کتاب خدا خود را در سادگی پنهان نموده و به همان صورت مکشوف می‌سازد برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب خدا خود را در سادگی پنهان نموده و به همان صورت مکشوف می‌سازد ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب خدا خود را در سادگی پنهان نموده و به همان صورت مکشوف می‌سازد

۱- متشکّرم برادر نویل، خدا به شما برکت دهد. صبح به خیر دوستان. به گمانم این یکی از برجسته‌ترین لحظات زندگی من است که امروز صبح دوباره در این خیمه باشم و این ساختمان زیبا و نظم فرزندان خدا که در خانه خدا نشسته‌اند را شاهد باشم. دیروز وقتی ساختمان را دیدم بسیار متحّیر شدم، هرگز تصوّر نمی‌کردم که این گونه بشود. وقتی نقشه‌ها را دیده بودم، در نقشه‌های اوّلیّه فقط یک اتاق کوچک به ساختمان اضافه شده بود ولی اکنون با یک ساختمان بسیار زیبا مواجه شده‌ام و خداوند متّعال را بابت این ساختمان زیبا شکر می‌کنیم. و ما …

۲- امروز صبح از جانب همسر و فرزندانم نیز به شما سلام می‌کنم که خیلی دوست داشتند اینجا باشند و در دعای تقدیم ساختمان شرکت کنند، در این هفتۀ مختص به مسیح، ولی بچّه‌ها مدرسه دارند و آوردن آنها سخت است. و … آنها شدیداً دلتنگ خانه و اینجا هستند و هرگز از احساس دلتنگی ما برای شما کاسته نمی‌شود. ما اینجا دوستان زیادی داریم، من همۀ آنها را دوست دارم. ولی دوستان قدیمی چیزی دیگر هستند، مهم نیست که کجا شما با دوستان جدید آشنا می‌شوید آنها جای دوستان قدیمی را نمی‌گیرند. مهم نیست که من کجاها باشم، این قسمت همیشه تقدیس شده است. حدود سی سال پیش روی یک تکه چوب، این تکه از زمین را به عیسی مسیح تقدیم کردم. زمانی که اینجا چیزی جز یک تکه زمین نبود. تمام اینجا مثل یک تالاب بود. به همین خاطر بود که تمام مسیرهای دسترسی محلی باید از آنجا دور می‌زدند تا از تالابی که در اینجا بود فاصله بگیرند.

۳- و در اینجا پر بود از زنبق، زنبقهای آبی که اینجا رشد کرده بود. زنبق گُلِ بسیار عجیبی است هر چند که در لجن متولّد می‌شود، باید خود را از لجن عبور داده، از آب بالا بیاید تا خود را به سطح رسانده و زیبایی خویش را نمایان کند. و امروز صبح فکر می‌کنم که این دقیقاً همان چیزی است که در اینجا اتّفاق افتاده است. که از آن زمان یک زنبق کوچک خودش را بالا کشانده، و زمانی که به بالای آب می‌رسد، بالهایش را باز کرده، گلبرگهایش را گسترانیده و زیبایی سوسن وادیها را منعکس می‌سازد.

۴- باشد تا پایدار بماند. خانه‌ای باشد که تماماً به خدا تقدیم شده است. خودِ خیمه در سال ۱۹۳۳ تقدیم شده است، ولی به گمانم خوب باشد که امروز یک جلسۀ تقدیم دوباره داشته باشیم، خصوصاً برای عزیزانی که … ( با محبّت و ایثار خود برای مسیح ) … همۀ اینها را ممکن ساختند.

۵- می‌خواهم از یکایک شما عزیزان، بابت هدایایی که گذاشتید تا این کلیسا به مسیح تقدیم شود، تشکّر و قدردانی نمایم. می‌خواهم به نمایندگی از طرف جماعتمان مراتب تشکّر و قدردانی خودم را نسبت به برادرانمان که خدمت خودشان را به این امر اختصاص دادند ابراز دارم، برادرِ شریف و عزیزمان برادر بانکس وود، برادرِ شریف و عزیزمان روی رابسون و سایر برادران که با از خود گذشتگی ماهها وقت صرف کردند تا این ساختمان این گونه که امروز هست بنا شود و در اینجا ماندند تا ناظر بنای درست این ساختمان باشند و …

۶- وقتی وارد ساختمان شدم و این منبر را دیدم، همان چیزی که در تمام عمرم دوست داشتم داشته باشم و مشتاق دیدنش بودم، من … برادر وود این را می‌دانست، او هرگز نگفت که آن را می‌سازد، من به ساختمان توجّه کردم و این ‌که چقدر … این فوق‌العاده است.

۷- و اکنون، کلمه‌ای مناسب برای بیان احساساتم پیدا نمی‌کنم. هیچ راهی نیست که این کار را بکنم امّا خدا این را می‌داند. و امیدوارم که خدا به شما عزیزانی که در شکل گیری این ساختمان به این صورتی که هست کمک کردید و سهم داشتید در خانۀ خداوند، برکت بدهد. و اکنون تمایل دارم که این چیزها را بگویم، ساختمانی به این زیبایی که هست، درون و بیرون … داماد من، جونیور وِبِر بنای اینجا را به عهده داشته … نمی‌دانم که این چگونه می‌توانست بهتر از چیزی که هست باشد، یک کار عالی.

۸- یک برادر دیگری که اینجا است ( که هرگز او را ملاقات نکرده‌ام ) او سیستم صدا را راه اندازی کرد، ولی متوجّه شدم که حتّی در چنین ساختمانی، فقط می‌توانم … هیچ برگشت صدایی وجود ندارد چون آن را به طریقی متفاوت در سقف کار گذارده‌اند. مهم نیست که کجا بایستم، این به همان صورت خواهد بود. می‌بینید؟ و تمام اتّفاقها طوری ساخته شده‌اند که بلندگوهایی در آنها تعبیه شده است. و هر جا که باشید می‌توانید صدا را بشنوید. ایمان دارم که این دست خداوند قادر متّعال بود که این چیزها را فراهم نمود.

۹- حال خداوند ما چنین ساختمانی به ما عطا کرده است تا بتوانیم او را بپرستیم … چیزی بهتر از ( در حدود سی سال ) ما این بنا را در یک ساختمان یک طبقۀ کوچک شروع کردیم، و کنار آن بخاریهای زغال سنگی قدیمی می‌نشستیم. و پیمانکار، برادر وود، یکی از آنها، برادر رابسون داشت به من می‌گفت که آن ستونها کجا بودند، و آن الوار باید چگونه در سقف کار گذاشته می‌شدند. آنها دچار حریق شدند و شاید حدود دو یا سه فوت ( ۵/۳۰ سانتیمتر ) از آنها سوخت. چرا این تماماً در آتش نسوخت، این فقط دست خدا بود و بعد از آن آتش سوزی، در حالی که تمام وزن آن خیمه روی آن ستون بود، چرا ریزش نکرد، این فقط دست خدا بود. اکنون این ستونها با فولاد تقویت شده و در زمین کار گذاشته شده‌اند تا استحکام بیشتری داشته باشند.

۱۰- حال، فکر می‌کنم که این وظیفه ما است تا به فیض خدا درون را درست کنیم … این تنها مربوط به ساختمان زیبایی نیست که ما به آن وارد می‌شویم. باشد تا هر کس از این در وارد می‌شود شخصیت زیبای عیسی مسیح در او دیده شود. تا اینجا مکان وقف شده به خداوند ما باشد. مردمی تقدیس شده. چون مهم نیست که ساختمان چقدر زیبا است ( هر چند که ما شکرگزار آن هستیم ) … ولی زیبایی کلیسا مربوط به شخصیت مردم است، ایمان دارم که همیشه خانۀ زیبای خداوند خواهد بود.

۱۱- حال، در جلسۀ تقدیس و وقف ساختمان قبلی، یک رویأی عظیم داده شد، و این بر روی سنگ زاویۀ آن بنا حک شده است.

۱۲- ممکن است بخواهید بدانید که من چرا چند دقیقۀ قبل با تاخیر بیرون آمدم. اولین وظیفه‌ام پس از ورود به ساختمان جدید، عقد کردن یک زوج جوان بود ک در دفتر منتظر من بودند، امیدوارم که این نمونه و الگویی باشد برای من به‌ عنوان یک خادم امین و وفادار مسیح تا عروس را مهیّای جشن آن روز بگردانم.

۱۳- و اکنون بیایید همان ‌گونه که در ابتدا عمل کردیم، عمل کنیم. زمانی‌که ما اوّلین مراسم تقدیم ساختمان قبلی را آغاز نمودیم، من یک مرد جوان بودم، زمانی‌که سنگ زاویه نهاده شد شاید تنها بیست و یک یا بیست و دو سال بیشتر نداشتم، این حتّی قبل از زمان ازدواج من بود. همیشه می‌خواستم جایی را ببینم که به درستی در نظم قرار دارد و خدا – برای خدا به جهت پرستش با قوم او. و تنها طریقی که می‌توانیم این کار را بکنیم، نه از طریق یک ساختمان زیبا، بلکه از طریق یک زندگی تقدیس شده است.

۱۴- و اکنون، قبل از این‌که بخواهیم دعای تقدیم را شروع کنیم، بخشی از کلام را با هم بخوانیم و کلیسا را دوباره به خدا تقدیم کنیم و بعد من، امروز یک پیغام در مورد بشارت دارم تا پیغام خود را براساس آن مطرح کنم. و امشب، می خواهم به باب ۵ کتاب مکاشفه بپردازم، که از هفت دورۀ کلیسا به هفت مهر درآمیخته شده است، که من … سپس ما … دوشنبه شب، سوار اسب سفید را بررسی می‌کنیم، سه‌شنبه سوار اسب سیاه، و تا به آخر و هر چهار اسب سوار و بعد ششمین مهر باز می‌شود، و بعد یکشنبه صبح، صبح یکشنبۀ آینده، اگر خدا بخواهد ( بعداً اعلام خواهم کرد ) یک مراسم دعا برای بیماران در کلیسا خواهیم داشت و سپس در یکشنبه شب … اگر خدا بخواهد با بازگشایی مهر هفتم به پایان مهرها می‌رسیم، جایی‌که یک آیۀ کوتاه وجود دارد، در آسمان قریب به نیم ساعت سکوت شد. توسط آن سکوت …

۱۵- حال، من نمی‌دانم که مهرها چه معنی می‌دهند. اطلاع من از آنها امروز شاید به همان اندازه‌ای باشد که بعضی از شما دارید. ما تفکّرات و تعالیم کلیسایی زیادی در این زمینه داریم که توسط انسان ارائه شده است. ولی هرگز به آن نمی‌رسد. و آن طور که خواهید دید، این باید از الهام برگرفته شده باشد. باید این گونه باشد و خود خدا تنها کسی است که می‌تواند این کار را بکند، برّه، و امشب آن کتاب رستگاری است.

۱۶- حال، در این … دلیلی که من اعلام جلسۀ دعا برای بیماران نمی‌کنم این است که من در منزل یکی از دوستان اقامت دارم، و هر دقیقۀ وقت خودم را صرف دعا و مطالعه می‌کنم. شما رویأیی را که قبل از ترک اینجا به سمت غرب داشتم مطلع هستید، از آن هفت فرشته‌ای که به سمت من آمدند کمی بعد کاملاً متوجه آن خواهید شد.

۱۷- پس اکنون، حال در ساختمان باید این را داشته باشیم، اگر تقدیم شده باشد ( یا این‌ که در چند دقیقۀ دیگر تقدیم او خواهد شد ) باید این را به همان طریق حفظ کنیم. هرگز نباید در این ساختمان خرید و فروش کنیم. ما هرگز نباید هیچ عمل تجاری در این سالن اجتماعات انجام دهیم، هرگز نباید این عمل در اینجا انجام شود. که این شامل اجازۀ فروش کتاب به خادمین در اینجا هم می‌شود. فرقی نمی‌کند که چه باشد، جاهای دیگری برای این کار وجود دارد … ما نباید در خانۀ خداوند خرید و فروش کنیم. اینجا باید مکان پرستش باشد، مقدس، تقدیس شده برای آن هدف، می‌بینید؟ او به ما یک جای خوب داده است. بیایید این را به او تقدیم کنیم و خودمان را نیز همراه این به خدا تقدیم نماییم.

۱۸- و اکنون، این شاید کمی گستاخانه به نظر برسد، ولی اینجا جای مهمانی نیست، اینجا جای پرستش است هرگز نباید حتّی چیزی غیر از پرستش را در اینجا با هم زمزمه کنیم، مگر این که ضروری باشد. می‌بینید؟ ما نباید در ساختمان بدویم یا به فرزندانمان اجازۀ دویدن بدهیم، و با انجام این، احساس می‌کنیم همین چند وقت قبل بود که – که این را بنا نهادیم تا بتوانیم به تمام این چیزها سر و سامان بدهیم. حال، این را در اینجا داریم … قطعاً خیلی‌ها در اینجا غریبه هستند. اعضای خیمه این ‌را می‌دانند، که ساختمان قرار است برای خدمت به خداوند تقدیم شود.

۱۹- بنابراین، با تقدیم کردن خودمان، به یاد آوریم زمانی که وارد صحن کلیسا شدیم، یکدیگر را آرام نگه‌داریم و به عبادت خدا بپردازیم. اگر می‌خواهیم به یکدیگر سر بزنیم و ملاقات کنیم، جاهایی برای ملاقات یکدیگر وجود دارد، پس راه نمی‌افتیم به اطراف به نحوی که حتّی صدای خودتان را نشنوید، و بعد وقتی کسی جدید وارد ساختمان شود، نمی‌داند که چه ‌کار باید بکند، چون سر و صدای زیادی وجود دارد و این تنها … من این را در کلیساهای زیادی دیده‌ام که احساس خیلی بدی به من داده است. چون ما به صحن خداوند نمی‌آییم که یکدیگر را ملاقات کنیم، ما برای پرستش خداوند به اینجا می‌آییم. زمانی‌که … بیرون ایستاده‌اید، مادامی‌که صحبتتان مقدّس و درست است، هر چقدر می‌خواهید صحبت کنید، به خانۀ یکدیگر بروید و با یکدیگر ملاقات کنید، ولی وقتی از آن در وارد می‌شوید آرام و ساکت باشید. شما به اینجا می‌آیید تا با او صحبت کنید و بگذارید که او نیز با شما سخن بگوید ( می‌بینید؟ ) مشکلی که هست این است که ما زیاد حرف می‌زنیم و به اندازۀ کافی گوش نمی‌کنیم. بنابراین وقتی وارد می‌شویم منتظر پاسخ از اوییم …

۲۰- حال، شاید کسی اینجا نباشد که در روز تقدیم خیمۀ قدیمی اینجا بوده باشد، زمانی که مِیجِر اولریش موسیقی می‌نواخت و من پشت آن سه صلیب ایستاده بودم تا اینجا را تقدیم کنم. اجازه نمی‌دادم که هیچ ‌کس… راهنمایان جلوی در ایستاده بودند تا ببینند که کسی صحبت نمی‌کند، وقتی صحبتتان تمام شد، بیایید داخل. اگر تمایل داشتید، در آرامش به مذبح نزدیک می‌شوید و آرام دعا می‌کنید و در همان آرامش به جای خودتان بر می‌گشتید و کتاب مقدستان را باز می‌کردید. این که همسایۀ شما چه کار کرده است، به خودش مربوط بود. شما حرفی برای گفتن نداشتید. اگر قصد صحبت با او را دارید، بگویید: او را بیرون از اینجا خواهم دید. من برای پرستش خدا اینجا هستم. کلام را می‌خوانید یا در سکوت می‌نشینید.

۲۱- و بعد موسیقی خواهر گِرتی، نمی‌دانم امروز صبح او اینجا هست یا نه، خواهر گیبس. آن پیانوی قدیمی، به گمانم باید آن گوشه می‌بود، تا جایی‌که یادم می‌آید آن گوشه قرار داشت. و او به آرامی سرود”پای صلیب جایی‌که منجی‌ام مرد” یا برخی موزیکهای بسیار زیبا و – و تا زمانی‌که وقت جلسه رسید و بعد رهبر پرستشی بلند می‌شد و چند سرود گروهی را رهبری می‌کرد و بعد اگر یک تک‌خوانی برجسته‌ای داشتند، آن را اجرا می‌کردند ولی هرگز یک مشت سرود بی‌هدف خوانده نمی‌شد. و بعد، موزیک مداوم نواخته می‌شد، و بعد وقتی این را می‌شنیدم متوجّه می‌شدم که اکنون نوبت من است و باید بیرون بیایم. وقتی یک خادم پا به میان جماعتی می‌گذارد که در مسح روح در حال دعا هستند، آماده شنیدن از آسمان هستند. همه‌اش این است. هیچ راهی جز این نیست. امّا اگر در یک سردرگمی وارد شوید. سپس – شما – سپس شما هم بسیار سردرگم خواهید شد، و روح محزون می‌شود و … ما خواستار این نیستیم، نه. ما می‌خواهیم برای پرستش به اینجا بیاییم. ما خانه‌های دوست داشتنی داریم که دقایقی دیگر در مورد آن صحبت خواهم کرد، جایی‌که با دوستانمان در آنجا ملاقات می‌کنیم. این خانۀ خدا است.

۲۲- حال، بچّه‌های کوچک هم هستند، نوزادان، آنها برایشان فرقی نمی‌کند. آنها … تنها راهی که می‌توانند به آن چه می‌خواهند برسند، گریه کردن است و گاهی اوقات تنها خواستۀ آنها مقداری آب است. و گاهی اوقات هم کمی توجّه و رسیدگی. به فیض خدا ما اطاقی را برای این امر اختصاص داده‌ایم و اسمش را گذاشته‌ایم”اتاق گریه”که درست رو به روی من قرار دارد، جایی‌که مادران می‌توانند فرزندانشان را به آنجا ببرند. حال، وقتی من تحت مسح هستم، این باعث آزار من نمی‌شود و شاید اصلاً به آن توجّه هم نکنم، ولی برای کسانی‌که در بین جماعت هستند، این ممکن است باعث آزار آنها بشود. می‌بینید؟ و آنها به اینجا می‌آیند تا پیغام را بشنوند. پس شما مادران، وقتی فرزندتان شروع به گریه و زاری می‌کند، کاری از دستتان برنمی‌آید. چرا، قطعاً … حتماً باید او را بیاورید. یک مادر واقعی می‌خواهد تا فرزندش را به کلیسا ببرد و این کاری است که شما باید انجام بدهید. ما در آنجا یک اتاق داریم که برای این‌ کار آماده کرده‌ایم و در آن می‌توانید هر گوشه سالن را ببینید و بلندگوهایی در آن تعبیه شده که می‌توانید صدای آن را هر طور که می‌خواهید کنترل کنید و یک توالت کوچک با یک لگن مخصوص آب هم در آن اتاق تعبیه شده است، یعنی هر چیزی که باعث رضایت خاطر یک مادر می‌شود. با صندلی‌هایی که بتوانید برآن بنشینید و در صورت نیاز بتوانید پوشاک نوزاد خودتان را عوض کنید. همه اینها مهیّا شده است.

۲۳- و بعد، گاهی اوقات نوجوانان و گاهی هم بزرگترها … می‌دانید جوانان یادداشت‌هایی را در بین جلسه رد و بدل می‌کنند یا چیزی را پاره می‌کنند یا این قبیل چیزها. حال، شما به اندازۀ کافی سن دارید که این را بدانید، باید این را بهتر درک کنید، می‌دانید؟ نباید به اینجا بیایید و … اگر توقّع دارید یا یک روز یک مرد واقعی باشید و یک خانواده را برای ملکوت خدا پرورش بدهید، باید از همان ابتدا در راه درست گام بردارید و شروعی درست داشته باشید و عملکردتان درست باشد. و حال … حال، راهنماها و انتظامات در چهار گوشۀ سالن ایستاده‌اند، آنها موظف هستند ( و نیز مشایخی که در ردیف اول نشسته‌اند ) تا در صورت مشاهدۀ چنین رفتاری، از آن فرد بخواهند ساکت بماند.

۲۴- پس اگر آنها آن احترام و حرمت را رعایت نکنند، بهتر است کس دیگری روی صندلی بنشیند، چون کسی هست که می‌خواهد پیغام را بشنود. کسی هست که با هدف شنیدن کلام خدا آمده و این چیزی است که همۀ ما به خاطرش جمع شده‌ایم، تا کلام خدا را بشنویم، پس همه می‌خواهند که بشنوند، و می‌خواهیم تا جایی‌که امکان دارد همه ساکت باشند. ما برای گپ‌ زدن و صحبت کردن اینجا جمع نشده‌ایم. قطعاً برخی پرستش می‌کنند، این قابل انتظار است. چیزی است که باید باشد، این چیزی است که به خاطرش اینجا هستید، تا خداوند را پرستش کنید و فریاد بزنید، این کار را بکنید ( می‌بینید؟ ) چون این چیزی است که به خاطرش اینجا هستید، که خدا را به روش پرستش خودتان پرستش کنید. ولی زمانی‌که شما در حال صحبت کردن و یادداشت رد و بدل کردن هستیدکسی نمی‌تواند به عبادت بپردازد و این‌ گونه شما کمک می‌کنید تا یک نفر از پرستش خدا فاصله بگیرد. می‌بینید؟

۲۵- ما احساس می‌کنیم که این اشتباه باشد و می‌خواهیم این را درکلیسای خودمان یک قاعده بسازیم، جماعتی که در این ساختمان جمع می شوند، این کلیسا به ملکوت خدا و موعظۀ کلام خدا تقدیم خواهد شد. دعا، پرستش، این چیزی است که شما به خاطرش به اینجا می‌آیید، پرستش، پس … و بعد یک چیز دیگر، وقتی جلسه به اتمام می‌رسد معمولاً جماعت کلیساها … گمان نمی‌کنم که اینجا این‌ گونه باشد، چون اکثراً در سفر هستیم ( می‌بینید؟ ) چون در جلسات دیگر حتّی در حال موعظه از جایگاه خارج می‌شوم و شاید بیلی یا برخی از برادران من را به خانه می‌برند تا اندکی استراحت کنم و از آن حال خارج شوم چون این یک کشش خیلی زیاد است. و بعد، کلیساهایی را دیده‌ام که به بچّه‌ها اجازه داده می‌شود تا در صحن کلیسا بدوند و بزرگترها می‌ایستند و بر سر یکدیگر فریاد می‌زنند. این یک راه خوب برای خراب کردن جلسه در آن شب یا هر زمان دیگری است که می‌آیید. می‌بینید؟

۲۶- به محض این ‌که جلسه به اتمام می‌رسد از سالن خارج شوید، شما این‌ گونه در پرستش بوده‌اید، سپس بروید با یکدیگر صحبت کنید و هر کاری که می‌خواهید انجام دهید. اگر موضوعی هست که می‌خواهید درباره‌اش با کسی صحبت کنید یا آنها را ببینید، با آنها به خانه‌شان بروید و هر چیز دیگر ، ولی این کار را در سالن کلیسا انجام ندهید. اینجا را به خدا تقدیم کنیم. می‌بینید؟ اینجا محل ملاقاتی است که با او ملاقات می‌کنیم. می‌بینید؟ و نظم مسلماً باید از صحن کلیسا آغاز شود و ایمان دارم که این باعث خشنودی پدر آسمانی ما می‌گردد.

۲۷- بعد از زمانی‌که شما به اینجا می‌آیید و متوجه ظهور عطایا در بینتان می‌شوید … حال، معمولاً این … معتقدم که اینجا هرگز این‌ گونه نخواهد بود. ولی وقتی که افراد یک کلیسای جدیدی را بنا می‌کنند، می‌دانید، اوّلین کاری که می‌کنند، جماعت شروع می‌کند به سر و شکل دادن به خود و … شما نمی‌خواهید که این‌ گونه باشد. علاوه بر همه اینها، اینجا مکان پرستش است. اینجا خانه خداوند است. و اگر عطایای روحانی در بین شما دیده شد … متوجّه هستم که در نبود من، افراد زیادی از اقصی نقاط کشور به اینجا نقل مکان کرده‌اند تا اینجا را خانۀ خود بسازند. شکرگزار این هستم. ممنونِ خداوند هستم، به یاد دارم آن روز صبح که سنگ بنای این ساختمان را به عنوان یک مرد جوان گذاشتم و اینجا را تقدیم کردم. دعا کردم تا آمدن عیسی مسیح اینجا پایدار بماند. وقتی این کار را کردم، هزاران دلار بدهکار بودم – و آنها … هدایایی که می‌توانستی از بین جماعت جمع‌آوری کنی حدود سی یا چهل سنت بود. و تعهّد ما چیزی حدود صد و پنجاه دلار یا دویست دلار در ماه بود. چطور می‌توانستم این کار را انجام دهم؟ می‌دانستم که شاغل هستم، و می‌توانم این را پرداخت کنم. هفده سال شبانی بدون دریافت حتّی یک سنت و به عوض، پرداخت تمام آن چه به غیر از هزینۀ زندگی خودم بود و تمام آن چه که از صندوق کوچک هدایا جمع آوری می‌شد به جهت ملکوت خدا … و مردم نبوّت و پیش‌گویی می‌کردند که اینجا ظرف مدت کمتر از یک سال به یک گاراژ تبدیل خواهد شد.

۲۸- شیطان یک بار سعی کرد این را از ما بگیرد، در یک دعوای فریب‌کارانه، یک نفر ادعا کرده بود وقتی اینجا در حال کار بوده پایش آسیب دیده و آن را نادیده گرفته است، و بعد از مدّتها او اقامۀ دعوی کرده و می‌خواست تا اینجا را از ما بگیرد. من هفته‌ها با وجود تمام این سوء تفاهمات و پیش‌گوییها ایستادگی کردم و امروز اینجا به ‌عنوان یکی از زیباترین سالنهای اجتماعات و بهترین کلیساهای تمامی ایالات متّحده هنوز سرپا است. درست است.

۲۹- برادر نوبل، برادر عزیز ما و شبان حقیقی، خادم خدای زنده، تا جایی‌که پیغام را می‌شناسد با تمام توانش آن را حفظ کرده و برای آن می‌ایستد. درست است. او یک فرد بسیار نجیب است، او کمی، او کمی ترس از – ترس از – منظورم این نیست، او به طرز وحشتناکی نجیب و آرام است. او … او حرف تندی نمی‌زند مثلاً”ساکت باشید”یا چنین چیزی من به این توجّه کردم و به نوارهای آن گوش کرده‌ام. ولی گاهی اوقات اتّفاق می‌افتد که من این کار را می‌کنم؛ می‌توانم این کار را انجام دهم پس من – من – من – می‌خواهم که حرفهای من یادتان باشد. می‌دانید؟ و تمام اینها ضبط می‌شود ( می‌بینید؟ ) همه چیز ضبط می‌شود. و خواهش می‌کنم همۀ شمّاسان برای وظایف خودشان بایستند و یادتان باشد که شما تحت یک مأموریّت از جانب خدا هستید پس آن جایگاه را مقدّس نگه دارید. ( می‌بینید؟ ) و همین طور مشایخ.

۳۰- شبان برای پیش برد … این جایگاه شبان نیست که این چیزها را بگوید، این کار مشایخ یا منظورم شمّاسان است، چون آنها مانند پلیس کلیسا هستند. مثلا اگر یک زوج جوان بیایند و شروع کنند به بوق زدن، می‌دانید که آنها معمولاً چطور این کار را می‌کنند، یا چیزی شبیه این اتّفاق بیفتد … یا مثلاً یک مادر، دخترش را به اینجا می‌فرستد و او به‌ طور مثال با یکی از این پسرهای بی‌ایمان با ماشین بیرون می‌رود و مادرش فکر می‌کندکه او در کلیسا است، شمّاس باید این را ببیند. شما یا به اینجا می‌آیی و در داخل کلیسا می‌نشینی یا با ماشین خودم تو را به منزل برده و تحویل مادرت می‌دهم. می‌بینید؟ باید این کار را بکنید.

۳۱- یادتان باشد محبّت اصلاحگر است ( می‌بینید؟ ) همیشه، محبّت ناب اصلاحگر است. پس باید قادر به تحمّل این اصلاحات باشید. و مادران هم ‌اکنون می‌دانند که برای کودکانشان جایی مهیّا شده. و شما فرزندان جوان هم تفاوت دویدن و بازیگوشی در ساختمان را می‌دانید؟ این کار را نکنید. این اشتباه است. این خشنودی خداوند نیست. عیسی گفت: «مکتوب است خانه من محل عبادت و پرستش خواهد بود و خانۀ دعاهای تمام امّتها خوانده خواهد شد» ( لوقا ۱۹ : ۴۶ ) و آنها مشغول داد و ستد بودند. و او آنها را از آنجا بیرون راند. و قطعاً ما خواستار این نیستیم که اینجا و در این صحن اتّفاق بی‌افتد. پس جانهایمان، کلیسایمان، خَدَماتمان و هر آن چه که داریم را به ملکوت خدا تقدیم کنیم.

۳۲- حال، حال می‌خواهم قبل از این‌ که دعای تقدیم را داشته باشیم، بخشهایی از کلام را با هم بخوانیم، و بعد، این یک تقدیم است، چون تقدیس و تقدیم اصلی سی سال قبل انجام شد. و بعد وقتی کلام را می‌خوانیم و برای چند دقیقه در مورد آن صحبت می‌کنیم، ایمان دارم که خدا برکت خویش را بر ما افزون خواهد ساخت. و اکنون، یک چیز دیگر هم بود که می‌خواستم بگویم در حالی‌ که مجبور بودم وسایل ضبط صدا و این چیزها را داشته باشیم، اکنون یک اطاق مخصوص و مجهّز برای این کار داریم که اگر خواستید می‌توانید برای ضبط صدا از آنجا استفاده کنید، تمامی خروجی‌ها صدایشان را از میکروفن اصلی دریافت می‌کنند.

۳۳- اتاقهایی هم به همراه روپوش و لباس برای جلسات تعمیدی در نظر گرفته شده است. و بعد یک چیز دیگر، برخی از افراد همیشه حس بدی نسبت به من ( خیلی از افرادی که به خوبی کلام را نمی‌شناسند ) دربارۀ این صلیبها در کلیسا داشته‌اند. یادم می‌آید که یک ‌بار یک اتّفاقی اینجا در این مورد افتاد. من سه صلیب داشتم و یک برادر با دیدن آنها بسیار عصبی و دست ‌پاچه شده بود چون از یک فرقۀ دیگر شنیده بود که این به معنی کاتولیک بودن است. من از دانش‌آموزان یا یک ‌سری افراد یا یک مسیحی که تولّد تازه دارد می‌خواهم بیاید و بگوید که صلیب ایده و انتخاب کاتولیک است. صلیب عیسی نمایانگر و نشان دهندۀ کاتولیکیسم نیست بلکه نشان دهندۀ خدا است، ملکوت خدا، حال، قدیسین است که نمایانگر کاتولیکیسم است. ما ایمان داریم که بین خدا و انسان متوسطی نیست به جز انسانی که مسیح است ولی کاتولیکها به انواع و اقسام متوسط‌ها و شافی‌ها ایمان دارند، هزاران زن و مرد و هر چیز دیگر. هر کاتولیک خوبی، تقریباً همۀ آنها، به هنگام مرگ به یک شافی تبدیل می‌شود. حال، صلیب عیسی نشان دهندۀ عیسی مسیح است.

۳۴- می‌دانستید که مسیحیان اولیّه، براساس تاریخ کلیسای اولیّه، هر جا که می‌رفتند یک صلیب با خود حمل می‌کردند تا نشان دهند که مسیحی هستند. حال، کاتولیکها مدعی هستند که این آنها بودند. مسلماً آنها مدعی هستند که اوّلینها بودند، ولی آن زمان کلیسای کاتولیک حتّی تشکیل هم نشده بود ( می‌بینید؟ ) ولی مسیحیان صلیب را … شنیده‌اید که مردم می‌گویند: صلیب به دوش؛ شما این را به کاتولیک ارجاع می‌دهید؟ منظور شما کاتولیک واقعی است، کلیسای جامع جهانی روح‌القدس، درست است. ما کاتولیک هستیم، ما کاتولیک حقیقی هستیم. کتاب مقدّس به کاتولیک ایمان دارد. می‌بینید؟ آنها کلیسای کاتولیک هستند، تشکیلات. ما از آن آزاد هستیم. ما تداوم تعلیم رسولان هستیم. ما تداوم تعمید روح‌القدس و هر آن چه که کلیسای اولیّه برایش ایستاد هستیم. و کلیسای کاتولیک هیچ ‌یک از آنها را ندارد. این را می‌دانید؟

۳۵- آنها این صلیب را اینجا قرار دادند، این صلیب از چوب درخت زیتونِ جایی ساخته شده که عیسی زیر آن دعا کرده، این صلیب سالها قدمت داشته و توسط برادر آرگان برایت به من داده شده که می‌خواهم آن را به کلیسا تقدیم کنم … هر که آن را اینجا نصب کرده چقدر کارش شایسته بوده ( نمی‌دانم چه کسی این کار را کرده ) که در سمت چپ من نصب کرده، چون او بر روی صلیب دزدی که سمت چپ ( البته درستش سمت راست می‌باشد – ویراستدار ) او مصلوب شده بود را آمرزید. این من هستم. و چیزی دیگر که نمایانگر آن است، زمانی که سرش خم می‌شود می‌توانید تمام رنجی را که کشیده ببینید، هر کس که … او به مذبح نگاه می‌کند و منتظر شما است، شما گناهکاران. او نگاهش بر شما خواهد بود. بعداً یک نور کوچک تعبیه خواهد شد که وقتی مذبح دعا برپا می‌شود این نور به آنجا خواهد تابید و زمانی‌که افراد در اینجا …

۳۶- می‌گویید: چه نیازی به آن داری؟ نباید هیچ تصویری داشته باشی. بسیار خوب خدا گفت : برای خودتان هیچ تصویر حکاکی شده درست نکنید. و هم چنین فرمود: دو کروبی بساز و با‌هایشان را به هم پیوند بده و بر کرسی رحمت، جایی‌که قوم دعا می‌کنند قرار بده. می‌دانید، این – این بدون درک است. می‌بینید؟ پس این الهام شده و در جای درست نصب شده است و من سپاسگزار هستم که به ‌عنوان کسی هستم که درست در دست راست آن قرار دارم. ایمان دارم که او مرا آمرزیده است، چون تا جایی‌که به معنی عبارت دزدی کردن می‌پردازم، هرگز در زندگی‌ام چنین کاری نکردم، ولی خیلی اوقات از وقت او بد استفاده کرده‌ام و این‌ گونه دزدی کرده‌ام، و کارهای بسیاری انجام داده‌ام که نباید می‌کردم و امروز صبح بسیار سپاسگزار خداوند هستم که گناهان من را آمرزیده است.

۳۷- و اکنون می‌خواهم بخشی از کتاب تواریخ را بخوانم و حدود پنج دقیقه در مورد جلسۀ تقدیمی صحبت کنم، دعا کنیم و بعد به پیغام بپردازیم. حال، در کتاب اوّل تواریخ باب هفدهم … «و واقع شد چون داوود در خانه خود نشسته بود که داوود به ناتان نبی گفت: اینک من در خانه سرو آزاد ساکن می‌باشم و تابوت عهد خداوند زیر پرده‌ها است. ناتان به داوود گفت: هر آن چه در دلت باشد به عمل آور زیرا خدا با تو است. و در آن شب واقع شد که کلام خدا به ناتان نازل شده، گفت: برو و به بندۀ من داوود بگو خداوند چنین می‌فرماید: تو خانه‌ای برای سکونت من بنا نخواهی کرد. زیرا از روزی‌که بنی‌اسرائیل را بیرون آوردم تا امروز در خانه ساکن نشده‌ام بلکه از خیمه به خیمه و مسکن به مسکن گردش کرده‌ام. و به هر جایی که با تمامی اسرائیل گردش کرده‌ام، آیا به احدی از داوران اسرائیل که برای رعایت قوم خود مأمور داشتم، سخنی گفتم که چرا خانه‌ای از سرو آزاد برای من بنا نکردید؟ و حال به بنده من داوود چنین بگو: یَهُوَه صبایوت چنین می‌فرماید: من تو را از چراگاه از عقب گوسفندان گرفتم تا پیشوای قوم من اسرائیل باشی. و هر جایی‌که می‌رفتی، من با تو می‌بودم و جمیع دشمنانت را از حضور تو منقطع ساختم و برای تو اسمی مثل اسم بزرگانی که بر زمین‌اند پیدا کردم.»

۳۸- در اینجا می‌خواهم بگویم که داوود همان چیزی را دید که ما دیدیم. داوود گفت: «این درست نیست که من یک خانۀ زیبا داشته باشم و تابوت عهد خداوندِ من هنوز در چادرها باشد.» پس خدا در قلب او گذاشت تا خیمه بسازد ولی داوود با وجود این‌ که مردی بود که عاشق خدا بود ولی با این ‌حال خون زیادی ریخته بود. پس او گفت: … داوود این را در حضور نبی آن عصر که همانا ناتان بود می‌گوید و ناتان با علم به این‌که خداوند داوود را محبّت می‌کند، گفت: داوود، هر آن چه در دلت هست انجام بده زیرا خدا با تو است. چه حرفی، هر آن چه در دلت هست انجام بده زیرا خدا با تو است.

۳۹- و در همان شب – تقدیس داوود نسبت به محبّت خدا نشان داده شد، و سپس در همان شب، با علم به این‌که او در خطا بود که مجاز به انجام آن نبود، خدا آنقدر مرحمت داشت که پایین بیاید و با ناتان صحبت کند. من همیشه این عبارات را دوست داشتم: برو به ناتان بگو … یا برو به داوود، خادم من بگو که تو را از عقب گوسفندان گرفتم. او هیچ نبود. می‌خواهم یک دقیقه آن را این گونه به کار ببرم، تو را از هیچ گرفتم و … و … و نامی به تو بخشیدم، نامی مثل نام مردان بزرگی که روی زمین هستند. ( دوّم سموئیل باب ۷ ) می‌خواهم این را طوری استفاده کنم که به یک موضوع برسم. داشتم فکر می‌کردم چند سال قبل اینجا در شهر می‌ایستادم و کسی به من اهمّیتی نمی‌داد، هیچ‌ کس من را دوست نداشت. من مردم را دوست داشتم ولی هیچ‌ کس به دلیل سابقه خانوادگی من، مرا دوست نداشت. صرف نظر از مادر عزیزم و پدرم. چقدر دوست داشتم که امروز مادرم زنده بود و می‌توانست به این صحن قدم بگذارد. خیلی از قدیمی‌ها که پولشان را برای کمک به ساخت اینجا گذاشتند، شاید امروز صبح خدا به آنها اجازه دهد که به اینجا نظر کنند.

۴۰- ولی خانوادۀ برانهام به ‌دلیل استفاده مشروبات افراد خوش ‌نامی در اینجا نبودند. هیچ ‌کس با من سر و کاری نداشت. یادم می‌آید که چند وقت پیش داشتم به همسرم می‌گفتم که من نمی‌توانستم یک هم‌ صحبت برای خود پیدا کنم. هیچ کس به من اهمیّت نمی‌داد، ولی اکنون باید خودم را مخفی کنم تا کمی استراحت کنم. و اکنون خدا این مکان بزرگ را به ‌ما داده و کارهای عظیمی که برای ما انجام داده است. گذشته از یک نام بد، خدا به من نامی مانند مردان بزرگ داد و تمامی دشمنان من در همه ‌جا را از بین برد. هیچ چیز بر زمین نبوده است که بتواند در برابر آن بایستد، و چقدر از این بابت سپاسگزارم.

۴۱- به ‌عنوان یک پسر ژنده پوش، نزدیک اینجا در اینگرام ویل که دو یا سه بلوک با اینجا فاصله دارد، چطور می‌توانستم شناخته شوم. در حالی‌ که موضوع و سوژۀ خندۀ تمام مدرسه بودم. آنقدر ژنده پوش بودم که انگار از تالاب بیرون آمده‌ام. از کجا می‌دانستم که در اعماق این تالاب یک زنبق نهفته که این‌ گونه شکوفه خواهد زد؟ و از کجا می‌دانستم وقتی هیچ ‌کس با من صحبت نمی‌کرد، او نامی به من خواهد بخشید که در میان قوم او محترم خواهد بود؟

۴۲- و حال، داوود مجاز به ساختن معبد نبود. او نمی‌توانست این کار را انجام دهد. ولی خدا به او گفت: ذرّیت تو را بلند می‌کنم و او این خانه را خواهد ساخت، و آن خانه، خانه‌ای جاودان خواهد بود و بر فرزندت، پسر داوود، سلطنتی جاودان خواهد بود. سلیمان، پسر جسمانی داوود ( از قوّت جسمانی او ) خانه‌ای برای خداوند ساخت، یک معبد، اما زمانی‌که ذرّیت حقیقی داوود آمد، به آنها گفت زمانی خواهد آمد که سنگی از این معبد باقی نخواهد ماند، او سعی می‌کرد آنها را متوجّه یک معبد دیگر بکند.

۴۳- یوحنّا، در کتاب مکاشفه این خیمه را دید ( مکاشفه ۲۱ ) او این معبد جدید را دید که از آسمان پایین می‌آمد و همان‌ گونه که عروس برای شوهر خود آراسته می‌شود، آراسته شده بود. و صدایی از درون آن معبد گفت: اینک خیمه خدا با آدمیان است، خود خدا با ایشان خواهد بود، خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد نمود و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود زیرا که چیزهای اوّل درگذشت. (مکاشفه ۲۱ : ۳ – ۴ ) سپس پسر راستین داوود ( چنان ‌که در درسهای این هفته خواهیم دید ) به خیمۀ خویش خواهد آمد، خیمۀ خدا، خیمه راستین که اکنون برای بنای آن رفته است. زیرا او در یوحنا ۱۴ گفت : «در خانه پدر من منزل بسیار است.» او منظورش چه بود؟ این از پیش مقدّر شده بود. «می‌روم تا جایی برای شما مهیّا سازم و برمی‌گردم تا شما را نزد خود ببرم.» و مسلماً می‌دانم این در آن عصر عظیمی که می‌آید خواهد بود. و ذرّیت راستین داوود، که عیسی مسیح است، بر کرسی نشسته و بر کلیسا به ‌عنوان عروس خویش سلطنت خواهد نمود، در آن خانه با او و بر دوازده سبط اسرائیل برای تمام ابدیت.

۴۴- و این جاهای کوچک … داوود نمی‌توانست خیمۀ راستین خدا را بنا کند، چون او مهیّای این کار نبود … کاری از دست او ساخته نبود. او فانی بود و خون بسیار ریخته بود. امروز هم برای ما همین‌ گونه است. ما برای ساختن خیمۀ راستین خدا آماده نیستیم. تنها یک نفر است که می‌تواند این کار را بکند و اکنون در حال ساخت آن است. ولی این خیمۀ کوچک، و معبدی که سلیمان برای او ساخته، در کنار سایر اماکن، تنها اماکنی موقّت برای پرستش هستند تا زمانی برسد که خیمۀ راستین بر زمین برپا شود و عدالت از آسمان تا آسمان سلطنت کند و دیگر رنجی نخواهد بود. دیگر در آن خیمه هیچ تدفینی نخواهد بود دیگر نکاحی نخواهد بود، زیرا تنها یک نکاح عظیم برای ابدیّت خواهد بود. این چه زمانی خواهد بود.

۴۵- ولی بیایید در قلب خود نیّت کنیم که به یاد بود و انتظار آن خیمه، که باید بیاید چنان خودمان را با آن روح هماهنگ کنیم و شکل دهیم و همان پرستشی را در این مکان داشته باشیم که اگر در جای دیگر بودیم داشتیم، در انتظار آن جایی‌که باید بیاید. حال، در حالی‌ که روح‌القدس را می‌خوانم سرپا بایستیم. «و آسمانی جدید و زمینی جدید دیدم، چون که. آسمان اوّل و زمین اوّل درگذشت و دریا دیگر نمی‌باشد و شهر مقدّس اورشلیم جدید را دیدم که از جانب خدا از آسمان نازل می‌شود، حاضر شده چون عروسی‌که برای شوهرِ خود آراسته است. و آوازی بلند از آسمان شنیدم که می‌گفت: اینک خیمه خدا با آدمیان است و با ایشان ساکن خواهد بود و ایشان قومهای او خواهند بود و خود خدا با ایشان خواهد بود» ( مکاشفه ۲۱ : ۱ – ۳ )

۴۶- اکنون سرهایمان را خم کنیم. پدر آسمانی، ما در یک ترس و احترام مقّدس ایستاده‌ایم و می‌خواهیم که هدیۀ ما را بپذیری، تو به ما فیض و پول عطا کردی تا این مکان را برای پرستش تو مهیّا سازیم. هیچ چیز یا جایی نیست که بتوانیم بر روی زمین مهیّا سازیم که شایستۀ سکونت روح‌القدس در آن باشد ولی ما این مکان را به‌ عنوان نشانه‌ای از محبّت، عشق و احساسمان به تو تقدیم می‌کنیم. و برای تمام کارهایی‌که برای ما انجام داده‌ای تو را شکر می‌کنیم. و حال، زمین و ساختمان سالها پیش برای خدمت به تو تقدیم شده است و تو را شکر می‌کنیم بابت خاطراتی که … و اکنون، خداوند خدا، همان ‌طور که سالها پیش رویأی این داده شد، که من در ساختمان قدیمی دیدم، که قوم یک ‌بار داخل بودند، آنها ترمیم شده و تازه گشتند و من به آن سوی رودخانه فرستاده شدم.

۴۷- اکنون خداوند خدا، خالق آسمانها و زمین، به‌ عنوان قوم آغل تو ایستاده‌ایم، به عنوان قوم پادشاهی تو ایستاده‌ایم، و به همراه خودم، شبان و کلیسا، این قوم، این ساختمان را به خدمت خداوند قادر مطلق از طریق نام عیسی مسیح، پسر او ، برای خدمت به خدا تقدیم می‌کنیم. باشد تا انجیل از این مکان جاری شده و تا جایی برود تا باعث شود از چهار گوشۀ جهان به اینجا بیایند و شاهد این باشند که جلال خدا از اینجا به پیش می‌رود. همان ‌گونه که در گذشته انجام داده‌ای، باشد تا در آینده نیز چندین بار عظیم‌تر باشد.

۴۸- و پدر، خود را با تمام قوّتی که در ما است به خدمت کلام تقدیم می‌کنیم. خداوندا، این جماعت و قوم، امروز خودشان را برای شنیدن کلام تقدیم می‌نمایند. و ما، به عنوان خادمین، خود را وقف موعظۀ کلام می‌نماییم در وقت و بی‌وقت، در ملامت و سختی‌ها و چنان ‌که سی سال پیش در سنگ بنای اینجا نوشته شد. تو گفتی زمانی خواهد رسید مردم متحمّل تعلیم صحیح نخواهند شد بلکه خارش گوشها داشته و براساس شهوات خویش معلمین برای خویش فراهم خواهند نمود و از راستی رو برمی‌گردانند.

۴۹- خداوندا، همان ‌طور که ما تلاش کرده‌ایم کلام را برای قوم بسط دهیم، باشد تا با تلاشی دو چندان الهام گرفته و قوّت یابیم، خداوندا، سهمی دو برابر از روح این مکان را در بر بگیرد. باشد تا روح‌القدس همان‌ گونه که سلیمان در زمان تقدیم معبد دعا کرد، روح‌القدس به شکل ستون آتش و ابر در برابر معبد پایین آمد و تمام آن مکان را در برگرفت، و وارد قدس‌الاقداس شد و مکان آرامی خود را یافت. اوه، خداوندا، سلیمان گفت: اگر قوم تو در هر جایی در مشکل باشد و به این مکان مقّدس نگاه کرد و دعا نمود، پس از آسمان بشنو. خداوندا، روح‌القدس امروز صبح به هر قلبی وارد شود، به هر جان تقدیس شده‌ای که در این مکان است. و کتاب‌مقدّس می‌گوید جلال خدا آنقدر عظیم بود که حتّی خادمین نمی‌توانستند برای خدمت به آنجا داخل شوند.

۵۰- اوه، خداوند خدا، بگذار تا وقتی ما خودمان و کلیسا را برای خدمت تقدیم می‌کنیم، دوباره این اتّفاق رخ دهد. و این مکتوب است که: بخواهید تا به شما داده شود. و ما امروز خودمان را با این کلیسا به ‌عنوان هدیه برای خدمت به تو تقدیم می‌کنم. برای نور ایّام آخر، برای روشنایی شامگاه، باشد تا تسلّی و ایمان را برای قومی بیاوریم که منتظرند که چشم انتظار آمدن داماد هستند تا عروس را به انجیل مسیح برای دریافت خداوند عیسی ملبّس سازند. اکنون خودم، برادر نویل و جماعت را در نام عیسی مسیح به خدمت خدا تقدیم می‌کنم. بفرمایید بنشینید.

۵۱- داوود می‌گفت: «شادمان می‌شدم چون به من می‌گفتند به خانۀ خداوند برویم.» ( مزامیر ۱۲۲ : ۱ ) و باشد تا همیشه این با ما باشد که جمع شدن در خانۀ خداوند شاد باشیم. آمین.

۵۲- اکنون، بعد از این جلسۀ کوتاه تقدیم ساختمان، من یک ساعت فرصت دارم. و حال، یادتان باشد که به چه چیزی تقدیم شده‌ایم، به محترم بودن، مقدس بودن، و ساکت بودن در حضور خداوند، پرستش در حضور خداوند و اکنون … و زمانی‌که این جلسه به پایان می‌رسد، بلافاصله بعد از اتمام جلسه، ساختمان را ترک کنیم ( می‌بینید؟ ) و این به سرایداران اجازه می‌دهد که بتوانند اینجا را تمیز کنند و برای جلسۀ بعدی آماده سازند. آن‌ وقت این یک آشفتگی در خانۀ خدا نیست. و این نزدیک است به …

۵۳- فکر کنم شما … این مکان در حدود پانزده دقیقه بعد از پایان جلسه تمیز می‌شود. مطمئن شوید که رفتارتان دوستانه است و با همه دست می‌دهید و آنها را دوباره دعوت کنید. انتظار داریم که هفتۀ آتی یکی از برجسته‌ترین جلساتی باشد که تا به‌ حال در خیمه برگزار شده است. ما در انتظار این هستیم.

۵۴- حال، من تا ساعات اوّلیۀ بامداد که مشغول دعا و مطالعه بودم متوجّه چیزی نشده بودم، سپس متوجّه چیزهایی شدم. اعتقاد دارم که این ساعات، ساعاتی عظیم خواهد بود که معتقدم اگر خدا کمکمان کند چنین خواهد شد. حال، حال زمانی‌که گفتم: اوقات عظیم … اکنون می‌خواهم امروز صبح چیزی در این مورد بگویم. می‌دانید که گاهی آن چه که انسان به آن عظیم و بزرگ می‌گوید در واقع عظیم نیست. امّا آن چه که خدا عظیم می‌خواند، انسان آن‌ را حماقت می‌داند و آن چه که خدا حماقت می‌خواند انسان آن ‌را عظیم می‌خواند. پس این را در نظر داشته باشیم. همه سخنان و کلمات را وزن کنید.

۵۵- حال، جلسات طولانی هستند، چون جلساتی سخت و ویژه هستند بیشتر از همیشه به درازا خواهد کشید، تعالیم زیاد، تقدیس و … جایی ‌که من اقامت دارم، افراد به نوعی می‌خواهند مدام به من غذا بدهند، ولی من … می‌گویند: خوب، برادر برانهام شما خیلی وزن کم کرده‌اید. و این چیزها، ولی من مدام در جلسات بودم. یکشنبه شب آینده باید اینجا را ترک کنم تا بلافاصله و خیلی سریع جلساتی را در مکزیکو برگزار کنم، این‌کارِ خیلی سختی است. پس من فقط تلاش می‌کنم. به‌ جای غذا خوردن خودم را آماده کنم. امروز صبح از دیدن برادر جونیور جکسون، برادر رادِل و خادمین مختلف در اینجا بسیار خوشحالم. خدا به همۀ شما برکت دهد.

۵۶- امروز صبح می‌خواهم در مورد موضوعی با شما صحبت کنم که نکاتی را در مورد آن یادداشت کرده‌ام. می‌خواهم ابتدا با خواندن باب ۵۳ کتاب اشعیاء آغاز کنم. تا شما این بخش را باز کنید می‌خواهم یک یا دو نکته را اعلام کنم که امشب، می‌خواهم در مورد این کتاب صحبت کنم، و از این پلی بسازم بین آخرین دوره کلیسا و بازگشاییِ مُهرها. حال، یک شکافت گسترده در این بین وجود دارد و … قبلاً زمانی‌که من صحبت در مورد هفت دورۀ کلیسا را به اتمام رسانیدم، بلافاصله در مورد هفتادمین هفتۀ دانیال هم صحبت نمودم، چون اینها در ارتباط مستقیم با یکدیگر هستند. و می‌گفتم: حال اگر بخواهیم به هفت مُهر بپردازیم، مجبور خواهم بود تا ابتدا به این هفتاد هفتۀ دانیال بپردازم تا پیوند و ارتباط آن ‌را نشان دهم. و این پنجمین باب کتاب هفت مُهر بود و ما امشب به آن می‌پردازیم.

۵۷- می‌خواهم در صورت امکان امشب زودتر جلسه را شروع کنیم. من چطور … شما این را اعلام کرده‌اید درست است. که زود شروع کنیم؟ چه می‌شود … آیا همه می‌توانند ساعت هفت اینجا باشند؟ بسیار خوب. پس جلسه را ساعت شش و سی دقیقه شروع می‌کنیم، با سرودها و پرستش‌ و من ساعت هفت اینجا خواهم بود. بعد در طول هفته زودتر شروع خواهیم کرد. و … و ما … اکنون، می‌آییم … هیچ‌ کس مانند مسیحیان سرود خواندن را دوست ندارد. ما عاشق خواندن هستیم، این چیزها را دوست داریم، ولی اکنون ما … اکنون در چیزی دیگر هستیم. اکنون در کلام هستیم. ( می‌بینید؟ ) پس با آن بمانیم. اکنون می‌خواهیم که …

۵۸- اکنون در تعلیم هستیم، و می‌توانید متوجّه شوید که فشاری روی من است ( می‌بینید؟ ) چون اگر من چیزی را به اشتباه تعلیم دهم، مجبور خواهم بود که برای آن پاسخگو باشم. می‌بینید؟ پس نباید هر چیزی را که دیگران می‌گویند بپذیرم، بلکه باید – باید تحت الهام باشد. و ایمان دارم هفت فرشته‌ای که هفت کرنا را دارند این ‌را عطا خواهند کرد. می‌بینید؟ و من …

۵۹- حال در کتاب اشعیاء باب ۵۳ اشعیاء در آیه اوّل یا دوّم می‌خواهم یک سوال بپرسم. حال، این اصلاً هیچ ربطی به هفت مُهر ندارد این فقط یک پیغام است. چون می‌دانستم که جلسۀ تقدیم را داریم نتوانستم به آن بپردازم چون وقت کافی نداشتیم. با خود فکر کردم با وجود یک جلسۀ تقدیمی کوتاه، یک جلسۀ یادبود برای این کلیسا ( یا یک جلسه تقدیمی کوتاه ) آن ‌وقت فرصت نخواهد بود تا من به آن چه که می‌خواهم در مورد بازگشایی این کتاب بگویم؛ بپردازم. ( می‌بینید؟ ) پس امشب این کار را خواهم کرد.

۶۰- و اکنون این جلسۀ کوتاه است، هر چند که کاملاً با آن درآمیخته و در ارتباط است پس به هر کلمۀ آن به دقت گوش کنید. و اگر آن را بر روی نوار ضبط می‌کنید، از آن نوار همواره برای آموزش خود استفاده کنید. حتماً همان چیزی را بگویید که نوار می‌گوید. چیز دیگری نگویید ( می‌بینید؟ ) حال، چون برخی از آن چیزها … می‌خواهیم تا چیزهای زیادی را در این مورد درک کنیم. چرا که به درستی درک نشده است. می‌بینید؟ چون این را از جانب خودم نمی‌گویم. این او است که می‌گوید. می‌دانید؟ و … خیلی وقتها آشفتگی زیادی وجود دارد، افراد بلند می‌شوند و می‌گویند، خوب، چنین و چنان، این را گفت و فلان معنی را می‌داد. این را همان گونه که هست رها کنیم.

۶۱- می‌بینید، این طریقی است که ما کتاب‌مقدّس را می‌خوا‌هیم. درست همان ‌گونه که کتاب‌مقدّس آن را می‌گوید، این چیزی است که ما می‌خواهیم، درست به همان شکل . هیچ تفسیر شخصی بر آن نیفزایید. چون این اکنون تفسیر شده است. می‌بینید؟ «کیست که خبر ما را تصدیق نموده و کیست که ساعد خداوند بر او مُنکشف شده باشد؟» ( اشعیاء ۵۳ : ۱ ) بگذارید یک بار دیگر این را بخوانیم : کیست که خبر ما را تصدیق نموده؟ …( سوال ) … و کیست که ساعد خداوند بر او مُنکشف شده باشد؟ به عبارتی دیگر، اگر خبر ما را تصدیق کرده باشید، پس ساعد خداوند مُنکشف شده است. می‌بینید؟ کیست که خبر ما را تصدیق نموده و کیست که ساعد خداوند بر او مُنکشف شده باشد؟

۶۲- حال می‌خواهم بخشی را نیز از کتاب متی بخوانم، انجیل متی باب یازدهم. و اکنون کاغذهای خودتان را آماده کنید، اگر نمی‌توانید صدا را ضبط کنید کاغذهای خودتان را آماده کنید. متی باب یازده آیات بیست‌ و پنج و بیست‌ و شش. ۱۱ : ۲۶ – ۲۷ بسیار خوب. عیسی در دعا سخن می‌گوید … می‌خواهم از کمی عقب‌تر شروع کنم. پس به آیات ۲۵ و ۲۶ بپردازیم، فکر کنم این همان چیزی است که اعلام کرده بودم، چون اینجا در کتاب‌مقدّس خودم نیز علامت زده‌ام. «در آن‌ وقت، عیسی توجّه نموده، گفت: ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش می‌کنم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشتی و به کودکان مکشوف فرمودی! بلی ای پدر، زیرا که همچنین منظور نظر تو بود.»

۶۳- به این دو بخش توجّه کنید. کیست که خبر ما را تصدیق نموده و کیست که ساعد خداوند بر او مُنکشف شده باشد؟ حتّی … در آن وقت، عیسی توجّه نموده گفت: ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش می‌کنم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشتی و به کودکان مَکشوف فرمودی! بلی ای پدر، زیرا که همچنین منظور نظر تو بود. حال از این متن، یا از این بخشی که خواندیم، من این را انتخاب کردم”خدا خود را در سادگی پنهان نموده، سپس به همان صورت خود را مکشوف می‌سازد”حال، برای نوار تکرار می‌کنم، ( می‌دانید؟ ) چون در حال ضبط کردن این جلسه هستند. می‌بینید؟ خدا خود را در سادگی پنهان نموده، سپس به همان صورت خود را مکشوف می‌سازد.

۶۴- فکر کردن به این‌که خدا چگونه چنین کاری را انجام می‌دهد کمی عجیب است. خدا خود را در چیزی پنهان می‌کند که آنقدر ساده است که باعث می‌شود حکیمان و خردمندان میلیونها مایل از آن فاصله بگیرند سپس به همان نقطه برگردند، چیزهایی ساده در سادگی روش عملکرد او و سپس مکشوف شدن دوبارۀ آن به همان صورت. به گمانم این موضوعی را ایجاد نمود که باید قبل از پرداختن به تعلیم عظیم هفت مُهر به آن بپردازیم. خیلی‌ها به دلیل راهی که او خود را مکشوف می‌سازد، از شناخت او باز می‌مانند. انسانها تفکّرات خودشان از این‌که خدا باید چه باشد و خدا می‌خواهد چه کار کند را دارند، و همان طور که همیشه گفته‌ام، انسان همچنان انسان باقی می‌ماند. انسان همیشه خدا را برای آن چه در گذشته انجام داده است ستایش نموده و در انتظار چیزی است که در آینده انجام خواهد داد، امّا همیشه از آن چه که خدا اکنون در حال انجام آن است غفلت ورزیده است. می‌بینید، می‌بینید؟

۶۵- این‌گونه است که آنها او را از دست می‌دهند. آنها به عقب می‌نگرند و اعمال عظیمی که او انجام داده است می‌بینند، ولی از دیدن این که آن کار عظیم را به چه سادگی انجام داده است غافل می‌مانند. می‌بینید؟ سپس به جلو نگاه می‌کنند و چشم انتظارند که چه چیز عظیمی قرار است رُخ بدهد، ولی چندین برابر آن، اکنون در پیرامون آنها در حال رُخ دادن است ولی آن‌قدر ساده است که آنها آن را نمی‌بینند. می‌بینید؟

۶۶- یک روز یک مردی در اینجا در یوتیکا … اگر کسی از اقوام و نزدیکان او اینجا است، این را به دلیل بی‌احترامی به او نمی‌گویم. او یک سرباز کهنه‌کار در جنگهای داخلی بود، و به گمانم او … نمی‌دانم کدام طرفی بود ولی به گمانم یک یاغی و شورشی بود. او بی‌دین بود و ادعا می‌کرد که چیزی به نام خدا وجود ندارد. او در یوتکا زندگی می‌کرد. نام او جیم دورسی بود. خیلی از افراد شاید او را می‌شناختند. وقتی من بچّه بودم او خیلی اوقات به من هندوانه می‌داد. او پایین رودخانه هندوانه پرورش می‌داد و یکی از دوستان پدر من بود. یک روز گفت یکی از برجسته‌ترین چیزهایی که شنیده و مغایر با اعتقادات او بوده ( من در آن ایّام تنها یک پسر بچّه بودم ) و باعث شده تا او سرش را پایین بی‌اندازد و گریه کنان برود. من فهمیدم که این مرد به‌ طور باشکوهی تبدیل شده و در سن هشتاد و پنج سالگی به مسیح روی آورده.

۶۷- یک روز او از یک دختری که از مدرسۀ یکشنبه برمی‌گشت پرسید که چرا وقت خود را با انجام چنین کارهایی تلف می‌کند؟ دختر گفت، چون ایمان دارد که یک خدایی هست. و آقای دورسی می‌گفت که … گفت: فرزندم، اشتباه می‌کنی که به چنین چیزی ایمان داری. و گفت، دخترک همان جا دولا شد و یک گُل را از زمین کند و گلبرگش را جدا کرد، سپس گفت: آقای دورسی، می‌توانی به من بگویی که این گل چگونه زندگی می‌کند؟ نکته اینجا بود، وقتی او شروع به عقب رفتن کرد … می‌توانست به آن دختر گفته باشد: خوب این گل در خاک حیات دارد. و بعد پرسشها به عقب‌تر کشیده شدند. این خاک از کجا آمده است؟ آن بذر چگونه اینجا قرار گرفته؟ چطور اتّفاق افتاده؟ جلوتر و جلوتر و جلوتر و آنقدر او را به عقب برد تا جایی‌که او … می‌بینید؟ این مربوط به چیزهای فریبنده و بزرگی که ما از آن صحبت می‌کنیم نیست، بلکه چیزهای ساده‌ای است که خدا در آنها بسیار واقعی است، در سادگی.

۶۸- پس این خدا را خشنود می‌سازد که خود را مکشوف نموده و سپس خود را مخفی سازد و در چیزهای ساده و کوچک خود را مکشوف نماید. این به این دلیل در سر انسان و ذهن او قرار گرفته است که … شما می‌گویید: چرا یک خدای عادل باید این کار را بکند؟ به این دلیل است که در ابتدا انسان برای این ساخته نشد تا سعی کند تغییر مسیر بدهد. انسان برای این ساخته شده بود تا کاملاً بر خدا تکیه کند. به همین دلیل است که ما به گوسفندان و برّه‌ها تشبیه شده‌ایم. یک گوسفند قادر به هدایت خویش نیست، او باید یک راهنما داشته باشد و روح‌القدس است که راهنمای ما است. پس انسان به این ‌صورت ساخته شده است و خدا تمام کارهای خود را این‌ گونه ساده ساخت تا ساده‌ها آن را درک کنند و خدا خود را در سادگی ساده می‌سازد تا توسط ساده‌ها درک گردد.

۶۹- در غیر این ‌صورت، به گمانم او در اشعیاء ۳۵ گفت، او گفت: «اگر چه جاهل هم باشند در آن گمراه نخواهند شد …» این بسیار ساده است. ما می‌دانیم که خدا عظیم است. تا جایی‌که انتظار داریم که این یک امر بسیار عظیم باشد، و از دیدن چیزهای ساده غافل می‌مانیم. ما بر سادگی لغزش می‌خوریم. این‌ گونه است که از خدا غافل می‌شویم، یعنی لغزیدن در سادگی. خدا بسیار ساده است تا جایی‌که دانشمندان این دوران و تمام ادوار میلیونها مایل در شناخت او اشتباه داشتند، چون در دانش و درک خویش، آنها می‌دانند که هیچ چیز به عظمت او وجود ندارد. ولی در مکاشفۀ او، آنها چنان غرق در ژرفای وی هستند که از وی غافل می‌شوند.

۷۰- حال، این را مطالعه کنید. تمام آن را مطالعه کنید. شما افرادی که مهمان ما هستید، وقتی به مسافرخانه‌های خود برمی‌گردید، این چیزها را برگیرید و به آن بیندیشید. ما وقت نداریم تا آن را آن‌ گونه که باید باز شود باز کنیم و به آن بپردازیم، ولی از تمام شما می‌خواهم وقتی به هتل، مسافرخانه یا خانه‌هایتان باز می‌گردید، دور هم جمع شوید و این را مطالعه کنید.

۷۱- در طریقی که خود را مکشوف می‌نماید از او غافل می‌شوند، چون او بسیار عظیم است. در حالی‌ که خود را در سادگی مخفی نموده است تا خود را بر اقلیّت بشناساند. می‌بینید؟ سعی نکنید عظمت را برگیرید، چون او بر بلندای آن قرار می‌گیرد، بلکه به سادگی خدا گوش کنید، و بعد خدا را همین ‌جا در سادگی می‌یابید. حکمت پرزرق و برق دنیا، تحصیلات، همیشه از درک او باز می‌ماند. حال، من اینجا نیستم تا … می‌دانم که معلّمین مدارس کتاب‌مقدّس اینجا هستند، دو یا سه نفر را می‌شناسم که اینجا نشسته‌اند. من اینجا نیستم تا با مدارس و تحصیلات مخالفت کنم و از بی‌سوادی حمایت نمایم، من برای این اینجا نیستم، ولی چیزی هست، قوم آنقدر بر آن متّکی شده‌اند که … که حتّی در مدارس دینی و این چیزها همان چیزی را که خدا در برابر آنها قرار داده است نمی‌بینند و از آن غافلند.

۷۲- به همین دلیل است که من ضدّیتی با برادرانی که در فرقه‌ها هستند ندارم، بلکه من مخالف سیستم حاکم بر فرقه‌ها هستم، چون تلاش می‌کند تا خود را بزرگ کند و خادمینش را در چنین فضایی تعلیم دهد. و اگر یک تحصیلات خاص نداشته باشند اخراج می‌شوند، و باید از آزمایشات روانشناسی و این چیزها عبور کنند. من هرگز فکر نمی‌کنم که این خواست خدا باشد تا خادمش را به تستهای روانشناسی آزمایش کند بلکه او خادمش را با کلام می‌آزماید. درست است؟ بله درست است. آزمون کلام آزمونی است که خدا با آن بندگانش را می‌آزماید چرا که خدا آدمیان را برای فرا گرفتن همین کلام فرود آورده است. حال، امروز ما فلسفه را موعظه می‌کنیم، آیین‌ها را موعظه می‌کنیم، فرقه گرایی و خیلی چیزهای دیگر را موعظه می‌کنیم و کلام را ترک می‌نماییم، چون می‌گویند که این قابل درک نیست، البته که قابل درک است. او این را وعده داده است. اکنون ما از او می‌خواهیم که این کار را بکند.

۷۳- حال می‌خواهیم نگاهی کوتاه به چند شخصیت داشته باشیم. توجّه کنیم به ایّام نوح، دوران نوح، خدا حکمت دنیوی را دید، بسیار برجسته و محترم، او توسط یک فرد ساده، یک پیغام ساده توسط فردی عادی فرستاد تا عظمت خویش را به آنها نشان دهد. حال، ما می‌دانیم که تمدّن در دوران نوح چنان رتبه‌ای داشت که ما در دوران مدرن خویش هنوز نتوانسته‌ایم به آن برسیم. معتقدم که نهایتاً به آن خواهیم رسید، چون خداوندمان فرمود: چنان که در ایّام نوح بود، در زمان آمدن پسر انسان نیز چنین خواهد بود. و او یک تصویر به ما داد.

۷۴- آنها اهرام و عجایب عظیم در مصر ساختند، چیزهای غول پیکری که ما امروزه قدرت ساخت چنین چیزهایی را نداریم. آنها مومیاگرانی داشتند که اجساد را چنان مومیایی می‌کردند که بسیار طبیعی به نظر می‌رسید و تا امروز نیز باقی هستند. ما امروز قادر به مومیایی کردن نیستیم، ما ابزار این کار را نداریم. آنها رنگهایی داشتند که می‌توانستند چهار یا پنج هزار سال دوام داشته باشد. چنان‌ که اکنون هنوز پا برجاست. می‌بینید؟ امروزه ما چنین چیزی را نداریم. و خیلی چیزهای عظیم دیگر که از برتری آن تمدن بر تمدن مدرن ما سخن می‌گوید.

۷۵- و حال براساس نشانه‌هایی که برای ما باقی مانده است می‌توانید درک کنید که این تمدّن دارای چه علم و تحصیلاتی بوده است، با این آثار باید درک کنیم که این چه تمدّنی باید بوده باشد، با این علم و آثار، این مردم چه تمدّن مدرنی داشتند، باید این‌گونه باشد. حدس می‌زنم به سختی کسی بی‌سواد در بین آنها یافت می‌شده است. و بعد خدا، شاهد جستجو در آن چرخه و سیستم آنها فرد مناسبی را نیافت تا این‌ که یک بی‌سواد یا شاید هم یک کشاورز را به نام نوح یافت، یک چوپان و به این چوپان یک پیغام داد تا برای آن قوم موعظه کند و این پیغام آنقدر ساده بود که دانشمندان و حکیمان آن دوران، مردم آن دوران در سادگی این پیغام دچار لغزش شدند.

۷۶- و هنوز، این پیغام در تقابل با علم آن دوران بود تقابلی بنیادی، چطور ممکن بود در آسمان باران وجود داشته باشد در حالی‌ که هرگز باران نباریده بود؟ می‌بینید؟ و یک پیغام ساده برای ساخت یک کشتی، ساختن چیزی که به آن وارد شوند و آب و سیل به آن نفوذ نکند، این گونه بود که او یک دیوانه و متعصّب خطاب شد. این گونه بود که او شد یک – یک – یک چیزی که ما می‌گوییم ( بابت این توصیف عذر می‌خواهم ) … یک عجیب و غریب. و تقریباً تمام قوم خدا عجیب و قریب هستند ( می‌بینید؟ ) بله، هستند. خوش‌حالم که یکی از آنها باشم. پس … می‌دانید، آنها متفاوت از روند تمدّن مدرن هستند. پس عجیب می‌شوند، بیگانه. او گفت که قوم او قوم خاص هستند ( عجیب و غریب ) ولی کهانتی ملوکانه، هدایای قربانی برای خداوند، میوۀ لبهایشان او را ستایش می‌کند، چه، چه قومی. او آنها را یافته است.

۷۷- و توجّه داشته باشید که در آن دوران برای یک متعصّب دیوانه می‌بایست چه کار عظیمی می‌بود که به سمت کلیسا برود و انجیل را موعظه کند، کلیسایی که از قرار معلوم همۀ آنها خارج از خط و مسیر ایمانشان قرار داشتند و دانشمندان … چرا آنها – این به سادگی یک دیوانگی بود. چطور می‌توانستند از نظر علمی ثابت کنند که هیچ بارانی در آنجا وجود ندارد؟ ولی این چوپان ساده، ایمان داشت که اگر خدا گفته است که باران خواهد بارید، پی حتماً خواهد بارید، می‌بینید؟ و بعد این … حال فقط این را با امروز مقایسه کنید که وقتی کسی شفا می‌یابد و می‌گویند: این فقط احساسات است. یا می‌توانم از نظر علمی به تو اثبات کنم که سرطان، هر چیزی که هست، هنوز آنجا است. ولی برای یک ایماندار ساده، این از بین رفته است ( می‌بینید؟ ) چون نگاه او به غده نیست بلکه نگاهش به وعده است، درست مانند نوح.

۷۸- پس نمی‌بینید که «چنان ‌که در ایّام نوح بود، در روز آمدن پسر انسان نیز چنین خواهد بود» ( لوقا ۱۷ : ۲۶ ) از نظر علمی، هیچ ‌کس … حتّی دکتر نمی‌تواند بگوید: اینجا را ببین، غدۀ تو هنوز آنجا است، سرطان تو پا برجاست. بازوی تو همانند قبل دارای مشکل است. تو دیوانه هستی. و یادتان باشد، این همان روحی است که در دوران نوح می‌گفت: هیچ بارانی در آسمان نیست، می‌توانیم با ابزار خودمان به ما شلیک کنیم و هیچ بارانی آنجا وجود ندارد. لیکن اگر خدا گفته است که آنجا باران خواهد بود … پس ایمان، اعتماد بر چیزهای امید داشته شده است و برهان چیزهای نادیده، و ایمان آرامش نهایی خود را بر کلام خدا می‌یابد. اینجا است که آرامی می‌یابد. متوجّه می‌شوید؟ آرامی او بر کلام خدا است. آنجا جایی است که نوح بر آن آرامی یافت. خدا چنین گفت: این تعیین کننده است.

۷۹- حال اگر دوباره توجّه کنید … و اینک، نوح با ایمان بر چنین چیزی، یک متعصب دیوانه بود. و مردم امروز که به تعمید روح‌القدس ایمان دارند … اکنون، کلیسا می‌گوید: این افراد متعصب هستند، آنها چیزی به جز یک مشت تهیّج احساسات، یا افرادی دیوانه نیستند امّا چیزی که نمی‌دانند این است که کلام خدا آن را تعلیم می‌دهد، این یک وعده است.

۸۰- برای نوح، اهمیّت نداشت که آنها چقدر می‌گویند که نوح عقلش را از دست داده است، که از نظر علمی در اشتباه است، یا از نظر ذهنی در اشتباه است، ولی برای نوح، این کلام خدا بود و نوح با آن ماند و حکیمان و دانایان در سادگی آن لغزیدند و وجود خویش را از دست دادند. چه تنبیهی. حال، این برای آن نسل است. خیلی از افراد می‌گویند: اگر ما در آن دوران زندگی می‌کردیم … نه، شما هم همان رفتار را می‌کردید، چون امروز در همان شرایط همان اتفاقات در حال تکرار شدن است، فقط به یک شکل دیگر، دچار لغزش می‌شوید، درست مثل آنان که در آن زمان لغزش خوردند.

۸۱- بدون شک در آن دوران، آنها واعظین زیادی داشتند، ولی نوح الهام خدا را داشت. نوح می‌توانست به بیرون نگاه کند و ببیند که چه اتّفاقی در حال رُخ دادن است، به آن نسل پلید و زنا کار که خدا نمی‌توانست اجازه دهد باقی بمانند. پس، امروز ما چه کاری می‌توانیم انجام دهیم، به جز دیدن همان چیز، یک سَدوم و عَمورۀ مدرن ( می‌بینید؟ ) قومی زانی و نابکار که در دانش خود آراسته‌اند. آنقدر که در سادگی آشکار شدن خدا، از وجود او و نمایش کلام او دچار لغزش می‌شوند.

۸۲- هیچ کس در دنیا نیست که … یا کسی که بتواند بگوید ما همان کلام خدا را که آشکار شده با خویش نمی‌بینیم. همان وعدۀ ایّام آخر، همان روشنایی شامگاه که باید می‌درخشید، ما قومی هستیم که افتخار یافتیم آن را ببینیم. و جایی‌که جهان بسیار آراسته شده، از آنها مخفی شده … عیسی به پدر گفت، او گفت: تو را پسند آمد که این را از آنها مخفی سازی و از آنان مخفی نمودی. آنها را با حکمت خودشان واگذار … می‌بینید، این دانش بود که در ابتدا کود گناه را در می‌نوردید. چون حوّا وقتی به‌دنبال دانش بود، شیطان این را به او داد ( می‌بینید؟ ) و دانش برخلاف کلام است. از ما خواسته نشده که دانش داشته باشیم، از ما خواسته شده تا بر چیزی ایمان داشته باشیم که الحال گفته شده است. پس می‌بینید؟ ولی امروز دانشمندان و حکیمان آن چنان آن را آراسته و تزیین می‌نمایند، و آن را بالا می‌برند و ارج می‌دهند و تفاسیر خویش را بر آن قرار می‌دهند … آنها امروز همان کار را انجام می‌دهند. این در همان پیمانه است.

۸۳- حال، قوم … ولی قوم از آن غافل ماند، درست به همان صورتی که امروز قوم عمل می‌کند و غافل می‌ماند، همان چیز. آنها همان اعمال را انجام می‌دهند. دلیل این ‌که آنها از آن غافل می‌مانند، این است که آنها برای ایمان به آن بسیار باهوش هستند، می‌بینید؟ حال، پیغام آنقدر ساده بود که باهوشان برای باور و ایمان آوردن به آن پیش از اندازه باهوش بودند. اوه خدای من، خدا این را آنقدر در راستی ساده ساخت که خردمندان و هوشمندان از دیدن آن باز ماندند، چون با وجود این‌که عظیم‌ترین بود، خود را بسیار ساده ساخت.

۸۴- انسانهای امروز، نشان می‌دهند که از خدا نیستند، آنها بزرگ هستند و تلاش می‌کنند که بزرگتر شوند و خودشان را بزرگتر توصیف کنند، مثل یک اسقف، دکتر، پاپ مقدس و یا هر چیز دیگر، خودشان را چیزی می‌سازند که در واقع نیستند، و خدا با وجود این‌ که بسیار عظیم است، خود را در سادگی پایین می‌آورد. سادگی همان عظمت است. می‌توانیم یک هواپیمای جت بسازیم، می‌توانیم یک سفینه را به فضا بفرستیم و تمام این کارها را می‌توانیم انجام دهیم. ولی نمی‌توانیم یک برگ گیاه را بسازیم. آمین. این یعنی چه؟ به ‌جای این‌ که تلاش کنیم تا برگردیم و ببینیم که چه چیزی آن گیاه را ساخته و همان خدایی را بپذیریم که گیاه را خلق نموده است، سعی می‌کنیم سفینه‌ای بسازیم که زودتر از هر کس دیگری به فضا برسیم. می‌بینید؟

۸۵- ما در کلیساهایمان بسیار باهوش و خردمند هستیم تا جایی‌که می‌توانیم یک ساختمان چند میلیون دلاری را بنا کنیم ولی سعی می‌کنیم که یک ساختمان بسازیم که بهتر از ساختمان متدیستها، باپتیستها، یا بهتر از پرزبیتریها باشد، و پنطیکاستیها وارد این بازی شده‌اند. و اتّفاقی که می‌افتد این است که آنقدر باهوش شده‌ایم که از فروتن شدن و دیدن خدا در خدمتی که آن گوشۀ خیابان است غافل می‌شویم. می‌بینید؟ درست است. خوب، این … ما در سادگی لغزش می‌خوریم، آنها همیشه این کار را کرده‌اند.

۸۶- حال، آنها – آنها – آنها برای باور چنین پیغام ساده‌ای بیش از اندازه باهوش بودند، این برای تحقیقات علمی که آنها داشتند به اندازۀ کافی آراسته نبود. این خیلی ویژه نبود، این پیغام برای برنامه‌های تحصیل که آنها در آن دوران داشتند کافی نبود می‌بینید؟ آنها در مورد این ‌که خدا وجود دارد مطالعه می‌کردند، آنها مطالعه کرده بودند و فرا گرفته بودند که خدا عظیم است و سعی می‌کردند که خودشان را به عظمت او نزدیک سازند در حالی‌ که راه بالا رفتن و بلند شدن همیشه در پایین قرار دارد. حال، چه کسی می‌داند که قطب شمال در شمال است یا قطب جنوب در شمال است، یا قطب شمال در جنوب است، قطب جنوب در شمال است؟ کدام یک پایین و کدام یک بالا است؟ ما در فضا گیر افتاده‌ایم. می‌گوییم: قطب شمال بالا است. از کجا می‌دانید؟ ممکن است قطب جنوب در شمال باشد. می‌بینید، نمی‌دانید. پس یادمان باشد … در کلام می‌گویند: برادر برانهام، چگونه می‌گویید که یکی بالا و آن دیگری پایین است؟ براساس کلام مسیح. او گفت: هر که خود را فروتن سازد بلند می‌گردد و آن‌ که خود را بلند سازد حقیر می‌شود. پس در حقیقت، بالا پایین است و پایین بالا است.

۸۷- همان ‌طور که آن مقدّس خداوند در شیکاگو گفت: که یک انسان … یک خادم از یک فرقۀ مشخّص در حالی‌ که چند پنطیکاستی بودند رفت آن بالا … او تمام آن چیزهای عقلانی را با هم داشت. او رفت و از کلماتی استفاده کرد که پنطیکاستیها هیچ در مورد آن نمی‌دانستند. و زمانی ‌که آنجا بود متوجّه شد که پنطیکاستیها حرفهای او را متوجّه نمی‌شوند. او با آن برچسب روی سینه‌اش آن بالا رفته بود. او یک دکتر چنین و چنان بود، می‌دانید، از یک دانشکدۀ شناخته شدۀ بزرگ در شیکاگو. او به اطراف نگاه کرد و دید که پنطیکاستیها به یکدیگر خیره شده‌اند. آنها اصلاً نمی‌دانستند که او از چه صحبت می‌کند، او تحصیل‌کرده بود، بسیار باهوش بود. آنها نمی‌دانستند …

۸۸- این چیزی شبیه آن سناتور شناخته شده است که اخیراً می‌خواست رئیس‌جمهور بشود و شکست خورد. تاک کوتز به من گفت، وقتی در مراسم تدفین ماما فورد موعظه می‌کردم در مورد تضمین رستاخیز صحبت می‌کردم، به همان اطمینان که خورشید طلوع می‌کند. من نیز قیام خواهم کرد به همان اطمینان که گیاه در پاییز می‌میرد و برگ از درخت می‌افتد، دوباره باز می‌گردد، وقتی زمین خود را در کیهان، اصلاح می‌کند، باید دوباره قیام کند.

۸۹- تاک می‌گفت: بیلی، از این پیغام ممنونم. من و برادر نویل در ماشین نشسته بودیم و من گفتم: تاک … او – او گفت : از پیغامت ممنونم. گفتم: خوبی آن در همین است. می‌بینید؟ و من … او گفت … او رفت تا ببیند … خوب، فکر می‌کنم او من را ببخشد چون قصد بدی ندارم، آدلای استیونسن می‌داند. می‌گفت پانزده دقیقه به او گوش کرده و آقای استیونسن سخنران بسیار خوبی است، باید باشد، می‌دانید، تاک می‌گفت: ( حدس می‌زنم او مدرک دانشگاهی دارد ) … می‌گفت او آنجا نشسته بود و به خواب رفت، می‌گفت با پانزده دقیقه گوش کردن به حرفهای او به خواب رفت. و گفت … با این ‌که مدرک دانشگاهی دارد ولی بیش از چند کلمه از حرفهای او را نمی‌فهمیم … او می‌گفت: شما هرگز ندیده‌اید که من در یکی از جلسات شما بخوابم، دیده‌اید برادر برانهام؟ پس می‌بینید، این سادگی آن است، ساده، آنجا جایی است که خدا قرار دارد.

۹۰- حال آنها در آن دوران برای دریافت راه سادۀ خدا برای انجام امور، بیش از اندازه باهوش بودند. این جلایی بر ایشان نداشت. باید جلا داشته باشد، باید خیلی رنگ و لعاب داشته باشد وگرنه از آن غافل می‌شوند. حال، ولی یهوه یریِ بزرگ در کلام خویش پنهان شده بود. او خود را بر قومی آشکار ساخت که او را در کلامش باور داشته و با نجات دادن آنها و تحقّق بخشیدن به یک پیغام ساده، پیغام سادۀ نوح، خدا آن را تحقّق بخشید.

۹۱- حال، دوباره در دورۀ موسی به یک دورۀ نجات دیگر توجّه کنید. وقتی خدا در حال انجام کاری برای نجات و رهاییِ قوم خویش است، یک پیغام برای قوم خویش می‌فرستد، و این پیغام بسیار ساده است، همان ‌طور که در بازگشائی مُهرها به آن می‌رسیم ( هدف من از موعظه این پیغام این بود ) و متوجّه می‌شویم که بازگشایی این مُهرها بسیار ساده است، و باهوشان و خردمندان میلیونها مایل از آن دور افتاده‌اند. می‌بینید؟ امیدوارم که خدا من را برای این مسح کند. می‌بینید؟ این در بالاترین نقطه قرار می‌گیرد. به همین دلیل بود که فکر کردم که این پیغام امروز صبح برای پایه‌گذاری یک بنیان خوب دربارۀ سادگی خدا مناسب باشد ( می‌بینید؟ ) که چطور خدا خود را در سادگی پنهان می‌سازد.

۹۲- فکرش را بکنید، آنها می‌توانستند اَتُم را بشکافند و هر کار دیگری را انجام دهند، ولی وقتی نوبت می‌رسد به لمس حیات، حتّی نمی‌توانند بگویند که از کجا می‌آید. یک برگِ سادۀ گیاه، این چیزی است که خدا در آن مخفی است. آنها می‌توانند یک سفینه را به سمت ماه پرتاب کنند، می‌توانند یک رادار یا هر چیز دیگری را در آنها قرار دهند و در عین حال از توضیح حیاتی که در برگ گیاه است عاجزند، درست است. می‌دانید، به این خاطر است که این قابل توصیف و توضیح نیست، آن ‌قدر ساده است که از آن چشم پوشی می‌کنند.

۹۳- اکنون توجّه کنید، موسی در ایّامی که خدا می‌خواست تا بنی‌اسرائیل را رهایی بخشد، برطبق کلام خویش … او چه‌کار کرد؟ او یک خانوادۀ ساده را برگزید. هیچ اطلاع و سابقه‌ای از آنها نداریم. می‌بینید؟ او پسر یک لاوی است، این تنها چیزی است که می‌دانیم ( می‌بینید؟ ) و ما … و همسر او … یک آدم معمولی، شاید یک آجر پز ( چنان ‌که جهان فکر می‌کند ) آنجا برای دشمن آجر درست می‌کرد. او یک بردۀ معمولی در اسرائیل بود. ولی خدا آن خانواده را برگزید تا نجات دهنده را به پیش آورد، تنها یک خانوادۀ معمولی یهودی. او هرگز نرفت تا یک خاندان سلطنتی، یک ستاره، یا چیزی مثل آن یا حتّی یک کاهن را انتخاب کند، او یک خانوادۀ معمولی را انتخاب کرد ( می‌بینید؟ ) سادگی.

۹۴- توجّه کنید که او بعد چه ‌کار کرد. او یک فرزند را به دنیا آورد؛ یک بشر ساده، او هرگز … او می‌توانست برای نجات آنها خورشید را مقدّر سازد، می‌توانست باد را مقدّر سازد، یا می‌توانست یک فرشته را مقدّر سازد تا آنها را نجات دهد. اوه، هللویاه. خدا می‌تواند هر کاری که می‌خواهد را انجام دهد. خوب، از کجا می‌دانی برادر برانهام؟ خدا برنامه خویش را رها نمی‌کند. به همین دلیل است که ما می‌دانیم در این دوران، این باید بسیار ساده باشد. می‌بینید؟ او همیشه در سادگی عمل می‌کند. ولی خدا که در ابتدا می‌توانست خورشید را وا دارد که انجیل را موعظه کند، یا بادها را که انجیل را موعظه کند یا یک فرشته را تا انجیل را موعظه کند، اما او انسانها را برای آن هدف مقدر نمود و هرگز آن را تغییر نمی‌دهد. او هرگز … او هرگز فرقه‌ها را مقدّر نکرده است، او هرگز گروه انسانها را مقدّر ننموده است، او انسانها را مقدّر ننموده است تا انجیل را موعظه کنند، نه ابزار آلات مکانیکی، یا هیچ فرشته‌ای، این انسان بود. و زمانی‌که او رستگاری را برای آن قوم به آنجا آورد، یک انسان ساده را فرستاد، متولّد شده در یک خانوادۀ ساده در میان مشتی برده. اوه، خدای من، او چه خدایی است، در سادگی حجاب را از خود برمی‌دارد.

۹۵- حال، توجّه کنید، خدا به او اجازه داد تا در دانش دنیوی تعلیم ببیند، نشان دهد که این دانش نیست که ما توسط آن نجات می‌یابیم، از طریق ایمان است که ما نجات یافته‌ایم. او اجازه داد تا موسی برود و به چنان تحصیلاتی دست یابد که بتواند به مصریها آموزش دهد. او بسیار باهوش بود. خدا با آن خانوادۀ ساده بود که شاید به سختی می‌توانستند نام خودشان را بنویسند. و موسی با چنین تحصیلاتی به عالی‌ترین مدارس برده شد تا جایی‌که می‌توانست حتّی به معلّمین آنها علم بیاموزد. او می‌توانست نوابغ را تعلیم دهد. بله. و خدا اجازه داد تا او آن راه را برگیرد تا بتواند خودش را در فروتنی نمایان سازد تا نشان دهد که دانش و علم هیچ ربطی به این ندارد، و موسی با تمام آن نبوغ خود از آن قاصر ماند. خدا برای هدف خود اجازه داد تا موسی آن راه را برود، تا قاصر شود، و قاصر هم شد.

۹۶- پس برای نشان دادن، نه با قدرت، نه با قوّت، نه با دانش و علم مصر، نه با دانش مدارسمان، نه با قدرت سمینارها، نه با تعداد تشکیلات، نه با قدرت تعلیم دانش و علم، بلکه به روح من، می‌گوید خدا. دانش او محو شد و به پایان رسید. وقتی او خدا را در بوتۀ آتش ملاقات کرد، نعلین خود را از پا درآورد و خود را در تواضع فروتن ساخت و همه چیز را دربارۀ علم و دانش خویش فراموش نمود. خدا، برای آوردن نجات، او را در دانش دنیا تعلیم داد تا او در آن بی‌اُفتد تا نشان دهد که نمی‌تواند متّکی به درک خودت یا درک هیچ کس دیگری باشی. اجازه داد بی‌اُفتد تا دست خود را بر او مکشوف سازد. می‌توانید این را ببینید؟ هدف خدا از انجام این کار این بود که خود را در تواضع نشان دهد.

۹۷- او اجازه داد تا موسی آنقدر بلند مرتبه شود تا جایی‌که فرعون آینده شود. او یک ژنرال مقتدر بود. براساس تاریخ او ( موسی، شخصاً ) بر تمام کشورهای اطراف استیلا یافته بود. و بعد زمانی‌که او بازگشت تا با تمام استعدادهایش کار خداوند را انجام دهد، خداوند گذاشت تا او با بی‌پروایی به زیر بی‌اُفتد تا بتواند او را در صحرا قرار دهد و تمام آن چیزها را از بیرون بکشد و بعد در فروتنی خویش را بر او ظاهر سازد و او را با عصایی در دست برای نجات قوم بفرستد. در حالی‌ که او نمی‌توانست با آموزش نظامی، با تحصیلات، با تحصیل علم و با نیروی نظامی این کار را انجام دهد، خدا به او یک عصای کهنۀ چوبی از صحرا داد و موسی با این چوب این کار را انجام داد، خدا در فروتنی، و در سادگی خدا در آن عصا و در موسی بود. و مادامی‌که موسی عصا را در دست داشت، خدا آن عصا را در دست داشت، چون خدا در موسی بود.

۹۸- توجّه کنید، نه به قدرت، نه به قوّت، بلکه به روح من … موسی از تعالیم مادرش این را دریافته بود که او باید منجی باشد. او برای انجام این کار آموزش نظامی دید، ولی فایده‌ای نداشت. می‌بینید؟ او درک این را داشت، تحصیلات داشت، ولی اینها بی‌فایده بود. پس او باید تمام اینها را فراموش می‌کرد و به یک چیز ساده برمی‌گشت یعنی برگرفتن خدا در کلامش، و بعد او قوم را نجات داد. بله، آقا.

۹۹- خدا با چه چیز نجات داد؟ ایمان در کلامش. همیشه این‌ گونه … اگر وقت داشتیم می‌توانستیم به آن نگاهی بی‌اندازیم. ( امّا حدود پانزده یا بیست دقیقۀ دیگر وقت داریم … ) می‌توانستیم به هابیل و قائن نگاه کنیم. که چگونه قائن سعی می‌کرد با زیبایی خدا را خشنود سازد. به عبارتی دیگر، مردم فکر می‌کنند با جماعتی بزرگ و خوش‌پوش، با یک کشیش، با خادمین رداپوش، گروه کُر آن چنان مقام این چیزها می‌توانند خدا را خشنود سازند. می‌توانید ببینید که این از کجا می‌آید؟ قائن هم همین تلاش را کرد، او یک مذبح ساخت. بدون تردید او مذبحی بسیار زیبا ساخته بود و او در این کار صادق بود. او پرستش کرد. او فکر می‌کرد تا زمانی‌که صادق هستم، هیچ فرقی نمی‌کند. فرق می‌کند، می‌توانید صادقانه در اشتباه باشید.

۱۰۰- توجّه کنید، او این مذبح را ساخت و بیشتر شبیه این بود که با گلهای زیبا تزئینش کرده و میوه‌های زیبا را در آن قرار داده بود، و فکر می‌کرد مسلماً یک خدای بزرگ و پاک این قربانی را خواهد پذیرفت. ولی، او این را با عقل خود انجام داد. او این کار را با افکار خود انجام داد و این اتّفاقی است که امروز می‌اُفتد. او – او … آنها با فکر خودشان این کار را می‌کنند، با تحصیلات خودشان، با اخلاق و دانشی که آموخته‌اند. ولی هابیل با یک مکاشفه، با ایمان، یک قربانی مقبول‌تر را گذراند. در ظاهر چیز تمیزی نبود، انسانی صحبت می‌کنم، آن موجود کوچک که گردنش را گرفته و کِشان کِشان به سمت مذبح می‌برد. چیز زیبایی در آن نبود، او را روی مذبح گذاشته و گلویش را با سنگ تیز برید، آنقدر که خون او فوران زد، او بَع بَع کنان در حال مرگ بود. این یک منظرۀ ترسناک بود ( می‌بینید؟ ) هر چند که ساده بود. او به سادگی می‌دانست که از خون پدر و مادر خود متولّد شده است. توسط خون پدرش در خون مادرش متولّد شده است، و این خون بود که باعث سقوط شد، پس خون است که می‌تواند این را برگرداند. پس او قربانی نیکوتر را برای خدا گذراند چون این برای او مکشوف شده بود.

۱۰۱- و امروز، برخی از برادران که تصوّر می‌کنند آنها سیب و گلابی خوردند … آن روز چیز مهمی را در روزنامه خواندم. آنها می‌گفتند اکنون اثبات کرده‌اند که در باغ عدن حوا سیب نخورد، فکر کنم مدّعی شده بودند که این یک زردآلو بوده است. پس … اوه، می‌بینید که این روح از کجا می‌آید. می‌گویند که موسی هرگز از دریای سرخ عبور نکرده است. می‌گویند آنجا یک نیزار بوده است و او بنی‌اسرائیل را از نیزار عبور داده است. بالای دریا یک نیزار است، البته موسی آنها را از دریا عبور داد ولی این دریا در واقع همان نیزار بود؛ می‌دانید، علفزار و نیزار چیزی بود که او از آن عبور کرد. چقدر مسخره است در حالی که کتاب‌مقدّس می‌گوید: آب از راست و چپ به کنار رفت و خدا باد را وزانید تا … می‌بینید. می‌بینید؟ آنها می‌خواهند این را با افکار خودشان منطبق سازند و این طریقی است که آنها همیشه در آن قاصر شده‌اند و باز نیز قاصر خواهند شد.

۱۰۲- می‌دانید تمام کارهایی که قائن – نمونۀ همان انسان جسمانی امروز که از نظر ظاهری بسیار مذهبی است. او می‌خواهد در ظاهر کاری انجام دهد، او به کلیسا می‌‌رود و کارهای زیادی را برای ساختمانها انجام می‌دهد. تنها یک کلیسا وجود دارد، و شما به آن نمی‌پیوندید. اینها لُژ هستند. می‌بینید؟ شما به لُژ متدیست، لُژ باپتیست، لُژ پرزبتری، لُژ پنطیکاستی، ملحق می‌شوید امّا شما در کلیسا متولّد شده‌اید. تمام اینها لُژ هستند نه کلیسا، لُژ هستند. چیزی به نام کلیسای متدیست یا پنطیکاستی وجود ندارد. نه، چنین چیزهایی وجود ندارند. نه، اینها همه اشتباه هستند. می‌بینید؟ آنها … درست است اینها لُژهایی هستند که مردم عضو آنها می‌شوند ولی شما در کلیسای خدای زنده متولّد شده‌اید، و این بدن روحانی عیسی مسیح است که در حال شکل‌گیری است.

۱۰۳- حال، امّا خدا را چنین پسند آمد که راز خود را توسط یک ایمان ساده در ریختن خون هابیل مکشوف کند. اوه، ای‌ کاش اندکی زمان داشتم تا می‌توانستم کمی به آن بپردازم. می‌بینید؟ در حالی‌ که قائن با تمام دانش خویش، آن مرد باهوش … اوه، شما می‌گویید: برادر برانهام، شما گفتید او … شما سعی می‌کنید او را یک نابغه جلوه دهید. او این ‌گونه بود . او باهوش بود … نسب ‌نامۀ او را دنبال کنید. به فرزندانش نگاه کنید. تک تک آنها دانشمندان و دکتران و افراد باهوش بودند. امّا شجرۀ شیث را نگاه کنید. آنها تا زمان طوفان نوح، همه روستایی وکشاورز بودند. ولی فرزندان قائن باهوش بودند، باهوش و خردمند. آنها حتّی … آنها می‌توانستند مس را آب کنند و ابزار فلزی بسازند. آنها مردانی با دانش بودند، در حالی ‌که سایرین در چادرهای خود ساکن بودند و گوسفندان خود را می‌پروراندند و بر وعده‌های خدا استوار بودند. می‌بینید؟ حال تاریخ را دنبال کنید و ببینید که آیا آن درست است یا نه. آنها بر وعده‌های خدا استوار بودند. این ‌گونه بود که نوح از آن مردم انتخاب و برگزیده شد. این ‌گونه بود که پولس از گلۀ او برگزیده شد. یا جان وسلی، مارتین لوتر و تمام آنها. این‌ گونه است که شما به آن صورتی که امروز هستید، مبدّل شدید. ( می‌بینید؟ ) همان چیز، فروتن شدند تا وعدۀ سادۀ خدا را باور کنند.

۱۰۴- حال، توجّه کنید. خدا را پسند آمد تا … خدا همیشه اثبات کننده خواهد بود که این حقیقت است یا نه، می‌بینید؟ حال بسیاری از مردم تلاش می‌کنند تا در چیزی عمل کنند که خدا میلیونها مایل از آن فاصله می‌گیرد. درست است. ولی وقتی می‌بینید که خدا می‌آید، بر آن تأیید می‌کنید و می‌گوید: این درست است، این درست است، این درست است، آن وقت متوجّه می‌شوید که بله این قطعاً درست است. حال، زمانی ‌که هدیه روی مذبح بود. خدا تصوّر خردمندانه قائن از خدا را رد کرد. امّا وقتی هابیل را دید که با یک ایمان ساده باور داشت که این سیب یا میوۀ زمین نبود که باعث سقوط آنها شد، بلکه خون بود، او با ایمان باور داشت، با مکاشفه‌ای از جانب خدا، پس خدا با پذیرش قربانی‌اش او را تأیید کرد، می‌بینید؟

۱۰۵- این، چیزی است که ما در مورد دعا برای بیماران و هر چیز دیگر فکر می‌کنیم. عیسی گفت: «اگر در من بمانید و کلام من در شما، هر آن چه می‌خواهید طلب کنید که به شما عطا خواهد شد.» ( یوحنّا ۱۵ : ۷ ) حال، همین‌ طور که پیش می‌رویم، در بیست دقیقۀ آینده …

۱۰۶- توجّه کنید. ایّام ایلیا، خدا این را انتخاب کرد که خود را در یک فرد ساده پنهان کند. خدا خواست تا … این انتخاب او بود. یادتان باشد، آنها ربّی‌ها را داشتند، کاهنین، آنها در دوران خودشان مردان بزرگی را داشتند، امّا خدا خود را در یک فرد ساده پنهان کرد نه در یک دانشمند، نه در یک انسان مشهور در دنیا، یا نوابغ نظامی یا چیزی شبیه به این، در هیچ نام بزرگی این کار را نکرد. او حتّی نمی‌دانست پدر و مادرش که بودند. ما هیچ چیز در مورد نسب ‌نامۀ او نمی‌دانیم، یک کشاورز پیر ساده که یک ‌جایی برای این‌ که نبی باشد رشد کرده بود. خدا او را واداشت تا به تنهایی در بیابان زندگی کند. تنها چیزی که می‌دانم، او از ناکجا آمد و تمام آن سیستم منسوب به کلیسا را محکوم نمود.

۱۰۷- می‌دانید در مورد او چه فکری می‌کردند؟ او از کدام مدرسه آمده است؟ می‌بینید؟ او عضو کدام فرقه است؟ آیا او با فریسیان و یا صدوقیان است؟ او متعلّق به هیچ یک از آنها نبود، ولی تمام آنها را محکوم نمود. می‌بینید؟ خدا این‌ گونه انتخاب کرده بود ولی یک انسان ساده، بدون تحصیلات … هیچ جایی نیست که ببینیم او به مدرسه رفته باشد، هیچ چیز در این مورد نداریم. تنها یک انسان ساده و معمولی، در یک بشر مخفی شده، می‌توانید این را درک کنید؟ خدا در یک بی‌سواد پنهان شده بود … چون … می‌دانید، آنها او را به همه چیز محکوم نمودند، حتّی به ساحر بودن. ایلیا، تمام آن انبیاء به این محکوم شدند. عیسی هم به همین متّهم شده بود ( می‌بینید؟ ) … بعلزبول. به او می‌گفتند: می‌دانی، تو دیوانه هستی، تو … می‌دانیم که دیو زده هستی. تو، تو عقلت را از دست داده‌ای. می‌بینید؟ اینجا بود که به آنها گفت انجام این کار در ایّام آخر کفر خواهد بود. او آنها را بخشید ولی در ایّام آخر بخشیده نخواهد شد. بهای آن باید با یک جدایی ابدی پرداخت شود، هرگز در این دنیا و جهان آینده بخشیده نخواهد شد.

۱۰۸- امّا ایلیا به ‌عنوان یک دیوانه شناخته می‌شد. می‌توانید او را تصوّر کند. ایستادن میان … زمانی‌که زنان موهایشان را کوتاه کرده بودند، و به گمانم، مانند ایزابل، بلند مرتبه‌ترین زن کشور آرایش کرده بودند، و واعظینی که به سمت جهان‌ گرایی رفته بودند، و بعد چه اتّفاقی افتاد؟ سپس ایلیای پیر آمد که تمام آنها، از ایزابل تا همه را محکوم نمود. آنها گمان می‌کردند ما نیازی به گوش کردن به تو نداریم، ما شبانان خودمان را داریم. مسلماً مجبور نبودند، ولی او به هر حال شبان آنها بود. او شبان ایزابل بود ایزابل نمی‌خواست … او شاید می‌خواست شبان دیگر داشته باشد، ولی خدا ایلیا را فرستاد. می‌بینید؟ او شبان فرستادۀ خدا برای او بود. ایزابل از او متنفّر بود. ولی او شبان بود فقط همین.

۱۰۹- توجّه کنید ایلیا خود را فروتن ساخت و با چیزی که خدا در آن سادگی گفته بود ماند تا جایی‌که خدا را پسند آمد که همان روح ایلیا را برگیرد و وعده داد که سه بار دیگر از آن روح استفاده کند ( می‌بینید؟ آمین. ) و او این کار را کرد. آمین. مسلماً انجام داد. او وعده داد که این انجام می‌شود. و این روح بر الیشع قرار گرفت، نفر بعدی او، سپس بر یوحّنای تعمید دهنده و بر طبق ملاکی باب ۴، باید در این ایّام آخر دوباره در اینجا باشد. می‌بینید؟ خدا روحی را که بر آن انسان ساده بود دوست داشت، یک چوب بُرِ بدون تحصیلات از یک جایی میان آن جنگلها و بعد … او آن چنان مطیع کلام وی بود که می‌توانست بگوید: ایلیا، این کار را بکن. و ایلیا آن را انجام می‌داد. و خدا خود را آنجا در چنان سادگی پنهان ساخته بود که آنها به ایلیا می‌گفتند : پیرِ خرفت، به او کاری نداشته باشید. و این چیزها.

۱۱۰- ولی یک روز وقتی – او پیر شده و سرش طاس شده و ریشش بلند و آویزان، خاکستری، با چند تار مویی که روی شانه‌هایش افتاده بود، بازوهای لاغر و استخوانی و با گوشتهایی آویزان، از آن راه به سمت سامره می‌آمد، و چشمان آنها به سمت آسمان دوخته بود، او با عصایی در دست به آنها نزدیک می‌شد. او آنقدرها هم برای دیده شدن جذاب نبود ولی او خداوند چنین می‌گوید را برای آن روز داشت. او در این کار تعلّل نکرد. او دچار لکنت نشد او نگفت: حال، اخاب بزرگ … او رفت آن بالا و گفت: حتّی یک قطره باران از آسمان نخواهد بارید مگر به دعای من. هللویاه. خدا به سادگی او حرمت داد.

۱۱۱- حال می‌بینید، با وجود آن که راه بسیار ساده بود، همه برعلیه او بودند. همۀ انجمن کشیشان و تمام چیزهای دیگر برعلیه او بودند، تلاش می‌کردند از دست او خلاص شوند. اما در آن سادگی، اگر چه آنها هیچ همکاری با لشکرکشی‌ها او نداشتند، همه فکر می‌کردند که او یک خرفت است، خدا خودش را در او پنهان کرده بود. امّا وقتی زمان آن رسید که آن دانه کاشته شد، رشد کند و برسد، خدا خودش را در بیرون فرستادن آتش از آسمانها نمایان ساخت. خدا خودش را در سادگی پنهان می‌سازد و دوباره آشکار می‌سازد. می‌بینید؟ این برای خدا خوشایند است. او همیشه این را به این روش انجام می‌داد.

۱۱۲- حال، متوجّه می‌شویم که او این چیزها را وعده داده بود. مشکلی که امروزه در میان بسیاری از ما افراد وجود دارد این است که ما تلاش می‌کنیم، مدارس علمی فرقه‌ای و تحصیلات و این چیزها را به دست بیاوریم، اذهان آموزش یافته، این ‌گونه است که خدا نمی‌تواند از ما استفاده کند. خدا می‌تواند یک آغاز به یک نفر ببخشد و یک خدمت به او بدهد. اوّلین نکته، می‌دانید، او مشغول جمع آوری چیزی می‌شود که دیگران می‌گویند. و بعد اوّلین اتفاقی که می‌افتد، درگیر یک مشت چرندیات می‌شود تا جایی‌که خدا دست از او کشیده و او را تنها می‌گذارد. می‌بینید، می‌بینید؟

۱۱۳- سپس او سعی می‌کند یک نفر دیگر را پیدا کند، کسی که این کار را خواهد کرد، می‌بینید؟ او باید که کلام او را برگیرد، کسی که مکاشفۀ الهی را گرفته و از آن فاصله نخواهد گرفت و همان ‌جا با آن کلام خواهد ماند. این طریقی است که او این‌ کار را انجام می‌دهد. همیشه این‌ گونه کار کرده است. بعد هنگامی‌که یک نفر بسیار آموزش دیده و باهوش می‌شود که سعی می‌کند تفسیر خودش را … خوب، مثل آنها که می‌گویند: تعمید روح‌القدس؛ می‌گویند: اوه، این مربوط به یک دورۀ دیگر است. ولی اگر … خوب، این مربوط به یک دوران دیگر نیست، ولی من به شما می‌گویم، این همان صورتی که در روز پنطیکاست بود اتّفاق نخواهد افتاد. ما زمانی‌که ایمان آوردیم روح‌القدس را دریافت کردیم. و … و تمام چیزهایی دیگر مانند آن. می‌بینید؟

۱۱۴- و با صحبت در مورد تعمید به نام عیسی مسیح … در جایی‌که کتاب‌مقدّس آن را این‌ گونه تعلیم می‌دهد، می‌گویند، خوب، ولی دانشگاه کتاب‌مقدّس می‌گوید چنین و چنان. این یعنی مصالحه کردن. می‌بینید؟ خدا نمی‌تواند از چنین کسی استفاده کند. ممکن است اجازه دهد تا در سرتاسر کشور کتک بخورد و مضحکه شود یا بیرون انداخته شود، به او بخندند و مسخره‌اش کنند و همۀ چیزهای مانند این، ولی وقتی زمانش می‌رسد، خدا خود را درست در همان سادگی نشان داده و اثبات می‌کند.

۱۱۵- مانند رشد یک گل، به نظر می‌رسد که آن بذر از بین رفته است، به زمین فرو می‌افتد و می‌میرد. آن را از زمین بیرون بیاورید، بسیار آشفته و پوسیده به نظر می‌رسد، ولی وقتی حیات بهار می‌آید، دوباره یک گل را ثمر می‌دهد، خدا در سادگی. او همین کار را انجام می‌دهد همیشه راه بالا رفتن از پایین است. یعنی فروتن ساختن خودتان. هرگز نگویید: خوب، من این یا آن را به دست آورده‌ام. شما به هیچ چیز نرسیده‌اید. فقط یادتان باشد، اگر فیض خدا را یافته‌اید، تنها بابت آن شکرگزار بوده و فروتن باشید … ؟خودتان را فروتن سازید.

۱۱۶- اکنون می‌خواهم کمی تعجیل کنم چون ساعت … نمی‌خواهم شما را زیاد اینجا نگه دارم، چون نمی‌خواهم خستۀتان کنم. می‌بینید؟ هنوز در طول این هفته وقت زیادی داریم.

۱۱۷- حال، … و اکنون. متوجّه شدیم که قوم بسیار تحصیل‌کرده و باهوش شدند. اکنون می‌خواهم یکی دیگر را به شما نشان دهم. این یکی درست مخالف حرکت می‌کند، آنها متعصب می‌شوند و تلاش می‌کنند مذبهی باشند. حال، می‌دانیم که ما این گروه را داریم. می‌بینید؟ آنها از آن جهت می‌روند … اینجا جایی است که من با آن دسته از برادرانی که چند وقت پیش در اینجا از طریق نور فاصله گرفتند اختلاف دارم، آنها – آنها وقوع این رویدادها را نمی‌دیدند مگر این که از خودشان یک گروه بسازند، پس در کانادا جمع شدند و یک گروهی تشکیل دادند که می‌خواست انبیاء و رسولان و چیزهای دیگر را اعزام کند، و این در همان‌ جا شکست خورد، می‌بینید؟ همیشه این ‌گونه خواهد بود. می‌بینید؟ آنها شدند … آنها این را احساس می‌کردند چون آنها … آنها همۀ چیزهای دیگر را محکوم کردند تا جایی ‌که از طرف دیگر افتادند.

۱۱۸- می‌بینید، یک طرف هست که فوق‌العاده خردمند، سرد و بی‌تفاوت است و همه چیز را انکار می‌کند، و دیگران به طرف دیگر می‌روند، در طرف دیگر یک مشت بنیادگرایی وجود دارد که بسیار احساسی است و کلام را انکار می‌کند. ولی کلیسای راستین و حقیقی همیشه در وسط راه می‌ایستد.

۱۱۹- اکنون، اگر توجّه کرده باشید، این باید یک دانش کتاب‌مقدّسی باشد از آن چه که خدا گفته است، و آنقدر روحانی هست که در قلب خود گرم باشد، و این فقط یک راه است. اشعیاء گفت که این، آن راه خواهد بود. شاهراهی خواهد بود. دوستان عزیز، مقدّس و برکت یافتۀ من در کلیسای ناصری، حرکت کوچک قدرتمندی که خدا شروع کرده بود و امّا آنها به چه رسیدند؟ وقتی خدا شروع کرد به صحبت کردن به زبانها در کلیسا، آن قدر مذهبی و خود محور بودند که این را عمل شیطان خواندند، و می‌دانید که چه اتّفاقی برای آنها افتاد. می‌بینید، می‌بینید؟ و مقدّس‌تر از … و … و متوجّه می‌شویم که همۀ اینها به بذر برمی‌گردد و می‌بینید؟ و … و … و در جهت دیگر …

۱۲۰- حال، یک سمت متعصّب مذهبی می‌شود، سمت دیگر می‌شود یک انسان سرد و خشک و رسمی. حال، اشعیاء گفت : شاهراهی خواهد بود. ناصریها و خیلی از زائرین مقدّس می‌گفتند : شاهراه پر برکت ( جلال بر خدا ) ما در آن شاهراه گام برمی‌داریم. ولی یادتان باشد، شما دقیقاً آن چیزی نبودید که او می‌خواست. او گفت: و در آنجا شاهراهی و …( و، حرف عطف است ) … و طریقی خواهد بود. و شاهراه تقدّس خوانده نخواهد شد، بلکه طریق تقدّس.

۱۲۱- اکنون، یک شاهراه تقدّس … افراد تلاش می‌کنند تا خودشان را مقدّس بسازند. و زمانی‌که این کار را می‌کنند، همان طور که قبلاً گفتم، مثل یک … مانند این است که یک کرکس بخواهد یک کبوتر را در خود بگذارد تا از خود یک کبوتر بسازد، در حالی ‌که طبیعت و ذات او هنوز کرکس است. می‌بینید؟ می‌بینید. این … مثل کلاغی که بخواهد با پر و بال یک فاخته یا طاووس خودش را عوض کند، و بگوید: می‌بینید، من پرندۀ زیبایی هستم. می‌دانید این یک چیز جعلی و ساختگی است. ولی یک طاووس اگر پر و بال یک طاووس را داشته باشد یا نه، نیازی به نگران بودن ندارد، یک کبوتر نیازی به این نگرانی ندارد، حتّی اگر پرهای یک کبوتر را نداشته باشد. مادامی‌که طبیعت او و ذاتش کبوتر است، بالهای کبوتر را خواهد داشت. و می‌دانید، زائرین مقدّس می‌گویند: زن باید موی بلند داشته باشد، و لباسهای آستین بلند بر تن کند. و تمام این چیزها، دامن بلند، و هیچ حلقۀ ازدواجی هم به دست نمی‌کند، هیچ جواهری از هیچ نوع. می‌بینید، این می‌شود یک تقدّس خود عدلی. می‌بینید، می‌بینید؟ این یک تقدّس جعلی و ساختگی است. ولی کلیسای راستین خدای زنده یک …

۱۲۲- ببینید که چه اتّفاقی برای یک فرقه افتاده است. اکنون، اکثر آنها مانند پنطیکاستیها موها‌یشان را کوتاه می‌کنند و همۀ آنها، تقریباً همه، حلقۀ ازدواج و این چیزها به دست دارند. به پنطیکاستیها نگاه کنید که سالها قبل چطور دائماً در مورد این چیزها صحبت می‌کردند و می‌بینید؟ و ما، کلیسا – و ما، کلیسا؛ کلیسا بدن مسیح است. این فردی میان افراد دیگر است که در ملکوت خدا متولّد شده است. این از درون به بیرون می‌آید. این خود به خود زنده است.

۱۲۳- شما از گوسفند نمی‌خواهید که پشم را ثمر بدهد یا آن را تولید کند. گوسفند مجبور نیست که پشم تولید کند. مثلاً بگوید: خوب، ارباب من، می‌خواهم که امسال پشم زیادی داشته باشم. خیلی سرم شلوغ خواهد بود. نه، تنها کاری که باید بکند این است که یک گوسفند باقی بماند. درست است. پشم خود به خود … بله، خود به خود پدید خواهد آمد چون … از ما خواسته نشده تا میوه‌ها را بسازیم، ما قرار است میوه را ثمر بدهیم، تولید کنیم ( می‌بینید؟ ) ما قرار است میوه را به ثمر بیاوریم. تا زمانی‌که شما در کلام خدا یک درخت میوه هستید، کلام خدا خودش را آشکار خواهد نمود. تا زمانی‌که کلام آنجا است، میوه را ثمر خواهد آوررد. و عیسی گفت: اگر در من بمانید و کلام من در شما، هر آن چه می‌خواهید بطلبید که برای شما کرده خواهد شد. می‌بینید؟ شما این را نمی‌سازید، برای آن کار نمی‌کنید، چون در واقع این آنجا است و همین‌ طور پیش می‌رود. حال، برویم …، کمی عجله کنیم چون چند دقیقه بیشتر وقت نداریم.

۱۲۴- حال، سایرین از متعصّب بودن خیلی فاصله می‌گیرند. آنها به سمت دیگر می‌روند و فکر می‌کنند چون بالا و پایین می‌پرند و یا یک جور حس و احساس دارند. به زبانها صحبت می‌کنند. یا – یا – نبوّت می‌کنند که گاهاً درست است، فکر می‌کنند که همین است، آن را یافته‌اند، ولی این ‌گونه نیست. عیسی گفت: خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوّت نکردیم آیا به نام تو دیوها را اخراج نکردیم؟ او می‌گوید: دور شوید که هرگز شما را نشناختم. می‌بینید؟ پس این نیست. به همین دلیل است که گواه صحبت به زبانها … من به صحبت به زبانها ایمان دارم، ولی این را به عنوان تنها گواه روح‌القدس نمی‌دانم. نه قربان. میوه و ثمرۀ روح است که گواه آن است. می‌بینید؟ و اکنون … می‌دانید، به همین دلیل است که من با حرکت برادران پنطیکاستی در این رفتارشان اختلاف دارم که می‌گویند: اگر کسی به زبانها صحبت کند، روح‌القدس را دارد. من اختلاف دارم. این نشانۀ این نیست که روح‌القدس را یافته است. می‌بینید؟ من شنیده‌ام که شریران نیز به زبانها صحبت می‌کنند، به همان سرعتی که عزیزانمان صحبت می‌کنند، با جمجمۀ انسان خون می‌نوشند و شیطان را می‌خوانند.

۱۲۵- من سرخ‌ پوستها را دیده‌ام که آنجا – آنجا در آریزونا مارها را به دور خودشان می‌پیچند، دستهایشان را بالا می‌گیرند و به اطراف می‌دوند، جادوگر بزرگ می‌آید و به خودش نیشتر می‌زند، یک قلم را روی زمین می‌گذارد و این قلم به زبانهای ناشناخته می‌نویسد و ترجمه می‌کند. پس می‌بینید؟ ثمرۀ روح است که … عیسی گفت: از میوه‌هایشان ( نه از زبانها و احساسات ) بلکه از میوه‌هایشان آنها را خواهید شناخت. پس این، ثمرۀ روح است. این خدا است که در فروتنی پرده را از خود کنار می‌زند، و هر روز همان است. این چیزی است که در مورد کسی که با کلام می‌ماند، هر بار که کلام را می‌بیند آن را با یک آمین؛ تأیید می‌کند و برایش مهم نیست که دیگران چه می‌گویند. این … او به این ایمان دارد، می‌بینید؟

۱۲۶- بسیار خوب، می‌بینید؟ ولی ما آنقدر دور می‌شویم که می‌رسیم به تعصّب … و شیطان به میان قوم راه پیدا می‌کند. این‌‌کار شیطان است، و او تاجر خوبی است. او به میان قوم راه می‌یابد و باعث می‌شود که فکر کنند. روح‌القدس را یافته‌اند، چون بالا و پایین می‌پرند، و بعد از همسایۀ خودتان نیز نفرت دارید؟ نه، می‌بینید؟ صحبت به زبانها به زیبایی و شگفتی و چیزهای مثل این … و یادتان باشد، می‌توانید به زبان ناب روح‌القدس صحبت کنید و همچنان خود روح‌القدس را نداشته باشید. کتاب‌مقدّس چنین می‌گوید: «اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم و محبّت نداشته باشم، مثل نحاس صدا دهنده و سنج فغان شده‌ام.» اول قرنتیان ۱۳ می‌بینید؟ پس شما این دلیل خوبی نیست می‌بینید؟

۱۲۷- متدیستها می‌گفتند: خوب، ما فریاد زدیم، ما این را داشتیم. ولی نداشتید. ناصریها می‌گفتند وقتی در تقدّس زندگی می‌کردند آن را داشتند، امّا نداشتند. پنطیکاستیها می‌گفتند: ما به زبانها صحبت می‌کنیم، پس آن را یافته‌ایم. ولی این‌گونه نبود. می‌بینید، می‌بینید؟ خدا حجاب را از خود برمی‌دارد، ولی نه در احساسات، این … جایگاه را می‌بینید؟ او آنقدر این را ساده می‌کند که همه بتوانند این را ببینند، اگر این کار را نکنید – اگر تلاش نکنید که فکر خودتان و ذهن خودتان را به آن وارد کنید، این خدا است، حال … و بعد آنها می‌شوند مُشتی متعصّب، و بعد از این سو ما دسته‌ای سرد و خشک و رسمی را داریم، در سمت دیگر یک گروه متصّب و عروس هم در اینجا از بین تمام اینها خارج می‌شود. از هر دو طرف خوانده می‌شود. این خدا است که این را نشان داده و همان ‌گونه که جلو می‌رود آن را اثبات می‌کند، یعنی کلام را. حال – اوه، باید از بعضی از اینها عبور کنم، چون مطالب زیادی اینجا دارم که … زمان من در حال اتمام است . سعی می‌کنم تا حد ممکن سریعتر جلو برویم.

۱۲۸- این از عدن آمده است، آمدن یک ماشیح نبوّت شده است، در تمام طول مدّت از باغ عدن به بعد. حال، می‌خواهم از برخی آیات و بخشهایی که یادداشت کرده بودم صرف نظر کنم تا بتوانم پیغام را در زمان باقی‌ مانده به اتمام برسانم. خدا در فروتنی پنهان شده و … حال، من سریعتر می‎‌گویم ولی می‌خواهم خوب دقّت کنید و آن را درک نمایید. می‌بینید؟

۱۲۹- از باغ عدن آمدن یک ماشیح نبوّت شده است. این ‌که اون چگونه شخصی خواهد بود پیش ‌گویی شده بود. می‌توانیم وقت زیادی را به این اختصاص بدهیم. شما کتاب‌مقدّس را می‌دانید، که او چه شخصی خواهد بود، چه مشخصاتی و … موسی گفت: خداوند، خدایت نبی‌ای مانند من برایت برخیزانید. آنها می‌دانستند که آن ماشیح باید یک نبی باشد، نوع خدمتی که او را همراهی خواهد کرد. تمام انبیاء از آن چه او انجام خواهد داد صحبت کردند. آنها با نمادها و سمبل‌ها صحبت می‌کردند، و این در بالاترین نقطۀ ذهن آنها در کنار سایر نشانه‌ها جای گرفت. می‌بینید؟ و زمانی ‌که او وارد صحنه شد، قومی که او به سمتشان فرستاده شده بود، تفسیر خودشان را از چیزی که او باید باشد داشتند، این تفسیر در تصوّرات خود آنها بود.

۱۳۰- کتاب‌مقدّس هرگز تغییر نکرده است، کتاب‌مقدّس همیشه همان است. به همین دلیل است که می‌گویم کتب می‌گوید و من با آن می‌مانم که: کتاب‌مقدّس از هیچ تفسیر شخصی نیست. پس متدیست‌ها، باپتیست‌ها، پنطیکاستی‌ها، سعی نکنید تا تفسیر شخصی خودتان را بر آن قرار دهید و بگویید: این، آن معنی را نمی‌دهد، معنایش این است. معنای آن تنها چیزی است که گفته است. دقیقاً همان. یک نفر می‌گفت: این چطور ممکن است … من نمی‌دانم چطور. این من نیستم که باید این را بگویم، این خدا است که باید این را انجام دهد. او تنها کسی است که این را گفته است نه من ( می‌بینید؟ ) و او از کلام خویش مراقبت می‌کند.

۱۳۱- ولی اکنون، ولی – این ماشیح نبوّت شده بود. انبیاء دقیقاً گفته بودند او چگونه می‌آید، وقتی بیاید چه خواهد کرد، ولی تفسیر شخصی خودشان را در میان قوم … امّا وقتی او آمد در چنان راه ساده‌ای بود که تمام گروه کلیسایی دوران در آن لغزش خوردند. درست است؟ آنجا آن مردانی که فکر می‌کردند و تعلیم یافته بودند … که هیچ کس نمی‌تواند معلّم یا کاهن باشد مگر این ‌که در یک دودمان مشخّص متولّد شده باشد، یعنی لاوی. و فکر کنید، پدرِ، پدرِ، پدرِ، پدربزرگِ من یک اسقُف متدیست بود. پدربزرگ من اسقف بود. و این چیزها می‌بینید؟

۱۳۲- تمام آنها – به درستی در کلام زندگی کردند، ولی آنها روش خودشان را از این شکل دادند. و فرزندانشان این را چنان ‌که پدرانشان به آنها تعلیم دادند پذیرفتند، هر چند که پدران آنها این را از طریق راستین آموخته بودند و از آن یک تشکیلات پدید آوردند، تا جایی ‌که وقتی روح تلاش کرد تا حقیقت را به نمایش بگذارد، آنها نمی‌توانستند آن را بپذیرند و امروز هم همین گونه است. قصد گستاخی ندارم، ولی این درست است. امروز هم همین چیز است. آنها این را بسیار پیچیده می‌سازند و به طریقی دیگر می‌آموزند که … همان‌ گونه که گفته شده است، خدا دارای هیچ نوه‌ای نیست این را می‌دانید؟ خدا پسران و دختران دارد، نه نوه‌ها. هر کس باید همان بها را بپردازد و از همان راه بیاید، درست همان‌ گونه که پدرانتان انجام دادند، شما نیز باید انجام دهید. حال …

۱۳۳- پس او خیلی ساده بود. وقتی این ماشیح … چهار هزار سال تمام انبیا از او صحبت کردند. داوود از او خوانده بود، و تمام مردان خدا نیز همین ‌طور. و زمانی‌که او آمد، قوم افکار خودشان را از این‌ که او باید چه کار کند شکل داده بودند، چطور باید انجام دهد، چگونه توصیف شده بود، روی نمودارها و این چیزها حک شده بودند، و زمانی‌که او به آن روش واقعاً ساده آمد، تمام الهیات آنها را از بین برد. می‌بینید؟ آنها این را نمی‌دانستند. می‌بینید، او برطبق کلام و براساس آن آمد. حال ایمان دارید که خدا از طریق انبیاء صحبت کرد که ماشیح به یک طریق مشخّص می‌آید؟ خیلی بد شد که یک ساعت دیگر وقت نداریم تا به این بپردازیم و توضیح دهیم که این چگونه بود. می‌بینید؟ همۀ ما می‌دانیم که چگونه بود. اکثر ما می‌دانیم. که چطور خدا گفت او چگونه خواهد آمد؛ «تو ای بیت لحم افراته که در میان هزاره‌های یهودا …» ( میکاه ۵ : ۲ ) و تمام اینها و این ‌که او چگونه عمل خواهد کرد و چه انجام خواهد داد. می‌بینید؟

۱۳۴- و در عین حال او آنقدر ساده بود که دانشمندان بزرگ زمان آن را ندیدند ولی می‌دانید، عیسی برخلاف کلام نیامد، آمدن او طبق کلام بود، امّا برخلاف تفاسیر آنها. می‌بینید؟ او چیزهایی را تعلیم می‌داد که برخلاف تعالیم کلیسایی آنها در مورد او بود. حال، آنها به طور مثال می‌گفتند: وقتی ماشیح بیاید، مسلماً به معبد می‌آید و می‌گوید، قیافا ( و هر کس دیگری که کاهن اعظم باشد ) من رسیده‌ام. او با همراهی ده میلیون فرشته خواهد آمد … خدا خواهد گفت: بسیار خوب، دوستان، شما واقعاً کلیسای قدرتمندی هستید، شما قوم من هستید. اکنون می‌خواهم اهرم را بکشم تا راههای آسمان را به زمین باز کنم، امروز صبح می‌خواهم ماشیح را برای شما بفرستم، او درست در آن صحن پایین خواهد آمد. و تمام قوم جمع می‌شوند و می‌گویند، دکتر چنین و چنان، شما می‌توانید در ردیف اوّل بایستید و نخستین کسانی باشید که به او خوشامد می‌گویید. می‌بینید؟

۱۳۵- شاید این شبیه چیزی باشد که آنها امروز به آن فکر می‌کنند. حال، می‌دانم که این ممکن است کمی تندروی به نظر برسد، ولی نمی‌خواهم که … سعی می‌کنم که یک مطلب را برجسته کنم. و این طریقی است که قرار است باشد، و اگر این‌ گونه نیاید، پس درست نیست، ضدّ مسیح است. اگر دقیقاً این ‌گونه نیاید ضدّ مسیح است ( می‌بینید؟ ) پس باید یک … سپس چیز بعدی که نازل می‌شود، ده‌ها میلیون فرشته است که آنجا در صحن معبدی که سلیمان بنا کرد پایین خواهند آمد، در بالا و پایین تمام این ساختمان، این مکان مقدّس جایی‌ که مقدّسین و دانشمندان مرده‌اند … و این چیزها.

۱۳۶- بله عیسی گفت: شما ریاکاران فرزندان شریر. گفت: شما قبرهای انبیا را بنا می‌کنید و مدفنهای صادقان را زینت می‌دهید، که پدران شما آنها را آنجا قرار داده‌اند. درست است، درست است، می‌بینید؟ که چگونه مردان صالح خدا و انبیاء برای شما فرستاده شدند و شما تک‌ تک آنها را به قتل رساندید. می‌بینید؟ ولی آن چه که اون عادلان و صادقان می‌خوانند چیزی است که آنها تعصّب می‌خوانند. بله، آنها فکر می‌کردند که این ‌گونه خواهد آمد. امّا وقتی تولّد او در یک اصطبل بود، وقتی از یک باکره به دنیا آمد و پدر خوانده‌اش تنها یک نجّار معمولی بود و مادرش هم یک دخترک ناشناس … می‌بینید، نه این‌ که دختر یک کاهن اعظم یا چیزی دیگر، او از دختری به دنیا آمد که در یک شهر کوچک به نام ناصره زندگی می‌کرد. و یک مردِ زن مرده، همسر او مرده بود. او دارای فرزندانی بود. منظورم یوسف است. آن دو نامزد بودند. و او ( عیسی ) از همان ابتدا هم با یک نام بد به دنیا آمد آنها می‌گفتند که او حرامزاده است.

۱۳۷- اوه، خدای من این اساساً جلای روحانی آنها را بر هم می‌زد، عادات و رفتار تحصیلی آنها قادر به هضم این امر نبود. تفسیری که آنها از کلام داشتند در این مورد هیچ چیز نمی‌دانست، امّا این در عین حال خداوند چنین می‌گوید بود. اوه خدای من. حتّی فکر کردن به آن لرزه بر اندام من می‌اندازد. و دیدن این‌که همین امر دوباره در حال اتّفاق افتادن است … خدا نمی‌تواند تغییر کند. ( الآن ساعت دوازده است، ولی … ممکن است شما … باید به اتمام برسانم یا ادامه بدهم؟ فکر کنم که بتوانید کمی آرام بنشینید و من سعی می‌کنم خیلی سریع این را به اتمام برسانم. شاید در ده یا پانزده دقیقه آینده بتوانیم. خدا به شما برکت بدهد. )

۱۳۸- توجّه داشته باشید، این آنقدر ساده بود که باعث شد آنها به هدف نزنند، ولی این مطابق با هدف خدا بود ( می‌بینید؟ ) درست طبق کلام. او درست به همان صورتی آمد که گفته بود، ولی آنها تفسیرشان از این غلط بود. تفسیر آنها از منجی در زمان موسی غلط بود، تفسیرشان در دورۀ نوح غلط بود ( می‌بینید؟ ) امّا خدا براساس کلام خویش عمل می‌کند. و بعد عیسی آمد، و چیزهایی – چیزهایی را تعلیم داد که خلاف آنها بود. اگر تو ماشیح هستی این کار و آن کار را بکن. می‌بینید؟ اگر تو مسیح هستی … از صلیب پایین بیا و این را به ما نشان بده. می‌بینید؟ امّا خداوند مضحکۀ مردم نیست، خدا تنها کاری را انجام می‌دهد که درست و مورد پسند او است.

۱۳۹- آنها فکر می‌کردند چنین کسی قطعاً با همراهی فرشتگان می‌آید، ولی او در یک اصطبل به دنیا آمد. و برای اصول پر زرق و برق آنها، این برای بشر بسیار مسخره بود که فکر می‌کند خدای قادر، که مالک آسمانها و زمین است و همه چیز را خلق کرده، نمی‌تواند جایی بهتر از اصطبل گاوها و این چیزها مهیّا کند تا پسرش متولّد در آنجا شود …‌ می‌بینید؟ این چه بود؟ خدا در سادگی. این چیزی است که او بسیار بزرگ می‌کند. می‌دانید، اصول و تحصیلات نمی‌تواند این‌ گونه خودش را کوچک سازد. می‌بینید؟ تحمّل این را ندارد، ولی خدا آن قدر بزرگ است که خودش را برای آن پایین آورد. حتّی لباسی نبود تا فرزندش را در آن بگذارد. فکرش را بکنید. و جهان … مسافرخانه‌ها جایی نداشتند و او به یک اصطبل رفت، یک – یک اتاقک کوچک، شاید یک جایی غار مانند در کنار یک تپّه، و آنجا، روی یک تخت پوشالی بود که پسر خدا به دنیا آمد. می‌بینید؟ اوه، این با آن جلساتی که آنجا بود خیلی فرق دشت …

۱۴۰- و مادر او داشت مادر می‌شد، او برای مادر بودن … اوه، ماهها قبل از این‌ که حتّی نامزد شود تا ازدواج کند یا حتّی قبل از این‌ که ازدواج کند. می‌بینید؟ او داشت مادر می‌شد و قوم این را می‌دیدند، و آنها می‌دانستند که این یکی از … و مریم در قلب خویش می‌دانست که چه اتّفاقی در حال رخ دادن است و یوسف متوجّه نمی‌شد، ولی یک شب فرشتۀ خدا به نزد او آمد و گفت: یوسف، پسر داوود، از گرفتن همسر خود مریم هراسان مباش، چون آن چه در اوست بد نیست بلکه از روح‌القدس است. این همه چیز را تعیین کرد.

۱۴۱- آن مرد یوسف چنان رابطه‌ای با خدا داشت که خدا می‌توانست با او سخن بگوید. امّا امروز ما آنقدر محصور آداب و سنن کلیسایی هستیم که هیچ چیز خارج از آن آداب و تعالیمی که به آن تعلّق داریم قادر به صحبت کردن با ما نیست. قصد جسارت یا بنیادگرایی ندارم، پس این را همین جا رها می‌کنم. توجّه داشته باشید … امّا شما متوجّه منظورم هستید.

۱۴۲- توجّه کنید، اصطبل برای آنها بسیار مسخره بود. جلای … ما حتّی سند یا دلیلی بر این‌ که او یک روز به مدرسه رفته باشد نداریم، و در سن دوازده سالگی، یک پسر بچّۀ معمولی با تعالیمش در معبد کاهنان را گیج کرده بود، اوه خدای من، این چه بود؟ خدا که خودش را پنهان ساخته بود. اکنون احساسی بسیار روحانی دارم. خدا خود را در یک طویله پنهان کرده، خدا خود را در یک پسر بچّه پنهان ساخته بود … می‌بینید؟ نگاه کنید، هر چند که این که این بعد از چند دقیقه نشان داده می‌شود. او می‌بایست … او … وقتی او به خیابانها می‌رفت، پدرها و مادرها، بدون شک می‌گفتند: با آن بچّه بازی نکنید، با او ارتباطی نداشته باشید، مادر او فاحشه‌ای بیش نیست. ( می‌بینید؟ ) و پدر و مادر … او قبل از این که آنها حقیقتاً ازدواج کنند، به‌ دنیا آمده بود. او باید مادر می‌شد. با او ارتباطی نداشته باشید.

۱۴۳- آن چه مریم فکر می‌کرد … ولی با تمام اینها، مهم نبود که دیگران چه فکری می‌کردند او همۀ این چیزها را می‌دید. آنها این را در قلب خویش پنهان می‌ساختند. می‌دانستند که نمی‌توانند چیزی برعلیه آن بگویند. گاهی اوقات خدا با مردان خویش سخن می‌گوید، می‌گوید: آرامش خودت را حفظ کن. چیزی در این مورد نگو. من در جلساتم افرادی را داشته‌ام که می‌گفتند: خوب، اگر تو خادم مسیح هستی، می‌دانی که آنجا چه اتفّاق می‌افتد. قطعاً می‌دانم که این ‌گونه است، ولی وقتی خدا می‌گوید؛ آرامش خودت را حفظ کن و چیزی در این باره نگو. می‌خواهید چه کار کنید.

۱۴۴- یک روز چند نفر را با خودم بردم و چیزهایی را در سالها قبل گفته شده بود در یک کتاب به آنها نشان دادم. گفتم – گفتم … گفت: خوب، من این را متوجّه نمی‌شوم. گفتم: اینجا را می‌بینی؟ این پشت آن کتاب نوشته شده و تاریخ خورده بود و این ‌که چه زمانی رخ داده بود و این چیزها. اوه، در حالی‌ که خیلی از افراد این را در آن کتاب دیده بودند گفته بودم: این واقع خواهد شد که این کار به این طریق و آن طریق انجام خواهد شد. گفت: خوب، چرا چیزی در این مورد نگفتی؟ چون باید به این صورت می‌بود. می‌بینید؟

۱۴۵- و یوسف تفاوت را می‌دانست که این نوزاد متعلّق به کیست. مریم می‌دانست که او فرزند کیست. عیسی می‌دانست که پدرش کیست. او چه گفت؟ من باید به کار پدر خویش مشغول باشم. و نه ارّه کردن چوبها و ساختن در از آنها، بله مشغول به کار پدر خویش باشم. آمین. او این را به مادر خویش گفت: آیا نمی‌دانید که من باید به کار پدر خویش مشغول باشم؟

۱۴۶- حال، آنها فکر می‌کردند که این پسرک مسخره – هر فرزند حرامزاده‌ای به نوعی عجیب است، به نوعی کنجکاو و … بفرمایید، ایناهاش. می‌بینید؟ ولی خدا خود را پنهان می‌کند … گوش کنید. خدا خود را در چیزی پنهان ساخته بود که از نظر دنیا فساد بود، حرامزادگی بود … می‌بینید، خدا خود را در یک بذر فاسد و مرده پنهان می‌سازد تا حیات را به ثمر بیاورد. می‌بینید؟ متوجّه می‌شوید؟ خدا خود را در یک زن ساده یا یک مرد معمولی که شام خود را زیر بغل زده، همسر و بچّه‌هایش را می‌بوسد و خداحافظی می‌کند و می‌رود پنهان می‌سازد و یا شاید در آن مرد پنهان سازد تا کارهایی را انجام بدهد که یک اُسقف اعظم چیزی از آنها نمی‌داند. می‌بینید؟ نمی‌شنوید که او شیپوری بنوازد و این را صادر کند. او – او … تنها خدا جلال می‌یابد، همین و بس. ساده‌ها آن را می‌شنوند و خشنود هستند. می‌بینید؟

۱۴۷- حال، خدا خودش را در سادگی یک بچّه پنهان می‌کرد، خودش را در یک خانوادۀ ساده پنهان می‌کرد، خدا. و کشیشان، مردان بزرگ، متفکران، نوابغ، و همۀ آنها، هیرودیس بیش از حد توقع داشتند. خدا خود را در سادگی پنهان می‌سازد. ( حالا، به سرعت )

۱۴۸- یوحنّای تعمید دهنده، در اشعیاء ۴۰ … اگر بخواهید می‌توانید به این بپردازیم. ملاکی ۳، همه … خوب . بله، اگر می‌خواهید، این را علامت بزنید. اشعیاء ۴۰، همۀ شما می‌دانید، صحبت از آرامش … شاید من … شاید بد نباشد که این را بخوانیم: اگر شما – وقت داشته باشید، فقط یک دقیقه. اکنون اشعیاء باب ۴۰ را باز می‌کنیم تا ببینیم که او در این مورد چه می‌گوید نگاه کنید: «تسلّی دهید! قوم مرا تسلّی دهید …»

۱۴۹- حال، یادتان باشد این چیزی حدود هفتصد و دوازده سال ( به عنوان این باب نگاه کنید، می‌بینید؟ ) این هفتصد و دوازده سال قبل از تولّد او بود، اینجا یک نبی از او صحبت می‌کند. «تسلّی دهید! قوم مرا تسلّی دهید! خدای شما می‌گوید: سخنان دلاویز به اورشلیم گویید و او را ندا کنید که اجتهاد او تمام شده و گناه وی آمرزیده گردیده و از دست خداوند برای تمامی گناهانش دو چندان یافته است. صدای ندا کننده‌ای در بیابان، راه خداوند را مهیّا سازید و طریقی برای خدای ما در صحرا راست نمایید. هر درّه‌ای برافراشته و هر کوه و تلّی پست خواهد شد، و کجی‌ها راست و ناهمواریها هموار خواهد گردید» ( اشعیاء ۴۰ : ۱ – ۴ ) ( اوه، هللویاه! او می‌بایست چه کسی می‌بود. می‌بینید؟ )

۱۵۰- حال، با من به ملاکی بیایید، آخرین کتاب – آخرین نبی در عهد عتیق. حال در ملاکی، به این گوش کنید، ملاکی در زمان آخر به این می‌پردازد. تا آنها این را فراموش نکنند. ملاکی باب سوّم: «اینک من رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیّا خواهد ساخت، و خداوندی که شما طالب او می‌باشید،‌ ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسول عهدی که شما از او مسرور می‌باشید. هان او می‌آید! قول یهوه صبایوت این است.» ( ملاکی ۳ : ۱ ) می‌بینید؟ هنوز صحبت از یوحنّای تعمید دهنده است … «رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من میهّا خواهد ساخت …» عیسی در متی ۱۱ : ۱۰ از آن صحبت کرد، گفت: «اگر شما آن را متوجّه می‌شوید، او از چه کسی سخن می‌گوید، زیرا همان است آن ‌که دربارۀ او مکتوب است: اینک من رسول خود را پیش روی تو می‌فرستم تا راه تو را پیش روی تو مهیّا سازد …» می‌بینید؟ درست است.

۱۵۱- حال، تمام اینها چگونه گفته شد. وقتی هفتصد سال بود که می‌دانستند باید یک پیش رو قبل از ماشیح باشد. ولی زمانی‌که او به سادگی به روی صحنه آمد، آنها از شناخت او غافل ماندند. تو را نشناختند و یادتان باشد، او پسر یک کاهن بود. خوب، می‌بینید که برای او چقدر مسخره بود که کار پدر را ادامه ندهد، به مدرسۀ مذهبی برگردد و … ولی کار او بسیار مهم بود. در نه سالگی او به بیابان رفت و موعظه‌ کنان از آنجا بیرون آمد. آنها از این غافل ماندند. او بسیار ساده بود، برای تحصیلات پر زرق و برق آنها بسیار ساده بود تا بخواهند به چنین کسی ایمان بیاورند. آنها فکر می‌کردند وقتی او بیاید … پس، هر درّه‌ای برافراشته و هر تلّی پست خواهد شد و ناهمواریها هموار خواهد گردید، چه می‌شود؟ داوود این را دید و گفت: کوهها مثل قوچها به جستن در آمدند و تلها مثل برّه‌های گلّه.

۱۵۲- چه، آیا این اتّفاق افتاد؟ یک آدم ریشو مثل او بدون کمترین تحصیلاتی با یک تکه پوست گوسفند که به دور خود پیچیده بود، تلو تلو خوران از بیابان یهودا بیرون آمده و می‌گفت: توبه کنید، چون ملکوت خدا نزدیک است. شما افعی زادگان، با خود نگویید که من عضو فلان تشکیلات هستم. خدا قادر است از این سنگها برای ابراهیم فرزندان بسازد. خدای من، خوب، این او نیست که آنجا است، او نیست. ولی او همان بود. می‌بینید؟ او داشت راه را پاک می‌ساخت. می‌بینید؟ اینجا زمانی است که ناهمواریها هموار گشت. اینجا جایی بود که تلها پست گشت. به این فکر نکنید که فرزندان ابراهیم هستید، خدا قادر است تا از این سنگها برای ابراهیم فرزندان بسازد، تله‌ها پست گشت. اوه خدای من، این همان است . بله، تفاوت را می‌بینید؟

۱۵۳- او گفته بود این چیزی است که واقع می‌شود. و زمانی‌که آنها آمدند، آنها تصوّر می‌کردند، اوه خدای من. اگر او به تشکیلات آنها می‌پیوست، آنها آمادۀ پذیرش او بودند. ولی چون آن‌ گونه آمد، در چنین سادگی، در عین حال در تفسیر کلام و متون، تلها پست گشته بود. آنها نمی‌خواستند این را بپذیرند، ولی این‌ گونه بود. پسر، او آنها را خرد کرده بود. او حق پنهان شدن آنها را گرفت و گفت: «شما افعی زادگان، به شما می‌گویم الحال تیشه بر ریشۀ درختان نهاده شده است. پس هر درختی که ثمر نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود. من شما را به آب تعمید می‌دهم، ولی کسی بعد از من می‌آید که از من تواناتر است. او شما را به آتش و روح‌القدس تعمید می‌دهد. او غربال خود را در دست دارد. و خرمن خود را نیکو پاک کرده و …؟ … گندم خویش را در انبار ذخیره خواهد نمود ولی کاه را در آتشی که خاموشی نمی‌پذیرد خواهد سوزانید.» ( متی ۳ : ۷ – ۱۲ ) آمین. این زمانی بود که ناهمواریها هموار گردید، ( می‌بینید؟ ) ولی قوم این را درک نکرد، امّا طبق کلام است، دقیقاً به همان صورتی که کلام آن را گفته بود، آن قدر ساده که از آن غافل شدند. آنها از دیدن آن غافل بودند. آن قدر کور نباشید. می‌بینید؟ آن قدر کور نباشید.

۱۵۴- پس گوش کنید. حال، آنها از آن بازماندند. این از ایمان معمول آنها نسبت به چنین فردی بسیار ساده‌تر بود جایی‌که از آن بازماندند. دوباره، آن چه بود؟ خدا، که کلام است خود را در سادگی پنهان می‌سازد، نه یک کاهن با آن ردا و گریبان، با تحصیلات عالیه. عیسی همین را از آنها پرسید. او گفت: برای دیدن چه چیزی رفتید؟ وقتی شاگردان یوحنّا به آنجا آمدند، گفت: برای دیدن آن رفتید؟ گفت: نه. آنها مهربانانه کودکان را می‌بوسند. و مردگان را دفن می‌کنند. آنها … آنها چیزی از شمشیر دو لبه در زمان نبرد نمی‌دانند. آنها آن بیرون بودند، مثل یک سخنرانی خردمندانه برای کلوپ کیوانی‌ها یا چیزی شبیه به آن، می‌دانید. آنها همه آنجا هستند، ولی وقتی که این به آنجا می‌آید، نبردی است که باید با آن مواجه شوند. آنها چیزی در مورد آن نمی‌دانند، می‌بینید؟ چون آنها در – در – در – قصر پادشاهان هستند آنها با آن نوع مراسم و جشنها وقت خود را تلف کرده بودند ولی به آنها گفت: برای دیدن چه چیزی رفته بودید؟ برای دیدن نی‌ای که از باد در جنبش است؟ … کسی که می‌توانست بگوید … کسی که بگوید … می‌دانید، شما عضو – شما عضو یگانه‌انگاران هستید، ولی اگر به اینجا و به جماعت بیایید … به شما می‌گویم که چه خواهم کرد، ما – ما این کار را می‌کنیم … به گمانم این کار را خواهم کرد. یک نی که در باد است … نه یوحنّای تعمید دهنده. نه، نه، نه.

۱۵۵- اگر بیایید و یک صدوقی باشید و فریسی نباشید، یا چیزی دیگر. شما کسی را ندیدید که در باد بلغزد، نه یوحنّا. خیر آقا، او نه. عیسی گفت: پس برای دیدن چه چیزی رفتید؟ یک نبی؟ من یک نبی را برای انجام آن برمی‌گزینم. می‌بینید. او گفت: اکنون … این گواه یک نبی بود می‌بینید؟ کلام خدا که با او بود. کلام بر نبی نازل می‌شود. می‌بینید؟ عیسی گفت: برای دیدن چه چیزی رفتید؟ یک نبی؟ او گفت: بله، درست است. بلکه به شما می‌گویم، بزرگتر از یک نبی. چون این‌ گونه بود. چرا او پیش از یک نبی بود؟ او رسول عهد بود، آن‌که پُلی بود بین شریعت و فیض. او سنگی بود که از آن صحبت شده بود. او گفت: «این همان است که نبی از آن سخن گفت اینک … ( ملاکی۳ ) … رسول خود را پیش رویم می‌فرستم و او راه را پیش روی من مهیّا خواهد ساخت.» می‌بینید؟ او، او بسیار ساده بود خدا دوباره خود را در سادگی پنهان می‌ساخت.

۱۵۶- ببینید که او بعد چه کار کرد. او آمدن چنین مسیح مقتدری را موعظه می‌کرد: او غربال خود را در دست دارد، او راه خویش را غربال می‌کند. منظورم این است که کاه را در آتش خواهند افکند. درست است. او گندم را در انبار ذخیره خواهد نمود. می‌بینید، او الهام داشت. ولی وقتی عیسی آمد آنها به ‌دنبال … و تمام آن رسولان، می‌دانید، آنها در انتظار آمدن یک فرد عظیم و بزرگ بودند. خدای من، خدای من. او پسر، او می‌آید. این تنها چیزی است که باید باشد. او قدرتمند و مقتدر خواهد بود. او رومی‌ها را از روی زمین محو خواهد ساخت. خدای من، او یونانی‌ها را از سمت و رومی‌ها را از آن سمت منهزم خواهد ساخت. وقتی او آمد، یک انسان فروتن و ساده که از این سو به آن سو کشانده می‌شد. این چه بود؟ خدا را در سادگی پنهان ساخته بود. اوه خدای من.

۱۵۷- او سپس در انتهای پیغام خویش ایستاد و گفت : چه کسی می‌تواند من را به گناه محکوم کند؟ تمام کتاب‌مقدّس گفته است من چه کار خواهم کرد. اگر اعمال پدر را به جا نمی‌آورم، پس آن ‌وقت من را محکوم سازید. ولی کتب گفته است من باید چه کاری انجام دهم که انجام ندادم؟ گناه یعنی بی‌ایمانی این را می‌دانید. چه کسی می‌تواند من را محکوم کند؟ اگر من با قدرت خدا دیوها را اخراج می‌کنم، به من نشان دهید که شما چگونه این کار را می‌کنید. سادگی حتّی خود را تسلیم موت ساخت، لیکن، اوه. در آن صبح قیام. هللویاه. آنجا جایی است که او همه چیز را هموار ساخت او تمام ناراستی‌ها را هموار ساخت. برادر. بله، حقیقتاً. و گندم در انبار ذخیره شده و – با حیات ابدی آنجا در زمین کاشته شد، در انتظار آمدن آن روز عظیم، آمدن خداوند که می‌خواهیم در مورد آن صحبت کنیم، زمانی‌که آن حیات جان می‌یابد و ما در آن رستاخیز قیام خواهیم نمود، با او در آسمان خواهیم بود و در آن جمع خواهیم شد. و کاه و چیزهای دیگر در آن ‌سو به آتش افکنده می‌شود. با آتشی بدون خاموشی. آمین. اوه، آیا این عالی نیست؟ آنها از او غافل ماندند. خدا در سادگی.

۱۵۸- چرا چون او هرگز حتّی در محدوده اصلاحات و آموزه‌های دینی آنها موعظه نکرد. هرگز مانند یک واعظ موعظه نکرد. می‌بینید؟ او مثل یک … او از اصلاحات ساده خداوند استفاده می‌کرد، اصلاحاتی مانند، تیشه بر ریشه گذارده شده یا اصطلاح درخت یا عبارت افعی نه معلّمان مذهبی مانند رهبران و آموزگاران آن دوران، یا مثل یک دکترای الهیّات، دکتر چنین و چنان. او – هرگز این کار را نکرد. او مثل یک چوب بُر صحبت می‌کرد. او از تیشه و درخت و افعی و چیزهایی شبیه این صحبت می‌کرد، از گندم و انبار، و چیزهایی شبیه به این. به گمانم، امروز اگر بود به او واعظ کنار خیابانی می‌گفتند. به گمانم در آن دوران چیزی شبیه به این خطاب می‌شد، کسی که در کنار رود اردن روی یک تنۀ درخت ایستاده و موعظه می‌کرد و …؟ … خدا در سادگی، پنهان از حکمت این دنیا …

۱۵۹- حال، توجّه داشته باشیم که … عیسی گفت: تو را شکر می‌گویم ای پدر، که این امور را از حکیمان دنیا مخفی داشتی و بر فرزندان مکشوف ساختی. می‌بینید؟ خدا در سادگی در مسیح مخفی گشته، خدا در سادگی در یوحنّای تعمید دهنده مخفی گشته … می‌بینید؟ فقط … می‌بینید، او یک – او … فکرش را بکنید. خدا در سادگی، خود را از حکمت دنیا پنهان می‌سازد. حال، تا یک یا دو دقیقۀ دیگر این بحث را به اتمام می‌رسانیم، چون نمی‌خواهم شما را بیش از این نگه دارم.

۱۶۰- نگاه کنید. چند لحظه همین ‌جا مکث کنیم، یک چیز شخصی، به دورانی که در آن زندگی می‌کنیم فکر کنید ( برای پایان بحث ) به ایّامی که در آن هستیم فکر کنید، زمانی‌که خدا در مکان کوچکی که ما در آن ساکن هستیم پایین می‌آید، بیماران را شفا می‌دهد و توانگران و مغروران و … دانش آموختگان می‌گویند: ایّام معجزات به سر آمده است و چیزی به نام شفای الهی وجود ندارد … پیغامی را که در همین مورد در همین‌ جا موعظه کردم را به یاد داری، در مورد داوود و جلیاد؟ می‌گفتند: برادر برانهام، چگونه می‌خواهید با تمام این چیزها با یک دنیای دانش آموخته و تحصیل‌کرده رو به رو شوید؟ گفتم: اکنون نمی‌توانم انجام بدهم، با آن رو به رو خواهم شد، خدا چنین گفته است. می‌بینید؟ همین و بس. می‌بینید؟ این کلام او است، او این را وعده داده است. اکنون زمان آن است …

۱۶۱- زمانی‌که آن فرشته که شما عکسش را آنجا می‌بینید، آن روز، مذبح در رودخانه پایین آمد. ژوئن امسال می‌شود سی سال یا سی و سه سال قبل، و گفت: همان ‌گونه که یوحنّای تعمید دهنده فرستاده شده ( در برابر پنج هزار نفر یا بیشتر ) … زمان آن رسیده است که پیغام تو جهان را تکان خواهد داد. هر کدام که آنجا بودید انتقادات را به یاد دارد … فکر کنم برادر روی اسلاوتر و برخی از آنها بتوانند آن روز را به یاد بیاورند، یا خانم اسپسر یا هر کس که آنجا بود، برخی قدیمیها که شاید آنها را بشناسید، می‌بینید؟ جورج رایت یا برخی دیگر( می‌بینید؟ ) این را می‌دانند، که این چگونه بود … ولی آیا این کار را نکرد؟ این کار را کرد. و در میانۀ راه، زمانی‌که آن را رد کرده گفتند: این تنها یک شفای ذهنی است. و خدا برگشت و یک ساریغ ( نوعی پستاندار آمریکایی – مترجم ) را به آنجا فرستاد که با قدرت خدا شفا یافت.

۱۶۲- لایل وود وبنکس وقتی ما آنجا نشسته بودیم و حقیقت آشکار شدۀ خدا را می‌دانستیم، یک ماهی کپور که مرده بود روی آب شناور بود، روح‌القدس روز قبل از آن صحبت کرده و گفته بود که می‌خواهد جلال خویش را به آنها نشان دهد. و آنجا در آن صبح، روح‌القدس در آن قایق پایین آمد، من بلند شدم و با آن ماهی تکلّم کردم و آن ماهی که حدود نیم ساعت مرده و روی آب مانده بود، به حیات بازگشت و مانند هر ماهی دیگر شنا کنان از آنجا رفت. این چه بود؟ خدا خود را در سادگی پنهان نموده بود.

۱۶۳- خدا قادر است که از این سنگها فرزندان برای ابراهیم بسازد، خدا قادر است یک ساریغ را شفا دهد، یا یک ماهی یا هر چیز دیگری. اگر او پیغام خویش را بفرستد و قوم آن را بپذیرند، او قادر است یک ساریغ را بلند کند تا به آن ایمان بیاورد. او هر کاری که بخواهد می‌تواند انجام دهد. برای جماعت چه توبیخی بود، در حالی ‌که آنها در حال هیاهو و جنجال در این مورد بودند و می‌گفتند: تو این کار را نکردی و آن کار را نکردی. خدا یک حیوان ساده را فرستاد. ( می‌بینید؟ ) چه ملامتی. این چه بود؟ خدا در سادگی ( می‌بینید؟ ) عظمت خویش را نشان داد. اوه. خدای من، این افراد را در این جماعت به ‌خاطر بی‌ایمانی توبیخ کن.

۱۶۴- اکنون، آنها همیشه این فکر را دارند که این باید به روش خودشان انجام شود. اگر چیزی به نام شفای الهی وجود دارد … مثل آن مرد کاتولیک که به من گفت: این مرد، آن شب در این مورد با من صحبت می‌کرد. می‌دانید، در مورد … او به خانوادۀ آیرز که من برای دیدن پسرش به آنجا رفته بودم می‌گفت: می‌دانید اگر این عطایی از جانب خدا باشد، باید به کلیسای کاتولیک بیاید و در آنجا داده شود. می‌بینید؟ ‌می‌بینید؟ بله، متدیستها فکر می‌کردند که باید در کلیسای آنها باشد، پنطیکاستیها فکر می‌کردند که باید در کلیسای آنها باشد، ولی این در هیچ یک از آنها نیامد. این امور از طریق قوّت رستاخیز عیسی مسیح که خود را آشکار نموده است می‌آید. درست است. قطعاً این‌ گونه است. بله نگذارید این از شما بگذرد. خوب به آن توجّه کنید. این را در قلب خویش حفظ کنید یادتان باشد. در آن تعمّق کنید. باید به روش آنها، از فرقۀ خودشان. اگر به جز این باشد، آن‌ وقت از خدا نیست. می‌بینید؟ این فقط یک روان‌شناسی است، یا از شریر است» این – این خدا نیست، چون اگر خدا بود. باید از طریق خود آنها می‌آمد، می‌بینید. تفسیری که ما داریم …

۱۶۵- این همان طریقی است که عیسی باید به سمت فریسیان می‌آمد. باید به آن طریقی می‌بود. می‌بینید؟ اگر آنجا … اگر خدا می‌خواست یک ماشیح بفرستد، آنها این را تفسیر کرده بودند که او باید چگونه باشد. و چون او به طرز متفاوتی آمد، پس آن ماشیح نبود، او یک چیز نامشروع بود، او بعلزبول بود. ولی این خدا بود که در سادگی مخفی شده بود. پیش رو باید یک فرد تحصیل‌کرده باشد … خوب، بدون شک هر دوره‌ای، هر سال وقتی که آنها خادمین خویش را مقدّر می‌ساختند و به خدمت اعزام می‌کردند، به سمت نوکیشان و … هر یک فکر می‌کرد: این همان پیشرو است که باید بیاید. ولی خدا او را از بیابان بلند کرد و بیرون آورد، جایی‌که اصلاً هیچ مدرسۀ مذهبی وجود نداشت ( می‌بینید؟ ) یا چیزهایی مانند آن. خدا خود را در فروتنی و سادگی پنهان ساخته …

۱۶۶- ولی اکنون، صبر کنید. در انتها این را می‌گوییم، لیکن رد کردن پیغام سادۀ خدا … رد کردن آن، راه سادۀ خدا، یعنی نابودی ابدی، حال، ما چقدر از این که این چقدر ساده است صحبت می‌کنیم و قوم فکر می‌کند، که آنها می‌توانند به این بخندند و از آن فرار کنند و فاصله بگیرند، ولی این جدایی ابدی از خدا است. آنهایی‌که در دوران نوح مردند و به پیغام او گوش نکردند، هلاک شدند. و عیسی وارد تاریکی شد و قبل از قیامش برای آنها موعظه کرد. او به عالم اموات رفت و برای ارواحی‌که در بند بودند و در دوران نوح توبه نکرده بودند، زمانی‌که یک پیغام ساده از جانب خدا توسط یک فرستاده موعظه شده بود، موعظه کرد. او رفت. او گفت: نوح موعظه کرده بود که من آنجا خواهم بود، اکنون اینجا هستم. درست است. می‌بینید؟

۱۶۷- آنهایی‌که از گوش کردن به پیغام آن نبی قصور کردند، موسی در صحرا، که از جانب خدا دریافت کرده بود، به خوبی توسط یک ستون آتش اثبات شده و باز آن طریق به سمت خارج از صحرا هدایت شدند، سپس سعی کردند از آن یک تشکیلات بسازند. پس به هلاکت رسیده و در همان صحرا مردند. فریسیان آن قدر کور بودند که نمی‌توانستند این را ببینند، پس به عقب نگاه می‌کردند و می‌گفتند: پدران ما از منَّ خوردند، آنها در بیابان منَّ را خوردند. و عیسی گفت: و همه آنها مردند.

۱۶۸- آنها جلال خدا را دیده بودند، آنها در آن نور راه رفته بودند و … آنها در نور گام برداشته بودند. آنها در نور ستون آتش راه رفته بودند. آنها در حضور قوّت آن گام برداشته بودند. آنها در راه‌هایی گام برداشته بودند که روح‌القدس برای آنها مهیّا ساخته بود. آنها منَّ را که از آسمان می‌بارید خورده بودند، و گمراه شده و به مردگان رفتند. همۀ آنها مردند و اگر شما آن کلام را برمی‌گیرید، این به معنای جدایی ابدی از حضور خدا است. آنها همه مرده‌اند. می‌بینید؟

۱۶۹- هر کس که عیسی را رد کرد، مرده است. متوجّه منظورم می‌شوید؟ رد کردن سادگی خدا … این فقط یک چیزی نیست که … می‌گویید، خوب، مرتکب یک اشتباه شدم. شما این را این‌ گونه انجام نمی‌دهید. خدا این‌ گونه آن را نمی‌پذیرد، شما به هلاکت ابدی می‌رسید، بهتر است کمی فکر کنیم. حال، این باید قطعاً توسط خدا شناسایی شده باشد. می‌بینید؟ سپس این کلام خدا است. می‌بینید؟ اوه، مثل آنانی‌که موسی را رد کردند، ایلیا را رد کردند، یوحنّا را رد کردند، عیسی را در آن ایّام رد کردند …

۱۷۰- حال بگذارید یک چیز کوچک به شما بگویم، امیدوارم که خیلی باعث رنجش نشوم. ولی نگاه کنید، یک روز من دعوت شده بودم به هیوستون، تگزاس تا سعی کنم که … چندین نفر را جمع کردم تا یک پیغام را موعظه کنم تا مردم آنجا طومار بخشش آن دختر و پسر جوان را که در مشکل بودند ( فکر کنم جریانش را در روزنامه خوانده‌اید. ) امضا کنند. او پسر خواندۀ آقای آیزر بود. آقای آیزر کسی است که عکس فرشتۀ خداوند را که در آنجا می‌بینید گرفته است، یک فرد کاتولیک و همسری یهودی.

۱۷۱- او با این دختر یهودی ازدواج کرد، آنها بین خودشان در مورد مسائل مذهبی و این چیزها صحبت نمی‌کردند و تد کیپرمن که با آنها در ارتباط کاری بود، استودیوِ داگلاس را داشت وقتی او به آنجا آمد آقای بست، دکتر بست مشت خود را زیر بینی برادر باسورت نگه داشت و تکان می‌داد و می‌گفت: حال عکس من را در این حالت بگیر. می‌گفت: می‌خواهم پوست این پیرمرد را بکنم و به ‌عنوان یاد بود شفای الهی در اطاق مطالعه‌ام آویزان کنم. قبل از این‌ که من به هیوستون بروم، خداوند خدا به من گفت که به آنجا برو، و من به نام خداوند آنجا بودم. همۀ شما از مناظرات و چیزهایی که پیش آمد مطّلع هستید. این را در کتب و روزنامه‌ها خوانده‌اید. آن شب، فقط سعی می‌کردم که در فروتنی گام بردارم، چرا که آنها می‌گفتند: آنها یک مشت نادان هستند. دکتر بست می‌گفت: آنها چیزی به جز یک مشت نادان نیستند. می‌گفت: کسی نیست که به شفای الهی و چیزهایی مانند آن ایمان داشته باشد. آنها نمی‌دانند که این خدا در سادگی بود. چرا؟ می‌گفتند: این مرد حتّی یک تحصیلات مدرسه‌ای و گرامری نداشته، و او مزیّن به تمام مدارج علمی ممکن بود، تا جایی‌که فکر می‌کرد می‌تواند در هر صورت برادر باسورت را ساکت کند، ولی وقتی رسید به کلام، او حتّی به اندازۀ یک دهم برادر باسورت نبود. می‌بینید؟

۱۷۲- برادر باسورت می‌دانست که کجا ایستاده است. خیلی از اعضاء او در آن مناظره حاضر بودند. دکتر بست احساس خوبی به ‌عنوان یک مشت نادان نسبت به ما نداشت، می‌گفت: افراد نجیب و فکور به این حتّی ایمان هم ندارند. برادر باسورت گفت: یک لحظه. گفت: چند نفر در این شهر ( حدود سی هزار نفر آن شب در مناظره حاضر بودند. ) … چند نفر که در این شهر به این کلیسای معروف بابتیست می‌روند می‌توانند با یک تأیید پزشکی اثبات کنند از وقتی برادر برانهام در شهر بوده با قوّت خدا شفا یافته‌اند، لطفاً سرپا بایستید. و سیصد نفر بلند شدند. پس این چیست؟

۱۷۳- همین بود خدا داشت خودش را در سادگی پنهان می‌ساخت. سپس او گفت: برادر … او گفت: آن شفا دهندۀ الهی را بیاورید، می‌خواهم ببینم که او یک نفر را هیپنوتیزم می‌کند و می‌خواهم آنها را به مدّت یک سال، از امروز تحت نظر بگیرم. و تد کیپ و آقای آیزر آنجا بودند، همان کسی که عکس را گرفته بود. دکتر بست می‌گفت: آقای برانهام چیزی نیست به جز یک هیپنوتیزم کننده. من زنی را دیدم که در گلوی خود گواتر داشت، و می‌گفت که او زن را هیپنوتیزم کرده، روز بعد با زن صحبت کردم و زن می‌گفت که دیگر گواتر ندارد. می‌گفت: آن مرد او را هیپنوتیزم کرده بود. آه، او من را تمسخر می‌کرد، می‌گفت من باید از شهر فرار کنم، و او کسی است که باید این کار را انجام دهد، و چیزهایی مثل این ( می‌بینید؟ ) صفوف و خطوط بزرگ در صفحۀ اوّل تاریخچۀ هیوستون. من یک کلمه هم نگفتم. من آنجا بودم تا کار پدر خویش را انجام دهم، و این همه چیز بود، ماندن با آن کلام. او مرا به آنجا فرستاده بود و این دیگر مربوط به او بود …

۱۷۴- آن شب وقتی به آنجا قدم گذاشتم و گفتم : من – من – من شفا دهندۀ الهی نیستم. من – من نیستم … اگر کسی این را می‌گوید؛ می‌گویم: اشتباه می‌کند. و گفتم: من نمی‌خواهم که شفا دهنده ‌الهی خوانده شوم. گفتم: اگر دکتر بست نجات را در اینجا موعظه می‌کند، خوب، پس نمی‌خواهد که نجات دهندۀ الهی خوانده شود. و بعد گفتم: پس من شفای الهی را موعظه می‌کنم، و نمی‌خواهم که شفا دهنده خطاب شود ولی او می‌گوید که نجات دهنده الهی نیست. مسلماً نیست، من هم یک شفا دهندۀ الهی نیستم. ولی از زخمهای او ما شفا یافتیم. من به این اشاره می‌کنم. می‌بینید؟ و بعد … این مزخرف است و بعد فاصله گرفت. گفتم: ولی اگر این حضور او، این عطای خدا، این فرشتۀ خداوند، اگر در این مورد سوال است، خوب این قابل اثبات است. و در همان زمان او پایین آمد. گفت : اکنون نیازی به حرف زدن نیست. او الحال به جای من حرف زده است. و از آنجا خارج شدم.

۱۷۵- من رفتم … و هیوستون آن شهر بزرگ، یکی از زیبا‌ترین شهرهایی که در کشور هست … وقتی آن روز وارد آن شهر شدم، دیدن آن شهر شرم آور بود. خیابانها کثیف بودند. پیش‌ خوانهای آنجا، درست در خیابان تگزاس، و من به هتل رایس رفتم جایی که معمولاً ستاره‌های فیلمها اقامت می‌کردند. و به آن زیر زمین در آنجا رفتم، آن کافه تریا، سقف نیمه تمام و گچ روی زمین، کثیفی و رجاست، و یک آشفتگی میان واعظین که هرگز در زندگی خود مانند آن را نه شنیده و نه دیده بودم. چرا؟ رد کردن نور یعنی گام برداشتن در تاریکی، آنجا فرزندانشان را در صف مرگ قرار می‌دهند. درست است. خدا زمانی‌که سادگی نشان داده شده و رد شده بود پایین آمده بود، خدا خود را در سادگی نشان داده بود. آنجا آنها به عکسی نگاه می‌کردند که به تمام دنیا سرازیر شده بود. حتّی دانشمندان می‌گفتند این تنها وجود ماوراءالطبیعه‌ای است که در تمام تاریخ جهان از آن تصویر برداری شده و در واشنگتن نصب شده است. در سالن ادیان می‌بینید؟ ایناهاش، سادگی آشکار شده بود. می‌بینید؟ می‌بینید؟ خدا خود را در سادگی پنهان نموده، سپس خود را آشکار می‌سازد. می‌بینید؟

۱۷۶- حال، او خود را در مرگ مسیح پنهان ساخته بود، لیکن خود را در قیام او آشکار نمود، اوه، خدای من. شما می‌توانید … این هیچ پایانی ندارد. می‌توانید همین ‌طور بگویید … ولی بفرمایید، رد کردن و خودداری از گفتن این‌ که نور خورشید وجود دارد. یعنی رفتن به زیرزمین و بستن چشمانتان بر روی نور، درست است. و یادتان باشد، تنها راهی که می‌توانید اشتباه کنید این است که نخست نور را رد کنید. و خودداری نمودن از باز کردن چشمانتان، یعنی زندگی در تاریکی. می‌بینید؟ اگر از نگاه کردن خودداری کنید، چطور می‌خواهید ببینید؟ چیزهای ساده را ببینید. این کار کوچکی است که انجام نداده‌اید، نه کارهای بزرگی که می‌خواهیم انجام دهید. اوه، خدای من. پس به اینجا نگاه کنید.

۱۷۷- بگذارید به شما بکویم. در متی … در متی ۱۱ : ۱۰ او گفت: «… زیرا همان است که دربارۀ او مکتوب است او همان است اگر شما می‌توانید آن را دریافت کنید،» این همان او است، می‌بینید؟ این کسی است که پیش از من فرستاده شده بود، این همان سادگی بود. یک بار از او پرسیده شده بود: پس چرا کاتبان می‌گویند که … او – او گفت: پسر انسان به اورشلیم می‌رود. در آنجا به دست گناهکاران خواهد افتاد. و آنها پسر انسان را خواهند کشت. او خواهد مرد. و در روز سوّم دوباره خواهد برخاست. گفت: این رویأ را با کسی در میان نگذارید.

۱۷۸- و شاگردان … حال، فکرش را بکنید، شاگردانی که با یوحنّای تعمید دهنده بودند، با او حرف زده بودند و با او در بیابان غذا خورده بودند، گفتند: چرا معلمین می‌گویند که نخست الیاس باید بیاید؟ تو می‌گویی که قرار است مصلوب شده و قیام کنی، تو ماشیح هستی، بر تخت جلوس کنی، حال، چرا کاتبان … تمام کتب می‌گوید که – کاتبان به وضوح می‌گوید قبل از این‌ که مسیح بیاید نخست الیاس می‌بایست بیاید. می‌بینید؟ او گفت: او الحال آمده، لکن او را نشناختید. مخاطب او چه کسانی بودند؟ شاگردان.

۱۷۹- اکنون می‌خواهم اندکی – شاید کمی ناراحت شوید، ولی هدف من این نیست. فقط یک دقیقه بلکه هدفم این است که مطمئن شوم این را به خوبی درک کرده‌اید. ( صدای من را می‌شنوید؟ ) ببینید: چرا … آن افرادی که با مسیح راه رفته بودند: چرا کاتبان می‌گویند که ابتدا الیاس باید بیاید؟ و آنان خود شاگردان یوحنّای تعمید دهنده بودند و او را نمی‌شناختند. چرا کتب می‌گوید یا معلّمین؟ متوجّه منظورم می‌شوید؟ چرا کتب می‌گویند که الیاس باید نخست بیاید؟ شاگردانی که با او راه رفته بودند. چرا کتب می‌گویند که نخست باید او قبل از تمام این چیزها بیاید و همه چیز را احیا کند؟ او این کار را برای تعداد اندک انجام داده بود. و این تمام چیزی بود که انجام شده بود. می‌بینید؟ اینها همۀ کسانی بودند که می‌بایست آن را می‌پذیرفتند. آنها کسانی بودند که برای آن مقدّر شده بودند.

۱۸۰- عیسی گفت: الحال آمده، لکن او را نشناختید. ولی او همان کاری را که کتب درباره او گفته بود را انجام داد. او آنها را احیا نمود. همۀ شما، که من را پذیرفته و به من ایمان دارید. او دقیقاً کاری را انجام داد که کتب دربارۀ او گفته بودند. او اکنون آمده، و شما او را نشناختید. حاضر هستید؟ می‌خواهم کمی شما را شوکّه کنم. ربوده شدن هم به همین صورت خواهد بود. بسیار ساده خواهد بود، بدون شک به همین صورت خواهد بود، تا جایی ‌که یکی از این روزها ربوده شدن اتّفاق خواهد افتاد و هیچ‌ کس چیزی در مورد آن نخواهد دانست.

۱۸۱- حال، الآن … اکنون بلند نشوید. بلکه یک دقیقه مطالعه کنید. ربوده شدن آنقدر ساده اتّفاق خواهد افتاد که تا جایی ‌که داوری برپا خواهد شد و آنها پسر انسان را خواهند دید و خواهند گفت: آیا نمی‌بایست ابتدا چنین و چنان را می‌داشتیم … وآیا قرار نبود الیاس ابتدا بیاید؟ و آیا قرار نبود ربوده شدن ابتدا رخ بدهد؟ عیسی خواهد گفت: این اکنون واقع شده و شما آن را نشناختید. خدا در سادگی … می‌بینید؟

۱۸۲- حال، این هفته می‌خواهیم به یک تعلیم بسیار عمیق کتاب‌مقدّس بپردازیم. حال توجّه کنید. ربوده شدن … تعداد کمی وارد عروسی خواهند شد. این … اکنون. می‌بینید که معلّمین چگونه به آن می‌پردازند؟ آنها نمودار دارند، نشان می‌دهند که مثلاً ده میلیون نفر به آنجا وارد خواهند شد، اگر واعظ متدیست باشد، تمام متدیستها، اگر پنطیکاستی باشد، تمام پنطیکاستیها در آنجا خواهند بود. هرگز این‌ گونه نخواهد بود. این‌ گونه که شاید از تمام جفرسونویل یک نفر، فقط یک یا چند نفر باشند. آنها خواهند گفت: خوب، تو هرگز … سایر آنها متوجّه نخواهند شد. یک نفر از جورجیانا ربوده خواهد شد، می‌بینید؟ و شاید یک نفر از آفریقا. و این‌ طور بگوییم که شاید پانصد نفر باشند که زنده بوده و تبدیل خواهند شد، حال، این بدن کلیسا نیست، این عروس است. این کلیسا نیست، عروس است. می‌بینید؟ کلیسا با هزاران نفر به بالا برده خواهد شد ولی این در رستاخیز بعدی خواهد بود. آنها به مدّت هزار سال زنده نبودند. می‌بینید؟ ولی اگر در همان دقیقه پانصد نفر در عروس بر روی زمین باقی مانده باشند، جهان هیچ چیز در این مورد نمی‌داند.

۱۸۳- عیسی گفت: از دو نفر که بر روی یک تخت باشند، برداشته می‌شود و دیگری باقی می‌ماند. این در زمان شب است از دو نفر که در مزرعه باشند ( در سمت دیگر زمین ) یکی برداشته و دیگری می‌ماند و چنان‌ که در دوران نوح بود. در روز آمدن پسر انسان نیز چنین خواهد بود. فکر کنید همه چیز تا حد ممکن به همان صورت معمولی اتّفاق خواهد افتاد. یک پیغام به ظاهر متعصّبانه پیش می‌رود، اوّلین چیزی که … می‌دانید، این خادم یک جایی رفته است، او هرگز باز نگشت. احتمالاً برای شکار به جنگل رفته است، او دیگر هرگز برنگشت. و این دوست ما … می‌دانید چه اتّفاقی افتاده است؟ به گمانم آن دختر جوان، احتمالاً یک جایی ربوده شده است، می‌دانید، یک نفر آن دختر جوان را ربوده، به او تجاوز کرده و او را به داخل رودخانه انداخته است. او گم شده …؟ … هیچ کس … نصف آن؛ نود و نه از … می‌شود گفت شاید از هر صد میلیون نفر، یک نفر این را خواهد دانست. می‌بینید؟ مگر این‌ که یک نفر آشنا … بگوید: آن دختر گم شده است، چرا، من نمی‌توانم درک کنم. او هرگز این ‌گونه اینجا را ترک نمی‌کرد؛ نه.

۱۸۴- و زمانی‌که می‌گویند قبرها باز خواهد شد، قبرها چگونه باز خواهد شد زمانی ‌که … وقت نداریم که به این بپردازیم، چیزی که می‌خواستم. مجبور به این بپردازم تا سادگی خدا را به شما نشان دهم. آن کلسیم، پتاسیم و همه چیزهایی دیگر … وقتی تمام مواد و اجزا تشکیل دهنده که در شما است و تنها به اندازۀ یک قاشق … درست است. و آن چه که باعث می‌شود این به روح حیات برگردد … خدا فقط سخن می‌گوید و ربوده شدن اتّفاق خواهد افتاد. این بدن به آنجا نمی‌رود. فرشتگان پایین آمده، قبرها را کنار زده و این جنازۀ مرده را بیرون می‌کشند. این چیست؟ این از ابتدا هم آلوده به گناه بود. ولی یک بدن جدید به شباهت این ساخته شده است. می‌دانید …؟ اگر فانی را داشته باشیم، دوباره خواهیم مرد. می‌بینید؟ هیچ ‌کس نخواهد گفت: قبرها گشوده شده و مردگان از آن خارج می‌شوند. این ممکن است درست باشد، ولی نه باز به آن معنایی که شما می‌گویید. می‌بینید؟ درست است. می‌بینید؟ آن گونه نخواهد بود. این یک راز خواهد بود، چون خدا گفت او مثل دزد در نیمه شب می‌آید.

۱۸۵- او الحال این را به ما گفته است، ربوده شدن، و سپس داوری حادث خواهد شد تا گناه، بلایا، امراض و همۀ این چیزها، مردم زاری کنان به ‌دنبال مرگ خواهند بود تا آنها را از داوری … خداوندا، چرا این داوری بر ما واقع شده، در حالی ‌که گفته بودی ابتدا ربوده شدن خواهد بود؟ او خواهد گفت: این الحال واقع شده ولی شما آن را نشناختید. خدا خود را در سادگی پنهان می‌نماید، اوه، خدای من بسیار خوب همۀ اینها – همه اینها واقع شده و شما آن را نشناختید. چرا ایما‌نداران به نشانه‌های سادۀ آمدن او ایمان ندارند؟ آنها منتظر یک – یک همۀ این چیز‌ها که در کتب از آن صحبت شده است و – و ماه که در وسط روز با خورشید یکی می‌شود و تمام انواع این چیزها. اوه، اگر ما فقط یک … یادداشتهایی را در مورد اینجا دارم ( می‌بینید؟ ) تا نشان دهم که آن امور چه هستند و در طول این هفته به هر صورت به بازگشایی مُهر‌ها خواهیم پرداخت. می‌بینید؟ ببینید که این‌ گونه است. اگر فرشتۀ خدا این مُهر‌ها را برای ما باز کند … یادتان باشد، این با آن هفت رعد اسرار آمیز مُهر شده است. می‌بینید؟

۱۸۶- اکنون چرا – چرا قوم نمی‌تواند به سادگی سادۀ یک مشت مردم فروتن ( می‌بینید؟ ) و صدای نشانه‌های خدا ایمان بیاورند؟ آنها چرا نمی‌توانند به این ایمان بیاورند؟ درست به همان‌ گونه‌ای که همیشه بوده است. کلام راستین خدا آشکار شده، این … آنها پیش از اندازه باهوش و تحصیل کرده هستند که بخواهند به شکل سادۀ کلام مکتوب ایمان بیاورند. آنها می‌خواهند تفسیر خودشان را بر این بی‌افزایند. این بدان معنی نیست، مفهومش این نیست. می‌بینید؟ این بدان معنی نیست. گوش کنید. می‌توانم اکنون این را سریع بگویم؟ حتّی رویأیی که خدا در اینجا و در این ‌مکان می‌دهد دچار سوء تعبیر می‌شود. به همان دلیل است که همیشه می‌شنیدید که در نوارها می‌گویم: آن چه در نوار گفته می‌شود را بگویید. چیزی را بگویید که رویأها می‌گویند.

۱۸۷- حال، اگر کاملاً هوشیار باشید، چیزهایی را خواهید دید. می‌بینید؟ امیدوارم مجبور نشوم تا این را در دست بگیرم و به شما نشان دهم. می‌بینید، می‌بینید؟ شما … این اینجا است. ما در انتها هستیم، بله، آقا. هوشمندان، و تحصیلات از این باز می‌مانند. رویأهای ساده، وقتی به چنین سادگی مکشوف می‌شوند، تا جایی‌که تنها از بالای سر قوم خطور می‌کند. می‌بینید؟ چون من رویأیی را دیدم و همه چیز را دربارۀ این‌ که برای شکار به آنجا می‌روم گفتم و این، می‌دانید، باعث لغزش برخی افراد شد. و خدا آن را برای همان هدف در آنجا انجام داد، و بازگشت و آن را تفسیر نمود، و مرگ مادر من و چیزهایی مانند آن را نشان داد، این را قبل از وقوع گفت و درست به همان طریقی که او گفته بود، اتّفاق افتاد …

۱۸۸- می‌بینید؟ و باز، یوحنّای تعمید دهنده آمد و اعتراف کرده، گفت: من ماشیح نیستم من صدای ندا کننده‌ای در بیابان هستم. و سپس همان شاگردان گفتند: چرا – چرا کاتبان می‌گویند – چرا کاتبان می‌گویند که باید الیاس نخست بیاید؟ می‌بینید؟ سادگی خدا … بگذارید چند دقیقه به کمک خدا به این بپردازیم و بعد جلسه را به اتمام برسانیم. نگاه کنید، حال این را باز کنیم. می‌دانید، پس … عذر می‌خواهم که شما را نگه می‌دارم، ولی ظرف چند ساعت دیگر برمی‌گردیم.

۱۸۹- ببینید، یک قطرۀ جوهر ساده را در نظر بگیریم. هر چیزی برای یک هدفی است. شما امروز صبح برای یک هدفی جمع شده‌اید. چارلی، من در منزل تو غذا می‌خورم. نِلی، تو برای یک هدفی برای من غذا درست می‌کنی. حال همۀ اینها برای یک هدفی است. این کلیسا برای یک هدفی برپا شده است. هیچ چیز نیست که بدون هدف و دلیل باشد.

۱۹۰- حال بپردازیم به آن قطرۀ جوهر … ( صدای من را می‌شنوید؟ ) یک قطرۀ جوهر را بردارید و به آن نگاه کنید. این چیست؟ یک قطرۀ جوهر. از کجا آمده است؟ بسیار خوب. اکنون همین قطرۀ جوهر را در نظر بگیرید. فرض کنیم که مثلاً رنگ این جوهر مشکی است. حال، این جوهر برای یک هدف و برنامه‌ای است. با آن جوهر می‌توانید حکم عفو و آزادی من از یک بازداشتگاه را بنویسید. می‌توانید حکم آزادی من از یک سلول مرگ را بنویسید. درست است؟ می‌توانید یوحنّا ۳ : ۱۶ را بنویسید و ایمان به آن می‌تواند من را نجات بدهد. درست است. یا این‌ که می‌تواند حکم مرگ من را امضاء کند. درست است؟ خوب، نگاه کنیم به این قطره جوهر و ببینیم که از کجا آمده است. حال، این جوهر است، حاصل یک فعل و انفال و ترکیب شیمیایی که شده است جوهر و رنگ آن هم سیاه است. آن را بریزید روی لباستان، باعث ایجاد لکّه می‌شود. ولی ما یک چیزی درست کرده‌ایم به نام سفید کننده. شما خانم‌ها از این سفید کننده‌ها استفاده می‌کنید. حال، من یک قطره از این جوهر را برمی‌دارم و در یک طشت حاوی این سفید کننده می‌ریزم. حال، چه اتّفاقی برای آن قطره جوهر می‌افتد؟ می‌بینید؟ چرا؟ این سفید کننده ساخته شده، اختراع و از مواد شیمیایی ساخته شده تا آن رنگ را چنان تجزیه کند که دیگر نتوانید آن را بیابید.

۱۹۱- حال، بخشی از آن محلول سفید کننده از آب تشکیل شده است. آب از ترکیب H2O یعنی هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است. هم هیدروژن و هم اکسیژن خطرناک و قابل انفجار هستند. هیدروژن و اکسیژن در واقع خاکستر هستند. این چیزی است که هستند. درست است. خاکستر شیمیایی، فقط خاکستر شیمیایی. حال، حال اینها را که در کنار هم قرار دهید به آب می‌رسید، ولی اگر آن را بشکنید، باز هم هیدروژن و اکسیژن دارید. همین طور به عقب برگردید. حال پرداختن به این … حال نمی‌توانیم … شاید شیمی‌دانانی در اینجا حاضر باشند و من – من می‌خواهم این را بگویم چون شاید شیمی‌دانان در حال گوش کردن به این حرفها باشند. من فرمول را بلد نیستم، ولی می‌خواهم در حد توان خودم آن را توضیح دهم. به خدا توکّل دارم که خود را در آن مکشوف سازد.

۱۹۲- ببینید، من یک قطره جوهر را داخل آن سفید کننده می‌ریزم. چه اتفاقی می‌افتد؟ لکّۀ سیاه بلافاصله از میان می‌رود. اگر هم بخواهید دیگر قادر به پیدا کردن آن نخواهید بود، از بین رفته است، دیگر آن را نخواهید دید. چه اتّفاقی افتاده است؟ حال، هیچ اثری از آن نمی‌بینید. شما … چرا نمی‌بینید؟ چون تجزیه شده است. حال، علم ممکن است بگوید: به حالت اسیدی خود باز گشته است. آن اسید از کجا آمده است؟ می‌بینید؟ خوب شما می‌گویید: از چیز‌های مشخصی تشکیل شده است. بسیار خوب به‌ طور مثال، مثل بخار، بخار از مولکول تشکیل شده است. آن مولکول از کجا آمده است؟ از اتم. آن اتم از کجا آمده است؟ از الکترون، الکترونها از کجا آمده‌اند؟ پرتوهای کیهانی. می‌بینید؟ همین‌ گونه به عقب می‌روید تا به اجزاء آن برسید. اگر یک مادّه یا مخلوق است، باید یک خالق داشته باشد، پس شما برحسب شانس و تصادف اینجا ننشسته‌اید.

۱۹۳- بر حسب شانس و اتّفاق نیست که من تا ساعت دوازده و سی و یا ساعت یک صحبت می‌کنم. دلیلی برای آن وجود دارد. برای ایمان داشتن شما دلیل وجود دارد. برای ایمان نداشتن شما دلیل وجود دارد، درست مانند آن قطرۀ جوهر. حال، این را بیشتر بشکافیم. اکنون اوّلین چیز، بعد از این که برمی‌گردیم به … تا سطح مولکول به عقب برگردانیم. حال، مثلاً می‌گویم مولکول شمارۀ یک به علاوۀ شمارۀ نه به علاوه شمارۀ دوازده. حال، اگر یازده بود باید قرمز می‌شد، باید شمارۀ دوازده می‌بود تا سیاه بشود. سپس آن را همین‌ گونه تا عقب بر‌می‌گردانیم. این اتم ۹ – ۶ بود که به علاوۀ ۴ – ۳ شد برابر با اتم ۱۶ – ۱۵. اگر اتم ۱۶ – ۱۲ بود شاید رنگ آن بنفش می‌شد. می‌بینید؟ پس همین ‌طور آن را می‌شکافید.

۱۹۴- این نشان می‌دهد که از ابتدا یک چیزی در آن فراسو وجود داشت. این یک مخلوق است، پس باید یک خالق داشته باشد، باید از جانب یک خالق آمده باشد. و پس اگر – اگر این تعیین شده و در این عرضه شده … حال علم نمی‌تواند اتم ب – ۱۶ را با اتم ۱۴ یا اتم ۱۲ یا هر چیز دیگری شبیه آن ترکیب کند تا آن را بسازد. خدا است که باید آن را انجام دهد. و بعد به جایی می‌رسد که اتم شکافته شده است، و علم نمی‌تواند به فراتر از آن برود. سپس می‌رسد به ملکول، آن ‌وقت آنها قادرند اندکی بهتر ببینند. سپس می‌رسد به چیزی دیگر، و اوّلین چیز، سپس به اجزای شیمیایی می‌رسد و آن‌ وقت است که آن را مخلوط می‌کند.

۱۹۵- حال، وقتی یک انسان – قبل از این که گناه کند … ( در حال پایان دادن به جلسه هستیم، خوب دقّت کنید ) وقتی انسان گناه کرد خود را از خدا جدا کرد و قدم به یک شکاف و پرتگاه عمیق گذاشت و خود را در این ‌سو به مرگ سپرد. او رفت، راه برگشتی نیست. دقیقاً. راه برگشتی نیست. ولی وقتی این کار را کرد، خدا یک جایگزین را پذیرفت، یعنی یک برّه، یک بُز، یک گوسفند یا چیزی شبیه آن، به ‌خاطر آن خون، که آدم از – که خون هابیل از آن ‌سوی دیگر سخن می‌گفت. در آن‌ سو او یک فرزند خدا است، اعقاب خدا. او وارث زمین است. او می‌تواند طبیعت را کنترل کند. او می‌تواند بگوید و به وجود بیاید. چرا که، او خود یک خالق است. او از اعقاب خدا است.

۱۹۶- امّا با انجام آن کار، خود را از پسریِ خویش جدا ساخت. او یک گناهکار است، او زیر دست و تحت فرمان شیطان است، و خدا یک قربانی را گرفت، یک خون، ولی خون گاوها و بزها گناه را از میان نمی‌برد، این تنها باعث پوشش گناه می‌شد. اگر یک لک قرمز روی دستم داشته باشم و آن را با رنگ سفید بپوشانم، آن نقطۀ قرمز هنوز در آنجا وجود دارد. می‌بینید، هنوز آنجا است. ولی خدا از آسمان یک سفید کننده و یک پاک کننده را برای گناه فرستاد. این خون پسر خود او بود. وقتی گناهان اعتراف شدۀ ما در این پاک کنندۀ خدا می‌ریزد، دیگر نمی‌توانید آن را پیدا کنید. رنگ این گناه توسط شافی و میانجی ما در زمان به عقب می‌رود و بر مدّعی ما، یعنی شیطان تا روز داوری قرار می‌گیرد.

۱۹۷- چه اتّفاقی برای پسر می‌افتد؟ او دوباره وارد یک رابطۀ عالی و کامل با پدر می‌شود، در آن ‌سوی شکاف می‌ایستد، بدون یادآوری گناهی بر علیه او، نه هیچ … هیچ لکّه‌ای در هیچ جای دیگر دیده نخواهد شد. او آزاد است. هللویاه! درست است مانند آن رنگ دانه یا جوهر که دیگر نمی‌تواند جوهر باشد، چون از هم شکافته شده و به ابتدا بازگشته است تا … و زمانی‌که گناه اعتراف شده، اعتراف شده باشد و به داخل … یک مرد و یا زنی که در خون عیسی مسیح غوطه‌ور شده باشد، این خون تمام نشانه‌های گناه را از میان می‌برد و تمام مولکولهای گناه به شریر برگشته و تا روز داوری که سرنوشت ابدی او یعنی افکنده شدن در دریاچۀ آتش است بر او می‌ماند، و آن شکاف برداشته شده و دیگر هرگز به یاد آورده نخواهد شد. و انسان مانند پسر خدا عادل شمرده خواهد بود، سادگی.

۱۹۸- موسی، زیر پوشش خون گاوها و بزها، با اعترافش در کلام خدا، خدا توانست آن مرد ساده را برگیرد و کلام خویش را در دهان او بگذارد. او اثبات کرده بود که خادم یهوه است، چون می‌توانست آنجا برود و … و یهوه از طریق رویأها با او صحبت می‌کرد. او آمد، دستان خود را به سوی مشرق گشود … و اکنون، به یاد داشته باشید، خدا با او تکلّم کرده بود، این افکار خدا بود. خدا از انسان استفاده می‌کند، خدا با او صحبت می‌کرد. درست است. خدا گفت: برو و عصای در دست خود را به جانب شرق بلند کن و بگو پشه‌ها.

۱۹۹- و موسی، زیر پوشش خون آن بُز، گوسفند، آنجا رفت و آن چوب را برداشت، به جانب شرق رفت: خداوند چنین می‌گوید، پشه‌ها پدید آیند. هنوز هیچ پشه‌ای ندیده بود … به عقب برگشت، اکنون گفته شده بود، این یک فکر بود، اکنون که گفته شده بود، بیان شده بود. پس این کلام خدا است. از لبان یک انسان جاری شده بود، یک مرد ساده که تحت پوشش خون گاو و یا بُز بود. اوّلین چیز می‌دانید، یک پشۀ سبز شروع به پرواز کرد. نکتۀ بعدی می‌دانید، تعداد آنها بی‌شمار بود. این چه بود؟ این کلام گفته ‌شدۀ خدا از طریق موسی بود، خالق، چون زیر پوشش خون او در حضور خدا ایستاده بود و کلامش کلام خود او نبود.

۲۰۰- اگر در من بمانید و کلام من در شما، هر آن چه می‌خواهید بطلبید که به شما عطا خواهد شد. کلیسا کجا ایستاده است؟ وزغها پدید آیند و تا آن زمان هیچ وزغی در کشور وجود نداشت. در کمتر از یک ساعت همه جا را به ارتفاع ده پا فرا گرفته بودند. این خدا بود، خالق، خود را در یک انسان ساده پنهان ساخته بود. می‌خواهم سوالی از شما بپرسم. اگر خون گاو و بُز به ‌عنوان سفید کننده استفاده می‌شد، که می‌تواند تنها یک پوشش باشد، می‌تواند انسان را در موقعیّتی قرار بدهد که کلام آفرینندۀ خدا را به زبان بیاورد و پشه‌ها را پدید آورد، چرا باید خون پاک کنندۀ عیسی مسیح که می‌تواند بگوید و یک سنجاب یا چیزی دیگر به وجود آیند باعث لغزش شما بشود؟ این کار را نکنید. به ‌خاطر سادگی لغزش نخورید. ایمان داشته باشید که او هنوز خدا است. اوه، خدای من، آمرزش گناهان … چقدر آرزو داشتم که می‌توانستم … سپس، مرقس ۱۱: ۲۲ «… اگر به این کوه گویید منتقل شده، به دریا افکنده شود و در دل خود شک نداشته باشید بلکه یقین داشته باشید که آن چه می‌گویید می‌شود، هر آن چه گویید به شما عطا می‌شود.»

۲۰۱- خدای من، سه یا چهار صفحه از یادداشتها باقی مانده که باید از آن صرف نظر کنیم. متشکّرم. خدا خود را در سادگی پنهان می‌کند. نمی‌بینید؟ یک جای کار ایراد دارد. یک جای کار ایراد دارد وقتی خدا چیزی را اعلام می‌کند، نمی‌تواند دروغ بگوید. او یک وعده داده است. می‌بینید؟ او خود را در سادگی پنهان می‌کند. این آن قدر ساده است که تحصیل‌کرده‌ها و دانشمندان می‌گویند: آه، این – این تله پاتی است. یا یک چیز دیگر، می‌دانید که این یک …

۲۰۲- خدا می‌تواند در زمان حرکت کند و به شما بگوید که در گذشته چه بوده‌اید، دقیقاً چه اتّفاقی افتاده است، به شما بگوید که امروز دقیقاً چه هستید و یا این که چه واقع خواهد شد. این هنوز به ‌خاطر پاک کنندگی عیسی مسیح است که می‌تواند یک گناهکار را بگیرد تا او را پاک سازد و او در حضور خدا بایستد، اگر در من بمانید و کلام من در شما، هر آن چه می‌خواهید بطلبید که به شما عطا خواهد شد. هر که به من ایمان آرد، کارهایی را که من می‌کنم او نیز خواهد کرد. چطور مرا محکوم می‌کنید؟ آیا شریعت خود شما نمی‌گوید آنان‌ که کلام خدا بدیشان نازل می‌شد، یعنی انبیاء را خدایان می‌خواندید. پس چطور مرا محکوم می‌کنید چون می‌گویم پسر خدا هستم؟ آنها از دیدن آن قاصر بودند.

۲۰۳- حال،کلیسا، در پیغامهایی که از امشب خواهیم داشت، از دیدن و شناختن آن قاصر نباشید. می‌بینید؟ ایّامی که در آن هستیم را بشناسید و یادتان باشد، خون عیسی مسیح گناه را از شما دور کرد تا جایی‌که خدا حتّی دیگر آن را به یاد نمی‌آورد. او تمام لکّه‌ها را برداشت.
گناه لکّه‌ای خون به‌جا گذاشته بود
او آن را چون برف سفید ساخت
سپس در برابر تخت
در کاملی با او ایستادم

۲۰۴- اوه، خدای من. چطور می‌توانم کامل باشم. چطور می‌توانم کامل باشم؟ زیرا خون، نه من، بلکه آن خون بین من و خدا است. من این را پذیرفته‌ام، و او این را … من گناه‌کار هستم، ولی او خدا است. بلکه آن خون بین من و او می‌ایستد، از بین بردن گناه، پس خدا مرا به سفیدی همان آبی می‌بیند که در سفید کننده است، گناه از میان رفته است. دیگر حتّی به او نزدیک هم نمی‌شود. چون یک قربانی آنجا است.

۲۰۵- ایمان ما برای باور کلام سادۀ خدا کجا است؟ تنها آن چه خدا گفته است، او را در کلامش بپذیرید. خدا اکنون خود را در سادگی در یک گروه ساده و متواضع پنهان می‌سازد، ولی یکی از این روزها، خود را آشکار خواهد ساخت، چنان ‌که همیشه در گذشته نیز این کار را کرده است. او را دوست دارید؟
دوستش دارم، دوستش دارم
چون‌که نخست او مرا دوست داشت
و نجاتم را بر صلیب جلجتا مهیّا نمود

۲۰۶- دوستش دارید؟ خدای من، آیا او عالی نیست؟ امیدوارم و دعای من این است تا پیغام، آن چه را که هدفش بوده است به ثمر بیاورد! تا شما را به جایی برساند که به ‌دنبال چیزهایی پر زرق و برق نباشید … وقتی خدا را در عظمت می‌بینید، ببینید که چقدر فروتن است و بعد خدا را خواهید دید، به‌دنبال او نگردید …

۲۰۷- و زمانی‌که الیشع ( ایلیا – مترجم ) به آن غار وارد شد، دود به حرکت درآمد، خون، رعد و برق و تمام این چیزها ( می‌بینید؟ ) تمام این احساسات که داشتیم، خون بر روی دستان و صورت … او آنجا دراز کشید، امّا یک صدای آرام را شنید. این چه بود؟ کلام. سپس صورت خود را پوشاند و از آنجا خارج شد. می‌بینید، این چه بود؟

۲۰۸- یادتان باشد، دوستان، نگاهتان به چیزهای بزرگ و … می‌گویید: خدا. او از چیزهای بزرگ صحبت می‌کند. زمانی می‌رسد که این، آن چیزی دیگر خواهد بود یا آن چیزهای عظیم دیگر … امیدوارم متوجّه شوید که دربارۀ چه صحبت می‌کنم ( می‌دانید؟ ) چیزهای عظیم و بزرگ … می‌بینید؟ و زمانی‌که این واقع شود، بزرگ خواهد بود، بزرگ مثل این. و آن قدر فروتن خواهد بود که در تمام امور غافل شده و به راه خود ادامه می‌دهید. می‌بینید؟ به عقب برمی‌گردید و می‌گویید: خوب، آن هرگز نیامد تا … می‌بینید؟ تا به آخر انجام شده و شما هرگز متوجّه آن نشده‌اید. فقط …؟ … می‌بینید؟ خیلی ساده است. می‌بینید؟ خدا در سادگی کار می‌کند تا عظمت خویش را آشکار نماید. چه چیزی او را عظیم می‌سازد؟ چون می‌تواند خود را ساده سازد. یک انسان بزرگ و عظیم نمی‌تواند خود را فروتن و ساده بسازد، او باید یک فرد بزرگ و برجسته باشد. می‌بینید؟ ولی او هنوز خیلی بزرگ نیست. وقتی بزرگ می‌شود، سپس این ‌گونه پایین می‌آید ( می‌دانید؟ ) می‌تواند خود را فروتن سازد.

۲۰۹- مانند آن دوست پیر در شیکاگو، آن فرد با تمام تحصیلات و این چیز‌ها به آن بالا رفت و با سری پایین و شکست خورده پایین آمد. او می‌گفت : اگر این‌ گونه بالا رفته است، پایین آمدنش هم باید مانند بالا رفتنش باشد. خوب می‌بینید؟ خودتان را فروتن سازید. فروتن باشید. سعی نکنید ویژه و خاص باشید عیسی را دوست داشته باشید ( می‌بینید؟ ) بگویید: خداوندا، اگر مکری در قلب من هست، اگر ایرادی در من وجود دارد، پدر، نمی‌خواهم آن ‌گونه باشم. آن را از من بردار. نمی‌خواهم این‌ گونه باشم. اوه، خداوندا، می‌خواهم در آن روز یکی از آنها محسوب شوم و می‌دانم که به آن روز نزدیک می‌شویم. می‌بینید که این مُهرها شروع به … اگر خدا آن را برای ما باز کند، و به یاد داشته باشید، تنها او است که می‌تواند این کار را بکند. ما وابسته به او هستیم.
خدا به شما برکت بدهد.

۲۱۰- حال، به گمانم شبان ما چند کلامی را برای شما داشته باشند، یعنی قبل از این که امروز بعدازظهر دوباره یکدیگر را ملاقات کنیم. فکر می‌کنم که در جلسه، جلسۀ پرستشی در ساعت شش و نیم باشد، درست است؟ و این … بسیار خوب، شش و نیم، و این … درها ساعت شش باز می‌شوند و جلسۀ پرستش هم ساعت شش و نیم آغاز می‌شود و … اگر خدا بخواهد امشب دربارۀ کتاب هفت مُهر صحبت خواهم کرد. بعد دوشنبه شب در مورد سوار اسب سفید، سه شنبه شب سوار اسب سیاه، چهارشنبه شب اسب خاکستری، اسب زرد، و سپس اسب قرمز، سپس به چهارمین، پنجمین، ششمین و بعد یکشنبه شب … صبح یکشنبه آینده شاید یک جلسۀ شفا داشته باشیم. نمی‌دانم.

۲۱۱- حال، یادتان باشد. ما خودمان را برای کلیسا و خدمت به خدا تقدیم کردیم. خدا به شما برکت بدهد. من یک ساعت تاخیر دارم، ممکن است مرا ببخشید؟ نمی‌خواهم این کار را بکنم ولی فقط این هفته را با شما هستم و مجبورم که دوباره شما را ترک کنم. و نمی‌دانم به کجا خواهم رفت، هر جایی‌ که خدا هدایت کند، و می‌خواهم هر دقیقه‌ای که می‌توانم را صرف کنم، چون می‌خواهم ابدیّت را با شما صرف کنم. خدا به شما برکت بدهد. حال، برادر نویل.

دانلود کتاب خدا خود را در سادگی پنهان نموده و به همان صورت مکشوف می‌سازد
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد