کتاب سه دسته از ایمانداران برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب سه دسته از ایمانداران ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب سه دسته از ایمانداران

 

۱- سرهایمان را خم کنیم. با سرهای خم شده، و قلبهای فروتن، می‌خواهم بدانم چند نفر می‌خواهند در دعا به یاد آورده شوند. دستتان را بلند کنید. بگویید: خداوندا، من را به یاد بیاور، اوه خداوندا؛ تعدادی درخواست اینجا است، دستمالهایی که روی میز قرار دارند.

۲- پدر عزیز آسمانی، یک بار دیگر زیر این سقف جمع شده‌ایم، جائی که بارها ما را ملاقات نموده‌ای. محبّت خود را برای ما روشن ساخته‌ای، چنان که ما فروتنانه سعی می‌کنیم تا محبّت و عشق خودمان را به خاطر کارهایی که برایمان کرده‌ای ابراز نماییم. و امشب به عنوان قومی نیازمند به تو نزدیک می‌شویم چون همیشه محتاج تو هستیم. و مادامی که بر روی زمین هستیم می‌دانیم که این تضرّع وجود دارد، چون ما در یک نبرد هستیم. و ما … این نبرد رو به فروتنی است و تو وعده دادی و گفتی که دشمن چطور مثل یک شیر غرّان خواهد بود. او به میان قوم افتاده و می‌توانیم این را در هر سو ببینیم، مثل یک شیر غرّان هر چه را که بتواند می‌بلعد، زیرا می‌داند زمانی اندک در پیش رو دارد. اما ما پدری داریم که مراقب فرزندان خویش است و امشب با درخواستهایمان به سوی تو می‌گریزیم خداوندا. دعا می‌کنیم تا این را بدیشان عطا نمایی. و این دستمالهایی که اینجا قرار دارد، پدر، بدین معنا است که یک جائی در کشور افراد بیمار هستند و این ندای نیازشان به تو است و به تو ایمان دارند، تا با ارسال این دستمالها ایمانشان را در اینجا بسنجند. خداوندا، عطا کن تا هر یک از آنها شفا یابند.

۳- خداوندا، چند لحظه قبل داخل اطاق قوّت عظیم تو را دیدیم، باز گرداندن حافظه‌ی کامل به پسری که گم شده بود. ما هر بار و هر بار قوت عظیم تو را می‌بینیم. با حرکت در بیماران، افشای اسرار قلبها، و نشان دادن افراد و قرار دادن آنها در یک نظم. شکرت می‌کنیم. خداوند خدا، زیرا این فراتر از هر انسانی است. این فراتر از چیزی است که هر یک از ما بتوانیم بدانیم، که تو چطور می‌توانی همان مورد را افشا کنی، چه کاری را کرده و چگونه است. این تو هستی، پدر. و ما می‌دانیم که کلام تفتیش کننده‌ی قلب و ممیز افکار و نیتهای قلب است. پس ما از این بابت شکرگزار تو هستیم. و اکنون خداوندا. ایمان داریم که اکنون قوم، با سرهای خم شده، به این امور فکر می‌کنند و این روح‌القدس است که با آنها سخن می‌گوید. و عطا کن تا هر یک از درخواستهایشان اجابت شود. نجات یافتنی‌ها را نجات ببخش امشب، خداوندا باشد تا گمگشتگان امشب بیایند و نجات یابند. بسیار شکرگزار هستیم از دیدن این همه لباسهای تعمید خیس، قبر گشوده گشته و گناهان انسان کهنه دفن شده، برای بسیاری از آنها. و از این بابت شکرت می‌کنم، پدر. باشد تا آنها در تازگی حیات گام بردارند. در مابقی ایامشان. این را به واسطه‌ی نام عیسی مسیح می‌طلبیم. آمین. خداوند به شما برکت بدهد. عطا کند تا خواسته‌ای که در قلبتان داشتید اجابت شود.

۴- حال، به گمانم بیلی گفت که برادر ویلر یک نوزاد داشتند. درست است؟ آیا اشتباهی می‌کنم، تا تقدیم شود یا چیزی دیگر، یا یک تقدیم [ برادر نویل می‌گوید: به گمانم سه یا چهار کودک بودند. ] بسیار خوب. اگر می‌خواهید اکنون آنها را به بالا بیاورید، خوشحال خواهیم شد، اگر مشایخ پیش بیایند و بر این کودکان دست بگذارند، برای یک جلسه‌ی تقدیمی. سعی می‌کنیم تا خیلی کوتاه این کار را انجام دهیم. و می‌خواهیم این دوستان کوچک، که می‌خواهند به نزد خداوند عیسی بیایند، می‌خواهیم تا جواهران کوچکشان را که خداوند بدیشان بخشیده است بیاورند. همیشه سعی می‌کنیم تا راهی برای آنها مهیّا سازیم، چون نمی‌دانیم که فردا چه چیزی را دربرمی‌گیرد. مادرم همیشه به من می‌گفت: کاری را که امروز می‌توان انجام داد به فردا واگذار مکن. درست است، چون نمی‌دانید که فردا چه اتّفاقی می‌افتد. ولی می‌دانیم که فردا در دستان کیست. این نکته‌ی اصلی است، می‌دانیم که فردا در دستان کیست.

۵- برادر ویلر، خداوند خدا به شما برکت بدهد. و این هم خواهر ویلر است. از آشنایی با شما خوشحالم. و من … تا جائی که می‌دانم این برای نخستین بار است که افتخار آشنایی با شما را می‌یابم و این کودک شما است. اسم او چیست؟ [ خواهر ویلر می‌گوید: کارلنا ربکا ] خوب، چه دختر کوچولوی زیبایی، او بسیار زیبا است. حال، کارلنا ربکا ویلر کوچک. برادر ویلر یکی از شماسّان کلیسای ما در اینجا است و خدا وصلت آنها را با این فرزند کوچک برکت داده است. به گمانم، می‌دانم، شما دو دختر دیگر هم دارید، این طور نیست؟ [ برادر ویلر می‌گوید: سه دختر ] سه دختر دیگر. تا جائی که متوجّه شدم آنها دوشیزه خانمهای خوبی هستند، و دعا می‌کنم تا خدا ربکا را مانند آنها بسازد، می‌دانید؟ و این باعث رضایت همه‌ی شما خواهد بود. این طور نیست؟ درست است، چون آنها فرزندان بسیار خوبی هستند. نمی‌دانم می‌گذارد او را نگه دارم یا نه؛ ولی اگر نگذاشت، بر او دست گذاری خواهیم کرد. دوست داری بیایی اینجا پیش من ربکا؟ می‌خواهی تو را بغل کنم؟ این خیلی خوب است. چه دختر کوچولوی زیبایی. حال، سرهایمان را خم کنیم.

۶- پدر آسمانی عزیز، امشب که در برابر این شماّس ایستاده‌ایم، و حقیقتاً جایگاه خوبی را حفظ کرده است، چون یک شماس می‌بایست بی‌ملامت باشد، شوهر یک زن، و به خوبی خانواده‌اش را کنترل کند. چون، اگر او نداند که چگونه خانواده‌ی خود را کنترل نماید، چگونه می‌تواند خانه‌ی خدا را کنترل کند؟ و شکرت می‌کنیم که این برادر با این معیارها مطابقت دارد و روح خدا را در او می‌بینم. و اینک او دختر بچّه‌ی خودش را می‌آورد تا تقدیم شود. تو او را در آغوش ایشان قرار دادی تا رشد کند. و خداوندا، چقدر شکرگزاریم که اشتیاق قلب آنها این است که او نیز مانند سایر خواهرانش باشد. عطا کن خداوندا. تا این به همان صورت باشد. و خداوندا زندگی این کودک یک خدمت عظیم به تو باشد پدر. و اکنون به نام عیسی مسیح این فرزند را برای حیاتی در خدمت به تو تقدیم می‌کنیم. او را سلامت و قوی بساز، باشد تا عمری طولانی داشته باشد، اگر ممکن است، تا وقتی که عیسی می‌آید. و بعد، پدر، ایمان داریم که او در راهنمایی مسیح زندگی خواهد کرد، و زندگی او را به تو تقدیم می‌کنیم، برای یک زندگی در خدمت. آمین. خدا به تو برکت بدهد ربکا. و خدا به شما برکت بدهد، برادر ویلر و خواهر ویلر. خداوند با شما باشد.

۷- حالتان چطور است؟ حال، این هم یک دختر بچّه‌ی دیگر با یک لبخند زیبا چهره‌اش. و اسم او چیست؟ [ مادر می‌گوید: روندارِنی کوتز ] روندارِنی کوتز، درست است؟ آیا شما از اقوام جِسی هستید؟ جِسی کوتز؟ [ خیر ] فکر کردم که … با بعضی از کوتزها در شهر آشنا هستم. خیلی خوب آنها را می‌شناختم، از دوستان قدیمی من هستند. روندا، روندارِنی، ببینم می‌آیی پیش من؟ به محض این که تو را به خداوند عیسی تقدیم کنیم تو را به مادرت برمی‌گردانم. حال، سرهایمان را خم کنیم. پدر آسمانی، همان طور که من و مشایخ تو امشب با هم اینجا ایستاده‌ایم. در توافق و در هماهنگی با انجیل، این مادر روندارِنی را برای تقدیم به تو آورده است. او را برای مراقبت و نگهداری در آغوش او گذاردی، و اوّلین کاری که او می‌تواند انجام دهد این است که دوباره او را به تو تقدیم کند. چنان که ایوب در ایّام قدیم گفت، خداوند این چیزها را عطا می‌کند. و دعا می‌کنیم خداوندا که، او را در امنیّت حفظ کنی تا آن ساعت رشد که بخواهی او را ببری. و خداوندا، عطا کن تا یک زندگی راستین مسیحی داشته باشد تا الگویی باشد برای دیگران به خانه‌اش برکت بده و باشد تا به تو تقدیم شده باشد، خدمتی کامل با قلبهایی راستین. و حال، خداوندا، روندارِنی کوچک را به نام عیسی مسیح برای حیاتی در خدمت به تو تقدیم می‌کنیم. آمین. بسیار زیبا! خدا به شما برکت بدهد خواهر.

۸- حال چطور است؟ [ خواهر می‌گوید: روبرت پاول شَمِل ] رابرت پاول شِین؟ [ شَمِل ] شَمِل. خوب، اگر … شما هنوز جوان هستید، فکر نمی‌کنم بتوانید در این مورد اعتراضی بکنید. این طوری به من نخندید، اگر می‌خواهید به چیزی بخندید به اینجا نگاه کنید، رابرت پاول چه اسم زیبایی. سرهایمان را خم کنیم. خداوندا این دختر به نزد ما آمده و ممکن است از نظر ما بچّه باشد و می‌خواهد پسر بچّه‌اش را برای یک حیات در خدمت به تو تقدیم کند. این ثمره و میوه‌ی وصلت آنها است. دعا می‌کنم خداوندا همان طور که من و مشایخ بر این نوزاد کوچک دست می‌گذاریم زندگی‌اش تقدیم به تو باشد. عطا کن خداوندا، اگر فردایی وجود دارد، او حامل پیغامی باشد که اکنون والدینش به آن گوش می‌کنند و دعا می‌کنم تا تو خانه‌های آنها را مبارک بسازی و باشد تا این کودک در هدایت و راهنمایی خدا زندگی کند و یکی از شاگردان محبوب تو باشد. او را به نام عیسی مسیح به تو تقدیم می‌کنیم. آمین. خوب، او فقط یک پسر بچّه‌ی ظریف و زیبا است. فقط همین. بله قربان. نمی‌توانستید خواستار چیزی بهتر از آن باشید، می‌توانستید؟ چیزی در دنیا نیست که بتواند بهتر و زیباتر از این موجود کوچک باشد، درست است. همه لبخند می‌زنند، درست است؟ [ جماعت می‌گویند: آمین. ] این یکی از آن دفعاتی است که همسرم به کار من حسادت می‌کند، یعنی بغل کردن این کودکان. او عاشق بغل کردن آنها است. آنها بسیار جذاب و زیبا هستند. ولی می‌دانید، آنها حقیقتاً محکم‌تر از آن چیزی هستند که ما هستیم.

۹- حال، به شما گفتم که داشتم می‌رفتم بیرون … خوب، من فقط سی و پنج دقیقه وقت دارم. پس باید عجله کنم، این طور نیست؟ ببینیم. من – من – من منظورم این نیست که در مورد هیچ چیز قضاوت بدی داشته باشم یا این که چیز اشتباهی بگویم، بلکه می‌خواهم حقیقتاً به سختی تلاش کنم، چون … می‌دانید، وقتی به انتهای راه می‌رسیم، به آن فعالی که باید باشیم نیستیم. می‌دانید. گاهی اوقات مسیر بسیار سخت می‌شود، و یا سه جلسه در روز، … و چیزی که سهم اصلی را دارد، آن رویأها هستند. موعظه کردن من را اذیت نمی‌کند. می‌توانم تمام مدّت روز را اینجا بایستیم و این باعث اذیت شدن من نمی‌شود، ولی من … امّا آن رویأها، و زمانی که مردم در این ملاقاتها هستند، این چیزی است که آنها باید داشته باشند. می‌بینید؟ این چیزی است که به خاطرش اینجا هستند. این چیزی است که نمی‌تواند با دست گذاری انجام شود باید ریشه را بشناسد، چه چیزی باعث آن شده است، چه چیزی آن را انجام داده، بعد چه کار کند تا از آن بیرون برود، این چیزی است که به خاطرش اینجا هستند.

۱۰- حال، جلسه شروع می‌شود، پس فردا شب … یا، نه، عذر می‌خواهم، چهارشنبه شب در شرِوپورت ، لوئیزیانا خواهیم بود. اگر هر یک از شما دوستی در آن اطراف دارد، بگویید که به آنجا بیاید. خیمه‌ی حیات، فکر کنم جایی است که جلسات از آنجا شروع می‌شود، مگر این که برسد به تالار کنفرانس، اگر بتوانند آن را در اختیار بگیرند، که فضای بیشتری برای نشستن به آنها می‌دهد. امّا آنها یک بالکن بزرگ در طبقه‌ی بالا دارند و یک سالن بزرگ در طبقه‌ی پایین و بعد یک طبقه هم زیر آن. پس، من دقیقاً نمی‌دانم که چند صندلی آنجا هست، ولی این یک … اگر خیلی بشود، شاید بتوانم به تالاری که کنار آن است برویم، که … نمی‌دانم چند صندلی آنجا وجود دارد. جلساتی در آنجا داشته‌ام ولی به خوبی به خاطر نمی‌آورم. این یک همایش سالانه است. من سه سال قبل آنجا بودم و یک سری جلسات بیداری را برپا کردیم که از آن زمان تا به حال هرگز به انتها نرسیده است. مدام ادامه دارد. هر روز، افراد می‌آیند، نجات می‌یابند، تعمید می‌گیرند، و به این صورت با خداوند پیش می‌روند، خادمین و همه به آنجا وارد می‌شوند. و ما فقط … مادامی که به این صورت حفظ شود، و من در اینجا بمانم، می‌خواهم که مدام به آنجا سر بزنم و چند کلمه حرف بزنم و ادامه بدهیم.

۱۱- حال، این همایش روز چهارشنبه شروع و روز یکشنبه به اتمام می‌رسد. صبحانه‌ی تاجران مسیحی هم در … نمی‌دانم … اسم آن هتل را فراموش کردم … به گمانم … وقتی به آنجا برسید به شما خواهند گفت. این صبحانه‌ی تاجران است. خیلی اوقات خوبی داشتیم، با شما تاجران که اینجا هستید، دفعه‌ی قبل که آنجا بودیم. خداوند یک ربّی، معلم یهود را که اهل خارج از شهر بود نجات داد. و آه، همه‌ی اتّفاقاتی که افتاد را به خاطر می‌آورم. اوقات خوبی در خداوند بود، موعظه در مورد خون عهد. ما … این چیزی است که یهودیها می‌دانند؛ خون، بدون ریختن خون هیچ آمرزشی نیست. می‌دانید. حال برگردیم به کلام، تمام تلاشم را می‌کنم که سر قولم به شما بمانم.

۱۲- و حال، اگر خدا بخواهد، یکشنبه‌ی بعد از کریسمس، اگر در تعطیلات و در سفر باشید. اگر مسیرها لغزنده نباشد و شما به زودی در اینجا باشید، قصد داریم تا یکشنبه صبح یک جلسه برگزار کنیم، از – از یکشنبه‌ی بعد از کریسمس. چه تاریخی می‌شود؟ [ بیست و نهم ] بیست و نهم، روز بیست و نهم که می‌شود یکشنبه‌ی بعد از کریسمس، حال، اگر اتّفاقی افتاد که نتوانستیم در آن تاریخ اینجا باشیم … از آینده خبر نداریم، می‌دانید. ولی اگر هر اتّفاقی افتاد. شما که در خارج از شهر زندگی می‌کنید، که به اینجا بیایید، مثل عزیزانی که از ممفیس می‌آیند … می‌خواستم برادر آنگرِن سرود چه عظیمی را بخوانند. و نمی‌دانم … امشب او اینجا است؟ و همیشه کارهای زیادی دارم که نمی‌توانم همه‌ی آنها را انجام بدهم، نمی‌توانم به همه‌ی آنها برسم. خدا به شما برکت بدهد، به شما مردم.

۱۳- حال کتاب‌مقدّس را برای خواندن بخش کوتاهی از کلام باز کنیم. چون، اگر کلام من زائل شود، این کلام زائل نخواهد شد. و بعد خدا به شما به خاطر این که ماندید و به کلام گوش کردید برکت خواهد داد. ایمان از شنیدن است و شنیدن از کلام خدا. درست است؟ حال، همین طور داشتم فکر می‌کردم … یوحّنا باب ششم را باز کنید، از آیه‌ی شصت تا هفتاد و یکم را شامل می‌شود. یوحنا ۶ : ۶۰. حال، مدتّی قبل در فکر بودم و از پنجره به بیرون نگاه می‌کردم، داشتم به غروب خورشید نگاه می‌کردم و این که چطور تمام طبیعت دارای یک قانون است. و زمانی که موسم زمستان می‌رسد، قانون، به صورت خودکار، از طبیعت، عصاره‌ی حیات را به سمت ریشه‌ی درخت بازمی‌گرداند. و دفن می‌شود. همان گونه که ایوب گفت: کاش که مرا در هاویه پنهان کنی؛ و تا غضبت فرو نشیند؛ مرا مستور سازی. حال، فقط همین، مرا پنهان کنی. می‌دانید، او طبیعت را دیده بود، درخت، حیاتی که به ریشه می‌رود، برادر وِی. مرا مستور سازی و برایم زمانی تعیین نمایی تا مرا به یاد آوری. می‌بینید؟ طبیعت دارای یک قانون است. یک قانون طبیعت وجود دارد و هیچ راهی نیست تا آن را دور بزنید. این قانون طبیعت است. سپس یک قانون روح وجود دارد، آن را نیز هیچ راهی نیست که بتوان دور زد.

۱۴- امروز بعدازظهر داشتم با یک زوج صحبت می‌کردم، در مورد این که، نمی‌توانید هیچ چیزی را کاملاً نابود کنید و از بین ببرید. بشر نمی‌تواند نابود شود. می‌تواند متلاشی بشود، ولی نابود نمی‌شود. و یک نفر گفت: خوب اگر یک تکّه کاغذ را بگیریم و آتش بزنیم چه، آیا از بین می‌رود؟ خیر، آقا. این فقط به اجزای شیمیایی تجزیه می‌شود، گرمای آتش. و مستقیماً به چرخه‌ی گازها وارد می‌شود. چیزی که از ابتدا بود. نمی‌توانید نابود کنید. و اگر جهان به اندازه‌ی کافی دوام داشت، همان گازها و اجزاء شیمیایی که در آن تکّه کاغذ بود، دوباره بازمی‌گشت و آن تکّه کاغذ را تشکیل می‌داد. این دقیق است. نمی‌توانید نابود سازید. آن وقت خدا. اگر هر چیز یک رستاخیزی دارد، بازگشت دوباره، و هیچ نابودی نیست، رستاخیز عادلان وجود دارد، بله، و ما باید دوباره بازگردیم. این تنها چیزی است که در این مورد وجود دارد. هیچ راه دیگری وجود ندارد. مهم نیست که شما سوزانده شده باشید، غرق شده باشید، یا هر اتّفاق دیگری که افتاده باشد، نمی‌توانید از بین ببرید. یادتان باشد که وقتی خدا گفت و جهان هستی به وجود آمد، هر ذرّه‌ی شما آنجا بود. او همان موقع بدن شما را در اینجا قرار داد. و هیچ چیز به جز خدا نیست که بتواند آن را از میان ببرد. همه چیز دوباره در دستان او است. می‌بینید؟ و این او است، یعنی کسی که، یعنی خالق، خالق کسی بود که وعده را داد، پس اطمینان داریم که یک حیات ابدی وجود دارد. و اکنون این تضمین را در قلبمان داریم که اینک حیات جاودانی داریم، حیات ابدی که نمی‌تواند بمیرد و اکنون در ما است. بسیار خوب.

۱۵- یوحنّا باب ششم. بیایید با یوحنّا باب ششم و از ابتدای آیه‌ی شصت شروع کنیم. «آنگاه بسیاری از شاگردان او چون این را شنیدند گفتند: این کلام سخت است! که می‌تواند آن را بشنود؟ چون عیسی در خود دانست که شاگردانش در این امر همهمه می‌کنند، بدیشان گفت: آیا این شما را لغزش می‌دهد؟ پس … اگر پسر انسان را ببینید که به جایی که اول بود صعود می‌کند چه؟ روح است که زنده می‌کند و امّا از جسد فایده‌ای نیست. کلامی را که من به شما می‌گویم، ( این خود او است ) و حیات است ( او چه گفت؟ من راستی و حیات هستم. ) … روح … و حیات است و لیکن بعضی از شما هستند که ایمان نمی‌آورند. زیرا عیسی از ابتدا می‌دانست کیانند که ایمان نمی‌آورند و کیست که او را تسلیم خواهد کرد. پس گفت: از این سبب به شما گفتم که کسی نزد من نمی‌تواند آمد مگر آن که پدر من آن را بدو عطا کند. در همان وقت بسیاری از شاگردان او برگشته، دیگر با او همراهی نکردند. ( کلام سخت، می‌بینید نمی‌توانستند آن را بپذیرند. ) آنگاه عیسی به آن دوازده گفت: آیا شما نیز می‌خواهید بروید؟ شمعون پطرس به او جواب داد: خداوندا، نزد که برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تو است. و ما ایمان آورده و شناخته‌ایم که تو مسیح پسر خدای حیّ هستی. ( خدای من ) عیسی بدیشان جواب داد. آیا من شما دوازده را برنگزیدم و حال آن که یکی از شما ابلیسی است. و این را درباره یهودا پسر شمعون اسخریوطی گفت، زیرا او بود که می‌بایست تسلیم کننده وی بشود و یکی از آن دوازده بود.»

۱۶- حال اگر باید این را به عنوان موضوع امشب در نظر بگیریم و تمام تلاشم را بکنم تا در سی دقیقه به اتمام برسانم، می‌خواهم در مورد سه دسته از ایمانداران صحبت کنم. و من همیشه این را عنوان کرده‌ام. با خود فکر می‌کردم، خوب، به گمانم امروز بعدازظهر یک بار این را موعظه خواهم کرد. دسته‌ی اوّل ایمانداران هستند، سپس ایمانداران ظاهری و بعد بی‌ایمانان. حال این موضوع کامل است. امّا به همان اطمینانی که ما امشب اینجا نشسته‌ایم، آن گروه همیشه با هم جمع می‌شوند. هر جایی که قوم جمع می‌شود، این گروه را می‌یابیم، و همیشه یافته‌ایم، و احتمالاً تا زمان آمدن خداوند همواره خواهیم یافت. و می‌خواهم امشب، وقتی از این سه گروه صحبت می‌کنم خودمان را در آن تصوّر کنیم و ببینیم که در کدام دسته قرار داریم. حال، یادتان باشد، من اینجا در حال صحبت با … این کلیسا امشب دوباره مملو از جماعت است، کریدورها و دیوارها، ولی من همچنین دارم با سرتاسر دنیا نیز صحبت می‌کنم. می‌بینید؟ در جای جای این جهان، این نوارها توسط خادمینی که عهده‌دار این کار هستند منتشر می‌شود.

۱۷- حال، می‌خواهم تا درباره‌ی سه گروه مختلف ایمانداران صحبت کنم. حال یادتان باشد. ایمانداران، موضوع من درباره‌ی ایمانداران است. یکی از آنها یک ایماندار راستین است. بعدی یک ایماندار ظاهری و بعدی یک بی‌ایمان است. می‌بینید؟ حال، نخستین گروهی که می‌خواهیم درباره‌ی آن صحبت کنیم، ایماندار است. چون فکر می‌کنم او می‌بایست نخستین باشد، چون او کسی است که به راستی ایمان دارد، حال، درست به همان صورتی ایمان دارد که شاگردان در اینجا داشتند. می‌خواهیم این بخش کلام را به عنوان نمونه و الگو بخوانیم. حال، اوّلی یک ایماندار است، یک ایماندار راستین. «و ایمان از شنیدن است و شنیدن از کلام خدا.» ( رومیان ۱۰ :۱۷ ) کلام خدا که همان مسیح است. می‌بینید، ایمانداران! حال، تا به حال به این چیز عظیمی که این ایماندار اظهار کرد توجّه کرده‌اید؟ حال یک ایماندار نیازی نیست تا به طریقی که دنیا به آن زیرک می‌گوید زیرک و باهوش باشد. او مجبور نیست تا به آن گونه که مردم سعی می‌کنند بگویند باید باشد، تحصیل کرده باشد، نیاز ندارید. شما … این فردی که چنین اظهار داشته، خود کتاب‌مقدّس می‌گوید که او هم بی‌سواد و هم از جاهلان بود. پطرس، او هرگز به عنوان یک فرد باهوش و بادانش شناخته نشده بود.

۱۸- اشعیا باب ۳۵ می‌گوید: «و آنجا شاهراهی و طریقی خواهد بود و به طریقی مقدّس نامبرده خواهد شد و نجسان از آن عبور نخواهد کرد.» امروز بعدازظهر داشتم با یکی از شماسّان صحبت می‌کردم، داشتم در مورد توسعه‌ی پلها صحبت می‌کردیم و این پل جدید. گفتم: توسعه‌ی زیادی بر روی آنها و نهرها امروز پدید آمده است. و گفتم: ولی یک توسعه‌ی عظیم هست که از زمین به جلال می‌رسد. اسمش هم است شاهراه پادشاه. و ناپاکان از آن عبور نخواهند کرد، درست است. این طریقی است که توسط خداوند ما مسیح مهیّا شده است. مسیری که از این زمین به سرزمینی دیگر بسط یافته است. و ناپاکان از آن گذر نخواهند کرد.

۱۹- پطرس، این فرد بی‌سواد، از یک … آنجا ایستاده بود. وقتی کلام کاملاً آشکار شده‌ی آن دوران را دید، که خدا وعده داده بود در میان آنها یک نبی خواهد برخاست و شمعون فرد سخت باوری بود چون مقلّدین بسیاری در آن زمان وجود داشتند. امّا وقتی که او کلام ناب و آشکار شده‌ی آن دوره را دید و می‌شنید که به درستی او را می‌شناساند، مسلماً قانع شد که او کیست. و او کسی بود که وقتی از او پرسیده شد گفت: خداوندا، نزد که برویم؟ زمانی که جمعیّت داشت جدا می‌شد، تفاوت میان ایمانداران و بی‌ایمانان و ایمانداران ظاهری را می‌توانیم در همان باب در آنجا پیدا کنیم. و چون عیسی کلام را آن گونه که گفت؛ گفته بود، این باعث جدایی و متفرّق شدن جماعت او شد. این می‌بایست انجام می‌شد او تا زمانی که بیماران را شفا می‌داد فرد بزرگی بود، امّا وقتی رسید به تعلیم و نبوّت، این چیزی بود که پوسته را از گندم جدا نمود. می‌بینید؟ پوسته فقط دور گندم را می‌پوشاند، خود آن گندم نیست. این پوسته قابل استفاده نیست. هیچ چیز در آن نیست، هیچ حیاتی در آن نیست. این یک سبوس است و نمی‌تواند با گندم باقی بماند. این هم ارث با گندم نخواهد بود. و همچنین این … دانه چیزی است که از آن صحبت می‌کنیم. قلب دانه‌ی گندم.

۲۰- حال توجّه کنید، پطرس متقاعد شده بود که آن ماشیح است. حال، این که سایرین چه می‌گویند هیچ تفاوتی را ایجاد نمی‌کرد. این که کاهنان چه می‌گفتند هیچ تفاوتی را ایجاد نمی‌کرد. برای شمعون پطرس مهم نبود که کلیسا چه می‌گوید. او خودش متقاعد شده بود. عیسی به او گفته بود، وقتی از او پرسید: مردم مرا که می‌گویند؟ برخی می‌گویند یک نبی، برخی یکی از انبیا قدیم که برخاسته و برخی موسی یا الیاس یا کسی دیگر. او گفت: از تو می‌پرسم. تو چه فکری می‌کنی؟ و پطرس گفت: تویی مسیح پسر خدای زنده. او گفت: خوشا به حال تو پسر یونا، شمعون پسر یونا، زیرا جسم و خون این را بر تو مکشوف نکرد. هرگز این را از یک کتاب یا یک آیین نیاموختی یا از یک کاتشیزم. تو … پدر من که در آسمان است، این را بر تو مکشوف ساخت. این یک ایماندار اصل است، مکاشفه‌ی روحانی کلام. می‌بینید؟ و … تو هستی شمعون و بر این کلیسا، مکاشفه‌ی این که من که هستم، کلیسای خود را بنا خواهم نمود و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. می‌بینید؟ عجیب نیست که پطرس گفت: نزد که برویم؟ عیسی برگشته و گفت: شما نیز می‌خواهید بروید؟ و آنها گفتند: خداوندا به کجا و نزد که برویم؟ چون کلام حیات نزد تو است. تو تنها شخص هستی. زیرا، او نه تنها کلام حیات را داشت، بلکه خود کلام حیات بود. او کلام حیات بود و شمعون کاملاً او را شناخته بود. و زمانی که آن را شناخت چیزی بود که در خود نگه داشت. چون این بر او مکشوف شده بود که کلام او زنده بود.

۲۱- حال، این یک ایماندار ناب و اصیل است، وقتی روح‌القدس، نه این که ترغیب شده باشد، نه توسط چیزهای دیگر. بلکه وقتی روح‌القدس خود کلام را بر شما مکشوف کرده باشد. و شما ببینید که کلام آشکار شده، اثبات شده، سپس روح خدا آمده و وارد آن دوره می‌شود، برای کلام آن دوره و آن را ظاهر و آشکار می‌نماید. یک انسان چطور می‌توانست از ایمان آوردن به لوتر بازماند اگر آن را می‌شناخت؟ لوتر یک اصلاحگر بود. انسان – روح از آن برای اصلاحات پیش رفت. وسلِی به همان ترتیب. آنها باید به آن ایمان می‌آوردند. می‌بینید، این پیغامی – پیغامی بود برای کلیسا. این دقیقاً چیزی بود که اتّفاق افتاد. و چیزی است که باید واقع شود باید به آن ایمان داشته باشید.

۲۲- و ما اینجا هستیم، انتهای عصر لائودیکیه. و آموخته‌ایم که در عصر لائودیکیه مسیح بیرون از کلیسا قرار داشت، و حتّی داشت بر در می‌کوبید و سعی می‌کرد تا به داخل بیاید. پس وقتی می‌بینیم که این در حال رخ دادن است می‌دانیم که در چه دوره‌ای زندگی می‌کنیم. و بعد، ما در انتهای تاریخ این جهان هستیم. کتاب اکنون رو به اتمام است. یک روز خط آخر بر آن حک شده و به انتها خواهد رسید، و پس از آن دیگر زمانی نخواهد بود. یک درام عظیم ترتیب داده شده است و فرشتگان بر آسمانها ایستاده‌اند و نظاره می‌کنند. می‌دانید که درام چیست. هنرمندان حاضر هستند. می‌توانید آنها را در حال ایفای نقش ببینید. می‌توانید شریران را در حال فعالیّت ببینید. می‌توانید نقش شریرانه‌ی او را ببینید که چطور با زیرکی خود به روی صحنه می‌آید تا اغوا کند.

۲۳- امّا می‌توانید کلیسای ربوده شده را نیز ببینید که خود را مهیّا می‌سازد. این یک صحنه‌ی عظیم است. می‌توانید حضور خدا را ببینید که نمایش و درامی را که در اینجا در این کتاب‌مقدّس پیشگویی شده است را ظاهر می‌سازد تا نقش خود را ایفا نماید. چه زمانی برای زندگی است، شکوه‌مندترین دوران! مردان تمام ادوار آرزوی این زمان را داشتند. انبیاء قدیم اشتیاق دیدن این ساعت را داشتند ولی این افتخار را نداشتند. حال، یک ایماندار آنجا بود. چون، این را دیده بود و به آن ایمان آورده بود. ما کاملاً متقاعد گشته‌ایم که تو مسیح هستی، ماشیح، کلام خدا برای این ایّام و به این ایمان داریم. می‌بینید، این یک ایماندار حقیقی بود. حال، قبل از این که به شخصیّت بعدی بپردازیم بیایید خیلی سریع چند ایماندار دیگر را ببینیم. بیایید به یک نبی بپردازیم، نوح، وقتی او، شاید یک کشاورز بوده، شاید در آن دوران یک کشاورز بوده. لکن وقتی مستهزئین و مذهبیون آن دوران … کلیسا به یک افول رسیده بود، و خدا با نوح تکلّم نمود و به نوح گفت که باید یک کشتی بسازد. نوح هرگز در این مورد با خدا بحث نکرد. او به این ایمان آورد، که این کلام خدا است و رفت تا سریع دست بکار شود. و همه چیز را حاضر کند.

۲۴- این یک ایماندار حقیقی است. در مورد این هیاهو نکنید. وقتی کاملاً قانع و متقاعد شده باشید، همین کافی است. درست مثل هر کس دیگر، هر ایمان یا هر طریق دیگر. ایمان از شنیدن است. اگر بتواند که اینجا بایستید، مهم نیست که دکتر می‌گوید شما چه مشکلی دارید! از آنرو که انسان تشخیص موارد را به شما داده و احتمالاً می‌داند که از چه صحبت می‌کند، البته تا جایی که وسایل و تجهیزات او این اجازه را به او می‌دهد، امّا او می‌گوید چیزی جز مرگ باقی نمانده است. امّا، شما دعا می‌کنید و در آن فراسو، در آینده می‌ایستید و می‌توانید یک مرد یا یک زن را ببینید که در سلامتی آنجا ایستاده است. بله، همین است. و فقط همین. آنها با همان اطمینان بدان گام می‌گذارند مانند هر چیز دیگری، چون به آن ایمان دارید. خدا این را گفته است. می‌دانید که چنین است.

۲۵- مانند زنی که سرطان را نادیده گرفت. هیچ تردیدی در ذهن او نبود. این قرار بود اتّفاق بیفتد. سرطان مرده بود و رها شده بود، و او را ترک کرده بود. می‌بینید؟ همین است. به این ایمان داشته باشید. مانند پدری که مدّتی قبل پسرش را در آنجا آورده بود. و اکنون او امروز یک جایی در این ساختمان است. پسر کوچک دچار یک سقوط شده و حافظه‌ی خود را از دست داده بود. او نمی‌توانست هیچ چیزی را به یاد بیاورد. درست در چند لحظه بعد از دعا، اسمش را از او پرسیدم، و او به من گفت که چند سالش است، و مثل هر فرد دیگری در سلامتی بود. می‌بینید؟ آنها ایمان داشتند و هنگامی که خدا چیزی را می‌گوید باید به همان صورت باشد. و نوح به خدا ایمان داشت و از او به عنوان یک ایماندار یاد می‌شد. دانیال، وقتی کلیسا در بابل در اسارت به سر می‌برد، دانیال به خدا ایمان داشت. مهم نبود که چقدر می‌گویند، اعلام می‌کنیم هیچ کس به خدایی جز آن هیکل دعا نخواهد کرد. از این مرد مقدّس یا هر چه که باشد. دانیال هیج توجّهی به آن نکرد. اگر هر کسی در هر کشوری در سختی یا بلا باشد و به سمت این مکان مقدّس نظر کرده، دعا کند، پس از آسمان او را بشنو. و دانیال به خدا ایمان داشت. او یک ایماندار ناب و اصیل بود و حتّی شیرها نتوانستند او را بخورند. و این درست است. می‌بینید، او یک ایماندار بود. او یک چیز راستین و حقیقی داشت. داوود، یک ایماندار دیگر.

۲۶- دانیال جایگاهی نزد کلیسای مدرن نداشت، نوح هم نزد کلیسای مدرن جایگاهی نداشت، به هیچ وجه، آنها به آن چه که خدا گفته بود حقیقت است ایماندار بودند. مهم نبود که دنیای مدرن چه می‌گوید، آنها ایمان داشتند آن چه خدا می‌گوید حقیقت است. این ایماندار راستین است. درست همان طور که پطرس انجام داد، و رسولان، آنها ایمان داشتند که او کلام حیات را دارد و کلامِ حیات است. امروز من به همان چیز ایمان دارم. و هر چیز دیگری که در تضاد با آن باشد، موت است. تنها این است که کلام حیات است، و مسیح کلام است.

۲۷- حال، داوود، یک فرد سرخ رو. در ابتدا، احتمالاً برادرانش او را اذیت می‌کردند. چون او بسیار کوچک بود. او آنقدر رشد نکرده بود که بتوان زره را در برکند. او نمی‌توانست به جنگ برود و بسیار کوچک و استخوانی بود. و باز در عین حال، به عنوان یک ایماندار به آنجا رفت. و از آنجایی که در بیابان مراقبت از گوسفندانی که پدرش به او سپرده بود را بر عهده داشت، با یک فلاخن، در محلی که پر بود از گرگ و خرس و سایر چیزها. داوود به دنبال مراتع سرسبز بود و می‌دانست که برای گوسفندان رفتن به آن مراتع و خوابیدن زیر آفتاب چه مفهومی دارد. می‌دانست که یک مقدار آب خنک و گوارا به چه معنایی است، و گفت: چنان که آهو برای نهرهای آب شدِت اشتیاق دارد، همچنان ای خدا جان من اشتیاق شدید برای تو دارد. می‌بینید؟ او فریاد زده و دعا می‌کرد. یک روز یک شرایط اضطرار پیش آمد، یک شیر یکی از گوسفندانش را گرفت و برد. با خود اندیشید، خدا من را برتر از شیر قرار داده است! می‌بینید؟ پس او فلاخن را برداشت و شیر را با آن زد، با یک سنگ کوچک در فلاخن. حال اگر هر یک از شما یکی از آن شیرهای آفریقایی را دیده باشد. گردنهای بزرگ و پشمالو در آسیا و فلسطین وجود دارند، او تنها با یک سنگ آن شیر را زد. و زمانی که شیر به تعقیب او افتاد. یال او را گرفت و او را کشت. به همین دلیل بود که او می‌دانست دارد از چه چیزی صحبت می‌کند. او یک تجربه‌ی شخصی داشت. او خدا را در مورد کلامش آزموده بود.

۲۸- او از جُلیات هراسی نداشت، چون، چون او مختون نبود. او یک ایماندار نبود، به هیچ وجه، و وقتی جُلیات آمد و او را به نام خدایان خویش لعنت کرد. و جُلیات، یک فرد بسیار عظیم‌الجثه، چندین برابر بزرگتر از او بود، می‌دانید، هر انگشتش چهارده اینچ بود. احتمالاً سیصد پوند یا بیشتر وزن داشت. یک کلاهخود و یک … احتمالاً فلزی به ضخامت یک و نیم اینچ یک آدم غول پیکر مثل آن، در حالی که نیزه‌ای به طول بیست فوت را در هوا می‌چرخاند و راه می‌رود و یک سپر بیست فوتی در دستانش داشت، حال، چطور کسی می‌توانست … مردی مثل او می‌توانست یک دوجین از مردان را بلند کرده و به این گونه به روی هم پرتاپ کند. چه تضادی!

۲۹- و او آنجا بود، آنجا ایستاده بود داشت خودستایی می‌کرد، و رجز می‌خواند. وقتی که … به نظر می‌رسید شانسی وجود ندارد، می‌دانید، او گفت: بیایید … هیچ خونی ریخته نشود. گفت: یک مرد بیاید و با من بجنگد و بعد اگر من پیروز شدم، آن وقت همه‌ی شما بندگان من می‌شوید، و اگر شما پیروز شدید، آن وقت ما بندگان شما خواهیم بود. می‌بینید، می‌بینید، وقتی شریر فکر می‌کند که بر شما برتری دارد، آن موقع است که می‌خواهد رجز خوانی خویش را انجام بدهد. امّا او در برابر فرد نامناسب بود. او با کوچکترین فرد کشور مواجه شده بود، کوچک، با شانه‌های افتاده و چهره‌ای گلگون. او گفت: یعنی می‌خواهید به من بگویید که، لشگر خدای زنده، می‌خواهد همین طور بایستد و بگذارد که یک فلسطینی مختون نشده لشگر خدای زنده را به مبارزه بطلبد؟ چرا، او از این امر شوکه شده بود، چرا؟ چرا؟ چون او یک ایماندار بود. مابقی آنانی که آنجا بودند، ظاهراً ایماندار بودند. می‌بینید؟ می‌بینید، او یک ایماندار راستین بود. او گفت: اگر شما می‌ترسید، من می‌روم و مبارزه می‌کنم. چه چالشی بود برای جوانی مثل او! و او یک ایماندار بود و دقیقاً کاری را انجام داد که می‌دانست خدا انجام می‌دهد. او …

۳۰- وقتی آن فلسطینی نامختون به نام خدایانش او را لعنت نمود گفت: آیا من سگ هستم که یک پسر بچّه مثل آن به مبارزه می‌آید؟ و گفت: تو را با سر نیزه‌ام بلند می‌کنم و به درخت آویزان می‌کنم تا خوراک پرندگان شوی. اوه خدای من، چه فرد ترسناکی بود! و او گفت: تو با شمشیر و نیزه و مزراق نزد من می‌آیی، تو به نام فلسطین نزد من می‌آیی، ولی من بدون شمشیر یا سپر نزد تو می‌آیم، من به نام خداوند خدای اسرائیل نزد تو می‌آیم. بفرمایید. این یک ایماندار است. این ادوات جنگی او است. این دفاع او است. آمین! این باید استحکامات و دفاع کلیسا باشد. هر ایمانداری، این دفاع او است. مهم نیست که چه اتّفاقی می‌افتد، و دنیا چه می‌گوید، یا هر چیز دیگری، خداوند خدای اسرائیل مأمن و پناه شما است. نام عیسی مسیح قلعه‌ی مستحکمی است که عادلان بدان رفته و در آن امنیت دارند. این مأمن ما است، عیسی مسیح. توجّه داشته باشید، و زمانی که واقع شود، می‌دانیم که چه اتّفاقی افتاده است. داوود، هیچ جایی برای ضربه زدن به آن مرد نبود به جز جایی که او پوشش روی صورتش انداخته بود. یک جا برای ضربه زدن وجود داشت و آن درست در پیشانی او بود. و قبل از این که او بتواند از آن غول فاصله بگیرد خدا نشان مرگ را هدایت کرد، و سرعت آن غول را گرفت. می‌بینید؟ خدا این کار را کرد. حال، توجّه داشته باشیم که او یک ایماندار بود.

۳۱- حال، ابراهیم یک ایماندار دیگر بود، و او از یک سامی از شهر اور بود. و او خوانده شده بود تا کاری را انجام بدهد که کاملاً … و به چیزی ایمان داشته باشد که از نظر فیزیکی کاملاً غیر ممکن بود. رومیان باب ۴ می‌گوید: «در وعده‌ی خدا از بی‌ایمانی شک ننمود. می‌گوید: بلکه قوی الایمان گشته خدا را تمجید نمود. در حالی که ابراهیم هفتاد و پنج ساله و همسرش شصت و پنج ساله بود و آنها از دوران جوانی زمانی که پسر جوانی بود با هم زندگی کرده بودند. سارا خواهر ناتنی ابراهیم بود و خدا به ابراهیم گفت: خودت را از بی‌ایمانان جدا کن. خدا همیشه دعوت به جدایی می‌نماید. خود را از بی‌ایمانان جدا نموده و با من راه برو و من تو را پدر امّتها بسیار ساخته‌ام. الحال این کار را کرده‌ام.»

۳۲- و ابراهیم به این ایمان آورد. این یک ایماندار است. خداوندا، چطور می‌خواهی این کار را انجام دهی؟ او هرگز این سوال را نپرسید. خدا گفت این کار را می‌کند، و این کافی و تعیین کننده بود. وقتی ماه اوّل سپری شد، و سارا هنوز … او یائسگی را پشت سر گذاشته بود. هیچ فرقی کرده بود؟ هیچ! امّا ابراهیم هنوز به آن ایمان داشت. بیست و پنج سال بعد، هنوز هیچ چیز فرق نکرده بود، امّا ابراهیم همچنان به آن ایمان داشت. این یک ایماندار است. بیست و پنج سال بعد، ابراهیم پر قدرت‌تر از روز نخست بود. او به خدا ایمان آورد و این برای او عدالت محسوب گشت. چون او … این یک ایماندار راستین است.

۳۳- حال، بعد از اندکی می‌خواهم بگذارم خودتان تفتیش کنید و ببینید که در کدام دسته قرار دارید. حال، ابراهیم چه کار کرد؟ در وعده‌ی خدا شک نکرد. در غیر ممکن‌ها. یک مرد هفتاد و پنج ساله با یک همسر شصت و پنج ساله چه کار می‌توانستند انجام بدهند، اگر می‌رفتند پیش دکتر و می‌گفتند: می‌خواهیم ترتیب کارها را برای بیمارستان بدهیم، قرار است بچه‌دار بشویم؟ و بعد، بیست و پنج سال بعد می‌گفتند: دکتر، هنوز نوبت بیمارستان ما را باز نگه داشته‌ای؟ می‌بینید؟ می‌بینید؟ این باعث می‌شود که اعمالی مضحک انجام دهید. تصمیمات شما برای دنیا عجیب هستند. امّا این یک ایماندار است، مهم نیست که چقدر عجیب به نظر برسد. کتاب‌مقدّس می‌گوید که او کاملاً متقاعد شده بود که خدا قادر است کاری را که گفته است انجام بدهد. این باید امروز بعدازظهر موفقیت هر ایمانداری باشد. خدا قادر است هر کلامی را که انجام آن را وعده داده است حفظ نماید. اهمیّتی نمی‌دهم که فرقه‌ها چه می‌گویند، حرفهایی مثل دوران معجزات به سر آمده است، همه‌ی اینها فقط تله پاتی است و بس، این پیشگویی است، این … برای من مهم نیست که آنها چه می‌گویند. من همچنان ایمان دارم. اگر آن تفنگ روی هدف میزان شده باشد، به هدف خواهد زد و ایمان دارم که اگر یک ایماندار با کلام خدا میزان و هماهنگ شده باشد، به همان هدف خواهد زد. اگر کلام خدا این را وعده داده باشد، باز هم همان را انجام خواهد داد. من کاملاً بر این باور هستم. که، وقتی ما در این دوران هستیم که باید اکنون باشد، پس باید اکنون و اینجا باشد. این چیزها باید واقع شوند.

۳۴- به همین دلیل است که ایمان دارم وقتی عروس و برگزیدگان به خروج دعوت شده‌اند، و در دفتر حیات ثبت شده‌اند، آوازی از آسمان خواهد آمد که برای عروس چیزی مانند تعمید روح‌القدس خواهد بود و آن را در یک فیض ربوده شدن از زمین برمی‌گیرد. خدا این را وعده داده است. اهمیّتی ندارد که چند دانشمند و چند فضا نورد را استخدام کرده باشند و آنها چندین میلیون مایل را بتوانند رصد کنند، اصلاً به آن اهمیّت نمی‌دهم. یک آسمان وجود دارد و یک عیسی مسیح که در آن شکل جسم می‌آید تا کلیسای خود را به نزد خویش ببرد. مهم نیست که این داستان چقدر کهنه و قدیمی به نظر برسد، این همچنان حقیقت است. خدا چنین گفته است. این چیزی است که ایمانداران بدان ایمان دارند.

۳۵- خدا گفت: من خدایی هستم که تمام مرضهای تو را شفا می‌بخشد. من خدا هستم و تبدیل نخواهم شد. آمین؛ و خدا کلام است. و اگر خدا تبدیل نشود، چگونه قرار است کلام تعدیل شود؟ می‌بینید؟ من خدا هستم و تغییری نمی‌پذیرم. کتب این را می‌گوید. خود خدا این را گفت. و اگر او نمی‌تواند تبدیل شود، پس او کلام است. در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. کلام تغییر ناپذیر! و کلمه جسم شد و در بین ما ساکن گردید. آمین! بله، آقا. خدا بدنهایی را برخیزاند، در تمام دوران، موسی و حزقیال، ارمیا و اشعیا و ایلیا. در تمام دوران. در جایی که کلام او موقتاً می‌آمد. امّا کلام کامل او در این انسان یعنی عیسی مسیح آشکار گردید. که، او خدا بود – خدا در تمامی پری الوهیّت از نظر جسمانی. او آنجا جسم پوشید. من به این ایمان دارم. و به هر کلام. ایّوب، یک ایماندار دیگر.

۳۶- گاهی اوقات، ایمانداران در آزمون قرار می‌گیرند. نه گاهی اوقات، همیشه. زیرا هر فرزندی که نزد خدا می‌آید باید تأدیب، آزموده و تعلیم یافته باشد. یادتان باشد، سختیها، راه‌های گرد و خاکی، گرمای آفتاب جفایا، امّا وفاداری و امین بودن قلب شما است که به آن چیزها می‌زند تا جایی که عروس آماده‌ی شکل گیری بشود. فرزندان خدا به درستی و براساس کلام او شکل گرفته‌اند، چون آنها الگوهای تازه هستند و کلام خدا به واسطه‌ی آنها زنده می‌گردد. می‌بینید؟ آزمونها برای جنباندن شما پیش می‌آید، تا شما را به زیر بکشد. تا ببینید که شما کجا ایستاده‌اید. آنها آزموده شده‌اند هر فرزندی که نزد خدا می‌آید آزموده می‌شود. ایوب از آزمونها و سختیها عبور نمود. فرزندان او گرفته شدند، هر چیز دیگری نیز گرفته شد. اعضای کلیسا آمدند و او را به خاطر این که گناهان مخفی دارد ملامت نمودند و سعی کردند هر چیزی را بر ضد او بگویند، امّا در عین حال او به هیچ یک از آنها توجّهی نمی‌کرد. او می‌توانست که تمام خواسته‌ها و نیازهای خداوند را دارد. او می‌دانست که نیازی نیست تا شیطان او را وسوسه نماید. او می‌دانست که این شریر است. مادامی که شیطان می‌توانست او را بر آن دارد که باور کند بیماری و ضعف او از جانب خدا است. بر ایوب می‌تاخت. امّا به محض این که ایوب آن مکاشفه را یافت، که این از جانب خدا نبود! او فقط از آزمونها عبور می‌کرد تا از او یک چیزی بسازد. این خدا نبود که این کار را می‌کرد. شیطان بود که این را انجام می‌داد.

۳۷- و امروز هم به همین صورت است. او سعی می‌کند بگوید که این آزمونها و این چیزها، خدا است که شما را تنبیه و مجازات می‌نماید. این چنین نیست. خیر قربان. این شیطان است که این کار را می‌کند، و خدا اجازه‌ی این کار را می‌دهد، تا شما را خشمگین سازد، تا باعث شود ببینید آیا وابسته به این دنیا و امور این دنیا هستند یا این که گنج شما در آسمان است. زیرا هر جا گنج تو است، دل تو نیز در آنجا خواهد بود. درست است، دل شما جایی است که گنج شما در آنجا قرار دارد. ایوب آزموده شد، در عین حال او گفت: می‌دانم که ولّی من زنده است، و در ایّام آخر بر زمین خواهد برخاست هر چند که کرمها این جسم من را نابود سازند … توجّه کرده بودید؟ کرمها الحال در او بودند. کرمهای خورنده‌ی شما در شما هستند. شما در یک صندوق مهر شده بدون هوایی درون آن هستید، یا هر صورت دیگری، امّا اکنون آن کرمها آنجا هستند، آنها در درون شما هستند، آماده‌ی این هستند تا در هر زمانی به انجام وظیفه فرا خوانده شوند. قیصر را به یاد بیاورید، او در خیابانها پوسید، کرمها او را خوردند، درست در خیابان، کرمهایی که در خود او بودند. آنها همان جا هستند، آماده. و بعد از آن که این پوست من تلف شود، بدون جسدم نیز خدا را خواهم دید. آمین! نمی‌توانید این را از بین ببرید، هر چند که کرمها آن را بخورند. هنوز دوباره بازمی‌گردد. و من او را برای خود خواهم دید و چشمان من بر او خواهد نگریست و به چشم دیگری. او این را گفت، یعنی ایوب. چرا؟ او یک ایماندار بود، او در تمام آن آزمونها یک ایماندار بود. در رنجها، او یک ایماندار بود. او یک ایماندار راستین بود.

۳۸- یوسف، یک ایماندار دیگر، او نمی‌توانست در مورد آن چه که بود کاری بکند. او یک نبی بود، خدا او را نبی ساخته بود. او نمی‌خواست تا متمایز از برادرانش باشد، امّا بود. خدا او را آن چه که بود ساخته بود. هیچ کس دیگری نمی‌توانست جای او را بگیرد. هیچ کس نمی‌تواند جای شما را بگیرد، مهم نیست که چقدر کوچک باشد. شما می‌گویید: من فقط یک خانه‌دار هستم. هیچ کس نمی‌تواند جای شما را بگیرد. خدا، در تفکّر عظیم خویش چنین مقدّر نموده است، بدن مسیح، در نظم، تا جایی که کسی نیست که بتواند جای شما را بگیرد. چقدر دوست داشتیم تا جای بیلی گراهام را بگیرم، هر یک از ما خادمین، امّا نمی‌توانیم این کار را بکنیم، امّا یادتان باشد، بیلی نمی‌تواند جای ما را بگیرد. می‌دانید، همه‌ی ما یک جایگاهی داریم، برخی از ما مبشّر هستیم، برخی انبیاء، برخی معلّمین، برخی شبانان، یا هر چه که هستیم، بعضیها زنان خانه‌دار، برخی مکانیک، برخی کشاورز، هر چه که باشد، خدا شما را در جایتان قرار داده است. می‌بینید؟ یوسف یک نبی بود. او نمی‌توانست کاری در مورد این که خوابها را تعبیر می‌کرد انجام دهد. او در رابطه با دیدن رویأها نمی‌توانست کاری انجام بدهد. ببینید که او چقدر درست بود. مهم نبود که بهایش مشارکت با برادرانش باشد، او درست بود، چون به آن رویأها ایمان داشت. او به آن ایمان داشت، به خوابی که دیده بود، که همه در برابر او تعظیم خواهند کرد، آن یافته‌ها، این واقع شد چون او بدان ایمان داشت و او یک ایماندار راستین بود. چقدر …

۳۹- پنج دقیقه وقت دارم و ده صفحه مطلب از مطالبی که اینجا نوشته بودم. حال توجّه کنید، زن … نتنائیل، او یک ایماندار بود. درست است. نتنائیل، وقتی دید که چه چیزی واقع شد، و این در او اثر کرد، که عیسی به او گفت که کیست، و در مورد او گفت: یک اسرائیلی حقیقی که بدی در او نیست. و به او گفت که روز قبل کجا بوده است. زیر درخت دعا می‌کرد. زمانی که فیلیپس او را صدا کرد او را دیده بود. او یک ایماندار بود. خیلی‌ها اینجا ایستاده بودند که می‌گفتند … این روح ناپاک است. شریر شفای الهی انجام می‌دهد. آن شریر قدیمی امروز هنوز نمرده است آنها اعتقاد دارند که شریر شفای الهی انجام می‌دهد. عیسی گفت: اگر شیطان بتواند شیطان را اخراج کند، آن وقت ملکوتش منقسم شده بود و دوامی نخواهد داشت. می‌بینید؟ شیطان گفت، در … او نمی‌تواند این کار را انجام دهد. پس شیطان نمی‌تواند شیطان را اخراج کند.

۴۰- پس نتنائیل یک ایماندار بود. او گفت: تو ربّی هستی، تو هستی مسیح. تو هستی پادشاه اسرائیل. او به این ایمان داشت. وقتی آن زن سرچاه این را دید، به این ایمان آورد. او یک ایماندار است. وقتی بارتیمائوس پیر … وقتی یک زن آمد … همه داشتند می‌گریستند و پیش می‌رفتند. برخی از آنها می‌گفتند: کلی از … شنیده‌ام که مردگان را برخیزانده‌ای. یک قبرستان مملو از آنها در اینجا هست، بیا و آنها را برخیزان. بگذار ببینم که این کار را می‌کنی. می‌بینید، همان شریر که می‌گفت: اگر پسر خدا هستی فرمان بده تا این سنگها نان شوند. همان که یک تکّه کهنه به دور صورتش پیچید و به سر او ضربه زد، گفت … چوب را به یکدیگر می‌دادند و می‌گفتند: حال اگر بگویی چه کسی تو را زد به تو ایمان خواهیم آورد. می‌بینید آن سربازان او را تمسخر می‌کردند. به نظر می‌رسید که امّا یادتان باشد، خدا همیشه در صحنه است. می‌بینید، او همان جا حاضر است، در هر زمانی. حال عیسی گفت: آیا گمان می‌بری نمی‌توانم الحال از پدر خود درخواست کنم که زیاده از دوازده فوج ملائک برای من حاضر سازد. اوه، یک فرشته چه کار می‌تواند بکند؟ می‌بینید؟ امّا، می‌دانید، او بیش از دوازده فوج از فرشتگان را تنها به فرمان او می‌فرستاد. لیکن کاری بود که باید انجام می‌داد. او باید کاری می‌کرد. او می‌بایست با آن مواجه می‌شد.

۴۱- شما کاری دارید که انجام دهید. خدا کاری را بر عهده‌تان گذاشته تا انجام دهید. ممکن است سکته‌ی قلبی و مشکلاتی داشته باشید؛ ممکن است مأیوس شوید امّا آیا برای اجتناب از آنها دعا می‌کنیم؟ خیر. خدایا هر آن چه که هست من را از آن عبور ده، هر چه که هست، بگذار از آنها فرار کنم. اگر برای من تعیین شده است، به من فیض بده تا از آنها عبور کنم. فقط همین. حال توجّه کنید، بارتیمائوس پیر، او این را می‌شناخت. به آنها گفته شده بود؛ این همان نبی اهل جلیل است. او پسر داوود است. ما به این ایمان داریم. برخی از ایمانداران باید این را به او گفته باشند. ما ایمانداران می‌دانیم که او … آن فرزند داوود.

۴۲- و او می‌دانست که او، که او کلام بود. و اگر می‌دانست که او کلام است، می‌دانست که قادر به تشخیص افکار دلها است پس فریاد زد: تو ای پسر داوود، بر من ترحّم کن. بی‌ایمانان داشتند این را و آن را فریاد می‌زدند، اعضای کلیسا. این به هیچ عنوان مانع بارتیمائوس پیر نشد. او گفت: اوه، عیسی تو پسر داوود، بر من رحم نما. شاید عیسی قادر به شنیدن صدای او نبود. امّا می‌دانست که دارد فریاد می‌زند، و ایستاد و به سمت او برگشت. یک ایماندار آنجا بود. او گفت: ایمانت تو را نجات داد. آمین. او این را به زن مبتلا به خونریزی نیز گفت، همان چیز، ایمانت؛ چون او در دل خود گفته بود؛ اگر محض ردایش را لمس کنم، هر آینه شفا یابم. ایمانت تو را نجات داد. می‌بینید، او یک ایماندار بود. و این همان چیزی است که آن روز ویلیام داوچ را که آنجا نشسته است، پس از یک سکته‌ی قلبی و ایست قلبی کامل نجات داد، یک مرد نود و یک ساله. ایمانت تو را نجات داده است. چرا؟ او یک ایماندار است.

۴۳- کشیش تام کید که اینجا است، حتّی دارد وارد … نزدیک به، حدس می‌زنم اکنون در آستانه‌ی نود سالگی است، وقتی که هفتاد و نه سال داشت او را به خاطر سرطان پروستات به بیمارستان بردند. دکتر می‌گوید که: او هیچ شانسی ندارد. امّا وقتی آن روز صبح قدم به داخل گذارد، آن پاطریارخ را دید با شالی که بر روی شانه‌اش انداخته بود، آنجا نشسته بود، و آن عصا را ضربه می‌زد، تقریباً از خود بی‌خود شده بود، او به پیرزنی که آنجا نشسته بود گفت، او را می‌شناخت و مادر بزرگ صدایش می‌کرد، سالها بود که یکی از اعضای او بود. گفت: تو به سفیدی برف هستی. فراتر از فکر منطقی او. باز زمانی که قوّت خدا بر اتاق ساطع شد، او امشب زنده است. این مربوط به چهار سال قبل است. مردی در حدود هشتاد سال سن، و امشب اینجا نشسته است، کاملاً خوب و سلامت، و رها از سرطان. می‌بینید، نه یک ایماندار ظاهری؛ یک ایماندار! همین است، ایمان! او خدا را در کلام خود می‌پذیرد.

۴۴- درست به همان صورتی که بارتیمائوس پیر بود. کور، امّا در عین حال می‌دانست اگر بتواند توجّه عیسی را جلب کند، می‌تواند آن چه را که می‌خواهد به دست بیاورد. آن زن هم می‌دانست اگر بتواند ردای عیسی را لمس کند می‌تواند آن چه را که می‌خواهد، آن چه را که می‌خواهد به دست بیاورد. تام هم می‌دانست. او ایمان داشت، اگر برایش دعا کنم آن چه را که می‌خواهد به دست می‌آورد. آیا این همان ایمانی نیست که مرتا بدان گفت: و لیکن الآن نیز می‌دانم که هر چه از خدا طلب کنی، خدا آن را به تو خواهد داد. برادر من در آنجا قرار دارد، مرده، چهار روز است که در قبر است، امّا تو از خدا بخواه و خدا این را برایت انجام خواهد داد. گفت: برادرت دوباره خواهد برخاست. و مرتا گفت: بله ای خداوند، در روز واپسین، در قیامت خواهد برخاست. او پسر خوبی بود. او را کجا دفن کرده‌اید؟ همین و بس. تمام است. بله آقا. ملکه‌ی جنوب در آن نسل بی‌ایمان به آنجا آمد و به آن چه که دید از جانب خدا است ایمان آورد. درست است. کتاب‌مقدّس می‌گوید: ملکه‌ی جنوب در روز داوری با مردم این فرقه برخاسته، بر ایشان حکم خواهد کرد. زیرا که از اقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود.

۴۵- موسی یک ایماندار بود. هر چند که او تلاشی عقلانی داشت، او هر برنامه و نقشه‌ای را که می‌توانست امتحان می‌کرد ولی فایده‌ای نداشت. او سعی کرد تا اسرائیل را بیرون ببرد، او می‌دانست که برای این کار خوانده شده است. او روشهای ریاضی را امتحان کرد. روش نظامی را امتحان کرد. راه تحصیلی را امتحان کرد. هر راهی را امتحان کرد، ولی فایده‌ای نداشت. امّا بعد راه خدا را برگرفت. چه اتّفاقی افتاد؟ یک روز آتشی در بوته بود که تمام نمی‌شد. از آنجا کلام با او صحبت کرد و گفت: من هستم. نه این که بودم یا خواهم بود و او همچنان هستم است. او کلمه است، کلمه‌ی ابدی و جاودانی. موسی شک نکرد. سختی‌ها بر علیه او بود، هر چیزی بر ضد او بود، همه چیز بر ضد او بود. امّا با یک عصای چوبی در دستانش به آنجا رفت و بر تمام کشور تسلّط یافت. آن را در دریای مرده غرق کرد و اسرائیل را به سرزمین وعده برد. چرا؟ او به خدا ایمان داشت. درست است. او یک … این ایماندار است می‌توانیم بمانیم … حال، من تمام نیم ساعت وقتم را روی ایماندار تمرکز کردم. دو دسته‌ی دیگر داریم. در آنها کمی تعجیل می‌کنیم، چون به هر حال آنها مهم نیستند. خیر.

۴۶- سپس، در جایگاه بعدی بی‌ایمان قرار می‌گیرد. بیایید بعد از این، از بی‌ایمان صحبت کنیم. بی‌ایمان چه کار می‌کند؟ می‌دانیم که ایماندار ( چه؟ ) کلام خدا را می‌پذیرد، هر نژادی، هر نسلی، از نوح به بعد در تمام دوران. می‌توانیم شش ماه جلسات بیداری با همین موضوع برگزار کنیم و به این شخصیّتها بپردازیم. آنها ایمان دارند. ایماندار سوال نمی‌کند. ایماندار به این ایمان دارد، صرف نظر از این که چگونه به نظر برسد یا دیگران در مورد آن چه بگویند، یا چقدر غیر ممکن به نظر برسد. ایماندار به این ایمان دارد، به ( چه؟ ) کلام ایمان دارد. نه به آیین؛ به کلام. نه به فرقه؛ به کلام! نه به چیزی که کس دیگر می‌گوید؛ آن چه که کلام می‌گوید! حال، به یاد داشته باشید، این ایماندار است. ایماندار سوال نمی‌کند. ایماندار نمی‌گوید: چطور ممکن است؟ اگر بتوانم توضیحی بیابم! این بی‌ایمان است. آه – ها. این ایماندار است که، مهم نیست که این چیست، اگر کلام است! درست است. این ایماندار است.

۴۷- حال، بی‌ایمان. حال می‌بینیم که … می‌پردازیم به بی‌ایمان. متوجّه می‌شویم تا وقتی کسی به پشتشان نزده و آنها را شاگرد خطاب نکرده بود آنها درست رفتار می‌کردند. تا زمانی که ( آنها ) همه چیز رو به راه بود، آنها خوب بودند. امّا وقتی این نبی که آنها به نبی بودنش ایمان داشتند و می‌دانستند که نبی است، که می‌توانست بیماران را شفا بدهد و این چیزها، او چه می‌کرد؟ زمانی که حقیقت راستین و توبیخ آمد، برخلاف آن چه که آنها به آن ایمان داشتند، نمی‌توانستند متحمّل و پذیرای کلام باشند. آنها می‌توانستند پذیرای معجزات باشند و آن را انجام می‌دادند. آنها می‌رفتند و دیوها را اخراج می‌کردند، کلام را موعظه می‌کردند و همچنان بی‌ایمان بودند. متّی باب ۱۰، او آنها را دو به دو روانه کرد، هفتاد نفر را، آنها دیوها را اخراج می‌کردند، تا جایی که عیسی به وجد آمده گفت: شیطان را دیدم که از آسمان فرو افتاد. می‌بینید، آنها دیوها را اخراج می‌کردند. یهودا هم با آنها بود. اینجا است که بی‌ایمان پیش می‌آید. امّا به محض این که عیسی شروع کرد به این که بگوید یک چیزی است، این که او قیامت است، این که او حیات است. اگر پسر انسان را ببینید که به آسمان جایی که از آن آمده صعود می‌کند چه می‌گویید؟

۴۸- حال، این مرد می‌خواهد بگوید که از آسمان آمده است، این برای ما خیلی زیاد است، نمی‌توانیم به این ایمان داشته باشیم. او گفت: این چیست؟ آن چه از آن صحبت می‌کنید جسم است که بدون فایده است. روح است که زنده می‌کند. بفرمایید. روح است که کلام را زنده می‌سازد، روح است نه آیین. روح، روح‌القدس، کلام را برای شما زنده می‌سازد، و زنده می‌شود. و بفرمایید، آن را می‌بینید. به ایمان آن را می‌بینید. می‌دانید که چنین است. چون کلام چنین گفته است. و روح کلام را برای شما زنده می‌سازد. بفرمایید. حال، او گفت: چه چیزی … به محض این که این را انجام دادیم، متوجّه می‌شویم، بی‌ایمانان وقتی شما چیزی می‌گویید که با آن موافق نیستند، شما را ترک می‌کنند. من این کار را نخواهم کرد! اوه، این دارد امروز در دنیا بسیار زیاد می‌شود. شروع کنید چیزی بگویید …

۴۹- آنها جمع می‌شوند. من به جلساتی که آنها جمع می‌شوند توجّه کرده‌ام، جماعتهای زیاد، و شما بلند می‌شوید، شروع می‌کنید که چیزی بگویید. حال، مادامی که … و او آنجا خواهد نشست. فقط نظاره می‌کند و منتظر است. سپس به محض این که شما بگویید حال، عیسی مسیح خود را به عنوان ماشیح معرفی نمود، چون یک نبی بود. این کوزه پر شده است و فاصله می‌گیرد. یک نفر … و آنها دور می‌شوند. این چیست؟ بی‌ایمانان! حال شما می‌گویید، تو داری این را از خودت درمی‌آوری. این گونه نیست. من دارم دقیقاً چیزی را می‌گویم که کتاب‌مقدّس در اینجا می‌گوید. آنها بی‌ایمان بودند و ترک گفتند. هر چند که شاگردان بودند، امّا این برخلاف آن چه بود که … آنها می‌گفتند: چه کسی می‌تواند به چیزی مثل این ایمان داشته باشد؟ می‌بینید؟ این فریسیان و صدوقیان بودند که خارج شده بودند، به او پیوسته و با او داخل شده بودند. چون، می‌دانید، وقتی ماورالطبیعه آشکار می‌شود، سه گونه‌ی متفاوت را به ثمر می‌آورد. در مصر هم این کار را انجام داد، بی‌ایمان، ایماندار و ایماندار ظاهری را به ثمر آورد. این هر سه دسته را به ثمر آورد. این همین جا نوشته شده است، تا این که امشب می‌توانیم همین طور در این مورد به پیش برویم و آن را توضیح بدهیم که چگونه است. همه جا، متوجّه این می‌شوید، این سه دسته را می‌بینید. همیشه به آن صورت، آنها را می‌یابید.

۵۰- حال ببینید، این هفتاد نفر او را ترک گفتند چون این با آن چه که آنها به درست بودنش ایمان داشتند مطابق و موافق نبود. ما نباید هیچ فکری داشته باشیم این چیزی است که او گفت. افکار خودتان را انکار نمایید. فقط چیزی را بگویید که او می‌گوید. این حقیقتاً یک اعتراف است. اعتراف یعنی گفتن همان چیز. اگر اعتراف کردم که چیز مشخصی واقع شده است، دقیقاً همان چیزی که رخ داده است را می‌گویم. این معنای یک اعتراف واقعی است. و او کاهن اعظم اعتراف ما است. می‌بینید؟ گفتم همان چیزی که خدا گفت می‌بینید، این است که آن را درست می‌سازد، چون شما فقط دارید کلام خدا را تکرار می‌کنید.

۵۱- حال، توجّه داشته باشید، هفتاد شاگرد او را ترک گفتند. آنها چه کار کردند؟ آنها او را ترک گفتند چون آنها موافق نبودند حکمت – حکمت آنها، وابستگی کلیسایی که داشتند بسیار زیاد بود. فکر کردن به آن برایشان خیلی زیاد بود، که این مرد که آنجا ایستاده است، در … سایر مردم بر این باور بودند که او حاصل یک ولادت نامشروع است. می‌گفتند: تو را جهت اعمال نیکویت سنگسار نمی‌کنیم، امّا سنگسارت می‌کنیم چون تو که انسانی خود را خدا می‌خوانی. و کلام می‌گفت که او خدا بود. و نام او مشیر، سرور سلامتی، خدای قدیر، پدر ابدی خواهد بود. همان کلامی که آنها خوانده بودند! و همان روزی که آنها مزمور را می‌خوانند، مزمور بیست و دوم «ای خدای من، ای خدای من چرا مرا ترک کرده‌ای؟ استخوانهایم از هم گسیخته» حتی استخوانی نخواهد شکست. همان سرودی که آنها در هیکل تکرار می‌کردند، آنجا آویزان شده و همان کلماتی را می‌گفت که داوود هشتصد سال قبل گفته بود، و برای دیدن آن بسیار کور بودند.

۵۲- و امروز، همان خدایی که از این دوره صحبت کرد در صحنه است و دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهد که گفته بود انجام خواهد داد. و آنها برای دیدن آن بسیار نابینا هستند. اینها بی‌ایمانان هستند. آنها فاصله می‌گیرند و می‌گویند: اوه، نمی‌توانیم به چیزهایی مثل آن ایمان داشته باشم، هرگز در عمرم چیزی در این مورد نشنیده‌ام! هیچ فرقی نمی‌کند که شما چه شنیده‌اید. کتاب‌مقدّس گفته است این در اینجا خواهد بود، و این کلام او است. آنها هم چیزی از آن نشنیده بودند، امّا این به همان صورت در آنجا بود، می‌بینید؟ درست است. آنها بی‌ایمانان بودند. درست به همان صورتی که حوّا بود، او بسیار مذهبی بود، امّا به کلام راستین ایمان نداشت و باید برای خویش یک مذهب درست می‌کرد، پس چند برگ انجیر را برداشت، امّا این فایده‌ای نداشت مذهب یعنی پوشش.

۵۳- قائن هم همین کار را انجام داد، قائن نمی‌توانست ایمان بیاورد که این درست است. او می‌گفت: خدا قدّوس است. خدا پاک است، و خدا زیبا است. پس گِلها برای خویش فراهم می‌کنم و از آن گِلها برای خود یک مذبح بزرگ و زیبا بنا می‌کنم و احترام خویش را به او نشان خواهم داد. در برابر آن قرار می‌گیرم، در برابر او تعظیم می‌کنم و آن خدا را خواهم پرستید. و آن گُلها را روی مذبح خواهم گذاشت، چون، می‌دانید، پدر و مادر من سیب خوردند، یک میوه، در باغ عدن، و این چیزی است که من را از آنجا خارج ساخت. و بنابراین، من به آنجا برخواهم گشت، چون این را زیبا می‌سازم. خدا نمی‌تواند این کلیسای جامع من را رَد کند. چرا که من در یک کلیسای جامع خیلی بزرگ خواهم بود! آن را آنقدر زیبا خواهم ساخت تا توجّه خدا را جلب کند. شیطان کسی است که در زیبایی ساکن است. این دقیقاً چیزی است که کتاب‌مقدّس می‌گوید. این دلیلش است، گاهی اوقات یک زن زیبا برای شیطان مانند یک طعمه است. اگر بتواند آن را گیر بیاورد، آن وقت می‌تواند بیشتر از تمام بارهای مشروب فروشی کل کشور مردان را به سمت جهنّم سوق بدهد. درست است. می‌بینید؟ اوه، یک خوش قیافه، یک مرد خوش قیافه که نمی‌تواند در درستی و مردانگی خویش باقی بماند، دوباره، او می‌تواند آن زن را به شریر سوق بدهد و آنها را به جهنم بفرستد. بله، آقا.

۵۴- توجّه کنید، شیطان در زیبایی ساکن است. او در ابتدا سعی کرد چه کاری انجام بدهد؟ یک ملکوت و پادشاهی زیباتر از آن چه به میکائیل متعلّق بود بسازد، به سمت شمال حرکت کرد و دو سوّم فرشتگان را با خود همراه کرد. می‌بینید که آن وقت او فرزند بود، که آن ذات را در خود داشت؟ فرزند شیطان، مسلماً این طور بود. حال، او مذبح را برپا کرد و زانو زد و شروع کرد به پرستش کردن. او ( قائن ) همان کارهایی را انجام داد که هابیل انجام داده بود. امّا هابیل می‌دانست که این گونه نبود. او … این خون بود که آنها را بیرون آورد. او می‌دانست که این دلیلش بود. این یک رابطه جنسی بود، خون. پس یک حیوان کوچک را گرفت، و او را بر روی یک صخره تقدیم کرد و گلویش را برید. به قائن توجّه کنید. او … خدا به او گفت، او گفت: چرا مانند برادرت پرستش نمی‌کنی و درست انجام خواهی داد. اگر این کار را بکنی کار خوبی خواهی کرد. امّا، نه، او در این باره زیاد می‌دانست. می‌بینید، او کلام آشکار شده و اصلی را رد کرد. مگر این امروز فرزندان او نیستند! می‌بینید؟

۵۵- حال نگاه کنید، خدا شهادت داده بود. کتاب‌مقدّس می‌گوید. عبرانیان باب چهارم یا باب یازدهم، خدا از هدایای او شهادت می‌دهد، که او عادل بود. خدا هدایای او را آشکار و اثبات نمود. خدا اثبات کرد که آن، چیزی بود که او پذیرفت، این کلام او بود، نقشه‌ی او. و به قائن گفت، گفت: همان کار را انجام بده و زنده بمان. امّا فکر می‌کنید که او از عقیده‌ی خویش دست می‌کشید؟ خیر، آقا. او یک بی‌ایمان بود، و از آن فاصله گرفت. درست است. قائن همین کار را کرد. نمرود همین کار را انجام داد. بی‌ایمانان! او ایمان نداشت. بُلطِشَصَّر، همان کار، هر چند …

۵۶- نبوکدنصر، هر چند که دانیال را به عنوان خدای خویش داشت، او را بُلطِشَصَّر خواند، که نام خدای او بود، دیده بود که دانیال اعمال خدا را به جا می‌آورد. و بعد او می‌دانست که بُلطِشَصَّر ایمان داشت، یا دانیال یک خدا بود، پس تصویری از او ساخت و آن را در آن بالا قرار داد و همه را وادار به پرستش آن نمود، می‌بینید، پادشاهی و ملکوت امّتها با اجبار پرستش تصویر یک مرد مقدّس آمد، و باز ملکوت امّتها با اجبار پرستش تصویر یک مرد مقدّس خارج می‌شود، به همان طریق. یک دست نوشته روی دیوار وجود داشت، به زبانی ناشناخته، در ابتدایی پادشاهی امّتها، که کسی به جز آن نبی قادر به خواندن آن نبود. و امروز هم یک دست نوشته بر روی دیوار وجود دارد، درست است، اینجا بود که یعنی جلال خدا از اسرائیل زایل شد. این دست نوشته روی دیوار است و تنها توسط ذهن روحانی که به امور روحانی ایمان دارد و از روح خدا مولود گشته قادر به خوانده شدن است. بُلطِشَصَّر پیر می‌رود تا این ظروف خداوند را برگیرد و در آنها شراب بنوشد. چرا؟ او یک بی‌ایمان بود. او فکر می‌کرد که یک ایماندار است، امّا بی‌ایمان بود. می‌بینید، همین است. او به کلام بی‌ایمان بود.

۵۷- اخاب، او یک بی‌ایمان بود، هر چند که برخلاف این رفتار می‌کرد، نه، نه، او در میان ایمانداران بود، امّا یک بی‌ایمان بود، او چه کار کرد؟ او با یک بت پرست ازدواج کرد، و آن را، یعنی بت پرستی را به اسرائیل وارد کرد. او یک بی‌ایمان بود این را می‌دانیم. آنها منکر آن هستند که تمام کلام خدا درست است. بی‌ایمان این گونه است، او یک ریاکار است. و او – او این گونه عمل می‌کند، می‌گوید که به این ایمان دارد، امّا آن را انکار می‌کند. او گفت: خوب، خیلی از بخشهای آن خوب است. امّا اگر تمام آن درست نباشد. آن وقت او را بی‌ایمان می‌سازد. باید به هر ذرّه و هر نقطه‌ی آن و هر چیزی که آنجا گفته شده است ایمان داشته باشید. این باید درست باشد. اگر درست نیست. اگر اکنون می‌گویید: به آن ایمان ندارم. خوب، پس یک بی‌ایمان هستید.

۵۸- یک نفر هست که یک بار به من گفت- یک خادم که می‌گفت: آقای برانهام، اهمیّتی نمی‌دهم که می‌توانید چند نفر را مهیّا کنید که می‌گفتید شفا یافته‌اند، من به این ایمان ندارم. گفتم: معلوم است که نه، نمی‌توانید این را باور کنید، شما یک بی‌ایمان هستید. این از آن شما نبود. این تنها به یک ایماندار تعلّق دارد. باید به این ایمان داشته باشید. می‌بینید؟ و آنها به این ایمان ندارند. وقتی شما کسی مثل این را می‌بینید، پولس رسول در مورد آنها خوب گفت: خیانت کار و تند مزاج و مغرور که عشرت را بیشتر از خدا دوست می‌دارند. صورت دینداری لیکن قوّت آن را انکار می‌نمایند، قوّت کلام را؛ توجّه داشته باشید، آنها تمامیّت کلام را انکار می‌کنند، امّا در هر شکلی مذهبی هستند. آنها نسبت به کلام راستین بی‌ایمان هستند، هر چند که اثبات و آشکار شده باشد. در طول هر دوره‌ای خدا سخنان این افرادی را که از آنها صحبت کردم را آشکار نموده است، از نوح و تا به موسی و تمام انبیاء. خدا به طریق ماوراءالطبیعه سخن گفته و کلام را آشکار نموده است، و در عین حال آن مردم دقیقاً از آن فاصله گرفته و جدا شده‌اند.

۵۹- و اینجا هم هفتاد شاگرد ایستاده‌اند، و به اعمالی که عیسی انجام داد نگاه می‌کنند و کتب را می‌شناسند، و او را که به آنها می‌گفت این دوره‌ای است که اینها باید واقع می‌شد. و بعد او یک چیزی گفت: پسر انسان! تو چه می‌گویی؟ وقتی او شروع کرد به صحبت در مورد شکستن نان با آنها و با صحبت در مورد امور عظیم و روحانی سخن گفت. آنها گفتند: آه، این سخن دشوار است! او گفت: پس وقتی پسر انسان را ببینید که به آسمان یعنی جایی که از آن آمده است صعود می‌کند چه می‌گویید؟ گفت: این جسم است که زنده می سازد یا روح؟ می‌بینید؟ و بعد آنها دور شدند. گفتند: آه، نمی‌توانم به آن ایمان داشته باشم. می‌بینید؟ آنها دقیقاً از کلام فاصله گرفتند. آنها حتّی نخواهند ماند تا ببینند چه اتّفاقی می‌افتد. این بی‌ایمان است.

۶۰- آنها، سپس آنها چه می‌کنند؟ متوجّه می‌شویم که آنها، که این افراد، این ایمانداران، یک به اصطلاح ایماندار هستند، امّا در شکل مذهب، و از شناختن حقیقت کلام خدا باز می‌مانند چون برخلاف چیزی است که به آن ایمان دارند. می‌بینید؟ این که شما به چه ایمان دارید، چقدر به آن وفادار هستید، چقدر مذهبی هستید کمترین فرقی نمی‌کند و کوچکترین ارتباطی به این ندارد. صداقت، هیچ ارتباطی به آن ندارد. من مردم بسیار صادقی را دیده‌ام! من کافرانی را دیده‌ام که فرزندانشان را می‌سوزانند و یا آنها را خوراک کروکدیلها می‌نمایند، مادرها و بچّه‌هایشان را. این بیش از کاری است که یک مسیحی انجام می‌دهد. می‌بینید؟ آنها صادقانه ایمان دارند. صادقانه، امّا صادقانه در اشتباه هستند. مردم می‌گویند: خوب، این کلیسا دوام آورده است. آن، اگر این برخلاف کلام خدا باشد، شما صادقانه اشتباه می‌کنید. خوب، حال ببین، من به چنین چیزی ایمان ندارم! در حالی که کتاب‌مقدّس می‌گوید که این گونه بوده است. می‌بینید؟ من باور ندارم که ما باید این را انجام دهیم. اهمیّتی نمی‌دهم که فکر می‌کنید لازم نیست چه کاری را انجام دهید. خدا گفته است که این باید انجام شود. این آیات همراه آنان خواهد بود. تا کجا؟ تا اقصی جهان. چه کسی؟ جمیع خلایق. می‌بینید، باید باشد نه این که باید باشد؟ قرار است که باشد! و این پیغام زمان که از آن لذت می‌بریم. حضور خدا. ایام آخر، شامگاه یعنی زمانی که روشنایی‌ها در حال درخشیدن است، و چیزهایی که باز شده است، و کلامی که آشکار شده و حقیقت بودنش اثبات شده است . هر دو نبوّت شده، و واقع می‌شود، از طریق علم و همه چیز، اثبات شده است که عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. و یک انسان از آن فاصله می‌گیرد، او – او بی‌ایمان است. امیدی بر او نیست، او توسط قدرت شیطان مسخ شده است، پس امیدی برای او باقی نیست. گاهی او فراتر از امید است.

۶۱- حال این چیست؟ ایماندار، حال بی‌ایمان، حال دسته سوّم که از آن صحبت می‌کنیم ایماندار نما است. این است، ایماندار نما! حال، یادتان باشد، هر سه دسته آنجا ایستاده بودند. حال، اکنون متوجّه می‌شویم. آنها دقیقاً کاری را انجام می‌دهند که پدرشان یعنی یهودا انجام می‌دهد. پطرس و سایر رسولان آنجا بودند، ایمانداران. هفتاد شاگرد هم آنجا بودند، بی‌ایمانان. و یهودا هم آنجا بود، درست در میان آنها، او یک ایماندار بود. آنها چه می‌کنند؟ این آن نوعی است که تا زمانی که بتواند چیزی، یا یک قصوری در آن بیابد صبر می‌کند. آنها هر بار در جستجوی یک راه فرار هستند، این که ببینند چگونه انجام شده است، ببینید که آیا این حقّه است، یا این که یک نیرنگ است،آنها منتظر فاش شدن هستند، آنها به دنبال آن هستند. بی‌ایمان، او حتّی آنجا منتظر نمی‌ماند، او آن را محکوم می‌کند و از آن دور می‌شود. ایماندار، مهم نیست که چه اتّفاقی می‌افتد، او در هر صورت به این ایمان دارد، چون این کلام است. این همان سه دسته‌ی شما است.

۶۲- بی‌ایمان قدیمی، اولین چیزی که گفته شود و او به آن علاقه نداشته باشد، از آن فاصله خواهد گرفت برادر، او همان موقع چهره‌ی خود را نمایان خواهد ساخت. او یک بی‌ایمان است. پولس گفت: از ما بیرون شدند، زیرا که از ابتدا از ما نبودند. خوب می‌دویدید، پس کیست که شما را از اطاعت راستی منحرف ساخته است؟ این را می‌بینید؟ از ما بیرون شدند چون از ما نبودند. وقتی می‌بینید که کلام خدا در کاملیّت در حال پیشروی است، آنها می‌خواستند به نوعی حیله دست یابند تا بتوانند کار کنند. می‌بینید؟ امّا ایمانداران در هیچ چیز تردید ندارند. این در کلام مکتوب است و آنها بدان ایمان دارند و در آن پیش می‌روند. این، همین است. همیشه، مکتوب است. اگر مکتوب نیست، آن وقت، مهم نیست که چه اتّفاقی می‌افتد، شما از آن فاصله بگیرید. این باید مکتوب شده باشد. می‌بینید؟ و آنها آن کلام مکتوب را می‌بینید و به آن ایمان می‌آورند. و می‌بینید که خدا در کلام خویش حرکت می‌کند، زمان را می‌بینید، پیغام را، ساعت را، و با آن گام برمی‌دارند.

۶۳- همان طور که امروز صبح گفتم، پیلاطس چقدر در آنجا قدم زده است، در شب، با ضمیری نگران، سعی می‌کرد تا خود را مبرّا سازد. و او گفت، خدای من، بدون شک او در شب خوانده شده بود. گفت: من – من دستانم را از آن شستم، تمام شب، و هنوز نمی‌توانم درک کنم. می‌بینید، آنها پاک نیستند. هرگز نمی‌توانم به ملاقات او بروم! خون بر دستانم است. اوه خدای من! می‌بینید، هرگز در این گناهکار نباشید. می‌بینید؟ این بر دستان شما است، تنها یک راه است که می‌توانید آن را خارج بسازید، آن هم پذیرفتن آن است، درست است، تبدیل شدن به بخشی از آن. این چیزی است که به خاطرش فرستاده شده بود.

۶۴- حال، ایماندار نما در همان اطراف می‌چرخد تا جایی که بتواند خود را پرهیزگار نشان می‌دهد و سعی می‌کند دریابد که چگونه این کار را انجام می‌دهید، آه، اگر کشور از اینها پر نباشد، از ریاکاران! بله، این یک یهودا است. دقیقاً همین طور است. در اطراف می‌چرخد، جزئی از گروه می شود، او خزانه‌دار بود، می‌بینید. او در اطراف می‌ایستد، او همیشه به پول دست درازی می‌کرد. می‌توانید این را بگویید، یک چیز، او همیشه در کمین پول است، و به آن دست درازی می‌کند، او یک ایماندار است. او مثل یک ایماندار رفتار می‌کند. امّا در اعماق قلب خویش …

۶۵- یادتان باشد او عیسی را فریب نمی‌داد، بعد از این که هفتاد شاگرد عیسی را ترک گفتند و ایمانداران موضعشان را مشخص ساختند، او به سمت ایمانداران بازگشت، او گفت: هنوز یک چیزی در شما است. زیرا گفت: آیا من شما را برنگزیدم، حال آن که یکی از شما شریر است. عیسی از ابتدا می‌دانست، زیرا او کلام بود. او اسرار دل را می‌دانست. چقدر سخت بود! یک دقیقه صبر کنید. خوب فکر کنید، صریح و درست! این چقدر باید برای او سخت بوده باشد، در آنجا گام بردارد، و یک نفر او را برادر خطاب کند و در تمام مدّت می‌دانست او همان فریب کاری است که قرار است او را به سی چاره نقره بفروشد. چقدر سخت بود که این راز را در سینه محفوظ نگه دارد، و دوست او آنجا با او همراه بود. حتّی به او گفت: دوست. او عیسی را دوست خطاب می‌کرد. آیا تمام این مدّت با شما نبودم؟ در قلب خویش این را می‌دانست و نمی‌توانست بگوید. او از ابتدا این را می‌دانست کیست که قرار است به او خیانت نماید.

۶۶- این همان ایماندار نمایی است که در انتطار است. او می‌سراید که اوه، من به این ایمان دارم، و به این ایمان دارم. و به این ایمان دارم. امّا، اوه، می‌دانید، بارها شنیده‌ام که یک نفر می‌گوید چنین و چنان است. می‌بینید، به دنبال شنیده‌ها. یک ایماندار حقیقی در مورد کلام هیچ نمی‌شنود. فقط همین. او کلام را می‌بینید، او به دنبال یک روزنه نیست، او به دنبال هیچ حیله‌ای نیست. او به خدا ایمان دارد، و این تعیین کننده است، او فقط پیش می‌رود. می‌بینید؟ این ایماندار است. بی‌ایمان ظرف یک دقیقه پر می‌شود، او نمی‌تواند بماند تا ده دقیقه از پیغام را گوش کند. او باید بلند شود و برود بیرون. این برخلاف آیین او است، و او سرکاری با آن نخواهد داشت، پس می‌رود بیرون.

۶۷- سپس، ایماندار نما، همان جا باقی می‌ماند، آن یهودا. می‌بینید، این فریبکار است. اگر مجبور باشم چنین کلمه‌ای را بگویم، این همان پست فطرت است. یهودا، او همان اطراف می‌ماند، این بسته به زمان است، گاهی اوقات، این ایماندارها نزد مردم بسیار محبوب هستند. درست است. این ایماندارها، می‌بینید. برخی از آنها مردانی قدرتمند هستند، تحصیل کرده، مدارک دکترا، درآمد کلان، همه چیز. برخی از آنها افرادی بزرگ هستند، زیرک، درست همان گونه که فرزندان شیطان باید باشند. ببینید که شیطان چگونه به آنجا آمد و با هر ذرّه‌ی کلام موافق بود. او تنها منتظر این بود که نقطه‌ی ضعف حوّا را بیابد، جایی که بتواند قدرت خویش را برای فریب او به نمایش بگذارد، تا به او خیانت کند. این – این شیطان بود. و اینجا شیطان در آن دوره به صورت یهودا است. آن شیطان بود در نخستین دوره. او چه بود؟ در تمام کلام موافق و هم رأی بود تا جایی که بتواند تنها یک چیز کوچک پیدا کند، او سعی می‌کند تا جایی را که ضعف دارد پیدا کند. و این دقیقاً چیزی است که یهودا همین الآن می‌یابد. او تا انتهای جلسه می‌آید، و همه جا را زیر نظر می‌گیرد تا آن نقطه‌ی کوچک را پیدا کند، او، اوه، ایناهاش! ایناهاش، می‌بینید؟ اوه، این طوری انجام شده است! می‌بینید؟ دقیقاً به همین صورت است.

۶۸- خیلی از شماها آن شبی را به خاطر دارید که آن مرد به روی جایگاه آمد. او فکر می‌کرد یک تله پاتی ذهنی در خواندن کارتهای دعا وجود دارد، و چطور فکر می‌کرد که آن را یافته است. برادر، او مطمئن بود که این کار را کرده است، او به اینجا آمد. او عضو یک کلیسایی بود که به اینها ایمان نداشتند، به این انجیل، به انجیل تام. و او به روی جایگاه آمد. من خسته بودم، آنها داشتند آماده می‌شدند تا من را ببرند. این در ویندزور اونتاریو اتّفاق افتاد. در آنجا، از سرتاسر ایالت متّحده به آنجا آمده بودند، از دیترویت، به ویندزور، تالار بزرگ. و این مرد با یک کت خاکستری بر تن، یک کراوات قرمز، به روی جایگاه آمد. آدم باهوشی به نظر می‌رسید، باهوش مانند یک پونز. او آمد روی جایگاه و من … او نزدیک شد و من گفتم: خوب بگذارید دستتان را بگیرم. گفتم: خسته‌ام، رویأهای زیادی دیده‌ام. بگذارید دستتان را بگیرم. و – و من اصلاً متوّجه آن مرد نشدم. و او دستش را روی دست من گذاشت. و من گفتم: آقا، شما هیچ مشکلی ندارید. بروید جلو. او گفت: چرا هست، خیلی هم هست. و من گفتم: خوب، بگذارید ببینم. گفتم: خیرآقا، هیچ نشانه‌ای نیست. خیر قربان. شما یک فرد سالم و سلامت هستید. گفت: برو به کارت برس و به کارت دعای من نگاه کن! گفتم: اهمیّتی نمی‌دهم که روی کارت دعا چه نوشته‌اید. گفتم: من کاری به کارت دعا ندارم. بدون این که فکر کنم، می‌بینید، بسیار خسته و بی‌حال بودم. و من … امّا فیض خدا، می‌بینید هنوز اینجا هستیم. یادتان باشد، اگر او شما را بفرستد، این وظیفه‌ی او است که از شما مراقبت کند. این از آن من نیست، این از آن او است. او این را فرستاده است. من فقط باید از آن چه که حقیقت است دفاع کنم.

۶۹- وقتی موسی عصای خودش را انداخت، تبدیل شد به یک مار، و جادوگران نیز همان کار را انجام دادند، چه کاری از دست موسی بر می‌آمد جز این که بایستد و منتظر فیض خدا باشد؟ فقط همین. همان چیز. او فرامین را پیروی نمود. و می‌دانید که چه اتّفاقی افتاد. نمی‌دانید؟ می‌بینید؟ این مرد گفت: حال. او گفت: اینجا است، به کارت دعایم نگاه کن. گفتم: خوب، شاید ایمان زیادی داشتید و این کار را کرده است. فکر نمی‌کردم، می‌دانید من … حتّی توجّه هم نمی‌کردم سپس او دکمه‌های کتش را باز کرد و سینه‌اش را بیرون کشید و رو به جماعت گفت: بفرمایید و من فکر می‌کردم اینجا چه خبر است؟ او نگاهی به اطراف کرد. گفت: بفرمایید! گفت: حیله را دیدید؟ این یهودای شما است، یک فرد مذهبی، واعظ یک فرقه‌ی بزرگ. گفت: بفرمایید! من ایمان زیادی داشتم. حال، او بسیار ضعیف شده است، نمی‌تواند تله پاتی را بخواند. می‌بینید، دیگر بر او نمی‌آید. و ادامه داد: این ایمان من نیست که خیلی عظیم بود. این را روی کارت دعا نوشتم و اکنون نمی‌تواند آن را درک کند، می‌بینید. گفت: این حیله است. با خودم فکر کردم چه خبر است؟ سپس فیض خدا نازل شد. گفتم: آقا چرا شیطان در قلب شما گذاشت تا خدا را فریب دهید؟ یک یهودای مدرن! گفتم: شما عضو کلیسای مسیح هستید … عذر می‌خواهم. خوب، این را گفتم. شما واعظ کلیسای مسیح هستید شما عضو کلیسای مسیح هستید، از آن سمت ایالات متّحده و آن مردی که با کت آبی آنجا نشسته است و همسرتان و همسر او آنجا نشسته بودید. دیشب سر یک میز نشسته بودید که یک چیز سبز رنگ روی آن بود. به این شکل پهن شده بود، و این را مطرح کردید که این تله پاتی است و امشب می‌خواهید به اینجا بیایید. آن مرد برخاست و گفت: این حقیقت محض است. خدایا، به من رحم کن! گفتم: آقا، شما روی کارتتان سرطان را درج کردید، و الآن به آن مبتلا هستید. اکنون از آن شما است. او پاچه‌ی شلوارم را گرفت و گفت: من … گفتم: کاری از دستم برنمی‌آید. به راهتان ادامه بدهید. این چیزی است ما بین شما و خدا. شما حکم خودتان را روی کارتتان نوشتید. و این او را گرفت. این همه چیز آن بود.

۷۰- می‌بینید، ایماندارها، فریبکاران، سعی می‌کنند تا ایرادی در خدا و کلام او بیابند. اینها یهودا هستند. این یکی از آنها است می‌بینید که یهودا چطور می‌آید؟ دیدید که آن فرد چطور آمد؟ این طریقی است که ایماندارها عمل می‌کنند. می‌بینید، ایماندارها. با تحصیلات عالیه، گاهی اوقات، و یک نمایش عظیم بین کلام و آیین آنها می‌آید. و زمانی که این گونه می‌شود.آنها فرقه‌ی خویش را فاش می‌سازند، درست به همان صورتی که پیش رو آنها انجام داد، یعنی یهودا. او فرقه‌اش را فاش ساخت، عیسی را فروخت، کلام را به فرقه‌اش، و به عیسی مسیح خیانت کرد، بعد از این که مدعی شد جزئی از آن است. گاهی اوقات خادمین مدعّی این می‌شوند که خادم عیسی مسیح هستند، و زمانی که کلام آشکار و نمایان شده باشد، که این پیغام زمان است، و آنها آن را با محبوبیّت معامله می‌کند، با فرقه‌شان، درست به همان صورتی که یهودا انجام داد، به عیسی نسبت به فریسیان و صدوقیان خیانت ورزید. آن روح نمی‌میرد، پس آنجا در بین ایمانداران است، ایماندارها و بی‌ایمانان. می‌بینید، این دقیقاً به همان صورت است همان طور پیش آمد و عیسی را به سی پاره نقره فروخت. و خیلی از افراد امروز به خاطر یک ژتون غذا این کار را خواهند کرد، برای چند صد دلار بیشتر در هفته؛ درست است، خدایی که در میان آنها است را انکار می‌کنند، که حیات به آنها عطا کرده، و با کلام کامل …

۷۱- و خواهند گفت: اوه، دوران معجزات به سر آمده است یا، خدا امروز به چیزی مانند این نیاز ندارد. می‌بینید؟ اوه، من به عیسی مسیح ایمان دارم، پسر خدا! به مریم مقدّس، مادر خدا، تو بین زنان متبارک هستی! و تمام چیزهای دیگری که آنها می‌گویند! و برخی از آنها می‌گفتند: من به آیین رسولان ایمان دارم. من به خدای پدر ایمان دارم، قادر و خالق آسمانها و زمین من به کلیسای مقدّس کاتولیک رومی ایمان دارم، و تمام این چیزها. به من بگویید رسولان کِی آیینی مثل این داشتند. اگر رسولان آیینی داشتند. در اعمال ۲ : ۳۸ مکتوب شده است. «توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روح‌القدس را خواهید یافت.» اگر آیینی داشتند، همان است. آنها هیچ آیینی نداشتند. این کلام بود. این درست است و همچنان همان باقی می‌ماند. این نسخه‌ی درمان مرض گناه است. «و عطای روح القدس را خواهی یافت!»

۷۲- امّا آنها معامله می‌کنند، مانند یهودا. این ایماندار نما است. برخی از آنها افراد بسیار با استعدادی هستند. و این ایماندار نما، به آن فرد نگاه کنید. این فرد زیرک است. این همان فردی است که خیلی زود پر می‌شود و بالا و پایین می‌پرد، در هر عبارتی که دوست ندارد، به او هیچ توجه‌ای نمی‌کنید، او فقط یک بی‌ایمان است، از ابتدا این گونه بوده. امّا وقتی این فرد را می‌بینید، یک ایماندار نما، که در اطراف می‌ماند، او همان یهودا است. این او است. مثل استعدادهای بزرگ. می‌خواهم اکنون اسامی را اینجا ذکر کنم، حقیقتاً نباید این کار را بکنم، امّا می‌خواهم آنها را صدا کنم. در هر صورت، تا شما آنها را بشناسید. مثل، الویس پریسلی، رِد فولی، پَت بُن، الویس پریسلی یک پنطیکاستی؛ پَت بُن عضو کلیسای مسیح، رِد فولی، شمّاس کلیسای مسیح؛ و فکر می‌کنم ارنِست فورد یک متدیست است. و تمام آن افراد با آن استعدادها، باهوش، در تلویزیون. و مردم می‌گویند. خوب، آیا آنها مذهبی نیستند؟ آنها سرود می‌خوانند. این هیچ معنایی ندارد. بله آقا. دنیا را فریب می‌دهند. آنها از این، چه به دست می‌آورند؟ یهودا سی پاره‌ی نقره گرفت. الویس، ناوگانی از کادیلاکها، و صد یا دویست و یا پنجاه میلیون دلار و چیزهایی مثل آن پَت بُن و سایر آنها. اهمیّتی نمی‌دهم که آنها عضو کدام کلیسا هستند و هر چیز دیگر، این ریاکاری است. این یک ایماندار نما است. این یک نما و ظاهر است که، زندگی آنها آن را اثبات می‌کند، این درست نیست.

۷۳- سپس آنها هستند با آن استعدادها که طراحان بزرگی هستند. حکمت دنیوی. آنها انجیل را موعظه می‌کنند، آن را ادعّا می‌کنند، مردان باهوش، خردمند. گوش کنید، مردی که در آن زمینه آموزش دیده باشد، او یک واعظ نیست. او یک سخنران است. این مشکلی است که ما این روزها داریم، ما سخنرانان را داریم. عیسی هرگز نگفت: بروید و آنها را تعلیم دهید که این کار را بکنند. او گفت: بروید انجیل را موعظه کنید و این آیات همراه موعظه خواهد بود. می‌بینید؟ می‌بینید؟ این یاد گرفتن پرورش سخنرانان نیست که بتوانند بایستند و فقط من، آن چیزهای زینتی را بر آن بیفزایند، باعث شوند احساس کنید در حضور فرشته‌ی اعظم نشسته‌اید، این گونه نیست. داشتن صورت دینداری. می‌بینید، این یک سخنران است، نه روح‌القدس که در عمل باشد. شاید دوستی که الفبای خود را به سختی بلد باشد با قوّت ایمان به کلام باید، باعث شود روح‌القدس اعمالی را انجام دهد که آن مرد چیزی از آن نمی‌داند و آن را انکار کند. می‌بینید؟ بفرمایید.

۷۴- افراد بزرگ! بله قربان. پس آنها سازمان دهنده هستند. آنها کامیاب، موفق و در حکمت دنیوی باهوش هستند. دقیقاً به همان صورتی که شیطان با حوّا انجام داد، آن زن درمانده. او درست به طرف او آمد تا این تفکّر را بر آن غالب کند که او می‌تواند باهوش‌تر و داناتر از آن چیزی باشد که بود و این چیزی بود که حوّا به دنبالش بود. به جای این که در راستی کلام بماند گفت: او – او می‌خواست این تفکّر که او می‌تواند داناتر باشد را به حوّا بفروشد و او نیز این محصول را پذیرفت. و آنها امروز نیز همچنان همان کار را می‌کنند. زیرا حکمت این جهان نزد خدا جهالت است. خیر قربان! اوه، خدای من، درست همان چیزی که فریسیان به نمایش می‌گذاشتند و انجام می‌دادند و می‌بینید، با خردی که می‌شناختند. امّا – امّا تمامیّت کلام را انکار کردند. در حالی که این احتمالاً اثبات شده و بر آنها آشکار شده بود، آنها هنوز تلاش می‌کردند که یک چیزی پیدا کنند و فکر کنند که این یک حقّه است. این در ذهنشان جایی نداشت. آنها نمی‌توانند به این ایمان داشته باشند. هر چه می‌توانید به آنها می‌گویید، آنها دوباره برمی‌گردند. هر چه می‌توانید می‌گویید، دوباره برمی‌گردند. آنها فقط … می‌دانید، قادر به وفق دادن و درک این نیستند. و آنها را نگاه کنید، آنها به دنبال زمانی می‌گردند، فقط یک روزنه. این تنها چیزی است که می‌خواهند.

۷۵- این است که اگر فیض خدا نبود، اگر روزنه‌ای داشتم، تا به حال تمام آنها آشکار شده بود. می‌بینید؟ این فیض خدا است، چون روزنه‌ای در کلام خدا وجود ندارد، یک انجیل واضح و صریح من همیشه گفته‌ام، به همه اگر می‌بینید چیزی را تعلیم می‌دهم که برطبق کلام خدا نیست، بیایید و به من بگویید. این چیزی است که باعث پوشش روزنه‌ای می‌شود که سعی می‌کنید پیدا کنید. چشمتان را فقط به آن بدوزید؛ و هیچ روزنه‌ای نخواهید دید. چون روزنه‌ای وجود ندارد. حال یادتان باشد، یهودا فکر می‌کرد یکی پیدا کرده است. او فکر می‌کرد یکی پیدا کرده. خیلی اوقات فکر می‌کنند که چیزی یافته‌اند امّا اثبات می‌شود که این گونه نیست. این ایماندارها هستند، ریاکاران، آنها نود و پنج درصد در کلام هستند، حوّا هم بود، امّا نود و نه دهم درصد، امّا فقط همین یک درصد بود که باعث تمام این مرگ و مشقّت شد. این یک چیزی است که تشکیلات و این چیزها را محکوم می‌سازد چون آنها تمام کلام خدا را نمی‌پذیرند، این ایماندارها هستند. آنها همیشه در هر نسلی هستند. آنها را همان طور که پیش می‌روند می‌یابیم، آنها خیلی هم مذهبی هستند. حال می‌خواهم مطلب را به انتها برسانم چون یک نیم ساعت دیگر وقت گرفته‌ام.

۷۶- عیسی، متوجّه می‌شویم که او در مورد این ایام آخر و این قبیل افراد به ما هشدار داده است، این که آنها بسیار شبیه چیز اصلی خواهند بود، این که حتماً ممکن است برگزیدگان را فریب بدهند. این یعنی چه؟ این همان یهوداها هستند. افرادی که تا اینجا می‌آیند. ببینید، آنها – آنها حتّی می‌توانند گریه کنند، فریاد بزنند، مدّعی اخراج دیوها باشند، همه چیز، و بعد رویشان را برگردانند و کلام را انکار نمایند. دقیقاً آنها یک صورت دینداری دارند. آنها – آنها قریباً … به جایی که یهودا آمد نگاه کنید. روح یهودا وارد انجیل شد، تا به جای پنطیکاست. وقتی رسید به زمان تعمید او در نام عیسی مسیح، و چیزهای دیگری که با تعمید روح‌القدس می‌آید، او فاصله گرفت، او چهره‌ی خویش را نشان داد. و این روح می‌تواند هنوز در آن فرقه‌ها زیست کند تا زمانی که با آن حقیقت هماهنگ شود سپس او دوباره به عقب می‌کشد، مانند روحی که در آنها است، این پیشرو آمدن آنها است، درست مثل یوحنّا که پیشرو آمدن عیسی بود. حال شما می‌گویید، عیسی گفت آنها بسیار شبیه خواهند بود.

۷۷- حال برگزیده این همان دسته‌ای است که نامشان در دفتر ثبت شده است در بنیان حیات که ایمان دارد، یا بنیان عالم، که به کلام حیات ایمان دارد این برگزیده است. حال به این افراد نگاه کنید. این را با نهایت احترام و محبّت خدایی می‌گویم، اگر نه، من – من خودم به مذبح دعا نیاز دارم. توجّه کنید، عیسی گفت آنها برگزیدگان را فریب می‌دهند. حال، این متدیست نخواهد بود، باپتیست نخواهد بود، می‌دانیم که آنها از ابتدا جزو بی‌ایمانان بودند. بلکه، این تشکیلات پنطیکاستی است که به فرقه برده شده است، خطوط خودشان را رسم کرده‌اند، بدون کلام، یک مرز تعیین کرده‌اند و تشکیلاتشان را در آن قرار داده و کلام را بیرون آن مزر قرار داده‌اند، آنها برگزیدگان را فریب می‌دهند، کاملاً مشابه! می‌گویند: آنها گریه می‌کنند، فریاد می‌زنند، بالا و پایین می‌پرند. آنها ادعای جلسات شفا را دارند. یهودا هم همین طور بود، و بقیه آنها نیز همان طور. آنها وقتی که فرستاده شدند با شادمانی باز گشتند و حتّی نامشان در دفتر حیات برّه مکتوب بود. امّا، یادتان باشد عروس در آن گروه نمی‌ماند، او ربوده می‌شود. در داوری، داوری برقرار شده بود، دفاتر گشوده شد. شریران دفتر دیگر، که دفتر حیات است، آن گشوده شده بود. و عروس برای داوری آن آنجا بود. می‌بینید؟ می‌بینید؟ دفتری دیگر گشوده شد. که دفتر حیات است. این گوسفندها در یک طرف و بزها در طرف دیگ. می‌بینید، مردمی که در گذشته مرده‌اند و فرصتی نداشتند، آنها کسانی هستند که جدا خواهند شد.

۷۸- امّا حال توجّه کنید فریب برگزیدگان، به این گروه دقّت کنید. این گروهی است که به درستی مطابعت می‌کند. بله برادر، هللویاه! بله، جلال بر خدا! در قلب خودتان می‌دانید که آنها دارند با شما چه کار می‌کنند، تا شما را در کلیسایشان داشته باشند ( چرا؟ ) تا جماعت را بدانجا بکشانند تا آخرین مقدار پولی را که می‌توانند از آن به دست بیاورند. فکر می‌کنید این را نمی‌دانم؟ شاید فکر کنند این را نمی‌دانم؟ شاید فکر کنند این را نمی‌دانم، شاید فکر کنند این را نمی‌دانم، ولی این را می‌دانم. عیسی از ابتدا می‌دانست که چه کسی فریبکار است. می‌بینید؟ می‌بینید؟ امّا چه کار کرد؟ او فقط تا آن زمان صبر کرد. این کاری است که همیشه ما باید انجام بدهیم. تا آن زمان صبر کنیم. خودتان حرکت نکنید. تا آن لحظه صبر کنید. داشتن یک پی … شکل، و در مسیر پیش بروید، این گروه فریبکار است. مراقب آن فریبکار باشید. آن گروه، به ایماندار و نه بی‌ایمان، بلکه آن ایماندار نما. اوه، خدای من! آنها دارند چه کار می‌کنند؟ دارند مدام همه چیز را زیر و رو می‌کنند تا بتوانند یک چیزی پیدا کنند. هر قدر که بتوانند پول مردم را بیرون می‌کشند و آن پول را در این تشکلهای عظیم خود وارد می‌کنند، که کاملاً متضاد است، آنها این را می‌دانند. می‌بینید، این را می‌دانند. این هیچ فرقی نمی‌کند که شما چه می‌گویید. آنها همیشه قبل از آمدن شما به قوم خود هشدار داده‌اند. به این گوش نکنید.

۷۹- یک مرد، با شهامت این که در اوهایو بایستد، درست زمانی که برادر کید شفا یافت، به روی جایگاه آمد و گفت: حال، برادر برانهام یک نبی است، به هیچ وجه تردیدی در آن نیست، وقتی تحت مسح است. امّا اکنون. گفت: وقتی مسح بر او است. گفت: به تعلیم او گوش نکنید، چون غلط است. و نمی‌دانست که وقتی در اطاقم نشسته بودم، خداوند این را بر من مکشوف ساخته بود. و راه افتادم به سمت آنجا. خیلی از شماها آنجا بودید. گفتم: چرا باید کسی حرفی مثل این را بزند، وقتی که کلام … حال، ببینید، من هرگز نگفته بودم که نبی هستم. او این را گفت. حال نبی، عبارت، نبی بیننده، عهد عتیق … حال، نگارش انگلیسی عبارت نبی به معنای واعظ است. امّا معنی بیننده در عهد عتیق به معنای کسی بود که تفسیر الاهی کلام خدا را داشت و این بواسط کلامی که بر او می‌آمد و این را از پیش می‌دید اثبات شده بود، این چیزی بود که …

۸۰- و بعد یک مرد می‌گوید که یک مرد دیگر نبی است و تعلیم او غلط است؟ اگر این برنامه‌ی پولی نیست که اجرا می‌شود، چیست؟ آن ساعت نزدیک است که همه چیز بیرون کشیده شده و به روی صحنه می‌آید. بله، این همان دسته‌ای است که، همان ایماندار نما که به پشت شما می‌زند، و شما را برادر خطاب می‌کند، درست مثل یهودا. امّا یادتان باشد، او از ابتدا می‌دانست. او هنوز می‌داند. بله، قربان. یادتان باشد همچنین تمام کسانی که به این نوار گوش می‌کنند، درست است، شما در یکی از این دسته‌ها قرار دارید. این کاملاً درست است. حال می‌خواهیم به این مطلب پایان دهیم. هر کسی که در اینجا حاضر است، یا هر کسی که به این نوار گوش می‌کند، هر چند یک روز مجبور به ترک این جهان هستم، این نوارها همچنان باقی خواهند بود. درست است می‌بینید؟ و شما جزو یکی از این گروه‌ها هستید باید جزو یکی از آنها باشید. دقیقاً همین طور است. نمی‌توانید از آن فرار کنید. شما جزو یکی از این گروه‌ها هستید.

۸۱- حال چه؟ خودتان را با یک شخصیت کتاب‌مقدّس که ایمان داشت مقایسه کنید، جایی که به کلام ایمان داشتید در حالی که آشکار شده بود، همان طور که امشب آن را اثبات کردم، که این همیشه یک کلام آشکار شده بوده است و همیشه برخلاف باور عوام. اگر قرار بود در دوران نوح زندگی کنید، بگذارید بپرسم، کدام طرف بودید، طرف کلیسا یا نوح نبی؟ می‌بینید؟ اگر در دوران موسی زندگی می‌کردید، آیا می‌توانستید به پیغام موسی بعد از این که توسط خدا آشکار و اثبات شده بود ایمان بیاورید؟ امّا امکان داشت با داتان و قورح و سایرین بروید و بگویید: تو تنها مرد مقدّس نیستی. سایرین هم می‌توانند این کارهایی را که تو انجام می‌دهی انجام بدهند؟ می‌بینید؟ شما باید یکی از آنها باشید، و هستید، امشب.

۸۲- و ممکن است با دانیال بوده باشید، یا با کلیسایی که در مهمانی و بزمی که نبوکدنصر داشت بود؟ می‌بینید؟ شما خارج از آن بودید یا این که در مراسم رقص و پایکوبی و چیزهای بزرگی که داشتند؟ آیا با ایلیا می‌بودید، آن مردی که به تنهایی ایستاده بود، او که احمق و کسی که عقلش را از دست داد؛ خطاب می‌شد، و با سری که مثل خورشید برق می‌زد و با یک تکّه چوب پوسیده در دستش بالای آن کوه ایستاده بود و پرندگان او را خوراک می‌دادند، آه، یک احمق؟ یا این که با کاهنان و سایرین در کنار ایزابل و سایر آن زنان با لباسهای مدرن بودید؟ و ایلیا آنجا ایستاده بود و با تمام وجودش آنها را توبیخ و ملامت می‌کرد. شما همسرتان را به کدام قسمت می‌برید؟ فقط فکر کنید. امشب خودتان را تصوّر کنید.

۸۳- در دوران عیسی، آیا شما با این پسر می‌ماندید که هیچ اعتبار نامه‌ای نداشت؟ هیچ وابستگی فرقه نداشت. آنها می‌گفتند: از کدام مدرسه آمده‌ای؟ چرا در سوابق ما نیستی؟ این حکمت را از کجا آورده‌ای؟ اگر ما این چیزها را به تو تعلیم نداده‌ایم از کجا یاد گرفته‌ای؟ از کدام مدرسه آمده‌ای؟ آیا متدیست، پرزبیتری یا باپتیست هستی؟ او هیچ کدام از اینها نبود. درست است. او کلام بود. این کاملاً درست است، برادر. آیا شما … یا ممکن بود که طرف فریسیانی را بگیرید که در ایمان مدرن و از یک کاهن پیر بودند که خیلی فروتن و خوب به نظر می‌رسید، و آن تشکیلاتی که از دوران شورای نیقیه برپا شده بود یا از زمان لوتر که آن را سازماندهی کردند؟ یا در چه گروهی ممکن بود باشید؟ ممکن بود که در … شما با کدوم گروه بودید؟ آیا با کلام می‌ماندید زمانی که دیدید که این آشکار و اثبات شده است، که این پیغام زمان است، یا جایگاه کلیسایی را می‌پذیرفتید؟ حال، امشب خودتان را تصوّر کنید.

۸۴- آیا با رسولان می‌ماندید، زمانی که آنها عیسی و تمام این چیزهای اسرار آمیز را دیده بودند، وقتی که او واعظین آنها را به زیر کشید و گفت: شما لانه‌ی مارها هستید؟ آن واعظین صادقی که آن کلام را مطالعه کرده بودند، گفت: شما چیزی نیستید جز مغازه‌ی دزدان و مملو از استخوان مردگان. شما چیزی نیستید جز یک سنگ سفید. می‌بینید؟ شما افعی‌زاده هستید. آیا با کلّه خرابی مانند او می‌ماندید که آنجا ایستاده و آنها را ملامت می‌کرد؟ گفت: کدام یک از شما می‌تواند من را به گناه متهم کند؟ اگر اعمالی را به جا نمی‌آورم که پدر گفت … آنها می‌گفتند: گوش نکنید. او، او. یک روح پیشگویی دارد، شما بگویید، او چیست؟ مادرش قبل از ازدواج با پدرش او را باردار شده بود. می‌بینید؟ او از کدام مدرسه آمده است؟ ما حتّی هیچ سابقه‌ای از این که او به مدرسه‌ی گرامر رفته باشد نداریم و باز هنگامی که او دوازده سال سن داشت، با کلام خدا باعث حیرت و شگفتی کاهنان شده بود، می‌بینید؟ او از کدام مدرسه بیرون آمده است. می‌بینید، این مدرسه‌ی او بود.

۸۵- ولی آیا شما با رسولان می‌ایستادید، با مردی مثل آن، وقتی آزمونها می‌رسید؟ با این که شما هم با آن هفتاد نفر فاصله می‌گرفتید و می‌گفتید: خوب، اگر این طریقی است که تو می‌خواهی تعلیم دهی ما به کلیسایمان برمی‌گردیم، می‌گویی که، تو پسر انسان هستی؟ وقتی، در نهایت، تو که هستی؟ چه هستی؟ انسانی شبیه به من – من با تو غذا می‌خورم، و سعی می‌کنی بگویی که چیزی هستی. من مراقبت بوده‌ام. ضعف تو را دیده‌ام. گریستن تو را دیده‌ام. دیده‌ام که این کار، آن کار یا کار دیگری را می‌کنی. دیده‌ام که با ما به بیابان می‌آیی و هر چیز دیگری مانند آن و تو فقط یک انسان هستی و می‌گویی که از آسمان پایین آمده‌ای. این برای من بسیار سنگین است. امکان داشت شما هم با آنها بمانید یا این که با آن هفتاد نفر آنجا را ترک می‌کردید؟ یا این که با رسولان و مسیح حرکت می‌کردید؟

۸۶- وقتی سَنت مارتین تلاش می‌کرد تا تعمید در نام خداوند عیسی را در کلیسا حفظ کند، وقتی هنوز سعی می‌کرد تا آیات و معجزات و این چیزها حفظ شود، و کلیسای کاتولیک او را محکوم می‌نمود و حتّی او را به رسمیّت نمی‌شناخت. و او را اخراج می‌کرد، آیا با آیین کاتولیک باقی می‌ماندید یا با سنت مارتین؟ در حالی که او از قرار دادن و پرستش تصاویر افراد سرباز زد، او پرستش آن تصاویر، زمانی که آن دگمهایی را که افزوده شده بود را رد کرد و گفت: کلام خدا حقیقت است. و خدا با آیات و معجزات عظیم او را آشکار نمود و آن چه که او پیشگویی نمود اتّفاق افتاد. و هر کاری که او می‌کرد، او در روح خدا گام برمی‌داشت و این را اثبات می‌نمود و هیچ یک از آن کشیشان نمی‌توانستند در این زمینه کاری انجام بدهند. آیا طرف سنت مارتین می‌ماندید و با او می‌رفتید و یا این که با آیین کاتولیک می‌رفتید؟

۸۷- اکنون این در برابر شما است، کلام خدا یا دُگمهای کلیسا، آیا می‌توانید آن چه را که دگم کلیسا است بپذیرید یا آن چه که کلام می‌گوید؟ یادتان باشد، در تمام ادوار مانند اکنون بوده است. همیشه یک باور عمومی و مقبول در بین قوم وجود دارد و همیشه کمی برخلاف کلام خدا است. یادتان باشد، هرگز این گونه نبوده که علناً آن را انکار کند. اوه، نه ضد مسیح کلام را انکار نمی‌کند. مسلماً خیر. او می‌گوید که به آن ایمان دارد. اما نه به همه‌ی آنها و به همان صورت که اینجا مکتوب گشته است. می‌بینید؟ می‌بینید؟

۸۸- شیطان به حوّا گفت. حوّا به آن ایمان داشت. به همه‌ی آن به جز آن اندکی که شیطان به او گفت. آنها همه‌ی آن را می‌پذیرند به جز کمی از آن را شاید. به استخر برو، باشد شاید هم یک چیز دیگر. باید این را برگیرید، هر ذره‌اش را، درست به همان صورتی که اینجا گفته شده است شاید باعث شود که یک سری کارهای ابتدایی را دوباره انجام دهید. امّا این چیزی است که کلام گفته است. این حقّه‌ی شیطان بوده است. از زمانی که نخست آن را بر روی حوّا انجام داد. فقط نسبت به ذرّه‌ای از کلام بی‌ایمانی ایجاد کند. و همیشه این سه دسته از مردم را از هم جدا می‌سازد، کلام این افراد را جدا می‌سازد. در هر دوره‌ای به همین شکل بوده است. هر دوره‌ای که بوده این به همین صورت بوده است؛ وقتی خدا یک چیزی را روی صحنه فرستاد و به وضوح آن را آشکار می‌سازد، کلام خویش را. سپس آنانی هستند که مطابعت می‌کنند، که ادّعای ایماندار بودن دارند، و هستند. کسانی هستند که برنمی‌گردند، آنها به کلام ایمان دارند. مادامی که در کلام بمانید، به آن ایمان دارند. امّا وقتی کمی در خلاف می‌آید، مهم نیست که خدا چقدر آن را به آن چه که به آن ایمان دارند، آشکار می‌سازد، آنها می‌گویند: خوب، من – من – من این را نمی‌توانم. این بی‌ایمان است. تا زمانی مطابعت می‌کنید که موقعیّتی بیاید و بگویید: آه – ها، بفرمایید! یک یهودا برای این که از پشت به کسی خنجر بزند، درست مثل همان کاری که او کرد. می‌دانستم که این دیر یا زود بر ملا خواهد شد، بفرمایید! این ایماندار نما است. هر، هر ذره‌ی آن را در کتاب‌مقدّس می‌بینیم.

۸۹- یک بار یک پسر بچّه همین جا در کنتاکی، آنجا در کوهستان بزرگ شده بود. هرگز جایی که یک آینه باشد نبوده، آنها یک تکه داشتند که روی درخت میخ کرده بودند، اما او هرگز خودش را ندیده بود، گفته شده است که او به اینجا در لوئیزویل آمد و نزد خاله‌ی خود ماند. او در یکی از خانه‌های زیبا زندگی می‌کرد، آن خانه‌های قدیمی از مُد افتاده، وقتی وارد یکی از اتاق خوابها شدند که تمام در از بالا تا پایین از آینه پوشیده شده بود. زمانی که آن بچّه‌ی کوچک شروع به دویدن و جست و خیز در خانه کرد، ایستاد. جانی کوچولو، جانی کوچولو را دید. می‌بینید؟ او سرش را خاراند، و جانی کوچولوی داخل آینه هم شروع کرد به خاراندن سر خود. او خندید و جانی کوچولوی داخل آینه هم خندید. او به بالا و پایین پرید، می‌بینید؟ او به آینه نزدیک شد، فکر می‌کرد یک پسر بچه آنجا است که می‌تواند با او بازی کند. پس به سمت او رفت مستقیماً یک ضربه به آینه زد. او برگشت والدینش داشتند او را نگاه می‌کردند. او گفت: مامان، این منم. حال شما به این نگاه کنید. و کدام شما هستید؟ آه‌ها، آه‌ها، کدام یک از این جانی کوچولوها را شما تقلید می‌کنید؟ کدام یک شما هستید؟ می‌بینید؟ یکی از آنها هستید. این یکی از آنها است، یکی که برمی‌گردد، اوّلین شکافی که می‌یابید، که به آن شکاف می‌گویید. می‌بینید؟ این یکی از آنها است، یکی که برمی‌گردد. اوّلین شکافی که می‌یابید، که شما به آن شکاف می‌گویید. می‌بینید؟ این را با کلام خدا بسنجید و ببینید که درست است، اگر کلام همه‌ی چیزها را اثبات می‌کند. می‌بینید، همه چیز را توسط کلام اثبات کنید عیسی چنین گفت. بله، قربان. محکم بچسبید به آن چه که نیکو است. این دقیقاً چیزی است که او گفت.

۹۰- حال به آینه‌ی کلام خدا نگاه کنید، در ادوار دیگر، و ببینید که در کدام یک از این سه گروه قرار می‌گرفتید. حال فکر کنید اگر در دوران نوح زندگی می‌کردید، اگر در دوران موسی زندگی می‌کردید، اگر در دوران عیسی زندگی می‌کردید یا یکی از آنها، هر چه که هست فقط فکر می‌کنید که در کدام یک از این گروه‌ها هویّت می‌یافتید. امشب به این فکر کنید. سپس، شما حاضرید. حال، اکنون فکر کنید. این خیلی ژرف است. و به اوج آن حرکت نکنید اعلام حاضر شما همین الآن اثبات می‌کند که آنجا در کدام گروه قرار داشتید. حال، شما داور خودتان هستید، اثبات می‌کند که چه هستید.

۹۱- کشیش، خادم، وقتی عیسی آن اعلان را که ایمان بدان سخت بود مطرح کرد، شما جزو کدام گروه بودید؟ چه؟ چه؟ بعد از این که کاملاً اثبات شده بود که او کلام بود. می‌بینید، و در عین حال، آن اعلان، هرگز چیزی مثل آن نشنیده بودید، پسر انسان، اگر او را در حال حاضر صعود به آسمان، جایی که از آن آمده است ببینید چه می‌گویید؟ شما می‌گفتید: خوب، می‌دانم که او در کجا متولّد شده است. پدر و مادرش را می‌شناسم. می‌گوید قرار است به آسمان صعود کند جایی که از آن آمده است، این برای شما کمی سخت بوده است، نبوده قربان؟ آه – ها کمی زیادی برایتان سخت بوده است، قادر به هضم آن نبوده‌اید. شاید امروز هم همین طور باشد. پس به آینه‌ی کلام خدا بنگرید و ببینید که کجا ایستاده‌اید، اوه، گمراه کننده‌ی انسان، هرگز این کار را نکن.

۹۲- ببینید شما در یکی از این گروه‌ها هستید، در حالت فعلی خود، همین الآن، حالت فعلی فکر، شما اینجا در بین این جمعیّت، و شما که در بین کسانی هستید که به نوار گوش می‌کنند، به شما اثبات می‌کند که در کدام دسته قرار دارید، این به شما دقیقاً جایی را که هستید می‌گوید، خواه یک ایماندار به کلام باشید و با آن بمانید، خواه از آن فاصله بگیرید و یا این که آن نوار را خاموش کنید. می‌بینید، این به شما می‌گوید که چه کار کرده‌اید. نمی‌خواهید به این گوش کنید و این را خاموش می‌کنید و می‌گویید: نمی‌خواهم به آن گوش کنم. که، این همان بی‌ایمانی است. می‌بینید، صبر نمی‌کنید تا آن را بیازمایید و ببینید که آیا درست است یا نه. می‌بینید؟ یا این که اطراف آن می‌مانید و سعی می‌کنید یک ایراد در آن بیابید آن وقت نیز می‌دانید که کجا هستید. این به شما می‌گوید. خدا به ما کمک کند تا به این ایمان داشته باشم و بر آن استوار باشیم، و به آن وفادار باشیم و از کلام اطاعت کنیم، زیرا که او کلام است. به این ایمان دارید؟ [ جماعت می‌گویند: آمین. ] بیایید، بیایید دعا کنیم.

۹۳- پدر آسمانی عزیز، چقدر سخت است که در طول دوران این چیزها را بگویی، و بدانی که شاید دها هزار نفر از مردم از طریق نوار به این گوش خواهند کرد، چرا که این نوارها به سرتاسر کشور و تمام دنیا فرستاده می‌شوند. لیکن، خداوند عزیز، این درست است، خیلی درست است. دعا می‌کنم خداوندا، ابتدا قلب من را تطهیر نمایی. اوه، خداوندا. مرا بیازما، من را بیازما. بر من نظر کن خداوندا، من ضعیف هستم. من – من – من … من، من خسته هستم. بسیار فرسوده و ضعیف هستم. گلویم خشک شده است و لبانم مثل چوب شده است و بدنم رو به زوال است. در حال پیر شدن هستم و زمان زیادی باقی نمانده خداوندا! شاید – شاید دفعات زیادی از چرخش خورشید تا زمانی که – زمانی که من رفته باشم. و اکنون من را بیازما پدر. و اگر – اگر چیزی هست که من اشتباه انجام می‌دهم، و آن را نمی‌دانم، این را بر من مکشوف ساز خداوندا، به من نشان بده. من، من اکنون آماده‌ی اصلاح همه‌ی آنها هستم. من آنجا در آینه‌ی کلام خدا به خودم نگاه می‌کنم. کجا ایستاده‌ام؟ آیا شاهد این هستم که تصویر من انعکاس عیسی مسیح باشد؟ آیا این کسی است که من در آینه می‌بینم؟ آیا یکی از این ایمانداران عهد عتیق را می‌بینم یا یکی از ایمانداران عهد جدید؟ آیا یک ایماندار نما را می‌بینم؟ آیا خودم را به عنوان یک بی‌ایمان می‌بینم که نمی‌ایستد تا به کلام خدا گوش کند و به جایش تفکرات فرقه‌ای را می‌پذیرد؟ آیا خودم را به عنوان کسی می‌بینم که اطراف آن می‌ماند تا یک روزنه در آن بیابد؟

۹۴- خداوندا، اگر چنین است، مرا تطهیر نما بگذار قلب من پاک و خالص باشد. زیرا، این حیات من است. خداوندا، من، … می‌خواهم که این درست باشد هیچ احتیاجی به نیمه راه رفتن نیست، اگر راهی هست که آن را انجام داد. می‌خواهم که این، به درستی انجام شود، پدر. نه فقط این، بلکه رهبری غلط مردان و زنان و کسانی که دوستشان دارم و من را دوست دارند، در اشتباه هستم. و پدر اگر چیزی باشد، که امشب تعلیم داده باشم یک کلیسای فرقه‌ای درست است، یا شورای کلیسا درست است، یا اکثریت جماعت درست است، خداوند خدا، مرا امداد کن تا به اندازه‌ی کافی مرد باشم، به اندازه‌ی کافی مسیحی باشم تا اشتباهم را بپذیرم و اینجا بایستم و این جماعت را به جایی بفرستم که فکر می‌کنم درست است، من را تطهیر کن. بگذار نگاه کنم و ببینم. امّا وقتی این چیزها می‌رسد. خداوندا، تا جایی که می‌توانم این را ببینم، با داشتن این شکلها و انکار کلام، تو می‌توانی این را به آنها بگویی و باز آنها می‌گویند: خوب، این هیچ فرقی نمی‌کند این … خدا اکنون انتظار این را ندارد.

۹۵- خداوندا، ایمان دارم که تو همان عیسی هستی تو همان خدایی هستی که تا به حال بوده‌ای تو هنوز خدایی و تغییر نمی‌کنی. ایمان دارم که این کتاب‌مقدّس کلام تو است و ایمان دارم که تو و کلامت یک هستید. و دعا می‌کنم، خدایا، تا از روح قدوست به ما عطا کنی تا کلام را برای ما زنده سازد، تا قوّت زنده کردن را به ما ببخشد، که یک روز، وقتی این حیات به انتها می‌رسد، و کار تو با ما تمام شده است، ما زنده شده و به آسمان صعود کنیم جایی که بودیم، در افکار خدا، پیش از بنیان عالم. خداوندا، این را عطا کن. گناهان ما را بیامرز پدر. اگر مرد و زنی اینجا ایستاده باشد که در گروهی به غیر از آن ایمانداران راستین باشد، خداوندا، امشب قلب آنها را تطهیر نما. اگر کسی به این نوار گوش می‌کند و یا گوش خواهد کرد، برای تطهیر قلبشان دعا می‌کنم، که قلبشان را پاک سازی، خداوندا. نمی‌خواهم گم شدگی آنها را ببینیم. خدایا، دعا می‌کنم تا کمکمان کنی درک کنیم که یک اشتباه باعث جبران و اصلاح یک اشتباه دیگر نمی‌شود. تنها یک راه برای انجام آن وجود دارد و آن هم برداشتن هر دوی آنها از سر راه است. و دعا می‌کنم، پدر، که امشب این را به واسطه‌ی خداوندمان عیسی مسیح عطا نمایی.

۹۶- با سرهایی خم کرده و قلبهای خم شده، می‌خواهم که چند لحظه صبر کنید. وقتی رویأی جهنم را دیدم، به عنوان یک پسر کوچک، خوف و وحشت آن را. آن وقت، شاید در این مورد در اشتباه باشم. شاید فقط یک هشدار بوده باشد. شاید نمی‌دانم. به نظر می‌رسد که من در جایی بودم و بسیار طبیعی بود. سپس چند وقت قبل قلمرو و برکت یافتگان را دیدم. وقتی در قلمرو گمگشتگان بودم، فریاد می‌زدم: اوه، خداوندا، اجازه نده یک نفر هم به اینجا بیاید! نمی‌توانید، هیچ زبانی نیست که بتواند خوف آن را توصیف کند. امکان ندارد بتوانم برایتان بگویم. اگر به وجود یک جهنم سوزان ایمان دارید، پر از آتش و گوگرد، که یک چراگاه سرسبز و خنک در نظر ترس آن شرایط که در آن بود هست، و بدبختی که به آن مکان در ارتباط است. و اگر می‌توانستم با چیزهایی با شما سخن بگویم که فراتر از درک بشری است، باز هم نمی‌توانستم جایگاه برکت یافتگان را توصیف کنم، چقدر آرام! هرگز نمی‌میرید هرگز پیر نمی‌شوید. هرگز بیمار نمی‌شوید؛ همیشه جوان هستید، همیشه سلامت هستید، و هرگز نمی‌میرید، حیات ابدی. در برکت جوانی و دیگر هیچ گناهی وجود ندارد! اوه، هیچ راهی نیست تا … این را توصیف کنم.

۹۷- حتّی پولس رسول، او گفت: نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است، و نه به قلب هیچ انسانی خطور کرده است. حتّی نمی‌توانید درکش کنید، هیچ راهی برای توصیف آن نیست. آن چه خدا برایشان دارد، در خزانه، که او را دوست دارند. و اینک، همان گونه که این مطمئناً درست است، هم جماعت حاضر در اینجا و آنانی که به نوار گوش می‌کنند، ما اینجا تصوّر کردیم، در یکی از این گروه‌ها. حتّی اگر ایمانداران راستین هستیم … این را با کلام بسنجیم. اگر کلام یک چیز معیّنی گفت و کلیسا چیز متفاوتی را گفت، کدام را بر می‌گیرید؟ به آینه‌ی کلام خدا بنگرید و ببینید در کدام گروه ایستاده‌اید. هم شما و هم کسانی که اینجا نیستند، اگر جزو آن دسته از ایمانداران راستین نیستید، می‌توانم برایتان دعا کنم تا جزو آن گونه‌ی ایماندار قرار بگیرید؟ و همین را اشاره می‌کنید، با خدا، با سرهای خم شده‌تان، قلبهای خم شده‌تان، چشمان بسته‌تان، و در حضور خدا؟ می‌دانید، گاهی اوقات مردم کمی می‌ترسند، که مثلاً دستشان را بلند کنند، از همسایه‌اشان می‌ترسند …که، نباید به این صورت باشند، امّا، آنها – آنها اگر نخواهند بلند شوند، و بگویید: من – من- در اشتباه هستم، من در اشتباه هستم. هر که خود را بپوشاند برخوردار نخواهد شد، امّا هر که آن را اعتراف کند و ترک نماید رحمت خواهد یافت. می بینید؟ گناه چیست؟ بی‌ایمانی. بی‌ایمانی در چه؛ کلام.

۹۸- حال، اگر شما در آن دسته نیستند، و چیزهایی هست که می‌توانید در کتاب‌مقدّس ببینید که به سادگی … در – در … در روشن فکری خودتان نمی‌توانید آن را ببینید. شما فقط … می‌دانید که کتاب‌مقدّس چنین گفته است، امّا شما فقط … نمی‌توانید این را درک کنید و در عین حال می‌خواهید بگویید: خداوندا، بگذار این را درک کنم. تو را اطاعت خواهم نمود. ممکن است دست خودتان را بلند کنید و بگویید: وقتی دعا می‌کنیم من را به یاد بیاور؟ خدا به شما برکت بدهد این خوب است. می‌بینید؟ واقعاً به آن فکر کنید آیا در کتاب‌مقدّس چیزی هست که من ندانم؟ متأسفانه باید خودم را در یکی از این دسته‌ها بیابم. شاید خود را در دسته‌ی آن هفتاد نفر بیابیم، که من … یک چیزی هست که من … برای من این بسیار سخت است که درک کنم خدا چطوری این کارها را انجام می‌دهد، چطور می‌توانست باشد، چطور عیسی می‌توانست همان باشد، این امور چگونه است. من – من این را درک نمی‌کنم. می‌خواهم این را درک کنم. می‌خواهم به این ایمان داشته باشم. و خدا، بی‌ایمانی من را امداد کن. می‌خواهم – می‌خواهم جزئی از آن باشم. می‌خواهم در کلام سهیم باشم. این را در خود می‌خواهم.

۹۹- اگر در من بمانید و کلام من در شما بماند، آن چه خواهید بطلبید که برای شما خواهد شد. می‌دانیم که این درست است، ببینید. اگر بمانید. نه در داخل و نه در خارج، بلکه اگر در من بمانید و او کلام است و این در شما بماند، آن چه خواهید بطلبید که برای شما خواهد شد. هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد. حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید، بلکه از موت تا به حیات منتقل گشته است. امّا ابتدا، می‌توانید کلام را بپذیرید؟ می‌توانید کلام را بپذیرید، تمام کلام، تمام مسیح را؟ مسیح، کلام مسح شده است، او کلام است، مسح شده. مسیح به معنی مسح شده است، کلام مسح شده برای آن روز آشکار شده، منجی، رهاننده، این زمانی است که باید می‌آمد، و او فرد مسح شده‌ای بود که باید آن جایگاه را می‌گرفت.

۱۰۰- حال این روح‌القدس در ایّام آخر است، برای تلألو نور شامگاه، برای بازگرداندن و احیا نمودن ایمانی که پایمال شده است، توسط فرقه‌ها؛ فرقه‌ها را محکوم نموده و به ایمان اصلی باز می‌گردد، با ایمان کتاب‌مقدّسی راستین، کتاب مقدّس راستین. با ایمان به هر کلام آن، نه افزودن به آن و وادار کردن آن به گفتن این و گفتن آن تنها آن گونه که گفته شده است بگوید و می‌خواهید که به همان صورت به آن ایمان داشته باشید. آیا کسی هست که تا به حال دستش را بلند نکرده باشد، و بخواهد اکنون دستش را بلند کند و بگوید: خدایا من را به یاد بیاور. خدا به شما برکت بدهد، خانم. خدا به شما برکت بدهد، خانم جوان خدا به شما برکت بدهد. خدا به شما برکت بدهد دوست کوچک. خدا به شما برکت بدهد، خواهرم. او را می‌خواهم و خدا به شما برکت بدهد خواهر، سمت راست من، خدا به شما برکت بدهد، در آن پشت. می‌خواهم … و خدا به شما برکت بدهد مرد جوان. و شما، خواهر، در اینجا شما، برادر، در این سمت، خداوند به شما برکت بدهد. خدا به شما که آن پشت هستید برکت بدهد. مرا به یاد آور، خداوند. حال یادتان باشد، شما دستتان را به سمت من بلند نمی‌کنید، به سمت او. درست پشت سر من، خداوند دستان شما را می‌بیند. حتّی اگر من نبینم، او این را می‌بیند. او قلب شما را می‌شناسد. او می‌داند که چه چیزی آنجا می‌تپد. او هدف شما را می‌شناسد، او می‌داند که نیّت شما برای آن هدف چیست. خدا به شما برکت بدهد، برادر.

۱۰۱- یک نفر دیگر می‌خواهم به تمام کلام ایمان داشته باشم. خدا به شما برکت بدهد. بسیار خوب. خدا به شما برکت بدهد. مرا امداد کن خداوند، مرا امداد کن. خداوند دستان شما را می‌بیند. بله قربان. همین است. چیزهایی هستند که من نمی‌توانم درک کنم. من – من نمی‌خواهم که بی‌ایمان باشم. هر چند که آنها را درک نکنم، می‌خواهم در هر صورت به آن ایمان داشته باشم، حاضرم که بگویم خداوند خدا، اینجا هستم. می‌خواهم ایمان داشته باشم. بی‌ایمانی مرا امداد نما. خداوند خدا با شما باشد. خدا به شما برکت بدهد. دستهای خیلی خیلی زیادی بلند شده و همچنان در حال بلند شدن است. می‌گویید: برادر برانهام آیا این کمک می‌کند؟ یک بار با یک هدف درست و راستین دستتان را بلند کنید و ببینید چه احساسی دارید. شما شهادت داده‌اید که چیزی در زندگیتان هست، می‌دانید. یک چیز کوچکی هست که نمی‌خواهید آنجا باشد، امّا در هر صورت آنجا است. می‌خواهید بدانید که این چطور اتّفاق افتاده. و خداوندا، اجازه نده که یک یهودا باشم. نگذار تا دنباله رو یک پیغام باشم به امید این که یک روز یک شکاف یا رخنه نمایان خواهد شد. اوه خداوندا؛ من نه. بگذار تا با کلام تو بمانم. می‌بینید؟ و شاید یک بی‌ایمان باشم که خیلی راحت فکر می‌کند، خوب اگر – اگر … خوب، چرا سایر آنها چنین نمی‌گویند؟ می‌بینید؟ من نمی‌خواهم مثل آن هم باشم. می‌خواهم ایماندار باشم. می‌خواهم. کلام خدا برای زمان را می‌دانم. خدا را در آن می‌بینم. و خداوندا، مرا بخشی از آن کلام بگردان مرا جزئی از آن بساز. می‌خواهم بخشی از آن باشم. خداوند به شما برکت بدهد.

۱۰۲- حال دعا کنیم. و هر فرد، برای خودتان دعا کنید، و من برای شما دعا می‌کنم. می‌دانستید که یک روز ما … قرار نیست اینجا با هم باشیم، شاید، برای یک مدّتی. بعضی از ما گرفته می‌شوند و ما با هم نخواهیم بود. برخی از ما هستند که، برخی از ما در حال پیر شدن هستیم. برخی از ما، نمی‌دانیم. حتّی جوانان می‌میرند. در هر سنّی می‌میریم. باید از هم جدا شویم و این امور باید انجام شود و نمی‌توانید بر حسب تصادف به آنجا برسید، باید مادامی که در صحت فکر هستید بیایید. می‌گویید: خوب، قبل از مرگم، اگر بتوانم این را ببینم. نه، این کار را نکنید. شاید در آن زمان حتّی در صحت فکر خودتان هم نباشید. ممکن است قبل از این که به خانه برسید در یک تصادف کشته شوید. ممکن است در یک حمله‌ی قلبی کشته شوید. نمی‌دانیم چه اتّفاقی قرار است بیفتد، فقط خدا است که آن را در اختیار دارد من اطمینان ندارم. افرادی را خارج از ساختمان می‌بینم که دستشان را به پنجره گرفته‌اند. می‌بینید؟ بله خدا برکت بدهد.

۱۰۳- من – من می‌خواهم که درست باشم. من – من – من می‌خواهم که درست باشم. و حال، بیایید این را درست کنیم. اکنون، همین حالا، فقط شما می‌توانید برای یک بار این را درست کنید، از اعماق قلبتان، اگر صادقانه بگویید: خداوند عیسی، مهم نیست که این چیست، یا دیگران چه می‌گویند، کلام تو در زندگی من در جایگاه اول خواهد بود. این را در زندگی خود می‌خواهم. تو کلام هستی. کتاب‌مقدّس چنین می‌گوید و من ایمان دارم که کتاب‌مقدّس کلام خدا است. و من دگمها و آیینها را می‌شناسم که به آن وارد شده‌اند، و این را به یک مشت ریاکاری تبدیل کرده است. خداوندا، مرا از چیزهایی مثل آن پاک بگردان و بگذار از آن نو باشم. دستانم را به سوی تو برمی‌افرازم، قلبم را به سوی تو برمی‌افرازم، صدایم به سوی تو، دعایم به سوی تو، خداوندا، بر من رحمت کن. و خداوندا، دستان من نیز افراشته شده است. اوه خداوندا، مرا از هر بی‌ایمانی پاک بساز.

۱۰۴- هر چند که شاید قوّتی به من ندهد که مثل خنوخ راه بروم و مجبور به تجربه‌ی مرگ نباشم، بلکه فقط یک راه رفتن بعدازظهر با او و بعد به خانه رفتن با او، امّا خداوندا، ایمان دارم که این اتّفاق خواهد افتاد، چون می‌دانم که در ایّام آخر باید ربوده شدن رخ دهد، و کار باید کوتاه گردد. و پدر، تقویم ما چنین می‌گوید، سی و شش سال دیگر و کار تمام خواهد شد و تو در اثنی این زمان خواهی آمد و پس از آن جان دیگری نجات نخواهد یافت. و بعد به ما گفته شده است. توسط تاریخ نگاران و افرادی که چنین چیزهایی را جستجو می‌کنند که ما مسلماً سالهای خیلی خیلی زیادی از آن جلوتر هستیم. آنها به ما می‌گویند، با تقویم ما، تقریباً در آنجا هستیم.

۱۰۵- خداوندا، می‌توانم جایی را ببینم که دیگر هیچ امیدی باقی نمی‌ماند که … اگر آنها شروع به ریختن بمبهایشان بر یکدیگر بکنند، خداوندا، نبردی پیش رو نخواهد بود. آنها، آنها یکدیگر را نابود خواهند ساخت و خداوندا، این در آنجا است، و کتاب‌مقدّس می‌گوید که تمام آسمانها و زمین در آتش خواهد بود. خداوندا، نمایان شدن آن ساعت را می‌بینم. به ترور رئیس جمهور فکر می‌کنم، و بعد می‌بینم که آن مرد شرور دیگر وارد می‌شود، بدون این که اجازه بدهند آن مرد دادگاهی داشته باشد، او را می‌کشد، در کمال خونسردی. اوه، خداوندا، این هم به همان اندازه آن یکی گناهکار است. آنها حق ندارند این کار را بکنند. شیطان در کشور ما، قرار بود یک کشور مسیحی باشد، خداوندا، چه نمونه‌ی ضعیفی از مسیحی هستیم. ما را ببخش خداوندا، گناهمان را ببخش. ما را امداد کن ای خداوند، خصوصاً کلیسایت را، آنانی که در بدن روحانی مسیح تعمید یافته‌اند. که این روح است که زنده می‌کند. تو گفتی. و همان طور که پسر انسان صعود کرد، بدنش نیز می‌بایست صعود کند. و او سر است؛ و کلیسای او بدن است. اوه خداوندا، این سر است که بدن را هدایت می‌نماید. بگذار تا رهبری کلام بدن مسیح را هدایت نماید. و من جزئی از آن بدن باشم خداوندا.

۱۰۶- برای کسانی دعا می‌کنم که دستشان را بلند کردند، تمام کسانی که حاضرند و آنهایی که به این نوارها گوش می‌کنند. خداوند خدا، خالصانه دعا می‌کنم. آنها را به داخل بیاور خداوندا، به قلب آنها نگاه کن. می‌دانی که آنها چه هستند. امّا به عنوان خادم تو، برای این قوم شفاعت می‌کنم خداوند، من – من آنها را دوست دارم آنها را دوست دارم. و این – این را فقط به این دلیل انجام می‌دهم چون احساس می‌کنم انجام این مأموریت تو است برای من. پس پدر، اینجا هستم با تمام توانم سعی می‌کنم … اشتباهات کوچکم را ببخش خداوند. دعا می‌کنم به من قوّت عطا کنی تا بتوانم این را برای قوم روشن‌تر بسازم. حال، امشب در این خیمه با ما باش. به آنانی که امشب اینجا دستانشان را بلند کرده‌اند نظر کن. مرا تفتیش نما و بسنج اوه ای خداوند، و اگر اشتباهی در من هست، مرا پاک بساز پدر. این را عطا کن. این کلیسا را تطهیر نما. همه‌ی ما را تطهیر نما خداوندا، تا کلام در بین ما مجسّم شده و …

 

دانلود کتاب سه دسته از ایمانداران
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد