کتاب حوضهای شکسته ۱۹۶۴ برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب حوضهای شکسته ۱۹۶۴ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب حوضهای شکسته ۱۹۶۴

 

۱- دعا کنیم. خداوندا، اینک ایمان داریم، به پسرخدا ایمان داریم و از این رو به واسطه‌ی او است که حیات ابدی را می‌پذیریم. اینک، بار دیگر در این بعد از ظهر یا پسین‌گاه جمع شده‌ایم تا جلسه‌ای دیگر داشته باشیم. به پیغام و هر آن چه که امشب تو به ما خواهی گفت، اعتماد می‌کنیم. خداوندا به تو ایمان داریم و به انتظارت نشسته‌ایم. و تو گفتی: امّا آنانی که منتظر خداوند می‌باشند، قوّت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند کرد. پروردگارا، دعا می‌کنیم تا امشب در حالی که به انتظارت نشسته‌ایم، آن قدرت را به ما عطا فرمایی. تو را بابت این جماعت و ارزشی که نزد تو دارند و بابت ارجی که نزد من دارند، شکر می‌گویم. پدر، تو را از این بابت شکر می‌گوییم. آنها جواهرات گرانبهای تو هستند و خدایا دعا می‌کنم تا امشب آن گونه که نیاز دارند، خود را به آنها بنمایانی و آشکار کنی. اگر در اینجا بیمارانی هستند، باشد که شفا یابند. اگر شک و شبهه‌ای در ذهن کسی وجود دارد، خداوندا آن را برطرف نموده و بِزُدا. خداوندا ما را از حضور خویش و برکاتت بهرمند گردان، زیرا به آنها نیازمندیم. تو بهر ما کفایت می‌کنی و بدون تو قادر به انجام هیچ کاری نیستیم. دعا می‌کنیم تا برای هر آن چه بهر ما انجام دادی، پذیرای شکرگزاریهای ما باشی. به نام عیسی با اشتیاق چشم انتظار برکاتت هستیم. آمین. می‌توانید بنشینید.

۲- خوب، به نسبت یکشنبه شب گذشته، هوا در این یکشنبه اندکی خنک‌تر است. بسی قدردان برادرانمان هستیم که چنین خالصانه کار کردند و زحمت کشیدند تا اینجا برسیم و همه چیز آماده باشد. دو یا سه نفرشان را می‌شناسم. برادر مایک ایگان که می‌توانم او را آن پشت ببینم و … برادر مایک، برادر سوتمن، به گمانم برادر رُی روبرسون و برادر وود و همه‌ی آنها آن پایین بودند و حسابی عرق ریختند و سعی داشتند تا مسائل را حل کنند تا به این ترتیب، اکنون بتوانیم این پیغام، یا در واقع امروز را داشته باشیم. بنابراین مراتب قدردانی خود را اعلام می‌کنم.

۳- باری، اگر خداوند بخواهد ، قصد دارم صبح روز یکشنبه‌ی آینده جلسه‌ی شفا و دعا برای بیماران داشته باشم و اگر خدا بخواهد آن روز را به این کار اختصاص خواهیم داد. امروز صبح متوجّه شدم که تعدادی دستمال، اینجا قرار دارد. برای آنها دعا کردم. وقتی مشغول دعا و سرود خواندن بودید برای دستمالها دعا کردم و حالا امشب تعدادشان در اینجا بیشتر است. بنابراین، ما – ما ایمان داریم که خدا بیماران را شفا می‌دهد. این همه شهادت خارق‌العاده مربوط به شفا در میان خودمان و از سراسر جهان ثبت می‌شود که خدا را بابت آنها شاکریم. این‌ طور فکر کردم که یکشنبه‌ی آینده … از آنجا که برای مدّتی کوتاه عازم جایی هستم و خیلی وقت است که فقط به مباحث تعلیمی و به پیغام پرداخته‌ایم، فکر کردم که خوب است اگر بتوانیم جلسه‌ی شفا و دعا برای بیماران برگزار کنیم و اطمینان داریم که خدا اوقات فوق‌العاده‌ای را به ما خواهد بخشید.

۴- حال، بسیاری از شما مجبورید امشب مایلها رانندگی کنید. امروز هنگام صرف غذا در کافه‌تریای بلوبور، با افرادی که آنجا بودند، صحبت کردم. بسیاری از آنها آدمهای خوبی بودند، چنین شد که با آنها دست داده و هم کلام شدم، با کسانی که پیش از این هرگز ندیده بودم، آنها اینجا و به کلیسا آمده بودند. بابت داشتن چنین دوستانی قدر دانم و مایلم از تکاتک شما تشکّر کنم. برخی از آنها تمشکهای سیاهی که چیده بودند را برای ما آوردند، یک نفر هم یک سطل شربت یا به گمانم شیره آورد و نظایر این. نمی‌دانید که این کار چقدر برایم ارزشمند است. سر صبح برخاستم و از خانه بیرون رفتم و آنجا گاهی …

۵- یک روز صبح برادری آنجا بود که شرایطش بسیار بد و ناجور بود، لباس نداشت و از این حرفها، از من خواست تا بیرون بروم و برایش لباس بیاورم. در همان بدو خروج، چیزی نمانده بود که روی یک سبد پر از آن تمشکهای سیاه که آنجا بود سُر بخورم. گفتم: شما این تمشکهای سیاه را آورده‌اید؟ گفت: نه این جریان ابداً به من مربوط نمی‌شود. من پیش از روشنایی روز اینجا بودم و از همان موقع هم آنها را اینجا گذاشته بودند. و کاشف به عمل آمد که برادر خوبم رادل، آنها را برایم آورده بود و مسلماً چنین کارهایی برایم ارزشمند هستند. لحظاتی قبل بیلی پول به من متذکّر شد که افراد حاضر در جماعت امشب، هدایایی برایم جمع آوری کرده‌اند. من – من از شما برای این کار تشکّر می‌کنم، نمی‌خواستم این کار را انجام دهید. من – من قدردان تلاشهای شما و نظایر آن هستم، امّا این کار لازم نبود. خداوند به شما برکت دهد. شما می‌دانید، شما می‌دانید کتاب‌مقدّس گفته است هر آن چه در حقّ این کوچکترها به جا آوری، در حقّ من به جا آورده‌ای.

۶- حال خیلی سر راست و صریح درباره‌ی پیغام با شما سخن گفتم. و من … ممکن است این احساس به عدّه‌ای دست داده باشد که چنین می‌پندارم که قرار است مسیح امروز صبح یا امشب بیاید. من که این طور فکر می‌کنم. باری امّا نمی‌گویم که چنین خواهد شد و او خواهد آمد چه بسا تا هفته‌ی دیگر، سال دیگر و ده سال دیگر هم نیاید. زمان آمدنش را نمی‌دانم. امّا یک چیز هست که دلم می‌خواهد … همواره ملکه‌ی ذهنتان باشد و آن این که باید هر دقیقه و هر ساعت آماده باشید. می‌بینید؟ این نکته که اگر امروز هم نیاید، چه بسا فردا اینجا باشد. بنابراین فقط همین نکته را در ذهن خویش حک کنید، این که او به زودی می‌آید. و من نمی‌دانم که چه زمانی ساعت آخرم بر روی زمین فرا می‌رسد، هیچ کدام ما نمی‌دانیم و همین طور هیچ کس از زمان آمدن او خبر ندارد. به گواهی سخنانش، او گفت: فقط پدر از آمدن او خبر دارد، حتّی پسر هم نمی‌داند که چه زمانی خواهد آمد. زمان موعود وقتی است که خدا او را بار دیگر برای ما بفرستد. امّا ما چشم انتظار باز آمدن او هستیم. وقت چندانی باقی نمانده است. من صرفاً … از نظر من هر آن می‌تواند رخ دهد. حال معنی این حرف این نیست که … معنی‌اش این نیست که شاهد دگرگون شدن شکل آسمان خواهید بود و … درباره‌ی آن آمدن صحبت نمی‌کنم. اینجا منظورم ربوده ‌شدن است …

۷- می‌بینید، آمدن او فرایندی سه ‌گانه است. و او با سه نام مربوط به جایگاه پسری می‌آید. او در قالب یک سه گانگی می‌آید، پدر، پسر و روح‌القدس. می‌بینید، و همه‌ی آنها در واقع همان مسیح، همان خدا هستند. باری، می‌دانیم که او آمد تا ارمغان آورنده‌ی سه عمل فیض بخش باشد، یعنی عادل شمردگی، تقدیس و تعمید روح‌القدس. در خدا هر چیز در سه به کمال می‌رسد. بنابراین او ابتدا آمد تا عروس خود را نجات دهد. بار دیگر تا عروس خود را بردارد و با خود ببرد. و بار سوّم به همراه عروس خود می‌آید، یعنی پادشاه به همراه ملکه. در این مقطع است که بسیاری منتظر بازگشت مسیح هستند. امّا وقتی این بار بیاید، هیچ کس، مگر آنها که آماده‌اند از آمدن او خبردار نخواهد شد. فقط عدّه‌ای از مردم غایب خواهند بود. دیگران از اتّفاقی که برای آنها رخ داده بی‌اطّلاع خواهند بود. آنها در یک آن برداشته و ناپیدا خواهند شد و در یک چشم برهم زدن تبدیل خواهند شد. پس فقط آماده‌ی این اتّفاق باشید. تجربه‌ی هولناکی است که یک روز صبح عزیزی را گم کنید و کسی نتواند او را پیدا کند. آیا خیلی بد نیست که بفهمید این اتّفاق رخ داده است و شما از آن جا مانده‌اید؟ پس فقط در حضور خدا بمانید.

۸- حال، اگر خدا بخواهد، هفته‌ی آینده، دوشنبه‌ی آینده، یعنی از هفته‌ای که پس از این دوشنبه می‌آید، خانواده‌ام را به آریزونا می‌فرستم، جایی که بچّه‌ها به مدرسه می‌روند. سپس باز‌می‌گردم. حال خودم به آنجا نمی‌روم … یعنی آنجا برنامه‌ای ندارم. من خیلی کم در آریزونا می‌مانم. باید به جای دیگری بروم. دوشنبه‌ی آینده همسرم را به آنجا می‌برم و سپس دوباره به اینجا باز‌می‌گردم. بعد اینجا را به مقصد بریتیش کلمبیا ترک خواهم کرد. سپس به کُلُرادو می‌روم تا نزدیک کریسمس دوباره برای مدّت کوتاهی در آریزونا باشم … شاید دو یا سه روز، تا به این ترتیب اگر خدا بخواهد، خانواده را در ایّام تعطیلات کریسمس دور هم جمع کنم و به اینجا برگردیم و در طول هفته‌ی منتهی به سال نو، جلساتی در اینجا داشته باشیم.

۹- بنابراین عملاً بیشتر اینجا خواهم بود. حضورم در اینجا ده بار بیشتر از آنجا خواهد بود، چون آنجا کلیسا یا جلسه و مراسم خاصی نداریم، آنجا جلسه‌ی کلیسایی نداریم. این جنبه‌ی بد ماجرا است. آنجا مکانی نداریم که بچّه‌ها را برای شنیدن این پیغامها به آنجا بفرستیم، یعنی مثل بچّه‌های شما که می‌توانند در اینجا آن را بشنوند و این نقصی است که داریم. امّا در آنجا همه تندرست‌تر هستند. آب و هوای آنجا از نوع خشک و گرم و خشک است. امّا همه‌ی بچّه‌ها سالم‌تر به نظر می‌رسند. به اندازه‌ی کافی آنجا زندگی نکردم تا بدانم که آیا جای سالمی است یا خیر. من در حال حرکت و جا به جایی هستم و حدس می‌زنم که از بدو تولّد همیشه در سفر بوده‌ام. همسرم اسم مرا گذاشته است … می‌دانم که اینجا است و جلسه که تمام شد همین را به من خواهد گفت، همه‌ی شما در جریان باشید. به آن چه می‌گویید؟ بادهای جا به‌ جا شونده یا بادهای نا آرام یا هر چه – هر چه که هست، می‌دانید، شنهای جا به ‌جا شونده؟ به بیان دیگر، همواره در حال جا به ‌جایی هستم. اکنون بیست و دو سالی می‌شود که ازدواج کرده‌ام و گاه فکر می‌کنم غریبه‌ای هستم که در منزل می‌چرخد، چون ناگزیر از رفتنم. امّا منتظر زمانی هستم که در سرزمین موعود خود مستقر خواهیم شد، اتّفاقی که روزی خواهد افتاد. اینک نبردی در جریان است، پس بیایید در دعا باشیم.

۱۰- فراموش نکنید، صبح یکشنبه‌ی آینده، اگر خدا بخواهد، می‌توانید بیماران و رنجوران خود را بیاورید. زود بیایید و جایتان را بگیرید، احتمالاً برای گروهی دعا خواهد شد. ناچار خواهیم بود کارت دعا توزیع کنیم. اگر کارت به اندازه‌ی کافی نباشد از توزیع آن خودداری خواهیم کرد، فقط در حدّی که بشود دو یا سه صف دوازده نفره تشکیل داد، کارت می‌دهیم. امّا به احتمال فراوان کارت دعا توزیع خواهیم کرد و این کار را حدوداً یک ساعت پیش از مراسم عادی خواهیم کرد که به گمانم قرار است در … صبح یکشنبه‌ی آینده، حوالی ساعت هشت یا هشت و نیم کارتهای دعا را خواهند داد، درهای کلیسا را باز خواهند کرد تا کارتهای دعا را بدهند. بنابراین از حضور خود در اینجا مطمئن شوید تا … عزیزان خویش را همراه خود بیاورید و آنها را اینجا بگذارید. در کلیسا هوا و همه چیز مطبوع و دلپذیر خواهد بود، و اگر آنها بیمار باشند هر کار بتوانیم خواهیم کرد تا برای آنها دعا کنیم. مجدداً از شما بابت هدایای پر مهرتان سپاسگزارم.

۱۱- و حال امشب کلام خدا را خواهیم خواند و دوباره آماده‌ی این واقعه، یعنی حضورش خواهیم شد تا کلامش را به ما برساند. حال می‌دانیم که می‌توانیم یک متن را بخوانیم امّا خدا است که باید پس زمینه‌ی آن را آشکار و مکشوف کند. می‌بینید؟ می‌توانیم یک متن را برداریم امّا خدا باید پس زمینه را مکشوف کند. و در حالی که باب ۲ کتاب ارمیا را باز می‌کنید … مایلم بگویم که از حضور برادر لی وایل در کنارمان خوشحالم. ایشان از برادران گرانبها در خداوند هستند و فکر می‌کنم برادری که اینجا هستند، اسمشان به خاطرم نمی‌آید، برادر ویلارد کریس و نیز برادران اهل آرکانزاس را دیدم. برادر جان و بقیه از حوالی پوپلاربلوف و برادر بلر را. برادر جکسن و برادر رادل هم هستند و عده‌ی بسیار دیگری که نمی‌توانم … کاش می‌‌توانستم از همه نام ببرم امّا این کار برایم مقدور نیست و شما این را درک می‌کنید. برادر بِن برایانت را دیدم که اینجا نشسته‌اند، عموماً از آمین گفتنشان می‌توان جایی که هستند را پیدا کرد … همه بِن را از صدایش می‌شناسند.

۱۲- یک بار در کالیفرنیا و در حوالی یک درّه بودیم، مشغول موعظه‌ی پیغامی برای گروهی از باپتیستها بودم. آنها یک خیمه‌ی بزرگ داشتند و کلّی از آن عادات اشراف منشأنه‌ی باپتیستی. حتّی صدای یک آمین هم از جایی به گوشم نمی‌رسید. می‌دانید، لابد برخی از بانون از خراب شدن آرایش چهره‌ی خود می‌ترسیدند. سپس یک جفت پای تقریباً این شکلی دیدم که به هوا پرید و دو دست بزرگ و موهای مشکی آشفته‌ای که بانگ آمین! سر داد و آن طور فریاد کشید. به پایین نگاه کردم و گفتم: بِن، تو دیگر از کجا پیدایت شد؟! او به راستی آمین را خوب درک کرده و گرفته بود. دیدم که همسرش دارد به او نگاه می‌کند. بسیار خوب، اندکی از آن موهای مشکی را از دست داده است، امّا همه چیز رو به راه است، می‌دانی. نگران این جریان نباش. من که خیلی وقت پیش آنها را از دست دادم.

۱۳- پس اینک دعا کردن را از یاد نبرید. اکنون در حالی که بخش اصلی جلسه را آغاز می‌کنیم، یادتان باشد که اگر این کلام را بخوانیم، خدا به کلام خویش برکت خواهد داد. چنین نخواهد بود که تهی و خالی به او بازگردد، بلکه هدفی که محض آن در نظر گرفته شده است را برآورده خواهد نمود و می‌دانم که با خواندن کلام، حرفم همواره راست و حق خواهد بود. وقتی کلام را بخوانم، خدا به کلامش التزام خواهد داشت. حال به احترام کلامش بایستیم. ارمیا باب ۲ آیات ۱۲ – ۱۳ را از نظر می‌گذرانیم. «پس خداوند می‌گوید: ای آسمانها از این متحیّر باشید و به خود لرزیده، به شدّت مشوّش شوید! زیرا قوم من دو کار بد کرده‌اند. مرا که چشمه‌ی آب حیاتم ترک نموده و برای خود حوضها کنده‌اند، یعنی حوضهای شکسته که آب را نگاه ندارد.»

۱۴- اکنون سرهای خود را خم کنیم. خدای عزیز، کلامت خوانده شد. دعا می‌کنیم تا التزامات به آن کلام را نشان دهی و امشب موارد مشابه و همانند این حکایت را به ما بنمایانی، زیرا وقتی به روزگار گذشته و بنی‌اسرائیل می‌نگریم، چنان که کتاب‌مقدّس تعلیم می‌دهد، نمونه می‌گیریم و می‌توانیم به وضوح ببینیم که وقتی از کلام اطاعت کردند، برای آنها چه کارها کردی و نیز شاهدیم که وقتی از کلام نافرمانی کردند، چه برخوردی کردی، و آن چه را که لازم است یاد می‌گیریم. بنابراین دعا می‌کنیم که امشب به گونه‌ای بسیار ویژه با ما سخن بگویی تا بدانیم در این زمانه‌ای که اکنون در آن به سر می‌بریم و امروز صبح از کم و کیف آن آگاه شدیم، چگونه باید رفتار کنیم. چون در نام عیسی مسیح طلبیدیم. آمین.

۱۵- موضوعی که امشب قصد دارم اندک زمانی به آن بپردازم و از آن سخن بگویم حوضهای شکسته است. بنی‌اسرائیل دو کار بسیار بد کرده بود. خدا گفت که آنها او را که چشمه‌ی آب حیات است، ترک نموده بودند و حوضهایی برای خودشان کنده بودند تا از آن بنوشند. حال، این چیز کمی نیست. دلیل آن که به فکر این موضوع افتادم، این بود که می‌توان میان آن و گفته‌های امروز صبح من، درباره‌ی زمانه‌ای که در آن به سر می‌بریم و هم چنین عرایضم درباره‌ی آرمانی که برای آن مبارزه می‌کنیم، نسبتی برقرار کرد.

۱۶- ما به بنی‌اسرائیل به عنوان نمونه می‌نگریم، زیرا خدا هر چه بوده باشد، باید همواره بماند و تنها یک چیز است که خدا همواره خود را به آن ملتزم می‌داند و آن راه و رسمی است که برای قوم مقرّر کرده است و وقتی از آن راه خارج شدند، حرمت خدا شکسته شد و خدا قوم را بابت گریز و سر باز زدن از کاری که به آنها گفته شده بود باید بکنند، گرفتار رنج و عذاب کرد فارغ از این که آن کار چه بود. او حتّی شریعت را به آنها بخشید. لمس نکن، دست نزن، نخور. و این نه صرفاً از جنبه‌ی شر و مضرّات ناشی از انجام آن عمل، بلکه از جنبه‌ی نفس نافرمانی از کاری که خدا گفته بود باید انجام شود، حائز اهمیّت است و هیچ گاه قانونی بدون مجازات تخطی از آن وضع نمی‌شود، چون اگر مجازاتی در کار نباشد قانون هم مفهومی نخواهد داشت، مگر در حالتی که کیفری درکار باشد … قانون!

۱۷- حال درمی‌یابیم کاری که آنها در آن ایّام می‌کردند به نظر شبیه کاری است که ما اکنون می‌کنیم، یعنی کاری که قوم کلیسایی می‌کند. حال اینجا شاهد نکته‌ای غریب هستیم. آنجا که او ( خدا ) گفت: حوضهای شکسته برای خود کنده‌اند. شاید برای برخی عجیب به نظر برسد. حال، شاید برخی از شما ندانید یک حوض مخزنی چیست. چند نفر می‌دانند که حوض مخزنی چیست؟ خوب تقریباً همه‌ی شما می‌دانید. اگر در یک مزرعه بزرگ شده باشید می‌دانید که یک حوض مخزنی چیست. حشراتی که از طریق یکی از آنها خوردم، آن قدر بوده که بدانم یک حوض مخزنی چیست. در یکی از مناطق روستایی پر از آلاچیق موعظه کرده بودم، جایی که ظروف پر شده از آب حوضهای مخزنی آنجا قرار گرفته بود، آبی که از ریزش باران جمع می‌شود و به شکلی این آب مانده می‌شود و سپس انواع حشرات شبها وارد آن می‌شوند. بنابراین می‌دانم آب حوض مخزنی چیست.

۱۸- یک حوض مخزنی جایی یا چیزی است که در عمق زمین حفر می‌شود تا جای چاه را بگیرد. جایی که مردم چاه نداشته باشند، حوض مخزنی می‌سازند. به بیان دیگر یک حوض مخزنی یک مخزن ساخته‌ی دست بشر یا یک چاه ساخته‌ی دست بشر در عمق خاک است، چیزی که انسان حفر می‌کند تا آب را جمع کند. آبی که بعداً مورد استفاده قرار می‌گیرد. برخی از آن برای شست ‌و شو استفاده می‌کنند و برای شماری مصارف آشامیدنی دارد و انواع مصارف دیگر. زمانی بود که کلّ آب مورد استفاده‌ی ما از حوض‌ مخزنی تامین می‌شد. یک وسیله‌ی کهنه داشتیم که باید آن را می‌چرخاندی و می‌چرخاندی و می‌چرخاندی تا آب را به بالا منتقل کند. برای گرفتن آب از حوضها، سطلهای کوچک روی آن تعبیه شده بود. خوب، مسأله‌ای که در مورد حوض وجود دارد و توجّه ما را به خود معطوف می‌کند، تفاوت آن با چاه است. یک حوض مخزنی خالی خواهد شد. حوض نمی‌تواند خودش را پر کند … منبع قابل اتّکایی نیست. نمی‌توانید روی حوض حساب کنید. حوض الزاماً وابسته به بارانی است که تابستان یا زمستان می‌بارد. به هر چیز که … عموماً در فصل زمستان از بارش برف و باران، آبها به داخل حوض سرریز می‌شوند و اگر آب را جذب نکند هیچ آبی نخواهید داشت. حوض خشک می‌شود و قادر نیست خود را از نو پر کند. مخزن کهنه نمی‌تواند خود را از نو پر کند. پر شدن آن، حاصل بارش باران است.

۱۹- و مایلم توجّه شما را به نکته‌ای دیگر پیرامون حوضهای مخزنی جلب کنم. عموماً می‌بینید که حوضهای مخزنی، یا دست کم جایی که بودیم چنین بود که … معمولاً اندازه‌ی آغل دو برابر خانه است و عموماً آب را از آغل در مخازن سرازیر می‌کنند. آن مخزن قدیمی را به خاطر دارم که در آنجا بود و وقتی … و آب بود که از لوله‌های ناودانی به مخزن سرازیر می‌شد و آبی که مخزن را پر می‌کرد از آغل می‌گذشت. پس آب از سقف طویله جریان می‌یافت، جایی که تمام آن حیوانات در محوّطه‌ی اصطبل می‌چرخند و این در حالی است که تمام کثیفیها در روزهای خشک و آفتابی، به بالای آغل می‌چسبد و سپس آب می‌آید و همه‌ی آنها را از سطح سقف می‌شوید تا وارد یک آبخور ساخته‌ی دست انسان شود و از آنجا وارد یک ناودان که ساخته‌ی دست بشر است می‌شود تا دست آخر وارد یک مخزن ساخته‌ی دست بشر شود و اگر چیزی که به عنوان ماحصل عایدتان می‌شود کثافت نباشد، نمی‌دانم چیست. یعنی وقتی که یک مخزن داشته باشید، بله آقا! تمام آن ساخته‌ی دست بشر است و کثیف‌تر از این نمی‌شود.

۲۰- می‌دانید در گذشته اسم آن را … ما روی یکی از آنها فیلتر پارچه‌ای نصب کرده بودیم. می‌دانید چه طور بود؟ مجبور بودیم بر روی آن فیلتر نصب کنیم تا حشرات و غیره که از سقف آخور و دور و اطراف وارد آب شده بودند، هنگام ریخته شدن آب از جایی به جای دیگر، وارد مخزن نشوند. و ما قبلاً روی آن فیلتر نصب می‌کردیم تا همه‌ی آن کثافات و چیزهای دیگر را تا جایی که در توانمان بود بردارد. صد البته این کار آلودگی واقعی را نمی‌گیرد، تنها راه آن اجسام بزرگتر را هنگام سقوط و پایین آمدن سد می‌کند و شاید حشرات ( پشت فیلتر ) بیفتند امّا عصاره‌ی آن حشرات همراه با آب عبور می‌کند. بنابراین اگر یکی از آن مخازن قدیمی کثیف را داشتید، به واقع سر و کارتان با آلودگی بود.

۲۱- بگذارید چند روزی آن آب در همان حالت بماند و بعد راکد می‌شود. بگذارید آب در مخزن بماند و راکد می‌شود. از قورباغه، مارمولک، مار و حیوانی که اسمش را دُم جنبان گذاشته بودیم، پر می‌شود. یک چیز کوچک … نمی‌دانم آیا … آنها انگل نیستند، آنها … امّا نمی‌دانم شما به آنها چه می‌گویید، امّا موجودات کوچکی در آب هستند که ما به آنها می‌گفتیم دُم جنبان. می‌دانید که چیست. چند نفر می‌دانند راجع به چه حرف می‌زنم؟ مطمئناً همه‌ی شما دهکده نشینها می‌دانید. پس از آن که آب کاملاً راکد شد، همه‌ی آن موجوداتی که آن را می‌پسندند خود را می‌رسانند. به واقع به این دلیل که آب راکد شده است می‌آیند و از این جهت که راکد شده است، جانورانی که چیزهای راکد را دوست دارند به آن سو کشیده می‌شوند.

۲۲- در کل این بسیار شبیه به شرایط امروزی کلیساهای ما است. فکر می‌کنم که ما … یکی از بزرگترین گناهان کلیسا در این روزگار، درست نظیر بنی‌اسرائیل در آن روزگار است یعنی او که همان چشمه‌ی آب حیات است را ترک کرده‌اند و برای خود حوضهای ساخته‌ی دست بشر کنده‌اند. چنین جایی بدل به زیستگاه همه‌ی آن موجوداتی می‌شود که آن نوع آب را دوست دارند. مارمولک، قورباغه و همه جور تخم ناپاک در آن زندگی می‌کنند، چرا که این یک مخزن ساخته‌ی بشر است و در چنین مخزنی این قبیل چیزها می‌مانند. این نمونه‌ای کامل از فرقه‌های امروزی ما است. می‌گویید: حالا برادر برانهام چرا این قدر شدید این عدّه را می‌کوبی؟ چون باید کوبیده شوند. باید کوبیده شوند. بگریزید، زیرا ( این روند ) نهایتاً منجر به شکل گیری نشان وحش خواهد شد. یادتان باشد، این حقیقت است! آن چه ظهور خواهد کرد، نشان وحش خواهد بود. فرقه‌ها یک راست راه به آنجا می‌برند و این روند هم اینک به واسطه‌ی قدرتی که چنین نظمی را برقرار می‌کند، در مسیر ( تکامل ) خود است. به امپراتوری روم باستان بنگرید. این دقیقاً همان چیزی است که آنها را به سوی آن نشان ارتداد هدایت کرد. نکته‌ای که درمی‌یابید این است که بدون نشان وحش، کسی نمی‌توانست خرید و فروش کند. داشتن آن برای شخص الزامی بود.

۲۳- تنها دو دسته از مردم بر روی زمین خواهند بود، آنها که مُهر خدا را دارند و آنها که نشان وحش را دارند. تنها دو دسته، پس بالاجبار باید یکی از آن دو را داشته باشید. و آن نشان یک نشان ارتداد خواهد بود، نشانی از یک دین، یک دین منحرف و گرفتار ارتداد. و قرار است صورتی از وحش ساخته شود. وقتی مسأله را مورد مطالعه قرار می‌دهیم درمی‌یابیم که روم همواره آن وحش بوده، هست و خواهد بود. دقیقاً. هیچ راهی وجود ندارد تا چیز دیگری را به جای آن بگذاریم. روم! و روم چه کار کرد؟ از روم مشرک و بت‌پرست به روم پاپی تغییر شکل داد و یک نظام را سازمان داد، یک سیستم جهانی که همه را واداشت تا پیرو آن دین واحد شوند یا به کام مرگ بروند.

۲۴- و نکته‌ی غریب اینجا است که ایالات متّحده به چه شکل بر روی صحنه ظاهر می‌شود، به شکل چیزی مانند یک برّه، و برّه دو شاخ کوچک دارد، یعنی قدرت مدنی و قدرت کلیسایی. و کمی بعد در حالی که ظاهرش مثل برّه است درمی‌یابیم که به مانند اژدها سخن می‌گوید و تمام قدرتی که پیش از این در اختیار اژدها بود، توسّط او اعمال می‌شود و کتاب‌مقدّس به ما می‌گوید که آنها خواهند گفت: بیایید صورتی از آن وحش بسازیم. ( در اینجا ) صورت به معنی چیزی است شبیه به یک چیز دیگر. و هم ‌اینک می‌توانیم ببینیم که کلیسا در شرایط ارتدادی‌اش در حال شکل‌ دهی به شورای جهانی کلیساها است که صورتی از قدرت روم است و مردم را به مانند روم شرک آیین … یا در واقع روم پاپ آیین، به همان کارها وا خواهد داشت. بنابراین راه دیگری نیست، چیز دیگری نیست. امّا این حقیقت است. و برای همین است که در روزگار و در زمانه‌ی خودم اینها را می‌کوبم. چون باید کوبیده شوند. و فراخوانی آمده است از این قرار است که، ای قوم من از میان او بیرون آیید، مبادا در گناهانش شریک شده، از بلاهایش بهرمند شوید!

۲۵- و حال من این را به این حوضهای مخزنی کثیف و آلوده تشبیه می‌کنم. او چشمه‌ی حیات است. او آب زنده است و انسانها آن را ترک کرده‌اند و برای خود مخازنی کندند که تنها می‌تواند آلودگیها را به خود بگیرد. این تنها چیزی است که می‌تواند جذب کند و این کاری است که فرقه گرایی می‌کند. هر چیز که پیش آمد و خواهان پیوستن و اضافه شدن است را جذب می‌کند. سخت به جذب موارد این چنینی تمایل دارند آن هم در صورتی که ( مورد ) پولدار باشد و بتواند به گونه‌ای خاص لباس بپوشد. مهم نیست که چه کسی هستند و از کجا می‌آیند، در هر حال آنها را ‌می‌گیرند.

۲۶- حال باز هم آن نشان وحش را می‌یابیم که در اینجا شکل گرفت، سیزده عدد آمریکا است. ( آمریکا ) از سیزده مستعمره نشین متولّد شد. پرچم آن، منقوش به سیزده ستاره و سیزده نوار بود. و حتّی در باب ۱۳ مکاشفه ظاهر شده و به آن پرداخته می‌شود. آمریکا همواره یک زن بوده است و به همین شکل بر روی سکّه‌های ما تصویر شده است. حتّی آن سر سرخپوستی بر روی سکّه‌های پِنی هم تصویر نیمرخ یک زن است. این امر و تاریخچه‌ی آن را می‌دانیم. همه‌ی آن چیزها، ناقوس آزادی و تمام آن چیزهای دیگر … مجسّمه‌ی آزادی و همه‌ی آنها، زن هستند. یک زن، عدد سیزده. می‌بینید؟ مشاهده‌ی این امور زیبا است.

۲۷- اکنون از طریق مکاشفه‌ای الهی یا رویایی که در سال ۱۹۳۳ دیده بودم، پیشگویی کردم که هفت چیز باید پیش از فرا رسیدن زمان آخر به وقوع بپیوندد. و یکی از آنها هم این بود که موسولینی که داشت دیکتاتور می‌شد، دیکتاتور خواهد شد و دست به اقدامی تجاوزکارانه خواهد زد و به اتیوپی خواهد رفت و آن را متصرّف خواهد شد و روح گفت: امّا در حرکت خود به سقوط و ناکامی خواهد رسید. از خود می‌پرسم که آیا از قدیمی‌های این خیمه کسی مانده که زمانی که این اتّفاق در ردمن‌هال می‌افتاد و من مشغول بازگو کردن این امور بودم را به خاطر داشته باشد، یعنی خیلی خیلی سال پیش و زمانی که آن را موعظه کردیم. آیا امشب در این ساختمان کسی از آن دوره که مقارن با دوره‌ی نخست ریاست جمهوری روزولت بود و همان زمان که آژانس N.R.A را راه انداختند؟ به گمانم کسی اینجا نیست. کسی هست؟ بله، بله، یک نفر هست. بله، خانم ویلسون، ایشان را به یاد دارم و هم چنین همسرم که آن پشت نشسته‌اند. دو نفر از میان آن نسل قدیم و آن روزگار. وقتی گفتند اداره‌ی N.R.A همان علامت وحش است، گفتم: هیچ هم این طور نیست، به هیچ وجه. نشان وحش اینجا پدیدار نمی‌شود. از دل روم بیرون می‌آید. و این نمی‌تواند نشان وحش باشد.

۲۸- و حال به یاد داشته باشید که این امور گفته شده است. گفت: آدولف هیتلر پایانی مرموز خواهد داشت و او با ایالات متّحده وارد جنگ خواهد شد و آنها یک چیز عظیم خواهند ساخت طوری که حتّی در آن زندگی خواهند کرد و آمریکاییها ضربات مهلکی به آن وارد خواهند کرد و این مطلب به خط زیگفرید اشاره داشت، آن هم یازده سال پیش از آن که شروع به ساخت آن کنند و سپس گفت: امّا کارش تمام خواهد شد و آمریکا پیروز جنگ خواهد بود. بعد گفت: سه ایسم ظهور کرده‌اند، نازیسم، فاشیسم و کمونیسم و گفتم: همگی آنها در کمونیسم حل خواهند شد. روسیه همه‌ی آن را در قالب کمونیسم، متصرّف خواهد شد. و گفتم: قرار است علم به عظمتی شگرفت برسد، انسان بسیار هوشمند خواهد شد، تا آنجا که چیزهای بسیار اختراع خواهد کرد و اتومبیلی تخم مرغی شکل خواهد ساخت که چیزی شبیه شیشه بر سقف آن خواهد بود و توسّط چیزی غیر از فرمان کنترل خواهد شد و هم اینک چنین ماشینی را ساخته‌اند.

۲۹- و گفتم: سپس اخلاقیات زنان ما به چنان سطحی سقوط خواهد کرد که از فساد سر خواهند درآورد و در میان همه‌ی امّتها مایه‌ی ننگ و بی‌آبرویی خواهند بود. آنها لباسهای مردانه به تن خواهند کرد. از لباسهایشان پیوسته کم خواهد شد و کار به جایی می‌رسد که گویی عملاً لباسهای زیر خود را به تن می‌کنند، همین و تمام. و نهایتاً خود را تنها با یک برگ انجیر خواهند پوشاند. و اگر به شماره‌ی ماه گذشته‌ی نشریه‌ی لایف توجّه کنید، تصویر یک زن با برگهای انجیر را گذاشته بودند و این یک جور پوشش اندام نمای مهمانیهای شبانه‌ی جدید است. چیزی که لباس شب نام دارد، بدن نما است، به گونه‌ای که می‌شود همه چیز را از میان آن دید و فقط برگهای انجیر نقطه‌ای معیّن از بدنش را می‌پوشانند. پوشش بالا تنه‌ای که قسمت شانه‌ی آن باز است و بدن را به نمایش می‌گذارد و اینک این امور به وقوع پیوسته است! سپس گفتم: من در ایالات متّحده یک زن را دیدم که ایستاده و به ملکه‌ای بزرگ یا چیزی از این دست می‌ماند. در ظاهر زیبا و خوش منظر ولی در قلب و باطن بد طینت و فاسد بود. و او کشور را به حرکت و قدم برداشتن در راستای گامهای خود واداشت.

۳۰- سپس گفتم: در نهایت او ( روح ) به من گفت تا بار دیگر به شرق بنگرم. و وقتی چنین کردم دیدم که … چنین به نظر می‌رسد که دنیا منفجر شده است. و تا می‌توانستم ببینم و چشم کار می‌کرد، چیزی نبود جز بقایای ناشی از ویرانیِ صخره‌هایی که از انفجارهایی که بر روی زمین رخ داده بود، آرام در حال سوختن و خاکستر شدن بود. قرار بود این امور پیش از پایان جهان واقع شود. و از هفت موردش، پنج مورد آن ظرف سی و سه سال به حقیقت پیوسته است. همین است، به زمانهای آخر برگشته‌ایم! و درست از همان موقع علیه نظام فرقه‌ای سخن گفتم و امشب هم همچنان معتقدم که یک چاه فاضلاب و جایی است که همه‌ی کثافات به درون آن رانده می‌شوند. نمی‌توانم باور کنم که خدا هرگز چنین چیزی را در کلیسای خود بپذیرد، چرا که پیش از آن که بتوان نام وی ( خدا ) را بر آن نهاد باید روح خدا زاده شود و تطهیر گردد. این بدن روحانی مسیح است که ما در آن به واسطه‌ی تعمید روح‌القدس تعمید می‌یابیم.

۳۱- آری، این سیستم مخزنی مسلماً نمونه‌ای کامل از فرقه‌ها است. آدم عاقل باید به آن بنگرد ولی هرگز وارد آن نمی‌شود. زیرا خدا در خلال عصرها ثابت کرده است که علیه آن است و هرگز با آن و در آن کار نکرده است. هر گروهی … در هر زمان، انسانی به همراه یک پیغام به پا خاست، نظیر لوتر، وسلی، غیره و اسمیت، کالوین و آنها، وقتی یک تشکیلات راه انداختند، خدا آنها را به دست فراموشی سپرد و هرگز دوباره در جریان یک بیداری سری به آنها نزد. به سیر تاریخ بنگرید. هرگز دوره‌ای وجود نداشته که خدا فرقه‌ای را بردارد و از دل آن یک بیداری راه اندازد، هیچ جا این اتّفاق نیفتاده است. به این ترتیب سیر تاریخ و کتاب‌مقدّس ثابت می‌کند که این امر از نگاه خدا کثیف است و بنابراین دلم نمی‌خواهد کاری با آن داشته باشم. و به همین دلیل علیه آن هستم و می‌کوشم قوم را از میان آن خارج کنم.

۳۲- نظیر شرایطی که در بنی‌اسرائیل بود، امروز هم هست. از ما دعوت شده است تا به بنی‌اسرائیل به عنوان نمونه نگاه کنیم. آنها مادامی که همراه آن چشمه بودند، شرایطشان رو به راه بود. امّا از وقتی برای خود حوضها کندند، یعنی نظامهای انسان ساخته، آنگاه خدا هم آنها را در حالت بی‌برکتی رها کرد. با ما هم همین کار را خواهد کرد آنها او را که چشمه‌ی آب حیات بود ترک کردند. این شکوه و گلایه‌ی خدا، علیه آنها بود. تا چیزی بسازند که بتوانند بگویند، ببینید چه کردیم!

۳۳- هنگام سفر موسی، وقتی خدا از سر فیض یک نبی و در کنارش ستون آتش را به آنها بخشید تا به نزد آنها رفته و آن را با آیات و معجزات به اثبات رساند … فیض، همه‌ی آن امور را به منصه‌ی ظهور رسانده بود. امّا بنی‌اسرائیل هم چنان خواهان شریعت بود. آنها فیض را رد کردند تا شریعت عایدشان شود. و این دقیقاً همان کاری است که مردم امروز می‌کنند. آنها کلام را رد می‌کنند تا سیستم فرقه‌ای نصیبشان شود، زیرا در چنین سیستمی می‌توانند هر آن چه دلشان می‌خواهد بکنند و افکار و سلیقه‌ی خود را اعمال کنند. امّا در مسیح نمی‌توانند چنین کنند! برای بودن در مسیح، باید تطهیر و پاک شده باشید.

۳۴- وا نهادن یک چاه آرتِزیَن ( چاه آرتزین چاهی است که آب از دهانه‌ی آن بدون نیاز به پُمپ با فشار بیرون می‌آید ) به ازای نظام یا مخزنی انسان ساخته، آیا تصوّرش را می‌کنید که کسی چنین کاری را بکند؟ آیا می‌توانید شرایط عقلی و ذهنی کسی را تصوّر کنید که می‌توانید از آب تازه چاه آرتزین بنوشید امّا آن را وا می‌نهد و سراغ یک مخزن انسان ساخته می‌رود که جولانگاه قورباغه‌ها، مارمولکها، دُم جنبانها و همه‌ی اینها است؟ حتّی از جنبه‌ی عقلانی هم درست به نظر نمی‌رسد. امّا این دقیقاً کاری بود که قوم کرد. آنها کلام یعنی چشمه‌ی راستین و قدرت الهی را ترک کردند، تا از حوضها بنوشند و برای خود حوضها و مخازن بسازند و همان کار که در آن دوران کردند را اکنون نیز انجام داده‌اند. آنها می‌گویند … او ( خدا ) گفت: «آنها مرا ترک کردند.» این نکته که در ارمیا ۲ : ۱۴ یا دقیق آن در آیه‌ی ۱۳ گفت: «مرا که چشمه‌ی آب حیاتم، ترک نموده‌اند.»

۳۵- حال، می‌دانیم که یک حوض مخزنی چه‌ جور چیزی است. می‌بینیم که چه چیز را به خود جذب می‌کند. شاهدیم که به چه شکل ساخته شده است. یک وسیله‌ی ساخته‌ی دست بشر است که از یک سقف تأمین می‌شود. آنجا که به یک سقف کثیف می‌رسد و تنها آن سقف را می‌شوید و آن را در یک آبخور انسان ساخته سرازیر می‌‌‌کند و از آنجا به یک ناودان ساخته‌ی دست بشر می‌رود و بعد به یک مخزن ساخته‌ی دست بشر می‌ریزد و همه‌ی آن کثافات در آنجا جمع می‌شود و میکروبها، مارمولکها، قورباغه‌ها و جانداران خِطّه و نظایر آن درست آنجا سر در می‌آورند. و توجّه کنید، آنها جانوران ناپاک هستند، دُم جنبانها در آب راکد … یک دُم جنبان قادر نیست در آب تمیز زندگی کند. اگر در آنجا بماند آب او را می‌کشد. زیستگاه او آب راکد است.

۳۶- و این وضعیّت بسیاری از این انگلهای امروزی است. شما نمی‌توانید در آب پاک روح‌القدس زندگی کنید و دلیل مخالفت سفت و سختشان با کلام همین است. آنجا که می‌گویند: کلام دچار تناقض‌گویی است. چیزی در آن نیست. چون آنها نیاز به نوعی حوض راکد دارند تا در آن بجنبند. خوب. و حکایت قورباغه‌ها، سوسمارها، بچّه‌ وزغها و نظایر همین است. آنها برای زیستن باید در حوالی باتلاقها و مردابهای راکد بچرخند، چون طبیعت آنها زندگی در چنین جایی را اقتضا می‌کند. نمی‌توانید یک حیوان را تا وقتی طبیعتش را تغییر ندادید، عوض کنید. و نمی‌توانید یک انسان را مادامی که طبیعتش تغییر نکرده باشد، متوجّه‌ی کلام خدا کنید و چشمانش را به دیدن آن باز کنید، بلکه وقتی که طبیعتش از آن چه که هست تغییر کرده باشد و به پسر خدا بدل شده باشد و روح‌القدس وارد او شده باشد. روح‌القدس کلام خدا را مکتوب کرده است!

۳۷- امروز با دوست خوبم، دکتر لی وایل که اینجا حضور دارد، گفتگو می‌کردم. او یک الهیدان خبره است و بنابراین عموماً درباره‌ی کلام، بحثهای خوبی با هم داریم. خیلی با ذکاوت است و یک بار دیدگاهم را درباره‌ی نخستین سند و نمود روح‌القدس جویا شد. آیا سخن گفتن به زبانها است؟ این جریان مربوط به سالها پیش است. گفتم: نه، به نظرم چنین نیست. گفت: به نظر من هم. گفت: اگر چه همین را به من تعلیم داده‌اند. گفت: فکر می‌کنی نمودش چه چیز می‌تواند باشد؟ گفتم: کاملترین سند و نمودی که به نظرم خطور می‌کند محبّت است و همین طور راجب این قضیّه حرف زدیم و بعد فکر کردم که درست و خوب به نظر می‌رسد و بنابراین به همان چسبیدم، اگر انسان محبّت داشته باشد … امّا یک روز خداوند در رویایی اصلاحم کرد و گفت: نمود روح‌القدس آنهایی هستند که می‌توانند کلام را بپذیرند. نه محبّت، نه سخن گفتن به زبانها، بلکه پذیرش و دریافت کلام.

۳۸- بعد دکتر لی وایل به من گفت: این حرف کتاب‌مقدّسی است. گفت: چون عیسی در یوحنّا ۱۴ گفت: «وقتی روح‌القدس بر شما آید، آن امور که به شما تعلیم دادم را بر شما مکشوف خواهد کرد و وقایع آینده را بر شما خواهد نمایاند.» بنابراین نمود و سند اصیل روح‌القدس همین است. او تاکنون هرگز سخن اشتباهی به من نگفته است. و نمود روح‌القدس در کسی است که می‌تواند به کلام ایمان داشته باشد. شما می‌توانید آن را دریافت کنید. چرا که عیسی هرگز نگفت وقتی روح‌القدس آید، به زبانها سخن خواهید گفت. بلکه گفت: او این چیزها را که از جانب من است را خواهد گرفت و اموری که قرار است واقع شود را خواهد نمایاند. بنابراین، طبق گفته‌ی خود عیسی این همان نمود اصیل روح‌القدس است.

۳۹- بنابراین همه‌ی آن احوالات و هیجانات و اموری که سر مردم به آن گرم است و کماکان به آن زیست می‌کنند را می‌توانید نظاره کنید و بفهمید که از چه روی، دست به این کارها می‌زنند. می‌بینید، به یک فرقه یا یک حوض راکد بدل می‌شود، هرگز از دل کلام کامل خدا فرقه‌ای ساخته نمی‌شود. چنین چیزی شدنی نیست، چون نمی‌توانید خدا را به قالب فرقه درآورید. نه آقا! و دلیل هم دارد … عده‌ای از آدمهایی که به کلام ایمان دارند را بردارید و بگذارید تا یک تشکیلات را راه‌اندازی کنند. نخستین چیزی که شاهد آن خواهید بود این است که ظرف یک سال دار‌ و دسته‌ای از ریکی‌ها در آنجا ظهور خواهند کرد و کاری از دست شما بر نخواهد آمد. آنها صاحب اختیار خواهند شد و کاری از شما ساخته نیست. این سیستم خدا نیست. و با این حساب می‌دانیم که از دور خارج شده است. به یک مخزن بدل می‌شود، به مکانی بدل می‌شود که هر کس در آن بر سر این، آن یا آن یکی سازش می‌کند تا اعضاء را جذب کند یا بگذارد مردم وارد شوند.

۴۰- و درمی‌یابیم که این سیستم یک بار در روزگار یهودیان آغاز شد، یعنی وقتی که آن حوضها را حفر کردند. و یک مرد و مُشتی فریسی بودند که این حوضها و مخازن را کندند. و آنها شخصی موسوم به هیرودیس را داشتند که به عنوان فرماندار ایالت اعلام و منصوب شده بود. و او آمد تا به سخنان مردی که خود را درگیر نابخردی فرقه‌های آنها نکرده بود گوش دهد. کسی که یک نبی بود. و هیچ نبی‌ای سر و کاری با فرقه‌ها نداشته است، بلکه انبیاء از آن نفرت دارند. و این نبی شروع کرد به گفتن مطالب از این دست، نزد خود نگویید که پدرمان ابراهیم است زیرا به شما می‌گویم که خدا قادر است از این سنگها فرزندانی برای ابراهیم پدید آورد. و آنها یک مقام بلند پایه را آوردند تا به سخنان وی گوش دهد. و این مقام با زنی که از چنگ برادرش درآورده بود، ازدواج کرد. و آن مرد وقتی راه افتاد چه چیز را جلوی روی وی گفت؟ آنها چنین پنداشتند که او از درِ سازش وارد شده و خواهد گفت: حال، آقا، اینجا کرسی قشنگی دارید. شما باید … خیلی خوشحالم از این که امروز اینجا هستید تا به من گوش کنید. یحیی فقط حرکت کرد و درست رو به رویش آمد و گفت: داشتن این زن برای تو نامشروع است با همان نخستین حرفش، او را بابت گناهش محکوم کرد.

۴۱- می‌بینید، فرقه‌ها حوضهای راکد می‌سازند، یعنی جایی که مردها می‌توانند با زنها زندگی کنند و زنها نیز همین‌ طور، و همان زنها می‌توانند موهای خود را کوتاه کنند، شورت بپوشند و همه‌ی این کارها ( انجام دهند ) و خود را مسیحی هم بخوانند. امّا نمی‌توانند در یک چشمه‌ی اصیل و حقیقیِ قدرت خدا، بمانند چون آن نیروی الهی آنها را بیرون می‌راند. هللویاه، مرا که چشمه‌ی آب حیاتم ترک کردند تا برای خود حوضها حفر کنند. باری، یک چشمه‌ی آب زنده، آیا درک کرده‌ایم که چشمه‌ی آب زنده چگونه چیزی است؟ ما فهمیدیم که یک حوض مخزنی چه جور چیزی است، امّا چشمه‌ی آب زنده چیست؟ یک چاه آرتزین (جهنده) است. برادر برانهام، چاه آرتزین دیگر چیست؟ چاهی است که همواره از ته می‌جوشد و آبش را از آنجا به بیرون جاری می‌کند. همواره جاری و روان و متّکی به خود است. همیشه تازه و پاک است. یک چاه آرتزین، یک چشمه‌ی آب زنده. آن مُرده و راکد نیست. زنده و پیوسته در حال تغییر است و از این جنبش و از بطن منابع خود، همواره یک آورده‌ی نو دارد. منابع خود را از بستر خویش تأمین می‌کند که همانا … کماکان یک چشمه‌ی آب زنده است که فوّاره زنان بالا می‌رود. به طور خودکار تمیز می‌شود. این آب تمیز، زلال و پاک است. متّکی به خود است، نیازی به این نیست که منتظر باران بمانید تا مخازنش پُر شود. همواره در حال بالا آمدن است و آب خود را به رایگان می‌بخشد. ( برای استحصال ) از پمپاژ آن، پیچاندن و چرخاندن و پیوستن به آن بی‌نیاز خواهید بود. آن چشمه‌ی آبهای زنده است.

۴۲- می‌دانید، این مخازن کهنه را در نظر بگیرید، باید مدام فشار دهید، فشار دهید، فشار دهید و پمپاژ کنید و غیره، تا اندکی از آن آب راکد را خارج کنید. امّا یک چشمه‌ی آب زنده، آن را به رایگان تقدیم می‌کند، بدون پمپاژ و پیوند دادن و موارد دیگر. بابت وجود این چشمه مسرورم! بله، آقا! نیازی نیست تا برای زدودن و گرفتن ناخالصی‌ها بر روی آن صافی نصب کنند. چون از آن ژرفا برمی‌آید، یعنی از آنجا و از آن صخره که هیچ ناخالصی و انگلی در آن نیست. از این که یک کهنه پارچه‌ی تحصیلی را به آن بیاویزند بی‌نیاز است، درست است، یعنی از یک جور نظام ساخته و پرداخته‌ی دنیا و عقلانیّت و حکمتِ فرقه‌ای، از جمله این که در حضور یک روان پزشک به شما گفته شود که آیا توانایی موعظه دارید یا نه. هیچ یک از آن چیزهای آلوده، جزئی از آن چشمه‌ی الهی یا چسبیده به آن نیست. چون به محض این که چیزی آنجا بگذارید، آن را پس زده و خواهد راند. نمی‌توانید چنین بکنید. این چاه همواره در حال جوشیدن و فوران است. یکی از آن کهنه‌ها را بر دهانه‌ی آن بگذارید، به این سو و آن سو پرتابش می‌کند. آن قدر وقت ندارد تا صرف یک کهنه‌ی فرقه‌ای بکند.

۴۳- نه به فیلتر نیاز دارد و نه به صافی و پُمپاژ و تکان دادن یا هر چیز دیگر. فقط آنجا است و فوران می‌کند. برای پُر شدن به بارشهای محلّی وابسته نیست. بارشها همان ( بیداریها ) هستند، جایی که آن چشمه … یعنی همان جا که آن چشمه‌ی حیات است. آنجا که لاشه‌ی تازه باشد، عقابها جمع شوند برای داشتن یک بیداری نیازی به پمپاژ کردن ندارید، نیازی به پمپ کردن هیچ چیز ندارید. تنها کاری که باید بکنید رفتن به لب چشمه است. جایی که همیشه پُر است از چیزهای خوب و آب تازه، آن هم از نوع بی‌پایانش. فقط به شکل مُستَمِر در حال فوران و غَلیان است. نیازی به این نیست که به مخازن رفته و بگویید خوب، اگر باران ببارد و آغُل را بشوید چیزی برای آشامیدن خواهیم داشت. می‌بینید؟ خدای من! این نه. این چاه آرتزین پیوسته در حال روانه کردن آب خوش و خنک است. می‌توانید رویش حساب کنید. نیازی به این نیست که بگویید، خوب، سراغ این حوض مخزنی کهنه می‌روم. قبلاً از آن نوشیدیم امّا خیلی وقت است که باران نباریده است. به شما می‌گویم که شاید خشک شده باشد.

۴۴- برخی از این سیستمهای ساخته‌ی دست بشر چنین حالت و کیفیّتی دارند. اگر شما برنامه‌ای درخور توجّه و چشمگیر ارائه دهید یا برنامه‌های تفریحی هم چون بازیهای بانکو ( نوعی بازی با سه عدد تاس ) را مطرح کنید و محافل زیرزمینی نیز برقرار باشد آنگاه می‌توانید مقبول آنها باشید. چنین برنامه‌‌های تفریحی باعث می‌شود مردم پرشماری در جلسات شرکت کنند. ولی وقتی به نزد آن چشمه‌ی جوشان پاینده می‌روید، همواره آبی نیکو و خنک نصیب مردم می‌شود. می‌توانید به آن متّکی باشید! برخی می‌گویند: ده سالی می‌شود که تجربه‌ی بیداری را نداشتند اگر به آن چشمه زیست کنید، بیداری همواره به صورت مُستَمِر جریان دارد.

۴۵- شبیه به حرفی که آن مرد ولزی بی‌ادعا زد. در واقع، دوره‌ای که بیداری ولز در جریان بود، برخی از مقامات ( کلیسایی ) که از آمریکا آمدند … شماری از دکترهای برجسته‌ی الهیّات راهی ولز شدند تا دریابند داستان مربوط به کجا است و ماجرا چیست. بنابراین با یقه‌های ورکشیده و کلاه‌های موجدارشان در خیابانها حرکت می‌کردند. و یک مأمور پلیس بی‌ادعا پیدا شد و او همان طور که چماق دستی کوچکش را می‌چرخاند سوت زنان در حال خواندن این سرود بود بر صلیب و آنجا که منجی‌ام مُرد، همان جا به جهت پاک شدن از گناه گریستم، و همان جا بود که قلبم به خون الهی نشان شد، جلال بر نام او باد. و همان حال در خیابان حرکت می‌کرد. آنها گفتند: این مرد به نظر مذهبی می‌رسد. می‌رویم از او سوال می‌کنیم. گفتند: آقا! گفت: بله، آقا. گفت: ما از ایالات متّحده آمده‌ایم. ما یک هیئت نمایندگی هستیم. به اینجا آمده‌ایم تا درباره‌ی به اصطلاح بیداری ولز تحقیق کنیم. ما دکترهای الهیّات هستیم و این جاییم تا این موضوع را تحت نظر بگیریم. گفت: دوست داریم بدانیم محلِّ آن بیداری کجا است، مکان برپایی آن کجا است. گفت: جناب، شما به آنجا که می‌خواستید رسیدید. من بیداری ولز هستم. آمین! بیداری ولز درون من است. محل و مکانش آنجا است.

۴۶- چنین است وقتی به چشمه‌ی آب حیات زیست می‌کنید، همواره زنده است و مکرّراً و باز هم و باز هم می‌جوشد. آن ( چشمه‌ی الهی ) را انتهایی نیست. و نه این گونه که گفته شود: یک سر برو ببین که آیا آب داریم و آیا این اواخر بارش داشته‌ایم، این گونه نیست. این آن چشمه‌ی آب حیات است، چنان که گفتم آب خود را به رایگان می‌بخشد. نیازی به نصب پارچه‌ی کهنه بر روی آن نیست، از آن کهنه پارچه‌های تحصیلی که از جمله مظاهرش این است که پیش از فرستادن کسی برای موعظه، وی را از نظر هجّی صحیح واژه‌ها و اَدای درست آنها می‌سنجند، این که آیا اسمها و ضمایر و صفات را به کار می‌برد و غیره. بسیاری حتّی نمی‌دانند که این چیزها چیست، امّا درست همان گونه که باید در جوار آن چشمه‌ی الهی هستند، ملاحظه می‌کنید، همان گونه که باید.

۴۷- نیازی نیست تا به بارشهای محلّی وابسته و متّکی باشد تا منبعی را پُر کند، یا به بیداریهای محلّی نیازی ندارد، زیرا آن قدرت الهی و آن پاکی در درون خودش ( خود آن چشمه ) است. کلام در آنجا است، قدرت و قوّت خودش! وقتی یک انسان بتواند آن را در قلب خود دریافت کند، از پاکی و زلالی الهی بهره‌مند می‌شود. از قدرت الهی نصیب می‌برد. درست در متن خود کلام است که حیات الهی را می‌رویاند. بنی اسرائیل از آن دور شده بود و گرفتار دردسر شد. هرگاه از آن دور شدند، گرفتار دردسر شدند. عین کاری که اکنون می‌کنیم. وقتی یک بیداری از آن حقیقت الهی فاصله می‌گیرد، اتّفاق خوبی نیست. چون چاهها یا در واقع حوضهای مخزنیِ راکد کنده است و از آنجا سر درمی‌آورد.

۴۸- امّا او ( خدا ) آنها را یاری کرد. غُرهای زیرلبی در دریای سرخ، آنجا در دریای سرخ پِچ‌پِچ کرده و زیر لب غر زدند. با این وجود و با تمام اینها، او به آنها وعده‌ای داده بود، او می‌توانست همان جا به آنها پشت کند، یعنی از منظری که ما به جریان می‌نگریم، امّا او قول داده بود آنها را از آنجا بگذراند. او چه کرد؟ او بنی اسرائیل را به ستون آتش و همه چیز مسح کرد تا نبی، آنها را اثبات و مورد تأیید قرار دهد. و همینها بود که آنها را آنجا و به سوی دریا هدایت کرد. همواره مشکلی با آن امر الهی بروز می‌کند. و آنجا است که فرعون و سپاهیانش از راه می‌رسند. و آیا می‌دانید خدا چه کرد؟ او فقط آن مخزن سرخ و راکد را باز کرد. دریای مرده، مرده‌ترین چیز دنیا است. به راستی مرده است، راکد است. هیچ چیز نمی‌تواند در آن زندگی کند. و خدا آن را باز کرد و آنها را رهانید و به سوی دیگر برد. آنها را به جایی برد که دیگر مجبور نباشند دربند و گرفتار چنین چیزی باشند.

۴۹- در بیابان دریافتند که نمی‌توان به مخازن اِتِّکا کرد، آنها خشک بودند. متوجّه شدند که باید از یک حفره‌ی آب، به حفره‌ای دیگر بروند. وقتی در بیابان بودند داشتند از فرط تشنگی می‌مردند و در طلب یک جرعه آب بودند و به آن مخزن و برکه‌ای که آنجا بود می‌رفتند و خشک شده بود. به محلّی دیگر رفتند و آنجا هم خشک شده بود. فکر این که چیزی برای آشامیدن پیدا کنند برایشان ناممکن شده بود. سپس در نامحتمل‌ترین محل کلِّ بیابان، به آب رسیدند. ( آبی ) که درون یک صخره بود. درون صخره بود. یک صخره‌ی خشک در میان بیابان، نامحتمل‌ترین جایی است که انسان بتواند در آن آب بیابد. امّا می‌بینید که خدا چنین کارهایی می‌کند. در نامحتمل‌ترین جا و نامحتمل‌ترین شیوه، این چیزی است که همواره تجربه کرده‌ایم.

۵۰- آنها می‌پندارند که حتماً باید فرقه‌های بزرگ را کنار یکدیگر داشته باشید و بگذارید که همه‌ی آنها دور هم جمع شوند و یک جمعیّت عظیم گرد هم آیند و نظایر این و هزاران نفر وارد همکاری با هم شوند و موارد این چنینی تا یک بیداری پدید آید. گاه خدا یک شخص پیرِ به ظاهر حقیر را برمی‌گزیند که حتّی با الفبا آشنا نیست. او قادر است از میان مُشتی آدم بی‌سواد که حتّی دست چپ و راست خود را تشخیص نمی‌دهند، بیداری ایجاد کند که جهان را تکان دهد. همین کار را در دوران یحیی کرد. او همین کار را در روزگار انبیاء کرد. چنان که می‌دانیم هیچ یک از آنها تحصیل کرده نبودند امّا خدا می‌توانست آنها را در اختیار گرفته و از طریق آنها کاری انجام دهد.

۵۱- از آن صخره الهی آبها جاری شد. او صخره بود و او به کوبیدن آن صخره امر کرد و آب زلال تازه و پاک را به وفور به آنها که مایل به نوشیدن بودند ارزانی داشت. هر آن که مایل به نوشیدن از آن بود را نجات داد و این جریان تشابه و همخوانیِ کامل با یوحنّا ۳ : ۱۶ دارد … «زیرا خدا جهان را این قدر محبّت نمود که پسر یگانه‌ی خود را داد تا هرکه به او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.» خدا در جُلجُتا بر آن صخره کوبید. داوری که باید بر ما نازل می‌شد بر او قرار گرفت، تا روح حیات که حیات ابدی به من و شما می‌بخشد از وی جاری شود. و آن چه آنجا در بیابان واقع شد، تمثیلی کامل از این جریان است.

۵۲- آنها به هیچ وجه مجبور نبودند چیزی را بِکشند، یا پُمپ کنند و یا هر چیز دیگر، سهیم شدن در آن مسیر و آن چه به رایگان فراهم کرده بود کافی بود. آنها مجبور به استخراج از یک حوضچه نبودند. نیازی نبود تا با یک سطل آن را بیرون بکشند. نیازی نبود تا آن را با چرخاندن دسته‌ای به بالا بیاورند. تنها لازم بود تا در بخشی از آن سهیم شوند. اکنون نیز در کل وضع چنین است. مجبور نیستید تا به چیزی بپیوندید. مجبور نیستید تا به مذبح بروید و به کاری معیّن مشغول شوید و آن را با پُمپ بیرون بکشید. مجبور نیستید یک کلمه را مُدام تکرار کنید، آنقدر که به گفتار پریشی دچار شوید. تنها کاری که باید بکنید سهیم شدن رایگان در وی است، در طریقی که خدا مهیّا کرده است. نه پمپاژ می‌خواهد نه فشار و نه هیچ چیز، فقط آن را به رایگان دریافت کنید. نیازی نیست کاری بکنید، فقط شریک آن شوید. همین است، به آن ایمان داشته باشید. این تمام چیزی است که می‌توانم بگویم. آنها هرگز مجبور نبودند کاری برای رسیدن به آن انجام دهند. هرگز مجبور به حفّاری نبودند. مجبور نبودند هر شب پایین بروند و برایش شیون سر دهند. آنها فقط در آن سهیم شدند، چون شکافته و آماده بود. درست است.

۵۳- اینک به مردی می‌نگرم که اینجا در انتهای سالن نشسته است. به یاد دارم که همین حرف را یک روز در آخور یک اصطبل کهنه گفتم. او گفت: ولی من آدم خوبی نیستم. گفتم: می‌دانم که نیستید. گفتم: من هم نیستم؛ امّا گفتم: شما به آن چه هستید می‌نگرید، از نگریستن به آن چه هستید دست بکشید و به آن چه او هست بنگرید. گفت: برادر برانهام اگر فقط می‌توانستم از شرّ این سیگارها خلاص شوم، یک مسیحی می‌شوم. گفتم: از شرّ آنها خلاص نشوید. شما سعی دارید خوب شوید تا به نزد وی بروید. او هرگز نمی‌آید تا یک آدم خوب را نجات دهد، او برای نجات آدم بدی که به بدیِ خود آگاه است، می‌آید. گفت: خوب. گفتم: گوش کن، دلت نمی‌خواهد بروی جهنّم، می‌خواهد؟ گفت: نه. گفتم: خوب، مجبور نیستی بروی. او برای همین مُرد تا مجبور به رفتن نباشی. گفت: باید چه کار کنم؟ گفتم: هیچ کار. ماجرا به همین سادگی است. گفت: امّا اگر بتوانم … گفتم: باز هم که برگشتی به همان داستان سیگار. از اندیشیدن به این سیگار دست بکش. فقط او را به یاد داشته باش و به او فکر کن، به این که چه کرد، به این که چیست، و نه به این که خودت چه هستی. تو خوب نیستی، هرگز نبودی و هرگز نخواهی بود. امّا آن چه او هست … او آن یگانه است! گفتم: حال، تنها یک کار باید بکنی، اگر او آنجا ( روی صلیب ) جایت را گرفت، تو هم با کمال میل عمل او را بپذیر. تنها کاری که باید بکنی پذیرش آن است. گفت: چه طور، خیلی ساده است. همین کار را خواهم کرد.

۵۴- گفتم: نهر هم که اینجا است. می‌بینید؟ او را به آن بالا بردم و به نام عیسی مسیح تعمید دادم. برخی از خویشان او اینجا نشسته‌اند و می‌دانم که با این کارِ من حسی از جنس انبساط خاطر، وجود آنها را فرا گرفت، امّا می‌دانستم چه می‌کنم. من در آن شخص چیزی دیدم که اصیل بود. می‌توانستم این موضوع را در آنجا مشاهده کنم، و او را بردم و به نام خداوند عیسی تعمید دادم. و وقتی این کار را کردیم، دیری از این جریان نمی‌گذشت که به خانه‌ی پسرش رفتم. در رویأ درختی را دیدم که در یک مکان مشخّص شکسته بود و آن مرد اُفتاد و کمرش تقریباً شکست. او را به بیمارستان بردیم و همان شب خداوند برایم مکشوف کرد که این پایان کار سیگار بود. روز بعد او هوس سیگار کرد. من گفتم: یک پاکت برایش می‌خرم و به او می‌دهم. فقط تماشا کنید و ببینید، روزهای اعتیادش به سیگار به سر آمده است. از آن زمان حتّی یک سیگار هم نکشید و دیگر هوس هم نکرد. خدایا! می‌بینید، نخستین کاری که باید بکنید رفتن به آن چشمه است. باید خود را به آب الهی برسانید و دریابید که کاری نمی‌توانید و نباید بکنید. این کاری است که او برای شما کرد. بنابراین نیازی به کندن و حفر کردن ندارید، نیازی به استخراج از راه پُمپ ندارید، نیازی به ترک این ندارید، نیازی به ترک آن ندارید. تنها کاری که باید بکنید رسیدن به آنجا و نوشیدن است. همین و تمام. اگر تشنه هستید، بیاشامید!

۵۵- حال، او صخره بود. خدا به خاطر ما بر او کوبید و از او به مقدار فراوان آب زلال و پاک جاری شد و تا امروز هم کماکان ( از آن آب ) به هر کس که ایمان بیاورد می‌بخشد. این، مسلماً فیضی است که او به قومش، یعنی به ما بخشیده است. در این میان چیزی وجود دارد که شبیه رفتار قوم و مردم امروز است که حاضرند هر چه در توانشان باشد را دریافت کنند امّا نمی‌خواهند در اِزای آن چیزی بدهند. بنی‌اسرائیل آماده بود تا در لحظه‌ی حال از صخره بنوشد امّا دلشان نمی‌خواست خدمتی که حقّ او ( خدا ) بود را نسبت به وی ادا کنند. او همواره در حال خدمت و یاری رسانی به ما است. می‌دانید، بدون او حتّی نفس هم نمی‌توانیم بکشیم. بدون یاری خدا نمی‌توانیم نفس بکشیم. در این حد به او وابسته هستیم. با این حال اگر بکوشیم و مجبور باشیم کاری برای او بکنیم، وجودمان تقریباً دو پاره می‌شود. یعنی وقتی او از ما می‌خواهد کاری بکنیم، برویم به کسی سر بزنیم، برای کسی دعا کنیم، به کمک کسی بشتابیم، انجام این کار تقریباً خُردمان می‌کند. دلمان نمی‌خواهد کاری را به عنوان خدمت برای او انجام دهیم.

۵۶- او از این گلایه داشت که؛ آنها مرا، کلام را ترک کرده‌اند و به جایش سراغ حوضهای شکسته رفتند … آنها مرا که چشمه‌ی حیات یعنی چشمه‌ی آب حیات هستم، ترک کرده‌اند و در عوض تمایل دارند تا از یک مخزن راکد بنوشند. تصوّرش را می‌کنید؟ می‌توانید تصوّر کنید که در اینجا یک چاه آرتزین باشد و آب ناب از آن یعنی از دل صخرهها بیرون بجهد و بر آن بسترهای خاکی سرازیر شود و نظایر این و تا جایی که ممکن است خنک باشد و در عین حال کسی مایل باشد به جای آن از مخزنی که آنجا است بنوشد، یعنی از آبی که سقف و طویله و تمام بناهای اطراف محل را شسته است؟ و یک راست به آنجا و آن مخزن سرازیر شده است، جایی که ماحصل آب به آنجا سرازیر می‌شود، یعنی از آغُل، اصطبل و آخورها یک راست روانه‌ی مخزن می‌شود و آن وقت ما … به جای رفتن به چاه، از چنین آبی بنوشیم؟ چنین شخصی را باید از حیث سلامت عقلی دچار مشکل دانست. درست است.

۵۷- و هنگامه‌ای است که یک زن یا یک مرد پایبند فرقه می‌شود، فرقه‌ای که کوتاه کردن موها، پوشیدن شورت، آرایش و سایر مواردِ این چنینی را مجاز می‌کند و همین‌ طور از آن گونه برنامه‌ها و همه‌ی آن هیاهوها و آدمهایی که به بولینگ می‌روند و همه‌ی آن کارهای مُهمل را می‌کنند و می‌توانند به آن خوش باشند، و اینها را بیش از کلامِ از مُد افتاده و قدیمی خدا دوست می‌دارند، کلامی که می‌بُرد و می‌تراشد و از زنها، بانوانی شایسته می‌سازد و به پوشش درست و کردار درست می‌رساند و استعمال سیگار و توتون و تنباکو، ناسزاگویی و بدگویی و دروغ و دزدی را از شما برمی‌دارد و همه‌ی امور دنیوی را از شما بر می‌کند و چیزی به شما می‌بخشد که مترادف با رضایتمندی کامل است. چرا یک آقا یا خانم محض راحتی و آسایش، سراغ چنین چیزی می‌روند؟ چگونه می‌توانند از آن، راحتی و آسایش کسب کنید؟ چگونه می‌توانید از یک مخزن راکد، آب تازه بگیرید؟ چرا یک شخص …

۵۸- اگر شخصی برای آشامیدن سراغ یک حوض راکد برود آن هم در حالی که یک چاه آرتزین مفتوح باشد، خواهید گفت: این آدم مشکل ذهنی دارد. و اگر یک خانم یا یک آقا برای رسیدن به آسایش به چنین مکانی می‌رود، چنین شخصی از نظر روحانی مشکل دارد. آنها کلام را نمی‌خواهند. این امر نشان می‌دهد که آنها هنوز در طبیعت قورباغه یا بچه وزغ یا چنین چیزی مانده‌اند، درست است، چیز و موجودی که بر حسب طبیعت خود به آن حوض راکد علاقه دارد، چرا که چنین موجوداتی در پهنه‌ی آب تازه زندگی نمی‌کنند. نمی‌توانند، این آب تازه است. نمی‌توانند.

۵۹- حال گلایه‌ی مطرح شده این بود؛ آنها آن حقیقت را ترک کردند و امروز نیز همین کار را کرده‌اند. حال به آن زن که کنار جاده بود توجّه کنید. ( اشاره به یوحنا باب ۴ ) خوب، او تا مخزن یعقوب می‌آمد و همواره از چاه یعقوب آب برمی‌گرفت. امّا مخزن یعقوب که از آن به عنوان فرقه یاد خواهیم کرد … و او سه حلقه از آنها کنده بود، و این یکی را هم کنده بود. باری، داستان آن چاه حسابی با عظمت بود. زن گفت: پدرمان یعقوب این چاه را کنده است. او از آن نوشیده است و همه‌ی اینها. آیا این به اندازه‌ی کافی خوب نیست؟ او ( عیسی ) گفت: امّا آبی که از اینجا می‌گیری، هنگامی که دوباره که تشنه شدی باز هم باید برگردی و بگیری. امّا، گفت: آبی که به تو می‌بخشم یک چشمه است، یک آبفشان که از درون می‌جوشد و نیازی نیست برای گرفتن آن به اینجا بیایی. چیزی که همراهت است.

۶۰- توجّه کنید. امّا وقتی ( آن زن ) دریافت که چشمه‌ای از جنس نگاشته‌های مقدس، به واسطه‌ی یک آیت کتاب‌مقدسی با او سخن گفت، همان چیزی که انتظارش را می‌کشید، همان جا نظام فرقه‌ای یعقوب را وا نهاد و هرگز به آن بازنگشت چرا که صخره‌ی راستین را یافته بود. التفات دارید؟ او به شهر می‌رود. کارش با گناه تمام شده بود. او دیگر یک زن فاسد نبود. او گفت: بیایید و ببینید که چه کسی را یافتم، کسی که هر چه کرده بودم را به من گفت. آیا او همان مسیح نیست؟ او … آن مخزن شاید خوب و مفید بوده باشد، کار خود را انجام داده بود. امّا اینک او در کنار چشمه‌ی راستین بود. ( وجود ) مخزن تا زمان مفتوح شدن چشمه‌ی راستین به جا و مفید بود. امّا وقتی چشمه‌ی راستین از راه می‌رسد، مخزن قدرت خود را از دست می‌دهد. او جایی بهتر برای آشامیدن یافته بود. و جای بهتری وجود دارد. جای بهتری وجود دارد و آن مکان در مسیح است.

۶۱- در یوحنّا ۷ : ۳۷ – ۳۸ عیسی در روز آخر عید خیمه‌ها گفت: هر که تشنه باشد نزد من آید و بنوشد. آنها همگی از این وضعیّت شادمان بودند. فَوَرانی کم مقدار از آب را داشتند که از زیر مذبح جاری می‌شد و همگی به مناسبت عید، از آن می‌نوشیدند. و می‌گفتند: پدران ما از صخره‌ی روحانی واقع در بیابان نوشیدند. می‌بینید، آنها برای خود یک حوض کنده بودند، مقداری آب راکد را با پُمپ از جایی می‌کشیدند و آن را از زیر مذبح جاری می‌کردند و همگی دور این آب جمع می‌شدند و از آن می‌نوشیدند و می‌گفتند: سالها پیش پدران ما در بیابان آب نوشیدند. عیسی گفت: من آن صخره‌ای هستم که در بیابان بود. گفتند: ما منِّ آسمانی را خوردیم و خدا آن را فرو بارانید. گفت: من، منِّ هستم. همان چشمه‌ای که در میان آنها ایستاده بود. آن نان حیات که در میان آنها ایستاده بود. و هم چنان خواهان آن نبودند. آنها داشتنِ حوض را ترجیح می‌دانند، چرا که این را انسان ساخته است و آن را خدا فرستاده است. فرقش دقیقاً همین است. آنها برای خود حوضها کندند! گفت: هر که تشنه باشد نزد من آید و بنوشد. او چشمه است. و چنان که نگاشته‌ی مقدّس گفته است، از بطن او نهرهای آب زنده جاری خواهد شد.

۶۲- اوه، او چاه آرتزین است! از بطن، یا از اَندرون وجودش، نهرهای آب زنده جاری خواهد شد. او همان صخره است که … همان صخره‌ای که هاجر به هنگام گرفتاری آنجا که کودکش در آستانه‌ی مرگ بود، وقتی او را از اردوگاه اخراج کردند و آن بیرون همراه اسماعیل کوچک بود. آبی که در مُشک و مخزن همراه خود آورده بود، ته کشیده بود. او اسماعیل کوچک را رها کرد و به اندازه‌ی پرتاب تیری از او دور شد سپس گریست چون نمی‌خواست مردن کودک را ببیند. به یک باره فرشته‌ی خداوند سخن گفت و هاجر بئرشبع را دید، یعنی چاهی که آب از آن جاری بود و تا امروز نیز جاری است. او ( عیسی ) همان بئرشبع هاجر بود، همان صخره در بیابان. او آن روز همین جا و در چشمه‌ی لبریز از خون ایستاده بود، همان جا در معبد ( فضای خالی بر روی نوار – گروه تألیف ) … در زمان طوفان.

۶۳- در زکریا باب ۱۳ او همان چشمه‌ای است که به جهت طهارت گناه و نجاست مفتوح خواهد شد. او همان چشمه‌ بود و در مزامیر ۳۶ :۹ او چشمه‌ی حیات داوود است. او هنوز هم چشمه‌ی خاندان داوود است. و او آنجا که شاعر در قلب خود می‌گوید … شاعر گفت:
چشمه‌ای است که از آن خون لبریز است،
زان خون جاری شده از رگهای عمانوئیل
همان جا است که گنهکاران در سیلاب غوطه خوران
زان همه لکّه‌ی جرم و گناه فارغ می‌شوند.
او همان چشمه‌ی حیات است، چشمه‌ی آب. او کلام خدا است.

۶۴- مردمان این روزهای آخر او را ترک کرده‌اند، یعنی آن کلام راستین و آب حیات را. آنها برای خود حوضهای فرقه‌ای کنده‌اند، و باز هم حفر کرده و کنده‌اند … و اینک درمی‌یابیم که آن چه دارند حوضهایی شکسته است. و این حوضها مملو از بذرهای بی‌ایمانی، تفأخرهای بی‌ایمانانه، برنامه‌های آموزشی و نظایر این هستند، ( مملو از ) چیزهایی که برخلاف وعده‌های خدا هستند. آنها شک کنندگان به کلام هستند.

۶۵- حال، کتاب‌مقدس گفت که حوضهای آنها شکسته بودند. یک حوض و مخزن شکسته یعنی حوضی که نشتی دارد، و از آنجا چیزی در حال تراوش و برون ریزی است. و کار به کجا می‌رسد؟ به اینجا که آن برون ریزیها سر از یک فاضلاب مذهبی به نام شورای جهانی کلیساها در می‌آورد. و حوض شکسته، همگیِ آنها را به آنجا کشانده و هدایت می‌کند، چرا که آنها او را ترک کردند … چشمه‌ی آب حیات را، و برای خود این حوضها را ساختند. سیستمهای بزرگ الهیّات آموزی، آموزش و نظایر آن را حفر کرده و کندند. امروزه از این نوع حوضها حفر می‌کنند، به این شکل که آدم باید حتماً دارنده‌ی مدارک پی. اچ. دی ( دکترای تخصّصی )، دکترای حقوق، یا لیسانس یا چیزی از این دست باشد تا امکان موعظه کردن داشته باشد. حوضهایی که با الهیّات انسان ساخته، پُر شده‌اند. آنها را به این مدارس و مراکز بزرگ آموزشی می‌برند و در آنجا الهیّات انسان ساخته‌ی خود را به آنها تزریق می‌کنند و سپس آنها را با همان راهی می‌کنند. در چه زمانه‌ای به سر می‌بریم.

۶۶- در زمانه‌ی حوضهای ساخته‌ی دست انسان! عجیب نیست که آنجا به یک محلِّ گند گرفته و متعفّن بدل شده، خدای من، چون مردم خواهان نوشیدن از آن هستند. و وقتی امروز مردم در پی شادی باشند، چه می‌کنند؟ مردم برای رسیدن به شادی، به جای رو آوردن و پذیرفتن شادی خداوند به گناه رو می‌آورند. آدمهایی که به کلیسا می‌روند و ادعا می‌کنند خادم مسیح هستند وقتی به راستی عصبی می‌شوند سیگار روشن می‌کنند. آنها ( زنها ) هم برای تفریح، لباسهای نامناسب خود را به تن می‌کنند و بیرون می‌روند و مشغول چیدن چمن می‌شوند تا اگر مردی از آن حوالی می‌گذرد برایشان سوت بکشد. آنها هر کاری می‌کنند تا محبوب باشند. دلشان می‌خواهد شبیه به ستاره‌های سینما شوند. شادی آنها در این است. در حالی که عیسی گفت: من برای آنها کافی هستم. دلیل آن که آنها سراغ این چیزها می‌روند این است که نمی‌خواهند از آن چشمه بنوشند. آنها آن را رد کردند. آنها نمی‌خواهند از آن بنوشند. آنها به نمونه‌هایی از یک نظام انسان ساخته می‌پیوندند، نوعی مخزن که پُر از چیزهای راکد است که می‌توانند این گونه به سویش بروند.

۶۷- دیروز همراه بچه‌ها آن بالای رودخانه بودیم. به گمانم شنبه صبح بود. رفتیم پایین، بیلی روی قایق مشغول ماهیگیری بود. بچه‌ها را بالا بردیم. یعنی با نوه‌ی کوچکم، دخترم و پسر کوچکم رفتیم بالای رودخانه تا گشتی با قایق بزنیم. به خاطر آن آدمهای آلوده و کثیف و نیمه برهنه‌ای که آنجا در رودخانه‌اند حتّی نمی‌توانید یک دور با قایق برانید. یک قایق از کنارمان رد شد که دسته‌ای از آن پسرهای کوچک دوازده تا چهارده ساله سوارش بودند و هر کدامشان یک بطری مشروب و سیگاری در دست داشتند. اسم کارشان را خوش گذراندن گذاشته‌اند. خدای من! با وجود چنین سیستمی قرار است دنیا تا به کی برپا باشد؟

۶۸- بعد هم برای خلاص کردن خود از شرِّ این فکر که وقتی بمیرند به جهنّم خواهند رفت، کاری که می‌کنند این است که می‌روند به یکی از این مخزنها و به حوضهای ساخته‌ی دست انسان می‌پیوندند. بنابراین همین‌ گونه آدمها به آن مخزن تعلّق دارند. در آنها چیزی جز مُشتی دُم جنبانِ ناپاک و آلوده وجود ندارد. و آنها خودشان را به آن متّصل می‌کنند چون به قول مادر پیرم، آنها پرندگان همپرند که با هم یک دسته را شکل می‌دهند. آنها به چشمه نخواهند آمد تا از آن زندگیِ گناه‌‌ آلود پاک شوند. آنها مایلند همان ‌جا زندگی کنند و با این حال شهادتی مبنی بر مسیحی بودن داشته باشند. چرا؟ آنها از او که چشمه‌ی راستین شادی، حیات، زندگی و رضایتمندی کامل است، رویگردان شده‌اند. برای همین این کارها را کردند، برای همین است که می‌خواهند به آن چیزها بپیوندند. آنها عده‌ای از آدمها را دارند که به همه‌ی این جریانات ایمان دارند.

۶۹- چندی پیش در اینجا، برادر فرد، من و برادر تام و عده‌ای از ما به یکی از کلیساهای باپتیستِ مشهور توسان رفتیم تا ببینیم مختصر چیزی گیرمان می‌آید، که شاید اندکی حس خوشایند به ما منتقل کند. و واعظ چیزی درباره‌ی قوم بنی‌اسرائیل در مصر گفت که وقتی آنجا را ترک کردند سیر می‌خوردند و نظایر این و بعد دلشان می‌خواست برگردند و همان را بخورند. گفت: این جریان شبیه رفتار مردم امروز است. و همه‌ی ما گفتیم: آمین! چنین جماعتی را هرگز ندیده بودم. کلِّ کلیسا جمیعاً از واعظ چشم برداشتند و برگشتند تا ببینند چه کسی، آمین گفته بود. انگار که آنها را تا حدّ مرگ ترسانده باشد. چنین کاری برای آنها ناآشنا بود. در حالی که داوود می‌گفت: برای خداوند آواز شادمانی دهید، سرود را بلند کنید. او را با بربط حمد گویید! او را با رباب حمد گویید! هر آن که روح دارد خداوند را حمد گوید! خداوند را حمد گوید! خدا در قومش شادی می‌کند. بگذارید بیاموزند وقتی حرف درستی بیان می‌شود، آمین بگویند.

۷۰- چرا از این نظام و حوضها و مخزنهای دنیوی به نظام ایمان محور و وفادارِ خدا رو نیاوریم؟ یعنی به چاه آرتزین که همان عیسی مسیح است، چرا به او رو نمی‌آورید؟ به آنجا که خدا منبع شادی وافرِ ما است، منبع رضایتمندی وافر ما است، زمانی که اعصابم بهم می‌ریزد، منشاء آرامش من خدا است. وقتی خُرد و آشفته خاطر می‌شوم، خشنودی خود را در مسیح می‌یابم، نه در سیگار، نه در امور دنیوی، نه در پیوستن به یک اعتقادنامه، بلکه در یافتن او، در همان کلام موعود که خودش گفت: و اگر بروم، بازمی‌آیم و شما را با خود خواهم برد. من شادمانی خود را در این می‌یابم. شادی من او است.

۷۱- امروز می‌گویند که با پیوستن به اینها و تشکیل شورای جهانی کلیسا‌ها در حال ساختن مکانی بهتر برای زندگی هستند. صادقانه بر این عقیده‌ام که در حال ساختن مکانی بهتر برای گناه کردن هستند. این فقط … کلّ این جریان در هر حال گناه است! ( چنین مکانی ) نه برای زندگی بلکه برای مرگ ( بهتر خواهد بود ). مکانی می‌سازند که در آنجا به جای زندگی، گناه می‌کنند. هر چیز دیگری که بیرون از عیسی مسیح و کلام حیات او باشد یک حوض شکسته است. هر آن چه بکوشد جایگزین آن شود، هر چیز که برای رسیدن به آرامش می‌آزمایید، سراغ هر چیز که می‌روید تا رفاه برایتان به ارمغان بیاورد، هر نوع شادی که از هر چیز دیگر حاصل می‌کنید تا به منزله‌ی جایگزینی برای آن حقیقت باشد، یک حوض شکسته‌ی مملو از کثافت است. او خرسندی کامل عطا می‌کند.

۷۲- به خاطر دارم که اینجا چند تابستان قبل‌تر از در پُشتی خارج شدم. یک جوانِ تمسخرگر آنجا بود و به من گفت: می‌دانی، دلیل این که همواره راجع به زنها این گونه حرف میزنی و درباره‌ی پوشش آنها و شورتها و اینها صحبت می‌کنی ( چیست )، دلیلش این است که پیرمردی بیش نیستی. گفت که: دلیلش همین است. گفتم: نگاه کن. چند سالت است؟ گفت: بیست و هفت. گفتم: وقتی سالها جوان‌تر از تو بودم، همین را موعظه می‌کردم. من چشمه‌ی شادمانی را یافتم. او سهم من است. آمین! مادامی که او آن را تأمین می‌کند، عین زیبایی است. این … این هنر من است، یعنی نگریستن به او و تماشای این که دست او به چه سان کار می‌کند و مشاهده‌ی این که چه می‌کند. من سرچشمه‌ی دیگری نمی‌شناسم!
گرانبها است جریانی که
به سان برف سپیدم می‌کند
چشمه‌ی دیگری نمی‌شناسم
هیچ چیز مگر خون عیسی را
چشمه‌ای است که زان خون لبریز است
زان خون جاری شده از رگهای عمانوئیل
همان جا است که گنهکاران در سیلاب غوطه‌خوران
زان همه لکه‌ی جُرم و گناه فارغ می‌شوند.

۷۳- به شما می‌گویم که جز آن چشمه‌ی الهی، چشمه‌ی دیگری نمی‌شناسم. وقتی ناپاک بودم، مرا پاک ساخت. مرا در پاکی حفظ می‌کند، زیرا دلم می‌خواهد درست در کنار آن زندگی کنم و از آب تازه‌ای بنوشم که روحم را از شادی پُر می‌کند. امکان دارد که چنان پس بیفتم و حس کنم که به سختی می‌توانم یک دور دیگر به کارم ادامه دهم … و نمی‌توانم جایی بروم، سپس می‌توانم به زانو افتاده و روی یک وعده‌ی مشخّص انگشت بگذارم و بگویم: خداوند خدا، قوّت من تو هستی. رضامندی من، تو هستی. کل در کلِّ من، تو هستی. و ( بعد ) می‌توانم حس کنم که چیزی از درونم شروع به جوشش و غَلَیان می‌کند. و از آن وضعیّت خارج می‌شوم.

۷۴- در حالی که پنجاه سالگی را پشت سر گذاشته‌ام، یک روز صبح بیدار می‌شوم، می‌دانید که چگونه است، به سختی می‌توانید پا را از تخت بیرون بگذارید. خدای من، به سختی می‌توانید این کار را بکنید، و یک نفر هم پشت در ایستاده و بر در می‌کوبد، بیلی است که به من می‌گوید که یک مورد فوری پیش‌ آمده و باید به جایی بروم. با خود می‌اندیشم، چگونه می‌توانم این کار را بکنم! سعی کن یک پایت را بیرون بگذاری. با خود فکر می‌کنم تو آن چشمه‌ای هستی که قوّت من از آنجا است. آمین! قوّت و اعانت من از جانب خداوند است. تو چاه آرتزین من هستی! نیروی جوانی من تو هستی! ( آنهایی که منتظر خداوند می‌باشند قوّت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند کرد. خواهند دوید و خسته نخواهند شد، خواهند خرامید و درمانده نخواهند شد ) خداوند خدا، وظیفه‌ام این است که بروم. من به محلِّ انجام وظیفه فراخوانده شدم. و در همان دم نخست، چیزی در درونم شروع به غُل غُل می‌کند.

۷۵- آن روز در آنجا و در محلی کوچک یعنی در شهر توپکا، کانزاس جلسه داشتم، یک آقای جوان آنجا بود، یک واعظ جوان که از اوّلین حامیان من است. برادر رُی که اینجا نشسته‌اند آن محل را به خاطر دارند. در آن مکان فوق‌العاده … سقف روی آن واعظ خراب شده بود و دیوار کناری او را له و خرد کرده بود. این رفیق جوان در حال مرگ بود. کبدش ترکیده بود. طحالش بیرون زده بود. چندین تُن آوار روی او فرو ریخته بود. هنگام صبحانه مشغول گفتگو با خانمش بودم. گفتم: خانم، می‌دانید اگر عیسی اینجا بود چه می‌کرد؟ گفتم: وقتی او از من حمایت کرد و گفت: به این کلام ایمان دارم از مسیح حمایت می‌کرد. و گفتم: این کار حُقۀ شیطان است. گفتم: اگر عیسی اینجا بود می‌رفت و دستان مقدسش را بر او می‌گذاشت و حال آن پسر خوب می‌شد. کار به این ندارم که کبدش ترکیده است. او خوب می‌شد چون عیسی در حالی به آن سو گام برمی‌داشت که دقیقاً از کیستی خود آگاه بود. او از دعوت خود آگاه بود، حق با نگاشته‌ها بود، در وجود او مسلّم و معلوم می‌شد که از کیستی خود آگاه بود و جای تردید در آن نبود. عیسی بر او دست می‌گذاشت و می‌گفت، فرزند، خوب شو و حرکت کن. گفتم: در این حالت همه‌ی دیوهای جهنّم هم قدرت کافی برای کشتن او نخواهند داشت. گفتم: او خوب خواهد شد. امّا گفتم: می‌بینی عزیز، او عیسی بود، دستان مقدس خدا. گفتم: من یک گناهکارم. من زاده‌ی خواهش بشری هستم. پدر و مادرم هر دو گناهکار بودند و من مرد بی‌منفعتی بیش نیستم. و گفتم: امّا می‌دانی چیست؟ اگر خدا یک رویأ نشانم دهد و مرا به آنجا بفرستد حکایت دیگری است و قضیّه متفاوت خواهد بود. گفتم: خواهم رفت و بر او دست خواهم گذاشت و او بیرون خواهد آمد، به شرطی که خدا رویأیی نشانم دهد.

۷۶- سپس با خود اندیشیدم، به هر حال، اگر رویأیی هم در کار باشد قرار است چه جور چیزی باشد؟ نهایتاً همان دستهای ناپاک بر وی گذاشته خواهد شد، همان شخص است که برای او دعا خواهد کرد با همان دستهای ناپاک. سپس شروع کردم به فکر کردن به این نکته من نماینده‌ی او هستم، پس خدا من را نمی‌بیند. خون آن پارسای یگانه است که آنجا و بر روی مذبح قرار گرفته است، و همان برای من شفاعت می‌کند. بسندگی و کفایت من او است، دعای من او است، حیات من او است. گفتم: تنها عاملی که مرا وا می‌دارد تا با ایمان بر وی دست بگذارم رویأ است، چون به رویأ ایمان دارم. امّا بدون رویأ، همان ایمان همان کار را خواهد کرد، بنابراین روی خودم به هیچ وجه نمی‌توانم حساب کنم امّا روی او که کل در کلِّ من است می‌توانم حساب کنم. او حیات من است. او فرستنده‌ی من است. هیچ فرقه‌ای مرا نفرستاده است، او است که مرا فرستاده است. هللویاه! به نام او خواهم رفت و بر وی دست خواهم گذاشت. به آنجا رفتم و بر آن پسر دست گذاشتم و آن شب در صحّت و سلامت در جلسه‌ی ما حاضر بود. آمین! آری، او آن چشمه است. چشمه‌ی دیگری نمی‌شناسم. مگر خون عیسی را.

۷۷- من مردی ناپاک و عصیانگری بیش نیستم، همه‌ی ما چنین هستیم، امّا در برابر خدا کامل هستیم. پس شما کامل باشید چنان که پدر شما که در آسمان است، کامل است. چگونه ممکن است چنین باشید؟ چون در آنجا یک شخص کامل، ما را نمایندگی می‌کند. آن چشمه هر روز اینجا است، تازه‌ی تازه … نه یک چیز راکد، بلکه امر تازه‌ای که همه گناهانم را می‌شوید. آن چشمه او است.

۷۸- حال در خاتمه‌ی بحث باید این نکته را بگویم، هر چیزی غیر و متفاوت از این ( چشمه ) یک حوض شکسته است و نهایتاً هر آن چه درونش ریخته باشید را از آن بیرون خواهد تراوید، یعنی اگر کلِّ امید و زمان و هر چیز دیگرتان را درون یکی از آن حوضهای راکد قرار داده باشید. عیسی گفت که آنها حوضهای شکسته هستند. خدا گفت: آنها شکسته‌اند و هر آن چه در آن ریخته شود، بیرون خواهد تراوید و چیزی ( در آن نخواهد ماند ) از همین رو نمی‌توانید با آنها خیلی دور بروید. او تنها راه منتهی به حقیقت، حیات، شادمانی و آرامش ابدی است. او یگانه شخص و یگانه راه منتهی به آن امور است. خدای من! چشمه‌ی لایزالِ حیات، عیسی مسیح است. چرا؟ او کیست؟ همان کلام، او کلام، حیات، چشمه و دیروز، امروز و تا ابد همان است. برای ایماندار راستین، او بالاترین خوشی و متعالی‌ترین حیات است. والاترین شادی او، در مسیح است. نه پُمپ کردن، نه کشیدن، نه پیوستن، نه تخلیه ( به کاری نمی‌آیند )، فقط ایمان و آرامش ( در او ) مهم است. او برای ایماندار چنین جایگاهی دارد.

۷۹- نظیر پدر ابراهیم، او هرگز نه چیزی را کشید، نه مضطرب و نه نگران شد. او کلام را داشت. او بر روی سینه‌ی اِلشادای آرام گرفته بود. وقتی ابراهیم صد ساله بود خدا بر او ظاهر شد و گفت: من هستم، خدای قادر مطلق. واژه‌ی عبری آن اِلشادای به معنی”سینه ستبر”است. پیر شده‌ای و نیرویت رفته است، امّا فقط بر روی سینه‌ام بیارام و از این چشمه نیرو بگیر. آمین! او به چه چیز خود را پروراند؟ یک بدن جدید. او از سارا یک نوزاد داشت و پنجاه سال بعد هم هفت فرزند از یک زن دیگر داشت. الشادای! عهد عتیق نشان می‌دهد که او چه کرد و عهد جدید می‌گوید که او چه خواهد کرد. آمین! در عهد عتیق …

۸۰- اکنون هوا نیز مساعد نیست، بنابراین شتاب خواهم کرد و همین حالا اینجا را ترک خواهم کرد، یعنی فقط تا یک دقیقه‌ی دیگر … دلم می‌خواهد پیش از خاتمه‌ی بحث، این مطلب را بگویم. یک بار توانستم یک نمونه‌ی خوب از این جریان را تجربه کنم. مشغول گشت زنی بودم. و بسیاری از آنها که اینجا هستند … آنجا حوالی جورج تَون، آن پایین در میل تَون پُشت تپّه‌ها یک چشمه وجود داشت. یک چاه آرتزین. و در آنجا آب در حدِّ چهار یا پنج فوت به شکل مداوم فوران می‌کرد و دور آن، یک چشمه‌ی بزرگ بود. و درست در همان حوالی کلّی از آن گیاهان که به آن پونه می‌گویند روییده بود، از خانواده‌ی نعناع. و تشنه که می‌شدم عادت داشتم تا آن چشمه بروم. و همان‌ جا دراز می‌کشیدم و فقط می‌نوشیدم و می‌نوشیدم و می‌نشستم و صبر می‌کردم و باز هم می‌نوشیدم. و سال به سال می‌آمدم و به آن چشمه سر می‌زدم. هرگز، چه در زمستان یا در تابستان قطع نشد. هیچ چیز نمی‌توانست آن را منجمد کند. شما نمی‌توانید یک چاه آرتزین را منجمد کنید. نه! نه! کار به این ندارم که هوا چقدر سرد می‌شود، ( سرما ) منجمدش نمی‌کند. می‌توانید یک مخزن را منجمد کنید، سرمایی اندک این کار را خواهد کرد. ملاحظه می‌کنید؟ امّا هر آن چه در جنب و جوش باشد و در درون آن حیات باشد هم چنان خواهد جنبید. و نمی‌توانید چاه آرتزین را منجمد کنید. فارغ از این امر که روح یاس و افسردگی تا چه اندازه آن حوالی را فرا گرفته باشد، این چاه همواره زنده است. در کنار آن چاه زندگی کنید.

۸۱- و متوجّه شدم که هرگاه به آنجا می‌روم، از آن آب تازه می‌نوشم! هیچ گاه لازم نیست که نگران باشید و بگویید اگر به آنجا بروم و دیگر جاری نباشد چه طور؟ جریان برقرار بود … یک مزرعه‌دار پیر به من گفت: پدربزرگم از آن آشامیده است. و گفت: از حجم و مقدارش هرگز کاسته نشده است، هم چنان همان چاه است که می‌جوشد و وارد بلو ریوِر می‌شود. با خود اندیشیدم، عجب جای خوبی برای آب نوشیدن است! برای رسیدن به آنجا مجبور بودم نزدیک یک مایل خارج از جاده راه بروم، بس که جای فوق‌العاده‌ای برای نوشیدن بود. چقدر آن آب گوارا بود! خدای من! اکنون که به آنجا و آن بیابان یعنی آریزونا خواهم رفت هم چنان به آن فکر می‌کنم، کاش می‌شد پای آن چاهِ شگفت انگیز که آنجا بود، بنشینم. چنان که داوود یک بار گفت: کاش می‌شد یک بار دیگر از آن چاه بنوشم! اگر می‌توانست فقط به آنجا برود!

۸۲- و یک روز نشستم و اتّفاقِ کوچکِ بامزّه‌ای افتاد. ( خطاب به چاه ) گفتم: چه چیز این‌ طور تمام مدّت خوشحال و شادت کرده است؟ آرزو داشتم بتوانم این‌طور شاد باشم. چرا از وقتی که به اینجا می‌آیم هرگز غمگین ندیدمت؟ حتّی یک مورد حُزن انگیز در تو نیست. گفتم: وجودت را تماماً خوشی و شادی فرا گرفته. می‌پری، می‌جوشی و جَست و خیز می‌کنی. زمستان یا تابستان ندارد، سرما و گرما ندارد. در هر شرایطی، وجودت سرشار از شادی و خوشی است. چه چیز …؟ دلیلش چه چیز است؟ آیا به این دلیل ست که از تو نوشیدم؟ نه، گفتم: شاید خرگوشها از تو می‌نوشند و تو از این بابت، بسیار خرسندی؟ نه، گفتم: خوب، چه چیزی چنین تو را به غَلَیان می‌آورد؟ چه چیز چنین خوشحالت می‌کند؟ چه چیز همواره وجودت را از شادی پُر می‌کند؟ گفتم: آیا دلیلش این است که پرنده‌ها از تو می‌آشامند؟ نه، چون من از تو آشامیدم؟ نه. گفتم: خوب، چه عاملی چنین وجودت را پُر از شادی و خوشی می‌کند؟ و اگر آن چاه می‌توانست جوابم را بدهد، می‌گفت: برادر برانهام، دلیلش این نیست که از اینجا آشامیدی، این نکته برای من ارزشمند است، این که می‌توانم پرندگان را سیراب کنم هم همین‌ طور. من می‌توانم هر کس را که مایل به نوشیدن است، سیراب کنم. تنها کاری که باید بکنید این است که به اینجا بیایید و بنوشید. امّا آن چه شادم می‌کند، نفسِ غَلَیان و فوران نیست، چیزی است که در درونم است و مرا به غَلَیان و فوران وا می‌دارد. و زندگیِ سرشار از روح نیز چنین کیفیّت و حالتی دارد. چنان که عیسی گفت، او درون … می‌بینید، او چاههایی را در اختیارتان می‌گذارد که از آن، حیات جاودان فوران می‌کند، یک چاه آرتزین که جریان آن به صورت دائم برقرار است. باقی اعضای کلیسا چه پایین باشند چه بالا، شما هم چنان در کنار چاه هستید. وقتی به یک چشمه‌ی الهی و یک چاه آرتزین دعوت شدید چرا دیگر سراغ یک نظام فرقه‌ای و یک حوض پُر از انواع انگلها و همه‌ی اینها بروید و از آن چیز راکد بنوشید؟

۸۳- و در این فکرم که به چه سان ( آب در آن چشمه ) با فشار بیرون می‌زند و شیرین کاری می‌کند و غُل غُل می‌کند و می‌خندد و شادی می‌کند و جست و خیز می‌کند و از فرط شادی بالا و پایین می‌پرد. هوا سرد و بارانی باشد یا گرم و خشک، وقتی سایر نقاط کشور در حال خشکیدن است او مثل همیشه در حال جوشش است. چرا که در اعماق و بطن آن صخره‌ها که از آن برمی‌آید، ریشه دوانده است. بگذار به آن چشمه زیست کنم! همه‌ی آن سیستمهای انسان ساخته‌ی خود را بردارید، همه‌ی آن چاههای راکدتان یا در واقع حوضهای راکدتان را … و بگذارید به این چشمه بیایم، به آنجا که او در پُری و کاملیّتِ خود حضور دارد. شادی و خوشی من او است. روشنایی من او است. قوّت من او است. آب من او است. حیاتم او است. شفا دهنده‌ی من او است. منجی من او است. شاه من او است. هر چه نیاز دارم در او یافت می‌شود. چرا سراغ چیز دیگری بروم.

۸۴- برادر، خواهر، آیا امشب به این چشمه نخواهید آمد؟ اگر تا به حال آنجا نبودید، نمی‌خواهید امشب در حالی که سرهایمان را خم می‌کنیم، آن را دریافت کنید؟ از آن حوضهای شکسته، آب نَشت می‌کند و برون می‌تراود و جهان به درون آن چیزها فرو می‌رود و فرو می‌غلتد، در کثافات ناشی از آن آخورها که از روزهای پیشین به جا مانده است. چرا آن چاه الهی را در نمی‌یابیم که چنین عناصری در آن جایی ندارند، آن چشمه‌ای که لبریز از خونی است، که از رگهای عمانوئیل جاری شد؟ چرا امشب آن را نمی‌پذیرید؟ باشد که خدا امشب در این خطّه‌ی خشک و تشنه، یار و یاورمان باشد. چنان که نبی گفته است: او صخره‌ی عظیم در زمین تعب آورنده است. او آن چشمه است. آیا امشب در حالی که دعا می‌کنیم در قلبهای خود به نزد وی نخواهید رفت؟

۸۵- پدر آسمانی عزیز، چشمه‌ی دیگری وجود ندارد، و موسیقی در حال اجرا هم در راستای همین مطلب است چشمه‌ی دیگری نمی‌شناسم، هیچ چیز غیر از خون عیسی را. در آنجا زاده شدم، در آنجا نمو کردم، دلم می‌خواهد در آنجا زندگی کرده و بمیرم و باز برخیزم، یعنی در حضور او. خداوندا، بگذار همواره در حضور وی باشم، چرا که غیر از او، آشنایی ندارم. نه اعتقادنامه‌ای و نه عشقی … مرا جز مسیح، عشقی و اعتقادنامه‌ای نیست و نه کتابی مگر کتاب‌مقدّس و نه هیچ چیز دیگر و نه شادی و نه خوشی خارج از او. خدایا اگر او را از من بگیرید اهمیّت نمی‌دهم که چه میزان دارایی دنیوی در تملّک دارم، آن چیزها هم چنان مرده خواهند بود، و من با دستانی که روی سر می‌گیرم، سرگردان خواهم چرخید. خداوندا اگر او را از من بگیری، خواهم مرد. امّا اگر او در وجودم باشد، آنگاه ماه دسامبر هم به اندازه‌ی ماه مِی برایم خوشایند است و دیگر نه محلّ گرم وجود دارد و نه مکان خشک، حتّی مرگ را دیگر ظفری نیست. پدر، بگذار او را داشته باشیم. او را به وفور به ما عطا فرما و به هر ایمانداری که امشب اینجا است، همانها که در این مکان منتظر ماندند. بسیاری از آنها باید مسیر بازگشت به خانه را رانندگی کنند و باشد که به این فکر کنند که من در کنار آن چشمه زندگی می‌کنم. من در آنجا ساکنم و هر ساعت از آب نو و تازه می‌نوشم. و اگر هنوز آن را دریافت نکرده‌اند، باشد که هم ‌اینک او را دریافت نموده و بپذیرند تا به این ترتیب آن چشمه را همراه خود داشته باشند و من تا انقضای عالم، همراه شما می‌باشم. پدر این امور را عطا فرما.

۸۶- اینک در حالی که سرهایمان را خم کرده‌ایم، کسی امشب در اینجا هست که … یا در واقع چند نفر خواهند گفت که: خداوندا، همین حالا مرا به آن چشمه هدایت فرما. من به هیچ وجه برای آن که فقط شنونده باشم به اینجا نیامدم، به اینجا آمدم تا به یک چیز ارزشمند برسم، خداوندا به اینجا آمدم تا تو را پیدا کنم و به تو برسم. امشب به تو نیازمندم. همین حالا به قلبم بیا. خداوندا آیا چنین خواهی کرد؟ خدا به شما برکت دهد. خداوند به تکاتک حاضران برکت دهد.

۸۷- پدر دستهای بالا رفته را دیدی، حتّی آن دستهایی که آن بالا و گرداگرد دیوار و در محوّطه‌ی بیرونی بالا رفت. پدر آنها را دیدی. دعا می‌کنم تا هر چه نیاز دارند را فراهم کنی. خداوندا شاید آنها از یک حوض مخزنیِ کهنه می‌نوشیدند، چیزی مخصوص یک توقفگاه بین راهی، همان جا که کسی یک مخزن کنده است و به انواع آموزه‌های عجیب منکر کلام آلوده شده است. خدایا دعا می‌کنم که امشب به سوی آن چشمه، یعنی چشمه‌ی حیات بشتابند. اینک آنها را به نام عیسی مسیح در عهد با تو قرار می‌دهم. تو به من گفتی: اگر به نام من چیزی بخواهید، به شما داده خواهد شد. خداوندا، اگر فکر نمی‌کردم و باور نداشتم که داده می‌شود، نمی‌طلبیدم. چون در آن حالت، گفتنش فقط به معنی اَدای تشریفات و به جا آوردن یک رسم و عادت خواهد بود. امّا صادقانه برای آنها دعا می‌کنم، با این باور که آن چه دادی را عطا خواهی نمود. و اینک از امشب آنها را از آن حوضها بیرون می‌کشم. آنها را از محلّی که در آن می‌نوشیدند و ناراضی بودند بیرون می‌کشم و به آن چشمه می‌برم و این کار را به نام عیسی مسیح می‌کنم. خداوندا آنها از آنِ تو هستند. بگذار تا از محضرت، از آب زنده، از چشمه‌ی آب حیات بنوشند، در نام عیسی مسیح می‌طلبم. آمین. خداوندا، عطا فرما.

۸۸-
مقدّس و گرانبها است جریانی که
چون برف سپیدم می‌کند
چشمه‌ای دیگر نمی‌شناسم
هیچ چیز مگر خون عیسی را
چیست که گناهم را تواند شُست؟
هیچ چیز مگر خون عیسی
چیست که از نو مرا درست تواند کرد؟
هیچ چیز مگر خون عیسی
ای عیسای خداوند آنها را شفا بده! به نام عیسی مسیح خداوند، عطا فرما. خدایا دعا می‌کنم که تو …؟ … تو بر همه چیز آگاهی.
چشمه‌ای دیگر نمی‌شناسم
هیچ چیز مگر خون عیسی را …
به این فکر کنید، چشمه‌ای دیگر را نمی‌شناسم! جز او آشنایی ندارم. نمی‌خواهم داشته باشم. هیچ چیز مگر خون عیسی!
پُر بها است آن جریان که
چون برف سپیدم می‌کند
چشمه‌ای دیگر نمی‌شناسم
هیچ چیز مگر خون عیسی را

۸۹- در حالی که باز هم این سرود را می‌خوانیم دستهای هم را بفشارید. آیا یکدیگر را دوست دارید؟ آیا در اینجا کسی هست که موردی علیه کسی دیگر داشته باشد، اگر هست برود و آن را حل کند. آیا این کار را خواهید کرد؟ نگذارید هنگام ترک اینجا شرایط به همان شکل باشد. می‌بینید؟ اگر موردی علیه کسی دارید بروید و آن را حل و فصل کنید، همین حالا. همین حالا فرصتی در اختیار شما است تا بروید و بگویید، برادر، خواهر، من چیزی درباره‌ی شما گفتم، آن گونه که نمی‌باید فکر کردم. در این کار تَعَمُّد نداشتم. مرا ببخش. می‌بینید، راهش همین است. چنان کنیم که آن چشمه را همواره در میان خود داشته باشیم. می‌بینید؟
چشمه‌ای دیگر نمی‌شناسم
هیچ چیز مگر خون عیسی را
پُر بها است آن جریان که
چون برف سپیدم می‌کند
چشمه‌ای دیگر نمی‌شناسم
هیچ چیز مگر خون عیسی را
آیا او شگفت انگیز نیست؟ هیچ چشمه‌ی دیگری وجود ندارد! خود را با چیزهای دیگر، آلوده نخواهیم کرد. ما جدا شده‌ایم و دنیا را پُشت سر خود رها کرده‌ایم. ما دیگر نه سیرهای مصر را می‌خواهیم و نه حوضهای شکسته را. ما همراه خداوند عیسی، آن صخره‌ی کوبیده شده، در حال پیمودن راه هستیم و به آن منِّ که از بالا می‌آید تغذیه می‌شویم و از غذای آسمانی می‌خوریم و از آن صخره می‌نوشیم. آمین!
چشمه‌ای دیگر نمی‌شناسم
هیچ چیز مگر خون عیسی را

۹۰- حال، سرهایمان را خم کنیم. دعا می‌کنیم که خدا تک تک شما را بَسی دولتمندانه برکت دهد و فیض و رحمتش در طول هفته‌ی پیش‌ روی شامل حالتان شود. و اگر اکنون و در این فاصله چنین اُفتَد که یک نفر به آن سوی پرده ( هستی ) روانه شود و نقل مکان کند، فقط این را به یاد داشته باشید که تا زمان دیدارمان به اندازه‌ی چند ساعت خواب و استراحت بیش نمانده است. این سخن را به خاطر داشته باشید که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم، بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جُست، زیرا صور واپسین خدا باید به صدا درآید … تا این لحظه ششمین صور به صدا درآمده است. و هفتمین صور، درست به مانند هفتمین مُهر، مقارن با بازگشت خداوند خواهد بود. صور به صدا درخواهد آمد و مردگان در مسیح اوّل خواهند برخاست و تا آن زمان در حال استراحت هستند. و اگر آسیبی به شما رسید، این را به یاد داشته باشید که:
خویش را به نام عیسی مجهّز نما
تا محافظ و سپر هر خطر و دام باشد
و آنگاه که وسوسه‌ها جمع می‌شوند تا تو را احاطه کنند
در دعا تنها آن نام مقدّس را بر زبان جاری کن
( و شیاطین خواهند گریخت )
فقط به خاطر داشته باشید، امیدواریم تا صبح یکشنبه‌ی آینده با شما دیدار کنیم. بیماران و رنجوران را بیاورید. برای شما دعا خواهم کرد. اینک شما هم برایم دعا کنید. آیا چنین خواهید کرد؟ بگویید: آمین [ جماعت می‌گویند: آمین. ] دعا خواهم کرد تا خدا به شما برکت دهد … نام در دعا
گرانبها است این نام، گرانبها است این نام، و چقدر هم دلنشین!
امید زمین و شادمانی آسمانها
گرانبها است این نام و چقدر هم دلنشین!
امید زمین و شادمانی آسمانها
خم می‌شوند به نام عیسی
و به روی خود به پایش به خاک می‌اُفتند
آن شاه شاهان که در آسمان بر سرش تاج خواهیم نهاد
آنگاه که سفر خویش را کامل کنیم
گرانبها است این نام، و چقدر دلنشین
( آیا گرانبها و دلنشین نیست؟ )
امید زمین و شادمانی آسمانها
گرانبها است این نام، گرانبها است این نام، و چقدر هم دلنشین!
امید زمین و شادمانی آسمانها.

۹۱- ترک کردن شما همواره دشوار است. هر چند می‌دانم که دارید ( از گرما ) اذیّت می‌شوید، امّا نکته‌ای هست که … بیاییم بندی از یک سرود را بخوانیم، آیا آماده‌اید؟ [ جماعت می‌گویند: آمین. ] آیا این کار را خواهید کرد؟ متبارک باد رشته‌ای که وصل می‌کند. همین سرود خواهر. چند نفر این سرود قدیمی را می‌شناسند؟ ما سالها قبل این سرود را می‌خواندیم. و امشب داشتم فکر می‌کردم فقط دو دست از میان آن صدها دست مانده است. یعنی از دورانی که این سرود را در خیمه می‌خواندیم و دستهای یکدیگر را می‌گرفتیم. متبارک باد رشته‌ای که وصل می‌کند. بسیاری از آنها را آن بالا در آن آرامگاه، به خاک سپردم. آنها به انتظار نشسته‌اند. آنها را دیگر بار خواهم دید. یک بار آنها را در یک رویأ دیدم، یعنی زمانی که در حال نظاره، آن سوی پرده بودم. آنها آنجا هستند. حین خواندن این سرود سرهایمان را خم کنیم.
متبارک باد رشته‌ای که وصل می‌کند
قلوب ما را در محبّت منجی، مشارکت …
به آن چه در آن بالا است می‌ماند
آنگاه که ما … و اکنون دست یک نفر را بگیرید. آن بخش جدا اُفتاده … اینک سر خود را خم کنید
و درونمان را رنج و اندوه فرا می‌گیرد
لیکن باید در قلبهایمان متحد بمانیم
و امیدمان دیدار مجدّد باشد.
اینک در همان حال که سرها خم شده است، جلسه را به شبان واگذار می‌کنم و مرخّص می‌شوم …
موعظه عصر یکشنبه، ۲۶ جولای ۱۹۶۴ در خیمه‌ی برانهام در جفرسونویل، ایندیانا ایالات متحدّه آمریکا ( به مدّت یک ساعت و بیست و هفت دقیقه)

دانلود کتاب حوضهای شکسته ۱۹۶۴
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد