کتاب مقدس چگونه به دستمان رسید ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مقدس چگونه به دستمان رسید ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مقدس چگونه به دستمان رسید

 

اشخاص بسیاری پیشینه کتاب مقدّس، تقسیماتِ آن و موادی که برای پدید آمدن آن به کار رفته را زیر سؤال برده‌اند. در این بخش، به این مسائل می‌پردازیم تا در مورد نحوه تدوین کتاب مقدّس درکی جامع‌تر به شما ارائه دهیم.

چگونگی کتابت و انتقال متون کتاب مقدّس

پاپیروس:

ناکامی در بازسازی بسیاری از نسخه‌های دست نویسِ قدیمی در وهله نخست به سبب مواد فاسد ‌شدنی‌اش بود که برای نگارش به‌کار می‌رفت. اِف. اِف. بروس می‌نویسد:”تمامی نسخ اصلی … مدّتها پیش نابود شده‌اند. اگر متنی بر پایروس نوشته می‌شد، سرنوشتی جز این نمی‌توانست داشته باشد. … و تنها مواردی استثنایی پاپیروس برای چندین قرن دوام آورده است.”( Bruce, BP, 176 )

در میان موادی که در دوران نگارش کتاب مقدّس برای نوشتن مطالب از آنها استفاده می‌شد، پاپیروس بیش از مواد دیگر مورد استفاده قرار می‌گرفت که از گیاه پاپیروس تهیّه می‌شد. پاپیروس نوعی نِی بود که در دریاچه‌های کم عمق رودخانه‌های مصر و سوریه می‌رویید. کشتیهای پر از محموله پاپیروس از بندر بیبلوس در سوریه به نقاط مختلف فرستاده می‌شدند. گفته می‌شود که واژه یونانی که برای کتاب به کار می‌رود ( biblos ) از نام این بندر برگرفته شده است. واژه انگلیسی Paper نیز از واژه یونانی‌ای گرفته شده که برای پاپیروس به‌کار می‌رفته است. ( Ewert, ATMT, 19-20 )

تاریخ کتاب مقدّس کمبریج در مورد چگونه آماده سازی پاپیروس برای نوشتن، این شرح را ارائه می‌دهد:”پوسته نی‌ها را می‌کندند، و آنها را از جهتِ طولی می‌بریدند تا ورقهای نازکی از آنها به دست آید. سپس دو ورقه پاپیروس را به شکل متقاطع بر هم می‌گذاشتند، و سپس آنها را می‌کوبیدند و بر هم فشار می‌دادند. سپس سطحی به دست می‌آمد، که پس از خشک شدن رطوبت آن، آن را با سنگ یا ابزار دیگری صاف می‌کردند. پلینی به انواع مختلف پاپیروس اشاره می‌کند که از نظر ضخامت و نوع سطح‌شان با یک دیگر متفاوت بودند. این نوع پاپیروس پیش از دوره پادشاهی جدید وجود داشتند، زیرا پاپیروسهای این دوره نازک و نیمه شفاف بودند.”( Greenslade, CHB, 30 )

قدمت قدیمی‌ترین قطعه پاپیروس شناخته شده به سال ۲۴۰۰ پیش از میلاد بازمی‌گردد. ( Greenlee, INTTC, 19 ) دست نویسهای قدیمی بر پاپیروس نوشته می‌شد و احتمال این که قطعه پاپیروسی در طول زمان نابود نشود بسیار اندک بود، مگر این که در محلی خشک چون شنهای مصر یا غارهای قُمران مانده باشد، یعنی همان محلی که طومارهای دریای مرده در آنجا کشف شد. تا قرن سوّم پس از میلاد، استفاده زیادی از پاپیروس می‌شد. ( Greenlee, INTTC, 20 )

کاغذِ پوستی:

کاغذِ پوستی نامی بود که به پوستهای آماده شده از گوسفندان، بزها و حیوانات دیگر داده می‌شد. این پوستها را می‌تراشیدند و صیقل می‌دادند تا این که برای نوشتن به مواد ماندگارتری تبدیل شوند. اِف. اِف. بروس اضافه می‌کند که:”واژه انگلیسی Parchment از نام شهر پِرگاموم که در آسیای صغیر قرار داشت گرفته شده است، زیرا زمانی این شهر به طور خاص به تهیّه این مواد شهرت داشت.”( Bruce, BP, 11 )

پوست گوساله:

این نوع ماده نگارش را از پوست گوساله تهیّه می‌کردند. پوست گوساله اغلب ارغوانی رنگ می‌شد. در واقع، برخی از نسخه‌هایی که امروزه از پوست گوساله در دست داریم، به رنگ ارغوانی هستند و اغلب با آب طلا یا نقره بر آن نوشته‌اند. گرینلی ( J. Harold Greenlee ) خاطر نشان می‌سازد که:”قدیمی‌ترین طومارهای چرمی به حدود سال ۱۵۰۰ پیش از میلاد باز می‌گردد.”( Greenlee, INTTC, 21 )

سایر مواد مورد استفاده برای نگارش:

سفال:

استفاده از سفالهای تراشیده نشده در بین مردم عادی بسیار رواج داشت. سفالها به فراوانی در مصر و فلسطین یافت شده‌اند. ( اَیّوب ۲ : ۸ )

سنگ:

باستان شناسان سنگهایی معمولی را یافته‌اند که با قلمی آهنین بر آنها مطالبی حک شده است.

لوحهای گِلی:

بر این لوحها با جسمی تیز مطالبی را می‌کندند و سپس آنها را می‌گذاشتند تا خشک شوند تا نوشته باقی بماند. ( اِرمیا ۱۷ : ۱۳؛ حزقیال ۴ : ۱ ) این لوحها ارزان‌ترین و ماندگارترین مواد برای نوشتن محسوب می‌شدند.

لوحهای مومی:

از قلمی آهنین استفاده می‌شد تا بر چوبی صاف که با موم پوشیده شده بود، مطالبی نوشته شود.

قلم و مُرکب مورد استفاده

قلم درز:

این ابزاری آهنین برای حکاکی بر سنگ بود.

قلم آهنی:

ابزاری سه وجبی که سَری صاف شده داشت و برای ایجاد حروف بر لوحهای گلین و لوحهای مومی به‌کار می‌رفت.( Geisler, GIB, 228)

قلم:

یک نی با سر تیز، که از بوریا تهیّه می‌شد و بین ۶ تا ۱۶ اینچ بلندی داشت. قسمت انتهایی آن را به صورتِ مورّب قطع می‌کردند. [ مانند قلم درشت ایرانی – مترجم ] که باعث می‌شد تا با قسمتهای پهن و نازکش بتوان نقوش پهن و نازک ترسیم کرد. قلمهای نی‌ای از اویل هزاره اوّل در بین‌النهرین مورد استفاده از قلمی که از پر پرندگان تهیّه می‌شد از قرن سوّم پیش از میلاد و از یونانیان گرفته شده است.”( ارمیا ۸ : ۸ ) ( Greenslade, CHB, 31 ) این قلم را برای نگاشتن بر روی کاغذ پوستی، پوست گوساله و پاپیروس به کار می‌گرفتند.

جوهر:

در دوران باستان جوهر ترکیبی بود از زغال، صمغ و آب. ( Bruce, BP, 13 )

شکل کتاب در روزگار باستان

طومار:

طومار از قطعات به هم چسبیده پاپیروس درست می‌شد. طومارهای دراز را دور چوبی مخصوص جمع می‌کردند. اندازه طومارها نمی‌توانست بیش از حد دراز باشد چون در استفاده از آنها مشکل به وجود می‌آمد. معمولاً فقط از یک طرف طومار برای نوشتن استفاده می‌کردند. طوماری را که در دو طرف آن نوشته می‌شد Opisthograph، یا طومار دو طرفه، می‌نامیدند. ( مکاشفه ۵ : ۱ )

برخی از طومارها تا ۱۴۴ متر هم طول داشتند. امّا طول طومارها به طور متوسّط، از ۲۰ الی ۳۵ متر تجاوز نمی‌کرد. با این اوصاف، تعجّبی ندارد که کالیماخوس که در کتابخانه قدیمی شهر اسکندریّه مسؤول گردآوری و فهرست نویسیِ کتابها بود، چنین جمله‌ای را بر زبان آورده باشد: “کتاب بزرگ، دردسری بزرگ است.”( Metzger, TNT, 5 )

کُدِکْس ( Codex ) یا شکل کتاب امروزی:

به منظور آسان‌تر ساختن مطالعه و کاستن از حجم طومارها، صفحات پاپیروس را به شکل برگ برگ روی هم قرار دادند و در هر دو سوی آن شروع به نوشتن کردند. گرینلی می‌گوید که گسترش مسیحیّت علّت اصلی شکل‌گیری کتاب به شکل کُدِکْس بوده است.

روشهای مختلف کتابت

کتابت با حروف بزرگ:

به گفته بروس مِتزگِر، دانشمند عهد جدید:”آثار ادبی … با رسم‌الخطی رسمی‌تر نوشته می‌شد که نگارش با حروف بزرگ نام داشت. ویژگی اصلی این روش این بود که حروف با دقّت و تأمّل بیشتری نوشته می‌شدند؛ هر حرف، مانند حروفِ بزرگ انگلیسی، از حرف دیگر جدا نگاشته می‌شد.”( Metzger, TNT, 9 )

گایسِلر و نیکس به این موضوع اشاره می‌کنند که:”مهم‌ترین نسخه‌های عهد جدید نسخه‌هایی هستند که با حروف بزرگ نوشته شده‌اند و به قرن چهارم و قرون بعدی متعلّق‌اند. این نسخه‌ها تقریباً بلافاصله پس از ایمان آوردن کنستانیتن و فرمان او مبنی بر تهیّه نسخه‌های متعدّد از کتاب مقدّس در شورای نیقیّه به سال ۳۲۵ به وجود آمدند.”( Geisler / Nix, GIB, 391 )

احتمالاً قدیمی‌ترین و مهم‌ترین نسخه‌های نگاشته شده با حروف بزرگ، نسخه واتیکان ( نگاشته شده در سالهای ۳۲۵ – ۳۵۰ میلادی ) و نسخه سینایی ( نگاشته شده در حدود سال ۳۴۰ میلادی ) می‌باشند.

کتابت با حروف کوچک:

حروف کوچک”خطی متشکّل از حروف کوچک و به هم چسبیده بود که برای تهیّه کتابها به‌کار می‌رفت،”و در حوالی قرن نهم میلادی از آن استفاده می‌شد. ( Metzger, TNT, 9 ) ( مانند حروف کوچکِ و به هم چسبیده لاتین در روزگار ما )

فاصله و مُصوّتها:

خط یونانی بدون رعایت فاصله بین کلمات نوشته می‌شد؛ خط عبری نیز ( مانند عربی ) بدون استفاده از مصوّتها نوشته می‌شد. بین قرون پنجم تا دهمِ میلادی، ماسورِتها مصوّتها را به رسم‌الخط عبری اضافه کردند. برای بسیاری از خوانندگان امروزی عدم استفاده از فاصله و مصوّت عجیب و حیرت‌انگیز به نظر می‌رسد. امّا برای مردمان روزگار باستان که یونانی و عبری زبان مادریشان بود، چنین رویه‌ای عادی و قابل‌فهم بود. یهودیان احتیاج نداشتند که مصوّتها را در نگارش مورد استفاده قرار دهند، زیرا یک یهودی هنگامی که زبان خود را می‌آموخت، روش تلفظ آنها و درکِ معانیشان را نیز فرا می‌گرفت. به همین شکل، یونانی زبانها نیز در خواندن خط خود که در آن بین کلمات فاصله‌ای وجود نداشت، مشکلی نداشتند. همان گونه که مِتزگِر می‌نویسد:”در زبان یونانی، به استثنای چند مورد، این اصل وجود داشت که واژه‌ها تنها می‌توانستند با یک مصوّت یا با یکی از سه مصوّتِ P, S, V تمام شوند. علاوه بر این، نباید چنین فرض کرد که متّصل بودن کلمات به یک دیگر مشکلاتی را در خواندن پدید می‌آورد، زیرا در عهد باستان خواندن با صدای بلند، حتّی در زمانی که فرد تنها بود، امری رایج بود. بنابراین، علیرغم عدم وجود فاصله بین کلمات، شخص با تلفظ هجا به هجای کلمات برای خویش، خیلی زود عادت می‌کرد که متن را به طور به هم پیوسته بخواند.”( Metzger, TNT, 13 )

تقسیم بندیهای آن:

۱- تقسیم بندی کتابها:

در مورد تقسیم بندی کتابهای کتاب مقدّس، به بخش کتابهای کانُنی مراجعه کنید.

۲- تقسیم بندی فصلها ( بابها ‍):

الف) عهد عتیق: نخستین تقسیم بندیهای انجام شده در عهد عتیق پیش از دوران اسارت بابِل که در سال ۵۸۶ پیش از میلاد رخ داد، انجام شد. در این تقسیم بندی پنج کتاب تورات به ۱۹۴ بخش تقسیم گشت که Sedarim خوانده می‌شد. این تقسیم بندی به شکلی انجام شده بود که برای یک دوره سه ساله، مطالعه کفایت کند. ( Geisler, GIB, 339 )

امّا، در طی دوران اسارت بابِل و پیش از سال ۵۳۶ ق. م، پنج کتابِ تورات”به ۴۴ بخش یا Parashiyyoth تقسیم شد. … این بخشها بعدها به ۶۶۹ جزء کوچک‌تر تقسیم شد تا ارجاع دادن به آنها راحت‌تر صورت گیرد. این تقسیم بندیها برای مطالعه یک دوره زمانی یک ساله مورد استفاده قرار می‌گرفت.”( Geisler, GIB, 339 )

در حدود سال ۱۶۵ پیش از میلاد، سایر کتابهای عهد عتیق، یعنی کتب انبیا، [ نیز ] تقسیم بندی شدند و بالاخره،”پس از دوران اصلاحات دینیِ پروتستان، عهد عتیق عبری همان تقسیم بندی‌ای را دنبال کرد که در عهد عتیق پروتستان رعایت شده بود. این تقسیم بندیها در سال ۱۳۳۰ میلادی ابتدا در حاشیه‌ها مشخص شد.( Geisler, GIB, 339 )

ب) عهد جدید: یونانیها پیش از شورای نیقیّه و احتمالاً در حدود سال ۲۵۰ میلادی، برای نخستین بار عهد‌ جدید را براساس پاراگراف تقسیم بندی کردند. قدیمی‌ترین روش تقسیم بندی فصلها در حدود سال ۳۵۰ میلادی انجام شد؛ این تقسیم بندی را در حاشیه کُدِکْس واتیکان می‌توان مشاهده کرد. با وجود این، واحدهای این تقسیم بندی کوچک‌تر از فصلهایی است که در کتاب ِمقدّسهای ما وجود دارد. برای مثال، در کتاب مقدّس ما، انجیل متی به بیست و ‌هشت فصل تقسیم شده، در حالی که در نسخه واتیکان، انجیل متی دارای ۱۷۰ قسمت است.

گایسلِر و نیکس می‌نویسند:”تا قرن سیزدهم میلادی، تغییری در این تقسیم بندی صورت نگرفت و تنها پس از این زمان بود که به تدریج استفان لانگتون، استاد دانشگاه پاریس، و پس از او اسقف کانتربوری در حدود سال ۱۲۲۷ میلادی، کتاب مقدّس را به شکلی که امروز در دسترس ما است، تقسیم بندی کردند.

این امر پیش از استفاده از حروف چینی متحرّک صورت گرفت. پس از این که ترجمه کتاب مقدّس ویکلیف ( ۱۳۸۲ میلادی ) از این الگو پیروی نمود، این تقسیم بندی تا به امروز اساس کار قرار گرفته است.”( Geisler, GIB, 340 )

۳- تقسیم بندی آیه‌ها:

الف) عهد عتیق: در عهد عتیق، نخست فاصله‌هایی بین برخی کلمات ایجاد شد؛ بدینسان”این فاصله‌ها نقش نخستین شاخص آیات را ایفا کردند، زیرا بین کلمات هیچ فاصله‌ای نبود و همه آنها پشت سر هم قرار داشتند. … پس از اسارتِ بابل، به منظور قرائت در جمع و تفسیر آن، فواصلی برای جداسازیِ جملات به کار گرفته شد؛ و مدّتی بعد از آن به همین منظور نشانه‌های دیگری نیز اضافه شدند. این شاخصهای آیه‌ها شکل متّحدی نداشتند و از محلی به محلی دیگر فرق می‌کردند. تنها در سال ۹۰۰ میلادی بود که علامتهای نشانه‌گذاری متّحدالشکل شدند.”( Geisler, GIB, 339 )

ب) عهد جدید: علائم مشخص‌کننده آیه‌ها، آن گونه که ما در کتاب مقدّسهای امروزی مشاهده می‌کنیم، تا اواسط قرن شانزدهم، وجود نداشت. تقسیم بندی فقط در مورد فصلها صورت گرفته بود،”و بدین شکل، کوشیده بودند تا نحوه ارجاع مطالب و قرائت عمومی آسان‌تر گردد. نخستین نشانه‌ها برای تقسیم آیات در چهارمین چاپ عهد جدید یونانی در سال ۱۵۵۱ توسّط رابرت استفانوس، ناشری پاریسی اعمال شد. این تقسیم بندی در عهد جدید انگلیسی نیز که در سال ۱۵۵۷ توسّط ویلیام ویتینگهام در آکسفورد چاپ شد، رعایت گشت. در سال ۱۵۵۵، استفانوس تقسیم بندی خود در مورد آیات را در ترجمه لاتین وولگات نیز اعمال کرد که این تقسیم بندی تا به امروز نیز ادامه دارد.”( Geisler, GIB, 340 )

چه مرجعی تصمیم گرفت کدام کتابها جزو کتاب مقدّس باشند؟ این سؤال که چگونه تصمیم گرفته شد که چه کتابهایی جزو کتاب مقدّس باشند، به”مسئلۀ کانُن”موسوم است‌. یک شخص موشکاف می‌خواهد بداند چه شد که این کتابهای به خصوص، جزو کتاب مقدّس قرار گرفتند و نه کتابهای دیگر.

معنی کانُن‌:

واژه”کانُن”( Canon ) از کلمۀ یونانی برای”نِی”گرفته شده است. ( در انگلیسی Cane، در عبری Ganeh، و در یونانی Kanon ) در گذشته از نی برای اندازه‌گیری چیزها استفاده می‌شد و به تدریج این واژه معنی”معیار”را به خود گرفت‌.

اُریجِن‌، از پدران برجستۀ کلیسا در قرن سوّم‌، واژۀ Canon یا معیار را برای اشاره به آن چه که ما آن را”اصل ایمان”می‌نامیم یعنی آن چه که توسّط آن، امور را سنجیده و ارزیابی می‌کنیم به کار گرفت‌. بعدها این واژه، معنی”فهرست”یا”مرجع”را به خود گرفت. ( Bruce, BP, 95 ) در ارتباط با کتاب مقدّس ( Canonیا کتابهای رسمی یا قانونی ‌) به معنی”فهرستی است از کتابها که رسماً مورد پذیرش قرار گرفته‌اند.” ( Earle, HWGOB, 31 )

این نکته شایان توجّه است که کلیسا، کتب مقدّسِ کانُنی را پدید نیاورد و مشخص نساخت که کدام کتابها می‌توانند جزو کتاب مقدّس یا کلام الهام شدۀ خدا باشند. در واقع کلیسا این موضوع را تصدیق نمود یا بهتر است بگوییم کشف کرد که چه کتابهایی از بدو نگارششان الهامی بوده‌اند. به عبارت دیگر، اگر کتابی کلام خدا است‌، نه به این دلیل است که از سوی قوم خدا پذیرفته شده‌، بلکه به این دلیل که کلام خدا است؛ از سوی قوم خدا پذیرفته شده است‌. این سخن بدین معنی است که مرجعیّت الهی یک کتاب نه از قوم خدا، بلکه از خود خدا می‌آید. قوم خدا صرفاً تصدیق‌کنندۀ مرجعیّت الهی‌ای است که خدا به کتاب مقدّس بخشیده است. ( Geisler / Nix, GIB, 210 )

نمودار ذیل در روشن ساختن این موضوع مفید است. ( Geisler, GIB, 221 )

ملاکهای کانُنی بودنِ یک کتاب‌:

از زمان نگارش تاریخ کتاب مقدّس و نیز تاریخ کلیسا، می‌توانیم لااقل پنج اصل را تشخیص دهیم که بر فرآیند تشخیص و گردآوری کتابهایی که حقیقتاً از سوی خدا الهام شده‌اند، حاکم بوده‌اند. گایسلِر و نیکس این اصول را به شرح ذیل معرّفی می‌کنند: ( Geisler / Nix, GIB, 223 – ‏‏‏‏‏۲۳۱ )

۱- آیا کتاب توسّط نبی خدا نوشته شده است‌؟ اگر توسّط شخصی که از سوی خدا سخن می‌گفته است نوشته شده باشد، پس کلام خدا محسوب می‌شود.

۲- آیا اعمال خدا، نویسنده کتاب را تأیید می‌کردند؟ معجزات، اغلب باعث تمایز انبیای حقیقی از انبیای دروغین می‌شد. به موسی قدرتی معجزه‌آسا داده شده بود تا دعوت خود را از سوی خدا ثابت گرداند. ( خروج ۴ : ۱ – ۹ ) ایلیا توسّط عملی ماورای طبیعی بر انبیاء دروغین بَعْل ظفر یافت. ( اوّل پادشاهان باب ۱۸) «عیسی، مردی بود که خدا با معجزات و عجایب و آیاتی که به دست او در میان شما ظاهر ساخت، بر حقانیّتش گواهی داد.» ( اعمال ۲ : ۲۲ ) معجزه عملی از سوی خدا است که کلامی را که از سوی نبی خدا به قوم خدا داده شده است تأیید می‌کند و نشانه‌ای است که موعظه او را به اثبات می‌رساند. در واقع معجزه، پیام او را تصدیق می‌نماید.

۳- آیا پیام موجود در یک کتاب، حقیقت را در مورد خدا می‌گوید؟ خدا نمی‌تواند با خودش در تناقض باشد. ( دوّم قرنتیان ۱ : ۱۷ – ۱۸) و نیز نمی‌تواند آن چه را که نادرست است اعلام نماید. ( عبرانیان ۶ : ۱۸ ) با این اوصاف هیچ کتابی که ادّعاهایی نادرست می‌کند نمی‌تواند کلام خدا باشد … به دلایلی چون دلایل فوق‌، پدران کلیسا این رویه را در پیش گرفتند که اگر در مورد کتابی از این لحاظ شک و تردید وجود دارد، باید آن را از زمره کتابهای رسمی خارج ساخت‌. این رویه اعتبار تشخیص آنها را در مورد کتابهای کانُنی، تقویت نمود.

۴- آیا قدرت خدا از ورای پیام یک کتاب دیده می‌شود؟ پدران کلیسا بر این باور بودند که کلام خدا زنده و مقتدر است. ( عبرانیان ۴ : ۱۲ ) در نتیجه باید قدرتی دگرگون کننده در بنای اشخاص ( دوّم تیموتاؤس ۳ : ۱۷ ) و در بشارت ( اوّل پطرس ۱ : ۲۳ ) داشته باشد. اگر پیام کتابی نمی‌توانست هدفی را که در آن بیان شده بود محقّق سازد، اگر قدرت نداشت که زندگی کسی را تغییر دهد، آنگاه آشکار بود که خدا در ورای پیام آن قرار ندارد. ( Geisler, GIB, 228 ) حضور قدرت دگرگون کنندۀ خدا نشانه‌ای قدرتمند بود که نشان می‌داد کتاب مورد بحث، مهر تأیید را بر خود دارد.

۵- آیا آن کتاب توسّط قوم خدا پذیرفته شده است‌؟ پولس رسول به تِسالونیکیان می‌نویسد: «نیز ما خدا را پیوسته شکر می‌گوییم که شما به هنگام پذیرفتن کلام خدا، که از ما شنیدید، آن را نه چون سخنان انسان، بلکه چون کلام خدا پذیرفتید …» ( اوّل تسالونیکیان ۲ : ۱۳ ) هر بحثی که در مورد جای گرفتن کتابی جزو کتابهای کانُنی جریان داشته باشد، کسانی که نبی‌ای را که کتابی را نوشته می‌شناسند در بهترین جایگاه برای قضاوت در مورد اعتبار نبوّتی آن کتاب قرار دارند. بنابراین علی‌رغم بحثهای متأخّرتر در مورد این که آیا برخی کتابها می‌توانند جزو کتابهای کانُنی محسوب شوند یا نه‌، دلیل قطعی در این مورد همانا پذیرش اوّلیّه این کتابها از سوی ایماندارانی بوده که در زمان نگارش آن می‌زیسته‌اند. ( Geisler, GIB, 229 ) وقتی کتابی به مثابه کلام خدا از سوی قوم خدا دریافت می‌شد، مطالب آن جمع‌آوری می‌گشت، خوانده می‌شد و از سوی قوم خدا مورد استفاده قرار می‌گرفت و جزو کتابهای کانُنی محسوب می‌شد. این فرآیند اغلب در خود کتاب مقدّس به چشم می‌خورد. یک نمونه آن هنگامی است که پطرس رسول نوشته‌های پولس رسول را هم سنگ با کتب مقدّس عهد عتیق می‌داند و تعلّق آن را به مجموعه کتب مقدّس تصدیق می‌کند. ( دوّم پطرس ۳ : ۱۶ )

کتابهای کانُنی مسیحی ( عهد جدید ):

معیار گزینش کتابهای کانُنی عهد جدید:

عامل اساسی برای گزینش یک کتاب به عنوان کتابهای کانُنی عهد جدید، برخورداری آن از الهام الهی بود. معیار اصلی در این زمینه‌، تعلّق آن به حلقه رسولان بود. گایسلِر و نیکس می‌نویسند: در واژگان عهد جدید، کلیسا”بر بنیاد رسولان و انبیا”بنا شده است. ( اَفَسُسیان ۲ : ۲۰ ) که مسیح بدیشان وعده داد تا توسّط روح‌القدس ایشان را به”جمیع راستی”هدایت کند. ( یوحنّا ۱۶ : ۱۳ ) گفته می‌شود که کلیسا در اورشلیم پیوسته مشغول تعلیم گرفتن از رسولان بود. ( اعمال ۲ : ۴۲ ) هنگامی که واژه”رسولی”به منزله معیاری برای تشخیص این امر مورد استفاده قرار می‌گیرد که آیا کتابی جزو کتابهای کانُنی محسوب می‌شود یا خیر، این امر ضرورتاً بدین معنی نیست که رسولان نویسنده آن بوده‌اند و یا تحت نظارت و راهنمایی رسولان تهیّه شده است. ( Geisler / Nix, GIB, 283 )

گایسلِر و نیکس ادامه می‌دهند:”به نظر می‌رسد که بهتر است با نظر لوئیس گاسِن‌، بی‌. بی‌. وارفیلد، چارلز هاج‌، جِی‌. اِن‌. دی. کِلی‌، و بسیاری از پروتستان‌ها هم رأی شد که مرجعیّت رسولی یک کتاب یا تأیید شدن آن از سوی رسولان‌، و نه نگارش آن از سوی رسولان‌، معیار اوّلیّه برای گنجاندن یک کتاب در زمرۀ کتابهای کانُنی بوده است.”( Geisler / Nix, GIB, 283 )

استونهاؤس ( N. B. Stonehouse ) خاطر نشان می‌سازد که:”مرجعیّت رسولی که در عهد جدید از آن سخن گفته می‌شود، هرگز از مرجعیّت خداوند مجزا نیست‌. در نامه‌ها پیوسته این موضوع تصدیق می‌شود که در کلیسا تنها یک مرجعیّت مطلق وجود دارد که همانا مرجعیّت خودِ خداوند است‌. هرگاه رسولان با اقتدار و مرجعیّت سخن می‌گویند، این کار را بر اساس اقتدار و مرجعیّت خداوند انجام می‌دهند. برای مثال‌، هنگامی که پولس رسول از مرجعیّت خود در مقام یک رسول دفاع می‌کند، ادّعای خود را صرفاً و مستقیماً براساس رسالتی قرار می‌دهد که از خداوند یافته است. ( غَلاّطیان فصلهای اوّل و دوّم‌ ) هنگامی که او ایجاد نظم در حیات کلیسا را بر عهده می‌گیرد، ادّعا می‌کند که برای انجام این کار از اقتدار و مرجعیّت خداوند برخوردار است‌، حتّی اگر در این مورد کلامی مستقیماً از خداوند دریافت نکرده باشد. ( اوّل قُرِنتیان ۱۴ : ۳۷ و نیز مراجعه کنید به اوّل قُرِنتیان ۷ : ۱۰ )”( Stonehouse, ANT, 117 – ۱۱۸ )

جان مورِی ( J. Murray ) می‌نویسد:”تنها کسی که در عهد جدید با چنان اقتدار و مرجعیّتی سخن می‌گوید که سرچشمۀ آن خودش است و خودش، خودش را اثبات می‌کند، خود خداوند ( عیسی مسیح ) است.”( Murray, AS, 18 )

کتابهای کانُنی عهد جدید:

۱- دلیل گردآوری آنها:

الف) این کتابها نبوّتی بودند: نخستین دلیل برای گردآوری و حفظ کتب الهامی این بود که این کتابها نبوّتی بودند. بدین معنی که چون آنها توسّط یک رسول یا نبی خدا نوشته شده بودند، پس باید ارزشمند می‌بودند، و چون ارزشمند بودند باید حفظ می‌شدند. این استدلال در زمان رسولان استدلالی قوی بود زیرا مشاهده می‌کنیم که نامه‌های پولس گردآوری شده‌، در میان کلیساهای مختلف دست به دست می‌گشت. ( مراجعه کنید به دوّم پطرس ۳ : ۱۵ – ۱۶، کولُسیان ۴ : ۱۶ ) ( Geisler, GIB, 227 )

ب) نیاز کلیسای اوّلیّه‌: کلیساها نیاز داشتند دریابند چه کتابهایی باید خوانده شوند و تکریم گردند، و تعالیم آنها را چگونه در محیطی خصمانه به کار گیرند. آنها با مسائل بسیاری رو به رو بودند که می‌بایست حل می‌شد؛ به این منظور، می‌بایست بدانند کدام کتابها می‌توانند ایشان را در این مسیر هدایت کنند.

ج) پدید آمدن بدعتها: در حدود سال ۱۴۰ میلادی‌، مارسیون که عقاید بدعت‌آمیزی داشت‌، مجموعه‌ای از کتابهای کانُنی را گرد آورده‌، شروع به تبلیغ آنها نمود. کلیسا برای مبارزه با نفوذ مخرّب او، می‌بایست کتابهای الهامی عهد جدید را گردآوری کند.

د) دست به دست گشتن نوشته‌های جعلی‌: بسیاری از کلیساهای شرق در جلسات خود از کتابهایی استفاده می‌کردند که آشکارا جعلی بودند. این امر نیز ضرورت اتّخاذ تصمیم در مورد کتابهای کانُنی را بیشتر ساخت‌.

ه) فعّالیّتهای بشارتی‌: مسیحیّت به سرعت در حال گسترش به کشورهای دیگر بود و نیاز به ترجمه کتاب مقدّس به زبانهای دیگر احساس می‌شد … در نیمه اوّلِ قرن دوّم‌، کتاب مقدّس به زبان سوری و لاتین کهن ترجمه شد. امّا از آنجایی که مبشّران نمی‌توانستند کتاب مقدّسی را ترجمه کنند که وجود نداشت‌، پس توجّهات معطوف این موضوع گشت که چه کتابهایی حقیقتاً کانُنی و مرجع می‌باشند. ( Geisler, GIB,278 )

و) جفا و آزار: طبق فرمان دیوکلِسیان ( ۳۰۳ میلادی ‌) کتب مقدّس مسیحیان می‌بایست نابود می‌شد. چه کسی حاضر بود برای کتابی بمیرد که ممکن بود مذهبی باشد، امّا نه الزاماً مقدّس و آسمانی‌؟ مسیحیان نیاز داشتند بدانند چه کتابهایی حقیقتاً مقدّسِ الهامی می‌باشند.

۲- مشخص شدن کتابهای کانُنی‌:

الف) آتاناسیوس اسکندریّه‌: آتاناسیوس ( ۳۶۷ میلادی ‌) ارائه دهندۀ نخستین فهرست از کتابهای عهد جدید است که دقیقاً با کتابهای عهد جدید موجود یکسان است‌. او این فهرست را در نامه‌ای که به مناسبت یکی از اعیاد به کلیساها می‌نویسد، ارائه می‌دهد. وی می‌نویسد:”همچنین سخن گفتن از کتابهای عهد جدید موضوعی ملال‌آور نیست‌. کتابهای عهد جدید تشکیل شده از چهار انجیل که به قلم متی‌، مرقس‌، لوقا و یوحنّا نگاشته شده‌اند. پس از آنها، کتاب اعمال رسولان و نامه‌ها قرار دارند. ( که نامه‌های عمومی نام گرفته‌اند. ) که هفت نامه هستند که عبارتند از نامۀ یعقوب‌، دو نامۀ پطرس‌، سه نامۀ یوحنّا و پس از آنها نامۀ یهودا. علاوه بر اینها چهارده نامۀ پولس نیز هست که به این ترتیب‌اند، نامۀ اوّل خطاب به رومیان‌، آنگاه دوّم، نامه به قُرِنتیان‌، پس از آن نامه به غَلاّطیان‌، سپس نامه به اَفَسُسیان‌، سپس نامه به فیلیپیان‌، سپس نامه به کولُسیان‌، پس از اینها دو نامه به تِسالونیکیان و سپس نامه به عِبرانیان‌، و آنگاه دو نامه به تیموتاؤس و یک نامه به تیطُس‌؛ و بالاخره آخر از همه‌، نامه به فلیمون‌. و علاوه بر همۀ اینها، مکاشفه یوحنّای رسول قرار دارد.”( Athanasius, L, 552 )

ب) جروم و آگوستین‌: مدّت کوتاهی پس از این که آتاناسیوس فهرست خود را ارائه داد، جِروم و آگوستین نیز از آن دفاع کردند و کتابهای کانُنی عهد جدید را متشکّل از بیست و هفت کتاب معرّفی نمودند. ( Bruce, BP, 112 )

ج) پولیکارپ و معاصرانش‌: پولیکارپ ( ۱۱۵ میلادی ‌)، کلِمِنتِ اسکندریّه ( حدود ۲۰۰ پس از میلاد )، و سایر پدران اوّلیّۀ کلیسا با به کارگیری جملۀ”همان گونه که در کتب مقدّس مکتوب است.”به کتابهای عهد جدید اشاره کرده‌اند.

د) ژوستین شهید: ژوستینِ شهید ( ۱۰۰ تا ۱۶۵ میلادی ‌) در نخستین کتاب دفاعیات خود ( ۱.۶۷ ) به مراسم عشای ربّانی اشاره می‌کند و می‌نویسد: و در روزی که یک شنبه خوانده می‌شود، اشخاص در شهرها و مکانهای مختلف، در مکانی گرد هم می‌آیند و تا آنجا که وقت اجازه می‌دهد، خاطرات رسولان یا نوشته‌های انبیا را می‌خوانند. آنگاه هنگامی که خواندن این نوشته‌ها به پایان رسید، پیشوای جماعت اندرزهایی به حاضران می‌دهد و از آنها دعوت می‌کند تا از نکات خوبی که بیان شده‌، سرمشق بگیرند. وی در کتاب”گفتگو با تریفو”( صفحات ۴۹، ۱۰۳، ۱۰۵، ۱۰۷ ) هنگامی که از اناجیل نقل قول می‌کند، اصطلاح “مکتوب است”را به کار می‌برد. هم او و هم تریفو باید از این موضوع آگاه بوده باشند که”مکتوب است”به چه چیز اشاره دارد و این نوع اشاره به اناجیل نشانه این است که آنها به الهامی بودنشان باور داشتند.

ه) ایرِنیوس‌: اِف‌. اِف‌. بروس در مورد اهمیّت ایرِنیوس ( ۱۸۰ میلادی ‌) می‌نویسد:”اهمیّت ایرِنیوس به سبب نزدیکی وی به دوران رسولان و ارتباطات گسترده وی با همۀ کلیساها می‌باشد. وی در آسیای صغیر و زیر نظر پولیکارپ که شاگرد یوحنّا بود، تربیت یافت و در سال ۱۸۰ میلادی اسقف شهر لیون در گُل ( فرانسۀ امروزی ‌) گردید. او در اثبات این موضوع که چهار انجیل و اعمال رسولان‌، رومیان‌، اوّل و دوّم قُرِنتیان‌، غَلاّطیان‌، اَفَسُسیان‌، فیلیپیان‌، کولُسیان‌، اوّل و دوّم تِسالونیکیان‌، اوّل و دوّم تیموتاؤس و تیطُس‌، اوّل پطرس و اوّل یوحنّا و مکاشفه‌، جزو کتابهای کانُنی هستند، مطالب بسیاری نگاشته است‌. از نامۀ او تحت عنوان”بر ضد بدعتها ( III, ii, 8 ) آشکار می‌شود که در حدود سال ۱۸۰ میلادی فکر اناجیل چهارگانه در جهان مسیحی به عنوان اصلی بدیهی پذیرفته شده بود. و همان گونه که چهار جهت اصلی ( که ما بر هر یک نامی نهاده‌ایم. ‌) و یا چهار باد اصلی وجود دارند، وجود چهار انجیل نیز بدیهی انگاشته می‌شد.”( Bruce, BP, 109 )

و) ایگناتیوس‌: ایگناتیوس ( ۵۰ تا ۱۱۵ میلادی‌ ) می‌نویسد: من نمی‌خواهم شما را همانند پطرس و پولس مخاطب قرار دهم‌، زیرا آنان رسول بودند. ( Trall. 3. 3 )

ز) شوراهای کلیسایی‌: اِف‌. اِف‌. بروس می‌نویسد: هنگامی که بالاخره شورایی کلیسایی‌، یعنی شورای هیپو، در سال ۳۹۳ میلادی فهرست بیست و هفت کتاب عهد جدید را تهیّه کرد، مرجعیّتی را به این کتابها اعطا نکرد که تا کنون از آن برخوردار نبودند، بلکه صرفاً کانُنی بودنِ آنها را تثبیت کرد. بیانیۀ شورای هیپو، چهار سال بعد توسّط سوّمین شورای کارتاژ از نو اعلام شد. ( Bruce, BP, 113 ) پس از این تاریخ‌، هرگز مرجعیّت این بیست و هفت کتابِ پذیرفته شده توسّط کلیساهای کاتولیک‌، پروتستان و ارتدکس شرق به شکل جدی زیر سؤال نرفته است‌.

۳- طبقه بندی کتابهای کانّنی‌:

کتابهای کانُنی عهد جدید به ترتیب ذیل طبقه بندی شده‌اند:

کتابهای آپوکریفای ( مشکوک‌الاصل ‌) عهد جدید:

فهرست کتابهای آپوکریفا عهد جدید:

 رساله بَرنابای کاذب ( ۷۰ – ۷۹ میلادی )
 رساله به قُرِنتیان ( حدود ۹۶ میلادی )
 موعظه کهن یا به اصطلاح رسالۀ کلِمِنت ( حدود ۱۲۰-‏‏‏‏‏۱۴۰ میلادی )
 شبان هِرماس ( حدود ۱۱۵ – ۱۴۰ میلادی )
 دیداکه‌، تعلیم دوازده [ رسول ] ( حدود ۱۰۰ – ۱۲۰ میلادی )
 مکاشفه پطرس ( حدود ۱۵۰ میلادی )
 اعمال پولس و تِکلا ( ۱۷۰ میلادی )
 رساله به لائودکیان ( احتمالاً قرن چهارم )
 انجیل به روایت عِبرانیان ( ۶۵ – ۱۰۰ میلادی )
 نامۀ پولیکارپ به فیلیپیان ( حدود ۱۰۸ میلادی )
 هفت نامۀ ایگناتیوس ( حدود ۱۰۰ میلادی )

این فهرست فقط بخشی از نوشته‌های غیرکانُنی است. ( Geisler, GIB, 297 – ۳۱۶ )

علّت رد کتابهای آپوکریفا:

گایسلِر و نیکس دلایلی را که مانع از قرار گرفتن این کتابها جزو کتابهای کانُنی شدند، چنین جمع بندی می‌کنند:

۱- هر یک از این کتابها فقط مدّتی کوتاه و صرفاً در محدوده مکانی مشخصی از مقبولیّت برخوردار شدند.

۲- این کتابها به زحمت جزو کتابهای نیمه کانُنی محسوب می‌شدند و به کتابهای کانُنی دیگر اضافه نشده و در فهرست کتابهای کانُنی هم حتّی نامی از آنها برده نشده است‌.

۳- در هیچ یک از فهرستهای معتبر مربوط به کتابهای کانُنی یا در هیچ یک از شوراهای کلیسایی از این کتابها به عنوان کتابهای الهامی عهد جدید نام برده نشده است‌.

۴- پذیرش محدودِ این کتابها نیز به این علّت بوده که این کتابها خود را به اموری مرتبط ساخته‌اند که در کتب کانُنی آمده است. ( برای مثال‌، کتاب آپوکریفای لائودکیان به کولُسیان ۴ : ۱۶ اشاره دارد. ) یا به شکلی خود را به حلقۀ رسولان و وقایع مرتبط و مورد تأیید آنها مربوط می‌ساختند. ( برای مثال کتاب اعمال پولس ) هنگامی که نادرستی این ادّعاها آشکار گشت‌، دیگر تردید زیادی در مورد عدم تعلّق این کتابها به کتابهای کانُنی باقی نماند. ( Geisler, GIB, 317 )

کتابهای کانُنی عهد عتیق‌‌:

نظریّه یامنیا:

بسیاری از دانشمندان کتاب ‌مقدّس این نظریّه را تدوین کرده‌‌اند که در سال ۷۰ میلادی شورایی از رابی‌‌ها در یامنیا در نزدیکی شهر یافا تشکیل شد و در این شورا بالاخره این توافق نظر حاصل گشت که چه کتابهایی باید جزو کتابهای کانُنی عبری باشند و چه کتابهایی از شمول آن خارج هستند. مشکلی که در مورد این نظریّه وجود دارد این است که شورای یامنیا در عمل به هیچ یک از نتایج یاد شده دست نیافت‌‌. رابی‌‌ها در مورد کتابهای کانُنی به شکل قطعی تصمیم گیری نکردند بلکه سؤالاتی را در مورد قرار دادنِ برخی کتابها در زمره کتابهای کانُنی مطرح ساختند. کتابهایی که شورا از پذیرش آنها به عنوان کتابهای کانُنی سر باز زد، از ابتدا جزو کتابهای کانُنی محسوب نمی‌‌شدند. در واقع توجّه اصلی این شورا این بود که بر قرار گرفتن برخی کتابها در فهرست کتابهای کانُنی مهر تأیید بزند و نه این که کتابهای جدیدی را جزو این فهرست بپذیرد. ( Ewert, ATMT, 71 )

رابی‌‌ها به طرح سؤالاتی پرداختند که در مورد کتابهای اِسْتِر، امثال‌‌، جامعه‌‌، غزل غزلها و حِزقیال وجود داشت‌‌.”با وجود این‌‌، باید بر این موضوع تأکید کرد که اگر چه سؤالاتی در مورد این کتابها مطرح شد، امّا کسی در مورد خارج ساختن این کتابها از فهرست کتابهای کانُنی نمی‌‌اندیشید. مباحث مطرح شده در شورای یامنیا بیش از آن که در مورد پذیرش برخی نوشته‌‌ها در زمره کتابهای کانُنی باشد، در مورد صحّه گذاشتن بر این امر بود که این نوشته‌‌ها این حق را دارند که جزو کتابهای کانُنی باشند.”( Ewert, ATMT, 72 )

اِچ‌‌. اِچ‌‌. رُولی ( H. H. Rowley ) می‌‌نویسد:”در واقع نمی‌‌دانیم سخن گفتن در مورد شورای یامنیا تا چه حد می‌‌تواند صحیح باشد. ما از بحثهایی که در این مورد بین رابی‌‌ها مطرح گشت آگاهیم‌‌، امّا در مورد این که چه تصمیمات رسمی و قطعی‌‌ای اتّخاذ شد، چیزی نمی‌‌دانیم و احتمال دارد که این مباحثات جنبه غیر رسمی داشت‌‌، هر چند که به تبلور بخشیدن به سنّت یهودی و تثبیت آن کمک بسیار کردند.”( Rowley, GOT, 17 )

دانشمند کتاب مقدّس‌‌، دیوید اِوِرت می‌‌نویسد:”واقعیّت این است که هیچ مرجع انسانی و هیچ شورای متشکّل از رابی‌‌ها به هیچ یک از کتابهای عهد عتیق مرجعیّت نبخشیده است‌‌. این کتابها توسّط خدا الهام شده‌‌اند و از همان ابتدا مُهر مرجعیّت را بر خود داشتند. استفاده طولانی از این کتابها در جامعه یهودی باعث تصدیق مرجعیّت آنها گشت و در زمان مناسب آنها به مجموعه کتابهای کانُنی اضافه شدند.”( Ewert, ATMT, 72 )

کانُنِ پذیرفته شده‌‌:

شواهد مختلف به روشنی تأیید کنندۀ این نظریه است که کتابهای کانُنی عبری پیش از اواخر قرن اوّل میلادی تثبیت شده بود؛ به احتمال قریب به یقین‌‌، زمان این تثبیت پیش از قرن چهارم میلادی و جلوتر از سال ۱۵۰ ق‌‌. م نبوده است‌‌. دلیل اصلی برای این نتیجه‌‌گیری‌‌، خودِ یهودیان بودند که از قرن چهارم پیش از میلاد به بعد به این یقین رسیده بودند که دیگر سخن گفتن خدا با انسانها با صدای مستقیم پایان یافته است‌‌. ( Ewert, ATMT, 69 )

به عبارت دیگر، نداهای نبوّتی خاموش شده بود. طنین نینداختن هیچ کلامی از سوی خدا به معنی آن بود که کلام جدیدی از سوی خدا وجود ندارد. بدون وجود انبیا هیچ مکاشفۀ مکتوبی در کتب مقدّس نمی‌‌توانست وجود داشته باشد.

اِوِرت در مورد دوران بین‌‌العهدین ( که تقریباً چهار صد سال به طول کشید و دوره بین پایان عهد عتیق و شروع رخدادهای عهد جدید را شامل می‌‌شود. ) چنین می‌‌گوید:”در کتاب اوّل مَکابیان ۱۴ : ۴۱ در مورد شمعون می‌‌خوانیم که، تا زمانی که نبی‌‌ای قابل اطمینان ظاهر شود. در مقام رهبری و کاهنی مشغول انجام وظیفه می‌‌شود. و پیش از آن‌‌، او در مورد این غم و اندوه در قوم اسرائیل سخن می‌‌گوید؛ یعنی غم و اندوهی که از زمان عدم ظهور انبیا سابقه نداشته است‌‌.”نویسنده کتاب دوّم باروخ شکایت می‌‌کند که”انبیا به خواب رفته‌‌اند.”( ۸۵ : ‏۳ ) کتابهایی که پس از پایان دوران انبیا به نگارش درآمده‌‌اند، خارج از قلمرو کتب مقدّس انگاشته می‌‌شدند. ( Ewert, ATMT, 69 – ۷۰ )

آخرین کتابهایی که به عنوان کتابهای کانُنی تشخیص داده شدند، عبارتند از کتابهای مَلاّکی ( نوشته شده بین سالهای ۴۵۰ تا ۴۳۰ پیش از میلاد ) و کتابهای تواریخ ( که تا سال ۴۰۰ پیش از میلاد دیگر نوشته شده بودند. ) ( Walvoord, BKCOT, 589, 1573 ) این کتابها در ترجمه یونانی کتابهای کانُنی عبری که ترجمه سِپتواجینت نام دارد ( LXX ) در ادامۀ سایر کتابهای کانُنی عبری قرار دارند. این ترجمه بین سالهای ۲۵۰ تا ۱۵۰ میلادی کامل شد. ( Giesler, GIB, 24 همچنین مراجعه کنید به Ewert, ATMT, 104 – 108 و Wurthwein, TOT, 49 – 53 )

اِف‌‌. اِف‌‌. بروس می‌‌گوید:”کتابهای موجود در کتاب مقدّس عبری به طور سنّتی شامل بیست و چهار کتاب است که به سه بخش تقسیم می‌‌شود.”( Bruce, BP, 29 ) این سه بخش عبارتند از شریعت‌‌، انبیا و نوشته‌‌ها. جدول ذیل کتابهای کانُنی یهودی را به شکلی که در بسیاری از چاپها و از جمله در چاپهای جدیدِ عهد عتیق دیده می‌‌شوند، نشان می‌‌دهد. ( برای مثال می‌‌توانید به کتب مقدّس بر اساس متون ماسورِت‌‌ها و Biblia Hebraica تدوین رودولف کیتِل و پُل کاهل مراجعه کنید. )

اگر چه مسیحیّت نیز همین کتابهای کانُنی را به منزله عهد عتیق می‌‌پذیرد، امّا نحوۀ شمارش و تقسیم بندی آن متفاوت است‌‌، زیرا ما مسیحیان هر کدام از کتابهای سَموئیل‌‌، پادشاهان‌‌، تواریخ‌‌، و عِزْرا، ‏‏‏‏‏‏نِحِمیا را به دو کتاب تقسیم می‌‌کنیم‌‌. همچنین ما کتابهای انبیاء کوچک را به دوازده کتاب کوچک تقسیم می‌‌کنیم در حالی که یهودیان همه آنها را تحت عنوان”دوازده نبی”یک جا گرد هم آورده‌‌اند. کلیسا همچنین ترتیب قرار گرفتن این کتابها را تغییر داده است و به جای ترتیب رسمی قبلی‌‌، آنها را براساس موضوع مرتب کرده است. ( Giesler, GIB, 23 )

 شریعت ( Torah ): پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه؛
 انبیا ( Nebhim ): یوشَع، داوران، سَموئیل، پادشاهان ( = انبیای متقدّم )؛
o و: اِشعَیا، اِرِمیا، حِزقیال و دوازده نبی ( = انبیای متأخّر )؛
 نوشته‌ها ( Kethubhim ): مَزامیر، امثال، اَیّوب ( = کتابهای شعری )؛
o و: غزل غزلها، روت، مراثی، اِستر، جامعه ( = پنج طومار، Megilloth )؛
o و: دانیال، عَزرا، نِحِمیا، تواریخ ( = کتابهای تاریخی )؛

شهادت مسیح در مورد کتابهای کانُنی عهد عتیق‌‌:

۱- لوقا ۲۴ : ‏۴۴:

عیسی در بالاخانه به شاگردان خود فرمود: این همان است که وقتی با شما بودم، می‌‌گفتم؛ این که تمام آن چه در تورات موسی و کتب انبیا و مزامیر دربارۀ من نوشته شده است، باید به حقیقت پیوندد. عیسی با گفتن این سخنان به سه بخشی که کتاب مقدّس عبری براساس آن تقسیم شده بود اشاره می‌‌کند که عبارتند از شریعت‌‌، انبیا و نوشته‌‌ها. ( عیسی در مورد این بخش، واژه زبور را به کار می‌‌برد شاید به این دلیل که زبور نخستین کتاب این بخش و نیز طولانی‌‌ترین قسمت آن نیز محسوب می‌‌شد. ( Bruce, BP, 96 )

۲- یوحنّا ۱۰ : ۳۱ – ۳۶، لوقا ۲۴ : ۴۴:

عیسی با سُننِ شفاهی فَریسی‌‌ها مخالف بود. ( مرقس باب ۷، متی باب ۱۵ ) نه با نظر آنان دربارۀ کانُن عبری ( Bruce, BP, 104 ) هیچ شاهدی وجود ندارد که نشان دهد بین او و یهودیان‌‌، بر سر کانُنی بودنِ یکی از کتب عهد عتیق بحثی در گرفته باشد. ( Young, AOT, 62 )

۳- لوقا ۱۱ : ‏۵۱ ( همچنین به متی ۲۳ : ۳۵ مراجعه کنید. ):

از خون هابیل تا خون زکریّا. با این سخنان عیسی در مورد گستره و شمول کتابهای کانُنی عهد عتیق شهادت می‌‌دهد. هابیل نخستین شهیدی است که نام او در کتب مقدّس ذکر شده است. ( پیدایش ۴ : ۸ ) و زکریّا آخرین شهیدی است که نام وی در ترتیب عبری کتابهای عهد عتیق آمده است‌‌. او شخصی بود که به هنگام نبوّت کردن برای قوم، در صحن خانه خداوند سنگسار شد. ( دوّم تواریخ ۲۴ : ۲۱ ) در ترتیب کتابهای کانُنی عبری‌‌، پیدایش اوّلین و تواریخ آخرین کتاب بود. در واقع عیسی می‌‌خواست به تمامیّت کتب کانُنی عبری اشاره کند و آنها را تصدیق نماید؛ گفتۀ او در واقع معادلی است برای این عبارت‌‌: از پیدایش تا تواریخ، یا براساس ترتیبِ عهد عتیق مسیحی‌‌: از پیدایش تا مَلاّکی.‌‌ ( Bruce, BP, 96 )

شهادتهای نویسندگان خارج از کتاب مقدّس‌‌:

۱- مقدّمه کتابِ حکمتِ یشوع بن سیراخ‌‌:

احتمالاً قدیمی‌‌ترین اشاره‌‌ای که به بخشهای سه گانۀ عهد عتیق وجود دارد، در مقدّمه کتاب”حکمت یشوع بن سیراخ”به چشم می‌‌خورد. ( در حدود سال ۱۳۰ پیش از میلاد ) در مقدّمه این کتاب که توسّط نوّه مؤلّف آن نوشته شده‌‌، اشاره شده به شریعت‌‌، انبیا و دیگر کتابهای پدران. این نشان دهندۀ تقسیم بندی سه گانۀ کتابهای کانُنی عبری است‌‌. ( Young, AOT, 71 )

۲- فیلو:

“درست اندک زمانی پس از حیات مسیح بر زمین ( حدود سال ۴۰ میلادی‌‌ ) فیلو به تقسیم بندی سه گانه اشاره می‌‌کند که شامل شریعت‌‌، انبیا ( یا نبوّتها ) و نیز سرودها و دیگر نوشته‌‌ها می‌‌شود که معرفت و دینداری را ترغیب کرده‌‌، به کمال می‌‌رسانند.”( Geisler, GIB, 246 )

۳- یوسفوس‌‌:

مورّخ یهودی‌‌، یوسِفوس ( پایان قرن اوّل میلادی ‌‌) نیز در مورد تقسیم بندی سه گانۀ عهد عتیق سخن می‌‌گوید. وی در مورد کل عهد عتیق نیز می‌‌نویسد:”میزان احترام ملّت ما به کتب مقدّسه‌‌مان از اعمال ما آشکار می‌‌شود. زیرا در طی قرون و اعصار متمادی‌‌، هیچ کس اجازۀ این جسارت را به خود نداده که چیزی به آنها بیفزاید یا چیزی از آنها بکاهد یا تغییری در آنها پدید آورد. برای هر یهودی این موضوع به امری طبیعی تبدیل شده است که بلافاصله پس از تولّد کتبی را که حاوی آموزه‌‌های الهی هستند تکریم نماید و بر آنها ایستادگی کند و در صورت لزوم حتّی برای آنها جان دهد. زیرا بارها مشاهده شده است که بسیاری از اسیران ما در بسیاری از اوقات‌‌، در برابر ناظران بسیار، شکنجه‌‌ها و انواع مختلف مرگ را تحمّل کرده‌‌اند امّا حاضر نشده‌‌اند سخنی به ضد شریعت ما بگویند؛ شرح اعمال آنها نیز مکتوب است.”( Josephus, FJAA, 609 )

۴- تَلمُود:

کتاب تَلمُود مجموعه‌‌ای است از شرایع تدوین شده از سوی رابی‌‌ها، احکام شرعی‌‌، و تفسیرهایی بر شریعت موسی. که در ایّام کهن تدوین شده است و در آن سنّت شفاهی قوم یهود حفظ شده است. ( White, T, 589 ) تَلمُود یا این سُننِ شفاهی‌‌، یک بار در محلی در نزدیکی اورشلیم در حدود سالهای ۳۵۰ تا ۴۲۵ میلادی به صورت مکتوب درآمد. بار دیگر نیز در بابِل و در حدود سال ۵۰۰ میلادی به صورت نوشته درآمد. هر یک از این صور کتبی تَلمُود براساس نام محلی که در آنها تدوین شده‌‌اند نامیده می‌‌شوند. برای مثال‌‌، تَلمُودی که در اورشلیم تدوین شده تَلمُود اورشلیم و تَلمُودی که در بابِل تدوین شده تَلمُود بابِل نام گرفته است‌‌. در بخشهایی از تَلمُود، به فهرست کتب کانُنی عهد عتیق اشارات ضمنی وجود دارد که ذیلاً چند مورد آن را نقل می‌‌کنیم‌‌:

الف) در Tosefta Yadaim 3 : 5 چنین آمده است‌‌:”انجیل و کتابهای بدعتکاران باعث نجس شدن دست نمی‌‌شود. کتاب بن سیراخ و هر کتاب دیگری که پس از این زمان نگاشته شده‌‌، کتابهای کانُنی محسوب نمی‌‌شوند.”( Pfeiffer, IOT, 63 ) مقصود از کتابی که باعث نجاست دستها می‌‌شود، کتابی است که از الهام الهی برخوردار بوده و به همین جهت مقدّس است. از کسانی که کتاب مقدّس را حمل می‌‌کردند خواسته شده بود تا پس از لمس صفحات مقدّس آن‌‌، دستهایشان را بشویند. در واقع رابی‌‌ها با اعلام این نکته که کتابهای مقدّس باعث ناپاک شدن دستها می‌‌شوند، سعی می‌‌کردند اشخاص را از رفتاری بی‌‌مبالات و غیر متین در مورد این کتابها منع کنند. وقتی کسی پس از دست زدن به این کتابها مجبور می‌‌شد دستهای خود را بشوید، کمتر امکان داشت این کار مقدّس را با بی‌‌مبالاتی انجام دهد. ( Beckwith, OTC, 280 ) کتابی که دست را نجس نمی‌‌کرد، از خدا نبود. طبق این نوشته‌‌، فقط کتابهایی که جزو کانُن عبری هستند می‌‌توانند الهامی تلّقی شوند.

ب) در Seder Olam Rabba ۳۰ نیز چنین آمده است‌‌:”‏پس از آن ( یعنی پس از آمدن اسکندر کبیر و پایان امپراتوری فارس ‌‌) انبیا توسّط روح‌‌القدس نبوّت کردند؛ پس از آن گوش خود را فرا داشته و به کلام حکیم گوش بسپار.”( Beckwith, OTC, 370 )

ج) Tos. Sotah 13:2: baraita in Bab. Yoma 9b, Bab. Sotah 48b and Bab. Sanhedrin 11a می‌‌گوید:”با مرگ حَجَّی، زکریّا و مَلاّکی که آخرین انبیا بودند، دیگر روح‌‌القدس بر قوم اسرائیل نیامد.”( Beckwith, OTC, 370 )

۵- مِلیتو، اسقف سارد:

در میان مسیحیان‌‌، مِلیتو نخستین فهرستِ شناخته شده از کتابهای عهد عتیق را تهیّه کرد. ( در حدود سال ۱۷۰ میلادی ‌) اوزِبیوس ( تاریخ کلیسا، IV، ۲۶ ) در این مورد چنین اظهار نظر می‌‌کند:”مِلیتو گفت که هنگامی که در سوریه سفر می‌‌کرد، فهرست مورد اطمینان را به دست آورده است‌‌. نظرات مِلیتو در نامه‌‌ای به دوستش آنسیمیوس موجود است‌‌: نام این کتابها چنین است … پنج کتاب موسی که عبارتند از پیدایش‌‌، خروج‌‌، اعداد، لاویان‌‌، تثنیه‌‌. سپس کتابهای یوشَع‌‌، داوران‌‌، روت‌‌. سپس چهار کتاب پادشاهان‌‌، دو کتاب تواریخ‌‌، مزامیر داوود، امثال سلیمان ( یا کتاب حکمت ) جامعه‌‌، غزل غزلها و اَیّوب‌‌. از انبیا: اِشعیا، اِرِمیا، دوازده نبی در یک کتاب‌‌، دانیال‌‌، حِزقیال‌‌، عِزْرا.”

اِف‌‌. اِف‌‌. بروس در این مورد می‌‌نویسد:”احتمال دارد که مِلیتو نام کتاب مراثی را ذکر نکرده چون آن را جزو کتاب اِرِمیا قرار داده‌‌؛ در مورد نِحِمیا هم شاید آن را در کتاب عِزْرا قرار داده است‌‌، زیرا این دو یک کتاب محسوب می‌‌شدند. ( اگر چه قرار گرفتن عِزْرا در میان انبیا نکته جالبی است. ) در این حالت فهرست او در برگیرنده تمام کتابهای کانُنی عبری به استثناء اِسْتِر می‌‌شود. ( البتّه ترتیب ذکر آنها بر اساس ترجمه سِپتواجینت صورت گرفته است‌‌. ) ممکن است کتاب اِسْتِر در فهرستی که وی آن را در سوریه از مطلعین دریافت کرده‌‌، موجود نبوده است.” ( Bruce, BP, 100 )

۶- میشنا:

تقسیم بندی سه گانۀ متن عبری موجود ( که شامل یازده کتاب در بخش نوشته‌‌ها می‌‌شود. ) از میشنا برگرفته شده است. (Baba Bathra tractate، قرن پنجم میلادی ) ( Geisler, GIB, 24 )

شهادت عهد جدید بر عهد عتیق به ‌‌منزله متنی مقدّس‌‌:

 متی ۲۱ : ۴۲، ۲۲ : ۲۹، ۲۶ : ۵۴ – ۵۶
 لوقا ۲۴
 یوحنّا ۵ : ۳۹، ۱۰ : ۳۵
 اعمال ۱۷ : ۲ – ۱۱، ۱۸ : ۲۸
 رومیان ۱ : ۲، ۴ : ۳، ۹ : ۱۷، ۱۰ : ۱۱، ۱۱ : ۲، ۱۵ : ۴، ۱۶ : ۲۶
 اوّل قُرِنتیان ۱۵ : ۳ – ۴
 غَلاّطیان ۳ : ۸، ۳ : ۲۲، ۴ : ۳۰
 اوّل تیموتاؤس ۵ : ۱۸
 دوّم تیموتاؤس ۳ : ۱۶
 دوّم پطرس ۱ : ۲۰ – ۲۱، ۳ : ۱۶

عبارت”چنان که کتاب می‌‌گوید”( یوحنّا ۷ : ۳۸ ) کافی است که این درک کلی را ارائه دهد که یک گفته یا روایت یا کتاب‌‌، کلام خود خدا است که از سوی انبیاء خدا بیان شده است‌‌.

ادبیات آپوکریفای عبری

واژه آپوکریفا از واژۀ یونانی Apokruphos مشتق شده است و به معنی”پنهان یا مکتوم”است. در قرن چهارم میلادی، جِروم نخستین کسی بود که از این گروه از نوشته‌ها تحت عنوان آپوکریفا نام برد. کلیسای کاتولیک روم کتابهای آپوکریفا را به عهد عتیق اضافه کرده‌اند، امّا پرتستان‌ها آنها را جزو کتب کانُنی نمی‌دانند.

چرا این کتابها کانُنی نیستند؟

فرهنگ کتاب مقدّس آنگِر ( Unger )، در عین حال که تصدیق می‌کند که کتابهای آپوکریفای عهد عتیق دارای ارزش و فایده می‌باشند، چهار دلیل برای خارج ساختن آنها از کتابهای کانُنی عبری ذکر می‌کند:

۱- در این کتابها مطالب تاریخی و جغرافیایی نادرست و متّضاد وجود دارد.
۲- این کتابها آموزه‌هایی را تعلیم می‌دهند که نادرستند و اعمالی را تشویق می‌کنند که با کتابهای مقدّس الهامی همخوانی ندارند.
۳- استفاده این کتابها از برخی شکلهای ادبی، و روش تصنّعی‌شان در ارائه موضوعات، و نیز سَبکِشان، با کتابهای الهامی همخوانی ندارد.
۴- این کتابها فاقد عناصر ویژه‌ای چون قدرت نبوّتی و حس شعری و مذهبی هستند، عناصری که به کتابهای مقدّسِ اصیل خصلتی الهی می‌بخشند. ( Unger, NUBD, 85 )

خلاصه‌ای از کتابهای آپوکریفا:

رالف اِرل ( Ralph Earle )، در کتاب بسیار جالب خود تحت عنوان”چگونه کتاب مقدّس به دست ما رسیده است”خلاصه‌ای از مطالب هر یک از کتابهای آپوکریفا را ارائه می‌دهد. به خاطر دقّت، فشردگی و کیفیّت خوب نوشته او، ما این قسمت را عیناً نقل می‌کنیم تا برداشتی دست اوّل از ارزش این کتابها که در عین حال جزو کتابهای کانُنی محسوب نمی‌شوند، حاصل شود.

کتاب اوّل اِسدراس ( حدود ۱۵۰ پیش از میلاد ): در مورد تجدید حیات جامعه یهودیان پس از بازگشت از تبعید بابِل سخن می‌گوید. این کتاب بخش اعظم مطالب خود را از کتابهای تواریخ، عَزرا و نِحِمیا به عاریت گرفته است. امّا نویسنده آنْ مطالبِ افسانه گونه بسیاری نیز به آن اضافه کرده است. جالب‌ترین موضوع این کتاب، داستان سه نگهبان است. سه نگهبان در مورد این موضوع بحث می‌کنند که قوی‌ترین چیز در دنیا چیست. یکی از آنها قوی‌ترین چیز را شراب، دیگری پادشاه و دیگری زن و حقیقت می‌داند. آنها این سه پاسخ را در زیر بالش پادشاه قرار می‌دهند. هنگامی که وی از خواب برمی‌خیزد، از این سه شخص می‌خواهد تا از پاسخهای خود دفاع کنند. نظر همه این است که حقیقت به گونه‌ای بی‌همتا و پرهیبت قوی است. از آنجا که این پاسخ را زِروبابِل داده است، به عنوان پاداش به او اجازه داده می‌شود تا هیکل را در اورشلیم بنا کند.

کتاب دوّم اِسدراس ( ۱۰۰ میلادی ): اثری مربوط به وقایع آخرالزمان است که شامل هفت رؤیا می‌شود. مارتین لوتِر از خواندن این رؤیاها چنان برآشفته شده بود که گفت این کتاب را به درون رودخانه اِلب بیندازند.

توبیت ( اوایل قرن دوم پیش از میلاد ): داستانی کوتاه است که نگرشی فَریسی مآبانه بر آن حاکم است و بر شریعت، خوراک پاک، آیینهای تطهیر، نیکوکاری، روزه و دعا می‌پردازد. در این کتاب این دیدگاه غیر کتاب مقدّسی مطرح می‌شود که صدقه دادن باعث کفّاره گناهان می‌شود.

یهودیه ( در حدود اواسط قرن دوّم پیش از میلاد ): نیز فضایی خیالی و فَریسی مآبانه دارد. قهرمان این داستان یهودیه، یک بیوه زیبای یهودی است. هنگامی که شهر او مورد محاصره قرار می‌گیرد، او به همراه کنیز خود و مقداری خوراک پاک به خیمه فرمانده سپاهیان مهاجم می‌رود. این فرمانده مجذوب زیبایی او می‌شود و در خیمه خود جایی به وی می‌دهد. این فرمانده شراب زیادی می‌نوشد و از خود بی‌خود می‌شود. در این زمان، یهودیه شمشیر او را گرفته، با آن سر وی را قطع می‌کند. آنگاه او و کنیزش سر او را در کیسه‌ای که برای غذاهایشان برداشته بودند، می‌اندازند و اردوگاه را ترک می‌کنند. آنگاه سر او را بر دیوار شهر مجاور آویزان می‌کنند و پس از آن سپاه بی‌فرمانده آشوریها شکست می‌خورد.

ملحقات اِستَر ( حدود ۱۰۰ میلادی ): کتاب اِستَر تنها کتاب عهد عتیق است که در آن نام خدا ذکر نشده است. در آن آمده که اِستَر و مُردخای روزه می‌گیرند، امّا اشاره‌ای به این نشده که آنها دعا نیز کرده باشند. برای پُر کردن این جای خالی، این ملحقات نوشته شده که شامل دعاهای طولانی این دو و نیز شامل دو نامه است که احتمالاً توسّط اَخشُورُش نوشته شده‌اند.

حکمت سلیمان ( حدود ۴۰ میلادی ): به جهتِ جلوگیری از سقوط یهودیان به دامان شکاکیّت، ماده‌گرایی و بت‌پرستی نوشته شده است. در این کتاب نیز همانند امثال سلیمان حکمت واجد شخصیّت است.

کتاب حکمت سیراخ ( حدود ۱۸۰ میلادی ): نشان‌دهنده سطحی والا از حکمت مذهبی است که در مواردی به کتاب امثال شبیه است. این کتاب همچنین شامل اندرزهایی عملی بسیاری است. برای مثال، در مورد موضوع سخنان پس از شام، این کتاب ( ۳۲ : ۸ ) می‌گوید:”به اختصار سخن بگو و با حداقل کلمات، حداکثر مطالب را بگو.””همانند شخصی رفتار کن که از آن چه که می‌گوید بیشتر می‌داند.”و نیز ( ۳۳ : ۴ ):”آن چه را که باید بگویی از پیش آماده ساز و آنگاه به سخنانت گوش خواهند داد.”جان وِسلی در موعظه‌هایش بارها از این کتاب نقل‌قول می‌کرد. هنوز هم در محافل اَنگلیکن از این کتاب به شکلی گسترده استفاده می‌شود.

باروخ ( حدود سال ۱۰۰ میلادی ): نویسنده این کتاب خودش را باروخ، کاتب اِرِمیا معرّفی می‌کند که در سال ۵۸۲ پیش از میلاد می‌زیست. این کتاب عملاً در پی آن است تا نابودی اورشلیم را در سال ۷۰ میلادی توجیه کند. این کتاب به یهودیان می‌گوید که مجدّداً شورش نکنند بلکه مطیع امپراتور باشند. امّا علی‌رغم این اندرز، انقلاب بار- کوخبا بر ضد حاکمیّت رومیان مدّت کوتاهی پس از آن و بین سالهای ۱۳۲-۱۳۵ به وقوع پیوست. فصل ششم کتاب باروخ شامل نامه‌ای است که نامه اِرِمیا خوانده می‌شود که شدیداً به ضدِ بت‌پرستی هشدار می‌دهد و احتمالاً یهودیان اسکندریّه مصر را مخاطب قرار می‌دهد.

دانیال: کتاب دانیالی که در دست ما است، از دوازده فصل تشکیل شده است. در نخستین قرن پیش از میلاد، فصل سیزدهمی نیز به آن اضافه شد که داستان سوزانا نام دارد. او همسر زیبای یک یهودی صاحب نام در بابل بود که مشایخ و داوران یهودی به خانه او رفت و آمد داشتند. دو نفر از این مشایخ، شیفته او شده و تلاش می‌کنند تا او را اغوا کنند. هنگامی که او فریاد برمی‌آورد، این دو شیخ می‌گویند که او در حالی که در آغوش پسری جوان بوده است، دیده‌اند. سپس او را محاکمه می‌کنند. از آنجایی که دو نفر در مورد او شهادت یکسانی می‌دهند، او محکوم شده و مجازات مرگ برایش تعیین می‌شود. امّا جوانی به نام دانیال در ماجرا دخالت کرده، به بررسی شهادتها می‌پردازد. وی دو شیخ را از هم جدا کرده و در تنهایی از هر یک می‌پرسد که در زیر کدام درخت سوزانا را با معشوقش دیده‌اند. هنگامی که آنان پاسخهای متفاوتی به این سؤال می‌دهند، محکوم به مرگ می‌شوند و سوزانا آزاد می‌شود.

بِل و اژدها در همین زمان به کتاب دانیال اضافه شده و فصل چهاردهم آن را تشکیل می‌دهد. هدف اصلی این کتاب این است که بیهوده بودن بت‌پرستی را نشان دهد. این کتاب در واقع متضمّن دو داستان است. در داستان نخست، کورش پادشاه از دانیال می‌پرسد که چرا بل را پرستش نمی‌کند، زیرا او خدایی است که عظمت خود را هر روزه با خوردن تعداد زیادی گوسفند و نیز مقدار زیادی آرد و روغن نشان می‌دهد. دانیال پس از شنیدن این ادّعا، بر روی سطح زمین معبد و در جایی که بل در طی شب همه آن خوراکها را می خورد، خاکستر می‌ریزد. پس از آن، دانیال به پادشاه رد پای کاهنان معبد و اعضای خانواده‌شان را که بر روی خاکستر به جا مانده، نشان می‌دهد که شب هنگام مخفیانه در زیر میز موجود در معبد پنهان می‌شدند. پس از آن، کاهنان کشته شده، معبد نیز ویران می‌شود. داستان اژدها داستانی است که تخیّلی بودن آن به وضوح آشکار است. این داستان نیز به همراه توبیت، یهودیّه و سوزانا باید صرفاً در زمره داستانهای یهودی طبقه بندی شوند و اگر هم واجد ارزش مذهبی باشند، از این لحاظ ارزش کمی دارند.

سرود سه کودک یهودی در ترجمه سِپتواجینت و وولگات، پس از دانیال ۳ : ۲۳ قرار گرفته است. این داستان از بسیاری از عناصر مَزمور ۱۴۸ استفاده کرده، و حالت مخالف سرایی دارد، و همچنین مانند مَزمور ۱۳۶، سی و دو بار ترجیع‌بند”او را حمد گویید و او را تا به ابد برافرازید” در آن تکرار می‌شود.

دعای مَنَسی در دوران مَکابیان ( قرن دوّم پیش از میلادی ): به عنوان دعای مَنَسی، پادشاه شرور یهودا، نوشته شده است. این دعا به وضوح براساس دوّم تواریخ ۳۳ : ۱۹ نوشته شده است که می‌گوید:”و دعای او و مستجاب شدنش و تمامی گناه و خیانتش … اینک در اخبار حُوزای مکتوب است.”از آنجایی که این دعا در کتاب مقدّس یافت نمی‌شود، برخی کاتبان سعی کرده‌اند تا به شکلی این فقدان را جبران کنند!

اوّل مَکابیان ( قرن اوّل پیش از میلاد ): را می‌توان ارزشمندترین کتاب از کتابهای آپوکریفا دانست. این کتاب شرح دلاوریهای سه برادر مَکابی یعنی، یهودا، یوناتان و شمعون است. این کتاب در کنار نوشته‌های یوسِفوس، مهم‌ترین منبع اصلاعات ما در خصوص تاریخ یهود در این دوره مهم و هیجان انگیز می‌باشد.

دوّم مَکابیان ( قرن اوّل پیش از میلاد ): دنباله وقایع اوّل مَکابیان نیست، امّا توصیفی موازی با آن است و تنها به شرح پیروزیهای یهودای مَکابی می‌پردازد. باور کلی این است که این کتاب بیشتر از کتاب اوّل مَکابیان حالت افسانه‌ای دارد. ( Earle, HWGOB, 37-41 )

‏‏‏شهادت تاریخی در مورد کنار گذاشته شدن کتابهای آپوکریفا از کتابهای کاننی‌‌:

گایسلِر و نیکس ده شهادت تاریخی از دوران باستان را ذکر می‌‌کنند که بر علیه پذیرش کتابهای آپوکریفا هستند.

۱- فیلو، فیلسوف یهودی اهل اِسکندریّه (۲۰ پیش از میلاد تا ۴۰ میلادی ‌‌) در آثارش از عهد عتیق به فراوانی نقل قول می‌‌کند و حتّی تقسیم بندی سه گانۀ آن را نیز تصدیق می‌‌کند؛ امّا هرگز از کتابهای آپوکریفا به منزلۀ کتب الهامی نقل قول نمی‌‌کند.

۲- یوسِفوس ( ۳۰ – ۱۰۰ میلادی ‌‌) مورّخ یهودی‌‌، صریحاً کتابهای آپوکریفا را جزو کتابهای کانُنی نمی‌‌داند و کتابهای عهد عتیق را بیست و دو کتاب می‌‌داند. او همچنین در نقل قولهایش از کتاب مقدّس از کتابهای آپوکریفا نقل قول نمی‌‌کند.

۳- عیسی و نویسندگان عهد جدید، اگر چه صدها بار از همه کتابهای کانُنی عهد عتیق نقل قول می‌‌کنند یا به آنها اشاره می‌‌کنند، امّا حتّی یک بار هم از کتابهای آپوکریفا نقل قول نمی‌‌کنند.

۴- دانشمندان یهودی در شورای یامنیا ( ۹۰ میلادی ‌‌) کتابهای آپوکریفا را تأیید نکردند.

۵- در چهار قرن نخست میلادی هیچ فهرستی از کتابهای کانُنی را نمی‌‌توان یافت که در آن نام کتابهای آپوکریفا گنجانده شده باشد؛ نیز در این دوره در هیچ شورای کلیسایی‌‌ای به این کتابها به عنوان کتابهای کانُنی اشاره نشده است‌‌.

۶- بسیاری از پدران اوّلیّه کلیسا مانند اُریجِن‌‌، سیریل اهل اورشلیم‌‌، و آتاناسیوس علیه آپوکریفا سخن گفته‌‌اند.

۷- جِروم ( ۳۴۰ – ‏‏‏‏‏۴۲۰ میلادی ‌‌) که دانشمندی بزرگ و مترجم لاتین وولگات بود، آپوکریفا را به عنوان بخشی از کتابهای کانُنی رد می‌‌کند. جِروم می‌‌گوید که کلیسا از آنها به منزلۀ سرمشقهایی برای زندگی عملی و اندرزهایی برای رفتار استفاده می‌‌کند، امّا برای تدوین آموزه‌‌ها از آنها استفاده نمی‌‌کند. او در این مورد با آگوستین که در آن سوی مدیترانه بود بحث و مجادله داشت‌‌. در ابتدا جِروم حتّی از ترجمه کتابهای آپوکریفا به زبان لاتین خودداری می‌‌کرد، امّا بعدها ترجمه‌‌ای شتاب‌‌زده از چند کتاب آپوکریفا انجام داد. پس از مرگ او کتابهای آپوکریفا مستقیماً از ترجمه قدیم لاتین به زبان لاتین وولگات برگردانده شدند.

۸- بسیاری از دانشمندان کاتولیک در طی دوران اصلاحات دینی، کتابهای آپوکریفا را رد کردند.

۹- لوتِر و اصلاحگران دینی قرار گرفتن کتابهای آپوکریفا را در زمره کتابهای کانُنی رد کردند.

۱۰- تا سال ۱۵۴۶ یعنی تا زمان شورای ترنت ( ۱۵۴۳ – ۱۵۶۳ ) کتابهای آپوکریفا از سوی کلیسای کاتولیک به شکل قطعی جزو کتابهای کانُنی محسوب نمی‌‌شدند؛ امّا در این شورا و در اقدامی که در واکنش به اصلاحگران دینی انجام شد، رسماً جزو کتابهای کانُنی پذیرفته شدند. ( Geisler, GIB, 272 – ۲۷۳ )

نتیجه‌‌گیری‌‌:

دیوید داکری ( David Dockery )، کنِت مَتیوز ( Kenneth Matthews )، و رابرت اسلوان ( Robert Sloan )، پس از بررسی شواهد و مدارک مختلف در آخرین کتابشان تحت عنوان”بنیانهایی برای تفسیر کتاب مقدّس”در مورد کتابهای کانُنی کتاب مقدّس چنین نتیجه‌‌گیری می‌‌کنند:”هیچ مسیحی‌‌ای که به عملکرد مشیّت الهی اطمینان داشته و در مورد ماهیّت حقیقی کتابهای کانُنی که کلام خدا هستند آگاهی کافی دارد، در مورد قابل اطمینان بودن کتاب مقدّسی که اکنون در دست ما است‌‌، نباید دچار تشویش و نگرانی خاطر شود.” ( Dockery, FBI, 77, 78 )

نویسنده: پرفسور جاش مک داول

ترجمه : آرمان رشدی

دانلود کتاب مقدس چگونه به دستمان رسید