کتاب یک نبی از جانب خدا برادر اوالد فرانک ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب یک نبی از جانب خدا ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب یک نبی از جانب خدا

 

ویلیام برانهام، یک نبی از جانب خدا

به‌روایت: اوالد فرانک

اینک من ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد. ( ملاّکی ۴ : ۵ )

پیش‌گفتار:

هدف ما از ترجمه این کتابچه این نیست که انسانی را برافرازیم. زیرا آگاه هستیم که خداوند درکلامش به ما می‌گوید: «من یهوه هستم و اسم من همین است و جلال خود را به کسی دیگر … نخواهم داد.» ( اشعیا ۴۲ : ۸ )، بلکه هدف ما این است که شما را با کاری که خداوند در نسل ما توسّط برادر عزیزمان ویلیام ماریون برانهام انجام داد آشنا کنیم.

ابراهیم، موسی، پطرس و پولس انسانهایی بودند مثل همه، ولی چیزی که باعث شد نام آنها باقی بماند این است که خدا توسّط آنها کار مخصوصی انجام داد. و ما ایمان داریم که کاری که خدا توسّط کشیش ویلیام برانهام انجام داد و پیغامی که از طرف خدا به وی محوّل گردید، برای آماده سازی عروس عیسی مسیح لازم است.

میلیونها نفر توسّط کاری که خدا از طریق کشیش برانهام انجام داد، برکت یافتند. و هم چنین خادمان زیادی از جلسات ویلیام برانهام الهام گرفته و از برکات خدا برخوردار شدند. که به عنوان نمونه می‌توان ازکشیش ارال رابرتس‌که یکی از معروف‌ترین‌کشیشان جهان می‌باشد نام برد که در یکی از جلسات برادر برانهام توسّط خدا از طریق ویلیام برانهام از ناراحتی قلبی و لکنت زبان شفا یافت. بعد از این جلسه بود که ارال رابرتس کار خود را به عنوان یک خادم شروع کرد.

در جلسات این مرد خدا بود که کشیشانی مانند، تومی ازبورن و گوردن لیندسی و خیلی از خادمین مشهور دیگر عطایا و الهام یافتند تا بتوانند قوم خدا را خدمت کنند.

هدف ما از ترجمه این کتابچه آشنایی بیشتر شما با این مرد خدا می‌باشد، زیرا عدّه زیادی از رهبران روحانی و حتّی کسانی که روزی از برکات خدمت ویلیام برانهام بهرهمند شدند چیزهایی به این برادر نسبت دادند که حقیقت ندارد، و با این کار باعث لغزش عده‌ای بسیار شدند.

خداوند ما عیسی مسیح ما را چنین مخاطب می‌سازد: «شاگرد از معلّم خود افضل نیست و نه غلام از آقایش برتر. کافی است شاگرد را که چون استاد خویش گردد و غلام را که چون آقای خود شود. پس اگر صاحب خانه را بعلزبول خواندند، چقدر زیادتر اهل خانه‌اش را.» ( متی ۱۰ : ۲۴ – ۲۵ )

شیطان همیشه برای دور کردن قوم از خدا، سعی کرده با یک لباس روحانی وارد عمل شود تا بتواند بدین وسیله قوم را از نقشه خدا دور نگاه دارد. در زمانی که خداوندمان عیسی مسیح بر روی زمین بود شیطان از مردانی چون قیافا که کاهن اعظم بود استفاده کرد تا قوم را از مسیح دور نگاه دارد، و برای این که بتواند به مسیح ضربه بزند از مردی چون یهودای اسخریوطی که یکی از نزدیک‌ترین یاران مسیح بود، استفاده کرد.

در طول تاریخ بشریّت، فرستادگان خدا همواره مورد آزار و اذیّت قرار گرفته‌اند، و همیشه عده کمی از مردم بوده‌اندکه توانستند نقشه خدا را درک کرده و خود را با خدا هماهنگ کنند. ( متی ۲۳ : ۳۴ – ۳۶ ) ولی برعکس، کسانی که از طرف خدا نبودند، ولی خود را در یک لباس روحانی پنهان کردند، همواره از طرف اکثریت مورد قبول واقع شدند. کلام خدا در این رابطه به ما چنین می‌گوید: «وای بر شما وقتی که جمیع مردم شما را تحسین کنند، زیرا هم چنین پدران ایشان با انبیای کذبه کردند.» ( لوقا ۶ : ۲۶ )

در این‌کتابچه خدمت مافوق‌الطبیعه کشیش برانهام به صورت خلاصه شده توسّط کشیش اوالد فرانک به رشته تحریر درآمده است. دعای ما این است که این کتابچه باعث برکت عده بسیاری از شما عزیزانِ خداوند بشود.

«وآنانی که نام تو را می‌شناسند بر تو توکل خواهند داشت، زیرا ای خداوند تو طالبان خود را هرگز ترک نکرده‌ای.» ( مزمور ۹ : ۱۰ )
آمین.
کلیسای ایران

اگر در زمان موسی امکان عکس برداری وجود داشت، ثبت تصویر ابر و ستون آتش بر روی فیلم دوربین می‌توانست یک امر کاملاً طبیعی و امکانپذیر باشد. چرا که با چشمان و دیدگان انسانی قابل رؤیت بودند. برای ما جای بسی شگفتی است که خداوند خود را به همان شکل با پایین کشیدن خودش تا نزد ما در میان ما نیز آشکار کرده، و بدین ترتیب امّت خویش را با حضور مافوق‌الطبیعه‌اَش که برای دیدگان انسانی قابل رؤیت بود ملاقات بکند. این امر به راستی به وقوع پیوسته است، چون در غیر این صورت امکان تصویر برداری از این ظهور وجود نمی‌داشت. همان گونه که خداوند عیسی وعده داده است، هرگاه عدّه‌ای در نامش جمع شوند، وی به راستی در میان امّت خویش حاضر خواهد شد. امّا در این مورد خاص خداوند مایل بود که از حضورش مدرکی مستند برای ایمانداران و حتّی بی‌ایمانان وجود داشته باشد.

مقدّمه:

در جریان مسافرتهایی که برای نشر کلام خدا داشته‌ام، اغلب از من تقاضا می‌شد که درباره برادر ویلیام ماریون برانهام چیزی منتشر کنم. باید بگویم او را شخصاً می‌شناختم و دقیقاً به مدّت ۱۰ سال ( ۱۹۵۵- ۱۹۶۵ ) چه در ایالات متّحده و چه در اروپا با وی بوده‌ام. با یک دیگر سر یک میز غذا خورده و در یک ماشین مسافرت کرده‌ایم. زندگی او را چه به عنوان یک انسان و چه به عنوان یک خادم خدا از نزدیک دیده‌ام، و البتّه این سعادت نیز نصیب من گردید تا شاهدی عینی و سمعی از خدمت استثنایی‌ای باشم که خدا به وی محوّل نموده بود. لذا می‌توانم با شناختی شخصی و عمیق در مورد او بنویسم و صحبت کنم. هم چنین با بیش از ۳۰۰ موعظه‌ای که از وی در اختیار دارم توانستم از شیوه‌اش در موعظه کلام خدا، از رسالت منحصر به فرد وی و هم چنین از پیغامی که خدا وی را حامل آن گردانیده بود نظری کلی به دست آورم.

در طول زندگی‌اش و هم چنین پس از عزیمت‌اش به میهن آسمانی در دسامبر ۱۹۶۵، همواره مورد تحسین و تمجید بعضی و نفی و طرد برخی دیگر واقع شده است. حتّی در بعضی نشریات مسیحی از جانب نویسندگانی که شخص او را نمی‌شناختند و از خدمتش آگاهی نداشتند مورد قضاوتهای بسیار منفی واقع می‌شد. البتّه این در حالی بود که مطبوعات رسمی در کل، ارزیابی مثبتی از وی داشتند. این واقعیّت که شخصیّتهای معروف و مطرح در اکثر موارد در معرض واکنشها و داوریهای متفاوتی قرار می‌گیرند غیر قابل انکار است، امّا در این میان سرنوشت افرادی که از روال عادی و سنّتی خارج می‌شوند به طور خاص بد می‌باشد.

مفهوم”نبی”و”نبیّه”همواره به مردان و زنانی اطلاق گشته است که خود را به همراه یک مکاشفه معرّفی کرده باشند. این اصطلاح را در کتب مقدّسه نیز می‌توانیم پیدا کنیم. ابراهیم، موسی، ایلیا و بسیاری دیگر، همگی انبیایی تأیید شده از سوی خدا بودند. واژه نبی بیانگر این نکته است‌که تکلّم نه توسّط انسان که توسّط خود خدا امّا از طریق انسان صورت می‌گیرد. یک نبی در مقام دهان خداوند بر روی زمین است و می‌بایست سخنگوی خداوند و به عبارتی رساننده صدای او باشد. از این رو است که در سخنان این فرستندگان خدا که به راستی به نام خداوند سخن گفته‌اند، عبارت،” خداوند چنین می‌گوید”را می‌توانیم تشخیص دهیم. آنان فقط زمانی که خدا به شکلی کاملاً واضح با ایشان صحبت می‌کرد، می‌توانستند بگویند:”خداوند چنین می‌گوید.”

علاوه بر این آنها بعضی از رویدادها را در رؤیا مشاهده می‌کردند و از این جهت، رایی نیز خوانده می‌شدند. وحی و الهام روح به آن چه دیده بودند اضافه می‌گشت و بدین ترتیب آن چه دیده و آشکار شده بود بیان می‌شد و سپس به عنوان کلام خدا مکتوب می‌گردید.

موسی مشهورترین نبی در عهد عتیق می‌باشد. خدای نادیده، خود را به شکلی قابل رؤیت و به صورت یک انسان به او آشکار ساخته و با وی رو در رو گفت و گو می‌کرد. مشهورترین رایی و نبی در عهد جدید یوحنّای رسول می‌باشد. او در آخرین کتابِ کتاب مقدّس به شرح آن چه دیده و شنیده است می‌پردازد. وی چگونگی سیر تاریخ بشریّت را تا انتها مطابق نقشه نجات الهی مشاهده نمود، و حتّی قادر به مشاهده آسمانها و زمین جدید، یعنی سر آغاز تازه نیز شد: «زیرا خداوند یهوه کاری نمی‌کند جز این که سرِ خویش را به بندگان خود انبیاء مکشوف می‌سازد.» ( عاموس ۳ : ۷ )

به راستی باید پرسید که چگونه می‌توان یک نبی حقیقی را از یک نبی کاذب تمیز داد، چرا که اشخاص بسیاری ادّعا دارند که از جانب خدا فرستاده شده‌اند. انبیای کاذب همیشه در تمامی دوره‌های تاریخ وجود داشته‌اند. خداوند خود نیز ما را از این امر مطّلع ساخته و اعلام کرده است که در زمانهای آخر انبیای کاذب بسیار خواهند برخاست، امّا در عین حال وعده داده است که یک نبی همانند ایلیا را پیش از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند بفرستد. ( ملاّکی ۴ : ۵ و متی ۱۷ : ۱۰ )

با این وجود یک معیار ثابت و مطمئن وجود دارد که بایستی به هنگام آزمایش انبیا به کار برد، آن معیار همانا کلام بی‌نقص خداست که تا به ابد باقی مانده و کل ارزش خود را حفظ می‌کند. عهد عتیق و عهد جدید در بردارنده نقشه کامل و نهایی نجات تکوین یافته و مکاشفه شده از سوی خدا هستند. هر کسی که بلند میشود و ادّعای، نبی یا نبیه بودن می‌کند، باید حاضر باشد تا تعالیم، مکاشفات و عملکردهای خود را در معرض قضاوت شهادت کامل کتاب مقدّس قرار دهد. کمترین افزایش یا انحراف، و کمترین حذف یا تغییر انجام شده از سوی شخص مورد نظر به یک باره و بلافاصله ناشایستگی وی را نمایان می‌سازد. آن که از جانب خدا سخن می‌گوید، و یا به عبارت دیگر کسی که خدا حقیقت به وسیله او تکلّم می‌کند، نمی‌تواند چیزی مغایر با آن چه گفته شده است را بیان کند. عهد عتیق و عهد جدید توامان در برگیرنده تمامی تعالیم، شناخت و مکاشفات می‌باشند. علّت تهدید به مجازات نهایی نیز که در باب آخر کتاب مقدّس در قبال تحریفگران کتاب مقدّس و یا کسانی که چیزی به کلام بیفزایند یا از آن بکاهند ذکر گشته، از همین منظر قابل فهم است. در هر صورت خدا در آن چه انجام داده حاکم باقی می‌ماند. خود او می‌گوید: «اینک من چیز نویی به وجود می‌آورم …» ( اشعیا ۴۳ : ۱۹ ) او آن چه را که مورد پسندش باشد انجام می‌دهد، بدون آن که از پیش جزئیات کار خود را بشناساند.

ویلیام برانهام به همراه خود مکاشفات جدیدی نیاورد. دامنه خدمت او تنها به تنظیم و بازگردانی به آن چه از پیش مورد تأیید کلام واقع شده و از سوی انبیا و رسولان به ما منتقل شده بود محدود می‌گشت. و خدا از طریق خدمتی که به او محوّل کرده بود از یک سو کاری تازه انجام داد و از سوی دیگر آن چه را که قبلاً انجام شده بود به عینیّت در آورد. کسی که این نبی فرستاده شده از جانب خدا را بپذیرد، اجرت یک نبی را می‌یابد. ( متی ۱۰ : ۴۱ )

او که با آوردن موعظه‌ای کاملاً کتاب مقدسی، او ( ویلیام برانهام ) عملاً خودش را در تناقض با تفاسیر سنّتی و رایج در کلیساهای رسمی یا آزاد قرار می‌داد. با این حال انطباق و همخوانی برجسته و آشکاری‌که بین‌کتاب مقدّس و تعالیم آن با عملکرد او وجود داشت، هر انسان صادقی اعم از روحانی یا لائیک را وا می‌دارد تا تعالیم و عملکرد خاص خود را در بوته آزمایش قرار دهد. برای هر جوینده صادق و مشتاق حقیقت تنها راهی که باقی می‌ماند این است که خود را تسلیم یگانه شهادت معتبر نزد خدا یعنی”کلام”بکند و بر اساس این معیار تزلزل ناپذیر، معیاری که کلیسای اوّلیّه بر روی آن بنا شده است، مورد قضاوت و داوری قرار بگیرد.

تأیید ما‌فوق‌الطبیعه:

در طول تاریخ، فرستادگان خدا در روی زمین همواره توسّط شهادتی از سوی آسمان مشروعیّت یافته‌اند. در صدر مسیحیّت دنباله خدمتی که توسّط عیسی مسیح خدای زنده آغاز شده بود، توسّط فدیه شدگان، پس از رستاخیز فدیه شده ادامه یافت. پس از نزول روح‌القدس در روز پنطیکاست، موعظه رسولان با همکاری خداوند صورت می‌گرفت و او بدین طریق موعظه را تأیید می‌نمود.کلیسای اوّلیّه در هر شرایطی یگانه ملاک معتبر برای‌کل دوران فیض می‌باشد: «و خداوند بعد از آن که به ایشان سخن گفته بود، به سوی آسمان مرتفع شده، به دست راست خدا بنشست. و ایشان بیرون رفته، در هر جا موعظه می‌کردند و خداوند با ایشان کار می‌کرد و به آیاتی که همراه ایشان بود،کلام را ثابت می‌گردانید.» ( مرقس ۱۶ : ۱۹ – ۲۰ ) «پس ما چگونه رستگار گردیم اگر از چنین نجاتی عظیم غافل باشیم؟ که در ابتدا تکلّم به آن از خداوند بود و بعد کسانی که شنیدند، بر ما ثابت گردانیدند، در حالتی که خدا نیز با ایشان شهادت می‌داد به آیات و معجزات و انواع قوّات و عطایای روح‌القدس بر حسب اراده خود.» ( عبرانیان ۲ : ۳ – ۴ )

هر کس رساله‌ها و کتاب اعمال رسولان را مطالعه کند متوجّه خواهد شد که خداوند کلام خود را به طور مستمر و به شکلی مافوق‌الطبیعه تأیید و اثبات نموده و علائم و معجزات در افرادی‌که ایمان می‌آوردند به وقوع می‌پیوست. انجیل خداوندی‌که مصلوب شد و سپس مظفرانه قیام کرد حاصل این دو چیز بود: مژده و نوید نجات که رهایی می‌بخشد و خوشبخت می‌کند، و قدرت خدا که خود را در مقابل ایمانداران آشکار می‌کند. ( رومیان ۱ : ۱۶ – ۱۷ و اوّل قرنتیان ۱ : ۱۸ )

به راستی‌که انسان‌کاملاً آزاد می‌شد، به طوری که نجات جان، رهایی روح و شفای جسم به هنگام عبادت و پرستش در کلیسای اوّلیّه اموری‌کاملاً عادی به شمار می‌آمدند، حتّی در مواردی زنده شدن مردگان نیز در میان آنان برای ما نقل گردیده است. بدین ترتیب آن چه که توسّط روح خدا در خدمت خداوندمان عیسی مسیح متجلّی شد و در کلیسای اوّلیّه آشکار گردید، در خدمت ویلیام برانهام نیز به طور مشخص و به مراتب بزرگ‌تر به وقوع پیوست. در رابطه با این حقایق میلیونها شاهد عینی وجود داشته و هم چنان که پیشتر نیز گفته‌ایم گواهی نوارهای ضبط شده نیز مزید بر آنها می‌باشد.

آنان که قصد مقایسه این مرد خدا را با آن دسته از مبشرین شناخته شده‌ای دارند که تمامی شیوه‌ها را نیکو می‌انگارند، از جمله این که از مخاطبین خود طلب پول می‌کنند و یا متوسّل به انواع نمایشهای ممکن می‌شوند، بدون شک نسبت به این مرد حقیقی خدا مرتکب جفا و ظلم می‌شوند. اگر شما از این واعظین [ در مورد خدمتشان ] پرسشهایی بکنید، هیچ کدام قادر نخواهند بود مدرکی از یک دعوت آسمانی را ارائه بدهند! در حالی که این مشخصه تمام مردانی می‌باشد که از جانب خدا فرستاده شده‌اند، از جمله ویلیام برانهام.

کشیش گوردن لیندسی کتاب”مردی از جانب خدا”را به رشته تحریر در آورده است. در این کتاب می‌خوانیم که همه، اعم از دوستان و دشمنان این مرد خدا به این نکته اذعان داشته‌اند که در خدمت این برادر انسان نبود که عمل می‌کرد، بلکه خدا بود که به واسطه انسان در کار بود. پس از آن که این شخص ساده و بی‌پیرایه ( ویلیام برانهام ) در هفتم مه ۱۹۴۶ تأیید دعوت خود و مأموریتش از سوی خدا را دریافت کرد، شروع به برگزاری نوع ویژه‌ای از جلسات بشارتی نمود. در سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ نفوذ قطعی انجیل تام عصر مدرن بر اساس الگوی مسیحیّت اوّلیّه صورت واقعی به خود گرفت. اثباتها و تأییدات این خدمت و هم چنین معجزات و شفاها به قدری پر قدرت بودند که افراد از فرقه‌ها و کشورهای گوناگون به این جلسات و اجتماعات هجوم می‌آوردند. تا آنجا که بعضی از سیاستمداران و بازرگانان و حتّی برخی از اعضای کنگره در واشنگتن نیز به جستجوی این مرد خدا رفتند تا برایشان دعا کند.

در نیمه اوّل دهه پنجاه مسافرتهای میسیونری‌اش او را به آفریقا، هند و اروپا کشاند. در شهر دوربان آفریقای جنوبی شمار شنوندگانی‌که در استادیوم تجمع کرده بودند تا چند صد هزار نفر برآورد شد. در شهر بمبئی هند بالغ بر ۴۰۰/۰۰۰ نفر تخمین زده شده. در آلمان و سوئیس نیز بین ۱۰ تا ۲۰ هزار نفر، بسته به ظرفیت محل، حضور پیدا کردند. در کشورهای اسکاندیناوی علائم و معجزات بزرگی به ویژه در فنلاند پسری که در اثر یک سانحه تصادف کشته شده بود مجدّد زنده گشت به وقوع پیوست. جورج ششم پادشاه انگلستان نیز از ویلیام برانهام درخواست کرد تا برایش دعا کند، این اتّفاق در باکینگهام پالاس زمانی که ( ویلیام برانهام ) ما بین دو پرواز از لندن می‌گذشت به وقوع پیوست.

تمام آنانی که پس از جنگ جهانی دوّم در ایالات متّحده و کمی دیرتر در کشورهای دیگر به پا خاسته و به مبشرانی نام‌آور مبدّل گشتند، مستقیم یا غیر مستقیم از بابت خدمت خود مدیون او می‌باشند، چرا که آنان شاهد عملکرد مافوق‌الطبیعه خدا در زندگی ویلیام برانهام بوده‌اند.”دیوید دوپلسیس”شخصی که خود را به عنوان”آقای پنطیکاست”به جهانیان شناساند، به قدری تحت تأثیر جلسات آفریقای جنوبی قرار گرفت که مصمم شد ویلیام برانهام را در آمریکا نیز دنبال‌کند. من او را شخصاً در سال ۱۹۵۸ در کنفرانسهای بین‌المللی ایمان که توسّط گوردن لیندسی در دالاس تکزاس برگزار شده بود ملاقات کردم. واعظ اصلی در آن کنفرانس ویلیام برانهام بود. افراد بسیاری هستندکه شخصاً آنان را می‌شناسم، از جمله دموس شاکاریان ( Demos Shakarian ) رهبر جهانی مردان انجیل تام، و افراد دیگری که اگر هنوز در قید حیات باشند و شهامتش را داشته باشند می‌توانند راجع به این خدمت منحصر به فرد که از آن منتفع شدند شهادت بدهند.

آن چه خداوندمان در مورد خودش اظهار داشته، در مورد این مرد خدا نیز به طور کامل صدق می‌کند: «دیگری هست که بر من شهادت می‌دهد و می‌دانم که شهادتی که او بر من می‌دهد راست است … و امّا من شهادت بزرگ‌تر از یحیی دارم زیرا آن کارهایی را که پدر به من عطا‌ کرد تا‌ کامل کنم، یعنی این کارهایی که من می‌کنم، بر من شهادت می‌دهد که پدر مرا فرستاده است، و خود پدر که مرا فرستاد، به من شهادت داده است …» ( یوحنّا ۵ : ۳۱ و ۳۵ – ۳۶ ) آنجا‌ که خدا صحبت و عمل کند، شهادت و گواهی، خود از اقتدار تام برخوردارند.

اعمال مافوق‌الطبیعه انجام شده توسّط خدا بر این نکته دلالت می‌کند و گویای این حقیقت است که شخص در رابطه با موعظه انجیل عیسی مسیح، فرستاده‌ای الهی است. به عبارتی این اعمال هستند که یک مشروعیّت غیر قابل انکار و قانع‌کننده به هر انسانی می‌بخشند. خداوندمان می‌گوید: «مرا تصدیق کنید که من در پدر هستم و پدر در من است، والاّ مرا به سبب آن اعمال تصدیق‌کنید. آمین آمین به شما می‌گویم هر که به من ایمان آرد، کارهایی را که من می‌کنم او نیز خواهد کرد و بزرگ‌تر از اینها نیز خواهد کرد…» ( یوحنّا ۱۴ : ۱۱ – ۱۲ ) خدا خود، صحّت این کلام را درخدمت ویلیام برانهام به گونه‌ای تأیید و اثبات نمود که دیگر نیازی به نظر انسانها وجود ندارد. موسی و ایلیا، پولس و پطرس و البتّه تمام مردانی که از طرف خدا فرستاده شدند، از سوی وی مورد تأیید واقع گشتند. عین همین واقعیّت را می‌توان درباره برادرمان ویلیام ماریون برانهام نیز بیان کرد. بدین نحو آن که نمی‌تواند یک انسان را بپذیرد این امکان را دارد که به خدا ایمان بیاورد! «زیرا هیچ کس نمی‌تواند معجزاتی را که تو می‌نمایی بنماید جز این که خدا با وی باشد.» ( یوحنّا ۳ : ۲ )

از دوران کودکی:

حضور مافوق‌الطبیعه خدا از همان ابتدای کودکی این مرد را همراهی می‌کرد. انسانهایی وجود دارند که از همان کودکی حقیقتاً برای کار خاصی تعیین شده‌اند، و ویلیام برانهام نیز از آن دسته بود. این انسانها هرگز در مقطع خاصی خود را به این مقام و منصب نگماشته‌اند تا سپس نبی خوانده شوند، بلکه به موجب دعوتی مستقیم و آسمانی توسّط خود خدا تثبیت شده‌اند.

ویلیام برانهام حتّی در دوران کودکی نیز از وقایعی که اغلب آنها سالها بعد تحقّق یافتند رؤیاهایی دریافت می‌کرد. او در سن هفت سالگی از میان گردبادی که به نظر می‌رسید از نوک یک درخت خود را نشان می‌دهد، صدایی شنید، این در حالی بود که در آن حوالی هیچ بادی نمی‌وزید. در همان جا به او گفته شد: «هرگز از مشروبات ننوش و از دخانیات استعمال نکن، جسمت را به هیچ شکلی آلوده نکن. زیرا هنگامی که بزرگ‌تر شدی از طرف من مأموریّتی خواهی داشت.» او در جوانی بارها توسّط دوستان خود به کشیدن یا نوشیدن دعوت شد، دوستانش او را بزدل به حساب می‌آوردند، و این دقیقاً همان چیزی بود که نمی‌خواست باشد، چون که در هر حال به عنوان یک بوکسور نشان داده بود که این گونه نیست. ظاهراً هر بار که تصمیم به کشیدن یا نوشیدن می‌گرفت، همان صدای باد و همان نهیب و ندا را که او را از انجام این اعمال بر حذر داشته بود می‌شنید، و بدین گونه بود که از نافرمانی مصون ماند. می‌دانیم که ایلیا پیش از آن که خدای ابدی در کوه حوریب با وی سخن گوید ابتدا صدای طوفان را شنید. ( اوّل پادشاهان ۱۹ )، «ایوب صدای خداوند را مستقیم از میان گردباد شنید.» ( ایّوب ۳۸ : ۱ ) «… فرشتگان خود را بادها می‌گرداند …» ( عبرانیان ۱ : ۷ ) این چیزها هنوز هم معتبر بوده و به قوّت خود باقی می‌باشند.

هنگامی که ویلیام برانهام جوان بود، توسّط دکتر ری دیویس (Roy Davis) به عنوان یک خادم در کلیسای باپتیست منصوب شد. امّا کمی بعد از آن خدمتی غیر وابسته و مستقل از فرقه‌ای خاص را آغاز کرد، زیرا می‌دانست که دعوت شده است تا در خدمت همگان باشد.

در ژوئن ۱۹۳۳ چند واقعه مهم به وقوع پیوست. او نخستین جلسه بشارتی خود را برگزار کرد. در پایان یک رشته جلسات، در روز جمعه یازدهم ژوئن ۱۹۳۳ یک مراسم تعمید در رودخانه اوهایو براساس الگوی مسیحیان اوّلیّه برگزار شد. چند صد تن از نو ایمانان تعمید گرفتند. هنگامی که واعظ جوان برای تعمید دادن نفر هفدهم آماده می‌شد، دعا کرده گفت”پدر همان گونه که اینان را به آب تعمید می‌دهم باشد که تو نیز به روح‌القدس تعمید دهی.”و درست در همان لحظه بود که آن اتّفاق افتاد، از آسمان نوری درخشان همانند یک ستاره در بالای سر او متوقّف شد، و از درون این نور صدایی طنین افکن شده گفت: «همان گونه که یحیی تعمید دهنده به عنوان پیشتاز ظهور نخستین مسیح فرستاده شد، بدین گونه با پیغامی که پیشتاز ظهور ثانوی مسیح باشد، فرستاده خواهی شد.» در آوریل ۱۹۶۶ در دیداری که از ایالات متّحده داشتم موفّق شدم با ۱۲ نفر از آنانی که به هنگام وقوع این رویداد در ژوئن ۱۹۳۳ حضور داشتند ملاقات کنم.

عکس‌العمل چهار هزار نفری که در این واقعه حضور داشتند بسیار متفاوت بود. بعضی دعا می‌کردند، بعضی بیهوش نقش زمین شده بودند، و برخی دیگر نیز از خود می‌پرسیدند که این واقعه چه معنایی می‌تواند داشته باشد. در حالی که چند نفری هم به این حادثه توجّهی نکردند. آسوشیتدپرس ایالات متّحده و کانادا گزارشهایی را درباره این رویداد شگرف مخابره کردند. امّا به علّت وقایع خارق‌العاده دیگری که در ادامه زندگی این مرد خدا به وقوع پیوست و به ویژه در رابطه با هفت رؤیایی که در سال ۱۹۳۳ پیرامون تحوّلات جهانی که می‌بایست محقّق شوند دریافت نمود، واعظین دیگر بیش از پیش از او فاصله گرفتند، تا آنجا که حتّی در میان نزدیک‌ترین افراد به او عدّه‌ای معتقد بودند که چنین وقایعی فقط منحصر به زمانهای کتاب مقدّسی بوده و اکنون نمی‌توانند روی دهند.

از آنجا که خداوند به خادم جوان خود اعلام کرده بود ‌که به سرا سر جهان فرستاده خواهد شد و برای پادشاهان و رهبران دعا خواهد کرد، دکتر ری دیویس به او گفت :”بیلی، آخر چه کسی به تو اعتنا خواهد کرد؟ تویی که فقط تحصیلات ابتدایی داری … تو فقط برای ستونهای کلیسا و صندلیهای خالی موعظه خواهی کرد، هیچ کس برای شنیدن حرفهایت نخواهد آمد. پاسخ او ساده بود، اگر خداست که مرا می‌فرستد، خود او نیز کسانی را برای شنیدن موعظه‌هایم خواهد فرستاد.

در روز هفتم ماه مه ۱۹۴۶ ویلیام برانهام ملاقاتی از آسمان گرفت. در عهد عتیق و عهد جدید بخشها و موارد بسیاری را می‌توانیم پیدا کنیم که فرشتگان به هنگام وقایع خاص ظاهر می‌شوند. این امر را می‌توان از ابراهیم تا دانیال و از زکریّا تا مریم مشاهده نمود. لشکرهای آسمانی در مزارع بیت لحم ظاهر شدند و پر شکوه‌ترین خبر در تمام اعصار، یعنی خبر تولّد فدیه دهنده، توسّط یک فرشته اعلام شد. پولس و همین طور یوحنّا که به جزیره پطمس تبعید شد از دیدارهایی با فرشتگان شهادت می‌دهند. در مورد فرشتگان در عبرانیان آمده است: «آیـا همگی ایشان روحهای خدمتگزار نیستند که برای خدمت آنانی که وارث نجات خواهند شد، فرستاده می‌شوند؟» ( عبرانیان ۱ : ۱۴ )

در شب هفتم ماه مه ۱۹۴۶ ویلیام برانهام پس از پرداختن به دعا و مطالعه کلام در حالی که در درون اتاق به سر می‌برد، حوالی ساعت ۲۳ ناگهان نوری از سمت بالا وارد اتاق شد و لحظه به لحظه بزرگ‌تر و قوی‌تر شد. از زبان خود ویلیام برانهام در این مورد می‌شنویم:”… وقتی نگاه کردم این ستاره بزرگ را در هوا دیدم. امّا ستاره‌ای پنج گوش نبود، بلکه بیشتر به یک گلوله آتش می‌ماند که در حال پرتو افکنی باشد و با نورش زمین را روشن می‌ساخت. پس از آن صدای کسی را در حال راه رفتن شنیدم. وحشت بیشتری وجودم را فرا گرفت، زیرا می‌دانستم که جز من کس دیگری به آنجا نیامده بود. در این نور دیدم که کسی به طرفم می‌آید همان قدر طبیعی که شما به طرفم می‌آیید. فکر کردم که این مرد حدوداً باید ۸۵ کیلو وزن داشته باشد، او لباسی سفید بر تن داشت. چهره‌اش صاف بود، بدون ریش، موهایش مشکی و تا شانه‌هایش می‌رسیدند، رنگش مایل به تیره بود و علاوه بر این ظاهری بسیار دلنشین و مهربان داشت. قدری نزدیک‌تر شد و نگاههایمان با هم تلاقی کرد. متوجّه وحشتم شد و گفت، نترس، از محضر خدای قادر مطلق اعزام شده‌ام تا به تو بگویم که زندگی ویژه و نه چندان درک شده‌ات نشانگر این امر هستند که خدا تو را برای امّتهای زمین به همراه عطای شفای الهی فرستاده است. اگر امین باشی و طوری عمل کنی‌که مردم باورت کنند، هیچ یک از بیماریها یارای مقاومت در برابر دعاهایت را نخواهند داشت، از جمله بیماری سرطان» نمی‌توانم برای تشریح آن چه احساس کردم کلمه‌ای پیدا کنم.”

اصطلاح”نترس”قبل از این نیز توسّط فرشته در دیدار با دانیال، زکریّا و مریم مورد استفاده قرار گرفته است. خداوندمان عیسی مسیح نیز از آن استفاده کرده و اغلب می‌گوید: نترس.

فرشته هم چنین به ویلیام برانهام گفت:”همان گونه که دو علامت به موسی داده شد. ( خروج ۴ ) به تو نیز دو علامت داده خواهد شد، اگر اوّلی را نپذیرند، دوّمی را خواهند پذیرفت.”شبیه همین جمله و گفته‌ها را می‌توان در خروج ۴ : ۸ پیداکرد: «و واقع خواهد شد که اگر تو را تصدیق نکنند، آواز آیت نخستین را نشنوند، همانا آواز آیت دوّم را باور خواهند کرد.» انسانهایی که دعوت ویژه‌ای از خدا می‌گیرند علائم ویژه‌ای نیز از او دریافت می‌کنند تا مردم بـه وسیله آنها بتوانند تشخیص بدهند که در این مورد خاص خود خداست که تکلّم کرده و اوست که عمل می‌کند.

آنگاه فرشته، اوّلین نشانه را برای او تشریح کرد. بعد از موعظه کلام با اشخاصی که زندگیشان را وقف خداوند می‌کردند، لازم بود که او برای بیماران نیز دعا کند. نخستین نشانه به این شرح بود که او دست بیمار را در دست خود بگیرد و آنگاه از روی پشت دست نوع بیماری بر او نمایان می‌شد. نوع بیماری، خود را از طریق تغییر رنگ و برخی تشکیلات جلدی آشکار می‌کرد. پس از آن می‌بایست دعا برای گرفتن شفا آغاز شود، و بیمار با نظاره کردن دست واقعه را تعقیب می‌کرد. زمانی که دعا مستجاب می‌شد و خدا شفا را جاری می‌کرد، علامتی که بیماری را معلوم می‌کرد در مقابل چشمان بیمار محو می‌شد.

این ترویج انجیل هزاران بار، به ویژه در سالهای ۱۹۴۹- ۱۹۴۶ مورد تأیید و اثبات واقع شد. شمار کثیری از افرادی که توسّط یک چنین معجزه الهی درمان می‌شدند آن را با تمام وجود حس کرده و روند شفا را در مقابل چشمان خود نظاره می‌نمودند، و بسیار بودند کسانی که از این عمل خدا به هیجان آمده و با صدای بلند فریاد می‌کشیدند.

فرشته عطای دوّم را نیز برای او توضیح داده و به بخشهایی از کتاب مقدّس استناد کرد، به خدمت خداوندمان ( ادامه پس از تصاویر )

این عکس از کشیش برانهام پشت کلیسای W.V گرانت در دالاس تکزاس در مارس ۱۹۶۴ گرفته شده است. ( یک سال قبل از خوابیدن برادر برانهام در خداوند ) به ستون آتش که بر شانه راست برادر برانهام قرار دارد، دقّت فرمایید.

این دو عکس پشت سر هم گرفته شده‌اند. در یکی از آنان یک حضور مافوق‌الطبیعه دیده می‌شود. اصل عکسها به صورت رنگی و در لاکرپرت کالیفرنیا در ۱۹۵۸ گرفته شد. برادر برانهام در مورد این عکس چنین توضیح می‌دهد:”این نیم رخ خداوند می‌باشد که پشت سر من ایستاده است. چنان که شما می‌دانید، من ایستاده بودم. دستهای او باز بود و زبانه‌های آتش از سرش خارج می‌شد و این در زمانی بود که این قسمت از کلام را قرائت می‌کردم: «اگر به این کوه بگویی که از جای خود منتقل شود و در دل خود شک نکن ایمان داشته باش …» این عکس بر روی یک فیلم کوداکروم گرفته شده است. این تصویر در کشور من در آزمایشگاه مورد بررسی علمی قرار گرفت.”( نگهبان، شب در کجاست؟ ) [ نام موعظه – مترجم ] ۳۰ نوامبر ۱۹۵۸.

عیسی مسیح رجوع کرد و یوحنّا ۵ : ۱۹-۲۰ را به طور مخصوص برای او توضیح داد. با این مفهوم کلی که عیسی در مقام پسر انسان همانند یک نبی عمل می‌کرد و از آن چه خداوند قصد داشت انجام دهد رؤیا می‌گرفت: «… آمین آمین به شما می‌گویم که پسر از خود هیچ نمی‌تواند کرد مگر آن چه بیند که پدر به عمل آرد، زیرا که آن چه او می‌کند، هم چنین پسر نیز می‌کند. زیرا که پدر پسر را دوست می‌دارد و هر آن چه که خود می‌کند بدو می‌نماید …» ( یوحنّا ۵ : ۱۸ – ۱۹ ) این گفته آخر حکایت از آن دارد که پسر انسان خدمت خویش را با پیروی از آن چه که در رؤیا بر او معلوم می‌شد به جا می‌آورد.

فرشته به دو واقعه‌ای که در یوحنّا باب ۱ در رابطه با پطرس و نتنائیل ذکر شده اشاره کرد. در آنجا می‌خوانیم، زمانی که آندریاس برادر خود را نزد عیسی می‌آورد: «… عیسی بدو نگریسته گفت: تو شمعون پسر یونا هستی و اکنون کیفا خوانده خواهی شد.» (که ترجمه آن پطرس است) او قبلاً هرگز پطرس را ندیده بود، ولی با این حال نام او و نام پدرش را می‌دانست همین اتّفاق در مورد نتنائیل هنگامی که فیلیپ او را نزد خداوند می‌آورد نیز روی داد: «… اینک اسرائیلی حقیقی که در او مکری نیست … قبل از آن که فیلیپس تو را دعوت کند، در حینی که در زیر درخت انجیر بودی تو را دیدم.» ( یوحنّا ۱ : ۴۷ – ۴۸ ) همه می‌توانند بخوانند که نتنائیل تا چه اندازه از این مکاشفه حیرت زده شد و چه عکس‌العملی نشان داد.

فرشته در ادامه به یوحنّا ۴ استناد می‌کند و گفت و گوی خداوند و زن سامری در کنار چاه یعقوب را خاطر نشان می‌کند. عیسی از طریق مکاشفه و مطابق آن چه به او نمایان شده بود به او گفت: «زیرا که پنج شوهر داشتی و آن که الآن داری شوهر تو نیست …» ( آیه ۱۸ ) زن در پایان این گفت و گو گفت: «… می‌دانم که مسیح یعنی کرستس می‌آید. پس هنگامی که او آید از هر چیز به ما خبر خواهد داد. عیسی بدو گفت: «من که با تو سخن می‌گویم همانم.» (آیات ۲۵ – ۲۶) فرشته هم چنین به بخشهای دیگری از کتاب مقدّس استناد کرد که وقایع مشابهی در آنها نقل شده بود، آنجا که خدمت نبوّتی پسر انسان به طور خاصی نمود پیدا می‌کرد. و درست زمانی که این خدمت پسر انسان آشکار می‌شود، فریسیان مرتکب گناه می‌شوند و می‌گویند: «تمامی این کارها را به کمک بعلزبول انجام می‌دهد!» پسر انسان در مقام نبی از انگیزه‌ها و تفکرات درونی انسانها آگاه بود و این امر عامل اصلی نارضایتی رهبران روحانی آن زمان از او می‌باشد. با این حال شناسایی و تفکیک روحها بدین گونه صورت می‌گرفت. خدای ابدی خطاب به موسی فرموده بود: «نبی‌ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد، و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آن چه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.» ( تثنیه ۱۸ : ۱۸ و اعمال ۳ : ۲۲ – ۲۳ )

فرشته هم چنین تصریح کرد که همان”علامت مسیح”همان گونه که در گذشته میان یهودیان و سامریان آشکار گشت، لازم است که در زمان حال نیز مجدّداً میان کلیسای امّتها آشکار گردد. و ویلیام برانهام تقریباً در ابتدای تمامی خدمات شفا که برگزار می‌کرد به آن بخشهایی از کلام خدا که فرشته به طور کامل برای او شرح داده بود استناد می‌کرد. عطای دوّم بدین شرح بود که او می‌توانست در حین انجام خدمت شفا به واسطه آن چه خدا به او نشان می‌داد به اشخاص بگوید که از کدام کشور یا از کدام شهر آمده‌اند، یا این که نام آنها و نام بیمارستان و تمام آن چه را که به آنها مربوط می‌شد به آنان باز گوید. درست مانند زمانی که در حین خدمت پسر انسان روی می‌داد. بنده شخصاً و به کرّات شاهد این وقایع بوده‌ام. برایم بسیار حیرت انگیز بود وقتی که این مرد خدا در روز سوّم دسامبر ۱۹۶۲ آن چه را که خدا در کرفیلد در روز دوّم آوریل پیش از طلوع آفتاب به من گفته بود، دقیقاً برایم تکرار کرد. هدف ما در اینجا ارائه چیزهایی ساختگی به منظور فریبکاری نیست، بلکه سخن از شهادتی کاملاً مقرون به حقیقت و ادا شده در مقابل خدای قادر مطلق می‌باشد، و آن این واقعیّت است که عیسی مسیح خود را از طریق این خدمت نبوّتی به نسل ما معرّفی کرد، درست مانند زمانی که در مقام پسر انسان بر روی زمین راه می‌رفت.

زیرآسمانی صاف و آرام:

در ماه نوامبر ۱۹۴۹ ویلیام برانهام به کشیشان”جک مور”و”گوردن لیندسی”که پیش از این نیز در ساحل غربی ایالات متّحده شاهد خدمت او بوده‌اند، اطّلاع داد که قصد دارد در ماه ژانویه ۱۹۵۰ گردهماییهای پرستشی، روحانی در هاستون تکزاس برگزار نماید. خبر به سرعت پخش شد و بلافاصله افرادی از اطراف حضور پیدا کردند، به طوری که تمام شهر غرق در جوش و خروش بود. رهبران روحانی که هیچ فهم و درک روحانی از مسائل نداشتند تحریک شده و انتقادات مخرّبی را در خصوص این گردهماییها بر علیه او مطرح کردند. که در این بین می‌توان از کشیش دکتر بست ( Best ) نام برد که ضمن دعوت از مطبوعات در روز ۲۴ ژانویه در تالار سام هاستون مناظره‌ای عمومی با ویلیام برانهام پیرامون موضوع آیا شفا امروز امکانپذیر است ترتیب داد که نزدیک به ۸۰۰۰ نفر در آن شرکت داشتند. وی هم چنین از دو عکّاس حرفه‌ای به نامهای ام. جیمس آیرز ( M Ayer ) و ام. تد کیپرمن (M Ted Kipperman ) دعوت به عمل آورد تا حساس‌ترین لحظات را به طور خاص به ثبت برسانند.

در ابتدا دکتر بست شروع به مبارزه طلبی کرد، در نقطه مقابل او دکتر اف. اف بوسورت ( F. F. Bosworth ) که یک معلّم کلام بود به عنوان مخالف حضور داشت. او را شخصاً می‌شناسم، خودش یکی از همراهان ویلیام برانهام بود، از او خواسته شد تا بحث را هدایت کند. ساعاتی طولانی در میان این منظره ناشایست سپری شد. در تمام مدّتی که بحث ادامه داشت، جمعیّت به دو دسته تقسیم شده بودند، دسته‌ای که با صدای بلند، آمین می‌گفتند و دسته‌ای که اعتراض کرده و با صدای بلند، نه می‌گفتند. امّا زمانی که از مخاطبین پرسیده شد، چند نفر از شما تا به حال در این جلسات شفا یافته‌اید؟ صدها نفر بلند شدند. سرانجام رقیب، اگر چه همراه با گفته‌های نیشدار و خشن، به شکست خود معترف شد. پس از اتمام این قسمت از بحث، ویلیام برانهام روی سکّو آمد. تا آن لحظه در لژ مانده و همه چیز را شنیده بود، چرا که به او و خدمت او، به ویژه به عطای شفا مرتبط می‌گشت. با آرامش به میکروفون نزدیک شد و گفت، به اینجا نیامده‌ام تا از خود دفاع‌کنم، اگر خداست که مرا فرستاده است، اوست که برای من خواهد جنگید.

در همان لحظه”‌ام. آیرز”عکس مشهوری را که ستون آتش را بر بالای سر ویلیام برانهام نمایش می‌دهد به ثبت رساند. دیر وقت بود که جلسه تمام شد، تقریباً نیمه شب بود. ام. آیرز که خودش با تمام انتقادات مطرح شده از طرف کشیش بست موافق بود، ناگهان بر جای خود خشک شد. از تمام عکسهایی که گرفته بود هیچ کدام سالم نبودند، به استثناء آن یکی که وجود ستون آتش را روی سر ویلیام برانهام نشان می‌داد. آیرز در همان شب خود را به هتل محل اقامت ویلیام برانهام رساند تا از وی بپرسد که آیا از وجود نوری مافوق‌الطبیعه در بالای سر خود آگاه بود یا خیر.

از آنجا که این امر به پدیده‌ای مافوق‌الطبیعه مربوط می‌شد، تصمیم گرفته شد تا نگاتیو توسّط زبده‌ترین و معتبرترین شخص ایالات متّحده در زمینه مدارک مشکوکه، یعنی دکتر جورج لاسی (George Lacy ) مورد آزمایش قرار گیرد. نامبرده نتیجه تحقیقات خود را ‌کتباً اعلام کرد و وجود هر گونه دستکاری بر روی فیلم مورد نظر را تکذیب کرده و وجود ستون آتش را تأیید می‌نماید، چرا که در غیر این صورت دوربین قادر نبود آن را بر روی فیلم ثبت کند. اصل گزارش دکتر لاسی را می‌توانید در انتهای این کتابچه مطالعه کنید.

هر بار که ویلیام برانهام به وسیله عطای مکاشفه و تمیز ارواح برای کسی دعا می‌کرد این نور بر روی شخص قرار می‌گرفت. او هر آن چه را که لازم بود از جانب خدا به شخص مورد نظر اعلام کند به وضوح می‌دید، تا وی را در ایمان به حضور خدا بنا کرده و از راه ایمان شخص، او را به شفای خود مطمئن سازد نماید. از میان هزاران موردی که نزدیک به بیست سال در این خدمت منحصر به فرد مشاهده شده حتّی یک بار نیز با عدم موفّقیّت یا ناکامی مواجه نگشته است. صحّت هر چیز همواره و به طور صد در صد مسلّم می‌گشت. یک بار در پاسخ به شخصی که از او سؤال کرده بود که آیا باکی از گفتن این چیزها به اشخاص کاملاً ناشناس که چیزی از آنها نمی‌دانست ندارد؟ گفت، چرا باید از بابت اشتباه بودن چیزی بترسم، در حالی که خود خداست که آنها را به من نشان می‌دهد و از طریق من صحبت می‌کند؟

ویلیام برانهام در خصوص این عکس خارق‌العاده بارها اظهار داشت که این یگانه عکس موجود در جهان از یک وجود مافوق‌الطبیعه می‌باشد و در شهر واشنگتن دی سی به نمایش گذاشته شده است. خود من این تصویر و ستون آتش داخل آن را درHall Of Art ( تالار هنر ) در ماه سپتامبر ۱۹۶۹ رؤیت‌کرده‌ام. با این حال مرد مسنی که همراهی‌ام می‌کرد به من گفت، این عکس به هیچ وجه برای عموم جالب نیست و در یک کشو محو خواهد شد.

وقایع مافوق‌الطبیعه در طول زندگانی انبیا و رسولان امور نادری به شمار نمی‌آمدند، امّا پذیرش آنها تنها از جانب کسانی امکانپذیر است که از فیض خدا بهرهمند شده باشند. زمانی‌که شائول در راه دمشق به آن نور درخشان برخورد، صدای خدا را که از درون آن می‌آمد شنید و همان جا نیز مأموریّت رسولی خود را از جانب خدا دریافت کرد. حال آنان که می‌توانند، این حقیقت را دریابند! زیرا در این روزها تغییر ناپذیری خدا مورد اثبات واقع گشته و متعاقب این حقیقت، عیسی مسیح دیروز، امروز و تا به ابد همان است. بدین ترتیب اگر تکرار عمل مافوق ‌الطبیعه خداست که در جریان تکمیل قرار گرفته و هم چنین اگر این امر پیش از این نیز در کلام مکتوب شده باشد، در این صورت لازم است که نسبت به شیوه‌ای که خدا برای نشان دادن خویش به کار گرفته، بزرگ‌ترین و بیشترین حرمت و تکریم را قائل باشیم. خدا در عصر موسی در نور و ستون آتش فرود می‌آمد و به این ترتیب خود را پایین کشیده و حضور مستقیم خود را در خیمه اجتماع قابل رؤیت می‌کرد. خدا نمرده است. او زنده است، و امروز هم خودش را در آنجایی که به او ایمان دارند و برای کسانی که به او اطمینان دارند آشکار می‌کند. خدا نور است و در نور ساکن است. او می‌تواند خود را در ابر یا حتّی آتشی مافوق‌الطبیعه آشکار کند، که همین طور نیز عمل کرد. جلال بر او باد.

در میان هوا:

این حادثه در تاریخ ۲۸ فوریه ۱۹۶۳ همان گونه که از قبل توسّط خدا در رؤیایی به ویلیام برانهام نشان داده شده بود به وقوع پیوست. او این رؤیا را در تاریخ ۳۰ دسامبر ۱۹۶۲ برای کلیسای محلی خود تعریف کرده بود. در این رؤیا هفت تن از فرشتگان کرّوبی را دید که در حالی که توسّط هاله‌ای از ابر احاطه شده بودند از آسمان فرود می‌آمدند. او هم چنین منطقه‌ای را که قرار بود مرکز وقایع باشد در این رؤیا مشاهده کرد.

وی بدون هیچ گونه اطّلاعی از زمان وقوع این حادثه در ۲۸ فوریه ۱۹۶۳ به همراه تنی چند از دوستانش به منطقه بیابانی تیکسون به طرف فلاگستاف ( Flagstaff) آریزونا به منظور شکار مسافرت کرد. همراهان شکار او به یک سمت رفتند و خود او نیز طبق اراده خداوند به سمت قلّه یک‌کوه روانه شد. امّا ناگهان صدای یک انفجار یا چیزی شبیه یک شلیک و ترکشی بسیار قوی بلند شد. هنگامی که ویلیام برانهام چشمانش را به سمت بالا چرخاند، هفت فرشته و هاله ابر را دید و همان موقع در میان آنها ربوده شد. سپس وی از راست به چپ موجودات آسمانی را که همگی ترکیبی هرم مانند را تشکیل می‌دادند شمارش کرد. فرشته‌ای که بیشتر از دیگران در سمت چپ او قرار داشت، یعنی آخرین فرشته از این صورت فلکی، حسی عجیب و خاص دراو ایجاد کرد، همان فرشته نیز با او گفت و گو کرد، همان جا روی کوه و از قلب آن ابر این فرمان برای او صادر شد: «به جفرسون ویل که از آنجا آمده‌ای بازگرد، زیرا زمان گشایش هفت مهر فرا رسیده است!» و او از تاریخ ۱۷ تا ۲۳ مارس ۱۹۶۳ درباره هفت مهر مکاشفه سخن گفت.

ابر درخشانی که آنجا در یک آسمان آبی ظاهر شد، برای همگان قابل رؤیت بود. دکتر جیمز مک دونالد از دانشگاه آریزونا در تیکسون یادداشتهای بسیاری را در این رابطه به رشته تحریر در آورده است. آن چه برای او نامفهوم و مبهم بود امکان وجود ابری در یک ارتفاع ۲۶ کیلومتری بود، و این که ابر مورد نظر چگونه توانسته است در آسمان و مملو از نور ۲۷ دقیقه پس از ساعت محلی غروب آفتاب به درخشش خود ادامه بدهد. از یک طرف استدلال می‌کرد که تشکیل ابـر در چنین ارتفاعی غیر ممکن است، و از طرف دیگر از بیان این مطلب که پدیده‌ای مافوق‌‌الطبیعه روی داده است عاجز بود. و سرانجام به تیتری که انتخاب کرده بود رضایت داد. بله “یک ابـر دایره‌ای شکل و اسرارآمیز.”

مجله”لایف”نیز در شماره ۱۷ مه ۱۹۶۳ در این باره خبر کوتاهی را در صفحه ۱۲ به همراه چهار عکس منتشر کرده است. مجله علمی Science هم در شماره ۱۹ آوریل ۱۹۶۳ مقاله نسبتاً خوش پرداختی را در صفحات ۲۹۲ و ۲۹۳ به این واقعه اختصاص داد و حتّی عکس ابـر را در صفحه اوّل چاپ کرد.

حال همانند تمامی دوره‌ها اشخاصی وجود دارند که با یک مشکل مشترکی مواجه هستند و آن همانا ناتوانی در پذیرش عمل مافوق‌الطبیعه خداست. دکتر جیمز مک دونالد نیز هرگز نتوانست با این پدیده کنار آمده و آن را حل کند و چند سال بعد دست به خودکشی زد. چیزی که فهم آن دشوار است پی بردن به این نکته است که به چه دلیل واعظین ( بالاخص پنطیکاستیها که تمام این وقایع را در جلسات مشاهده نموده و از توسعه و شکوفایی‌ای که به وسیله خدمت ویلیام برانهام به آنها تزریق شده بود اظهار خشنودی می‌کردند. ) در رابطه با این ملاقات فیض‌آمیز سکوت اختیار کردند، و از این طریق مانع از آشنایی امّت خدا با عملکرد خداوند در این زمانه شدند.

این جمله را همواره می‌شنوم، به چه دلیل درباره تمام این امور چیزی به صورت عمومی ذکر نشد؟ پاسخ بسیار ساده می‌باشد. رهبران مذهبی به دلایل متعددی از آشنایی اعضای خود با این وقایع جلوگیری می‌کردند.

یک تصحیح:

درپایان لازم به ذکر می‌دانم که بار دیگر بر این نکته صحه بگذارم که چیزهای نادرست بسیاری به ویلیام برانهام نسبت داده شده است، چیزهایی که وی هرگز به زبان نیاورده است، که در این میان می‌توان به اظهاراتی که توسّط دکتر لی وایل ( Lee Vayle ) نگاشته شده است اشاره کرد. نامبرده نوشته‌ای تحت عنوان (The laodicean churchage ) را به رشته تحریر در آورده که در صفحه ۷ آن چنین آمده است:

So repeat sincerely belive in maintain as a private student of the word alongwith divine inspiration that 1977 ought to termi nate the word systems and usher in the millennium

تکرار می‌کنم و به عنوان یک محقّق کلام و تحت الهام الهی، حقیقتاً معتقدم که سال ۱۹۷۷ پایان نظامهای جهانی و آغاز هزاره را به ارمغان خواهد آورد. تمامی این گفته عیناً در کتاب ویلیام برانهام به قلم لی وایل (An exposition of the seven church ages ) در صفحه ۳۲۲ وجود دارند. متأسفانه تمامی ترجمه‌های این کتاب همین مطالب را تکرار کردند. لذا کاملاً اشتباه خواهد بود اگر به استناد این گفته‌ها، ادّعا کنیم که ویلیام برانهام یک نبوّت تحقّق نیافته در کارنامه خود دارد، با این مضمون که نظامهای جهان با فرا رسیدن سال ۱۹۷۷ به انتها خواهند رسید و سلطنت هزار ساله آغاز خواهد شد. ویلیام برانهام هرگز چنین ادّعایی نکرده است. این خطا و نقص انسانی را بدون هیچ گونه تردیدی باید به حساب دکتر لی وایل گذاشت و نه ویلیام برانهام.

در اینجا بیش از این وارد جزئیات نخواهم شد. در هر صورت لازم است اشاره کنم که هم اکنون نیز گروه‌های مختلفی وجود دارند که خود را به ویلیام برانهام منتسب می‌کنند، بدون این که هیچ وجه اشتراکی با وعظ او و هم چنین کتب مقدّسه داشته باشند. خداوند امّت خویش را در مسیرهای راستی هدایت می‌کند، و به خاطر نامش توانایی تشخیص وعده‌های زمانه را به ما می‌دهد، و ما را در تحقّق آن سهیم می‌گرداند. باشد که او عمل خویش را همراه آنانی‌که در او ایمان دارند و به وی تکیه‌کرده‌اند به پایان رساند. باشد که خداوند روح خود را بر ما بتاباند و فیضش را نصیب ما گرداند. باشدکه خدای ابدی بر ما نظر افکند و به ما آرامش عطا کند!

امیدوارم که با این کتابچه برای افراد بسیاری مفید واقع شده باشم. خداوند خدای ما همواره، از ابتدا تا کنون، آن چه را که در نظر داشته به انجام رسانیده است. وی از هر آن که خواسته استفاده کرده است و در این باره به کسی حساب پس نخواهد داد. خوشا به حال آنان که عملکرد خدا را می‌پذیرند. و از این طریق خویشتن را هوشیارانه و مستقیم در کنار خدا قرار می‌دهند. می‌توانیم با اطمینان بگوییم که هم اکنون در انتهای دوره فیض به سر می‌بریم و بازگشت عیسی مسیح نزدیک است. علائم زمان آخر توسّط همه ایمانداران کتاب مقدّسی به خوبی درک شده‌اند. حال می‌توانیم سر را بلند کنیم، زیرا می‌دانیم که رهایی ما نزدیک است. باشد که پیغام کتاب مقدّسی که به ما محوّل شده هر ایماندار واقعی را از اشتباه در آورد، تا هر کس بتواند خود را به مناسبت روز پر جلال بازگشت عیسی مسیح آماده سازد.

«و به این بشارت ملکوت در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر جمیع امّتها شهادتی شود، آنگاه انتها خواهد رسید.» ( متی ۲۴ : ۱۴ )

«زنهار از آن که سخن می‌گوید روی مگردانید زیرا اگر آنانی که از آن که بر زمین سخن گفت رو گردانیدند، نجات نیافتند، پس ما چگونه نجات خواهیم یافت اگر از او که از آسمان سخن می‌گوید رو گردانیم؟» ( عبرانیان ۱۲ : ۲۵ )

جورج جی. لاسی
« متخصص بررسی مدارک مشکوک »
شل بولدینگ، هاستون، تکزاس ۲۹ ژانویه ۱۹۵۰
گزارش و نظردر باره نگاتیو مشکوک

در تاریخ ۲۸ ژانویه ۱۹۵۰ بنا به درخواست کشیش‌گوردن لیندسی نماینده ویلیام برانهام از شهر جفرسون ویل واقع در منطقه ایندیانا یک فیلم عکاسی ۴ x5 اینچ از استودیو داگلاس که در خیابان ۱۶۱۰ روش واقع شده است دریافت کردم. هم چنین به من گفته شد که این فیلم را استودیو داگلاس به هنگام دیدار ویلیام برانهام از ( Sam Houston Coliseum ) آن شهر در اواخر ژانویه ۱۹۵۰، به منظور عکس برداری از وی مورد استفاده قرار داده است.

درخواست: کشیش لیندسی از من خواست تا آزمایشی علمی روی نگاتیو مورد نظر انجام دهم وی از من خواست تا در صورت امکان تشخیص دهم که آیا نگاتیو مذکور در طول مراحل ظاهرسازی عکس مورد دستکاری قرار گرفته است یا خیر، آن هم به شکلی که نوری هاله گون روی سر ویلیام برانهام نمایان شود.

آزمایش: یک آزمایش ماکروسکوپیک و سپس یک آزمایش میکروسکوپیک روی عکس انجام گرفت. هم چنین بررسی دقیقی روی دو طرف سطح فیلم که از نوع امنیّتی و از مارک کوداک بود، صورت گرفت. هر دو طرف فیلم تحت نور فیلتر شده فوق بنفش مورد آزمایش قرار گرفتند. و نیز عکسهایی به‌کمک مادون قرمز گرفته شدند. در آزمایش میکروسکوپیک هیچ گونه دستکاری مانند آن گونه ترفندها که در امور تجاری برای دستکاری کردن رایج است روی فیلم مشاهده نشده است. علاوه بر این، در آزمایش فوق هیچ مورد غیر عادی که به طور مثال حاکی از اختلال در داخل و یا اطراف نور مورد نظر باشند، مشاهده نگردیده است.

 

هم چنین در آزمایشی که تحت اشعه فوق بنفش انجام گرفت، هیچ ماده غیر و بیگانه‌ای یافت نشده است. این آزمایش در مورد فعل و انفعالات شیمیایی دو طرف نگاتیو نیزکه می‌توانستند نور ایجادکنند به همین جواب رسیده است. عکس برداری با مادون قرمز نیز هیچ نکته جدیدی که بر دستکاری نگاتیو مورد نظر یا مرکب بودن آن دلالت داشته باشد، به دست نداد. هیچ مدرکی که حکایت از ساختگی بودن نور مورد نظر یا ایجاد آن در حین عملیات ظاهرسازی داشته باشد، یافت نشده است.

هیچ مدرکی دال بر غیر معمول بودن روند ظاهر سازی یافت نشده است. هم چنین با سنجش تراکم قسمتی که نور قوی‌تری نسبت به بقیّه جاها در آن عمل کرده، هیچ چیز ناهماهنگی یافت نشده است.

نظر:

بر پایه آزمایش و بررسی فوق، به این نتیجه نهایی رسیدم که نگاتیو مورد نظر به هیچ وجه دستکاری نشده و هم چنین مرکب نبوده است. علاوه بر این نظر نهایی من این است که هاله نوری که بر روی سر ظاهر شده است، توسّط نوری که به نگاتیو اصابت کرده، ایجاد گردیده است.
با احترام فراوان : ج. لاسی

پطرس، یوحنّا و یعقوب به فراز کوه هیأت تبدیل، یک ابر نورانی دیدند که به سوی آنها فرود می‌آمد و ناگهان عیسی را دیدند که در مقابل چشمانشان تبدیل شد. و هم چنین در همین حالت جلال یافته و تبدیل شده بود که یوحنّا در جزیره پطمس موفّق به رؤیت خداوند گردید. این ابر نورانی پیش از گشایش مهرها نیز باری دیگر و این بار به شکلی‌که برای همه انسانها قابل رؤیت باشد، فرود آمد. آیا این ابر نشانی از پسر خدا در آسمان است؟ آیا این همان روزی است که پسر انسان پیش از بازگشت خود، خود را آشکار کرده است. ( لوقا ۱۷ : ۳۰ ) اگر چه این عکس از فاصله بسیار دور گرفته شده است، با این حال ظاهر چهره به سهولت قابل تشخیص است.

«و هنوز سخن بر زبانش بود که ناگاه ابری درخشنده بر ایشان سایه افکند و اینک آوازی از ابر در رسید که …» ( متی ۱۷ : ۵ )

«و چون این را گفت، وقتی که ایشان همی نگریستند، بالا برده شد و ابری او را از چشمان ایشان در ربود.» ( اعمال ۱ : ۹ )

دانلود کتاب یک نبی از جانب خدا
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد