کتاب مکتوب است برادر اوالد فرانک ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مکتوب است ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مکتوب است

 

در بیست و هشتم فوریه سال ۱۹۶۳ این ابر مافوق‌الطبیعه نزدیک کوهستان سان ست ( Sun Set ) در آریزونا( Arizona ) ظاهر گشت. پیش از این، ویلیام برانهام در رؤیایی در ۲۲ دسامبر ۱۹۶۲ آن را دیده بود. این تصویر ما را به یاد زمانی می‌اندازد که مسیح بالا برده شد؛ او در یک ابر صعود نمود. ( اعمال ۱ : ۹ ) او به همین طریق باز خواهد گشت. ( آیه ۱۱ ) آیا این ابر می‌تواند علامتی باشد که بازگشت او نزدیک است؟ گر چه این تصویر از فاصله زیادی گرفته شده، امّا آشکارا شباهتی با صورت خداوند ما قابل رویت است. شماره نوزدهم آوریل ۱۹۶۳ مجله علوم ( Science ) مقاله‌ای در مورد این پدیده همراه با عکسی که در بالای صفحه می‌بینید چاپ کرد. یکی از پرتیراژترین نشریات هفتگی یعنی مجله زندگی ( Life ) عکس این ابر را به همراه گزارشی در ۱۷ می ۱۹۶۳ چاپ کرد. دانشمندان این پدیده یعنی ابر اسرارآمیز را نتوانستند شرح دهند. این ابر در یک آسمان آبی و در ارتفاعی قرار داشت که به رطوبت زیادی نیاز است تا ابری در آن تشکیل شود. این نشانه‌ای از جانب خدای قادر مطلق بود برای تأیید مأموریتی که به نبی‌اش داده بود. خداوند خدا گفته است. هر که گوش دارد، بشنود!

پیش گفتار:

 

خدای آسمان، خالق هستی، با بشر روی زمین ارتباط برقرار کرد. به عنوان نویسنده این کتابچه مایلم خوانندگان را با خدای زنده واحد حقیقی و با برنامه و نقشه‌ای که برای بشریّت دارد، آشنا کنم. این نوشته به اندک مواردی می‌پردازد. به امید این که روح خدا میلی را در دل خوانندگان بیافریند تا عمیق‌تر جستجو کنند.

ما دیدگاه و نظر یک فرقه را بیان نمی‌کنیم، بلکه ترجیح می‌دهیم خود خدا به وسیله کلام مقدّسش صحبت کند. چنان که هر کس انتخاب و تصمیم خدا را در مورد ابراهیم، اسحاق و یعقوب و سایر انبیا تشخیص می‌دهد ما نیز به همان طریق با رسولان ( شاگردان ) و دیگر مردان تاریخ کلیسا که خداوند برای هدف مخصوصی برگزید آشنا شویم.

با احساسی عمیق مملو از قدردانی از خداوند، ما به خدمت یک مرد که از جانب خدا برای عصر ما فرستاده شده، اشاره می‌کنیم. به هیچ وجه، قصد نداریم یک ظرف برگزیده را بلند کنیم بلکه تنها می‌خواهیم خدای آسمان را جلال دهیم. به سادگی نمی‌توان از عهده عبور از یک راه فرعی برآمد چون که خداوند در راه راست عمل می‌کند. لطفاً بیاد ‌آورید، که ما هنوز در روزهای کتاب مقدّس هستیم. خداوند نمرده است؛ او برخاست و با ما چنان که وعده داده است تا انقضاء عالم می‌ماند.

این جزوه به اکثر زبانها ترجمه و چاپ شده است و در بیش از صد کشور خوانده شده و ممکن است به دست افرادی که متعلّق به مذاهب و عقاید متفاوتی هستند نیز برسد. هر انسان معقولی می‌داند که هر چه به وسیله یک انسان شروع شده باشد، خطا‌پذیر و در معرض اشتباه است. بنابراین باید به تنها منبع خطا ناپذیر بازگردیم.

به امید این که خوانندگان منفعت روحانی را از این شرح مختصر ببرند و رابطه‌ای شخصی با خدا بیابند؛ این دعای من است.
مؤلف جولای ۱۹۸۷

مکتوب است:

 

بزرگ‌ترین سرمایه‌ای که می‌توانیم در دستهایمان بگیریم، کلام مکتوب خدا است. زیرا آسمان و زمین می‌گذرند امّا کلام برای همیشه می‌ماند. نقشه او برای انسان، روشن است. کلام گفته شده برای انبیا آمد و نوشته شد. بعدها شاگردان شاهدان برگزیده شدند. چنان که ما هر دو، هم عهد عتیق و هم عهد جدید را داریم. در عهد عتیق تمام سایه‌ها و نمونه‌ها و قولها را می‌یابیم و در عهد جدید ما ثبت دقیق هر آن چه که در کتاب مقدّس به انجام رسیده و رسالات بخش متقاعد کننده آن است.

قابل توّجه است که عهد جدید با انجام واقعی نبوّتها شروع می‌شود. یوحنّای تعمید دهنده، پیغام‌آور وعده داده شده بود. و خداوند ما فدیه دهنده‌ای که آمدنش وعده داده شده بود. ایمان حقیقی برکلام موعود خدا تکیه دارد. تولّد عیسی مسیح، زندگی او، خدمت او، رنج و عذاب او، مرگ، دفن، رستاخیز و صعود او، همه دقیقاً مطابق پیشگویی انبیا اتّفاق افتاد. در واقع خدا صدها و هزاران سال پیش تاریخ را نگاشته بود. این حیرت‌آور و بسیار با عظمت است! تاریخ نگاران بعد از اتّفاق وقایع مشغول به نوشتن آن می‌شوند. امّا خدا پایان هر چیز را از ابتدا دید بنابراین توانست همه چیز را از پیش‌تر بنویسد.

برای اوّلین آمدن خداوند و نجات دهنده ما بیش از یک صد نبوّت صورت گرفت. از پیشگویی پیدایش ۳ : ۱۵ در مورد ذرّیّت زن که سر مار را خواهد کوبید تا ملاّکی ۳ : ۱ که خداوند به معبد مقدّسش می‌آید، همگی به انجام رسید. برای هر ایمانداری که در روح دعا عهد جدید را می‌خواند با توّجه به این نشانه پذیرفتنی است، هر جا اصطلاحات ( چنان که مکتوب است ) یا ( چنان که کتب می‌گویند ) یا ( چنان که انبیا گفته بودند به انجام رسید ) می‌بیند متوجّه تحقّق این نبوّتها می‌شود. در لوقا ۲۴ خداوند با تعدادی از شاگردانش صحبت می‌کند و از موسی، مزامیر و امثال می‌گوید و تصدیق می‌کند که این همه به انجام رسیده، زیرا عیسی همان مسیح است. او می‌باید اشاره می‌کرد که این نبوّتها اکنون به انجام رسیده است. اگر می‌خواهیم بدانیم که خدا چه می‌خواهد بکند، می‌باید بیابیم که خدا چه وعده‌هایی داده است.

فریاد موسی نیز هم چون فریاد ما است: «من به تو دعا می‌کنم، اگر من در نظر تو فیض یافته‌ام راه خود را به من نشان بده …» ( خروج ۳۳ : ۱۳ ) خدا هر کاری را مطابق کلامش انجام می‌دهد و می‌گوید: «زیرا افکار من، افکار شما نیست، نه راه‌های من راه‌های شما، زیرا چنان که آسمان از زمین بلند‌تر است هم چنان طریقهای من از طریقهای شما و افکار من از افکار شما بلندتر می‌باشد.» ( اشعیا ۵۵ : ۸ – ۹ ) هر کس که حقیقتاً فیض خدا را بیابد راه‌های خدا را از راه‌های مردم تشخیص می‌دهد و در هر چه او در این زمان انجام می‌دهد شریک می‌شود. ما باید طوری کتاب مقدّس را جستجو کنیم که انگار هرگز پیش از این مطمئن نبودیم منتظر چه هستیم.

در این قسمت مشکلی بزرگ روی داده است، زیرا بسیاری از کشیشان به کتاب مقدّس ارجاع می‌دهند و می‌گویند: ( مکتوب است ) و این موقع کلام خدا را سوء تعبیر می‌کنند و به غلط یا بی‌موقع آن را به کار می‌برند و در جای نادرست استفاده می‌کنند. عیسی معلّمان مذهبی زمان خودش را در چنین وضعیّتی دیده بود. آنها کلام حقیقی خدا را جوری درست می‌کردند که هیچ تأثیری بر مردم نداشت، و داکترینها ( آموزه‌ها ) و اوامر انسانی را درس می‌دادند. ( مرقس ۷ : ۱۳ ) دشمن قدیمی مشخصاً نه وجود خدا را انکار می‌کند ( یعقوب ۲ : ۱۹ ) و نه کلامش را ( لوقا ۴ : ۱ – ۱۳ ) او به سادگی تفسیر خویش را می‌گذارد و بعد از آن، یک علامت سؤال. هر کس می‌تواند مکرّراً بگوید: ( مکتوب است، مکتوب است ) و خودش را با کلام از بالا تا پایین بیاراید، و در این صورت هم بدون مکاشفه الهی و کاملاً خارج از اراده خدا باشد. تفاوت بسیاری بین مکاشفه و تفسیر وجود دارد. یکی از جانب خدا می‌آید و دیگری از جانب شیطان، یکی زندگی می‌آورد و دیگری مرگ.

تا زمانی که آدم و حوّا به کلام خدا ایمان داشتند و از آن اطاعت می‌کردند، ایشان زندگی جاوید داشتند، امّا وقتی که به توضیحات مار قدیمی گوش دادند، سقوط کردند و مرگ آنها را فرو گرفت. ( پیدایش ۳ ) بسیاری درخت حیات را به جهت درخت علم ترک کردند و به سعی خویش حکیم شدند. صورت دینداری دارند امّا قوّت آن را انکار می‌کنند. ( دوّم تیموتاؤس ۳ : ۵ ) وقتی مسیح در آن چهل روز توسّط شیطان وسوسه می‌شد، قابل توّجه است که ببینیم دشمن با جرأت به او گفت: ( مکتوب است … ) پیدا است که او ( شیطان ) از همان باغ عدن کلام خدا را بد تعبیر می‌کند و این قسمت خطرناکش است. او همین طور درست تا به آخر ادامه می‌دهد، مردم را با استفاده غلط از کتاب مقدّس که نباید از آن تفسیرهای شخصی شود، فریب می‌دهد. ( دوّم پطرس ۱ : ۲۰ ) همه انبیاء کذبه ( متی ۲۴ : ۲۴ ) و همه شاگردان دروغین ( دوّم قرنتیان ۱۱ : ۱۳ ) خودشان عنوان می‌کنند که از جانب مسیح فرستاده شده‌اند. شیطان خود را هم چون فرشته نور نشان می‌دهد. «بنابراین چیز بزرگی نیست اگر خادمان او خود را طوری بنمایانند که خادمان راستین هستند، پایانشان مطابق کارهایشان می‌باشد.» ( دوّم قرنتیان ۱۱ : ۱۴ – ۱۵ )

کلام وعده داده شده خدا می‌باید تجربه شود نه این که توضیح داده شود. کلام نبوّتی خدا می‌باید دیده شود وقتی که می‌آید و می‌گذرد. خداوند ما یک حقی داشت که آن استفاده از کتاب مقدّس بود و بنابراین بر شیطان غالب آمد. اگر کلام وعده داده شده برای امروز بیان می‌شود، آنها حق دارند به آن ارجاع بدهند. سؤالی که پیش می‌آید این است که چگونه کسی تشخیص دهد که کجا کلام حقیقی موعظه می‌شود و چه کسانی را خود مسیح مأمور کرده تا در نامش صحبت کنند؟ عیسی به یکی از آنها که فرستاده بود گفت: «هر که شما را قبول کند، مرا قبول کرده و کسی که مرا قبول کرده، فرستنده مرا قبول کرده باشد.» ( متی ۱۰ : ۴۰ ) او هم چنین گفت: «آمین، آمین به شما می‌گویم هر که قبول کند کسی را که می‌فرستم، مرا قبول کرده و آن که مرا قبول کند، فرستنده مرا قبول کرده باشد.» (یوحنّا ۱۳ : ۲۰ ) در نهایت او به کسانی که برای خدمت برگزیده بود می‌گوید: «چنان که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» ( یوحنّا ۲۰ : ۲۱ )

هر مرد خدا که حقیقتاً خدا او را خوانده باشد، می‌باید بتواند هم چون آن چه پولس نوشته است را بگوید: «امّا ای برادران شما را اعلام می‌کنم از انجیلی که من بدان بشارت دادم که به طریق انسان نیست زیرا که من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم، مگر به کشف عیسی مسیح.» ( غلاّطیان ۱ : ۱۱ – ۱۲ ) به همان اندازه این گفته پطرس رسول نیز مهم است: «و این است آن کلامی که به شما بشارت داده شده است.» ( اوّل پطرس ۱ : ۲۵ ) یوحنّای رسول به قوی‌ترین نحوی بیان می‌کند: «ما از خدا هستیم و هر که خدا را می‌شناسد ما را می‌شنود و آن که از خدا نیست ما را نمی‌شنود. روح حق و روح ضلالت را از این تمییز می‌دهیم» ( اوّل یوحنّا ۴ : ۶ ) عیسی خداوند ما گفته: «زیرا آن کسی را که خدا فرستاد، به کلام خدا تکّلم می‌نماید، …» ( یوحنّا ۳ : ۳۴ ) در یوحنّا ۸ : ۴۳ او می‌پرسد: «برای چه سخن مرا نمی‌فهمید؟ از آن جهت که کلام مرا نمی‌توانید بشنوید.» در آیه ۴۷ او ادامه داده می‌گوید: «کسی که از خدا است، کلام خدا را می‌شنود و از این سبب شما نمی‌شنوید که از خدا نیستید.» مطابق این کلام خداوند ما، هر کس قادر است خود را تفتیش کند که آیا تمام کلام خدا را بدون هیچ مقاومت درونی‌ای یا اعتراضی می‌پذیرد یا نه. معمولاً کسی که موعظه می‌کند فقط یک بخش از کتاب مقدّس را می‌خواند و سپس افکار شخصی خود را بدون باقی ماندن در حدود کلام مقدّس خدا ارایه می‌کند؛ حالا زمان بررسی نهایی است. ما باید همه چیز را به اثبات برسانیم. ( در عمل معلوم کنیم. )

همه ما که ایمان داریم و به آن عمل می‌کنیم باید ابتدا در امتحان کلام قرار بگیریم. پولس به علّت یک مکاشفه به اورشلیم رفت تا آن چه که موعظه می‌کرد را با کلام اصلی که از ابتدا تعلیم داده شده بود، مقایسه کند. او توضیحی از آن چه در بین امّتها تعلیم می‌داد را ارایه کرده، می‌گوید: «… مبادا عبث بدوم یا دویده باشم …» ( غلاّطیان ۲ : ۱ – ۳ )

یک خدمت موفّق دلیلی بر آن که موعظه حقیقی باشد نیست. از دید خدا حتّی اخراج ارواح، معجزات، نبوّتها کافی نیست. ( متی ۷ : ۲۱ – ۲۳ ) عیسی به ما در مورد برخی مسیحهای دروغین که در زمانهای آخر بر صحنه می‌آیند اخطار می‌دهد: «زیرا که مسیحیان کاذب و انبیاء کذبه ظاهر شده، علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی.» ( متی ۲۴ : ۲۴ ) مهّم‌ترین چیز این است که ما موعظه و تعلیم خود را با”تعلیم اصلی رسولان”( اعمال ۲ : ۴۲ ) چنان که پولس کرد، مقایسه کنیم.

در مورد انحراف از کلام هم می‌دانیم که خداوند ما همچنین برای امروز نیز چه می‌گوید: «پس مرا عبث عبادت می‌نمایند زیرا که رسوم انسانی را به جای فرایض تعلیم می‌دهند.» ( مرقس ۷ : ۷ ) خدا هر چه را که مطابق کلامش نباشد، رد می‌کند. «خدا روح است و هر که او را پرستش کند می‌باید به روح و راستی بپرستد.» ( یوحنّا ۴ : ۲۴ ) کلام راستی ( حقیقی ) و روح راستی ( حقیقی ) همیشه با هم خواهند بود. کسانی که موعظه می‌کنند و کسانی که گوش می‌دهند نباید چیزی را از نقطه نظر خود قضاوت کنند، بلکه باید آن را براساس کلام خطا ناپذیر دریافت کنند و طریق امر خدا را دنبال نمایند.

یک روح:

 

از دیرباز و به قدمت جهان، او یکی هست. از همان ابتدا انسان سعی داشت به این وحدت ( یگانگی ) دست پیدا کند. امّا جز به طریق انجام اوامر خدا نمی‌تواند پیش روی او بایستد. زمان برای قوم خدا که یک شده‌اند مطمئناً نزدیک است. یک شدن – امّا – در چه راهی؟ سؤالات پرشور بسیاری وجود دارد که به وسیله کلام مکتوب خدا به آنها می‌بایست پاسخ داده شود. زمانِ آن است که انسانها درباره موضوع مهمی که باید به آن توّجه شود، بشنوند. این زمان خدا برای قومش است که حقیقت را آشکارا بشنوند. مهم‌ترین مطلب این ساعت فریاد برای برابری ( وحدت ) صلح و امنیّت است. سران دولتها و رهبران مذهبی با نفوذ، در این تلاش عظیم به یک دیگر می‌پیوندند. با نگاهی به قلمرو جنبشهای مختلف”فول گاسپل” ( Full Gospel ) ( انجیل تام ) فریاد مشابه‌ای می‌شنویم، حتّی با تأکید کتاب مقدّسی بیشتر. همه، آیه یوحنا ۱۷ : ۲۱ را استفاده می‌کنند: «… تا همه یک گردند …» چه کسی خداوند را نشان می‌دهد که او دعا کرده که آنها همه می‌باید یک شوند؟ کسانی که از یگانگی ( وحدت ) و یک شدن سخن می‌گویند و آشکارا حرکات و اهداف متفاوتی دارند.

در پیدایش ۱۱ ما در مورد قومی که یک شدند می‌خوانیم. آنها یک زبان و یک هدف عمومی داشتند و آن رسیدن به آسمان بود به وسیله برجی که سعی می‌کردند بسازند و چنان که در کتاب مقدّس بیان شده می‌خواستند نامی برای خود بسازند. آیا این می‌تواند تصویری از امروز باشد؟ مهّم‌ترین درسی که ما باید بیاموزیم این است که کارهای خدا به طریق انسان انجام نمی‌شود. یک مثال کوچک از کتاب مقدّس می‌آوریم که به طریقهای مختلف یک شدن را نشان می‌دهد. در اوّل پادشاهان ۲۲ و دوّم تواریخ ۱۸، ما، ۴۰۰ نبی‌ای که یک شده‌اند ( متّحد شده‌اند ) را می‌بینیم، که همگی یک چیز می‌گویند. اخاب پادشاه اسراییل از یهوشافاط پادشاه یهودا می‌خواهد که با او به جنگ بیاید. البتّه پادشاه او را محترم شمرده و موافقت می‌کند و می‌گوید: «من چون تو، قوم من چون قوم تو و سواران من چون سواران تو می‌باشند.»

یهوشافاط که مردی خدا ترس بود، مایل بود از خداوند بشنود پس از اخاب پادشاه خواست: «تمنّا این که امروز از کلام خداوند مسألت نمایی.» او در مورد آن چه ۴۰۰ نفر نبوّت کرده بودند در تردید بود. آنها تحت مسحی قدرتمند گفتند: «به راموت جلعاد برآی و فیروز شو، زیرا که خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد نمود.» یهوشافاط نتوانست با بقیّه در نبوّت یک دل شود و پرسید: «آیا در اینجا غیر از اینها نبی خداوند نیست تا از او سؤال نماییم؟» صحنه را مجسّم کنید! صدها نبی موافّق هستند و هنوز پادشاه برای یک نفر ( یکی ) می‌پرسد، برای کسی که کلام حقیقی خداوند را دارد. ( اوّل پادشاهان ۱۷ : ۲۴ ) این است آن چه ما امروز به آن نیاز داریم. بسیاری با آن چه ( روح برادری ) می‌خوانند موافق هستند. پروتستان‌ها، کاتولیک‌ها و مذاهب مختلف گرد هم می‌آیند. ما حق داریم هر چه که خداوند در کلام خالص‌اش گفته است را بدانیم.

میکایا که اخاب درباره او گفت: «لیکن من از او نفرت دارم.» آشکارا در آن روزگار به انجمن سازمان یافته‌ای تعلّق نداشت. او خارج اردوی جهانی بود امّا یک با خدا تحت مسح حقیقی روح بود. صدقیا، رئیس انبیاء خود گماشته که شاخهای آهنی برای خود ساخته بود گفت: «خداوند چنین می‌گوید …» و بقیّه در توافقی به او پیوستند. چه ملاقات قوی‌ای! امّا همه تحت روح دروغین، همه فریب خورده، چیز مشابه‌ای را نبوّت می‌کردند و می‌گفتند: «خداوند چنین می‌گوید …»

پیغام‌آوری برای میکایا فرستاده شد که به او بگوید به دیگران بپیوندد و آن چه آنها می‌گویند را بگوید. مرد خدا پاسخ داد: «به حیات خداوند قسم که هر آن چه خداوند به من بگوید همان را خواهم گفت.» واضح‌تر آن که نبی حقیقت را گفت و رؤیایی را که دیده بود اعلام کرد. ( دوّم تواریخ ۱۸ : ۱۸ – ۲۲ ) و به وضوح سخنانی را که از آسمان می‌رسید شنید. رؤیای او در موافقت کامل با کلام گفته شده خدا به وسیله ایلیاء نبی در ارتباط با داوری اخاب بود. ( اوّل پادشاهان ۲۱ : ۱۹ و ۲۱۲ : ۳۸ )

میکایا کاملاً مطمئن بود که دارد با پادشاه حرف می‌زند کسی که آرزو داشت وقتی که از جنگ برمی‌گردد با میکایا طرف شود. «اگر فی‌الواقع به سلامتی مراجعت کنی، یهوه با من تکلّم ننموده است.» او با تأکید می‌گوید: «ای قوم همگی شما بشنوید …» هر نبی حقیقی‌ای در هر زمانی می‌باید در توافق کامل با همه انبیایی که در نام خداوند سخن گفته‌اند باشد. همان چیزی را که یک رسول، معلّم، مبشّر، هر خادم در بدن عیسی مسیح، ارایه می‌دهد.

شرط ( وضعیّت، چگونگی ):

 

در روز پنطیکاست ۱۲۰ نفر در یک توافق بودند. آنها با کلام آن ساعت میزان بودند. حالا برای یک شدن با خدا، ما هم باید با کلام خدا برای امروز، یک بشویم. عیسی گفت: «تا همه یک گردند چنان که تو ای پدر، در من هستی و من در تو …» پسر ظهور شخصی پدر بود؛ همان ذات، همان روح و همان زندگی. پسر به واسطه روح به دنیا آمد، چنان که ما مطابق وعده‌ای که به مریم داده شد در لوقا ۱ : ۳۵ ثبت شده داریم. روح‌القدس بر مریم آمد که وعده کلام را پذیرفته بر او ایمان داشت. بنابراین کلمه جسم شد و به میان ما آمد. یگانگی پدر و پسر بر پایه توافق نیست بلکه در وجود یکی است. همان که با همه پسران و دختران خدا است. آنها به واسطه همان کلام تولّد تازه می‌یابند، به واسطه همان روح. و بنابراین شریک هستند در همان طبیعت الهی. ( دوّم پطرس ۱ : ۴ ) فقط کسانی که همان طبیعت و همان عیسی مسیح را دارند، می‌توانند در روح یک شوند.

یعقوب می‌نویسد: «او محض اراده خود، ما را به وسیله کلمه حق تولید نمود تا ما چون نوبر مخلوقات او باشیم.» ( ۱ : ۱۸ ) عیسی تنها پسر تولید شده بود. و ما باید در پی نوع او پسران و دختران تولید شده خدا شویم. در این رابطه کتاب مقدّس می‌گوید: «… که او نخست‌زاده از برادران بسیار باشد.» ( رومیان ۸ : ۲۹ ) مطابق قانون تولّد خدا، از زمان پیدایش هر دانه‌ای موافق جنس خود تخم می‌آورد. از خدا فقط خدا می‌تواند صادر شود. از پسر خدا فقط می‌تواند پسران و دختران خدا بیرون آیند. پطرس همین حقیقت را چنین تأکید می‌کند: «متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که به حسب رحمت عظیم خود ما را به وساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان از نو تولید نمود برای امید زنده.» عیسی می‌توانست بگوید: «کسی که مرا دید، پدر را دیده است …» ( یوحنّا ۱۴ : ۹ ) به شوهر و زن نیز می‌گویند که یک هستند. امّا هیچ کس تا حال نتوانسته بگوید: «اگر شما مرا دیدید همسر مرا دیده‌اید.» یکتایی روحانی را عیسی در مورد موافقت با دیگران یا پیوستن با دیگران نمی‌گوید، بلکه هم ذات شدن است گر چه ظهوری متفاوت باشد. هیچ کس نمی‌تواند مثل کسی که به دنیا می‌آید به کلیسای خدا بپیوندد، تعمید بگیرد و بر آن مهر زده شود. اجازه بدهید به عقب برگردیم به جمله‌ای در یوحنّا ۱۷ : ۲۱ «تا همه یک گردند چنان که تو ای پدر در من هستی و من در تو …» این راز یگانگی الهی است: خدا در مسیح، مسیح در کلیسایش. عیسی در این باب دعا می‌کند، نه موعظه. او به منظور توجّه کامل به دعا در انتظار انجام کاری چنین بیان می‌کند.

برخی معیارهای این یگانگی در یوحنّا ۱۷ وجود دارد:

 «… هم چنین که او را بر هر بشری قدرت داده‌ای تا هر چه بدو داده‌ای به آنها حیات جاودانی بخشد.»
 «اسم تو را به آن مردمانی که از جهان به من عطا کردی ظاهر ساختم.»
 «زیرا کلامی را که به من سپردی، بدیشان سپردم و ایشان قبول کردند.»
 «… و از روی یقین دانستند که از نزد تو بیرون آمدم.»
 «من به جهت اینها سؤال می کنم … و در آنها جلال یافته‌ام.»
 «ایشان را به راستی تقدیس نما … کلام تو راستی است.»
 «و من جلالی را که به من دادی به ایشان دادم تا یک باشند چنان که ما یک هستیم.»
 «من در ایشان و تو در من تا در یکی کامل گردند …»

همه باب باید با دقّت خوانده شود، چون هر فکر بیان شده قابل توّجه است. ما باید از خودمان بپرسیم که”این در من هست؟”فقط اگر این شروط یک به یک دیده شود ما حیات جاوید را دریافت کرده‌ایم؛ که در نام او در ما ظاهر می‌شود ؛ که ما کلام او را پذیرفته‌ایم، که ما در حقیقت آشکار تقدیس شده‌ایم. که مسیح در ما ساکن است چنان که پدر در او ساکن است. ما برای این یگانگی کاندید ( نامزد ) شدیم و می‌توانیم در یک کامل شویم. در مکاشفه الهی این چیزها به وضوح دیده می‌شود و فیض تجربه می‌شود.

خدا راه ( روش ) خودش را برای آن چه خداوند ما برای یگانگی در موردش دعا کرد دارد. همه پسران و دختران حقیقی او تجربه این که عیسی در دعایش اشاره کرد را داشته‌اند. آنها با کلام در خط درست قرار می‌گیرند و هم چنین با او که سر است و با هر یک از اعضای بدن‌اش نیز یک می‌شوند. «زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم …» ( اوّل قرنتیان ۱۲ : ۱۳ ) پولس به افسسیان می‌نویسد: «سعی کنید که یگانگی روح را در رشته سلامتی نگاه دارید یک جسد هست و یک روح، چنان که نیز دعوت شده‌اید در یک امید دعوت خویش. یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید، یک خدا و پدر که فوق همه و در میان همه و در همه شما است.» ( افسسیان ۴ : ۳ – ۶ ) پنج خدمتی ( آیه ۱۱ ) که می‌گوید: «برای تکمیل مقدّسین … برای بنای جسد مسیح: تا همه به یگانگی ایمان و معرفت تام پسر خدا و به انسان کامل، به اندازه قامت پری مسیح برسیم.» ( آیات ۱۱-۱۳ )

آیا تاریخ خودش را تکرار می‌کند؟:

 

در اوّلین آمدن مسیح قوم خدا در انتظار عظیمی برای دیدن مسیحا ( Messiah ) بودند. در همان زمان هیچ یک از رهبران مذهبی، پیشرو ( طلیعه‌دار ) خدمتش را تشخیص ندادند. با این که کلام خدا در دستشان بود و در معبد عبادت بودند. آنها بعداً مسیحا را رد کردند. درک نکردنی بود امّا حقیقی. او خودش آمد و خویشانش او را نپذیرفتند ( یوحنّا ۱ ) شاید کسی بخواهد بگوید: «شرم بر همه رهبران روحانی آن روزها باد که با کوری ذلیل شدند!» آنها تفسیرهایشان را داشتند امّا مکاشفه کتاب مقدّس را نداشتند.

آیا می‌شود که تاریخ خود را تکرار کند؟ آیا می‌شود که خدمتها و سفرهای بشارتی کلیسای ما یک کار عادی و تفریحی روحانی باشد؟ مطمئناً ممکن است موعظه در مورد مسیح و آن چه خواهد کرد باشد و در عین حال کاملاً آن چه او اکنون انجام می‌دهد را نادیده بگیرند. معلّمان مذهبی آن روز به ابراهیم و موسی ارجاع می‌دادند امّا تشخیص نمی‌دادند که چه چیزهایی که در مورد حقیقت می‌گویند در میانشان وجود دارد. خداوند ما باید می‌گفت: «زیرا اگر موسی را تصدیق می‌کردید هر آینه مرا نیز تصدیق می‌کردید.» ( یوحنّا ۵ : ۴۵ ) مطمئناً ممکن است ( می‌شود ) به پطرس و پولس ارجاع دهند و یا به مردان برگزیده ما در تاریخ کلیسا و هنوز تشخیص نمی‌دهند که خدا اکنون چه می‌کند. یک بار دیگر شاید ما از خودمان بپرسیم: «چگونه می‌توانستیم مثل آن مردان مقدّس باشیم، که روز و شب کتاب مقدّس می‌خواندند؛ آیا ندیدیم که تمام نبوّتها به انجام رسیدند؟ وقتی عیسی در شهر ناصره، کتاب مقدّس را گشود. او از اشعیا ۶۱ خواند و این جمله قابل ذکر و توّجه را گفت: «امروز این نوشته در گوشهای شما تمام شد.» ( لوقا ۴ : ۲۱ )

بی‌تردید ما اکنون در انتهای زمانهای آخر زندگی می‌کنیم. هر خواننده کتاب مقدّس منتظر است وقایع آخرت بی‌معطّلی اتّفاق بیافتد. در حقیقت، علائم زمان، وضعیّت کلیسا، جمع شدن اسرائیل و توسعه سیاسی خیلی واضح نشان می‌دهد که آمدن خداوند قریب‌الوقوع است. آیا می‌شد که خدا خادمی بفرستد که درک نشده و پذیرفته نشود حتّی با این که از آن سود بسیار برده‌اند؟

قضاوت گذشته سخت نیست، تشخیص آن که چه چیز اشتباه شده و چه امیدهایی برای آینده قوّت گرفته، مشکل نیست. همه در یک زمان از آن چه خداوند شخصاً انجام می‌دهد، بی‌خبرند. ما باید ابتدا جمله کلیدی عاموس ۳ : ۷ را درک کنیم: «زیرا خداوند یهوه کاری نمی‌کند جز این که سرِ خویش را به بندگان خود انبیا مکشوف سازد؟» ما مطمئناً اکنون در عصر بزرگ‌ترین انبیا سراسر اعصار زندگی می‌کنیم. مسؤولیّت عظیم دو نسل بر دوش او بود و هست؛ نسل اوّلین آمدن مسیح و این بار نسل خود ما پیش از دوّمین آمدن مسیح. عهد جدید با انجام نبوّت کتاب مقدّس شروع شد و به همین طریق به پایان می‌رسد. با شخصی که از تصوّر خودش نبوّت می‌کند نیاز نداریم که خدا چیزهای بزرگی در انبار دارد. این چنین فکرهایی متصوّر نیستند و هرگز هم نمی‌آیند و نمی‌گذرند. ما مطمئناً نیاز به یک درک واضح از کلام وعده داده شده برای امروز داریم. زیرا این عصرِ نبوّتی است، خدمت نبی بزرگ و متناسب با نقشه و برنامه خدا است. پیش از این که وقایع ویژه‌ای رخ دهند، در گذشته خداوند معمولاً چنین مردی را با یک مأموریّت برجسته می‌فرستاد.

پیش از سیل او نوح را داشت نبی‌ای که ما در پیدایش ۶ : ۲۲ می‌خوانیم «پس نوح چنین کرد و به هر چه خدا او را امر فرمود عمل نمود.» پیش از نابودی سدوم و عموره خداوند از نبی‌اش ابراهیم دیدن کرد ( پیدایش ۱۸ ) در آیه ۱۷ می‌خوانیم: «و خداوند گفت: آیا آن چه من می‌کنم از ابراهیم مخفی دارم؟» در لوقا ۱۷ : ۲۶ – ۳۰ خداوند به این زمانها اشاره می‌کند و می‌گوید: «بر همین منوال خواهد بود در روزی که پسر انسان ظاهر شود.» خدا نمی‌تواند تغییر کند. او گفت: «زیرا من که یهوه می‌باشم تبدیل نمی‌پذیرم.» ( ملاّکی ۳ : ۶ ) ( تصمیم ) عزم او همیشه کامل است. او مطابق الگوی همیشگی همه زمانها کار می‌کند، او آماده بود تا وعده داده شده به ابراهیم را به انجام برساند. ( پیدایش ۱۵ : ۱۳ ) او بر موسی نبی در بوته مشتعل ظاهر شد. او ایلیا و الیشع را داشت. او ارمیا، دانیال، اشعیا، حزقیال و بقیّه را داشت.

کلام جدا کننده راستی ( حق ):

 

از همان ابتدای کلیسای عهد جدید، پطرس رسول نشان داد که هر چیز مطابق کتاب مقدّس اتّفاق می‌افتد وقتی از او در مورد ریختن روح‌القدس پرسیدند او گفت: «بلکه این همان است که یوئیل نبی گفت.» ( اعمال ۲ : ۱۶ ) در باب ۳ : ۲۰ – ۲۳ و در مورد ( زمانهای تازه شدن ) سخن می‌گوید که باید از ( حضور خدا ) بیاید. او همچنین بیان می‌کند که عیسی مسیح که ما به آن موعظه می‌کنیم باز می‌گردد. «که می‌باید آسمان او را پذیرد تا زمان معاد هر چیز که خدا از بدو عالم به زبان جمیع انبیاء مقدّس خود از آن اخبار نمود.» اگر کلمات هنوز همان معنی را دارند. این گفته شده که زمان تازگی و بازگرداندن ( معاد ) همه چیز باید اوّل بیاید، و قبل از آن”عیسی – داماد”برمی‌گردد تا عروس دلبندش را به خانه ببرد.

یعقوب می‌نویسد: «پس ای برادران تا هنگام آمدن خداوند صبر کنید. اینک دهقان انتظار می‌کشد برای محصول گرانبهای زمین و برایش صبر می‌کند تا باران اوّلین و آخرین را بیابد.» ( ۵ : ۷ ) پیش از این که ریزش نهایی روح‌القدس اتّفاق افتد و محصول رشد کند کلام وعده داده شده برای امروز ( که بذر است ) باید ابتدا کاشته شود. چنان چه در اشعیا ۵۵ : ۱۱ وعده داده شده که کلام خدا نمی‌تواند پوچ ( بی‌ثمر ) برگردد. بلکه برای آن چه فرستاده شده است به انجام می رسد. در یعقوب ۵ : ۱۱ احیای مجدّد ایّوب را به عنوان یک مثال می‌آورد که تجربه شد. هر کس با این داستان مأنوس است، مصیبتهایی که او می‌باید تحمّل می‌کرد را می‌داند، که شیطان هر چه را که پیرامون او بود خراب کرد و چطور در انتها خدا دوباره دو برابر حصه‌اش را به او داد. ( ایّوب ۴۲ : ۱۰ ) ما می‌باید ابتدا بیاییم، بشناسیم و ایمان بیاوریم به آن چه خدا وعده داده است و بعد در واقعیّت اصلاحی شگفت‌انگیز را تجربه کنیم.

صراحت ( دقّت ) کلام خدا فوق از غوررسی است. وقتی صحبت از خدمت یوحنّای تعمید دهنده می‌شود کلام مهیّا شده همیشه به کار می‌رود. ( اشعیا ۴۰ : ۳، ملاّکی ۳ : ۱ ) وقتی جبرائیلِ فرشته، تولّد یوحنّا را اطّلاع می‌دهد می‌گوید: «و او به روح و قوّت الیاس پیش روی وی خواهد خرامید، تا دلهای پدران را به طرف پسران و نافرمانان را به حکمت عادلان برگرداند تا قومی مستعد برای خدا مهیّا سازد.» ( لوقا ۱ : ۱۷ ) زکریّا نبوّت کرد: «تو ای طفل نبی حضرت اعلی خوانده خواهی شد، زیرا پیش روی خداوند خواهی خرامید تا طرق او را مهیّا سازی.» ( لوقا ۱ : ۷۶ ) خداوند ما آن را در متی ۱۱ : ۱۰ تأیید می‌کند: «زیرا همان است آن که درباره او مکتوب است: اینک من رسول خود را پیش روی تو می‌فرستم تا راه تو را پیش روی تو مهیّا سازد.» هیچ زمانی کلمه احیا در ارتباط با خدمت یوحنّای تعمید دهنده استفاده نشد. از طرف دیگر مکرّراً در پی‌نوشت به خدمت وعده داده شده برای زمانهای آخر نیز اشاره می‌شود. چنان که به واسطه یوئیل نبی خداوند گفت: «و سالها … را به شما رد خواهم نمود.» ( یوئیل ۲ : ۲۵ )

در متی ۱۷ در مورد تجربه کوه تبدیل هیأت می‌خوانیم: خداوند ما پطرس و یعقوب و یوحنّا را با خود می‌برد. پطرس طبق معمول که خیلی سریع بود گفت: «خداوندا، بودن ما در اینجا نیکو است! اگر بخواهی سه سایبان در اینجا بسازیم یکی برای تو، یکی به جهت موسی و دیگری برای الیاس.» بعد از این که از کوه پایین آمدند، شاگردان از خداوندشان پرسیدند: «پس کاتبان چرا می‌گویند که می‌باید الیاس اوّل آید؟» درست بعد از این خداوند دو جمله می‌گوید: اوّل در مورد گذشته. اوّلی در آیه ۱۱ است: و عیسی در جواب گفت: «البتّه الیاس می‌آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد نمود.» بدون هیچ سایه شکی این آیه در مورد زمان آینده صحبت می‌کند و به دوره دوّمین آمدن مسیح بر می‌گردد. دکتر “اسکافیلد”( Dr. Scofield ) کسی که از نظر بین‌المللی به عنوان محقّق و مترجم کتاب مقدّس به رسمیّت شناخته می‌شود در پی‌نوشت خود می‌نویسد:”مسیح تأکید به خصوصی می‌کند که هنوز نبوّت ملاّکی ۴ : ۵ – ۶ به انجام نرسیده است.”با این مدافع عمیقاً موافّق هستم.

چنان چه توجّه کنیم: یوحنّا در ملاّکی ۳ : ۱ تأیید می‌شود و وقتی از او پرسیده می‌شود: «آیا تو الیاس هستی؟» او پاسخ می‌دهد: «من نیستم.» ( یوحنّا ۱ : ۲۱ ) درست بعد از این جمله نمایندگانی که از جانب فریسی‌ها فرستاده شده بودند از او می‌پرسیدند: «اگر تو مسیح و الیاس و آن نبی نیستی پس برای چه تعمید می‌دهی؟» ( یوحنّا ۱ : ۲۵ ) نبوّت ملاّکی ۴ باید به فاصله اندکی پیش از آمدن روز خداوند انجام شود؛ روز انتقام ( اشعیا ۶۱ : ۲ ) که مثل یک کوره می‌سوزد ( ملاّکی ۴ : ۱ ) و مثل دزد در شب می‌آید. ( دوّم پطرس ۳ : ۱۰ و اوّل تسالونیکیان ۵ : ۲ )

از خدمت یوحنّا حدود ۲۰۰۰ سال سپری شده و روز خداوند هنوز نشده است. خواننده جذب شده به اشعیا ۱۳ : ۶ – ۱۳، یوئیل ۲ : ۳۰ – ۳۱ مراجعه می‌کند. پطرس در اوّلین موعظه‌اش می‌گوید: «خورشید به ظلمت و ماه به خون مبدّل گردید قبل از وقوع روز عظیم مشهور خداوند.» ( اعمال ۲ : ۲۰ ) این وقایع مربوط به روز خداوند در مهر ششم است ( مکاشفه ۶ : ۱۲ – ۱۷ ) «… زیرا روز عظیم غضب او رسیده است و کیست که تواند ایستاد؟» به وضوح در آن زمان تخت رحمت به تخت داوری تبدیل می‌شود.

در دو آیه آخر باب پایانی عهد عتیق وعده بر جسته‌ای که عیسی به آن ارجاع می‌دهد را می‌بینیم: «اینک من ایلیاء نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد و او دل پدران را به سوی پسران و دل پسران را به سوی پدران خواهد برگردانید، مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم.» در بخش اوّل برگرداندن قلب پدران به پسران مربوط به خدمت یوحنّا تعمید دهنده است. جبرائیل به زکریّا تأکید می‌کند «و او به روح و قوّت الیاس پیش روی وی خواهد خرامید تا دلهای پدران را به طرف پسران … بگرداند. ) ( لوقا ۱ : ۱۷ )

مطابق عبرانیان ۱ خدا در زمانهای گذشته به پدران توسّط انبیا سخن می‌گفت، در آخر او به وسیله پسرش سخن گفت. پسر جواب بود. یوحنّا، پل عهد عتیق و عهد جدید بود. وظیفه او این بود که دوره عهد عتیق پدران را به دوره عهد جدید پسران خدا وصل کند که تازه آغاز شده بود. در این صحنه در مورد او گفته شده بود که از یک نبی بزرگ‌تر بود. ( متی ۱۱ : ۹ )

انبیا در مورد آمدن مسیحا نبوّت کرده بودند. ارجحیّت یوحنّا این بود که او را معرّفی کرد. عیسی بارها در مورد خدمت او به ملاّکی ۳ : ۱ ارجاع می‌دهد. جمله متی ۱۷ : ۱۲ «لیکن به شما می‌گویم که الحال الیاس آمده است و او را نشناختید.» لازم بود، زیرا بخش اوّل با وعده ایلیا کامل شده بود. ما با دو خدمت ویژه سر و کار داریم؛ یکی در اوّلین آمدن مسیح، و دیگری پیش از آمدن دوّمش.

در جاهای مختلف کتاب مقدّس می‌یابیم که حتّی در یک آیه و آیات مشابه آمدنهای مختلف ذکر شده است. مزامیر ۲ : ۷ – ۸ اعمال ۱۳ : ۳۳ عبرانیان ۱ : ۵ با اوّلین آمدن وی سر و کار دارند. آمدن دوّم به وسیله جهان اعلام نخواهد شد. پس او شسته شدگان به خونش ( مکاشفه ۱ : ۵ )، پاک شدگان به کلامش ( افسسیان ۵ : ۲۶ ) مهر شدگان توسّط روحش ( افسسیان ۴ : ۳۰ )، کلیسا – عروس دلبندش ( اوّل تسالونیکیان ۴ : ۱۳ – ۱۸ ) را به شام عروسی مکاشفه ( ۱۹ : ۱ – ۹ ) خواهد برد. باقی ماندگان حتّی در موردش نمی‌دانند. مزامیر ۲ : ۹ مکاشفه ۲ : ۲۷ و ۱۲ : ۵ و دیگر قسمتهای کتاب مقدّس از آمدن او با قدرتی عظیم می‌گوید تا کار دشمنانش را تمام کند و پادشاهی‌اش را بر زمین برقرار کند. در لوقا ۴ : ۱۹ عیسی در میان آیه دوّم وقتی که اشعیا ۶۱ را می‌خواند، مکث می‌کند. ساده است زیرا فقط اوّلین قسمت از خدمتش را شامل می‌شد. ( داشت اجرا می‌کرد ) وقتی که زمان فیض به پایان رسد، روز انتقام می‌آید. چنان که ما پیش از این بیان کردیم. ملاّکی ۳ : ۱ مربوط به آمدن اوّل است و چنان که مفهوم آن واضح است ملاّکی ۴ : ۵ – ۶ در ارتباط با آمدن دوّم او می‌باشد.

خیلی مهم:

 

مأموریّت الآن این است که قلبهای پسران خدا به عقب برگردد یعنی به ایمان پدرانِ رسولشان. مردی که از جانب خدا فرستاده می‌شود یک نبی هم چون ایلیا؛ یکی که فراتر از هر سایه شکی یک گواهی داشته باشد. به دو چیز نیاز مبرم دارد. کلام وعده برای ساعت و هم چنین یک خدمت رسالتی احیا کننده حقیقی. این دلیلی قانع کننده برای اثبات هدایت و مأموریّت منحصر به فرد او خواهد بود؛ که به وسیله آن توجّه قوم خدا را به سمت پیغام آن ساعت می‌کشاند ( جلب می‌کند ).

ما در مورد ایلیا می‌دانیم که او مذبح خداوند را که شکسته بود، بازسازی کرد. کاری که کرد این بود که ۱۲ سنگ مطابق دوازده قبیله گرفت و قوم خدا را برای تصمیم‌گیری جمع کرد. او توانست بگوید: «… من بنده تو هستم و تمام این کارها را به فرمان ( کلام ) تو کرده‌ام.» و او در دعایش گفت: «مرا اجابت فرما ای خداوند! مرا اجابت فرما تا این قومها بدانند که تو یهوه خدا هستی و این که دل ایشان را باز پس گردانیدی.» ( اوّل پادشاهان ۱۸ : ۳۷ ) اوّل ایلیا و سپس یوحنّای تعمید دهنده، آن که به روح ایلیا آمد، به همان صورت ایلیاء امروز در میان مردم هست، که قلبهای قوم خدا را به کلام برمی‌گرداند.

به واسطه خدمت نهایی، آموزه دوازده رسول می‌باید احیا شود و قلب قوم خدا به خدا و کلامش برگردانده شود. آنانی که حقیقت را دوست ندارند فریب سختی می‌خورند که باید به دروغ معتقد شوند. ( دوم تسالونیکیان ۱۱:۲ ) «و گوشهای خود را از راستی برگردانیده، به سوی افسانه‌ها خواهند گردانید.» ( دوّم تیموتاؤس ۴ : ۴ )”دستخوش هر باد تعلیم غریب شدن”برای کسانی که حقیقت برایشان احیا شده است، دیگر تمام خواهد شد. آنها از خیمه‌های بابل فراخوانده می‌شوند و در صدای تعلیم جای می‌گیرند. ( تیطس ۲ : ۱ )

چنان که یوحنّا دقیقاً می‌دانست کتاب مقدّس به او مربوط است. همان طور این نبی وعده زمان آخر را می‌دانست کلام وعده داده شده برای این ساعت را به وسیله مکاشفه الهی داشت که شامل کلام نبوّتی است همان طور که پطرس بیان کرد: «و کلام انبیا را نیز محکم‌تر داریم …» ( دوّم پطرس ۱ : ۱۹ ) و همچنان روح نبوّت دارد همچون یوحنّا که در جزیره پطمس گفته شد : «… من با تو هم خدمت و با برادرانت که شهادت عیسی را دارند. خدا را سجده کن زیرا که شهادت عیسی روح نبوّت است.» ( مکاشفه ۱۹ : ۱۰ ) روح نبوّت ربطی به عطای نبوّت ندارد، بلکه به کلام نبوّتی و به شهادت عیسی مسیح مربوط است. کل موضوع خیلی مهم است؛ نمی‌توان به وسیله احتمال یا احساس ( خیال ) ریسک کرد. در نهایت کلیسای حقیقی وظیفه‌اش را می‌داند و برای وعده‌هایی که به او داده شده است، می‌ایستد و با آن یک می‌شود. این است یگانگی حقیقی در روح.

انبیاء حقیقی:

 

انبیایی که از مادر فاحشه خود فرمان می‌برند، برای منظور و خدمت خاصی تعیین شده‌اند. ( ارمیا ۱ : ۵ ) در ابتدا آنها پیشگو ( رائی ) نامیده می‌شوند زیرا آنها رؤیاها می‌بینند. ( اوّل سموئیل ۹ : ۹ و ۱۸ ) به آنها الهام می‌رسید و وقتی رؤیایی می‌بینند چنان می‌پرورانند که مکاشفه خدا است. ( ارمیا ۱ : ۱۱ – ۱۲ ) کلام خداوند همیشه به انبیایش می‌رسد و او گفت: «الآن سخنان مرا بشنوید: اگر در میان شما نبی‌ای باشد من که یهوه هستم، خود را در رؤیا بر او ظاهر می‌کنم و در خواب به او سخن می‌گویم.» ( اعداد ۱۲ : ۶ ) یک نبی حقیقی بخشی از دهان خدا است. مثل یوحنّا و بقیّه، او برای روزش به این کلمات نیاز داشت:”خداوند چنین می‌گوید”تمام کسانی که یک نبی را می‌پذیرند و خدمتش را قبول می‌کنند اُجرت همان نبی را می‌برند. ( متی ۱۰ : ۴۱ ) خداوند خودش گفت: «به انبیاء من ضرری نمی‌رسد.» ( اوّل تواریخ ۱۶ : ۲۲ مزمور ۱۰۵ : ۵ )

انبیاء عهد عتیق تا یوحنّا از همان زمان ملکوت خدا را موعظه می‌کردند. ( لوقا ۱۶ : ۱۶ ) این بخش کتاب مقدّس گاهی برای دفاع از این فکر که خدا در زمان عهد جدید نبی‌ای ندارد، به کار می‌رود. امّا یوحنّا خود یک نبی بود. شمعون یک نبی بود و عیسی خداوند ما یک وعده داده شده بود «لهذا الحال انبیا و حکما و کاتبان نزد شما می‌فرستم …» ( متی ۲۳ : ۳۴ لوقا ۱۱ : ۴۹ ) کلمه کاتب اینجا دقیقاً اشاره به کسی که پیش پاهای غمالائیل نشسته است دارد «به ایشان گفت بنابراین هر کاتبی که در ملکوت آسمان تعلیم یافته است مثل صاحب خانه‌ای است که از خزانه خویش چیزهای نو و کهنه بیرون می‌آورد. ( متی ۱۳ : ۵۲ )

هر که کتاب اعمال را می‌خواند نشان ( اثر ) انبیاء مختلف که در کلیساها خدمت می‌کنند را خواهد یافت. ( اعمال بابهای ۱۱ و ۱۳ ) در باب ۱۵ : ۳۲ می‌خوانیم: «و یهودا و سیلاس چون که ایشان هم نبی بودند …» در اوّل قرنتیان ۱۴ پولس خدمتها را می‌گوید و در نهایت این جمله را می‌نویسد: «اگر کسی خود را نبی یا روحانی پندارد اقرار بکند که آن چه به شما می‌نویسم احکام خداوند است.» ( آیه ۳۷ ) در افسسیان ۳ پولس در مورد مکاشفه‌ای که دریافت کرده می‌نویسد. او از شگفتی مسیح می‌گوید: «که آن در قرنهای گذشته به بنی‌آدم آشکار نشده بود به طوری که الحال بر رسولان مقدّس و انبیاء او به روح مکشوف گشته است.» ( آیه ۵ ) در افسسیان ۴ : ۱۱ و اوّل قرنتیان ۱۲ : ۲۸ مقام یک نبی شامل خدمتهای مختلفی است که خدا در کلیسا قرار داده است. بخش نبوّتی برنامه نجات به یک نبی بزرگ نیاز دارد.

همه کسانی که با تاریخ آشنا هستند می‌دانند که محمّد و عدّه‌ای دیگر که ادّعای نبی بودن دارند به ملاّکی ۴ : ۵ ارجاع می‌دهند کسی که پیش از روز عظیم و مهیب خداوند می‌آید. در حقیقت عدّه‌ای واضح خودشان را ایلیا می‌نامند یا در مورد خدمت ایلیا صحبت می‌کنند. امّا هیچ کدام از آنها قلبهای قوم خدا را به خداوند و کلامش برنگرداندند. در مقابل، آنها خودشان از تعلیم رسولان رسالتی و نبوّتی دور شدند و برای خود پیروانی کسب کردند. بنابراین هیچ یک از این مقلّدان نخواهند توانست مانع خدا شوند که وعده‌اش را در زمانش به انجام نرساند ( تکمیل نکند ).

چالش ( هم آور طلبی ):

 

با علم به کتاب مقدّس و توجّه به آن چه خدا در گذشته انجام داده، می‌باید بپذیریم که او هم اکنون کارهای مافوق‌الطبیعه می‌کند. اگر اطّلاعات من درست باشد، خدا از مردی که برگزیده‌اش است استفاده کرده به نام ویلیام ماریون برانهام ( William .M. Branham ) او پیشگام جنبشهای ( حرکتهای ) احیایی زمان حاضر بود که بعد از جنگ جهانی دوّم شروع شد. به واسطه خدمت او چیزهای باور نکردنی‌ای اتّفاق افتاد. کوران بینا شدند، افلیجان توانستند حرکت کنند، لالها توانستند صحبت کنند، کران توانستند بلافاصله بشنوند. در کتاب”مردی از جانب خدا”نوشته گوردن لیندسی در سال ۱۹۵۰ دبیر مجلّه صدای شفا ( The Voice Of Healing ) و در کتاب”یک نبی از آفریقای جنوبی دیدن کرد”منتشر شده توسّط جولیوس ستاد سکلو ( Julius Stad-Sklev ) در سال ۱۹۵۲ و همچنین در کتاب”اعمال انبیا”نوشته کشیش پری گرین ( Peary Green ) اهل توکسون آریزونا ( Tucson, Arizona ) و کتابهای مختلف دیگر چیزهای برجسته‌ای ضبط شده است. حتّی بیماران سرطانیِ قطع امید کرده نیز شفا پیدا کردند و معجزات خارق‌العاده‌ای رخ داده است. ما حتّی در مورد یک مأموریّت ویژه که به او در هفتم ماه می ۱۹۴۶ سپرده شده می‌خوانیم. برای سالها گزارشهایی در مجلاّت مختلف آمریکا چاپ می‌شد. برای مثال در ثناری امید Herald Of Hope ) ( صدای شفا(The Voice Of Healing) و اخیراً به نام”مسیح برای ملّتها”و سایرین.

این پیشرفت غیر منتظره منجر به احیای روحانی شد و پیش از این که کار هر مبشّر دیگری ( که بعد‌ها مشهور شدند. ) اتّفاق افتاد. در حقیقت آن کسانی که در پایان دهه چهل، در دهه پنجاه و اوایل دهه شصت کار خود را شروع کردند، باید اقرار کنند که مکاشفه خود را در برخی ملاقاتها با او دریافت کردند. البتّه که آنها موافق نیستند، آنها ترجیح می‌دهند که نوعی داستان احساسی را تصوّر کنند. مثل یک شاهد عینی در میان دیگران از خدمت این مرد. می‌توانم بگویم که هر آن چه که کسی دیده و شنیده فراتر از توصیف است.

صدها و هزارها تجربه ( خطا ناپذیر ) واقعی از عطای تشخیص و حکمت الهی در جلساتش درست تا پایان خدمتش در دسامبر ۱۹۶۵. صرف نظر از کشور، قاره و زبان، به واسطه یک رؤیای واضح که این مرد متواضع می‌دید که مثلاً این شخص کیست؟ چه بیماری دارد؟ از کجا آمده، حتّی شهر، خیابان و اسم افراد به او نشان داده می‌شد. رؤیا‌ها همیشه کاملاً درست بودند، حتّی در همه این ملاقاتهای جهانی‌اش در این همه سال یک مورد هم اشتباه نشد. دو خصوصیّت است که خدمت یک نبی حقیقی را می‌توان تشخیص داد: اوّلی، آن چه او می‌گوید باید بیاید و بگذرد. ( تثنیه ۱۸ : ۲۰ – ۲۲ ) و دوّمی، تعلیم او از خدا، باید درست باشد. اگر آن چه او می‌گوید، بیاید و بگذرد امّا او خدایان دیگری جز خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ارایه دهد پس او نبی کاذب است و خدا تنها تست کننده ( محک زننده ) مردم است. ( تثنیه ۱۳ : ۲ – ۶ )

به عنوان ( پسر انسان ) عیسی ( نبی ) بود ( تثنیه ۱۸ : ۱۵ – ۱۹ اعمال رسولان ۳ : ۲۲ – ۲۳ ) و بنابراین به طریق رؤیا می‌دید که پدر چه می‌خواهد بکند. پس او به همان طور انجام می‌داد. ( یوحنّا ۵ : ۱۹ ) او به پطرس گفت، وقتی که اوّلین بار با او ملاقات کرد: «تو شمعون پسر یونا هستی …» ( یوحنّا ۱ : ۴۰ – ۴۲ ) او به نتانئیل که هرگز پیش از این ندیده بود گفت: «قبل از آن که فیلیپس ترا دعوت کند در حین این که زیر درخت انجیر بودی ترا دیدم.» ( یوحنّا ۱ : ۴۳ – ۴۹ ) زن کنار چاه یعقوب کاملاً تعجّب کرد وقتی به او گفت: «زیرا که پنج شوهر داشتی و آن که الآن داری شوهر تو نیست.» ( یوحنّا ۴ : ۵ – ۳۰ ) عیسی حتّی فکرهای در دل را نیز می‌دانست؛ هر رازی بر او آشکار بود. به دلیل این خدمت نبوّتی، کاتبان و فریسیان او را به بعلزبول بودن متّهم می‌کردند. یک نوع فالگیری و فکر خوانی. بارها و بارها این مرد فرستاده خدا، ویلیام برانهام، به نقل قول از کتاب مقدّس پرداخت. بعد از موعظه برای توبه فرا می‌خواند و برای بیماران دعا می‌کرد او منتظر می‌ماند تا رؤیایی ببیند. صدها خدمت ضبط شده بر نوار هست و شهادات متقاعد کننده برای هر کسی که مایل است در مورد این جملات تحقیق کند، وجود دارد.

او عملاً یک نور مافوق‌الطبیعه را می‌دید که بالای سر شخصی که باید برایش دعا کند، قرار می‌گیرد. از این نور اوّلین بار در ۲۴ ژانویه ۱۹۵۰ در طول یک سفر در یک سالن ( استادیوم ورزشی ) هِرستُن عکسبرداری شد. عکّاسانِ بی‌ایمان و منتقدِ روزنامه بسیار متعجّب شدند که این هاله نور را بالای سر خادم خدا یافتند. در طول ظهور فیلم قصد داشتند او را بد نام کنند.

حزقیال نبی”جلال شکینا”( Shekinah Glory ) را بارها دید. ( حزقیال ۱ : ۲۸، ۳ : ۱۲، ۲۳ : ۴ – ۱۰ و ۱۸ ) شاؤل ( سلوس ) نور مافوق‌الطبیعه مشابه‌ای را در راهش به دمشق دید و پرسید: «خداوندا تو کیستی. گفت: من عیسی هستم که تو بر من جفا می‌کنی.» ( اعمال رسولان ۲۶ : ۱۵ ). در سراسر طول سفر به اسرائیل خداوند همراه بنی‌اسرائیل بود. در طول روز در ابر ما فوق‌الطبیعه و در شب در ستون آتش. (نحمیا ۹ : ۱۹) خدا نور است و در نور ساکن است. ( اوّل تیموتاؤس ۶ : ۱۵ – ۱۶ ) عیسی مثل یک نور به این جهان آمد. ( یوحنّا ۱ : ۴ – ۹ )

در ۲۸ فوریه ۱۹۶۳، ابر مافوق‌الطبیعه‌ای بر بالای کوهی در آریزونا قرار گرفت ( آمد )، دقیقاً در محلّی که این مرد خدا بود. در آنجا به او گفته شد که برگردد به کلیسایش و برای منظور خاصی برای هفت مهر کتاب مکاشفه موعظه کند. برای هفت روز پی در پی. ۱۷ تا ۲۴ مارس ۱۹۶۳ آن نور مافوق‌الطبیعه بالای اتاقش هر روز قرار می‌گرفت و مهری را که او در موردش باید سخن می‌گفت، با الهام برایش باز می‌شد. در دید همه درک این موضوع سخت است که چگونه کسانی که خودشان را ( مرد خدا برای این ساعت ) ( نبی زمان آخر ) و غیره می‌نامند، نمی‌خواهند یا نمی‌توانند تشخیص دهند که خدا چه کار کرده است.

برگردیم به ۱۱ ژوئن ۱۹۳۳ در جریان خدمت تعمید در رودخانه اوهایو ( Ohio ) در جفرسون ویل ایندیانا در ایالت متحده آمریکا چیزی مافوق‌الطبیعه رخ داد. حدود چهار هزار نفر حاضر بودند و صدها نفر تعمید می‌گرفتند. وقتی او آماده تعمید نفر هفدهم بود یک تعلیق قابل ملاحظه صورت گرفت؛ این نور بر او آمد و صدایی گفت: «چنان که یوحنّای تعمید دهنده پیشرو اوّلین آمدن مسیح بود تو با پیغامی فرستاده می‌شوی که پیشروی آمدن دوّم او است.» بسیاری اتّفاقات برجسته دیگر که می‌توان فهرست نمود.

اگر با چیزهایی رو به رو شویم که در ملکوت خدا اتّفاق می‌افتند و نمی‌توانیم آنها را درک کنیم، نمی‌توانیم در آن مورد بی‌طرف بمانیم، بلکه باید تصمیم بگیریم. به وضوح فرقی نمی‌کند گر چه پاسخی هم ندهیم.

هر کاری که خدا انجام می‌دهد برای منظور خاصی اتّفاق می‌افتد. می توان این طور باشد که ما خودمان را در موقعیّتی مشابه بیابیم مثلاً در روزهای خدمت خداوندمان، خدمت روزمره خود را برای خدا انجام می‌دادیم؛ کار ویژه‌ای بود اگر می‌پرسیدیم: آیا نباید ابتدا ایلیا بیاید؟ آیا نباید نبی‌ای برخیزد؟ امروزه ما پاسخی مشابه می‌شنویم: «او آمد و رفت امّا او را نشناختند و با او به میل خود رفتار کردند.» اگر این حقیقت دارد، که من می‌دانم که دارد، ما در زمان خودمان مردی از جانب خدا داریم امّا روز دیدارمان را تشخیص ندادیم، می‌توانست این طور باشد که ما به سادگی کور و گمراه شده بودیم. آیا این شایسته نیست که با تمام صداقت کتاب مقدّس را تفحّص کنیم تا پیغام عملی این زمان را بیابیم؟

طبق معمول این اتّفاق دوباره افتاد که کلیساها و روحانیها در راه‌های خودشان باقی ماندند و به آن چه خدا به سادگی انجام می‌دهد می‌نگرند که مثل یک ناراحتی، ناخوشایند است، اعلام این که این کار دشمن است. تثلیثی‌ها می‌گویند:”این مردی یگانه انگار است.”و یگانه انگارها می‌گویند:”او یک تثلیثی است.”در هر دو گروه فقط اندکی تشخیص داده‌اند که او یک مرد حقیقی خدا است. او هیچ جهت‌گیری نکرد امّا با سادگی با مشورت خدا موعظه می‌کرد. او بر حقیقتی که خدا خودش خیلی واضح آشکار کرده بود تأکید کرد، به عنوان پدر در آسمان به عنوان پسر بر زمین و به وسیله روح‌القدس در فدیه شدگان ساکن است. او ( خدا ) موقعیّت خودش را به پولس رسول نشان داد و به طور خلاصه این گونه گفت: «و بالاجماع سرِ دینداری عظیم است که خدا در جسم ظاهر شد و در روح، تصدیق کرده شد و به فرشتگان، مشهود گردید و به امّتها موعظه کرده و در دنیا ایمان آورده و به جلال بالا برده شد.» ( اوّل تیموتاؤس ۳ : ۱۶ )

حتّی هستند مبلّغانی که مکاشفه خود را به واسطه خدمت این خادم صادق خداوند دریافت کردند، و کلیساهایی که به طور شگرف از آن فایده بردند، منظور امر خدا از این حرکت آخر روح درک نشد. ما حقیقتاً با نقشه نجات خدا برای امروز آشنا شده‌ایم. ایمانداران درست در کلام وعده حرکت می‌کنند زیرا آنها خودشان هستند چنان که اسحاق بود، مثل فرزندان وعده ( غلاّطیان ۴ : ۲۸ ) و آنهایی فرزندان شدند که وعده پدر را دریافت کردند.

بنابراین در کل، موقعیّتی مشابه آن چه که در زمان اوّلین آمدن خداوندمان حاکم بود را می‌یابیم. روحانیون، به خصوص به دلیل انگیزه‌های مختلف سعی می‌کردند، اشکال بگیرند و به چنین جملاتی اشاره کنند. مثلاً به فرض در مورد خاتمه سیستمهای جهان و طلیعه هزاره در سال ۱۹۷۷ در کتاب”شرح هفت دوره کلیسا”در صفحه ۳۲۲ نقل شده است. یک مرور از بخشی که روی نوار موعظه ضبط شده اگر نقل شود. واقعیّت را روشن می‌سازد که جناب کشیش برانهام هرگز این جمله را نگفته است. چرا این روحانیون که هوش به آنها اعتبار می‌دهد نگران صحّت و سقم ( حقایق ) گفته‌هایشان نیستند؟ برخی دیگر که به ناروا از او استفاده کرده‌اند، مردم را در ترس قرار داده‌اند. کسانی که پیش داوری نمی‌کند، تصدیق خواهند کرد که این مرد خدا درکی عمیق از کتاب مقدّس به واسطه مکاشفه الهی داشت. بله همه اسرار مخفی در کلام روشن می‌شد و برای این ما از خداوند سپاسگزاریم.

شاید این شرح مختصر منظور نظر خدا قرار گیرد تا آن افراد از راه‌ها و برنامه‌هایشان بازایستند و با خدا بیشتر از این نجنگند و ترجیحاً بخشی از نقشه زمان آخر او شوند. شاید بعضیها به ( گواهی ) شایعات ( شنیده‌ها ) معتقد باشند و بنابراین خدمت فرستاده خدا را رد کنند. بر درک خودتان تکیه نکنید و چیزی را خارج از مفهوم آن نگیرید و کورکورانه شایعات را باور نکنید. «اینها … نجیب‌تر بودند، چون که در کمال رضامندی کلام را پذیرفتند و هر روز کتب را تفتیش می‌نمودند که آیا این هم چنین است» ( اعمال رسولان ۱۷ : ۱۱ )

شهادت شخصی:

 

به عنوان نویسنده این جزوه در انتها اندکی خلاصه‌تر با سرعت می‌گویم و امیدوارم که در روح دعا به آنها توجّه شود. من یک امتیاز برجسته داشتم که با خداوندم در جوانی آشنا بشوم. در سال ۱۹۴۹ از واعظی آمریکایی، در مورد کارهای قدرتمند خدا که به واسطه این مرد انجام می‌داد، شنیدم. برای خود من چند فرصت فراهم شد که در سفرهای احیا و شفا در اروپا و آمریکا شرکت کنم. در آگوست ۱۹۵۵ یک هفته مسافرت طولانی برای راهنمایی ویلیام برانهام در آلمان داشتم که یک تأثیر فراموش نشدنی‌ای بر زندگی روحانی من گذاشت. انجمن صدای شفا در ژوئن ۱۹۵۸ در دالاس تگزاس برای من یک نقطه عطف بود. در طول روز جلسات با مبلّغانی که موعظه می‌کردند، بود و عصرها این مرد فروتن فرستاده خدا سخنران اصلی بود. من بعضی از خدماتش در آلمان و آمریکا را دیدم که مشابهتی مستقیم با خدمت خداوندمان عیسی مسیح ( مسیحا ) بر زمین داشت. من از خداوند برای موعظه کلام، دعوتی دریافت کردم که در سپیده دم دوّم آوریل ۱۹۶۲ با صدایی رسا اعلام شد که به وسیله جناب کشیش برانهام در سوّم دسامبر همان سال در حضور دو شاهد تصدیق شد. به این طریق خدمت من مستقیماً به او مربوط بود.

بعد از سپری شدن ۲۰ سال در برخی کشورهای آسیایی و آفریقایی و همچنین کشورهای اروپای شرقی شامل روسیه احساس می‌کنم زمان آن رسیده که تمام قوم خدا از چیزهایی که اتّفاق افتاده، مطّلع شوند. به یاد داشته باشید به جناب کشیش برانهام گفته نشد که او”پیشرو دوّمین آمدن مسیح است”بلکه به او گفته شد”تو با پیغامی فرستاده می‌شوی که پیشرو دوّمین آمدن او می‌باشد.”خدا پیغام‌آور را گرفت امّا پیغام با ما باقی ماند. این پیغام وعده خدا است و کلامی که برای امروز آشکار شده است. این بخشی از انجیل ابدی است که باید به همه ملّتها به عنوان شهادت ( شاهد ) موعظه شود. ( متی ۲۴ : ۱۴، مکاشفه ۱۴ : ۶ ) انجیل تام شامل بخش نبوّتی برای زمان آخر است.

ما حالا وارد آخرین مرحله می‌شویم که در عبرانیان ۱۳ : ۸، یوحنّا ۱۴ : ۱۲و مرقس ۱۱: ۲۱ و بعضی بخشهای دیگر کتاب مقدّس از آن سخن رفته است. سه آیه مشهور وجود دارد که به جناب کشیش برانهام برمی‌گردد. او دقیقاً دید که آنها به انجام رسیدند که برای هیچ کس دیگری از روزهای عیسی مسیح تا کنون انجام نشده. ما می‌باید مطمئن باشیم که هر چیزی کاملاً با کلام مکتوب خدا منطبق باشد. پرسش این نیست که آیا چنین مردی را بپذیریم یا رد کنیم، بلکه آیا ما آن چه خدا انجام داده را می‌پذیریم؟ ما در برابر این واقعیّت قرار گرفته‌ایم که خدا یک بار دیگر در سادگی آشکار نمود که باید به او در روز داوری پاسخ بدهیم و نه به یک انسان. جایی که چنان خون خواهی داوری مافوق‌الطبیعه رخ می‌دهد، که همه بحثهای انسانی بی‌ارزش می‌شود.

من متقاعد شدم که این پیغام از کلام مقدّس خدا برای این دوره کلیسای آخر آمده که دوّمین آمدن مسیح را پیشرو است. که همه ایمانداران حقیقی با آن تنظیم خواهند شد. ما به زودی می‌توانیم منتظر کارهای خارق‌العاده وعده خدا باشیم که به واسطه”کلیسا – عروس”احیا شده اتّفاق می‌افتد. ما همه می‌باید جایمان را در بدن مسیح بیابیم. خداوند ما را با خودش یک خواهد کرد و برگزیدگان را به پیروزی بزرگ همه زمانها هدایت می‌کند. آنها به همه وعده‌های داده شده دست خواهند یافت. ( مکاشفه ۲ و ۳ ) ما می‌توانیم منتظر پیشرفت غیر منتظره نهایی خدای قادر مطلق باشیم. همان وقت که ما با کلام مکتوب منطبق می‌شویم. این ( کلام زنده گفته شده ) به وسیله قدرت خدا اثبات خواهد شد.

مطابق وعده، خدا بار دیگر زمین و آسمانها را تکان می‌دهد. ( عبرانیان ۱۲ : ۲۶ ) در آن زمان بر طبق کتاب مقدّس، می‌آید و می‌گذرد. و خداوند می‌گوید: «من خطاب خواهم کرد، آسمانها را خطاب خواهم کرد و آنها زمین را خطاب خواهند کرد.» ایمانداران قسمتشان را دارند چنان که در زکریّا ۱۰ : ۱ نوشته شده: «باران را در موسم باران آخر از خداوند بطلبید. از خداوند که برقها را می‌سازد و او به ایشان باران فراوان هر کس در زمینش گیاه خواهد بخشید.» چنان که پیش از این آمد که زمان تازه شدگی خواهد شد که می‌باید پیش از بازگشت مسیح باشد حقیقتاً زمان درو است. چنان که خداوند از درو برای ما گفت که ما باید انجام دهیم. آنگاه به شاگردان خودگفت: «حصاد فراوان است لیکن عمله کم پس از صاحب حصاد استدعا نمایید تا عمله در حصاد خود بفرستد.» ( متی ۹ : ۳۷ – ۳۸ )

ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدّس باد.
ملکوت تو بیاید. اراده تو چنان که در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود.
نان کفاف ما را امروز به ما بده.
و قرضهای ما را ببخش چنان که ما نیز قرضداران خود را می‌بخشیم.
و ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما را رهایی ده.
زیرا ملکوت و قوّت و جلال تا ابدالآباد از آن تو است، آمین.
«عیسی مسیح دیروز امروز و تا ابدالآباد همان است.» ( عبرانیان ۱۳ : ۸ )

دانلود کتاب مکتوب است
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد