کتاب ضد مسیح برادر اوالد فرانک ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب ضد مسیح ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب ضد مسیح

 

پیش گفتار:

 

من از واکنشی که این شرح بر می‌انگیزد کاملاً آگاهم و می‌دانم که ممکن است چه بازتابی در پی داشته باشد امّا بر حسب ضرورت چاره دیگری نداشتم. آن چه گفتنی است باید گفته شود حتّی اگر به صورت خلاصه باشد. کسی که واقعاً مایل باشد می‌تواند جست و جوی خود درباره این موضوع را در کتاب مقدّس آغاز کند. همیشه عدّه‌ای می‌پذیرند و عدّه‌ای دیگر نمی‌پذیرند. کسانی هم هستند که از ته دل خوشحال می‌شوند چون که جرأت دارند تیشه بر ریشه درخت بدی بزنند و برخی نیز هستند که عصبانی می‌شوند.

من عمداً از به کارگیری جمله‌بندیهای اصلاح طلب آلمانی- دکتر مارتین لوتر ( Dr. Martin Luther ) در مورد ضد مسیح اجتناب کرده‌ام. امّا آن چه او در این مورد عنوان کرده با آن چه شما در اینجا خواهید خواند هم خوانی بسیار دارد. این توافق در نوشته‌های او به طور مثال در مقدّمه‌ای بر کتاب دانیال نبی در کتاب مقدّس لوتری ( Luther Bible ) قدیمی دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که چگونه این مرد خدا برای ترجمه، عمیقاً به کلام متوسّل می‌شد. در این مورد کاری که قابل قیاس باشد در تاریخ کلیسا به سختی یافت می‌شود. تجربه شخصی او و اطمینان از نجاتش به واسطه ایمان کامل به عیسی مسیح نشان می‌دهد که او ارتباطی روحی با خداوند و همچنین کلامش داشته است.

خدا قلمرو تاریکی را توسّط جنبش اصلاحات درهم شکست و بی‌شک درهای بزرگ‌ترین زندانهای روی زمین را گشود. او اکنون قومش را از زندانهای مذهبی کوچک‌تر بیرون می‌کشد و به کلیسای واقعی و کاملش هدایت می‌کند. کلیسا اخیراً احیای دیگری را تجربه نمود. بیداریها، زنده شدنها و هدایتهای عمیق به کتاب مقدّس در دورانهای متفاوت کلیسا تجربه شده است. هر که تاریخ کلیسا را خوانده باشد، می‌داند که در دوره‌های مختلف ایمانهایی واقعی به ظهور رسیده و در چراغدان گذاشته شده‌اند که به راحتی دیده می‌شوند و اینک در اواخر زمان فیض، ما باید مشارکت کامل با خدا را موعظه کنیم؛ این همچنین شامل ظهور نبوّتهای اسرارآمیز نیز می‌شود، که حال آگاهی از این موارد باید به یکی شدن در کمال بی‌انجامد.

من به عنوان یک میسیونر از سال ۱۹۶۴ امتیاز ویژه‌ای برای دیدن بیش از نود کشور و صحبت کردن در انجمنهای فرقه‌های گوناگون را داشته‌ام. شخصاً احترام زیادی برای همه عقاید و مذاهب قائلم. در این جلسات مردم از هر فرقه و کلیسایی شرکت می‌کنند و من حتّی یک بار توانستم به عنوان یک پروتستان در یک کلیسای کاتولیک واقع در آفریقای جنوبی برای بیش از یک هزار نفر موعظه کنم.

تنها به دلیل احساس عمیقی که نسبت به بشریّت دارم، ناگزیرم بزرگ‌ترین فریب در قلمرو مذاهب روی زمین را آشکار کنم. هر کس حق دارد نسبت به حقیقت آگاه شود. این حمله به یک سیستم است نه به یک شخص، اگر چه نمی‌توان به طور کامل از این که شخصی منظور نشود، اجتناب کرد.

ما در زمانی زندگی نمی‌کنیم که تنها شهردار، کشیش و معلّم می‌توانست بخواند یا دوران تاریک تقریباً هزار ساله ( قرون وسطی ) که در آن کتاب مقدّس از مردم مضایقه می‌شد. بلکه اکنون زمانی است که هر کس درباره هر آن چه مایل است، آگاهی کسب می‌کند؛ پس چرا ما نباید در جست و جوی حقیقت باشیم؟

این جزوه می‌تواند باعث برکت همه خوانندگان شده و موجب شود تا آنها راه عریض منتهی به تباهی را رها کنند و به راه تنگی که منتهی به حیات جاوید است، برگردند. حقیقت شناخته خواهد شد و به وسیله پسران و دختران خدا تشخیص داده می‌شود.

این باید به قلبهایشان نفوذ کند و در همان وقت از تمامی خطاها رها شوند. رستگاری به فرد یا فرضاً سازمان مقدّسی بستگی ندارد، بلکه تنها به خدا. ما باید کاملاً به عیسی مسیحِ نجات دهنده توکّل کنیم و به او ایمان داشته باشیم و از او اطاعت کنیم تا مطمئن شویم که به وسیله ضد مسیح فریفته نمی‌شویم.
عظیم‌ترین برکات خداوند پشتیبان همه خوانندگان باشد.
کرفیلد، آوریل ۱۹۸۷

 

مقدّمه:

 

ما در این شرح عمدتاً به کتاب دانیال و همین طور کتاب مکاشفه رجوع می‌کنیم. تا همین اواخر نیز حتّی معلّمان بین‌المللی و مشهور کتاب مقدّس هم قادر نبودند مفاهیم این کتابها را درک کنند. آنها هر گاه سعی می‌کردند این کتابها را بفهمند با معمّاهای جدیدی رو به رو می‌شدند زیرا آنها نمی‌توانستند سَنبلهای زبانی‌ای را که در آن استفاده شده بود کشف کنند. هر چیزی که به وسیله وحی مستقیم نشان داده و نوشته شده است، تنها از بالا می‌تواند آشکار شود. هیچ ذهنی نمی‌تواند با روش فلسفی و انسانی کشف کند بلکه روح خدا باید آن چه را که پنهان شده روشن و آشکار نماید. ( اوّل قرنتیان ۲ : ۱۰ – ۱۳ ) زیرا زمان برای این بخش نبوّتی کتب مقدّس هنوز فرا نرسیده بود، لذا در این زمینه بزرگ‌ترین مردان نیز فقط می‌توانستند دانش خود را ارایه کنند.

نبوّت ( پیشگویی ) کتاب مقدّس را نمی‌توان تفسیر کرد؛ آن را باید در حینی که انجام می‌گیرد مشاهده نمود و تشخیص داد. آخرت که معنی‌اش زمان پایان اتّفاقها است، به واسطه پیشدانی و تقدیر الهی پیشگویی شده است. خدا، هم تاریخ بشر و هم نقشه نجات، هر دو را می‌دانست؛ بنابراین او این چیزها را به وسیله مردان برگزیده‌اش پیش از شروع زمان نوشت. آن چه مدافعان، منظور همان مفسران کتاب مقدّس، سعی کرده‌اند در مورد موضوعات نبوّتی بگویند کمتر از آیات کلام خدا بوده است. اگر کسی فکر می‌کند مکاشفه‌ای دارد باید بداند که هر معرفتی می‌باید در توافق و بر گرفته از کل کتاب مقدّس و منطبق با آن باشد. هر چه در این مورد گفته شود تنها زمانی درست است که به تمام سؤالات مربوط به آن، جوابهای قانع کننده بدهد.

این نه به این خاطر است که ما کتاب مقدّس را عمیق‌تر و کامل‌تر خوانده‌ایم بلکه چون اکنون زمان رسیدن به اسرار کلام خدا و فاش کردن کامل آن فرا رسیده است. خدا برای درک بخش نبوّتی کتاب مقدّس اینها را آشکار نموده است. بدون تردید، ما اکنون در قسمت آخر زمان فیض زندگی می‌کنیم، با این حال منظورمان ایجاد یک موقعیّت هولناک یا صحبت در مورد روز قیامت نیست؛ بلکه خواستار آن هستیم که بیداری‌ای صورت گیرد تا موقعیّتی را که در آن زیست می‌کنیم ببینیم و این موضوع جدی تلقّی شود. حال باید بر کلام نبوّتی تأکید نمود زیرا بیش از این شایسته نیست که این جنبه کتاب مقدّس تحت‌الشعاع جنبه‌های بشارتی و تعلیمی قرار بگیرد.

به دانیال نبی گفته شد: «امّا تو ای دانیال کلام را مخفی‌دار و کتاب را تا زمان آخر مُهر کن. بسیاری به سرعت تردد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گردید.» ( باب ۱۲ : ۴ )

مُهرکردن مفاهیم کتاب برای همیشه نبود، بلکه فقط تا زمان آخر. در مورد زمان آخر یا روزهای واپسین در عهد عتیق و عهد جدید مکرراً نوشته شده است. دانیال ۸ : ۱۷ – ۱۹ می‌گوید: «… ای پسر انسان بدان که این رؤیا برای زمان آخر می‌باشد … اینک من تو را از آن چه در آخر غضب واقع خواهد شد اطّلاع می‌دهم زیرا که تنها در زمان معیّن واقع خواهد شد.»

آن چه مخفی شده و برای زمان آخر مُهر شده بود، حال به طور واضح به خاطر گشوده شدن هفت مهر آشکار شده است و لذا می‌توان آن را درک نمود. مطمئناً تمام کسانی که این شرح را می‌خوانند، در دعا، کتاب دانیال و مکاشفه را بهتر درک می‌کنند.

دانیال نبی در رؤیاهایش در خصوص تحوّلات و وقایعی که به شکل نمادین می‌دید تفسیری نکرد بلکه جبرئیل فرشته به نزد او فرستاده شد تا او را از معنی دقیق تصاویری که به او نمایانده می‌شد آگاه سازد. دانیال چنین شهادت می‌دهد: «و مرا اعلام نمود و با من متکلّم شده گفت: ای دانیال الآن من بیرون آمده‌ام تا تو را فطانت و فهم بخشم. در ابتدای تضرّعات تو امر صادر گردید و من آمدم تا تو را خبر دهم زیرا که تو محبوب هستی، پس در این کلام تأمّل کن و رؤیا را فهم نما.» ( ۹ : ۲۲ – ۲۳ ) امروز نیز مانند آن زمان برای درست فهمیدن این چیزها احتیاج به توضیح داریم البتّه باید دعا کنیم تا خدا جواب دهد و ما را روشن سازد. برای این چیزها کلیدی در این آیه است: «… پس در این کلام تأمّل کن و رؤیا را فهم نما.» هر کسی که کلام را رها کند به خطا خواهد رفت، حتّی اگر فکر کند که مکاشفه‌ای گرفته است. خدا برای همیشه در کلامش امین است. او همه چیز را مطابق کلامش انجام می‌دهد. در باب ۱۱ : ۲ می‌خوانیم: «و الآن تو را به راستی اعلام می‌نمایم …» ما به بیش از این احتیاج نداریم؛ امّا مشتاقانه مایلیم بدانیم این کتابِ حقیقت چه در دل دارد.

یوحنّا نیز وقتی که در جزیره پطمس بود ملاقات با یک فرشته را تجربه کرد. این را می‌توانیم درکتاب مکاشفه ۱ : ۱ بخوانیم. او شهادت می‌دهد: «مکاشفه عیسی مسیح که خدا به او داد تا اموری را که می‌باید زود واقع شود، بر غلامان خود ظاهر سازد و به وسیله فرشته خود فرستاده، آن را ظاهر نمود بر غلام خود یوحنّا.» بعد او همه این رؤیاها و آن چیزهایی را که اتّفاق افتادند دید. او در باب ۲۲ : ۸ – ۹ چنین شهادت می‌دهد: «و من، یوحنّا، این امور را شنیدم و دیدم و چون شنیدم و دیدم، افتادم تا پیش پایهای آن فرشته‌ای که این امور را به من نشان داد سجده کنم. او مرا گفت: زنهار نکنی، زیرا که هم خدمت با تو هستم و با انبیا یعنی برادرانت و با آنانی که کلام این کتاب را نگاه دارند، خدا را سجده کن.» ما تنها می‌توانیم خدا را شکر کنیم و بپرستیم، حتّی اگر او یک فرشته یا یک نبی بفرستد. او پیام‌آورانی آسمانی و زمینی تحت امرش دارد. او ( خدا ) می‌تواند هر طور که دوست دارد با آنها صحبت و کار کند. ( عبرانیان ۱ : ۷ ) «فرشتگان خود را بادها می‌گرداند و خادمان خود را شعله آتش.»

برای یک مأموریّت ویژه مربوط به نقشه نجات نیاز به نبوّتی مستقیم و دعوتی الهی است. اگر کسی فقط به یک عقیده خیالی فرا خوانده شود، مردم و پیروانش را به تعالیم خویش محدود می‌کند ولی اگر فرستاده خدا باشد از کلام خدا سخن خواهد گفت و مردم را به سمت پیوند با خدا می‌برد. چنین مردان خدایی، راه خداوند و قومش را مهیّا می‌کنند. آنها ابتدا باید هر مانع روحانی‌ای را بردارند. ( اشعیا ۶۲ : ۱۰ ) فقط از این طریق است که مردم واقعاً می‌توانند به دنبال عیسی مسیح خداوند بیایند. این فکر نبوّت ملاکی ۳ : ۱را به یاد ما می‌اندازد: «اینک من رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیّا خواهد ساخت.» این در خدمت یوحنّای تعمید دهنده انجام شد؛ کسی که فرستاده شد تا راه خداوند را مهیّا سازد. ( متی ۱۱ : ۱۰ )

در مکاشفه ۲۲ : ۶ می‌خوانیم: «این کلام امین و راست است و خداوند خدای ارواح انبیا، فرشته خود را فرستاد تا به بندگان خود آن چه را که زود می‌باید واقع شود نشان دهد.» در انتها خداوند خودش صحبت می‌کند: «من عیسی فرشته خود را فرستادم تا شما را در کلیساها به این امور شهادت دهم …» ( آیه ۱۶ ) در هر زمان که قرار بود وقایع ویژه‌ای درباره نقشه نجات روی دهد، خدا یک فرشته یا یک نبی فرستاده است. او می‌گوید: «زیرا خداوند یهوه کاری نمی‌کند جز این که سر خویش را به بندگان خود انبیا مکشوف می‌سازد.» ( عاموس ۳ : ۷ )

برای مثال تولّد یوحنّای تعمید دهنده به وسیله یک فرشته خبر داده شد. ( لوقا ۱ : ۱۳ ) در دشتهای نزدیک بیت لحم، شبانان آواز و اعلام لشکر آسمانی را شنیدند و یک فرشته در مورد تولّد نجات دهنده گفت: «مترسید، زیرا اینک بشارت خوشیِ عظیم به شما می‌دهم که برای جمیع قوم خواهد بود. که امروز برای شما در شهر داوود، نجات دهنده‌ای که مسیح خداوند باشد متولّد شد.» ( لوقا ۲ : ۱۰ – ۱۱ ) در زمان ما نیز گشودن هفت مهر و همچنین وقایعی که به صورت مافوق طبیعی رخ می‌دهد صورت گرفته است.

 

مسیح در مقابل ضد مسیح:

 

داشتن درک درست و تصویری واضح در مورد ضد مسیح بسیار مهم است، بنابراین بدون پیش داوری به کلام خدا نگاه می‌کنیم و این شخص اسرارآمیز را به وسیله نگاه به کتاب مقدّس برای روشن شدن موضوع دنبال می‌کنیم. دیدگاه‌های انسانی که اشاره می‌کنیم برای مدّت مدیدی در نوشته‌های مختلف وجود داشت؛ امّا ما مسیر درستی داریم که اشتباه نیست، و پاسخش غیر قابل بحث است و این تنها به واسطه کلام اشتباه ناپذیر خدا میسر شده است. تمام شهاداتی که در کتب مقدّس یافت می‌شوند، چه در مورد خودشان و چه در ارتباط با شهادتهای دیگر، مدارک مطمئن حقانیّت خدا هستند. خود خلقت بر عظمت خالق شهادت می‌دهد.

اگر کسی منکر وجود خالق است او باید خلقت بی‌نظیر و عظمت جهان هستی را نیز نادیده بگیرد. کسی که فدیه را پذیرفته، شاهدی زنده و مدرکی برای فدیه دهنده است. امور الهی به تأیید و گواهی ما نیازی ندارند؛ آنها در واقع ثابت شده‌اند. این در مورد هر موضوع و مطلبی که در کتاب مقدّس ذکر شده صادق است.

موضوع پیچیده ضد مسیح یکی از مشکل‌ترین موضوعاتی است که با آن سر و کار داریم. اوّل خداوند عیسی مسیح می‌آید و بعد شخص اسرارآمیز ضد مسیح. هر دو جای بحث دارند و این در نظر اکثر مردم مانند یک معمّا است. در هر دو مورد عقاید بسیار متفاوتی وجود دارد. هیچ کُرسی روی زمین وجود ندارد که در آن استادی بتواند درباره این دو موضوع صحبت کند و ما را روشن نماید. الهیات سنّتی در این باره کاملاً در تاریکی است. ما تنها نظرات و فرضیات کلیساهای مختلف را داریم که آنها هم چیزی برای گفتن ندارند. چنان که از دانیال نبی نقل شد، این کتاب اسرارآمیز تنها تا زمان آخر مُهر و بسته شده است. در مکاشفه ۵ : ۱ در مورد کتاب مهر شده در عهد جدید آگاه می‌شویم به یوحنّا که این امور را دید گفته شد: «… اینک آن شیری که از سبط یهودا و ریشه داوود است غالب آمده است تا کتاب و هفت مهرش را بگشاید .» ( آیه ۵ )

در این نوشته ما با گشودن مُهرها و معنی واقعی آنها کاری نداریم. این می‌باید در جزوه‌ای جداگانه انجام شود. ما اکنون به موضوعی که پیش از این ذکر شد می‌پردازیم. ما باید به معانی و سمبُلهای مربوط به آن که مکرراً با آنها برخورد می‌کنیم بپردازیم. نبوّت همانند موعظه‌های خداوندمان است، کسی که از تمثیلها و تصاویر مختلفی حرف می‌زند که معنی واقعیشان در لفافه بود. ما در این دو کتاب نبوّتی نیز در مورد جانورها، سرها، شاخها، جانور خیالی و علامت وحش و غیره می‌خوانیم. معنی این سمبلها باید به کمک کتاب مقدّس با دقّت زیاد دنبال شود.

سیستم ضد مسیح در مظاهر متعدّدی جلوه‌گر شده که به طور موازی با تاریخ تقریباً دو هزار ساله کلیسا حرکت می‌کند. کتاب مقدّس نشان می‌دهد که واقعاً روابط مختلفی وجود دارد. پولس با دیدی نبوّتی شخصی را با تعدادی عنوان توصیف می‌کند. رسول می‌نویسد و ایمانداران را نصیحت می‌کند که: «زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد، زیرا که تا آن ارتداد، اوّل واقع نشود و آن مرد شریر یعنی فرزند هلاکت ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد؛ که او مخالفت می‌کند و خود را بلندتر می‌سازد از هر چه به خدا یا به معبود مسمّی شود به حدی که مثل خدا در هیکل خدا نشسته، خود را می‌نماید که خدا است. آیا یاد نمی‌کند که هنگامی که هنوز نزد شما می‌بودم، این را به شما می‌گفتم؟ و الآن آن چه را که مانع است می‌دانید تا او در زمان خود ظاهر شود. زیرا که آن سِر بی‌دینی الآن عمل می‌کند فقط تا وقتی که آن که تا به حال مانع است از میان برداشته شود آنگاه آن بی‌دین ظاهر خواهد شد که عیسی خداوند او را به نَفَس دهان خود هلاک خواهد کرد و به تجلّی ظهور خویش، او را نابود خواهد ساخت که ظهور او به عمل شیطان است با هر نوع قوّت و آیات و عجایب دروغ و به هر قسم فریب ناراستی برای هالکین …» (دوّم تسالونیکیان ۲ : ۳ – ۱۰ )

مقایسه‌های زیر برخی از مشخصّات ضد مسیح را برای ما بیان می‌کنند:

 مسیح به اسم پدر می‌آید. ( یوحنّا ۵ : ۴۳ ) مقلّد او در اسم خودش می‌آید. ( یوحنّا ۵ : ۴۳ )
 مسیح خود را کاملاً فروتن ساخت. ( فیلیپیان ۲ : ۸ ) پسر هلاکت خود را از هر چیز بلندتر می‌سازد. ( دوّم تسالونیکیان ۲ : ۴ )
 مسیح خوار و مردود شد. ( اشعیا ۵۳ : ۳ ) ضد مسیح پرستش و تجلیل می‌شود. ( مکاشفه ۱۳ : ۸ )
 مسیح نبی حقیقی است. ( تثنیه ۱۸ : ۱۵ – ۱۸؛ مکاشفه ۳ : ۲۲ – ۲۳ ) ضد مسیح نبی کاذب است. ( مکاشفه ۱۶ : ۱۳؛ ۲۰ : ۱۰ )
 مسیح به راستی شهادت می‌دهد. ( یوحنّا ۱۸ : ۳۷ ) ضد مسیح آن ( لشکر ) راستی را به زمین می‌اندازد. ( دانیال ۸ : ۱۲ )
 مسیح آمد تا اراده خدا را انجام دهد ( عبرانیان ۱۰ : ۷ – ۱۰ ) ضد مسیح هر چه بخواهد می‌کند ( دانیال ۱۱ : ۳۶ )
 مسیح آمد تا گمشده را نجات بخشد. ( لوقا ۱۹ : ۱۰ ) ضد مسیح می‌آید تا مقدّسین را هلاک کند. ( دانیال ۸ : ۲۴ )
 مسیح خود به شریعت خدا تسلیم بود. ( متی ۵ : ۱۷ ) آن متخاصم بی‌دین نامیده می‌شود. ( دانیال ۷ : ۲۵ ؛ دوّم تسالونیکیان ۲ : ۸ )
 مسیح پسر خدا نامیده می‌شود. ( لوقا ۱ : ۳۵ ) ضد مسیح پسر هلاکت است. (دوّم تسالونیکیان ۲ : ۳ )
 مسیح سِر دینداری است. ( اوّل تیموتاؤس ۳ : ۱۶ ) ضد مسیح سِر شرارت است. ( دوّم تسالونیکیان ۲ : ۷ )

این مقایسه‌ها به منظور دنبال کردن این شخص لازم است، اگر چه چیزهای دیگری هم می‌شد به آن اضافه کرد. در شرح حاضر ضدیّت بین مسیح و ضد مسیح آشکارا روشن خواهد شد. کسانی که آن را تا به حال نشناخته‌اند در این جزوه خواهند شناخت. در دانیال، رسالات رسولان و مکاشفه توضیحات مختلفی از همین شخص و سیستم او به طرق مختلف آمده است.

آشکار است که ضد مسیح شخص اسرارآمیزی است. پس چنان که مسیح را تنها می‌توان با مکاشفه الهی شناخت، به همان صورت درباره ضد مسیح نیز اگر این موضوع از بالا روشن شود قادر به تشخیص آن خواهیم بود. مسیح تجلّی خدا در شکل انسانی است.

ضد مسیح در ظهور مستقیمش ابر مرد شیطان خواهد بود. شیطان کافر نیست. او به خدا ایمان دارد و می‌لرزد. ( یعقوب ۲ : ۱۹ ) ضد مسیح نماینده او بر زمین است. ظاهراً ما با یک فرد مذهبی خیلی خاص سر و کار داریم که از کتاب مقدّس استفاده می‌کند، درست مثل شیطان، وقتی که عیسی را وسوسه می‌کرد.

مسیح و ضد مسیح تاریخی طولانی دارند. هر دو خواستگاهشان در آسمان است. اگر کسی به ریشه آنها برگردد، به راحتی می‌تواند ببیند که مسیح درست به خدا بر می‌گردد و ضد مسیح به شیطان. مسیح نماینده ملکوت خدا با نور و زندگی است و ضد مسیح نماینده ملکوت شیطان با تاریکی و مرگ. هر دو بر زمین حضور دارند. هر دو در یک زمان آشکار و پنهان هستند.

چنان که ذکر شد ما از هر دو توضیحاتی در کتاب مقدّس داریم. از شروع زمان سمبلها در مورد مسیح و ضد مسیح سخن می‌گفتند. هر کدام نماینده یک قلمرو و مدّعی یک تخت هستند، با این تفاوت که یکی خدا است و آن دیگری مثل خدا پرستش می‌شود. نور و ظلمت، زندگی و مرگ از آغاز به دو وجود و بُعد کاملاً متفاوت شهادت می‌دهند. ما دو دودمان از قائن و هابیل تا عیسی و یهودا می‌بینیم که در نهایت به مسیح و ضد مسیح ختم می‌شوند.

مسیح در ارتباطهای مختلف با خدمتش و نقشه نجات توصیف می‌شود، مثلاً پسر خدا، پسر داوود، برّه خدا، متوسّط، شافی، پادشاه، شبان، نبی، کاهن، و غیره و غیره.

به همین ترتیب ضد مسیح نیز همان طور که اشاره شد در ارتباطهای مختلفش با عناوین مختلف توصیف می‌گردد. مثلاً نبی کاذب، بی‌دین، دشمن و غیره. کسانی که بر آیات کتاب مقدّس تسلّط دارند در یافتن نشانه‌های مسیح که صد در صد نشانه‌های خدا است و همچنین نشانه‌های ضد مسیح که نشانه‌های شیطان است مشکلی نخواهند داشت.

 

ضد = علیه

 

کلیدی که ما برای درک درست این شخص اسرارآمیز باید به دنبالش بگردیم در کلمه ضد قرار دارد. همان طور که هر کسی می‌داند معنی‌اش – علیه – است. ضد مسیح، متخاصم ( دشمن ) است؛ او مخالف مستقیم عیسی مسیح است. نکته فریبنده در این حقیقت نهفته است که این شخص خود را به مسیح منتسب می‌کند، امّا همه تعالیم و اعمالش، در نقطه مقابل مسیح و کلامش قرار دارد. او در مورد مسیح صحبت می‌کند امّا پیروانش یعنی کسانی را که ایماندار می‌خواند به نظر و اصول خود مقیّد می‌کند. آنها به کلام او اعتقاد دارند نه به کلام مسیح.

علامت ویژه ضد مسیح که در حقیقت به آن مشهور است، دروغگو می‌باشد و با عقایدش که در همه مذاهب دروغین وجود دارد شناخته می‌شود. در مقابل مسیح، که تمامی تعالیمش فقط شامل حقیقت می‌باشد. ضد مسیح هر عقیده مسیح را با مال خودش عوض می‌کند. دروغ، حقیقت منحرف شده است. همان گونه که شیطان در باغ عدن انجام داد، به همان صورت ضد مسیح نیز از کلام خدا با حیله استفاده می‌کند تا فریب دهد، خصوصاً برای اغفال کسانی که مذهبی هستند. امّا اگر کسی به دقّت به این امور بنگرد می‌بیند که هیچ یک از عقاید او ( شیطان ) با کلام اصیل خدا توافق ندارد. هر که علیه کلام خدا عمل کند مجبور است علیه مسیح هم باشد؛ این معنی، ضد – مسیح است، چون مسیح کلمه ( LOGOS ) است.

ما در مورد ضد مسیح در روزگار رسولان نیز می‌شنویم. یوحنّا در رسالاتش مکرراً به این موضوع اشاره می‌کند. او با نظر به این زمان که ما در آن زیست می‌کنیم می‌نویسد: «ای بچّه‌ها، این ساعت آخر است و چنان که شنیده‌اید که دجّال می‌آید …» این قابل توجّه است که یوحنّا از یک طرف در مورد آمدن انفرادی ضد مسیح سخن می‌گوید و به روزهای آخر منتسب می‌کند که باید زمان آخر باشد که ما الآن در آن زیست می‌کنیم. از طرف دیگر او اشاره می‌کند که ضد مسیحهایی در عالم وجود داشتند: «… الحال هم دجّالان بسیار ظاهر شده‌اند …» ( اوّل یوحنّا ۲ : ۱۸ ) ما باید دقّت کنیم که این افراد مسیح را رد نکردند بلکه به عنوان نماینده او ( خداوند ) و کلام به دست تفاسیر خودشان را در مورد او (خداوند ) ارایه دادند.

برادران کذبه که پولس در موردشان می‌نویسد و مسیحهای دروغین که عیسی به آنها اشاره می‌کند، از ابتدا مسحی کاذب داشتند. آنها از کلام انبیا و رسولان حقیقی منحرف شده‌اند و در تعالیم خودشان پیش می‌روند. به خصوص یک نفر که در کتاب مقدّس ذکر شده است، پیروان او نقولاویان نامیده می‌شوند. او کسانی را به دور خود جمع می‌کرد که به آسانی ایمان می‌آوردند امّا موعظه می‌کرد که نجات به اعمالی که فرد انجام می‌دهد بستگی دارد، به جای عقیده الهی که براساس آن شخص تنها به ایمان کامل نجات می‌یابد.

خداوند خودش در پیغام به کلیسای دوره اوّل یعنی افسسیان به این مطلب اشاره می‌کند و آنها را با این کلمات مخاطب می‌سازد: «لکن این را داری که اعمال نقولاویان را دشمن داری. چنان که من نیز از آنها نفرت دارم.» ( مکاشفه ۲ : ۶ ) در پیغام به کلیسای دوره سوّم، در مورد این شاخه ضد کتاب مقدّسی که قدرتش بر مردم عوام غصبی بود و به عنوان یک مرد روحانی ظهور کرد، این دیدگاه وجود دارد: «و همچنین کسانی را داری که تعلیم نقولاویان را پذیرفتند، چیزی که از آن متنفرم.» ( مکاشفه ۲ : ۱۵ ) همان طور که گندم و کرکاس در یک مزرعه رشد می‌کنند، به همین ترتیب راستی و دروغ نیز در مزرعه مسیحیّت یافت می‌شوند.

ابتدا با تأثیر یک روح ضد مسیح که عقاید ساخت خودش را از تعالیم حقیقی کتاب مقدّس جدا می‌سازد شروع می‌شود؛ بعد این عقاید ( Doctrine ) ضد مسیحی دگمها ( Dogma اصول ) را می‌سازد و در نهایت آنها در خود ضد مسیح به حد کمال می‌رسند. پولس که بصیرت نبوّتی وسیعی داشت این طور می‌نویسد: «و اگر کسی دیگر تعلیم دهد و کلام صحیح خداوند ما عیسی مسیح و آن تعالیمی را که به طریق دینداری است قبول ننماید از غرور مست شده هیچ نمی‌داند» (اوّل تیموتاؤس ۶ : ۳ – ۴ ) رسول می‌دانست که اعلانش از انجیل از جانب خدا است. او آن را به واسطه مکاشفه مستقیم عیسی مسیح یافته بود. ( غلاّطیان ۱ : ۱۲ )

او از خودش یا عقاید شخصی خودش دفاع نمی‌کرد بلکه از انجیل عیسی مسیح، پیغام نجات ناب خدا. در دوّم تیموتاؤس ۱: ۱۳-۱۴ او به همکارانش در مورد عقیده صحیح می‌نویسد: «نمونه‌ای بگیر از سخنان صحیح که از من شنیدی در ایمان و محبّتی که در مسیح عیسی است آن امانت نیکو را به وسیله روح‌القدس که در ما ساکن است، حفظ کن.»

در طول تاریخ کلیسا تعدادی معلّم و انبیای کاذب برخاسته‌اند، چنان که پطرس رسول پیشگویی کرده بود: «لکن در میان قوم، انبیایی کذبه نیز بودند. چنان که در میان شما هم معلّمان کذبه خواهند بود که بدعتهای مهلک را خفیّه خواهند آورد و آن آقایی را که ایشان را خرید انکار خواهند نمود و هلاکت سریع را بر خود خواهند کشید.» ( دوّم پطرس ۲ : ۱ ) اینجا به انبیا و معلّمان کذبه اشاره شده است.

به وسیله روح ضد مسیح، کلیسایی که در کنار کلیسای حقیقی عیسی مسیح رشد کرده بود جان گرفت. معلّمانی که خودشان را دانشمند می‌پنداشتند، انبیاء کذبه و رسولان دروغین به تعالیم مسیح موعظه نمی‌کردند، بلکه با دانش خودشان. آنها پیروانی پیدا می‌کنند که هنوز به قدر کافی در کلام خدا بنا نشده‌اند.

در انتها تمام این نشانه‌ها و علایم ضد مسیح با یک دیگر در یک سیستم و زیر یک سر واحد جمع می‌شوند. لذا ما در کتاب مکاشفه درباره نبی کاذب می‌خوانیم؛ همان طور که انبیاء حقیقی، کلام اشتباه ناپذیر خدا را که بر آنها نازل می‌شد در اختیار داشتند و می‌توانستند بگویند: «خداوند چنین می‌گوید …» به همین ترتیب نبی کاذب ادّعا می‌کند که وی صدای خدا بر زمین می‌باشد. در حقیقت تعالیم او وجه اشتراکی با کلام راستی خدا ندارد. او نبی عقاید دروغ است و بنابراین به او می‌گویند نبی کاذب.

هر کس چیزی اظهار کند که مخالف با آن چه که انبیاء حقیقی گفته‎‌اند، باشد، یک نبی کاذب است. معلّم کاذب کسی است که متفاوت با آن چه معلّمین در آغاز کلیسای عهد جدید تعلیم می‌دادند تعلیم دهد. در مقام مقایسه، به آسانی می‌توانیم هشدار دهیم که امروزه یک عیسیِ متفاوت و انجیلی دیگر ارایه می‌گردد که به وسیله روحی دیگر جان گرفته است. ( دوّم قرنتیان ۱۱ : ۴ ) آن چه که راست است دروغ تعبیر می‌شود و آن چه که غلط است تصدیق می‌شود و به اصطلاح”مسیحیّت”و به هر جهت راست خوانده می‌شود. در طول تاریخ کلیسا، تعالیم بی‌شماری ارایه شد که می‌توان آنها را ارتدادی نامید، تعالیمی که هیچ وجه اشتراکی با تعلیم راستی و اعمال مسیحیان قرن اوّل نداشت، و این در حالی است که مردم از آن مطلّع نیستند.

امّا چه کسی امروزه واقعاً کتاب مقدّس را جست و جو می‌کند؟ چه کسی تعالیم درست را اثبات می‌کند و محک می‌زند؟ پولس می‌گوید: «زیرا من می‌دانم که بعد از رحلت من، گرگان درّنده به میان شما در خواهند آمد که بر گلّه ترحم نخواهند نمود. و از میان خود شما مردانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان را در عقب خود بکشند.» ( اعمال ۲۰ : ۲۹ – ۳۰ ) آنها با بیانی خوب و تربیت شده حرف می‌زنند و با اعمال تشریفاتی احاطه شده‌اند. بیشتر توده مردم نمی‌دانند امّا می‌پذیرند و ایمان می‌آورند که این امور را مسیح فرمان داده و معرّفی نموده است. آنها از بیرون می‌بینند که مذهبی است و اسناد جعلی را که داخل آن است نمی‌بینند، زیرا کلام را نمی‌شناسند. عیسی گفته: «گوسفندان من آواز مرا می‌شنوند.» ( یوحنّا ۱۰ : ۲۷ ) صدای او کلام او است و برای همیشه نیز خواهند ماند.

چنان که تا حال ذکر شد، یک نبی کاذب را می‌توان تشخیص داد زیرا او کلام انبیاء حقیقی را موعظه نمی‌کند. یک رسول کاذب شناخته می‌شود زیرا او اصول حقیقی رسالت را موعظه نمی‌کند. ( مکاشفه ۲ : ۲ ) ضد مسیح تشخیص داده می‌شود زیرا تعالیم او در مورد مسیح دروغ است. آنها با آن چه مسیح خود، تعلیم داد، موافق و منطبق نیستند. او به صورت شفاهی به مسیح اقرار می‌کند امّا عمیقاً به بت پرستی مشغول است. درست مثل احضار مردگان که چیزی کمتر از اعتقاد به وجود بازگشت ارواح به عالم مادی نیست. ( Spiritism ) ما چقدر باید این آیه را جدی بگیریم: «بلکه هر گاه ما هم یا فرشته‌ای از آسمان، انجیلی غیر از آن که ما به آن بشارت دادیم به شما رساند، آناتیما باد.» ( غلاّطیان ۱ : ۸ )

هر کس که فکر می‌کند ضد مسیح یک دیکتاتور جهانی و شخصی ظالم خواهد بود در اشتباه است. پولس در مورد او و آن چه شیطان در مرحله آخرش همراه او انجام می‌دهد می‌نویسد: «که ظهور او به عمل شیطان است با هر نوع قوّت و آیات و عجایب دروغ و به هر قسم فریب ناراستی برای هالکین …» ( دوّم تسالونیکیان ۲ : ۹ – ۱۰ ) این مرد علایم و عجایب کتاب مقدّسی ندارد، چنان که در طول خدمت عیسی مسیح و رسولان بر حسب قوّت خدا اتّفاق افتاده و ثبت گردیده است، به جای آن او استاد معجزات فریبنده است. آن چه که هیچ کس دیگر نمی‌تواند انجام دهد، امّا او با سیاستهای مذهبی موفق به انجام آن خواهد شد. این علایم، دروغی در مقابل حقیقت است. او می‌داند چگونه با سران ممالک، رهبران بزرگ‌ترین کلیساها و عالی مقامان صحبت کند. او بهترین مشاوران را در این جهان دارد. او آگاه‌ترین و داناترین مرد روی زمین است. آنها از مذاهب و دسته‌های سیاسی متعدّد و حتّی متّضاد می‌آیند. او نوعی واسطه بین دولتها با سیاستهایی مخالف خواهد بود. چنان که تحت رهبری مذهبی او تمام فریب خورده‌ها متّحد خواهند شد. او بالاترین قدرت روحانی روی زمین است و چنان که ادّعا می‌کند بالاترین قدرت قضایی بر همه ملّتها را نیز دارد.

ضد مسیح هرگز پاسخی به دعا نخواهد داشت، هرگز یک معجزه مثل آنهایی که مسیح انجام داد اتّفاق نخواهد افتاد، هرگز دیده نخواهد شد که افلیج راه برود، نابینا ببیند و ناشنوا بشنود. امّا تمام جهان به او نگاه خواهند کرد و او را می‌پرستند، زیرا آنها: «هلاک می‌شوند از آنجا که محبّت راستی را نپذیرفتند تا نجات یابند و به این جهت خدا به ایشان عمل گمراهی می‌فرستد تا دروغ را باور کنند و تا فتوایی شود بر همه کسانی که راستی را باور نکردند بلکه به ناراستی شاد شدند.» ( دوّم تسالونیکیان۱۰ : ۲ – ۱۲ ) به یاد داشته باشید، ضد مسیح فقط یک مسیحی اسمی است، امّا در واقع او مسیحی مشرک و علیه مسیح است. او در مورد ملکوت خدا سخن می‌گوید امّا ملکوت خودش را هر جا که ریاست می‌کند و آن چنان که می‌خواهد برقرار می‌کند.

 

خواستگاه او:

 

ما ناگزیریم برای شناخت ماهیّت و تاکتیکهای ضد مسیح ابتدا از شیطان شروع کنیم. شاید عجیب به نظر برسد امّا لازم است در کنار هم بودن او و ضد مسیح نشان داده شود. در حزقیال ۲۸ : ۱۲ – ۱۵ چنین می‌خوانیم: «… تو خاتم کمال و مملو حکمت و کامل جمال هستی. در عدن در باغ خدا بودی و هر گونه سنگ گرانبها از عقیقِ احمر و یاقوتِ اصفر و عقیقِ سفید و زبرجد و جَزع و یَشب و یاقوت کبود و بَهرَمان و زمرّد پوشش تو بود و صنعت دفها و نایهایت در تو از طلا بود که در روز خلقت تو آنها مهیّا شده بود. تو کروبی مسح شده سایه‌گستر بودی و تو را نصب نمودم تا بر کوه مقدّس خدا بوده باشی، و در میان سنگهای آتشین می‌خرامیدی از روزی که آفریده شدی تا وقتی که بی‌انصافی در تو یافت شد به رفتار خود کامل بودی.»

در اینجا بدون هیچ سایه‌ای از شک در مورد شیطان ( Lucifer ) صحبت می‌شود. کسی که خدا او را به صورت رئیس فرشتگان ( کرّوبی ) خلق کرد. او مثل یک مخلوق خدا کامل بود و همان طور که به ما یک اراده آزاد بخشیده شد به او نیز داده شد امّا متأسفانه او خودش را جلال داد و علیه خدا برخاست. همان طور که در مورد نماینده او که خود را بر هر چیز تعالی می‌دهد نیز گفته شد. چون شیطان دانای کل نبود، نمی‌توانست نتیجه عمل خود را پیش بینی کند، به این دلیل ضد مسیح مجبور است نقش خود را تا به آخر بازی کند امّا سرنوشتش از او پنهان شده است، او بسیار می‌داند امّا هیچ چیز نیست.

همان طور که به ما گفته شد، شیطان در باغ عدن بود. او بعد از سقوط در مار تجسّم یافت و در این شکل انسان را فریب داد که از کلام خدا نااطاعتی و تخطّی کند. او چنین پرسید و گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته است …» و به این ترتیب شک نسبت به کلام خدا را در دل ایشان کاشت. همین کار را نماینده‌اش روی زمین انجام می‌دهد. بشریّت از ابتدا تحت تأثیر یک شریر قرار گرفت، کسی که همیشه سعی می‌کند بعد از کلام خدا یک علامت سؤال بگذارد. اوّل با گناه بی‌ایمانی شروع شد، بعد با نااطاعتی ادامه یافت و در نهایت، تخطّی کامل شد. این چگونگی واقعه سقوط است که همه ما وارث آن هستیم. هر یک از ما که مخالف اراده خدا عمل کند، گناهکار می‌شود. ما گناه کردیم و درست به همان سرنوشت آدم و حوّا دچار شدیم.

شیطان بعد از این که خودش را جلال داد به تنهایی سقوط نکرد، او تباهی و همه مشکلات کل بشر را با خود به ارمغان آورد. امّا درست بعد از سقوط، خداوند در مورد آمدن نجات دهنده خبر داد. به این صورت که او از ذرّیّتی که از نسل زن می‌آید سخن می‌گوید که سر مار را خواهد کوبید. ( پیدایش ۳ : ۱۵ ) به این دلیل عیسی هرگز مریم را مادر نخواند بلکه فقط زن می‌گفت. او از ذرّیّت خدا بود. کلام وعده حقیقتاً جسم شد. کلام خدا، ذرّیّت است. ( لوقا ۸ : ۱۱ ) و ذرّیّت خوب چنان که گفته شد پسران و دختران مکتوب خدا هستند. ( متی ۱۳ : ۳۸ ) آنها از این ذرّیّت الهی ریشه می‌گیرند و با یک دیگر نسل خدا را می‌سازند. ( اوّل پطرس ۲ : ۹ ؛ اعمال ۱۷ : ۲۹ )

در کتاب اشعیاء نبی سقوط شیطان چنین شرح داده می‌شود: «ای زهره دختر صبح چگونه از آسمان افتاده‌ای؟ ای که امّتها را ذلیل می‌ساختی چگونه به زمین افکنده شده‌ای ؟ و تو در دل خود می‌گفتی: به آسمان صعود نموده، کرسی خود را بالای ستارگان خدا خواهم افراشت و بر کوه اجتماع در اطراف شمال جلوس خواهم نمود. بالای بلندیهای ابرها صعود کرده، مثل حضرت اعلی خواهم شد.» ( اشعیا ۱۴ : ۲ – ۱۴ )

او از همان باغ عدن سعی می‌کرد بر انسان حکومت کند و تا به امروز نیز فکرش را تغییر نداده است. او آرزو دارد نقشه‌اش انجام شود. خوانده‌ایم که در آن زمان او پادشاه صور ( Tyre ) بود. در این تمثیل انسانی را می‌بینیم که با توانایی شیطانی بر روی زمین است. خدا به واسطه نبی خود به او می‌گوید: «چون که دلت مغرور شده است و می‌گویی که من خدا هستم و بر کرسی خدایان در وسط دریا نشسته‌ام و هر چند انسان هستی و نه خدا لیکن دل خود را مانند دل خدایان ساخته‌ای …» ( حزقیال ۲۸ : ۲ )

بسیار جالب است بدانید که یک انسان فکر می‌کرد خودش خدا است. این از انسان نیست بلکه شیطان در این مرد است که خود را خدا و حاکم این جهان می‌نامد. ( دوّم قرنتیان ۴ : ۴ ) شیطان حتّی از خداوند ما می‌خواهد که پیش او بیافتد و او را پرستش کند. او به خداوند تمامی ثروتهای جهان را پیشنهاد کرد. ( متی۴ : ۸ – ۱۰ ) یکی اینجا هست که نماینده شیطان بر زمین است، پس باید علایمی مشابه داشته باشد. ثروتها و ستایشها باید برای او باشد. مسیح جایی برای سر نهادن نداشت امّا آن مرد فکر می‌کرد که باید جای خدا باشد و جایگاه مسیح را بگیرد. امّا او نشانه‌های شیطان را داشت، کسی که آرزو داشت مانند خدا باشد؛ او همه ثروتی را که مسیح رد کرد پذیرفت. بعد می‌خوانیم: «به حکمت و فطانت خویش توانگری برای خود اندوخته و طلا و نقره در خزاین خود جمع نموده‌ای. به فراوانی حکمت و تجارت خویش دولت خود را افزوده‌ای، پس به سبب توانگریت دلت مغرور گردیده است.» ( حزقیال ۲۸ : ۴ – ۵ ) چنان که قابل رویت است، اشارات زمینی بسیار مهم است و برای هر دو به کار می‌رود؛ شیطان و نماینده‌اش. تا به امروز چیزی تغییر نکرده است. چه کسی نمی‌داند که تمام ثروتها و گنجها کجا است! کیست که در مورد ثروتهای پربها، همه طلاها و نقره‌ها و سنگهای گرانبها و غیره و غیره نشنیده باشد؟

نبی، تحت مکاشفه روح‌القدس به نوشتن ادامه می‌دهد: «امّا از کثرت سوداگری‌ات بطن تو را از ظلم پر ساختند. پس خطا ورزیدی و من تو را از کوه خدا بیرون انداختم …» ( آیه ۱۶ ) از چه وقتی شیطان به تجارت مجذوب شد؟ در این شرح، یک بار از شیطان سخن به میان می‌آید و بار دیگر از رئیس زمین که شیطان در آن ساکن شد. شریر یک روح است و نیاز به یک بدن فیزیکی دارد تا آن را تصرّف کند و خواسته‌هایش را عملی نماید.

ما باید کل مطالب موجود در مورد شیطان و علایم مختلف او را در نظر بگیریم و به خاطر بسپاریم، چون قصد داریم آنها را به کرّات مرور کنیم، همین طور وقتی که با نماینده‌اش بر زمین سر و کار داریم. این مطلب بسیار حایز اهمیّت است که شیطان می‌تواند تجسّم بیابد و حتّی به عنوان فرشته نور نیز بر ما ظاهر شود. پولس در آن روزها نوشت: «زیرا که چنین اشخاص رسولان کذبه و عمله مکّار هستند که خویشتن را به رسولان مسیح مشابه می‌سازند و عجیب نیست، چون که خودِ شیطان هم خویشتن را به فرشته نور مشابه می‌سازد. پس امر بزرگ نیست که خدّام وی خویشتن را به خدّام عدالت مشابه سازد که عاقبت ایشان بر حسب اعمالشان خواهد بود.» ( دوّم قرنتیان ۱۱ : ۱۳ – ۱۵ )

 

پرده برداری از اسرار:

 

چنان که پیش از این ذکر شد، دانیال نبی سمبلها و تصاویر وقایع مختلفی را که مربوط به زمان آخر بود دید. او قبل از این پادشاه را با این کلمات شهادت داده بود: «لیکن خدایی در آسمان هست که کاشف اسرار می‌باشد و او نبوکدنصر پادشاه را از آن چه در ایّام آخر واقع شد اعلام نموده است.» ( دانیال ۲ : ۲۸ ) قوم خدا اکنون بیش از همیشه از آن چه او می‌کند و آن چه اتّفاق می‌افتد آگاه است. آن چه خداوند در متی ۲۳ : ۳۴ گفته، امروز هم حقیقت را ثابت می‌کند: «لهذا الحال انبیا و حکما و کاتبان نزد شما می‌فرستم …»

سیاستمداران و دیگر مردان عالی مقام تنها می‌توانند احتمال دهند، امّا کسانی که زمان و علایم ذکر شده در کلام را تشخیص می‌دهند می‌دانند چه پیش می‌آید. آنها همچنین می‌فهمند که ما اکنون در دوره نبوّتی زندگی می‌کنیم. این به این معنی است که نبوّت کتاب مقدّس در حال انجام شدن می‌باشد. کسانی در زمین هستند که نسبت به آن چه انبیا و رسولان در رؤیاها دیده و تحت الهام روح‌القدس نوشته‌اند دارای بصیرت و درک می‌باشند. آنها به راستی می‌دانند چه روی می‌دهد. کلام خدا همیشه بر انبیا نازل می‌شود نه بر الهیدانان، زیرا آنها تفسیرهای خودشان را ارایه می‌دهند. هر نبی و رسول حقیقی یا هر خادم خدا مثل دانیال عمل می‌کند و اقرار می‌نماید: «و امّا این راز بر من از حکمتی که من بیشتر از زندگان دارم مکشوف نشد.» ( دانیال ۲ : ۳۰ )

دانیال در دعایش خداوند را ستایش کرد و گفت: «او وقتها و زمانها را تبدیل می‌کند پادشاهان را معزول می‌نماید و پادشاهان را نصب می‌کند حکمت را به حکیمان می‌بخشد و فطانت پیشگان را تعلیم می‌دهد او است که خبرهای عمیق و پنهان را کشف می‌نماید به آن چه در ظلمت است عارف می‌باشد و نور نزد وی ساکن است.» ( آیات ۲۱ – ۲۲ ) ابتدا دانیال مجسمه‌ای را که در خواب به نبوکدنصر پادشاه نشان داده شده بود دید. او این گونه توصیف می‌کند: «تو ای پادشاه می‌دیدی و اینک تمثال عظیمی بود و این تمثال بزرگ که درخشندگی آن بی‌نهایت و منظر آن هولناک بود پیش روی تو بر پا شد. سر این تمثال از طلای خالص و سینه و بازوهایش از نقره و شکم و رانهایش از برنج بود و ساقهایش از آهن و پایهایش قدری از آهن و قدری از گل بود.» ( آیات ۳۱ -۳۳ ) این مجسمه، آشکارا نشان دهنده یک شخص است که به سر و سینه، بازو، شکم، پاها و انگشتانش اشاره می‌شود. همچنین این مجسمه نماینده چهار امپراطوری جهانی که یکی بعد از دیگری پیروز می‌شود نیز هست.

در آیات۳۷ – ۴۵ دانیال منظور از چهار امپراطوری جهان که در تاریخ مشهورند را توضیح می‌دهد و می‌گوید: «امپراطوری بابل چنان که در تصویر نشان داده شده سر طلایی است. که از سال ۶۰۶ تا ۵۳۸ قبل از میلاد طول کشید و در آن زمان جهان را در کنترل داشت. پادشاهی مادیان و پارسیان چنان که نشان داده شد به سینه و بازوهای نقره‌ای، معروف است که از سال ۵۳۸ تا ۳۳۰ قبل از میلاد بودند. امپراطوری یونان تحت امر اسکندر کبیر به وسیله شکم و رانها نشان داده شده است که از برنج است و از سال ۳۳۰ تا ۳۰ قبل از میلاد طول کشید و بعد از آن امپراطوری روم است که درست تا زمان آخر حکومت خواهد کرد. این مهم‌ترین چیزی است که می‌دانیم. همین نبی در باب ۷ می‌بیند که چگونه چهار باد آسمانی، دریای عظیم مردم را به حرکت در می‌آورند و چهار جانور قوی از آن بیرون می‌آیند. اوّلی شبیه شیر، دوّمی شبیه خرس و سوّمی شبیه پلنگ است و چهارمین حیوان اسم ندارد امّا این طور تشریح می‌شود: «بعد از آن در رؤیاهای شب نظر کردم و اینک وحش چهارم که هولناک و مهیب و بسیار زورآور بود و دندانهای بزرگ آهنین داشت و باقی مانده را می‌خورد و پاره پاره می‌کرد و به پایهای خویش پایمال می‌نمود و مخالف همه وحوشی که قبل از او بودند و ده شاخ داشت.» ( دانیال ۷ : ۷ )

این چهار جانور که از توده مردم این جهان بیرون آمدند، سمبل چهار امپراطوری‌اند امّا در عین حال به معنی حاکمان و سران هم هستند. نیازی نیست که وقت را تلف کنیم و در مورد سه تای اوّل صحبت کنیم چون آنها هیچ اهمیّتی برای ما ندارند. لذا بهتر است به جانور چهارم که مربوط به زمان ما نیز هست بپردازیم. ( آیه ۱۹ ) به دانیال این اطّلاعات می‌رسد: «وحش چهارم سلطنت چهارمین بر زمین خواهد بود و مخالف همه سلطنتها خواهد بود و تمامی جهان را خواهد خورد و آن را پایمال نموده پاره پاره خواهد کرد.» ( آیه ۲۳ ) جانور چهارم که امپراطوری روم است مطابق نبوّت کتاب مقدّس همه جهان را می‌بلعد و زیر پایش پاره پاره می‌کند. در کلام خداوند چنین می‌گوید. یوحنّا نیز همین جانور را با ده شاخ دید که از دریا خارج می‌شود. آن هفت سر داشت که بر روی هر هفت سر نامهای کفرآمیز بود. بر روی شاخها ده تاج بود. ( مکاشفه ۱۳ : ۱ ) این در توافق و تطابق کامل با دانیال ۷ است: «و ده شاخ از این مملکت، ده پادشاه می‌باشند که خواهند برخاست و …» ( آیه ۲۴ ) سه جانور اوّل که سه امپراطوری مشهور هستند که دانیال آنها را می‌بیند، در مکاشفه ۱۳ : ۲ هم می‌آیند و در جانور چهارم کامل می‌شود: «آن وحش را دیدم که مانند پلنگ بود و پایهایش پای خرس و دهانش مثل دهان شیر …»

توجّه به این مطلب بسیار حایز اهمیّت است که شیطان تخت و قوّت خود را به یک مرد در انتهای آخرین امپراطوری جهان می‌دهد: «… و اژدها قوّت خویش و تخت خود و قوّت عظیمی به وی داد. و یکی از سرهایش را دیدم که تا به موت کشته شد و از آن زخم مهلک شفا یافت و تمامی جهان در پی این وحش در حیرت افتادند.» ( مکاشفه ۱۳ : ۲ – ۳ ) اژدها کیست که به این آخرین قدرت جهان تخت و قوّتش را می‌دهد. ما در مورد آن در مکاشفه ۱۲ : ۹ چنین می‌خوانیم: «و اژدهای بزرگ انداخته شد یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمّی است …» آخرین امپراطوری جهان تحت نفوذ مستقیم شیطان خواهد بود. علاوه بر این، ما به زودی ضد مسیح را خواهیم دید!!!

 

تکبّر ( غرور ):

 

دانیال نبی اوج قدرت عملی ضد مسیح را پیش از موعد دید. در باب ۷، جانور ده شاخ و خارج شده از دریا به او نشان داده شد که این طور ثبت می‌کند: «پس در این شاخها تأمّل می‌نمودم که اینک از میان آنها شاخ کوچک دیگری بر آمد … و اینک این شاخ چشمانی مانند چشم انسان و دهانی که به سخنان تکبّرآمیز متکلّم بود داشت.» ( آیه ۸ ) از این آخرین امپراطوری یک نفر بیرون خواهد آمد که کلامش به وسیله سران مذهبی و سیاسی پذیرفته می‌شود.

در این رابطه مکاشفه ۱۳ : ۵ چنین می‌گوید: «و به وی دهانی داده شد که به کبر و کفر تکلّم می‌کند و قدرتی به او عطا شد که مدّت چهل و دو ماه عمل کند.» البتّه منظور سه و سال و نیم رنج و جفا در آخرین دوره هست.

دانیال در باب ۹ : ۲۷ به این حاکم که با اسرائیل برای یک هفته پیمان می‌بندد، اشاره می‌کند. این واقعاً به معنی به رسمیّت شناختن اسرائیل است که با ارتباطاتی کاملاً دیپلماتیک بر قرار می‌گردد. یک هفته، هفت روز دارد. یک هفته ذکر شده حقیقتاً طبق نبوّت به معنی هفت سال است. در وسط هفت سال او «قربانی و هدیه را موقوف خواهد کرد و بر کنگره رجاست خراب کننده‌ای خواهد آمد و الی‌النهایت آن چه مقدّر است بر خراب کننده ریخته خواهد شد.» این اتفّاق درست نزدیک به آخر روی خواهد داد، یعنی قبل از آغاز هزار سال سلطنت صلح آمیز مسیح بر زمین.

در دانیال ۸ : ۱۰می‌بینیم که این شاخ تا چه حد خودش را بلند می‌کند و چه کسی به وضوح در پس این قدرت نهفته است: «و به ضد لشکر آسمانها قوی شده، بعضی از لشکر و ستارگان را به زمین انداخته، پایمال نمود.» چنین چیزی در مکاشفه ۱۲ نیز هست، جایی که اژدها شیطان است و یک سوم ستارگان آسمان با او به پایین افکنده شده‌اند. لذا تشخیص می‌دهیم که او مخالف خدا است کسی که می‌خواست با او برابر باشد امّا سقوط کرد.

ضد مسیح ( سوپرمن ) Superman ( ابرمرد ) شیطان است. مطابق دوّم تسالونیکیان ۲ : ۴ خود را بر هر چیز تعالی می‌دهد: «از هر چه به خدا یا به معبود مسمّی شود، به حدی که مثل خدا در هیکل خدا نشسته خود را می‌نماید که خدا است.» ایمانداران به مسیح، هیکل خدا نامیده می‌شوند، امّا همچنان که هیکل آشیانه دزدان شده بود، همچنین مسیحی دور افتاده از منظر خدا نیز این طور به نظر می‌رسد. از این مسیحیّت مرتد، ضد مسیح خود را نشان می‌دهد. او مانند خدا پرستش می‌شود، او ادّعا می‌کند مصون از خطا است و مثل بالاترین عنوان یعنی پدر آسمانی ما که متعلّق به خدا است او نیز خود را”پدر مقدّس”می‌خواند. ( متی ۲۲ : ۹ )

او در حال حاضر به دلپذیرترین شیوه حرف می‌زند امّا روش او در زمان مقرّر تغییر خواهد کرد و بعد او کل جهان را فریب خواهد داد. چنان که در دانیال ۷ : ۲۵ هشدار داده می‌شود: «سخنان به ضد حضرت اعلی خواهد گفت و مقدّسان حضرت اعلی را ذلیل خواهد ساخت و قصد تبدیل نمودن زمانها و شرایع خواهد نمود و ایشان تا زمانی و دو زمان و نصف زمان به دست او تسلیم خواهند شد.» این قسمت از کتاب مقدّس به وضوح بیان می‌کند که به مدّت سه سال و نیم عذابی عظیم بر اسرائیل حادث می‌شود. در این رابطه، در مورد تغییر زمانها و شریعتها می‌خوانیم که هیچ ربطی به کلیسای عهد جدید ندارد و منظور یهودیان هستند، همان قوم دانیال. فرشته به او می‌گوید: «و من آمدم تا تو را از آن چه در ایّام آخر بر قوم تو واقع خواهد شد اطّلاع دهم.» ( دانیال ۱۰ : ۱۴ )

در دانیال ۱۱ : ۳۲ ما می‌خوانیم که چگونه ضد مسیح موفق خواهد شد مردم را به سمت خودش بکشاند: «و آنانی را که به ضد عهد شرارت می‌ورزند با مکرها گمراه خواهد کرد.» چنان که ذکر شد، ضد مسیح یک دیکتاتور سیاسی نیست که تمام جهان مخالف او باشد، نه، او به وسیله هر سیستم مذهبی و سیاسی بزرگی، به عنوان بالاترین قدرت شناخته خواهد شد. بنابراین کتاب مقدّس می‌گوید: «و قوّت او عظیم خواهد شد، لیکن نه از توانایی خویش ( خواهش می‌کنم به یاد آورید که قبلاً خواندیم اژدها که شیطان است به او قدرت و تخت را خواهد داد. ) و خرابیهای عجیب خواهد نمود و کامیاب شده، ( موافق رأی خود ) عمل خواهد نمود و عظما و قوم مقدّسان را هلاک خواهد نمود و از مهارت او مکر در دستش پیش خواهد رفت و در دل خود مغرور شده بسیاری را بغتتاً هلاک خواهد ساخت.» ( دانیال ۸ : ۲۴ – ۲۵ ) رئیس جمهور ایالات متّحده آمریکا و دبیر کل اتّحاد جماهیر شوروی نفوذ و قدرتی محدود دارند امّا این مرد قدرتی جهانی خواهد داشت. او به عنوان شخصی مذهبی ظهور می‌کند و در همین وقت در سیاستهای جهانی دخالت می‌کند و آنها را هدایت می‌نماید. ضد مسیح همان طور که ذکر شد در طول زمان نمایش مستقیم قدرت و توانایی‌اش دارای قلب جانور می‌باشد. او علیه خدا سخن خواهد گفت، چنان که کتاب مقدّس می‌گوید: «پس دهان خود را به کفرهای بر خدا گشود تا بر اسم و خیمه او و سکنه آسمان کفر گوید.» ( مکاشفه ۱۳ : ۶ ) در آن زمان، فدیه شدگان در مسکنهایشان در آسمان خواهند بود. امّا او جرأت خواهد کرد به کسانی که در اعلی ساکن‌اند کفر گوید.

در یوحنّا ۱۴ : ۲ – ۴ خداوند خودش قول داده: «در خانه پدر من منزل بسیار است والاّ به شما می‌گفتم. می‌روم تا برای شما مکانی حاضر کنم و اگر بروم و از برای شما مکانی حاضر کنم باز می‌آیم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جایی که من می‌باشم شما نیز باشید و جایی که من می‌روم می‌دانید و راه را می‌دانید.» همه کسانی که حقیقتاً به مسیح تعلّق دارند منتظر او هستند و عاشق ظهور او می‌باشند که پیش از زمان عذاب واقع خواهد شد. ( اوّل تسالونیکیان ۵ : ۱ – ۹ ) پولس این واقعه عظیم را در اوّل تسالونیکیان ۴ : ۱۳ – ۱۷ شرح می‌دهد.

در طول این دوره زمانی وقتی که این داوریهای عظیم بر زمین واقع گردد، فدیه شدگان در جلال وجد می‌نمایند. یوحنّا کسانی را می‌بیند که بر هر چیز در ساحل دریایی شیشه‌ای پیروز شده‌اند. او شهادت می‌دهد: «و دیدم مثال دریایی از شیشه مخلوط به آتش و کسانی را که بر وحش و صورت او و عدد اسم او غلبه می‌یابند. بر دریای شیشه ایستاده و بربطهای خدا را به دست گرفته‌اند.» ( مکاشفه ۱۵ : ۲ ) این جماعت که پیروز شده‌اند مرکّب از کسانی هستند که بر تصویر جانور، علیه جانور و بقیّه غالب آمده‌اند. این برای ما بسیار اهمیّت دارد زیرا هر چیزی در معرض خطر است. ما با آن ضد مسیح و صحبت در مورد آن سر و کار داریم.

 

علایم ویژه:

 

دانیال نبی علایم و نشانه‌های این مرد را متذکّر می‌شود که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. او همچنین به عنوان پادشاه منسوب می‌شود و قصرش در مقایسه با قصر پادشاهان دیگر معتبرتر است. در باب ۱۱ از آیه ۳۶ چنین می‌خوانیم : «… او موافق اراده خود عمل نموده خویشتن را بر همه خدایان افراشته و بزرگ خواهد نمود و به ضد خدای خدایان سخنان عجیب خواهد گفت و کامیاب خواهد شد …» ما با این کلمات و اندیشه‌ها چندین بار برخورد می‌کنیم. این مرد حقیقتاً در مورد هر چیز خود را جلال می‌دهد، هر چه دوست دارد می‌گوید و موفّق نیز خواهد شد. در ادامه می‌خوانیم: «و به خدای پدران خود و به فضیلت زنان اعتنا نخواهد نمود، بلکه به هیچ خدا اعتنا نخواهد نمود …» ( آیه ۳۷ ) خدا به ما اجازه داده است علایم این مرد را به روشنی بشناسیم به طوری که حتّی ساده‌ترین افراد نیز نباید اشتباه کنند. خداوند ما را به ازدواج دعوت کرده است امّا این مرد آن را رد می‌کند و بنابراین دستور خدا را رد می‌کند. درباره او می‌گویند که به محبّت زنان توجّه نخواهد کرد. این نوشته دانیال با مکاشفه روح‌القدس بود.

پولس با بصیرت نبوّتی‌اش این موضوع را در نامه‌ای برای همکارش تیموتاؤس می‌آورد، او در مورد تعلیم و اصولی می‌نویسد که از دیوها ناشی می‌شوند و به وسیله روحهایی ایجاد شده‌اند که گمراه‌اند. و بعد به سرعت به موضوع اصلی برمی‌گردد، با این کلمات که: «از مزاوجت منع می‌کنند و حکم می‌نمایند به احتراز از خوراکها …» ( اوّل تیموتاؤس ۴ : ۳ ) یک بار دیگر باید تأکید شود که خود خداوند ازدواج را مقرّر کرده، امّا این مرد و کسانی که او را خدمت می‌کنند علیه آن هستند. خداوند می‌گوید: «خوب نیست که آدم تنها باشد پس برایش معاونی موافق وی بسازم.» ( پیدایش ۲ : ۱۸ ) اگر چه تعلیم در مورد توانایی تجرّد خیلی مذهبی به نظر می‌رسد، امّا در کلام اشتباه ناپذیر خدا این تعلیم مانند بدعتی که از دیوها بر می‌آید توصیف می‌شود. خواهش می‌کنم به یاد آورید، هر کس که علیه کلام است به معنی ضد – کلام است پس همان ضد مسیح است زیرا مسیح کلمه است.

پولس به کلیسای قرنتس نوشت: «آیا اختیار نداریم که خواهر دینی را به زنی گرفته، همراه خود ببریم، مثل سایر رسولان و برادران خداوند و کیفا؟» ( اوّل قرنتیان ۹ : ۵ ) در اینجا اشاره شده است که حتّی برادران عیسی، یعنی بچّه‌هایی که از ازدواج مقدّس ( Holy wedlock ) مریم و یوسف پدید آمدند نیز همسرانی داشتند. در این زمینه باید به متی ۱ : ۲۵ نگاه کرد، جایی که بیان می‌شود یوسف: «او را نشناخت تا پسر نخستین خود را بزایید و او را عیسی نام نهاد.» بعد از تولّد عیسی، یوسف مریم را مطابق کلام مقدّس خدا شناخت. او ( مریم ) در وقت تولّد عیسی مسیح، پسر خدا، باکره بود. امّا مطمئناً او امروز دیگر باکره نیست. در اناجیل نامهای برادران عیسی مکرراً ذکر شده است که اسامی آنها در متی ۱۳ : ۵۵ این گونه ردیف شده است: «یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا» این تناقضی بسیار روشن با افسانه قدیمی دارد که مریم هیچ فرزند دیگری نداشت و این افسانه حفظ شده است چون که آیین مذهبی به مریم می‌پردازد. در میان آن ۱۲۰ نفری که در بالاخانه بودند مریم نیز حضور داشت: «مادر عیسی و برادرانش» ( اعمال ۱ : ۱۴ )

در مورد سر ( رئیس ) این سیستم می‌خوانیم: «و در جایی او خدای قلعه‌ها را تکریم خواهد نمود و خدایی را که پدرانش او را شناختند با طلا و نقره و سنگهای گرانبها و نفایس تکریم خواهد نمود.» ( دانیال ۱۱ : ۳۸ ) اصطلاح او خدای قلعه‌ها را احترام خواهد کرد در مورد جنگها و خرابی ( تباهی ) که این قدرت مذهبی پشت آن قرار دارد سخن می‌گوید. تاریخ در مورد جنگهای صلیبی شهادت می‌دهد و در مورد جنگهای مذهبی و ویرانیهایی که به نام خدا زیر نشان صلیب انجام شد. ارتباطی برای روشن‌تر شدن موضوع برقرار می‌شود، اشاره به طلا و نقره و سنگهای گرانبها چیزی باقی نمی‌گذارد. بتی که او ساخته است مطمئناً خدا نیست که پدرانش می‌پرستیدند. خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب، کاملاً خدایی متفاوت است.

 

فاحشه سوار بر وحش:

 

حال به سمبلی کاملاً جدید می‌رسیم که متعلّق به مجموعه سیستم ضد مسیح است که شامل قدرت مذهبی، روحانی، سیاسی و زمینی است. دلیلی هست که خدا از چنین تصویری استفاده کرد. نمی‌توان آن را ساده‌تر و روشن‌تر بیان نمود، مثل بقیّه سمبلها که شرح داده شد.

در مکاشفه ۱۷ آخرین امپراطوری جهان در مرحله آخرش نشان داده شده است. نقش اصلی به وسیله فاحشه بازی می‌شود که سوار بر وحش است. این به این معنی است که او بر آخرین قدرت جهان تسلّط دارد و آن را برای اهدافش به کار می‌برد. یوحنّا صدایی می‌شنود که می‌گوید: «بیا تا قضای آن فاحشه بزرگ را که بر آبهای بسیاری نشسته است به تو نشان دهم، که پادشاهان جهان با او زنا کردند و ساکنان زمین، از خمر زنای او مست شدند.» ( آیات ۱ – ۲ ) لطفاً به یاد آورید که این داوری خدا از نقطه نظر خودش است. برای انسان موضوع شاید کاملاً متفاوت باشد. قدرتمندان روی زمین منتهای سعی خود را می‌کنند که به این فاحشه احترام گزارند. ساکنین زمین قضاوتی روشن از کل موضوع ندارند. یوحنّا می‌نویسد: «پس مرا در روح به بیابان برد و زنی را دیدم بر وحش قرمزی سوار شده که از نامهای کفر پر بود و هفت سر و ده شاخ داشت.» ( آیه ۳ )

در مورد درک کامل مفهوم این تصویر ما باید به سرعت به واژه”زن”برگردیم و دریابیم منظور از این وجه نبوّتی کتاب مقدّس چیست. در عهد عتیق، خدا مکرّراً اسرائیل را به عنوان زنش ( همسر، عروس ) و کلیسایش توصیف می‌کند که باید بذر کلام او را دریافت کند. بعد، او ( خدا ) وی ( کلیسا، عروسش ) را به دلیل بی‌وفایی‌اش توبیخ می‌کند و صحبت از زنای روحانی او یعنی بت پرستی می‌شود. زن از کلام خدا دور افتاد، در نتیجه از او ( خدا ) دور شد و به وسیله دریافت بذر غریبه، زنای روحانی نمود: «محاجه نمایید! با مادر خود محاجه نمایید زیرا که او زن من نیست و من شوهر او نیستم. لهذا زنای خود را از پیش رویش و فاحشگی خویش را از میان پستانهایش رفع بنماید … و بر پسرانش رحمت نخواهم فرمود چون که فرزندان زنا می‌باشند زیرا مادر ایشان زنا نموده و والده ایشان بی‌شرمی کرده است.» ( هوشع۲ : ۴ – ۵ )

خداوند به ارمیا نبی می‌گوید: «آیا ملاحظه کردی که اسرائیل مرتد چه کرده است؟ چگونه بر فراز هر کوه بلند و زیر هر درخت سبز رفته در آنجا زنا کرده است؟» ( ارمیا ۳ : ۶ ) دور افتادن از خدا و کلامش باعث می‌شود از خدمت درست خدا به خدمت بت پرستی هدایت شویم. اگر این اتّفاق افتاد فرزندان حرام زاده به دنیا می‌آیند که فرزندان فاحشه خوانده می‌شوند. به این مردم می‌گویند: «کارهای ایشان مانع می‌شود که به سوی خدا بازگشت نمایند چون که روح زناکاری در قلب ایشان است و خداوند را نمی‌شناسند … به خداوند جنایت ورزیده‌اند زیرا فرزندان اجنبی تولید نموده‌اند.» ( هوشع ۵ : ۴ – ۷ ) هوشع نبی فقط طرف منفی را ندید بلکه طرف مثبت را هم دید. او کلیسای فدیه شده عهد جدید را دید چنان که اعلام می‌کند: «و تو را تا به ابد نامزد خود خواهم ساخت و تو را به عدالت و انصاف و رأفت و رحمانیّت نامزد خود خواهم گردانید. و چون تو را به امانت نامزد خود ساختم آنگاه یهوه را خواهی شناخت.» ( هوشع ۲ : ۱۹ – ۲۰ ) زیرا خدا انسان شد. او رابطه‌ای محبّت آمیز با کلیسایش برقرار کرد. او به عنوان خداوند فدیه دهنده شد و به دلیل مرگش بر صلیب، آشتی و بخشش را برای همه خاصانش به ارمغان آورد. او در محبّت و رحمت، عدالت خدا را به همه کسانی که ایمان دارند برگرداند. او یک بدن اشتراکی را که کلیسا یا معشوق نامیده می‌شود فرا خواند، و کلیسا در مقام عروس قرار گرفت. پس همه فدیه شدگان کلیسای عروس را می‌سازند و فدیه دهنده نیز داماد است.

وقتی یوحنّای تعمید دهنده از جانب خدا فرستاده شد، در مورد عروس و داماد صحبت کرد: «کسی که عروس دارد داماد است، امّا دوست داماد که ایستاده آواز او را می‌شناسد از آواز داماد بسیار خشنود می‌گردد. پس این خوشی من کامل گردید.» ( یوحنّا ۳ : ۲۹ )

شریعت و انبیا تا یوحنّای تعمید دهنده بودند، از آن زمان بود که ملکوت خدا موعظه شد. ( لوقا ۱۶ : ۱۶ ) یوحنّای تعمید دهنده اوّلین نفری بود که واژه عروس و داماد را در ارتباط با کلیسای عهد جدید به کار برد. او کسی بود که راه را مهیّا کرد و پلی بین عهد عتیق و جدید زد. در مقام عروس، کلیسای حقیقی، خوانده شدگان خداوند، درکل زمان عهد جدید، کلیسا ( Ecclesia ) محسوب می‌شوند. در متی ۲۵ عیسی از خودش به عنوان داماد سخن می‌گوید و باکره‌های دانا، پاک و پر از روح، عروس می‌شوند و با داماد در زمان بازگشت مسیح به جشن عروسی می‌روند. جماعتی که در جلال خواهند بود در مکاشفه ۱۹ : ۷ نشان داده شده است؛ آنها آواز می‌دهند: «شادی و وجد نماییم و او را تمجید کنیم زیرا نکاح برّه رسیده است و عروس او خود را حاضر ساخته است.» مریم که پیش از این به عنوان باکره از خدا آن ذرّیّت راستی را دریافت کرد به کلام وعده برای آن روز که مسیح به دنیا آمد ایمان داشت، پس یک عروس باید در این روزهای آخر کلام وعده این زمان را بپذیرد. امّا در عین حال کلیسایی هم وجود دارد که از اصول راستی کتاب مقدّس دور افتاده و ذرّیّت اشتباه و غریبه را پذیرفته است. در مکاشفه ۱۷ این نهاد عظیم سقوط کرده به روشنی تشریح شده است. او فاحشه بزرگ خوانده می‌شود. برای درک بهتر موضوع ما باید به مکاشفه ۱۲ برگردیم و به آن سوی سکه نگاه کنیم. جایی که کتاب مقدّس در مورد یک زن سخن می‌گوید، امّا این بار در مورد کلیسای حقیقی. تفاوت بسیاری بین شرح مکاشفه ۱۲ و ۱۷ وجود دارد و به دلیل این تصاویر نبوّتی، ما خیلی بهتر معنی آن را درک می‌کنیم. زن در مکاشفه ۱۲ با آفتاب پوشیده شده است و ماه زیر پایهایش است. آفتاب البتّه عیسی مسیح، مصلح ما است. این سخنان مربوط به وقتی است که در فیض هستیم و همچنین آن عهد جدید ( پیمان نو ) که در قوّت با ما بسته شد. ماه که این زن بر آن ایستاده نشانه عهد عتیق با همه وعده‌هایش می‌باشد. عهد عتیق پایه‌ای برای عهد جدید است، مثل ماه که نورش را از خورشید می‌گیرد همچنین وعده‌ها و نبوّتهای عهد عتیق به واسطه عهد جدید روشن می‌شود و به طور طبیعی و دقیق همه آنها انجام می‌شوند. کلیسای عهد جدید بر پایه عهد عتیق ساخته شده و ایستاده است. عیسی و رسولان منحصراً به عهد عتیق رجوع می‌کردند و عهد جدید در آن زمان نوشته نشده بود. هر موضوعی را که مربوط به نقشه نجات باشد از طریق عهد عتیق می‌توان به درستی پیگیری کرد. عهد عتیق و عهد جدید با هم کتاب مقدّس را می‌سازند. یکی بدون آن دیگری کامل نیست. در عهد عتیق خدا نجات را پیشگویی کرد، اعلان نمود و وعده کرد و در عهد جدید آن چه را که وعده کرده بود برای ما محقّق ساخت. تاجی با دوازده ستاره بر سر این زن است، صحبت از این واقعیّت است که کلیسای حقیقی با اصول و تعالیم دوازده رسول آراسته شده است. در تصویر مکاشفه ۱۲ زن با یک بچّه هست، او ( زن ) درد زایمان دارد. این به معنی حاصل کلیسای عهد جدید است که بذر الهی کلام وعده را درست الآن در آخر یافته است. پسران و دختران پیروزمندی خواهد داد و آنها عروس را کامل خواهند کرد. خوانده شدگان بسیارند امّا برگزیدگان اندک. برگزیدگان از جمع کسانی که در هر دوره کلیسا خوانده شده‌اند بیرون می‌آیند. «و اژدها پیش آن زن که میزایید بایستاد تا چون بزاید فرزند او را ببلعد» ( مکاشفه ۱۲ : ۴ ) بسیار عجیب است که اژدها و جانوری که فاحشه بر آن سوار است مطابق مکاشفه ۱۷ با هم هفت سر و ده شاخ دارند که به معنی پادشاهی شیطان روی زمین، یعنی همان پادشاهی ضد مسیح است. این کاملاً یکی است. شیطان قادر شد که پادشاهی‌اش را بر زمین بر قرار کند و نماینده او ( ضد مسیح ) بر آن حکومت کند و آن چه را او فرمان دهد انجام دهد.

اگر چه برگزیدگان وارد آن فشار وحشتناک ذکر شده در مکاشفه نخواهند شد امّا می‌باید در یک زمان بسیار کوتاه در جفا تجربه شوند. این حقیقت به این ترتیب ذکر شده که اژدها پیش زن ایستاده تا بچّه‌ای را که به دنیا خواهد آورد ببلعد. به واسطه این قدرت ( شیطان ) که بر زمین است کلیسا جفا می‌بیند. قدرتهای سیاسی و مذهبی به زودی به یک دیگر می‌پیوندند. قدرت مذهبی نفوذش را بر قدرت سیاسی اعمال می‌کند و بر آن فشار می‌آورد. لذا تمام کسانی که مطیع این سیاست یا سیستم مذهبی موجود نشوند اجباراً جفا خواهند دید.

حال به فاحشه بزرگ که بر وحش سوار است بر می‌گردیم، جانوری با هفت سر و ده شاخ. این زن کلیسای دور افتاده از منظر خدا است. در این تصویر حاکمیّت مذهبی او بر جهان به روشنی بیان می‌شود. او از جهالت افراد مذهبی و سران سیاسی استفاده خواهد کرد و خودش قدرت اصلی حاکم خواهد شد، حتّی اگر در پشت صحنه باشد کتاب مقدّس او را چنین تشریح می‌کند که ارغوانی و سرخ پوشیده است و به طلا و سنگهای گرانبها و مروارید آراسته است. ( آیه ۴ ) نیاز به توضیح بیشتر نیست؛ تنها یک نهاد بر زمین است که صد در صد با این تصاویر منطبق است، او «پیاله‌ای زرّین به دست خود پر از خبائث و نجاسات زنای خود داشت.» علیرغم زیبایی، پیاله‌ای که در دست او است پر از خبائث است.

با شگفتی حقیقت دارد که این زن مکاشفه ۱۷ نیز مادر است این موضوع را می‌توانیم در آیه ۵ بخوانیم: «و بر پیشانی‌اش این اسم مرقوم بود: سر و بابل و مادر فواحش و خبائث دنیا.» در آخرین مرحله او نه بابل ( Babel ) بلکه ( بابل عظیم ) ( Babylon The Great ) خوانده می‌شود. او دختران بسیاری دارد که از او زاییده شده‌اند. مادری که از خدا دور افتاده و به او خیانت کرده، دخترانی که سایر فرقه‌های دیگر را تشکیل می‌دهند که از کلام اصیل خداوند دور افتاده‌اند و تفسیرها، اصول و عقاید خودشان را به جای کلام اصلی خداوند قرار دادند. آنها سنّتهای غیر کتاب مقدّسی را از مادرشان می‌گیرند و به چیزهای کتاب مقدّسی می‌افزایند. از دید خدا، آنها مرتکب زنای روحانی شده‌اند و بنابراین توسّط خودِ خداوند خدا فاحشه خوانده می شوند.

آن چه یوحنّا مجبور شد در آیه ۶ ثبت کند تکان دهند است: «و آن زن را دیدم، مست از خون مقدّسین و از خون شهدای عیسی و از دیدن او بی‌نهایت تعجّب نمودم.» تاریخ کلیسا شهیدان بسیاری داده است، تخمیناً تعداد آنها ۶۸ میلیون نفر می‌باشد. تعداد قابل توجّه‌ای از ایشان به این دلیل شهید شدند که ایمان داشتند عیسی مسیح تنها خدای شناخته شده است. تعجّبی ندارد که یوحنّا از خون شهیدان مسیح بسیار شگفت‌زده شد. برای آنانی که با تاریخ کلیسا آشنا نیستند این قابل درک نیست. امّا بسیاری از ایمانداران حقیقی مسیح به وسیله سیستم ضد مسیح در تمام دورانها قتل عام شده و جفا دیده‌اند. در مکاشفه ۱۸ به درستی در انتها بیان می‌شود: «زیرا از جادوگری تو جمیع امّتها گمراه شدند و در آن، خون انبیا و مقدّسین و تمام مقتولان روی زمین یافت شد.» ( آیات ۲۳ – ۲۴ )

تاریخ کلیسا عمیقاً در خون شهیدان غوطه‌ور است. تنها در دوّمین شورای واتیکان ( Second Vatican Canal ) که از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ طول کشید توافق شد لعنتی که بر یهودیان قرار داشت و به موجب آن، آنها را به عنوان ( قاتلان مسیح ) معرّفی می‌کردند بعد از این معتبر نباشد. به دلیل لعنتی که هر بار توسّط پاپ بر یهودیان قرار می‌گرفت آنان جفا می‌دیدند، داراییهایشان گرفته می‌شد، از مکانی به مکان دیگر رانده می‌شدند و توسّط امّتها به قتل می‌رسیدند. این اتّفاق برای هر کسی که ایمانی متفاوت داشت رخ می‌داد. امّا چه کسی امروز در مورد قتل و عام در ایرلند خبر دارد؟ چه کسی می‌داند چه چیز پشت تفتیش عقاید در اسپانیا است؟ یا پشت قتل عام”سنّت بارتلمی”( St. Bartholomew ) در فرانسه چیست؟ چه کسی می‌داند چرا هوگنوها ( پروتستانهای فرانسه ) Huguenots رفتند و فقط خاطره‌ای از آنها در اروپا باقی مانده است؟ چه کسی در مورد Waldensian ها در منطقه Piemon اتریش می‌داند که طرد شدند و از املاک و مسکن خود رانده شدند؟ با همه این لعنتها که بیان شد، به خصوص در شورای سه ساله ( Trient ) دیگر چه کسی به چیزی اعتقاد دارد؟

این لعنتها هرگز تغییر نکردند. هدف همان است و طبیعت این نهاد قدیمی همان، فقط استراتژی تغییر کرده است. آیا ایمانداران، مسیحیان معتقد به کتاب مقدّس نیستند که مرتد و فرقه‌ای محسوب می‌شوند؟

در مکاشفه ۱۷ از آیه ۷ مجموعه اسرارآمیزی در پایان می‌بینیم که به ما تصویر روشن‌تری می‌دهد؛ فرشته از یوحنّا می‌پرسد: «چرا متعجّب شدی؟ من سِر زن و آن وحش را که هفت سر و ده شاخ دارد که حامل او است به تو بیان می‌نمایم.» او ( یوحنّا ) این توضیحات را شنید: «آن وحش که دیدی، بود و نیست و از هاویه خواهد برآمد و به هلاکت خواهد رفت.» این قدرت از بالا نمی‌آید بلکه از پایین. شروع کننده و کسانی که او را دنبال می‌کنند ( پیروی می‌کنند ) به هلاکت انداخته خواهند شد همان طور که یهودا ( اسخریوطی ) شد. به خاطر زوال امپراطوری روم، روم قدرت جهانی خود را از دست داد، امّا در پایان به خاطر اتّحاد قدرتهای مذهبی، سیاسی و اقتصادی این امپراطوری قدرتی خواهد گرفت که هرگز پیش از این نداشته است.

هنوز یک چیز هست که مفهوم‌اش دریافت نشده و شرح آن کاملاً درک نشده است. بیایید آخرین تردیدها را هم با آیه ۹ روشن کنیم: «اینجا است که حکمت دارد. این هفت سر هفت کوه می‌باشد که زن بر آنها نشسته است.» و نهایتاً منظورش در ارتباط با یک شهر است که بر هفت تپّه بنا شده است. هر کس با دقّت خوانده باشد که این شهر که ( ازلی ) خوانده شده به زودی خراب خواهد شد. این است آن چه خدا در کلامش گفته حکمت الهی با درک درست لازم است تا این چیزها شناخته و درک شود. هفت سر همان طور که دیدیم تنها یک معنی ساده نداشت آنها همچنین نشانه هفت رهبر خاص در امپراطوریهای مختلف هستند. در زمانی که یوحنّا این رؤیا را در جزیره پطمس دید، پنج تا از آنها آمده بودند و آن زمان ششمی قدرت داشت و درست در زمان آخر هفتمی قدرت خواهد گرفت. آنها همچنین سمبل هفت سر در امپراطوری دوباره استقرار یافته روم می‌باشند بنابراین در مکاشفه ۱۷ : ۱۱ می‌خوانیم: «و آن وحش که بود و نیست، هشتمین است و از آن هفت است و به هلاکت می‌رود.» این بسیار جالب است اینجا ما در مورد هشتمین سر می‌خوانیم و کسی که به عنوان وحش توصیف می‌شود.

هر که با تور به واتیکان رفته باشد می‌داند که به توریستها چه می‌گویند. قبل از این که رفته و مناظر را نگاه کنید، اوّلین چیزی که می‌شنوید این است که واتیکان خودش یک دولت است، به همراه هر چیزی که یک حکومت زمینی لازم دارد. بنابراین می‌فهمیم که هشتمی از نظر جغرافیایی به هفتمی تعلّق دارد امّا خودش مستقل است مثل دولت واتیکان. بسیار ساده است یک دولت در میان یک دولت دیگر، یک کشور که خودش در وسط یک کشور دیگر است. از این واضح‌تر نمی‌شود گفت. سفیران این دولت در همه جا هستند درست مثل هر ملّت و کشور دیگری. “بنیتو موسیلینی”( Benito Mussolini ) با معاهده “لاترانگ”( Lateran ) در سال ۱۹۲۹ حق حاکمیّت پاپ بر دولت واتیکان را تضمین کرد که این بر طبق نبوّت کتاب مقدّس می‌باید انجام می‌شد. در ۲۰ جولای ۱۹۳۳ همان طور که می‌دانید با معاهده ری چسون کوردات ( Reichskonkordat ) بین هیتلر ( Hitler ) و پیوس یازدهم ( Pius XI ) ادامه یافت به این طریق دو دیکتاتور کاتولیک قدرت کلیسا را پشت خود داشتند.

توضیحات زیر به ما می‌گوید: «آنهایی که دیدی، آنجایی که فاحشه نشسته است. قومها و جماعتها و امّتها و زبانها می‌باشد.» ( مکاشفه ۱۷ : ۱۵ ) بدون هیچ جای شکی منظور اروپا است جایی که در آن زمان مجموعه‌ای از ملّتها و زبانها بود. همین طور آیه ۱۸ نیاز به توضیح بیشتر ندارد. اینجا می‌خوانیم که: «و زنی که دیدی، آن شهر عظیم است که بر پادشاهان جهان سلطنت می‌کند.»

چه کسی می‌تواند منکر آن شود که تمام شخصیّتهای بزرگ به ویژه سیاستمداران آرزو دارند به روم سفری بکنند؟ اگر واتیکان آنجا نبود هیچ کس به آن شهر توجّه‌ای نداشت. امّا دلیل این واقعیّت این است که ملاقات با شخصیّتهای هر سیستمی در روزنامه‌ها عنوان می‌شود و هم چون وقایع مهم در رسانه‌های جمعی اعلام می‌گردد.

به خاطر این ارتباطات سیاسی، واتیکان نفوذ نامحدودی بر همه کشورهای مهم روی زمین برای خود ممکن ساخته است. تنها یک قدرت در جهان هست که چه آشکارا و چه در نهان فرمانروایی بر پادشاهان، سران دولتها، حکومتها و دیکتاتورها را نمایان می‌کند، فقط یکی هست که همه قدرتهای فوق‌العاده روی زمین را در بردارد.

 

اروپای شرقی و غربی:

 

مرحله آخر این منظومه ( Constellation ) حایز اهمیّت بسیار است. برای توسعه جهان از نظر سیاسی و همچنین اقتصادی همکاری ملّتهای ضعیف و قوی لازم است. در این مورد هفت کشور غربی رهبری را بر عهده خواهند گرفت، همان طور که توسّط سمبل هفت سر نشان داده شدند. می‌بینیم که نبوّت کتاب مقدّس می‌تواند بیش از یک مفهوم کاربرد داشته باشد.

نهایتاً رهبری بر عهده اتّحادیه اروپا خواهد بود که پایه‌هایش در سال ۱۹۵۷ گذاشته شد. به همین خاطر اسمش پیمان روم ( The Roman Treaty ) است. وقتی این پیمان به وجود آید، نبوّت کتاب مقدّس آغاز می‌گردد. سیاستمداران اصلی مسؤول آن عبارتند از:”رابرت شومن” ( Robert Schumman ) فرانسه،”السید دی گاسپری”( Alcide De Gasperi ) ایتالیا،”کنراد آدنئر”( Konrad Adenauer ) آلمان غربی ( همه این دولت مردان دموکرات مسیحی، کاتولیکهای میانه ‌رو بودند و امتیازشان در حرکت به سوی یکپارچگی اروپا و احیاء نفوذ کاتولیک رومی بین‌المللی را نشان می‌دهد. ) ( دایره‌المعارف بریتانیکا MACROPAEDIA، جلد ۹، صفحه ۷۷۱ ) در حقیقت، امپراطوری روم زنده می‌شود و دوباره به زندگی بر می‌گردد.

رئیس جمهور دوباره انتخاب شده فرانسه”چارلز دوگل”( Charles de Gaulle ) کسی که تاریخ را ساخت، رؤیای یک اروپا که به کوه‌های اورال برسد را در سر داشت. بسیار عجیب است امّا حقیقت دارد. آقای”میخائیل گورباچف”( Mikhail Gorbatchev ) در مورد همین فکر در کنگره‌ای در برلین شرقی در آوریل ۱۹۸۶ صحبت کرد. ما باید به پیشرفتها سریع بنگریم و آن را از منظر کتاب مقدّس و جایگاه‌های آنها نگاه کنیم همه چیز از قبل گفته شده بود.

اگر صدراعظم آلمان”کنراد آدنئر”( Konrad Adenauer ) پیشنهاد استالین در تاریخ دهم مارس ۱۹۵۲ را پذیرفته بود، هیچ مرز شرقی، غربی‌ای در این کشور و در نهایت در وسط اروپا شکل نمی‌گرفت. امّا این تصمیم باید گرفته می‌شد در غیر این صورت اتحادیه اروپا( European Community ) محرّکی نداشت. استالین پیشنهاد کرد، آلمانی که بعد از جنگ تقسیم شد می‌تواند متّحد شود، تنها به این شرط که آلمان باید بی‌طرف بشود. آدنئر ( Adenauer ) البتّه می‌دانست چطور در انتخابات بعدی با آرای جمعیّت پروتستانها، جمهوری دموکرات خواهد شد. به همین دلیل او آن را نپذیرفت. اتریش از پیشنهاد خود سود برد، بی‌طرف شد و پشیمان نشد. هفت سر قسمت ثابت این سیستم هستند که قدرت عملی را در زمان آخر در دست دارند، ده شاخ فقط برای قسمت آخر وقایع نبوّتی قدرت را از آنها می‌گیرند، می‌آیند و می‌گذرند: «و آن ده شاخ که دیدی ده پادشاه هستند که هنوز سلطنت نیافته‌اند بلکه یک ساعت با وحش چون پادشاهان قدرت می‌یابند. اینها یک رأی دارند و قوّت و قدرت خود را به وحش می‌دهند … زیرا خدا در دل ایشان نهاده است که اراده او را به جا آورند و یک رأی شده، سلطنت خود را به وحش بدهند تا کلام خدا تمام شود.» ( مکاشفه ۱۷ : ۱۲ – ۱۳ )

در این بخش از کتاب مقدّس صحبت از ساعت معیّنی می‌شود که آنها قدرت را می‌یابند، زمانی می‌رسد ( درست در آخرین لحظه ) که وقایع آخر رخ می‌دهد. از کل شرح می‌فهمیم که ده شاخ نمایانگر اروپای شرقی است و در مقابل هفت سر، اروپای غربی هستند.

در مرحله آخر، شرقِ زیر سلطه روسیه، مطیع اروپای متّحد و هم کیشانش خواهد شد. امروزه، می‌توانیم ببینیم آنها چگونه قدم به قدم در هر موردی به هم نزدیک می‌شوند. تعهدات بین‌المللی اقتصادی در غرب و شرق وجود دارد، پس لازم است بلوک شرق بخش باقی مانده سیستم باشد. عامل دیگری که اضافه می‌شود عنوان ویژه صلح و امنیّت سلامتی و امان است. آنها باید بیایند و پای میز مذاکره بنشینند.

پایهایی که در تصویر دانیال ۲ ذکر شد، قسمتی آهنی و قسمتی گلی بود. این دو ماده کاملاً متفاوت هستند. آنها به یک دیگر چسبیده‌اند امّا با هم مخلوط نمی‌شوند. ( آیه ۴۳ ) این دو بخش آهن و گل، هرگز با هم کاملاً متّحد یا یکی نمی‌شوند. پس شرق و غرب همین طور که هستند باقی خواهند ماند امّا هم کار و هم کیش، در ساعتی که تعیین شده است. کشورهای اروپای شرقی به خوبی مواظب کاره و جاه طلبی کلیسا کاتولیک روم هستند. آنها این وضعیّت را فقط تا نقطه‌ای مشخص تحمّل می‌کنند زیرا این تقدیر خدا است، آنها باید قدرتشان را بگذارند و تسلیم شوند تا نبوّت کتاب مقدّس انجام شود. سپس ایشان آن فاحشه را خرد خواهند کرد و آن شهر را با آتش خواهند سوزاند.

خداوند در کلامش چنین می‌گوید: «و امّا ده شاخ که دیدی و وحش اینها فاحشه را دشمن خواهند شد و او را بینوا و عریان خواهند نمود و گوشتش را خواهند خورد و او را به آتش خواهند سوزانید.» ( مکاشفه ۱۷ : ۱۶ )

این ضربه‌ای ناگهانی خواهد بود زیرا آمده است: «… وای، وای، وای ای شهر عظیم، ای بابل، بَلَده زورآور زیرا که در یک ساعت عقوبت تو آمد.» ( مکاشفه ۱۸ : ۱۰ ) هر کس می‌داند فوراً ( بلا درنگ ) یعنی چه و منظورش با کیست، شرح آن در چند آیه مکرّراً می‌آید: «وای، وای ای شهر عظیم که به کتان و ارغوانی قرمز ملبّس می‌بودی و به طلا و جواهر و مروارید مزیّن …» ( آیه ۱۶ ) فرشته در برابر چشمان یوحنّا دقیقاً ظاهر ساخت که چگونه این شهر که بر جهان حکومت می‌کرد پایانش خواهد رسید. «و یک فرشته زورآور سنگی چون سنگ آسیابی بزرگ گرفته، به دریا انداخت و گفت: چنین به یک صدمه، شهر بابل منهدم خواهد گردید و دیگر هرگز یافت نخواهد شد.» ( آیه ۲۱ )

پیش از این ما در عهد عتیق نیز توصیف این شرح عظیم را می‌یابیم. مطمئنم هر یک از ما، در مورد ساختمان برج بابل شنیده‌ایم ( باب – ال ) ( Bab-el ) یعنی دروازه خدا. از بابل ( Babel ) بکر به یک بابل ( Babylon ) تبدیل شد که به معنی ( اغتشاش ) است و این اغتشاش تا بالا به آسمان رسید. ارمیاء نبی خرابی‌ای را دید که به این خاطر اتّفاق افتاده بود، امّا اوّل شرحی از آن چه در این شهر انجام شده است می‌دهد: «بابل ( Babylon ) در دست خداوند جام طلایی است که تمام جهان را مست می‌سازد امّتها از شرابش نوشیده، و از این جهت امّتها دیوانه گردیده‌اند.» ( ارمیا ۱ : ۵ – ۷ ) تعلیمات غلط اثر روحی داشتند. به آنانی که در آن شراب قوی شریک می‌شوند هشدار داده می‌شوند. کسی نمی‌داند او به کجا می‌رود، چه می‌کند، به چه معتقد است و چه می‌گوید … آشنایی از دست رفت. این وضعیّت امروز دنیای مسیحیّت است. همه از آن جامِ بابل نوشیدند و اصول را با آن مخلوط کردند. ارمیا ادامه می‌دهد: «بابل به ناگهان افتاد و شکسته شده است برای آن ولوله نمایید. بلسان به جهت جراحت آن بگیرید که شاید شفا یابد.» ( آیه ۸ ) چنان که درست در آیه بعد خواهیم دید هیچ شفایی برای بابل وجود ندارد مگر برای آنانی که از آن خروج کرده و در گناهش شریک نشده‌اند: «بابل را معالجه نمودیم امّا شفا نپذیرفت. پس آن را ترک کنید و هر کدام از ما به زمین خود برویم زیرا که داوری آن به آسمانها رسیده و به افلاک بلند شده است.» ( آیه ۹ )

همچنین در مکاشفه ۱۶ : ۱۹ داوری شهر شرح داده می‌شود: «و شهر بزرگ به سه قسم منقسم گشت و بلدان امّتها خراب شد و بابل بزرگ در حضور خدا بیاد آمد تا پیاله خمر غضب آلود خشم خود را بدو دهد.» اگر ما این فاحشه بزرگ را در نظر بگیریم، زنی است که جام طلایی در دست دارد که پر از اصول مکروه و غیر کتاب مقدّسی است و می‌فهمیم که چقدر مکروه خطرناک است. برطبق مکاشفه ۱۸ : ۳ ملّتها در آن شریک ‌شده‌اند: «زیرا که از خمر غضب آلود زنای او همه امّتها نوشیده‌اند.» در آیه ۲۰ در آسمان کسانی هستند که باید شادی کنند زیرا داوری بر آن شهر آمده است: «پس ای آسمان و مقدّسان و رسولان و انبیا شادی کنید زیرا خدا انتقام شما را از او کشیده است.»

این نهاد مذهبی که قدرت عملی‌اش مربوط به نیروی اقتصادی، سیاسی و مذهبی است بر پادشاهان زمین فرمانروایی می‌کند. امّا پیش از این که ملکوت خدا بر زمین برقرار گردد خراب خواهد شد. در مکاشفه ۱۸ : ۲ چنین می‌خوانیم: «منهدم شد، منهدم شد بابل عظیم! و او مسکن دیوها و ملاذ هر روح خبیث و ملاذ هر مرغ ناپاک و مکروه گردیده است.»

راهی که روح‌القدس برای انبیا و رسولان، هزاران سال پیش باز و آشکار نموده بود و آنان در موردش نوشتند از دیدگان پوشیده است. در آیه ۵ می‌خوانیم که گناهانش تا به آسمان رسیده است: «به اندازه‌ای که خویشتن را تمجید کرد و عیاشی نمود، به آن قدر عذاب و ماتم بدو دهید، زیرا که در دل خود می‌گوید: به مقام ملکه نشسته‌ام و بیوه نیستم و ماتم هرگز نخواهم دید. لهذا بلایای او از مرگ و ماتم و قحط در یک روز خواهد آمد و به آتش سوخته خواهد شد، زیرا که زورآور است، خداوند خدایی که بر او داوری می‌کند.» ( آیه ۷ – ۸ )

خدای قادر مطلق درباره داوری او ( فاحشه ) صحبت کرده و ابزارهایی را هم که برای این منظور استفاده می‌شود فراهم نموده است. یک بمب بر آن شهر بزرگ خواهد افتاد و فوراً نابود خواهد شد. می‌توانیم مطمئن باشیم همان طور که همه چیزهای دیگر اتّفاق افتاد این پیشگویی نیز به حقیقت خواهد پیوست. خدا می‌دانست که چه می‌گوید و منظورش چیست. هر که آرزو دارد از لعنت خلاصی یابد باید گریخته، مطیع شود و صدایی را که از آسمان می‌آید دنبال کند: «ای قوم من از میان او بیرون آیید مبادا در گناهانش شریک شده از بلاهایش بهرهمند شوید.» ( مکاشفه ۱۸ : ۴ )

ما باید روسیه را هم چون ابزار داوری خدا که در دستش هست ببینم. سمبلهای چکش و داس خوب انتخاب شده‌اند. سه ضربه اساسی پی در پی هم زده خواهد شد. لازم است اوّلی که در کتاب مقدّس یافت می‌شود اتّفاق بیافتد تا آن دوتای دیگر هم اتّفاق بیافتند. به دلیل ترس از مداخله ایالات متّحده آمریکا ضربه اوّل علیه خود ایالات متّحده خواهد بود؛ با این اندیشه که آنها نمی‌توانند حداقل در آن لحظه دخالت کنند، دو ضربه دیگر باقی مانده به واتیکان و حداقل یکی علیه اسرائیل خواهد بود. از نظر نظامی و دید استراتژیک لازم است ضربه ایالات متّحده اوّل باشد زیرا ایالات متّحده آمریکا از اسرائیل طرفداری می‌کند و این انجام کلام خدا را ممکن می‌سازد چون در صورت ورود نیروی دشمن به اسرائیل آمریکا مستقیماً دخالت خواهد کرد.

مطابق نبوّت کتاب مقدّس روسیه با ملّتهای عربی متّحد شده و رهبر آنها می‌شود، آنها نقشه دارند ضربه‌ای هولناک به اسرائیل بزنند که خوانندگان کتاب مقدّس این واقعه بزرگ را به عنوان جنگ بزرگ هارمگدون می‌شناسند: «فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومر و تمامی افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامی افواجش و قومهای بسیار همراه تو. پس مستعد شو و تو و تمامی جمعیّت که نزد تو جمع شده‌اند، خویشتن را مهیّا سازید و تو مستحفظ ایشان باش. بعد از روزهای بسیار از تو تفقد خواهد شد. و در سالهای آخر به زمینی که از شمشیر استرداد شده است، خواهی آمد که آن از میان قومهای بسیار بر کوه‌های اسرائیل که به خرابه دایمی تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قومها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیّت ساکن می‌باشند. امّا تو بر آن خواهی برآمد و مثل باد شدید داخل آن خواهی شد و مانند ابرها زمین را خواهی پوشانید. تو و جمیع افواجت و قومهای بسیار که همراه تو می‌باشند.» ( حزقیال ۳۸ : ۵ – ۹ )

امّا در آن لحظه خدا دخالت خواهد کرد و پایانی ناگهانی بر دشمنان می‌رساند. او مدّتها پیش از این گفته بود که هر که در آن زمان با اسرائیل بجنگد داوری خواهد شد: «و با، وبا و خون بر او عقوبت خواهم رسانید و باران سیّال تگرگ سخت و آتش و گوگرد بر او و بر افواجش و بر قومهای بسیار که با وی می‌باشند خواهم بارانید و خویشتن را در نظر امّتها بسیار معظم و قدّوس و معروف خواهم نمود و خواهند دانست که من یهوه هستم.» ( آیات ۲۲ – ۲۳ )

در زکریّا ۱۴ : ۱۲ می‌خوانیم چگونه این داوری بر ملّتهایی که علیه اسرائیل به جنگ می‌روند خواهد آمد: «و این بلایی خواهد بود که خداوند بر همه قومهایی که با اورشلیم جنگ کنند وارد خواهد آورد. گوشت ایشان در حالتی که بر پایهای خود ایستاده باشند کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد گشت.» این جنگِ تعیین کننده با فاصله معیّنِ زمانی در آخر داوری مکاشفه روی می‌دهد. وقتی فرشته ششم پیاله خود را مطابق مکاشفه ۱۶ : ۱۲ – ۱۶ بریزد اتّفاق خواهد افتاد. در آن زمان بعد از این که پایان یافت، کلمات بعدی که نبی گفته واقع خواهد شد: «و در ایّام این پادشاهان خدای آسمانها سلطنتی را که تا ابدالآباد زایل نشود، بر پا خواهد نمود.» ( دانیال ۲ : ۴۴ ) پولس باید وقایع زمان آخر را در ذهن خود می‌داشت وقتی که این کلمات را می‌نوشت: «زیرا خداوند کلام خود را تمام و منقطع ساخته، بر زمین به عمل خواهد آورد.» ( رومیان ۹ : ۲۸ )

 

وحش با دو شاخ:

 

در مکاشفه ۱۳، ما جانور دوّمی نیز می‌یابیم: «و دیدم وحش دیگری را که از زمین بالا می‌آمد و دو شاخ مثل شاخهای برّه داشت و مانند اژدها تکّلم می‌نمود.» ( آیه ۱۱ ) این جانور از دریای مردم بیرون نمی‌آید، او از زمین بر می‌خیزد. این بدین معنی است که او از کشوری که متعلّق به امپراطوری روم باشد نمی‌آید، بلکه همان طور که خواهیم دید او باید از قاره آمریکای شمالی باشد که در آن زمان هیچ جمعیّت یا زبانی نداشت.

این جانور دوّم شبیه برّه بود، امّا مثل اژدها حرف می‌زد. این قدرت دوّم، ایالات متّحده آمریکا است، چنان که در مرحله آخر در کنار اتّحادیه اروپا توصیف می‌شود. این جانور دوّم دو شاخ دارد که یکی قدرت سیاسی جهان و دیگری قدرت مذهبی – روحانی می‌باشد. اوّلی شامل قدرت سیاسی ایالات متّحده آمریکا است ودوّمی قدرت مذهبی شورای جهانی کلیساها است.

ایالات متّحده آمریکا بر اصول پروتستان بنا شده است. آزادی بیان، آزادی مذهبی و غیره. آنها قدرتی زورآور شده‌اند. ابتدا آنانی که به وسیله کلیسای کاتولیک روم در اروپا جفا دیدند به این قاره جدید گریختند. و کمی بعد مهاجرت عمومی آغاز شد. آنهایی که به آنجا فرار کردند همه چیز را از نو در قاره‌ای جدید شروع کردند. پدرانِ پایه‌گذار ایالات متّحده آمریکا مردانی ایماندار و خدا ترس بودند، چنان که این کلمه را به عنوان اصل حاکم برگزیدند”یک ملّت زیر اراده خدا.”و”ما به خدا توکّل داریم.”

در آخر آیه ۱۱ در مورد وحش با دو شاخ می‌خوانیم که مثل اژدها صحبت می‌کند، منظور زبان رومی است. آیه بعدی به طرز بسیار روشنی بیان می‌کند که این قدرت زورآور زیر تسلّط قدرت آخر جهان می‌باشد که امپراطوری روم است: «و با تمام قدرت وحش نخست و در حضور وی عمل می‌کند و زمین و سکنه آن را بر این وا می‌دارد که وحش نخست را که از زخم مهلک شفا یافت بپرستند.» ( مکاشفه ۱۳ : ۱۲ )

در مورد این جانور دوّمی می‌خوانیم که کل زمین را می‌فریبد و باعث می‌شود سکنه زمین وحش را بپرستند. که این تقدّم زمینی – مذهبی وحش اوّل را می‌رساند. با بر قراری ارتباطات دیپلماتیک کامل بین ایالات متّحده آمریکا و واتیکان در دهم ژانویه ۱۹۸۴ این نفوذ تکمیل شد. ارتباطهای مذهبی و سیاسی می‌تواند به هر شکلی مورد استفاده قرار گیرد. تحوّلات حاضر به گونه‌ای بسیار واضح اشاره دارند که در آینده‌ای نزدیک همه رهبران پروتستان، پاپ را به عنوان قدرت روحانی جهان می‌پذیرند.

آیه ۱۳ نیز بسیار روشنگر است، جایی که می‌گوید: «و معجزات عظیم به عمل می‌آورد تا آتش را نیز از آسمان در حضور مردم به زمین فرود آورد.» پیشرفتهای فنی بی‌نظیری که بعد از جنگ جهانی دوّم شاهدش بودیم کمتر از یک معجزه نیست. آن چه در بخش آخر جنگ جهانی دوّم روی داد یعنی با آن همه باران آتشی که بر آلمان و کمی بعد در خاور دور بر ژاپن بارید، شباهت بسیار کمی با آن چه امروزه دیده می‌شود وجود داشت.

 

صورت وحش:

 

حالا با یک واژه جدید رو به رو می‌شویم. آن”صورت وحش”است. درباره جانور دوّم می‌گویند: «… و ساکنان زمین را گمراه می‌کند به آن معجزاتی که به وی داده شد که آنها را در حضور وحش بنماید و به ساکنان زمین می‌گوید که صورتی را از آن وحش که بعد از خوردن زخم شمشیر زیست نمود بسازند.» ( مکاشفه ۱۳ : ۱۴ )

این توصیفی بسیار خوب است برای آن چه که با آن سر و کار داریم و آن را روشن‌تر می‌کند. در این دو بلوک نظامی، آمریکا هنوز مکان خاصی دارد، چرا که قول و نفوذش سنگین‌تر است.

در نگاه به بخش مذهب این طور نخواهد شد که همه کلیساهای پروتستان هویّتشان را از دست بدهند و کاملاً یکی شوند بلکه به سادگی، یعنی به این شکل که آنها به هم خواهند پیوست و کلیسای روم را تصدیق می‌کنند که به معنی پذیرفتن پاپ به عنوان رهبر مذهبی است و در نتیجه موجودیّتشان و آزادی مذهب تأمین می‌شود.

چنان که پیش از این ذکر شد: جانور دو شاخ سمبل قدرتی روحانی و زمینی است. حال در صورت وحش می‌بینیم که یک شاخ سمبل قدرت مذهبی است که از شورای جهانی کلیسا می‌آید و وحدت همه فرقه‌های پروتستان است. در نبوّت کتاب مقدّس این تصویر وحش کپی‌ای از وحش اوّل با هفت سر و ده شاخ است. این بسیار آشکار است و هر کسی می‌تواند بفهمد، زیرا انجام یک نبوّت است. درست مثل همه ملّتهای شرق و غرب که در محل سازمان ملل متّحد به هم پیوسته‌اند، همان طور همه کلیساهای پروتستان از شرق و غرب در شورای جهانی کلیساها به هم پیوسته‌اند. این دو شاخ دو قدرت است، امّا دو قدرت همان وحش هم نفوذ سیاسی و هم نفوذ مذهبی دارند. اگر اتّحادیّه کلیساها نبود و در تاریخ کلیسا مطرح نمی‌شد، هم اینک یک ( کلیسا – دولت ) ( کلیسای حکومتی ) یا کلیساهایی که به وسیله دولت شناخته شده بودند در کشورهای مختلف وجود نداشتند. کلیسای صوری به واسطه قدرت جهانی به وجود آمد. چنان که شورای جهانی کلیساها یک ابزار سیاسی قدرت خواهد بود و رئیس جهانی آن می‌تواند یک مجاری باشد که هم اکنون عضو گروه منکران خدا در بوداپست است.

وقتی آن زمان برسد این تصویر حرف خواهد زد، یعنی صدا تشخیص داده خواهد شد. چند کلیسا حرفهای مختلف نخواهند زد بلکه بعد از اتّحاد کامل رئیسانشان آن چه را که باید اعلام یا انجام شود می‌گویند. به طور واضح در آیه ۱۵ نشان داده شد: «و به وی داده شد که آن صورت وحش را روح بخشد تا که صورت وحش سخن گوید و چنان کند که هر که صورت وحش را پرستش نکند، کشته گردد.»

زمانی می‌رسد که ایمانداران حقیقی به کلام خدا، نه می‌توانند مطیع شورای جهانی کلیساها باشند و نه می‌توانند عضو فرقه‌ای که به آن تعلّق داشتند باشند. آنها مورد آزار قرار خواهند گرفت. ( آنها مجبورند جفا و آزار را تحمّل کنند. ) مسیحیان ایماندار به کتاب مقدّس در مسیرشان برای انجام خدمت مذهبی و همچنین عمل به امور مذهبی سست خواهند شد. صورت وحش واقعاً صحبت خواهد کرد و در این مورد متعصّب خواهد بود. و سعی می‌کند همه را به پرستش وحش اوّل وا دارد. ما آن را دیده‌ایم که اوّلین ترکیب مذهب و قدرت جهانی امپراطوری روم است. به زودی این صورت وحش یعنی شورای جهانی کلیساها سخن می‌گوید، و فشار مذهبی و سیاسی بر آنانی که همراه ایشان نباشند خواهد آمد.

این موضوع ما را به یاد روزهای نبوکدنصر می‌اندازد، کسی که مجسمه طلایی ساخت و دستور داد که همه آن را پرستش کنند. حالا نیز کسانی که فقط خدا را می‌پرستند، پیش یک سیستم مذهبی تعظیم نمی‌کنند زیرا این چیزی جز اختراع انسان نیست. آنها پیش آن تعظیم نمی‌کنند. فرمانروایی پادشاهان کافر در آن زمان با آزار خدا ترسان شروع شد. دست نوشته‌ای بر دیوار آمد، که به زبانی ناشناخته نوشته شده بود و دانایانی که در آن زمان می‌زیستند نمی‌توانستند رمز آن را کشف کنند. خدا تنها دانیال نبی را تعیین کرد تا قادر باشد آن را بخواند. امروز نیز ( منِ ثقیل ) می‌تواند تنها به واسطه پیغام یک نبی شناخته شود و نشان دهد که کسانی که در ایمان خود علیرغم فشارهای موجود ثابت قدم هستند باید به پیش روند.

چنان که در مکاشفه ۱۳ : ۵ – ۸ می‌بینیم وحش اوّل مثل یک انسان سخن می‌گوید. بنابراین در آیه ۸ گفته شده: «و جمیع ساکنان جهان، جز آنانی که نامهای ایشان در دفتر حیات برّه‌ای که از بنای عالم ذبح شده بود مکتوب است، او را خواهند پرستید.»
اتّحاد کامل کلیسا و دولت همان طور که در قرون وسطی بود، خواهد شد. همه در مورد آن دوره تاریخ آگاهند. امّا حالا در پایان، دو سیستم مذهبی وجود خواهد داشت، یکی از روم می‌آید و دیگری شورای جهانی کلیساها است، آنها قدرت مذهبی، سیاسی و اقتصادی را خواهند داشت و هر که چه کشور باشد یا یک کلیسا یا یک فرد اگر با آنها همکاری نکند تحریم خواهد شد. تنها کسانی که آنها را تصدیق کنند توسّط آنها به رسمیّت شناخته خواهند شد.

به واسطه نهاد شورای جهانی کلیساها، پروتستانها هر جایی که در اکثریّت هستند سعی دارند همان قدرت عملی کلیسای روم را بیابند، حتّی بعضی از پروتستانها آرزو می‌کنند که ای کاش هرگز اصلاحی صورت نمی‌گرفت. آنها طالب وحدت هستند و سعی می‌کنند به ما بقبولانند که اصلاح طلبان نمی‌خواستند در کلیسا شکافی به وجود آید. کار اتّحاد نهایی با تصدیق و به رسمیّت شناختن کلیسای روم به پایان می‌رسد، زیرا کتاب مقدّس می‌گوید وحش دوّم با همان قدرتهای وحش اوّل عمل می‌کند. کسانی که با این اتّحاد همراه نشوند به آنها به عنوان بیگانه نگریسته می‌شود و بر آنها فشار خواهد بود. امّا هر کسی باید نام خداوند را بشناسد، که این اتّحاد، اتّحادی نیست که عیسی مسیح برای آن دعا کرد که کسانی که به او ایمان دارند باید در او ( خداوند ) یک شوند. چنان که او ( خداوند ) و پدر یک هستند! این اتّحاد ساخته دست بشر است که شامل قدرتهای مختلف می‌باشد؛ همچنین کسانی که علیه کلیسای روم حرف بزنند، باید نتیجه‌اش را ببینند. تنها صدای یک نفر بر زمین وجود خواهد داشت که تشخیص داده می‌شود و بقیّه باید ساکت باشند. حتّی کسانی که متعلّق به فرقه‌ای که عضو شورای جهانی کلیساها باشند. آنها چیزی نخواهند گفت امّا با سیستم همراه هستند. تنها کسانی که به یک سازمان یا کلیسای شناخته شده‌ای تعلّق ندارند تحت فشار خواهند بود.

 

علامت وحش:

 

در مکاشفه ۱۳ : ۱۶ می‌خوانیم: «و همه را از کبیر و صغیر و دولتمند و فقیر و غلام و آزاد بر این وا می‌دارد که بر دست راست یا بر پیشانی خود نشانی گذارند.» دوباره با زبان سمبلیک که در کتاب مقدّس استفاده می‌شود سر و کار داریم. یک علامت، نشانی است که توسّط شما تشخیص داده می‌شود یا چیزی که می‌دانید. پولس برای مثال می‌نویسد: «بعد از این هیچ کس مرا زحمت نرساند زیرا که من در بدن خود داغهای خداوند عیسی را دارم.» ( غلاّطیان ۶ : ۱۷ ) او به جهت مسیحیان رنج می‌برد و انجیل را به راستی اعلام می‌کرد. امّا او مطمئناً علایم خونریزی نداشت. چون زخمهای عیسی مصلوب در دستها و پاهای خود مسیح بود. پولس به وسیله این نشانه‌ها که مربوط به خدمتش بود به عنوان خادم مسیح شناخته نمی‌شد بلکه او ننگ مسیح را بر خود حمل می‌کرد.

علامت بر پیشانی تصمیمی است که یک فرد می‌گیرد و علامت بر دست عملی است که شخص انجام می‌دهد. سر نشان می‌دهد که شخص با آن چه رخ می‌دهد همراه می‌شود، به این دلیل با سیستم ضد مسیح همراهی می‌کند. پس تصمیم و عمل به وسیله سر و دست نشان داده می‌شوند.

در حوزه‌های باور کتاب مقدّس بعضیها خودشان را با صحبت کردن در مورد علامت وحش مشغول کرده‌اند؛ آنها تشخیص نمی‌دهند که هر فرقه مسیحی که سازمان یافته باشد این علامت را دارد. خدا هرگز یک نهاد با چند مرکز فرماندهی در چند جا بر پا نمی‌کند. آنها مثل بدنهای ایمانداران مستقل و نجات یافته در همه جا هستند. در شروع چندین نفر وجود داشتند که از روح پر بودند؛ خدمتهای آنها به سبب دعوت الهی، قدرتی خدادادی داشت. آنها مطابق دعوتشان کلیسا را خدمت می‌کردند زیرا خداوند خدمتهای متفاوتی را در کلیسا قرار داده است. ( اوّل قرنتیان ۱۲ : ۲۸؛ افسسیان ۴ : ۱۱ ) در شروع نه مرکز فرماندهی وجود داشت و نه شخصی که بر آن حاکم باشد یا مرجعی در رأس برای تعالیم، نه در مدرسه کتاب مقدّسی بود نه سمیناری برای کشیشان و غیره. در حقیقت این چیزهایی که اکنون می‌بینیم هیچ کدام وجود نداشتند. و چیزهایی که آن موقع بودند الآن هیچ کدام نیستند. هر چیزی از الگوی اصلی خود جا به جا شده و تغییر کرده است.

امروزه در هر جایی، چه در کلیسای فرقه‌ای و چه در کلیساهای آزاد همین روح سازمانی هست و ما تفاوت بین آن چه در کلیسای اوّلیه تعلیم می‌دادند و عمل می‌کردند را با کلیسای امروز می‌بینیم. ما فقط خاطره‌ای از آن داریم و شکل مرده‌ای از دینداری، نه همان زندگی روحانی. امروزه حتّی کوچک‌ترین گروه مسیحی آن چه را که سرسختانه به آن معتقد بودند فدا کردند. فقط اگر کسی به همان سازمان تعلّق داشته باشد می‌تواند آن جا موعظه کند. پروتستانها صراحتاً تصدیق می‌کنند که نجات نمی‌تواند به کلیسای کاتولیک روم برسد امّا در همان زمان اگر کسی به این موضوع عمیقاً بنگرد، می‌بیند هر فرقه‌ای همین ادّعا را دارد. چه گفته باشد و چه نگفته باشد کم و بیش همه معتقدند که اگر کسی اصول آنها و مکاشفه‌شان را در هر چه تعلیم می‌دهند و عمل می‌کنند نپذیرد نمی‌تواند نجات یابد.

در این راه، هر سازمانی برای خود علامتی مشابه علامت اوّلین مذهب سازمان یافته تعیین می‌کند. حتّی اگر آنها متفاوت از یک دیگر باشد در خود علامت وحش را دارند. چون این همان روح ضد مسیح است که بر اوّلین سازمان حاکم بود و این حاکمیّت تا به آخر ادامه می‌یابد. مردمی که در مسیح ثمر ندارند و اصول او را نپذیرند – آنها به یک شخص یا به یک ندای مکاشفه یا تفسیر محدود شده‌اند – باید درک شود که آنها حتّی اگر عضو کلیساهای فرقه‌ای یا کلیساهای آزاد هستند با این سازمان همراه شده و اتوماتیک‌وار علامت وحش را دریافت می‌کنند. همه باید این را بدانند.

 

عدد اسرارآمیز:

 

چنان که پیش از این گفته شد، کسانی که علامت وحش را نپذیرند زمانی در جفا خواهند بود. از نظر مذهبی فشاری وجود خواهد داشت که لازمه سیستم ضد مسیح است. از نظر اقتصادی کسانی که در آن زمان با سیستم تجارت جهانی موافق نیستند تحریم خواهد شد. هر کس با این دو قدرت مذهبی و اقتصادی همکاری نکند از تجارت جهانی محروم خواهند شد. چنان که در مکاشفه ۱۳ : ۱۷ می‌خوانیم: «و اینک هیچ کس خرید و فروش نتواند کرد، جز کسی که نشان یعنی اسم و عدد اسم وحش را داشته باشد.» خواهش می‌کنم توجّه کنید، در مورد دو چیز صحبت شده است، هم خرید و هم فروش، این بسیار مهم است. این امر نه فقط در مورد خانه‌داران که خواربار می‌خرند بلکه در مورد بازرگانان نیز که خرید و فروش می‌کنند و درگیر تجارت بین‌المللی‌اند صادق است. این مطلب برای کسانی که مایلند آن را درک کنند بسیار روشن و آشکار است.

تمام جهان تجارت باید به معاهده روم گردن نهد. کسانی که حقیقتاً ایمان دارند و بر کلام خدا استوارند چه در مورد خرید و چه در مورد فروش زمان دشواری خواهند داشت. چنان که دیدیم، سه چیز اصلی که کتاب مقدّس در مورد زمانهای آخر اشاره کرده و لازم است که ما به فهم و درک درستی از آنها برسیم عبارتند از: علامت، اسم و عدد وحش. چنان که گفتیم، علامت وحش چیزی نیست که بتوان آشکارا دید. همچنین اسم وحش و عدد اسم او را نیز نمی‌توان در ظاهر مشاهده کرد. این چیزها که اشاره شده‌اند نتیجه همین سیستم هستند. ما در مکاشفه ۱۳ : ۱۸ از آن مطّلع می‌شویم: «در اینجا حکمت است. پس هر که فهم دارد عدد وحش را بشمارد زیرا که عدد انسان است و عدد ششصد و شصت و شش است.» حال به موضوع کمی نزدیک‌تر شده‌ایم. عدد وحش باید محاسبه شود و این بدین معنی است که باید کشف شود. قبل از این که به آن بپردازیم باید بدانیم این شخص مذهبی که نماینده وحش است کجا است. قابل توجّه است که این فرد به یک وحش تشبیه شده است. او همان شخص اسرارآمیزی است که پولس از آن می‌نویسد. هیچ کسی مجبور نیست بیش از این در تاریکی و تردید بماند. شرح کامل محاسبه عدد، فقط یک نفر را معرّفی می‌کند. فقط یکی هست که شرح لاتینی آن کاملاً عدد ۶۶۶ می‌شود. این به معنی این نیست که هر کس عدد الفبایی آن ۶۶۶ شود خود به خود نشان سیستم ضد مسیح را دارد. بعضیها می‌گویند. این یک کامپیوتر است که این عدد را دارد. بعضیها نیز آن را مربوط به اختراعات تکنیکی می‌دانند. امّا چنین فرضهایی پایه‌ای کتاب مقدّسی ندارند. بسیار واضح بیان شده که این عدد یک نفر است که باید محاسبه شود یعنی کشف شود. بنابراین نمی‌توان عدد ساده ۶۶۶ باشد. آن باید محاسبه حروفی باشد که این عدد را می‌سازد. کتاب مقدّس آن را بسیار روشن بیان می‌کند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

هر توضیح و تفسیری که منطبق بر کلام خدا نباشد هیچ اساسی ندارد. مردم به دلیل تفسیرهای متعدّد منحرف می‌شوند. گاهی آنها تقریباً به وحشت می‌افتند، زیرا می‌ترسند که سیستم ضد مسیح سیستم مخابراتی جهانی باشد که دارای کد ۶۶۶ است. چنین چیزهایی هیچ ارتباطی به آن چه که در کتاب مکاشفه آمده ندارد.

همچنین بی‌معنی است که گفته شود اگر شماره کارت اعتباری یا شماره کدها یا بعضی اقلام که شما می‌توانید بخرید یا شماره تلفن یا عناوین چاپی بالای نامه یا حتّی شماره پروانه جواز عدد ۶۶۶ است باید ضد مسیح باشد. چنین چیزهایی هیچ ارتباطی با ضد مسیح و عددی که از عنوان او محاسبه می‌شود ندارد. بعضیها می‌گویند که یک کامپیوتر در نیویورک هست و برخی دیگر، می‌گویند یکی در بروکسل هست که عدد ۶۶۶ را دارد. چه نیرنگی! و چه گمراهی و انحرافی از موضوع واقعی! یک کامپیوتر یک کامپیوتر است و یک کارت اعتباری یک کارت اعتباری است. سیستم مخابراتی جهان، بانک جهانی و غیره لازمه انجام تجارت بین‌المللی هستند.

نظریّه دیگری می‌گوید علامت وحش نوعی شناسایی خواهد بود که بر پیشانیها جا دارد که با لیزر و چیزهای دیگر از خیال انسان بیرون می‌زند. همه کسانی که چنین تئوریهایی را تعلیم می‌دهند باور دارند هیچ نوری از خدا در این مورد ندارند.

هر کس که اینها را می‌نویسد، باور دارد و آنها را پخش می‌کند، تشخیص نمی‌دهد که این زیرکانه‌ترین حقّه شیطان است برای این که موضوع حقیقی را منحرف کند. این فقط می‌تواند به این دلیل باشد که مردم درک نمی‌کنند که کتاب مقدّس فقط در مورد سه تا ۶ حرف نزده بلکه در مورد جمع و نتیجه عنوان رسمی شخص مربوطه، حرف زده است.

ما باید آن چه را کتاب مقدّس گفته است جدی بگیریم: «هر که فهم دارد، عدد وحش را بشمارد زیرا که عنوان انسان است …» ما نمی‌توانیم فقط مثل بچّه‌ها ۶۶۶ را تکرار کنیم ما باید آن را بشناسیم و به وسیله عنوان آن، که عدد واقعی است او را بشناسیم. پس می‌شماریم:
V I C A R I V S F I L I I D E I
۶۶۶ = ۱ + ۰ + ۵۰۰ + ۱ + ۱ + ۵۰ + ۱ + ۰ + ۰ + ۵ + ۱ + ۰ + ۰ + ۱۰۰ + ۱ + ۵

اکثر معلّمان کتاب مقدّس به خطا رفته و در فکرشان اشتباه بزرگی کرده‌اند. آنها در مورد دولتها و جنبشهای ضد مسیح سخن می‌گویند و در مورد کشورها و سیستمهای سیاسی یا مذهبی که مسیحی نیستند صحبت می‌کنند؛ برای مثال سوسیالیسم، کمونیسم، منکران خدا، بودیسم و اسلام و دیگران. مطمئناً مذاهب و دولتهایی هستند که مسیحیّت را نیز نپذیرفتند امّا هیچ ربطی به ضد مسیح که کتاب مقدّس از آن سخن گفته، ندارند.

ما باید تصدیق کنیم و درک کنیم که روح ضد مسیح درست از همان ابتدا در کلیسای عهد جدید کار می‌کرد. جایی که هیچ کس در مورد اسلام یا منکران خدا، کمونیسم یا غیره، نمی‌دانست. ما همچنین باید به این حقیقت توجّه کنیم که در زمان رسولان مذهبهای شرک آمیز و بت پرستی وجود داشت امّا هیچ مرد خدایی به آن چیزها به عنوان این که ضد مسیح از آنها می‌آید اشاره نکرده است. در مقابل یوحنّا به وضوح نوشته است که حرکت ضد مسیح از داخل مسیحیّت خواهد بود: «از ما بیرون شدند …» ( اوّل یوحنّا ۲ : ۱۹ )

باید بفهمیم که این سیستم از داخل مسیحیّت می‌آید امّا اعمال و اصولش مخالف مسیح است. باید درک کنیم که این فرد ادّعا می‌کند که نماینده مسیح بر روی زمین است، کسی که به جای خداوند عمل می‌کند. در همین زمان، او مردم را به سوی مسیح هدایت نمی‌کند، او عیسی مسیح را به عنوان تنها نجات دهنده موعظه نمی‌کند که به ما فیض بخشید، همان طور که پطرس و پولس و تمامی مردان خدا اعلام کردند.

در مقابل، او خیلی چیزها در دست خود دارد که سعی می‌کند به وسیله آنها پیروانش را در نجات سهیم کند. او توجّه همه را به سمت کسی می‌کشاند که خودش نماینده او است. کسانی که به او ایمان دارند به عقاید شخصی و اصول او محدود می‌شوند نه به اصول و اعمال مسیح و کتاب مقدّس.

در انتها فقط دو گروه خواهند بود: یک گروه که مُهر خدا را دارند و گروه دیگر که علامت وحش را دارند. ایمانداران حقیقی از بالا توسّط روح‌القدس مُهر می‌شوند. چنان که نوشته شده است: «… و در وی شما نیز چون کلام راستی، یعنی بشارت نجات خود را شنیدید، در وی چون ایمان آورید، از روح‌القدس وعده مختوم شدید.» ( افسسیان ۱ : ۱۳ ) اگر کسی از کلام راستی و انجیل کامل عیسی مسیح برگردد او هرگز به وسیله روح‌القدس مهر نشده است در این باره او با روح‌القدس مخالفت می‌کند. چنین مردمی می‌توانند تنها به دروغ و تعالیم غلط معتقد باشند امّا نهایتاً علامت وحش را که همان نشان سیستم ضد مسیح است می‌پذیرند.

پولس اهمیّت مُهر شدن به وسیله روح‌القدس را در افسسیان ۴ : ۳۰ به دقّت شرح می‌دهد: «و روح قدّوس خدا را که به او تا روز رستگاری مختوم شده‌اید محزون مسازید.» وقتی به ایمانداران در کلیسای قرنتس می‌نویسد رسول چنین جملاتی را به کار می‌برد: «امّا او که ما را با شما در مسیح استوار می‌گرداند و ما را مسح نموده است، خدا است که او نیز ما را مهر نمود و بیعانه روح را در دلهای ما عطا کرده است.» ( دوّم قرنتیان ۱ : ۲۱ – ۲۲ ) دریافت مهر خدا به واسطه روح‌القدس یک عمل مستقیم و مافوق‌الطبیعه است مثل آن چه که بارها در آغاز کلیسای عهد جدید رخ داد. ( اعمال ۲ : ۱ – ۴ ؛ ۸ : ۱۵ – ۱۷ ؛ ۱۰ : ۴۴ – ۴۸ ؛ ۱۹ : ۵ – ۶ ) به وسیله این تجربه الهی، خدا دریافت آن را گواهی می‌دهد و آن شخص را به عنوان پسر یا دختر خود می‌پذیرد. این نه یک مراسم مذهبی است و نه چیزی که انسانی بتواند انجام دهد، بلکه یک تجربه الهی و تصدیقی است از آن چه که خدا به واسطه عیسی مسیح، خداوند ما به ما می‌دهد.

هیچ کس جداً نمی‌تواند باور کند که مردم نوشته‌ای دیدنی بر پیشانی خود داشته باشند. آنها به سادگی به این سیستم تعظیم می‌کنند و با آن همراه می‌شوند و بنابراین خود به خود علامت سیستم ضد مسیح را دریافت می‌کنند. فقط کسانی که پیروان حقیقی مسیح هستند روح او را دریافت می‌کنند و به وسیله او مهر می‌شوند که اصلاً دیدنی نیست. اگر کسی حقیقتاً پیرو خداوند است او در تاریکی‌ای که به آن اشاره شد نخواهد ماند. روح‌القدس نور می‌بخشد. الآن زمانی است که این چیزها باید درک شوند. خیلیها صادق هستند، امّا هنوز در تاریکی می‌باشند زیرا منحرف شده‌اند و در مورد سیستم ضد مسیح تعلیم غلط دارند. تشخیص نمی‌دهند که وقتی بخشی از کلیسایی باشند که به شورای جهانی کلیساها تعلّق دارد آنها نیز خود به خود بخشی از آن سیستم می‌شوند. چنین افرادی حتّی به معلّمانی که به شیوه خودشان ضد مسیح را توضیح می‌دهند گوش می‌دهند. آنها سعی می‌کنند او را در سوریه، لیبی یا کشورهای دیگر از جمله اسرائیل بیابند. این نشان می‌دهد که ذهن آنها کار می‌کند، نه روح‌القدس تا موضوع آشکار شود.

اگر ما از بالا روشن نشویم ممکن است به حکمت خودمان به خطا برویم و دیگران را به بیراهه بکشانیم، شاید فکر کنیم که تأثیری بزرگ بر کسانی که به ما گوش می‌کنند می‌گذاریم، امّا در مورد حقیقت چه؟ کسانی که بدون داشتن حقیقت مدّعی هستند باید حداقل از گمراه کردن قوم خدا دست بردارند و این بازی فریب کارانه که به شکل دروغین مدّعی داشتن نور است باید توسّط کلام و زبان خدا متوقّف شود. و نشان دهد که همه این چیزها باید در هماهنگی با آن ( کتاب مقدّس ) باشد و در نهایت تشخیص دهیم که وحش چه کسی است. ما در مورد علامت وحش عدد وحش و اسم و چیزهای دیگر فهمیدیم.

 

یک مقایسه دقیق:

 

در انتها قصد داریم دوباره به نشانه‌های ضد مسیح نگاهی بیاندازیم. پولس در مورد او می‌گوید که بی‌دین ( بی‌شریعت ) ( Lawless ) است، یعنی کسی که به عهد عتیق بی‌توجّه است، که عملاً پایه عهد جدید می‌باشد. در شریعت موسی، مزامیر و در صحف انبیا بخشی هست که در مورد آن چه خدا در عهد جدید می‌کند سخن می‌گوید. همه شریعت را زیر پا گذارده‌اند و در این مورد تردیدی وجود ندارد. همه از دستورات تجاوز کرده‌اند. در عبرانیان ۳ : ۵ این تفکّر آمده است: «و موسی مثل خادم در تمام خانه او امین بود تا شهادت دهد بر چیزهایی که می‌بایست بعد گفته شود.» چنان که پیش از این گفته شد ما نباید همه چیزهایی را که در شریعت نوشته شده اجابت کنیم و خودمان را محدود کنیم بلکه باید سایه‌ها و شکلهایی را که مربوط به نقشه حیات هستند را جست و جو کنیم. در موعظه سر کوه، خداوند می‌گوید: «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم. زیرا هر آیینه به شما می‌گویم، تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود.» ( متی ۵ : ۱۷ – ۱۸ )

اصطلاح واقع شود خیلی واضح نشان می‌دهد که فراتر از هر شکی بخش نبوّتی عهد عتیق انجام می‌شود. بعد از قیام او ( خداوند ) در مورد خداوند می‌خوانیم: «پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود.» ( لوقا ۲۴ : ۲۷ ) و به ایشان گفت: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آن چه در تورات موسی و صحف انبیا و زبور درباره من مکتوب است به انجام رسد و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند.» ( آیات ۴۴ – ۴۵ ) ما باید مراقب باشیم و بدانیم هر وقتی که عهد جدید را می‌خوانیم و واژه ( چنان که کتاب مقدّس می‌گوید. ) یا ( چنان که مکتوب است. ) را می‌یابیم موضوع مربوط به عهد عتیق می‌شود. عیسی مسیح، خداوند ما وقتی موعظه کرد حتّی یک خط ساده از عهد جدید نوشته نشده بود و همچنین در زمان رسولان هر خادم حقیقی خدا در موعظه‌اش از هر دو عهد جدید و قدیم استفاده می‌کند. در مورد پولس آن رسول بزرگ چنین می‌گویند: «… بسیار نزد او به منزلش آمدند که برای ایشان به ملکوت خدا شهادت داده، شرح می‌نمود و از تورات موسی و انبیا از صبح تا شام درباره عیسی اقامه حجّت می‌کرد.» ( اعمال ۲۸ : ۲۳ )

فقط اگر کسی ملکوت خدا را با همان روش رسولان اعلام کند، می‌تواند عقاید مسیح و رسولانش را همان طور که در ابتدا بود دنبال کند. در اعمال ۲۶ : ۲۲ رسول این را شهادت می‌دهد: «… حرفی نمی‌گویم، جز آن که انبیا و موسی گفتند که می‌بایست واقع شود.» بعد از این که پطرس در اجتماع سخن گفت، در اعمال ۱۵ یعقوب ایستاد و گفت: «ای برادران عزیز، مرا گوش گیرید. شمعون بیان کرده است که چگونه خدا اوّل امّتها را تفقّد نمود تا قومی از ایشان به نام خود بگیرد و کلام انبیا در این مطابق است چنان که مکتوب است.» ( آیات ۱۳ – ۱۵ )

در تمام عهد جدید می‌توانیم ببینیم خداوند و رسولان دایماً از عهد عتیق استفاده می‌کنند. بی‌دین، الهیاتی کاملاً جدا از عهد عتیق دارد و عهد جدید را طوری که دوست دارد توضیح می‌دهد و تفسیر می‌کند. این فرد به عنوان پسر هلاکت معرّفی می‌شود، تنها کسی که قبل از او این عنوان را داشت یهودا اسخریوطی است. در یوحنّا ۱۷ : ۱۲ عیسی به او می‌گوید: «… و یکی از ایشان هلاک نشد، مگر پسر هلاکت تا کتاب تمام شود.» فقط یهودا، پسر هلاکت، به مسیح خیانت کرد. همان طور که این فرد می‌کند. یهودا خزانه‌دار بود و این مرد هم خزانه‌ها را در اختیار دارد.

در یوحنّا ۱۳ :۲ می‌خوانیم: «… ابلیس پیش از آن در دل یهودا پسر شمعون اسخریوطی نهاده بود که او را تسلیم کند.» هر دو، یهودا و ضد مسیح مستقیماً به شیطان مربوط می‌شوند. در یوحنّا ۶ : ۷۰ عیسی خداوند می‌گوید: «آیا من شما دوازده را برنگزیدم و حال آن که یکی از شما ابلیسی است.» پولس در مورد ضد مسیح می‌نویسد : «… که ظهور او به عمل شیطان است با هر نوع قوّت و آیات و عجایب دروغ.» ( دوّم تسالونیکیان ۲ : ۹ ) پولس اینجا در مورد کار شیطان شرح می‌‌دهد که آیات و عجایب را نشان می‌دهد. این ما را به یاد مکاشفه ۱۶ : ۱۳ – ۱۴ می‌اندازد: «و دیدم که از دهان اژدها ( شیطان ) و از دهان وحش ( حاکم سیاسی ) و از دهان نبی کاذب ( ضد مسیح ) سه روح خبیث وزغها بیرون می‌آید. زیرا که آنها ارواح دیوها هستند که معجزات ظاهر می‌سازند و بر پادشاهان تمام ربع مسکون خروج می‌کنند تا ایشان را برای جنگ آن روز عظیم خدای قادر مطلق فراهم آورند.» این جنگ آخر پیش از این که ملکوت خدا بر زمین شروع شود صورت خواهد گرفت.

ضد مسیح نقش خود را در زمان تعیین شده ایفا خواهد کرد، وقتی که مانع از جلوی او برداشته شود. ( دوّم تسالونیکیان ۲ : ۶ – ۷ ) بسیار واضح است، این انسان یا یک نیرو نیست بلکه تنها روح‌القدس است که در کلیسای خدای زنده قدرت دارد در مقابل قدرتهای شیطانی بایستد. در هر زمان که کلیسای عروس به جلال برده شود، ضد مسیح به عرصه می‌آید. پس وقتی مسیح خداوند، بعد از شام ( جشن ) نکاح به عنوان شاه شاهان ( مکاشفه ۱۹ : ۱۱ – ۲۱ ) همراه با فدیه شدگان برای سلطنت هزار ساله برگردد، ملّتهایی که علیه اسرائیل جمع شده بودند کشته خواهند شد و ضد مسیح به وسیله نفس دهان او ( مسیح ) از پا در خواهد آمد. ( دوّم تسالونیکیان ۲ : ۸ ) اشعیاء نبی در مورد این واقعه در باب ۱۱ : ۴ گفته است: «… و جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لبهای خود خواهد کشت.»

حال ما به مهم‌ترین علامت ضد مسیح می‌رسیم و تمام کسانی که مایلند در جلال باشند جداً باید به این چیزها دقّت کنند. رسولی که بسیار به عیسی خداوند نزدیک بود در اوّل یوحنّا ۲ : ۲۲ می‌پرسد: «دروغگو کیست؟» و بلافاصله پاسخ می‌دهد: «… جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند. آن دجّال است که پدر و پسر را انکار می‌کند.»

هر کسی که آن خدای واحد را که خود را به عنوان پدر و پسر آشکار کرد انکار نماید به وسیله روح دروغین ضد مسیح فریفته شده است. خدا روح جاودان است. ( یوحنّا ۴ : ۲۴ ) و کسانی که خدا را ستایش می‌کنند باید او را به روح و راستی پرستش کنند. راستی در کلام خدا است و روح همیشه با کلام خدا موافق است. خدا جاودان و بی‌زمان است. شما نمی‌توانید او را در فضا قرار دهید و یا محدودش کنید. او خدای بیکران است. او واحد است، کل در کل. او منشاء تمام چیزهای است که وجود دارند. در ابتدا او از این بی‌کران ( پری – روح ) ( Spirit – Fullness ) به یک تجلّی خدا تئوفانی ( Theophany ) بیرون آمد، که یک بدن روحانی است. او در این شکل یا تجلّی در باغ عدن راه می‌رفت و خود را در تمام دوره عهد عتیق ظاهر می‌ساخت. منظور ابدی او برگرداندن انسان به شباهت خدا بود، جایی که پیش از سقوط بودیم. او در بدن روحانی نمی‌توانست بمیرد بنابراین از حریم روحانی خارج شد و مثل ما به بدنی از گوشت و خون وارد شد. زیرا ما در این بدن سقوط کرده بودیم. بنابراین کلمه جسم شد و در میان ما در شکل انسان ساکن شد. او به سادگی از جلال خارج شد و مثل ما و به بدنی از گوشت و خون وارد شد و در نهایت ما را به شباهت بدن جلال یافته‌اش تبدیل می‌کند. ( اوّل یوحنّا ۳ : ۲ )

عیسی خداوند است، او نمی‌تواند هیچ کس غیر از خود خدا باشد: «که در وی از جهت جسم، تمامی پری الوهیّت ساکن است.» ( کولسیان ۲ : ۹ ) آن چه او گفته تا به امروز معتبر است: «کسی که مرا دید، پدر را دیده است.» ( یوحنّا ۱۴ : ۹ ) او عمانوئیل است ( خدا با ما ) ( متی ۱ : ۲۳ ) روح ضد مسیح این ظهور به عنوان پدر و پسر را انکار می‌کند و غیر از خدای واحد، افراد متفاوتی می‌سازد که باید در کنار یک دیگر از ازل وجود می‌داشتند و بالاخره یکتاپرستی روحانی به پرستش خدایان متعدّد تغییر یافت. این از ریشه است و تأثیر مستقیم روح ضد مسیح که علیه مسیح خداوند است. این سه شخصیّت نیستند که خدای واحد را می‌سازند بلکه یک خدای واحد است که به عنوان پدر و پسر ظهور می‌کند و در ما به وسیله روح‌القدس ساکن می‌شود.

پولس یک یهودی مسیحی و یک رسول بود و از عیسی مسیح می‌نویسد: «… فوق از همه است خدای متبارک تا ابدالآباد.» ( رومیان ۹ : ۵) خداوند در عهد جدید هم همان طور که در عهد عتیق گفته بود سخن گفت: «بشنو ای اسرئیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است.» ( مرقس ۱۲ : ۲۲ – ۲۹ و تثنیه ۶ : ۴ ) چون انسان گم شده بود، وجود یک نجات دهنده لازم شد. در اشعیا ۴۳ : ۱ – ۱۲ خداوند می‌گوید: «… پیش از این خدایی مصوّر نشده و بعد از این هم نخواهد شد. من، من یهوه هستم و غیر از من نجات دهنده‌ای نیست. بنابراین شما شهود من هستید و من خدا هستم.» ما می‌باید به عنوان پسران و دختران خدا برگردیم و بنابراین ما بزرگ‌ترین سِر را می‌بینیم که واقع شده است. او باید یک پسر می‌شد تا به این ترتیب ما را پسران و دختران خدا سازد. خدا آمد و در این جهان مثل پسر مولود شد. امّا در خواستگاهش، او خدا بود. خدا بود و برای همیشه خدا خواهد ماند. از این پسر که باید مطابق نبوّت به دنیا می‌آمد، می‌خوانیم: «زیرا که برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر مطلق و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد.» ( اشعیا ۹ : ۶ ) علیرغم مکاشفه خدا به عنوان پدر و پسر کتاب مقدّس تنها از خدای واحد سخن می‌گوید و هرگز در مورد دو یا سه خدا چیزی نمی‌گوید. بنابراین ما در هیچ زمانی در کتاب مقدّس واژه‌های تثلیث ( سه اقنوم در خدای واحد ) یا ( خدای سه گانه ) ( اعتقاد به سه شخصیّت خدا ) یا ( پسر ابدی ) و امثال آن هم نمی‌یابیم. اصول تثلیث از انبیا و رسولان ناشی نمی‌شود. این محصول روح ضد مسیح است که الوهیّت را وارونه می‌کند. آن چه پولس نوشته باید چشمان هر کسی را باز کند: «و بالاجماع سر دینداری عظیم است که خدا در جسم ظاهر شد و در روح، تصدیق کرده شد و به فرشتگان مشهود گردید و به امّتها موعظه کرده و در دنیا ایمان آورده و به جلال بالا برده شد.» ( اوّل تیموتاؤس ۳ : ۱۶ )

سه مکاشفه ( جلوه ) خدا به وسیله هیچ رسولی به عنوان سه شخصیّت جداگانه خدا که در کنار یک دیگر هستند، تعبیر نشد. این اصطلاحی یونانی و فیلسوفانه است که یک فکر منطقی در ذهن انسان آن را ساخته است. سه نفر نیستند که با هم موافق‌اند بلکه واحدی است که در سه جلوه ( طریق ) مختلف ظاهر شد تا منظور ابدی‌اش را در مورد انسان کامل کند. در آسمان او پدر ما است، چرا که ما دعا می‌کنیم: ای پدر ما که در آسمانی … بر زمین او به عنوان پسر ظهور کرد، به عنوان فدیه دهنده و بنابراین لازم است به واسطه این امر به عیسی مسیح پسر خدا ایمان آوریم زیرا این راهی است که او خود را به عنوان نجات دهنده ظاهر ساخت.

هر کس پسر را دارد پدر را هم دارد که در پسر ظاهر شد، بنابراین زندگی جاوید را دریافت می‌کند. در کلیسا همین خدا به واسطه روح‌القدس کار می‌کند. خدا فوق ما بود، بعد با ما بود و نهایتاً به واسطه فدیه راهی یافت که در ما ساکن شود. رسول در این مورد چنین می‌گوید: «امّا آگاه هستیم که پسر خدا آمده است و به ما بصیرت داده است تا حق را بشناسیم و در حق یعنی در پسر او عیسی مسیح هستیم. او است خدای حق و حیات جاودانی» ( اوّل یوحنّا ۵ : ۲۰ )

در دوره عهد عتیق که تقریباً نزدیک به چهار هزار سال بود، هیچ مکالمه ساده‌ای بین پدر و پسر ثبت نشده است. او یک بار هم نگفت”پسر عزیز من تو را خواهم فرستاد.”در مقابل او همیشه گفته است خودش می‌آید که فدیه دهنده ما است، برای مثال در اشعیا ۳۵ : ۴ – ۶ و ۴۰ : ۳۰ و غیره. هر وقت که قول مسیحا ( Messiah ) داده شد، تصویر این بود که او به صورت انسان به دنیا می‌آید. مثلاً در مزمور ۲ : ۷ می‌خوانیم: «تو پسر من هستی امروز تو را تولید کردم.» هرگز یک بار هم بیان نشد که پسر خدا در آسمان است که همان پسر خدا بر زمین شد. عهد جدید به روشنی در مورد تولّد مسیح از باکره سخن می‌گوید. خدا در شکل انسان محسوس شد. او خودش انسان شد. این سر غیر قابل درک و غیر قابل توضیح محبّت الهی او است. به عنوان پسر او درد کشید و مرد. خدا روح است بنابراین او نمی‌تواند بمیرد. لازم بود که فدیه ما در بدن از گوشت و خون باشد و او در این بدنی فانی برای ما فدیه شد. ( عبرانیان ۳ : ۱۴ – ۱۵ ) به واسطه قیام او، برای بدن قیام کرده‌ای که دریافت خواهیم کرد تضمینی داریم. ( اوّل قرنتیان ۱۵ : ۵۰ – ۵۷ ) عیسی مسیح کلمه است که جسم شد. لوگوس ( The Logos ) ( یهوه ) ( The Yahweh ) که از پری روح خارج شد و در ( تئوفانی ) ( Theophany ) ظاهر شد که بدنی روحانی بود. او از آن حریم خارج شد و خودش را در یک بدن جسمانی ظاهر کرد. این حقیقتی کامل و ساده است. «۱در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود … ۱۴و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد …» ( یوحنّا ۱ : ۱ و ۱۴ ) عیسی یک خدای کوچک نبود، او ظهور دیدنی خدا است ( کولسیان ۱ : ۱۵ – ۲۰ ) خدا ( در زبان عبری: الوهیم ) در خداوند ( در زبان عبری: یهوه ) ظاهر شد. به همین طریق پدر در پسر ظاهر شد. همان بود، در همه وقت همان شخص است که فقط به اشکال متفاوت ظاهر شده است.

رسول، ما را در ابهام ( تاریکی ) جایی که حرکت ضد مسیح از آنجا می‌آمد رها نمی‌کند. بلکه بسیار واضح می‌گوید: «از ما بیرون شدند لکن از ما نبودند …» ( اوّل یوحنّا ۲ : ۱۹ ) این حرکت با یهودیان آغاز نشد. این به سادگی با عدم درک کسانی که به مسیحیان ایماندار پیوسته بودند بدون این که تجربه‌ای مشابه با مسیح داشته باشند آغاز شد. این شاخه در سده‌های اوّل بعد از مسیح شکل گرفت. امّا بعد از شورای نیقیّه ( Council Of Nicea ) یک سازمان جهانی شکل گرفت. هر یهودی فرمان اوّل را می‌داند: «من هستم یهوه، خدای تو … تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد.» ( خروج ۲۰ : ۱ – ۳ ) و هرگز سه خدا نساختند. مطمئناً ما سه ظهور مجزای خدا را دیدیم، به این دلیل که می‌خوانیم: «و نعمتها انواع است ولی روح همان و خدمتها انواع است امّا خداوند همان و عملها انواع است لکن همان خدا همه در همه عمل می‌کند.» ( اوّل قرنتیان ۱۲ : ۴ – ۶ ) ما به آن آمین می‌گوییم. امّا هیچ رسولی چنین دعای برکتی نداشته است:”برکت خدای پدر، خدای پسر و خدای روح‌القدس بر شما باد.”واژه‌های خدای پسر و خدای روح‌القدس، هیچگاه در کل کتاب مقدّس یافت نمی‌شود. آنها همواره به خواستگاهشان بازگشته‌اند بنابراین خدا شناخته می‌شود. ما در مورد پسر خدا و روح خدا می‌خوانیم، امّا یک خدای تثلیثی حتماً یک خدای غریبه است. اصول مسیح و اصول ضد مسیح برای محقّقان سطحی که به عمق موضوع نمی‌نگرند تشابهات بسیار دارد و به نظر می‌رسد این فقط یک جنگ لفظی است. امّا آنها هرگز مشابه نیستند، در واقع کاملاً از یک دیگر متفاوتند. مسیحی که به وسیله ضد مسیح موعظه می‌شود مطلقاً آن مسیحی نیست که کتاب مقدّس می‌گوید. البتّه این تنها به وسیله چشمانی که خدا گشوده باشد دیده خواهد شد و برای کسی که او این سِر را بگشاید: «همه چیز را پدر به من سپرده است و هیچ کس نمی‌شناسد که پسر کیست جز پدر و نه که پدر کیست غیر از پسر و هر که پسر بخواهد برای او مکشوف می‌سازد.» ( لوقا ۱۰ : ۲۲ )

قدرت ضد مسیح از ابتدا، درست از آغاز در کار بود. یوحنّا کسانی را که به این شاخه تعلّق دارند انبیاء کذبه می‌خواند و در مورد آنها در اوّل یوحنّا ۴ : ۱ – ۳ صحبت می‌کند و هشدار می‌دهد: «ای حبیبان، هر روح را قبول مکنید بلکه روحها را بیازمایید که از خدا هستند یا نه. زیرا که انبیاء کذبه بسیار به جهان بیرون رفته‌اند. به این، روح خدا را می‌شناسیم: هر روحی که به عیسی مسیح مجسم شده اقرار نماید از خدا است، و هر روحی که عیسی مسیح مجسم شده را انکار کند، از خدا نیست. و این است روح دجّال که شنیده‌اید که او می‌آید و الآن هم در جهان است.»

این فقط ضد مسیح نیست که مثل یک نبی کذبه عمل می‌کند. بلکه بسیار انبیاء کذبه و مسیحهای دروغین وجود دارند. برای آنها تعلیم مشابه‌ای را تبلیغ می‌کنند. بنابراین خداوند در مورد آنها در متی ۲۴ هشدار می‌دهد. همه واعظان، معلّمان، مبلّغان و شبانان که اصول دروغین در مورد الوهیّت، تعمید آب، و چیزهای دیگر دارند از انبیاء کذبه هستند که مخالف کلام خدا می‌باشند. بنابراین چنین انبیاء کذبه و روحانی به لشکر ضد مسیح تعلّق دارند.

کلمه مسیح ( Christ ) به معنی مسح شده ( The Anointed ) است. پس افرادی که مسحی دروغین دارند مسیحهای دروغین هستند که خداوند ما در مورد آنها صحبت کرده است. آنان مردان بزرگی هستند، با معجزات و مسحی قوی، امّا دروغین هستند. و محدود در تعالیم سنّتی و مدافعان ضد مسیح، بدون آن که او را بشناسند. بنابراین ما باید خوب نگاه کنیم زیرا دروغ و راست بسیار به هم نزدیک خواهند شد. که اگر ممکن بود حتّی برگزیدگان را فریب می‌داد. امّا خدا را شکر که برگزیدگان فریب نخواهند خورد. کلمه خدا به وسیله روح خدا بر آنها آشکار شد که به وسیله آن مُهر شدند. خداوند ما اشاره به کسانی دارد که عطایای روحانی را با قدرت به کار می‌برند امّا باز هم در خطا می‌باشند. او می‌گوید: «خداوندا خداوندا آیا به نام تو نبوّت ننمودیم و به اسم تو دیوها اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید!» ( متی ۷ : ۲۱ – ۲۳ ) هیچ نیازی نیست که بیهوده عقایدی را که سنّت شده تکرار کنیم. هر چیز باید آزموده شود و به وسیله کلام ثابت گردد. سنّتهای فرقه‌ای جای تعلیم رسولان را گرفتند. خداوند هر چیز را مطابق کلامش داوری خواهد کرد.

روح خدا هر زمان همین را خواهد گفت. چنان که تمام خادمین که خداوند قرار داده بود عمل کردند. اینجا ما فقط با یک اعتراف زبانی سروکار نداریم بلکه چنان که پولس توضیح می‌دهد: «واحدی جز به روح‌القدس عیسی را خداوند نمی‌توان گفت.» ( اوّل قرنتیان ۱۲ : ۳ ) پس خداوند، خدا است و ما به آن پیوند شده‌ایم. تنها او است که می‌تواند با بیشترین اطمینان بگوید: عیسی مسیح خداوند است یعنی کسی که این مکاشفه را یافته باشد که یهوه ( Yahweh ) عهد عتیق و عیسی عهد جدید همان خداوند است. تنها یک ایمان، یک خداوند، یک تعمید وجود دارد. هر کس که نتواند به این ایمان آورد، بدون توجّه به این که به چه فرقه مذهبی تعلّق دارد، تحت فریب روح ضد مسیح است.

آیه بعدی مثل یک اعلان جنگ و یک جور آزمون شخصی است هر کس که روح مسیح را که همان روح‌القدس است دارد به آن چه او بعد از برخاستنش گفته ایمان خواهد داشت: «من هستم الف و یا، اوّل و آخر می‌گوید آن خداوند خدا که هست و بود و می‌آید قادر علی الاطلاّق.» ( مکاشفه ۱ : ۸ )

این شهادت خداوند و نجات دهنده ما است که خود به عنوان قادر مطلق صحبت کرد. آیا کسی باور می‌کند بیش از یک قادر مطلق وجود داشته باشد؟ خواه ما این را در مورد خدا یا تجلّیهای او بخوانیم یا نه، او همیشه واحد است. تنها یک خالق وجود دارد، یک حافظ، یک نجات دهنده، یک پادشاه و فقط یک پدر، یک پسر، یک روح‌القدس و فقط یک نجات، یک کلیسا و یک زندگی جاوید و مثل اینها. هر چه که از خدا ناشی می‌شود منحصر به فرد است، امّا او در چندین حالت متعدد الوهیم ( Elohim ) ظاهر شد.

آن چه مسلّم است ما در اینجا در مورد عقیده Jesus Only صحبت نمی‌کنیم که غیر کتاب مقدّسی است. عیسی خودش به وجود نیامد و به خودش دعا نمی‌کرد، وقتی او دعا می‌کرد یک خدای ضعیف نبود که به یک خدای قوی دیگر دعا می‌کرد. او در انسانیّت‌اش دعا می‌کرد به عنوان پسر انسان. حقیقت برای کسانی که از همان ذرّیّت کلمه خدا متولّد شوند و همان روح‌القدس را داشته باشند شناخته خواهد شد.

فکر اصلی که پایه این شرح است از عقیده خالص و ناب کتاب مقدّس است که باید دوباره در عصر حاضر به حالت اوّلش بر می‌گشت. فقط بعد از این که انجیل ابدی برای تمام ملّتها مثل یک شهادت موعظه شد همه چیز تمام خواهد شد. ( متی ۲۴ : ۱۴ ) نه یک انجیل ساختگی بلکه همان انجیلی که از ابتدا موعظه شد.

چه یک معلّم کتاب مقدّس و چه یک خواننده کتاب مقدّس، همه عمیقاً و اساساً با کمال صداقت در امانتداری می‌باید مقایسه‌ای بین تفاوتهای مسیح و تعالیم‌اش و آن چه که امروز فرقه‌ها در مورد او میً‌گویند بکنند و کاملاً بررسی کنند. مقایسه نشان خواهد داد که دو مسیح متفاوت ارایه شده است. این در همه عقاید به کار رفته و بخشی از ایمانداران گردیده که در آن محکم ایستاده‌اند و هنوز فکر می‌کنند که اگر کسی در مورد مسیح صحبت کند همان باید از جانب خدا باشد.

به دلیل این گرایش عمومی برای خیلیها سخت خواهد بود که مستقیماً ضد مسیح را جست و جو کنند. کتاب مقدّس واضح شرح می‌دهد که او خود را بر توده ملّتها نزد همه مذهبها ظاهر می‌کند و در مورد مسیح صحبت می‌کند. بنابراین مردم حتّی جرأت نمی‌کنند فکر کنند چنین مردی می‌تواند مخالف مسیح باشد.

فقط برای مثال دیدار تاریخی پاپ از هندوستان را در نظر بگیرید. جایی که او برای عدّه زیادی از اجتماع هندوها سخن گفت:”مسیح در هر مذهبی یافت می‌شود.”اینجا ما باید بپرسیم کدام مسیح؟ آیا همان که مریم او را مثل بچّه در بغل دارد؟ کسی که از چند نوع ماده ساخته شده است و بر صلیب چسبانیده شده؟ یکی که می‌توان برای هر منظوری به کار برد! خود خالق خودش بوده؟ کسی که از تکه پخته شده نان فطیر ( Wafer ) بعد از تکرار قدّوس، قدّوس، قدّوس ( Sanctus ) مسیح می شود؟ مسیحی که به مریم گوش می‌کند؟ کسی که یک لشکر واسطه دورش گذاشته‌اند؟ مسیحی که صعود او در مقابل عروج مریم به شکل کم رنگ‌تری جلوه می‌یابد؟

مسیحی که به وسیله کلیسای پاپ عرضه می‌شود مسیح خدا نیست، او مسیحی است که از نیازها شکل گرفته و مکان یافته است. چنین مسیحی البتّه همه جا هست، هر جا که ما او را بگذاریم یا او را بالا ببریم یا او را حمل کنیم. او همیشه در هر جایی که به او نیاز داریم هست. امّا این مسیحی نیست که ما در کتاب مقدّس شرحش را می‌خوانیم که به تجربه می‌دانیم خداوند نجات دهنده، پادشاه و داور است و در نهایت خواهد آمد و به عنوان خدا شناخته می‌شود. امّا چنان که یهوه عیسی شد پس عیسی یهوه خواهد شد.

اعتراف مسیح تنها به زبان نیست بلکه باید به روح تصدیق و ثابت شود. عقاید باید مقایسه شود. مسیحی که در کتاب مقدّس می‌یابیم آن طور نیست که ما آن را بسازیم، او فوق هر چیزی است، فوق هر درکی و همان است دیروز، امروز و تا ابدالآباد. ( عبرانیان ۱۳ : ۸ ) چنان که می‌توانیم از خود کتاب مقدّس ببینیم مسیح همیشه به کلام خدا رجوع می‌کرد، بنابراین ما باید دوباره تأکید کنیم که یک اظهار نظر شفاهی یا انتساب یا اعتراف به مسیح چیزی نیست. قصد ما، تعلیم ما و محبّت ما باید مسیحی باشد که در کتاب مقدّس یافت می‌شود و توصیف شده است. این که هر کس دوست دارد ایمان بیاورد و توکّل کند تصمیمی است که باید به وسیله خود شخص گرفته شود. توصیه می‌شود که در مورد موضوعات روحانی منتقدانه بررسی شود تا به مکاشفه خدا و کلمه‌اش و نقشه نجات و ایمان به آن با تمامی دلمان برسیم.

ما اکنون در زمانی هستیم که به زمان عروس بسیار نزدیک است. زمان فیض به زودی تمام خواهد شد، ما باید بدون مصالحه حقایق کتاب مقدّس را دوباره بر چراغدان بگذاریم. چندین واعظ احیا کننده هستند و همچنین مردان بزرگی در گذشته بودند که در دورانهای مختلف زندگیشان را برای کلام خدا دادند. تمام ایمانداران حقیقی خوانده شده‌اند که برای ایمانی که یک بار برای نجات همه به مقدّسین سپرده شد ستیز کنند. ( یهودا ۳ ) ما اکنون در جنگ آخر هستیم. پیروزی با کسانی خواهد بود که با او بایستند که بر مرگ و جهنّم و شیطان غلبه کرد و در روز سوّم به مثابه یک فاتح برخاست. اگر با خدا بمانیم او نیز با ما خواهد بود تا ما آن چه را که به آن معتقدیم ببینیم. دروازه‌های جهنّم بر کلیسای حقیقی چیره نخواهد شد. پیروزی نهایی از آن خدا خواهد بود و کسانی که به او ایمان دارند و در آن با او سهیم خواهند بود.

امیدوارم تمام خوانندگان به طور خاص برکت بیابند. دعای من این است: «فیض خداوند ما عیسی مسیح با همه شما باشد. آمین.» ( فیلیپیان ۴ : ۲۳ )

دانلود کتاب ضد مسیح
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد