کتاب چگونه دعا کنیم ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب چگونه دعا کنیم ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب چگونه دعا کنیم

 

آیا می‌دانید که؟

خورشید به تمام موجودات روی زمین حیات می‌بخشد. به درختان، به گیاهان و موجودات بسیار دیگر. خورشید مولد حیات است و می‌تواند بدون ایجاد کوچکترین صدایی میلیونها لیتر آب را به سوی خود جذب کند ( تبخیر کند ). در حالی که ما با برداشتن یک سطل آب صدای زیادی تولید می‌کنیم.

آیا شما می‌بینید؟

اینها رویدادهای بزرگی هستند. اعمالی که در سکوت انجام می‌شوند، بزرگ می‌باشند. آیا تاکنون صدای چرخش زمین را شنیده‌اید؟ آیا تا به حال صدایی حاصل از گردش سیارات به دور مدارشان را شنیده‌اید؟ آیا تا به امروز صدای یکی از این رویدادهای بزرگ را شنیده‌اید؟ اینها رویدادهای بزرگی هستند که در سکوت رخ می‌دهند. آیا شما تا به حال صدای طلوع خورشید را شنیده‌اید؟

دعا

( برگرفته از موعظات برادر برانهام )

موضوعی که می‌خواهم بحث خود را در مورد آن آغاز کنم، یکی از بزرگترین موضوعات زندگی مسیحی است؛ دعا. دعا چیست؟ می‌خواهم با بیان آن چه که خدا از طریق نبی خود به ما عطا کرده است، به این سوال پاسخ دهم. دعا عملی صادقانه است. دعا یعنی گفتگو با خدا! دعا برای این به وجود نیامد تا فقط چند کلمه مدام تکرار شوند، بلکه دعا یعنی ورود به فضا و محیطی که در آن خود را در حضور خدا می‌بینیم! این تنها چکیده‌ای از مفهوم دعا است. من این روزها، همواره بر اهمیت ذهنیت و فضایی که همراه با آن در جلسات حاضر می‌شویم و نیز فضایی که در زندگی روزانه ما حاکم است، تأکید کرده‌ام. به طور خلاصه، فضای رفتاری ما، اساس و پایه عبادتها، در زندگی مسیحی ما می‌باشد. ما همواره باید مراقب آن ضعف انسانی خود باشیم که ما را به مسایلی که در اطرافمان می‌گذرد، سرگرم و مشغول می‌سازد و بنابراین همیشه باید تفکر خود را در حضور خدا و در کلام او و نیز در محبت و فیض او قرار دهیم. ( تفکر خود را در اراده خدا قرار دهیم. )

به همین علّت است که نبی ( برادر برانهام ) ما را به این امر، دعوت می‌کند که دعاهای خود را با پرستش و تسبیح شروع کنیم و به خدا بگوییم که دوستش داریم. این روند، این هدف را دنبال می‌کند که نه تنها خدا را می‌پرستیم، چون شایسته پرستش است؛ بلکه بدین نحو ذهن ما در دعا، در مسیری صحیح هدایت می‌شود. در مورد عصای هارون نیز چنین اتفاقی افتاد! یک عصای کهنه چگونه توانست در یک شب مجدداً سبز شود و شکوفه و حتی میوه بیاورد؟ به این دلیل که در محیط دیگری قرار گرفت، در فضایی دیگر،‌ در حضور پرجلال شکینه. ما نیز عصای کهنه و خشکی هستیم که برای تبدیل شدن باید به حضور خدا داخل شویم. به بیان دیگر باید از تفکر انسانی به تفکر الهی که توسط کلام مکاشفه شده است، منتقل شویم.

روزی برادر برانهام به همراه شخصی دیگر مشغول سوارکاری بود که آن مرد به برادر برانهام گفت: کمی فکر کنید! ما الان این جا هستیم، یعنی در موقعیتی که در آن قرار گرفته‌ایم و تنها این را یاد گرفته‌ایم که بگوییم ( فقط می‌توانیم همین را بگوییم ): ما توسط یک افسانه یهودی به نام کتاب مقدّس نجات پیدا کرده‌ایم!

برادر برانهام به او چنین پاسخ داد: آقا نمی‌دانم که شما با چه نیّتی این حرف را می‌زنید، امّا من به این اعتقاد ندارم که کتاب مقدّس یک افسانه یهودی است.

آن مرد گفت: خوب، شما دعا می‌کنید. اصلاً دعا چه فایده‌ای دارد؟ من در دعا خیلی چیزها خواستم، حتی چیزهایی که برای من خیلی خاص و مهم بود، ولی هیچ کدام را دریافت نکرده‌ام!

این پاسخی است که نبی به آن مرد داد و خوب است که ما آن را در قلب خود حک کنیم: شما اشتباه دعا می‌کنید. شما هیچ وقت نباید برای این دعا کنید که تفکر خدا تغییر کند. بلکه باید دعا کنیم تا فکرهای خود ما تغییر کند! روح خدا هیچ نیازی به تبدیل و تغییر ندارد! او در ادامه افزود، دعا باید چنین باشد: خداوندا، مرا تبدیل کن، تا در کلام تو عادل شمرده شوم! نه این که تو افکارت را تغییر دهی، بلکه افکار مرا تبدیل کن! فکر و اندیشه مرا به صورتی تبدیل کن، که مطابق اراده تو باشد! و اراده تو این جا در کلام ( کتاب مقدّس ) نوشته شده است. خداوندا تا زمانی که تفکر تو در ذهن من جای نگرفته است، اجازه نده تا از حضور تو بروم!‌ پس هنگامی که فکر تو در ذهن من نقش ببندد، به هر کلمه‌ای که نوشته‌ای ایمان خواهم داشت!‌ و تو توسط کلامت فرمودی که همه چیز به سود کسانی که تو را دوست دارند،‌ خواهد انجامید و من تو را دوست دارم.

این تعلیمی بزرگ در مورد دعا است. این تعلیم کاملاً منطبق با تعلیم خداوند عیسی در باب ششم انجیل متی می‌باشد. این دعا ( متی ۶ ) در ابتدا با حرمت نهادن بر خداوند آغاز می‌گردد: «ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدّس باد.» سپس در ادامه آن دعاهایی به منظور قرار گرفتن فکر ما در اراده خدا می‌آید: «ملکوت تو بیاید، اراده تو چنان که در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود.» این دقیقاً همان چیزی بود که عیسی در جتسیمانی به پدر گفت: «نه به خواهش من، بلکه به اراده تو.» البته این را به یاد داشته باشید که این دعا برای ایماندار به این مفهوم نیست که: من شکست را می‌پذیرم، پیروزی بدی بر خود را قبول می‌کنم یا سلطنت شیطان را می‌پذیرم! نه! نه! نه! هرگز. زیرا که شکست، مغلوب بدی شدن و سلطنت شیطان، هیچ کدام به هیچ عنوان در اراده خدا برای ما جایی ندارند. سرسپردگی به خدا – پذیرش مطلق اراده او – نشان دهنده تسلیم کامل در برابر اراده او است. اراده‌ای که مطابق با مکاشفه کلام او است! و ما به حسب فیض خدا، از طریق مکاشفه کامل کلام به شناخت اراده او دسترسی داریم. آن هم در این ساعت آخر که بازگشت عیسی مسیح نزدیک است! جلال بر نامش!

پس تنها کاری که می‌توانم انجام دهم این است که شما را به این امر تشویق کنم. چنان که در جلسه روز شنبه ۱۰ مه نیز به شما گفتم: این وعده خدا برای امروز ما است. قدرت اجرایی او در وجود ما. پس دعا کنیم تا تفکر او در تفکر ما عمل کند، تا ما در هماهنگی کامل با تمام خلقت او قرار بگیریم. خلقتی که برای دیدن پسران و دختران خدا درد زه می‌کشد.

در پایان با اشاره – به فراخوانی که نبی در مورد بیماران به عمل آورد ( درخواستی که از بیماران داشت ) بحث را خاتمه می‌دهم، تا بهتر درک کنیم که هدف او از بیان این که تفکر خود را در اراده خدا قرار دهید چیست. صف دعا به پایان رسید. ( منظور صفی است که بیماران تشکیل داده بودند تا برای شفای هر یک از آنها دعا شود – مترجم) برادر برانهام و دیگر خادمان برای ایمان بیماران دعا کردند، در حالی که جماعت این را می‌خواندند: «طبیب اعظم این جا حاضراست.» سپس برادر برانهام می‌گوید: فکر می‌کنم هر کس که در صف دعا بود، به طور کامل شفا خواهد یافت! پس همه را دعوت می‌کند تا شک نکنند و به این علامت توجه کنند، یعنی به روح‌القدس که در قلب آنها است. او گفت: شما از صف دعا عبور کردید، پیش خواهید آمد! مهم نیست که قبلاً با چه چیزی ( بیماری ) عبور کردید، اکنون ساعت و زمان فرا رسیده است. همه چیز تمام شد! مشکل حل شد! این را فراموش کنید که بیمار بودید، یا هر چیز دیگری را به همراه خود داشتید. خدا مواظبت خواهد کرد.

سپس آنها این سرود را می‌خواندند: من همه چیز را ترک می‌کنم، همه چیز را تسلیم می‌کنم! و سخنی که او بین دو بیت سرود گفت: اراده خود را تسلیم می‌کنم. حقهایی که دارم، ایمانم را، قلبم را، جسمم را، بیماریم را، زندگیم را، همه‌ چیزم را تسلیم می‌کنم! و این آخرین جملات پیغام برادر برانهام است: حال فکر کنید، ما حقیقتاً خواهان بیان اینها هستیم! همه چیز تسلیم گردید! تفکرم دیگر به من تعلق ندارد و حتی دیگر به آن صورتی که خود دوست دارم، فکر نخواهم کرد. خداوندا! می‌خواهم آن طوری بیاندیشم که تو می‌اندیشی! تو به من این اطمینان را دادی که شفا یافتم. پس من نیز چنین فکر می‌کنم‌! من فکر خود را به تو تسلیم می‌کنم! دیگر نمی‌خواهم به بیماریم فکر کنم، دیگر نمی‌خواهم به مشکلاتی که داشتم بیاندیشم. دیگر نمی‌خواهم درباره چیزی جز آن چه که تو گفتی، بیاندیشم. اکنون در مقابل شما کسی است که کاملاً ( شفا یافته ) سالم می‌باشد. عیسی مسیح شما را دعوت می‌کند تا به نزد آن شخص رفته، با او بپیوندید. ( با همان ایمانی که او دارد، ‌به پیش بروید. ) اکنون در حالی که چشمان خود را بسته‌اید، تنها به ایمان فکر کنید، سلامتی وارد وجود شما خواهد شد. آیا می‌بینید؟ پس باز هم به جلو بیایید، فقط به پیش بیایید. با ایمان به نزد او گام بردارید. ( با همان ایمانی که او دارد، شما نیز به پیش بیایید. ) و تمام جمعیت به سرود خواندن ادامه می‌دهند: من همه چیز را ترک می‌کنم، همه چیز را تسلیم می‌کنم!

خداوند می‌خواهد که ما این چنین دعا کنیم و بدین شکل زندگی کنیم، تا او سر ما باشد و فکرهای او فکرهای ما. پس ما در فضا و محیط او هستیم. نشسته در جایهای آسمانی در عیسی مسیح، در اتحاد با او. در انتها، آیه‌ای را که قبلاً در مورد آن با شما صحبت کردم، یادآوری می‌کنم: «اگر در من بمانید و کلام من در شما بماند، آن چه خواهید بطلبید که برای شما خواهد شد.» ( یوحنا ۱۵ : ۷ )

( برگرفته از موعظات برادر برانهام )

دعوت به رهایی ۳

دانلود کتاب چگونه دعا کنیم