کتاب خلاصه ادوار برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب خلاصه ادوار ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب خلاصه ادوار

 

۱- به خاطر این اصل که مطالعات ما تشریح و بررسی آیه به آیه‌ی آیات مربوط به هفت دوره بود، الگوی پیوسته و مداوم تاریخی کلیسا را چنان‌که می‌بایست، نشان ندادیم. بنابراین در این بخش هدف ما این است که از عصر کلیسای افسس شروع کرده و در سرتاسر ادوار کلیسا تاریخ کلیسا را همان‌ گونه که توسط روح به یوحنا داده شده بود، دنبال کنیم. مطلب جدیدی نسبت به آن چه که تاکنون از آن صحبت کرده‌ایم، اضافه نخواهیم کرد.

۲- از مطالعاتمان متوجه شدیم که درک نادرستی از بیشتر مکاشفه وجود دارد، چون قبلاً نمی‌دانستیم کلیسا که در این کتاب از آن صحبت شده و مخاطب بوده، اشاره به”اکلیسیا”یا”برگزیدگان”، بدن مسیح و عروس ناب صحبت نمی‌کند، بلکه مخاطب آن تمام کسانی هستند که مسیحی خوانده می‌شوند، خواه ایماندار راستین باشند، یا ایماندار اسمی. همان ‌طور که همه‌ی اسرائیل، اسرائیلی نیستند. همه‌ی مسیحیان هم مسیحی نیستند. به این ترتیب متوجه شدیم که کلیسا از دو تاک تشکیل شده است. تاک حقیقی و تاک دروغین. این دو تاک توسط دو روح متفاوت تحریک می‌شوند، یکی روح‌القدس را دارد، در حالی‌ که دیگری به روح ضد مسیح پوشانیده شده است. هر دو مدعی شناخت خدا و شناخته شدن از جانب خدا هستند. هر دو اظهار می‌کنند که از جانب خدا سخن می‌گویند. هر دو به مبانی مشخصی ایمان دارند و در چیزهای دیگر متمایز هستند، اما از آنجا که هر دو حامل نام خداوند هستند، مسیحی خوانده می‌شوند، با چنین نامی بر خود مسلماً مدعی رابطه با او هستند ( خدا این را نکاح می‌خواند ). اکنون خدا هر دو را مسئول می‌داند و از این جهت هر دو را مخاطب قرار می‌دهد.

۳- و نیز این را هم متوجه شدیم که هر دو تاک تا پایان ادوار در کنار هم رشد می‌کنند، تا وقتی‌که هر دو به بلوغ برسند و درو شوند. تاک دروغین نمی‌تواند غالب شود و تاک حقیقی را از بین ببرد، تاک حقیقی هم نمی‌تواند تاک دروغین را به یک رابطه‌ی نجات‌ بخش با عیسی‌ مسیح وارد کند.

۴- این حقیقت بی‌نظیر را آموختیم که روح‌القدس می‌تواند بر تاک دروغینِ حیات نیافته بریزد و به قدرت در آیات و نشانه‌های مختلف آشکار شود و این کار را می‌کند، همان‌ طور که یهودا یک خدمت صریح از روح‌القدس داشت، هر چند که اعلام شده بود خود او از شریر است.

۵- با داشتن این چارچوب در ذهن، اکنون شروع به دنبال‌ کردن کلیسا در طول هفت‌ دوره‌ی مختلف می‌نماییم. تولد کلیسا در پنطیکاست بود. همان‌ طور که توسط خدا یک عروس به آدم نخست داده شد که برای مدت کوتاهی طاهر باقی ماند؛ به مسیح، یعنی آدم ثانی نیز یک عروس پاک و طاهر داده شد که برای مدتی طاهر و جدا شده باقی می‌ماند. «اما احدی از دیگران جرأت نمی‌کرد که بدیشان ملحق شود.» ( اعمال رسولان ۵ : ۱۳) «خداوند هر روزه ناجیان را بر کلیسا می‌افزود.» ( اعمال رسولان ۲ : ۴۷) نمی‌دانیم که این وضعیت چقدر ادامه یافت، اما یک روز همان‌ گونه که حوا توسط شیطان اغوا شده و فریب خورد، کلیسا هم توسط ورود روح ضد مسیح آلوده شد. «و این است روح دجال ( ضد مسیح ) که شنیده‌اید که او می‌‌آید و الآن هم در جهان است.» ( اول یوحنا ۴ : ۳ ) و عیسی درباره‌ی عروس خویش در دوره‌ی نخست گفت: «لکن بحثی کمی بر تو دارم که محبت نخستین خود را ترک‌ کرده‌ای، پس به خاطر آر که از کجا افتاده‌ای و توبه کن.» ( مکاشفه ۲ : ۴ – ۵ ) کلیسا هم در همان دوره‌ی نخست یک زن سقوط کرده بود. همان ‌طور که شیطان قبل از آدم به حوا در آمد، اکنون نیز شیطان،کلیسا، یعنی عروس مسیح را قبل از بزم نکاح برّه اغوا کرده است. دقیقاً چه‌ چیزی در او بود که باعث این افتادن شد؟ چیزی به جز اعمال نقولاوی در مکاشفه۲ : ۶؟ نخستین دوره در همان‌ زمان از متابعت کلام ناب خدا روی گردانده بود. آنها ازخواسته‌‌ی خدا، از توکل مطلق به او ( توکل کامل به خدا برای تحقق کلام خویش از ابتدا تا انتها، جدا از کنترل و حاکمیت انسانی ) به سمت نقولاوی‌گری روی گردان شده بود، با تشکیل یک حکومت انسانی درون کلیسا، همان ‌طور که تمام حکومتها انجام می‌دهند، یعنی قانون‌ گذاری برای مردم بود. آنها دقیقاً کاری را انجام دادند که اسرائیل انجام داده بود. آنها سودمندی حکومت انسانی را به جای کلام و روح پذیرفتند.

۶- موت وارد شده بود. چطور این را می‌دانیم؟ آیا آواز روح را که در همان دوره‌ی نخست برای تمام کسانی ‌که می‌شنوند، بلند شده بود؛ نمی‌شنویم که ندا می‌کند: هر که غالب آید، به او این را خواهم بخشید که از درخت حیاتی که در وسط فردوس خدا است، بخورد؟ کلیسا شدیداً جذب درخت موت ( یا تاک دروغین فرقه‌ای ) شده بود، که سرانجام آن دریاچه‌ی آتش است. اما اکنون هیچ کروبی‌ای با شمشیر آتشین در حال محافظت از درخت حیات نیست. خدا اکنون از میان کلیسا، چنان‌که در باغ عدن جدا شد، جدا نمی‌شود. اوه، نه، او همیشه در وسط کلیسای خود خواهد بود تا عصر آخر. و تا آن زمان همه را می‌خواند که بیایند.

۷- حال اینجا بسیار مراقب باشیم. این پیغام به فرشته‌ی کلیسایی که در افسس است، پیغامی به کلیسای افسس واقعی نیست. این پیغامی به دوره است. و آن دوره بذر راستی و بذر خطا را درست به همان شکلی که در مثال گندم و کرکاس نشان داده شده بود، در خود داشت. ادوار کلیسا، مزرعه است و در داخل آن گندمها و کرکاس وجود دارند. کلیسای دروغین تشکیلات شد، حاکمیت و کلام را انسانی کرد و با مسیحیان راستین جنگید.

۸- همیشه شکوفایی کرکاسها پرقدرت‌تر از گندم یا هر گیاه کشت شده‌ی دیگری است. اما کلیسای گندم هم در حال شکوفایی بود. در انتهای نخستین عصر، اعمال نقولاوی با افزایش اقدام برای گسترش نفوذ خود فراتر از بدن خویش در کلیساهای محلی تاک دروغین در حال رشد و شکوفایی بود و تأثیر آن بر کلیسا احساس می‌شد، چون مردان محترمی مانند پولیکارپ با ارجاع به عنوانی که طبق کلام نبود، داشتند خود را اسقف می‌خواندند و نیز در این‌ دوره، کلیسای راستین محبت نخستین خود را از دست داد. نماد آن محبت در محبت عروس و داماد در سالهای آغازین زندگی زناشویی خود بود. یک سردی نسبت به آن محبت کامل و ترک ‌کردن خدا وجود داشت.

۹- اما توجه داشته باشید، مکاشفه ۲ : ۱ خداوند عیسی را در حالی توصیف می‌کند که وسط کلیسای خویش است و پیغام‌آوران را در دست راست خویش دارد. چون این عروس افتاده است و اکنون کلیسا به‌ طور کلی ترکیبی از راستین و کذبه است، او آن را ترک نمی‌کند، این از آن او است و طبق رومیان ۱۴ : ۷ – ۹ این کاملاً درست است. «زیرا احدی از ما به خود زیست نمی‌کند و هیچ‌ کس به خود نمی‌میرد. زیرا اگر زیست کنیم، برای خداوند زیست می‌کنیم و اگر بمیریم، برای خداوند می‌میریم. پس خواه زنده باشیم، خواه بمیریم، از آن خداوندیم. زیرا برای همین مسیح مرد و زنده گشت، تا بر زندگان و مردگان سلطنت کند.» او تمام مردم جهان را بر روی صلیب خرید، آنها متعلق به او هستند. او خداوند مردگان و زندگان است، ( تا جایی‌که مربوط به مالکیت است، نه رابطه ) و در میان آن بدن که در درون خود موت و حیات را دارد، می‌خرامد.

۱۰- آن چه در دوره‌ی اول کاشته شد در دوره‌های بعدی پیش می‌رود تا جایی‌که به بلوغ کامل و زمان درو می‌رسد. بدین ‌ترتیب در دوره‌ی اسمیرنا ما انتظار یک توسعه و روشنگری از تاریخ کلیسا به‌ واسطه‌ی یک مکاشفه از جانب روح را داریم.

۱۱- نفرت تاک دروغین، در این عصر افزوده می‌شود. می‌دانید، آنها ( آیه‌ی ۹) خود را از همراهی راستی جدا ساخته‌اند. آنها از ایشان خارج شدند آنها دروغگو بودند. آنها خود را چیزی می‌خواندند که نبودند. اما آیا خدا ایشان را نابود ساخت؟ خیر. رهایشان کنید، هر دو وارد حصاد می‌شوند. اما خداوندا! آنها باید نابود شوند، چون دارند قوم تو را از بین می‌برند. دارند آنها را می‌کشند. نه، رهایشان کنید. اما به عروس خود می‌گویم که تا به موت امین باش و مرا بیشتر دوست بدار.

۱۲- تحت هر شرایطی متوجه می‌شویم که این تاک دروغین، تاک شیطان است. جمع‌آوری آنها از او است ( شیطان ). آنها به نام خدا جمع می‌شوند و به دروغ می‌گویند که از آن مسیح هستند. آنها موعظه می‌کنند، تعلیم می‌دهند، تعمید می‌گیرند، در مراسم مختلفی که مسیح به کلیسا سپرده، شرکت می‌کنند، پرستش می‌کنند؛ در عین‌ حال از خدا نیستند. از آنجا که می‌گویند از خدا هستند، خدا آنها را مسئول می‌داند و در هر دوره‌ای از آنها و با آنها سخن می‌گوید. آنها ما را دقیقاً به یاد بلعام می‌اندازند. او یک جایگاه نبوتی داشت. او نزدیک شدن درست به خدا را می‌دانست، چون در قربانی یک حیوان پاک نشان داده شده بود. اما در عین ‌حال، او یک نبی کلام راستین نبود، چون وقتی خدا به او گفت که نرود تا با حضور خویش بالاق را تکریم نماید، او می‌خواست که در هر صورت برود، چون او به خاطر طلا و موقعیت اجتماعی انگیزه یافته بود. پس خدا اجازه داد که برود. به خاطر اشتیاق دل بلعام، اراده‌ی کامل خدا به اراده‌ی مجاز خدا تنزل یافت. خدا حقیقتاً گفت: برو. آیا خدا فکر خود را تغییر داد؟ خیر قربان! صرف‌ نظر از رفتن بلعام، خدا طریق خود را داشت. بلعام اراده‌ی خدا را ملغی نکرد. این بلعام بود که بازنده بود، چون از کلام گذر کرد. و امروز هم همین موارد را داریم. زنان واعظ، تشکیلات، تعلیم دروغین و غیره. مردم دارند خدا را پرستش می‌کنند، در روح آشکار می‌سازند، درست مانند بلعام پیش می‌روند و مدعی هستند که خدا با آنها تلکم کرده، در حالی‌ که وقتی مأموریتی دریافت می‌شود، برخلاف کلام مکشوف شده است. من انکار نمی‌کنم که خدا با آنها تکلم کرده است. اما این دقیقاً مانند زمانی است که خدا برای مرتبه‌ی دوم با بلعام سخن گفت. چون او می‌دانست که بلعام میل قلبی خود را بالاتر از کلام خواهان است، این را به او داد. و تمام مدت، تا آخر، طریق خود را داشت. امروز هم خدا به این افراد می‌گوید که طبق اشتیاق دلشان پیش بروند، چون آنها کلام را رد کرده‌اند. اما اراده‌ی خدا صرف ‌نظر از تمام اینها انجام خواهد شد. امیدوارم این را متوجه شوید. این نه تنها بسیاری از چیزهایی را که در تمام ادوار دیده شده است، روشن می‌سازد، بلکه مشخصاً در این عصر آخر که آشکار سازی و برکات ظاهری زیادی است، در حالی‌ که تمام مقطع برضد اراده‌ی مکشوف کلام خدا است،کمک می‌کند.

۱۳- اگر دوره‌ای تا به حال پیغامی واضح و روشن دریافت کرده باشد، این دوره است. این حقیقت عهد عتیق بوده و هست که فرزندان کنیز بر فرزندان آزاد، آزار می‌رساند، تا زمانی‌که فرزندان کنیز بیرون انداخته شود. این به ما نشان می‌دهد که نفرت و کفر شیطان بر ضد مسیحیان راستین به ‌وسیله‌ی گروهی که ظاهری هستند، یعنی مسیحیان کاذب، تخلیه می‌شود و افزایش پیدا خواهد کرد، تا جایی‌که خدا آن تاک دروغین را در انتهای عصر لائودیکیه ریشه‌کن خواهد کرد.

۱۴- در دوره‌ی سوم توسط روح نبوت آشکار شد که کلیسای دنیوی، نقولاویگری را به عنوان یک تعلیم خواهد پذیرفت. جدایی روحانیون از جماعتی که یک حقیقت کتاب‌مقدسی در مورد مشایخی ( شبانان گلّه‌ی محلی ) که گلّه را به ‌واسطه‌ی کلام هدایت می‌کردند، شروع شد و به اعمال نقولاویان رسید، که در آن روحانیون خود را به عنوان یک مقام، مافوق سایرین قرار دادند. و این فرمول غیرکتاب‌مقدسی بعداً در کهانتی که روحانیون را مابین انسان و خدا قرار می‌داد و به روحانیون قدرتی معین می‌داد، در حالی‌ که در تمام مدت حقوق خدادادی جماعت را رد می‌کرد، تکامل یافت. این غضب بود و در این دوره به یک تعلیم تبدیل شد. این در کلیسا به عنوان کلام مسلم خدا برقرار شد، در حالی ‌که حقیقتاً این ‌گونه نبود. اما روحانیون آن را کلام خدا می‌خواندند. بنابراین، تعلیم ضد مسیح بود.

۱۵- از آنجا که حکومت انسانی سیاست خالص است، کلیسا در سیاست درگیر شد. این دخالت از جانب یک امپراطور دیکتاتور که سیاست کلیسایی و سیاست دولتی را به هم پیوند زد و به اجبار کلیسای کذبه را ( مذهب کاذب شیطان ) به عنوان مذهب راستین برقرار کرد، مورد استقبال قرار گرفت. توسط احکام گوناگون و به واسطه‌ی امپراطورهای مختلف متوجه می‌شویم که کلیسای دروغین با شور و اشتیاق بیشتری با کمک قدرت حکومت به از بین ‌بردن تاک حقیقی پرداخت.

۱۶- غم‌ انگیز است که بگوییم تاک حقیقی کاملاً از این تعلیم در امان نبود. منظورم این نیست که تاک حقیقی، تفکرات نقولاوی را به عنوان تعلیم برقرار کرد، حاشا از آن. اما کِرم موت از تاک حقیقی می‌مکید، به امید این که سقوط کند. حتی درون کلیسای راستین، مردانی را که خدا به عنوان شیخ و ناظر خوانده بود، این عنوان را به مفهوم چیزی بیش از یک مسئولیت محلی در نظر می‌گرفتند. این درک واضح و روشن پولس نبود که در این زمان در کلیسا وجود داشت، چون پولس گفته بود: و خدا را در من تمجید نمودند. مهم نبود که پولس چه اختیار و قوّتی داشت، او نگاه قوم را به خدا معطوف می‌کرد که تمام اقتدار در او است. اما روحانیت همیشه به دنبال رهبری الهی به علاوه‌ی انسان بود، به این جهت در تکریم‌ نمودن، در جایی‌که نیازی به تکریم نبود، کلیسای راستین را در انسان‌گرایی می‌یابیم. با برقراری نقولاویگری، جانیشینی رسولان، خادمین منصوب شده، شبانان منصوب شده با رأی‌گیری و چیزهای دیگر، فقط یک قدم دیگر باقی بود تا کلیسای دروغین به بلعامیسم برسد. قدم دوم در عمقهای شیطان اکنون در توسعه‌ی کامل بود.

۱۷- این قدم دوم، تعلیم بلعام بود ( شرح در مکاشفه ۲ : ۱۴ ) که در آن بلعام به بالاق تعلیم داد تا بنی‌اسرائیل را با یک جلسه‌ی متحد لغزش بدهد. مهمانان در آنجا دو کار برخلاف کلام خدا انجام دادند. یادتان هست که بالاق برای حفظ پادشاهی خود نیاز به کمک داشت. او برترین و روحانی‌ترین شخص زمان خود، یعنی بلعام را خواند. بلعام مشورتی داد که اسرائیل را به دام انداخت و او را نابود کرد. این مشورت این بود که قبل از هر چیز، آنها همه با هم جمع بشوند و در مورد مسائل صحبت کنند. با هم غذا بخورند و اختلافات را کنار بگذارند. چون بالاخره درک متقابل تأثیر زیادی دارد. به محض این که این را انجام دادید، می‌توانید از آنجا پیش بروید. قدم بعدی پرستش با یکدیگر است. مسلماً اندکی فشار از جانب میزبان باعث می‌شود که مهمان فراتر از چیزی برود که نیت آن را داشته است. حال، این نه تنها برای کلیسای خدا در عهد عتیق اتفاق افتاد، بلکه برای کلیسای عهد جدید هم اتفاق افتاد، چون امپراطوری وجود داشت که مانند بالاق، نیاز به کمک داشت تا سلطنت خود را تضمین کند. پس کنستانتین، مسیحیان اسمی، اولین کلیسای روم را دعوت کرد تا کمک کنند که مسیحیان از او حمایت کنند، چون تعداد آنها زیاد بودند. نتیجه‌ی آن شورای نیقیه در سال ۳۲۵ بود. آنجا مسیحیان، هم راستین و هم ظاهری، به دعوت کنستانتین دور هم جمع شدند. مسیحیان راستین هیچ‌ کار و دلیلی برای رفتن به آن ملاقات را نداشتند. علی‌رغم تمام کارهایی که کنستانتین برای متحدکردن آنها انجام می‌داد، ایمانداران راستین می‌دانستند که جای آنها آنجا نیست و آنجا را ترک کردند. اما کنستانتین به کسانی که باقی ماندند، خزانه‌ی دولت را به همراه قدرت سیاسی و فیزیکی اعطا کرد. قوم با پرستش بتها و روح‌گرایی آشنا شدند، چون مجسمه‌هایی با نام مقدسین در ساختمانها قرار داده شد و به مردم تعلیم داده شد تا با مردگان راز و نیاز کنند، یا به مقدسین دعا کنند که این چیزی کمتر یا بیشتر از روح‌گرایی نیست. به جای خوراکی که انسان به راستی نیاز دارد، یعنی کلام خدا، به آنها اعتقادنامه‌، دگمها و مراسمی که آنها هم توسط حکومت اجبار می‌شد، داده شد و فراتر از همه‌ی اینها، سه خدا با سه نام مرکب به یک خدای واحد حقیقی داده شد و تعمید آب در نام خداوند عیسی، به خاطر تعمید مشرکانه در سه عنوان کنار گذارده شد.

۱۸- ایمانداران حقیقی نباید به آنجا می‌رفتند، آنها الحال حقیقت زیادی را از دست داده بودند و اکنون آنها هم درک درست الوهیت را از دست دادند و نام را با عناوین در تعمید آب جایگزین نمودند.

۱۹- حال، خیلی با دقت تعلیم بلعام را در نظر بگیرید. قبل از هر چیز توجه داشته باشید، این مانور عامدانه‌ی روحانیون فاسد برای مقید کردن قوم نسبت به خود، از طریق هدایت عامدانه‌ی قوم به گناهِ بی‌ایمانی است. تعلیم نقولاوی فساد روحانیون بود، چون آنها به دنبال قدرت سیاسی در میان خود بودند، در حالی ‌که بلعامیسم پیروی و انقیاد قوم از سیستم اعتقادنامه و پرستش آنها برای حفظ‌ آنها است. حال، این را به دقت ببینید. این چه چیزی بود که مردم را به کلیسای اسمی مقید کرد و آنها را به‌ وسیله‌ی آن از بین برد؟ اعتقادنامه‌ها و دگمهایی بود که تبدیل به اصول کلیسا شد. تعلیم کلیسای کاتولیک رومی بود. خوراک راستین، یعنی کلام به آنها داده نشده بود، به آنها خوراکی داده شده بود که از پرستش بتها، شرک بابلی که در اصطلاحات مسیحی پیچیده شده بود، آمده بود. و همان روح و تعلیم درست در میان پروتستانها است و اسمش فرقه است. نقولاویگری یعنی تشکیلات، انسانی‌کردن، رهبری کلیسا و خلع‌ روح‌القدس به ‌وسیله‌ی آن. بلعامیسم یعنی فرقه‌گرایی که اساسنامه‌ی کلیسا را به جای کتاب‌مقدس می‌پذیرد و درست در این عصر حاضر خیلی از قوم خدا در دام فرقه‌گرایی گرفتار شده‌اند و خدا دارد به آنها ندا می‌کند که: ای قوم من! از میان او بیرون آیید، مبادا در گناهانش شریک شده، از بلاهایش بهره‌مند شوید. می‌بینید که آنها جاهل هستند. اما اگر قرار باشد ربوده شدن الآن اتفاق بیفتد، جاهل ‌بودن نمی‌تواند به خاطر بودن در گروه و یا رتبه‌ی اشتباه، باعث تجدید نظر در داوری خدا باشد.

۲۰- این که روحانیون خود را در یک مقام بالاتر از دیگری سازماندهی کنند تا جایی‌که در نهایت به جایگاه ریاست برسند، آشکار سازی روح ضد مسیح است، صرف ‌نظر از این که چقدر عالی و لازم به نظر برسد. این چیزی نیست به جز استدلال انسانی که جای کلام را می‌گیرد و هر کسی که در فرقه‌های تشکیلاتی است، درست در وسط سیستم ضد مسیح است. اجازه بدهید این را بگویم و روشن کنم، من ضد مردم نیستم، من ضد سیستم هستم.

۲۱- با پیوند کلیسا و حکومت، شرایطی برای دوران تاریکی مهیا شده است و حقیقتاً برای مدت هزار سال کلیسا به اعماق تاریکی وارد شد و عمقهای شیطان را شناخت. وقتی هر فرد مذهبی هم نقولاویگری و هم بلعامیسم را می‌پذیرد و قدرت سیاسی، مالی و فیزیکی را دارد تا از آن پشتیبانی کند، فقط یک مسیر برای رفتن آنها باقی می‌ماند. آن مسیر درست به سمت تعلیم ایزابل است. چرا این را می‌گوییم؟ چون همان‌ طور که در مطالعه و بررسی دوره‌ی چهارم به آن اشاره کردیم، ایزابل یک صیدونی، دختر اتبعل، پادشاه – کاهن عشتاروت بود. او ( اتبعل ) یک قاتل بود. این زن با اخاب ( پادشاه اسرائیل ) به خاطر منافع سیاسی ازدواج کرد. سپس او بر مذهب قوم تسلط یافت، لاویان را به قتل رساند و معابدی برپا کرد که باعث شد قوم، عشتاروت ( ونوس ) و بعل ( خدای خورشید ) را بپرستند. او تعلیم را تنظیم و فرمول ‌بندی کرد و کاهنان خود را به تعلیم آن گماشت، آنها هم به نوبه‌ی خود قوم را به پذیرش آن وا داشتند. در اینجا دقیقاً می‌توانید چیزی را که کلیسای اسمی و ظاهری در ادوار تاریکی بود، ببینید. آنها کلام خدا را کاملاً ترک کردند، به جز چند نام و عنوان الوهیت و چند چارچوب کتاب‌مقدسی. آنها آن چه را که انجام می‌دادند، با تغییر دادن مفهوم کتاب‌مقدس منحرف می‌ساختند، دانشکده‌های اسقفان آنها رساله‌های گوناگونی نوشت، پاپهای آنها خود را لغزش ‌ناپذیر اعلام کردند و گفتند که از خدا مکاشفه دریافت کرده‌اند و به عنوان خدا با قوم سخن می‌گویند. تمام اینها به کشیشانی که با استفاده از ترس، قوم را به این باور وامی‌داشتند، تعلیم داده می‌شد. مخالفت با آن یعنی مرگ و یا تکفیر، که می‌تواند بدتر از مرگ باشد. اکنون کلیسا با یک صدای مطمئن، تسلط پیدا کرد و وحشی از قدرت، خون شهدا را نوشید، تا جایی‌که تقریباً همه‌ی مسیحیان راستین از میان رفته بودند و به سختی کلامی از ظهور اندک روح‌القدس باقی مانده بود. اما تاک راستین مبارزه کرد و نجات یافت. خدا نسبت به گلّه‌ی کوچک خویش امین بود و علی‌رغم هر‌ چه که روم با بدنهای آنها انجام می‌داد، نمی‌توانست روح درون آنها را بکشد، نور حقیقت تابید و توسط قوّت روح‌القدس پشتیبانی شد.

۲۲- اینجا جای خوبی است تا یک بررسی روشنگرانه داشته باشیم. ببینید، اعمال و تعلیم نقولاویان، تعلیم بلعام و تعلیم ایزابل، نبیه‌ی کاذب، سه روح را تشکیل نمی‌دهند، یا سه چارچوب روحانی را نمی‌سازند. اما این سه، ظهور یک روح هستند که از عمق به عمق می‌رود. تمام اینها روح ضد مسیح تشکیلات در سه مرحله‌ی متفاوت است. به محض این که روحانیون خودشان را جدا کرده و سازماندهی نمودند، توسط هدایت قوم و اسیر ساختنشان در تشکیلات به آنها ظلم نمودند. این تشکیلات بر پایه‌ی اعتقادنامه‌ها و دگمها بود که آنها به جای کلام خدا به قوم تعلیم می‌دادند. تشریفات، مراسم و بخشهایی در پرستش افزوده شد و خیلی زود تمام سیستم یک قدرت شیطانی و ستیزه‌جو بود که از طریق تشویق و ترغیب و گفتگو و یا اجبار عملی، تمام تلاشش را برای کنترل همه انجام می‌داد. این سیستم قدرت خویش را نه از کلام، بلکه از نبوتهای کاذب خویش به دست می‌آورد. اکنون این قطعاً ضد مسیح بود، چون به نام مسیح می‌آمد.

۲۳- بعد از مدت زمانی‌که به نظر تمام ‌نشدنی می‌رسید و حقیقت باید می‌مرد، مردم شروع کردند به اعتراض به خساست کلیسای کاتولیک رومی، چون تحت هیچ شرایط و تصوری خدا نمی‌توانست در چنین تعلیم و رفتاری باشد. این اعتراضات یا به خاطر عدم موفقیت در جلب ‌توجه نادیده گرفته و خاموش شد و یا توسط روم خرد شد. اما بعد، خدا در فیض حاکم خویش یک پیغام‌آور به نام مارتین لوتر فرستاد تا آغازگر یک اصلاحات باشد. او در شرایطی کار می‌کرد که به کلیسای کاتولیک روم، آن ‌قدر ریسمان داده شده بود که آماده‌ی حلق‌آویز‌ کردن خود بود. بنابراین وقتی‌که مارتین لوتر عادل‌ شمردگی به ایمان را موعظه کرد، تاک حقیقی برای نخستین بار بعد از چندین قرن، به طرز شگرف شروع به رشد‌کردن نمود. از آنجا که کلیسای ظاهری قدرت حکومت را در حمایت از خود داشت، اکنون قدرت حکومت شروع به مخالفت با آن نمود. اینجا جایی است که مارتین لوتر و ایمانداران راستین دچار اشتباه شدند. آنها به حکومت اجازه دادند که از آنها حمایت کند. پس این دوره نتوانست خیلی در کلام جلو برود. خدا را شکر که تا همان ‌جا هم پیش رفت، اما چون تا حد زیادی به قدرت سیاسی متکی بود، این عصر از تشکیلات سر درآورد و همان گروهی که در نسل مارتین لوتر از تاک دروغین جدا شده بودند، اکنون برگشتند تا دختر آن فاحشه‌ی بزرگ باشند، چون او درست به سمت نقولاویگری و بلعامیسم رفت. این دوران دارای دسته ‌بندی‌های متعددی در درون خود بود و برای این که بدانیم چقدر از دانه‌ی اصلی فاصله داشتند، کافی است که تاریخ را بخوانیم و ببینیم که چگونه به یکدیگر جفا رساندند و حتی در بعضی موارد تا موت پیش رفتند، اما نامی چند در میان ایشان وجود داشت، همان ‌طور که در هر دوره‌ای وجود دارد.

۲۴- ما به خاطر این مورد در این دوره شادی می‌کنیم که اصلاحات آغاز شده بود. این یک رستاخیز نبود، یک احیاء هم نبود، بلکه یک اصلاحات. اما دانه‌ی گندم که در نیقیه مرده و در دوران تاریکی پوسیده شده بود، اکنون جوانه‌ی خود را بیرون آورد، نشانگر این که در مقطعی در آینده، در انتهای عصر لائودیکیه، درست قبل از آمدن عیسی، کلیسا دوباره برمی‌گردد تا عروس گندم باشد، در حالی‌ که کرکاسها جمع‌آوری شده و در دریاچه‌ی آتش سوزانیده می‌شوند.

۲۵- از آنجا که دوره‌ی پنجم توسط چاپ، انتشار عظیمی از کلام خدا به انجام رسیده بود، دوره‌ی ششم خیلی به سرعت از آن بهره‌برداری کرد. این دوره دومین دوره‌ی اصلاحات بود و همان ‌طور که قبلاً اشاره کردیم، دوره‌ی خوشه بود. تحصیلات در این دوره فراوان بود. این دوره، دوره‌ی مردان خردمندی بود که خدا را دوست داشتند و او را خدمت می‌کردند. میسیونرهای زیادی بودند و کلام در سرتاسر جهان منتشر گشت. این دوره، دوره‌ی محبت برادران بود. دوره‌ی در گشاده، آخرین دوره، با مدت زمان طولانی و بعد از این دوره، دوره‌ی لائودیکیه می‌آید که یک دوره‌ی کوتاه است.

۲۶- اگر کسی به تعداد ایمانداران در اینجا و خارج از کشور فکر کند، تاک حقیقی در این دوره بی‌شباهت به هیچ‌ دوره‌ی دیگری شکوفا شد. این دوره مردان مقدس را به خط مقدم آورد. تاک راستین گسترش یافت و تاک دروغین به عقب رانده شد. تاک حقیقی هر جا که رفت، خدا، نور، حیات و شادی بخشید. آن چه که درون تاک دروغین بود، نشان داده شد؛ تاریکی، مسکینی، فقر، بی‌سوادی و موت. همان ‌طورکه تاک دروغین در ایام قدرتش نمی‌توانست تاک راستین را بکشد، الآن هم تاک راستین نمی‌توانست تاک دروغین را به سمت عیسی‌ مسیح برگرداند. اما تاک دروغین خود را محافظت نمود و منتظر آخرین بخش از دوره‌ی آخر ماند، یعنی زمانی‌که همه را به جز گلّه‌ی کوچک که برگزیده شده بودند، یعنی تاک راستین خدا به سمت خود جذب می‌کند.

۲۷- اما این دوره چقدر ناراحت کننده است، وقتی متوجه می‌شویم که هر حرکت عظیم خدا ( که تعدادشان هم کم نبود ) نسبت به دور انداختن تعلیم نقولاوی سهل ‌انگاری کرد، چون همه‌ی آنها تشکیلات شدند و مردند. سپس به سمت فرقه حرکت کردند تا مردگان روحانی را در مراتع بدون خوراک نگاه دارند. آنها اطلاع اندکی از این داشتند، اما هر گروهی با همان خطای یکسان لکه‌دار شده بود و زمانی‌که آتش بیداری روحانی فروکش کرد، تشکیلات تسلط یافت و قوم تبدیل به فرقه شدند. آنها فقط مسیحیان ظاهری بودند، هر چند مانند کلیسای کاتولیک، مدعی این بودند که خودشان درست می‌گویند و دیگران در اشتباه هستند. همه ‌چیز به راستی برای بازگشت دختران به خانه، یعنی بازگشت به روم، زیر آن مرغ مادر، در این دوره‌ی آخر مهیا شده بود.

۲۸- و به این‌ شکل می‌رسیم به دوره‌ی آخر، عصر لائودیکیه. این دوره، دوره‌ی ما است. می‌دانیم که این دوره‌ی آخر است، چون یهودیان به فلسطین بازگشته‌اند. مهم نیست که چگونه به آنجا رسیده‌اند، آنها آنجا هستند و اکنون وقت حصاد است. اما قبل از زمان درو، محصول باید برسد، یعنی بالغ شدن هر دو تاک.

۲۹- دوره‌ی لوتری، موسم بهار بود. دوره‌ی وسلی، تابستان و رشد، دوره‌ی لائودیکیه، زمان درو و جمع‌آوری کرکاسها برای سوزاندن و انبار کردن گندم برای خداوند است.

۳۰- وقت حصاد. تا به حال متوجه شده‌اید که در زمان برداشت محصول، هر چند که یک تسریع در رسیدنِ محصول وجود دارد، اما به همان ترتیب یک آهستگی در رشد هم وجود دارد، تا جایی‌که دیگر رشدی در کار نیست؟ آیا این دقیقاً چیزی نیست که ما اکنون داریم می‌بینیم؟ تاک دروغین دارد تعداد انبوهی را در برابر کمونیستها و اعتقادات مختلف از دست می‌دهد. تعداد آنها آن‌ طور که او می‌خواهد ما فکر کنیم، در حال افزایش نیست. تسلط او بر مردم آن ‌طور که در گذشته بود، نیست و در موارد زیادی، رفتن به کلیسا صرفاً یک نمایش است. و تاک حقیقی؟ او چطور؟ آیا او دارد رشد می‌کند؟ آن تعداد عظیمی که به بیداریهای روحانی می‌آیند و به مذبح دعا پاسخ می‌دهند، کجا هستند؟ آیا بیشتر آنها در نگرششان صرفاً احساسی نیستند؟ یا این که مشتاق چیزی که جسمانی است، به جای چیزی که حقیقتاً روحانی باشد؟ آیا این دوره شبیه دوره‌ای نیست که در آن نوح به کشتی وارد شد و در بسته شد، اما در عین ‌حال خدا هفت روز برای داوری درنگ کرد؟ در آن روزهای سکوت هیچ ‌کس عملاً به سمت خدا بازنگشت.

۳۱- اما در عین ‌حال وقت حصاد است. پس در این دوره باید کسانی ‌که گندم و کرکاس را به بلوغ می‌رسانند، روی صحنه بیایند. کرکاسها هم ‌اکنون تحت معلمین فاسدی که قوم را از کلام برمی‌گردانند به سرعت در حال بالغ شدن هستند. اما گندم هم باید بالغ شود و خداوند، رسول – نبی را با یک خدمت اثبات ‌شده که توسط برگزیدگان پذیرفته شود، برای آنها می‌فرستد. آنها به او گوش خواهند داد، چنان‌که دوره‌ی نخست به پولس گوش دادند و در کلام بالغ خواهند شد و زمانی‌که عروس کلام بشوند، اعمال عظیمه در آنها یافت خواهد شد که همیشه به همراه کلام ناب و ایمان هستند.

۳۲- کلیسای دروغین در یک شورای جهانی کلیساها جمع خواهند شد. این شورای جهانی کلیساها صورت وحش است. مکاشفه ۱۳ : ۱۱ – ۱۸ «و دیدم وحش دیگری را که از زمین بالا می‌آید و دو شاخ مثل شاخهای برّه داشت و مانند اژدها تکلم می‌نمود؛ و با تمام قدرت وحش نخست، در حضور وی عمل می‌کند و زمین و سکنه آن را بر این وامی‌دارد که وحش نخست را که از زخم مهلک شفا یافت، بپرستند. و معجزات عظیمه به عمل می‌آورد، تا آتش را نیز ازآسمان در حضور مردم به زمین فرود آورد. و ساکنان زمین را گمراه می‌کند، به آن معجزاتی که به وی داده شد که آنها را در حضور وحش بنماید. و به ساکنان زمین می‌گوید که صورتی را از آن وحش که بعد از خوردن زخم شمشیر زیست نمود، بسازند. و به وی داده شد که آن صورت وحش را روح بخشد تا که صورت وحش سخن گوید و چنان کند که هر که صورت وحش را پرستش نکند، کشته گردد. و همه را از کبیر و صغیر و دولتمند و فقیر و غلام و آزاد بر این وامی‌دارد که بر دست راست یا بر پیشانی خود، نشانی گذارند. و این که هیچ ‌کس خرید و فروش نتواند کرد، جز کسی که نشان، یعنی اسم یا عدد اسم وحش را داشته باشد. در اینجا حکمت است. پس هر که فهم دارد، عدد وحش را بشمارد، زیرا که عدد انسان است و عددش ششصد و شصت و شش است.» حال یادتان باشد، این امپراطوری بت‌پرست روم بود که با شمشیر افتاد. اما زمانی‌که به کلیسای ظاهری روم پیوست و بت‌پرستی و مسیحیت را با هم ترکیب کرده و به ‌وسیله‌ی آن امپراطوری مقدس روم شد که باید تا زمانی‌که عیسی بیاید و او را از بین ببرد، باقی بماند، از زخم مهلک خود شفا یافت، اما روم در این مقوله تنها نیست. دختران او در کنار او هستند و توسط شورای جهانی کلیساها تسلط خواهند یافت و اختیار کامل را به دست خواهند آورد. این شاید برای خیلی‌ها بعید به نظر برسد، ولی دیدن آن برای همه باید خیلی ساده باشد، چون هم ‌اکنون کلیساها دارند سیاست را کنترل می‌کنند و در زمان مقتضی آشکار خواهد شد که این کنترل چقدر عظیم است. سرانجام این شورای جهانی، روم را در رأس خود خواهد داشت، هر چند که مردم حتی تصور نمی‌کردند که چنین بشود. بله این ‌گونه است، چون مکاشفه۱۷ : ۳ – ۶ می‌گوید که فاحشه، سرّ بابل سوار بر وحش است. او دارد آخرین امپراطوری از چهار امپراطوری را کنترل می‌کند. این کلیسای رومی دارد این کار را می‌کند. با در اختیار داشتن سیستم جهانی، کلیسای روم در کنترل خواهد بود و این تصویر ( سیستم کلیسا ) مطیع روم خواهد بود، چون روم طلای جهان را در کنترل خود دارد. به این ترتیب همه‌ی مردم یا باید عضو سیستم جهانی کلیسا باشند، یا تحت لطف عناصر آن، چون بدون علامت وحش در دست و یا پیشانی خود، قادر به خرید و فروش نیستند. علامت بر پیشانی به این معنا است که آنها باید تعلیم سیستم کلیسا را بپذیرند که تثلیث و غیره در آن است و علامت بر دست به معنی این است که اراده‌ی کلیسای جهان را انجام دهند. با این قدرت عظیم، سیستم کلیسا عروس راستین را مورد جفا قرار خواهد داد. این صورت مانع موعظه و تعلیم عروس خواهد شد. خادمان آن از دادن راستی و تسلّی که قوم به آنها نیاز دارند، منع می‌شوند. اما قبل از این که ضد مسیح ( در شخص ) این سیستم جهانی کلیساها را کاملاً در اختیار بگیرد، کلیسای راستین از این جهان برگرفته می‌شود تا با خداوند باشد. خدا عروس خویش را در بزم عظیم نکاح برّه خواهد برد.

۳۳- حال از آنجا که این فصل آخر و نتیجه‌گیری برای این بود که دو کلیسا و دو روح را از پنطیکاست تا سرانجام آنها دنبال کنیم، این بخش آخر را به نشان‌ دادن این امر در دوره‌ی لائودیکیه اختصاص می‌دهیم.

۳۴- این دوره درست پس از آغاز قرن بیستم شروع شد. از آنجا که باید دوره‌ای می‌بود که در آن کلیسای راستین به عروسی برگردد که در پنطیکاست بود، می‌دانیم که لازم است شاهد بازگشت قوّت محرک آن در کلیسا باشیم. ایمانداران این را در روح خود احساس کردند و شروع به تضرع نزد خدا برای ریزشی تازه مانند آن چه در قرن نخست بود، نمودند. چیزی که به نظر می‌رسید پاسخ آنها باشد، رسید؛ چون خیلی‌ها شروع کردند به صحبت به زبانها و ظاهر ساختن عطایای روح. در آن زمان باور بر این بود که این همان احیاء است که مدتهای متمادی در انتظار آن بودند. اما این ‌گونه نبود، چون باران آخر می‌تواند تنها بعد از آمدن باران اول که چشمه یا باران تعلیم است، بیاید. باران آخر و بعد، باران حصاد است. این چطور می‌توانست چیز حقیقی باشد، در حالی‌ که هنوز باران تعلیم نباریده بود؟ رسول -‌ نبی‌ای که باید فرستاده می‌شد تا قوم را تعلیم دهد و دل پسران را به سمت پدران پنطیکاستی برگرداند، هنوز نیامده بود. به این ترتیب چیزی که تعلیم داده می‌شد که احیاء و حیات‌ بخشیدن برای ربوده شدن است، هنوز نیامده بود. این ترکیبی بود از ظالمان که در برکات روحانی سهیم شده و آنها را در روح‌القدس ظاهر می‌ساختند، درست همان ‌طور که مدام به شما نشان دادیم. در این قوّت، شریر هم وجود داشت، چون افراد در کنترل شریر بودند، ولی به نظر می‌رسید که کسی متوجه این نمی‌شد. سپس، برای اثبات این که این حقیقی نبود، این افراد ( حتی قبل از نسل دوم آنها ) تشکیلات شدند و تعالیم غیرکتاب‌مقدسی خود را نوشتند و حصارهای خویش را ساختند، درست مانند گروه دیگری که قبل از آنها انجام داده بود.

۳۵- به یادداشته باشید، زمانی‌که عیسی بر روی زمین بود، یهودا هم بود. هر کدام از روحی متفاوت می‌آمدند و در زمان موت، هر یک به مکانهای خویش رفتند. روح مسیح بعداً در کلیسای راستین بازگشت و روح یهودا به کلیسای دروغین برگشت. این در مکاشفه ۶ : ۱ – ۸ قرار دارد. «و دیدم چون برّه یکی از آن هفت مهر را گشود؛ و شنیدم یکی از آن چهار حیوان به صدایی مثل رعد می‌گوید: بیا ( و ببین )! و دیدم که ناگاه اسبی سفید که سوارش کمانی دارد و تاجی بدو داده شد و بیرون آمد، غلبه کننده و تا غلبه نماید. و چون مهر دوم را گشود، حیوان دوم را شنیدم که می‌گوید: بیا ( و ببین )! و اسبی دیگر، آتشگون بیرون آمد و سوارش را توانایی داده شده بود که سلامتی را از زمین بردارد و تا یکدیگر را بکشند؛ و به وی شمشیری بزرگ داده شد. و چون مهر سوم را گشود، حیوان سوم را شنیدم که می‌گوید: بیا ( و ببین )! و دیدم این که اسبی سیاه که سوارش ترازویی به دست خود دارد. و از میان چهار حیوان، آوازی را شنیدم که می‌گوید: یک هشت یک گندم به یک دینار و سه هشت یک جو به یک دینار و به روغن و شراب ضرر مرسان. و چون مهر چهارم را گشود، حیوان چهارم را شنیدم که می‌گوید: بیا ( و ببین )! و دیدم که اینک اسبی زرد و کسی بر آن سوار شده که اسم او موت است و عالم اموات از عقب او می‌آید؛ و به آن دو اختیار بر یک ربع زمین داده شد تا به شمشیر و قحط و موت و با وحوش زمین بکشند.» می‌بینیدکه چطور روح یهودا سوار بر اسب سفید بازگشت. سفید بود، بسیار نزدیک و شبیه به واقعی، درست همان‌ طور که خود یهودا بسیار به عیسی شبیه بود. به او تاجی داده شد. ( سوار بر اسب سفید. ) چطور؟ آن روح الآن در رهبر سیستم نقولاوی بود و این پاپ با یک تاج سه‌گانه بود که مانند خدا در هیکل او نشسته خود را خلیفه‌ی مسیح یعنی به جای مسیح یا در جای یا به نمایندگی از خدا، می‌خواند؛ پس پاپ داشت خود را روح‌القدس می‌خواند، یا روح‌القدس را خلع کرده، به جای او عمل می‌کرد. روح یهودا بود که این کار را در او انجام می‌داد. ببینید که چطور غالب شد، غلبه‌کننده و تا غلبه نماید. مسیح این کار را نکرد. تنها کسانی ‌که نزد او آمدند، الحال توسط پدر از پیش ‌برگزیده شده بودند. و آن روح همین‌ طور پیش رفت و یک روز حقیقتاً در انسانی تجسم خواهد یافت که شورای جهانی کلیساها را پیش خواهد برد، درست همان ‌طور که به آن اشاره کردیم و با طلای خود ( یادتان باشد که یهودا کیسه را در اختیار داشت. ) تمام جهان را کنترل خواهد نمود و آن سیستم ضد مسیح مالک همه ‌چیز خواهد بود و سعی خواهدکرد همه‌ را کنترل کند. اما عیسی بازخواهد گشت و با تلألو آمدن خویش، همه‌ی آنها را از بین خواهد برد و سرانجام آنها دریاچه‌ی آتش خواهد بود.

۳۶- اما دانه‌ی راستین چطور؟ درست همان ‌طور که گفتیم، اتفاق خواهد افتاد. قوم خدا توسط کلام راستین پیغام‌آور این دوره، مهیا شده‌اند. کاملیت پنطیکاست در او وجود خواهد داشت، چون روح قوم را به جایی بازمی‌گرداند که در ابتدا بودند. این خداوند چنین می‌گوید است.

۳۷- این خداوند چنین می‌گوید است، چون این چیزی است که یوئیل ۲ : ۲۳ – ۲۶ می‌گوید: «ای پسران صهیون! در یهوه خدای خویش وجد و شادی نمایید، زیرا که باران اولین را به اندازه‌اش به شما داده است و باران اول و آخر را در وقت برای شما بارانیده است. پس خرمن از گندم پر خواهد شد و معصره‌ها از شیره و روغن لبریز خواهد گردید. و سالهایی را که ملخ و لنبه و سوس و سِن یعنی لشکر عظیم من که بر شما فرستاده بودم، خوردند به شما رد خواهم نمود. و غذای بسیار خورده، سیر خواهید شد و اسم یهوه خدای خود را که برای شما کارهای عجیب کرده است، تسبیح خواهید خواند و قوم من تا به ابد خجل نخواهند شد.» حال، می‌گوید که خدا احیاء خواهد نمود. دوره‌ی لوتری کلیسا را احیاء نکرد؛ بلکه اصلاحات را آغاز نمود. دوره‌ی پنطیکاستی احیاء نکرد. اما خدا باید احیاء کند، چون نمی‌تواند کلام خویش را تکذیب کند. این قیام مسیح نیست، بلکه احیاء است. خدا کلیسا را درست به پنطیکاست اولیه برمی‌گرداند. حال دقت کنید، در آیه‌ی ۲۵ می‌گوید که چرا ما به احیاء نیاز داریم. ملخ، لنبه، سوس و سِن، همه چیز به جز ریشه و کمی از ساقه‌ را خورده‌اند. به ما گفته شده که تمام این حشرات یک و در مراحل مختلف هستند.این درست است. آنها روح ضد مسیح هستند که در تشکیلات، فرقه و تعلیم کاذب در سرتاسر ادوار آشکار شده‌اند. قرار است که ریشه‌ی ضعیف و ساقه احیاء شوند. قرار نیست که خدا یک کلیسای جدید را شکل بدهد، بلکه کلیسای اصلی را به دانه‌ی اصلی و اولیه برمی‌گرداند. او این کار را همان ‌طور که در آیه‌ی ۲۳ به آن اشاره شد، توسط تعلیم یا باران اول انجام می‌دهد. بعد ازآن باران حصاد یا ایمان ربوده شدن می‌آید.

۳۸- بنابراین در همین لحظه ما در تحقق انجیل متی ۲۴ : ۲۴ هستیم. «زیرا که مسیحان کاذب و انبیای کذبه ظاهر شده، علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی، برگزیدگان را نیز گمراه کردندی.» و کیست که باید اقدام به گمراه‌ کردن برگزیدگان نماید؟ روح ضد مسیح در مسح‌شدگان دروغین این زمان آخر. هم ‌اکنون این کذبه‌ها به نام عیسی آمده و مدعی این هستند که توسط خدا برای زمان آخر مسح شده‌اند. آنها ماشیحهای ( مسح ‌شدگان ) دروغین هستند. مدعی این هستند که نبی می‌باشند. اما آیا با کلام یک هستند؟ هرگز. آنها یا به آن افزوده و یا کم کرده‌اند. هیچ‌ کس منکر این نیست که روح خدا در عطایا در آنها ظاهر می‌شود. اما همه‌ی آنها مانند بلعام، برنامه‌های خودشان را دارند، درخواست پول می‌کنند، عطایا را ظاهر می‌کنند، ولی کلام را رد می‌کنند، یا از ترس این که مباحثه‌ی آن عایدات آنها را کاهش دهد، از آن می‌گذرند. در عین‌ حال به نجات و رهایی به قوّت خدا موعظه می‌کنند، درست مانند یهودا، با خدمتی که از مسیح یافته بود. اما چون دانه‌ی کاذب هستند، در نتیجه‌ی روح، نیت کاذب و نادرست را در خود دارند. مذهبی؟ در غیرت از برگزیدگان پیشی می‌گیرند، اما این لائودیکیه است، نه از مسیح، چون به دنبال جماعتهای بزرگ است، برنامه‌های بزرگ و هیجان آیات و نشانه‌ها در میان ایشان است. آنها آمدن ثانویه‌ی مسیح را موعظه می‌کنند، اما ظهور رسول – نبی را انکار می‌کنند، هر چند که در قوّت و نشانه‌ها و مکاشفه‌ی راستین، همه‌ی آنها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اوه بله، این روح کاذب که در زمان آخر به آن حقیقی بسیار نزدیک است، فقط می‌تواند توسط انحرافش از کلام تشخیص داده شود و هر بار که در ضد کلام بودن گیر می‌افتد، باز به این مجادله‌ که دروغ ‌بودن آن را نشان داده‌ایم، برمی‌گردد. ما نتیجه‌ می‌گیریم، نمی‌گیریم؟ ما باید از خدا باشیم.

۳۹- حال قبل از پایان دادن مطلب، می‌خواهم این را با شما مطرح کنم. در تمام مدت داشتیم از این صحبت می‌کردیم که دانه‌ی گندم دفن‌ شده، سپس جوانه زده و بعد خوشه و سنبله‌ی حقیقی را داده است. شاید بعضی به این فکر باشند که ما گفتیم لوتریها روح‌القدس را نداشتند، چون اساساً فقط عادل‌ شمردگی را تعلیم می‌دادند. شاید برخی را در مورد متدیستها به فکر ببرد. نه قربان! ما این را نمی‌گوییم. ما در مورد قوم یا افراد صحبت نمی‌کنیم، بلکه در مورد دوره سخن می‌گوییم. لوتر روح خدا را داشت، اما دوره‌ی او دوره‌ی احیای اول با یک ریزش روح، مانند ابتدا نبود. در مورد وسلی هم همین‌ طور، همچنین در مورد بوث، ناکس، وایت‌فیلد، برینارد، جاناتان ادوارد، مولر و بقیه. اما دوره‌ای که هر یک از آنها در آن زیست می‌کردند، دوره‌ی احیای کامل نبود. هیچ دوره‌ی دیگری هم نبود، به جز این دوره‌ی آخر، دوره‌ی خاموشی کامل در ارتداد. این دوره، دوره‌ی ارتداد و دروه‌ی احیا است، دوره‌ی چرخه‌ی پایانی است. همه ‌چیز با این دوره به اتمام می‌رسد.

۴۰- پس هفت دوره‌ی کلیسا را با بیان چیزی که روح به هر دوره‌ای گفت، به سرانجام می‌رسانیم: هر که گوش دارد، بشنود که روح به کلیساها چه می‌گوید.

۴۱- صادقانه ایمان دارم که روح خدا در حال تلکم با ما بود، نه تنها حقیقت دوره‌ها را به ما تعلیم داد، بلکه صادقانه داشت با دل کسانی ‌که به سمت او بازمی‌گردند، کار می‌کرد. این دلیل تمام تعلیمات موعظات است، چون در موعظه و تعلیم کلام است که گوسفندان آواز خدا را می‌شنوند و او را دنبال می‌کنند.

۴۲- اکنون یک لحظه برای کسانی ‌که من را دنبال می‌کنند، پیغامی دارم؛ یا به کلیسای من ملحق می‌شوند، یا یک مشارکت و سازمان را شروع می‌کنند. من هرگز این کار را نکرده‌ام و الآن هم نخواهم کرد. هیچ تمایلی به این چیزها ندارم، اما به امور خدا و قوم علاقه دارم و اگر بتوانم فقط یک کار را انجام دهم، خشنود خواهم بود. آن یک کار این است که ببینم یک رابطه‌ی روحانی حقیقی بین خدا و انسانها برقرار شده که در آن انسانها در مسیح وارد خلقتی تازه می‌شوند و پر از روح و طبق کلام زیست می‌کنند. شما را دعوت می‌کنم، تمنا می‌کنم و هشدار می‌دهم که به آواز او در این زمان گوش کنید و زندگی خودتان راکاملاً به او تقدیم کنید، همان‌ طور که در قلب خود اطمینان دارم که همه ‌چیزم را به او داده‌ام. خدا به شما برکت بدهد، باشد تا آمدن او دل شما را به وجد بیاورد.

دانلود کتاب خلاصه ادوار
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد