کتاب اغواگر ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب اغواگر ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب اغواگر

 

پیش‏گفتار:

برادر و خواهر عزیز:

خدا را شاکریم که این فرصت را مهیّا ساخت تا بتوانیم از طریق این شرح کتاب مقدّسى با شما مشارکتى دوباره داشته و شاهد تحقق کلام او باشیم آنجا که فرمود: «… دانستن اسرار ملکوت آسمان به شما عطا شده است.» ( متی ۱۳ : ۱۱ )
عزیزان؛ مؤلف این شرح سعى نموده است تا حتى‌الامکان آیات مرتبط با مطالب موجود را به صورت مکتوب، جهت استفاده بهتر ارائه دهد. امّا بعضاً دیده مى‏شود که صرفاً به نشانى آیات اشاره شده است. لذا بدین وسیله از شما دعوت مى‏کنیم تا در هنگام مطالعه این جزوه در روح دعا، از کتاب مقدّس خود استفاده نموده و آیاتى که فقط نشانى آنها در متن آمده است را به صورت کامل بخوانید تا باشد که خداوند شما را به درک عمیق و فهم کامل این مطالب نائل گرداند.
آمین.

مقدّمه:

مکاشفه مفهوم”میوه ممنوعه در باغ عدن و گناه اوّلیّه”از شگفت ‏انگیزترین موضوعاتى است که در تاریخ کلیسا آشکار شده است. به خواست خدا این راز دیرینه دوباره براى ایمانداران کتاب مقدّسى روزگار ما باز شده است. طى قرون متمادى وقتى خداوند مى‏‌خواست موضوع تازه‏اى را از طریق کلام خود که نزد مردمان بود نمایان سازد، همواره از خدمتگزارانش یعنى انبیا، در وقت معیّن استفاده مى‏‌کرد. «زیرا خداوند یهوه کارى نمى‌‏کند جز این که سِرِ خویش را به بندگان خود انبیا مکشوف مى‌‏سازد» ( عاموس ۳ : ۷ )

من تصوّر مى‏‌کنم این فیض عظیمى است که خدا فرصتى را براى ما مهیّا ساخته است تا برکلام ناب او احاطه داشته باشیم و ایمانمان را براى نجات و حیات ابدى بر این کلام معتبر بنا کنیم؛ به خصوص در چنین زمانى که تراوشات فیلسوفانه انسانى و تعلیمات غلط شیطانى به وفور در میان سنّتهاى بشرى رخنه کرده است. متأسفانه اغلب اوقات کلام خدا توسط الهیدانان تجزیه، تحلیل و تفسیر شده است. ایمانداران به جاى این که کلام خدا را بخوانند و پذیراى هدایت روح‌القدّس باشند، راه را براى پذیرش هر چه بیشتر تفاسیر انسانى که از کاتبان و فریسیان مدرن نشأت مى‌‏گیرد، باز گذاشتند.

مسلّماً یکى از نشانه‏‌هاى بارز بازگشت مسیح، فرستادن نبى‏اى از جانب خدا در زمان ما است تا قوم را به سمت درک حقایق ناب کتاب‌مقدّس هدایت و برگزیدگان خداوند را آماده ربوده شدن نماید. ما باید مراقب باشیم که چگونه با این مکاشفه در خصوص گناه اوّلیّه برخورد مى‏‌کنیم. زیرا خدا همان طور که از طریق یک ابر نورانى با موسى صحبت کرد، در ۲۸ فوریه ۱۹۶۳ نیز به صورت مستقیم از میان ابرى با نبى خود”ویلیام ماریون برانهام”سخن گفت و همان خداوند بود که گناه اوّلیّه را براى خادم خود مکشوف ساخت. هر یک از ما در قبال پذیرش یا عدم پذیرش این مکاشفه، در حضور خدا مسؤول خواهیم بود. به همین دلیل پیش از مطالعه این جزوه باید روى خداوند را بطلبیم تا روح‏‌القدّس با قلبمان صحبت کند.

دو درخت در باغ عدن:

«آن که گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه مى‌‏گوید: هر که غالب آید، به او این را خواهم بخشید که از درخت حیاتى که در وسط فردوس خداست بخورد.» ( مکاشفه ۲ : ۷ )

این پاداش، وعده همه پیروزمندان در مسیح است‌ که در ادوار مختلف زندگى کرده‏اند تا آنها پس از واپسین نبرد فریاد پیروزى سر دهند و سلاح خود را بر زمین گذارده تا ابد در بهشت برین از درخت حیات تمتع برند. ابتدا باید موقعیّت و فضایى را که آدم و حوّا در آن زندگى مى‏‌کردند درک کنیم تا بتوانیم به ماهیّت این دو درخت ( یعنى درخت حیات و درخت معرفت نیک و بد ) پى‏‌ببریم.

از”درخت حیات”سه بار در کتاب پیدایش و سه بار هم در کتاب مکاشفه صحبت شده است. به راستى این درخت کیست؟ قبل از هر صحبتى باید ببینیم که درخت در کتاب مقدّس چه مفهومى دارد. در اعداد ۲۴ : ۶ بلعام قوم اسرائیل را با این کلمات توصیف کرد: «مثل وادیهاى کشیده شده، مثل باغها بر کنار رودخانه، مثل درختان عود که خداوند غرس نموده باشد، و مثل سروهاى آزاد نزد جویهاى آب.» یوحنّاى تعمید دهنده نیز در متى ۳ : ۱۰ گفت: «و الحال تیشه بر ریشه درختان نهاده شده است …» از این آیه به خوبى در مى‏‌یابیم که منظور یوحنّاى تعمیده دهنده درختان طبیعى نبود بلکه انسانها مخاطب وى بودند. هم چنین، وقتى عیسى پس از افکندن آب دهان برچشمان شخصى نابینا در بیت صیدا از او پرسید: «… چیزى مى‌‏بینى؟» ( مرقس ۸ : ۲۳ ) آن مرد در جواب گفت: «… مردمان را خرامان، چون درختها مى‏‌بینم.» ( مرقس ۸ : ۲۴ ) پس نتیجه مى‏‌گیریم که درخت حیات باید خودِ صاحبِ حیات باشد و این شخص عیسى است.

در وسط باغ عدن دو درخت قرار داشت؛ یکى درخت حیات و دیگرى درخت معرفت نیک و بد. زندگى انسانها توسط درخت حیات تضمین شده بود، امّا آنها اجازه نداشتند از درخت دوّم یعنى درخت معرفت نیک و بد بخورند زیرا در آن صورت مى‏‌مردند! مى‌‏دانیم که انسان به این درخت نزدیک شده، میوه آن را خورد و با این گناه، مرگ پا به زندگى او گذاشت و انسان از خدا جدا شد.

دوباره درختان باغ عدن را بررسى مى‏‌کنیم. درخت حیات منبع حیات است و مى‌‏دانیم که این درخت عیسى است. ما در انجیل یوحنّا بابهاى ۶ الى ۸ مکرراً مى‏‌خوانیم که عیسی منبع حیات است و نانى است که از آسمان فرستاده شد. او مى‌‏گفت که مى‏‌خواهد جان خود را بدهد تا هر که از جسدش بخورد، نمیرد. او صراحتاً اعلام کرد که ابراهیم را دیده است و حتّى پیش از آن که ابراهیم وجود داشته باشد، هست. او نبوّت کرده بود که آب حیات را به انسان خواهد داد و کسى که از این آب بنوشد، هیچ وقت تشنه نشود بلکه حیات ابدى یابد. او درخت حیات است و در مرکز باغ عدن و وسط فردوس خدا خواهد بود.

بعضیها تصوّر مى‏‌کنند که دو درخت موجود در باغ عدن فقط دو درخت طبیعى بودند و با سایر درختانى که خدا در آنجا کاشته بود، فرقى نمى‏‌کردند. امّا وقتى با کمى دقّت کتاب مقدّس را مطالعه کنیم، در خواهیم یافت که این طور نیست. یوحنّاى تعمید دهنده در موعظه خود گفت: «تیشه بر ریشه درختان نهاده شده است.» یوحنّاى تعمید دهنده از درختان طبیعى صحبت نمى‌‏کرد بلکه سخن او معناى روحانى داشت. در رساله اوّل یوحنّا ۵ : ۱۱ – ۱۲ با این شهادت مواجه مى‏‌شویم، «و آن شهادت این است که خدا حیات جاودانى به ما داده است و این حیات، در پسر اوست. آن که پسر را دارد حیات را دارد و آن که پسر خدا را ندارد، حیات را نیافته است.» عیسى نیز در یوحنّا ۵ : ۳۹ گفته است: «کتب را تفتیش کنید، زیرا شما گمان مى‌‏برید که در آنها حیات جاودانى دارید؛ و آنها است که به من شهادت مى‏‌دهد.»

پس مى‌‏بینیم که در کتاب مقدّس تأکید شده است حیات در پسر خداست، بنابراین درخت حیاتى که در باغ عدن بود فقط مى‏‌توانست خداوند عیسى باشد.

حال اگر درخت حیات یک شخص است پس درخت معرفت نیک و بد هم باید یک شخص باشد. در باغ عدن نیز حق و شر به موازات یک دیگر حضور داشتند. در کتاب حزقیال باب ۲۸ در مورد شیطان صحبت مى‏‌شود و در آیه ۱۳ این باب آمده است: «در عدن در باغ خدا بودى …» پس شیطان هم در باغ عدن حضور داشت.

فریب :

کلام خدا به ما مى‏‌گوید که حوّا توسط مار اغوا شد: «و مار از همه حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود هوشیارتر بود و به زن‌ گفت: آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟» ( پیدایش ۳ : ۱ ) نااطاعتى حوّا از این نشأت گرفت که او کلمه‏‌اى را به کلام خداوند افزود. این چراغ سبزى بود که حوّا به شیطان نشان داد و بدین وسیله به شیطان اجازه داد تا فرصت نفوذ به قلبش را بیابد. آیا تا کنون متوجّه این مطلب شده‏‌اید که خدا هیچ وقت به حوّا نگفته بود که میوه را”لمس نکن”«و خداوند خدا آدم را امر فرموده، گفت: از همه درختان باغ بى‌ممانعت بخور، امّا از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخورى …» ( پیدایش ۲ : ۱۶ – ۱۷ )

مار قبل از این که توسط خدا لعنت شود، مخلوقى بود که مى‏‌توانست بر روى دو پا بایستد و در میان تمامى مخلوقات خدا بیشترین شباهت را به انسان داشت. او حتّى قدرت تکلّم داشت و به این ترتیب آن قدر به انسان شبیه بود که توانست حوّا را بفریبد. حوّا از مار، حامله شده و بدین نحو ذرّیّت مار با زن درآمیخت.

لازم نیست توضیح بدهم که نتیجه اغوا شدن یک زن چیست. اغلب فجایعى که در زندگیهاى امروزى و روابط زناشویى رخ مى‌‏دهد، ثمره اغوا شدن یک زن توسط یک مرد و یا بالعکس مى‌‏باشد. با این که حکم مؤکد خدا این بود که: «بارور و کثیر شوید …» امّا آدم و حوّا تا آن لحظه رابطه جنسى با یک دیگر برقرار نکرده بودند. خدا فقط به آنها گفته بود که تکثیر شوید امّا از چگونگى آن صحبتى نکرده بود. رابطه بین آدم و حوّا تقریباً شبیه نامزدى بود. آدم، به صورت خدایى خلق شده بود که روح است. «خدا روح است و هر که او را پرستش کند می‌باید به روح و راستی بپرستد.» ( یوحنّا ۴ : ۲۴ ) با این که به او بدنى جسمانى هم داده شده بود تا بتواند بر روى زمین کار کند. « ۵ و هیچ نهال صحرا هنوز در زمین نبود و هیچ علف صحرا هنوز نروییده بود، زیرا خداوند خدا باران بر زمین نبارانیده بود و آدمى نبود که کار زمین را بکند. ۶ و مه از زمین بر آمده، تمام روى زمین را سیراب مى کرد. ۷ خداوند خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینى وى روح حیات دمید، و آدم نفس زنده شد. ( پیدایش ۲ : ۵ – ۷ ) آنها دعوت شده بودند تا به شکلى متفاوت از حیوانات تکثیر شوند. زوج اوّلیّه هر روز در چنین معصومیّتى زندگى مى‏‌کردند و اجازه مى‌‏دادند تا پدر آسمانى، ایشان را هدایت کند امّا شیطان در فرصتى مناسب از مار استفاده کرد تا حوّا را به سمت زنا سوق دهد. وقتى این اتّفاق افتاد، خدا مار را لعنت کرد و مار نیز شباهت خود به انسان را از دست داد و به یک موجود خزنده تبدیل شد.

امروزه دانشمندان از تکاملى صحبت مى‏‌کنند که براساس آن، انسان از حیوان به وجود آمده است. تکامل به این ترتیبى که علم از آن یاد مى‏‌کند وجود ندارد. خدا هر موجودى را به شکلى خاص آفرید. این خلقت از کوچک‌ترین و ساده‌‏ترین موجودات شروع شد و نهایتاً نوبت به بدن انسان که از خاک سرشته شد رسید که پیشرفته‏‌ترین جاندار است. مار قدیمى، از نظر جسمانى شبیه‌‏ترین موجود به انسان بود امّا انسان روحاً به شباهت خدا خلق شده بود و توسط فریبکارى همان مار قدیمى بود که ذرّیّت حیوانى با ذرّیّت انسانى ادغام شد. این یکى از اسرار بزرگ الهى است که مدّتها مخفى باقى مانده بود امّا خداوند اکنون بر ما مکشوف نموده است که در باغ عدن، وقتى که حوّا به حیات پشت کرد و مرگ را پذیرفت در اصل چه اتّفاقى رخ داده است.

اکنون به آن چه که خدا در باغ عدن فرمود، توجه کنید: «و عداوت در میان تو و زن، و در میان ذرّیّت تو و ذرّیّت وى مى‏‌گذارم …» ( پیدایش ۳ : ۱۵ ) اگر ما کلام خداوند را بپذیریم متوجّه خواهیم شد که زن و مار هر کدام داراى ذرّیّتى جداگانه بودند. البته این تصوّر بسیار کودکانه است که فکر کنیم در مورد ذرّیّت مار، صحبت از بچّه مارها است. پیش از این خواندیم که مار قبل از آن که توسّط خدا لعنت شود داراى دو پا و حالت ایستاده‌‏اى شبیه انسان بود و این توانایى در طبیعت مار وجود داشت؛ و به همین دلیل توانست ذرّیّت خود را تولید کند. اگر بر طبق شهادت کلام، ذرّیّت زن، پسرى است که توسط انسان به وجود نیامد پس ذرّیّت مار نیز باید در همین سیستم جاى داشته باشد؛ یعنى از همان الگو پیروى کرده باشد. آرى؛ به این خاطر است که باید انسان دیگرى متولّد مى‌‏شد که از انسان به وجود نیامده باشد. براى همه خوانندگان کتاب مقدّس روشن است که ذرّیّت زن، عیسى مسیح است که توسط خدا، کلام و روح‌‏القدّس بدون برقرارى هیچ رابطه انسانى متولّد گردید.

در پیدایش ۳ : ۱۵ آشکار مى‌شود که ذرّیّت مار به شکل طبیعى بر روى زمین پاى گذارد؛ دقیقاً به همان وضوحى که لوقا ۱ ۲۶ – ۳۵ نشان مى‌‏دهد که چگونه ذرّیّت زن شکل گرفت. « ۲۶ و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد. ۲۷ نزد باکره‌ای نامزد مردی مسمّی به یوسف از خاندان داوود و نام آن باکره مریم بود. ۲۸ پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی. ۲۹ چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفکر شد که این چه نوع تحیّت است. ۳۰ فرشته بدو گفت: ای مریم ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافته ای. ۳۱ و اینک حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. ۳۲ او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی، مسمی شود، و خداوند خدا تخت پدرش داوود را بدو عطا خواهد فرمود. ۳۳ و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود. ۳۴ مریم به فرشته گفت: این چگونه می‌شود و حال آن که مردی را نشناخته‌ام؟ ۳۵ فرشته در جواب وی گفت: روح القدّس بر تو خواهد آمد و قوّت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند، از آن جهت آن مولود مقدّس، پسر خدا خوانده خواهد شد.» همان طور که ذرّیّت زن، حقیقتاً خداى تن گرفته است ذرّیّت مار نیز راه طبیعى نفوذ شیطان در انسان بود. براى شیطان غیر ممکن بود که کار خدا را انجام دهد و همان طور که خدا در عیسى تن گرفت، او نیز بتواند جسمى را براى خود مهیّا کند. چون او فقط و فقط یکى از مخلوقات روحانى خداست و نمى‏تواند چیزى را خلق کند. امّا در کتاب پیدایش بر ما مکشوف شده است‏که شیطان به چه ترتیب ذرّیّت خود را وارد بشریّت کرد.

در پیدایش ۱۲ : ۷ چنین مى‏‌خوانیم: «و خداوند بر ابرام ظاهر شده، گفت: به ذرّیّت تو این زمین را مى‌‏بخشم …» در باب ۱۵ پیدایش آمده است که ابراهیم به بیرون هدایت گردید و به او گفته شد: «… اکنون به سوى آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هر گاه آنها را توانى شمرد. پس به وى گفت: ذرّیّت تو چنین خواهد بود.» ( پیدایش ۱۵ : ۵ ) در ادامه وقتى به پیدایش ۲۲ : ۱۷ – ۱۸ مى‌‏رسیم، چنین مى‏‌خوانیم: «هر آینه تو را برکت دهم، و ذرّیّت تو را کثیر سازم، مانند ستارگان آسمان، و مثل ریگهایى که بر کناره دریاست. و ذرّیّت تو دروازه‏‌هاى دشمنان خود را متصرّف خواهند شد و از ذرّیّت تو، جمیع امّتهاى زمین برکت خواهند یافت، چون که قول مرا شنیدى.»

براى به وجود آمدن یک نسل، ابتدا باید یک آبستنى و سپس زایش صورت گیرد. وقتى خدا از ذرّیّت مار صحبت مى‌‏کند – براى تمام کسانى که با زبان نمادین کتاب مقدّس آشنا هستند آشکار مى‏‌سازد که در باغ عدن چه اتّفاقى روى داده است و گناه اوّلیّه چه مى‏‌باشد. پیش از آن که آدم و حوّا با یک دیگر رابطه جنسى برقرار کنند، مار این رابطه را با حوّا ایجاد کرد و در نتیجه آن قائن متولّد شد.

راستى اگر قائن و هابیل هر دو فرزند آدم بودند، پس چرا با دو طبیعت متفاوت به دنیا آمدند؟ مگر هر نوزادى که متولّد مى‏‌شود ویژگیهاى موروثى والدین خود را به همراه ندارد؟ یوحنّا در رساله خود مى‏‌نویسد: «… قائن که از آنْ شریر بود …» ( اوّل یوحنّا ۳ : ۱۲ ) آیا ما این آیه را خوب خواندیم؟ با توجّه به این که کتاب مقدّس مى‏‌گوید: «… تمام دنیا در شریر خوابیده است.» ( اوّل یوحنّا ۵ : ۱۹ ) امّا در آیه قبلى نوشته نشده است که”قائن شریر بود”بلکه تاکید شده است که”او از شریر بود”و خودِ شریر نبود. بدین‏ ترتیب ریشه قائن براى ما مشخص شده است! چون یوحنّا توسط روح‌القدّس هدایت مى‏‌شد، نمى‌‏توانست آدم را شریر خطاب کند. امّا اگر ما تصوّر کنیم که آدم پدر قائن بود، پس بر طبق اوّل یوحنّا ۳ : ۱۲ آدم باید شریر مى‏‌بود! در این صورت چگونه مى‏‌شود به آدم گفت”پسر خدا”چون آدم مخلوق و پسر خدا بود. ( لوقا ۳ : ۳۸ ) آدم، کامل خلق شده بود و مطمئناً نمى‏‌توانیم در سرشت آدم تمام خصوصیات بد اخلاقى قائن را جست و جو کنیم.

یوحنّا در رساله اول خود در مورد شریر چنین مى‏‌نویسد: «… بر شریر غالب شده‏‌اید …» ( اوّل یوحنّا ۲ : ۱۳ ) به خوبى مى‏‌دانیم که منظور یوحنّا از شریر، همان شیطان است. بر این اساس و بر طبق شهادات کتاب مقدّس، شریر، قائن را از طریق مار تولید کرد.

یک بار دیگر به آن چه که عیسى در متى ۱۳ : ۱۹ مى‌‏گوید توجّه کنیم: «… شریر مى‏‌آید و آن چه در دل او کاشته شده است مى‏‌رباید..»

بر این اساس به روشنى در مى‏‌یابیم که بر طبق شهادت کتاب مقدّس، آدم نمى‌‏تواند پدر قائن بوده باشد. امّا در این بین، قائن طبیعت چه کسى را به ارث برد؟ قائن حسود و بد اخلاق بود و براى خدا احترامى قائل نمى‌‏شد؛ او اوّلین قاتل جهان بود! این طبیعت و سرشت دقیقاً مشخصه شیطان است. ( یوحنّا ۱۰ : ۱۰ ) که در مار قرار گرفت.

ما از ابتدا با دو نسل متفاوت در دنیا روبرو مى‏‌شویم: اوّل نسل شیث که فرزندان خدا هستند و سپس نسل قائن که فرزندان دنیا مى‏‌باشند. یک نسل، نسل شیث است که برکت خدا بر آنها قرار گرفته و دیگرى نسل لعنت شده توسّط خدا.

در باب ۶ پیدایش مى‏‌خوانیم که این دو نسل با هم در آمیختند و به همین علّت خدا تصمیم گرفت تمام بشریّت را از بین ببرد، زیرا مسیح باید از یک نسل خالص متولّد مى‌‏شد. باید خوب درک کنیم که در این باب، صحبت از فرشتگان سقوط کرده نیست، زیرا نه شیطان و نه هیچ فرشته سقوط کرده دیگرى نه قادر به تولید مثل هستند و نه خلق کردن، و دقیقاً به همین علّت است که شیطان از مار استفاده کرد تا بتواند به هدف خود برسد.

اگر شیطان و فرشتگان سقوط کرده مى‌‏توانستند چیزى را خلق کنند، مطمئناً خیلى قبل‏‌تر از این یک دنیاى بدون خدا مى‏‌آفریدند! خود عیسى مى‏‌گوید که در قیامت مثل فرشتگان آسمان خواهیم شد.«زیرا هنگامی‌که از مردگان برخیزند، نه نکاح می‌کنند و نه منکوحه می‌گردند بلکه مانند فرشتگانِ در آسمان می‌باشند.» ( مرقس ۱۲ : ۲۵ )

آیا تا به حال به این مطلب اندیشیده‌‏اید که چرا پولس در اوّل تیموتاؤس ۲ : ۱۴ با این شدّت در مورد زنان مى‌‏نویسد: «و آدم فریب نخورد ( اغوا نشد ) بلکه زن فریب خورده ( اغوا شده ) در تقصیر گرفتار شد.» و چرا در آیه بعدى ( آیه ۱۵ ) اضافه مى‏‌کند: «امّا به زاییدن رستگار خواهد شد، اگر در ایمان و محبّت و قدّوسیّت و تقوا ثابت بمانند.» هر کس که این دو آیه را با دقّت بخواند مطمئن خواهد شد که پولس نیز کاملاً از اتّفاقى که در باغ عدن براى حوّا افتاده بود یعنى اغوا شدن او، اطّلاع داشت.

پولس هم چنین در اوّل قرنتیان ۴ : ۱ چنین مى‏‌نویسد: «هر کس ما را چون خدّام مسیح و وکلاى اسرار خدا بشمارد.» و چون این مسئله ( ذرّیّت مار و گناه اوّلیّه ) یک راز است، پس در زمان معیّن به خادمان امین و وکلاى خدا مکشوف مى‏‌گردد تا از طریق آنها انتشار بیابد.

چرا پولس در دوّم قرنتیان ۱۱ : ۲ – ۳ مى‌‏نویسد: « ۲ زیرا که من بر شما غیور هستم به غیرت الهى؛ زیرا که شما را به یک شوهر نامزد ساختم تا باکره‌‏اى عفیفه به مسیح سپارم. ۳ لیکن مى‌‏ترسم که چنان که مار به مکر خود حوّا را فریفت، هم چنین خاطر شما هم از سادگى‌اى که در مسیح است، فاسد گردد.»

پولس رسول، خود را به خادم اسحاق که به دنبال یک دختر باکره براى آقاى خود بود تشبیه مى‏‌کند و سپس مى‏‌گوید که چطور یک دختر جوان ( حوّا ) بکارت خود را از دست مى‌‏دهد و به راستى آن چه در باغ عدن رخ داد، چه بوده است.

چرا پولس رسول، زمانى که مى‏‌خواهد از باکره‌‏اى که باید خود را براى داماد پاک نگاه دارد صحبت کند، از حوّا سخن به میان مى‏‌آورد؟ چون معمولاً بکارت، نشانه عصمت و پاکدامنى یک دختر است. این آیه زمانى براى ما قابل درک است که بفهمیم مقصود پولس از آن چیست از این روست که این مکاشفه از جانب خدا به نبى خود یعنى برادر عزیزمان ویلیام ماریون برانهام داده شد.

ما از طریق زبان نمادین خدا متوجّه فاجعه‏‌اى که در باغ عدن روى داد مى‌‏شویم و در این قسمت مى‌‏خواهیم به بعضى از نکات عمیق، دقّت کنیم:

۱- یک هوس بود، یک خواهش چشم! این تمنّاى چشم، بر چه دوخته شد؟

۲- چرا آدم و حوّا پس از ارتکاب گناه، عورت خود را پوشانیدند و نه مثلاً دهان یا صورتشان را؟

۳- چرا خدا با صراحت به حوّا گفت: «… با درد فرزندان خواهى زایید …» ( پیدایش ۳ : ۱۶ )

آیا کسى با خوردن یک سیب، بچّه‌دار مى‏‌شود؟ چرا نوشته نشده است”با درد میوه خواهى خورد”شاید براى بعضیها این سؤال مطرح شود که اگر حوّا به این صورت سقوط کرد، پس چرا آدم نیز تقریباً با همین لحن ( لحن مورد استفاده براى حوّا ) توسط خدا محکوم شد؟ پاسخ ساده است؛ چون کلام خدا تغییر ناپذیر است و در ازل قبل آن که حتّى گرد و غبارى به وجود آید، در آسمان نوشته شده است، همان طور که اینک آن را در کتاب مقدّس داریم. کلام خدا به ما مى‏‌گوید که اگر یک زن به شوهر خود خیانت کند و با مردى دیگر بپیوندد، نسبت به همسر خود، زانى محسوب شده و شوهر، دیگر نباید با او زندگى کند. « و می‌گوید: اگر مرد، زن خود را طلاق دهد و او از وی جدا شده، زن مرد دیگری بشود آیا بار دیگر به آن رجوع خواهد نمود؟ مگر آن زمین بسیار ملوث نخواهد شد؟ لیکن خداوند می‌گوید: تو با یاران بسیار زنا کردی امّا نزد من رجوع نما.» ( ارمیا ۳ : ۱ )

کلام خدا حقیقت محض است. اگر چه براى کسانى که در باغ عدن بودند مکتوب نشده بود امّا بعدها در شریعت موسى به رشته تحریر درآمد. وقتى آدم با حوّا رابطه جنسى برقرار کرد، دقیقاً مى‌‏دانست چه مى‏‌کند و از پیامدهاى عمل خود با خبر بود. با این که مى‏‌دانست حوّا گناه کرده است امّا با این حال با او درآمیخت. گر چه حوّا قسمتى از آدم بود، امّا آدم نیمى از مسؤولیّت انجام گناه خود را به گردن حوّا انداخت تا شاید کمتر مجازات شود. آدم با آن که از گناه حوّا با خبر بود لیکن او را از خود دور نکرد بلکه به قول کلام «او را بشناخت.» آدم، خوب مى‏‌دانست که ثمره انجام این عمل چه خواهد بود ولى با این وجود او تمام بشریّت را در گناه خود سهیم کرده و همه را به زیر قانون مجازات گناه کشید. او حوّا را براى خود نگاه داشت، زیرا که دوستش مى‏‌داشت.

به این ترتیب دو نسلى که منشاء بشریّت هستند و از ابتدا آلوده به گناه بودند، حیات خود را شروع کردند. در کنار این آیه، آن عملى که مار با حوّا انجام داد را نیز مد نظر داشته باشیم: «و آدم، زن خود حوّا را بشناخت و او حامله شده، قائن را زایید و گفت: مردى از یهوه حاصل نمودم. و بار دیگر برادر او هابیل را زایید. و هابیل گلّه‌بان بود، و قائن کارکُن زمین بود.» ( پیدایش ۴ : ۱ – ۲ )

وقتى کتاب مقدّس از فرزندان ( آدم و حوّا ) صحبت مى‏‌کند، خیلى دقیق مى‏‌گوید: «زن خود را شناخت و فرزندش به دنیا آمد.» و در ادامه مى‏‌خوانیم که «و بار دیگر برادر او هابیل را زایید …» ( پیدایش ۴ : ۲ ) کتاب مقدّس پس از گذشت مدّت زمانى مى‏‌گوید: «پس آدم بار دیگر زن خود را شناخت، و او پسرى بزاد و او را شیث نام نهاد …» ( پیدایش ۴ : ۲۵ ) تا جایگزین هابیل باشد. در اینجا کتاب مقدّس در حالى از تولّد سه پسر صحبت مى‏‌کند که تنها دو بار عمل لقاح صورت گرفته است. کتاب مقدّس حقیقت کامل است و هیچ اشتباهى در آن نیست. این تأکید به ما کمک مى‌‏کند تا حقایق را بهتر درک کنیم. با توجّه به تولّد سه پسر از دو عمل لقاح صورت گرفته بین آدم و حوّا، روشن است که یکى از آن سه پسر، فرزند آدم نیست و نمى‌‏تواند باشد. گر چه کتاب مقدّس بعدها از تولّد پسران دو قلویى صحبت مى‌‏کند که از یک پدرند. ( عیسو و یعقوب ) امّا حقیقت این است که حوّا دو قلوهایى را به دنیا آورد که از دو جنس مذکّر متفاوت به وجود آمده بودند.

حوّا در ابتدا با مار ایجاد رابطه کرد و حامله شد؛ سپس آدم او را بشناخت و حوّا توسط آدم نیز باردار شد. دنیاى پزشکى براى کسانى که این اتّفاق باعث شگفتی‌شان مى‏‌شود، حرفهاى فراوانى براى گفتن دارد و ثابت مى‏‌کند که یک زن مى‌‏تواند دوقلوهایى را به دنیا بیاورد که از دو پدر باشند و نه تنها از شوهر خود بلکه حتّى از مردى دیگر. به عنوان مثال مى‏توان از اتّفاقى که در نروژ رخ داد سخن گفت. خانمى دوقلوهایى را به دنیا آورد که یکى سیاه و دیگرى سفید بود و آن خانم نهایتاً به داشتن یک معشوق سیاه پوست اعتراف کرد؛ پزشکان نیز در تحقیقات خود متوجّه شدند که روابطى که بین آن زن با شوهر و بعد معشوقش برقرار شده بود فقط چند روز از هم فاصله داشتند. در سال ۱۹۹۲ مى‌‏توانستیم در روزنامه ایتالیایى Stampa مقاله‏‌اى رإ؛ با این تیتر بخوانیم”آنها دوقلو هستند، امّا از پدرهاى متفاوت”که منظور آن دوقلوهایى به نامهاى نادیا و پاتریک بود که یک مادر و دو پدر متفاوت داشتند.

ما نمى‌‏توانیم به همه چیزهایى که روزنامه‏‌ها مى‏‌نویسند اعتماد کنیم، امّا باعث تعجب خواهد بود که این گزارش پزشکى در مجلّه آمریکایى Life به چاپ رسیده است”روانشناسان معتقدند ترسى که مار در انسان ایجاد مى‏‌کند، منطقى نیست و باید در ضمیر ناخودآگاه انسان ریشه داشته باشد.”اگر این ترس طبیعى بود، مردم باید در مقابل قفس شیرها یا گوریلها هم به همین شکل خیره و مبهوت مى‏‌شدند. انسانها به خاطر دلایل موجود در ضمیر ناخودآگاهشان است که مبهوت مار مى‏‌شوند. نیروى جذبه مار به شکل ناخودآگاه به مسائل جنسى ربط پیدا مى‏‌کند. این موضوع در تمامى اعصار دیده شده است. مارها همواره مشمئز کننده و در عین حال جذّاب بوده‌‏اند. مار همیشه هم به عنوان نماد خوبى و هم نماد بدى به کار مى‏‌رود. هم چنین مار نمادى براى مسائل جنسى نیز مى‏‌باشد. نگاهى به آداب و رسوم اقوام بدوى این مطلب را تأیید مى‏‌کند که مار نمادى براى مسائل جنسى و سکسى است و از همین روست که مار، نزد آنها محترم و مورد ستایش مى‌‏باشد. البته کارشناسان مسائل جنسى نیز این مصداق را تأیید کرده‌‏اند. امّا یک سؤال، انسانهاى بدوى چطور بین مار و سکس رابطه ایجاد کرده‌‏اند در حالی که هیچ گاه کتاب مقدّس را نخوانده بودند و تعلیمى در این باره نداشتند؟ در یکى از اناجیل غیر معتبر که مربوط به سالیان دور مى‌‏باشد و اخیراً در یکى از کشورهاى اسکاندیناوى کشف شده است، در مورد یوسف نجار هنگامى که متوجّه شد نامزدش یعنى مریم باردار است چنین مى‏‌خوانیم، آیا من هم دچار همان مشکل آدم در باغ عدن شدم؟ …

کتاب مقدّس به اندازه کافى واضح است و فاجعه‌‏اى را که در باغ عدن رخ داد به خوبى براى ما روشن مى‌‏سازد، بدون این که به نوشته‌‏هاى گذشتگان و یا اناجیل غیر معتبر نیازى داشته باشیم؛ امّا این کشفیات تأییدى بر تعالیم کتاب مقدّس مى‌‏باشند.

چرا ذرّیّت مار باید به این شکل وارد بشریّت مى‏‌شد؟ آیا انسان براى خدا خلق نشده بود؟ آیا انسان نباید هیکل خدا مى‌شد؟ اگر اعمال رسولان ۷ : ۴۶ – ۵۱ را بخوانیم مى‌‏بینیم که شیطان مى‌‏دانست بدن انسان باید معبد حضرت اعلى گردد؛ دقیقاً به همین علّت او نیز مى‏‌خواست در جسم ظاهر شود، یعنى همان کارى که خدا انجام داد. « ۴۶ که او در حضور خدا مستفیض گشت و درخواست نمود که خود مسکنی برای خدای یعقوب پیدا نماید. ۴۷ امّا سلیمان برای او خانه‌ای بساخت. ۴۸ ولیکن حضرت اعلی در خانه‌های مصنوع دستها ساکن نمی‌شود چنان که نبی گفته است. ۴۹ که خداوند می‌گوید آسمان کرسی من است و زمین پای‌انداز من. چه خانه‌ای برای من بنا می‌کنید و محل آرامیدن من کجاست؟ ۵۰ مگر دست من جمیع این چیزها را نیافرید. ۵۱ ای گردنکشان که به دل و گوش نامختومید، شما پیوسته با روح‌القدّس مقاومت می‌کنید، چنان که پدران شما هم چنین شما.»

امّا با وجود تمام این سخنان، خدا این حق را فقط براى خود محفوظ داشت و شیطان قادر به انجام آن نبوده و نیست. تنها خداست که در جسم ظاهر گردید و به میان ما آمد. در شیطان قدرت خلق کردن وجود ندارد. تنها وسیله نفوذ شیطان در بشریّت این بود که در باغ عدن وارد مار شود، همان طور که بعدها وارد گلّه گرازان شد!

خدا هرگز در حیوانات ساکن نمى‏‌شود، امّا شیطان براى رسیدن به اهداف خود حتّى این کار را نیز انجام مى‏‌دهد. شیطان قادر نبود تا به صورت مستقیم صاحب فرزندى از حوّا شود [ شیطان نمى‌‏توانست همان طور که خدا با روح‌القدّس مریم را باردار کرد، فرزندى در حوّا به وجود بیاورد – مترجم ] و به همین دلیل است که وارد مار شد تا حوّا را بفریبد. گر چه شیطان از آن طریق حوّا را فریفت امّا در اصل مار به نوعى جایگزین جسم نداشته شیطان شد تا او از حوّا صاحب فرزندى شود.

وقتى قائن متولّد شد، خصوصیات بارز شیطان را در خود داشت و به این دلیل تعجب آور نیست که کتاب مقدّس مى‌‏گوید قائن از شریر بود، زیرا حقیقت جز این نبود.

آیا واقعاً شناختن منشاء ذرّیّت مار براى ما این قدر مهم است؟ بله! در شروع این شرح متوجّه شدیم که دو درخت در باغ عدن وجود داشت: درخت حیات، که عیسى است و درخت معرفت نیک و بد که شیطان مى‌‏باشد. ما مى‌‏توانیم این دو درخت را از ثمراتى که به بار مى‌‏آورند، تشخیص دهیم. هر دو درخت با سرنوشت انسان در ارتباط بودند و اگر این طور نبود، نباید در باغ عدن وجود مى‏‌داشتند. این درختان باید کارى را در نقشه ازلى خدا انجام مى‏‌دادند و این امر در ارتباط آنها با انسان نمود پیدا مى‏‌کرد. خدا نقشه خود را پیش از بنیاد عالم طرح نمود که در این ارتباط مى‌توانید به افسسیان ۱ : ۱ – ۱۱ رجوع نمایید. « ۱ پولُس به اراده خدا رسول عیسی مسیح، به مقدّسینی که در اَفَسُسْ می‌باشند و ایمانداران در مسیح عیسی. ۲ فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد. ۳ متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که ما را مبارک ساخت به هر برکت روحانی در جایهای آسمانی در مسیح. ۴ چنان که ما را پیش از بنیاد عالم در او برگزید تا در حضور او در محبّت مقدّس و بی‌عیب باشیم. ۵ که ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسر خوانده شویم به وساطت عیسی مسیح برحسب خشنودی اراده خود، ۶ برای ستایش جلال فیض خود که ما را به آن مستفیض گردانید در آن حبیب. ۷ که در وی به سبب خون او فدیه یعنی آمرزش گناهان را به اندازه دولت فیض او یافته‌ایم. ۸ که آن را به ما به فراوانی عطا فرمود در هر حکمت و فطانت. ۹ چون که سر اراده خود را به ما شناسانید، بر حسب خشنودی خود که در خود عزم نموده بود، ۱۰ برای انتظام کمال زمانها تا همه چیز را خواه آن چه در آسمان و خواه آن چه بر زمین است، در مسیح جمع کند، یعنی در او. ۱۱ که ما نیز در وی میراث او شده‌ایم، چنان که پیش معیّن گشتیم برحسب قصد او که همه چیزها را موافق رأی اراده خود می‌کند.»

وقتى ما از طریق کتاب مقدّس با کل نقشه نجات خدا براى بشر آشنا مى‌‏شویم، در مى‏‌یابیم که باید انسانى محتاج نجات وجود مى‏‌داشت تا خدا با نجات او خود را به عنوان نجات دهنده آشکار سازد. آیات زیادى هم چون رومیان ۱۱ : ۳۶ مؤید این مطلب است. «زیرا که از او و به او و تا او همه چیز است؛ و او را تا ابدالآباد جلال باد، آمین.» انسان نمى‏‌توانست به سادگى از درخت حیاتى که در وسط باغ عدن وجود داشت برخوردار شود؛ این حیات جاوید ابتدا باید در جسم ظاهر مى‌‏شد. قبل از آن که خدا کسى را نجات دهد، باید گناهکارى وجود مى‏‌داشت که محتاج نجات باشد. هبوط بشر غیر قابل اجتناب بود و این امر توسط شیطان صورت گرفت. انسان تنها زمانى در معرض خطر هبوط قرار مى‏‌گرفت که داراى قالب جسمانى بوده باشد، پس شیطان نیز باید از این طریق وارد جسم انسان مى‌‏شد، زیرا نمى‏‌توانست از روشى که خدا براى جسم گرفتن استفاده نمود، بهره‌‏اى ببرد. مار گر چه حیوان بود امّا شباهت بسیارى به انسان داشت و این تشابه دست شیطان را باز گذاشت تا از طریق آن حیوان، وارد انسان شود و سقوط را ایجاد کند. طبیعتاً وقتى شیطان باعث جدایى انسان از خدا شد، بشر دیگر نمى‌توانست به درخت حیات دسترسى داشته باشد زیرا هنوز زمان آن فرا نرسیده بود.

با این حال، خداوند حیوانى را گرفت و خون آن ریخته شد. خدا بعدها مجدداً توانست با انسان مشارکت ایجاد نماید. باید روزى فرا مى‏‌رسید که خدا، خود جسم بپوشد. ( وارد عمل شود ) تا بتواند بشر سقوط کرده را بازگرداند و در آن هنگام انسان بتواند به حیات جاوید دست یابد.

قانون تناسل:

نسب نامه آدم:

در باب ۵ پیدایش، نسب نامه آدم به این ترتیب براى ما تشریح شده است.

آدم – شیث – انوش – قینان – مَهَلَلئیل – یارِد – خنوخ

در این نسب نامه هیچ صحبتى از قائن نشده است و نسل آدم از طریق شیث است که ادامه مى‌‏یابد. اگر قائن پسر آدم بود پس مى‌‏بایست حق نخست‌زادگى به او مى‏‌رسید و در این نسب نامه صاحب جایگاهى مى‌‏شد. ما با مطالعه کتاب مقدّس به روشنى متوجّه مى‌‏شویم که کلام خدا چقدر به حق نخست‏زادگى و رعایت ترتیب تاریخى حوادث توجّه دارد. در رساله یهودا آیه ۱۴ مى‌‏خوانیم: «لکن خنوخ که هفتم از آدم بود …» چرا در هیچ نسب‌نامه ثبت شده‌‏اى در کتاب مقدّس، اشاره نگردیده است که آدم پدر قائن مى‏‌باشد؟

کسى که نام قائن را وارد دفتر نسب‌نامه‌‏ها مى‌‏کند در حالی که در کتاب مقدّس اثرى از آن دیده نمى‏‌شود، در حقیقت چیزى را به کلام خدا اضافه مى‌‏کند و باعث مى‌‏شود که روح خدا دروغگو جلوه کند؛ چون در این صورت خنوخ باید نسل هشتم از آدم باشد نه هفتم. هم چنین نام هابیل نیز هیچگاه نمى‌‏توانست راهى به نسب‌نامه‌‏ها پیدا نماید، زیرا پیش از آن که نسلى از او به وجود آید، مُرد.

دوباره با دقّت تمام به آن چه در پیدایش ۵ : ۳ آمده است توجّه کنیم: «و آدم صد و سى سال بزیست، پس پسرى به شبیه و به صورت خود آورد، و او را شیث نامید.» در هیچ بخشى از کتاب مقدّس نوشته نشده است که قائن به صورت و شباهت آدم بود در حالی که اگر او پسر آدم بود، مى‏‌بایست این شباهت در او نیز وجود مى‏‌داشت. [ همانند شیث – مترجم ] زیرا مکتوب است که هر میوه‌‏اى باید موافق جنس بذر خود باشد؛ این قانون تناسل است. باید بپذیریم که در هیچ یک از نسب‌نامه‏‌هاى موجود در انجیل لوقا و پیدایش، نامى از قائن برده نشده است. تمام الهیدانان این حقیقت را قبول کرده‌‏اند که فقط دو ریشه نسلى وجود دارد. یکى از خداست و توسّط شیث ادامه یافت و دیگرى از خدا نیست که ابتداى آن قائن مى‌‏باشد. امّا هیچ یک از الهیدانان توضیح نمى‌‏دهند که چرا قائن داراى چنین سرشتى بود؟ در حالی که هابیل و شیث در امتداد نسل روحانى حضور داشتند. به صورت منطقى اگر قائن پسر آدم مى‌‏بود، باید در نسب‌نامه‌‏ها نزدیک‌ترین فرد به خدا باشد و شیث و نسلش در جایى دورتر از خدا قرار گیرند.

در مورد قائن طورى صحبت مى‏‌شود که گویى بدترین انسان روى زمین بود. او از همان ابتدا با خدا و کلام او مقاومت کرد. همه ما باید این را بدانیم که آن چه در کلام خدا ( کتاب مقدّس ) آمده است، بازى با کلمات نیست؛ آن چه که در کلام خدا مکتوب گردیده است باید با چشمان مسح شده به روح‌القدّس دیده شود.

در پیدایش ۳ : ۲۰ نوشته شده است: «و آدم زن خود را حوّا نام نهاد، زیرا که او مادر جمیع زندگان است.» این تأکید کلام خدا تصادفى نیست بلکه به منظور هدفى خاص نوشته شده است. اگر این طور نبود، کلام خدا بر این آیه به این وضوح تأکید نمى‏‌کرد. هیچ آیه‏‌اى درکتاب مقدّس نمى‏‌گوید که آدم پدر جمیع زندگان است در حالی که حوّا مادر جمیع زندگان مى‏‌باشد. در پیدایش ۴ : ۲۵ مى‏‌بینیم که حوّا چنین مى‏‌گوید: «پس آدم بار دیگر زن خود را شناخت، و او پسرى بزاد و او را شیث نام نهاد، زیرا گفت: خدا نسلى دیگر به من قرار داد، به عوض هابیل که قائن او را کشت.» حوّا نمى‌‏گوید که”خدا نسلى دیگر به من داد”زیرا اگر این طور مى‏‌گفت، به مسیح اشاره مى‏‌کرد که عطیّه خداست، بلکه مى‏‌گوید این پسر که به عوض هابیل داده شد. یعنى خدا این پسر را در ازاى هابیلى که کشته شده بود به حوّا داد.

حوّا پسرى که نتیجه ارتباط او با آدم بود یعنى هابیل را به رسمیّت مى‏‌شناسد، در حالی که قائن را به رسمیّت نمى‏‌شناسد، زیرا او توسط مار به وجود آمده بود. این مطلب را مى‌‏توان از آیه فوق آنجایى که حوّا مى‏‌گوید: «نسلى دیگر به من قرار داد به عوض هابیل» دریافت. حوّا با این آیه تأکید مى‏‌کند که قائن و هابیل از دو ریشه متفاوتند. اگر این دو ذرّیّت از یک پدر مى‌‏بودند، بهتر آن بود که حوّا مى‌‏گفت، بر نسلى که به من داده شده است، افزوده گردید. یا یک وارث یا یک عقبه به نسل من افزوده شد.

در پیدایش ۴ : ۱ مى‏‌خوانیم که حوا گفت: «… مردى از یهوه حاصل نمودم.» [ در کتاب مقدّس Segond آیه فوق این طور ترجمه شده است: «… مردى به کمک یهوه حاصل نمودم” – مترجم ] باید توجّه کنیم که حوّا نمى‏‌گوید، قائن پسر آدم است. این را نیز باید به خاطر داشته باشیم که در آن زمان نه مامایى بود و نه دکترى. هنگامى که زمان وضع حمل حوّا رسید، درد او آن قدر زیاد بود که نزد خدا استغاثه کرد و این در حالى است که آدم نمى‏‌دانست چگونه مى‏‌تواند به او کمک کند. او واقعاً تصوّر مى‏‌کرد که تولّد قائن به کمک خدا انجام شد.

مگر ما در روزگار خود نمى‌بینیم که بسیارى مى‏‌گویند به مسیح تعلّق دارند در حالی که همان افراد، به نام همان خدایى که در تصوّر خود خدمتش مى‏‌کنند، بر فرزندان حقیقى خدا جفا مى‌‏رسانند.

شاید عدّه‏‌اى بپرسند، آیا خدا به حوّا گفته بود که باید مواظب فریبکارى شیطان باشد؟ متن کتاب مقدّس به ما نشان مى‏‌دهد که خدا لازم نمى‏‌دید تا در خصوص عواقب اتّفاقاتى که قرار بود رخ بدهد، اطّلاع رسانى نماید. او پیش از آن صراحتاً اعلام کرده بود که انسانها نباید از میوه درخت معرفت نیک و بد بخورند. آنها اجازه داشتند تا از میوه درخت حیات بخورند زیرا حیات، کلام خداست و هر چه از کلام خدا نیست، مرگ است.

البته درکنار اینها مى‏‌توان قانون چگونگى ثبت نسب‌‏نامه‏‌ها بر اساس ترتیب تاریخى نسلها را در اعداد ۱ : ۲ مشاهده نمود. «حساب تمامى جماعت بنى‌اسرائیل را بر حسب قبایل و خاندان آباى ایشان، به شمارهه اسمهاى همه ذکوران موافق سرهاى ایشان بگیرید.»

دو ذرّیّت همیشگى:

عیسى در عهد جدید از دو ذرّیّت سخن به میان مى‌‏آورد. در متى ۱۳ : ۳۶ – ۴۳ گفته شده است: آن که بذر نیکو مى‌‏کارد پسر انسان است و بذر نیکو، ابناى ملکوتند. دشمن همان شیطان است و خاصّان شیطان نیز توسط خود خداوند”پسران شریر”لقب گرفته‏اند. « ۳۶ آنگاه عیسی آن گروه را مرخص کرده، داخل خانه گشت و شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: مَثَل کرکاس مزرعه را به جهت ما شرح فرما. ۳۷ در جواب ایشان گفت: آن که بذر نیکو می‌کارد پسر انسان است، ۳۸ و مزرعه، این جهان است و تخم نیکو ابنای ملکوت و کرکاسها، پسران شریرند. ۳۹ و دشمنی که آنها را کاشت، ابلیس است و موسوم حصاد، عاقبت این عالم و دروندگان، فرشتگانند. ۴۰ پس هم چنان که کرکاسها را جمع کرده، در آتش می‌سوزانند، همان طور در عاقبت این عالم خواهد شد، ۴۱ که پسر انسان ملائکه خود را فرستاده، همه لغزش دهندگان و بدکاران را جمع خواهند کرد، ۴۲ و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان بُوَد. ۴۳ آنگاه عادلان در ملکوت پدر خود مثل آفتاب، درخشان خواهند شد. هر که گوش شنوا دارد بشنود.»

این مطلب به ما نشان مى‏‌دهد که این دو نسل، در عهد جدید نیز حاضر هستند و از این رو است که خداوند به فریسیان فرمود: «شما از پدر خود ابلیس مى‌‏باشید …» ( یوحنّا ۸ : ۴۴ )

حال دریافتیم که چرا یوحنّاى تعمید دهنده و سپس خداوند عیسى از عبارات بسیار تندى در مورد فریسیان و صدوقیان استفاده مى‏‌نمایند و آنها را”افعى زاده”و”ریاکار”خطاب مى‏‌کنند. ( متى ۳ : ۷ و ۲۳ : ۳۳ ) در این آیات تلویحاً به حادثه باغ عدن اشاره شده است زیرا اگر چنین نبود، به کار بردن این عبارات نیز معنایى نداشت. ما حضور این دو نسل را تا به آخر مى‌‏بینیم. در مکاشفه ۱۷ : ۱ – ۶ از کلیسایى که با دنیا سازش مى‏‌کند یاد شده است و از آن به عنوان “فاحشه بزرگ”نام برده مى‌‏شود. « ۱ و یکی از آن هفت فرشته‌ای که هفت پیاله را داشتند، آمد و به من خطاب کرده، گفت: بیا تا قضای آن فاحشه بزرگ را که بر آبهای بسیار نشسته است به تو نشان دهم، ۲ که پادشاهان جهان با او زنا کردند و ساکنان زمین، از خَمر زنای او مست شدند. ۳ پس مرا در روح به بیابان برد و زنی را دیدم بر وحش قرمزی سوار شده که از نامهای کفر پر بود و هفت سر و ده شاخ داشت. ۴ و آن زن، به ارغوانی و قرمز ملبس بود و به طلا و جواهر و مروارید مزیّن و پیاله‌ای زرّین به دست خود پر از خبائث و نجاسات زنای خود داشت. ۵ و بر پیشانی‌اش این اسم مرقوم بود: سِرِ و بابل عظیم و مادر فواحش و خبائث دنیا. ۶ و آن زن را دیدم، مست از خون مقدّسین و از خون شهدای عیسی و از دیدن او بی‌نهایت تعجب نمودم.» امّا در ازاى آن در مکاشفه ۱۹ : ۶ – ۸ از عروس برّه صحبت گردیده است. «و شنیدم چون آواز جمعی کثیر و چون آواز آبهای فراوان و چون آواز رعدهای شدید که می‌گفتند: ۶ هللویاه، زیرا خداوند خدای ما قادر مطلق، سلطنت گرفته است! ۷ شادی و وجد نماییم و او را تمجید کنیم زیرا که نکاح برّه رسیده است و عروس او خود را حاضر ساخته است. ۸ و به او داده شد که به کتانِ پاک و روشن خود را بپوشاند، زیرا که آن کتان عدالتهای مقدّسین است.»

هر کس باید خود را بیازماید و ببیند که به کدام یک از این دو نسل تعلّق دارد. این دو نسل دقیقاً در میان قوم خدا هستند، یک گروه متنفرند امّا گروه دیگر منفور، یک گروه جفا کارند امّا گروه دیگر جفا دیده و یک گروه تهمت مى‌‏زنند امّا گروه دیگر در معرض اتّهام! یوحنّاى رسول در رساله اوّل خود باب ۳ آیه ۱۵ مى‌‏نویسد: «هر که از برادر خود نفرت نماید، قاتل است و مى‏‌دانید که هیچ قاتلْ حیات جاودانى در خود ثابت ندارد.»

بوسه‏‌هاى برادرانه و دعاهاى آتشین، کسانى را که به برادران خود تهمت مى‌‏زنند نجات نخواهد داد. قائن برادر خود هابیل را کشت و تمام کسانى که از نظر روحانى به نسل قائن متّصل مى‏‌باشند نیز همین کار را انجام مى‌‏دهند. با وجود تمام دعاهاى آتشین، موعظات عالى، اعمال نیکوکارانه و قربانیهایى که به خدا تقدیم مى‏‌کنند، باز هم پر از غرور، کینه و حسادت هستند. آنها حاضرند برادرانى که قربانیشان مورد قبول خدا واقع شده است را از بین ببرند.

برادر برانهام صراحتاً تأکید کرده است که مکاشفه‌‏اى را که در مورد گناه اوّلیّه دریافت نموده، حقیقت مطلق است. او گفت مطابق تعلیمى که از خدا یافته، تعلیم داده است و در خاتمه، موعظه خود در خصوص ذرّیّت مار را با این عبارت به پایان مى‏‌رساند: این قول خداوند است! «خدا هنوز هم مکشوف کننده اسرار نهان است و امروزه نیز انبیایى دارد که بتواند با آنها تکلّم نماید. پس بر او مجد و جلال باد از حال تا ابدالآباد،» آمین.

توضیح مترجم:

خدا را براى مکاشفه عظیمى که به نسل ما عطا فرمود شکر مى‌‏کنیم. اگر ما این مکاشفه را پذیرفته‌‏ایم به این دلیل نبود که برادر برانهام آن را به ما منتقل نمود، بلکه هم چون شاگردان بیریه « ۱۰ امّا برادران بی‌درنگ در شب پولُس و سیلاس را به سوی بیریه روانه کردند و ایشان بدانجا رسیده، به کنیسه یهود درآمدند. ۱۱ و اینها از اهل تسالونیکی نجیب‌تر بودند، چون که در کمال رضامندی کلام را پذیرفتند و هر روز کتب را تفتیش می‌نمودند که آیا این هم چنین است. ۱۲ پس بسیاری از ایشان ایمان آوردند و از زنان شریف یونانیه و از مردان، جمعی عظیم. ۱۳ لیکن چون یهودیان تسالونیکی فهمیدند که پولُس در بیریه نیز به کلام خدا موعظه می‌کند، در آنجا هم رفته، خلق را شورانیدند. ۱۴ در ساعت برادران پولُس را به سوی دریا روانه کردند ولی سیلاس با تیموتاؤس در آنجا توقّف نمودند. ۱۵ و رهنمایانِ پولُس او را به اطینا آوردند و حکم برای سیلاس و تیموتاؤس گرفته که به زودی هر چه تمام‌تر به نزد او آیند، روانه شدند.» ( اعمال ۱۷ : ۱۰ – ۱۵ ) سعى کردیم به کلام خدا احترام بگذاریم نه به انسان؛ پس کتب را تفتیش نمودیم و خدا نیز فیض بخشید که چشمانمان به حقیقت گشوده گردد.

در این مجال باید مطلبى را به صورت هر چند گذرا شرح دهیم چون ممکن است باعث بروز سوء تفاهمات بسیارى شود. مى‏‌دانیم که در طوفان نوح، نسل قائن از نظر فیزیکى از بین رفت و هنگامى که مسیح در عهد جدید از ذرّیّت مار صحبت مى‏‌کند، مطمئناً منظورش ذرّیّت جسمانى قائن نیست بلکه ذرّیّت روحانى او. پس از طوفان نوح این دو نسل به صورت روحانى در کنار یک دیگر رشد کردند. به قول برادر برانهام در کشتى نوح هم کبوتر ( که نماد روح‌القدّس است ) وجود داشت و هم کلاغ.

از خداوند مى‏‌خواهیم که به جویندگان حقیقت کمک نماید تا آن چه را که گفته شد به درستى درک کنند. برکات بى‏‌نظیر آسمانى را از پدر براى شما عزیزان خواستاریم. «امّا خدا آنها را به روح خود بر ما کشف نموده است، زیرا که روح همه چیز حتّى عمقهاى خدا را نیز تفحص مى‏‌کند.» ( اوّل قرنتیان ۲ : ۱۰ ) آمین.

برگرفته از مکاشفه برادر ویلیام ماریون برانهام

دانلود کتاب اغواگر