کتاب بذر نفاق برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب بذر نفاق ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب بذر نفاق

 

۱- امشب یک متن کوتاه را انتخاب کرده‌ام، اگر خدا بخواهد، تا پس زمینه آن را از کتاب متّی ۱۳ : ۲۴ – ۳۰ بگیریم. سپس پس از چند لحظه می‌خواهم همچنین از آیه ۳۶ تا ۴۰ را بخوانم. حال باب ۱۳ متّی، از آیه ۲۴ شروع کرده و می‌خوانم. به کلام خدا با دقّت گوش دهید. کلام من زایل خواهد شد امّا کلام او چنین نیست. «و مَثَلی دیگر به جهت ایشان آورده، گفت، ملکوت آسمان مردی را ماند که تخم نیکو در زمین خود کاشت، و چون مردم در خواب بودند دشمنش آمده، در میان گندم، کرکاس ریخته، برفت. و وقتی که گندم رویید و خوشه برآورد، کرکاس نیز ظاهر شد. پس نوکران صاحب خانه آمده، به وی عرض کردند، ای آقا مگر تخم نیکو در زمین خویش نکاشته‌ای؟ پس از کجا کرکاس بهم رسانید؟ ایشان را فرمود، این کار دشمن است. عرض کردند، آیا می‌خواهی برویم آنها را جمع کنیم؟ فرمود، نی، مبادا وقت جمع کردن کرکاس، گندم را با آنها بَرکَنید. بگذارید که هر دو تا وقت حصاد با هم نمو کنند و در موسم حصاد، دروگران را خواهم گفت که، اوّل کرکاسها را جمع کرده، آنها را برای سوختن بافه‌ها ببندید امّا گندم را در انبار من ذخیره کنید.»

۲- متوجّه شدید؛ اوّل کرکاسها را جمع کرده و ببندید، شدید؟ حال، وقتی در حال خواندن این بخش بودم، در حین این که شب در کوه کاتالینا نشسته بودم و مشغول دعا بودم، چیز عجیبی به نظرم رسید. سپس فکر کردم از کجا می‌توانم مطلبی را در مورد این گردآوری کنم که امشب بتوانم در مورد آن صحبت کنم؟ سپس پایین رفته و بذر نفاق را پیدا کردم، بنابراین فرهنگ لغت را برداشتم و دیدم که نفاق به چه معنی است. و آن به معنی کاشت اختلافات، مخالف بودن است، یا آن طور که فرهنگ لغت و بستر می‌گوید کاشت اختلاف، چیزی متفاوت یا مخالف نسبت به آن چه تا به حال بوده. بنابراین من فکر کردم که متن امشب را بذر نفاق بنامم. و ایمان و اعتماد دارم همان طور که به آن نزدیک می‌شویم خدا کلامش را برکت می‌دهد.

۳- و ما همچنین می‌دانیم که او در آیه ۳۶ تا ۴۳ تعبیر کرد که آن بذر چگونه بالغ خواهد شد. حال که در این قسمت هستیم بیایید این آیه را بخوانیم. آیه ۳۶ تا ۴۳ : «آنگاه عیسی آن گروه را مرخص کرده، داخل خانه گشت و شاگردانش نزد وی آمده، گفتند، مَثَلِ کرکاسِ مزرعه را به جهت ما شرح فرما. در جواب ایشان گفت، آن که بذر نیکو می‌کارد پسر انسان است، و مزرعه، این جهان است و تخم نیکو ابنای ملکوت و کرکاسها، پسران شریرند. و دشمنی که آنها را کاشت، ابلیس است و موسم حصاد، عاقبت این عالم و دروندگان، فرشتگانند. پس همچنان که کرکاسها را جمع کرده، در آتش می‌سوزانند، همان طور در عاقبت این عالم خواهد شد، که پسر انسان ملائکه خود را فرستاده، همه لغزش دهندگان و بدکاران را جمع خواهند کرد، و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان بُوَد. آنگاه عادلان در ملکوت پدر خود مثل آفتاب، درخشان خواهند شد. هر که گوش شنوا دارد بشنود.»

۴- این خود عیسی است که این مثل را تفسیر می‌کند، بنابراین معنی این تفسیر را می‌دانیم، حال که به کاشتن بذر و درو نزدیک می‌شویم، او این را تفسیر می‌کند. و من ایمان دارم زمانی که عیسی این مثل را در ایّام خودش می‌گفت، منظور و قصدش در مورد آخر دنیا بود، یا پایان دوره، که این دوره است. و ایمان دارم که این متن کوتاه بسیار برای ساعتی که ما در آن زندگی می‌کنیم حائز اهمیّت است، چون عیسی به طور مشخص گفت که: جمع کردن در عاقبت این عالم، این زمانی است که انتها خواهد بود. جمع ‌آوری بذر نیکو، و همچنین جمع ‌آوری کرکاس و سوزاندن آنها، و بردن بذر نیکو به ملکوت. و من ایمان دارم این چنین بود. و آیه دیگر کلام من را به این باور هدایت می‌کند، آن را این جا نوشته‌ام، متّی ۲۴ : ۲۴ است، جایی که در مورد بذر، بذر اختلاف صحبت می‌کند. عیسی گفت آن دو آن قدر به هم نزدیک خواهند بود که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز گمراه می‌کردند. بسیار مشابه.

۵- جای دیگر کلام خدا نوشته شده است که باران بر عادل و ناعادل می‌بارد. اوّلین تجربه‌ام از زمانی که وارد جماعت پنطیکاستی شدم را یادم هست. در میشاواکا، ایندیانا بودم. و در یک جلسه عالی بودم، سالن آن جا مانند این جا بود، در آن جا شمال و جنوب به هم می‌رسیدند. در آن دوران به خاطر تبعیض نژادی آنها مجبور بودند همدیگر را آن جا ببینند. دو دسته بزرگ از برادران پنطیکاستی وجود داشتند. من هرگز در موردشان چیزی نشنیده بودم یا با آنها ملاقات نکرده بودم. در آن جا برای اوّلین بار صحبت به زبانها را شنیدم. در ردیف انتهایی همایش، من چون عضوی از آنها نبودم، من فقط یک خادم باپتیست جوان بودم، در آن انتها نشسته بودم. و اوّلین باری که سخن به زبانهای شخصی را شنیدم به یاد می‌آورم، نمی‌دانستم که چیست و در چه مورد است. و اکثراً این دو مرد که آن جلو ایستاده بودند، یکی به زبانها صحبت می‌کرد و دیگری آن چه آن مرد می‌گفت را ترجمه می‌کرد. خوب، من شروع به مطالعه تمام عیار کتاب مقدّسم کردم. فهمیدم که این عمل آنها کاری کتاب مقدّسی است، و روح‌القدس این کار را می‌کند.

۶- خوب، حدود یک روز پس از آن. آن شب قلبم لمس شد. من در مزرعه ذرّت خوابیدم. برای گرفتن تخت خواب پول کافی نداشتم، فقط پول رفتن به خانه را داشتم، و برای صبحانه شیرینی دونات، مربوط به یکی دو روز قبل، یا نان ساندویچی، را خوردم. می‌توانستم با آنها غذا بخورم، امّا پول نداشتم که سهم پول غذایم را بدهم. در آن ایّام که رکود اقتصادی سال ۱۹۳۳ بود، اوضاع بسیار سخت بود. و من فکر کردم، خوب، من … من نمی‌خواهم با آنها غذا بخورم، امّا می‌خواهم بدانم که آنها چه دارند. آنها چیزی دارند که من ندارم. بنابراین آن روز صبح … آنها از من پرسیدند، تمامی خادمین به جایگاه بیایند و خود را معرّفی کنند، که هستید و از کجا می‌آیید. خوب، من فقط گفتم، ویلیام برانهام، مبشر، جفرسون ویل. سپس نشستم. در آن زمان من جوان‌ترین خادم روی جایگاه کلیسا بودم. روز بعد آنها من را به روی جایگاه فرا خواندند تا برایشان صحبت کنم. بعد از آن که صحبت کردم، زمان عالی داشتیم، سپس مردم من را به کلیساهای متفاوت دعوت کردند. بعد از آن که آنها …

۷- پس از آن، چرا، فکر کردم، اگر می‌توانستم به جایی که آن دو مرد بودند برسم، جایی که یکی به زبانها صحبت می‌کرد و دیگری آن را ترجمه می‌کرد. این موضوع قلبم را شعله‌ور می‌ساخت، شدیداً آن را می‌خواستم. خوب، همان طور که به شما در آغاز گفتم، مقدار کمی عطیه که شما را کنار می‌کشد. می‌دانید؟ عطایا و خواندگی بدون توبه هستند، شما آنها را تمام عمرتان دارید، شما با آنها متولّد می‌شوید، اگر عطایای خدا باشند. بنابراین، من از زمانی که پسر بچّه بودم همیشه این اتّفاق برایم می‌افتاد، کسانی که از تمام زندگی من با خبر هستند می‌دانند که این حقیقت دارد. خوب، اگر فکر می‌کردم … در آن زمان نمی‌دانستم که آن چیست، که به آن رؤیا می‌گویند، نمی‌دانستم که چیست. امّا فکر کردم، اگر بتوانم با آنها صحبت کنم! خوب، روحی که در آن ساختمان بود حقیقتاً حس روح خدا را داشت. پس با یکی از آنها صحبت کردم و چند سؤال از او پرسیدم، و او یک مسیحی واقعی بود. هیچ شکی در این مورد وجود نداشت که این مرد یک ایماندار حقیقی بود. و زمانی که با مرد بعدی صحبت کردم، فهمیدم که اگر تا به حال با یک ریاکار ملاقات کرده باشم، او یکی از آنها است. این شخص واقعاً این گونه بود. همسر این مرد زنی با موی بلوند بود، و این مرد از یک زن سیاه مو دو بچّه داشت. و من فکر کردم، خوب، حالا چه؟ ایناهاش، من به هم ریختم. من بنیادگرا هستم؛ این باید کلام باشد، وگرنه درست نیست. روح خدا تا آن جا که من می‌دانم در آن جا وجود داشت، یکی از آنها به طور حقیقی ایماندار، و دیگری اصلاً نیکو نبود، و روح خدا بر هر دو آنها قرار می‌گرفت. حال، این چه طور ممکن است؟ این امر من را گیج کرد.

۸- دو سال بعد، در یک غار که برای دعا به آنجا می‌روم مشغول دعا کردن بودم. گرد و غبار غار را پر کرد، یک روز بعد از ظهر از غار بیرون آمدم، کتاب مقدّسم را بر روی کنده درخت گذاشتم، باد زد و کتاب مقدّس را باز کرد، باب ۶ کتاب عبرانیان باز شده بود. این باب می‌گوید که در ایّام آخر، چه گونه خواهد بود اگر از حقیقت دور شویم و بار دیگر برای توبه تازه شویم، دیگر کفّاره‌ای برای گناه نبود، و این که چه طور عاقبت خار و خس متروک سوخته شدن است. لیکن باران بر زمین می‌بارد، اغلب، تا آن را آبیاری کرده و بیاراید؛ امّا خار و خس متروک شده و بذر نیکو جمع‌آوری خواهد شد. و من فکر کردم، خوب، این فقط وزش باد بود که کتاب مقدّسم را باز کرد. خوب، دوباره کتاب مقدّسم را پایین گذاشتم. و فکر کردم، خوب حالا فقط … و باد بار دیگر کتاب مقدّس را باز کرد. این اتّفاق سه بار رخ داد. و من فکر کردم، خوب، حالا این عجیب است. و همین که بلند شدم، فکر کردم، خداوند، چرا این بخش از کتاب مقدّس را باز می‌کنی که بخوانم … زمانی که این بخش را با دقّت خواندم، آن جا که می‌گوید، عاقبت خار و خس متروک سوخته شدن است، فکر کردم، چرا باید این بخش را برایم باز کنی؟ و همان طور که به افق نگاه می‌کردم …

۹- این رؤیاها بدون هیچ زحمتی است. خود خدا است که آن را می‌دهد. می‌بینید؟ نگاه کردم و زمینی را دیدم که در مقابل چشمانم آشکار می‌شد، زمین زیر کشت بود. مردی با لباس سفید آن جا بود، او مشغول کاشت گندم بود. زمانی که او به انحنای زمین رسید؛ مرد دیگری آمد که ظاهر وحشتناکی داشت، او لباس سیاه بر تن داشت، و مشغول ریختن دانه کرکاس در همه جا بود. هر دو آنها با هم آمدند. هر دو آنها تشنه بودند، چون باران نیاز بود. و به نظر می‌رسید که هر کدام از آنها در حال دعا کردن بود، سر خود را خم کرده، می‌گفتند خداوند، باران عطا کن، باران عطا کن. و ابرهای عظیم شکل گرفتند، و باران بر آنها باریدن گرفت. زمانی که این اتّفاق افتاد، گندم کوچک به بالا پرید و گفت، خدا را شکر! خدا را شکر! یک کرکاس کوچک نیز به بالا پرید و گفت، خدا را شکر! خدا را شکر! سپس رؤیا تعبیر شد؛ باران بر عادل و ناعادل می‌بارد. یک روح می‌تواند در یک جلسه قرار گیرد، و همه از آن لذّت می‌برند: ریاکاران، مسیحیان، همه با هم. دقیقاً همین است. امّا این چیست؟ آنها به میوه‌شان شناخته می‌شوند. می‌بینید؟ تنها از این طریق می‌توان این امر را تشخیص داد. حال آن را می‌بینید، جو صحرایی، یا گندم وحشی گاهی اوقات شبیه یک گندم حقیقی و بومی هستند، آن قدر نزدیک به هم هستند که اگر ممکن بود برگزیدگان را نیز فریب می‌دادند. فکر می‌کنم که ما در دوره زمانی درستی زندگی می‌کنیم، زمانی که در مورد این چیزها موعظه می‌شود و در موردش صحبت می‌شود.

۱۰- به آیه ۴۱ توجّه کنید، آن دو در ایّام آخر بسیار به هم نزدیک بودند، او نمی‌توانست برای جدا کردن آنها به یک کلیسا اتکا کند، مثلاً، متدیست، باپتیست یا پنطیکاستی‌ها آنها را جدا کنند. او گفت فرشته‌اش را برای جدا کردنشان می‌فرستد. یک فرشته برای جدا سازی می‌آید، تفکیک درست از نادرست. و هیچ کس جز فرشته خداوند نمی‌تواند این کار را انجام دهد. او کسی است که می‌گوید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. خدا گفت که فرشتگانش را در آخر زمان می‌فرستد. در تمام این مدّت فرشته‌ای نبوده، بلکه فرشتگان در زمان آخر، و آنها جمع خواهند کرد. ما می‌دانیم که اکنون زمان برداشت است. حال، در واقع فرشته به معنی پیغام‌آور است. و می‌بینیم که هفت فرشته هفت کلیسا وجود دارند، و حال … نه، در حال ادوار کلیسا. توجّه کنید که او گفت که برزگران که بودند، و همچنین این که دانه آنها چه بود. یک، برزگر او بود، پسر خدا، که پیش رفته و بذر پاشید. و یک دشمن پشت او آمد، یعنی شیطان، و بذر انفاق را کاشت، درست بعد از آن که بذر درست کاشته می‌شد. حال، دوستان، این اتفاق از ابتدا در هر دوره رخ داده است. دقیقاً. درست از ابتدا، همین اتّفاق افتاد.

۱۱- حال او گفت، بذر خدا، کلام خدا. عیسی گفت در یک مکان گفت، کلام یک بذر است. و هر بذر موافق جنس خود ثمر خواهد داد. حال اگر مسیحیان، فرزندان خدا، فرزندان ملکوت بذر خدا هستند، پس آنها باید کلام خدا باشند، کلامی که در دوره حیاتشان آشکار شده است، بذر وعده برای آن دوره. خدا کلامش را در ابتدا داد، و در هر دوره بذرش، زمانش و وعده‌هایش را دارد. حال، زمانی که نوح وارد صحنه شد، او بذر خدا بود، کلام خدا برای آن دوره. زمانی که موسی آمد، نمی‌توانست با پیغام نوح بیاید، این جواب نمی‌داد، لیکن او بذر خدا در آن زمان بود. سپس زمانی که مسیح آمد، او نمی‌توانست با پیغام دوره نوح یا موسی بیاید؛ زمان او بود، باید باکره‌ای آبستن شده و پسری می‌زایید، و او مسیح می‌بود.

۱۲- حال، ما در دوره لوتر، وسلی ( دوره متدیست )، تا به دوره پنطیکاست زندگی کرده‌ایم، و در هر دوره یک وعده کلام داده شده است. و مردم آن دوره که آن کلام وعده را آشکار می‌کنند بذرهای آن دوره هستند. همان طور که عیسی گفت: «ایشان فرزندان ملکوت هستند.» درست است. عملکرد روح‌القدس از طریق فرزندانش همان بذرهای ملکوت در آن دوره است. توجّه داشته باشید، کرکاس همان دشمن، شیطان است که عداوت یا بذر نفاق را می‌کارد، او این کار را کرده است و مقصر است. شیطان بذرش را ابتدا کاشت، زمانی که خدا نخستین برداشتش یعنی انسان را بر روی زمین قرار داد. منظورم آدم است. او می‌دانست که معرفت راستی و ناراستی وجود داشت، و او هرگز به آن نرسید.

۱۳- امّا متوجّه می‌شویم، خدا کلامش را به فرزندانش داده است تا به وسیله آن از خود دفاع کنند. ما دفاع دیگری جز کلام خدا نداریم. این دفاع ما است. هیچ بمبی، پناهگاهی، مخفیگاهی، هیچ آریزونایی یا کالیفرنیایی یا هر چیز دیگری وجود ندارد، ما تنها یک دفاع داریم، و آن هم کلام است. و کلمه جسم گردید و در میان ما ساکن شد، آن کلمه عیسی مسیح بود. او تنها دفاع ما است. اگر در او باشیم، در امان هستیم. حتّی گناه یک ایماندار راستین به حساب نمی‌آید. این را می‌دانستید؟ آن که از خدا متولّد شده است، مرتکب گناه نمی‌شود، او نمی‌تواند گناه کند. می‌بینید؟ گناه او به حساب نمی‌آید. چرا، داوود گفت، «خوشا به حال کسی که خداوند به وی جرمی در حساب نیاوَرَد.» زمانی که شما در مسیح هستید، شما هیچ تمایلی به گناه کردن ندارید. چون که عبادت‌کنندگان، بعد از آن که یک بار پاک شدند، دیگر حسِ گناهان را در ضمیر نمی‌داشتند، دیگر تمایلی ندارید. حال، ممکن است شما از دیدگاه دنیا گناهکار باشید؛ امّا از دیدگاه خدا گناهکار نیستید، چون در مسیح هستید. چه طور می‌توانید گناهکار باشید، زمانی که در یک شخص بدون گناه قرار دارید، و خدا تنها شخصی را می‌بیند که شما در آن قرار دارید.

۱۴- حال زمان برداشت. در ابتدا زمانی که خدا بذرش را بر روی زمین پاشید و آن را در دل فرزندانش، خانواده‌اش قرار داد، تا کلام را نگاه دارند، این تنها دفاع آنها بود، نگاه داشتن کلام. دشمن در این قسمت وارد شد و آن مانع باز دارنده را به وسیله کاشت بذر اختلاف که مغایر کلام خدا بود شکست. اگر این در ابتدا این یک اختلاف بود، هنوز نیز چنین است. هر آن چه که چیزی به کلام خدا اضافه نماید، هنوز هم بذر اختلاف است. برایم مهم نیست که از کجا می‌آید، اگر از یک سازمان، از منبع نظامی، از قدرتهای سیاسی می‌آید، هر آن چه که مغایر با کلام خدا است، بذر نفاق است. زمانی که یک مرد می‌ایستد و می‌گوید که واعظ انجیل است، و می‌گوید که ایّام معجزات گذشته است، این بذر نفاق است. زمانی که یک مرد ایستاده و می‌گوید که خادم، شبان یک کلیسا در جایی است، و باور ندارد که عیسی مسیح از هر جهت به جز بدن فیزیکی، دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است، این بذر نفاق است. زمانی او می‌گوید، معجزات و دوره رسولانی گذشته است، این بذر نفاق است. زمانی که آنها می‌گویند، چیزی به نام شفای الهی وجود ندارد، این بذر نفاق است. و دنیا پر از اینها است. اینها زیاد شده و گندم را خفه می‌کنند.

۱۵- ما متوجّه می‌شویم که نخستین برزگر بذر انفاق شیطان معرّفی می‌شود، و ما از پیدایش باب ۱ می‌دانیم که شیطان بود. حال متوجّه می‌شویم، و در این جا، در کتاب متّی، باب ۱۳، عیسی هر گونه اختلاف در رابطه با کلامش را شریر بودن معرّفی می‌کند. و در این سال ۱۹۶۵، هر آن چه که اختلاف را می‌کارد، چیزی که مغایر با کلام خدا است، یا تفسیر شخصی به آن اضافه می‌کند، بذر اختلاف است. خدا این را نمی‌پسندد. او نمی‌تواند. با چیز دیگری آمیخته نمی‌شود، نمی‌توانید آن را پیوند بزنید، باید اصل و حقیقی باشد.

۱۶- حال می‌فهمیم، زمانی که خدا بذرش را در باغ عدن کاشت، می‌بینیم که ثمره‌اش هابیل بود. امّا زمانی که شیطان بذر نفاقش را کاشت، ثمره‌اش قائن بود. یک بذر شخصی صالح و بذر دیگر شخصی ناصالح را موجب شد. چون حوّا به کلام اختلاف گوش داد، کلامی که مغایر با کلام خدا بود، این باعث شروع و ادامه یافتن گناه از آن زمان تا به حال شد. و ما هرگز نمی‌توانیم تمام بذرهای اختلاف را از بین ببریم، تا این که فرشتگان آمده و آنها را جدا سازند، و خدا فرزندانش را به ملکوت می‌برد، و کرکاسها سوزانده خواهند شد. به آن دو درخت مو توجّه کنید. اگر زمان بیشتری برای این موضوع داشتیم خوب بود، امّا به نکات کلیدی‌اش می‌پردازم، تا بتوانیم چند دقیقه دیگر دعا برای بیماران را شروع کنیم.

۱۷- توجّه داشته باشید، بذر آنها با هم رشد کرد، درست همان طور که خدا در باب ۱۳ کتاب متّی، متن امشب ما می‌گوید: «بگذارید که هر دو تا وقت حصاد با هم نمو کنند.» قائن به زمین نود رفت و در آنجا همسری برای خود یافت، و ازدواج کرد؛ هابیل به قتل رسیده بود، خدا شیث را برافراشت تا جای او را بگیرد. و نسلهای آینده در مسیر درست و نادرست به پیش رفتند. حال متوجّه می‌شویم که آنها گرد هم آمده بودند، هر کدام از آنها، هر دفعه، و خدا باید … آن قدر شرارت زیاد شده بود که خدا مجبور شد آن را نابود کند. لیکن هر دو آن بذرها پیش آمدند، بذر نفاق و بذر خدا، و سر بذر خود را ثمر دادند، یکی یهودای اسخریوطی و دیگری عیسی مسیح. زیرا، او بذر خدا بود، او ابتدای خلقت خدا بود، او چیزی کمتر از خدا نبود. و یهودای اسخریوطی پسر هلاکت به دنیا آمد، از جهنّم آمد، و به جهنّم بازگشت. عیسی مسیح پسر خدا بود، کلام آشکار شده خدا. یهودای اسخریوطی در نفاقش بذر شیطان بود، و به منظور فریب به دنیا آمد؛ درست همانند قائن جدش در ابتدا.

۱۸- یهودا فقط ظاهر کلیسا را داشت. او خالص و بی‌ریا نبود. او واقعاً ایمان نداشت؛ اگر داشت هرگز به عیسی خیانت نمی‌کرد. امّا، می‌بینید؟ او آن بذر اختلاف را کاشت. او فکر کرد که می‌تواند با دنیا و ثروتش دوستی برقرار کند، و در عین حال با عیسی دوست باشد، امّا دیگر برای او کار از کار گذشته بود و او نمی‌توانست کاری در این مورد انجام دهد. زمانی که آن زمان شوم فرا رسید و او این کار شیطانی را انجام داد، او از خط فاصل بین جلو رفتن و برگشتن گذر کرد. او باید بدین شکل پیش می‌رفت، به عنوان یک اغواگر. او بذر اختلاف را پاشید، او سعی کرد توجّه سازمانهای بزرگ آن زمان، به همراه فریسیان و صدوقیان را جلب کند. و فکر کرد که پولی برای خود به جیب خواهد زد، و در میان مردم محبوب خواهد شد. این موضوع باعث می‌شود که بسیاری وارد بذر نفاق شوند، آنها سعی دارند توجّه انسان را جلب کنند! بیایید توجّه خدا را جلب کنیم، نه انسان را. لیکن زمانی که بذر اختلاف در یهودا رسیده شد، او این کار را کرد.

۱۹- و ما می‌دانیم که عیسی کلمه بود، انجیل یوحنّا باب ۱ می‌گوید، «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. … و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد.» سپس، کلام یک بذر است، سپس این بذر جسم گردید و میان ما ساکن شد. اگر یهودا بذر دشمن و نفاق بود، او هم جسم شد و در میان ما به عنوان یهودای اسخر یوطی ساکن شد. او هرگز ایمان حقیقی نداشت. او گمان می‌کرد که ایمان دارد. بین ایمان داشتن و باور بر ایمان داشتن تفاوت وجود دارد. و یک ایمان حقیقی به خدا ایمان خواهد داشت، و خدا کلام است، چیزی به آن نمی‌افزاید. کتاب مقدّس به ما می‌گوید که اگر کلمه‌ای به آن بیافزاییم یا کم کنیم، نصیب او از کتاب حیات منقطع خواهد شد، مکاشفه ۲۲ : ۱۸، آخرین باب کتاب مقدّس.

۲۰- در نخستین ابتدا، اوّلین کتاب در کتاب مقدّس، خدا به آنها گفت که یک کلمه را نیز زیر پا نگذارند، تمامی کلام باید نگاه داشته شود، آنها باید مطابق کلام زندگی می‌کردند. عیسی در میانه کتاب مقدّس آمد و این را در دوره خود گفت، «انسان نه محض نان زیست می‌کند، بلکه به هر کلمه‌ای که از دهان خدا صادر گردد.» و در دوره پایانی مکاشفه، کلام به ما می‌گوید که، «و هر گاه کسی از کلام این نبوّت چیزی کم کند، خدا نصیب او را از درخت حیات و از شهر مقدّس و از چیزهایی که در این کتاب نوشته است، منقطع خواهد کرد.» بنابراین چیزی مبهم نمی‌تواند وجود داشته باشد، تنها کلام حقیقی و خالص خدا. آنها پسران و دختران خدا هستند که از خواهش انسان، یا به وسیله فشردن دست کسی، یا نوعی تعمید به دنیا نیامده‌اند؛ بلکه در روح خدا توسّط روح‌القدس متولّد شده‌اند، و کلام خود را از طریق آنها آشکار می‌سازد. این بذر حقیقی خدا است.

۲۱- دشمن به کلیسا ملحق می‌شود و بسیار معتقد به یک اعتقاد یا چیز دیگری می‌شود. امّا این … این اختلاف است، هر آن چه که در جریان حقیقی کلام خدا مداخله ایجاد کند بذر اختلاف است. و ما چه طور می‌دانیم؟ ما می‌گوییم، خوب، شما حق تفسیر آن را دارید؟ نه قربان! هیچ کس حق تفسیر کلام خدا را ندارد. او مفسر خودش است. او آن را وعده می‌دهد، سپس آن را انجام می‌دهد، این تفسیرش است. زمانی که او آن را وعده می‌دهد، او آن را محقق می‌سازد، این تفسیر آن است. هر چیزی مغایر کلام خدا اختلاف است. کاملاً. حال، من گفتم که یهودا ایمان حقیقی نداشت. او مجبور بود در ظاهر ایماندار باشد. او ایمان را داشت که فکر می‌کرد عیسی پسر خدا است، امّا او نمی‌دانست که عیسی پسر خدا است. او این کار را نمی‌کرد. و شخصی که در حقیقت کلام خدا سازش و مصالحه می‌کند نیز دارای ایمان ظاهری است. خادمین حقیقی خدا بر روی کلام او خواهند ایستاد.

۲۲- چند شب پیش، خادمی از یکی از دانشکده‌های بزرگ و معروف آریزونا به این جا آمد، او نزدم آمد و گفت: می‌خواهم شما را در مورد خاصی اصلاح کنم. من گفتم: … البتّه اگر فرصتش را دارید. گفتم: این بهترین فرصت است. بیایید نزدم. او نزدم آمد و گفت: آقای برانهام، شما در تلاش هستید، من ایمان دارم که شما بی‌ریا و صادق هستید، امّا شما سعی دارید یک داکترین رسولانی را به دنیا معرّفی کنید. دوره رسولان با مرگ رسولان به پایان رسید. من گفتم: اوّلین چیزی که می‌خواهم از تو برادرم بپرسم این است، آیا ایمان داری که تمامی کلمات خدا الهام شده است؟ او گفت: بله قربان. مطمئناً باور دارم. من گفتم: بنابراین در کلام به من نشان می‌دهی که کجا دوره رسولانی به پایان رسید؟ حال، اگر به من نشان دهی، من نیز با تو ایمان خواهم داشت. و گفتم: نویسنده رساله، کسی کلید ملکوت را داشت، در روز پنطیکاست زمانی که دوره رسولانی معرّفی شد، آنها گفتند، «ای برادران چه کنیم که نجات یابیم؟ او گفت، توبه کنید و هر یک از شما به اسم عیسی مسیح به جهت آمرزش گناهان تعمید گیرید و عطای روح‌القدس را خواهید یافت. زیرا که این وعده است برای شما و فرزندان شما و همه آنانی که دورند، یعنی هر که خداوند خدای ما او را بخواند.» حال چه طور کتاب مقدّس خودش را نقض می‌کند؟ آن مرد گفت: امشب سرمای بدی خورده‌ام. من گفتم: من نیز همین فکر را می‌کنم. می‌بینید؟ حال شما به من بگویید، آیا خدا هنوز می‌خواند؟ اگر خدا هنوز می‌خواند، پس دوره رسولانی هنوز وجود دارد. مطمئناً. تا زمانی که خدا بخواند، دوره رسولانی خواهد بود، زیرا «عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.»

۲۳- حال، در می‌یابیم که این نفاق در هر دوره‌ای کاشته شده است. اگر ممکن بود در ده یا پانزده دقیقه مانده به این موضوع می‌پرداختم، این کار را می‌کردم، در طول ادوار … همه ما کتاب مقدّس را خوانده‌ایم. و حال مانند زمانی که عیسی آمد، او این اختلاف را مغایر دید. او کلام آشکار شده بود، او تفسیر خدا از کلام بود، چون او گفت: «کتب را تفتیش کنید، زیرا شما گمان می‌برید که در آنها حیات جاودانی دارید؛ و آنها است که به من شهادت می‌دهد.» بفرمایید. او تفسیر کلام خدا بود. و هر پسر و دختر تولّد تازه یافته خدا در این دوره تفسیر کلام خدا است.از میان تمامی مردم، شما رساله‌های نوشته شده هستید. بله. توجّه داشته باشید، او گفت، آنها عبث من را پرستش می‌کنند، و داکترین نفاق را تعلیم می‌دهند، داکترین انسان، عقاید انسان، تعالیمی می‌دهند که هیچ ربطی به کلام خدا ندارد.

۲۴- ببینید، هر دوره‌ای چنین محصولی تولید می‌کند، هر دوره چنین بوده، و دوره ما نیز متفاوت نیست. دوره ما نیز همین طور است، و از جمع ادوار دیگر با هم بزرگ‌تر است، چون این دوره پایان تاریخ دنیا است. این بزرگ‌ترین نفاقی است که تا به حال بر روی زمین وجود داشته است، و بر روی زمین وجود دارد. نفاق در دوره‌های دیگر آنها را از خدای راستین و زنده دور کرد، به سوی بتها برد. امروز، عیسی مسیح در متّی ۲۴ : ۲۴ می‌گوید که آن قدر نزدیک خواهد بود که اگر ممکن بود برگزیدگان نیز فریب می‌خوردند. در مورد اختلاف صحبت کنید. آه! این بسیار حیله‌گر است. شیطان در میان مردم است، و تنها چنین الهیدان و دکتر الهیات می‌تواند کلام را تقریباً کامل تعلیم دهد. عیسی چنین گفت. امّا فقط او را ببینید، جایی خواهد بود. گفت، خوب حال، برای این نبود. آه! بله، چرا هست، می‌بینید؟ چون خدا گفته چنین است.

۲۵- ببینید چه کرده است. همین نفاق در ایّام نوح خشم خدا را آورد، زمانی که خدا نبی‌اش را فرستاد و با آتش موعظه کرد، او مردم را به توبه فرا خواند، نفاق در آن جا زیر آب از بین رفت. بعد شیطان چه کرد؟ پشت حام درآمد و دوباره شروع به کاشتن کرد. این کاملاً درست است. در ادامه موسی نبی بزرگ آمد تا فرزندان اسرائیل را از بیابان خارج کند. چه اتّفاقی افتاد؟ موسی نبی بزرگ خدا حقیقت کامل را برای آنها آورد، حقیقت اثبات شده. او خدا را ملاقات کرده بود. خدا ثابت کرد که او ملاقات کرده بود. چه طور در میان آن مردم، کاهنان و اشخاصی که دارای مذاهب و مراسم و غیره بودند، تنها موسی به عنوان اثبات تفسیر کلام خدا ایستاد. این را فراموش نکنید. او تفسیر وعده خدا بود. او گفت که این کار را می‌کند؛ او تفسیر خدا بود.

۲۶- چه اتّفاقی افتاد؟ کلیسا از بیرون مصر آغاز شد، رو بر روی پاهایش، و چه شد؟ شیطان با نفاقش در انسان، قائن دوّم یعنی بلعام آمد، و او اختلاف را در میان آنها کاشت. می‌دانیم که این درست است. تعلیم بلعام چه بود، این بود که همه ما یکی هستیم، ما همان خدایی را پرستش می‌کنیم که شما پرستش می‌کنید، او اساساً درست می‌گفت، چون او قربانی را انجام داد که خدا گفته بود؛ هفت‌ مذبح، هفت‌ گاو، هفت‌ قوچ‌ و به همان خدا را دعا کرد، همان طور که موسی در بیابان این کار را کرده بود، درست همان طور. امّا آنها مانند هم نبودند. این اتّفاق سایه‌ای از آن چیزی بود که قرار است اتّفاق بیافتد. قائن بار دیگر در این شخص بلعام آشکار شده بود. و خدا در شخص موسی آشکار بود. و کلامش را از طریق یک انسان تفسیر می‌کرد، خود را، وعده‌اش را از طریق یک انسان می‌شناساند. و نفاق رشد کرد. در زمان یهودا نیز همین اتّفاق افتاد، او با نفاق وارد می‌شود.

۲۷- و این گناه را به یاد داشته باشید، آنها معتقد بودند که، همه ما یکی هستیم، ما یک خدا را می‌پرستیم، همه ما باید به یک کلیسا تعلّق داشته باشیم، ما باید مردمی شبیه هم باشیم، این گناه هرگز در اسرائیل بخشیده نشد. عیسی خود گفت، آنها مرده‌اند؛ آنها هلاک شدند، همه جز سه نفر از آنها. آنها اشخاصی بودند که ایستادگی کردند و به وعده ایمان داشتند. زمانی که شخص ضعیف گفت، ما نمی‌توانیم این سرزمین را بگیریم، این برایمان خیلی است! و غیره، کالیب و یوشع مردم را آرام کردند و گفتند، ما کاملاً قادر به تصرّف این سرزمین هستیم، چون خدا این را به ما وعده داده است. برایم مهم نیست که در مقابل ما کیست! و ما هنوز می‌توانیم شفای الهی، تعمید روح‌القدس را تعلیم دهیم، و هنوز قدرت خدا را داشته باشیم که ما را از مسائل دنیا جدا سازد. خدا چنین گفت. دوره رسولان تمام نشد، و هرگز تمام نخواهد شد، و ادامه می‌یابد. بنابراین، ما همان برزگر اختلاف قدیمی را می‌بینیم. و به یاد داشته باشید، آن گناه هرگز بخشیده نشد. حال، برادر، اگر آن زمان هرگز بخشیده نشد، حال زمانی که بذر تمامی ادوار گردهم می‌آید چه طور؟

۲۸- به کار بزرگی که بلعام کرد توجّه کنید، این موضوع ادامه یافت و در نهایت به آمدن یهودای اسخریوطی و عیسی ختم شد. چه بود؟ یهودا و عیسی دقیقاً مانند قائن و هابیل بودند. چون همان طور که یهودا مذهبی بود، قائن هم مذهبی بود. قائن مذهبی بنا کرد، او قربانی کرد، او خدا را پرستش کرد، درست مانند دیگران در این امر راسخ بود. او فکر کرد که آدم و حوّا سیب یا میوه‌ای خورده‌اند. و قائن … هابیل به مکاشفه می‌دانست که این اشتباه بود؛ این خون بود که آنها را بیرون آورده بود و او یک برّه را تقدیم کرد. و خدا شهادت داد که تقدیمی او درست بود. سپس قائن حسادت کرد و سعی کرد که برادرش را به قتل برساند. و همان طور که او برادرش را بر روی همان مذبح که برّه در آن قربانی شده بود کشت، یهودای اسخریوطی هم همین طور در قربانگاه خدا به عیسی خیانت کرد، و او را به قتل رساند، درست مانند قائن. چون قائن بذر اختلاف بود. و بلعام نیز چنین بود، او یک نبی جیره خوار بود که بهتر می‌دانست. و خدا از طریق آیات و معجزات و قاطری که به زبانی ناشناخته صحبت می‌کرد به او هشدار داد، با این حال، او همان طور به مسیرش ادامه داد. او متولّد شده بود که برزگر بذر نفاق باشد.

۲۹- و اگر عیسی پیش بینی کرده است که این دوره بزرگ‌ترین نفاق را خواهد داشت، یعنی کلیسای لائودیکیه، ولرم، که او را از کلیسا بیرون گذاشتند، چه طور این می‌تواند چیزی جز نفاق باشد. مطمئناً، چنین است. در آن دوره به پایان می‌رسد. و بار دیگر هابیل و قائن در جلجتا بودند. حال توجّه کنید، به محض این که عیسی مسیح به آسمان رفت، روح‌القدس فرستاده شد. این یک بذر بود، که به کلام حیات می‌دهد. جان دادن به معنی زنده ساختن است. روح‌القدس حقیقی کلام را زنده می‌سازد و خود کلام است. روح‌القدس اعتقادنامه را زنده نمی‌سازد، نمی‌تواند، چون از اعتقادنامه نیست. این روح خدا است، چون او خدا است. می‌بینید؟ و او آن بدن را زنده می‌سازد.

۳۰- حال به کاری که آنها کردند توجّه کنید. سپس، کتاب مقدّس می‌گوید، یوحنّا با فرزندانش صحبت می‌کند و می‌گوید، «ای فرزندان، این ساعت آخر است و چنان که شنیده‌اید که دجّال می‌آید، الحال هم در دنیا است، و در فرزندان هلاکت کار می‌کند.» حال، این سی سال پس از آمدن روح‌القدس بود. ما در می‌یابیم زمانی که روح‌القدس، بذر حقیقی، حیات بخش به بذر می‌آید، سپس بذر نفاق هم بار دیگر می‌آید. و توجّه کنید، این ادامه یافت. و … کلام حقیقی به اثبات رسیده بود، انبیاء قدیمی پیش از مردن ثابت کرده بودند که کلام خدا راست است. اگر کسی اعتقادنامه شواری نیقیّه یا شورای قبل نیقیّه، آن پانزده روز خونین سیاست را خوانده باشد، زمانی که آن گروه رومیان می‌خواستند از آن کلیسا یک فرقه ایجاد کنند. انبیاء وارد شدند، آنها پوست گوسفند به خود پیچیده بودند، گیاه می‌خوردند و برای آن کلام ایستادند. امّا این چه اثری داشت؟ باید همانند قائن می‌بود، باید مانند هابیل می‌بود، یکی باید می‌مرد. قطعاً این اتّفاق افتاد. و کلام نفوذش را در میان مردم از دست داد، همه آنها به آراء کلام راستین را کنار زدند و دگم عقاید انفاق کلیسای کاتولیک نخستین را پذیرفتند. آنها پاپ را اضافه کردند، آنها یک اسقف اضافه کردند، این و آن را اضافه کردند. آنها معنی حقیقی پطرس، مریم و مابقیشان را از بین بردند؛ و بتها ساختند، و از به اصطلاح دین مسیحیّت خود چیزی جز یک مراسم بت پرستی نساختند. آن چه بود؟ بذر اختلاف. و کلیسای سازمان دهی شده، سازمان دهی شده برای اوّلین بار بر روی زمین. آن چه بود؟ آن کاشته شدن بذر اختلاف بود، که چیزهایی را به کلیسا اضافه و کم می‌کرد.

۳۱- چه کسی در مورد نخوردن گوشت در روز جمعه در کتاب مقدّس خوانده است؟ چه کسی در کتاب مقدّس خوانده است که به جای تعمید به شیوه غوطه‌ور ساختن باید از آب پاش استفاده کرد؟ چه کسی در مورد تهنیت گفتن به مریم یا چیزی این چنین شنیده است؟ چه کسی تا به این حال این باورهای فاسد را از دهان پروتستان‌ها هم شنیده است؟ دیگ به دیگ می‌گوید رویت سیاه. درست است. کسی که در یک جزء بلغزد، ملزم همه می‌باشد. کسی تا به حال شنیده که خدا با یک سازمان سر و کار داشته باشد؟ یک مورد را نشان دهید که شخصی سازمان یافته بوده و زنده مانده باشد. آنها بلافاصله مردند و برنخواستند. زمانش است که اتّفاقی رخ بدهد، زمانش است که خدا گذر کند. آن نفوذ کلام در میان مردم را از بین برد. همین اتّفاق امروز در حال رخ دادن است. آنها نفوذ را خفه کرده و می‌گویند، آه! آنها واعظین تندرو هستند، هیچ چیزی در خود ندارند. و چرا این اختلاف است؟! با کلام رو به رو شوید و ببینید که چیست، ببینید که آیا خدا کلامش را تفسیر می‌کند. خدا قادر است از این سنگها برای ابراهیم فرزندان بسازد. آمین.

۳۲- کلام کاملاً توسّط مسیحیان اوّلیّه به اثبات رسید، خدا آنها را از همه چیز، بیماریها نجات داد، آنها انبیاء داشتند، آنها به زبانها صحبت می‌کردند، ترجمه می‌کردند، و پیغامهایی را می‌دادند که هر دفعه ثابت می‌کرد که حقیقت است. امّا در مقابل تمام آن اثباتها، انسان رأی داده و آن را کنار گذاشتند و یک فرقه را برگزیدند. این مادر تمامی سازمانها است. هر دوی آنها هم اکنون کاملاً بالغ هستند. آنها بار دیگر شروع به بذرپاشی کرده‌اند. آن بذر مُرد امّا بار دیگر در ایّام لوتر شکفت، همان طور که از پیغام قبلی در صبح امروز در این جا می‌دانیم. این بذر در ایّام لوتر شکفت. حال، چه کاری انجام داد؟ به محض این که آن مرد بزرگ مُرد، آنها یک سازمان تشکیل دادند. آن بذر شکفت. و بار دیگر در ایّام جان وسلی، زمانی که انگلیکن‌ها دارای تمامی امنیّت دائمی و همه چیز بودند، آنها کلیسا را به مرحله کلیّت‌گرایی رساندند، و چه اتّفاقی افتاد؟ خدا مردی به نام جان وسلی را بلند کرد و کلِ این مورد را از بین برد. و به محض این که او مُرد، یعنی او و آزبوری و دیگران، چه اتّفاقی افتاد؟ آنها سازمان دهی کردند، و حال شما تمامی فرقه‌های متفاوت متدیست را دارید. و در این میان الکساندر کمپبل، جان اسمیت و دیگران آمدند.

۳۳- در نهایت، پنطیکاست شکُفت، و از میان تمامی اینها سر بلند کرد. سپس چه اتّفاقی افتاد؟ آنها خوب پیش رفتند، چه چیزی مانع شما شد؟ شما درست به همان گِلی که از آن آمده بودید برگشتید، درست به همان لجن، به همان اختلاف برگشتید و سازمانها تشکیل دادید، شما مجبور بودید در مورد کلام خدا مصالحه کنید. و هر دفعه خدا چیزی جدید می‌فرستد، شما نتوانستید آن را دریافت کنید. درست است؟ بار دیگر نفاق! و توجّه کنید، همان طور که گفتم، غلاف نخستینی که از ریشه می‌آید، تا برگها و کاکل گیاه بالا می‌آید، و بار دیگر به ساقه رفته و بیرون می‌آید. آن پوسته کوچک گندم تقریباً شبیه خود گندم است، و ما فکر کردیم که گندم هستند، امّا زمانی که بازش کنید، هیچ گندمی در آن جا نیست. آن تنها یک حامی است که گندم در کنارش رشد کند، و می‌میرد و حیاتش خارج شده و وارد گندم می‌شود. توجّه داشته باشید، آنها این چنین کلیساهایی را که بذر پاشی شده‌اند را می‌خوانند …

۳۴- ما متوجّه شدیم که این به اصطلاح کلیساها، حتّی پنطیکاستی نیز چنین است، ما راضی نبودیم، مجبور بودیم که گروه‌های خودمان را تشکیل دهیم. همه چیز بالا آمد، ما باید این را می‌داشتیم، ما باید این را می‌داشتیم، ما باید یک گروه دیگر می‌داشتیم. و این شخص بلند شد، و گفت، او بر روی ابر سفید می‌آید. شخص دیگری گفت، او بر روی یک اسب سفید می‌آید. بسیار خوب، ما دو گروه می‌سازیم، می‌بینید؟ این چیست؟ کاشتن بذر نفاق. زمانی که او بیاید، شرایط هر چه که باشد، او زمانی که بیاید خودش کلامش را تفسیر می‌کند. بیایید تا آن زمان صبر کنیم. در این مورد صحبت کردم، شما حتّی پیغام روز خود را دریافت نمی‌کنید. همیشه به آن چه خدا قرار است انجام دهد اشاره می‌کنید، یا کاری که کرده است، و کاری را که هم اکنون انجام می‌دهد را نادیده می‌گیرید. بدین شکل است که نفاق را در آن می‌یابیم.

۳۵- امروز متوجّه هستیم که همه کلیساهای ما در باد بذر کاشته‌اند، و گردباد را درو می‌کنند. ما جلسات دعا نداریم، ما جلساتی که قبلاً داشتیم را نداریم. مسئله چیست؟ ما در تمامی موارد عقب نشینی کرده‌ایم. ببینید، حتّی در کلیساهای پنطیکاستی ما هم، پر از زنانی است که موهای خود را چتری درست کرده‌اند. قبلاً این مجاز نبود. صورتهای نقاشی کرده، لاکهای ناخن، همه جور چیز؛ به مردانی زن صفت رسیده‌ایم که سه یا چهار بار ازدواج کرده‌اند و شمّاسان؛ آه! چه بذر نفاقی! این رجاست است. آنها چه طور این کار را می‌کنند؟ خدا این را در کلیسایش نمی‌خواهد، آنها باید برای وارد شدن به یک سازمان بروند. شخصی از گفتن چیزی در این مورد می‌ترسد، چون از سازمان اخراج می‌شوند. خدایا مردانی را به ما بده که به چیزی جز خدا و کلامش وصل نباشند، این حقیقت را در این مورد بیان خواهد کرد. این دقیقاً چیزی است که ما می‌خواهیم. ما چکار کرده‌ایم؟ بذر اختلاف را کاشته‌ایم. ما در باد کاشته‌ایم، و حال گردباد را درو می‌کنیم.

۳۶- متوجّه شدید، عیسی گفت، اوّل آنها را جمع کرده، دسته بندی کرده، و سپس همه آن دسته‌ها را با هم بسوزانید. یک بسته کوچک به نام متدیست، باپتیست، مشایخی، لوتری است، همه آنها در شورای جهانی کلیساها دور هم جمع می‌شوند. این چیست؟ نخست آنها را جمع کرده! هللویاه! متوجّه شدید؟ او نخست کرکاسها را جمع می‌کند، آنها را از گندم دور می‌کند، جدا می‌سازد، آنها را جمع کرده و بسوزانید. همه آنها باید با داوری خدا سوزانده شوند، به این دلیل که در میان مردم بذر نفاق کاشتند، کارهایی که آنها … صورت دینداری داشتند لیکن قدرت آن را منکر می‌شدند، تنها برای زنده نگاه داشتن یک مراسم مذهبی، عقیده مذهبی که یک شخص به کلیسا اضافه کرد، و سعی نمود در کلام خدا وارد کند. این جواب نخواهد داد. این بذر اختلاف است.

۳۷- من امروز فریاد می‌زنم، همانند نبی عهد عتیق عاموس، زمانی که او داخل شهر شد گفت، من نبی نیستم، فرزند نبی هم نیستم. امّا زمانی که شیر غرّش‌ کند؛ کیست‌ که‌ نترسد؟ او گفت، زمانی که خداوند یهوه‌ تکلّم‌ نماید؛ کیست‌ که‌ نبوّت‌ ننماید؟ او داوری خدا بر آن نسل را نبوّت کرد و گفت، همان خدایی که ادّعای خدمت به او را دارید، شما را هلاک خواهد ساخت. شما این حرف من را بر روی نوار ضبط کنید و به یاد آورید. همان خدایی محبّت … همین اشخاصی که هم اکنون محصول بزرگ شورای جهانی کلیساها را جمع می‌کنند، و شما باید داخل آن شوید. نمی‌توانید خارج آن باشید. شما یا باید به تنهایی از آن خارج شوید، یا وارد آن می‌شوید. هیچ چیزی بین این دو نیست. این علامت وحش خواهد بود. و این که هیچ کس خرید و فروش نتواند کرد، جز کسی که نشان، یا نفاق را دارد. حال، از آن دوری کنید. از آن خارج شوید. فرار کنید. از آن دوری کنید. خدایی که آنها ادّعای خدمتش را دارند، ایشان را نابود خواهد ساخت. خدای محبّتی که … گفت، خوب، عیسی دعا کرد که همه ما باید یک باشیم.

۳۸- او همچنین گفت، آیا دو نفر با هم‌ راه‌ می‌روند جز آن که‌ متّفق‌ شده‌ باشند؟ او گفت، یک، همان طور که او و پدر یکی هستند. و پدر آن کلمه بود، و کلمه‌ای بود که آشکار شد. او با پدر یکی بود، چون او تجلّی وعده کلام خدا بود. و امروز نیز چنین است، یا هر روز دیگری. بله قربان. خدا یکی است. او می‌خواهد که ما هم یکی باشیم. کلیسا چه طور یکی است، وقتی که یکی تولّد از باکره را منکر می‌شود و دیگری قبول دارد، یکی شفای الهی را رد می‌کند و دیگری چیز دیگری، همه آنها این چنین آلوده هستند؟ بعضی از آنها حتّی به خدا ایمان ندارند، ایمان ندارند که او پسر خدا بود؛ آنها باور دارند که او پسر یوسف بود، و به پسر خدا مصمّی بود. قطعاً. برادران دو قلو یعنی لوتری‌ها و زوینگلی‌ها معتقدند که او کاملاً و قطعاً فقط مرد خوبی بود، او الهی نبود. چرا، اگر او الهی نبود، او بزرگ‌ترین اغواگری است که دنیا تا به حال به خود دیده است. او یا خدا بود یا چیزی نبود. او الهی بود! او خود الوهیّت بود، او در میان ما در شخص پسر خدا جسم گردید. قطعاً او این چنین بود.

۳۹- حال می‌بینیم که آن نفاق وارد می‌شود. ما می‌دانیم که آن در این جا است، هیچ کس نمی‌تواند منکرش شود. اوه خدای من! فقط توجّه کنید. او گروهی را که ادّعای خدمت او را دارند را نابود خواهد کرد. این را تماشا کنید. خدا بذرش را کاشته است. من در حال پایان دادن به پیغام هستم، چون زمان شروع کردن صف دعا است. خدا بذرش را کاشت، و بذر او مسیح است. چند شب دیگر در این مورد موعظه خواهم کرد، جایی که خدا تصمیم گرفت نامش را قرار دهد، خدا بخواهد شاید در یکی از این جلسات صبحانه کلیسایی که زمان بیشتری دارم موعظه خواهم کرد. ببینید، او تنها راه فرار است. او تنها قادر حقیقی است. او تنها خدای راستین است، هیچ کس دیگر در کنار او نیست. او گفت، من تنها خدا هستم و هیچ ‌کس مانند من نخواهد بود. عیسی گفت: این فرمان است؛ بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است. من او هستم. چرا به دنبال شخص دیگری هستید؟ شخص دیگری خواهد آمد … من به اسم پدر خود آمده‌ام و مرا قبول نمی‌کنید، ولی هرگاه دیگری به اسم خود آید، او را قبول خواهید کرد. و آنها این کار را در شورای نیقیّه کردند. آیا مسیحی هستید؟ من باپتیست هستم. آیا مسیحی هستید؟ من پنطیکاستی هستم. آیا مسیحی هستید؟ من متدیست هستم. و اسمی دیگر.

۴۰- امّا زمانی که به عیسی مسیح می‌رسد، آنها تا جایی که می‌تواند از آن دور می‌شوند، آنها نمی‌خواهند هیچ کاری با آن داشته باشند، چون او کلام است و کلام خود را اعلام می‌کند. توجّه کنید، تنها راه فرار. او گل سرخ است، کتاب مقدّس چنین در موردش می‌گوید. هر لقب در کتاب مقدّس، خدا به عیسی مسیح تعلّق دارد. او الف و یا، ابتدا و انتها بود؛ او که بود و هست، و یا خواهد آمد؛ ستاره صبح، گل سرخ، سوسن چمن، الف و یا، پدر، پسر و روح‌القدس، همه در عیسی مسیح قرار دارد. او تجلّی کامل یهوه خدا بود که جسم گردید و در میان ما ساکن شد. این دقیقاً این بود. او گل رز شارون بود. آنها با آن رز شارون چه کردند؟ آن را مچاله کردند، فشردند تا عطر آن را به دست آورند. یک گل رُز زیبا باید فشرده شود تا بتوان عطر گل رُز را از آن به دست آورد. آن یک حیات زیبا بود، هرگز حیاتی مانند او وجود نداشت، امّا لازم بود که بر روی کوه جلجتا فشرده و مچاله شود.

۴۱- می‌بینید؟ آنها مسح گل رُز شارون را گرفتند و آن را بر هارون قرار دادند، او باید قبل از رفتن به حضور خدا در مکان مقدّس در پرده مقدّس به آن مسح می‌شد. او باید به رُز شارون مسح می‌شد، تا بتواند هر سال وارد شده و تخت رحمت را بدان آب پاشی کند و این مسح باید بر او می‌بود، یک رایحه خوشایند برای خداوند، پس از این که او خون برّه را بر خود می‌ریخت. خون برّه را در مقابل خداوند می‌ریخت. او باید انارها و زنگها دور جامه‌اش می‌آویخت، و چند قدم بر می‌داشت، و دعا می‌کرد، قدوس، قدوس، قدوس خداوند.

۴۲- توجّه داشته باشید، او رُز شارون است، همان رایحه دلپذیر، و مسح برای قومش. شما نمی‌توانید با هیچ اعتقادنامه‌ای در مقابل او قرار بگیرید، تنها باید به آن رُز شارون مسح باشید، یعنی کلام خدا. او همچنین سوسن وادیها است. حال، افیون را چه طور به دست می‌آورند؟ شما افیون را زمانی که سوسن را فشار دهید به دست می‌آورید. پزشکان از آن در آزمایشگاه‌هایشان استفاده می‌کنند. مرد یا زنی را که عصبی و ناامید هست را در نظر بگیرید، او فکر می‌کند که دارد دیوانه می‌شود، او هیستریک است، دکتر کمی از افیون سوسن را به رگ او تزریق می‌کند، و آنها آرام می‌شوند. تمامی مشکلات فروکش می‌کند. امّا به محض این که اثر آن افیون از بین برود، دوباره آنها به شرایط قبل و بدتر از قبل بر می‌گردند.

۴۳- امّا من به شما می‌گویم، دوستان، این تنها یک نماد از افیون سوسن وادیهای ناب و راستین است که من می‌شناسم. او سوسن وادیها است. او بر روی کوه جلجتا فشرده شد. او به سبب خطایای ما مجروح شد، به زخمهای او ما شفا یافتیم. او گلی بود که فشرده شد. او عالی‌ترین گلی بود که رشد کرد، او سوسن وادیها، و رُز شارون بود. حال او بر روی صلیب بین آسمان و زمین قرار داشت، ایمان دارم، آن زمان برای برداشتن گناه جهان و بازگردان شفا به دنیا. و کتاب مقدّس می‌گوید که او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.

۴۴- دوستان، زمانی که خدا به موسی گفت آن مار برنجی را بردارد، آن استعاره‌ای از خودش بود. برنج نشان دهنده گناه داوری شده است، مار نشان دهنده، مار برنجی نشان دهنده گناهی از پیش داوری شده است. برنج داوری الهی است، همانند مذبح برنجین که قربانیها را بر رویش قرار می‌دادند. همچنین ایلیا به بالا نگاه کرد و گفت که آسمان مانند برنج است، داوری الهی که بر ملّت بی‌ایمانی که از خدا لغزش خورده است. برنج نشان دهنده داوری است، داوری الهی. و مار نشان دهنده گناهی است که داوری شده است؛ و عیسی آن مار بود که به خاطر ما گناه شد، و داوری خدا را بر خود گرفت. او به سبب‌ تقصیرهای‌ ما مجروح‌ و به‌ سبب‌ گناهان‌ ما کوفته‌ گردید. و تأدیب‌ سلامتی‌ ما بر وی‌ آمد و از زخمهای‌ او ما شفا یافتیم‌. آه، امشب قفسه خدا برای شما مملو از افیون است. دوست مسیحی، تو بیمار هستی و رنج می‌کشی. آه! تو خسته شده‌ای، و این بیماری برایت خیلی زیاد است. دیگر نمی‌توانی آن را بیش از این تحمّل کنی، تو در این ایّام مدرنی که در آن هستیم دیوانه می‌شوی.

۴۵- آیا امشب”لایف لاین”را شنیدید که چه گفتند، روسیه چه گفت، که آنها گفتند در سال ۱۹۵۵ آنها کنترل کامل دنیا را به دست خواهند گرفت؟ قبل از این که این اتّفاق بتواند رخ بدهد، باید ربودگی واقع شود. پس چه قدر نزدیک است دوستان؟ پایان همین جا است و نزدیک است. آیا امشب او را با تمام دل خود نمی‌طلبید. او سوسن وادیها است، و او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. او امروز این جا است تا خود را در میان قومش برافرازد، همان طور موسی نماد گناه داوری شده را برافراشت. نه فقط گناه، بلکه بیماری. به یاد داشته باشید، عیسی گفت: «و همچنان که موسی مار را در بیابان بلند نمود، همچنین پسر انسان نیز باید بلند کرده شود.» موسی چرا آن را بلند کرد؟ برای گناه، بی‌ایمانی و بیماری. عیسی نیز برای گناه، بی‌ایمانی و بیماری بلند کرده شد. او همان بود.

۴۶- حال، امشب در این ایّامی که ما این نفاق بزرگ را داریم، عیسی مسیح در لوقا وعده داده است که در ایّام … پیش از آمدن خداوند، مانند ایّام سُدوم و عَموره خواهد شد، زمانی که پسر خدا خود را آشکار خواهد کرد، مانند زمانی خواهد بود که پسر انسان خود را به ابراهیم آشکار کرده بود؛ الوهیم، خدا در میان مردم جسم پوشید و نزد ابراهیم ساکن شد و به او نشان داد، و به او گفت که سارا در خیمه، که پشتشان بود، به چه فکر می‌کند، او هرگز سارا را ندیده بود. به او گفت که او … و اسمش را سارا صدا زد. و آبرام را ابراهیم خواند. نه س-ا-ر-ه، بلکه سارا. او گفت: همسرت سارا کجا است؟ گفت: او در خیمه پشت سرتان است. گفت: موافق‌ زمان‌ حیات‌، نزد تو خواهم‌ برگشت‌. و سارا خندید. او گفت: او چرا خندید؟ حال، عیسی گفت: درست قبل از آن که این اختلاف بزرگ جمع کرده و سوزانده شود، پسر انسان خود را به مانند گذشته آشکار خواهد ساخت. و این … این چیست؟ این روحیه بخش، تازه کننده است، عیسی مسیح که دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است در مقابل شما. آیا به این ایمان دارید؟ بیایید سرمان را برای دعا خم کنیم.

۴۷- خدای عزیز، تو را دوست داریم. کلام تو بسیار برای ما مغذی است ای خداوند. ما آن را دوست داریم. ما برطبق آن زندگی می‌کنیم، خداوند. به نظر می‌رسید که ظرفیّت ما هیچ وقت کافی نیست. ما دوست داریم که بر روی میز تو بنشینیم خداوند، زمانی که مانند حال دور هم جمع می‌شویم، برادران و خواهرانی که به خون پسر خدا خریده شده‌اند، جماعتی که خرید خون تو هستند. و ما امشب در این جا گرد هم آمده‌ایم، خداوند، ما این شبها را به دعا برای بیماران اختصاص داده‌ایم. و بر اساس کتاب مقدّس، گفتی که، ما از زخمهایت شفا یافتیم. لازم نیست که دعا کنید. تنها گناهانمان را اعتراف کنیم، چون به زخمهای تو ما شفا یافتیم، زمان گذشته. آه! چه روز نجاتی. چه وعده‌ای از سوی عمانوئیل. این قطعاً حقیقت است. تو گفتی، «بعد از اندکی مرا نخواهید دید و بعد از اندکی باز مرا خواهید دید زیرا که من ( ضمیر شخصی من ) من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما می‌باشم.» و در انتهای زمان، این پایان عالی، تو گفتی، قبل از این که این اتّفاق رخ دهد، شرایط درست مانند قبل از زمانی خواهد شد که آتش بر سُدوم و عَموره باریده بود و دنیای اُمّتها را سوزاند، در این جا درست مانند زمان مکاشفه پسر انسان بار دیگر خواهد آمد. پدر، باشد که مردم آن را از دست ندهند.

۴۸- و دعا می‌کنم، خدایا با این افکار ساده، اگر اشتباه گفتم من را ببخشید، همان طور که تمیز آغاز می‌شود. من آنها را دوست دارم خداوند. دعا می‌کنم که آنها آن را از دست ندهند. بگذار یکی از شبهای بزرگ باشد، خداوند. باشد که هر بیمار، رنج کشیده، کور، هر آن چیزی که در این جا است، امشب شفا یابد خداوند. باشد که هر گناهکاری نجات یابد. اگر ایمانداری در این جا است بگذار که در این لحظه در قلب خود مسیح را بپذیرند. عطا کن پدر. همه چیز در دستان تو است. ما خود را به تو می‌سپاریم، تا آمدنت را به میان خود ببینیم. و تو در یوحنّا ۱۴ : ۱۲ گفتی، «هر که به من ایمان آرد، کارهایی را که من می‌کنم او نیز خواهد کرد و بزرگ‌تر از اینها نیز خواهد کرد.» چه طور می‌دانیم که تو خود را به مردم شناساندی، چون تو آن نبی بودی که موسی گفت باید بلند کرده شود. آنها برای قرنها نبی نداشتند، نفاق در هر جهت قرار داشت، لیکن کلام خدا باید محقق می‌شد، بنابراین کلمه جسم گردید، و بذر نفاق نیز همچنین. و پدر، امروز نیز آن را می‌بینیم، نفاق تبدیل به یک دسته بسیار بزرگ شده است؛ و می‌بینیم که کلام به همان طریق می‌آید. امشب به ما برکت بده، ای پدر. ما خود را با کلامت به تو می‌سپاریم. هر آن چه که می‌خواهی انجام ده خداوند. در نام عیسی مسیح، آمین.

۴۹- [ یک خواهر به یک زبان دیگر صحبت می‌کند. قسمت خالی نوار. ] … ما نمی‌دانیم او چه گفت. شاید می‌خواهد چیزی را به ما بگوید، بنابراین برای چند لحظه در احترام منتظر بمانید. [ قسمت خالی نوار. یکی از برادران ترجمه می‌کند. ] آمین. آیا تا به حال [ قسمت خالی نوار. ] آن قسمت از کتاب مقدّس را خوانده‌اید که دشمن در حال آمدن بود، و همه آنها دور هم جمع شدند، و آنها … و دشمن بسیار قوی بود. و روح خدا بر یک مرد قرار گرفت، و به او گفت، و او نبوّت کرد، و به آنها گفت که به کجا بروند، دراز بکشند و منتظر بمانند، و آنها دشمنشان را نابود کردند. دوباره این اتّفاق رخ می‌دهد. مکانی وجود دارد که می‌توانید در آن جا دشمنتان را نابود کنید، می‌بینید؟ دست خدا را بگیرید. دست خدا البتّه مسیح، کلام است، بنابراین آن را در دلهایتان امشب بپذیرید، همان طور که صف دعا را صدا می‌زنیم.

۵۰- به گمانم امروز بیلی کارتهای دعا را پخش کرده است. بیایید از بخش ب شماره ۸۵ شروع کنیم. دیشب، دیشب پانزده نفر را داشتیم. ما معمولاً تلاش می‌کنیم که هر شب پانزده نفر را داشته باشیم. کارتهایتان را نگه دارید، حال آنها را از شما می‌گیریم. بیایید پانزده نفر را امتحان کنیم. هشتاد و پنج. ب مانند برانهام، می‌دانید؟ ب هشتاد و پنج تا صد. و ما … بگذارید ببینیم، چه کسی ب را در دست دارد؟ دستش را ببرد بالا. شما هستید، آه، آن پشت، شماره هشتاد و پنج بیایید بالا. حال پسر من … ممکن است برخی این جا غریبه باشند و ندانند روند انجام کار چه طور است. پسرم یا شخص دیگری به این جا می‌آید، اگر پسرم نتواند بیاید، برادر بوردرز یا شخص دیگری می‌آید. شخصی به این جا می‌آید و این کارتها را می‌گیرد، صد عدد کارت، و مقابل مردم قرار می‌گیرد و آنها را قاطی می‌کند. بدین صورت زمانی که او کارتی را به شما می‌دهد نمی‌داند که شما بر روی صحنه خواهید آمد، او این را نمی‌داند. من نیز نمی‌دانم. من شب می‌آیم، و حدود ده تا پانزده کارت را از بین کارتها برمی‌دارم. این مسئله هیچ ارتباطی با شفا یافتن شما ندارد. شما می‌توانید همین جا بنشینید. ببینید، دیشب. دیشب چند نفر این جا بودند؟ بگذارید دستانتان را ببینم. مردم در طول جلسه شفا یافتند.

۵۱- حال، نوبت شماره کارت هشتاد و پنج، هشتاد و شش، هشتاد و هفت، هشتاد و هشت، هشتاد و نه و نود است. حال آنها به روی صحنه بیایند. ب، هشتاد و پنج، هشتاد و شش، هشتاد و هفت، هشتاد و هشت، هشتاد و نه و نود. این اتّفاق خواهد افتاد. مطمئناً، ما نیاز داریم … و اگر کسی … و این سری بعد، بله، این طوری درست است. نود، حال نود تا صد. نود و یک، نود و دو، نود و سه، نود و چهار، نود و پنج، نود و شش، نود و هفت، نود و هشت، و نود و نه. اگر نمی‌توانید حرکت کنید، باور دارم که سه یا چهار ویلچر را در این جا می‌بینم. اگر شما کارت دعا دارید، اگر شماره کارتتان خوانده شد و نمی‌توانید تکان بخورید، فقط دستتان را بالا ببرید، ما شما را به بالای صحنه می‌آوریم.

۵۲- و اگر کارت دعا ندارید، همان جا بنشینید و دعا کنید، و بگویید، خداوند عیسی، بگذار امشب نوبت من باشد. چند نفر در این جا کارت دعا ندارند، دستتان را بالا ببرید. اوه! بسیار خوب، بگذارید حال بگویم، امیدوارم به نظر توهین نیاید. روزی یک زن ریزجثه کارت دعا نداشت. او با فشار در صف به جلو می‌آمد، او گفت، حال گوش دهید، اگر بتوانم به ردای آن مرد دست بزنم، شفا خواهم یافت. چند نفر از شما در مورد این داستان می‌دانید؟ بسیار خوب، و او چه کرد؟ او آن مرد را لمس کرد، و رفته نشست. و عیسی برگشت، عیسی می‌دانست که او کجا است. درست است؟ او می‌دانست که مشکل آن زن چیست. درست است؟ او می‌دانست مشکل آن زن چه بود، و به آن زن گفت که مشکلش چه بود. و آن زن در بدن خود فهمید که خونریزی قطع شد. درست است؟ امّا چرا؟ او عیسی را لمس کرده بود.

۵۳- حال، از بین مسیحیان بسیاری که امشب در این جا هستند چند نفر می‌دانند که بر اساس کتاب عبرانیان عیسی هم اکنون کاهن اعظم است، کاهن اعظمی که، می‌توان با حس ناتوانی و ضعف او را لمس کرد؟ آیا او کاهن اعظم است؟ بسیار خوب، اگر او همان کاهن اعظم است، در همان منصب، کهانت اعظم، چه طور عمل خواهد کرد؟ درست مانند قبل عمل خواهد کرد. آیا این را باور دارید؟ اگر بتوانید به این امر باور داشته باشید، او درست مانند قبل عمل خواهد کرد. بسیار خوب. چند نفر به این موضوع ایمان دارند؟ دستتان را بلند کنید و بگویید، “من واقعاً به این موضوع ایمان دارم.” بسیار خوب، قبل از آن که آنها صف دعا را تشکیل دهند، بیایید با هم یک صف دعا داشته باشیم. من می‌دانم که او در این جا است. من حضور او را احساس می‌کنم و می‌دانم که او این جا است. بیایید. صف دعا آماده است؟ می‌خواستم صدا بزنم. شما فقط دعا کنید، به این طرف نگاه کنید و دعا کنید، و فقط ایمان داشته باشید.

۵۴- خانمی این جلو نشسته و به من نگاه می‌کند، او کناز زنی نشسته است که عینک به صورت دارد. آیا آن را نمی‌بینید که بالای سر آن معلّق است؟ این جا را ببینید. می‌بینید؟ او از مشکل قلبی رنج می‌برد. ایمان داری که خدا می‌تواند تو را شفا دهد؟ اگر ایمان داری، دستت را بالا ببر. مشکل تو همین بود. درست است؟ حال اگر مشکلت همین بود، دستت را بالا ببرید تا مردم بتوانند ببینند، دستت را بدین شکل بالا ببر. حال، دیگر این مشکل را نداری. ایمانت تو را شفا داد. او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. آه! یک نفاق وجود دارد؛ امّا «عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است.» حال فقط دعا کنید، می‌بینید؟ شما حتماً نباید این بالا باشید، حال برای این که متوجّه شوید.

۵۵- حال، این خانم. تا آن جا که می‌دانم تا به حال او را در عمرم ندیده‌ام، او زن غریبه‌ای است که در آن جا ایستاده است، و کارت دعا در دست دارد، شما نمی‌دانستید که آیا اسمتان صدا زده می‌شود یا نه. شخصی هم اکنون کارت دعا را به شما داد، و شماره‌تان صدا زده شد، بنابراین شما بالا به این جا می‌آیید. درست است؟ و هیچ راهی وجود ندارد بدانم شما که هستید، از کجا آمده‌اید، چه می‌خواهید، هیچ چیز. من یک مرد معمولی و شما یک زن معمولی هستید. درست است. همین تصویر در انجیل یوحنّا باب ۴ نیز داده شده است. حال شما می‌گویید، برادر برانهام، چند لحظه پیش چه کردی؟ تنها از عطیّه تمیز استفاده کردم. می‌بینید؟ او باید این کار را انجام دهد. نمی‌دانم. آن زن که آن بیرون است چه طور؟ من آن زن را هرگز در عمرم ندیده‌ام. او برای من کاملاً غریبه است. شخصی که چند لحظه پیش در میان حضار شفا یافت کیست؟ بله. ما نسبت به یک دیگر غریبه هستیم. اگر درست است دستتان را بدین شکل تکان دهید. می‌بینید؟ من هرگز این زن را ندیده‌ام. امّا او آن جا نشسته بود و ایمان داشت. حال، او چیزی را لمس کرد، چنین نیست؟ لمس کردن من هیچ فایده‌ای ندارد.

۵۶- لیکن حال دقیقاً نمی‌بینید که کتاب مقدّس کلام خدا است؟ او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. ما تبدیل به خیمه‌های روح‌القدس که مسیح است می‌شویم. می‌بینید؟ این بذر حقیقی است. حال اگر آن روح‌القدس راستین وارد بذر حقیقی کلام شود، فقط بخشی از آن را در بر نمی‌گیرد چون شیطان از این مسئله استفاده می‌کند، باید تمامش را بپذیرید، می‌بینید؟ تمامی کلمات آن را؛ چون او نصف خدا نیست، او تماماً خدا است. می‌بینید؟ و این اتّفاقی است که می‌افتد. حال زنی در این جا است، من هرگز او را ندیده‌ام. عیسی روزی زنی این چنین یافته بود، شاید نه در شرایط مشابه، نمی‌دانم. او نزد چاه نشسته بود. او باید به سامره می‌رفت. و می‌دانیم که سامره زیر یک تپّه بود. و او داشت به اریحا می‌رفت، در عوض او به حوالی سامره و شهری به نام شکیم رفت. او نزد چاه نشست، و شاگردانش را برای جمع آوری غذا فرستاد.

۵۷- چند نوع نژاد انسان در دنیا وجود دارد؟ سه. سام، حام، یافث. همه ما از نوح می‌آییم. مابقی دنیا در آن زمان نابود شد. تنها سه نژاد از مردم، یهودی، اُمّتها و سامری‌ها؛ که نصف از امّتها و نصف یهودی بودند. و این تمامی نژادی است که در دنیا وجود دارد، می‌بینید؟ تنها سه. همه چیز در خدا در سه کامل است. درست مانند آن سه که امشب در موردش صحبت می‌کردم: سه مرحله نفاق، سه مرحله جسم پوشیدن کلمه و غیره. می‌بینید؟ حال، و او که با یهودیان صحبت کرد به فیلیپس گفت زمانی که او نتنائل را آورد او کجا بود، و گفت: او را دیدم که زیر درخت بود. او گفت … اندریاس پطرس را آورد، او گفت، تو شمعون پسر یونا هستی؛ و اکنون پطرس خوانده خواهی شد. می‌بینید؟ حال، آنها همه یهودی بودند. امّا این جا او نزد یکی غیر یهودی می‌رود … نه غیر یهودی، بلکه سامری. حال زمان اُمّتها است. او هرگز این کار را با هیچ غیر یهودی نکرد. کتاب مقدّس را جستجو کنید. امّا در لوقا ۲۲ وعده داد که این کار را پیش از بازگشت خواهد کرد. امّا او آن جا نشست، آن نیمه یهودی، یکی از اُمّتها، یک زن می‌آید. او به آن زن گفت: جرعه‌ای آب به من بنوشان. آن زن گفت: چرا، تو نباید چنین چیزی را از من بخوهی. ما … در این جا یک جدایی وجود دارد. تو یک یهودی هستی و – و من یک سامری هستم. «عیسی گفت: اگر می‌دانستی و کیست که به تو می‌گوید آب به من بده، هر آینه تو از او خواهش می‌کردی و به تو آب زنده عطا می‌کرد.» عیسی داشت چه می‌کرد؟ او داشت با روح او ارتباط برقرار می‌کرد. به محض این که عیسی فهمید مشکل آن زن چه بود، خوب، به او گفت که رفته و شوهرش را بیاورد. او گفت که شوهری ندارد. عیسی گفت: «درست است، تو پنچ شوهر داشتی.»

۵۸- حال، ببینید، زمانی که فریسیان او را در این حین دیدند. درست، آن اختلاف درست در میان کلام، آنها چه گفتند؟ آنها گفتند، این مرد بعلزبول است، یک پیشگو است. می‌بینید؟ و عیسی گفت، کسی که برخلاف روح‌القدس سخن گوید، زمانی که او برای انجام همان کارها آمده است، هرگز آمرزیده نخواهد شد. اختلاف در این جا وجود دارد. می‌بینید؟ امّا او آن زمان گفت که آنها را خواهد بخشید، چون روح‌القدس هنوز نیامده بود؛ قربانی، آن برّه هنوز نمرده بود. امّا آن زن به این فکر نکرد. آن زن گفت، «ای آقا می‌بینم که تو نبی هستی!» چهار قرن بود که آنها نبی نداشتند. او گفت، «می‌بینم که تو نبی هستی! می‌دانیم که مسیح یعنی کَرسْتُسْ می‌آید. پس هنگامی که او آید این کار را خواهد کرد.» اگر او این کار را انجام می‌داد، بنابراین او دیروز و امروز همان است. او آن زمان خود را این چنین شناساند، آیا امروز نیز همان نیست؟ باید باشد. حال، در این جا یک زن و مرد دیگر یک دیگر را ملاقات می‌کنند. او آن زن نیست و من نیز آن مرد نیستم. امّا با این حال همان روح‌القدس در این جا است، و وعده داده است همان کارهایی را که او انجام داد را ما نیز در ایّامی که پسر انسان ظاهر می‌شود انجام خواهیم داد.

۵۹- حال، شما را نمی‌شناسم، و می‌دانید که این حقیقت دارد، ما نسبت به هم کاملاً غریبه هستیم، و این جا نشسته‌اید. شاید شما مشکلی دارید، شاید هم نه، نمی‌دانم. امّا اگر خداوند عیسی آن را بر من آشکار کند، توسّط روحش، و بگوید که مشکل شما چیست، آن موقع ایمان خواهید آورد که او پسر خدا است، و نه یک انسان؟ من تنها یک پوسته، یک خیمه هستم که خدا از آن استفاده می‌کند، هر آن که را برگزیده باشد. این کار را با اختیار کامل انجام می‌دهد و برمی‌گزیند. خوب، امّا شما ایمان می‌آورید؟ درست است؟ [ زن می‌گوید، آمین. ] چند نفر در میان حضّار به این امر ایمان خواهند آورد؟ هر دو ما این جا در مقابل نور ایستاده‌ایم، هرگز هم دیگر را در عمرمان ندیده‌ایم، هیچ نظری ندارم که این زن کیست، از کجا می‌آید، چه می‌خواهد. هرگز او را در زندگی‌ام ندیده‌ام. امّا، می‌بینید؟ این چیزی است که می‌خواهم شما درک کنید؛ آن اختلاف را حال از خودتان دور کنید، و به کلام ایمان آورید، آن هم زمانی که کلمه در میان ما جسم شده است. کلام در جسم ما زنده می‌شود، این حضور خدا را نشان می‌دهد.

۶۰- حال باشد که خدا به او عطا کند. او یک چیز مهمی می‌خواهد. او بچّه ندارد، او بچّه می‌خواهد. او حدود چهل سال دارد. این قطعاً ممکن نیست. آنها هم اکنون آن جا نشسته‌اند، زنانی که تمام عمرشان نازا بوده‌اند، و همین طور بر روی صحن کلیسا بیایید، و خداوند به آنها فرزند خواهد داد. می‌بینید؟ می‌بینید؟ چند روز پیش، یک شنبه، دختر کوچک بانمکی را بغل کردم، که مادرش نازا بود، پس از این که آن جا را ترک کردم خداوند سخن گفت. و این دختر کوچک، شیرین‌ترین چیز، او این جا است؟ کدام صندلی؟ بله. او این جا است، درست این جا نشسته است. و مادرش هم آن جا نشسته است. آن دختر کوچک این جا است. او را می‌بینید؟ او کلام گفته شده از جانب خدا بود. حال، آیا با تمام قلبتان به او ایمان می‌آورید؟ آیا ایمان دارید آن برکتی که در خود دارید و هم اکنون حس می‌کنید خدا است که دارد جواب شما را می‌دهد؟ اگر خدا به من نام شما را بگوید، تا شما بتوانید بر روی بچّه اسم بگذارید، آیا ایمان خواهید آورد؟ پس، خانم تامپسون، می‌توانی به خانه بروی و بچّه‌ات را دریافت کنی، اگر این را با تمام قلبت ایمان داشته باشی.

۶۱- آیا با تمام قلبتان ایمان دارید؟ فقط ایمان داشته باش، شک نکن، تنها به خدا ایمان داشته باش. خدا، خدا است. حال شما چه طور است آقا؟ تصوّر می‌کنم که ما هم نسبت به هم غریبه باشیم. تا آن جا که می‌دانم تنها باری که در عمرم شما را دیده‌ام زمانی بود که داشتید به این جا می‌آمدید. و فکر کردم که شما عموی برادر شاکاریان هستید، یا شخص دیگری … موشیگان، برادر موشیگان خواننده، زمانی که به این جا می‌آمدید. بعد دیدم که شما به صف دعا رفتید. حال که نسبت به هم غریبه هستیم، شما نسبت به من و من نسبت به شما. حال، اگر خداوند عیسی به من چیزی به من بگوید که شما – شما می‌خواهید، به من بگویید چه می‌خواهید. او از پیش آن را به شما داده است. تنها باید ایمان کافی داشته و آن را باور کنید. حال، چند نفر این را درک می‌کنند؟ تنها ایمان کافی داشته باشید که چیزی را که می‌خواهید دریافت می‌کنید. می‌بینید؟

۶۲- حال، حال، اگر این بالا هستید و چیزی می‌خواهید، او می‌تواند به من بگوید که خواست شما چیست، آن موقع می‌دانید که من خواسته شما را نمی‌دانم، بنابراین باید چیزی این جا وجود داشته باشد که این کار را انجام می‌دهد. حال، بر اساس کتاب مقدّس، او وعده داد که این کار را انجام خواهد داد. او اسرار دل آنها را می‌دانست. درست است؟ بسیار خوب. شما اشتیاق زیادی دارید که شفا بیابید. یک چیز، شما از یک بیماری عصبی رنج می‌برید، حقیقتاً عصبی. درست است. چیز دیگری، شما مشکل کمر دارید، و مدّتی است که کمرتان خیلی مشکل دارد، حتی آن را عمل کردید. این خداوند چنین می‌گوید است. این حقیقت دارد. می‌بینید؟ درست است. و چیز دیگری نیز هم هست، اشتیاق عمیق شما این است که می‌خواهید تعمید روح‌القدس را دریافت کنید. این دقیقاً درست است. بیایید این جا. خدای عزیز، در نام عیسی مسیح، باشد که این مرد از روح‌القدس پر شود، قبل از این که او این جا را ترک کند، در نام عیسی. آمین. حال آن را دریافت کن برادر من. فقط ایمان داشته باشید، شک نکنید.

۶۳- حالتان چه طور است؟ گمان می‌کنم، تا آن جا که می‌دانم، ما نسبت به یک دیگر غریبه هستیم. اگر این درست است، چرا، برای این که مردم بدانند ما هم دیگر را نمی‌شناسیم دستتان را بالا ببرید. من هرگز او را در عمرم ندیده‌ام، تا آن جا که می‌دانم. و حدس می‌زنم که او هم هرگز من را ندیده است، مگر این که او را این جا در میان حضّار دیده باشم. امّا پدر آسمانی می‌داند و کلامش در این جا قرار دارد، من هرگز این زن را در زندگی‌ام دانسته ندیده‌ام. بنابراین نمی‌دانم که شما به چه سببی این جا هستید، و نظری ندارم که شما که هستید، یا هیچ چیزی در مورد شما نمی‌دانم. من نمی‌توانم هیچ چیزی به شما بگویم. این تنها یک عطیه است. اگر من بتوانم … همان طور که شنیدید که من مدّتی پیش در این مورد توضیح می‌دادم. فقط به این جا بیایید، گوش دهید که او چه می‌گوید، من آن چه را که می‌بینم، می‌گویم. من چیزی را که او نمی‌گوید را نمی‌توانم بگویم. اگر چیزی را خودم بگویم اشتباه خواهد بود. می‌بینید؟ من اشتباه خواهم کرد. امّا اگر او بگوید، کاملاً درست است. کلام او هرگز اشتباه نبوده و نمی‌تواند باشد. کلام او هرگز اشتباه نمی‌کند، تا زمانی که او خدا است. می‌بینید؟ می‌بینید؟ از آن جا که خدا نمی‌تواند اشتباه کند.

۶۴- امّا اگر خدا بتواند به من بگوید که شما چه می‌خواهید، و اشتیاق شما چیست، یا – یا برای چه این جا هستید، چه کاری کرده‌اید، یا چیزی از این قبیل، یا اینم که شما که هستید، از کجا می‌آیید، یا هر آن چه که او می‌خواهد به من بگوید، ایمان می‌آورید؟ ممنون. یک چیز، شما مشکلی در پای خود دارید. پایتان شما را رنج می‌دهد. [ زن می‌گوید، بله. ] درست است؟ پایتان شما را رنج می‌دهد. دستتان را بالا ببرید. شما یک مشکل زنانه دارید، اختلال جنسی زنانه. [ بله ] شما اشتیاق زیادی در دل خود دارید، چون شخصی یا چیزی را گم کرده‌اید. یک پسر را، پسرتان خانه را ترک کرده است، فرار کرده است، شما می‌خواهید که من دعا کنم تا او به خانه برگردد. [ بله ] خدایی که در آسمان هستی، پسرش و شفا را سمت او بفرست. بگذار روح‌القدس امشب آن مرد جوان را در خیابان متوقّف کند، و به خانه نزد مادرش بفرستد. در نام عیسی مسیح. آمین. آن که می‌داند او را نزد شما باز پس خواهد فرستاد. نگران نباشید. حال ایمان داشته باشید، شک نکنید. فقط ایمان داشته باشید، با تمامی قلب خود. ایمان داشته باشید و خدا مابقی‌اش را به شما عطا خواهد کرد.

۶۵- حال، فقط آن سه یا چهار تمیز، هر آن چه که بود، می‌بینید؟ من تا آن جا که می‌توانستم ببینم ادامه دادم. نمی‌توانم این را توصیف کنم، هیچ راهی برای توصیفش وجود ندارد. شما می‌گویید، منظورتان این است که فقط همین سخت‌تر از چهل و پنج دقیقه موعظه کردن است، این طور فکر می‌کنید؟ بله قربان. اگر سه ساعت موعظه هم باشد چیزی نیست. زنی ردای عیسی مسیح خداوند را لمس کرد. و آن مردم من را لمس نمی‌کنند. چرا، این زن در این جا، به این جا نگاه کنید، او توانست فقط … او می‌توانست همه جای من را لمس کند، ولی این هیچ فایده‌ای نداشت امّا او باید عیسی را لمس کند. و تمام وجود من به وسیله این عطیه گرفته می‌شود و من چیزی را می‌گویم که می‌بینم. می‌بینید؟ تمامش همین است. می‌بینید. لمس کردن من هیچ اهمیّتی ندارد، لیکن او عیسی را از طریق من لمس می‌کند. آن زن این گونه از طریق عیسی، خدا را لمس کرد، زمانی که او نمی‌دانست مشکل آن زن چیست. او فقط ردای مسیح را لمس کرد، سپس رفت و نشست. و او گفت، و او گفت: «چه کسی من را لمس کرد؟» یکی از رسولان گفت، چه طور، همه دارند تو را لمس می‌کنند. چرا چنین چیزی می‌گویی؟ او گفت: «درک کردم که قوّتی از من بیرون شد.» حال شما می‌دانید آن قوّت چیست؟ قدرت. زمانی که یک زن او را لمس کرد، او ضعیف شد، حال او پسر خدا بود. من گناهکاری که به فیض او نجات یافته‌ام چه؟ می‌دانید چرا بیشتر است؟ چون او گفت، «کارهایی را که من می‌کنم او نیز خواهد کرد و بزرگ‌تر از اینها نیز خواهد کرد، زیرا که من نزد پدر می‌روم.» او در این جا می‌گوید، بزرگ‌تر، امّا ترجمه درست یونانی می‌گوید، بیش از این شما خواهید کرد.

۶۶- حال، من این خانم را نمی‌شناسم. هیچ چیز در مورد او نمی‌دانم. او مانند بقیّه افراد برایم غریبه است. ما یک دیگر را نمی‌شناسیم. محض اطّلاع شما می‌گویم، دستتان را بلند کنید و بگویید که، ما یک دیگر را نمی‌شناسیم. حال، پسر خدا نیز روزی در چنین شرایطی نزد یک چاه زنی را ملاقات کرد، و برای مدّتی با او صحبت کرد، و دانست که مشکل او چه بود، به او مشکلش را گفت. و آن زن بدین شکل دانست که او مسیح است. حال، این – این من … شما من را لمس کردید، شما من را لمس کردید، هیچ اتّفاقی نیافتاد. امّا اگر ایمان من، توسّط یک عطیه، و ایمان شما، با باور داشتن به آن، بتواند او را لمس کند، و او بتواند از طریق ما صحبت … از طریق من با شما صحبت کند، سپس خواهید دانست که او این جا است، درست همان طور که آن جا نزد چاه در شکیم بود. می‌بینید؟ او دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. به این سخن ایمان دارید؟ شما مشکل زیادی دارید، بیماری و عوارض زیاد. و یکی از چیزهایی که می‌خواهید برایش دعا شود آرتروز است. درست است. درست است؟ آرتروز شما را خشک کرده است. زمانی که دیدید دستتان را بالا ببرید …

۶۷- شما به آرامی بیرون قدم برداشتید، تا آن جا به یاد می‌آورم. شاید بهتر است دقیقه‌ای صبر کنید، شاید چیز دیگری گفته شود و من آن را دریافت کنم. یا می‌دانید، شما چیزهایی را احساس می‌کنید، مردم، می‌دانید؟ مانند نفسی که نزدیک می‌شود. آنها می‌گویند، او چرا این را حدس زد؟ یا، می‌دانید؟ چنین چیزی. امّا به نظر می‌رسد که شما انسان خوبی باشید، فقط برای لحظه‌ای با من صحبت کنید. بیایید برای مدّت کوتاهی این جا بایستیم، چون فکر می‌کنم چیز دیگری در قلبتان وجود دارد و آن را از خدا می‌خواهید. حال، من نتوانستم دعای شما را جواب بدهم، امّا او می‌تواند – چون، اگر ایمان داشته باشی، آن از پیش پاسخ داده شده است. امّا اگر فقط ایمان آورید؛ برای این که ایمان بیاورید. حال، به شما می‌گویم، مسئله در مورد عزیزی است که در این جا نیست، و یک برادر است، و آن برادر حتّی در این ایالت نیست. او به نوعی در یک ایالت بارانی با کلی دریاچه است. می‌گویم ایالتی مانند میشیگان یا … بله، در میشیگان است. و از یک بیماری کشنده رنج می‌برد، و این یک بیماری کلیه لاعلاج است که او از آن رنج می‌برد. این درست است. چنین نیست؟ خداوند چنین می‌گوید. حال، دستمالی که در دستتان دارید، همانی که به سوی خدا بالا بردید، آن را برای برادرتان بفرستید و به او بگویید که شک نکند و ایمان داشته باشد، و این که او شفا خواهد یافت، حال اگر شما به آن ایمان داشته باشید.

۶۸- آیا با تمام قلبتان ایمان دارید؟ می‌بینید؟ پس اگر ایمان دارید، یک کار است که باید انجام دهید، این که کاملاً آن را بپذیرید. درست است؟ حال شما بگویید، او به آن مردم نگاه می‌کند. این کاری است که او می‌کند، به آنها نگاه می‌کند. این را بسیار می‌بینید. امّا برای این که این را بدانید … این خانم در این جا، از این طرف بالا بیایید، این جا خانم، هر که هستید. من به آن خانم نگاه نمی‌کنم. آیا ایمان دارید که خدا می‌تواند مشکل شما را بر من آشکار کند؟ دستتان را بالا ببرید، اگر چنین باوری دارید، این خانم در این جا، این خانم، بیمار. بله. بله. بسیار خوب، اگر با تمام قلب به این موضوع ایمان داشته باشید، آن مشکل بیماری آسم شما دیگر شما را اذیّت نخواهد کرد. بسیار خوب، به خانه بروید و به آن ایمان داشته باشید …

۶۹- به او نگاه نکردم، این طور نیست؟ می‌بینید؟ او … رؤیا در این طرف است و من به آن جا نگاه می‌کنم، مهم نیست در طرف دیگر چه اتّفاقی رخ می‌دهد. آمین! می‌توانید آن را ببینید؟ تمام و کمال، همان طور که خدا کامل است. شما هم ایمان دارید؟ آسم شما را هم می‌تواند ترک کند، نمی‌تواند؟ ایمان دارید که شما را ترک خواهد کرد؟ بسیار خوب، رفته به خداوند عیسی بگویید که به او ایمان دارید. یک روز مجبور خواهید شد که از عصای کوچکی استفاده کنید، اگر آن آرتروز شما را فلج کند، امّا این کار را نخواهد کرد. باور دارید که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد. باور دارید؟ ایمان دارید که شفا سلامتیتان را بازخواهید یافت؟ به راهی که از آن آمده‌ای برگردید و عیسی مسیح شما را شفا خواهد داد. مشکل قلبی مردم را می‌کشد، امّا نباید شما را بکشد. ایمان دارید که خدا آن را برای شما شفا می‌دهد و سالم می‌سازد؟ رفته و با تمام قلب به این موضوع ایمان داشته باشید، بگویید، من حقیقاً ایمان دارم.

۷۰- آیا انگلیسی صحبت می‌کنید؟ آیا انگلیسی متوجّه می‌شوید؟ [ برادر برانهام یک مترجم می‌خواهد و شخصی می‌رود. ] بله، بسیار خوب. آیا چیزی را که به شما می‌گویم را به او می‌گویید؟ به او بگویید که اگر او ایمان داشته باشید درد معده او را ترک خواهد کرد. آیا به این ایمان دارد؟ مشکل کمر نیز شما را ترک خواهد کرد، پس حالا می‌توانید به راهی که از آن آمده‌اید بازگردید و شفایتان را دریافت کنید. حالتان چه طور است؟ آیا ایمان دارید؟ [ زن گفت، بله آقا. ] مردی در آن جا نشسته است که مشکل کمر دارد و زمانی که من این را گفتم من را نگاه کرد. او هم می‌تواند شفا بیابد، آقا اگر ایمان داشته باشی. بسیار خوب. خانمی که درست کنار شما نشسته است، شما مشکل گردن دارید، این طور نیست خانم؟ ایمان دارید که خدا شما را شفا خواهد داد؟ آیا می‌خواهید بر روی آن پسر بچّه دست بگذارید، به خاطر زانویش، و او نیز شفا خواهد یافت. آیا ایمان دارید؟ شما مشکل زنانه داشتید، امّا حال این مشکل را ندارید. ایمانتان شما را شفا داد و سالم ساخت.

۷۱- آیا ایمان دارید که عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است؟ پس بیایید دستان بر یک دیگر بگذاریم و این دعای ایمان را بکنیم، هر کدام از ما، دعای ایمان را انجام دهیم. خدای عزیز، کماکانی که پوشیده از حضور الهی تو هستیم، بگذار تو را ببینیم که در میان جمعیّت حرکت کرده و مریضان را در همه جا شفا می‌دهی. تو خدا هستی. دعا می‌کنم که تو تمامی حضار این جا را شفا دهی. اجازه ده نفس خدا در قلوب آنها قرار بگیرد و بگذار بدانند که زمان در حال تمام شدن است. ما دیگر مدّت زمان کمی این جا هستیم، سپس با او خواهیم بود که دوستش داریم. باشد که حضورش برای شفا بیاید. ما شیطان را محکوم می‌کنیم، ما تمامی اعمال او را محکوم می‌کنیم. شیطان، در نام عیسی مسیح از این مردم دور شو. هر کدام از شما که به او ایمان داشته و شفایش را دریافت می‌کند، بلند شود و بگوید، من حالا می‌ایستم و شفایم را قبول می‌کنم. من این را ایمان دارم. صرف نظر از موقعیّتی که در آن هستی، اگر حقیقتاً به آن ایمان داشته باشی، بلند شده و بایستید. حال دستتان را بالا ببرید و بگویید، شکر خداوند عیسی، که من را شفا دادی. خدا با شما باشد.

دوشنبه ۱۸ ژانویه ۱۹۶۵ ( فونیکس، آریزونا، ایالات متّحد آمریکا )

دانلود کتاب بذر نفاق
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد