کتاب گناه اولیه برادر کیوان رجبی ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب گناه اولیه ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب گناه اولیه

 

«کشف کلام تو نور می‌بخشد»

امیدوارم که این کتابچه‌ هر چند کوچک افق تازه‌ایی برای کشف حقیقت درباره‌ی گناه اولیه در باغ عدن باشد.

ما در این کتاب می‌خواهیم به منظر گناه اولیه با توجه به آیات مکتوب کتاب‌مقدّس رسیدگی کنیم و ببینیم چه علل و عواملی باعث هبوط آدم شده است.

در ابتدا باید بدانیم که از دید سازمانها و گروه‌های مسیحی سقوط آدم و حوا چگونه تعریف گشته است:

نزد کاتولیکها دلیل اصلی سقوط آدم و حوا به خاطر خوردن سیب بوده!!!

اما در برخی از گروه‌های پروتستانی که دیدگاه پنطیکاستی دارند باور به نااطاعتی و سرپیچی از فرمان خدا را دلیل اصلی سقوط آدم و حوا می‌دانند؛ هر چند بیشتر گروه‌ها و شاخه‌های پروتستانی، فرضیه‌ی کاتولیکها را پذیرفته‌اند!!!

اما ما در این کتابچه می‌خواهیم با آیات کلام و دیدگاه نبی اثبات شده، اعلام نماییم که چنین کشفی از منظر کلام مکتوب شده درست نمی‌باشد!!!

زیرا اگر بپذیریم که دلیل اصلی سقوط صرفاً خوردن سیب یا هر میوه‌ی ممنوعه دیگری بوده، اولین سوالی که می‌تواند ذهن ما را به خود مشغول سازد این است که پس چرا امروزه بر روی زمین خوردن میوه سیب ممنوع اعلام نشده است؟!!! آیا خدا فقط در مقطع خاص باغ عدنی، این میوه را ممنوع اعلام نموده بود؟!!!

با تفحص در کلام و همراستا شدن با پیغام عصر توسط برادر برانهام، راز کلام در این بخش برایمان مکشوف می‌گردد و کاملاً متوجه خواهیم شد که در کل چه خطا یا به عبارتی چه گناهی در باغ عدن به انجام رسیده است که سبب سقوط روحانی نسل ما گشته است.

قبل از شروع و پرداختن به آیات کتاب‌مقدّسی باید بدانیم که، اگر کوچک‌ترین آشنایی با روح حاکم برکلام و نوشته‌های آن داشته باشیم؛ متوجه خواهیم گردید که ابتدای کلام و انتهای کلام در روح مکاشفه‌ایی به نگارش درآمده است.

زیرا آن چه را که موسی در کتاب پیدایش در بابهای اول خود مکتوب نموده است در روح مکاشفه‌ایی و روایات سینه به سینه‌ایی است که به او انتقال داده شده است. زیرا باید بدانیم که در زمان خلقت آدم و بعداً حوا، موسی در جسم هرگز آنجا حضور فیزیکی نداشته است. لذا خدای پرجلال بخش‌هایی از مطالب مکتوب را به صورت الهام و یا رویأ برای موسی به رویت رسانده است.

ما براساس مکتوب خود کتاب می‌دانیم که بخش‌هایی از کلام و اسرار آن در یک مهر قرار ‌گرفته است، همان طوری که یوحنا در رویأی خود دیده بود و آن را در کتاب مکاشفه مکتوب نمود که: «و دیدم بر دست راست تخت نشین، کتابی را که مکتوب است از درون و بیرون، و مختوم به هفت مُهر.» ( مکاشفه ۵ : ۱ )

متوجه شدید خواننده‌ی عزیز؛ کتابی که از درون و بیرون به هفت مهر بسته شده است و خوب می‌دانیم که نباید اسرار کلام تا زمان آخر بر کلیسا آشکار می‌گشت؛ به همان طریقی که در موارد متعددی از کلام مکتوب گردیده بود؛ همان طوری که خدا به دانیال نیز گفته بود: «اما تو ای‌ دانیال‌ کلام‌ را مخفی‌ دار و کتاب‌ را تا زمان‌ آخر مهر کن‌. بسیاری‌ به سرعت‌ تردّد خواهند نمود و عِلم‌ افزوده‌ خواهد گردید.» ( دانیال ۱۲ : ۴ ) اما تمامی این مهرها یک زمان بازگشایی هم دارند و آن در زمان خدمت فرشته‌ی هفتم نهفته شده بود به همان طریقی که یوحنا نیز در روح مکاشفه رویت کرده بود و آن را در کلام مکتوب نمود: «بلکه در ایّام صدای فرشته هفتم، چون کرّنا را می‌باید بنوازد، سرّ خدا به اتمام خواهد رسید، چنانکه بندگان خود انبیاء را بشارت داد.» ( مکاشفه ۱۰ : ۷ )

آری امروز دیگر زمان آن فرا رسیده است که عروس منکوحه داماد سماوی با کلام مکشوف این عصر با خدمت فرشته‌ی هفتم، آراسته شده و خود را برای جشن نکاح در آسمانها آماده سازد.

لذا برای بررسی موضوع در ابتدا باید کمی به آیات مکتوب کتاب پیدایش بپردازیم؛ آنجایی که گفته شده است: «اما از درخت‌ معرفت‌ نیک‌ و بد زنهار نخوری‌، زیرا روزی‌ که‌ از آن‌ خوردی‌، هر آینه‌ خواهی‌ مرد.» ( پیدایش ۲ : ۱۷ )

با نگاه موشکافانه در این مکتوب، متوجه می‌شویم که دو نکته، حائز اهمیت در این آیه وجود دارد:

اول؛ درخت معرفت نیک و بد
و دوم؛ خوردن

ما باید بدانیم که منظور کلام از درخت معرفت نیک و بد چیست؟! پس به همین دلیل ما باید کمی به آیات قبل و بعد در کتاب پیدایش و دیگر کتابهای انبیاء و حتی مکتوب رسولان در اناجیل مختلف نگاهی بیاندازیم. تا راز مرتبط با درخت معرفت نیک و بد برایمان برملا گردد.

ما می‌بینیم که در کتاب پیدایش در باب ۲ آیه ۹ این چنین مکتوب شده است: «و خداوند خدا هر درخت‌ خوشنما و خوش ‌خوراک‌ را از زمین‌ رویانید، و درخت‌ حیات‌ را در وسط باغ‌ و درخت‌ معرفت‌ نیک‌ و بد را.»

در این آیه می‌بینیم که به صورت سمبلیک در وسط باغ عدن دو درخت وجود دارد؛ یکی درخت حیات و دیگری درخت معرفت نیک و بد!!! مشکل ما دو برابر شد!!! حال باید بدانیم که علاوه بر درخت معرفت نیک و بد؛ درخت حیاتِ، در این آیه چه مفهومی را در بر می‌گیرد؟ با بررسی این آیه و درک مفهومی درخت حیات ما می‌توانیم به مکشوف لغوی درخت نیک و بد هم برسیم.

به یادتان می‌آوریم که عیسی مسیح در انجیل یوحنا خود را تاک حقیقی ( درخت انگور ) معرفی می‌کند. و ایمانداران راستین را شاخه‌ها که باید میوه ( ثمره ) داشته باشند. که خود وجود لغت میوه نیز دربرگیرنده‌ی مکاشفه‌ایی دیگر است. که در امتداد همین کتابچه سعی می‌کنیم به آن بپردازیم. حال به آیه مربوطه یک نگاهی می‌اندازیم:

«من تاک حقیقی هستم و پدر من باغبان است. هر شاخه‌ای در من که میوه نیاورد، آن را دور می‌سازد و هر چه میوه آرد آن را پاک می‌کند تا بیشتر میوه آورد. الحال شما به ‌سبب کلامی که به شما گفته‌ام پاک هستید. در من بمانید و من در شما. همچنان که شاخه از خود نمی‌تواند میوه آورد اگر در تاک نماند، همچنین شما نیز اگر در من نمانید. من تاک هستم و شما شاخه‌ها. آن که در من می‌ماند و من در او، میوه‌ی بسیار می‌آورد زیرا که جدا از من هیچ نمی‌توانید کرد. اگر کسی در من نماند، مثل شاخه بیرون انداخته می‌شود و می‌خشکد و آنها را جمع کرده، در آتش می‌اندازند و سوخته می‌شود. اگر در من بمانید و کلام من در شما بماند، آن چه خواهید بطلبید که برای شما خواهد شد. جلال پدر من آشکارا می‌شود به این که میوه‌ی بسیار بیاورید و شاگرد من بشوید.» ( یوحنا ۱۵ : ۱ – ۸ )

آیا به یاد دارید که اشعیا نیز در روح نبوت اعلام نموده بود که مسیح موعود باید از تنه و شاخه یسی باشد؟! «و نهالی‌ از تنه‌ یسَّی‌ بیرون‌ آمده‌، شاخه‌ای‌ از ریشه‌هایش‌ خواهد شکفت‌.» ( اشعیا ۱۱ : ۱ )

همچنین به یاد دارید که فردی که بینایی خود را برای بار اول از دستان عیسی دریافت نموده بود، اعلام کرده بود که انسانها را به مانند درختانی می‌بیند؟!!! «پس دست آن کور را گرفته، او را از قریه بیرون برد و آب دهان بر چشمان او افکنده، و دست بر او گذارده از او پرسید که چیزی می‌بینی؟ او بالا نگریسته، گفت، مردمان را خرامان، چون درختها می‌بینم.» ( مرقس ۸ : ۲۳ – ۲۴ )

و بارها و بارها می‌بینیم که عیسی مسیح از واژه‌ی درخت و ثمرات در مقابل انسانها در مثالها استفاده نموده است.

( انجیل متی ۳ : ۱۰) «و الحال تیشه بر ریشه‌ی درختان نهاده شده است، پس هر درختی که ثمره‌ی نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود.»

( انجیل متی ۷ : ۱۷ – ۱۹) «همچنین هر درخت نیکو، میوه‌ی نیکو می‌آورد و درخت بد، میوه‌ی بد می‌آورد. نمی‌تواند درخت خوب میوه‌ی بد آوَرد، و نه درخت بد میوه‌ی نیکو آوَرَد. هر درختی که میوه‌ی نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود.»

پس کاملاً مشهود گردیده است که در مفهوم مکاشفه‌ایی در بسیاری از مکتوبات کلام هر بار درباره‌ی یک درخت صحبتی به میان می‌آید، آن نشان دهنده‌ی یک فرد یا یک شخصیت می‌باشد. و از آنجایی که عیسی به صورت واضح خود را حیات نیز معرفی نموده است؛ « … من راه و راستی و حیات هستم …» ( یوحنا ۱۴ : ۶ )

می‌توان خیلی آشکارا به این نتیجه رسید که درخت حیات در وسط باغ عدن نماد حضور تئوفانی خود عیسی مسیح می‌باشد. خوب، پس راز درخت حیات آشکار گردید و چون در برابر این درخت، درخت نیک و بد وجود دارد لذا آن نیز باید دربرگیرنده‌ی یک شخصیت دیگر باشد که در مقابل درخت حیات می‌باشد. و از آنجایی که همیشه در برابر عمل دستهای خدا، عمل دستهای شریر نیز وجود دارد ( اول یوحنا ۴ : ۶ )، بی‌شک ما را به یاد خود لوسیفر می‌اندازد! اما برای اثبات این ادعا که درخت معرفت نیک و بد نیز یک شخصیت می‌باشد و آن خود شیطان است؛ ما نیاز به تأیید کلام خدا داریم.

این تأیید را می‌توانیم از کتاب حزقیال دریافت نماییم، آنجایی که به صورت آشکارا اعلام می‌دارد که شیطان در باغ عدن حضور داشته است: «در عدن در باغ خدا بودی …» ( حزقیال ۲۸ : ۱۳ – الف ) و از آن جایی که شریر شناخت کافی از حقیقت یا نیکی را دارا می‌باشد و خود نیز به وجود آورنده بدی هم می‌باشد؛ لذا نامرتبط نیست که او را معرف نیکی و بدی بنامیم.

لذا تا همین بخش از مکتوب این کتاب ما متوجه دو نکته مهم شدیم که، درخت حیات نشان حضور عیسی مسیح و درخت معرفت نیک و بد، نشان حضور خود شیطان در باغ عدن می‌باشد و این درختان نه در واقع یک درخت حقیقی بلکه صرفاً یک تصویر مکاشفه‌ایی برای گشایش یک مفهوم روحانی می‌باشند.

حال باید ببینیم که نماد میوه در این درختان چه چیزی می‌تواند باشد؛ و از آنجایی که متوجه شدیم که خود درختان، نه یک درخت حقیقی بلکه یک نماد مکاشفه‌ایی هستند؛ لذا می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم که میوه‌های این درختان نیز نمی‌توانند یک میوه‌ی حقیقی باشند بلکه آنها نیز باید دربرگیرنده‌ی یک نماد روحانی و مکاشفه‌ایی باشند. لذا زمانی که خداوند خدا به آدم اعلام می‌دارد که از میوه‌ی درخت معرفت نیک و بد نخور! منظور او نخوردن یک میوه‌ی درختی مثل سیب نبوده است. بلکه ثمراتی است که این درخت نمادین از خود برجای می‌گذاشت …

قتل، غارت، دزدی، دروغ، زنا و هر چیز دیگری، میوه‌های آن درخت معرفت نیک و بد بودند. که می‌توانست مرگ روحانی را برای آدم و نسل بعد از او به ارمغان بیاورد. «زیرا که مزد گناه موت است …» ( رومیان ۶ : ۲۳ )

یک منطق درستی که وجود دارد این است که در کل کلام هرگز خدا در بعد یک داور ناعادل ظاهر نگشته است و همیشه داوری را برحسب معادل همان گناه یا خطا به انجام رسانده است. به صورت مثال اگر دستی خطا نموده بود همان دست را در داوری قرار می‌داد و یا اگر چشمی به خطا مبتلا می‌گشت، همان عضو یعنی چشم را در داوری و حکم قرار می‌داد؛ یا به عبارتی ساده‌تر دست به عوض دست و چشم به عوض چشم. کلاً بر همین اصل بود که به دلیل مرگ در روح آدم باید مرگی برای این موضوع اتفاق می‌افتاد تا حیات دوباره بر ما برمی‌گشت و به همین سان بود که عیسی مسیح بر صلیب مُرد.

حال چگونه می‌توان پذیرفت که یک میوه در این گناه باغ عدنی خورده شده است و آنگاه خداوند عادل به جای دستگاه گوارش، دستگاه رحم زن را مورد داوری قرار داده است!!! آیا با توجه به عادل بودن خدا، سزاوار نبود که دهان و معده دچار درد می‌شد؟! و آیا به یاد نداریم که خداوندمان عیسی مسیح خیلی خیلی واضح اعلام نمود که انسان محض خوردن چیزی نجس نمی‌گردد. ( مرقس ۷ : ۱۷ – ۲۳ ) و یا اگر بخواهیم بپذیریم که خطا صرفاً یک نااطاعتی بود آیا سزاوار نبود که آدم و حوا برای تنبیه، دچار سر درد می‌شدند؟!!! در حالی که می‌بینیم خدا می‌گوید: «و به‌ زن‌ گفت‌: اَلَم‌ و حمل‌ تو را بسیار افزون‌ گردانم‌؛ با اَلَم‌ فرزندان‌ خواهی‌ زایید …» ( پیدایش ۳ : ۱۶ ) به راستی چرا؟!!! آیا زمان آن فرا نرسیده که به جای تعالیم دگم و غیر مکاشفه‌ایی ببینیم که نبی و پیغام‌آور اثبات شده در این خصوص چه چیزی را برایمان اعلام نموده است؟

حال با ما بدون هر گونه تعصبی همرا بشوید تا با روح مکاشفه‌ایی بیشتر، پرده از گناه مشخصی که به انجام رسیده برملا نماییم. برای شروع به مکتوب موسی در کتاب پیدایش رجوع می‌کنیم تا بتوانیم نکته به نکته آیات را دنبال نماییم:

«و مار از همۀ حیوانات‌ صحرا که‌ خداوند خدا ساخته‌ بود، هُشیارتر بود. و به‌ زن‌ گفت‌: آیا خدا حقیقتاً گفته‌ است‌ که‌ از همۀ درختان‌ باغ‌ نخورید؟ زن‌ به‌ مار گفت‌: از میوۀ درختان‌ باغ‌ می‌خوریم‌، لکن‌ از میوۀ درختی‌ که ‌در وسط باغ‌ است‌، خدا گفت‌ از آن‌ مخورید و آن‌ را لمس‌ مکنید، مبادا بمیرید. مار به‌ زن‌ گفت‌: هر آینه‌ نخواهید مرد، بلکه‌ خدا می‌داند در روزی‌ که‌ از آن‌ بخورید، چشمان‌ شما باز شود و مانند خدا عارف‌ نیک‌ و بد خواهید بود. و چون‌ زن‌ دید که‌ آن‌ درخت‌ برای‌ خوراک‌ نیکوست‌ و بنظر خوشنما و درختی‌ دلپذیر و دانش‌افزا، پس‌ از میوه‌اش‌ گرفته‌، بخورد و به‌ شوهر خود نیز داد و او خورد. آنگاه‌ چشمان‌ هر دوِ ایشان‌ باز شد و فهمیدند که‌ عریانند. پس‌ برگهای‌ انجیر به‌ هم‌ دوخته‌، سترها برای‌ خویشتن‌ ساختند. و آواز خداوند خدا را شنیدند که‌ در هنگام‌ وزیدن‌ نسیم‌ نهار در باغ‌ می‌خرامید، و آدم‌ و زنش‌ خویشتن‌ را از حضور خداوند خدا در میان‌ درختان‌ باغ‌ پنهان‌ کردند. و خداوند خدا آدم‌ را ندا در داد و گفت‌: کجا هستی‌؟ گفت‌: چون‌ آوازت‌ را در باغ‌ شنیدم‌، ترسان‌ گشتم‌، زیرا که‌ عریانم‌. پس‌ خود را پنهان‌ کردم‌. گفت‌: که‌ تو را آگاهانید که‌ عریانی‌؟ آیا از آن‌ درختی‌ که‌ تو را قدغن‌ کردم‌ که‌ از آن‌ نخوری‌، خوردی‌؟ آدم‌ گفت‌: این‌ زنی‌ که‌ قرین‌ من‌ ساختی‌، وی‌ از میوۀ درخت‌ به‌ من‌ داد که‌ خوردم‌. پس‌ خداوند خدا به‌ زن‌ گفت‌: این‌ چه‌ کار است‌ که‌ کردی‌؟ زن‌ گفت‌: مار مرا اغوا نمود که‌ خوردم‌. پس‌ خداوند خدا به‌ مار گفت‌: چونکه‌ این‌ کار کردی‌، از جمیع‌ بهایم‌ و از همۀ حیوانات‌ صحرا ملعون‌تر هستی‌! بر شکمت‌ راه‌ خواهی‌ رفت‌ و تمام‌ ایام‌ عمرت‌ خاک‌ خواهی‌ خورد. و عداوت‌ در میان‌ تو و زن‌، و در میان‌ ذُرّیت‌ تو و ذریت‌ وی‌ می‌گذارم‌؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنۀ وی‌ را خواهی‌ کوبید. و به‌ زن‌ گفت‌: اَلَم‌ و حمل‌ تو را بسیار افزون‌ گردانم‌؛ با الم‌ فرزندان‌ خواهی‌ زایید و اشتیاق‌ تو به‌ شوهرت‌ خواهد بود و او بر تو حکمرانی‌ خواهد کرد. و به‌ آدم‌ گفت‌: چونکه‌ سخن‌ زوجه‌ات‌ را شنیدی‌ و از آن‌ درخت‌ خوردی‌ که‌ امر فرموده‌، گفتم‌ از آن‌ نخوری‌، پس‌ بسبب‌ تو زمین‌ ملعون‌ شد، و تمام‌ ایام‌ عمرت‌ از آن‌ با رنج‌ خواهی‌ خورد. خار و خس‌ نیز برایت‌ خواهد رویانید و سبزه‌های‌ صحرا را خواهی‌ خورد، و به‌ عرق‌ پیشانی‌ات‌ نان‌ خواهی‌ خورد تا حینی‌ که‌ به‌ خاک‌ راجع‌ گردی‌، که‌ از آن‌ گرفته‌ شدی‌ زیرا که‌ تو خاک‌ هستی‌ و به‌ خاک‌ خواهی‌ برگشت. و آدم‌ زن‌ خود را حوا نام‌ نهاد، زیرا که‌ او مادر جمیع‌ زندگان‌ است. و خداوند خدا رختها برای‌ آدم‌ و زنش‌ از پوست‌ بساخت‌ و ایشان‌ را پوشانید. و خداوند خدا گفت‌: همانا انسان‌ مثل‌ یکی‌ از ما شده‌ است‌، که‌ عارف‌ نیک‌ و بد گردیده‌. اینک‌ مبادا دست‌ خود را دراز کند و از درخت‌ حیات‌ نیز گرفته‌ بخورَد، و تا به‌ ابد زنده‌ ماند. پس‌ خداوند خدا، او را از باغ‌ عدن‌ بیرون‌ کرد تا کار زمینی‌ را که‌ از آن‌ گرفته‌ شده‌ بود، بکند. پس‌ آدم‌ را بیرون‌ کرد و به‌ طرف‌ شرقی‌ باغ‌ عدن‌، کروبیان‌ را مسکن‌ داد و شمشیر آتشباری‌ را که‌ به‌ هر سو گردش‌ می‌کرد تا طریق‌ درخت‌ حیات‌ را محافظت‌ کند.» ( پیدایش باب ۳ )

چندین نکته بسیار حائز اهمیت در این آیات وجود دارد که می‌خواهیم یک به یک به آنها بپردازیم:

نخست وجود موجودی به نام مار است که مشخصه‌ی آن در این مکتوب این چنین اعلام شده است که؛ او ( مار ) از حیوانات صحرا بود نه از موجودات داخل باغ عدن و این که او حتی قادر به سخن‌وری بود؛ او با حوا وارد گفتمان شد و تمام تلاشش را نمود که در کلام، حوا را دچار انحراف نماید و موفق هم شد! چون می‌بینیم که در امتداد گفتگوها، حوا اعلام می‌کند که: «… آن را لمس مکنید …»!!! چیزی که هرگز خدا نگفته بود، بلکه خداوند اعلام نموده بود که آن را نخورید او ( خداوند ) هرگز از کلمه “لمس کردن” استفاده ننموده بود!!!

این دقیقاً چیزی است که هر ایماندارای که در کلام نیست و زمان مطالعه‌ای برای آن ندارد بسیار مهلک می‌باشد. زیرا شریر همواره برای سقوط دادن ایمانداران از کلام مکتوب استفاده می‌نماید و اگر ما در کلام نباشیم مطمئن باشید به مانند حوا سقوط خواهیم نمود. و یا اگر چیزی از کلام کم و یا چیزی به کلام اضافه نماییم از حیات جاوید محروم خواهیم ماند. ( مکاشفه ۲۲ : ۱۸ – ۱۹) پس بسیار باید مراقب باشیم.

در امتداد این مکتوبات مجدداً سوال دیگری مطرح خواهد شد که اکنون مار به کار رفته در این آیات چه چیزی می‌توانست باشد؟ آیا آن نیز همین ماری است که ما امروزه در دنیا می‌بینیم یا باز ما با یک نماد دیگری به مانند درختان در باغ عدن مواجهه هستیم؟! باید در همین جا بگوییم که: بله، همان ‌طوری که درختان در باغ عدن یک نماد از شخصیتها بودند، مار نیز دربرگیرنده‌ی یک موجود دیگر خواهد بود. موجودی که باهوش بود ( آیه ۱ )، قدرت تکلم داشت ( باز هم همان آیه‌ی ۱ ) و برروی پاهای خود حرکت می‌نمود که بعد در تنبیه بر روی شکمش قرار گرفت ( آیه‌ی ۱۴ ) ما باید بدانیم که نبی اثبات شده این موجود را در واقع یک نئاندرتال یا همان انسان نخستین یاد می‌کند. موجوداتی که علم امروزه نیز در اکتشافات خود به آن رسیده‌اند. چیزی که درباره‌ی نئاندرتال ( مار ) باید بدانیم همان است که کلام مکتوب درباره‌ی او به وضوح اعلام نموده است که آنها در رسته یا دسته‌ی حیوانات بودند نه انسانها ( آیه ۱ ) و براساس علمی آنها، تنها حیواناتی بودند که می‌توانستند با نسل بشری وارد ارتباط جنسی بگردند هر چند این عمل از دید خداوند مکروه و خارج از چارچوب ساختاری خلقتش بود. زیرا او اعلام نموده بود که در باروی و کثرت هر چیزی تنها با موافق جنس خود باید وارد عمل گردد. موسی نیز در کتاب پیدایش باب ۱ در آیات ۱۱ – ۱۲ و حتی در آیات ۲۱ – ۲۵ همان باب نیز بارها از جانب خدا از واژه‌ی”موافق جنس خود”استفاده نموده است. این یعنی هر چیزی خارج از موافق جنس خود یک خطا یا گناه محسوب می‌گشته است و به همین دلیل است که در شریعت موسی از انسانها خواسته شده است که از نزدیکی کردن با حیوانات دوری نموده و مرتکب گناه نگردند. «و با هیچ‌ بهیمه‌ای‌ جماع‌ مکن‌، تا خود را به‌ آن‌ نجس‌ سازی‌، و زنی‌ پیش‌ بهیمه‌ای‌ نایستد تا با آن‌ جماع‌ کند، زیرا که‌ این‌ فجور است.» ( لاویان ۱۸ : ۲۳ ) البته در امتداد همین کتابچه بیشتر به مسائل آنها برای شفافیت خواهیم پرداخت.

حال برگردیم به بخش امتدادی آیات مکتوب شده‌ی بالا که بعد از این موضع اعلام می‌کند که به محض خوردن آن میوه چشمان هر دوی آنها باز می‌شود و متوجه عریانی خود می‌گردند ( آیه ۷ ) و از این وضعیت احساس رضایت نداشته و اقدام به ساختن اولین نماد مذهبی تاریخ می‌نمایند. بله آنها سعی می‌کنند با برگهای درخت انجیر برای خود پوششی بسازند تا جلوی عریانیشان را بگیرند!

به راستی این پوشش در کجای بدن ایشان قرار گرفت؟! آیا آنها با برگهای درخت انجیر دهان خود و یا شکم خود را پوشاندند؟! یا از دید ما انسانها مهمترین محل پوشش عریانی در بخش تناسلی انسانها باید باشد و آنها نیز همین تلاش را به ظاهر نمودند و سعی کردند که با برگهای درخت انجیر، آن بخشها را از دید عموم مخفی نگاه دارند. به راستی چرا؟!!!

در حالی که قبل از انجام گناه کلام به وضوح اعلام می‌دارد که: «آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند.» (پیدایش ۲ : ۲۵) دقیقاً مثل کودکان دو ساله‌ایی که هیچ درکی از برهنگی خود ندارند! برهنگی در کجا؟ در دهان؟!!!

آیه ۲۰ همین مکتوب نیز بسیار حائز اهمیت می‌باشد که مکتوب شده است که: «… زیرا که او مادر جمیع زندگان است.» چرا آیه این چنین مکتوب شده و چرا در هیچ جای کلام از آدم به عنوان پدر جمیع زندگان یاد نشده است؟!

عزیزان خداوند همه این چراها به این دلیل اعلام می‌گردد که خود خداوند می‌خواهد ذهن ما را درگیر اصل مکاشفه‌ی کلام نماید تا ما بتوانیم با دیگر آیات مکتوب کلام در بخشهای متفاوت آن به پاسخ این چراها برسیم.

سلیمان نبی در مکتوب کلام خود آیه شبهه انگیزی را اعلام می‌کند که تا حدود زیادی پرده از این راز گناه باغ عدنی برملا می‌سازد، آنجایی که مکتوب نموده است که: «همچنان‌ است‌ طریق‌ زن‌ زانیه‌؛ می‌خورد و دهان‌ خود را پاک‌ می‌کند و می‌گوید گناه‌ نکردم‌.» ( امثال ۳۰ : ۲۰ )

به نظر شما چه ارتباطی در این آیه می‌تواند وجود داشته باشد از عمل دستان یک”زن زانیه”با فعل”خوردن”؟ یا وقتی که در غزل غزلهای خود از محبوبه خود یاد می‌کند و او را به آمدن در باغ و خوردن میوه‌ی نفیسه تشویق می‌نماید: «محبوبه‌: ای‌ باد شمال‌، برخیز و ای‌ باد جنوب‌، بیا. بر باغ‌ من‌ بوز تا عطرهایش‌ منتشر شود. محبوب‌ من‌ به‌ باغ‌ خود بیاید و میوه‌ نفیسه‌ خود را بخورد.» (غزل غزلها ۴ : ۱۶)

اگر از همه‌ی این آیات هم بخواهیم گذر کنیم باز همین که خداوند خدا درد زایمان را به عنوان تنبیه برای حوا قرار داده است خود نشان از خطایی دارد که برایمان می‌تواند یک مکاشفه را دربرگیرد.

و این که در کتاب پیدایش در مکتوبات جلوتر می‌بینیم که خدا وقتی می‌خواهد با ابراهیم عهد ببندد او و دیگر ذکور اهل خانه او را می‌گوید که باید ختنه کرده شوند!!! به راستی چرا خداوند خدا عهدش با قوم خاص خود را در ختنه قرار می‌دهد؟! شاید بهتر می‌بود که عهد بر گوش، دماغ، دهان و یا جایی که کاملاً قابل مشاهد می‌بود قرار می‌گرفت… چرا خدا عهد خود را برای افراد ذکور در ختنه قرار داده است؟!!!

«پس‌ خدا به‌ ابراهیم‌ گفت‌: و اما تو عهد مرا نگاه‌ دار، تو و بعد از تو ذریت‌ تو در نسلهای‌ ایشان. این‌ است‌ عهد من‌ که‌ نگاه‌ خواهید داشت‌، در میان‌ من‌ و شما و ذریت‌ تو بعد از تو هر ذکوری‌ از شما مختون‌ شود، و گوشت‌ قَلَفۀ خود را مختون‌ سازید، تا نشان‌ آن‌ عهدی‌ باشد که‌ در میان‌ من‌ و شما است. هر پسر هشت‌ روزه‌ از شما مختون‌ شود. هر ذکوری‌ در نسلهای‌ شما، خواه‌ خانه‌زاد خواه‌ زرخرید، از اولاد هر اجنبی‌ که‌ از ذریت‌ تو نباشد، هر خانه‌زاد تو و هر زر خرید تو البته‌ مختون‌ شود تا عهد من‌ در گوشت‌ شما عهد جاودانی‌ باشد. و اما هر ذکور نامختون‌ که‌ گوشت‌ قَلَفۀ او ختنه‌ نشود، آن‌ کس‌ از قوم‌ خود منقطع‌ شود، زیرا که‌ عهد مرا شکسته‌ است‌.» (پیدایش ۱۷ : ۹ – ۱۴ )

خوب تا اینجا با وجود درد زایمان برای زنان و نشان عهد ختنه برای مردان و بررسی دیگر آیات، این تئوری در تعلیم را برایمان پررنگ‌تر می‌نماید که خطایی که در باغ عدن اتفاق افتاده است نه خوردن سیب بوده و نه یک نااطاعتی صرف بلکه آن چیزی غیر از زنای جسمانی نبوده است!!!

ما با تمام این سوالاتی که در ذهن شما ایماندار حق جو قرار دادیم این هدف را دنبال می‌کردیم که شما را با موعظه‌ی مستقیم نبی مسح شده‌ی خدا قرار داده تا خود از نزدیک ببینید که این مرد خدا به صورت آشکارا در این خصوص چه چیزی را اعلام داشته است.

برادر برانهام در”موعظه‌ی ذریت مار”به وضوح در این خصوص اعلام می‌دارد که حوا به آدم خیانت می‌کند و با مار (نئاندرتال یا انسانهای نخستین) وارد ارتباط جنسی می‌گردد و حاصل این ارتباط به وجود آمدن فرزندی به نام قائن شده و بلافاصله بعد از عمل نزدیکی با نئاندرتال، او ( حوا ) با آدم، شوهر اصلی خود که خدا برایش قرار داده بود وارد ارتباط جنسی گشته و حاصل این نزدیکی نیز باعث به وجود آمدن هابیل می‌گردد! و از آنجایی که این دو نزدیکی یکی با نئاندرتال و دیگری با آدم در فاصله‌ی زمانی بسیار کوتاهی بوده این باعث می‌گردد که در بطن حوا دو فرزند توأمان شکل گرفته که یکی قائن از نئاندرتال و دیگری از آدم که هابیل نامیده می‌شود. این موضوع را می‌توانیم امروزه نیز اثبات نماییم که بوده‌اند همسرانی که در کنار شوهر خود با معشوقه‌ایی دیگر در ارتباط بوده و حاصل این نزدیکی‌ها به وجود آمدن دوقلوهایی توأمان با نژادهای ژنتیکی متفاوت گشته. در امتداد همین کتابچه اسنادی در همین خصوص ارائه خواهیم داد که در انتها به آنها خواهیم پرداخت.

حال به برخی از موعظات گوناگون برادر برانهام در این خصوص بپردازیم تا شما را مستقیماً با نظر تعلیمی نبی آشنا نماییم:

• نبی در موعظه‌ی”یک نبی محجوب”به شماره‌ی ۱۱۲۵- ۵۶ چنین اعلام می‌نماید که؛

“جای تعجب ندارد که این باعث گلگون شدن یک شخص می‌شود. عجیب نیست. این چه کاری با خدا دارد؟ زمانی که، کتاب‌مقدّس می‌گوید، در ابتدا، که، خدا پشیمان ( محزون ) شد از این که انسان را بر زمین ساخت. زمانی که قبل از تخریب طوفان نوح به انسان نظر کرد، از این که انسان را ساخته محزون بود. چه اتفاقی افتاد؟ پسران خدا دختران آدمیان را دیدند که نیکو منظرند. این یک انحراف بود. این یک ادغام سکس بود. این همان چیزی بود که فرزندان خدا را از باغ عدن به بیرون راند. این همان چیزی بود که داوری خدا را باعث شد تا آرامی را بر زمین بیاورد. این همان چیزی بود که باعث نابودی آنها شد. این آن ادغام و تداخل میان زنان و مردان بود که باعث شد سدوم و غموره به زیر دریای مرده برود.” ( بند ۴۲ ) دقت نمودید که نبی از به کار بردن دو نسل متفاوت ( پسران خدا و دختران آدمیان ) برگرفته از کتاب پیدایش ۶ : ۲ و استفاده لغوی از واژه‌ی سکس می‌خواهد پرده از راز گناه باغ عدنی در این موعظه بردارد.

• او همچنین در موعظه‌ای دیگر به نام”حکمت در برابر ایمان” به شماره‌ی ۰۴۰۱- ۶۴ اعلام می‌دارد که؛

“هابیل به ایمان، ماندن با کلام. به ایمان نه به حکمت و دانش. به ایمان دانست که این سکس، یعنی خون بوده است. سلول خونی از جنس نر می‌آید. مرد سلول خونی را در اسپرم خود دارد. هموگلوبین در خون است، که از طریق جنس نر می‌آید. و آدم می‌دانست که این سیب، هلو یا سیب زمینی یا هر چیز دیگری نبود که آنها را از باغ عدن بیرون آورد و باعث گناه شد. سکس بود، خون، و او خون را دوباره تقدیم کرد. او به ایمان این کار را کرد نه به حکمت و دانش. ( بند ۴۱۸ ) هابیل به ایمان دانست که این عمل سکس بوده ‌است و خون را تقدیم کرد، یعنی حیات در خون را و خدا آن را پذیرفت.” ( بند ۴۲۵ ) در این موعظه نبی خیلی آشکارا گناه اولیه را برملا می‌سازد.

• همچنین ما در کتاب”شرحی بر هفت دوره کلیسا”، در بخش عصر کلیسای افسس این چنین می‌خوانیم؛

“در بین اقوام غیر متمدن تقریباً این یک رسم جهانی است که مار را مرتبط با سکس می‌دانند و غالباً در همین راستا آن را می‌پرستند. تحقیقات در زمینه‌ی سکسولوژی در موارد بسیاری این را مطرح می‌کند. حال، دوست دارم بدانم که مردم از کجا به چنین باوری رسیده‌اند، از آنجایی که آنها تحصیل کرده نیستند و هرگز کتاب‌مقدّس را نخوانده‌اند. امّا همان گونه که داستان طوفان نوح در سراسر دنیا شناخته شده است، داستان سقوط انسان هم شناخته شده است. آنها می‌دانند که در عدن چه اتّفاقی افتاده است.”

خوب به دقت متوجه شدیم که برادر برانهام نیز در موعظات گوناگون خود به عمل سکس در باغ عدن اشاره می‌نماید که ما تلاش نمودیم در همین کتابچه پاره‌ایی از نظرات و گفته‌های مستقیم نبی را برایتان قرار بدهیم حال می‌خواهیم مجدداً به موضوع انسانهای نخستین یا همان نئاندرتالها در واژگان علمی بپردازیم. و برخی از مقالات علمی در این خصوص را برایتان به جهت تحقیق بهتر پیوست نماییم تا خودتان نیز با دنبال کردن مقالات از نزدیک با این موضوع حساس کتاب‌مقدّسی آشنا گردید.

باید دوباره به جهت یادآوری متذکر شویم که نئاندرتالها موجوداتی بودند که از لحاظ فیزیکی بسیار بسیار به شباهت ما انسان‌ها بوده و به نوعی حد فاصل میان گوریل‌ها و انسان‌ها بودند. در واقع همان حلقه‌ی گمشده‌ی آقای داروین، نظریه پرداز تئوری تکامل.

در این جا باید اعلام کنیم که تمامی این موجودات در رسته‌ی حیوانات باهوش قرار داشته‌اند و هیچ ارتباط روحانی و جسمی با نسل آدمیان نداشتند یا به عبارتی نسل امروز بشری از ریشه یا گونه‌ی آنها نیست! و تمامی این موجودات در زمان طوفان نوح از بین رفته‌اند!!!

نئاندرتالها تنها حیواناتی بودند که به لحاظ فیزیکی می‌توانستد وارد ارتباط جنسی با نسل آدمیان گردند؛ به همین دلیل بود که شیطان نیز سعی نمود از طریق تسخیر یکی از آنها وارد حریم باغ عدن گشته و در یک فرصت مناسب که همانا دور شدن آدم از حوا بود وارد گفتمان با حوا گشته و او را اغوا نموده و نسل خود را در کشتزار حوا قرار بدهد.

برای تأیید این مکتوب یا به عبارتی سکس میان نسل بشر با انسانهای نخستین کافی است به لینک زیر مراجعه نموده و خود صحت آشکار تعلیم نبی را از منظر اکتشافات باستان شناسی رویت نمایید:

http://www.bbc.com/persian/science/2016/02/160218_l45_humans_neanderthal_interbreed?ocid=socialflow_facebook

در این بخش خبری این‌ چنین آمده است که:”نتایج یک تحقیق ژنتیکی تازه حاکی از آن است که انسان‌های امروزی و نئاندرتال‌ها حدود ۱۰۰ هزار سال پیش، یعنی زودتر از آن چیزی که پیشتر تصور می‌شد، با هم آمیزش می‌کرده‌اند.”

و در ادامه این‌ چنین آورده است که:”اما مطالعه روی بقایای یک نئاندرتال ماده، که در غاری در صربستان پیدا شده، نشان داده که ژن‌های انسان امروزی بخشی از نقشه ژنتیکی او را تشکیل داده و این به آن معنی است که او حاصل تولید مثل میان دو گونه نئاندرتال و انسان امروزی بوده است. دکتر کاستلانو می‌گوید این که ژن‌های انسانی چه اثری روی نئاندرتال‌ها داشته روشن نیست…” می‌بینید حتی اکتشافات باستانی نیز صحت گفته‌های نبی را تأیید نموده است.

یادمان باشد که موسی نیز در کتاب پیدایش ۳ : ۱۵ خیلی خیلی واضح از دو ذریت ( نسل ) یاد می‌کند. لذا اگر ذریت زن یک شخص است، پس باید ذریت مار نیز یک شخص باشد. این تعادل روحانی آیات کلام است و نمی‌توانیم منکر آن گردیم.

تصویر یک نئاندرتال

برایبررسی مجدداً به آیه ۲۰ از پیدایش باب ۳ رجوع می‌نماییم همان جایی که مکتوب شده بود فقط حوا مادر جمیع زندگان می‌باشد و این با آن چه نبی اعلام نموده است بسیار سازگار می‌باشد چون که حوا هم مادر قائن بود و هم هابیل. ولی چنین چیزی برای آدم سازگار نیست به همین دلیل است که در هیچ شجرنامه‌ایی از آدم نمی‌بینیم که قائن ثبت شده باشد و یوحنا نیز در رساله مکتوب خود خیلی واضح قائن را از شریر می‌داند آنجایی که اعلام نموده است که: «نه مثل قائن که از آن شریر بود و برادر خود را کشت …» ( اول یوحنا ۳ : ۱۲ ترجمه قدیم ) در برخی از ترجمه‌ها از او به عنوان”فرزند شیطان” نیز یاد می‌شود.

اما آن چه در این آیه حائز اهمیت است، ریشه یونانی این واژه می‌باشد که معنای”از آنِ”می‌باشد. [ ἐκ ؛ ἐξ با تلفط ek ex ] که معادل انگلیسی آن عبارتFrom بوده و همچنین واژه‌ی: πονηρός ponēros (با تلفظ pon-ay-ros’) به معنای”شریر”می‌باشد؛ که معادل آن در ترجمه‌ی انگلیسی کینگ جمیز عبارت”who was of that wicked one”بوده. که به معنای “از شریر مولود شدن در جسمانیت” است.

زیرا در این خصوص بسیاری از معلمین پروتستانی این آیه را نه در مفهوم جسمانیت بلکه در مفهوم روحانیت تفسیر می‌نمایند و اعلام می‌کنند که جمله‌ی بکار رونده برای قائن در این آیات در مفهوم همان چیزی است که مکتوبات کلام برای یهودا یا دجال بکار برده‌اند؛ آنجایی که برای دجال و یا یهودا از عنوان”فرزند هلاکت” استفاده شده است ( دوم تسالونیکیان ۲ : ۳ ) و الهیات آنها اعلام می‌دارد که این دربرگیرنده معنای روحانی موضوع می‌باشد نه دربرگیرنده جسمانیت!!!

این تفسیر، یک اشتباه فاحش از آیه‌ی مربوط برای قائن است. هر چند مفهوم”فرزند هلاکت”برای دجال و یهودا مفهومی روحانی دارد و ما نیز آن را می‌پذیریم؛ زیرا واژه‌ی یونانی بکار رفته برای فرزند هلاکت در دوم تسالونیکیان این چنین می‌باشد: [ υἱός ؛ uihos (hwee-os با تلفظ) که به معنای”فرزند”بوده و معادلش در انگلیسی عبارتSon می‌باشد و واژه‌ی ἀπώλεια ؛ apōleia (ap-o’-li-a با تلفظ) که به معنای”هلاکت” است. ] اما این قضیه برای قائن متفاوت می‌باشد زیرا برای او ( قائن ) از واژه‌ی یونانی متفاوتی استفاده شده است، دقیقاً همان واژه‌ایی که برای ریشه‌ی تولد عیسی مسیح در انجیل متی ۱ : ۲۰ بکار رفته است:

«… زیرا که آن چه در وی قرار گرفته است، از روح‌القدس است.» باز هم همان واژه‌ی ἐκ ؛ ἐξبه معنی”از آنِ”می‌باشد که در اینجا نیز به کار گرفته شده است و واژه‌ی πνεῦμα ؛ pneuma ( pnyoo’-mah با تلفظ) که به معنای”روح” بوده و واژه‌ی ἅγιος ؛ hagios ( hag’-ee-os با تلفظ) که به معنای”مقدّس”می‌باشد.

حال متوجه اصل موضوع شدید؟ دقیقاً معادل همان آیه‌ایی که در واژگان یونانی برای قائن به کار گرفته شده است برای عیسی مسیح نیز استفاده شده اما واژگان یونانی برای یهودا و دجال یک لغت دیگری می‌باشد پس با دقت در ریشه‌یابی لغات در متن اصلی می‌توانیم به مفهوم درست‌تری از آیات کتاب‌مقدّس پی برده و همان طوری که عیسی از لحاظ جسمانی به واسطه‌ی روح‌القدس از طریق مریم مولود گشته است لذا قائن نیز به واسطه‌ی عمل دستان شریر از طریق یک جسم نئاندرتال در حوا ساخته شده است.

حال برای این که بدانیم دو نسل متفاوت چگونه در هم آمیخته شده‌اند کافی است به آیات مکتوب در پیدایش ۶ : ۱ – ۴ نگاهی بیاندازیم آیاتی که بالاتر نبی نیز در موعظه‌ی”یک نبی محجوب”از مفهوم آن استفاده نموده بود:

«و واقع‌ شد که‌ چون‌ آدمیان‌ شروع‌ کردند به‌ زیاد شدن‌ بر روی‌ زمین‌ و دختران‌ برای‌ ایشان‌ متولد گردیدند، پسران‌ خدا دختران‌ آدمیان‌ را دیدند که‌ نیکو منظرند، و از هر کدام‌ که‌ خواستند، زنان‌ برای‌ خویشتن‌ می‌گرفتند. و خداوند گفت‌: روح‌ من‌ در انسان‌ دائماً داوری‌ نخواهد کرد، زیرا که‌ او نیز بشر است‌. لیکن‌ ایام‌ وی‌ صد و بیست‌ سال‌ خواهد بود. و در آن‌ ایام‌ مردان‌ تنومند در زمین‌ بودند. و بعد از هنگامی‌ که‌ پسران‌ خدا به‌ دختران‌ آدمیان‌ در آمدند و آنها برای‌ ایشان‌ اولاد زاییدند، ایشان‌ جبارانی‌ بودند که‌ در زمان‌ سَلَفْ، مردان‌ نامور شدند.»

این آیات چند نکته را برایمان به اثبات می‌رساند. اول این که دو نسل یکی پسران خدا یعنی آنانی که از ریشه خدا بودند؛ همان طوری که در آیه‌ی ۲۷ کتاب پیدایش باب ۱ به آن مستقیماً اشاره نموده است؛ «پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید.» و دیگری دختران آدمیان یعنی زنانی که به شباهت آدم بودند! با هم مختلط می‌شوند و کلام نیز عمداً از این واژه‌ها استفاده کرده است. چون خدا می‌توانست در کلام خود از واژه‌ی”دختران خدا” نیز استفاده کند به شرطی که دو نسل مختلط شده از یک ریشه برخوردار بودند. در حالی که می‌بینیم این چنین نیست. پس متوجه خواهیم شد که کلام نیز گفته‌ی نبی اثبات شده را تأیید می‌کند. آنجایی که نبی اعلام می‌دارد که دو نسل یکی نئاندرتالها ( دختران آدم ) و دیگری نسل آدم ( پسران خدا ) بوده که در گذر زمان با هم وارد ارتباط جنسی شده‌اند. که بالاتر نیز در مقاله‌ی پیوستی BBC آن را اثبات نمودیم.

و بخش بعدی آیه اذعان می‌دارد که از این اختلاط، مردان تنومند به وجود آمده‌اند، چیزی که امروزه نیز در اکتشافات باستان‌شناسی به اثبات رسیده است.

حال برای این که نشان بدهیم قائن و هابیل دوقلو بوده‌‌اند باید بررسی عمیق‌تری در آیات کتاب پیدایش داشته باشیم. همان طوری که موسی مکتوب نمود که: «و آدم‌، زن‌ خود حوا را بشناخت‌ و او حامله شده‌، قائن‌ را زایید و گفت‌: مردی‌ از یهوه‌ حاصل‌ نمودم. و بار دیگر برادر او هابیل‌ را زایید …» (پیدایش ۴ : ۱ – ۲ )

در این آیات متوجه می‌شویم که”فعل شناختن”که دلالت بر نزدیکی بین آدم و حوا را نمایان می‌سازد فقط یک بار استفاده شده اما دو فرزند به نامهای قائن و هابیل در آن مکتوب شده است. در ترجمه‌ی همین بخش از کلام در کتابهای خاخامهای یهودی دقیقاً اینچنین نوشته شده است: «و ( حوا ) ادامه داده برادر او را زایید.» عزیزان خداوند وقتی همین آیات را در کنار آیه‌ی ۲۵ همان باب قرار می‌دهیم متوجه می‌گردیم که نقطه تشخیص موضوع، دقیقاً “فعل شناختن”می‌باشد؛ به این آیه با دقت نگاه کنید: «پس‌ آدم‌ بار دیگر زن‌ خود را شناخت‌، و او پسری‌ بزاد و او را شیث ‌نام‌ نهاد، زیرا گفت‌: خدا نسلی‌ دیگر به‌ من‌ قرار داد، به‌ عوض‌ هابیل‌ که‌ قائن‌ او را کشت.» ( پیدایش ۴ : ۲۵ )

می‌بینید در اینجا هم فقط یک فعل شناختن به کار برده شده ولی این بار فقط یک نام مکتوب گشته است و آن هم نام شیث می‌باشد و جالب‌تر این که آدم اعلام می‌کند این شیث کسی است که از نسل او است و خدا او را به جای هابیل داده است. «… خدا نسلی دیگر به من قرار داده به عوض هابیل که قائن او را کشت.» ( ۲۵ ) و در امتداد باب ۵ کتاب پیدایش وقتی موسی تصمیم به نگارش دوباره‌ی شجرنامه‌ی آدم می‌نماید، این مورد را از شیث شروع می‌کند و هیچ صحبتی از ریشه‌ و شجره‌ی قائن به میان نمی‌آورد.

عزیزان آیا به یاد می‌آورید که یحیی تعمید دهنده به فریسیان و صدوقیان چه گفت؟! او آنها را افعی زادگان خطاب نمود. به راستی چرا؟! به این آیه دقت کنید: «پس‌ چون‌ بسیاری از فریسیان‌ و صدّوقیان‌ را دید که‌ به جهت‌ تعمید وی می‌آیند، بدیشان‌ گفت‌: ای افعی‌زادگان‌، کِه‌ شما را اعلام‌ کرد که‌ از غضب‌ آینده‌ بگریزید؟» ( متی ۳ : ۷ ) هر چند یحیی در این مورد مفهوم روحانی را مد نظر دارد اما این سوال را به وجود می‌آورد که آیا یحیی نیز می‌دانست که در باغ عدن یک افعی زاده ( زاده شده از نماد مار یا همان نئاندرتال ) به وجود آمده که ریشه‌ی حقیقی از آدم نداشته است؟! و این طرز گفتار را ما حتی می‌توانیم در صحبتهای عیسی مسیح نیز مشاهده کنیم، آن جایی که اعلام نمود: «ای افعی‌زادگان، چگونه می‌توانید سخن نیکو گفت و حال آن که بد هستید زیراکه زبان از زیادتی دل سخن می‌گوید.» ( متی ۱۲ : ۳۴ ) و یا؛ «ای ماران و افعی‌زادگان! چگونه از عذاب جهنّم فرار خواهید کرد؟» ( متی ۲۳ : ۳۳ )

می‌بینید؟! و آیا به یاد دارید که در جایی که عیسی مسیح در حال تکلم با یهودیان بود و صحبت از پدر خود و پدر ایشان می‌نمود، آنها در پاسخ به او اعلام نمودند که؛ “ما از زنا زاییده نشده‌ایم.”

«می‌دانم که اولاد ابراهیم هستید، لیکن می‌خواهید مرا بکشید زیرا کلام من در شما جای ندارد. من آن چه نزد پدر خود دیده‌ام می‌گویم و شما آن چه نزد پدر خود دیده‌اید می‌کنید. در جواب او گفتند که پدر ما ابراهیم است. عیسی بدیشان گفت، اگر اولاد ابراهیم می‌بودید، اعمال ابراهیم را به جا می‌آوردید. ولیکن الآن می‌خواهید مرا بکشید و من شخصی هستم که با شما به راستی که از خدا شنیده‌ام تکلّم می‌کنم. ابراهیم چنین نکرد. شما اعمال پدر خود را به جا می‌آورید. بدو گفتند که ما از زنا زاییده نشده‌ایم. یک پدر داریم که خدا باشد.» ( یوحنا ۸ : ۳۷ – ۴۱ )

آیا هم چنین تاکنون به این آیه‌ی پولس رسول توجه نموده‌اید که زمانی که می‌خواهد کلیسا را به عنوان یک عروس در دستان مسیح بدون هرگونه چین و چروک و عفیفه در اختیار داماد آسمانی قرار بدهد از بدور بودن بی‌عفتی از مثال اغوا و فریب حوا توسط مار یاد می‌کند؟! خوب به نظر شما چه ارتباط روحانی میان کلیسا و عیسی و حوا و مار می‌توانست وجود داشته باشد که پولس رسول از آن به عنوان یک نمونه یاد می‌کند.

بله او در حال به کار بردن یک مفهوم روحانی است و آن این است که کلیسا به عنوان عروس نباید مرتکب یک زنای روحانی در برابر داماد سماوی یعنی عیسی مسیح گردد پس به همین دلیل است که او از یک مثال زنای جسمانی باغ عدنی یاد می‌کند.

«کاش که مرا در اندک جهالتی متحمّل شوید و متحمّل من هم می‌باشید. زیرا که من بر شما غیور هستم به غیرت الهی؛ زیرا که شما را به یک شوهر نامزد ساختم تا باکرهای عفیفه به مسیح سپارم. لیکن می‌ترسم که چنانکه مار به مکر خود حوّا را فریفت، همچنین خاطر شما هم از سادگیای که در مسیح است، فاسد گردد.» ( دوم قرنتیان ۱۱ : ۱ – ۳ )

یا تاکنون اندیشیده‌اید که چرا کلام خدا در مکتوبات خود این همه درباره زنا و دوری کردن از آن یاد می‌کند و در کتاب مکاشفه، کلیسای دروغین را فاحشه اعلام می‌کند «و بر پیشانیاش این اسم مرقوم بود، سِرّ و بابل عظیم و مادر فواحش و خبائث دنیا.» ( مکاشفه ۱۷ : ۵ )

و چرا درباره‌ی طلاقی که در کتاب ملاکی می‌گوید از آن نفرت دارم ( ملاکی ۲ : ۱۶ ) اما در مکتوبات اناجیل فقط در یک صورت آن هم اگر زنا اتفاق افتاده باشد اجازه‌ی آن داده می‌شود. «و گفته شده است هر که از زن خود مفارقت جوید، طلاق نامه‌ای بدو بدهد. لیکن من به شما می‌گویم، هرکس بغیر علّت زنا، زن خود را از خود جدا کند باعث زنا کردن او می‌باشد، و هر که زن مُطَلَّقه را نکاح کند، زنا کرده باشد.» ( متی ۵ : ۳۱ – ۳۲ )

همه‌ی این موارد نشان دهنده حساسیت موضوعی است که خداوند زنده می‌خواهد به ما نشان دهد که گناه اولیه در باغ عدن چه بوده که سبب سقوط سیستم آفرینش او در خلقت شده است و به همین دلیل می‌باشد که از ایمانداران می‌خواهد که از زنا بگریزید همچون یوسف ( اول قرنتیان ۶ : ۱۸ ) در حالی که در برابر دیگر گناهان و خود شریر می‌گوید که فقط مقاومت نمایید تا آن از شما بگریزد ( یعقوب ۴ : ۷ ). کلام می‌گوید که زنا تنها گناهی است که اگر افراد مرتکب آن گردند در واقع در بدن خود آن را انجام داده‌اند اما درباره‌ی دیگر گناهان می‌گوید که خارج از بدن به انجام رسیده است.

«همه‌ چیز برای من جایز است لکن هر چیز مفید نیست. همه‌ چیز برای من رواست، لیکن نمی‌گذارم که چیزی بر من تسلّط یابد. خوراک برای شکم است و شکم برای خوراک، لکن خدا این و آن را فانی خواهد ساخت. امّا جسم برای زنا نیست، بلکه برای خداوند است و خداوند برای جسم. و خدا خداوند را برخیزانید و ما را نیز به قوّت خود خواهد برخیزانید. آیا نمی‌دانید که بدنهای شما اعضای مسیح است؟ پس آیا اعضای مسیح را برداشته، اعضای فاحشه گردانم؟ حاشا! آیا نمی‌دانید که هر که با فاحشه پیوندد، با وی یکتن باشد؟ زیرا می‌گوید هردو یک تن خواهند بود. لکن کسی که با خداوند پیوندد یکروح است. از زنا بگریزید. هر گناهی که آدمی می‌کند بیرون از بدن است، لکن زانی بر بدن خود گناه می‌ورزد. یا نمی‌دانید که بدن شما هیکل روح‌القدس است که در شما است که از خدا یافته‌اید و از آن خود نیستید؟ زیرا که به قیمتی خریده شدید، پس خدا را به بدن خود تمجید نمایید.» ( اول قرنتیان ۶ : ۱۲ – ۲۰ )

بعضی از افراد باورمند هستند که غیر ممکن است که یک زن از دو مرد هم ‌زمان صاحب فرزندانی گردد. در حالی‌ که خبرگزاری دویچه وله فارسی از دختران دو قلوی ویتنامی صحبت به میان می‌آورد که کودکان هم زمان دو پدر داشته‌اند که لینک خبری آن و بخشی از مطالب درج شده برایتان پیوست می‌گردد.

در خبرگزاری مربوطه این‌ چنین آورده بود که:”تردید یک مرد ویتنامی در هویت کودکان دو قلوی او با آزمایش ژنتیک به یقین تبدیل شد. یک تست دی‌ان‌ای ثابت کرده است که تنها یکی از دو قلوها کودک او است.”در ادامه خبر ادامه می‌دهد که:”دو قلوهای دو تخمکی شباهت بسیار اندکی به یکدیگر دارند. با این حال حالت و فرم موهای دختران دو قلو یک مرد ویتنامی او را به تردید می‌اندازد.

این دو کودک که به گزارش روزنامه دولتی ویتنام”viet news”حال دو سال دارند، آنقدر با هم متفاوت هستند که فامیل مرد را هم به شک می‌اندازند. آنها از پدر کودکان می‌خواهند که آزمایش دی‌ان‌ای انجام دهد. پدر این دو کودک که نگران بوده است یکی از دختران در بیمارستان با نوزاد دیگری تعویض شده باشد خواستار آزمایش ژنتیک برای اطمینان از هویت آنها می‌شود.

نتیجه آزمایش دی‌ان‌ای نشان می‌دهد که تنها یکی از این دو کودک ریخته ژنتیکی او را دارد اما هر دو دختر ریخته ژنتیکی مادر را دارا هستند. مادر این کودکان در نهایت اعتراف می‌کند که پیش از بارداری در فاصله کوتاهی با چند مرد رابطه جنسی داشته است. دو قلوهای ناتنی بسیار نادر هستند و تا کنون کمتر از ۲۰ مورد دو قلوی از دو پدر در سراسر جهان ثبت شده است.”

لینک مربوط به خبر:

https://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%82%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF/a-19096212

اما در انتهای این موضوع باید به طرح و پاسخ یک سوال بسیار مهم منتقدین این تعلیم بپردازیم که اعلام می‌کنند که پس چرا حوا در موقع زایمان قائن اعلام می‌دارد که”مردی از یهوه حاصل نموده‌ام.”( پیدایش ۴ : ۱ ) این منتقدین باورمند هستند که این آیه نظریه‌ی شریر بودن قائن را مردود می‌کند. در پاسخ باید اعلام نماییم که گفتمان حوا هیچ ربطی به تأیید نظر خدا ندارد زیرا بسیار مکتوبات دیگر در کلام می‌باشد که گوینده‌ی آن خدا نبوده بلکه شیطان می‌باشد. به مانند تمامی سخنانی که شیطان در هنگام تجربه‌ی عیسی مسیح در بیابان آنها را اعلام نموده است. در ضمن به یاد داشته باشیم که قرار بوده حوا با درد بسیار زایمان داشته باشد. دردی که خیلی از پزشکان متخصص زنان و زایمان اعلام می‌دارند که این درد برابری می‌کند با درد شکستن چندین ناحیه از استخوانهای بدن. حال تصور کنید که در چنین دردی که می‌توانست منجر به مرگ حوا گردد او بعد از خلاصی از این درد زایمان باید به عبارتی تفسیری این چنین می‌گفته است که:”خدا را شکر که در تولد قائن خدا من را امداد رسانده است تا نمیرم.”متوجه‌ی منظورمان شدید؟ منظور سخن حوا این نبوده که قائن از خدا است بلکه سخن او در برگیرنده‌ی کمک خدا در این زایمان است و باید باز متذکر گردیم که این سخن حوا است نه تأیید خداوند. این راز مکاشفه‌ایی این بخش کلام بود.

نتیجه نهایی:

متوجه شدید که ما از طرق مختلف تمام تلاشمان را نمودیم که به شما خواننده‌ی عزیز که به دنبال حقیقت هستید، نشان بدهیم که تمامی کلام، موعظات نبی اثبات شده، علم و جرائد همگی اعلام می‌دارند که آن چه در باغ عدن اتفاق افتاده است نه خوردن یک سیب و نه صرفاً یک نااطاعتی بوده. بلکه عمل انجام شده یک خطای فاحش و خیانت به شوهر و عمل زنای حوا با نئاندرتال بوده است و این عامل اصلی سقوط انسان‌ها گردیده است. به همین دلیل است که پولس رسول اعلام می‌نماید که: «زن با سکوت، به کمال اطاعت تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمی‌دهم که تعلیم دهد یا بر شوهر مسلّط شود بلکه در سکوت بماند. زیرا که، آدم اوّل ساخته شد و بعد حوّا. و آدم فریب نخورد، بلکه زن فریب خورده، در تقصیر گرفتار شد.» ( اول تیموتاوس ۲ : ۱۱ – ۱۴)

و به خاطر همین است که خدای آسمانها و زمین این همه حساسیت نسبت به گناه زنا دارد و از کلیسایی که به داماد سماوی خیانت نموده و به کلام غیر از او رجوع می‌نماید در قالب روحانی اعلام می‌کند که آن کلیسا مرتکب زنا به او گردیده است، و او (خدا) به طور خاص از این گناه نفرت داشته و هرگز چنین تشکیلاتی را در ملکوت خود پذیرا نبوده و آنها را ‌نشناخته و ایشان را بدکاران خطاب می‌نماید: «نه هر که مرا ،خداوند، خداوند، گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که اراده‌ی پدر مرا که در آسمان است به جا آورد. بسا در آن روز مرا خواهند گفت، خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوّت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که، هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید!» ( متی ۷ : ۲۱ – ۲۳ )

در پایان، امیدواریم که در این مکتوب کوتاه توانسته باشیم کشف کلام را به درستی به شما عزیزان منتقل کرده باشیم.

برادر شما در این سفر آسمانی، برادر کیوان رجبی.

دانلود کتاب گناه اولیه
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد