کتاب مسائل زنان در کتاب مقدس ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مسائل زنان در کتاب مقدس ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب مسائل زنان در کتاب مقدس

 

سر بودن مرد به چه معنی است؟

معنی عبارت”سر بودن مرد”همواره به عنوان یکی از مباحث داغ و بحث برانگیز کتاب مقدّس باقی مانده و کشف معنی این عبارت برای الهیدانان مسیحی از جذابیّت دائمی برخوردار بوده است. پیش از آن که به بررسی اجمالی دستاوردهای این محققان بپردازیم ذکر این نکته را لازم می‌دانیم که وجود آرا و عقاید متفاوت خود گواه آن است که باید در طریق درک کلام خدا فروتنی و شکیبایی را پیشه کنیم زیرا شنیدن و هضم نظرات مخالف، خود نشانۀ علُو طبع و حرکتی رو به جلوست. آگاهی از چشم‌اندازهای مختلف به این عبارت می‌باید در خدمت وسعت بخشیدن به دید مسیحیان و تقویّت اتّحاد آنان با یک دیگر باشد. حال به بررسی عمدۀ نظرات غالب پیرامون مفهوم سر بودن مرد می‌پردازیم.

۱- سر به‌ معنای اقتدار:

پیروان این نظر معتقدند که پولس در اوّل قرنتیان با بیان آن که”مرد سر زن است.”( اوّل قرنتیان ۱۱ : ‏۳ ) بر اقتدار مرد بر زن تأکید می‌ورزد. این اقتدار به معنی حاکمیّت استبداد گونۀ مرد بر زن نیست بلکه مؤید حق رهبری مرد است. البته رهبری مرد باید در فضایی آکنده از محبّت و به عبارت دیگر مسیح گونه باشد زیرا که مسیح خود سر مرد است. این نظر از خاستگاه تاریخی نیرومندی نیز برخوردار است.”پلوتارک” مورخ شهیر یونانی ( ۱۲۰ – ۴۶ پس از میلاد ) و هم چنین”فیلون”فیلسوف به نام یهودی ( ۳۰ – ۴۵ پس از میلاد ) به دفعات به واژه سر به عنوان اقتدار اشاره کرده‌اند.

در واقع ادبیات یونانی نمایانگر کاربرد وسیع واژه سر به معنی اقتدار است. از سوی دیگر، ترجمۀ یونانی عهد عتیق موسوم به ترجمۀ هفتاد به خوبی بر ادّعای فوق صحّه می‌گذارد. مضافاً محققان معاصر به نامی هم چون”گِرودم”،”فیتزمایر”،”ویترینگتون”و”ماکس ترنر”همگی بر معنی سر به نشان اقتدار تأکید می‌ورزند. آنان معتقدند که بعید است پولس با توجّه به فضای فرهنگی نیرومند یونانی عصر خویش معنای دیگری غیر از اقتدار را از واژۀ”سر”مد نظر داشته باشد.

۲- سر به‌ معنای سر منشاء:

“گوردون فی”معتقد است که سر به معنی آغازگر و سر منشاء است و نه نشان اقتدار. بنا بر نظر وی، پولس در اوّل قرنتیان ۱۱ با بهره‌گیری از واژۀ سر در پی آن است که منبع و سرچشمۀ حیات را نشان دهد. همان گونه که سرچشمۀ حیات مسیح خداست، سرچشمۀ آغاز حیات زن نیز مرد است زیرا ابتدا مرد خلق شد و سپس زن از مرد به وجود آمد. ( پیدایش ۲ : ۱۸ – ۲۳ )”فی”معتقد است که علّت بیان مفهوم سر بودن مرد در اوّل قرنتیان باب ۱۱ آن بود که برخی در کلیسای شهر قرنتس به دلیل الهیات غلط خود در پی رفع تمایز زنان و مردان بودند و پولس با بیان این مطلب بر تمایز نقش زن و مرد که ریشه در خلقت دارد ‌تأکید می‌ورزید.

بنابراین، بیان این مطلب که زن از مرد به وجود آمده به معنی آن نیست که زن زیردست مرد است. مطابق این نظر آن چه می‌توان از مفهوم سر بودن مرد برای عصر حاضر آموخت آن است که زن و مرد گر چه ارزش یکسانی دارند امّا دارای نقش متفاوتی هستند. نقش متفاوت آنان نیز در پرتو استعدادها، تواناییها و یا به عبارت بهتر، عطایای خاص الهی برای آنان تعریف می‌شود.

۳- سر به ‌معنی تقدم اجتماعی:

محقق به نامی به نام”اندرو پریمان”بر این باور است که می‌باید مفهوم سر بودن مرد را در پرتو فضای فرهنگی – اجتماعی قوم یهود بررسی کرد. در جامعۀ مرد سالار یهو‌د، مرد به عنوان نمایندۀ خانواده از حق تقدم اجتماعی برخوردار بود. او به عنوان نان‌آور خانواده در خارج از خانه سمبل خانواده‌اش بود و نقش زنان صرفاً در خانه تعریف می‌شد. بنا بر نظر پریمان سر بودن به معنای پیشرو بودن است. پیشرو بودنی که اساس آن را نه نظام خلقت بلکه مناسبات اجتماعی تعریف می‌کرد. پولس با بیان مفهوم سر بودن مرد در اوّل قرنتیان باب ۱۱ در پی آن است که به تمایز نقش فرهنگی اجتماعی مردان و زنان اشاره کند. زنان با نادیده گرفتن نقش فرهنگی اجتماعی خود سبب بی‌آبرویی مردان می‌شدند.

نتیجه‌گیری:

وجود تنوعی از تفاسیر پیرامون مفهوم”سر بودن مرد”ما را وا می‌دارد تا با حزم و احتیاط بیشتری با این مسئله روبرو شویم. بررسی اجمالی نقطه نظرات مفسران، طیفی را در برابر ما به ترسیم می‌کشد که در یک سو بُردار اقتدار مرد بر زن و در سوی دیگر بُردار برابری مرد و زن دیده می‌شود. همان گونه که دیدیم اقتدار به معنی حاکمیّت و رهبری استبداد گونه در کلام خدا نیست. مرد نمی‌تواند بدون برخورداری از محبّت مسیح گونه انتظار تبعیّتی بی‌چون و چرا از زن داشته باشد. در واقع اطاعت زن از مردی که او را هم چون مسیح محبّت می‌کند ریشه در وظیفۀ او در مقابل مقام خدادادی مرد ندارد، بلکه پاسخ طبیعی زن به چنین محبّتی است.

بنابراین سر بودن مرد عرصۀ جولان او بر حیطه‌های حیات زن نیست. مرد نمی‌تواند با اشاره به نظام خلقت به سلسله مراتبی اشاره کند که در آن زن آشکارا موظف به اطاعتی مطلق است و بدینسان به برتری مقام خود بُعدی الهی ببخشد. سر به معنی مرکز فرماندهی ارتش گونه نیست. از سوی دیگر مفهوم برابری، در پی رفع هر نوع تمایز نقش بین مرد و زن نیست زیرا که پولس خود آشکارا بر چنین تمایزی تأکید می‌ورزد.

باید اذعان داشت که آن چه پولس صراحتاً بر آن تأکید می‌ورزد خبر خوشی است که تمامی موانع بین خدا و انسان را پیروزمندانه در می‌نوردد تا خدا را برای همۀ اقشار جامعه در بستری فیض‌آمیز و سرشار از رحمت قابل دسترس سازد. خبر خوشی که برخورداری از آن نیازمند تعلق به نژاد، طبقه و جنسیّت خاصی نیست. پولس در رسالۀ غلاّطیان ۳ : ۲۸ می‌فرماید: «دیگر نه یهودی معنی دارد نه یونانی، نه غلام و نه آزاد و نه مرد نه زن، زیرا شما همگی در مسیح عیسی یکی هستید.» بدین ترتیب پولس برای زنان ارزش برابر با مردان پیرامون نجات و برخورداری از روح خدا و عطایای آن قائل است. بلی، زنان در همان نظام مرد سالارانۀ یهود به علّت تعلق به مسیح فرصت ابراز وجود پیدا می‌کردند و به خدمت می‌پرداختند ( برای درک بهتر ادّعای فوق به مقالۀ دکتر فاتحی پیرامون خدمت عیسی به زنان در شمارۀ ۳۲ کلمه مراجعه کنید. )

معنی سر و کاربرد آن برای امروز:

به جرأت می‌توان گفت که می‌باید معنی سر به عنوان اقتدار و رهبری با توجّه به نقش و عطای متفاوت مردان و زنان در خانواده و کلیسا تعریف شود. تفاوت نقش مرد و زن در خانواده به هر یک حیطۀ رهبری متفاوتی می‌بخشد. از سوی دیگر کلیسا به عنوان بدن مسیح با عطایای الهی‌اش تجهیز می‌شود. عطایایی که به زنان نیز هم چون مردان بخشیده شده است. به طور کلی با توجّه به نظر مفسران، مسئلۀ سر بودن مرد باید از دو بُعد الهیاتی و اجتماعی درک شود. بُعد الهیاتی به تمایز مرد و زن در نظام خلقت و هم چنین نقش متفاوت آنها اشاره می‌کند و بُعد اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مرد سالار یهود می‌پردازد.

پُر واضح است که ابعاد اجتماعی نمی‌تواند به عنوان ملاک کاربرد برای امروز لحاظ گردد زیرا که نظام اجتماعی کنونی حداقل در مغرب زمین تفاوت فاحشی با نظام اجتماعی جامعۀ یهود در کتاب مقدّس دارد. پس آن چه نقش محوری در کاربرد مقولۀ سر بودن مرد برای امروز دارد همانا بُعد الهیاتی آن است. بُعدی که اساس آن را تمایز و نقش متفاوت مرد و زن در پرتو عطایای الهی تشکیل می‌دهد. بلی، می‌باید با وسعت نظر بیشتری به نقش مرد و زن در خانواده و کلیسا نظر کنیم.

نامه پولس به تیموتاؤس ( اوّل تیموتاؤس ۲ : ۹ – ۱۵ ):

در فرایند درک هر پیامی که ارتباط با معنی را به دست می‌دهد، می‌باید به تمامی عناصر تشکیل دهندۀ آن توجّه‌ای کافی مبذول داشت. هر جمله در یک سلسله ارتباط زنجیره‌ای با سایر جملات به گونه‌ای قرار می‌گیرد که به انسجام معنی فرستندۀ پیام مدد می‌رساند. به عبارت دیگر جز، در خدمت کل است.

از این رو نباید جملات را به صورت واحدهای مجزا درک کرد زیرا که چنین رویکردی به احتمال زیاد به گسست زنجیره معنی می‌انجامد. معنی عبارت”زن به زاییدن رستگار می‌شود”نیز از این اصل مبرا نیست و برای هر چه بهتر فهمیدن آن باید به ارتباط آن با سایر آیات و نیز کل پیام نامۀ اوّل پولس به تیموتاؤس توجّه کرد. باید دانست که علّت نگارش آیات ۲ : ۹ – ۱۵ چیست؟ مشکلی که پولس در صدد رفع آن است چه می‌باشد؟ نقش زنان در این میان چه بود؟ و در نهایت پاسخ پولس به کلیسای آن دوره چیست و برای عصر امروز ما چه مفاهیمی را در بر دارد؟

مشکل کلیسا در نامه اوّل پولس به تیموتاؤس:

با رجوع به کتاب اعمال رسولان باب ۲۰، پولس به هنگام وداع از رهبران کلیسای افسس به آنان هشدار می‌دهد که مراقب خطرات بالقوه‌ای باشند که از لحاظ تعلیمی، حیات کلیسا را به مخاطره می‌انداخت. ( اعمال ۲۰ : ۲۸ – ۳۰ ) از این رو برای جلوگیری از ورود و انتشار تعالیم غلط، همسفر خود تیموتاؤس را در شهر افسس مأمور می‌کند تا به مقابله با این تعالیم بپردازد. ( اوّل تیموتاؤس ۱ : ۳ ) به نظر می‌آید اشخاصی که تحت عنوان”معلّمان”به شیوع این تعالیم غلط می‌پرداختند نه از خارج بلکه از درون خود کلیسا به پا خاسته بودند. (اوّل تیموتاؤس ۱ : ۳ و ۷ ؛ ۶ : ۳) برخی بر این باورند که چون وظیفه دادن تعالیم در کلیسا بر عهدۀ مشایخ و رهبران کلیسا بود. ( اوّل تیموتاؤس ۳ : ۲ ؛ ۵ : ۱۷ – ۲۵ ) بعضی از این معلّمان در زمره مشایخ و رهبران کلیسا بودند.( G. Fee )

این نظریه با توجّه به آن که پولس حجم قابل ملاحظه‌ای از نامه خود را به بررسی شخصیّت و کارکرد مشایخ و رهبران می‌پردازد. ( برای نمونه اوّل تیموتاؤس باب ۳ ) منطقی جلوه می‌نماید. بنابراین می‌توان چنین فرض کرد که دو نفری که پولس حکم به اخراج آنان در اوّل تیموتاؤس ۱ : ‏۱۹ – ۲۰ می‌دهد، جزو این معلّمان بودند. حال به جا است که به اجمال به ذکر محتوای تعالیم غلط این معلّمان بپردازیم.

تعالیم غلط کلیسای افسس:

به طور کلی می‌توان محتوای تعالیم غلط موجود در کلیسای افسس را آمیزه‌ای از مفاهیم مندرج در شریعت یهود، مسیحیّت و هم چنین فلسفه یونان تلقی کرد. تأکید بر شریعت ( اوّل تیموتاؤس ۱ : ۶ – ۱۰ ) که به نوعی ریاضت می‌انجامید ( اوّل تیموتاؤس ۱ : ۸ ؛ تیطس ۱ : ۱۴ – ۱۶ ) به همراه اسطوره‌ها و نسب نامه‌ها ( اوّل تیموتاؤس ۱ : ۴ ؛ ۴ : ۷ ) که می‌توان آنها را در زمره داستانهای تخیلی به حساب آورد و هم چنین نوعی تعالیم ناستیکی که به نفی رستاخیز فیزیکی می‌پرداخت و به بی‌بند و باری اخلاقی ختم می‌شد و در نهایت، ازدواج و رابطه زناشویی را منع می‌کرد. ( اوّل تیموتاؤس ۴ : ۳ ) همگی گواه بر وخامت مشکل تعلیمی کلیسای افسس دارند.

نقش زنان در کلیسای افسس:

با رجوع به اوّل تیموتاؤس ۳ : ۵ – ۱۶ و هم چنین دوّم تیموتاؤس ۳ : ۵ – ۹ چنین به نظر می‌آید که معلّمان کذبه بالاترین تأثیر تعالیم مخرب خود را در کلیسای افسس در میان برخی از زنان به دست می‌آورند. پولس از این زنان به عنوان”بیهوده گویان”( اوّل تیموتاؤس ۵ : ۱۳ ) “عیّاشان”( اوّل تیموتاؤس ۵ : ۶ ) و”پیروان شیطان”( اوّل تیموتاؤس ۵ : ۱۵ ) نام می‌برد. شاید بتوان از آنان به عنوان شبکه گسترش تعالیم غلط این معلّمان نام برد. شایان ذکرست که منشاء تعالیم غلط موجود در کلیسای افسس همان گونه که بیان شد مردان و نه زنان بودند. ( دوّم تیموتاؤس ۲ : ۱۷ – ۱۸ ) امّا زنان در دامن زدن به این تعالیم غلط و شیوع آنها نقش مهمی را ایفا می‌کردند. حال به بررسی مختصر آیات مندرج در باب ۲ : ۹ – ۱۴ می‌پردازیم.

اوّل تیموتاؤس ۲ : ۹ – ۱۴:

باب دوّم این نامه پیرامون عبادت گروهی کلیسای افسس است. مخاطب پولس در ۸ آیه اوّل مردان هستند که پولس آنها را به عبادتی فارغ از نزاع دعوت می‌کند. در آیه ۹ پولس با به کارگیری واژه”هم چنین”موضوع بحث خود را به زنان تغییر می‌دهد. این واژه بیانگر آن است که زنان نیز اجازه عبادت را هم چون مردان داشتند. امّا پولس در آیه ۹ به مشکلاتی اشاره می‌کند که زیبندۀ زنان مسیحی در یک فضای عبادتی نبود. برخی از زنان با آراستن خود با جواهرات و البسه گرانبها، توجّه سایر ایمانداران و به خصوص مردان را به سوی خود جلب می‌کردند.

برخی از محققان بر این باورند که اشاره پولس به”لباس مزیّن به حیا”معرف وسوسه جنسی است که این زنان با عدم پوشش مناسب خود در کلیسا به وجود می‌آوردند. از این رو پولس در آیه ۱۰ ویژگیهای شایسته یک زن مسیحی را هم چون”اعمال نیکو”و”خدا پرستی”بر می‌شمارد تا آنان را تشویق به تجدید نظر در عملکرد خود کند. در آیات ۱۱ و ۱۲ پولس حکم به سکوت زنان، تعلیم گرفتن آنها و عدم تسلطشان بر مردان می‌دهد. امّا علّت آن که پولس چنین قاطعانه حکم به سکوت زنان می‌دهد چیست؟ برای پاسخگویی به این سؤال باید به بررسی وضعیّت زنان در آن عصر پرداخت. شواهد تاریخی به خوبی گواه بر این حقیقت است که زنان به لحاظ اجتماعی و تحصیلی مجال ابراز وجود، هم چون مردان را نداشتند.

در جامعه مرد سالار آن روزگار نقش غالب زنان در محدودۀ خانه تعریف می‌شد. ( اوّل تیموتاؤس ۵ : ۱۴ ) بدین دلیل به سبب نداشتن دانش کافی، توان تعلیم دادن را هم چون مردان نداشتند. علاوه بر نداشتن آگاهی کافی، اداره جلسات عبادتی کلیسا توسط زنان خود امری خلاف هنجارهای اجتماعی آن عصر تلقی می‌شد و بر پیغام کلیسا تأثیری سوء بر جا می‌گذاشت. امّا به نظر می‌آید که تحت تأثیر معلّمان کذبه، برخی زنان علیرغم عدم برخورداری از دانش لازم، در صدد زیر پا گذاشتن نقش خود و هم چنین مردان بودند. آنان داعیه تعلیم دادن در کلیسا را در سر می‌پروراندند.

به سهولت می‌توان دریافت که اگر پولس اجازه چنین امری را می‌داد، ضربه مهلکی بر انسجام تعلیمی و ساختاری کلیسا وارد می‌آمد. از این سبب، پولس در آیات ۱۳ و ‏۱۴ با اشاره به ترتیب خلقت، در صدد رفع این مشکل است. پولس در آیه ۱۳ می‌کوشد با اشاره به روایت خلقت آدم و حوّا ( پیدایش ۲ – ۳ ) بر نقش متفاوت مرد و زن تأکید کند. طبق نظر آقای A. Perriman ذکر”خلقت آدم در ابتدا”به امتیازات اجتماعی و آموزشی مردان در جامعه آن عصر اشاره می‌کند. چنین استدلالی پاسخ قاطع به برخی معلّمان کاذب بود که تحت تأثیر تعالیم ناستیکی خلقت زن را بر مرد مقدم می‌دانستند و این امر را پایه‌ای تئولوژیک برای تشویق زنان به امر تعلیم دادن قلمداد می‌کردند.

در آیه ۱۴ پولس بار دیگر با اشاره به روایت سقوط آدم و حوّا در پیدایش به ذکر تصویری مشابه با آن چه در کلیسای افسس در حال وقوع بود می‌پردازد. زیرا همان گونه که مار حوّا را فریفت، اکنون نیز معلّمان کذبه با فریب برخی زنان کلیسای افسس در صدد ضربه زدن به این کلیسا بودند. باید اذعان داشت که نمی‌توان با اشاره به این آیات، زنان را فی‌النفسه عامل فریب و سقوط قلمداد کرد زیرا که هدف پولس نمایاندن تصویری سمبلیک بین واقعۀ پیدایش و وضعیّت کلیسای افسس در رابطه با نقش زنان بود. پولس آن چه را که در کلیسای افسس در جریان بود، تداعی کنندۀ واقعه سقوط در کتاب پیدایش می‌داند. در واقع پولس از چنین قیاس و ارتباطی برای به کرسی نشاندن استدلال خود جهت متقاعد ساختن زنان برای امر تعلیم گرفتن استفاده می‌کند. سپس پولس در آیه ۱۵، راه حل خود را برای خروج از مشکل به وجود آمده از جانب زنان بیان می‌کند.

دیدگاه‌های مختلف پیرامون آیه ۱۵:

درباره تفسیر”رستگاری زن از طریق زاییدن”می‌توان به چهار تفسیر عمده از جانب محققان اشاره کرد. ( G. Fee ) معتقد است که این عبارت بر نقش سنّتی زنان تأکید دارد زیرا که پولس در صدد است تا با توسل به آن نقش، مشکل عدم تبعیّت تعلیمی زنان را از مردان حل کند. محقق دیگری به نام پریمان بر این باورست که زنان با قبول نقش خود به عنوان مادر از خطر وسوسه و اغفال شدن از جانب معلّمان کذبه رهایی می‌یافتند.

C. S. Keener معتقد است که پولس در این آیات برای جلوگیری از بروز مشکلی بزرگ و لاینحل، به مسئله عدم اجازه به زنان برای امر تعلیم دادن عمومیّت می‌بخشد امّا هم چون Fee برای این مسئله بُعدی فرهنگی قائل است. امّا G. W. Knight براین باورست که پولس در آیه ۱۵ به مریم مادر عیسی اشاره دارد چرا که او به عنوان یک زن با پذیرش نقش خویش، مسیح و متعاقب آن نجات را برای جهان به ارمغان آورد.

اشاره به مریم برای تشویق زنان کلیسای افسس جهت پذیرفتن نقش مادرانۀ خود بود. پاسخ پولس برای عصر ما:

۱- آن چه پولس در اوّل تیموتاؤس ۲ : ۹ – ۱۵ ابراز می‌دارد نمایانگر عدم تبعیّت زنان از اقتدار تعلیمی کلیسا بود که در نهایت به حیات کلیسا ضربه می‌زد. بنابراین نباید از این متن در جهت اثبات اقتدار مردان بر زنان استفاده کرد.

۲- از این متن نمی‌توان برای به کرسی نشاندن ضعف اخلاقی، فکری و یا روحانی زنان در قیاس با مردان بهره جست و چنین استدلال نمود که کتاب پیدایش این موضوع را اثبات می‌کند.

۳- این متن را باید در پرتو نقش زنان در جامعۀ مرد سالار آن عصر درک کرد.

۴- سؤالی که امروز برای ما مطرح است این است که چه عواملی بر انسجام تعلیمی و هم چنین حیات کلیسا تأثیری سوء بر جا می‌گذارند؟

۵- اگر امروز در برخی از کلیساها توانایی تعلیمی زنان به طرز قابل ملاحظه‌ای برتر از مردان باشد، آیا پولس نوک پیکان خود را در چرخشی قابل ملاحظه به سوی مردان بر نمی‌گرداند؟

امروزه برخی از ایمانداران با اعتقاد به این که می‌باید کلام خدا را همان گونه که هست جزء به جزء اطاعت کرد بر مسئلۀ پوشش سر برای زنان به هنگام پرستش خداوند تأکید می‌ورزند. این گروه بر این باورند که پولس در رساله اوّل قرنتیان ۲ : ۱۱ – ۱۶ فرمانی واضح و عاری از ابهام به کلیسا می‌دهد که قابل اطلاق به مسیحیان در همۀ اعصار می‌باشد.

باید اذعان داشت که چنین رویکرد تفسیری مشکلات عدیده‌ای را برای مسیحیان به بار آورده است زیرا که کلام خدا در وهلۀ اوّل خطاب به مخاطبین اوّلیّۀ آن است. ( کلیسای شهر قرنتس ) که در شرایط خاص تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود می‌زیستند. از این رو، برای درک بهتر پیام پولس برای عصر خویش، نخست می‌باید به بازسازی وضعیّتی بپردازیم که در آن پولس فرمان پوشش سر را به زنان کلیسای قرنتس اعلام می‌کند. بنابراین در ابتدا باید از خود بپرسیم چرا پولس چنین فرمانی را به ایمانداران شهر قرنتس می‌دهد؟ عدم پوشش سر از جانب زنان سبب بروز چه مشکلاتی برای کلیسای شهر قرنتس می‌شد؟ و در نهایت پیام پولس برای عصر امروز ما چه معنایی دارد و مسئله حجاب زنان را چگونه می‌توان بهتر درک و تفسیر کرد؟

پوشش سر در قرن اوّل میلادی:

شایان ذکر است که در قرن اوّل میلادی، جهان یونان باستان به عنوان مهد شکل‌گیری تفکر و فلسفه، صحنۀ نمایش شمار قابل توجّه‌ای از آرا و عقاید پیرامون مسئلۀ پوشش سر می‌باشد.

در این باره مفسر به نامی به نام وینتر( B. Winter ) با اشاره به ادلّۀ تاریخی بر این باور است که در شهر قرنتس مجسمه‌هایی با موهایی بلند وجود داشت که سمبل خدایان و نه انسان بودند. هم چنین مفسر دیگری به نام پریمان( Perriman ) معتقد است که در پرستش یکی از الهه‌های شهیر یونان به نام ایزیس ( Isis ) زنان بدون پوشش سر دست به نیایش می‌زدند. چنین به نظر می‌آید که پولس در صدد بود تا هر تصویری را که تداعی کننده پرستش بت پرستان بود از کلیسا بزداید و از این رو بر حجاب زنان تأکید می‌ورزد. امّا گوردن فی ( G. Fee ) معتقد است که به علّت فساد زبانزد شهر قرنتس و تعداد بی‌شمار روسپیان مذهبی، پولس در پی آن است تا با تأکید بر حجاب زنان در مکانهای عمومی بر تمایز قداست مسیحیان با این گونه زنان تأکید ورزد.

آن چه که از این بحث بسیار اجمالی پیرامون نظر محققان دریافتیم، ما را براین سمت سوق می‌دهد که مسئلۀ حجاب زنان چه از نقطه نظر موارد مشابه آن در آداب و نیایشهای بت پرستانۀ یونان باستان و هم چنین فساد زبانزد شهر قرنتس، امر و عرفی رایج برای ایمانداران تلقی می‌شد.

پوشش سر در کلیسای قرنتس:

قبل از هر چیز باید به یاد داشته باشیم که پولس فرمان پوشش سر را در فضا و چهار چوب پرستش و عبادت کلیسایی ابراز می‌کند. مطابق اوّل قرنتیان باب ۱۱در می‌یابیم که زنها نیز با صدای بلند هم چون مردان دعا و نبوّت می‌کردند. ( ۱۱ : ‏۴ – ۵ ) امّا عدّه‌ای یا عملاً بدون پوشش سر دعا و نبوّت می‌کردند و یا خواهان آن بودند که با توجّه به شرایطی که در بخش فوق ذکر شد امری خلاف عرف تلقی می‌شد. لازم به تذکر است که اکثر محققان معتقدند که روسری در آن زمان صورت را نمی‌پوشاند بلکه حجابی بود که تا روی شانه‌ها امتداد داشت. حال چرا قرنتیان مخالف پوشش سر بودند؟ در این باره می‌توان به مشکل آخرت شناسی قرنتیان که از عمده مسایل الهیاتی این کلیسا است اشاره کرد. قرنتیان می‌پنداشتند که دیگر از عصر حاضر، کاملاً بیرون آمده بودند و در آسمان به سر می‌بردند. بنابراین دیگر در قید و بند شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر خود نبودند.

چنین رویکردی سبب می‌شد که حتی تمایز جنسی زن و مرد و نقش متفاوت آنان از یک دیگر تحت‌الشعاع الهیات نا‌بالغ قرنتیان گردد. آنها چنین استدلال می‌کردند که در آسمان دیگر تمایزی بین زن و مرد وجود ندارد زیرا که جنسیّت در آنجا رنگ می‌بازد. در واقع قرنتیان به تنش موجود بین عصر حاضر و عصر آینده وقعی نمی‌نهادند. پولس با تأکید بر مسئلۀ روسری در پی حفظ تمایز زن و مرد بود چرا که نادیده گرفتن آن ضربه مهلکی به اصالت پیام انجیل و هم چنین تصویر اجتماعی کلیسا می‌زد.

از سوی دیگر محققان دیگری به نام مارتین و موتییر ( D. B. Martin & S. Motyr ) چنین استدلال می‌کنند که با توجّه به چهار چوب پرستشی اوّل قرن باب ۱۱، زنان نیز گاه عهده‌دار رهبری پرستش کلیسا بودند. پر واضح است که زنان با موهای بلند توجّه مردان را به سوی خود جلب می‌کردند.

ذکر این نکته حائز اهمیّت است که بن سیراخ که کتابش یکی از آثار مهم ادبیات بین‌العهدین است به کرّات به مسئله گریز از وسوسۀ جنسی زنان اشاره می‌کند. برای نمونه در ۴۲ : ۱۴ و ۹ : ۸ چنین می‌گوید:”چشم خود را از زن زیبا بردار، بسیاری فریب خوردند و در آتش شهوت اسیر شدند.”در واقع عدم پوشش سر در فضای فرهنگی قرن اوّل جهان رومی – هلنی قویاً می‌توانست معرف نوعی وسوسه جنسی باشد. از این رو پولس با فرمان پوشش سر در صدد حفظ قداست کلیساست.

امّا دلیل نیرومند دیگر که فرمان پولس را به خوبی توجیه می‌کند مسئله پرستش و تمرکز آن بر خداست. کاملاً آشکار است که اگر کلیسا به سالن مُد تبدیل شود، توجّه و تمرکز به جای خدا به دیگران معطوف می‌شود. ( اوّل تیموتاؤس ۲ : ۹ – ۱۰ ) پولس حتی از فرشتگان به عنوان حافظان نظام الهی سخن به میان می‌آورد، نظامی که در آن تمام نیایش و عبادت ما می‌باید معطوف به خدا باشد. ( ۱۱ : ‏۱۰ ) از این رو، پولس از زنان می‌خواهد که با نگذاشتن روسری کاری نکنند که کلیسا به جای وقف به خدا صحنۀ خودنمایی آنان گردد.

حجاب برای عصر حاضر:

۱- فرمان پولس مبنی بر حجاب زنان را باید در گسترۀ هنجارهای فرهنگی یونان باستان و تقابل آن با هنجارهای کلیسا در آن عصر درک کرد.

۲- این فرمان با توجّه به فضای پرستشی اوّل قرنتیان ۲ : ۱۱ – ۱۶ معطوف به این نکته است که هیچ امر و شخصی نباید توجّه ما را از خدا به هنگام عبادت بردارد. در واقع اصل پایدار تعلیم کلام خدا در این بخش نه مسئلۀ حجاب زنان بلکه تمرکز کامل به خدا و عبادت اوست و کلیسا باید برای تحقق این امر تمام هم و غم خود را صرف کند.

۳- اگر امروز مردان که عمدتاً سکاندار هدایت کلیسا هستند از طریق شخصیّت نیرومند خود و یا با به کارگیری عطایای برجسته، کلیسا را به خود وابسته کنند به گونه‌ای که توجّه عمدۀ کلیسا به سوی آنان معطوف شود آیا پولس هم چون پیامش به قرنتیان به آنان گوشزد نمی‌کند که تنها خدا شایستۀ تمامیّت توجّه و تمرکز ما است؟ بله، فرمان حجاب را باید در پرتو وقف و پرستش به خدا درک کرد.

آیا زن می‌تواند تعلیم دهد:

در بین مسیحیان معتقد به کلام خدا در مورد نقش زن در کتاب مقدّس بحثهای داغی وجود دارد. در این مقاله مجال آن نیست که به همۀ جوانب این مبحث نظیر نقش و جایگاه زن در کتاب مقدّس، مفهوم سر بودن مرد، مطیع بودن زن نسبت به شوهر و پوشش زن در جلسات عبادتی بپردازیم، بلکه صحبت خود را صرفاً محدود به این موضوع می‌کنیم که آیا مطابق کتاب مقدّس زنان می‌توانند در جلسات عمومی کلیسا تعلیم دهند و موعظه کنند یا نه!

در طول تاریخ مسیحیّت همواره زنانی بوده‌اند که کلام خدا را با اقتدار تعلیم داده و موعظه کرده‌اند و مسح خدا را به وضوح می‌توان در زندگیهایشان دید. زنانی چون”کاترین بوت”واعظ برجسته انگلیسی که به اتّفاق شوهرش سازمان معروف”ارتش نجات”( Salvation Army ) را بنیان نهاد،”آن گراهام لاتز”دختر بیلی گراهام که در برابر هزاران نفر در استادیومهای بزرگ موعظه کرده است و به گفته بیلی گراهام”بهترین واعظ خانواده است.”و”جویس مایر”که بسیاری از مسیحیان ایرانی با خدمات تلویزیونی او آشنایی دارند. شهادت چنین افرادی و مسحی را که بر آنهاست نمی‌توان نادیده گرفت و ناچیز پنداشت.

در مقالۀ حاضر برای یافتن پاسخی روشن به این پرسش که”آیا زنان می‌توانند در کلیسا موعظه کنند؟”نخست به دیدگاه انقلابی عیسی در مورد زنان و نقش زنان در کلیسای اوّلیّه نگاهی خواهیم انداخت، و سپس دو متن بحث انگیز در کتاب مقدّس را که اغلب به هنگام منع کردن زنان از موعظه بدانها استناد می‌شود مورد بررسی قرار خواهیم داد.

دیدگاه عیسی نسبت به زنان:

معلّمین کتاب مقدّس عمدتاً در این مورد هم عقیده‌اند که رفتار عیسی با زنان در زمان خود بسیار انقلابی و رادیکال بود. یکی از این معلّمین به اسم جرمایس ( Joachim Jeremiahs )می‌نویسد”عیسی با دعوت زنان به پیروی از خود، عمداً فرهنگ آن زمان را زیر پا گذاشت. وجود زنان در دایرۀ پیروان عیسی امری بی‌سابقه در فرهنگ و تاریخ آن زمان بود.”

اهمیّت شناخت فرهنگ آن زمان جهت درک رفتار انقلابی عیسی نسبت به زنان را نمی‌توان ناچیز شمرد. مذهب و در واقع خشکه مقدّسی در زمان عیسی باعث شده بود که زنان دارای منزلتی پست و حقیر باشند به طوری که حتی از شرکت در پرستش عمومی نیز محروم بودند و آشکارا گفته می‌شد که زنان قادر به آموختن امور روحانی نیستند و شایسته نیست به آنها تعلیم داده شود. این نوع نگرش معلّمین مذهبی یهود به خوبی در گفتۀ”العاذر بن ازریا”نمایان است:”مردان به کنیسه می‌آیند تا یاد بگیرند، امّا زنان تا گوش بگیرند!”زنان اجازه داشتند به تعالیم دینی و قرائت کلام خدا گوش کنند، ولی انتظار نمی‌رفت که آن را بفهمند و درک کنند، و تقریباً از هر گونه تحصیل مذهبی محروم بودند. بن ازریا می‌گوید:”اگر مردی به دختر خود شریعت را تعلیم دهد، انگار به او هرزگی یاد داده است.”

مرد سالاری در جامعۀ اسرائیل امری عادی و پذیرفته شده بود تا حدی که فریسیان خدا را شکر می‌کردند که، مشرک و بی‌سواد و زن آفریده نشده‌اند! حال با توجّه به این وضعیّت، رفتاری که عیسی با زنان داشت به وضوح نشان می‌دهد که دیدگاه او نسبت به زنان کاملاً و تا حد زننده‌ای متفاوت از دیگر معلّمین مذهبی بود. عیسی برای زنان ارزش قائل است. او زن را نه جنس مخالف و پست، بلکه انسانی می‌داند که به صورت خدا آفریده شده است. به همین خاطر است که آنها را شفا می‌دهد، تعلیمشان می‌دهد، و مهم‌تر از همه محبّت و ذات خدا را بر آنها آشکار می‌سازد.

از آنجا که بحث ما در مورد تعلیم زنان در کلیساست، در اینجا فقط به ذکر چند نمونۀ کوتاه از دیدگاهی که عیسی در مورد وضعیّت و جایگاه روحانی زنان داشت بسنده می‌کنیم:

در لوقا ۱۳ : ۱۶ عنوانی که عیسی به زن علیل می‌دهد، نشان دهنده ارزش والایی است که برای زنان به عنوان کسانی که رسماً جزئی از قوم خدا هستند قائل است. عیسی زن علیل را”دختر ابراهیم”می‌خوانَد! عنوان پسر ابراهیم عنوانی متداول و معمولی بود که بر ارزش مرد به عنوان عضو رسمی قوم عهد تأکید داشت، امّا عنوان دختر ابراهیم شناخته شده نبود زیرا زنان عضو رسمی قوم به شمار نمی‌آمدند بلکه صرفاً عضو رسمی یک خانواده محسوب می‌شدند! عیسی با به کار بردن عنوان”دختر ابراهیم”زنان را به طور کلی، و این زن علیل را به طور خاص، ارزش می‌نهد!

عیسی به هوش و قوّۀ ادراک زنان از مطالب روحانی احترام می‌گذاشت. در یوحنّا ۳۰ : ۴ – ۷ می‌بینیم که او به هنگام گفت و گو با زن سامری تعصبهای فرهنگی زمان خود را به دور می‌افکند و با آن زن در مورد مسائل روحانی صحبت کرده، ماشیح بودن خود را بر کسی که نه تنها یک زن، بلکه یک سامری بدنام بود، آشکار می‌سازد. این در شرایطی است که معلّمان مذهبی آن زمان معتقد بودند، هر بار که مردی با زنی ( حتی زن خود ) به گفت و گویی طولانی می‌پردازد، شر و بدی را بر خود نازل می‌سازد و از کلمات تورات دور شده، در نهایت جهنّم را میراث خود می‌سازد.

عیسی هم چنین زنان را افرادی تعلیم پذیر و قابل آموزش می‌دانست. شاید بهترین نمونه در این مورد زمانی باشد که عیسی در منزل ایلعازر به تعلیم مشغول بود و مریم نزد پا‌های او نشسته، به تعالیم او گوش می‌سپرد. ( یوحنّا ۱۰ : ۳۹ ) لفظ نشستن در محضر یا نزد پاهای کسی یک اصطلاح فنی بود و از روشهای متداول تعلیم گرفتن از رائیها به شمار می‌رفت. به عنوان مثال پولس این اصطلاح را در مورد تعلیم گرفتن خود از غمالائیل به کار می‌بَرَد. و در اینجا می‌بینیم که زنی بدین شیوه از عیسی، این استاد اعظم، تعلیم می‌گیرد! این درست بر عکس نظر رابی ایلعازر است که معتقد بود، بهتر است تورات سوخته شود تا این که حقایق آن را به یک زن یاد داد! عیسی نه تنها مریم را به عنوان یک شاگرد می‌پذیرد، بلکه او را به این خاطر که کار‌های معمول خانه را کنار گذاشته و به سخنان او گوش می‌دهد تحسین می‌کند. ( آیه ۴۱ )

یکی از عجیب‌ترین ابعاد خدمت عیسی و ارزشی که برای زنها قائل بود این است که گروهی از زنان در سفر‌های او با شاگردانش، وی را همراهی می‌کردند. ( متی ۲۷ : ۵۵ ؛ مرقس ۱۵ : ۴۱ ) این زنان نه در حاشیه، بلکه در مرکز زندگی و تعلیمات عیسی قرار داشتند. آنها نیز درست مانند دیگر شاگردان، تعالیم عیسی را می‌شنیدند. ( لوقا ۲۴ : ۸ )

در یهودیّت آن زمان شهادت یک زن به حساب نمی‌آمد. امّا وقتی عیسی قیام می‌کند، نه تنها زنان را مأمور شهادت دادن به چنین واقعه‌ مهمی می‌سازد بلکه شاگردان را به خاطر باور نکردن شهادت زنان توبیخ می‌کند. ( مرقس ۱۶ : ۱۱ ) بهانۀ شاگردان متأسفانه نمایانگر دیدگاه آن زمان و نیز نظر برخی از افراد امروزی در مورد احساسات زنان است، فکر کردند آنها هذیان می‌گویند. ( لوقا ۲۴ : ۱۱ ) امّا از نظر عیسی زن موجودی نبود که به خاطر احساساتش نتواند مسؤولیّت خود را به درستی انجام دهد. از نظر عیسی، آن چه تعیین می‌کرد که کسی می‌تواند شاهدی امین برای او باشد نه جنسیّت شخص، بلکه وفاداری و در دسترس بودن وی برای کار خدمت بود.

بنابراین هر چند در اناجیل نمی‌بینیم که عیسی آداب و فرهنگ آن روزگار را به طور کامل محکوم کرده باشد، ولی می‌بینیم که اغلب اوقات این ساختار‌ها را به کنار می‌زند و دیدی تازه و انقلابی ارائه می‌دهد. پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که کلیسا نباید کاملاً اسیر ساختار‌های فرهنگی زمان خود باشد، هر چند لازم است چنین ساختارهایی را در نظر بگیرد و آنها را به نفع خود به کار ببرد. نقش زن در کلیسا باید با معیار ارزشی که او در مسیح دارد سنجیده شود، نه بر اساس معیار‌های اجتماعی و تاریخی.

نقش زن در کلیسای اوّلیّه:

نقش زنان از ابتدای تولّد کلیسا، نقشی فعّال و آشکار بود. زنان در روز‌های ما بین قیام و صعود همپای شاگردان در دعا و در جمعهای ایمانداران حضور داشتند. در واقعۀ پنطیکاست نیز روح‌القدّس مطابق پیشگویی یوئیل بر آنان هم قرار ‌گرفت. زنان نه تنها به صورت گسترده ایمان می‌آوردند بلکه نقشهای مهم دیگری نیز داشتند که در اینجا تنها به برخی از آنها که مستقیماً به بحث ما مربوط می‌شود اشاره می‌کنیم:

مریم مادر مرقس احتمالاً رهبر یک کلیسای خانگی بود. در اعمال ۱۲ : ۱۲ می‌بینیم که پطرس به محض آزاد شدن از زندان به منزل او می‌رود و «بسیاری آنجا گرد آمده بودند و دعا می‌کردند.» بعضی از معلّمین کتاب مقدّس معتقدند کسانی که در آن زمان جلسات خانگی در منازلشان برگزار می‌شد، تا حدی وظیفه رهبری این جلسات را نیز بر عهده داشتند.

“پریسکیلا”در اعمال ۱۸ : ۲ و ۲۶، این زن به اتّفاق شوهرش”اکیلا”نقش بسیار مهمی در تربیت و تعلیم فردی یهودی به اسم”اَپُلُس”ایفا کرد که به یکی از معلّمان برجستۀ کلیسای اوّلیّه تبدیل شد.

پولس نیز خدمت زنان در جامعه و کلیسا را بسیار مهم می‌دانست و عناوینی که برای خدمت زنان بر می‌گزیند بسیار حساس و کلیدی است. در فیلیپیان ۴ : ۲ – ۳ از دو زن نام برده شده‌ است به‌نامهای”افودیه”و”سینتیخی”که دوشادوش پولس برای کار انجیل مجاهده می‌کنند. این زنان خادم و همکار پولس بودند!

هم چنین در نوشته‌های پولس به زنانی بر می‌خوریم که عهده‌دار سِمت شمّاسی بودند و در کلیسا خدمت می‌کردند. یکی از آنها”فیبی” است که پولس در اوّلین آیات رومیان ۱۶ از او نام می‌برد: «خواهرمان فیبی را به شما معرفی می‌کنم. او از خادمان کلیسای شهر کِنخْریه است. او را در خداوند، آن گونه که شایستۀ مقدّسان است، بپذیرید و از هیچ کمکی که از شما بخواهد دریغ مورزید، زیرا او به بسیاری، از جمله خود من، کمک فراوان کرده است.» ( آیات ۱ تا ۳ )

در همان فصل ۱۶ رومیان، پولس به چند زن دیگر نیز اشاره می‌کند و به آنها سلام می‌فرستد و می‌گوید در حیات و رشد کلیسای اوّلیّه سهم به سزایی داشته‌اند. به عنوان مثال بار دیگر از پریسکیلا نام می‌برَد: «به پْریسکیلا و آکیلا، همکاران من در مسیحْ عیسی، سلام برسانید. آنان جان خود را به خاطر من به خطر انداختند، و نه‌تنها من، بلکه همۀ کلیساهای غیر یهودیان از آنان سپاسگزارند.» ( آیه ۳ ) به عبارت دیگر، پولس پریسکیلا را همکار خود که در کلیساها خدمت می‌کند می‌خواند، یعنی درست همان واژه‌ای که در مورد تیموتاؤس یا تیطس به کار می‌بَرد! جالب است که در اکثر مواقع هم لوقا و هم پولس، اسم پریسکیلا را قبل از اسم شوهرش به کار می‌برند.‏‏‏ شاید به این خاطر که او در خدمات بشارتی فعّال‌تر از شوهرش بود.

در آیۀ ۶ از مریم نامی اسم برده شده که برای رومیان زحمت بسیار کشیده است؛ در آیۀ ۱۲ به”تریفینا”و”اریفوسا”، بانوانی که سخت کوشانه در خداوند کار می‌کنند اشاره شده است، و نیز به زنی به نام”پرسیس”که به معنی زن پارسی یا ایرانی است و پولس او را دوست عزیزم و بانوی دیگری که در خداوند بسیار تلاش می‌کند توصیف می‌کند! زحمتی که پولس در اینجا از آن صحبت می‌کند، زحمت انجیل است؛‏‏‏ درست همان لفظی که در اوّل قرنتیان ۱۵ به کار رفته و در فیلیپیان ۲ : ۱۶ و اوّل تیموتاؤس ۴ : ۱۰ نیز آن را در مورد خودش به کار ‌برده است.

پولس در آیه ‏۷ از دو رسول نام می‌بَرد یکی”آندرونیکوس”که مرد است، و دیگری زنی به نام”یونیاس”.یونیاس بر اساس تحقیقات تاریخ شناسان از اسامی متداول زن در زبان لاتین بوده است. او احتمالاً همسر آندرونیکوس است زیرا می‌بینیم که با او مسافرت می‌کند. پولس درباره این دو می‌گوید، آنها در میان رسولان از چهره‌های برجسته‌اند. بعضی معتقدند این قسمت را باید این طور خواند، این دو نفر از چشم رسولان چهره‌های برجسته‌اند، امّا همان طور که در ترجمۀ فارسی هزارۀ نو آمده است، مفسرین معتقدند طبیعی‌ترین نوع خواندن این متن این است که این دو خود رسول بوده‌اند و در میان رسولان هم از چهره‌های برجسته محسوب می‌شده‌اند.

با توجّه به این زمینه، حال بیایید به بررسی دو متن مهم در این رابطه بپردازیم که ظاهراً در نگاه اوّل دقیقاً متضاد آن چیزی است که تا کنون در عهد جدید مشاهده کرده‌ایم. کوشش ما در این بحث بر این است که زمینۀ تاریخی این متون دشوار به دقت بررسی شود تا ببینیم آیا می‌توان به نتیجه‌ای رسید که با نگرش انقلابی عیسی در مورد زنان و اصول دیگر عهد جدید هم خوانی داشته باشد، یا این که این متون به تنهایی حصار خدمت زنان در کلیسا را مشخص می‌کنند.

متن اوّل: اوّل قرنتیان ۱۴ : ۳۴ و ۳۵ می‌گوید: «زنان باید در کلیسا خاموش بمانند. آنها مجاز به سخن گفتن نیستند، بلکه باید چنان که شریعت می‌گوید مطیع باشند. اگر دربارۀ مطلبی سؤالی دارند از شوهر خود در خانه بپرسند زیرا برای زن شایسته نیست در کلیسا سخن بگوید.»

در بررسی این متن باید به دو نکتۀ مهم توجّه داشت: اوّل این که قرنتس از لحاظ روحانی و اخلاقی شهری بود فاسد و سرسخت. بی‌نظمی و تفرقه و فساد اخلاقی حتی در کلیسا نیز رخنه کرده بود. بیشتر اهالی قرنتس را کارکنان بنادر و کارگران حمل و نقل و فلزکاران تشکیل می‌دادند. ساکنان این شهر از نژادهای مختلف بودند و به زبانهای مختلف صحبت می‌کردند، امّا زبان مشترکشان یونانی بود. مردانی که در بیرون از خانه کار می‌کردند بهتر به زبان یونانی آشنا بودند و هم چنین مردان به طور کلی از دانش الهیاتی بیشتری برخوردار بودند.

حال کلیسای قرنتس را مجسم کنید. همان طور که دیدیم زنان اغلب هیچ گونه معلومات دینی نداشتند و بنابراین در محافل کلیسایی یا مرتب از شوهران خود سؤال می‌کردند و یا از آنجا که از مطالب سر در نمی‌آوردند مشغول صحبت با یک دیگر می‌شدند و جلسه را مختل می‌کردند. در چنین وضعیّتی پولس به زنان قرنتس می‌گوید که ساکت شوند و جلسات عبادتی را با صحبت کردن مختل نکنند. به احتمال زیاد منظور پولس این نیست که زنان به کلی در کلیسا خاموش باشند، چرا که خود او کمی پیشتر در فصل ۱۱ آیه ‏۵ در مورد دعا و نبوّت زنان در کلیسا صحبت ‌کرده بود. بنابراین نگرانی اصلی پولس در مورد کلیسای قرنتس، بی‌نظمی در کلیسا بود.

پرفسور کینر ( Keener ) استاد عهد جدید و از نویسندگان معاصر مسیحی در این باره می‌گوید، در محیطی که زنان در نوعی جهل و بی‌سوادی روحانی به سر می‌بردند، پولس در حقیقت راه حلی برای مشکل پیدا می‌کند و می‌گوید شوهرانشان باید به آنها آموزش دهند. این امر نه تنها زنان را محدود نمی‌کند، بلکه به افزایش آگاهی آنها می‌انجامد. در این متن هیچ چیزی نیست که نشان دهد زنان نباید کتاب مقدّس را تعلیم دهند.

یکی دیگر از اساتید عهد جدید به نام پرفسور کنت بیلی ( Kenneth Baily ) فصلهای ۱۱ تا ۱۴ اوّل قرنتیان را قسمتی واحد در این رساله می‌داند و می‌گوید که پولس در این چهار فصل از روش ساختار نوشتاری ترادف یا تقارن معکوس ( Inverted Parallelism ) که در نوشته‌های یونانی و عبری متداول و معمول بوده است، استفاده می‌‌کند. به این صورت که موضوع از یک نقطه شروع می‌شود و پله پله به نقطۀ اوج می‌رسد و سپس پله‌ها به طور معکوس تکرار می‌شوند تا مجدداً به نقطۀ شروع برسند:

۱) بی‌نظمی در عبادت
• پوشش زنان و مردان در هنگام نبوّت ۱۱ : ۲ – ۱۶
• بی‌نظمی به هنگام شرکت در شام خداوند ۱۱ : ۱۷ : ۳۴

۲) عطایای روحانی ۱۲
۳) محبّت ۱۳
۴) عطایای روحانی ۱۴ : ۱ – ۲۵
۵) بی‌نظمی در عبادت
• به نوبت حرف نزدن نبیها ۱۴ : ۲۶ – ۳۳
• با هم حرف زدن زنان در کلیسا ۱۴ : ۳۳ – ۳۶

بدین ترتیب بی‌نظمی در عبادت، در ابتدا و انتهای این ترادف قرار می‌گیرد، عطایای روحانی مجموعۀ دوّم این تقارن هستند و اوج یا نکتۀ اصلی و مرکزی متن نیز که همانا محبّت است در میان نوشتار می‌آید.

بنابراین پولس در اینجا تعلیمی کلی راجع به خدمت زنان ارائه نمی‌دهد، بلکه تنها به گوشزد ‌کردن مواردی می‌پردازد که در کلیسای قرنتس باعث بی‌نظمی شده بود.‏‏‏ مواردی نظیر صحبت کردن زنان در کلیسا، شرکت نادرست در شام خداوند و بی‌نظمی در به کار بردن عطایای روحانی. به علاوه اگر متوجّه ساختار نوشتاری این واحد نباشیم ممکن است به اشتباه آیات ۳۶‏‏ تا‏۴۰ را به آیات ۳۴ و ۳۵ در مورد خاموش بودن زنان ربط بدهیم و ارتباط آن با نقطۀ اوج متن را فراموش کنیم.

حال می‌رسیم به متن دوّم که به مراتب مشکل‌تر است. اوّل تیموتاؤس ۲ : ۱۱ – ۱۵ می‌گوید، زن باید در آرامی و تسلیم کامل، تعلیم گیرد.

روی سخن پولس در رسالۀ اوّل تیموتاؤس، کلیسایی در افسس است. در زمان نوشتن این رساله،”معبد آرتیمیس”هنوز ویران نشده بود و الهۀ آرتیمیس یا”دیانا”هنوز در آن پرستش می‌شد. معبد آرتیمیس که در هفت طبقۀ عظیم ساخته شده بود، یکی از عجایب هفت گانه بود. در این معبد سازماندهی منظمی برقرار بود و زنان در دو سطح اِعمال قدرت می‌کردند. در سطح اوّل زنان باکره و مردان خواجه‌ای بودند که فعّالیّتهای مهم معبد را بر عهده داشتند. زنانی که در این سطح قرار داشتند بسیار مقتدر بودند و در حقیقت کاهنان اعظم معبد به شمار می‌رفتند. مردان هیچ دخالتی در امور اداری و پرستشی معبد نداشتند و تنها در صورتی می‌توانستند در این معبد وظیفه‌ای بر عهده داشته باشند که مقطوع‌النسل شوند! در سطح دوّم زنانی بودند که کاهن یا کنیز الهۀ آرتیمس محسوب می‌شدند. این زنان تمام کارهای معبد از مسؤولیّتهای اداری گرفته تا امور مالی و نیایشی را انجام می‌دادند و حتی نظافتچیِ معبد هم بودند. همان طور که از حکایت”دیمیتریوس”نقره ساز در اعمال ۱۹ پیداست، معبد آرتیمیس نه تنها از لحاظ مذهبی بلکه از نظر تجاری نیز فوق‌العاده حائز اهمیّت بود و موجب شکوفایی اقتصاد شهر افسس شده بود.

از طرف دیگر آن طور که از خود رساله مشخص است تعالیم نادرست”ناستیکی”در کلیسای افسس رخنه کرده‌ بود و بنابراین پولس برای اصلاح این تعالیم به تیموتاؤس جوان رهنمودهایی می‌دهد. در فصل ۴ : ۱ – ۳ به برخی از این تعالیم غلط ناستیکی بر می‌خوریم. حال این سؤال پیش می‌آید که چه کسانی چنین تعالیمی می‌دادند و این تعالیم چگونه در کلیسا رخنه کرد؟

تاریخ به ما می‌گوید که در تشکیلات ابتدایی ناستیکها، معلّمین زن نقش بسیار برجسته‌ای داشتند. حال با توجّه به این موضوع، چنین فضایی در افسس چه تأثیری بر کلیسا داشت؟ رفتارهای بارز زنان در شهر افسس به احتمال زیاد چگونه بود؟ آیا این احتمال وجود داشت که عقاید رایج و نادرست موجود در اجتماع، به کلیسا هم رسوخ کند؟ مطمئناً مقام و اقتدار زنان در معبد آرتیمیس می‌توانست تأثیری منفی و غیر مسیحایی بر کلیسای افسس داشته باشد. پولس در دوّم تیموتاؤس فصل ۳، مردان و زنانی را که به دنبال این گونه تعالیم پوچ می‌روند به شدّت مورد انتقاد قرار می‌دهد و در اوّل تیموتاؤس ۵ : ۱۵ به طور خاص به زنانی اشاره می‌کند که در پی شیطان منحرف شده‌اند. واقعیّت این است که زنان بیشتر از مردان در معرض این تعالیم غلط بودند چون تحصیلاتشان از همۀ قشرهای اجتماع کمتر بود.

پولس در این قسمت در حقیقت می‌خواهد هم هشدار ‌بدهد و هم تشویق ‌کند که زنان باید مانند مریم در فصل دهم انجیل لوقا این امکان را داشته باشند که با آسودگی و فراغت خاطر تعلیم بگیرند تا عطایای روحانی خود را به طرز درست به کار ببرند، نه این که بر مردان حکمرانی کنند چنان که در معبد آرتیمیس معمول بود. پولس نمی‌خواست مسیحیّت تبدیل به فرقه‌ای چون فرقۀ آرتیمیس شود که در آن زنان آن قدر قدرت پیدا ‌کرده بودند که مردان را به کناری زده، بر آنها سروری می‌کردند. این روش خلقت تازه‌ای نبود که عیسی با خون خود آن را به ارمغان آورده بود. سروری و قلدری نه برای زنان مسیحی شایسته است و نه برای مردان!

حال بیایید به خود متن نگاه عمیق‌تری بیاندازیم:

زن باید در آرامی و تسلیم کامل تعلیم گیرد. «زن را اجازه نمی‌دهم که تعلیم دهد یا بر مرد مسلط شود بلکه باید آرام باشد.» زن باید در آرامی و تسلیم کامل تعلیم گیرد. اوّلین دستور پولس این است که زن باید تعلیم بگیرد. این درست بر عکس نظر رابی ایلعازر در تلمود است که معتقد بود،”بهتر است تورات سوخته شود تا این که حقایق آن را به یک زن یاد داد.”یهودیان آن زمان، وظیفۀ زن را نگهداری از خانه و رسیدگی به شوهر و فرزندان می‌دانستند، و معتقد بودند که فراگیری امور دینی مخصوص مردان است. بنابراین پولس در اینجا با مردود شمردن باورهای سنّتی یهودیان، آشکارا می‌گوید که زنان مسیحی باید راجع به ایمان خود تعلیم بگیرند.

امّا بپردازیم به قسمتِ تعلیم گرفتن زن در آرامی و تسلیم کامل، واژۀ آرامی که در ترجمه هزاره نو انتخاب شده است، در مقایسه با”خاموشی”در ترجمه قدیمی معادل بسیار مناسب‌تری برای واژۀ اصلی یونانی است و بیشتر با وضعیّت حاکم بر کلیسای افسس مطابقت دارد. همین لغت”آرام”در آیۀ ۲ این فصل در مورد زندگی ایده‌آلی که پولس می‌خواهد همۀ ایمانداران مطابق آن زیست کنند، به کار رفته است. اصولاً روش آموزش این است که شاگرد در آرامی و بدون پرخاش جویی و تهاجم تعلیم بگیرد، یعنی درست بر عکس رفتاری که برخی از زنان کلیسای افسس داشتند. به گفته کینر، پولس به این دلیل به زنان هشدار می‌دهد ساکت و آرام باشند که آنها در کلیسا نقش دانش‌آموز مبتدی را داشتند. پولس به آنان حکم می‌کند که با آرامش و به دور از روحیۀ سلطه جویانه‌ای که در افسسِ آن روزگار معمولِ زنان بود، تعلیم بگیرند. از این متن به هیچ وجه نمی‌توان نتیجه گرفت که منظور پولس این است که زنان در کلیسا ساکت باشند و تعلیم ندهند، زیرا در این صورت چرا او پریسکیلا را که به اَپُلُس تعلیم می‌داد و نیز سایر زنان خادم را تشویق می‌کند؟ پولس در اوّل قرنتیان فصل ۱۱ به زنانی که در کلیسا دعا و نبوّت می‌کردند تعلیم می‌دهد که بعضی نکات را رعایت کنند. پس چگونه می‌توان هم در کلیسا خاموش بود و هم صحبت کرد؟

در ادامه می‌خوانیم که زنان باید”در تسلیم کامل”باشند؟ امّا باید تسلیم چه چیزی باشند؟ پاسخ آشکارا داده نشده، امّا با توجّه به پیام کلِ رساله طبیعی‌ترین پاسخ این است که آنان باید تسلیم تعالیم منطبق بر انجیل باشند. ( اوّل تیموتاؤس ۱ : ‏۱۱ ) در واقع نه فقط زنان، بلکه همۀ افراد خودسر در کلیسا باید تسلیم این تعالیم باشند تا به دام تعالیم نادرست ناستیکی که در کلیسا رخنه کرده بود نیفتند.

کنت بیلی آیه ۱۲ را به طور تفسیری این طور بازنویسی می‌کند، به هیچ کدام از این زنان افسسی که از لحاظ الهیاتی نادان هستند اجازه نمی‌دهم تعلیم دهند، چرا که تعلیمات نادرستشان را همراه خود به کلیسا آورده‌اند.

آیا تمام زنان افسس بدعتگزار بودند؟ مسلماً خیر! امّا پولس از تیموتاؤس جوان انتظار ندارد که در اوج این بحران کلیسایی، از تک تک زنان کلیسا امتحان الهیات بگیرد! هر چه زودتر باید جلوی این تعالیم نادرست گرفته می‌شد تا کلیسای نوپای افسس صدمه نبیند. بدین ترتیب پولس این بدعت را در نطفه خفه می‌کند و به هیچ کدام از زنان اجازۀ تعلیم دادن نمی‌دهد، زیرا همگی باید در وهلۀ نخست در ایمانشان تعلیم بگیرند! با در نظر گرفتن موقعیّت حساس و بحران زدۀ کلیسای افسس فرمان پولس بسیار به جاست.

«زن را اجازه نمی‌دهم که تعلیم دهد یا بر مرد مسلط شود.» عبارت مسلط شدن ( Authenteo ) یا مستبدانه حکمرانی کردن در عهد جدید تنها در اینجا به کار رفته است. این لغت بار معنی بسیار قوی و منفی‌ای دارد و بیانگر اِعمال سلطۀ کامل یا حکمرانی کردن به زور و به طرزی مستبدانه است.‏‏‏ روشی که مناسب هیچ رهبری نیست، چه زن و چه مرد!

چنان که دیدیم، در افسس زنانی بودند که مطابق آن چه در معبد آرتیمیس معمول بود، بر مردان تسلط کامل داشتند و حتی در کلیسا با قلدری و پرخاشگری با تعالیم مذهبی که مردان می‌دادند مخالفت می‌کردند. پولس می‌خواهد چنین رفتارهای ناشایستی را از ریشه برکَنَد زیرا نه تنها برای مردان، بلکه در وضعیّت حساس افسس مخصوصاً برای زنان رفتاری ناسالم و غیر مسیحی بود. پرفسور کنت بیلی این قسمت را نیز به این صورت بازنویسی می‌کند، به این زنان نادان اجازه نمی‌دهم بر مردان مسلط شوند. آنها باید پرخاشگری را کنار بگذارند و آرام شوند.

پر واضح است که زنان در همۀ کلیساهای عهد جدید چنین رفتاری نداشتند. در نتیجه نمی‌توان بر اساس آن چه پولس در مورد مشکلی خاص در کلیسای افسس می‌گوید، قانونی کلی برای همه زنان مسیحی در تمام اعصار وضع کرد! فیبی به عنوان خادم کلیسای کنخریّه به احتمال زیاد در کلیسا دارای قدرت و اختیاراتی بود. زنانی که نبوّت می‌کردند نیز مسلماً از اقتدار روحانی که خدا جهت منفعت کلیسا به آنها داده بود استفاده می‌کردند. هم چنین بدون شک لیدیه بنیانگذار کلیسای خانگی در فیلیپی یا حتی مریم مادر عیسی در کلیسای اوّلیّه، افراد بدون اقتداری نبودند. در اعمال ۱۰ : ‏۴۰ – ‏‏۴۲ پطرس به صراحت می‌گوید، به کسانی که شاهد او پس از رستاخیز او از مردگان بودند ( که زنان هم جزوشان بودند. ) فرمان داده تا این حقیقت را به قوم اعلام کنند … پس به طور حتم این زنانِ وفادار، با استناد به این فرمان و با استفاده از اقتدار الهی، حقیقت رستاخیز را قاطعانه و با اقتدار اعلام می‌کردند. بنابراین پولس یا پطرس هیچ کدام مخالف اقتدار تمام زنان مسیحی دوران عهد جدید نبودند.

حال این سؤال پیش می‌آید که چرا پولس در ادامه آیات ۱۱ و ۱۲، به فریب خوردن حوّا اشاره می‌کند؟ آیا این خود ثابت نمی‌کند که زنان در مقایسه با مردان بیشتر خطا می‌کنند؟ آیا این مطلب نشان دهندۀ ناتوانی ذاتی ‏زنان در تشخیص صحیح از ناصحیح نیست؟

در نگاه اوّل به نظر می‌رسد که این آیه نه تنها با غلاّطیان ۳ : ۲۸ بلکه با رومیان ۵ و اوّل قرنتیان ۱۵ : ‏۲۱ و ۲۲ هم تناقض دارد که ورود گناه به این جهان را به آدم یا در کل به انسان نسبت می‌دهد، و نه تنها به حوّا.

«گناه به واسطۀ یک انسان وارد جهان شد. ( اشاره به آدم ) … بدینسان مرگ دامنگیر همۀ آدمیان گردید. یک نافرمانی به محکومیّت همۀ انسانها انجامید …» (رومیان ۵ : ۱۲ )

مرگ توسط یک انسان آمد … ‌در آدم همه می‌میرند … ( اوّل قرنتیان ۱۵ : ‏۲۱ – ۲۲ )

“تام رایت”با طرح این سؤال که چرا پولس موضوع آدم و حوّا را به میان می‌کشد، چنین پاسخ می‌دهد، تأکید پولس در اینجا این است که زنان در مورد مسائل ایمانی تعلیم بگیرند و در جهل و ناآگاهی باقی نمانند. او با توجّه به بحران خاصی که کلیسای افسس در مورد زنان با آن مواجه بود، بر فریب خوردن و نااطاعتی حوّا انگشت می‌‌نهد و در واقع می‌گوید، به حوّا نگاه کنید که وقتی فریب خورد چه شد! و گر نه پولس به خوبی می‌داند که آدم هم به اندازۀ حوّا گناهکار بود و گناه توسط هر دویشان وارد جهان شد. او در دوّم قرنتیان ۱۱ : ‏۳ بار دیگر به حوّا اشاره می‌کند و او را نمونه فریب خوردگیِ همگان می‌داند، چه مرد و چه زن: «بیم دارم که همان گونه که حوّا فریب حیلۀ مار را خورد فکر شما نیز از سرسپردگی صادقانه و خالصی که به مسیح دارید منحرف شود …»

پس نمی‌توان نتیجه گرفت که منظور پولس در اینجا این است که همۀ زنان، همیشه و در تمامی اعصار، از همۀ مردان آسان‌تر فریب می‌خورند. پولس در مورد یک موقعیّت خاص در افسس قرن اوّل صحبت می‌کند و زمینۀ تاریخی – ‏‏‏اجتماعی رسالات اوّل و دوّم تیموتاؤس به وضوح نمایانگر این واقعیّت است.

نتیجه‌گیری:

با موشکافی تاریخیِ زمینۀ این دو متن دشوار، در می‌یابیم که زنان در قرنتس و افسس با صحبت کردن به هنگام جلسات یا آوردن تعالیم غلط، کلیسا را به مخاطره افکنده بودند و بنابراین پولس به آنها هشدار می‌دهد که آرام باشند و صحبت نکنند. سرچشمۀ این مشکلات زنان بودند و پولس برای تقویّت این کلیساها در بحرانی که با آن روبرو بودند این گونه با مشکل برخورد می‌کند. او از این زنان می‌خواهد که به جای اشاعۀ تعالیم نادرست، در ایمان مسیحی تعلیم بگیرند. این تذکرات پولس را باید در پرتو غلاّطیان ۳ : ‏۲۸ و در سایۀ تعالیم و نگرش عیسی در مورد زنان و فعّالیّت شاگردان، خادمان، معلّمان، نبیها و رسولان زن در سراسر عهد جدید بررسی کرد. پولس در غلاّطیان ۳ : ‏۲۸ این نگرش جدید را به وضوح بیان می‌دارد: «دیگر نه یهودی معنی دارد و نه یونانی، نه غلام و نه آزاد، نه مرد و نه زن زیرا همگی شما در مسیح عیسی یکی هستید.» نقش زن در کلیسای اوّلیّه را همواره باید بر اساس این اصل مهم بررسی کنیم.

“گوردون فی”می‌گوید، بزرگ‌ترین خطای مسیحیان در رابطه با موضوع جنسیّت این است که آن را از تصویر بزرگ‌تر الهیات کتاب مقدّس مجزا کرده‌اند. ما نباید یک قسمت مجزا که محدود به یک موقعیّت خاص است را محور اصلی مباحثات بگردانیم بلکه باید الهیات”خلقت تازۀ”پولس را که در همۀ رسالات او مشهود است مرکز و محور اصول ایمانی و کلیسایی خود قرار دهیم. همۀ دسته‌بندیهای مذهبی، اجتماعی و جنسیّتی در این خلقت تازه رنگ می‌بازند و برچیده می‌شوند. در چهارچوب این خلقت تازه، به قول پطرس در اعمال ۱۰ : ‏۳۴ و پولس در رومیان ۲ : ‏۱۱، خدا تبعیض قائل نمی‌شود.

“اسقف تام رایت”محقق برجستۀ کتاب مقدّس در این باره می‌گوید، ما در مورد این گونه متون کتاب مقدّس برداشت کاملاً اشتباهی داشته‌ایم چون کوشیده‌ایم از دریچۀ رسوم و پیش فرضهای اشتباه جامعه به کتاب مقدّس نگاه کنیم.

بنابراین بیایید این گونه متون را به راستی همان طور که مورد نظر نویسنده بوده است بخوانیم تا باعث بنای کلیسا شود، و به علاوه کسانی نیز که همیشه با کتاب مقدّس سرِ مخالفت دارند نتوانند با انگشت نهادن بر این گونه باورهای غلط در مورد زنان، به سرکوبی کلام خدا و پیام کلی آن بپردازند.

منابع:

Women in the church Stanley J. Grenz & Denise Muir Kjesbo
Listening to the Spirit in the Text Gordon D. Fee
‏‏ Why not women? Loren Cunningham & David Joel Hamilton
Paul, Women Wives Craig S. Keener
I suffer not a Woman Richard & Catherine Clark Kroeger

زنان حاضر در پای صلیب:

معمولاً تصورمان از شاگردان عیسی، مردانی چون پطرس، یوحنّا و پولس است که همه چیز خود را رها کردند تا از عیسی پیروی کنند؛ کسانی که هم چون عیسی معجزه می‌کردند و سرانجام به خاطر ایمان به او به شهادت رسیدند. امّا متأسفانه اکثر ما فراموش می‌کنیم که افراد دیگری نیز در دوران خدمت عیسی بودند که گر چه چندان نامی از آنها برده نمی‌شود، امّا وفادارانه او را پیروی نمودند. این پیروان عیسی در زمانها و موقعیّتهای گوناگون همراه او بودند، امّا از همه مهم‌تر، در یکی از دشوارترین لحظات زندگی عیسی، در شرایطی که سایرین او را ترک کرده بودند، همراه عیسی ماندند. اینان زنانی بودند که در پای صلیب عیسی حضور داشتند.

این زنان از خیلی جهات افرادی عادی و معمولی بودند. امّا خدمت و سرسپردگیشان نسبت به عیسی به هیچ وجه معمولی نبود. اکنون که از زمان صلیب مسیح بیش از دو هزار سال می‌گذرد، بسیاری از ما با همان شرایطی روبرو هستیم که این زنان در آن هنگام با آن مواجه بودند، و بنابراین می‌توانیم درسهای زیادی از آنان بیاموزیم که به ما کمک می‌کند مانند آنان با اِخلاص و سرسپردگی کامل از خداوند خود پیروی کنیم.

این زنان که بودند؟

از آنجا که عیسی مسیح در ملاء عام به صلیب کشیده شد، بسیاری از افراد می‌توانستند نظاره‌گر این واقعه باشند. امّا از بین شاگردان، جز یوحنّا در مورد هیچ یک از دیگر حوّاریون مسیح نمی‌خوانیم که در پای صلیب حضور داشته باشد. در اناجیل هیچ اشاره‌ای به سایر شاگردان نیست، و دقیقاً نمی‌دانیم پطرس پس از انکار مسیح کجا بود. امّا یک چیز را با اطمینان می‌دانیم، و آن این که گروهی از زنان در پای صلیب حضور داشتند. این زنها صرفاً از سر کنجکاوی یا علاقه به دیدن وقایع هولناک به آنجا نیامده بودند، بلکه آنان پیروان خود عیسی بودند که از این که می‌دیدند مولایشان بر صلیب کشیده می‌شود عمیقاً محزون و دردمند بودند. جالب اینجاست که هر چهار انجیل به حضور این زنان در پای صلیب اشاره کرده‌اند.

«بسیاری از زنان نیز در آنجا حضور داشتند و از دور نظاره می‌کردند. آنان از جلیل از پی عیسی روانه شده بودند تا او را خدمت کنند. در میان آنها مریم مجدلیّه و مریم مادر یعقوب و یوسف، و نیز مادرِ پسران زبدی بودند.» ( متی ۲۷ : ۵۵‏ – ۵۶ )

«شماری از زنان نیز از دور نظاره می‌کردند. در میان آنان مریم مجدلیّه، مریم مادر یعقوب کوچک و یوشا، و سالومه بودند. این زنان هنگامی که عیسی در جلیل بود او را پیروی و خدمت می‌کردند. بسیاری از زنان دیگر نیز که همراه او به اورشلیم آمده بودند، در آنجا بودند.» ( مرقس ۱۵ : ۴۰‏ – ۴۱ )

«امّا همه آشنایان او، از جمله زنانی که از جلیل از پی‌اش روانه شده بودند، دور ایستاده، این وقایع را نظاره می‌کردند.» ( لوقا ۲۳ : ۴۹ )

«نزدیک صلیب عیسی، مادر او و خواهر مادرش، و نیز مریم زنِ کلوپاس و مریم مجدلیّه ایستاده بودند.» ( یوحنّا ۱۹ : ۲۵ )

از این زنان می‌توانیم درسهای مهمی یاد بگیریم که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:

پیروی از عیسی حتی آنگاه که موجب رسوایی ما باشد بسیاری از ما در جامعه در موقعیّتهایی قرار داریم که اگر اطرافیان بفهمند پیرو عیسی هستیم ممکن است ما را مسخره کنند، رسوا شویم یا میان ما و آنان شکاف ایجاد شود. زنانی که در پای صلیب حضور داشتند در این زمینه برای ما الگوی خوبی هستند: مریم مجدلیّه زنی روسپی بود که مسیح هفت دیو از او خارج کرده بود. ( لوقا ۸ : ۲‏ – ۳ ) امّا او با وجود گذشته شرم‌آور خود، از آمدن به نزد عیسی و بوسیدن و تدهین کردنِ پاهای او به عطری گرانبها پروایی نداشت. این کار او باعث شد سؤالات زیادی به ذهن مردانی که آنجا حضور داشتند خطور کند. مریم مجدلیّه می‌توانست حفظِ آبرو کند و به جای آن که محبّت خود نسبت به عیسی را علناً نشان دهد، به طور مخفیانه پیرو عیسی باشد و بدین ترتیب اسبابِ رسوایی و سرافکندگی خود نشود. امّا او در عوض تصمیم گرفت رسواییِ زنی ناپاک بودن را به جان بخرد و مضحکۀ دیگران شود، ولی از محبّت خود نسبت به عیسی عار نداشته باشد و آن را حتی تا پای صلیب وفادارانه نشان دهد. در آن روزگار مرتبط دانسته شدن با جنایتکاری که بر صلیب در حال جان دادن بود به راستی مایۀ رسوایی بود، امّا مریم مجدلیّه با حضور خود در پای صلیب، این رسوایی را با آغوش باز پذیرفت.

مریم از آن رو خفّتِ با عیسی بودن را به جان خرید و چنین محبّت عمیقی نسبت به او داشت که بیش از خیلیهای دیگر بخشیده شده بود. ارادت و سرسپردگی او نسبت به عیسی نمونه‌ای است برای هر یک از ما.

پیروی از عیسی حتی آنگاه که خطر به همراه دارد:

پیروی از عیسی کار پرمخاطره‌ای است. کسانی که تصور می‌کنند با پذیرفتن دعوت مسیح زندگی راحت و بی‌دغدغه‌ای خواهند داشت سخت در اشتباهند. امّا این زنان از خطراتی که پیروی از عیسی در بر داشت به خوبی آگاه بودند و این خطرات را با آغوش باز پذیرفتند. رومیها عیسی را به عنوان فردی یاغی اعدام می‌کردند که ادّعای پادشاهی داشت! شورش علیه امپراتوری روم و ادّعای پادشاهی کردن اتهام بسیار سنگین و خطرناکی بود. طبعاً کسانی نیز که خود را پیرو چنین پادشاهی می‌دانستند و همه جا همراه او بودند از اتّهام خیانت و شورش مصون نبودند، و این احتمال قوی وجود داشت که آنان نیز به عنوان افراد شورشی اعدام شوند. امّا این زنان از خطرِ جدیِ اعدام شدن باکی نداشتند، بلکه تا آخرین لحظات زندگی عیسی در پای صلیب کنار او ماندند. آنان برای نشان دادنِ محبّت و سرسپردگی خود نسبت به او به راستی حاضر بودند از جان خود بگذرند. این در حالی است که اکثر مردانی که زمانی از عیسی پیروی می‌کردند، به هنگام مصلوب شدن او از ترس یا مانند مرقس پا به فرار گذاشتند و یا مثل پطرس مولای خود را انکار کردند! جالب اینجاست که این زنان نه تنها در پای صلیب حضور داشتند، بلکه حتی پس از مرگ عیسی نیز به دنبال یوسفِ رامه‌ای از پیِ پیکر عیسی به راه افتادند تا ببینند خداوندشان را کجا می‌گذارند. ( مرقس ۱۵ : ‏۴۷ ؛ متی ۲۷ : ۶۱ ) در روز رستاخیز عیسی نیز در حالی که شاگردان خود را در بالاخانه‌ای پنهان کرده بودند و از ترس یهودیان درها را از پشت قفل کرده بودند ( یوحنّا ۲۰ : ۱۹ )، این زنان سحرگاهان برخاستند و برای تدهین بدن عیسی به مقبرۀ او شتافتند.

شهامت و وفاداری این زنان امروزه نیز نمونه‌ای است برای ما تا در رویارویی با خطرات، هم چون آنان از پرداختن بها برای مولای خود نهراسیم و تا به آخر به او وفادار بمانیم.

پیروی از عیسی حتی آنگاه که هیچ کس در کنارمان نیست:

خوش بختانه در زندگی مسیحی ما کسانی هستند که پیشاپیش ما می‌خرامند و راه را به ما نشان می‌دهند. امّا متأسفانه گاه پیش می‌آید که خود همین رهبران بی‌راهه می‌روند و از راه راست منحرف می‌شوند. در چنین مواقعی، می‌توان به زنان حاضر در پای صلیب نگریست.

به هنگام مصلوب شدن عیسی اکثر شاگردان نزد او حضور نداشتند، امّا این زنان هم چنان در کنار او بودند. کسانی که از عیسی آن همه معجزه دیده بودند، تعالیم او را شنیده بودند، و توسط خود عیسی انتخاب شده بودند، همگی لغزیده و پا به فرار گذاشته بودند. نمی‌دانیم چرا جز یوحنّا هیچ یک از دیگر شاگردان در پای صلیب نبودند. شاید ترسیده بودند، یا از پایان کارِ پادشاه یهود نومید و سرخورده شده بودند. علّت هر چه که بود، این زنان با این که شاگردان مسیح در کنارشان نماندند، کماکان وفادار ماندند.

در زندگی ما گاه پیش می‌آید که رهبرانی که همواره آنها را سرمشق خود می‌دانسته‌ایم مانند شاگردان قالب تهی می‌کنند یا می‌لغزند و از مسیر درست منحرف می‌شوند. در چنین مواقعی این زنان نمونه خوبی هستند از این که چگونه باید به مسیح وفادار ماند ولو آن که رهبران در کنارمان نباشند. شاید امروز خود را تنها احساس می‌کنید. شاید در بین کسانی هستید که از پیروی عیسی دست کشیده‌اند و تسلیمِ ترسهایشان شده‌اند. شاید کسانی که زمانی دوشادوشتان خدا را خدمت می‌کردند، اکنون دیگر در ایمان نیستند. این زنان به ما می‌آموزند که ایمانمان نباید متکی به اطرافیان یا حتی رهبران باشد، بلکه باید به خود مسیح نگاه کنیم.

پیروی از عیسی حتی آنگاه که از خدا مأیوس شده‌ایم:

زندگی پر است از وقایع نومید کننده. معمولاً در این گونه شرایط به خدا پناه می‌بریم و از او کمک می‌جوییم، امّا اگر از خود خدا هم مأیوس شویم تکلیف چیست؟ زنانِ پای صلیبِ عیسی در این زمینه نیز برای ما الگو هستند.

این زنان عیسی را مسیحای موعود خود می‌دانستند. امّا حال می‌دیدند که پادشاهِ پیروزمندشان در اوجِ خدمت خود ناگاه دستگیر شده و بر صلیب در حال جان دادن است! این زنان از جلیل تا اورشلیم از پی عیسی آمده بودند و حتی برای رفع نیازهای او از دسترنج خود خرج کرده بودند. ( لوقا ۸ : ۲ – ۳ ) و حال ناگاه می‌دیدند که تمام امید و آرزوهایشان بر باد رفته و ظاهراً آن همه زحمت به هدر رفته است. این زنان هنگامی که عیسی بر روی صلیب در حال جان دادن بود انتظار رستاخیز او را نداشتند. از نگاه آنان همه چیز تمام شده بود! امّا عجیب است که به رغمِ سرخوردگی، کماکان به عیسی وفادار ماندند و او را رها نکردند.

آیا شما نیز تا به حال از خدا مأیوس شده‌اید؟ آیا پیش آمده که چیزی را که فکر می‌کردید حقتان است از خدا نگرفته باشید؟ اگر چنین است، این زنان در این گونه شرایط نمونه خوبی برای ما هستند.

پاداش پیروی از عیسی:

وفاداری این زنان بی‌پاداش نماند. آنان این افتخار را یافتند که اوّلین کسانی باشند که خداوندِ قیام کرده خود را به چشم می‌بینند. این امر خود نشان دهندۀ ارزشی است که مسیح برای وفاداری این زنان قائل بود. مریم مجدلیّه به خاطر وفاداری‌اش به عیسی، تجربه‌ای ویژه از خداوند خود داشت.‏‏‏‏‏ تجربه‌ای که شاگردانی که خودشان را در آن بالاخانه پنهان کرده بودند از آن محروم ماندند. این زنان هم چنین در روز پنطیکاست نیز جزو کسانی بودند که روح‌القدّس را دریافت نمودند، و قطعاً در شکل‌گیری کلیسا نقشی تعیین کننده داشتند. آری، زنانِ حاضر در پای صلیب گر چه در پیروی از عیسی متحمل مشکلات، موانع و سرخوردگیهای زیادی شدند، امّا از آنجا که تا به آخر به خداوندشان وفادار ماندند از شادی و برکاتِ پیروی از او نیز برخوردار شدند. این زنان امروزه برای ما نمونه‌ای از محبّتِ خالصانه و سرسپردگیِ بی‌چشم داشت هستند. باشد که به فیض خدا در زندگی روحانی خود از آنان الگو بگیریم.

زنان و شاگردی مسیح:

موضوع نقش و جایگاه زنان در کلیسا، موضوعی است بس بحث انگیز که به خصوص در سالهای اخیر بسیار مورد توجّه واقع شده ‌است. آیا کلیسا در گذشته زنان را ارج کافی نهاده و عطایا و خدمت آنان را به اندازۀ کافی به رسمیّت شناخته است؟ بسیاری به این پرسش پاسخ منفی می‌دهند و اظهار می‌دارند که نقش زنان در کلیسا اغلب به تهیه چای و نظافت و امثال اینها محدود شده ‌است. اینان در پی آنند که زنان را از این بندها رهایی بخشند و زمینه‌ای مساعد برای تحقق نقشی فراهم آورند که خدا برای آنان در نظر گرفته است.

گروهی دیگر اظهار می‌دارند که هر چند کلیسا گاه نسبت به زنان کم لطفی روا داشته و نقش آنان را در خدمات کلیسا بیش از حد محدود کرده ‌است، ولی باید اذعان داشت که دلایل کتاب مقدّسی کافی مبنی بر تفاوت نقش زن و مرد در کلیسا وجود دارد، و کلام خدا نشان می‌دهد که زن نمی‌تواند و نباید همۀ کارهای مردان را انجام دهد. اینان بر این امر پای می‌فشارند که این تفاوت نقش زن و مرد، به همان اندازه که در کلیسای قرن اوّل پذیرفته شده بوده ‌است، امروز نیز پذیرفتنی، که حتی ضروری است.

چنان که گفته شد، این موضوع بسیار بحث انگیز است، و ما در این نوشتار به هیچ روی در پی ارائۀ پاسخی کامل یا نهایی به آن نیستیم. هدف ما که بس محدودتر است، بررسی اجمالی نگرش و طرز برخورد عیسی با زنان است. به طور خاص قصد ما این است که نشان دهیم برای عیسی تا جایی که شاگردی او مد نظر باشد، بین زن و مرد تفاوتی نیست. این هدف، هر اندازه کوچک و محدود، بی‌گمان گامی است مهم در جهت پاسخگویی به آن پرسش بزرگ‌تر. برای عیسی تا جایی که شاگردی او مد نظر باشد، بین زن و مرد تفاوتی نیست.

زنان در فرهنگ یهودی قرن اوّل:

برای درک هر چه بیش‌تر و ارزیابی هر چه دقیق‌تر طرز برخورد عیسی با زنان، باید نخست به بررسی زمینۀ فرهنگی و دینی جامعه‌ای پرداخت که عیسی در آن می‌زیست. بی‌گمان تمایز و انقلابی بودن تعالیم و طرز برخورد عیسی با زنان تنها زمانی آشکار می‌گردد که آن را با طرز برخورد و گفته‌های هم عصران او مقایسه کنیم. در نوشته‌های یهودیّت بین‌العهدین اظهار نظرهایی دربارۀ زنان وجود دارد که مبنای مناسبی را برای چنین مقایسه‌ای فراهم می‌آورد.

“بن سیرا”در اواخر قرن دوّم پیش از میلاد، دربارۀ زن نااهل چنین می‌گوید، روحیه پایین، چهرۀ غصه‌دار و دل ریش شوهر؛ اینهاست دستاورد زن مغرض و نااهل. گناه با زن شروع شد، و این واقعیّت را که همه روزی خواهیم مُرد، مدیون خانمها هستیم. مگذارید آب جای نشت پیدا کند، اجازه ندهید زن نااهل با زبانش آزادانه جولان دهد. اگر آن چه به او می‌گویید انجام نمی‌دهد، از شرش راحت شوید.

“فیلون”فیلسوف و متکلّم یهودی معاصر عیسی، معتقد بود زن در مقایسه با مرد به لحاظ عقلی ناقص است. مردها کارشان از روی عقل و منطق است، ولی زنها از روی احساس و به خصوص هوسبازی عمل می‌کنند.

“وسفوس”تاریخ نگار یهودی نیمۀ دوّم قرن اوّل میلادی، معتقد بود که زن از هر جهت پایین‌تر و کم‌تر از مرد است و از همین رو باید در اطاعت بی‌چون و چرا از مرد به سر ببرد.

“تَلمود”در مورد پایین‌تر بودن زن از مرد صراحت دارد و معمولاً زنها را در ردیف بچّه‌ها و برده‌های غیر یهودی قرار می‌دهد.

استاد”جود ابن ‌اِلای”می‌نویسد که مرد یهودی باید هر روز سه شکر را به جا آورد: شکر که خدا او را مُشرک نیافریده، شکر که او را زن نیافریده، و شکر که او را وحشی و بی‌سواد نیافریده است.

از نظر”تَلمود”و”میشنا”برای مرد برخلاف حکمت است که با زنی صحبت کند یا با او تنها باشد، به خصوص اگر آن زن ازدواج کرده باشد. البته برای زن هم اصلاً درست نبود با مردی گفت و گو کند.

در خصوص حیات دینی زنان و شرکت آنها در مراسم عبادتی، باید گفت تا جایی که عبادت عمومی در معبد مد نظر باشد، زنان فقط می‌توانستند به صحن زنان و غیر یهودیان داخل شوند، و در تمام مدّتی که به دلایل خاص زنانه از نظر آیینی نجس محسوب می‌شدند، اصلاً اجازه ورود به معبد را نداشتند. چنین می‌نماید که به هنگام شرکت در جلسات کنایس از آزادی بیشتری برخوردار بودند. هر چند برای رسمیّت یافتن جلسه کنیسه، به حساب نمی‌آمدند و حضور دست کم ده مرد ضروری بود، ولی زنان می‌توانستند در همۀ جلسات کنیسه حضور به هم رسانند.

به نظر می‌رسد که اغلب جدا از مردان می‌نشستند و هیچ نقش فعّالی در جلسه نداشتند. دلیل این امر آن بود که زنان معمولاً فاقد قدرت یادگیری تلقی می‌شدند، به خصوص در مورد امور دینی و الهی. استاد”ایلعازر بن ‌عَزَریا”می‌گوید که، مردها برای آموختن به کنیسه می‌آیند، زنها فقط برای شنیدن.

پس به طور کلی باید گفت که نقش زنان در حیات دینی یهودیان زمان مسیح بسیار منفعل بود. آنان پایین‌تر از مردها تلقی می‌شدند و استادان دین یهود به کرّات از آنها به طور منفی و با لحنی تحقیرآمیز و عیب جویانه سخن می‌گفتند. طرز برخورد عیسی با زنان را باید در پرتو این زمینۀ دینی – فرهنگی مورد توجّه قرار داد.

جایگاه و اهمیّت زنان برای عیسی:

لوقا در شرح تعالیم و کارهای عیسی آنها را بارها به طور جفت جفت بیان می‌دارد به گونه‌ای که زنان در موازات مردان به عنوان شخصیّتهای محوری وقایع و یا مثالهای عیسی ظاهر می‌گردند. این البته حاکی از اهمیّتی است که عیسی برای زنان قائل بوده و در تعالیم و کارهای خود به زنان به اندازۀ مردان عنایت و توجّه داشته ‌است. برای مثال می‌توان به جفت داستانهای زیر در شرح لوقا از تعالیم عیسی، اشاره کرد:

• لوقا ۴ : ۲۵ – ۲۷، بیوۀ صرفۀ صیدون – نعمان سریانی
• لوقا ۱۱ : ۳۱ – ۳۲، ملکۀ نینوا – مردان نینوا
• لوقا ۱۳ : ۱۸ – ۲۱، دانۀ خردل که مردی کاشت – خمیر مایه‌ای که زنی در تودۀ خمیر گذاشت
• لوقا ۱۵ : ۱ – ۴، گوسفند گمشدۀ یک شبان – سکۀ گمشده یک زن

در این جفت داستانها می‌بینیم که عیسی از تجربیات زنان در موازات تجربیات مردان سخن می‌گوید، چه در اشاره به وقایع عهد عتیق و چه در استفاده از وقایع زندگی معاصر. او با این کار نشان می‌دهد که:

۱) تجربیات آنها به هم شبیه است و از ارزش برابر برخوردار می‌باشد.

۲) تجربیات هر دو می‌تواند بیانگر واقعیّتهای روحانی باشد.

۳) او به شنوندگان زن خود به اندازۀ مردان توجّه دارد و از همین رو مثالها و نمونه‌های خود را به گونه‌ای انتخاب می‌کند که زنان هم بتوانند هم چون مردان خود را در جای شخصیّتهای مثلهای او بگذارند و تعالیم او را به خوبی درک و حس کرده، آنها را در زندگی خویش به کار بندند. تعالیم و موعظه‌های عیسی تنها برای مردها و خطاب به آنها نبود. او به شنوندگان زن خود به همان اندازه توجّه داشت و در بیان تعالیم خود احساسات و علایق آنان را در نظر می‌گرفت، زیرا در نظر او، تا جایی که شاگردی وی مد نظر بود، بین زن و مرد تفاوتی وجود نداشت.

نگاهی به طرز برخورد عیسی با زنان:

الف) بیوه زن نائینی ( لوقا ۷ : ۱۱ – ۱۷ )، این زن نمونۀ عالی کسی است که صرف نظر از هر خصوصیّت دیگری، محتاج شفقت عیسی است. ماجرا حول زن می‌گردد و نه پسر او که زنده شد. وضعیّت بسیار غم‌انگیز او در آیۀ ۱۲ توصیف شده است. پسر، تنها پشت و پناه این زن بیوه بود. با از دست دادن او، زندگی زن هم به پایان می‌رسید. بنابراین، عمل عیسی کاملاً بعد عملی و اجتماعی داشت. آن زن به عنوان یک انسان نیازمند، نمونۀ عالی کسی بود که عیسی برای رفع نیاز و حمایت از او آمده بود. واکنش عیسی، دلسوزی و شفقت خالص بود. هیچ اشاره‌ای نه به ایمان زن وجود دارد و نه به آمرزش گناهان او. محبّت عیسی نسبت به او بدون قید و شرط است. به علاوه عیسی با متوقف کردن نعش‌کش و دست زدن به مرده، هم رسم یهودیان را زیر پا می‌گذارد و هم خود را نجس می‌سازد. او حاضر است برای کمک به یک زن نیازمند که هنوز شناختی هم از او نداشت، عرف و انتظارات اجتماعی و دینی آن زمان را زیر پا بگذارد.

ب) زن گناهکار در خانۀ فریسی ( لوقا ۷ : ۳۶ – ۵۰ )، این زن نمونۀ عالی کسی است که چون گناهان بسیارش آمرزیده شده است، در ابراز قدردانی و محبّت قلبی خود به عیسی جرأت و جسارت بسیار به خرج می‌دهد. او به احتمال زیاد زنی بدکاره بود. ورود چنین زنی به خانۀ یک فریسی به خودی خود غیر قابل قبول و توهین به حضار تلقی می‌شد. ولی برای عیسی چنین نبود. چنان که از مثل عیسی در آیات ۴۱ تا ۴۳ آشکار است، زن پیشتر از تجربۀ آمرزیده شدن توسط عیسی برخوردار شده بود و اکنون دست به کاری می‌زد که بیانگر عشق و قدردانی عمیق او نسبت به عیسی بود.

هیچ معلّم دینی دیگری عمل این زن را نمی‌پذیرفت. باز کردن موها و خشک کردن و بوسیدن پاهای عیسی می‌توانست به‌آسانی عملی جنسی تلقی شود. سکوت عیسی در برابر عمل زن بیانگر پذیرش بود، نه تنها پذیرش کار او بلکه پذیرش خود او به عنوان یک زن. زن با خشک کردن پاهای عیسی با موهایش و بوسیدن آنها، هم برخلاف همۀ معیارهای دینی و اجتماعی زمانه عمل می‌کرد و هم باعث نجس شدن عیسی می‌شد، چرا که زنی بدکاره بود.

فریسی که از رفتار عیسی تکان خورده بود، بی‌درنگ نتیجه گرفت که این مرد اگر واقعاً پیامبر بود، بی‌شک فاصلۀ مناسبی را با این زن بدکاره حفظ می‌کرد. ولی عیسی نه تنها اجازه می‌دهد زن پای او را ببوسد، بلکه به‌گونه‌ای عمل می‌کند و سخن می‌گوید که گویی کار زن بیش از رفتار فریسی مورد پسند اوست. بدینسان، در این داستان، زنی گناهکار ولی آمرزیده در نقطۀ مقابل یک فریسی دیندار، مورد ستایش مسیح قرار می‌گیرد. مسیح جانب زن را می‌گیرد، زنی که اکثریّت جامعه یهود او را رد و طرد می‌کردند.

ج) زن مبتلا به خونریزی ( لوقا ۸ : ۴۰ – ۴۸ ) این زن نمونۀ عالی جسارتِ ایمان در میان انبوهی از مردم است که از پی عیسی می‌رفتند. این یکی از جفت داستانهای لوقا است. اینجا شفقت عیسی نسبت به زنی محروم و مطرود از جامعه ( به سبب خونریزی ) در کنار عنایت او نسبت به نیاز مردی محترم از طبقۀ بالای جامعه، به تصویر کشیده شده ‌است.

زن به سبب خونریزی دائمی، همیشه نجس بود. اگر در جایی می‌نشست، آن مکان نجس می‌شد، و اگر کسی را لمس می‌کرد آن شخص نجس می‌گردید. ( لاویان ۱۵ : ۱۹ – ۳۰ ) بدین ترتیب، وضعیّت غم‌انگیز زن از یک بعد اجتماعی و دینی نیز برخوردار بود. او از فعّالیّتهای اجتماعی و حضور یافتن در محافل و اماکن عمومی محروم بود. هم چنین اجازه شرکت در مراسم دینی را نداشت.

ایمان این زن، او را از تمام جمعیّت متمایز می‌سازد. ( ۴۵ و ۴۸ ) و او به شاهد کار شفابخش عیسی در برابر چشم همگان بدل می‌شود. ( آیه ۴۷ ) یکی از نکات اصلی در این ماجرا واکنش عیسی در برابر عمل این زن نجس است که با لمس کردن عیسی بدون اجازه گرفتن از او، سنّتهای دینی را زیر پا می‌گذارد. عیسی با پذیرفتن عمل زن و تحسین او به خاطر ایمانش در واقع قوانین طهارت را نادیده می‌گیرد و آنها را بی‌اهمیّت اعلام می‌دارد. به علاوه، اگر چنین زنی از نظر عیسی ناپاک نبود و می‌توانست به عیسی دسترسی داشته باشد و او را لمس کند، در این صورت استدلال معلّمان یهود که نمی‌گذاشتند زنها به سبب نجاست زنانه در بسیاری از فعّالیّتهای دینی و عبادتی شرکت کنند، زیر سؤال می‌رفت و راه برای شرکت هر چه بیشتر آنان در خدمات و فعّالیّتهای دینی باز می‌شد.

د) مریم و مرتا ( لوقا ۱۰ : ۳۸ – ۴۲ )، در این قسمت، مریم نمونۀ عالی شاگردی است. شاگردی برای عیسی، به خصوص چنان که لوقا او را به تصویر می‌کشد، در شنیدن و انجام دادن کلام خلاصه می‌شود. ( لوقا ۶ : ۴۶ – ۴۷ ؛ ۱۱ : ۲۷ – ۲۸ ؛ ۸ : ۲۱ ) در این داستان مریم را می‌بینیم که نزد پاهای عیسی می‌نشیند. نشستن نزد پاهای کسی، اصطلاحی فنی بود به معنای شاگرد کسی شدن. مثلاً، اعمال ۲۲ : ۳ در یونانی می‌گوید که پولس تربیت یافته”نزد پاهای”غمالائیل بود. مریم به کلام عیسی گوش فرا می‌دهد. او نمونۀ عالی یک شاگرد است و با ادامه به این کار، در واقع عضو خانوادۀ نوین عیسی می‌شود. ( لوقا ۶ : ۴۶ – ۴۷ ؛ ۸ : ۲۱ )

شاگردی مریم و تعلیم گرفتن او از عیسی برخلاف عرف آن روز بود. مطابق با این عرف زن باید در خانه می‌ماند و به امور خانواده می‌رسید تا شوهر و پسران می‌توانستند درس بخوانند. به علاوه وقتی را که عیسی صرف این دو زن می‌کرد، کاملاً برخلاف عرف آن روز بود و می‌توانست خیلی شک برانگیز باشد. با این همه عیسی با آنها وقت صرف می‌کرد و به عنوان شاگردان خود تعلیمشان می‌داد.

اعتراض مرتا و تأکید او بر نقش سنّتی زن نمی‌توانست این حقیقت را تحت‌الشعاع قرار دهد که زنها هم مانند مردها باید شنیدن و اطاعت از کلام عیسی را اولویّت شمارۀ یک خود بدانند. شاگردی مسیح، همانقدر برای زنهاست که برای مردها. واکنش عیسی به اعتراض مرتا میهمان نوازی یا نقش سنّتی زن را زیر سؤال نمی‌برد، بلکه مقصود عیسی این است که هر که می‌خواهد او را پیروی و خدمت کند باید نخست از او بیاموزد؛ و این زن و مرد نمی‌شناسد. شاگردی عیسی، جای اوّل را نسبت به وظایف خانوادگی می‌گیرد و این نیز زن و مرد نمی‌شناسد. اولویّتهای زندگی چه مرد و زن، با آمدن عیسی و پادشاهی خدا تغییر می‌کند. آن”نصیب و قسمت نیکو”باید تعیین کنندۀ شیوۀ زندگی پیرو عیسی باشد، چه زن و چه مرد. زنها هم مانند مردها باید شنیدن و اطاعت از کلام عیسی را اولویّت شمارۀ یک خود بدانند.

ﻫ) زنی که دعای خیر کرد ( لوقا ۱۱ : ۲۷ – ۲۸ )، این داستان بهترین حسن ختام برای این بخش است، زیرا پیام اصلی آن را با ایجاز و زیبایی هر چه تمام‌تر بیان می‌دارد. در اینجا زنی را می‌بینیم که عالی‌ترین برکت و مهم‌ترین نقش را برای زن در این می‌بیند که شخصی برجسته چون یک نبی را به دنیا آورده، در دامان خویش بپرورد. امّا عیسی در پاسخ او می‌گوید که برکتی بالاتر برای انسان، چه زن و چه مرد، وجود دارد. و آن همانا شاگردی عیسی است. شاگردی عیسی حتی مهم‌تر و مبارک‌تر از مادر عیسی بودن است! پس هر چند نقش همسر و مادر نقشی بس ارزشمند است، عیسی می‌گوید که شاگرد او بودن مهم‌تر از آن است. و در این شاگردی بین زن و مرد تفاوتی نیست. هر چند نقش همسر و مادر نقشی بس ارزشمند است، عیسی می‌گوید که شاگرد او بودن مهم‌تر از آن است. و در این شاگردی بین زن و مرد تفاوتی نیست.

زنان همراه عیسی:

یکی از قسمتهای منحصر به فرد لوقا توصیف همراهان عیسی در لوقا ۸ : ۱ – ۳ است. انتخاب ۱۲ رسول مرد در لوقا ۶ : ۱۲ – ۱۶ بیان شده ‌است. وقتی برای بار دوّم به این گروه اشاره می‌شود، شماری از زنان نیز به آنها افزوده می‌گردند. سه تن از اینان نام برده شده‌اند، هر چند تصریح شده که”بسیاری دیگر”نیز به این گروه تعلق داشته‌اند.

علاقه و محبّت این زنان به عیسی به هیچ روی امری موقت و گذرا نبود، بلکه نقش آنها در زندگی و خدمت عیسی، چنان که در روایت لوقا آمده است، کاملاً تداوم داشت. این زنان در جلیل، در سفر به اورشلیم، در پای صلیب، در ماجرای قیام و تا به وقایع کتاب اعمال، از همراهان نزدیک و وفادار عیسی بودند.

لوقا ۸ : ۱ – ۳ زمینه را برای نقش این زنان و نیز دوازده شاگرد در وقایع بعدی انجیل و کتاب اعمال آماده می‌کند. لوقا می‌خواهد بگوید که این زنان پا به پای دوازده شاگرد، شاهد و پیرو وفادار عیسی از زمان آغاز خدمت او در جلیل بودند. آن چه در اینجا می‌بینیم در تضادی آشکار با نقش سنّتی زنان در جامعۀ یهود قرار دارد. زنان هرگز نمی‌توانستند شاگرد یک معلّم دینی یهودی باشند و در مورد آن چه می‌توانستند بیاموزند نیز محدودیّت کامل وجود داشت. این که زنی خانه و خانواده را ترک کند و با معلّمی به اینجا و آنجا سفر کند، هرگز دیده یا شنیده نشده ‌بود. چنین رفتاری، نادیده گرفتن حقوق شوهر و وظایف زن در خانواده تلقی می‌شد. به علاوه، همراهی آنها با عیسی و شاگردانش صورت خوش اجتماعی هم نداشت. البته نقش سنّتی زن در خدمت آنها از دارائی خودشان ادامه داشت، ولی این نقش به خانوادۀ ایمانی بسط یافته بود.

پس چنین می‌نماید که عیسی واقعاً می‌خواست این زنان از همان ابتدا شاهد گفتار و اعمال او و در جرگۀ شاگردان او باشند. نقش این زنان و همراهی آنها تا به کتاب اعمال ادامه پیدا می‌کند. ( اعمال ۱ : ۱۴ ) آنها به عنوان پیروان و شاگردان صدیق عیسی چه در جلیل و چه در یهودیّه توصیف شده‌اند. برای مثال، مریم شخصیّت برجسته در میان آنها و اوّلین شاهد عیسای زنده است. او شاگرد قدیمی عیسی بود. یونا هم برای مدّتی طولانی شاگرد عیسی بود. او سر قبر و در بالاخانه با مریم حضور دارد. او شخصیّتی برجسته و زن ناظر همۀ ملک هیرودیس پادشاه است. یونا شوهر و خانواده را گذاشته و مثل شاگردان مرد دیگر با عیسی همراه شده بود. چه بسا کسانی دیگر نیز چون او در میان زنان دیگر همراه عیسی حضور داشتند.

این زنان، نقش کلیدی به عنوان شاهدان مرگ، تدفین و قیام عیسی داشتند. زنانی که از جلیل در پی او روانه شده بودند. پای صلیب حضور داشتند. ( لوقا ۲۳ : ۴۹ ) اینان شاهد تدفین عیسی بودند. ( لوقا ۲۳ : ۵۵ ) هم چنین نخستین کسانی بودند که یکشنبۀ قیام بر سر قبر حاضر شدند و مأموریّت یافتند آن چه دیده و شنیده بودند به آن یازده رسول و نیز به دیگران بازگویند. ( لوقا ۲۴ : ۹ – ۱۰ )

آن چه فرشتگان در لوقا ۲۴ : ۶ – ۸ به این زنان می‌گویند، بسیار شایان توجّه است، زیرا حاکی از آن است که این زنان نیز در کنار مردان از دریافت کنندگان تعالیم مهم عیسی دربارۀ زحمات، مرگ و قیام او بودند، تعالیمی که به طور خصوصی به شاگردان داده شده بود. ( ر. ک. ۹ : ‏۲۲، ۴۳ : ۴۵؛ ۱۷ : ۲۵؛ ۱۸ : ۳۱ – ۳۴ ) آیه ۸ این موضوع را تأیید می‌کند: «آنگاه زنان سخنان او را به یاد آوردند.»

خاتمه و نتیجه‌گیری:

عیسی از بسیاری از معیارهای زمان خود دربارۀ نقش زنان در امور دینی و حتی اجتماعی فراتر رفت و این گونه راه را برای شرکت فعّال آنها در امور روحانی و کلیسایی در آینده باز کرد. البته او به طور کامل در جهت خلاف اصول پذیرفته شدۀ زمان خویش عمل نکرد. ( مثلاً انتخاب ۱۲ رسول مرد ) ولی قطعاً بنای چیزی را گذاشت که به تدریج تحول بزرگی را ایجاد می‌کرد، تحولی که هنوز کلیسا نیاز دارد در ابعاد آن به جد بیاندیشد و آن را در موقعیّتهای فرهنگی مختلف پیاده کند.

در مورد نقش زنها در رهبری کلیسا هر نظری که داشته باشیم، شکی نیست که تا آنجا که دعوت شاگردی، مسؤولیّتها و فداکاریهای آن مد نظر باشد، برای عیسی بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد.

هیچ خوانندۀ منصفی نمی‌تواند انکار کند که عیسی در رفتارش با زنها انقلابی بود. بهترین حسن ختام برای این نوشتار نقل گفته Dorothy Sayer نویسندۀ صاحب نام، دربارۀ طرز برخورد عیسی با زنان است،”شاید هیچ عجیب نباشد که زنان، نخستین نزد گهواره و آخرین در پای صلیب بودند. آنها هرگز مردی چون این مرد نشناخته بودند، هرگز کسی دیگر چون او وجود نداشته است. نبی و معلّمی که هرگز از آنان عیب جویی نکرد؛ هرگز تملقشان نگفت، هرگز ریشخندشان ننمود، و هرگز نخواست بر آنها بزرگ‌تری کند؛ که هرگز لطیفه‌های آن چنانی در موردشان نگفت، و هرگز رفتارش با آنها به گونۀ”زنها، خدا بر ما رحم کند!”یا”خانمها، خدا برکتشان دهد”نبود؛ که توبیخشان می‌کرد ولی بدون کج خلقی، و تمجیدشان می‌گفت ولی بی‌آن که از بالا به آنها بنگرد؛ نبی و معلّمی که سؤالات و استدلالهای آنها را جدی می‌گرفت؛ که هرگز آنها را سر جایشان نمی‌نشاند؛ که هرگز سفارش نمی‌کرد که زن باشند، یا در جای دیگر زن بودن آنها را به ریشخند نمی‌گرفت؛ که هرگز در مقابل آنها نیازی به دفاع یا به کرسی نشاندن مردانگی خود نمی‌دید؛ که زنها را همان طور که می‌یافت، می‌پذیرفت و در حضور آنها کاملاً از خود آزاد بود.

عیسی از بسیاری معیارهای زمان خود دربارۀ نقش زنان در امور دینی و حتی اجتماعی فراتر رفت و این گونه راه را برای شرکت فعّال آنها در امور روحانی و کلیسایی در آینده باز کرد.

هیچ عمل، هیچ پیام و هیچ مثلی را در تمام انجیل نمی‌توان یافت که طعم و مزۀ خود را مدیون اشاره به ذاتِ کجِ جنسِ مؤنّث باشد؛ هیچ کس نمی‌تواند از سخنان و اعمال عیسی حس کند که چیز مضحکی در ذات و طبیعت زنانه وجود دارد.

دانلود کتاب مسائل زنان در کتاب مقدس