نامه گردشی نوامبر ۲۰۰۵ برادر اوالد فرانک ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

نامه گردشی نوامبر ۲۰۰۵ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب نامه گردشی نوامبر ۲۰۰۵

 

«عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.» ( عبرانیان ۱۳ : ۸ )
نامه گردشی نوامبر ۲۰۰۵

دعوت به بیداری؛ آیا شمارش معکوس شروع شده است؟

برادران و خواهران عزیز در مسیح،
دوستان و خادمان خداوند:

از صمیم قلب و در نام خداوند ما عیسی مسیح به شما سلام می‌کنم. با توجه به حوادثی که اخیراً روی داده است، بر آن شدم که این قسمت از کلام خداوند را به عنوان تیتر این نامه گردشی انتخاب کنم:

«اینک شما را پیش خبر دادم.» ( متی ۲۴ : ۲۵ )

در ماه اوت سال ۲۰۰۵ میلادی حوادث بزرگ و عجیبی روی داده که خیلی‌ها از درک آنها عاجز مانده‌اند. حقیقتاً ما در زمانی زندگی می‌کنیم که می‌توانیم شاهد تحقق پیشگویی‌هایی که درباره‌ی زمانهای آخر شده است، باشیم. ما این اتفاقات را هم تجربه می‌کنیم و هم احساس. نبوتهای کتاب مقدّس، ما را نسبت به آن چه که واقع می‌شود و نیز حوادثی که در آینده روی خواهند داد، آگاه می‌کند تا نتوانیم بگوییم که همیشه این طور بوده است. این حوادث و رخدادها با داشتن ابعادی بسیار وسیع، دائماً مهلک‌تر و خطرناک‌تر می‌شوند چنان که تا کنون سابقه نداشته‌اند. در ظهور نخستین مسیح، اتفاقاتی در اسرائیل به وقوع پیوست که از پیش برای آن نسل اخبار شده بود و امروزه در سرتاسر دنیا حوادثی رخ می‌دهد که از قبل برای عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم، پیشگویی شده است.

توجه‌ی کشورهای دنیا بیش از پیش به اسرائیل معطوف شده است که این موضع از نظر نبوتهای کتاب مقدّسی، نقطه‌ی حساسی به شمار می‌آید. بر طبق نبوتهای کتاب مقدّس، یهودیان در روزهای آخر باید از میان امّتها بیرون می‌آمدند و به سرزمین پدری‌شان باز می‌گشتند. ( اشعیا ۱۴ : ۱ ؛ ارمیا ۳۱ : ۱ – ۱۰ ؛ حزقیال ۳۶ : ۲۴ و … ) ویلیام برانهام، آن مرد خدا چه نیکو می‌گفت: اگر بخواهید از زمان روز با خبر شوید، به ساعتتان نگاه می‌اندازید، اگر خواسته باشید که بدانید در چه روزی از هفته به سر می‌برید، تقویم را ورق می‌زنید، لیکن اگر می‌خواهید بدانید که چه قدر به روزهای آخر نزدیک شده‌اید، به اسرائیل بنگرید.

برای قوم برگزیده و کشور برگزیده، و نیز کلیسای برگزیده عهد جدید، وعده‌های خاصی وجود دارد. هر آن چه که قبل از ربوده شدن کلیسا و برپایی جشن نکاح برّه در آسمان و نیز پس از آن باید واقع شود، در کتاب مقدّس مکتوب شده است. این نبوتها به صورت کلی به حوادث مرتبط با زمانهای آخر اشاره دارند؛ هم چنین پیشگویی‌هایی در رابطه با آخرین امپراطوری یعنی فرمانروایی جهانی رُم ( دانیال ۲ : ۳۶ – ۴۵ و ۷ : ۱۹ – ۲۶ ؛ مکاشفه ۱۳ و ۱۷ و … ) که در قالب اتحادیه اروپا نمود یافته است و نیز در خصوص قدرتهای شمال ( حزقیال ۳۸ ) و پادشاهان مشرق ( مکاشفه ۱۶ : ۱۲ و … ) وجود دارد. با توجه به این که این دو قدرت، مطیع اتحادیه اروپا نمی‌شوند امّا در نقشه‌ی خدا مأموریتی خاص را به عهده دارند تا داوری الهی به واسطه‌ی آنها به انجام برسد.

در این روزها مکرراً شاهد وقوع رخدادهای تکان دهنده‌ای هستیم که به صورت مختصر به تشریح آنها می‌پردازیم:
• نخست: حوادث طبیعی
• دوّم: رزمایش مشترک کشورهای روسیه و چین
• سوّم: دیدار پاپ از آلمان
• چهارم: خروج اسرائیل از نوار غزه

نکته نخست: اوّلین سوال ما این است که کتاب مقدّس راجع به موضوعات ایمانی و حوادث اتفاق افتاده در زمان حاضر چه می‌گوید؟ درست است که هر انسانی برای خود عقیده و نظری دارد، امّا شخص حقیقت جو نمی‌تواند وقت خود را با نظرات مردم صرف کند. قاعده‌ی خدا در مورد مسائل و موضوعات ایمانی، در ارتباط با حوادث زمانهای آخر نیز صدق می‌کند؛ به عبارت دیگر ما در این موارد هم نیازمند روشنگری‌های کتاب مقدّس هستیم، زیرا تنها در کلام خدا است که می‌توان پاسخهای صحیحی برای سوالات مطروحه یافت. اظهار نظرهایی که در رسانه‌های مسیحی صورت می‌گیرد، برای ما چندان مهم نیستند، زیرا انعکاس تفکرات و عقاید شخصی مردم می‌باشد. ما همواره نیازمند راهنمایی کلام نبوتی هستیم. مکاشفه‌ی کلام نبوتی برای ما در مقام چراغی است که در ظلمت، نورافشانی می‌نماید. ( دوم پطرس ۱ : ۱۹ )

خداوند ما، خود به طور خاص در متی ۲۴، مرقس ۱۳ و لوقا ۲۱ از پیش اعلام نمود که قبل از بازگشتش چه حوادثی بر روی این کره خاکی رخ خواهد داد. او علائم زمانهای آخر را اعلام نمود و صد البته لازم است که ما به آنها توجه‌ی ویژه داشته باشیم. امروز نیز ما باید همان سوالی را که شاگردان از مسیح پرسیدند، دوباره مطرح کنیم که: «… به ما بگو که این امور کی واقع می‌شود و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟ عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند؟» ( متی ۲۴ : ۳ – ۴ ) در باب ۲۴ متی، مسیح پس از صحبت پیرامون جنگ و قحطی و زلزله، در آیه ۸ می‌گوید: «امّا همه‌ی اینها آغاز دردهای زه است.» و پس از آن در آیه ۳۳ این سخن را عنوان می‌نماید: «هم چنین شما نیز چون این همه را ببینید، بفهمید که نزدیک بلکه بر در است.» این جملات در مرقس ۱۳ : ۱۹ نیز به چشم می‌خورد و پس از اینها است که در متی ۲۴ : ۱۱ – ۱۴ در خصوص وضعیت روحانی دنیا چنین اخطار داده می‌شود: «و بسا انبیای کذبه ظاهر شده، بسیاری را گمراه کنند و به جهت افزونی گناه محبت بسیاری سرد خواهد شد. لیکن هر که تا به انتها صبر کند، نجات یابد. و به این بشارت ملکوت در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر جمیع امّتها شهادتی شود؛ آنگاه انتها خواهد رسید.»

در لوقا ۲۱ : ۲۵ با این هشدار مواجه می‌شویم: «… و بر زمین تنگی و حیرت از برای امّتها روی خواهد نمود به سبب شوریدن دریا و امواجش.» و سپس خداوند ما در آیه ۲۸ می‌فرماید: «و چون ابتدای این چیزها بشود، راست شده، سرهای خود را بلند کنید از آن جهت که خلاصی شما نزدیک است.» امروزه شاهد هستیم که تمامی این وقایع رخ می‌دهند و صد البته حوادث مهیب‌تری نیز در پی آنها خواهند آمد.

بابهای ۱۵ و ۱۶ کتاب مکاشفه، پایان داوریهای آخر الزمانی را بر ما آشکار می‌سازند. در پیش زمینه‌ی وقوع این رویدادها در مکاشفه ۱۵ : ۱ می‌خوانیم: «و علامت دیگر عظیم و عجیبی در آسمان دیدم، یعنی هفت فرشته‌ای که هفت بلایی دارند که آخرین هستند، زیرا که به آنها غضب الهی به انجام رسیده است.» با این اوصاف نتیجه می‌گیریم که ابتدا از شروع درد زه‌ای صحبت می‌شود که سیری صعودی دارد و در ادامه از انتهای غضب الهی که پیش از آغاز سلطنت مسیح و در دوره کوتاه مصیبت عظیم واقع خواهد گشت، سخن به میان می‌آید.

چهار حادثه‌ی بزرگی که مد نظر ما است، واکنشهای گوناگونی را در میان مردم برانگیخته است. افرادی که به طریقی از یکی از این چهار واقعه متضرر شده‌اند، با نگرانی انتظار آینده را می‌کشند و با اضطراب و دلهره از خود می‌پرسند: چطور است که خدا اجازه‌ی وقوع چنین حوادثی را داد؟ مگر ما چه اشتباهی کردیم؟ کسانی هم که از این آسیبها در امان مانده‌اند، کماکان اعمال گذشته خود را ادامه می‌دهند؛ امّا از نظر ایمانداران کتاب مقدّسی، این وقایع نشانه‌هایی دال بر قریب‌الوقوع بودن بازگشت مسیح می‌باشد. این گروه از افراد نه تنها دچار یأس و تردید نمی‌شوند بلکه سرهای خود را راست نموده، در می‌یابند که زمان فدیه جسم آنها نزدیک گردیده است؟ آنها منتظر به زیر آب رفتن سواحل غربی آمریکا در پی وقوع یک زلزله از امتداد شکاف San Andreas نیستند، زیرا دیگر زمان آن فرا رسیده است که این سرود را سر دهند: ای خداوند، اینک به تو نزدیک‌تر هستم.

در دسامبر ۲۰۰۴ دنیا واقعه‌ی سونامی را در جنوب شرق آسیا به خود دید. در تابستان ۲۰۰۵ جمع کثیری از مردم بخش وسیعی از اروپا از جمهوری چک تا لهستان، رومانی، باواریا، اتریش، سوئیس و قسمتی از فرانسه به علت وقوع سیل جان خود را از دست دادند و میلیونها نفر نیز در اثر آن دچار آسیبهای جدی شدند. این اتفاق دقیقاً زمانی حادث شد که در همان موقع از سال جنگلهای بخش دیگری از اروپا به علت خشک سالی در آتش سوخت!

ابعاد آن چه که در نیواُرلئان آمریکا و سه ایالت فدرال همسایه آن رخ داده بود، بسیار وسیع‌تر از گزارشاتی است که دیدیم و شنیدیم. میلیونها نفر از ساکنان منطقه وسبعتی تقریباً به وسعت انگلستان، توسط طوفان و سیل آسیب دیدند و به راستی که آمریکا هرگز چنین فاجعه‌ی طبیعی‌ای را تجربه نکرده بود.

جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای با یک روزنامه چنین گفت: That is the fist of Godیعنی این ضربه‌ی مشت خدا است – هم چنین روزنامه‌ای دیگر چنین عنوان کرد: کاترینا نتیجه‌ی خشم الهی است پس می‌بینیم که این اتفاقات نتیجه‌ی اشاره انگشت یا یک حرکت دست نیست بلکه در واقع ثمره‌ی یک ضربه مشت است.

سوالی که می‌توان پرسید این است: چه کسانی باید از این حوادث درس عبرت بگیرند؟ درباره‌ی مبشرین تلویزیونی و سیاست مداران سرشناس ایالات متحده که نه فقط ادعای پروتستان بودن دارند، بلکه اکثراً خود را ایمانداران کتاب مقدّسی، متدیست، باپتیست و حتی پنطیکاستی می‌دانند چه باید گفت؟ چطور می‌شود که یک مبشر تلویزیونی سرشناس هم چون پت رابرتسون (Pat Robertson) در حین صرف صبحانه در کاخ سفید می‌گوید: ترور کاسترو و چاوز هزینه‌ی کمتری نسبت به راه انداختن جنگی مثل جنگ عراق دارد که تاکنون بیش از دویست میلیارد دلار هزینه در برداشته است؟ هرگز نمی‌توان خشونت را با خشونت پاسخ داد؛ این روش بدون مجازات نخواهد بود! یقین روزی رویأیی که برادر برانهام در سال ۱۹۳۳ در مورد آمریکا دیده بود تحقق می‌یابد، رویأیی که در آن نشان داده شد که آمریکا توسط یک حمله نظامی به شدت آسیب خواهد دید.

آیا نمی‌توان این حق را به خدا داد که با دردی عمیق فریاد برآورد: ای آمریکا، ای آمریکا، ای که به لبهای خود دائماً ادعا می‌کنی که نیمی از ساکنانت مسیحیان تولد تازه یافته‌اند، چند بار تو را به واسطه‌ی بزرگ‌ترین بیداری قرن فرا خواندم؟ چند بار فیض و بخشش و آشتی را پیش چشمانت نهادم؟ آه آمریکا، چند بار از طریق خدمت خارق‌العاده ویلیام برانهام که در سالهای ۱۹۴۶ – ۱۹۶۵ به قدرت کبریایی و عمل مافوق‌الطبیعه الهی هم چون برق از کران تا کران آسمانت لامع گردید، خصوصاً آن چه در کالیفرنیا و لوئیزیانا آشکار شد، تو را خواندم؟ آیا خداوند نباید فریاد برآورد: ای آمریکا، ای آمریکا، «… چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع کنم، مثل مرغی که جوجه‌های خود را زیر بال خود جمع می‌کند و نخواستید!» ( متی ۳۳ : ۳۷ ) هم چون زمانی که فرمود: «و تو ای کفرناحوم … زیرا هرگاه معجزاتی که در تو پدید آمد در سدوم ظاهر می‌شد، هر آینه تا امروز باقی می‌ماند؟» (متی ۱۱ : ۲۳ ) به قول مسلمانان به زودی زمان آن فرا خواهد رسید که با حمله به اسرائیل ( شیطان کوچک ) و آمریکا ( شیطان بزرگ ) با آنها تسویه حساب خواهند کرد.

نکته دوّم: در نبوتهای کتاب مقدّس از جنگ عظیم آخر به نام حارمَجَدّون یاد شده است. در خصوص این جنگ نیز از پیش اعلام شده است و در آن نام اقوام شمال یعنی جوج، مأجوج، ماشک و توبال بیش از بقیه به چشم می‌خورد. در باب ۳۸ کتاب حزقیال بارها به این اقوام اشاره می‌شود: «… از جانب شمال، قومهای بسیاری با تواند.» ( حزقیال ۳۸ : ۶- ترجمه قدیمی کتاب مقدّس ) و پس از آن در آیه ۸ می‌خوانیم: «… و در سالهای آخر به زمینی که از شمشیر استرداد شده است، خواهی آمد که آن از میان قومهای بسیار بر کوه‌های اسرائیل که به خرابه‌ی دایمی تسلیم شده بود، جمع شده است …»، انبیاء باز هم باید درباره‌ی قومهایی نبوت می‌کردند که از منتهی‌الیه شمال خواهند آمد، یک قدرت نظامی که کشورهای مسلمان نیز در آن حضور دارند یعنی فارس ( ایران )، کوش ( سودان ) و فوط ( لیبی ) ( حزقیال ۳۸ : ۵ ) و در آیه ۱۶ تأکید شده است که: «… در ایام بازپسین این به وقوع خواهد پیوست …»

همه‌ی ما درباره‌ی رزمایش مشترک دو روزه روسیه و چین که در ماه اوت سال جاری برگزار شد چیزهایی شنیده‌ایم. پادشاهان مشرق به قدرتهای شمال نزدیک می‌شوند تا برای نبرد آخر با یکدیگر متحد گردند. چنان که تیتر روزنامه‌ها خبر می‌دهند خرس روسی و اژدهای چینی برای مبارزه علیه ترس و تضمین صلح جهانی با یکدیگر متحد شده‌اند، هر چند هنوز چگونگی رسیدن به این هدف را بیان نکرده‌اند! با مراجعه به نقشه‌های جغرافیایی متوجه خواهید شد ولادیوُستوک ( Vladivostok )، شهری که این روزها به طوری خاص در خبرها از آن نام برده می‌شود، فی‌الواقع در منتهی‌الیه شمال اسرائیل قرار دارد و فاصله آن از مرز چین تنها چند صد کیلومتر است. در خاتمه این رزمایش، روسیه اعلام کرد که رزمایش بعدی خود را با مشارکت هند انجام خواهد داد. این مطلب نشان دهنده‌ی شکل گرفتن یک روند خاص در منطقه می‌باشد. کسی که مکاشفه ۱۶ : ۱۲ را بخواند، در می‌یابد که می‌بایست جاده‌ای برای پادشاهانی که در شرق رود فرات هستند، مهیا شود. در مکاشفه ۹ : ۱۳ – ۲۱ نیز راجع فرشتگان غضب که در رود فرات ( عراق ) بسته شده‌اند صحبت می‌شود؛ آنها آزاد می‌شوند تا در هنگام مصیبت عظیم یک سوّم ساکنان زمین را نابود کنند.

در اینجا همه‌ی ما ایمانداران کتاب مقدّسی باید از خود بپرسیم که اگر امروز می‌توان پیش زمینه‌ی حوادثی که پس از بازگشت مسیح اتفاق خواهد افتاد را دید، پس چه قدر زودتر از اینها باید منتظر ربوده شدن باشیم؟ چقدر بیش از اینها هشدار خداوند در لوقا ۲۱ : ۲۸ باید ما را به خود آورده و بیدار نماید آنجا که فرمود: «و چون ابتدای این چیزها بشود، راست شده، سرهای خود را بلند کنید از آن جهت که خلاصی شما نزدیک است.» زیرا: «اینک شما را پیش خبر دادم.» ( متی ۲۴ : ۲۵ )

و اینک نکته سوّم: دیدار پاپ از آلمان، چیزی فراتر از یک رویداد رسانه‌ای بود. دنیای امروز اندک اندک در حال رسیدن به این نتیجه است که مردی خاص بر روی زمین وجود دارد که موقعیت محوری او هر روز مستحکم‌تر از قبل می‌شود. او اجازه می‌دهد تا در جایگاه مسیح مورد ستایش واقع گردد. چندی پیش یک نشریه آمریکایی این سوال را مطرح کرد: مهم‌ترین مرد روی زمین کیست؟ آیا رئیس جمهور آمریکا، پاپ یا بیل‌گیتس؟ به صورت کلی همیشه می‌توان گفت که: سوال احمقانه‌ای وجود ندارد بلکه بعضی جوابها احمقانه‌اند، امّا پاسخ این سوال مثل پاسخهای پیشین نیست. جرج بوش از وقتی که رئیس جمهور آمریکا شد بیش از هر شخص دیگری مورد توهین و بی‌احترامی قرار گرفت. بیل‌گیتس نیز اگر چه ثروتمندترین مرد دنیا است و انقلابی را هم در دنیای کامپیوتر به وجود آورد لیکن نه بر سیاست جهانی تأثیر گذار است و نه بر دنیای مذهبی. امّا پاپ؛ بی‌هیچ شکی او بیشترین تأثیر را هم بر جهان سیاست و هم بر دنیای مذهب دارد. تمام رهبران سیاسی و مذهبی جهان به طوری خاص به او توجه دارند او نیز از طریق روند جهانی سازی، در حال توسعه حاکمیت خود بر کل زمین می‌باشد.

طی دیدار پاپ از زادگاهش ( آلمان ) بحثهای گوناگونی در این خصوص به میان آمد که در یکی از آنها پیرامون زخم بازی که با جدایی کلیسای کاتولیک و پروتستان به وجود آمده بود صحبت شد. در مکاشفه ۱۳ با زخمی رو به رو می‌شویم که از آن حتی با عنوان زخم مرگبار یاد می‌شود. اگر چه این زخم توسط یک شمشیر ایجاد شد امّا در ادامه التیام آن را نیز شاهد هستیم و امروز است که به روشنی می‌توان تحقق این نبوت را هم دید. موضوع دیگری که باعث بهت و حیرت ایمانداران کتاب مقدّسی گردیده اتفاقی بود که در شهر کلن آلمان و در کنار رودخانه‌ی راین رخ داد. در آن محل بود که سیصد هزار جوان از سراسر دنیا ( در حضور پاپ ) با یکدیگر یک صدا فریاد می‌زدند: ای پدر مقدّس، تا وقتی که ما را برکت ندهی اجازه نمی‌دهیم از اینجا بروی! با شنیدن این موضوع بلافاصله به یاد کلام خداوند در متی ۲۳ : ۹ می‌افتیم که فرمود: «و هیچ کس را بر زمین، پدر خود نخوانید زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است.» این، یعقوب بود که هنگام ملاقات و کشتی گرفتن با خداوند ( پیدایش ۳۲ : ۲۲ – ۳۲ ) به وی گفت: «… تا مرا برکت ندهی، تو را رها نکنم.» ( پیدایش ۳۲ : ۲۶ ) در روز جهانی جوانان، صحبت از ملاقات با خدا نیست بلکه آنها تنها یک تجربه‌ی مذهبی کسب می‌کنند. هم چنین پاپ با دیدار خود از کنیسه شهر کلن می‌بایست به شفاف سازی روابط بین یهودیان و کاتولیکها که به تیرگی گرویده بود، کمک می‌کرد.

بر طبق کتاب مقدّس، خدا تنها کسی است که قادر به برکت دادن است امّا با این وجود وقوع این اتفاقات عجیب، با کلام خدا در خصوص زمانهای آخر کاملاً هماهنگ است. ارتداد بزرگ علیه خدا و تمسّک و تبعیت از انسانی که خود را در جایگاه مسیح قرار می‌دهد، رفته رفته پُر رنگ‌تر می‌شود. در گوشه‌ای از دنیا زادگاه یک انسان به عبادتگاه تبدیل می‌شود و در نقطه‌ای دیگر به زیارتگاه خانه‌ی محل تولد پاپ ژان پُل دوّم که به تازگی درگذشت، در شهر و دویچه‌ی لهستان، هم اکنون شاهد مردمی است که دسته دسته به جهت توسل به او و مسألت از وی به آنجا روانه می‌شوند. آنها نمی‌دانند که مخاطب این به اصطلاح دعاها خدا نیست بلکه مردگانند. در چنین فضایی ما تنها با یک آیین مذهبی سروکار داریم که مطلقاً هیچ ارتباطی با پرستش خدای کتاب مقدّس ندارد، زیرا خداوند ما می‌فرماید: «خدا روح است و هر که او را پرستش کند می‌باید به روح و راستی پرستد.» ( یوحنا ۴ : ۲۴ )

هرگز در میان بنی‌اسرائیل مشاهده نشد که قوم به ابراهیم، موسی یا دیگر انبیاء متوسل شوند و به آنها دعا کنند، به همین نهج وجود چنین پرستشی در مسیحیت اوّلیه نیز غیر قابل تصور است. آیا می‌توان تصور کرد که پطرس، یعقوب و یا یوحنا پرستیده شده باشند؟ این عمل صرفاً باعث جلال انسان است که نه در اسرائیل جایگاهی داشت و نه در کلیسای عهد جدید. آیا این یک دروغ مذهبی نیست که بسیاری به آن فریفته شده‌اند؟ خوش آهنگ بودنِ تمام موارد مسیحی نام گرفته‌ی فوق که در اطراف ما وجود دارد، نمی‌تواند و نباید باعث جدایی ما از خدای زنده شود. او است خدای ابدی، صاحب حیات و نامیرا که جلال خود را به هیچ انسانی نداده و نخواهد داد، امری که رسولان نیز به آن شهادت داده‌اند: «متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح …» ( افسسیان ۱ : ۳ )

خدا از طریق تولد عیسی مسیح پای بر این کره‌ی خاکی نهاد و به سبب گناهان ما مصلوب شد؛ فقط او راه و راستی و حیات است و هیچ کس نمی‌تواند به حضور پدر آسمانی داخل شود مگر به واسطه‌ی پسر یگانه‌ای که پدر، خود را در وی آشکار نمود: «که در وی فدیه‌ی خود یعنی آمرزش گناهان خویش را یافته‌ایم.» ( کولسیان ۱ : ۱۴ ) شهادت حقیقی کتاب مقدّس باید توسط انجیل جاودان عیسی مسیح در سراسر دنیا اعلام گردد. هم چنین باید گفته شود که نجات خدا در هیچ فرقه و مذهبی نیست و هیچ نامی در زیر آسمان به انسانها داده نشد تا بدان نجات یابند مگر نام عیسی مسیح که لرزاننده هر زانو و فرو ریزنده هر عمارت ظلمت و تاریکی است. تنها یک خدا و یک متوسط وجود دارد. ( اول تیموتائوس ۲ : ۵ ) فقط یک شفیع به نزد پدر است. ( اول یوحنا ۲ : ۱ ) و تنها یک نجات دهنده وجود دارد. با همه‌ی دشواریها باید این را گفت که هر مطلب دیگری غیر از آن چه که از کلام خدا ذکر نمودیم، دروغ است و نمی‌تواند انسان را به سمت مشارکتی واقعی با خدا سوق دهد. کسی که نبض خدا، بخشش، عادل شمردگی و تولد تازه را تجربه نکرده باشد، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد. چنین شخصی تنها قادر به برقراری ارتباط با کلیسا، انسانها و اعمال مذهبی آنها است. امّا پیغام الهی، پیغام یک فرقه و یا یک مقام بشری نیست بلکه انجیل جاودان و پایدار خداوند ما عیسی مسیح است که باید پیش از بازگشت او، به جهت شهادت، در سراسر دنیا موعظه شود؛ زیرا که این نیز از پیش خبر داده شده است. ( متی ۲۴ : ۱۴ ؛ مکاشفه ۱۴ : ۶ و … )

و بالاخره نکته چهارم: خروج از نوار غزه برای شهرک نشینان یهودی بسیار دردناک بود. خاخامهایی که تورات را می‌بوسیدند و از کنایس خود محافظت می‌کردند، نتوانستند جلوی وقوع این اتفاق را بگیرند. بیست و یک شهرک توسط نیروهای نظامی تخلیه شد. بر طبق شهادت کتاب مقدّس، نوار غزه هیچ گاه قسمتی از سرزمین موعود نشد زیرا ( آن طور که خداوند امر فرموده بود ) به تصرف بنی اسرائیل در نیامد «یهودا غزه و نواحی‌اش و اشقلون و نواحی‌اش و عقرون و نواحی‌اش را گرفت.» ( داوران ۱ : ۱۸ )، توضیحی که در این قسمت لازم به نظر می‌رسد این است که بر طبق حکم خدا، شهرهایی که می‌بایست به تصرف بنی‌اسرائیل در می‌آمد و نیز هر آن چه که در آنها وجود داشت برای خداوند حرام می‌بود. ( یوشع ۶ : ۱۷ ) و باید از بین می‌رفتند. ( خروج ۳۴ : ۱۲ – ۱۳، تثنیه ۷ : ۲ – ۵ ) قوم نیز باید خود را از چیزهای حرام حفظ می‌نمود. ( یوشع ۶ : ۱۸ و ۷ : ۱۵ ) امّا بر اساس داوران ۱ : ۱۹ می‌بینیم که بنی‌اسرائیل با ساکنان نوار غزه و نواحی‌اش مطابق حکم خدا رفتار نکردند و آن قسمت را از وجود ساکنانش تخلیه ننمودند. [ از این رو است که آن شهر از نظر خدا تصرف نشده است – مترجم. ] نوار غزه در آخرین نبرد از بین خواهد رفت و پس از این واقعه بخشی از سرزمین یهودا خواهد شد: «زیرا که غزه متروک می‌شود و اشقلون ویران می‌گردد و اهل اشدود را در وقت ظهر اخراج می‌نمایند و عقرون از ریشه کننده می‌شود. وای بر امّت کریتیان که بر ساحل دریا ساکنند. ای کنعان، ای زمین فلسطینیان کلام خداوند به ضد شما است و من تو را چنان هلاک می‌کنم که کسی در تو ساکن نخواهد بود، و ساحل دریا موضع مرتعهای شبانان و آغلهای گوسفندان خواهد بود، و ساحل دریا برای بقیه‌ی خاندان یهودا خواهد بود …» ( صفنیا ۲ : ۴ – ۷ )

پیش از تحقق نبوت نابودی نوار غزه، می‌بایست اسرائیلیان از آنجا خارج می‌شدند تا در زمان عقویت الهی از بین نروند؛ پس از این است که اسرائیل در مرزهای تعیین شده توسط خدا خواهد زیست و آن هنگام است که نجات الهی به طور کامل محقق خواهد شد. این مسأله در خصوص کلیسای خدای حی نیز صادق است. آنانی که حقیقتاً به کلیسای خدا تعلق دارند، به نجات کامل باز خواهند گشت. البته مقصود کسانی‌اند که از مرزهای سرزمین غیر کتاب مقدّسی خارج شده و قدم در وادی ایمان نهاده‌اند؛ خداوند خدای ما وعده‌ای را که چهار هزار سال پیش به ابراهیم داده بود، در زمان یوشع محقق نمود: «هر جایی که کف پای شما گذارده شود به شما داده‌ام، چنان که به موسی گفتم.» ( یوشع ۱ : ۳ ). بنی‌اسرائیل با یورشی سرزمین موعود را به دست آورد. کلمات و احکام الهی در صندوق عهدی که بر دوش کاهنان حمل می‌شد قرار داشت. کَرنّا نواخته شد و آب رود اُردن شکافت و تا تجلی پیروزی موعود، آفتاب و ماه از حرکت باز ایستادند. امّا در این بین با مطالعه‌ی شرح فتوحات اسرائیل به موضوعی ناراحت کننده برمی‌خوریم. از زمان یوشع که آغازگر تصرفات بنی‌اسرائیل بود و نیز پس از آن نوار غزه هرگز کاملاً فتح نشد و این سرزمین تاکنون هم چنان در تصرف دشمنان بنی‌اسرائیل می‌باشد. نخستین کسی که از این قضیه متضرر گشت شمشون بود که در تزویر فلسطینیان ساکن غزه گرفتار شد.

فرزندان ابراهیم وعده‌های ارزشمندی را از جانب خدا دریافت کرده‌اند و بر آنها است که با دلیری و شهامتی نشأت گرفته از ایمان، وعده‌ها را از آن خود نمایند. این امر در خصوص ذُریّت روحانی ابراهیم یعنی ایمانداران عهد جدید نیز صادق است. تمامی وعده‌های خداوند بلی و آمین می‌باشند؛ هر آن چه مکتوب است باید محقق گردد تا او به واسطه‌ی ما تمجید یابد. (دوم قرنتیان ۱ : ۲۰) ایمانداران باید بر جای جای سرزمین وعده پای بگذارند و دشمن را مغلوب سازند. هر آن چه را که ما به ایمان به دست نیاوریم، کماکان در اختیار دشمن باقی خواهد ماند و دقیقاً از همان نقطه، مورد حمله قرار می‌گیریم. ایمان که همانا وسیله‌ی غلبه‌ی ما است باید خود را در سرزمین وعده‌ها نمایان سازد.

در کتاب یوشع ۱۳ : ۲ چنین می‌خوانیم: «و این است زمینی که باقی می‌ماند، تمامی بلوک فلسطینیان و جمیع جَشوریان.» سپس از شهرهای غزه، اشدود، اشقلون تا افیق نام برده می‌شود. سرزمین اصلی فلسطینیان امروزه به نوار چهل کیلومتری غزه مشهور است. در زمان ابراهیم نیز از فلسطینیان با عنوان ساکنین جرار یاد می‌شود. ( پیدایش ۲۰ ) اسحاق نیز در آن وادی زیست و هم چون پدر خود ابراهیم، با ابی ملک پادشاه فلسطینیان روابط دوستانه بر قرار نمود. ( پیدایش ۲۶ )

باب دوّم کتاب داوران، درس بزرگی را درباره نحوه‌ی برخورد با وعده‌های خدا به ما می‌آموزد. اگر وعده‌ها را به ایمان تصاحب نماییم دشمن عقب نشینی خواهد کرد، امّا اگر وعده‌ها تصرف نشده باقی بماند، دشمن نیز به حیات خود ادامه خواهد داد و عرصه را به ما تنگ خواهد کرد. این موضوع برای ایمانداران عهد جدید از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. به این ترتیب زمانی که به مدد الهی و ایمان به وعده‌های او در زندگی روحانی و جسمانیمان به سمت تصرف وعده‌ها گام برمی‌داریم، خدا نیز آنها را برایمان محقق می‌نماید، لیکن هر آن چه که به ایمان فتح نگردد به رخنه‌ای برای نفوذ وسوسه‌ها تبدیل خواهد شد. این قول خداوند است: «و فرشته خداوند از جلجال به بوکیم آمده، گفت: شما را از مصر بر آوردم و به زمینی که به پدران شما قسم خوردم داخل کردم و گفتم عهد خود را با شما تا به ابد نخواهم شکست. پس شما با ساکنان این زمین عهد مبندید و مذبحهای ایشان را بشکنید. لیکن شما سخن مرا نشنیدید. این چه کار است که کرده‌اید؟ لهذا من نیز گفتم ایشان را از حضور شما بیرون نخواهم کرد، و ایشان در کمرهای شما خارها خواهند بود، و خدایان ایشان برای شما دام خواهند بود و چون فرشته‌ی خداوند این سخنان را به تمامی بنی‌اسرائیل گفت، قوم آواز خود را بلند کرده، گریستند. و آن مکان را بوکیم نام نهادند، و در آنجا برای خداوند قربانی گذرانیدند.» ( داوران ۲ : ۱ – ۵ ) خدا امین است و هرگز عهد خود را نخواهد شکست؛ او هیچ یک از وعده‌هایش را باز پس نخواهد گرفت و به همین خاطر است که می‌فرماید: «و از جمیع سخنان نیکویی که خداوند به خاندان اسرائیل گفته بود، سخنی به زمین نیفتاد بلکه همه واقع شد.» ( یوشع ۲۱ : ۴۵ ) این موضوع برای کلیسای عهد جدید نیز صدق می‌کند: خدا، عهد جدید خویش را با ما بست و آن را با خون مقدّس برای خود مُهر نمود، او هرگز منکر وعده‌های خویش نمی‌شود. تمامی وعده‌های خداوند بلی و آمین می‌باشند لیکن باید به واسطه‌ی ایمان در زندگی ما جامه عمل بپوشند. اراده‌ی خدا این نبود که بنی‌اسرائیل با ساکنان کنعان وصلت کند و قربانیهای خود را بر مذبح آنها بگذارد بلکه می‌خواست تا قوم، خالق خود را در سرزمین وعده‌ها بپرستد. از آنجایی که قوم برای تحقق وعده‌ها ایستادگی نکرد، لذا نواحی فتح نشده به معضلی پیش روی آنها تبدیل شد. باید به یاد داشته باشیم که در صورتی که برای تحقق وعده‌ای نایستیم، همانا تبدیل به معضلی برای ما خواهد شد.

بنی‌اسرائیل رو به پرستش خدایان قومهای دیگر گذاشت و چنین شد که: «لهذا خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد و گفت: چون که این قوم از عهدی که با پدران ایشان امر فرمودم، تجاوز نموده، آواز مرا نشنیدند، من نیز هیچ یک از امّتها را که یوشع وقت وفاتش واگذاشت، از حضور ایشان دیگر بیرون نخواهم نمود تا اسرائیل را به آنها بیازمایم که آیا طریق خداوند را نگه داشته، چنان که پدران ایشان نگه داشتند، در آن سلوک خواهند نمود یا نه.» ( داوران ۲ : ۲۰ – ۲۲ )

آن چه که باید از این وقایع بیاموزیم این است که خدا فقط زمانی همراه ما خواهد بود که با ایمان، به وعده‌های او تکیه کرده و آنها را جزیی از زندگی خود بدانیم. خداوند پیش از صعود خود چنین وعده‌ای را به کلیسا داد: «و اینک، من موعود پدر خود را بر شما می‌فرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوت از اعلی آراسته شوید.» ( لوقا ۲۴ : ۴۹ )

«و چون با ایشان جمع شد، ایشان را قدغن فرمود که از اورشلیم جدا مشوید، بلکه منتظر آن وعده پدر باشید که از من شنیده‌اید. زیرا که یحیی به آب تعمید می‌داد، لیکن شما بعد از اندک ایامی، به روح‌القدس تعمید خواهید یافت.» ( اعمال رسولان ۱ : ۴ – ۵ )

برای ما که اعضای کلیسای خدای حی هستیم وعده‌ی خاصی در رابطه با بازگشت عیسی مسیح وجود دارد. ( یوحنا ۱۴ ) در این راستا از ظهور ایلیایی دیگر اخبار می‌شود. بر اساس نص صریح کتاب مقدّس، او می‌آید تا قلب فرزندان خدا را به تعلیم پدران اوّلیه متمایل سازد. [ منظور از پدران، ایماندارانی است که در زمان رسولان می‌زیستند – مترجم. ] مقرر شده است که ایلیا پیش از روز بزرگ و مهیب خداوند بیاید. ( ملاکی ۴ : ۵ – ۶ ) خداوند این وعده را در متی ۱۷ : ۱۱ و مرقس ۹ : ۱۲ نیز مورد تأکید قرار داده است. او – پس از خاتمه خدمت یوحنای تعمید دهنده – می‌فرماید: «… البته الیاس می‌آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد نمود.» ( متی ۱۷ : ۱۱ ) ما به کسی اجازه نخواهیم داد که این وعده را زیر سوال ببرد. همه ما به خوبی می‌دانیم که در حدود دو هزار سال پیش، یوحنای تعمید دهنده با روح و اقتدار ایلیا ظاهر شد و با خدمت او نبوتهای اشعیا ۴۰ : ۳ و ملاکی ۳ : ۱ به تحقق پیوست. با این وجود چنین مقدر شده بود که پیش از خاتمه‌ی دوره فیض و رحمت، یا به عبارتی دیگر قبل از روز بزرگ فرو ریختن غضب خداوند بر ابنای معصیت، او نبی‌ای را با روح ایلیا بفرستد و به راستی این وعده محقق شد. همه‌ی کسانی که به قوم خدا تعلق دارند، بر وعده‌های او ایستاده و آنها را با ایمان به دست خواهند آورد. این افراد شریک و همکار خداوند خواهند شد. کسی که وعده‌های خداوند را به ایمان پذیرا نباشد، اگر چه در ظاهر ایماندار است لیکن ناگزیر خواهد بود که تا انتها با وسوسه‌ها و حیله‌های دشمن دست و پنجه نرم کند. کلام خداوند و وعده‌های او نباید تفسیر کرده شوند بلکه باید به ایمان پذیرای آنها شده، تحققشان را ببینیم و تجربه کنیم.

و اینک دست بر قلب، چنین می‌پرسم: پس تکلیف گروه‌های بی‌شماری که خود را به پیغام زمان آخر متصل می‌کنند چه خواهد بود؟ گروه‌هایی که به لبهای خود وعده‌ی ملاکی ۴ را اعتراف می‌نمایند و از ربوده شدن کلیسا سخنها می‌گویند لیکن تحقق آن را نخواهند دید!

درباره‌ی دعوت به خروج و آماده سازی عروس – کلمه چه باید گفت؟ مگر نه این که پیغام خدا قبل از بازسازی تمامی امور، باید پیشتاز این روند باشد؟ آیا ما تجربیات مربوط به نجات را که در کتاب مقدّس آمده است، تجربه کرده‌ایم؟ تصرف آن چه که کلیسا از دست داده است چه می‌شود؟ آیا بر طبق کلام خداوند با او هم گام شده‌ایم؟ راجع به محبت کاملی که بدون آن هیچ کس وارد جلال نخواهد شد چه نظری داریم؟ چقدر طول خواهد کشید تا به وضعیت و فضای کلیسای اوّلیه باز گردیم؟ کلیسا چقدر باید منتظر بماند تا آن چه که به واسطه‌ی پیغام زمان آخر به ما نشان داده شده است را به دست آورد؟ آیا روندی که هم اکنون دنیا در آن طی طریق می‌کند، نباید ما را به این فکر بیاندازد که کلیسای نخست زادگان و برگزیدگان نیز باید همانند کلیسای رسولان یک دل و یک جان شود؟

آیا ما نباید آن چه که در باب دوّم اعمال رسولان آمده است یعنی پُری روح‌القدس را توأم با یک زندگی الهی و آسمانی تجربه کنیم؟ که در این صورت سایر وعده‌ها نیز در زندگی ما محقق خواهند شد. قول خداوند چنین است: «… نه به قدرت و نه به قوت بلکه به روح من …» ( زکریا ۴ : ۶ ) البته وعده اعمال ۳ : ۲۱ نیز مهم است: «که می‌باید آسمان او را پذیرد تا زمان معاد همه چیز که خدا از بدو عالم به زبان جمیع انبیای مقدّس خود، از آن اخبار نمود.»

و در خاتمه مایلم تا این مطلب را از قول برادر برانهام نقل نمایم: به وعده‌هایی که خدا به این بدن، یعنی بدن مسیح داده است توجه کنید. بدن او باید همان عملی را انجام دهد که او انجام داد، زیرا که سر و بدن با یکدیگر هماهنگ می‌باشند. از آنجایی که مسیح ( سر ) کلمه است، بدن او نیز باید کلیسای کلمه باشد زیرا از کلمه تولد یافته است. او باکره می‌باشد. اینجا سخن از یک فرقه نیست بلکه صحبت از باکره‌ی تولد یافته از کلمه است. برادر برانهام آن صدای آسمانی را شنید که به او گفت: قلم خود را بردار و بنویس – زمانی که روح صحبت می‌نمود، این موضوع برای من مکشوف شد و من نیز سعی می‌کنم که آن را به شما انتقال دهم. بر مبنای قانون تناسل، هر موجودی مشابه خود را تولید می‌کند. ( پیدایش ۱ : ۱۱ ) در زمانهای آخر، کلیسای عروس به سنگ سر زاویه خواهد رسید و به یک اَبر کلیسا تبدیل خواهد شد. ( نسل آخر از شرایط ویژه‌ای برخوردار خواهد بود. ) هر چقدر کلیسا به سنگ سر زاویه نزدیک‌تر شود اقتدار بیشتری خواهد یافت؛ کلیسای عروس کاملاً به شباهت مسیح در خواهد آمد و با او متحد شده، با کلمه یک خواهد گردید و کلام خدا توسط او تجلی یافته، محقق خواهد شد، زیرا این نیز از پیش اخبار شده است.

لازم است به این مطلب توجه داشته باشیم که اینک کتب مقدّسه با تمامی وعده‌هایشان محقق خواهند شد. ما نه تنها در زمانهای آخر زندگی می‌کنیم بلکه حتی در روزهای پایانی دوره فیض به سر می‌بریم. بار دیگر خداوند می‌گوید: «اینک شما را پیش خبر دادم.» ( متی ۲۴ : ۲۵ ) و ما را چنین فرا می‌خواند: «و چون ابتدای این چیزها بشود، راست شده، سرهای خود را بلند کنید از آن جهت که خلاصی شما نزدیک است.» ( لوقا ۲۱ : ۲۸ ) او فرمود: «و اینک به زودی می‌آیم …» ( مکاشفه ۲۲ : ۷ ) تنها کسانی می‌توانند پای در این جشن بگذارند که خود را از پیش مهیا ساخته باشند. آنان به وعده‌های خدا ایمان دارند و در تحقق آنها شریک می‌باشند. این دسته از ایمانداران خواهند بود که به وسیله روح‌القدس موعود ممهور می‌شوند. ( افسسیان ۱ : ۱ – ۱۴ )

مأمور از جانب خدا: والد فرانک

دانلود نامه گردشی نوامبر ۲۰۰۵
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد