کتاب مقدس مسیحیان ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مقدس مسیحیان ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مقدس مسیحیان

 

آشنایی‌ با کتاب مقدس‌ مسیحیان:

کتابِ مقدسِ مسیحیان‌ چیست‌؟ چه‌ نوع‌ کتابی‌ است‌؟ مطالبش‌ چیست‌؟ محتوایش‌ چه‌ می‌باشد؟ چه‌ کسانی‌ آن‌ را نوشته‌اند؟ در چه‌ زمانی‌؟ آیا این‌ کتاب‌ معتبر است‌ یا این که‌ مورد تحریف‌ واقع‌ شده‌ است‌؟ در این‌ مقاله‌، خواهیم‌ کوشید به‌ این‌ سؤالات‌ پاسخ‌ دهیم‌.

نام‌ آن کتاب‌ آسمانی مسیحیان‌ را”کتاب مقدّس‌”می‌نامند. در زبان‌ یونانی‌، آن‌ را Biblion می‌نامند، یعنی”کتاب‌ عالی‌.”در زبانهای‌ غربی‌ نیز از شکلی‌ از این‌ کلمه‌ استفاده‌ می‌کنند. ( The Bible در انگلیسی ‌)

کتاب مقدّس‌ از دو بخش‌ عمده‌ تشکیل‌ یافته‌ است‌: عهد عتیق‌ و عهد جدید.

عهد عتیق‌ همان‌ کتابی‌ است‌ که‌ نزد ایرانیان‌ به‌ تورات‌ معروف‌ است‌؛ گاه‌ نیز”تورات‌ و زبور و صُحُف‌ انبیا”نامیده‌ می‌شود. عهد عتیق‌ در واقع‌ مجموعه‌ کتب‌ مقدّس‌ یهودیان‌ می‌باشد.

عهد جدید نیز مجموعه‌ کتب‌ مقدّس‌ مسیحیان‌ است‌ که‌ پس‌ از ظهور عیسی‌ مسیح‌ نوشته‌ شد.

عهد عتیق‌:

چرا این‌ بخش‌ از کتاب مقدّس‌ را عهد عتیق‌ می‌نامند؟ این‌ عنوانی‌ است‌ که‌ مسیحیان‌ بر کتب‌ مقدّس‌ یهودیان‌ نهاده‌اند. علّت‌ این‌ نامگذاری‌ این‌ است‌ که‌ این‌ کتابها حاوی‌ پیمان‌ و میثاق کهنی‌ است‌ که‌ خدا با قوم‌ اسرائیل‌ بست‌ تا ایشان‌ را برای‌ خود قومی‌ مقدّس‌ بسازد. وقتی‌ زمان‌ موعود فرا رسید، خدا پیمان‌ و میثاقی‌ نوین‌ منعقد ساخت‌، امّا نه‌ فقط‌ با قوم‌ اسرائیل‌، بلکه‌ این‌ بار با تمام‌ بشریّت‌. این‌ میثاق نوین‌ را عیسی‌ مسیح‌ برای‌ بشریّت‌ به‌ ارمغان‌ آورد. از این رو، کتابهای‌ مسیحی‌ را عهد جدید می‌نامند، یعنی‌ میثاق نوین‌ خدا با بشر.

امّا چرا مسیحیان‌ کتابهای‌ مقدّس‌ یهودیان‌ را جزو کتب‌ مقدّس‌ خود به شمار می‌آورند؟ علّتش‌ این‌ است‌ که‌ مسیحیّت‌ بر پایه‌ عهد عتیق‌ بنا شده‌ است‌. گهواره‌ مسیحیّت‌ دین‌ یهود است‌. مسیح‌ نیامد تا دینی‌ نو بیاورد. او نیامد تا تورات‌ و کتب‌ انبیاء‌ یهود را باطل‌ کند. او آمد تا اصول‌ شریعت‌ موسی‌ و پیشگوییهای‌ انبیا را که‌ همگی‌ به‌ برقراری حکومت‌ خدا بر جهان‌ اشاره‌ داشتند، جامه‌ عمل‌ بپوشاند. عیسی‌ ناصری‌ همان‌ مسیحای‌ موعود و پادشاهِ این‌ حکومت‌ الهی‌ بود. از این‌ رو است‌ که‌ مسیحیان‌ تمامی‌ کتابهای‌ مقدّس‌ یهودیان‌ را از جانب‌ خدا می‌دانند و آنها را معتبر می‌شمارند.

محتوای‌ عهد عتیق‌:

محتوا و مطالب‌ عهد عتیق‌ به طور کلی‌ عبارت‌ است‌ از: تاریخ‌ مقدّس‌ قوم‌ اسرائیل‌، احکام‌ و شریعت‌ موسی‌، وحیهای‌ انبیا، سروده‌های‌ روحانی‌، و حکمت‌ الهی‌.

عهد عتیق‌ شامل‌ ۳۹ کتاب‌ می‌باشد که‌ به‌ ترتیب‌ زیر تقسیم‌بندی‌ می‌شود:

تورات‌: ۵ کتابِ نخست‌ عهد عتیق‌ را تورات‌ می‌نامند. تورات‌ کتابهایی‌ است‌ که‌ موسی‌ نوشته‌ است‌. در این‌ ۵ کتاب‌، اصل‌ و نسب‌ قوم‌ یهود از زمان‌ آدم‌ و حوّا تا زمان‌ ورود ایشان‌ به‌ سرزمین‌ موعود آمده‌ است‌. احکام‌ و شریعت‌ موسی‌ نیز در تورات‌ یافت‌ می‌شود. زمان‌ این‌ رویدادها حدود ۳۴۰۰ سال‌ پیش‌ است‌.

کتابهای‌ تاریخی‌: ۱۲ کتاب‌ بعدی عهد عتیق‌، به‌ شرح‌ رویدادهای‌ تاریخی‌ قوم‌ اسرائیل‌ می‌پردازد. این‌ رویدادها از ورود این‌ قوم‌ به‌ سرزمین‌ موعود تحت‌ رهبری‌ یوشع‌، جانشین‌ موسی‌ آغاز می‌شود. سپس‌ شرح‌ داده‌ می‌شود که‌ چگونه‌ بنی‌اسرائیل‌ به مدّت‌ صدها سال‌ به وسیله‌ مردان‌ یا زنانی‌ اداره‌ می‌شد که‌ خدا از میان‌ ایشان‌ برمی‌گزید. این‌ افراد”داور”نامیده‌ می‌شدند. در این‌ دوره‌، قوم‌ اسرائیل‌ پادشاهی‌ نداشت‌ و فقط‌ به وسیله‌ داورانی‌ که‌ خدا منصوب‌ می‌فرمود اداره‌ می‌شد. از حدود ۳۰۰۰ سال‌ پیش‌، خدا به دنبال‌ اصرار قوم‌ اسرائیل‌، پادشاهی‌ به‌ ایشان‌ بخشید. نخستین‌ پادشاه‌ بنی‌‌اسرائیل‌ شخصی‌ بود به نام‌ شاؤل‌. پس‌ از او، داوودِ پیامبر به‌ پادشاهی‌ منصوب‌ شد و پس‌ از او، پسرش سلیمان‌، آن‌ نبی‌ معروف‌، بر تخت‌ سلطنت‌ نشست‌. امّا پادشاهان‌ قوم‌ اسرائیل‌ بعد از سلیمان‌، اکثراً مردانی‌ فاسد و خطاکار بودند. از این رو، سرانجام‌ خدا این‌ قوم‌ را مجازات‌ کرد و در حدود ۲۶۰۰ سال‌ پیش‌، ایشان‌ را به دست‌ پادشاه‌ بابل‌ به‌ اسارت‌ فرستاد. پس‌ از هفتاد سال‌، طبق‌ پیشگویی‌ ارمیاء‌ نبی‌، این‌ قوم‌ به دست‌ کورش‌ پارسی‌ آزاد شدند و به‌ سرزمین‌ خود بازگشتند و به‌ مرمّت‌ شهر اورشلیم‌ و بازسازی‌ معبد بزرگ‌ سلیمان‌ پرداختند.

پنج کتاب‌ بعدی‌ را کتابهای‌ شعری‌ و حکمت‌ می‌نامند. این‌ کتابها شامل‌ مزامیر داوود و سایر مردان‌ خدا است‌ که‌ سروده‌های‌ روحانی‌ قوم‌ اسرائیل‌ را تشکیل‌ می‌دهد. کتاب‌ ایّوب‌ جزو کتب‌ حکمت‌ است‌ که‌ آن‌ نیز در اصل‌ به صورت‌ شعر نوشته‌ شده‌ است‌. کتاب‌ امثال‌، جامعه‌، و غزل‌ غزلها، منسوب‌ به‌ سلیمان‌ می‌باشد و حاوی‌ امثال‌ و حکم‌ و اشعار تغزلی‌ است‌.

سپس‌ ۱۷ کتاب‌ از نوشته‌های‌ انبیاء‌ یهود قرار دارد. در این‌ کتابها پیامهای‌ هشدار یا تسلّی‌ خدا برای‌ مقاطع‌ خاصی‌ از تاریخ‌ بنی‌اسرائیل‌ ثبت‌ شده‌ است‌. علاوه‌ بر این‌، پیشگوییهای‌ متعدّدی‌ نیز در مورد حکومت‌ خدا و مسیحای‌ موعود در آنها وجود دارد.

زمان‌ نگارش‌ عهد عتیق‌:

بدینسان‌، نگارش‌ عهد عتیق‌ در حدود ۳۴۰۰ سال‌ پیش‌ به دست‌ موسی‌ آغاز شد و در حدود ۲۴۰۰ سال‌ پیش‌ با کتاب‌ ملاّکی‌ نبی‌ پایان‌ یافت‌.

عهد عتیق نزد کاتولیک‌ها:

کلیسای کاتولیک علاوه بر ۳۹ کتاب رسمی ( کانُنی یا قانونی ) عهد عتیق، قائل به ۹ کتاب دیگر نیز می‌باشند که آنها را کتابهای کانُنی ثانوی می‌نامند. علّت این امر این بوده که این ۹ کتاب، در ترجمه یونانی عهد عتیق به نام”ترجمه هفتادتنان ( Septuagint )”وجود داشته است. ترجمه هفتادتنان در حدود ۲۰۰ سال قبل از میلاد در مصر به دست یهودیان مقیم اسکندریّه تهیّه شد. رسولان مسیح از این ترجمه برای نقل قول از عهد عتیق استفاده می‌کردند. به همین علّت، این ۹ کتاب در طول تاریخ مورد پذیرش کلیسا بوده است. پیشگامان نهضت اصلاحات، این ۹ کتاب را جزو کتب کانُنی به حساب نیاوردند، ولی مطالعه آنها را خالی از فایده نمی‌دانند. پروتستان‌ها این ۹ کتاب را”آپوکریفا”می‌نامند یعنی مجهول‌الاصل.

سه کتاب از کتب کانُنی ثانوی حاوی داستانهای اخلاقی است. دو کتاب دیگر شرح حال قیام یهودیان را در دوره سلطه خشونت بار یونانیان بازگو می‌کند. دو کتاب شبیه کتاب امثال است. و دو کتاب دیگر منسوب به ارمیا و کاتبش باروخ می‌باشد.

کتاب کانُنی ثانوی مدّتی پیش در ایران رسماً به چاپ رسید و در دسترس قرار دارد.

دوران‌ سکوت‌:

پس‌ از ملاّکی‌ نبی‌ در حدود ۴۰۰ سال‌ پیش‌ از مسیح‌، پیامبر دیگری‌ در میان‌ قوم‌ اسرائیل‌ ظاهر نشد. در نتیجه‌، کتابی‌ نیز نوشته‌ نشد. این‌ دوره‌ را دوره‌ سکوت‌ می‌نامند. تا آن که‌ در قرن‌ اوّل‌ میلادی‌، یحیی تعمید دهنده‌ رسالت‌ خود را آغاز کرد، امّا کتابی‌ ننوشت‌. او آمد تا پیشرو و منادی‌ ظهور مسیحای‌ موعود باشد. به همین‌ جهت‌، یحیی‌ را معمولاً آخرین‌ پیامبر در نظام‌ عهد عتیق‌ به شمار می‌آورند، هر چند که‌ او سالها بعد از دوره‌ عهد عتیق‌ می‌زیسته‌ است‌.

عهد جدید:

کتابهایی‌ که‌ حاوی‌ زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ و نوشته‌های‌ رسولان‌ او می‌باشد، عهد جدید را تشکیل‌ می‌دهند. عهد جدید شامل‌ ۲۷ جزء یا کتاب‌ است‌. این‌ کتابها که‌ نزد ایرانیان‌ مجموعاً به‌”انجیل‌”معروف‌ است‌، به‌ شرح‌ پیمان‌ و میثاق نوینی‌ می‌پردازند که‌ خدا با بشر بست‌ تا او را به واسطه‌ جان فشانی‌ عیسی‌ مسیح‌ بر روی‌ صلیب‌، رستگاری‌ بخشد.

پس‌ از زنده‌ شدن‌ و عروج‌ مسیح‌ به‌ آسمان‌، رسولان‌ او پیام‌ نجات بخشش‌ را به‌ نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ می‌رساندند. این‌ پیام‌ این‌ بود که‌ خدا پسر یگانه‌ خود را به‌ جهان‌ فرستاد تا با مرگ‌ خود بر صلیب‌ و زنده‌ شدنش‌، راه‌ بخشایش‌ گناهان‌ انسان‌ و رستگاری‌ او را فراهم‌ آورد. چندین‌ سال‌ پس‌ از عروج‌ مسیح‌، زمانی‌ که‌ بسیاری‌ از مردم‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ پیام‌ مسیح‌ را پذیرفتند، روح‌القدس‌ رسولان‌ را هدایت‌ فرمود تا آن چه‌ را که‌ تا آن‌ زمان‌ به صورت‌ شفاهی‌ تعلیم‌ می‌دادند، به نگارش‌ در آورند. بدینسان‌ بود که‌ بخشهای‌ مختلف‌ عهد جدید به‌ نوشته‌ در آمد.

انجیل‌ها:

همان طور که‌ گفته‌ شد، زندگی‌ و تعالیم‌ و کارهای‌ عیسی‌ مسیح‌، قسمت‌ مهم‌ پیام‌ شفاهی‌ رسولان‌ را تشکیل‌ می‌داد. از این رو، به هنگام‌ نوشته‌ شدن‌ این‌ پیام‌ نیز زندگی‌ مسیح‌ قسمت‌ مهمی‌ از عهد جدید را تشکیل‌ داد. در عهد جدید، ۴ کتاب‌ به‌ شرح‌ زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ پرداخته‌ است‌. این‌ کتابها”انجیل”نام‌ دارند. انجیل‌ واژه‌ای‌ است‌ یونانی‌ به معنی”مژده‌.”روح‌القدس‌ چهار نفر از رسولان‌ و پیروان‌ برگزیده‌ را مقرّر فرمود تا زندگی‌ عیسی‌ مسیح‌ را از چهار دیدگاه‌ مختلف‌ به رشته‌ تحریر درآورند. هر یک‌ از این‌ چهار نفر، انجیل‌ خود را خطاب‌ به‌ گروه‌ خاصی‌ نوشتند.
متی‌ کتاب‌ خود را برای‌ مسیحیان‌ یهودی نژاد نوشت.‌ و به‌ همین‌ علّت‌، در آن‌ پیشگوییهایی‌ که‌ در مورد مسیح‌ در عهد عتیق‌ آمده‌ بود، تأکید گذارده‌ و او را همان‌ مسیحای‌ موعود معرّفی‌ کرده‌ است‌.

مَرقُس‌ همان‌ مطالب‌ را برای‌ مسیحیان‌ روم‌ نوشت‌. به همین‌ علّت‌، می‌بایست‌ مطالب‌ خود را مطابق‌ با روحیه‌ عملگرای‌ رومیها می‌نوشت‌ و از بیان‌ نکات‌ فلسفی‌ اجتناب‌ می‌ورزید.

لوقا با هدایت‌ روح‌القدس‌ انجیل‌ خود را برای‌ یونانیهای‌ فلسفه دوست‌ نوشت‌ و از این‌ جهت‌ تأکید زیادی‌ بر تعالیم‌ مسیح‌ گذاشت‌.

یوحنّا نیز انجیل‌ خود را برای‌ تمام‌ مسیحیانی‌ نوشت‌ که‌ مشتاق بودند شخصیّت‌ و هویّت‌ واقعی‌ مسیح‌ را از پس‌ پرده‌ ظاهری جسم‌ او بشناسند. از این رو، او بر بخشهایی‌ از زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ را تأکید می‌گذارد که‌ الوهیّت‌ و پسر خدا بودن‌ او را نشان‌ می‌دهند.

چرا ۴ انجیل‌؟

بسیاری‌ از وقایع‌ زندگی‌ مسیح‌ و تعالیم‌ او در هر ۴ انجیل‌ نقل‌ شده‌اند، امّا در بعضی‌ از انجیل‌ها این‌ مطالب‌ با تفصیل‌ کمتر یا بیشتر آمده‌اند. برخی‌ وقایع‌ نیز منحصراً در یک‌ انجیل‌ ذکر شده‌ است‌. برای‌ مثال‌، شرح‌ تولّد یحیی‌ تعمید دهنده‌ فقط‌ در انجیل‌ لوقا آمده‌ است‌. یا موعظه‌ بالای‌ کوه‌ مسیح‌، در انجیل‌های‌ متی‌ و لوقا نوشته‌ شده‌، امّا لوقا آن‌ را به صورت‌ خلاصه‌تر ضبط‌ کرده‌ است‌. نهایتاً وقتی‌ مطالب‌ هر چهار انجیل‌ را کنار هم‌ می‌گذاریم‌، شرح‌ کاملی‌ از زندگی‌ و تعالیم‌ مسیح‌ به دست‌ می‌آوریم‌. به‌ این‌ ترتیب‌، در ضمن‌ این که‌ هر یک‌ از این‌ انجیل‌ها هدف‌ اوّلیّه‌ خود را در میان خوانندگان‌ و مخاطبین‌ نخستینِ در آن‌ روزگار عملی‌ می‌ساختند، برای‌ دوره‌های‌ بعدی‌ نیز تصویر تمام قدی‌ از عیسی‌ مسیحِ نجات دهنده‌ به دست‌ می‌دهند. نتیجه‌ آن که‌ انجیل‌ یعنی‌ مژده‌ رستگاری‌ انسان‌ یکی‌ است‌، امّا چهار نفر تحت‌ الهام‌ الهی‌ آن‌ را نگاشتند. در حدود نیمی‌ از حجم‌ عهد جدید را انجیل‌ها تشکیل‌ می‌دهند.

کتاب‌ اعمال‌ رسولان‌:

پنجمین‌ کتابِ عهد جدید”اعمال‌ رسولان‌”نام‌ دارد. در این‌ کتاب‌، چگونگی‌ گسترش‌ تدریجی‌ پیام‌ مسیح‌ از اورشلیم‌ تا سرزمینهای‌ مجاور، و از آنجا تا قلب‌ امپراطوری‌ روم‌، به اختصار تشریح شده‌ است‌.

رسالات‌:

۲۱ جزء بعدی عهد جدید را”رساله‌”می‌نامند. این‌ رساله‌ها نامه‌هایی‌ هستند که‌ پولس‌ و پطرس‌ و چند رسول‌ دیگرِ مسیح‌ به‌ کلیساهای‌ مختلف‌ نوشته‌اند تا آنها را راهنمایی‌ کنند و مشکلاتشان‌ را برطرف‌ نمایند.

کتاب‌ مکاشفه‌:

آخرین‌ کتاب‌ عهد جدید،”مکاشفه یوحنّای‌ رسول”نام‌ دارد. این‌ کتاب‌ شرح‌ رؤیایی‌ است‌ که‌ خدا به‌ یوحنّا نشان‌ داد تا مسیحیان‌ را از امور آینده‌ آگاه‌ سازد. گر چه‌ در این‌ کتاب‌ از تصاویر فوق بشری بسیاری‌ استفاده‌ شده‌ است‌، امّا پیام‌ اصلی‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ در نهایت‌، شیطان‌ و نیروهایش‌ مغلوب‌ خواهند شد و ملکوت‌ و فرمانروایی‌ خدا بر عالم‌ هستی‌ برقرار خواهد گردید.

زمان‌ نگارش‌ عهد جدید:

نگارش‌ عهد جدید از حدود سال‌ ۵۰ میلادی‌ آغاز شد. طبق‌ نظر محقّقین‌، نخستین‌ جزئی‌ از عهد جدید که‌ نوشته‌ شد، احتمالاً رساله‌ اوّل‌ پولس‌ رسول‌ به‌ کلیسای‌ تسالونیکی‌ ( واقع‌ در یونان‌ امروز ) است‌. آخرین‌ کتاب‌ عهد جدید، یعنی‌ مکاشفه‌ یوحنّا نیز احتمالاً در حدود سال‌ ۹۰ میلادی‌ نوشته‌ شده‌ است‌. به‌ این‌ ترتیب‌، نگارش‌ عهد جدید حدود ۴۰ سال‌ به طول‌ انجامیده‌ است‌.

ویژگی‌ منحصر به فرد کتاب مقدّس‌:

کتاب مقدّس‌ از ویژگی‌ای‌ برخوردار است‌ که‌ آن‌ را منحصر به فرد می‌سازد. کتاب مقدّس‌ یک”شهادت نامه‌”است‌، شهادت نامه یک‌ ملّت‌ در طول‌ مدّت‌ زمانی‌ حدود ۱۵۰۰ سال‌. این‌ ملّت‌ همانا قوم‌ اسرائیل‌ است‌ که‌ به واسطه آنان‌ یکتاپرستی‌ اکنون‌ در سراسر جهان‌ انتشار یافته‌ است‌. کتاب مقدّس‌ شهادت‌ این‌ قوم‌ است‌ در مورد کارهایی‌ که‌ خدا در میانشان‌ انجام‌ می‌داد.

کتاب مقدّس‌ فقط‌ وحی‌ مُنزَل‌ به‌ یک‌ نبی‌ نیست‌ که‌ در گوشه‌ خانه‌اش‌ نوشته‌ شده‌ باشد. برای‌ مثال‌، وقتی‌ خدا وحی‌ای‌ بر موسی‌ نازل‌ می‌کرد و با او سخن‌ می‌گفت‌، دیگران‌ یا شاهد ماجرا بودند یا می‌توانستند بازتاب‌ آن‌ را مشاهده‌ کنند. هنگامی‌که‌ موسی‌ بر فراز کوه‌ سینا، ده‌ فرمان‌ را از خدا دریافت‌ می‌کرد، قوم‌ اسرائیل‌ به‌ چشم‌ می‌دیدند که‌ کوه‌ پوشیده‌ از دود و آتش‌ است‌. هیچ یک‌ از این‌ اتّفاقات‌ و هیچ یک‌ از این‌ وحیها در خفا رخ‌ نمی‌داد و هیچ یک‌ نیز بی‌ارتباط‌ به‌ وقایع‌ معاصر نبود. به همین‌ دلیل‌، درستی‌ یا نادرستی پیام‌ یک‌ نبی‌ را می‌شد به راحتی‌ مورد تحقیق‌ قرار داد.

به عبارت‌ ساده‌تر، می‌توانیم‌ بگوییم‌ که‌ کتاب مقدّس‌ فقط‌”حرفهای‌ خدا به‌ انسان”نیست‌؛ این‌ کتاب‌ علاوه‌ بر وحیهای‌ الهی‌ ( احکام‌ نازله‌ و نبوّتهای‌ انبیا ) شرح‌ اتّفاقاتی‌ است‌ که”یک‌ ملّت”شاهدش‌ بودند. بسیاری‌ از این‌ رویدادها در همان‌ زمان‌ به‌ نوشته‌ در می‌آمد. لذا مطالب‌ کتاب مقدّس‌ حالت‌ افسانه‌ و اسطوره‌ گذشتگان‌ را ندارد. تورات‌ موسی‌ شرح‌ رخدادهایی‌ است‌ که‌ در زمان‌ نگارش‌ روی‌ می‌داد. بلاهایی‌ که‌ بر مصریان‌ نازل‌ گشت‌، باز شدنِ دریا در مقابل‌ بنی‌اسرائیل‌، نزول‌ احکام‌ خدا بر موسی‌ زمانی‌ که‌ کوه‌ سینا در آتش‌ می‌سوخت‌ و از صدای‌ رعد به‌ خود می‌لرزید، و هزاران‌ رویداد دیگر، در مقابل‌ چشم‌ صدها هزار نفر از قوم‌ اسرائیل‌ رخ‌ داد و نه‌ فقط‌ در تورات‌ نوشته‌ شد، بلکه‌ سینه‌ به‌ سینه‌ نیز منتقل‌ گشت‌. اگر موسی‌ در نوشتن‌ آنها خطایی‌ می‌کرد، مشایخ‌ قوم‌ متوجّه‌ آن‌ می‌شدند.

انجیل‌ها نیز صرفاً حاوی‌ تعالیمِ خصوصی مسیح‌ به‌ شاگردانش‌ نیست‌، بلکه‌ شرح‌ معجزاتی‌ است‌ که‌ در حضور انبوه‌ مردم‌ صورت‌ می‌گرفت‌. هزاران‌ هزار نفر به دست‌ او شفا یافتند و ایشان‌ برای‌ ده‌ها سال‌، شاهد زنده‌ بر کارها و تعالیم‌ او شدند. نام‌ بسیاری‌ از آنها به عنوان‌ مدرک‌ در انجیل‌ها آمده‌ است‌. نام‌”بارتیماؤس‌”به‌ این‌ علّت‌ در انجیل‌ آمده‌ چون‌ او در زمان‌ نگارش‌ انجیل‌ها زنده‌ بود و می‌توانست‌ شهادت‌ دهد که‌ عیسی‌ بینایی‌اش‌ را به‌ او باز گردانده‌ است‌. یا وقتی‌ در انجیل‌ می‌خوانیم‌ که‌ شخصی‌ به نام‌ شمعون‌ قیروانی‌ صلیب‌ عیسی‌ را حمل‌ کرد، نام‌ او به‌ این‌ دلیل‌ نوشته‌ شد تا خوانندگان‌ بتوانند درستی ماجرا را از او تحقیق‌ کنند. وقایع‌ این‌”شهادت نامه”در خلوت‌ رخ‌ نداد. پولس‌، آن‌ رسول‌ برجسته‌ و دلیر عیسی‌ مسیح‌، هنگامی‌که‌ در حضور بزرگان‌ کشوری‌ محاکمه‌ می‌شد، فرمود: «پادشاهی‌ که‌ در حضور او به دلیری‌ سخن‌ می‌گویم‌، از این‌ امور مطّلع‌ است‌ چون که‌ مرا یقین‌ است‌ که‌ هیچ یک‌ از این‌ مقدّمات‌ بر او مخفی‌ نیست‌، زیرا که‌ این‌ امور در خلوت‌ واقع‌ نشد.» ( اعمال ۲۶ : ۲۶ ) مرگ‌ و زنده‌ شدنِ عیسی‌ مسیح‌ در خفا واقع‌ نشد، بلکه‌ در مقابل‌ چشمان‌ شاهدانی‌ که‌ در زمان‌ نگارش‌ انجیل‌ها زنده‌ بودند.

به علاوه‌، کتاب مقدّس‌ شرح‌ رابطه‌ زنده‌ و شخصی خدا با انسانها است‌، انسانهایی‌ که‌ گاه‌ در اوج‌ ایمان‌ و تقوا بودند و گاه‌ در لغزش‌ و سست ایمانی‌. شرح‌ این‌ روابط‌ که‌ تحت‌ الهام‌ الهی‌ نوشته‌ شده‌اند، آشکار کننده‌ اراده‌ و قصد متعالی‌ خدا برای‌ بشر است‌.

بدینسان‌، می‌توان‌ به حق‌ گفت‌ که‌ کتاب مقدّس‌ کتابی‌ است‌ فراسوی‌ وحیها و الهامات‌ انتزاعی‌؛ کتابی‌ است‌ مبتنی‌ بر رابطه‌ زنده‌ و شخصی‌ خدا با انسانها. حتّی‌ وحیها و مزامیر ( سروده‌های‌ روحانی ‌) آن‌ نیز همه‌ مرتبط‌ به‌ اوضاع‌ و احوال‌ معاصرین‌ است‌. محتوای‌ آن‌ را مردم‌ در طول‌ ۱۵ قرن‌ تجربه‌ کردند و زیستند.

کتاب مقدّس‌ به راستی‌ شهادت نامه یک‌ ملّت‌ است در طول ۱۵۰۰ سال‌. از این‌ جنبه‌، کتاب مقدّس‌ در میان‌ سایر کتب‌ مذهبی‌ منحصر به فرد است‌.

کتاب مقدّس‌، آشکار سازنده‌ اراده‌ خدا بر انسان‌:

پیش‌ از هر چیز، باید این‌ مسئله‌ به طور عمیق‌ درک‌ شود که‌ خدا مایل‌ است‌ خود را به‌ بشر آشکار سازد و با او سخن‌ گوید. خدا می‌خواهد با انسان‌ مصاحبت‌ و ارتباط‌ داشته‌ باشد. خدا، خدایی‌ است‌ که‌ سخن‌ می‌گوید و خود را مکشوف‌ می‌سازد. امّا خدا چگونه‌ با انسان‌ سخن‌ می‌گوید و خود را آشکار می‌فرماید؟

شناخت‌ خدا از طریق‌ طبیعت‌:

خدا، وجود و اراده خود را از چند طریق‌ به‌ انسان‌ آشکار ساخته‌ است‌. خدا از راه‌ طبیعت‌ با انسان‌ سخن‌ گفته‌ است‌. در طبیعت‌ می‌توان‌ مکاشفه‌ای‌ را از خدا مشاهده‌ کرد. کلام‌ خدا در این‌ خصوص‌ می‌فرماید: «چیزهای‌ نادیده‌ او یعنی‌ قوّت‌ سرمدی‌ و الوهیّتش‌ از حین‌ آفرینش‌ عالم‌ به وسیله کارهای‌ او فهمیده‌ و دیده‌ می‌شود تا ایشان‌ را عذری‌ نباشد.» ( رومیان ۱ : ۲۰ ) باز در جای‌ دیگری‌ می‌فرماید: «آسمان‌ جلال‌ خدا را بیان‌ می‌کند و فلک‌ از عمل‌ دستهایش‌ خبر می‌دهد.» ( مزمور ۱ : ۱۹ )

 

شناخت‌ خدا به واسطه‌ وجدان‌:

به علاوه‌، خدا از طریق‌ وجدان‌ انسان‌ نیز با او سخن‌ می‌گوید. انسان‌ به طور ذاتی‌ از وجود خدا آگاه‌ است‌. هر شخص‌ در درون‌ خود احساس‌ می‌کند که‌ وجود برتری‌ هست‌ که‌ خالق‌ همه‌ چیز می‌باشد. معیارهای‌ اخلاقی‌ نیز گویا در وجدان‌ انسان‌ حک‌ شده‌ و او را به سوی‌ انجام‌ راستی‌ دعوت‌ می‌کند. پولس‌ رسول‌ نیز می‌فرماید که‌ شریعت‌ و احکام‌ خدا حتّی‌ در دل‌ بی‌دینان‌ نیز مکتوب‌ است‌ و وجدان‌ ایشان‌ گواه‌ است‌ بر احکام‌ الهی.‌ ( رومیان ۱۴ : ۲ – ۱۵ )

نارسایی این‌ طرز شناخت:

بلی‌، خدا از بیرون‌ به وسیله‌ کائناتی‌ که‌ آفریده‌ است‌ صحبت‌ می‌کند، و از درون‌ توسّط‌ وجدان‌ انسان‌. امّا آیا انسان‌ به‌ حقایق‌ الهی‌ موجود در طبیعت‌ و به‌ ندای‌ وجدان‌ خود پاسخ‌ مثبت‌ می‌دهد؟ آیا طبیعت‌ و وجدان‌ به‌ تنهایی‌ انسان‌ را به سوی‌ شناخت‌ ذات‌ خدا و اراده‌ او هدایت‌ کرده‌ است‌؟ واقعیّت‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ با وجود دسترسی‌ به‌ نور تابانی‌ که‌ در خلقت‌ هست‌، خدا را ترک‌ کرده‌ و به‌ ضد او قیام‌ کرده‌ است‌. خدا به قدر کافی‌ برای‌ شناساندن‌ خود، روشنایی‌ بخشیده‌ است‌ تا کسی‌ ادّعا نکند که‌ او بی‌انصاف‌ است‌. امّا انسان‌ با میل‌ خود، نور طبیعی‌ را رد کرده‌ و خود را به‌ هلاکت‌ ابدی‌ سپرده‌ است‌. پس‌ این‌ خدا نیست‌ که‌ انسان‌ را به‌ جهنّم‌ می‌فرستد، بلکه‌ این‌ خود انسان‌ است‌ که‌ از خدا می‌خواهد او را تنها بگذارد، چون‌ می‌خواهد مطابق‌ میل‌ خود زندگی‌ کند. وقتی‌ خدا با ناراحتی‌ و بی‌میلی‌، انسان‌ را به‌ حال‌ خود وا می‌گذارد، جز نابودی‌ و ارتداد و جهنّم‌، چیزی‌ برای‌ او باقی‌ نمی‌ماند. بنابراین‌، طبیعت‌ و وجدان‌ به‌ تنهایی‌ نمی‌توانند انسان‌ را به سوی‌ خدا رهبری‌ کنند.

مکاشفه‌ کامل‌ خدا در مسیح‌:

از این رو خدا بر آن‌ شد که‌ خود را از طریق‌ فرزندش‌ عیسی‌ مسیح‌ به‌ بشر آشکار سازد و او را به سوی‌ خود فرا خواند. کلام‌ خدا در این‌ زمینه‌ توضیح‌ داده‌ می‌فرماید: «خدا در ایّام‌ قدیم‌، در اوقات‌ بسیار و به‌ راه‌های‌ مختلف‌ به وسیله‌ پیامبران‌ با پدران‌ ما تکلّم‌ فرمود. ولی‌ در این‌ روزهای‌ آخر به وسیله‌ پسر خود با ما سخن‌ گفته‌ است‌.» ( عبرانیان ۱ : ۱ – ۲ ترجمه‌ جدید فارسی ‌) خدا رستگاری‌ انسان‌ را از طریق‌ فرزندش‌ عیسی‌ مسیح‌ مهیّا کرده‌ است‌. او تنها وسیله‌ نجات‌ بشر از گناه‌ و محکومیّت‌ ابدی‌ است‌.

نقش‌ کتاب مقدّس‌:

امّا یگانه‌ راه‌ برای‌ آشنایی‌ با پیام‌ نجات بخش‌ مسیح‌، کتاب مقدّس‌ است‌. در کتاب مقدّس‌ است‌ که‌ چهره‌ مسیحِ نجات دهنده‌ آشکار شده‌ است‌. از کتاب مقدّس‌ است‌ که‌ در می‌یابیم‌ خدا جهان‌ را آن قدر محبّت‌ نمود که‌ پسر یگانه‌ خود یعنی‌ عیسی‌ را داد تا هر که‌ به‌ او ایمان‌ آورد هلاک‌ نگردد، بلکه‌ حیات‌ جاودانی‌ یابد. از کتاب مقدّس‌ است‌ که‌ درمی‌یابیم‌ عیسی‌ مسیح‌ آمد تا با مرگ‌ خود بر صلیب‌، باعث‌ شود خدا گناهان‌ انسان‌ را ببخشد و او را به‌ فرزندی‌ بپذیرد. از کتاب مقدّس‌ است‌ که‌ پی‌ می‌بریم‌ عیسی‌ مسیح‌ چهره‌ قابل‌ رؤیتِ خدای‌ نادیده‌ است‌ و فقط‌ او است‌ که‌ می‌تواند خدا را آن طور که‌ هست‌ بر انسان‌ آشکار سازد. این‌ پیام‌ نجات‌، فقط‌ از طریق‌ کتاب مقدّس‌ آشکار می‌شود. بنابراین‌، کتاب مقدّس‌ آشکار کننده‌ خاص‌ حقایق‌ الهی‌ است‌.

پس‌ اگر کسی‌ می‌خواهد خدا را بشناسد و بداند که‌ خدا برای‌ انسان‌ و نجات‌ او چه‌ طرحی‌ دارد، باید به‌ کتاب مقدّس‌ رجوع‌ نماید. اینجا است‌ که‌ اهمیّت‌ کتاب مقدّس‌ به طور کامل‌ آشکار می‌شود.

کتاب مقدّس‌ چگونه‌ الهام‌ شده‌ است‌:

امّا حال‌ که‌ به‌ اهمیّت‌ کتاب مقدّس‌ در زمینه‌ مکاشفه‌ الهی‌ پی‌ بردیم‌، این‌ سؤال‌ مطرح‌ می‌شود که‌ خدا چگونه‌ کتاب مقدّس‌ را به‌ انسان‌ بخشید یا به عبارت‌ دیگر خدا کتاب مقدّس‌ را چگونه‌ به‌ پیامبران‌ الهام‌ کرد؟ الهام‌ چیست‌ و چگونه‌ صورت‌ گرفته‌ است‌؟

معنی‌ الهام‌:

در مورد الهام‌، دو آیه‌ مهم‌ در کتاب مقدّس‌ هست‌ که‌ آنها را در اینجا نقل‌ قول‌ می‌کنیم‌؛ پطرس‌ رسول‌ در مورد الهام‌ می‌فرماید: «نبوّت‌ به‌ اراده‌ انسان‌ هرگز آورده‌ نشد، بلکه‌ مردمان‌ به‌ روح‌القدس‌ مجذوب‌ شده‌، از جانب‌ خدا سخن‌ گفتند.» ( دوّم‌ پطرس ۱ : ۲۱ ) پولس‌ رسول‌ نیز می‌فرماید: «تمامی‌ کتب‌ از الهام‌ خدا است‌ و به‌ جهت‌ تعلیم‌ و تنبیه‌ و اصلاح‌ و تربیت‌ در عدالت‌ مفید است.‌» ( دوّم‌ تیموتاؤس ۳ : ۱۵ – ۱۶ )

کلمه‌ الهام‌ که‌ در اینجا به کار رفته‌، در اصل‌ به‌ معنی”خدا دمیده”می‌باشد. در کتاب مقدّس‌، منظور از دم‌ یا نَفَس‌ خدا، همان‌ روح‌القدس‌ است‌. در واقع‌ خدا پیام‌ خود را از طریق‌ روح‌القدس‌ بر انبیا دمیده‌ است‌. خدا به وسیله‌ روح‌القدس‌ در انسان‌ می‌دمد تا او با چنان‌ دقّتی‌ سخن‌ بگوید یا بنویسد که‌ حاصل‌ کار او به درستی‌ منظور خود خدا را منعکس‌ سازد. به‌ این‌ ترتیب‌، انبیا که‌ نویسندگان‌ کتاب مقدّس‌ هستند، تحت‌ نفوذ و قدرت‌ روح‌القدس‌ که‌ روح‌ خدا است‌، قرار گرفتند. روح‌القدس‌ فکر و ذهن‌ ایشان‌ را در دست‌ گرفت‌ و سخنان‌ خدا را در فکر ایشان‌ قرار داد تا آن‌ را به رشته‌ تحریر درآورند، به طوری‌ که‌ آن‌ پیام‌ مصون‌ از خطا بماند. روح‌القدس‌ اشخاص‌ را آن چنان‌ در گزینش‌ موضوع‌ و کلمات‌ هدایت‌ کرده‌ که‌ کلماتی‌ که‌ آنان‌ به کار گرفته‌اند، در واقع‌ کلمات‌ خود خدا می‌باشند.

از این آیات‌ چنین‌ نتیجه‌ می‌شود که‌ خدا خود منشأ کتاب مقدّس‌ است‌. روح‌القدس‌ عاملی‌ است‌ که‌ توسّط‌ آن‌ کتاب مقدّس‌ عطا شده‌ و انسان‌ وسیله‌ای‌ است‌ که‌ به‌ هدایت‌ روح‌، کتاب مقدّس‌ را به‌ رشته‌ تحریر درآورده‌ است‌.

تصوّر نادرست‌ در مورد الهام‌:

امّا در اینجا نکته‌ای‌ وجود دارد که‌ باید حتماً روشن‌ شود. اغلب‌ اوقات‌، وقتی‌ درباره‌ الهام‌ و وحی‌ سخن‌ به‌ میان‌ می‌آید، ممکن‌ است‌ این‌ تصوّر ایجاد شود که‌ نویسندگان‌ کتاب مقدّس‌ به هنگام‌ دریافت‌ وحی‌، هویّت‌ و اراده‌ خود را از دست‌ می‌دادند و تبدیل‌ به‌ وسیله‌ای‌ بی‌جان‌ در دست‌ روح‌ خدا می‌شدند و این‌ وسیله‌ بی‌جان‌، پیام‌ خدا را می‌نوشت‌. به عبارت‌ دیگر تصوّر می‌شود که‌ نویسندگان‌ کتاب مقدّس‌، مانند قلمی‌ بی‌جان‌ در دست‌ خدا بودند و خدا بدون‌ توجّه‌ به‌ میزان‌ سواد و سطح‌ درک‌ و فرهنگ‌ آنها، کلمات‌ خود را به‌ ایشان‌ القا می‌کرد. اگر بخواهیم‌ در قالب‌ اصطلاحات‌ امروز سخن‌ بگوییم‌، می‌توان‌ گفت‌ که‌ برخی‌ تصوّر می‌کنند نویسندگان‌ کتاب مقدّس‌ ماشین‌ تحریری‌ بودند که‌ روح‌القدس‌ پیام‌ خدا را با آن‌ تایپ‌ می‌کرد.

نقش‌ نویسندگان‌:

چنین‌ تصوّراتی‌ از نحوه وحی‌ و الهام‌ نادرست‌ بوده‌، خلاف‌ کتاب مقدّس‌ می‌باشد. روح‌القدس‌ به هنگام‌ انتقال‌ پیام‌ خدا به‌ ذهن‌ نویسندگان‌، سواد و معلومات‌ و قوّه‌ درک‌ و فرهنگ‌ ایشان‌ را در نظر می‌گرفت‌. به عنوان‌ مثال‌ وقتی‌ روح‌ خدا می‌خواست‌ مطلبی‌ را به‌ نویسنده‌ الهام‌ کند، کلماتی‌ به کار نمی‌برد که‌ نویسنده،‌ معنی‌ یا املای‌ آن‌ را نداند. یا مطالبی‌ الهام‌ نمی‌کرد که‌ برای‌ فرهنگ‌ نویسنده‌ ناآشنا یا نامأنوس‌ باشد.

مطالب‌ الهام‌ شده‌، با خصوصیات‌ اخلاقی‌، سبک‌ نگارش‌ و احساسات‌ نویسنده‌ هماهنگی‌ داشت‌. در واقع‌ انبیایی‌ که‌ نویسندگان‌ کتاب مقدّس‌ هستند، پیام‌ الهام شده‌ را لااقل‌ از نظر مفهوم‌ ظاهری‌ و کلمات‌ کاملاً درک‌ می‌کردند و سپس‌ آن‌ را می‌نوشتند. به‌ همین‌ دلیل‌، قسمتهای‌ مختلف‌ کتاب مقدّس‌ از نظر سبک‌ نگارش‌ با یک دیگر تفاوت‌ دارند. نوشته‌های‌ سلیمان‌ حکیم‌ با نوشته‌های‌ عاموس‌ چوپان‌، و کتب‌ پولس‌ فیلسوف‌ با پطرس‌ ماهیگیر متفاوت‌ است‌. امّا آن چه‌ که‌ مهم‌ است‌ این‌ است‌ که‌ تک‌ تک‌ کلمات‌ نوشته‌ شده‌ در کتاب مقدس‌ الهام‌ مستقیم‌ خداوند است‌ و هیچ گونه‌ اشتباه‌ و خطا در آن‌ راه‌ ندارد.

از این رو است‌ که‌ می‌توان‌ با یقین‌ کامل‌ اعلام‌ کرد که‌ کتاب مقدّس‌ تنها مرجع‌ معتبر برای‌ اعتقادات‌ مسیحی‌ است‌. کتاب مقدّس‌ تنها وسیله‌ای‌ است‌ که‌ در آن‌ پیام‌ خدا برای‌ نجات‌ و رستگاری‌ بشر مکشوف‌ شده‌ است‌. کتاب مقدّس‌ قانون‌ کامل‌ ایمان‌ و عمل‌ مسیحی‌ است‌.

روش صحیح مطالعه کتاب مقدّس:

«مُنتهای کوشش خود را بکن تا مانند کارگری که از کار خود خجل نیست و پیام حقیقت را به درستی تعلیم می‌دهد، در نظر خدا کاملاً مورد پسند باشی.‌» (دوّم تیموتاؤس ۲ : ۱۵ )

از کجا می‌دانید که چیزی درست است‌؟ اگر با مردم صحبت کنید، به زودی متوجّه خواهید شد که هر کس برای تشخیص درست از نادرست‌، معیار خاصی دارد. بعضی ممکن است بگویند که آزمایش و تجربه‌، محک حقیقت است‌؛ این دسته از افراد تا چیزی را تجربه نکنند، آن را نمی‌پذیرند. بعضی دیگر، به روشهای علمی اعتقاد دارند و می‌گویند که تا چیزی را در آزمایشگاه آزمایش نکنند و این آزمایش را قابل تکرار نیابند، به درستی آن اعتقاد پیدا نمی‌کنند. این قبیل افراد دنیا را سیستمی بسته می‌دانند و معمولاً منکر این هستند که حقیقت ممکن است از بیرون نظام انسانی ما بر ما آشکار شود. در نظر آنان‌، حقیقت چیزی است که انسان باید آن را بیازماید و با خرد خود اثبات کند.

در میان تمام این نظرات‌، این دیدگاه قاطع مسیحی نیز وجود دارد که خدا با بشر سخن گفته و خود را بر او آشکار ساخته است‌. پولس رسول می‌فرماید که خدا برخی از صفات خود را از طریق طبیعت آشکار می‌سازد. ( رومیان ۱ : ۲۰ ) از کتاب مقدّس چنین استنباط می‌کنیم که بر همه باید روشن باشد که خدا هست و این خدا قادر مطلق است‌. خدا خود را در کلام خویش نیز مکشوف ساخته است‌. خدا کلام خود را از طریق انبیا به بشر عطا کرد، چنان که نویسنده رساله به عبرانیان می‌فرماید:‌ «خدا در ایّام قدیم‌، در اوقات بسیار و به راه‌های مختلف به وسیله پیامبران با پدران ما تکلّم فرمود.» (عبرانیان ۱ : ۱ )

امّا نقطه اوج مکاشفه خدا، فرزند یگانۀ او عیسی مسیح است‌. عیسی کلمه زنده خدا است. ( یوحنّا ۱ : ۱ ) و کتاب مقدّس کلام مکتوب او است که ما را به سوی عیسی‌، این کلام زنده رهنمون می‌گردد. پولس با جرأت به تیموتاؤس می‌نویسد و می‌فرماید:‌ «تمام کتاب مقدّس از الهام خدا است و برای تعلیم حقیقت‌، سرزنش خطا، اصلاح معایب و پرورش ما در نیکی مطلق مفید است‌، تا مرد خدا برای هر کار نیکو کاملاً آماده و مجهز باشد.» ( دوّم تیموتاؤس ۳ : ۱۶ – ۱۷ )

به این ترتیب‌، وظیفه هر ایماندار این است که درک کند کلام خدا چه تعلیم می‌دهد، تا به این طریق‌، در فیض رشد کند و بیشتر به شباهت مسیح در آید. امّا مشکل درست در همین جا است‌؛ کلام خدا را چگونه باید درک و تفسیر کنیم تا بتوانیم پیام خدا را از آن دریابیم‌؟

این سؤال بسی دشوارتر از آن چیزی است که در وهله اوّل به نظر می‌رسد، زیرا آن چه که تعلیم می‌دهیم‌، اگر کلام خدا نباشد، مخرّب خواهد بود. مسیح تعلیم داد که اگر نمک خاصیّت خود را از دست بدهد، نه فقط خنثی بلکه مخرّب خواهد بود. آموزش دادن کتاب مقدّس نیز اگر منتقل‌کنندۀ مقصود خدا نباشد، می‌تواند باعث ویرانی ایمان فرد و جدایی کلیساها گردد. به همین جهت‌، اهمیّت حیاتی دارد که من و شما روش خود را برای مطالعه کتاب مقدّس مورد تجدید نظر قرار دهیم و مراقب باشیم که اصول عقاید خود را چگونه کسب می‌کنیم‌. این مقاله کوتاه با این امید نوشته شده که شما خواننده گرامی روش مطالعه کتاب مقدّس خود را بازنگری و ارزیابی مجدّد نمایید و راهنمایی پولس را آویزه گوش سازیم که می‌فرماید:‌ «مُنتهای کوشش خود را بکن تا مانند کارگری که از کار خود خجل نیست و پیام حقیقت را به درستی تعلیم می‌دهد، در نظر خدا کاملاً مورد پسند باشی.‌» ( دوّم تیموتاؤس ۲ : ۱۵ )

مشکلات تفسیر،‌ عینکهای ما:

وقتی در دانشگاه در رشته تاریخ تحصیل می‌کردم‌، یکی از بحثهای داغ این بود که آیا تاریخ می‌تواند واقعاً عینی باشد. ( یعنی آن چه که می‌خوانیم عیناً آن چیزی باشد که اتّفاق افتاده است؟ ) مشکل تاریخ این است که افراد رویدادها را بر طبق پیش داوریهای خود گزارش کرده‌اند. آنها رویدادها را آن گونه که از طریق نظام ارزشی خود دیدند، ثبت کرده‌اند.

عینک علائق ما:

متأسّفانه باید بگویم که در کلیسا نیز همین اتّفاق رخ می‌دهد. ما کتاب مقدّس را با عینکهای خاصی می‌خوانیم‌. یکی از این عینکها، عینک علائق و بیزاریهای ما است‌. یکی از دوستانم یک بار گفت که از موضوع جهنّم خوشش نمی‌آید، برای همین هیچ وقت راجع به این موضوع موعظه نمی‌کند. دیگری گفت که از تعلیم پولس درباره وظیفه شوهر نسبت به همسرش خوشش نمی‌آید، برای همین هیچگاه به این آیات مراجعه نمی‌کند. فکر می‌کنم حالا منظورم را درک می‌کنید. کتاب مقدّس شمشیر دو دمه است که وجود ما را می‌بُرد، طوری که گاه مانند شخصی می‌شویم که یعقوب می‌فرماید که در آینه خودش را می‌بیند، و چون خوشش نمی‌آید، می‌گذارد و می‌رود. اگر خدا شما را فرا خوانده تا واعظ کلامش باشید، باید اوّل مطمئن بشوید که مایلید تمام جوانب زندگی خود را تحت حاکمیّت کلام خدا قرار دهید یا نه‌. بدون تکیه کامل به حقایق کتاب مقدّس‌، اقتدار خود را به عنوان واعظ از دست می‌دهید.

عینک فرهنگ ما:

عینک دوّم که باید مراقبش باشیم‌، عینک فرهنگ ما است‌. کتاب مقدّس در بطن فرهنگ خاصی نوشته شده و این چنین به دست ما رسیده است‌؛ ما باید بیاموزیم که حقایق را در چهار چوب این فرهنگ تشخیص دهیم‌. امّا در ضمن‌، باید مراقب باشیم که فرهنگ خودمان را بر آن نپوشانیم‌. فرهنگ نه فقط شامل طرز تفکّر ما، بلکه شامل روش زندگی ما نیز می‌شود. مثلاً در جامعه‌ای که در آن مرد سالاری حاکم است‌، ممکن است مسیحیان برخی از گفته‌های پولس ( اوّل قرنتیان ۱۴ : ۳۴ – ۳۵ و اوّل تیموتاؤس ۲ : ۱۱ – ۱۵ ) را مورد سوءاستفاده قرار دهند و موضع مرد سالاری خود را امری کتاب مقدّسی جلوه دهند و مانع خدمت زنان در کلیسا گردند، در حالی که پولس قطعاً چنین قصدی نداشته است.

در شمارۀ‌ گذشته‌، سلسله‌ مقالاتی‌ را آغاز کردیم‌ که‌ در خصوص‌ روش‌ صحیح‌ مطالعه‌ کلام‌ خدا است. در بخش‌ نخست‌ این‌ مقالات‌، دیدیم‌ که‌ شخص،‌ کتاب مقدّس‌ را می‌تواند با عینک‌ علائق‌ و عینک‌ فرهنگ‌ خود بخواند. اکنون‌ به‌ دنبالۀ‌ مقاله‌ توجّه‌ بفرمایید.

عینک‌ تجربیات‌ روحانی‌ ما:

سوّمین‌ و آخرین‌ عینکی‌ که‌ می‌خواهم‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کنم‌، حساس‌ترین‌ آنها است‌. اینْ عینکِ”تجربه‌های‌ روحانی‌”ما است‌. آیا تجربۀ‌ روحانی‌ من‌ الزاماً درست‌ است‌؟ اگر خداوند در خواب‌ با من‌ سخنی‌ گفته‌ باشد، نباید فکر کنم‌ که‌ این‌ تنها راهی‌ است‌ که‌ خدا با انسان‌ سخن‌ می‌گوید و هر که‌ چنین‌ تجربه‌ای‌ نداشته‌ باشد، با خدا زندگی‌ نمی‌کند. یا مثلاً بعضیها به هنگام‌ توبه‌ و ایمان‌ آوردن‌، شدیداً گریه‌ می‌کنند؛ این‌ عدّه‌ ممکن‌ است‌ به‌ این‌ نتیجه‌ برسند که‌ کسانی‌ که‌ مانند خودشان‌ چنین‌ تجربه‌ای‌ نداشته‌اند، توبه‌شان‌ واقعی‌ نیست‌. بعضی‌ نیز ممکن‌ است‌ در شرایطی‌ بسیار حساس‌ و بحرانی‌، صدای‌ خدا را به طرز خاصی‌ شنیده‌اند. ( مثلاً کتاب مقدّس‌ را به طور تصادفی‌ باز کرده‌اند و به‌ آیه‌ای‌ برخورده‌اند که‌ برای‌ موقعیّت‌ خاصشان‌ پیامی‌ خاص‌ داشته‌ است. ‌) این‌ افراد ممکن‌ است‌ به‌ این‌ نتیجۀ‌ اشتباه‌ برسند که‌ خدا همیشه‌ با همه‌ کس‌ به‌ همین‌ شکل‌ سخن‌ می‌گوید.

این‌ گونه‌ تجربه‌ها ممکن‌ است‌ سبب‌ شود که‌ بسیاری‌ تجربه‌های‌ شخصی‌ خود را بنیادی‌ برای‌ تعالیم‌ مختلف‌ قرار دهند. در اینجا باید به‌ هشدار کلام‌ خدا توجّه‌ کنیم‌. باید آماده‌ باشیم‌ تا تجربه‌های‌ خود را با کلام‌ خدا محک‌ بزنیم‌ و بیازماییم‌. باید مواظب‌ باشیم‌ که‌ اصول‌ عقاید و کارهای‌ خود را بر تجربه‌ها استوار نکنیم‌، بلکه‌ همه‌ چیز را با محک‌ غایی‌ حقیقت‌، یعنی‌ کلام‌ خدا بسنجیم‌ و بیازماییم‌.

تفسیر صحیح‌ کتاب مقدّس‌:

باید توجّه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ در زمینۀ‌ تفسیر کتاب مقدّس‌ روش‌ و اسلوب‌ درستی‌ وجود دارد. خودِ کتاب مقدّس‌ ما را در این‌ زمینه‌ هدایت‌ می‌کند. نخست‌ باید توجّه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ کتاب مقدّس‌ مکاشفۀ‌ خدا است‌ و به‌ هنگام‌ خواندن‌ آن‌، باید هدایت‌ الهی‌ را طالب‌ باشیم‌. باید وجود خود را تسلیم‌ او کنیم‌ و آماده‌ باشیم‌ تا او ما را تعلیم‌ دهد. باید آماده‌ باشیم‌ تا عینکهای‌ خود را برداریم‌ و در درخششِ کاملِ نور خدا بایستیم‌. باید هم صدا با پولس‌ بگوییم‌: «چه‌ کسی‌ افکار خدا را می‌داند؟ و کی‌ می‌تواند چیزی‌ به‌ او بیاموزد؟» ( اوّل‌ قرنتیان ۲ : ۱۶ )

برای‌ این که‌ بدانید آیا برای‌ درک‌ حقایق‌ الهی‌ باز هستید یا نه‌، چند راه‌ وجود دارد. یکی‌ این است‌ که‌ ببینید آیا حاضرید نتیجه گیریهای‌ خود را با نتیجه گیری‌ دیگران‌ بسنجید. ما میراث‌ دو هزار سالۀ‌ تحقیقات‌ کتاب مقدّسی‌ را در اختیار داریم‌، با این حال‌ بسیاری‌ کتاب مقدّس‌ را طوری‌ می‌خوانند که‌ گویی‌ اوّلین‌ نفری‌ هستند که‌ آن‌ را درک‌ کرده‌اند. آیا شما تعلیم پذیر هستید؟ آیا حاضرید بپذیرید که‌ شاید برداشتتان‌ از تعلیم‌ کتاب مقدّس‌ اشتباه‌ بوده‌ است‌؟ اینها محکهای‌ خوبی‌ هستند. امّا محک‌ دیگری‌ هم‌ هست‌ که‌ از همۀ‌ اینها دشوارتر است‌. آیا حاضرید مکاشفۀ‌ الهی‌ را بالاتر از درک‌ خودتان‌ قرار دهید؟ بعضی‌ موضوعها در کتاب مقدّس‌ فراتر از قوّه‌ درک‌ ما است‌. چه‌ کسی‌ واقعاً قادر است‌ موضوع‌ تجسّم‌ را درک‌ کند؟ چه‌ کسی‌ می‌تواند درک‌ کند که‌ مسؤولیّت‌ انسان‌ و حاکمیّت‌ و تقدیر الهی‌ چگونه‌ در کنار یک دیگر عمل‌ می‌کنند؟ ما این‌ اسرار را با ایمان‌ می‌پذیریم‌ چون که‌ خدا آنها را به‌ همین‌ شکل‌ مکشوف‌ ساخته‌ است‌. به طور خلاصه‌، ما پای‌ سخن‌ مولایمان‌ مسیح‌ می‌نشینیم‌ و کلام‌ او را به عنوان‌ حقیقت‌ محض‌ می‌پذیریم‌. این‌ به‌ آن‌ معنی‌ است‌ که‌ مطالعۀ‌ کتاب مقدّس‌ را باید با دعا انجام‌ دهیم‌ و آنگاه‌ صفحات‌ مقدّس‌ کلام‌ خدا را بخوانیم‌ طوری‌ که‌ نخست‌ خودمان‌ تغییر کنیم‌ و بعد آن‌ را به دیگران‌ تعلیم‌ دهیم‌. در زندگی‌ خادمی‌ که‌ قلبش‌ را خدا عوض‌ کرده‌، قدرت‌ هست‌. در زبان‌ انگلیسی‌ مثلی‌ هست‌ که‌ می‌گوید”پیامی‌ که‌ در فکر نوشته‌ شده‌ باشد، بر افکار اثر می‌گذارد و پیامی‌ که‌ بر دل‌ نوشته‌ شده‌ باشد، بر دلها.”یادم‌ هست‌ که‌ یک بار جمله‌ای‌ را در کتاب مقدّسم‌ یادداشت‌ کردم‌ که‌ می‌گوید:”آن چه‌ را که‌ می‌دانید، تعلیم‌ می‌دهید امّا آن چه‌ را که‌ هستید، تولید می‌کنید!”

اصول‌ تفسیر صحیح‌ کتاب مقدس‌:

۱- معنایی‌ را که‌ مقصود نویسنده‌ بوده‌، بیابید:

به هنگام‌ مطالعۀ‌ کتاب مقدّس‌، بیش‌ از پیش‌ پی‌ می‌بریم‌ که‌ کتاب مقدّس‌ خودش‌ پیش فرضهایی‌ را که‌ می‌تواند راهنمای‌ ما باشد، ارائه‌ می‌دهد. یکی‌ از این‌ پیش فرضها این است‌ که‌ خدا مقصودی‌ دارد و مایل‌ است‌ این‌ مقصود را از طریق‌ کلامش‌ با ما در میان‌ بگذارد. پطرس‌ به‌ همین‌ مطلب‌ اشاره‌ می‌کند وقتی‌ می‌فرماید که‌ «هیچ‌ پیشگویی‌ از روی‌ نقشه‌ و خواسته‌ انسان‌ به وجود نیامده‌ است‌، بلکه‌ مردم‌ تحت‌ تأثیر روح‌القدس‌ کلام‌ خدا را بیان‌ نمودند.» ( دوّم‌ پطرس ۱ : ۲۱ ) پیامی‌ که‌ از این‌ آیه‌ می‌گیریم‌ این است‌ که‌ به هنگام‌ مطالعۀ‌ کتاب مقدّس‌ باید بکوشیم‌ نقشه‌ و خواست‌ اصلی‌ خدا را کشف‌ کنیم‌.

در اینجا دو خطر در تفسیر کتاب مقدّس‌ آشکار می‌شود. خطر اوّل‌ این است‌ که‌ ممکن‌ است‌ به‌ متن‌ کتاب مقدّس‌ چیزهایی‌ اضافه‌ کنیم‌ که‌ در آن‌ نیست‌ یا نتیجه گیریهایی‌ از آن‌ بکنیم‌ که‌ منظور خدا نبوده‌ است‌. چقدر شنیده‌ایم‌ که‌ مردها با اشاره‌ به‌ افسسیان ۵ : ۲۱ – ۳۲ از همسران‌ خود خواسته‌اند که‌ سکوت‌ اختیار کنند و مطیع‌ ایشان‌ باشند؟ آیا واقعاً پولس‌ چنین‌ تعلیمی‌ داده‌ است‌؟ یا شاید آرزوی‌ مردها این‌ است‌ که‌ این‌ آیات‌ چنین‌ معنایی‌ بدهند؟

خطر دوّم‌ این است‌ که‌ ممکن‌ است‌ مطالبی‌ را که‌ در کتاب مقدّس‌ هست‌، نادیده‌ بگیریم‌. بنجامین‌ فرانکلین‌ به‌ معجزات‌ عقیده‌ نداشت‌، به‌ همین‌ دلیل‌ تمام‌ اشارات‌ کتاب مقدّس‌ به‌ معجزات‌ را پاره‌ کرد و دور ریخت‌. شاید از این‌ امر متحیّر شویم‌ امّا ممکن‌ است‌ خودمان‌ هم‌ بعضی‌ از مطالب‌ کتاب مقدّس‌ را با نادیده‌ گرفتنشان‌، دور بریزیم‌. آیا تمام‌ گفته‌های‌ مسیح‌ را دربارۀ‌ پول‌ مطالعه‌ کرده‌اید؟ در مورد جهنّم‌ چطور؟ در مورد ریاکاری‌ چه‌؟ آیا درست‌ نیست‌ که‌ ما راجع‌ به‌ این‌ مسائل‌ کمتر موعظه‌ می‌شنویم‌؟ شاید ما بیش‌ از آن چه‌ که‌ فکر می‌کنیم‌، در زمینۀ‌ نادیده‌ گرفتن‌ حقیقت‌ خطاکاریم‌.

بنابراین‌، کلام‌ خدا را به طور کامل‌ بخوانید و با دعا پیامی‌ را که‌ منظور نظر خدا بوده‌، کشف‌ کنید. آیا می‌توانید مانند ارمیا فریاد کرده‌، بگویید: «سخنان‌ تو یافت‌ شد و آنها را خوردم‌ و کلام‌ تو شادی‌ و ابتهاج‌ دل‌ من‌ گردید، زیرا که‌ به نام‌ تو ای‌ یهوه‌ خدای‌ صبایوت‌ نامیده‌ شده‌ام.» ( ارمیا ۱۵ : ۱۶ )

دنبالۀ‌ این‌ مقاله‌ را در شماره‌ بعدی‌ خواهید خواند.

بخش آخر:

در شمارۀ گذشته‌، در دوّمین قسمت از این سلسله از مقالات‌، به بررسی اصول تفسیر صحیح کتاب مقدّس پرداختیم‌. در این شماره‌، چند اصل دیگر را برای تفسیر درست کلام خدا ارائه می‌دهیم‌.

توجّه به زمینۀ متن آیات‌:

اگر کسی را ببینید که تلفنی صحبت می‌کند، نمی‌توانید برداشت درستی از حرفهای او داشته باشید، مگر آن که بدانید طرف مقابل چه می‌گوید. خواندن یک یا چند آیه‌، بدون توجّه به کل مطلبی که این آیات در آن قرار دارند نیز مانند گوش کردن به صحبتهای فقط یک طرفِ مکالمۀ تلفنی است‌. این کار قطعاً منجر به درک نادرست کلام می‌شود. در زبان ترکی – آذری که من خوب می‌دانم‌، کلمه‌ای هست که می‌تواند پنج معنی داشته باشد. تنها راه برای کشف معنی آن‌، توجّه به جمله و موضوعی است که کلمه در آن به کار رفته است‌. به همین شکل‌، وقتی کتاب مقدس را می‌خوانید، به یاد داشته باشید که هر کلمه‌، بخشی از یک جمله است و هر جمله‌، بخشی از یک پاراگراف‌، و هر پاراگراف‌، بخشی از یک کتاب است‌. برای این که در دام اشتباهات نیفتید، بهترین راه این است که پیش از پرداختن به یک آیه یا تعدادی آیات‌، کل کتابی را که آیه یا آیات در آن یافت می‌شوند، مطالعه کنید.

تشخیص سبکهای ادبی کتاب مقدّس‌:

همان طور که می‌دانید، کتاب مقدّس در طول زمانی حدود ۱۵۰۰ سال توسّط حدود ۴۰ نویسنده‌، در سه قاره و به سه زبان ( عبری‌، آرامی‌، و یونانی ‌) نوشته شده است‌. برای همین‌، تعجّبی ندارد که نوشته‌های آن به سبکهای ادبی مختلف باشد.

توضیح و تشریح این سبکها و روش تفسیر هر یک از آنها نیاز به فرصت بیشتری دارد. در اینجا ما فقط به هر یک از آنها اشاره کرده‌، توضیح مختصری در خصوص نحوۀ تفسیر و درک هر یک خواهیم داد.

سبک تاریخی‌:‌ بخش بزرگی از کتاب مقدّس را روایات تاریخی تشکیل می‌دهند. ( پیدایش‌، خروج‌، کتب پادشاهان‌، انجیل‌ها، اعمال‌، نمونه‌هایی از این سبک هستند. ) این روایات شرح زندگی و اعمال مردان خدا، انبیا و مردم گناهکار است‌. در درک و تفسیر این نوع کتابها، باید توجّه داشته باشیم که هر چه در آنها نوشته شده است‌، الگویی لازم‌الاجرا برای ما نیست‌. پیام این کتابها برای ما بیشتر به صورت درسهایی کلی از اعتماد و ایمان و وفاداری مردان خدا است و این که نتیجه گناه و بی‌وفایی به خدا، تنبیه و مجازات است‌.

شریعت عهد عتیق‌:‌ اکثر احکام شریعت و آیینها و مناسک مذهبی عهد عتیق فقط در شرایط جغرافیایی و فرهنگی سرزمین اسرائیل قابل اجرا بود. وقتی مسیح آمد، مفهوم عمیق این احکام را جامه عمل پوشاند. امروز برای ما مسیحیان‌، این احکام و آیینها فقط در قالب تحقّقی که در مسیح یافته‌اند، لازم‌الاجرا هستند، نه به صورت لغوی. ( مانند گذراندن قربانیها ) امّا آن بخش از شریعت که به اخلاقیات مربوط می‌شود، در عهد جدید نیز مورد تأکید قرار گرفته و طبعاً برای ما لازم‌الاجرا است‌.

کتابهای شعری‌:‌ کتابهای ایّوب‌، مزامیر، امثال‌، جامعه و غزل غزلها به صورت شعر نوشته شده‌اند. باید مراقب باشیم که مطالب آنها را به صورت ظاهری و صوری و لغوی تفسیر نکنیم‌. در پس کلمات و جملاتی که شعر گونه هستند، باید به دنبال هدف و پیام اصلی بگردیم‌.

کتابهای نبوّتی‌:‌ برای درک و تفسیر نبوّتها باید به این نکته توجّه کنیم که هر نبوّت در چه زمانی و برای چه موقعیّتی بیان شده است‌. بسیاری از نبوّتها مربوط به زمان خود نبی یا آینده‌ای نزدیک به زمان او بوده است‌؛ بعضی نیز مربوط به مسیح می‌شد که با آمدن عیسی تحقّق یافتند. مراقب باشید که این نبوّتها به سادگی به رویدادهای امروز ربط ندهید.

مثلهای عیسی‌:‌ باید توجّه داشت که مثلها”داستانهایی زمینی دربارۀ مفاهیم آسمانی‌”هستند. هر مثل معمولاً یک نکته و مقصود اصلی دارد. عیسی آن را برای پاسخ به یک سؤال یا تشریح یک موضوع بیان کرد. به دنبال این مقصود اصلی بگردید. سعی نکنید برای همه جزئیات مثل‌، معنی خاصی بیابید.

رسالات‌:‌ اینها نامه‌هایی هستند که رسولان به کلیساهای اوّلیّه نوشتند تا به سؤالات خاص آنان پاسخ دهند یا مشکل خاص آنان را حل کنند. برای درک و تفسیر رسالات‌، باید حتماً کشف کنیم که این سؤالات یا مشکلات خاص”آنان‌”چه بوده و امروز چگونه به سؤال و مشکل”ما”مربوط می‌شوند.

نوشته‌های مربوط به آینده‌:‌ دانیال و مکاشفه نمونه‌های بارز این سبک هستند. در خصوص معنی و تفسیر این کتابها اختلاف نظر بسیاری وجود دارد. بعضی آنها را مربوط به وقایع گذشته‌، و برخی دیگر مربوط به آینده می‌دانند. از کسانی که ادّعا دارند که تفسیر درست آنها را می‌دانند، برحذر باشید. بهترین راه برای درک این کتابها، توجّه به چهار چوب تاریخی‌شان و دریافت کمک از سایر بخشهای کتاب مقدّس می‌باشد.

سنجیدن پیام هر آیه با سایر کل کلام‌:

فرض کنید که بعد از خواندن اوّل پطرس ۳ : ۲۱ «نمونۀ آن یعنی تعمید اکنون ما را نجات می‌بخشد.» به این نتیجه می‌رسید که شخص می‌تواند با تعمید گرفتن نجات بیابد. امّا پیش از این که چنین تعلیمی را در کلیسا بدهید، باید از خودتان بپرسید که آیا زمینه متن اوّل پطرس و نیز تمام عهد جدید از چنین تعلیمی را تأیید می‌کنند؟ وقتی زمینه و چهار چوب را به دقّت مطالعه می‌کنید، می‌بینید که آب تعمید، مظهر مرگ‌، تدفین‌، و قیام مسیح است‌. نجات ما به واسطۀ ایمان به مسیح است‌، نه با آب تعمید. ( افسسیان ۲ : ۸ و رومیان ۵ : ۱ ) برای اجتناب از چنین نتیجه گیریهای نادرست‌، باید به سایر بخشهای کلام خدا مراجعه کنیم‌.

نتیجه‌:

خواست خدا این است که مسیحیان از طریق موعظه و تعلیم کلام تقدیس شوند و در مسیح کامل گردند. ( یوحنّا ۱۷ : ۱۷ و کولسیان ۱ : ۲۸ ) خدا فقط زمانی ما را تبدیل می‌کند که زندگی خود را در معرض تأثیر کلامش قرار دهیم‌. چیزی پرشکوه‌تر از این وجود ندارد که ببینیم خدا در زندگی مؤمنین کار می‌کند و ایشان‌از جلال‌تا جلال متبدّل می‌شوند.

آمین.

نویسنده : کشیش تت استوارت

دانلود کتاب مقدس مسیحیان