کتاب تعمید و شام خداوند و شستن پاها برادر اوالد فرانک ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب تعمید و شام خداوند و شستن پاها ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب تعمید و شام خداوند و شستن پاها

 

پیش گفتار:

«هر که پیشوایی می‌کند و در تعلیم مسیح ثابت نیست، خدا را نیافته است. امّا آن که در تعلیم مسیح ثابت ماند، او هم پدر و پسر را دارد.» ( دوّم یوحنّا آیه ۹ )

برادران و خواهران گرامی در خون پر بهای عیسی مسیح:

عیسی خداوند می‌فرماید: «من تاک هستم و شما شاخه‌ها. آن که در من می‌ماند و من در او، میوه بسیار می‌آورد زیرا که جدا از من هیچ نمی‌توانید کرد. اگر کسی در من نماند، مثل شاخه بیرون انداخته می‌شود و می‌خشکد …» ایمانداران زیادی هستند که ادّعا می‌کنند چون شاخه‌ای هستند که در تاک قرار دارند، امّا هر شاگرد مسیح باید جرأت کرده و بدون توجّه به تجربیات و سنوات زندگی روحانی خویش از خود سؤال کند که آیا حقیقتاً به عنوان یک شاخه در این تاک قرار دارد یا نه؟ تاک، مسیح است که کلمه زنده خداست و هر شاگرد واقعی مسیح به مثابه شاخه است که در این تاک قرار دارد. پس اگر شاگرد مسیح می‌خواهد در مسیح بماند، می‌بایست در کلام او امین باشد و آنگاه این کلام او را تقدیس خواهد کرد، چنان که خود عیسی فرموده است: «ایشان را به راستی خود تقدیس نما. کلام تو راستی است.» و اینک پیغام خدا برای کلیسای عصر حاضر بازگشت کامل به همین کلام است، مسیح فرموده است: «اگر احکام مرا نگاه دارید، در محبّت من خواهید ماند …» آیا احکام او را نگاه داشته‌ایم؟ به یاد داشته باشید که شاگرد فقط آن کسی نیست که چیزهایی را می‌آموزد یا اعتقادی را می‌پذیرد، بلکه در وهله اوّل به کسی اطلاق می‌شود که دیدگاه خدا را که در عیسی مسیح مکشوف شده است می‌پذیرد و زندگی خود را به این مکاشفه می‌سپارد. و این کلام خداست که او را برای ما مکاشفه می‌کند، نه تفاسیر و تعابیری که الهیدانان و بسیاری از معلّمان کلیسا ارایه می‌دهند.

حال اگر مهیّا شده‌اید تا اجازه دهید که دیدگاه خدا آن گونه که او می‌خواهد برای شما مکاشفه گردد، شما را دعوت می‌کنیم که این کتابچه”تعمید، شام خداوند و شستن پایها”را که در پرتو کلام کامل خدا نوشته شده است، مطالعه کرده و اجازه دهید تا روح پاک و قدّوس خدا شما را در درک هر چه بهتر آن یاری کند، و به یاد داشته باشید که کلام خدا می‌فرماید: «پس هر که این سخنان مرا بشنود و آنها را به جا آرد، او را به مردی دانا تشبیه می‌کنم که خانه خود را بر سنگ بنا کرد … و هر که این سخنان مرا شنیده، به آنها عمل نکرد، به مردی نادان ماند که خانه خود را بر ریگ بنا نهاد. و باران باریده، سیلابها جاری شد و بادها وزیده، بدان خانه زور آورد و خراب گردید و خرابی آن عظیم بود.» آمین.
کلیسای ایران

مقدّمه:

تعمید و شام خداوند فرایض کتاب مقدّسی‌ای هستند که در اغلب کلیساهای مسیحی چه رسمی و چه آزاد اجرا می‌شوند، و این در حالی است که هر کدام از این کلیساها به روش معمول خود این کار را می‌کنند. آن نمونه یا مدلی که در مسیحیّت اوّلیّه رایج بود در طول تاریخ کلیسا به دست فراموشی سپرده شد. معلّمان کلیسا و اصلاحگران با استفاده از همان کلام و به خاطر همان کلام به شدّت با یک دیگر مبارزه و جدل می‌کردند، ولی با این وجود آنها نتوانستند به اعلام و روشی که در مسیحیّت اوّلیّه مورد توافق همگان بوده است رجوع کنند.

ما در رابطه با مسیحیان اوّلیّه چنین می‌خوانیم: «و در تعلیم رسولان و مشارکت ایشان … مواظبت می‌نمودند.» ( اعمال ۲ : ۴۲ ) آنها می‌دانستند که رسولان را خود خداوند خوانده بود و درباره اسرار ملکوت خدا تعلیم یافته بودند. خداوند پس از رستاخیزش با خاصان خود به سربرد. «تا آن روزی‌که رسولان برگزیده خود را به روح‌القدس حکم کرده، بالا برده شد. که بدیشان نیز بعد از زحمت کشیدن خود، خویشتن را زنده ظاهر کرد به دلیلهای بسیار که در مدّت چهل روز بر ایشان ظاهر می‌شد و درباره امور ملکوت خدا سخن می‌گفت.» ( اعمال ۱ : ۲ – ۳ ) در این مدّت درباره همه امور ملکوت صحبت کرد و دستورات خود را به آنها داد. در روز پنطیکاست خداوند روح خود را بر آنها نازل نمود تا کلام او را روشن کرده و هدایتگر آنها شود تا مطابق اراده کامل خدا عمل کنند.

با وجود این که پولس از آغاز در جمع کلیسا نبود، بلکه مشغول اتمام تحصیلات الهیاتی خود بود، از زمان توبه خود در کلّیه امور، همان انجیلی را موعظه کرد که رسولان موعظه می‌کردند. دعوت او یک دعوت مافوق‌الطبیعه بود، ابتدا به عرب رفت و چهارده سال بعد طبق یک مکاشفه به اورشلیم آمده و انجیلی را که به امّتها اعلام می‌کرد با برادران ارشد خود مطرح نمود تا از طریق مقایسه معلوم شود که مبادا به عبث زحمت کشیده باشد! ( غلاّطیان ۲ : ۱ – ۲ )

اعمال رسولان و رساله‌ها به هماهنگی کاملی که بین تعالیم اناجیل چهارگانه و عهد عتیق وجود دارد گواهی و شهادت می‌دهند. به همین دلیل هر چه که از زمان رسولان برای ما گذاشته شده، عبارت از تعالیم و روشهای خالص کتاب مقدّسی هستند. ما در عهد جدید با دیدگاه پطرس یا پولس روبرو نیستیم، بلکه مستقیماً با خدا و کلام خدا سر و کار داریم. امروزه این تنها روش معتبر برای آزمایش همه چیز است.

روزی خداوند از شاگردان خود پرسید: «… آیا همه این امور را فهمیده‌اید؟ گفتندش: بلی خداوندا. به ایشان گفت: بنابراین، هر کاتبی که در ملکوت آسمان تعلیم یافته است، مثل صاحب خانه‌ای است که از خزانه خویش چیزهای نو و کهنه بیرون می‌آورد.» ( متی ۱۳ : ۵۱ – ۵۲ ) در هر زمانی خداوند از مردانی که آنها را برای خدمتهای خاصی در ملکوت خود معیّن کرده بود استفاده نموده است. آنها معرفت الهیاتی خاصی را مطرح نکردند، بلکه در مدرسه ملکوت آسمانی تعلیم دیده بودند. فرستادگان خدا همواره دو چیز را دریافت کرده‌اند: کلام و روح او را. بدین شکل بود که روشنایی و مکاشفه درباره اراده او و نحوه صحیح انجام آن پیش می‌آمد. یکی از نشانه‌هایی که هرگز دروغ نمی‌گوید این است که اعلام کلام و اجرای آن در هماهنگی کامل با شهادت همه کتب انجام می‌شد. خداوند ما و رسولان، تنها عهد عتیق را در اختیار داشتند و دایم به آن رجوع می‌کردند. ما در عهد جدید ۸۴۵ نقل قول از عهد عتیق می‌بینیم.

واعظان انجیل مسؤولیّت بزرگی در قبال خداوند دارند. بدین خاطر است که هر کارگر ملکوت خدا باید مانند پولس این جرأت را داشته باشد که قیاس کند تا معلوم شود که تعلیم و روش او با تعالیم اوّلیّه انجیل و آموزه رسولان مطابقت دارد یا نه. اگر برای پولس الزامی بود که آموزه خود را با تعالیم رسولان قیاس کند تا ببیند که مبادا به عبث زحمت کشیده باشد، آیا ما می‌توانیم همچنان بر روشها و تعالیم خود اطمینان داشته باشیم؟ به هیچ وجه! برای چیزی که مربوط به خدا باشد فقط یک اصل وجود دارد. و هر چیزی که با آن مطابقت نکند بدلی بیش نیست.

به فرشته کلیسای افسس گفته شده است: «… و آنانی را که خود را رسولان می‌خوانند و نیستند آزمودی و ایشان را دروغگو یافتی.» ( مکاشفه ۲ : ۲ ) این قضاوت بدین دلیل امکان‌پذیر شد که شنوندگان آن چه را که موعظه می‌شد با وعظ اصلی رسولان مقایسه می‌کردند. ایمانداران کتاب مقدّسی از این در شگفت بودند که عدّه‌ای که دعوی رسالت داشتند دروغگو از آب در آمده بودند، چرا که آن چه را که وعظ می‌کردند پیغام خالص الهی نبود.

در مسیحیّت اوّلیّه هیچ ابهامی درباره تعمید و شام خداوند وجود نداشت. خداوند تعالیم روشن و واضحی را به رسولان داده بود، تا آنجا که درباره فرستادگان خود می‌توانست بگوید: «آن که شما را شنود، مرا شنیده …» ( لوقا ۱۰ : ۱۶ ) به همین خاطر ما در اینجا قصد داریم موضوع تعمید و شام خداوند را همان طوری که در کتاب مقدّس برای ما گذاشته شده است توضیح دهیم. مسئله شستن پایها رابطه مستقیمی با شام خداوند دارد. بدین خاطر به صورتی هر چند مختصر با توضیحی که در پرتو کلام خدا قرار دارد به آن خواهیم پرداخت.

تعمید:

ابتدا باید به صورت مختصر موضوع تعمید کتاب مقدّسی را بسط دهیم، خداوند دستور داد که ایمانداران را تعمید دهند، و به همین دلیل است که فرقه‌های مسیحی تعمید می‌دهند. ولی بررسی تحوّلات تاریخی کلیسا حاکی از آن است که این آموزه از شکلی که در میان مسیحیان اوّلیّه رایج بود خارج شده و دچار انحرافات حادی گردیده است. اگر چه این مراسم در آن زمان به صورت یکسان برگزار می‌شد امّا امروز تفاوتهای زیادی چه در کلیساهای رسمی و چه درکلیساهای مستقل مشاهده می‌شود.

با این حال سخنان پولس به ایمانداران افسس امروزه نیز از اعتبار کاملی برخوردارند. آنجا که می‌گوید: «یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید.» ( افسسیان ۴ : ۵ ) در واقع تنها یک خداوند است که خدا می‌باشد، تنها یک ایمان وجود دارد یعنی ایمان کتاب مقدّسی و تنها یک تعمید که عبارت از تعمیدی است که رسولان می‌دادند. ما در این مبحث قصد داریم با قرار گرفتن در چهار چوب کتاب مقدّس به سؤالات زیر پاسخ بدهیم: تعمید چیست؟ مفهومش چیست؟ چه کسی می‌تواند تعمید بگیرد؟ و این مراسم عملاً به چه شکلی انجام می‌شود؟

شرط تعمید:

شرط اساسی برای تعمید یافتن ایمان شخصی فرد است. خداوند کمی قبل از صعود خود این دستور بسیار روشن و آشکار را به شاگردان خود داد: «… در تمامی عالم بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید. هر که ایمان آورده تعمید یابد نجات یابد …» ( مرقس ۱۶ : ۱۵ – ۱۶ ) در وهله نخست پیغام نجات است که مطابق با کتاب مقدّس و نه مطابق یک آیین مذهبی، اعلام می‌شود.

انسانها به واسطه وعظ مربوط به آشتی که در مسیح مصلوب به ما عطا شده، به عطای بخشش الهی روی می‌آورند. همان طوری که نوشته شده است ایمان از وعظ است و وعظ از کلام خدا. ( رومیان ۱۰ : ۱۷ ) وقتی که این عمل انجام می‌شود روح‌القدس ایمان لازم را در شنونده به وجود می‌آورد. فرد باید به یک پذیرش درونی، به یک پاسخ مثبت و به قبول آگاهانه عطای الهی فیض نایل آید. شخص به تجربه‌ای از نجات سوق داده شده و ایماندار می‌گردد. همان طوری که در رومیان ۸ : ۱۶ آمده است روح به هر کسی که چنین تجربه‌ای داشته باشد شهادت می‌دهد که فرزند خدا شده است. این اطمینان به نجات است که به واسطه ایمان به عادل شمردگی در حضور خدا ارزش دارد. آنگاه نوبت به قدم بعدی می‌رسد که همان تعمید است: «پس ایشان کلام او را پذیرفته، تعمید گرفتند …» ( اعمال ۲ : ۴۱ ) این چیزی است که در روز بنیاد کلیسای عهد جدید ( روز پنطیکاست ) گفته شده است. نتیجه اوّلین موعظه در پنطیکاست شگفت‌آور است. حدود سه هزار نفر از افرادی که کلام را شنیدند آن را با ایمان چون پیغام الهی پذیرفته و تعمید یافتند، این نمونه تا سده سوّم میلادی رواج داشته است. رسولان و دیگر مردانی که به قوّت مطلق روح آراسته شده بودند برای بشارت رهسپار شدند. به واسطه یکی از آنها که فیلیپ نام داشت بیداری عظیمی در سامره رخ داد. آنجا نیز عدّه‌ای ایمان آورده و به دنبال آن تعمید یافتند. ( اعمال ۸ : ۱۶ )

این مبشر با هدایت روح با آن خواجه سرای دربار حبشه ملاقات نمود که اتّفاقاً باب ۵۳ اشعیا را می‌خواند. ( اعمال ۸ : ۲۶ – ۳۹ ) در آیه ۳۵ چنین نوشته شده است: «آنگاه فیلیپس زبان خود را گشود و از آن نوشته شروع کرده، وی را به عیسی بشارت داد.» وعظ بر پایه کلام انبیا بود و بر آن تکیه می‌کرد، بر نجاتی که خدا قصد داشت به بشریّت عطا کند و از پیش اخبار شده بود.

خواجه سرا حرف مرد خدا را در وسط بشارت قطع کرد و گفت: «… اینک آب است! از تعمید یافتنم چه چیز مانع می‌باشد؟» ( اعمال ۸ : ۳۶ ) شرطی که فیلیپ آورد و با کل کلام خدا نیز تطابق داشت از این قرار است: «… هرگاه به تمام دل ایمان آوردی جایز است …» و جواب، خود به خود آمد: «… ایمان آوردم که عیسی مسیح پسر خداست.»، «پس حکم کرد تا ارّابه را نگاه دارند و فیلیپس با خواجه سرا هر دو به آب فرود شدند. پس او را تعمید داد.» ( اعمال ۸ : ۳۸ ) اینجا نیز ایمان از وعظ است و وعظ از کلام خدا. روح خدا در شنونده عمل کرده و بلافاصله پس از آن تعمید صورت گرفت.

به واسطه یک مکاشفه خاص، پطرس به خانه یک یوزباشی رومی به نام کرنیلیوس در شهر قیصریّه رفت ( اعمال ۱۰ ) وعظ او باز هم یک نتیجه کتاب مقدّسی به دنبال خود داشت. در این رابطه چنین نوشته شده است: «این سخنان هنوز بر زبان پطرس بود که روح‌القدس بر همه آنانی که کلام را شنیدند، نازل شد.» ( اعمال ۱۰ : ۴۴ ) و از آنجایی که لازم بود تا در مورد همه کسانی که ایمان آورده بودند همه عدالت خدا به جا آورده شود و حکم خدا اطاعت گردد، پطرس گفت: «… آیا کسی می‌تواند آب را منع کند، برای تعمید دادن اینانی که روح‌القدس را چون ما نیز یافته‌اند.» ( اعمال ۱ : ۴۷ ) امروزه نیز هر ایماندار واقعی باید چنین عمل کند و حتّی اگر روح‌القدس را هم دریافت کرده باشد به شکل کتاب مقدّسی تعمید بگیرد. هر چه خدا می‌کند بدون تغییر و در هماهنگی کامل تا به آخر ادامه دارد. ( تا پایان دوره فیض )

در کتاب مقدّس هیچ اشاره‌ای به تعمید کودکان و آب پاش نوزادان نشده است. کسی که می‌کوشد با وقایع ذکر شده در لوقا ۱۸ : ۱۵ – ۱۷ این روش را توجیه کند، باید به آیاتی که به موازات آن در متی ۱۹ : ۱۳ – ۱۵ و مرقس ۱۰ : ۱۳ – ۱۶ آمده است نیز مراجعه کند. در اینجا ملاحظه می‌شود که خداوند عیسی تنها دستهای خود را بر ایشان گذارده و آنها را در آغوش گرفته و برکت داد. استاد هرگز درباره تعمید کودکان چیزی نگفت. و امروزه نیز می‌بینیم که در جماعتهای کتاب مقدّسی والدین ایماندار کودکان خود را می‌آورند با این هدف که در دعا به خداوند وقف شده و برکت بگیرند.

دوّمین بخش کتاب مقدّس نیز که در توجیه این عمل آورده می‌شود، درباره تعمید بچّه‌ها چیزی نمی‌گوید. در زمانی که پولس و سیلاس در زندان بودند، اتّفاق فوق‌العاده‌ای به وقوع پیوست و وحشت عظیمی بر زندانبان مستولی شد. وی از این مردان خدا پرسید: «… ای آقایان، مرا چه باید کرد تا نجات یابم؟» ( اعمال ۱۶ : ۳۰ ) در پاسخ او فرمودند: «… به خداوند عیسی مسیح ایمان‌آور که تو و اهل خانه‌ات نجات خواهید یافت.» ( اعمال ۱۶ : ۳۱ ) در آیه بعدی چنین می‌خوانیم: «آنگاه کلام خداوند را برای او و تمامی اهل بیتش بیان کردند.» در اینجا نیز ملاحظه می‌کنیم که حکم مأموریّت با امانت اجرا شد. اوّل موعظه شد و همه اهل خانه بدان گوش کرده و با ایمان پذیرا شدند. این مسئله قبل از تعمید صورت گرفت: «پس ایشان را برداشته، در همان ساعت شب زخمهای ایشان را شست و خود و همه کسانش فی‌الفور تعمید یافتند.» ( اعمال ۱۶ : ۳۳ ) داروغه و اهل خانه‌اش ابتدا به واسطه وعظ ایمان آوردند و در قدم بعدی تعمید گرفتند. از هیچ کدام از عبارات فوق نمی‌توان نتیجه گرفت که بچّه‌ها و نوزادان تعمید یافته باشند.

تعمید به شکلی که امروزه متداول است فاقد پایه کتاب مقدّسی است. تاریخ کلیسا نیز به این گفته گواهی می‌دهد. این روش به زمانی بر می‌گردد که در آن با توسّل به خشونت مردم را مسیحی می‌کردند، و تمامی اهل خانه‌ها و حتّی اقوام برخلاف میل باطنی خود تعمید می‌یافتند. برای جایگزین کردن ایمان لازم برای تعمید، مسئله پدر و مادر تعمیدی مطرح شد که این اصل هم فاقد پایه کتاب مقدّسی است. همان طوری که از مراجعه به آیات فوق‌الذکر بر می‌آید، لازم است هر کس شخصاً تصمیم خود را در پیشگاه خداوند بگیرد. متأسفانه باید بگویم که در اغلب موارد وعظ درکلیساهای رسمی و مستقل با مدل رسولان مطابقت ندارد و به همین خاطر ثمرات کتاب مقدّسی نیز دیده نمی‌شود.

نام:

در کتاب مقدّس هیچ آیه‌ای به اندازه متی ۲۸ : ۱۹ به غلط درک و اجرا نشده است. و هیچ آیه‌ای به اندازه آن مورد سوء کاربرد قرار نگرفته است. گفته شده است: «پس رفته همه امّتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم اب و ابن و روح‌القدس تعمید دهید.» در شگفتم که چطور این گفتار را در سده‌های بعدی به یک عبارت تثلیثی مبدّل کردند که امروزه نیز مورد استفاده اغلب کلیساهای رسمی و مستقل می‌باشد. ظاهراً این سؤال که این اسمی که تعمید باید برای آن صورت می‌گرفت کدام است به ذهن کسی خطور نمی‌کند. پدر، پسر و روح‌القدس القابی هستند مربوط به مکاشفات متفاوت خدا. یک شخص می‌تواند القاب زیادی را داشته باشد مثل معلّم، وکیل، دکتر و غیره، یک شخص می‌تواند پدر، شوهر و پسر باشد. این القاب به عالم وجود ربط دارند و برای روابطش در مقاطع مختلف به کار می‌روند. با این وجود هر کسی نامی دارد. این مسئله درباره خدا در عهد عتیق نیز صدق می‌کند، او در آن زمان خود را با اسم عهد”یهوه”معرّفی کرده بود. در زمان تعمید نام مورد نظر، نامی است که خدا به واسطه آن خود را در عهد جدید آشکار کرده است ولی در متی ۲۸ : ۱۹ آورده نشده است.

حال به آیاتی چند که در آن از اسم صحبت می‌شود بدون این که آورده شود، اشاره می‌کنیم. این مسئله می‌تواند کمک خوبی برای حق جویان باشد. در لوقا ۱۰ : ۱۷ می‌خوانیم که آن هفتاد شاگردی که خداوند فرستاده بود با شادی و خرّمی مراجعه کرده و گفتند: «… ای خداوند دیوها همه به اسم تو اطاعت ما می‌کنند.» آیا در این واقعیّت که در آیه فوق این مردان قوّت نام عیسی را تجربه کرده بودند و منظورشان همان نام عیسی بود می‌توان شبهه‌ای داشت؟ مسلّماً نه! وقتی که خداوند در متی ۱۸ : ۲۰ می‌گوید: «زیرا جایی که دو یا سه نفر به اسم من جمع شوند …» هیچ کس شک نمی‌کند که منظور اسم عیسی است، اگر چه خود اسم برده نشده است. در لوقا ۲۴ : ۴۷ گفته می‌شود که توبه و آمرزش گناهان باید به اسم او موعظه بشود. و بسیاری به اسم او ایمان آورده‌اند. در آیات فوق، هر کس می داند که منظور از اسم چیست، ولی ظاهراً در متی ۲۸ : ۱۹ به این واقعیّت بزرگ که نام او چیست توجّه نمی‌شود. به راستی که عجیب است، ضروری است که ما جداً در این مورد به تعمّق بپردازیم.

در آیه‌های فوق‌الذکر صحبت از نام پسر است، در حالی که در آیاتی که هم اکنون ارایه می‌دهیم به اسم پدر مربوط می‌شود. در اینجا است که وارد قلمرو مکاشفه الهی می‌شویم.

خداوند به ما آموخت که چنین دعا کنیم: «… ای پدر ما که در آسمانی نام تو مقدّس باد.» ( متی ۶ : ۹ ) میلیونها نفر این دعا را تکرار می‌کنند بدون این که از خود بپرسند که آن نام پدر که باید تقدیس کرده شود کدام است؟ خدا پدر است، چون پسران و دخترانی دارد ولی در اینجا صحبت از نام اوست. پسر در یوحنّا ۱۲ : ۲۸ چنین می‌گوید: «ای پدر اسم خود راجلال بده! …» پاسخی که از آسمان آمد از این قرار است: «… جلال دادم و باز جلال خواهم داد.» ( یوحنّا ۱۲ : ۲۸ ) کدام اسم مورد نظر است؟ اسم این خدا که مایل است باز اسم خود را جلال دهد چیست؟ ولی فقط یک اسم واحد است که ما به واسطه آن می‌توانیم به خدا نزدیک بشویم و این همان اسم خاص او است.

پسر در دعای کهانتی در رابطه با پدر چنین می‌گوید: «اسم تو را به آن مردمانی که از جهان به من عطا کردی ظاهر ساختم …» ( یوحنّا ۱۷ : ۶ ) آیا منظور یکی از اسامی عهد عتیق است؟ البتّه که نه! کسی که با دقّت خوانده باشد این نکته را دریافت می‌کند که اسم پدر به کسانی که به عنوان پسران و دختران وی بدو تعلّق دارند آشکار می‌شود. خدا آنها را شناخت و آنها نیز به نوبه خود خدا را می‌شناسند. این مسئله بدین صورت که در برگیرنده همه موارد فوق است عنوان می‌شود: «… ای پدر قدّوس اینها را در اسمی که به من داده‌ای نگاهدار …» ( یوحنّا ۱۷ : ۱۱ ) [ در ترجمه قدیم فارسی از متن معروف به الزویر ( ELZEVIR )پیروی شده است، که این متن در حال حاضر مورد قبول کارشناسان نیست. ولی در ترجمه‌های DARBY، ترجمه اصلاح شده لوییز سگوند ( LOUIS SEGOND )، و حتّی ترجمه اصلاح شده جدید مارتین لوتر، آیه به شکل فوق ترجمه شده است. – مترجم ] واضح‌تر از این نمی‌توان مسئله را عنوان کرد. اسم پدر در عین حال اسم پسر هم بود. در آیه ۲۶ عیسی چنین وعده داد: «… اسم تو را به ایشان شناسانیدم و خواهم شناسانید …» ( یوحنّا ۱۷ : ۲۶ ) در آن زمان عیسی به یهودیان گفت: «من به اسم پدر خود آمده‌ام و مرا قبول نمی‌کنید …» ( یوحنّا ۵ : ۴۲ ) مسیحیان چه؟ خوشا به حال کسی که می‌تواند ایمان بیاورد که پدر خود را در پسر آشکار ساخت و اسم خود را به ما شناسانید! ولی این اسم کدام است؟ عیسی، که همان عمانوئیل است، خدا با ما! و تنها یک مکاشفه شخصی خدا وجود دارد که در مسیح انجام گرفت. فقط یک اسم در اینجا مد نظر است، خداوند عیسی. در این اسم است که هر زانویی خم خواهد شد و به این اسم هر زبانی اعتراف خواهد کرد. خدا به این صورت با ما ملاقات کرد و به این صورت است که می‌توانیم وی را ملاقات کنیم. معمّای متی ۲۸ : ۱۹ با این شرحی که داده‌ایم حل شده و به نام خداوند عیسی مسیح منتهی می‌شود.

آموزه رسولان:

حال به شکل اجرایی دستور تعمید در کلیسای اوّلیّه توجّه می‌کنیم. پطرس در شمار آن عدّه‌ای بود که خداوند در متی ۲۸ دستورات خود را به آنها داده بود. وی همان کسی است که خداوند عیسی کلیدهای ملکوت آسمان را به وی سپرده بود، به عبارت دیگر وی به هر چیزی که به ملکوت خدا مربوط می‌شد دسترسی داشت، و حتّی قبل از آن که روح‌القدس ریخته شود، در جمع آن یک صد و بیست نفر بلند شده و امور را مطابق با کتب تنظیم کرد. ( اعمال ۱ : ۱۵ ) وی بلافاصله پس از نزول روح‌القدس یعنی در روز پنطیکاست انجیل را به جمعیّتی که خود را به آنجا رسانیده بودند موعظه کرده و سخنانش بسیاری را دلریش کرد، لذا از وی پرسیدند: «… ای برادران چه کنیم؟ پطرس بدیشان گفت: توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روح‌القدس را خواهید یافت.» ( اعمال ۲ : ۳۷ – ۳۸ ) فرمان مأموریّت برای اوّلین بار در اینجا به اجرا درآمد و کسانی که ایمان آورده بودند بر طبق متی ۲۸ : ۱۹ به آن نامی که منظور آیه بود تعمید یافتند. این توجیه که سخنان عیسی از سخنان رسولان اهمیّت بیشتری دارد نمی‌تواند کسی را که به الهام مطلق کتب ایمان دارد تحت تأثیر قرار دهد. بلکه برعکس زمانی که ملاحظه می‌کنیم که هماهنگی کاملی در فرمان و اجرای آن وجود دارد تحت تأثیر قرار می‌گیریم.

ما قبلاً به این نکته اشاره داشته‌ایم که بسیاری در سامره ایمان آورده و تعمید گرفتند. خبر این واقعه به اورشلیم رسید. در این باره چنین می‌خوانیم: «امّا رسولان که در اورشلیم بودند چون شنیدند که اهل سامره کلام خدا را پذیرفته‌اند، پطرس و یوحنّا را نزد ایشان فرستادند. و ایشان آمده، به جهت ایشان دعا کردند تا روح‌القدس را بیابند، زیرا که هنوز بر هیچ کس از ایشان نازل نشده بود که به نام خداوند عیسی تعمید یافته بودند و بس.» ( اعمال ۸ : ۱۴ – ۱۶ ) در اینجا به این نکته تأکید شده است که فقط به نام خداوند عیسی تعمید گرفته بودند.

در خانه کرنیلیوس نیز پطرس امر کرده بود که به نام عیسی مسیح تعمید گیرند. ( اعمال ۱۰ : ۴۸ ) هیچ دانشمند الهیاتی نمی‌تواند جریان را به شکلی غیر از آن چه که در کلام برای ما نوشته شده است توضیح دهد. و حتّی اگر فرشته‌ای از آسمان آمده و چیز دیگری بگوید، گرفتار آناتیما می‌شود.» ( غلاّطیان ۱ : ۸ )

نکته‌ای که باید هر کسی را به تفکّر وادارد، این است که در کلّیه موارد ذکر شده کسانی که ایمان می‌آوردند، به نام خداوند عیسی مسیح تعمید می‌گرفتند. رسولان سخن خداوند خود را به خوبی درک کرده و دقیقاً طبق فرمان استاد عمل کرده بودند. فرمان مأموریّت از این قرار است: «پس رفته، همه امّتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم اب، ابن و روح‌القدس تعمید دهید. و ایشان را تعلیم دهید که همه اموری را که به شما حکم کرده‌ام حفظ کنند …» ( متی ۲۸ : ۱۹ – ۲۰ ) آنها از خود خداوند تعلیم یافته بودند و لذا آن اسمی را که در آن خدای یگانه به عنوان پدر و پسر و روح‌القدس خود را مکشوف کرده بود شناخته و به همان اسم تعمید می‌دادند. و بدین شکل بود که فرمان عیسی را اجرا می‌کردند.

حال ببینیم که پولس، آن مردی که خداوند وی را”ظرف برگزیده”می‌خواند چگونه تعمید داد. پولس وقتی که به افسس رسید، دوازده مرد را پیدا کرد که تنها تعمید یحیی را می‌شناختند. پس از ارایه یک مقدّمه کوتاه درباره نقشه نجات خدا توسّط پولس، ثمره کتاب مقدّسی به خودی خود ظاهر شد: «چون این را شنیدند به نام خداوند عیسی تعمید گرفتند، و چون پولس دست بر ایشان نهاد، روح‌القدس بر ایشان نازل شد…» ( اعمال ۱۹ : ۵ – ۶ )

این گفته صحیح است که هر موردی باید با شهادت دو یا سه شاهد ثابت شود، و ما به ترتیب از آن چه که در اورشلیم، سامره، خانه کرنیلیوس و افسس به وقوع پیوست سخن گفتیم. چه در میان یهودیان و چه در میان سامریان یا امّتها، در هر جایی که پطرس، فیلیپ و پولس وعظ کردند، در همه موارد تعمید به نام خداوند عیسی مسیح انجام می‌شد.

این مسئله شایان توجّه است که ما در کتاب مقدّس با آیات ضد و نقیض رو به رو نمی‌شویم. ممکن نیست که روح‌القدس در خصوص یک مسئله دو مکاشفه متفاوت بدهد. در دوره اوّل خداوند مردانی چون پطرس، پولس و دیگران را برگزید و به آنها اختیار تام داد تا عمارت تعلیمی کتاب مقدّس را بنا کنند و آنها نیز این کار را در هماهنگی کامل با شهادت متّفق کتب مقدّسه و یک دیگر انجام دادند. چه کسی می‌تواند مدّعی شود که افرادی که در مسیحیّت اوّلیّه در کنار استاد راه رفتند، یا مردی چون پولس که با خداوند پس از صعود وی به آسمان ملاقات کرد، در اجرای فرمان مأموریّت اشتباه کرده‌اند! و بدین سان به آنانی که در مسیحیّت اوّلیّه بوده‌اند نسبت ارتداد بدهد؟

باز به سخن پولس گوش می‌سپاریم، او در رساله به رومیان چنین می‌نویسد: «یا نمی‌دانید که جمیع ما که در مسیح عیسی تعمید یافتیم، در موت او تعمید یافتم.» ( رومیان ۶ : ۳ ) در این آیه پولس خویشتن را در شمار آن دسته از ایماندارانی که به نام عیسی مسیح تعمید یافته‌اند قرار می‌دهد. در هیچ جایی از کتاب مقدّس به موردی اشاره نشده که کسی به روش تثلیثی در القاب”پدر و پسر و روح‌القدس”تعمید گرفته باشد.

همه عمله‌های ملکوت خدا که از جانب خداوند دعوت شده و از روح پر بودند، یک معرفت، یک تعلیم، یک ایمان و یک تعمید داشتند، و در همه امور توافق و هماهنگی کاملی بین آنها وجود داشت، هیچ یک از آنها مکانیک‌وار متی ۲۸ : ۱۹ را تکرار نمی‌کردند، آنها می‌دانستند که کلمه اسم به صورت مفرد آورده شده بود: «… ایشان را به اسم اب و ابن و روح‌القدس تعمید دهید.» و آنها همین کار را می‌کردند. آنها ایمان داشتند که خدا خود را با عنوانهای پدر و پسر و روح‌القدس آشکار کرده است، و نام او را می‌دانستند. این مردان در زندگی خود مشارکت بی‌واسطه‌ای را با خدا داشتند. آنها از هیچ الهیاتی تأثیر نمی‌گرفتند، بلکه از راه مکاشفه به درک مسائل نایل می‌شدند.

کسی که متی ۲۸ را خیلی تحت لفظی در نظر گرفته و از مکاشفه مربوطه برخوردار نباشد، متوجّه نخواهد شد که خداوند وظیفه‌ای در فرمان تعمید خود معیّن کرده است. در متی ۲۸ و مرقس ۱۶ حکم یک مأموریّت بزرگ به چشم می‌خورد، ولی نحوه اجرای این حکم که نتیجه‌ای معتبر برای همیشه است در اعمال رسولان دیده می‌شود.

اگر یک معلّم مسئله‌ای را به یک دانش آموز بدهد و او به جای پاسخ و نتیجه، صورت مسئله را تکرار کند معلوم می‌شود که یک جای کار می‌لنگد. ولی وقتی که مسئله تعمید مطرح می‌شود، حتّی معلّمان کتاب مقدّس نیز به جای اجرای فرمان خداوند، کلمات حکم را تکرار می‌کنند. ما تنها زمانی که دستور مأموریّت را همان طوری که رسولان انجام داده‌اند اجرا کنیم، این تأیید را به دست می‌آوریم که توسّط همان خداوندی دعوت شده‌ایم که آنها را دعوت کرد، و این مسئله که او وعظ انجیل را به ما سپرده است نیز تأیید می‌گردد. رسولان و معلّمان کلیسای اوّلیّه وظیفه مقرّر شده در متی ۲۸ را خوب درک کرده بودند و جای بسی شکرگزاری است که نتیجه این حکم به صورت مکتوب برای ما گذاشته شده است. و لازم است که ما نیز همان مکاشفه را از روح‌القدس بگیریم تا آن چه را که رسولان دیده‌اند ببینیم، آن چه را که تعلیم داده‌اند تعلیم دهیم و همان طوری که آنها تعمید داده‌اند ما نیز تعمید دهیم.

هر کسی باید این توضیح را که با دلایل روشن کتاب مقدّسی بسط داده شده جدی بگیرد. گاه این طور به نظر می‌رسد که دو چیز به هم شبیه‌اند، آنها می‌توانند به هم نزدیک باشند اگر چه همانند آسمان و زمین از هم فاصله دارند. خداوند در نامه به فیلادلفیه با این عبارات قوم خود را می‌ستاید: «… اسم مرا انکار ننمودی» ( مکاشفه ۳ : ۸ ) ولی در مورد آن دسته از ایماندارانی که به نام عیسی سرود می‌خوانند، آن را در دعاهای خود به کار می‌برند و درباره او موعظه می‌کنند، ولی نمی‌پذیرند که در تعمید این اسم را بر خود بگذارند چه می‌توان گفت؟

به همین ترتیب درباره همه آن مبشرینی که به نام عیسی دیوها را اخراج می‌کنند، شفا می‌دهند و به نام او معجزه می‌کنند، امّا حاضر نمی‌شوند در تعمید این اسم را اعتراف کنند، چه می‌توان گفت؟ لبها به عجیب بودن اسم عیسی شهادت می‌دهند، ولی حاضر نیستند عار این اسم را حمل کنند. خداوند در متی ۷ : ۲۲ – ۲۳ می‌گوید: «بسا در آن روز مرا خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوّت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید!» در این بخش از کتاب مقدّس صحبت از افراد فول گوسپل ( انجیل تام ) است. آنها از یک طرف در برکاتی که به کلیسا وعده داده شده شریک‌اند و از طرف دیگر برای سنّتهای غیر کتاب مقدّسی اهمیّت فراوانی قایلند. آنها حاضر به اصلاح راه‌های خود از طریق به کارگیری کلام نیستند. پس چه کسی حاضر است در برابر شهادت آشکار کتب سر فرود آورد؟ برای رد کردن تعمید به روش سنّتی و تن دادن به روش کتاب مقدّسی شجاعت زیادی لازم است. ولی همان طوری که در رومیان ۶ : ۳ خواندیم کسی که به واسطه تعمید با مسیح در مرگ او شریک نشود، نمی‌تواند با وی قیام کند! برکات و عطایا به خودی خود ارزشی ندارند، در ابتدا لازم است که بین تعالیم و اجرای آنها هماهنگی کاملی وجود داشته باشد، و آن چه که در انتها معتبر شناخته خواهد شد اطاعت ایمان است، ایمانی که به واسطه آن اراده خدا مکشوف می‌شود و همان ایمان است که اعمال کتاب مقدّسی را به ظهور می‌آورد. خوشا به حال آنانی که به کلام خدا گوش کرده و طبق آن رفتار می‌کنند.

مفهوم تعمید:

یحیی تعمید دهنده در ابتدای عهد جدید ظاهر شد و چنین وعظ نمود: «توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است.» ( متی ۳ : ۲ ) خداوند بارها به وی و خدمتش اشاره کرده است، مثلا وقتی که می‌گوید: «و تمام قوم و باجگیران چون شنیدند، خدا را تمجید کردند زیرا که تعمید از یحیی یافته بودند. لیکن فریسیان و فقها اراده خدا را از خود رد نمودند زیرا که از وی تعمید نیافته بودند.» ( لوقا ۷ : ۲۹ – ۳۰ ) عیسی مسیح خود به اردن رفت و به دست یحیی تعمید گرفت و گفت: «… زیرا که ما را همچنین مناسب است تا تمام عدالت را به کمال رسانیم …» ( متی ۳ : ۱۳ – ۱۷ )

از زمان بنیاد کلیسای عهد جدید، آن چیزی که پطرس به هنگام ایراد اوّلین موعظه‌اش پس از نزول روح‌القدس گفت، همیشه اعتبار دارد: «… توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روح‌القدس را خواهید یافت.» ( اعمال ۲ : ۳۸ )

مسئله تعمید هیچ ربطی به سلیقه شخصی ندارد، بلکه یک عمل اطاعت است که برای هر ایمانداری الزامی است. هر کس که با ایمان، عمل فدیه تحقّق یافته را برای خود قبول کرد و عادل شمردگی را تجربه نمود، شاگرد عیسی می‌شود. انجام تعمید به خودی خود باعث آمرزش گناهان نمی‌شود، بلکه تنها کسانی تعمید می‌یابند که گناهانشان آمرزیده شده است. به استناد اوّل پطرس ۳ : ۲۱ تعمید: «… امتحان ضمیر صالح به سوی خدا به واسطه برخاستن عیسی مسیح،» است. شخص به وسیله تعمید یافتن تعلّق خود را به مسیح که با او مصلوب می‌شود و می‌میرد اعلام می‌دارد. هر دو نفر یعنی تعمید دهنده و تعمید گیرنده تا نزدیک کمر خود وارد آب می‌شوند و تعمید دهنده قبل از دادن تعمید می‌گوید”برادر/ خواهر، به دلیل ایمانت به کلام خدا، تو را بر طبق کلام خدا، به نام خداوند عیسی مسیح تعمید می‌دهم.”مانند عمل تدفین تعمید گیرنده را به پشت کاملاً زیر آب فرو کرده و بلافاصله خارج می‌کنند”خروج از قبر آب”، بدین مفهوم که شخص مورد نظر با مسیح برای یک زندگی جدید قیام کرده است. به همین دلیل نه آب پاش و نه ریختن آب هیچ کدام تعمید به شمار نمی‌آیند.

رسول می‌نویسد: «و با وی در تعمید مدفون گشتید که در آن هم برخیزانیده شدید به ایمان بر عمل خدا که او را از مردگان برخیزانید.» در کتاب مقدّس هرگز گفته نشده است که تولّد جدید از طریق تعمید انجام می‌شود، بلکه تعلیم داده می‌شود که افرادی که به واسطه کلام و روح، تولّد جدید را تجربه کرده‌اند تعمید می‌گیرند. ولی تعمید آب بدین مفهوم نیست که بلافاصله تعمید روح‌القدس می‌گیریم، تعمید روح‌القدس یک پاسخ الهی است که به ایماندار اطمینان می‌دهد که مورد تأیید خدا قرار گرفته است، این یک تجربه عینی است.

در رساله به رومیان آمده است: «پس چون که در موت او تعمید یافتیم، با او دفن شدیم تا آن که به همین قسمی که مسیح به جلال پدر از مردگان برخاست، ما نیز در تازگی حیات رفتار نماییم. زیرا اگر بر مثال موت او متّحد گشتیم، هر آینه در قیامت وی نیز چنین خواهیم شد.» ( رومیان ۶ : ۴ – ۵ ) رسول به غلاّطیان چنین می‌نویسد: «زیرا همگی شما به وسیله ایمان در مسیح عیسی، پسران خدا می‌باشید. زیرا همه شما که در مسیح تعمید یافتید، مسیح را در برگرفتید.» ( غلاّطیان ۳ : ۲۶ – ۲۷ ) پس یک گناهکار، خشک وارد آب نمی‌شود تا یک گناهکار خیس از آن خارج شود، بلکه منظور افرادی هستند که توسّط خدا بخشیده شده، با او آشتی کرده و اطمینان به نجات را کسب کرده‌اند.

پطرس رسول با ذکر مثال کشتی نوح، لزوم تعمید را خاطر نشان می‌سازد و می‌گوید: «… هنگامی که حلم خدا در ایّام نوح انتظار می‌کشید، وقتی که کشتی بنا می‌شد، که در آن جماعتی قلیل یعنی هشت نفر به آب نجات یافتند، که نمونه آن یعنی تعمید اکنون ما را نجات می‌بخشد …» ( اوّل پطرس ۳ : ۲۰ – ۲۱ ) طوفان همه افرادی را که در داخل کشتی نبودند را با خود برد، و تنها چند نفری که به وعظ گوش کرده و به پیغام نوح ایمان آورده بودند داخل کشتی شدند.

به چه علّتی پطرس برای تشریح تعمید کسانی که ایمان می‌آوردند از مثال کشتی استفاده می‌کند؟ چون کسی که به راستی ایمان آورده و طبق دستور خدا عمل می‌کند، در مسیح تعمید می‌گیرد. اوست کشتی ما، و در اوست که از قضاوت و غضب آینده در امان هستیم. نجات از راه ایمان به عیسی مسیح حاصل می‌شود. ایمان آوردن و به پیروی ازکلام، در اطاعت به اسم خداوند عیسی مسیح تعمید گرفتن. و بر عکس کسی که از حکم الهی پیروی نمی‌کند بی‌ایمانی خود را نشان می‌دهد، در اطاعت به سر نمی‌برد و به سوی هلاکت پیش می‌رود، این مسئله با جریان طوفان قیاس‌پذیر است.

مردم پیش از آن که گرفتار طوفان شوند، بدون شک از خود پرسیده بودند، چرا باید وارد کشتی شویم؟ ما به خدا ایمان داریم و همین کافی است! همه چیز طبق روال عادی خود پیش می‌رود. آنها نشناختند که نوح از جانب خداوند سخن می‌گفت. ولی شمارش معکوس شروع شده بود، آن روز ناگهان در رسید و مردم علیرغم تمام اخطارهایی که توسّط وعظ به آنها شده بود، در این فاجعه گرفتار شدند. در بسته شد و آنانی که بیرون بودند زندگی خود را از دست دادند. ظاهراً در حال حاضر همه چیز درست مانند زمان آغاز آفرینش به پیش می‌رود. ( دوّم پطرس ۳ : ۴ ) ولی در روز عیسی مسیح که به زودی از راه می‌رسد، تفاوت آشکار خواهد شد. ساعت خدا ناگهان زنگ خواهد زد و زمان فیض به اتمام رسیده و در بسته خواهد شد.

آنگاه تا ابد دیر خواهد بود و دیگر کسی نخواهد توانست کاری را که نکرده است در آن زمان بکند و به این خاطرخداوند ما را چنین فرا می‌خواند: «… امروز اگر آواز او را بشنوید، دل خود را سخت مسازید …» ( عبرانیان ۳ : ۷ – ۸ ) و کلام مرقس ۱۶ : ۱۶ همچنان به قوّت خود باقی است: «هر که ایمان آورده، تعمید یابد نجات یابد و امّا هر که ایمان نیاورد بر او حکم خواهد شد.»

چه کسی حاضر است این پیغام را جدی گرفته و پیروی کند؟ ایمان واقعی زنده است و به واسطه اطاعت به کلام خدا تجلّی می‌یابد. ایمانی که عمل آن را همراهی نکند، مرده و بی‌ارزش است. چنین ایمانی عبارت از یک اعتراف مذهبی است که هیچ وقت باعث نجات کسی نشده است. آموزه‌های مسیحی وقتی که فاقد پایه کتاب مقدّسی باشند به درد هیچ کس یا هیچ چیز نمی‌خورند. مشارکت با خدا از طریق کلام اوست که به واسطه روح برای ما احیا می‌شود. تنها، چیزی به خدا منتهی می‌شود که از خدا صادر شده باشد.

روحها را بیازمایید:

قبل از این که این بحث را به پایان برسانیم، لازم است که یک نکته بسیار مهم را نیز اضافه کنیم. به غیر از کلیساهای سنّتی که در آنها فعّالیّت در زمینه ترغیب به ایمان کتاب مقدّسی و تولّد تازه به ندرت مشاهده شده و یا اصلاً نمی‌شود، ملاحظه می‌شود که بعضی از محافل فول گوسپل ( انجیل تام ) نسبت به آموزه‌های اساسی کتاب مقدّس در هاله‌ای از ابهام هستند، گویی که معلّمان کتاب مقدّس و الهیدانان ملاحظه نمی‌کنند که هیچ آیه‌ای در کتاب مقدّس وجود ندارد که حاکی از این باشد که کسی طبق عبارت”پدر و پسر و روح‌القدس”تعمید گرفته باشد. و این عبارت سنّتی که از کلیسای کاتولیک نشأت می‌گیرد امروزه در کلیساهای پروتستان و حتّی جماعتهایی که در عصر حاضر پا گرفته‌اند نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اغلب مردم از کاربرد این عبارت در محافل سری و احضار ارواح بی‌اطّلاع هستند. بسیاری از مراسم دفع نفرین، میزگردان ( جادویی )، ورق و پیشگویی در پوشش این عبارت به اصطلاح متعالی انجام می‌شوند. واسطه‌ها یا مدیومهای به اصطلاح مسیحی مغرب زمین، زمانی که با روحهای مردگان صحبت می‌کنند از این عبارت استفاده می‌کنند. حتّی در زمان ورود به مکانهای مخصوص خود از آن به عنوان قسم استفاده می‌کنند. کسانی که در چنین مراسمی شرکت می‌کنند با شنیدن عبارت”پدر و پسر و روح‌القدس”احساس آرامش می‌کنند، زیرا که منشاء عبارت فوق، کلیسا بوده و به گوش آنها مأنوس می‌باشد! چه در جادوی سفید، چه در جادوی سیاه و چه در زمانی که به اصطلاح کتابهای ششم و هفتم موسی به کار می‌روند، این عبارت همواره آورده می‌شود.

وقتی که از شرکت کنندگان در خصوص این کار سؤال می‌شود، بر حسب ناآگاهی خود چنین جواب می‌دهند، به نام خدا انجام می‌شود! ما اتّفاقاً این مسئله را رد می‌کنیم. فقط چیزی که در نام عیسی انجام می‌شود، به نام خدا است. بقیّه از شریر است که حاکم این دنیا است. خداوند خدا هیچ دخالتی در آیینهای میزگردان ( جادویی )، دفع نفرین انسانها و حیوانات، مراجعه به مردگان و چیزهایی شبیه به اینها ندارد، زیرا که او این اعمال را در کلام شدیداً ممنوع کرده است. این چیزها اگر چه ممکن است ظاهری بسیار مذهبی داشته باشند، امّا در واقع شیطانی هستند.

چه وجه اشتراکی بین اعمال سری، آیینهای احضار ارواح و عمل راستی خدا می‌تواند وجود داشته باشد؟ از کی تا به حال خادمان شیطان و خادمان خدا عبارات مشترکی را به کار می‌برند؟ از کی تا به حال شیطان در ملکوت خدا پادشاهی می‌کند؟ هر کسی باید این سؤال را از خود بکند که وقتی که دو نفر یک عمل واحدی را انجام می‌دهند، آیا به راستی هیچ تفاوتی بین عمل آنها وجود ندارد؟ افراد زیادی هستند که با دیدن یا شنیدن اعمالی که در زیر پوشش این عبارت انجام می‌شود تعجّب کرده و به هراس می‌افتند، امّا در عین حال استفاده از آن را در تعمید طبیعی می‌دانند. کم هستند افرادی که به این حقیقت که در عهد جدید همه چیز به نام عیسی مسیح انجام می‌پذیرد و قوّت خدا تنها به واسطه او تجلّی می‌یابد بیاندیشند. با این حال نوشته شده است: «و آن چه کنید در قول و فعل، همه را به نام عیسی خداوند بکنید …» ( کولسیان ۳ : ۱۷ ) هر کسی که کتاب مقدّس را می‌شناسد، می‌داند که هیچ نبی یا رسولی از عبارت پدر و پسر و روح‌القدس استفاده نکرده است. همان طوری که به صورت مشروح در کتابچه”خدا و نقشه‌اش برای بشریّت”توضیح داده‌ام، پدر و پسر و روح‌القدس همان خدای یگانه است.

آن چه که در متی ۲۸ : ۱۹ نوشته شده است حقیقت مطلق است، و این حقیقت به همان اندازه درباره اعمال ۲ : ۳۸ و جاهای دیگر نیز صدق می‌کند. ولی شیطان از همان ابتدا از کلام خدا استفاده کرده و آن را به گونه‌ای تحریف شده ارایه داده است. او توانست با یک فریب بسیار مذهبی، بشریّت را در خصوص تعمید گمراه کند. وقتی که در آن زمان نزد خداوند آمده و به او گفت: «مکتوب است»، واقعاً از کتاب مقدّس نقل قول می‌کرد. ولی شیطان این کلام را از بافت خود جدا کرده بود تا به صورت دروغین به کار ببرد. ( لوقا باب ۴ ) و همین کار را با فرمان تعمید انجام داده است. شیطان بشریّت را کور کرده است تا جلال خدا را در صورت مسیح نبینند. ( دوّم قرنتیان ۴ : ۴ – ۶ ) و به همین دلیل اسم مورد نظر بر ایشان پوشیده مانده است.

مگر غیر از این است که دنیای مسیحیّت در خرافات و بی‌ایمانی گرفتار شده است؟ ایمان واقعی کتاب مقدّسی را در کجا می‌توان یافت؟ طبق مکاشفه ۱۸ : ۴ خدا قوم خود را به خروج از بابل مذهبی فرا می‌خواند. هر کسی که خدا چشمانش را می‌گشاید به اشتباه خود پی می‌برد و با کمال میل از کلام خدا اطاعت می‌کند. خدا همواره روشنایی را از تاریکی جدا می‌کند، چه کسی جرأت دارد به جای تعلیم از خون و جسم، از او تعلیم یابد؟ هر فردی در پیشگاه خدا به صورت شخصی، مسؤول بوده و باید تصمیمش را اتّخاذ کند.

در خاتمه مایلم افرادی را که می‌خواهند در جلال باشند با این عبارت تشویق کنم تا هر چه سریع‌تر اقدام کنند. خدا از زمانهای جهالت چشم پوشیده و با وجود این مسائل انسانها را از طرق گوناگون برکت داده است. و امروزه همه را به اطاعت از خود و کلامش امر می‌کند. لازم است که ما خود را از هر آموزه‌ای که مخالف کتاب مقدّس است جدا کرده و به اعلام اصلی کلام، یعنی همان کلامی که از اورشلیم صادر شد بازگشت نماییم.

در اعمال باب ۳″اوقات استراحت”و همچنین اصلاح همه چیز پیش از ظهور خداوند وعده داده شده است. در آیات ۱۹ – ۲۱ چنین نوشته شده: «پس توبه و بازگشت کنید تا گناهان شما محو گردد و تا اوقات استراحت از حضور خداوند برسد. و عیسی مسیح را که از اوّل برای شما اعلام شده بود بفرستد، که می‌باید آسمان او را پذیرد تا زمان معاد همه چیز که خدا از بدو عالم به زبان جمیع انبیای مقدّس خود، از آن اخبار نمود.» در اینجا کلام به روشنی خاطر نشان می‌سازد که عیسی در جلال می‌ماند تا فرار سیدن اوقات استراحت ( تازگی، تجدید حیات ) و معاد ( بازگشت به حالت اوّلیّه ) کسی که به کلام خدا ایمان دارد موظف است که آن را جدی تلقّی کند. ما در عصری زندگی می‌کنیم که به بازگشت خداوند نزدیک است، عصری که در آن همه چیز باید به حالت اوّلیّه خود بازگردد. هم اکنون عصر استراحت روحانی در حضور خداوند است.

همه می‌دانند که جماعتهای مختلف و پیروانشان بی‌صبرانه چشم به راه ظهور عیسی مسیح هستند. چطور ممکن است که زمان فیض و تفقّد را که در آن به سر می‌بریم نبینند؟ از دیدگاه خداوند، کلیسای حقیقی، کلیسایی است که بر کلام او بنا شده باشد. و به همین دلیل لازم است که تعمید دقیقاً بر پایه آموزه و روش رسولان انجام شود. پولس می‌نویسد: «و بر بنیاد رسولان و انبیا بنا شده‌اید که خود عیسی مسیح سنگ زاویه است.» ( افسسیان ۲ : ۲۰ ) امروزه نیز خداوند به همان روش اوّلیّه کلیسای خود را بنا می‌کند و آن را به جایگاه اوّلیّه خود باز خواهد گردانید. و فقط در آن زمان است که می‌تواند برگردد و آن را در جلال خود ببرد.

هیچ کس نباید مبحث مربوط به تعمید به روش کتاب مقدّسی را کم اهمیّت تلقّی کند. هر که در حضور خدا فیض یافته است این لزوم را حس خواهد کرد که باید به نام خداوند عیسی مسیح تعمید یابد تا از گرفتاری کسانی که تعمید را به روش تثلیثی گرفته‌اند رهایی یابد. هر کسی که از خدا است، به کلام خدا در این مورد گوش خواهد کرد. خوشا به حال کسی که پیغام الهی را که امروز می‌رسد تشخیص داده، به وعده‌های داده شده برای عصر حاضر ایمان آورده و در تحقّق آنها شریک می‌گردد.

شام خداوند:

قبل از این که به آیین مشارکت بپردازیم لازم است که صحبتی درباره فصح داشته باشیم. سایه طبیعی عهد عتیق به واقعیّت فوق طبیعی عهد جدید منتهی می‌شود. عید فصح هنوز یکی از مهم‌ترین اعیاد جامعه یهودی است. خدا به اسرائیلیان امر کرد که هر خانواده یک برّه را ذبح کرده، گوشت آن را بخورد و خون آن را بر هر دو قایمه و سر در خانه‌ها بپاشند. ( خروج ۱۲ ) توجّه داشته باشید که به هیچ وجه نمی‌بایست آن را در آستانه بگذارند به طوری که پایمال شود.

واژه عبری”پسح”به معنی”ازبالا گذاشتن و نزدن”است. در زمانی که همه پسران نخست‌زاده مصریان توسّط فرشته هلاک شدند، پسران نخست‌زاده اسرائیل رهایی یافتند. زیرا خداوند گفته بود: «و آن خون، علامتی برای شما خواهد بود، بر خانه‌هایی که در آنها می‌باشید، و چون خون را ببینم، از شما خواهم گذشت و هنگامی که زمین مصر را می‌زنم، آن بلا برای هلاک شما بر شما نخواهد آمد.» ( خروج ۱۲ : ۱۳ ) خون برّه، کفّاره و علامتی برای محافظت در برابر مجازات یهوه بود. در حالی که در تمام خانه‌های مصریان فریاد فغان و ناله بلند شده بود، اسرائیلیان در خانه‌های خود در امنیّت کامل به سر می‌بردند. غضب الهی نمی‌توانست به آنها آسیبی برساند، چرا که برّه به جای آنها ذبح شده بود. به همین ترتیب برگزیدگان نیز از غضب و خشم الهی آسیب نخواهند دید چرا که برّه خدا کفّاره و محافظ آنان است. پولس به کلیسا چنین می‌نویسد: «… زیرا که فصح ما مسیح در راه ما ذبح شده است.» ( اوّل قرنتیان ۵ : ۷ ) «… تأدیب سلامتی ما بر وی آمد …» ( اشعیا ۵۳ : ۵ ) ما به واسطه مرگ او صاحب آشتی و حیات جاوید می‌شویم.

خداوند از طریق موسی حکم نمود که به یادگاری روز قربانی فصح و خروج مراسمی بر پا دارند: «و آن روز، شما را برای یادگاری خواهد بود، و در آن، عیدی برای خداوند نگاه دارید، و آن را به قانون ابدی، نسلاً بعد نسل عید نگاه دارید.» ( خروج ۱۲ : ۱۴ ) در آیه‌های ۲۶ و ۲۷ چنین ادامه می‌دهد: «و چون پسران شما به شما گویند که این عبادت شما چیست. گویید این قربانی فصح خداوند است، که از خانه‌های بنی‌اسرائیل در مصر عبور کرد، وقتی که مصریان را زد و خانه‌های ما را خلاصی داد …»

به همین ترتیب مراسم شام خداوند را به یادگاری رهایی خود ( از گناه ) به جا می‌آوریم. و این تا زمانی است که خداوند ما باز آید. ( اوّل قرنتیان ۱۱ : ۲۶ ) از یک طرف به آن روز بزرگ آشتی و از طرف دیگر به آن روز پرجلال که در آن همه فدیه شدگان، شام خداوند را با نجات دهنده خود بر پا خواهند کرد فکر می‌کنیم. خداوند ما در زمان نهادینه کردن شام مقدّس چنین می‌گوید: «… این را به یاد من به جا آرید.» ( لوقا ۲۲ : ۱۹ ) در زمان برگزاری شام خداوند، عمل فدیه را که به صورت کامل تحقّق یافته است به یاد می‌آوریم و بار دیگر آن کاری را که در صلیب برای ما انجام شد در پیش خود مجسّم می‌کنیم.

برّه فصح به عنوان جایگزین ذبح می‌شد و نانهای فطیر ( نان بدون خمیر مایه ) خورده می‌شد. نوشته شده است: «هفت روز نان فطیر خورید، در روز اوّل خمیر مایه را از خانه‌های خود بیرون کنید، زیرا هر که از روز نخستین تا روز هفتمین چیزی خمیر شده بخورد، آن شخص از اسرائیل منقطع گردد.» ( خروج ۱۲ : ۱۵ ) لازم بود که این حکم با جدیّت دنبال گردد.

بنیاد فصح درست پیش از آزادی اسرائیل از مصر گذاشته شد، و شام خداوند نیز در حین خوردن فصح و پیش از فدیه کلیسا برگزار شد: «و چون وقت رسید با دوازده رسول بنشست، و به ایشان گفت: اشتیاق بی‌نهایت داشتم که پیش از زحمت دیدنم، این فصح را با شما بخورم، زیرا به شما می‌گویم از این دیگر نمی‌خورم تا وقتی که در ملکوت خدا تمام شود.» ( لوقا ۲۲ : ۱۴ – ۱۶ ) در آیه‌های ۷ – ۱۳ نیز برای ما نقل شده است که عیسی، پطرس و یوحنّا را با این دستور فرستاد: «… بروید و فصح را به جهت ما آماده کنید تا بخوریم …» و هنگامی که پیش صاحب خانه رسیدند به وی گفتند: «… استاد تو را می‌گوید مهمانخانه کجاست تا در آن فصح را با شاگردان خود بخورم …» در متی ۲۶ : ۲۶ چنین آمده است: «و چون ایشان غذا می‌خوردند، عیسی نان را گرفته، برکت داد و پاره کرده، به شاگردان داد و گفت: بگیرید و بخورید این است بدن من.» زمانی که خداوند نان را برداشته و این سخنان را بر زبان آورد، به صورت فیزیکی در جسم خود حضور داشت. او بدن خود را در دستهایش نگرفته بود، بلکه نان فطیری را که برای عید فصح پخته بودند.

در مراسم عشاء کتاب مقدّسی از نان بدون خمیرمایه استفاده می‌شود. این نان در دعا تقدیس و مبارک می‌شود، سپس شکسته شده و تقسیم می‌گردد. با گرفتن نان شکسته شده، ایمانداران اعتراف می‌کنند که بدن عیسی شکنجه شده و مصلوب گردیده است. آنها همچنین قبول می‌کنند که به واسطه عملی که در صلیب انجام شد، شریک در بدن مسیح یعنی کلیسا شده‌اند که به وی تعلّق دارد.

پولس می‌نویسد: «زیرا من از خداوند یافتم، آن چه به شما نیز سپردم که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند، نان را گرفت و شکر نموده، پاره کرد و گفت: بگیرید بخورید. این است بدن من که برای شما ( از عبارت برای شما نباید غافل شد ) پاره می‌شود. این را به یادگاری من به جا آرید. و همچنین پیاله را نیز بعد از شام و گفت: این پیاله عهد جدید است در خون من. هرگاه این را بنوشید، به یادگاری من بکنید. زیرا هرگاه این نان را بخورید و این پیاله را بنوشید، موت خداوند را ظاهر می‌نمایید تا هنگامی که باز آید.» ( اوّل قرنتیان ۱۱ : ۲۳ – ۲۶ ) پولس می‌توانست روش خود را به خداوند نسبت دهد، چرا که این روش را از خود او یافته بود که چگونه باید شام خداوند را برگزار کند، و به این صورت خودش را به مقدّمه عشاء ربانی به همان ترتیبی که در اناجیل شرح داده شده است ارجاع داد.

در لوقا ۲۲: ۲۰ آمده است: «و همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت: این پیاله عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می‌شود.» پیاله محتوی شراب بود، و خون عهد جدید هنوز در رگهای عیسی جاری بود، و فقط بر روی صلیب بود که ریخته شد. در اینجا صحبت از تبدیل این دو عنصر به جسم و خون نیست. نه خداوند و نه شاگردان، هیچ کدامشان واقعاً خون او را نخوردند، زیرا که عیسی می‌گوید: «… زیرا به شما می‌گویم که تا ملکوت خدا نیاید، از میوه مو دیگر نخواهم نوشید.» نان و شراب نمادهایی از بدن و خون عیسی مسیح هستند، ولی باز نان و شراب باقی می‌مانند. پس با این وجود عیسی با اینها ( نان و شراب ) عهد جدید را نشان داد که با مرگ او تحقّق یافته و لازم‌الاجرا شد.

پس نتیجه می‌گیریم که مسیح هر بار خود را قربانی نمی‌کند، بلکه همان طوری که در عبرانیان ۱۰ : ۱۲ آمده این کار را یک بار برای همیشه انجام داده است، تا رفته و در دست راست خدا بنشیند. شرکت در عشاء ربانی فرصتی را برای یک ایماندار ایجاد می‌کند تا عملی را که با تقدیم بدن و خون انجام شده هر بار در حضور خدا یادآوری کند. قبل از عشاء هر فرزند خدا خود را تفتیش کرده و دوباره زندگی خود را به عنوان هدیه‌ای بر قربانگاه به خدا تقدیم می‌کند. ما صحنه ذبح و جان دادن مسیح را مجسّم می‌کنیم و درد درونی عمیقی وجود ما را فرا می‌گیرد، و وقتی به بهای گزافی که منجی برای ما پرداخت کرده است می‌اندیشیم احساس حقارت می‌کنیم. به گفته کتاب مقدّس او با خون خود برای یک دفعه وارد مکانهای مقدّس و آسمانی شده آن را به تخت رحمت تقدیم کرد و بدین ترتیب فدیه‌ای ابدی به ما داد. ( عبرانیان ۹ : ۱۲ )

عهدی نو بسته شده و روز نجات در حال شروع شدن بود. باز لازم است که مقایسه‌ای بین عهد عتیق و عهد جدید داشته باشیم. در خروج ۲۴ : ۶ – ۸ از کتاب عهد، قوم عهد و خون عهدی که بر قوم پاشیده شد، سخن گفته شده است. عیسی می‌گوید: «زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری به جهت آمرزش گناهان ریخته می‌شود.» ( متی ۲۶ : ۲۸ ) منظور عیسی از آیه مذکور این بود که لازم است که خون پاک و مقدّس و الهی او ریخته شود، و می‌بینیم که در اینجا صحبت از ریخته شدن شرابی که در جام بود نمی‌کند. او عهد جدید را برقرار نمود و قومی را خرید و با آن عهد بست. و این قوم رابطه مستقیمی با کتاب عهد دارند.

پولس می‌نویسد: «پیاله برکت که آن را تبرک می‌خوانیم، آیا شراکت در خون مسیح نیست؟ و نانی را که پاره می‌کنیم، آیا شراکت در بدن مسیح نی؟ زیرا ما که بسیاریم، یک نان و یک تن می‌باشیم چون که همه از یک نان قسمت می‌یابیم.» ( اوّل قرنتیان ۱۰ : ۱۶ – ۱۷ ) در اغلب موارد زمانی که درباره شام خداوند سخن می‌گویند یا می‌نویسند، این دو آیه مورد توجّه قرار نمی‌گیرند، ولی این آیات هستند که کلیسا را به عنوان بدن و”جماعت مقدّسین”و نتیجه عمل فدیه عیسی مسیح که جسم خود را برای ما تقدیم نمود نشان می‌دهند. نان مورد استفاده در عشاء، هم سمبل بدن مصلوب مسیح است و هم نمادی از کلیسا، که اگر چه از اعضای بسیاری تشکیل شده است ولی مجموعه واحدی را نشان می‌دهد، و به همین علّت است که نان قبل از تقسیم شدن، تکه تکه می‌گردد.

بدن مسیح، مضروب و شکنجه شد، امّا شکسته نشد! چنان که نوشته شده است: «استخوانی از او شکسته نخواهد شد.» و در کتاب دیگری می‌گوید: «آن کسی را که نیزه زدند خواهند نگریست.» ( یوحنّا ۱۹ : ۳۶ – ۳۷ ) این راز مسیح و کلیسای اوست که به واسطه عمل فدیه، بدن او شده است. در اینجا صحبت از همه کسانی است که آشتی و بخشش کاملی را دریافت کرده‌اند. پولس می‌نویسد: «زیرا چنان که بدن یک است و اعضای متعدّد دارد و تمامی اعضای بدن اگر چه بسیار است یک تن می‌باشد، همچنین مسیح نیز می‌باشد.» ( اوّل قرنتیان ۱۲ : ۱۲ ) در این مسئله راز بزرگی نهفته است، مسیح در رابطه با اعضای بدنش است که کامل است. درباره او نوشته شده است: «و او بدن یعنی کلیسا را سر است …» ( کولسیان ۱ : ۱۸ )

همان طوری که بدن زمینی ما مجموعه‌ای از سر و اعضا را تشکیل می‌دهد که به هم مرتبط می‌باشند، در مورد اعضای بدن عیسی مسیح نیز چنین است. اوّل قرنتیان ۱۲ : ۱۳ به ما می‌گوید که چطور می‌توان به چنین اتّحادی دست یافت: «زیرا که جمیع ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتیم، خواه یهود، خواه یونانی، خواه غلام، خواه آزاد و همه از یک روح نوشانیده شدیم.» البتّه این آب نیست بلکه روح است که مایل است تا در هرکس که توسّط ایمان به عیسی مسیح، به صورت کتاب مقدّسی تعمید گرفته باشد عمل کرده و آنها را در بدن خداوند متّحد کند. همه برگزیدگانی که فیض یافته و به واسطه روح‌القدس به این اتّحاد الهی دست پیدا می‌کنند، بدن خداوند را تشکیل می‌دهند که مطیع او یعنی سر ( بدن ) است. آنها با هر کسی که از خدا برکت می‌گیرد شادی می‌کنند و با هر کسی که رنج می‌کشد، رنج می‌کشند. چنان که در اوّل قرنتیان ۱۲ : ۲۶ نوشته شده است: «و اگر یک عضو دردمند گردد، سایر اعضا با آن هم درد باشند و اگر عضوی عزّت یابد، باقی اعضا با او به خوشی آیند.»

ما در این مبحث به نقشهای گوناگون و ویژه بدن عیسی مسیح که پولس رسول در اوّل قرنتیان ۱۲ : ۱۸ – ۲۰ از آنها صحبت می‌کند نخواهیم پرداخت: «لکن الحال خدا هر یک از اعضا را در بدن نهاد بر حسب اراده خود. و اگر همه یک عضو بودی بدن کجا می‌بود؟ امّا الآن اعضا بسیار است لیکن بدن یک.» و در آیه ۲۷ چنین خلاصه می‌کند: «امّا شما بدن مسیح هستید و فرداً اعضای آن می‌باشید.»

پیش از شرکت در عشاء، رسول از ایمانداران می‌خواهد که خود را با این سخنان تفتیش کنند: «امّا هر شخص خود را امتحان کند و بدین طرز از آن نان بخورد و از آن پیاله بنوشد. زیرا هر که می‌خورد و می‌نوشد، فتوای خود را می‌خورد و می‌نوشد اگر بدن خداوند را تمیز نمی‌کند.» ( اوّل قرنتیان ۱۱ : ۲۸ – ۲۹ ) همه کسانی که به بدن مسیح تعلّق دارند می‌پذیرندکه داوریی که باید بر آنها نازل می‌شد او را که گناه را نشناخت محکوم نمود. آنها هم دیگر را به صورت کامل می‌بخشند، به همان گونه‌ای که خدا آنها را در مسیح بخشید. هیچ کس بی‌جهت چیزی را به دیگری نسبت نمی‌دهد. آنها در دیگران، بدن خداوند فدیه یافته، عادل شمرده شده، تقدیس شده و وقف شده را تمیز می‌دهند. آنها هم دیگر را در مسیح و از طریق مسیح بی‌گناه می‌بینند، به همان گونه‌ای که خدا آنها را بی‌گناه می‌بیند. آنها نه به واسطه جسم بلکه به واسطه روح هم دیگر را می‌شناسند. همان طوری که نان بدون خمیر مایه است، جماعت نیز باید عاری از هر چیزی باشند که با مسیح و کلام او تطابق نمی‌کند. خداوند عبارت”خمیرمایه”را در رابطه با آموزه‌های دروغین فریسیان مذهبی به کار می‌برد. او می‌گوید: «پس چرا نفهمیدید که درباره نان شما را نگفتم که از خمیرمایه فریسیان و صدوقیان احتیاط کنید؟ آنگاه دریافتند که نه از خمیرمایه نان بلکه از تعلیم فریسیان و صدوقیان حکم به احتیاط فرموده است.» ( متی ۱۶ : ۱۱ – ۱۲ ) پولس نیز خمیرمایه را در رابطه با زمینه روحانی به کار می‌برد: «فخر شما نیکو نیست آیا آگاه نیستید که اندک خمیرمایه، تمام خمیر را مخمر می‌سازد؟ پس خود را از خمیرمایه کهنه پاک سازید تا فطیر تازه باشید، چنان که بی‌خمیرمایه هستید زیرا که فصح ما مسیح در راه ما ذبح شده است. پس عید را نگاه داریم نه به خمیرمایه کهنه و نه به خمیرمایه بدی و شرارت، بلکه به فطیر ساده دلی و راستی.» ( اوّل قرنتیان ۵ : ۶ – ۸ )

کسی که در عشاء شرکت می‌کند، در حضور خدا و انسانها شهادت می‌دهد که زندگی کهنه شرارت را پشت سر گذاشته و وارد یک زندگی تازه در امانت و حقیقت می‌شود. این مسئله باید به راستی انجام شود و با یک زندگی شایسته ( انجیل ) تأیید شود. سخنان به تنهایی کافی نیستند بلکه باید به راستی چنین باشد.

رسول در رساله به رومیان باب ۱۱، به عادل شمردگی کامل و به تقدیس کسانی که به کلیسای او تعلّق دارند، که ثمره عمل فدیه در صلیب است اشاره می‌کند: «اگر اوّلین مشت خمیر تقدیس شده باشد بقیّه آن نیز مقدّس است و اگر ریشه درخت تقدیس شده باشد شاخه‌هایش نیز مقدّس می‌باشند.» ( انجیل شریف – رومیان ۱۱ : ۱۶ ) مسیح نوبر مقدّس خمیر است و خاصانش نیز خمیر مقدّس، و همه کسانی که از ذرّیّت او تولّد یافته‌اند لشکر نوبرها را تشکیل می‌دهند. او ریشه است و ایمانداران واقعی شاخه‌ها هستند که میوه می‌آورند. عیسی تاک است و ما شاخه‌ها، و دقیقاً همان طوری که در پدیده‌های طبیعی شاخه‌ها غذای خود را از ریشه تاک می‌گیرند و ثمره می‌آورند، به همین شکل کسانی که از خدا تولّد یافته‌اند یک زندگی الهی را در خود داشته و ثمرات روح‌القدس را به بار می‌آورند. آنها با این کار ماهیّت مسیح را به ظهور می‌رسانند و بدین ترتیب آن طبیعت الهی را که در آن شریک شده‌اند آشکار می‌کنند. پطرس در این بافت می‌نویسد: «و به همین جهت، کمال سعی نموده، در ایمان خود فضیلت پیدا نمایید و در فضیلت، علم و در علم، عفت و در عفت، صبر و در صبر، دینداری و در دینداری، محبّت برادران و در محبّت برادران، محبّت را.» ( دوّم پطرس ۱ : ۵ – ۷ ) در اینجا موضوع یک آموزه و یا یک شناخت نیست، بلکه حقیقت الهی در ایمانداران. و آن چه که خواسته شده از این قراراست: «بلکه مثل آن قدّوس که شما را خوانده است، خود شما نیز در هر سیرت، مقدّس باشید. زیرا مکتوب است: مقدّس باشید زیرا که من قدّوسم. و چون او را پدر می‌خوانید که بدون ظاهربینی بر حسب اعمال هر کس داوری می‌نماید، پس هنگام غربت خود را با ترس صرف نمایید. » ( اوّل پطرس ۱ : ۱۵ – ۱۷ )

توضیحات لازم:

عدّه زیادی بر پایه سنّتهای غیر کتاب مقدّسی که به ما منتقل شده است، واقعاً به تبدیل عناصر ( نان و شراب ) به خون و بدن مسیح اعتقاد دارند. اگر چنین بود چقدر وحشتناک می‌شد، چطور امکان دارد که چنین بدن و خون مقدّسی بارها در معرض جریان طبیعی فساد پذیری قرار گرفته باشد؟ به هیچ وجه امکان چنین تصوّری وجود ندارد، حتّی تصوّرش نیز مانند کفر است!

همان طورکه یهودیان در گذشته به دلیل عدم پی بردن به مفهوم روحانی سخنان خداوند، آنها را درک نکردند، به همان ترتیب مسیحیّت امروز نیز در این باره دچار نوعی سردرگمی شده است. در آن زمان شنوندگان تصوّر کردند که خداوند می‌خواست آنها را به تخطّی از شریعت وادارد وقتی که به آنها گفت: «و هر که جسد مرا خورد و خون مرا نوشد، حیات جاودانی دارد …» ( یوحنّا ۶ : ۵۴ ) چون همه آنها می‌دانستند که در لاویان ۱۷ : ۱۰ – ۱۲ چه آمده است: «و هر کس از خاندان اسرائیل یا از غریبانی که در میان شما مأوا گزینند که هر قسم خون را بخورد، من روی خود را بر آن شخصی که خون خورده باشد برمی‌گردانم، و او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت. زیرا که جان جسد در خون است و من آن را بر مذبح به شما داده‌ام تا برای جانهای شما کفّاره کند، زیرا خون است که برای جان کفّاره می‌کند. بنابراین بنی‌اسرائیل را گفته‌ام: هیچ کس از شما خون نخورد و غریبی که در میان شما مأوا گزیند خون نخورد.» و به همین خاطر بود که یهودیان از شنیدن سخنان عیسی در این مورد دچار وحشت شدند. با این وجود باید عرض کرد که این دو نماد زمینی تنها کاری که می‌کنند این است که توجّه را به امور روحانی جلب می‌کنند. چرا که خدا نمی‌تواند از یک طرف نوشیدن خون را قویاً ممنوع کند و از طرف دیگر از مؤمنان خود بخواهد که خون بنوشند. کسی که در نان و شراب شراکت می‌کند، به شراکت خویش به آن چه که به واسطه مرگ صلیب انجام پذیرفت اعتراف می‌کند. این شامی است که”به یاد من”برگزار می‌شود. فدیه در زمان برگزاری شام خداوند انجام نشد، بلکه پس از آن در جلجتا انجام پذیرفت. با این حال در زمان برگزاری عشاء ربانی، عمل فدیه به صورت عینی برای ما یادآوری می‌شود.

ما در یوحنّا ۶ می‌خوانیم که چطور نان به صورت معجزه‌آسا تکثیر شد و جمعیّت سیر شدند. فردای آن روز، وقتی که مردم به سراغ عیسی آمدند او به آنها چنین گفت: «… آمین آمین به شما می‌گویم که مرا می‌طلبید نه به سبب معجزاتی که دیدید، بلکه به سبب آن نان که خوردید و سیر شدید. کار بکنید نه برای خوراک فانی بلکه برای خوراکی که تا حیات جاودانی باقی است که پسر انسان آن را به شما عطا خواهد کرد، زیرا خدای پدر بر او مهر زده است.» ( یوحنّا ۶ : ۲۶ – ۲۷ ) او از نان، گوشت و حیات ابدی صحبت می‌کند و کسانی که به او گوش می‌دادند به یاد آوردند که چطور قوم اسرائیل در عهد عتیق در بیابان تغذیه شده بودند، به همین خاطر به وی گفتند: «پدران ما در بیابان مَنِّ را خوردند، چنان که مکتوب است که از آسمان بدیشان نان عطا کرد تا بخورند.» ( یوحنّا ۶ : ۳۱ ) عیسی این اندیشه را دنبال می‌کند و به آنها چنین می‌گوید: «… آمین آمین به شما می‌گویم که موسی نان را از آسمان به شما نداد، بلکه پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما می‌دهد. زیرا که نان خدا آن است که از آسمان نازل شده، به جهان حیات می‌بخشد. آنگاه بدو گفتند: ای خداوند این نان را پیوسته به ما بده. عیسی بدیشان گفت: من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آرد هرگز تشنه نگردد.» ( یوحنّا ۶ : ۳۲ – ۳۵ ) این پاسخ واضح و آشکار راه را برای هر برداشت شخصی می‌بندد. همان طوری که ما با خوردن نان زمینی زندگی جسمانی داریم، به همین صورت نیز وقتی که جزئی از او که نان حیات است بشویم، تا ابد زندگی خواهیم کرد.

در اینجا خداوند خود را به عنوان نان زنده که از آسمان نزول کرده و به واسطه حیات جاوید و زندگی الهی به دنیا تقدیم می‌شود، معرّفی می‌کند. او می‌گوید: «آمین آمین به شما می‌گویم هر که به من ایمان آرد، حیات جاودانی دارد. من نان حیات هستم. پدران شما در بیابان منِّ را خوردند و مردند. این نانی است که از آسمان نازل شد تا هر که از آن بخورد نمیرد. من هستم آن نان زنده که از آسمان نازل شد. اگر کسی از این نان بخورد تا به ابد زنده خواهد ماند و نانی که من عطا می‌کنم جسم من است که آن را به جهت حیات جهان می‌بخشم.» ( یوحنّا ۶ : ۴۷ – ۵۱ ) انجیل همین است! او خود را در بدن جسمانی‌اش قربانی کرد تا ما از بدنهای جسمانی خود آزاد شده و حیات جاوید را دریافت کنیم. نان الهی در زمین پخته نمی‌شود و غذای آسمانی را دست بشر درست نمی‌کند. خداوند خودش را قربانی کرد و اجازه داد وی را به صلیب بکشند تا همه کسانی که به این عمل نجات بخش تحقّق یافته ایمان آورند، به واسطه او صاحب حیات جاوید شده و تغذیه روحانی خود را از او بگیرند. او نان و حیات است. ما در روح با او شراکت پیدا کرده‌ایم، همان طوری که وی در جسم در ما شراکت پیدا کرد. او ما را دوباره به ملکوت خود منتقل کرد.

یهودیان بین خود مباحثه کرده و می‌گفتند: «… چگونه این شخص می‌تواند جسد خود را به ما دهد تا بخوریم؟» ( یوحنّا ۶ : ۵۲ ) و امروزه این مسیحیان هستند که بین خود درباره این موضوع مباحثه می‌کنند. همان طوری که قبلاً شرح داده‌ایم، منظور برّه خدا است که زندگی وی قربانی شد. خون وی برای آشتی بود و باید به عنوان قربانی بر مذبح برای گناهان تقدیم می‌شد. حیات الهی در مسیح بود، که این حیات به واسطه مرگش رها شده و به کسانی که به واسطه ایمان، نجات خدا را می‌پذیرند داده می‌شود.

آن چه که خداوند می‌گفت صرفاً به آلام و مرگش مربوط می‌شد. منظور آن سهم روحانی و الهی است که در خدا داریم و به واسطه عیسی مصلوب به ما رسیده است. ما به واسطه تولّد تازه پسران و دختران خدا می‌شویم. پولس این مسئله را در افسسیان ۵ : ۳۰ بدین گونه عنوان می‌کند: «از آن رو که اعضای بدن وی می‌باشیم، از جسم و از استخوانهای او.» از نظر انسانی هیچ کس گوشتی از گوشت او و استخوانی از استخوانهای وی نیست. از لحاظ طبیعی ما از نسل آدم هستیم، ولی از نظر روحانی ما به خلقت جدید در عیسی مسیح، خداوند ما، تبدیل شده‌ایم. ما به عنوان فدیه شدگان به مشارکت خدا بازگردانیده شده‌ایم و هم اکنون در زمین در جان خود حامل زندگی جاودانی و الهی شده‌ایم. از نظر عقل بشری اینها جاهلیّت هستند و به همین علّت وقتی که مردم کلام خدا را ملاحظه می‌کنند دوباره گرفتار افکار خود می‌شوند. مسائل روحانی می‌بایست با روشی روحانی بررسی شوند.

خداوند عیسی راه و راستی و حیات است، او نان زنده است، او نور عالم است، او قیامت است و به خاطر ما همه چیز است. ما به واسطه او به حالت الهی منتقل شده‌ایم. عیسی کلام خدا را تفسیر نکرد، او آن را به وجود آورد و کلام در وی و به واسطه وی تمام شد. به همین دلیل او با جرأت گفت: «… خوراک من آن است که خواهش فرستنده خود را به عمل آورم و کار او را به انجام رسانم.» ( یوحنّا ۴ : ۳۴ ) کسی که در مراسم عشاء ربانی شرکت می‌کند باید حاضر شود تا در درون خود اراده خدا را که در کلام او به ما نشان داده شده به عمل آورد. برای گفتن این جمله که”غذای من انجام اراده آن کسی است که مرا رهانیده است.”لازم است که فرد یک رابطه شخصی با خدا داشته باشد. ما کلام خدا را، و به همراه آن مسیح، آن نان حیات را که از آسمان نازل شد می‌پذیریم. خون وی به طور مؤثر در ما عمل می‌کند، چرا که برای آشتی و رهایی ماست که ریخته شده است. او چنین می‌گوید: «این است نانی که از آسمان نازل شد، نه همچنان که پدران شما مَنِّ را خوردند و مردند، بلکه هر که این نان را بخورد تا به ابد زنده ماند.» ( یوحنّا ۶ : ۵۸ ) در پاسخ به این عبارت باب ۶ بسیاری از شاگردان گفتند: «این کلام سخت است! که می‌تواند آن را بشنود؟» و وقتی که این سخن به گوش رسید حتّی کسانی که برای مدّتی عیسی را پیروی کرده بودند واکنشی انسانی از خود بروز دادند. اگر چه او به وضوح از آن نانی که از آسمان نازل می‌شد به آنها گفته بود. عیسی چون همهمه آنها را دید به آنها گفت: «روح است که زنده می‌کند و امّا از جسد فایده‌ای نیست. کلامی را که من به شما می‌گویم روح و حیات است.» ( یوحنّا ۶ : ۶۳ ) مکاشفه آن چه که خداوند گفت فقط از بالا می‌آید. کلام وی درباره عمل خوردن گوشتش و نوشیدن خونش از مسائل مهمی است که هنوز باعث لغزش می‌شود. نوشته شده است: «در همان وقت بسیاری از شاگردان او برگشته، دیگر با او همراهی نکردند. آنگاه عیسی به آن دوازده گفت: آیا شما نیز می‌خواهید بروید؟ شمعون پطرس به او جواب داد: خداوندا نزد که برویم؟ کلمات حیات جاودانی نزد تو است. و ما ایمان آورده و شناخته‌ایم که تو مسیح پسر خدای حی هستی.» ( یوحنّا ۶ : ۶۶ – ۶۹ ) همه کسانی که در پی عیسی هستند، چه این سخنان را فهمیده باشند و چه نفهمیده باشند، این شهادت را دارند. آنها ایمان دارند و نزد خداوند می‌مانند و او خاصان خود را از مکاشفه تا مکاشفه هدایت می‌کند. درک این مسائل فقط در زمان مناسب داده خواهد شد.

این بحث را می‌توان به شکل زیر خلاصه نمود، عمل فدیه یک بار برای همیشه بر روی صلیب در جلجتا انجام پذیرفت. لذا همه کسانی که با ایمان آن را می‌پذیرند، مراسم شام مقدّس را به یاد آن عملی که به صورت کامل تمام شد به جا می‌آورند. باید نان فطیر را به تناسب تعداد شرکت کنندگان پخت و پس از آن که نان در دعا در حضورجماعت تقدیم و مبارک شد، آن را شکسته و همه کسانی که در مراسم عشاء شرکت دارند از آن بخورند، و اگر نان اضافی آمد، عدّه‌ای مجدّداً نان را بخورند تا تمام شود.

سپس پیاله که حاوی شرابی است که از انگور قرمز درست شده، در دعا تقدیم و مبارک می‌شود، همه کسانی که از نان خورده‌اند در پیاله نیز شرکت می‌کنند. با این عمل یادآوری می‌شود که خداوند بدن خود را برای ما قربانی کرد و خون خود را ریخت. در مراسم شام مقدّس باید مواظب بود که از چهارچوب دستور خداوند درباره نحوه اجرای آن خارج نشویم. در جایی که این دستور رعایت نشود، آیین به سادگی به سوی بت پرستی کشیده شده و خرافات جای ایمان را می‌گیرد. پولس می‌نویسد: «محال است که هم از پیاله خداوند و هم از پیاله دیوها بنوشید. هم از مایده خداوند و هم از مایده دیوها نمی‌توانید قسمت برد. آیا خداوند را به غیرت می‌آوریم یا از او تواناتر می‌باشیم ؟» ( اوّل قرنتیان ۱۰ : ۲۱ – ۲۲ ) در اینجا بدون شک پولس به لاویان باب ۱۷ اشاره دارد که فرایضی درباره تقدیم قربانی به قوم خدا داده شده است. در آیات ۳ – ۷ همین باب مسئله بت پرستی تبیین شده و توضیح داده می‌شود که قربانی مقبول خدا چگونه باید انجام شود. چنین آمده است: «تا آن که بنی‌اسرائیل ذبایح خود را که در صحرا ذبح می‌کنند بیاورند، یعنی برای خداوند به در خیمه اجتماع نزد کاهن آنها را بیاورند، و آنها را به جهت ذبایح سلامتی برای خداوند ذبح نمایند. و کاهن خون را بر مذبح خداوند نزد در خیمه اجتماع بپاشد، و پیه را بسوزاند تا عطر خوشبو برای خداوند شود. و بعد از این، ذبایح خود را برای دیوهایی که در عقب آنها زنا می‌کنند دیگر ذبح ننمایند. این برای ایشان در پشتهای ایشان فریضه دایمی خواهد بود.» ( لاویان ۱۷ : ۵ – ۷ )

خدا دستورات و سفارشات دقیقی درباره آن چه که باید انجام می‌شد و همچنین نحوه انجام آنها داده بود، اسرائیلیها یقین داشتند که قربانیهای خود را به طور صحیح گذرانیده‌اند، در حالی که فقط آن چه را که مورد پسندشان بود به جا آورده بودند. و او به وضوح از طریق ( موسی ) به آنها گفت که به دید وی تنها قربانیهایی که به شکل صحیح و در محل معیّن انجام می‌شدند مورد قبول او می‌باشند. پس هر روش دیگری، به عنوان قربانی به دیوها تلقّی می‌شد.

کسی که به قوم خدا تعلّق دارد ‌نمی‌تواند هر کاری را به هر شکلی که خود می‌خواهد و در زمان و محلی که خود پسند کرده است به عمل بیاورد. این امر می‌بایست مطابق حکم خداوند انجام بشود، والا این عمل به او تقدیم نمی‌شود، بلکه به دیوهایی تقدیم می‌گردد که مردم را تحریک می‌کنند که در پی میل خود رفته و نااطاعتی بکنند. این مسئله درباره شام خداوند نیز صدق می‌کند. پولس به عنوان رسولی که روشنایی خدا را دریافت کرده بود این موضوع را به وضوح بیان نمود. او نمی‌خواست ایماندارانی که تحت تأثیر دیوها بودند در سفره خداوند سهمی داشته باشند.

در زمان رسولان هیچ بحثی درباره عشاء ربانی وجود نداشت. خداوند امر کرده بود و ایمانداران عشاء را طبق دستور خداوند برگزار می‌کردند. آنها در سادگی، این مراسم را”شکستن نان”می‌نامیدند، همان طوری که در اعمال ۲۰ : ۷ آمده است: «در اوّل هفته چون شاگردان به جهت شکستن نان جمع شدند …» عبارت”شکستن نان”حاکی از آن است که برای ایمانداران چقدر اهمیّت داشته است که عشاء مطابق با دستور خداوند و به شکلی که خود او اجرا کرده بود برگزار شود. در اعمال ۲ : ۴۲ آمده است: «و در تعلیم رسولان و مشارکت ایشان و شکستن نان و دعاها مواظبت می‌نمودند.»

همه کسانی که به راستی به کلیسای خدای زنده تعلّق دارند، در مورد آموزه فوق و شکل اجرایی آن به کلام خدا رجوع خواهند کرد. آنها همه چیز را در جای مناسب خود خواهند گذاشت و اجازه خواهند داد که آنها را در جایی که باید باشند بگذارند. آنها نه تفسیر می‌کنند و نه تفسیر خاصی را می‌پذیرند، و تنها چیزی که برای آنها ارزش و اهمیّت دارد همان گفته کلام است. به همین دلیل کلیسای حقیقی، عشاء را”به یاد” برگزار می‌کند و نه برای آمرزش گناهان. در هیچ جای کتاب مقدّس نیامده است که با شرکت در شام خداوند گناهان آمرزیده می‌شوند و در جایی که چنین تعلیمی داده شود نجات به یک آیین مذهبی وابسته خواهد شد.

هم اکنون ملکوت خدا با قوّت راه را برای خود باز می‌کند. انجیل عیسی مسیح، خداوند مصلوب و قیام کرده ما به مرکزیّت وعظ تبدیل شده است و از هر دستور کلام اطاعت می‌شود. بدین ترتیب کلیسا به آن موقعیّت فیضی که در ابتدا داشت بازگردانیده می‌شود. خداوند ما اوّل و آخر است، آری او دیروز، امروز و تا ابد همان است. خوشا به حال کسانی که به او و کلامش جایگاه برتر را می‌دهند و با انجام آن چه که بدیشان فرموده است، او را به عنوان خداوند خود اعتراف کرده و قبول می‌کنند.

شستن پاها:

پس از مبحث عشاء، به طور اختصار به موضوع شستن پاها می‌پردازیم. پیش از آن که به متن مربوط در عهد جدید مراجعه کنیم، توجّه خود را به آن چه که در عهد عتیق به کاهنان حکم شده بود معطوف می‌کنیم. مطابق حکم الهی می‌بایست حوضی برنجین در میان خیمه اجتماع و مذبح گذارده می‌شد: «و هارون و پسرانش دست و پای خود را از آن بشویند.» ( خروج ۳۰ : ۱۹ ) آنها پیش از انجام این کار مجاز نبودند که داخل خیمه اجتماع شوند. ایمانداران در عهد جدید”کهانتی مقدّس”تشکیل می‌دهند. ما باید با احترامی تقدّس آمیز به خدا نزدیک شویم و در هر امری به طور کامل از کلام او پیروی کنیم.

در یوحنّا ۱۳ : ۳ – ۱۰ نوشته شده است: «عیسی با این که می‌دانست که پدر همه چیز را به دست او داده است و از نزد خدا آمده و به جانب خدا می‌رود، از شام برخاست و جامه خود را بیرون کرد و دستمالی گرفته، به کمر بست. پس آب در لگن ریخته، شروع کرد به شستن پاهای شاگردان و خشکانیدن آنها با دستمالی که بر کمر داشت. پس چون به شمعون پطرس رسید، او به وی گفت: ای آقا تو پاهای مرا می‌شویی؟ عیسی در جواب وی گفت: آن چه من می‌کنم الآن تو نمی‌دانی، لکن بعد خواهی فهمید. پطرس به او گفت: پاهای مرا هرگز نخواهی شست. عیسی او را جواب داد: اگر تو را نشویم تو را با من نصیبی نیست. شمعون پطرس بدو گفت: ای آقا نه پاهای مرا و بس، بلکه دستها و سر مرا نیز. عیسی بدو گفت: کسی که غسل یافت محتاج نیست مگر به شستن پاها …» ما تا زمانی که متن فوق را به مثابه یک گزارش ساده تلقّی کنیم، الزامی در خود حس نخواهیم کرد. در آن زمان خداوند با کسانی که نزد وی بودند صحبت می‌کرد، و امروز نیز همان خداوند به واسطه همین کلام با ما صحبت می‌کند. ما باید خود را به جای پطرس بگذاریم که سؤال کرد: «ای آقا تو پاهای مرا می‌شویی؟» و عیسی به پطرس جواب داد: «آن چه من می‌کنم الآن تو نمی‌دانی، لکن بعد خواهی فهمید.» پطرس در تصمیم خود راسخ می‌شود و به او می‌گوید: «پاهای مرا هرگز نخواهی شست.» پطرس حاضر نبود تا شاهد آن باشد که خداوند با انجام این خدمت، خود را نزد او حقیر کند، ولی با این حال خداوند و استاد در آنجا یک درس عملی به شاگردان خود داد. در متی ۲۰ : ۲۶ آمده است: «… هر که در میان شما می‌خواهد بزرگ گردد، خادم شما باشد.» خداوند با فروتنی آنها را خدمت کرد و خود را کاملاً حقیر نمود. لباس خود را کنار گذاشته، حوله‌ای به کمر بست و خم شده و وظیفه یک غلام در خانه را انجام داد. این نمونه‌ای برای شاگردانش بود تا یک دیگر را بزرگ‌تر از خود تلقّی کنند، و در این فرصت خداوند با یک درس عملی این مسئله را تبیین کرد.

وقتی که خداوند به پطرس فرمود: «اگر تو را نشویم تو را با من نصیبی نیست.» پطرس وحشت زده گفت: «ای آقا نه پاهای مرا و بس، بلکه دستها و سر مرا نیز.» آیا می‌توانیم این طور تلقّی کنیم که پطرس بدون این عمل در خداوند سهمی نداشت؟ آیا هر کسی می‌تواند به صرف شرکت در این مراسم، سهمی در خداوند داشته باشد؟ جواب خیر است. مسئله اطاعت از خداوند ما و خدمت ما به دیگران است. ممکن است یک دستور، یک دعوت و یا یک فریضه خداوند در نظر ما بی‌معنی باشد، ولی این مسئله اهمیّت ندارد، و بر ما است که همانند بچّه‌ها بی‌چون و چرا اطاعت کنیم که در غیر این صورت رابطه ما با آن کس که امر کرده است قطع خواهد شد. قدرت یک زنجیر در ضعیف‌ترین حلقه‌اش اندازه‌گیری می‌شود. به ما امر شده است که هر کلمه و هر دستوری را جدی بگیریم و مطابق با آن عمل کنیم. در یوحنّا ۱۳ : ۱۲ – ۱۷ چنین آمده است: «و چون پاهای ایشان را شست، رخت خود را گرفته، باز بنشست و بدیشان گفت: آیا فهمیدید آن چه به شما کردم؟ شما مرا استاد و آقا می‌خوانید و خوب می‌گویید زیرا که چنین هستم. پس اگر من که آقا و معلّم هستم، پاهای شما را شستم، بر شما نیز واجب است که پاهای یک دیگر را بشویید. زیرا به شما نمونه‌ای دادم تا چنان که من با شما کردم. شما نیز بکنید. آمین آمین به شما می‌گویم غلام بزرگ‌تر از آقای خود نیست و نه رسول از فرستنده خود. هرگاه این را دانستید، خوشا به حال شما اگر آن را به عمل آرید.» سخنان عیسی واضح و بدون شبهه است: «پس اگر من که آقا و معلّم هستم، پاهای شما را شستم، بر شما نیز واجب است که پاهای یک دیگر را بشویید.» ( آیه ۱۴ ) در این مورد هیچ نیازی به توضیح و تفسیر وجود ندارد. وقتی که خداوند می‌گوید که باید پاهای هم دیگر را بشوییم و با تأکید می‌گوید: «… بر شما نیز واجب است که پاهای یک دیگر را بشویید.» منظور وی همین است. این موضوع ربطی به یک رسم شرقی ندارد. چون هم خداوند و هم شاگردان و همه مردم با رسم مذکور آشنا بودند. او به وضوح می‌گوید: «زیرا به شما نمونه‌ای دادم تا چنان که من با شما کردم، شما نیز بکنید.» ( آیه ۱۵ ) این یک دستور واضح و آشکار است و امّا و اگر در آن نیست. خداوند با عبارت زیر بر این دستور تأکید می‌کند و می‌گوید: «آمین آمین به شما می‌گویم غلام بزرگ‌تر از آقای خود نیست و نه رسول از فرستنده خود.» ( آیه ۱۶ )

هر زمانی که خداوند اصطلاح”آمین، آمین”را به کار می‌برد، لازم است که توجّه خاصی را به آن مبذول داریم، چرا که گویی با این کار قصد دارد توجّه ما را به نکته‌ای جلب کند. او این کار را در یوحنّا باب ۱۳ به دفعات انجام می‌دهد.

در واقع سخن چندانی در مورد شستن پاها نمی‌توان گفت. به جا آوردن این مراسم در کلیسای اوّلیّه باید امری معمول بوده باشد، چرا که در این خصوص چیزی در کلام دیده نمی‌شود. پولس این موضوع را به اختصار در رابطه با ثبت نام بیوه زنان در فهرست کلیسا مد نظر قرار داده و می‌گوید: «که در اعمال صالح نیک نام باشد، اگر فرزندان را پرورده و غربا را مهمانی نموده و پاهای مقدّسین را شسته و زحمتکشان را اعانتی نموده و هر کار نیکو را پیروی کرده باشد.» ( اوّل تیموتاؤس ۵ : ۱۰ )

ما با در دست داشتن کلام خاطر نشان کرده‌ایم که خداوند عیسی نمونه و فریضه شستن پاها را به ما داده است. به همین دلیل اگر شخصی واقعاً صادق باشد به گونه‌ای تعلیم نخواهد داد که این حکم رعایت نشود، بلکه حکم خداوند را به جا خواهد آورد. تقدّس کلام خدا برای یک ایماندار باید به اندازه‌ای باشد که حاضر گردد حتّی کوچک‌ترین حکم آن را نیز به جا آورد. چنین ایمانداری باید این سخنان خداوند را که در آخر امر گفت به خود ربط دهد: «هرگاه این را دانستید، خوشا به حال شما اگر آن را به عمل آرید.» ( آیه ۱۷ )

برکات خداوند از ابتدا تا انتها با کسانی خواهد بود که کلام خداوند را به عمل می‌آورند. باشد که خداوند ما را به اشخاصی تبدیل کند که در راههای وی و مطابق فرمان او راه می‌روند. آمین. آمین.

دانلود کتاب تعمید و شام خداوند و شستن پاها
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد