کتاب مسیحیت دیروز و امروز برادر اوالد فرانک ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مسیحیت دیروز و امروز ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مسیحیت دیروز و امروز

 

«ای پیروان عدالت و طالبان خداوند مرا بشنوید! به صخره‌ای که از آن قطع گشته و به حفر چاهی که از آن کنده شده‌اید. نظر کنید.» ( اشعیا ۵۱ : ۱ )

برادران و خواهران عزیز در خون پر بهای جلجتا

کلام خداوند می‌فرماید: «و بر بنیاد رسولان و انبیاء بنا شده‌اید که خود عیسی مسیح سنگ زاویه است. که در وی تمامی عمارت با هم مرتب شده، به هیکل مقدّس در خداوند نمو می‌کند.» ( افسسیان ۲ : ۲۰ – ۲۱ ) کلیسای عیسی مسیح همواره در طول تاریخ به کرات و فراوانی، پذیرای شدیدترین حملات از جانب شیطان، آن مدعی برادران بوده است. حملاتی که از درون و بیرون پیوسته کلیسا را تهدید می‌کرده‌اند. و کلیسا تنها زمانی توانسته است در مقابل این حملات ایستادگی کرده و لغزش نخورد که میزان و معیار او کلام خدا بوده و بر این صخره استوار شده باشد. تاریخ گواهی می‌دهد هر زمان که کلیسا نسبت به اصول کلام خدا کوتاهی نمود و از آن فاصله گرفت، شیطان با ظاهری فریبنده و روحانی نما همانند آن مار خوش خط و خال که حوا را فریفت، کلیسا را به انحراف کشیده است. عیسی خداوند همواره ایمانداران را از معلمان دروغینی که فرایض انسانی را به جای کلام خدا تعلیم می‌دهند به پرهیز واداشته و کلیسا را از وجود آنان خبر می‌دهد. می‌گوید: «… چنان که در میان شما هم معلمان کذبه خواهند بود که بدعتهای مهلک را خُفیهً خواهند آورد و بسیاری فجور ایشان را متابعت خواهند نمود که به سبب ایشان طریق حق، مورد ملامت خواهد شد.» ( دوم پطرس ۲ : ۱ – ۲ ) امروزه شاهد آن هستیم که در بسیاری از موارد نه تنها کلام حقیقی خدا موعظه نمی‌شود، بلکه سنتها و تعالیم انسانی جای آن را گرفته است. در ادامه چنین می‌خوانیم: «پس شما ای حبیبان چون این امور را از پیش می‌دانید با خدا باشید که مبادا به گمراهی بی‌دینان ربوده شده از پایداری خود بیفتید.» ( دوم پطرس ۳ : ۱۷ ) شاید تصور هر یک از خوانندگان این باشد که من به گمراهی بی‌دینان ربوده نشده‌ام، اما باید گفت که این تصور می‌بایست در پرتو نبوتهای اعلام شده در کلام خدا تأیید گردد و نه به صرف تأیید یک اعتقادنامه کلیسایی، شایسته است که اجازه دهیم روح‌القدس چشمان روحانی ما را باز کند تا تحقق نبوتهای کلام را در قالب تحولات جهانی که در حال وقوع است نظاره کنیم. در کلام خدا آمده است: «زیرا که هنگامی که می‌گویند سلامتی و امان، آنگاه هلاکت ایشان را ناگهان فرو خواهد گرفت، چون درد زه زن حامله را و هرگز رستگار نخواهند شد.» ( اول تسالونیکیان ۵ : ۳ ) و امروزه در همه جا صحبت از اتحادهای کلیسایی، تشکیل شوراها و تلاش در جهت سازش با همه‌ی آن چیزهایی است که روزگاری بسیاری از مردان خدا به خاطر تن ندادن به آن تا پای شهادت پیش رفتند. ایمانداران عزیز، اکثر شما عضو کلیساهایی هستید که در شورای جهانی کلیساها عضویت دارند، و در این شورا به کلیساهایی برمی‌خوریم که صد در صد منحرف بوده و حتی بعضی از آنان بسیاری از انحرافات اخلاقی را به رسمیت شناخته‌اند. و امروزه چنین شوراهایی برای بدن مسیح تصمیم‌گیری می‌کنند! پس بیدار شوید و این کلام را بشنوید که می‌گوید: «هشیار و بیدار باشید زیرا که دشمن شما ابلیس مانند شیر غران گردش می‌کند و کسی را می‌طلبد تا ببلعد. پس به ایمان استوار شده با او مقاومت کنید.» ( اول پطرس ۵ : ۸ ) کتابچه‌ای که تحت عنوان مسیحیت دیروز و امروزه در دست شما است، شما را در درک هر چه بیشتر آن چه که در حال وقوع است یاری خواهد کرد. آمین.
کلیسای ایران

 

مقدمه

 

هدف از نگارش این کتابچه ایجاد یک تحرک جدید در خوانندگان آن می‌باشد. و این که بتوانیم همه‌ی شما خوانندگان عزیز را به درکی روشن و واضح از موضوع مورد بحث برسانیم. تاکنون افراد زیادی بوده‌اند که با اختیار سکوت در این مورد مرتکب گناه فاحشی گردیده‌اند، از طرف دیگر آنانی که با سخنان و نوشته‌های خویش از گرایش عمومی فاصله می‌گیرند. از دیدگاه منفی به آنها نگریسته می‌شود. در هر حال خوشایند بودن نزد همگان آسان نیست.

البته نباید چنین تصور شود که ما افراد خاصی را مورد حمله قرار داده‌ایم، چرا که نسل امروز هیچ گونه مسؤلیتی در قبال اشتباهات سوزن‌بانی که در گذشته به کرات روی داده است ندارد. اگر سیر و روند اشتباهات در تاریخ کلیسا نشان داده می‌شوند، نه از لذت انتقاد که از عشق به حقیقت ناشی می‌شود، و توجه داشته باشید که به هنگام مطالعه‌ی این کتابچه، وجود حسن نیّت و دستی دراز شده به نشانه‌ی دوستی را نباید نادیده انگارید.

ما معتقدیم که خادمان کلیسا در کل به درستی اعمال و تعالیم خود یقین داشته و همگی سعی در انجام اراده‌ی خدا دارند، معهذا هیچ کدام به وجود انحراف کاملی که بین موعظه اولیّه و روش اجرایی آن و موعظه در وضعیت حاضر وجود دارد اشاره نکرده‌اند، و امروزه مهم‌ترین چیزی که از آنها باقی مانده آداب و سنتهای است که به طور کامل فاقد پایه کتاب مقدّسی هستند، جهت‌گیری و گرایش روحانی آنها منحرف شده و جماعتها در اشتباه رهبری می‌شوند. در مورد شیفتگی و وفاداری نیز باید اذعان کرد امری منحصر به فرد نبوده و تقریباً در تمامی مذاهب دیده می‌شوند. اما تلاش انسان هر قدر هم که چشمگیر باشد نمی‌تواند فیض خدا را برای ما به ارمغان بیاورد.

در این مقدمه‌ی کوتاه برخی مباحث به صورت تلگرافی مطرح خواهند شد، امّا در آثار بعدی سعی ما بر این خواهد بود که به طریقی جزئی‌تر وارد مکاتب و مباحث اصولی شویم، و آن چه که اینک پیش روی شما است، در پرتو پیشگویی‌های کتاب مقدّس روشن خواهد شد.
کرفیلد بهار ۱۹۸۵ – مؤلف

 

مذهب راستین کدام است؟

 

در اینجا می‌خواهیم مهم‌ترین موضوع مورد بحث را بررسی کنیم، این موضوع می‌تواند مورد توجه هر انسانی باشد و هر گونه بی‌تفاوتی به آن نیز می‌تواند به جبرگرایی منجر شود، همه می‌دانیم که مذاهب متفاوتی وجود دارند. اما پرسشی که باید مطرح شود این است: آیا مذهب راستین و حقیقی وجود دارد؟ همه مذاهب مدعی هستند که در حقیقت و راستی سالک هستند. و در این شرایط کاملاً قابل درک است که چنین تشکیکی نسبت به مسائل مذهبی رشد کرده باشد، انسانها از تشکلات مذهبی روی گردان شده و دیگر مایل نیستند با خدا سر و کار داشته باشند. تصور عموم بر این است که خدا و مذهب همراه هم هستند. با این وجود افرادی هم هستند که در سکوت به تمام این چیزها می‌اندیشند و از خود سوال می‌کنند که آیا خدای زنده‌ای وجود ندارد که به فکر انسانها باشد؟ امّا چگونه می‌توان از میان این همه شاخه‌ها و انشعابات مذهبی راهی پیدا کرد؟ چه کسی قادر است به این پرسش پاسخ مثبتی بدهد؟ و شاید هم تمام اینها فریب باشند؟ آیا حق با هندوها است؟ یا این که … درست می‌گویند؟ بودائیها چطور؟ آیا در میان بنیانگذاران مذاهب شخصی هست که مجدداً زنده شده باشد؟ بشریت تا به امروز تنها از رستاخیز یک نفر شنیده است. دیگران همگی به همراه اعتقادات خود دفن شده‌اند. حقیقت تنها از حق بر می‌آید. آیا او ( خداوند ) تا به حال مذهبی به وجود آورده است؟ اگر پاسخ مثبت است، کی و کجا انجام گرفت؟ و کدام مذهب می‌باشد؟ و اگر پاسخ منفی است، پس هیچ کدام حق ندارند خود را به او منسوب کنند. این امر می‌تواند هر انسانی را گمراه کند که در واقع گمراه هم می‌کند. به همین سبب است که ما نمی‌توانیم بر روی بنیانگذاران مذاهب و عقایدشان و حتی بر روی خود تکیه کنیم. از ادیان شناخته شده جهان که بگذریم، تنها در درون مسیحیت می‌توانیم چند صد اجتماع کلیسایی مختلف را شمارش کنیم که هر کدام دارای تعالیم خاص خود بوده و اعضای خود را با تعالیم و روشهای ویژه‌ی خود می‌خواهند به نجات برسانند. طبعاً نمی‌توان گفت که همه‌ی این تشکلات مذهبی از روی آگاهی و تعمد افراد را وارد اشتباه می‌کنند. اما با این حال وجود این همه جریان روحانی ما را وادار می‌کند که به تفکر بنشینیم!

هر انسانی که در صدد دستیابی به هدفی می‌باشد، می‌بایست راه افتاده و حرکت کند. اما چگونه می‌توان این راه منتهی به هدف را با اطمینان خاطر پیدا کرد؟ حقیقتی که بتوان به طور مطلق بر آن تکیه کرد. در میان این همه ابهامات انسانی باید راهی برای کشف رد پای الهی وجود داشته باشد، چه کسی حاضر است که در این قرن روشنفکرانه کورکورانه خود را تسلیم هر ایمانی بکند؟ کافی نیست که چیزی را الهی اعلام کنیم! بلکه این امر مستلزم مشروعیت و تأییدی از بالا است! هر کسی می‌تواند از حق داشتن هدایت روحانی بهره‌مند باشد. با این وجود اهمیت این موضوع بیش از یک زندگی کوتاه زمینی می‌باشد.

همه ما مقرر شده‌ایم تا با پدر آسمانی مشارکت داشته باشیم. حیات مادی و موقت تنها حیات موجود نیست، بلکه حیاتی ابدی و روحانی نیز وجود دارد. همان قدر که بدن فانی حقیقت دارد، کالبد روحانی نیز وجود دارد. همان قدر که وجود یک زندگی زمینی بدیهی می‌نماید، به همان اندازه وجود یک زندگی آسمانی نیز اجتناب ناپذیر می‌باشد. خدایی که آسمان و زمین را آفرید، هم او است که زمین و تمام چیزهای درون آن را خلق کرد. شکوه و عظمت خلقت گویای شهادتی پر قدرت از خالق می‌باشد.

بسیاری بر این گمانند که تعلق به یک کلیسا یا یک اجتماع مذهبی خاص آنان را به نجات متصل می‌کند، این همان دیدگاهی است که کمابیش مورد تأکید مذاهب می‌باشد. آیا همه آنها وعده‌هایی پوچ و تو خالی می‌دهند؟

کسی که از یک گورستان دیدن می‌کند، بر روی سنگ قبرها به کتیبه‌هایی از این دست برخورد می‌کند: در این محل … در صلح و آرامش به سر می‌برد. سعادتمندانه به سر منزل … وارد شده. پنهان شده در خدا … و آگهی‌های فوت در روزنامه‌ها نیز به همین شکل منعکس می‌شوند: سعادتمندانه آرمیده … پس از برخورداری از آئینهای مذهبی کلیسای کاتولیک فوت شده. تمام اینها این تفکر را ایجاد می‌کنند که همه این مرده‌ها نزد خداوند هستند. اما در واقعیت چگونه است؟ آیا تمام آنهایی که بار سفر را بسته‌اند، دارای یک رابطه شخصی با خدا بوده‌اند؟

در گورستان، بازماندگان شخص مرده، عموماً حرفهایی تسلّی بخش را می‌شنوند: خدا نیکو دید که برادر یا خواهر … را به ملکوت خود بطلبد. امّا بعد در یک جلسه رسمی کلیسایی و طی تشریفاتی به افراد عزادار اعلام می‌شود که مردگان نه در بهشت که در عالم برزخ به سر می‌برند. صرف نظر از این که چنین مفهومی یک جنبه کاملاً تخیّلی دارد و در کتاب مقدّس حتی یک بار هم به آن اشاره نشده است، سوالی که بایستی به طور جدی از خود پرسید این است که حقیقت در این رابطه چیست؟ در کجا می‌توانم فرد مورد نظر را بیابم؟ آیا امکان دارد که مردم از بدو تولد تا لحظه مرگ در اشتباه نگهداشته شده و فقط به آنها امیدواری داده شده باشد؟ در طول زندگیشان به آنها گفته می‌شود که نجات یافته‌اند، در حالی که پس از مرگ ظاهراً به هدف نمی‌رسند، آیا در این صورت نمی‌توان گفت که مذهب به مثابه تریاکی است که مردم را تا لحظه سهمناک بیداری تسکین می‌دهد؟

از ابتدا تا انتهای سال تن به مراسم تقدیسی می‌سپارند که باید آنها را نجات دهد بدون این که حقیقتاً نجات یافته باشند. از تعمید نوزادان و مراسم تأیید گرفته تا مراسم تنهایی مالش روغن متبرک بر بدن شخص مشرف به مرگ، برای نجات آماده شده‌اند، و نتیجه این که بعد از این همه تلاش، شخص نه به بالا ( ملکوت ) که به پایین مشرف می‌گردد.

در این زمینه هیچ کس نمی‌تواند بهتر از پرستاران یا پزشکانی که مرتب شاهد مرگ انسانها می‌باشند اظهار نظر کند. افراد بدون توجه به نوع مذهب خود به مبارزه با مرگ می‌پردازند، عموماً از نا امیدی که بر شخص مشرف به مرگ غلبه می‌کند آگاهی نداریم. هیچ نشانی از ایمان، اطمینان یا شادی وجود ندارد. در حالی که ذهنیت مردم این است که در حد درک و توانایی خویش بر طبق اراده خدا عمل کرده‌اند، ناگهان با این حقیقت مواجه می‌شوند که این امر به هیچ وجه خواسته خدا نبوده، بلکه فقط تقاضا و انتظار کلیساها بوده است که بر اعضای خود تحمیل کرده و می‌کنند.

از آن رو که در اینجا مسأله مرگ و زندگی مطرح می‌باشد، لازم است که هر کس خود را بیازماید. این حق مسلم همه انسانها است، تا از هر ملیت و نژادی که باشند، حقیقت را در مورد خود و خدا بیاموزند. هر کسی که نسبت به آینده ابدی خویش بی‌تفاوت نمی‌باشد، موظّف است تا مقایسه‌ای میان عملکرد و تعالیم کلیسای خود و آن چه که در کلام آمده است داشته باشد. تنها آن چه از جانب خداوند می‌آید یارای تداوم در مقابل وی را دارد. کسی که می‌گوید: به جهنم، بعد از من می‌خواهم دنیا نباشد، نسبت به آن چه می‌گوید آگاه نیست. در واقع کتاب مقدّس تنها کتاب موجود روی زمین است که ما را به اُنس با خدا و آگاهی از مقاصدش رهنمون می‌سازد. حقایق الهی از ابتدا تا انتها تأیید گشته‌اند.

لازم است که زندگی خود را به اندازه مرگ خود جدی تلقی کنیم. هدف ایجاد وحشت از مرگ در میان زندگان نیست، بلکه بر عکس مقصود ما در اینجا نشان دادن راه منتهی به هدف می‌باشد، ایمان و اعتماد به خدا می‌بایست به هر قیمتی که شده دوباره احیاء گردند، خدا راستگو است و کلامش بالاتر از هر شک و تردیدی قرار دارد، در همه‌ی مذاهب ترس از خدا هم زمان با جلب اطمینان اشخاص به آرایش و گرایشات انسانی برانگیخته می‌شود، و وظیفه ما ایجاد تزلزل در اعتماد مردم نسبت به مذاهب و سپس هدایت آنان به سمت اعتقاد و پذیرش حقانیت خدا و کلامش می‌باشد.

خدای قادر مطلق نقشه‌ای ترسیم کرده است، او برای بشریت نقشه‌ای دارد. اما متأسفانه انسانها نقشه‌های خود را پیاده کرده و ملکوت مذهبی خودشان را در ملکوت خدا علم کرده‌اند. بشریت در یک تضاد کامل با خدا است. کسی که مایل است تا در نقشه ابدی خدا قرار گیرد باید از تمامی مذاهب خیالی که در طول قرنها به وجود آمده بیرون بیاید.

خدای قادر مطلق اهداف خویش را ترسیم نموده و پیش از بنیاد عالم نقشه‌ای برای بشریت تدارک دیده است. یک وقفه کوتاه مدت که ناشی از نقص و ضعف انسانی و نافرمانی و تخلف است قادر به ابطال اهداف و تصمیمات جاوید خدا نمی‌باشد. از آنجایی که خداوند از پیش بر تمام امور آگاه بود، لذا می‌توانست آنها را در نقشه خویش مدنظر قرار دهد. کلام خدا به اندازه خود خدا، حقیقی و خدشه ناپذیر است.

برخورد خدا با بشریت و طریقی که برای آن مهیا کرده به وضوح در کلام تشریح شده است. متأسفانه سنتهای مذهبی این مسیر را در ظلمت فرو برده و آن را صعب‌العبور نموده‌اند. دگم‌ها حتى اگر صدها یا هزاران سال نیز قدمت داشته باشند، همان چیزی که هستند باقی می‌مانند. یعنی آرایی که توسط انسانها وارد شده‌اند و نه چیزی دیگر. دگم‌ها نمی‌توانند به صرف این که از سوی یک نهاد مذهبی اعلام و انتشار می‌یابند، صحیح و درست به شمار آیند. آن چه از انسان است هرگز الهی نخواهد شد و آن چه که الهی است هرگز انسانی نخواهد گشت، حقیقت و دروغ یکدیگر را دفع می‌کنند. یا با حقیقت سروکار داریم یا با دروغ، خدا سرچشمه حقیقت، و شیطان منشاء تمام دروغها می‌باشد. یک دروغ کامل ارایه کاذبی از یک حقیقت است. و این همان چیزی است که در جامعه مذهبی به شکل گسترده‌ای یافت می‌شود. هر تئوری یا عملی که با کلام منافات داشته باشد نمی‌تواند منشاء الهی داشته باشد. کلام خدا دربردارنده شهادتی تام از آن چه خداوند برای بشریت کرده است می‌باشد. انبیاء عهد عتیق باعث شناخت مسیح شده و به همراه آن نجات خدا را اعلام کردند، و رسولان شاهدانی عینی از تحقق نبوتها در طول زندگی منجی بودند. تقدیم فیض الهی به تمام انسانها به کمک وعظ انجیل انجام می‌گیرد. حقیقتی که از جانب خدا مورد تأیید واقع می‌شود به راحتی می‌تواند مورد پذیرش هر کسی قرار بگیرد. میان مسیحیت اولیّه و مسیحیت امروزه تفاوتی عمیق وجود دارد. هر آن چه که در کلیسای اولیّه وجود داشت در کلیسای امروزه غایب است، و هر آن چه در کلیسای امروزه یافت می‌شود در کلیسای اولیّه وجود نداشت. مقایسه‌ای کوچک این نکته را آشکار می‌سازد.

در کلیسای اولیّه موعظات مطابق کلام خدا بودند، رسولان توسط خود خداوند تعلیم یافته و تحت فرمان روح‌القدس قرار داشتند. شخصی که بابهای اوّل اعمال رسولان را مطالعه می‌کند، می‌تواند شناختی اجمالی از زندگی کلیسای اولیّه کسب کند. پُری روح و کثرت برکات خداوند در آنجا مشهود بود. مسیحیان اولیّه یک دل و یک روح بودند، همه چیز را میان خود تقسیم کرده و خانواده‌ای بزرگ و الهی تشکیل می‌دادند. کلیسای اولیّه نه یک سازمان خشک و انعطاف ناپذیر که یک اُرگانیسم زنده بود. خداوند می‌فرماید: «و بر این صخره کلیسای خود را بنا می‌کنم و ابواب جهنم بر آن استیلاء نخواهند یافت.» و امروز نیز به همان صورت عمل می‌کند.

همان گونه که خدا خود را در مسیح متجلی ساخت، مسیح نیز خود را در کلیسایش متجلی می‌ساخت. همان وعظ و همان خدمت ادامه می‌یافت. علائم و معجزات عظیمی به وقوع می‌پیوستند، بی‌ایمانان ایمان می‌آوردند، دیو زده‌ها آزاد شده و مریضان شفا می‌یافتند. همه چیز در آن زمان معتبر بود، چرا که کلام خدا هنوز به عنوان میزانی مقدّس بر آنانی که ایماندار می‌شدند اجراء می‌گشت. آنها خدمت خویش را در خداوندی قرار می‌دادند که شاهد خدمت، رنجها، مرگ و رستاخیز وی بوده‌اند. به هنگام حضور او ترس مقدّسی در آنها ایجاد می‌شد، چرا که شاهد تمامی این وقایع بوده و در نام او تجمع می‌کردند.

در مسیحیت اصلی رسولان، انبیاء، مبشرین، شبانان و معلمینی وجود داشتند. ( اول قرنتیان ۱۲ : ۲۸ و افسسیان ۴ : ۱۱ ) این خدمات متفاوت توسط خدا در کلیسایش ایجاد شده بودند، و همه آنها در جهت بنای روحانی لازم و مکمل یکدیگر بودند. در آن دوره هیچ کس از پاپ، کاردینالها، اُسقفهای اعظم، راهبها و راهبه‌ها چیزی نشنیده و نمی‌دانست. تمام این چیزهایی که در مسیحیت امروزی امری بدیهی به نظر می‌رسند، در آن زمان وجود نداشتند.

طبق اراده‌ی خدا کلیسای او در ابتدا به عنوان یک نهاد الهی محسوب می‌شد. هیچ کس حق نداشت چیزی را که مخالف با کلام است در آن قرار دهد. امکان داشت که کلیسا متشکل از برخی افراد و حتی گناهکارانی باشد که علیرغم داشتن کمبودها و ضعفها، فیض را دریافت کرده و فرزندان خدا گشته باشند، اما تعالیم و هم چنین اعمالشان می‌بایستی از آغاز تا پایان در هماهنگی با کلام خدا باشند. هر آن چه را که تأیید کلام پشتیبانی نکند بدون شک در روز داوری برای ایستادگی در مقابل خدا را نخواهد داشت، و به همین دلیل است که برای ایماندار کتاب مقدّسی، امکان پذیرش یک تعلیم انسانی کاملا ًمنتفی شده می‌باشد، اعتراف ایمان معتبر نزد خدا نه در یک کاتشیسم ( کتب دینی ) که تنها در کلام خدا یافت می‌شود.

رسولان هیچ ارتباطی با فراگیر شدن Regula Veritatis که به عنوان یکی از اصول جزمی رسولان مطرح گشت نداشتند. و فقط در اواخر است که آورده می‌شود. به روح‌القدس، به کلیسای مقدّس، به آمرزش گناهان و به رستاخیز جسم ایمان دارم. آمین! امروزه در هر یکشنبه میلیونها نفر از تمام فرقه‌ها این سخنان را تکرار می‌کنند و به روح‌القدس، به کلیسای مقدّس کاتولیک، به مشارکت قدّیسان ایمان دارم … تاریخ این الصاق حتی به دوران پس از رسولان ( ۳۰۰ سال اول مسیحیت ) هم نمی‌رسد، و تنها پس از شورای نیقیه بود که مطرح و در مجالس عالی تکمیل گردید. تا جایی که برای اعتبار بخشیدن به آن به نحو توجیه ناپذیری به اقتدار رسولان مُتمسک شدند.

عین همین پدیده در مورد کتاب دیداکه ( Didache ) که در سال ۱۸۸۳ در یک صومعه پیدا شد روی داد. تاریخ نگارش این کتاب به صورت دلخواه انجام گرفته و به اواخر قرن اوّل منتسب گردیده است. در حالی که هیچ وجه اشتراکی با تعالیم دوازده رسول ندارد. به طور مثال در صفحه ۲۹ این کتاب چنین می‌خوانیم: اگر چیزی از کار و زحمت بازوهایت عادت می‌شود باید بخشی از آن را در جهت عفو گناهانت تقدیم کنی. آیا انجیل این است؟ رسولان شخصاً با آن کسی که گناهان را می‌بخشد آشنایی داشتند، و امروزه نیز در تمام موارد به همان طریقی که در زمان خود صحبت می‌کردند تعلیم خواهند داد. همه چیز مکتوب شده است، بدین دلیل که بتوانیم آنها را تحقیق کنیم. چه کسی امروز از این سخن کلام تبعیت می‌کند: «همه چیز را تحقیق کنید …»؟ ( اول تسالونیکیان ۵ : ۲۱ ) خدا خود را نقض نمی‌کند. تصمیمات خدا همگی کامل هستند. هر چیزی که متناقض به نظر می‌رسد چیزی است که در تفکر عالمان الهیات قرار دارد نه در کلام خدا.

شخصی که مسائل را از عینک مذهبی نگاه نمی‌کند بدون شک از وقوع این همه انحراف دچار وحشت خواهد شد، میراث اولیّه ایمان آنقدر دچار تغییر شده است که دیگر غیر قابل تشخیص می‌باشد، چرا که امروزه انجیلی دیگر موعظه می‌شود.

در این شرایط می‌توان گفت: کافی است که صادق باشیم، آنگاه محکوم نخواهیم شد. امّا باید گفت که به این وسیله نمی‌توان اشتباه را به راستی مبدل ساخت. تا آنجا که به ایمان، مسائل تعلیمی و عملکرد و رفتار در کلیسا مربوط می‌شود نمی‌توان آنها را در شوراها پیدا کرد، آن چه باید معتبر شناخته شود، آن چیزی است که از کلیسای اولیّه به ما رسیده است، مسائل و مشکلات کلیسا را می‌توان در کمیسیونهای مربوطه مورد بحث قرار داد، اما تعلیم، خط مشی و عملکرد مسیح از مدتها پیش استوار و تعیین گشته است. لوتر در انجمن وارمس ( Worrms ) در تاریخ ۱۸ آوریل ۱۵۲۱ گفت: به همان اندازه که به پاپ اعتقاد ندارم به شوراها نیز معتقد نیستم و این از این واقعیت ناشی می‌گردد که آنها به مراتب دچار اشتباه شده و به کرات در تناقضات درونی خود گم شده‌اند. اگر از شهادتها و استدلالات روشن قانع نگردم، از شهادتهای کلام که خود نقل می‌کنم و در کتاب مقدّس گنجانیده شده‌اند متقاعد می‌گردم. نمی‌توانم تغییر عقیده بدهم، تمایلی نیز به این کار ندارم، چرا که عمل کردن بر خلاف وجدان، به هیچ وجه قابل اطمینان و نجات بخش نیست. باشد که خدا به من کمک کند. آمین.

سر و کار ما با نقشه ( رأی ) ابدی و معتبر خدای قادر مطلق در قبال بشریت است و از طریق مقایسه آن می‌خواهیم در روشن شدن آن سهم و نقشی داشته باشیم. این دو چیز کاملاً متفاوت و مجزا از یکدیگرند. یکی به حوزه و قلمرو الهی و دیگری به حوزه و قلمرو انسانی مربوط می‌گردد. آن که از جانب خدا بودن را می‌پذیرد، گفته کلام خدا را بدون ملاحظه‌ی آراء و تصمیمات شوراها و انجمنها خواهد پذیرفت. کلام خدا با گذشت زمان هیچ گونه تغییری نمی‌کند، چرا که برای همیشه کامل است. دانستن این نکته که کتاب مقدّس در بردارنده شهادتی تام از خدا بوده و در همه موارد قطعی و کامل می‌باشد برای هر کس لازم و ضروری است. چرا که خدا مطلقاً چیزی را از یاد نبرده است. و فقط در جایی که معیار الهی گم می‌شود، معیار انسانی جای آن را می‌گیرد. تمامی تصمیمات، اتخاذ شده در طول تاریخ کلیسا هرگز نخواهند توانست به عنوان بخشی لاینفک از کلام خدا شناخته شوند، چرا که به تعلیم اولیّه مسیح و رسولان که بر روی کلام نبوتی بنا شده است تعلق ندارند.

نمی‌توان هشدارهای جدی عهد عتیق و عهد جدید را نشنیده گرفته و نسبت به آنها اظهار بی‌اطلاعی کرد. آمده است: «بر کلامی که من به شما امر می‌فرمایم چیزی میفزایید و چیزی از آن کم منمایید …» ( تثنیه ۴ : ۲ ) بعدها خداوند به کاتبانی که از گفته‌های موسی و دیگر انبیاء چیزی نفهمیده بودند و تنها دنباله رو سنن و تفاسیر خود بودند فرمود: «… این قوم به لبهای خود مرا حرمت می‌دارند لیکن دلشان از من دور است. پس مرا عبث عبادت می‌نمایند زیرا که رسوم انسانی را به جای فرایض تعلیم می‌دهند.»( مرقس ۷ : ۶ – ۷ )

جماعتهایی از ایمانداران وجود دارند که به هیچ وجه توجهی به کلام خداوند نداشته و در تعالیم انسانی خود گم شده‌اند، با این حال امروزه بیش از گذشته شاهد سوء استفاده‌های مذهبی می‌باشیم. فوق از تمامی این اعمال و نشریات ضد کتاب مقدّسی، این کلمه همواره خودنمایی می‌کند. به عبث، تمام دعاها به عبث ارایه می‌شوند، همه جلسات پرستشی به عبث تشکیل می‌شوند، تمام سرودها و مراسم سنتی بیهوده‌اند و برنامه‌های بزرگ بشارتی کلیساها و تمامی تدارکاتشان به عبث انجام می‌شوند. هر آن چه که در ملکوت خدا مطابق کلام وی انجام نمی‌گیرد، در مقابل او کاملاً بی‌ارزش است. در کدام یک از تمامی این برنامه‌ها او ( خداوند ) خود را خواهد یافت؟ طرفدار کدام یک شود؟

خداوند اجازه‌ی هیچ نوع اختلاطی را نمی‌دهد. او دوست دارد که بذر خالص کلامش در همان شکل اولیّه حفظ و به همان نحو کاشته شود. او رهبران مذهبی امروز را که همانند دیروز از احترام زیادی در میان قوم برخوردار هستند بدین گونه مورد مؤاخذه قرار می‌دهد: «… حکم خدا را نیکو باطل ساخته‌اید تا تقلید خود را محکم بدارید.» ( مرقس ۷ : ۹ ) برای نشانیدن یکی [ تقلید با حکم خدا ] دیگری را باید به کناری نهاد.

و خداوند این هشدار جدی را به ما خواهد رسانید: «تمامی کلمات خدا مصفى است … به سخنان او چیر میفزا، مبادا تو را توبیخ نماید و تکذیب شوی.» ( امثال ۳۰ : ۵ – ۶ ) آنانی که بر شهادت کامل شده کلام چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید چیزی اضافه نمایند ناگزیر خواهند بود که روزی به عنوان دروغگو در مقابل خدا قرار گرفته و حساب پس بدهند، و بدین شکل به محکومیت ابدی دچار خواهند شد. شیطان این اولین دروغگو از باغ عدن، نفوذ خود را در میان انسانها در جهت تفاسیر متفاوت کلام خدا به کار می‌گیرد و تا به آخر نیز برای فریب بشریت کلام خدا را تحریف خواهد نمود و در این بین فقط شخصی می‌تواند پی به حیله‌های شیطان برده و از نفوذ او در امان بماند که تحت نفوذ مستقیم خدا باشد، نفوذی که تنها توسط کلام و از طریق روح به وجود می‌آید.

روح‌القدس روح حقیقت و کلام خدا کلام حقیقت است. و هشدار نهایی در آخرین باب کتاب مقدّس بدین صورت عنوان می‌گردد: «زیرا هر کس را که کلام نبوت این کتاب را بشنود، شهادت می‌دهم که اگر کسی بر آنها بیفزاید، خدا بلایای مکتوب در این کتاب را بر وی خواهد افزود، و هرگاه کسی از کلام این نبوت چیزی کم کند، خدا نصیب او را از درخت حیات و از شهر مقدّس و از چیزهایی که در این کتاب نوشته شده است، منقطع خواهد کرد.» ( مکاشفه ۲۲ : ۱۸ – ۱۹ )

چه کسی می‌تواند خود را به راحتی مبرا از این کلام بداند؟ همان طوری که در ابتدا این کلام خداوند تحقق پیدا کرد، «زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد.» به همین ترتیب صحت این کلام نیز دقیقاً به اثبات خواهد رسید. خدا آن چنان که می‌اندیشد سخن می‌گوید و آن چنان که سخن می‌گوید می‌اندیشد. نوشته‌های کتاب مقدّس نمی‌توانند منسوخ یا باطل گردند. چرا که تمامی تصمیمات خدا کامل و برگشت ناپذیر می‌باشند.

 

آخرین خواسته‌ها

 

رسول صحبت از وصیت نامه، میراث و وصایایی می‌کند که بلافاصله لازم‌الاجراء بوده و امکان هیچ گونه تغییر یا افزایشی در آن نمی‌باشد. پس از مرگ خداوند ما، عهد جدید قابل اجراء گشت، چگونه بود که انسانها جرأت ایجاد این همه تغییر را پیدا کردند. در عیرانیان باب ۹ مجدداً به این مسأله اشاره شده است، در آیات ۱۶ – ۱۷ می‌خوانیم. «زیرا در هر جایی که وصیتی است. لابد است که موت وصیت کننده را تصور کنند، زیرا که وصیت پس از موت ثابت می‌شود، زیرا مادامی که وصیت کننده زنده است. استحکامی ندارد.»

عموماً پس از مرگ یک انسان بر سر میراث وی جدلهایی بروز می‌کند. اما بحث بر سر تغییر آخرین خواسته‌های مکتوب شده شخصی که مرده است کاملاً منتفی شده محسوب می‌شود. در حالی که این دقیقاً همان چیزی است که به شکلی باور نکردنی در مورد وصیت ( عهد ) الهی انجام گرفته است. [ توضیح این که کلمه یونانی IAOHKHهم به معنى وصیت و هم به معنی عهد به کار می‌رود – مترجم. ] آنان از یک سو خود را به مسیح منتسب می‌کنند. اما از سوی دیگر از او و عهدش چیزی کاملاً متفاوت ساخته‌اند. آن چه که مسیح از خود بر جای گذاشت از قوت و اعتبار ساقط شد، زیرا به جای کلام خدا تفکراتی کاملاً بیگانه به آن افزوده شدند.

هر جماعت کلیسایی می‌تواند آن گونه که دوست دارد فکر و رفتار کند. اما برای آنانی که ادعا می‌کنند که کلیسای خدای زنده، یعنی کلیسای مسیح هستند، کلام خدا و وصیت مسیح در تمام وسعت و ابعادش همان گونه که او پس از خود بر جای گذاشت باید پذیرفته گردد. به راستی جای تمام این سنن و دگم‌هایی که در طول تاریخ کلیسا افزوده شدند، کجا است؟ این دگم‌ها کوچک‌ترین نسبتی با وصیتی که خداوند از خود بر جای گذاشته است ندارند.

این توهم که کلیساهای سازمان یافته هادی الهی هستند که موظف به تعلیم، عمل و تصمیم‌گیری به جای مسیح در روی زمین می‌باشند، به نحوی عمیق در ضمیر انسانها ریشه دوانیده است. اما آنها در حقیقت و واقعیت چه هستند؟ در کانشیسم کوچک کاتولیکی به عنوان نتیجه‌گیری موضوع چنین می‌خوانیم: فرامین کلیسا، و در ادامه: مسیح حق و اختیار صدور فرامین را به رهبران کلیسا عطا نموده است، و می‌خواهد که با عشق به او از فرامین کلیسا تبعیت کنیم. کی و کجا مسیح چنین حرفی زده است؟ فرامین خدا از مدتها قبل صادر شده‌اند و می‌باید توسط همگان شناخته شوند، اما متأسفانه بشریت فرامین کلیسا را عین فرامین خدا می‌داند و بدین طریق است که گمراه شده است.

در زمان کنستانتین کلیسای آلوده به دنیا به عنوان کلیسا به رسمیت شناخته شد. کنستانتین به کمک ترفندهای سیاسی توانست در سال ۳۱۳ نظر مسیحیت و هم چنین بت پرستی را در جهت منافع خود جلب کند. شورای نیقیه به ابتکار او تشکیل شد. بعد از سال ۳۲۵ کنستانتین از ساخت کلیسا و هم چنین معابد بت پرستی حمایت کرد. در دوره زمامداری او مسیحیت دنیوی شکلی تثبیت شده به خود گرفت و در دوران امپراطوری روم مبدل به یک قدرت روحانی و جهانی گشت. اوزب ( Euseb ) در کنستانتین نجات دهنده‌ای را دید که آنها را از آن وضعیت دشوار و اِنزوا آزاد کرد، به طوری که پس از جفاهای ظالمانه مسیحیان از نرون تا دیوکلتین، نفس راحتی کشیده شد.

در سال ۳۸۰ در دوره سلطنت تئودوز ( Theodose ) و گراتین ( Gratian )، به آزادی مذهبی پایان داده شد، تا آن زمان در کنار مسیحیتی که دولت به رسمیت می‌شناخت، اجتماعاتی از ایمانداران باقی مانده بودند. اما پس از آن حکومت، شهروندان را مجبور ساخت تا به مسیحیت رومی، بگروند، این واقعه در سالهای ۵۲۷ تا ۵۶۵ در دوره‌ی سلطنت ژوستین کامل شد، از آن زمان کلیسا برای همیشه کلیسای رسمی دولت بوده و کشیشان تبدیل به کارمندان دولتی شدند. با انقراض امپراطوری روم بت پرست، تسلط مذهبی روم آغاز گشت، و این سر آغاز عصر بیدادگر قرون وسطی بود که نزدیک به هزار سال با پیدایش اصلاحات کلیسایی به طول انجامید، سلطنت هم زمان دولت و کلیسا که در آن اکثراً کلیسا غالب بود جفای ایمانداران دیگر را به دنبال داشت. ملل بسیاری با توسل به خشونت مسیحی شدند. میلیونها انسان شهید شدند که در میان آنها می‌توان به صد هزار یهودی که به جرم قتل مسیح و دشمنی با خدا محکوم می‌شدند اشاره کرد. کلیسا به یک عنصر و قدرت سیاسی تبدیل شد.

تنها دو قرن بعد از مسیح، تعالیم گوناگون و کاملاً ساختگی مطرح شدند و در طول قرن سوّم، عمل و اعتقاد عمومی به آنها با اعمال زور و فشار همراه شد. تبعیت از تمامی تعالیم جدید به صورت اجباری در آمد. تمثالهایی از مسیح مصلوب و کشیدن علامت صلیب، شمع و بخور گنجانیده شدند. چیزهای جدید مرتب اضافه می‌شدند. ستایش و پرستش قدّیسان، قربانی روزانه نماز و خیلی چیزهای دیگر.

در سال ۴۳۱ در شورای افسس پرستش مریم در مقام مادر خدا اعلام شد. در سال ۵۰۰ روحانیت به جامعه‌ای متحدالشکل مبلس شد، برگزاری جشن به افتخار مریم، بوسه بر پایهای پاپ، ستایش تصاویر و اشیاء قدّیسان، ستایش یوسف و روزه‌ی جمعه همگی از رسومی بودند که بعداً رایج شد. در سال ۱۰۷۹ تجرد کشیشان وارد کلیسا شد، و سپس تسبیح، آموزش فروشی، تعلیم تبدیل عنصر نان و شراب به بدن و خون مسیح، عیدالجسد تا صعود جسمانی مریم. ضمناً در زمان رسولان چیزی به نام اتاقک اعتراف وجود نداشت. این لیست در صورت نیاز می‌تواند طولانی‌تر هم بشود. در اینجا لازم است به طور سریع و واضح بگویم که بین مسیحیت اولیّه و تعالیم رسولان و این اصول جزمی هیچ وجه اشتراکی وجود ندارد. به چه حقی اینها را اضافه کرده‌اند؟ در مجموع کلیه تعالیم اولیّه دستخوش تغییر شده و تعالیم بسیاری نیز اضافه گشته‌اند، به طوری که دیگر نمی‌توان صحتی در تعالیم یافت.

به عنوان نمونه خداوند می‌گوید: «و هیچ کس را بر زمین پدر خود نخوانید؛ زیرا پدر شما یکی است که در آسمان است.» ( متی ۲۳ : ۹ ) چه کسی می‌تواند بفهمد که امروزه این گفتار کاملاً نقض شده است، زمانی که تمام دنیا به پای یک نفر می‌افتند تا او را جلال دهند و پدر مقدّس خطاب کنند؛ خداوند این گونه پاسخ می‌دهد: «… و جلال خویش را به دیگری نخواهم داد.» ( اشعیا ۴۸ : ۱۱ ) عیسی دعا کردن را این چنین به ما آموخته: ‌«ای پدر ما که در آسمانی نام تو مقدّس باد،» آیا تحقیر کلام خدا و استفاده این عنوان برای یک انسان کفر به حساب نمی‌آید؟ پدر مقدّسی که نام او باید مقدّس باشد کیست؟ او در زمین است یا در آسمان؟

در کجای مسیحیت اولیّه صحبت از ظاهر شدن مریم و زیارتگاه‌ها یا پرستش قدّیسان می‌شود؟ بر عکس کتاب مقدّس به شکل آمرانه‌ای ما را از ارتباط با مردگان برحذر می‌دارد، چرا که چنین رفتارهایی جزو احضار ارواح و جادوگری به شمار می‌آیند. ستایش اربابان محافظ کاملاً ضد کتاب مقدّس می‌باشد. گذشته از آن تنها معنی دیگری که این چیزها می‌توانند داشته باشند، همانا بازگشت به پرستش بتها است. علاوه بر این در کتاب مقدّس هیچ اشاره‌ای مبنی بر این که مریم واسطه‌ای میان انسان و خدا است نشده است. مکتوب است: «زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک متوسطی است یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد.» ( اول تیموتاوس ۵ : ۲ ) همین امر در مورد نقش شفیع که به او نسبت داده می‌شود نیز صدق می‌کند. در کلام خدا آشکارا آمده است: «… و اگر کسی گناهی کند شفیعی داریم نزد پدر یعنی عیسی مسیح عادل. و او است کفاره به جهت گناهان ما و نه گناهان ما فقط بلکه به جهت تمام جهان نیز.» ( اول یوحنا ۲ : ۱ – ۲ )

به همین ترتیب کلام تنها از صعود مسیح صحبت می‌کند: «و چنین شد که در عین برکت دادن ایشان. از ایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد.» ( لوقا ۲۴ : ۵۱ ) هیچ کدام از رسولان چیزی درباره به اصطلاح صعود مریم نمی‌دانستند. این دگم در سال ۱۹۵۱ بر پایه افسانه‌ای مبنی بر این که مریم در جسم و روح به آسمان عروج کرد صادر شد. در حالی که این ادعا هیچ گونه پایه و اساس کتاب مقدّسی ندارد. تعالیم انسانی نه تنها هرگز موجب نجات کسی نشده‌اند بلکه بر عکس سبب دوری میلیونها انسان از نجات گردیده‌اند.

 

ادعاهای غیر کتاب مقدّسی

 

در کلام هیچ نشانه‌ای مبنی بر این که شخصی به عنوان جانشین پطرس انتخاب شده باشد وجود ندارد. در هیچ جایی از کلام صحبت از یک جانشین برای مسیح نشده است. کلام تنها از جانشینان عیسی مسیح صحبت می‌کند. در هیچ جا نوشته نشده است که پطرس به عنوان سَرِ عینی کلیسا منصوب شده است، چگونه ممکن است یک انسان سر باشد در صورتی که خود عیسی مسیح بر کلیسا است؟

در مورد او آمده است «و او قبل از همه است و در وی همه چیز قیام دارد. و او بدن یعنی کلیسا را سر است …» ( کولسیان ۱ : ۱۷ – ۱۸ ) آن که داعیه‌ی رهبری دارد خود را بالاتر از مسیح لحاظ کرده است و باید مورد قضاوت گفته‌ی دوم تسالونیکیان ۲ : ۳ – ۴ قرار گیرد. یک ایماندار به مسیح کتاب مقدّس نمی‌تواند شخصی جز عیسی مسیح خداوند را به عنوان رئیس بپذیرد. مسیح هرگز جانشین یا Vicarus Fili Dei منصوب نکرد. [ عبارت لاتین فوق‌الذکر به معنی جانشین پسر خدا می‌باشد – مترجم. ] او خود کلیسایش را نجات داد و در حال تکمیل آن می‌باشد.

مطالعه‌ی رشد و تحولات روحانی کلیسا در طول تاریخ جالب توجه می‌باشد. این افسانه که پطرس در مقام اسقف در روم فعالیت کرد و در آنجا دفن شد، از لحاظ تاریخی غیر قابل اثبات می‌باشد. در این رابطه تنها از جادوگری به نام شمعون ماگوس Magus صحبت می‌شود، جادوگری که توانسته بود چنان تأثیری بر روی سنای روم بگذارد که به عنوان خدا اعلام شد و مجسمه‌ای نیز از وی با مضمون Simmoni dea sancto ساخته شد.

حال این داستان چه ارتباطی با مرد خدا شمعون پطرس که هرگز پاهایش به روم نرسیده است می‌تواند داشته باشد؟ در این مورد نیز فقط به کلام رجوع خواهیم کرد. بر طبق غلاطیان ۲ : ۹ پطرس، یعقوب و یوحنا از یک طرف و پولس و برنابا از طرف دیگر، در حالی که دست همکاری می‌دادند به توافق رسیدند که پولس و برنابا به طرف امّتها روانه شوند و پطرس و یعقوب و یوحنا خود را وقف یهودیان بکنند.

از پولس به عنوان رسول امّتها یاد می‌شود، چرا که خدا وی را برای این کار در نظر گرفته بود. خداوند به او گفت: «… روانه شو زیراکه من تو را به سوى امّتهای بعید می‌فرستم.» ( اعمال ۲۲ : ۲۱ ) در رومیان ۱۵ : ۲۸ پولس به کلیسای روم می‌نویسد: «پس چون این را انجام دهم و این امر را نزد ایشان ختم کنم، از راه شما به اسپانیا خواهم آمد.» سفرهای میسیونوی پولس، از جمله سفرهایی که به روم داشته است، به طور دقیق تشریح شده‌اند. اما چرا هیچ اشاره‌ای به لااقل یک سفر پطرس به روم نشده است؟ پولس اکثر رساله‌های خود را چه به کلیساها و چه به اشخاص از روم ارسال کرده است هم چنین بسیاری از آنانی که همراه او در شهر اقامت داشتند به نام ذکر شده‌اند، بدون این که حتی یک بار نامی از پطرس ذکر شده باشد. آیا امکان دارد که پطرس واقعاً با او در روم فعالیت کرده باشد اما هیچ نامی از او برده نشود؟ با این حال دانستن این که این مرد خدا کجا بوده و چه می‌کرده [ برای آنان ] چندان اهمیتی ندارد. هدف پوشاندن اختراعی مقدّس است که نهادی بزرگ بر آن استوار گشته است، نهادی که بدین وسیله قصد دارد تا اقتدار تعالیم خود را بر کرسی بنشاند. در این مورد می‌توانیم با کلام خدا که از دهان خود پطرس صادر شده است پاسخ گوییم: «زیرا که در پی افسانه‌های جعلی نرفتم …»

کتاب مقدّس هیچ صحبتی از یک سیستم جانشینی رسولی نمی‌کند. هنگامی که لئون بزرگ ( Leon le Grand ) به عنوان اسقف روم در سال ۴۴۰ برگزیده شد، مدعی شد که اسقف روم بر همه اسقفهای دیگر برتری دارد و در این راستا به متی ۱۶ : ۱۶ رجوع کرد. ضمناً اعلام کرد که جانشین پطرس است. چنین تفکری تا آن موقع گاهگاهی در میان نقولاویان مطرح می‌شد، اما هنوز به خدمتی روحانی متصل نگشته بود، این یک جهت‌گیری ایمان بود که باعث تمایز بین لائیکهایی که شنونده بودند و برادرانی که خدمت می‌کردند شد. این مسأله کاملاً در ضدیت با کلام می‌باشد. کلیسای فدیه شده کهانتی ملوکانه را تشکیل می‌دهد. ( اول پطرس ۹ : ۲ )
همه مورخین می‌دانند که پولیکارپ ( ۱۵۵ )، این خادم برکت یافته، همراه یوحنا شاگرد مورد علاقه عیسی، که در جزیره پطمس تبعید شده بود به سر می‌برد. وی که شهادت ناب را از زبان این رسول شنیده بود، در هیچ یک از دفاعیاتش نمی‌توان نشانه‌ای از عقایدی که بعدها اختراع شدند را پیدا کرد. ایرنیوس یکی از پیغام آوران مسیح ( ۲۰۲ ) که زمان بسیاری را در کنار پولیکارپ زندگی کرده بود، هیچ اشاره‌ای به جانشینی پطرس نکرده است. تا آن موقع سعی بر این بود که به کلام خدا عمل شود. ترتولیان ( Tertulien ) (۲۰۲) می‌گوید: این خداوند است نه غلام که حق داوری و قضاوت دارد.

حتی در شورای نیقیه، آتاناز ( Athanase ) و آریوس ( Arius ) این دو سخن‌گو در شورا، به چنین تفکری اشاره نکرده‌اند، و تنها در سال ۴۴۵ بود که امپراطور والنتین ( Valentien ) برتری مذهبی اسقف روم بر تمامی کلیسای غرب را تأیید نمود. از آن پس قدرت مطلق از روم صادر می‌شد. آگوستین هیپون (Agustin Hippone ) [ هیپون – شهری در الجزایر امروزی – مترجم. ] دانشمند معروف کلیسا ( ۳۵۴ – ۴۳۰ ) در تقویت این تفکر سهیم بود و در این مورد کتاب حکومت خدا را به رشته تحریر در آورد. برای او کلیسا نمایانگر ملکوت هزار ساله بود، در تعالیمش متذکر می‌شود که کلیسا به معنی اقتدار است. با این حساب اقتدار آن که گفت: تمامی قدرت در آسمان و زمین به من داده شده است؛ کجا است؟

این روند غیر کتاب مقدّسی را به هیچ عنوان نمی‌توان به رسولان و مسیحیت اولیّه نسبت داد. همان طور که نشان داده‌ایم در آن زمان خدماتی وجود داشتند که خداوند برای کلیسا برقرار کرده بود. با این وجود هر جماعت محلی برادرانی مسؤول داشت. آنان با نامهایی مانند شیخ، رهبر یا اُسقف، نامیده می‌شدند. به عنوان مثال در رساله فیلیپیان پولس به کلیسای خداوند، مقدّسین و عزیزان و هم چنین اسقفان و شماسان سلام می‌فرستد این دو خدمت بخشی از آن اجتماع مسیحی و محلی را تشکیل می‌دادند، که یکی از شرایط ذکر شده در کتاب مقدّس برای فعالیت در این وظایف، متأهل بودن مردان بود. ( اول تیموتائوس ۳ : ۲ ) این شرط شامل رسول یا نبی نمی‌شد و تنها اسقفان و شماسان می‌بایستی زن بگیرند. یک فرد فقط زمانی که خود متأهل بوده و بر مشکلات گوناگون خانوادگی غلبه کرده باشد قادر خواهد بود تا نصایح عملی به دیگران بدهد.

اما آن زمان هم، روح خدا همان گونه که پولس می‌گوید مکشوف کرده بود که این امور پایدار نخواهند ماند. در اول تیموتاوس ۴ : ۱ – ۳ چنین می‌خوانیم: «و لیکن روح صریحاً می‌گوید که در زمان آخر بعضی از ایمان برگشته به ارواح مضل و تعالیم شیاطین اصغاء خواهند نمود. به ریاکاری دروغگویان که ضمایر خود را داغ کرده‌اند، که از مزاوجت منع می‌کنند و حکم می‌نمایند به احتراز از خوراکهایی …» این گفته‌ها ما را به یاد چه چیزی می‌اندازد؟ همه چیز به همان صورتی که نوشته شده، تحقق یافته است.

 

یک سوء تفاهم

 

کسی که متی ۱۶ : ۱۸ را با دقت بخواند، متوجه خواهد شد که خداوند در آنجا نگفت: تویی پطرس و من کلیسای خود را بر روی تو بنا خواهم کرد؛ بلکه فرمود: «و من نیز تو را می‌گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می‌کنم و ابواب جهنم بر آن استیلاء نخواهند یافت.» به هیچ وجه جایز نیست که ما تفسیر یک طرفه و دلخواه داشته باشید برای رسیدن به پاسخی روشن و صریح مطالعه کل زمینه و چارچوب مطلب مورد نظر اجتناب ناپذیر می‌باشد. چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید این خداوند است که به عنوان صخره معرفی می‌گردد و حتی برای یک بار هم نشده است که از این اسم برای یک انسان استفاده شده باشد. کمی بعد از آن که پطرس مکاشفه الهی در مورد مسیح را دریافت نمود، می‌بایست به اشتباهات و خدشه پذیری خود معترف می‌شد. درست چند آیه بعد خداوند به همان پطرس می‌گوید، «دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من می‌باشی، زیرا نه امور الهی را بلکه امور انسانی را تفکر می‌کنی.» ( متی ۱۶ : ۲۳ )

قاعدتاً چنین چیزی می‌باید آنهایی را که خود را مُحِق می‌دانند که به استخراج یک تفسیر شخصی از کلام اقدام کنند به تفکر وادارد. هر چیزی که در هماهنگی کامل با کلام مکتوب قرار ندارد از الهامی کاذب ناشی می‌شود. همان جملاتی را که خداوند در آن زمان به پطرس گوشزد نمود، زمانی که پطرس ظاهراً تحت الهام الهی قرار نداشت و در حال بیان تفکرات انسانی بود، عین همان جملات را امروز نیز برای همه آنهایی که تحت الهامی کاذب قرار گرفته‌اند تکرار می‌کند.

در قلمرو روحانی هدف ارایه‌ی تفکرات نیکو برای روشنگری نیست، بلکه هدف ارایه نکات ابدی خدا است که به شکلی روشن در کلام خودش بیان نموده است. تنها دو منبع الهام وجود دارد که انسان نهایتاً از یکی از آن دو تغذیه می‌شود. در باغ عدن شیطان القاء تفسیر شخصی خود را به نخستین انسان شروع نمود. در ابتدا حوا با آن همراه شد و سپس آدم نیز به نوبه خود به آن گوش کرد. بدین شکل بود که تمامی مصائب و دغدغه‌های زمین آغاز شدند. تبیین این نکته که شیطان هرگز خود را با گفته‌ای متفاوت از خدا و کلامش ظاهر نمی‌کند برای هر کسی لازم و ضروری می‌باشد. شیطان همواره از گفته‌های کلام خدا استفاده می‌کند، با این تفاوت که آن را به شکلی کاذب ارایه می‌دهد. تنها زمانی که موفق شود به مردم بقبولاند که این امور با گفته‌ها و کارهای خدا مرتبط می‌باشند. می‌تواند آنها را فریب بدهد. و به همین دلیل است که تا به حال هر چه گفته، همواره دارای لحنی مقدّس بوده است. همان طور که از شرح وسوسه خداوندمان برمی‌آید، می‌بینیم که در آنجا نیز دشمن با نقل قولهایی از کلام که آنها را از چارچوبشان جدا نموده بود و استفاده‌ای کاذب از آن می‌نمود با وی مواجه شده، و در هر بار خداوند به او جواب داد: «و نیز مکتوب است …» بدین ترتیب مراجعه به کلام خدا هیچ معنایی نخواهد داشت اگر در هماهنگی با شهادت تام و کامل کلام مقدّس نباشد. اگر چه دشمن با آیات کتاب مقدّسی ظاهر می‌شود، اما هیچ کدام از آنها را در چارچوب اولیّه خود مصون نمی‌گذارد.

 

کلیدها

 

این گفتار متی ۱۶ : ۱۹ «و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌سپارم …» که خداوند خطاب به پطرس اداء نمود، ارتباطی مستقیم و تنگاتنگ با دعوت و مأموریت او داشت. در روز پنطیکاست هنگامی که کلیسای اولیّه جمع شده بود پطرس به عنوان سخنگوی خداوند جلو آمد. او در حالی که سرشار از روح‌القدس بود حقایقی را که به عنوان پایه و بنیاد نجات عمل می‌کنند در چند جمله توضیح داد. که این حقایق برای ایمانداران عهد جدید همیشگی و لازم‌الاجراء می‌باشد.

کلید، نماد ورود به یک محل می‌باشد. اگر کسی کلید یک کاخ، یک خانه یا یک اتومبیل را در اختیار داشته باشد می‌تواند به همه آنها وارد شود، درهای بسته در مقابل او باز می‌شوند و او قادر است که وارد شود. اگر کسی کلیدهای ملکوت را در اختیار داشته باشد آنگاه ملکوت آسمان با تمام گنجینه‌ها، وعده‌ها و بخششهایش به روی وی گشوده خواهد شد. به زبان ساده او به تمامی آن چه که خدا مهیاء کرده است دسترسی دارد. خداوند قصد داشت این حقیقت را به وسیله جمله‌ای که به پطرس گفت به شکل ویژه‌ای نمایان سازد. در ابتدا این اختیار تام الهی به شکلی نبوتی به خداوندمان مرتبط می‌گردد. ( اشعیا ۲۲ : ۲۲ ) و کمی بعد خداوند آن را به خدمتگزارانش که خود از آنها دعوت به عمل آورده است تقدیم می‌کند.

آن بخش از متی ۱۸ : ۱۸ نیز به اشتباه از چارچوب خود جدا گردیده است. در حالی که در آنجا مخاطب خداوند پطرس نیست بلکه تمام کلیسا است، و به همین دلیل است که در آنجا از ضمیر جمع استفاده شده است: «هر آینه به شما می‌گویم آن چه بر زمین بندید، در آسمان بسته شده باشد و آن چه بر زمین گشایید، در آسمان گشوده شده باشد.» در کجا صحبت از مقامها و کشیشانی می‌شود که قادر به بستن شیطان، اخراج دیوها یا آزاد کردن اسیران می‌باشند؟ هر کس می‌تواند کلیدی را به لباسهای خود آویخته و حمل کند. اما چه کسی از خدا اختیار تام گرفته است؟ آیات ۱۹ و ۲۰ بیانگر این واقعیت هستند که خداوند خطاب به جمع سخن می‌گوید: «باز به شما می‌گویم هرگاه دو نفر از شما در زمین درباره هر چه که بخواهند متفق شوند، هر آینه از جانب پدر من که در آسمان است برای ایشان کرده خواهد شد. زیرا جایی که دو یا سه نفر به اسم من جمع شوند، آنجا در میان ایشان حاضرم.» واقعاً چه طور ممکن است به این باور رسیده باشیم که آیه ۱۸ تنها در رابطه با کسانی که در کلیسا مسئولیتی دارند مورد استفاده قرار گرفته باشد.

در حقیقت ایمانداران هیکل خداوند را تشکیل می‌دهند و همه در مقابل خدا برابرند، پولس به کلیسای روم می‌نویسد: «زیرا هم چنان که در یک بدن اعضای بسیار داریم و هر عضوی را یک کار نیست، هم چنین ما که بسیاریم، یک جسد هستم در مسیح، امّا فرداً اعضای یکدیگر، پس چون نعمتهای مختلف داریم به حسب فیضی که به ما داده شد …» ( رومیان ۱۲ : ۴ – ۶ )

در رساله به اول قرنتیان ۱۲ : ۴ پولس به شکلی عمیق‌تر این تفکر را می‌شکافد: «نعمتها انواع است ولی روح همان.» او اعلام می‌کند که به وسیله روح‌القدس، همانند اعضای بدن خداوند به یکدیگر پیوسته‌ایم و در آیه ۷ می‌گوید: «ولی هر کس را ظهور روح به جهت منفعت عطاء می‌شود.» این یک رویداد است. سپس در ادامه‌ی نُه عطای روح را در میان اعضای هیکل عیسی مسیح بر می‌شمارد. و در آیه ۱۸ می‌خوانیم: «لیکن الحال خدا هر یک از اعضاء را در بدن نهاد بر حسب اراده‌ی خود.»

 

اختیار تام رسولان

 

رسولان و هم چنین تمامی فرستادگان حقیقی خدا با قدرت این دنیا سلطنت نکردند، آنان با اختیارات تام الهی در قدرت روح القدس حکومت می‌کردند، و تنها در رابطه با موعظه کلام که خدا بدیشان محول کرده بود توانستند آن اقتدار الهی را که خدا به آنان بخشیده بود متجلی سازند. این اقتدار به معنای سلطه یکی بر دیگری نیست، بلکه متصل به قدرت آن بر خاسته از مردگان می‌باشد که همه چیز را پوشش می‌دهد. خداوند بعد از رستاخیزش به شاگردان خود که در بالا خانه جمع بودند گفت: «… سلام بر شما باد. چنان که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم.» و در ادامه آمده است: «و چون این را گفت. دمید و به ایشان گفت: روح‌القدس را بیابید. گناهان آنانی را که آمرزیدید، برای ایشان آمرزیده شد و آنانی را که بستید، بسته شد.» ( یوحنا ۲۰ : ۲۱ – ۲۳ ) ارتباط موجود در میان این گفته‌ها بسیار روشن می‌باشد، خداوند این مأموریت جهانی را تنها به افرادی محول می‌کند که آنان را در جهت موعظه به خدمت گرفته باشد. چه کسی می‌تواند امروزه شهادت دهد که با صدای خداوند فراخوانده شده است و مسئولیت‌اش را از او دریافت کرده است؟ در ابتدا چه کسی حقیقتاً از روح خدا الهام گرفت؟ چه کسی مجاز به عمل کردن به نام او می‌باشد؟ آیا پطرس و پولس توسط یک کمیسیون انتخاب شده بودند؟ یا این که خدا آنها را تعیین کرده بود؟ در آن زمان هیچ کاردینالی برای انتخاب پاپ وجود نداشت. در آن زمان از رقص دوود و هلهله و استقبال مردم نیز خبری نبود. در مسیحیت اولیّه مردان خدا فرمان خداوند را به طور کامل درک کرده و فهمیده بودند. آنان تحت فرمان روح‌القدس قرار داشتند، و بخشهای کتاب مقدّسی مرتبط با یک موضوع معین را به شکلی صحیح و مطابق با یک لحن مشترک می‌فهمانیدند.

در روز پنطیکاست روح‌القدس با صدایی قدرتمند و به همراه آتشی الهی فرود آمد و زبان تمام آنهایی را که در محل حضور داشتند شعله‌ور ساخت. بدین ترتیب پس از این که توسط آتش الهی پاک و طاهر شدند، توانستند همانند انبیاء عهد عتیق کلام خدا را در قدرت نام روح‌القدس موعظه کنند، آن چه که پطرس در اولین موعظه خویش اعلام داشت، توسط تمام آنهایی که از طرف خداوند فراخوانده شده و از روح‌القدس لبریز می‌باشند تکرار خواهد شد و تا آخرین موعظه ادامه پیدا خواهد کرد «… توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به جهت آموزش گناهان تعمدگیرید …» ( اعمال ۲ : ۳۸ ) و هم چنین خداوند در رابطه با فرستادگان خویش می‌گوید: «و آن که شما را شنود مرا شنیده و کسی که شما را حقیر شمارد، مرا حقیر شمرده …» ( لوقا ۱۰ : ۱۶ )

 

آمرزش گناهان

 

امروزه هنگامی که خداوند از طریق کسی سخن می‌گوید، همان چیزهایی را تکرار می‌کند که در دو هزار سال پیش ذکر کرده بود. در لوقا ۲۴ : ۴۷ می‌خوانیم: «و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همه امّتها به نام او کرده شود.» و آمرزش گناهان منوط به یک منصب نبوده، بلکه متعلق به عیسی مسیح مصلوب می‌باشد. تنها در هنگام موعظه است که روح خدا می‌تواند شنوندگان را وادار به توبه نموده و نور لازم را در جهت ایمان به آنان ببخشد و تنها در این صورت است که مورد آمرزش قرار خواهند گرفت. این یک تجربه شخصی است و از قدرت و عمل یک انسان دارای منصب ناشی نمی‌شود.

در رومیان ۱۰ پولس اظهار می‌دارد که ایمان کتاب مقدّسی از وعظ حاصل می‌شود و وعظ از کلام خدا، و به همین سبب ضروری است که هر چیزی موعظه نشود و فقط باید اعلام شود که مسیح و انجیل او در اتحاد با فدیه کامل در قلب و مرکز موعظه قرار دارند.

حقیقتاً که این امر می‌باید ما را به تفکر وادارد. چرا که از یک سو گناهان تمام عمر یک انسان را عفو می‌کنند و از سوی دیگر به انسانها تعلیم می‌دهند که مجازاتی نیز به عنوان کیفر و تقاص وجود دارد. در حالی که کلام خدا عکس این گفته‌ها را اعلام می‌کند: «از آن رو که به یک قربانی مقدّسان را کامل گردانیده است تا ابدالآباد.» ( عبرانیان ۱۰ : ۱۴ ) انجیل عیسی مسیح یک مژده و یک پیغام نجات می‌باشد. اشعیا نبی طی نبوتی گفت: «به دلهای خائف بگویید؛ قوی شوید و مترسید اینک خدای شما … او با عقویت الهی می‌آید و شما را نجات خواهد داد.» ( اشعیا ۳۵ : ۴ ) و پولس رسول با این جملات آن نبوت را تأیید می‌کند: «زیرا که فیض خدا که برای همه مردم نجات بخش است، ظاهر شده.» ( تیطس ۲ : ۱۱ ) اشعیا فریاد می‌زند: «… به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان با کوفته گردید. تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم.» (اشعیا ۵۳ : ۵ ) کسی که خداوند را به عنوان منجی می‌پذیرد دیگر مجازات نخواهد شد چرا که خود خداوند مجازات ما را بر خود گرفت. کسی که این چیزها را بپذیرد آرامش خدا و آمرزش گناهان نصیب او خواهد شد. پولس می‌نویسد: «پس چون که به ایمان عادل شمرده شدیم. نزد خدا سلامتی داریم به وساطت خداوند ما عیسی مسیح، که به وساطت او نیز دخول یافته‌ایم به وسیله ایمان در آن فیضی که در آن پایداریم …» ( رومیان ۵ : ۱ – ۲ )

رسول در ادامه در مورد مسیح می‌نویسد که: «در وی به سبب خون او فدیه یعنی آمرزش گناهان را به اندازه دولت فیض او یافته‌ایم.» ( افسسیان ۱ : ۷ ) هر کسی می‌تواند به همراه ما کولسیان ۱ : ۴ را مطالعه نماید، در آنجا مشاهده می‌کنیم که چگونه کل عمل نجات متصل به منجی می‌باشد. پولس در رومیان ۱ : ۱۶ می‌گوید: «زیرا که از انجیل مسیح عار ندارم چون که قوت خدا است. برای نجات هر کس که ایمان آورد …» شاید هرگز آن طور که شایسته است بر این نکته که این ایمان تنها به کلام خدا مرتبط می‌گردد صحه گذاشته نشود. افراد نمی‌توانند چیزی را که دوست دارند تعلیم بدهند، ایمان باید با کلام هماهنگ باشد.

در کلام به هیچ وجه وعده‌هایی که پوچ بوده و برای زمانی نامشخص باشند وجود ندارد، بلکه هر آن چه که خداوند می‌گوید انجام می‌یابد. «آمین، آمین به شما می‌گویم هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید، بلکه از موت تا به حیات منتقل گشته است.» ( یوحنا ۵ : ۲۴ ) چگونه امکان دارد که آمرزش که یک بخشش و سخاوت صرفاً الهی می‌باشد، تابع حکم و عمل یک کلیسا باشد؟ این مسأله تنها مربوط به ایمان خود فرد می‌باشد که انجیل را می‌شنود و می‌پذیرد. آمده است: «پس هم چنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، هم چنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان برای عدالت حیات.» ( رومیان ۵ : ۱۸ )

آن اعمال نیکویی که انسان را به فعالیت در جهت نجات خویش برمی‌انگیزانند در اینجا نیز جایگاهی دارند؟ آن که خوش قلب است و قادر است عمل نیکویی انجام دهد این کار را خواهد کرد، اما با این حال هیچ کس فقط با این امر نجات نخواهد یافت. زمانی که خداوند همان بر روی صلیب فریاد زد: تمام شد و مُرد، نجات ما یک بار برای همیشه کامل شد. کمی جلوتر پولس در رومیان ۵ : ۱۹ ادامه می‌دهد: «زیرا به همین قسمی که از نافرمانی یک شخص بسیاری گناهکار شدند، هم چنین نیز با اطاعت یک شخص بسیاری عادل خواهند گردید.» و هم چنان که ما توسط آدم به سوی تباهی و مرگ پرتاب گشته و از خدا جدا شدیم، با همان اطمینان توسط مسیح از تباهی نجات یافته، از مرگ خارج شده و در آن طرف در زندگی ابدی پذیرفته شده با خدا آشتی نمودیم. خدا خودش خسارات را ترمیم نمود و لذا هر که ایمان آورد نجات خواهد یافت. پطرس در این رابطه به اختصار شهادت می‌دهد، «و در هیچ کس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید نجات یابیم..» ( اعمال ۴ : ۱۲ ) لزومی ندارد که به این حقایق ساده و روشن چیزی اضافه گردد!

شایسته خدا نیست که خواسته باشد نجات ابدی ما را تابع و منوط به خواسته‌ها و امیال انسانهای دیگر بکند. وظیفه تعیین شده یک پیغام‌آور مختار این است که از طریق کلام و موعظه به مخاطبین نشان دهد که مطابق کلام، آشتی عظیمی در جلجتا میان خدا و انسانها به وقوع پیوست.

در این رابطه، به هنگام موعظه می‌توان با اقتدار الهی حضار را با این جملات مورد خطاب قرار داد: ایمان داشته باشید که گناهانتان آمرزیده شد! ایمان داشته باشید که قرضهای شما بخشیده شدند! ایمان داشته باشید که مجازات و کفاره‌تان قبلاً تَقبُّل گشته است! شخصی که روح خدا این حقایق الهی را برای او باز کرده است، برای همیشه مورد عفو قرار می‌گیرد و می‌تواند آزاد باشد. ناگفته پیدا است که هر شخصی باید آن را برای خود بپذیرد و بدین شکل شخصاً از نجات خود یقین حاصل کند.

 

آغازی نو

 

روند تاریخ کمی قبل از شروع دوران اصلاحات در کلیسا به نقطه‌ی اوج خود رسیده بود. می‌توان تصور کرد که چگونه در آن دوران قدرت کلیسا و قدرت حکومت توامان اعمال می‌شد. آنانی که به شکلی متفاوت می‌اندیشدند، به عنوان مرتد محکوم شده و به جرم ارتداد به شیوه‌هایی بسیار گوناگون و متفاوت اعدام می‌شدند. در اینجا فقط به انگیزیسیون ( تفتیش عقاید ) قرن پانزدهم اسپانیا و هم چنین به دادگاههای جادوگری که اکثراً منجر به سوزانیدن متهمین به روی تیرهای چوبی می‌گشت اشاره خواهیم داشت. ما در اینجا قصد نداریم به کوتاهی‌ها و اشتباهات بی‌شمار انسانی بپردازیم، تنها هدف ما نشان دادن چگونگی انحطاط بیش از پیش رشد روحانی در درون مسیحیت در طول تاریخ می‌باشد.

خونهای زیادی این زمین را سیراب کرده‌اند. ژان هیوس ( Jean Hus ) یکی از مشهورترین شهیدان قبل از شروع اصلاحات بود ( ۱۴۱۵ )، وی برای آخرین بار در شورای کنستانتین ( Constance ) صدای خود را بلند کرد! اما سیلی از اعتراضات به طرف او سرازیر شد و این کار کمک چندانی به او نکرد، او شکست خورد. سپس زانو زد و در حالی که چشمانش را به آسمان دوخته بود به آرامی به قرائت حکم که علیه او انجام می‌شد گوش می‌داد. سپس فریاد زد و گفت: خداوند عیسی به سبب رأفت از تو می‌خواهم که تمام دشمنانم را بخشی، پدران شورا به خنده افتادند و ژان هیوس روانه محل سوزانیدن شد.

با این وجود اصلاحات که سر فصل جدیدی را در تاریخ کلیسا آغاز کرده بود دیگر قابل توقف نبود. حقیقت انجیل با قدرت برای خود راهی گشود. مارتین لوتر و بسیاری دیگر بر علیه اشتباهات تأیید شده و حتی حمایت شده از سوی کلیسا برخاستند، تتزل ( Tetzel ) فروشنده مشهور آمرزش‌نامه از جمله اشخاصی بود که چه در عمل و چه در کلام و گفتار بر علیه خدا کفر می‌گفت. وی در موعظاتش اظهار می‌داشت که پاپ اختیار و حق مطلق بخشش گناهان زندگان و مردگان را دارد و این که بخشش پاپ به اندازه مصلوب شدن مسیح مؤثر می‌افتد. و نیز ادعا می‌کرد که پاپ در ازاء یک آمرزش‌نامه می‌تواند حتی کسانی را که مرتکب گناهی جسمانی علیه مادر خدا شده‌اند مورد عفو قرار دهد. خلاصه این که هر کس می‌توانست مرتکب وحشتناک‌ترین جنایات شود و بعد پاپ با ارزشمند کردن یک آموزش‌نامه هنگامی که پول داخل صندوق می‌شود همه را مورد عفو و رأفت خود قرار دهد.

در تاریخ کلیسا می‌توانیم مطالبی از این دست را بخوانیم: و لوتر درباره‌ی آن مقاله وقیح و موهن که این روحانی بی‌شرم در آن مدعی شده بود که قدرت آمرزش‌نامه‌هایی که فروخته می‌شود تأثیر و کاربردی مشابه و برابر با صلیب مسیح را دارا است چیزهایی شنیده بود. و باز در آنجا آمده بود که پاپ قراردادی با پطرس دارد و این که او با آمرزش‌نامه‌های خود موفق شده است جانهای بیشتری از آن چه پطرس با موعظه‌های خود نجات داده بود را نجات دهد … دنباله عملی موعظه درباره آمرزش‌نامه‌ها به نفع لوتر تمام شد چرا که این امر موجب تحرک بخشیدن بیشتر به روند اصلاحات گشت. مانند همیشه خدا از مردانی که در روی زمین زندگی می‌کردند در جهت جلال نامش استفاده کرد. شهرت بعضی از پیغام آوران خدا در تاریخ کلیسا، تنها به دلیل اهمیت آنان نیست، بلکه علاوه بر تمام اینها آنان خادمان خدا بودند که به وسیله آنان تاریخ نجات در قلمرو ملکوت خداوند بر روی زمین رقم خورد.

از میان آنان می‌توان به مارتین لوتر، اولریش زوینگلی ( Ulrich Zwingli )، فیلیپ ملانچنون ( Philip Melanchthon )، ژان کالوین ( Jean Calvin )، جان کنوکس ( John Knox ) و بسیاری دیگر که در آن دوران می‌زیستند اشاره کرد. پس از قرنها که مانع از دسترسی و مطالعه کتاب مقدّس توسط مردم شده بودند، مردان خدا شروع به خواندن و ترجمه آن نمودند. در آغاز کتاب مقدّس به ۱۲ زبان ترجمه گشت، این رقم در سال ۱۶۰۰ به حدوداً ۴۰ زبان رسید، در سال ۱۸۰۰ به ۷۲ و در سال ۱۹۰۰ به ۵۶۷ زبان ترجمه شد. ترجمه‌ی کتاب مقدّس در سال ۱۹۵۰ از مرز ۱۱۰۰ زبان و لهجه گذشت، و علیرغم تمام تلاشهای مخرب، کتاب مقدّس، بالاترین چاپ و بیشترین توزیع را به خود اختصاص داد.

خدا مجدداً به وسیله کلامش سخن می‌گفت و اجازه می‌داد تا حقایق کتاب مقدّسی تبدیل به واقعیتی زنده در زندگی شخصی ایمانداران گردند. با این حال کار به آنجا ختم نشد و سعی بر این بود تا آن چه را که تا این حد با ارزش شده بود برای دیگران نیز قابل فهم کنند. کامیابی مصلحین، مقاومت علیه روحانیت مستقر را شعله‌ورتر می‌ساخت، روحانیتی که حتی‌الامکان سعی داشت از گستردگی توزیع و ترویج کلام خدا جلوگیری به عمل آورد. اما نتیجه این شد که این پیغام رهایی بخش در میان گروه‌ها و محافل بیش از پیش بزرگ‌تر و دورتر انتشار یافت.

اگر از میان تاریخ کلیسا بنگریم در می‌یابیم که هر یک از افرادی که در این وقایع سهیم بودند، وظیفه خاصی به عهده داشتند. اگر با دقت به این روند نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که هر یک از طریق تعالیمی که به طور خاص مطرح و تأکید می‌کردند، یکدیگر را تکمیل می‌نمودند. مجدداً بر این اصل که کتاب مقدّس تنها میزان برای موعظه می‌باشد، تأکید می‌شد. امروزه هیچ کس این شهامت را نخواهد داشت که مانند لوتر حقایق را آن گونه که هستند مطرح کند و بر هر پدیده‌ای نام خودش را بدهد. شایان توجه است که وی چگونه ضد مسیحیت را افشاء نمود. او به هیچ وجه کاری با استدلالات کاذب نداشت و دید تازه‌ای به نوشته‌های کلام تا جایی که مکشوف می‌شدند نگاه می‌کرد. و بدین گونه بود که در مورد پایان اسارت کلیسا از بابل نوشت، و عادل شمردگی را که انسان از طریق فیض دریافت می‌کند عنوان نمود که البته در تضاد با این تفکر بود که با اعمال می‌توان نجات یافت.

امروزه بسیاری معتقدند که پیدایش اصلاحات از آن جهت اجتناب ناپذیر بود که ویرانی اخلاقی بزرگی حاکم شده بود و تمامی این امور زائیده اتفاقات و شرایط بیرونی می‌باشند. با وجود این که از این استدلال استفاده شده است، اما چنین دیدی باید تکذیب گردد، چرا که هنگام اصلاحات تجدید قوای اخلاقی در کار نبود بلکه بیشتر صحبت از یک گشایش و نوسازی روحانی بود. آغازی نو لازم می‌نمود. لازم بود که سرپرستی و کفالت روحانی یک بار برای همیشه به پایان رسیده و روز فیض و نجات اعلام گردد، اما با این حال همه کس حاضر به پذیرش نبودند و لذا نمی‌توانستند در کنار خدا قرار بگیرند، ولی علیرغم این امر، گشایشی ایجاد شده و قدرت نامحدود و جهانی کلیسا در هم شکست.

هنوز هم اشخاص بسیار کمی هستند که این مسأله را به یاد می‌آورند و تعداد انگشت شماری از آنان آگاه به این هستند که موعظه آزاد کلام خدا به چه قیمتی حاصل گشته است. جنبش خونین ضد اصلاحات تقریباً در تمامی کشورهای اروپایی تلاش کرد اصلاحات را از پای در آورد، جفای پروتستانها در هلند و هوگنوها در فرانسه از موارد شناخته شده می‌باشند. در شب سن بارتلمی خون هزاران پروتستان در کوچه‌های پاریس ریخته شد.

در آن زمان کلیسای روم، قدرت روحانی و دنیوی را توأماً در اختیار داشت، و در دایره و قلمرو سلطه‌اش تمامی ارتش‌ها در اختیارش قرار داشتند، این ارتش‌ها همواره در منازعات روحانی دخالت می‌کردند. هر جایی که اصلاحات با قدرتی خاص ظهور می‌کرد و از حیث ترقی تهدیدی جدی به شمار می‌آمدند، قدرت نظامی وارد عمل می‌شد. هنگامی که کشمکش روحانی در سوئیس جریان داشت در آنجا نیز ارتش‌ها بپاخاستند. اصلاحات می‌بایست متوقف و عقب رانده می‌شدند. در صفوف زوریخی‌ها مردانی به دور زوینگلی جمع شدند تا علیه حملات از خود دفاع کنند. خود او نیز در خط مقدم حرکت می‌کرد و به همراهانش می‌گفت: خود را به خدا بسپارید چرا که او قادر است از ما و از یارانمان محافظت نماید. خدا همراه و یاور ما باد. در طول این پیکار تحمل ناپذیر نیزه‌ای به او اصابت کرد و زخمی شد. و در حالی که در بین مُرده‌ها دراز کشیده بود، دستهایش را به هم پیوست و دعا کرد. در این هنگام کاپیتان ارتش‌های کاتولیک که متوجه او شده بود به او فرمان داد که به گناهانش اعتراف کند، اما زوینگلی نپذیرفت و قبل از این که ضربه مرگ آور به او اصابت کرده و او را بکشد، توانست این جملات را بر زبان براند: شما می‌توانید بدن را نابود کنید اما روح را نه.

در آلمان نیز اصلاحات به واسطه‌ی جنبش ضد اصلاحات تا مرز توقف پیش رفت. گوستاو آدولف ( Gustav Adolf ) شاه سوئد به همرا سپاهیانش به کمک شاهزاده ساکس ( Saxe ) که در طرف پروتستانها قرار داشت، شتافت. او در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۶۳۲ موفق به کسب پیروزی در نبردی بسیار مهم گردید. قبل از این واقعه او این گونه دعا کرده بود: ای خدای قادر مطلق که پیروزی و شکست از تو است بر ما بندگانت نگاهی مساعد بیفکن. در نام مقدّست؛ آمین. دو ماه بعد در نوامبر ۱۶۳۲ در حین نبردی در خاک آلمان کشته شد.

در هیچ شرایطی نمی‌توان پذیرفت که قدرتهای مقطعی و فانی نظامی در راه دفاع و ترویج کلام خدا دخیل گردند، حقیقت ایجاب می‌کند تا معترف شویم که پروتستانها نیز به چنین وضعیتی کشانیده شدند، که ورود به جزئیات مباحث متعددی که در طول جنبش ضد اصلاحات انجام شد و هزاران نفر در جریان آن جان خود را از دست دادند، بسیار مفصّل بوده و از حوصله بحث ما خارج است.

بنیانگذار جنبش یسوعین ( ژزوئیت‌ها ) اینیاس دولویولا که در ضمن یکی از بانیان اصلی جنبش ضد اصلاحات به شمار می‌رود، در تاریخ کلیسای کاتولیک به عنوان یک قهرمان مورد تمجید قرار گرفت. و برای جاودانی کردن او بنایی بزرگ‌تر از حد معمول، در زیر گنبد پطرس مقدّس بر پا کرده‌اند، بر پایهایش هیولایی افتاده که نامهای لوتر و کالوین را بر روی بدنش حک کرده‌اند. هدف از این کار به تصویر کشیدن نمادین هیولای پروتستان بود. محل دفن او در کلیسای دل جِزو ( Del Gesul ) در زیر قربانگاهی که به شکلی با شکوه تزئین و به او اهداء گشته است قرار دارد. آنجا نیز چیزی مشابه به آن نماد دیده می‌شود: در هر گوشه تابوتش مجموعه‌ای از اشکال مرمری، ایمان و مذهب فاتح را به تصویر می‌کشند در حالی که بر پایهایشان کتابها و مرتدینی افتاده‌اند که بر روی آنها دو نام لوتر و کالوین خود نمایی می‌کنند. این دو بنا پیغامی کاملاً واضح دارند.

امروزه در مجامع پروتستان این طور به نظر می‌رسد که هیچ کس این مسائل را به خاطر ندارد. چرا که در راستای شرایط زمانی و روح قرن از کنار این امور در جهت تعقیب احکام روزمره خود بی‌تفاوت می‌گذرند. در همه جا صحبت از گفتگو با میل به اتحاد می‌شود. به راستی شهیدان و قهرمانان اصلاحات، امروز با مشاهده بی‌تفاوتی که نسبت به بهای مقدّس انجیل و ایمان صورت می‌گیرد، چه خواهند گفت؟ اما از سوی دیگر باید گفت که این تحول بخشی از آخرین مرحله زمانهای آخر می‌باشد.

اصلاحات به قیمتی گزاف به دست آمده‌اند. و معنا و هدف این اصلاحات نیز برجای گذاشتن کلیساهای ملی و مردمی یا کلیسای دولتی که هم اکنون می‌شناسیم نمی‌توانست باشد، کلیساهایی که گذشته از تمام اینها حتی از یک کشور به کشوری دیگر نیز متفاوت می‌باشند. اصلاحات اساس و پایه و سر آغاز تمامی بیداریهای بعدی را تشکیل داد که تا به این زمان نیز ادامه دارد. اگر در گذشته چنین آغاز پر قدرتی روی نداده بود، اینک این همه کلیساهای آزاد و دسته‌ای نمی‌توانستند وجود خارجی داشته باشند. هدف اصلاحات یک حرکت و پیشرفت تدریجی و مداوم به سوی هدفی نهایی که همانا احیاء کلیسای عیسی مسیح است می‌باشد.

راه اندازی اصلاحات رویداد پر معنایی در تاریخ نجات محسوب می‌گردد. خدا نور حیات را بر عالم مرده مذهب نائل کرد و کلام خدا را در قلب و مرکز موعظات قرار داد. و از آن موقع بود که چهره‌های پرآوازه بین‌المللی هر کدام تنها بر روی یک قسمت از تعالیم گوناگون تأکید نمودند. در حالی که اگر تمام این قسمتها را در کنار هم قرار دهیم یک کُل واحد و هماهنگ به دست می‌آوریم.

بدون شک تمامی حقایق به طور هم زمان انتشار نیافتند. به عنوان نمونه، نکات تعلیمی مانند تثلیث و فرمول تثلیثی تعمید که هیچ کدام ریشه در شهادت انبیایی، رسولی ندارند، هیچ گاه به شکلی رسمی در جنبش اصلاحات کلیسا مورد پردازش قرار نگرفتند. و بدین ترتیب بود که اصلاحات، قسمتی از میراث سنگین روم را که تا به امروز بر کلیساهای مستقل و پروتستان سنگینی می‌کند به همراه خود به یدک کشید.

به هنگام شروع مرحله دوّم، جان وسلی ( Jhon Wesley ) به میدان آمد و تعداد زیادی واعظ فعال و بیدار نیز با او همراه شدند. آنها روی دومین تجربه انسان ایماندار صحه گذاشتند. همان طور که در زمان اصلاحات روی عادل شمردگی محض به وسیله ایمان که در کار نجات بخش مسیح به انجام رسیده بود تأکید می‌شد، به همان نحو مردان خدا بر این نکته که ایماندار عادل شمرده شده توسط ایمان، در عین حال می‌بایست تجربه یک وقف درونی توأم با رهایی کامل را داشته باشند، تأکید نموده و اهمیت و ارزش آن را آشکار کردند. کتاب مقدّس این تجربه را تقدیس می‌نامد. ترس حقیقی از خدا ایمان مطیع را به وجود آورد. به شکلی پیش از پیش عمیق‌تر روح خدا مسیری را از میان ایمانداران برای خود گشود. اجتماعات متدیستی و دیگر گرایشات روحانی که به شکلی بر پایه این شهادت کتاب مقدّسی بنا شده بودند در آن دوره ظهور کردند، اما در عین حال در نکات تعلیمی دیگر، دارای دیدگاه‌های متفاوتی بودند.

سپس جان اسمیت ( Jhon Smith ) به همراه مبشرین برکت یافته‌اش آمد و تعمید ایمانی را بدون هیچ گونه سازشی اعلام کرد. شخص تنها زمانی می‌توانست به وسیله فرو رفتن در آب تعمید گیرد که تصمیمی شخصی و اختیاری مبنی بر پیروی از مسیح گرفته باشد.

و بدین گونه بود که کلیسای باپتیست و به همراه آن گروه‌های کوچک دیگری که تأکیدی ویژه بر روی تعمید ایمانداران داشتند به وجود آمدند. اما آنان نیز در تعالیم دیگر در حد شناختشان از یکدیگر متمایز شدند.

در کشورهای منزوی رشد روحانی اشکال متفاوتی به خود گرفت. در قلمرو پروتستان، عموماً بر روی تجربه‌ای شخصی از نجات توأم با اطمینان نجات تأکید می‌شد. در کنار یک جنبش و جریان روحانی شناخته شده، همواره جنبشهای کوچک‌تری وجود داشتند که خود را از هر تشکل مذهبی جدا کرده و بر روی برخی حقایق کتاب مقدّسی تأکید می‌نمودند. منظور ما فقط جنبشهایی است که علیرغم چند تعلیم متفاوت، نجات و رهایی روح را فقط و فقط به فیض مکشوف شده خدا در عیسی مسیح متصل می‌نمودند.

در جاهایی که مکاشفات ویژه‌ای موعظه می‌شود و نجات را منوط به آن می‌کنند دیگر هیچ ارتباطی با تداوم تجدید و احیاء ( اصول ) کتاب مقدّسی وجود ندارد، تمام فرقه‌های زمان مدرن نمونه‌هایی از این دست می‌باشند. رهایی فقط از آن منجی می‌باشد. نجات فقط تابع او است که همراه خود آورد و بخشش تنها از او است که به ما عطا نموده است و نه از یک مرشد و رهبر روحانی که از این نام و مقام برای خود استفاده می‌کنند.

به طور مرتب مردان خدایی ظهور می‌کردند که مجدداً حقایق کتاب مقدّس را موعظه می‌کردند و بدین ترتیب بیش از پیش به شهادت و پیغام رسولان نزدیک‌تر می‌شدند. در ابتدای این قرن یک احیاء به وقوع پیوست. آن چه که تا آن زمان افراد معدودی تجربه کرده بودند، مبدل به تجربه مشترک ایمانداران در سراسر جهان گردید. آنانی که گرسنه یا تشنه بودند مورد تغذیه روحانی قرار گرفتند، روح خدا در همه جا مانند صدر مسیحیت عمل می‌نمود. پُری روح همان گونه که عادل شمردگی و تقدیس تجربه شده بودند، تجربه شد. این حرکت که به شکلی ناگهانی به وقوع پیوست، هیچ بنیانگذاری ندارد. خدا خودش در تمام قاره‌ها کار می‌کرد. همان شهادتها در روسیه، چین، آمریکا و اروپا نیز شنیده می‌شدند. بسیاری از مردان خدا که از آن جنبش و حرکت برکت یافته بودند ظهور کردند.

در اوت ۱۹۰۶ دکتر آر. ای توری ( R A Torrey ) به آلمان آمد و در کنفرانس سالانه‌ی پیمان مبشری در بلانکنبورگ (Blankenboarg ) توریج ( Thurige ) در مورد تعمید روح‌القدس، موعظه کرد، بسیاری عمیق جا خورده متوحش و متعجب گشتند. که در این میان می‌توان از ژنرال ویه‌بان ( Viehbahn ) نام برد. در سال ۱۹۹۷ برادران اداره کننده جنبش دسته‌ها برای کنفرانسی یک هفته‌ای به دور هم جمع شدند و موضوع روز این بود: آیا نخستین اجتماع و دسته مسیحی روح‌القدس را از خود ناراضی کردند؟ بعد از یک بحث طولانی کشیش استاک میر ( Stockmeier ) مانند یک نبی برخاسته و فریاد زد برادران تمام این بحثها و اختلافها برای دانستن این امر است که آیا مسیحیت نخستین روح‌القدس را از خود ناراضی کرده بود یا خیر. از تمام آنانی که در اینجا جمع شده‌اند این سوال را ( که با فاصله‌ای بسیار زیاد مهم‌ترین سوال نیز است. ) دارم که، آیا خود ما موجب نارضاینی روح‌القدس شده‌ایم یا خیر؟ این گفته تأثیری رعدآسا بر آنان گذاشت به طوری که تعداد بسیاری زانو زده و در مقابل خدا به تضرع افتادند.

و در سراسر جهان بسیارند افرادی که دیداری آکنده از فیض با خدا را تجربه کرده‌اند. اگر آن دو نبیّه، اسلو نبودند تا این حد از عطایای روح که در زمان خود در کاسل ( Kassel ) داده شد، استفاده‌ی افراطی و نامعقول نمی‌شد. رشد و تحول آن چه که به جبش پنطیکاست مشهور رشد گرایشات روحانی متفاوتی را به دنبال داشت.

هنگامی که واعظین باپتیست توسط روح خدا لمس می‌شدند، تعمیدها تنها شامل تعمید افرادی می‌گشت که با تصمیم و اختیار خود ایمان آورده بودند. و یا علیرغم لمسی که واعظین لوتری از روح خدا داشتند هم چنان به تعمید آب پاش بچه‌ها ادامه می‌دادند. [ در حقیقت حرکت پنطیکاستی یک حرکت عمقی را شروع نکرده بود، و فرقه‌های مختلف علیرغم لمس روح‌القدس، تعالیم خود را نیز هم چنان حفظ می‌کردند – مترجم. ] هنوز یک حرکت آشکار برای بازگشت به مسیحیت اصلی دیده نمی‌شد. ولی به هر صورت حرکتی بود که شروع شده بود و آموزه‌های مختلف غیر کتاب مقدّسی بدون این که آزمایش شوند حفظ می‌شدند.

پس از جنگ جهانی دوم در مه ۱۹۴۶ واعظ باپتیستی به نام ویلیام برانهام که همانند پولس دعوت فوق‌العاده‌ای برای خدمت دریافت کرده بود به صحنه آمد. به هنگام اولین اقدام بشارتی‌اش، در سال ۱۹۳۳ به همراه حدود چهار هزار نفر روانه رودخانه اوهایو شد تا ۵۰۰ نفری را که ایمان آورده بودند تعمید دهد. زمانی که خود را برای تعمید نفر هفدهم آماده می‌کرد اتفاق خارق‌العاده‌ای افتاد. روشنایی و نور درخشانی از میان ابرها پدیدار گشته و در مقابل دیدگان همه بر روی این خانم جوان خدا فرود آمد. از این ستون آتش مافوق‌الطبیعه صدایی پُر قدرت خارج شده و گفت: همان گونه که یحیی تعمید دهنده برای ورود اولیّه مسیح فرستاده شد، به همان نحو برای آماده و مهیاء کردن بازگشت ثانویه‌ی مسیح به همراه یک پیغام فرستاده خواهی شد.

این حادثه در ژوئن ۱۹۳۳ نزدیکی‌های ساعت ۱۴ روی داد. چنین اعزام قدرتمندی لزوماً می‌بایست خدمت خارق‌العاده‌ای را به دنبال داشته باشد.

در اینجا می‌توان صحبت از مأموریتی کم نظیر در تاریخ نجات کرد. جنگ جهانی دوّم با شرکت قریب به ۵۰ کشور و بر جای گذاشتن نزدیک به ۵۰ میلیون قربانی، رنجها و سختیهای عظیمی را برای میلیونها فراری ایجاد نمود و پشت سر خود خرابی‌ها و قلبهای شکسته‌ای را بر جای گذاشت. در آن دوره، در ماه مه ۱۹۴۶ هنوز هیچ کس نامی از بیلی گراهام ( Billy Graharn ) یا اورال رابتس ( Oral Roberts ) و یا دیگر مبشرینی که بعدها شهرت یافتند، نشنیده بود. خدمت رسولی سرشار از اقتدار برانهام سرچشمه الهامی برای صدها واعظ دیگر گشت. اگر چه هیچ کدام از آنها اعزامی مستقیم به مأموریت را مانند او دریافت نکرده بودند، اما سهم خود را در نشر انجیل در این عصر ادا کردند.

و بدین گونه بود که انجیل تام چه در جریان اقدامات بشارتی و چه از طریق رادیو و تلویزیون به سمع میلیونها نفر رسید. شکاف نهایی از سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ روی داد. به کمک این اعلام انجیل اولیّه ارتباط اقشار توده‌ها ممکن گردید. اجتماعات انجیل تام درهای خود را گشودند و مورد استقبال قرار گرفتند. تعداد شنوندگان بعد از مدتی از مرز ده هزار نفر گذشت. بدین ترتیب استادیومهای بزرگ، میادین ورزشی و زمینهای مسابقه‌ای مورد استفاده قرار گرفتند، چرا که تعداد جمعیت در هند و آفریقای جنوبی تا پانصد هزار نفر نیز رسید. مبشرین به دنبال یک تحول درونی شروع به برقراری اقدامات و برنامه‌های شخصی خود نمودند. در عصر پیشرفتهای فنی بیداری پیش از هر دوره دیگری گسترش یافت. جریانهایی بسیار گوناگون از این میان سر برآوردند. می‌توان گفت که حتی جنبش فول گوسپال و جنبش کاریسماتیک نیز به شکل مستقیم یا غیر مستقیم از آنجا به وجود آمدند. هر کدام از این جنبشهای روحانی سکه خود را ضرب کرده و با قشر مخاطب ارتباط برقرار می‌کنند، جنبش کاریسماتیک موفق شد از یک سو در کلیسای کاتولیک رومی نفوذ کند و از سوی دیگر توانست وارد کلیساهای ملی یا آزاد گردد.

که در جهت حرکتی است از جانب روح که تمام دنیای مذهبی را فرا می‌گیرد. و این به طور حتم باید به نفع موعظه‌ی اولیّه مُنتبح و ختم گردد، تجربه چیز نیکویی است و عطایای روح می‌توانند موجب برکت گردند. اما تنها آنجایی که کلام حقیقت موعظه می‌گردد و مانند بذر الهی پذیرفته می‌شود، روح خدا حقیقتاً می‌تواند حیاتی نو را برانگیزاند.

مطابق وعده‌ی یوئیل نبی روح بر هر کس جاری می‌گردد. این فرایند را می‌توان با باران مقایسه کرد، اما اگر بذر کلام از پیش بر روی زمین قلبها کاشته نشده باشد حتی یک سیل هم مؤثر نخواهد افتاد. حداکثر آن است که مردم فقط خیس می‌شوند، بدون آن که چیزی پایدار ظاهر شود. و این چنین نتیجه‌ای حاصل خواهد شد. در ابتدا کلمه بود و نه تفسیر، و در آخر نیز این چنین باید باشد. خیلی مهم است که انسانها کلام ناب خداوند را در جان خود همانند بذر الهی دریافت کنند. تنها در این صورت است که روح‌القدس می‌تواند حیات الهی به وجود آورد و تنها در این صورت است که یک انسان می‌تواند از نو مولود گردد. ( یوحنا ۳ ؛ یعقوب ۱ : ۱۸ ؛ پطرس ۱ : ۲۳ )

بهترین نمونه‌ای که می‌توانیم ذکر کنیم در ابتدای عهد جدید به ما نشان داده شده است. انتظار مسیح به مدت چهار هزار سال طول کشید. هنگامی که زمان تکمیل شد، کلام موعود بر مریم نازل شد، و وی آن را دریافت کرده پذیرفت و روح‌القدس او را از سایه‌اش پوشانید، بدین گونه کلمه جسم شد و به قالبی انسانی در آمد، و به همان طریق ما نیز موظف به حفظ کلام وعده داده شد، خدا می‌باشیم، فقط در آن زمان است که روح‌القدس می‌تواند آن را در ما مبدل به واقعیتی ملموس نماید. خداوند در موعظه بالای کوه می‌گوید: «زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند.» ( متی ۲۵ : ۵ ) گندم و علف هرز هر دو بر روی یک زمین رشد می‌کنند، هر دو از یک باران بهره‌مند می‌شوند و از یک خورشید نور می‌گیرند. همان باران بذرهای متفاوت را آبیاری می‌کند. در عبرانیان ۶ : ۷ – ۸ همین تفکر منعکس می‌گردد. هر بذری مطابق طبیعت خود محصول می‌دهد.

برای ورود به ملکوت خدا هدایتی بنا شده بر روی عملکرد روح‌القدس به تنهایی کفایت نمی‌کند. در متی ۷ : ۲۱ خداوند حتی کسانی را که از قوی‌ترین عطایا برخوردار بودند از خود می‌راند و خطاب به آنان می‌گوید: «هرگز شما را نشناخته‌ام.» روح و کلام خدا هر دو مستلزم یکدیگرند و اینک کلام، بذر باید کاشته شده، به وسیله روح‌القدس در همگان زنده گردد. یک جماعت کتاب مقدّسی به شرطی می‌تواند ظهور کند که حاضر به تبعیت و هدایت از روح خدا در تمام حقیقت باشد. در درجه اوّل لازم است که تعلیم برسد و کلام، بذر در قلبها افشانده شود، و تنها آن موقع است که می‌توان محصول را درو کرد.

در اینجا نشان دادیم که چه انحرافاتی در طول تاریخ کلیسا روی داده‌اند و متعاقب آن نشان دادیم که از اصلاحات به این طرف روند روحانی ما را به سمت مسیحیت اولیّه باز می‌گرداند. با این وجود در همه جا سازشهایی صورت می‌گیرد. هر کس آن چه را دوست دارد می‌پذیرد و آن چه را که دوست ندارد نمی‌پذیرد. و با این حال بسیاری با شور و شعف شهادت می‌دهند که روح‌القدس را دریافت کرده‌اند. روح‌القدس روح حقیقت است و هرگز قصد ندارد با اشتباهات پذیرفته شده از سوی مسیحیان در آمیزد. یک بازگشت کامل به کلام اولیّه لازم است. در وهله اوّل باید چگونگی رشد اشتباهات کشف گردد تا پس از آن مسیر حرکت مورد تصحیح قرار گیرد. جامعه مذهبی هم اکنون در ساعت تصمیم‌گیری به سر می‌برد. برخی به دامان کلیسای قدیم باز خواهند گشت و برخی دیگر یا به عبارتی گروه کوچک برگزیده شده، تحقق و تکوین وعده‌های خدا را تجربه خواهند کرد.

تمام آنانی که در موعظات خود از تفکرات سنتی کلیسای روم حمایت می‌کنند به همان کلیسا بازخواهند گشت. اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، پی‌ خواهیم بود که حتی بعد از اصلاحات نیز یک قطع رابطه‌ی کامل با کلیسای روم صورت نگرفته است.

آنان فقط افرادی بودند که دعوت خدا را تبعیت نموده حقایق کتاب مقدّسی را پذیرفته و نادرستی‌های ضد کتاب مقدّسی را رد کرده بودند. همان گونه که خواهیم دید تعالیمی وجود دارند که علیرغم ناهماهنگی با کتاب مقدّس کماکان پا بر جا مانده‌اند.

در این میان آن چه جلب توجه می‌کند تلاشهای به عمل آمده بعد از جنگ دوّم جهانی در جهت صلح و اتحاد می‌باشد. دشمنان تاریخی و دیرینه تبدیل به دوست شدند. این امر همان طوری که در مورد ملتها صدق می‌کند در مورد کلیساها نیز صادق است. از یک سو اتحاد سیاسی در قالب سازمان ملل داریم. ( منشور تشکیل آن توسط ۵۰ کشور در تاریخ ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵ در سان فرانسیسکو به امضاء رسید. ) و از سوی دیگر شورای جهانی کلیساها را می‌بینیم که در سال ۱۹۴۸ در آمستردام تشکیل شد، تقریباً تمامی کشورها، در حال حاضر حدود ۱۵۰ کشور در سازمان ملل عضویت دارند و تقریباً تمامی کلیساهای مسیحی عضو شورای جهانی کلیساها می‌باشند. در اینجا توجه خود را به روند رشد مذهبی معطوف می‌کنیم. در سال ۱۹۴۸، ۱۳۵ فرقه‌ی پروتستان برای شورای جهانی کلیساها جمع شدند. در سال ۱۹۶۸ این رقم به ۲۳۴ فرقه رسید و هم اکنون نزدیک به ۳۰۰ فرقه؛ شورای جهانی کلیساها در آغاز حقیقتاً و به راستی اجتماعی پروتستانی بود و از سوی واتیکان به رسمیت شناخته نشده بود. در سال ۱۹۶۰ پاپ ژان بیست و سوم دفتر اتحاد مسیحیان را در روم برقرار کرد. در شورای دوّم واتیکان به فاصله سالهای ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ فرمان مربوط به اکومنیسم نشر یافت. نخستین تماس رسمی در کنفرانس ژوئیه ۱۹۶۸ در شهر سوئدى اوپسولا ( uppsula ) زمانی که ۱۵ نماینده از واتیکان به عنوان ناظر حضور یافته بودند برقرار شد. در ژوئن ۱۹۶۹ پاپ ششم از مقر مرکزی شورای جهانی کلیساها واقع در ژنو دیدار کرد. سال ۱۹۸۴ پاپ ژان پل دوّم سفری به سوئیس داشت که طی آن از مقر شورای جهانی کلیساها نیز دیدار کرد.

به طور حتم تا کنون افراد بسیاری از این که پروتستانها ( معترضین ) دیگر اعتراض نمی‌کنند متحیّر گشته‌اند. امروز چه کسی به یک بحث روحانی علاقمند است؟ حتى کلیساهای مستقلی که پنجاه، چهل یا سی سال پیش تا حدودی از همراهی با آنان اجتناب می‌کردند، امروز از به رسمیت شناختن متقابل یکدیگر خوشنود گردیده‌اند. اکثر نهادهای حقوق عمومی هستند و نماینده‌هایشان با آنها سر میز قمار می‌نشینند. حال دیگر چه چیزی کم است؟ کلمه‌ی اتّحاد، معنایی جادویی به خود گرفته، کلمه صلح، در همه جا با حروف درشت نوشته می‌شود، مفهوم امنیت خواسته همگان است و این چنین است که دلها آرام گرفته و تسکین می‌یابند.

اما امروز بدون شک مارتین لوتر چیزی را که در گذشته گفته بود تکرار خواهد نمود: ملعون باد اتحادی که به قیمت کنار گذاشتن حقیقت و راستی حاصل گردد! و آن که با مسیح یک باشد با کلام وی نیز یک هست. آن که با ضد مسیح موافق باشد با او نیز متحد خواهد شد. این گفته مسیح در متی ۱۶ : ۲۵ به ذهنمان خطور می‌کند آنجا که می‌گوید: «زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند، آن را هلاک سازد؛ اما هر که جان خود را به خاطر من هلاک کند آن را دریابد.» ساعت حقیقت فرا رسیده و هر کس مجبور به اتخاذ تصمیمی خواهد شد. اکثریت قریب به اتفاق نادانسته از دجال استقبال خواهند کرد. تنها دسته کوچکی از ایمانداران راستین به مسیح و کلامش وفادار خواهند ماند. دعوت خروج از بابل و تمامی ابهامات مذهبی و هم چنین دعوت به جدایی هم اینک نشر یافته است. اجتماعات و تشکلات مسیحی این دعوت را جدی تلقی نخواهند کرد و فقط افرادی که از طرف روح خدا به حقیقت پی برده‌اند به این دعوت پاسخ خواهند گفت.

بدون شک در سرزمینهای مسیحیِ غرب، مسیحیان بسیاری وجود دارند. جامعه ما جامعه‌ای مسیحی است. ما احزاب و سندیکاهای مسیحی داریم و از یک فرهنگ غنی مسیحی برخورداریم، تنها پرسشی که جا دارد از خود بکنیم این است که آیا مسیح با ضد مسیح و خدا با شیطان اشتباه گرفته نشده. ضد به معنای مخالف می‌باشد، آن چه که مخالف مسیح و تعلیمش باشد ضد مسیح می‌باشد. اما چه کسی امروز قادر به تمییز میان ستایش خدا و ستایش بتها می‌باشد؟ چه کسی قادر به تشخیص ایمان از خرافات است؟

آنانی که با کلام خدا آشنایی دارند با شنیدن شعارهای صلح و امنیت، گوشهای خود را تیز می‌کنند چرا که در کتاب مقدّس کلمه به کلمه آمده است: «زیرا که هنگامی که می‌گویند سلامتی و امان، آنگاه هلاکت ایشان را ناگهان فرو خواهد گرفت، چون درد زه زن حامله را و هرگز رستگار نخواهند شد.» ( اول تسالونیکیان ۵ : ۳ ) همه چیز برای زمان آخر دقیقاً به همان شکلی که از پیش اعلام شده آماده می‌گردد. در این که زمان به پایان خود نزدیک می‌شود سیاستمداران نیز آگاه هستند. به طور نمونه رئیس جمهور آمریکا در ۲۰ ژانویه ۱۹۸۵ اظهار داشت: از این باک دارم که در مدتی کوتاه به هار مَجِدون برسیم، با گفتن این مطلب وی از آخرین نبرد اشاره شده در مکاشفه ۱۶ : ۱۲ – ۱۶ نام برد. چندی پیش یک سناتور معروف طی سخنانی ذکر کرده ما اولین نسلی هستیم که می‌داند آخرین ( نسل ) خواهد بود. تمام آنانی که نقشی برای ایفا کردن دارند هم اکنون وارد صحنه جهانی می‌شوند.

در نهایت این نسل شاهد معجزه‌ی بزرگ خواهد بود، حادثه‌ای غیر منتظره و بی‌نظیر که تاکنون رخ نداده و تکرار نخواهد گشت. سیاست، اقتصاد و قدرت مذهبی عواملی هستند که به مدت کوتاهی در جهان ضد مسیح حکومت خواهند کرد زیرا وی ( ضد مسیح ) که نبی کاذب نیز می‌باشد این حکومت را در اختیارشان قرار خواهد داد. غرب و شرق از یک واسطه و میانجی استفاده خواهند کرد که صلح را تداوم خواهد بخشید. اروپای متحد آخرین قدرت جهانی و بر اساس الگوی امپراتوری روم خواهد بود. پیشگویی کتاب مقدّس به زودی به نقطه اوج خود خواهد رسید.

وحشت از یک نابودی کامل در هر دو طرف وجود دارد، به همین دلیل مجبور به برگزاری کنفرانسهایی پیرامون صلح و خلع سلاح می‌باشند. در عین حال صنایع تسلیحاتی تولید و گردشی بی‌وقفه دارند، حتی امکان ورود جهان در اداره یک جنگ آتی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. آن گونه که از گفته‌های رسانه‌های گروهی نتیجه می‌گیریم، کنفرانسی از تاریخ ۲۱ تا ۲۴ ژانویه ۱۹۸۵ در واتیکان در پیرامون طرح رئیس جمهور آمریکا در مورد تسلیحات جهان تشکیل شد، دانشمندانی از شوروی نیز در آنجا حضور یافتند، تمامی این چیزها بدان جهت روی می‌دهند که زمان پیشگویی شده برای تحققشان فرا رسیده است. در رساله دوم پطرس باب ۳ رسول از زمانهای آخر سخن می‌گوید و از آن دوره می‌نویسد: «… لکن آسمان و زمین الآن به همان کلام برای آتش ذخیره شده و تا روز داوری و هلاکت، مردم بی دین نگاه داشته شدند … روز خداوند چون دزد خواهد آمد که در آن آسمانها به صدای عظیم زایل خواهند شد و عناصر سوخته شده، از هم خواهند پاشید و زمین و کارهایی که در آن است سوخته خواهد شد … ولی به حسب وعده او. منتظر آسمانهای جدید و زمین جدید هستم که در آنها عدالت ساکن خواهد بود.»

وضعیت عمومی اقتصاد جهان ما را به همکاری وادار می‌سازد. همه خواهان بقا بوده و بدان سبب مجبور به شرکت خواهند شد، آن که تبعیت از این آخرین نظام جهانی را نپذیرد تحریم شده و از تجارت بین‌المللی منقطع خواهد شد. و بدین ترتیب این نوشته که خرید و فروش ممکن نخواهد بود تحقق می‌یابد. ( مکاشفه ۱۳ : ۱۷ )

علیرغم ظاهر کنونی جهان و نظام مستقر در جامعه، تمامی ملتها مجبور به تبعیت از این آخرین قدرت جهانی خواهند گشت. آنان که از اطاعت سر باز زنند هیچ شانسی برای بقا نخواهند داشت، مجموع این وقایع بدون این که عموم مردم از آن آگاه باشند ما را به آخرین راند مکاشفه منتهی می‌سازد. هم اکنون ما در میانه راه تحقق نبوتهای مربوط به زمانهای آخر قرار گرفته‌ایم.

تحولات کنونی را بایستی با دیدی نبوتی ارزیابی نمود چرا که نشانه‌های زمانه به زبان واضح سخن می‌گویند، بدون هیچ گونه هراسی از خطا می‌توان گفت: آن که به کلام واقف است ( کلام را می‌شناسد ) به آینده نیز واقف است ( آینده را می‌شناسد ). پس از آن که انسانها مدتی طولانی و مدید کلام را دست کاری نمودند، حال وقت آن رسیده است که بگذاریم خدا خود صحبت کند. آمین.

منابع رفرنسها:
Encyclopaedia Britannica
HAUSS F. : Vater der Chiristenheit
HERZOG Dr. J.J.: Abriss der Kirchengeschichte
HISLOP A.: The Two Babylons
KING L.J.: House of Death
KOSEL VERLANG: Grundriss des Glaubens
LILJE Dr.Dr.H.: Die lehre der zwolf Apostel
OEHNINGER F.: Geschichte des Christentums
PATMOS-VERLAG: Katholischer Katechismus
ROGGE B.: Das Evangelium in der Verfolgung
SCHMIDT K.D: Grundriss der Kirchengeschichte
STANDRDGE W.C: Whats happening in the roman church?
STEINER L: Mit folgenden Zeichen
WOODROW R: Babylon, Mystery, Religion

دانلود کتاب مسیحیت دیروز و امروز
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد