کتاب وقت درو برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب وقت درو ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب وقت درو

 

۱- متشکرم برادر ویلیام. صبح به خیر دوستان. امروز صبح با شما بودن در این جا، افتخاری است. و داشتن چنین معارفه‌ای هنوز هم حقیرترم می‌نماید. و من خیلی برای فرصت آمدن به این جا به فونیکس ( Phoenix ) سپاسگزارم. یادم هست اوّلین بار که به فونیکس آمدم حدوداً هفده ساله بودم. قطعاً از آن زمان خیلی بیش‌تر بزرگ‌تر شده. صبح از جایی که راهی فونیکس شدیم به سختی می‌توانستیم بگوییم که از چه زمانی توکسان را ترک کرده‌ایم و از کِی به فونیکس رسیده‌ایم. تقریباً به هم متّصل شده‌اند؛ پس جاهای زیادی‌اند که یک دفعه رشد کردند. جاهایی از این جا که عادت داشتیم برویم و حتّی الاغها را در صحرا ببریم و اکنون مُتِلها و دکه‌های ده سنتی و این جور چیزها گرفته‌اند. و البتّه این مرا پیر می‌کند.

۲- و بعد به همراه برادر خوبم، برادر والدز ( Valdez ) راهی این جا شدم و گفتم: خوب برادر … همین طور داشتیم صحبت می‌کردم و گفتم: خوب من دیگر دارم پیر می‌شوم. گفتم: من دارم پیر می‌شوم. گفتم: من این را باور دارم؛ دیگر دوندگیهایم را کرده‌ام. گفتم: بگذار به سِنِ من برسی، یا چنین حرفی زدم. متعجّب شدم که او از من ۱۲ سال بزرگ‌تر بود. پس من … بعد خیلی حس بهتری کردم …؟ … گفتم: برادر والدز، می‌خواهم … چند وقت است که انجیل را موعظه می‌کنید؟ او گفت: پنجاه سال. خوب، من خیلی بچّه بودم که او موعظه می‌کرد. پس گفتم: ای کاش شما خدمتِ امروز صبح را انجام می‌دادید برادر والدز. گفتم: من – من جوانم. گفتم: بدم می‌آید که این جا برای شماها مقدّمه ببافم و زور بزنم برایتان حرف بزنم، آن هم برای شما پیرمردها … و او فقط خندید و گفت: پس فکرکردی که برای چی تا این جا رانندگی کردم.

۳- پس – پس من خیلی برای برادر والدز سپاسگزارم. او داشت به من می‌گفت که بیرون یک آسایشگاهی دارد. این – این واقعاً خوب است. برایم ارزشمند است. مرا دعوت کرده‌اند که گاهی با آنها بروم و به آن جا سری بزنم. بیرون این جا مجاور New River است. نمی‌دانم که هیچ کدام شما می‌دانید که آن کجا هست یا نیست. من مطمئنم که اگر والدز پشت آن است پس مشکلی ندارد. پس بنابراین هر زمان که به جلسه بیایم معمولاً کسی – کسی هست که در جلسه یا جایی شفا پیدا کرده. و هنگامی که من امروز صبح، این جا سر میز بودم یک خواهر فوق‌العاده به نام اِرب ( Erb ) این جا نشسته بود که از میشیگان ( Michigan ) آمده بود. پسر او گویندۀ ایستگاه رادیویی این جا است. و او داشت به من می‌گفت که خیلی قبل در جلسۀ فلینت ( Flint ) میشیگان بوده. او یک کارت دعا داشت و داشت سعی می‌کرد که برای او هم دعا شود اصلاً این اتّفاق برایش نیفتاد. و او واقعاً خیلی مریض است. و باور دارم که خدا امروز صبح در این جا این خانوم را که نزدیک جایگاه ایستاده شفا داده.

۴- گفتم، حال چه زمانی است؟ حدوداً دوازده یا چهارده سال پیش بود و حال در شهری که فونیکس نامیده می‌شود، هستم. فونیکس ( ققنوس ) چیزی است که بر ویرانه‌ها بنا می‌شود. گفتم، خوب این همان چیزی است که امروز صبح برایتان اتّفاق افتاد. ایمان دارم خدا شما را بنا کرد، امروز صبح خدا شما را از حال خراب به سلامتی بنا کرد.

۵- من فقط دیروز بعد از ظهر تلفنهای زیادی داشتم و گوش می‌دادم. من دیگر همسایه شما هستم؛ در توکسان ( Tucson ) زندگی می‌کنم؛ و تلفنها هم خیلی زیاد بودند که من نمی‌توانستم بروم به آنها برسم پس فقط تلفنی برایشان دعا کردم. و آنها … آنها فقط باید شماره‌شان را می‌گذاشتند.

۶- و بانویی هشتاد و هفت ساله بود که یک مسیحی قدیمی بود، ایشان مدّتی بود که سلامت عقلی‌اش را از دست داده بود. او در خیابان بود فریاد می‌زد و پلیس را صدا می‌کرد که کسی نوزادش را ربوده. هشتاد و هفت سالش شده و عقلش را از دست داده. متوجّه‌اید؟ و ایشان یک بانوی مسن عزیز بود. من هیچ وقت در زندگی‌ام او را نمی‌شناختم. و خوب بیلی به من زنگ زد و گفت، سریع برایش به دعا برو. گفت، وضعیّت این خانوم جدی است و آنها فکر می‌کنند که او دارد می‌میرد. گفت، او فقط … او از خودش بیخود شده. پس من فقط مکالمه را قطع کردم و به اتاق رفتم و دعا کردم. در عرض چند دقیقه او خوابید. به طور معمول بیدار شد، شام یک مرغ کامل را خورد بعدش هم بستنی با کیک پشت سرش خورد. بله.

۷- متوجّه‌اید؟، خدا توانا است. او خیلی واقعی است. او می‌تواند … لازم نیست که آن جا باشید؛ تنها – تنها این را بطلبید. فکر کنم امروز صبح رهبرمان این جا باشد یا کسی باید باشد شاید برادر والدز بود که در دعایش گفت، نداریم چون نمی‌طلبیم. نمی‌طلبیم چون ایمان نداریم.

۸- من همین جا از سرود خوانی این جوانان قدردانی می‌کنم. برادر والدز داشت به ما سن بالاها از صداقت آن مرد جوان گوشزد می‌کرد که شهادت می‌داد که عیسی را شناخته. حال می‌دانیم که خیلی زمانها ما هم این آواز خوانیها و سرود خواندنها را داشته‌ایم، من … خادم دیگری بود که برادر والدز از جانب او چنین گفته، بعضی وقتها این چیزها خیلی پیش پا افتاده بی‌ارزش می‌شود. چون به نظر می‌رسد که این جور چیزها به جای این که سادگی و مقدّسیّت پنطیکاستی خود را دارا باشند تبدیل به نمایش شده‌اند. و برای سادگی این پسرها ارزش قایلم. پسرها، خداوند برکتتان دهد. و من …

۹- من خیلی اهل تلویزیون نیستم. تا جایی که می‌دانید من مخالف آن هستم. و من واقعاً دارم جایی را در توکسان اجاره می‌کنم تا محل استقرارمان را مشخص کنیم، خانه ما را بر طبق ارادۀ خدا در آن جا بر پا کنیم. و خانومی که خانه را اجاره می‌دهد یک دوست مسیحی خوب است امّا او در خانه‌اش یک – یک – تلویزیون داشت. خوب بچّه‌های من کم سن‌اند و شما می‌دانید که آنها چه طوری‌اند، خوب آنها هم سریع دنبالش می‌روند. خوب چند روز قبل، صبح بود که از یک سفر کوتاه با برادر استرومی ( Stromei ) برگشتم … نمی‌دانم که برادر استرومی امروز صبح این جا هست یا نه؛ او President Chapter توکسان است. دختر کوچک من که همین جا این پشت نشسته مرا صدا کرد تا بروم نگاه کنم، گفت، ما می‌خواهیم تلویزیون را روشن کنیم چند تا سرود دارد، یا حالا هر چه که بودند.

۱۰- خوب حالا من یک نقّاد خیلی خوبم و خیلی متأسفم، امّا نمی‌توانم غیر از آن که آن گونه ساخته شده‌ام باشم. اگر من کاری خلاف آن چه که برایش ساخته شده‌ام، انجام دهم آن وقت یک ریاکار محسوب می‌شوم. و من نمی‌خواهم که در برابر شماها چنین باشم. من – من می‌خواهم فقط آن چه که هستم باشم و بعد شما می‌فهمید که چه طور باید بمانیم. و من – من فکر کنم یک قدری زیادی انتقاد می‌کنم. امّا در قلبم بود که از آن انتقاد کنم چون در نظرم سیطره هالیوود بر روی آن بود، خیلی هم ادامه دارد. آن مقدّسیّتی را که بایست می‌داشت، نداشت. و آنها سرودها را به شکل”راک اند رول”می‌خواندند و صندلهایِ راحتیِ طلایی به پا داشتند. و زمان این رسیده که انجیل تبدیل به یک شویِ نمایشی گردد. خوب اگر این طور است من – من – من با آن هیچ کاری ندارم. من دنبال چیزی هستم که خالص و حقیقی باشد، و می‌خواهیم که در همین راستا باشد. حال برادران فکر کنم که با پس و پیش کردن این دو تا … حال بهتر به من گوش می‌دهید؟

۱۱- حال صبحِ شنبۀ آینده، به امید خدا من این موهبت بزرگ را دارم که برای اوّلین بار در Flagstaff آریزونا سخنرانی کنم. برادری این جا است که نامش را فراموش کرده‌ام ایشان مسؤول است. [ یک برادری می‌گوید، چستر اِرل ] چستر اِرل، برادر چستر اِرل ( Chester Earl ). تازه این فرصت به من دست داد تا امروز صبح هنگامی که داشتم با یک انجیلی خوب از هندوستان، برادری هندی دست می‌دادم، ملاقاتش کنم. و او گفت که صبحِ شنبۀ آینده آن جا صحبت کنم. همۀ شما از صمیم دل به آن جلسه دعوتید. امیدواریم که خداوند برکتمان دهد. و بعد دوشنبه شب آینده در تاکسون ضیافتی به پا است. و خداوند به من لطف داشته که بتوانم ۲۱ دسامبر در تاکسون در آن ضیافت صحبت کنم. به یقین از صمیم دل شما نیز دعوتید تا آن شب در آن ضیافت باشید. و بعد همان طور که برادر ویلیامز اعلام کرد من دوباره برای قدری مقدّماتِ شروع جلسه به همین جا خواهم آمد.

۱۲- و خوب، برادر ویلیامز من قدری ثابت شدم؟ آن جا … چه؟ حالا بهتر هست؟ بهتر است. بسیار خوب. به یقین امیدوارم که خیلی از شماها بتوانید وقت پیدا کنید که به یک جلسه یا جلسات هر شب و هر روز بپیوندید. از هفدهم شروع می‌شود، از ساعت هفتِ بعد از ظهر یک شنبه؟ [ یکی می‌گوید، ساعت یک و نیم. ] ساعت یک و نیم. یک شنبه بعد از ظهر ساعت یک و نیم. همچنین می‌خواهم بگویم اگر خدا بخواهد برای آن بیمارانی که در جلسه هستند دعا خواهم کرد و هر کاری که بتوانم برای کمک به شما انجام خواهم داد.

۱۳- شما برادرانِ خادم که امروز صبح این جا در فونیکس ( Phoenix ) هستید. دلیل این که این جا به این سالن آمده‌ام این است که من … هر زمان که می‌آیم معمولاً یک دید کوچکی می‌زنم و اطراف کلیسا دوری می‌زنم. بعد متوجّه می‌شوم که چه سخت است چون بعضی از کلیساها کوچک هستند. و قطعاً ما نمی‌خواهیم که هیچ برادری را به خاطر کوچک بودن کلیسا از دست بدهیم، و بعد مشکل پیش می‌آید که مرد نمی‌توانند داخل بیایند. پس اگر … من فکر کردم که ما فقط در یک جا ملاقات داشته باشیم و من خودم مراقب باشم و همین جا دیدار کنیم و جلسه داشته باشیم، جلسۀ کوچک انجیلی و برای بیماران و بقیّه دعا کنیم. قبل از …

۱۴- شاید اگر من این طرف‌تر بیایم بهتر شود؟ [ یک نفر می‌گوید، نه، نوار هست. ] نوارها هستند. بسیار خوب. آها … شاید اگر این کار را می‌کردم قدری بهتر می‌شد. و می‌خواهم برادرانم خادمین این جا شبانان این جا در فونیکس متوجّه بشوند که چرا این کار را کردیم، به این شکل به این سالن آمدیم تا همۀ ما با هم در یک جای خاص جمع شویم. و حال این قدر این جا هستند که نمی‌توانید به آنها رسیدگی کنید. دیدید چه قدر امروز صبح ایستاده بودند و شاید هم حتّی نصف آنها نباشند. پس نمی‌توانید تا پیش از – از قبل از جلسه در طی چند روزی که هستیم به همه برسید.

۱۵- و من مطمئنم که ما اوقات فوق‌العاده‌ای را در جلسه خواهیم داشت. به سخنرانان بزرگ گوش خواهید سپرد. این برادر، برادر کَش ( Cash ) است، کش هامبورگ ( Cash Hamburg )، هامبورگ. خدای من! چند نفر تا به حال به او گوش داده‌اند؟ یقیناً او گردبادی است. بله. ببخشید نباید آن را این طور می‌گفتم. ایشان یک برادر هستند امّا خدای من! یک بار با او همراه بودم. می‌دانید نمی‌فهمم که شما چه طور برای شنیدن من آمده‌اید، آن هم وقتی به شخصی همچون او گوش سپرده‌اید. او می‌تواند همین طور صحبت کند و اصلاً نفسش نگیرد. من – من نمی‌دانم که او چه طور این کار را می‌کند، من … امّا یقیناً او خیلی حاصل می‌کند. اخیراً من با او به جلسۀ نیویورکم رفتم و او می‌خواست که بعد از جلسه مرا برای شام ببرد. و من به جایی رفتم و تقریباً حاضر بودم که بیرون بروم در حالی که برادر … او، او از بالا تا پایین طبقات داشت موعظه می‌کرد و همین طور همه جا، همه مردم بودند. اصلاً او برای خودش شخصیّتی است.

۱۶- و من مطمئنم برادر که شما از کالیفرنیا هم لذّت خواهی برد. نام او چه بود؟ نام یکی از سخنرانان در خاطرم نمی‌آید. اسم او را هم فراموش کرده‌ام. امّا او یک سخنران قوی است و شما از او لذّت خواهید برد. می‌دانید؟ احتمالاً سخنرانان بزرگی در آن جا خواهند بود همچون برادر رابرتس ( Roberts ) و خیلی دیگر از مردان بزرگ امروز ما. پس من از این که الآن قسمتی از کتاب مقدّس به ذهنم آمد شکرگزارم. و یک زمانی بود که داوود به صندوق خداوند که در خیمه بود توجّه می‌کرد. و او گفت … او با ناتان، نبی آن زمان نشسته بود. و او گفت آیا این درست است که من در خانه‌ای از چوب سرو زندگی کنم و صندوق عهد خداوندم در خیمه‌ای باشد؟ و نبی به او گفت هر آن چه که در دل داری به جای بیاور، زیرا که خداوند با تو است داوود. این همۀ چیزی بود که او می‌دانست تا به زبان بیاورد. امّا آن شب خداوند به ملاقات نبی آمد و گفت برو به خادم من داوود بگو که من او را از پسِ گله گرفتم، این را بدان که او را از پسِ شبانی آن چند گوسفند گرفتم و به او نامی همچون نام مردان بزرگ دادم، نه این که بزرگ‌ترین نام را داشته باشد، نه این که بالاترین نام را داشته باشد بلکه او را در زمرۀ بزرگ‌ترین مردانی که در آن زمان بر زمین بودند، شمردم. و من به لطف خداوند به داوود فکر کردم. و فکر کردم، من خودم را هم می‌توانم در شمار آن بیاورم. آن هم وقتی که به لطفِ زمان حاضر، به روزهای پایانی تاریخ جهان و در شمار انسانهای بزرگ محسوب شدن می‌اندیشم، کسانی که همچون ما به این جلسات می‌پیوندند. و خداوند واقعاً به وفور به شما برکت عطا کند.

۱۷- حال دوستان خوبم، برادر والدز گفته که، برادر برانهام فکر کنم که باید یک ربع به ده راه بیفتم یا ده ربع. گفته، به پایانش که می‌رسم پس مزاحم – مزاحم سخنرانی شما نمی‌شوم. او در جلسات قبلی بوده. من – من قدری کند هستم و می‌دانید وقتی که صحبت می‌کنم باید فکر کنم. و آیاتم را در این جا یادداشت می‌کنم و شاید هم یک یادداشت، امّا بعد باید برگردم و فکر کنم که خداوند به من چه گفته که باید بگویم، می‌دانید باید برای او منتظر باشم. و من قدری کُندم بنابراین امیدوارم که امروز صبح زیاد نگه‌تان ندارم.

۱۸- من از برادر ویلیامز ( Williams ) پرسیدم، گفتم: برادر ویلیامز چه قدر وقت دارم؟ گفتم، حال من این جا از کتابی می‌خواهم صحبت کنم که برایم نیم ساعت یا همین حدود طول می‌کشد و بعد همه را مرخص می‌کنم و به خانه می‌روم. و گفتم، امّا مایلم که اگر امکانش باشد یک درس کوچکی هم داشته باشم، و برای آن چه که فکر می‌کنم برای امروزِ شما است چیزی بگیرید و با خودتان به خانه ببرید تا روی آن فکر کنید. و یقیناً من امروز صبح ساعت سه و نیم یا، بیست دقیقه به چهار بلند نشدم و آماده نشدم که به این جا بیایم تا فقط خودم را نشان دهم. من – من – من اهمیّت نمی‌دهم که دیده شوم. من – من به این جا آمدم و دیروز بعضی از کتب که از آنها یادداشت برداشته بودم را مطالعه کردم، با این گمان که برای آن چه که به خاطرش دعا کرده بودم چیزی باشد تا بتوانم به یک نفر کمک کنم. من … ما برای نمایش و صحنه وقتی نداریم. ما – ما باید برویم سر اصل مطلب. تصوّر کنم که به زودی عیسی بیاید.

۱۹- و الآن آنها دارند ضبطش می‌کنند و شاید یک نفر این نوار را به دست بیاورد. و مایلم که این را بیان کنم، که گاهی اوقات … خیلی وقتها واقعاً دربارۀ من سوء تعبیر به وجود می‌آید. و خیلی اوقات مردم از من می‌خواهند که برگردم، می‌گویند، برادر برانهام آیا این همان چیزی بود که منظورتان بوده؟ و گاهی اوقات یک چیزی را می‌گوییم امّا باید بدانید که شما با آن دانش واژگانی که مد نظرم است درکش کنید. و گاهی اوقات چیزهایی را می‌گویم که – که ممکن است قدری با عقیدۀ کسی مخالف باشد. می‌خواهم که همین حالا به وضوح به آن برسید. با آن چه که کسی به آن ایمان دارد. امّا من وقتی پیغامی دارم، این من نیستم – از خدا است، که من طریقش را حس می‌کنم. بعضیها ممکن است فکر کنند که این از شیطان است. بقیّه ممکن است فکر کنند که این بی‌معنی است. امّا برای من این حیات است. و قصدم این نیست که با گفتن چیزهای متفاوت، خودم متفاوت بشوم یا شاید برای مردم قدری آزار دهنده یا بُرنده باشد. نمی‌خواهم با آن پرتو انجامش دهم. اگر چنین کنم آن وقت یک ریاکار محسوب خواهم شد. من – من این را در پرتوی که به سمت خدا سوق دارد، می‌گویم. آن را در آن پرتوی که مردم را به شناخت بهترِ خدا بِکشاند می‌گویم. و برای این آن را نمی‌گویم که من آن را ساخته باشم. این چیزی است که من از خدا یافته‌ام.

۲۰- و حال اتّفاق افتاده که در جلساتی از چیزی صحبت شود که مردم را ناراحت کند یا … بگویند، من به آن صورت به آن ایمان ندارم. خوب من اغلب این گفتار گستاخانه را دارم. و همسرم که آن جا نشسته به من گوش می‌دهد می‌داند که من زیاد رسمی نیستم. من – من، همچون وقتی است که دارید مرغ می‌خورید و به استخوان می‌رسید. حال هیچ کسی که عاشق مرغ است مرغ را به خاطر استخوانش دور نمی‌اندازد. او تنها استخوان را دور می‌اندازد و به خوردن مرغ ادامه می‌دهد. در مورد پایِ گیلاس هم همین امر صدق می‌کند. اگر به یک هسته بر بخورم هیچ وقت خود پایِ را دور نمی‌اندازم. تنها هسته را دور می‌اندازم. پس … و آن چه که این جا گفتم ممکن است برای شما همان حکم را داشته باشد، در هر کدام از جلساتم ممکن است که برای شما همچون یک هسته باشد، خوب فقط آن هسته را کنار بگذارید و بگویید – اجازه دهید تا جایی که امکان دارد دیگر بیشتر از این از آن خبردار نشوم. پس فقط پیش بروید و آن چه را که تصوّر می‌کنید درست است بخورید. و من …

۲۱- حال ایمان دارم که خداوند به کلامش برکت می‌دهد. من ایمانداری راسخ به کلام، و تنها در کلام هستم. تنها در کلام، و این پیغامی است که خداوند به من داده. ما از هم دیگر متفاوتیم. امروز صبح به برادرانم توجّه کردم، به مبلّغین، و انجیلی‌ها و شبانانی که این جا هستند، شاید – شاید صد نفرشان یا حتّی بیشتر این جا ایستاده باشند. هر کدام آنان خیلی بیشتر از من لیاقت دارند که این جا بایستند و صحبت کنند. از این مطمئنم. امّا ببینید هیچ کدام ما نمی‌تواند جایِ دیگری را بگیرد. هیچ کسی نمی‌تواند پیغام دیگری را بگیرد. ببینید، ما راه‌های مخصوص خودمان را داریم.

۲۲- خدا قادر است. هنگامی که او … چه کسی می‌توانست بگوید که خدا چگونه در ابتدا همه چیز را خلق نماید آن هم وقتی که تنها خودِ او بود؟ متوجّه‌اید؟ و اگر تنها یک شکل از زندگی ابدی وجود داشته باشد که ما هم آن را داشته باشیم، آن تنها خدا است. پس اگر ما زندگی ابدی داشته باشیم، به عنوانِ قسمتی از خدا، آن زمان با خدا بودیم. ما منسوب او هستیم. هم اکنون ما منسوب به او هستیم. و زیرا که «در آغاز کلمه بود.» و یک کلمه فکری است که بیان می‌شود. پس ما جزء فکرهای او بودیم، سپس با کلمه ادا شدیم و شدیم آن چه که امروز هستیم. این دلیل نامهای ما است، شاید آن چه که اکنون داریم نباشد امّا نامهای ما از پیش از بنیاد دنیا در دفتر نوشته شده. متوجّه‌اید؟ و اگر آن نان هیچ وقت آن جا نبوده پس هیچ وقت نیز نمی‌تواند باشد. متوجّه‌اید؟ و عیسی برای نجات همۀ آنانی آمد که نامشان در آن دفتر بود. متوجّه‌اید، او می‌دانست.

۲۳- همچون رومیان ۸ که به ما از کوزه‌گر می‌گوید، چه کسی می‌تواند به کوزه‌گر چیزی بگوید. آیا توده گِل می‌تواند بگوید، مرا چنین و چنان بساز؟ نه. خدا خواسته که تمامی قدرتش را آشکار سازد. و اراده نموده که یک ظرف برای ذلّت باشد و یکی دیگر برای عزّت تا البتّه آن دیگری را [ در قدرتش – مترجم. ] معلوم گرداند. حال او قادر است. متوجّه‌اید؟ هیچ کسی نمی‌تواند به او بگوید که چه کند.

۲۴- و او ما را متفاوت ساخته. حتّی تا آن جا که در کتاب مقدّس به ما گفته شده که ستارگان نیز از هم متفاوتند؛ یک ستاره با ستارۀ دیگر فرق دارد. می‌دانید که در آسمان در هیئت فرشتگان نیز تفاوتهایی هست؛ فرشتگانی کروبی‌اند، عدّه‌ای سرافین هستند و متفاوتند. و همۀ ما متفاوتیم. و خدا کوه‌های بزرگ؛ دشتها، چمنزارها، سبزه‌ها، بیابانها و آبها را دارا است. ببینید، او – او متفاوت است؛ او – او – خدایِ گوناگونی است. و امروز صبح این جا به قوم او نگاه کنید، بعضی از ما سفید هستیم؛ بعضیها سیاه، قدری قهوه‌ای، قدری زرد، قدری سرخ متوجّه‌اید؟ اینها قوم او هستند. او … او خدایِ گوناگونی است و بنابراین فکر کنم که او در میان خادمینش هم همین گوناگونی را دارد.

۲۵- حال بیایید لحظاتی برای دعا سرهایمان را خم کنیم. و ممکن است که حال پیش از قرائت کلام این را بگویم. می‌دانم که اگر قدری بیشتر طول بکشد و شما مجبورید بلند شوید و بروید، درکتان می‌کنم. بسیار خوب. کاملاً می‌فهمم. حال بیایید دعا کنیم. و در حینی که دعا می‌کنیم، سرهایمان به سوی زمینی که خدا ما را از آن برگرفته خم شده است، آیا کسی هست که مایل باشد در دعا به یاد آورده شود، فقط دستتان را بالا ببرید. او، او دقیقاً می‌داند که در قلب شما، زیر آن دستان چه می‌گذرد.

۲۶- ای پدر آسمانی عزیز ما تنها به تو نزدیک می‌شویم و سرهایمان را به زمینی که ما را از آن آفریدی می‌گیریم. و بعد در ذهنمان به این فکر می‌کنیم که یک شب به ابراهیم گفتی که آیا او می‌تواند شنهای ساحل را بشمارد؟ و بعد به او گفتی که ستاره‌ها را نگاه کند و این که آیا می‌تواند آنها را بشمارد؟ البتّه که چنین چیزی غیر ممکن بود. و گفتی که ذّریّت او همچون شنهای ساحل و همچون ستارگانی که روشنایی آسمان‌اند، خواهد بود. حال ذهنهایمان، افکارمان، افکار ذهنهایمان را، تا جایی که سرهایمان به خاکی که از آن خلق شده، بر می‌گردانیم؛ پس با قلبهایمان به آسمانی که به آن می‌رویم توجّه می‌کنیم. ذرّیّت ابراهیم از زمین تا به آسمان. ما ذرّیّت ابراهیم هستیم، حتّی خفته در مسیح، و حسب وعده هم ارث با او هستیم.

۲۷- و امروز صبح دربارۀ خوراکهای دنیایی این زندگی که گرفته‌ایم گرد آمده‌ایم، تا از آنها کناره‌گیری کنیم. و اکنون ما مشتاقیم که تو آن مَنِّ آسمانی را به ما ارزانی کنی، همان خوراکی که به حیاتی که در وجود ما است قوّت می‌بخشد. همان گونه که اکنون خون این خوراک را بر می‌دارد تا آن را قوت بخشد، یاخته‌های بیشتری را بسازد و ما را برای آن روز قوی بسازد، آمین که ما از مسیح این را دریافت کنیم که او امروز صبح به کلامش ما را برای آن ساعتی که منتظرش هستیم قوّت دهد. چون که روز سپری شده و سایه‌های غروب می‌آیند؛ روشنایی غروب در این جا است؛ و به زودی آن دعوت برای رفتن به فراز را خواهیم شنید و می‌خواهیم که برای آن ساعت حاضر باشیم. پس کمکمان کن ای پدر.

۲۸- و هیچ شخصی شایسته گشودن آن طومار نیست یا کسی نمی‌تواند آن مهرها را بگشاید؛ امّا آن برّه که از بنیاد عالم ذبح شده، پیش آمده طومار را گرفت و مهرها را گشود. اوه ای برّه خدا! امروز صبح پیش بیا کتاب را برای ما بگشا و اجازه بده به همراه تو آن را نگاه کنیم ای خداوند، و بفهمیم که برای حاضر شدن محض این ساعت چه باید بکنیم.

۲۹- هر کلیسایی را برکت بده، جلساتِ آتی، هر کدامشان را برکت بده، و جلسات کوچک ما را هم برکت بده تا به آنها ملحق شویم. و امروز زمانی که این جا را ترک می‌کنیم آمین که قادر باشیم همچون آنانی باشیم که از عموآس می‌آمدند که «آیا هنگامی که او در راه با ما صحبت می‌کرد دل در درون ما نمی‌تپید؟» عطا بفرما ای پدر. طلبیدیم در نام عیسی، آمین.

۳۰- حال برای شما که می‌خواهید ببینید، چون معمولاً دوست دارید هنگامی که خادم می‌خواند شما هم دنبالش کنید، تا بدانید که او از کجا صحبت می‌کند، پس اگر انجیلهایتان را دارید و می‌خواهید دنبال کنید به متّی باب ۴ بروید …

۳۱- و حال من می‌خواهم پیش از صحبتم عنوانی که می‌خواهم را ارایه دهم؛ زیاد یا کم می‌خواهم این گونه تعلیمش را بدهم و همان طور که پیش می‌رویم صحبت کنم. و به نوعی این عنوانی است که به آن دادم، نمی‌دانم چرا، من این عنوان را دادم”وقت درو”و می‌خواهیم که قطعه‌ای از کلام را برداریم تا بر پایه این فکر، از این جا محتوای متن را بیرون بکشیم. می‌خواهیم از متّی، قسمتی از باب ۴ را بخوانیم. این دربارۀ وسوسۀ مسیح است. بعد از این که او به روح پُر شد به بیابان رفت.

۳۲- «آنگاه روح عیسی را به بیابان هدایت کرد تا ابلیس وسوسه‌اش کند. عیسی پس از آن که چهل شبانه روز را در روزه سپری کرد گرسنه شد. آنگاه وسوسه‌گر نزدش آمد و گفت: اگر پسر خدایی به این سنگها بگو نان شوند. عیسی در پاسخ گفت: مکتوب است که انسان نه محض نان زیست می‌کند بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود. سپس ابلیس او را به شهر مقدّس برد و بر فراز معبد قرار داد و به او گفت: اگر پسر خدایی خود را به زیر افکن زیرا نوشته شده است، فرشتگان خود را دربارۀ تو امر خواهد نمود و آنها تو را با دستهایشان خواهند گرفت مبادا پایت را به سنگی بزنی. عیسی به او پاسخ داد: این نیز مکتوب است که: خداوند خدای خود را میازما. دیگر بار ابلیس او را بر فراز کوهی بس بلند برد و همۀ حکومتهای جهان را با تمام شکوه و جلالشان به او نشان داد و گفت: اگر در برابرم به خاک افتی و مرا سجده کنی این همه را به تو خواهم بخشید. عیسی به او گفت: دور شو ای شیطان! زیرا نوشته شده است: خداوند خدای خود را بپرست و تنها او را عبادت کن.» می‌خواهم یک کم عقب بروم، دوباره روی آیۀ چهارم. «امّا او پاسخ داد و به او گفت، مکتوب است، که انسان نه محض نان زیست می‌کند بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود.»

۳۳- حال مایلم که برای موضوع این را داشته باشم هر کلامی که از دهان خدا صادر شده باشد. حال حینی که صحبت می‌کنیم این را در فکرتان داشته باشید. یک بار عیسی در یوحنّا ۶ : ۴۸ این طور گفت، فکر کنم همین باشد چون امروز صبح یادداشتش کردم، «من نان حیاتم.» این در عید پسح بود، هنگامی که یهودیان نان فطیرشان ( Kusher ) را به یاد مَنِّ آسمانی که در بیابان می‌ریخت، می‌خوردند و – و از چشمه‌ای که از آن صخره در بیابان می‌آمد می‌نوشیدند. و آنها دوران فوق‌العاده‌ای داشتند. و عیسی در آن میان ندا داد؛ او گفت: من نان حیاتم. پدران شما در بیابان چهل سال از آن مَنِّ خوردند و همگی مردند. امّا من آن نانی هستم که خدا از آسمان نازل نمود. اگر کسی از این نان بخورد هرگز نخواهد مرد. و دربارۀ صخره گفت، آن صخره که در بیابان بود منم. من آن صخره‌ای بودم که پدران شما از آن نوشیدند. چگونه؟ آنها گفتند: هنوز پنجاه سال هم نداری و می‌گویی که ابراهیم را دیده‌ای؟ حال دیگر می‌دانیم که دیو داری و دیوانه‌ای. و عیسی گفت: پیش از آن که ابراهیم بوده باشد من بودم. من هستم همان ستون آتشی بود که در آن بوته خار با ابراهیم صحبت می‌کرد. و اگر بخواهید آن را در نامها و ضمایرش بیاورید، به معنی این که من بودم، یا خواهم بود نیست. من هستم در زمان حال برای تمامی دورانها است. آها …

۳۴- حال ما داریم به این فکر می‌کنیم که او حالا دارد از خودش می‌گوید که «من نان حیاتم.» حال چگونه این شخص می‌تواند نان حیات باشد؟ این چیزی است که از آن تعجّب می‌کنیم. این که او گفت آن نان بدن من است. و اکنون چگونه ممکن است که این شخص همان نان باشد؟ به نوعی عجیب است امّا درباره‌اش متحیّر نشوید. مردم زمانِ او متحیّر می‌شدند. آنها نمی‌فهمیدند که در واقع چگونه امکان دارد که این شخص خودش نان باشد. البتّه در یوحنّا باب ۱ به ما این را ارایه کرده که «در ابتدا کلمه بود و کلمه با خدا بود و کلمه خودِ خدا بود. و کلمه جسم پذیرفت و در میان ما ساکن گردید.» پس کلمه نان گشت. در این جا کلمه و نان یکی هستند زیرا که عیسی کلمه و آن نان است.

۳۵- حال چگونه او می‌تواند نان و کلمه باشد؟ همه‌اش … برای ذهنهای زمینی این متحیّر کننده است. امّا امروز صبح ما امیدواریم که هیچ ذهن زمینی در میان ما نیست، بلکه تفکّرات روحانی در میان ما است تا متوجّه شویم که پدر سعی دارد چه چیزی را این جا به ما برساند. دیدن این کلمات متحیّر کننده است امّا در عین حال آنها حقایق کتاب مقدّسی‌اند. متوجّه‌اید؟ حال چگونه این مرد می‎تواند همان نان باشد؟ این چیزی است که آنها می‌گفتند. چیزی است که به نظرم جوزفوس ( Jusephus ) و خیلی دیگر از مورّخین که … من مطالعه کردم … [ این برایشان جای سؤال بود – مترجم. ]

۳۶- اکنون من دارم کتابی می‌نویسم که تفسیر من از چهار باب اوّل مکاشفه است، امیدوارم که به زودی آن را به دست بیاورید. آن کتاب قطوری خواهد بود. پس من از هر دورۀ کلیسا یک بروشور خواهم داد.

۳۷- و من داشتم تاریخ کلیسا را بررسی می‌کردم. من … فکر کنم که در ذهنم آمد که این جوزفوس ( Jusephus ) یا یکی از نویسندگان اوّلیّه بود که می‌گفت این عیسی ناصری که مردم را شفا می‌داد، می‌گویند که شاگردانش او را یافتند و بدنش را خوردند. ببینید آنها داشتند آیین عشای ربّانی را انجام می‌دادند. اینها ولی فکر می‌کردند که آنان بدنش را گرفته‌اند و دارند می‌خورند. آن چه که ما در شراکت می‌خوریم یا آیین را به جا می‌آوریم نمادی از بدن او است، چون که او کلام بود.

۳۸- اکنون ببینید این عجیب به نظر می‌رسد. و در عین حال کلامی است. و عیسی گفت تمامی کتب باید که به انجام برسد. متوجّه‌اید؟ حال می‌خواهیم که برای همیشه ذهنهایمان را از هر چیزی که ضد کلام است ببندیم. هیچ وقت، هیچ وقت هیچ زمانی به خاطر هیچ چیزی، کلام را ترک نکنید، حتّی از یک کلمه‌اش غافل نشوید. دقیقاً با کلام بمانید.

۳۹- حال خدا یک روز مردم را باید داوری کند. و اگر او بخواهد مردم را به کلیسایشان داوری کند آن وقت کدام کلیسا ملاک است؟ آنها می‌گویند،”کلیسای کاتولیک”. خوب بعد با کدام کلیسای کاتولیک؟ متوجّه‌اید؟ چون آنها خیلی بیشتر از آن فرقی که با ما دارند، با هم دیگر فرق دارند. متوجّه‌اید؟ آنها با هم فرق دارند، یکی … اوه آنها! شکلهایشان مختلف است، رومی و ارتدکس و Juphanite و اوه! طایفه‌های مختلف آنها. و البتّه آنها با هم کدورت دارند، خوب پس با کدام کلیسای کاتولیک محسوب می‌شود؟ اگر او بخواهد با کلیسای پروتستان وارد عمل شود آن وقت با کدام کلیسای پروتستان است؟ هر کدام آنها با دیگری فرق دارد. امّا او دنیا را داوری خواهد نمود و برای داوری دنیا معیارهایی در نظر دارد، یا این که او عادل نیست و می‌گذارد که همین طور بدون هیچ معیاری، برای داوری زندگی کنیم. پس چه کسی درست است؟ کجا می‌توانید بگویید که چه چیز درست است؟ باید معیاری باشد.

۴۰- پس او در کتاب مقدّسش گفته که دنیا را با عیسی مسیح داوری خواهد نمود. و این جا می‌خوانیم که عیسی همان کلام است. در عبرانیان ۸ : ۱۳ گفته شده که او دیروز و امروز و تا ابدالآباد است. بنابراین او کلیسایش را با نگاهشان به مسیح، که همان کلام است، داوری خواهد نمود. «انسان نه محض نان زیست می‌کند بلکه به هر کلمه‌ای که، از دهان خدا صادر گردد.» نه حرف دهان یک انسان، نه حرف یک جلسه، نه حرف یک کلیسا، بلکه آن چه که از دهان خدا صادر شده. انسان باید به آن زیست کند، و تنها هم به آن زیست کند نه تفسیر انسانی، بلکه به کلام خودِ خداوند.

۴۱- خوب شما می‌گویید، اینّجا اشتباهی وجود دارد. اگر چنین باشد خدا مسؤول آن است. او آن را برایم آورده. متوجّه‌اید؟ این چیزی است که من باید برگیرم، این درست همان جایی است که او چنین گفته. حال اگر این به نوعی معمّا باشد و دربارۀ شخصی باشد که نان و کلمه است پس بیایید برویم درباره‌اش تحقیق کنیم. بیایید درکش کنیم. چون همۀ کتب مقدّس راست هستند و آنها – آنها هیچگاه منسوخ نمی‌گردند. همۀ کتب محقق می‌گردند. مهم نیست که چه قدر عجیب به نظر برسد، همیشه آن به انجام می‌رسد.

۴۲- چه می‌شود که برادر ویلیامز یا – یا یکی از برادران این جا، جَدِ جَدمان امروز صبح می‌توانستند این جا در صحنه برخیزند و گفته شود خوب، تلویزیون را به آنها نشان دهید؟ و شاید یکی درروزگار آنها نبوّت می‌کرد و می‌گفت، زمانی خواهد آمد که شما صدای تمامیِ جهان را خواهید شنید. آنها خواهند گفت، خوب طفلکی پیرمرد را به حال خودش بگذارید، عقلش را از دست داده. و زمانی خواهد آمد که رنگها در هوا جریان خواهند داشت. آن همین الآن همین جا است. و آنها یک دکمه کوچک را می‌زنند و در تمامی دنیا مردم را می‌بینید که راه می‌روند و این چیزها درست روی صفحه است. خوب آنها می‌گویند، طفلک پیرمرد بیچاره. متوجّه‌اید؟ امّا حالا درست همین جا در اتاق، امروز صبح آن را داریم. و من می‌خواهم پیش از آن که بیشتر نزدیک شویم شما را از آن هشیار کنم که خدا در این اتاق است. نویسندۀ این کلام در اینجا است. پس اهمیّتی ندارد که شما چه طور لباس پوشیده‌اید یا در چه درجه‌ای از زندگی هستید یا در چه خانه‌ای زندگی می‌کنید، یا چه نوع ماشینی دارید یا این که چه قدر درس خوانده‌اید، خدا به قلب شما نگاه می‌کند. و او به قلب من نگاه می‌کند. و ما با قلبهایمان داوری می‌شویم نه حتّی با کلماتمان. قلبهایمان ما را داوری می‌نماید. «دهان از زیادت قلب سخن می‌گوید.» اگر چنین نباشد آن وقت ریاکاری است.

۴۳- حال در این فضا هیئتهای بشری می‌آیند، گونه بشری از هر جای دنیا به این جا می‌آیند و عبور می‌کنند؛ صدای آوازها هم اکنون در این اتاق است. امّا ببینید شما تنها به حسهایتان، آن هم برای درصد خاصی برای بینایی محدود شده‌اید. امّا حالا شما می‌توانید آن شیشه یا پلاستیک یا حالا هر چه که در تلویزیون هست را بزنید و روشنش کنید و با آن تنظیمی که می‌تواند امواج را تغییر دهد و آن را منحرف سازد تا به یک کانال برسد و به مردم آن جا دستیابی داشته باشد؛ به آنهایی که در استرالیا، آفریقای جنوبی یا حتّی در هند یا در هر جایی که ممکن هست، باشند. شما می‌توانید همین جا روی صفحه بمانید و حتّی رنگ لباسهایی را که پوشیده‌اند، رنگ درختها و هر حرکتی که انجام می‌دهند را ببینید. فقط بروید سر تلویزیون و ببینید که این طور نیست.

۴۴- پس باید یک جایی باشد که از چشمانمان پنهان شده، همان امر الآن از همین جا هم در گذر است. وقتی این امر این جا اتّفاق افتاده بود که ابراهیم شنید خدا می‌گوید به ستارگان چشم بدوز. آن هنگام این جا چنین شده بود که ایلیا بر کوه کرمِل ایستاده بود. آن هنگام چنین بود که آدم در این جا بود، امّا آنها تازه این را کشف کرده‌اند. و بنابراین خدا و فرشتگانش در این جا هستند. و یک روز همچون تلویزیون یا هر چیز دیگری به واقعیّت مبدّل می‌گردد چون روح ما را به زندگی ابدی می‌کشاند. پس درک خواهیم کرد. پس ما از کلام او صحبت خواهیم کرد. حال، آن، ما سعی می‌کنیم که …

۴۵- خدایا! خدایا ای خالق عظیم، بیایید در شکل طبیعت صحبت کنیم، اوّل او را از طبیعت برگیریم، تا آن را به کلام باز گردانیم. حال، طبیعت تنها به کلام باز می‌گردد چون خدا خالق طبیعت است. هنگامی که طریقی که طبیعت کار می‌کند را می‌بینید متوجّه می‌شوید که آن طریقی است که … طبیعت اوّلین انجیل من بود، این که درک کنم که چه طور خدا را در طبیعت یافتم. و گندم محصول طبیعت است. نان، این که نان از آن ساخته می‌شود که بدن جسمانی از آن قوّت می‌گیرد. طبیعت اسرار زیادی دارد. ما … اوّلین باری که خدا را یافتم وقتی بود که داشتم طبیعت را مشاهده می‌کردم. داشتم به چیزی که آنجا بود نگاه می‌کردم. و الآن من هیچ تحصیلاتی ندارم؛ بنابراین بیشتر از طبیعت صحبت می‌کنم. و این که … من سعی ندارم که از بی‌دانش بودن حمایت کنم. امّا سعی دارم به شما بگویم که برای شناخت خدا حتّی به تحصیلات هم احتیاج ندارید.

۴۶- منادی مسیح، یحیی تعمید دهنده هنگامی که از بیابان آمد … یاد گرفتیم که او در نه سالگی به بیابان رفت و در آنجا ماند چون کار او خیلی مهم بود. پدر او یک کاهن بود. و در طریق خاص کهانت یا فرقه. اوه! پدرش به او گفت، حال یحیی می‌دانی که باید مسیح را معرّفی کنی. تو آن برادر را می‌شناسی و – این جا را مسیح به کمال می‌رساند. پس یحیی می‌بایست دور گردد؛ او برای خود بیابان را در پیش گرفت چون این انتخاب خدا بود که چه کسی مسیح خواهد بود و این به هیچ وجه انتخاب انسانی نبود. پس او در نه سالگی به آنجا رفت. و می‌بینید هنگامی که او در سی سالگی از آنجا بیرون آمد جلسات او به عنوان یک شخص الهیدان نبود. او کلمات قلنبۀ شیک نداشت، امّا همۀ آن از طبیعت آمده بودند. او به مردان روحانی آن زمان می‌گفت – او می‌گفت ای افعی زادگان. مارها، همان چیزی بودند که او در بیابان دیده بود. او از مارها متنفر بود. آنها سمی بودند. در نیششان زهری مرگبار داشتند و او این را برای کلیسای آن زمان ادا می‌کرد. «ای افعی زادگان چه کسی شما را آگاهانید تا از غضبی که در پیش است بگریزید؟» نگویید که ما متعلّق به این جاییم و ما – ما یسوعی هستیم، یا این که فلان و فلانیم، یا این که متدیست، باپتیست، پرزبیتری یا هر چیز دیگری هستیم. دیگر این را بر زبان نیاورید زیرا به شما می‌گویم که خدا می‌تواند از این سنگها برای ابراهیم، فرزندان بسازد. متوجّه‌اید؟

۴۷- و نیز”تیشه”، چیزی بود که او در بیابان از آن استفاده می‌کرد، تیشه بر ریشه درختان نهاده شده. و هر درختی که ثمره نیکو ندهد – بریده و در آتش افکنده خواهد شد. متوجّه‌اید؟ او درختی را که ثمر می‌آورد نخواهد برید، چون او با میوه درختان زنده بود. امّا درختی که میوه نمی‌آورد … اوه! شما می‌توانید تمامی کتب مقدّس را که خیلی هم الهام بخش هستند بردارید، چون همه چیز حولِ عیسی مسیح می‌چرخد. متوجّه‌اید؟ «هر درختی که ثمره نیکو ندهد بریده و به آتش افکنده خواهد شد.» و این چنین چیزهایی. متوجّه‌اید؟ او – او پیغامش را در حیطۀ طبیعت به کار می‌برد.

۴۸- و حال ما می‌خواهیم که با آن رو به رو شویم، همانی که او را یافته‌ایم که می‌گوید من نان هستم. و انسان به هر کلمه زیست می‌کند و من آن کلمه هستم. متوجّه‌اید؟ پس می‌خواهیم که به طبیعت باز گردیم. من می‌بینم که خیلی زمانها باید همین کار را بکنم.

۴۹- و طبیعت هم همین شاخصه را دارد. زمانی بگذارید و دستۀ پرندگان را ببینید، راه بیفتید و به دشتها بروید و غذا خوردنشان را ببینید. گاوها را که آن بیرون در دشتها پراکنده‌اند نگاه کنید که می‌خورند. قلابتان را بیندازید؛ ماهی می‌آید آن را به دهان می‌گیرد. امّا وقتی که گاوها … پرنده‌ها روی درخت جمع می‌شوند و گاوها به کنجی می‌روند، ممکن است که قلابتان را بیندازید. آنها دیگر نخواهند خورد چون طبیعت همیشه روی همان معیار بوده.

۵۰- و کلام خدا هم چنین روندی را دارد. همیشه خدا روی هر چیزی با همان معیار کار می‌کند. او در همان ابتدا که بشر همراهی‌اش با او را از دست داد تصمیمش را گرفت، که او را با ریختن خون بی‌گناهی نجات دهد. و او هیچگاه روش خود را عوض نکرد. ما سعی کردیم که آنها را با این قسمت تعلیم دهیم، به این قسمت آنها را بکشانیم و – و التماسشان کنیم به این قسمت، زورشان کنیم به همین قسمت یا برای همین سرشان داد بزنیم. همچنان هم آن همان طور مانده؛ تنها جایی که خدا یک ایماندار را ملاقات می‌کند زمان ریختن خون است.

۵۱- نه، ما نمی‌توانیم یک شورای جهانی کلیسا بنا کنیم و همه به آن برسند. هیچ فایده‌ای نخواهد داشت. هیچ وقت به درد نمی‌خورده؛ هیچ وقت هم این طور نخواهد شد. برای همین طریق است که من ضد فرقه‌ها هستم. این که خدا فرقه‌ای داشته. شنیده‌اید این روزها می‌گویند همۀ کلیساها یکی شوند؛ قرار است یک شورای جهانی از کلیساها بنا گردد. و عیسی برایش دعا کرد که همۀ ما یکی شویم. خوب، حال آن تفکّر جسمانی عاری از شناخت روح است. متوجّه‌اید؟

۵۲- عیسی گفت «تا همه یک گردند ای پدر، همان گونه که من و تو یک هستیم.» هیچ وقت برای یک شخص که بخواهد فراز چیزی باشد این به درد نخواهد خورد؛ یک فرقه می‌خواهد که بر دیگری غلبه نماید، و یک شخص می‌خواهد که بر دیگری غلبه داشته باشد. امّا امکانش هست که شما با خدا یکی گردید، همچون مسیح و خدا که یکی بودند؛ این محتوای آن دعا است. این که … او کلام بود و عیسی دعا نمود که ما هم همان کلام باشیم، او را منعکس کنیم. این دعای او بود که می‌بایست پاسخ داده می‌شد.

۵۳- ببینید که چه طور شیطان در تفکّر جسمانی آن را دچار تردید می‌کند؟ امّا اصلاً دعای عیسی این نبود که ما با هم جماعت تشکیل دهیم و همه یک آیین خاص و این چیزها داشته باشند. هر زمان که چنین کنند، از خدا دورتر و دورتر می‌شوند. او از ما می‌خواهد که با خدا یکی گردیم و خدا همان کلام است. هر شخصی باید در قلبش آن یک نفری باشد که همراه خدا است.

۵۴- خدا می‌داند که همه این چیزها کار خواهد کرد … حال این گونه است که گاهی ما خدا را با نگاه کردن به طبیعت در می‌یابیم. فصلها که دارند می‌چرخند خدا را اثبات می‌کنند. این جای بود که اوّلین بار خدا را یافتم، این که چه طور در بهار زندگی وجود دارد؛ زندگی‌اش را دارد، بذر را مهیّا می‌کند، بذر می‌میرد و به دل خاک فرو می‌رود، دوباره قیام می‌کند، همین طور می‌چرخد. ما می‌توانیم ساعتها رویش وقت بگذاریم.

۵۵- امّا حال چه قدر این با برادر میسیونرمان از هند متفاوت است. من خیلیها را آن جا و سرتاسر دنیا دیده‌ام که – به تناسخ اعتقاد دارند، که این جا به عنوان بشر خواهید مرد و به شکل یک پرنده یا حیوان باز می‌گردید. متوجّه‌اید؟ این در تکلّم با طبیعت است.

۵۶- طبیعت هم این گونه صحبت می‌کند که این دانه که به زمین باز می‌گردد دوباره همین دانه را خواهد داد. متوجّه‌اید؟ همان عیسی که رفت همان عیسی هم دوباره باز خواهد گشت. هللویاه. و هنگامی که این بدن به خاک می‌افتد به گِل یا چیز دیگر تبدیل نمی‌شود؛ او به شکل همان مرد یا زن باز خواهد گشت. ما این را در طبیعت می‌بینیم که چه طور کار می‌کند؛ باید زمستان و سرما و پژمردگی و این قبیل چیزها را پشت سر بگذارد، امّا اگر حیاتی در درونش داشته باشد در هر حال آن حیات در آن پنهان شده.

۵۷- امّا اگر … آن بذر جوانه نزده پس هیچ وقت دوباره رشد نخواهد کرد؛ نمی‌تواند رشد کند؛ چون اصلاً چیزی در خود ندارد که رشد کند. و اگر ما فقط اسمی مسیحی باشیم … دو گونه کلیسا در دنیا هست، کلیسای زمینی، کلیسای روحانی. همۀ آنها مسیحی خوانده می‌شوند. امّا کلیسای زمینی نمی‌تواند رشد کند. هم اکنون هم دارد در شورای جهانی کلیساها رشدش را نشان می‌دهد.

۵۸- امّا مسیحیان قیام می‌کنند تا مسیح را ملاقات نمایند چون این عروس است که به ملاقات داماد می‌رود. بین آنها فرقهایی هست. برای ما طبیعت این اسرار را در خود دارد و ما می‌توانیم وقتی تماشایشان می‌کنیم این را بفهمیم. و درک کنیم که مسیحیّت دارد از حقیقت مرگ تدفین و قیام صحبت می‌کند.

۵۹- اگر یک نان گندمی که می‌دانیم همۀ ما داریم با همان زندگی می‌کنیم، داشته باشیم و تنها هم یک راه برای زنده ماندن بلد باشیم، آن همین است که همان چیزِ مرده را وارد بدن خود کنیم. هیچ راه دیگری جز همین راه برای زنده ماندن ندارید.

۶۰- مدّتی پیش شخصی گیاهخوار را دیدم، او می‌گفت: برادر برانهام من اعتماد زیادی به شما داشتم تا این که شنیدم که شما برای صبحانه بِیکِن ( گوشت نمک سود شدۀ خوک ) و تخم مرغ خورده‌اید. متوجّه‌اید؟ و گفت: چه طور یک مرد خدا می‌تواند چنین چیزی بخورد؟ متوجّه‌اید؟ گفتم: خوب، مشکلش چیست؟

۶۱- هر چه که ناپاک باشد به کلام خدا و دعا تقدیس می‌گردد. کتاب مقدّس می‌گوید اگر این امور را به برادران گوش زد کنی خادم نیکوی مسیح عیسی خواهی بود. متوجّه‌اید؟ همه چیز پاک است، هیچ چیز را که به دعا و شکرگزاری بپذیرید مانعی نیست. اوّل تیموتاؤس باب ۳. حال متوجّه می‌شویم که این درست است. پس گفتم، ما … اوه! نه قربان!

۶۲- گفتم: در هر صورت اگر بخواهید زنده بمانید باید با چیزهای مرده زندگی کنید. اگر نان را می‌خورید یعنی که گندم مرده است. اگر سبزیجات را می‌خورید یعنی آنها مرده‌اند. هر کاری که انجام دهید حتّی در مورد شیر نیز همین امر صادق است، دارید باکتریهایش را می‌خورید. اینها را می‌خورید. شما تنها می‌توانید با چیزهای مرده زندگی کنید.

۶۳- و بعد اگر چیزی می‌میرد تا ما بتوانیم از نظر جسمانی زنده بمانیم، پس چه قدر بیشتر باید چیزی می‌مرد تا ما برای ابد زنده بمانیم؟ مرگ این را می‌طلبد که این عمل به انجام برسد. نان … با این درک که عیسی گفت «من نان هستم»، و نان گندمی است و او از این نوع نان نبود پس باید دو نوع حیات باشد که نان آن را نگه می‌دارد. این نان ما را به آن هدایت می‌کند. این طور نمی‌توانست باشد که … او این گونه نیست … او گندم نبود؛ و او کلام نبود؛ او جسم داشت پس باید دو نوع حیات باشد. همان طور که گفتم می‌دانیم که گندم می‌میرد تا ما از نظر جسمانی زنده بمانیم. عیسی، نانِ کلام مرد تا ما برای ابد زنده بمانیم. او نان کلام بود. حال توجّه کنید این را در ذهن داشته باشید. حال برای اثبات این که کلام عیسی صحّت دارد، این را در طبیعت می‌بینیم که چه طور دارد پیش می‌رود.

۶۴- حال بیایید به سراغ کتاب مقدّس برویم تا دوباره آن را پیدا کنیم، به کلام باز می‌گردیم تا به متن اصلی خود برسیم. خدا در باغ به اوّلین خانواده‌اش کلام خدا را داد تا با آن، به هر کلمۀ آن زندگی کنند. اوّلین خانواده‌ای که بر زمین پا گرفت، تا آن زمان که با کلام خدا مانده بودند زندگی ابدی را دریافت کرده بودند. نقشۀ او همین بود. او می‌گوید من خدا هستم، او می‌گوید من لایتغیرم. هنوز هم نقشۀ او همین است. نقشۀ او هیچگاه برای آیین یا فرقه یا قوانین ساخته دست بشر که انسان با آنها زندگی می‌کند، نبوده، بلکه به هر کلمه‌ای بوده که از دهان خدا صادر می‌گردید.

۶۵- حال به پیدایش باز می‌گردیم که آغاز است. پیدایش یعنی آغاز. ما متوجّه می‌شویم که خدا تا زمان ماندن با کلام و زندگی با کلام، به خانواده‌اش حیات ابدی را بخشیده بود. امّا هنگامی که آنها تنها یک حلقه از زنجیرۀ وعده‌ها را شکستند، خودِ مرگ نیز که یک قول بود، برآنها تفوق یافت.

۶۶- این یک زنجیر است. با آن از فراز جهنّم آویزانید و آن تنها چیزی است که با آن ادامه می‌دهید. هنگامی که یک ایماندار تبدیل به یک قصه‌ساز شود و با یک کلمه خلاف کلام بخواهد زندگی کند، همراهی‌اش با خدا را از دست خواهد داد. یک حلقه شکست … و به یاد داشته باشید که ایمان شما بر این کلام همچون یک زنجیر است. یک زنجیر قوّت آن در ضعیف‌ترین حلقۀ آن است. درسته. این قوی‌ترین قسمتش است چون همین همۀ چیزی است که آن را نگه می‌دارد. و اگر یک جایی از کلام بود که برایتان جای تعجّب داشت، چیزی متفاوت درباره‌اش شنیدید، امّا بگویند که این … اوه! این برای دورۀ رسولان بوده و برای روزگارانِ گذشته بوده در حالی که کتاب مقدّس می‌گوید: «که عیسی مسیح دیروز و امروز و تاابدالآباد همان است.» پس اجازه ندهید که این ضعف بیاید. با آن مجهز شوید و نگهش دارید و زندگیتان را با آن پوشش دهید چون آن تنها راهی است که شما را از آتش جهنّم محفوظ می‌دارد. درسته.

۶۷- هنگامی که این زنجیر با اوّلین خانواده یعنی آدم و حوّا شکست … حال این را به یاد داشته باشید که آنها از یک جمله تخطّی نکردند؛ یا از سه تا کلمه تخطّی نکردند؛ تنها یک کلمه بود. انسان به هر کلمه‌ای که آویخته از جهنّم، دور می‌ماند، به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر شده. این جایی است که سرنوشت ابدی انسان رقم می‌خورد. روشن است، او یا به آن زنجیر آویخته یا این که به آیین و رسم آویخته؛ یا این که آیینها را با آن زنجیر قاطی کرده، که حلقۀ سست همین جا است و شما خواهید افتاد. همین جا بود که حلقۀ ضعیف همراه آدم و حوّا شد. حلقۀ ضعیف این بود به واقع، او گفته بود خدا … امّا به واقع خدا چنین گفته بود. و اگر خدا چنین گفته بود پس منظورش همین بوده. و او همچنین با گفتن، کلامش را نگه می‌دارد، آن روز که از آن بخورید، هر آینه خواهید مرد. آن روز که شما علاوه بر کلام خالص خدا، چیز دیگری بر خود، بر روحتان بگیرید، همان روز از خدا جدا می‌گردید.

۶۸- حال این خیلی محکم است امّا دقیق به آن گوش کنید. اکنون توجّه کنید. به یک کلمه، به یک کلمه از ابتدای کتاب مقدّس که خدا آن را گفته بود، با یک کلمه، بشر از زنجیر زندگی ابدی جدا گشت. مثل این است که شما از پاهای یک نفر آویزان شده‌اید و او با دستهایش بهشت را گرفته و شما از او می‌بُرید، هر چیزی که از آن آویزان مانده‌اید، انگشتش را رها می‌کنید. شما از انتهایش معلّق مانده‌اید و همان زنجیر را هم قطع می‌کنید، دیگر از دست رفته‌اید. حال همین را در ذهن داشته باشید.

۶۹- به یاد داشته باشید که کتاب مقدّس می‌گوید هر سخنی از زبان سه شاهد به ثبوت می‌رسد. در عرض چند دقیقه به این می‌رسیم، در سه تجربۀ مسیح؛ سه تجربه برای خادمین امروز، که آنها با آن سقوط می‌کنند؛ سه تجربۀ کلیسا و این که کجا سقوط می‌کنند؛ سه تجربۀ یک فرقه، کجا سقوط می‌کند؛ و سه وسوسه‌ای که برای افراد به وجود می‌آید و جایی که سقوط می‌کنند. حال همۀ آنها در سه مورد صورت می‌گیرند همچون ایمان، تقدیس، تعمید روح‌القدس؛ پدر، پسر، روح‌القدس. همه چیز در سه به کمال می‌رسد.

۷۰- حال توجّه کنید. در ابتدا اوّلین چیزی که خدا به فرزندانش داد تا با آن زندگی کنند کلامش بود. اکنون می‌دانیم که این حقیقت است. بعد در میانۀ کتاب مقدّس می‌شنویم که می‌آید و می‌گوید که انسان به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر شود زیست خواهد نمود. و بعد در مکاشفه ۲۲ : ۱۸ خود عیسی دوباره صحبت می‌کند، او گفت من خود بر این امور شهادت می‌دهم. اگر کسی کلمه‌ای بر این کتاب بیفزاید یا از آن کم نماید از دفتر حیات بی‌نصیب خواهد گشت.

۷۱- حال، ببینید، دلیلش خوب زندگی کردن ما نیست؛ که این گونه ادامه داشته باشد. این وفاداری به کلیسای ما نیست؛ که با آن ادامه داشته باشد. بلکه دلیل اصلی ماندن با کلام است. نخوردنِ چیز دیگری غیر از کلام است. با آن بمانید. او آن کلام است. حال می‌خواهیم با دقّت به آن توجّه کنیم.

۷۲- فرق این نان خلقت چیست که باعث زندگی می‌شود؟ حال از آن جایی که گندم بذری پیوندی نیست در زندگی تبدیل به نان می‌شود، دفن می‌شود و دوباره سر بلند می‌کند. باید یک بذر نارس خوب باشد. بذرهای معیوب رشد نمی‌کنند. همۀ ما این را می‌دانیم. و برادر ساوتمن که یک گندم کار خوب از کانادا است در این جا نشسته، او می‌داند که شما نباید انتظار داشته باشید که دانه‌های خراب را در زمین بکارید و بعد انتظار خرمن از آن داشته باشید. چون سوسکها یا – باکتریها حال هر چه که باشد بذر را خواهد خورد، زندگی را از همان ابتدایش خواهد خورد. می‌دانستید که همان کرمهایی که شما را از بین می‌برند، می‌خواهند بدنتان را بخورند هم اکنون آن جا جای دارند؟ ایّوب می‌گفت اگر چه کرمهای بر پوستم، بدنم را نابود کنند … شما را در تابوت قرار می‌دهند و راه هوا را محکم می‌بندند؛ همچنان کرمهایی که در درون بدن شما است شما را خواهند خورد.

۷۳- می‌بینید غذا یا آرد و وسایل و چیزها را که قدری جایی می‌گذارید، محکم هم بسته شده، حشره داخلش است. این دیگر چیست؟ خود حشره همان جا است که سر بَر می‌آورد. از همان جا شروع می‌شود.

۷۴- حال این بذر باید بذر خوبی باشد. باید بدون عیب، کجی و این چیزها باشد. باید بذری اصیل باشد. نباید بذر پیوندی باشد چون سر بر می‌آورد شما دوباره می‌کاریدش و – کار گندمتان تمام است چون بذر پیوندی دوباره رشد نمی‌کند. نمی‌تواند دوباره رشد کند. وقتی پیوندی‌اش کنید دیگر زندگی‌اش را از بین می‌برید. و این چیزی است که برای کلیساها اتّفاق افتاد. چون به دنیا پیوند خورده‌اند و برای همین است که هر جنبشی که اتّفاق می‌افتد و بعد پشت آن جنبش دیگری نیست. هر فرقه‌ای که شکل گرفته در همان بطنش می‌میرد و دیگر هرگز بر نخواهد خاست، چون دنیا را به فرقه‌ها می‌کشاند؛ پس این طور نخواهد شد. هیچ سابقۀ تاریخی وجود ندارد که نشان دهد هیچ وقت کلیسایی که به فرقه مبدّل شده، دوباره رشد نماید. او همان جا دیگر مرده. چرا؟ چون که آن را پیوند می‌زنید.

۷۵- برایش اسقف قرار ندهید. بگذارید روح‌القدس بر آن بیاید. متوجّه‌اید؟ روح‌القدس آمده تا علفهای هرز و این چیزها را دور کند؛ نه این که اسقف یا ناظر کلیسا یا هر کس دیگری چه فکری دارد. روح‌القدس برای حفظ موقعیّت کلیسا است. همان طور که می‌بینیم روح‌القدس همان کمالِ کلام است.

۷۶- آدم انتخابش را کرده بود: داشتن کلام و زنده ماندن یا بی‌ایمانی به یک کلمۀ کلام و مردن. ما هم همان انتخاب را داریم، چون ما هم باید همان طور بشویم. اگر خدا برای آدم، کلام و تنها نیز خودِ کلام را قرار داد بعد برای ما آیین یا هر چیز دیگری همچون آیین را بیاورد آن وقت خدا در داوری‌اش عادل نخواهد بود؛ این قدّوسیّت یا اقتدار او را نمی‌رساند. امّا دیدن هر شخص با همان چیزی که برایش به عنوان پایه قرار داده نشان اقتدار او است. و او خدا است و تغییر نمی‌پذیرد. هر کاری که خدا در ابتدا انجام داد تا ابد نیز همان کار را خواهد کرد. او هیچگاه برنامه‌اش را تغییر نخواهد داد. تنها کاری که انجام می‌دهد وسیع‌تر کردن همان امر است، امّا هیچ وقت تغییرش نمی‌دهد. همان امر ادامه دارد.

۷۷- حال، آدم یک انتخاب داشت. و اگر کلام را نگه می‌داشت زنده می‌ماند. اگر کلام را نگه نمی‌داشت می‌مرد. و ما هم همان انتخاب را داریم. اگر با کلام بمانیم زنده خواهیم ماند. انسان به هر کلمه‌ای زیست می‌کند. امّا اگر ما چنین عمل نکنیم آن وقت خواهیم مرد؛ از نظر روحانی خواهیم مرد. اوه! همچنان می‌توانیم سر و صدا راه بیندازیم، خودمان را به هر دری بزنیم و فریاد بزنیم و این کارها را بکنیم امّا – اما زنده بودن به اینها نیست. این زنده بودن نیست. من میسیونر هستم. شنیده‌ام که بی‌ایمانها به اطراف می‌کوبند و بیشتر از خود ما فریاد می‌کشند و ادّعای شناخت خدا و چنین چیزهایی را دارند. آنها زنده نیستند. در حالی که مرده‌اند دارند زندگی می‌کنند. کتاب مقدّس نیز چنین می‌گوید. حال در می‌یابیم که این انتخاب به ما واگذار شده است.

۷۸- امّا حوّا به یک حرف شیطان گوش نمود بعد مرد. و اگر در آغاز که خدا در لطف و رحمتش می‌توانست از تمامی این دردهایی را که باعث آن شدیم اجتناب نماید، از مرگ نوزدان کوچک و هر چیزی، و از جنگها و مسائل داخلی و صلیب شدنها و این گونه مسائل که پشت سر گذاشتیم؛ اگر او می‌توانست از آن اجتناب نماید، قدرت کلامش به او اجازه اجتناب از آنها را می‌داد بعد او مانعشان نمی‌شد آن وقت او دیگر عادل نبود. متوجّه‌اید؟ او نمی‌تواند مانعش شود. او هرگز مانع آدم که آغازگر آن بود نمی‌شد. و او هیچ وقت به خاطر من یا شما که آغاز کننده‌اش هستیم چنین نمی‌کند. ما باید به آن برسیم، یعنی تنها به کلام. او گفت حتّی اگر همه دروغ گویند کلام من حقیقت است. حال، ما چشم انتظار، وقت درو، روزی که در آن زندگی می‌کنیم خواهیم بود. پس خدا، بعد از آدم که سقوط نمود ( به کلام آزموده شد و سقوط نمود. ) همچنان در خلقت ادامه داد تا بتواند کسی را بیابد که به هر کلمه‌ای زیست نماید. حال، نگاه کنید. او سعی کرد تا آنی را بیابد که به کلام عصر خودش زیست نماید. حال ببینید، خدا کلامش را پراکنده نمود چون او …

۷۹- او – او بی‌نهایت است و او – او حاضر در همه جا، دانای کُل است، پس او همه چیز را می‌داند. او می‌تواند همه جا حاضر باشد. به خاطر این که او دانای کل است، از همه چیز خبر دارد، پس می‌تواند که همه جا حاضر باشد. چون این طریقی است که او با پیشدانی‌اش از قبل ما را تعیین نموده، نه این که او مایل است این یکی نجات پیدا کند و آن یکی هلاک شود. امّا او می‌داند که چه کسی هلاک خواهد شد و چه کسی نجات خواهد یافت. متوجّه‌اید؟ بنابراین با پیشدانی‌اش او می‌تواند این را از پیش معین نماید. و او همه چیز را بهر جلالش به کار می‌برد. اینها چیزهایی هستند که به صفاتش انجام می‌پذیرند، برای جلالش به کار می‌روند. یک ظرف برای عزّت و ظرف دیگر برای ذلّت است، امّا خدا است که آن را سرشته است. بنابراین به خواست خدا یا تلاش انسان بستگی ندارد بلکه به خدایی بستگی دارد که رحم می‌کند. متوجّه‌اید؟

۸۰- عیسی گفت هیچ کسی نزدم نمی‌آید، مگر آن که پدرم او را به سوی من روان سازد. و همۀ آنانی که پدرم به من عطا نموده، نزدم [ به سوی کلام ] خواهند آمد. حال چگونه ممکن است که همۀ آنها، از پیش معین نشده باشند و بعد به سویش بیایند؟ تا همۀ آنانی که او را پذیرفتند این قدرت را عطا نماید تا پسران خدا شوند. متوجّه‌اید؟ چون نام آنان در دفتر بوده؛ او آمد تا آنانی را که نامشان در دفتر بوده آزاد نماید.

۸۱- در مکاشفه متوجّه می‌شویم آن هنگام که مهرها گشوده شدند، طوماری در آن جا بود. و آن تخت نشین، خدا، آن را به دست راست خود داشت. و هیچ چیز یا هیچ کسی در آسمان یا زمین یا هیچ کجا وجود نداشت که لایق گرفتن آن طومار یا حتّی نگاه کردن به آن باشد. یوحنّا زار زار گریست … چون کل طومار نجات همان جا بود.

۸۲- چند شب قبل در جماعت کوچکی از برادران خواهران ایمانی بود که این شعر را می‌خواندند، در شگفتم که آیا آن زمان که همۀ قومها جمع گشته بودند، یوحنّا مرا دیده بود؟ قطعاً اگر نام شما در آن دفتر بوده او شما را دیده. و هنگامی که … نام یوحنّا هم در آن جا بوده و او گریست چون هیچ کسی نبود تا بتواند آن را لمس نماید. و بعد، یکی از آن پیران پیش آمد و گفت یوحنّا، گریان مباش، زیرا شیر سبط یهودا غالب آمده. و یوحنّا داشت به اطراف می‌نگریست تا – یک شیر را بیابد و از پشت پرده‌ها یک برّه پیش آمد، برّه‌ای که از پیش از بنیاد عالم ذبح شده بود. پس او دید که برّه‌ای خونین پیش آمد و او آمد و طومار را از دست راست او گرفت و هر که را که در آن طومار بود خواند. این طومار کامل نجات بود. و این خودش است. با طومار نجات او همۀ آنانی را که در آن طومار، نه جایی خارج آن، بودند آزاد نمود.

۸۳- هر چه که آغازی داشت پایانی نیز دارد. امّا اگر زندگی ابدی را داشته باشید، آن وقت هیچگاه آغاز و پایانی ندارید چون دیگر پسران و دختران خدا شده‌اید، صاحب فکرها و کلام او می‌شوید. اگر نامتان در آن دفتر باشد هیچگاه حیاتتان پایانی ندارد. برّه پیش می‌آید تا آزادش نماید. نه این که آن پروفسورهای مسیحی یا آنانی که سعی می‌کنند خوب و مقدّس زندگی کنند؛ بلکه آنانی که نامشان در آن جا مکتوب گشته. او آنان و فقط هم همانهایی را آزاد خواهد نمود که نامشان در آن دفتر مکتوب شده.

۸۴- حال متوجّه می‌شویم که شیطان باعث شد که آدم با یک کلمه سقوط نماید. و اکنون خدا در خلقت خود ادامه می‌دهد تا بتواند کسی را پیدا کند که به هر کلمه‌ای زیست نماید. اوّلین بشر لغزش خورد. و این بشر باید زندگی‌اش در همان عصر و دوره‌ای که زندگی می‌کند، باشد.

۸۵- حال، ببینید، در اعصار مختلفی از همان آغاز خدا نبوّت می‌نمود که همۀ اینها چنین خواهد گشت. برای همین است که او از همان آغاز می‌توانست پایانش را بگوید، چون او همه چیز را می‌داند. او همه چیز را به عیسی مسیح و برای او و محض رضامندی او ساخت.

۸۶- حال با دقّت توجّه کنید. این را از دست ندهید. چه می‌شد اگر موسی می‌آمد تا پیغام نوح را بیاورد؟ این بدرد نمی‌خورد. نمی‌توانست این طور باشد. نه. چه می‌شد اگر عیسی، پیغام موسی را می‌آورد؟ به درد نمی‌خورد.

۸۷- چه می‌شود اگر ما سعی کنیم که پیغام متدیست، پیغام باپتیست یا پیغام پنطیکاست را بیاوریم؟ به درد نمی‌خورد. آنها خوب بودند؛ با کلام در یک دقیقه می‌شود ثابتش کرد. آنها برای دورۀ خودشان خوب بودند. آن دوره دیگر تمام شده. ما باید بفهمیم که کتاب مقدّس برای امروز چه می‌گوید. امروز همان دوره‌ای است که قرار است بشر در آن زندگی کند.

۸۸- او سعی کرد کسی را بیابد که به تمامی کلام زندگی کند. اوّلین باری که او چنین کرد، نوح را امتحان نمود. نوح موجب شکستش گشت، او مست گشته بود؛ او شکست خورد. موسی آن شاهکار فوق‌العاده بزرگ خدا، که امتحان گشت و لغزش خورد. او خودش را جلال داد و اجازه نیافت که به سرزمین وعده راه پیدا کند.

۸۹- سپس داوود آمد که قرار بود نمایانگر – هزارۀ عظیم او در داوود باشد و او ( خدا ) می‌خواست نشان دهد که چگونه پادشاهی است. و خدا برای داوود قسم یاد نمود که پسر داوود را بر تختش خواهد نشانید. و داوود مردی دلیر بود، آن حد که خواستۀ دل خدا را بر می‌آورد. و داوود خوب عمل می‌کرد. او همۀ فلسیطنیان را درهم شکست و مذبحهایشان را به نابودی سپرد و با کلام ماند. و سرانجام یک زن زیبا او را واژگون ساخت و او فرمان را شکست، کلام را از دست داد، مرتکب زنا گشت. متوجّه‌اید؟ کسی که مطابق دل خدا بود. متوجّه‌اید؟ داوود هم او را شکست.

۹۰- موسی او را شکست؛ همۀ آنان او را شکستند امّا زندگی همۀ آنها یک انعکاس از آنی بود که قرار بود بیاید.

۹۱- در کتاب مکاشفه که من دارم می‌نویسم، یک نفر که ترجمه می‌کند یا دستور زبان برایش قرار می‌دهد … دستور زبان من خیلی ضعیف است؛ من از یک شخص تحصیلکرده خواستم که آن را به نگارش بیاورد، اسمها و ضمایر را درست کنار هم بیاورد. من که نمی‌دانم فرق بین اسم و ضمیر چیست. امّا – امّا او انجامش می‌دهد و او درستش می‌کند … می‌دانم … تنها چیزی که می‌دانم این است که خدا آن را به من عطا کرده و من فقط باید آن را بنویسم. متوجّه‌اید؟ و آنها – آنها باید این کار را بکنند شاید که به مدارس و چنین جاهایی برده شود، آنها – آنها می‌دانند که در طریقِ فهمشان چه چیز باعث خوانشِ بیشتر آن است. و بعد نویسنده از – گرامرش به من گفت، همان آقایی که قواعد گرامری‌اش را می‌گذارد به من گفت، او گفت: امّا برادر برانهام، ما در عصر کلیسای پرغامس می‌فهمیم که … عیسی این جا گفته، هر آن که غالب آید به او ستارۀ صبح را عطا خواهم نمود. به او ستارۀ صبح را خواهد داد؟ این را گفته، حال چگونه کسی می‌تواند ستارۀ صبح را بگیرد، آن هم وقتی که خود عیسی می‌گوید که خودش ستارۀ صبح است؟

۹۲- ببینید، همۀ آنانی که ذرّیّت ابراهیم هستند با ستارگان نمایانده می‌شوند، و هر کدام با دیگری متفاوت است و ما هم با هم دیگر فرق داریم. و عیسی آن ستارۀ صبح، از روشن‌ترینشان است. امّا در اوّل مکاشفه، او را با هفت ستاره در دستش می‌بینیم. او آن را توصیف می‌کند و می‌گوید این هفت ستاره هفت فرشتۀ هفت کلیسا است یا هفت همان هفت دورۀ کلیسایی که قرار است بیاید. پس او پرسید: حال اگر قرار باشد که آنان ستارۀ صبح را بگیرند، چه طور چنین چیزی امکان پذیر است؟

۹۳- من گفتم: ستاره‌هایی که در دستش بودند تنها ستارگانی‌اند که بازتابشان از ستارۀ صبح گرفته شده، متوجّه‌اید؟ چون پیغام‌آور آن زمان با کلام همراه بود. و او کلام است؛ آن شخص تنها سهم همان دوره را دارد. و آنانی که آماده‌اند تا از فرقه‌های دنیا و چیزهای دنیایی دوری کنند و با او همراه شوند، بازتاب ستارۀ صبح را از طریق پیغام‌آور آن دوره خواهند دید. همان گونه که او از طریق نوح، از طریق موسی و بقیّه عمل کرد، همان گونه که او عهد عتیق را بازتابانید. سرانجام همۀ آنها به همان یک نفر ختم شد. و بنابراین در پایان دوره‌های کلیسا چنین خواهد شد؛ همۀ آنها به عیسی که خودِ کلام است می‌رسند. ما به عنوان مسیحی تنها بازتابِ او هستیم.

۹۴- ماه تنها در غیاب خورشید بازتاب آن می‌شود. و ایماندار تنها در غیابِ پسر خدا بازتاب او می‌شود. این نور انجیل، کتاب مقدّس است که در زندگی ما هویدا می‌شود، همان کلامی که نور را از تاریکی بیرون آورد. همچون نورهایی که بر تپّه قرار گرفته‌اند. این خورشید نیست؛ این فقط یک شمع است. شمع تنها در جای خورشید آمده، تنها قدر مشخصی نور نشان می‌دهد. ما فرزندان خدا هستیم؛ ما تنها با قسمتی از روح، دختران و پسران خدا هستیم. او بدون هیچ سهمی این را داشت. هر کدام از ما ستاره‌ای درخشانیم، همۀ ما با هم نور جهانیم؛ امّا او پسر بی‌عیبی است که نور هر ستاره را باز می‌تاباند. هللویاه. من به او ایمان دارم. خدایا بر بی‌ایمانی من مدد کن.

۹۵- بالاخره این شخص کامل از راه رسید. حال او از راه می‌رسد تا همچون ما در هر امری وسوسه شود. کتاب مقدّس می‌گوید که چنین شد. او همچون نوح وسوسه شد. او همچون موسی وسوسه شد. او همچون همۀ آنها وسوسه گشت. اگر وقت داشتیم بحث را می‌شکافتیم تا نشانتان دهیم، امّا این قدر وقت نداریم چون نمی‌خواهم زیادی وقتتان را بگیرم. امّا باز کردن مطلب و نشان دادنش به شما این طور هست که او به همان طریق وسوسه گشت.

۹۶- شیطان هیچگاه تاکتیکهایش را تغییر نمی‌دهد، خدا هم این گونه نیست: تنها دوره‌ها عوض می‌شوند. امّا … شیطان با اوّلین خانوادۀ خدا چه کرد؟ خواهر برادران مشکل همین جا است. سعی کنید بفهمید. چه طور شیطان اوّلین خانواده را در خود گرفت؟ او از هیچ طریق دیگری نمی‌توانست عمل کند مگر این که آن کلام را بشکند، چون آنها پشت آن کلام پناه گرفته بودند. اگر او می‌توانست که یک شکاف را بردارد … به این طریق است که او کلیسای هر دوره را گرفته، هر ایمانداری را گرفته، آن شکاف را برداشته. خوب من – من ایمان دارم که کتاب مقدّس حقیقت درد امّا این را باور نمی‌کنم. اوه از همان جا راه پیدا می‌کند. خیلی بد است امّا از همان جا راه پیدا کرد. «به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر می‌گردد …»

۹۷- اکنون به دقّت مشخصش می‌کنیم. حال، بالاخره نوبت او شد، به آنی که درست همچون بقیّه می‌بایست از راه می‌رسید و وسوسه می‌گشت. حالا ببینید که چه قدر شیطان هر حمله‌اش را حساب شده در همان زمان به کار می‌برد. اکنون سعی می‌کند که به او همان نان زمینی را که به حوّا داده بود، به او بدهد. اگر خواهان خوردن آنی، آن را برگیر، یا خوردن چیزی دیگر؛ او آن را دارد.

۹۸- و این کاری است که او با هر فرقه‌ای انجامش داد؛ این چیزی است که او با هر شخصی انجام می‌دهد؛ او سعی می‌کند که به شما چیزهای زمینی بدهد که بتوانید به آن چشم بدوزید و همان – شما را از راه به در کند. خوب به این کلیسای بسیار بزرگ نگاه کنید. روشن است که آنها میلیونر نفر را در خودشان جا داده‌اند. کلیسای ما بزرگ‌ترین کلیسای شهر است. خوب، ما – ما … شهردار به کلیسای ما می‌آید. اوه! همۀ اینها را ببینید. شبان ما مدرک D. D. L. D. Ph. D دارد. این، خوب، این … روشن است که او مردی زرنگ است. یک کشیش کاتولیک می‌تواند راه بیفتد بیاید و هر زمانی با مدرکش آن را پوشش دهد. خوب چنین آدمی باید شصت و خرده‌ای کتاب عجیب را یاد بگیرد، همان طور که شما هم باید کتاب مقدّس را یاد بگیرید، تا این طور مدرکش را بگیرد و کشیش شود، پس سعی نکنید که در ارتباط با تحصیلات مقایسه داشته باشید.

۹۹- درست همچون دنیا که سعی می‌کند مقایسه نماید. با امور دنیا مقایسه‌اش نکنید. با کلیساها مقایسه‌اش نکنید. با کتاب مقدّس مقایسه‌اش کنید. این چیزی است که امروز داریم انجامش می‌دهیم. این چیزی است که دربارۀ ما کلیساهای، پنطیکاستی اهمیّت دارد. این چیزی است که در آوازها و سرود خوانیهای ما و بقیّۀ چیزهایی که داریم مهم است، ما سعی داریم که همچون هالیوود عمل کنیم. زرق و برقهای هالیوود؛ انوار انجیل. بین زرق و برق با نور فرق زیادی هست. متوجّه‌اید؟ هالیوود با لباسها و ریکی‌ها [ نامفهوم ] و ریکوشت [ این مربوط بود به اوج‌گیری ریکی‌ها در آن زمان – مترجم. ] امّا خدا فروتنانه در کوچکی یک ایماندار می‌درخشد، مهم نیست که او چه قدر فاقد دانش است. او در فروتنی می‌درخشد نه این که در هالیوود بدرخشد.

۱۰۰- توجّه کنید، او تاکتیکهای کهنه‌اش را روی عیسی امتحان کرد، همان کار را با موسی کرد، همین کار را با بقیّه انجام داد. او این را امتحان کرد. او روی شما هم امتحان می‌کند تا چیزهای گنده‌ای را که به چشمها برق می‌اندازند، قبول کنید.

۱۰۱- یاد وقتی می‌افتم که عادت داشتم راکون شکار کنم. من این عادت را داشتم که … بابایم، بابایم تنباکو استفاده می‌کرد. نمی‌دانم هیچ وقت شده که یکی از آن منگوله‌های قدیمی‌ای را که روی پوشش تنباکو می‌زدن ببینید. من آن را بر می‌داشتم و یک چوبی برای خودم بر می‌داشتم و داخلش را خالی می‌کردم، آن هم درست جایی که راکون‌ها رفت و آمد می‌کردند. و بعد که داخلش را مثل سوراخ می‌تراشیدم این منگوله را به آن می‌چسباندم. و بعد چند تا میخ می‌زدم، این طوری مثل قلاب می‌شد. و راکون همیشه دنبال چیزی برّاق می‌گردد. و خوب وقتی که ماه بالا بیاید او آن جا پرسه می‌زند. دور و بر را نگاه می‌کند؛ دستش را داخل می‌کند تا آن را بگیرد. دستش – دستش را باز نمی‌کند.

۱۰۲- درست مثل بعضی اعضای کلیساها است. اگر چه می‌داند به دام افتاده دستش را باز نمی‌کند. اگر این کار را بکنم، آنها مرا از سازمان بیرون می‌اندازند. مرگ او همین جا است؛ همه‌اش همین است. بسیار خوب. توجّه کنید. پس او همان طور نگهش می‌دارد؛ بازش نمی‌کند.

۱۰۳- حال شیطان همان تاکتیکش را که روی بقیّه امتحان کرد روی عیسی به کار برد. او وادارش کرد که علاوه بر نانِ کلام موعود، چیز دیگری نیز بخورد. چون عیسی می‌گفت «مکتوب است که انسان نه محض نان زیست می‌کند.» متوجّه‌اید؟ او سعی کرد او را وادار به اطاعتش کند. اگر چه به نظر می‌رسید که آن خوب باشد، به نظر می‌رسید که او می‌تواند خودش را تغذیه نماید و او می‌بایست چنین می‌کرده. شما باید …

۱۰۴- شما هم می‌توانید هر طور که می‌خواهید عمل کنید. می‌توانید آن را بر گیرید یا این که ترکش کنید، هر کدام را که دلتان بخواهد. حال اگر آن راکون به اندازه کافی عقل داشت که دستِ مشت کرده‌اش را عقب ببرد می‌توانست دوباره آزادش کند؛ امّا او این کار را نخواهد کرد؛ او فقط خودش را به همان جا خواهد بست. و این همان کاری است که مسیحیهای فقط اسمی انجامش می‌دهند. آنها نمی‌خواهند که چیزی درباره‌اش بشنوند، نمی‌خواهند بیایند و گوش دهند. آنها چیزی از آن را نمی‌خواهند. پس پیش بروید و به همان بچسبید. بسیار خوب؟ خودتان متوجّه می‌شوید که چه اتّفاقی خواهد افتاد.

۱۰۵- حال توجّه کنید، آنها سعی کردند که به او چیزی علاوه بر نان حیاتی که هر شخصی با آن زنده است به او بخورانند. امّا عیسی با کلام پدر ماند. اوه! پس او حوّا را مغلوب نکرد؛ او اصلاً موسی را مغلوب نکرد؛ او هیچ وقت هیچ کدام آنها را مغلوب نکرد. او آن کسی را که می‌خواست بازتاب هر کلمه باشد مغلوب می‌کند. متوجّه‌اید؟ او … برای همین است که او کلام است. امّا عیسی با کلام ماند، دکترین الهیاتی دانشگاهی آنان، پرتو جدیدش، انبوه تجارب او را رد کرد. بله قربان. او نتوانست آن طور که آن را به سمت حوّا هل داد به سمت مسیح هل دهد، تا این گونه بنمایاند، او به واقه خدا چنین …

۱۰۶- اوه! یقیناً خدا در با هم برادری بودنمان و بنای یک شورای کامل جهانی کلیسا هست. یقیناً خدا این جا خواهد بود. او یکی بودن را می‌خواهد؛ او خواهان برادری است. یکی بودن با خودش را می‌خواهد نه با دنیا؛ برادری با متعلّقان خودش را می‌خواهد تا او را پرستش کنند. این چیزی است که او برایش مرد، تا او را بپرستید.

۱۰۷- اگر همچون گذشته او نتوانسته به خواستش برسد … حالا می‌دانیم که او شکست خورد. عیسی سر راست با خداوند چنین می‌فرماید به مصاف او رفت. آمین.

۱۰۸- حال آن هنگام که او ایمانداران را می‌بیند … همۀ هشیار باشید که هر ایمانداری به همان مسایل داخل می‌گردد. هنگامی او شما را نگاه می‌کند، شما باید با کتاب مقدّس بمانید، بله، من به کتاب مقدّس ایمان دارم. من به هیچ آیین و هیچ چیزی ورای آن نمی‌پیوندم. من می‌خواهم با کتاب مقدّس بمانم. و من از شما می‌خواهم، هر قدر که او موفّق نشد تا از ایمانتان به زندگی با حقیقت واقعی و ایمان به کلام دورتان کند، توجّه کنید که اگر او نتوانست از آن دورتان کند او بار دوّم با عیسی چه کرد. بگویید من به هیچ آیینی نمی‌پیوندم. چنین کاری نمی‌کنم. من … من آزاد متولّد شدم؛ من می‌خواهم با همین بمانم. می‌خواهم این کار، آن کار، یا فلان کار را بکنم. متوجّه‌اید؟ به کلیسا ملحق شو، و شما ملحق می‌شوید، و باز داستانی دیگر؛ او نمی‌تواند شما را وادار به انجام آن کار کند پس او با شما کار دیگری انجام می‌دهد. اوه برادر! مراقب این باشید.

۱۰۹- اگر چنین نکند پس شما را به دانش الهیاتی خودش می‌کشاند تا با حکیمان دستِ خودش آموخته گردید. متوجّه‌اید؟ همان جا که شیطان مفسرش است. اوه! روزگار معجزات سپری شده. این آدمهایی که آن جا هستند، من دیدم … خوب اینها فقط یک مشت کافرند. آنها – آنها این طور نیستند. متوجّه‌اید؟ شیطان شما را روانه این مسیر می‌کند.

۱۱۰- اوه! ممکن است بگویید، یک دقیقه بمان صبر کن برادر برانهام. حالا یک دقیقه. بله بیایید یک دقیقه منتظر شویم. متوجّه‌اید؟ الآن می‌گویید، قرار نیست برای شما بیشتر طول بکشد؟ قرار نیست برای ما این طور باشد؟ نه قربان. نه قربان.

۱۱۱- امّا عیسی گفت آن هنگام که روح راستی بیاید ( خوب؟ ) تمام آنها را که گفتم بر شما خواهد آورد. و آن چه را که در پیش است بر شما آشکار خواهد نمود.

۱۱۲- حال این همان جایی است که پری حقیقی روح را دارد این که با کلام می‌ماند، کلام را منعکس می‌کند، خدا بر روی زمین است. متوجّه‌اید؟ او به هیچ الهیدانی نیاز ندارد چون کلام او تفسیر شخصی نیست. او خود کلامش را با ثبوت و محقّق گشتنش تفسیر می‌نماید، این که حقیقت همین است. وقتی که کلیسای متدیست به شما گفت که شما نمی‌توانید روح‌القدس را همچون روز پنطیکاست دریافت کنید، هیچ توجه‌ای به آنها کردید؟ به یقین نه. شما پیش رفتید و در هر حال روح‌القدس را دریافت کردید. خوب؟ چون …

۱۱۳- من داشتم چند شب قبل دربارۀ سه اقنوم – با یک خادم باپتیست بحث می‌کردم و به او گفتم که این تنها اصطلاح است. و خوب ما می‌خواستیم متوجّه شویم، او گفت خادمی دیگر که از الهیدانان است می‌گوید: خوب آقای برانهام، شما سعی دارید اعتقاد مردم را به آیین رسولان بکشانید. گفتم: یقیناً، این تنها چیزی است که وجود دارد. و او گفت: قربان شما از کجا دانش آموخته شدید؟ گفتم: زانو زدم، برادر. نه این که … ببینید این – این آن جایی است که من به آن رسیدم نه با الهیات شناسی بلکه با زانو زدن. گفتم: این جایی است که من او را یافتم.

۱۱۴- و او گفت: جناب برانهام، سعی دارید حالا تعمید روح‌القدس را که آنان در پنطیکاست گرفتند برای امروز بگویید؟ من گفتم: جناب این چیزی است که کتاب مقدّس می‌گوید، که – که «عیسی دیروز امروز و تا ابدالآباد همان است.» گفتم: این عیسی مسیح بود که در روز پنطیکاست آمد. اوه! بله همان است. بعد از اندکی … من از پدر خواهم طلبید؛ او تسلّی دیگری را به سوی شما خواهد فرستاد که همان روح‌القدس است. «بعد از اندک زمانی دیگر دنیا مرا نخواهد دید؛ امّا شما مرا خواهید دید زیرا که تا به انقضای عالم با شما خواهم بود.»

۱۱۵- گفتم: بله، این خود او بود که در روز پنطیکاست آمد. بله قربان. او آمد در میان آنان زندگی نمود، به شکلِ شخص روح‌القدس، عیسی مسیح در شخص روح‌القدس، شناخته می‌شود آن گونه که ما الوهیّت را درک کنیم. او گفت: برایتان این را روشن کنم که من از یک دانشکده خاص آمده‌ام و ما آموزش دیده‌ایم. گفتم: من همیشه برنامه‌هایتان را می‌شنوم. متوجّه‌اید؟ او گفت: ما آن جا آموزش دیده‌ایم. گفت: تعمید روح‌القدس تنها برای شاگردان است. گفتم: کتاب مقدّس می‌گوید که در آن بالاخانه صد و بیست نفر بودند. و من گفتم: حال حق با چه کسی است با شما یا با کلام؟ و گفتم: و همچنین بعد از آن هنگامی که فیلیپ راه افتاد و برای سامریان موعظه کرد و در نام عیسی مسیح آنان را موعظه کرد، روح‌القدس هنوز بر آنان نیامده بود چون کلیدها در دست پطرس بود. پس او راهی اورشلیم شد و پطرس را یافت که آمد و بر آنان دست گذاشت و روح‌القدس بر آنان آمد. کتاب مقدّس می‌گوید روح القدس …

۱۱۶- گفتم: سپس پطرس با یک رؤیا، با کلیدها به خانۀ کرنلیوس رفت، اعمال ۱۰ : ۴۹ … و آن هنگام که او هنوز صحبت می‌کرد روح‌القدس بر آنان آمد. چون شنیدند که آنها به زبانها سخن می‌گویند و – و – و نبوّت می‌کنند و خدا را جلال می‌دهند. پس پطرس گفت حال با دیدن اینان که همچون ما در آغاز، روح‌القدس را یافته‌اند آیا می‌توانیم از تعمیدشان در آب مانع گردیم؟ پس دستور داد که ایشان را در نام عیسی مسیح تعمید دهند.

۱۱۷- در می‌یابیم که سی سال بعد هنگامی که پولس از کنارۀ مرتفع دریا به افسس گذر می‌کرده شاگردانی یافت که جمعی فوق‌العاده داشتند. چیزهای بزرگی در پیش بود. آنها فریاد می‌زدند خدا را ستایش می‌کردند. و پولس از کلیسا که بیست نفری به آن ملحق شدند دیدن کرد، جایی که اکیلا و پَرِسکلَّه هم به جمع ملحق گشتند؛ جایی که اپلس یک وکیل مدافع متبدّل گشته با کتاب مقدّس ثابت می‌کرد که عیسی همان مسیح بوده است. و آنها شادی عظیم و جلسه فوق‌العاده‌ای داشتند. پولس در عبور از آن جا بود، بعد از این که خداوند او را به خاطر خارج کردن روح از یک پیشگو از زندان خلاصی داد، او به آن جا آمد. و بعد او با کار خداوند به آن جا آمد و رفت تا به جلسه گوش بسپارد. و گفت این شخص، شخصی فوق‌العاده‌ای است، بسیار خوب امّا گفت آیا آن هنگام که ایمان آوردی روح‌القدس را یافتی؟ او باور داشت که هنگامی که ایمان آوردید آن را دریافت کرده‌اید. امّا او گفت آیا آن هنگام که ایمان آوردید روح‌القدس را یافتید؟ او پاسخ داد ما حتّی از وجود روح‌القدس آگاهی نداشتیم.

۱۱۸- او گفت پس به چه تعمید یافتید؟ سؤال همین بود. او پاسخ داد ما توسّط همان که عیسی را تعمید داد تعمید یافتیم. توسّط یحیی. ما به دست یحیی تعمید گرفتیم. متوجّه‌اید؟ او گفت، یحیی تنها تعمید توبه می‌داد نه تعمید از گناهان. یحیی … چون برّه هنوز ذبح نگشته بود. او گفت یحیی تعمید توبه می‌داد، تا بفهمید که باید بر آن که می‌بایست بیاید، بر عیسی مسیح ایمان داشته باشید. و هنگامی که آنها این را شنیدند در نام عیسی مسیح تعمید گرفتند و پولس بر آنان دست گذارد و روح‌القدس بر آنان آمد و آنان نبوّت کردند و به زبانها سخن گفتند، سی سال بعد از آن بود.

۱۱۹- و من گفتم: با همۀ اینها، آیا شما به کتاب مقدّس ایمان دارید؟ او گفت: یقیناً. گفتم: به پطرس، در روز پنطیکاست هنگامی که همۀ این سر و صداها به بیرون می‌پیچید و همۀ آنها فریاد می‌زدند و خدا را ستایش می‌کردند، گفتند ای برادران چه کنیم تا نجات یابیم؟ پطرس گفت همۀ شما توبه کنید و برای رهایی از گناهان در نام عیسی تعمید گیرید و عطای روح‌القدس را که بر شما و فرزندانتان و بر همۀ آنانی که دورند، بر هر که خداوند خدای ما او را فرا خواند، وعده داده شده دریافت کنید. آسمانها و زمین زایل خواهد گشت ولی این کلام زایل نخواهد گشت.

۱۲۰- شما پنطیکاستی‌ها هیچ توجّه‌ای به متدیست‌ها، باپتیست‌ها یا پرزبیتری نداشتید. می‌دانستید که این برای تمامی نسلها است و شما روی همان پا فشاری کردید. یقیناً. حال از پافشاری بر آن متوقف نشوید؛ تنها به پافشاری ادامه دهید. متوجّه‌اید؟

۱۲۱- این جایی است که متدیست‌ها اشتباه کردند؛ آنها روی تقدس پا فشاری کردند بعد متوقف شدند. لوتری‌ها روی ایمان پا فشاری کردند و متوقف شدند. متوجّه‌اید؟ پس از این سازمان بنا می‌کند و دیگر همین مرگش است. همین پایان کارش است. همه‌اش همین است.

۱۲۲- حال همان طور که به سرعت آن را پشت سر می‌گذاریم، دقّت کنید. آن هنگام که روحِ راستی بیاید به شما همه چیز را خواهد آموخت، هر آن چه را که به شما تعلیم دادم. اوه خدای من! همه آن چه را که به شما گفتم به یادتان خواهد آورد، همه گفته‌ها را به یادتان خواهد آورد. و او آن چه را که به وقوع خواهد پیوست بر شما آشکار خواهد نمود. او هر کلمه‌ای را محقّق خواهد کرد، به همراه آیات، کلام را تأیید خواهد نمود. چنان چه از هر آیین و هر چیز دیگری رها شوید و به کلام بچسبید، هر آن چه که خدا در کتاب مقدّس وعده نموده، این التزام را برای خدا دارد تا از کلامش حفاظت نماید. و بنابراین هنگامی که آنها چنین کردند کلام، خودش را اثبات نمود.

۱۲۳- او نیاز ندارد که کسی بگوید، خوب، روزگار معجزات به سر آمده. آن زمان که یک بار کور بودم چه کسی بود که بتواند به من بگوید که روزگار معجزات به سر آمده. هللویاه. یک بار جایی بود که دکترها برای زندگی سه دقیقه وقت به من دادند و امروز من یک آدم زنده‌ام. چه طور آنها می‌خواهند به من چیزی متفاوت بگویند؟ یک زمانی یک عضو بی‌اشتیاق کلیسا بودم، حال پر شده با روح‌القدس هستم … خدا هیچ مفسری نیاز ندارد. خودِ روح که همان کلام است، این که آن حقیقت است را معنی می‌کند. اگر شخصی جرأت می‌کرد که بلند شود و کلام را به دست بگیرد. او خود مفسر خویش است. یک بار امتحانش کنید و ببینید که آیا همین طور نیست. اهمیّت ندهید که بقیّه چه می‌گویند. آن چه را که خدا گفته انجام دهید. خوب، می‌گویید، این کار را می‌کنم. خوب، در مورد بقیّه کلام چه طور؟ هر کلمه‌ای زنجیر را پاره می‌کند.

۱۲۴- درست روی همان زنجیر، جایی است که همیشه کلیساها لغزش می‌خورند. آنها سازمانش می‌دهند و همه چیز را با هم مخلوط می‌کنند و یک فرقه بزرگ خلق می‌کنند. این مردان با هم جمع می‌شوند، این پدرهای مقدّس و این چیزها و دکترها و اسقف فلان و فلان. و اوّلین چیزی که دارید چیست؟ بفرما. درست همان جا آن را می‌کشید. اگر خدا بخواهد در عرض چند دقیقه این را با طبیعت و با کلام ثابت می‌کنیم. بسیار خوب.

۱۲۵- به یادتان خواهد آورد. او هر کلامی را به ثبوت خواهد رساند و ما به آن زندگی می‌کنیم. هللویاه. با آن زندگی می‌کنیم. انسان به هر کلمه‌ای زیست می‌کند. هر کلمه‌ای محقق می‌گردد. عیسی گفت این آیات همراه ایمانداران خواهد بود. به همراه ایمانداران خواهد بود. اقتدار آن را دارد؛ خدا آن را که همان حقیقت است، محقق می‌گرداند.

۱۲۶- جایی که تحصیل کرده‌ها و الهیدانان به ابلیس الهام گرفته باشند، می‌گویند شما نمی‌توانید به این اعتماد کنید. این برای رسولان بوده. آن روزگار سپری شده. دیگر چنین چیزی نیست. این فقط برای رسولان بوده تا با آن انجیل را اثبات نمایند. امروزه دیگر مردم باسوادند.

۱۲۷- آنها از امروزِ ما، سواد بیشتری داشتند. به من بگویید هیچ کلیسایی مثل سنهدرین می‌تواند باشد، که زمانی جَدِ جَدِ جَدِ جَدِشان می‌بایست کاهن بوده باشد. یک حرف ناراست – از آن طومار، روشن بود که سنگسار شدن را به همراه داشت. آنها می‌بایست دقیق درست می‌ماندند. امّا آنها از شالودۀ اصلی کلام، همان حیات،که باید می‌آمد غافل ماندند. برای همین ملعون شدند و خادمان شریر گشتند.

۱۲۸- متوجّه‌اید؟ هنگامی که یک دانشجو الهیاتی می‌گوید روح القدس برای این روزگار نیست و همۀ این شفاهای آسمانی برای آن روزگار بوده چنین چیزی کلام را منعکس نمی‌کند. متوجّه‌اید؟ این انعکاس کلام نیست؛ این انعکاس یک – آیین است. این انعکاسی از یک دکترین خارج از کلیسا است.

۱۲۹- عبرانیان ۱۳ : ۸ می‌گوید: «او دیروز امروز و تا ابدالآباد همان است.» یوحنّا ۱۴ : ۱۲ می‌گوید: «هر آن که به من ایمان داشته باشد همان کارهایی را که من انجام می دهم به جا خواهد آورد.» حال چگونه می‌خواهید آن کلام را از آن خارج کنید؟ چگونه می‌خواهید چیزی را در جای آن اضافه کنید؟ زنجیرۀ حیات را خرد می‌کنید. انسان تنها به نان زیست می‌کند، آن نان، همان نانی با آن برای همیشه زیست می‌کند. از نظر جسمانی او با همین نان زیست می‌کند. اینها دو تا نان هستند. روح‌القدس که در شما باشد به هر کلمۀ خدا آمین می‌گوید، اگر این روح‌القدس باشد. حال می‌خواهم از شما چیزی بپرسم. اکنون این قسمتِ سختش است.

۱۳۰- مادرم عادت داشت وقتی که من بچّه بودم به من روغن کرچک بدهد. و من نمی‌توانستم بوی آن را تحمّل کنم. متوجّه‌اید؟ ما در فقر بزرگ شدیم و مادرم باریکه‌های پوست خوک را می‌جوشاند یا از آنها روغن می‌ساخت. ما آنها را پیش یک خواهر مسن که نامش گودمن ( Goodman ) بود می‌گرفتیم و او گوشت خوک و این چیزها را می‌پخت و روغنشان را می‌گرفت. غذا که درست می‌کردیم آن چربی و این چیزها را می‌گرفتیم و با آن نان ذرّتمان را درست می‌کردیم. و ما غذای ناچیزی داشتیم؛ هیچ جای تعجّبی ندارد که ما سوء تغذیه و چنین چیزهای آزار دهنده‌ای داشتیم. امّا بعد مادرم هر شنبه شب … ما – ما غذای درست حسابی نداشتیم بنابراین او مقدار زیادی روغن کرچک به ما می‌خوراند. و من فقط بینی‌ام را نگه می‌داشتم و جیغ می‌کردم؛ می‌گفتم: مامان این مریضم می‌کند. او می‌گفت: اگر مریضت نکند آن وقت اصلاً بهترت نمی‌کند. پس – پس شاید آن به این طریق کار کند. حال، چه طور …

۱۳۱- می‌خواهم از شما چیزی بپرسم. چه طور مرد یا زنی که ادّعا می‌کند با روح‌القدس که همان کلام است، پر شده، و چه طور است که شما هیکل این روح‌القدس گشته‌اید، او شما را قسمتی از خودش کرده تا انجیل دورۀ خودتان را داشته باشید و همان کلامی را که او نوشته انکار کنید؟

۱۳۲- اهمیّت نمی‌دهم که شما چه قدر خوب باشید. خوب من می‌توانم شما را به آفریقا به قبایل هوتنتوت ببرم و زندگی را نشان دهم که یک مسیحی نمی‌تواند به آن دست پیدا کند. حتّی اگر هم در زنا گرفتار شوند؛ اگر یکی زن، یک زن جوان در ابتدا پیش از ازدواجش برای باکره‌گی مورد آزمایش قرار گیرد، اگر مقصر شناخته شود باید بگوید که چه کسی با او این کار را انجام داده و هر دویشان با هم کشته خواهند شد. چه می‌شد اگر چنین چیزی در ایالت متّحده آمریکا اتّفاق می‌افتاد؟ دیگر چه کسی این همه جسد را دفن می‌کرد؟ می‌فهمید؟ پس – متوجّه‌اید؟ امّا می‌بینید. متوجّه‌اید؟ و اینها کافرند ولی به اخلاقیّات توجّه دارند. متوجّه‌اید؟ پس شما نمی‌توانید با چنین چیزی آزمایشش کنید. حالا برادرهای سرخپوست ما هم می‌توانند همین را می‌گویند، شاید پیروان محمّد از آن چیزی که ما فکر می‌کنیم بهتر زندگی کنند. [ خواننده دقّت کند – برادر برانهام بدون در نظر گرفتن موارد مطرحی همچون بت پرستی، توتم پرستی، پرستش مردگان و ازدواجهای متعدّد همزمان و جداییهای متعدّد در میان بی‌ایمانان ذکر شده چنین گفته. او با مثالهایی از نزاکت اخلاقی روحانی قصد ادای حق مطلب را داشته نه قصد تأیید بی‌ایمانان – مترجم. ]

۱۳۳- امّا موضوع چیست؟ کلام آزمایندۀ ما است. آن فریسی‌ها دو برابرِ عیسی فروتن بودند. عیسی رفت که معبد آنان را بتازاند و آنها را بیرون بیندازد و بکوباند و چنین کارهایی انجام دهد.

۱۳۴- و شما می‌دانید که این پیرِ خدا چه کسی بوده … اگر قرار بود که من امروز صبح جلسه‌ای بر ضد خدا داشته باشم؛ می‌گفتم برای بیماریتان پیش چه کسی آمدید تا دعایتان کند؟ پیش این پیرِ خدا. چه کسی به بابایتان قرض داد وقتی که محصولاتش از بین رفت؟ همین پیرِ خدا. چه کسی شما را برای زندگی خدمت‌وار به خدا تقدیم نمود؟ همین پیرِ خدا. وقتی که زندان بودید چه کسی به ملاقاتتان آمد؟ همان پیرِ خدا. و این جوانِ کافر عیسی را خواند، [ چه کاری کرد؟ – مترجم. ] شبان، شما را مار خواند. متوجّه‌اید؟ ببینید اینها ثمرات نیستند.

۱۳۵- این به کلام است. «انسان نه محض ثمره زیست می کند بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر شود.»

۱۳۶- و او خود آن کلام بود. آنها در فهمش لغزش خوردند. این کاری بود که قرار بود او انجام دهد. آنها نمی‌توانستند درکش کنند چون آنها برای این مقرّر نشده بودند که درکش کنند. او گفت: «شما نمی‌توانید نزد من بیایید.» به آن یهودیان بیچاره نگاه کنید، چشمانشان کور شده بود. یقیناً او چنین کرده بود. او خود آنان را کور نمود.

۱۳۷- فکر می‌کنید که چگونه این کور شدن امکان پذیر بوده. بهتر است از خدا برای آن بینایی که از کلام گرفتید سپاسگزاری کنید. حال توجّه کنید. اکنون او خودِ این کلام بود. حال از این گذشته، او آزموده نیز گشت. آزمودگی عیسی. حال ما از اینها گذر می‌کنیم. متوجّه‌اید؟ چنین چیزی انعکاس کلام نیست وقتی کسی بگوید که خوب، این برای عصر دیگری بوده چون کتاب مقدّس می‌گوید که او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. چه طور روح‌القدس در شما می‌تواند بگوید که شما یک شخص پر شده از روح‌القدس هستید؟

۱۳۸- حال می‌توانم قدری شما را برنجانم؟ امکانش هست؟ دستهایتان را بالا کنید. از دستم عصبانی نمی‌شوید؟ اگر این طور هست پس عصبانی بشوید. چه طور شما زنها با آن موهای کوتاه به من می‌گویید که از روح‌القدس پر شده‌اید؟ یک کلام. اوه! من به زبانها حرف زدم. هیچ فرقی نمی‌کند. من دیده‌ام که ساحران به زبانها صحبت کنند، ترجمه کنند، در روح فریاد بزنند، در روح برقصند.

۱۳۹- شما مردها چه طور شما خودتان را سرِ خانه می‌دانید و اجازه می‌دهید که زنتان کوتاه بپوشد و به همان شکلی که هست ادامه دهد بعد خودتان را مسیحی بنامید؟

۱۴۰- شما شبانان با چیز این چنینی، بدون این که بایستید و به آن اعتراض کنید، چه طور می‌خواهید با خدا رو به رو شوید؟ شما نمی‌توانید آنها را وادار به انجامش کنید. امّا باید همان طور موعظه‌اش کنید که شما بیش از این همراه آن مرکز الهیاتی یا دسته نخواهید بود. باید با جایی دیگر همراهی کنید. به خواست خدا به زودی واردش می‌شویم. خوب؟

۱۴۱- امّا می‌بینید. نه، قصدم اذیّت و آزارتان نیست. دوستتان دارم. برای همین است. اگر – اگر شما در حال فرو رفتن در رودخانه بودید و من شما را در حال غرق شدن می‌دیدم رفیق بدی به حساب می‌آمدم که بگویم خوب جانم، آدم خوبی باش. بهتر است به آنها هشدار دهید. درسته. به آنها بگویید.

۱۴۲- همان طور که چند شب قبل گفتم اگر قرار است من مسیحی باشم پس باید با هر خصوصیّت کتاب مقدّس شناخته شوم. من باید با نوح می‌ایستادم و با او در آن روزگار موعظه می‌کردم و مردم را هشدار می‌دادم. درسته. من باید تنها بر کوه کرمل با ایلیا می‌ایستادم. من باید در جلجتا می‌ایستادم و خودم و افکارم را با او قربانی می‌کردم. امّا بعد دوباره با او در قیام بر می‌خاستم و بر همه چیز غلبه می‌نمودم. تمام شهوات دنیای شهوانی در او به مُنتِها رسید.

۱۴۳- توجّه کنید، اگر آن منعکس کنندۀ کلام نباشد، پس خیر، محقق کنندۀ کلام نیست. حال اگر شما کلام را باور کنید خدا خودش آن را محقق خواهد نمود همان گونه که این جا در عیسی چنین کرد. نان کلام همیشه به معنی خورده شدن است. و انسان نه محض نان زیست می‌کند، همچون این نان، بلکه به هر کلمه‌ای زیست خواهد نمود. پس آن نان کلام است؛ این را در ذهن داشته باشید. این آن نانی است که کلیسا در هر دوره‌ای آن را می‌خورده، منِّ پنهانی بوده که تنها برای غالب آمدگان بوده. مکاشفه نیز چنین می‌گوید. حال من وقت باز کردن همۀ اینها را ندارم چون احتمالاً سی دقیقه دیگر وقت دارم.

۱۴۴- امّا ببینید، هنگامی آن نان مقدّس – مقدّس از آسمان بارید به گونه‌ای روح‌القدس بود. شما روی این توافق دارید. خدا به موسی گفت که بیرون برود و یک عومر کامل از آن را برگیرد و آن را قدس الاقداس قرار دهد. چون اگر چنین نمی‌کردند دیگر راکد می‌شد. درسته؟ آنها را کرم می‌زد. حال او گفت، امّا یک عومر از آن را برگیر در قدس الاقداس بگذار تا برای نسلهایی که برای کهانت می‌آیند باشد تا آن هنگام که شخصی برای کهانت گماشته می‌شود تا خادم کلام گردد، اوّلین چیزی که بعد از آمادگی‌اش باید انجام شود این است که داخل رود و یک مشت پر از آن منِّ آغازین برگیرد و آن را بخورد.

۱۴۵- این نماد آن نور در دستان خدا در کلیسای نو بود، آن منِّ نمایانگر نورِ او بود؛ و تنها آن شخصی به تمامی غالب می‌آید که واقعاً همین را پیاده کند و هر چیز دیگری علاوه بر کلام را دور بیندازد … و کلام همان منِّ است. اوه خدای من! این عیسی است. انسان به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر گردد زیست می‌کند. این آن منِّ مخفی برای هر غالب کننده‌ای است، اوه! این فریضه‌ای برای هر کاهن بعدی است.

۱۴۶- مدارس الهیات خیلی وقت پیش همچون عیسو عمل کردند این برکت را با کاسه‌ای آش مبادله کردند. دقیقاً همین است. بله قربان. حال از نظر اخلاقی عیسو آدم بهتری نسبت به یعقوب بود امّا او برای نخست زادگی‌اش که همان کلام می‌شد، ارزشی قایل نبود. چند نفر این را می‌دانند؟ نخست زادگی همان کلام همان وعده برای پسر ارشد بود. امّا او یک مرد خوب، مردی اخلاقی، مردی نیکو همچون مسیحیان اسمی این روزگار بود. او دروغ نمی‌گفت. دزدی نمی‌کرد. با پدرش خوب بود. او همۀ اینها را انجام می‌داد. امّا درک او را می‌بینید؟ ظاهرش کاملاً خوب بود امّا باطنش کامل افتضاح بود.

۱۴۷- پس امروز هم چنین است. همان آش شوربا، اختلاط کلیسا و با هم شدن دنیا، قدری از هر کدام؛ پارتیهای بینگو بازی، رقص، هر جور اعمالی در میان کلیسا؛ زنان موی کوتاه، با لباسهای کوتاه. خوب، می‌گویید، برادر برانهام، این چیزهای کوچک چیست؟

۱۴۸- این یکی از گفته‌های کلام است که برای زنان غلط است که موهایشان را کوتاه کنند. درسته. اگر او چنین کند پس چه طور می‌شود که داخل گردد؟ می‌فهمید؟ از هر واعظی فقط بپرسید به شما خواهد گفت که کلام چنین می‌گوید. متوجّه‌اید؟ او سرش را بی‌حیثیت می‌کند؛ شوهرش را بی‌حیثیت می‌کند. او باید طلاق داده شود. دقیقاً همینه. «هر زنی که موهایش را می‌خواهد کوتاه کند پس سر خود را بتراشد.» اگر او بخواهد چنین کاری را انجام دهد. متوجّه‌اید؟ نه این که کوتاه شده باشد، خدا چنان شکلی را نمی‌خواهد. این همان Mister in between است [ یک درام تلویزیونی – مترجم. ] با آن شوخی نکنید. یا همه‌اش را بزنید یا بلندش کنید؛ این چیزی است که خدا گفته، هر خادم انجیل می‌داند که آن حقیقت است، چه شما این را بگویید چه نگویید. امّا حقیقت همین است. متوجّه‌اید؟ خوب، چه خوب است که شما همۀ آنها را انجام دهید و اجازه دهید همین طور بگذرد؟

۱۴۹- چطوره؟ یک مقدار طریق دنیا گونه در شما وجود دارد که سعی می‌کنید قدری همچون کلیساهای دیگر عمل کنید. این دقیقاً جایی است که اسرائیل به دردسر افتاد. این همان جا است که آنها می‌میرند. این همان جا است که آدم به دردسر افتاد. این همان جا است که بقیۀ آنها به دردسر افتادند. همۀ چیزی که اتّفاق افتاد فقط با یک نکته، فقط با یک کلمه بود. آش شوربایی که با دنیا قاطی شده، قسمتی با دنیا، قسمتی با هالیوود، قدری با کلیسا، قدری با الهیدانان و بعد چه به دست می‌آورید؟

۱۵۰- توجّه کنید، اگر شیطان همین جا سقوط نماید، پس سراغ نقشۀ دوّمش می‌رود تا – شما را به کلام بی‌اعتقاد نماید. او – و – و به سمت مدارس الهیاتی می‌رود. نقشۀ بعدی را امتحان می‌کند. حال این آن جایی است که باید واقعاً مراقب باشید و بیایید اگر مایل هستید برای پنج دقیقۀ دیگر روی این قسمت بمانیم. پس او به شما پیشنهادات فوق‌العاده می‌کند. می‌خواهم پیش از بستن اینها به همۀ آنها عقب گردی بزنیم. او … ببینید اگر او نتواند شما را با دور شدن از کلام وسوسه نماید. نه من می‌خواهم با کلام بمانم، پس او به شما پیشنهادی فوق‌العاده می‌دهد.

۱۵۱- او گفت، به تو می‌گویم که موضوع چیست. از این جا بلند شو و خودت را از معبد به زیر بینداز و دوباره برگردد. ببین، به مردم نشان بده که می‌توانی کارهای فوق‌العاده انجام دهی.

۱۵۲- پسر، او همان جا آنها را به گیر انداخت. حال به این دقّت کنید، همین است … دقّت کنید آن هنگام که این وسوسه از راه می‌رسد دیگر دارید به پایانش می‌رسید. شاید او اجازه دهد که بعضی از شما به زبانها صحبت کند، تصوّر می‌کنید که آن را دریافت کرده‌اید. متوجّه‌اید؟ یا این که حتّی او اجازه دهد که شما نبوّت کنید، اگر چه همگام با کلام نباشد. دیده‌ام مردمی که بلند می‌شوند و نبوّت می‌کنند به همان قدر برخلاف کلام است که شرق با غرب در خلاف است. خوب؟ این کلام است که با آن زندگی می‌کنید. شیطان می‌تواند یک مشتِ پُر از آن عطایای مافوق‌الطبیعی را بخشش نماید. یقیناً. حتّی یک ذرّه هم اهمیّت ندارد.

۱۵۳- آیا عیسی نگفت در آن روز بسیاری نزدم خواهند آمد و خواهند گفت آیا به نام تو نبوّت نکردم ای خداوند؟ به نام تو دیوها را اخراج نکردم؟ به نام تو معجزات نمودم. من در آن سازمان یک شخص فوق‌العاده بودم. من همۀ این کارها را کرده‌ام، همۀ این چیزها را؟ او خواهد گفت از من دور شوید ای خادمان شریر. همان گونه که آدم چنین نمود. آدم گفت خداوند من این کار را کردم، من آن کار را کردم. امّا یک کلمه، یک کلمه چنین نمود. متوجّه‌اید؟ این همۀ آن چیزی است که اتّفاق افتاد، از یک کلمه سرپیچی شد.

۱۵۴- بله، شاید نبوّت در تضاد با کلام باشد. امّا حالا وقتی که شخص این عطایای مافوق‌الطبیعه را دریافت نماید با سر و صداها و جذابیّت آن از جا خواهد پرید. جلال بر خدا، من برای فلان و فلان دعا کردم آنها بلند شدند و راه رفتند. هللویاه، من می‌توانم به زبانها صحبت کنم. و یک نفر آن را ترجمه کند؛ این حقیقت خالص است.

۱۵۵- پولس گفت اگر بتوانم به زبان آدمیان و فرشتگان سخن گویم، هیچم. اگر بتوانم چنان ایمانی داشته باشم که کوهها را جا به جا کنم، باز هیچم. درسته؟

۱۵۶- امّا ببینید او به شما آن را پیشنهاد می‌کند. اوه! پنطیکاستی‌ها، دوستتان دارم امّا باز هم نمی‌توانم با شما باشم. این جایی است که شما لغزش خوردید. متوجّه‌اید؟ به کلام توجّه کنید نه به عطیه. به عطیه کننده دقّت کنید، ببینید که از کجا می‌آید. خوب؟ او همه را از جا پراند؛ او در روح رقصید، هی پسر … [ قسمت خالی نوار ] تنها یک چیز. چنین کسی مردم زیادی را دور و بر خودش دارد و همه این جا و آن جا او را می‌خوانند و او دیگر کلام را فراموش می‌کند.

۱۵۷- اوه! اگر از آن کلام فاصله بگیرید خیلی مردم پسند و محبوب می‌شوید. امّا اگر یک بار وارد کلام شوید آن وقت ببینید که چه کسی شما را همراهی خواهد کرد. می‌فهمید؟ دقّت کنید که نتیجه‌اش چیست. ما می‌خواهیم در یک لحظه به مرحلۀ دیگری از ماهیّت برسیم. متوجّه‌اید؟ ببینید آن وقت چه کسی – چه کسی شما را می‌خواهد؛ هیچ کس شما را نمی‌خواهد. او از آن دست بکش.

۱۵۸- همچون جرگۀ خاصی که چند هفتۀ قبل این جا گرد آمدند و دورم جمع شدند، هر خادم انجیل تام که به شهر می‌آید مرا به شهر می‌برد تا برای بیماریهایشان دعا کنم، آن وقت آنها کاملاً از آن جرگه خارج می‌شود. بسیار خوب، چون من برای بیماران دعا می‌کنم. به آن گوش نسپار. بگو … و کلامی که اینجا است محقق گشته.

۱۵۹- این همان کاری است که آنها با خداوند ما انجام دادند. این همان چیزی است که آنها با هر شخصی در هر دوره‌ای انجام دادند. همان کاری که با لوتر، وسلی. همۀ آنها انجام دادند. این کاری است که آنها از همان ابتدا با شما انجام دادند، حال دارید سرراست به همان گل و لایی که از آن بیرون آمدید باز می‌گردید. متوجّه‌اید؟ به طریق توجّه کنید، همیشه به همان صورت بوده. هیچگاه از بین نرفت، شیطان هم همان کار را انجام می‌دهد.

۱۶۰- حال او از جذابیّت هیاهو و این قبیل از خود بی‌خود شده، تا آن جا که، خدای من او حتّی هیچ توجّه‌ای به کلام هم ندارد. اوه برادر، برادر فلان، فلان چیز را گفت و من هم به این جا آمدم. من … ببینید، او خیلی از خود بی‌خود شده، او حتّی به کلام توجّه هم نمی‌کند. چه این کلام باشد چه نباشد، برایش هیچ فرقی نمی‌کند. همۀ آنها گفتند که خوب بوده پس هیچ تفاوتی نمی‌کرده. فرقه می‌گوید، پسر، تو دیگر آن را گرفتی؛ اجازه نده دیگر کسی چیزی بتو بگوید. متوجّه شدید موضوع چیست؟ می‌فهمید؟ دقّت کنید.

۱۶۱- شیطان چنین داشته، تا … این جا به این نقطه توجّه کنید، او روی کلام پوشش گرفت. حتّی با این چیزهای مافوق‌الطبیعی که سعی می‌کرد عیسی را وادار به انجامشان کند. خوب؟ چیزهای مافوق‌الطبیعی که باید می‌شد، چه می‌شد اگر عیسی به او گوش می‌سپرد؟ می‌فهمید؟ او گفت، بمان. می‌خواهی با کلام بمانی، همین طور است؟ می‌خواهی با کلام باشی؟ گفت، مکتوب است، فرشتگانش را دربارۀ تو امر خواهد نمود تا تو را بر دستهایشان گیرند مبادا پایت را بر سنگی بزنی. امّا او پایش را بر هیچ سنگی نزد. متوجّه‌اید؟ دقّت کنید. چه می‌شد اگر او با آن می‌ماند؟ او … توجّه کردید، من اصلاً نگفتم که او کلام را نقل قول کرده باشد بلکه او آن را پوشش داد، آن را پوشاند، همچون پوشش خامه‌ای روی کیک زدن، آن را پوشش داد، سفید کاری‌اش کرد. متوجّه‌اید؟ آن در جای درستش قرار نداشت.

۱۶۲- این چیزی است که آنها امروزه سعی دارند که آن را بگویند، سعی می‌کنند سفید کاری‌اش کنند، امّا آن وقت نمی‌توانید آن را با بقیّۀ کتاب مقدّس به کار بگیرید. باید همه چیز در آن شامل گردد. «عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.» متوجّه‌اید؟ اهمیّت ندارد که با چه قدر از کلام پوشش درست کنید، این اهمیّتی ندارد …

۱۶۳- آن باید به همان طریقی که او ( خدا ) آن را گفته نقل قول شود. پس اگر آن درست برگرفته شده باشد او آن را در زندگی شخصیتان محقق می‌سازد. این گونه است که همگان می‌توانند شما نامه‌های نگاشتۀ خدا را بخوانند. نامه نگاشته، همان کتاب مقدّس است. درسته؟ یک رساله همان کتاب مقدّس است. و شما انجیل نگاشته‌ای هستید که کلام او را منعکس می‌کنید، که باز هم همان مرد کامل در خدا است.

۱۶۴- امّا عیسی پاسخ داد لیکن مکتوب شده. می‌فهمید؟

۱۶۵- امّا در همین مرحله به حوّا توجّه کنید که با درک مافوق‌الطبیعی خود از خود بی‌خود گشت، او تجربۀ الهیاتی داشت. در آن زمان تعلیم او فوق از هر الهیدانی در سرزمین بود. متوجّه‌اید؟ او خیلی ازخود بی‌خود شده بود، او این را نمی‌دانست. او می‌دانست چیزی دارد که آدم نداشته. شاید حال او قادر باشد که بر آدم غلبه کند چون اکنون او بیشتر از آدم درباره‌اش می‌دانست. دقّت کنید که آدمهای امروز آنها چه می‌کنند.

۱۶۶- حوّا خوب را از بد تمیز می‌داد، تعلیم نیکویی از حقیقت. درسته. او تعلیم نیکوی حقیقت را داشت که پیش‌تر نمی‌دانست و آن حقیقتِ خدا بود. امّا او با شکستن کلام مُرد. متوجّه‌اید؟ او تعلیمش را گرفته بود، بسیار خوب. الهیدانان هم به شما یک تجربۀ الهیاتی ارایه می‌دهند که می‌توانید آن را از هر کاراکتر عهد عتیق یا عهد جدید نقل قول نمایید. امّا اگر چنین می‌کنید مراقب باشید که آن، کلام را نشکند. هم بگویید، خوب، این برای آنان است. نه این برای شما است، برای هر آن کسی خواهد بود. خوب، متوجّه‌اید؟ مراقب این باشید. اوه! این برای دورۀ قدیمِ کلیسا بوده. او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. او تعلیم نیکویی داشت امّا در گناه و خطا هم مرده بود.

۱۶۷- حال سوّمین نقشۀ شیطان. اگر مبالغه باشد، خیلی سریع داخلش می‌رویم چون نمی‌خواهیم بیشتر از حد ممکن شاید پانزده یا بیست دقیقه، وقت بگیریم. پس به نقشۀ سوّم او توجّه کنید، به سوّمین وسوسه‌اش. اگر دیگران افتادند این یکی نمی‌افتد. متوجّه‌اید؟ اکنون او به شما موقعیّتی را در کلیسا پیشنهاد می‌کند که برای عیسی چنین کرد. تو بر جهان پادشاه خواهی بود و تمامی دنیا از آن تو خواهد بود. من به تو پادشاهی را عطا خواهم نمود. همۀ اینهایی که متعلّق به من هستند به تو خواهم بخشید.

۱۶۸- چه کسی یک شخص را خادم می‌سازد؟ چه کسی می‌تواند عطیه را به یک نفر با دست گذاشتن بر او عطا نماید؟ خدا قرار داد در کلیسا … متوجّه‌اید؟ متوجّه‌اید؟ که آنها چه طور کلام را می‌پیچانند. حال همچون حوّا، که با دانش جدیدش، آدم را در سلطۀ خود داشت. به محض این که او آدم را به قبولِ آن وا داشت، توانست هر آن چه که می‌خواهد انجام دهد. متوجّه‌اید؟

۱۶۹- ولی وقتی که او به عیسی رسید نتوانست او را به قبول وا دارد. او گفت: «از من دور شو ای شیطان.» به عبارت دیگر، نمی‌گذارم بد نقل قول کنی بلکه این را به آن اضافه می‌کنم. مکتوب است که انسان به هر کلمۀ خدا زیست خواهد نمود نه به موقعیّتش، من تو را ناظر کل می‌سازم، شبان یا – شمّاس، یا این که می‌گذارم پیانو بزنی خواهر. متوجّه‌اید؟ همۀ این موقعیّتها، این که شما خیلی محبوبید و ما به استعداد شما برای کلیسایمان نیازمندیم. می‌فهمید، به کلام رجوع کنید.

۱۷۰- حوّا می‌توانست بر او سلطه نماید یا او را تعلیم دهد همچون داستان امروز. این آن طریق است که آنها امروز انجامش می‌دهند تا مقام فلان را بگیرند، سرپرست ناحیه، ناظر، مدیر منطقه یا چیزی دیگر همچون آن.

۱۷۱- چه قدر با عیسی فرق دارد. او با کلام ماند. حال دقایق دیگر می‌خواهم هم ماهیّت هم کلام را بیاورم تا همۀ اینها را ثابت نمایم. این ثابت می‌کند که او همان کلمه بود که برای نان، جسم پذیرفت. او همان کلام بود که جسم پذیرفت. چون او چه چیز را منعکس می‌کرد؟ تنها کلام را منعکس می‌کرد.

۱۷۲- اگر شما یک رسالۀ نگاشته شده‌اید، پس تنها کلام را منعکس می‌کنید؛ نه این که الهیدانان چه می‌گویند، دیگری چه می‌گوید، خانوم جونز درباره‌اش چه فکر می‌کند، دکتر فلان و فلان درباره‌اش چه می‌گوید، بلکه خدا درباره‌اش چه می‌گوید. همۀ دروغگویند لیکن خدا راستگو است. هر آن که کمترین یکی از این احکام را بشکند و مردم را به چیزی تعلیم دهد که … هر آن که کلمه‌ای از این کتاب را کم کند یا کلمه‌ای به آن بیافزاید … انسان نه محض نان زیست می‌کند بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خدا خارج گردد. تا به ابد با آن کلام زنده باشید.

۱۷۳- همان گونه که بایست با خوردن چیزی که مرده زندگی کنید، باید مسیح را بخورید تا این جا زنده بمانید یا این که بمیرید. و مسیح کیست؟ در آغاز کلمه بود و کلمه با خدا بود و کلمه خودِ خدا بود. و کلمه جسم پوشید و در میان ما ساکن گردید.

۱۷۴- و شما همان نامۀ نگاشته هستید، یکی برای یک دوره و یکی برای دورۀ دیگر، برای روشنایی آن ساعت؛ امّا آنان از درکش عاجز ماندند. تنها بازتاب او باشید.

۱۷۵- دیگران ثابت قدمان، اگر چه در تنها یک مورد شکست خوردند؛ امّا او هیچگاه شکست نخورد. و همان طور که گفتم در مکاشفه ۲۲ : ۱۸ او می‌گوید: «هر آن که یک کلمه بر این اضافه نماید …»

۱۷۶- حال واقعاً با دقّت نگاه کنید. متّی ۲۴ : ۲۴ برجسته است، این که چه طور آنها … عیسی گفت، در زمانهای آخر. او گفت، با این امور برگزیدگان را گمراه نمایند. به روحها توجّه کنید. در زمانهای آخر. حال باید کتاب به طور کامل محقق گردد. به آن ایمان دارید؟ حال این گونه شده در روزهای آخر، برگزیدگان، از پیش مقدّر شدگان، را گمراه نمایند … خیلی عالی است؛ خیلی کلامی است و آن چنان خوب و واضح به نظر می‌رسد که نمی‌توانید در هیچ صورتی در آن خطایی بیابید، تنها برگزیدگان از آن خواهند رَهید. حال چیزی که عیسی می‌گفت این بود. باور می‌کنید؟ در صورتی می‌توانستید برگزیدگان را فریب دهید که چنین ممکن بود.

۱۷۷- روشن است، کاملاً کتاب مقدّسی است، آن را با چشمان خود خواهید دید. امّا ببینید این آن امر نیست. عیسی … فریسی‌ها کتاب مقدّس را به همان کاملیّت داشتند امّا تفسیرهای خودشان را داشتند.

۱۷۸- چگونه آنها می‌توانستند بفهمند که او همان شخص درست است؟ چون خدا هر کلمه‌ای را که درباره‌اش وعده نموده بود محقق نمود. برای همین بود که آنها باید می‌فهمیدند که او همان مسیح بود. متوجّه‌اید؟

۱۷۹- توجّه کنید حال، در این روزگار اگر چنین چیزی فقط ممکن بود. تنها یک کلمه، یک کلمه نیاز بود. این همۀ آن چیزی بود که شیطان بر آدم بار کرد، فقط او ( خدا ) را در یک کلمه گیر می‌انداخت. این همۀ آن چیزی است که او باید امروز انجامش دهد؛ تنها یک چیز را تغییر دهد. همه‌اش همین است، همۀ آن چیزی که او به آن نیاز دارد. اکنون شما می‌دانید که این حقیقت است. اضافه یا کم کردن چیزی کاملاً غلط است. هر ذرّه، هر کلمۀ خدا …

۱۸۰- حال به تفسرهای الهیدانان فکر کنید، هر کدامشان با دیگری فرق دارد. باید حقیقت یک جا باشد و آن در این جا است؛ در کتاب مقدّس. حال عیسی چنین گفته …

۱۸۱- می‌گویید، خوب برادر برانهام، آنها پرستش زیبایی دارند. عیسی می‌گوید، آنها به عبث مرا عبادت می‌کنند، تعلیم آنها فرایض انسانی است نه از کلام. تفسیرِکلام، درکِ خودِ انسان می‌گردد.

۱۸۲- همان طور که گفتم خدا به مفسّر نیاز ندارد. او خود هر کلمه را تفسیر می‌کند. متوجّه‌اید؟ به کسی نیاز ندارید که آن را برایتان تفسیر کند، وقتی که شما مایل به پذیرفتن آن باشید خدا آن را برایتان تفسیر می‌کند. متوجّه‌اید؟ این حیات است، خودِ همان حیات است.

۱۸۳- عیسی گفت، آنان به عبث مرا عبادت می‌نمایند. در واقع آنها خدا را عبادت می‌کردند. در واقع در ابتدا قائن خدا را پرستش می‌نمود. اما به عبث مرا پرستش می‌نمایند. بیهوده و عبث چیست؟ در آن هیچ نیکویی نیست.

۱۸۴- ممکن است آنها بگویند، خوب من این کار را انجام می‌دهم. من در روح می‌رقصم. من – من به زبانها صحبت می‌کنم. من – من نبوّت می‌کنم. من انجیل را موعظه می‌کنم. امّا نمی‌گذارید موهایتان بلند شود، روی یک چیز لغزش می‌خورید و ببینید که چه اتّفاقی می‌افتد، روح همین جا شما را رها می‌کند. این چیزی است که بر کلیساهای ما اتّفاق افتاده؛ سقوط کرده‌اند. بیهوده مرا عبادت می‌کنند. اوه! این پرستش زیبا است. امّا آنها به عبث مرا عبادت می‌کنند، تعلیمشان فرایض بشری است.

۱۸۵- از آن فریسی‌هایی که الهیات آموخته بودند، امروز حتّی سعی نکنید که خودتان را با آنها مقایسه کنید. به یقین نه. آنها یک کلمه، بلکه هر کلمه را درست به همان طریقی که مکتوب شده بود، بلد بودند، امّا به عبث داشتند عبادت می‌کردند. رویش فکر کنید به عبث دانشگاه‌های عالی بزرگ و مدارس علوم و معلّمین و مردان جوان و هر چیزی همچون این، امّا سقوط کرده.

۱۸۶- همچون بیابان، که او گفت، همۀ آنان در بیابان، منِّ را از همان صخرۀ روحانی خوردند، منظورم این است که همۀ آنان از همان صخره نوشیدند و همۀ آنان از همان منِّ خوردند. و عیسی گفت و همۀ آنان مردند. مرگ، به معنی جدایی ابدی است. چرا؟ چون آنان از ایمان به وعدۀ خدا سقوط کردند.

۱۸۷- اوه، متنفرم از این که شما را این طور نگه دارم امّا باید به شما بگویم. ببینید، یک دقیقه رویش نمی‌مانم. همۀ آنانی که در زیر ستون آتش آمدند؛ آنانی که از بیابان بیرون آمدند با باور به خدا راه پیمودند. امّا هنگامی که به مانع برخوردند هنگامی بود – هنگامی بود که آن ده نفر بازگشتند و گفتند، ما نمی‌توانیم آن سرزمین را به تصرّف درآوریم. اوه خدای من! آن جا سرزمین غول پیکرها است. آنها این طورند و آن طور و آن شکل. آنها فقط … ما نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم. غیر ممکن است.

۱۸۸- امّا کالیب و یوشع چه کردند؟ آنها مردم را آرام کردند. گفتند، ما بر انجام آن قادریم. چرا؟ چون مردمان داشتند بر آن چه که می‌دیدند نظر می‌کردند؛ متوجّه‌اید؟ بر آن چه که می‌توانستند ببینند نظر می‌کردند. امّا کالیب و یوشع به وعدۀ خدا نگاه می‌کردند. خدا گفته بود، آن سرزمین را به ملکیّت شما داده‌ام. بروید و آن را تصرّف کنید.

۱۸۹- حال اگر بخواهم عبرانیان باب ۶ را نقل قول کنم، ناممکن است آنانی که یک بار منوّر گشتند و طعم روح‌القدس و نیروی عصر آینده را چشیدند، اگر سقوط کنند انکار نمایند، رها کنند. [ دوباره به توبه بازگردند – مترجم. ]

۱۹۰- همچون آنانی که از آن سرزمین انگور برگرفتند، آن جا ماندند؛ و آن هنگام که وقت پیروی از کلام بود گفتند، نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم. و در بیابان مردند.

۱۹۱- این جایی است که ما به آن رسیدیم. کلام نیکوی خدا را چشیدیم. امّا در وعدۀ کامل آن نه، نه ما نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم. متوجّه‌اید؟ چون دکتر فلان گفته که ما نمی‌توانیم آن را انجام دهیم. این برای رسولان است. این برای آن روز بوده. شما همان جا مردید.

۱۹۲- متوجّه‌اید؟ همۀ کتاب مقدّس بهم وصل شده؛ هر کلمه آن به هم وصل شده. و آن با هیچ تئوری، فرقه ساختۀ دست بشر یا هیچ چیز دیگری عطا نمی‌شود. تنها به روح‌القدس آشکار می‌گردد. عیسی گفت، پدر، از تو ممنونم که این امور را از خردمندان و متکبّران پنهان ساختی و بر کودکان آشکار نمودی تا بیاموزند.

۱۹۳- حال اگر بتوانیم با سرعت برویم روی تفکّر بعدی. آنها به عبث مرا عبادت می‌نمایند. آن فریسی‌ها تحصیل کرده بودند، از نظر اخلاقی خوب بودند امّا عیسی آنان را شریر خواند. عیسی به آن الهیدانان تحصیل کرده گفت، شما شریرانید و همان کارهای پدرتان را انجام می‌دهید. گفت، شما برای انبیاء مقبره می‌سازید امّا در روزگار پدرانتان … آن انبیاء آمدند تا همان فرقه‌های مذهبی را نابود سازند. این چیزی است که آنها انجام دادند.

۱۹۴- انبیاء … کلام بر چه کسانی آمد، بر انبیاء یا الهیدانان؟ نه بر الهیدانان و دانشگاه‌ها. بلکه همیشه بر انبیاء می‌آید. خدا هیچ وقت روش خودش را عوض نمی‌کند، هرگز. همیشه همین را داشته، همیشه … نه بر یک گروه؛ بلکه بر یک نفر، هیچ وقت برای گروه نبوده، بله یک فرد، قربان، یک نبی. و آنها گفتند …

۱۹۵- عیسی گفت، پدرانتان انبیاء را کشتند و شما برای آنان مقبره می‌سازید. و آنها دارند همان کار را تحت کوری الهیات شیطان انجام می‌دهند. متوجّه‌اید؟

۱۹۶- و اکنون شما پنطیکاستی‌ها از سرک کشیدن برای شورای جهانی کلیساها دست بکشید. اکنون شما خادمین این جا، برای سران – این مردم نامه می‌نویسید. اکنون، دیگر نیازی نیست برای هیئت‌ها و خیلیهایشان نامه بنویسید، چون آنها نقشۀ‌شان را کشیده‌اند؛ دیگر با آن کاری ندارند. و همین طور شما برادران باپتیستی، سرتان را از این جا بیرون ببرید. نمی‌بینید که دقیقاً نشان وحش دارد می‌آید؟ اگر چیزی دربارۀ کتاب مقدّس بدانید، می‌فهمید که چه کسی دارد همه چیز را می‌بلعد. اگر کلام خودش را در شما انعکاس می‌دهد از آن چیزها دور بمانید. فرقۀ‌تان به آن راه می‌یابد. و شما یا بایست این را انجام دهید یا این که فرقۀ‌تان را ترک کنید. شما نمی‌توانید فرقه‌ای باشید و همان جا بمانید چون یا باید داخل بیایید یا بیرون از آن بمانید.

۱۹۷- پس اگر فرقه‌ای نیستید باید خودتان را نشان دهید. دقیقاً. اگر چنین می‌کنید پس خدا شما را برکت دهد. گفتنش سخت است که چند نفر می‌توانند انجامش دهند. امّا بدون شک تعدادی این کار را خواهند کرد. بله قربان.

۱۹۸- فریب خورده‌اند و عیسی آنان را شریر خواند. امّا اکنون وقتی که عیسی در این جا ایستاده بود هر وسوسه‌ای را با کلام کوبید و با کلام ماند. خدا حقانیّت او را نشان داد.

۱۹۹- همچون چند شب قبل، که در میکل آنژ ( Michelangelo ) موعظه کردم. چند نفر تا حالا در فارست لاون بوده‌اند و اثر میکل آنژ، مجسمۀ موسی را دیده‌اند؟ وقتی اوّلین بار به آن جا رفتم و دیدمش خیلی گیرا بود. میکل آنژ بیشتر زندگی‌اش را وقتِ ساختن کرد. در ذهنش می‌گذشت که – که موسی چه طور به نظر می‌رسیده. و او – او می‌خواست پیش از مرگش آن را تمام کند. و او سالها و سالها را بر سر حکاکی، تراشیدن این جا، تمام کردن این قسمت و صیقل دادن این جا بوده. تا این که سرانجام یک روز هنگامی که آن را بعد از سالها به پایان برد، با یک لته در دستش این طور ایستاد. عقب رفت و به آن نگاه کرد، از اوّلین باری که دربارۀ موسی شنیده بود تصویری در ذهنش آمده بود، این دیگر باید شبیه آن شده باشد. خودِ او بود که در برابرش برق می‌زد. آن قدر از کار خودش مُلهم شد که چکش را برداشت و بر پایش کوبید و داد زد حرف بزن موسی! او فکر کرد که این موسی است که باید صحبت کند، او خیلی شبیه آن چیزی شده بود که در ذهنش بود. و آن داغان شدگی روی پا هنوز آن جا هست. آن مجسمه‌ای کاملاً عالی است امّا پایش داغان شده، پای راستش. همین که به فارست لاون داخل شدید تماشایش کنید، یک ساخت مجدّدی از آن، آن جا است. موسیِ میکل آنژ، شاهکار او که – که به زندگی‌اش چسبید …

۲۰۰- خدا تندیسگر عظیم است، درسته؟ او انسان را به شکل خودش آفرید تا نمایانگرِ او باشد، و او همان کلام است. و او چه کرد؟ او آدم را امتحان نمود؛ او لغزش خورد، موسی لغزش خورد، همۀ آنان لغزش خوردند. امّا این جا یکی کامل است. هللویاه. آن چه بود؟ جز این که خدا در جسم ، یعنی که کلام منعکس شد؛ در او پری الوهیّت به شکل جسمانی ساکن گشت؛ اگر چه نبی بود امّا در یک نبی نبود؛ اگر چه بشر بود امّا در بشر نبود.

۲۰۱- یهودیان سعی نکنید که او را از آنِ خودتان بدانید، او نه یهودی بود نه از امّتها. او خدا بود. متوجّه‌اید؟ شما از آن چه که خونتان از آن هست، می‌باشید. متوجّه‌اید؟ و البتّه شما جسم هستید. و مریم نیز همین طور است، البتّه او هیچ درکی از این که روح‌القدس در او تأثیری داشته باشد نداشت. خدای پدر یک یاخته – یا تخمک و نیز یک سلول خونی را در مریم ساخت و آن خونِ خدا بود.

۲۰۲- آن خون تز جنس نر می‌آید. پس این طور نبود که … هموگلوبینِ خون از پدر می‌آید چون نوزاد حتّی قادر نیست که بیماری مادرش را به ارث ببرد، هم چون مرض سل. او می‌تواند آن را از تنفس مادرش بگیرد نه این که آن را به ارث ببرد، منظورم این است امّا می‌تواند که با تنفس – به آن مبتلا گردد. امّا نمی‌تواند آن را از مادرش بگیرد چون او مادر از او جدا است؛ او از خونِ مادرش نیست.

۲۰۳- حال، امّا عیسی از خون یهودیان یا امّتها نبود، او از خونِ خودِ یهوه خلق شده بود. او خونِ خدا بود. کتاب مقدّس می‌گوید که ما به خون خدا نجات یافتیم، نه از خون یک یهودی یا از امّتها؛ همۀ آنها از رابطۀ جنسی است امّا این یکی از خون خدا بود.

۲۰۴- حال ببینید هنگامی که او آن شخص کامل را دید او را زد و داغان نمود. اشعیا می‌گوید، حال آن که به سبب نافرمانیهای ما بدنش سوراخ شد و به جهت تقصیرهای ما له گشت. او کِه بود؟ او آن کلام کاملی بود که نانی را که هر انسانی باید به آن زندگی می‌کرد منعکس می‌کرد. او آن گندمِ کلامِ خدا بود که می‌بایست خرد گردد و در چهار انجیل، در شصت و شش کتاب بیاید. و انسان به آن و تنها هم به آن و به هر کلمه آن زیست نماید. آمین. آن شاهکارِ میکل‌آنژ بود. و هنگامی که خدا توانست خودش را ببیند که در بشر منعکس گشته، او خواست آن شخص کامل در شکل خودش ظاهر گردد. اوه خدای من! چه انسانی. او می‌بایست محض خاطر همه ما می‌مرد. ما می‌بایست روی همان می‌ماندیم، امّا چنین نکردیم. او باید برای همه ما می‌مُرد. و او آن شخص کامل، مُرد تا ما ناقصها با شراکت در هر کلمه کتاب مقدّس او، در او به کاملیّت برسیم. پس حال خدا او را برای عادل شمردگی ما دوباره برخیزاند تا ما براساس برخاستن عیسی حقی داشته باشیم که او اکنون این جا باشد تا ما را با هر کلمه خدا که باید به آن زیست نماییم، خدمت نماید.

۲۰۵- حال به سرعت الآن می‌بندیمش. حال حوّای دوّم یعنی عروس. اکنون، اوّلین داماد، آدم می‌بایست یک رشته طولانی از انبیاء و این چیزها را می‌داشت سپس کامل می‌گشت و بعد باید می‌مُرد تا برای بقیّه نان باشد.

۲۰۶- حال درباره حوّا چطور؟ او می‌بایست همان کار را انجام دهد. امّا هنگامی که عیسی آمد … به یاد داشته باشید که حوّا زن بود. همیشه در کتاب مقدّس کلیسا با زن نمایانده شده است، چون او عروس است. اکنون توجّه کنید که او چه کرد. او سعی نمود تا عیسی را به اصول خودش بکشاند. تا وقتی که او همان چیزی را که آنها به آن تفکّر می‌کردند، موعظه می‌نمود، آدم خوبی بود. امّا همین که او شروع کرد به سخن گفتن و این را گفت که من و پدر یک هستیم.

۲۰۷- اوه! تو خودت را با خدا یکسان می‌کنی. می‌فهمی؟ اوه خدای من! ما دیگر با این آدم کاری نداریم.

۲۰۸- و همه این چیزهای دیگری که او می‌خواست شروع به سخن گفتن از آنها نماید. مگر این که بدن پسر انسان را بخورید. درباره تصوّر آن دکتر که در آن جا نشسته چه فکری می‌کنید؟ درباره آدمی با سطح فکر معمولی چه تصوّری می‌کنید؟ باید که بدن مرا بخورید و خونم را بنوشید. آنها گفتند، این مرد خادم نیست، خون آشام است. از او دور شوید؛ او دیوانه است، از او دور شوید. امّا حقیقت همین بود. متوجّه‌اید؟ حقیقت همین بود. تا بدن پسر انسان را نخورید حیات ندارید، اگر بدن مرا نخورید خواهید مُرد.

۲۰۹- امروز هم همان امر است. نان و شراب تنها نماد هستند؛ اجازه ندهید که آن امر زمینی شما را پایین بکشد. شما باید مسیح را بخورید که همان کلمه‌ای است که به آن زندگی می‌کنید. هر کلمه‌ای که صادر گردد، کل کتاب مقدّس، از پیدایش تا مکاشفه را شامل می‌گردد.

۲۱۰- اکنون به حوّای دوّم توجّه کنید. او در روز پنطیکاست از سر نو خلق شد، همچون او ( عیسی ) که این طور بود. حوّای دوّم از روح پر شد و از کلام خوراک گرفت. آمین. اکنون دارم احساساتی می‌شوم. حس خوبی دارم. اوّلین کلیسا، اوّلین حوّا که عروس مسیح می‌شد … چند نفر می‌توانند به آن آمین بگویند؟ [ جمعیت می‌گویند، آمین. ] قرار بود که او عروس مسیح شود. او در پنطیکاست متولّد شد نه در نیقیّه روم؛ نه در لندن انگلیس؛ نه در آمریکا؛ نه در آلمان با لوتر، نه در انگلستان با وسلی، نه در آمریکا با به اصطلاح پنطیکاستی‌ها. او در روز پنطیکاست متولّد شد. او از روح پر شد. و او در پری روح و از کلام خوراک گرفته بود، به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر می‌گردد. حتّی به یهودا … و اوه! آنها باید هر چیزی را بگیرند، کلمه به کلمه‌اش را، نهال شکوفه زده‌ای باشند بر زمین خدا تا او ( خدا ) را جلوه دهند، شجره یک عروسِ دیگر باشند.

۲۱۱- وعده کلام او، خدا را در عروس ( کلیسا ) منعکس نمود. آنها می‌باید به پطرس و دیگران توجّه می‌کردند. آنها از مدارس الهیاتی نبودند و آنها این را می‌دانستند.آنها در هیچ دانشگاه کتاب مقدّسی، مدرسه الهیاتی نبوده‌اند. آنها هیچ تحصیلی نداشتند چون حتّی نمی‌توانستند اسم خودشان را بنویسند. کتاب مقدّس می‌گوید که آنان بی‌سواد و تحصیل بوده‌اند. امّا چه اتّفاقی افتاد؟ آنها می‌بایست یادداشت بر می‌داشتند که با عیسی بوده‌اند چون او در آنان بود، وعده‌اش را منعکس می‌نمود. هللویاه. جلال بر خدا. این چیزی است که در این دوره به آن نیازمندیم. کلام او، خودِ عیسی را در آنان، درکلیسا منعکس می‌کرد. او ( کلیسا ) با هر کلمه‌ای که از دهان خدا خارج می‌شود زنده می‌ماند.

۲۱۲- امّا بعد هم چون حوّا، او در نیقیّه روم لغزش خورد، جایی که اوّلین فرقه، کلیسای جهانی مسیحیان شکل گرفت. آیا تحصیل کرده کتاب مقدّسی این جا هست؟ هست … آیا الهیدانی این جا هست که حقیقت آن را بداند؟ اوّلین فرقه در نیقیّه روم بود. خدا هیچ وقت فرقه‌ای نداشته، هیچ وقت هم نخواهد داشت. آن به دست انسان اداره می‌شود. این جایی است که همه آنها …

۲۱۳- من مسیحی‌ام. به چه کلیسایی تعلّق داری؟ تنها یکی هست. منِ برانهام پنجاه و پنج ساله، هیچ وقت به خانواده ملحق نشدم؛ من به عنوان یک نفر تولّد شدم. این گونه است که شما در ملکوت خدا تولّد یافته‌اید، و انعکاسی از کلام او هستید.

۲۱۴- توجّه کنید حوّا خودش را در آن جا دید. و همین طور حوّای دوّم خودش را در نیقیّه دید، به او فرقه، آیین داده شد، به جای کلام دِگم‌ها را پذیرفت؛ آن بتهای کافرانه‌ای هم چون ژوپیتر و غیره را برداشتند و به جایش پولس و برناباس را بلند کردند. و – و خدای خورشید و خدای ماه اشتاروت را با نانهای کوچک کوشر معاوضه کردند و او را مادر خدای خورشید یعنی ژوپیتر کردند. و تولّد عیسی را از آوریل یعنی قوچ ( گوسفند نر ) تغییر دادند، چون خود او نیز گوسفند نر است، آن زمانی را که برای تمامی طبیعت است به تولّد خدای خورشید در منظومه شمسی که یک روز را می‌آفریند تغییر دادند … هنگامی که از بیست و پنج دسامبر دارد می‌گذرد تنها یک دقیقه از روز تغییر می‌کند که آن نیز تولّد خدای خورشید است نه تولّد پسر خدا. و همه ما بابانوئل بازی می‌کنیم و درختها را تزئین می‌کنیم، آیینهای کفرآمیز و این گونه چیزها و بعد خودمان را مسیحی هم بنامیم؟ چه ربطی به کلیسای مسیحی دارد؟

۲۱۵- هیچ وقت کسی در میان ما بوده که بتواند کلام را موعظه نماید و حقیقت را بگوید و خدا آن را محقق سازد و به مردم نشان دهد که او همان دیروز، امروز و تا ابدالآباد است؟ ما به مدارس الهیاتی نیازی نداریم. ما به الهیدان نیاز نداریم. ما به یک نبی نیاز داریم. درسته؟ خدا نیز همین را وعده نموده.

۲۱۶- پس حوّا با شکست مواجه شد، کلیسا نیز همین طور شد؛ به فرقه‌ها قوانین بشر را داد تا به دست بشر اداره شود نه این که دیگر با روح اداره شود. او از کلام دور شد و دگم‌ها را پذیرفت. چه کسی می‌تواند بگوید، آمین؟ [ جمعیّت آمین می‌گویند. ] یقیناً. امّا می‌دانید ما پروتستان‌ها بسیاری دگم‌ها را هم چون آنان می‌پذیریم، آن هم وقتی که چیزی را به این کلام اضافه کنیم یا از آن کم کنیم؟ شیطان او را با همان فنِ کهنه‌ای که روی حوّا پیاده کرد، ربود، با مصالحه. این جایی است که او را گرفت: چیزی متفاوت را به جای کلام پذیرفتن، یک آیین یا یک فرقه.

۲۱۷- اصلی‌ها برای شهادت به خاک رفتند، دندانه‌های روم گندم پنطیکاست را به آرد تبدیل کرد و آنها را روی چوبه‌ها به آتش کشید و به خورد شیران داد. آنها همین طور پیش رفتند هم چون گندمهای دیگر که چنین شدند. ( درسته ) امّا او ( خدا ) شروع می‌کند دوباره او ( کلیسا ) را با اصلاحات بلند کند، این همان است برای بار دوّم.

۲۱۸- همان کاری که با آدمِ دوّم کرد. بعد از این که آدم سقوط نمود او شروع می‌کند آدم دوّم را بخیزاند. و آدم دوّم می‌افتد سپس برگرفته می‌شود. آدم اوّل در گناهش لغزش خورد و همان جا ماند. آدم دوّم می‌افتد تا بشر را از گناهانش رهایی بخشد و برگرفته شد.

۲۱۹- حال اوّلین کلیسا همان اوّل در نیقیّه روم، با یک کلمه از حقیقتِ کتاب مقدّس، افتاد جایی که کلیسای رومی دگم‌ها و آیینهایشان را اضافه کردند. یک کشیش بینوایی به نام مارتین لوتر آمد که می‌گفت، این عشاءربانی نیست؛ این بدن مسیح نیست. این یک کوشر است. و انسان تنها به ایمان زیست خواهد نمود. و او آن چیزها را روی زمین انداخت و به آنها اعتراض کرد. این اوّلین ستاره درخشان است که بعد از دوره طیاتیرا می‌آید. بله قربان. عادل شمردگی به ایمان است. آن تندیسگر عظیم برنامه‌ای پیاده کرد تا عروسی فوق‌العاده خلق کند که کلام خودش را منعکس کند.

۲۲۰- امّا لوتری‌ها بعد از مرگ لوتر چه کردند؟ آنها شیطان را ملاقات کردند و از آن فرقه ساختند و مُردند. او هیچ وقت بعد از آن کار دیگری نکرد؛ همان جا کارش تمام شد، تنها یک آشفتگی بزرگی از جمعیّت به پا شد. بسیار خوب.

۲۲۱- پس خدا دوباره او ( کلیسا ) را در روزگار جان وسلی ( Jhon Wesley ) با انعکاس دیگری از راستی برگرفت. جان وسلی چه کرد؟ او گفت، دوّمین کار فیض تقدیس نمودن است. و خدا چه کرد؟ او آن را برکت داد. و او به کلیسای انگلیکان اعتراض نمود و همین طور به زوینگلی و همه آنها و همه شریعت مداران و کالوینی‌ها یا کالوینیست‌ها اعتراض کرد. و – و گفت، پارسا به ایمان زیست خواهد نمود، لوتر چنین می‌گفت. و دوّمین کار فیض تقدیس نمودن است. و حقیقت همین است. درسته. متوجّه‌اید؟

۲۲۲- بعدِ آن چه شد؟ بعد از مرگ وسلی و آزبُری ( Asbury ) و همه آنها، همان امر اتّفاق افتاد، همان کاری که لوتر انجام داد، فرقه‌اش کردند، آن هم مُرد. حال به آن نگاه کنید. چند وقت پیش بود که برای دعا برای یک خانوم که داشت آماده جراحی می‌شد، به بیمارستان رفته بودم. به آن جا رفتم. او گفت: برادر برانهام، من شما را خواستم. شما مرا نمی‌شناسید، او گفت، امّا امکانش هست که برایم دعا کنید؟ قرار است که صبح عمل شوم.

۲۲۳- گفتم: یقیناً خواهر. آنجا مرد دیگری بود، یک خانوم، یک پسر، آن جا نشسته بودند، پسرک هجده ساله بود و آنها داشتند واقعاً از نزدیک نگاهم می‌کردند. و من برگشتم و گفتم: ببخشید، من می‌خواهم که … آن خانوم گفت: پرده را بکش. گفتم: شما مسیحی نیستید؟ او گفت: ما متدیست هستیم. گفتم: این چیزی نبود که پرسیدم. من گفتم … اگر فقط متدیست هستید پرده را بکشم. اگر مسیحی هستید نیازی به کشیدن پرده نیست. خوب بله، درسته.

۲۲۴- تفاوت زیادی بین متدیست یا باپتیست یا پرزبیتری با یک مسیحی هست؛ نه این که کمپبلی باشید بلکه مسیحی باشید. متوجّه‌اید؟

۲۲۵- او چه کرد؟ همان امر. بعد چه اتّفاقی افتاد؟ خدا یک بینوایی را از این جا از جنوب بلند کرد، یک مرد بینوای رنگین پوست با چشمانی کج. و او ( خدا )، چه کرد؟ او از تجدید عطایا گفت و پنطیکاست شد. و خیلی از شما قدیمیها همچون برادر والدز که این پشت نشسته، جافتاده و با حکمت است از وقتی که من پنج سالم بود موعظه می‌کرد. او پنطیکاست اوّلیّه را به یاد دارد. پسر، از فرقه‌ها به آنها نگو؛ آنها از آن چیز کثیف بیرون آمدند و پیغام خدا را دارند.

۲۲۶- امّا آنها چه کردند؟ همان کاری که بقیّه انجام دادند، فرقه‌اش کردند. حال آنان سی چهل فرقه مختلف دارند، یکیها، دوتاییها، سه‌گانه‌ها. آن چنان بخشش و نیکویی را هرگز در زندگی‌ام نشنیده بودم. بعد شما با آن چه کردید؟ همان جا مُردید. این همه نهایت آن چیزی بود که شما داشتید. فرقه شما چنین چیزی را قبول نمی‌کند. خودتان – خودتان آدمهایتان را انتخاب کردید، چنین آدمی، اگر همراه ما معتقد نیست، آن جا نگهش ندارید. قوانین عضویّت ما چنین چیزی را ندارد. اوه!

۲۲۷- ببینید، عجله کنیم، بذر واقعی همین جا می‌آید. این آن طور است که باید باشد چون او به دنبال عروسی می‌آید که بدون لکه، چین و چروک باشد. او به دنبال همان می‌آید، برای عروسِ سفید شده کلام. اوه! او باید شامل دسته قلیلی باشد. عیسی گفت: «آمدن پسر انسان، هم چون روزگار نوح خواهد بود.» هشت نفر نجات پیدا کردند، درسته؟ چند نفرند؟ نمی‌دانم.

۲۲۸- امّا متوجّه‌اید؟ عروس باید از تمامی این دوره‌ها باشد، آنها کلام دوره خودشان را داشتند. فقط همین دسته آخر نیست، خدا قصد دارد که تمامی آن را از این جا بردارد. اوه! نه. باید – خیلی کم باشند. باید خیلی سورپرایزی باشد. آنها ناپدید می‌گردند؛ حتّی نخواهید فهمید که آنها رفته‌اند. چه می‌شود اگر همین امشب او پانصد نفر را برگیرد؟ شما حتّی خبردار هم نخواهید شد. در عرض چند روز پانصد نفر برگرفته می‌شوند، دو یا سه روز، بسیاری از مردم زیادی با ربودگی در سراسر جهان رو به رو می‌شوند، حتّی نمی‌دانید که آنها در کجا هستند، هیچ چیزی درباره آنها نخواهید شنید. با آمدن مخفیانه خداوند عیسی، او ربوده می‌شود. و باقیشان با وجود موعظه به کارشان ادامه می‌دهند هم چون روزگار نوح که این گونه بود. جلال بر خدا، ما داریمش. هللویاه، و بر مرگشان مهر می‌زنند. این چیزی است که کتاب مقدّس می‌گوید، و زایل نخواهد گشت.

۲۲۹- همان گونه که نوح، موسی، داوود آمدن این داماد بی‌نظیر را منعکس نمودند؛ لوتر، وسلی و پنطیکاست هم آمدن یک عروس بی‌نظیر را منعکس نموده است.

۲۳۰- به هر زمان که زن راه را نشان داد توجّه کنید، او چه کرد؟ هر زمان که این کلیسا همچون حوّا عمل نمود، همچون حوّا، آدم را مجبور کرد که به روشنایی جدید او، به نقشه‌اش ایمان پیدا کند، همان جا با آن مُردند. خوب، ما گروه‌هایمان با هم جمع می‌شوند. خوب؟ اوه! برکت جدیدمان که از اینها، از بقیّه نصیبمان شده.

۲۳۱- همۀ اینها با حوّا چه کرد؟ حال دیگر وقت کمی داریم. همۀ اینها با حوّا، با اوّلین مادر کلیسا، اوّلین عروسِ آدمِ اوّل چه کرد؟ چه کاری را با او انجام داد؟ اکنون دقیق گوش دهید؛ شما با این موافقت نمی‌کنید. امّا همین زایش بذر مار است. دقیقاً همین طور است.

۲۳۲- اوّلین پسر، فرزند آدم نبود. اگر چنین بود حق نخست زادگی را می‌داشت. کتاب مقدّس در یهودا می‌گوید که آدم – که، خنوخ هفتمین نسل آدم بود. درست است؟ و او ادامه می‌دهد، آدم پسرش شیث را به دنیا آورد. پس دربارۀ قائن چه طور، که حق نخست زادگی داشت. او پسرِ آدم نبود. این شیث بود و شیث، یارد را به دنیا آورد و همین طور که به آدم می‌رسید، که به … که هفتمین از آدم می‌رسید. اگر قائن پسر آدم بوده حتّی یک جای کتاب مقدّس، حتّی لوقا هم نیست که دوباره آن را به او باز گرداند، او هیچ وقت به قائن که پسر آدم بوده باشد اشاره‌ای نکرد. اگر این طور نبود پس او پسر چه کسی بود؟ اگر او پسر آدم می‌بود، پسر نخستین ِ او می‌شد که دیگر همۀ حقوق نخست زادگی را هم داشت.

۲۳۳- اوه! کلیسای جسمانی همان جا است که به جای کلام، چیزی را پذیرفت که زنا محسوب می‌شد. پنطیکاستی‌ها خدا برکتتان دهد. بسیار خوب، او برای حوّا چه رویاند؟ نسل مار را رویاند. در این روزهای آخر با فرقه‌ها چه کرد؟ نسل مار را دوباره رویاند، که کلام را رد می‌کند. چه پیشنهادی کرد؟ محصولات و این چیزها ، نه خون را …؟ …

۲۳۴- این با مکاشفۀ کلام بود، حتّی پیش از آن که کلام خدا نوشته شود، «به ایمان بود که هابیل به خدا قربانی نیکوتر از قائن داد، همین ایمان بر او شهادت داد که او پارسا است.» کلام با پیشکش او خودش را منعکس نمود.

۲۳۵- اوه! قائن رفت و محصولات زمینش را آورد؛ او فکر کرد که حوّا یک سیب خورده. حال بیشتر الهیدانان تحصیل کرده‌ها آن را به زردآلو تغییر داده‌اند. این زنا بوده. و هر کسی آن را بداند کتاب مقدّس را می‌داند. یقیناً این طور بوده.

۲۳۶- توجّه کنید که نسل مار با اوّلین باری که حوّا از کلام دور شد اتّفاق افتاد. حوّای دوّم همان کار را در نیقیّۀ روم انجام داد. و در عوض چه گرفت؟ یک مشت بچّه‌های فرقه‌ای. درسته. اوه! از نظر اخلاقی خوب، واقعاً خوب. امّا چه هستند؟ با آیینهایشان مُرده محسوب می‌شوند.

۲۳۷- امروز هم همانطور. مکاشفۀ قائن از کلام همان چیزی را برای اینان داشته که آن جا انجام شد. چه چیز را؟ قول زمانهای آخر را به او ( مؤنّث ) داد، حال به این حوّا چه وعده‌ای می‌دهد؟ حال به دقّت گوش کنید. دارم تمامش می‌کنم. به این حوّای زمانهای آخر چه قولی داد؟ لائودکیۀ غنی، نام بزرگ، شخصیّت بزرگ، غنی. امّا او مرده و عریان است و از آن خبر ندارد. این چیزی است که دورۀ کلیسا در آن به پایان می‌رسد.

۲۳۸- امّا او کلام را رد می‌کند. برای واقعی نشان دادن متّی ۲۴ : ۲۴ برای او ( کلیسا )، او ( کلیسا ) سعی می‌کند با کلی سر و صدا و یک عالم از این چیزها و یک عالم پایگاه‌های اجتماعی و چیزهای این چنینی حرکت کند، سعی می‌کند بگوید؛ خوب ما قدرت داریم. جلال بر خدا. هللویاه. ما قدرت داریم. یک شکلی از خدا گونگی را دارند امّا قدرتی که متعلّق به آن است را انکار می‌کنند، آن چنان که اگر ممکن بود برگزیدگان را گمراه سازند … چطور ممکن است شخصی در روح برقصد و به زبانها صحبت کند و کلام خدا را که حقیقت است و روح‌القدس است رد نماید؟ چنین چیزی انجامش غیر ممکن است.

۲۳۹- هر کلمه‌ای … خدا یک چیز را می‌گوید که دقیقاً هم همان منظورش است. هیچ طور دیگری تفسیرش نکنید. کتاب مقدّس می‌گوید که تفسیر شخصی در آن جای ندارد. به همان طریقی که آن را گفته، می‌گوید.

۲۴۰- دقّت کنید، یک قدرت دروغین، دقیقاً چیزی بود که شیطان می‌خواست آن را به عیسی بدهد، تا برخیزد و خودش را نما دهد. مردم همین کار را می‌کنند، حتّی شورای جهانی، همۀ آنها همین کار را می‌کنند. چه کسی قادر است که با او بجنگد؟ او این را گفت، کتاب مقدّس، تمثال وحش برخواهد خاست؟ اگر وقت داشتیم واردش می‌شدیم، امّا وقت نداریم.

۲۴۱- توجّه کنید به عیسی، دوّمین آدمِ کلام در روزگارِ کلیسا … به روزگار این کلیسایی که اکنون دارد خیلی نزدیک می‌شود دقّت کنید. آخرین دورۀ کلیسا لائودکیه است. چند نفر می‌توانند به آن آمین بگویند؟ [ جمعیّت می‌گویند، آمین. ] او چه می‌کند؟ چه طور در جایگاه‌های باشکوه پیش می‌رود؟ فاتر بدونِ خدا. و او چه کرد؟

۲۴۲- اکنون آدم، حوّا را مشتاق یا غیر مشتاق دید امّا در نادانی فریب خورده و آدم به دنبال حوّا رفت پس می‌توانست آزادش کند. درسته؟ کتاب مقدّس می‌گوید که آدم فریب نخورد. برای همین است که برای زنان موعظۀ انجیل ممنوع شده. متوجّه‌اید؟ آدم در عصیان نبود امّا حوّا بود. پس برای همین است که او نباید تعلیم دهد یا هیچ قدرتی را از مرد غصب کند. متوجّه‌اید؟ یا چیزهایی این چنینی. این – این چیزی است که کلام می‌گوید.

۲۴۳- می‌گویید، خوب، این … اهمیّت نمی‌دهم که این چه می‌کند و آن چه می‌کند. این چیزی است که کلام می‌گوید، برادر، خواهر. من دارم سعی می‌کنم که آن را برای شما پیاده کنم. متوجّه‌اید؟ این چیزی است که کلام می‌گوید. ما به کلام زیست می‌کنیم نه به شواهد یا چیزهای زمینی یا بعضی تجارب. این هیچ ربطی به انجام آن ندارد. هر جور تجربه‌ای که باشد؛ اگر کلام را رد کند به درد نمی‌خورد. بسیاری نزدم خواهند آمد و چنین خواهند گفت من نبوّت کردم، من دیوها را بیرون راندم. من به زبانها صحبت کردم. من همۀ اینها را انجام داده‌ام، انجیل را موعظه کرده‌ام و دکتر الهیاتم. او خواهد گفت ای خادمان شریر، هیچ وقت شما را نشناخته‌ام. دانستن این که کلام چنین می‌گوید و بعد مصالحه کردن به خاطر بعضی سازمانها یا چیزی، به خاطر بعضی فرقه‌ها. اوه دوست من! بگذار به عنوان برادر عزیزی که دوستش دارم به تو هشدار دهم. با دقّت گوش کن.

۲۴۵- اکنون آدمِ اوّل با حوّا همراه شد چون حوّا فریب خورده بود. امّا در این عصر لائودکیه کسی بوده؛ که متفاوت نگاشته شده. بله قربان. چون این زن او ( داماد ) را از تختش – از اتاقش بیرون کرده، … او بیرون ایستاده، در می‌زند، سعی دارد باز گردد. حال او با فرهنگ شده؛ در مکان رفیع قرار گرفته. و اگر چه او گفته، اوه خدای من! محتاج به هیچ چیز نیست امّا نمی‌دانست که فقیر و عریان است. همان کلیسا است که اگر ممکن می‌بود برگزیدگان را گمراه می‌نمود. توجّه کنید، که او قدرت دارد، قدرت کذبه. او قسمتی از کلام را برداشت، بقیّه‌اش را بر نگرفت.

۲۴۶- بزرگ‌ترین دروغی که تا به حال گفته شده چیست؟ این ۹۹% واقعیّت در خودش دارد. اگر کسی می‌گفت، ویلیام برانهام در این تاریخ خاص در هوستون تگزاس بوده، تا جایی که می‌توانسته مست شده. چنین چیزی دروغ است. خوب؟ اوه! بگویید، نه او در فونیکس آریزونا بوده. برای تجّار مسیحی موعظه می‌کرده، روی موضوعی خاص موعظه می‌کرده؛ خیلیها آن جا بودند؛ تا ده و نیم داشتند گوش می‌دادند. و ساعت ده و نیم می‌دانید چه کرد؟ رفت پایین و یک نوشیدنی الکلی گرفت و آن را نوشید. حال این جا یک دروغ هست. بقیّۀ آن همه‌اش درست بودند. متوجّه‌اید؟ برای فریب خوردن، موضوع باید کاملاً حقیقت به نظر برسد.

۲۴۷- مردمِ امروز این گونه عمل می‌کنند. آنها بخش زیادی از حقیقت را دارند تا برگزیدگان را گمراه نمایند … امّا، یک کلمه، همه‌اش را بر می‌گیرد. و من آن را با کتاب مقدّس ثابت کردم.

۲۴۸- توجّه کنید که او ( داماد ) هیچ وقت با زن همراه نشد. زن او را، کلام را بیرون کرد، او را رد نمود. حال، که داریم به پایانش می‌رسیم، نگاهی غم انگیز به نظر می‌رسد. همچون چیزی که در بابل بود، بشر به هیچ روی قصد ایستادن، در چیزی که او سعی به رساندنش به آن جا می‌کرد، نداشت. او توقف نخواهد کرد. همچون روزگار نوح، اهمیّتی ندارد که نوح چه قدر موعظه کرد و هشدار داد، آنها ذرّه‌ای نیکویی انجام ندادند. در روزگار اخاب او باید خمیرمایه خودش را فراهم کرده باشد تا خودش را به جهنّم بیندازد. همین است دقیقاً. او باید خمیر خودش را گرفته باشد که زنجیر پاره شده، بعد خودش را به جهنّم انداخت. درست همچون اخاب و ایزابل، آنها … امّا چیزی که هست این است، آنها فکر نمی‌کردند که دارند گناه می‌کنند. فکر می‌کردند که دارند کار درست را انجام می‌دهند.

۲۴۹- می‌دانید عیسی گفت، زمانی خواهد آمد که هر کسی که شما را بکشد می‌پندارد که خدا را خدمت می‌کند. تا بیرون آمدن کتاب جدیدم صبر کنید. چند شب پیش روی چند نفر به خاطر گفتن این که، اتّحاد کلیسای کاتولیک رومی با پروتستان غلط است، شلیک کردند. سه تا شلیک از خانۀ دوستم عبور کرد، فقط به سختی از آنها رد شد. صبر داشته باشید تا این کتاب روی دور بیاید. آنها فکر نمی‌کنند که دارند خطا می‌کنند؛ فکر می‌کنند دارند کار درست را انجام می‌دهند. فکر می‌کنند دارند برای خاطر خدا این کار را می‌کنند، این را نمی‌دانند.

۲۵۰- یهودیانی که عیسی را کشتند فکر می‌کردند که کارشان درست است، چون اصول عبادتگاهشان به آنها می‌گفت که او شخص غلطی است. اوه! به آنها می‌گفت که او … آنها همان نانی را که قرار بود به آن زندگی کنند به صلیب کشیدند.

۲۵۱- حال، پس، بسیاری او را پذیرفتند تا حیاتشان، زندگی ابدیشان باشد، آنها با او زندگی کردند، و او به آنان قدرت داد تا قسمتی از او باشند؛ همان پسران خدا. درسته؟ آنها همچون کدو وحشیهای در دیگ در همان مدارس الهیاتی خواهند مرد؛ آنها نان حیات، عیسی را نمی‌خواهند. آنها او را نمی‌خواهند. آنها او را بیرون کلیسایشان می‌گذارند. آنها به همین مرحلۀ کارشان رسیدند. دیگر اهمیّت نمی‌دهم که دارند چه کارهایی انجام می‌دهند.

۲۵۲- می‌گویید، برادر برانهام، فکر می‌کنید که می‌توانید تغییرش دهید؟ نه قربان. بلکه من دارم برای برگزیدگان صحبت می‌کنم.

۲۵۳- آنها او را بیرون گذاشتند. چرا؟ آنها پاتیل آششان را با دنیا قاطی کردند، بعضی نظریه‌ها از یک جا است، قاطیشان کرده‌اند و پاتیلِ آشِ الهیدانان دانشگاهی را به راه انداختند. و آنها خوراکِ ایلیا را که برای شفایشان است رد می‌کنند.

۲۵۴- آیا در آن روزگار چنین کاری کردند؟ ایلیا قدری خوراک داشت. آن خوراک، مسیح بود، پیشکش خوراک همه‌اش باید همان طور آسیاب می‌شد. هر برآمدگی ناهمواری باید همان طور می‌شد، تا خردش کند. و او آن را آنجا انداخت و همان بیماریشان را شفا می‌داد – یا از زهر کشنده در دیگ حفظشان می‌کرد.

۲۵۵- امّا امروز آنها در دیگشان زهر دارند و خوراکِ ایلیا، مسیح، همان نان، همان کلام را نمی‌خواهند. نه قربان. این کجروی است. آنها آن را نخواهند خورد. راه بروید و آن خوراک را بخورید و غیر آن یقیناً همچون دنیا خواهید مرد. در دیگ زهر بود. آنها این خوراک را در پاتیل الهیاتیشان نخواهند پذیرفت. نه قربان، آنها چنین نخواهند کرد. حالا شما را از آن خارج می‌کنند؛ آنها نمی‌خواهند هیچ کاری با او داشته باشند.

۲۵۶- حال حوّای دوّم، نان آن گندم پنطیکاست بود که همچون نان آدمِ اوّل عمل کرد، زیر چرخِ رومی به سمت قتل، آزار، شهادت رفت. امّا خواهر او که فاحشه گشت، آیا این چیزی است که کتاب مقدّس می‌گوید؟ درسته. چه کرد؟ او سرراست به سمت دنیا رفت و صاحب فرزندان گشت. چه کسانی می‌توانند به آن بگوییند، آمین؟ [ جمعیّت می‌گویند، آمین. ] مکاشفه باب ۱۷، فاحشه و دختران او. مرد نیستند؛ زنها، کلیساها هستند. چه چیز فرقه را یک فاحشه کرد؟ این که او کلام را رد کرد و فرقه را برگرفت. او فاحشه گشت. فرزندان او چه کردند؟ آنها فاحشه گشتند که همان امر هست. همان کار را انجام دادند، کلام را رد کردند و فرقه را گرفتند. به فرزندان او. به دخترانش نگاه کنید.

۲۵۷- حال بگذارید نبوّت این را بگویم. متوجّه می‌شوید؟ های و هوی خانواده بزرگ در حال بالا رفتن است. همۀ آنها دارند بر می‌گردند با هم جمع شوند. همان مادر قدیمی دارد دوباره بچّه‌هایش را باز می‌گرداند. در هر صورت همۀ آنها یک جورند. می‌خواهند یکی بشوند. وقتش است که کلیسا و خدا، کلیسا و کلام همین جا یکی گردند، چون آن همان چیزی است که او به دنبالش است؛ نه یک گروهِ واحد همچون آنها. نه قربان.

۲۵۸- قرار است یک خوشه گندم باشد. حال به طبیعت توجّه کنید و ما داریم این تفکّر را تمام می‌کنیم. به طبیعت توجّه کنید. یک نفر گندم می‌کارد.
۲۵۹- آنها کتابی نوشته‌اند؛ تصوّر کنم همۀ شما، احتمالاً بعضی از شما الهیدانان آن را خوانده‌اید، که خدای خاموش نام دارد. فکر کنم که در – در میان کتابهایتان بتوانید پیدایش کنید. از جایی که کتابها را می‌فروشند، از کتاب فروشیها؛ خدای خاموش گفته شده چه طور … یک کافر گفته، چه طور انتظار دارید حتّی خدایی باشد که در طول ادوار تاریک آن جا ایستاده و انداختن کودکان در میان آتش را نظاره کرده؛ موی بلند زنان را به قیر چسبانده و آنها را سوزانیدند؛ یک دستشان را به یک گاو نر بستند و یکی به آن دیگری و آنها را از هم پاره کردند چون آنها صلیب را نمی‌بوسیدند؛ و چیزهای این چنینی؟ گفته، چه طور اگر یک خدایی باشد می‌تواند همان جا بماند و سوختن آن کودکان طفلکی را نگاه کند؟ متوجّه‌اید؟ فکر زمینی جسمانی همین گونه است. متوجّه‌اید؟

۲۶۰- ببینید، می‌دانید یک گندم وقتی داخل خاک می‌رود همان جا می‌ماند تا بپوسد؟ این چیزی است که کلیسای پنطیکاستی باید انجام می‌داد؛ همان جا بماند و زیر چرخ برود و بمیرد. باید فساد می‌پذیرفت تا دوباره حیات را به بار آورد. درست هست؟

۲۶۱- حال دقؤت کنید، و الآن این افکارم در حال بسته شدن هستند، برای جمع بندی، به طبیعت رجوع کنیم. چند نفر از شما ایمان دارید که کارهای خدا در همه چیز موازی با طبیعت است؟

۲۶۲- او … ببینید، او کار را برای دنیا انجام داد. به همان صورت یک انسان را نجات می‌دهد دنیا را نجات می‌کند. یک انسان چه باوری دارد؟ او ایمان دارد بعد تعمید می‌یابد؛ سپس با خون شسته می‌شود. تقدیس می‌گردد که پیغام وسلی بود؛ سپس با آتش روح‌القدس پر می‌شود، دنیا را از خود بیرون می‌راند. و او به روح پر می‌گردد که همان کلام است. ایمان دارید؟ حال ببینید این چیست. خدا می‌رود که به همان طریق دنیایش را آزاد سازد.

۲۶۳- چند نفر منزل آتی عروس و داماد را روی نوار دارند؟ من این را آن جا آوردم. خداوند آن را به من عطا کرد. همان طور که او آن را به من عطا می‌کند من هم آن را به شما می‌دهم. به اوّلین چیزی که دنیا با آن به دنبال سقوط آدم از کلام، لعنت شد نگاه کنید. موعظۀ نوح عادل شمردگی را همراه داشت و خدا دنیا را به آب تعمید داد؛ بعد به دنبال آن پسر آمد و خونش را بر آن پاشید تا آن را تقدیس نماید، که بتواند متعلّقان خودش را بطلبد؛ بعد در نهایت در این نوسازی، آتش تمامی سلولها، هر چیزی را خواهد سوزانید؛ هزاران مایل تا به آسمان پیش خواهد رفت.

۲۶۴- و بعد چه می‌شود؟ آسمان و زمینی جدید دیدم؛ آسمان و زمین اوّل می‌گذرد. و من شهر مقدّس را دیدم، اورشلیم نو از نزد خدا، از آسمان نزول می‌کند که همچون عروسی – همچون عروسی برای داماد آراسته گشته. متوجّه‌اید؟ بر بالای زمین قرار می‌گیرد. سپس خدا و بشر …

۲۶۵- همان امر دربارۀ عیسی هم بود، نگاه کنید، هنگامی که او به آب تعمید داده شد و خود را آماده کرد، در ابتدا او با پدر تقدیس گردید؛ سپس او ( خدا )، دستانش ( دستان مسیح ) را بالا برد و همین جا کبوتر بر برّه آمد. خدا داشت با گذاشتن کبوتر بر او چه می‌کرد؟ او آن قسمت از حیات – که – که قسمتی از زمین بود را می‌طلبید، عیسی همان طور که ما غذا می‌خوریم می‌خورد، همان نان زمینی. امّا اکنون خدا آن را طلب می‌نماید؛ دیگر هیچ چیزی نیست که او را نگه دارد. مرگ نمی‌تواند او را نگه دارد. گفت، این معبد را ویران کنید که سه روزه آن را بنا خواهم نمود.

۲۶۶- و هنگامی که مرد و زن به سوی خدا می‌روند حال دیگر کاملند، زیر هیچ جادو یا هیچ حسی نیستند، بلکه او و کلام یکی شده‌اند؛ خدا آن شخص را نجات داده از همۀ چیزهای دنیایی تقدیسش نموده، همۀ چیزهای دنیا را در تازگی با آتش روح‌القدس از او دور می‌نماید و در آن شخص حیات می‌یابد، او در آن مرد یا زن کاملی که با کلام زندگی می‌کند، خودش را منعکس می‌سازد. متوجّه‌اید؟ این زمین است که پاک می‌شود. او به همان طریق از زمین بهره می‌برد؛ آن را نجات می‌دهد.

۲۶۷- حال، ببینید، یک دانۀ گندم در زمین می‌افتد. حال عیسی همان دانۀ گندمی بود که بر زمین افتاد که بعد از آن کمال از راه رسید؛ آن در خودش حیات داشت. موسی برنخاست. آدم برنخاست. هیچ کدام آنها برنخاستند. امّا این یک نفرِ کامل که کلام را در هر طریقی منعکس می‌نمود، به هر کلمه‌ای به آن زیست می‌نمود. چند نفر می‌توانند به آن بگویند، آمین؟ [ جمعیّت می‌گویند، آمین. ] به هر کلمه‌ای زیست می‌نمود. چه اتّفاقی افتاد؟ آنها او را در قبر گذاشتند، امّا در سه روز او آن را شکست و دوباره بیرون آمد. متوجّه‌اید؟

۲۶۸- حال این جا دوباره کلیسا می‌آید. متوجّه‌اید؟ به کاملیّت او برسند تا دوباره ربوده شوند. حال بعد از به زمین خوردن کلیسا در نیقیّۀ روم چه اتِّفاقی برای اوّلین فرقه افتاد؟ کسی می‌تواند بگوید که آمین چنین چیزی درست است؟ [ جمعیّت می‌گویند، آمین. ] او چه کرد؟ او دوباره در یک قیام موقت بیرون آمد؛ او از طریق لوتر سعی کرد، همان طور که از طریق نوح هم چنین کرد. امّا او چه کرد؟ او کلام را انداخت؛ فرقه ساخت. چه کار کرد؟

۲۶۹- این همچون بذر گندمی است که سر بر می‌آورد. وقتی که بذر بالا می‌آید، اوّلین چیزی که بالا می‌آید چیست؟ دو تا جوانۀ کوچک. حال به دقّت گوش دهید. حالا چیزی که بالا می‌آید زمینی است؟ ما آن زمینی را با آن نوع روحانی دنبال می‌کنیم، نان زمینی را با نان آسمانی. چه اتّفاق می‌افتد؟ چه طور این مرد می‌تواند نان باشد؟ دّقت کنید.

۲۷۰- هنگامی که کلیسا سر برآورد یک برگ کوچک بود. حال آن دیگر شبیه آن دانه‌ای که به درون زمین رفته نیست، بلکه آن حامل حیات است. متوجّه‌اید؟ حال چه اتّفاقی می‌افتد؟ حال آن شخص می‌گوید، اوه! یک مزرعۀ گندم خوب نصیبم شد. نه این که داشته‌اید، بلکه خودش این استعداد را داشته. چه اتّفاقی افتاد؟ آن بعدی که از راه رسید زوینگلی ( Zwingli ) بود که حرکتی دیگر بعد از لوتر بود. هنوز این هم آن طور نبود. این پره است. پس ساقه، پره‌های بسیاری به بار نشاند همچون کالوین ( Calvin ) و بقیّه که پیش آمدند. بالاخره کلیسای انگلیکان ( Angelican ) تمامی پره‌ها را زد. متوجّه‌اید؟ همۀ آنها دقیقاً مثل هم هستند، همان امر است.

۲۷۱- سپس چه اتّفاقی افتاد؟ گندم عوض می‌شود و ذرت عوض می‌شود و هر چیزی تغییر پیدا می‌کند. چیزی که بالا می‌آید به اصطلاح کاکل گیاه است. ممکن است آن را کاکل بنامید. خوب، وقتی که چنین شد نگاه کنید که چه گرده‌های کوچکی از آن آویزان است. حالا آن بیشتر شبیه آن دانۀ اوّلیّه‌ای است که به خاک رفته تا این که به پره‌های گیاه رفته باشد. درسته؟ خوب، پیغام وسلی بیشتر از پیغام لوتر به کتاب مقدّس نزدیک بود. این را می‌دانید. درسته؟ حال همۀ آن کاکلهای کوچک چه هستند؟ آنها متدیست‌های وسلی، ناصری‌ها، زائرین تقدّس، برادران متّحد، همۀ آنها زیر همان تقدیس آمدند. و بعد از آن چه درآمد؟ آن بالاخره چه شد؟ فرقه‌اش کرد، مُرد.

۲۷۲- چیزی که از آن بیرون آمد پنطیکاستی بود. می‌گویید، اوه برادر!

۲۷۳- حال مؤدبانه و با محبّت خداوندی می‌گویم. و آمین که پدر آسمانی که از همان ابتدا از او گفتم این جا حاضر می‌بود، حاضر علی الاطلاق … اگر بخواهم با تعصّب این را بر زبان بیاورم پس او داوری‌ام کند. اگر بخواهم در راستی این را بر زبان بیاورم او برکتم خواهد داد. اگر شما برای حیات مهیّا شده باشید پس او می‌گذارد که درک کنید.

۲۷۴- وقتی که اوّلین دانۀ کوچک گندم از ساقه سر بر می‌آورد دقیقاً شبیه بذر است. درسته؟ امّا آن چیست؟ آن بذر نیست. این همان متّی ۲۴ : ۲۴ است. آن چنان که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه می‌ساخت. توجّه کنید، آن درست همچون بذر است. امّا آن را جدا کنید و یک جا بگذارید و ذره بین میکروسکوپی را بردارید و شروع به کندن آن کنید. این فقط سبوس، پوستۀ ذرت یا پوستۀ گندم است. این فقط برای حفاظتش است، امّا دقیقاً همچون بذر به نظر می‌رسد. حال چند نفر می‌دانند که این حقیقت است، دستهایتان را بالا ببرید؟ یقیناً. امّا این پوسته است.

۲۷۵- حال برادرهای پنطیکاستی درباره‌ام اشتباه برداشت نکنید، امّا حقیقت همین است. شما نمی‌توانید طبیعت را به چالش بکشید. و طبیعت در هر چیزی خالقش، خدا را اعلان می‌کند.

۲۷۶- حال به آن پوسته نگاه کنید. آن شبیه … آنها چه می‌کنند؟ آنها به زبانها صحبت می‌کنند. آنها دقیقاً همچون کسانی که در پنطیکاست رفتار کردند، عمل می‌کنند. امّا اگر آن را قطع کنید آن چیز کوچک را بردارید عقب بزنید، آن پوسته‌های کوچک فراوانی در خود دارد. و وقتی که آن را عقب بزنید می‌توانید مسیر طولانی پشتش را ببینید؛ باید شیشه ذره بینی خوبی داشته باشید، تا آن جا را ببینید. یک جوانۀ ریزۀ بذر به نَما می‌آید؛ چیز واقعی همان جا است. حاملِ آن است. چرا؟ باید آن همان جا باشد تا از بذر محافظت نماید. آنها در هماهنگی کار می‌کنند ولی آن برای محافظت از دانه است. حال جایی که بذر از زمین بیرون می‌آید از میان لوتری‌ها، کلیساها است، از طریق وسلی و همان طریق، بیرون از آن کاکل و حال در درون پوسته است. اکنون آن کامل به نظر می‌رسد. هیچ تعجّبی ندارد که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه می‌نمود. درست همچون بذر به نظر می‌رسند، درست همان جایی که بذر بایستی باشد هستند، امّا چه اتّفاقی می‌افتد؟ همان کاری را کرد که دیگران پیش‌تر انجام داده بودند، آن را فرقه کرد. آن چه می‌شد؟ یک حامل.

۲۷۷- حال هر مورّخی که این جا باشد می‌داند که در این عصری که ما زندگی می‌کنیم هر احیایی حدود سه سال طول می‌کشد و بعد از داخل آن احیا، فرقه بلند می‌شود. برادر خواهران در این پانزده سال خدمت جلساتی که در آن زندگی کردم، خوش وقت بودم که با شما بودم، هیچ فرقه‌ای هم از آن در نیامد. هیچ فرقه‌ای در کار نبوده. چنین چیزی نخواهد شد. این آخرین است. حال، پنطیکاست باید باشد تا از این محافظت کند. با پیغامی این چنینی کجا می‌توانستیم برویم اگر پنطیکاستی برای ایمان به آن وجود نداشت؟ حال به ۱۹۳۳ به رودخانه اوهایو می‌رویم. متوجّه‌اید؟

۲۷۸- ببخشید، امّا می‌خواهم که واقعیّت را بدانید. و برایم وقت زیادی نمانده؛ این را می‌دانید؛ من پنجاه و پنج سالم است. امّا این نوار وقتی که من رفته‌ام، باز هم زنده است و شما می‌بینید که آن درست است یا نه، این که من یک خادم حقیقی‌ام یا نبی کاذب. من هرگز به شما چیزی نگفتم بلکه آن چه که به وقوع پیوست و این نیز چنین خواهد گشت.

۲۷۹- این حامل است. این طور باید باشد. امّا وقتی که آن گندم شروع به رشد می‌کند، همچون کلیسا که حامل عیسی بود، امّا وقتی که او شروع می‌کند به آنها از حقیقتِ خدا بگوید آنها از او جدا گشتند. حال چه اتّفاقی می‌افتد؟ هیچ همراهی در کار نیست. چرا؟ باید همان طور باشد بعد همان گندم می‌تواند خودش را در برابر خورشید ( Sun ) قرار دهد و گندم روحانی می‌تواند در برابر پسر( Son ) قرار گیرد تا به گندمِ طلاییِ کلام مبدّل گردد. [ دو کلمۀ انگلیسی پسر و خورشید هم آوا تلفظ می‌شوند و در نوشتار شبیه هستند. ] کلام شکل گرفت، خدا جسم پذیرفت، محقق گشت. هر … هر آن که به من ایمان داشته باشد او نیز کارهایی را که من انجام دادم انجام خواهد داد. کلیسایی که درست با آن کلام زندگی می‌کند نه در فرقه بلکه در حضور کلام، پسر، آن چه شد؟ آن همان کلامی شد که در روز پنطیکاست نزول کرد.

۲۸۰- حال ملاّکی باب ۴ به ما تعلیم نمی‌دهد که پیش از روز عظیم و مهیب خداوند چنین چیزی به وقوع خواهد پیوست؟ چند نفر این را می‌دانند؟ و او دل پسران را به سوی پدران باز خواهد گردانید، درست هست؟ به ایمان پدران اوّلیّه پنطیکاستی.

۲۸۱- و در آن روز، فکر کنم که لوقا ۱۷ : ۲۰ باشد که عیسی گفت، هنگامی که پسر انسان بیاید، نه انسان، بلکه پسر انسان، نه یک فرقه. پسر انسان، خود کلام دوباره در میان شما خواهد بود. متوجّه‌اید؟

۲۸۲- خودِ کلام در میان شما جسم خواهد پذیرفت، شما انعکاسی از این ساعت، از پیغام، منعکس کننده آن هستید. متوجّه‌اید؟ دوباره زندگی می‌کنید، همان حیاتی را که در عیسی مسیح بود زندگی خواهید کرد. شما در حضور پسر هستید. پس به …

۲۸۳- چه اتّفاقی برایش می‌افتد؟ برای آن کلیسا چه اتّفاقی می‌افتد؟ سرانجام، می‌شنوید، آن پوسته هنگامی که گندم شروع به نما دادن می‌کند از آن کَنده می‌شود. چه اتّفاقی افتاد؟ حیاتی که در درون پوسته بود در گندم از آن جا خارج شد. حیات تغییر نخواهد کرد. حاملین تغییر می‌کنند؛ فرقه‌ها، متوجّه‌اید؟ پره‌ها، کاکلها، پوسته. امّا گندم تغییری نمی‌کند. باید که خدمت دقیقاً کلامی باشد همچون او که بر کلام کار می‌کرد و همچون کلیسای اوّلیّه که بر کلام بود، از روح پر شده، ازکلام تغذیه شده بود؛ نه خوراک فرقه‌ای؛ بلکه خوراک کلام.

۲۸۴- حال طبیعت و کلام خدا را داریم. او همان گندم است. «انسان نه محض نان زیست می‌کند بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر گردد.» حال پیش از دعا، وقت بستن آن است. به این جا توجّه کنید، همان چیزی که می‌خواهم بگویم دارد می‌آید.

۲۸۵- اکنون، آن پوسته از آن گندم دور می‌شود؛ این در مشیت الهی است. چند نفر می‌گویند، آمین؟ [ جمعیّت می‌گویند، آمین. ] پوسته باید از اطراف گندم کنار برود چون حال دیگر رشد کرده. بیرون آمده. حال اگر آن پوسته نباشد، آن حامی گندم است، حامل حیات بوده، بعد حیات از آن بیرون آمده به داخل گندم می‌رود. حال دلیلش همین است.

۲۸۶- گوش کنید دوستان، ما در چه روزی زندگی می‌کنیم؟ ما جلسات احیای پانزده ساله داشتیم. چند نفر می‌توانند به آن بگویند، آمین. [ جمعیّت می‌گویند، آمین. ] چه فرقه‌ای بلند شد؟ هیچی. آنها سعی کردند مرا وادار سازند که فرقه‌ای بسازم، گفتند برادر برانهام برای خدمتتان فرقه‌ای به پا می‌کنید؟ آن اصلاً … حال، نه از خودم، من از خودم حرف نمی‌زنم. من دارم از پیغام زمان، از پیغام روز حرف می‌زنم. و آنها به کانادا رفتند و تعدادی برادرانِ باران آخر را یافتند. آن همان جا مرد. بارانِ آخر را به یاد دارید برادرها؟ تا کجا رفت؟ بقیّۀ آنها کجا رفتند؟ امّا چه فرقه‌ای از آن خارج شد؟ میلیون نفر از دین برگشته و از آنها برای آیینهای خودشان برده ساختند، پولدار شدند و ساختمانهای میلیونی و میلیارد دلاری که روی آنها و چنین چیزهایی گذاشتند و می‌گویند، خداوند در حال آمدن است. واعظین را به دانشگاه و چنین جاهایی می‌فرستند و آنها را با الهیات انسانی همچون لوتر، وسلی و بقیّۀ کارهایشان تعلیم می‌دهند. همان پوسته می‌شود.

۲۸۷- امّا خدا را شکر که بذر پیش می‌رود. پس اگر آن در کلام درست باشد، جایی که در آن زندگی می‌کنیم در انطباق با طبیعت صحیح است، محقق شده، با دانۀ گندم، به هر طریقی، چه قدر دیگر دوام داریم؟ می‌دانید چیست؟ من از اتّحاد شوراهای جهان شنیده‌ام؛ او از آن خواهد برید. چه خواهد کرد؟ خود را از ستاگ خواهد برید. امّا برافرازنده‌ای دارد که منتظرش است. یکی از این روزها او ( کلیسا ) به خانه باز خواهد گشت. اوه، بله! شما که متوجّه می‌شوید بگویید، آمین؟ [ جمعیّت می‌گویند، آمین. ]

۲۸۸- می‌دانم که دنیا باورش نمی‌کند. آنها نمی‌توانند باورش کنند. تنها برایشان حس تأسف دارم چون، هیچ کس نزد من نمی‌تواند بیاید مگر این که پدرم او را نزد من آورد؛ و تمامی آنانی که پدر به من عطا کرده نزدم خواهند آمد. اگر نام او در دفتر حیات باشد یقیناً کلام را تشخیص خواهد داد. او باید چنین می‌گشت؛ در مدّتی مدید انجام گشت. به شکلی کامل این کار محقق گشت. تا آن جا که حقیقت را ثابت نمود. دیگر فرقۀ بیشتری نخواهیم داشت امّا همۀ فرقه‌ها یکی خواهند شد. به چه کاری می‌آید؟ منتظر … هر آن کاری که با کاه انجام می‌دهند. آن را می‌سوزانند. عیسی گفت، فرشتگان می‌آیند و گندمها را در انبار ذخیره خواهند نمود. و چه اتّفاقی می‌افتد؟ ساقه‌ها، کاه‌ها ، علفها با آتشی سیری ناپذیر خواهند سوخت. متوجّه‌اید؟ و در ابتدا چه خواهد شد؟ فرشته‌ها پیش خواهند رفت و علفها را دسته خواهند کرد. درسته؟ متوجّه‌اید؟ آنها خودشان را در یک فرقۀ بزرگ گرد خواهند آورد، نه در فرقه‌های بیشتر.

۲۸۹- گندم همان جا است. باید از خدا متشکر بود که گندم همین جا است. مسیح همین جا است. او کلامش را ثابت می‌کند، حقیقت همان است. گندم همین جا است؛ دارد حالا رشد می‌کند؛ در حضور پسر خدا قرار می‌گیرد.

۲۹۰- هیچ بشری نمی‌تواند آن را لمس کند، همه‌اش کنار می‌رود، ما هیچ کاری با آن نداریم. شما باید آن کار را بکنید.

۲۹۱- اوه برادر! به گندم دست پیدا کن، اجازه بده که زندگی‌ات به گندم مبدّل گردد. می‌توانی؟ به خدا ایمان داشته باش. … تنها با خدا بمان. مطمئنید که می‌خواهید آن را انجام دهید؟ چه می‌شود اگر کسی بگوید … برایم مهم نیست.

۲۹۲- همچون زمانی که یک بار داستانی را خواندم. دکتری بود؛ که مرد خوبی بود و مردم فقیر را دوست داشت. و هر زمان که آدمهای فقیر نمی‌توانستند بدهیشان را بپردازند؛ می‌دانید او چه می‌کرد؟ او تنها با جوهر قرمز امضاء می‌کرد می‌گفت، شما بخشیده شدید. سرانجام دکتر مُرد. و وقتی که او مُرد، زن مغروری داشت. او متفاوت بود همچون کلیسای امروز که متفاوت است. او رفت و همۀ آنها را جمع کرد. اقامۀ دعوی کرد و همۀ آنها را به دادگاه کشاند، در هر صورت باید قرضهایتان را بپردازید.

۲۹۳- امّا قاضی بعضی از رسیدها را برداشت، گفت: بیایید این جا خانوم. او گفت: آیا این امضای قرمز متعلّق به شوهر شما است؟ زن گفت: بله قربان. همین طور است. او گفت: پس هیچ دادگاهی در زمین وجود ندارد که بتواند آنها را تعقیب کند. آنها آزادند.

۲۹۴- بگذارید هر چه می‌خواهند بگویند. او با خون خودش کلامش را امضاء نموده. برادران، هیچ چیزی وجود ندارد که بتواند آن را از ما بگیرد. ما آزادیم.

۲۹۵- بیایید دعا کنیم. یقیناً شما … [ نبوّتی بیان می‌شود. قسمت خراب نوار ] آمین.

۲۹۶- حال سرهایتان را خم کنید. اگر درست فکر کنم، در روزگار پادشاهان یکی در آن میان بلند شد و نبوّتی نمود. جایی که قرار بود آنها با دشمن رو به رو شوند و آنها را نابود سازند. اگر درست فهمیده باشم یک جا است که با دشمنتان رو به رو می‌شوید، آن هم کلام است. این جایی است که او سعی می‌کند شما را ملاقات کند. شما با او با خداوند چنین می‌فرماید رو به رو می‌شوید.

۲۹۷- این جا چند نفر هستند، با سرهای خم شده. خیلی به ظهر نزدیک است. من به جز همین وقت برای فرا خواندن به محراب ندارم. با سرهایی پایین و چشمانی بسته، امکانش هست که دستانتان را بالا ببرید، من می‌خواهم قسمتی از او باشم. می‌خواهم خودم را به او و به کلام او وصل کنم. مهم نیست که چه می‌شود یا چه خواهد شد، دنیا چه بگوید، من می‌خواهم قسمتی از او شوم، دستهایتان را بالا ببرید و بگویید، می‌خواهم. خدا شما را برکت دهد. صد در صد مطئنم که چنین شد.

۲۹۸- حالا با سرهایی پایین در حالی که تفکّر می‌کنیم، بیایید آرام این سرود را زمزمه کنیم. همه دعا کنید.
مبارک گشت پیوندی که بسته می‌شود ( این کلام است )
قلب ما در محبّت مسیحی؛
به دنبال پیوند روحانی
که هست همچون آسمان ( من و پدر یک هستیم، شما نیز با او یکی هستید. )
وقتی که جدا هستیم
درون ما دردی است جانکاه
امّا همچنان در قلب به وصالیم،
و امید در دیداری دوباره.
با امید خدا تا صبحِ شنبۀ آینده در فلگ استاف ( Flagstaff ) آریزونا، امیدوارم که دوباره آنجا ملاقاتتان کنم. دوستش دارید؟

۲۹۹- حال فقط می‌خواهم که همان طور ترکتان کنم. متوجّه‌اید؟ کتاب مقدّس می‌گوید: «بسیاری به او ایمان آوردند و بسیاری کلام را پذیرفتند …» متوجّه‌اید؟ من نمی‌توانم بگویم که چه کسی هست یا چه کسی نیست؛ این بر عهدۀ خودِ شما است. امّا اگر قدری از آیینها را دارید، بعضی از شما که متدیست، باپتیست یا پنطیکاستی یا حالا هر چیزی که ممکن است باشید، همان دارد چیزی بر خلاف آن کلام را دارد، لطفاً عزیزان همین امروز از آن برگردید. نمی‌توانید این کار را بکنید؟ از آن برگردید و به او روی کنید. اجازه ندهید که حتّی یک کلمه شما را از پیروی مسیح نگه دارد. آمین که روح او این را عطا نماید.

۳۰۰- ای پدر! ای خدا! این مردم مدّت طولانی است که این جا جمع شدند. به یادم افتاد یک بار که پولس هم همین طور سخنرانی می‌کرد، آنها هم تمام شب نشسته بودند و گوش می‌دادند. یک پسر جوانی از بالای پنجره افتاد پایین و مرد. پولس رفت و بدنش را روی بدن جوان قرار داد و گفت، او زنده گشت. حال پدر، این جا مریضان و رنج دیدگان هستند؛ کسانی هستند که برای جسمشان نیاز به دعا دارند. دعا می‌کنم ای خدای عزیز، که منتظر برای جلسه نمانند. آنها نباید منتظر چیزی بمانند. کلام همیشه همین جا است؛ همان مسیح است. دعا می‌کنم که همۀ آنها را شفا دهی. اجازه بفرما که همۀ آنها کاملاً بی‌عیب گردند. عطا بفرما. به تلاشهایشان برکت عطا کن. اگر به آن ایمان نداشتند الآن این جا گوش نمی‌دادند، الآن این جا نمی‌نشستند. حال خداوند آنها دستهایشان را بالا برده‌اند، آنها به آن ایمان دارند، حال آمین که آن به قلبهایشان، به هر خادمی، به هر کسی از عام برسد. آمین که گنهکار، مسیح را بیابد؛ ملحد باز گردد. عطا بفرما ای پدر. این برکات را در نام عیسی مسیح طلبیدیم، آمین.
او را دوست دارم، او را دوست دارم
زیرا که او اوّل مرا محبّت نمود … ( او سالها قبل نام مرا در آن جا نوشت )
و آزادی‌ام را خرید
بر صلیب جلجتا.

۳۰۱- دوستش دارید؟ حال تا زمانی که دوباره آن را بخوانیم در طول میز باشید و با یک نفر دست بدهید، بگویید، زائر عزیز، از این که امروز صبح این جا نشستم خوشحالم. من به مسیح ایمان دارم. شما همین طور نیستید؟ چنین چیزی بگویید تا وقتی که دوباره بخوانیم.

۳۰۲- من … [ برادر برانهام با دیگران دست می‌دهد. ]
آزادی‌ام را خرید …
بر صلیب جلجتا.

۳۰۳- حال از حالا دیگر، ما با دنیا همراهیم؟ آیا با رسمهای دنیا همراهیم؟ و همۀ آن چیزهای بی‌معنی، و همۀ این زرق و برقها، و این که انجیل را بردارند و یک چیز تجاری از آن در بیاورند، و – و ما با آنها همراه می‌شویم؟ این کار را نمی‌کنیم؟ تنها به من عیسی را بدهید؛ این همۀ چیزی است که می‌خواهم. او را بشناسید تا بدانید که او خود حیات است. دوستش دارم.

۳۰۴- حال می‌خواهم خدمت را به برادر کارل ( Carl ) واگذار کنم، نمی‌دانم چه کار دیگری می‌خواهد انجام دهد.

۳۰۵- خدا شما را برکت دهد. و امیدوارم که شما را تا یکشنبۀ آتی دوباره ملاقات کنم، و اگر نتوانم ملاقاتتان کنم، یا شنبۀ بعدی می‌بینمتان. اگر باز هم شما را ندیدم پس در توکسان ( Tucson ) ملاقاتتان می‌کنم. اگر آن جا هم نشد دوباره همین جا هفدهم شما را می‌بینم. اگر آن هم نشد شما را در جلال ملاقات خواهم نمود. آمین. حالا برادر کارل، نمی‌دانم که می‌خواهد الآن این لحظه چه کند، برادر ویلیامز ( Williams ).

صبح یک شنبه ۱۲ دسامبر ۱۹۶۴ ( فونیکس، آریزونا، ایالات متّحده آمریکا )
مترجم: زفا

دانلود کتاب وقت درو
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد