نامه گردشی آوریل ۲۰۰۱ برادر اوالد فرانک ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

نامه گردشی آوریل ۲۰۰۱ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب نامه گردشی آوریل ۲۰۰۱

 

«عیسی مسیح دیروز و امروز و تا ابدالآباد همان است.» ( عبرانیان ۱۳ : ۸ )
نامه‌ی گردشی آوریل ۲۰۰۱ – شماره: ۵۲
۴۰ سال ویژه

در نام پُر جلال خداوندمان عیسی مسیح صمیمانه به همه ایمانداران و فرزندان راستین خدا از سراسر جهان، که به همه چیز آن گونه که کتب مقدّسه می‌گویند ایمان دارند با این عبارت سلام می گویم: «زیرا که شما را صبر لازم است تا اراده خدا را به جا آورده، وعده را بیابید. زیرا که بعد از اندک زمانی، آن آینده خواهد آمد و تأخیر نخواهد نمود.» ( عبرانیان ۳۱۰ : ۳۶ – ۳۷ )

این بار قصد دارم با رجعت به گذشته ۴۰ سالی که از شروع فعالیت میسیونری کرفلد سپری شده است را از نظر بگذرانم. به نظر می‌رسد که عدد ۴۰ در کتاب مقدّس معنایی کاملاً ویژه دارد، به طوری که بیش از پنجاه دفعه در رابطه با موضوعات مختلف ذکر شده است:

• هنگام طوفان نوح ۴۰ شبانه روز باران بارید. ( پیدایش ۷ : ۴ )
• موسی نخستین بار در ۴۰ سالگی نزد برادران اسرائیلی خود رفت. ( اعمال ۷ : ۱۷ – ۲۹ )
• خداوند ۴۰ سال بعد در شعله آتش از میان بوته‌ای ظاهر شد. ( اعمال ۷ : ۳۰ )
• فرزندان اسرائیل ۴۰ سال در بیابان سرگردان بودند. ( دوم سموئیل ۵ : ۴ )
• عیسی ۴۰ روز را در بیابان، در دعا و روزه به سر برد و آنجا توسط شیطان وسوسه شد. (متی ۱ : ۴ – ۱۱ )
• پس از رستاخیز، عیسی ۴۰ روز با شاگردان خود بود و آنان را درباره امور ملکوت خدا تعلیم داد. ( اعمال ۱ : ۱ – ۳ )

در مجموع اکنون می‌توانم به دوره‌ای ویژه از زندگی خود و به ۴۷ سالی که در خدمت ملکوت خدا بودم نگاهی داشته باشم. بیش از هر زمان دیگری معتقدم که زمان بسیار کوتاهی تا وقوع آن چه دو هزار سال پیش در کتاب مقدّس نوشته شد فاصله داریم. او همان گونه که وعده داده خواهد آمد. (یوحنا ۱۴ : ۱ – ۳ و غیره )، و تأخیر نخواهد کرد یعنی: «عیسی مسیح … که می باید آسمان او را پذیرد تا زمان معاد همه چیز که خدا از بدو عالم به زبان جمیع انبیای مقدّس خود، از آن اخبار نمود.» ( اعمال ۳ : ۲۰ – ۲۱ ) با این حال برای ربوده شدن شرایط ویژه‌ای لازم است که تنها در صورت حرکت به سمت خدا انجام خواهند شد. در متن کتاب مقدّس از انجام اراده‌ی خدا صحبت شده است، چنان که نوشته شد: «… اراده‌ی خدا را به جا آورده، وعده را بیابید.» لازم است اراده خدا در زندگی شخصی ما انجام شود و همین طور در اجتماعات، زیرا تنها در این صورت است که لذت ناشی از خدا می‌تواند ما را فراگیرد، همان گونه که خنوخ را فراگرفت که ربوده شدنش نمونه‌ای از ربوده شدن عروس است. ( عبرانیان ۱۱ : ۵ ) آن چه که اکنون اهمیت دارد این است که میان خدا و کلامش تفاهمی کامل باشد، هم چنان که میان عروس و داماد. تنها زمانی می‌توان به شکل عملی به این موقعیت دست یافت که ایمانداران در هر یک از آیات کلام خدا زندگی کنند.

درباره‌ی پسر خدا چنین آمده که: «در به جا آوردن اراده تو ای خدای من رغبت می‌دارم …» ( مزمور ۴۰ : ۸ ) خداوند ما گفته است: «زیرا هر که اراده پدر مرا که در آسمان است به جا آورد، همان برادر و خواهر و مادر من است.» ( متی ۱۲ : ۵۰ ) او در جتسیمانی چنین دعا کرد. «لیکن نه به خواهش من بلکه به اراده تو …» ( متی ۲۶ : ۳۶ – ۴۲ ) باشد که دعاهای ما نیز چنین باشد، زیرا تنها با قرار گرفتن در اراده مستقیم خدا است، که ما به توسط قربانی او، یک بار برای همیشه تقدیس می‌شویم. ( عبرانیان ۱۰ : ۷ – ۱۰ )

او برای کسانی که می‌خواهند تقدیس شوند و به کمال برسند خویشتن را قربانی کرد. (عبرانیان ۱۰ : ۱۴ ) منجی در اطاعت کامل و در اراده‌ی مطلق خدا خود را تقدیس کرد تا فدیه شدگان در او، در کلام او و در ذات او تقدیس شوند.( یوحنا ۱۷ : ۱۴ – ۱۹ ) ما احساس می‌کنیم که زمان جدی شده و به مرحله آخر بنا و آماده سازی نهایی کلیسا – عروس رسیده‌ایم.

دستورات الهی

تا آنجا که به من مربوط است، دست خداوند را در تمام زندگی خود مشاهده کرده‌ام، از سن ۱۴ سالگی هر روز کتاب مقدّس را می‌خواندم. ممکن است کمی غریب باشد، امّا این کار را به راستی با اشتیاقی درونی انجام می‌دادم. پدرم که برای من یک دوست و در عین حال یک برادر در مسیح بود، موعظه می‌کرد و جلسات تفکر و تعمق را در خانه اداره می‌کرد. اغلب اوقات برادران خادم پیش ما می‌آمدند و از ساعات شب برای تبادل دیدگاه‌هایشان در مورد بخشهایی از کتاب مقدّس استفاده می‌کردند.

اجازه نداشتم با آنها صحبت کنم، امّا می‌توانستم از نزدیک گوش کنم. هر از گاهی یکی به دیگری می‌گفت: این مسأله را چگونه می‌بینی؟ دیدگاهت در این باره چیست؟ با این حال همواره میل داشتن حقیقت راستی، یعنی آن چه کتاب مقدّسی بود، در من وجود داشت. به همین علت بخشهای مربوطه را می‌خواندم و از خداوند خود می‌خواستم تا مرا روشن سازد. و از خدا سپاس‌گزارم که از ابتدا، از همان سال ۱۹۵۳ که شروع به موعظه کردم مرا به نحوی هدایت کرد که همواره تنها به شکلی تعلیم دهم که اگر خودِ او نیز شخصاً در میان مخاطبان حضور می‌یافت، طور دیگری عمل نمی‌کردم. این مسأله به تمام این ۴۷ سال مربوط می‌شود. همانند هر ایمانداری من هم رشدی روحانی را تجربه کردم. در این مسیر به طور مرتب درکها و روشنایی‌هایی کسب می‌کردم، امّا همواره در چهارچوب کلام خدا.

نصایح خدا و تعالیم کتاب مقدّسی را تنها آن طور که در کلام خدا می‌دیدم و همان گونه که بر من آشکار می‌شدند موعظه می‌کردم. از میان هزاران موعظه‌ای که ایراد کردم، هیچ گاه مجبور نشدم سخنان خود را تصحیح کنم. هدایت و الهام روح مقدّس همواره کامل بوده است.

با نگاه به گذشته و تمام سالیانی که در قلمرو خدا سپری شده‌اند، تنها می‌توانم به چند نکته تأثیرگذار اشاره کنم. اوّلین بار در ماه اوت سال ۱۹۵۵ بود که در تماسهای کارلسروهه موافق شدم خدمت مقتدرانه برادر برانهام را، که ما را به روزهای کتاب مقدّس بازگردانده بود، از نزدیک لمس کنم.

بلافاصله متوجه شدم که شخص ایستاده روی سکو به راستی مردی از جانب خدا است. پس از اتمام موعظه، او برای کسانی که می‌خواستند زندگیشان را وقف خدا کنند دعا می‌کرد، پس از آن نیز از بیماران دعوت می‌کرد تا جلو بیایند. زمانی که به چشمان خود دیدم و به گوشهای خود شنیدم که چگونه برخی از ویژگیهای زندگی آنان را، که دانستنش برای او غیر ممکن بود، برایشان بازگو می‌کرد، و بر من آشکار شد که آن چه در خدمت عیسی مسیح نشان مسیح بود [ در خدمت برادر برانهام آشکار گشته بود – ویراستدار ]: «نتنائیل بدو گفت: مرا از کجا می‌شناسی؟ عیسی در جواب وی گفت: قبل از آن که فیلیپس تو را دعوت کند، در حینی که زیر درخت انجیر بودی تو را دیدم.» ( یوحنا ۴ : ۱۷ – ۲۶ و غیره )

از همان برخورد اوّل دوست داشتم این مرد خدا را شخصاً شناخته و با وی صحبت کنم. به همین خاطر صبح روز بعد، پیش از ساعت ۸، به هتل اقامت وی رفتم تا درباره وی از مهمانداران اطلاعات کسب کنم. همان طور که صحبت می‌کردم، کارمند هتل به من گفت: شما دیگر به اطلاعات احتیاج ندارید، کشیش برانهام و تیمش همین حالا وارد شدند … برگشتم و برادر برانهام را دیدم که به سمت قسمت پذیرایی می‌آمد، در فاصله‌ای کوتاه از من ایستاد و در حالی که مرا نشان می‌داد؛ گفت: تو یک واعظ انجیل هستی. سپس به سمت چپ اشاره کرد و گفت: همسرت آنجا دم ورودی ایستاده است. در حالی که عمیقاً هیجان زده و تحت تأثیر بودم به او سلام کردم و با یکدیگر صحبت کردیم. از همان موقع علاقمند شدم با خدمت او به شکلی نزدیک‌تر آشنا شوم. همواره آرزو داشتم با یک مرد خدا که از نزدیک با خدا ملاقات کرده و او را شخصاً می‌شناخت آشنا شوم.

در ماه ژوئن سال ۱۹۵۸ سری به کنفرانس آوای شفا زدم، این کنفرانس به همت کشیش گوردن لیندسی در شهر دالاس واقع در منطقه تگزاس آمریکا تشکیل شده بود، و طی آن برادر برانهام به عنوان واعظ اصلی اعلام شده بود. در مقایسه با مبشرین دیگری که در آنجا حضور داشتند، دریافتم که این مرد ساده و فروتن یک استثناء می‌باشد؛ و نیز متوجه شدم که وی همانند یحیی تعمید دهنده یک نبی بوده و از جانب خدا فرستاده شده است. برادر برانهام هم چنین به کسانی که از شهرهای مختلف می‌آمدند تا برایشان دعا شود، نیازها، بیماریها و حتی محل سکونت، کوچه و شماره منزلشان را می‌گفت. این موضوع آنان را چنان در ایمان بنا می‌کرد که بلافاصله شفا می‌یافتند، حتی کوران مادرزاد نیز بینا می‌شدند. در واقع درست همان خدمت نبوتی‌ای که در خداوند ما به عنوان پسر انسان نمایان بود در آنجا تکرار می‌شد.

عیسی در یوحنا ۵ : ۱۸ – ۲۰ گفته بود: «… پسر از خود هیچ نمی‌تواند کرد مگر آن چه بیند که پدر به عمل آرد. زیرا پدر … هر آن چه خود می‌کند بدو می‌نماید …» برادر برانهام نیز به همان شکل، در پی یک رؤیا، در اغلب موارد می‌توانست نهان‌ترین افکار مردم را به آنها بگوید. او از پیغامی سخن می‌گفت که لازم بود آن را به قوم خدا برساند، اکنون می‌خواستم آن چه تعلیم می‌داد و به آن ایمان داشت را تجربه کنم، زیرا خوب می‌دیدم که خدا با او بود. بنابراین آدرسم را به برادران دادم تا مستقیماً نوارهای موعظه وی را دریافت کنم؛ با این حال هم چنان به دنبال فرصتی می‌گشتم تا در همان مکان، مکالمه‌ای شخصی با او داشته باشم. در پایان این مکالمه، همان جا در دالاس به من گفت: به آلمان بازخواهی گشت. این امر برای من غیر قابل تصور بود، چرا که در مارس ۱۹۵۶ به همراه همسرم به کانادا مهاجرت کرده بودیم و هرگز فکر بازگشت را نکرده بودیم. با این حال در ماه اوت ۱۹۵۸، در پی دستور مستقیم خداوند که یک بار دیگر تأیید نموده، به آلمان بازگشتیم. در ابتدا در اجتماعاتی موعظه می‌کردم که از قبل برایم آشنا بودند.

در اکتبر سال ۱۹۵۹ شبان اصلی منطقه در اجتماع کرفلد، که من و پدرم در آنجا موعظه می‌کردیم، جمع را به هوشیاری و مراقبت در مقابل تعالیم ویلیام برانهام فرا خواند. پیامد این مسأله آن بود که در آنجا دیگر افرادی ناخواسته به شمار می‌آمدیم و در موعظه آزاد نبودیم. البته در این رابطه چند برادر و خواهر از آن اجتماع خارج شدند. در میان آنان همه اعضای خانواده ما حضور داشتند. در اواخر ماه دسامبر یک حلقه دعا شکل گرفت و به مناسبت آن نخستین نوار موعظه برادر برانهام را ترجمه کردم. هدف ما به عنوان یک جمع کوچک خانگی ۱۲ تا ۱۵ نفری از همان آغاز روشن بود”Sola scriptura” – تنها کتب مقدّسه در ایمان، تعلیم و رفتار زندگی معتبر هستند. خدا فیض خود را برای آغازی نو به ما عطا کرده بود و حمایت مداوم خود را برای رشد، کامیابی و نیز برای این که میوه‌های بسیاری برای ابدیت بیاوریم، عملی ساخت. کمی بعد موفق به اجاره مکانی به گنجایش ۷۰ نفر شدیم، و پس از آن نیز مکانی ۱۲۰ نفری و بعد هم مکان دیگری با گنجایش ۲۵۰ نفر. تا آن که در سال ۱۹۷۳ به دستور مستقیم خداوند قطعه زمینی به دست آوردیم و کلیسای کوچک خود را در آن بنا کردیم که گنجایش ۶۰۰ نفر را دارد.

با کمال خرسندی و قدردانی می‌توانم به این موضوع اشاره کنم که برادران، لئونارد راس ( Leonard Russ )، پل اشمیت ( Paul Schmidt )، آلفرد بورگ ( Alfred Borg )، رانهارد ایلینگ ( Rehold Illing )، و برادرم هلموت ( Helmut ) که از همان ابتدا حضور داشتند، هم چنان پس از ۴۰ سال در کنارم حضور دارند و وقت خود را وقف همان خدمت و همان کارها در جماعت می‌کنند. این امر، تنها به معجزه نمی‌ماند. بلکه واقعاً یک معجزه است! زیرا همان طوری که تجربه به ما آموخته، برادران همواره به سرعت مستقل می‌شوند و اکثراً به این علت که ثابت کنند می‌توانند عده‌ای را دور خود جمع کنند به کشیش بازی می‌پردازند. در همه شرایط خدا کلام، خادمین و قوم خویش را حفظ کرد. مزد چنین برادرانی که خدا را بی‌غرض خدمت می‌کنند عظیم است. خدا وفاداری در کار گروهی را برکت می‌دهد: «من کاشتم و اَپُّلس آبیاری کرد لکن خدا نمو می‌بخشید.» ( اول قرنتیان ۳ : ۵ – ۹ )

در تمامی این سالها برادر راس به عنوان واعظ و شیخ کلیسا خدمت کرد؛ در کنار وی برادر اشمیت قرار دارد که او نیز شیخ است و در کلیسا خدمت می‌کند. البته وی در زمینه میسیونری، به ویژه در کشورهای شوروی سابق، فعالیتهایی دارد. هرگز فراموش نخواهم کرد که یک شب – در آن زمان در لوییزِنستراس ( luisenstrasse ) ساکن بودیم و در هوبرتوستراس ملاقات می‌کردیم – خداوند با من صحبت کرد و با صدایی آمرانه گفت: خادم من، لئونارد راس را به عنوان شیخ وقف کن و پل اشمیت را در کنار وی قرار بده، زیرا آنان را برای این وظایف در نظر گرفته‌ام! این دقیقاً عین همان فرمان بود. در جلسه‌ی بعدی این دو برادر به شکل متفق‌القولی از سوی کلیسا پذیرفته شدند و به عنوان شیخ روی آنها دست‌گذاری شد. برادر بورگ و برادر ایلینگ و هم چنین برادرم هلموت کار خود را همانند گذشته انجام می‌دهند. سایر برادرانی که بعدها آمدند، از سالهای بسیاری موقعیت خود را در کلیسا و در فعالیتهای میسیونری یافته‌اند.

عزم ما این است که خود را در اختیار خداوند قرار دهیم تا عمل خود را به وسیله‌ی کلیسا تحقق یابد، چنان که نوشته شده: «مادامی که روز است مرا باید به کارهای فرستنده‌ی خود مشغول باشم شب می‌آید که در آن هیچ کس نمی‌تواند کاری کند.» ( یوحنا ۹ : ۴ ) خدا تا ابدالآباد وفاداری و در انتهای دوره فیض ما را به شکل فوق‌العاده‌ای برای زمانهای آخر در نقشه‌اش گنجانیده است. او به راستی و آگاهانه به ما اجازه می‌دهد تا با وی تحقق آخرین قسمت از تاریخ نجات را تجربه کنیم. هنگام اوّلین ورود مسیح، تنها ایمانداران واقعاً برگزیده متوجه تحقق نبوتهای کتاب مقدّسی شدند و آن را تجربه کردند، و حال با همان اطمینان، تنها برگزیدگان هستند که چیزهایی را که پیش از بازگشت ثانویه‌ی مسیح واقع می‌شوند متوجه شده و در این نسل آخر آن را تجربه می‌کنند. این گفته کماکان پا پر جا است: «و در حق ایشان نبوت اشعیا تمام می‌شود که می‌گوید: به سمع خواهید شنید و نخواهید فهمید و نظر کرده، نخواهید نگریست و نخواهید دید.» ( متی ۱۳ : ۱۴ ) هم چنین آمده است: «پس هم چنین در زمان حاضر نیز بقیّتی به حسب اختیار فیض مانده است … و اگر از اعمال است دیگر از فیض نیست والا عمل دیگر عمل نیست. پس مقصود چیست؟ این که اسرائیل آن چه را که می‌طلبد نیافته است لکن برگزیدگان یافتند و باقی ماندگان سخت دل گردیدند.» ( رومیان ۱۱ : ۵ – ۷ ) عین همین امر در مورد کلیسای امّتها در حال وقوع است. همه ایمانداران اسمی، نقشه‌ها و برنامه‌های مسیحی ویژه خود را دارند که با فعالیتهای میسیونری و اجتماعاتی که به آن تعلق دارند هم خوانی دارد «امّا فرزندان حقیقی خدا فرزندان وعده هستند.» ( غلاطیان ۴ : ۲۸ ) آنها زمان ملاقات پُر فیض خدا را تشخیص می‌دهند و به صورت عملی آن وعده‌ها را تجربه می‌کنند.

تصمیم الهی

خداوند خود چنین تعیین کرد که من به عنوان کوچک‌ترین خادمانش، سهم بزرگی در انتشار حقیقی کلام او در سراسر جهان داشته باشم. نمی‌دانم چه در من دید، احتمالاً همان چیزی بود که خود او در من گذاشته است، زیرا هیچ چیز با خود نیاورده‌ام که برای او مفید باشد. خداوند خدا خوش دید تا در حین اجرای حاکمیت، که راه نفوذ به آن مطلقاً بسته است، در تاریخ ۲ آوریل ۱۹۶۲ همانند پولس و سایر رسولان مأموریتی مستقیم به من واگذار کند. به همان حقانیت خدا که پولس، در مورد دعوت خود و اعزامش از سوی خداوند، بدان شهادت می‌داد، من نیز می‌توانم شهادت دهم. او دقیقاً می‌توانست بگوید – و خدا را شکر که من هم می‌توانم – کجا و کی واقع شد و تمام جزئیات این دعوت را ارائه کند. برای من بسیار مهم است که پولس دعوت خود را به زبان مادری‌اش، عبری، از زبان خداوند قیامت کرده شنید. ( اعمال ۲۶ : ۱۴ ) من هم با همان اطمینان می‌توانم شهادت دهم که صدای پُر قدرت، شفاف، نافذ و آمرانه خدا را به زبان مادری خود، آلمانی شنیدم که به من می‌گفت: خادم من، به زودی زمان تو برای این شهر به پایان خواهد رسید. تو را به شهرهای دیگر برای انتشار کلام خواهم فرستاد.

صدا از بالا و سمت راست می‌آمد، در حالی که هیچ نیرویی نداشتم، نقش بر زمین شده و به سمت چپ افتادم، صورتم به طرف زمین بود. پولس هم به زمین انداخته شد. ( اعمال ۹ : ۴ ) لحظه‌ای بعد خود را خارج از جسم و در بعدی دیگر یافتم، خودم را دیدم که چگونه در اتاق بودم، دستم به طرف پایین و جلوی من دراز بود و این کلمات را ادا کردم: خداوندا آنان به حرفم توجهی نخواهند کرد. آنان همه چیز را به وفور دارند و در فساد زندگی می‌کنند. خداوند در پاسخ گفت: خادم من، زمان آن که به حرفهایت گوش کنند فرا می‌رسید، غذا و خوراک را جمع‌آوری کن، زیرا قحطی بزرگی در راه است. آنگاه تو در میان قوم خواهی ایستاد و خوراک را تقسیم خواهی کرد. آخرین گفته‌های این دعوت الهی چنین بود: خادم من، از تشکیل دادن کلیسایی محلی خودداری کن و هیچ سرودنامه‌ای منتشر نکن زیرا این همانا نشان یک فرقه است! کلیات گفته‌های این شهادت دقیقاً به اندازه هر یک از گفته‌های پولس درباره دعوتش، که در کتاب مقدّس نقل شده، صحت دارند. هیچ کس نمی‌تواند احساس کند که دریافت یک دستور مستقیم از خدا چه مطلق الهی‌ای را به دنبال دارد. شیطان و تمام جهنم می‌توانند در برابرم قرار گیرند و حتی به من هجوم بیاورند؛ هیچ چیز تا ابد در تصمیم الهی و تجربه انجام شده تغییری نخواهد داد.

سال ۱۹۶۱ نقطه‌ی اوج جنگ سرد و زمان بحران کوبا بود. رهبر اتحاد جماهیر شوروی، نیکیتا خروجف، طی یک جلسه‌ی عمومی سازمان ملل با کفش چند ضربه‌ای به میز زد و با صدای بلند گفت: ما هرگز موفق نخواهیم بود! هرگز موفق نخواهیم بود! در برلین مقابل در براندبورگ سربازان روس و آمریکایی در مقابل هم قرار گرفتند و جان کندی چنین گفت: از برلین یک نمونه خواهم ساخت! روز ۱۳ اوت سربازان روسی ساخت دیوار برلین را آغاز کرده بودند. در کشور ما چنان تنشی حکم‌فرما بود که می‌توان آن را با محاصره برلین در سال ۴۹ – ۱۹۴۸ مقایسه کرد. به همین علت احساس می‌کردم که به دنبال یک فاجعه در کشورمان همانند پایان جنگ، یک قحطی طبیعی رخ خواهد داد. به این ترتیب بلافاصله مشغول ذخیره مواد غذایی شدیم. امّا ماهها گذشت و هیچ فاجعه‌ای رخ نداد و همین امر مرا دچار دلهره‌ای درونی کرد، زیرا این قحطی را همان طور که خداوند به من گفته بود اعلام کرده بودم. دیگر نمی‌خواستم موعظه کنم و در ناامیدی خود به خداوند گفتم: اگر به من جواب ندهی، پس زندگیم را بگیر!

فکر بلیط هواپیما و دیدار با برادر برانهام در آمریکا همان موقع به ذهنم رسید. امیدوار بودم که از طریق او خداوند پاسخی به من بدهد. و خدا را شکر، زیرا چنین هم شد. روز سوّم دسامبر ۱۹۶۲ به همراه برادر برانهام، برادر بانکس وود و برادر فرد ساتمن دور یک میز نشسته بودیم. برادر برانهام راجع به وضعیت روحانی در آلمان و سوئیس و این که در آنجا به پیغام ایمان می‌آوردند اطلاعاتی کسب کرد. از احوال آروین مولر و آدلف گوگنبوهل پرسید. دکتر آدلف گوگنبوهل از زوریخ برای برادر مولر نیز جلساتی در کارلسروهه ترتیب داده بود. مکالمه ما قدری به طول انجامید. هر لحظه طاقتم کمتر می‌شد، زیرا تنها یک پرسش در وجودم زبانه می‌کشید: معنای آن چه خداوند به من گفت چه بود؟ بالاخره به حرف آمده و گفتم: برادر برانهام مسأله ویژه‌ای در قلب دارم که مایلم درباره آن از شما سوال کنم. همان لحظه برادر برانهام دست راست خود را کمی بالا برد و گفت: برادر فرانک، می‌توانم به تو بگویم برای چه اینجا هستی؟ خداوند با تو صحبت کرده؛ می‌توانم به تو بگویم خداوند به تو چه گفته؟ و جمله به جمله و کلمه به کلمه آن چه که خداوند در دوّم آوریل ۱۹۶۲ به من فرمان داده بود را تکرار کرد! کاملاً تسخیر شده بودم، بی‌هیچ کلامی. او در ادامه گفت: برادر فرانک تو گفته‌ی خداوند را بد درک کردی. فکر می‌کردی که قحطی زمینی خواهد آمد و طبعاً مواد غذایی ذخیره کردی. ولی خداوند می‌خواهد گرسنگی کلام خود را بفرستد و غذایی که باید ذخیره کنی همانا کلام موعود خدا برای این زمان است که خداوند آشکار کرده و بر روی نوارهای صوتی ضبط شده‌اند. او اضافه کرد: برای تقسیم خوراک باید تا زمان دریافت بقیه خوراک منتظر باشی. این یکی را نفهمیده بودم، ولی در آن لحظه نمی‌توانستم در این باره از او سوال کنم، و به همین علت هم دچار دلواپسی بودم. چگونه می‌توانستم در آن زمان حدس بزنم که برادر برانهام، پس از آن که در مارس ۱۹۶۳ درباره هفت مُهر مکاشفه و سپس درباره موضوعات مهم دیگری مانند ازدواج و طلاق موعظه خواهد کرد، در تاریخ ۲۴ دسامبر ۱۹۶۵، یعنی تنها ۳ سال بعد، توسط خداوند فراخوانده شود؟ در پایان برادر برانهام روی من دست گذاشت و حتی مرا در آغوش گرفته و بوسید و برایم دعا کرد.

امروز هم بابت دستوری که دریافت کرده بودم سپاس‌گزاری می‌کنم، دستوری که در عین حال یک تأیید بود؛ من هم خدمت خود را به دو شکل انجام دادم، همان طوری که از من خواسته شده بود از یک سو کشور به کشور و شهر به شهر برای انتشار کلام خدا سفر کردم و از سوی دیگر بیش از ۲۰۰ موعظه برادر برانهام را که دقیقاً پیام‌آور خدا برای این دوره بود را به زبان آلمانی ترجمه کردم و هم چنین ترتیبی دادم تا به زبانهای بسیار دیگری ترجمه شوند، تا خوراک روحانی برای قوم خدا عرضه شود – کلام موعود و آشکار شده.

تنها به ابتکار من بود که موعظه‌های برادر برانهام، که تا زمان عزیمتش به وطن آسمانی فقط روی نوار موجود بودند، کم کم به صورت جزوه منتشر شدند. اگر روز پس از خاک سپاری آن مرد خدا برادران رُی بُردرز، پری گرین، لی وایل، و دیگران را صدا نمی‌کردم تا آنان را از فرمان خدا و آن چه اکنون باید انجام می‌شد مطلع سازم، خدمت مرد فرستاده شده از جانب خدا برای همیشه با خود او دفن می‌شد، و جهان هرگز چیزی از پیغام زمان آخر نمی‌شنید. امّا خدا بر همه چیز آگاه است و طرح آن چیزها را از پیش ریخته است. برادران وود و ساتمن به عنوان شاهد، دیدار آن روزِ مرا با برادر برانهام تأیید کردند. باقی چیزها را خدا به طور کامل مهیا کرد و نکات لازم را از پیش گوشزد کرد، به طوری که از یک پایان مفروض نهایتاً آغازی نو به وجود آمد.

برادران آمریکایی که در کنار برادر برانهام بودند، همگی بدون استثناء منتظر رستاخیز او بودند، برای همین هم مراسم خاک سپاری را تا عید قیام ۱۹۶۶ به تعویق انداختند. در آنجا به همراه مهمانان متعدد دیگری که به مراسم آمده بودند نزدیک به دو ساعت سرود ایمان داشته باش، فقط ایمان داشته باش را خواندیم … را پیش از آن که تابوت را داخل قبر کنند خواندیم. من با دیگران نخواندم، بلکه گریه کردم و در دعا با خدا و سرورم صحبت کردم. پس از آن، زمانی که خود را در اتاق هتلم یافتم، آرامشی عمیق ناگهان بر روحم مستولی شد. مثل آن بود که همه بارها را از دوشم برداشته باشند، انگار که خداوند می‌خواست غم مرا به شادی تبدیل کند، چیزی در قلبم گفت: اکنون زمان تو برای تقسیم خوراک فرا رسیده. بر همین اساس صبح روز بعد برادران را برای گفتگویی تعیین کننده، جمع کردم. رُی بُردرز ( Roy Borders ) مسئولیت چاپ و انتشار موعظه‌های برادر برانهام را بر عهده گرفت.

جمع به عنوان پایه و اساس

از خدا به خاطر جمع محلی‌مان در کرفلد که از همان ابتدا در اجرای مأموریت خدا با من همکاری داشته‌اند و هم چنین برای کلیه آنان که خود را به آن متعلق می‌دانند سپاس‌گزارم، طبق دستوری که دریافت کرده بودم هیچ کلیسای محلی در هیچ شهر دیگر تشکیل ندادم. کار من انتشار کلام برای هر یک از فرزندان خدا که در جمعهای مختلف پراکنده هستند می‌باشند. هر جمع ایمانی، همان طور که مشهور است، سرودنامه‌های مختص به خود را به عنوان نشان پذیرش باورهایش منتشر کرده است. در مورد من، می‌توانم با همه سرودنامه‌ها بخوانم، [ پیشنهاد: با آهنگ همه سرودنامه‌ها گویاتر است ] امّا نباید یکی از آنها را منتشر کنم. همان طور که برادر برانهام به طور واضح و روشن گفت، از این بیداری آخر هیچ گرایش ایمانی جدید و سازمان یافته‌ای برنخواهد خاست، بلکه تنها کلیسای عروس از آن خارج خواهد شد.

در کتاب اعمال رسولان عطای پولس در زمینه‌های مختلف سه دفعه مورد اشاره واقع شد. او همواره بر این نکته تأکید داشت که از جانب خدا فرستاده شده و روی آن اصرار داشت، چون فقط مأموریتش در خدمت بود که به او مشروعیت می‌بخشید، و در آغاز همه نامه‌هایش، خود را به این شکل معرفی می‌کرد: رسول عیسی مسیح، یعنی فرستاده مستقیم او. معنی ضمنی این امر آن است که کسی که او را فرستاد، کسی که پیغامهای ویژه‌اش را به او می‌سپارد و او آن چه را که فرستنده می‌داد عمل می‌کرد. در این رابطه او خود را غلام مسیح می‌نامد: «پولس، غلام عیسی مسیح و رسول خوانده شده و جدا نموده شده برای انجیل خدا.» ( رومیان ۱ : ۱ ) به این ترتیب او نه خود، بلکه خدمتی را که به او واگذار شده است را بلند می‌کند. او برای انتشار رأی خدا در نظر گرفته شده بود. ( اعمال ۲۰ : ۲۷ ) اسرار خدا در مسیح و مسیح در کلیسا و همه اسرار دیگر از جمله تبدیل بدنهای فانی ایمانداران حقیقی و ربوده شدن آنها به هنگام بازگشت مسیح بر او آشکار شده بود. ( اول قرنتیان باب ۱۵، اول تسالونیکیان باب ۴ و غیره ) دعوت خارق‌العاده او به خدمت ویژه‌اش در تعلیم کلیسای عیسی مسیح مرتبط بود.

او می‌خواست باکره‌ای پاک و عفیفه را به طرف مسیح هدایت کند، امّا از آن می‌ترسید که همان طوری که حوا فریب خورده کلیسا نیز فریب بخورد. ( دوم قرنتیان ۱۱ : ۲ – ۳ ) با این حال به این که خداوند از خاصانش مراقبت می‌کند، ایمانی راسخ داشت ( افسسیان ۵ : ۲۷ ) در رساله‌اش به تیطس رسول به ما اجازه می‌دهد تا در قلبش ببینیم دعوتش چیست و اعزامش برای ایمان برگزیدگان خدا و برای شناخت حقیقت چیست؟ «پولس، غلام خدا و رسول عیسی مسیح بر حسب ایمان برگزیدگان خدا و معرفت آن راستی که در دینداری است، به امید حیات جاودانی که خدایی که دروغ نمی‌تواند گفت، از زمانهای ازلی وعده آن را داد، امّا در زمان معین، کلام خود را ظاهر کرد به موعظه‌ای که بر حسب حکم نجات دهنده ما خدا به من سپرده شد.» ( تیطس ۱ : ۱ – ۳ )

ویلیام برانهام می‌توانست به دریافت دعوت مشابه‌ی شهادت دهد، وظیفه‌ای که خدا مستقیما در هفتم مه ۱۹۴۶ بر دوش او گذاشت. او همان نبی موعود ملاکی ۴ : ۵ بود که آمدنش پیش از وقوع روز مهیب خدای ازلی پیشگویی شده بود، همان طوری که یحیی تعمید دهنده نبی ملاکی ۱ : ۳ بود. از طریق خدمت او همه چیزها باید احیاء شوند و قلب فرزندان خدا به ایمان پدرانشان در زمان رسولان بازگردانیده شود. ( ملاکی ۴: ۵ – ۶ ؛ متی ۱۷ : ۱۱ و غیره ) خداوند ماهیت حقیقی گناه اوّلیه را بر او آشکار کرد و همانند پولس نقشه کامل نجات را رؤیت کرد. مطابق حقیقت می‌توان گفت که خدا در نسل ما از کلیه اسرار کلام، از پیدایش تا آخرین آیه کتاب مقدّس پرده برداشته و همه حقایق گمشده را به او آشکار کرد. هم اکنون دوباره به هرکلامی که از خدا می‌آید زندگی می‌کنیم و از منِ مخفی تغذیه می‌کنیم. در ابتدا پولس پایه‌ها را گذاشت و برانهام نیز هم اکنون در انتهای دوره‌ی فیض این کار را می‌کند. پولس یک رسول و معلم بود که از سوی خدا کار می‌کرد و خود را همکار خدا معرفی می‌کرد. ( اول قرنتیان ۳ : ۹ – ۱۱ ؛ دوم قرنتیان ۵ : ۱۴ – ۲۱ ) همین امر در مورد برادر برانهام صادق است که همان گونه تعلیم داد و به همان آموزه عمل کرد. در اول قرنتیان باب ۴ پولس ایمانداران را به عنوان وکلای اسرار خدا بر می‌انگیزاند. آموزه‌ها و اعمالی که در رابطه با کلیسای عهد جدید به او آشکار شده بود، امروز نیز نزد خدا تنها الگوی معتبر به شمار می‌آیند.

فقط آن چه دقیقاً با آن همخوان باشد- بی‌آنکه ذره‌ای از آن فاصله بگیرد – دارای منشأ الهی است و ایمان را همان گونه که کتب مقدّسه می‌گویند شکل می‌دهد. نه می‌توانم و نه می‌خواهم انکار کنم که من هم در چنین دعوتی شریک شدم، بر عکس با این امر، من هم همان مسئولیتی را به عهده دارم که مردان خدایی که پیش از من بودند، بر عهده داشتند.

از نظر کتاب مقدّس تأیید شده

از دهه‌ی۷۰ جزوه‌های برادر برانهام دیگر منحصراً از جفرسونویل در آمریکا ارسال نمی‌شدند، بلکه از ادمونتون در کانادا هم تحت سرپرستی دُن بابلیتز ارسال می‌شدند. در ژوئیه ۱۹۷۵ به بهانه دیداری که از آنجا داشتم پیش من آمد و گفت که چه کشورهایی تحت پوشش بودند و این که چه قدر خیره کننده است که این پیغام از طریق من به تمام جهان می‌رسد. پس از آن گفت: برادر فرانک، ما خدمت برادر برانهام را در کتاب مقدّس می‌یابیم. خدمت تو را چطور؟ آیا آن هم در کتاب مقدّس است؟ هیچ گاه به این مسأله فکر نکرده بودم، بنابراین جواب دادم: کافی است! این طور صحبت نکن! با اشاره رد کردم و گفتم: چطور ممکن است خدمت من در کتاب مقدّس باشد؟

امّا صبح روز بعد، موقعی که کتاب مقدّسم را برای مطالعه برمی‌داشتم همان صدای خداوند را شنیدم: خادم من، تو را بر اساس متی ۲۴ آیه‌ی ۴۵ برای تقسیم خوراک در زمان مناسب در نظر گرفتم. تا آن موقع متی ۲۴ برای من حکم بابی را داشت که در آن خداوند از زمانهای آخر سخن می‌گفت، از جنگها، زمین لرزه‌ها، قحطی‌ها، انبیای دروغین و مسیحای کاذب و هم چنین از اسرائیل که مانند انجیری در حال رویش ( رشد ) است. زمانی که چشمانم مستقیماً به آیات ۴۵ تا ۴۷ خورد و خواندم شدیداً تکان خوردم: «پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه‌ی خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد؟ خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد. هر آینه به شما می‌گویم که او را بر تمام مایملک خود خواهد گماشت.» این امر یک مکاشفه‌ی کتاب مقدّسی بود، اشاره‌ی مستقیم خداوند برای من! زیرا در صورتی که این خدمت نهایی بر وعده‌ای استوار نبود، هیچ گونه مشروعیتی در رابطه با تاریخ نجات پیدا نمی‌کرد، آری و حتی، حق موجودیت هم نداشت.

اگر در ادامه متی ۲۵ را بخوانیم از این که درباره آمدن داماد صحبت شده است غافلگیر می‌شویم. امّا پیش از بازگشت داماد لازم است آموزه‌های اوّلیه مجدداً به طور کامل و بی‌هیچ سازشی منتشر شوند. پس از آن که همه چیز توسط خدمت نبوتی احیاء شد، لازم است که به شکلی صحیح و مطابق با آموزه‌ها به خادمان خداوند داده شوند. این امر با خداوند چنین می‌گوید در کلام تطابق دارد. ترتیبات الهی در انتها به طور کامل احیاء خواهند شد. همه آنان که اکنون به آن چه روح به کلیسا می‌گوید؛ گوش می‌کنند. در واقع به کلام مکشوف گوش می‌کنند.

هر که آن را می‌پذیرد این کلام را از طریق اطاعت ایمان ثابت می‌کند. آنان تسلیم فرمان نجات هستند و به مکان قدس‌القداس دسترسی دارند و از گنجینه‌های خانه‌ی او تمطع می‌برند، خداوند وقوع گرسنگی از شنیدن کلام خدا را در عاموس ۸ : ۱۱ اخبار کرده بود. او تدارکات لازم را برای آماده سازی مَنِّ تازه دیده بود به نحوی که خاصانش از آن تغذیه کنند و مطابق کلام موعود برای این زمان زندگی روحانی را داشته باشند.

دو دوره

چهل سالِ گذشته از ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۰ را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد، چرا که دهه ۶۰ و ۷۰ به خودی خود چه برای کلیسای محلی و چه برای فعالیتهای میسیونری مرحله ویژه بنا و رشد به شمار می‌آید.

نخستین مسافرت میسیونری‌ام در خارج از اروپا را از همان سال ۱۹۶۴ در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و شبه قاره هند به انجام رساندم. در ۱۹۶۶ کشیش پری‌گرین از تیکسون آمریکا را دعوت کردم. وی به عنوان شاهدی عینی از برادر برانهام، از او و خدمتش شهادت قوی داد، این کار را در چند شهر جمهوری آلمان فدرال و چند کشور همسایه انجام داد. از همان زمان به کشورهای غربی مسافرت می‌کردم و انجیل فوق‌العاده عیسی مسیح را با نگاهی به زمانهای آخر موعظه می‌کردم. کمی بعد موعظه‌هایی که به انگلیسی چاپ می‌شدند را دریافت کردیم و آنها را ترجمه و به صورت جزوه منتشر کردیم. از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۸ در رادیو لوکزامبورگ هر یکشنبه صبح به مدت ۲۰ دقیقه موعظه‌های مرا برای اروپا پخش می‌کرد. به این ترتیب موفق شدم با جمهوری خلق آلمان ( آلمان شرقی ) و جمعیت کشورهای همسایه ارتباط برقرار کنم.

از سال ۱۹۶۸ با وجود شرایط بسیار خطرناک آن زمان، امکان مسافرت به کشورهای شرق اروپا را پیدا کردم و آنجا توانستم کلیساهای متعددی را با کلام خدا خدمت کنم. خداوند در سالهای ۷۰ مرا به مسکو هدایت کرد، به طوری که رئیس کلیساهای باپتیست به من گفت: برادر فرانک، ما مسئولیت تو را در مقابل مسئولان دولتی به عهده می‌گیریم و تو آزادی هر کجا که خداوند دری به روی تو گشود در کشور ما موعظه کنی. لازم به ذکر است که آن زمان لازم بود برای سخنرانان خارجی مجوزی از پلیس گرفته شود. اگر قرار بود تعریف کنم که در طی عبورهای بسیارم از مرز و نیز در حین اقامت در کشورهای شرق، در طول سالها خصومت بین شرق و غرب تا تاریخ سرنوشت ساز ۱۹۸۹، چگونه هدایت شده و مورد محافظت قرار گرفتم، از کل این وقایع می‌توان یک کتاب کامل نوشت. هنگام ورود سربازان پیمان وشو به چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ خودم را دقیقاً وسط تانکهای روسی یافتم و از آنها در حالی که از پراگ به سمت مرز لهستان رانندگی می‌کردم گذشتم. بارها و بارها در میان وسایلم نوارهای موعظه و ادبیات مسیحی داشتم که اگر آنها را کشف می‌کردند بلافاصله زندانی می‌شدم.

در آن زمان در همه کشورهای شرق اروپا آوردن ادبیات مسیحی و کتاب مقدّس ممنوع بود. نهایتاً در شهرهای پراگ و برلین شرقی حتی دستور دستگیری من صادر شد. با این حال دست خداوند در هر یک از این شرایط مرا همراهی می‌کرد. هنگامی که در برلین شرقی به این دلیل که یک پروژکتور و فیلم برادر برانهام را در صندوق گذاشته بودم، برای چند ساعت زندانی شدم و زمانی که دوربین مراقبت را به سمت خود نشانه رفته دیدم با وجود همه اینها در این سلول بَدوی احساس امنیت می‌کردم. در حین بازجویی‌ای که در پی آن انجام شد خداوند به من شهامت داد تا با اطمینان شهادت دهم. همانند پولس از منجی خود شهادت دادم و به دعوتی که برای همه جا داشتم، در مقابل بزرگان و کوچکان در همه شرایط، و او همواره با من بوده است. به این ترتیب خداوند کار خود را از طریق مسافرتهای میسیونری که انجام می‌دادم و هم چنین برنامه‌های رادیویی و انتشار موعظات برادر برانهام ادامه داد، اشخاص بسیاری در سراسر جهان برکت یافته، نجات یافته و آزاد شدند و بسیاری در جسم خود شفا یافتند.

سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۸، برای من سالهایی توأم با آسایش و مشارکت با خداوند بودند. گاهی اوقات بخشهایی از کتاب مقدّس که باید موعظه می‌کردم با صدایی واضح توسط خداوند به من داده می‌شدند. خادم من، در میان امّتم حاضر شو و کلام … را قرائت کن. هم چنین دستورات بسیاری برای اشخاص دیگری که در نیاز بودند دریافت کردم، همین طور درباره چیزهایی که به شکلی نزدیک‌تر به من مربوط می‌شدند. یک بار درباره خواهری دستور گرفتم: خادم من برو و … کلام را ادا کن. در جا معجزه‌ای به وقوع پیوست! یک بار دیگر در رابطه با برادر بسیار بیماری خداوند دستور داد؛ خادم من پیش او برو و شیخها را همراه خود ببر و سخنی را که اشعیا نبی خطاب به حزقیا گفت را بخوان! در آنجا نیز خداوند به وسیله معجزه‌ای کلام خود را تأیید کرد.

در اکتبر ۱۹۷۶ خداوند به من فرمان داد: خادم من سفر به شبه قاره هند را کنسل کن. تقریباً ۴۸ ساعت به سفر مانده بود و بلیط هواپیما را با خود داشتم. حول و حوش ساعت ۱۰ صبح و باز در ساعت ۱۱ و ۲۰ دقیقه خداوند با اصرار گفت: مسافرت به هند را کنسل کن. بی‌آنکه علتش را بدانم اطاعت کردم و به برادر هند تلگرافی با این متن فرستادم: Trip to India cancelled ! letter follows! یعنی این که مسافرت به هند کنسل شد! نامه‌ای در دنبال می‌آید! مدتی بعد، از طریق آخرین اخبار متوجه شدم که هواپیمایی که قرار بود مرا از بمبئی به مدرَس ببرد بلافاصله پس از برخاستن آتش گرفت – مثل همین کنکوردی که این اواخر در پاریس دچار سانحه شد – و کلیه ۹۶ سرنشین آن زنده زنده در آسمان سوختند. یکی از سخن گویان مطبوعات آلمان از کلن تماس گرفت تا به مرکز میسیونری کرفلد اعلام کند که میسیونر آنها اوالد فرانک، به همراه ۹۶ مسافر دیگر مرده است. امّا از طریق تلفن با من تماس گرفتند و توانستم شخصاً او را متقاعد کنم که هنوز در قید حیاتم. همان گونه که تصدیق کرد نام من هنوز در لیست مسافران بود. آری، خداوند وفادار است.

این یک حرکت و راه رفتن با خدا بود همانند ایوب، از هر سو حلقه شده، حفظ و مراقبت شده. با این حال نه من و نه خانواده‌ام از آزمایشها مصون نماندیم. در سال۱۹۷۰ پنجمین فرزندمان، پس از آن که برای چند روز هیچ گونه علائم حیاتی از خود بروز نداد، در پی یک جراحی مشکل مرده از بدن مادرش خارج شد. تعداد بسیار زیادی تزریق خون انجام شد تا همسرم نجات یابد. همان موقع نوزاد در حال پوسیدن بود و اجازه دیدنش را به ما ندادند.

در سال ۱۹۸۰ در حین مسافرتی به آفریقا به بیماری مالاریای استوایی دچار شدم. بارها زمانی که پروفسور فکر می‌کرد بیهوشم صدایش را شنیدم که به تیم پزشکانش می‌گفت: خیلی دیر شده! مرا به اطاق مرده‌های بیمارستان شهری کرفلد بردند و فقط از طریق معجزه است که امروز هنوز زندگی می‌کنم. با این حال در آستانه مرگ، خداوند به من اجازه داد تا پُرجلال‌ترین تجربه‌ها را نظارگر باشم، از آن رو که توانستم از پیش ربوده شدن را لمس کنم، از کالبدم خارج شدم و به همراه گروه یک دست سفید پوشی که همه در آن جوان بودند به شکل باشکوهی بالا رفتم. شهر مقدّس و جلال را مشاهده کردم. وقتی به کالبدم بازگشتم آنقدر ناامید بودم که گریه تلخی سر دادم. خدمت من هنوز کامل نشده بود. در دشوارترین آزمایشها متوجه شدم که زندگی زمینی من به هیچ وجه استثنایی نبوده و همانند دیگران است. تنها تفاوت موجود، در قلمرو روحانی و در مأموریتی است که به جهت کلیسا به من واگذار شده.

مرکز میسیونری

در عید پاک سال ۱۹۷۴ توانستیم خانه خدای خود را وقف کنیم، این خانه تا امروز برای هزاران نفر در اروپا و سراسر جهان مکان برکت بوده است. این مکان یک کاتدرال نیست و بیشتر به آخور بیت لحم شبیه است تا گنبدی مقدّس. با توجه به بازگشت نزدیک عیسی مسیح این مکان حکم محلی را دارد که در آن نه چیزهای بیرونی و خارجی بلکه آن چه در درون ایمانداران می‌گذرد تأثیر گذار بوده و معبد روحانی خدا را می‌سازد. آنها باید برای خداوند خوشایند باشند، هم چنان که نوشته شد: «… زیرا شما هیکل خدای حی می‌باشید چنان که خدا گفت که در ایشان ساکن خواهم بود و در ایشان راه خواهم رفت و خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود.»

اواسط دهه۷۰، سال ۱۹۷۷ به شکل ویژه‌ای در میان برادران ایمانداران زمان آخر آمریکایی و کانادایی، به عنوان تاریخ بازگشت مسیح، برجسته شد. و باز همین خداوند وفادار بود که در رابطه با زمان مناسب دستوری از آسمان داد، از آن رو که هیچ کس از زمان و ساعت آمدن او آگاهی ندارد. یکی از همین روزهای سپتامبر ۱۹۷۵ بود و خورشید در حال غروب بود. که از اطاق واعظان آمده و به سمت غرب خانه‌ی خدا می‌رفتم، خداوند با صدای آمرانه‌اش، که هر بار از بالا و سمت راست می‌آید، با من سخن گفت؛ از همان کلمات اوّل از شدت تکریم بی‌حرکت شدم. گفته‌های خداوند چنین بودند: ای خادم من، به زمین همسایه برو و آن را وقف من کن، زیرا باید مکانهای اقامتی تدارک ببینید. اشخاص بسیاری از کشورهای زیادی خواهند آمد و در اینجا اقامت خواهند کرد. به همان جا رفتم و از در کوچکی که به مرکز تجاری راه داشت به زمین همسایه که توسط پرچین بلندی محدود می‌شد، رفتم، روی خار و خاشاک زانو زدم – حدود همان جایی که اکنون ورودی خانه شماره‌ی ۱۵ در آن واقع شده و زمین را وقف خداوند کردم. کمی بعد اوّلین ساختمان در این زمین بزرگ که هم اکنون ۱۰ هزار متر مربع مساحت دارد ساخته شد.

هنگامی که کار ساختمان تقریباً رو به اتمام بود، برادر پُل اشمیت نزد من آمد و گفت: برادر فرانک، این ساختمان برای نصف مهمانانی که خواهند آمد کافی نخواهد بود. این گفته‌ها مرا ترک نکردند و مرتب تکرار می‌شدند. تنها چند روز بعد، کتاب مقدّس را گرفتم و چشمم به بخشی از دوم تواریخ ۱۴ : ۶ خورد – در کتاب مقدّس من اوّلین جمله از بالا و از سمت راست است – و خواندم: «و شهرهای حصاردار در یهودا بنا نمود زیرا که زمین آرام بود …» متن را یک بار دیگر به حالت زانو زده خواندم و پس از آن یک بار دیگر، متوجه شدم که نه از یک بنا بلکه از چندین بنا صحبت شده. می‌دانستم خداوند می‌خواهد چیزی به من بگوید. صدایی که به گوشهایم شنیدم بلند نبود بلکه صدایی ملایم امّا واضح در قلبم شنیدم: در خانه به همین شکل بنا کن، و چنین هم شد، در ایمان و با تلاش زیاد برادران، بناها در سال ۱۹۷۷ و ۱۹۷۸ تکمیل شدند. در ابتدای سالهای۹۰ توانستیم ساختمان چاپ خانه و خانه انتشارات را نیز بنا کنیم. اکنون می‌توانیم پذیرای ۳۰۰ نفر باشیم و تا ۴۰۰ نفر نیز می‌توانند در محل غذا خوری که در زیر زمین خانه خدا واقع است غذا بخورند. فعالیت میسیونری گسترش یافت و برکات عینی خدا آن را همراهی کردند. هیچ کس در اینجا نشنیده که ما تقاضای پول کرده باشیم، اقامت در آنجا، در آن مدت زمان و نیز غذا رایگان هستند، هم چنین مجموعه نوشته‌ها، نوارهای صوتی و ویدیویی به طور رایگان در سراسر جهان فرستاده می‌شوند.

روحها را آزمایش کنید

بدیهی است که این وضعیت بهشتی پُر از برکت، برای شیطان خوشایند نبود. همانند مورد ایوب، به او اجازه داده شد تا دست به خرابکاری بی‌نظیری بزند. امّا اکنون خدا می‌خواهد مانند گذشته دو برابر پس دهد ( ایوب ۴۲ : ۱۰ – ۱۱ ؛ یعقوب ۵ : ۷ – ۱۱ )، به این نکته کاملاً یقین داریم. زمانی که با نمونه‌های کتب مقدّسه آشنا باشیم، می‌دانیم که خشم شیطان همواره بر علیه حاملان حقیقی کلام است. وقوع این قبیل مسائل کاملاً با این گفته‌های کتاب مقدّس هم خوانی دارند «… شبان را بزن و گوسفندان پراکنده خواهند شد …» ( زکریا ۱۳ : ۷ ) و «زیرا اگر این کارها را به چوب تَر کردند به چوب خشک چه خواهد شد؟» ( لوقا ۲۳ : ۳۱ ) عین همین چیزها برای رسولان و خادمین خدا پیش آمده. ( عبرانیان ۱۱ : ۳۲ – ۴۰ ) همه حاملین کلام از هابیل تا زکریا هیچ‌گاه از خشم و غضب دشمن مصون نبودند. ( متی ۲۳ : ۳۴ – ۳۹ ) شیطان به عنوان حاکم این جهان پُر از ظلمت، قادر به تحمل نفوذ الهی نیست. دشمن از همان ابتدا یک قاتل، یک فریبکار و یک خرابکار است. از زمان قائن در پی این بود که بذر خدا را از طریق بذر خود نابود کند. او از زوجین و خانواده شروع می‌کند و با کلیسا و با فعالیت خدا ادامه می‌دهد. هم چنین کل جهان خلقت از زمان سقوط آه می‌کشد. ( رومیان ۸ : ۹ -۲۲ )، به طوری که خدا باید همه چیز را تازه کند. ( مکاشفه ۲۱ : ۵ )

هنگامی که دشمن از کشتار جسمانی عاجز است، این کار را با تهمتها و رسوایی‌ها انجام می‌دهد و به شکلی زیرکانه برادران را با استفاده‌ای دروغین از مکتوب است متهم می‌کند، آن چنان که پیش از این با خداوند ما این کار را کرد. ( متی ۴ : ۱ – ۱۱ ) او از بخشهایی در کتاب مقدّس استفاده می‌کند و خودش آنها را به شکل مورد نظر خود تفسیر می‌کند، کلامی که از شیطان الهام گرفته شده باشد می‌تواند همانند تزریق سمی مرگبار باشد. «زهر افعی بر لبانشان جاری است، همانها که شیطان آنان را مورد سوء استفاده قرار می‌دهد و دهانشان قبر گشاده است.» این گفته‌ی رومیان ۳ : ۱۳ – ۱۸ است. یعقوب از زبانی مهار نشدنی سخن می‌گوید. همین که از آتش جهنم شعله‌ور شد، سمی مرگ بار می‌ریزد. ( یعقوب ۱۳ : ۱۲ ) شیطان همه‌ی این کارها را با نیّت تخریب اعتبار آن که حامل کلام الهی است انجام می‌دهد، او می‌خواهد دشمنی ایجاد کند. و این اتفاق همواره به همان شکل می‌افتد. همه آنها که به انسان چشم دارند به شیطان فرصت می‌دهند که آنان را چنان گیج کند که از این بابت خشمگین و شرمگین شوند، نکته‌ای که بعد می‌توان به عنوان توجیه عمل کند. هنگامی که عیسی راه جلجتا را با گذر از جتسیمانی در پیش گرفت، گفت: «… همه شما امشب لغزش می‌خورید … پراکنده می‌شوید.» ( متی ۲۶ : ۳۱ ) امّا همه آنها که توسط وعظ و خدمت برقرار شده از سوی خدا، موفق به ایجاد رابطه‌ای شخصی با خدا و مشارکت با منجی خود شده‌اند، پس از پراکندگی مسیر و جهت بازگشت را نیز می‌یابند؛ آنها دسیسه شیطان را احساس می‌کنند و در اعمال خرابکارانه او سهیم نمی‌شوند.

آن چه در باغ عدن روی داد در نزد مردان خدا نیز قابلیت تکرار دارد. شیطان در حوا نفوذ کرد، او نیز همان کار را با آدم، که خداوند خدا با او شخصاً سخن گفته بود، انجام داد. دشمن خوب می‌داند چگونه عمل کند. او همواره از آن چه خدا گفته آغاز می‌کند و از طریق استدلال خود در رابطه با آن کلام، آن را جعل کرده و مفهوم عکس آن را عرضه می‌کند. علت توبیخ آدم همین است: «چون که سخن زوجه‌ات را شنیدی …» ( پیدایش ۳ : ۱۷ ) به کسی مانند یوسف که هنوز ازدواج نکرده، از طریق یک زن – که حتی می‌تواند خانم فوطیفار باشد – صاحب عزت و با نفوذ می‌تواند، بگوید: با من همخواب شو و لباس را از تنش در آورد، آن را در دست بگیرد و به اصطلاح مدرکی برای دروغ پراکنی داشته باشد: «او نزد من آمده تا با من همخواب شود!» ( پیدایش باب ۱۹ ) و همه چیز خود به خود در این تصویر دروغین چفت می‌شود.

از همان آغاز این گونه بود و در زندگی طبیعی خادمان خدا اتفاقات غیر قابل فهمی افتاده است. موسی زنی کوشی گرفت و هنگامی که خواهرش مریم نبیه، که تصور می‌کرد حق با او است با این کار مخالفت کرد با جزام تنبیه شد؛ خداوند او و هارون را در کنار خیمه اجتماع فرا خواند و حکم خود را صادر کرد. ( اعداد باب ۱۲ ) در کتاب تثنیه باب ۳۴ : ۱۰ آمده است: «و نبی‌ای مثل موسی تا به حال در اسرائیل برنخاسته است که خداوند او را رو به رو شناخته باشد.» شمشون، پسری که از خدا طلب شده بود، پسر موعودی که از شیرخوارگی وقف شده بود، به غزه راهی شد و در میان فلسطینیان نزد یک فاحشه رفت. و این اتفاق پس از آن بود که روح خدا در او شروع به کار کرده بود. ( داوران ۱۱ ) داوود زناکار بود و پس از آن قاتل هم شد، یعنی هنگامی که زن اوریا را گرفت و کاری کرد که او کشته شود. ( دوم سموئیل ۱۱ ) این امر موجب ناخرسندی خداوند شد، امّا با این حال ما مزامیر را می‌خوانیم و با وجود همه اینها عیسی مسیح پسر داوود است. او کناره‌گیری نکرد و وعظ و سرود بر او ممنوع نشد. خود خداوند هم در رابطه با حاملین کلام فقط در بیانی مختصر می‌گوید: «من گفتم که شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلى لیکن مثل آدمیان خواهید مُرد … هم چنین، پس اگر آنانی را که کلام خدا بدیشان نازل شد، خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب محو گردد.» ( یوحنا ۱۰ : ۳۵ ) خادمین خدا در معرض محکومیت کلیسا نیستند، بلکه تنها تحت قضاوت خدا قرار دارند. گوش زد شدید زیرا باید در همین راستا فهمید: «تو کیستی که بر بنده‌ی کسی دیگر حکم می‌کنی؟ او نزد آقای خود ثابت یا ساقط می‌شود. لیکن استوار خواهد شد زیرا خدا قادر است که او را ثابت نماید.»

آنها انسانهایی همانند دیگران هستند – ظروفی از خاک با محتوای الهی ( دوم قرنتیان ۴ : ۷ ) امر الهی در آنها کلام بوده و است، ماده‌ای که توسط آن همگی شریک طبیعت الهی می‌شویم. ( دوم پطرس ۱ : ۳ – ۴ ) هرگاه یک خادم حقیقی خدا وارد صحنه شد، اختلافاتی بروز کرد، با این که عده‌ای خدمت او را پذیرفتند یا این که آن را رد کردند: «زیرا خدا را عطر خوشبوی مسیح می‌باشیم هم در ناجیان و هم در هالکان. امّا اینها را عطر موت إلى موت و آنها را عطر حیات إلى حیات. و برای این امور کیست که کافی باشد.» ( دوم قرنتیان ۲ : ۱۵ – ۱۶ ) در مورد خداوند ما حتی نوشته شده که برای بعضی یک قدس و برای برخی دیگر یک سنگ تصادم است. ( اشعیا ۸ : ۱۴ – ۱۵ ) پطرس در خصوص سنگ زاویه برگزیده و قیمتی، و کسانی که به آن اطمینان کردند، نوشته که هرگز شرمگین نخواهند شد. سپس در ادامه از کسانی می‌گوید که در حین ساختن، یا نااطاعتی خود، این سنگ را که سنگ سر زاویه شد رد کردند. ( اول پطرس ۲ : ۱ – ۸ ) «… اینک این طفل قرار داده شد، برای افتادن و برخاستن بسیاری … و برای آیتی که به خلاف آن خواهند گفت.» ( لوقا ۲ : ۳۴ ) کاتبان و فریسیان دورو که همیشه در تعقیب خداوند ما بودند و او را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند، برای بی‌اعتبار کردن او به تولدش اشاره کرده و گفتند: «… ما از زنا زائیده نشده‌ایم …» ( یوحنا ۸ : ۴۱ ) آنان باید می‌دانستند که منجی نه از یک زن بلکه از یک باکره به دنیا می‌آید. ( اشعیا ۷ : ۱۴ ؛ لوقا ۱ : ۲۷ )، در اینجا هم با کلام ناب سروکار داریم. زیرا با همان اطمینان که در وحی و الهام اصیل از کلام، حیات است، به همان اندازه در الهام دروغین فریب و مرگ است.

در طول۵۰ سال و بیشتر، از سال ۱۹۴۹ که تجربه کامل خود از نجات را کسب کردم، این دو چیز را آزمودم: بنا شدن در عشق الهی و تخریب توسط نفرت شیطانی، در پنطیکاست سال ۱۹۵۳ هنگام کنفرانس ایمان در کاسل، شاهد بودم که چگونه در عرض چند دقیقه چند صد نفر تعمید روح می‌یافتند و چگونه به یک باره از میان حضار آوازه‌ای آسمانی و فوق‌العاده پرستشی به زبانهای دیگر بلند و هر لحظه بیش از پیش پخش و قوی‌تر می‌شد، آنجا همه از روح‌القدس پُر می‌شدند و به زبانهای دیگر در یک هارمونی آسمانی سخن گفته با سرود می‌خواندند.

در اجتماع کرفلد طی سالیان بسیار شاهد بودیم که چه برکتی از انجام حقیقی عطایای روح حاصل می‌شود، به ویژه عطای نبوّت. امّا در ادامه با کمال تأسف فهمیدیم که استفاده افراطی از این عطا چه قدر مخرب است. حتی اگر فکر کنیم با این کار در حال خدمت به خدا هستیم، باید از روی تجربه متوجه این نکته باشیم که: هر آن چه به راستی از خدا می‌آید، همیشه با بنا و برکت مرتبط است. فرد صاحب عطایی که به اراده خود عمل می‌کند، الهام کاذب، خرابکاری، بیزاری و لعنت را با خود به ارمغان می‌آورد. «ایشان را از میوه‌هایشان خواهید شناخت …» ( متی ۷ : ۱۶ ) عطایا و نیز صاحبان عطایا می‌توانند فریب دهند، امّا میوه‌ها همواره گواه زندگی درخت هستند. هیچ کس نمی‌تواند از بوته خار انجیر بچیند. چه در خلقت طبیعی و چه در نوع روحانی آن هر چیزی نسبت به طبیعت نوع خود را تولید می‌کند.

هنگامی که یکی از زنان صاحب عطا متوجه نادرست بودن مکاشفات خود شد، مکاشفاتی که خودش نیز به آنها باور داشت، تمام تلاش خود را برای نابودی خدمتی کرد که خودش بیش از ۲۰ سال پُر برکت از آن حمایت کرده بود. امّا می‌توانیم خدا را شکر کنیم که با دستش از من و کلیسا مراقبت کرد و او را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشت. این اتفاق درست مشابه همانی است که برای پطرس رخ داد: «پس خداوند گفت: ای شمعون، ای شمعون، اینک شیطان خواست شما را چون گندم غربال کند، لیکن من برای تو دعا کردم تا ایمانت تلف نشود …» ( لوقا ۲۲ : ۳۱ – ۳۲ )

ما حق نداریم از خود سوال کنیم به چه علت خداوند و منجی وفادار ما، به تقاضای دشمن پیرامون غربال شدن خاصانش جواب مثبت می‌دهد و هم چنین چرا آنها را به قدرت او می‌سپارد. با این حال هنگامی که گندم غربال شد، باد فقط … آموزه‌های غلط و الهامات کاذب را با خود می‌برد، این در حالی است که گندم در غربال می‌ماند. همان خداوند که به او خیانت شد و به صلیب کشیده شد، پیروزمندانه زنده شد و ما نیز با او زنده شدیم. برای ما همه چیز به شکل قابل ملاحظه‌ای ساده‌تر می‌شد اگر مجبور به مبارزه با نیروهای دشمن نبودیم که از هم اکنون شکست خورده‌اند. ( افسسیان ۶ : ۱۰ – ۲۰ ؛ کولسیان ۲ : ۱۳ – ۱۵ ) با این حال فقط از طریق آزمایشها است که می‌توانیم توانایی‌های خود را ثابت کنیم. بدون مبارزه، پیروزی وجود ندارد و بدون پیروزی از تاج خبری نیست. خداوند ما در همان باب، خیانت آن که با او در یک سفره خورده و آشامیده بود را تجربه کرد. ( متی ۲۶ ) او همانند یک جانی دستگیر شد و آنگاه فقط گفت: «… لیکن این است ساعت شما و قدرت ظلمت.» ( لوقا ۲۲ : ۴۷ – ۵۳ ) او بیش از این توضیح نمی‌داد. در متی ۲۶ : ۵۴ در پاسخ می‌گوید: «لیکن در این صورت کتب چگونه تمام گردد که هم چنین می‌بایست بشود؟» برادر برانهام وعظ کرده بود که کلام این زمانه می‌باید مصلوب شود. این امر نه به صورت تئوریک بلکه به صورت عملی باید برای حامل کلام واقع می‌شد. به این دلیل بود که به مسیح خیانت شد و او را تسلیم کردند، و بار دیگر در شب بود. ( یوحنا ۱۳ : ۲۱ – ۳۰ ) هم چنین قسمت انتهایی تاریخ نجات همانند آغاز آن، مو به مو، به شکلی کتاب مقدّسی در حال رقم خوردن است.

امکان دارد مواردی مانند آن چه در ادامه می‌آید اتفاق بیافتد؛ کشیش هری هانپل، که با او در کنفرانس دالاس آمریکا در سال ۱۹۵۸ آشنا شدم، در موعظه‌ای در ابتدای سال جاری این داستان را تعریف کرد: خواهری پُر از روح‌القدس که در گروه کُر یکی از کلیساهای نیومکزیکو ایالات متحده سرود می‌خواند، عاشق کشیش می‌شود. امّا کشیش با آن زن رابطه برقرار نمی‌کند. این مسأله چنان به او برخورد که از خشم این تحقیر، موفق شد به شیوخ آن جمع بقبولاند که با کشیش در گناه به سر برده است. همه حرف او را باور کردند و کشیش از مقامش عزل شد و آن جمع به زوال گرایید. امّا آن کشیش از موعظه کردن دست نکشید و به این ترتیب جمع جدیدی پدیدار شد. در سال ۱۹۹۹ بیش از بیست سال بعد این زن که از بیماری سرطان رنج می‌برد در آخرین لحظات عمرش در حالی که روی تخت و در انتظار مرگ بود، از روی عذاب وجدان، شیوخ را جمع کرد و اعتراف کرد که از خشم رانده شدن، آن دروغ را در مورد کشیش پخش کرده بود. شیوخ باید برای بخشش او دعا می‌کردند، چون نمی‌شد همان طور بمیرد. امّا هرگز به فکر آن زن نرسید که کشیش را صدا زده و از او عذرخواهی کند، او در میان انبوهی از پریشانی، و تا آنجا که امکان قضاوت وجود دارد، خارج از آرامش و صلح با خدا در گذشت.

در برابر دادگاه مسیح، آن چه او گفت معتبر خواهد شد زیرا که؛ «از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخنهای تو بر تو حکم خواهد شد.» ( متی ۱۲ : ۳۷ ) همگی باید این نکته را برای همیشه به خاطر بسپاریم و زبانهایمان را ببندیم. آن چه حکم ما را تعیین خواهد کرد گفته‌های ما درباره‌ی دیگران هستند، نه گفته‌های دیگران درباره ما. چه کسی می‌تواند همه‌ی آن جانهایی را که با دروغ پخش شده درباره‌ی یک کشیش، تخریب و منحرف شدند، را ترمیم کند؟ در عبرانیان ۱۰ نکاتی درباره گناهان عمدی که برای آنها هیچ بخششی نیست آمده است. هم چنین در عبرانیان باب ۶ نوشته شده که حتی اگر در روح‌القدس سهیم بوده باشیم هنگامی که خار و علف هرز تولید می‌شوند، باران به هیچ کار نمی‌آید. تجربیات کسب شده به هیچ دردی نمی‌خورند و هیچ استدلال مذهبی تغییری به وجود نخواهد آورد.

دشمن همیشه افراد و حتی ایمانداران و اشخاص صاحب عطا را برای تحت الهام گرفتن خود پیدا می‌کند، کسانی را که به راحتی می‌تواند کلام را در ذهن و زبانشان تحریف کنند، به ویژه زمانی که سنتهایی را که خود او بر قرار کرده حفظ می‌کند. با وجود این، خدا خراب نمی‌کند. مسیح کلیسای خود را بنا می‌کند. هر چند اغلب نقشها عوض می‌شوند و خدا را با شیطان اشتباه می‌گیرند. خداوند مطمئناً دست به تخریب بدن خود – که کلیسا باشد – نمی‌زند. پولس به کارگرانی در ملکوت خدا اشاره می‌کند که به خداوند خدمت می‌کنند. «به عزت و ذلت و بدنامی و نیک نامی، چون گمراه کنندگان و اینک راستگو هستیم.» ( دوم قرنتیان ۶ : ۱ – ۱۰ )

نفوذ مافوق‌الطبیعه انبیاء و رسولان و خادمان خدا که شیطان قصد نابودی آن را دارد، از خودشان نیست. این خدا است که همیشه از طریق دعوتها و خدمتهای ویژه‌ای نفوذ خود را اعمال کرده داشت. پولس که بی‌گناه به غل و زنجیر کشیده شده بود می‌دانست که: «… لیکن کلام خدا بسته نمی‌شود.» ( دوم تیموتاوس ۲ : ۹ ) ما نیز می‌توانیم همین شهادت را بدهیم. اقتدار از یک مرد خدا نیست، بلکه از کلام خدا است که از روی آن موعظه می‌کند.

آغازی نو

طی ۲۰ سالی که اکنون پشت سر خود داریم، خدا – پس از آن که از سال ۱۹۸۰ و در پی حمله سخت و ویرانگر ۱۹۷۹ آغازی نو رغم زد – کار خود را دنبال کرد. او از طریق این خدمت، نجات در مسیح را، به چند میلیون نفر در سراسر جهان ارزانی بخشید، و همه کسانی که ایمانداران کتاب مقدّسی شدند به الگوی رسولان، در نام خداوند عیسی مسیح تعمید یافتند. از سال ۱۹۹۷ توانستم در ۶۰ مجمع پنطیکاستی کاریزماتیک، در سراسر جهان، موعظه کنم، به طوری که آنها نیز یک روز هیچ عذری نخواهند داشت. در کشورهای بسیاری موفق شدم از راه تلویزیون به مراتب برای جمعیتهای بیشتری موعظه کنم. خدا در همه قاره‌ها درهایی گشود و فیض خود را برای سفرهای میسیونری هر ماهه عطا کرد. خدا این سعادت را نصیب ما کرد که تاکنون بیش از ۱۲۰ کشور دیدن کنیم. به این ترتیب در سالهای۸۰ و ۹۰ نه تنها تعداد بی‌شماری از جانهای گرانبها به کلیسا افزوده شدند، بلکه امّت خدا بیش از پیش در نقشه نجات او به شکلی عمیق‌تر فرو رفت، چنان که در کلام نبوتی زمانهای آخر و هم چنین نبوتهای کتاب مقدّسی پیشگویی شده بود. پیغام خدا، کلام موعودی که در قالب پیغام زمان آخر آشکار و معرفی شد، در سراسر جهان و در همه اشکال ممکن شنوانیده می‌شود. با همکاری برادران عزیزمان الکسی باریلیه و اتین ژانتون – که هر دو در سال ۱۹۵۵ شاهد خدمت برادر برانهام بودند و از همان ابتدا به شکلی مستقیم در انتشار آن سهیم بودند هم اکنون می‌توانیم به ۱۵ زبان متفاوت چاپ کنیم و از افرادی با نژادها، ملیتهای متفاوت حمایت می‌کنیم.

تعجب آور نیست که در سال ۲۰۰۱ این امکان را داشته باشیم که برنامه‌های روحانی چندین ایستگاه تلویزیونی از طریق ماهواره در سرتاسر جهانی ارسال کنیم. همان طور که پطرس به ما ندا می‌دهد پایان همه چیزها نزدیک شده است ( اول پطرس ۴ : ۷ )، به همین خاطر است که آخرین ندا باید به سراسر جهان برسد. آیا خداوند ما در متی باب ۲۴، مرقس باب ۱۳ و لوقا باب ۲۱ وقایع پیش از بازگشتش را اعلام نکرده است؟ آیا او به ما نشان نداد که: «هم چنین شما نیز چون این همه را بینید، بفهمید که نزدیک بلکه بر در است.» (متی ۳۳ : ۲۴ ) طی دو هزار سال اشخاص بسیاری این متن را خوانده‌اند، حال ما، نسلی هستیم که تحقق همه این چیزها را مشاهده می‌کنیم. آن چه خداوند ما در لوقا ۲۱ : ۲۴ در خصوص امّتش گفته بود نیز به وقوع پیوست: «و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امّتها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امّتها خواهد شد تا زمانهای امّتها به انجام رسد.» پس از دو هزار سال، از سال ۱۹۴۸ اسرائیل مجدداً به یک حکومت تبدیل شد. در روند صلح مسأله اصلی هم اکنون بر سر اورشلیم است، شهری که بیش از سه هزار سال پیش پایتخت اسرائیل بود. مطابق زکریا ۱۲ : ۲ – ۳ باید برای تمام ملتها به سنگی گرانبار تبدیل شود. همان طور که در اواخر سپتامبر ۲۰۰۰، در پی دیدار آریل شارون معلوم شد، دعوای اصلی بر سر کوه هیکل است. همه چیز انجام شده، در سطوح بالا مذاکره می‌کنند و زمینهایی برای صلح قربانی می‌شود، اینجا و آنجا از خود مختاری، و با تشکیل یک دولت مستقل، چیزهایی به گوش می‌رسد تا آن که نهایتاً آن چه نوشته شده واقع شود: «هنگامی که می‌گویند سلامتی و امان …» ( اول تسالونیکیان ۵ : ۱ – ۳ ) امّا این فقط یک صلح ظاهری خواهد بود، زیرا در آن هنگام، همان گونه که نبوت کتاب مقدّسی از قبل به ما می‌گوید شاهد یک ویرانگری ناگهانی خواهیم بود.

واتیکان در آخرین مرحله به عنوان بالاترین مقام در روی زمین وارد خواهد شد تا به این ترتیب اتحاد هفت ساله، آن چنان که در موافقت نامه اسلو پذیرفته شده تحقق یابد.

حالا فهمیدیم، نبوتهای کتاب مقدّسی به حقیقت می‌پیوندند، چه آنهایی که مربوط به قوم برگزیده می‌شوند و چه آنهایی که به کلیسای برگزیده از میان امّتها اشاره دارند. کل چشم اندازهای – سیاسی، اقتصادی، مذهبی – آخرین امپراطوری جهانی، اتحادیه اروپا، دقیقاً با نبوتهای کتاب مقدّسی منطبق هستند. از میان آنها می‌توان به جهانی شدن در همه زمینه‌ها، تمرکز سرمایه و هم چنین استراتژی اتحاد در همه‌ی سطوح اشاره کرد. اروپای متحد همانند شارلمانی تحت سیطره کلیسای کاتولیک رومی سر برمی‌آورد. در اینجا نمی‌توانیم وارد جزئیات شویم. بیشتر از آن که بسیاری می‌پندارند دیر شده است. خداوند با قدرت خاصانش را ندا در می‌دهد: «پس در هر وقت دعا کرده، بیدار باشید تا شایسته آن شوید که از جمیع این چیزهایی که به وقوع خواهد پیوست نجات یابید و در حضور پسر انسان بایستید.»

نگاهی به گذشته

سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۹ مرحله‌ای ویژه از بنا در رابطه با انتشار تعلیم پیغام زمان آخر بودند. در ادامه آن، سال ۱۹۸۰ با انتشار کلام آشکار شده، در تقریباً تمامی کلیساهای موجود، رسمی و آزاد، آغازی نو به شمار می‌آید. خدا فقط این امکان را فراهم کرد تا با احترام پذیرفته شوم. برای من امتیاز بزرگی است که توانستم این همه سال از جانب خدا عمل کنم. هنوز هم خوراک تازه کلام به کلیسای حقیقی خدا داده می‌شود. اگر امروز من عهده‌دار مسئولیتی مشابه مسئولیت پولس در گذشته هستم، فقط به خاطر دعوت و مأموریتی الهی است؛ همه آنهایی که راه‌های خدا و امّتش را می‌فهمند و از آن دنباله‌ روی می‌کنند، همه این چیزها را می‌فهمند. آن که به گفته و عمل خدا احترام می‌گذارد می‌داند که نعمتها و دعوت خدا پشیمانی نمی‌آورند. ( رومیان ۱۱ : ۲۹ ) سایرین را به سادگی وامی‌گذارند تا راه خود را بروند. عطا از طریق دعوت تبدیل به یک کار می‌شود.

من آن چه را که در ۱۱ ژوئین سال ۱۹۳۳ از بالای نوری مافوق‌الطبیعی به برادر برانهام، نبی و پیغام‌آور موعود، گفته شد و چهار هزار نفر هم که به مناسبت مراسم تعمید حضور یافته بودند، شاهد آن بودند، کاملاً باور دارم همان گونه که یحیی تعمید دهنده پیش از آمدن مسیح فرستاده شد، به همان شکل پیغامی که به تو سپرده شده مقدمه بازگشت ثانویه مسیح خواهد بود! اکنون شاهد تحقق این گفته هستیم. پیغام‌آور گرفته شد، امّا پیغام برای ما باقی ماند. همه آموزه‌های ویژه‌ای که راجع به پاروسیا، و یا به اصطلاح مکاشفات هفت رعد و غیره ارائه می‌شوند، در مقابل خدا فاقد اعتبار هستند، فقط کلام اوّلیه که همان بذر اوّلیه باشد نزد او اعتبار دارد، همان که به شکلی واضح و حقیقی به عنوان آخرین پیغام منتشر می‌شود. به این ترتیب خدمتم را خدا ترتیب داده و بیش از هر خدمت دیگری با خدمت برادر برانهام پیوند خورده است. فقط کلام مکشوف و آشکار شد؛ خدا است که برای همه فرزندان خدا، به عنوان آخرین پیغام اجباری است. پس آن کس که گوش شنوا دارد به آن چه روح‌القدس به اجتماعات می‌گوید گوش فرا دهد.

یک بار دیگر و برای فهمی بهتر لازم می‌دانم یادآور شوم که هنگام دعوتم دو خدمت به من واگذار شد. اوّل موعظه کلام و دوّم تقسیم خوراک روحانی. و این همان کاری است که می‌کنم. کلام را در نور و روشنایی همان گونه که آشکار و مکشوف گردیده، منتشر می‌کنم و هر آن چه خدا به برادر برانهام داد را می‌گنجانم، با این اعتقاد که کتاب مقدّس بالاترین مرجع بوده و اعتبار آن واجد اقتدار غایی می‌باشد. من نه موعظات برادر برانهام را یک بار دیگر وعظ می‌کنم و نه کلمه یا گفته‌ای از آن را برای ساختن آموزه‌ای ویژه سوا می‌کنم. آنها را همان گونه که هستند می‌گذارم و همه کسانی که آنها را می‌خوانند یا گوش می‌کنند به وفور تغذیه می‌شوند و برکت می‌یابند. هر کس با قلب خود رو راست باشد همه چیز را به شکلی صحیح خواهد فهمید، از جمله خدمتی را که خدا به من واگذار کرد. امّا بر عکس هر کس در ذهن و روح خود دچار اشتباه است، همه چیزها را اشتباه خواهد فهمید. این همان قانونیت روحانی است. همه باید در این باره فکر کنند، به ویژه برادرانی که گفته‌های برادر برانهام را در مقامی بالاتر از کتاب مقدّس قرار می‌دهند، گفته‌هایی که از سوی آنها در جهت تخریب خود و دیگرانی که پیغام خود را می‌سازند، پیچانده می‌شوند. همانند کسانی که پطرس درباره آنها گفته بود و همان بلا را بر سر کتب مقدّسه، آن چنان که پولس خاطر نشان می‌کند، آوردند. ( دوم پطرس ۳ : ۱۴ – ۱۸ )

برای همه‌ی آنها که در آموزه‌ی صحیح بوده و مانده‌اند، کلام در زمینی حاصل خیز افتاده است. آن که در پی تفاسیر و آموزه‌های دلبخواهی و کاذب می‌دود، آموزه‌هایی که بر مبنای گفته‌های فاقد پایه و اساس کتاب مقدّسی شکل گرفته‌اند، دوباره فریب می‌خورد. زیرا فقط آن که در کلام می‌ماند، حقیقتاً در خدا ماندگار می‌شود: «زیرا آن کسی را که خدا فرستاد، به کلام خدا تکلم می‌نماید.» ( یوحنا ۳ : ۳۴ ) همین امر در مورد خادمانی که می‌فرستد صدق می‌کند: «آن که شما را شنود، مرا شنیده و کسی که شما را حقیر شمارد مرا حقیر شمرده و هر که مرا حقیر شمارد فرستنده مرا حقیر شمرده باشد.» ( لوقا ۱۰ : ۱۶ ) خداوند می‌گوید: «آمین؛ آمین به شما می‌گویم هر که قبول کند کسی را که می‌فرستم، مرا قبول کرده؛ و آن که مرا قبول کند، فرستنده مرا قبول کرده باشد.» امروز هم مأموریتی مستقیم از همان نوع است: «… چنان که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» ( یوحنا ۲۰ : ۲۱ ) دعوت به خدمت پیش از فرستاده شدن واقع می‌شود، چنان که برادر برانهام می‌گوید: هیچ کس حق ندارد بالای سکوی وعظ برود، جز این که همانند موسی مأموریتی مستقیم داشته باشد. و فقط آن زمان است که کلام زیر تحقق می‌باید: «ما از خدا هستیم و هر که خدا را می‌شناسد ما را می‌شنود و آن که از خدا نیست ما را نمی‌شنود، روح حق و روح ضلالت را از این تمییز می‌دهیم.» ( اول یوحنا ۴ : ۶ )

در این باره مایلم با قدردانی، همه کسانی را که از سال۱۹۸۰ در مرکز میسیونری، دفتر، اجرای کارها، سرایداری و … هنوز در وفاداری کامل خداوند را خدمت می‌کنند یادآور شوم. برادران و خواهران اروپا و سراسر جهان! از شما نیز که مرا طی ۴۰، ۳۰، ۲۰، ۱۰ سال و یا کمتر، چه در روزهای خوب و چه در روزهای بد، همراهی کردید از صمیم قلب سپاس‌گزارم. ما، در ابدیت، به همراه خداوند عزیزمان با یکدیگر خواهیم بود. شما در وفاداری کامل در دعاهایتان به فکر خدمتم و خود من بوده‌اید. مطابق وعده او، آنان که به خداوند، آن چه را که به او تعلق دارد می‌دهند به شکل ویژه‌ای برکت می‌یابند. شما ده یکها و هدایای خود را به یک انسان یا موسسه خاصی نمی‌دهید، بلکه آن را به خداوند در خانه‌ی گنج می‌دهید. ( ملاکی ۳ )، تا غذای روحانی توزیع شود. این امر بخشی از دستور الهی است که هر ایماندار واقعی باید از آن تمکین کند. برادران و خواهران سه کشور آلمانی زبان سنگین‌ترین بار فعالیت میسیونری را به دوش می‌کشند. باشد که خدا به همه آنها که با شادی می‌دهند و نیز به داده‌هایشان برکت بدهد؛ او به آنان که به این نحو به فکر کار او هستند پاداش خواهد داد. از همه برادرانی که در اروپا و سراسر جهان خدمت می‌کنند به خاطر همکاری خوبشان تشکر می‌کنم. باشد که خداوند در آینده‌ای نزدیک به کلیسا اجازه دهد تا در پایان کارش درست همانند ابتدای کارش باشد، به این معنی که کاملاً احیای مجهز شده باشد تا پس از تکمیل اراده الهی قادر به تجربه همه چیز تا آخرین وعده باشند.

اکنون که پیغام واضح و راستین خدا اعلام شد شاهد حرکت واضح و راستین الهی خواهیم شد. عشق الهی از طریق ریزش حقیقی روح‌القدس در قلبهای ما جاری خواهد شد ( رومیان ۵ : ۵ )، و این عشق، عشق برای حقیقت است. کلیسای عروس به واسطه اوّلین عشق پُر قدرت، کاملاً با مسیح، که سر آن است، یک خواهد شد و هم چنین سایر اعضاء با یکدیگر یکی خواهند بود، این کلیسا یک قلب و یک روح خواهد بود و همه در یک بدن تعمید خواهند یافت. ( اول قرنتیان ۱۲ ) فقط یک محبت کامل وارد این مکان می‌شود، یعنی محبتی که از آنجا نشعت می‌گیرد. او که اول و آخر و آلفا و امگا است، کلیسای خود را نجات داد و آن را بنا کرد. او آن را برای روز بازگشتش بنا و تکمیل می‌کند. بهترین وقایع در حقیقت در انتهای زمان فیض رخ خواهد داد. برادر برانهام در آن زمان دیده بود که پیش از ربوده شدن به مدتی بسیار کوتاه امّا به شکلی فوق‌العاده قدرتمندانه و حیرت انگیز شاهد عمل مافوق‌الطبیعی خدا خواهیم بود، چنان که پیش از این در کلام گفته شده بود ( حجی ۲ : ۵ – ۹ ؛ عبرانیان ۱۲ : ۲۵ – ۲۹ و غیره ) ما باید با ایمان پیروزی نهایی خداوند مصلوب شده و از مردگان برخاسته را، بر کل نیروهای شیطان را اعلام کنیم. ( رومیان ۱۶ : ۲۰ ؛ کولسیان ۲ : ۱۳ – ۱۵ ) هر آن امکان دارد که بلافاصله خود را در برابر دوره‌ای جدید، که آخرین دوره خواهد بود ببینیم. خوشا به حال آنانی که همه مسیر را در وفاداری و همراه خدا تا انتها طی کنند. همگی به گفته کلام ایمان داریم: «زیرا خداوند کلام خود را تمام و منقطع ساخته، بر زمین به عمل خواهد آورد.» ( رومیان ۹ : ۲۸ )

باشد که همه‌ی ما به آن موقعیت برسیم که لذت خدا بر ما باشد و بتوانیم با تمام قلب خود بگوییم ماراناتا! زود بیا! «او که بر این امور شاهد است، می‌گوید: بلی، به زودی می‌آیم! آمین. بیا، ای خداوند عیسی! فیض خداوند ما عیسی مسیح با همه‌ شما باد. آمین.» ( مکاشفه ۲۲ : ۲۰ – ۲۱ ) برای هر یک از شما از صمیم قلب آرزوی برکات فراوان الهی را در سال ۲۰۰۱ داریم.
مأمور از طرف خدا: اوالد فرانک

دانلود نامه گردشی آوریل ۲۰۰۱
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد