کتاب برای بیداری دعا نکنید ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب برای بیداری دعا نکنید ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب برای بیداری دعا نکنید

 

شنا کردن برخلاف جریان آب …:

بیداری، واژه‌ای است که همواره از دهان مسیحیان شنیده می‌شود. ما در پیغامها، در سرودها و در دعاهای خویش، همواره به خدا و به خودمان یادآوری می‌کنیم که تنها راه علاج نابسامانیهای روحانی، وقوع یک بیداری آن هم به سبک زمان گذشته می‌باشد. در نشریات وابسته به گروه‌های انجیلی، همواره بر لزوم وقوع بیداری تأکید می‌شود. و به جرأت می‌توان گفت که اگر فردی بتواند در رابطه با بیداری مطلبی را به رشته تحریر در آورد، بی‌هیچ زحمتی، حتماً ناشر یا نشریه‌ای را برای به چاپ رسانیدن مطلب خود خواهد یافت. بحث پیرامون بیداری به چنان موضوع داغی تبدیل شده که کسی به خود این جرأت را نمی‌دهد که در مقابل آن واکنشی از خود نشان دهد و به اصطلاح برخلاف جریان آب شنا کند.

در دنیای مذهب نیز همانند عالم سیاست و فلسفه، هرازگاهی پدیده‌ای مُد می‌شود. اگر ما روند تاریخ را به دقّت مورد بررسی قرار دهیم به وضوح در خواهیم یافت که ادیان بزرگ جهان همگی دارای دوره‌های افول و اوجگیری می‌باشند. دسته‌ای از مورّخین به محض مشاهده اوجگیری یک مذهب، از آن به عنوان بیداری یاد می‌کنند.

در صورتی که بخواهیم از این منظر به بیداری بنگریم، ناگزیر باید بپذیریم که در برخی از کشورها، اسلام در حال تجربه یک بیداری است، این موضوع در مورد مذهب شینتو در ژاپن نیز صادق است. این مذهب پس از جنگ جهانی دوّم دچار افول شده بود، امّا امروزه مردم ژاپن مجدداً نسبت به آن ابراز علاقه می‌کنند و مراسم شینتویی را بر پا می‌دارند.

در برخی از کشورها نیز شاهد گسترش آیین کاتولیک و پروتستان آزاد اندیش هستیم و این در حالی است که هیچ یک از این به اصطلاح بیداریها باعث افزایش محسوس سطح اخلاقی این کشورها نشده‌اند.

ممکن است یک مذهب، حتی مسیحیّت عامی، در کمیّت رشدی فوق‌العاده داشته باشد، بدون آن که در عمل قدرت تبدیل کننده روح‌القدس ( در این رشد ) دیده شود.

در نتیجه این رشد، کلیسای نسل بعد دچار چنان افتی می‌شود که گویی اصلاً بیداری در کار نبوده است. تصور من این است که مشکلات بنیادین عصر ما با وقوع یک بیداری برطرف نخواهد شد، بلکه ضروری است که یک قدرت تبدیل کننده وارد زندگی ما شده، علل و اساس بیماریهای اخلاقی و روحانی ما را درمان نماید.

همواره باید به جای برطرف کردن عواقب یک مشکل به علل آن هجوم برد. به جای کوشش برای برطرف کردن علایم یک بیماری، باید خود بیماری را درمان کرد. پس راه حل بن بست فعلی را باید در یک دگرگونی بنیادین جست.

پس از ارزیابی مسائل مختلف، به این نتیجه رسیده‌ایم، که ما در شرایط کنونی نیازمند وقوع یک بیداری نیستیم. چه بسا بیداری بزرگی که در آمریکا واقع می‌گردد، چنان آثار مخربی بر اخلاقیات آن جامعه بگذارد، که بازگشت آن کلیسا به وضع مطلوب یک قرن به طول بیانجامد.

بهتر آن است که موضوع را بیشتر بشکافم، همه می‌دانند که یک نسل قبل، گسترش نقد عالی ( High critic ) و تفکر مدرن که حاصل آن نقد عالی است، باعث شد تا جنبشی قدرتمند در سطح کلیساهای پروتستان برای مقابله با آن پدیده ( نقد عالی ) شکل بگیرد. هدف از این خیزش، دفاع از ایمان مسیحی تاریخی بود. بنا به دلایلی روشن، اصطلاح بنیادگرایی به این جنبش الصاق گردید. جنبش بنیادگرا تا حدی خود جوش بود و تشکل خاصی مسؤول پیوند این حرکات به یک دیگر نبود. هدف بنیادگرایان مهار به اصطلاح”موج نفی”در الهیات مسیحی بود. فعّالان این جنبش در پی آن بودند که با بیان تعاریف مجدد از محتوای آموزه‌های بنیادین کلیسای عهد جدید، از آنها حراست کنند. این یک رویداد تاریخی است.

جنبشی که قربانی جنبه‌های مثبت خود شد:

معمولاً فراموش می‌شود که بنیادگرایی ضمن گسترش در میان فرقه‌های مختلف و گروهی مستقل، قربانی محاسن خود شد. کلام خدا در دست پیروان این جنبش به یک عنصر مرده مبدل گشت. آموزه الهام شفاهی نیز به دلیل انعطاف ناپذیری بنیادگرایان به صورت یک تعلیم بلااستفاده درآمد. ( البته من به این آموزه ایمان دارم. )

صدای نبی از او گرفته شد و همگان مجذوب توضیحات کاتبان شدند. در بسیاری از زمینه‌ها خلاقیّت روحانی از بین رفت و سلسه مراتبی غیر رسمی تصمیم گرفت که اعتقادنامه‌هایی تدوین کند تا به واسطه آن، محدوده ایمان برای مردم، تعیین شده باشد. دیگر ایمان فرد مسیحی بر مبنای کتاب مقدّس نبود، بلکه بر اساس برداشت کاتبان از متن کتاب مقدّس قرار داشت. بسیاری از همایشها، مؤسسات آموزشگاه‌های کتاب مقدّس، واعظان و دکترهای برجسته ( الهیات ) دست به دست هم داده، کاتب‌گرایی را در کلیسا برقرار ساختند. افراط در دیسپانسیونالیسم [ دوره ¬ گرایی: یعنی کسانی که معتقدند دوره¬های تاریخی از هم مجزا هستند. مثلاً دوره شریعت ربطی به دوره فیض ندارد. – مترجم ] باعث گردیده است تا مسائلی چون توبه ( دگرگونی بنیادی ) اطاعت و جایگاه صلیب در زندگی مسیحی به حاشیه رانده شده و تنها جنبه تئوریک به خود بگیرند. تا آنجا که عملاً بخشهایی از کتاب مقدّس کنار گذاشته شده‌اند. هدف ظاهری این عمل این است که”کلام حقیقت ارایه شود.”آن هم براساس یک سیستم بسته.

در نتیجه، مخالفت مذهبی با ایمان اصیل مسیحی بیشتر شد. مه سرد و غلیظ بر بنیادگرایی سایه انداخت. البته ایمان عهد جدید حفظ شد و آموزه‌های بنیادین عهد جدید مجدداً برقرار گشته بودند، ولی جو حاکم، برای ظهور ثمره شیرین روح‌القدس مساعد نبود. روحیه حاکم بر کلیسای اوّلیّه در میان افراد دیده نمی‌شد و دیگر از مسیحیان اعصار گذشته که در حین جفا خدا را جلال می‌دادند، خبری نبود. راست دینی مجدداً برقرار گردید، ولی کلیسا فاقد یک عنصر حیاتی بود. درخت بنیادگرایی به بار ننشست. حالا دیگر صدای کبوتر و قمری به ندرت شنیده می‌شد. جایگزین آن صدای طوطی بود، که از بالا، آموخته‌های خود را با لحنی جدی و خسته کننده، تکرار می‌کرد.

ایمان که در زمان رسولان یک واژه زنده می‌بود، در تعالیم کاتبان به یک آموزه بی‌روح مبدل گشت. کتاب پیروز شده بود، امّا روح حیات بخش نیز از کالبد کلیسا جدا گردیده بود. بدین ترتیب کاتب‌گرایی سیطره خود را گسترش داد و ایماندار”به اسارت بابل”برده شد.

البته باید پذیرفت که در این بین، استثنائاتی هم وجود داشت. حتّی در تاریکترین مقاطع زمانی از این دوره، در میان دانشجویان کتاب مقدّس، افرادی وجود داشتند که از اساتید خود شایسته‌تر بودند. آنها برای حضور زنده خدا اشتیاق فراوانی داشتند. ایشان کسانی بودند که در این دوره قحطی، تجربه پری و قدرت روح‌القدس را داشتند. امّا تعداد این افراد انگشت شمار بود و حضور آنها باعث رفع جو سنگین حاکم بر محافل مسیحی نشد. اشتباه کاتب‌گرایی، یک اشتباه، تعلیمی نیست. مطلب بسیار ظریف است، آن قدر ظریف که به سختی می‌توان به اشتباهات آن پی برد. تأثیر این مسئله بسیار مرگبار است. ما با اظهارات الهیدانان مشکلی نداریم، بلکه مشکل بر سر فرضیه‌هایی است که مطرح می‌کنند.

کاتبان چنین می‌گویند که پذیرش یک چیز، خود به مفهوم داشتن آن است. آنها می‌گویند، هر وعده‌ای که در کتاب مقدّس آمده، در ما محقق شده است. ( به عنوان مثال ) در صورتی که ما الهامی بودن رساله‌های پولس را بپذیریم، هر چه در مورد او صدق می‌کرد، در مورد ما نیز صادق است. کتاب مقدّس می‌گوید که چطور می‌توان نجات یافت، امّا کاتبان پا فراتر گذاشته، ادّعا می‌کنند که براساس گفته‌های کتاب مقدّس، ما از نجات برخوردار هستیم. اطمینان به نجات به یک تجربه فکری تنزل نموده و جای خود را به پیروی از چند آموزه داده است.

مردم، در واکنش به سلطه‌گری کاتبان به پا خاستند. انسان تنها تا حدی می‌توانست تسلط کاتبان را تحمل کند. این شورش به دور از هیاهو به انجام رسید. بسیاری از مسیحیان در مقابل سلطه فکری کاتبان از خود واکنش نشان دادند. آنها همانند کسی که در حال غرق شدن می‌باشد برای دست یافتن به اکسیژن تلاش می‌کردند. آنها می‌خواستند عقاید خود را آزادانه بیان کنند، در حالی که معلّمان همیشه برای آنها محدودیّت ایجاد می‌کردند.

این فحشای مذهبی بیست سال به طول انجامید. پس از گوساله پرستی قوم اسرائیل، این رویداد، کریه‌ترین واقعه در تاریخ نجات بود. «و نه بت پرست شوید، مثل بعضی از ایشان، چنان که مکتوب است: قوم به اکل و شرب نشستند و برای لهو لعب بر پا شدند.» ( اوّل قرنتیان ۱۰ : ۷ )

این مطلب در مورد انجیلیها نیز صدق کرد. خط جدایی میان کلیسا و دنیا از بین رفت. می‌توان گفت که به غیر از چند گناه اخلاقی، سایر گناهان دنیای خارج از نجات در میان به اصطلاح مسیحیان”تازه تولّد یافته”به چشم می‌خورد. کلیسا از دنیا پیروی و تقلید می‌کند. مسؤولان مذهبی برای رسیدن به اهدافشان، روشهای تبلیغاتی جهان را به خدمت گرفته‌اند. در بسیاری از کلیساها، مسؤولان در بیان اقداماتشان و نتایج حاصل از آنها اغراق می‌کنند. آنها مسائل را به سود خود پیش می‌برند. دیگر فضا و جو حاکم بر عهد جدید حس نمی‌شود، بلکه به جای آن بیشتر تأثیر هالیوود و بِرُدْوی ( Broad Way ) به چشم می‌خورد.

بسیاری از انجیلیها دیگر دست به ابتکار و خلاقیّت نمی‌زنند، بلکه تنها به تقلید از الگویی که دنیا ارایه می‌دهد، بسنده می‌کنند. ایمان مقدّس پدران ما به یک تفریح ساده تبدیل گردیده است و در نهایت تأسف باید گفت که این مسؤولان ( مذهبی ) هستند که چنین بلایی را بر ایمان آورده‌اند.

آن جریان اعتراضی که در کلیسای عهد جدید متولّد شده بود و همواره با قدرت، روشهای دنیا را محکوم می‌نمود، دچار خفگی شده و از میان برداشته شد. آن عنصر بنیادینی که موجب می‌گردید تا مسیحیان منفور باشند، از محافل انجیلی عصر حاضر رخت بربسته است. دیگر لازم نیست که فردی به دلیل مسیحی بودن یا مسیحی شدن، بهایی سنگین بپردازد. فیض دیگر رایگان نیست، بلکه ارزان است. هم اکنون ما می‌کوشیم به دنیا ثابت کنیم که می‌توانند بدون پرداخت هیچ بهایی، از مزایای ملکوت خدا استفاده کنند. به آنها گفته می‌شود که دیگر نیاز نیست تا روشهای زندگی خود را تغییر بدهند. بلکه به عنوان جایزه پذیرش چنین انجیلی به آسمان خواهند رفت.

البته این توصیف در برگیرنده تمام محافل مسیحی نیست. امّا واقعیّت آن است که اکثر مسیحیان، چنین برداشتی از ایمان مسیحی دارند و این طرز فکر در زندگی آنها به وضوح به چشم می‌خورد. اگر بخواهیم به همین شکل ادامه دهیم، باید گفت که مسیحیان ساعات خود را به عبث صرف دعا برای بیداری می‌کنند. در این شرایط دعا برای بیداری بی‌فایده است. وقوع بیداری برای آن دسته از طالبان بیداری که اجازه نمی‌دهند تا روح‌القدس آنها را به منظور ایجاد تغییر در زندگیشان و نیز هماهنگ شدن با الگوی موجود در عهد جدید، روشن سازد، مشکلی را حل نخواهد نمود.

وقتی که دعا کردن اشتباه است!:

گاهی اوقات دعا کردن اشتباهی بیش نیست. حتّی در برخی شرایط دعا کردن گناه محسوب می‌شود. ما در این رابطه یک نمونه بارز در کتاب مقدّس داریم:

اسرائیل در عای شکست سنگینی را متحمل شده بود. در این باره در کلام چنین می‌خوانیم: «خداوند به یوشع گفت: برخیز چرا تو به این طور به روی خود افتاده‌ای؟ اسرائیل گناه کرده، و از عهدی که به ایشان امر فرمودم تجاوز نموده‌اند و از چیز حرام هم گرفته، دزدیده‌اند، بلکه انکار کرده، آن را در اسباب خود گذاشته‌اند … برخیز قوم را تقدیس نما و بگو برای فردا خویشتن را تقدیس نمایند، زیرا یهوه خدای اسرائیل چنین می‌گوید: ای اسرائیل چیز حرام در میان تو است و تا این چیز حرام را از میان خود دور نکنی، پیش روی دشمنان خود نمی‌توانی ایستاد.» ( یوشع ۱۰ : ۷ – ۱۱؛ ۱۳) ما به یک دگرگونی ریشه‌ای در کلیسا احتیاج داریم.

دعا کردن برای این که خدا برکت خود را بر کلیسای مرتد و نامطیع بریزد، کاری اشتباه است. تنها نتیجه علاقه فزاینده دنیا به مسیحیّت این خواهد بود که به تعداد اعضای کلیساهایی که قصد ندارند تا به فرامین مسیح گردن بنهد و از او پیروی کنند، افزوده خواهد شد. تنها زمانی افزایش تعداد اعضا برای خدا راضی کننده خواهد بود که در کنار آن افراد راه‌های خود را تغییر داده و در مسیر تقدس گام بردارند. خدا پیغامی به اشعیا داد که باید مسئله ما را برای همیشه حل نماید: «خداوند می‌گوید از کثرت قربانیهای شما مرا چه فایده است؟ از قربانیهای سوختنی و قوچها و پیه پرواریها سیر شده‌ام و به خون گاوان و برّه‌ها و بزها رغبت ندارم. وقتی که می‌آیید تا به حضور من حاضر شوید، کیست این را از دست شما طلبیده است که دربار مرا پایمال کنید؟ هدایای باطل دیگر میاورید. بخور نزد من مکروه است و غره ماه و سبّت و دعوت جماعت نیز. گناه را با محفل مقدّس نمی‌توانم تحمل نمایم … خویشتن را شسته، طاهر نمایید و بدی اعمال خویش را از نظر من دور کرده، از شرارت دست بردارید. نیکوکاری را بیاموزید و انصاف را بطلبید. مظلومان را رهایی دهید، یتیمان را دادرسی کنید و بیوه زنان را حمایت نمایید … اگر خواهش داشته، اطاعت نمایید، نیکویی زمین را خواهید خورد.» ( اشعیا ۱ : ۱۱ – ۱۳ ، ۱۶ – ۱۷ ، ۱۹ ) تنها زمانی دعا برای بیداری اجابت می‌گردد که به همراه آن یک دگرگونی بنیادین در زندگی ما روی داده باشد. ممکن است ساعتها دعا کردن در شب از نظر خداوند ناخوشایند نیز باشد.

«اطاعت بهتر از قربانی است.» ( اوّل سموئیل ۱۵ : ۲۲ – ۲۳ ) ما باید به مسیحیّت عهد جدید رجوع کنیم. این مسئله تنها به تعلیم محدود نمی‌شود. جدایی از دنیا، اطاعت، فروتنی، بی‌پیرایگی، جدیّت، خویشتن داری، پاکدامنی، عفت کلام و حمل صلیب همگی از ارزشهایی هستند که باید درونی شوند. این ارزشها بر کلیسای عهد جدید حاکم بود. باید هیکل را از وجود تاجران و صرّافان پاک ساخت.

ایمان در روزگار ما:

در روزگار ما مسیحیّت اصیل و بنیادین تحت تأثیر دشمن قدیمی خود یعنی برداشت ناصحیح از زیر فیض بودن و آزادی از شریعت قرار دارد. تفکر و اعتقادنامه این تعلیم چیز پیچیده‌ای نیست و بسیار ساده است. ما به وسیله ایمان نجات یافتیم؛ و اعمال ما هیچ جایگاهی در زندگیمان ندارند؛ شیوه رفتاری ما، اعمال ما را تشکیل می‌دهد و بدین دلیل است که این اعمال هیچ ارزش و بهایی ندارند. تا زمانی که ایمان داشته باشیم، دیگر نیازی به اعمال نیست و انجام اعمال نیکو ارزش چندانی ندارد. بدین ترتیب بین عمل و ایمان فاصله و شکافی غیر قابل داد خواست وجود دارد. ( از آنجا که زیر فیض هستیم، دیگر در مورد انجام ندادن اعمال پسندیده کتاب مقدّسی بازخواست نخواهیم شد. ) مشکل گناه ما در صلیب مسیح از بین می‌رود. بنابراین اعمال ما خارج از محدوده ایمان است و نمی‌تواند بین ایمانداران و خدا جایی را برای خود داشته باشد.

این تعلیم ( درک ناصحیح از فیض خدا ) در چند جمله بالا خلاصه می‌گردد. این آموزه آن قدر در میان بنیادگرایان نفوذ کرده که در مسیحیّت مدرن امروزی، از سوی قشر کثیری از مذهبیون به عنوان یک حقیقت محض و ناب که از جانب خدا آمده، پذیرفته شده است. آزادی از شریعت، داکترین فیض می‌باشد. این داکترین توسط یک منطق اصلاح نشده به ناپاکی و فجور کشیده شد. منطق اصلاح نشده‌ای که از تعلیم عادل شمردگی به واسطه ایمان نشأت می‌گیرد و عدّه‌ای نیز با پیچ و تاب دادن این تعلیم، آن را تحریف کرده و می‌کنند. همین امر در کلیسای اوّلیّه باعث آزردگی خاطر و آشفتگی پولس رسول گردید و او مجبور شد با به کارگیری مثالهایی گویا، این طرز تفکر را زیر سؤال برده و پوچی آن را افشا کند.

زمانی‌که این سؤال مطرح می‌شود که «… آیا در گناه بمانیم تا فیض افزون گردد؟» ( رومیان ۶ : ۱ ) پولس با بیان استدلالی قوی و مقتدر که در رومیان ۶ قابل ملاحظه است، صراحتاً می‌گوید: نه! ( … ) کتاب مقدّس به ما می‌آموزد که محض فیض از گناه آزاد می‌گردیم و دلیل این آزادی بیشتر آن است که بتوانیم ( آزادانه ) اعمال نیک و مقبول خدا را انجام دهیم. ( … ) حال می‌خواهم به مانعی دیگر که آن را به وضوح در راه ایماندارانی که می‌خواهند قدرت روح‌القدس را تجربه کنند می‌بینم، اشاره‌ای داشته باشم. این مانع در روش تعلیم معلّمان در مورد کسانی که می‌خواهند ایمان بیاورند. و نیاز خود را به پری روح احساس می‌کنند، وجود دارد.

این که ایماندار باید برکاتی را که پس از توبه از سوی خدا سرازیر می‌شوند با ایمان بپذیرد، به عنوان یک اصل در سراسر عهد جدید به چشم می‌خورد. این ( پذیرش ) رکن آموزه توبه است و هر نوع تخطی از آن برای فردی که یک تجربه مسیحی را داشته باشد مهلک و کشنده است.

پولس صراحتاً این مطلب را تعلیم می‌دهد که روح به واسطه ایمان دریافت می‌شود. او هر فردی را که برخلاف این امر تعلیم می‌داد، توبیخ می‌نمود. با توجّه به این، در نخستین نگاه چنین به نظر می‌رسد که تعلیم دادن به کسانی که می‌خواهند روح‌القدس را به واسطه ایمان دریافت کنند، نیازمند عملکردی قاطع و صریح است.

با این وجود یک چیز در این میان قرار دارد که درست عمل نمی‌کند و به اصطلاح میلنگد. ما باید از خود بپرسیم که آیا کلماتی نظیر”ایمان”در نظر معلّمین امروزی همان معنایی را دارد که پولس آن را می‌دانست و از آن استفاده می‌نمود؟
امروزه ما شاهد یک تباین و تضاد در میان ایمانداران پر از روح‌القدس زمان پولس و خیل ایمانداران مدّعی پری روح امروزی هستیم. توبه کرده‌های ( ایمانداران ) زمان پولس، قطعاً روح‌القدس را توسط ایمان دریافت می‌کردند. آری فی‌الواقع روح‌القدس را دریافت می‌کردند. امروزه هزاران نفر وجود دارند که ادّعا می‌کنند روح‌القدس را یافته‌اند امّا ضعفهای همیشگی آنها بیانگر چیز دیگری است و نشان می‌دهد که آنها از حقیقت روح آگاهی ندارند.

این طور به نظر می‌رسد که مشکل از برداشتی است که از ایمان داریم. ایمان از دیدگاه پولس واقعیّتی زنده و آتشین است که ایماندار را بر آن می‌دارد که تسلیم محض فرمان عیسی شده، او را اطاعت نماید. امّا ایمانی که امروزه در میان به ظاهر مسیحیان به چشم می‌خورد، مفهومی جز پذیرش ساده یک عقیده، در خود ندارد.

افراد بسیاری واقف بر این مهم هستند که محتاج قدرت روح‌القدس می‌باشند، امّا از آنجایی که نمی‌خواهند در دعا وارد نبرد برای از بین بردن زندگی گذشته‌شان شوند، به سمت عقیده ( داکترین )”پذیرش به وسیله ایمان”می‌روند، تا بدین ترتیب راهی برای فرار از مشکل خود پیدا کنند. ( در واقع آنها به جای حل مسئله به پاک کردن صورت مسئله می‌پردازند. ) بدین ترتیب، ایمان این گروه از افراد در ظاهر غیر قابل نکوهش است و ( به گمان خود ) ظاهراً می‌توانند هر روزه با خدای اسرائیل هم گام شوند. اینها همان کسانی هستند که”جمع مکسر درهم”را تشکیل می‌دهند و باعث کند شدن روند پیشرفت کلیسا می‌گردند. همچنین این قبیل افراد باعث به وجود آمدن اغلب مشکلات و درهم پیچیدن امور می‌شوند.

تنها چیزی که در آنها تبدیل می‌شود دیدگاهشان نسبت به یک عقیده است. آنها تصمیم به عبور از راه تنگ و باریک می‌گیرند. امّا تا زمانی که واقعاً توبه نکنند و حقیقتاً در این راه تنگ و باریک گام نگذارند، محکوم به ادامه زندگی توأم با یأس و ناامیدی هستند. ناامیدی و یأسی که در وجودشان مخفی است.

همواره باید این را به خاطر داشته باشیم که هیچ کس بدون داشتن تأیید و آگاهی قلبی از حضور روح‌القدس در وجودش از چنین برکتی برخوردار نمی‌شود. خدا روح خود را تنها در پاسخ به یک ایمان حقیقی بر ما افاضه می‌کند. ایمانی که در یک نیاز عمیق روحانی و شور و شوقی قوی از صمیم دل، خود را عیان می‌سازد.

نویسنده: تُــزِر

دعوت به رهایی ۱

 

دانلود کتاب برای بیداری دعا نکنید