کتاب مهر هفتم برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مهر هفتم ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مهر هفتم

 

۱- متشکرم برادر. بیایید در حین این که سر پا ایستاده‌ایم دعا کنیم. ای خدای قادر، کاتب حیات و عطا کنندۀ عطایای روحانی، به واقع اکنون برای این زمانِ فوق‌العاده شگفت‌انگیزِ بودنِ در حضورت سپاسگزاریم. ای خداوند، مهم نیست که چه قدر باید منتظر باشیم، یک زمان که هیچ وقت آن را از خاطر نبریم، برجستگی بزرگ بر زندگیمان بر جا بگذارد.

۲- و دعا می‌کنیم که خدا در این شب پایانی … ما به کتاب مقدّس در روز پایانی جشن توجّه می‌پردازیم، عیسی در میانشان ایستاد و بانگ برآورد: «هر آن که تشنه است، نزدم بیاید،» … و من دعا می‌کنم ای پدر آسمانی که آن دوباره امشب تکرار شود که بتوانیم صدای خداوندمان را بشنویم که نزدیک‌تر قدم می‌زند تا ما را می‌خواند و ما را برای خدمت به خودش فرا بخواند. حس می‌کنیم که صدای او را در گشایش این مهرها شنیده‌ایم، می‌گوید که این زمان آخر است و وقت نزدیک است. ای پدر، این برکات را در نام عیسی مسیح و برای جلال او می‌طلبیم، آمین. بنشینید.

۳- مایلم که این را اضافه کنم که تمامی خدمتهایی که در طول زندگی‌ام داشته‌ام، به تصوّرم این هفته بایست باشکوه‌ترین لحظه در تمامی دورۀ خدمتم باشد. اهمیّت ندارد که چه … البتّه من معجزات عظیمی را در طول خدمت شفا دیده‌ام که به انجام رسید. امّا این ورای آن است. این یکی از آن زمانهایی است که زندگی‌ام را از بودن در اینجا و دیدن این که چنین خیمۀ کوچکی نگاه متفاوتی را دارا است، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. نه فقط همین، بلکه در داخل نیز نگاه‌های متفاوتی ایجاد شد … و حال من داشتم از بیلی می‌خواستم … خیلی طول کشید تا بیاید و مرا بیاورد. او گفت که گروه دیگری در این هفته در نام خداوندمان عیسی مسیح تعمید گرفتند، که از صد نفر بیشتر بودند؛ پس ما خیلی سپاسگزاریم و خدا برکتتان دهد. و حال، اگر شما کلیسای خانگی ندارید شما را به اینجا دعوت می‌کنیم که بیایید و به ما ملحق گردید. فقط به یاد داشته باشید که کلیسا باز است. ما فرقه نیستیم و امیدوارم و اعتماد دارم که آن هیچگاه به فرقه تبدیل نمی‌شود، فقط همراهی مردان و زنان و پسران و دختران در پیشگاه خدا و همراهی در کلام است و ما همه چیزمان را در اشتراک می‌گذاریم.

۴- اکنون ما شبانی فوق‌العاده، یک مردِ خدای راستین داریم؛ و برایش خیلی سپاسگزارم. و اگر رؤیای یک سال قبل را به یاد داشته باشید که غذا در انبار ذخیره شد؛ و آن واقعاً درست بود. و ما – ما اکنون جای کافی برای تمامیِ سنین در کلاسهای مدرسه یکشنبه داریم. و – و خیلی برای این فرصت سپاسگزاریم. زمانی یک شخصی گفت اگر آنها بخواهند کلاسهای مدرسه یکشنبه را برگزار کنند آن وقت بچّه‌هایشان را کجا می‌توانند روانه کنند. شما … حال آنها آن را دارند پس اکنون فقط پیش بیایید و اگر کلیسای خانگی ندارید با ما همراه باشید. چون که اگر یک کلیسای خانگی خوب دارید که به آنجا می‌روید و انجیل را موعظه می‌کند و این طور است روشن است که آن – آن یک گروه دیگر از خودمان است که در جایی دیگر قرار دارد؛ امّا اگر چنین چیزی ندارید و این قصد را دارید … متوجّه‌اید؟

۵- من متوجّه‌ام که خیلیها از نقاط دیگر کشور مهاجرت کرده‌اند تا کلیسای خانگی خودشان را داشته باشند و ما قطعاً در اینجا برای آمدن به سویِ کلام خدا به شما خوش آمد می‌گوییم. و به یاد می‌آورم … حدس می‌زنم هنگامی که رفتم گفتم تا جایی که به من مربوط می‌شود خدمتهایی در اینجا خواهد بود. هنوز نمی‌دانم که خدا در آینده چه برنامه‌ای برایم دارد. من – من به دستان او اعتماد درم. نه به خرافات و این چیزها؛ فقط هر روز منتظرم که او مرا به جایی که بهتر بتوانم خدمت کنم هدایت کند. و ایمان دارم هنگامی که کارش با من به پایان رسید بعد از آن مرا در خانه در آرامی بپذیرد.

۶- و اکنون برای شراکت مردم در این خیمه خیلی سپاسگزارم. همان گونه که امروز بیلی داشت به من می‌گفت که این هفته فکر کنم هر خانه‌ای که افرادش در خیمه حضور دارند با خودشان یکی را آورده‌اند. آنها برایتان جایی را در خانه‌شان فراهم کرده‌اند و آنانی را که جایی را نداشتند بروند نزد خودشان بردند. حال، این عملِ یک مسیحیِ واقعی است. متوجّه‌اید؟ و بعضی خانه‌ها که فقط جای کوچکی را در گوشه خانه‌شان داشتند یکی را به خانه‌شان بردند. زیرا که اکنون با این احتساب که دوره مسابقات ورزشی جهان شروع شده، زمان بسیار سختی است و – و جاها برای عدّۀ زیادی اشغال شده … به گمانم در این کلیسای کوچک حدوداً از ۲۸ یا ۳۰ ایالت جمع شده‌اند به علاوۀ دو کشور خارجی، پس در این جلسۀ کوچک، این خودش قدری فضا را می‌برد. و می‌دانید … داشتم امروز از بعضیها جویا می‌شدم؛ گفتم، دیدم خیلی از مردم جفرسون ویل در جلسه نیستند.

۷- یکی صحبت می‌کرد و می‌گفت، ما نمی‌توانیم داخل شویم؛ دلیل آن هم همین بود. یک عدّه پلیس و این چیزها می‌خواستند به جلسه بیایند امّا او گفت … داشت همین طور حرف می‌زد … او گفت، امّا آنها که رسیدند نتوانستند وارد شوند. حتّی پیش از آن که آنها بتوانند داخل شوند همه جا دیگر پر شده بود. پس آنها این وقت را داشتند، شاید پس از آن، و آنها داخل نشدند، پس حال مردم از جاهای دیگر می‌آیند. بنابراین ما خیلی سپاسگزاریم. اکنون نمی‌دانم. مورد بعدی که در دنباله‌اش است این هفت کرنا است که در پیغام دیگری است. امّا عملاً همه چیز در مهرها گنجانده شده است. دوره‌های کلیسا پیش آمد و ما آنها را اوّل قرار دادیم که – که خیلی مهم بود امّا … آن زمان … اکنون، گشایش مهرها نشان می‌دهد که کلیسا به کجا می‌رود و چگونه ختم می‌شود. و اکنون فکر می‌کنم که قطعاً پدر آسمانی به ما لطف داشته که اجازه داد ببینیم که چه داریم.

۸- حال می‌گویم که … به یادداشتهایی که سالها قبل موعظه کردم نگاه می‌اندازم، می‌بینم که می‌آمدم و آن چه را که تصوّر می‌کردم درست است را می‌گفتم و ادامه می‌دادم. این خیلی از آن خط مشی دور بود. و حال این که همۀ آن چهار مهر را من در یک جلسه بیست دقیقه‌ای می‌گذراندم. اوه! … چهار سوارکار مکاشفه را من هر چهار تایشان با هم یک جا افکندم و گفتم، یک اسب سفید روانه شد؛ گفتم، شاید آن – آن – آن همان دوران اوّلیّه است. و اسب بعدی که راه افتاد همان قحطی است. و همین طور در ادامه. امّا خدای من هنگامی که به واقع کلام گشوده شد، این فکرم صدها مایل از آن فاصله داشت. بنابراین اقتضای آن این است که هوشیار و منتظر باشیم. پس چه بسا که انجام آن در این زمان باشد. شاید خیلی چیزها گفته شود که ممکن است مورد پسند مردم نباشد، امّا ایمان دارم هنگامی که آن فرجام عظیم از راه برسد و خداوندمان را ملاقات کنیم، متوجّه خواهید شد که آن درست بود. به واقع چنین است.

۹- حال از شما مردمی که از خارج شهر هستید، از اطراف از مکانهای مختلف و ایالات مختلف و ملل مختلف آمده‌اید، چه طور می‌توانم از صداقت شما برای این همه راهی که رهسپار شدید و مسافرت کردید و بعضیها که حتّی جایی برای ماندن نداشتند تشکر کنم. می‌دانم از آن جایی که قادر می‌بودم که به بعضیهایشان کمک کنم تا جایی برای ماندن داشته باشند، بدون پولی برای غذا خوردن یا هیچ چیز دیگری و خوب … و در هر صورت می‌آیند، انتظار دارم چیزی به وقوع بپیوندد تا مراقب باشد. و چنان ایمان عظیمی در کار بود که اهمیّت نداشت که آیا آنها باید بدون غذا راه بیفتند یا جایی برای ماندن دارند در هر صورت آنها می‌خواهند بیایند تا به آن چیزها گوش بسپارند. می‌دانید، این واقعاً عالی است. و همه صد در صد چنین بودند. من برادر زنم را ملاقات کردم که آجرچینی و این جور کارهای کلیسا را انجام داده بود؛ داشتم به او می‌گفتم که چه قدر کارش برایم ارزشمند است. من بنا نیستم و این جور چیزها نمی‌دانم امّا می‌دانم که زاویه چیست و آیا درست تعبیه شده است.

۱۰- و او گفت، به تو می‌گویم. او گفت، هیچگاه چنین چیزی نبوده، خیلی به ندرت اتّفاق می‌افتد که چنین هماهنگی در بین مردانی که با هم کار می‌کنند اتفاق بیفتد. برادر وود، برادر روبرسون و همه، هر چیز را سر جایش قرار می‌دادند. و برادری که کار تجهیزات صوتی را داشت، منظورم این است تجهیزات دستگاه نطق و این جور چیزهای کلیسا … آنها گفته‌اند، هر چیزی درست کار می‌کرده. هنگامی که آنها به چیزی نیاز دارند، در آنجا یک نفر برای انجامش هست. پس آن … خدا در تمامی برنامه حاضر است. برای این خیلی شکر گزاریم. خیّرین بزرگی در کلیسا برای انجامش هستند، هم چون برادر دوش و خواهر دوش در اینجا و خیلیهای دیگر که مبالغ بالایی در این موارد هدیه کردند. و من فکر می‌کنم که درست در زمان حاضر آنها چیزی کمبود ندارند به جز اندکی و آن هم دارد پرداخته می‌شود. پس ما برایش خیلی سپاسگزاریم.

۱۱- و به یاد داشته باشید که این کلیسای شما است زیرا که شما خادم مسیح هستید و آن چیزی است که اینجا برایش ساخته شد، دری باز برای آماده کردن خادمین و برای آنانی که در حال حاضر خادم مسیح هستند این است که بیایند و از رفاقت با عیسی مسیح لذّت ببرند. و ما می‌خواهیم شما بدانید که همه خوش آمدید. و حال که بعضی وقتها از من در هنگام مسح می‌شنوید که به روی هر تشکیلاتی در را ببندید، من – من منظورم ضدیّت با کشیش یا برادر، خواهران کلیسایتان نیست، چون از همۀ اینها گذشته، خدا در هر تشکیلات فرقه‌ای کسانی را دارد؛ امّا او آن تشکیلات را قبول ندارد. او پذیرای افرادی است که در تشکیلات هستند. و آن دیگر تشکیلات را در بر نمی‌گیرد؛ پس در نتیجه هنگامی که مردم زیادی حول و حوش تشکیلات هستند نمی‌توانند چیز دیگری را جز آن چه در کلیسا گفته‌اند، ببینند. متوجّه‌اید؟ و آن خروج از میانشان را می‌طلبد و آن تشکیلات چیزی نیست که پسند خدا باشد و امری است دنیایی که وضع شدۀ خدا نیست.

۱۲- پس حال، منظورم به هیچ فرد کاتولیک، یهودی، یا هر چه که باشد، یا – یا متدیست، باپتیست، پرزبیتری، هیچ تشکیلاتی نیست و نه هیچ فرقه‌ای و – و نه غیر فرقه‌ای و هیچ کسی. خدا فرزندانش را در میان آنان دارد. متوجّه‌اید؟ و خیلی وقتها فکر می‌کنم که آنها برای دلیلی آنجا هستند، تا نور باشند. آنانی را که از پیش برگزیده شده‌اند، از همۀ آنها بیرون بکشند. و – و در آن روز عظیم می‌بینیم که کلیسای خداوند عیسی مسیح به گردهمایی بزرگ در آسمان خوانده می‌شود و ما همه به بالا برده می‌شویم تا ملاقاتش کنیم و من – من چشم به راه آن ساعت هستم. حال خیلی چیزها باید گفته شود و امشب در شب پایانی به طور معمول هر کسی … در جلسۀ شفا، دریافتم که منتظر انجام چیزهای عظیمی درجلسۀ شفا باشم که باعث استرس و عصبی شدن می‌شود. و بعد می‌فهمم همان چیز که امشب همه منتظر دیدن آن هستند … و هر شب برای گشایش مهرها به آن صورت بوده است.

۱۳- حال می‌خواهم که به واقع آن را روشن سازم. هر زمان، هر زمان که این مهرها به جایگاه خود آمدند، هر چیزی که به آن باور داشتم و از آن مردم خواندم با آن چه که در اتاق برایم می‌آمد ضدیّت داشت. و ذهنم در این لحظه … دلیل این که خدمت شفا را امروز صبح داشتم برای این بود که ذهن انسانی‌ام از فکرهای خودم دور شود. سعی کردم که در – در اتاقی با پرده کرکره‌ای کشیده، و یک چراغ بمانم. این روز هشتم است. و حتّی ماشینم را بر نداشتم تا هیچ جا، دوری بزنم. باید با بعضی از برادران به بانک می‌رفتم تا اوراقی را برای پول و چیزهایی که برای این کلیسا قرض گرفته شده، امضا کنم. امّا من – آن – سر راست برگشتم و درست رفتم سر وقتِ مطالعه. و چیز عجیب این هست که حتّی یک نفر چیزی نگفت یا … معمولاً در می‌زنند و در را می‌کِشند و این چیزها. حتّی یک مورد هم پیش نیامد. خیلی عجیبه!

۱۴- جایی که غذا می‌خورم یعنی منزل برادر وود همیشه اطرافش پر از ماشین است و آنها همیشه هشت یا ده نفر را در این مدّت پذیرایی می‌کنند و حتّی یکی از آنها سراغم نیامد. پس امروز صبح، دیگر لطف خداوند را در حق خادم خسته‌اش برای امروز صبح فراموش نمی‌کنم. هنگامی که به سؤال یک شخص فقیر جواب دادم و تا جایی که به ذهنم می‌رسید بهترین کار را انجام دادم و ناگهان که انگار چیزی را از یک بچّه گرفتم، خیلی مغموم شدم و نمی‌دانستم که اصلاً موضوع چیست. و فکر کردم، شاید برای قرار گرفتن در جلسۀ شفا در فشار بودم، شاید کسی به خاطر مریضی آن چنان نا امید شده که باید برایش در جا دعا می‌شد … و من از حضّار پرسش کردم. در عرض چند دقیقه روشن شد. یکی گفت، نمی‌خواهید مطلبتان را بخوانید؛ یا چنین چیزی و آن زمان یک تکه کوچک کاغذ را برداشته بودم و آن را دوباره خواندم تا ببینم که چه می‌گوید و به کتاب نگاه کردم و روی هم رفته سؤالی که جواب داده بودم، متفاوت بود. متوجّه‌اید؟

۱۵- آمین که این را به تو واگذارم. هنگامی که پای چیزهای مافوق‌الطبیعی در کار است پس آن فکرِ مسیح است. خیلی از تفکراتِ خودتان دور می‌شوید تا این که ذهن خودتان … من … این … شما … من … از من نخواهید که توضیحش دهم چون نمی‌توانم. خوب؟ من قادر به انجامش نبودم. هیچ کسی هم قادر به انجامش نیست. چه طور این مرد یعنی ایلیا بر فراز کوه در حضور خدا ایستاد و از آسمان آتش بارید، سپس باران پشت سر آتش آمد و بعد آسمانها بسته شد و برای سه سال و نیم باران نبارید. و بعد بازگشت و در همان روز باران را فراخواند؟ و چه طور در آن مسح … چهارصد نفر از آن انبیا را گرفت و آنها را کشت و بعد از ترس جانش به خاطر تهدید یک زن به بیابان گریخت. متوجّه‌اید؟ این ایزابل بود که قسم یاد کرد که زندگی او را خواهد گرفت. آن معجزات عظیم هنگامی که اخاب و همۀ آنها در حضور خدا بودند به وقوع پیوسته بود.

۱۶- ببینید، او … روح او را ترک کرده بود. در بُعد طبیعیِ تفکّر خودش او نمی‌دانست که چه طور فکر کند. متوجّه‌اید؟ او از خودش نمی‌توانست فکر کند. و به یاد داشته باشید فرشته او را به خواب برد و آرامش کرد، او را بلند کرد، به او قدری قرص نان داد و دوباره او را خواباند و آرامش کرد و او را بلند کرد دوباره به او قدری نان داد و دیگر نمی‌دانیم برای چهل روز بر او چه گذشت. سپس او به غاری رفت و خدا او را فرا خواند.

۱۷- سعی نکنید که امری مافوق‌الطبیعی را توضیح دهید؛ نمی‌توانید این کار را بکنید. متوجّه‌اید؟ تنها چیزی که می‌توانید انجام دهید این است که پیش روید. و من سعی می‌کنم تا جایی که ممکن است خودم را روشن سازم. امّا از این پس فکر کنم که دیگر سعی نکنم چنین کاری را انجام دهم. خوب؟ و حال باور کنید یا نه قدری دیگر دلیلش را می‌فهمید. حال سعی کردم که صادق باشم. خدا این را می‌داند. و پرسش امروز صبح را تا جایی که می‌دانستم سعی داشتم به آن صادقانه جواب دهم. من فقط قسمت اوّل آیه را خواندم و آن – آن درست نبود امّا روح‌القدس آن را در می‌یابد که من … ذهن من … ببینید، نگاه کنید این دو سه روز آخر چه شده. ببینید، من – من هفتصد نفر – هفت هزار، هفتصد نفر را امروز صبح فرا خواندم؛ سعی کردم … و مردم آن را برگزیدند و این نشان می‌دهد که شما مراقب هستید. متوجّه‌اید؟

۱۸- حال، مطلب دیگری که قرار بود بگویم”کبوتر”بود. و آن را با نام”برّه”می‌خوانم؛ امّا من به موقع دریافتش کردم. و بعد اینجا متوجّه نشدم، روح‌القدس بازگشت و مرا به سوی آن هدایت کرد. این اعتراف مضاعف نشان می‌دهد که این چیزها درست است. خدا حواسش هست که تا دریابید که آن درست است. درسته. او می‌خواهد که … او از شما می‌خواهد بدانید که آن حقیقت دارد. او آن کسی است که آن را می‌فرستد زیرا که قطعاً چنین نبود … به همان قدر که برای یادگیری من بوده برای شما نیز بوده است. و خوب ما … از بابت – این دانش – حال با دانستن این مطلب از خداوند، این که در چه ساعتی زندگی می‌کنیم – سپاسگزاریم. متوجّه‌اید؟ درست در برهه‌ای پیش از رفتن کلیسا داریم زندگی می‌کنیم. حال فقط – صحبتش را می‌کنیم پس بیایید دوباره از او برای کلامش برکت بطلبیم.

۱۹- ای پدر آسمانی ما، این شب عظیم فرا می‌رسد ساعت عظیمی که آن واقعه عظیم رخ می‌دهد. مردم همه جا هستند. و ای پدر دعا می‌کنم که امشب فرا سویِ سایۀ شک بر قلبها و افکار مردم آشکار گردد تا آنها درک کنند که خدا هنوز بر تخت است و قومش را دوست دارد و درک کنند آن ساعتی است که برای جهان این قدر طول کشید، هم اکنون به آن نزدیک می‌گردند زیرا که جهان بانگِ نجات سر می‌دهد. ما آن مواردی را که برای بازگرداندن آن حاضرند را می‌توانیم ببینیم. ما می‌توانیم اجزایی را که حاضرند تا کلیسا را به نزد عیسی مسیح ببرند، ببینیم. ما می‌توانیم ببینیم که – که عروس دارد شکل می‌گیرد، دارد لباس عروسش را می‌پوشد و حاضر می‌گردد. ما می‌توانیم چراغهای چشمک زن را ببینیم. می‌دانیم که ما در انتها هستیم. حال، ای پدر آسمانی اینک همان گونه پیش می‌رود، این واقعۀ عظیم که حدود ۲۰۰۰ سال پیش در جلال صورت گرفت را موعظه می‌کنیم یا تعلیم می‌دهیم و آن به رسول محبوب و بزرگ، یوحنّا عطا شد و امشب ما می‌خواهیم که درباره‌اش صحبت کنیم، اجازه بده که روح‌القدس هم اینک با قدرت عظیم مکاشفه‌اش پیش آید تا برای ما آن چیزی را که او می‌خواهد آشکار سازد، همان گونه که او در چند شبِ آخر چنین بود. ما خودمان را با کلام به تو می‌سپریم، در نام عیسی مسیح. آمین.

۲۰- حال، همان گونه که می‌خواهید احتمالاً به کتاب مقدّستان بازگردید، اینجا آیۀ کوتاهی هست، یک آیه از کتاب مقدّس، امّا آن – آخرین آیه‌ای است که یافت شد – تقریباً آخرین مهر است. حال شب گشته ما داشتیم بر سر مهر ششم صحبت می‌کردیم. اوّلین مهر که ضد مسیح خودش را نشان داد، زمانی که او راه افتاد و فهمیدیم که او چطور پیش رفت، این که چطور موجود زنده‌ای که نشانگر قدرت خدا بود به مصاف ضد مسیح رفت تا با او بجنگد. فکر نکنم در ذهن هیچ کسی راجع به آن پرسشی باشد. پس ما بعد از آن فوراً متوجّه شدیم، در زمان ادوار کلیسا، آن موجودات، با پیش رفتن در آنها متوجّه می‌شویم که کل تصویر را تغییر دادیم، دیگر هیچ موجودی ظاهر نگشت. متوجّه‌اید؟ امّا این مقدّمه‌ای بود برای آمدن دورۀ جفاها که بعد از رفتن کلیسا رخ می‌دهد. و این که چه طور این به شکل کاملی با دوره‌های کلیسا هماهنگ گشت. حتّی یک نقطه یا هیچ چیزی وجود ندارد که با دوره‌های کلیسا و هیچ جایی از آن، و زمان آن کاملاً منطبق نگردد. به آن فکر کنید. این نشان می‌دهد که این خدا است که دارد کار می‌کند. متوجّه‌اید؟ ذهن انسانی نمی‌توانست از آن سر در بیاورد.

۲۱- و حال، متوجّه می‌شویم که … که همچنین ما … ای خداوند اجازه بده تا کتاب، کتابِ مقدس را برداریم، آن چه که عیسی گفت که به وقوع خواهد رسید. و حتّی چه طور به آن دست یافتیم. و در اینجا پیش می‌آید و آشکارش می‌نماید و دقیقاً به آن پاسخ می‌دهد، در موعظه‌اش، دقیقاً به نکته اشاره می‌کند، همان شش مهر، امّا او هفتمین مهر را حذف می‌کند. متوجّه‌اید؟ پس آن هنگام که مهرها باز شدند، خدا هر گونه نشانی از گشایش مهر هفتم را حذف می‌کند. به اینجا توجّه کنید. خوب؟ این نزد خدا سِری کامل است. توجّه کنید. حال می‌خواهیم که کتاب مقدّس – مهر هفتم را بخوانیم. این را در مکاشفه باب ۸ متوجّه می‌شویم. «و آن هنگام که او مهر هفتم را گشود خاموشی قریب به نیم ساعت در آسمان برقرار گردید.» و این همۀ چیزی است که ما از آن داریم.

۲۲- حال ما باید توجّه کنیم و سعی می‌کنیم که خیلی رویش نمانیم چون خیلی از شما امشب در جاده‌اید تا به خانه بازگردید. و من دوباره به برنامۀ شفای امروز صبح فکر کردم که گذاشت صبح بروید، دیگر منتظر نمانید. و حال، ما … و من هم؛ من هم باید راهیِ تاکسون ( Tucson ) شوم، به آریزونا، جایی که در آن زندگی می‌کنم و محل اقامت کنونی من هست. و بعد من – من می‌خواهم به امید خدا به اینجا بازگردم حدوداً … خانواده‌ام می‌خواهند که در ژوئن برای چند روزی باز گردم. و حال شاید همین جا در آن زمان در جلسه‌ای ملاقاتتان کنم.

۲۳- خدمت بعدی من در آلبوکرک ( Albuquerque ) نیومکزیکو مقرّر گردیده. تصوّر کنم نهم، دهم و یازدهم باشد. پنجشنبه و جمعۀ نیک در آنجا خواهم بود. پس من باید در تمامی‌اش باشم و جلسات دیگری داشتم که تا آن زمان دیگر نتوانستم به آنها برسم، پس پنجشنبه شب و جمعه شب در آلبوکرک خواهم بود، در نیومکزیکو. و بعد – و بعد – چیز بعدی که می‌دانم نزدیک است. البتّه به قطع یقین نمی‌دانیم. آن هم این است که با دوستان خوبم، گروه”بانگ نیمه شب”در ساترن پاینز ( Southern Pines )، کارولینای شمالی باشم. و حال آنانی که پشت خط هستند تلگراف کرده‌اند و همه چیز دارد برای نزدیک شدن به مردم جماعت دیگری به نام”صخرۀ کوچک عیسی”می‌گردد که من تابستان گذشته جلساتی را در مرکز گردهمایی کوپالِس ( Cow palace ) گذراندم. آنان جماعت خودشان را در صخره کوچک ( Little Rock ) در آرکانزاس دارند. و آنها از سال قبل خواستار حداقل یک شب یا کل آن روز برای خودشان بوده‌اند امّا برای یک شب نیز حاضرند.

۲۴- و خوب به آنان گفتم، نمی‌دانم چه کنم، گفتم قطعاً باید اعلان کنند سپس کمی بعدتر خبرم می‌کنند. آیا زنگ زده؟ آها. بسیار خوب. چه می‌گوید؟ [ برادر برانهام با شخصی دربارۀ جلسۀ از پیش تعیین شده صحبت می‌کند.] در هات اسپرینگز ( Hot Springs ) درسته؟ من اشتباه کردم. بیست و چهارم مِی؟ بیست و چهارم تا بیست و هشتم ژوئن. حال دیگر اعلان شد. اگر خدا بخواهد در آن زمان برگزار می‌شود. ببینید، من دلیل این که مایلم آنها را انجام دهم اینجا است. حال قدری دیگر خواهید آموخت. خوب؟ هنگامی که به جایی می‌روم مایلم جایی که پایم را می‌گذارم بدانم که خدا گفته به آنجا بروم. پس هر جایی اگر دشمنی برخیزد من خواهم گفت”در نام عیسی مسیح است که من اینجا هستم؛ پس عقب بکش.”خوب، متوجّه‌اید؟ پس این طور شما – شما از جای پایتان مطمئن می‌شوید. خوب؟ هنگامی که او شما را جایی می‌فرستد از شما مراقبت خواهد کرد. متوجّه‌اید؟ امّا اگر شما با فرضیات راه بیفتید بعدش را دیگر نمی‌دانم. ممکن است که او آنجا نباشد. پس من – من می‌خواهم تا جایی که ممکن است مطمئن باشم. خیلیها را برگرفتم که او اصلاً به من نگفت تا چنین کنم، امّا – مایلم تا جایی که امکان دارد مطمئن گردم. حال خدا همۀ‌تان را برکت دهد.

۲۵- حال، اکنون ما می‌بینیم که اینجا یک آیه هست. می‌خواهیم یک کاری را قدری – قدری دیگر اینجا انجام دهیم. اگر توجّه کرده باشید ما از باب ۷ گذشتیم. باب ششم با – مهر ششم به پایان رسید. امّا بین مهر ششم و مهر هفتم اتّفاقی به وقوع پیوست. متوجّه‌اید؟ و چه قدر – چه قدر زیبا آن درست در جای درستش بین مهر ششم و مهر هفتم قرار گرفت. حال اگر شما در باب هفتم توجّه کنید، می‌بینیم که بین باب ششم و هفتم در آنجا فاصله‌ای هست، وقفه‌ای بین باب ششم و هفتم کتاب مکاشفه؛ و این بین مهر ششم و هفتم مکاشفه است که این وقفه اتّفاق می‌افتد. حال می‌خواهیم که به این توجّه کنیم: خیلی مهم است که ما به این زمان اندک توجّه کنیم.

۲۶- حال به یاد داشته باشید بعد از باب ۴ مکاشفه، کلیسا دیگر رفته است. بعد از این که – چهار سوارکار می‌روند، کلیسا نیز می‌رود. خوب؟ هر چیزی که برای کلیسا اتّفاق افتاد در باب ۴ کتاب مکاشفه به وقوع می‌پیوندد؛ هر چیزی که در حرکت ضد مسیح اتّفاق افتاد به باب چهارم کشیده می‌شود و مهر چهارم مکاشفه خاتمه یافت. هم برای ضد مسیح هم برای مسیح؛ و ضد مسیح و لشکریانش محکوم خواهند گشت، و مسیح با لشکریانش ظاهر خواهد گشت. این جنگی کهن است که خیلی پیش آغاز گشته. و بعد آنها … شیطان و فرشتگانش رانده شدند. و بعد آنها به زمین آمدند و جنگ دوباره صورت گرفت. چون که حوّا آن سد که او را در پناه کلام خدا محافظت می‌کرد شکست و از آن زمان شیطان در جنگش بر علیه کلام خدا پیروز شد زیرا که یکی از مطیعانش، آن ضعیف‌تر، مانع را کنار زد.

۲۷- و دقیقاً آن طریقی است که هر بار او جنگ را می‌برد زیرا یکی از مطیعانش سد کلام را بر زمین می‌نهد. و در این دوره‌های آخر کلیسا به واسطۀ تشکیلات فرقه‌ای، کلیسای مقدّس واقعیِ خدای زنده با هدایت شیر، کلام را نمی‌پذیرد و کلیسا را از کلام به سوی دگم‌ها برد. حال، چند نفر می‌دانند که آن دگم‌ها ساختۀ کلیسای کاتولیک رومی است؟ آیا آنها قبول می‌کنند؟ کاملاً. به قطع، یقیناً آنها آن را قبول خواهند کرد. هیچ … کلیسای کاتولیک حتّی یک ذرّه هم به احساساتشان برنخواهد خورد، چون که این را می‌دانند. چند وقت پیش آنها یک مورد جدید را اضافه کردند که قیام مریم بود. چند سال قبل حدود ده سال پیش این را به یاد دارید. چند نفر آن را به یاد می‌آورند؟ روزنامه‌ها و هر چیزی … قطعاً، هر چیزی دگم جدیدی است. درک می‌کنید همه‌اش دگم است نه کلام. متوجّه‌اید؟

۲۸- اخیراً یک کشیش در مصاحبه‌ای گفت: آقای برانهام. گفت: خدا در کلیسایش است. من گفتم: خدا در کلامش است. او گفت: قرار نیست که ما بحث کنیم. گفتم: من دارم بحث نمی‌کنم. دارم نظرم را بیان می‌کنم. خدا در کلامش است. درسته. هر آن کسی که چیزی از کلام را دف کند یا چیزی به آن اضافه کند … کلام این طور می‌گوید. او گفت: خوب خدا چنین عطا کرده … مسیح به کلیسایش قدرت داده و به آنان گفت هر آن چه در زمین ببندید در آسمان بسته خواهد شد. گفتم: دقیقاً آن درست است. او گفت: ما بر همین پایه هستیم، که قدرت بخشش گناهان داشته باشیم و … گفتم: اگر آن را به طریقی که به کلیسا عطا شده و طریقی که آنان انجام می‌دادند، آن وقت قبولش می‌کردم. اگر بخواهید این کار را بکنید اینجا آب هست برای تعمید داده شدن در نام عیسی مسیح محض رهایی از گناهانتان، نه این که یکی به شما بگوید گناهانتان از بین رفت. متوجّه‌اید؟ دقیقاً همین است.

۲۹- پطرس را با آن کلیدها در روز پنطیکاست ببینید. به یاد داشته باشید که او آن کلیدهایی را دارد که آنها از آن صحبت می‌کنند. و آن – آن مرد گفت: «ای مردان و ای برادران چه کنیم تا نجات یابیم؟» پطرس گفت: «هر کدام از شما توبه کند؛ به نام عیسی مسیح تعمید گیرد.» برای چه؟ برای رهایی از گناهان. «و پس از آن عطای روح‌القدسِ را خواهید یافت که بر شما و فرزندانتان و همۀ کسانی که دورند یعنی هر که خداوند خدای ما او را فرا خواند، وعده است.» درست است. پس آن برای همیشه برقرار شده. همیشگی است. این کار را انجام دادند. حال، امّا می‌بینید که ضد مسیح می‌آید، همان گونه که آن را به تصویر کشیدیم و نشان دادیم. چه مکاشفه‌ای، خدای من، خدای من. و به همۀ سالهایی که گذشتشان را دیده‌ایم فکر کنید و اینجا آنجایی است – که قطعاً بی‌درنگ”خداوند چنین می‌فرماید” صدق می‌کند.

۳۰- حال، و ما به این وقفۀ بین مهر ششم و هفتم توجّه می‌کنیم. اکنون، در اینجا باب ۷ مکاشفه یک رویداد را آشکار می‌سازد. الکی نبود که اینجا گذاشته نشده. بی‌دلیل نبود که این وسط گذاشته نشده است. متوجّه‌اید؟ برای دلیلی است که اینجا است و آن مکاشفه‌ای است که چیزی را آشکار می‌نماید. توجّه کنید که آن چه قدر اسرارآمیز و چه قدر دقیق و حساب شده در کلام هماهنگ گشته. متوجّه‌اید؟ دقیقاً. به حساب کتاب خدا ایمان دارید؟ اگر باور ندارید، پس قطعاً دور شده‌اید … قطعاً از کلام دور شده‌اید. اگر بخواهید یک چهار یا شش یا – یا هر چیزی را در کنار ترتیب و حساب کلمات که پشت سر هم می‌آیند قرار دهید آن وقت در برابرتان این صحنه را خواهید داشت که گاوی بر بالای درخت دارد علف می‌خورد. شما – شما قطعاً خارجید چون که خدا چنین نمی‌کند … کل کاملش در کاملیّت در – در – در حساب و کتاب ردیف می‌شود. بله قربان. عالیه، عالی‌ترین … هیچ ادبیاتی هم چون آن نوشته نشده، هم چون آن خیلی عالی، در دقّت و حساب.

۳۱- حال، باب هشتم تنها این صحنه – این صحنۀ مهر هفتم را آشکار می‌سازد که هیچ جای دیگری آشکار نگشت. حال هیچ چیز دیگری در مهر هفتم آشکار نشد. اکنون، دیگر با باب هفتم مکاشفه کاری ندارد. دربارۀ آشکاری مهر هفتم کاملاً خاموش است. و اگر من وقت داشتم چند جایی را بر می‌داشتم تا نشان دهم که تمامی این راه از پیدایش، از این باب هفتم – این مهر هفتم سخن می‌گوید. از همان ابتدا در پیدایش، این مهر هفتم – این مهرها جریان داشته‌اند. آیا نتوانستید امروز صبح که این چیزها به میان آمد را به یاد بیاورید؟ و امشب به آنها توجّه کنید و متوجّه خواهید شد که چه هنگام نوبت مهر هفتم می‌رسد، او ( مؤنّث ) منقطع خواهد شد. فقط … عیسی مسیح از خودش صحبت می‌کند، از پایان مدّت و زمانش گفت – همۀ شش مهر را گفت؛ هنگامی که به هفتمین می‌رسد متوقّف می‌شود. خودش است. متوجّه‌اید؟ این یک امر عظیم است.

۳۲- حال، اکنون می‌خواهیم که در اینجا بر سر باب هفتم دقایقی صحبت کنیم تا پلی بین مهر ششم و هفتم باشد چون که تنها اصلی که ما بایست الآن سر راست به سر وقتش برویم، مهر ششم، بین مهر ششم و مهر هفتم، فرا خواندنِ اسرائیل است. حال من دوستان خوب زیادی از شاهدان یهوه دارم که در اینجا نشسته‌اند. همه آنها … یا قبلاً چنین بوده‌اند. شاید بعضیهایشان هنوز از شاهدان یهوه باشند. امّا آنها همیشه این ۱۴۴۰۰۰ نفر را به عنوان عروس فوق‌العادۀ مسیح می‌گیرند. آقای راسل ( Russell ) چنین بود. خوب؟ آنها … چنین نیست. این اصلاً ربطی به دوره‌های کلیسا ندارد. آنها قطعاً اسرائیل هستند. حال می‌خواهیم که در عرض چند دقیقه آن را بخوانیم. اکنون، این وقفه بین ششمین – آن مهرها یک فراخوانی و مهر ۱۴۴۰۰۰

۳۳- حال توجّه کنید، اسرائیل – اسرائیل تنها به انبیاء خودش و بعد از این که راستین بودنش ثابت شد، ایمان دارد. و هیچ جای دوره‌های کلیسا از زمان کلیسای رسولان اوّلیّه کلیسای پروتستانی تا به حال نبی نداشته. به من بگویید که آن کِه بود و به من نشانش دهید: هیچگاه. در دورۀ کلیسای اوّلیّۀ رسولان یکی بود که آگابوس نام داشت که نبی راستین بود. امّا هنگامی که امّتها به میراث خدا داخل شدند و پولس بعد از پطرس، که این دریافت را از خدا داشت که او محض نامش، از میان امّتها قومی را به عنوان عروس برگزیده، به امّتها رو کرد. پس در صفحۀ تاریخ هیچ وقت یک نبی از امّتها نبوده.

۳۴- حال، در تاریخ به عقب بازگردید و درخواهید یافت. چرا؟ این دقیقاً بر ضد کلام می‌باشد. هنگامی که اوّلین موجود پیش رفت یک شیر بود. آن کلام انبیا بود. آن بعدی که پیش رفت کار فدیه را داشت. بعدی که پیش آمد زیرکی بشر را داشت. امّا ما این وعده را داریم که کلیسا دوباره در روزهای آخر به قوّت بهبودی که از آن منحرف گشته، نیمه کاره، نیمه کاره واگذارده شده باز می‌گردد، زیرا که پیش بینی شده که در زمان پیغام فرشتۀ هفتم اسرار خدا به پایان خواهد رسید. و بعد ما همه‌اش را از سر گذراندیم. می‌بینیم که آن کاملاً در هماهنگی با کتب مقدّس است. دلیلش همین است.

۳۵- حال، می‌توانید تصوّرش را بکنید هنگامی که این شخص به صحنه می‌آید، هنگامی که او کار می‌کند به یاد داشته باشید آن قدر ساده و بی‌پیرایه خواهد بود که کلیساها خیلی از آن دور می‌شوند. و می‌توانید تصوّرش را بکنید کلیساهای تحتِ انقیادِ رسوم اصلاحگران، هیچ وقت یک نبی از خدا برایشان برسد که مخالف تعالیم و تشکیلاتشان باشد؟ حال، فقط یک نفر می‌تواند آن را کامل کند تنها یک روح بر زمین است که آن را می‌شناسم؛ آن می‌تواند … آن بایست ایلیای زمانش باشد. و پیش بینی شده که چنین خواهد بود، آن چیزی نیست جز روح مسیح. هنگامی که مسیح آمد او در کاملیّت بود؛ او نبی بود؛ او خدای انبیا بود. خوب، متوجّه‌اید؟

۳۶- ببینید که آنها چه طور از او، از مسیح متنفّر بودند. امّا او دقیقاً به آن طریقی که کلام گفته بود می‌آید، آمد. امّا با وجود نبی بودن، آنان خودشان را از پادشاهی خدا با خواندن روح خدا به عنوان روح ناپاک، در حالی که قابل تمیز بود، محروم کردند. گفتند که او – او یک جادوگر یا شریر است … این یک … جادوگری از شریر است. خوب؟ روح شریر. قطعاً. این را می‌دانستید؟ قطعاً. جادوگری تقلید از یک نبی است که در پیشگاه خدا قطعاً کفر است.

۳۷- حال توجّه کنید، آنها در هماهنگی کامل با کتاب دانیال در سه سال و نیم آخر فرا خوانده می‌شوند. توجّه کنید ایمانداران اسرائیل به این ایمانداران در عهد عتیق گفته شده که تنها به انبیاء خودشان بعد از این که درستی آنان ثابت شد ایمان داشته باشند.”اگر در میان شما کسی باشد که روحش از من یا نبی من باشد، از خداوندم – خدایتان، خود را بر او آشکار خواهم کرد و با او در رؤیاها، خوابها سخن خواهم گفت.”تعبیر خوابها. کسی که خوابی دیده یک نبی قادر به تعبیرش است. و اگر – اگر او رؤیایی داشته باشد، از آن سخن خواهد گفت.”خودم را بر او با رؤیاها و خوابها آشکار خواهم نمود. خودم را آشکار خواهم نمود. و اگر آن چه که او می‌گوید واقع گردد پس به آن نبی گوش بسپارید. چون که من با او هستم. اگر چنین نشد پس به هیچ وجه از او بیم نداشته باشید.”درست است؟”دور شو؛ او را به حال خودش واگذار.”متوجّه‌اید؟

۳۸- حال، این … اکنون، اسرائیل همیشه به آن ایمان دارد. و درک نمی‌کنید که چرا این طور است؟ اکنون، از شما می‌خواهم که این درس را امشب خوب فرا گیرید. چرا؟ چون که این یک سفارش از خدا برایشان است. اهمیّت نمی‌دهم که امّتها چه قدر نشریه را به آنجا بردند و پخش کردند. اهمیّت نمی‌دهم که چه قدر از اسرائیل را با کتاب مقدّسی در زیر بغلتان در نوردید تا این امر یا امری دیگر یا چیزهای دیگر را ثابت کنید؛ آنها هیچ وقت چیزی را نمی‌پذیرند مگر این که از نبی باشد. دقیقاً همین درسته. زیرا که یک نبی تنها کسی است که می‌تواند کلام آسمانی را بگیرد و آن را در جایش قرار دهد و ثابت کند که نبی است؛ آن وقت آنها باورش خواهند کرد. درسته؟

۳۹- همان طور که با یک یهودی در بندر بنتون ( Benton ) صحبت می‌کردم، هنگامی که جان رایان ( Jhon Rhyn ) داشت تقریباً برای تمام عمرش کور می‌شد، بینایی‌اش را به دست آورد. آنها مرا به آنجا، به خانۀ داوود بردند. [ خانۀ داوود جایی در ایالت میشیگان که متعلّق به فرقۀ بنیامین پرنل بود که ادّعای نبی بودن داشت و سرانجام این فرقه با پرونده دادگاهی پرنل پراکنده گشت – مترجم ] و معلّم یهودی با ریش بلندش پیش آمد؛ او گفت: با چه قدرتی بینایی جان رایان را باز گرداندی؟ گفتم: در نام عیسی مسیح، پسر خدا. او گفت: برای خدا، پسر داشتن بعید است. و او گفت: شماها نمی‌توانید خدا را سه قسمت کنید و سه خدا از او در آورید آن ( خدا ) را به یک یهودی بدهید. شما یک مشت کافر هستید. گفتم: من او را سه قسمت نکردم. گفتم: ربّی ( معلم ) آیا برای شما عجیب است که یکی از انبیاء شما چیزی اشتباه بگوید؟ گفت: انبیاء ما هیچ وقت اشتباه نمی‌کنند. گفتم: پس این که بود که اشعیا در ۹ : ۶ از او حرف می‌زند؟ گفت: مسیح. گفتم: پس مسیح باید یک نبی، یک انسان باشد. درسته؟ گفت: بله قربان، درست است. گفتم: پس به من نشان دهید که مسیح در کجای آن خطا رفت. او گفت: … من گفتم: مسیحایِ نبی برای خدا چه خواهد بود؟ او گفت: او خدا خواهد بود. گفتم: درسته، حال به اصلش رسیدی، پس کمکم کن، آن یهودی در حالی که آنجا ایستاده بود و اشک از گونه‌هایش می‌لغزید گفت: بعداً به تو گوش خواهم سپرد. گفتم: ربّی، به این ایمان دارید؟ و او گفت: ببین، گفت: خدا قادر است که از این سنگها برای ابراهیم فرزندانی بسازد. می‌دانستم که در عهد جدید بود. گفتم: درسته ربّی، حال در این باره چه طور؟ گفت: اگر بخواهم این را موعظه کنم مرا به زیر می‌کِشند. ( می‌دانید که آنها کجا هستند آنجا بر آن تپّه. ) آنجا در خیابان خواهم افتاد و باید برای نانی گدایی کنم. گفتم: ترجیح می‌دهم که به زیر بیفتم و برای نانی گدایی کنم … ( می‌دانید، یهودی‌ها هنوز هم دستشان پول دارند. خوب، متوجّه‌اید؟ ) ترجیح می‌دهم … ( و نامش بر روی طلا است … ) گفتم: ترجیح می‌دهم به زیر کشیده شوم بیسکوئیت شور بخورم و آب روان بنوشم و بدانم که در هماهنگی با خدا و در راستی هستم تا این که اینجا نامم بر روی آن ساختمان با حروف طلایی باشد و بفهمم که برای شناخت خدا دور از خدا هستم. او دیگر به من گوش نداد. پس رفت.

۴۰- خودش است. شما نمی‌توانید خدا را به دو یا سه قسمت تقسیم کنید. بگویید پدر و پسر و روح‌القدس و سه خدا داشته باشید و چنین چیزی را به یک یهودی تحویل دهید. فرمان قدیمی او همان «تو را خدایان غیر، خدایی جز من نباشد. من خداوند خدای تو هستم.» عیسی چه گفت؟ عیسی می‌گوید «بشنو ای اسرائیل، من خداوند خدای تو هستم.» یک خدا، نه سه خدا. شما نمی‌توانید چنین چیزی را به یهودیان ارائه کنید. هیچ نبی تا به حال از سه خدا صحبت نکرده. نه. هیچ وقت تا به حال نشنیداید. نه قربان. از همین جا است که کافران و بی‌دینان پیش می‌آیند. بله قربان.

۴۱- توجّه کنید، امّا این انبیا خواهند آمد. نه فقط آن … بلکه انبیایی که در مکاشفه باب ۱۱ هستند. ما مقداری از آن را خوانده‌ایم و از شما می‌خواهم همان طور که پیِ نوارها و بقیّه چیزها می‌روید آن را بخوانید. به قطع آنان با نشانه‌های نبی بودن، انبیاء حقیقی همراه هستند؛ پس اسرائیل به آنها گوش خواهد سپرد. حال، دوستانِ شاهدانِ یهوۀ من، اکنون متوجّه می‌شوید که این ۱۴۴۰۰۰ نفر هیچ ربطی به عروس ندارد. حتّی ذرّه‌ای از کتاب مقدّس از این نظر حمایت نمی‌کند. نه قربان، آنها این طور نیستند. آنها یهودی هستند، برگزیدگانی که در سه سال و نیم آخر از هفتاد هفتۀ دانیال خوانده می‌شوند. حال، این را … من – من دارم همین طور نقل قول می‌کنم، بیشترش برای شما نیست امّا می‌دانید؟ آنان مردمی که … این نوارها به همه جا می‌روند. درک می‌کنید؟ این را می‌فهمید. شما می‌شنوید که دارم دوباره نقل قول می‌کنم؛ به این منظور است.

۴۲- توجّه کنید، حال درک می‌کنید که چگونه آنها باید نابینا می‌شدند … درک می‌کنید که چگونه عیسی یا همان خدا آنان را نابینا کرده بود تا نتوانند عیسی مسیح را بشناسند؟ اگر آنان می‌دانستند، اگر فقط می‌دانستند که آن خودش بود، کارهایی که او انجام می‌داد را درک می‌کردند، اگر در جایگاه درستشان بودند همانند آن زمانِ وضعیّتشان در شریعت که خدا دربارۀ انبیا به ایشان فرمان داده بود و آنها آن چه که عیسی می‌کرد را درک می‌کردند، آن وقت می‌گفتند”این همان مسیح است.”چرا این گونه شد؟

۴۳- آنانی که در آن زمان نامشان در کتاب حیات برّه نوشته شده بود، رسولانش و بقیّه‌شان این را دیدند و تمیز دادند. چرا بقیّه این گونه نشدند. متوجّه‌اید؟ آنان کور شده بودند. آنها نمی‌توانستند درکش کنند؛ هنوز هم نمی‌توانند درک کنند. و آنها درکش نخواهند کرد تا زمانی که اسرائیل به عنوان یک قوم یک باره متولّد گردد. آن … کلام نمی‌تواند زوال یابد. به یاد داشته باشید کلام نمی‌تواند زوال بیابد. اهمیّت ندهید که چه وسوسه‌هایی دارید و چه روی می‌دهد، آن کلام زوال نخواهد پذیرفت. دقیقاً به همان صورت که خدا گفته به انجام خواهد رسید. متوجّه‌اید؟

۴۴- اکنون باور داریم که این چیزها به وقوع خواهد پیوست. و برای همین است که آنها عیسی را که خودش را به عنوان نبی کاملاً معرّفی کرد تشخیص ندادند. حتّی آن زن کوچک – کوچکِ سالخورده سامری که آنجا بر سر چاه ایستاده بود … مسیح هیچگاه در سامره نبود. او فقط رفت و گفت که بایست از آن راه برود. و او به آنجا رفت و آن زن کوچک آنجا بود. و آن زن با آن وضعش در جایگاه خیلی بهتری برای پذیرش انجیل بود تا آن روحانیون مذهبی و آدمهای آن روزگار. آن زن آن را پذیرفت. بله. حال ببینید با وجود انکار همۀ آنها در ظاهر، هنوز یکی از والاترین مردانشان اعتراف می‌کرد که آنها می‌دانستند که او معلّمی است که از سوی خدا فرستاده شده است.

۴۵- چند وقت پیش داشتم با یکی از دکترهای خیلی خوب در ایالت جنوبی در مطبش صحبت می‌کردم، یک متخصص خیلی خوب لوییزول، مردی واقعاً متشخص. به او گفتم؛ گفتم: دکتر می‌خواهم از شما پرسش بکنم. او گفت: بسیار خوب. گفتم: به علایم پزشکی شما، به آن تیرک توجّه می‌کردم. یک مار پیچیده به دور تیرک دارید. آن چه نمادی هست؟ او گفت: من نمی‌دانم. و من گفتم: آن نماد برای این است. این نمادی از شفای الهی است جایی که موسی عصای مار برنجی را در بیابان برمی‌افرازد ( خوب؟ ) که نمادی از مسیح بود. تنها یک نماد از مسیح حقیقی. حال امروزه، طبابت نمادی از شفای الهی است. و اگر چه خیلیها به آن باور ندارند، دکترهای واقعاً خوبی هستند که باورش دارند. امّا بعضیها به آن ایمان ندارند امّا همان نشانه‌ای که آنها دارند نشان دهندۀ قدرت خدای قادر است چه آنها به آن ایمان داشته باشند چه ایمان نداشته باشند. درسته؟ در علایم پزشکی یک مار برنجین بر یک تیرک پیچیده است.

۴۶- حال به این یهودیان توجّه کنید. اینک، فلسهای کوری بر چشمان این قوم بود. آنها – آنها نمی‌توانستند کاری کنند. آن فلسها آنجا بودند و خدا آن را گذاشته بود. و آنها در آنجا می‌مانند تا آن وقت که این انبیا که وعده داده شده‌اند از راه برسند … شما می‌توانید مبلّغین را بفرستید؛ می‌توانید هر کاری که بخواهید انجام دهید؛ اسرائیل هرگز عوض نخواهد شد تا آن هنگام که این انبیا در صحنه حاضر گردند و آن هم بعد از ربودگی کلیسای امّتها است. دیگر بیش از این، عصر گوساله نمی‌تواند فرا خواندن شیر را دریافت کند زیرا که خدا در کلامش گفته که روح گوساله گذر کرد؛ و در عصر اصلاحگران روح چون انسان گذر کرد. خوب؟ متوجّه‌اید … این تنها چیزی است که آنها می‌توانستند دریافت کنند. آن … و در اینجا آنها نابینا شده‌اند. این همۀ چیزی است که مربوط به آن است. حال، توجّه کنید، امّا آن عصر هنگامی می‌آید که کار امّتها تمام شده باشد. یک درختی وجود داشت و ریشه‌هایش یهود بودند و آن بریده شد. و امّتها به درخت زیتون وحشی پیوند داده شدند و آن ثمرات خودش را می‌آورد. حال، هنگامی که عروسِ امّتها ختم می‌شود و به حضور خدا برگرفته می‌شود ( همان شجرۀ عروس که از آن صحبت کردم ) خدا از یک سو آن امّتهای بی‌ایمان را در اینجا پاک خواهد کرد، باکره‌های خفته را، و دوباره آنان ( یهودیان ) را پیوند خواهد زد. او وعده کرده که چنین کند. و تا آن زمان باید بدانید که کجا … اگر بدانید که دارید به کجا می‌روید، خوب، بسیار خوب. اگر نمی‌دانید، روشن است که در تاریکی دارید می‌لغزید.

۴۷- حال آن هنگامی است که یهودیان در آن دوره مبدّل می‌شوند. حال … هم چون دورۀ کلیسا. با وعده‌ای که مسح قدرت دارد، آنها مسیح را می‌پذیرند؛ امّا نه در حالی که امّتها هنوز هستند. [ بعد از رفتن امّتها، یهود مسیح را خواهد پذیرفت. – مترجم ] حال ما درک می‌کنیم که چه نوع پیغامی این دو نبی مکاشفه باب ۱۱ موعظه خواهند نمود. حال به وضوح می‌توانید ببینید که دقیقاً آنها می‌خواهند چه کنند. باقیماندگان قوم یا همان ۱۴۴۰۰۰ نفر از پیش برگزیده، مهر خدا را دریافت می‌کنند.

۴۸- بیایید فقط بخوانیم. اکنون، واقعاً دقیق گوش دهید. اکنون، از شما می‌خواهم که اگر می‌توانید با من بخوانید چون که می‌خواهم قدری به باب ۷ باز گردم، حال این بین مهر ششم و هفتم است. «و بعد از آن چیزها … ( بعد از همه این چیزها، این مهرها، این مهر ششم که گشوده شد و دورۀ جفا. حال همه آن را درک می‌کنند؟ مهر ششم گشوده گشت و دوره جفا راه افتاد. دقّت کنید، بعد از این ) … دیدم چهار فرشته، بر چهار گوشه زمین ایستاده، چهار باد زمین را باز می‌دارند تا باد بر زمین و بر دریا و بر هیچ درخت نَوَزَد. ( چهار فرشته ) و فرشته دیگری دیدم که از مَطلَع آفتاب بالا می‌آید و مُهر خدای زنده را دارد. و به آن چهار فرشته‌ای که بدیشان داده شد که زمین و دریا را ضرر رسانند، به آواز بلند ندا کرده، می‌گوید، هیچ ضرری به زمین و دریا و درختان مرسانید تا بندگان خدای خود را بر پیشانیِ ایشان مُهر زنیم … ( منظور عروس نیست، بندگان، نه پسران، بندگان. اسرائیل همیشه بنده و خادم خدا بوده. کلیسا شامل پسرها است ( فرزندان ). خوب؟ از طریق تولّد. اسرائیل بندۀ او است. دقّت کنید، هر جایی همیشه … ابراهیم بندۀ او بود. ما بنده نیستیم؛ ما فرزندان شمرده می‌شویم. دختران و پسران. بله ) … ( حال دقّت کنید خدای ما بر پیشانی ایشان است. ) و عدد مهر شدگان را شنیدم که از جمیعِ اسباطِ بنی‌اسرائیل، صد و چهل و چهار هزار مُهر شدند …» حال از شما می‌خواهم که در هنگام خواندن خوب به آنها گوش کنید …

۴۹- او کاملاً از آنها نام می‌برد. حال اگر اتّفاقی یک”مُمَیّز اسرائیلی‌های بریتانیا” اینجا نشسته باشد، گوش دهید که چطور این بادها باز داشته می‌شوند؟ متوجّه‌اید؟ «و از سبط یهودا دوازده هزار مهر شدند؛ … ( قبیله خوانده می‌شود. ) و از سبط روبین دوازده هزار؛ و از سبط جاد دوازده هزار؛ ( دقّت کنید، حال به قبیله‌تان دقّت کنید ) و از سبط اَشیر دوازده هزار؛ و از سبط نَفتالیم دوازده هزار؛ و از سبط مَنَسّی دوازده هزار و از سبط شمعون دوازده هزار؛ و از سبط لاوی دوازده هزار؛ و از سبط یَساکار دوازده هزار؛ ( یساکار، این طور فکر کنم، شما می‌توانید تلفظش کنید. ) … از سبط زبولون دوازده هزار؛ و از سبط یوسف دوازده هزار؛ و از سبط بنیامین دوازده هزار مُهر شدند.»

۵۰- حال در اینجا دوازده سبط، از هر قبیله‌ای دوازده هزار نفر حضور دارد. دوازده تا دوازده تایی چه قدر می‌شود؟ ۱۴۴۰۰۰ تا. حال دقّت کنید که آنجا تمامی قبایل اسرائیل بودند. اکنون دقّت کنید. بعد از این اینجا گروه دیگری می‌آید. عروس دیگر رفته. این را می‌دانیم؛ امّا دقّت کنید که این دسته پیش می‌آید. «و بعد از این دیدم که اینک، گروهی عظیم که هیچ کس ایشان را نتواند شمرد، از هر امّت و قبیله و قوم و زبان در پیش تخت و در حضور برّه به جامه‌های سفید آراسته و شاخه‌های نخل به دست گرفته، ایستاده‌اند و به آواز بلند ندا کرده، می‌گویند، نجات، خدای ما را که بر تخت نشسته است و برّه را است. و جمیع فرشتگان در گرد تخت و پیران و چهار حیوان ایستاده بودند. و در پیش تخت به روی در افتاده، خدا را سجده کردند و گفتند، آمین! برکت و جلال و حکمت و سپاس و اکرام و قوّت و توانایی، خدای ما را باد تا ابدالآباد. آمین. و یکی از پیران متوجّه شده، به من گفت، این سفیدپوشان کیانند و از کجا آمده‌اند؟» … ( حال او اینجا در برابر پیران است، همان گونه که ما او را در تمامی طول این مهرها می‌بینیم. ) …

۵۱- اینک، یوحنّا یهودی است و قوم خود را می‌شناسد. او آنان را در شکل قبیله‌ای دید. درسته؟ او آنان را شناخت و هر کدام از قبایل را نام برد. امّا اکنون، هنگامی که او اینها را می‌بیند، او یک جوری گیج می‌شود. و آن پیر این را می‌داند پس می‌گوید، این سفید پوشان کیانند و از کجا آمده‌اند؟ ( حال یوحنّا پاسخ می‌دهد ) من او را گفتم، ای سرور تو می‌دانی! … ( یوحنّا آنان را نمی‌شناخت. متوجّه‌اید؟ همۀ خویشاوندان، زبانها و ملّتها) … مرا گفت، ایشان کسانی می‌باشند که از عذاب سخت بیرون می‌آیند … ( به عبارت دیگر از مصیبت سخت ) … و لباس خود را به خون برّه شست و شو کرده، سفید نموده‌اند. از این جهت پیش روی تخت خدایند و شبانه روز در هیکل او وی را خدمت می‌کنند و آن تخت نشین، خیمۀ خود را بر ایشان بر پا خواهد داشت. و دیگر هرگز گرسنه و تشنه نخواهند شد و آفتاب و هیچ گرما بر ایشان نخواهد رسید. زیرا برّه‌ای که در میان تخت است، شبان ایشان خواهد بود و به چشمه‌های آب حیات، ایشان را راهنمایی خواهد نمود؛ و خدا هر اشکی را از چشمانِ ایشان پاک خواهد کرد.»

۵۲- اکنون، ما بازش می‌کنیم. به مهر می‌رسیم. توجّه کردید که آنها … حال، اوّل با اسرائیل شروع می‌کنیم و بعد کلیسای تصفیه شده را می‌بینیم، نه کلیسای عروس، بلکه کلیسای تصفیه شده‌ای که از دورۀ جفا گذشته اینجا ظاهر می‌گردد. متوجّه‌اید، خوب؟ شمار عظیمی از قلبهای حقیقتاً پاک که از دورۀ مصیبت عظیم به جا مانده‌اند. منظور کلیسای رفتۀ عروس نیست. کلیسایی که هست. حال قدری دیگر متوجّه می‌شویم، عیسی گفت که تخت داوری به پا خواهد شد و چه طور آنها هر کدامشان به داوری خواهند ایستاد. اکنون متوجّه می‌شویم که این قوم، این یهودیان با مهر خدای زنده مهر شدند. درسته؟ مهر خدای زنده چیست؟ حال، نمی‌خواهم از هیچ کسی نام ببرم، به احساسات کسی صدمه بزنم، فقط این را می‌گویم. متوجّه‌اید؟ می‌دانید با مطالعۀ خیلی از نوشته‌های دانش آموختگان، آنها ادّعا دارند، این دسته، که خود را در خون برّه شسته‌اند در واقع عروس هستند؟ چه … یک چیزی باید به اشتباه در اینجا وصل شده باشد، درست در همین جا، چون که الآن یک چیز نادرست است.

۵۳- توجّه کنید، برادران ادونیست ( Adventist ) [ معتقد به این که قیام دوّم مسیح نزدیک است. – مترجم ] به ما می‌گویند که مهر خدا، حفظ روز سبّت است. این را بلدید؛ امّا ذره‌ای از کتاب مقدّس را به من نشان دهید که سبّت، یا نگه داشتن سبّت، مهر خدا است. ببینید فقط یک نفر این عقیده را پیش کشید. امّا اگر افسسیان ۴ : ۳۰ را بخوانید، می‌گوید: «روح قدوس خدا که به آن تا روز رستگاری مهر شده‌اید را محزون نکنید.» بله قربان. هنگامی که کار شفیع به پایان برسد و نوبت شما برسد … مسیح می‌آید تا متعلّقانش را آزاد نماید … شما مهر گشته‌اید، نه تا قیام بعدی. هنگامی که یک بار با روح‌القدس مهر گشتید این دیگر کاری خاتمه یافته است که خدا شما را پذیرفته و دیگر راه فراری از آن نیست. می‌گویید، خوب من آن را گرفتم و دیگر پی کارم می‌روم. نه، شما نگرفتیدش. خدا می‌گوید که آن تا روز رستگاری است. حال، ( آها ) بعداً شما با او ( خدا ) بحث می‌کنید، می‌بینیم …؟ … تا روز رستگاریتان.

۵۴- توجّه کنید، همان گونه که باقیماندگانی موافق برگزیدگی وجود داشتند ( حال که اینان یهودی‌اند )، در روزگار اوّلین خدمت ایلیا نیز بازماندگان موافق برگزیدگی برای یهود، شامل ۷۰۰۰ ایماندار بودند که به دست خدا حفظ شده بودند. حال که دارد وقت بر بازماندگان، آن ۱۴۴۰۰۰ نفر موافق برگزیدگی می‌رسد، پیغام زمان که به آن ایمان می‌آورند همان ۱۴۴۰۰۰ نفر خواهند بود. حال شما می‌گویید، اوه! حال یک دقیقه وقت دهید برادر، در مورد این مسائل برگزیدگی چیزی نمی‌دانم. خوب هیچ وقت آن را نخواندم. پس خوب، بیایید اوّل ببینیم که آن درست است یا نه. بیایید به متّی باز گردیم و اینجا را بگردیم و ببینیم که نمی‌توانیم کمی مطلب در این باره جایی ببینیم. فکر کنم که اکنون حق با من باشد. من این را اینجا یاد داشت نکرده‌ام امّا تازه به ذهنم آمد. بیایید انتهایش را بگیریم آیۀ ۳۰، جایی که در شب آخر به سراغش رفتیم، پایان مهر ششم آیۀ سی‌ام.

۵۵- حال بیایید بخوانیمش. و ببینیم که حال به کجا می‌رسیم. آیۀ ۳۱، خوب؟ آنها آمدن پسر انسان در جلال را خواهند دید. حال آیۀ ۳۱: «و او فرشتگانش را با نفیر بلند خواهد فرستاد و آنها برگزیدگانش را از بادهای اربعه از یک کران آسمان تا به کران دیگر، گرد هم خواهند آورد.»

۵۶- برگزیدگان خواهند آمد. آن دیگر چیست؟ و دورۀ جفا … خدا برگزیدگانش را فرا خواهد خواند. و اینان یهودیان آن زمان خواهند بود. انجیل از آن صحبت می‌کند. پولس از آن صحبت می‌کند. مطابق بر برگزیدگی ۱۴۴۰۰۰ نفر چنین خواهند بود، مطابق برگزیدگی، که از میان میلیونها نفر آنها به پیغام ایمان خواهند آورد. در آن زمان از نبوّت ایلیا میلیونها نفر در فلسطین بودند که از میان میلیونها نفر، هفت هزار نفر نجات پیدا کردند. حال بر طبق برگزیدگی که میلیونها یهودی در سرزمینشان جمع شده‌اند. آن دیگر برای خودش ملّتی شده. میلیونها نفر آنجا هستند امّا فقط ۱۴۴۰۰۰ نفر برگزیده، برگرفته خواهند شد. آنها پیغام را خواهند شنید.

۵۷- در کلیسای امّتها نیز همین است. یک عروس است و او برگزیده است و بر طبق برگزیدگی او فرا خوانده خواهد شد. توجّه کنید، همۀ اینها کاملاً کلیسا را مشخص می‌کند، ایمانداران برگزیده؛ بقیّه ایمان ندارند. فقط می‌توانید همین را بگویید. شما به شخصی یک حقیقت را می‌گویید و اجازه می‌دهید که با کلام ثابت شود و بعد که محقّق گردید،”من به آن اعتقاد ندارم.”شما فقط می‌توانید … دیگر بیشتر با آن گول نخورید. عیسی گفت که چنین نکنید. او گفت”دُر و مروارید خود را پیش خوکها نریزید.”متوجّه‌اید؟ گفت”آنها را به حال خودشان واگذارید. آنان باز خواهند گشت و شما را لگدمال خواهند کرد.”آنان شما را به تمسخر خواهند گرفت. فقط راه‌تان را پیش بگیرید و بروید بگذارید کوران عصاکش کورها شوند …

۵۸- چند وقت پیش، پیشِ شخصی رفتم … او پیشم آمد. او داشت مرتب همه جا از بی‌اعتقادی به شفای الهی بحث می‌کرد. و این شخص آمد و گفت: من به شفای الهی شما باور ندارم. گفتم: خدای من! گفت: تصوّر نکنم که آن به هیچ وجه خوب نباشد، چون که من به آن باور ندارم؛ و او … من گفتم: امّا خدا کامل است. او گفت: چنین چیزی وجود ندارد. گفتم: رفیق برای گفتنش زیادی دیر کردی. بله شما – شما زیادی معطّل کردی. شاید چندین سال قبل درباره‌اش می‌توانستی بحث کنی امّا الآن دیگر عصر دیگری است؛ میلیونها نفر شاهد هستند که آن را شهادت می‌دهند. متوجّه‌ای؟ گفتم: حال دیگر برای تو – برای تو خیلی دیر است رفیق که بخواهی این را بگویی. او گفت – او گفت: خوب من به آن اعتقاد ندارم. اهمیّت نمی‌دهم که چه می‌کنید. گفتم: قطعاً این طور است. شما نمی‌توانید. متوجّه‌اید؟ او گفت: بزن کورم کن. گفت: اگر تو – تو هم چون پولس روح‌القدس را داری، گفت: پس کورم کن. گفتم: چه طور می‌توانم این کار را بکنم وقتی تو همین الآن هم کور هستی؟ گفتم: پدرت تو را در برابر حقیقت کور کرده. گفتم: تو – تو الآن هم نابینایی. و او گفت: من باورش نمی‌کنم؛ اهمیّت نمی‌دهم چه کاری می‌توانی انجام دهی، هر چه قدر مدرک بیاوری ثابت کنی یا هر کار دیگری؛ هنوز هم به آن اعتقاد ندارم. گفتم: قطعاً، این برای بی‌ایمانان نبوده؛ این فقط برای آنانی است که ایمان دارند.

۵۹- آن چه بود؟ درک می‌کنید؟ می‌دانید همان جا است که برگزیدگی پَرت است. اصلاً با آن شوخی نکنید. عیسی نیز همین کار را کرد. او گفت: آنها را به حال خودشان بگذارید، اگر کوری عصاکش کور دیگر شود آیا هر دویشان در چاه نمی‌افتند؟ امّا هنگامی که او به آن زن کوچک فاحشه رسید، آتش مشتعل شد. آن چه بود؟ این بذر نهفتۀ برگزیدگی بود که حال دیده می‌شود. متوجّه‌اید؟ هنگامی که وقت به پطرس رسید بذر برگزیدگی وجود داشت، متوجّه‌اید؟ و آنها آن را درک کردند،”هر آن که پدرم به من عطا کرده ( فعل گذشته ) نزدم خواهند آمد … آنها به نزدم خواهند آمد.”اوه خدای من! دوستش دارم. بله قربان. توجّه کنید، ایمانداران آن را باور می‌کنند. بی‌ایمانان نمی‌توانند باورش کنند. پس حال، هر کسی که می‌خواهد دربارۀ نسل مار و این جور مسائل بحث کند و شما سعی می‌کنید که به آنان نشان دهید، آنها به آن گوش نخواهند سپرد فقط رد خواهند شد. آنها را به حال خودشان واگذارید. متوجّه‌اید، خدا بحث نمی‌کند، فرزندانش نیز همین طوراند. متوجّه‌اید؟ خوب؟

۶۰- توجّه کنید، ۱۴۴۰۰۰ برگزیدۀ خدا در برابر وحش، فرقه‌گرایی، مجسمه‌ها، یا هر چیزی زانو نخواهند زد. اگر چه قومشان در آن زمان زیر پیمان خواهد بود، اسرائیل در یک پیمان قرار خواهد گرفت امّا ۱۴۴۰۰۰ نفر قرار نیست که زانو بزنند. همین برگزیدگی است. حال همان امر در کلیسای امّتها هم صدق می‌کند. اینان دستۀ برگزیدگانند. شما نمی‌توانید آنها را به چنان چیزهایی بکشید. آنها باورش نخواهند داشت. نه قربان. پس آن نوری که یک بار بر آنان منوّر گشت در آنجا جا می‌گیرد. آنها درک می‌کنند – درک می‌کنند که به وقوع پیوست و بعد به ثبوت رسیدن و محقّق گشتن آن را می‌بینند و هم چون آن اتّفاق، به کتاب مقدّس نگاه می‌کنند و می‌بینند که کلام دارد پیش می‌رود … اوه! خوب، دیگر باید از بازی دادنشان دست بکشید. چون آنها باورش دارند. همین. همه‌اش همین است. اگر چه نمی‌توانند توضیحش دهند امّا می‌دانند که به آن رسیدند. من … همان طور که گفتم، خیلی چیزها هست که نمی‌توانم توضیحش دهم امّا می‌دانم که در هر صورت آن حقیقت دارد. متوجّه‌اید؟

۶۱- بسیار خوب، این زمان بین مهر ششم و هفتم است که او این مردم را فرا می‌خواند. همانی که عیسی در متّی ۲۴ و آیۀ ۳۱ گفته است را تازه خواندیم. متوجّه‌اید؟ در اینجا شیپورها یا دو شاهد … هنگامی که شیپورها به صدا در بیایند، آیا شیپور دو شاهد زمان فیض برای یهودیان است؟ یک شیپور به صدا در می‌آید؛ توجّه کنید، شیپورها به صدا در می‌آیند. او می‌گوید”و صدای شیپور.”حال به اینجا توجّه کنید: آیۀ ۳۱. «و او فرشتگانش ( نه یکی، ببینید، بلکه دو تا ) را با نفیرِ بلند کرنا … خواهد فرستاد» … آن چیست؟ هنگامی که خدا می‌خواهد صحبت کند صدای شیپور وجود دارد. صدای او همیشه ندای جنگ است. متوجّه‌اید؟ خدا صحبت می‌کند. این فرشتگان با بانگ شیپور می‌آیند. و توجّه کنید در پیغام آخرین فرشته شیپور به صدا در آمد: با پیغام اوّلین فرشته، شیپور به صدا آمد؛ با فرشتۀ دوم هنگامی که او گسیل گشت، شیپور به صدا آمد.

۶۲- توجّه کنید، امّا هنگامی که مهرها اعلان می‌شدند همۀ آنها در یک امر الهی بزرگ بودند تا آن عدّه از قوم را بخوانند. یک صدای شیپور بود و هفت مهر باز می‌شدند. توجّه کنید، از چهار گوشۀ آسمان یهودیان برگزیده‌اش را جمع خواهد نمود … همان طور که دیدیم در مهر ششم این را ذکر نمود، امّا در مهر هفتم چنین نیست. او هیچ چیزی دربارۀ مهر هفتم نگفت. متوجّه‌اید، در جا آیۀ ۳۲ به مثلِ زمان فرا خواندنِ برگزیدگان یهود می‌پردازد.

۶۳- حال به اینجا توجّه کنید. خوب؟ «و او فرشتگانش را با صدای شیپور خواهد فرستاد و برگزیدگانش را از چهار گوشۀ آسمان جمع خواهد نمود.» حال او شروع می‌کند. ببینید، او هیچ چیزی از مهر هفتم نمی‌گوید متوجّه‌اید؟ او از مهر ششم سخن می‌گوید: اوّلین، دوّمین، سوّمین، چهارمین، پنجمین و ششمین، امّا دقّت کنید. «حال از درخت انجیر این درس را فرا گیرید: به محض این که شاخه‌های آن جوانه زده برگ می‌دهد، در می‌یابید که تابستان نزدیک است. به همینسان هر گاه این چیزها را ببینید در می‌یابید که او نزدیک بلکه بر در است.»

۶۴- آخرین پرسشی که آنها از او پرسیدند: «و نشانۀ پایان دنیا چیست؟» هنگامی که ببینید که یهودی‌ها … هنگامی که ببینید بقیّۀ چیزها دارد به وقوع می‌پیوندد، در می‌یابید که چه روی می‌دهد. حال هنگامی که این یهودیان را ببینید … روی صحبتش با یهودیان است … حال دقّت کنید. او از چه دسته‌ای دارد حرف می‌زند؟ از امّتها؟ یهودیان، یهودیان. متوجّه می‌شوید؟ حال او می‌گوید: «تمامی دنیا به خاطر نام من از شما نفرت خواهند کرد»، و این قبیل چیزها … حال هنگامی که او گفت … می‌بینید که این یهودیان جوانه‌هایشان دارد می‌شکفد هنگامی که اسرائیل شروع کند که به وطنش باز گردد، هنگامی که او برسد، کلیسا آماده ربودگی می‌گردد و فقط سه سال و نیم به پایان دنیای کهن باقی می‌ماند. و اوضاع رو به اغتشاش می‌نهد و آمادۀ ورود به هزارۀ زمینی نو می‌گردد. او گفت”حتّی بر در است.”

۶۵- حال هزار سال بر روی زمین برای خدا تنها یک روز است. و سه سال و نیم چگونه است؟ خوب در زمانهای خدا چند ثانیه است. برای همین است که او گفت”که آن بر در است. «آمین به شما می‌گویم که تا همۀ این چیزها رخ ندهد این نسل نخواهد گذشت ( خلاص شدن، این قوم) …» چه ؟ تا وقتی که از چه چیزی خلاصی نیابند؟ آنها تمامی مدّت سعی کردند که یهودیان را از روی زمین محو نمایند. هیچگاه قادر به انجامش نخواهند بود. امّا توجّه کنید، همان نسل از یهودیان که بازگشتشان به فلسطین دیده می‌شود، آن نسل است که وقوع اینها را خواهد دید. و فقط دو سال آخر است که اسرائیل کاملاً مبدّل به یک ملّت می‌شود آن هم با پول خودش و هر چیز دیگری. او این طور است.

۶۶- حال، ما کجاییم دوستان؟ دربارۀ مهرها و گشایش هر چیزی، اکنون ما در اینجا به میانه‌اش می‌رسیم. خودش است. می‌بینید کجا قرار داریم؟ امیدوارم فهمیدید. من تحصیلاتی ندارم. و می‌دانم که دربارۀ چه چیزی صحبت می‌کنم امّا شاید نتوانم توضیحش دهم – توضیح دهم که برایتان مفهوم شود. امّا امیدوارم خدا کلماتی را که قاطی شده‌اند برگیرد و آنها را درست پخش کند. متوجّه‌اید؟ و اجازه دهد بدانید که آن چیست، چون که آن – ما بر در هستیم. ما در زمانش قرار داریم. حال توجّه کنید. ببینید، درست اکنون او رو به این یهودیان می‌کند و در – در زمانِ پایانی می‌گوید که دارد چه چیز به وقوع می‌پیوندد. ما حتّی این را می‌دانیم … حال می‌دانیم؛ ما خوب با خبریم که قبایل پراکنده هستند. آنها برای ۲۵۰۰ سال چنین بودند. پیشگویی شده بود که با بادهای اربعه پراکنده خواهند گشت. این را می‌دانستید؟ ما این را می‌دانیم. البتّه نمی‌خواهیم برگردیم و سراغش برویم چون اینجا چیز واقعاً مهم این است که می‌خواهم بدانید که شما زیادی خسته می‌شوید و منم از پا درآمدم.

۶۷- توجّه کنید، می‌دانیم که حتّی هر قبیله‌ای – شجره اجدادی قبیله‌ای یا هر چیزی که بخواهید آن را بنامید یا زمین شناسی یا … جایگاه قبایل در کنار هم دیگر مشخص نیست. آنها همه جا پخش شده‌اند. یهودیانی که در اورشلیم جمع شده‌اند … آنها حتّی قبیلۀ خودشان را نمی‌شناسند. آنها هیچ علامت و هیچ چیزی از قبیله خود ندارند. همۀ چیزی که آنها می‌دانند این است که یهودی هستند. پیشگویی شده که آنها در تمامی دنیا چنین خواهند بود. حال کُتبشان از بین رفته. آنها نمی‌دانند … می‌گویند”از چه قبیله‌ای هستید؟ نمی‌دانم. چه قبیله‌ای … نمی‌دانم.”یکی از بنیامین است، یکی از اینجا، یکی از آنجا. آنها نمی‌دانند که متعلّق به کدام هستند. کُتبشان در طول جنگ نابود شده و برای ۲۵۰۰ سال … تنها چیزی که آنها می‌دانند این است که یهودی‌اند. همین. پس آنها می‌دانند که به سرزمینشان باز می‌گردند. آنها هنوز … توجّه کنید اگر چه آنها قبیلۀ خود را نمی‌شناسند امّا خدا آن را می‌داند. من عاشقشم. می‌دانید؟ او حتّی گفته موهای سر شما شمرده شده. هومم. توجّه کنید، او هیچ کسی را از دست نمی‌دهد. «من دوباره آن را در روزهای آخر احیا خواهم نمود.» اگر چه آنان علایم قومی قبیله‌ایشان و این که از کجا هستند و این که از این قبیله یا آن یکی هستند را از دست داده‌اند … آنها نمی‌دانند که از بنیامین هستند یا از رؤبین یا – یا یساکار یا اصلاً از کجا هستند. امّا در هر حال خدا آنان را به اینجا فرا می‌خواند.

۶۸- حال توجّه کنید در مکاشفه باب ۷ این را می‌خوانیم: از هر قبیله ۱۲۰۰۰ نفر. برگزیدگان هر قبیله‌ای ۱۲۰۰۰ نفر هستند که از هر قبیله‌ای برگزیده شده‌اند و در اینجا به ترتیب قرار گرفته‌اند. اوه خدای من! آنها کِه هستند؟ آنها به ترتیب قبیله هستند. هنوز این طور نشده‌اند امّا این طور خواهند گشت. آنها به ترتیب قبیله هستند. در ترتیب قبایل چه خواهد شد؟ یهودیان عادی نیستند؛ نه، بلکه کسانی که برگزیده شده‌اند، ۱۴۴۰۰۰ نفری که به ترتیب قبیله قرار خواهند گرفت. اوه خدای من! چه قدر مایلم به شما نشان دهم. ما به آن داخل نخواهیم شد امّا دقیقاً آن طوری است که کلیسا باید باشد؛ درست به ترتیب.

۶۹- حال، از شما می‌خواهم که واقعاً با دقّت توجّه کنید و برای یک دقیقه با من بخوانید. اکنون، اینجا چیزی است که ممکن است هیچ وقت در فراخوانی قبایل به آن توجّه نکرده باشید. قدری پیش به شما گفتم که مکاشفه باب ۷ را بخوانید. با من بخوانید و به آن قبایل توجّه کنید. در مکاشفه باب ۷ دان و افرایم جا افتاده‌اند و با آنها به حساب نیامده‌اند. نه قربان. امّا یوسف و لاوی به جای دان و افرایم قرار گرفتند. چرا؟ آنها همیشه در یاد خدا، یادآورِ هر وعده در کلامش هستند. اوه! دوست دارم درباره‌اش موعظه نمایم. می‌دانید؟ خدا هیچ چیزی را فراموش نمی‌کند اگر چه این طور به نظر برسد. هم چون وقتی که او به موسی گفت که اسرائیل مدّت ۴۰۰ سال در آنجا بوده، باید در آن زمان برخیزند. او به ابراهیم گفت که بذر او به مدّت ۴۰۰ سال در سرزمینی بیگانه خواهد بود سپس او به دست توانمندش آنها را بیرون خواهد آورد. امّا بعد او به موسی گفت، وعده‌ام را به یاد آوردم و می‌آیم تا آن چه را گفتم به انجام رسانم. خدا فراموش نمی‌کند. او قَسَمش را فراموش نمی‌کند، برکتش را نیز فراموش نمی‌کند. امّا هر وعده‌ای که نموده با آن می‌ماند. برای همین است که آنها در اینجا نیستند.

۷۰- حال اگر دقّت کنید. اکنون، بخوانید … از شما می‌خواهم که با من بخوانید. به داوران ۲۰، آیۀ بروید ۲۹، باب ۲۹ احتمالاً. دلیل این که این قبایل اینجا نیستند. هر چیزی دلیلی دارد. داوران، به باب ۲۹ می‌رویم، داوران. حال خداوند کمکمان کند که اکنون درک کنیم. حال، می‌خواهیم داوران باب ۲۹، آیه ۱۶ را شروع کنیم. (آدرس آیه اشتباه می‌باشد – ویراستدار) حال گوش دهید، موسی دارد سخن می‌گوید. «شما خود می‌دانید که ما چگونه در سرزمین مصر زندگی می‌کردیم و چگونه از میان اقوام مختلف سفر کرده، گذشتیم. شما رُسوم کراهت‌آور و بتهای بی‌ارزش این قومها را که از چوب و سنگ و نقره و طلا در میان ایشان بود دیدید … ( هر کسی یک مجسمه سیسیلای قدیس را حمل می‌کند. می‌دانید از این دست چیزهای این چنینی. متوجّه‌اید؟ ) اکنون به هوش باشید … ( گوش کنید ) … مبادا در میان شما مرد یا زن یا طایفه یا قبیله‌ای باشد که دلش امروز از یهوه خدایمان منحرف شده برود و خدایان این اقوام را عبادت کند. مبادا در میان شما ریشه‌ای باشد که میوۀ تلخ و سمی بار آورد کسی که چون کلمات این سوگند را بشنود در دل خود خویشتن را برکت داده گوید”هر چند در سختی دل خود سلوک می‌کنم امن و امان خواهم بود.”… ( همین طور بنوشد بگوید”تا وقتی که به کلیسا می‌روم هیچ فرقی ندارد، وضعیّتتان خوب است. پس … )

۷۱- ببینید مردم می‌گویند، آووو، او خودش را برکت می‌دهد. می‌دانید؟ با صلیب کشیدن یا چنین کارهایی که انجام می‌دهند، همان امر صورت می‌گیرد. متوجّه‌اید؟ خوب؟ و … ببینید این ویژگی بت پرستان است. متوجّه‌اید؟ این برای کافران است. او در قلبِ خودش به خیال خودش، در فکرش، خودش را برکت می‌دهد. «خداوند او را نخواهد آمرزید بلکه در آن وقت خشم و غیرت خداوند بر آن شخص دود افشان خواهد شد و تمامی لعنتی که در این کتاب مکتوب شده بر آن کس نازل خواهد شد و خداوند نام او را از زیر آسمان محو خواهد ساخت. و خداوند او را از جمیع اسباط اسرائیل برای بدی جدا خواهد ساخت، موافق جمیع لعنتهای عهدی که در این طومار شریعت مکتوب است.

۷۲- بنابراین، اگر کسی بتی را خدمت کند یا بتی با خود داشته باشد یا در تصوّر ذهن خویش، خود را برکت دهد و بتها را خدمت کند، خدا فرموده”چنین مرد، زن، خانواده یا قبیله‌ای نامش کاملاً از میان قوم محو خواهد گشت.”حال این درست است؟ چه قدر درست. بت پرستی پیش‌تر به همان صورت در کلیسا وجود داشت و امروز نیز هست. و حال، توجّه کنید. دقّت کنید که چه طور ضد مسیح سعی کرد تا فیلمی متّضاد بسازد. چند نفر می‌دانند که ابلیس کارهای خدا را نمونه – نمونه برداری می‌کند و کپی می‌کند؟ گناه چیست – گناه چیست؟ آیا چیز درست منحرف می‌گردد. دروغ چیست؟ آیا حقیقت، اشتباه تعبیر می‌شود؟ زنا چیست؟ عملی است درست، کاری قانونی، که به غلط انجام می‌شود. متوجّه‌اید؟

۷۳- حال، سعی بر انجام چنین چیزی، محو شدن نام را در بر دارد، توجّه کردید که در ادوار کلیسا همان وحش که تصاویر مردگان را می‌پرستد و این قبیل چیزها، سعی کرد که نام خداوند عیسی مسیح را پاک نماید و عناوین پدر و پسر و روح‌القدس را بیاورد. همان امر با آن لعنت پشت سرش همراه است. دان و افرایم آن عمل را با ریای پادشاه اسرائیل، متقلبی چون یربعام انجام دادند. حال توجّه کنید، اوّل پادشاهان باب ۱۲. می‌دانم که ما … این – این برایم یک پیش زمینه دربارۀ آن چه که می‌توانیم به آن توکّل کنیم، آن چه که درک می‌کنیم می‌سازد. اوّل پادشاهان، می‌خواهم به باب ۱۲ آیۀ ۲۵ تا ۳۰ بروم. «و یربعام شکیم را در کوهستان افرایم بنا کرده در آن ساکن شد و از آنجا بیرون رفته فنوئیل را بنا نمود و یربعام در دل خود فکر کرد که حال سلطنت به خاندان داوود خواهد برگشت. اگر این قوم به جهت گذرانیدن قربانیهای خود به خانه خداوند در اورشلیم بروند همانا دل این قوم به آقای خویش رحبعام پادشاه یهودا خواهد برگشت و مرا به قتل رسانیده نزد رحبعام پادشاه یهودا خواهند برگشت. پس پادشاه مشورت نموده دو گوساله طلا ساخت و به ایشان گفت”برای شما رفتن تا به اورشلیم زحمت است، هان ای اسرائیل خدایان تو که تو را از زمین مصر بیرون برآوردند. و یکی را در بیت ئیل گذاشت و دیگری را در دان قرار داد. و این امر باعث گناه شد و قوم پیش آن یک تا دان می‌رفتند.»

۷۴- می‌بینید؟ افرایم در بیت ئیل و دان؛ و آنها بتها را به پا کردند. و اینها برای پرستششان می‌رفتند. و در اینجا ما سراغ عصر هزاره می‌رویم و خدا هنوز آن گناه را به یاد دارد. آنها حتّی در آنجا به حساب نیامده‌اند. آمین. جلال بر خدا. به همان قطعیّتی که او هر وعدۀ نیکویی را به خاطر می‌سپرد او هر بدی را نیز به خاطر می‌سپرد. فقط به یاد داشته باشید هنگامی که … برای همین است که ایمان دارم دوستان؛ همیشه سعی کردم که با کلام بمانم اهمیّت ندارد که آن چه قدر عجیب به نظر برسد. ببینید، حال آنها درباره‌اش فکر نمی‌کردند. درباره‌اش نیندیشیدند. تصوّر کردند. خوب، آنها دیگر از آن عبور کردند. بسیار خوب، امّا اینجا هنگامی که هزاره به پا شود نامشان و قبیلۀ آنها حذف شده است زیرا که پیِ بت پرستی که خدا لعن کرده بود رفتند. آیا او نگفت که از نقولاوی‌ها و آن ایزابل متنفر است؟ از آن دور بمانید. آیا او نگفت که او دختران ایزابل را به مرگ خواهد زد که همان جدایی ابدی از حضور او است؟ به هیچ وجه به آن اعتماد نکنید. از آن دور شوید. پس خدا به یاد می‌سپرد.

۷۵- دقّت کنید. لکن توجّه کردید که او حذف می‌شود؟ چرا؟ در زیر آسمان دیگر قربانی ( خویشاوندی ) وجود ندارد که به او روح‌القدس را عطا نماید تا این چیزها را دریابد امّا در هر صورت او در ذهن خود پسندش چنین کرد. امّا حزقیال در رؤیایش در هزاره آنها را دوباره در ترتیبی کامل می‌بیند. حزقیال، اگر می‌خواهید مطالعه‌اش کنید. برای صرفه جویی در وقت فقط یاد داشتش کنید و می‌توانید بخوانیدش. حزقیال ۴۸ : ۱ – ۷ همچنین این را هم بخوانید از ۲۳ تا ۲۹. حزقیال هر قبیله‌ای را دقیقاً به ترتیب دید.

۷۶- بسیار خوب، و همچنین در مکاشفه باب ۱۴ یوحنّا آنها را دوباره به ترتیب قبایل دید. درسته. هر قبیله‌ای در جایگاهش. چه اتّفاق افتاد؟ به یاد می‌آورید که او گفت”زیر آسمانها”نامش از قبایل حذف خواهد شد. تا وقتی که زیر آسمانها است، چنین چیزی نخواهد بود و این ۱۴۴۰۰۰ نفر اینجا هنوز در قِسمِ قبیله هستند. درست است. امّا می‌دانید که آنها کور شدند؛ آنها تنها قربانی گاوها و بزها را داشتند. متوجّه‌اید؟ اکنون توجّه کنید، او در زیر آسمانها نامشان را محو خواهد نمود. امّا برعکس امّتهای در زمان روح‌القدس، شما نامتان کاملاً از دفتر حیات گرفته شده و هیچ وقت نمی‌تواند بخشش را در این دنیا یا در دنیایی که در پیش است کسب نماید. درسته؟ حال این جایی است که ایستادیم. اسرائیل در زیر خون بزها، گوسفندها، آنها – آنها جایگاهی داشتند، تا وقتی که اینجا بر روی زمین هستند قبایلشان نامعلوم می‌باشد. آنها نمی‌توانستند هیچ وقت مشمولش گردند.

۷۷- حال، همه … در زمانی، او آنها را به اینجا می‌خواند، همان ۱۴۴۰۰۰ نفری که گم شده بودند. درسته. آنها حتّی در اینجا به حساب نیامده‌اند. و یوسف و لاوی به جای دان و افرایم قرار گرفتند. حال شما می‌توانید به آنجا نگاه کنید؛ درست در برابر شما است. متوجّه‌اید؟ و در اینجا وعدۀ خدا به صدها و صدها سال پیش از آن بر می‌گردد. حال چه اتّفاق افتاد؟ آنها در دوران وحشتناک جفاها تطهیر شدند. حال چنان چه خدا بخواهد آن باکره را که زن خوبی است امّا در ریختن روغن در روغن دانش قصور کرده، تطهیر می‌کند و خدا قصدش، تطهیر او با جفاها است، او قبایل را برای همین امر در جفاها قرار می‌دهد و در طول دورۀ جفا آنها را تطهیر می‌نماید زیرا که این تصفیه سازی است؛ داوری است. امّا ببینید آنها سپس …

۷۸- و به اینجا نگاه کنید. بعد از تطهیر اسرائیل ۱۴۴۰۰۰ نفر پیش می‌آیند و در اینجا همچنین … باکره‌های خفتۀ تطهیر شده پیش می‌آیند و رداهای سفید در بَر دارند. هم چون یعقوب در دورۀ مصیبتش … متوجّه‌اید؟ آنها … یعقوب در زمان مصیبتش، او خطا کرده بود امّا او از دورۀ جفا گذشت زیرا که برادرش، عیسو را فریفته بود. متوجّه‌اید؟ او برای گرفتن حق نخست زادگی فریبش داده بود. متوجّه‌اید؟ او برای گرفتن حق نخست زادگی، فریبش داده بود. امّا او پیش از آن که نامش از یعقوب به اسرائیل تغییر کند که به گونه‌ای نمونۀ نظم ترتیب خدا برای امروز است، از دورۀ جفا عبور کرد.

۷۹- حال به آیۀ ۸ رو می‌کنیم؛ یا آیۀ اوّل، منظورم باب هشتم است، مکاشفه ۸ : ۱، می‌دانم خسته شده‌اید. حال فقط سعی کنید که برای چند دقیقه گوش دهید. و دعایم این است که خدای آسمان کمکمان کند. ما باید به یاد داشته باشم که این مهر هفتم زمان پایان همه چیز است. درسته؟ چیزهایی که در دفتر مهر هفتم نوشته شده هر ذرّه‌اش به پایان می‌رسد. پیش از بنیاد عالم نقشۀ نجات مهر گشت. این پایانش است؛ پایانِ کشمکش دنیا. پایان کشمکش طبیعت. پایان همه چیز است. این پایان شیپورها است. این پایان پیاله‌ها است. این پایان زمین است. این … این حتّی پایان زمان است. وقت به پایان می‌رسد؛ کتاب مقدّس هم چنین گفته. متّی باب ۷، منظورم مکاشفه باب ۷، باب ۱۰ و آیۀ ۱ تا ۷ است. وقت به پایان می‌رسد. فرشته گفت «دیگر بیش از این تأخیری نیست.» هنگامی که آن – در روزگار این واقعه بزرگ به وقوع بپیوندد. همه چیز در این زمان دیگر تمام شده، پایانِ پایان این مهر هفتم.

۸۰- توجّه کنید، آن پایان عصر کلیسا است. آن پایان هفت مهر است. این پایان شیپورها است. این پایان پیاله‌ها است و حتّی به طلیعۀ هزاره پایان می‌دهد؛ این در مهر هفتم است. همچون شلیک موشک در هوا است. و آن موشک در اینجا می‌ترکد و بالا می‌رود سپس دوباره منفجر می‌شود. از آن پنج ستاره منتشر می‌شود. یکی از آن ستاره‌ها منفجر می‌شود و از آن پنج ستاره منتشر می‌شود؛ و بعد یکی از آن ستاره‌ها منفجر می‌شود پنج ستاره از خودش منتشر می‌کند. متوجّه‌اید؟ در هوا ناپدید می‌شود. این آن مهر هفتم است؛ وقتِ دنیا را به پایان می‌رساند. برای همین زمان به پایان می‌رسد. این برای زمان است. برای همین زمان به پایان می‌رسد. زمان را به پایان می‌رساند … هر چیزی در مهر هفتم ختم می‌شود.

۸۱- حال چه طور می‌خواهد انجامش دهد؟ این چیزی است که نمی‌دانیم. این طور نیست؟ ما نمی‌دانیم. این حتّی وقت همۀ این چیزها و طلیعۀ هزاره است. توجّه کنید باز شدن این مهر آن قدر مهم بود که در آسمان قریب به نیم ساعت خاموشی برقرار گردید. حال آیا آن عظیم است؟ آن چیست؟ در آسمان خاموشی برقرار شد. هیچ چیزی برای نیم ساعت حتّی حرکت نکرد. حال، اگر شما اوقات خوشی داشته باشید نیم ساعت چیزی نیست، امّا آن در پا در هوایی بین مرگ و زندگی هم چون هزار سال است. این خیلی عظیم است. عیسی هرگز از آن چیزی ذکر نکرد. هیچ کدامشان چنین نکردند. یوحنّا حتّی چیزی درباره‌اش ننوشت. نه او از مکتوب کردنش منع شده بود. متوجّه‌اید، آنجا فقط … او فقط … او مکتوبش نکرد امّا آن فقط خاموشی محض است.

۸۲- و بیست و چهار پیر که در برابر خدا ایستاده‌اند و با چنگهایشان می‌نوازند، دست از نواختن بر می‌دارند. فرشتگان خواندنشان در آسمان خاموش می‌گردد. تفکّر کنید. کرّوبیان و سرافین که اشعیا در معبد با شش جفت … یا سه جفت بال دیده بود، سه تا، دو بال بر صورتشان و دو بال بر پاهایشان و با دو تا پرواز می‌کردند. و آنان روز و شب در پیشگاه خدا هستند و می‌گویند”قدوس، قدوس، قدوس است خداوند خدای قادر مطلق.”و حتّی هنگامی که آنها راه می‌افتند یا به معبد داخل می‌گردند، با حضورشان پایه‌های معبد می‌لرزید. و این سرافین مقدّس خاموش شدند. فرشتگان از سرود خوانی باز ایستادند. واوو! آنانی که پروازکنان در حضور خدا”قدوس، قدوس، قدوس …”می‌خواندند باز ایستادند. هیچ فرشته‌ای سرود نمی‌خواند، هیچ ستایشی در کار نیست، هیچ – هیچ عبادتی در مذبح محراب نیست. هیچ چیزی. خاموشی حکم فرما بود، سکوت، سکوتی مرگبار برای نیم ساعت. تمامی حضّار آسمان برای نیم ساعت، در هنگام گشودن مهر هفتم از طومار نجات، خاموشی گزیدند. رویش فکر کنید؛ امّا آن گشوده شد. برّه آن را می‌گشاید. می‌دانید چیست؟ به تصوّرم آنها بیمناک شدند. آنها نمی‌دانستند. همین است؛ آنها متوقف شدند. چرا؟ آن چیست؟

۸۳- حال، هیچ کداممان نمی‌دانیم؛ امّا من – من می‌خواهم از مکاشفۀ خودم بگویم. و حال، نمی‌خواهم که متعصّب باشم. اگر این طورم، متوجّه نیستم. خوب؟ من – من نمی‌خواهم به چیزهایی هم چون”خواندنیها”یا چیزهای احساساتی و چیزهای خیالی بپردازم. من چیزهایی گفتم که شاید برای بعضیها عجیب باشد امّا هنگامی که خدا مدافع آن باشد و آن را به ثبوت برساند و بگوید آن حقیقت دارد پس آن کلام خدا است. ممکن است که آن به آن صورت عجیب باشد. متوجّه‌اید؟ و اکنون به همان قطعیّتی که امشب من بر این سکو ایستاده‌ام، این مکاشفه را داشتم که باز شد … آن در طریقی سه‌گانه است. که به لطف خدا از یک جنبه‌اش صحبت خواهم کرد. و بعد شما … بیایید اوّل به این قسمت برویم. این مکاشفه‌ای است که با آن شروع می‌کنیم … می‌خواهم به شما بگویم که آن چیست. آن چه که اتّفاق می‌افتد این است که آن هفت رعدی که او شنید و از مکتوب کردنشان منع شد، چیزی است سِری که در پسِ آن هفت رعد متوالی گنجانده شده است.

۸۴- حال چرا؟ بیایید ثابتش کنیم. چرا؟ این سِری است که هیچ کس آن را نمی‌داند. یوحنّا از مکتوب کردنش، حتّی، حتّی یک علامت از آن، منع شد. چرا؟ برای همین که هیچ حرکتی – تحرّکی در آسمان نبود؛ ممکن است که رازی را نشان می‌دهد. حال درکش می‌کنید؟ اگر آن قدر بزرگ است باید شامل گردد زیرا که قرار است اتّفاق بیفتد امّا هنگامی که هفت رعد … حال توجّه کنید، هنگامی که هفت فرشته پیش می‌آیند تا شیپورهایشان را به صدا در آورند، یک رعد وجود داشت. هنگامی که اسرائیل گرد می‌آمد یک شیپور بود. هنگامی که دیگر زمانی نباشد، آخرین شیپور … یک رعد، امّا در اینجا هفت رعد مستقیم در صف هستند: یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، عدد کاملیّت. هفت رعد در صف، بیان نشده که … فقط – فقط یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، سر راست. پس آسمانها نمی‌توانستند آن را مکتوب کنند. آسمانها نمی‌توانند آن را بفهمند، هیچ کس دیگری هم نمی‌تواند، چون که چیزی برای ادامه نیست. این زمان آرامش است. آن قدر عظیم است که سِر آن از فرشتگان پنهان مانده. حال، چرا؟ اگر شیطان از آن بویی می‌برد ممکن بود که بخواهد به آن صدمه‌ای برساند. یک چیز است که او خبر ندارد. حال او هر تفسیری که می‌خواهد بکند و هر نوع عطایی را تقلید کند. امیدوارم که یاد گرفته باشید. امّا او نمی‌تواند این را دریابد. آن حتّی در کلام هم مکتوب نشده. این کاملاً سِری است. فرشتگان، همه چیز خاموش شده‌اند. اگر آنها حرکتی انجام دهند ممکن است چیزی برملا شود، چنگ نواختن قطع می‌شود؛ همه چیز متوقّف می‌گردد. یک …

۸۵- هفت، عدد کاملیّت خدا است. هفت ( برادر برانهام شش بار بر میز می‌زند ) درست به خط. هفت رعد درست با هم ادا شدند هم چون هجی چیزی. توجّه کنید، در آن زمان، یوحنّا شروع به نوشتن کرد و او گفت: «آن را مکتوب نکن.» عیسی اصلاً از آن صحبتی نکرد. یوحنّا نتوانست آن را به نگارش در بیاورد. فرشتگان هیچ چیز درباره‌اش نمی‌دانستند. آن چیست؟ آن امری است که عیسی گفت حتّی فرشتگان آسمان از آن خبر ندارند. خوب، متوجّه‌اید؟ او خودش آن را نمی‌دانست، گفت تنها خدا آن را می‌داند، امّا به ما گفت هنگامی که این نشانه‌ها را ببینیم که ظاهر گردند … حال، به جایی می‌رسید؟ بسیار خوب. توجّه کنید، ما می‌توانیم این نشانه‌ها را ببینیم که ظاهر می‌گردند. متوجّه‌اید؟ اگر شیطایی از آن بویی می‌برد …

۸۶- اگر می‌خواهید چیزی به وقوع بپیوندد … حال، شما باید برای همین قولِ مرا سند بدانید. اگر نقشۀ چیزی را دارم بهتر است خودم بدانم تا این که به کسی چیزی بگویم. نه این که آن شخص بخواهد چیزی بگوید بلکه چون شیطان آن را می‌شنود. متوجّه‌اید؟ مادامی که خدا آن را با روح‌القدس بسته باشد او نمی‌تواند به قلبم وارد شود، پس آن چیزی است بین من و خدا. خوب؟ او در این باره چیزی نمی‌داند تا وقتی که شما از آن صحبت کنید، سپس او می‌شنود. و من سعی می‌کنم … من، مردم من یک کار خاص، خاص انجام می‌دهم و مراقبم تا دست شیطان را از روی فرمان هر چیزی که می‌خواهد به آن دست پیدا کند تا به آن ببازم، بردارم. متوجّه‌اید؟ امّا اگر بتوانم از خدا مکاشفه بگیرم و هیچ چیزی درباره‌اش نگویم پس این چیز دیگری است. به یاد داشته باشید شیطان سعی به تقلید می‌کند. او سعی می‌کند تا هر چیزی را که در کلیسا انجام می‌شود تقلید کند. او سعی بر انجامش کرد. ما در از طریق ضد مسیح به این رسیدیم؛ امّا این یکی چیزی است که او نمی‌تواند تقلید کند. اینجا دیگر تقلیدی در کار نیست. متوجّه‌اید؟ چون که او آن را نمی‌داند. برای او هیچ راهی برای دانستنش وجود ندارد. این نبرد سوّم است. [ اشاره به سه رؤیایی که برادر برانهام دید – مترجم ] او هیچ چیزی درباره‌اش نمی‌داند. متوجّه‌اید؟ درکش نمی‌کند.

۸۷- [ نبی در اینجا ابتدا نوار اصلی را متوقف کرده بود. او پایان متفاوتی گذاشت که صبح دوشنبه ضبط کرده بود و از پاراگراف ۳۷۶ شروع می‌شود. ] امّا در ورای آن رازی نهفته است. خدا را در اعلی جلال باد. من نمی‌توانم همان طور برای بقیّۀ زندگیم فکر کنم، هنگامی که درک کردم … حال نمی‌دانم که چیست … قدم بعدی را می‌دانم امّا نمی‌دانم که چیست چه طور توصیفش کنم. خیلی طول نخواهد کشید. هنگامی که اتّفاق افتاد اینجا نوشتمش، اگر بتوانید اینجا درک کنید که”باید! از این جلوتر دیگر نرو.”نمی‌خواهم این طور نشان دهم که متعصّب هستم. تنها حقیقت را می‌گویم. امّا به یاد می‌آورید آن کفش کوچکی را که همیشه می‌خواستم توضیحش دهم، چه طور روح قرار گرفت فلان و فلان و ضمیر درون و همه آن چیزها که یک عالم تقلید بعدش شروع شد. چه طور دست بالا بردید و مردم لرزش داشتند، هر شخصی در دستانش لرزش داشت. امّا به یاد بیاورید هنگامی که او مرا به آنجا برد و گفت”این نبرد سوّم است و هیچ کسی آن را نمی‌داند.”آن را به یاد دارید؟ رؤیاها هیچ وقت عقیم نمی‌مانند. آنها کاملاً حقیقت دارند.

۸۸- حال توجّه کنید، رؤیای صُوَرِ فلکی را به یاد دارید؟ چارلی، من … بفرمایید. چیزی دارد به وقوع می‌پیوندد، به شما گفتم این هفته که شما … این همه جا در اطرافتان بوده امّا در شگفتم که آیا به آن توجّه کرده‌اید! رؤیای صور فلکی فرشتگان را آن هنگام که می‌خواستم به آریزونا بروم به یاد دارید؟ به یاد دارید چه ساعتی است آقایان؟ به یاد می‌آورید؟ توجّه کنید، آنجا فقط انفجار عظیمی از رعد بود و هفت فرشته پدیدار شدند. درسته؟ با یک انفجار رعد، هفت فرشته ظاهر شدند. «و به برّه نگاه کردم آنگاه که او اوّلین مهر را گشود صدایی هم چون رعد شنیدم و یکی از آن چهار موجود زنده گفت”پیش آی و ببین.”» توجّه کنید، یک رعد، هفت پیغام که مهر شدند و تا روزهای آخر آشکار نمی‌گردد، تا این زمان، متوجّه منظورم هستید؟

۸۹- حال، به قسمتهای اسرارآمیز این هفته توجّه کرده‌اید؟ این چیزی است که هست. چیزی که بوده. این وجودی انسانی، یک بشر نبوده؛ اینان فرشتگان خداوند هستند. توجّه کنید، سه شاهد اینجا نشسته‌اند که یک هفتۀ قبل، قدری بیشتر از یک هفته، که تقریباً نزدیک مکزیک با دو نفر از برادرن که الآن اینجا هستند، در بازگشت از کوه بودم، داشتم خارچه‌ها یا تیغها را از شلوارم می‌کندم و تقریباً یک انفجاری شد، به نظر رسید که کوه‌ها را به لرزه آورد. حال، درست است. هیچگاه به برادرانم نگفتم امّا آنها متوجّه تغییری شدند. و او به من گفت”حال آماده باش. به سمت شرق برو.”اینجا تعبیر آن رؤیا است. متوجّه‌اید؟ حال بدانید که، برادر ساتمن ( Sothmann ) به بازی‌ای که دنبالش بود نرسید. ما داشتیم سعی می‌کردیم که برایش جور کنیم. و او ( خدا ) گفت”حال امشب برای نشانه، او دنبالش نمی‌رود. در این لحظه شما باید خودتان را برای ملاقات این فرشتگان وقف کنید. و من از خودم بی‌خود شدم. به یاد دارید؟ و من در غرب بودم؛ فرشتگان داشتند به سوی شرق می‌آمدند. و آنها که داشتند می‌آمدند من با آنها سوار شدم به سوی شرق بیایم. به یاد داریدش؟

۹۰- و امشب در اینجا برادر فرد ( Fred ) و برادر نورمن ( Norman ) شاهدند. همین طور که راه افتادیم، تقریباً این شخص را ترغیب کردم تا بماند و به بازی‌اش برسد. درست است برادر ساتمن ( Sothmann )؟ بله، او آنجا می‌ماند. من ترغیبش کردم … امّا هنوز او ( خدا ) می‌گفت”او چنین نمی‌کند.”من هیچ چیزی نگفتم، راه افتادم. آن روز کنار خیمه چیزی قرار داشت … به یاد می‌آورید برادر ساتمن، که به محض این که یک چیزی داشت گفته می‌شد که من شما و برادر نورمن را … برادر نورمن کجا است؟ آنجا است. از آنها قول گرفتم که چیزی را که دارد واقع می‌شود ذکر نکنند. درسته؟ آیا همین طور نچرخیدم و از خیمه فاصله نگرفتم؟ درسته؟ چون که این واقعاً چیزی است که واقع شد و می‌دانستم که تا واقع نشود نمی‌توانم بگویم تا وقتی که مردم درکش کنند.

۹۱- و به آن فرشته توجّه کردید، گفتم که یک فرشته عجیب آنجا بود. او بیشتر از بقیّۀ آنها، به من نگاه می‌کرد. به یاد می‌آوریدش؟ آنها در صورت فلکی بودند – سه تا در یک ضلع و یکی در بالا. و آنی که درست همین جا کنارم بود از چپ به راست می‌شمرد، که هفتمین فرشته در آنجا بود. او روشن‌تر بود، منظور این است که نسبت به من، از بقیّه آنها، بیشتر این طور بود. به یاد بیاورید گفتم که سینه‌اش این طور جلو داده بود و داشت به سمت شرق پرواز می‌کرد. چنین چیزی را به یاد می‌آورید؟ و گفتم”او مرا برداشت، بلندم کرد.”به یاد داریدش؟

۹۲- همین جا است. آنی که برای مهر هفتم بود، همان چیزی که در تمام زندگی‌ام درباره‌اش کنجکاو بودم. آمین. البتّه بقیّۀ مهرها هم خیلی برایم مهم هستند امّا اوه! نمی‌دانید که این یکی برایم چه معنی دارد. برای یک بار در زندگی‌ام … دعا کردم؛ نزد خدا ناله کردم. من – من – من بعد از ملاقات فونیکس هر کسی که با من بود می‌داند؛ من در کوهستان ماندم. یک روز صبح بیدار شدم و به درّه سابینو رفتم؛ کوهستانی بلند با ناهمواریهای عظیم است. و به آنجا رفتم کمی رد پا بود برای شروع، که به سوی کوهستان لیمون می‌رسد که از آنجا پیاده سی مایل می‌شود و حدوداً سی فوت برف آنجا است.

۹۳- پس آنجا در کوه درست پیش از آغاز روز دنبال این رد پاهای کوچک صخره‌ها را پشت سر می‌گذاردم، حس کردم که در بازگشت به جا می‌گذارم. و برگشتم و به سمت صخره‌های دندانه‌دار رفتم، اوه خدای من! بالای صدها فوت ایستاده بودم. و من آنجا زانو زدم. این انجیل را پایین گذاشتم و این کتاب، این نوشته کوچک را زمین گذاشتم. گفتم، ای خداوند معنی این رؤیا چیست؟ من – من – من گفتم، ای خداوند آیا این به معنی مرگم است؟ به یاد می‌آورید گفتم که تصوّر می‌کنم که آن به معنی مرگم باشد. چون چیزی منفجر شد که در من تغییر به وجود آورد. به یاد می‌آوریدش. و بعد در اتاق گفتم، چه بود – چی – چه بود ای خداوند. معنی‌اش چیست؟ آیا معنی‌اش این است که می‌میرم. اگر این طور است بسیار خوب؛ به خانواده‌ام نخواهم گفت. فقط اگر کارم تمام شده اجازه بده بروم. و گفتم … حال آن چه بود؟ امّا او در عوض نشانه‌ای داد که این چنین نبوده، این برای خدمت بعدتر بوده.

۹۴- اوه! متوجه شدید؟ درک کردید؟ و در درّه سابینو بودم … پدر آسمانی این را می‌داند، به همان راستی که می‌بینید اتّفاق می‌افتد، آن فرشتگان می‌آیند و هر پیغام درستی همان طور می‌شود. سپس می‌توانید بفهمید که آیا آن از خدا است یا نه. این با یک رؤیا به شما از پیش گفته شد. من نمی‌توانستم تا وقتی که کارم تمام شده باشد آن را بگویم، چون که منع شده بودم. آن روز آنجا در درّه سابینو نشسته بودم، دستانم را بالا گرفته بودم و باد به کلاهِ کهنه سیاهم می‌خورد. هنگامی که آنجا با دستانی برافراشته ایستاده و دعا می‌کردم. گفتم، ای خداوند معنی این چیست؟ خداوند، نمی‌توانم درکش کنم. چه باید بکنم؟ اگر اکنون زمان رفتنم به خانه است، اجازه بده همین جا بالا بروم که آنها نتوانند پیدایم کنند. نمی‌خواهم کسی برای رفتنم برایم سوگواری کند. من – من فقط می‌خواهم خانواده‌ام تصوّر کنند که به گردش رفته‌ام و آنها – آنها دیگر پیدایم نکنند. مرا جایی پنهان کن. اگر قرار است بروم، اوه! فقط بگذار بروم. شاید یک روز جوزف، انجیلم را پیدا کند که اینجا گذاشته‌ام و می‌گذارم که استفاده‌اش کند. خوب؟ خداوند، اگر قرار است بروم، پس می‌روم.

۹۵- و من دستانم را نگه داشته بودم، یک دفعه چیزی به ذهنم خطور کرد. نمی‌دانم! نمی‌توانم بیانش کنم. آیا به خواب رفتم؟ نمی‌دانم! آیا دچار خلسه شدم . نمی‌دانم. آیا رؤیا بود؟ نمی‌توانم این را هم به شما بگویم. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که آن هنگام … درست همان طوری که آن فرشته‌ها بودند، همان طور بود. و آن که به دستم برخورد کرد نگاه کردم و آن یک شمشیر بود و دستۀ مرواریدی داشت؛ واقعاً زیبا بود. و غلافش طلا بود و تیغه‌اش چیزی هم چون کروم، هم چون نقره بود. فقط واقعاً براق بود. و خیلی لبه نازک تیزی داشت. اوه خدای من! و فکر کردم، آیا این از زیباترین‌ها نیست؟ درست اندازۀ دست من است. فکر کردم، واقعاً زیبا است. امّا گفتم، هی من همیشه از این چیزها می‌ترسیدم. از یک شمشیر. و فکر کردم، باید با آن چه کار کنم؟ و بعد صدایی از میان آنجا مرتعش شد که صخره‌ها را در خود به لرزه درآورد. گفت،”این شمشیر پادشاه است.”و بعد من از آن بیرون آمدم.”شمشیر پادشاه …”حال اگر گفته می‌شد، شمشیری از آنِ پادشاه … امّا او گفت”شمشیرِ پادشاه.”و تنها یک پادشاه وجود دارد و آن خدا است. و او یک شمشیر دارد؛ آن هم کلامش است، چیزی که با آن زندگی می‌کنم. و خوب او کمکم می‌کند. خدا اینجا بر میز مقدّس خودش با کلام مقدّسش ایستاده، این کلام است. آمین.

۹۶- اوه! در چه زمانی زندگی می‌کنیم، چه چیز عظیمی. سِر و نهان را می‌بینید؟ سوّمین … همان طور ایستاده، هنگامی که این حس گذشت، چیزی به سویم آمد و گفت”نترس”حال هیچ صدایی نشنیدم انگار که درونم سخن می‌گفت. تنها حقیقت را به شما گفتم، که دقیقاً چه اتّفاق افتاد؟ چیزی به سرم زد و گفت”نترس این نبرد سوّم است.”سوّمین نبرد را به یاد دارید؟ او گفت”در این مورد که سعی می‌کردی توضیح دهی، آدمهای قلابی زیادی بودند.”امّا گفت”حتّی سعی به انجامش نکن.”به یاد می‌آوریدش؟ چند نفر آن رؤیا را به یاد دارند؟ چون در تمامی نوارها و همه جا هست. برای حدود شش – هفت سال قبل بود. هفت سال پیش بود. گفت”سعی نکن توضیحش دهی.”گفت”همین نبرد سوّم است، امّا تو را در آنجا ملاقات خواهم کرد.”درسته؟ او گفت”سعی نکن …”

۹۷- او آن را زمانی به من گفت که با کفش کوچک نوزاد آنجا ایستاده بودم.”اوّلین نبردت ( خدمتت ) را انجام بده؛ و هنگامی که چنین کردی، ماهی دنبال طعمه به دام می‌افتد.”گفت”پس دربارۀ نبرد دوّمت هوشیار باش”گفت”چون که آن جا تنها ماهیانِ کوچک خواهند بود.”او گفت”پس به نبرد سوّم داری می‌رسی.”و همۀ خادمینی که اطرافم را گرفته بودند گفتند برادر برانهام، می‌دانیم که می‌توانید انجامش دهید. هللویاه، برادر برانهام. این جایی است که من همیشه با یک عدّه سخنران گیر می‌افتم. متوجّه‌اید؟ من مردم را دوست دارم؛ آنها از شما می‌خواهند که همه چیز، این و آن را توضیح دهید.

۹۸- و من گفتم خوب، اوه! همه …؟ … گفتم من – من نمی‌دانم. گفتم، ماهی گرفتن را درک کردم. گفتم، اکنون اوّلین چیزی که باید انجام دهی … این همان طریق انجامش است. می‌بینی که دور و بر همه از ماهی پر است؛ باید طعمه را به پا کنی. خوب، آن دقیقاً همان تاکتیک ماهی گرفتن است. پس گفتم، طعمه را بنداز. حال شما هنگامی را که برای اوّلین بار طعمه را قلاب کردم در می‌یابید، حال ماهی‌ها دنبالش می‌کنند امّا خیلی کوچک بودند. فقط به نظر می‌رسید که دارند می‌گیرند. پس بعد از آن گفتم، پس شما – شما هماهنگ می‌شوید … و من در رودخانه، طعمه را گذاشتم و یک ماهی گرفتم امّا به نظر می‌رسید که انگار پوست دور طعمه را گرفته؛ آن – آن زیادی کوچک بود. و بعد همان طور آنجا ایستاده بودم و یک چیزی گفت”به تو گفتم که این کار را نکن.”و من گریه‌ام گرفت. همۀ آن طناب همان طور سراسرم را پیچیده بود و من داشتم همان جا ایستاده با سری پایین همان طور گریه می‌کردم. گفتم، خدایا اوه! من … مرا ببخش. من شخص نادانی هستم. خداوند نکند … مرا ببخش. و من همین سِیر را داشتم و آنی که من در طول آن مدّت در دستم داشتم یک کفش کوچک نوزاد بود. و من داشتم … یک نخ نیم اینچی دور انگشتم پیچیده بود، به همین گونه. و سوراخ این کفش سایزش حدوداً کمتر از یک شانزدهم یک سوراخ کفش یک اینچی بود احتمالاً. و من در تلاش بودم تا این کفش کوچک را با نخ بزرگ یک اینچی بند بیندازم. و صدایی آمد، گفت”تو نمی‌توانی به کودکان پنطیکاستی چیزهای مافوق‌الطبیعه بیاموزی.”گفت”حال آنها را به حال خودشان بگذار.”

۹۹- و بعد او مرا برداشت. و مرا گرفت و در اوج بالایی برد قرار داد جایی که یک جلسه داشت برگزار می‌شد. به نظر می‌رسید که یک خیمه یا یک جور کلیسای جامع باشد. و نگاه کردم و آنجا یک چیز جعبه مانند کوچکی بود، جایی کوچک در آن ضلع بود. و دیدم آن نور دارد با کسی بالای سرم صحبت می‌کند، همان نوری که آنجا در عکس دیدید. آن از پیشم چرخید همان طور بدان سو، به آن خیمه رفت و گفت”تو را آنجا ملاقات خواهم کرد.”و گفت”این نبرد سوّم است و تو این را نباید به کسی بگویی.”و در درّه سابینو او گفت”این نبرد سوّم است.”در آنجا سه چیز مهم با آن همراه خواهد بود و یکیِ شان امروز باز شد یا دیروز بود، آن یکی امروز باز شد. و یک چیز است که نمی‌توانم تعبیر کنم چون که زبانی ناشناخته است. امّا من درست همان جا ایستاده بودم و مستقیم به آن نگاه می‌کردم و این سوّمین نبردی است که دارد ظاهر می‌گردد. و روح قدوسِ خدا … اوه خدای من! برای همین بود که کل آسمان خاموش بود.

۱۰۰- حال من – من بهتر می‌بینم که همین جا بایستم. خوب؟ من فقط – من فقط حس می‌کنم می‌بینم دیگر بیشتر درباره‌اش نگویم. خوب؟ پس فقط به یاد داشته باشید، در مهر هفتم، دلیل این که گشوده نشده بود، خوب؟ دلیل این که آشکار نگشته بود این بود که کسی نباید در موردش می‌دانست. و از شما می‌خواهم که پیش از آن که حتّی کلام مرا بدانید، این را بدانید که آن رؤیا سالها پیش ظاهر شده بود. به یاد می‌آورید؟ و آن اینجا است درست همان طور که این یکی درست به سوی کلام سُر خورد، دقیقاً همان جایی که باید می‌بود. و خدا از قلبم خبر دارد؛ من هیچ وقت یک بار هم به چنان چیزی هم چون آن فکر نکردم و اینجا خودش است. این خیلی دیرتر از آن است که بخواهیم به آن فکر کنیم. اوه خدای من! فقط نشان می‌دهد که از خدا است، چون که دقیقاً منطبق بر وعده‌های خدا از پایان – پیغام است. توجّه کنید. حال توجّه کنید برای پایان زمان پیغام این مهر، بعد از همۀ اینها … او – او همۀ شش مهر را آشکار نمود امّا چیزی در مورد هفتمین نمی‌گوید. و زمان پایان مهر، هنگامی که آغاز شود کاملاً بر طبق کتاب مقدّس سِری کامل است. پیش از دانستن آن … و به یاد داشته باشید مکاشفه۱۰ : ۱ – ۷ در پایان پیغام فرشتۀ هفتم، همۀ اسرار خدا دانسته خواهند شد. ما در زمان پایان، در زمان گشایش مهر هفتم به سر می‌بریم.

۱۰۱- حال، چگونه از آن چند روز قبل آگاه شدم، یکشنبۀ قبل، یک هفته قبل هم چون امروز هنگامی که داشتم موعظه می‌کردم که”فروتن باشید، فروتن باشید؛ به یاد داشته باشد خدا در چیزهای کوچک نمود پیدا می‌کند.”من نمی‌دانستم که قرار است واقعاً از چه صحبت کنم، و اکنون آن را می‌دانم. این به طریقی فروتنانه و ساده است. شما فکر می‌کردید که چنین چیزی بر واتیکان آشکار می‌شد؟ یا، امّا آن درست یادآور یحیی تعمید دهنده است. هم چون تولّد سرورمان که در یک اسطبل به دنیا آمد، آن امر هم بدین طریق پدیدار شد. جلال بر خدا. پس مرا کمک کن زیرا که ساعت آن بر در است. ما اینجا قرار داریم. اوه خدای من! حال درکش می‌کنید؟ حقیقتِ رؤیای خدا، هفت فرشته، که مرا از غرب به اینجا آورد. آنها از غرب داشتند می‌آمدند، به شرق باز می‌گردند، برای پیغامِ امشب خودشان را اینجا رساندند. اوه خدای من!

۱۰۲- حال صدای آن رعد عظیم و خدمتی که برایش به اینجا آورده شد آشکار گشته و ثابت شد که از خدا بود. حال فقط فکر کنید. من این مهرها را نمی‌دانستم و آنها این هفته آشکار گشتند. هیچ کسی به آن فکر کرد؟ آن هفت فرشته برای اینجا بودند که پیغام داشت پیش آمد، آن فرشتگان برای همان مرا به اینجا باز گرداندند. به یاد بیاورید هفتمین پیغام‌آور … هفتمین رسول … آنی که برایم برجسته شد، فرشتۀ هفتم، به نظر می‌رسد بیش از هر کسی او به من شبیه است. حال ببینید، آنها این طور ایستاده بودند. حال از شما می‌خواهیم توجّه کنید. و من اینجا ایستاده بودم و داشتم به بقیّه توجّه می‌کردم … ببینید، یکی … اوّلین دستۀ پرندگان کوچک، همه تازه پر در آوردند. آنها را به یاد می‌آورید؟ آنها به سوی شرق پرواز می‌کردند. و دوّمین دسته با بالهای روشن‌تر و بزرگ‌تر هم چون کبوتران می‌مانند، با بالهایی دلتایی سه گوش؛ آنها به سوی شرق پرواز کردند: اوّلین نبرد. دوّمین نبرد. سپس بعدی فرشتگان بودند.

۱۰۳- و همان طور که من اینجا ایستاده بودم و این انفجار رفت و همین طور که به سوی غرب نگاه می‌کردم و آنها آمدند و فقط مرا به آنجا بردند و این خارج فهمم بود. و یکی از آنها که می‌آمد همانی بود که خیلی برایم عجیب به نظر می‌رسید همانی که سمتم بود، همان جایی مانده بود که از آنجا وارد آن صور فلکی شده بودم، امّا با شمارش از چپ به راست این همان فرشتۀ هفتمی نبود که پیش می‌آمد. متوجّه‌اید؟ حال هفت پیغام‌آور را به یاد بیاورید. آیا خواب جونیور جکسون ( Junior Jackson ) از هرم صخرۀ سفید که برایتان تعبیر کردم را به یاد می‌آورید؟ توجّه کنید، شبی که عازم شدم … و من شش تا خواب دیده شد و هر کدام آنها مستقیماً برای همان امر بودند. پس رؤیا شروع شد و مرا روانه غرب کرد. همین طوره جونیور … او داشت نگاه می‌کرد … روشن است، توجّه کنید. ببینید که چه قدر عالی است. حال من – من امیدوارم و باور دارم که شما مردم باور دارید که من سعی می‌کنم این فیض را از عیسی مسیح بشمارم که نویسندۀ تمامش است؛ و تنها دلیلی که پیش‌تر از من نشنیده‌اید که در زندگیتان چنین صحبت کنم … امّا این ساعت دارد نزدیک می‌شود. متوجّه‌اید؟

۱۰۴- حال توجّه کنید، پس برای این که شما را مطمئن سازم، باید این جابجایی می‌بود … دارم دوباره ترکتان می‌کنم. نمی‌دانم به کجا می‌روم. باید انجیل را در جاهای دیگر موعظه کنم. امّا اکنون شما ممکن است بگویید، من از همۀ آن تعصبات شنیده‌ام. نمی‌دانم چیست! نمی‌توانم کسی را داوری کنم. تنها باید برای خاطر خودم به خدا پاسخگو باشم. امّا هیچ وقت شده که تمامی این سالها در نام عیسی مسیح چیزی به شما بگویم که درست نبوده باشد. هیچ کس دیگری هم نمی‌تواند این را بگوید چون که همیشه به همان صورتی که او ( خدا ) به من گفت به شما گفتم. حال بگذارید به شما نشان دهم که این دقیقاً درست است و بر آن صحه می‌گذارد. حال به یاد بیاورید، «اگر روحی یا … نبی وجود داشته باشد، من، خداوند، با او در رؤیاها صحبت خواهم نمود و با خوابها خودم را بر او آشکار می‌نمایم.» تعبیر رؤیاها. آیا این … یوسف بود که می‌توانست خوابها را تعبیر نماید و صحبت کند و – و رؤیاها را ببیند. درست است؟

۱۰۵- حال به این – به آن توجّه کنید. هنگامی که این امر واقع گشت جونیور در زمینی که یک هرم آن چنانی داشت ایستاده بود و آنجا چیزی بر سنگها نوشته شده بود و من داشتم آن را بر مردم آشکار می‌کردم. درسته جونیور؟ حدوداً یک سال پیش از آن که واقع شود … حال به مورد بعدی توجّه کنید. من یک جور میله برداشته بودم و داخلش سنگ خاره سفید بود که رویش چیزی نوشته نشده بود. و در آن زمان من سفرم به غرب را آغاز کردم. و به همۀ آنها گفتم؛ گفتم، به غرب نروید. همین جا بمانید و به این نگاه کنید تا برگردم. محض آن انفجار به غرب رفتم، با روح‌القدس که این کلام نانوشته را توصیف می‌کند به شرق باز گشتم. حال اگر این خدای قادر بی‌عیب نیست پس از شما می‌خواهم تشخیص دهید که آن چیست. چرا سعی دارم چنین چیزی را بگویم دوستان؟ آیا برای نشان دادن این امر نیست که در آخر دنیا داریم به سر می‌بریم.

۱۰۶- حال اگر بقیۀ آنها کاملاً منطبق با کلام هستند، پس این یکی هم کاملاً منطبق بر کلام است. ما در اینجا هستیم. ما در پایانش هستیم دوستان. به زودی وقت به پایان می‌رسد. میلیونها نفر زندگیشان را ازدست می‌دهند. میلیونها نفر که اکنون باور دارند که نجات یافته‌اند طعمۀ عصر انفجار اتمی خواهند شد. ما داریم در ساعت پایانی به سر می‌بریم. به لطف خدای قادر، با کمک او به قومش که ممکن است چشم به راه ظاهر شدن سریع مسیح باشند … چه قدر دیگر برادر برانهام؟ شاید بیست سال دیگر، شاید پنجاه سال، شاید صد سال؛ نمی‌دانم. و شاید هم صبح باشد، شاید امشب باشد؛ نمی‌دانم. و هر کسی که بگوید می‌داند در اشتباه است. متوجّه‌اید؟ آنها نخواهند فهمید. تنها خدا می‌داند.

۱۰۷- حال توجّه کنید. پس کمکم می‌کند، به کمک خدا حقیقت را می‌گویم که اینها را با روح تمیز می‌دهم، به واسطۀ روح‌القدس تمیز داده می‌شود. متوجّه‌اید؟ و هر کدام از آنها جایگاهش را در کتاب مقدّس پیدا کرده. حال این راز عظیم چیست که در زیر این مهر است، نمی‌دانم. نتوانستم از آن سر در بیاورم. نتوانستم بگویم که آن چیست چه گفته! امّا می‌دانم که آن هفت رعد خودشان را کنار هم، هفت دفعۀ متفاوت در صدای بلند نشان دادند و به شکلی دیگر دیدم که آشکار گشت. سپس وقتی که آن را دیدم، دنبال تعبیر آن چه که در پرواز بود می‌گشتم. و نمی‌توانستم از آن سر در بیاورم. دقیقاً همین است دوستان. متوجّه‌اید؟ هنوز دقیقاً ساعت آن نشده امّا دارد به سوی آن چرخه حرکت می‌کند. متوجّه‌اید؟ دارد نزدیک می‌شود. پس کاری که باید بکنید این است که آن چه را که در نام خداوند گفتم به یاد داشته باشید، آماده باشید، چون نمی‌دانید که چه زمان چنین چیزی می‌تواند به وقوع بپیوندد.

۱۰۸- حال هنگامی که اینها روی نوار می‌رود، که چنین است، این امکان هست که ده‌ها هزار از دوستانم را از من دور سازد چون آنها خواهند گفت که برادر برانهام قصد دارد که خودش را در جای خادم یا یک نبی یا چنین چیزی در پیشگاه خدا نشان دهد. بگذارید به شما بگویم برادرانم که این اشتباه است. من فقط آن چه را که دیده‌ام و به من گفته شده به شما می‌گویم و حال، شما – اکنون، هر کاری که می‌خواهید انجام دهید. نمی‌دانم که برای چه کسی – چه اتّفاقی خواهد افتاد. نمی‌دانم. تنها می‌دانم که آن هفت رعد با خود سِری دارند که آسمانها خاموش گشتند. همه فهمیدید؟ ممکن است که زمانش باشد. ممکن است که ساعت کنونی باشد که چه بسا این وجود عظیمی که انتظار قیام او بر صحنه را داریم، بر صحنه بالا بیاید. شاید این خدمت که سعی کردم مردم را به کلام باز گردانم پایه‌اش گذارده شد؛ و اگر چنین شده شما را به نیکویی ترک می‌کنم. دیگر دو نفر از ما هم زمان اینجا نخواهیم بود. متوجّه‌اید؟ اگر چنین است او اوج خواهد گرفت، من پست خواهم گشت. نمی‌دانم. امّا خدا به من بخشید تا ببینم و درک کنم که آن چه بود، همان قدر برایم گشوده شد. خوب، متوجّه‌اید؟ حال حقیقت همین است.

۱۰۹- و من مطمئنم به چیزهایی که این هفته اتّفاق می‌افتاد توجّه کرده‌اید. من مطمئنم که به پسر کوچولوی کالینزها که چند شب قبل داشت جان می‌داد، به آن دختر کوچک سرطانی توجّه کرده‌اید. پادشاهی خدا دارد می‌رسد. و همان طور که چنین بوده دارد بیشتر قطعیّت پیدا می‌کند. حال، آن نبایستی که به مردم فشار بیاورد. از عادل شمردگی به تقدیس از آن تا تعمید روح‌القدس و بعد تا اینجا – اینجا. متوجّه‌اید؟ ما فقط تمامی مدّت داریم خودمان را برای نزدیکی بیشتر به خدا می‌کِشیم. شما خادمین متدیست نمی‌توانید ببینید، که چه قدر پیغام تقدیس شما فراتر از آنی بوده که لوتر موعظه می‌کرده؟ شما پنطیکاستی‌ها نمی‌توانید ببینید که پیغام تعمید شما دورتر از آنی است که متدیست‌ها موعظه می‌کنند؟ می‌دانید منظورم چیست؟ اوه خیلی چیزها در پیش داشتیم! و این درست است. و کسی هست که از بدی نفرت کند و مردم چیزی را می‌گویند که در واقع دروغ است نه راست، از آن متنفرم؛ امّا حقیقت خالص را دوست دارم. اهمیّت ندارد که چه قدر از این راه یا آن مسیر می‌بُرد، اگر حقیقت داشته باشد بالاخره خدا نشان می‌دهد که آن حقیقت دارد. و اگر کار او نباشد، به این زودی در همین روزها رؤیای من حقیقت پیدا نمی‌کرد. حال می‌بینید که من خودم را در کجا قرار دادم.

۱۱۰- برادر برانهام چه زمانی چنین خواهد شد؟ نمی‌توانم به شما بگویم. نمی‌دانم. امّا اگر یکی از همین روزها، دوباره به روی زمین ملاقاتش نکنیم، در آن فراسو بر تخت داوری مسیح ملاقاتش خواهیم کرد. و شما متوجّه خواهید شد که در آن اتاق مکاشفه از سوی خدا می‌آید. درست همان طور که بقیّۀ آنها چنین بودند. که آنها … یکی از آن سِرهای مهر به این دلیل گشوده نشد و بی‌عیبی آن هم در همین جا است که از هفت رعد که به صدا در آمدند کسی چیزی درباره‌اش نمی‌داند؛ حتّی نوشته هم نشده است. پس ما در زمان پایانی قرار داریم؛ اینجا هستیم. از خدا برای کلامش سپاسگزارم؛ از او برای عیسی مسیح سپاسگزارم. بدون فرستادن او برای استمالت از گناهانمان همۀ ما بدون امیدی در منجلاب عظیمِ گناه می‌بودیم. امّا به لطف او، خونش – خون او همۀ گناهان را پاک می‌نماید. درست هم چون قطرۀ جوهر در سطل سفید کننده که دیگر اثری از آن جوهر نمی‌توانید بیابید. هنگامی که به گناهانمان اعتراف می‌کنیم همه جایشان در خون عیسی مسیح گذاشته می‌شوند؛ دیگر هیچ وقت معلوم نمی‌گردند. خدا آنها را فراموش می‌کند؛ انگار که هیچ وقت اصلاً انجام نشده‌اند. خدا آنها را فراموش می‌کند؛ انگار که هیچ وقت اصلاً انجام نشده‌اند. و تا وقتی که قربانی جهت کفاره ما آنجا است، پس همان کافی است … همین است. متوجّه‌اید؟ دیگر به هیچ وجه گناهکار نیستیم؛ به لطف خدا مسیحی هستیم.

۱۱۱- و به یاد داشته باشید اگر به خودمان بود شاید ما هم چون هر زمانی بد بودیم امّا ببینید لطف خدا بر ما آشکار گشت و آن چیزی است که ما را به آن چه که امروز هستیم شکل داد؛ برادران و خواهران مسیحی. هفتۀ فوق‌العاده‌ای برایم بود. من خسته‌ام؛ ذهنم خسته شده چون که من – من بهترین کاری را که می‌توانستم انجام دادم. و هر روز چیزی غریب اتّفاق می‌افتد … از این شگفت زده می‌شوم که در اتاق راه می‌روم و برای دقایقی می‌مانم و می‌بینم که چیزی کاملاً مرا احاطه کرده. و اینجا، من می‌روم و یاد داشتها را بر می‌دارم. کتابهای دکتر اسمیت، اوریا اسمیت( Uriah Smith ) و اوه! تمامی نویسندگان را بر می‌دارم و می‌خوانم و کتابهایشان را می‌خوانم. می‌گویم، حال این مهر ششم است؛ این چهارمین مهر است. حال این مرد چه می‌گوید؟ او می‌گوید، خوب، این این طور بود یا آن طور یا طور دیگر. من می‌گردم و دنبال شخص دیگری می‌روم. او می‌گوید که این فلان و فلان بوده است. و برایم این طور نمودار می‌شود که من … این درست به نظر نمی‌رسیده.

۱۱۲- و بعد فکر کردم، این چیست خداوند؟ و من اتاق را همین طور بالا و پایین می‌روم. زانو می‌زنم و دعا می‌کنم، بر می‌گردم و انجیل را بر می‌دارم، می‌نشینم، و می‌خوانم، به عقب و جلو می‌روم. و بعد یک دفعه هنگامی که خاموشم همان طور برایم گشوده می‌گردد. پس من در جا قلم بر می‌دارم همان طور آن را می‌نویسم، هر چه که می‌دیدم و انجام می‌دادم، همان طور مراقب بودم تا این که یاد داشتش می‌کردم. سپس بقیّۀ روز را استراحت می‌کردم و می‌رفتم و دنبال می‌کردم ببینم که آن به تمامی با کتب مقدّس پیوند خورده است. پس این طور … همه چیز را تحقیق کنید. متوجّه‌اید؟ و تا اینجا رسیدم و فکر می‌کنم، بسیاری از مردم رؤیا داشته‌اند. خیلیها در مکاشفات بوده‌اند. اگر برخلاف کلام خدا باشند رهایشان کنید. درست است؛ رهایشان کنید.

۱۱۳- حال، اکنون، من همین طور این را آرام کم می‌کنم. کوتاهش می‌کنم … همان طور که چیزهای کوچکی را یاد داشت می‌کنم فکر می‌کنم، خوب، اکنون جمع از شنیدن این مطلب خوشحال می‌شوند چون که به اینجا وصل می‌شود و اینجا پیوند می‌خورد. حال بیایید ببینیم که اینجا چه می‌گوید. بله، آن … بله این اینجا درست است. متوجّه‌اید؟ و آن را به کتاب مقدّس بر می‌گردانم و آن مطلب را در طول هفته محکم می‌کنم. بعد آن روی نوار می‌رود. خواهش می‌کنم. و با تمامی سعی‌ام بر دانشم به طریق مسیحی این کار را انجام دادم. فیض خدا به واسطۀ عیسی مسیح بر تمامی انسانها. آن بهترینی را که می‌ دانستم انجام دادم چنان که …؟ … شما یکی از بهترین جمعها بوده‌اید. هیچ جای دیگری نمی‌توانست از این زیباتر باشد. در روز همۀ شما در ساعت یک به اینجا می‌آمدید تا ساعت پنج، هر زمانی که آنها کلیسا را باز می‌کردند و مردم را به داخل راه می‌دادند. در سرما ایستادید؛ در برف ایستادید؛ هر کاری انجام دادید، اطراف دیوارها آن قدر ایستادید تا پاهایتان درد گرفت. من می‌بینم مردانی که نشسته‌اند و می‌گذارند که زنان بنشینند و افراد مختلفی می‌ایستند و این چیزهایی که اطراف هست.

۱۱۴- و فکر کردم، ای خداوند، تمامی … این هفته آیا اسرارآمیز نبوده؟ همه چیز یک طوری عجیب بوده؛ این که مردم چطور می‌آیند. می‌بینم که اطراف آن بیرون ایستاده‌اند، اطراف پنجره‌ها، درها، آن پشت اطراف، هر جایی دارند گوش می‌دهند. به اندازۀ یک سخنور هم، من حتّی سخنران نیستم. من – من همین قدر هوش دارم که بدانم من – من سخنران نیستم؛ امّا چرا مردم می‌نشینند و همین طور گوش می‌دهند؟ چرا این کار را می‌کنند؟ آنها نمی‌آیند تا به کسی هم چون من گوش دهند بلکه می‌آیند چون که چیزی در آن است که مردم را می‌کِشَد …؟ … متوجّه‌اید؟ چیزی در آن هست که مردم را می‌کِشَد. همان گونه که همسرم اینجا بر سکو می‌ایستاد و می‌خواند، هنگامی که شروع می‌کردم …

آنها از شرق و غرب آمدند
آنها از سرزمینهای دور آمدند؛
تا با پادشاه جشن بگیرند، تا چون مهمانانش شام بخورند
چه قدر خجسته‌اند این زائرین
چهرۀ مقدّسش را نظاره می‌کنند
که با نور آسمانی تابان شده
خوشا بر آنانی که در فیض او سهیم‌اند
هم چون جواهرات تاجش می‌مانند که می‌درخشند.

۱۱۵- آمین که همیشه این را در ذهن داشته باشید، که جواهری بر تاج عیسی مسیح باشید. پولس به کلیسا گفت”شما – شما جواهرات، گوهران تاجش هستید.”می‌خواهیم که جواهرات تاج عیسی مسیح باشیم. ما نمی‌خواهیم شخصی را در آن جایگاه قرار دهیم. همه چیز را درباره‌ام فراموش کنید. من برادر شما هستم، گناهکاری که با فیض نجات پیدا کرده، نه این که لایق زندگی باشد؛ دقیقاً همان حقیقت است؛ و من این را محض فروتنی نمی‌گویم؛ بلکه چون حقیقت دارد. به هیچ وجه هیچ چیزی، حتّی یک چیز بی‌عیب در من نیست. امّا لطف خدا اجازه داد که با چشمان ضعیفم ورای پردۀ زمان را ببینم و آنهایی را که در فراسویش قرار دارند درک کنم و باز گردم …

۱۱۶- آن زمان که پسر بچّه‌ای بودم … مردم را دوست دارم؛ همیشه می‌خواستم یکی دوستم داشته باشد و با من حرف بزند. به خاطر اسم خانوادگیمان کسی چنین نمی‌کرد. هیچ کسی با من حرف نمی‌زد. امّا هنگامی که خودم را به خدا تسلیم کردم سپس مردم ما، کسانی که ایرلندی بودند، فکر کردم، که شاید همۀ آنها کاتولیک بودند. … شاید برای همین باشد. من راه افتادم، و یک جوری بود و به اوّلین کلیسای باپتیست رفتم و آن طور دیگری بود. گفتم، خدایا باید راهی باشد که درست باشد. و چیزی گفت”آن کلام است.”

۱۱۷- من آن حرف را نگه داشتم. به هر نگرشی هر جایی نگاه می‌کردم. آن زمان من آن سنگ زاویه را آنجا قرار دادم و در آنجا گذاشتمش؛ آن چه که آن روز صبح به من در رؤیا نشان داد را نوشتم:”گاه و بیگاه آماده باش با صبر بسیار به تعلیم و توبیخ بپردازی، زیرا زمانی می‌آید که آنها نمی‌خواهند به تعلیم گوش بسپارند لیکن به دنبال آن چه که گوشهایشان طالب شنیدن آن است، معلّمان بسیار گردِ خود فراهم خواهند آورد و از حقیقت روی گردان شده و به دنبال افسانه‌ها خواهند رفت.”و من آن دو درخت را دیدم که کنارشان ایستاده بودم خیلی مثل هم بودند. درسته. و ما اینجا هستیم. و آن حقیقت است.

۱۱۸- و حال، شما … به یاد داشته باشید، بگذارید دوباره نصیحتتان کنم. به هیچ وجه به کسی نگویید، متشکرم. نگویید … چنین فکر کنید که بعضی خادمین یا چنین چیزی، یک بشر فانی هیچ خوبی در خودش دارد. چون که چنین چیزی وجود ندارد؛ مهم نیست که او چه کسی باشد. در هیچ بشری خوبی راه ندارد. درسته. اگر یک دسته شیپور اینجا باشند و یکی از آنها صدای متفاوتی در بیاورد؛ آن بشر است؛ آن شیپورها کاملاً خاموشند. این آن کسی است که می‌تواند شیپور را به صدا در بیاورد، آن کسی است که می‌داند دارد چه می‌کند پس شیپور را بر می‌دارد. هیچ ربطی به شیپور ندارد. این صدا از خِرَدی که پشت آن است بر می‌آید، درسته؟ پس همۀ شیپورها یک جورند؛ همۀ بشر یک جورند؛ همۀ مسیحیان یک جورند.

۱۱۹- هیچ شخص بزرگی در میان ما وجود ندارد. ما مردان بزرگ، زنان بزرگی نیستیم – همۀ ما برادر و خواهر هستیم. همۀ ما در یک دستۀ یک جور هستیم. ما بزرگ نیستیم. یکی نمی‌تواند از بقیّه بزرگ‌تر باشد، به هیچ وجه نمی‌تواند حتّی کاری انجام دهد. نه قربان. امّا همۀ ما بشر هستیم. سعی نکنید تا چیزها را تفسیر کنید. سعی نکنید که هیچ کاری بیش از این بخواهید انجام دهید جز یک زندگی منحصر در پرستش و ستایش عیسی مسیح. حال همه متوجّه شدند؟ آمین. او را با تمامی قلبتان دوست بدارید. این کار را انجام می‌دهید؟
او را دوست می‌دارم ( و دوست خواهم داشت ) او را دوست می‌دارم
زیرا که او اوّل مرا محبّت نمود
بهای آزادی‌ام را بر صلیب جلجتا خرید.

۱۲۰- جلال بر خدا. آیا همه این را درک می‌کنند؟ همه ایمان دارند؟ به یاد بیاورید هنگامی که من اوّلش شروع کردم، چه کسی پیغام ما را باور می‌کند؟ بازوی خداوند بر چه کسی مکشوف گشته؟ آیا او فیضش، نیکویی‌اش را بر شما آشکار کرده؟ آمین. فقط به یاد داشته باشید، به تمامی قلبتان دوستش داشته باشید. حال به خانه باز می‌گردم؛ با امید خدا حدوداً اوّل ژوئن دوباره به اینجا باز می‌گردم. آمین چنان چه که خدا آن را بر قلبم بگذارد، شاید همین زودی تابستان، هم چون ژوئن یا چنین وقتی، شاید هم در پاییز، اگر خدا بخواهد زمان دیرتری بگذارد، مایلم که باز گردم و هفت شب دیگر برای هفت شیپور آخر بگذارم. این را دوست دارید؟ می‌خواهید … برایم دعا می‌کنید که خدا کمکم کند؟ بسیار خوب. تا آن زمان که دوباره ملاقاتتان کنم این سرود زیبای قدیمی را به خاطر بسپارید.

او را دوست می‌دارم او را دوست می‌دارم
زیرا که او مرا اوّل محبّت نمود
بهای آزادی‌ام را بر صلیب جلجتا خرید.

حال از شما می‌خواهم که سرهایمان را خم کنیم. می‌خواهم برایتان دعا کنم. پیش از آن که شبانان بروند می‌خواهم برایتان دعا کنم.

۱۲۱- ای پدر آسمانی، آمین ای خداوند که مردم درک کنند چرا که مطمئنم بعضی درک نکرده‌اند. امّا ای پدر آمین که آنها – آنها هدف را بدانند و درک کنند، پدر، این – این از فیض تو بود که این چیزها را بر آنها آشکار ساختی. و می‌خواهم از تو تشکر کنم ای خداوند برای آگاهی از دانشِ این چیزهایی که بر ما آشکار کردی. و برای همه کسانی که در اینجا هستند دعا می‌کنم، برای هر کسی که به این جلسه پیوست. اگر کسی هست که ایمان ندارد آمین ای خداوند که از ایماندارن بشود. برای همۀ کسانی که پیغامها را از نوار می‌شنوند دعا می‌کنم. و اگر آن به ثمر نرسد که بی‌شک در خانه‌ها و مکانهای خیلی از بی‌ایمانان چنین خواهد شد که فرق خواهد بود … امّا ای پدر، دعا می‌کنم برای هر کسی، که پیش از آن که هیچ کلمه کفرآمیزی به زبان بیاورد اوّل بنشیند و کتاب مقدّس را از روی آن چه که گفته شده تفتیش کند و بعد صادقانه به تو بگوید که واقعاً صادق هستند و می‌خواهند بدانند که آیا این حقیقت دارد یا نه. و برایشان دعا می‌کنم ای پدر.

۱۲۲- و برای آنانی که نزدیک دیوارها ایستاده‌اند، آنانی که بیرون ایستاده‌اند، کسی که در ماشینش نشسته برای کودکان کوچک و همۀ آنانی که بودند – برای همۀ آنها ای خداوند دعا می‌کنم. و دعا می‌کنم که دعاهایم پاسخ داده شود و آنها را برکت دهی. در ابتدا ای خداوند، به هر کدام حیات ابدی را عطا کن. دعا می‌کنم که هیچ کدامشان حتّی یک نفر آن را از دست ندهد. و حال ای پدر نمی‌دانیم که چه زمان این واقعۀ عظیم رخ خواهد داد امّا هنگامی که این نشانه‌ها و وقایع کتاب مقدّسی را ببینیم، دارد بیش از اندازه قلبهایمان را آگاه می‌سازد. و دعا می‌کنم ای خداوند پدر، که کمکمان کنی. دعا می‌کنم که به شبان عزیز ما برادر نویل ( Neville ) کمک کنی. ای خداوند او را پر از فیض و قدرت و فهم کنی تا او این خوراکِ مهیّا شده را بردارد و به برّه‌های خدا بدهد. ای خداوند دعا می‌کنم که بیماری را از ما دور بگردانی. آمین که چنین شود تا زمانی که مردم مریض می‌شوند هدیه و خون نیرو بخش عیسی مسیح را که بر مذبح برای فدیه قرار گرفته، به یاد بیاورند. و دعا می‌کنم که آنها فوراً شفا بیابند. و دعا می‌کنم که قدرت شیطان را از آنان دور بگردانی تا نا امید نشوند یا سعی نکنند به دنبال فرقه‌ها بروند یا … فقط تمامی قدرت شیطان را دور کن، ای خداوند. ما را به کلامت تقدیس کن. آن را عطا بفرما خداوند.

۱۲۳- پس ای خداوند دعا می‌کنم که کمکم کنی. ای خداوند، من – من – من دارم شروع به محو شدن می‌نمایم. می‌دانم که روزهایم اندک خواهد بود و دعا می‌کنم که کمکم کنی. بگذار درست، صادق و صاف باشم تا جایی که ممکن است قادر بر دریافت پیغام که برایم در نظر گرفته شده باشم. و هنگامی که زمانش رسید که باید سر بر زمین بگذارم، هنگامی که به رودخانه رسیدم و امواج شروع به پیش آمدن می‌کنند، او و ای خدا آمین که قادر باشم تا این شمشیر قدیمی را به کسی دیگر که با آن درست برخورد می‌کند و حقیقت را حمل می‌کند، بسپارم ای خداوند. عطا بفرما ای خداوند. تا آن زمان کمکم کن تا قوی و سالم و دلیر باشم. به کلیسایم کمک کن. همۀ ما را برکت بده خداوند. ما مال تو هستیم. حال احساس می‌کنیم که روح تو در میان ما است. باور داریم که به دعاهای ما پاسخ می‌دهی زیرا که خودمان را به تو برای خدمت به کلامت برای بقیّۀ زندگیمان بر روی زمین تسلیم می‌کنیم. برای جلال او، منجی محبوب ما، در نام پسر خدا عیسی مسیح آمین.

او را دوست می‌دارم ( با تمامی قلبم )
زیرا که او مرا اوّل محبّت نمود
خدا برکتت دهد برادر نویل.

۱۲۴- [ شنیدن نسخه اوّلیّۀ”مهر هفتم”که به کاملیّت در غروب یکشنبه ۲۴ مارچ، ۱۹۶۳ در خیمۀ برانهام در جفرسون ویل ایندیانا موعظه شد به پایان رسید. برادر برانهام نمی‌خواست که این نسخۀ اوّلیّه منتشر شود. روز بعد، دوشنبه ۲۵ مارچ، ۱۹۶۳ برادر برانهام به اتاق مُتلی که برادر فرد ساوتمن و برادر جیمز مگوایر بودند، رفت که در آن زمان در کار تهیّۀ نوارها بودند. برادر برانهام به این برادران گفت”نمی‌خواهم این پیغام آن طور که هست فرستاده شود.”او خودش بعد از گوش دادن به نوار از برادران خواست که نوار را از قسمت خاصی قطع کنند ( شروع پاراگراف ۲۶۱ ) و در آن نقطه، یک قسمت جدید حدوداً بیست دقیقه‌ای ضبط شده ( پاراگراف ۳۷۷ – ۴۱۴ ). این قسمت جدید سپس به جای پایان اوّلیّه استفاده شد. ( پاراگراف ۲۶۱ – ۳۷۳ ) این ضبط تنها نسخۀ منتشر شدۀ”مهر هفتم”تا ۱۹۶۶ بود. بعد از این که برادر برانهام صحنه را ترک کرد، انجمن تبشیری برادر برانهام، متفق‌القول موافقت نمودند که نسخۀ اوّلیّه را که در خیمه ضبط شده بود منتشر سازند. از آن زمان هر دو نسخه موجود می‌باشد. حال ما این پیغام اضافۀ برادر برانهام را بر روی نوار به همراه نسخۀ اوّلیّۀ”مهر هفتم”قرار می‌دهیم. صدای بعدی که می‌شنوید برادر برانهام است در اتاق مُتل روز دوشنبه، ۲۵ مارچ ۱۹۶۳ ]

۱۲۵- خیلی خوب است که او هیچ چیزی درباره‌اش نمی‌داند چون که اگر می‌دانست آن را تقلید می‌کرد. انجام این طور کارها شِگِردِ او است. پس در نتیجه خدا آن را از تمامی جهان، حتّی از آسمان پنهان کرد تا هیچ راهی برای فهم آن نباشد، تا فقط خدا خودش آن را آشکار نماید. حال از شما می‌خواهم امشب توجّه کنید که در مهر ششم یک هدف سه‌گانه وجود داشت. در آنجا هدف سه‌گانه‌ای از سوارکاران وجود داشت. در همۀ این چیزها یک هدف سه‌گانه بود. آن ما را دوباره به سوی سه و هفت می‌برد، متوجّه‌اید؟ هفت مهر، هفت پیاله و الباقی.

۱۲۶- حال در سه‌ها و هفت‌ها است که خدا حساب و کتابش از کلامش را آشکار می‌سازد. حال توجّه کنید، هم چون سوارکاران اینجا سه اسب راهی شدند. یکی از آنها سفید بود، یکی سرخ بود، یکی هم سیاه. و بعد در چهارمین اسب همۀ آنها مخلوط شده بودند. ببینید هدفی سه‌گانه … حال خدا همان کار را کرد. خدا همان را هنگامی انجام داد که شیر یعنی کلامش را برای نبرد با ضد مسیح روانه کرد. پس متوجّه می‌شویم که گوساله را در دوران جفا روانه کرد، حیوان قربانی؛ و در این دورۀ جفا تمام کاری که مردم می‌توانستند انجام دهند به بردگی کشیده شدن و تقدیم خودشان به عنوان قربانی بود.

۱۲۷- پس متوجّه می‌شویم که در دورۀ بعدی که عصر اصلاحگران بود خدا حکمت بشری را گسیل کرد. موجود زنده‌ای که سری هم چون بشر دارد، قدرتی که در عصر اصلاحگران پیش رفت. حال توجّه کرده‌اید که هر … تعجّبی ندارد که مردم این روزگار هنوز در گیجی به سر می‌بردند، هم چون زمان اصلاحگران که چنین بوده، چون که آنها به آن در طریق کلیسایی نگاه می‌کنند و آن طور که دانشگاه الهیات آموخته به آن نگاه می‌کنند؛ یک زمانی آن طریق خدا بود امّا ما آن را پشت سر گذاشتیم.

۱۲۸- حال ما در عصر عقاب به سر می‌بریم، مکاشفه همه چیز را آشکار می‌کند. حال این را با مکاشفه در باب ۱۰ آیۀ ۱ تا ۷ مقایسه کنیم می‌بینیم که اینجا مکاشفات – مکاشفات اینجا ۱۰ : ۱ – ۷ در روزگار بانگِ پیغام هفتمین فرشته است که تمامی اسرار خدا را به پایان می‌رساند. حال، همچنین در می‌یابیم اینجا که مهر ششم گشوده می‌شود، هدفی سه‌گانه وجود داشته. حال هدف این بود: اوّلین مطلب این است که باکره‌های خفته باید برای تطهیر از دورۀ جفا بگذرند. او باید از گناه بی‌ایمانی و رد پیغامش تطهیر شود. این آنی است که او در دورۀ جفا انجام می‌دهد. ما می‌بینیم که آنها در اینجا مکاشفه باب ۷، بین ششمی و هفتمی به نتیجه می‌رسند، او پاک شده و به او ردای سفید داده شده است.

۱۲۹- حال، او عروس نیست امّا کلیسا است، آن مردم صافی که – که – که شاید این فرصت را پیدا نکردند که پیغام را دریافت کنند یا یک طوری آنها با این انبیاء دروغین کور شدند و شانسی نداشتند. و هنوز هم در قلبشان صاف هستند و خدا از قلبهایشان آگاه است و اینجا آنان در طی این دوران تطهیر می‌شوند. به آن دوران تصفیۀ دیگر توجّه کنید؛ این برای اسرائیل است آن هنگامی که گرد می‌آید. این دوّمین جمع گلّه است. خدا اسرائیل را در دورۀ جفا تطهیر می‌کند. از میان میلیونها نفر که جمع می‌شوند ۱۴۴۰۰۰ نفر برگزیده می‌شوند و آنها تطهیر نیز خواهند گشت. خدا اسرائیل را تصفیه می‌کند.

۱۳۰- توجّه کنید تمامی زمین باید تطهیر شود. این طور خواهد شد که ماه، ستارگان و تمامی طبیعت تطهیر گردند. می‌دانید این چیست؟ زمین خودش را از نو می‌سازد، تطهیر می‌شود برای هزاره آماده می‌گردد. هزاره دارد از راه می‌رسد. و ببینید هر چیزی که در خودش آلودگی دارد باید در طول مهر ششم تطهیر گردد. حال، اکنون به گشایش مهر هفتم توجّه کرده‌اید، این هم سِری سه‌گانه است. این یکی که من – از آن صحبت کردم و صحبت می‌کنم اسرار هفت رعد است. هفت رعد آسمان این سِر را خواهند گشود. آن درست در زمان آمدن مسیح خواهد بود چون مسیح گفت که هیچ کسی از بازگشت او خبر ندارد.

۱۳۱- آیا به هنگامی که یهودیان از او سؤال می‌کردند توجّه کردید؟ می‌دانید هنگامی که متّی ۲۴ را با شش مهر مقایسه می‌کنیم ؛ مهر هفتم می‌ماند؛ چون مسیح گفت که تنها خدا از آن خبر دارد حتّی فرشتگان هم چیزی نمی‌دانند.تعجّبی ندارد که حتّی مکتوب هم نشده. می‌بینید که آنها خاموش شدند؛ پس هیچ چیزی اتّفاق نیفتاد. فرشتگان از آن خبر ندارند؛ هیچ کسی نمی‌داند که او چه زمانی خواهد آمد. امّا آنجا … هفت صدای رعد خواهد بود که در آن زمان سِری عظیم گشوده خواهد شد. پس باور دارم برای ما که … اگر از آن خبر نداریم و تا آن زمان نخواهیم دانست امّا در زمانش در آن ساعت که قرار است آشکار شود، گشوده خواهد شد. پس کاری که می‌توانیم بکنیم این است که در پیشگاه خدا فروتن باشیم و خدمت کنیم و همۀ چیزهایی را که می‌دانیم انجام دهیم و هم چون مسیحیان خوب زندگی کنیم. حال اینجا، متوجّه می‌شویم که مهر ششم برایمان گشوده گشته؛ درکش می‌کنیم و می‌دانیم که مهر هفتم بر همه باز نخواهد شد تا زمانی که ساعتش برسد.

۱۳۲- حال دلیلی دارد که خدا اجازه داد که این هفت رعد به صدا در آیند، زیرا باید بیاید. متوجّه‌اید؟ برای این که … متوجّه می‌شویم که مسیح، آن برّه، طومار را به دست گرفته و مهر هفتم را می‌گشاید. امّا ببینید این رازی مکتوم است. هیچ کسی از آن خبر ندارد. امّا آن – آن درست در راستای آن چه است که او گفت، هیچ کس از آمدن او خبر ندارد؛ همچنین آنها دربارۀ سِر این هفت رعد هم خبر ندارند. پس می‌بینید که آنها بهم وصل شده‌اند. تا امروز همین قدر از آن آگاهی داریم چون که بقیّۀ آن همه‌اش باز شدند امّا این قسمت باز نشد. امّا در اتاقم نشسته بودم تقریباً این را شنیدم – یا نشنیدم، امّا دیدم که بر این هفت رعد باز شد. حالتا جایی که می‌توانیم همراهش می‌شویم. و اکنون مطمئنم که هر کدام شما خدا را خدمت خواهد نمود و هر آن چه را که درست است انجام خواهید داد و او را در تمامی زندگیتان دوست خواهید داشت و به او خدمت خواهید کرد و خدا از بقیّه‌اش محافظت خواهد نمود.

۱۳۳- حال ما اینجا به لطف خدا در حال اتمام همۀ اسرار شش مهر که بسته بود هستیم و این را درک می‌کنیم و می‌دانیم که مهر هفتم بر همه گشوده نخواهد شد. اکنون آمدنش و ساعتی که می‌آید در هنگام نابودیِ زمین … می‌دانید؟ او گفت”نشانۀ به پایان رسیدن دنیا چیست؟”در متِی ۲۴ است که آنها از او پرسش می‌کنند، او سراغشان می‌رود. او در آیۀ ۳۱ متّی گفت که اسرائیل هم چون یک قوم گرد خواهد آمد ۲۴ : ۳۱. امّا او بعد سراغ مثلها می‌رود. متوجّه‌اید؟ پس می‌بینید؟ به درخت انجیر بنگرید. هنگامی که شروع به جوانه زدن می‌کند می‌دانید که وقت بهار است. و بعد هنگامی که ببینید این چیزها رخ می‌دهد بدانید که وقت آن رسیده.

۱۳۴- می‌بینید که اسرائیل در سرزمین خودش گرد آمده. امّا توجّه کنید او مکاشفۀ مهر هفتم را حذف کرده. و اینجا در زمان مهر هفتم هنگامی که آن را می‌گشاید، دوباره آن را حذف نیز می‌کند. متوجّه‌اید؟ پس می‌بینیم که آن سِری کامل است، پس ساعت دانستن این مهر فرا نرسیده بنابراین ما تا همین جا هستیم و عیان شدن مابقی حدوداً در زمانی خواهد بود که عیسی مسیح برای عروسش بر زمین ظاهر گردد یا این که هر چیز در آن زمان واقع شود. حال تا آن زمان بیایید فقط همه دعا کنیم و زندگیمان چون مسیحیان راستین باشد، چشم به راه آمدنش باشیم.

۱۳۵- و حال اگر این نوار اتّفاقی جایی به دست کسانی افتاد سعی نکنید که هیچ مکتب و عقیده‌ای را از آن بسازید. تنها کاری که باید انجام شود فقط ادامه خدمت به خدا است زیرا که این سِر آن چنان عظیم است که خدا حتّی اجازه نداد که یوحنّا آن را مکتوب کند. رعد می‌زند امّا او … می‌دانیم که … به ما وعده گشایش آن داده شده امّا تا آن زمان، باز نمی‌شود.

۱۳۶- و حال برای آن چه که خدا به ما نشان داد خوش وقتیم. برای هشت روز در اتاق بودم و پیغامی که خواستم برای شما توضیح دهم از این طریق، خیلی از شماها درک می‌کنید و قول می‌دهم که امری روحانی در تمامی مدّت حاضر بود که مطمئن شدم شما از آن غفلت کردید و آن اینجا است؛ راستیِ محضِ شرح کتاب مقدّس که از سوی خدا فرستاده شده، چون که حتّی قبل از این که واردش شویم و من راهی غرب شدم، یک روز حدود ساعت ده صبح خداوند به من رؤیایی نشان داد و من آمدم و اینجا آن چه که دیده بودم را توضیح دادم، نمی‌دانستم چیست؛ صور فلکی از هفت فرشته بود. آن را به یاد بسپاریم. شما بر روی نواری به نام”چه زمانی هست، آقا؟”به آن قسمت می‌رسید. خوب حال این دقیقاً چیزی است که اکنون می‌بینید.

۱۳۷- هفت فرشته … من در غرب بودم. آن پیغام‌آوران کوچک را به یاد دارید؛ آنها به سمت شرق رفتند. دوّمین پیغام‌آوران، کبوترها، پرندگانی که کمی بزرگ‌تر بودند، به سوی شرق رفتند. و حال، نگاه کردم … آنها تمامی مدّت با من بودند. این اوّلین و دوّمین نبرد بود. حال سوّمین با سرعتی عظیم غرب را زیر پا می‌گذاشت و آنها مرا راه انداختند. اسرار این هفت مهر در بازگشت به شرق بود، درست همان طور که این در خواب جونیور جکسون گفته شد که خداوند اجازه می‌دهد آنجا برایش این را تعبیر کنم. در داخل هرم سنگ سفیدی بود که چیزی رویش نوشته نشده بود. برای همین است که بایست به غرب می‌رفتم تا به پیغام این فرشتگان وصل شوم تا باز گردم آن را برای کلیسا آشکار سازم. به یاد دارید گفتم”مورد بعدی که اتّفاق خواهد افتاد در همین کلیسا خواهد بود.”دقیقاً همین خواهد بود.

۱۳۸- از شما می‌خواهم به مورد دیگری که اتّفاق افتاد توجّه کنید، و اگر به نوار”چه زمانی هست، آقا؟”گوش کنید یکی از فرشتگان خیلی روی من متمرکز شده بود. بقیۀ آنها معمولی به نظر می‌رسیدند؛ امّا این فرشته خیلی فرشتۀ خاصی بود. او در سمت چپم در صور فلکی به شکل یک هرم بود. و به یاد می‌آورید در آن هرم بود که سنگ سفید اسرارآمیز قرار داشت که رویش چیزی نوشته نشده بود. و فرشتگان مرا به هرم خودشان بردند. اسرار خدا تنها بر آنان آشکار می‌شود. و حال آنان با فرستادگانی می‌آیند که برای تعبیر آن هرم یا آن پیغام است که سِرِ این هفت مهر است و داخل آن هرم است.

۱۳۹- حال اگر ما می‌خواستیم از چپ به راست بشمریم فرشته‌ای که در سمت چپم بود واقعاً آخرین یا هفتمین فرشته بود. چون که او سمت چپم بود من به او به سمت غرب نگاه می‌کردم که به سمت شرق که سمت چپ می‌شد، می‌آمد. پس او باید آخرین فرشته باشد. خیلی خاص. به یاد می‌آورید چه طور گفتم که او طوری سرش عقب و بالهای بزرگ نوک تیز داشت و این که چه طور او سر راست به سمت من پرواز کرد. حال این مهر هفتم است. این هنوز امری خاص است. و ما … ما هنوز نمی‌دانیم که آن چیست چون که اجازه باز شدنش داده نشد. امّا اکنون هر کدام از شما در جلسه توجّه کرده‌اید که آن چه طور جلسه‌ای بود. به نظر می‌رسید که همه روی صندلیشان هستند و همه ساعت یک، دو بعدازظهر اطراف اینجا هستند و منتظرند که درها باز شوند تا به این جلو برسند، اطراف دیوارها بایستند با دست و پای گرفته خوابیده و همۀ این مسایل. این چیست؟ این روح‌القدس است که این پیغام‌آوران را می‌فرستد و آنها آن را بر ما می‌گشایند. و بعد توجّه کنید که چه طور دقیق به شکل دنباله‌داری با کلام چفت شد.

۱۴۰- و بعد بگذارید به همۀ شما بگویم که این حقیقت است، او حدود – حدود دو ماه است یا بیشتر که آن را پیشگویی کرد، پیش از آن که حتّی واقع شود آن هنگام که به غرب رفتم، این را نمی‌دانستم، با شرح تفسیری که او عطا کرد به اینجا برگشتم. حال به یاد بیاورید که در رؤیا هنگامی که مرا برگرفت حتّی یک کلمه هم در رؤیا به من نگفت. من ترسیده بودم، می‌ترسیدم که بمیرم، در یک انفجار کشته شوم. می‌دانید؟ آنها نمی‌توانستند چنین کنند. تعبیر آن همان طور آمد که به آن نیاز داشتم؛ این در اتاق بود. و من آن را همان طور که او عطا کرد ارایه دادم. حال ببینید دوستان، رؤیاها زوال نمی‌پذیرند؛ آنها همیشه عالی‌اند، آنها دقیقاً درست هستند. حال رؤیا به علاوۀ کلام به علاوۀ تاریخ به علاوۀ ادوار کلیسا؛ و همه با هم مخلوط می‌شوند. پس من می‌توانم به تمامی فهمم و بر طبق کلام خدا و رؤیا و مکاشفه بگویم که پس این تفسیر چنین است”خداوند چنین می‌فرماید.”حال آمین که خداوند همۀ شما، تک به تک را برکت دهد، واقعاً، حقاً، حال همان طور می‌ایستیم و این سرود زیبای قدیمی کلیسا را می‌خوانیم. خدا یکا یک شما را برکت دهد. آمین. [ اینجا پایان قسمت جلسۀ روز دوشنبه است. ]

۱۴۱- [ این گفته در قسمت پایانی صحبت دوشنبۀ برادر برانهام به خواستش جاگذاری شده و تکرار ۳۷ ثانیۀ پایانی جلسۀ یکشنبه است. ] من … خدا برکتتان دهد.

او را دوست می‌دارم ( با تمامی قلبم )
زیرا که او اوّل مرا محبّت نمود
خدا برکتتان دهد برادر نویل.
غروب یک‌شنبه ۲۴ و دوشنبه ۲۵ مارس ۱۹۶۳ در خیمۀ برادر برانهام ( جفرسون ویل، ایندیانا، ایالات متّحد آمریکا )
مترجم: زفا

تصویر کتاب مهر هفتم کلیسای اسپارتا
دانلود کتاب مهر هفتم
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد