کتاب دعا و روزه مسیر تاریخ را عوض می‌کند ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب دعا و روزه مسیر تاریخ را عوض می‌کند ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب دعا و روزه مسیر تاریخ را عوض می‌کند

 

فصل اوّل: نمک و جهان

«شما نمک جهانید.» ( متی ۵ : ۱۳ ) این است فرمایش عیسی به شاگردان اوّلیّه و همچنین به همه کسانی که حقانیّت کلام او را قبول دارند. او کار ما در جهان را به کار نمک تشبیه می‌فرماید. مفهوم فرمایش عیسی وقتی روشن‌تر می‌شود که ما دو فایده‌ای را که نمک در مورد غذا دارد را مورد بررسی قرار دهیم.

نمک به غذا مزّه می‌دهد

اولاً نمک به غذا مزّه می‌دهد. غذایی که بی‌مزّه است وقتی نمک به آن اضافه شود خوشمزه می‌شود. در ایّوب ۶ : ۶ این حقیقت به طرز جالبی ذکر شده است: «آیا چیز بی‌مزّه، بی‌نمک خورده می‌شود؟» وجود نمک وضع را عوض می‌کند و خوراکی را که بدون نمک بی‌مزّه است خوشمزه می‌سازد.

نقش ما به عنوان مسیحی عبارت است از طعم دادن به جهان. کسی که از این طعم لذّت می‌برد، خدا است. حضور ما در جهان باعث می‌شود که دنیا مورد پسند خدا باشد. حضور ما در جهان باعث می‌شود که رحمت الهی شامل حال جهان گردد. بدون وجود ما در جهان چیزی که باعث خشنودی خدا گردد وجود نخواهد داشت. ولی چون ما در جهان هستیم، خدا به جای این که با جهان از روی داوری رفتار کند، به رحم و شفقّت خود ادامه می‌دهد. وجود ما در جهان دارای چنین تأثیری می‌باشد.

این حقیقت در شفاعت ابراهیم برای شهر سدوم به شرحی که در پیدایش ۱۸ : ۱۶ – ۳۳ آمده است کاملاً روشن می‌گردد. خدا به ابراهیم فرمود که می‌خواهد مطمئن شود که شقاوت اهل سدوم به حدی رسیده است که کاسه غضب الهی لبریز گردد. ابراهیم با خداوند به‌طرف سدوم قدم می‌زند و درباره اصول داوری با او بحث می‌کند.

در ابتدا ابراهیم مسلّم بودن یک اصل را قطعی می‌سازد، خدا هیچگاه مایل نیست که عادلان به مجازاتی که برای ظالمان تعیین شده است محکوم گردند. «آیا عادل را با شریر هلاک خواهی کرد؟» ( آیه ۲۳ ) و به سخن خود چنین ادامه می‌دهد: «حاشا از تو که مثل این کار بکنی که عادلان را با شریران هلاک سازی و عادل و شریر مساوی باشند. حاشا از تو! آیا داور تمام جهان، انصاف نخواهد کرد؟» ( آیه ۲۵ )

خداوند در سخنان بعدی خود تأیید می‌فرماید که اصل ذکر شده توسّط ابراهیم را قبول دارد. بسیار لازم است که تمام ایمانداران این حقیقت را درک نمایند. اگر ما به وسیله مسیح عادل شده باشیم و اگر طبق اصول مسیحی زندگی کنیم، خدا هیچگاه مایل نخواهد بود که ما به سرنوشت شریران دچار شویم.

جای تأسّف است که غالب مسیحیان این حقیقت را نمی‌فهمند و علّت این امر آن است که در میان دو وضعیّت که ظاهراً شبیه یک دیگراند، ولی در واقع از نظر ماهیّت با یک دیگر تفاوت دارند، فرقی قائل نیستند. از یک طرف جفا در راه عدالت وجود دارد و از طرف دیگر مجازات خدا در مورد شریران اجرا می‌شود. برای درک تفاوت این دو وضعیّت باید توجّه داشته باشیم که جفا توسّط شریران در مورد عادلان انجام می‌شود در حالی که مجازات از طرف خدای عادل در مورد شریران به عمل می‌آید. به این طریق جفا کشیدن برای عدالت و مجازات شدن شریران، از نظر منشاء و هدف و نتیجه حاصله، با یک دیگر متفاوت هستند.

کتاب مقدّس صراحتاً هشدار می‌دهد که مسیحیان باید در انتظار جفا باشند، مسیح در موعظه بالای کوه به شاگردان می‌فرماید: «خوشا به حال زحمتکشان برای عدالت زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند و به خاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند.» ( متی ۵ : ۱۰ – ۱۱ ) پولس رسول هم به تیموتاؤس چنین می‌نویسد: «و همه کسانی که می‌خواهند در مسیح عیسی به دینداری زیست کنند، زحمت خواهند کشید.» ( دوّم تیموتاؤس ۳ : ۱۲ ) بنابراین مسیحیان باید آماده باشند که در راه ایمان و زندگی مسیحی خود جفاها را تحمّل نمایند و حتّی از این موضوع خوشحال شوند.

ولی روشن است که مسیحیان در مجازات الهی که در مورد شریران انجام می‌شود سهمی نخواهند داشت. این اصل بارها در کتاب مقدّس تأکید شده است. پولس رسول در اوّل قرنتیان ۱۱ : ۳۲ می‌فرماید: «لکن هنگامی که بر ما ( یعنی بر مسیحیان ) حکم می‌شود، از خداوند تأدیب می‌شویم مبادا با اهل دنیا بر ما حکم شود.» پس معلوم می‌شود که طرز رفتار خدا با ایمانداران با طرز رفتار او با اهل دنیا تفاوت دارد. ما ایمانداران باید انتظار داشته باشیم که خدا گاهی ما را تنبیه فرماید. اگر بیدار شویم و زندگی خود را اصلاح کنیم به مجازاتی که برای اهل دنیا با بی‌ایمانان وجود دارد محکوم نخواهیم شد.

هدف اصلی خدا از تنبیه و تأدیب ما این است که ما مانند بی‌ایمانان مجازات نشویم.

سراینده مزامیر در مزمور ۹۱ : ۷ – ۸ به ایمانداران چنین وعده می‌دهد: «هزاران نفر به جانب تو خواهند افتاد و ده هزار به دست راست تو لیکن نزد تو نخواهند رسید. فقط به چشمان خود خواهی نگریست و پاداش شریران را خواهی دید.» در اینجا هم همان اصل دیده می‌شود. “پاداش شریران”( یعنی مجازاتی که شریران مستحق آن هستند. ) به عادلان ربطی ندارد. اگر خدا از هر طرف شریران را مجازات نماید، به عادلان صدمه‌ای وارد نخواهد شد.

در کتاب خروج بابهای ۷ تا ۱۲ می‌خوانیم که خدا ده بلا که به تدریج شدیدتر می‌شد، بر مصریان وارد آورد زیرا از قبول سخنان پیامبران الهی یعنی موسی و هارون سرپیچی کردند. در تمام این مدّت، قوم خدا یعنی اسرائیل در مصر زندگی می‌کرد و هیچ یک از این ده بلا در وضع آنها تأثیری نداشت. علّت این امر در خروج ۱۱ : ۷ صراحتاً ذکر گردیده است: «امّا بر جمیع بنی‌اسرائیل سگی زبان خود را تیز نکند نه بر انسان و نه بر بهایم تا بدانید که خداوند در میان مصریان و اسرائیلیان فرقی گذارده است.»

بلا یا مجازات بر اسرائیل نازل نشد زیرا خداوند بین مصریان و قوم خود فرقی گذارده بود. حتّی سگهای مصر هم مجبور بودند مطیع این اصل باشند! این تفاوت هنوز هم به قوّت خود باقی است.

ابراهیم در ادامه بحث خود با خدا در مورد سدوم، سعی می‌کند بفهمد وجود حداقل چند نفر عادل باعث نجات شهر خواهد شد. ابتدا با پنجاه نفر شروع می‌کند. سپس با توأم ساختن ادب و پشتکار کم نظیری این تعداد را به ده نفر می‌رساند. بالاخره خداوند ابراهیم را مطمئن می‌سازد که اگر در سدوم فقط ده نفر عادل پیدا کند، به خاطر این ده نفر از هلاک ساختن تمامی اهالی شهر صرف نظر خواهد نمود.

شهر سدوم چند نفر جمعیّت داشت؟ نمی‌توان به طور دقیق اظهار نظر نمود. ولی در مورد سایر شهرهای قدیمی فلسطین ارقامی وجود دارد که به ما کمک می‌کند. در زمان ابراهیم شهر”اریحا”حدود هفت تا هشت جریب وسعت داشت و می‌توانست حداقل پنج هزار و حداکثر ده هزار نفر را در خود جا دهد. ولی اریحا در آن موقع شهر بزرگی نبود. در آن دوره بزرگ‌ترین شهر”حاصور”بود که تقریباً ۱۷۵ جریب وسعت و حدود چهل تا پنجاه هزار نفر جمعیّت داشت. بعداً در دوره یوشع چنین می‌خوانیم که شهر”عای”دوازده هزار نفر جمعیّت داشت. ( یوشع ۸ : ۲۵ ) از اطّلاعاتی که در کتاب مقدّس وجود دارد می‌توان فهمید که سدوم شهری مهم‌تر از عای بود.

با توجّه به مراتب فوق می‌توان به این نتیجه رسید که شهر سدوم در زمان ابراهیم حداقل ده هزار نفر جمعیّت داشت. خدا به ابراهیم اطمینان داد که حضور ده نفر عادل می‌تواند یک شهر ده هزار نفری را از هلاکت نجات دهد. پس نسبتی که به دست می‌آید یک در هزار است. همین نسبت یک در هزار در ایّوب ۳۳ : ۲۳ و جامعه ۷ : ۲۸ مشاهده می‌شود. و در هر دو مورد، آن”یک”در سطح عالی عدالت قرار دارد در حالی که سایرین از میزان الهی پایین‌تر هستند.

این نسبت را نیز می‌توان در جاهای دیگر نیز به کار برد. حضور ده عادل می‌تواند یک اجتماع ده هزار نفری را حفظ کند. حضور یک صد شخص عادل می‌تواند یک اجتماع صد هزار نفری را حفظ نماید. حضور یک هزار شخص عادل می‌تواند یک اجتماع یک میلیونی را پا برجا نگاه دارد. برای حفظ یک کشور پنجاه میلیونی چند نفر عادل لازم است؟ حدود پنجاه هزار نفر.

این ارقام شایان توجّه است. آیا کتاب مقدّس به ما اطمینان می‌دهد که با داشتن پنجاه هزار نفر شخص عادل، که مانند ذرات نمک در نقاط مختلف یک کشور پنجاه میلیونی پخش شده‌اند، می‌توان این ملّت پنجاه میلیونی را از هلاکت نجات داد و لطف و رحمت الهی را بر آن جاری ساخت؟ البتّه نمی‌توان به طور ساده لوحانه‌ای ادّعا کنیم که این ارقام کاملاً قطعی است ولی می‌توان گفت که کتاب مقدّس این اصل قطعی را تأیید می‌نماید که حضور اشخاص عادل، مهم و تعیین کننده در طرز رفتار خدا با ملل مختلف جهان است.

عیسی برای تشریح این اصل از مَثَل”نمک”استفاده می‌کند. در دوّم قرنتیان ۵ : ۲۰ پولس رسول این حقیقت را با مثال دیگری بیان می‌دارد و می‌فرماید که ما سفیر مسیح هستیم. سفیر چه مقامی دارد؟ سفیر شخصی است که در مقام رسمی از طرف دولت یک کشور به عنوان نماینده به کشور دیگری فرستاده می‌شود. مقام سفیر به استعدادهای شخصی نیست بلکه مربوط است به میزان قدرت کشور متبوع‌اش.

پولس رسول در فیلیپیان ۳ : ۲۰ نشان می‌دهد که ما سفیر چه دولتی هستیم. می‌فرماید: «وطن ما در آسمان است.» پس ما سفیرانی هستیم که نمایندگی دولت آسمانی را به عهده داریم. ما حق نداریم از طرف خود اقدامی به عمل آوریم ولی در صورتی که دستورات دولت متبوع خود را با دقّت انجام دهیم، تمام قدرت و اقتدار آسمان پشتیبان تمام سخنان و تمام اعمال ما خواهد بود.

قبل از این که دولتی علیه دولت دیگری اعلام جنگ نماید، معمولاً به عنوان هشدار سفیر خود را از آن کشور فرا می‌خواند. پس تا وقتی ما در جهان به عنوان سفیر آسمانی مشغول خدمت می‌باشیم، حضور ما تضمین کننده تداوم صبر و شفقّت خدا نسبت به جهانیان است. ولی وقتی سفیران آسمان از روی زمین فرا خوانده شوند مانعی برای فرو ریختن غضب الهی بر زمین نخواهد داشت.

اکنون به فایده دوّم حضور مسیحیان به عنوان”نمک جهان”می‌رسیم.

نمک از فساد جلوگیری می‌کند

فایده دوّم نمک در مورد غذا این است که از فساد آن جلوگیری می‌کند. قبل از اختراع یخچال، دریانوردانی که در مسافرتهای طولانی خود گوشت همراه داشتند، برای جلوگیری از فاسد شدن آن از نمک استفاده می‌کردند. قبل از آن که نمک به گوشت اضافه شود عمل فاسد شدن در حال انجام بود. اضافه کردن نمک عمل فاسد شدن را نابود نمی‌ساخت بلکه آن را در طول مسافرت متوقّف می‌کرد و به این طریق گوشت تا مدّتی قابل خوردن می‌ماند.

حضور ما در جهان به عنوان شاگردان مسیح به عمل نمک در مورد گوشت شباهت دارد. عمل فاسد کننده گناه هم اکنون ادامه دارد و این در تمام جنبه‌های زندگی بشری، اعم از اخلاقی و دینی و اجتماعی و سیاسی، کاملاً مشهود است. ما نمی‌توانیم فسادی را که وجود دارد از بین ببریم ولی می‌توانیم آن را مدّتی متوقّف سازیم تا هدفهای شفقّت‌آمیز و پر لطف الهی عملی گردد. سپس وقتی مدّت نفوذ ما منقضی گردد، فساد به اوج خود خواهد رسید و سقوط کامل مشهود خواهد شد.

توضیحی که در مورد قدرت نمک برای جلوگیری از فساد داده شد مفهوم تعلیمات پولس در دوّم تسالونیکیان ۲ : ۳ – ۱۲ را روشن می‌سازد. پولس هشدار می‌دهد که شرارت بشر در وجود شخصی به اوج خود خواهد رسید که با قدرت و رهبری شیطان بر جهان حکمرانی خواهد کرد. پولس برای این شخص چنین نامهایی ذکر می‌کند،”آن مرد شریر”و”فرزند هلاکت.”( آیه ۳ )

این شخص در اوّل یوحنّا ۲ : ۱۸″دجّال”و در مکاشفه ۱۳ : ۴″وحش”نامیده شده است. این حکمران عملاً ادّعای الوهیّت خواهد نمود و از همه خواهد خواست که او را پرستش نمایند.

ظهور این حکمران شیطانی قطعی است. پولس با قاطعیّت اعلام می‌دارد: «آنگاه آن بی‌دین ظاهر خواهد شد …» ( دوّم تسالونیکیان ۲ : ۸ ) پولس همچنین اعلام می‌نماید که خود مسیح مجازات واقعی را در مورد این دجّال یا مسیح کاذب اجرا خواهد فرمود: «که عیسی خداوند را او را به نفس دهان خود هلاک خواهد کرد و به تجلّی ظهور خویش او را نابود خواهد ساخت.»

متأسّفانه بعضی از واعظان از این تعلیم در مورد دجّال به طرز غلط استفاده کرده و روحیه‌ای منفی و قضا و قدری در بعضی از مسیحیان ایجاد نموده‌اند. آنها می‌گویند دجّال خواهد آمد. اوضاع روز به روز بدتر می‌شود. از ما کاری ساخته نیست. در نتیجه، این مسیحیان دستها را بر هم نهاده و با ترس ظاهراً پرهیزکارانه به تماشای ویرانگریهای گستاخانه شیطان که در همه جا فعّالیّت دارد مشغول شده‌اند.

این طرز رفتار منفی و قضا و قدری بسیار تأسّف بار و در عین حال مخالف کلام خدا است. درست است که بالاخره دجّال خواهد آمد ولی این عقیده درست نیست که در این مورد هیچ کاری نباید انجام دهیم. در جهان قدرتی در کار است که با دجّال مخالفت می‌ورزد و مانع کارهای او می‌شود. «و الآن آن چه را که مانع است تا او در زمان خود ظاهر بشود زیرا که آن سر بی‌دینی الآن عمل می‌کند فقط تا وقتی که آن که تا به حال مانع است از میان برداشته شود.»

این قدرت بازدارنده که در حال حاضر مانع از ظهور کامل دجّال می‌گردد، حضور شخصی روح‌القدس در کلیسا است. این حقیقت وقتی روشن می‌گردد که کلام خدا را در مورد شخصیّت و کار روح‌القدس، مورد بررسی قرار دهیم. در همان ابتدای کتاب مقدّس، یعنی در پیدایش ۱ : ۲ چنین می‌خوانیم: «روح خدا سطح آبها را فرا گرفت.» از آن به بعد در تمام عهد عتیق اشارات زیادی به فعّالیّتهای روح‌القدس بر روی زمین وجود دارد. ولی مسیح در پایان خدمات خود در این جهان، به شاگردان وعده فرمود که به زودی روح‌القدس به طرز جدیدی که تا آن موقع سابقه نداشته است بر آنها نازل خواهد گردید.

در یوحنّا ۱۴ : ۱۶ و ۱۷ عیسی وعده فرمود: «و من از پدر سؤال می‌کنم و تسلّی دهنده دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند یعنی روح راستی ( نام دیگری برای روح‌القدس ) … که با شما می‌ماند و در شما خواهد بود.» مسیح می‌خواهد به شاگردان بگوید، من مدّت سه سال و نیم با شما بوده‌ام و حالا باید از نزد شما بروم بعد از رفتن من وجود دیگری جای مرا خواهد گرفت که همان روح‌القدس است. وقتی بیاید همیشه با شما و در شما خواهد ماند.

عیسی در یوحنّا ۱۶ : ۶ – ۷ این وعده را دوباره تکرار می‌کند: «و لکن چون این را به شما گفتم دل شما از غم پر شده است. و من به شما راست می‌گویم که رفتن من برای شما مفید است. زیرا اگر نروم تسلّی دهنده نزد شما نخواهد آمد امّا اگر بروم او را نزد شما می‌فرستم.»

موضوع کاملاً روشن است. باید وجود دیگری جای مسیح را بگیرد. مسیح دنیا را ترک خواهد کرد. ولی وجود دیگری جای او را خواهد گرفت که همان تسلّی دهنده یا روح‌القدس است.

در یوحنّا ۱۶ : ۱۲ – ۱۳ عیسی برای سوّمین بار از این موضوع بحث می‌کند: «و بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم لکن الآن طاقت تحمّل آنها را ندارید و لکن چون او یعنی روح و راستی آید شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد …» در اصل یونانی ضمیر”او”مذکّر است ولی کلمه”روح”خنثی می‌باشد. این تفاوت دستوری اشاره‌ای به این که روح‌القدس دو ذات یعنی شخصی و غیر شخصی دارد. این امر فرمایشات پولس رسول در دوّم تسالونیکیان باب دوّم در مورد قدرت بازدارنده ظهور دجّال را ثابت می‌کند. پولس در آیه ۶ می‌فرماید: «آن چه را که مانع است.» و در آیه ۷ می‌فرماید: «آن که تا به حال مانع است.» به این طریق روشن می‌گردد که قدرت بازدارنده، همان روح‌القدس است.

جایگزینی روح‌القدس به جای مسیح در دو مرحله اجرا شد؛ اولاً صعود مسیح به آسمان و ثانیاً ده روز بعد از آن از طریق نزول روح‌القدس در روز پنطیکاست. در این مقطع از تاریخ، روح‌القدس شخصاً نزول فرمود و در جهان ساکن گردید و اکنون نماینده شخصی الوهیّت بر روی زمین می‌باشد. محل سکونت واقعی او بدن ایمانداران حقیقی است که مجموعاً کلیسا خوانده می‌شوند. به این بدن یا مجموعه ایمانداران است که پولس در اوّل قرنتیان ۳ : ۱۶ می‌فرماید: «آیا نمی‌دانید که هیکل خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است؟»

مهم‌ترین خدمت روح‌القدس در داخل کلیسا این است که بدن مسیح را تکمیل نمایند. این بدن بعد از تکمیل شدن، مانند عروسی که به داماد داده می‌شود، به مسیح تقدیم خواهد گردید. وقتی این خدمت روح‌القدس در کلیسا به پایان برسد، باز از زمین برداشته خواهد شد و بدن تکمیل شده مسیح را با خود خواهد برد. اکنون می‌توانیم فرمایش پولس در دوّم تسالونیکیان ۲ : ۷ را بهتر بفهمیم؛ آن ( یعنی روح‌القدس ) که تا به حال مانع او ( یعنی دجّال ) است تا وقتی که از میان برداشته شود به کار خود ادامه خواهد داد.

مخالفت بین روح‌القدس و روح دجّال در اوّل یوحنّا ۴ : ۳ – ۴ هم تشریح شده است: «و هر روحی که عیسی مسیح مجسّم شده را انکار کند، از خدا نیست. و این است روح دجّال که شنیده‌اید که او می‌آید و الآن هم در جهان است. ای فرزندان، شما از خدا هستید و بر ایشان غلبه یافته‌اید زیرا که او در شما است، بزرگ‌تر است از آن که در جهان است.»

در جهان روح دجّال یا ضد مسیح وجود دارد و تا ظهور خود دجّال مشغول فعّالیّت خواهد بود. در شاگردان یا ایمانداران به مسیح روح‌القدس وجود دارد که مانع ظهور دجّال می‌گردد. به این طریق ایماندران که در آنها روح‌القدس ساکن است به منزله مانعی هستند که به اوج رسیدن شرارت و ظهور نهایی دجّال جلوگیری می‌نمایند. تنها وقتی که روح‌القدس و به همراه او تمام ایمانداران به مسیح از جهان برداشته شوند، نیروهای شرارت قادر خواهند بود بدون مانع به سوی هدف خود که ظهور دجّال است پیش بروند. در عین حال امتیاز و مسؤولیّت شاگردان مسیح این است که با قدرت روح‌القدس بر نیروهای دجّال غلبه کنند و مانع ظهور و تجلّی او گردند.

نتایج غفلت

به این طریق، ما شاگردان مسیح، به عنوان نمک جهان دو مسؤولیت مهم داریم. اوّل این که با حضور خود در جهان باعث جاری شدن فیض و رحمت الهی بر آن باشیم. دوّم این که با قدرت روح‌القدس که در ما ساکن است به عنوان بازدارنده نیروهای شرارت و فساد عمل نماییم تا زمان تعیین شده توسّط خدا فرا برسد.

به وسیله اجرای این مسؤولیّتها، کلیسا به عنوان مانعی در راه اجرای هدفهای جاه طلبانه شیطان، که می‌خواهد بر تمام جهان تسلّط یابد، مشغول عمل می‌گردد. اکنون روشن می‌گردد که چرا پولس رسول در دوّم تسالونیکیان۲ : ۳ می‌فرماید: «تا آن ارتداد اوّل واقع نشود و آن مرد شریر یعنی فرزند هلاکت ظاهر نگردد آن روز نخواهد آمد.» کلمه”ارتداد”یعنی دور شدن از ایمان صحیح.

تا وقتی که کلیسا در ایمان خود محکم و استوار باشد قدرت خواهد داشت که از ظهور نهایی دجّال جلوگیری نماید. شیطان این حقیقت را کاملاً می‌داند به همین دلیل مهم‌ترین هدف او عبارت است از نابود کردن ایمان و عدالت کلیسا. اگر به این هدف خود برسد، مانعی که در راه او وجود دارد از بین خواهد رفت و خواهد توانست قدرت روحانی و سیاسی تمام جهان را در دست خود بگیرد.

فرض کنیم که به علت غفلت ما در انجام مسئولیتهای فوق‌الذکر شیطان بتواند به هدفهای خود برسد، وضع چه خواهد شد؟ خود عیسی جواب این سؤال را می‌دهد و می‌فرماید که در آن صورت ما نمک فاسد و بی‌مزّه‌ای خواهیم شد و سرنوشتی که به آن دچار می‌شویم این خواهد بود: «دیگر مصرفی ندارد جز آن که بیرون افکنده و پایمال مردم شود.» ( متی ۵ : ۱۳ )

بی‌فایده و بی‌مصرف بودن بسیار تأسّف بار است. بعد چه خواهد شد؟”بیرون افکنده”می‌شویم. یعنی توسّط خدا مردود می‌گردیم. سپس توسّط مردم”پایمال”می‌شویم. مردم در دست خدا وسیله‌ای خواهند شد برای محکوم کردن کلیسای بی‌فایده و بی‌ایمان. اگر ما در مسیح از بازداشتن نیروهای شرارت غفلت بورزیم، همین نیروها باعث محکومیّت و مجازات ما خواهند شد.

وظیفه‌ای که برعهده داریم با کمال وضوح در رومیان ۱۲ : ۲۱ توسّط پولس ذکر شده است: «مغلوب بدی مشو بلکه بدی را به نیکویی مغلوب ساز.» فقط دو راه در پیش است یا غلبه کردن و یا مغلوب شدن. راه وسط وجود ندارد و راه سوّمی هم نیست. باید از چیزهای نیکویی که خدا در اختیار ما قرار داده است برای غلبه بر شرارتهایی که در مقابل ما قرار دارند استفاده کنیم. ولی اگر در این مورد غفلت نماییم همان شرارتها بر ما غلبه خواهند یافت.

اگر ما به هشدارهای مسیح توجّه نماییم و به عنوان نمک جهان عمل کنیم، قدرت جلوگیری از این شرارتها را خواهیم داشت. ولی اگر از انجام مسؤولیتهای خود غفلت بورزیم و به مجازات غفلت خود برسیم، نتیجه تأسف‌انگیزی که به بار خواهد آمد قابل اصلاح نخواهد بود.

 

فصل دوّم: فرمانروایی کاهنان

خدا در ما ایمانداران روی زمین قدرتی به ودیعه نهاده است که به وسیله آن می‌توانیم سرنوشت ملّتها و دولتها را تعیین کنیم. خدا انتظار دارد که از این قدرت برای جلال او و برای سعادت خودمان استفاده کنیم. اگر در این مورد غفلت بورزیم مسؤول نتایج آن خواهیم بود. این پیام کتاب مقدّس است و در مورد آن شواهدی زیادی وجود دارد. این حقیقت توسّط تجربیات شخصی بسیاری از ایمانداران تأیید گردیده است و در تاریخ تمام ملّتها نمونه‌های زیادی از آن به ثبت رسیده است. در فصول بعدی نمونه‌هایی از تاریخ معاصر جهان را ذکر خواهیم کرد ولی در این فصل به مطالعه اساس قدرت در کتاب مقدّس خواهیم پرداخت.

کلام خدا در دهان انسان

یکی از بهترین نمونه‌ها، در زندگی ارمیاء نبی دیده می‌شود. در ده آیه اوّل باب اوّل کتاب ارمیا خدا اعلام می‌دارد که او را”نبی امّتها” قرار داده است. ( ۱ : ۵ ) در جواب فرمایش خدا، ارمیا به ناتوانی خود برای اجرای این مأموریّت اعتراف می‌کند و می‌گوید: «من تکلّم کردن را نمی‌دانم چون که طفل هستم.» معهذا خدا دعوت الهی خویش را با تأکیدی بیشتر تکرار می‌نماید و چنین نتیجه می‌گیرد: «بدان که تو را امروز بر امّتها و ممالک مبعوث کردم تا از ریشه برکنی و منهدم سازی و هلاک کنی و خراب نمایی و بنا نمایی و غرس کنی.» ( آیه ۱۰ )

چه مقامی عالی برای یک جوان است که بر امّتها و ممالک مبعوث گردد! این قدرت خیلی بالاتر از قدرتهایی است که سیاست معمولی جهان را تعیین می‌نمایند. وقتی زندگی ارمیا را بررسی می‌نماییم از نظر انسانی ظاهراً در او چنین قدرتی دیده نمی‌شود بلکه برعکس می‌بینیم‌که پیام او کمتر پذیرفته می‌شود و خودش غالباً مورد تحقیر و جفا قرار می‌گیرد. چندین ماه در حال ناتوانی و در زندان به سر می‌برد و از شدّت جفا یا گرسنگی بارها مشرف به موت گردید.

با وجود مراتب فوق، جریان تاریخ، اقتدار و اصالت پیام ارمیا را ثابت کرد. پیام نبوّت او تاریخ آینده اسرائیل را روشن ساخت و همچنین آینده کشورهای همجوار اسرائیل در خاورمیانه و سایر ممالک جهان پیشگویی نمود. از دوره ارمیا حدود دو هزار و پانصد سال گذشته است. توجّه به تاریخ گذشته، می‌توان پیام او را به طرز عینی ارزیابی نمود. در طی قرون متمادی سرنوشت تمام ملّتها با نبوّتهای ارمیا مطابقت کامل داشته است. هر چه بیشتر تاریخ ملّتها را مورد بررسی قرار دهیم صحّت نبوّتهای ارمیا روشن‌تر می‌گردد. به این طریق می‌توان گفت که در واقع ارمیا بر امّتها و ممالک مبعوث گردیده بود و با نبوّتهای خود تعیین کننده مسیر تاریخ آنها گردید.

علّت و اساس این اقتدار عجیب ارمیا چه بود؟ جواب را می‌توان در ارمیا ۱ : ۹ یافت که می‌فرماید: «و خداوند به من گفت اینک کلام خود را در دهان تو نهادم.» اقتدار اصلی در کلام خدا است که به ارمیا بخشیده شد. چون کلامی که بر زبان ارمیا جاری می‌شدکلام خودش نبود بلکه کلام خدا، او قدرت کلام خدا را داشت. در تمام کارهای جهان سخن نهایی همانا کلام خدا است. معهذا گاهی خدا اجازه می‌دهد که این کلام بر زبان انسانها ایماندار جاری گردد. این کلام ممکن است یا به صورت نبوّت علنی بیان گردد و یا به وسیله تفسیر درست کتاب مقدّس. این کلام غالباً در دعای شخصی در موقع درخواست و شفاعت بیان می‌گردد.

نکته مهمی که باید به آن توجّه داشته باشیم این است که ارمیا نسبت به دولت خود دارای مسؤولیّت دوجانبه بود. در سطح معمولی و طبیعی، به عنوان یکی از اتباع یهودیه، تابع دولت خود بود و تحت نظر پادشاه و شاهزادگان قرار داشت. او به هیچ وجه طرفدار انقلاب و هرج و مرج سیاسی نبود. به علاوه هرگز با احکام و دستورات دولت در مورد خودش مخالفت نمی‌کرد هر چند ممکن بود این فرامین غیر عادلانه باشد. ولی ارمیا در سطح روحانی، که خدا را به عنوان پیامبر به آن ارتقاء داده بود، بر آن مقاماتی که در سطح طبیعی بر او فرمانروایی می‌کردند، تسلّط داشت.

شرکت در فرمانروایی مسیح

زندگی ارمیا یک اصل مهم را به ما نشان می‌دهد که در عهد جدید روشن‌تر می‌گردد. مسیحی دارای تابعیّت دوگانه است.از نظر طبیعی جزء یک ملّت محسوب می‌گردد و مطیع تمام فرامین دولت خود می‌باشد. ولی به وسیله تولّد جدید روحانی، از طریق ایمان به مسیح، تابعیّت ملکوت آسمان را هم درا است. این اساس فرمایش پولس است که قبلاً ذکر گردید: «وطن ما در آسمان است.» ( فیلیپیان ۳ : ۲۰ )

یک مسیحی به علّت دارا بودن تابعیّت آسمانی تابع قوانین ملکوت آسمان است ولی در اجرای این قوانین سهیم است. این همان ملکوتی است که داوود در مزمور ۱۰۳ : ۱۹ درباره آن سخن می‌گوید: «خداوند تخت خود را در آسمانها استوار نموده و سلطنت او بر همه مسلّط است.» سلطنت خداوند بر تمام سلطنتها و بر تمام نیروهای جهان برتری دارد. هدف خدا این است که ایمانداران خود را در اجرای سلطنت خود سهیم سازد. در لوقا ۱۲ : ۳۲ مسیح به شاگردان می‌گوید: «ترسان مباشید، ای گله کوچک زیرا که مرضیء پدر شما است که ملکوت را به شما عطا فرمود.» این اقتدار، به قدرت و تعداد پیروان مسیح بستگی ندارد زیرا آنها”گله کوچک”نامیده می‌شوند که عبارتند از شماری از”گوسفندان در میان گرگان.”( متی ۱۰ : ۱۶ ) خدا قلباً مایل است ملکوت را به ما عطا فرماید زیرا رسول مسیح در این مورد می‌گوید: «بر حسب قصد او که همه چیزها را موافق رأی اراده خود می‌کند.» ( افسسیان ۱ : ۱۱ )

موقعیّت ما مسیحیان در ملکوت خدا با توجّه به رابطه‌ای که با مسیح داریم تعیین می‌گردد. پولس این موضوع را در افسسیان ۲ : ۴ – ۶ روشن می‌سازد: «لکن خدا که در رحمانیّت دولتمند است از حیث محبّت عظیم خود که با ما نمود ما را نیز که در خطایا مرده بودیم با مسیح زنده گردانید زیرا که محض فیض نجات یافته‌اید و با برخیزانید و در جاهای آسمانی در مسیح عیسی نشانید.»

فیض و لطف الهی به ترتیب در سه مرحله ما را به مسیح شبیه می‌سازد. اولاً زنده می‌گردیم، یعنی حیات می‌یابیم. در حیات مسیح سهیم می‌شویم. ثانیاً برخیزانیده می‌شویم، همان طوری که مسیح از مرگ برخاست، در رستاخیز مسیح شریک می‌گردیم. ثالثاً در ملکوت آسمانی یعنی روی تخت سماوی می‌نشینیم، در اقتدار شاهانه مسیح شریک می‌شویم. هیچ یک از این امور به آینده مربوط نیست زیرا پولس رسول در مورد آنها فعل ماضی را به کار برده است و همه به عنوان عمل انجام شده ذکر گردیده‌اند. هر یک از این سه مرحله فقط از طریق قبول اتّحاد ما با مسیح به وسیله ایمان امکان‍‌ پذیر می‌گردد نه از طریق تلاشها و لیاقتهای ما.

در افسسیان ۱ : ۲۰ – ۲۱ پولس روشن می‌سازد که خدای چه مقام رفیعی به مسیح عطا فرموده است: «که در مسیح عمل کرد چون او را از مردگان برخیزانید و به دست راست خود در جایهای آسمانی نشانید، بالاتر از هر ریاست و قدرت و قوّت و سلطنت و هر نامی که خوانده می‌شود.»

اقتدار و قدرتی که مسیح در دست راست خدا درد الزاماً انواع دیگر قدرتها و حکومتها را از بین نمی‌برد بلکه بر آنها برتری دارد. همین حقیقت در کتاب مکاشفه به وسیله لقبی که به مسیح داده شده است تأیید می‌گردد: «رب‌الارباب و پادشاه پادشاهان» ( مکاشفه ۱۷ : ۱۴ و ۱۹ : ۱۶ ) مسیح عالی‌ترین فرمانروای فرمانروایان و رئیس تمام دولتها است. این مقامی است که مسیح بر روی تخت خود دارد و در آن با تمام ایمانداران شریک می‌باشد.

چطور می‌توانیم عظمت مزایایی را که بدین طریق در اختیار ما قرار دارد تشریح نماییم؟ جواب را می‌توانیم در دعای پولس رسول در افسسیان ۱ : ۱۷ – ۲۰ پیدا کنیم: «تا خدای خداوند ما عیسی که پدر ذوالجلال است روح حکمت و کشف را به شما عطا فرماید تا چشمان دل شما روشن گشته بدانید … چه مقدار است عظمت بی‌نهایت قوّت او نسبت به ما مؤمنین بر حسب عمل توانایی قوّت او که در مسیح عمل کرد چون او را از مردگان برخیزانید و به دست راست خود در جایهای آسمانی نشانید.»

این مکاشفه الهی از طریق استدلالات انسانی و معرفت حسی امکان پذیر نمی‌باشد. فقط روح‌القدس می‌تواند آن را آشکار سازد. تنها روح‌القدس می‌تواند چشمان دل ما را روشن سازد و این حقایق عالی را به ما بفهماند که اولاً مسیح در حال حاضر بر تمام کائنات اقتدار دارد و ثانیاً همان قدرتی که این اقتدار را به مسیح عطا فرمود اکنون در ما مؤمنین عمل می‌کند.

در رساله اوّل قرنتیان باب دوّم پولس این حقایق را که فقط توسّط روح‌القدس بر مسیحیان مکشوف می‌گردد تشریح می‌نماید: «بلکه حکمت خدا را در سری بیان می‌کنیم یعنی آن حکمت مخفی را که خدا پیش از دهرها برای جلال ما مقدّر فرمود که احدی از رؤسای این عالم آن را ندانست زیرا اگر می‌دانستند خداوند جلال را مصلوب نمی‌کردند.» ( آیات ۷ و ۸ )

این سِر و حکمت مخفی نشان می‌دهد که مسیح، خداوند جلال است. این برای جلال ما مقدّر شده است زیرا به وسیله آن معلوم می‌شود که در اتّحاد با مسیح در جلال او شریک می‌گردیم.

پولس به فرمایشات خود چنین ادامه می‌دهد: «بلکه چنان که مکتوب است چیزهایی را که چشمی ندید و گوشی نشنید و به خاطر انسانی خطور نکرد یعنی آن چه خدا برای دوستداران خود مهیّا کرده است امّا خدا آنها را بر روح خود بر ما کشف نموده است …» (آیات ۹ و ۱۰ )

پولس رسول باز هم تأکید می‌کند که این معرفت از طریق حواس و استدلالات و تصوّرات انسانی حاصل نمی‌گردد بلکه فقط از طریق روشنگری روح‌القدس.

پولس در آیه ۱۲ موضوع را خلاصه می‌کند: «لکن ما روح جهان را نیافته‌ایم بلکه آن روح که از خدا است تا آن چه خدا به ما عطا فرموده است بدانیم.» یکی از چیزهایی که از این طریق به ما بخشیده شده است مقامی است که در مسیح در دست راست خدا داریم. پولس در اینجا دو منبع دانش را مقایسه می‌کند.”روح جهان”امور دنیوی را به ما می‌فهماند و به وسیله آن حقوق و وظایف تابعیّت دنیوی خود را می‌فهمیم. ولی”آن روح که از خدا است”ملکوت مسیح را نیز بر ما آشکار می‌سازد و مقام ما را در آن روشن می‌کند. از طریق آن ما حقوق و وظایف تابعیّت آسمانی خود را درک می‌نماییم.

اگر گاهی مقامی که با مسیح بر روی تخت داریم بعید و غیر واقعی به نظر می‌رسد دلیل این امر خیلی ساده است؛ مکاشفه‌ای را که روح‌القدس از طریق کلام خدا در اختیار ما قرار می‌دهد دریافت نکرده‌ایم. بدون چنین مکاشفه‌ای نه مزایای تابعیّت آسمانی خود را خواهیم فهمید و نه از آن بهرهمند خواهیم شد. به جای فرمانروایی به عنوان پادشاه، مانند غلامان در رنج و زحمت خواهیم بود.

از غلامی به پادشاهی

نقشه خدا از ابتدا این بود که انسان را با خود در اداره جهان شریک سازد. هدف اوّلیّه از آفرینش انسان در پیدایش ۱ : ۲۶ مذکور می‌باشد: «و خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا … بر تمامی زمین … حکومت نماید.» آدم و نسلهای بعدی او به علّت نافرمانی از اوامر الهی مقام و اقتدار خود را از دست دادند. به جای این که در اطاعت از خدا به عنوان پادشاه فرمانروایی کنند، به غلامی و اسارت گناه و شیطان در آمدند.

معهذا آن اقتداری که آدم و تمام بشر به علّت گناه از آن محروم شد، به وسیله مسیح دوباره نصیب ایمانداران او گردید: «زیرا اگر به سبب خطای یک نفر و به واسطه آن یک موت سلطنت کرد، چقدر بیشتر آنانی که افزونی فیض و بخشش عدالت را می‌پذیرند در حیات سلطنت خواهند کرد به وسیله یک، یعنی عیسی مسیح.» ( رومیان ۵ : ۱۷ )

نتایج عدم اطاعت آدم و اطاعت مسیح هر دو در این جهان مشهود است. موت بر بی‌ایمانان فرمانروایی دارد ولی ایمانداران به وسیله مسیح در حیات فرامانروایی می‌کنند. به وسیله اتّحادی که با مسیح داریم هم اکنون بر خیزانیده شده‌ایم که در تخت او شریک باشیم و هم‌اکنون با او سلطنت می‌نماییم.

در هدف خدا از نجات بشر، انعکاسی از هدف اصلی خدا در آفرینش انسان دیده می‌شود. فیض نجات بخش الهی انسان را از اسارت و غلامی خلاص می‌سازد و به مقام پراقتدار ارتقا می‌دهد. در عهد عتیق این امر در آزادی قوم اسرائیل از اسارت مصر نشان داده شده است. خدا در خروج ۱۹ : ۶ هدف خود از رهایی قوم اسرائیل را بیان می‌فرماید: «و شما برای من مملکت کهنه و امّت مقدّس خواهید بود.» مقصود از مملکت کهنه این است که آنها دارای اقتدار شده و از غلامی به پادشاهی رسیده‌اند. خدا به اسرائیل افتخاری دوگانه عطا فرمود؛ خدمت به عنوان کاهن و فرمانروایی به عنوان پادشاه به طوری که در فصول آینده ملاحظه خواهید کرد بعضی از مقدّسین برجسته اسرائیل مانند دانیال این مقام عالی را دریافت داشتند ولی غالب اسرائیلیان از دریافت این وعده‌های شکوهمند غفلت ورزیدند.

در عهد جدید برای کسانی که توسّط ایمان به مسیح نجات یافته‌اند، خدا وعده‌هایی را که در ابتدا به قوم اسرائیل داد تکرار می‌کند. در اوّل پطرس ۲ : ۵ مسیحیان کهانت مقدّس نامیده شده‌اند. به عنوان کاهنان عهد جدید وظیفه آنها این است که”قربانیهای روحانی و مقبول خدا را به واسطه عیسی مسیح”بگذرانند. مقصود از قربانیهای روحانی عبارت است از انواع مختلف دعاهای مسیحیان مخصوصاً عبادت و شفاعت. به علاوه در اوّل پطرس ۲ : ۹ دعاهای مسیحیان کهانت ملوکانه نامیده شده‌اند. لقب کهانت ملوکانه یا سلطنتی عیناً دارای مفهوم سلطنت کاهنان یا مملکت کهنه در خروج ۱۹ : ۶ می‌باشد.

در کتاب مکاشفه این لقب دو بار برای نجات یافتگان توسّط ایمان به مسیح به کار برده شده است. در مکاشفه ۱ : ۵ و ۶ چنین می‌خوانیم: «مر او را ( یعنی مسیح را ) که ما را محبّت می‌نماید و ما را از گناهان ما به خون خود شست و ما را نزد خدا و پدر خود پادشاهان و کهنه ساخت …» همچنین در مکاشفه ۵ : ۹ و ۱۰ چنین می‌خوانیم: «مردمان را برای خدا به خون خود … خریدی … و ایشان را برای خدای ما پادشاهان کهنه ساختی …»

به طور کلی این مقصود که خدا مایل است نجات یافتگان کهانت ملوکانه باشند چهار بار در روح‌القدس ذکر شده است؛ یک بار در عهد عتیق و سه بار در عهد جدید. در هر سه موردی که در عهد جدید این مقصود الهی ذکر گردیده معلوم است که بحث مربوط به آینده نیست بلکه حقیقتی است که برای ما مسیحیان از طریقی مقامی که در مسیح داریم حاصل شده است.

 

فرمانروایی به وسیله دعا

در مزمور ۱۱۰ : ۱ – ۴ داوود پادشاه از فرمانروایی مسیح به عنوان پادشاه و کاهن به همراه قوم ایماندار خود تصویری ترسیم می‌نماید. تمام جزئیات این تصویر بسیار مهم است و شایان توجّه مخصوص می‌باشد. سبک الهامی و تمثیلی که داوود به کار می‌برد، به وسیله مقایسه با سایر قسمتهای مربوطه در روح‌القدس قابل تفسیر است.

در آیه اول مسیح به عنوان پادشاه ظاهر می‌گردد که بر دست راست خدای پدر بر تخت نشسته است: «یهوه به خداوند من گفت به دست راست من بنشین تا دشمنانت را پای‌انداز تو سازم.» هیچ یک از آیات عهد عتیق به اندازه این آیه در عهد جدید نقل نشده است. در سه انجیل، عیسی، این فرمایش داوود را نقل می‌کند و به خود نسبت می‌دهد. ( متی ۲۲ : ۴۴، مرقس ۱۲ : ۳۶، لوقا ۲۰ : ۴۲ – ۴۳ ) همچنین پطرس در موعظه خود در روز پنطیکاست این آیه را به مسیح نسبت می‌دهد. ( اعمال ۲ : ۳۴ – ۳۵ ) پادشاه بودن مسیح باز هم به وسیله داوود در مزمور ۲ : ۶ مذکور می‌باشد. و در آنجا خدای پدر اعلام می‌دارد: «و من پادشاه خود را نصب کردم بر کوه مقدّس خود صهیون.» در آیه ۴ از مزمور ۱۱۰ این تصویر به وسیله معرّفی مسیح به عنوان کاهن تکمیل می‌گردد. «خداوند قسم خورده است و پشیمان نخواهد شد که تو کاهن هستی تا ابدالآباد به رتبه ملکیصدق.» تمام تعالیم مذکور در رساله عبرانیان در مورد رئیس کاهنان بودن مسیح براساس این آیه قرار دارد. نویسنده رساله عبرانیان تأکید می‌نماید که در ملکیصدق دو وظیفه یعنی پادشاه بودن و کاهن بودن با یک دیگر جمع شده‌اند. ملکیصدق”کاهن خدای تعالی”بود. به علاوه با توجّه به مفهوم این کلمه، پادشاه عدالت و بعد ملک سالیم نیز یعنی پادشاه سلامتی. ( عبرانیان ۷ : ۱ – ۲ )

این است دو خدمتی که در حال حاضر مسیح بر دست راست خدا انجام می‌دهد. او به عنوان پادشاه فرمانروایی می‌کند و به عنوان کاهن شفاعت می‌کند. «چون که دائماً زنده است تا شفاعت ایشان را بکند.» ( عبرانیان ۷ : ۲۵ )

آیه ۲ از مزمور ۱۱۰ نشان می‌دهد که مسیح اقتدار پادشاهی خود را چگونه اجرا می‌نماید: «خداوند عصای قوّت تو را از صهیون خواهد فرستاد؛ در میان دشمنان خود حکمرانی کن.» وضع جهان فعلی همین است. دشمنان مسیح هنوز به طور قطع مغلوب نشده‌اند بلکه مشغول فعّالیّت می‌باشند و با فرمانروایی و سلطنت او مخالفت می‌نمایند. معهذا مسیح بر تمام آنها برتری دارد و بر آنها اقتدار یافته است. به این طریق مسیح، اکنون در میان دشمنان خود حکمرانی می‌کند. داوود به”عصای قوّت تو”اشاره می‌نماید. با این وسیله است که مسیح حکمرانی می‌کند. در کتاب مقدّس”عصا”نشانه اقتدار حکمران است. وقتی موسی دست خود را با عصا دراز کرد، بلایای الهی بر مصر نازل گردید و سپس دریای احمر در مقابل بنی‌اسرائیل شکافته شد. ( خروج باب ۷ تا ۱۴ ) هارون هم به عنوان رئیس کاهنان و رئیس قبیله لاویان عصایی داشت که بر روی آن نام او نوشته شده بود. ( اعداد ۱۷ : ۳ ) همین امر در مورد مسیح صدق می‌کند. اقتدار او به وسیله به کار بردن نام وی اجرا می‌شود. در تصویری که بوسیله داوود ترسیم گردیده است.”عصا”با دست مسیح دارز نمی‌شود بلکه از”صهیون”فرستاده می‌شود. در تمام کتاب مقدّس معنی صهیون عبارت است از اجتماع قوم خدا. نویسنده رساله عبرانیان به مسیحیان چنین می‌گوید: «بلکه تقرّب جسته‌اید به جبل صهیون … و کلیسای نخست‌زادگانی که در آسمان مکتوب‌اند.» ( عبرانیان ۱۲ : ۲۲ – ۲۳ ) با استفاده از حقوق تابعیّت آسمانی خود، ما در این اجتماع که در صهیون تشکیل شده است جا داریم.

در اینجا ما سهم خود را در خدمت دوگانه مسیح انجام می‌دهیم. ما به عنوان پادشاهان، با مسیح سلطنت می‌نماییم و به عنوان کاهنان، در دعاهای شفاعت‌آمیز او شرکت می‌نماییم. هیچگاه نباید این دو وظیفه را از هم جدا سازیم. اگر بخواهیم به عنوان پادشاه فرمانروایی کنیم باید مانند کاهنان خدمت نماییم. انجام خدمت کهانت کلید اجرای اقتدار پادشاهی است. از طریق دعا و شفاعت است که می‌توانیم از اقتداری که به نام مسیح به ما داده شده است استفاده نماییم.

تصویری که داوود رسم نموده است خدمتی را که کلیسا به وسیله دعا انجام می‌دهد به بهترین نحو روشن می‌سازد. نیروهای شرارت در جهان از همه طرف در حال حمله هستند و با قدرت مسیح مخالفت می‌ورزند و با امور ملکوت او دشمنی می‌نمایند. ولی مسیحیان، در میان دشمنان، با اقتدار الهی به عنوان پادشاهان و کاهنان اجتماع کرده‌اند. از میان اجتماع آنان عصای اقتدار مسیح، که به نام او عمل می‌کند، به وسیله دعا فرستاده می‌شود. عصا به هر طرفی که دراز شود نیروهای شرارت مجبور به تسلیم هستند و در نتیجه مسیح برتری می‌یابد و ملکوت او پیشرفت می‌کند.

تمام مسیحیان در انتظار روزی هستند که در آن دشمنان مسیح به طور قطعی و نهایی مغلوب خواهند گردید و مسیح به عنوان پادشاه واقعی پذیرفته خواهد شد. کتاب مقدّس اعلام می‌دارد که چنین روزی فرا خواهد رسید. ولی نباید بگذاریم که وعده جلال آینده ما را از توجّه به مقام فعلی مسیح در دست راست خدا غافل سازد. مسیح هم اکنون در میان دشمنان حکمرانی می‌کند و ما هم با او حکمرانی می‌کنیم. وظیفه ما این است که از اقتداری که در نام مسیح به ما بخشیده شده است استفاده نماییم و در مقابل نیروهای شرارت نشان دهیم که مسیح هم‌اکنون رب‌الارباب و پادشاه پادشاهان است.

 

فصل سوّم: دعا برای دولت

مسیح پادشاه پادشاهان و رب‌الارباب است. او فرمانروای حکمرانان جهان و رئیس دولتهای دنیا است. اقتدار مسیح بر تمام دولتهای جهان در نام او در دسترس کلیسای او یعنی اجتماع ایمانداران وی می‌باشد. همان طوری که موسی از طرف خدا عصای خود را بر مصر بلند کرد به همان طریق کلیسا هم اقتدار مسیح را به وسیله دعا بر تمام ملل و حکمرانان آنان برمی‌افرازد.

دولت خوب خواست خدا

در رساله اوّل تیموتاؤس، پولس رسول تعلیم می‌دهد که چگونه باید کلیسای محلی را که خانه خدا نام دارد، به طرز صحیح اداره کرد. ( اوّل تیموتاؤس ۳ : ۱۴ – ۱۵ ) در باب دوّم، راهنماییهای لازم را در مورد دعا کردن به عمل می‌آورد: «پس از همه چیز اوّل، سفارش می‌کنم که صلوات و دعاها و مناجات و شکرها را برای جمیع مردم به جا آورند؛ به جهت پادشاهان و جمیع صاحبان منصب تا به آرامی و استراحت و با کمال دینداری و وقار، عمر خود را به سر بریم. زیرا که این نیکو و پسندیده است، در حضور نجات دهنده ما خدا که می‌خواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند.» ( اوّل تیموتاؤس ۲ : ۱ – ۴ )

پولس می‌فرماید: «اوّل سفارش می‌کنم که صلوات و دعاها و مناجات و شکرها» را به جا آورید. مقصود اصلی از چهار کلمه‌ای که برده است همان دعا است. اوّلین وظیفه مسیحیان در موقعی که اجتماع می‌نمایند دعا است. در عین حال دعا بهترین وسیله برای کمک کردن به دیگران می‌باشد.

پولس رسول در آیه ۱ می‌فرماید که باید «برای جمیع مردم» دعا کنند. این امر با نبوّت اشعیا ۵۶ : ۷ مطابقت دارد که می‌فرماید: «خانه من به خانه عبادت برای تمامی قومها مسمّی خواهد شد.» خدا به تمام مردم و به تمام قومها علاقه دارد و مایل است که ایماندارانش هم به تمام آنها علاقه داشته باشند. این طرز فکر تفاوت زیادی با دعاهای تنگ نظرانه و خودخواهانه بعضی از مسیحیان دارد. می‌توان گفت که دعای غالب مسیحیان معمولی، از این حد تجاوز نمی‌کند”خدایا مرا و همسرم را و پسرم جان و همسر او را برکت بده. همین کافی است آمین …!”

بعد از دعا برای جمیع مردم مهم‌ترین موضوع مخصوص دعا عبارت است از پادشاهان و جمیع صاحبان منصب. در کشورهایی که دارای رژیم سلطنتی نیستند پادشاه وجود ندارد ولی در هر حال جمله صاحبان منصب اشاره به کسانی است که مسؤولیّت اداره ملّت را به عهده دارند و در یک کلمه دولت نامیده می‌شوند.

پس مهم‌ترین موضوعی که ایمانداران به مسیح باید در اجتماع خود برای آن دعا کنند عبارت است از دولت. بعد از سالها تجربه متوجّه شده‌ام که اکثر مسیحیان به این موضوع مهم توجّه زیادی ندارند. آنها نه فقط دعا برای دولت را در درجه اوّل اهمیّت قرار نمی‌دهند بلکه خیلی به ندرت در این مورد دعا می‌کنند. تقریباً به طور مرتب برای بیماران و غریبان و واعظان و خادمین و مبشّرین و غیر مسیحیان و ارتشیان دعا می‌کنند ولی در دعاهای خود از دولت که طبق دستور الهی باید در درجه اوّل اهمیّت قرار داده شود کمتر یاد می‌کنند. دور از واقعیّت نخواهد بود اگر بگوییم که غالباً مسیحیان جدی برای دولت خو حتّی هفته‌ای یک بار هم دعا نمی‌کنند!

در موقع دعا برای دولت از خدا چه تقاضایی باید بنماییم؟ پولس جواب می‌دهد: «تا با آرامی و استراحت و کمال دینداری و وقار عمر خود را به سر بریم.» آیا نوع دولت در زندگی ما مؤثّر است؟ البتّه مؤثّر است. پس اگر می‌خواهیم زندگی خوبی داشته باشیم، عقل سلیم و مصلحت ما به ما حکم می‌نماید که برای دولت خود دعا کنیم.

این حقیقت در موقعی برای من به طرز جدیدی روشن شد که تقاضا کرده بودم به تابعیّت آمریکا پذیرفته شوم. مانند تمام متقاضیان لازم بود اصول اصلی قانون اساسی ایالات متّحده آمریکا را مطالعه نمایم. در موقع مطالعه از خود پرسیدم که هدف اصلی نویسندگان این قانون اساسی چه بود؟ به این نتیجه رسیدم که هدف آنها با این فرمایش پولس مطابقت دارد: «تا با آرامی و استراحت و با کمال دینداری و وقار عمر خود را به سر بریم.» هدف نویسندگان قانون اساسی آمریکا ایجاد کشوری بود که در آن تمام اتباع بتوانند تمایلات مشروع خود را بدون دخالت دولت و سایر اتباع اجرا نمایند و تحت حمایت دولت و مقامات دولتی باشند. از لحن کلام می‌توان فهمید که تمام یا لااقل غالب نویسندگان قانون اساسی آمریکا معتقد بودند که چنین کشوری می‌تواند فقط تحت حمایت عالیه خدای قادر مطلق به جود آید. اتباع مسیحی آمریکا باید خدا را پیوسته شکر کنند که هدف و اصول دولت آنها تا این حد با اصول مذکور در کتاب مقدّس مطابقت دارد.

پولس به سخنان خود در اوّل تیموتاؤس ۲ : ۳ ادامه می‌دهد و می‌فرماید: «زیرا که این نیکو و پسندیده است در حضور نجات دهنده ما خدا.» کلمه”این”اشاره‌ای است به موضوع مذکور در آیه ۲ که به طور خلاصه دولت خوب نام دارد. اگر به جای کلمه خوب مفهوم آن را قرار دهیم، فرمایش پولس چنین خواهد شد: «دولت خوب نیکو و پسندیده است در حضور نجات دهنده ما خدا.» به طور ساده‌تر می‌توان گفت، دولت خوب خواست خدا است.

این جمله‌ای است که دارای نتایج بسیار مهمی می‌باشد. آیا واقعاً به این حقیقت ایمان داریم؟ از سخنان و رفتار غالب مسیحیان می‌توان به این نتیجه رسید که آنها به امکان ایجاد دولت خوب اعتماد زیادی ندارند. آنها تصوّر می‌کنند که دولتها همیشه باید بی‌کفایت و مسرف و مستبد و فاسد و ظالم باشند. من این موضوع را با دقّت کامل و براساس اصول منطق و کتاب مقدّس مطالعه نموده و به این نتیجه قطعی رسیدم: خواست خدا این است که دولت خوبی داشته باشیم.

چرا خدا می‌خواهد دولت خوبی داشته باشیم؟

وقتی به آیه ۴ می‌رسیم می‌بینیم که پولس رسول روشن می‌سازد که چرا دولت خوب خواست خدا است. خدا مایل است که جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند. خدا به قدری به نجات مردم علاقه دارد که حاضر شد در این راه پسر یگانه خود عیسی مسیح را بر روی صلیب فدا کند. به وسیله ایمان به کفاره مسیح، نجات در دسترس تمام مردم دنیا می‌باشد. معهذا کفاره مسیح را درک کنند. این امر فقط در صورتی امکان دارد که انجیل برای آنها موعظه شود.

پولس این موضوع را در رومیان ۱۰ : ۱۳ – ۱۴ به خوبی روشن می‌سازد: «زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت … و چگونه ایمان بیاورند به کسی که خبر او را نشنیده‌اند؟ و چگونه بشنوند بدون واعظ؟» تا انجیل برای مردم موعظه نشود آنها نخواهند توانست از کفاره مسیح برای خودشان استفاده نمایند.

می‌توانیم این موضوع را خیلی ساده‌تر بیان کنیم. خدا مایل است که تمام مردم نجات یابند. برای عملی شدن این موضوع مردم باید به معرفت راستی برسند. معرفت راستی یا رسیدن به حقیقت الهی فقط از طریق موعظه انجیل حاصل می‌گردد. به این طریق لازم است که از خود یک سؤال ساده بپرسیم، چه نوع دولتی موعظه انجیل را ساده‌تر می‌سازد؟ دولت خوب یا بد؟ برای یافتن جواب این سؤال باید تأثیرات دولت خوب و دولت بد را مورد موعظه انجیل به طور خلاصه مورد بررسی قرار دهیم.

دولت خوب حافظ نظم و قانون است، تسهیلات لازم در مورد ارتباطات را به وجود می‌آورد، آزادی فردی را تضمین می‌کند و آزادی بیان و آزادی تشکیل اجتماعات را تأمین می‌کند. این موضوع در قوانین اساسی تمام کشورهای آزاد مذکور است. به طور خلاصه دولت خوب بدون این که در مشاجرات دینی درگیر شود وضعی را به وجود می‌آورد که انجیل به طرز مؤثّری در کشور موعظه شود.

ولی دولت بد به نظم و قانون اهمیّت نمی‌دهد، در مورد مسافرت و ارتباطات تسهیلاتی به وجود نمی‌آورد و محدودیّتهای غیر اصولی و ظالمانه ایجاد می‌کند. به این طریق دولت بد با پیروی از این روشهای غلط موانعی در راه موعظه انجیل ایجاد می‌کنند. دولتهایی که خیلی بد هستند مردم را از حقوق بشر از جمله آزادی در اعتقادات دینی و آزادی در مراسم عبادتی و تعلیم اعتقادات خود محروم می‌نماید. این وضع در حال حاضر در کشورهای استبدادی و کمونیستی دیده می‌شود.

پس نتیجه می‌گیریم که دولت خوب باعث ایجاد تسهیل در موعظه انجیل می‌شود در حالی که دولت بد مانع آن می‌گردد. به همین دلیل خدا مایل است که دولت خوبی داشته باشیم.

اکنون می‌توانیم تعالیم مذکور در اوّل تیموتاؤس ۲۱ : ۱ – ۴ را به طور منظم بنویسیم:

۱- اوّلین وظیفه ایمانداران در اجتماعات معمولی عبارت است از دعا.
۲- اوّلین موضوع دعاهای مخصوص عبارت است از دولت.
۳- باید برای داشتن دولت خوب، دعا کنیم.
۴- خواست خدا این است که حقایق انجیل به تمام مردم موعظه شود.
۵- دولت خوب تسهیلاتی برای موعظه انجیل ایجاد می‌نماید در حالی که دولت بد مانع آن می‌شود.
۶- به همین دلیل میل و اراده خدا این است که دولتهای خوبی داشته باشیم.

دعا با اطّلاع از خواست خدا

آخرین جمله‌ای که فوقاً تحت شماره ۶ ذکر شد در مورد دعاهای ما دارای نتایج بسیاری مهمی می‌باشد. مهم‌ترین موضوع در مورد دعاهای مؤثّر عبارت است از اطّلاع از اراده خدا. اگر ما مطمئن باشیم که آن چه دعا می‌کنیم با میل و اراده الهی مطابقت دارد، در آن صورت برای درخواست کردن آن ایمان خواهیم داشت. ولی اگر در مورد اراده خدا اطمینان نداشته باشیم دعاهای ما بی‌تأثیر خواهد بود. یعقوب به ما هشدار می‌دهد که این گونه دعاها مستجاب نخواهد گردید: «هر که شک کند مانند موج دریا است که از باد رانده و متلاطم می‌شود زیرا چنین شخص گمان نبرد که از خداوند چیزی خواهد یافت.» ( یعقوب ۱ : ۶ – ۷ )

از طرف دیگر یوحنّا نشان می‌دهد که چگونه اطمینان در مورد اراده خدا در ما اعتماد به وجود می‌آورد: «و این است آن دلیری که نزد وی ( یعنی خدا ) داریم که هر چه بر حسب اراده او سؤال نماییم ما را می‌شنود. و اگر دانیم که هر چه سؤال کنیم ما را می‌شنود، پس می‌دانیم که آن چه از او درخواست کنیم می‌یابیم.» ( اوّل یوحنّا ۵ : ۱۴ – ۱۵ )

تعلیم یوحنّا در این آیات براساس دانستن اراده خدا قرار دارد. اگر بدانیم که دعای ما با اراده خدا مطابقت کامل دارد می‌توانیم مطمئن باشیم که مستجاب خواهد شد. مقصود یوحنّا از این که می‌فرماید: «آن چه از او درخواست کنیم می‌یابیم.» این نیست که دعای ما بلافاصله مستجاب خواهد شد بلکه مقصود این است که مطمئن خواهیم شد که خدا دعای ما را مستجاب خواهد فرمود. فاصله زمانی که در میان دعا کردن و مستجاب شدن آن وجود دارد نمی‌تواند اطمینان ما را از بین ببرد. این موضوع با فرمایش مسیح در مرقس ۱۱ : ۲۴ مطابقت دارد که می‌فرماید: «بنابراین به شما می‌گویم آن چه در عبادت سؤال می‌کنید یقین بدانید که آن را یافته‌اید و به شما عطا خواهد شد.» دریافت جواب در همان موقعی انجام می‌شود که دعا می‌کنیم. سپس عملی شدن جوابی که دریافت کرده‌ایم در زمان مناسب به وقوع می‌پیوندد.

بعد از این توضیحات اکنون می‌توانیم مانند تیموتاؤس ۲ : ۱ – ۴ تعالیم مذکور در اوّل یوحنّا ۵ : ۱۴ – ۱۵ را به طور منظم بنویسیم:

۱- اگر درباره چیزی که می‌دانیم با اراده الهی مطابقت دارد دعا کنیم، می‌توانیم مطمئن باشیم که خدا ما را می‌شنود.
۲- اگر بدانیم که خدا ما را می‌شنود، می‌دانیم که آن چه برای آن دعا کرده‌ایم به ما داده خواهد شد. ( این به آن معنی نیست که دعا فوراً مستجاب می‌شود بلکه یقین کامل حاصل می‌گردد. )

برای این که به طور کامل بفهمیم که دعا برای دولت تا چه حد مؤثّر است، باید تعالیم یوحنّا و پولس را یک جا جمع کنیم. در این صورت نتایج زیر حاصل خواهد گردید:

۱- اگر برای موضوعی که می‌دانیم طبق اراده خدا است دعا کنیم، می‌توانیم مطمئن باشیم که جواب آن را دریافت کرده‌ایم.
۲- دولت خوب با اراده خدا مطابقت دارد.
۳- اگر این حقیقت را بدانیم و برای دولت خوب دعا کنیم، اطمینان خواهیم یافت که دولت خوبی به ما بخشیده خواهد شد.

پس چرا غالب مسیحیان اطمینان ندارندکه دولت خوبی خواهند داشت؟ این موضوع می‌تواند فقط دو علّت داشته باشد؛ برای داشتن دولت خوب به هیچ وجه دعا نمی‌کنند و یا این که برای داشتن دولت خوب دعا می‌کنند ولی نمی‌دانند که این اراده خدا است.

نتایج فوق‌الذکر که از کتاب مقدّس به دست آمده است به وسیله تجربیات شخصی هم تأیید می‌گردد. اکثریّت قریب به اتّفاق مسیحیان هیچ وقت برای داشتن دولت خوب دعا نمی‌کنند. از تعداد قلیلی که در این مورد دعا می‌کنند تعداد بسیاری کمی وجود دارند که بدانند این خواست خدا است. علّت هر چه باشد نتیجه‌ای که حاصل می‌گردد یکی است. خدا به مسیحیان این امکان را داده است که به وسیله دعا دارای دولت خوبی باشند. آن دسته از مسیحیان که از اقتدار الهی استفاده نمی‌کند، هم نسبت به خدا و هم نسبت به کشورشان، خطاکار هستند.

من که در انگلستان بزرگ شده‌ام از طرز صحبت آمریکایها درباره دولتشان بسیار تعجّب می‌کند. در میان کشورهای اروپایی، اعم از پشت پرده آهنین یا خارج از آن، هیچ کشوری را سراغ ندارم که مردم به خودشان اجازه دهند که درباره فرمانروایان خود مانند آمریکاییان تا این حد بی‌احترامی و عیب جویی کنند. نکته قابل تأمّل این است که در کشوری که براساس دموکراسی، آزادی انتخابات وجود دارد کسانی که از فرامانروایان خود انتقاد می‌کنند در واقع از خودشان انتقاد می‌نمایند زیرا دارای آزادی انتخاب هستند و می‌توانند فرمانروایان خود را عوض کنند. این امر در مورد مسیحیان کشورهای آزاد صدق می‌کند زیرا علاوه بر این که از آزادیهای مدنی برخوردار هستند به وسیله دعا دارای اقتدار الهی می‌باشند و می‌توانند تغییرات مطلوب را در مأمورین و سیاست دولت به وجود آورند.

حقیقت این است که مسیحیان وظیفه ندارند که از دولت خود انتقاد کنند بلکه وظیفه دارند برای دولت خود دعا نمایند. تا وقتی که از دعا برای دولت غفلت بورزند حق ندارند در این مورد انتقاد نمایند. در واقع غالب رهبران و مسؤولان سیاسی در انجام وظایف غیر روحانی خود کوشاتر از مسیحیان در امور روحانی هستند.. به علاوه اگر مسیحیان با جدیّت به شفاعت بپردازند کمتر انتقاد خواهند کرد.

من اطمینان دارم که مشکل غالب مسیحیان نداشتن تمایل نیست بلکه نداشتن اطّلاع کافی است. اوّل باید این حقیقت را کاملاً روشن سازیم، خواست خدا این است که دولت خوبی داشته باشیم. دانستن این حقیقت به ما اطمینان خواهد داد که لازم است مسیحیان با جدیّت کامل برای دولت خود دعا کنند.

 

فصل چهارم: مقامات دولتی نمایندگان خدا هستند

در سیاست مانند بسیاری از رشته‌های فعّالیّتهای بشری، مردم معمولاً برای پیشرفت و ارتقا تلاش می‌کنند. ولی عدّه بسیار کمی وجود دارند که از خود سؤال نمایند، ارتقاء مقام از کجا حاصل می‌گردد؟ چه قدرتی است که انسان را به مقام بالا می‌رساند و یا او را از مقام عزل می‌نماید؟

ترقّی مقام از طرف خدا است

کتاب مقدّس در مزمور ۷۵ این سؤال را به طور روشن جواب می‌دهد: «متکبّران را گفتم: فخر مکنید! و به شریران که شاخ خود را میفرازید. شاخهای خود را به بلندی میفرازید. و با گردن کشی سخنان تکبّرآمیز مگویید. زیرا نه از مشرق و نه از مغرب، و نه از جنوب سرافرازی می‌آید. لیکن خدا، داور است. این را به زیر می‌اندازد و آن را سرافراز می‌نماید.»

سراینده مزامیر کلام خود را با هشدار دادن به مردم در مورد کبر و غرور و از خود راضی بودن آغاز می‌کند. «شاخ خود را» ( بر افراشتن به معنی غرور و خود پسندی است. ) «با گردن‌کشی سخنان تکبّرآمیز» گفتن هم به معنی خود خواهی و تعریف بی‌جا از خود می‌باشد. این کارها راه صحیح پیشرفت و ترقّی نیست. در واقع ترقّی به وسیله قدرتهای دنیوی حاصل نمی‌گردد. می‌توانیم بگوییم که مقصود از جهات سه‌گانه که در آیات فوق مذکور شده‌اند، عبارتند از منابع متعدّدی که انسان برای پیشرفت سیاسی به آنها متوسّل می‌شود مانند ثروت و تحصیلات و مقامات اجتماعی و استفاده از افراد با نفوذ و قدرتهای نظامی. کتاب مقدّس می‌گوید که کسانی که برای پیشرفت به این منابع متوسّل می‌شوند دچار تکبّر یعنی خود فریبی هستند. ترقّی مقام از طرف خدا است. خدا می‌تواند ما را ترقّی دهد و یا به زیر افکند. به عنوان مثال شرح حال رؤسای جمهوری آمریکا با کمال وضوح نشان می‌دهد که منبع قدرت سیاسی خارج از کسانی است که این قدرت را در دست دارند.

این موضوع در یکی از نوشته‌های جان کندی رئیس جمهور فقید آمریکا به خوبی روشن می‌گردد:”این نظریّه در مورد ماهیّت اداره کشور تأیید کننده این درس تاریخی است که برای تربیت رؤسای جمهوری برنامه به خصوصی وجود ندارد و هیچ رشته به خصوصی نمی‌تواند شخصی را برای این مقام آماده کند. به علاوه رهبران از یک قسمت به خصوص کشور و یا از میان قشر مخصوصی از اجتماع برنخاسته‌اند. نُه نفر از رؤسای جمهور ما که بعضی از آنها خدمات درخشانی انجام داده‌اند، به دانشگاه نرفته‌اند در حالی که”توماس جفرسون”یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان عصر خود بود.”وُدرو ویلسن”ریاست دانشگاه پرینستون را به عهده داشت. بعضی از رؤسای جمهوری حقوقدان و ارتشی و حتّی معلّم بوده‌اند. یک نفر مهندس و دیگری روزنامه‌نگار بود. عدّه‌ای از آنها از ثروتمند‌ترین خانواده‌ها و بعضی از آنها از خانواده‌های فقیر و گمنام برخاسته‌اند. بعضی از آنها که استعدادهای فراوانی داشته‌اند، نتواسته‌اند وظایف خود را به خوبی انجام دهند و بعضی بر خلاف انتظار به عالی‌ترین درجات رسیده‌اند.”

اگر به تاریخ پادشاهان اسرائیل مراجعه کنیم، متوجّه خواهیم شد که داوود دارای عالی‌ترین مقام گردید. او زندگی خود را به عنوان یک چوپان فقیر شروع کرد و در کمال افتخار و پیروزی فرمانروای کشوری پرقدرت و نیرومند گردید. داوود برخلاف بعضی از افرادی که به مقامات عالی سیاسی می‌رسند، اطّلاع داشت که سرچشمه قدرت او از کجا است. در یکی از دعاهای پایان زندگی خود، بزرگی خود را مدیون خدا می‌داند: «و دولت و جلال از تو می‌آید و تو بر همه حاکمی، و کبریا و جبروت در دست تو است و عظمت دادن و قوّت بخشیدن به همه کس در دست تو است.» ( اوّل تواریخ ۲۹ : ۱۲ )

رهبری حکیم و سعادتمند است که سرچشمه واقعی قدرت خود را بشناسد.

دانیال یکی دیگر از شخصیّتهای برجسته کتاب مقدّس است که سرچشمه قدرت سیاسی خود را می‌شناخت. نبوکدنصر پادشاه خواسته بود که خوابی را که دیده بود و همچنین تفسیر آن را بیان کنند و به این منظر دانیال و دوستان وی در حضور خدا صمیمانه دعا کردن و به وسیله مکاشفه مستقیم الهی جواب دریافت نمود. ( دانیال ۲ : ۱۷ – ۱۹ )

به همین دلیل دانیال به عنوان قدردانی و شکرگزاری این طور دعا کرد: «و دانیال متکلّم شده، گفت: اسم خدا تا ابدالآباد متبارک باد زیرا که حکمت و توانایی از آن وی است. و او وقتها و زمانها را تبدیل می‌کند. پادشاهان را معزول می‌نماید و پادشاهان را نصب می‌کند. حکمت را به حکیمان می‌بخشد و فطانت پیشه‌گان را تعلیم می‌دهد.»

در باب چهارم کتاب دانیال می‌خوانیم که باز هم از او خواسته می‌شود که خواب نبوکدنصر پادشاه را تفسیر نماید. دانیال در مورد این خواب به پادشاه چنین می‌گوید: «این امر از فرمان پاسبانان شده و این حکم از کلام مقدّسین گردیده است تا زندگان بدانند که حضرت متّعال بر ممالک آدمیان حکمرانی می‌کند و آن را به هر که می‌خواهد می‌دهد و پست‌ترین مردمان را بر آن نصب می‌نماید.» ( دانیال ۴ : ۱۷ )

خدا مایل است مردم بدانند که او بر تمام کارهای بشر فرمانروایی دارد و حکمرانان جهان تحت قدرت او قرار دارند. به علاوه خدا حتّی در بعضی از اوقات پست‌ترین مردم را حکمران می‌سازد.

طرز استفاده خدا از حکمرانان

چرا خدا باید”پست‌ترین”مردم را به فرمانروایی برساند؟ برای روشن شدن موضوع وضع نبوکدنصر پادشاه را بررسی می‌نماییم. خدا از حکمرانان انسانی به عنوان وسیله‌ای برای تأدیب قوم خود استفاده می‌کند. قوم یهود از طریق ارتداد دینی و بی‌عدالتیهای اجتماعی پیوسته بر ضد خدا عصیان می‌ورزید. خدا، بعد از هشدارهای مکرّر، یک پادشاه ظالم و بت‌پرست یعنی نبوکدنصر را بر آنها استیلا بخشید. طی یک رشته مجازاتهایی که به تدریج شدیدتر می‌شد، نبوکدنصر در ابتدا عدّه زیادی از یهودیان را به اسارت به بابل برد و قوم یهود را خراجگزار خود گردانید. بالاخره شهر اورشلیم و معبد مقدّس را ویران و مردم را از وطن خودشان آواره ساخت. به این طریق نبوکدنصر حتّی به وسیله این کارهای پست که انجام داد در دست خدا آلتی برای مجازات قوم مرتد و عاصی یهود بود.

ولی در عین حال نبوکدنصر پادشاه، نمونه بسیار خوبی است. از این که چگونه لصف و قدرت الهی می‌تواند یک آلت غضب را به یک وسیله رحمت تبدیل نماید. وقتی دانیال و دوستانش به وسیله دعا، صمیمانه در جستجوی خدا بودند، خدا قلب نبوکدنصر را عوض کرد. چون خدا به دانیال حکمت مخصوصی بخشیده بود، نبوکدنصر دانیال و دوستانش را به عالی‌ترین مقامها ارتقا داد. سه دوست دانیال به حکمرانی بابل رسیدند و خود دانیال نخست وزیر گردید که بعد از نبوکدنصر دارای مقام اوّل بود. این تغییر شگفت‌آور هم در طرز رفتار نبوکدنصر و هم در مقام این یهودیان، به وسیله دعاهای دانیال و دوستانش پدید آمد.

زندگانی دانیال، مانند زندگی داوود، خود نمونه‌ای است از قدرت خدا در مورد ارتقاء افراد فروتن و پست به مقامات عالی سیاسی. دانیال در جوانی به عنوان نوعی گروگان سیاسی به بابل برده شد ولی بعد از مدّتی نسبتاً کوتاه به مقام عالی نخست وزیری رسید. حتّی بعد از سقوط امپراطوری بابل، دانیال در حکومت مادها و پارس‌ها در زمان داریوش و کوروش کبیر دارای مقامات عالی بود.

در باب ششم کتاب دانیال به اهمیّت دعا در زندگی دانیال اشاره شده است. معلوم می‌شود که عادت دانیال به دعای مرتب به گوش درباریان داریوش هم رسیده بود. رقبای دانیال، بر اثر حسادت، از این موضوع برای ضربه زدن به او استفاده کردند. آنها داریوش را متقاعد ساختند که فرمانی امضاء کند که طبق آن مدّت سی روز هیچ کس حق نداشته باشد به شخص دیگری غیر از او دعا کند. مجازات نافرمانی از فرمان عبارت بود از اعدام به وسیله انداخته شدن به چاه شیران.

عکس‌العمل دانیال در آیه ۱۱ ذکر گردیده است: «امّا چون دانیال دانست که نوشته امضاء شده است به خانه خود در آمد و پنجره بالاخانه خود را به سمت اورشلیم باز نموده هر روز سه مرتبه زانو می‌زد و دعا می‌نمود و چنان که قبل از آن عادت می‌داشت نزد خدای خویش دعا می‌کرد و تسبیح می‌خواند.»

دانیال برای کسانی که می‌خواهند مانند او به شفاعت بپردازند چه سرمشق خوبی است! چه نمونه‌ای از فداکاری و استقامت! صورت او به طرف اورشلیم بود. هر روز سه بار برای رهایی اورشلیم و آزادی قوم اسرائیل از اسارت دعا می‌کرد. شفاعت مداوم او برای ملّت خودش به قدری برایش مهم و عاجل که حتّی تهدید به مرگ هم نمی‌توانست مانعی در راه او ایجاد کند.

نتیجه دعاهای شفاعت‌آمیز دانیال در کتاب دوّم تواریخ ایّام مذکور می‌باشد: «و در سال اوّلِ کورش، پادشاه فارس، تا کلام خداوند به زبان ارمیا کامل شود، خداوند روح کورش، پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آن را نیز مرقوم داشت و گفت: «کورش، پادشاه فارس چنین می‌فرماید: یَهُوَه خدای آسمانها، تمامی ممالک زمین را به من داده است و او مرا امر فرمود که خانه‌ای برای وی در اورشلیم که در یهودا است بنا نمایم. پس کیست از شما از تمامی قوم او؟ یَهُوَه خدایش همراهش باشد و برود.» ( دوّم تواریخ ۳۶ : ۲۲ – ۲۳ )

به این طریق وعده خدا در مورد آزادی قوم اسرائیل که قبلاً توسّط اشعیا و ارمیا اعلام شده بود، عملی گردید. این وعده در اشعیا ۴۴ : ۲۴ – ۲۸ و در ارمیا ۲۵ : ۱۲ مذکور می‌باشد.

این نمونه بسیار خوبی است از این که خدا دولتها را به نفع قوم خود تغییر می‌دهد. خدا از طرفی پادشاه بابل و رعایای او را مجازات نمود زیرا آنها مانع مراجعت قوم اسرائیل به اورشلیم و بنای معبد مقدّس بودند ( مقصود از پادشاه بابل در اینجا جانشین نبوکدنصر می‌باشد. ) از طرف دیگر خدا به جای آنها داریوش و امپراطوری ایران را برانگیخت و آنها را وسیله‌ای برای جاری شدن لطف الهی و رهایی قوم یهود و بنای اورشلیم قرار داد.

در پشت این وقایع که باعث تغییر این امپراطوریها گردید، دو نیروی روحانی نامرئی در کار بود. کلام خدا که توسّط پیامبرانش اعلام گردید و شفاعت‌آمیز دانیال.

از این نمونه‌هایی که در مورد طرز رفتار خدا با قوم یهود از طریق وسیله قرار دادن نبوکدنصر و کوروش ذکر شد می‌توان اصول مهم زیرا را استخراج نمود:

۱- خدا از حکمرانان انسانی به عنوان وسیله استفاده می‌کند تا مقصد خود در تاریخ را مخصوصاً در مورد آن چه به قوم خودش مربوط می‌باشد به انجام رساند.
۲- اگر قوم خدا نامطیع و عاصی باشد، خدا آنها را تحت حکومت فرمانروایان ظالم و شریر قرار می‌دهد.
۳- اگر قوم خدا از طریق توبه و دعا در جستجوی لطف الهی باشد، خدا به وسیله یکی از دو طریق زیر در حکومت تغییراتی به وجود می‌آورد: یا حکمران شریر را برکنار و حکمرانی خوب جانشین او می‌سازد و یا قلب حکمران ظالم را عوض می‌کند به طوری که به جای آلت غضب، وسیله‌ای برای جانشین شدن لطف الهی باشد.

برای شما

این اصول که از نمونه‌های تاریخی عهد عتیق به دست آمده، با تعالیمی که در عهد جدید به قرنتیان داده شده است مطابقت دارد. پولس رسول در دوّم قرنتیان ۴ : ۱۵ می‌فرماید: «زیرا که همه چیز برای شما است.» اعمال خدا در مورد تمام جهانیان یک هدف نهایی دارد و آن عبارت است از اجرای مقاصد الهی برای قوم خود یعنی برای کسانی که به وسیله ایمان به مسیح با او پیوند بسته‌اند. برای تمام وقایعی که در طی دو هزار سال اخیر در تاریخ جهان روی داده خدا یک عنوان تعیین نموده است،”برای شما.”

پولس رسوا در رومیان این اصل را مخصوصاً در مورد صاحبان مقامات دولتی تشریح می‌نماید: «هر شخص مطیع قدرتهای برتر بشود، زیرا که قدرتی جز از خدا نیست و آنهایی که هست از جانب خدا مرتّب شده است. حتّی هر که با قدرت مقاومت نماید، مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد و هر که مقاومت کند، حکم بر خود آورد. زیرا از حکام عمل نیکو را خوفی نیست بلکه عمل بد را. پس اگر می‌خواهی که از آن قدرت ترسان نشوی، نیکویی کن که از او تحسین خواهی یافت. زیرا خادم خدا است برای تو به نیکویی؛ لکن هرگاه بدی کنی، بترس چون که شمشیر را عبث بر نمی‌دارد، زیرا او خادم خدا است و با غضب انتقام از بدکاران می‌کِشد. لهذا لازم است که مطیع او شوی نه به سبب غضب فقط بلکه به سبب ضمیر خود نیز.» ( رومیان ۱۳ : ۱ – ۵ )

از آیات فوق‌الذکر سه نکته مهم را انتخاب می‌کنیم:”قدرتی جز از خدا نیست، خادم خدا است برای تو به نیکویی، خادم خدا است و با غضب انتقام از بدکاران می‌کِشد.”روی سخن پولس مخصوصاً به مسیحیان است، او می‌فرماید که دولت با قدرت الهی به وجود می‌آید. تأثیری که دولتها بر روی مسیحیان خواهند داشت منوط است به طرز فکر و طرز رفتار مسیحیان. اگر مسیحیان با اطاعت از اراده خدا زندگی کنند در آن صورت دولت و مقامات دولتی وسیله‌ای در دست خدا در جهت حفظ منابع آنها خواهند بود. ولی اگر مسیحیان نامطیع باشند و اراده خدا را به جا نیاورند، مقامات دولتی وسیله‌ای برای مجازات آنها خواهند گردید. این حقایق را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: مسیحیان دارای حکومتی خواهند بود که شایسته آن هستند.

خدا برای حکمرانان چه صفاتی را لازم می‌داند؟

نظر به این که مسیحیان قدرت دارند که به وسیله دعاهای خود نوع دولتی را که باید بر آنها حکمرانی کند تعیین نمایند، پس باید بدانیم که برای چه دولتی دعا کنیم. خدا برای حکمرانان چه صفاتی را لازم می‌داند؟ جواب این سؤال توسّط روح‌القدس از زبان داوود در دوّم سموئیل داده شده است: «روح خداوند به وسیله من متکلّم شد و کلام او بر زبانم جاری گردید. خدای اسرائیل متکلّم شد و صخره اسرائیل مرا گفت: آن که بر مردمان حکمرانی کند، عادل باشد و با خدا ترسی سلطنت نماید. و او خواهد بود مثل روشنایی صبح، وقتی که آفتاب طلوع نماید، یعنی صبح بی‌ابر، هنگامی که علف سبز از زمین می‌روید، به سبب درخشندگی بعد از باران.» ( دوّم سموئیل ۲۳ : ۲ – ۴ )

در اینجا دو صفت ساده برای حکمرانان ذکر شده است؛ باید عادل باشند و با خدا ترسی حکمرانی نمایند. بی‌شک در اینجا به وسیله روح نبوّت اشاره‌ای به حکمرانی مسیح وجود دارد که فقط در او به طور کامل عملی می‌گردد. معهذا این اصل کلی در همه جا حاکم است و در مورد تمام حکمرانان صدق می‌کند. دو صفتی که توسّط خدا ضروری اعلام شده عبارتند از عدالت و خدا ترسی. هر جا چنین حکمرانی وجود داشته باشد. برکات الهی جاری خواهد گردید: «او خواهد بود مثل روشنایی صبح، وقتی که آفتاب طلوع نماید، یعنی صبح بی‌ابر، هنگامی که علف سبز از زمین می‌روید، به سبب درخشندگی بعد از باران.»

اگر این صفت ساده که توسّط خدا مقرّر گردید، وجود داشته باشد بسیاری از مشکلات و فشارهای سیاسی از بین خواهد رفت. در آمریکا و انگلستان روش حکومت دو حزبی وجود دارد این دو حزب در آمریکا عبارتند از دموکرات و حزب جمهوریخواه. در انگلستان عبارتند از حزب کارگر و حزب محافظه کار. در این دو کشور این احزاب به نامهای متفاوتی خوانده می‌شوند ولی در واقع با یک دیگر تفاوت زیادی ندارند.

متأسّفانه در هر دو کشور، مسیحیان به جای این که به شرایط تعیین شده توسّط خدا توجّه نمایند به علایق و بستگیهای حزبی بیشتر اهمیّت می‌دهند. خدا وعده نداده است که اگر دولتی از حزب به خصوصی باشد مشمول برکات الهی خواهد بود اعم از این که این حزب جمهوریخواه باشد یا محافظه کار و یا کارگر. خدا وعده فرموده است که دولتی برکت خواهد یافت که مأموران آن این دو اصل مهم اخلاقی یعنی عدالت و خدا ترسی را رعایت کنند. خدا می‌خواهد که آنها عادل و خدا ترس باشند. در هر جا که امکان داشته باشد مسیحیانی که به اصول اخلاقی الهی احترام می‌گذارند باید بدون در نظر گرفتن علایق حزبی به کسانی رأی دهند که عادل و خدا ترس هستند. اگر مسیحیان این اصل را رعایت نکنند، باعث خواهند گردید که این اشخاص بدون صلاحیّت الهی به مقامات دولتی برگزیده شوند و تنبیه الهی را در مورد کسانی که آنها را انتخاب کرده‌اند اجرا کنند.

مخصوصاً در ایالات متّحده آمریکا مسیحیان جدی به اندازه کافی وجود دارند که بتوان در انتخابات از نفوذ آنها به طور صحیح استفاده کرد. این حقیقت قبلاً در قرن نوزدهم توسّط واعظ شهیر”چارلز فینی”اعلام شده است. مسیحیان در هر حزبی که عضویّت داشته باشند باید در مورد این اصل بسیار مهم توافق نمایند یعنی از رأی دادن به هر شخصی که اصول اخلاقی مذکور در کتاب مقدّس را رعایت نمی‌کند خود داری کنند. اگر این اصل قبول گردد و اجرا شود، احزاب مجبور خواهند شد فقط کسانی را برای انتخاب شدن معرّفی کنند که از نظر اخلاقی واجد شرایط باشند. در نتیجه سطح اخلاقی و کارآیی دولت در تمام کشور ترقّی خواهد نمود.

در بعضی از کشورها که سیستم حکومتی متفاوتی وجود دارد، مسیحیان همیشه قادر هستند که از نفوذ خود به طریق فوق‌الذکر استفاده نمایند. معهذا باز هم وظیفه دارند برای حکمرانان کشور خود دعا کنند و به این طریق به بهبود وضع دولت خود کمک کنند.

 

فصل پنجم: شهادت من در مورد تعیین جریان تاریخ توسّط دعا

برای من دعا در مورد تعیین جریان تاریخ فقط یک فریضه علم اهلی نیست. من در زندگی خود بارها شاهد قدرت دعا در این مورد بوده‌ام. در این فصل به چهار مورد اشاره خواهم کرد. برای این که موضوع روشن‌تر گردد. مواردی از کشورهای متفاوت و عوامل سیاسی گوناگون انتخاب کرده‌ام.

جنگ شمال آفریقا

در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳ میلادی من به عنوان کارمند بیمارستان در ارتش انگلستان در شمال آفریقا خدمت می‌کردم. در یک واحد کوچک پزشکی عضویّت داشتم که با لشگر زرهی انگلیس همکاری می‌کرد. همین لشگر بود که در جنگ دوّم جهانی شهرت فراوانی یافت.

در آن موقع روحیه نیروهای انگلیسی در صحرای آفریقا خیلی ضعیف بود. مشکل اصلی این بود که سربازان به فرماندهان خود اعتماد نداشتند. من خود فرزند یک ارتشی هستم و بسیاری از دوستان من هم دارای همین زمینه هستند و به همین دلیل در این گونه موارد می‌توانستم به طور صحیح قضاوت کنم. این افسران که در صحرای آفریقا خدمت می‌کردند از نظر گروهی بسیار خودخواه و غیر مسؤول و بی‌انظباط بودند. هدف اصلی آنها این نبود که همکارانشان در وضع خوبی باشند و جنگ قرین موفّقیّت گردد، بلکه هدف اصلی آنها راحتی خودشان بود.ُ

به یاد دارم که یکی از این افسران به مرض مالاریا دچار شد و به بیمارستان ارتش در قاهره منتقل شد. برای این منظور تقاضا کرده بود که یک آمبولانس چهار تخت خوابی و یک کامیون یک و نیم تُنی برای انتقال او و حمل لوازم شخصی در اختیارش قرار داده شود. در آن موقع به ما همیشه یادآوری می‌شد که باید در استفاده از کامیون و بنزین کاملاً صرفه جویی نماییم و از هیچ کوشش در این مورد مضایقه نکنیم. این افسر بعداً از قاهره به انگلستان منتقل گردید در حالی که برای معالجه بیماری مالاریا چنین کارهایی به هیچ وجه لازم نبود. چند ماه بعد صدای این افسر را از رادیوی انگلستان شنیدم که با آب و تاب فراوان درباره مشکلات خدمت در صحرای شمال آفریقا سخنرانی می‌کرد!

در آن موقع مهم‌ترین مشکل ما کمبود آب بود. آب جیره‌بندی شد و بطریهای آب ارتش هر دو روز یک بار پر می‌شد و این تنها آبی بود که برای شستشو و اصلاح صورت و آشامیدن و غذا پختن و غیره در اختیار داشتیم. معهذا افسران هر شب برای خوردن ویسکی به قدری آب مصرف می‌کردند که از سهمیه روزانه هر سرباز بیشتر بود.

نتیجه این وضع این بو که ارتش انگلیس طولانی‌ترین عقب نشینی تاریخ خود را انجام داد که حدود ۱۰۰۰ کیلومتر بود و به این طریق به “العلمین”در نزدیکی قاهره رسید و مشغول عملیات تدافعی گردید. اگر العلمین سقوط می‌کرد نیروهای محور می‌توانستند مصر را تحت کنترل خود درآورند.

حدود هجده ماه قبل از آن زمان، در یکی از اطاقهای سربازخانه‌ای در انگلستان، مسیح به طرز حیرت‌انگیزی بر من ظاهر شد و قدرت خدا را عملاً احساس کردم. در شمال آفریقا نمی‌توانستم از مصاحبت ایمانداران و روحانیون مسیحی بهرهمند شوم و به همین دلیل به دو امکان که خدا در اختیار ایمانداران قرار داده است متّکی شدم یعنی کتاب مقدّس و روح‌القدس. به زودی متوجّه شدم که طبق اصول عهد جدید، روزه گرفتن یکی از عادتهای معمولی مسیحیان بوده است. در تمام مدّتی که در صحرای شمال آفریقا بودم هر هفته روزهای چهارشنبه را به طور مخصوص به روزه و دعا اختصاص دادم.

در زمان عقب نشینی طولانی و دل سرد کننده، که ما را به نزدیک دروازه‌های قاهره رسانید، خدا در قلب من این احساس مسؤولیّت را ایجاد نمود که هم برای نیروهای انگلیس در شمال آفریقا و هم برای اوضاع خاورمیانه به طور جدی دعا کنم. معهذا من نمی‌دانستم که خدا چگونه قادر خواهد بود که این فرماندهان نالایق و بی‌کفایت را برکت دهد. من در قلب خود در جستجوی دعایی بودم که بتوانم صمیمانه به خدا عرضه کنم و به این طریق به بهبود وضع کمک کنم. بعد از مدّتی متوجّه شدم که روح‌القدس این دعا را در قلبم قرار داد: خداوندا، چنان رهبرانی به ما عطا فرما که پیروزی توسّط آنها باعث جلال و شادمانی تو باشد.

هر روز طبق این مضنون دعا می‌کردم. مدّتی بعد دولت انگلیس تصمیم گرفت که فرمانده نیروهای خود در شمال آفریقا را عوض کند. شخصی به نام ژنرال”گانت”برای این مقام در نظر گرفته شد. وی با هواپیما به قاهره آمد تا کار خود را شروع کند ولی هواپیمای او مورد حمله قرار گرفت و ژنرال گانت کشته شد. به این طریق در این دوره حساس نیروهای انگلیس در شمال آفریقا بدون فرمانده باقی ماند.”وینستون چرچیل”که در آن موقع نخست وزیر انگلیس بود از اختیارات خود استفاده کرد و ژنرال”مونت گمری”را که خیلی معروف نبود به این مقام برگزید. ژنرال مونت گمری بی‌درنگ برای انجام مأموریّت خود حرکت کرد.

ژنرال مونت گمری فرزند یک اسقف انجیلی کلیسای انگلستان بود. او قطعاً دارای دو صفتی بود که خدا برای رهبران لازم می‌داند. هم عادل بود و هم خدا ترس. علاوه بر این معتقد بر انظباط جدی بود. ظرف دو ماه در افسران خود احساس مسؤولیت و انظباط جدیدی به وجود آورد که باعث گردید اعتماد سربازان به افسران افزایش یابد. در این موقع جنگ اصلی العلمین شروع شد. این جنگ اوّلین پیروزی مهم متّفقین محسوب می‌گردید. تهدیدی که در مورد مصر و کانل سوئز و فلسطین وجود داشت به کلی مرتفع گردید و جریان کلی جنگ به نفع متّفقین تغییر یافت. اغراق نخواهد بود اگر بگوییم که نبرد العلمین نقطه عطف جنگ در شمال آفریقا به شمار می‌آید. دو سه روز بعد از این پیروزی که من در ارتش پیروزمند متّفقین در حال پیشرفت بودم، در حالی که صدای رادیو بلند بود، یکی از مفسّرین نظامی وضع قرارگاه مونت گمری را در شب پیش از آغاز نبرد که خودش شاهد عینی بود شرح می‌داد. وی اظهار نمود که مونت گمری افسران خود را علناً به دعا دعوت کرد و اظهار داشت، بیایید به خداوند که مالک لشکرها است درخواست نماییم که به ما پیروزی عطا فرماید. وقتی این سخنان را از رادیو می‌شنیدم، خدا به طور واضح در قلب من سخن گفت و چنین فرمود: این جواب دعاهای تو است.

این واقعه حقایق مذکور در مزمور ۷۵ : ۶ – ۷ در مورد ارتقاء مقام را کاملاً تأیید می‌نماید. دولت انگلیس ژنرال گانت را به فرماندهی انتخاب کرد ولی خداوند او را کنار گذاشت و ژنرال مونت گمری را جانشین وی ساخت. خدا این کار را برای جلال نام خودش و مستجاب نمودن دعایی انجام داد که از طریق روح‌القدس به من الهام فرموده بود. خدا به وسیله این مداخله علاوه بر نقشه‌های دیگری که عملی ساخت توانست یهودیان فلسطین را از خطراتی که نازیها برای آنها به وجود می‌آوردند خلاصی بخشد.

من معتقد بودم که دعایی که خدا در آن موقع به من عطا فرمود، برای سایر موقعیّتهای نظامی و سیاسی هم قابل استفاده است. خداوند چنان رهبرانی به ما عطا فرما که پیروزی توسّط آنها باعث جلال و شادمانی تو باشد.

پایان دوره استالین

از سال ۱۹۴۹ تا سال ۱۹۵۶ من شبان یک جماعت کلیسایی در لندن بودم. هنوز هم به نقشه‌های خدا در مورد ملّت یهود علاقه داشتم زیرا از زمان وقایع فوق‌الذکر در مورد اورشلیم این علاقه در من باقی بود. در اوایل ۱۹۵۳ از منابع موثّق اطّلاع یافتیم که”ژوزف استالین”دیکتاتور مشهور شوروی تصمیم گرفته است یهودیان روسیه را با نقشه‌ای حساب شده از بین ببرد.

وقتی در مورد این موضوع فکر می‌کردم خداوند فرمایشات پولس به مسیحیان غیر یهودی در مورد یهودیان را به خاطر من آورد: «زیرا همچنان که شما در سابق مطیع خدا نبودید و الآن به سبب نافرمانی ایشان رحمت یافته‌اید، همچنین الآن نیز ایشان نافرمان شدند تا به جهت رحمتی که بر شما است بر ایشان نیز رحم شود.» ( رومیان ۱۱ : ۳۰ – ۳۱ )

چنین احساس کردم که خداوند در قلب من در مورد یهودیان روسیه مسؤولیّتی قرار داده است. این احساس خود را با عدّه‌ای از سرپرستان گروه‌های دعا که به سرنوشت یهودیان علاقمند بودند در میان گذاشتم. در نتیجه تصمیم گرفتیم که در یک روز مخصوص با روزه برای یهودیان روسیه دعا کنیم. تاریخ آن روز را درست به خاطر ندارم ولی تصوّر می‌کنم که یک روز سه شنبه بود. تمام اعضای این گروه‌ها قول دادند که در آن روز از غذا خوردن خودداری نمایند و دعا کنند که خدا در کار یهودیان روسیه مداخله فرماید. گروه دعای ما عصر همان روز برای دعای مخصوص در مورد موضوع فوق‌الذکر جمع شد.

در این جلسه دعا هیچ نشانه خارق‌العاده یا برکات و احساسات مخصوص وجود نداشت. ولی ظرف دو هفته بعد از این دعا جریان تاریخ روسیه بر اثر یک واقعه مهم دگرگون شد، این واقعه درگذشت استالین بود. او هفتاد و سه سال داشت. در مورد نشانه‌های بیماری و یا احتمال مرگ هیچ اطّلاعی به مردم روسیه داده نشده بود. تا آخرین لحظات قبل از مرگ وی شانزده نفر از پزشکان بسیار مجرّب روسیه در تلاش بودند که او را از مرگ نجات دهند. علّت مرگ خونریزی مغزی اعلام گردید.

ذکر این نکته لازم است که هیچ یک از اعضاء گروه‌های دعای ما برای مرگ استالین دعا نکرده بود بلکه فقط وضع داخلی روسیه را به خداوند سپردیم و مطمئن بودیم که مسائل با حکمت الهی حل خواهد شد. معهذا من اطمینان دارم که جواب دعای ما از طریق مرگ استالین داده شد.

در باب دوازده اعمال رسولان جواب دعایی ذکر شده است که به موضوع فوق شباهت دارد. هیرودیس پادشاه، یعقوب ( برادر یوحنّا ) را به قتل رسانید. سپس پطرس رسول را به زندان افکندند تا بعد از عید فصح اعدام گردد. در این موقع کلیسای اورشلیم با صمیمیّت و پایداری تمام برای پطرس دعا می‌کرد. در نتیجه خدا توسّط فرشته خود پطرس را به طرز معجزه‌آسایی از زندان آزاد ساخت. به این طریق دعای کلیسا در مورد پطرس مستجاب گردید ولی کار خدا در مورد هیرودیس پادشاه هنوز تمام نشده بود.

در پایان باب فوق‌الذکر، لوقا وضع هیرودیس را تشریح می‌نماید که با لباس ملوکانه بر مسند حکومت نشسته بود و برای مردم صور صیدون سخن می‌گفت. مردم با شنیدن سخنان وی با تحسین فریاد می‌کردند: «آواز خدا است نه آواز انسان.» ( اعمال ۱۲ : ۲۲ ) هیرودیس که از افتخارات خود مغرور شده بود این تمجیدها را پذیرفت. ولی بعد چنین می‌خوانیم : «در ساعت فرشته خداوند او را زد زیرا که خدا را تمجید ننمود و کِرم او را خورد که بمرد.» ( اعمال ۱۲ : ۲۳ ) تأثیر قدرت دعا در تاریخ بشر گاهی بسیار سریع و وحشتناک است.

این نکته را اضافه نمایم که نقشه‌های استالین در مورد یهودیان بعد از مرگ وی نه فقط بلااجرا ماند بلکه برعکس وضع داخلی روسیه به قدری عوض شد که این دوره بعداً به ( استالین زدایی ) معروف گردید. مدّتی بعد جانشین استالین یعنی”خروشچف”که قبلاً از همکاران او بود علناً اعلام داشت که استالین در مورد مردم روسیه ظلمها و بی‌عدالتیهای فراوانی روا داشته است. بعد از آن دختر استالین که در تحت نظام ضد الهی کمونیستی تربیت شده بود، به کشوری پناهنده شد که پدرش مدّتها بر ضد آن سخن گفته بود. این خانم به همان یهودی مصلوب شده‌ای ایمان آورد که پدرش پیروان او را ظالمانه شکنجه می‌داد.

استقلال کنیا

از سال ۱۹۵۷ تا سال ۱۹۶۱ من و همسرم”لیدیا”در رشته آموزش و پرورش از طرف کلیساها در کنیا واقعه در آفریقای شرقی مشغول خدمت بودیم. شغل من عبارت بود از ریاست یک دانشکده تربیت معلّم در غرب کنیا. در این موقع کنیا هنوز گرفتار اغتشاشات خونین نهضت مائومائو بود که بر اثر آن عدم اعتماد و نفرت شدیدی بین آفریقایی‌ها و اروپایی‌ها و همچنین بین قبایل مختلف آن کشور به وجود آمده بود. در این حال کشور خود را به سرعت آماده می‌ساخت که از تسلّط انگلیس خارج شود و مستقل گردد و در سال ۱۹۶۳ به آرزوی خود رسید.

در سال ۱۹۶۰ کنگوی بلژیک، که در غرب کنیا قرار داشت، استقلال خود را به دست آورد. چون این کشور هنوز آمادگی کافی نداشت قبایل مختلف نمی‌توانستند حکومت واحدی را تشکیل دهند و به همین دلیل جنگهای خونین داخلی آغاز گردید. عدّه زیادی از ساکنان اروپایی کنگو به طرف شرق یعنی به کنیا فرار کردند و عکسهایی از رویدادهای وحشتناک کنگو را همراه خود آوردند.

با توجّه به اوضاع مذکور، آگاهان سیاسی برای کنیا هم آینده تاریکی پیش‌بینی می‌کردند. به طور کلی پیشگویی می‌شد که سرنوشت کنیا شبیه کنگو خواهد بود. ولی با توجّه به خصومتهایی که بر اثر نهضت مائومائو به وجود آمده بود امکان داشت سرنوشت وحشتناک‌تری داشته باشد.

در اوت ۱۹۶۰ من و عدّه‌ای از خادمان مسیحی، کنفرانسی یک هفته‌ای برای جوانان آفریقایی در یکی از شهرهای غربی کنیا ترتیب داده بودیم. در این کنفرانس حدود ۲۰۰ جوان آفریقایی شرکت داشتند که اغلبشان معلّم یا دانشجو بودند. تعداد زیادی از شرکت کنندگان، فارغ‌التحصیل دانشکده تربیت معلّم که من قبلاً ریاست آن را برعهده داشته بودم و یا شاگرد این فارغ‌التحصیلان بودم. کنفرانس در روز یک‌شنبه به پایان رسید. در جلسه آخر در عصر همان روز ما شاهد انجام پیشگویی یوئیل نبی بودیم که پطرس آن را نقل نمود: «و خدا می‌گوید در ایّام آخر چنین خواهد شد که از روح خود بر تمام بشر خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوّت کنند و جوانان شما رؤیاها و پیران شما خوابها خواهند دید.» ( اعمال ۲ : ۱۷ )

یکی از همکاران من کانادایی بود پیام آخر را بیان داشت و این پیام توسّط یکی از فارغ‌التحصیلان دانشکده تربیت معلّم به نام”ویلسن مامبولئو”به زبان محلی ترجمه شد. دو ساعت اوّل جلسه طبق روال معمول سپری شد، ولی بعد از پیام همکار کانادایی، روح‌القدس با قدرت نیرومند خود ما را به مدارج روحانی عالی بالا برد. بعد از آن تقریباً تمام شرکت کنندگان مدّت دو ساعت بدون این که شخصی آنها را رهبری نماید از صمیم قلب مشغول عبادت و دعا بودند.

بعد از مدّتی من مطمئن شدم که خدا به ملاقات ما آمده و قدرت خود را در اختیار ما گذاشته است. خدا در قلب من چنین فرمود: “نگذار اینها هم همان اشتباهی را مرتکب شوند که غالب پنطیکاستی‌ها مرتکب می‌شدند و قدرت مرا به وسیله خودخواهی روحانی خود تلف می‌کردند. به آنها بگو که برای آینده کنیا دعا کنند.”

من به طرف محراب رفتم که پیامی را که خداوند به من داده بود به همه برسانم. در راه از کنار لیدیا گذشتم. او با اشاره دست مرا متوقّف ساخت. ( موضوع چیست؟ ) همسرم گفت: به آنها بگو که برای کنیا دعا کنند. من جواب دادم: این درست همان کاری است که می‌خواهم انجام دهم. متوجّه شدم که خدا در همان موقعی که با من صحبت کرده با همسرم هم سخن گفته است. من این موضوع را به عنوان تأییدی از طرف خدا دانستم.

وقتی به محراب رسیدم همه را به سکوت دعوت کردم و پیام خدا را به آنها رسانیدم:”شما رهبران آینده ملّت خود هستید. هم در رشته آموزش و پرورش و هم در امور مذهبی. کشور شما بحرانی‌ترین دوره تاریخ خود را می‌گذراند. بیایید همه ما با هم متّحداً برای آینده کنیا دعا کنیم.”

ویلسن مامبولئو با من در منبر بود و سخنان مرا ترجمه می‌کرد. وقتی دعا شروع شد او در کنار من زانو زد. هنگامی که من دعا می‌کردم تمام حضّار مشغول دعا بودند. صدای دعاهایی که با هم بر‌می‌خواست مرا به یاد مکاشفه ۱۹ : ۶ انداخت: «و شنیدم چون آواز جمعی کثیر و چون آواز آبهای فراوان و چون آواز رعدهای شدید.» صدای دعاها به تدریج بلندتر شد و ناگهان متوقّف گردید. مثل این بود که رهبر یک ارکستر همه نوازندگان را به سکوت دعوت کرده باشد.

بعد از چند دقیقه سکوت ویلسن ایستاد و به حضّار چنین گفت: می‌خوام آن چه را که خداوند در موقع دعا به من نشان داد به شما بگویم. متوجّه شدم که وقتی او در کنار من زانو زده بود خداوند به او رؤیایی نشان داده بود.

ویلسن سپس رؤیای خود را اوّل به زبان محلی و بعد به زبان انگلیسی بیان کرد:”در رؤیا دیدم که یک اسب سرخ از شرق به طرف کنیا می‌آید. قیافه بسیار وحشتناکی داشت و یک مرد سیاه پوست بر آن نشسته بود. پشت سر آن اسبهای زیادی حرکت می‌کردند که همه سرخ و وحشتناک بودند. وقتی دعا می‌کردم، دیدم اسبها راه خود را تغییر دادند و به طرف شمال رفتند.”

ویلسن چند لحظه صبر کرد و سپس ادامه داد:”از خدا درخواست کردم که مفهوم رؤیا را برای من فرماید:”فقط قدرت خارق‌العاده دعای قوم من می‌تواند مصائبی را که برای کنیا در پیش است برطرف سازد.”من روزهای متمادی درباره حرفهای ویلسن فکر می‎کردم. متوجّه شدم که این رؤیا شباهت زیادی به ذکریؤا ۱ : ۷ – ۱۱ دارد من از ویلسون سؤال کردم که قبلاً با این قسمت از سخنان ذکریّا آشنا بوده است یا نه. او جواب داد که با این قسمت آشنایی نداشته است. من به تدریج به این نتیجه رسیدم که خدا به وسیله این رؤیا به ما اطمینان داده که دعاهای ما را در مورد کنیا شنیده است و به طور قطع در امر کشور مداخله خواهد کرد. حوادث بعدی کشور کنیا نشان داد که این نظر درست بود. در دوره تسلّط انگلیس، کنیا یکی از سه کشور شرق آفریقا بود که جزء مستمرات انگلیس محسوب می‌گردید. دو کشور دیگر عبارت بودند از اوگاندا در شرق کنیا و تانگانیکا در جنوب آن ( نام تانگانیکا بعداً به تانزانیا تبدیل شد. ) کنیا در دوازده دسامبر ۱۹۶۳ استقلال خود را به دست آورد. دو کشور دیگر قبل از کنیا استقلال یافته بودند. به مجرد اعلام استقلال کنیا، یک دولت ملّی انتخاب شد و”جومو کنیاتا”به عنوان اوّلین رئیس جمهور تعیین گردید.

در ژانویه ۱۹۶۴ در کنیا رؤیای ویلسن دقیقاً عملی شد. در زنگبار در ساحل شرقی کنیا انقلاب خونینی به وقوع پیوست. رهبر این انقلاب از اهالی اوگاندا بود که تحت نظارت”فیدول کاسترو”در کوبا آموزش روشهای انقلابی دیده بود. بر اثر این انقلاب سلطان زنگبار معزول گردید.

در همان ماه یک نهضت انقلابی در ارتش تانزانیا شروع شد که به ارتش کنیا هم سرایت نمود. هدف آن این بود که دولت کنیا سقوط نماید و به جای آن یک دیکتاتوری نظامی تحت کنترل کمونیست‌ها روی کار بیاید. در موقعیّت بحرانی، جوموکنیاتا رئیس جمهور کنیا با حکمت و قاطعیّت عمل کرد و شورش را در ارتش کنیا سرکوب نمود و نظم و قانون را به کشور بازگردانید. به این طریق حاکمیّت دولت ملّی کنیا تغییر گردید و کوشش کمونیست‌ها برای در دست گرفتن حکومت با شکست کامل مواجه شد.

در رؤیای ویلسن، اسبهای سرخ که از کنیا برگشتند، به طرف شمال حرکت کردند. در شمال کنیا در کرانه دریا کشور سومالی قرار دارد نقشه کودتای نظامی که در مورد کنیا دچار شکست شد در سومالی اجرا گردید. بعداً سومالی به عنوان اردوگاه نظامی کمونیست‌ها معروف گردید.

سایر کشورهای همجوار کنیا هم گرفتار مشکلات شدید سیاسی بودند در جنوب یعنی در تانزانیا نفوذ شدید کمونیست‌ها باعث محدودیّتهای شدید در آزادی سیاسی شده است. در مغرب یعنی در اوگاندا دولتها بسیار کم دوام بودند و کشمکشهای داخلی در میان قبایل زیاد شده است. معهذا در میان تمام این مشکلات، کنیا موفّق شده است که نظم و پیشرفت را با آزادی سیاسی و دینی توأم سازد.

رفتار دولت کنیا در مورد مسیحیّت بسیار دوستانه و توأم با همکاری بوده است. هر چند رئیس جمهور کنیاتا رسماً مسیحی نیست، گروه‌های مختلف مسیحی را به کنیا دعوت کرده است که در تمام مدارس به تعلیم مسیحیّت بپردازند. کشور کنیا از بسیاری جهات مرکز تعلیم رهبران مسیحی شده و از آن خادمین فراوانی به کشورهای همجوار می‌روند تا پیام انجیل را موعظه کنند.

گاهی خدا از وسایل غیر منتظره‌ای استفاده می‌کند تا اخباری به ما برساند. در اُکتبر ۱۹۶۶ من در کپنهاگ در یک آژانس مسافرتی بودم تا ترتیب مسافرت به لندن را بدهم. در حالی که منتظر بودم بلیط آماده شود، روزنامه انگلیسی تایمز لندن را ورق می‌زدم. یک ضمیمه شانزده صفحه‌ای داشت که مربوط به کنیا بود. خلاصه مطالب آن این بود که در قاره آفریقا در میان حدود پنجاه کشوری که بعد از جنگ جهانی دوّم استقلال یافته بودند کنیا از با ثبات‌ترین و موفّق‌ترین کشورها است. در حالی که صفحات این نشریه را ورق می‌زدم، صدای آرام خدا را در قلب خود شنیدم که می‌گفت:”وقتی مسیحیان با ایمان برای کشور و دولت خود دعا می‌کنند من چنین کارهایی خواهم کرد.”

وقتی مشغول نوشتن این قسمت از کتاب در مورد کنیا بودم به ویلسن مامبولئو در نایروبی ساکن بود نامه نوشتم و آن چه را که از رؤیای او درخاطر داشتم شرح دادم و از او خواهش کردم که اگر در مورد آن پیشنهاد یا اصلاحی دارد برای من بنویسد. ضمناً خواهش کردم که نظر خود را در مورد وضع فعلی کنیا ذکر نمایم قسمتهای از جواب مورّخ ۳۰ ژوئن ۱۹۷۲ او ذیلاً درج می‌گردد.

برای نامه‌ای که مرقوم فرموده‌ای متشکّرم. روح خدای زنده باعث شده است که از من بخواهید این مطالب را بنویسم. طرز کار خدا بسیار عجیب است. من و یکی از برادران برای شما دعا می‌کنیم و برکات الهی را برای شما می‌طلبیم. بعد از این که مدّتی برای شما دعا کردیم نامه شما را دریافت کردم …

در مورد رؤیای من در سال ۱۹۶۰ تصوّر می‌کنم آن چه نوشته‌اید کاملاً صحیح و خوب است و احتیاجی نیست که چیزی به آن اضافه شود …

در حال حاضر کنیا در صلح و آرامش به سر می‌برد. پیشرفت و توسعه اقتصادی بسیار خوب است. سرمایه‌گذاری خارجی در سطح سالمی قرار دارد. وضع کار مردم بسیار خوب و در حال پیشرفت می‌باشد. علّت پیشرفت کنیا را در دوام دولت آن، تحت رهبری رئیس جمهور محبوب جومو کنیاتا می‌توان یافت.

من اطمینان دارم که خدا این شخص را برای رهبری ملّت ما در این زمان انتخاب نموده است. من و بسیاری از مسیحیان این کشور برای او دعا می‌کنیم که خدا او را بیش از پیش از حکمت خود لبریز سازد.

عدّه زیادی از مردم کنیا نمی‌دانند که وقتی عمر رئیس جمهور کنیاتا به پایان برسد چه شخصی جانشین وی خواهد گردید. از نظر انسانی در کنیا شخص دیگری وجود ندارد که از نظر رهبری در سطح او باشد و تمایل قبایل او را قبول کند. معهذا من معتقدم و این اعتقاد خود را به همه می‌گویم که خدا شخصی را آماده خواهد ساخت مشروط بر این که مقدّسین به دعاهای خود ادامه دهند.

ما خدا رو شکر می‌کنیم که در کنیا بیش از هر کشور همجوار دیگر آزادی عبادت وجود دارد. در تانزانیا مذاهب، مخصوصاً مسیحیّت، در تحت فشار قرار دارند. جلسات بشارتی مسیحی در فضای باز بدون اجازه مقامات دولتی ممنوع است. در اوگاندا دولت نظامی به سرکردگی ژنرال”امین”به تمام مذاهب، فشار وارد ساخته است که هم شکل شوند.

دولت نظامی سومالی دارای سیستم سوسیالیستی است. سومالی دارای روابط بسیار نزدیک با کشورهای کمونیست شرق اروپا و شوروی و چینِ کمونیست می‌باشد. سومالی و تانزانیا از کشورهای کمونیست کمکهای فراوانی دریافت می‌دارند.

ظرف دوازده سال گذشته تاریخ کنیا و کشورهای همجوار شاهد تحقّق دقیق رؤیایی بوده که خدا در سال ۱۹۶۰ به ویلسن نشان داده است. مداخله خدا در وضع کنیا بر اثر دعای عدّه‌ای از مسیحیان انجام شد که با هم متّحد شدند و طبق کلام خدا برای دولت آینده کشور خود دعا کردند. اکنون که این وقایع را در مورد وفاداری خدا در جواب دعاها مطالعه می‌فرمایید، سخنان آخری را که به ویلسن در موقع شرح رؤیای خود از طرف خدا داشت بیاد بیاورید:”فقط قدرت خارق‌العاده دعای قوم من می‌تواند مصائبی را که برای کنیا در پیش است برطرف سازد.”

می‌توانیم بگوییم که این سخنان، که درباره کنیا گفته شده است، در مورد کشورهای من و شما هم صدق می‌نماید.

 

فصل ششم: روزه، دعا را قوی‌تر می‌سازد

در فصل قبل اشارات مختصری به روزه گرفتن به عمل آمد. هم اکنون زمان آن رسیده هست که تعالیم کتاب مقدّس در روزه را به طور دقیق‌تری بررسی نماییم. برای شروع بحث بهتر است تعریف ساده‌ای از روزه گرفتن ارائه دهیم. مقصود از روزه گرفتن عبارت است از این که انسان برای هدفهای روحانی از غذا خوردن خودداری نماید. اگر خودداری از آشامیدن آب یا سایر مایعات مورد نظر باشد صراحتاً ذکر می‌گردد.

تعلیم و سرمشق مسیح

بهترین قسمت برای شروع مطالعه در مورد روزه مسیحی عبارت است از بررسی موعظه بالای کوه. مسیح در متی ۶ : ۱ – ۱۸ تعالیمی در مورد سه موضوع مربوط به هم بیان می‌فرماید: صدقه دادن، دعا کردن، روزه گرفتن. در هر سه مورد درباره محرّک و انگیزه تأکید می‌نماید وعلیه تظاهر و ریاکاری در حضور مردم هشدار می‌دهد. با توجّه به فرمایشات مسیح معلوم می‌شود که فرض او بر این است که پیروان وی این تکالیف را انجام خواهند داد. اگر به فرمایشات مسیح در هر مورد توجّه کنیم، موضوع روشن خواهد شد. در آیه ۲ می‌فرماید: «پس چون صدقه دهید …» در آیه ۶ می‌فرماید: «لیکن تو چون عبادت کنی …» در آیه ۱۷ می‌فرماید: «امّا چون روزه داری …» در هیچ موردی نمی‌فرماید که، اگر دلتان بخواهد این کار را انجام دهید و اگر نخواستید انجام ندهید؛ بلکه معلوم است انتظار دارد تمام پیروانش هر سه وظیفه را انجام دهند. شباهت بین دعا و روزه هم روشن است زیرا اگر مسیح انتظار دارد که شاگردانش به طور مرتب دعا کنند پس به همان دلیل هم انتظار دارد که به طور مرتب روزه بگیرند.

در دوران مسیح روزه گرفتن از وظایف دینی مورد قبول یهودیان بود آنها از زمان موسی مرتباً روزه گرفته بودند. هم فریسیان و هم شاگردان یحیی تعمید دهند مرتباً روزه می‌گرفتن. مردم از این که مشاهده می‌کردند که شاگردان عیسی روزه نگرفته‌اند متعجّب شدند و علّت را پرسیدند. سؤال آنها و جواب مسیح در انجیل مرقس ذکر شده است: «و شاگردان یحیی و فریسیان روزه می‌داشتند. پس آمده، بدو گفتند: چون است که شاگردان یحیی و فریسیان روزه می‌دارند و شاگردان تو روزه نمی‌دارند؟ عیسی بدیشان گفت: آیا ممکن است پسران خانه عروسی مادامی که داماد با ایشان است روزه بدارند؟ زمانی که داماد را با خود دارند، نمی‌توانند روزه دارند. لیکن ایّامی می‌آید که داماد از ایشان گرفته شود. در آن ایّام روزه خواهند داشت.» ( مرقس ۲ : ۱۸ – ۲۰ )

جواب مسیح جنبه تمثیلی دارد. لازم است مفهوم آن را به طرز صحیح درک کنیم. داماد، به طوری که از سایر قسمتهای عهد جدید هم روشن می‌گردد، خود مسیح است. پسران خانه عروسی، شاگردان مسیح هستند. ( که سؤال درباره آنها مطرح شده بود. ) مقصود از «مادامی که داماد با ایشان است.» عبارت است از زمانی که مسیح جسماً با شاگردان بود. ایّامی که داماد از ایشان گرفته می‌شود اشاره است به صعود مسیح و برگشت او به آسمان که تا زمان رجعت ثانوی او ادامه خواهد داشت. در این مدّت کلیسای به عنوان عروس منتظر رجعت داماد است. این همان زمانی است که ما در آن زندگی می‌کنیم و به همین دلیل روزه گرفتن یکی از علائم و وظایف شاگرد مسیح است که توسّط خود مسیح مقرّر گردیده است.

مسیح نه فقط درباره روزه گرفتن دستوراتی فرموده است بلکه خودش هم در این مورد سرمشق می‌باشد. مسیح بلافاصله بعد از تعمید گرفتن در رود اردن توسّط یحیی، به وسیله روح‌القدس هدایت شد که مدّت چهل روز در بیابان روزه بگیرد. در انجیل لوقا در این مورد چنین می‌خوانیم: «امّا عیسی پُر از روح‌القدس بوده، از اُردُن مراجعت کرد و روح او را به بیابان برد. و مدّت چهل روز ابلیس او را تجربه می‌نمود و در آن ایّام چیزی نخورد. چون تمام شد، آخر گرسنه گردید.» ( لوقا ۴ : ۱ – ۲ )

انجیل می‌فرماید که عیسی در این چهل روز چیزی نخورد ولی نمی‌گوید چیزی نیاشامید. به علاوه می‌گوید که «آخر گرسنه گردید.» ولی نمی‌گوید تشنه شد. احتمالاً می‌توان این طور نتیجه گرفت که عیسی در این چهل روز از خوردن امتناع ورزید ولی آب آشامید. در این چهل روز عیسی با شیطان درگیری مستقیم روحانی پیدا کرد.

در انجیل لوقا در بیان وضع عیسی قبل و بعد از روزه تفاوت مهمی به چشم می‌خورد. در لوقا ۴ : ۱ در موقع شروع روزه می‌خوانیم که: «امّا عیسی پر از روح‌القدس بوده از اردن مراجعت کرد.» در مورد پایان روزه در لوقا ۴ : ۱۴ چنین می‌خوانیم: «و عیسی به قوّت روح به جلیل برگشت.»

وقتی عیسی به بیابان رفت، پر از روح‌القدس بود. ولی وقتی بعد از روزه برگشت با قوّت روح بود چنین به نظر می‌رسد که با وجودی که عیسی در موقع تعمید در رود اردن روح‌القدس را یافته بود ولی قدرت روح‌القدس بعد از پایان یافتن روزه ظاهر گردید. برای شروع خدمات خود آخرین مرحله‌ای که لازم بود عیسی طی نماید همانا روزه بود.

همان قانون روحانی که در مورد خدمات عیسی وجود دارد درباره شاگردان او هم صادق می‌باشد. عیسی در یوحنّا ۱۴ : ۱۲ می‌فرماید: «هر که به من ایمان آرد کارهایی را که من می‌کنم او نیز خواهد کرد.» عیسی با این فرمایش خود راه را برای خدمات رسولانش باز می‌کند تا از سرمشق او پیروی نمایند. در عین حال یوحنّا ۱۳ : ۱۶ می‌فرماید: «غلام بزرگ‌تر از آقای خود نیست و نه رسول از فرستنده خود.» در اینجا مقصود آماده شدن برای خدمت به مسیح است. اگر روزه برای آماده شدن مسیح جهت خدمت لازم بود، برای آمادگی شاگردان هم لازم می‌باشد.

روش کلیسای اوّلیّه

پولس از این نظر شاگرد واقعی عیسی بود. روزه از این نظر در خدمات او نقش مهمی داشت. پولس بلافاصله بعد از ملاقات با مسیح در راه دمشق، به مدّت سه روز بدون خوردن و آشامیدن به سر برد. ( اعمال ۹ : ۹ ) بعد از آن هم روزه یکی از عادتهای همیشگی او بود. پولس در دوّم قرنتیان ۶ : ۳ – ۱۰ برای اثبات خادم واقعی بودن خود چند دلیل ذکر می‌کند که در آیه ۵ به دو مورد اشاره می‌نماید: «در بی‌خوابیها و گرسنگیها» پولس به وسیله بیدار ماندن و روزه گرفتن نشان می‌داد که خادم واقعی خدا است.

در دوّم قرنتیان ۱۱ : ۲۳ – ۲۷ هم باز پولس درباره این موضوع سخن می‌گوید و با مقایسه خود با کسانی که ادّعای خادم مسیح بودن را داشتند می‌فرماید: «آیا خادم مسیح هستند؟ … من بیشتر هستم.» سپس صورتی از دلایلی که خادم واقعی بودن او را ثابت می‌کند ذکر می‌نماید. در آیه ۲۷ می‌فرماید: «در محنت و مشقّت، در بی‌خوابیها بارها، در گرسنگی و تشنگی، در روزه‌ها بارها،» در اینجا هم پولس بی‌خوابی را با روزه با هم ذکر می‌کند. چون در «روزه‌ها بارها» به صورت جمع است معلوم می‌شود که پولس مکرّراً روزه می‌گرفت. گرسنگی و تشنگی اشاره‌ای است که مواقعی عذا و آشامیدنی نداشت. روزه‌ها اشاره به زمانهایی است که خوراک در دسترس بود ولی پولس به علل روحانی عمداً از خوردن خودداری می‌کرد.

مسیحیان زمان عهد جدید نه فقط روزه گرفتن فردی را اجرا می‌نمودند، و این امر جزء عادتهای آنان بود، بلکه به طور جمعی نیز روزه می‌گرفتند که به عنوان عبادت خدا به طرز گروهی محسوب می‌شد. این امر از اعمال ۱۳ : ۱ – ۳ فهمیده می‌شود: «و در کلیسایی که در انطاکیه بود انبیا و معلّم چند بودند: برنابا و شمعونِ ملقّب به نیجر و لوکیوسِ قیروانی و مَناحم برادر رضاعی هیرودیسِ تیترارخ و سولس. چون ایشان در عبادت خدا و روزه مشغول می‌بودند، روح‌القدس گفت: بَرنابا و سولس را برای من جدا سازید از بهر آن عمل که ایشان را برای آن خوانده‌ام. آنگاه روزه گرفته و دعا کرده و دستها بر ایشان گذارده، روانه نمودند.»

در این جماعت کلیسایی محلی در انطاکیه، پنج رهبر یا خادم مهم که نبی و معلّم خوانده شده‌اند به طور گروهی مشغول دعا و روزه بودند. کار آنها عبادت خدا نامیده می‌شد. غالب رهبران مسیحی و جماعتهای کلیسایی امروزه از این نوع عبادات اطّلاع زیادی ندارند. ولی از نظر الهی عبادت و خدمت خدا خدا قبل از خدمت مفید برای مردم قرار داد. اگر خدا را عبادت و خدمت کنیم، در آن صورت روح‌القدس راهنمایی و قدرت لازم برای خدمت به مردم را عطا خواهد فرمود.

در کلیسای انطاکیه این اصل رعایت می‌شد. وقتی این پنج پیشوا به طور گروهی دعا کردند و روزه گرفتند روح‌القدس نشان داد که برای دو نفر از آنها برنابا و سولس ( که بعداً پولس شد. ) خدمت به خصوصی در نظر دارد. روح‌القدس: «برنابا و سولس را برای من جدا سازید از بهر آن عمل که ایشان را برای آن خوانده‌ام.» به این طریق این دو نفر برای خدمت مخصوصی دعوت شدند.

معهذا هنوز برای قبول کار خود آماده نبودند. هنوز احتیاج داشتند که برای انجام کاری که در پیش بود فیض و قدرت مخصوصی دریافت دارند. به همین دلیل هر پنج نفر برای دوّمین بار با هم روزه گرفتند و دعا کردند. سپس بعد از دوّمین روزه، سه نفر دستهای خود را بر برنابا و پولس گذاشتند و آنها را برای انجام مأموریّت فرستادند.

به این طریق از راه دعا و روزه برنابا و پولس اولاً برای کار مخصوصی دعوت شدند و ثانیاً فیض و قدرتی را که برای انجام کار لازم بود دریافت داشتند. وقتی هر پنج نفر با هم دعا و روزه داشتند، برنابا و پولس هم مانند سه نفر دیگر نبی و معلّم خوانده می‌شدند. ولی وقتی این دو نفر برای مأموریّت مخصوص فرستاده شدند به رسول تبدیل گردیدند. ( اعمال ۱۴ : ۴ – ۱۴ ) پس می‌توانیم بگوییم خدمت برنابا و پولس به جماعتهای مسیحی جدیدی که توسّط آنها تشکیل گردید تعلیم داده شد. تأسیس هر گروه کلیسایی از طریق انتصاب پیشوایان محلی عملی می‌گردید. در این مورد در اعمال رسولان چنین می‌خوانیم: «پس به لستره و ایقونیه و انطاکیه مراجعت کردند. و دلهای شاگردان را تقویت داده، پند می‌دادند که در ایمان ثابت بمانند … و در هر کلیسا به جهت ایشان کشیشان معیّن نمودند و دعا و روزه داشته، ایشان را به خداوندی که بدو ایمان آورده بودند، سپردند.»

در اعمال ۱۴ : ۲۲ این گره‌های ایماندار در هر شهر”شاگردان”نامیده شده‌اند. ولی در آیه بعدی، آنها”کلیسا”خوانده می‌شوند. تغییر از شاگردان به کلیسا به وسیله انتصاب پیشوایان برای هر گروه محلی انجام می‌گردد و برای چنین انتصاباتی دعا و روزه می‌دارند. به این طریق به این نتیجه می‌رسیم که تأسیس هر کلیسای محلی به وسیله دعا و روزه انجام می‌شد.

وقتی بابهای ۱۳ و ۱۴ اعمال رسولان را با دقّت مطالعه کنیم متوجّه می‌شویم که دعا و روزه گروهی، در رشد و توسعه کلیسا در دوره عهد جدید نقش حیاتی داشته است. به وسیله دعا و روزه جمعی بود که مسیحیان اوّلیّه قادر می‌شدند برای اخذ تصمیمات و انجام کارهای مهم از روح‌القدس راهنمایی و قدرت بیابند. تصمیمات مهمی را که مورد بحث قرار دادند عبارت بودند از اولاً انتصاب و فرستادن برنابا و پولس ثانیاً انتصاب پیشوایان و تأسیس کلیساهای محلی.

 

چگونگی تأثیر روزه

روزه به طرق گوناگون به مسیحیان کمک می‌کند که از روح‌القدس راهنمایی و قدرت دریافت نمایند. از یک نظر روزه به عزاداری یا ماتم گرفتن شباهت دارد. از نظر روانی هیچ کسی از عزاداری خوشش نمی‌آید و به همین طریق از نظر جسمی هم هیچ کسی روزه را دوست ندارد. معهذا در بعضی از مواقع هم عزاداری مفید است و هم روزه. خوشا به حالهایی که مسیح فرموده است ماتم گرفتن یا عزاداری جایِ به خصوصی دارد. مسیح در متی ۵ : ۴ می‌فرماید: «خوشا به حال ماتمیان زیرا ایشان تسلّی خواهد یافت.» در اشعیا ۶۱ : ۳ خداوند به کسانی که آنها را ماتمیان صهیون می‌خوانند وعده برکات مخصوص داده است. خداوند وعده می‌فرماید که به آنها تاجی به عوض خاکستر و روغن شادمانی را به عوض نوحه‌گری و ردای تسبیح را به جای روح کدورت خواهد بخشید.

ماتمیان صهیون با بی‌ایمانانی که دچار تعصّب خودخواهانه و غم و غصه ناامیدانه هستند تفاوت دارند. ماتم گرفتن برای صهیون عبارت است از احساسی که روح‌القدس در شخص ایماندار به وجود می‌آورد تا بتواند تا حدودی در غمهای الهی به خاطر گناه و حماقت انسانها شرکت داشته باشد. وقتی ما به عنوان مسیحی به شکستها و قصورهای خود توجّه می‌کنیم و وقتی به شرارتها و بدبختیهای اطرافیان خود نظر می‌نماییم، انصافاً باید ماتم‌زده شویم. در دوّم قرنتیان ۷ : ۱۰ پولس تفاوت غم الهی ایماندار و غم ناامیدانه بی‌ایمان را روشن می‌سازد. «زیرا غمی که برای خدا است منشأ توبه می‌باشد به جهت نجات که از آن پشیمانی نیست امّا غم دنیوی منشأ موت است.» ثمره غم الهی عبارت است از”روغن شادمانی”و”ردای تسبیح.”

خدا در پیمان قدیم در سال یک روز برای قوم اسرائیل تعیین کرده بود که در آن روز جانهای خود را ذلیل سازند. این روز”روز کفّاره” نام داشت. در لاویان ۱۶ : ۳۱ خداوند در مورد این روز به اسرائیل چنین تعلیم می‌دهد: «این سبب آرامی برای شما است پس جانهای خود را ذلیل سازید. این است فریضه دایمی.» از زمان موسی به بعد، یهودیان این آیه را به عنوان دستوری برای روزه می‌شمارند. در اعمال ۲۷ : ۹ این روز کفّاره”ایّام روزه”نامیده شده است.

حتّی پس از سپری شدن ۱۹ قرن، امروز هم روز کفاره به نام عبری”یوم کپور”توسّط یهودیان دیندار در تمام جهان به عنوان روز روزه نگهداری می‌شود.

داوود در دو مزمور خود، کلمه روزه را به همین معنی به کار می‌برد: «جان خود را به روزه می‌رنجانیدم.» کلمه‌ای که در این آیه رنجانیدن ترجمه شده در لاویان ۱۶ : ۳۱ در مورد روز کفّاره”ذلیل ساختن”ترجمه گردیده است. همچنین در مزمور ۱۶ : ۱۰ حضرت داوود می‌فرماید: «روزه داشته جان خود را مثل اشک ریخته‌ام.» از ترکیب تعلیم فوق‌الذکر می‌توانیم به این نتیجه برسیم که این روزه نوعی ماتم گرفتن و فروتن ساختن و رنجانیدن خود است.

به علاوه روزه گرفتن روشی است که به وسیله آن شخص ایماندار بدن خود را تحت تسلّط در می‌آورد. پولس در اوّل قرنتیان ۹ : ۲۷ می‌فرماید: «بلکه تن خود را زبون می‌سازم و آن را در بندگی می‌دارم مبدا چون دیگران را وضع نمودم خود محروم شوم.» بدن ما با اعضای آن و اشتهایی که دارد خادمی خوب ولی رئیسی بد است. پس باید آن را همیشه در تسلّط و اختیار خود داشته باشیم. یکی از خادمین مسیحی این موضوع را به طرز خوبی بیان کرده است:”معده‌ام به من نمی‌گوید که چه وقت غذا بخورم بلکه من به معده‌ام می‌گویم که چه وقت غذا بخورد.”هر وقت یک مسیحی برای این منظور روزه می‌گیرد مثل این است که به بدن خود تذکّر می‌دهد”تو خادم من هستی نه رئیس من.”

پولس رسول در غلاّطیان ۵ : ۱۷ تضادی را که بین روح‌القدس و ذات نفسانی انسان وجود دارد روشن می‌سازد: «زیرا خواهش جسم بر خلاف روح است و خواهش روح برخلاف جسم و این دو با یک دیگر منازعه می‌کنند.»

روزه دو مانع را که به وسیله ذات نفسانی انسان علیه روح‌القدس به وجود می‌آید برطرف می‌سازد. این دو مانع عبارتند از خود رأیی انسان و شهوات لذّت بخش و مداوم بدن. اگر روزه به طرز صحیح گرفته شود، روح و بدن ما را مطیع روح‌القدس می‌گرداند.

نکته مهمی که باید به آن توجّه داشته باشیم این است که روزه انسان را عوض می‌کند نه خدا را. روح‌القدس که خودش خدا است قادر مطلق‌ لایتغیر می‌باشد. آن موانعی که بر اثر ذات نفسانی انسان در مقابل قدرت مطلق روح‌القدس وجود دارد به وسیله روزه از بین می‌رود. وقتی این موانع برطرف شد، روح‌القدس خواهد توانست بدون این که مانعی وجود داشته باشد به طور کامل از طریق دعاهای ما کار کند.

پولس در افسسیان ۳ : ۲۰ قدرت پایان ناپذیر دعا را روشن می‌سازد: «الحال او را که قادر است که بکند بی‌نهایت زیادتراز هر آن چه بخواهیم یا فکر کنیم به حسب آن قوّتی که در ما عمل کند …» قوّتی که در ما و از طریق ما عمل می‌کند روح‌القدس است. روزه به‌ وسیله برطرف کردن موانع نفسانی، راه را باز می‌کند تا روح‌القدس با قدرت مطلق خود وعده‌های خدا را زیادتر از هر آن چه بخواهیم یا فکر کنیم عملی سازد‌.

در واقع تنها محدودیّتی که در برابر قدرت مطلق خدا وجود دارد عبارت است از عدالت ابدی او. روزه هیچگاه اصول عدالت الهی را تغییر نخواهد داد. اگر موضوعی خارج از اراده خدا باشد، روزه نمی‌تواند آن را در اراده خدا وارد سازد اگر کاری غلط و گناه‌آلود باشد، هر قدر هم برای آن روز بگیریم باز هم غلط و گناه آلود خواهد بود.

در این مورد در دوّم سموئیل باب ۱۲ نمونه‌ای وجود دارد. داوود مرتکب زنا گردید و بر اثر آن کودکی متولّد شد. خدا فرمود که قسمتی از مجازات این است که کودک خواهد مرد. داوود هفت روز روزه گرفت ولی کودک مرد و روزه هفت روز نتوانست مجازات عادلانه الهی در مورد عمل گناه‌آلود داوود را تغییر دهد. اگر کاری غلط باشد، روزه نمی‌تواند آن را به کار خوب تبدیل نماید. هیچ چیز دیگری نمی‌تواند کار بد را به کار خوب تبدیل کند.

روزه نه چشم بندی است و نه دوای همه دردها. طرز کار خدا این نیست. خدا برای سعادت روحانی و بدنی و مادی قوم خود وسایل کامل را فراهم نموده است که روزه یکی از آنها است. روزه نمی‌تواند جای وسایل دیگری را بگیرد. همچنین وسایل دیگر نیز نمی‌تواند جای روزه را بگیرد.

در کولسیان ۴ : ۱۲ می‌خوانیم که اپفراس برای هم ایمانان خود دعا کرد که «در هر امری اراده و خواست خدا را درک کنید.» ( ترجمه تفسیری ) کامل شدن در تمامی اراده خدا برای همه ما هدفی بسیار عالی است. یکی از وسایلی که کتاب مقدّس برای رسیدن به این هدف تعیین نموده است عبارت است از روزه.

برای نشان دادن رابطه موجود بین روزه و اراده خدا می‌توانیم از شکل ساده زیر استفاده کنیم مثلث ( الف ب ج ) نشان دهنده اراده کامل خدا برای هر ایماندار است. قسمت ( د ب ج ه ) از اراده خدا را می‌توان با دعای بدون روزه اجراکرد مثلث کوچک‌تر ( الف د ه ) که هاشور خورده است نشان‌دهنده آن قسمت از اراده خدا می‌باشد که فقط با دعای همراه با روزه قابل اجرا است.

اگر موضوعی از حدود ( الف ب ج ) خارج شود، از اراده خدا کاملاً بیرون است و هیچ وسیله متکی بر کلام خدا برای به دست آوردن آن وجود ندارد. اگر موضوعی در محدوده ( د ب ج ه ) باشد، می‌توانیم آن را به وسیله دعای بدون روزه به دست آوریم.

بسیاری از برکات عالی، که خدا برای قوم خود تهیه فرموده است، در محدوده مثلث هاشور خورده ( الف د ه ) در بالا قرار دارد.

 

فصل هفتم: روزه باعث رهایی و پیروزی می‌گردد

اگر وقایع تاریخی مندرج در عهد عتیق را مطالعه کنیم، به نمونه‌هایی برخورد خواهیم کرد که بر اثر روزه و دعای دسته جمعی، خدا به طرز حیرت‌آور و پر قدرتی در امور مداخله کرده است. ما در این مورد به چهار نمونه اشاره می‌کنیم.

یهوشافاط بدون جنگ پیروز می‌شود

اوّلین نمونه در دوّم تواریخ ایّام ۲۰ : ۱ – ۳۰ یافت می‌شود. یهوشافاط، پادشاه یهودا، مطّلع گردید که لشکر عظیمی از موآب و بنی‌عمون و کوه سعیر از شرق به کشور او حمله کرده‌اند. وی که متوجّه بود لشکر کافی برای مقابله با آنها ندارد، از خدا کمک خواست. اوّلین قدم مهم او در آیه ۳ مذکور می‌باشد: «و در تمامی یهودا به روزه اعلام کرد.» به این طریق قوم خدا دعوت شد که برای طلب مداخله الهی به وسیله روزه و دعای دسته جمعی متّحد گردد. آیه ۱۳ نشان می‌دهد که همه مردان و زنان و کودکان در این امر شرکت داشتند.

از همان ابتدای دعوت به روزه، وقایع سریعی روی داد که به نتیجه حیرت‌آوری انجامید. اوّلین نتیجه در آیه ۴ مذکور می‌باشد: «و یهودا جمع شدند تا از خدا مسألت نمایند و از تمامی شهرهای یهودا آمدند تا خداوند را طلب نمایند.» خطر مشترک باعث گردید که تمام قوم خدا نزد یک دیگر جمع شوند. خطر مشترک برای تمام گروه‌های قوم خدا در پیش بود. شکی نیست که در بین بعضی از شهرها حسادت و رقابت وجود داشت. ولی با توجّه به حمله دشمن این حسادتها و رقابتها کنار گذاشته شد. قوم خدا دعوت شد تا به جای مشغول بودن با تفاوتهای فردی، از میراث مشترک خود دفاع نماید.

وقتی اهالی یهودا با اتّحاد کامل اجتماع نمودند، یهوشافاط در حضور همه دعا کرد و عهد خدا با ابراهیم و وعده رحمت الهی براساس این عهد را یادآوری نمود. دعای یهوشافاط با سرعت و به طرز معجزه‌آسایی توسّط خدا مستجاب گردید و این امر در آیات ۱۴ : ۱۷ مذکور می‌باشد. روح‌القدس توسّط یک لاوی به نام یحزئیل نبوّت نیرومندی بیان داشت که شامل تشویق و اطمینان و راهنمایی بود.

پیام نبوّت یحزئیل توسّط یهوشافاط و تمام قوم با پرستش خدا و تمجید او قبول گردید. بعد از آن یهوشافاط، در حالی که مردم را برای جنگ آماده می‌ساخت، ترتیبی داد که تمجید گروهی و سازمان یافته ادامه یابد. این موضوع در دوّم تواریخ ایّام ۲ : ۱۸ – ۲۱ مذکور می‌باشد: «پس یَهُوشافاط رو به زمین افتاد و تمامی یهودا و ساکنان اورشلیم به حضور خداوند افتادند و خداوند را سجده نمودند. و لاویان از بنی‌قَهاتبان و از بنی‌قورَحیان برخاسته، یهوه خدای اسرائیل را به آواز بسیار بلند تسبیح خواندند. و بامدادان برخاسته، به بیابان تَقُوع بیرون رفتند و چون بیرون می‌رفتند، یَهُوشافاط بایستاد و گفت: مرا بشنوید ای یهودا و سکنه اورشلیم! بر یهوه خدای خود ایمان آورید و استوار خواهید شد، و به انبیای او ایمان آورید که کامیاب خواهید شد. و بعد از مشورت کردن با قوم، بعضی را معیّن کرد تا پیش روی مُسَلّحان رفته، برای خداوند بسرایند و زینت قدّوسیّت را تسبیح خوانند و گویند: خداوند را حمد گویید زیرا که رحمت او تا ابدالآباد است.»

نتیجه در آیات ۲۲ – ۳۰ ذکر گردیده است. احتیاجی نبود که قوم خدا اسلحه استفاده کند. لشکریان دشمنان، خودشان یک دیگر را نابود کردند و حتّی یک نفر از آنها زنده نماند. کار قوم خدا فقط این بود که سه روز تمام غنیمت جمع کنند و سپس در حالی که با صدای بلند خدا را تسبیح و تمجید می‌کردند با پیروزی به اورشلیم برگردند. به علاوه این پیروزی خارق‌العاده تأثیر شدیدی بر روی کشورهای همجوار باقی گذاشت و بعد از آن هیچ ملّتی جرأت نکرد علیه یهوشافاط و قوم او اقدامی به عمل آورد.

از پیروزی یهوشافاط می‌توان سه درس عملی گرفت که هر سه به مسیحیان این دوره هم مربوط می‌گردد:

۱- نیروهای ضد مسیحی که در جهان کنونی وجود دارند مانند سپاهیانی که یهودا را در ایّام یهوشافاط تهدید می‌کردند، با مسیحیّت دشمنی دارند. این نیروها متّحداً با تمام کسانی که عیسی مسیح خداوند را واقعاً دوست دارند و خدمت می‌کنند خصومت می‌ورزند. برای آنها فرقه‌های مختلف مسیحی تفاوتی ندارد. مثلاً تعمیدیون را بر متُدیست‌ها ترجیه نمی‌دهند و کاتولیک‌ها را از پنطیکاستی‌ها بهتر نمی‌دانند. بنابراین امروز وقت آن نیست که مسیحیان در مورد اختلافات فرقه‌ای خود، که در گذشته ما را از یک دیگر جدا می‌کردند، تأکید نمایند. برعکس زمان آن است که قوم خدا همگی مانند یهودا به وسیلۀ روزه و دعا متّحد شوند.

۲- وقایع مربوط به یهوشافاط نشان می‌دهد که به عطایای روح احتیاج داریم. عطای نبوّت در موقعی که یهودا گرفتار بحران بود باعث تشویق و راهنمایی شد. عطایای ماوراءالطبیعی روح‌القدس مانند آن زمان مورد احتیاج کلیسای امروز هم می‌باشد. کتاب مقدّس در هیچ کجا نمی‌گوید که خدا این عطایای روحانی را از کلیسا پس گرفته است.

در اوّل قرنتیان ۱ : ۷ – ۸، پولس خدا را برای وجود ایمانداران قرنتس شکر می‌کند و می‌گوید: «به حدی که در هیچ بخشش ناقص نیستید و منتظر مکاشفه خداوند ما عیسی مسیح می‌باشید که او نیز شما را تا به آخر استوار خواهد فرمود تا در روز خداوند ما عیسی مسیح بی‌ملامت باشید.»

روشن است که پولس انتظار و اشتیاق دارد که بخششها یا عطایای روحانی تا زمان برگشتن عیسی مسیح یعنی تا آخر‌الزمان در کلیسا وجود داشته باشد همچنین پطرس رسول نبوّت یوئیل را نقل می‌کند و آن را به زمان ما مربوط می‌سازد: «خدا می‌گوید در ایّام آخر چنین خواهد بود که روح خود بر تمام بشر خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوّت کنند و جوانان شما رؤیاها و پیران شما خوابها خواهند دید و بر غلامان و کنیزان خود در آن ایّام از روح خود خواهم ریخت و ایشان نبوت خواهند نمود.» ( اعمال ۲ : ۱۷ – ۱۸ ) این سخنان یوئیل نبی که به وسیله پطرس رسول نقل گردیده است، فرمایشات پولس رسول در اوّل قرنتیان را تأیید می‌نماید. هیچ اشاره‌ای وجود ندارد که عطایای ماوراءالطبیعی روحانی از کلیسا گرفته خواهد شد بلکه هر چه به پایان جهان نزدیک شویم این عطایا باید بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

۳- سوّمی درسی که از شرح حال یهوشافاط می‌آموزیم این است که نیروهای روحانی بر نیروهای جسمانی برتری دارند. پولس رسول در دوّم قرنتیان ۱۰ : ۴ می‌فرماید: «زیرا اسلحه جنگ ما جسمانی نیست بلکه نزد خدای قادر است …» دو نوع اسلحه وجود دارد: روحانی و جسمانی. دشمنان یهوشافاط به اسلحه‌های جسمانی متّکی بودند ولی یهوشافاط و قوم او فقط از اسلحه روحانی استفاده کردند. نتیجه‌ای که حاصل شد به طور یقین ثابت کرد که اسلحه روحانی بر اسلحه جسمانی برتری کامل دارد.

سلاحهای روحانی که مورد استفاده یهوشافاط قرار گرفت دقیقاً چه بود؟ می‌توان این سلاحهای روحانی را به شرح زیر خلاصه کرد:

اوّل روزه گروهی. دوّم دعای متّحد. سوّم عطایای ماوراءالطبیعی روح‌القدس. چهارم عبادت و تمجید گروهی.

اگر این سلاحهای روحانی از روی کلام خدا توسّط مسیحیان امروزی مورد استفاده قرار گیرد همان پیروزیهای درخشانی را به وجود خواهند آورد که در زمان یهوشافاط برای قوم یهود حاصل گردید.

عزرا از امنیّت الهی بهرهمند شد

به عنوان دوّمین نمونه در مورد روزه و دعای جمعی، زندگی عزرا را مطالعه می‌کنیم: «پس من در آنجا نزد نهر اهوا به روزه داشتن اعلان نمودم تا خویشتن را در حضور خدای خود متواضع نموده، راهی راست برای خود و عیال خویش و همه اموال خود از او بطلبیم. زیرا خجالت داشتم که سپاهیان و سواران از پادشاه بخواهیم تا ما را از دشمنان در راه اعانت کنند، چون که به پادشاه عرض کرده، گفته بودیم که دست خدای ما بر هر که او را می‌طلبد، به نیکویی می‌باشد، امّا قدرت و غضب او به ضد آنانی که او را ترک می‌کنند. پس روزه گرفته، خدای خود را برای این طلب نمودیم و ما را مستجاب فرمود.» ( عزرا ۸ : ۲۱ – ۲۳ )

عزرا کاری کرد که من و شما هم گاهی انجام می‌دهیم. در حضور پادشاه در مورد ایمان خود شهادت داده بود و اکنون می‌بایست اصالت خود را ثابت نماید. به پادشاه چنین گفت: «ما خادمین خدای زنده هستیم. خدای ما، ما را محافظت می‌فرماید و تمام احتیاجات ما را برآورده می‌سازد.» اکنون برای عزرا این امکان به وجود آمده بود که عدّه‌ای از یهودیان دور از وطن را به اورشلیم برگرداند. لازم بود آنها مسافتی بسیار طولانی از میان قبائل وحشی و راهزنان طی نمایند. آنها علاوه بر زنان و کودکان، ظروف مقدّس معبد را هم همراه داشتند که دارای ارزش زیادی بود و امکان داشت به دست راهزنان بیافتد.

مسئله‌ای که وجود داشت این بود، در موقع مسافرت از بابل به اورشلیم چگونه می‌توانستند در امن و امان باشند؟ آیا بهتر نبود که عزرا نزد پادشاه برود و تقاضا کند که سپاهیان و سوارانی برای محافظت آنها اعزام دارند؟ البتّه پادشاه چنین تقاضایی را اجابت می‌کرد ولی عزرا خجالت می‌کشید که چنین کاری بکند. زیرا در حضور پادشاه شهادت داده بود که خدای بنی‌اسرائیل، که خدای واقعی و زنده است، خادمین خود را محافظت خواهد فرمود.

در این موقع عزرا و یهودیانی که می‌خواستند به وطن مراجعت نمایند این تصمیم را اتّخاذ نمودند، برای حمایت از خود نباید به سپاهیان و سواران متّکی باشند بلکه باید به قدرت ماوراء‌الطبیعی الهی تکیه کنند. از نظر اخلاقی اشکالی نداشت که تحت محافظت سپاهیان پادشاه قرار گیرند ولی این امر به این معنی بود که به وسائل جسمانی اتّکا کرده‌اند. به جای این کار تصمیم گرفتند که به طور گروهی دعا کنند و روزه بگیرند و فقط از نیروی ماوراء‌الطبیعی الهی کمک بخواهند.

عزرا همان روش یهوشافاط را به کار برد. وی به عنوان رهبر قوم،”به روزه داشتن”اعلام نمود. علّت این امر به قول خودش عبارت بود از این که: «خویشتن را در حضور خدای خود متواضع نموده و راهی است برای خود و عیال خویش و همه اموال خود از او بطلبیم.» در فصل گذشته ( هم مزامیر داوود و هم از مراسم مربوط به روزه کفّاره ) متوجّه شدیم که روزه گرفتن از طرف یهودیان و همچنین از طرف خدا به عنوان وسیله‌ای بود که مردم خود را در حضور خدا فروتن سازند، و اتکاء کامل خود به خدا را اعلام دارند عزرا نتیجه را چنین بیان می‌دارد: «پس روزه گرفته خدای خود را برای این طلب نمودیم و او ما را مستجاب فرمود.»

نتیجه روزه و دعای گروهی برای عزرا و همراهانش شبیه نتیجه‌ای بود که برای یهوشافاط و مردم یهودا حاصل گردید. این گروه مراجعت کننده به وطن، مسافرت طولانی و خطرناک خود را در آرامش و امنیّت کامل به پایان رسانید. راهزنان و قبائل وحشی هیچ صدمه‌ای به آنها نرسانیدند و در افراد و اموال آنها کمبودی حاصل نشد. به این طریق درسی که در زندگی یهوشافاط نشان داده شد توسّط عزرا هم تأیید گردید. پیروزی در سطح روحانی دارای حق تقدّم می‌باشد.

این پیروزی را باید با سلاحهای روحانی به دست آورد. نتیجه آن بعداً در تمام زمینه‌های طبیعی و مادی ظاهر خواهد گردید.

استر مصیبت را به پیروزی تبدیل می‌کند

سوّمین نمونه ما در مورد روزه و دعای جمعی در باب چهارم کتاب استر یافت می‌شود. در آنجا بزرگ‌ترین بحران احتمالی قوم یهود تشریح گردیده است که می‌توانست حتّی از قتل عام یهودیان توسّط آدلف هیتلر هم فجیع‌تر باشد. هیتلر فقط یک سوّم تمام یهودیان زمان خود را در اختیار داشت. پادشاه ایران صاحب اختیار تمام یهودیان بود. پادشاه فرمانی صادر کرده بود که در یک روز خاص تمام یهودیان قتل عام شوند. شخصی که برای دشمنی با یهودیان توسّط شیطان وسیله شده بود، هامان نام داشت.

این واقعه باعث به وجود آمدن عیدی گردید که یهودیان آن را پوریم می‌خوانند. پوریم به معنی قرعه‌ها است. این عید با این نام خوانده شد زیرا هامان قرعه انداخت تا روز قل عام یهودیان را تعیین کند. انداختن قرعه روشی بود برای دریافت راهنمایی الهی. هامان از خدایان غیبی طلب راهنمایی می‌کرد. وی به نیروهای غیر مرئی روحانی اتکا کرده بود تا او را در مورد قتل عام یهودیان راهنمایی کنند. به این طریق مبارزه‌ای در سطح روحانی به وجود آمد. مبارزه جسم علیه جسم نبود بلکه روح بر ضد روح. در واقع شیطان از طریق هامان، نیروی الهی را به مبارزه دعوت کرد. اگر نیروهای شرارت پیروز می‌شدند نام خداوند تا ابد مورد بی‌احترامی قرار می‌گرفت.

ولی وقتی فرمان قتل عام یهودیان اعلام شد، استر و کنیزانش برای فداکاری حاضر شدند. آنها متوجّه بودند که این نبرد در سطح روحانی انجام می‌شود و باید در آن سطح فیصله یابد. آنها تصمیم گرفتند سه شبانه روز، روزه بگیرند و چیزی نخوردند و نیاشامیدند. به علاوه توسّط مردخای ترتیبی دادند که او تمام یهودیان ساکن شوش ( پایتخت ایران ) را جمع کند که آنها هم سه شبانه روز، روزه بگیرند. توجّه داشته باشید که باز هم در دوره بحرانی مانند زمان یهوشافاط قوم خدا جمع شدند. به این طریق تمام یهودیان شوش همراه استر و کنیزانش مدّت سه شبانه روز یعنی هفتاد و دو ساعت روزه گرفتند و دعا کردند بدون این که چیزی بخورند یا بیاشامند.

نتیجه این روزه و دعای گروهی در بابهای بعدی کتاب استر مذکور می‌باشد. به طور خلاصه می‌توان گفت که سیاست امپراطوری ایران کاملاً به نفع یهودیان تغییر یافت. هامان و فرزندانش به قتل رسیدند. دشمنان یهودیان در سراسر امپراطوری ایران کاملاً شکست خوردند. مردخای و استر از مهم‌ترین شخصیّتهای امپراطوری گردیدند. یهودیان در تمام زمینه‌ها قرین موفّقیّت بی‌سابقه‌ای شدند و در کمال رفاه و احترام به زندگی خود ادامه داند. تمام اینها را می‌توان نتیجه یک عامل دانست، روزه و دعای جمعی قوم خدا.

خلاصی نینوا و انهدام سامره

سه نمونه اوّل که در مورد دعا و روزه دسته جمعی ذکر کردیم از تاریخ قوم بنی‌اسرائیل بود. چهارمین و آخرین نمونه ما از یک قوم غیر یهودی می‌باشد. کتاب یونس اقدامات خدا در مورد شهر نینوا را بیان می‌دارد که در آن موقع پایتخت آشور، نیرومند‌ترین امپراطوری جهان بود. در کتاب مقدّس نینوا به عنوان یک شهر ظالم و بی‌رحم و بت‌پرست معرّفی شده است که برای مجازات الهی آماده می‌باشد. خدا از یونس خواست که به شهر نینوا هشدار دهد که مجازات الهی نزدیک است.

یونس ابتدا از رفتن خودداری کرد. او از اتباع کشور اسرائیل شمالی بود. می‌دانست که در آن موقع امپراطوری آشور دشمن کشورش بود. مجازات الهی باعث می‌شد که اسرائیل از تهدیدات آشور رهایی یابد ولی اگر خدا به نینوا رحم می‌کرد خطر بزرگ‌تری برای اسرائیل به وجود می‌آمد. به همین دلیل یونس مایل نبود پیامی به نینوا ببرد که تنبیه الهی را تخفیف دهد. معهذا در مرحله بعدی، یونس تحت فشار خدا قرار گرفت و حاضر شد به نینوا برود. پیام او بسیار ساده بود: «بعد از چهل روز نینوا سرنگون خواهد شد.» ( یونس ۳ : ۴ ) واکنش اهالی نینوا بسیار سریع و حیرت‌انگیز بود و شرح آن در آیات زیر آمده است.

«و مردمان نینوا به خدا ایمان آوردند و روزه را ندا کرده،‌ از بزرگ تا کوچک پلاس پوشیدند. و چون پادشاه نینوا از این امر اطّلاع یافت،‌ از کرسی خود برخاسته، ردای خود را از برکند و پلاس پوشیده، بر خاکستر نشست. و پادشاه و اکابرش فرمان دادند تا در نینوا ندا در دادند و امر فرموده، گفتند که مردمان و بهایم و گاوان و گوسفندان چیزی نخورند و نچرند وآب ننوشند. و مردمان و بهایم به پلاس پوشیده شوند و نزد خدا به شدّت استغاثه نمایند و هر کس از راه بد خود و از ظلمی که در دست او است بازگشت نماید. کیست بداند که شاید خدا برگشته، پشیمان شود و از حدّت خشم خود رجوع نماید تا هلاک نشویم؟» ( یونس ۳ : ۵ – ۹ )

در هیچ کجای تاریخ عهد عتیق سابقه ندارد که ملّتی این چنین عمیق به طور گروهی دعا کند. تمام فعّالیّتهای عادی متوقّف گردید. پادشاه و بزرگان کشور روزه را اعلام داشتند و خودشان در این کار پیش قدم شدند. نه فقط تمام ساکنان نینوا از آن پیروی نمودند بلکه حیوانات اهلی هم در این کار شرکت داده شدند. تمام شهر در طلب رحمت الهی بود. این صحنه عجیب را نمی‌توان با کلمات تصویر کرد. روزه همگانی و عمومی کامل‌ترین و مناسب‌ترین روش ابراز ماتم و فروتنی گردید.

اقدام خدا در جواب روزه نینوا در یونس ۳ : ۱۰ مذکور می‌باشد: «پس چون خدا اعمال ایشان را دید که از راه زشت خود بازگشت نمودند، آنگاه خدا از بلایی که گفته بود که به ایشان برساند پشیمان گردید و آن را به عمل نیاورد.» تاریخ نشان می‌دهد که شهر نینوا، که در آخرین لحظات مشمول رحمت الهی گردید حدود یکصد و پنجاه سال دیگر پایدار ماند. و بالاخره طبق پیشگویی ناحوم و صفنیا در سال ۶۱۲ قبل از میلاد منهدم گردید.

اصولی که امروز هم معتبر است، طرز رفتار خدا در مورد نینوا که به وسیله یونس انجام شد، بیانگر اصلی می‌باشد که توسّط ارمیا به طور روشن‌تری نشان داده شده است. خداوند توسّط ارمیا فرمود: «هنگامی که درباره امّتی یا مملکتی برای کندن و منهدم ساختن و هلاک نمودن سخنی گفته باشم، اگر آن امّتی که درباره ایشان گفته باشم از شرارت خویش بازگشت نمایند، آنگاه از آن بلایی که به آوردن آن قصد نموده‌ام خواهم برگشت. و هنگامی که درباره امّتی یا مملکتی به جهت بنا کردن و غرس نمودن سخن گفته باشم، اگر ایشان در نظر من شرارت ورزند و قول مرا نشنوند آنگاه از آن نیکویی که گفته باشم که برای ایشان بکنم خواهم برگشت.» ( ارمیا ۱۸ : ۷ – ۱۰ )

در رفتار خدا با ملّتها، وعده‌های او در مورد برکت و هشدارهای او در مورد تنبیهات، هر دو مشرط می‌باشند. ممکن است مجازات الهی گاهی در آخرین لحظات، به علّت توبه باز داشته شود و برعکس ممکن است برکات بر اثر عدم اطاعت از دست برود.

با مقایسه سرنوشت نینوا با اسرائیل شمالی می‌توانیم در مورد طرز رفتار خدا با ملّتها اصولی را به دست آوریم که امروز هم معتبر می‌باشد.

در قرن هشتم قبل از میلاد به شهر غیر یهودی نینوا توسّط یونس نبی در مورد مجازات الهی هشدار داده شد. تمام اهالی به وسیله دعا به این هشدار پاسخ دادند. در همان دوره کشور اسرائیل شمالی هشدارهای مکرّر نه فقط از یونس بلکه لااقل از چهار پیامبر دیگر یعنی عاموس و هوشع و اشعیا و میکاه دریافت نمود ولی از اطاعت این پیامبران سرپیچی کردند و توبه ننمودند.

نتیجه چه شد؟ امپراطوری آشور که نینوا پایتخت آن بود، وسیله‌ای برای اجرای مجازات الهی در مورد اسرائیل گردید. در سال ۷۲۱ قبل از میلاد پادشاهان آشور پایتخت اسرائیل شمالی یعنی سامره را تصرّف و منهدم کردند و تمام ساکنان آنجا را به اسارت بردند.

سرنوشت تأسّفبار کشور اسرائیل شمالی نشان می‌دهد که مردم گاهی ارزش نعمات و برکات الهی را نمی‌دانند. اسرائیل که قرنها از مکاشفه مخصوص الهی برخوردار بود، پیامهای پیامبران متعدّد را شنید، ولی نافرمانی کرد. نینوا که قبلاً از مکاشفه الهی برخوردار نبود و فقط پیام یک پیامبر را شنید، قبول کرد. این درس هشداری است به آن عدّه از ما که در کشورهایی زندگی می‌کنیم که قرنها سابقه مسیحیّت داشته‌اند. باید قدر نعمات و برکات الهی را بدانیم و از دستورات الهی اطاعت کنیم.

امروز هم خدا دوباره به وسیله روح‌القدس از طریق خادمین خود به شهرها و ملّتها سخن می‌گوید.خدا ما را به توبه و روزه و فروتن ساختن خود دعوت می‌کند. آنانی که مطیع باشند مانند نینوا از لطف الهی بهرهمند خواهند گردید. و آنانی که از قبول پیام الهی سرپیچی کنند، مانند اسرائیل دچار غضب الهی خواهند شد.

 

فصل هشتم: روزه باران آخر الهی را تسریع می‌کند

در تمام کتاب مقدّس بین هدفهای مقدّر الهی و آزادی اراده انسان تعادل بسیار ظریفی وجود دارد. از یک طرف قطعی است که نقشه‌های ابدی الهی، که در نبوّتها و وعده‌های کلام خدا مذکور می‌باشد، حتماً عملی خواهد گردید. از طرف دیگر مواقعی وجود دارد که خدا انجام نقشه‌های خود را مشروط به استفاده از ایمان و اراده انسان می‌سازد. به وسیله درک این تعادل و استفاده از آن در دعا، می‌توانیم به طور صحیح به شفاعت بپردازیم.

طرز شفاعت دانیال

یکی از بهترین نمونه‌ها، شفاعت دانیال است. وی چنین می‌فرماید: «در سال اوّل سلطنت او ( یعنی داریوش پادشاه ) من دانیال عدد سالهایی را که کلام خداوند درباره آنها به ارمیای نبی نازل شده بود از کتب فهمیدم که هفتاد سال در خرابی اورشلیم تمام خواهد شد. پس روی خود را به سوی خداوند خدا متوجّه ساختم تا با دعا و تضرّعات و روزه و پلاس و خاکستر مسألت نمایم.» ( دانیال ۹ : ۲ – ۳ ) دانیال نه فقط مقام پیامبری داشت بلکه نبوّتها را هم مطالعه می‌کرد. ضمن مطالعه نبوّتهای ارمیا متوجّه شد که این وعده وجود دارد: «و خداوند می‌گوید چون مدّت هفتاد سال بابل سپری شود من از شما تفقّد خواهم نمود و سخنان نیکو را که برای شما گفتم انجام خواهم داد با این که شما را باین مکان ( یعنی سرزمین اسرائیل ) باز خواهم آورد.» ( ارمیاء ۲۹ : ۱۰ )

دانیال می‌دانست که هفتاد سال مزبور رو به اتمام است. به همین دلیل متوجّه شد که زمان رهایی و مراجعت به وطن فرا رسیده است.

در فصل چهارم این کتاب به دعای دانیال اشاره کردیم ( دانیال ۶ : ۱۰ ) از این آیه معلوم می‌شود که دانیال به طور مرتب روزی سه بار برای آزادی قوم اسرائیل شفاعت می‌کرد. حال دانیال از مکاشفه‌ای که در نبوّت ارمیا وجود داشت متوجّه شد که زمان مستجاب شدن دعاها فرا رسیده است. در طرز عمل دانیال در مورد این نبوّت، درس بسیار مهمی درباره شفاعت فرا می‌گیریم. یک شخص جسمانی ممکن بود وعده مذکور در کتاب ارمیاء را این طور تفسیر کند که دیگر احتیاجی به دعا وجود ندارد. اگر خدا وعده فرموده بود که قوم اسرائیل را در آن موقع آزاد خواهد ساخت، دیگر چه احتیاجی به دعا وجود داشت؟

ولی عکس‌العمل دانیال کاملا برعکس بود. او وعده خدا را به عنوان بهانه‌ای برای دعا نکردن تلّقی ننمود بلکه به این معنی دانست که باید با جدیّت و علاقه بیشتر در جستجوی روی خدا باشد. خود دانیال این تصمیم و علاقه جدید را با کلمات زیبایی بیان می‌دارد: «پس روی خود را به سوی خداوند خدا متوجّه ساختم.» ( دانیال ۹ : ۳ ) در دعاهای هر یک از ما هم گاهی شرایطی پیش می‌آید که باید روی خود را به سوی خداوند متوجّه سازیم. از آن زمان به بعد هیچ نوع ناامیدی یا تشتّت و مخالفت قادر نخواهد بود ما را عقب نگاه دارد تا وقتی که اطمینان حاصل کنیم که وعده‌ای که از کلام خدا یافته‌ایم عملی خواهد شد.

دانیال، در این موقع که با اشتیاق در جستجوی روی خدا بود، متوجّه شد که این دعا باید با روزه تقویّت گردد. او می‌گوید: «پس روی خود را به سوی خداوند خدا متوجّه ساختم تا با دعا و تضرّعات و روزه و پلاس و خاکستر مسألت نمایم.» پلاس و خاکستر نشانه متداول برای ماتم گرفتن بود. باز هم متوجّه می‌شویم که روزه داشتن و ماتم گرفتن چقدر به هم ارتباط دارند. وقتی دعاهای اصلی دانیال را که در آیات بعدی مذکور است مورد مطلعه قرار می‌دهیم، متوجّه می‌شویم که روزه داشتن و ماتم گرفتن تا چه حد با فروتن ساختن نفس ارتباط دارند. از نظر معیارهای انسانی، دانیال از عادل‌ترین و خدا پرست‌ترین شخصیّتهای مذکور در کتاب مقدّس می‌باشد. ولی هیچگاه خود را بهتر از کسانی که برای آنها شفاعت می‌کند نمی‌داند. او خود را در تمام عصیانها و سرکشیهای قوم خود سهیم می‌داند. تضرّع او این است: «ما گناه و عصیان و شرارت ورزیده و تمرّد نموده و از اوامر و احکام تو تجاوز کرده‌ایم … ای خداوند عدالت از آن تو است و رسوایی از آن ما است …» ( آیات ۵ و ۷ ) همیشه کلمه”ما”به کار می‌برد نه”آنها”در تمام دعای دانیال او خود را مانند سایر اعضاء قوم خود مستحق مجازات عادله خدا می‌داند.

به این طریق دعای دانیال مؤثّر می‌گردد چون خود را در آن سهیم می‌سازد. این سهیم ساختن از سه طریق که با هم ارتباط نزدیک دارند ابراز می‌گردد: به وسیله روزه، به وسیله ماتم گرفتن، و به وسیله فروتن ساختن خود.

در دوّم تواریخ ایّام، خدا نشان می‌دهد که قوم او باید چه شرایطی را اجرا کند تا سرزمینشان شفا یابد: «و قوم من که به اسم من نامیده شده‌اند متواضع شوند، و دعا کرده، طالب حضور من باشند، و از راه‌های بد خویش بازگشت نمایند، آنگاه من از آسمان اجابت خواهم فرمود،‌ و گناهان ایشان را خواهم آمرزید و زمین ایشان را شفا خواهم داد.» ( دوّم تواریخ ۷ : ۱۴ )

خدا چهار شرط تعیین فرموده است: قوم او خود را متواضع سازند، دعا کنند، طالب حضور او باشند، از راه‌های بد خویش بازگشت نمایند.

خدا وعده داده است که وقتی این شرایط اجرا شوند، دعای قوم خود را خواهد شنید و سرزمین آنها را شفا خواهد داد.

در نمونه‌ای که از دانیال مورد بحث ما می‌باشد ماهیّت این چهار شرط کاملاً روشن می‌شود. دانیال خود را متواضع ساخت، دعا کرد، در جستجوی روی خدا بود. با سهیم دانستن خود در گناهان قوم خود از گناهان توبه نمود. در نتیجه وقتی شرایط عملی می‌گردد، خدا در انجام وعده خود امانت نشان می‌دهد. زیرا از طریق شفاعت دانیال بود که قوم اسرائیل آزاد شد و سرزمینش شفا یافت.

شاید بتوان گفت که از میان تمام شخصیّتهای کتاب مقدّس دانیال مناسب‌ترین شخص در مورد موضوع این کتاب یعنی”تعیین مسیر تاریخ به وسیله دعا و روزه”است. وقتی دانیال در جوانی به بابل آورده شد، دعاهای او ( همراه عطای مکاشفه ) بود که توانست قلب نبوکدنصر پادشاه را عوض کند و باعث آسایش یهودیان در بابل گردد. بعداً در اواخر عمر دانیال وقتی امپراطوری بابل توسّط پارسیان منقرض گردید دعا و روزه او بود که بالاخره راه را برای بازگشت قوم اسرائیل به وطن باز کرد. بر اثر دعاهای دانیال ظرف هفتاد سال تغییرات مهمی در زندگی قوم خدا روی داد.

از مطالعه‌ای که در مورد دعای شفاعت‌آمیز دانیال به عمل آوردیم یک درس بسیار مهم که به موضوع کتاب ما مربوط می‌شود به دست می‌آید، نبوّتها و وعده‌های خدا به هیچ وجه نباید بهانه‌ای برای تنبلی در دعا باشد. برعکس باید ما را تشویق کند که با علاقه و درک بیشتر به دعا بپردازیم. خدا هدفهای خود را بر ما آشکار می‌سازد، نه برای این که مثل یک تماشاچی بی‌تفاوت به نظاره کردن تاریخ بپردازیم بلکه برای این که در انجام و تحقّق هدفهای الهی شریک گردیم و در عملی ساختن آنها بکوشیم. کشف نقشه الهی مستلزم همکاری در اجرای نقشه است.

سه بار دعوت توسّط یوئیل نبی

این درس به طور مخصوص مربوط می‌شود به فرو ریختن روح‌القدس در روزهای آخر که در همین دوره در تمام زمینه‌های مسیحیّت در تمام نقاط جهان تغییرات شگرفی به وجود آورده است. پیامبر بزرگی که درباره این ریزش روح‌القدس سخن گفته یوئیل نبی است. در نبوّتهای یوئیل، خدا نقشه عالی خود در مورد فرو ریختن روح خود بر تمام بشر را مکشوف فرمود: «و بعد از آن از روح خود بر تمام بشر خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوّت خواهند کرد و پیران شما و جوانان شما خوابها خواهند دید.» ( یوئیل ۲ : ۲۸ )

در روز پنطیکاست که برای اوّلین بار روح‌القدس بر شاگردان فرو ریخت پطرس این نبوّت را چنین نقل فرمود: «بلکه این همان ایّام است که یوئیل نبی گفت که خدا می‌گوید در ایّام آخر چنین خواهد بود که از روح خود بر تمام بشر خواهم ریخت و پسران و دختران شما نبوّت کنند و جوانان شما رؤیاها و پیران شما خوابها خواهند دید.» ( اعمال ۲ : ۱۶ – ۱۷ )

بین این قسمت در یوئیل و اعمال یک تفاوت مهم وجود دارد. یوئیل می‌فرماید «و بعد از آن ایّام» در حالی که پطرس می‌گوید «در ایّام آخر» پطرس این آیه را برای وقایعی به کار می‌برد که در آن موقع در حال انجام بود. به این طریق می‌توانیم چنین نتیجه‌گیری کنیم که روز پنطیکاست شروع دوره‌ای بود که در روح‌القدس”ایّام آخر”خوانده شده است. دوره ایّام آخر هنوز هم ادامه دارد و تا پایان جهان ادامه خواهد داشت. سخنان پطرس مفهوم ایّام آخر را روشن می‌سازد.

در این مورد نکته قابل توجّه دیگری وجود دارد و آن این که فرو ریختن روح‌القدس که به وسیله یوئیل نبی پیشگویی شده است دو مرحله دارد: باران اولین و باران آخرین. این موضوع در یوئیل ۲ : ۲۳ مذکور می‌باشد: «زیرا که ( خدا ) باران اوّلین را به اندازه‌اش به شما داده است و باران اوّل و آخر را در وقت برای شما بارانیده است.» مقصود از باران عبارت است از فرو ریختن روح‌القدس. در سرزمین اسرائیل باران اوّل در ابتدای زمستان ( حدوداً در ماه نوامبر ) و باران آخر در پایان زمستانها ( ماه‌های مارس یا آوریل ) می‌بارد. به این طریق باران آخر تقریباً با عید فصح مصادف می‌باشد که طبق تقویم یهود در اواسط ماه اوّل است. ( خروج ۱۲ : ۲ )

با تفسیر روحانی این موضوع می‌توانیم به این نتیجه برسیم: اوّلین باران روح‌القدس، علامت آغاز ایّام آخر می‌باشد در حالی که باران آخر نشانه پایان ایّام آخر است. خدا کار خود با کلیسا در جهان را از طریق فرو ریختن روح‌القدس بر مردم آغاز می‌کند و به همین طریق هم به پایان می‌رساند. اوّلین باران روح‌القدس بر کلیسای اوّلیّه فرو ریخت. آخرین باران روح‌القدس در همین روزها بر کلیساهای تمام نقاط جهان فرو می‌ریزد. این است مقصود پطرس از این که می‌فرماید: «در ایّام آخر»

اکنون به نبوّت یوئیل نبی در ۲ : ۲۸ بر می‌گردیم: «وبعد از آن روح خود را بر تمام بشر خواهم ریخت …» پطرس می‌فرماید: «در ایّام آخر» ولی یوئیل می‌فرماید: «بعد از آن» برای درک مفهوم واقعی پیام یوئیل نبی باید مفهوم”بعد از آن”را تفسیر کنیم. مقصود یوئیل از این جمله چه بود؟ حتماً مقصودش موضوعی است که قبل از این آیه در نبوّت خود ذکر کرده است.

وقتی به ابتدای نبوّت یوئیل مراجعه کنیم با تصویری از ویرانی کامل مواجه می‌شویم. تمام زمینه‌های زندگی قوم خود خدا دچار مصیبت می‌باشد. همه چیز فاسد است و ثمری وجود ندارد. ذرّه‌ای امید دیده نمی‌شود و از نظر انسانی راه حلی به چشم نمی‌خورد. خدا به قوم خود چه راه حلی پیشنهاد می‌کند؟ راه حل پیشنهادی خدا عبارت است از: «روزه را تعیین نمایید و محفل مقدّس را ندا کنید، مشایخ و تمامی ساکنان زمین را به خانه خود جمع نموده نزد خداوند تضرّع نمایید.» ( یوئیل ۱ : ۱۴ )

کلمه مقدّس در این آیه به معنی اختصاص داده شده برای هدف معیّنی است. دعوت الهی برای روزه دارای اهمیّت فراوانی است. هر نوع فعّالیّت دیگری، اعم از دینی و غیر دینی باید در درجه دوّم اهمیّت قرار داده شود. نکته مهم این است که”تمامی ساکنان زمین”دعوت شده‌اند و استثنائی وجود ندارد. از قوم خدا خواسته شده است که متّحداً برای احتیاجات خود در جستجوی خدا باشند. از آنها دعوت شده است که با روزه جمع شوند و این همان کاری است که در زمان یهوشافاط، عزرا و استر انجام شد.

این دعوت در یوئیل ۲ : ۱۲ هم تکرار می‌شود: «و لکن الآن خداوند می‌گوید با تمامی دل و با روزه و گریه و ماتم به سوی من بازگشت نمایید.» در این نوع مواقع بحرانی تنها دعا کافی نیست. دعا باید با روزه و گریه و ماتم همراه گردد. ( باز هم رابطه نزدیک بین روزه و ماتم را مشاهده می‌کنیم. )

در یوئیل ۲ : ۱۵ دعوت به روزه برای سوّمین بار تکرار می‌شود: «در صهیون کرنا بنوازید و روزه را تعیین کرده محفل مقدّس را ندا کنید.» مقصود از صهیون عبارت است از مجمع قوم خدا. نواختن کرنا بهترین روش برای اعلام کردن است. در مورد علنی بودن این نوع روزه یعنی شخصی و سِری نبودن آن هیچ ایرادی وجود ندارد. کتاب مقدّس روشن می‌سازد که گاهی باید روزه به طور علنی برای تمام ایمانداران اعلام گردد.

یوئیل ۲ : ۱۶ چنین می‌گوید: «قوم را جمع کنید، جماعت را تقدیس کنید، پیران و کودکان و شیرخوارگان را فراهم آورید، داماد از حجره خود و عروس از حجله خویش بیرون آیند. کاهنانی که خدّام خدا هستند در میان رواق و مذبح گریه کنند.»

باز هم با وجودی که تمام قوم دعوت دارد، تأکید مخصوصی در مورد رهبران قوم یعنی کاهنانی که خدّام خدا هستند به عمل آمده است. در فصل ششم متوجّه شدیم که مسؤولیت رهبران در مورد سرمشق بودن از نظر روزه گرفتن در کلیسای عهد جدید هم وجود دارد. در آیات فوق‌الذکر که از یوئیل نبی بود خدا خود قوم خود را سه بار به روزه گرفتن دعوت می‌فرماید. بعد از آن این وعده ذکر می‌گردد: «و بعد از آن روح خود را بر همه بشر خواهم ریخت …» بعد از چه؟ بعد از آن که قوم خدا دعوت او را در مورد روزه و دعا اجابت نمایند.

امروز روح خدا تا حدی فرو می‌ریزد. دلایل فراوانی وجود دارد که دوره باران آخر خدا فرا رسیده است. ولی هنوز ما شاهد ریختن قسمتی از روح‌القدس هستیم که در کلام خدا وعده داده شده است. خدا منتظر است که ما شرایط لازم را اجرا کنیم. برای فرو ریختن کامل باران آخر، به دعا و روزه متّحد احتیاج داریم.

از این نظر، وضع شبیه است به وضع دانیال در ابتدای سلطنت داریوش. دانیال متوجّه شد که خداوند از طریق اوضاع سیاسی نقشه خود را اجرا می‌فرماید. وی از کلام انبیا فهمید که زمان خدا برای رهایی قوم اسرائیل فرا رسیده است. دانیال با توجّه به این دو موضوع خود را به دعا و روزه سپرد. فقط از این طریق امکان داشت که وعده الهی جامعه عمل بپوشد.

مقصود اصلی خدا در زمان دانیال عبارت بود از رهایی قوم خدا. خدا مایل بود قوم خود را به سرزمینی که آنها بر اثر نافرمانی از دست داده بودند، برگردند. امروز هم همین امر صادق است. فرو ریختن روح‌القدس روشی است که خدا برای رهایی و رستگاری تعیین فرموده است. خدا این موضوع را در یوئیل ۲ : ۲۵ اعلام می‌فرماید: «و سالهایی را که ملخ و لنبه و سوس و سن … خوردند، به شما رد خواهم نمود.»

حدود چهار صد سال قبل در کلیسا اصلاحات به وجود آمد. امروز خدا به آن اصلاحات احتیاجی ندارد بلکه می‌خواهد قوم خود را رهایی دهد و برکاتی را که گم کرده‌اند به آنها رد نماید.”باران اوّل”باعث تشکیل کلیسا گردید که پاکی و قدرت و نظم الهی را در خود داشت. “باران آخر”این برکات را باز خواهد گردانید. فقط در آن موقع است که کلیسا خواهد توانست نقش کامل خود را در جهان به انجام رساند. خدا در این جهت مشغول کار است.

 

مهم‌ترین باب اشعیا درباره روزه

مناسب است که مطالعه خود درباره روزه در عهد عتیق را با مراجعه با باب ۵۸ اشعیا به پایان برسانیم. این مهم‌ترین باب در عهد عتیق درباره روزه است. در این باب اشعیا از دو نوع روزه متفاوت بحث می‌کند. در آیات ۳ تا ۵ روزه‌ای را شرح می‌دهد که مورد قبول خدا نیست. سپس در آیات ۶ تا ۱۲ روزه‌ای را بیان می‌دارد که مقبول خدا است.

اشتباهی که در نوع اوّل روزه وجود دارد عمدتاً در محرّکها و طرز رفتار روزه گیرنده است: «اینک شما در روز روزه خویش خوشی خود را می‌یابید و بر عمله‌های خود ظلم می‌نمایید، اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می‌گیرید و با لطمه شرارت می‌زنید … روزی که آدمی … سر خود را مثل نی خم سازد؟» ( اشعیا ۵۸ : ۳ – ۵ )

کسانی که در آیات فوق‌الذکر، درباره آنها بحث شده است، روزه را فقط یک رسم دینی می‌دانستند. این روزه‌ای بود که فریسیان زمان مسیح می‌گرفتند. در آن توبه و فروتنی واقعی وجود نداشت. برعکس آنها به انجام تمام کارهای جسمانی خود ادامه می‌دادند و از رفتار طمعکارانه و خودخواهی و غرور و ظلمت و تعدّی دست نمی‌کشیدند. مقصود از”سر خود را مثل نی خم ساختن”عبارت است از خواندن دعاهای ورد مانند بدون توجّه به مفهوم واقعی آنها که تا حالا هم در بین یهودیان متداول است.

ولی روزه‌ای که مورد پسند خدا می‌باشد دارای محرّکهای کاملاً متفاوتی است. اشعیا در آیه ۶ باب ۵۸ محرّکهای این نوع روزه را تشریح می‌نماید: «مگر روزه‌ای که من می‌پسندم این نیست که بندهای شرارت را بگشایید و گره‌های یوغ را باز کنید و مظلومان را آزاد سازید و هر یوغ را بشکنید؟» کلام خدا و تجربه به مانشان می‌دهد که بندهای زیادی هست که نمی‌توان گشود و گره‌های زیادی وجود دارد که نمی‌توان باز کرد و یوغهای زیادی هست که نمی‌توان شکست و مظلومانی هستند که نمی‌توان آنها را رها ساخت مگر این که قوم خدا مخصوصاً رهبرانشان، دعوت خدا به روزه و دعا را اجابت نمایند.

اشعیا در باب ۷ رفتار ما با مردم را مخصوصاً در مورد محتاجان و مظلومان شرح می‌دهد که جزئی از روزه مقبول خدا است: «مگر این نیست که نان خود را به گرسنگان تقسیم نمایی و فقیران رانده شده را به خانه خود بیاری و چون برهنه را بینی او را بپوشانی و خود را از آنانی که از گوشت تو می‌باشند مخفی نسازی؟» این نوع روزه باید با نیکوکاری به اطرافیان مخصوصاً کسانی که به کمکهای مالی ما احتیاج دارند همراه باشد.

اشعیا یک بار دیگر در مورد محرّکهای غلط در روزه‌ای که مورد قبول خدا نیست هشدار می‌دهد و آن را با نیکوکاری مقایسه می‌کند: «اگر یوغ و اشاره کردن به انگشت و گفتن ناحق را از میان خود دور کنی و آرزوی جان خود را به گرسنگان ببخشی و جان ذلیلان را سیر کنی …» ( اشعیا ۵۸ : ۹ – ۱۰ )

مقصود از”یوغ و اشاره کردن به انگشت و گفتن ناحق”عبارت است از داشتن مذهب قشری و عیب‌جویی و ریاکاری.

حال توجّه نماییم که اشعیا به کسانی که روزه مقبول خدا را نگاه می‌دارند چه برکاتی وعده می‌دهد. این وعده‌ها به ترتیب اهمیّت در آیات ۸ تا ۱۲ ذکر شده‌اند. اشعیا برکات سلامتی و عدالت را تشریح می‌نماید: «آنگاه نور تو مثل فجر طالع خواهد شد و صحّت تو به زودی خواهد رویید و عدالت تو پیش تو خواهد خرامید و جلال خداوند ساقه تو خواهد بود.» ( آیه ۸ ) این با وعده ملاّکی ۴ هماهنگی دارد که می‌فرماید: «امّا برای شما که از اسم من می‌ترسید آفتاب عدالت طلوع خواهد کرد و بر بالهای وی شفا خواهد بود …» این آیه ملاّکی در متنی است که به دوره بلافاصله قبل از پایان جهان مربوط می‌شود.

اشعیا در آیه ۹ برکت دعای مستجاب شده را نشان می‌دهد: «آنگاه دعا خواهی کرد و خداوند تو را اجابت خواهد فرمود و استغاثه خواهی نمود و او خواهد گفت که اینک حاضر هستم.» در اینجا خدا در دسترس انسان قرار دارد و حاضر است هر دعایی را جواب دهد و هر احتیاجی را برطرف سازد.

سپس اشعیا برکات هدایت شدن و پرثمر بودن را ذکر می‌کند: «آنگاه نور تو در تاریکی خواهد درخشید و تاریکی غلیظ تو مثل ظهر خواهد بود و خداوند تو را همیشه هدایت نموده جان تو را در مکانهای خشک سیر خواهد کرد و استخوانهایت را قوی خواهد ساخت و تو مثل بافع سیراب و مانند چشمه آب که آبش کم نشود خواهی بود.» ( آیات ۱۰ و ۱۱ )

بالاخره اشعیا برکت مرمّت و بهبودی را بیان می‌دارد: «و کسان تو خرابه‌های قدیم را بنا خواهند نمود و تو اساسهای دوره‌های بسیار را برپا خواهی داشت و تو را عمارت کننده رخنه‌ها و مرمّت کننده کوچه‌ها برای سکونت خواهند نمود.» ( آیه ۱۲)

اشعیا مانند یوئیل، به رابطه بسیار نزدیک بین روزه و رهایی قوم خدا توجّه دارد و پیام خود در مورد روزه را با این کلمات به پایان می‌رساند: «خرابه‌های قدیم را بنا خواهند نمود.» و «عمارت کننده رخنه‌ها» و «مرمّت کننده کوچه‌ها برای سکونت» این مرمّت و بهبودی، خواست خدا برای قوم خود در این زمان می‌باشد و روش الهی برای رسیدن به آن عبارت است از دعا و روزه.

با توجّه به این پیام روشن و هماهنگ که از کلام خدا ارائه گردید، بر هر یک از ما واجب است که تصمیم بگیریم. در حزقیال ۲۲ : ۳۰ خدا می‌فرماید: «و من در میان ایشان کسی را طلبیدم که دیوار را بنا نمود و برای زمین به حضور من در شکاف بایستد تا آن را خراب ننمایم امّا کسی را نیافتم» امروز خدا به چنین اشخاصی نیاز دارد. آیا شما حاضر هستید خودتان را برای این کار به خدا تقدیم نمایید؟ آیا حاضر هستید خودتان را به دعا و روزه بسپارید؟ آیا حاضر هستید با کسانی که با شما دارای یک هدف هستند متّحد شوید و برای دوره‌های تعیین شده‌ای با هم دعا کنید و روزه بگیرید؟

بیایید روزه را تعیین و محفل مقدّس را ندا کنیم و همه را جمع نماییم.

 

فصل نهم: راهنماییهای عملی در مورد روزه

بسیاری از مسیحیان در مورد فواید روزه اطّلاع زیادی ندارند و درباره آن زیاد صحبت نمی‌کنند. غالب اوقات وقتی از منبر کلیساها درباره روزه موعظه کرده‌ام بعضی از شنوندگان چنین سؤالاتی مطرح کرده‌اند، طرز شروع کردن روزه چیست؟ برای جلوگیری از خطرات روزه چه باید کرد؟ در مورد روزه گرفتن چه راهنماییهای عملی وجود دارد؟

روزه گرفتن شبیه دعا کردن است

تقریباً تمام کسانی که در مورد روزه گرفتن چنین سؤالاتی می‌کنند با دعا کردن آشنایی دارند، به همین دلیل بهتر است بحث خود را با ذکر شباهتهای روزه و دعا آغاز کنیم.

هر مسیحی جدی باید برای دعای شخصی خود دارای برنامه منظمی باشد. بسیاری از مسیحیان از این روش مفید، یعنی تعیین یک وقت مخصوص در هر روز، پیروی می‌کنند. این وقت غالباً در اوایل صبح قبل از شروع کارهای روزانه است. عدّه‌ای دیگر ترجیح می‌دهند که این وقت را در پایان روز تعیین نمایند یعنی روز خود را با دعا به پایان برسانند. بعضی هم از هر دو روش استفاده می‌کنند یعنی هم در ابتدای روز و هم در پایان روز به دعا کردن می‌پردازند. هر مسیحی با توجّه به وضع خود و هدایت روح‌القدس در این مورد برنامه‌ای تنظیم می‌نماید.

معهذا علاوه بر این برنامه مرتب دعا، هر مسیحی متوجّه می‌شود که اوقاتی وجود دارد که روح‌القدس ما را به دعای مخصوص دعوت می‌نماید. علّت این امر ممکن است بروز یک بحران در زندگی و یا مشکلی باشد که با دعاهای معمولی روزانه قابل حل نیست. در این اوقات استثنایی، دعا غالباً فشرده‌تر و طولانی‌‍‌تر از دعاهای معمولی است. همین اصل در مورد روزه هم صادق می‌باشد. هر مسیحی که مایل باشد روزه گرفتن را جزئی از عادات روحانی خود بسازد، بهتر است زمان معیّنی را هر هفته برای این کار مهم روحانی اختصاص دهد. به این طریق روزه مانند دعا یکی از قسمتهای برنامه روحانی شخصی خواهد بود. معهذا علاوه بر روزه مرتب هفتگی، امکان دارد اوقاتی پیش بیاید که روح‌القدس ما را به روزه مخصوص و طولانی‌تر دعوت نماید. یک نکته شگفت‌آور این است که بدن انسان با سرعت زیادی خود را با برنامه روزه مرتب مطابقت می‌دهد.

از سال ۱۹۴۹ تا سال ۱۹۵۶ من شبان یکی از کلیساهای لندن بودم. در این سالها من و همسرم هر هفته روزهای پنجشنبه روزه می‌گرفتیم. ما متوجّه شدیم که معده ما مانند ساعتی که برای وقت معیّنی کوک شده باشد در مورد روز پنجشنبه عادت کرده بود. وقتی روز پنجشنبه می‌رسید، حتّی وقتی متوجّه نبودیم که پنجشنبه است، حس می‌کردیم که برای غذا خوردن اشتها نداریم. به خاطر دارم که همسرم لیدیا یک بار گفت، امروز حتماً باید پنجشنبه باشد چون اشتها ندارم.

در آغاز نهضت مسیحیان متدیست در انگلستان در مورد روزه گرفتن منظم، تأکید به عمل می‌آمد. رهبران این نهضت یعنی جان وسلی خودش از این روش پیروی می‌کرد. او تعلیم می‌داد که کلیساهای قدیم، روزهای چهارشنبه و جمعه هر هفته را روزه می‌گرفتند و متدیست‌ها را تشویق می‌کرد که همین کار را انجام دهند. جان وسلی از دست گذاری کسانی که حاضر نبودند روزهای چهارشنبه و جمعه تا ساعت ۴ بعدازظهر روزه‌دار باشند، خودداری می‌کرد.

بدیهی است که در مورد روزه مانند دعا نباید شریعتی باشیم و خود را در بند قرار دهیم. پولس رسول در غلاّطیان ۵ : ۱۸ می‌فرماید: «امّا اگر از روح هدایت شدید، زیر شریعت نیستید.» برای مسیحیانی که از روح‌القدس هدایت می‌شوند، دعا و روزه نباید مانند یهودیانی که تحت شریعت موسی بودند از راه شریعت اجباری باشد. به همین دلیل طرز دعا و روزه گرفتن خود را به شرایط زمان و طبق هدایت روح‌القدس طرز دعا گرفتن خود را تغییر دهند. مسیحی نباید اجازه دهد که این آزادی در او احساس خطا یا محکومیّت به وجود آورد.

در فصل ششم این کتاب ملاحظه فرمودید که مسیح در موعظه بالای کوه در مورد روزه و دعا به طور یکسان بحث می‌کند، در مورد دعای فردی می‌گوید: «چوت عبادت کنید …» به همان طریق در مورد روزه فردی و روزه گروهی دستوراتی می‌فرماید: «لیکن تو چون روزه داری …» «و امّا چون روزه داری …»

مسیحیان با جمع شدن نزد یک دیگر برای دعای گروهی آشنایی دارند. در بسیاری از کلیساها”جلسه عبادت”از جلسات معمولی هفتگی است. به همین طریق در کلام خدا دستوراتی وجود دارد که باید روزه گروهی هم داشته باشیم. در فصل هفتم و هشتم این کتاب نمونه‌های زیادی از عهد عتیق ذکر کردیم که در آنها خدا قوم خود را برای روزه گروهی و علنی دعوت فرمود. در فصل ششم روشن ساختیم که طبق عهد جدید کلیسهای اوّلیّه در جماعتهای خود روزه گروهی داشتند و رهبرانشان برای آنها سرمشق بودند. گاهی عدّه‌ای می‌گویند که عیسی پیروان خود را از روزه علنی برحذر داشته است و برای اثبات ادّعای خود این آیات را نقل می‌نمایند: «لیکن تو چون روزه داری سر خود را تدهین کن و روی خود را بشوی تا در نظر مردم روزه‌دار ننمایی بلکه در حضور پدرت که در نهان است و پدر نهان بین تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد.» ( متی ۶ : ۱۷ – ۱۸ )

به طوری که قبلاً هم اشاره کردیم در این آیات عیسی درباره روزه فردی سخن می‌گوید. بدیهی است که یک فرد ایماندار که روزه گرفته است اجباری ندارد که آن را علنی کند. معهذا در آیه‌ای که قبل از دو آیه فوق قرار دارد عیسی درباره روزه گروهی چنین می‌گوید: «امّا چون روزه دارید مانند ریاکاران ترشرو مباشید. زیرا که صورت خویش را تغییر می‌دهند تا در نظر مردم روزه‌دار نمایند. هر آینه به شما می‌گویم اجر خود را یافته‌اند.» ( متی ۶ : ۱۶) عیسی در این آیه در مورد ریاکاری و تظاهر بی‌جا هشدار می‌دهد ولی مقصودش این نیست که باید مخفیانه روزه بگیریم. بدیهی است که بدون این که روزه گروهی به طور علنی اعلام گردد، نمی‌توان آن را اجرا کرد. به این طریق مخفیانه بودن آن منتفی می‌گردد.

بدون شک این یک خیال شیطانی است که روزه گرفتن مسیحیان همیشه باید مخفیانه باشد زیرا باعث می‌شود که مسیحیان مهم‌ترین اسلحه خود را که روزه گروهی علنی است از دست بدهند. کسانی که با علنی بودن روزه مخالف‌اند غالباً در مورد احتیاج به”فروتن شدن”تأکید می‌نمایند. ولی باید دانست که در این مورد فروتن شدن بی‌جا، در واقع بی‌ایمانی و عدم اطاعت است.

اکنون که اصول اصلی مربوط به دعا و روزه روشن گردید، باید نکات عملی مربوط به روزه را توضیح دهیم. بر اثر سالها تجربه شخصی، به چند راهنمایی عملی دست یافته‌ام که باعث می‌شود روزه گرفتن بهترین نتایج را به بار آورد. ذیلاً در مورد روزه فردی و سپس روزه گروهی سخن خواهم گفت.

راهنماییهای عملی در مورد روزه فردی

۱- روزه را با ایمان مثبت شروع کنید. خدا از تمام کسانی که در جستجوی او هستند چنین انتظار دارد: «لیکن بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است زیرا که تقرّب به خدا جویید لازم است که ایمان آورد بر این که او هست و جویندگان خود را جزا می‌دهد.» ( عبرانیان ۱۱ : ۵ ) اگر تصمیم بگیرید به وسیله روزه به خدا تقرّب جویید، طبق کلام خدا می‌توانید منتظر پاداش الهی باشید. عیسی در متی ۶ : ۱۸ به کسانی‌که با نیّت پاک روزه می‌گیرند چنین وعده می‌دهد: «پدر نهان بین تو، تو آشکارا جزا ( یعنی پاداش ) خواهد داد.»

۲- فراموش نکنید که «ایمان از شنیدن است و شنیدن از کلام خدا.» ( رومیان ۱۰ : ۱۷ ) در مورد روزه باید معتقد باشید که براساس کلام خدا، جزئی از وظایف معمولی مسیحیان است. حتماً سه باب قبلی این کتاب شما را به این نتیجه رسانیده است.

۳- منتظر نشوید که یک وضع اضطراری باعث روزه گرفتن شما گردد. بهتر است روزه را در حالی شروع کنید که در وضع روحانی خوبی هستید نه بد. قانون پیش‌رفت در ملکوت خدا عبارت است از: «از قوّت تا قوّت» ( مزمور ۸۴ : ۴ ) و «از ایمان تا ایمان» ( رومیان ۱ : ۱۷ ) و «از جلال تا جلال» ( دوّم قرنتیان ۳ : ۱۸ )

۴- وقتی روزه گرفتن را تازه شروع می‌کنید مدّت طولانی برای آن تعیین ننماید. اگر برای اوّلین بار روزه می‌گیرید با حذف یک یا دو وعده غذا شروع کنید. سپس به تدریج به یک یا دو روز برسانید. بهتر است مدّت را کوتاه‌تر تعیین کنید تا در آن موفّق شوید زیرا اگر از ابتدا مدّت روزه را طولانی تعیین نمایید و نتوانید تصمیم خود را عملی سازید ناامید خواهید شد و از روزه گرفتن دست خواهید کشید.

۵- در مدّت روزه وقت زیادی برای مطالعه کتاب مقدّس اختصاص دهید. هر وقت امکان دارد قبل از دعا کردن قسمتی از کتاب مقدّس را بخوانید. مزامیر در این مورد بسیار مفید است. با صدای بلند بخوانید و مطالب آن را به خودتان نسبت دهید و خود را در دعاها و اعترافات و تمجیدهای مذکور سهیم بدانید.

۶- غالباً مفید خواهد بود که برای روزه خود، هدفهای معیّنی تعیین نمایید و آنها را یادداشت کنید. اگر این یادداشتها را نگهدارید و بعد از مدّتی آنها را مرور نمایید، از مشاهده مستجاب شدن دعاهایتان در ایمان خود تقویّت خواهید گردید.

۷- از تظاهر و ریاکاری و تکبّر دینی اجتناب نمایید. به استثنای مواردی که مشغول دعا و سایر فعّالیّتهای روحانی هستید، در تمام مدّت روزه رفتار شما باید بسیار عادی و معمولی باشد. مفهوم هشدار عیسی در متی ۶ : ۱۶ – ۱۸ همین است. فراموش نکنید که «جای فخر … برداشته شده است … به شریعت ایمان.» ( رومیان ۳ : ۲۷ ) روزه باعث نمی‌شود که خدا به شما مدال افتخار بدهد بلکه یکی از وظایف هر مسیحی می‌باشد. فرمایشات مسیح در لوقا ۱۷ : ۱۰ را به خاطر داشته باشید: «همچنین شما نیز چون به هر چیزی که مأمور شده‌اید عمل کردید بگویید که غلامان بی‌منفعت هستیم زیرا که آن چه بر ما واجب بود به عمل آوردیم.»

۸- هر بار که روزه می‌گیرید به محرّک و انگیزه یا نیّت خود در این مورد توجّه مخصوص داشته باشید. اشعیاء ۵۸ : ۱ – ۱۲ را با دقّت کامل بخوانید. توجّه داشته باشید که چه محرّکهایی از نظر خدا مقبول می‌باشد. باید نیّت شما در موقع روزه گرفتن پاک باشد.

جنبه بدنی روزه

اگر روزه به طرز صحیح گرفته شود، برای بدن هم مفید می‌باشد. در مورد فواید بدنی روزه به چند نکته زیر توجّه فرمایید:

۱- به یاد داشته باشید که «بدن شما هیکل روح‌القدس است.» ( اوّل قرنتیان ۶ : ۱۹) خدا بسیار خوشحال می‌شود از این که شما از بدن خود مواظبت نمایید و آن را محل سکونتی پاک و سالم برای روح خدا بسازید. یکی از وعده‌های خدا در مورد روزه صحیح عبارت است از صحّت و سلامتی ( اشعیاء ۵۸ : ۸ )

۲- اگر تحت درمان پزشکی هستید و یا بیماریهای تحلیل برنده‌ای مانند مرض قند یا سل دارید، بدون مشورت با پزشک بیش از یک روز روزه نگیرید.

۳- در ابتدای روزه ممکن است ناراحتیهای بدنی مانند گیجی یا سردرد یا تهوع و نظایر آن پیدا کنید. معمولاً این علایم نشان می‌دهد که شما در روزه گرفتن تاخیر نموده‌اید و قسمتهای مختلف بدن شما به روزه احتیاج دارد. نگذارید این ناراحتیهای بدنی در تصمیم شما برای روزه گرفتن خللی ایجاد نماید. تصمیم قطعی بگیرید و برنامه خود را در مورد روزه اجرا نمایید. بعد از یکی دو روز اوّل این ناراحتیها برطرف خواهد شد.

۴- به خاطر داشته باشید که احساس گرسنگی تا حدی مربوط به عادت است. در مراحل اوّلیّه روزه، در مواقع معمولی غذا خوردن، احساس گرسنگی خواهید کرد. ولی اگر کمی مقاومت کنید، بدون این که چیزی بخورید، احساس گرسنگی برطرف خواهد شد. گاهی می‌توانید، به جای غذا خوردن، با آشامیدن یک لیوان آب، معده خود را گول بزنید.

۵- به وضع مزاجی خود توجّه نمایید. برای جلوگیری از پیوست، قبل و بعد از روزه، غذاهایی که مناسب است را بخورید مانند: میوه تازه، آب میوه، انجیر خشک، آلوی خشک، زردآلو، سوپ جو و نظایر آن.

۶- عدّه‌ای در موقع روزه فقط آب می‌آشامند. عدّه‌ای دیگر انواع مختلف مایعات مانند آب میوه و سوپ و شیر بدون چربی و نظیر آن می‌خورند. بهتر است از نوشیدنیهای محرّک مانند چای و قهوه دوری کنیم. ولی در اسارت فرضیه‌های اشخاص مختلف قرار نگیرید. روشی را که در روزه گرفتن برای خودتان مناسب است انتخاب نمایید.

۷- طبق کتاب مقدّس می‌توان گاهی از آشامیدن مایعات نیزخودداری کرد. ولی هیچگاه نباید خودداری از صرف مایعات از هفتاد و دو ساعت بیشتر باشد. این مدّتی است که به وسیله استر و کنیزانش تعیین شد ( استر ۴ : ۱۶ ) صرف نکردن مایعات برای مدّتی بیش از هفتاد و دو ساعت برای بدن زیانهای فجیعی دارد. می‌دانیم که موسی دو بار و هر بار مدّت چهل روز بدون خوردن و آشامیدن روزه گرفت. ( تثنیه ۹ : ۹ – ۱۸ ) ولی باید دانست که موسی در آن موقع از سطح معمولی انسانی بالاتر رفته بود و با خدا تماس مستقیم داشت. تا وقتی به سطح موسی نرسیده‌اید، سعی نکنید از روزه گرفتن او تقلید نمایید.

۸- روزه خود را به تدریج بشکنید و با غذاهای سبک و سهل‌الهضم شروع کنید. مدّت روزه شما هر چه طولانی باشد، باید در مورد شکستن آن دقّت بیشتری به عمل آورید. در این موقع باید بسیار خوددار باشید. خوردن غذاهای سنگین و زیاد بعد از شکستن روزه برای بدن ناراحتیهای شدید به وجود می‌آورد و تمام فواید بدنی روزه را از بین می‌برد.

۹- هر بار که بیش از دو روزه بگیرید معده شما تا حدی منقبض می‌گردد. نگذارید دوباره بزرگ شود. اگر در خوردن زیاده روی می‌کردید، بعد از روزه سعی کنید از این عادت زیانبار خلاص شوید. اگر خودتان را به کم خوردن عادت بدهید، معده شما هم خود را با وضع جدید مطابقت خواهد داد.

راهنماییهای عملی در مورد روزه گروهی

در مورد روزه گروهی هم تمام راهنماییهای مذکور در مورد روزه فردی صادق است. علاوه بر نکات فوق چند نکته دیگر که مخصوص روزه گروهی است ذیلاً ذکر می‌گردد:

۱- عیسی در متی ۱۸ : ۱۹ تأکید می‌فرماید که وقتی ایمانداران در دعا متّحد شوند قدرت فراوانی پدید می‌گردد. به همین دلیل تمام کسانی‌که در روزه گروهی شرکت می‌کنند لازم است منتهای کوشش را برای اتّحاد با یک دیگر به عمل آورند.

۲- کسانی که در روزه گروهی شرکت می‌کنند باید تعهّد کنند که در مدّت روزه به طور مخصوص برای یک دیگر دعا کنند.

۳- باید محلی برای جمع شدن تعیین گردد تا شرکت کنندگان در روزه در مواقعی که مورد موافقت همه باشد در آنجا اجتماع نمایند.

شهادت در مورد وفاداری خدا

مناسب است که این فصل را با شهادت شخصی خود در مورد وفاداری خدا به پایان برسانم. طی سی سال گذشته گاهگاه به دعاها و روزه‌های مخصوص پرداخته‌ام. در مورد بعضی از آنها هدف مخصوصی در نظر گرفته و یادداشتهایی برداشته‌ام که هنوز هم در دسترس می‌باشد.

وقتی به این یادداشتهای گذشته نگاه می‎‌کنم در شگفت می‌مانم که خدا چگونه بارها و از طریق مختلف دعای مرا مستجاب فرموده است. گاهی در میان تاریخی که موضوع دعا را نوشته‌ام و تاریخ مستجاب شدن آن مدّت زیادی وجود دارد. بسیار اتّفاق افتاده است که موضوع دعایی را یادداشت نموده و بعداً آن را فراموش کرده‌ام. ولی وقتی به یادداشتهای خود مراجعه می‌کنم می‌بینم که خدا هیچ وقت فراموش نکرده است. حتّی آن موضوعاتی را که من فراموش کرده بودم خدا در زمان خود و به طرزی که خودش صلاح دانسته مستجاب فرموده است.

همین حالا در جلوی خود یادداشتی را می‌بینم که مربوط به دعا و روزه مخصوص من در سال ۱۹۵۱ می‌باشد. این روزه از ۲۴ جولای آغاز گردید و تا ۱۶ آگوست یعنی مدّت ۲۴ روز ادامه یافت. در این مدّت من به طور تمام وقت مشغول شبانی بودم و تمام وظایف معمولی خود از جمله موعظه در پنج جلسه در هفته و سه جلسه در خیابان را انجام داده‌ام. نکته جالب توجّه این است که در مدّت فوق‌الذکر تمام موضوعات مخصوص دعا را به زبان یونانی عهد جدید نوشته‌ام. این موضوعات به قدری مقدّس و سِری بود که نمی‌خواستم غیر از خدا و من شخص دیگری از آن اطّلاع یابد و به همین دلیل به زبانی نوشتم که امروزه کمتر کسی آن را می‌فهمد.

من این موضوعات دعا را به پنج قسمت تقسیم کردم: الف- احتیاجات روحانی خودم. ب- احتیاجات خانواده‌ام. ج- احتیاجات کلیسا. د- احتیاجات کشورم. ه- احتیاجات جهان. بعضی از موضوعاتی که برای آنها دعا کرده‌ام هنوز هم بسیار شخصی هستند و نمی‌توانم آنها را علنی سازم. ولی بعضی از موضوعات دعا را می‌توانم در اینجا ذکر نمایم.

وقتی دعاهای مربوط به خانواده‌ام را بررسی می‌کنم، می‌بینم که تمام آنها مستجاب گردیده است. آخرین دعا در این قسمت مربوط به نجات مادرم بود که ۱۵ سال بعد از آن عملی گردید. در مورد دعایی که برای خودم کردم، یک قسمت آن مربوط به چهار عطای روحانی بود. در آن موقع ماهیّت واقعی عطایا را به خوبی درک نمی‌کردم ولی در حال حاضر این چهار عطای روح‌القدس در خدمات کلیسایی من بسیار مفید هستند.

درخواستهایی که در دعاهای خود در مورد کلیسای جهان داشتم این روزها به وسیله فرو ریختن روح‌القدس در سرتاسر جهان عملی می‌گردد. معهذا من ایمان دارم که اگر ایمانداران به مسیح با جدیّت بیشتر و در سطح وسیع‌تری دعا کنند. روزه بگیرند، روح‌القدس به طرز بی‌سابقه‌ای در تمام جهان کار خواهد کرد و در واقع نبوّت حبقّوق عملی خواهد گردید که می‌فرماید: «زیرا که جهان از معرفت جلال خداوند مملو خواهد شد به نحوی که آبها دریا را مستور می‌سازد.» ( حبقّوق ۲ : ۱۴ )

تقاضاهای من در مورد کشورم بریتانیا هنوز کاملاً انجام نشده است معهذا در سال ۱۹۵۳، یعنی دو سال بعد از این روزه مخصوص، خدا یک شب من را بیدار فرمود و با صدایی که قابل شنیدن بود با من سخن گفت. اوّلین وعده خدا این بود، بیداری روحانی عظیمی در ایلات متّحده آمریکا و بریتانیای کبیر ایجاد خواهد شد. این بیداری هم اکنون در آمریکا مشهود می‌باشد و از علایم برمی‌آید که در بریتانیا هم آغاز خواهد گردید. شکی ندارم که وعده خدا در مورد بریتانیا هم حتماً انجام خواهد شد و من به فیض خدا شامل آن خواهم بود.

وقتی در مورد وفاداری خدا در مورد این وعده‌هایی که به من داده شد فکر می‌کنم، خود به خود این فرمایشات پولس رسول را تکرار می‌نمایم: «الحال او را که قادر است که بکند بی‌نهایت زیادتر از هر آن چه بخواهیم یا فکر کنیم به حسب آن قوّتی که در ما عمل می‌کند، مر او را در کلیسا و در مسیح عیسی تا جمیع قرنها تا ابدالآباد جلال باد آمین.»

 

فصل دهم: مهاجران آمریکایی با روزه پایه‌گذاری کردند

در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۷۱ شهر پلیموت ماساچوست سیصد و پنجاهمین سالگرد ورود مهاجران به آن نقطه از ساحل آمریکا را جشن گرفت. برای برگزاری جشنها یک کمیته مخصوص تعیین گردید. این کمیته از من دعوت به عمل آورد که در کلیسای مهاجران در شهر پلیموت چند سخنرانی ایراد نمایم و من این دعوت را با کمال افتخار پذیرفتم. وقتی به پلیموت مسافرت کردم دو نفر از اعضاء کمیته لطف فرمودند و آثار تاریخی را به من نشان دادند و آثار کتبی مربوط به این دوره مهاجرت را در اختیارم قرار دادند. به این طریق من با اثر معروف ویلیام برادفورد به نام مهاجران پلیموت آشنا شدم.

زمینه تاریخی مهاجران

من که تحصیلاتم را در انگلستان انجام داده‌‌ام به یاد ندارم که در مدارس مطلبی درباره این مهاجران تدریس شده باشد. وقتی اصطلاح “پدران مهاجر”را از آمریکاییها می‌شنیدم، در فکر خود افراد پیر با ریش سفیدی را مجسّم می‌کردم که احتمالاً لباسهای سیاه بلندی مانند کشیشان در بر داشتند. ولی بعداً با کمال تعجّب متوجّه شدم که غالب مهاجران در موقع ورود به آمریکا مردان و زنان جوانی بوده‌اند. مثلاً ویلیام برادفورد در سن ۳۱ سالگی در سال ۱۶۲۱ به عنوان اداره کننده این گروه تعیین گردید. غالب مهاجران دیگر با وی تقریباً هم سن بودند.

وقتی نوشته‌های دست اوّل ویلیام برادفورد درباره مهاجران اوّلیّه پلیموت و تلاشهای آنها را مطالعه کردم، از نظر روحانی هم بستگی عجیبی با او و همراهانش احساس نمودم. متوجّه شدم که اساس زندگی آنها بر پایه مطالعه جدی کلام خدا و اجرای آن قرار داشت. نتایجی که آنها از این مطالعات خود به دست آوردند مورد تأیید کامل من می‌باشد. در واقع آنها با غالب موضوعات مذکور در این کتاب موافق بودند.

من که فارغ‌التحصیل دانشگاه کمبریج بودم و مطالعات خود را در آنجا ادامه می‌دادم، خیلی علاقمند شدم بفهمم که چند نفر از رهبران روحانی مهاجران از فارغ‌التحصیلان دانشگاه کمبریج بوده‌اند. سه نفر از رهبران معرفت مهاجران عبارت بودند از ریچارد کلیفتون، جان رابینون و ویلیام بروستر. کلیفتون از مشایخ جماعت کلیسایی در اسکرویی انگلستان و رابینسون از مشایخ جماعت کلیسایی در لیدن هلند بود. بروستر هم از رهبران مهم روحانی مهاجران پلیموت به شمار می‌آمد. این سه نفر تحصیلات خود را در کمبریج به پایان رسانیده بودند.

بعد از بازدید از پلیموت، چند ماه در نقاط مختلف ایالات متّحده آمریکا به مسافرت پرداختم. اطّلاعاتی را که از کتاب برادفورد به دست آورده بودم با عدّه‌ای در میان گذاشتم. با کمال تعجّب متوجّه شدم که غالب آمریکاییها از این موضوعات کاملاً بی‌خبر هستند. عدّه زیادی که حتّی تحصیلات متوسّطی داشتند و در آمریکا به دنیا آمده بودند، اعتراف کردند که نام کتاب برادفورد را نشنیده‌اند. از چند نفری هم که نام آن کتاب را شنیده بودند، هیچ کدام آن را نخوانده بودند.

با توجّه به مراتب فوق صلاح می‌دانم که قسمتهایی از کتاب برادفورد را که به موضوع ما مربوط می‌شود در اینجا نقل نمایم. تمام زندگی برادرفورد تحت تأثیر تجربیات سنین نوجوانی و جوانی وی قرار داشت. سموئیل موریسون در مورد شرح زندگی برادفورد چنین می‌نویسد:”ویلیام برادفورد در اوایل بهار ۱۵۹۰ در یورکشایر انگلیستان متولّد گردید. در سن دوازده سالگی از مطالعه کنندگان جدی کتاب مقدّس بود. در همان نوجوانی به قدری به کلام خدا علاقمند گردید که به عضویّت یک گروه دعا در منزل ویلیام بروستر در آمد. این گروه دعا تحت رهبری کشیش ریچارد کلیفتون، در سال ۱۶۰۶ به یک کلیسای جماعتی تبدیل گردید و برادفورد در آن عضویّت داشت هر چند به خاطر همین امر مورد تحقیر و حتّی خشم و غضب خویشاوندان و همسایگان قرار گرفت. از آن تاریخ تا زمان وفاتش که حدود پنجاه سال بعد اتّفاق افتاد، محور اصلی زندگی برادفورد بر روی همین کلیسا قرار داشت.”

برگشت به حالت اصلی نه اصلاحات

هر چند مهاجران اوّلیّه آمریکا در ابتدا بستگی نزدیکی به پاک دینان مسیحی داشتند ولی در میان آنها تفاوتهای مهمی وجود داشت. هر دو گروه قبول داشتند که اصلاحات دینی لازم است ولی در مورد روش انجام آن با یک دیگر موافق نبودند. پاک دینان معتقد بودند که باید در کلیساهای رسمی باقی بمانند و اصلاحات را از داخل و در صورت لزوم با اجبار انجام دهند. مهاجران، در عین حال که در جستجوی آزادی بودند، میل نداشتند از قدرت دولت برای تحمیل عقاید خود بر دیگران استفاده کنند.

یکی از نویسدگان بنام لئونارد بیکن در این مورد چنین می‌گوید:”در دنیای قدیم در شرق اقیانوس اطلس، پاک دینان ملّی‌گرا بودند و عقیده داشتند که ملّت مسیحی و کلیسای مسیح یکی است و خواستار بودند که کلیسای رسمی انگلستان کاملاً اصلاح شود در حالی که مهاجران جدایی طلب بودند و نه فقط از کلیسای انگلستان بلکه از تمام کلیساهای ملّی‌گرا دوری می‌کردند. مهاجران خواستار آزادی برای خود و همسر و فرزندان و برادران خود بودند تا بتوانند طبق اصول مکشوفه در کلام خدا با خدا زندگی کنند و دارای زندگی مسیحی باشند. به همین دلیل بود که حاضر شدند مهاجرت نمایند و از اقیانوس عبور کنند و از مشکلات استقبال نمایند. هدف پاک دینان این نبود که آزاد باشند بلکه می‌خواستند. در کلیسا و دولت حکومت صحیحی به وجود آورند تا هم خودشان به طرز صحیح زندگی کنند و هم دیگران به وسیله حکومت مجبور شوند در راه صحیح قدم بزنند.”

تفاوت بین مهاجران و پاک دینان را می‌توان به وسیله”برگشت به حالت اصلی”و”اصلاحات”روشن ساخت. پاک دینان کوشش می‌کردند کلیسا را که در زمان خودشان وجود داشت اصلاح نمایند. ولی مهاجران معتقد بودند که هدف نهایی خدا در مورد کلیسا این است که به حالت اصلی خود که در عهد جدید مذکور می‌باشد برگردد. این موضوع در همان ابتدای کتاب برادفورد کاملا آشکار است:”کلیساهای خدا به پاکی گذشته خود بر می‌گرند و نظام و آزادی و زیبایی اصلی خود را باز می‌یابند.”

برادفورد در مورد هدف مهاجران در همان فصل اوّل چنین می‎نویسد:”مهاجران تلاش نمودن که پرستش صحیح خدا و اصول مسیحی، با همان سادگی که در انجیل وجود دارد بدون مخلوط شدن با سنّتهای انسانی، در کلیسا برقراری گردد. آنها می‌کوشیدند توسّط قوانین مذکور در کلام خدا و توسّط شبانان و معلّمین و مشایخ و غیره طبق کلام خدا اداره شوند.”

باتوجّه به هدفهای فوق، گروه‌های اوّلیّه مهاجران ایماندار، با خداوند و با یک دیگر عهد بستند که با کمک فیض الهی در راه‌هایی که او بر آنها طبق کلام خود مشکوف فرموده و یا مشکوف خواهد فرمود قدم بزنند و هر نوع فداکاری که در این مورد لازم باش انجام دهند.

برادفورد در فصل چهارم کتاب خود، انگیزه اصلی این گروه‌های ایماندار از مهاجرت به آمریکا را چنین بیان می‌دارد:”این مهاجران با اشتیاق و جدیّت فراوان در صدد بودند اساس محکمی بنا نمایند که انجیل ملکوت مسیح در آن نقاط دور افتاده عالم رسوخ کند. آنها در این مورد قدمهای مهمی برداشتند و سایرین براساس کارهای آنها در این زمینه موفّقیّتهای چشمگیری به دست آوردند.”

اعلام روزهای روزه گروهی

یکی از مهم‌ترین روشهای مهاجران برای رسیدن به هدفهای روحانی عبارت بود از دعا و روزه گروهی. در کتاب برادفورد اشارات متعدّدی در این مورد وجود دارد. در یکی از مهیج‌ترین قسمتها، برادفورد شرح می‌دهد که مهاجران چگونه آماده شدن که از هلند به طرف آمریکا حرکت کنند.”وقتی برای ترک هلند آماده شدند، روزی را برای فروتن شدن در حضور خدا تعیین کردند.”

شبان آنها، جان رابینسون، این آیات را قرائت نمود: «پس من در آنجا نزد نهر اهوا به روزه داشتن اعلان نمودم تا خویشتن را در حضور خدای خود متواضع نموده راهی راست برای خود و عیال خویش و همه اموال خود از او بطلبیم.» ( عزرا ۸ : ۲۱ ) شبان رابینسون براساس این آیات و با توجّه به وضع مهاجران چند ساعت نصایح بسیار مفیدی بیان داشت. بقیّه روز دعاهای زیادی توأم با اشک از صمیم قلب حضار به خداوند تقدیم گردید.

از این که برادفورد کلمه فروتن شدن را به کار می‌برد معلوم می‌شود که مهاجران از رابطه موجود بین روزه گرفتن و متواضع شدن ( طبق کلام خدا به شرحی که در فصول ۶ تا ۸ این کتاب مذکور می‌باشد. ) اطّلاع داشته‌اند. شبان رابینسون آیه بسیار مناسبی پیدا کرده بود. بین محرّک و وضعیّت مهاجران که می‌خواستند به دنیای جدید مسافرت نمایند و محرّک و وضعیّت همراهان عزرا که از سرزمین غربت به وطن خود باز می‌گشتند تا معبد اورشلیم را دوباره بنا نمایند، شباهتهای زیادی وجود دارد.

یکی از حضّار در مورد قسمت آخر موعظه شبان رابینسون چنین می‌نویسد:”به زودی از یک دیگر جدا خواهیم شد و فقط خدا می‌داند که شبان رابینسون بار دیگر ما را خواهد دید یا نه. ولی در هر حال شبان رابینسون در حضور خدا و فر شتگان مقدّسش از ما قول گرفت که در پیروی از مسیح وفادار باشیم و اگر خدا توسّط سایر خادمین خود حقایقی مکشوف فرمود آنها را هم بپذیریم زیرا او اطمینان داشت که خدا حقایق و و نور بیشتر توسّط کلام خود را بر ما مکشوف خواهد ساخت. شبان رابینسون سپس وضع کلیساهای اصلاح شده را که در حال رکود به سر می‌بردند را تشریح نمود و اظهار داشت که آن کلیساها نخواهند توانست از سطح رهبران اصلاحات کلیسا بالاتر بروند.”

وی توضیح داد که مثلاً”کلیساهای لوتری نتوانستند از سطح عقاید لوتر بالاتر بروند زیرا لوتری‌ها آن حقایق جدیدی را که خدا به کالوین ظاهر فرمود را نمی‌پذیرند. همچنین پیروان کالوین در چهار چوب عقاید کالوین قرار دارند و هر چند در زمان خودشان نور درخشانی بودند ولی خدا تمام حقایق الهی را بر آنها مکشوف نفرمود. اگر آنها حالا زنده بودند حاضر می‌شدند نوری بیشتر از آن چه داشتند دریافت نمایند.”

“شبان رابینسون پیمان کلیسای ما را، مخصوصاً آن قسمتی که در آن قول می‌دهیم هر نوری را که از کلام خدا مکشوف می‌شود بپذیریم، به یاد ما آورد ولی تأکید نمود که در این مورد باید مواظب باشیم که حقیقت مکشوف را با آیات مختلف کتاب مقدّس مطابقت دهیم تا از صحّت آن مطمئن گردیم. مخصوصاً باید توجّه داشته باشیم که دنیای مسیحیّت دچار تاریکی شدیدی می‌باشد و نباید تصوّر کنیم که آگاهی کامل از اراده خدا به زودی حاصل خواهد گردید.”

پیام جان رابینسون موضع علم الهی مهاجران را روشن می‌سازد. این موضع حتّی از اسمی که آنها برای خود انتخاب کردند یعنی “مهاجران”فهمیده می‌شود. آنها ادّعا نمی‌کردند که به حقیقت کامل رسیده‌اند.آنها مشغول مهاجرت یا مسافرت بودند و در حالی که با اطاعت از نوری که داشتند قدم می‌زدند، نور بیشتری طلب می‌کردند. خود برادفورد به طور قطع معتقد بود که خود و همراهانش مانند مقدّسین عهد عتیق و عهد جدید در حال مسافرت روحانی بودند. وی برای بیان عقاید و احساسات خود از مفاهیم کتاب مقدّس استفاده می‌کرد. در فصل نهم کتاب خود رسیدن کشتی به سواحل آمریکا را شرح می‌دهد و مشکلات و خطرات فراوانی را که مهاجران با آنها رو به رو بودند بیان می‌دارد و در پایان آن فصل چنین می‌گوید:”حال غیر از روح خدا و لطف و فیض او چه چیزی می‌توانست آنها را حفظ کند؟ آیا فرزندان این مهاجران نباید بگویند پدران ما انگلیسی بودند که از این اقیانوس عظیم عبور کردند و نزدیک بود در این بیابان تلف شوند ولی نزد خداوند فریاد برآوردند و خداوند آواز آنها را شنید و به مشکلاتشان نظر فرمود.”( این همان تثنیه ۲۶ : ۵ – ۷ است که برادفورد با کلمات خود بیان کرده است. )

“پس خداوند را حمد بگویند زیرا که او نیکو است و رحمت او باقی است تا ابدلآباد. فدیه شدگان خداوند این را بگویند که ایشان را از دست دشمن فدیه داده است. وقتی در صحرا آواره شدند و در بادیه بی‌طریق و شهری برای سکومت نیافتند و گرسنه و تشنه نیز شدند، جان ایشان در ایشان مستمند گردید. پس خداوند را به سبب رحمتش تشکّر نمایند و به سبب کارهای عجیب وی با بنی‌آدم.”( این همان مزمور ۱۰۷ : ۱ – ۵ و ۸ است که برادفورد با کلمات خود بیان کرده است. )

نمی‌توانیم تمام مواردی را که برادفورد به عنوان دعاهای مستجاب شده ذکر می‌کند در اینجا شرح دهیم ولی یک مورد از روزه گروهی را حتماً باید نقل نماییم:”براثر خشک سالی که از هفته سوّم ماه می تا اواسط جولای ادامه داشت و چون باران نمی‌بارید و هوا بسیار گرم بود به طوری که مزارع رو به پژمردگی نهادند، وضع وخیمی پیش آمد. به همین دلیل تصمیم گرفته شد روزی را تعیین نمایند که در حضور خدا فروتن شوند و از صمیم قلب دعا کنند. خدا را پسند آمد که دعاهای آنها را مستجاب فرماید و این امر باعث شگفتی و تحسین آنها و حتّی سرخ پوستان گردید. در تمام صبح و مدّت زیادی از بعد از ظهر آسمانی بدون ابر و هوا بسیار گرم بود ولی در حوالی عصر ابرهایی پدیدار شد و طولی نکشید که باران ملایمی شروع به باریدن کرد و باعث گردید که همه با شادی خدا را تمجید نمودند.”

“این باران هیچ باد یا طوفانی همراه نداشت و هیچ خرابی به بار نیاورد بلکه به تدریج همه اراضی را به فراوانی سیراب نمود. این امر باعث تجدید حیات غلاّت و سایر محصولات گردید و صحنه به قدری شادی‌آور بود که حتّی سرخ پوستان به هیجان آمدند. بعد از آن خداوند بارانهای به موقع به آنها عطا فرمود و هوا را ملایم گردانید و بدین طریق محصول فراوانی برداشت شد. برای تشکّر از این لطف الهی بود که آنها روزی را به عنوان روز شکرگزاری تعیین کردند.”

این رسم تعیین روزهای مخصوص برای دعا و روزه از رسوم عادی مهاجرت پلیموت گردید. در سال ۱۶۳۶ قانونی به تصویب رسید و طی آن به استاندار و معاونانش اجازه داده شد که روزهایی برای فروتن شدن از طریق روزه و نظایر آن تعیین نمایند و در مواقع مناسب مراسم شکرگزاری برپا دارند.

در فصل هشتم این کتاب روشن ساختیم که خدا توسّط اشعیاء نبی به کسانی که به طرز مقبول خدا، روزه می‌گیرند چه وعده‌هایی داده است. اشاره کردیم که مهم‌ترین آیه در این مورد اشعیا ۵۸ : ۱۲ است: «و کسان تو خرابه‌های قدیم را بنا خواهند نمود و تو اساسهای دوره‌های بسیار را برپا خواهی داشت و تو را عمارت کننده رخنه‌ها و مرمّت کننده کوچه‌ها برای سکونت خواهد خواند.»

 

فصل یازدهم: نقطه اوج، کلیسای پرجلال

در فصول اوّلیّه این کتاب متوجّه شدیم که کلیسای عیسی مسیح که روح‌القدس در آن سکونت دارد در این دوره مهم‌ترین نماینده خدا بر روی زمین و مهم‌ترین عامل اجرای هدفهای الهی برای جهان است. سپس در فصل هشتم به این موضوع اشاره کردیم که در این روزها خدا، از طریق بارن آخر روح‌القدس، کلیسای را به حالت اوّلیّه پاکی و قدرت و نظم که نقشه اصلی الهی بود باز می‌گرداند. کلیسا، که بدین طریق به حالت اصلی خود برمی‌گردد، قدرت خواهد یافت که نقش الهی خود در سرنوشت جهان را ایفا نماید و این دوره از تاریخ بشر را با پیروزی الهی بپایان برساند.

تصویر پولس از کلیسای کامل شده

پولس در رساله خود به افسسیان نشان می‌دهد که کلیسا چگونه کامل خواهد شد و وقتی به کمال برسد چه شکلی خواهد داشت. در افسسیان ۱ : ۲۲ – ۲۳ می‌فرماید که کلیسا بدن مسیح است و مسیح یگانه رأس و فرمانروای این بدن می‌باشد. سپس در باب چهارم، خدمات مهمی را که مسیح به کلیسای خود بخشیده است ذکر می‌کند و هدف هر یک را بیان می‌دارد. «و او بخشید بعضی رسولان و بعضی انبیا و بعضی مبشّرین و بعضی شبانان و معلّمان را برای تکمیل مقدّسین، برای کار خدمت، برای بنای بدن مسیح، تا همه به یگانگی ایمان و معرفت تام پسر خدا و به انسان کامل به اندازه قامت پری مسیح برسیم.» ( افسسیان ۴ : ۱۱ – ۱۳ )

پنج خدمت یا منصف مهم کلیسایی در آیه ۱۱ مذکور می‌باشد: رسولان، انبیا، مبشّرین، شبانان و معلّمان. آیه ۱۲ هدف این خدمات را معلوم می‌سازد؛ بنای بدن مسیح. آیه ۱۳ چهار خصوصیّت بدن تکمیل شده را نشان می‌دهد؛ به یگانگی کامل رسیدن، داشتن معرفت تام پسر خدا، انسان کامل شدن، رسیدن به اندازه قامت پری مسیح.

غالباً فکر می‌کنیم که کلیسا در حالت رکود قرار دارد. این عقیده صحیح نیست. کلیسا در حال رشد و پیشرفت می‌باشد. کلمات اوّل آیه ۱۳ یعنی”تا همه”نشان می‌دهد که ما به طرف هدفی در حرکت هستیم. همین آیه نشان می‌دهد که از جمله به سوی یگانگی ایمان حرکت می‌نماییم. هنوز به یگانگی ایمان نرسیده‌ایم. اگر به گروه‌ای و فرقه‌های اطراف خود نگاه کنیم معلوم می‌شود که هنوز یگانگی ایمان را به دست نیاورده‌ایم ولی به طرف یگانگی ایمان در حرکت هستیم. روزی خواهد رسید که تمام مسیحیان واقعی در ایمان خود متّحد خواهد شد.

راه رسیدن به این اتّحاد، توسّط پولس در جمله بعدی ذکر شده است: «معرفت تام پسر خدا» تمام تعالیم و اعتقادات عهد جدید بر پایه شخصیّت و اعمال عیسی مسیح قرار دارد. نجات براساس شخص نجات دهنده قرار گرفته است. شفا بر شفا دهنده متّکی می‌باشد. پاک شدن یا تقدیس به تقدیس کننده بستگی دارد. رهایی براساس رهاننده قرار دارد. این امر در مورد تمام اعتقادات مسیحی صادق است. هر اعتقاد مهمی در شخصیّت و اعمال مسیح تبلور پیدا می‌کند. تاریخ نشان داده است که مسیحیان نمی‌توانند فقط با بحث درباره اعتقادات به اتّحاد کامل برسند. ولی اگر مسیحیان، مسیح را به طور کامل بشناسند و در زندگی خود در کلیسا مقامی را که شایسته مسیح است به او بدهند، در آن صورت تمام تعالیم و اعتقادات مختلف مسیحی، مانند پره‌های یک چرخ، در جای خود قرار می‌گیرند و هماهنگ می‌شوند. به این طریق راه رسیدن به یگانگی ایمان عبارت است از «معرفت تام پسر خدا.»

این امر ما را به طرف انسان کامل می‌برد. کلیسا به سوی کمال پیش می‌رود و وقتی به کمال برسد خواهد توانست مسیح را به طور کامل نشان دهد و این آن چیزی است که پولس «قامت پری مسیح» می‌خواند. پس کلیسا از این نظر نشان دهنده مسیح خواهد بود. به این طریق هدف نهایی خدا از ایجاد کلیسا به عنوان بدن مسیح عملی خواهد گردید یعنی کلیسا مسیح را به طور کامل نشان خواهد داد. این کلیسای کامل، که دارای تمام الطاف و عطایا و خدمات می‌باشد، مسیح کامل را به جهان نشان خواهد داد.

در باب پنجم رساله افسسیان، پولس رسول تصویری از کلیسا در پایان این دوره ترسیم می‌نماید. قبلاً گفته بود که کلیسا بدن مسیح است. در اینجا کلیسا را به عنوان”عروس مسیح”معرّفی می‌کند و رابطه مسیح با کلیسای خود را به رابطه زن و شوهر تشبیه می‌نماید: «ای شوهران، زنان خود را محبّت نمایید چنان که مسیح هم کلیسا را محبّت نمود و خویشتن را برای آن داد تا آن را به غسل آب به وسیله کلام طاهر ساخته تقدیس نماید.» ( افسسیان ۵ : ۲۵ – ۲۶ ) در این آیات پولس، مسیح را از دو جنبه مهم معرّفی می‌کند؛ اوّل به عنوان نجات دهنده و دوّم به عنوان تقدیس کننده. وسیله نجات عبارت است از خون مسیح. وسیله تقدیس عبارت است از کلام خدا. مسیح کلیسا را ابتدا به وسیله خون خود که بر روی صلیب ریخت نجات داد تا بعد آن را به وسیله کلام تقدیس کند. عمل تقدیس کننده کلام خدا به شستشوی در آب پاک تشبیه شده است. برای این که کلیسا کامل گردد مسیح باید این دو کار را در مورد آن انجام دهد. این موضوع با تصویری از مسیح که در اوّل یوحنّا ۵ : ۶ ترسیم گردیده مطابقت دارد: «همین او که به آب و خون آمد یعنی عیسی مسیح. نه به آب فقط بلکه به آب و خون. و روح است آن که شهادت می‌دهد زیرا که روح حق است.»

مسیح به وسیله خون خود که بر صلیب ریخته شد، نجات دهنده کلیسا می‌باشد. مسیح، به وسیله آب پاک کلام خدا، تقدیس کننده یا پاک کننده کلیسا می‌باشد. روح‌القدس به این دو خدمت مسیح شهادت می‌دهد. در این عصر که”باران آخر”فرو می‌ریزد، روح‌القدس یک بار دیگر با تمام قدرت خود بر این دو برکتی که خدا به کلیسا عطا فرموده است تأکید می‌گذارد. نجات به وسیله خود مسیح و تقدیس شدن به وسیله کلام خدا. این هر دو به طور مساوی برای تکمیل کلیسا ضرورت دارند.

پولس در افسسیان ۵ :۲۷ نشان می‌دهد که نتایج این دو خدمت مسیح در کلیسا چیست: «تا کلیسای مجید را به نزد خود حاضر سازد که لکه یا چین یا هیچ چیز مثل آن نداشته باشد بلکه تا مقدّس و بی‌عیب باشد.»

اوّلین و برجسته‌ترین خصوصیّت کلیسا که در اینجا به آن اشاره شده این است که مجید یعنی پرجلال و پرشکوه خواهد بود. یعنی پر از جلال خدا خواهد گردید. مجد و جلال به این معنی است که حضور شخصی خدا برای انسان محسوس خواهد شد. بعد از رهایی اسرائیل از مصر، این جلال خدا به صورت ابر ظاهر شد که در بیابان بر روی خیمه اجتماع قرار می‌گرفت و جلال خدا خواهد بود و به همین دلیل کلیسا مقدّس و بی‌عیب خواهد گردید.

کلیسایی که توسّط پولس رسول در رساله افسسیان تشریح گردیده انجام همان دعای مسیح برای شاگردان در یوحنّا ۱۷ : ۲۲ است: «و من جلالی را که به من دادی به ایشان دادم تا یک باشند چنان که ما یک هستیم.» این همان جلالی است که اتّحاد و یگانگی را تکمیل خواهد کرد. متقابلاً فقط کلیسای متّحد خواهد توانست جلال را نشان دهد. در آیه قبلی، مسیح می‌فرماید: «تا جهان ایمان آرد …» و در آیه بعدی می‌فرماید: «تا جهان بداند …» کلیسای متّحد پرجلال، شاهد مسیح برای تمام جهان خواهد بود. وقتی فرمایشات پولس در مورد کلیسا در افسسیان ۴ : ۱۳ و ۵ : ۲۷ را در یک جا جمع کنیم به هفت خصوصیّت کلیسا در پایان این دوره پی می‌بریم.

۱- کلیسا در ایمان خود یگانگی خوهد داشت.
۲- کلیسا مسیح را، با تمام جنبه‌های شخصیّت و اعمال وی، به عنوان رأس خود خواهد پذیرفت.
۳- کلیسا به رشد یا انسانیّت کامل خواهد رسید.
۴- کلیسای کامل، مسیح کامل را به جهان معرّفی خواهد کرد.
۵- کلسیا با جلال خدا پر خواهد شد.
۶- کلیسا مقدّس خواهد بود.
۷- کلیسا بی‌عیب خواهد بود.

از این هفت خصوصیّت، چهار خصوصیّت اوّل نشان دهنده کلیسا به عنوان بدن مسیح است. سه خصوصیّت آخر، کلیسا را به عنوان عروس کامل مسیح نشان می‌دهد.

تصویر اشعیا از کلیسای آخرالزمان

این تصویری که از کلیسای پایان این دوره در عهد جدید ترسیم گردیده است، مورد تأکید پیامبران عهد عتیق هم می‌باشد. یکی از مهم‌ترین نبوّتها در این مورد در اشعیا یافت می‌گردد. اشعیا نبوّت می‌کند که با وجودی که جهان در تاریکی و ناامیدی و اغتشاش به سر می‌برد، کلیسا در پایان این دوره پر از جلال و قدرت خواهد گردید: «و از طرف مغرب از نام یهوه و از طلوع آفتاب از جلال وی خواهند ترسید زیرا که او مثل نهر سرشاری که باد خداوند آن را براند خواهد آمد. و خداوند می‌گوید که نجات دهنده‌ای برای صهیون و برای آنانی که در یعقوب از معصیّت باز گشت نمایند خواهد آمد. و خداوند می‌گوید امّا عهد من با ایشان این است، روح من که بر تو است و کلام من که در دهان تو گذاشته‌ام از دهان تو و از دهان ذرّیّت تو و از دهان ذرّیّت ذرّیّت تو دور نخواهد شد. خداوند می‌گوید از الآن و تا ابدالآباد.» ( اشعیاء ۵۹ : ۱۹ – ۲۱ )

«برخیز و درخشان شو زیرا نور تو آمده و جلال خداوند بر تو طالع گردیده است. زیرا اینک تاریکی جهان را و ظلمت غلیظ طوایف را خواهد پوشانید امّا خداوند بر تو طلوع خواهد نمود و جلال وی بر تو ظاهر خواهد شد و امّتها به سوی نور تو و پادشاهان به سوی درخشندگی طلوع تو خواهد آمد. چشمان خود را به اطراف خویش برافراز و ببین که جمیع آنها جمع شده نزد تو می‌آیند. پسرانت از دور خواهند آمد و دخترانت را در آغوش خواهند آورد. آنگاه خواهید دید و خواهی درخشید و دل تو لرزان شده وسیع خواهد گردید زیرا که توانگری دریا به سوی تو گردانیده خواهد شد و دولت ( یعنی ثروت ) امّتها نزد تو خواهد آمد.» ( اشیا۶۰ : ۱ – ۵ )

در قسمت اوّل آیه ۱۹ از باب ۵۹ اشعیا هدف نهایی خدا را اعلام می‌دارد که از طریق حوادث بعدی عملی خواهد گردید: «و از طرف مغرب از نام یهوه و از طلوع آفتاب از جلال وی خواهند ترسید.» جلال خدا در جهان به طوری ظاهر خواهد گردید که تمام ملل دچار ترس و حیرت خواهند شد.

نیمه دوّم همین آیه نشان می‌دهد که شیطان یعنی دشمن مانند نهر سرشاری آمد تا با هدفهای الهی مخالفت نماید ولی روح‌القدس مانع کار او خواهد شد. از نظر تاریخی، در تاریک‌ترین دورانهای احتیاج بشری مداخله نیرومند الهی ضرورت است. جایی که گناه زیادتر باشد فیض الهی بیشتر افزایش می‌یابد. ( رومیان ۵ : ۲۰ )

در اینجا روح‌القدس به عنوان پرچمدار ارتش الهی می‌گردد. در همان موقعی که قوم خدا در شرف پراکندگی و شکست کامل قرار بگیرد، روح‌القدس پرچم الهی را برخواهد افزاشت. قوم خدا با مشاهده این وضع نیروی تازه‌ای خواهد یافت و خواهند فهمید که خدا به یاری آنها می‌آید و همگی به دور این پرچم جمع شده برای حمله تازه آماده خواهند گردید. پرچمی که روح‌القدس برمی‌افرازد چیست؟ در یوحنّا ۱۶ : ۱۳ – ۱۴ عیسی درباره آمدن روح‌القدس سخن می‌گوید و اعلام می‌دارد او مرا جلال خواهد داد. روح‌القدس برای افزایش، فقط یک پرچم دارد و آن شخصی عیسی مسیح می‌باشد که «دیروز و امروز و تا ابدالآباد همان است.» ( عبرانیان ۱۳ : ۸ ) لازم است که هر مسیحی واقعی نیست به این پرچم وفادار بماند. تمام تعهدات ما در مورد سازمانها و فرقه‌ها و عقاید دینی در درجه دوّم اهمیّت قرار دارد. ایمانداران واقعی در هر جا که ببینند مسیح برافراشته شده است در همان جا جمع خواهد شد.

در سالهای بعد از جنگ جهانی دوّم، نبوّت مذکور در نیمه دوّم آیه ۱۹ باب ۵۹ اشعیا تحقّق یافته است. اولاً دشمن مثل نهر سرشار حمله کرده است. شیطان در تمام زمینه‌های زندگی، اعلم از مذهبی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی رسوخ یافته است. ثانیاً روح‌القدس پرچم خود را بر ضد شیطان برافراشته است. تمام کلیساهای مسیحی شاهد ملاقات خارق‌العاده و نیرومند روح‌القدس بوده‌اند. این فرو ریختن روح‌القدس متّکی بر سازمانها و نیروهای انسانی نمی‌باشد بلکه بر عیسی مسیح خداوند متّکی است. در اطراف شخص عیسی مسیح خداوند، که به وسیله روح‌القدس برافراشته شده است، تمام ایمانداران جمع می‌شوند.

اشعیا ۵۹ : ۱۹ – ۲۰ نتایج این تفقّد روح‌القدس بیان شده. قوم خدا با توبه به سوی او باز می‌گردند. مسیح بار دیگر در کلیسای خود کار می‌کند و نجات و رهایی عطا می‌فرماید. خود را نو می‌سازد و پری روح‌القدس را به کلیسا باز می‌گرداند. ایمانداران با نیروی جدیدی مشغول شهادت دادن هستند. آنها که دارای روح خدا می‌باشد، کلام خدا را با قدرت اعلام می‌دارند.

این تفقّد روح‌القدس شامل حال گروه‌های مختلف از هر سنی شده است. والدین و فرزندان و فرزندان فرزندان برکت یافته‌اند. در مورد جوانان تأکید مخصوصی دیده می‌شود. این همان ریزش روح‌القدس می‌باشد که در یوئیل ۲ : ۲۸ و اعمال ۲ : ۱۷ مذکور است: «پسران و دختران شما نبوّت کنند و جوانان شما رؤیاها … خواهد دید.»

این ریزش روح‌القدس موقّتی نمی‌باشد بلکه از حال تا ابدالآباد است. پری روح‌القدس که در مردم عملی می‌شود از آنها پس گرفته نخواهد شد. دو آیه اوّل باب ۶۰ اشعیا تضاد رو بین نور و ظلمت را نشان می‌دهد: «زیرا اینک تاریکی جهان را و ظلمت غلیظ طوایف را خواهد پوشاند.» ولی در این ظلمت غلیظ، نور و جلال حضور خدا با درخشندگی خاصی بر قوم خدا خواهد تابید. ظلمت غلیظ‌تر می‌شود ولی نور درخشان‌تر خواهد گردید. اکنون زمان تصمیم است و باید راه را انتخاب کرد. دیگر بی‌طرف بودن و کجدار و مریض رفتار کردن مفهومی نخواهد داشت: «زیرا عدالت را با گناه چه رفاقت و نور را با ظلمت چه شراکت است؟» ( دوّم قرنتیان ۶ : ۱۴ )

اشعیا سپس در آیه سوّم تأثیر این کلیسای پرجلال بر روی جهان را شرح می‌دهد. ملل جهان و فرمانروایان آنها درخواست کمک خواهند کرد. عیسی در مورد این زمانه در لوقا ۲۱ : ۲۵ چنین می‌فرماید: « بر زمین تنگی و حیرت از برای امّتها روی خواهد نمود.» مشکلات رو به افزایش چند دهه اخیر، فرمانروایان ملل را به این نتیجه رسانیده است که از دست آنها کاری ساخته نیست. به همین دلیل وقتی مسیح توسّط کلیسایش حکمت و قدرت خود را ظاهر سازد ملل زیادی به سوی او بازگشت خواهند کرد.

اشعیاء در ۶۰ : ۴ کلیسا را تشویق می‌کند که به انبوه عظیمی از مردم که به طرفش می‌آیند نگاه کند. باز هم در مورد جوانان تأکید وجود دارد، پسرانت و دخترانت.

آیه ۵، این قسمت از نبوّت را به اوج خود می‌رساند: «آنگاه خواهی دید و خواهی درخشید.» مشاهده کارهای خدا باعث درخشان شدن قوم او خواهد گردید. در میان تمام زمینه‌های مسیحی بیداری عظیم روحانی شروع شده تمام مسیحیان را متّحد خواهید نمود به طوری که دل آنها لرزان و وسیع خواهد گردید. وقتی قوم خدا ظهور و جلال او را مشاهده کنند، خوف مقدّسی بر آنها مستولی خواهد شد. ولی در عین حال قلبشان وسیع می‌گردد یعنی مقاصد الهی را بهتر درک و اجرا خواهد کرد. وقتی قوم خدا با اتّحاد و قدرت به دور یک دیگر جمع شوند، از منابع مالی سرشاری بهرهمند خواهد گردید و دارای”توانگری دریا”و”دولت ( ثروث ) امتها”خواهد بود. خدا این منابع را نگهداری نموده که برای اجرای هدف نهایی کلیسا مورد استفاده قرار گیرد.

 

آخرین کار مهم

در متی ۲۴ : ۳ شاگردان از مسیح پرسیدن: «نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟» سؤال آنها روشن بود. آنها درباره نشانها به صورت جمع سؤال نمی‌کردند بلکه می‌خواستند آن نشان قطعی و نهایی را که پایان این دوره را نشان می‌دهد بدانند.

عیسی در آیات ۵ تا ۱۳ علایم مختلفی ذکر می‌کند که حوادث و جریانات آخرالزمان هستند. معهذا موضوع اصلی را در آیه ۱۴ بیان می‌دارد: «و به این بشارت ملکوت در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر جمیع امّتها شهادتی شود آنگاه انتها خواهد رسید.»

این یک جواب روشن به سؤال روشن شاگردان است. زمان انقضای عالم چه موقع است؟ وقتی انجیل مسیح در تمام جهان به تمام ملل موعظه شود. این تأیید کننده موضوعی است که در این کتاب بارها تأکید گردیده است. ابتکار امور جهان در دست خدا و قوم او می‌باشد. سرنوشت نهایی بشر توسّط دولتها و نیروهای نظامی و فریبها و عصیانهای شیطانی تعیین نمی‌گردد. واقعه نهایی سرنوشت ساز، عبارت خواهد بود از موعظه انجیل یا بشارت ملکوت. این کاری است که فقط به وسیله کلیسای عیسی مسیح امکان پذیر می‌باشد.

کتاب مقدّس پیامی را که باید موعظه شود کاملاً روشن می‌سازد و آن عبارت است از”این بشارت ملکوت”این همان پیامی است که به وسیله مسیح و شاگردان اوّلیّه موعظه شد. این پیام، مسیح را به عنوان سرور و پادشاه فاتح و نیرومند نشان می‌دهد. «جایی که سخن پادشاه است قوّت هست.» ( جامعه ۸ : ۴ ) «زیرا ملکوت خدا به زبان نیست بلکه در قوّت است.» ( اوّل قرنتیان ۴ : ۲۰ ) این بشارت ملکوت به وسیله نیروی الهی تأیید می‌گردد و با آیات و معجزات و انواع قوّات و عطایای روح‌القدس همراه است. ( عبرانیان ۲ : ۴ ) این شهادت بسیار مؤثّری برای جمیع امّتها خواهد بود.

امروز صحنه جهان برای آخرین نقش کلیسا آماده می‌باشد. برای اوّلین بار در تاریخ بشر این امکانات وجود دارد که بتوانیم انجیل را در یک نسل به تمام جهانیان برسانیم. تکنولوژی جدید، امکانات وسیعی برای مسافرت و همچنین وسایل ارتباط جمعی که مورد نیاز می‌باشد فراهم نمود است. استفاده از این امکانات مستلزم هزینهای زیادی است ولی خدا در اشعیا ۶۰ : ۵ وعده داده است که کلیسای آخرالزمان دارای”توانگری دریاها”و”دولت امّتها”خواهد بود. اینها توسّط خدا فراهم شده است. امکانات مالی و تکنولوژی تمام ملل برای انجام کار نهایی بر روی زمین در اختیار کلیسا خواهد بود.

در عین حال؟ آخرین باران روح‌القدس، طبق نبوّت یوئیل، یک ارتش فداکار از زنان و مردان جوان به وجود می‌آورد که برای اجرای مأموریّت مذکور در اعمال ۱ : ۸ آمادگی دارند؟ «لیکن چون روح‌القدس بر شما می‌آید قوّت خواهید یافت و شاهدان من خواهید بود … تا اقصای جهان.» این همان نسلی است که داوود در مزور ۲۲ : ۳۰ درباره آن سخن می‌گوید: «ذرّیّتی او را عبادت خواهند کرد و درباره خداوند طبقه بعد را اخبار خواهند نمود.» این همان دوره‌ای است که عیسی مسیح درباره آن در متی ۲۴ : ۳۴ می‌فرماید: «تا این همه واقع نشود، این طایفه نخواهد گذشت.» امروز کسانی که دارای چنین هدفهایی هستند می‌توانند مطمئن باشند زمان اجرای این هدفها فرا رسیده است. کلیسای عیسی مسیح آمادگی دارد که بشارت ملکوت را به تمام ملل جهان برساند. از طریق اجرای این مأموریّت نهایی، کلیسا به کمال خود خواهد رسید.

«و هم شکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که اراده نیکوی پسندیده کامل خدا چیست؟» ( رومیان ۱۲ : ۲ )

نویسنده: درک پرینس
مترجم: طاطه‌وس میکائیلیان

دانلود کتاب دعا و روزه مسیر تاریخ را عوض می‌کند