کتاب راه خداوند را در بیابان مهیا کنید ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب راه خداوند را در بیابان مهیا کنید ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب راه خداوند را در بیابان مهیا کنید

 

در کتاب اشعیا ۴۰ : ۳ – ۵ چنین می‌خوانیم: «صدای ندا کننده‌ای در بیابان، راه خداوند را مهیّا سازید و طریقی برای خدای ما در صحرا راست نمایید. هر درّه‌ای برافراشته و هر کوه و تلی پست خواهد شد؛ و کجیها راست و ناهمواریها هموار خواهد گردید و جلال خداوند مکشوف گشته، تمامی بشر آن را با هم خواهند دید زیرا که دهان خداوند این را گفته است.»

هم چنین در ملاّکی ۴ : ۴ – ۶ آمده است: «تورات بنده من موسی را که آن را با فرایض و احکام به جهت تمامی اسرائیل در حوریب امر فرمودم به یاد آورید. اینک من ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد. و او دل پدران را به سوی پسران و دل پسران را به سوی پدران خواهد برگردانید، مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم.»

خداوند کلام خود را برکت دهد. چند لحظه دعا می‌کنیم: «ای خداوند خدای قدّوس، به خاطر این مشارکت تو را شکر می‌کنیم. خداوندا، از تو می‌خواهیم عطا کنی تا هر چه که در اینجا بیان می‌شود، منظور نظر تو باشد. در نام خداوند ما عیسی مسیح، آمین.

راه خداوند را در بیابان مهیّا کنید! مجدداً اشعیا ۴۰ : ۳ – ۵ را برایتان می‌خوانم و توجّه شما را به فرازهای مختلف این آیات جلب می‌کنم: «صدای ندا کننده‌ای در بیابان، راه خداوند را مهیّا سازید و طریقی برای خدای ما در صحرا راست نمایید. هر درّه‌ای برافراشته و هر کوه و تلی پست خواهد شد؛ و کجیها راست و ناهمواریها هموار خواهد گردید و جلال خداوند مکشوف گشته، تمامی بشر آن را با هم خواهند دید زیرا که دهان خداوند این را گفته است.» راه خداوند را در بیابان مهیّا کنید.

در این آیات نبی افرادی را مخاطب قرار می‌دهد که در اسارت بابل به سر می‌برند. زمانی که ما درباره تجلی معجزات خداوند صحبت می‌کنیم، نخستین چیزی که مطرح می‌شود و البته دارای اهمیّت فراوانی نیز می‌باشد، این است که راه خداوند را ( برای تجلی حضور او ) مهیّا کنیم. نبی ابتدا از مهیّا ساختن راه خداوند صحبت می‌کند و در انتها می‌گوید: «و جلال خداوند مکشوف گشته، تمامی بشر آن را با هم خواهند دید زیرا که دهان خداوند این را گفته است.»

زمانی که راه خداوند مهیّا شد آن موقع: «… جلال خداوند مکشوف گشته، تمامی بشر آن را با هم خواهند دید …» با توجّه به این آیات و آیاتی از این دست در می‌یابیم که همواره لازمه ظهور خداوند در تاریخ بشر، مهیّا گشتن برخی از راه‌ها و امور است. حزقیال نبی این موضوع را در قالب بازسازی هیکل که البته هم مفهوم روحانی و هم مفهوم جسمانی دارد، مطرح می‌کند. در حزقیال ۱۰ می‌بینیم که جلال خداوند که از هیکل رفته بود، پس از آماده شدن مجدد تمامی وسایل، به هیکل باز می‌گردد. حضور خداوند، یعنی حضوری که قدس‌الاقداس را پر می‌کند، از معبد می‌رود. ستون آتش از آنجا می‌رود و زمانی که درباره بازگشت خداوند صحبت می‌شود، ابتدا از بازسازی معبد سخن به میان می‌آید. معبدی که باید بازسازی شود و وقتی که بازسازی شد، آن وقت خدا در آنجا ساکن شده و جلال خداوند تمام ملّتها را پر می‌کند. خداوند از آنجا، یعنی از جایگاهی که انتخاب کرده است وارد می‌شود و کار خود را به انجام می‌رساند. زمانی که از حضور خدا در زندگی صحبت می‌شود، علاوه بر جنبه‌های فردی زندگی، جنبه‌های اجتماعی آن نیز مورد نظر است.

افرادی که برای بیداری یا برای تجلی اعمال عظیم خدا در کلیسا اعمال بزرگی که تجلی آنها بیانگر حضور خداست، دعا می‌کنند باید این را به یاد داشته باشند که اشعیاء نبی پس از اعلام مژده خود و رسانیدن پیغام آزادی، ابتدا از مهیّا ساختن راه خداوند صحبت می‌کند تا خدا قوم خود را در آنجا ملاقات کند. امّا راه این ملاقات در کجا فراهم می‌شود؟ باید در بیابان مهیّا شود.

واژه بیابان در کتاب مقدّس دارای معانی مختلفی است و در جاهای مختلف از آن به عنوان یک نماد استفاده شده است. اوّلین برداشتی که پس از به کار بردن عبارات بیابان به ذهن خطور می‌کند، همانا تفاوت میان آن و باغ عدن است. باغ عدن محلی بود که در آن یک جریان بزرگ آب وجود داشت؛ جریانی که خود به چهار رودخانه بزرگ تقسیم می‌شود. یعنی یک جای پر آب. لیکن زمانی که از بیابان صحبت می‌شود در واقع ما مظهری از لعنت را پیش روی خود داریم؛ جایی که خداوند برکت خود را از آن دریغ داشته است. زمانی که خداوند از آینده صحبت می‌کند، می‌گوید: بیابان به جنگل تبدیل خواهد شد، به دشت، به باغ. به همین خاطر بیابان وضعیّتی است که به عنوان تصوری از لعنت تلقی شده است.

از طرف دیگر بیابان یادآور مرحله‌ای خاص از تاریخ نجات است. حضور در بیابان زمانی است که قوم خدا از مصر فرا خوانده می‌شوند و در آنجاست که قوم به صورت مستقیم و بدون واسطه توسط خدا هدایت می‌شوند تا تنها مسیر رسیدن به سرزمین موعود را در پیش بگیرند. ما در کلام می‌خوانیم که خدا عمداً راه بیابان را بر راه فلسطینیان ترجیح می‌دهد و قوم را از آن یعنی بیابان عبور می‌دهد. خدا، قوم را از بیابان عبور می‌دهد و خود با ایشان صحبت کرده، شریعت را به آنها می‌دهد. به همین خاطر زمانی که قوم وارد سرزمین موعود شد و خطا ورزید و مراسم مذهبی و اعمال دیگری از این دست را به جای شریعت خدا انجام داد، عبور از بیابان یادآوری می‌شود. زیرا تنها در بیابان بود که به دلیل حضور خادمی چون موسی شریعت به طور کامل و دقیق اجرا می‌شد و اعیاد به موقع برگزار می‌گردیده به طوری که در کلام می‌خوانیم از آن زمان به بعد یعنی بعد از داوران تا دوره نحمیا و عزرا بسیاری از جشنها و برخی از اعمال شریعت به انجام نمی‌رسید.

در آن زمان در ازای این اعمال که بر طبق شریعت بودند، رفتارهای به اصطلاح”من درآوردی”در میان قوم به چشم می‌خورد. زمانی که خداوند از بازگشت به طریق نیاکان و ملاقات در اورشلیم صحبت می‌کند، در واقع یک چیز را مد نظر خود دارد و آن چیزی جز هدایت ما به سمت کلام ناب نیست. بسیاری معتقدند که ما می‌توانیم کارهای زیادی را به انجام برسانیم. آنها می‌گویند ما می‌توانیم توسط الهیات خود، کارهای بسیاری را انجام داده و مراسم مختلفی را ابداع کنیم.

در سالهای پایانی قبل از خرابی هیکل، مردم با اهدای قربانیهایی که ساخته و پرداخته ذهن خودشان بود، درصدد خشنود کردن خدا برآمدند. در این برهه از زمان، مذهب بر ایمان چیره شده بود. اجرای فرایض مذهب بر اجرای قانون خدا غالب آمده بود و در چنین وضعیّتی است که نبی از جانب خدا می‌گوید: راه خداوند را مهیّا کنید و البته این راه باید در بیابان مهیّا شود. در اینجا خدا به قوم یادآوری می‌کند که آن چه برای او مهم است فراوانی قربانیها نیست بلکه اطاعت از کلام خداست. خداوند یادآور می‌شود که قوم نمی‌توانست در بیابان قربانیهای فراوان بگذراند و این کثرت قربانیها در سرزمین موعود میسر شده بود و جای اطاعت از کلام را گرفته بود.

به همین علّت خداوند از قوم می‌خواهد که به گذشته ( یعنی به جایی که اطاعت محض می‌کرد. ) برگردد. امروزه ما در خیلی از کلیساها با الهیات زیبا و فلسفه‌های عالی روبرو می‌شویم. الهیدانان بزرگی می‌بینیم و نیز واعظانی که بیان شیوا و رسا دارند. هم چنین با مراسم و جشنهای باشکوه کلیسایی مواجه می‌شویم اما خواست خدا این نیست! اراده خدا ساختن کلیساهای بزرگ و مجلل نیست، خواست خدا داشتن الهیات عالی نیست بلکه خواست و اراده خدا این است، قومی که می‌خواهد آماده ظهور جلال خدا شود، باید به سادگی نقطه صفر ایمانش بازگردد.

زمانی که ما از این منظر در مورد کلیسا صحبت می‌کنیم قطعاً سخن ما چیزی جز بازگشت به ایمان اوّلیّه کلیسای رسولان نیست و این رجعت از یک مسیر ساده صورت نمی‌پذیرد، بلکه از بیابان و می‌دانیم که در آنجا با مشکلات فراوانی مواجه می‌شویم. برای رسیدن به اورشلیم باید از بیابان عبور کنیم چه بخواهیم از مصر به اورشلیم برویم و چه از بابل. مصر نماد اسارت دنیاست و بابل نماد اسارت مذهبی و خدا از قوم خود می‌خواهد که از مصر و بابل بیرون بیاید. خداوند در مکاشفه می‌گوید: «از بابل خارج شو.» زمانی که قوم از بابل خارج شود، باز هم باید از بیابان عبور کند و کلام خدا را به شکل اصیل و حقیقی آن تجربه کند.

بیابان زمانی است که قوم نمی‌توانست اعمال ابداعی خود را انجام دهد و از این نظر محدود بود و از این رو اعمالی که از شریعت انجام می‌شد، همگی منظور نظر خداوند بود. گر چه آن زمان مانند زمانی که در اورشلیم بودند، سرودها و مراسم مذهبی نبود امّا به هر صورت تنها کلام خدا حاکم بود ولاغیر.

بیابان نماد تجربه و راه سختی است که هر ایماندار باید آن را در دوره ایمان خود طی نماید. حتّی اگر این تجربه در زندگی شخصی ایماندار باشد باز هم به کلیسا باز می‌گردد، زیرا کلیسا از فرد فرد ایمانداران تشکیل شده است. در رساله یعقوب ۱ : ۲ آمده است: «ای برداران من، وقتی که در تجربه‌های گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید.» به چه دلیل باید در تجربه‌ها کمال خوشی داشته باشیم؟ به این دلیل که خداوند با استفاده از تجاربی که در زندگی ما پیش می‌آید، بتواند سیمای خود را در ما نقش کند.

باید به یاد داشته باشیم که بیابان یک جای خوش آب و هوا نیست. زمانی که در بیابان قرار می‌گیریم، با گرمای آن و نیز با کمبود آب مواجه می‌شویم. ما احساس می‌کنیم که وارد سرزمینی ملعون شده‌ایم. احساس می‌کنیم که زندگی ما لعنت شده است. به همین خاطر زمانی که مردم از مصر خارج شده و به بیابان می‌رسند، دوباره تصمیم می‌گیرند که به مصر بازگردند. ( همانند قوم اسرائیل که به علّت سختی عبور از بیابان، بندگی در مصر را به یاد می‌آوردند و می‌خواستند که مجدداً به آنجا بازگشت کنند. ) آنها تمایل دارند که به مصر بازگردند، زیرا در آنجا میوه و خوراک و امکانات کافی وجود دارد و می‌توانند نسبت به بیابان راحت‌تر زندگی کنند.

گاهی اوقات، ما می‌گوییم که بنی‌اسرائیل اساساً قومی ناسپاس و به اصطلاح”غرغرو”بودند و اگر ما بودیم هرگز چنین رفتاری از خود نشان نمی‌دادیم. امّا این طور نیست! رفتار بنی‌اسرائیل در قبال سختیهای بیابان، واکنشی است که ممکن است از هر انسان گرفتار در بیابان سر بزند. واکنش بنی‌اسراییل می‌تواند نمادی از واکنش هر انسانی در برابر خواسته‌های کلام خدا باشد. ما در اسرائیل افرادی چون یوشع و کالیب را می‌بینیم در حالی که افرادی نیز وجود دارند که نمی‌توانند ایمان داشته باشند و به همین علّت هلاک می‌شوند.

عبور از بیابان، قبل از خروج از مصر شروع شد. زمانی که قوم وارد بیابان شد، اوّلین واکنش فرعون مصر در قبال این حرکت این بود که با خود می‌گفت: بنی‌اسرائیل را گرفتار کردم. چون علاوه بر سختی بیابان بن بستی به نام دریا در برابر قوم وجود داشت. راه منطقی برای خروج از مصر این بود که قوم می‌بایست به سمت شمال رفته و از راه فلسطینیان به سرزمین کنعان برود. امّا وقتی بنی‌اسرائیل راه غیر منطقی، یعنی راه بیابان را در پیش گرفت، ایـن طور احساس شد که مجدداً گرفتار می‌شوند. هنگامی که شخصی در اراده خدا و برای خدا حرکت می‌کند، معمولاً اعمالی عجیب انجام می‌دهد. به طوری که دیگران این طور فکر می‌کنند که او با انجام این اعمال خود را گرفتار نموده و زندگی خود را تلف کرده است.

معمولاً در چنین اوقاتی است که ایماندار یا کلیسا مورد حمله قرار می‌گیرد. چون در چنین مواقعی از دید دنیا ایماندار در بلاتکلیفی به سر می‌برد و در نتیجه بهترین زمان برای حمله به اوست و دشمن با دیدن این بلاتکلیفی، البته از نظر و دید خودش، به اصطلاح”شیر”می‌شود و بیشتر به ایماندار یا کلیسا حمله می‌کند. البته ممکن است گاهی فرعون ( دنیا ) ما را یک آن رها کند و آن هنگامی است که خدا با انجام اعمال عظیمش در زندگی ما، دنیا را مجبور به رها کردن ما می‌سازد. ( همان طور که با انجام اعمالش در مصر، فرعون را تحت فشار گذاشت تا قوم را رها کند. ) امّا زمانی که می‌بیند ایماندار وارد بیابان شده و عملی خلاف منطق دنیا انجام داده، به سوی ایماندار حمله می‌کند زیرا دنیا در چنین اوقاتی از دیدگاه خود، ایماندار را در بلاتکلیفی می‌بیند.

قرار گرفتن در بیابان باعث نوعی اضطراب در افراد مختلف می‌شود. در ابتدای حرکت قوم زمانی که آنها با دریا مواجه شدند و لشکر فرعون نیز از عقب به سوی آنها می‌آمدند، موسی نیز به چنین اضطرابی دچار شد و به همین علّت فریاد خود را به سوی خدا بلند کرد. موسی فریاد می‌زند و خدا در پاسخ به فریاد او می‌گوید: «چرا نزد من فریاد می‌کنی؟»

گاهی اوقات ایماندار فکر می‌کند که با فریاد زدن می‌شود صدای خدا را بهتر فهمید ( می‌شود با فریاد زدن کاری کنیم که خدا واضح‌تر با ما سخن بگوید. ) او چنین تصور می‌کند که خدا آن قدر دور است که جز با فریاد زدن نمی‌توان او را صدا کرد.

خواست خدا از ما این است که در عبور از بیابان پیش از هر چیز ابتدا به کلام او گوش دهیم و زمانی که به صدای او گوش فرا دهیم، یقیناً راه برای ما باز خواهد شد. آن زمان است که ما می‌توانیم به دریا دستور بدهیم و از آن عبور کنیم.

بیابان، جایی است که مسیح نیز در آن قرار گرفت. اوّلین جایی که خدا مسیح را به آنجا برد، بیابان بود تا او در آنجا روزه بگیرد. اگر انسان در حالت طبیعی در جایی قرار داشته باشد که همه نوع خوراک و امکانات برایش مهیّاست، پس از مدّتی با خود می‌گوید که یقیناً اینجا همیشه غذا هست. با وجود این امکانات دیگر نیاز ندارد که در این مورد به خدا توکل کند ولی زمانی که در بیابان قرار می‌گیریم، در جایی که نه آبی هست و نه غذایی، نه موسی و نه صدای آشنایی. در واقع قوم خدا باید از راهی عبور می‌کرد که از دیدگاه منطقی امری محال به نظر می‌رسید و با توجّه به این، فرعون و یارانش که گناهی بر اساس منطق دنیا بر این مورد داشتند این حق را داشتند چنین فکر کنند که قوم گرفتار شده و به دستان آنها افتاده‌اند. آری آنها حق داشتند چنین فکر کنند، زیرا قوم باید از صحرای سینا عبور می‌کرد که جزء بدترین صحراهای دنیاست. در آنجا جریان آب خاصی به چشم نمی‌خورد. البته به جز چند جریان آب کوچک که آنها هم در کنار مصر و کنعان وجود دارند. در اصل باید چنین گفت که رودخانه‌ای که بتوان به آب آن اکتفا کرد وجود ندارد و برای همین بود که برای عبور قوم از بیابان خدا باید رأساً اقدام می‌کرد.

در بیابان تنها خدا بود که زمان حرکت و یا توقف را تعیین می‌کرد. به عنوان مثال این امکان وجود داشت که قوم پس از یک هفته حرکت کند، بدون این که با خدا ملاقاتی خاص داشته باشد. گاهی نیز بنی‌اسرائیل تصور می‌کردند که می‌توانند راه خود را ادامه بدهند، در حالی که خواست خدا این نبود و خدا آنها را متوقف می‌کرد.

شرایط ما نیز می‌تواند این چنین باشد. گاهی اوقات خدا ما را در زندگی متوقف می‌کند. زیرا می‌خواهد در این توقف با ما سخن بگوید. کسانی که می‌خواهند از بیابان عبور کنند با خود می‌گویند که مقداری آب ذخیره می‌کنیم تا بتوانیم از آن بیابان عبور کنیم. مردم بنی‌اسرائیل نیز همین کار را انجام دادند و با خود گفتند که نهایتاً اگر آبی که ذخیره کرده‌ایم تمام شود، در جایی مجدداً ظروف خود را پر می‌کنیم. امّا خدا ایشان را در جای خاصی متوقف کرد. چنین توقفهایی که در بیابان به وجود می‌آیند باعث ایجاد اضطراب در ما می‌گردند؛ زیرا این توقفها باعث ایجاد اخلال در طرح و برنامه‌ای که برای سفر خود داریم می‌شوند. ما چنین تصور می‌کنیم که مقداری آب از مصر برداشته و همراه خود به بیابان می‌بریم تا بتوانیم بدون کمبود آب از بیابان عبور کنیم. امّا در بیابان اتّفاقاتی پیش می‌آید که باعث برهم خوردن برنامه ما می‌شوند. به عنوان مثال ناگهان خدا از ما می‌خواهد که چهل روز در کنار یک کوه صبر کنیم تا با ما صحبت کند و مسلماً ذخیره آبی که همراه داریم، نمی‌تواند پاسخگوی چنین وضعیّتی باشد. و کلّیه ذخایر آب ما تمام می‌شود. در واقع خدا دیگر نمی‌خواهد که ما از آب مصر استفاده کنیم، بلکه از آب تازه‌ای استفاده کنیم که خدا آن را برای ما جاری می‌سازد. صخره‌ای که خدا آن را برای ما حاضر می‌سازد، در جایهای مختلف برای ما آب تازه جاری می‌کند. در واقع آبی که برای ما حاضر شده، آبی است که خدا آن را از نیستی به هستی خلق کرده است. این آب از مصر نیست؛ امکاناتی نیست که ما از دنیا به دست آورده‌ایم. گاهی این فکر در ذهن ما جای می‌گیرد که اگر با توجّه به قوانین و زمینه‌های روانشناسی عمل می‌کردم، یقیناً از بحران موجود می‌گذشتم. امروزه مجلات بسیاری هستند که راه حلهای مختلفی برای گذر از بحرانهای زندگی ارائه می‌دهند.

آنها می‌گویند اگر در بحران هستید این کار را انجام دهید تا بتوانید از بحران عبور کنید. امّا وقایع بیابان به شکلی است که هیچ یک از راه حلهایی که دنیا برای عبور از بیابان به ما نشان می‌دهد، در آنجا کاربرد ندارد.

در واقع آبهایی که مصر به ما می‌دهد در بیابان کاملاً تمام می‌شود. موسی نمی‌تواند ( و نباید ) برای خروج از مصر به علم نظامی خود که در مصر آموخته و نیز از امکان جنگ و ستیز با سربازان فرعون استفاده کند، چون این کار بر طبق قاعده و منطق دنیاست امّا موسی به هدایت خدا راهی را در پیش گرفته که از دید دنیا غیر منطقی است. خدا ما را به جایی می‌برد که در آنجا کاملاً از دنیا جدا شویم و تا زمانی که از دنیا جدا نشویم، در همان مکان می‌مانیم.

ما منتظر به انجام رسیدن کارهای بزرگ خدا در زندگی خود هستیم، منتظر تجلی وعده‌های عظیمی که خدا به ما داده است. امّا قبل از این که چنین اعمالی در زندگی ما رخ بدهند، باید از یک بیابان سوزان و هولناک، صحرای سینا عبور کنیم. بیابانی که سرزمین موعود را از هر طرف احاطه کرده است. سرزمین موعود در میان سایر سرزمینها چشمگیر بود، زیرا سرزمینی زیبا و حاصلخیز بود که در میان مجموعه‌ای از بیابانها قرار داشت. آیا زمانی که در راه دچار کمبود آب می‌شویم، وسوسه بازگشت به مصر به سراغ ما نمی‌آید؟ آیا احساس نمی‌کنیم که در دنیا علی رغم این که برده بودیم، مسائل راحت‌تر و قابل حل‌تر بود؟

زمانی که در سختیهای بیابان قرار می‌گیریم، بردگی خود را در مصر فراموش می‌کنیم. فراموش می‌کنیم که گناه بر زندگی ما حاکم بود و … ما در بیابان اینها را از یاد می‌بریم و فقط به یاد می‌آوریم که در مصر به عنوان غلام حقوقی داشتیم. می‌توانستیم خربزه و پیاز بخوریم و هم چنین از سایر چیزهایی که دنیا به ما می‌داد، استفاده کنیم. وقتی امکاناتی که از مصر همراه خود آورده‌ایم در بیابان به پایان می‌رسد، دچار بحران می‌شویم. امّا خواست خدا این است که در این بحران ما را شکل بدهد. باید به یاد داشته باشیم که بعد از بیابان سرزمین کنعان قرار دارد.

ما می‌بینیم که قوم در بیابان از خدا می‌خواهد تا با استفاده از نیروی خودشان به نفعشان عمل کند. در حالی که خدا غذای معیّنی را برای آنها فراهم کرده بود. البته شاید این غذا به خوشمزگی و دلچسبی غذاهای مصر نبود، امّا غذایی بود که خدا برای چنین زمانی در نظر گرفته بود. خداوند در آن برهه چنین غذایی را برای قوم لازم دیده بود، تا قوم بتواند با خوردن آن نیروی لازم برای رسیدن به کنعان را به دست آورد.

دنیا می‌تواند تنوع زیادی در زمینه‌های مختلف به ما بدهد، امّا باید این را به یاد داشته باشیم که اگر بر تنوع این دنیا متمرکز شویم، در همان جا می‌مانیم و اگر این تمرکز به خود شدّت بیشتری به خود بگیرد، مانند افرادی که در بیابان هلاک شدند ما نیز هلاک می‌شویم.

پس می‌توان درک کرد که عبور از بیابان مرحله خطرناکی است که در مقابل همه ایمانداران قرار دارد و تنها افرادی می‌توانند وارد بیابان شده و از آن عبور کنند که متوجّه کارهای خداوند شده باشند.

باید این را به خاطر بسپاریم که یکی از ذخایر ما برای عبور از بیابان، به یاد آوردن کارهایی است که خداوند برای ما انجام داده است. یادآوری صحبتهایی که با خدا داشتیم زمانی که در اوج ناامیدی بودیم و … کلام خدا از ما می‌خواهد که کارهای خدا را مرتب به خاطر داشته باشیم.

در مزمور ۴۲ : ۶ – ۷ از زبان شخصی که در بحران است چنین آمده: «ای خدای من، جانم در من منحنی شد. بنابراین تو را از زمین اردن یاد خواهم کرد، از کوه‌های حرمون و از جبل مصغر. لجه به لجه ندا می‌دهد از آواز آبشارهای تو؛ جمیع خیزابها و موجهای تو بر من گذشته است.» در اینجا می‌گوید که من تو را از اردن به یاد می‌آورم. کارهای بزرگی که تو برای من انجام داده‌ای و نیز کارهای بزرگی که در کوه حرمون، در زمانی که مشکلی داشتم برایم انجام دادی. زمانی که موجهای سخت تجربه به سوی من می‌آیند به یاد کارهای عظیم خدا خواهم افتاد و در نهایت پس از یادآوری کارهای خدا می‌گویدکه: «در روزْ خداوند رحمت خود را خواهد فرمود، و در شبْ سرود او با من خواهد بود و دعا نزد خدای حیات من» ( مزامیر ۴۲ : ۸ ) پس او آینده را پیشگویی می‌کند و می‌گوید که من به جایی وارد خواهم شد که خداوند برای من مهیّا کرده است، اگر چه امواج خروشان اقیانوس بر من حمله‌ور شوند و از من بگذرند. وقتی که اعمال تو و رحمت تو را به خاطر می‌آورم، نیرومند می‌شوم و می‌توانم اطمینان کامل داشته باشم که در روز خداوند رحمت خود را خواهد فرمود. در اینجاست که خدا می‌خواهد به طور خاص راه خود را در زندگی ما مهیّا کند. تا هنگامی که از بیابان عبور نکنیم، نمی‌توانیم خدا را در زندگی خود جلال دهیم. جلال خدا نمی‌تواند وارد زندگی ما شود زیرا در سختیهاست که الماس پرداخته می‌شود و آن موقع است که می‌تواند نور آفتاب را منعکس کند، بدرخشد و ارزشمند شود. پس با عبور از این سختیهاست که سیمای مسیح در ما شکل پیدا می‌کند و آن جلالی را که انتظار داریم، در زندگی ما ظاهر می‌شود.

باید به یاد داشته باشیم که تنها در بیابان می‌توانیم راهی برای خدا مهیّا کنیم. گفته نشده است که راه خدا را در جنگل یا در باغ و یا در کوه‌های افرایم مهیّا کنید. خدا چنین چیزی نمی‌گوید. در کوه‌های افرایم آب زیادی جاری است؛ جنگل هست، بهترین مکان برای زندگی است؛ بهترین میوه‌ها در آنجا به عمل می‌آیند. افرادی که درباره میوه‌ها اطّلاعات دارند، می‌دانند که لبنان و اسرائیل بهترین میوه‌ها را دارند که از جمله آنها بهترین پرتغالهاست. سرزمین موعود همین جاست. خدا نمی‌گوید که راه مرا در کوه‌های لبنان مهیّا کنید. باید این نکته را خوب هضم کنیم که از ما می‌خواهد که راه خدا را در بیابان مهیّا کنیم نه در کوه‌های لبنان و نه در جنگلهای گیلان بلکه در صحرای سینا. صحرایی که بی‌آب است.

وظیفه ما از نظر انسان غیر ممکن است، امّا از نظر خدا ممکن می‌باشد. باید راه خداوند را در بیابان مهیّا کنیم. راهی که خداوند می‌تواند از آن طریق جلال خود را آشکار کند و همه بتوانند آن را ببینند. زمانی که ما این راه را مهیّا می‌کنیم و این وظیفه غیر ممکن را انجام دهیم، حیات خدا درخشان می‌شود و همه می‌توانند جلال خدا را در زندگی کلیسا مشاهده کنند.

خدا با مکانهای دارای امکانات کاری ندارد، او مایل است در جایی که امکاناتی نیست راه خود را مهیّا کند. در جایی که ضعف مطلق دیده می‌شود، جایی که در آن از آب و آبادانی خبری نیست. او می‌خواهد در چنین جایی راهی برای خود باز نماید تا جلال خود را به جهان عرضه کند. ما می‌توانیم از بیابان عبور نکنیم و در بابل ماندن را بر عبور از بیابان ترجیح بدهیم. بابل منطقه زیبایی است. در آنجا دو رودخانه بزرگ جریان دارد و در بین آن دو رودخانه پر آب، زمین بسیار حاصلخیزی قرار گرفته است. حرکت از چنین جایی به سمت بیابان، جایی که راهزنها می‌توانند به راحتی به ما حمله کنند چندان جالب نیست. امّا باید توجّه داشت که اگر جای بدی نبود، خدا نباید این قدر تأکید می‌کرد که ای قوم من از بابل خارج شوید. قوم می‌تواند بگوید که خداوندا ما در بابل از مواهب بسیاری برخوردار هستیم. در بابل عنایات بسیاری وجود دارد. در آنجا یک باغ معلق وجود دارد که دانش انسان را به شکل زیبایی جلوه می‌دهد و البته مناظر زیبای دیگری نیز در آن به چشم می‌خورد. اگر شما از ویرانه‌های بابل دیدن کنید، متوجّه شکوه این شهر می‌شوید. بابل جای بدی نبود. پادشاهان بابل سایر نقاط را غارت کرده بودند تا بتوانند آنجا را بنا کنند و زمانی که نبوکدنصر به شهر خود و تمام چیزهایی که در آن بود، نگاه می‌کند با تفاخر می‌گوید، این است بابلی که من بنا کردم. او سرزمینهای بسیاری را دیده بود، امّا برای بابل ارزش خاصی قائل بود. دل کندن از آنجا برای کسانی که در آن ساکنند، سخت و غیر ممکن است.

امّا خدا می‌خواهد تا مردم از آنجا دل بکنند، از مراسم باشکوه مذهبی دور شوند و به سرزمین تجربه یعنی بیابان پا بگذارند. در آنجا خدا با ما ملاقات می‌کند، با ما صحبت می‌کند و ما را تولید می‌کند، برای رسیدن به سرزمین موعود راهی جز عبور از بیابان نداریم، و هیچ فرقی نمی‌کند که از کجا می‌خواهیم به سوی آن سرزمین برویم. در هر صورت گذر از بیابان اجتناب ناپذیر است. ما تنها تعلیم نمی‌دهیم که باید از بابل یعنی از فرقه‌ها و یا از مصر یعنی دنیا خارج شد بلکه این را تعلیم می‌دهیم که باید از بیابان عبور کنیم و این عبور از بیابان کار چندان ساده‌ای هم نیست.

امّا با قدرت فیض الهی غیر ممکنها ممکن می‌شود. قومی که از بیابان عبور کند، سرزمین موعود را ختم خواهد کرد و آن زمان است که صفحه جدیدی در تاریخ بشریّت گشوده می‌شود. زمانی که به سرزمین کنعان خود می‌رسیم جایی که البته می‌تواند جنبه روحانی داشته باشد فصل جدیدی در تاریخ بشریّت آغاز می‌شود و خدا می‌خواهد که ما را به آنجا برساند. خدا را شکر.

خداوند به همگی شما برکت عطا کند. آمین

دعوت به رهایی ۹

دانلود کتاب راه خداوند را در بیابان مهیا کنید