کتاب صافی یک مرد عاقل برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب صافی یک مرد عاقل ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب صافی یک مرد عاقل

۱- متشکرم برادرمان دیدم ‌که یک برادر دیگر را آورده‌اید، خدا به شما برکت بدهد. همه چیز ممکن است، فقط ایمان داشته باش. بیایید دعا کنیم. اوه خداوند! حقیقتاً این چیزی است ‌که امشب اشتیاق قلب ما است این‌‌که فقط ایمان داشته باشیم همین‌ طور ‌که امشب اینجا در خیمه جمع شده‌ایم، خورشید در غرب غروب می‌کند، دعا می‌کنیم ‌که خداوند عزیز، درک کنیم چقدر آن زمان نزدیک است ‌که خورشید در زمان نیز غروب کند. اکنون رو به زوال است. روز سپری شده است و روزی را به یاد می‌آوریم ‌که روز سپری شده بود و آن دو مسافر از تو دعوت کردند ‌که داخل شده و با آنها اقامت داشته باشی و بعد خودت را از طریق توضیح کلامت به آنها شناساندی و اجازه دادی ببینند ‌که قبل از هر چیز لازم بود تا مسیح رنج ببیند. و بعد خداوندا! دعا می‌کنیم، چنان چه این روز سپری شده است، تو به خانه‌های ما وارد شوی و با ما ساکن شوی و کلام را به ما توضیح بدهی، خداوندا! ‌که ما شادمانه این را مانند گنجی از جانب تو و عطایی در قلبمان حفظ کنیم. باشد تا هرگز از آن عدول نکنیم، و همیشه با تمام قلبمان آن را تکریم کنیم. برای کارهایی ‌که امروز صبح برای بیماران در بیمارستان انجام دادی تو را سپاس می‌گوییم و آن چه ‌که برای پسر کوچک برادر کَپس انجام دادی ‌که تقریباً مرده بود و اکنون امشب در بین حضار نشسته است. پدر چقدر برای اینها تو را شکر می‌کنیم. عطا کن خداوندا! تا بدانیم چطور باید تو را ستایش کنیم. ما فقط … این فراتر از درک ما است ‌که بدانیم چه طور تو را تمجید نماییم. امّا، خداوندا! لیکن خداوندا! دلهای ما را به عنوان نشانه‌های شکرگزاری بپذیر، این‌که تو را دوست بداریم و هنگامی ‌‌که می‌خواهیم کار درست را انجام بدهیم به ما نشان بده ‌که چه ‌کار کنیم. این را به نام عیسی می‌طلبیم. آمین! می‌توانید بنشینید.

۲- عصر بخیر می‌گویم به این کلیسای بزرگ و مملو از جمعیّت و تمام کسانی‌‌که از طریق خطوط تلفن با ما همراه هستند. گفتند ‌که امشب دوباره با ما همراه هستند. امیدوارم ‌که همسرم هم الآن در حال گوش دادن باشد. نتوانستم با او تماس بگیرم، بعد از این جلسه می‌خواهم با او تماس بگیرم. و یک یادداشت اینجا داریم ‌که امروز صبح برادر یا … پدرِ برادر جکسون در این شرایط آن‌ قدر بهبود یافته است ‌که احتمالاً فردا به خانه می‌رود. و پسر کوچک برادر کَپس ‌که امشب با من تماس گرفته بود. نمی‌دانم امشب برادر کَپس در میان حضار هستند یا خیر، امّا پسر کوچک ایشان خیلی بیمار بود. یک اتّفاقی افتاد، من و جوزف در محل تیراندازی بودیم و من داشتم تفنگ کالیبر ۲۲ خودم را آماده می‌کردم. هفته گذشته تمام جریان را برایتان تعریف کردم. او واقعاً دارد تیرانداز خوبی می‌شود. او می‌خواست حتماً به لَری و گَری بگوید ‌که چه کار کرده است. و به من گفت، در حال بازگشت … گفتم … باید یک سر به برادر جین نورمان بزنی و به او خبر بدهی … او گفت: وایستا اول به بیلی بگویم. یعنی برادرش. بعد از این‌ که به برادرش نشان داد ‌که چه تیر اندازی خوبی کرده است، گفت: … حالا از من فاصله بگیر. می‌بینید.

۳- و درست وقتی به آنجا رسیدیم تلفن زنگ زد، بیلی دوید داخل. گفتم: ممکن است تماس یک بیمار باشد. و رفتیم داخل، تماس از جانب برادر کَپس بود. پسر بچه مبتلا به التهاب صفاق بود و شانس خیلی کمی برای زنده ماندن داشت و خداوند او را شفا داده است. و آن شب به من گفت از نوعی درد رنج می‌برد، خانم وودز داشت این را به من می‌گفت. داشتیم خیلی با عجله آنجا را ترک می‌کردیم و من فقط … به خانم وودز گفتم: الآن خیلی دیر است، ساعت ۱۰ است. شک دارم ‌که اجازه بدهند من به بیمارستان وارد شوم. گفتم: من می‌روم به خانه و در را می‌بندم. رفتم به منزل و دعا کردم؛ ‌و آن پسر بچه امروز در بین حضّار است. پس از این بابت بسیار شکرگزار هستیم و بسیار سپاس گزاریم. حال منتظر هستیم، هنوز نشسته‌ایم اگر برادر و خواهر مرسییِر دارند به این جلسه گوش می‌کنند، ما هنوز خبری از پدرتان نشنیده‌ایم، امیدوارم در مدت کوتاهی از او خبر بگیریم ‌که حالش چه طور است؛ من تقریباً مطمئن هستم ‌که او بهبود خواهد یافت. پس در این زمینه به خداوند قادر مطلق توکّل می‌کنیم، ‌که خدا از آن عزیز محافظت خواهد نمود، یک پیر مرد تقدیس شده، یک خادم ‌کهنه کار انجیل.

۴- حال، اوه! کارهای زیادی هست ‌که باید انجام شود و زمان کمی برای انجام آن در اختیار داریم. پس تمام تلاشمان را در آن چه ‌که برای خداوندمان باید انجام دهیم متمرکز می‌کنیم. کمی زود آمدم پایین خیلی احساس خوبی نداشتم. خسته شده بودم، واقعاً خسته بودم و امروز بعدازظهر دراز کشیدم هرگز … هنوز شام نخورده‌ام. فقط رفتم و تمام بعدازظهر را خوابیدم. احساس بدی داشتم، پس آنجا خوابیدم و بعد به دعا پرداختم و احساس بهتری یافتم. بعد بلند شدم، لباسهایم را پوشیدم و آمدم به کلیسا. پس این توکل را داریم ‌که خداوند عیسی تلاش و زحمات ما را امشب مبارک خواهد ساخت. وقتی از سراسر کشور سعی می‌کنیم ‌که به این قسمت از بدن مسیح ملحق شویم، ‌که این حق به من داده شده تا گوسفندان او را خوراک دهم و من تمام تلاش خود را به کار می‌بندم تا خوراک مناسب را به گوسفندان او اعطا کنم. و مشتاقانه در انتظار ساعتی هستم ‌که بتوانیم همه‌ی ما یک ‌جا جمع شویم و در مورد آن هفت بلا، هفت جام، هفت کرنّا و سایر چیزها موعظه کنیم؛ همه‌ی آنها در یک مقطع و یک دسته اتّفاق می‌افتد. به همین دلیل است ‌که این یک هفته یا ده روز و یا بیشتر زمان می‌برد تا در یک سری جلسه‌ی واحد بدان بپردازیم، اگر بتوانیم. فکر کنم ‌که این بسیار ضروری است.

۵- حال خیلی از شما از مسافتهای دوری آمده‌اید، به جماعت نگاه می‌کنم و همین چند لحظه قبل متوجّه شدم، متوجّه دوستانمان در توکسان خانم سوتمن می‌بینم ‌که برادر فِرِد به سلامت رسیدند؛ امروز صبح او را در میان حضّار دیدم و فکر کنم کسی که آنجا کنار او نشسته برادر دان رادِل و جونیور، جونیور اینجا است یا در کلیسای خودشان است؟ به گمانم از طریق تلفن در کلیسایشان امشب با ما همراه هستند. خوب، همه‌ی شما برادران! بسیار خوشحالیم ‌که شما امشب همراه ما هستید و بر خدا توکّل داریم ‌که یک روز، ما، زمانی‌‌که ایّام این حیات به سر آمده و نور کم سوی حیات فانیِ ما رو به تاریکی نهد و محو شود، از هیچ بدی نخواهیم ترسید؛ چون در خلال …

۶- هم اکنون یک گزارش برایتان به دستم رسید، از … از آریزونا در پرِسکات ، برادر کاگینز از بیمارستان مرخص شده‌اند، پس از این بابت شکرگزاریم. خوب است، پس ما از این بابت بسیار شکرگزار هستیم. خواهر مرسیِیر پدر شما هم اکنون رو به بهبودی است. من احساس کردم بعد از این‌که دعا کردیم، او خوب خواهد شد. فکر کنم ‌که باخبر شده باشند، امیدوارم ‌که بهتر شده باشند و فکر می‌کنم ‌که شده‌اند. پس از این بابت بسیار شکرگزاریم ‌که، برادر ما اکنون حالش خوب است، و قرار است بهبود یابد. پس بابت همه‌ی این امور خداوند را شکر می‌کنیم. دیشب یک درخواستی داشتم، از یک برادر عزیز همین جا، فکر نکنم ‌که او امشب اینجا با ما باشد یک برادر اهل کنتاکی در مورد دخترش با من تماس گرفت. یک خانواده دوست داشتنی، دخترشان قرار است تحت عمل جراحی قرار بگیرد، یک مادر جوان با سرطان در پشت. پس دعا می‌کنیم ‌که خدا این زن جوان را نجات بخشد. ایمان دارم ‌که او این کار را خواهد کرد، اگر ما فقط … جماعت! همه‌ی ما با هم متّحد شویم و برای این افراد دعا کنیم، همه‌ی ما با هم، این کاری است ‌که ما باید به عنوان یک فرد انجام دهیم.

۷- همین ‌طور ‌که ایّام نزدیک و نزدیکتر می‌شوند و تنگی راه، می‌خواهم با هم نزدیکتر برویم. ما باید یک باشیم، یک بدن، ما باید با هم حرکت کنیم، گناهان یکدیگر و اختلافاتمان را فراموش کنیم، فقط نزدیکتر و نزدیکتر و نزدیکتر شویم و چنان‌‌ که می‌بینیم ‌که آن روز نزدیک می‌شود با یکدیگر جمع شویم، به یک ‌دل و یک سخن. و اگر یک برادر و یک خواهر از راه خارج می‌شود، به هر طریقی کاری جز دعا برای او نکنید، و در محبّت همیشه به فکر یکدیگر باشید. هرگز اجازه ندهید یک نفر فاصله بگیرد با هم بمانید و اگر می‌توانید بر آن بیفزایید؛ دائماً، تمام اوقات.

۸- برادر نویل! درخواستتان را در مورد برادر رایت، برادر جورج رایت دریافت کردم. خوشحالیم ‌که برادر رایت و خواهر رایت، اینجا … ادیت کوچولوی من … یک ‌روز وقتی بیاییم، می‌خواهیم یک جلسه‌ی یاد بود داشته باشیم. زمانی‌‌که ادیت از میان ما رفت، من به خاطر ادیت برنگشتم. امّا خواهر رایت، رویأیی ‌که او دو سال قبل داشت را یادتان هست؟ و من آن زمان به شما گفتم. گفتم: این ادیت کوچولو مدّت زیادی در میان ما نخواهد بود. چون خداوند فرموده بود ‌که او خواهد رفت. از طریق رویأیی ‌که او داشت و من تفسیر آن را دریافت نمودم، این بود ‌که او داشت به ملاقات خدا می‌رفت. حدود دو سال بعد، او به ملاقات خدا رفت. او هم اکنون در انتظار مامان و بابا است تا از مرز بین فانی و نافانی عبور کنند. خدا به شما برکت بدهد. می‌خواهم در صورت امکان فوراً شما را ببینم، پس خدا با تو و شِلبی و با همه‌ی ما باشد. فکر کردم امروز صبح شِلبی را دیدم. مطمئن نبودم. از این بالا نمی‌توانی خیلی خوب ببینی، سقف کوتاه است و باعث پخش نور می‌شود. می‌شود نقاط را دید، امّا نمی‌توان او را به خوبی دید.

۹- حال برگردیم به پیغام. این پیغامی‌است ‌که می‌خواهم از کتاب اعداد ۱۹ : ۹ و افسسیان ۵ : ۲۶ بخوانم. و اگر شما از آن دسته افرادی هستید ‌که موضوع را یادداشت می‌کنید، می‌خواهید این را بنویسید. و حال یادتان باشد، اگر این در حال ضبط شدن باشد … نمی‌دانم، نمی‌توانم کسی را ببینم بله، می‌توانم، برادر تری را در اتاق ضبط می‌بینم اگر این در حال ضبط شدن است. خطاب به همه‌ی خادمین در هر جایی با هر زبان، هدف از این کار، بی‌اعتنایی و بی‌احترامی به پیغام شما نیست حتّی خطاب به گوسفندان شما نیست. این پیغام و تمام پیغامهایی ‌که من صحبت می‌کنم، خطاب به جماعت من می‌باشد. این خطاب به جماعت شما نیست، مگر این‌که بخواهند آن را دریافت کنند. امّا این پیغام خطاب به جماعتی است ‌که اینجا حاضرند. افراد این نوارها را می‌خرند. مردم از سراسر دنیا این نوارها را می‌خرند و پخش می‌کنند. خیلی اوقات آنها نامه‌هایی می‌نویسند و من همیشه به آنها اشاره می‌کنم، اگر عضو کلیسای خاصّی هستند، می‌گویم شبانتان را ملاقات کنید.

۱۰- حال، شبان! می‌خواهم بدانید ‌که، این فقط خطاب به جماعت من است ‌که از این چیزها صحبت می‌کنم. و حق این کار را دارم چون توسط روح‌القدس مقدّر شده‌ام تا بر این گلّه نظارت کنم؛ و وای بر من اگر آن چه ‌که فکر می‌کنم درست است را به آنها نگویم، و یا طریقی ‌که فکر کنم آن حقیقت خواهد آمد. امّا این مربوط به جهان یا سایر کلیساها نیست، شما هر کاری ‌که خدا به شما می‌گوید را انجام بدهید. من نمی‌توانم به جای شما پاسخگو باشم، شما هم نمی‌توانید به جای من پاسخگو باشید؛ بنابراین اگر باید بابت خدمتم پاسخگو باشم؛ باید آن گونه ‌که آن را می‌بینم و می‌دانم موعظه کنم، آن ‌گونه ‌که برای من مکشوف شده است. پس این الآن معلوم باشد.

۱۱- حال، در اعداد باب ۱۹ : ۹ می‌خواهیم این موضوع یا این بخش از کلام را بخوانیم. «شخص طاهر، خاکستر گاو را جمع کرده بیرون لشکرگاه در جای پاک بگذارد و آن به جهت جماعت … ( حال ببینید ) به جهت جماعت بنی اسرائیل برای آب تنزیه نگاه داشته شود آن قربانی گناه است.» توجّه کنید! نه برای همه، برای جماعت بنی اسرائیل، آبهای جدایی، حال باب پنجم از کتاب افسسیان و از شروع آیه‌ی بیست و دوم. «ای زنان، شوهران خود را اطاعت کنید چنان ‌‌که خداوند را زیرا ‌که شوهر سر زن است چنان‌‌ که مسیح سر کلیسا و او نجات دهنده‌ی بدن است. لیکن هم چنان‌‌که کلیسا مطیع مسیح است هم چنین زنان نیز شوهران خود را در هر امری باشند. ای شوهران زنان خود را محبت نمایید چنان‌‌ که مسیح هم کلیسا را محبت نمود و خونش را برای آن داد.» حال این چیزی است ‌که می‌خواهم بگویم.

۱۲- حال این موضوع کوچک، اگر باید آن را موضوع بخوانم. و اطمینان دارم افرادی ‌که اینجا هستند، نیز کسانی ‌که از طریق خطوط تلفن با ما همراه هستند به این بی‌توجّهی نمی‌کنند و این را به عنوان یک توهین به مقدّسات در نظر نمی‌گیرند، هر چند ‌که انتخاب چنین عنوانی ممکن است اهانت آمیز به نظر برسد. عنوانی ‌که برای امشب استفاده می‌کنم هست”فیلتر ( صافی ) یک مرد عاقل”. ‌که به عنوان یک موضوع افراطی به نظر می‌رسد. یعنی برای خادمی ‌که بسیار مخالف سیگار کشیدن است و عنوانی این ‌چنین برگزیند. فیلتر یک مرد عاقل. این موضوع آن روز که برای شکار سنجاب رفته بودم واقع شد. اگر افرادی‌که از رادیو صدای ما را می‌شنوند یا از طریق تلفن با ما همراه هستید می‌توانستید حالت چهره‌ی افرادی‌که اینجا هستند را در هنگامی‌که موضوعم را عنوان کردم ببینند به آن می‌خندیدند. فیلتر یک انسان هوشمند.

۱۳- خوب همه‌ی اینها آن بالا، زمانی‌که آن روز فرشتگان خداوند بر من ظاهر شدند و آن سنجابها به وجود آمدند اتّفاق افتاد. همه‌ی شما وقتی این اتّفاق افتاد را به خاطر دارید. و نیز درست در نوک تپّه جایی‌که ایستاده بودم، جایی بود ‌که … درست قبل از موعظه هفت دوره‌ی کلیسا، یک روز قبل از روشن شدن هوا به شکار رفته بودم. آنجا ایستاده بودم. فکر می‌کردم ‌که خورشید در حال طلوع کردن است، حدود ساعت چهار صبح بود، به طور غیر معمول آن نور را دیدم. برگشتم و هفت چراغدان آنجا نوک تپّه ایستاده بودند، و شبه رنگین کمانی داشت از آن لوله‌ها بالا می‌آمد و آنها را تغذیه می‌کرد. بلافاصله پس از آن، خداوند عیسی بر ما ظاهر شد و در همان زمان یک صدا شنیدم ‌که می‌گفت: یهوه‌ی عهد عتیق، عیسی عهد جدید است. و او آنجا بود، پس از مدّتی، پس از آن هفت چراغدان طلایی مکشوف گشت و سپس به آن توجّه کنید. چند نفر آن موضوع را به خاطر دارید؟ این را پشت یک جعبه‌ی سیگار نوشته بودم و در جیبم گذاشتم. یهوه‌ی عهد عتیق، عیسی عهد جدید است. خداوند آسمان می‌داند ‌که این حقیقت بود.

۱۴- کمی پس از آن، به میان سنجابها از مکانی ‌که او بر من ظاهر شد، عبور کردم. بعد وقتی چند ماه قبل با دوست خوبم جک مور تماس گرفتم تا بپرسم، وقتی موعظه در مورد هفت دوره‌ی کلیسا را آغاز کردم مکاشفه باب یک. و او سراپا سفید ایستاده بود و موهایش چون پشم، چه طور می‌توانست سی و سه ساله باشد و در عین حال سراپا سفید باشد؟ برادر مور یک مسیحی بسیار خوب و با فرهنگ، و یک محقّق، یکی از بهترینهایی ‌که من می‌شناسم گفت: برادر برانهام، آن عیسی بعد از جلال یافتن بود. او اکنون به این ‌صورت است. امّا این برایم زنگی را به صدا در نیاورد. و من به دعا کردن ادامه دادم تا یک ‌روز … قبل از این‌ که هفت دوره را شروع کنم نمی‌توانستم باب ۱ و ۷ را درست درک کنم چه طور ممکن است. یک مرد، سی و سه ساله، در همان جسمی قیام کرده باشد ‌که رسولان آن را شناخته بودند، و دانستند ‌که او است، و چه طور می‌توانست در آن شرایط باشد؛ یا شاید هشتاد یا نود ساله، با موهایی چون پشم سفید و ریشی به سفیدی برف؟

۱۵- در کتاب دانیال خوانده بودم. جایی می‌رسد به قدیم الایام ‌که موهایی به سفیدی پشم داشت. سپس آن قدیم الایام را دیدم او آن قدیم الایام بود، دیروز، امروز، و تا ابدالآباد همان. می‌بینید! پس این یک نماد بود. چرا پشم سفید؟ و بعد گویی روح‌القدّس در مورد تصویری ‌که یک ‌بار از یک قاضی پیر دیده بودم، با من صحبت کرد. سپس من به تاریخ پرداختم، به تاریخ کتاب‌مقدّس، به همه چیز پرداختم، تا این را متوجّه شوم. آن قاضی مانند کاهن اعظم در اسرائیل، می‌بایست موهایی خاکستری شبیه پشم می‌داشت، چون آن سفیدی نمایانگر این بود ‌که او قاضی عالی مقام در میان قضات اسرائیل بود. وقتی امروز، تا چند صد سال قبل، شاید تا دویست سال قبل، شاید نه درست مانند آن. پیش از آن تمام قضات انگلیسی، صرف نظر از این‌ که چقدر جوان یا پیر باشند، وقتی برای قضاوت وارد می‌شدند، یک کلاه گیس سفید بر سر می‌گذاشتند، برای این‌ که نشان بدهند در آن پادشاهی هیچ قدرتی فراتر از کلام آنها وجود ندارد. حرف آنها در سلطنت حرف نهایی است. هر چه آنها بگویند همان است. و حال، بعد این را دیدم، او آنجا ایستاده بود. با این‌ که جوان بود، امّا یک کلاه گیس بر سر داشت و قدرت اعلی و کامل بود. او کلام بود و یک کلاه گیس سفید بر سر داشت.

۱۶- و پس از آن وقتی کارمان و موعظه تمام شد، به غرب رفتیم، و زمانی‌که فرشتگان خدا در آنجا برای هفت مهر ظاهر شدند، و این … آسمان در آسمان بالا رفت (‌ که تصویر آن را اینجا داریم، در سرتاسر کشور ) او آنجا ایستاده بود. هنوز آن کلاه گیس و قدرت اعلی، او سر کلیسا است. او همه چیز را به واسطه‌ی خود ساخت، همه چیز را برای خود ساخت و بدون او چیزی ساخته نشد. تمامی قدرت در آسمان و بر زمین در اختیار او است. از لحاظ جسم، تمامی پری الوهیت در او ساکن است. و کلمه‌ی خدا بود، و جسم گردید و در بین ما ساکن شد. و او کسی بود ‌که تمام سرّ نقشه‌ی نجات خدا را مکشوف نمود ‌که تمامی انبیا و حکیمان از آن صحبت می‌نمودند. او به تنهایی کلاه گیس بر سر داشت و قدرت اعلی بود.

۱۷- حال، من یک ‌روز آنجا بالای تپّه ایستاده بودم، به نظر می‌رسید ‌که صد سنجاب به آن بالا رفته بودند. من آرام نشستم. من لحظاتی بود ‌که آنجا بودم، زمانی ‌که، بوته‌ها را کندم، یک فرد درشت اندام با یک تفنگ دو لول از میان بوته‌ها بیرون آمد. و به نظر می‌رسید ‌که از روشنایی روز رسیده است. داشتم می‌رفتم ‌که لیز خوردم، می‌ترسیدم حرکت کنم، می‌ترسیدم او به من شلیک کند. بوته‌ها تکان می‌خورد، پس کاملاً بی‌حرکت ایستادم. یک سنجاب داشت از تپّه بالا می‌رفت و او هر دو لول اسلحه‌اش را پر کرد و نتوانست سنجاب را بزند؛ پس سنجاب از تپّه بالا رفت. با خود گفتم: حال از اینجا می‌روم، آن صدا در محیط پیچیده است و تفنگ او اکنون خالی است. شروع کردم به پایین رفتن از تپّه و آن فرد درست به جلوی پای من شلیک کرد. این‌ طوری برگشتم و از سمت دیگر شروع کردم به پایین رفتن، و یک تفنگ کالیبر ۲۲ شروع کرد به شلیک کردن و گلوله‌ها بالای سر من با سر و صدا اصابت می‌کردند. با خود گفتم: در جای ترسناکی هستم.

۱۸- برگشتم از کنار رودخانه پایین رفتم و با خود فکر کردم به اینجا می‌روم و تا زمانی ‌که کار آنها به اتمام برسد پنهان می‌شوم، تا بتوانم بیرون بیایم. در راه پایین رفتن ناگهان اتّفاقی افتاد. توجّه من به سمت راستم جلب شد، وقتی به آن سمت نگاه کردم، یک پاکت سیگار خالی افتاده بود ‌که یکی از آنها دور انداخته بود. در تمام … وقتی سنجابها از میان بوته‌ها می‌گریختند. و من آن پاکت سیگار را برداشتم و داشتم … نه آن را بر نداشتم، عذر می‌خواهم. به آن نگاه کردم، آن را بر نداشتم، چون از ابتدا هم از بوی آن خوشم نمی‌آمد. به آن پایین نگاه کردم. این یک شرکت تنباکوی خاص است ‌که به نظرم نباید نامشان را ذکر کنم ولی شما خودتان متوجّه خواهید شد. فیلتر یک مرد عاقل و سلیقه‌ی یک سیگاری، به آن نگاه کردم و گفتم: فیلتر یک مرد عاقل؟ با خودم فکر کردم. اگر انسان می‌توانست فکر کند، اصلاً به هیچ عنوان سیگار نمی‌کشید. این چه طور می‌تواند فیلتر یک مرد عاقل باشد؟ یک مرد عاقل اصلاً سیگار نمی‌کشد. بسیار خوب.

۱۹- حال، فکر کردم این چقدر فریبنده است! حال آن شرکتهای تنباکو قرار است آمریکایی باشند. اوه، اگر قرار است طبق خط مشی خود زندگی کنیم، در کمک به یکدیگر کار می‌کنیم، اگر احساسی نسبت به یکدیگر داشته باشیم. چقدر ریاکارانه! دلیل این‌ که هرگز نام آن کمپانی را عنوان نکردم، این است ‌که باید چیزهای بدی را در مورد آنها بگویم و یک فرد باید چقدر متظاهر باشد تا پول در بیاورد؟ یک آدم عاقل اصلاً سیگار نمی‌کشد. امّا مردم آمریکا چقدر در آن لغزیده‌اند، آنها فکر می‌کنند ‌که این بسیار عالی است! حال نگاه کنید، نمی‌توانید، نمی‌توانید … از هر کس ‌که می‌خواهید بپرسید. از دانشمندان، شما … شما نمی‌توانید بدون داشتن قیر، دود داشته باشید. اگر ذرّه‌ای دود وجود داشته باشد به خاطر قیر است و اگر هیچ دودی نداشته باشید، خوب، هیچ قیری ندارید و هیچ چیز دیگری ندارید. شما دارید یک چوب خشک را می‌کشید. امّا مادامی‌که دودی را دریافت می‌کنید، دارید سرطان را می‌کشید، نیکوتین.

۲۰- اگر سال قبل با من بوده باشید یا سال قبل از آن، به گمانم این در نمایشگاه جهانی زمانی‌که یول برینر و همه‌ی آنها در آنجا بودند؛ در آن نمایش آنها یک سیگار را گرفتند و آن را در یک چیزی قرار دادند، و آن را روی یک تکه سنگ مرمر کشیدند. و آن دکتر یک اسفنج را برداشت، دور آن پیچید و نیکوتین آن را خارج کرد سپس آن را پشت یک موش سفید گذاشت و آن را در یک قفس قرار داد و هر هفته آن را بیرون می‌آوردند. آن موش آنقدر از سرطان مملو گشته بود ‌که قادر به راه رفتن نبود؛ فقط از نیکوتین یک سیگار. سپس او گفت: می‌دانید! می‌گویند می‌توانید با فیلتر سیگار بکشید. او گفت: نمی‌توانید یک فیلتر داشته باشید … هر فیلتری ‌که نیکوتین را خارج کند جلوی دود را می‌گیرد. گفت: چون مجبورید ‌که دود داشته باشید … از قیر برای ایجاد دود استفاده می‌کنید، و این قیر است ‌که باعث سرطان می‌شود. بعد او رفت و آن را داخل آب برد، او گفت: گاهی اوقات فکر می‌کنید ‌که می‌توانید آن را از فیلتر عبور دهید. گفت: هر بار مهم نیست آن را از کجا بیرون بیاورید. گفت: می‌گویند من آن را استنشاق نمی‌کنم، پس می‌گذارند در دهانشان و آن را بیرون می‌اندازند. سپس آن را برداشته، دور چیزی پیچید و زیر یک چیزی در آنجا قرار داد و نشان داد ‌که این هم چنان سرطان بود؛ شما دارید چه کار می‌کنید؟! این را در گلوی خودتان فرو می‌برید. می‌بینید؟ مهم نیست ‌که شما چه کار می‌کنید، این هم چنان مرگ است. متوجه هستید؟

۲۱- و بعد، فکر کردن به این‌ که یک کمپانی می‌تواند به اندازه‌ی کافی یک انسان را فریب بدهد، یا سعی کند مردم خود را فریب دهند، مثل این است ‌که یک کرکس از خانه‌ی همنوعان خود تغذیه کند. پول در آوردن، فروش مرگ به کشور، و مردان جوان به خطوط نبرد می‌روند و برای آنها جان خودشان را می‌دهند، پس چنین چیزهایی به آنها فروخته می‌شود، تحت یک تظاهر دروغین فیلتر یک آدم عاقل و سلیقه‌ی یک مرد سیگاری. شما باید سیگار بکشید تا سلیقه داشته باشید. سلیقه‌ی یک مرد سیگاری. هر چند، چقدر مردم در آن سقوط می‌کنند. حال، این برای فریب بیشتر شما است. می‌دانید، این از شیطان است. آنها به زندگی و حیات شما اهمیّتی نمی‌دهند. آنها هیچ احساسی نسبت به شما ندارند. آنها آن چیزها را به شما می‌فروشند فقط برای این‌ که شاهد مرگ شما باشند، مادامی‌که آنها پولشان را دریافت می‌کنند.

۲۲- مثل سیاستمداران جنگ. من به جنگ اعتقادی ندارم. گمان نمی‌کنم ‌که هیچ یک از ما تا به حال می‌بایست جنگی داشته باشیم. من به آن پادشاهی عظیمی ایمان دارم ‌که خدا می‌آورد، آن تمدّن عظیمی ‌که تحت سلطنت عظیم خود او آورده خواهد شد. هرگز جنگ دیگری در آنجا نخواهد بود. امّتها برضد امّتها نیزه بلند نخواهند کرد. همه‌ی آنها در صلح ابدی خواهند بود. پس این نوع تمدّن جنگ را می‌آورد. و تحت این هر چه بیشتر متمدّن شویم، جنگهای بیشتری خواهیم داشت. یکی سعی می‌کند از دیگری متمدّن‌تر بشود، و آن‌ که بیشتر متمدن شده است، جنگهای بیشتری را سبب می‌شود. می‌بینید؟ و نگاه کنید ‌که تحت این تمدن است ‌که یک فرد چیزی مثل آن ایجاد می‌کند. و تنها کاری ‌که انجام می‌دهد، این است ‌که شما را فریب می‌دهد، تا باعث شود سیگارهای بیشتری را بخرید. چون اگر یک انسان سیگار بکشد … و من ایمان دارم ‌که این شریر است. یک نیکوتین شریر، در یک مرد یا یک زن است. و اگر یک سیگار آن نیکوتین را اقناع می‌سازد تا جایی‌که شما را رها سازد و دست از شکار شما بردارد؛ با یک سیگار، و بعد شما یک فیلتر برمی‌دارید ‌که باعث می‌شود فقط یک سوّم آن دود از آن عبور کند، یک سوم آن نیکوتین، آن‌ وقت سه سیگار لازم است تا جای آن سیگار را بگیرد. و شما سه سیگار به جای یک سیگار می‌کشید. می‌بینید این فقط یک برنامه‌ی مرگ است، یک برنامه و تلاش برای فروش سیگار. آنها این ‌گونه سیگار بیشتری می‌فروشند، تا این‌ که بگذارند فرد تنباکو را با پیپ خود و یا در سیگار خود مصرف کند. حال می‌بینید، این از شریر است.

۲۳- همان طور ‌که من آنجا ایستاده بودم و به آن نگاه می‌کردم، و به این فکر می‌کردم ‌که این چقدر فریبکارانه بود. یک سؤالی به ذهنم رسید. رو به عقب خم شدم و دوباره به آن پاکت نگاه کردم. و من … گویی یک چیزی به من گفت: امّا شعار اشکالی ندارد. فیلتر یک مرد عاقل، سلیقه یک مرد سیگاری. این به نظرم رسید ‌که آن فریبکاری، همچنین در محدوده‌ی طبیعی آن در تنباکو، چیزی است مشابه کلیساهای امروز. می‌بینید. یک فریبکاری. این به جایی رسیده است ‌که تمام دنیا نسبت به این‌ که واقعاً چه چیزی حقیقتاً درست و چه چیزی درست است در یک فریبکاری عظیم قرار گرفته است. می‌بینید در سیاست، در امور اجتماعی و در مدرسه، در همه چیز یک فریبکاری شده است.

۲۴- یک روز یک دوست جوانی به من می‌گفت ‌که، به یک اردوگاه ارتش رفته بوده و یک سرباز جوان توسط یک تانک زیر گرفته می‌شود و ریه‌ی او و شکم او یا هر چه ‌که بود سوراخ می‌شود، او را به بیمارستان می‌برند، آنها سه یا چهار دکتر را داشتند ‌که به خط ایستاده بودند و همه در یک صف قرار داشتند. سه یا چهار سرباز دوستشان را سرپا نگه داشته بودند، و او به سختی می‌توانست نفس بکشد. هر بار ‌که نفس می‌کشید دنده‌اش به ریه فشار می‌آورد و این باعث می‌شد ‌که او از داخل خونریزی کند و آنها آن سرباز جوان را در صف قرار داده بودند، انتهای آن صف، و برخی از آن سربازان ‌که چیزی جز یک گوش درد نداشتند پیش از او بودند. و زمانی‌که نوبت به او شد یک سرهنگ با یک بچّه‌ای ‌که خراش برداشته بود وارد شد؛ دختر یا پسر کوچک او یک خراش روی دستش داشت. دکترها صف را متوقف کردند تا فرزند سرهنگ را به داخل ببرند، و آن سرباز در حال جان دادن بود. بفرمایید. اوه! اگر آن سرهنگ در یک احساس ناب و حقیقی نسبت به برادر خود در آن صف داشت، می‌گفت این بچّه می‌تواند صبر کند. آن مرد را به سرعت به داخل ببرید و برایش کاری انجام دهید.

۲۵- هر انسانی می‌خواهد اقتدار خویش را به نمایش بگذارد. حال، همه آن ‌گونه نیستند. نه همه آن‌ گونه نیستند. امّا خیلی‌ها این‌ گونه هستند. خیلی‌ها هستند ‌که این ‌گونه‌اند؛ امّا آن مرد، تنها چیزی ‌که به آن فکر می‌کرد، پسر کوچکش بود‌که دستش خراش برداشته بود. و به آن پسر بیچاره ‌که زیر تانک له شده بود فکر نمی‌کرد، همان تانک و همان پسری ‌که شاید روزی در میدان جنگ جان او را نجات دهد. فیلتر یک آدم عاقل. به آن نگاه کردم و با خودم فکر کردم: این چیزی شبیه فرقه‌های امروز است، کلیساهایی ‌که ما داریم. هر یک از آنها فیلتر خودشان را دارند، آنها فیلتر از نوع خودشان را دارند. آنها تنها به چیزی اجازه ورود می‌دهند ‌که می‌خواهند، و آن چه ‌که وارد نمی‌شود، چیزی ‌که آنها برای ورود فیلتر می‌کنند و چیزی ‌که برای خروج فیلتر می‌کنند، با فیلتر از نوع خودشان. آنها اجازه می‌دهند تا چیزهای زیادی از دنیا وارد شود تا آن بی‌ایمانانی ‌که آنجا هستند را راضی نگه دارند. آنها را به داخل می‌برند، اگر به پول برسند، مهم نیست ‌که چه باشند. اگر محبوب باشند آنها را وارد می‌کنند، مهم نیست ‌که چه هستند. امّا یک چیزی در این مورد وجود دارد، شما نمی‌توانید این‌ گونه به جلسات خدا وارد شوید؛ نه این فرقه‌های فعلی، منظور من کلیسای راستین و حقیقی خدا است.

۲۶- مثل شرکتهای تنباکوی امروزه افرادی‌که وارد این کلیساهای ذکر شده می‌شوند یا فرقه‌ها، آنها یک سلیقه و مزاجی دارند، و آن سلیقه یا مزاج مربوط به چیزهای کلاسیک دنیا است. و آنها فیلترهای خودشان را دارند؛ و آنها به آرامی مسیحیانی را ‌که وقتی او موعظه می‌کند آمین می‌گویند، بیرون رانده و تمام آن افرادی‌که موهایشان را رنگ کرده‌اند، ایزابلها ‌که صورتشان مملو از آرایش است را مادامی‌که محبوب باشند وارد کلیسا می‌کنند؛ فلانی به کلیسای ما می‌آید. یک ستاره‌ی فیلم، یک فرد بزرگ، این فیلتری است ‌که آنها استفاده می‌کنند. فرقه‌ی ما چنین و چنان است؛ رییس جمهور، سرهنگ، یا فلان کس عضو فرقه‌ی ما است. می‌بینید از چه نوع فیلتری استفاده می‌کنند؟ البته آن فیلتر، دنیا است. مردم دنیا. مردم آنها می‌دانند ‌که چه می‌خواهند. پس اگر آنها باید آن چه را ‌که می‌خواهند به دست بیاورند، پس باید یک فیلتر معین داشته باشند، و به میزان کافی از دنیا سخن بگویند تا آن سلیقه‌ی دنیوی را قانع کنند. فیلتر یک مرد عاقل، سلیقه‌ی یک مرد سیگاری. فیلتر یک دنیای مذهبی، سلیقه‌ی یک آدم دنیوی.

۲۷- آنها می‌خواهند مذهبی باشند. فکر می‌کنند چون یک جان دارند، باید مذهبی باشند. وقتی ابتدا وارد این کشور شدیم با سرخ پوستان مواجه شدیم ‌که خورشید و ستارگان را عبادت می‌کردند، چرا که آنها هم بشر هستند. به جنگلهای دور دست آفریقا می‌رویم، متوجّه می‌شویم ‌که بومیها چیزی را عبادت می‌کنند. چرا؟ آنها بشر هستند و می‌خواهند، باید عبادت کنند. پس مهم نیست ‌که نوع بشر چقدر سقوط کرده است، هنوز می‌داند ‌که یک ‌جا ‌چیزی وجود دارد. امّا چنان اشتیاق و سلیقه‌ای برای دنیا پیدا کرده است ‌که نمی‌تواند فیلتر مناسب را برگیرد. او باید فیلتر ساخت خودش را داشته باشد. پس یک فیلتر از نوع خودشان را می‌سازند. هر کمپانی سیگار سازی در مورد محصولاتش لاف زنی می‌کند، هر کاری ‌که بتوانند می‌کنند. یک فیلتر واقعی، این بهترین فیلتر است، صادقانه و تمام انواع این چیزها. می‌گفت: سلیقه می‌آید. یا چیزی مثل این صداقت. اوه! محض خاطر مهربانی صداقت؟ در انتهای آن چیست؟ مسلماً یک زن یا یک مرد عاقل نیست. امّا این چیزی است ‌که آنها می‌گویند. به سادگی مردم را فریب می‌دهند.

۲۸- حال متوجّه می‌شویم، از دوران خودتان ‌که مردم اشتیاقی یافته‌اند. و چرا یک مرد سیگار می‌کشد؟ برای این ‌که آن اشتیاق را ارضاء کند. یک زن برای چه سیگار می‌کشد؟ برای ارضاء آن اشتیاق. و اگر کلیسا متوجّه شده باشد، یگ گروه مذهبی، آنها برای کشاندن مردم به آنجا، آنها باید یک فیلتر مشخص داشته باشند تا چیزی را به مردم بدهند ‌که آنها می‌خواهند. پس اگر آنها اشتیاقی را ‌که می‌خواهند به دست نیاورند، سیگار نمی‌خواهند. و اگر نتوانند چیزی را ‌که می‌خواهند در مذهب بیابند، آن را برنمی‌گیرند. حال با تمام سادگی ممکن. زنان با لباسهای کوتاه، موهای کوتاه شده، صورتهای مملو از آرایش، لباسهای سکسی، آنها این را می‌خواهند. آنها این را دوست دارند. همان طور ‌که امروز صبح و یکشنبه صبح گذشته در مورد آن چرخه‌ی کوچک در وسط چرخه، یا آن جان کوچک درونی در درون روح صحبت کردم. این‌ که چطور آن روح در بیرون، بین جان و جسم می‌تواند قطعاً توسط روح‌القدس مسح شده باشد. آیا همه‌ی شما آن را متوجه شدید؟ [ جماعت می‌گویند: آمین! ]

۲۹- حال در ادامه‌ی آن پیغام، خدای این جهان، مسح شدگان در ایّام آخر بیرون آن چرخه‌ی میانی … اوّلین، چرخه‌ی احساسات انسانی است. چرخه‌ی دوم، روح است. اراده، اشتیاق و چیزهای دیگر. امّا در درون، جان قرار دارد ‌که از پیش گماشته شده است. پس می‌توانند این روح را مسح کنند تا جسم خارجی را وا دارند تا مطیع روح باشد. لیکن جانی ‌که گناه کند، آن جان خواهد مرد. جانی ‌که در بی‌ایمانی کلام خدا را رد کند، ‌که بخشی است از آن جان، برای مرگ ابدی … همیشه. من به یک مرگ ابدی ایمان دارم، چنان‌ که به یک ملکوت ابدی ایمان دارم؛ امّا به یک جهنم ابدی خیر، چیزی به عنوان جهنم ابدی وجود ندارد. این یک مرگ ابدی است برای افرادی‌که هستند. خیلی از آنها، مذهبی، در جهان امروز همیشه مرده‌اند. و زنی ‌که در عشرت زندگی کند با موهای کوتاه شده‌اش و صورت مملو از آرایش؛ در زمان زنده بودنش مرده است. کتاب‌مقدّس چنین می‌گوید. می‌بینید؟ او ممکن است مذهبی باشد ولی هرگز نجات نیافته است. او به یک تحرّک بیرونی دست یافته است. ممکن است در روح برقصد، ممکن است به زبانها صحبت کند و تمام آشکار سازیهای روح را داشته باشد. امّا او مرده است. مگر این ‌که آن جان درونی دختر خدا باشد، می‌بینید او مرده است. مهم نیست ‌که چه کاری انجام می‌دهد.

۳۰- همه‌ی اسرائیل یک جنبه‌ی روحانی بیرونی بود، همه از نیکویی خدا پر بودند، و چقدر خدا را تکریم می‌کردند، امّا فایده‌ای نداشت. درون آنها نمی‌توانست خود کلام را تشخیص بدهد. امّا وقتی از روح خدا مولود شده باشید. شما رسیده‌اید. شما یک پسر خدا هستید، و همیشه فرزند خدا بوده‌اید و همیشه فرزند خدا خواهید بود. هیچ راهی برای جدایی آن نیست، چون … شما حیات ابدی دارید و ابدیّت هرگز آغازی نداشته و پایانی هم نخواهد داشت.

۳۱- اوه! به فیض خدا است ‌که او درک چنین اسرار عظیمی را به ما می‌دهد. همان‌ طور ‌که پولس اینجا صحبت کرد، جلوتر در افسسیان، او در مورد شوهر و همسر صحبت می‌کرد و گفت: این سرّ است. این‌که چه طور زنان باید در احترام به شوهرانشان باشند. حتّی در دوّمین جا، به گمانم همین است در تمام کتاب‌مقدّس ‌که درباره تکریم صحبت شده است. زنان، دیدن این ‌که او شوهرش را تکریم می‌کند، او شوهرش را تکریم می‌کند. سپس یک شوهر باید چنان زندگی در برابر آن همسر داشته باشد ‌که همسر وی بتواند به عنوان یک فرزند خدا به او احترام بگذارد. و اگر او چنان حیاتی را در پیش بگیرد، خوب بعد، مسلماً او می‌تواند شوهرش را تکریم نماید. چون زن می‌داند ‌که از چه ساخته شده است. امّا وقتی ‌که او مردی محترم است، یک مرد محترم و پاک، با همسر و همراه خانواده‌اش، یک خادم راستین خدا، آن ‌وقت زن، فرزندان و همه باید با احترام با آن خادم خدا تکریم نمایند.

۳۲- حال توجّه کنید، زنان، آنها می‌خواهند موهای کوتاه شده داشته باشند. می‌خواهند لباسهای کوتاه و شلوار بپوشند، آرایش کنند. این مایوهای دو تکه و این چیزهایی ‌که این روزها می‌پوشند، آنها می‌خواهند ‌که این کار را انجام دهند و هم چنان می‌خواهند ‌که به کلیسا بروند؛ می‌بینید ‌که آن مسح بر روح قرار گرفته است و نه بر جان. می‌بینید؟ می‌خواهد مسیحی باشد و این کارها را نیز انجام دهد و شبان می‌گوید اشکالی ندارد. پس اگر او می‌گوید ‌که اشکالی ندارد؛ می‌توانی یک عضو باشی. نامت می‌تواند در دفتر کلیسا ثبت شود. اشکالی ندارد آن ‌وقت او دارد به آن زن یک فیلتر فرقه‌ای می‌دهد تا با اشتیاق و سلیقه‌ی دنیوی زن هماهنگ و متناسب باشد، او جهان را دوست دارد. او طعم دنیا را دوست دارد، پس برایش یک فیلتر دارد. امّا آن زن از این ‌که زن عاقلی باشد فاصله‌ی زیادی دارد، امّا بفرمایید اینجا جایی است ‌که این موضوع را دریافتم. نه، او یک زن عاقل نیست اگر بود، می‌دانست ‌که کلیسا قرار نیست در روز واپسین او را داوری کند. کلیسا اکنون دارد با عضویّتش او را داوری می‌کند. اکنون دارند با آن او را داوری می‌کنند. امّا خدا قرار است او را در روز واپسین داوری نماید. پس او فکر نمی‌کند.

۳۳- درست مانند یک مرد ‌که در حال سیگار کشیدن است؛ او آنقدر سیگار را دوست دارد تا آنجایی‌که تواناییهای فکر کردن او با نیکوتین بی‌حس شده است، و امیال زن آن‌ قدر قدرت فکر کردن او را کرخت کرده است، تا جایی‌که او این کارها را ‌که در نظر خداوند شرارت است انجام می‌دهد. چون می‌خواهد این کار را بکند، این اشتیاق دنیوی زن را ارضاء می‌کند. پس او فیلتر یک کلیسای دنیوی را می‌گیرد، درست از آن عبور می‌کند، خوب است، چیزی برای آوردن وجود ندارد و این نشان می‌دهد ‌که … حال آنجا می‌بینیم ‌که این حقیقت است و شبان می‌گوید: اشکالی ندارد. ما زن را به خاطر انجام آن کار محکوم نمی‌کنیم. اشکالی ندارد. به اندازه‌ی کافی گناه در آن وجود دارد، این از طریق فیلتر آن شبان است. نشان می‌دهد ‌که آنها از یک فیلتر الهیاتی عبور کرده‌اند و یک سلیقه‌ی الهیاتی یافته‌اند و یک سلیقه‌ی الهیاتی داشتند. امّا مسلماً این از فیلتر خدا عبور نکرده بود. خیر قربان!

۳۴- حال اگر برای یک متفکّر الهیاتی یک فیلتر الهیاتی وجود دارد و برای یک متفکّر کلیسا یک فیلتر کلیسایی وجود دارد. یک فیلتر سیگار برای متفکّر سیگاری وجود دارد، پس باید یک فیلتر حقیقی برای متفکّر حقیقی وجود داشته باشد؛ و خدا یک فیلتر دارد، و آن کلام او است این یک تفکیک کننده است، چون این آبهای جدایی از گناه است. حال، این سلیقه‌ی مرد مقدّس یا متفکّر است. و اگر یک مرد از این نوع فیلتر دنیا عبور کند. او یک طعم دنیوی یافته است و درست مانند کمپانی تنباکو، با فشردن آنها در فیلتر خود اعضای بیشتری را در کلیسایش داشته باشد. می‌گویند: تعداد زنانی ‌که به کلیسا می‌روند بیشتر از مردان است. ممکن است چنین باشد. حال، ممکن است این درست باشد، وقتی می‌تواند برود و هر کاری ‌که می‌خواهد انجام بدهد درست است، انجام خواهد داد، او به هر چیزی ملحق خواهد شد. امّا از فیلتر آن کلیسا عبور کرده است، اگر او از فیلتر خدا عبور کرده بود، متفاوت از آن بیرون می‌آمد. می‌بینید؟ او نمی‌توانست از فیلتر خدا عبور کند و با موهای کوتاه شده بیرون بیاید. نمی‌تواند این کار را بکند.

۳۵- این شاید برای برخی‌ها تلخ باشد. تا وقتی او از فیلتر خدا عبور می‌کند، و این فیلتر می‌گوید ‌که آنها باید موهایشان را کوتاه کنند، آن ‌وقت او به سمت دیگر فرار می‌کند. اگر گفته شده است ‌که انجام چنین کاری برای زن گناه است. انجام چنین کاری ناشایست است. و اگر می‌خواهد چنین کاری بکند، او می‌گوید، خوب، باید موهایش را ببرد. سپس می‌گوید: پس سرشان را بتراشید. و گفت: می‌دانیم ‌که برای زن موهای تراشیده شده یک عار است. گفت: پس سرشان پوشیده باشد. و پوشش او موی سر وی است. نه یک کلاه زنانه. موی او پوشش او است. کتاب‌مقدّس چنین می‌گوید. نشان می‌دهد ‌که او برای خداوند نذیره است. موی بلند برای زن نشانگر نذیره بودن او است. متوجّه می‌شویم ‌که این درست است. حال متوجّه می‌شویم ‌که مرد عاقل، اصطلاحاً عاقل در دنیا، می‌تواند سیگار بکشد و هنوز اشتیاق خود را دریافت کند. باید آن ‌قدر باهوش باشد ‌که بداند دارد قیر از آن تنباکو دریافت می‌کند. امّا آن چه انجام شده، فقط برای خودش است. تا او را وادار کند سیگار بیشتری بخرد.

۳۶- و فیلتر کلیسا، عضوّیت و این قبیل چیزها، وقتی اجازه می‌دهند ‌که اعضا با هر چیزی سر و کار داشته باشند و هم چنان عضو کلیسا باشند، آنها به اعضای بیشتری دست می‌یابند. چه می‌شد اگر امشب ما به کلیسا می‌رفتیم و همه را به جز آنانی‌که مسیحیان مولود از کلام بودند را فیلتر کرده و کنار می‌گذاشتیم. در آن‌ صورت امشب باید موعظات زیادی برای دیوارها انجام می‌شد، درست است. چون این از فیلتر عبور کرده بود. اگر امشب یک آرزو و اشتیاق داشته باشیم و امیدوارم ‌که این اشتیاق همه باشد این است ‌که خداوندا! من را از فیلتر خود عبور بده. داوود نبی می‌گفت: اوه! خداوندا! مرا تفتیش کن و دل مرا بشناس مرا بیازما و فکرهای مرا بدان و ببین ‌که آیا در من راه فساد است. می‌بینید من فیلتر خدا را می‌خواهم. اهمیّتی نمی‌دهم ‌که دنیا چه می‌کند و کلیسا چه دارد. من می‌خواهم عاقل باشم تا فکر کنم یکی از این روزها ما برای داوری قرار است کنار چه کسی بایستم.

۳۷- توجّه داشته باشید، کارخانه‌ی تنباکو این کار را می‌کند تا سیگارهای بیشتری بفروشد. کلیسا این کار را می‌کند تا به اعضای بیشتری دست یابد. زنی ‌که موهای کوتاه دارد و لباسهای کوتاه می‌پوشد از فیلتر خدا عبور نمی‌کند. او نمی‌تواند از آن عبور کند، یعنی با موهای کوتاه، چون کلام خدا می‌گوید ‌که نباید این کار را بکند. وقتی زنی این کار را می‌کند سر خویش را رسوا می‌سازد، باید این را بدانیم امّا او بدین ‌صورت بدون هیچ مشکلی وارد کلیسا می‌شود، همه‌ی آنها … من گاهی اوقات می‌نشستم … نه این‌که کسی را نادیده بگیرم، هرگز از شخص خاصّی صحبت نمی‌کنم، امّا این در کلیسا گناه است. شما سابقه‌ی من را دارید. من نگفتم: خانم فلانی، یا آقای فلانی، یا کشیش فلانی. خیر آقا! می‌گویم گناه گناه است. نه به عنوان یک فرد، من برضد افراد صحبت نمی‌کنم. من بر ضد گناه صحبت می‌کنم. اهمیّتی نمی‌دهم ‌که من یا هر کس دیگری باشم. فیلتر کلام خدا آغاز می‌شود. هر گناهی آنجا شما را متوقّف می‌کند.

۳۸- توجّه داشته باشید. امّا زنی ‌که بخواهد موهای کوتاه داشته باشد، لباسهای کوتاه بپوشد یا آرایش کند، یا هر چیز دیگری، می‌تواند از یک فیلتر پنطیکاستی عبور کند، به سادگی یک کیک خوردن، هیچ مشکلی وجود ندارد، درست به سمت مرگ، چون او … او می‌گوید: خوب، هیچ ضرری در این نیست. اگر دنیا و اعمال دنیا را دوست دارید به دلیل آن است ‌که محبّت پدر در شما نیست. و از طریق این روح، او می‌تواند چیزهایی را وارد جان خویش سازد ‌که از خدا نیست. برخلاف کلام خدا است، اگر این اشتیاق جان او باشد، می‌تواند از طریق اشتیاق بیابد. می‌بینید، اشتیاق … می‌تواند از طریق فکر بیاید، از طریق استدلال، این هیچ ضرری ندارد. من اشتیاق دارم. یک حس دارم. یک مسیحی به من می‌گوید این اشکالی ندارد. او می‌تواند از طریق آن وارد شود و اگر جانش از آن نوع باشد، درست به جان آن زن وارد می‌شود. نشان می‌دهد ‌که از فیلتر کلام خدا نمی‌گذرد. امّا اگر او موهایش را رنگ کند. آرایش کند. لباسهای کوتاه بپوشد. شلوار بپوشد، شبیه مردان باشد. تمام شلوارها و هر چه ‌که به آن می‌گویند، آن چیزها را بگوید، و این اعمال را انجام دهد، و برای دنیا زندگی کند. متوقّف خواهد شد. نمی‌تواند از آنجا عبور کند. خیر قربان! این او را در همان ابتدا متوقّف خواهد نمود.

۳۹- توجّه داشته باشید، یک مرد ‌که به لبهای قرمز و زیبایی او نگاه می‌کند، صورت آرایش کرده‌اش، لباسهای کوتاه و هر چه ‌که دارد، یک مرد عاقل واقعی هرگز به او نگاه نخواهد کرد. حال، یک مرد ‌که عضو کلیسا باشد به او نگاه کرده و او را تحسین می‌کند. امّا من اهمیتی نمی‌دهم ‌که چگونه به نظر می‌رسد، یک مرد عاقل روی خود را بر می‌گرداند. چرا؟ چون از فیلتر خدا عبور نموده است و می‌داند ‌که نگریستن بر او یعنی زنا در دل او. او فکر نمی‌کند ‌که آن زن زیبا است. می‌گوید: آیا او زیبا نیست؟ نه، برای او زیبا نیست. او برای یک مرد عاقل، یک ایزابل زشت بیچاره و بینوا است. یک پسر خدا، با شرمساری به او نگاه می‌کند ‌چون عضو خانواده‌ای است ‌که او نیز هست. درست است. چه طور ممکن است ‌که خواهر من باشد و آن‌ گونه رفتار نماید؟ می‌بینید او از یک فیلتر عبور کرده و آن زن از فیلتری دیگر؛ او هرگز فکر نخواهد کرد ‌که آن زن زیبا است، به هیچ عنوان برای یک مرد راستین خدا او زیبا نیست.

۴۰- یادتان باشد همان ‌طور ‌که چند دقیقه‌ی دیگر به آن خواهیم پرداخت زمانی خون عیسی مسیح فیلتر می‌شود. پسران خدا دختران آدمیان را دیدند ‌که نیکو منظرند، و از هر کدام ‌که خواستند زنان برای خویش می‌گرفتند. خدا هرگز آن را نبخشید و باز این در طی طریق اسرائیل اتّفاق افتاد و خدا هرگز آنها را نبخشید. تک تک آنها به هلاکت رسیدند. فیلتر یک مرد عاقل! از یکی از جلسات در اینجا خارج می‌شدم، یک جوانی پشت کلیسا ایستاده بود، حدود سه تا چهار سال قبل بود، او به من گفت: به این دلیل این را می‌گویی ‌که پیر هستی. گفت: به نظر من آنها زیبا هستند. گفتم: می‌توانم تصورّش را بکنم. فقط از دیدگاه او. می‌توانید بگویید ‌که شبیه چه بود. گفتم: یک چیزی به تو می‌گویم. چند سالت است؟ حدود سی سال. گفتم: من هم وقتی پانزده سال جوانتر از تو بودم، همین گونه فکر می‌کردم. بله، و این هنوز رجاست است! فیلتر یک مرد عاقل.

۴۱- حال، توجّه کنید. اگر او، ذهنش توسط کلام خدا فیلتر شده بود، فیلتر خدا، به آن زن نگاه نمی‌کرد. فکر نخواهد کرد ‌که او زیبا است، فکر می‌کند ‌که او ایزابل است. فکر خواهد کرد ‌که پشت آن لبهای قرمز یک نیش زهر آلود است ‌که او را خواهد گزید. و کتاب‌مقدّس می‌گوید: دروازه‌های او دروازه‌های جهنم است مثل گاوی ‌که به سلاخ خانه می‌رود، از عقب او روانه می‌شود. فیلتر یک مرد عاقل هست. مشتاق چه چیزی هستید؟ وقتی یک زن، در حالی ‌که آن ‌گونه لباس می‌پوشد به خیابان می‌آید و تمام مردان سر خود را بر می‌گردانند و آن ‌گونه به او زل می‌زنند، از فیلتر یک مرد عاقل استفاده نمی‌کنند. چون وقتی این کار را می‌کنند، در حال ارتکاب به زنا هستند، زیرا فیلتر می‌گوید: هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود با او زنا کرده است. مرد عاقل! سرت را برگردان و از او فاصله بگیر. او زیبا نیست او یک افعی است. درست است. مثل یکی از آنها می‌خزد، مثل یکی از آنها عمل می‌کند. مثل یکی از آنها نیش می‌زند. از او فاصله بگیر.

۴۲- اوه، بله کلام خدا فیلتر یک مرد عاقل است. هر کسی این را می‌داند. این چیزی است ‌که جانتان با آن فیلتر شده است، کلام خدا، و این به واسطه‌ی خدا پیش می‌آید، زمانی که یک مرد عاقل از فیلتر خدا عبور می‌کند. این ذائقه‌ی یک مرد مقدّس را به او می‌دهد. درست است وقتی شما از طریق فیلتر خدا پیش می‌روید آن ‌وقت ذائقه‌ی شما یک مرد مقدّس است. مسلماً این ذائقه‌ی یک مرد عادل را می‌سازد و بسیار خوب است. حال متوجّه می‌شوم ‌که این چه طور به عنوان نماد در اسرائیل انجام شده بود. فقط برای جماعت اسرائیل. به این دلیل است ‌که الآن از این صحبت می‌کنم، اگر خادمین با چیزی ‌که گفته می‌شود موافقت ندارند، این برای جماعتی است ‌که خدا به من سپرده تا برای آن موعظه کنم.

۴۳- به خروج باب ۱۹ توجّه کنید، می‌خواهم وقتی به خانه رفتید و وقت داشتید آن را بخوانید. توجّه داشته باشید زمانی‌که اسرائیل مرتکب گناه شده بود ابتدا یک گاو سرخ ‌که هرگز یوغی بر گردن نداشته برمی‌گرفتند. این بدان معنا است ‌که هرگز زیر هیچ یوغ و هیچ چیزی نبود. این گاو باید قرمز می‌بود. رنگ قرمز رنگ کفّاره است. می‌دانید علم می‌داند ‌که وقتی شما رنگ قرمز را بگیرید و به واسطه‌ی رنگ قرمز به قرمز نگاه کنید سفید خواهد بود. با رنگ قرمز به قرمز نگاه کنید سفید خواهد بود. او از طریق خون قرمز خداوند عیسی نگاه می‌کند و گناهان قرمز ما به سفیدی برف خواهد بود. قرمز از طریق قرمز. و گاو توسط تمام جماعت اسرائیل در شامگاه کشته می‌شد. و هفت مرتبه خون آن بر دروازه‌ای ‌که جماعت باید از آن وارد می‌شدند قرار می‌گرفت، نمادی از هفت کلیسا توسط خون.

۴۴- و بعد گاو سوزانده می‌شد، با سُم، پوست و روده سوزانده می‌شد. همه چیز با هم سوزانده می‌شد. و آن باید توسط یک فرد پاک برداشته می‌شد و در یک مکان پاک خارج از جماعت قرار می‌گرفت؛ بنابراین اگر اسرائیل می‌توانست تنها نماد را ببیند، این کلام خدا نمی‌بایست توسط دستان نا‌پاک بی‌ایمانی لمس و استعمال شود. این باید یک فرد پاک باشد و اگر پاک باشد باید به وسیله‌ی فیلتر خدا بیاید. یک مرد پاک، دستان پاک، و فقط باید در یک مکان پاک انجام می‌شد. نه جایی‌که ایزابلها و چیزهای دیگری سهیم هستند. بیایند در عشاء ربانی شرکت کنند درست در حالی‌ که با همسران متعدّد و شوهران متعدّد و همه جور رجاسات درگیر هستند، به میهمانیها و رقصها می‌روند. موهایشان را رنگ می‌کنند، لباسهای کوتاه بر تن می‌کنند و خود را مسیحی می‌خوانند. این باید در یک جای پاک حفظ می‌شد. در دستان پاک قرار می‌گرفت. و بعد زمانی ‌که اسرائیل گناه می‌کرد و متوجّه می‌شد ‌که اشتباه کرده است، آن ‌وقت خاکستر آن گاو بر آنها پاشیده می‌شد و این آب تفکیک بود. تطهیری برای گناه.

۴۵- توجّه داشته باشید. ایناهاش! آن ‌وقت اسرائیل قبل از آن‌ که بتواند برای مشارکت در پرستش وارد شود، باید ابتدا از آب انفکاک عبور می‌کردند، عدالت ایمان از شنیدن است و شنیدن از کلام. سپس آنها تحت آن هفت نوار آن خون وارد می‌شدند تا نشان دهند ‌که چیزی به خاطر گناه آنها مرده و پیش روی آنها رفته است. آنها با شنیدن کلام جدا شده بودند، آب انفکاک، سپس به مشارکت وارد می‌شوند. تنها جایی‌ که خدا انسان را ملاقات نمود پشت آن نظم بود. او در هیچ جای دیگری آنها را ملاقات ننمود. او می‌بایست از طریق آن نظم وارد می‌شد. خدا تنها در یک مکان با اسرائیل ملاقات نمود. و امروز خدا تنها در یک مکان با شما ملاقات می‌کند، و این در عیسی مسیح است. و او کلام است، آب انفکاک، و خون او برای تمام هفت دوره‌ی کلیسا ریخته شد. و بعد به واسطه‌ی روح‌القدس ما به مشارکت وارد می‌شویم. ‌که تنها به کلیسا عطا شده است؛ او چقدر عظیم است!

۴۶- و اکنون همچنین می‌خواهیم نگاهی داشته باشیم به افسسیان باب ۵ : ۲۶ ‌که می‌گوید: «تا آن را به غسل آب به وسیله‌ی کلام …» آب انفکاک، به وسیله‌ی کلام، فیلتر خدا. پس شما نمی‌توانید از طریق فیلتر کلیسا نزد مسیح بیایید. نمی‌توانید از طریق یک فیلتر فرقه‌ای یا فیلتر یک آیین بیایید. تنها یک فیلتر وجود دارد ‌که می‌توانید بدان به آن مکان مقدّس وارد شوید و آن از طریق غسل آب توسط کلام است. کلام خدا فیلتر یک مرد عاقل است.

۴۷- اینجا کلیسا صرف نظر از این‌ که شما عضو خوب یا بدی باشید شما را داوری خواهد نمود. آنها یک مراسم تدفین خوب برگزار می‌کنند، روز مرگتان برایتان پرچمهای نیمه افراشته و تاج گلهای بزرگ می‌فرستند و هر کاری برایتان انجام می‌دهند. امّا وقتی می‌رسد به زمانی‌ که باید جان شما با او مواجه شود، باید حیات ابدی داشته باشید. و اگر این حیات ابدی است، پس چیزی از کلام است و همان ‌طور ‌که کلام من نمی‌تواند … دست من نمی‌تواند دست مرا انکار نماید. چشمان من نمی‌تواند دستم را انکار نماید.یا پاهایم، یا انگشتان پای من، یا هر بخشی از بدن من. آنها نمی‌توانند این را انکار نمایند. یک زن یا مردی هم ‌که بخشی از کلام خدا باشند نمی‌تواند کلام خدا را انکار کند. پس ای زنان! وقتی فکر می‌کنید ‌که می‌توانید موهایتان را رنگ کنید و به حضور خدا بیایید، در اشتباه هستید. این را می‌دانید؟ در اشتباه هستید، نمی‌توانید از فیلتر خدا عبور نمایید، جایی‌که به آبِ کلام شسته شده‌اید. آن ‌وقت وارد مشارکت می‌شوید، فکر می‌کنید ‌که آنجا هستید ولی نیستید. تا زمانی‌که به واسطه‌ی کلام بیایید، هر نقطه‌ی کوچک، هر کلام خدا. انسان نه به محض نان زیست می‌کند بلکه به هر کلمه‌ای ‌که از دهان خدا صادر گردد. این باید از آن فیلتر بگذرد و این است ‌که سلیقه‌ی یک مرد عادل را شکل می‌دهد، چون این چیزی است ‌که آن به دنبالش می‌گردد. چیزی ‌که بتواند او را پاک سازد.

۴۸- کلام، فیلتر یک مرد عاقل کلام خدا است، و این سلیقه‌ی مرد عادل را می‌سازد. ما این حقیقت را می‌شناسیم. ‌که تمام گناه بی‌ایمانی را بیرون می‌اندازد وقتی از آن فیلتر عبور کنید. دیگر هیچ بی‌ایمانی باقی نمی‌ماند، چون این سلیقه و ذائقه‌ی یک ایماندار راستین است. یک ایماندار راستین می‌خواهد تحت هر شرایطی در درستی باشد. او نمی‌خواهد فقط بگوید: خوب، من متعلّق به یک طبقه‌ی اجتماعی هستم، من عضو کلیسا هستم، بزرگترین کلیسای شهر. اهمیّتی نمی‌دهیم ‌که این یک میسیونر در یک گوشه باشد، نظافتچی لنگرگاه یا جایی دیگر باشد. یک مرد عاقل می‌داند ‌که باید با خدا ملاقات کند، صرف ‌نظر از این ‌که کلیسا یا دیگران چه می‌گویند. او باید با شرایط خدا حرکت کند و شرایط خدا همان کلام خدا است. خوب، می‌گویند کلام خدا. مسلماً، همه‌ی آنها ایمان دارند‌که این کلام خدا است. ولی آیا می‌توانند از فیلتر آن عبور کنند؟ چه طور می‌خواهید یک زن با موهای رنگ کرده از آن عبور کند، چطور می‌توانید آن کار را بکنید؟ چه طور می‌خواهند از آنجا عبور کنند ‌که مانع این داکترین خواهند شد؟ می‌بینید! این سلیقه‌ی یک مرد عاقل نیست. خیر. یک مرد عادل فکر می‌کند، یک مرد عاقل قبل از این ‌که بخواهد وارد چنین چیزی بشود دوباره فکر می‌کند.

۴۹- توجّه داشته باشید، آن کلام نمی‌تواند خود را انکار نماید. پس یا قانع شده یا یک اشتیاق است. اشتیاق چه چیزی است؟ چه چیزی باعث شد ‌که در همان ابتدا بدن اشتیاق داشته باشد؟ چون در اعماق وجودتان یک ذریّت از پیش گماشته شده ‌که همان حیات ابدی است، وجود داشته. همیشه آنجا بوده است، همیشه آنجا قرار داشته است. هر آن چه پدر به من عطا کند به جانب من می‌آید. و هیچ یک از آنها هلاک نخواهند شد. سلیقه‌ی یک مرد عاقل. وقتی یک مرد عاقل کلام خدا را می‌شنود که گوسفندان من آواز مرا می‌شنوند، بیگانه را متابعت نمی‌کنند چون در آنجا حیات وجود دارد و حیات با حیات در ارتباط است. گناه به گناه وصل می‌شود. و گناه آن‌ قدر متظاهر است ‌که گمان می‌کند نجات یافته در حالی ‌که نجات نیافته است. این در اعماق هر ریاکاری هست. اعضای کلیسا خواستار یک فیلتر فرقه‌ای هستند تا بتوانند اشتیاق و امیال خودشان را داشته باشند و هم چنان در دسته‌ی افراد مذهبی قرار بگیرند. شنیده‌اید ‌که می‌گویند: اوه، او بسیار مذهبی است.

۵۰- یک روز ‌که در آفریقا بودم، برخی از جوانان در مورد این آهنگهای راک اند رول ‌که الویس پریسلی و بعضی از خوانندگان می‌خوانند، پَت بون ، ریکی نِلسون یا سایر آنها. گفتم: آنها چیزی نیستند به جز یک مشت مرتد. یک دختر گفت: چرا؟ او خیلی مذهبی است. گفتم: یهودا هم بود. گفتم: یهودا تنها سی پاره نقره یافت، الویس پریسلی چندین میلیون دلار. می‌بینید؟ هر دو‌ی آنها میراث خویش را فروختند. می‌بینید؟ گفتم آنها … بدترین دینی ‌که کشور یافته است، هم چنان به همان فریب‌کاری فیلتر سیگار، فرقه‌ها اجازه می‌دهند ‌که آن اعضا وارد شوند. آنها حتّی باید … باید یک قانونی باشد ‌که آنها نتوانند سرودهای مذهبی بخوانند، این برخلاف … انجام این کار برای آنها باید برخلاف قانون باشد. امّا همه چیز شده است یک توده‌ی عظیم از ریاکاری، و اینجا جایی است ‌که در آن می‌مانند. فیلتر راستینِ جان، می‌گویند: اگر دنیا و اعمال دنیا را دوست بداری محبت دنیا در تو ساکن نیست.

۵۱- می‌بینید نمی‌توانند بگویید ‌که راک اند رول از دنیا است … یا از خدا است. راک اند رول از دنیا است، هر یک از آن رقصها و … اعمال قبیح و مکروه دنیا است. همه‌ی اینها از دنیا است. نمی‌توانید بگویید ‌که موهای رنگ شده‌ی زنان از خدا است. کتاب‌مقدّس می‌گوید ‌که نیست، پس این آلودگی دنیا است و اگر ذرّه‌ای از دنیا را دوست بدارید، محبّت خدا در شما نیست. می‌بینید؟ این چیست؟ خوب، چه چیزی آن را جذب می‌کند؟ یک چیزی از درون آن را جذب می‌کند. جانتان را خارج و به واسطه‌ی روح به داخل جان جذب می‌کند. و اگر حال دنیا را دوست بدارد، مرده است. اهمیتی نمی‌دهم ‌که چقدر مسح شده باشد. این مسح در این بیرون است، و هر چقدر ‌که این بیرون عادل باشد، این از درون مرده است. زیرا اگر کسی دنیا را دوست بدارد محبت خدا در او نیست. مهم نیست ‌که چقدر مذهبی است. فیلتر راستین آن راه، همه‌ی آن چیزها را بیرون گذارده و چیزی به جز درستی خدا، یعنی کلام را به جان راستین حقیقی وارد نمی‌سازد.

۵۲- آنها مانند عیسو هستند. از نظر ظاهری خوب هستند. عیسو از نظر ظاهری مذهبی بود و وقتی صحبت از مذهب می‌شود، به نظر می‌رسید ‌که او مذهبی‌تر از یعقوب و نسبت به یعقوب مرد بهتری باشد. امّا در درونش چه بود. او ظاهراً مذهبی بود. امّا افکار او از آن فیلتر عبور نکرده بود. او در مورد میراث و حق خویش درست فکر نمی‌کرد. ‌که خدا، فکر نمی‌کرد ‌که آن حقوق مادرزادی آن ‌قدر ‌که خدا گفته بود با ارزش باشد. او گفت: من گرسنه‌ام، نخست زادگی و حقوق مادرزادی چه فرقی برای من می‌کند؟ اگر می‌خواهی از آن تو باشد. اوه، خدای من می‌بینید؟ من به کلیسا می‌روم، من هم به خوبی تو هستم. فرقه‌ی من مثل … چرا ‌که یکی از بزرگترینهای دنیا است. مادر من عضو آن بود. همه‌اش این، آن یا چیزهای دیگر شبان من تحصیل‌کرده بود و مدرک چنین و چنان داشت. این او را از خدا دورتر می‌سازد، این فیلتر یک مرد عاقل نیست. اگر بود پطرس چه طور می‌توانست چیزی باشد ‌که بود، در حالی ‌که حتّی نمی‌توانست اسم خودش را بنویسد؟ امّا او فیلتر آدم عاقل را برداشت. توجّه داشته باشید!

۵۳- عیسو فکر می‌کرد حقوق مادرزادی آن ‌چنان ‌که خدا گفته بود حائز اهمیت نبود. این تفاوت موت و حیات بود. هم چنین مانند حوّا، مانند یهودا، ‌که حقوق مادرزادی خود را به خشنودی و اشتیاق، معرفت و تمدن فروختند. این دقیقاً همان چیزی است ‌که حوّا حقوق خود را به آن فروخت، او آن را برای شوق اندکی علم فروخت، طعم اندکی از معرفت دنیوی، یک کلیسای بهتر، یک گروه بهتر از مردم، امروز هم چنین است. می‌بینید؟ و یهودا آن حقوق طبیعی خود را به سی پاره نقره فروخت و صد دلار بیشتر به دست آورد. جماعت من! در اینجا حقوق بهتری به من می‌دهند و من فقط در اینجا موعظه خواهم کرد. می‌بینید؟ “پس اگر من یک واعظ بشوم، خوب …

۵۴- آنها می‌گفتند: برادر برانهام ما ایمان داریم ‌که پیغام حقیقت است. ولی نمی‌توانیم آن را بپذیریم، اگر این‌ کار را بکنیم، کجا باید موعظه کنیم؟ هاه! دنیا، برادر، این یک بخش نیست. مسلماً. خوب، هیچ یک از برادران از من حمایت نخواهند نمود. من به دنبال این نیستم ‌که هیچ یک از برادران از من پشتیبانی نمایند، من به دنبال این هستم ‌که عیسی مسیح از من پشتیبانی نماید. چون او پشت آن ایستاده است؛ زیرا او کسی است ‌که این را گفت. زمانی‌که حقوق مادرزادی راستین یعنی خون، فیلتری می‌شود توسط کلام و ما در کلیساها، فرقه‌ها و فرقه گرایی بیرون قرار گرفته است. تحصیلات، تمدّن، فرقه، سیستم و تمام انواع گناه، وقتی یک مرد عاقل فیلتر یک مرد عاقل را در برمی‌گیرد، از محاسبه‌ی خدا بیرون می‌ماند. وقتی یک انسان حیات خود را به واسطه‌ی فیلتر خدا داخل می‌کشد، هیچ چیز در او باقی نمی‌ماند. توجّه داشته باشید ‌که زندگی شما در اینجا به واسطه‌ی گناه تباه شده است. چون شما در گناه به دنیا آمدید. در شرارت شکل گرفته‌اید و به دنیا آمدید و دروغ گفتید. می‌خواهم چیزی بگویم ‌که برادر مک کالوگ می‌گفت، به این گوش کنید.

۵۵- وقتی به دنیا آمدید، در گناه متولّد شده، و حتّی شانسی برای مبارزه نداشتید. در شرارت و گناه شکل گرفتید و متولّد شدید و از شکم مادر دروغ گفتید. در درون خودتان مشتاق و دوستدار گناه بوید، چون در گناه متولّد شده و شانسی نداشتید. امّا جایی در اعماق وجودتان، چیزی شروع کرد به کشش. اگر می‌دانستید چیزی بود ‌که به شما می‌گفت یک جایی یک خدایی وجود دارد و شما کلام او را خواندید و سپس کلیسا را بر گزیدید. وقتی بهتر به شما گفته شد. شما تفکّرات آنها را بر گرفتید، پس شما هرگز از فیلتر یک آدم عاقل استفاده نکردید. امّا زمانی‌که فیلتر خدا را استفاده می‌کنید، ‌که فیلتر یک انسان عاقل است، چون تمام فیلترها زائل خواهد شد، امّا فیلتر من خیر. و زمانی‌که فیلتر خدا را می‌گیرید و زندگیتان از آن عبور می‌دهید، امیالتان، اگر امیالتان را از فیلتر خدا عبور بدهید؛ یعنی فیلتر یک انسان عاقل، هیچ چیز جز روح‌القدس باقی نمی‌ماند. حال اگر گواه و نشانه‌ی روح‌القدس را می‌خواهید، ایناهاش، وقتی آن جان شما با تمام کلام خدا از تمام جهات هماهنگ می‌شود و در یک راستا قرار می‌گیرد، نشان می‌دهد ‌که شما زندگی خود را از فیلتر یک انسان عاقل عبور داده‌اید. یعنی فیلتر خدا.

۵۶- توجّه کنید، آیا این فیلتر خدا است؟ او گفت: ما به آب کلام شسته شده‌ایم. و هنگامی‌که خدا در باغ عدن به آدم و حوّا یک فیلتر داد گفت: هیچ یک از این چیزهای‌که آنجا است را نگیرید. امّا شیطان یک روزنه در آن ایجاد نمود. گفت: اوه! این خیلی کم است. ضرری ندارد. فقط یک قطره، این تمام چیزی بود ‌که لازم بود تا مرگ را وارد نسل بشر سازد. این تنها چیزی است ‌که لازم است. یک بار لب زدن به نیکوتین، سپس آنها مرده‌اند. هیچ چیز جز روح‌القدس باقی نمانده است. پس این نشان می‌دهد یک ذریّت از پیش گماشته در شما وجود دارد، ‌که شما را مشتاق خدا می‌سازد. و تمام آنانی‌که به من بخشیده تا نجات بخشم با من در جلجتا مردند، و با من در قیام از مرگ قیام کردند، تمام آنانی‌که به من بخشیده با من خواهند آمد. آنها در بدن قرار خواهند گرفت. پا، بازو، بینی هر چه ‌که باشند، آنها در آنجا جای خواهند گرفت و در زمانش به نزد من خواهند آمد. اوه خدای من!

۵۷- این پالایش تمام گناهان جهان است. و محبّت دنیا یعنی موت. و این جان تنها یک چیز را جذب می‌کند. ایناهاش … یادتان باشد این را فراموش نکنید. همه‌ی شماهایی ‌که پشت خطوط تلفن هستید، این را به خاطرتان بسپارید. وقتی انسان عاقل شروع می‌کند و فکر می‌کند قرار است در برابر چه کسی بایستد و کلام خدا چیست، وقتی شروع به فکر کردن می‌کند و بعد وقتی از آن عبور می‌کند، هیچ چیز نیست ‌که بتواند از آن عبور کند، جز روح‌القدس. این چیست؟ یک منشاء است ‌که در ابتدا شما در خدا بوده‌اید. اینجا ایستاده‌اید و پدر حیات را جذب می‌کنید. پدر در قلب شما است. توسط پیش مقدّر شدگی. هللویاه! نور اکنون در آنجا است، به واسطه‌ی پیشدانی خدا. از پیش گماشته شده و زمانی‌که این کشش را ایجاد می‌کند، نمی‌تواند از هیچ چیز دیگری به جز کلام عبور کند. و بعد این است، اشتیاق و سلیقه‌ی یک انسان عاقل، مرد عاقل، مرد مقدّس ‌که کتاب‌مقدّس را می‌بیند. ‌که عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. چه چیزی آنجا در عمق وجود وارد می‌شود؟ آن کلام ‌که در قلب است. کلام تو را در دل خود مخفی نگاه داشتم، ‌که مبادا به تو گناه ورزم. این چیست، زمانی‌که به واسطه‌ی کلام کشیده می‌شود؟ تنها یک چیز ‌که از کلام عبور می‌کند، و آن روح‌القدس است و فیلتر یک انسان عاقل، به یک مرد مقدّس اشتیاق می‌دهد.

۵۸- سپس، او از چیزهای آسمانی چشیده است. او کلام خدا را در دل خویش یافته است. او چیزی را می‌بیند ‌که در برابر او آشکار شده است و تمام جان او در آن پنهان می‌شود، دنیا و تمام امور آن در اطراف او مرده‌اند. فیلتر یک انسان عاقل، از مذهب. و من اکنون به فکر پالایش و فیلتر مذهب هستم. وقتی فیلتر یک مرد عاقل به یک مرد مقدّس اشتیاق می‌دهد؛ می‌دانید اشتیاق او را اقناع می‌کند. او می‌بیند ‌که عیسی مسیح دیروز، امروز، و تا ابدالآباد همان است. ایناهاش! او را درست در برابر ما ببینید، همان کارهایی را می‌کند ‌که می‌کرد. این اشتیاق یک مرد مقدّس را اقناع می‌کند. او فکر می‌کند. آن‌ وقت او می‌داند ‌که از موت به حیات منتقل گشته و او دوست دارد، و … و … دوست دارد. ‌که دنیا … تا تأیید شود … و دوست دارد تا کلام آشکار و تأیید شود. در هر دوره‌ای برای آن انتظار می‌کشد. زیرا او یک مرد مقدّس است و اشتیاق دارد تا خدا را ببیند. سایرین فقط می‌خواهند به کلیسا ملحق شوند. امّا این مرد می‌خواهد خدا را ببیند. او خدا را در یک مشت آیین نمی‌بیند. او خدا را در یک ارگ بزرگ و خوب نمی‌بیند. یا کلیساهای جامع و یا محققین پیشرفته با یقه‌های برگشته. او خدا را در الهیات و یا یک الهیدان نمی‌بیند. او خدا را در تأیید کلامش می‌بیند. او را در آتش مشتعل آن دیدم. چشمانم جلال آمدن خداوند را دیده است. و محصول را بیرون می‌اندازد، جایی‌که تاک غضب انباشته شده است. او رعد مهیب را با شمشیر مهیب و سریع خویش رها کرده و حقیقت او به پیش می‌رود ( و تا انتها خواهد رفت، بله آقا! )

۵۹- می‌دانید منظورم چیست؟ یک فیلتر، انسان … یا فیلتر یک انسان عاقل، انسانی ‌که می‌خواهد در حضور خدا بایستد. فیلتر خدا چه بود؟ کلام او. روزی ‌که از آن بخوری، هر آینه خواهی مرد. اهمیّت بدهید‌که آن بیرون چه اتّفاقی می‌افتد، از آن کلام بگذرید؛ غسل یافته به کلام، فیلتر یک انسان عاقل، نه یک فرقه، نه یک آیین، نه یک کلیسا، نه یک کلیسای جامع، بلکه فیلتر یک انسان عاقل. زیرا قرار است ‌که به واسطه‌ی کلام داوری شوید. یک انسان عاقل به آن فکر خواهد کرد. یک انسان نادان، با یک اشتیاق دنیا، هر چیزی را خواهد گرفت. یک جایگزین. چرا یک جایگزین وقتی چیزی حقیقی وجود دارد؟

۶۰- فکر کنید! فقط یک دقیقه به آن فکر کنید. زنی ‌که به زبانها صحبت می‌کند، با موهای رنگ کرده، ماتیک بر لب و بعد کلیسا همچنان آن را حفظ می‌کند و می‌گوید ‌که این نشانه‌ی روح‌القدس است. یا یک واعظ از مدرسه‌ی الهیات یا دانشکده‌ی کتاب‌مقدّس، از تعمید تثلیثی استفاده می‌کند یا نسبت به کلام با فرقه‌ها و یا چند آیین مصالحه می‌کند. آیا این فیلتر یک انسان عاقل است؟ آن ‌گونه ‌که من می‌بینم، خیر؛ برادر! این یک انسان نادان است ‌که به آن کشیده می‌شود، درست است. می‌توانید این را تصور کنید؟ به جای استفاده از کلام خدا به عنوان فیلتر برای جان خود، اجازه می‌دهد ‌که تمام آن آیین‌ها و فرقه‌ها مثل یک توده روی او قرار بگیرد، به جای این ‌که کلام خدا را در برگیرد. و بعد او کاملاً آلوده گشته است و اجازه می‌دهد ‌که آنها تعالیم انسان را به او وارد سازند. کارهایی را می‌کند ‌که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه می‌کرد و از کلام غفلت می‌کرد. می‌توانست در جان خویش جذب کند اگر چیزی برای جذب کردن وجود داشته باشد. امّا اگر آن ذریّت از پیش گماشته آنجا نباشد، از آنجا عبور نخواهد نمود، چون به سمت امیال خویش جذب خواهد شد.

۶۱- اگر یک فرد سیگاری می‌خواهد ‌که اشتیاق یک فرد سیگاری را داشته باشد و اگر یک تکه چوب پیدا کرد … می‌گویم: انگشت خود را می‌مکید. و او آنجا ایستاده و انگشتش را می‌مکید [ برادر برانهام انگشت خود را می‌مکد تا نشان دهد ]. او می‌گوید: این احمقانه است. چرا؟ به خاطر اشتیاق برای نیکوتین. پس او یک مرد عاقل نیست. می‌بینید؟ امّا می‌گوید: خوب، من … من به هیچ چیز اشتیاق ندارم. نمی‌خواهم به تنباکو لب بزنم. به چیزی لب نمی‌زنم. یک گیره لباس بدهید تا بمکد. می‌بینید؟ آن را می‌مکد و می‌گوید هیچ طعمی را احساس نمی‌کنم. پس برای چه آن را می‌مکی؟ شوق چشیدن نیکوتین را داری. و زمانی ‌که در حال مکیدن یک آیین کلیسایی هستی، و شما زنان هنوز موهایتان را رنگ می‌کنید، صورتتان را آرایش می‌کنید، و لباسهای سکسی می‌پوشید، و شما مردان به دنبال آنها هستید، و تمام این چیزهای دیگر و همین‌ طور به کارتان ادامه می‌دهید. این یعنی چه؟ چه چیزی آنجا است؟ دنیا هنوز آنجا است و شما به یک طعم رسیده‌اید. شما به خاطر یک طعم و اشتیاق به آن سمت کشیده می‌شوید.

۶۲- من به این کلیسا می‌روم. آنها هرگز این چیزها را نمی‌گویند. اصلاً در این مورد چیزی نمی‌گویند، هیچ چیز در مورد آن نمی‌گویند. هیچ یک از این چیزها مطرح نمی‌شود. واعظ ما روشنفکرتر از این چیزها است. ما این‌ گونه نمی‌گوییم. این یعنی چه؟ شما به طعم دنیا رسیده‌اید ‌که به خاطرش در حال مکیدن هستید. درست است! امّا یک زن عاقل چیزهایی این‌ گونه را نمی‌گیرد او می‌داند ‌که باید مقدّس باشد و تنها چیزی ‌که می‌توانید به واسطه‌ی آن از کلام خدا عبور کنید روح است. قدرت حیات بخش خود کلام ‌که در شما است. زنده است تا عیسی مسیح را برای آن دوره‌ای ‌که در آن زندگی می‌کنید آشکار سازد. هللویاه! برادر! اگر این حقیقت نیست نمی‌دانم حقیقت چیست؟ اگر این حقیقت نباشد من عقل خودم را از دست داده‌ام. این خود کلام است ‌که در قلب شما است آنجا از پیش مقدّر شده است. آن است ‌که می‌کشد و جهان را به بیرون قی می‌کند، آن را نمی‌خواهد. امّا وقتی به اینجا به کلام می‌رسد، شروع می‌کند به کشیدن و زمانی‌که به واسطه‌ی کلام کشیده می‌شود، نمی‌تواند چیزی جز روح‌القدس یا آن کلام را حیات بخشد.

۶۳- پس یک عاقل، فیلتر مرد مذهبی، کلام است؛ و این کلام است ‌که آن شوق مقدّسی ‌که در دل او است را اقناع می‌سازد. فیلتر یک مرد عاقل، اشتیاق یک مرد مقدّس. اوه! ما به دنبال چه هستیم! به جای استفاده از فیلتر خدا برای جان خویش، اجازه می‌دهد تا شیطان با یک فرقه یا یک آیین او را فریب بدهد، درست مانند کارخانه‌های تنباکو ‌که مردم را فریب می‌دهند تا سیگار بکشند. شما فقط به تعدادی اعضای بیشتر رسیده‌اید. همه‌اش همین است. با گفتن این تا چند دقیقه‌ی دیگر جلسه را به اتمام می‌رسانم.

۶۴- لائودیکیه‌ی کور! چه طور می‌توانیم به کوری برسیم! لائودیکیه‌ی کور. پیشرو و نابینای این دوره، تحت یک تظاهر غلط، آیین‌های غلط، تحت دُگمهایی ‌که غلط هستند، فرقه هایی ‌که غلط هستند. کتابهای آیینی ‌که غلط هستند. اوه، لائودیکیه‌ی کور راهنمای کوران، همه به سمت جاده می‌روید! امشب فیلترت را عوض کن، واعظ! آن نیکوتین فرقه‌ای را وارد سیستمت نکن، از دُگمها و آیین‌ها، در حالی ‌که عیسی گفت: هر ‌که کلامی‌ به آن بیافزاید یا از آن کم کند. وقتی شما به جماعتتان می‌گویید برای زنان اشکالی ندارد ‌که آن کارها را انجام دهند و آن مردها آن کارها را انجام دهند، یا کارهای دیگر را و این آیین‌ها و این چیزها را حفظ کنید، از خودتان خجالت نمی‌کشید؟ عیسی گفت: فریسیان کور.

۶۵- و عیسی فریاد زد: فریسیان کور؛ روح‌القدس درون قلب من فریاد می‌زند، لائودیکیه‌ی کور؛ چند بار باید خدا به شما بیداری روحانی ببخشد! امّا اکنون زمان شما رسیده است. اکنون خیلی دیر است. چقدر به مردمی ‌که خدا به جانب شما فرستاد خندیدید و آنها را تمسخر نمودید! امّا اکنون زمان شما رسیده است. اوه! ایالات متّحده، ایالات متّحده! چقدر خدا می‌خواست تا مثل مرغی ‌که جوجه‌هایش را زیر پر خود می‌گیرد تو را حفظ کند، ولی نخواستی. اکنون این صدا از کرانه تا کرانه، از شمال تا جنوب، از شرق به غرب در حال حرکت است. چقدر خدا در انتظار تو بود ولی نخواستی. اکنون زمانت سر رسیده است. امّتها در حال فروپاشی هستند. جهان در حال فروپاشی است. هزار و پانصد مایل و به وسعت سیصد یا چهارصد مایل از آن غرق خواهد شد … یا شاید چهل مایل پایین آن گسل، یکی از این روزها امواج مستقیماً به سمت ایالت کنتاکی پرتاب خواهد شد و زمانی‌که این اتّفاق بیفتد، دنیا به سختی تکان خواهد خورد. تا جایی‌ که همه چیز متزلزل خواهد شد. مرا در صخره‌ی دوران پنهان کن خداوندا! بر من بِدَم خداوند! روح خداوند زنده بر من بِدَم. بگذار فیلتر خدا را برگیرم و تحت آن زیست کنم. بگذار تا هوای تازه‌ی روح‌القدس را وارد ریه‌هایم کنم. در جان خویش، هر روز تا برضد تو گناه نورزم ای خداوند! بر من بِدَم، روح‌القدس بر من بِدَم؛ من …

۶۶- کلام خدا را در قلب خویش بکارم و هدفم این باشد ‌که از آن به سمت راست و چپ متمایل نشوم بلکه در تمام ایام عمرم نسبت به آن درست زندگی کنم. اوه پدر! پس روح‌القدس حیات بخش را بر من نازل کن، تا آن کلام را برای من زنده سازد. تا بتوانم عیسی مسیح را برای کسانی‌که در برابرش نشستند آشکار سازم. شاید دنبال وقوع آن باشم. این دعای من است. اوه خدای من، توجّه کنید ‌که امروز در کلیساها چه می‌کنند. مردم را از طریق فیلترهای فرقه‌ای به سمت شورای جهانی می‌مکند. چرا؟ چرا؟ چون این تمنّای دل ایشان را به آنها اعطا می‌کنند، یعنی تشکیلات را، آنها برای تشکیلات اشتیاق دارند، این کار را خواهند کرد. هر بار خدا یک بیداری روحانی را به سمت شما فرستاد، آنها چه کردند؟ آن را سازماندهی نمودند. درست است؟ پس آنها فیلتر خودشان را یافته‌اند، چون شوق عظیمی دارند. و اکنون خدا می‌خواهد تمنّای آن شوقشان را بدیشان عطا نماید. می‌خواهد به آنها … دارند آنها را به سمت شورای جهانی می‌مکد و ایشان در آنجا به سوی تشکیلاتی خویش خواهند رسید. این در راه است.

۶۷- اوه کلیسای لائودیکیّه! در این دوره فریب نخور، فریب نیرنگ ایشان را نخور. اوه، پنطیکاست، شما ‌که در لائودیکیه مرده‌اید. شما ‌که جزیی از لائودیکیه هستید، کلیسای مرده، متدیست، باپتیست و پرزپیتری. فقط یک تمایل دینی دارند. امّا شما پنطیکاستیها ‌که هر از چند گاهی می‌توانستید یک آمین بگویید، انواع موسیقی را روی جایگاه دارید، زنانی با موهای رنگ کرده ‌که در تمام آن مکان می‌رقصند و هم چنان به شفای الهی ایمان دارند. چند بار خدا خواست شما را دربرگیرد. ولی شما یک فیلتر دیگر را برمی‌گرفتی، یک فیلتر فرقه‌ای، چند بار خدا خواست نور را برگیرد. چقدر پر از فریب بود، متّی ۲۴ : ۲۴ عیسی گفت ‌که در … اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی. چقدر نزدیک هستی، درست مانند حوّا، فقط یک یا دو چیز را ‌که نمی‌توانی بپذیری کنار می‌گذاری، چون سازماندهی شده‌ای و نمی‌توانی آن را دریافت نمایی. این تنها چیزی است ‌که لازم است فقط به همان صورت همه چیز را در بر می‌گیرد. برای آن ‌که در کمترین بلغزد. ملزم همه می‌باشد. اوه!

۶۸- اوه پنطیکاست! پنطیکاست! از فیلتر خدا عبور کن، نه از رویأهای فرقه‌ای خود؛ و آن ‌وقت است ‌که با شوق یک مرد مقدّس، از تعمید راستین روح‌القدس خارج می‌شوی. می‌توانید تصوّر کنید ‌که یک مرد به زنش اجازه می‌دهد موهایش را کوتاه کند، لباسهای کوتاه بپوشد، شلوار بپوشد. و بگوید از فیلتر یک مرد عاقل عبور کرده است. می‌توانید تصوّر کنید یک مرد چنین کاری را انجام بدهد؟ می‌توانید متصوّر یک واعظ باشید ‌که پشت منبر می‌ایستد، چون حقوق خوبی از جماعت دریافت می‌کند و دست نوازش بر او می‌کشند. او را … دکتر، کشیش، برادر، خطاب می‌کنند و او را به تمام مهمانیهای مختلط در استخرها می‌برند و همه‌ی چیزهای دیگر، در سواحل، می‌توانید تصوّر کنید ‌که این مرد بگوید ‌که از فیلتر یک مرد عاقل عبور کرده است؟ و برخی از آن زنان بر روی جایگاه با لباسهای بالای زانو، و آن ‌قدر تنگ ‌که با هر حرکتی تمام اندامشان مشخص است. هر حرکتی ‌که می‌کنند لباسهای زیرشان از روی لباسشان مشخص است. درست به بدی پوشیدن لباسهای کوتاه شنا یا چیزهای دیگر. شما پنطیکاستی‌های کور، واعظین لائودیکیه‌ای، تا به کی خدا متحمل شما بشود، نمی‌دانم. خدا به چشمان کور شما رحم کند. او امشب مرحم دارد تا چشمان شما را بگشاید، تا بتوانید ببینید.

۶۹- همان‌ طور ‌که امروز صبح گفتم، ما در دوره‌ی دیدن هستیم. بالاترین … هیچ قوه‌ای بالاتر از آن نیست تا بتوانید از نظر ظاهری حرکت کنید، تا بدانید. توسط بینی می‌توانید استشمام کنید. با لبانتان می‌توانید حرف بزنید. با دستتان می‌توانید حس کنید، لمس کنید. و پاهایتان و غیره. ولی نمی‌توانید از چشمهایتان جلوتر بروید. ملاکی ۴ آمده است. دیدن! امّا در وقت شام روشنایی خواهد بود. اوه! در نور گام بردارید.
در نور راه خواهیم رفت، یک نور زیبا
‌که از جایی می‌آید ‌که شبنم رحمت می‌درخشد
روز و شب در اطراف من بدرخش
عیسی، کلام، نور جهان
بله قربان، از این عبور کنید، اوه برادر! و با طعم یک مرد مقدّس، یعنی روح‌القدس خارج خواهد شد.

۷۰- اوه زن! از تفکّر مدرن خود در مورد لباس پوشیدن بگذر. قبل از این‌ که در خیابان و در برابر برادران خود بروی از تفکّر مدرن خود بگذر. شما زنان مسن قبل از این ‌که با لباسهای تنگتان ‌که جلو و عقب کشیده شده است به خیابان بروید، من منتقد نیستم بلکه برادر شما هستم. من میان موت و حیات ایستاده‌ام و متوجّه هستم ‌که چه می‌گویم. قبل از این ‌که بیرون بروید بدانید ‌که بدنتان یک چیز مقدّس است ‌که خداوند به شما داده است. پیش از این‌ که به خیابان بروید آن ‌گونه لباس نپوشید و ذهنتان را از فیلتر یک زن عاقل عبور بدهید و آن را به یاد داشته باشید هر ‌که نظر شهوت بر شما اندازد، شما با او مرتکب زنا شده‌اید. و این را به خاطر داشته باشید. و برادر! قبل از این ‌که بخواهی برگردی و آن را نگاه کنی. در یک نگاه دوباره فکر خود را از فیلتر یک مرد عاقل عبور بده، آن ‌وقت آن شوق و طعم مقدّس در انجام کار درست بیرون خواهد آمد.

۷۱- توجّه داشته باشید ‌که اگر ذهن خود را از فیلتر یک زن عاقل عبور دهید، آن‌ وقت که با پوشش یک زن مقدّس بیرون خواهید آمد درست است. بله برادر! شما با نگاه یک مرد مقدّس بیرن می‌آیید. حال این فقط یک چیز است. هر کاری ‌که انجام می‌دهید آن را از فیلتر کلام خدا بگذرانید و ببینید ‌که درست است یا نه. با پوشش یک زن مقدّس بیرون می‌آیید، با موهای بلند و لباس شایسته. یک روح آرام و فروتن، نه این ‌که با داد و بیداد و جنجال و فریاد. یک روح فروتن و آرام ‌که گنجینه‌ای است از جانب خداوند، کتاب‌مقدّس چنین گفته است. حال می‌خواهم از شما ‌که در سراسر کشور هستید چیزی بپرسم. می‌خواهیم چند دقیقه‌ی دیگر جلسه را به اتمام برسانیم.

۷۲- حال امشب، همه‌ی ما امیال و اشتیاقهای خود را چک کنیم، و شما خواهید دید ‌که داشتید از چه فیلتری عبور می‌کردید. هر یک از ما ‌که اینجا یا در سراسر کشور هستیم خودمان را بیازماییم، خودتان را بیازمایید و ببینید ‌که واقعاً در زندگی چه می‌خواهید. ببینید ‌که برای چه می‌جنگید. بیازمایید ‌که برای چه اینجا هستید، ببینید ‌که برای چه به کلیسا می‌روید، چه چیزی شما را … این خوب است ‌که به کلیسا بروید فقط کلیسا رفتن باعث نجات شما نخواهد شد. می‌بینید؟ چند لحظه خودتان را بیازمایید. بگویید آیا هدف من … من از چه نوع فیلتری دارم عبور می‌کنم؟ و اگر با کلام خدا مطابق نباشید و جان شما آن را به عمل نیاورید یک جای کارتان اشتباه است، چون این اشتیاق و سلیقه‌ی شما را نشان می‌دهد، ‌که حیات … چه نوع حیاتی در شما وجود دارد. اگر یک حیات مقدّس با بصیرت و قابل احترام باشد، به همان صورت خواهد آمد. اگر نباشد اشتیاقی دیگر یافته‌اید ‌که از آن در حال عبور هستید. این کاملاً درست است. و اگر آن اشتیاق کلام و اراده‌ی خدا است آن ‌وقت می‌دانید ‌که چه چیزی در شما است. چه چیزی است ‌که این اشتیاق را جذب می‌کند. نشان می‌دهد ‌که شما بخشی از کلام هستید. کلام در شما است. از کلام جذب می‌شود.

۷۳- چه چیزی را جذب می‌کند؟ به واسطه‌ی کلام خدا جذب می‌شود. چون شما بخشی از بدن خدا در این دوره هستید و اگر آن کلام در شما است فقط می‌تواند به واسطه‌ی کلام جذب شود. روحی ‌که به آن کلامی ‌که در شما است حیات‌ می‌بخشد. کلام به تنهایی زنده نخواهد بود، به این دلیل است … آنانی‌که پدر به من بخشیده است بر من خواهند آمد. و اگر من از زمین بلند کرده شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید. می‌بینید! می‌بینید؟ پدر؛ این را در دل خود بگذارید، بخشی از بدن مسیح ‌که در جهان است، از پیش مقدّر شده. هر مردی ‌که مسیحی راستین باشد و امروز تولّد تازه داشته باشد، می‌داند از زمانی‌که یک کودک بود، یا یک دختر کوچک، چیزی در درون شما بود ‌که برای خدا اشتیاق داشت. شما تلاش کردید ‌که به کلیساها و چیزهای دیگر بپیوندید، فایده‌ای نداشت. این چه بود؟ این همان کلام بود، شما به دنبال یک فیلتر بودید و یک روز این در برابر چشمان شما برق زد. شما دیروز، امروز و تا ابدالآباد بودن مسیح را دیدید؛ این آن اشتیاق را اقناع نمود. چون حیات در شما بود. شما را می‌کشید. می‌بینید. حیات درون شما در حال کشیدن شما است. این … این می‌گوید ‌که شما چه اشتیاقی دارید شما دارید کشیده می‌شوید، نمی‌توانید توسط این و آن و یا دیگری کشیده شوید. شما باید آن فیلتر مناسب را پیدا کنید، چون مرد عاقلی هستید. می‌بینید؟ اگر مرد عاقلی باشید از پیش برگزیده شده‌اید یا از فیلتر، پیش از بنیان عالم از فیلتر عبور کرده‌اید.

۷۴- و اگر یک خادم فرقه‌ای این را می‌شنود، امیدوارم ‌که فیلتر مرد عاقل را برگیرد. اگر یک خادم فرقه‌ای است آن ‌وقت او، آن کوله‌ی فرقه‌ای را ‌که مسلماً محکوم به فنا است را کنار می‌اندازد، چرا ‌که این کلام انسان است، او فیلتر کلام خدا را می‌پذیرد ‌که نه زایل می‌شود و نه قاصر است و مطابق اشتیاق یک مرد مقدّس است، مانند یعقوب. دنیا و تمام امیال دنیا و هر فرقه و هر شهرت را ‌که در دنیا وجود دارد قربانی می‌کند، جایی ‌که می‌توانی یک اسقف باشی یا یک کاردینال و یا این‌ که می‌توانید یک ناظر کشوری باشید، شبان کلیسای بزرگ هر چه را ‌که باشد قربانی خواهید نمود. نه مثل عیسو ‌که بخشی از دنیا بشوید. بلکه مثل یعقوب، ‌که همه چیز را می‌دهد تا آن حق مادرزادی را به دست بیاورد. فیلتر مرد عاقل چون من اشتیاق و سلیقه‌ی مرد مقدّس را به شما می‌دهم و این اقناع خواهد شد. این اقناع خواهد شد و آن شوق ابدی نیکوی خدا را اقناع خواهد نمود.

۷۵- یادتان باشد شیطان اوّلین روزنه را در ذهن حوّا ایجاد نمود و یا در افکار او، تا طعم و و اشتیاق دانش و حکمت او از آن عبور کند. حال به این فکر کنید، در حال اتمام سخنانم هستم. شیطان اوّلین روزنه را ایجاد کرد، و چون حوّا تنها چیزی را ‌که می‌توانست دریافت کند کلام بود و آن، روح به واسطه‌ی کلام خدا بود چون گفت: مادامی‌که از این فیلتر تنفس کنی هرگز نخواهی مرد، امّا اگر از آن فیلتر نفس بکشی خواهی مرد. می‌بینید؟ امّا شیطان گفت: امّا در اینجا هیچ چیز نمی‌دانی، ولی اگر کمی از این یکی استفاده کنی خواهی دانست. مثل خدا خواهی شد. می‌بینید! او درست و غلط را می‌داند، شما نمی‌دانید و اگر فقط کمی از این بچشی … و او به شیطان اجازه داد ‌که آن روزنه را ایجاد کند. فقط یک روزنه‌ی کوچک. حال می‌دانید ‌که چرا می‌گویم. می‌گویید چرا به زنان تعلیم نمی‌دهید ‌که چگونه عطایا و چیزهایی مثل آن را دریافت کنند؟ گفتم: چه طور می‌توانی به آنها چیز بیاموزی وقتی هنوز الفبا را یاد نگرفته‌اند؟ تنها چیزی ‌که لازم داشت یک روزنه کوچک بود او حکمت دنیا را گرفت، و زمانی ‌که این کار را کرد، مرگ را در تمام خانواده قرار داد، خواست تا حکمت را بچشد.

۷۶- حال، به فیلتر نظر کنید. و این مسلماً اشتیاق و سلیقه‌ی او را توصیف خواهد نمود. اشتیاق او برای دنیا بود، این چیزی است ‌که او داشت. این چیزی است ‌که امروز صادق است، آنها دنیا و امور دنیا را دوست دارند. با صورت دینداری، امّا قوّت آن را انکار می‌کنند. می‌بینید! شیطان اجازه می‌دهد ‌که آنها به زبانها صحبت کنند، می‌گذارد فریاد بزنند جلسات شفای الهی داشته باشند، او می‌گذارد ‌که همه‌ی این کار را انجام دهند. خداوند فرمود: بسیاری در آن روز به نزد من آمده، خواهید گفت: خداوندا! آیا به نام تو دیوها اخراج نکردیم، آیا کارهای زیادی نکردیم؟ این کا را نکردیم؟ آنگاه بدیشان خواهد گفت: هرگز شما را نشناختم، ای بدکاران. زمانی‌که کلام درست در برابر شما قرار داده شد و شما آن فیلتر قدیمی دنیا را مکیدید، می‌بینید ‌که این اشتیاقی را ‌که در دلتان بود را نشان می‌دهد.

۷۷- کبوتران نمی‌توانند لاشه بخورند، نمی‌توانند آن را بخورند. آنها کیسه صفرا ندارند. یک کلاغ می‌تواند مثل کبوتر دانه بخورد و هم به عنوان کلاغ از لاشه بخورد می‌بینید، چون او ریاکار است. امّا یک کبوتر مثل سایر پرندگان ساخته نشده است، به همین دلیل است ‌که خدا خود را به صورت کبوتری در حال نزول از آسمان نشان داد. می‌بینید؟ او نمی‌تواند بوی مردار را تحمّل نماید. او یک لاشخور نیست، او کیسه صفرا ندارد. نمی‌تواند آن را هضم کند، اگر آن را بخورد او را خواهد کشت. یک کبوتر هرگز نیازی به حمام ندارد. بدن کبوتر چیزی را از درون دفع می‌کند. این حیات است ‌که در کبوتر است. چیزی را تولید می‌کند ‌که پرهای او را تمیز نگه می‌دارد. یک مسیحی نیز چنین است، حیاتی در درون آنها است ‌که آنها را پاک نگه می‌دارد. این حیات پالایش شده. اوه! توجّه کنید. حال به … به آن فیلتر نگاه کنید و مسلماً می‌توانید طعم و اشتیاق آن را ببینید، از آن چه ‌که امروز به عمل می‌آورند.

۷۸- به این کلیسای مدرن نگاه کنید، به فیلتر آنها نگاه کنید. می‌توانید ببینید ‌که آنها چه دوست دارند، ببینید ‌که آنها چه یافته‌اند. دوست داشتن، آنها چه دوست دارند؟ دوشیزه‌ی لائودیکیه ‌که به سمت داوری خدا در حال حرکت است. درست است. محبّت، محبّتِ کلیسا امروز از آن لائودیکیه است. یک تشکیلات بزرگ، یک چیز عظیم و محبوب، مردم خوش پوش، با فرهنگ، پر از حکمت، پر از شرارت، محبت فریب به نام کلیسای مسیح. به آنها فقط باید یک کلمه گفت و آن ضد مسیح است، چون هر آن چه ‌که مسیح تعلیم داد، آنها عملاً ضد همه‌ی آن هستند، درست است. آنقدر کافی ‌که بتوانند خودشان را آن‌ گونه خطاب نمایند. حال اگر شما امشب افراد عاقلی باشید، چه در اینجا چه خارج از اینجا، هر جا ‌که این پیغام می‌رود، اشتیاق و میل شما یک شوق مقدّس و ذائقه کتاب‌مقدّس است. نه یک ذائقه‌ی فرقه‌ای چون شما با کلامی داوری خواهید شد ‌که به شما می‌گویم جانتان را از فیلتر آن عبور دهید. و با رد کردن یک کلام آن، و اجازه ندادن عبور جان شما از آن، شما ناکام خواهید بود. انسان نه به محض نان زیست می‌کند، بلکه به هر کلمه‌ای ‌که از دهان خدا صادر می‌گردد. این به درون شما آورده خواهد شد، پیش برگزیده. زمانی‌که کلام بر شما بدمد، روح او آن کلام را به حقیقت زنده می‌سازد. و شما خواهید دید ‌که عیسی مسیح دیروز، امروز، و تا ابدالآباد همان است.

۷۹- فرقه‌ی دنیا، کوله‌ی مذهبی را ترک کنید. آن را مثل آن بسته‌ی سیگار در جنگل کنار بگذارید و کلام را برگیرید ‌که مسیح است. او خون حیات ابدی را می‌بخشد و آن را حفظ می‌کند. برای هر کس ‌که آن را بگیرد. حیات ابدی. کلام، اگر از پیش برگزیده باشید، آن را می‌بینید. هیچ راهی نیست ‌که آن را از شما مخفی کرد. به آنجا نگاه می‌کنید و می‌گویید: این در برابر من خیلی واضح است. به آن نگاه می‌کنم. ایناهاش دارم درست به آن نگاه می‌کنم، آن را می‌بینم. ایناهاش کلام، هر کلام، کلمه کلمه زندگی کردن.

۸۰- حال شما گواه و نشانه‌ی روح‌القدس را یافته‌اید، می‌بینید ذائقه‌ی یک مرد یا زن مقدّس، آنها می‌خواهند زندگی کنند. آنها حیات ابدی را یافته‌اند و چون این کلام به آنها جان بخشیده است آنها زنده هستند، فیلتر یک مرد عاقل و ذائقه‌ی یک مرد مقدّس. دنیا را برنگیرید مثل آن کارخانه‌های سیگار، تحت یک فریب، بلکه فیلتر یک مرد عاقل واقعی را برگیرید. آن نفسی ‌که استنشاق می‌کنید را پالایش کنید، غذایی ‌که می‌خورید، هر چه ‌که هستید آن را به وسیله‌ی کلام خدا استنشاق کنید، چون او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. و می‌دانم چه باشیم و چه نباشیم. ایمان دارم ‌که هستیم. امّا اگر باشیم، کسی در دنیا هست ‌که بخشی از بدن مسیح است و فقط با کلام خدا زندگی می‌کند، هر کلامی‌‌که از دهان خدا برای دوره‌ای ‌که ما در آن زندگی می‌کنیم صادر می‌شود.

۸۱- و نمی‌توانم جایی را ببینم ‌که فرقه … آن کلام به وضوح در کتاب‌مقدّس، گفت ‌که این اتّفاق می‌افتد. چه چیزهایی ‌که خواهد بود و ما اکنون در آن زیست می‌کنیم. من نمی‌توانم جایی را ببینم ‌که چیز دیگری باشد جز این. کلیسا، من باید یک روز با شما در داوری بایستم، از من دور باد ‌که تا به حال چیز غلطی به شما گفته باشم تا محبوب شوم، آن را نمی‌خواهم. اگر به میل و خواست من باشد، خواست انسانی من، اسلحه‌ی خودم را بر می‌دارم و به جنگل می‌روم و برای خودم یک کلبه می‌سازم و برای مابقی عمرم به تله‌گذاری مشغول می‌شوم. رو به پیری هستم، خسته و کوفته هستم. امّا نمی‌توانم آن را ترک کنم. یک چیزی درون من است ‌که مرا می‌کِشد. وای بر من اگر حقیقت و تمام حقیقت را نگویم. من باید صرف نظر از این‌که دیگران چه می‌گویند، در حضور خدا بایستم و در حضور خدا مسئول هستم.

۸۲- و کاملاً ایمان دارم اموری را ‌که موعظه می‌کنم حقیقت است. نه به خاطر این‌ که من آن را موعظه می‌کنم برادر، خیر قربان! خدا قلب مرا می‌شناسد ‌که چقدر دوست دارم در بین جماعت بنشینم و به یک موعظه مسح شده گوش کنم. این چقدر برای من ساده‌تر است. مسلّم است، چون من هم مانند کسی ‌که پشت منبر است حیات ابدی را دارم. من هم بخشی از آن هستم، درست مانند او، من هم به همان ملکوت می‌روم و همان مزایا را دارم. چقدر برای من ساده است ‌که در بین جماعت بنشینم و این خدمات و آسیبها را متحمّل نشوم. چقدر این ساده خواهد بود، در حالی‌ که تمام شب نمی‌خوابم، شاید یک ساعت یا یک ساعت و نیم، تمام شب با چیزهایی ‌که پیش می‌آید در حال کشتی گرفتن هستم، چقدر انجام این کار برای من ساده است ‌که این کار را نکنم و صبح روز بعد اسلحه و قلاب ماهیگیری خود را بردارم و به ماهیگیری یا شکار بروم! این چقدر ساده است. خدا به من کمک کند ‌که هرگز جایگاه خدمت خود را تر ک نکنم. بلکه صادق و وفادار نسبت به آن بمانم و برای شما فیلتر مرد عاقل را فراهم سازم ‌که ذائقه‌ی یک مرد مقدّس را به شما خواهد داد. فیلتر مرد عاقل، آنها هستند، از آبهای جدایی، این تطهیر سازی از گناه است، ‌که کلام خدا است، و مرد عاقل، مردی ‌که می‌داند باید در برابر خدا بایستد، می‌داند ‌که باید برای هر کلام از کتاب‌مقدّس پاسخگو باشد، این، آن اشتیاقی را ‌که در قلب شما است اقناع می‌سازد. خدا ما را مدد کند تا چنان ‌که سرهایمان را خم می‌کنیم آن را دریافت کنیم.

۸۳- خداوند عزیز! یک یا دو ساعت دیگر سپری شد، اکنون ساعت جلو رفته است، اکنون این پیغام به تاریخ می‌پیوندد و در کتاب ثبت شده است. اکنون همه‌ی ما باید نسبت به این پاسخگو باشیم، هر حرکتی ‌که کرده‌ایم، هر حرفی ‌که زده‌ایم، هر فکری ‌که از ذهن ما عبور کرد. هم چنان در حال ثبت شدن است و در حالی ‌که زندگی به اتمام برسد ثبت خواهد شد و ما در روز داوری پاسخگو خواهیم بود. اوه خداوند! خالق عظیم آسمان و زمین، کسی‌که ما به او ایمان داریم، برای مردن این دوران دعا می‌کنم. خداوند عیسی! همراه آنها برای خودم دعا می‌کنم تا تو فیلتر خود را نگه داری و اگر چیزی موهن می‌گویم … خداوندا! در قلب خویش این را نمی‌دانم، دعا می‌کنم ‌که اگر اشتباه است من کلامت را این ‌گونه برگیرم و بدان بپردازم، مرا عفو نما.

۸۴- لیکن ای خداوند وقتی آنجا در جنگل با من سخن گفتی، می‌دانی چه زمانی از صبح، نمی‌توانستم آن را از فکر خود بیرون کنم. این را چنان‌ که از تو می‌آید پذیرفتم. پس خدای پدر! اکنون آن را گفته‌ام و دعا می‌کنم اجازه دهی چنان باشد ‌که فکر می‌کردم، ‌که مرد عاقل، اگر اصلاً هیچ فکری داشته باشد، بداند ‌که باید در حضور خدا بایستد و هرگز چیزی ‌که برخلاف یا تضاد کلام خدا است در جان خویش وارد نسازد. پدر! ما این را متوجّه شدیم، چنان ‌که اینها را با تشکیلات امروز مقایسه می‌کردم، نه این ‌که متفاوت باشم. خداوندا! یک روزی مرا نسبت به قلبم داوری خواهی نمود، خدایا! دعا می‌کنم ‌که ببینی هدفم این نیست ‌که متفاوت باشم، بلکه می‌خواهم صادق باشم، یا سعی کنم ‌که صادق باشم. این را متوجّه باشم ‌که به خون تو خریداری شده‌ام و این را از کران تا کران حفظ کنم، اینک در دستانم. و بسیاری از ایشان اکنون این را پذیرفته‌اند و ایمان آورده‌اند. و خداوند آسمان! باشد تا هیچ یک از ایشان منحرف نشود. و فیلتر گناه، یعنی آب جدایی، خون عیسی مسیح، کلام مجسم شده را در برابر هر یک از ایشان قرار می‌دهم. عطاکن خداوندا! باشد تا روح‌القدس از طریق هر وعده‌ات در جان ما ریخته شود و باشد تا ما نمایندگان زنده‌ی عروس عیسی مسیح، در زمان چشمها، و دیدن نور شامگاه باشیم، چون این را به نام عیسی مسیح تقدیم می‌کنم. آمین!

۸۵- او را دوست دارید؟ [ جماعت می‌گویند: آمین! ] به این ایمان دارید؟ [ آمین! ] اگر با گفتن فیلتر مرد عاقل حرف اشتباهی زده‌ام، دیگر نمی‌توانم آن را بگویم. من تحصیلاتی ندارم، باید فقط آن چه را ‌که بر من می‌آید را بازگو کنم، و زمانی‌که دیدم آن آنجا قرار گرفته با خود گفتم: چه خط متظاهرانه‌ای. فیلتر یک مرد عاقل، اوه خدای من! این بیشتر از این حرفها است؛ یک مرد عاقل اصلاً از آن استفاده نمی‌کند. می‌بینید؟ مسلماً خیر و این اشتیاق و ذائقه‌ی یک مرد سیگاری است. درست است. چون باید این را داشته باشد تا اشتیاق خویش را اقناع نماید. امّا یک مرد عاقل واقعی می‌داند ‌که جان او به داوری می‌رود پس اشتیاق خویش را به کلام خدا پالایش می‌کند. هر آن که پدر به من بخشید، بر من خواهند آمد. او به هر کلامی ‌که از دهان خدا صادر می‌گردد و آبی است ‌که ما را از گناه جدا می‌سازد زندگی می‌کند. چون زمانی‌که به واسطه‌ی کلام می‌آید، می‌بینیم ‌که بی‌ایمانی نسبت به آن یعنی گناه. پس فقط به آن ایمان می‌آوریم و پیش می‌رویم. این جدایی از گناه است. او را دوست دارید؟ [ جماعت می‌گویند: آمین! ]
دوستش دارم دوستش
دستهایمان را به سوی او بر می‌افرازیم
چون‌که نخست او مرا دوست داشت
و نجاتم را بر صلیب جلجتا مهیّا نمود

۸۶- او چه گفت؟ به همین همه خواهند فهمید ‌که شاگرد من هستید، اگر محبت یکدیگر را داشته باشید. حال همین ‌طور ‌که این سرود را می‌خوانیم به یکدیگر دست بدهید. من هم دوستتان دارم برادر.
دوستش دارم دوستش … برای این است ‌که بدانید …
چون‌ که نخست او مرا دوست داشت
و نجاتم را بر صلیب جلجتا مهیّا نمود

۸۷- حال فیلتر مرد عاقل را دوست دارید؟ [ جماعت می‌گویند: آمین! ] برادر، خواهر وقتی فردا به خیابان می‌روید تا دست در دست دنیا بگذارید، فیلتر مرد عاقل را یافته‌اید؟ وقتی به شما دین خروش می‌گویند، فیلتر مرد عاقل را یافته‌اید؟ وقتی یک نفر چیز بدی علیه تو می‌گوید، فیلتر مرد عاقل را یافته‌اید؟ می‌بینید، در برابر بدی نیکویی کنید برای آنانی ‌که از روی دشمنی از شما استفاده می‌کنند دعا کنید، و آنانی‌که به شما جفا می‌رسانند. آن‌ وقت است ‌که دارید از فیلتر مرد عاقل استنشاق می‌کنید.

۸۸- چون همین ‌طور ‌که با یکدیگر دست می‌دهیم اگر فقط کسانی را دوست بدارید ‌که شما را دوست دارند، مثل محبوبان در خداوند، این خوب است. امّا می‌توانید منفوری را نیز دوست بدارید؟ این فیلتر مرد عاقل است. این روح مسیح است ‌که در شما است. دوست داشتن کسانی‌ که شما را دوست ندارند، آن ‌وقت است ‌که شما پاداش خدا را دارید. امّا حال، اگر آن را به عنوان یک فریضه به عمل آورید، هنوز فیلتر مرد عاقل را ندارید. شما فقط در چرخه‌ی دوّم قرار گرفته‌اید ولی اگر این از قلب شما است ‌که او را دوست بدارید. آن ‌وقت از فیلتر مرد عاقل استنشاق می‌کنید. و این ذائقه‌ی یک مرد عاقل را اقناع می‌نماید، ‌که می‌داند شما با تمام قلبتان همه چیز و همه کس را بخشیده‌اید. مهم نیست ‌که چه اتّفاقی افتاده باشد. آیا او عالی نیست؟
… نخست مرا دوست داشت
و نجاتم را بر صلیب جلجتا مهیّا نمود
در نور گام برمی‌دارم این نوری زیبا است
از جایی می‌آید ‌که شبنم رحمت می‌درخشد
روز و شب در اطراف ما بتاب
عیسی، ای نور عالم
ما در نور گام برمی‌داریم، نوری چنین زیبا است
از جایی می‌آید ‌که شبنم رحمت می‌درخشد
اوه، روز و شب در اطراف ما بتاب
عیسی، ای نور عالم
بیایید ای تمام مقدّسین نور، اعلام کنید
عیسی، نور عالم
آن ‌وقت زنگهای آسمان به صدا درمی‌آید
عیسی، نور عالم
اوه، در نور گام برمی‌داریم، نوری چنین زیبا
از جایی می‌آید ‌که شبنم رحمت می‌درخشد
اوه، روز و شب در اطراف ما بتاب
عیسی، نور عالم
این را دوست دارید؟ [ جماعت می‌گویند: آمین! ]
اوه، در این نور گام برمی‌داریم، نوری چنین زیبا
از جایی می‌آید ‌که شبنم رحمت می‌درخشد
روز و شب در اطراف ما بتاب
عیسی، نور عالم
این را دوست دارم
ایمانم تو را می‌نگرد
تو ای برّه‌ی خدا
حال دعای مرا بشنو
گناهم را بردار …
خداوندا، از طریق کلام مرا پالایش کن
بگذار از امروز
کاملاً از آن تو باشم
فکرش را بکنید، پالایش شده توسط کلام.
کاملاً از آن تو
وقتی در پیچ و خم تاریک زندگی هستم
و غم و اندوه مرا احاطه می‌کند
تو هادی من باش
تاریکی را به روشنی امر کن
هراس غم را پاک کن
نگذار سرگردان باشم
و از تو دور شوم
[ برادر برانهام شروع می‌کند به زمزمه‌ی ایمانم تو را می‌نگرد. ]
قلب ضعیفم
و حیرت الهام بخش من
اوه، تاریکی را به روشنی امر نما
و هراس غم را پاک کن
اوه، بگذار تا از امروز
کاملاً از آن تو باشم

۸۹- اوه خدای عزیز، دوست داریم تا برایت سرود بخوانیم. چون آنجا است ‌که احساس خود را بیان می‌کنیم، تمام جماعت چنان ‌که تو کلام حیات را بر ما می‌دهی، بسیار شکرگزار هستیم خداوندا! و آن سرود ما را بپذیر، آیا می‌پذیری ای خداوند؟ این اشتیاق ما است ‌که با فیلتر خدا پالایش شویم و هر روز در نور گام برداریم. در نور انجیل.
و هر روز طریقمان را از محبّت پر ساز
همان طور ‌که ما با کبوتر آسمانی گام برمی‌داریم
بگذار تا در تمام مدّت، با سرود و لبخند گام برداریم
هر روز طریقمان را به محبّت پرساز
این را عطا کن خداوندا! اکنون ما را با هم مبارک بساز. بگذار تا فیض و رحمت تو با ما باشد. بیماران و مبتلایان سراسر کشور را شفا بده. برای برادر کاگینز امشب از شما متشکریم ‌که اجازه دادی بیمارستان را ترک کند و به سلامتی به منزل برود. برای تمام کارهایی ‌که کرده‌ای تو را شکر می‌کنیم. برای قوّت خودمان ‌که احساس می‌کنم امشب بنا شده‌ام.

۹۰- برای پیغام امشب تو را شکر می‌کنیم. خداوندا! من … من بدرستی این کار را انجام ندادم، ولی دعا می‌کنم خداوندا! تا تو این را در نظر مردم درست کنی، تا آنها بدانند ‌که هدف و منظور این پیغام چه بود. در آن جلال بیاب خداوندا! و ما این درک را داشته باشیم ‌که باید به نان کلام و نه هیچ چیز دیگر زیست کنیم. پالایش شده از جانب خدا تنها برای فرزندان او، این یعنی جماعت جدا شده. این برای هیچ کس دیگری نیست این تنها از آن ایشان است، برگزیدگان و چنان‌ که آب جدایی گوساله‌ی سرخ، تنها از آن جماعت اسرائیل بود. پدر می‌دانیم ‌که این نان تنها از آن گوسفندان است. عیسی گفت: نان فرزندان را گرفتن و بر نزد سگان انداختن جایز نیست. و زن گفت: بلی خداوند، ما می‌خواهیم از خورده‌ی آنها بخوریم. و ما امشب چنین حسی داریم خداوند! ما تمام آن چه را ‌که می‌توانی به ما بدهی را می‌خواهیم، زیرا برای دریافت بیشتر از تو، گرسنه و تشنه هستیم. عطا کن ‌که گرسنگی ما برطرف شود و اشتیاق ما آشکار گردد، زیرا، پدر! می‌خواهم ‌که اشتیاق یک مرد عاقل را داشته باشم و آن مرد عاقل، عیسی مسیح بود و اشتیاق او انجام اراده‌ی پدر بود، ‌که کلام بود، این را به ما عطا کن پدر، این را به نام او می‌طلبیم. آمین! اکنون در حالی ‌که سرود پایانی را می‌خوانیم سرپا بایستیم. نام عیسی را با خود ببر.

۹۱- خارج از اینجا هر جا ‌که هستید، هر جایی‌ که این پیغام امشب شنیده شد. همان‌ طور ‌که ما در دعا جلسه را به اتمام می‌بریم، خدا با شما باشد. هر یک از شما خارج از اینجا، امیدوارم به همان اندازه‌ای از شنیدن آن لذت برده باشید ‌که من از آوردن پیغام لذت بردم و ایمان دارم ‌که خداوند این را در قلبهای شما گذارده و تفسیر درست آن را به شما می‌دهد. و شما کسانی‌که اینجا در بین حضّار هستید، این دستمالها را اینجا گذارده‌اند، من بر آنها دست گذارده‌ام، دعا می‌کنم ‌که خدا تک تک شما را شفا ببخشد تا هیچ بیماری در بین ما نباشد و شما ببینید ‌که خدا چگونه به دعایتان پاسخ می‌دهد. وقتی دور هم جمع می‌شویم؛ کسانی‌که به نام من مسمّی هستند جمع شوید و دعا کنید، آن ‌وقت من از آسمان خواهم شنید. این وعده‌ی او است.

۹۲- پس ما منقسم نشده‌ایم. ما یک ‌نفر هستیم، همه‌ی ما یک هستیم، در مسیح عیسی، و هر یک برای دیگری دعا می‌کنیم. شما برای من دعا کنید، چنان ‌که من برایتان دعا می‌کنم و تا دیدار بعدی خدا به شما برکت بدهد. و اطمینان دارم ‌که شما … شما ‌که نزدیک به اینجا زندگی می‌کنید، به اینجا آمده و در خیمه ما را با شبان خوبمان برادر نویل ملاقات می‌نمایید. آنها به خوبی پذیرای شما هستند برادر مان و افراد خوبی ‌که اینجا در خیمه هستند. اگر نزدیک به برادر جونیور جکسون یا سایر کلیساها در سراسر کشور هستند، نیویورک. جاهای مختلف ‌که جلساتشان را برگزار می‌کنند، در آریزونا و کالیفرنیا ، اگر در آنجا هستید، به آن کلیساها بروید. دعای ما این است ‌که شما دوباره به اینجا برگردید و بگذارید تا شبان به شما کمک کند تا بیشتر در مورد خداوند عیسی بدانید.

۹۳- هم چنان‌که سرود نام عیسی را با خود ببر را می‌خوانیم خدا به شما برکت بدهد.
نام عیسی را با خود ببر
فرزند ماتم و اندوه
‌که به تو شادی و تسلّی می‌بخشد
[ برادر برانهام با یک نفر روی جایگاه صحبت می‌کند. ]
… برو …
نام پر بها ( نام پربها ) اوه، چه زیبا ( اوه، چه زیبا )
امید زمین و شادی آسمان
نام پر بها، اوه چه زیبا
امید زمین و شادی آسمان

۹۴- امشب به جماعت ‌که نگاه می‌کنم، برادر استیل بیلر را می‌بینم برادر پالمر و خیلی‌های دیگر برادر جی تی و خیلی از خادمینی ‌که اینجا ایستاده‌اند و نمی‌توانم همه را نام ببرم. ای‌کاش همه‌ی شما را این بالا داشتم و همه‌ی شما جماعت را مرخص می‌کردید، یا کاری انجام می‌دادید، متوجّه هستید؟ این‌طور نیست؟ می‌دانم ‌که شما قلبی مسیحی دارید و می‌دانیم ‌که باید … چه طور هستیم و همه‌ی ما در مسیح عیسی یک هستیم. حال این را همین ‌طور ‌که سرود می‌خوانیم به خاطر بسپاریم، همین ‌طور ‌که برادر مارتین ما را با دعا مرخص می‌نماید. می‌خواهم ‌که … این برادر اِرال مارتین است به گمانم از کانزاس یا میسوری [ برادر اِرال مارتین می‌گوید: میسوری ] میسوری در ارکانزاس آنجا یک کلیسا دارد. و متوجه این برادر دیگر در اینجا شدم، نامش را به خاطر نمی‌آورم، بریور امروز صبح اینجا بود، به گمانم امشب نیز اینجا باشد. بله، او را می‌بینم ‌که آنجا ایستاده، برادر بریور قول داده‌ام ‌که بروم و کلیساهای آنها را تقدیم نمایم، چندین بار، یک روز آنجا خواهم رفت، به یاری خداوند اگر بتوانم. حال اکنون بند بعدی را می‌خوانیم:
در نام عیسی تعظیم می‌کنیم
و به پاهای او می‌افتیم
شاه شاهان او را در آسمان تاجگذاری خواهیم نمود
وقتی سفر عمرمان به اتمام برسد
حالا این را بخوانیم
در نام عیسی خم می‌شویم
و در خاک به پایش می‌افتیم
شاه شاهان او را در آسمان تاجگذاری خواهیم نمود
وقتی سفر عمرمان به اتمام برسد
نام پر بها ( نام پربها ) اوه چه زیبا ( اوه چه زیبا )
امید زمین و شادی آسمان
نام پربها، اوه چه زیبا
امید زمین و شادی آسمان
اوه، نام عیسی را با خود ببر
تا در هر دامی تو را محافظت نماید
( حال گوش کنید )
وقتی وسوسه‌ها شما را احاطه می‌نمایند
( باید چکار کنید؟ )
آن نام مقدّس را در دعا زمزمه کنید
نام پر بها، اوه، چه زیبا
امید زمین و شادی آسمان
نام پر بها، اوه چه زیبا
امید زمین و شادی آسمان
سرهایمان را خم کنیم
نام پر بها، اوه، چه زیبا
امید زمین و شادی آسمان
نام پر بها ( تعمید یافته در آن، دعا در آن ) اوه چه زیبا
امید زمین و شادی آسمان
برادر مارتین [ برادر مارتین دعا می‌کند. ]

دانلود کتاب صافی یک مرد عاقل
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد