کتاب پیام‌آور شامگاهان برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب پیام‌آور شامگاهان ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب پیام‌آور شامگاهان

۱- بسیار سپاسگزارم. خداوند به شما برکت دهد. می‌توانید بنشینید. پسرم امروز بیدار شد و گفت: پدر کاش آن کلیسا را قبل از ساخت کلیسای خودمان دیده بودیم، چه جای قشنگی است. قدری در این باره صحبت کرد … گفت که کشیشِ آن جا را تا به حال ندیده‌ام امّا اگر مانند همسرش باشد پس حتماً شخص خوبی است. به هر حال از بودن در این جا خشنودیم. بی‌صبرانه منتظر جلسات امشب هستم، تا خدا برکاتش را بریزد و دستمان را بگیرد.

۲- امّا اینک اینجاییم … تازه رسیده بودم و گمانم صدای برادر ویلیامز را شنیدم که چیزی دربارۀ اقامت در رامادا می‌گفت. حدس می‌زنم که اطّلاعیه‌ها هم بر همین مبنا تنظیم شده باشند. آنها معمولاً قبل از آمدنم به این امور رسیدگی می‌کنند. با اشتیاق منتظر لحظاتی فوق‌العاده در طول این جلسات هستیم. در این بین سهم من هم این است که با برادران ملاقات کنم. در میان مشارکت مردم باشم و دعا کنم تا خدا ما را به شکلی عمیق بر انگیزد. آنگاه می‌توانیم مستقیم به سمت رامادا حرکت کنیم و یک جلسۀ فوق‌العاده داشته باشیم. باری، تا آن زمان سعی می‌کنیم در هر تعداد کلیسایی که ممکن باشد حضور یابیم. ما اینک اوقاتی فوق‌العاده را می‌گذرانیم. بی‌شک با مشارکت و همراهی برادرانمان لحظاتی شگفت انگیز را تجربه می‌کنیم.

۳- من عموماً … همه می‌دانند که من چندان هم شبیه به یک واعظ نیستم، به اصطلاح من فقط یک لاستیک یدک هستم. امّا من … من … خدمت من دعا برای بیماران است. چه ازدحامها و شبها و اتّفاقات که ندیدیم. طوری که شب قبل جای کافی سخت گیرمان آمد تا کارمان را انجام دهیم. تلاش خواهیم کرد تا هر جا از این منطقه که رفتیم کارت توزیع کنیم و مردم را گرد هم آوریم و برایشان دعا کنیم. اگر با شرکت در یکی از جلسات شبانه، امشب هم چیزی به دست نیاورید، می‌توانید در شب بعد و محلّی دیگر به کاوش آن چه می‌خواهید برآیید یا در جایی غیر از آن. به این نحو من هم توانسته‌ام مختصری با مردم سخن بگویم، این بهترین کاری است که می‌توانم برای جلال عیسی مسیح که همگی دوستدار و مومن به اوییم انجام دهم.

۴- حدس می‌زنم که درباره‌ی تصادفی که لحظاتی پیش همین حوالی رُخ داد شنیده باشید. خبر ندارم که آن مرد کشته شد یا این که چه کسی بود. ما آن جا توقّف کردیم و دقایقی قبل دعا کردیم. حدود دو بلوک بالاتر از این جا شخصی تصادف کرد و به خیابان پرتاب شد، همان جا روی شخصی که جثه‌ای بزرگ داشت را پوشانده بودند، پلیس آمده بود امّا فکر نمی‌کنم آمبولانسی به آن جا رفته باشد. چون اگر کشته نشده بود باید آن جا می‌بود، امّا او حتماً کشته شده بود … از یک سمت برخورد کرد و از سمت دیگر پرتاب شد، می‌دانید صحنۀ وحشتناکی بود.

۵- ما باید هر دقیقه خود را وقف خدمت خدا کنیم. نمی‌دانیم چه وقت … نمی‌دانیم چه وقت ولی ممکن است از این قبیل اتّفاقات رُخ دهند. شاید فکر کنیم که از چنین حوادثی مصون هستیم امّا این طور نیست. ایمان دارم به آن چه مسیح گفت: پس بیدار باشید زیرا که آن روز و ساعت را نمی‌دانید. آن وقت به مکانی خواهیم رفت که در آن تصادف یا سختی وجود ندارد. شادمانیم از این که چنین مکانی وعده داده شده است. مشاهده‌ی واقعه‌ی امشب، سوای این که به نوعی نشان دهنده‌ی وجود چنین مکانی است، باید آرزوی چنین مکانی را در ما پدید آورد. ملاحظه می‌نمایید؟ همه‌ی ما می‌دانیم که نگاتیوها و سایه‌ها چه هستند. باید حتماً چیزی باشد تا سایه‌ای از آن پدید آید. سایه یک بازتاب است. بنابراین اگر چنین زندگیی هست باید آن را گواهی بر آن گرفت که سایه‌ای بیش نیست، یعنی بازتابی از زندگی حقیقی است که جریان دارد. ملاحظه می‌نمایید؟ شما درخت بسیار زیبایی می‌بینید، می‌دانید آن درخت چیست؟ یک نسخه نگاتیو از درخت زندگی که در آسمان قرار دارد.

۶- حال، شما می‌دانید، هنگامی که خدا به زمین آمد و در همان ابتدا به نوعی وجود خود را بر آن گسترانید، شاید نخستین چیزی که به وجود آمد، چنان که دانشمندان سعی دارند بگویند، چیزی شبیه یک جنین قورباغه بوده باشد. پس از آن هم شاید چیزی دیگر … من به یک تکامل راستین مسیحی باور دارم، اعتقاد ندارم که همه چیز از یک تک سلول هستی یافته باشد. معتقدم که … خدا یک جنین قورباغه آفرید، بعد یک ماهی آفرید و بعد هم یک چیز دیگر. معتقدم که هر بار مخلوقی متفاوت پا به عرصه وجود نهاد و نه آن که از سلولی واحد برآمده باشند. سرانجام این که خدا موجودات برتر را آفرید و پس از مدّتی آنها بازتاب دهنده و گواه شدند بر همان که وجود خویش را گسترانیده بود و آن کس جز خدا نیست. در تأیید این موضوع می‌بینیم هنگامی که خدا در عیسی مسیح تن گرفت یک انسان بود، ملاحظه می‌نمایید؟ نه یک فرشته بلکه یک انسان. در این قالب مظهر و بازتاب دهنده‌ی ذات خدا شد.

۷- اوه، این کتاب‌مقدّس قدیمی مملو از اطلاعات گرانبهای کهن است. مایلم تا در این کاوش کنم ( شما چه طور؟ ) واردش شوم و گَرد رویش را بتکانم و به آن خیره شوم و به چیستی‌اش پی ببرم. شما اهالی آریزونا می‌دانید که جواهرات بزرگ را از لابه‌لای گرد و خاک زمین به دست می‌آورند، آنها را از آن جا می‌گیرند. جواهرات الهی نیز از لابه‌لای گَرد و خاکها به دست می‌آید و بسیار خشنودیم که این سعادت را نصیبمان کرده که وارد تصفیه خانه شویم تا هرگونه ناخالصی زدوده شود. آیا می‌دانید در گذشته عمل خالص سازی چگونه انجام می‌شد؟ شما اهالی آریزونا حتماً می‌دانید که قبل از آن که از دستگاهه گداخت استفاده شود به چه صورت طلا را تصفیه می‌کردند. گفته‌اند که طلا را می‌گرفتند و بر آن می‌کوبیدند. سرخپوستان قدیم از شیوه‌ی کوبیدن استفاده می‌کردند. آن را به طرفین برمی‌گرداندند و فقط می‌کوبیدند تا آن که از هر ناخالصی پاک شود. آن که می‌کوبید وقتی موفّق به دیدن بازتاب و تصویر خود می‌شد می‌فهمید که ناخالصی‌ها گرفته شده‌اند. وقتی تصویر بازتاب یافته‌ی خویش را می‌دید می‌دانست که خالص شده است.

۸- برادران معتقدم که خدا می‌خواهد همین شیوه را در قبال کلیسای خود در پیش بگیرد، آنقدر بکوبد تا از امور دنیوی زدوده و بازتاب و تصویر عیسی مسیح در زندگی تک‌تک ما جان بگیرد و خود نیز بازتابی از حیات او شویم. آنگاه که از بارها و گناهانی که به چه سهولتی اطرافمان را فرا می‌گیرد جدا شویم، او خود را در ما بازمی‌تاباند آن هنگام که بردبارانه در مسیر مسابقه‌ای که بر ایمان مقرّر شده بودیم و نگاهمان به نمونه‌ی پدید آورنده و کامل کننده‌ی ایمان، عیسی مسیح باشد. به خاطر آن بسیار شادمانیم.

۹- معمولاً هر شب می‌گویم که … به برادر کارل ویلیامز گفتم: برادر کارل، جماعت نمی‌خواهند باز هم به من که شبانه دو سه ساعت نگهشان می‌دارم گوش دهند. او گفت: اینگونه نیست، بفرمایید. به هر حال از بردباریتان و دعوت دوباره‌ام به این جا سپاسگذارم. حال هر شب … چندی پیش با همسرم گفتگو می‌کردم … او اکنون در توکسُن است به او گفتم: هوا چه طور است؟ گفت: در حال گرم شدن و باز گفت: طبق برنامه پیش می‌روی؟ گفتم: دقیقاً، هر شب حدود ۱۰ تا ۱۱. به او گفتم این بار که آمدم آریزونا باید کمی هم استراحت کنم. من به کلیساها پیش برادران می‌روم. قرار نیست که مردم را مجازات کنم، بهتر آن است که بروم و بگذارم سرودی خوانده شود و جشنی هم برگزار گردد. باید خودم را محدود کنم یادداشتهایم را به حدود یک ربع تا بیست دقیقه برسانم و بعد آمین بگویم و به خانه بروم. گفت: طبق برنامه پیش می‌روی؟ گفتم: بله، یک برنامه‌ی منظّم و دقیق که به سه ساعت هم می‌رسد، شما مردم خیلی خوبی هستید صبر و تحمّلتان هم بالا است.

۱۰- بسیار خوب، در حالی که به او نزدیک می‌شویم سرهای خود را خم می‌کنیم. مطمئنم که در میان حاضرانِ خوبِ این جا که ایمان دارند و به طور خاص … دو برانکارد در آن سو می‌بینم. افرادی که دراز کشیده‌اند بیمارند و نیازمند، می‌دانم که درخواستهای ویژه دارند، شکی نیست. همچنین افراد بسیارِ دیگری هستند که خواسته‌هایی مشابه دارند. اگر چنین است دست خود را بالا برده و اجازه دهید تا معلوم شود. اکنون در دعا به آن سو می‌روم تا برای بیماران روی برانکارد دعا کنم، حال که اینجاییم مطمئن باشیم اگر اتّفاقی رُخ دهد چیزی هم عایدمان می‌شود … آنها آنقدر ایمان داشتند تا به این مکان بیایند، از همگی شما می‌خواهم تا با من دعا کنید.

۱۱- پدر آسمانی ما، هر اندیشه‌ی دیگری را به کناری می‌نهیم، ذهن خود را پاک می‌سازیم و نزدت می‌آییم تا روحمان تطهیر شود. به موجب این که از قبل زیر خون عیسی مسیح هستیم اعتراف می‌کنیم که شایسته‌ی هیچ کدام از برکاتی که عطا می‌کنی نیستیم امّا به واسطه‌ی مرگ مسیح است که باید صاحب این برکات شویم. از ما خواست که با شهامت در مقابل تخت پادشاهی حاضر شویم، تا به واسطه‌ی فیض خداوندمان، عمانوئیل که به زمین آمد و جای گناهکاران نشست، بتوانیم از برکات نصیب ببریم. او چون ما شد تا ما نیز بتوانیم چون او شویم. خداوندا چه معامله‌ای! فردی آمد و آن زندگی گناه آلود و به جهنّم بند شده‌ی ما را برخود گرفت و گناهانمان را با خون ریخته شده‌اش پاک ساخت. خداوندا این بیش از آن چیزی است که ذهن و قلب ما را یارای تصوّر آن را داشته باشد. گذشته از تمام اینها او کاری کرد تا شرارتهایمان از بین رفته است و از زخمهای وی شفا یافته‌ایم.

۱۲- پدر امشب با بالا رفتن دستها درخواستهای پرشماری اعلام شد. می‌دانیم که یک یک آنها را خواهی دید آگاه از این که در پس آن دستها چه چیزهایی در قلبها نهفته است. خداوندا تقاضا دارم به یادآوری کلامی را که امشب خوانده می‌شود تا به مانند جلسات آموزشی یکشنبه در آن تامّل کنیم، تا آنگاه که امشب از این جا بیرون رفتیم در عمق قلبمان نفوذ کرده باشد و هنگام خروج، حس کنیم بیش از زمان ورود به این جا به تو نزدیک شده‌ایم. ما برای همین این جا هستیم، چه بسا این کارها سبب بیداری در سراسر کشور شود، گو این که خداوندا، زمان آغاز آن معلوم نباشد امّا امیدوارانه چشم انتظاریم. ما با تمام توان انسانی که در خود سراغ داریم تلاش می‌کنیم تا بلکه اقدامی در جهت بیداری انجام دهیم که به تبع آن مرد و زن و دختر و پسر به شناختی نجات بخش از مسیح برسند.

۱۳- برای وجود این کلیسا، بابت کشیش خوب، خانواده‌اش و برای شماسان، اُمنا و بابت تمام آن چه که باز نمودی از آن است سپاست می‌گوییم. به خاطر وجود تمام کسانی که با شهامت از آن پشتیبانی می‌کنند، تو را سپاس می‌گوییم. خداوندا، دعا می‌کنیم تا برکات الهی همراه آنها بماند. پدر، عطا فرما. باشد که دعاهای کشیش برای بیماران پاسخ داده شوند. باشد که دعاهایش برای نجات آن کسان که وارد این کلیسا و قلمرو انجیل می‌شوند مستجاب شوند. باشد که برکاتت بر آنها قرار گیرد. باشد که کلیسا کمبودی از بابت هیچ یک از عطایای روحانی نداشته باشد. باشد که کلیسایی نمونه برای جماعتها شود. عطا فرما ای خداوند.

۱۴- پدر، اینک روی این تختها کسانی دراز کشیده‌اند که توان برخاستن و بهرمندی از این جلسه را ندارند، آنها به هر نحوی که بود به این جا آورده شدند. خدایا رحمت خود را آشکار کن. در این فکرم که اگر این شخص همسر، برادر یا یکی از بستگانم بود چه؟ آنها هم خویشاوندانی دارند، پدر دعا می‌کنم که فیض و قدرت خدا فرود آمده و رهایی الهی را امشب بر ایشان به ارمغان آورد تا از این برانکاردها آزاد شوند. باشد که تا پایان جلسه‌ی امشب دیگر روی این تختها نباشند. باشد که هنگام خروج از این جا تختها را رها کرده باشند. باشد که قدرتی که عیسی را از مردگان برخیزاند جسم آنها را به تحرّکی جدید واداشته و سلامتی و قدرت را به ایشان بازگرداند. ای پدر ما، عطا فرما. اکنون می‌دانیم که وعده‌ی انجام این کارها را داده‌ای. در کلام نیز آمده؛ و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود … و هرگاه دست بر مریضان گذارند شفا خواهند یافت. پدر شاید آنها به چنین کسی دسترسی نداشتند، حال آن که موهبت دسترسی برای برخی دیگر وجود دارد. من نیز در پیروی از این فرمان است که به آن پایین خواهم رفت. خدایا منتظر دریافت نامه‌ای از سوی آنها خواهم بود که تحقّق این امر را تأیید کند چون در نام عیسی مسیح این کار را انجام می‌دهم.

۱۵- ( برادر برانهام پایین می‌رود و برای آنها که روی برانکارد هستند دعا می‌کند. جمعیّت چهار بار سرود خوانان می‌گویند: تنها ایمان داشته باش. سپس برادر برانهام برمی‌گردد و با آنها همراه می‌شود. )
خداوندا ایمان دارم، ای خداوند ایمان دارم
ایمان دارم که همه چیز ممکن است ای خداوند
خداوندا ایمان دارم، خداوندا ایمان دارم
ایمان دارم که همه چیز ممکن است، خداوندا ایمان دارم
باید بگویم که هر دوی این بانوان از غدّه‌ای رنج می‌برند و یکی از آنها به سرطان مبتلا است.

۱۶- اجازه دهید سریعاً این شهادت را با شما در میان بگذارم ولو این که مجبور باشم کمی از سخنانم را کوتاه کنم. درست قبل از آن که از منزل خارج شوم، آخرین موردی که قبل از خروج شاهدش بودم موردی شگفت انگیز بود، بانویی بود به نام دییِر، البته نام فعلی‌اش یادم نمانده است. دییِر، جیمز دییِر نام دکتری در حوالی لوییزویل بود متخصّص تومور بود. دخترش در کلیسای اوپن دُر که کشیش آن دکتر کابلز است پیانو می‌نواخت. جایی شبیه به یکی از آن کنیسه‌های بزرگ یهودیان. خود آن کشیش عضو فرقه‌ی کلیسای مسیح بود بعد هم تغییری به سوی انجیل تام داشت، مرد بسیار محترمی بود. دختر دکتر دییِر در جلساتی که در مموریال آدیتوریوم شهر لوییزویل برگزار کردم نوازندگی کرده بود. او از اتّفاقاتی که می‌دید به شگفتی آمد و سعی کرد راجع به آنها با پدرش صحبت کند. پدرش گفت که: همه‌ی اینها ترفندهای روانشناختی و تلقین است، این افراد الآن هم به همان اندازه‌ی قبل مریض هستند. و از این حرفها، او نمی‌خواست باور کند.

۱۷- آخر آن دختر از کلیسا دور شد و با پسری که در کلیسای بابتیست دوره‌ی الهیات می‌گذراند ازدواج کرد و اعتقادات خود را رها کرد. پسر برای کشیش شدن به سبک باپتیستها دوره می‌دید. آخر هم از تصمیمش برای واعظ شدن منصرف شد سپس همراه خانواده به شهر خود یعنی به راکسفورد واقع در ایالت ایلینویز برگشت. مدّتی بعد جین به یک بیماری زنانه مبتلا شد. برای آزمایش به خانه‌ی پدری در لوییزویل رفت. آزمایشها از وجود نوعی تومور در بدنش پرده برداشتند. این تومور، تومور شکلاتی نامیده می‌شد. تومور در یکی از غُدد زنانه قرار داشت. طی یک جراحی سنگین به کمک پدرش، تومور را برداشتند، البته بخشی از آن برداشته شد. او تحت پرتو درمانی و درمانهای مختلف قرار گرفت. امّا پس از بازگشت به خانه همچنان از مشکلات رنج می‌برد. یک سال بعد برای آزمایشات جدید بازگشت و طی یک عمل رحمش را به طور کامل برداشتند. پدرش و دکتر هیومز که از برجسته‌ترین دکترهای جنوب است در این عمل شرکت کردند، دیدند که سرطان بسیار پیش رفته و به روده بزرگ رسیده است. برای مدّتی او را در همان حال گذاشتند. کمی بعد پرتو درمانی را مجدداً از سر گرفتند و وقتی نتیجه‌ای نداد دوباره او را در بیمارستان بستری کردند تا … دیگر نمی‌توانستند برای عمل دفع به او داروهای مسهل بدهند، برای همین از شیوه‌ی شست و شوی روده استفاده کردند امّا شرایط او به گونه‌ای بود که حتّی آب هم دیگر وارد روده‌هایش نمی‌شد.

۱۸- آن زمان شوهرش از منتقدان من بود. او بالآخره یک روز به کلیسای ما آمد، یکی از کتابها را برداشت و شروع به خواندن آن کرد. ( پسرم که این جا است و برادر سوتمن که همین حوالی است شاهدان این ماجرا هستند. ) به مدّت دو روز روی پلّه‌ی جلوی کلیسا منتظر ماند چون من جایی دیگر جلسه داشتم. پس از بازگشت رفتم تا آن خانم را ببینم. شوهرش گفت: خودش نمی‌داند که سرطان دارد و گفت که می‌خواهم بروی با او حرف بزنی و برایش دعا کنی. وقتی دیدمش گفت: برادر برانهام، گویی شوهرم دارد به شفای الهی ایمان می‌آورد، چون قبلاً نتوانسته بودم قانعش کنم که نگاهی به آن کتابها بیاندازد امّا حالا هر روز صفحه به صفحه آنها را برایم می‌خواند.

۱۹- به او گفتم: می‌فهمم جنی، و گفتم: کمی صحبت کنیم تا ببینیم خدا چه خواهد گفت. کسی در اتاق نبود، پرستار هم اتاق را ترک کرده بود. کمی صحبت کردیم تا این که ناگهان رویایی دیدم … او حدوداً چهل ساله بود و موهایش هنوز سفید نشده بود امّا در رویا او مُسن‌تر بود و موهایش سفید بود. گفتم: جین تو در جلسات شرکت کرده‌ای؟ بله برادر برانهام. گفتم: آنها این موضوع را از تو پنهان کردند و از من خواستند چیزی به تو نگویم امّا تو سرطان داری. بعد گفتم: پدرت و … یا شوهرت گفت چیزی در این باره نگو. امّا تو سرطان داری. امّا جین می‌خواهم به تو بگویم، چون خودت هم در آن جلسات بوده‌ای و هرگز پیش نیامده که رویایی نادرست از آب درآید. می‌خواهم به تو بگویم جین که: این قول خداوند است. می‌بینید، می‌بینید؟

۲۰- می‌خواهید واقعاً مطمئن باشید که از جانب خدا است و پای احساسات در میان نیست. آن را خواهید دید. می‌بینید؟ بعد هم گفتم: شما زنده خواهید ماند. آنها … او … گفت: برادر برانهام از مدّتها قبل شک کرده بودم، حدس زده بودم بیماری‌ام همین باشد. گفت: من شک کرده بودم چون در خانه‌ی پدری بزرگ شده‌ام که دکتر است، تمام مدّت فکر می‌کردم همین باشد. و با یکدیگر دعا کردیم. روز بعد نه، روز بعد از آن او را برای عمل کلوستومی ‌‌بردند. می‌دانید روده‌ها را برمی‌دارند و کیسه‌ای به جایش می‌گذارند، تا زمان مرگ به این شکل خواهد بود. چون نهایتاً سرطان آنها را از بین می‌برد، عمل دفع و تخلیه از راه آن کیسه انجام می‌شود. همان زمان که جین را آماده کردند و درست لحظه‌ای که قرار بود روی تخت جراحی برود حالتی عجیب به او دست داد. پرستار را صدا کرد تا کمکش کند و تا سرویس بهداشتی برود، بعد هم توانست به شکلی کاملاً عادی عمل تخلیه را انجام دهد. شوهرش به سختی می‌توانست باور کند. روز بعد از آن ، پس از صبحانه بار دیگر عمل تخلیه به صورت کامل انجام شد. دکترش تلفن کرد و در حالی که می‌گریست گفت: اصلاً سر در نمی‌آورم نمی‌توانیم حتّی یک نشانه از بیماری پیدا کنیم! کاملاً رفته است.

۲۱- حال خواهران گرانقدر، دلیلی ندارد که در مقام خادم مسیح این جا بایستم و سخنی نادرست بگویم، زیرا در این صورت روزی بابت این رفتار داوری و به عنوان یک ریاکار طرد خواهم شد. در حالی‌که کلام خدا باز است می‌گویم که دعایم برای جین صادقانه‌تر و بیشتر از دعاهایم برای شما نبود. ما صرفاً با دانستن این که دعایی که بلند می‌شود بر ایمان بنا شده است در این مسیر پیش می‌رویم. همین هم می‌تواند حلال مشکلات باشد چون کلام خدا می‌گوید: دعای ایمان مریض را شفا خواهد بخشید.

۲۲- حال این همان خدایی است که جین، دختر دکتر دییِر را شفا داد … اسم فعلی او را البته نمی‌دانم. شوهرش حتماً به انجیل تام ایمان آورد. در آخرین موعظه‌ای که در کلیسا داشتم آن جا حضور داشت و همراه ما مشارکت داشت، یک دانشجوی باپتیست به واسطه‌ی تعمید روح‌القدس راه خدا را یافته بود. همه‌ی اینها است که نشان می‌دهد خدا همان خدا است. دکتر یا همان پدرش مردی دوست داشتنی بود، او هرگز شاهد چنین اتّفاقاتی نبود. خوب، خدا برای هر کاری زمانی معیّن دارد، هر دوی شما ایماندار هستید. گاهی ممکن است در این حوادث خیری باشد. می‌دانید کتاب‌مقدّس می‌گوید: این امور همگی از برای خیریّت هستند. ایّوب و آزمونهای فراوانش را به یاد دارید؟ خدا ایّوب را مجازات نمی‌کرد بلکه داشت خادم خود را تأیید می‌کرد و همه‌ی اینها از برای خیریّت بودند. می‌بینید. پس از آن کتاب ایّوب برای کلیّه‌ی نسلها به نگارش درآمد تا این که شهادتی باشد. کار خدا به جهت خیریّت و نیکویی است. به یاد داشته باشید که از ته قلب به ایمان دعا کردم. اگر ایمان داشته باشید همان خواهد شد، فقط، فقط منتظر نتایج باشید.

۲۳- حال برویم سراغ پیغام ( بسیاری سرپا ایستاده‌اند )، یک پیغام کوچک عصرگاهی. به یاد داشته باشید که آنجا در رامادا در مجمعی که قرار است برگزار شود سخنرانان بسیار خوبی خواهند آمد، سعی کنید در این جلسه شرکت کنید، قرار است برادر اورال رابرتس هم در شب ضیافت شرکت کند. من عازم توکسُن هستم، برای مدّتی آن جا خواهم ماند. شب دوشنبه‌ی آینده قرار است برنامه‌ای داشته باشیم، اگر بر حسب تصادف آن جا بودید، می‌توانید شرکت کنید. آن وقت مجبورید برای مدّتی کوتاه تحمّلم کنید چون قرار است صحبت کنم. پس اگر توانستید روز سه‌شنبه‌ی آینده یا دوشنبه شب آینده به مُتِل رامادای توکسُن بیایید. خوب همه می‌دانیم که فونیکس در حوالی توکسُن قرار دارد. می‌دانیم دیگر، پس بیایید و ببینید که کوه نشینها چگونه روزگار می‌گذرانند.

۲۴- خوب، کتاب‌مقدّسهایمان را باز کنیم. کتاب زکریّا باب ۱۴ آیات ۶ تا ۷ را می‌خوانم تا زمینه‌ی متنی که آماده کرده‌ام را برایتان به تصویر بکشم. «و در آن روز نور ( آفتاب ) نخواهد بود و کواکبِ درخشنده، گرفته خواهند شد. و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود. نَه روز و نَه شب، امّا در وقت شام روشنایی خواهد بود.» می‌خواهم عنوان و متن پیغام را از همین عبارت برگیرم”پیغام‌آور شامگاهان”. شکّی در این نیست که در طول روز هم پیام آورانی داشته‌ایم، در سراسر روز پیام آورانی آمده‌اند که خدا با آنها و از آنها سخن گفته، امّا قرار است که هنگام غروب پیغامی داده شود. امشب به این موضوع خواهیم پرداخت و به شیوه‌ی جلسه‌ی آموزشی یکشنبه‌ها در آن تأمّل خواهیم کرد.

۲۵- حال، می‌دانیم که منظور زکریّا چه بوده چون می‌گوید: و آن یک روز معروف خداوند خواهد بود. نَه روز و نَه شب، امّا در وقت شام روشنایی خواهد بود. حال اگر بدانیم که نه روز است و نه شب پس منظور نوعی روز کم نور مانند یک روز مه آلود است. همگی می‌دانیم که تمدّن از شرق به غرب سیر کرده است. کهن‌ترین تمدّن چین است. سیر تمدّن از شرق به غرب بوده است، این همان خطِّ سیر خورشید است. ما نیز تمام مسیر را تا سواحل غربی ( آمریکا ) طی کرده‌ایم. اگر کمی بیشتر برویم دوباره در شرق خواهیم بود، می‌بینید. بنابراین ما در انتهای راه قرار داریم.

۲۶- ما به عنوان کلیسا معتقدیم که انجیل تقریباً تکمیل شده است. بر این باوریم که در این روزهای آخر خصوصاً این چند سال اخیر پیغام‌ آوران بزرگ دورانها برای امور بزرگ مبارزه کرده‌اند. لوتر برای آموزه‌ی عادل شمردگی از راه ایمان، وسلی برای تقدیس، جنبش پنطیکاست برای تعمید روح‌القدس. بر این باوریم که این عناصر اجزای سازنده‌ی یک بدن کامل هستند، مانند شکل جسمانی و روحانی آنها. هنگامی که کودکی به شکل طبیعی متولّد می‌شود صحنه‌ی نخست چیست؟ او ابتدا کیسه‌ی آب را پاره می‌کند، سپس خون و بعد هم شاهد زندگی هستیم.

۲۷- در رساله‌ی اوّل یوحنا باب ۵ آیه‌ی ۷ آمده است: «زیرا سه هستند که در آسمان شهادت می‌دهند، پدر و کلام و روح‌القدس و این سه یک هستند.» آنها یک هستند، شما نمی‌توانید پدر را داشته باشید مگر آن که پسر را داشته باشید، نمی‌توانید پسر را داشته باشید اگر روح‌القدس را نداشته باشید. می‌بینید، آنها یک هستند. در زمین نیز سه شاهد وجود دارند، آب و روح و خون که شهادتشان یکی است. آنها یک نیستند بلکه شهادتشان یکی است. می‌بینید؟ حال شما می‌توانید بدون تقدیس عادل شمرده شوید، می‌توانید تقدیس شوید بی ‌آن که روح‌القدس را داشته باشید. می‌بینید؟ روح‌القدس همان حضور ساکن شونده قدرت مسیح در شکلی روحانی است. می‌بینیم که امور طبیعی رونوشتی از امور روحانی‌اند، بنابراین باید گفت کلیسا در سیر تکاملی خود به بلوغ کامل رسیده است، عادل شمردگی، تقدیس، تعمید روح‌القدس. در کلیسای محلّی به تازگی کار تایپ هفت دوره‌ی کلیسا را به پایان رسانده‌ایم.

۲۸- باری، کسی هست که تا به حال نوارهای ضبط شده‌ی مربوط به دوره‌های کلیسا را شنیده باشد؟ آخرین باری که این دوره‌ها را روی تخته سیاه ترسیم کردم، پدر آسمانی شاهد است که مطابق الهامی که از خدا گرفته بودم کار ترسیم این دوره‌ها را به بهترین شکلی که می‌توانستم، به پایان رساندم. آن فرشته خداوند که در تصویر دیده‌اید ( بسیاری آن تصویر را دیده‌اند، مگر نه، آن نور را؟ ) مستقیم فرود آمد و به شکل نور در مقابل دیدگان ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر به سمت دیوار رفت و خودش این دوره‌ها را ترسیم کرد. همه‌ی ما در حالی که ایستاده بودیم به این صحنه خیره شده بودیم و دیدیم که او چگونه دوره‌های اوّل، دوّم، سوّم، چهارم، پنجم، ششم و هفتم کلیسا را کشید.

۲۹- حال این جا کسانی نشسته‌اند که خود این واقعه را به چشم دیدند. اگر چنین است دستهای خود را بالا بگیرند. کتاب‌مقدّس گفته است: از زبان دو یا سه شاهد. برخی در میان جماعت جیغ و فریاد سر دادند، من هم گفتم: می‌خواستید ببینید. حالا هر کس می‌تواند خودش مشاهده کند. ساعت ۱۱ روز بود، همین جا مقابل دیوار ایستاده بود و داشت تصویر دوره‌های کلیسا را ترسیم می‌کرد که چگونه ابتدا روح بیشتر بود و بعد هم آن تکّه‌ی تاریک دیده می‌شد که نمایانگر گسترش تاریکی و کاهش حضور روح بود، و باز هم می‌دیدیم که در قرون وسطی چگونه تاریکی افزایش یافت و ما همه آنها را دیدیم. تصاویری از وضعیّت کلیسا طی ادوار را روی دیوارمان نصب کرده‌ایم، چیزی که او کشید دقیقاً مثل آنها بود. لازم بود خداوند بابت تمام شدن اینها راضی شود، چون خودش آمد و بر صحّت و راستی آنها مُهر تأیید زد. کلیسا اکنون در دوره‌ی لائودیکیه قرار دارد، کلیسایی ثروتمند که فکر می‌کند بی‌نیاز است امّا نمی‌داند که عریان و نابینا است، این را نمی‌داند.

۳۰- خورشیدی که از مشرق برمی‌آید و طلوع می‌کند همان خورشیدی است که در غرب افول می‌کند. کمی مکث کنیم تا بطن این پیغام را دریابیم. ما این خورشید ( به انگلیسی The sun ) که در منظومه‌ی شمسی است را می‌شناسیم. امّا پسر خدا ( به انگلیسی Son که تلفّظش با Sun یکسان است ) همراه با درخشش و نور الهی در مشرق زمین ظهور کرد. از آن زمان دو هزار سال سپری شده است و طبق آن چه خداوند گفته: زمانی خواهد رسید که نه روز است نه شب، نوعی روز رو به افول، تاریک روشن، امّا در وقت شام روشنایی خواهد بود.

۳۱- اگر دقّت کرده باشید روح‌القدس ابتدا بر مردمان شرق نازل شد. سپس شاهد دوره‌ای بودیم که مردم تنها به کلیسا ملحق شدند در حالی که بر سر مسائلی کوچک با هم مشاجره داشتند. امّا پس از آن در شامگاه یعنی در زمان غروب، در نیمکره‌ی غربی روشنایی خواهد بود و ما اینک در این عصر به سر می‌بریم. تمدّن چونان موجی عظیم از شرق به سوی غرب پیش‌آمد با انبوهی از گناهانی که هر بار بر شمارشان افزوده می‌شد تا به ساحل غربی رسید، تا آن جا که می‌دانم هم فاسدترین مکانها در همان سواحل غربی هستند. آن جا هر چیزی که فکرش را بکنید پیدا می‌شود. گناه، فساد، طلاق، ازدواجها و هالیوود که در واقع حفره‌ی سقوط به جهنّم است! این موضوع کاملاً حقیقت دارد.

۳۲- من به تقدّس ناب کتاب‌مقدّسی اعتقاد دارم. نه به این چیزی که اسمش هالیوود است و تباهی و فساد آن را فرا گرفته و الگویی برای مردم شده است. من همواره مخالفش بودم. معتقدم کسی که روح خدا را دارد مخالف آن خواهد بود، چون روح خدا بر نادرستی آن شهادت خواهد داد. زمانی تا پاریس می‌رفتند … تا جدیدترین مدلها که قرار بود مروّج برهنگی در میان زنان باشند را ببینند، امّا حالا برعکس شده و از پاریس این جا می‌آیند تا سراغ مدلهای جدید را بگیرند. می‌بینید؟ هالیوود خط دهنده‌ی دنیا است. این مدلهای لختیِ امروزِ هالیوود فراتر از فرانسه رفته ( فکرش را بکنید! ) همه‌ی آن مکانهایی که به جهت مستی و شرارت و امور غیر اخلاقی وجود دارند را پشت سر گذاشته است. تلویزیونهایمان هم پر شده‌اند از برنامه‌هایی که سانسور نمی‌شوند، فقط جوکهای شنیع می‌بینید و فساد و گندیدگی که در همه چیز یافت می‌شود. مردم، شیطان … سالها قبل امکان نداشت ما پنطیکاستیهای اوّلیّه به فرزندانمان اجازه‌ی رفتن به اینگونه سینماها را بدهیم، امّا شیطان آنها را به خانه‌هایمان آورد. می‌بینید؟ او این نمایشها و تصاویر را به خانه‌هایمان آورده است.

۳۳- و حال چه هولناک است تصوّر این که دنیا به این سطح از فساد فرو رفته و تمام این رذالتها همپای تمدّن به این سو آمدند. امّا در تمام این مدّت … اگر خداوند بخواهد قرار است یکی از این روزها یعنی تا چند روز دیگر راجع به”شمارش معکوس”موعظه کنم. می‌دانید، این پیغام کمک می‌کند که بفهمیم که به راستی چه شد و چه اتّفاقی رُخ داد. این که خدا چگونه توانست در تمام این مدّت از طریق کلیسایش در شرایطی که توصیفش شد کارهایی صورت دهد. حال ما در زمانهای آخر هستیم. خدا را شکر.

۳۴- هر دوره‌ای پیغام و پیغام‌آور خاصّ خود را داشته است. خدا خواست که چنین باشد. حتّی در دوران کلیسا هم می‌بینیم که هر کلیسایی یک پیغام‌آور داشته و هر یک در عصر خود زیسته‌اند و سپس شخصی دیگر آمد، او هم که رفت باز یکی دیگر آمد تا هفتمین دوره‌ی کلیسا. یک ستاره، یک فرشته‌ی کلیسا و یک پیغام‌آور. در باب ۱۰ کتاب مکاشفه در رابطه با آخرین عصر کلیسا، صدای هفت رعد شنیده می‌شود … امّا یوحنّای رسول اجازه نیافت تا آنها را مکتوب کند. آن گفته‌ها در قسمت پشت کتاب مُهر شدند، هفت مُهر در پشت کتاب. پس از آن که نوشتن کتاب به اتمام رسید به آن مُهرهای هفت گانه مُمهور شد. هیچ کس راز آنها را نمی‌داند. امّا گفته شده است: در ایّام صدای فرشته‌ی هفتم، چون کرنا را می‌باید بنوازد … اینجا منظور یک فرشته‌ی زمینی است. چون آن فرشته‌ی دیگر از آسمان آمده بود امّا این یکی روی زمین بود. فرشه به معنی پیغام‌آور عصر.

۳۵- در آیات بعدی می‌بینیم که آن فرشته زورآور که از آسمان آمده بود و رنگین کمانی بر سر دارد، دست راست خود را به سوی آسمان بلند می‌کند و به او که تا ابدالآباد زنده است قسم می‌خورد، و بعد از آن که هفت رعد به صدا در می‌آیند دیگر زمانی نخواهد بود. به یوحنّا گفته شده بود: منویس، مُهر کن! و درمیابیم که اینها در بخش انتهایی کتاب قرار دارند. امّا آنگاه که فرشته‌ی هفتم پیغام خود را ابلاغ کرد و ماموریّت نبوّتی آن عصر را انجام داد، در آن ایّام سرِّ خدا به اتمام می‌رسد، همه می‌دانیم که این گفته کتاب‌مقدّس است. سرِّ خدا و این که خدا چیست و کیست و تمام آن چیزها که به تعمید ربط دارند، همه‌ی اینها در آن روز حل و فصل خواهند شد.

۳۶- هر پیغام‌آوری حامل یک پیغام بود … هر دوره‌ای یک پیغام‌آور داشت. نکته‌ی قابل توجّه این است که هر پیغام‌آور … خدا حتّی در دوره‌ی کلیساها همواره پیغام‌آور هر دوره را در انتهای دوره‌ی قبل و پیش از پایان آن می‌فرستد و نه در ابتدای آن. ( امشب با رجوع به عهد عتیق خواهیم دید که آن زمان هم چنین بوده است ). آنگاه که عصر لوتر رو به پایان بود وسلی ظهور کرد و هنگامی که عصر وسلی که با آموزه‌ی تقدیس پیوند خورده بود به سر می‌آمد دوران پنطیکاستیها آغاز شد. می‌بینید؟ همواره پیغام‌آوری هست که در انتهای عصر قبل، پیغام جدید را اعلام می‌کند. این همان ترتیبی است که در هر عصر مشاهده می‌شود. ما می‌دانیم که این مسأله حقیقت دارد.

۳۷- این ترتیب در هر زمانی در کتاب‌مقدّس تکرار شده است. در کتاب‌مقدّس می‌بینیم که درست آنگاه که دوره‌ای کهن در حال به سرآمدن است و دوره‌ای جدید در حال آغاز، خدا در آن مقطع یک پیغام‌آور می‌فرستد. مانند همیشه هر بار که پیغام‌آوری از راه می‌رسد با پیغام بازگشت به کلام می‌آید، هرگز خدشه‌ای بر این اصل وارد نشده است. به یاد داشته باشیم که این کلام مکاشفه کامل عیسی مسیح است و چیزی نمی‌توان بدان افزود یا از آن کاست. چنانچه چیزی در جماعتهای ما بروز کند که برخلاف این مکاشفه باشد، آن چیز حتماً غلط است. می‌بینید؟ این همان بازگشت به کلام و دعوت به بازگشت است.

۳۸- در تمام مواردی که در کلام می‌بینیم، در تمام موارد، خدا یک نبی را به خدمت می‌گیرد تا پیغام بازگشت را در آن عصر اعلام کند و حتّی یک بار هم در این اصل خدشه‌ای دیده نمی‌شود، او همواره یک نبی می‌فرستد! حال سوال این است که او چرا چنین می‌کند؟ دلیلش این گفتار کتاب‌مقدّس است: کلام خدا بر انبیاء نازل می‌شود. آنها اعلام کننده‌ی کلام خدا هستند. امیدوارم که از گفته‌هایم سوء تعبیر نشود. ملاحظه می‌نمایید؟ نمی‌خواهم از گفته‌هایم سوء برداشت شود، فقط می‌خواهم صادق باشم و وفادار به دعوت الهی. ما دوست داریم چنین باشیم.

۳۹- گفتیم که خدا همواره یک نبی، یک انسان را به خدمت می‌گیرد. اگر شما گروهی از مردان را به خدمت بگیرید با افکار و عقاید متفاوت رو به رو خواهید شد. خدا هرگز روی زمین به صورت هم زمان از دو نبی بزرگ استفاده نکرده است. یکی را برمی‌دارد و آنگاه نفر بعدی می‌تواند با یک پیغام دیگر جای قبلی را بگیرد. او هرگز دو نبی بزرگ ندارد، بلکه یکی برای زمانی معیّن. خدای نامحدود هرگز طرح و برنامه‌ی خود را تغییر نمی‌دهد، او همواره به همان شیوه‌ی آغازینش پایبند می‌ماند. برای همین است که می‌توانیم به آن چه می‌گوید اعتماد کنیم، او عوض نمی‌شود. اگر او کسی را برای ایمانی که به خدا دارد نجات می‌دهد، دیگران هم باید به همان نحو نجات یابند.

۴۰- وقتی خدا مکانی را برای مشارکت با مخلوقاتش برپا کرد، آدم به راه خود رفت و از برگ درخت انجیر برای خود و همسرش پوششی درست کرد. خدا آن را رد کرد. خدا تصمیم گرفت در چارچوب برنامه‌ای مشخّص با او ملاقات و مشارکت کند یعنی از طریق خون ریخته شده. او هرگز این قاعده را تغییر نداد. حال به عنوان متدیست می‌توانیم دست باپتیستها را بفشاریم امّا مادامی که مبنا و چارچوب متدیست بودن یا باپتیست بودن باشد، هیچ وجه اشتراکی میان ما وجود نخواهد داشت. من جانب باپتیستها را خواهم گرفت و شما جانب متدیستها را، یا بلعکس. امّا مبنا و چارچوبی وجود دارد که می‌تواند همه‌ی ایمانداران را به یکدیگر پیوند دهد و آن هم خون ریخته شده است. این همان نقطه‌ای است که به یکدیگر می‌رسیم و تمام این مسائل را به کناری می‌نهیم. ما نمی‌توانیم همگی وارد یک تشکیلات شویم، نمی‌توانیم این کار را بکنیم.

۴۱- معتقدم در مجموع خدا در این تشکیلات کوچک حضور داشته است. امّا مردم … متفاوتند. هر انسانی نگرش خاص خود را دارد، هر شخص نگرشی متفاوت دارد. هیچ دو نفری کاملاً عین هم نیستند، مثلاً شکل بینیهایشان یا اثر انگشتشان کاملاً یکسان نیست. می‌بینید ما متفاوت آفریده شده‌ایم، برای همین است که گروههای متفاوت هم داریم. امّا خدا همواره با یک فرد سر و کار دارد. او شما را به خاطر متدیست بودن نجات نمی‌دهد، او شما را به خاطر باپتیست بودن نجات نمی‌دهد، او شما را برای پنطیکاستی بودن نجات نمی‌دهد. او برای آن چه شخصاً برایتان انجام داده است، آن چه میان شما و او گذشته است نجاتتان می‌دهد. او در جایگاه یک فرد با شما طرف می‌شود. بنابراین، خدا زمان فرستادن انبیاء و پیغام‌آوران عهد خویش، با یک نفر سخن گفت و آن شخص وظیفه‌ی انتقال این پیغام را بر عهده داشت. دیگران نیز به واسطه‌ی او، همان پیغام را به همه جا رساندند. امّا باید یک قرارگاه و مرکز فرماندهی وجود داشته باشد. خداوند همواره یکی از آن مراکز را در اختیار داشته. خوشحالم که امشب هم این مرکز فرماندهی همان روح‌القدس، خدا است. این روح‌القدس است؛ نه یک گروه خاص که مرکز فرماندهی خدا است و در اصل او است که پیغام‌آور خدا در این زمانه محسوب می‌شود.

۴۲- حال از آن جا که کلام خدا همواره بر انبیاء نازل می‌شود، اگر آن نبی یک نبیِ واقعی باشد خدا کلام خود را از طریق اعمال آن نبی تأیید خواهد کرد. تاکنون انبیاء کذبه‌ی بسیاری ظهور کرده‌اند، در همه‌ی دوره‌ها بوده‌اند. در عهد عتیق می‌بینیم که چگونه از قول خداوند سخن می‌گفتند. خدا کاری به آنها ندارد. او هرگز چیزی جز کلام خود را تأیید نمی‌کند. او کار خود را به آن سبک اداره نمی‌کند. به یاد داشته باشید که خدا تنها از کلام خود پشتیبانی می‌کند. یک نبیِ واقعی … و کلام خدا تنها راهی است که از طریق آن می‌توانید بفهمید آن نبی واقعاً نبی است یا نه. این تنها معیار برای قضاوت او است.

۴۳- اگر خاطرتان باشد، مثلاً در زمان میکایا، چهارصد نبی عبری به اَخاب و یَهوشافاط گفتند: برآی و خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد کرد. به صورت اصولی حق با آنها بود، امّا بعد میکایا وارد صحنه می‌شود، همان که از او بیزار بودند. حال چنین به نظر می‌رسید که اگر چهارصد نبی ( منظورم انبیاء بعل نیست ) آنها انبیاء عبری بودند که یک صدا ایستاده و گفتند : به راموت جُلعاد برو و خداوند با تو خواهد بود. این مردان اهل ریا و تزویر نبودند، به آنها واقعاً چیزی الهام شده بود. امّا …

۴۴- خوب پس چرا این آدم کوچک که میکایا نام داشت و پسر یِملَه بود باید برخلاف همه به ضدّ آنها نبوّت کند؟ این کار مستلزم شهامت و باوری استوار بود. می‌بینید؟ از کجا می‌دانست که حق با او است؟ اگر شما آن جا بودید از کجا می‌فهمیدید؟ تنها راه برای شما این است که گفته‌های آن مرد را با کلام خدا بسنجید. می‌بینید؟ میکایا دقیقاً در هماهنگی با کلام خدا بود چون ایلیا، این نبی بزرگ که حامل کلام خداوند بود، پیش‌تر اخاب و ایزابل را نفرین کرده بود. می‌بینید؟ با این حساب چگونه ممکن بود خدا به چیزی که تحت لعنت قرار گرفته بود برکت دهد. چنین چیزی نمی‌توانست عملی شود.

۴۵- بنابراین دیدیم که خدا پشتیبان کلام خویش است. اگر شخصی نبی باشد باید سخنانش با کلام مطابقت داشته باشد. در کتاب‌مقدّس آمده است: اگر آن چه می‌گویید در راستای شریعت و گفتار انبیاء نیست پس لاجرم نوری در آن نخواهد بود. کار یک پیغام‌آور دعوت از دعوت شدگان است. حقانیّت او از راه کلام خدا قابل اثبات است. دقّت کنید اکنون می‌خواهیم چند شخصیّت را مرور کنیم.

۴۶- نوح شاهد خدا از زمانهای پیش از طوفان بود. حال ببینید که پیغام او چه میزان با کلیّت جهان آن زمان در تعارض بود. این آدم را دیوانه می‌خوانند. با این حال او دقیقاً پیغام خدا را داشت. خدا سخن گفته بود، خدا نمی‌توانست گناه را تحمّل کند. هنگامی که مردم سرگرم گناه بودند خدا وارد عمل شد و نوح پیغام زمان آخر را اعلام کرد. او چه زمان این کار را کرد؟ درست پیش از زمانهای آخر بود که پیغام‌آوری ظهور کرد. خدا این پیغام‌آور را همراه با پیغام زمان آخر فرستاد. امّا او مورد ریشخند و استهزاء قرار گرفت و اسباب تفریح شد و تنها باعث نجات خانواده‌ی خود شد. این حقیقت دارد. هیچ کس نمی‌خواست او را باور کند امّا او حامل پیغام زمان آخر بود. همه‌ی آنها که ایمان نیاوردند محکوم شدند، و آنها که ایمان داشتند نجات یافتند. خدا به آنها زندگی بخشید، امّا آنها که باور نکردند هلاک شدند.

۴۷- حال من الگویی در اینها می‌بینم. توجّه کنید به این که خدا چگونه این کار را سه بار انجام داد. سه عدد کامل خدا است. خدا در سه به کمال می‌رسد مانند «پدر، پسر و روح القدس» یا «عادل شمردگی، تقدیس و تعمید روح‌القدس». او کمال میابد چون سه عین کمال او است. پنج عدد فیض است. دوازده عدد پرستش است. چهل عدد جفا است. پنجاه عدد جشن یوبیل و پرستش است. پنطیکاست به معنی پنجاه است. موسی چهل روز آزمایش شد، مسیح نیز چهل روز آزمایش شد. می‌بینید! همه‌ی اینها الگو هستند. خدا در سه کامل است.

۴۸- نابودیها هم مشتمل بر سه موردند. یکی از آنها مربوط به زمان نوح و کشتی او است، بار دوّم لوط بود که از سدوم خارج شد. عیسی از آنها نام برد، چنان‌که در روزگار نوح و لوط بوده، زمان بازگشت پسر انسان آنگونه خواهد بود. دقّت کنید! یکی به جایی آمد، دیگری از جایی رفت. در مورد بعدی بالا رفتن و صعود کردن را تجربه خواهیم کرد. می‌بینید؟ آمدن، رفتن و صعود! این همان ترتیب الهی است. عیسی به دو نبی اشاره کرده است، چنان ‌که در روزگار نوح بوده ( می‌بینید؟ ) و چنان ‌که در روزگار لوط بوده. ابراهیم همان نبی زمان لوط بود. آن چه قرار است در زمان بازگشت پسر انسان باشد به سانِ چیزی است که قبلاً دیده شده بود.

۴۹- حال، موسی هم نبی دیگری است که ظهورش مربوط به پایان دوران مصر است. زمانی به این موضوع پی می‌بریم که خدا می‌خواهد قوم خود را برهاند، قومی که تحت شدیدترین جفاها از سوی مصریها قرار گرفته و سرکاران بر آنها گماشته‌اند و باید متحمّل مقام اربابی آنها شوند. درست قبل از نابودی آنها خدا همیشه نبی‌ای را که حامل کلامش است اعزام می‌کند. به خاطر داشته باشید آمدن این نبی دقیقاً در مختصاتی که خداوند صدها سال قبل حدود چهارصد و اندی سال پیش از آن به ابراهیم وعده داده بود انجام شد. وقتی به او گفت که اعقاب او در سرزمینی بیگانه ساکن خواهند شد امّا خود با دستان پرقدرت الهی‌اش آنها را خارج خواهد کرد. آنگاه که خدا در هیئت بوته‌ای مشتعل با موسی ملاقات کرد به او گفت: مشقّت قوم خود را دیدم و ناله‌ی ایشان را شنیدم، عهد خود را به یاد آوردم. او کلام خود را یاد می‌آورد! یادتان باشد که او هنوز هم کلام خود را یاد می‌آورد و در کارش خدشه و خطایی نیست. او هر بار باید همان که گفت را انجام دهد. من این مسائل را بازمی‌گویم تا در ذهنتان بنشیند و در آن تامّل کنید. حتّی برای شما که مریض بودید. دقّت کردید گفتم، مریض بودید.

۵۰- باید به یاد داشته باشید که خدا نمی‌تواند تغییر کند! او خدای تغییر ناپذیر است. روزگار تغییر می‌کند، مردم تغییر می‌کنند. خدا نامحدود است، نمی‌تواند تغییر کند! امروز و برای همیشه باید همان بماند. اگر معتقدیم که این کلام خدا است می‌توانیم به هر آن چه در آن آمده اعتماد کنیم. دیدیم که پیغامهای خدا چگونه می‌رسند و او به چه صورت پیغام می‌فرستد. او در این شیوه تغییری نمی‌دهد. همواره به این شکل عمل کرده است. او باید همواره همان بماند. او همیشه به همین نحو اقدام خواهد کرد. سوال این جا است که او چه موقع پیغام‌آور می‌فرستد؟ درست پیش از نابودیها، در انتهای یک دوران فرستاده‌اش را مأمور می‌کند تا قومش را به خروج و جدایی دعوت کند. این مخالف دعوت همگرایی است که ما شاهد آن هستیم.

۵۱- زمان موسی آنها که ایمان داشتند نجات یافته‌اند و آنها که ایمان نداشتند هلاک شدند. آن که باور کرد پیام موسی از جانب خدا است … مردم به پیام موسی ایمان نمی‌آوردند مگر در صورتی که ثابت می‌کرد خدا با او است. اثبات همین نکته موسی را نبی کرد. او به آن جا می‌رفت و می‌گفت: فردا در این زمانِ خاص، شاهد این رویداد در آن مکان خواهید بود. و فردا هم همان می‌شد که گفته بود. کلّ ماجرا همین بود. یک نبیِ حقیقی خدا که به نام و از جانب خداوند سخن می‌گوید همین کار را خواهد کرد. همان طور که موسی می‌گفت: این اتّفاقات رُخ خواهند داد و نزد فرعون خواهم رفت امّا قلبش سخت خواهد شد. او قول آزادی خواهد داد امّا به آن عمل نخواهد کرد. و همه‌ی آن گفته‌ها به حقیقت می‌پیوستند. می‌بینید؟ آنگاه مردم پی می‌بردند که این شخص از جانب خدا است. آنگاه شاهد بودند که خدا چگونه از او پشتیبانی می‌کند و به این ترتیب آنها هم تکریمش می‌کردند و آن وقت بود که اتّفاقات عظیم به وقوع می‌پیوست.

۵۲- مردمانی که او را مورد ریشخند و طعنه قرار دادند و از پذیرش پیغامش خود داری کردند هم، همراه با بی‌ایمانها هلاک شدند. ایمانداران ابتدا بیرون رفتند و سپس وارد سرزمین موعود شدند، آنها تحت پوشش پیغام مسح شده پیام‌آورشان قرار گرفتند. این همان پیام رهایی بود، خدا وعده داده بود که قومش به سرزمینی که شیره و عسل در آن جاری است رهنمون شود و چنین شد، از آن رو که قبلاً خدا گفته بود. در این راستا موسی آمد و به عنوان پیغام‌آوری دارای تأیید الهی، انجام وظیفه کرد. خوب حالا موضوع برای ما بیشتر واضح شده است.

۵۳- پس از آن بار دیگر زمان تغییر عصر فرا رسید. در مقطعی ما بین دوره‌ی شریعت و زمان فیض است که وقت ظهور مسیحای موعود باید فرا رسد. در آن زمان می‌بینیم که مردم شریعت را تحریف می‌کنند و انبوهی از سنّتهای انسانی را به آن تزریق کرده‌اند. در آن مقطع که عصر تغییر می‌کند عیسی ظهور می‌کند، یک نبیِ دیگر، یک خدا، نبی. شاید بگویید: او یک نبی نبود! امّا کتاب‌مقدّس می‌گوید که نبی بود. خداوند یک نبی مانند مرا از میان شما بر خواهد گزید. او یک خدا، نبی بود که درباره‌ی زمانیِ ما بین شریعت و فیض آمده بود. در تمام این سالها آمدنش پیشگویی شده بود. خدا پس از آن که شریعت را به موسی داد، در مقطع تغییر عصر چنان که خود گفته بود، یک نبی فرستاد تا در آن دوره نبوّت کرده و عصر فیض را برقرار سازد. او ایمانداران را گرد آورد و بی‌ایمانان در روز او به هلاکت می‌رسند. همه‌ی آنها که به او ایمان آوردند نجات یافتند و آنها که ایمان نیاوردند از بین رفتند.

۵۴- این درست همان اتّفاقی است که در عصر نوح رُخ داد. همان چیزی که زمان لوط هم واقع شد. باز در روزگار موسی و پس از آن در زمان عیسی مسیح تکرار شد. در تمام این موارد آنها که پیغام را خوار شمردند هلاک شدند و آنها که پذیرفتند نجات یافتند. در این میان در مرحله‌ای دیگر نظام کلیسایی پدیدار می‌شود. از دوران پیش از توفان نوح به نظام مبتنی بر شریعت رسیدیم و پس از آن نظام مبتنی بر فیض و کلیسا آغاز شد. اینک چیزی به پایان این نظام کلیسایی نمانده است. همه‌ی ما این را می‌دانیم. حال اگر خدا در دوره‌ی برقراری آن دو نظام دیگر آن طور عمل کرد، این بار نیز باید همان گونه عمل کند. ضمن آن که گفته‌هایش را می‌توان گواهی بر این ادّعا شمرد. تا لحظاتی دیگر از طریق کتاب‌مقدّس نشان خواهم داد که خود او هم گفته که این کار را خواهد کرد. او برنامه‌های خود را تغییر نمی‌دهد، او خدا است. به یاد داشته باشیم که آنگاه که نظامهای پیشین برقرار بودند چه کار کرد.

۵۵- اینک ما در زمانهای آخرِ نظام کلیسایی قرار داریم. این گفته ناظر بر همان آیاتی است که امشب خواندم … در شامگاه روشنایی خواهد بود. دوره‌های تاریک و کم فروغ بسیار بوده‌اند امّا روشنایی باید پدیدار شود. همان پسر که آمدنش به برقراری نظامی نو منتهی شد، باید بازگردد. و این بار مسیر حرکت از زمین به سوی جلال است. یک بار به جایی می‌آییم، دیگر بار از جایی می‌رویم و این بار هم به سوی اوج پَر خواهیم گشود! می‌بینید؟ ورود، خروج، صعود. ما به زمانهای آخر نزدیک می‌شویم و نه تنها به آن نزدیک می‌شویم بلکه به آن رسیده‌ایم. ما اینک در زمانهای آخر قرار داریم! حال خدا در این زمانهای آخر چه می‌بیند؟ او درست همان چیزهایی را می‌بیند که در زمانهای آخرِ پیشین دیده بود، یعنی بی‌ایمانی! وقتی می‌آید شاهد بی‌ایمانی است. او شاهد آن است که مردم از نظم مورد نظرش دور شده‌اند …

۵۶- در همان زمانِ نوح اگر قرار بود مردم طبق دستور خدا زندگی کنند، قربانی تقدیم می‌کردند … آنها این اصل را رها کرده بودند. وقتی آمد دید که امور در مسیر نادرست قرار دارند. همان چیزها را بار دیگر وقتی در قالب مسیح به زمین آمد دید، فریسیان و مردم مومن به شریعت بودند، امّا به هیچ وجه صداقت در اعمالشان نبود و اِبایی از در پیش گرفتن شیوه‌های آشنای قدیمی نداشتند و همین که بخشی از یک کلیسا بودند برایشان کافی بود. خدا این وضعیّت را دید. اکنون هم مسیح همان وضعیّت را می‌بیند! مردم تغییر نمی‌کنند. بنابراین اگر در گذشته بی‌ایمانی مردم به برنامه‌ی الهی هلاکتشان را رقم زد و در مقابل پایبندی به آن حیات را به ارمغان آورد، این بار نیز باید چنین باشد. نه … برای یک پیغام‌آور جدا کردن قدیم از جدید همواره چالش برانگیز بوده است. هر پیغام‌آوری که برای جدا کردن قدیم از جدید آمد این مبارزه و چالش را از سر گذرانده است. اگر چه لزوم مطابقت پیغامها با کتاب‌مقدّس یک اصل ثابت و همیشگی است، چون آمدن هر پیغامی در پیغامهای قبلی پیشگویی شده است.

۵۷- حال، محض نمونه به مسیح بنگریم. چقدر دشوار بود که از راه برسد و پیغام شریعت را به پیغام فیض تغییر دهد. امّا کتاب‌مقدّس آمدن او را اعلام کرده بود. گفته شده بود که؛ مسیحایی خواهد آمد و قربانی روزانه متوقّف خواهد شد. می‌دانیم که انبیاء در این باره نبوّت کرده بودند. کاری که باید انجام می‌داد چقدر عظیم بود. می‌بینیم که از پس این کار برمی‌آید … و این کار را به سرانجام رسانید چون کتاب‌مقدّس چنین گفته بود، در این میان ایمانداران آن دوران ( که اصطلاحاً ایماندار بودند ) هم با او مخالفت می‌کردند. به صدوقیان و فریسیان بنگرید، آنها سنّتهای خودشان را داشتند و کسی نمی‌توانست تزلزلی در آن باورها به وجود آورد. آنها به چیزی باور داشتند، مادران و پدرانشان همان باور را داشتند، پدربزرگ و مادربزرگشان هم همین‌ طور بودند و موسی هم که همین را گفته بود. امّا آن موسی که شریعت را داد همان آدمی است که از آمدن این آقا خبر داده بود، آنها هم از شناخت او عاجز ماندند چون کلام واقعی خدا را به سنّتهایی آمیخته بودند و از اصل آن دور شده بودند.

۵۸- به این موضوع توجّه کنید که هر آن که زودتر آمد از آن که قرار است بیاید گفته است. هر کدام از پیغام‌آوران پیشاپیش از آنانی که بعد از خودشان خواهند آمد اخبار کرده‌اند، امّا مردم همواره پیغام آن دوره را می‌گیرند و آن را به صورت یک تشکیلات در می‌آورند. خوب است در این مقوله کمی دقیق شویم. مثلاً به لوتر بنگریم. زمانی که لوتر پیغام عادل شمردگی از راه ایمان را اعلام می‌کرد در جایگاه پیغام‌آور و فرشته‌ی کلیسای آن دوره قرار داشت، منظور کلیسای دوره‌ی ساردیس است. از موعظات او لوتریها شکل گرفتند و سپس به نشر پیغام لوتر ادامه دادند. آنگاه که وسلی در دوره‌ی کلیسای فیلادلفیه ظهور کرد و پیغام تقدیس را اعلام کرد، برای لوتریها سخت بود که با این موضوع کنار بیایند. لوتریها نمی‌خواستند به این پیغام ایمان بیاورند.

۵۹- بعد هم که شاگردان وسلی در قالب گروه‌هایی مثل ( زائران تقدیس و مِتُدیستهای آزاد ) خود را سازماندهی کردند. پس از آن پیغام پنطیکاست اعلام شد و چقدر برای متدیستها سخت بود به آن پیغام ایمان بیاورند. شکّی در این نیست که سخت بود. می‌بینید، این یک … باری، در متن کلام شاهد آنیم که انبیای ظهور کرده از انبیایی که خواهند آمد خبر داده‌اند. خنوخ با ربوده شدنش از نابودی که در راه بود خبر داده بود، خدا او را به خانه بازگرداند، او یک شاهد بود. ابراهیم از آمدن موسی گفته بود. موسی از مسیح گفت. می‌بینید، هر کدام از دیگری گفته‌اند. مسیح هم درباره‌ی زمان حال و ویژگیهایش گفته بود! می‌گویید، برادر برانهام! امّا، بله او گفته بود! …

۶۰- بگذارید … من این جا آیات بسیاری را یادداشت کرده‌ام و تنها به ذکر دو سه مورد از آنها بسنده خواهم کرد. مثلاً همین متی ۲۴. حال انجیل متی باب ۲۴ را می‌خوانیم و می‌بینیم درباره‌ی آن چه که قرار است واقع شود چه چیزهایی گفته شده. چگونه امّتهایی علیه امّتهایی دیگر به پا خواهند خاست. به خاطر داشته باشید که بعد هم می‌گوید: چنان که در ایّام نوح بود، چنان که در روزگار لوط بود زمانِ بازگشت پسر انسان به همان سان خواهد بود. او وقوع این اتّفاقات را پیشگویی کرده بود! او گفت: وقوع تمام این امور پایان کار نخواهد بود. او همچنین جایی می‌گوید: درخت انجیر و سایر درختان را ملاحظه نمایید که چون می‌بینید شکوفه می‌کند، خود می‌دانید که تابستان نزدیک است و همچنین شما نیز چون می‌بینید که این امور واقع می‌شود، بدانید که ملکوت خدا نزدیک شده است. آن هنگام که چه دیده‌اید؟ شکوفه دادن درخت انجیر و درختان دیگر را. این یک نشانه بود. اسرائیل همواره یک درخت انجیر به شمار آمده است.

۶۱- یوئیل نیز در این خصوص نبوّت کرده است: آن چه از سن باقی ماند ملخ می‌خورد و آن چه از ملخ باقی ماند، لنبه می‌خورد و آن چه از لنبه باقی ماند، سوس می‌خورد. خداوند خود فرمود که این قوم را بازسازی می‌کند و بر می‌گرداند و شکّی در این نیست، امّا پیش از آن که این بازسازی روحانی را در میان آنها انجام دهد لازم است کلیسای امّتها ربوده شود. او به صورت هم زمان دو کلیسا بر زمین نخواهد داشت و نمی‌توان کلام را به گونه‌ای پیچ و تاب داد تا منظوری دیگر را برساند. می‌بینید؟ او هرگز هم زمان دو شاهد، یعنی دو شاهد بزرگ نداشته است. او هرگز در آن واحد دو کلیسا ندارد.

۶۲- توجّه کنید که ابتدا کلیسای امّتها باید ربوده شود تا آنگاه هفتادمین هفته‌ی دانیال برای یهودیان به پایان برسد. مسیح به مدّت سه سال و نیم نبوّت کرد و بعد گرفته شد، درست در میانه هفته هفتادم. سه سال و نیم دیگر باقی مانده است که دو نبی که در مکاشفه ۱۱ می‌بینیم پایین می‌آیند و برای یهودیان نبوّت می‌کنند. کلیسا هم در آن زمان ربوده خواهد شد. اکنون می‌بینیم که اسرائیل برای نخستین بار طی صدها سال و تقریباً طی دو هزار سال گذشته بار دیگر در قالب یک ملّت ظهور کرده است، با واحد پولی و ارتش مستقل. اسرائیل در محدودهای سرزمینیِ خود قرار گرفته و ملّتی مستقل شده که پرچم خود را دارد و به عضویّت سازمان ملل هم درآمده است. اکنون یک کشور به معنای کامل است! این یکی از مهمترین نشانه‌هایی است که اکنون می‌توان مشاهده کرد. مسیح گفته بود: نسلی که شاهد بازگشت اسرائیل به سرزمین خود خواهد بود تا آن زمان که همه چیز انجام شود از صحنه خارج نخواهد شد. می‌بینید؟ او با این سخنان به عصر حاضر اشاره می‌کرد.

۶۳- بگذارید به نمونه‌ای دیگر اشاره کنم. در دوّم تیموتائوس باب ۳ ویژگیهای کلیسا در زمانهای آخر بازگو می‌شود. این که مردم خودسر، مغرور و عشرت را بیش از خدا دوست خواهند داشت. به وضعیّت کلیساهای امروز جهان بنگرید، کسانی را می‌بینیم که بیش از خدا لذّت را می‌جویند و دوست دارند. چهارشنبه شبها ترجیح می‌دهند خانه بمانند و تلویزیون تماشا کنند تا این که در یک جلسه‌ی دعا شرکت کنند. شما می‌گویید: آنها باتیست هستند، یا آنها پنطیکاستی هستند! البته خودسر، مغرور و لذّت جو. کلام خدا را در مقابل آنها بگیرید، اصلاً به آن نگاه نخواهند کرد. لذّتها را بیش از خدا دوست دارند. اگر به خانمها بگویید که نباید موهای خود را کوتاه کنند در نهایت کوتاه خواهند کرد. افرادی لذّت‌جو که لذّتها را بیش از خدا دوست می‌دارند، کینه دل، غیبت‌گو، ناپرهیز و متنفّر از نیکویی. شاید بگویید؛ داری از کسانی که خدا را باور ندارند، می‌گویی. نه، نه! صورت دینداری دارند، لیکن قوّت آن را انکار می‌کنند. قوّتی که قادر است شما را از شرّ … وضعیّت کنونی جهان نجات دهد و در ادامه آیه آمده، از آنها اعراض نما. به آن چه دیگران ممکن است بگویند اهمیّت ندهید شما در جایگاه یک فرد باید به خدا پاسخگو باشید. شما هستید و خدا، فارغ از این که فلان یا بَهمان خانم چه کرده یا این که فلان یا بَهمان آقا چگونه بوده یا این واعظ یا آن واعظ چه گفته از آنها که به ظاهر دین دارند و پیروِ سنّتهایی هستند امّا منکر قدرت هستند باید اعراض کرد. آیا در چنین دوره‌ای به سر می‌بریم؟ شکّی در این نیست.

۶۴- بار دیگر به آخرین عصر کلیسا بنگرید. روح‌القدس، خود مسیح می‌گوید: من عیسی فرشته‌ی خود را فرستادم تا از این امور شهادت دهد. در باب ۳ کتاب مکاشفه، عیسی از دوره‌ی آخر می‌گوید و در شهادتش آن چه قرار است در روزهای آخر رخ دهد را بازگو می‌کند. او گفت که، کلیسای لائودیکیه ثروتمند خواهد شد و ولرم. با آن نوع آدمهایی که وقتی موسیقی نواخته شد می‌توانند جست و خیز کنند و فریاد سر دهند. می‌بینید؟ این یک واقعیّت است. امّا نه شهادتی دارند و نه زندگی پاکی.

۶۵- به هیچ وجه … نمی‌خواهم باعث رنجش شوم امّا چندی پیش در رویایی دیدم که در بهشت خدا هستم. نمی‌توانم چیزی جز حقیقت را به شما بگویم. خدایا، ما واعظان را یاری کن تا درباره‌ی این قبیل مسائل صادق باشیم و حقیقت را بگوییم. می‌بینید؟ … کتاب‌مقدّس گفته قرار است چنین باشد، پس چنین خواهد بود. اگر آن چه درباره‌ی دوره‌ی لوتر گفت تمام و کمال به وقوع پیوست، اگر همان گفته‌ها درباره‌ی دوره‌ی فیلادلفیه و وسلی باز هم تمام و کمال تحقّق یافت، آن چه درباره‌ی لائودیکیه گفته شد هم دقیقاً به همان شکل که گفته شد تحقّق خواهد یافت. دولتمند، بی‌نیاز … می‌توانیم میلیاردها دلار خرج ساختمانها کنیم، می‌توانیم برای هر نوع دلخوشی دنیوی خرج کنیم، می‌توانیم زیباترین کلیساها را بنا کنیم، همه‌ی اینها درست.

۶۶- امّا آن چه سعی دارم بگویم این است که وقتی پیغام کلام به آنها می‌رسد شما را نخواهند خواست. آن موقع از دید آنها شما کُهنه هستید آن موقع شما متعصّب هستید، بهتر بود پنجاه سال قبل زندگی می‌کردید. می‌بینید؟ شاید در افکارتان بگویید، نمی‌خواهم چنین شبانی داشته باشم. امّا در هر حال او شبان شما است. ایزابل هرگز نمی‌خواست ایلیا شبانش باشد، امّا چنین بود، بدون شک بود. او به عنوان یک نمونه و پیغام‌آور برای قوم اسرائیل فرستاده شد. امروز باید روح‌القدس و کلام خدا را پیغام‌آور کلیسا به شمار آورد، پیغامی که راستی و بازگشت به کلام است. ما در این باره حرف می‌زنیم، امّا کسی نیست که حرکت کند. ملاحظه می‌نمایید؟ کلاً در این حوزه وضعیّت آشفته است.

۶۷- شنیدم که کسی در سخنانی که شبیه به شهادت بود گفت: او را برافرازید، چگونه او را برمی‌افرازید؟ این ایسمهای کوچک چگونه ظهور می‌کنند! کس دیگری گفت: منظور از بیدار باشید و دعا کنید این است که هنگام دعا باید یک چشمتان باز باشد. یا دیگری که گفت: بیدار بودن به این معنی است که برای آمدن خداوند بیدار باشید و تمام مدّت دعا کنید … می‌بینید که از این گفته چه چیزهایی می‌سازند. با این حساب چه می‌کنیم؟ یک جور سنّت کوچک از خودمان درست می‌کنیم، بی‌توجّه به این که از خدا است یا نه. بعد هم خارج می‌شویم و گروه کوچکی را همراه خودمان می‌کنیم و از بدنه اصلی کلیسا جدا می‌کنیم. این یک واقعیّت است. به جای این که بیاییم و دعا کنیم و مشکل را حل کنیم و اجازه دهیم که این بدن حرکت کند، این کارها را می‌کنیم آن هم بی‌توجّه به این که سازنده هست یا نه. اگر حقیقت را دارید در حقیقت بمانید. امّا مجال دهید تا حرف اوّل و آخر با حقیقت کتاب‌مقدّس باشد. توجّه کنید که در دوره‌ی لائودیکیه …

۶۸- انبیاء هم … آن روح‌القدس که به واسطه‌ی پولس سخن می‌گفت در واقع مسیح بود. پولس نبود، مسیح بود. در عبرانیان باب ۱ هم آمده: «خدا را که در ایّام سَلف به اقسام متعدّد و طریقهای مختلف به وساطت انبیاء به پدران ما تکلّم نمود، در این ایّام آخر به ما به وساطت پسر خود متکلّم شد.» توجّه کنید که سخن از روح‌القدس است. مسیح قلب انجیل است. مسیح قلب پیغام کتاب‌مقدّس است و اگر مسیح مرکز آن است، خدا بر حقیقت آن مُهر تأیید خواهد زد. برای همین است که شما پنطیکاستیها ورای آموزه‌ی تقدیس متدیستها روح‌القدس را دریافت کردید، چون دقیقاً با کلام خدا هماهنگ بودید. همین‌ طور متدیستها چون با کلام هماهنگ بودند تقدیس شدند، آن هم در حالی که لوتریها نمی‌خواستند این آموزه را بپذیرند. به همین نحو لوتریها عادل شمرده شده و نجات یافتند چون پیغام‌آورشان عادل شمردگی را تعلیم داده بود و معترض کلیسای کاتولیک شده بود که با همه اینها مخالف بود. آنها فقط به کلیسا ایمان داشتند، امّا شما به کتاب‌مقدّس بازگشتید و حقیقتی که در آن بود را یافتید و حفظ کردید. سپس وسلی بخشی دیگر از حقیقت را اعلام کرد و آن هم پاس داشته شد. پنطیکاستیها هم با حقیقتی آمدند و آن را حفظ کردند، خوب حال اگر می‌توانید پایبند به اینها باشید و از درستی آنها آگاه، چرا کلّ آن چه درستی‌ا‌ش مسلّم و اثبات شده است را نپذیرید.

۶۹- حال، وقتی این پیغام‌آوران را می‌بینیم آنگاه می‌دانیم ما مسیح را می‌بینیم. این خدا، نبی بزرگ، وقایع روزهای آخر را پیشگویی کرده است. او چه کرد؟ ما را از زمانِ برداشت محصول آگاه کرد. از زمانی که محصول در زمانهای آخر قابل برداشت خواهد بود. آن را می‌بینید؟ حال این امور قرار است در زمانهای آخر واقع شوند و ما می‌دانیم که باید منتظر چه نوع محصولی باشیم. کلیسایی که زمانی روشنایی در خود داشت، از آن دور شد، تسلیم جاذبه‌های دنیوی شد. ( درست است ؟ ) هر نوع عضوی را جذب کرد، خود را پنطیکاستی هم خواند و هر کسی را تعمید داد. امّا آب کسی را نجات نمی‌دهد. برای این کار خون مسیح لازم است. در آب حیاتی نیست. حیات از آن خون می‌آید و نیز گذشتن از تجربه تقدیس لازم است تا این حیات تطهیر شود و میل به گناه کشته شود، آنگاه روح‌القدس در این ظرف پاک شده ساکن می‌شود و آن را از برای استفاده یا خدمتی جدا می‌کند. مذبح ظرف را تقدیس کرد، امّا ظرف را آنگاه استفاده می‌کنند که چیزی در آن بریزند. آن را برای کاربرد و خدمتی معیّن جدا می‌کنند تا زمانی مورد استفاده قرار گیرد. این روح‌القدس است که کلیسا را به خدمتی می‌گمارد. از گذشته‌ها این سرود کوچک را دوست داشتم:

گرد هم آمده بودند آنها در اتاق فوقانی
همگی در نام او دعا می‌کردند
و از روح‌القدس تعمید یافتند و
برای خدمت توانمند شدند، آری
بعد هم می‌گویند:
کار دیروزش برای آنها را،
امروز هم می‌تواند برای شما بکند. یقیناً

۷۰- درباره‌ی محصول، انبیاء، از عیسی می‌گفتیم و توقّف کردیم. حال کمی به عقب بازگردیم. شهادت اشعیاء نبی از زمانهای آخر و نبوّتش در این ‌باره چه بود؟ او گفت: از کفِ پا تا به سر در آن تندرستی نیست بلکه جراحت است و گرفتگی و زخم متعفّن و زیرا که همه‌ی سفره‌ها از قِی و نجاست پُر گردیده و جایی نمانده است. امروزه می‌بینیم مردان و زنانی که در مشارکتها حاضر می‌شوند و دو، سه زن دارند یا دو، سه شوهر. آدمهایی می‌بینیم که سیگار می‌کشند و تمام این کارها را می‌کنند امّا با این حال وارد کلیسا می‌شوند و مشارکت می‌کنند. می‌توانیم از این هم ریزتر شوم. امّا شاید این کار چندان درست نباشد پس در این نقطه می‌مانم. می‌خواستم چیزی بگویم امّا حسی مانع من شد، امّا خودتان تا ته خط را بخوانید. خودتان می‌دانید که کتاب‌مقدّس درباره‌ی آن چه رَوا است و آن چه ناروا است چه گفته است.

۷۱- ما شاهد وقوع همه‌ی این اتّفاقات هستیم … چهار یا پنج سال پیش بود که علم گفت: فقط سه دقیقه به نیمه شب مانده. اسرائیل در سرزمین خود است، کلیسا در دوره‌ی لائودیکیه است، حال منتظر چه هستیم؟ چه چیزی مهم است؟ ما منتظر آن روشنایی شامگاهان هستیم. از خود می‌پرسم اگر ظهور کند آیا او را خواهیم شناخت؟ یا این که مانند موارد قبلی آن چه از بالای سرمان عبور می‌کند را نخواهیم دید؟ مردم بسیار دیر هنگام به واقعیّت پی می‌برند. حتماً می‌دانید که مردمان مذهبی انبیاءِ فرستاده شده را می‌کشتند. عیسی همین را گفته بود. او گفت: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار که قبرهای انبیاء را بنا می‌کنید و مدفنهای صادقان را زینت می‌دهید، و می‌گویید که اگر در ایّام پدران خود بودیم، در ریختن خون انبیاء با ایشان شریک نمی‌شدیم.»( متّی ۲۳ : ۲۹ )

۷۲- به کلیسای کاتولیک نگاه کنید، قبر سَنت پاتریک را زینت داده‌اند. همین طور قبر ژاندارک را. خودشان این زن را کشتند، به او برچسب جادوگری زدند و او را سوزاندند چون روحانی بود، چون رویا می‌دید. او را به چوب بستند و به عنوان جادوگر سوزاندند. دویست سال بعد بقایای یکی از کشیشهای بانی آن حکم را از گور بیرون کشیده و به رودخانه انداختند تا به این وسیله مراتب ندامت خود را نشان دهند. حال به این باور رسیده‌اند که او خادم مسیح بود، امّا در زمان خودش نمی‌دانستند که بود. و روشنایی از فراز مردمان خواهد گذشت و آن را نخواهند شناخت. مردم قبل از آن که عیسی مرد، دفن شد و از مردگان برخاست، نفهمیدند که او پسر خدا است. مگر پطرس نبود که روز پنطیکاست آنها را مورد عتاب قرار دارد وقتی گفت: عیسی ناصری مردی از جانب خدا مُبَرهن گشت و به قوّت و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید … چون بر حسب اراده‌ی مستحکم و پیشدانی خدا تسلیم شد، شما به دست گناهکاران بر صلیب کشیده کشتید!

۷۳- هم اکنون صدا و نور سرخ رنگ آژیر فعال شده و آمدن او را هشدار می‌دهند! آمین. ما به انتها رسیده‌ایم. آمین. انعکاس این نورِ سرخِ هشدار دهنده همه جا دیده می‌شود و اسم ایخابد همه جا مکتوب شده است. زمان به انتها رسیده و وقت رو به اتمام است. علم هم در مراحل پایانی است. چیزی ساخته‌اند که می‌تواند یک جهان را مُنهدم کند. آدمها از یکدیگر وحشت دارند. آنها در زمانهای آخر به سر می‌برند. تمدّن به جایی رسیده که مردم … حرکت نه به اوج که به قهقرا است. مردم مانند اشخاص متمدّن رفتار نمی‌کنند. می‌توانید فکرش را بکنید که کسی دنبال مُدهای دنیوی مثلاً بیت نیک باشد، با آن موهای خاص و شلوارهایی که پایین‌تر آمده‌اند تا بعد هم در حوالی مدارس پَرسه بزنند و با دخترهای ۱۴ ساله بیرون بروند؟ ( با این حساب بعد از این قرار است با چه جور دنیایی سر و کار داشته باشیم، البته اگر بعدی در کار باشد. )

۷۴- امروز بیرون مُتِل محلّ اقامتم مادری را دیدم که لباسهای تنش حتّی نمی‌توانست یک تفنگ فیتیله‌ای را بپوشاند، شوهرش هم مثل خودش لباس پوشیده بود، آن هم در آن باد سرد. لابد تصوّر می‌کنند بدنشان چنان زیبا است که باید آن را به نمایش بگذارند. متوجّه نیستید که این کار شیطان است؟ این موضوع کاملاً حقیقت دارد. کندن لباسها فقط کار آدمهای روانی است. لژیون چون دیوانه بود این کار را می‌کرد. دقّت کنید. حالا همینها را داریم، امّا اسمش را گذاشته‌اند”استیل”، به این جور چیزها می‌گویند”مدرن”. امّا ما به این جور چیزها می‌گوییم شیطانی. از طریق کتاب‌مقدّسی که دارم می‌توانم نشان دهم که این کار شیطانی است، یک اسارت شیطانی است، دیوزدگی است و در تسخیر دیوها بودن نه در معنای تحت ستم دیوها قرار داشتن بلکه در معنای تسخیر شدن توسّط آنها. این یک واقعیّت است. در این ‌باره اگر چیزی به آنها بگویید از کوره در می‌روند. نمی‌خواهند چیزی در این ‌باره بشنوند. نه آقا. آنها عقاید خود را دارند، چون به آن مرگ خانه‌ها که می‌روند کسی این مسائل را محکوم نمی‌کند. استفاده از جاذبه‌های جنسی در مدارس و کلیساها رواج یافته امّا شبانها از برخورد با این موضوع می‌ترسند. به ندرت توبیخی درکار است …

۷۵- آن روز شنیدم که کشیشی گفت: اختراع این ماده‌ی آبی که به چشم می‌زنند و این لب قرمزکنها دنیا را قشنگ‌تر کرد. یک واعظ انجیل که از پشت منبر چنین حرفی می‌زند لازم است حتماً یک سری به جُلجُتا بزند. این یک واقعیّت است. چون کتاب‌مقدّس این قبیل مسائل را محکوم کرده است. یک بار هم خواهری که به کلیسای ما آمده بود اشک ریزان تعریف کرد که در یکی از این جماعتهای پنطیکاستی چون موهای بلندش را پشت سرش جمع می‌کرده به او گفتند که این لاستیک زاپاستان باید پنچر شود، گفتند باید این موها را کوتاه کنید چون این همان گیسوان هلال مانندی است که در اشعیا باب ۳ از آن صحبت شده است. حال چه طور کتاب‌مقدّس می‌تواند بگوید که اگر زن موهایش را کوتاه کرد عملی ناشایست انجام داده و سر خود را بی‌حُرمت کرده در عین حال درباره‌ی موهای بلند چنین موضوعی داشته باشد؟ چگونه می‌توانید قول کلام را چنین تحریف کنید؟ می‌دانید مشکل این خانمهای پنطیکاستی چیست؟ آنها زیادی تلویزیون تماشا می‌کنند! شما خیلی به این دنیا نگاه می‌کنید امّا کلام خدا آن گونه که باید برای شما جالب نیست. امّا اینها گفته‌های کتاب‌مقدّس است، اینها را من نگفتم بلکه کتاب‌مقدّس گفته است.

۷۶- امّا درباره‌ی مسأله‌ی جاذبه‌ی جنسی … چندی پیش داشتم درباره‌ی این لباسهای کوتاه صحبت می‌کردم، خانمی به من گفت: من از آنها نمی‌پوشم، من شلوار می‌پوشم. گفتم دیگر بدتر … کلام این را گفته است. خدا تغییر نمی‌کند. شما می‌گویید این کار باپتیستها است امّا من دارم از پنطیکاستیها می‌گویم. روی سخنم با شما است. واقعاً چه شده؟ چه اتّفاقی افتاده است؟ انگار کسی حفاظ‌ها را جایی وا نهاده است. یکی از کشیشهای مُسن که دوستم است، یک بار گفته بود: ما حفاظ‌ها را وا نهاده‌ایم؛ ما حفاظ‌ها را رها کرده‌ایم؛ ما با گناه سازش کرده‌ایم؛ ما حفاظ‌ها را وا نهادیم و گوسفندان بیرون جستند. امّا بُزها چگونه وارد شدند؟ چه شده؟ زمانی که حفاظ‌ها را رها می‌کنید، حفاظ‌های کلام خدا. به خاطر داشته باشید در ابتدا برنامه‌ی خدا این بود که کلیسایش را از طریق کلامش تقویّت کند.

۷۷- امّا آنگاه که حوّا این طور استدلال کرد که: خوب، با عقل جور در می‌آید اگر طور دیگری بتوانم خوش باشم. و همین هم کار را خراب کرد. این گونه است که کار همیشه خراب می‌شود. برای همین هم هست که به او اجازه داده نشد تا واعظ باشد. می‌بینید؟ این همان وا نهادن حفاظ‌ها است. کلیسا در پنطیکاست بر پایه و اساس این اصول استوار شد، اینها پایه و اساس هستند. در تأیید واعظ شدن زنان چیزی در کلام نمی‌یابید. می‌بینید؟ خوب بعد چه می‌شود؟ وانهادن کلام همان پیامدهایی را به بار می‌آورد که در باغ عدن به بار آورد. کسی نمی‌تواند در برابر این اصول الهی بایستد! حاضرم هر کس که موضوعی خلاف این اصول دارد را به چالش بگیرم. وقتی راجع به ذریّت مار موعظه کردم بسیاری آن را کوبیدند. از برخی از مردان خواستم تا در این مورد مواجهه‌ای رو در رو داشته باشیم، امّا اصلاً آنها را پیدا نمی‌کنم.

۷۸- چندی قبل در شیگاگو تصوّر کردند که می‌توانند راجع به موضوعی گیرم بیاندازند، نوارهای آن جلسه را شما دارید. آنجا محلّ برگزاری انجمن واعظان شیکاگوی بزرگ بود. برادر … تامی هیکس و برادر کارلسون آن جا بودند. دو شب قبل از آن، خدا بیدارم کرد و گفت: برو کنار آن پنجره بایست. رفتم، هوا طوفانی بود. او گفت: آنها دامی برای تو پهن کرده‌اند. باز هم گفت: نترس، برو و من کنارت خواهم بود. اینها را در حضور خداوند گفتم. می‌توانید از حاضران آن جا بپرسید. روی نوار هم ضبط شده است. تمام آن چه که از قبل گفته شده بود. او گفت: حال، از رفتن نهراس، بایست و با تو خواهم بود.

۷۹- روز بعد با برادر کارلسون که سرپرست شاخه‌ی آن جا بود و هم چنین با تامی هیکس دیدار کردم. او به من گفت که برای صبحانه قرار است به جایی به نام تان اند کانتری برویم، همان جا پیاده شدم. گفتم: برادر هیکس شما دکترای الهیات دارید و قرار است با جمع بزرگی از واعظان ملاقات کنیم، یعنی انجمن آنها در شیکاگو. چرا نمی‌روید آن جا به جای من صحبت کنید؟ من کارهای زیادی برای شما کردم. داشتم او را امتحان می‌کردم. او گفت: من نمی‌توانم این کار را انجام دهم برادر برانهام. گفتم: خوب چرا نمی‌روید؟ گفتم: من کارهای زیادی برای شما کردم، چرا شما این کار را برای من نمی‌کنید؟ او گفت: من نمی‌توانم این کار را بکنم برادر برانهام. آنها قبول نخواهند کرد. برادر کارلوس گفت: نه قبول نخواهند کرد. گفتم: می‌دانید چرا ؟ گفتم: بگذارید چیزی بگویم. دلیلش این است که شما، هر دوی شما می‌دانید که آنها خود را آماده کرده‌اند تا با یک پرسش من را به دام بیاندازند. گفتم: شما این را می‌دانید. اصل آن چه بعد اتّفاق افتاد روی نوار هست. هرگاه خواستید می‌توانید نوار را تهیّه کنید. در ضمن همه‌ی آن آقایان را هم که می‌شناسید. من به آن دو نفر گفتم: شب قبل در رویا دیدم که صبح این جا توقّف خواهیم کرد و تامی هم پیشنهادم را رد خواهد کرد. گفتم: خوب ببینید، شما سالنی در آن هتل اجاره کرده‌اید، بله، بابت اجاره‌ی آن جا پیش پرداخت هم داده‌اید. برادر کارلوس گفت: بله! من گفتم: امّا آن جا را نخواهید گرفت. این چیزی است که خداوند می‌فرماید. چرا؟ قرار شده به محلّی دیگر برویم. مکانی که اجاره کردید سبز است امّا به مکانی خواهیم رفت که قهوه‌ای است. من در گوشه‌ای خواهم بود، دکتر مید سمت راستم و آن کشیش رنگین پوست و خانمش در سمت چپ من خواهند بود، قرار است درست به همین ترتیب باشد. گفتم: بیایید و تماشا کنید. قبلاً دیده‌اید که خدا بیماران را شفا دهد، حال برای یک بار هم که شده او را در حال نبرد ببینید. گفتم: او عظیم و خارق‌العاده است، فقط ببینید که آنها که قصدشان زیر سوال بردن است، چگونه به سکوت وا داشته خواهند شد. صبح روزی که رفتیم آن جا …

۸۰- اگر نوارش را بخواهید هست … جیم نوارها را آورده‌ای دیگر؟ آن جا است، اگر احیاناً خواستید می‌توانید آن را تهیّه کنید. گفتم: چه چیزی علیه من آماده کرده‌اید؟ مشکل چیست دوستان عزیز؟ برادر کارلسون گفت: برادر برانهام دو روز قبل به من گفته بود که جای رِزِرو شده را نخواهیم گرفت. نتوانسته بودند آن جا را بگیرند و برنامه کنسل شد. یکی از آن گروه‌های موسیقی جا را زودتر رزرو کرده بود و اولویّت با آنها بود. شاید شما پیغام آن روز را گوش داده‌‌اید، برادر ویلیامز هم گفت: برادر برانهام دقیقاً به من گفت که هر کس کجا خواهد ایستاد و چه خواهد شد. و باز هم گفت: یک نکته … بسیاری از ما شاید با پیغام برادر برانهام موافق نباشیم امّا باید قبول کنیم که او باکی از اعلام آن ندارد، او بدون ترس مواضع خود را اعلام می‌کند. بسیار خوب برادر برانهام حالا نوبت شما است. گفتم: قبل از شروع، اگر کسی از میان آقایان اعتراضی به حرفهایم دارد از او می‌خواهم کتاب‌مقدّس خود را بردارد و همین جا کنارم بایستد. این جمع ساکت‌ترین جمعی بود که تا به حال دیده‌اید. گفتم: اگر نمی‌توانید پای مواضع خود بایستید، پس راحتم بگذارید. بله برادران، من این جا هستم تا همراه شما باری را بر دوش بکشم، امّا همه‌ی ما باید به حقایق کتاب‌مقدّس بازگردیم. زمانی کسی به من گفت: چرا زنها را به حال خودشان رها نمی‌کنی؟ بله، شما … مردم فکر می‌کنند شما پیشگوی خدا هستی. گفتم: هرگز چنین چیزی نگفتم. گفت: امّا مردم چنین فکر می‌کنند. گفت: چرا زنها را رها نمی‌کنی؟ گفت: چرا به این حرفها که چگونه باید بپوشند یا موهایشان چگونه باشد و چه کارهایی باید بکنند خاتمه نمی‌دهید؟ چرا ولشان نمی‌کنید؟ چرا به آنها یاد نمی‌دهید که چگونه صاحب عطایا شوند تا کاری در جهت جلال خدا بکند؟ گفتم: چه طور می‌توانم به آنها جبر یاد بدهم در حالی که الفبا را یاد نگرفته‌اند؟ این یک واقعیّت است. شما باید به پایه‌ها و نقطه‌ی آغاز بازگردید. خدایا به ما رحم کن، بله آقا.

۸۱- اینک در زمانهای آخر هستیم! چراغهای سرخ چشمک زنِ هشدار دهنده می‌گویند که زمانِ بازگشت مسیح نزدیک است. بله آقا. گوش کنید! پیغام زمان آخر باید متناسب و پاسخگوی نیازهای زمان آخر باشد. هر جایی که کاستی و خلایی به وجود آمده وظیفه‌ی پیغام آن است که آن کاستیها را برطرف کند تا شرایط به حالت اوّلیّه بازگردد. همیشه این طور است که پیغام زمان آخر پاسخگوی شرایط و نیازهای زمان آخر است. در تمام کتاب‌مقدّس این رویّه برقرار است. در این دوره هم اصل پیغام دعوت به بازگشت به کلام آغازین است. همان کاری که پیغام‌آوران دیگر در زمان خود کردند باید این بار نیز از طریق این پیغام انجام شود. این یک وعده است. خدا این را در کلامش وعده داده است. در ملاکی باب ۴ گفته شده که چنین خواهد شد و به تصریح آمده است: «او دل پسران را به سوی پدران خواهد برگردانید.» وعده‌ای است که داده شده و اکنون در زمان تحقّق آن به سر می‌بریم. همیشه رهبرانی بوده‌اند که مردم را گیج کرده و به اشتباه انداخته‌اند. اشتباه از مردم نبود، این رهبران بودند که آنها را به اشتباه انداختند. حال … می‌گویید: برادر برانهام!

۸۲- بسیار خوب، یک لحظه، بله لازم است هر چیز مُبتنی بر کتاب‌مقدّس باشد اگر چیزی غیر کتاب‌مقدّسی بود، پس خوب نیست. این رهبران با سخنانی به ظاهر خردمندانه، بی‌آنکه نشانی از الهام در رهبری آنان باشد و فقط با تکیّه بر سخنانی که ریشه در حکمت دنیوی دارند … باید پذیرفت که به هم بافتن و ربط دادن این همه چیز هم نبوغ می‌خواهد، فکر نمی‌کنید که شیطان هم نابغه است؟ آیا او نبود که به عیسی نزدیک شد و دلایلی برای او رو کرد و برای این دلایل حتّی از کتاب‌مقدّس نقل ‌و قول آورد؟ و این کار را کرد. او در این کار نبوغ دارد. امّا عیسی با او جدل نکرد و گفت: و نیز مکتوب است! و بعد هم گفت: دور شو از من ای شیطان.

۸۳- بله رهبری بی بهره از بینش و الهام … ببینید کسی مثل قورح چه طور با موسی که فرستاده‌ی خدا است رفتار می‌کند. قورح و داتان با خودشان فکر کردند و بعد هم نزد موسی رفتند و چیزی گفتند به این مضمون: یک لحظه صبر کن، دیگر از حدّ خودت خارج شدی. فقط تو نیستی که اینجایی، انگار که تنها اُردک حوضچه باشی، انگار که یکی و یک دانه خودتی. امّا باید به عرضت برسانیم که دیگرانی هم هستند که مقدّس باشند. موسی نگفته بود که آنها مقدّس نیستند. امّا او مأموریّتی داشت و باید این مأموریّت را انجام می‌داد. امّا آنها گروهی را بر علیه موسی بسیج کردند و خدا به او گفت: برو و آن سوی در بایست. در دستان این مردان مجمر بود. می‌دانید این مجمرها به چه کار می‌آمدند؟ خدا زمین را شکافت و زمین هم آنها را بلعید و از مذبح آتش به پا شد. آنها با وجود مجمرها و آتشی که در آن بود از تشخیص پیغام عاجز بودند. خدا گفته بود: ای موسی تو را به آن محل می‌فرستم تا چنین کنی. آنها را به آن سو هدایت کن. می‌بینید؟ آنها نتوانستند پیغام را تشخیص دهند. موسی برای آنها بسیار راست کردار و خشک بود، همان طور که ایلیا برای آنها پیغامی سخت گیرانه و تنگ بینانه داشت، چون فقط در خط کلام خدا حرکت می‌کردند. برای همین چیزها است که شما پنطیکاستیها خود را از باقی دنیا جدا کردید، چون در خط کلام بودید. برنگردید به همان حال و هوایی که از آن خارج شدید. آن لنگری که شما را به جُلجُتا متّصل می‌کند را جا به جا نکنید. یا آن رشته که شما را به جُلجُتا وصل می‌کند را نگُسَلید. به کلام خدا تکیه کنید، از آن رو که بر صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد.

۸۴- داتان و بقیه تصوّر کردند که دیگران هم هستند، مردان دیگری که بتوانند همان کارهای موسی را بکنند. می‌بینید؟ این همان عقل و فهم بشری است که در صدد است تا دیدگاه‌هایش را به کلام خدا تزریق کند. چنین چیزی عملی نیست و نخواهد بود! پیش از این نبوده و پس از این هم نخواهد بود. به عیسی بنگرید وقتی آن جا ایستاد و گفت: کدام یک از شما می‌توانید مرا به گناهی متّهم کند؟ کیست که بتواند ثابت کند که آن چه کردم دقیقاً همانی نیست که طبق گفته‌ی کتب مقدّسه قرار بود بکنیم؟ من اعلام می‌کنم که مسیح هستم و اگر کارهای پدرم را انجام ندادم به من ایمان نیاورید. اگر نمی‌توانید مرا بپذیرید پس اعمالم را بپذیرید چون آنها بر من شهادت می‌دهند. دقیقاً، امّا آنها نمی‌توانستند به او ایمان بیاورند، آنها از راه و روشی که خود می‌پسندیدند پیروی می‌کردند.

۸۵- قصد آدمها این نیست که در سیر اشتباه قرار گیرند. قصدشان این نیست. فکر نمی‌کنم که انسانها بتوانند چنین خواسته‌ای داشته باشند. من در این کلیساهای بزرگ فرقه‌ای آدمهای خیلی خوب و نازنینی را می‌شناسم. آدمهای خوب. امّا اوضاع شبیه اظهارات وکیلی است که چندی پیش از رادیو پخش می‌شد، می‌گفت: نکته‌ی عجیب این است که چگونه رهبران روحانی می‌توانند پشت منبر بایستند و نظاره‌گر دوره و زمانه باشند. بدون آن که نسبت به گناهان جهان چنان که شایسته است برآشوبند. همان شخص که وکیل است می‌گوید: چه طور است که مردم پولشان را خرج هر جور کاری مثل رفتن به پارک و باغ وحش و مانند اینها می‌کنند امّا حاضر نیستند از برنامه‌های میسیونری برای معرّفی انجیل به جهان حمایت کنند! میسیونرهای گرسنه‌ای داریم که کفشِ درست و حسابی هم ندارند … هاللویاه. فرقه‌ای پشت آنها نیست چون پای کلام خدا ایستاده‌اند. هیچ کس از آنها حمایت نمی‌کند. در عوض آنها که توسّط فرقه‌ها حمایت می‌شوند چه دارند؟ یک عالمه دُگم. این در حالی است که میسیونر‌های واقعی که تأییدات و نشانه‌های لازم را دارند گاه باید با هدایایی به زحمت اندوخته شده و یک رختشوی، کار را پیش ببرند. بله چنین وضعیّتی است. چه بسا آن گروه‌های خاص نمی‌خواهند در مسیر اشتباه باشند … امّا می‌دانید مشکلشان چیست؟ آنها کور هستند. عیسی هم همین را گفت. به یاد آوردید که این گفته‌ی مسیح است. آن چه گفت وصف حال امروز به نظر می‌رسد …

۸۶- حال خوب گوش کنید. امیدوارم لحنم انتقادی نباشد. وقتی پای اعلام یک حقیقت باشد، حس نمی‌کنم که در حال انتقاد هستم. فقط دارم سعی می‌کنم که … من نسبت به کلیسا غیور هستم … کلیسایی که باید یک جمع الهی باشد یا هر چه که هست یا شاید هم – یا – نمی‌دانم، فرق چندانی هم ندارد. من فکر می‌کنم که یک کلیسای خدا است. همین است یک کلیسای خدا. این چیزی است که باید بخشی از آن باشیم. منظور فرقه‌ای موسوم به کلیسای خدا نیست، چون در اصل باید قلباً مسیحی باشیم. کلیسایی در چارچوب کلام الهی جا می‌گیرد و در پی نام آوری نیست.

۸۷- امروز تنها چیزی که برای بسیاری اهمیّت دارد مسأله‌ی تعداد اعضا است. به باپتیستها نگاه کنید، آنها چندی پیش شاهد یک بیداری بودند. شعارشان این بود، سال ۴۴ یک میلیون نفر بیشتر. سال ۴۴ یک میلیون نفر بیشتر، شکّی نیست که نشر پیامهای بیلی گراهام آثار فوق‌العاده‌ای داشته است. تکانی به متدیستها، باپتیستها، پرزبیتریها و دیگران داد و عالی بود. امّا بعد چه شد ؟ عیسی به فریسیان گفت: شما کوران راهنمای کوران دیگرید، بر و بحر را می‌گردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست‌تر از خود مرید جهنّم می‌سازید. و این چیزی است که امروز داریم.

۸۸- در لوئیزویل کنتاکی یک بار در جلسه‌ای شرکت کرده بودم، بیلی گراهام آن جا بود و هنگام صرف صبحانه با همان قاطعیّت همیشگی که از این مبشّر سراغ داریم گفت: یک مثال برایتان می‌زنم. گفت: پولس به شهری می‌رفت و باعث ایمان یک نفر می‌شد بعد از آن جا بازدید می‌کرد به واسطه‌ی آن یک نفر سی نفر ایمان آورده بودند. گفت: من به یک شهر می‌روم و سی هزار نفر ایمان می‌آورند و سال بعد که بر می‌گردم سی نفر هم نمانده‌اند. گفت: مشکل کجا است ؟ و من نگاه و دغدغه‌ی این مبشّر را می‌پسندم. او انگشتش را به سوی جمعِ حدوداً سیصد نفری آن جا گرفت و گفت: تقصیر شما دارو دسته‌ی واعظان تنبل است. گفت: شما در دفترتان می‌نشینید و در حالی که پاها را روی میز گذاشته‌اید تلفنی با یکی تماس می‌گیرید و از او می‌خواهید تا به کلیسا بیاید. امّا شما باید به او سر بزنید.

۸۹- نشسته بودم و با خودم فکر می‌کردم؛ می‌دانید مبشّر بیلی، شما مرد بزرگی هستید. من نادانی بیش نیستم، امّا اجازه دهید سوالی از شما بپرسم. دوست داشتم برگردم این را بگویم. امّا من … من این برادر را تحسین می‌کنم و معتقدم که خادم خدا است. امّا دوست داشتم بپرسم: بیلی، پولس برای رسیدگی به آن یک نفر هم واعظی تعیین می‌کرد؟ واقعاً ماجرا از چه قرار بود و چه اتّفاقی رخ می‌داد؟ این طور نبود که پولس فقط به این بسنده کند که آن شخص دست خود را بالا گیرد و تصمیم خود را اعلام کند، پولس به او امکان می‌داد تا تعمید روح‌القدس را تجربه کند، روح وجود آن شخص را شعله‌ور می‌کرد و آن شخص دیگر آرام و قرار نداشت.

۹۰- مشکل امروز هم این است. عضوگرایی صرف … بله [ فضای خالی بر روی نوار ] عضوها، داشتن عضوهای پر شمار، داشتن مدارس و کلاسهای یکشنبه‌ای بزرگ، پاداش نقدی دادن به کسی که بتواند عضو جذب کند و یک نفر را از کلیسایی دیگر بیاورد، هرکس بیشتر آورد بیشتر هم می‌گیرد. می‌دانید این منش فریسیها است. کار به جایی رسیده که به این جور چیزها مباهات هم می‌کنند و می‌شنویم که می‌گویند: یکشنبه‌ی گذشته آنها را شکست دادیم! اگر به جایی می‌روید که کلیسای خدا باید تبدیل به میدانی برای این قبیل مسابقات بی‌حاصل و بی‌امان شود، پس وقتش رسیده که درهای آن جا را پشت سرتان ببندید و برگردید خانه‌تان. کلیسای خدا یک دارایی زنده الهی بر روی زمین است، جایی که باید تجلّی عیسی مسیح باشد. می‌دانم که چنین موضوعی محبوبیّت به همراه نمی‌آورد، دنبال محبوبیّت هم نباید باشید، باید دنبال حقیقت باشیم.

۹۱-کلّی بابت این موضوع فخر می‌فروشند … امّا می‌دانید هیاهوی فراوان تأثیری در کار ایلیای نبی نداشت. او صدای آمدن آتش و دود و رعد و برق را شنید، او خون و روغن و دیگر چیزها را دید امّا هیچ کدام اینها او را تحت تأثیر قرار نداد. می‌دانید در آمریکا همه دنبال یک اتّفاق بزرگند که کلّی هیاهو پشتش باشد. امّا خدا هنوز آن صدای آرامی است که انبیاء را به سوی خود می‌کشد.

۹۲- می‌دانید یک بار یکی از این چهارچرخه‌های بارکش وارد یک کشتزار شد و به خاطر ناهمواریها با سر و صدای زیادی عبور کرد هنگام بازگشت امّا از همان مسیر ناهموار گذشت بدون این که صدایی تولید کند چون با بارهای خوب پُرش کرده بودند. می‌بینید؟ امّا کاری که می‌کنیم این است که روح و روانمان را به یک مُشت هیاهو سپرده‌ایم. چه طور می‌توانیم این کار را بکنیم، چه طور می‌توانیم این گونه رفتار کنیم؟ بعد هم جاذبه‌های هالیوودی را وارد کنیم، چه طور می‌توانیم پشت تریبون زنانی را بگذریم که لباسهای تنگ و چسبان و سکسی پوشیده‌اند و در روح می‌رقصند. من نمی‌دانم این روح چه روحی می‌تواند باشد! نمی‌خواهم انتقاد کنم. شما برایم عزیز هستید. اگر این طور نباشد و هدفی دیگر داشته باشم خدا داوری‌ام خواهد کرد. امّا شما این را می‌فهمید، می‌بینید که پنطیکاستیها در چه مسیر انحرافی قرار گرفته‌اند؛ ما از برادر خیابان کناری بیشتر عضو داریم، ما یگانه انگار هستیم و از جماعتیها بیشتر هستیم، یا ما چون تثلیثی هستیم … چنین هستیم و چنان، با همه‌ی آن برچسبهای جور وا جوری که وجود دارند. می‌بینید؟ برادر عزیز، این جور چیزها برای خدا همان مفهوم را ندارد. او با یک فرد سر و کار دارد.

۹۳- دقّت کنید، هیاهو و سر و صدا انبیاء را جذب نمی‌کند. نبی اهمیّتی به هیاهو نمی‌دهد. وقتی آن نبی صدای هم چنان آرام الهی را شنید، فهمید که این کلام از خدا است، چهره‌ی خود را پوشاند و رفت. می‌دانید خورشید می‌تواند در عرض ۱۵ دقیقه حجم بالایی از آب را بدون کوچکترین صدایی جذب و تبخیر کند … سر و صدایی که ما برای گرفتن آب از یک بشکه تولید می‌کنیم بسیار بیشتر از زمانی است که خورشید میلیونها بشکه آب را گرفته و تبخیر می‌کند. این یک واقعیّت است. ما همیشه دنبال چیزی هستیم که بزرگ به نظر بیاید و یک عالمه هورا و یک عالمه سر و صدا همراهی‌اش کند. امّا وقتی پای دریافت درست از کلام خدا در میان باشد ماجرا شکلی دیگر می‌گیرد. می‌بینید؟ آن موقع چیزی که می‌گویند این است: خوب، به شما می‌گویم خداوند را متبارک بخوانید!

۹۴- چندی پیش مردی را این جا دیدم. من اینها را از باب حُرمت ‌شکنی نمی‌گویم. ببخشید اگر ممکن است چنین تلقّی شود. داخل خیمه‌ای بودم که جلسه را در آن برگزار می‌کنند، یک کشیش پنطیکاستی همسرش را برای نواختن پیانو آورد. وقتی مرا به خانمش معرّفی کرد، راستش را بخواهید نزدیک بود از حال بروم. موهای آن خانم بسیار کوتاه و حلقه حلقه بود، گوشواره‌های درشت پیدا بود که کلّی رنگ برای لبها و ناخنهایش مصرف شده بود. ناخنهایی به چه بلندی … واقعاً صحنه‌ی وحشتناکی بود. با ظاهری فریبنده و لباسهای کوتاهی که حین نشستن به زانویش نمی‌رسید. کمی آن جا ایستادم و بعد گفتم: برادر ناراحت نمی‌شوید اگر چیزی بگویم؟ گفت: چه طور؟ اصلاً. مرد خوبی بود و به نظر می‌رسید همسرش نیز خانم بدی نباشد. گفتم: شما گفتید که همسرتان یکی از مقدسان است؟ گفت: بله. گفتم: ببخشید اگر این طوری می‌گویم امّا به نظر نمی‌رسد که چنین باشد. گفت: منظورتان چیست برادر برانهام و گفت شما از مکتب قدیم هستید. گفتم: مکتب من مکتب کتاب‌مقدّس است. بله مکتب کتاب‌مقدّس. فکر نمی‌کنم کسی که مقدّس است چنین رفتار کند، اصلاً نمی‌توانم، آن هم در حالی که کتاب‌مقدّس این رفتار را محکوم کرده است.

۹۵- بسیار خوب، به نظر می‌رسد که هر جا و هر دفعه می‌شنویم، ۴۰ نفر تصمیم خود را گرفتند، ۴۴ نفر به تصمیم رسیدند، ۳۰۰ نفر داشتیم که تصمیم خود را گرفته‌اند. بسیار خوب اینها اعتراف ایمان است. اعتراف ایمان مثل سنگ بنا است، درست. چون پطرس به واسطه‌ی اعترافش صخره خوانده شد. صخره‌ی کوچک، پطرس. حال درست که اینها مثل سنگ بنا هستند امّا ارزش آن سنگها چیست اگر برای برپا کردن یک عمارت یک استادکار ماهر نباشد تا سنگها را به کمک ابزار کلام برش دهد و بچیند و به فرزندان خدا تبدیلشان کند؟ می‌بینید؟ در آن صورت یک اعتراف ایمان به چه کار می‌آید؟ برای همین است که وقتی بازمی‌گردید از سی‌هزار نفر، سی نفر هم نمانده‌اند. شما فقط سنگها را از خاک بیرون می‌کشید و هُلشان می‌دهید، امّا هنوز به کار ساخت معبد نمی‌آیند. باید برش بخورند، با سنجش کلام خدا تطبیق یابند، در مکان مناسب جاگذاری شوند، به یکدیگر وصل شوند و روی پی و فونداسیون آموزه‌ی رسولان و عیسی مسیح که سنگ زاویه است برپا شوند. او گفت: هر که به من ایمان آرد آن چه کردم را خواهد کرد.

۹۶- چگونه می‌توانیم یک کلیسا باشیم در حالی که یکدیگر را تحقیر می‌کنیم؟ او گفت: به همین، همه خواهند فهمید که شاگرد من هستید اگر محبّت یکدیگر را داشته باشید. این که کار بشارتی بکنیم امّا به اختلافات فرقه‌ای و به جدایی دامن بزنیم … نارضایتی‌ام از مردم نیست، از فرقه‌ها است. به هیچ وجه نارضایتی‌ام متوجّه‌ی مردم نیست. می‌بیند؟ این چیزها واقعاً بد هستند … شما باید این ابزار بُرنده که کلام خدا است را در اختیار داشته باشید تا چنان آنها را شکل دهید که فرزندانی شایسته شوند، آن قدر که بتوانند بخشی از عمارت باشند. دعای من این است: خدایا در تحقّق وعده‌ی ملاکی ۴ تعجیل کن. پیغام زمان آخر را به ما عطا فرما. کسی را به ما بده، چیزی بفرست که کلیسای پنطیکاستی را نجات دهد.

۹۷- خدا برای این روزهای آخر چه جور پیغام‌آوری خواهد فرستاد؟ به عنوان برادر و خادم همراه شما که در انتظار این موعد است به شما می‌گویم که او پیغام‌آوری خواهد فرستاد از جنس همانها که در گذشته آمده‌اند، از همان جنس. این فرستاده، کلیسا را به متن کلام باز خواهد گرداند. خدایا بگذار تا برای این اتّفاق پی ریزی کنیم قبل از آن که این امر واقع شود. پی‌ریزی کنیم و خود سنگهایی باشیم صیقل یافته و تراش خورده، آماده‌ی این که شانه به شانه کنار یکدیگر قرار بگیریم، آن هنگام که خدا او را می‌فرستد، چون خدا خود وعده‌ی آمدن او را داده است.

۹۸- حال می‌دانیم، حس می‌کنم که این توان دوباره در من پُر رنگ شده است. با این عطای کوچکی که به من داده شده می‌توانم ارواح را تمیز دهم. به نظر می‌رسد از این که از ملاکی ۴ سخن گفتم دلخور شده‌اید. امّا بگذارید چیزی بگویم، عیسی خطاب به شاگردانش گفت: «اگر بپذیرید، او ( یحیی ) همان ایلیایی است که باید می‌آمد.» این گفته را می‌توان در انجیل متی باب ۱۱ آیه‌ی ۱۴ خواند «واگر خواهید قبول کنید همان است الیاس که باید بیاید.» اشاره‌اش به نبوّت ملاکی ۳ است آن جا که گفته شده است: «اینک من رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیّا خواهد ساخت.» آن جا منظور ملاکی ۳ است نه ملاکی ۴. در ملاکی ۴ گفته شده: «زیرا اینک آن روزی که مثل تنور مشتعل می‌‌باشد، خواهد آمد و جمیع متکبّران و جمیع بدکاران کاه خواهند بود آن روز که می‌آید ایشان را چنان خواهد سوزانید که نه ریشه‌ای و نه شاخه‌ای برای ایشان باقی خواهد گذاشت.» این یک حقیقت است. خدا از رسولی گفته بود که طریق پیش روی را مهیّا خواهد ساخت، او هم یک ایلیا بود.

۹۹- من به این چیزها که این روزها درباره‌ی رَدای ایلیا می‌گویند اعتقاد ندارم. تمام این داستانهای جعلی برای ضربه زدن و لوث کردن آن اتّفاق واقعی و اصلی است که باید رخ دهد. امّا بگذارید به شما بگویم که در انتهای عصر پنطیکاست باید پیغام‌آوری ظهور کند و کار را به سرانجام برساند. او یک انسان خواهد بود نه یک گروه و نه یک فرقه بلکه یک انسان. همواره چنین بوده و خدا نمی‌تواند برنامه‌ی خود را تغییر دهد، او خدای جاوید است.

۱۰۰- دقّت کنید، اگر پیغام‌آور وعده داده شده در ملاکی ۴ همان یحیی باشد پس آن موقع کتاب‌مقدّس اشتباه کرده است، چون گفته شده که زمین مانند کاه خواهد سوخت و درستکاران بر خاکستر بدکاران گام خواهند گذاشت، بخوانید خواهید دید که چنین است. می‌بینید؟ امّا عیسی هرگز چنین چیزی نگفت، او درباره‌ی یحیی به ملاکی ۳ ارجاع داده بود، «رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیّا خواهد ساخت.» این دقیقاً درست است. امّا حال باید دقّت کنید کار آن شخص دیگر این است که ایمان فرزندان را به راه پدران برگرداند، ایمان فرزندان را به همان کیفیّت ایمان پدران بازگرداند، به اصل کتاب‌مقدّس. این دقیقاً همان کاری است که موسی کرد. این دقیقاً همان کاری است که عیسی کرد. دقیقاً همان کاری است که هر نبی‌ای در کتاب‌مقدّس و در زمان آخر و پایان یک نظام و دوران می‌کند. آنها به مردمی که به واسطه‌ی تشکیلات و این جور چیزها دچار تردید شده‌اند، پیغام بازگشت را اعلام می‌کنند.

۱۰۱- امروز هم وضع همان است. بنابراین ما در انتظار یک فرستاده هستیم. ( خدا او را می‌فرستد ) آیا تصوّر می‌کنید که او را خواهند پذیرفت؟ نه آقا. او را خشکه مقدّس و متعصّب خواهند خواند، شکّی در این نیست، امّا خدا حقانیّت او را اثبات خواهد کرد. عیسی درباره‌ی ایمانداران حقیقی یعنی آنها که برای حیات ابدی برگزیده شده‌اند گفته است: هر آن چه پدر به من عطا کند به جانب من آید. کسی نمی‌تواند نزد من آید مگر پدری که مرا فرستاد او را جذب کند. هر آن چه پدر به من عطا کرد ( در گذشته ) برخیزانده خواهد شد. این یک حقیقت است. من به آموزه‌ی باپتیستها درباره‎ی آموزه‌ی امنیّت ابدی اعتقاد ندارم. این دیدگاه را البته به شکلی دیگر قبول دارم، امّا معتقدم که شما تا زمانی امنیّت دارید که در کلیسا و طریق درست باشید. امّا وقتی از پوشش خون مسیح خارج شدید امنیّت ندارید. من تا زمانی از باران در امانم که این جا باشم. روح‌القدس را دریافت کردید یا می‌گویید دریافت کردید تا بعد کلام خدا را نقض کنید؟ می‌گویید ایمان دارید و روح‌القدس را دریافت کرده‌اید امّا بعد منکر حقانیّت کلام خدا می‌شوید؟ این چه جور روح‌القدسی است؟ چون نویسنده‌ی کتاب‌مقدّس خود او است. آیا روح‌القدس کلام خود را انکار می‌کند و می‌گوید: من اشتباه کردم حق با تو است؟ نه این از خدا نیست، نه آقا.

۱۰۲- شمشیر بُرّان! ( ای خداوند پیغامی قدرتمند برایمان بفرست ) این چیزی است که به آن نیاز داریم. حال وقتی آن شخص آمد و این سنگها را برای استفاده در عمارت برش داد چه خواهد شد؟ بسیاری از آنها آزمون کلام را با موفّقیّت پشت سر نخواهند گذاشت. آنها تشکیلات خود را بیش از کلام خدا دوست خواهند داشت، حتّی اگر آن چه در کلام آمده نشانه‌هایش در خدمت این مرد، مشهود باشد. او یک نبی خواهد بود و به نام خداوند خواهد آمد، او همان کسی است که در زمین ظهور خواهد کرد، من ایمان دارم. می‌گویید: قرار است این مأموریّت به شکل گروهی انجام شود. دوست دارم کسی در کتاب‌مقدّس به من نشان دهد که بنا است گروهی از مردم دست‌اندرکار مأموریّت باشند، خدا کلام خود را نقض نمی‌کند، نمی‌تواند این کار را بکند، نه آقا. او وعده داده که تنها یک نفر را خواهد فرستاد. البته عدّه‌ی دیگری در کنار او خواهند بود، هزاران نفر، کلّ ایمانداران کلیسا از هر نقطه‌ای از جهان با او خواهند بود.

۱۰۳- درست مثل زمان نوح شمار اندکی نجات خواهند یافت، چون عیسی گفت: چنان که در ایّام نوح بود. شما از این موضوع اطّلاع دارید؟ چنان که در روزگاران لوط بود. ( می‌توانید تعداد نجات یافتگان را بشمارید ) روزهای آخر به همان سان خواهند بود. آسمان و زمین زایل می‌شود لیکن سخنان من زایل نخواهد شد. معنی این گفته را می‌فهمید؟ برادر، بهتر است حساب و کتابهایتان را بکنید، چه بسا اتّفاق دیرتر از آن چه تصوّر می‌کنیم رخ دهد یا چه بسا یک روز بیدار شویم و ببینیم که از چیزی جا ماندیم و از دستش دادیم. مراقب باشید. بیدار باشید، دعا کنید، بجویید، بخواهید، غافل نشوید و نگذارید که چیزی از کفتان برود. به یاد داشته باشید وقتی کلام خدا اعلام می‌شود خدا متعهّد به کلام خود است و صحّت آن را به اثبات می‌رساند.

۱۰۴- در روزگار لوط چه رخ داد؟ عیسی گفت: چنان که در روزگار لوط بود. پیش از آن که محلّ فوق به کام آتش برود چه اتّفاقی رخ داد؟ پیش از آن که باز هم آتش ببارد چه اتّفاقی باید رخ دهد؟ پیغامی که کلیسا قرار است دریافت کند چگونه پیغامی خواهد بود؟ نه سدومِ این زمانه، بلکه کلیسای برگزیده. می‌توان آن آدمها را در قالب سه گروه تصوّر کرد، یک گروه سدومی‌ها هستند، لوط و همراهانش گروه دیگر را تشکیل می‌دهند یا به عبارتی دیگر کلیسای ظاهری و صوری را و در رأس گروه برگزیده ابراهیم قرار دارد. هر سه‌ی این گروه‌ها به واسطه‌ی پیغام‌آوران متفاوت، پیغامی دریافت کردند. ببینید که چه پیغامی سهم کلیسای برگزیده شد و خدا برای ابراهیم چه کرد. عیسی گفت: زمان بازگشت پسر انسان وضع مثل آن روزگارها خواهد بود. نمی‌توانیم منکر این مطلب شویم، این دقیقاً آن چیزی است که عیسی گفت. پس بدون شک چنین خواهد شد.

۱۰۵- حال بسیاری … وقتی عیسی آمد و عدّه‌ای را در برابر آزمون قرارداد و گفت: کتب را تفتیش کنید زیرا شما گمان می‌کنید که در آن حیات جاودانی دارید، و آنها است که به من شهادت می‌دهد؛ آیا آنها توانستند این آزمون را تاب آورند؟ نه. همه می‌دانند، آنها که به رغم اعتراف ایمان نمی‌توانند آزمون کلام را تاب آورند، مثل صخره‌هایی هستند که هنگام هر نوع محک شکاف بر می‌دارند و می‌شکنند. برای خدا شخصیّت همواره مهّم‌تر از تعداد بوده است. دارم به قلب موضوع نزدیکتر می‌شوم. ببخشید اگر شما را این همه مدّت نگه داشتم، قصد نداشتم این قدر طولانی شود. بگذارید برای دقایقی به این نکته‌ی آخر بپردازم و بعد هم تمام می‌کنم. امیدوارم چیزی گفته باشم که کمکتان کند تا سرپا و در حالت آماده باش باشید.

۱۰۶- خدا همواره روی شخصیّتها حساب کرده و نه روی تعداد اعضاء. امّا امروز کارمان برعکس شده است. ما روی اعضاء، کسانی که خوب می‌پوشند و خوب پول می‌دهند حساب می‌کنیم نه روی شخصیّتها. این موضوع حقیقت دارد. العاذر با زحمت بسیار توانست به یک شخص مناسب برسد. این واقعیّت است. او چه کسی را باید در نظر می‌گرفت؟ او به خدا اعتماد کرد. امّا چرا در جستجوی چنین شخصیّتی بود؟ او در پی کسی بود که بتواند عروسی مناسب برای اسحاق باشد و کلیسا هم خود به نوعی یک عروس است. خودتان این را می‌دانید. آن یکی ذریّت جسمانی ابراهیم بود و این یکی ذریّت ملوکانه‌ی او است. همان ‌طور که العاذر برای یافتن عروسی با شخصیّت و ویژگیهای مناسب فرستاده شد، فرستاده‌ای در زمانهای آخر خواهد آمد تا عروسی مناسب برای مسیح پیدا کند، این فرد در پی عضوگیری فرقه گرایانه نخواهد بود. او در پی شخصیّتهایی مصمّم خواهد بود. دقّت کنید! ابتدا شخصیّت مناسب باید پیدا می‌شد و سپس باید او را برای ملاقات با اسحاق آماده می‌کردند. العاذر آنگاه که شخص مناسب را یافت وقت لازم را صرف کرد تا پیغام اسحاق را به گوش او برساند و برای ملاقات آماده شود.

۱۰۷- پیغام‌آور روزهای آخر، همان که روشنایی شامگاهان است، وجهه‌ی همّت خود را برای یافتن چنین کلیسایی قرار خواهد داد ( آیا آنها به پیغام ایمان خواهند آورد؟ ) می‌توانید بفهمید از چه سخن می‌گویم؟ به جستجو و صید آن کلیسا، هر جا که لازم است، برخواهد خاست تا وارد آن شوید، و در را به رویتان نخواهد بست. این مرحله یعنی این که شخصیّت مناسب پیدا شده است. حال مرحله‌ی دیگر آن است که شرایط لازم برای چنین عروسی را گوشزد کند، این که چه بپوشد و چگونه آراسته باشد. اگر او می‌توانست …

۱۰۸- بنگرید به ربکای کوچک که به چه سان قلب کوچکش با شنیدن هر واژه به تپش می‌افتاد. العاذر داشت نکات لازم را به او گوشزد می‌کرد. او قلبش به زحمت افتاده بود و به خود گفته بود: کجا است آن جا که باید بروم تا به شخص مناسب برسم. تا آنگاه که او را یافتم زمانی را برای آماده سازی و فراهم کردن مقدمات ملاقات صرف کنم. چه نکته‌ی جذّابی ( کاش کمی بیشتر وقت داشتیم ). این موضوع یعنی آماده کردن، ایستاده و آماده گوش سپردن به پیغام جای تفصیل دارد. العاذر از جانب خود سخن نمی‌گفت، بلکه از جانب آن که او را فرستاده بود. او نشانه‌ها و هدایای لازم را برای اثبات این ادعا داشت. آمین! او می‌خواست آن چیزها را در قامتش ببیند و می‌دانست که چگونه آماده‌اش کند. کاش این امکان را داشتم که چهره‌اش را تمیز کنم. می‌بینید؟ می‌دانید، حس می‌کنم این نکته را به خوبی بیان نکردم، پس بهتر می‌بینم ادامه ندهم. هر چند به اندازه‌ی کافی توضیح دادم، شما هم منظورم را فهمیدید. بسیار خوب فقط خودتان را در حالت آماده باش حفظ کنید.

۱۰۹- دقّت کنید، وظیفه‌ی پیغام‌آور زمان آخر این است که مقدّسان را آماده کند، عروس را برای رساندن به داماد آماده کند. پیغام او همین خواهد بود. باید ابتدا در پی یادگیری الفبا باشید تا سپس بتوانید جبر بیاموزید. وقتی آن مُهرهای انتهای کتاب گشوده شوند، تنها بر آن عده آشکار خواهد شد. این یک واقعیّت است … ابتدا الفبا را بیاموزید. منظور از الفبا ( ABC ) چیست؟ ایمانتان به مسیح همیشگی(Always Believe Christ ) باشد. ایمانتان همواره به او باشد نه به اعتقادنامه‌ها. به آن چه گفته ایمان داشته باشید و نه آن چه کسی دیگر می‌گوید. اگر خلاف آن باشد و کسی به شما بگوید که اشکال ندارد اگر زنان موهایشان را کوتاه کنند می‌دانید که او دروغ می‌گوید. کتاب‌مقدّس می‌گوید این گفته غلط است. اگر کسی به شما گفت که می‌توانید هم شماس باشید و هم با چهار یا پنج زن باشید به شما دروغ می‌گوید. این کاملاً خلاف کلام خدا است. می‌بینید؟ با رجوع به کتاب‌مقدّس، می‌توان درستی موضوعات دیگری که راجع به آنها صحبت کردیم را دریافت.

۱۱۰- بازگرداندن کلیسا به اصل کلام. حال این پیغام‌آور ملاکی ۴ چه خواهد کرد؟ او باید ایمان را به کیفیّت آغازینش بازگرداند. یعنی آن ایمان زمان رستاخیز، آن زمان که مسیح را از مردگان برخاسته دیدند و شاهد حضورش در میان خود بودند. آنها مردانی بودند که سخن به گزاف نمی‌راندند. آنها پیش می‌رفتند و کلام را موعظه می‌کردند. موعظه‌هایی که طولانی هم بودند. پولس یک بار تمام طول شب موعظه کرد. می‌بینید؟ بعد هم مردی از بلندی سقوط کرد و کشته شد. او امّا آن جسم آرمیده را به زندگی بازگرداند و بعد هم به موعظه‌اش ادامه داد.

۱۱۱- حال، آنها مردانی بودند متفاوت از نمونه‌های امروزی مثل پی اچها، ال.الها، کیو.یو.اس.تیها، (Ph., L.L., Q.U.S.T. ) یا هر نام دیگری که دارند. کار پیغام‌آور این هست که به واسطه‌ی پیغامش ایمانداران را از غیر ایمانداران جدا کند. برخی از آنها در خط پیغام راستین خواهند بود و برخی هم نه. شماری از کاتولیکها با لوتر همراه شدند و شماری دیگر نه. برخی از لوتریها با متدیستها همراه و هم راستا شدند و برخی هم نه، برخی از متدیستها با پنطیکاستیها همراه شدند و برخی هم نه، برخی با آن روشنایی شامگاهان همراه خواهند شد و برخی هم نه. چه طور باید فهمید که این روشنایی شامگاهان است یا نه؟ کافی است او را با کتاب‌مقدّس بسنجید و از محک کلام بگذرانید. ( و نه فقط بخشی از کلام، بلکه کلّ کلام ) و آنگاه ببینید حقیقت است یا نه. ببینید محتوای این پیغام چیست. اگر این پیغام با تأییدات الهی همراه باشد و گفته‌های خدا در قالب اعمال تحقّق یافته به ظهور برسند و ضمناً با کلام هماهنگ باشد، پس در آن صورت می‌توان گفت آن چه اعلام شده در راستای خط انبیای گذشته و پیغامهای گذشته است.

۱۱۲- توجّه کنید که گاه پیغامی از سوی مردم رد می‌شود و به نظر می‌رسد که پیغام‌آور کاملاً شکست خورده است و دیگر جا و مکانی برایش وجود ندارد. درست مانند آن چه برای خداوندمان رُخ داد. به یاد داشته باشید که وقتی بیماران را شفا می‌داد از این نبیِ جوان به نیکی و بزرگی یاد می‌شد و به او می‌گفتند: سلام ربّی، حالت چه طور است؟ امّا روزی رسید که او از حقیقت و درباره‌ی حقیقت با آنها حرف زد. گفته‌هایش در بین کلیسا، میان مردم مقبول افتاد. هزاران نفر پیرو او شدند. در کنار آن دوازده شاگرد، هفتاد خادم او را همراهی می‌کردند یک روز او نانها را تکثیر کرد، پس از آن هم روی آبها راه رفت و معجزات به ظهور رساند و کارهایی کرد که نشان می‌داد کیست. از آن پس با قاطعیّت از حقایق می‌گفت و مردم از او روی گرداندند. و آن هفتاد نفر گفتند: چه کسی می‌تواند به این حرفها گوش دهد؟ هضم اینها دشوار است. تصوّرمان را مخدوش کردی چون فکر می‌کردیم آدم دیگری باشی. کی هستی که این چیزها را به ما می‌گویی؟! و آنها هم از او جدا شدند. عیسی درست مثل ایّام نوح و درست مثل روزگار لوط به گروه کوچکی که با او مانده بود گفت: شما هم می‌خواهید بروید؟ پطرس بود که این جمله‌ی فوق‌العاده را گفت: خداوندا کجا را داریم که برویم. ( خدایا کمکمان کن )

۱۱۳- توجّه کنید، وقتی که پیغام رد می‌شود و پیغام‌آور شکست خورده به نظر می‌رسد، آن جا است که خدا وارد صحنه می‌شود، چون پیغام به پایان رسیده است. نوح به مدّت ۱۲۰ سال مقابل در کشتی‌اش موعظه کرد و به سختی مورد استهزاء قرار گرفت و خوارش شمردند، نوح وارد کشتی شد و با خود فکر کرد که نهایتاً همه چیز درست خواهد شد امّا خدا در را بست. برخی از مردم هم همان حوالی می‌چرخیدند تا ببینند چه خواهد شد. نوح هفت روز سخت را در کشتی گذراند و پس از هفت روز باران بارید. شرایط موسی چگونه بود؟ او هم طبق وظیفه‌ی محوّل شده قوم را هدایت می‌کرد. دریای سرخ مانع ادامه‌ی راهش شد. او به انتهای مسیر رسید. آن جا بود که خدا وارد عمل شد و از طریق باد مشرق دریا را شکافت.

۱۱۴- دانیال هم پای پیغام الهی ایستاد؛ خود را به دنیای پادشاهان نخواهم فروخت. او به خدا وفادار ماند و چنین به نظر می‌رسید که به انتهای راه رسیده و عمرش به سر آمده است، او را به چاه شیران انداختند. خدا باز وارد صحنه شد. من آن روز صبح در بابل را می‌بینم … آمین! چشم به آسمان می‌دوزم و تختی را می‌بینم که گرداگردش فرشتگانی ایستاده‌اند و می‌گویند: خدای ما قادر است ما را برهاند. ( می‌بینید؟ ) ما در برابر تمثال شما تعظیم نخواهیم کرد چون بر خلاف کلام است، ما پای این کلام می‌ایستیم.

۱۱۵- پادشاه گفت: بسیار خوب، پس سوزانده می‌شود. مردانی بلند بالا و رشید که به زور نیزه قدم به قدم به سوی کوره‌ای برده می‌شدند که هر آن سوزان‌تر می‌شد. فرشته‌ای را می‌بینم که در کنار تخت ایستاده است، شمشیری به دست دارد و می‌گوید: پدر، ببین آن پایین چه خبر است. بگذار بروم آن پایین. من جبرائیل هستم و صحنه را عوض خواهم کرد. شمشیر را غلاف کن جبرائیل من آن صحنه را دیدم. کس دیگری پیش می‌آید و می‌گوید: پدر من افسنتین هستم، همان که با آب نابود می‌کند. در روزگار قبل از طوفان انسانها گناه کردند و قومت را آزردند و من کلّ جهان را به کره‌ای آب گرفته تبدیل کردم. من امروز کاری خواهم کرد که بابل را آب ببرد و از نقشه محو کند، اجازه‌ی رفتنم را صادرکن، می‌دانم افسنتین، تو فرشته‌ای وفادار هستی. امّا نمی‌توانم بگذارم بروی. این کار من است. خودم می‌روم، آیا آنها را دیدی؟ تمام شب آنها را دیدم. دعاهایشان را شنیدم. پایداریشان بر کلام را دیدم. من به وقتش آن جا خواهم بود. می‌توانم ببینم که چگونه برمی‌خیزد، در آن رداهای پادشاهی بادهای مشرق، مغرب، شمال و جنوب را فرا می‌خواند و می‌گوید امروز صبح سوار بر شما عازم بابل خواهم شد و می‌روم تا صحنه را برگردانم. برادر او درست سر وقت آن جا بود! چشمانش گنجشکها را هم می‌پایند و می‌دانم که او مرا می‌بیند. امشب هم به ما می‌نگرد، به من، به شما. او نگاه می‌کند که آیا خواهیم ایستاد یا نه، این که چه تصمیمی خواهیم گرفت و آیا پای کلام خواهیم ایستاد یا نه. بیش از هر زمان دیگر وقت تنگ است.

۱۱۶- به یعقوب الهام شده بود که به خانه بازگردد و در مسیر بازگشت با برادرش رو به رو شد. او یک شب با خدا کشتی گرفته بود. قبل از آن اتّفاق از رو به رو شدن با برادرش می‌ترسید، امّا صبح روز بعد به شاهزاده‌ای لنگ امّا بی‌باک بدل شده بود. خدا وارد صحنه شده بود و این کار را به شکلی منحصر به فرد انجام داده بود.

۱۱۷- عیسی را به رغم آن که پسر تأیید شده‌ی خدا بود رد کردند، او گفت: اگر کارهای پدرم را نکنم مرا نپذیرید. او روشنایی روز بود ( هنوز هم روشنایی است ) او وارد صحنه شد، برای مردم نان و ماهی تکثیر کرد و مردم هم به دنبالش رفتند. امّا وقتی از حقیقت کلام به آنها گفت، همانها راهشان را جدا کردند. آنها سنّتهای خود را داشتند و خود را تابع آن کرده بودند ولو این که خلاف کلام بوده باشد، چون این مسیح بود که کاملاً با کلام هماهنگ بود. امّا چشمهای بی‌سوی دنیا از دیدن این واقعیّت ناتوان بود، نه امروز و نه در هیچ دوره‌ی دیگری به صورت کلّی تغییری در این وضع پدید نیامده است. با این اوصاف به نظر می‌رسد که مسیح شکست خورده است.

۱۱۸- توجّه کنید که در آن مقطع زمانی خاص محبوبیّت او هم سقوط می‌کند. کِی؟ درست زمانی که از حقیقت کلام به آنها می‌گوید. تا زمانی که کارش شفای بیماران و اقداماتی از این دست بود، مقبول همگان بود و به او می‌گفتند، ربّی، بفرما این جا بیا. ربّی، به این جا هم سری بزن. امّا از زمانی که طرح آموزه‌هایش را آغاز کرد به او گفتند: تعالیمت باعث آشفتگی در قوم می‌شود. ربّی دیگر نمی‌توانم شما را به کلیسایم راه دهم، چون تعالیمت قوم را گمراه می‌کند و برخلاف باورهای ما است. تغییری در این وضعیّت به وجود نیامده است. می‌بینید؟ چیزی عوض نشده است. ربّی، نمی‌توانیم راهت دهیم. به رغم این واقعیّت که وی تأییدات لازم را داشت و کلام هم ثابت می‌کرد که او کیست امّا باز هم به او ایمان نیاوردند. در نهایت هم به نقطه‌ای رسید که شیطان به خود گفت: گیرش انداختم. و به صلیبش کشید. آن جا که پایینش آوردند و در قبر گذاشتند فکر کرد که کارش تمام شده است. امّا این جا است که خدا وارد صحنه می‌شود و او از ته قبر برمی‌خیزد! چرا؟

۱۱۹- شبیه همین وضعیّت را پولس هم تجربه کرد، او گفت: دیماس رهایم کرده، همه به خاطر جهان رهایم کرده‌اند. تصوّر نمی‌کنم که دیماس برای رفتن به کلوپ شبانه و مسائلی از این دست این کار را کرده بود. دیماس مردی ثروتمند بود و دوست داشت کنار گروهی که محبوب است باشد و جایی رفت که بقیّه رفته بودند. و پولس گفت: رهایم کرده‌اند. چرا؟ خدمت او به انتها نزدیک می‌شد. او می‌خواست شهید شود چون در قتل استیفان نقش داشت، او شاهد آن ماجرا بود و تأییدش کرده بود. می‌خواست بمیرد. وقتی آغابوس به وی گفت به اورشلیم نرو پاسخ داد: زیرا من مستعدم که نه فقط قید شوم بلکه تا در اورشلیم بمیرم به خاطر نام خداوند عیسی. معنی این کار چه بود؟ او با این کار داشت خدمت خود را کامل می‌کرد.

۱۲۰- ای کلیسای خدای زنده، می‌توانم تمام شب را حرف بزنم. ما به چه شکل پیغام‌ را کامل خواهیم کرد؟ چگونه این کار را خواهیم کرد؟ خدایا یاریمان کن تا دلیرانه پای این بایستیم. بگذار که در کلام بمیرم، در کلام زندگی کنم و در آن بمیرم. آن روشنایی را بتابان، زیرا در شامگاهان روشنایی خواهد بود. دوستان ما در این پاره از روز به سر می‌بریم. ایمان داشته باشیم. حال سرهایمان را خم می‌کنیم. نخست این که پوزش می‌خواهم اگر تمام این مدّت شما را این جا نگه داشتم. حدوداً دو ساعت یا دقیق‌تر یک ساعت و چهل و پنج دقیقه‌ای گذشته است. امیدوارم که از گفته‌هایم دلخور نشده باشید، قصد ما توهین نیست. اگر چنین چیزی در قلب و روحمان باشد اشتباه است اگر ما کشیشها این حرفها را خطاب به مردان پُر شده از روح‌القدس بگوییم خطا است.

۱۲۱- وقتی نجات پیدا کردم و بعد به شبانم گفتم که روح‌القدس را دریافت کردم و فرشته‌ی خداوند به من گفت که چه باید بکنم. او در جوابم گفت: بیلی، حتماً کابوس دیدی. گفتم: دکتر دیویس من یک فرشته دیدم. گفت: بی‌معنی است، اینها از شیطان است. می‌بینید؟ خیلی ناراحت شدم. پرسید: قرار است برای پادشاهان و قدرتمندها موعظه کنی؟ گفتم: این چیزی است که او گفت. گفت: با این تحصیلات کمی که داری؟! گفتم: این چیزی است که او گفت. گفت: فکر می‌کنی چه کسی این حرفها را گوش خواهد کرد؟ موعظه درباره‌ی شفای الهی با این همه تحقیقات پزشکی خوب در این دوره و زمانه مگر راه به جایی می‌برد؟ گفتم: برایم مهم نیست که چه تعداد جلیات در مسیرم باشند. گفت: فکر می‌کنی کسی به حرفهایت گوش خواهد کرد؟ گفتم: اگر خدا مرا می‌فرستد، پس حتماً کسی برای گوش دادن خواهد بود.

۱۲۲- آن روزها چیزی درباره‌ی جماعتهایی چون شما نمی‌دانستم. وقتی پیشتان آمدم درست مثل این بود که دستکشی به دست کنم، کاملاً با شما احساس راحتی می‌کردم. دوستتان دارم. برادرانِ شبان این جا را دوست دارم. فکر می‌کنید یک پرزبیتری، متدیست یا لوتری حاضر می‌شد درِ کلیسای خود را مثل این برادر باز کند و بگذارد که چنین پیغامی موعظه شود؟ نه آقا، به هیچ وجه. اینها مردان شجاعی هستند که به حقیقت ایمان دارند. حال همراه آنها در خط باشید، از امور دنیوی دور شوید. خواهران بگذارید موهایتان بلند شود. لباسهایی زیبا و وزین به تن کنید. شرم بر شما که چهره خود را رنگی می‌کنید، رنگها را از چهره‌ی خود پاک کنید. درباره‌ی رنگ کردن چهره بیش از کوتاه کردن مو در کلام صحبت شده است. این کار را نکنید. کتاب‌مقدّس می‌گوید که این کار برای زنان ناپسند است. موها فخر او هستند. می‌گویید: این مسأله‌ای کوچک است. بسیار خوب. پس همین مسائل کوچک را از سر راه برداریم تا بتوانیم راجع به مسائل بزرگ صحبت کنیم. از همین حالا شروع کنیم.

۱۲۳- حالا برادران … بگذارید چیزی به مردان بگویم. آقا، برادر من، اگر به زنت اجازه می‌دهی چنین رفتار کند مایه‌ی شرم هستی، بلاخص که ادّعا می‌کنی از روح پر شده‌ای. شرم بر تو که می‌گذاری زنت با پوشش فریبنده در خیابان حاضر شود. می‌دانی مسیح در کتاب‌مقدّس گفته: هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است؟ می‌گویید: یک لحظه صبر کن برادر، من که گناهی نکردم. من هم می‌دانم که شما بی‌گناهی خواهر من، از جنبه‌ی عمل طبیعی شما بی‌گناهید. امّا اگر شما خودتان را آن گونه به نمایش بگذارید و فرد گناهکار نگاهتان کند چه کسی گناهکار است؟ شما هم گناهکارید چون خودتان را به نمایش گذاشته‌اید. روز داوری آن شخص گناهکار وقتی بابت زنایش مواخذه می‌شود چه کسی باعث شده در قلبش مرتکب زنا شود؟ شما! چرا؟ چون خودتان را به نمایش گذاشته‌اید. این عین حقیقت است. خواهر عزیزم می‌توانم در نام عیسی به عنوان برادر از شما خواهش کنم که رفتارتان را اصلاح کنید؟ برادر شرم بر تو که خانه‌ات را این طور اداره می‌کنی، خودت را جمع و جور کن، به عنوان یک مرد انتظار بیشتری از تو دارم. می‌بینید؟

۱۲۴- شما شبانان از این شرم ندارید که اجازه می‌دهید کسانی با دو یا سه زن به مقام شماسی یا جایگاهی مشابه برسند؟ آیا از این مسائل شرم نمی‌کنید؟ یا این که کسانی را هم چنان به عنوان عضو دارید که در زنا زندگی می‌کنند، سیگار می‌کشند و هر کار می‌کنند و شما هرگز از بالای سکو به اینها اشاره نمی‌کنید. شرم بر شما باد. برادر، من برای شما دعا می‌کنم. خدا به شما برکت دهد. سپاس گزارم که تحمّلم کردید. حال سوال این است که … روشنایی شامگاهان ظهور کرده است. روشنایی شامگاهان همین جا است، به کتاب‌مقدّس بازگشته و رجوع کنید.

۱۲۵- اینک در حالی که با سر و قلب کرنش می‌کنید از خود بپرسید که؛ آیا خود را با کلام می‌سنجم؟ آیا این کار را انجام می‌دهم؟ از بالای این سکو دعا می‌کنم و از تو ای خداوند می‌خواهم هر آن چه مانند تو نیست را از من برکنی. این جا ما در انتهای راه هستیم. بسیار خوب آیا این صداقت را دارید که دستها را بالا گرفته و بگویید: خدایا مرا از هر آن چه شبیه تو نیست برکن، خداوندا مرا بساز، مرا به قالبی که می‌خواهی درآور و مرا بساز. خداوند به شما برکت دهد. اگر کسی این جا است که در مسیر درست نیست و گناهکار است و امشب راهش را به این سو کج کرده و هرگز مسیح را به عنوان منجی نپذیرفته یا منحرف شده و مایل به بازگشت است، می‌تواند این جا و بغل مذبح بایستد. اگر ایمان داشته باشید که خدا دعاهایم برای شفای بیماران را می‌شنود، ایمان دارم که او مرا خواهد شنید و من و شما با هم به آن قربانی که عیسی مسیح و فرزند خدا است توکّل می‌کنیم و دعایمان را به او تقدیم می‌کنیم، ایمان دارم که خدا این دعا را خواهد شنید. از شما دعوت می‌کنم بایستید و دعا کنید.

۱۲۶- اینک پدر آسمانی، این جمع را به تو می‌سپاریم. خداوندا این سخنان که به ظاهر شیوا نبودند به درازا کشید و در این بین بسیاری خسته و بی‌حوصله شدند و به خانه برگشتند و برخی نیز قدری احساس ناراحتی کردند، خداوندا نمی‌توانم بگویم که چه کسانی تمام مدّت در جمع بودند. به هر حال پدر موضوع اصلی کلام تو بود و خودت از انگیزه‌های قلبی‌ من خبر داری. بَدا به حال من اگر کلامت را اعلام نکنم. خداوندا این کاری است که باید بکنم. دعا می‌کنیم تا کسانی که در پی شناخت کلام هستند بتوانند شناختی واضح‌تر از آن پیدا کنند. مطمئنّم آنها که از سوی تو برای حیات برگزیده شده‌اند به این شناخت خواهند رسید. با قلبی سرشار از محبّت برای خدا و کلیسای او است، که این اظهارات را طرح و از آن دفاع می‌کنم. پدر تقریباً همه دستهایی که بالا رفتند خواهان یک ختنه هستند تا هر چیز زائدی که به این جا تعلّق ندارد از آنها کنده شود. خدایا همه‌ی ما را یاری کن. من هم همراه آنها هستم. خداوندا، من یکی از آنها هستم. من آغاز آن هزاره‌ی شادمان را انتظار می‌کشم، آن هنگام که گناه و شرم برای همیشه نابود شده باشد. پدر، مادامی که در این دنیا هستیم می‌دانیم که در معرض این چیزها هستیم، در معرض گناه هستیم، ما هنوز راه می‌پیماییم و نمی‌خواهیم مرتکب گناه شویم. همان طور که کتاب‌مقدّس گفته: تأدیب خداوند را خوار مشمار و وقتی که از او سرزنش یافتی خسته خاطر مشو. دعا می‌کنیم که سرزنش خدا مرا هم مثل دیگران از زواید برکند. دعا می‌کنم پدر تا آن طور که باید موضوع را درک کنند.

۱۲۷- دعا می‌کنیم که به آنها برکت دهی. باشد که همان طور که در دعای قبل اشاره شد، بدانیم و حواسمان باشد که چه طلب می‌کنیم، چون نمی‌خواهیم آن چه غلط است را طلب کنیم. نمی‌خواهیم چیزی طلب کنیم که فقط واژه سازی و بازی با کلمات باشد چون روی سخنمان با تو است. از تو می‌خواهم به این برادر کوچک که امشب درهای کلیسایش را بر روی ما گشود برکت دهی. دعا می‌کنم کلیسایش و همه‌ی اعضای آن را برکت دهی. باشد که از این محل چونان فانوسی راهنما، نور هدایت ساطح شود و جایی شود که عطایای الهی در آن با قدرت کار کند. همه‌ی کشیشانی که این جا هستند و کلیساهایشان را مورد لطف قرار ده. باشد که روح خدا آنگاه که فونیکس را در می‌نوردد به مانند آواز قدمها در سر درختان توت، چنان لرزش و جنبشی را سبب شود که کلیساها به مشارکت با یکدیگر کشیده شوند و بیداری بزرگی را تجربه کنند، فراتر از آن چه کشیشها قادر به بیان آن باشند به جهت جلالی که از آن خدا است، تا آنگاه که مقدّسان به وقت عصر جمع می‌شوند و دعا می‌کنند و می‌گریند و شهادت و پیغام می‌دهند روح با قدرت سرازیر شود و در سراسر شهر میل به مشارکت و گوش سپردن پدیدار شود. خداوندا، اکنون عطا فرما. خداوندا بیماران را شفا بده، پدر به نام عیسی مسیح رهایی الهی را به آنها عطا کن.

۱۲۸- اینک در حالی که سرها را خم می‌کنیم، هرکس مایل است می‌تواند در کنار مذبح بایستد، بیاییم در همین حالت کرنش، یکی از آن سرودهای قدیمی گاسپل را زمزمه کنیم. ضمن خواندن سرود مایه‌ی خشنودی ما خواهد بود برای آنها دعا کنیم، چنان چه می‌خواهید تجربه‌ای عمیق‌تر کسب کنید یا روح‌القدس را دریافت نمایید یا چنان چه نجات یافته‌اند امّا هنوز تقدیس نشده‌اید یا به هر دلیل دیگر، حین خواندن سرود “دوستش می‌دارم”می‌توانیم برایتان دعا کنیم. اگر دوستش دارید کلامش را محترم بشمارید.

دوستش می‌دارم، دوستش می‌داریم
زیرا ابتدا او است که دوستم داشته است
و بهای نجاتم را پرداخت
بر درختی در جلجتا

خوب از شما که می‌آیید می‌خواهم هر کدام سر جایتان بایستید. بسیار خوب، خواهر.

دوستش می‌دارم، دوستش می‌دارم. زیرا او است …

( بیایید کنار مذبح، همه‌ی آنها که مایلند بیاییند )

و بهای نجاتم را پرداخت
بر درختی در جلجتا

۱۲۹- شما خواهرانی که موهای کوتاه دارید چرا نمی‌آیید و به خدا قول نمی‌دهید؟ می‌خواهید مطلبی از کتاب‌مقدّس برایتان نقل کنم؟ چرا نمی‌آیید و نمی‌گویید: خداوندا، می‌خواهم در هر زمینه‌ای در طریق درست باشم، می‌خواهم درست آغاز کنم. می‌خواهم در هر زمینه‌ای در مسیر درست پیش بروم و بمانم. می‌خواهم به تو قول دهم که از این پس اجازه خواهم داد که موهایم بلند شوند. کتاب‌مقدّس می‌گوید که برای مرد ناپسند است که موهایی بلند داشته باشد و شبیه زنها شود. خدا دو پیمان بست یکی با آدم و یکی با حوا. او آنها را به شکلی متفاوت پوشاند. آنها با هم تفاوت دارند. آنها همواره با هم متفاوت بودند. در کتاب‌مقدّس دو پیمان داریم. امیدواریم یک شب بتوانیم راجع به این دو پیمان موعظه کنم و تفاوت میان آنها را شرح دهم. بحث پُر و پیمان و مهمّی است. حتّی مسائلی مانند ازدواج و طلاق شما ذیل این بحث قرار می‌گیرد. دانستن حقیقت درباره‌ی این موضوع به حل و فصل کامل آن کمک می‌کند. بسیار خوب، حال مایلید بیایید؟

دوستش می‌دارم …

شما خواهان دریافت روح‌القدس هستید؟ بیایید بالا و اینجا بایستید.

زیرا ابتدا او است که دوستم داشت
و …

می‌خواهید به او نزدیک شوید؟ بیایید، عهد ببندید و در آن پایدار بمانید. فایده‌ای ندارد اگر عهدی ببندید امّا به آن پایبند نمانید. می‌توانید عهد و خواسته‌ی خود را طرح کنید، خدا است که باید آن را برآورده کند. شما باید در عهد و خواسته‌ی خود پایدار باشید.

۱۳۰- حال، از برادران واعظ می‌خواهم که دوری در میان جمعیّت بزنند و در حالی که دعا می‌کنیم بروند با هر یک از این عزیزان صحبت کنند و از خواسته‌هایشان بپرسند تا زمانی که اینجاییم. هر کس می‌تواند به اندازه‌ی شما شایسته احترام باشد. خدا به شما پاسخ خواهد داد، امّا لازم است تا پایان این دعا با تمام وجود در روح پرستش باشید. حال به آن سمت بروید، آن بالا، پشت آن گروه … آن جا بایستید و دعا کنید.

… بر درختی در جلجتا

الان واعظان دارند در دو طرف جمع می‌شوند …

دوستش می‌دارم …

خوشحالم می‌بینم که واعظانی از تشکّلهای مختلف، همه در یک چیز متّحد شده‌اند، اکنون همگی تحت لوای خون مسیح هستید.

… زیرا ابتدا او است که دوستم داشته است
و بهای نجاتم را پرداخت
بر درختی در جلجتا

حال برادران دستهایتان را روی آنها که کنارتان هستند بگذارید و از آنها بپرسید که از خدا چه می‌خواهند. چه لحظات شگفت ‌انگیزی! می‌دانید وقتی می‌بینم که واعظان کلیساهای مختلف همه با هم این جا ایستاده‌اند. خواهرانی که روی برانکارد بودند برخاستند، خارج شدند و رفتند. خداوند را ستایش کنید. از این بابت بسیار شکرگزار او هستم که در نام خداوند توانستند روی پاهایشان بایستند.

۱۳۱- حال جمعیّت را رها کنید. همگی سرهای خود را خم کنید. هر کدام از شما در قلبتان با خدا حرف بزنید جوری که انگار بخواهید با من صحبت کنید، مثل زمانی که می‌خواهید بیایید و بگویید: برادر برانهام من خطایی مرتکب شدم، خیلی متأسفم. برادر برانهام من فلان کار را کردم آیا مرا می‌بخشید؟ به شما قول می‌دهم که دیگر هرگز نسبت به شما چنین نکنم. حال فقط کافی است که نام مرا حذف کنید و آن را با نام خداوندمان عیسی مسیح جایگزین کنید. و اگر نیاز به شفا دارید هم به همان شکل بخواهید، انگار که آمده‌اید بگویید: برادر برانهام وضعم خراب است، امشب چیزی برای خوردن ندارم و می‌دانم که اگر یک دلار هم داشته باشید آن را به من می‌دهید. فقط حواستان باشد که لازم نیست به خدا بگویید: اگر قدرت شفا داری؛ چون او این قدرت را دارد. می‌بینید؟ پس بهتر است نحوه‌ی گفتنش جوری باشد که انگار آمده‌اید بگویید: برادر برانهام می‌شود یک دلار به من بدهید؟ می‌خواهم چیزی برای خوردن بگیرم. البته می‌دانید که من دریغ نخواهم کرد. اگر داشته باشم، می‌بخشم. اگر این کار را نکنم قلبم به درد خواهد آمد. اگر من که انسانی سخت دل و گناهکارم دلم برایتان به رحم می‌آید، فکرش را بکنید که خدا چه خواهد کرد؟

۱۳۲- پس اگر شما با آن که شریر هستید، می‌دانید چیزهای نیکو را به اولاد خود باید داد، چند مرتبه زیادتر پدر آسمانی شما روح‌القدس را خواهد داد به هر که از او سوال کند. آیا اگر از او ماهی بخواهید به شما مار خواهد داد؟ اگر از او نان بخواهید به شما سنگ خواهد داد؟ بدون شک نه! اگر آن طور که خواستم از او چیزی بخواهید و ایمان کامل داشته باشید، آن چیز را یک میلیون بار سریعتر از زمانی که ممکن است از من بگیرید از او خواهید گرفت. خودتان هم می‌دانید که کمکتان خواهم کرد و هر کار از دستم برآید خواهم کرد. هر تک پِنی که ته جیبمان باشد را بیرون خواهیم کشید تا کمکتان کنیم. هر کار از دستمان ساخته باشد می‌کنیم. امّا این چیزی است که باید از راه ایمان به آن معتقد باشید. باید ایمان داشته باشید که وقتی دعا می‌کنید، وقتی جمعیّت دعا می‌کند، آن چه می‌خواهید را دریافت خواهید کرد، مطمئنّم که خدا پایین خواهد آمد و دعای ما را جواب خواهد داد. همان لحظه که حس می‌کنید دارید به آن چه می‌خواهید می‌رسید و خدا دعایتان را پاسخ داده است با او عهد ببندید و بگویید: خداوندا من خطا کردم و دیگر تکرار نخواهم کرد، دستم را بالا می‌گیرم، قول می‌دهم دیگر خطا نکنم. خدا همین حرف شما را لحاظ خواهد کرد. کافیست ایمان داشته باشید و همه چیز تمام است. بعد هم دستها را بالا بگیرید و او را شکر کنید. به او بگویید: خداوندا من خواسته‌ام را مطرح کردم، می‌دانم که همه چیز دست تو است و قول داده‌ای که به آن پاسخ دهی و نمی‌توانی به آن عمل نکنی.

۱۳۳- پدر آسمانی، ما خادمانت بالای سر این گروهی ایستاده‌ایم که جلو آمده‌اند و اکنون محتاج عنایات و برکات تو هستند. پدر این آدمها ثمره‌های پیغام در زمان روشنایی شامگاهان هستند. بسیاری از آنها در حال اعترافند. برخی از آنها شدیداً نیازمندند. خدایا به نام عیسی مسیح دعا می‌کنیم که خواست هیچ یک از آنها را رد نکنی، چون تو به کلامت وفاداری. خداوندا کلامت را به یادت می‌آورم کاری که پطرس و شاگردانت کردند و دعایشان در باب ۴ اعمال رسولان نقل شده است، آنها گفتند: «خداوندا! کلام خود را به یادآور. چرا امّتها شورش نموده‌اند و طوائف در باطل تفکّر می‌کنند؟»

۱۳۴- اینک خداوندا ما با کلامت همراه شده‌ایم. تو گفتی: هر که به من ایمان آورد حیات جاودانی دارد. هر که به جانب من آید، او را بیرون نخواهم نمود. هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده‌ی من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید، بلکه از موت تا به حیات منتقل گشته است. خواسته‌هایمان را به درگاه خدا ببر و او به آنها پاسخ خواهد داد. او به حدّ وافر … هر که گناه خود را بپوشاند، برخوردار نخواهد شد، امّا هر که آن را اعتراف کند و ترک نماید رحمت خواهد یافت. و ما به خطاهایمان اعتراف می‌کنیم. اعتراف می‌کنم که قوم تو خطاکار بوده و به خطاهای خود نیز اعتراف می‌کنم. طالب رحمت و شفا هستم. طالب فیضم. خداوندا من طالب آنم که روح‌القدس را همین حالا بر این مردمان منتظر بریزی و زندگی آنها در بلوکهای قالبی خدا تبدیل شود و به شباهت پسر خدا بازخواسته شود. باشد که روحی که مسیح را برخیزاند، وارد آنها شود و آنها را به پسران و دختران خدا تبدیل کند. خداوندا عطا فرما! ما ایمان داریم که حضور داری. ایمان داریم که به کلامت عمل خواهی کرد. ایمان داریم که تلاشها را بی‌پاسخ نمی‌گذاری. اینک به نام عیسی مسیح مردمی که در این مذبح منتظر حضور و ملاقاتت هستند را مشمول برکاتت قرار ده.

۱۳۵- حال اگر ایمان دارید و ایمان دارید آن چه می‌خواستید را دریافت کرده‌اید، دستان خود را به سوی خدا بالا بگیرید. اگر می‌پذیرید که این دعا، دعای ایمان است و در این لحظات که خودتان را به او سپرده‌اید چنان چه خواسته‌ای دارید، دستان خود را بالا بگیرید. لطفاً حاضران سرپا بایستند. همگی بایستید و هر که قصد دارد قولی به خدا بدهد بگوید: ایمان دارم، می‌پذیرم، ایمان دارم. حال دستان خود را بالا برده و او را حمد گویید و همه چیز تمام خواهد شد. جلال بر خدا! ای عیسی مسیح برای نیکویی و رحمتت تو را سپاس می‌گوییم و برای تمام کارهایی که برای ما کردی. خداوندا در نام عیسی مسیح حمدت می‌گوییم.

موعظه‌ی عصر چهارشنبه ۱۶ ژانویه ۱۹۶۳ در کلیسای پنطیکاستی Church Of God در مِسا، در ایالت آریزونا آمریکا به مدّت دو ساعت و چهارده دقیقه. ( ۶۳-۰۱۱۶ )

دانلود کتاب پیام‌آور شامگاهان
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد