کتاب وقت طلوع آفتاب است برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب وقت طلوع آفتاب است ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب وقت طلوع آفتاب است

 

۱- سرهایمان را خم کنیم. ای خداوند، همان طور که در این صبح عید قیام نیکو گردهم آمده‌ایم، جوانه گیاهان را ببین که می‌شکفند، زنبورها پرواز می‌کنند و سهم خود را می‌گیرند، پرندگان به نحوی می‌خوانند که گویی دلشان مملو از شادی است، چون حال روز قیام است. من ایمان دارم که تو سالها پیش مسیح را در این روز از مردگان برآوردی، و ما این روز را به یادبود او جشن می‌گیریم. و بگذار امروز قیام در میان ما نیز بیاید. باشد که ما به عنوان خادمین او کلامش را درک کنیم، که ما در آن زمان در مشارکت او بودیم، و حال به همراه او قیام کرده‌ایم و با هم در جاهای آسمانی نشسته‌ایم. به این جلسه که در خیمه برگزار می‌شود و از طریق این تلفن به سرتاسر سرزمین می‌رود برکت بده. تمامی بیماران و مبتلایان را شفا بده. باشد که امروز روز قیام آنها نیز باشد، و خروجی از بیماری و ورود به قدرت. و آنهایی که در گناه و شرارت مرده‌اند، باشد که امروز از طریق مسیح زنده شوند. و ما تو را پرستش می‌کنیم، چون تمامی اینها را در نام او می‌طلبیم. آمین.

۲- به نظرم این فرصتی بی‌نظیر است که توانسته‌ام در این صبح در کنار شما اینجا در جفرسنویل، ایندیانا باشم، در کنار این جماعت عالی، کلیسا پر است و همه ایستاده‌اند، حتی در گوشه‌ها و بیرون کلیسا، تعداد افراد بسیاری همه جا هستند. شمایی که از طریق تلفن در سرتاسر کشور صدای من را می‌شنوید، در اینجا صبح زیبایی است. امروز ساعت پنج، دوست پرنده سینه سرخ کوچکم بر روی پنجره‌ام نشست و من را بیدار کرد. به نظر می‌رسید که قلب کوچکش در حال منفجر شدن بود، او می‌گفت: “او قیام کرده است.” من همیشه این پرنده را دوستم در نظر گرفته‌ام، چون دوستش دارم. همان طور که افسانه‌ها درباره‌اش می‌گویند: “یک پرنده قهوه‌ای کوچک او را دید که بر روی صلیب رنج می‌کشد، گناه او را آنجا قرار داد.” البته این پرنده کوچک بدون گناه بود. او نباید برای آن پرنده کوچک می‌مرد.“اما او به سمت صلیب پرواز کرد و سعی کرد با نوک کوچکش میخها را بیرون بکشد، و این باعث شد سینه‌اش قرمز شود.” و من نیز همین طور می‌خواهم سینه‌ام در راه محافظت از این چیز پرجلالی که او در راهش مرد سپر باشد.

۳- با درک این موضوع که زمان در اینجا محدود است، به خصوص برای آن دسته از دوستانی که از طریق تلفن به ما گوش می‌دهند، می‌خواهم امروز صبح توجه شما را به عکسی جلب کنم که توسط دوربین گرفته شد، از یک رویا که اینجا در این خیمه در مورد ترک ایندیانا و رفتن به آریزونا داشتم؛ جایی که قرار بود در شکل یک هرم هفت فرشته را ملاقات کنم. نمی‌دانستم که بعداً چه رخ خواهد داد، به آنجا رفتم، فکر می‌کردم که انتهای زندگی‌ام است، و این که هیچ کس نمی‌تواند در مقابل صدای شیپور (کرنا) بایستد؛ مطمئن هستم که همه شما با این داستان آشنا هستید. و سپس در سابینو کانیون، در یک صبج این چنینی، در هنگام دعا شمشیری در دست من گذاشته شد و گفت: “این کلام است – شمشیر کلام” سپس فرشتگان همان طور که نبوت شده بود ظاهر شدند. و در عین حال، یک جمع بزرگ از نور آنجا که ایستاده بودم را ترک کرده و به پنجاه کیلومتری در آسمان رفتند، و مانند بالهای فرشتگان، حلقه زدند، و شکل یک هرم را در آسمان کشیدند، همان صورت فلکی فرشتگان که ظاهر شده بودند.

۴- دنیای علمی از مکزیکو از آن عکس گرفته است، چون از شمال آریزونا حرکت کرد، جایی که روح‌القدس گفته بود من در آنجا خواهم ایستاد، “شصت و پنج کیلومتر در شمال شرقی توسان.” و به آسمان رفت، و مجله در مورد عکس چنین صحبت کرده است، “چیزی مرموز در آسمان، جایی که امکان به وجود آمدن رطوبت وجود ندارد، جایی که امکان به وجود آمدن هیچ گونه بخاری وجود ندارد؛ در ارتفاع پنجاه کیلومتری و وسعت سی کیلومتری،” و درست از جایی می‌آید که آن فرشتگان بودند. حال آنها پرسیده‌اند تا بدانند. علم، یک نفر از جامعه علمی در توسان خواستار دانستن اهمیت آن شد، اما به آنها نگفتم. همه شما می‌دانید که این موضوع از قبل گفته شده بود. این برای آنها نبود، بلکه برای شما است.

۵- بنابراین او در آنجا با من صحبت کرد و گفت: “هفت مُهر باز خواهند شد. هفت سّر، خدمت هفت گانه در کتاب‌مقدس که از ابتدای عالم بسته بود آشکار خواهد شد.” و ما با این که در مقایسه با دنیا یک گروه کوچک فروتن هستیم از این برکات لذت بردیم و آن اسرار را شنیدیم. ازدواج، طلاق، ذریت مار، تمامی این سوالات دیگر کاملاً برای ما آشکار شده است، نه به وسیله انسان، بلکه خود خدا است که این هفت سّر را برای ما باز کرده است، و این که چه طور در زمان آخر آشکار خواهد شد. و حال که این آن بالا قرار گرفته است، ما عکسش را بیرون بر روی یک لوح قرار دادیم. اما، بعد آن عکس را در اینجا قرار دادم، اگر متوجه شده باشید، همان عکسی که مجله لایف گرفت. اما من نمی‌دانم که آیا حضاری که در اینجا حضور دارند واقعاً به آن عکس نگاه کرده‌اند یا نه؟! می‌بینید، می‌بینید، بدین شکل باید باشد.

۶- یادتان می‌آید، زمانی که این رویا داده شد من در حال موعظه کردن بودم، در مورد موضوع کتاب مکاشفه صحبت می‌کردم، جایی که داوران پیر، جایی که عیسی را در مکاشفه باب یک می‌بینیم. زمانی که آغاز به باز کردن هفت مُهر می‌کنیم … یا ادوار کلیسا، درست قبل از باز کردن هفت مُهر. مسیح آنجا ایستاده و سر و موی او سفید چون پشم، مثل برف سفید بود. و من آن را برای شما توضیح دادم، این که قضات انگلیس در سالهای دور، زمانی که به کرسی قضات می‌رفتند تا سوگند اداء کنند، در آنجا قدرت و اعتبار عالی قضات به آنها اعطاء می‌شد. آنها کلاه گیس سفید بر سر می‌گذاشتند، تا قدرت عالی خود را نشان دهند.

۷- خوب اگر این عکس را بدین شکل برگردانید و نگاه کنید، احتمالا از جایگاه حضار می‌توانید آن را ببینید، این مسیح است. چشمانش را ببینید که اینجا را نگاه می‌کند، کاملتر از این نمی‌شود؛ او کلاه گیس الوهیت اعظم و داور تمامی آسمانها و زمین را بر سر دارد. می‌توانید چشمان، بینی، و دهانش را ببینید؟ [جماعت می‌گوید،“آمین.”] فقط عکس را بدین سو بچرخانید، همان طور که آنها عکس را در دست داشتند، باید بدین صورت باشد. و شما … می‌توانید آن را ببینید؟ (“آمین.”) او داور اعظم است. هیچ کس دیگر جز او نیست. و بار دیگر این یک تعیین هویت کامل است، یک اثبات که این پیغام راست است. این حقیقت است. این حقیقت دارد. و این مسئله او را شخص سوم نمی‌سازد، بلکه او تنها شخص است. شما به همراه سفیدی تاریکی را می‌بینید، صورتش، ریشش و چشمانش. و توجه داشته باشید، او در حال نگاه کردن است … این نور درخشان از سمت راست او می‌آید، جایی که او در حال نگاه کردن است. او بر روی صلیب به سمت راستش نگاه کرد، او آنجا گناهکاری که سمت راستش قرار داشت را بخشید. در نور قیامش، ما در نامش به پیش می‌رویم.

۸- امروز صبح این فرصت را داشتم که به این پدیده‌ها بپردازم، پدیده‌هایی که در ۳۰ یا ۳۵ سال گذشته هیچ شکی باقی نگذاشته‌اند و به اثبات رسیده‌اند، درست در همین کلیسا؛ از پدیده‌ای که در رودخانه رخ داد، زمانی که همین نور در سال ۱۹۳۳ در جفرسنویل پایین آمد و آن کلمات را گفت: “همان طور که یحیی تعمید دهنده فرستاده شد تا پیشرو آمدن نخست مسیح باشد، پیغام تو پیشرو آمدن ثانویه خواهد بود.” ما در زمانهای آخر هستیم، و آن را می‌بینیم. گاهی اوقات تعجب می‌کنیم که چرا این موضوع در سرتاسر زمین پخش نشده است؛ شاید گاهی فرصت توضیح دادنش را پیدا کنیم، اگر خدا بخواهد.

۹- حال می‌خواهم به کتاب مقدسهای خود برگردید، چون ما ایمان داریم که کلام خدا مقدم است، خواندن کلام خدا. من همیشه آن را می‌خوانم، چون … کلمات من کلمات یک انسان است، زایل خواهد شد، اما کلام خدا هرگز زایل نخواهد شد. حال متنی از کتاب‌مقدس را خواهیم خواند. و می‌خواهم که نخست به سه قسمت از کتاب‌مقدس که برای خواندن انتخاب کرده‌ام بروید. یکی از آنها باب اول کتاب مکاشفه و آیات هفده و هجده است؛ اینجا است که او با موی سفید چون پشم، و پایهای مانند برنج ظاهر شد. و همچنین می‌خواهم به رومیان ۸ : ۱۱ در کتاب مقدستان بروید. من امروز صبح سه قسمت از کتاب‌مقدس را برای پیغام امروزم انتخاب کردم که بخوانیم، خداوند اینها را برای موضوع قیام در دلم قرار داده است. و از شما می‌خواهم که همچنین مرقس ۱۶ : ۱ – ۲ را باز کنید. موضوع خودم را از آنجا خواهم گرفت.

۱۰- حال در مکاشفه ۱ : ۱۸، در آیات ۱۷ – ۱۸ این را می خوانیم: و چون او را دیدم، مثل مرده پیش پایهایش افتادم. و دست راست خود را بر من نهاده، گفت، ترسان مباش؛ من هستم اوّل و آخر و زنده، و مرده شدم؛ و اینک، تا ابدالآباد زنده هستم؛ و کلیدهای موت و عالم اموات نزد من است. و در رومیان باب ۸ آیه ۱۱باب هشتم آیه‌ی هفدهم این طور می‌خوانیم: «و اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، او که مسیح را از مردگان برخیزانید، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت به روح خود که در شما ساکن است.» و حال در مرقس باب شانزدهم، باب قیام، مرقس باب شانزدهم آیات یک و دو. «پس چون سَبَّت گذشته بود، مریم مجدلیّه و مریم مادر یعقوب و سالومه حنوط خریده، آمدند تا او را تدهین کنند. و صبح روز یکشنبه را بسیار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند.»

۱۱- حال، متن من امروز صبح، برای عنوان می‌خواهم: “وقت طلوع آفتاب است” را به کار ببرم. و به عنوان موضوع می‌خواهم از “قدرت احیاء کننده” استفاده کنم. حال شما می‌دانید، احتمالاً شما به رادیو گوش داده و موعظات خادمین متفاوت را شنیده‌اید. برادر خوب ما نویل هم امروز صبح در صحبتش در مورد عید پاک به قیام پرداخت. و من فکر کردم شاید بهتر است که من مسیر متفاوتی را پیش رو قرار بدهم، نه این که بخواهم متفاوت باشم، تا این شاید این موضوع را از زاویه‌ای دیگر به شما نشان دهم. شما از هر زاویه که با کتاب‌مقدس پیش می‌روید، همیشه عیسی مسیح را اعلام می‌کند. به هر حال نمی‌توانید از آن فرار کنید. همیشه او را اعلام می‌کند.

۱۲- همان طور که دنیا در یک جلسه یاد بود بزرگترین پیروزی که یک انسان داشته را جشن می‌گیرد، حداقل در ایالات متحده و این طرف دنیا امروز صبح در کلیساها چنین است. من فکر می‌کنم زمانی که او به عنوان یک نجات دهنده مُرد، یا به عنوان یک نوزاد به دنیا آمد، او نمی‌توانست اینجا باشد، مگر این که به روی زمین آمده باشد. و زمانی که او مُرد، او قطعاً کفاره گناهان ما را پرداخت کرد. اما با این حال، کودکان خوب بسیاری به دنیا آمدند، و مردان بسیاری بودند که رنج کشیدند و برای یک هدف حقیقی مردند، اما تا به امروز کسی نبوده که توانسته باشد خود را زنده سازد.

۱۳- حال، این بزرگترین هفته در تاریخ است، بزرگترین جشن در هر زمانی، او در عید پاک، او آن چه را گفت به اثبات رساند. انسان می‌تواند چیزهایی بگوید، اما نمی‌شود دقیقاً او را باور داشت، کاملاً، تا زمانی که حقیقت بودنش را به اثبات برسد. و به عنوان خدایی که گفت: “ همه‌چیز را تحقیق کنید، و به آنچه نیکو است متمسّک باشید،” او به شما نمی‌گوید کاری را انجام دهید که خودش انجام نداده باشد. بنابراین او به اثبات رساند که آن شخصی که برای گناهان ما مُرد که بود. و حال، این نه تنها یک روز یاد بود از گلهای زیبا و کلاه‌های عید پاک، و خرگوشهای صورتی و غیره است که می‌بینیم، و یک عید مقدس؛ که بسیار خوب است، اما این آن چیز حقیقی نیست.

۱۴- همان طور مردم امروزی سعی دارند بگویند، “ما باید سالی یکبار شستن پاها را انجام دهیم، در روز پنجشنبه، و جمعه باید عشای ربانی را انجام دهیم،” و تعالیم متفاوت … آنها در مورد این که این روز یا آن روز باشد با هم بحث می‌کنند، در مورد این که آیا سبت است یا روز اول هفته؛ یا … تمامی اینها صرفاً سنت هستند. اگر حیاتی در شما نباشد، اینها چه نفعی به شما می‌رسانند، چه روزه داشته باشید و چه نداشته باشید؟ این یک یاد بود است، که هیچ اشکالی در آن نیست، اما آنها قطعاً سنتهای خودشان را انجام داده و مسئله اصلی را نادیده گرفته‌اند. برای شیطان مهم نیست که شما چقدر مذهبی هستید، یا در تعلیم خود چقدر صحیح هستید. اگر آن حیات را از دست بدهید، به هیچ وجه بالا نخواهید آمد. مهم نیست چقدر مذهبی هستید، به چند کلیسا تعلق داشتید یا خواهید داشت. بنابراین اگر خدا عیسی را از مردگان زنده کرد، آیا او را برای یک یاد بود زنده کرد؟ آیا این صبح قیام تنها یک روز در سال است، یا روز مشخصی که آن را جشن می‌گیریم؟ یا، ولی نعمت قیام او هستیم؟ برای من چه معنی دارد؟ برای شما چه معنی دارد؟ حال به ایمان باور داریم که او از مردگان قیام کرد، اما این با زندگی من چه ارتباطی پیدا می‌کند؟ این اتفاق دو هزار سال پیش رخ داد. حال این متن را پیدا کنیم.

۱۵- زمانی که خسته بودم، دستم از آمپولی که پرستار به من تزریق کرده بود درد می‌کرد. حال، قبل از این که چند روز دیگر کشور را ترک کنم باید این آمپولها را تزریق کنم، من و پسرم. با بیماری وبا، تب زرد و چیزهای دیگر ضعیف شده بودیم و این من را بیمار می‌کرد. سزار لازم می‌داند که قبل از رفتن به کشور دیگری این واکسن را انجام دهیم. و او گفت: “ مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا را به خدا!” و من آنجا نشسته بودم، و به این فکر می‌کردم که امروز صبح باید به جمعیتی که منتظر هستم چه بگویم؛ که بابت آنها بسیار قدردان هستم، و مردان و زنان برای آن چیزی که تو می‌گویی از زندگیشان مایه می‌گذارند. “چه طور باید این کار را انجام بدهم؟ ” از چه متنی باید استفاده کنم؟

۱۶- سپس در حالی که آنجا نشسته بودم، تقریباً خواب آلود بودم که درب گوشه خانه لرزید. جز من هیچ کس آنجا نبود، تا آنجا که می‌دانم. گوش دادم. چیزی متوجه نشدم. پس از مدتی، درب اتاق خلوتگاه، جایی که مطالعه‌ام را انجام می‌دهم لرزید، و شخصی درب را تکان می‌داد. من به سمت آن درب رفتم و آن را باز کردم، و از دیدن یک دختر بچه زیبای کوچک چشم آبی با موهای زرد رنگ تعجب کردم، او آنجا ایستاده بود و مانند یک گل کوچک عید پاک بود که آنجا بود.(همان که آنجا نشسته و به من نگاه می‌کند.)

۱۷- او یک کارت را به دست من داد. و آن … فکر کنم وقتی به خانه بروم یک کارت آنجا خواهد بود و غیره؛ اما من تنها شخصی بودم که خانه بود و آن کارت را گرفت. و او گفت: “برادر برانهام، این از طرف من و بابا است.” او می‌خواست مطمئن شود که در جمله‌اش از کلمه من استفاده کرده باشد. و پدرش که مبتلا به اماس مفصل بود بر روی یک ویلچر نشسته بود، او این کارت را فرستاده بود. آن کارت را گرفتم و از آن دختر عزیز تشکر کردم، همین که او برگشت و از در دور شد، کارت را باز کردم. و من متنم را در قالب این کارت طراحی کردم. چون آیه مرقس ۱۶ : ۱ بر روی کارت نوشته شده بود. وقت طلوع آفتاب است. سپس در موردش فکر کردم، سپس در مورد موضوع “زنده شدن” عیسی مسیح از مردگان فکر کردم، و موضوع خود را انتخاب کردم.

۱۸- حال آفتاب، در طلوع آفتاب. خوب، زمانی بود که دنیا در تاریکی مطلق قرار داشت. دنیا بدون فرم و شکل و تهی بود. و توسط آبها پوشیده شده بود، پوشیده از فضایی تاریک و دلگیر. و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت و گفت: “روشنایی بشود.” خدا برای انجام این کار دلیل داشت، چون در اعماق آبها دانه‌هایی که او کاشته بود قرار داشت ، و آنها برای زنده شدن نیاز به نور آفتاب داشتند.

۱۹- و نخستین نوری که به زمین داده شد کلام گفته شده‌ی خدا بود. نخستین نوری که به زمین برخورد کرد کلام گفته شده خدا بود. او گفت: “روشنایی بشود” و روشنایی شد. این تاریکی را تبدیل به نور کرد، تا خلقتی از شادی و زندگی را بر روی زمین پدید آورد. سپس، همان طور که روح خدا در آن روز با محبت و رحم حرکت می‌کرد، در اولین سپیده دم پیدایش زمین؛ آفتاب طلوع کرد و امواج نورش را تابید، و آبهای زمین را خشک کرد، و اتمسفری بالای آن ایجاد کرد. و قرار بود که برای بار اولش، توسط یک دانه شادی و حیات را به زمین بیاورد. این ساعت بزرگی بود. اما، آه، اما آن طلوع آفتاب اصلاً مانند طلوع آفتاب صبح روز عید پاک نیست. این بار، آفتاب با سرعت به آسمان می‌رفت، و بهترین طلوع آفتاب را رقم زد، چون خبر بزرگتری با طلوعش همراه بود، بزرگتر از طلوع پیدایش. او طلوع آفتاب این پیغام را به همراه آورد که، “او قیام کرده است! او از مردگان برخاسته است، همان طور که وعده داده بود. او از مردگان برخاسته است.”

۲۰- نخستین باری که آفتاب در پیدایش طلوع کرد این پیغام را به همراه داشت که بر روی زمین حیات خواهد بود، حیات فانی. اما این بار، زمانی که آفتاب طلوع کرد، دو طلوع رخ داد، یکی آفتاب و دیگری پسر. نه تنها آفتاب برخاست، پسر هم برخاست تا حیات ابدی را برای تمامی ذریتی که خدا با پیشدانی در زمین قرار داده بود بیاورد. گیاهان در زمان پیدایش بدون وجود آفتاب نمی‌توانستند زنده بمانند، چون آفتاب به آنها حیات می‌داد؛ امروز نیز چنین است، زمانی پسر انسان بر روی زمین است، از نور پسر برای رساندن انسان به حیات ابدی استفاده می‌کند، یعنی برگزیدگانش که او پیش از بنیاد عالم ایشان را می‌شناخت. او ایشان را پیش از بنیاد عالم در خود برگزید. و در این صبح عید پاک، بدن ما در آن زمان در خاک قرار داشت، چون ما خاک زمین هستیم. و در آسمان کتاب یادگاری وجود داشت، تمامی صفات او در وی بودند، این را می‌دانست، چون زمانی که این پسر خدا قیام کرد به تمامی پسرانی که برای این زمان عظیم مقدر شده‌اند حیات می‌بخشد. او می‌دانست چنین خواهد شد. و چه طلوع آفتاب پرشکوهی بود، پرشکوه‌تر از آن چه در ابتدا بود، زمانی که برای نخستین بار طلوع کرد. حال در این باز شدن ارزشمند مُهر عید پاک …

۲۱- حال، امروز ما یک مهر قیام بیماری سل را داریم. مردم برای حمایت از این صندوق و جنبش بزرگ مربوط به پزشکان و علوم پزشکی به یکدیگر پیغام می‌دهند تا بتوانند به عقب ماندگان ذهنی و مبتلایان به مرض سِل کمک کنند. آنها مُهر شده هستند، زمانی که ما به یکدیگر پیغام می‌دهیم آنها را مُهر پاک می‌خوانیم. اما زمانی که پیغام را دریافت می‌کنیم، مُهر شکسته می‌شود، چون مُهر چیزی است که پیغام درونش را مخفی نگه داشته است. و حال، مُهر حقیقی عید پاک در این طلوع آفتاب شکسته شد؛ و سّر زندگی پس از مرگ آشکار شد. پیش از این زمان ما آن را نمی‌دانستیم. دنیا در تاریکی سوءظن‌های فکر انسان بود. نظریه‌هایی در دل انسان وجود داشت، و سنت شکل گرفت. مردم بُتها را پرستیدند. خورشید را پرستیدند. آنها همه نوع خدایان را پرستش کردند. همه نوع افرادی که مدعی بودند به قبر رفتند و آنجا ماندند. اما مُهر حقیقی باز شد، کسی که روزی همچون ما می‌زیست، مُرد همان طور که ما خواهیم مُرد، او از مردگان قیام کرد. چه صبحی. هرگز صبحی این چنین در تاریخ دنیا وجود نداشته است. سّر آشکار شد که او قیام و هم حیات است.

۲۲- و زمانی که او آن روز صبح قیام کرد چنین گفت: “ از این جهت که من زنده‌ام، شما هم خواهید زیست.” او نه تنها ذینفع از قیام بود، بلکه تمامی دانه‌هایی که در وعده عظیم خدا بودند نیز از قیام بهره‌ بردند و حیات یافتند. چون او گفت: “از این جهت که من زنده‌ام، شما هم خواهید زیست.” این شکسته شدن مُهر بود. چون او بلند کرده شد، همان طور تمام اشخاصی که در مسیح هستند با او بلند کرده می‌شوند. خدا در این طلوع آفتاب پرجلال کلامش را به اثبات رساند و محقق ساخت. همه ابرها و شکهایی که در ذهن مردم بود گرفته شد، چون او که زمانی می‌زیست، می‌خورد، و با انسان مشارکت داشت اینجا بود و گفت: “ قدرت دارم که حیاتم را بنهم و قدرت دارم آن را باز گیرم.” حال او نه تنها این صحبت را کرد، بلکه ثابت کرد که صحبتش حقیقت دارد. آه، چه چیز پرجلالی. مطمئنم امروز صبح ما که به آن ایمان داریم هم نمی‌توانیم درک کنیم که آن چه چیز بزرگی بود. چون او از مردگان قیام کرد، ما نیز از مردگان قیام کردیم، چون ما در او بودیم.

۲۳- حال توجه کنید. همین که تاریکی زمین را پوشاند، دانه‌ها نمی‌توانستند بدون طلوع خورشید زندگی کنند، و تاریکی زمین را پوشاند. و حال پسر طلوع کرد و تمامی تاریکی توسط این نور از بین رفت، این خبر به تمامی ملتها به مردم رسید که “او اینجا نیست، بلکه قیام کرده است.” چه جمله‌ای. او کلامش را به اثبات رساند. او ثابت کرد که کلامش راست است، چون حال او بر مرگ و قبر غالب آمده است. تثلیث شیطان؛ مرگ، جهنم و قبر؛ چون شیطان نویسنده مرگ است، او مالک جهنم و قبر است. و این تثلیث شیطان بود که توسط یک چیز ایجاد شد، یعنی مرگ. مرگ، شما به قبر می‌روید؛ و چون گناهکار هستید به جهنم می‌روید. تثلیث شیطان از همین چیز به وجود آمده است، یعنی مرگ. مرگ تمامی این سالها انسان را در اسارت خود نگاه داشت.

۲۴- اما سه‌کانگی راستین خدا، یک بودنش، در مسیح تجلی یافت، کسی که حیات بود و مُهرها را گشود و بر دشمن غالب آمد و قیام کرد، یعنی همان خدای واحد راستین و زنده. “من هستم مرده شدم؛ و اینک، تا ابدالآباد زنده هستم؛ و کلیدهای موت و عالم اموات نزد من است.” خدای واحد انسان را آفرید، و در میان ما ساکن شد، و بر هر دشمنی غلبه کرد. و ثابت کرد که بر تثلیث شیطان غلبه کرد و تثلیث خدا آشکار شد، چون تنها خود خدا این قدرت را داشت که دوباره حیات را بازگرداند. او عمانوئیل بود. خدا در جسم آشکار شد. جای تعجبی وجود ندارد که او می‌توانست در متی باب بیست و هفت ادعا کند، “تمامی قدرت درآسمان و بر زمین به من داده شده است. شما را می‌فرستم تا در سرتاسر دنیا شاهدان من باشید.” او هم بر مرگ، جهنم، و قبر غلبه کرد. او نه تنها این کار را کرد؛ بلکه بر آن پیروز شده و قیام کرد، با تمامی آسمانها و زمین. تمامی پدر، تمامی روح‌القدس، و هر چه وجود داشت، در او بود. “تمامی قدرت درآسمان و بر زمین به من داده شده است.” هر چیز دیگری قدرت ندارد. او بر آن غلبه کرد.

۲۵- حال! و سپس، نه تنها این، او کلام را به شاگردانش داد که به او ایمان داشتند. “ترسان مباش؛ من هستم که مرده شدم؛ و اینک، تا ابدالآباد زنده هستم؛ و کلیدهای موت و عالم اموات نزد من است.” من از پیش بر آن غلبه کردم. دیگر ترسان نباشید، چون هر دانه از پیش مقدر شده خدا زمانی که که نور انجیل پرجلال بر زمین بتابد حیات را خواهد یافت. من در هر دوره محصولی را که خدا مقدر ساخته است را برداشت می‌کنم. او از مردگان قیام کرده است. آه، چه چیز زیبایی است، “من زنده هستم یا زنده شده‌ام.” کلمه quickened در زبان یونانی به این معنا است که چیزی “پس از مرگ زنده شده باشد.” مانند دانه‌ای که در زمین می‌رود، باید بمیرد، هر قسمت آن دانه. هر قسمت آن دانه باید بپوسد. و تمامی حیات آن دانه باید بار دیگر بازگردد. او “زنده شد”، نه تنها این. “و همان حیاتی را که من را زنده ساخت نزد شما خواهم فرستاد، قدرتی که من را از قبر بیرون آورد، تا شما را زنده سازد، تا جایی که من هستم شما هم باشید.”

۲۶- او در باب بیست و چهار آیه چهل و نه انجیل لوقا گفت: “و اینک، من موعود پدر خود را بر شما می‌فرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوّت از اعلی آراسته شوید.” برای نشان دادن آن، او نه تنها تمامی منفعت را از آن برد، بلکه نفعش را به اشتراک گذاشت. او برای رستگار ساختن، حیات بخشیدن به دانه‌های از پیش مقدر شده‌ای می‌آید که خدا از پیش از بنیاد عالم دیده و نامشان را در دفتر حیات نوشته است. و اینجا آنها بر روی زمین هستند، بدون هیچ امیدی؛ او آمد تا نه فقط برکت باشد بلکه تا این برکت را با تمامی دانه‌های از پیش مقدر شده به اشتراک بگذارد. حال، اگر دانه بر روی زمین نبود، نمی‌توانست زیست کند. باید بر روی زمین می‌بود و ریشه می‌داد. مهم نیست که چه مدت در تاریکی نگه داشته شود، زمانی که آفتاب بر آن بتابد زنده خواهد شد. حال توجه کنید، او می‌آید تا آن را با ما به اشتراک بگذارد.

۲۷- جای تعجبی نیست که انجیل خبر خوش است. خود انجیل به معنی “خبر خوش” است. چه خبر خوشی؟ اگر مردی به خاطر گناهان ما مرد، این خبر خوش است. اگر مسیح به دنیا آمد خبر خوش است. اما هرگز خبری، هرگز خبری این چنین وجود نداشته است، که کسی که آن را وعده داده است، آن وعده را تأیید کند، که، “ تا ابدالآباد زنده است؛ و کلیدهای موت و عالم اموات نزد او است.” تمامی تاریکی کنار زده شد. هیچ تاریکی برای دیدن وجود نداشت، چون پسر از مردگان برخاسته بود. صحبتی مانند،“خوب، او می‌آید یا ممکن است بیاید” وجود نداشت. او از پیش آمده است، انجیل، خبر خوش.

۲۸- توجه داشته باشید، پیغام خود انجیل این است که به مردم ثابت کند که او قیام کرده است. “رفته به شاگردانم بگو که من از مردگان قیام کرده‌ام، و ایشان را ملاقات خواهم کرد، تا این را بر آنها ثابت سازم.” آه خدایا، در این ایام آخر چه طور نور بر روی زمین خواهد بود. “و من به شاگردانم ثابت خواهم کرد. رفته به آنها بگو که من نمرده‌ام، من یک سنت نیستم، بلکه مسیح زنده هستم. ایشان را ملاقات خواهم کرد. این پیغام را نزد شاگردان ببر، که من از مردگان قیام کردم،” انجیل، خبر خوش. شما می‌گویید،“این درست است؟”

۲۹- عبرانیان ۸ : ۱۳،“عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.” ما که از او سهم می‌بریم باید ثابت کنیم که حیات او حال در ما است، کسانی که از حیات او سهم برده‌ایم. هرگز شخصی حیاتی این چنین را زندگی نکرده است؛ او پسر خدا بود. و او مُرد. اما زمانی که او از مردگان قیام کرد، در روز عید قیام، آن موقع به ما خادمینش این مأموریت داده شد که به سرتاسر دنیا رفته و این خبر خوش را به همه بدهیم، که او زنده است. چه طور می‌توانیم این کار را تنها با کلام انجام دهیم؟ چون مکتوب است: «زیرا که انجیل ما بر شما محض سخن وارد نشده، بلکه با قوّت و روح‌القدس و یقین کامل، تا ثابت کند که زنده است.»

۳۰- حال اگر انجیل دیگری وجود دارد، همان طور که پولس به یکی از گروه‌ها گفت: “تعجّب می‌کنم که برمی‌گردید به سوی انجیلی دیگر.” انجیل دیگری وجود ندارد، به جز انجیل ساختگی، برای تخیل فرقه‌ای، که به آن خبر خوش پشت می‌کنند. “از این جهت که من زنده‌ام، شما هم خواهید زیست. و من در شما خواهم زیست، و اعمالی که انجام می‌دهم،” یوحنا ۱۴ : ۱۲ “کارهایی که من می‌کنم، من را در شما نشان می‌دهد.” چه پیغامی! جای تعجبی نیست که ما دنیای تاریکی الهیات داشتیم، اما در وقت‌ شام‌ روشنایی‌ خواهد بود … در شب یک قیام رخ داده می‌شود، در وقت‌ شام‌ روشنایی‌ خواهد بود.

۳۱- حال، ماهیت اصلی پیغامی که فرستاده شد این بود، “او از مردگان قیام کرده است،” ما اشخاصی که با او از قیام سهم می‌بریم، از آن نفع می‌بریم، با ثابت کردن به دنیا که او زنده است. ما نمی‌توانیم این کار را تنها با کلام انجام دهیم. ما نمی‌توانیم این کار را با برخی از سنتهای انسانی انجام دهیم. ما دقیقاً تنها آن چیزی را بازتاب می‌دهیم که به آن اشاره می‌کنیم. من امروز از این می‌ترسم که خیلی از ما، مردم را نزد مسیح نمی‌آوریم. آنها را به کلیسا می‌آوریم، به یک نظریه. اما باید آنها را نزد مسیح بیاوریم. او تنها کسی است، تنها کسی است که حیات دارد. “آن که پسر را دارد حیات را دارد.” و اگر زندگی مردی که مرده است در شما نمایان باشد، شما نیز همان زندگی را خواهید کرد که او داشت. اگر خون شخصی از نوع خاصی بود، و اگر شما آن خون را از یک انسان گرفته و نوع آن را تغییر می‌دادید، او قطعاً آن نوع خون را می‌داشت. و اگر روح شما که درون شما است مرده محسوب می‌شود، و شما به حیاتی که در مسیح بود مسح شده‌اید، آن بر شما قرار دارد. رومیان ۸ : ۱۱ می‌گوید،“ اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، او بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت،” همان حیات، همان قدرتها، همان بهره‌ای که او اینجا بر روی زمین از خدا داشت. او شما را که دانه‌ی از پیش مقدر شده توسط خدا بودید نجات داد، شمایی که نامتان در دفتر حیات بره پیش از بنیاد عالم نوشته شده است.

۳۲- و آن نور قیام انجیل، تأیید کلام. ما چه طور می‌دانستیم که او مسیح است؟ او آنچه را که می‌گفت را به اثبات رساند. چه طور پیغام زمان را بدانم؟ خدا وعده‌هایی که داده است را به اثبات می‌رساند. این شناسه‌ای است که ما به همراه او از قیام سهم می‌بریم. او آن چه می‌گوید را ثابت می‌کند. آن چه او وعده داد که در مسیح انجام دهد، او در قیام به اثبات رساند. آن چه او وعده داد که در ایام موسی انجام بدهد را به اثبات رساند. آن چه او وعده داد که در ایام خنوخ انجام بدهد را به اثبات رساند. و در تمامی ایام رسولان، این را به اثبات رساند. حال در این ایام، او آن چه گفته را به اثبات می‌رساند، چون آنها بخشی از دانه‌ای هستند که در دفتر حیات می‌باشند، او آمد تا ایشان را نجات داده و بار دیگر نزد خدا ببرد. آه چه پیغامی.

۳۳- او نه تنها در صبح عید پاک قیام کرد، بلکه ذینفعهای او هم به همراهش قیام کردند. او … آنها در زمان مصلوب شدن در مسیح بودند. آنها زمان قیام در او بودند. ما ذینفع هستیم، پس از این که در تاریکی مرده بودیم زنده شدیم. در این دنیای تاریک و بی‌ایمان، جایی که کلیساها و فرقه‌ها و غیره ما را بیرون گذاشته‌اند. چیزی در ما هست که ندا می‌دهد، “آه، ما خدا را می‌خواهیم. ما گشنه و تشنه خدا هستیم.” ما به کلیساهای متدیست، باپتیست، پنطیکاست، مشایخی و غیره پیوستیم، و هنوز یک جای کار اشتباه بود، نمی‌توانستیم آن را بیابیم. و ناگهان، در حالی که با چشمانی بسته در تاریکی به پیش می‌رفتیم، قیام بی‌نظیر در تجلی کلام وعده داده شده خدا نزد ما آمد. همان طور که او تجلی کلام وعده داده شده خدا بود.“ نَفْس او را در عالم اموات نخواهم گذاشت و اجازت نخواهم داد که قدّوس من فساد را ببیند.” او این را نشان داد، هر کلمه خدا که به او وعده داده شده بود. این را ثابت کرد، زمانی که صبح عید پاک قیام کرد.

۳۴- حال، آنهایی که زمانی در تاریکی بودند و سردرگم بودند، اگر باید در این روز شستن پاها را انجام دهند، یا باید روز خاصی را نگاه دارند، یا مجموعه‌ای از قوانین را نگاه دارند، تمامی آن چیزها مرده‌اند. چون قیامی رخ داد که در مقابل تمامی ساخته‌های ذهن انسان و منطق انسانی ایستاد. تا به آن زمان هرگز انسان وجود نداشت که توانسته باشد جان خود را بدهد و آن را بازپس گیرد. او با قیام خود مقابل برهانها و مدارک علمی آنها ایستاد.

۳۵- زمانی که آنها می‌گویند، “عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالاباد همان نیست”، یا “قدرت او همان طور نیست،” یا “انجیل او همان نیست،” در صورتی که کتاب‌مقدس می‌گوید همان است. خدا در مقابل تمامی فرقه‌ها، اعتقادنامه‌ها ایستاد و همان طور که وعده داده بود با روح‌القدس به پیش رفت، و این را به ما ثابت کرد، که زنده است. ما از قیام او بهره می‌بریم، ما پس از این که در دنیا، گناه و خطایا مرده بودیم زنده شدیم. “و او ما را با او برخیزانید و در جایهای آسمانی در مسیح عیسی نشانید.” روح او همان حیات را بر روی زمین می‌آورد. “اگر روح خدا که مسیح را برخیزاند،” آن جسم، آن جسم مسح شده را؛ روح خدا آن جسم را طوری مسح کرد که به وقت افتادن این دانه به داخل زمین، او در آنجا آرامی نگرفت. او مسیح را زنده کرد و برخیزاند. “همان روح” با همان اعمال، با همان قدرت، با همان آیات، “در شما خواهد بود، و همچنین شما را برمی‌خیزاند.”

۳۶- مایلم در اینجا آیه‌ای را برای شما بخوانم. حال می‌خواهم به آیه‌ی دیگری برویم در اینجا نوشته‌ام. ممکن است کمی به شما کمک کند. این آیه در کتاب لاویان، باب بیست و سوم آیات نهم تا یازدهم است. با دقت گوش دهید. در شریعت، شریعت لاویان، خدا با موسی صحبت می‌کند. گوش دهید. تمامی این چیزها نمونه‌ای هستند و در این بخش کمی توقف می‌کنیم تا وارد مبحث این نماد بشویم. و خداوند موسی‌ را خطاب‌ کرده‌، گفت‌: «بنی‌اسرائیل‌ را خطاب‌ کرده‌، به‌ ایشان‌ بگو: چون‌ به‌ زمینی‌ که‌ من‌ به‌ شما می‌دهم‌ داخل‌ شوید،“ به‌ زمینی‌ که‌ من‌ به‌ شما می‌دهم‌ داخل‌ شوید. حال زمانی که به این مکان خاص که وعده داده بودم شما را ببرم رسیدید تو با فرزندان اسرائیل سخن بگو، زمانی که به این سرزمین رسیدید …” او در اینجا طبیعی صحبت می‌کند، نمونه‌ای از روح‌القدس … و محصول آن را درو خواهید کرد (شما چیزی را که گفتم را دریافت کردید)، آنگاه‌ بافه‌ی نوبر خود را نزد کاهن‌ بیاورید: و بافه‌ را به‌ حضور خداوند بجنباند تا شما مقبول‌ شوید، در فردای‌ بعد از سَبَّت‌ کاهن‌ آن‌ را بجنباند.

۳۷- اگر قرار است آیین مقدسی وجود داشته باشد باید از روز سبت بیاید، که روز هفتم هفته بود، یعنی روز شنبه. اما متوجه شدید، که در این مراسم آن بافه را باید روز اول هفته تکان می‌دادند؟ “بافه‌ی نوبر از دانه‌ای که کاشته‌اید، زمانی که رشد کرد و رسیده شد، آن را بریده و نزد کاهن می‌برید. و اجازه می‌دهید آن را گرفته و به حضور خدا تکان دهد، تا شما مقبول شوید، پذیرفته شوید. شما با بافه خود آمده‌اید، و او باید آن را در حضور خداوند تکان دهد …” نه در روز سبت، روز هفتم، بلکه در روز اول هفته، که آن را یکشنبه می‌خوانیم.S-u-n-d-a-y مطمئناً ریشه کلمه یکشنبه Sunday رومی است، به معنی روز آفتاب Sun، که آنها این کلمه را برای خدای آفتاب به کار می‌بردند. اما چقدر تغییر کرده است. این دیگر Sun به معنی آفتاب نیست، بلکه Sonday است یعنی روز پسر، روزی که آن بافه گندم (نخستین خدا پس از قیام کردن از مردگان) باید بر روی جماعت کلیسا تکان داده شود، چون ما دانه‌های او هستیم؛ و این بافه نوبر همان دانه‌هایی هستند که خفته‌اند، و در روز اول هفته جنبانده شده‌اند. او روز یکشنبه قیام کرده، دست تکان داده خداحافظی کرد و در حضور مردم به آسمان صعود کرد.

۳۸- توجه داشته باشید، این نخستین دانه گندمی بود که از مردگان برخاست، نخستین دانه گندم خدا. خدا توسط قدرت احیاء کننده‌اش زندگی‌اش را احیاء کرد، او را از مردگان برخیزاند، و او نوبر خوابیدگان است، آن نوبر؛ او آن بافه بود. به همین دلیل است که آنها باید آن بافه را تکان می‌دادند، چون نخستین بافه‌ای بود که رسیده شده بود. این بافه به عنوان یادبودی از شکرگذاری از خدا تکان داده می‌شد، ایمان داشتند که مابقی آنها نیز خواهند آمد. این یک نشانه بود.

۳۹- و امروز، از آنجا که او نخستین پسر خدا بود که در خدا به بلوغ رسیده بود، او از زمین چیده شد و برای مردم جنبانده شد. آه، چه درس پرجلالی. توسط قدرت احیاء کننده، نخستین. با این حال، یک نمونه بود؛ و بارها می‌بینیم که او یک نمونه بود. لیکن او نوبر خوابیدگان است. او برای ذریت موعود که وعده حیات را داشت جنبانده شد. او در روز پنطیکاست جنبانده شد، “زمانی که صدایی از آسمان مانند موج باد به گوش می‌رسید،” او برای مردم جنبانده شد، برای پنطیکاستی‌هایی که روز پنطیکاست در بالا خانه منتظر آمدن برکت بودند. براساس انجیل لوقا ۱۷ : ۳۰ متوجه می‌شویم که پسر انسان بار دیگر در ایام آخر جنبانده شود،“ بر همین منوال خواهد بود در روزی که پسر انسان ظاهر شود،” یا به عبارتی برای مردم جنبانده شود.

۴۰- حال، پسر انسان کیست؟ “ در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد.” و با تمامی تعالیم ما که توسط کلام خدا مورد تأیید قرار گرفته است، با نشانه‌ها و معجزاتی که امروز می‌بینیم، با کلامی که از کتاب لوقا باب نوزده آیه سی در اینجا دیدیم و خوانده شد، یا کتاب ملاکی باب چهار، و آیات متفاوت کلام خدا که با آنها آشنا هستیم، درمی‌یابیم که کلام باید بار دیگر برای مردم جنبانده شود، این که سنتهای مرده انسان مرده است، این که پسر خدا بار دیگر توسط تعمید روح‌القدس در میان ما زنده است و به ما حیات می‌دهد.

۴۱- همان طور که مسیح نخستین شخصی بود که از میان انبیاء و دیگران قیام کرد؛ با این که او در مکانهای بسیاری نمونه قرار داده شده بود، لیکن نوبر خوابیدگان بود. در عروس، آمدن مسیح، بیرون آمدن از کلیسا، باید بافه‌ای در ایام آخر جنبانده شود. آه خدای من. جنبانده شدن بافه. آن بافه چه بود؟ نخستین دانه‌ای که می‌رسد، نخستین دانه‌ای که ثابت می‌کند گندم است، و ثابت می‌کند که یک بافه است. هللویاه. مطمئنم که می‌دانید در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم. این بافه برای مردم جنبانده شد. و از آن زمان برای اولین بار برای دوره عروس جنبانده خواهد شد، برای بلوغ کامل و بیرون آمدن از فرقه‌ها، این پیغامی خواهد بود که بلوغ کاملِ کلامِ مقدس به قدرتش بازگشته است، و توسط همان آیات و معجزاتی که او آن زمان به انجام می‌رسانید برای مردم جنبانده می‌شود.

۴۲- “از این جهت که من زنده‌ام، شما هم خواهید زیست،” با همسرش صحبت می‌کند. “از این جهت که من زنده‌ام، شما هم خواهید زیست.” چه قیامی بود. و چه قیامی است این که از مردگان زنده شوید، “زنده شدن در مسیح” توسط قدرت احیاء کننده خدا. او برای آنها جنبانده شد. او که کلمه بود در روز پنطیکاست برای آنها جنبانده شد، کلمه آشکار گردید. حال، همان طور که گفتم، باید در ایام آخر هم جنبانده شود. حال به عنوان مثال …

۴۳- شما می‌گویید، “خوب، حال کمی صبر کنید برادر برانهام. کلیسایی را می‌شناسم که …” خوب، من هم می‌شناسم. می‌دانید؟ حال به عنوان مثال اگر قرار بود امروز بعد از ظهر به شهر توسان می‌رفتیم، و هر کدام از ما … با یک ماشین بزرگ کادیلاک تازه می‌رفت؟ و همه صندلیهای ماشین از چرم گوزن ساخته شده بود، نرم و راحت برای نشستن؛ و کفپوش ماشین مخملی بود؛ فرمان ماشین از روکش نیکل و پر از الماس بود؛ و موتور ماشین از لحاظ مکانیکی مورد آزمایش قرار گرفته تا دقیقاً موتور درست باشد؛ و رینگ چرخها … همه بلبرینگ دار و چرب شده بودند؛ و چرخها همه ضد پنچری بودند و به راحتی باد می‌شدند؛ و همه اینها از لحاظ علمی مورد آزمایش قرار گرفته بودند. آنها از خط مونتاژ گذر کرده‌اند، هر دو آنها، و هر دو آنها با بنزین پر شده‌اند. این نیروی حرکت است، چون در آن گاز اکتان وجود دارد. اما حالا که می‌خواهید آنها را روشن کنید، با این که هر دو آنها دقیقاً شبیه یکدیگر هستند، اما یکی از آنها هست که آن جرقه و قدرت را ندارد. شما می‌گویید، “خوب، قدرت در بنزین است، برادر برانهام.” تا زمانی که جرقه‌ای برای نشان دادن آن قدرت وجود نداشته باشد برایم مهم نیست که بنزین چقدر قدرت دارد؛ مگر این که قدرتی وجود داشته باشد که آن بنزین را تأیید کند، ممکن است که آن بنزین نبوده و آب باشد. تا زمانی که …

۴۴- تا زمانی که آن بافه جنبانده نشود، تا زمانی که روح‌القدس برای زنده کردن کلام بر شخص قرار نگرفته است، ادعای الهیدانان مهم نیست، ادعای آنها مبنی بر این که چقدر کلیسای شما خوب است، چقدر تحصیلات دارید، چقدر کتاب‌مقدس را دوست دارید. بنزین نشان دهنده کلام است. کلام راست است؛ اما بدون روح حرکت نخواهد کرد. ما تأکید زیادی را بر روی جنبه مکانیکی قرار داده‌ایم و از جنبه دینامیک غافل شده‌ایم. قدرت دینامیک خدا و قدرت قیام عیسی مسیح بر کلیسا نیاز است تا آشکار سازد که آن بنزین است. ممکن است که آن حتی در قوطی بنزین باشد اما با این حال آب باشد. می‌بینید. اما تنها اثباتش این است که حیات را در آن قرار دهیم و این خود ثابت خواهد کرد که آیا آن بنزین است یا خیر.

۴۵- و زمانی که تلاش می‌کنید روح‌القدس را در یک فرقه قرار دهید، به همان اندازه که تلاش می‌کنید … ممکن است ماشین صدای بلندی ایجاد کند؛ زمانی که ماشین را پر از کربن می‌کنید، موتورش را خراب خواهید کرد. اما، آه، خوشحالم که نیروی ده هزار اکتانی کلام خدا و روح‌القدس برای روشن کردن آن وجود دارد، برای احیای قدرت خدا در زندگی مردان و زنان یا کلیسا. این نیرو بود که باعث حرکت ماشین کادیلاک می‌شد، تحت قدرت دینامیک روح‌القدس که برگشت و برای مردم در روز پنطیکاست جنبانده شد، و ثابت کرد او دیروز، امروز و تا ابدالاباد همان است.

۴۶- بافه نخستین از تمامی انبیاء آمد که پسر خدا بود، پادشاه تمام انبیاء، کلیساها و عروسان بسیاری وجود داشته‌اند. اما باید یکی بیاید. هللویاه. باید یک عروس راستین بیاید. باید عروسی بیاید که نه تنها مکانیک درست بلکه دینامیک را نیز داشته باشد، این دینامیک کلیسا را زنده خواهد ساخت و در قدرت قیام او به پیش می‌برد. تا زمانی که به آن مکان برسیم، تا زمانی که آن مکان را بیابیم، صیقل انداختن توپیه چرخ ماشین چه فایده‌ای دارد؟ برق انداختن یا زیبا ساختن ظاهر چه فایده‌ای دارد زمانی که در ماشین دینامیکی وجود ندارد؟ مهم نیست که ثابت شود چقدر مکانیک درست است، دینامیک باید وجود داشته باشد که ماشین کار کند.

۴۷- این چیزی است که او ثابت کرد! هللویاه. این چیزی است که عید پاک ثابت کرد. او تنها کلمه نبود، بلکه خود خدا بود، دینامیک، در کلام. این جسم عیسی مسیح (سرد و سفت و بی‌جان در قبر ) را جنباند و زنده کرد و قیام داد و سنگ قبر را کنار زد. “و مرده شدم؛ و اینک، زنده هستم،” او مرده بود، آفتاب گفت که او مرده است، ماه گفت که او مرده است، ستارگان گفتند که او مرده است. تمامی طبیعت گفتند که او مرده است. حال کل دنیا باید این را به رسمیت بشناسند که او بار دیگر زنده است. او تنها مکانیک و کلام خدا نبود، بلکه دینامیک نیز بود تا آن را ثابت کند. و همانند او، عروس هم باید قیام کند، چون عروس بخشی از او است. و این تنها می‌تواند آشکار شدن تحقق تمامی مکاشفاتی باشد که دیگران در مورد عروس گفته‌اند؛ تنها می‌تواند متجلی سازد. و اگر کاری مغایر با عروس انجام دهد، عروس نیست. چون که از اعضای بدن وی است، از جسم و از استخوانهای او، از حیات و قدرت او. عروس خود او است. همان طور مرد و زن یکی هستند، و زن از پهلوی او گرفته شد، او روح فمینیستی را از او گرفته است. گوشت پهلوی او مکانیک و دینامیک را ساخت، یعنی همسر. روح و جسم او را کنار هم قرار داد، و مکانیک و دینامیک را ساخت. تا زمانی که کلیسا یا مردم …

۴۸- تمامی این خرگوش‌های عید پاک، و مراسمها، و کلیساهای بزرگ، و زیورآلات زایل شده و از بین خواهند رفت. تا زمانی که کلیسا مکانیک و هم دینامیک شود؛ و روح خدا که آن را جنبانده است همان کارهایی را انجام دهد که او انجام داد. اگر او تمام شانزده سیلندر را روشن کند، عروس نیز چنین می‌کند. آمین. او در یوحنا ۱۴ : ۱۲ گفت: “هر که به من ایمان آرد، کارهایی را که من می‌کنم او نیز خواهد کرد و من دینامیکی از خود در مکانیک او قرار خواهم داد که دنیا نتواند مقابلش بایستد؛ و او را در روز آخر برخواهم خیزاند.” این پیغام عید قیام است، دینامیک و مکانیک با هم. مکانیک بدون دینامیک خوب نیست؛ دینامیک بدون مکانیک هم خوب نیست. شما می‌توانید داد و فریاد بزنید، هر چقدر که می‌خواهید به بالا و پایین بپرید و منکر این کلام شوید، این برای شما فایده‌ای دربرنخواهد داشت. شما تنها درگیر پیستون ماشین هستید، جرقه برای شروع آتش را دارید، اما بنزین ندارید. تنها زمانی که آنها موجود باشند کار خواهد کرد. آمین. بنابراین یکی ساکت می‌نشیند، و دیگری بالا می‌رود. این تنها چیزی است که وجود دارد. و ممکن است فکر کنید که آنها شبیه هم هستند، هر دو آنها مدعی‌اند که کلیسا هستند، هر دو آنها مدعی‌اند که عروس هستند. اما کلیسایی که مکانیک و دینامیک را دارد ثابت خواهد کرد که آنچه او گفته است راست است. تا زمانی که دینامیک وجود نداشته باشد؛ ماشین حرکت نخواهد کرد، مهم نیست که مکانیک آن چقدر خوب باشد. زمانی که دینامیک وارد می‌شود، آن آتش برای متصل شدن به اکتان بنزین ساخته می‌شود. و زمانی که سوخت موجود منفجر می‌شود، و آن احتراق هر چیزی را تکان می‌دهد، چون او دیروز، امروز و تا ابدالاباد همان است. این قیام است. این قدرت حقیقی خدا است، مکانیک به همراه دینامیک. توجه داشته باشید،“روح است که زنده می‌سازد.” این جرقه است که آتش را موجب می‌شود. این گاز نیست که موجب آتش می‌شود، این جرقه است که آن گاز را تبدیل به آتش می‌کند. می‌بینید؟

۴۹- “ جدا از من هیچ نمی‌توانید کرد، اما با من قادر به انجام هرکاری هستید.” همان طور که او کلام است، پدر زنده نیز هست. “چنان که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم. همان طور که پدر من را آماده ساخت و فرستاد، این چنین من نیز شما را به همراه همان مکانیک می‌فرستم، و همان دینامیک را برای حرکت کردن نیاز دارد. و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود که مدعی داشتن مکانیک هستند. دینامیک جای خود را خواهد یافت.

۵۰- پولس گفت،“ زیرا که انجیل ما بر شما محض سخن وارد نشده،” نه فقط از طریق بنزین، بلکه همچنین توسط جرقه تا آن را به حرکت درآورد. بفرمایید. این گونه به ما داده شده است. این همان روحی است که او را قیام داد، همان روحی که ایماندار راستین را برای حیات ابدی زنده ساخته است. حال، به یاد داشته باشید، به طور بالقوه … حال تماشا کنید، همان طور که از زمان خود خارج می‌شویم. به عبارت “همان روح” در کتاب رومیان ۸ : ۱ توجه کنید. حال بیایید بار دیگر آن را بخوانیم، در رومیان ۸ : ۱، و می‌بینیم که چه می‌گوید. بسیار خوب، نه رومیان … منظورم رومیان ۸ : ۱۱ است، معذرت می‌خواهم. در رومیان ۸ : ۱۱ ،“و اگر …” مشکل این جا است. نکته‌اش این جا است. و اگر روح او (خدا، روح‌القدس) که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد … حال، می‌بینید، اگر روح داماد در عروس ساکن باشد.

۵۱- زمانی که خدا نخستین داماد را ساخت، او نخست داماد را ساخت، او در روح هم مرد و هم زن بود؛ خدا او را از خاک زمین بسرشت، تا او یک جسم مادی باشد. و توجه داشته باشید زمانی که او حوا را از پهلوی آدم آفرید، او از خاک دیگری استفاده نکرد، او از همان خاک استفاده کرد، سپس از پهلوی آدم … او دارای روح مردانه و زنانه بود. او روح زنانه را از آدم گرفت، و آن را در حوا قرار داد؛ بنابراین آن هنوز بخشی از روح آدم است، این جسم آدم است. سپس، روح آدم، آن دینامیک بود که مکانیک بدن او را زنده ساخت. بنابراین عروس هم باید از جسم و از استخوانهای او باشد. بعد این جسم فانی چگونه می‌خواهد تبدیل جسم او شود؟ یک دقیقه دیگر به پاسخ این سوال می‌رسیم، می‌بینید. چه طور این کار انجام می‌شود؟ این تبدیل بزرگ چیست؟ توجه داشته باشید. و اگر روح او (خدا) که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، او که مسیح را از مردگان برخیزانید، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت به روح خود که در شما ساکن است.

۵۲- آه خدای من. از پیش مقدر شده، مانند دانه‌ای که در زمین گذاشته شده بود و در خود حیات داشت. بسیاری از آنها مرده بودند؛ آنها دانه‌های فاسد بودند؛ آبها و چیزهای دیگر آنها را سوزانده بودند. اما، می‌دانید، دانه‌ای در آنجا قرار داشت و منتظر حیات بود. خدا می‌دانست که آن دانه در آنجا قرار دارد. حال، از پیش معین شدگان نخستین افرادی هستند که توسط روح‌القدس زنده می‌شوند، چون روح‌القدس برای دریافت اشخاصی می‌آیند که به او تعلق دارند.(حال، این بخش پیچیده است، اطمینان حاصل کنید که آن را خوب درک کنید.)

۵۳- حال که آفتاب به سرتاسر دنیا فرستاده شد، نه برای زنده ساختن صخره‌ها و خاکها، قرار نبود که تمامی خاک را زنده سازد، بلکه بایستی بخشی از خاک را که از حیات احاطه شده بود را زنده می‌کرد. همه مردم مسیح را نمی‌پذیرند. آه، نه. بلکه آنانی که خدا حیات را از پیش برایشان مقدر کرده است و آن خاک بر روی زمین بوده‌اند که حاوی حیات بود، او برای زنده ساختن آنها می‌آید. آنها آن افراد هستند. حال آن خاک ممکن است آنجا زیر آفتاب بوده و بگوید: “آه، این آفتاب خیلی داغ است.” آن صخره بگوید: “این آفتاب خیلی داغ است،” اما آن دانه گفت: “این چیزی است که من دنبالش هستم،” و حیات را می‌یابد و رشد می‌کند. آفتاب آن بخش از خاک را زنده ساخت. چون آفتاب برای زنده ساختن صخره یا خاک فرستاده نشده بود، بلکه برای زنده ساختن حیات دانه فرستاده شده بود.

۵۴- حال روح‌القدس می‌آید. البته که فرستاده نشده تا … چرا همه مردم آن را دریافت نمی‌کنند؟ برای آنها فرستاده نشده است. مردی به من گفت: “من ایمان ندارم. برایم مهم نیست که تو چه می‌گویی. اگر می‌توانستی مردگان را زنده کنی، مریضان را شفا دهی، آن را ثابت کنی، یا هر چیز دیگری، من باز هم ایمان نمی‌آورم.” من گفتم: “قطعاً این طور است. تو بی‌ایمان هستی. من برای تو هیچ معنی ندارم. این برای تو فرستاده نشده است. این برای آنهایی فرستاده شده است که ایمان می‌آورند.” پیغام برای ایمانداران است. و برای آنهایی که هلاک می‌شوند حماقت است؛ اما برای آنهایی که در مسیح هستند و بخشی از آن دانه هستند، حیات است.

۵۵- داستان کوتاه من در مورد کشاورزی که تخم یا تخم عقاب را زیر مرغ گذاشته بود. می‌بینید؟ آن عقاب کوچک، او کاملاً یک … او یک موجود کوچک با ظاهری عجیب بود. زمانی که این کشاورز این کار را کرد، و تخم عقاب را زیر مرغ گذاشت. آن مرغ دید که جوجه عجیبی از تخم سردرآورد، یک جوجه کوچک و عجیب. او شبیه آنها نبود. پرهای او مانند بقیه آنها نبود، او … او یک جوجه کوچک و عجیب بود. و مابقی جوجه‌ها او را به عنوان یک موجود عجیب می‌شناختند. و آن مرغ دور زد … جوجه عقاب از غذایی که مرغ به او می‌داد خوشش نمی‌آمد. او از پنجه کشیدن در باغ خوشش نمی‌آمد. او هیچ با آنها سر و کاری نداشت. و پیش خود فکر کرد که چرا او باید آن جوجه عجیب در آنجا باشد. می‌بینید؟ و او هرگز چیزی نچشید … او تنها به اندازه زنده ماندن غذا می‌خورد، چون از طعم آنها خوشش نمی‌آمد. می‌بینید. چون او از ابتدا یک مرغ نبود. می‌بینید؟

۵۶- مرغ قدقد می‌کند، و می‌دانید، “ایام معجزات گذشته است. چنین چیزی وجود ندارد. به کلیسا ملحق شوید.” از دید آن مرد کوچک این مسأله درست به نظر نمی‌رسید. بنابراین او آن مرغ را دنبال کرد، تا این که روزی مادرش … عقاب پیر می‌دانست که تخمهای زیادی گذاشته است، و یکی از آنها پیدا نیست. او می‌دانست که آن عقاب یک جایی هست، بنابراین به دنبال او گشت. او بالای قله‌های کوه و در دشتها، هر جایی که ممکن بود جوجه عقاب باشد را گشت. این زمان وقت تولدش بود. زمان آن بود که از تخم بیرون آید. او گفت: “شاید یک کلاغ آمده و تخم را برداشته باشد؛ شاید هم یک کرکس. نمی‌دانم. چیزی تخم من را برداشته است. اما می‌دانم … آن تخم در ذهن من است. من آن بیرون یک پسر دارم. باید او را پیدا کنم.”

۵۷- خدا نیز چنین است. او آن عقاب بزرگ است. او در افکارش می‌دانست که یک کلیسا باید داشته باشد. او می‌دانست که باید قومی داشته باشد. مهم نیست که چه چیزی آنها را احاطه کرده است، مهم نیست که زیر چه چیزی از تخم بیرون آمده‌اند، او به دنبالشان می‌گردد. او به دنبال فرزندانش هست. و داستان این طور پیش می‌رود که یک روز این عقاب پیر بالای حیاط انبار پرواز می‌کند. او به همه جا نگاه می‌کرد، و او را پیدا کرد. آه، به خاطر آن قیام، او می‌خواست مطمئن شود که آن یک جوجه مرغ ساده نیست. او یک عقاب بود. و همیشه به او یاد داده شده بود که به پایین نگاه کند، و دنبال حشره یا چیزی در باغ بگردد. اما او صدایی را شنید، که گفت: “بالا اینجا را نگاه کن.” و او به بالای سرش نگاه کرد و پرنده‌ای با بالهای ۴ متری را دید که از تمامی مرغهای حیاط انبار قویتر بود، و ادعا می‌کرد که او پسرش است. او گفت: “مامان، چه طور می‌توانم نزد تو بیایم؟” عقاب مادر گفت: “بپر بالا، شروع کن به بال زدن، چون تو یک عقاب هستی.” می‌بینید، او می‌دانست که پسرش جایی در آن بیرون است. مهم نیست که در چه موقعیتی بزرگ شده است، او پسری در آن بیرون دارد.

۵۸- و خدا می‌داند. هللویاه. او کلیسایی دارد که از پیش تعیین و مقدر شده است. او می‌دانست که پسران و دختران و یک عروس دارد که جایی منتظر او هستند؛ زمانی که روح‌القدس بالای آن شروع به پرواز می‌کند، بافه را تکان می‌دهد. آه، خدای من. او دیروز، امروز و تا ابدالاباد همان است. او یک داستان افسانه‌ای نیست، بلکه حقیقت دارد. مهم نیست که چند نفر سعی کردند به او بگویند “یک عقاب،” او نمی‌دانست که عقاب چیست. با این حال او یک عقاب بود. او این مسأله را درک نمی‌کرد، تا این که چیزی را دید که منعکس کننده خودش بود، چیزی که خودش منعکس می‌کرد. و زمانی که ما به یک فرقه، یک شخص با مدرک دکترا، یک شخص با مدرک دکترای الهیات، یک همسایه نگاه نکنیم، و در عوض به پسر خدا که در صورت خدا ساخته شده است و قدرت دینامیک خدا را برای پاسخ تقاضای امروز نگاه کنیم و ببینیم که او دیروز، امروز و تا ابدالاباد همان است، هیچ مرغی نمی‌تواند جلوی شما را بگیرد. او به دنبال مادرش می‌گردد. او از ابتدا یک عقاب است. او تشخیص می‌دهد. این عقاب حقیقی ندای کلام خدا را تشخیص می‌دهد. چرا؟ چون یک عقاب است. عقابی به عقاب دیگر. کلمه پیش از بنیاد عالم، کلمه به کلمه. کلمه از پیش برای کلمه این ساعت. شما موقعیت خود را تشخیص می‌دهید. او به دنبالش می‌گردد.

۵۹- سپس این بدن فانی زنده می‌شود و در اطاعت از کلام خدا توسط روح احیاء کننده خدا بلند کرده می‌شود. سریعاً؛ وقتی که آن جوجه عقاب می‌خواست بداند چه طور باید پیش مادرش برود، به او تعلیم دادند که او نمی‌تواند این کار را کند. “تو نمی‌توانی بالاتر از حدی که می‌پری بروی.” او یک جوجه مرغ است. می‌بینید؟ اما این عقاب گفت: “این طور نیست. خوب به این جوجه‌ها نگاه کن. مهم نیست که جوجه‌ها چه هستند، تو یک عقاب هستی. فقط شروع کن به باز کردن بالهایت و آنها را تمرین بده و به سمت بالا بیا.” کلمه به کلمه. “هر که به من ایمان آرد، کارهایی را که من می‌کنم او نیز خواهد کرد.” می‌بینید؟ “از این جهت که من زنده‌ام، شما هم خواهید زیست. و اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، او که مسیح را از مردگان برخیزانید، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت.” می‌بینید؟

۶۰- این چه می‌کند؟ حال گوش دهید، تا بدانید. می‌خواهیم این موضوع در این عید قیام معنای بیشتری نسبت به عیدهای قیام گذشته داشته باشد. می‌بینید؟ می‌خواهم آن را ببینید. می‌دانیم که قیام برای او چه کرد؛ اما می‌خواهم آن را ببینید، نه در آینده، او همین کار را برای شما نیز کرده است. می‌بینید؟ چه می‌کند؟ جسم فانی را زنده می‌سازد. جسم فانی که در آن زندگی می‌کنیم را زنده می‌سازد، به عبارت دیگر، به آن حیات می‌بخشد. حال شمایی که روزی با سیگار بزرگی در دهانتان قدم می‌زدید، و چیزهای دیگر، یا چند سیگار؛ و شما زنانی که زمانی موهای کوتاه داشتید، آرایش می‌کردید، و شلوراک می‌پوشیدید، و چیزهایی از این قبیل؛ ناگهان چیزی فریاد برآورد و شما به این پایین نگاه کردید و آن کلام بود. می‌بینید، این زنده کرده است … شما گفتید، “دیگر نه شلوارک، نه مشروب، نه دروغ، نه دزدی، نه به چنین چیزهایی.” می‌بینید؟ و اگر روحی که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، بدنهای فانی شما را نیز که از خاک زمین است را زنده خواهد ساخت. می‌بینید؟ این چیست ؟ مسیح؛ مسیح کیست؟ کلمه. نه الهیات، بلکه آن کلمه. سپس آنها می‌گویند که، “آه چیزها، فکر می‌کنم مشکلی نداشته باشد که زنان شلوار بپوشند.” در حالی که کلام می‌گوید، “نه.” می‌بینید، این شما را به آن زنده می‌سازد. می‌بینید؟ شما به آن کشیده می‌شوید. می‌بینید، پس شما هستید. تبدیل می‌شود به … شما تبدیل به قسمتی از کلمه می‌شوید. بدن شما را …

۶۱- خوب، شما می‌گویید، “خوب، حال، بگذارید چیزی به شما بگویم. شبان من …” برایم مهم نیست که شبانتان چه گفته است؛ این چیزی است که کلام می‌گوید. اگر می‌خواهید مرغ باشید با او به پیش بروید. اما اگر آن شبان مغایر با کلام صحبت می‌کند، بنابراین غذای عقابها را نمی‌دهد؛ آها، او به مرغان غذا می‌دهد، نه عقابها. می‌بینید؟ عقاب غذای عقاب را می‌خورد. می‌بینید؟ این زنده می‌سازد. کتاب‌مقدس می‌گوید انجام این کار اشتباه است، و مردان و بقیه کارهایی که می‌کنید، اشتباه است. می‌گویند، “ایام معجزات گذشته است.” کتاب‌مقدس می‌گوید که او دیروز، امروز و تا ابدالاباد همان است. اگر آنها بگویند، “این عطیه تمییز یک تله پاتی ذهنی است. و یک نوع خواندن ذهن است. وتمامی این رویاها و چیزها بی‌معنی است، ” می‌بینید، آنها مرغ هستند. آنها غذای عقاب را نمی‌شناسند.

۶۲- اما برادر، زمانی که آن فریاد را می‌شنوی، چیزی در تو است. تو یک عقاب هستی، از ابتدا بودی. چرا؟ تو آن دانه هستی، نور قیام پسر بر آن تابید، و جنبش آن بافه باعث می‌شود درک کنی که یک عقاب هستی، نه یک جوجه فرقه‌ای. می‌بینید؟ ها! “اگر روح او را از مردگان برخیزانید،” کلام، دینامیک کلام،“در شما ساکن باشد، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت.” حال ما چه طور از جسم و از استخوانهای او هستیم؟ چون، بالافاصله، در حالی که هنوز گناهکارانی فانی هستیم، و منتظر مرگ، این بدنها، روح آن بدن را زنده می‌سازد. زنده کردن چیست؟ “به حیات بازگرداندن.” روحی که زمانی علاقه به نوشیدن مشروب، دور زدن، زنا کردن و تمامی این کارها داشت، زنده شده است؛ چرا، آن چیز مُرد و شما قیام کرده‌اید. این بدنهای فانی شما را زنده می‌سازد. بنابراین، بدنهای شما معبد دینامیک‌هاست، چون (چرا؟) شما از ابتدا بخشی از مکانیک بوده‌اید. آه! قیام شما این است. در اینجا کلیسا در قیام با او است. این بدنها هم اکنون زنده شده‌اند. می‌بینید، شما این را شنیدید؛ ایمان دارید. شما را از یک فرقه به کلام تبدیل کرده است. می‌بینید؟

۶۳- اگر دینامیک بر روی آب قرار بگیرد، آب فقط شلپ شلوپ می‌کند؛ ایام معجزات گذشته است. شلپ شلوپ، شلپ شلوپ، آه، من به کتاب‌مقدس ایمان دارم، شلپ شلوپ، اما در آنجا یک … وجود ندارد، شلپ شلوپ! می‌بینید؟ اما زمانی که او به آن هزار اکتان می‌رسد، صدای قدرتمند ماشین را می‌دهد و با قدرت به پیش می‌رود، می‌بینید؟ دینامیک این ضربه را می‌زند! اما اگر این ضربه به جوجه وارد شود، فایده‌ای نخواهد داشت. اما زمانی که به عقاب می‌زند، او پرواز می‌کند. آمین. دینامیک به مکانیک. منظورم را درک می‌کنید؟ یعنی اگر او حقیقتاً یک عقاب است، آن را درک خواهد کرد.

۶۴- بگذارید در اینجا آیه‌ای را برای شما روشن سازم. فکر می‌کنم که ارتباط تلفنی ما قطع شده است، اما ما هنوز اینجا هستیم. عیسی در کتاب یوحنا ۲۴ : ۵ گفت: «هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد.» حال نگاه کنید، من به خیابان می‌روم و معنای تحت الفظی آن را قبول می‌کنم، بدون درک روحانی … آن را تغییر نمی‌دهم و درست همان چیزی که کلام گفته است را می‌گویم، می‌بینید، کلام درست در اینجا، لیکن در متن اصلی در زبان یونانی کلام می‌گوید: “هر که کلام من را درک کند.” حال برای اثبات حقیقت این موضوع. به آنجا می‌روم، و یک آدم مست در کنار خیابان می‌آید، زن یک مرد دیگر در آغوش او بود، آنها نفرین می‌کردند و نام خدا را به بطالت استفاده می‌کردند و چیزهایی این چنین. بگو، شنیدی آن واعظ چی گفت؟ شنیدی؟ آره شنیدم. این به این معنی نیست که آنها حیات ابدی را دارند. می‌بینید؟ هر که کلام من را درک کند، هر که عقاب است. حال برادر برانهام، من آیات بیشتر از این در این مورد می‌خواهم. بسیار خوب، « گوسفندان من آواز مرا می‌شنوند و غریبه را متابعت نمی‌کنند.»

۶۵- همانند مورد ازدواج و طلاق که در آن روز در موردش صحبت کردیم. زمانی که روح‌القدس به من گفت که بیایم، به من گفت که همان طور خواهد بود که به من گفته است. یک خادم زن شدیداً من را سرزنش کرد. او گفت: “حدس می‌زنم، شما جای خدا را گرفته‌اید؟ من گفتم، نه خانم. او گفت، خوب، شما به آنها گفتید که گناهانشان بخشیده شده است. کجا؟ تنها خدا این قدرت را دارد. می‌بینید، یک فریسی دیگر. می‌بینید؟ من گفتم: “می‌دانید، ممکن است بدانید، که عیسی به پطرس و شاگردان چه گفت، زمانی که آنها مکاشفه را دریافت کردند و فهمیدند که او کیست.” پطرس گفت: «تویی مسیح، پسر خدای زنده.» مسیح گفت: «خوشا به حال تو ای شمعون بن یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است. بر این صخره کلیسای خود را بنا می‌کنم و ابواب جهنّم بر آن استیلا نخواهد یافت. و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌سپارم؛ و آن چه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آن چه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود.»

۶۶- این مکاشفه الهی کلام است که مجسم گردیده است. اگر در آن زمان نزد پسر جسم بود، نزد داماد؛ امروز نیز نزد عروس جسم است. می‌بینید؟ “شما هر آن که را که گناه کند را می‌بخشید، آنها فکر می‌کنند که بخشیده شده‌اند؛ شما هر آن که را که گناه کند را نگاه می‌دارید، آنها فکر می‌کنند که محفوظ هستند. حال، کلیسای کاتولیک از این استفاده کرده و وظیفه این کار را به کشیشان خود می‌سپارند، اما این نفسانی و جسمانی است. دقت کنید، کلام مکاشفه شده و روحانی بود که این کار را انجام داد. به همین دلیل بود که او به آنها گفت که در نام، پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهند. او می‌دانست که آنها می‌دانند که او کیست.

۶۷- یک روز با یک واعظی صحبت می‌کردم، او به من گفت: “حال، برادر برانهام، من بیرون آمده و ملحق شدم، به چند کلیسای خاص رفتم، یک کلیسای پنطیکاستی. می‌دانید، پنطیکاستیها شروع کرده‌اند به استفاده از نانهای فطیر گرد. حدس می‌زنم در موردش شنیده‌اید؛ کوشر، خدای ماه، می‌دانید. و همه آنها آن را پذیرفتند و آن را خوردند. این مرد گفت … جماعتش نزد او رفتند، او گفت: چیزی که من برکت دهم متبارک است. حال، آیا این بدین معنی نیست که این کشیش می‌گوید که من قدرت تبدیل آن نان را به بدن عیسی دارم؟” می‌بینید، شش تا از یکی و یا نیم دو جین از دیگری، دقیقاً همان است. و او گفت: “می‌خواهم چیزی را از شما بپرسم.” او قصد داشت از مسأله تعمید به نام عیسی طفره برود، چون این مرد خودش گفت که دجال است که این کار را می‌کند. او گفت: “آیا فکر می‌کنید لازم است که یک نفر به نام عیسی مسیح تعمید یابد؟” من گفتم: “بله آقا.” او گفت: “حتی پس از این که در نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید یافته باشد؟” گفتم: “بله آقا. او اصلاً تعمید نگرفته است. درک می‌کنید؟ او اصلاً تعمید نگرفته است؛ هیچ نامی به کار برده نشده است. اینها القاب هستند.” گفتم: “این تعمید به رسمت شناخته نمی‌شود.” گفتم: “چرا پطرس …” او گفت: “بسیار خوب، حال بگذارید چیزی به شما بگویم.” او گفت: “حال، در اعمال رسولان ۱۰ : ۴۴ او می‌گوید، «این سخنان هنوز بر زبان پطرس بود که روح‌القدس بر همه آنانی که کلام را شنیدند، نازل شد.» من گفتم: “اما، او برگشت و گفت: «آیا کسی می‌تواند آب را منع کند، برای تعمید دادن آنها؟»

۶۸- او گفت، “خوب، شما مدتی پیش در مورد اعمال رسولان باب ۱۹ صحبت می‌کردید، جایی که پولس از نواحی افسس گذر می‌کرد و شاگردان را یافت. او گفت، “چرا آنها در نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید نیافتند؟!” من گفتم، “آنها به جهت توبه تعمید گرفتند، نه به جهت بخشش گناهان.”به جهت توبه”؛ چون هنوز عیسی شناسانده نشده بود. هنوز قربانی ذبح نشده بود.” او گفت، “خوب، چرا باید آنها بار دیگر تعمید می‌گرفتند؟” من گفتم، “مردی که کلیدها را داشت این را گفت: «و در هیچ‌کس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم.» نجات تنها در نام عیسی مسیح است. «آنچه کنید در قول و فعل، همه را به نام عیسی خداوند بکنید.» هیچ نام، کلیسا، سلسله سران کلیسا، عناوین و یا هیچ چیز دیگری وجود ندارد. با این حال او رُز شارون‌، سوسن‌ وادیها، ستاره صبح، ابتدا و انتها، الف و یا، یهوه یری، رافا، منسی، تمامی اینها است. او تمامی این چیزها است، اما با این حال او … هیچ نجاتی در هیچ کدام از این القاب نیست؛ در یهوه نجاتی نیست، در رُز شارون، با این که او رُز شارون است، اما نجاتی در آن نیست، پدر، پسر یا روح‌القدس، در اینها نجاتی نیست. نجات تنها در نام “عیسی مسیح” است! و کتاب‌مقدس می‌گوید، «و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همه امّتها به نام او کرده شود.» او گفت، “فکر می‌کنید این تفاوتی ایجاد می‌کند؟”

۶۹- من گفتم، “آقا، می‌خواهم از شما چیزی را بپرسم.” من و او به همراه همسرم پشت میز نشسته بودیم. او تازه پیش ما آمده بود. من را دید … من گفتم، “هر دو ما اهل آریزونا هستیم؛ ما در اینجا زندگی می‌کنیم. و من، ما بخشهای شهرمان، شهردار شهرمان، فرماندارمان و همه چیز را می‌شناسیم.” او گفت، “بله.” من گفتم، “حال، اگر به شما می‌گفتم برادر به آنجا رفته و به نام فرماندار ایالت آریزونا برای شام ما غذا سفارش بدهید، آیا با این شرایط می‌رفتید و غذا را سفارش می‌دادید؟ فکر می‌کنید که آنها سفارش ما را قبول می‌کنند؟” او گفت، “چرا، فکر نکنم.” او گفت، “چرا عیسی این را گفت؟” من گفتم، “همین است، می‌بینید. چرا؟ من به شما گفتم که بروید و به نام فرماندار ایالت آریزونا شام سفارش دهید، ما هم شهروندان ایالت آریزونا هستیم و می‌دانیم که فرماندار کیست، چرا، شما می‌دانید که باید آن را به نام “سَم گادِرد” سفارش دهید؛ می‌بینید،” من گفتم، “چون، او فرماندار ایالت است. من نباید از شما بپرسم. شما می‌دانید که فرماندار کیست. و زمانی که او گفت، پدر، پسر و روح‌القدس، او می‌دانست که آنها چگونه تعمید خواهند داد. آنها می‌دانستند که او کیست. « گوسفندان من آواز مرا می‌شنوند.» درک می‌کنید، درک می‌کنید؟” او گفت، “آه، فهمیدم.” اما حالا، چیز بعدی این است، آیا ایمان می‌آورید؟ می‌بینید؟“ هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد. و زمانی که این حیات ابدی در شما ساکن می‌شود، این پتانسیل است.

۷۰- زمانی که شما این روح‌القدس را دریافت کردید، همانی که آنها در روز پنطیکاست دریافت کردند؛ آنها مکانیک بودند، حال باید دینامیک می‌آمد. آنها ایمان آورده بودند. می‌دانید، دوستان خوب باپتیست ما به ما می‌گویند، “زمانی که ایمان می‌آوریم، روح القدس را می‌یابیم.” اما آنها آن را نیافتند، با این حال ایمان داشتند. اعمال رسولان ۱۹، آنها ایمان آوردند، اما آن را نیافتند. “ آیا هنگامی که ایمان آوردید، روح‌القدس را یافتید؟ ” می‌بینید؟ آنها مکانیک را داشتند، بسیار خوب، چون شاگردان … یا، منظورم این است، شاگردان به آنها تعلیم می‌دادند و کتاب‌مقدس را در اختیارشان می‌گذاشتند، همان مکانیک، این که عیسی همان مسیح است، اما هنوز دینامیک را نداشتند. می‌بینید؟ این است. بسیار خوب. [بخش خالی نوار] شما احتمالاً آن اشتیاق، صبر را دارید. حال، وقتی که دینامیک را دریافت می‌کنید، از فانی به غیرفانی احیاء خواهید شد. این باعث می‌شود که تمام بدن به اطاعت کلام درآید. باعث می‌شود متفاوت رفتار کنید، متفاوت به نظر برسید، متفاوت زندگی کنید. شما را متفاوت خواهد ساخت.

۷۱- حال نگاه کنید. (بخش خالی نوار) … زنده شدند. او شما را که در خطایا و گناهان مرده بودید، زنده گردانید. به چه وسیله‌ای؟ روح او که عیسی را در صبح روز عید پاک از مردگان برخیزانید. اگر روح او در بدنهای فانی شما ساکن باشد، حال ببینید؛ آن را نیز زنده خواهد ساخت، به حیات باز می‌گرداند و مطیع کلام می‌سازد. حال، چه طور می‌توانید مدعی شوید که آن روح را دارید و خود را از کلام دور کنید؟ شما توسط چیز دیگری زنده شده‌اید. چون روح‌القدس بدنهای فانی شما را به کلام زنده خواهد ساخت. قطعاً چنین است. نمی‌توانید بدون آن حرکت کنید. فقط سر و صدا می‌کنید، اگر به تمامی کلام ایمان ندارید. اگر در ماشینتان نصف بنزین و نصف آب داشته باشید، نمی‌توانید جایی بروید. می‌بینید؟ باید صد در صد از بنزین استفاده کنید. اگر این کار را نکنید، ماشین احتراق ناقص می‌کند و نیرویی تولید نمی‌شود. می‌بینید؟ اما من به این و آن ایمان دارم، موتور ماشین صدای خرابی می‌دهد. شما هیچ جا نمی‌روید. اما، آه، زمانی که آن را کامل دریافت می‌کنید. بگذارید روشن شود، تمام کلام راست است.

۷۲- سپس، حال توجه کنید، همان طور که جلسه را به اتمام می‌رسانیم، به این مورد توجه کنید. این درست مانند دانه کوچک، دانه‌ای کوچک است که در زمین قرار دارد. حال، شما به طور بالقوه قیام کرده‌اید. شما زمانی که روح‌القدس را درون خود دریافت کردید قیام کردید. شما درست آن زمان قیام کردید. بدن شما به طور بالقوه قیام کرده است. به یک دانه کوچک نگاه کنید. آن را در زمین بکارید. این دانه باید از مخزن خود بنوشد، آبی که به آن داده می‌شود. و زمانی که آب را می‌نوشد، به سمت آن بالا می‌آید، و بیشتر شبیه دانه‌ای می‌شود که در زمین کاشته شده بود. می‌بینید؟ کلیسا از طریق عادل شمردگی، تقدیس، تعمید روح‌القدس این راه را طی می کند، و حال شکوفه می‌دهد. می‌بینید؟ روح خدا از این طریق می‌آید. و روح دنیا از طریق دجال می‌آید، به همین طریق و حالا در حال شکوفه دادن در اتحاد بزرگ کلیساها است، می‌بینید، تمامی اینها را.

۷۳- یک نفر نیز به همین طریق می‌آید. همه چیز با همان، با همان معیار خدا کار می‌کند، چون او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. توجه داشته باشید، مسیر رشد به کمال قیام با هدایت روح‌القدس است. همان طور که خورشید آن گیاه کوچک را که از مخزن خدا می‌نوشد را بالا می‌کشد، فقط … می‌بینید، این گیاه فقط می‌تواند یک چیز را بنوشد. یک بار بر روی آن دانه کوچک روغن بریزید؛ آن را خواهید کشت. درست است. آب راکد یا کهنه را در آن بریزید فایده‌ای نخواهد داشت، آلوده خواهد شد، جلوی رشد دانه را خواهد گرفت. میوه نخواهد داد. درست است؟ اما آب باران خوب در آن بریزید، آمین، هیچ ماده شیمیایی ساخته شده به دست انسان در آن نیست، فقط بگذارید از آسمان بیاید و آن گیاه کوچک را تماشا کنید. هیچ آبی گیاه را مانند آب باران رشد نخواهد داد. شما کُلر و مواد به آب اضافه می‌کنید، گویی می‌خواهید ما را دوایی کنید و اولین چیزی که متوجه می‌شوید، این است که این آب گیاه را می‌کشد.

۷۴- این چیزی است که امروز مهم است. آنها سعی دارند از مخازن فرقه‌ای به آنها آب بدهند، و این جلوی رشد آنها را می‌گیرد. می‌بینید؟ اما اجازه دهید …
به جایی بیایید که چکه‌ی شبنم روشن است؛
شب و روز دور من بدرخش،
عیسی، ای نور جهان. بعد آن را دریافت کرده‌اید.
ما در نور قدم برمی‌داریم،
آن نور زیبا جایی می‌آید که چکه‌ی شبنم رحمت روشن است؛
فقط به دور من بدرخش …
این مخازن ساخته شده به دست انسان را از من دور کن. من مخزن دیگری نمی‌شناسم؛ هیچ چیز دیگری جز خون عیسی. این تنها مخزنی است که می‌خواهم بشناسم. بگذار کلام در من ساکن شود، ای خداوند؛ با روح خود آن را آبیاری کن.

۷۵- توجه داشته باشید، حال، اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، شما به طور بالقوه حیات را دارید و هدایت روح‌القدس را برای زنده ساختن کلام در شما، برای ایمان آوردن به کلام دارید. آن دانه کوچک همان طور که رشد می‌کند بالا می‌آید. توجه داشته باشید، بدنهای آنها را در روز پنطیکاست به حیاتی نو زنده گردانید. به یک مشت جماعت بزدل نگاه کنید. آیا من برای مدت طولانی شما را نگه داشتم؟ (جماعت می‌گوید، نه.) ببینید، من تازه گرم شدم، این است، حس خوبی دارم.آه خدای من.

۷۶- توجه داشته باشید، آنها بزدل بودند. توجه داشته باشید. اما، آنها مکانیک را داشتند. می‌بینید؟ اما همه آنها آن پشت نشسته بودند و می‌گفتند، “آه، من از آنها می‌ترسم. آه، می‌ترسم بیرون بروم و یک ادعا کنم، آه، چون همه آن اسقفهای بزرگ و دیگران آنجا هستند. من می‌ترسم. کشیشان و دیگران آنجا هستند، من می‌ترسم ادعا کنم، می‌ترسم که بگویم به او ایمان دارم.آه. من نمی‌توانم این کار را بکنم، می‌بینید.” اما، ناگهان دینامیک می‌آید. بله. و چکار کرد؟ نه تنها آنها را از دورن از روح پر کرد، بلکه مکانیک آنها را نیز زنده کرد. بدنهای آنها زنده شد. آنها دیگر بزدل نبودند. آنها مستقیماً به مقابل مردم رفتند. بله، آقا. “ای مردان یهود و جمیع سکنه اورشلیم!” کجا، قبل از آمدن دینامیک، آنها فقط مکانیک بودند. می‌بینید؟ “ای جمیع سکنه اورشلیم، این را بدانید و سخنان مرا فرا گیرید. زیرا که اینها مست نیستند چنان که شما گمان می‌برید.” من یکی از آنها هستم. این همان است. به شما نشان می‌دهد این چیست. این کتاب‌مقدس است. این همان است. من همیشه گفتم، “اگر این همان نیست، بگذارید تا زمانی که آن بیاید نگاهش دارم. نه، این همان است که توسط یوئیل نبی نوبت شد، خدا می‌گوید، در ایام آخر روح خود را بر همه بشر خواهم ریخت.” می‌بینید، دینامیک وارد مکانیک می‌شود. آنها دیگر ترسان نبودند.

۷۷- بعضی از شما زنان می‌ترسید که زنان دیگر به خاطر موهای بلندتان، نداشتن آرایش به شما بخندند؛ بعضی از شما مردان می‌ترسید جماعت کلیسایتان را کتاب‌مقدسی تعمید دهید، مبادا سازمانتان شما را بیرون کند؛ شما باید در بالاخانه بمانید تا زمانی که آن دینامیک بیاید. این درست است. این آنها را عوض کرد. این آنها را زنده کرد. این آنها را متفاوت ساخت. آنها از آن موقع به بعد انسانهایی تبدیل شده بودند. این آنها را زنده ساخته بود، آنها را از زندگی قدیمی بزدلانه به شباهت شیر سبط یهودا رسانده بود. قطعاً آنها شهید شدند، به صلیب میخکوب شدند، وارونه مصلوب شدند، سوزانده شدند، به لانه شیرها انداخته شدند. آنها دیگر بزدل نبودند. مرگ دیگر هیچ قدرتی بر آنها نداشت. دینامیک در مکانیک قرار داشت. بله آقا. این بدنهای فانی آنها را زنده کرد.

۷۸- حال گوش کنید، یک چیز دیگر برای اثبات موضوع. روح آنقدر آنها را زنده ساخته بود که (می‌دانید ؟) آنها به مکانهای آسمانی بالا برده شدند و بدنهای فانی‌شان آنقدر زنده شد که زبانشان تغییر کرد. این تنها … روح زبان آنها را هم زنده کرد. این چیزی است که کتاب‌مقدس می‌گوید. و بدنهای فانی‌شان زنده شد و زبان ایشان زنده شد. افکارشان زنده شد. روحشان زنده شد. زندگیشان زنده شد. آنها کاملاً زنده شدند. آنها سعی کردند صحبت کنند و دیگر نمی‌توانستند به زبانهای انسانی صحبت کنند. آنها آنقدر در حضور خدا زنده شدند که به زبانی جدید صحبت کردند، زبانی آسمانی. وای! چه قدرت احیاء کننده‌ای.

۷۹- اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، آه، هللویاه، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت. باعث می‌شود کارهایی را انجام دهید که قبلاً نمی‌توانستید انجام دهید. آنها آن زمان پُر از قدرت احیاء کننده بودند. می‌بینید؟ بدن شما دیگر مطیع گناه نیست؛ شما و تمایلات شما. او می‌گوید، “به اینجا بیا،” شما می‌گویید، “دهانت را ببند.” آه، ما دارای بزرگترین … “دهانت را ببند.” خدای من، تو یک عقاب هستی! تا به حال دیده‌اید که یک عقاب پیر چقدر با قدرت راه می‌رود؟ او مانند لاشخور برای هر لاشه‌ای مرده روی زمین جست و خیز نمی‌کند، می‌بینید. نه آقا. او با افتخار راه می‌رود. دهانت را ببند. آه، این یک شام خوب برای تو. نه برای من. می‌بینید، تمایلات من تغییر کرده است. اشتهایم متفاوت است. انسان محض لاشه زیست نمی‌کند، بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر می‌گردد. یک عقاب زنده شده راستین بدین وسیله زیست می‌کند. آمین.

۸۰- آه، او که عیسی را از قبر برخیزانید در شما ساکن باشد، بدنهای فانی شما را زنده خواهد ساخت و به حضور او می‌برد. شما آن را تشخیص می‌دهید. شما دیگر لاشه‌خوار نیستید. شما یک عقاب هستید. شما چیزهای این دنیا را نمی‌خواهید. شما پسران و دختران خدا هستید. شما از چشمه‌ای تغذیه می‌کنید که دنیا چیزی در موردش نمی‌داند. شما آن را می‌نوشید. نان منّ مخفی شما که دنیا هیچ وقت چیزی در موردش نمی‌دانست، چون شما یک عقاب هستید. شما زنده شده و به بالا برده شده‌اید، در آنجا به آن دسترسی دارید. شما آن را این پایین بدست نمی‌آورید، بلکه آن بالا. باید زنده شوید، بالا برده شوید، تا آن زنده شود.

۸۱- آنها چه کردند؟ آنها به زبان دیگری صحبت کردند. کتاب‌مقدس می‌گوید که آنها این کار را کردند. آنها به تمامی زبانهای زیر آسمان سخن گفتند. می‌توانید تصور کنید، آن بدنهایی فانی در آنجا می‌گفتند، “خوب، نمی‌دونم که آیا می‌توانم این رو باور کنم یا نه؟” آنها ناگهان آنقدر زنده شدند که شجاعت شیر سبت یهودا بر آنها، آن بافه جنبنده قرار گرفت. آن عقاب می‌آید تا آن چه به او تعلق دارد را صدا کند. ایشان جان خود را تا به سر حد مرگ دوست نداشتند. آمین. و افرادی بیشتری خواهند بود که جان خود را برای انجیل روح‌القدس فدا خواند کرد. و پسر باید بار دیگر در ایام آخر در عروس آشکار شود؛ قدرت احیاء کننده باید بیاید و ایشان را از این فرقه‌ها و عقاید مرده زنده سازد و خارج کند؛ و به کلام زنده، احیای زنده بیاورد. آه.

۸۲- نه، آنها را زنده ساخت و به حیانی نو منتقل کرد. او امروز هم همین کار را برای ما می‌کند. توجه داشته باشید، آن زمان آنها بسیار توسط قدرت احیاء کننده زنده شدند. حال من … به دقت گوش بدهید. سعی دارم به شما نشان بدهم. قدرت زنده کننده فقط در روحشان نبود، بلکه کاملاً آنها را دربرگرفته بود. نه تنها دینامیک وارد شد و زنده ساخت، بلکه مکانیک را نیز زنده ساخت. منظورم را درک می‌کنید؟ آنها آنقدر زنده شدند که شروع به صحبت کردن به زبانهای دیگر کردند. آنها آنقدر توسط قدرت قیام مسیح زنده شدند که دستان خود را قرار دادند … آنها آنقدر از قدرت احیاء کننده زنده شدند که زمانی که دست بر روی مریضان گذاشتند، آنها شفا یافتند. او بدنهای فانی شما را زنده می‌سازد. آنها با گذاشتن دست شفا یافتند.

۸۳- و روح‌القدس مشارکت آنها با خدا را زنده کرد، آنها هم آنقدر در حضور خدا احیاء شده بودند که زمانی که شخصی مرده بود و روحش پر کشیده بود، او را بار دیگر به زندگی بازگرداندند. آمین. جلال بر خدا. حال احساس مذهبی دارم. درست است، زنده شدند. قیام او نه فقط برای خودش بود، بلکه همچنین برای هر آن که بخواهد، برای دانه از پیش معین شده‌ای که در زمین است. بدن فانی را زنده می‌سازد. آنها بر روی مریضان دست‌گذاری کردند، آنها شفا یافتند. آنها دعا کردند؛ در روح، آنها رویاها دیدند، مرده را زنده کردند. درست است. بدنهای فانی را زنده می‌سازد. اگر این وارد شما شود؛ بسیار … حال، می‌توانید چنین بگویید؛ اما اگر چنین باشد، این آیات همراهش خواهد بود، می‌بینید. بدنهای فانی شما را زنده می‌سازد. شما را زنده خواهد ساخت. حال، به زنده شدن در حضور خدا توجه داشته باشید. چرا؟ این روح خدا بود که عیسی را از قبر برخیزاند. و روح خدا، من به آنها حیات جاودانی می‌دهم، از کلمه یونانی Zoe می‌آید، اگر این کلمه را نگاه کنید، که در شما حرکت می‌کند و سپس حتی فکر آنها را نیز زنده می‌سازد.

۸۴- حال نگاه کنید. چه طور می‌توانید بگویید که روح‌القدس در شما ساکن است؟ با این که شما همه کارهایی که فکر می‌کردید درست است را انجام دادید، این مدرک نشان می‌دهد که آیا کارهایتان درست بوده یا نه. اگر روحی که در مسیح بود در شما باشد، شما را نسبت به کلام زنده می‌کند، چون او کلام است. و اگر بر عکس، شما را از کلام دور کند، بنابراین روح مسیح نیست. مهم نیست که چه کاری کرده‌اید، روح باید شما را در کلام به جلو حرکت دهد. گوسفندان من آواز مرا می‌شنوند و من آنها را می‌شناسم و به هر کلمه زیست می‌کنند، هر کلمه. یک روزی در این مورد صحبت کردم.

۸۵- مادر پیر خودم، او فوت کردن است، او زن بسیار عجیبی بود. و همان طور که می‌دانید او نیمه سرخپوست بود و او آدم عجیبی بود. لیکن او آدمی بود که خواب نمی‌دید. اما فکر نمی‌کنم … او تمام عمرش فقط چهار یا پنج بار خواب دید. اما هر باری که خوابی دید، حقیقت از آب در آمد. به یاد دارم زمانی که سالهای بسیار گذشته تازه موعظه کردن رو شروع کرده بودم. ما درست در این خیابان زندگی می‌کردیم، درست بالاتر از اینجا. درست در همین کلیسا موعظه می‌کردم. و او یک خواب دید، که من اینجا کنار این سه پله ایستاده‌ام و در حال موعظه به همه بودم، آنها باید از این سه پله بالا می‌آمدند تا بتوانند به بزرگراه بروند. و در آن بزرگراه خط سفید کوچک شبیه مروارید قرار داشت که به درهای آسمان، به دروازه‌های مرواریدی منتهی می‌شد. و آن مروارید تا به بالای این پله‌ها کشیده شده بود. این دقیقاً پیغام امروز من است؛ عادل شمردگی، تقدس، و تعمید روح‌القدس. و من می‌گفتم که هر شخصی باید از طریق این سه قدم بیاید، تا بتواند وارد آن بزرگراه شود.

۸۶- او گفت که خانمی آنجا بود که نزدم آمد. حال، شما می‌دانید که مردم ۳۵ سال پیش چه کفشهایی می‌پوشیدند. این خانم نزد من آمد و یک جفت کفش با پاشنه‌های بلند به پا داشت، مانند چیزهایی که امروزه نیز هست. او نزدم آمد. و من گفتم، “یک لحظه صبر کنید. شما نمی‌توانید با آن کفشها در بزرگراه راه بروید.” و گفتم، “نمی‌توانید این کار بکنید.” آن زن گفت، “اَه!” به مابقی زنان نگاه کرد و گفت، “حرف او را باور نکنید. او دیوانه است. می‌بینید؟ حرف او را باور نکنید. به شما نشان می‌دهم که می‌توانم عادل شمرده شوم، تقدیس شوم و توسط روح‌القدس پر شوم و در عین حال در بزرگراه قدم بردارم.” و او … من گذاشتم او برود. نمی‌توانستم کار دیگری در این مورد انجام بدهم، نمی‌توانستم جلوی او را بگیرم. و او به سمت بزرگراه پرید. او برگشت و رو به یکی از خواهران گفت، “دیدید، به شما گفتم!” او شروع کرد به دویدن ، و … می‌دانید، همان طور که کتاب‌مقدس در اشعیا باب ۵ می‌گوید، آنها گردنهای افراشته خواهند داشت. آنها به گوشه‌ای پرت شده‌اند، می‌بینید. غمزه … آنها باید تاب بدهند، “ دختران‌ صهیون‌ در ایام آخر به‌ ناز می‌خرامند و به‌ پایهای‌ خویش‌ خلخالها را به‌ صدا می‌آورند.”، می‌بینید.

۸۷- و او در این بزرگراه راه رفت و با تمام سرعت دوید. و پس از مدتی جاده باریک و باریکتر شد. او تلو تلو خورد و با همان ادا و اطوار به پایین افتاد. مادرم گفت، “بدترین جیغی که در عمرم شنیدم از آن زن بود که به داخل شعله آتش و دود افتاد و پایین می‌رفت.” او گفت، “من برگشتم و گفتم، دیدید؟” او از همه چیز اطاعت کرد، جز کلام، می‌بینید، همه چیز جز کلام. مطمئناً زنان پنطیکاستی می‌توانند نجات یابند، تقدیس شوند و از روح‌القدس پر شوند و سپس سقوط کنند. انسان نه محض نان زیست می‌کند، بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر گردد. می‌بینید؟ می‌بینید؟ و او در این مورد قاصر آمد. و همان طور که گفتم، می‌بینید، او خوب وارد شد، اما همان طور که دیدید، او گوش نداد که چه چیزی در پیش رویش قرار دارد. و او انجیل را توسط شاگردان، رسولان و تعلیم رسولان و انبیا و دیگران نوشت و آنها گوش نمی‌دهند.

۸۸- حال به این قدرت زنده کننده توجه کنید، Zoe، که کلام، فکری که در مسیح بود را در شما قرار می‌دهد. من سعی دارم به شما، شمای بعد از قیام را نشان دهم. زمانی که خدا عیسی را از مردگان برخیزاند، او شما را نیز برخیزاند. و همچنین شما را به همراه او زنده کرد، حال شما حیات را دریافت کرده‌اید، با این که آن زمان شما یک جنبه در افکار او بودید، اما در انتها خدا همه را در او دید، می‌بینید. زمانی که خدا به آن بدن نگاه کرد … روح او را در باغ جتسیمانی ترک کرد. او باید به عنوان یک انسان می‌مرد. به یاد آورید دوستان، او مجبور به انجام این کار نبود. او خدا بود. خدا آن جسم که جسم انسانی بود را مسح کرده بود. و او … اگر او به عنوان خدا بالای صلیب می‌رفت، هرگز به چنین وضعی نمی‌مرد؛ خدا را نمی‌توان کشت. اما او مجبور به انجام این کار نبود. لیکن به یاد داشته باشید، او زمانی که شما در او بودید به آنجا رفت. می‌بینید، خدا هرگز عروس را از داماد جدا نکرد. بنابراین زمانی که خدا به بدن مسیح نگاه کرد، او هم مذکر و هم مونث را دید. تمامی اینها در آن یک بدن نجات یافت. می‌بینید؟ آنها یک هستند، همان هستند، همان کلام. همین کلام در مورد داماد صحبت کرده است و همین کلام در مورد عروس صحبت کرده است.

۸۹- بسیار خوب، عروس چه طور می‌تواند بیاید و نتواند تمامی آن چه در موردش وعده داده شده است را آشکار سازد؛ و داماد بیاید، و او عروس نخواهد بود؟ اما زمانی که او (مسیح) همه کار کرده است، او با قیامش از مردگان این را ثابت کرد، پس از این همه، آیا عروس نباید همین کار را بکند، نباید دقیقاً همان چیزی باشد که کلام در موردش می‌گوید، که در ایام آخر چگونه خواهد بود؟ آیا عروس نباید به ملاکی ۴ بازگردد؟ آیا نباید همانند ایام سدوم آشکار شود؟ آیا تمام دنیا نباید دقیقاً این چنین باشد؟ آیا این چیزها شناخت کامل کلام خدا نیست که به ما آشکار شده است؟ بسیار خوب دوستان، می‌دانم که مدت طولانی است که شما را نگاه داشته‌ام، پانزده دقیقه هنوز تا شام مانده است، اما شاید تا آن موقع موعظه را به پایان رسانده باشم. اما توجه کنید، به اینجا نگاه کنید، این چه چیز کاملی است. نمی‌دانم که کی شما را بار دیگر می‌بینم. می‌بینید؟

۹۰- نگاه کنید، به این موضوع توجه کنید. لیکن خدا از پیش عروس را در داماد دید. هللویاه. می‌بینید، برای نجات دادن همسرش، همانند آدم که به همراه حوا رفت. آدم می‌دانست که دارد چه کاری می‌کند، حوا نمی‌دانست که چه می‌کرد، اما آدم به همراه همسرش بیرون رفت. می‌بینید؟ و عیسی جای همسرش را گرفت و برای او گناه شد. به یاد داشته باشید، او تبدیل به شما شد، او مجازات شما را بر خود گرفت تا شما در مکان او بایستید. او در جای شما ایستاد، تا شما در جای او بایستید. چه محبتی. چه مشارکتی. چه طور می‌توانیم آن را انکار کنیم؟ می‌توانم ساعتها به این موضوع بپردازم اما بیایید کمی پیش برویم.

۹۱- همانند تجربه پنطیکاستی امروز، همان طور که وعده داده شده است آمدن روح‌القدس در ایام آخر مانند تاریخچه یک سند مالکیت است. می‌بینید؟ حال شما می‌توانید یک سند مالکیت دریافت کنید. حتماً. می‌بینید؟ شما می‌توانید سند مالکیت مکانی را دریافت کنید، اما با این حال این بدین معنی نیست که آنجا برای شما است. نه آقا. ممکن است شخصی از یک جای دیگر بیاید و مدعی شود که آن مکان به او تعلق دارد. اما زمانی که برای آن مکان تاریخچه سند می‌گیرید، این برگه هر اتفاقی که آنجا صورت گرفته باشد را نشان می‌دهد، حتی خط لوله‌کشی از فونداسیون ساختمان را. درست است؟ و زمانی که یک مرد می‌گوید که به کلام ایمان دارد و روح‌القدس می‌آید، تاریخچه‌ای برای آن سند خواهد بود. این برگه تاریخچه به شما اجازه می‌دهد، زمانی که شما برگه تاریخچه را دارید، هر قسمت از آنجا به شما تعلق دارد و هر چیزی درون ساختمان به شما تعلق دارد. آمین. زمانی که روح‌القدس بر روی سند مالکیت قرار می‌گیرد، سند مالکیتی که خدا خیلی وقت پیش، پیش از بنیاد عالم دیده بود و نامش را در دفتر حیات وارد می‌کند؛ لیکن ما از یک مرد و زن متولد شده‌ایم و مطیع گناه و گناهکاریم. اما زمانی که به آن ایمان آوردم، سند را دریافت کردم؛ اما زمانی که روح‌القدس می‌آید، تاریخچه‌ای بود بر تمامی چیزهایی که به ضد من بودند، مهم نیست که این اشتباهات را چه کسی انجام داده باشد، مادرم، پدرم، مادربزرگم … گفتم، مانند بچه کوچک مبتلا به سرعی که چند دقیقه پیش برایش دعا کردم، این از پدربزرگ و مادربزرگ به ارث می‌رسد. بیماری سرع به بچه رسید.

۹۲- گفتم، اما زمانی که تاریخچه داده می‌شود، هر چیز دیگری را کنار می‌زند. تاریخچه در دست من است. آمین! و همان قدر که اطمینان داریم که روح مسیح را از مردگان برخیزاند، اطمینان دارم که تاریخچه‌ی سندی در دست دارم که ثابت می‌کند که من عضوی از بدن مسیح هستم، توسط برگه تاریخچه روح‌القدس که بدن کلام را زنده نگاه می‌دارد، درست مانند کاری در او کرد، همان طور که در ایام آخر وعده داده بود. این تاریخچه. تمامی گناهان من و شما توسط خون عیسی مسیح کنار رفته است، و روح‌القدس به عنوان تاریخچه‌ی سندی که خدا با پیشدانی و فیضش به من عطا کرده است می‌آید. آه خدای من.

۹۳- از چه می‌ترسید؟ جای تعجبی ندارد که او گفت، “گفت، ترسان مباش؛ من مرده و سپس زنده شدم؛ و اینک، تا ابدالآباد زنده هستم؛ و کلیدهای موت و عالم اموات نزد من است.” نگران هیچ چیزی نباشید. حتی مرگ هم به شما آسیبی نمی‌رساند. توجه کنید. زیبا است. بیایید سریع ادامه دهیم. تاریخچه سند. قرضها پرداخت شده است. هر چیزی برخلاف سند کنار زده شده است. هاهاها. جلال بر او. ممکن است کارهایم ابلهانه به نظر برسد، اما احساس خوبی دارم. توجه کنید. می‌بینید؟ آه، تاریخچه‌ی یک سند، می‌دانید این به چه معنا است؟ متوجه معنایش می‌شوید، برادر؟ هیچ چیزی نمی‌تواند آن را از شما بگیرد. آمین. من صاحب آن هستم. آمین. چه … چه سندی؟ من ذینفع از مرگ، دفن شدن و قیام او هستم و حال آن را نقد کرده‌ام. او من شد، تا من بتوانم او شوم. حال، او گناهکار شد تا من بتوانم یک پسر شوم، آمین، و تاریخچه سند را در دست داشته باشم. حالا سریع قبل از این که … ما ده دقیقه دیگر وقت داریم.

۹۴- حال بیایید خیلی سریع به قدرت احیاء روح‌القدس توجه کنیم. من به شما نشانه‌هایی را نشان خواهم داد که درک خواهید کرد. ببینید، این قدرت احیاء کننده موضوع من بود. ببینید پس از این که پسر قیام کرد، با آنها در روز پنطیکاست چه کرد، قدرت احیاء کننده با آنها چه کرد. آنها را زنده کرد. حال توجه کنید که با استیفان چه کرد. استیفان پر از قدرت احیاء بود. درست نیست؟ درک می‌کنید، او پر از قدرت احیاء بود. این امر او را نترساند. او گفت، «ای گردنکشان که به دل و گوش نامختونید، شما پیوسته با روح‌القدس مقاومت می‌کنید، چنانکه پدران شما همچنین شما. کیست از انبیاء که از آمدن آن یگانه خبر داده و پدران شما او را سنگسار نکردند؟» آه خدای من. کاری با او کرده بود. مطمئناً. او مملو از قدرت احیاء بود. و آنها گفتند، “ما از شر این شخص راحت می‌شویم.” و زمانی که او مرد، آنها او را سنگسار کردند؛ و سنگها را این چنین به سر او می‌زدند. او بالا را نگاه کرد و گفت، “آسمان را گشاده می‌بینم.” قدرت احیاء عمل می‌کرد. “اینک، آسمان را گشاده، و پسر انسان را به دست راست خدا ایستاده می‌بینم.” این کاری است که قدرت احیاء برای استیفان کرد.

۹۵- شخص دیگری که این قدرت احیاء را داشت، توجه کنید، نام او فیلیپس بود. او مملو از قدرت احیاء بود. او جلسه‌ی بزرگی در سامره داشت. دیوها اخراج می‌شدند. مردم در نام عیسی مسیح تعمید می‌گرفتند. آنها جلسه حقیقی داشتند. و روح با او سخن گفت، آه، آن دینامیک نازل شد و گفت، “این جلسه را ترک کن.” اما خادمین چه می‌گویند؟ مهم نیست که آنها چه می‌گویند، می‌بینید؟ او مملو از قدرت احیاء بود. او بنزین داشت و دینامیک بر او قرار داشت. به او گفت،“ به صحرا روانه شو.” و آنجا شخص حبشی خواجه سرا یافت و در نام عیسی مسیح تعمید داد؛ یک مرد که پیغام را به کشور اتیوپی برد. درست است؟ و او از خدا اطاعت کرد. در اطاعت از خدا، اگر تا به حال هرگز در نام مسیح تعمید نگرفته‌اید، این کار را انجام دهید و تماشا کنید که چه طور قدرت احیاء شما را دربرمی‌گیرد. می‌بینید.

۹۶- وقتی که استیفان این کار بزرگ را انجام داد … یا، نه استیفان. بلکه فیلیپس بود که این کار بزرگ را انجام داد، او آن جلسه بزرگ احیاء را ترک کرد و از فرامین خدا اطاعت کرد، او با تعمید آن خواجه سرا در اطاعت از خدا این کار را انجام داد، او آنقدر پر از قدرت احیاء بود که روح خدا او را برداشت. اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، او بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت. روح آنقدر فیلیپس را احیاء کرد که او در محدوده ۲۵۰ کیلومتری آنجا دیده نشد و در کشور دیگری رویت شد. روح بدن فانی او را زنده ساخت. چه طور این کار را کرد؟ او بسیار مملو از قدرت احیاء بود.

۹۷- آه، کلیسای خدا زنده، ما امروز نمی‌توانیم با پارچه شِکری بایستیم. ما باید توسط قدرت احیاء پر شویم و دعا کنیم تا به قدرت احیاء کننده روح‌القدس پر شویم. ما باید روزی در ربودگی ربوده شویم. بله آقا. آمین. آه خدای من. بابت اصلاح پارچه شِکر عذر می‌خواهم. من به مادری فکر می‌کردم که آن کیسه‌های کوچک را درست می‌کند، ما از این کیسه‌ها برای بچه استفاده می‌کردیم. بعضی از شما مادران سالخورده آن را به یاد می‌آورید. زمانی که بچه سر و صدا می‌کند؛ تفاله قهوه و شکر را برداشته و در یک کیسه کوچک می‌پیچید و می‌گذارید که بچه آن را بمکد، برای آرام کردنش. در آن قدرتی نیست. او را خواهد کشت. می‌بینید؟ آن کافئین قدیمی و چیزهای دیگری که در آن است و کمی شیرینی که آن را قورت دهد و کافئین وارد بدنش می‌شود. ما از چنین چیزهایی خسته شده‌ایم. به عقب بروید. شما عقاب هستید؛ به کلام خدا برگردید. تنومند باشید؛ هیچ چیزی نمی‌تواند احساسات شما را جریحه‌دار کند، بنابراین شما از تمامی رسوایی‌های انسان آزاد هستید. هر چیزی که کسی در مورد شما بگوید، فقط باعث آمدن محبت بیشتر می‌شود. آمین. و قدرت احیاء کننده، به آسمانها برده است، مانند عقابی که بالای سر جوجه‌ها پرواز می‌کند، آن بالا در جایهای آسمانی در مسیح عیسی. آه! او فیلیپس بود. روح او را زنده کرد و برداشت.

۹۸- بیایید در مورد مرد دیگری صحبت کنیم. مردی به نام خنوخ بود. حال، او برای مدت پانصد سال با هر کلمه خدا قدم برداشته بود. او یک شهادت داشت، این که، من یک بار هم از کلام او تخطی نکردم. زمانی که دینامیک بر او و مکانیک قرار گرفت، او آنقدر از قدرت احیاء پر شد که دیگر نیاز نبود او بمیرد، او به خانه ابدی بالا برده شد. تازه قدم برداشتن را آغاز کرده بود. او آنقدر … همین طور فیلیپس، او آنقدر از قدرت احیاء پر شد که به جای رفتن به غزه و مکان دیگری، آنها او را در سواحل بالایی یافتند. به جای این راه، او گفت، من مرد پیری هستم به هر حال. آنقدر قدرت احیاء دارم که از زمین بلند می‌شوم. این همان قدرت احیایی است که ما هم اکنون داریم. ببینید، بدن فانی شما را زنده خواهد کرد. درست است؟ این همان قدرت احیاء کننده است. خنوخ با شهادت کامل، این که من هر آن چه خدا به من گفت را انجام دادم. هر آن چه را که دیدم او به من می‌گوید را انجام دادم. و او آنقدر از دینامیک پر شد، یا – یا مکانیک، که قدرت احیاء کننده بر او قرار گرفت، بر مکانیک، و او را به بالا برد. او از زمین بلند و به آسمان رفت.

۹۹- حال به ایلیا توجه کنید. ببینید، نبی بزرگی در زمان خودش بود. ببخشید. برادر، خواهر، او در آن زمان زنان آرایش کرده، ایزابل‌ها و اخابها را مورد نکوهش قرار داد. و ایستاد … تا جایی که به نظر می‌رسید دیگر کسی کنارش نبود. او توبیخ کرد و بلعید و آن بیرون ایستاد و خدا از او محافظت کرد و در همه جا به او کمک کرد. می‌دانید، این مرد پیر یک روز خسته شد. او گفت، من دارم پیر می‌شوم و دیگر نمی‌توانم ادامه بدهم. او در حال ادامه دادن بود، حدس می‌زنم نود سال داشت، واقعاً پیر، آنجا راه می‌رفت و پر از قدرت احیاء بود. می‌دانید چی؟ او به آن سوی رود اُردن نگاه کرد. ای خدا! من می‌توانم تقریباً آن سو را ببینم. شما نمی‌توانید؟ پر از قدرت احیاء کننده، تا آنجا که ارابه‌ی آتشین‌ و اسبان‌ آتشینْ را دید که به درختی بسته شده بودند. او از رودخانه رد شد به خانه ابدی رفت، بدون این که حتی بمیرد. قدرت احیاء باعث شد که ارابه از آسمان نازل شود و او را به بالا ببرد. حتی ردای او را گرفته و برای الیشع پرت کرد. درست است.

۱۰۰- حال، آن شخص ردا را برداشت، بار دیگر نمونه‌ای از کلیسا، که نمونه‌ای از مسیح و کلیسا است. می‌بینید؟ او چهار برابر انجام داد، او هشت برابر انجام داد. می بینید، او دو برابر قدرت ایلیا را داشت چون آن را طلبیده بود. کارهایی بزرگتر از اینها نیز خواهید کرد. می‌بینید؟ لیکن او بسیار از قدرت احیاء و همه چیز پر بود، تا این که تمام کارها را دو برابر انجام داد، کاری که الیشع کرد، بیش از کاری است که ایلیا کرد. و توجه کنید او تا به سن هشتاد یا نود سالگی زندگی کرد، او پیر شد و مرد. آنها او را بیرون برده و دفن کردند. می‌دانید، خوب، آن قدرت احیاء او را ترک نکرد. سالهای بسیار پس از این زمان، زمانی که جسم او پوسیده و از استخوانش جدا شده بود و در تابوت بود. یک روز آنها در حال بستن یک مرده بودند که دشمن را دیدند، آنها آن مرد را بر روی استخوانهای الیشع انداختند. آنقدر قدرت احیاء هنوز در آن استخوانها بود که آن مرد به زندگی بازگشت. آه.

۱۰۱- بدنهای فانی شما را زنده خواهد ساخت. با این که او مرده و پوسیده بود، هنوز قدرت احیاء در آنجا قرار داشت. هللویاه! آه. او که مسیح را از مردگان برخیزاند، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت. آن موقع ایلیا، الیشع و ایلیا … به یاد داشته باشید، آن مرد مرده، آن نبی پر از روح احیاء بود، او در تابوت خوابیده و پوسیده بود؛ آنجا چنان قدرت احیایی وجود داشت که زمانی که آنها مرده‌ای را بر او انداختند، زنده شد. او هنوز می‌توانست بر روی بیماران دست بگذارد. نمی‌توانست؟ آمین. دقیقاً.

۱۰۲- و به یاد داشته باشید، ما از جسم او هستیم، یعنی عیسی مسیح. از جسم و از استخوانهای او هستیم. آه، راهی غیر از این نیست. ما برخواهیم خاست، و همین. شما برخواهید خاست، تمام. عید پاک بیش از یک سنت است. امروز نیز چنین است، چون بدنهای ما با او زنده شده است و ما در جایهای آسمانی با او نشسته‌ایم. و این بدن ممکن است در دریا بپوسد؛ ممکن است در زمین بپوسد؛ ممکن است چند قاشق خاکستر نباشد، لیکن او خواهد آمد. چون روحی که خداوندم را از مردگان برخیزاند این بدن فانی را زنده ساخته است. بدن فانی شما را زنده خواهد ساخت. و ما ذینفع قیام و سند حیات ابدی او که بسیار در موردش صحبت می‌کنم هستیم، می‌دانید. جای تعجبی ندارد که او گفت، “ترسان نباشید.” او می‌دانست. چون همان طور که پولس گفت، «ای موت نیش تو کجا است و ای گور ظفر تو کجا؟ نیش موت گناه است و قوّت گناه، شریعت. لیکن شکر خدا راست که ما را به ‌واسطه‌ی خداوند ما عیسی مسیح ظفر می‌دهد.» بله آقا. قدرت احیاء. آه خدای من.

۱۰۳- او تا ابد زنده است، عبرانیان ۱۳ : ۸ «دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.» توجه کنید، مسیح، آن مسح شده؛ عروس او نیز چنین است، مسیحیها، می‌بینید، آن مسح شده. توجه گنید، مرگ مانع قدرت احیای خدا نمی‌شود. مرگ نمی‌تواند مانعش شود. زمانی که آن را دریافت می‌کنید، ابدی است. هیچ چیزی نمی‌تواند مانعش شود. نمی‌توانید آن را کنترل کنید؛ نمی‌توانید کاری با آن بکنید. شما زندگیتان را به پایان می‌رسانید و با این حال این قدرت احیاء متوقف نمی‌شود و به خوبی گذشته باقی می‌ماند. توجه داشته باشید، موسی پر از قدرت احیاء بود. نبود؟ او نبی بود که کلام به او داده شد. او بخشی از کلام بود. او کلام آن زمان بود. درست است؟ و پس از این که او مُرد، هشتصد سال [البته درست آن ۱۵۰۰ سال می‌باشد – ویراستدار] بعد بر روی کوه تبدیل هیئت کنار ایلیا ایستاد. درست است؟ مرگ این قدرت احیاء را از بین نمی‌برد. نه، نه. من بار دیگر تو را برخواهم خیزاند. فرشتگان آمده و او را در آن دره دفن کردند. او پوسیده و تمام شده بود، استخوانهایش محو شده بود، همه چیز، لیکن قدرت احیاء هنوز آنجا بود. این قدرت او را زنده کرد و برخیزاند. و او در آنجا ایستاده بود. توجه کنید.

۱۰۴- شما می‌گویید، “واقعاً برادر برانهام، بعد از هشتصد سال؟” آه خدای من! متنی از کلام را دارم، اگر متی ۲۷ : ۵۱ را بخوانید. می‌توانید این آیه را بنویسید. زمانی که همه کسانی که آن پشت هستند ایمان دارند که او بازخواهد گشت … کتاب‌مقدس در اینجا می‌گوید، پس از این که او آمد، آنها بر روی زمین خوابیده بودند. قدرت احیاء بر مقدسین قرار داشت، آنها بخشی از او بودند، چون به او ایمان داشتند. آنها به صورت بالقوه به واسطه قربانی یک گوسفند، یا یک کفاره این حیات را داشتند، این هرگز نمی‌توانست روح گوسفند را به انسان بازگرداند. حال روح انسان چه طور، خود خدا بر شما قرار دارد، می‌بینید که ما چه اندازه قدرت بیشتری داریم. لیکن در کفاره گناهان بره‌ای به عنوان نماد و نمونه عرضه شد. چیزی که ما داریم یک نماد و نمونه نیست بلکه نقطه مقابلش است. از چه می‌ترسیم؟ و کسانی که یک نماد و نمونه داشتند به قیام او اشاره می‌کنند و به همراه او به قبر رفتند.

۱۰۵- مانند ایوب که زیر تحت فشار بسیار زیاد بود، خدای من و همه چیز از او گرفته شده بود. شیطان گفت، “او را به دست من بده. کاری خواهم کرد که او پیش رویت تو را لعنت کند.” خدا به او اجازه داد. و گفت، “جانش را نگیر.” و شیطان همه کار کرد جز گرفتن جانش. همسر ایوب حتی برعلیه او شد. او گفت که نفس‌ من‌ نزد زنم‌ مکروه‌ شده‌ است. به عبارتی دیگر، او نمی‌خواهد با من هیچ ارتباطی داشته باشد. به نظر می‌رسید که زنش دیگر او را دوست نداشت، و او را پس می‌زد. زنش گفت، “ایوب تو خیلی بدبخت هستی، خدا را لعنت کن و بمیر.” ایوب گفت، “مثل‌ یکی‌ از زنان‌ ابله‌ سخن‌ می‌گویی.” آه خدای من. می‌بینید، او به آن چه داشت وفادار ماند. حال، او یک نبی بود. او گفت، “من یک گناهکار نیستم. من قربانی تهیه شده را گذارندم.” آمین. او می‌دانست که در کجا ایستاده است. او بر روی کلام بود. مهم نبود که بقیه چه می‌گفتند، او درست بر روی کلام بود. سپس در آن ساعت عظیم … او گفت، “مثل‌ یکی‌ از زنان‌ ابله‌ سخن‌ می‌گویی.” او گفت، “خداوند داد و خداوند گرفت‌! و نام‌ خداوند متبارک‌ باد.” گفت، “برهنه‌ از رحم‌ مادر خود بیرون‌ آمدم‌ و برهنه‌ به‌ آنجا خواهم‌ برگشت‌! نام‌ خداوند متبارک‌ باد.” او در حالی آنجا نشسته بود که تاولهای او سر باز کرده بودند، فرزندانش مرده بودند، فقیر بود، دوستانش برعلیه او شده بودند، اعضای کلیسایش، همه چیز، و خودش را می‌خاراند با … و چه آدم تیره روز و بدبختی. هیچ کدام از شما تا به حال در این شرایط نبودید. با این حال، به کلام وفادار ماند.

۱۰۶- او یک عقاب بود. آه خدای من. نمی‌توانید همیشه پرده را بر روی چشمانش نگاه دارید. نه، نه. ناگهان، او بر روی کلام ایستاده بود، چه شد؟ آسمان گشوده شد و رعدها غریدند، رعد شروع به برق زدن کرد، ایوب به بالا نگاه کرد و آن رویا را دید و گفت، “می‌دانم‌ که‌ ولی من‌ زنده‌ است‌ و در ایام‌ آخر، بر زمین‌ خواهد برخاست. و بعد از آن که‌ این‌ پوست‌ من‌ تلف‌ شود، بدون‌ جسدم‌ نیز خدا را خواهم‌ دید. و من‌ او را برای‌ خود خواهم‌ دید. و چشمان‌ من‌ بر او خواهد نگریست‌ و نه‌ چشم‌ دیگری‌.” درست است؟ “اگر چه‌ گُرده‌هایم‌ در اندرونم‌ تلف‌ شده‌ باشد و بعد از آن که‌ این‌ پوست‌ من‌ تلف‌ شود.”

۱۰۷- شما می‌دانید که کرم پوست سراغ شما نمی‌آید. آن کرم از پیش در شما هست، کرم پوست خودتان. آیا تا به حال به این مورد توجه کرده بودید؟ شما را در یک تابوت محفوظ از هوا می‌گذارند، آن حشرات شما را می‌خورند، درست همین طور، چون آنها در شما هستند. شما در ابتدا از داخل تنها چند حشره هستید. با این که کرم پوست، کرم پوست خودم من را از بین می برد، جسمم را، با این حال در جسم خدا را خواهم دید. و در صبح قیام. جلال بر او. هللویاه. متی این نویسنده بزرگ در ۲۷ : ۵۱ گفت، «بعد از برخاستن وی از مردگان، بسیاری از مقدّسین که زیر خاک زمین آرامیده بودند برخاستند، از قبور برآمده، به شهر مقدّس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند.» آن قدرت احیاء کننده هنوز بر روی استخوانهای ایلیا قرار داشت، حتی وقتی استخوانی وجود نداشت، هنوز بر روی ایوب قرار داشت، وقتی که چیزی از جسم ایوب نمانده است. لیکن قدرت احیاء کننده هنوز آنجا بود. اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت. حالا سریع توجه داشته باشید.

۱۰۸- شما می‌گویید، “ای کاش آن زمان زندگی می‌کردم …” شما در زمان بهتری زندگی می‌کنید. حالا اگر همه شما … می‌بینم که بعضی از شما آیات را می‌نویسید. بسیار خوب، اول تسالونیکیان ۴ : ۱۶ را بنویسید. توجه کنید که چه زیبا است، ببینید. در … مقدسین، آنانی را که در عیسی خوابیده‌اند خدا با وی خواهد آورد. می‌بینید، مقدسینی که در قبر آرام گرفته‌اند. مانند ایلیا؛ شبیه الیشع؛ می‌بینید، برخی زنده می‌شوند، برخی ربوده می‌شوند، برخی در قبر خواهند بود. آنها با او خواهند رفت. «صور خدا از آسمان به صدا درخواهد آمد، و مردگانِ در مسیح اوّل خواهند برخاست. آنگاه ما که زنده و باقی باشیم، با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم.» قدرت احیاء بر زندگان؛ قدرت احیاء بر مردگان. می‌بینید.

۱۰۹- همان قدرت احیاء خدا در این دو نبی آشکار شد. به اسم آنها نگاه کنید، تقریباً یکی هست، الیشع، ایلیا. عروس و داماد را می‌بینید؟ یکی از آنها آقای عیسی است؛ و دیگری خانم عیسی است. می‌بینید، تقریباً مثل هم، تنها بین داماد و عروس. می‌بینید؟ ایلیا، و ببینید که چه طور در اینجا نشان داده می‌شود. حال، الیشع … برداشته شدن او در ربودگی نشان دهنده کلیسا است، بسیار خوب، ایلیا؛ و الیشع تا قیام آرامی گرفت. می‌بینید؟ مانند یک پرنده است که به دو بال برای حفظ تعادلش نیاز دارد. می‌بینید؟ کلیسا درست در آن دو نبی نشان داده شد. «زیرا ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم، بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جست. زیرا صور خدا از آسمان نازل خواهد شد،» هر دو بال کنار هم قرار می‌گیرند، و ما پرواز خواهیم کرد، هللویاه، پرواز خواهیم کرد. چون، (چی؟) چون قدرت احیاء در زنده و مرده باقی می‌ماند. توجه داشته باشید. به یاد آورید، حال به یاد آورید، برای دیدن ماهیت این چیزها زنده شوید. قدرت احیای این روز را ببینید. به یاد داشته باشید، ما زنده شده‌ایم. نه زمان چندان دور، برای کمک …

۱۱۰- و فکر می‌کنم خداوندمان گفت، و پولس نیز همین طور، “آنچه پدر به من نشان داد را مخفی نگاه نداشتم. به شما می‌گویم.” و در این ایام آخر که قدرت احیاء او را بر خود دیده‌ایم، او قدرت احیاء را حتی به ما می‌دهد، تا شفا یافتن بیماران را ببینیم. ما قدرت احیاء را در میان خود دیده‌ایم، درست مانند آن چه در ایام نخستین بود، می‌بینید، ببینید که رویا را بازگرداند و مرده را زنده می‌کند، ببینید که بیماران شفا می‌یابند.

۱۱۱- روزی به شخصی می‌گفتم. “داناوان ویرتس” کوچک این جا است، فکر کنم همه شما او را می‌شناسید. من با او مشغول شکار بودم. مرد بیچاره … او مرد کوچک خوبی است. او اینجا به کلیسا می‌آید. او … دوست بسیار خوب من است. و او فقط … او گفت، “نمی‌خواستم تو را ناراحت کنم.” من نگاه کردم، گوش او کاملاً برگشته بود، و پشت رو شده بود. گفتم، “حالت چطوره داناوان؟” او را با دست گرفتم، بدین شکل و سرطان بود. گفتم، “داناوان، مشکل گوش تو چیست؟” او گفت، “نمی‌دانم برادر برانهام. حدود شش، هفت ماه است که این شکلی است و ادامه می‌یابد … گفتم، ”چرا چیزی در این مورد نگفتی؟“ گفت، “برادر برانهام نمی‌خواستم مزاحمت شوم.” گفتم، “می‌دانی که چیست؟ ” گفت، “نمی‌دانم.” دستم را بر رویش گذاشتم و هیچ نگفتم. دو روز بعد، حتی جای یک زخم هم نبود. این چیست؟ قدرت احیاء، می‌بینید، بدن فانی شما را زنده می‌سازد. ممکن بود گوشش خورده شده و از بین برود، ممکن بود مغزش از بین برود، می‌بینید، او می‌مرد. اما قدرت احیاء! می‌بینید؟

۱۱۲- و یک روز وقتی خودم خسته بودم به خاطر … گفتم، “اگر تو … پسر، بهتر است ادامه بدی، تو پنجاه سال داری. تو، اگر قرار است کاری برای خداوند بکنی، بهتر است عجله کنی و آ ن را انجام بدهی. داری پیر می‌شوی.” می‌بینید؟ و آنجا، در آن روز صبح، قدرت احیاء آمد و به من اجازه داد آن سوی پرده را ببینم و من تمامی شما را آنجا دیدم. بله. می‌بینید؟ او گفت، “هر چیزی که تا به حال دوست داشته‌ای و همه کسانی که تو را دوست داشتند، به تو داده خواهد شد.” می‌بینید؟ همه آنها را این چنین آنجا دیدم. این چه بود؟ قدرت احیاء. یوحنا نویسنده مکاشفه پر از قدرت احیاء بود که ایستاد و انتها را ابتدا دید. اشعیا پر از قدرت احیاء بود، و ایستاد و هزاره و همه چیز را دید. قدرت احیاء! اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ساکن باشد، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت. به یاد داشته باشید، قدرت احیاء.

۱۱۳- نگاه کنید ما در این روز چه دیدیم. قدرت احیا بر ما آمده است تا هفت مُهر را باز کند. این چه بود، هوش و ذکاوت یک انسان؟ نه، قدرت احیاء خدا است. می‌بینید، قدرت احیاء خدا از پیش گفته بود که این اتفاق رخ خواهد داد. می‌بینید، قدرت احیاء خدا دنیا را وادار به تصدیق این حقیقت می‌کند. به شما گفتم، فرشته خداوند در ستون آتش بود؛ قدرت احیاء به دنیا اجازه داد این حقیقت را شهادت دهد. و با این حال آنها نفهمیدند که آن چه بود؛ و ما می‌دانستیم، فقط به این سو نگاه کنید و خداوند ما آن بالا است، می‌بینید.

۱۱۴- او کسی است که آن مُهرها را باز کرده است، چون تمام کلام خدا مسیح است و مسیح آن مُهرهایی است که باز شد. پس باز شدن مُهرها چیست؟ آشکار ساختن مسیح. و همان فرشتگانی که نشان دهنده هفت کلیسای کامل بودند و ما حتی نمی‌توانستیم آن را ببینیم. آنها توانستند و از آن عکس گرفتند، ما عکس نگرفتیم. و او آنجا است، آنجا ایستاده است، داور اعظم؛ نشان می‌دهد که الف و یا؛ ابتدا و انتها است. چه شناختی! قدرت احیاء این را برای ما آورده است. قدرت احیاء به ما اجازه می‌دهد آمدن او را ببینیم. قدرت احیاء ما را از چنگال مرگ گرفت و به حیات آورد. قدرت احیاء به ما توانایی تمییز دادن می‌دهد؛ تا بدانم مشکل شما چیست و چه باید کرد؛ چه کرده‌اید و چه کاری نباید می‌کردید؛ و باید چه کاری می‌کردید و چه خواهید شد. قدرت احیاء، تمام این چیزها است.

۱۱۵- خداوند عیسی، آنقدر پر از قدرت احیاء است، او تماماً قدرت احیاء بود. او آنقدر پر از قدرت احیاء بود که گفت، «این بدن را خراب کنید که در سه روز آن را برپا خواهم نمود.» از اعتماد به نفس در قدرت احیاء کننده بگویید! خراب کنید … این قدس را، و در سه روز آن را برپا خواهم نمود. چرا، چرا باید او این را بگوید؟ او می‌دانست که این در مورد او نوشته شده بود، می‌بینید، این که در مورد او نوشته شده است، توسط کلام خدا که زایل نخواهد شد. کلام می‌گوید، “اجازه نخواهم داد که قدّوس من فساد را ببیند، و نَفْس او را در عالم اموات نخواهم گذاشت.” و او می‌دانست که آن قدرت احیاء او را برخواهد خیزاند، و یک سلول او هم فساد را نخواهد دید. او گفت، «این قدس را خراب کنید که در سه روز آن را برپا خواهم نمود.» چرا؟ این یک نبوت بود، کلام خدا. و نبوت، اگر کلام راستین خدا باشد زایل نخواهد شد. در همین نبوت و کلام که خدا می‌گوید او را برخواهد خیزاند، همچنین می‌گوید ما از پیش با او قیام کرده‌ایم. جای تعجبی ندارد که او گفت، “ترسان مباشید.” و نوشته شده است که، “روحی که هم اکنون است، و در او بود، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت.” ترسان نباش دوست من، پسر قیام کرده است. پسر طلوع کرده است. نه …

۱۱۶- حال به کوه تبدیل هیئت نگاه کنید. همه ما در آنجا بودیم. انبیای زنده که ربوده شده بودند آنجا بودند، ایلیا آنجا ایستاده بود؛ و موسی آنجا ایستاده بود، انبیای مرده … همچنین، هر دو آنها قدت احیاء را داشتند. اگر چه یکی مرده و دیگری نمرده بود، همه آنجا بودند. توجه کنید، آه، نگاه کنید ما در این ایام آخر شاهد چه چیزهایی هستیم. همان چیزی که او وعده داد، یوحنا ۱۴ : ۱۲ و حال نگاه کنید. (نقطه خالی نوار) قطعاً. مردم می‌گویند، “شما مدعی داشتن قدرت هستید؟” نه، نه، نه. ما در کوه تبدیل هیئت درست مانند آنها هستیم، می‌بینید. قطعاً، ما مدعی قدرت نیستیم. اما ما همانند آنها … آنها در کوه تبدیل هیئت نمی‌گفتند، موسی نمی‌گفت، “ببینید، ببینید من کیستم،” شاگردان می‌گویند، “ببینید من کیستم، ببینید من کیستم.” می‌دانید چه اتفاقی افتاد؟ به یاد آورید که آنها عیسی جلال یافته را دیدند. این تنها چیزی بود که آنها می‌خواستند ببینند، عیسی جلال یافته.

۱۱۷- و امروز نیز چنین است، ما قصد نداریم شخص بزرگی باشیم. برایمان مهم نیست که مردم در مورد ما چه می‌گویند. اسم ما ارزشی ندارد، بلکه اسم او مهم است. زندگی ما هیچ است، حیات او ارزشمند است. این قدرت او است، نه قدرت ما. و دوست داریم فقط یک کار را انجام دهیم، او را جلال یافته ببینیم. این چه طور انجام می‌شود؟ زمانی که او در ما جلال می‌یابد، توسط قیامش که در ما است. ما آشکار شدن او را امروز همان گونه که در گذشته بود می‌بینیم. این را درک کردید؟ می‌بینید، خواست ما جلال یافتن نیست. خواست ما معروف شدن آسمان نیست. هدف ما زیاد کردن اعضای یک کلیسا نیست، یا درآمدزایی در مدرسه نیست، یا مردم را کف بسته به اینجا بیاوریم، به زور به کلیسا ببریم، پیشنهاد جشن و گردش بدهیم، یا ستاره، دگمه یا چیزهایی از این قبیل بیاوریم. این خواست ما نیست. خواست ما این است که او را جلال یافته ببینیم. جلال یافته، (چی؟) نه با غرور؛ بلکه درون خود، با زندگیمان ثابت کنیم که او زنده است و در ما زندگی می‌کند. اگر من بتوانم خودم را کنار بگذارم، تا جایی که حتی به ویلیام برانهام فکر نشود و به شما فکر نشود، می‌توانیم عیسی را جلال یافته در میان خود ببینیم. و او را ببینید، او اشتیاق ما است. او آن قدرت … به ما قدرت احیاء را عطا کن. این امر به ما شادی می‌بخشد که می‌دانیم ما با او هستیم، این که از گوشت و استخوان او هستیم، عروس او هستیم؛ و این که همان طُرُق ثابت شده او را در خود می‌بینیم که به این معنا است که او از مردگان قیام کرده است. دیدید.

۱۱۸- جای تعجبی ندارد که او گفت، “ترسان نباشید،” حالا توجه کنید، ما توسط او نجات یافته‌ایم، و حال با او قیام کرده‌ایم. معنای عید پاک مردم این است، قیام کرده به همراه او! توجه داشته باشید. حال ما روح او را در خود داریم، تاریخچه سندی که بهای آن کاملاً پرداخت شده است. نه، شما نگویید، “امیدوارم غالب آیم.” شما از پیش غالب آمده‌اید. نه من غالب خواهم آمد. از پیش غالب آمده‌ام. من هرگز به خودی خود غالب نیامده‌ام؛ او من را غالب کرده است. می‌بینید؟ نه من، او. خوب برادر برانهام، آنها می‌گویند … برایم مهم نیست آنها چه می‌گویند. او غالب آمده است، به خاطر من. این تمام چیزی است که می‌خواهم و به آن اهمیت می‌دهم. من تنها می‌خواهم تجلی او را ببینم. چه طور می‌توانید این کار را بکنید، او را صدا زده و می‌گویید نزول کند؟ نه. او در شما است. می‌بینید، او در شما است. “خوب، سپس، خداوند، اگر بتوانم خودم را کنار بگذارم، تو متجلی خواهی شد. خودم … چه طور می‌توانید این کار را بکنید؟ چون تو خود این چنین مقدر کرده‌ای. «هر آنچه پدر به من عطا کند، به جانب من آید و هر که به جانب من آید.» توجه کنید. جلال بر او.

۱۱۹- با تمامی مدارکی که جمع آوری شده است، آه امروز صبح به یاد آن سرود افتادم:
در صبح روز قیام،
زمانی که ریسمان مرگ پاره می‌شود،
ما برخواهیم خاست،
(هللویاه) ما برخواهیم خاست!
آیا به این ایمان دارید؟ (جماعت می‌گوید، “آمین.”) ما برخوهیم خاست. ما در او عضوی از او می‌شویم، عید پاک، سّر آشکار شده خدا همان طور که در آن زمان بود، سّر حیات پس از مرگ. ما هم اکنون زنده هستیم، ما که زمانی در خطایا و گناهانمان مرده بودیم. مُهر عید پاک، در ابتدا، مُهر روم را باز کرد، آنجا که او دفن و مُهر شده بود. زمانی که انسان می‌میرد، کار او تمام است، اما او مُهر را باز کرد و سّر را آشکار کرد. و حال خدا به واسطه‌ی روح‌القدس مُهر زندگی ما را باز کرده است و مسیح در ما زندگی می‌کند و آشکار شده است، چون حال ما با او زنده شده‌ایم. آه، صفحه‌ای پس از دیگری. ما برخواهیم خاست، (هللویاه!) ما برخواهیم خاست! (آمین!) زمانی که در آن صبح قیام زنجیرهای مرگ پاره شد، ما قیام کردیم، (هللویاه،) ما قیام خواهیم کرد. آه، خوشحال نیستید. من خیلی خوشحالم. خیلی زمان پیش، در یک انبار ذغال سنگ، مُهرها باز شدند و من به همراه او قیام کردم، یک خلقت جدید. قدرت احیاء او؛ پسر برخاسته (طلوع) است.

۱۲۰- چندی پیش داستان کوتاهی در مورد یک ماهیگیر به من گفته شد. شخصی یک ماهیگیر را اجیر می‌کند که او را برای ماهیگیری به ساحل غربی ببرد. اگر هر کدام از شما برای صید ماهی سالمون آنجا ماهیگیری کرده باشید، چرا، می‌دانید که آنجا چه اتفاقی می‌افتد، آنجا هوا شدیداً مه آلود می‌شود. برادر کوچک‌ام “ادی بیسکال” را این پایین می‌بینم، او خادم سرخپوستان آن منطقه است. و ما خود در آن سواحل ماهیگیری کرده‌ایم. این ماهیگیر به نوعی تازه کار بود، می‌دانید. آنها به ماهیگیری رفتند و مسیرشان را گم کردند. آنها منتظر روشنایی روز ماندند، می‌دانید. و آنها – و آنها دیگر شیپور اعلام خطر مه گرفتگی را نمی‌شنیدند، و این ماهیگیر هیجان زده شد و گفت، “فکر می‌کنم که داریم به سمت دریا می‌رویم. هورا.” او بسیار هیجان زده شد. او گفت، “پسر بنشین. بنشین.” آن مرد ماهیگیر سالخورده ساکت بود، می‌دانید. او می‌دانست در مورد چه چیزی صحبت می‌کند. او گفت، “فقط تا زمان طلوع آفتاب صبر کن، آن موقع می‌توانیم ببینیم که کجاییم.” تو می‌گویی، “باید متدیست باشم؟ باپتیست؟ پنطیکاستی؟”

۱۲۱- فقط صبر کن. پسر برخواهد خاست (طلوع می‌کند) و می‌بینیم که کجا هستیم. او کلمه است. تا زمانی که آشکار شدن کلمه، پرتو نورش بر دانه، جنبش بافه را ندیده‌اید صبر کنید، پس از اینها خواهیم دید کجاییم. او را دوست دارید؟ (جماعت می‌گوید، “آمین.”) عذر می‌خواهم که اینقدر طولانی شما را نگه داشتم. چند نفر از شما امشب خواهید ماند؟ آه، پس سر شب دوباره برگردید، می‌بینید. حدود ساعت هفت؟ شما کس دیگری را هم دارید؟ (برادر نویل می‌گوید، “نه.”) بیایید سر خود را خم کنیم.

۱۲۲- آیا شخصی یا افرادی اینجا هستند که قدرت احیاء را در خود ندارند؟ نور پسر تابیده است و شما در این خیمه نشته‌اید، شما به نوارها گوش داده‌اید و با این حال روح هرگز شما را زنده نکرده است تا بتوانید از کلام خدا پیروی کنید تا شما زنان و مردان بتوانید از هر کلامی که او نوشته است اطاعت کنید. آه، این چیز خطرناکی است. اگر شما دانه مرده باشید و حیاتی در شما نباشد چه طور؟ اما چیزی در شما هست که به شما می‌گوید، “من می‌خواهم قیام کنم، امروز صبح. من می‌خواهم از اینجا که هستم قیام کنم. من نمی‌خواهم فقط یک دانه مرده افتاده در خاک و تخته پاره باشم.” دستتان را بلند کرده و می‌گویید، “برای من دعا کن برادر.” خدا به شما برکت بدهد. خدا به شما برکت بدهد. خدای من، به این دستها نگاه کنید، هیچ راهی برای فراخوانی برای آمدن همه شما به روی سکوی کلیسا وجود ندارد، مردم بر روی سکو می‌آیند و دایره می‌زنند، من زیاد به آن اعتقاد ندارم. این حرکت بعداً در زمان جنبش متدیست به کلیسا اضافه شد. می‌بینید.

۱۲۳- کتاب‌مقدس می‌گوید، “هر که ایمان آورد تعمید یافت.” در اینجا استخری پر از آب آماده هست، برای هر کسی که می‌خواهد نسبت به خودش بمیرد. حال، ممکن است بارها در نام خداوند عیسی دفن شوید؛ اما تا زمانی که آن دانه حیات نباشد، می‌بینید، احیاء نخواهد کرد. نه، نه، نه. تعمید آب مثل شبنمی است که از آسمان باریده است؛ بر روی دانه قرار می‌گیرد، اما، حیاتی در آنجا نیست و زنده نمی‌ماند. اما اگر آن تعمید آب حقیقی صورت بگیرد، یعنی نسبت به خود بمیرید، اگر آماده باشید نسبت به تمامی چیزهایی که توسط فرقه‌ها و اعتقادنامه‌ها تعلیم دیده بودید و مخالف کلام بودند بمیرید و به عنوان پسران و دختران خدا راه بروید و در قلب خود راسخ باشید، آنگاه تماشا کنید که تعمید آب امروز صبح با شما چه خواهد کرد. توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح بجهت آمرزش گناهان و قصورها تعمید گیرید و بافه، بافه جنبنده را خواهید یافت شما دینامیک، روح‌القدس را دریافت خواهید کرد. زیرا که این وعده است برای شما و فرزندان شما و برای همه است. برای تمامی نسلها.

۱۲۴- خدای پدر، من طولانی صحبت کردم و زمان زیادی از این مردم را گرفتم، اما خداوند خدا، اما نمی‌شود جلویش را گرفت. به نظر می‌رسید که تو باید دست کشیده و بروی و استراحت کنی و بازگردی. ما با یک پیغام حیات و مدرک قیام در دنیایی رو به موت زندگی می‌کنیم، در میان مردمی رو به موت.خدای عزیز، ما تنها یک بار فانی خواهیم بود و اگر اجازه دهیم این فرصت از دست ما برود چه خواهد شد؟ قلب ما در حال سوختن است؛ جان ما مشتاق است؛ آنهایی که آمده‌اند. و بسیاری که امروز صبح این پیغام را می‌شنوند. بله، بله، دویست یا سیصد نفر دستشان را بلند کردند. آنها می‌خواهند ایمان داشته باشند خداوند. آه، مطمئناً آن دانه نمرده است خداوند. آنها چه طور می‌توانند دستشان را این طور بلند کنند؟ چیزی وجود دارد. آه خدای من، این خود مار قدیمی است، این همان همسر ایوب است که آنجا ایستاده و می‌گوید، “اه!” اما خداوند، به آن ایوب، آن ایماندار اجازه بده امروز صبح وارد شده و در این تعمید آب کاملاً بمیرد و دفن شود. چکه‌های شبنمی که از آسمان می‌آیند، کلام خدا می‌گوید که: آن هر گناهی را می‌شوید و می‌آمرزد. شما به نام عیسی مسیح تعمید یافته‌اید، برای چه؟ آمرزش گناهانتان، گناهان در نام عیسی مسیح آمرزیده می‌شوند.

۱۲۵- باشد که ای پدر … اگر آنها بیمار هستند، باشد که سالم از اینجا بیرون بروند. اگر آنها فلج هستند، باشد که تحت قدرت روح‌القدس قدم‌زنان از اینجا بیرون بروند. اگر آنها گناهکار بودند، باشد که شسته شده و پاک از اینجا بیرون بروند. باشد که با فرو رفتن مکانیک در آب، دینامیک از آسمان نازل شود، روح‌القدس، آنها را دربربگیرد ای خداوند. بدنهای فانی آنها را زنده بساز، سپس زبانهای راستین تازه را خواهیم شنید، و قدرتهای خدا، محبت ناگفته، فیض در حال موت و فیض زنده و عیسی قیام کرده، یک بدن، یک عروس که نماینده او بر روی زمین است را خواهیم دید. پدر آنها از آن تو هستند. آنها دستشان را بلند کردند. من کلام را موعظه کردم. حال، دعا می‌کنم که آنها را بپذیری. در نام عیسی مسیح می‌طلبم. آمین.

۱۲۶- آیا او را دوست دارید؟ (جماعت می‌گوید، “آمین.”) آیا او فوق‌العاده نیست؟ (“آمین.”) آیا راضی هستید که شما بخشی از آن قیام عید پاک هستید، این که با او قیام کردید؟ (“آمین.”) دستتان را بلند کنید. این شامل شما می‌شود. همان طور که پولس گفت، “فرزندان کوچک من.” سعی ندارم از او تقلید کنم، اما، در آن محبت، شما را دوست دارم. من برای رسیدن به اینجا و صحبت کردن با شما خیابانها و چیزهای دیگر را پشت سر می‌گذارم. از صحرا می‌گذرم، توده‌های برف را پشت سر می‌گذرم و غیره، تا به اینجا برسم. ما با هواپیما پرواز می‌کنیم. شما سراسر کشور را با ماشین طی می‌کنید تا بتوانیم دور هم جمع شویم. ما یکدیگر را دوست داریم. ما بخشی از یکدیگر هستیم. هرگز اجازه ندهید شیطان چیز دیگری به شما بگوید. ما بخشی از یکدیگر هستیم، ما بخشی از او هستیم. ما شهروندان ملکوت هستیم، و از برکات قیام با هم لذت می‌بریم.

۱۲۷- و حال، شما از پیش قیام کرده‌اید. زمانی که خدا او را برخیزاند، شما را نیز برخیزاند. پسر حالا بر شما قرار داد، حال شما همانند او در این شکوفه حیات رشد می‌کنید، تا به طور کامل در روز آخر قیام کنید. شما حال پتانسیلش را دارید. از کجا می‌دانید؟ روح شما تغییر کرد، این طور نیست؟ بدن شما مطیع آن می‌شود، این طور نیست؟ اطاعت از (چی، کلیسا؟) کلام خدا که حیات است، بنابراین شما حالا از مردگان قیام کرده‌اید. این عید پاک است، به همراه عیسی و من. عید پاک است، به همراه شما و عیسی. عید پاک است، به همراه شما، من و عیسی. همه ما … یا عیسی، شما و من، همه ما با هم قیام کرده‌ایم. و ما در روز آخر برخواهیم خاست، اگرچه روحمان بدنمان را ترک کرده، اگر چه بدنهای ما پوسیده باشد، زیر خاک باشد، سوزانده شده باشد، یا در اعماق دریا باشد. کتاب‌مقدس می‌گوید، “فرشته پیاله خود را در دریا ریخت و هر آن چه که مرده بود بالا آمد.” هیچ چیزی نمی‌تواند ما را از خدایی که اینقدر دوستمان دارد و ما را با هم قیام داده است مخفی کند یا جدا سازد.

۱۲۸- خدا به شما برکت بدهد. مدت طولانی شما را اینجا نگاه داشتم. اگر آن افراد هنوز پشت خط تلفن هستند، آنها حتماً … دقیقه‌ای پنجاه سنت، آنها واقعاً امروز صبح بهاء پرداخت کرده‌اند. اما نمی‌توانستم در آن ساعت توقف کنم، باید ادامه می‌دادم. حال اگر خدا بخواهد امشب برخواهم گشت، تا بار دیگر با شما صحبت کنم. و اگر نتوانم، آن موقع همه شما خواهید دانست … گمان می‌کنم که ما در … یا نه … دیگر خط تلفنی را نداریم؟ دیگر خط تلفنی را نداریم. همه شما می‌دانید که من به کجا می‌روم، نمی‌دانید؟ آفریقا! مدت زمان طولانی، سالها است که می‌خواهم به آنجا برگردم. حال یک رویا داشتم، روح خداوند راه را مهیا کرده است. آنها گفتند، زمانی که دفعه قبل بومیان فقیر آنجا شنیدند که من به آنجا نمی‌روم، آنها روز و شب بر روی زمین دراز کشیده و ناله کرده گفتند، “خداوند، ما چکاری کردیم؟” هزاران نفر از آنها. آن مردم حتی ایمان ندارند که دارای روح هستند. می‌بینید؟ و آنها گریه کرده، ناله کردند و گریه کردند.

۱۲۹- لطفاً جلوتر به آنها خبر ندهید. لطفاً این کار را نکنید. می‌دانید، اگر کار ویزا به آنجا درست شود و من میان آن خادمین بروم، آنها همانجا جلوی من را می‌گیرند. من باید به عنوان شکارچی وارد کشور شوم. من نزد ملکه می‌روم که هفده بار قطار را پایین آورد و سپس به جلسه می‌روم. این فرصت را دارم که بالا بروم و در قلمرو او شکار کنم. و من با پاسپورتم که عنوان شکارچی را دارد وارد آن کشور می‌شوم، نه برای یک جلسه مذهبی. سپس یک برادر در آنجا با من ملاقات خواهد کرد و به من می‌گوید، “چرا جلسه‌ای کوچک برای ما نمی‌گذاری؟” سالنها از پیش اجاره شده‌اند. آنها حتی از این موضوع مطلع نیستند. می‌بینید؟ آه، جلال بر او!

۱۳۰- دعا کنید که اراده خدا به تعویق نیافتد. از زمانی که از آفریقا آمده‌ام، روحم برای آنجا فریاد می‌زند، اگر بتوانم دوباره به آنجا برگردم، سپس پیغامی از یک جلسه عالی را خواهم آورد. احتمالاً از امروز تا زمانی که از آنجا برگردم شما را نخواهم دید. ما چند روز دیگر عازم سفر هستیم، دهم ماه می. آیا برای من دعا می‌کنید؟ (جماعت می‌گوید، “آمین.”) به یاد داشته باشید، شما تا زمانی که به آنجا نرسیده‌اید نمی‌دانید که چه مشکلاتی آنجا وجود دارد؛ ساحرین پزشک هر طرف هستند و شیطان؛ و فکر نکنید که آنها نمی‌دانند باید چکار کنند. می‌بینید؟ و بهتر است زمانی که مقابل آنها قرار می‌گیرید بدانید که در مورد چه چیزی صحبت می‌کنید. اما می‌دانم که به چه کسی ایمان دارم، و متقاعد شده‌ام که او قادر است آن چه را که به دست او سپرده‌ام را در آن روز حفظ کند. حال، اینجا چند دستمال قرار دارد. خدای عزیز، همان طور که امروز صبح این پیغام در مورد قیام داده شد و من اینجا ایستاده و خداوند توسط کلام ثابت کردم که قدرت احیاء در ایمان داشتن به مانند یک کودک است. بنابراین، براساس ایمان است که آن قدرت احیاء زندگی من را تغییر داده است. ای خداوند، این مردم ایمان دارند و این زندگیشان را تغییر داده است. و ما برای یکدیگر دعا می‌کنیم. من دستم را بر روی این دستمالها می‌گذارم، که … باشد خدایی که عیسی مسیح را زنده کرد و از مردگان برخیزاند و روحی که او را از مردگان برخیزاند، در بدن ما ساکن باشد. روحی که بر جسم الیشع قرار داشت، حتی پس از این که او مرد و چیزی جز استخوانهایش باقی نمانده بود، هنوز قدرت احیاء در آن وجود داشت. قدرت احیاء در دستان رسولان بود. افکار رسولان، دید رسولان، زبانهای ایمانداران، همگی دارای قدرت احیاء بودند. باشد که قدرت احیاء حال همان طور که دستم را بر این دستمالها می‌گذارم، به عنوان شخصی که به واسطه فیض دارای قدرت احیاء است، این هر جسم بیمار را زنده سازد و بار دیگر سالم شوند، ای خدا در نام عیسی مسیح. نه فقط به واسطه این دستمالها، بلکه باشد که همه مردمی که در جمعیت حضور دارند و در درد و رنج هستند شفا یابند. آن کودکان کوچک، سالخوردگان، هر نوعی که هستند، باشدکه قدرت احیاء آنها را هم اکنون زنده کند، در نام عیسی. آمین.

۱۳۱- حال، چند نفر قدرت احیاء را دارند؟ (جماعت می‌گوید، “آمین.”) حال اگر قدرت احیاء در شما است، دست بر روی یکدیگر بگذارید. حال فقط یک چیز است که مانع آن می‌شود، و آن هم بی‌ایمانیتان است. زنی ردای او را لمس کرد و شفا یافت؛ یک سرباز رومی به صورت او آب دهان اندخت و به جهنم رفت، می‌بینید؟ بنابراین … به این بستگی دارد که شما در کجا قرار دارید. آیا ایمان دارید؟ (جماعت می‌گوید، “آمین.”) آیا ایمان دارید؟ حال می‌خواهم که سر خود را خم کرده و برای یکدیگر دعا کنید. فقط راحت دعا کنید، بگویید، “خداوند، این شخص…” می‌بینید، فقط برای یکدیگر دعا کنید.

۱۳۲- خدای عزیز، ما این کار را در نام عیسی مسیح انجام می‌دهیم، تنها نامی که زیر آسمان به ما عطا شده تا بدان نجات و شفا یابیم. این مردم شهروندان ملکوت، دارندگان قدرت احیاء هستند، هم اکنون برای ایشان زنده ساز ای خداوند. باشد که روح از عقاب به عقاب، از کلام به کلام انتقال یابد، تا پُری عیسی مسیح در همه بدنها آشکار شود، همان طور که بر یکدیگر دست می‌گذاریم، هر نیاز جسمانی و روحانی آنها را مرتفع ساز. در نام عیسی مسیح.
صبح یک شنبه ۱۸ آوریل ۱۹۶۵ در خیمه برانهام ( جفرسون ویل، ایندیانا، ایالات متّحده امریکا )

دانلود کتاب وقت طلوع آفتاب است
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد