کتاب استانداردهای ایماندار ۹ برادر فیروز خانجانی ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۹ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۹

 

استانداردهای ایماندار ۹
موعظه سرکوه : رفتار متقابل ( بازنگری شده در بهار ۱۳۹۹ )
خدا به تکاتک شما برکت دهد.

تاکنون با بررسی بخشی از موعظه‌ی سر کوه مسیح، به هشت استانداری که یک ایماندار باید آنها را ملاک قرار دهد، پرداخته‌ایم. امروز سخن خود را با چند پرسش آغاز می‌کنم که جا دارد در آنها تأمل کنیم. از خود بپرسیم: چه چیزی ما را تعریف می‌کند؟ چه کسی ما را تعریف می‌کند؟ به عنوان ایماندار، هر روز به خدا شبیه‌تر می‌شویم یا به دنیا؟ چه روندی در ما طی می‌شود؟ این روند سازنده است یا مخرب؟ ما تحت تأثیر چه چیزی هستیم؟ آیا ما تحت تأثیر روح مسیحایی هستیم یا تحت تأثیر روح دنیا؟ روح دنیا می‌تواند در طرز صحبت کردن، لباس پوشیدن و طرز برخورد ما با خیلی از مسائل تجلی پیدا کند.

در این جلسه که به بخش دیگری از موعظه سر کوه اختصاص دارد بحث خود را پیرامون برخورد با شرارت، دنبال می‌کنیم. دنیا در این خصوص راه حلهای بسیاری ارائه می‌دهد ولی ما دید خدا را ارج می‌نهیم.

اکنون متی باب ۵ آیات ۳۸ تا ۴۲ را می‌خوانیم: «شنیده‌اید که گفته شده است، چشمی به چشمی و دندانی به دندانی؛ لیکن من به شما می‌گویم، با شریر مقاومت مکنید، بلکه هر که به رخساره‌ی راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان، و اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار، و هرگاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه او برو. هر کس از تو سؤال کند، بدو ببخش و از کسی که قرض از تو خواهد، روی خود را مگردان.»

مسیح در آیه‌ی ۳۸ می‌گوید: «شنیده‌اید که گفته شده است: چشمی به چشمی و دندانی به دندانی.» این قانون، به قانون قصاص معروف است که در دنیای قدیم بسیار معمول بود. ما این قانون را در خروج ۲۱ : ۲۴ می‌بینیم. «و چشم به عوض چشم، و دندان به عوض دندان، و دست به عوض دست و پا به عوض پا.» و در لاویان ۲۴ : ۲۰ مکتوب است: «شکستگی عوض شکستگی، چشم عوض چشم، دندان عوض دندان، چنان که به آن شخص عیب رسانیده، هم چنان به او رسانیده شود.» آمین. در اینجا مسیح قانون یهودی قصاص را تغییر نمی‌دهد. برای درک آن باید به آیه در متن مربوطه نگاه کنیم. این قانونی بود که دولت اجراء می‌کرد و بدین ترتیب به شکل باستانی عدالت برقرار می‌شد، ولی یهودیان از این آیات به عنوان اصل زندگی خود استفاده می‌کردند. اگر به آنها بدی می‌شد، بدی می‌کردند و اگر به آنها خوبی می‌شد، خوبی می‌کردند، این قانون در الواح دوازده‌گانه‌ی قانون روم و نیز در قانون حمورابی وجود داشت و معروف به اصل انتقام و مقابله به مثل بود. سعدی در این مورد می‌گوید: اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد. یعنی آنان که دست قوت ندارند سنگ خرده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند. ( گلستان سعدی باب ۸ ). این حکمی است که حکما تعریف نموده‌اند و نصیحت می‌کنند که صبر کنید تا در موقع مناسب انتقام بگیرید.

در آن زمان اغلب مخاطبان مسیح کارگران بودند. آنها در عهد باستان مورد ظلم افراد بالادست خود قرار می‌گرفتند. اگر بخواهیم وضعیت آنها را بررسی کنیم باید به رساله یعقوب برگردیم؛ اگر کسی این رساله را مطالعه کرده باشد، متوجه شده است که چه ظلمی به کارگران اعمال می‌شد و بنابراین خیلی‌ها وسوسه می‌شدند تا همان اصلی را پیاده کنند که سعدی مطرح کرده است یعنی منتظر باشید تا به موقع دمار از روزگار طرف در آورید. این اصل حاکم بر دنیای باستان بود و در خیلی از جوامع زمان ما نیز وجود دارد. در واقع این تعریفی است که خیلی‌ها از عدالت دارند، ولی مسیح اصل جدیدی را معرفی می‌کند که باید در زندگی یک مسیحی پیاده شود. مسیح اصل قصاص را مثل یک یهودی مطرح نمی‌کند و یا مثل افرادی مانند سعدی نمی‌گوید اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد، یعنی آنان که دست قوت ندارند سنگ خرده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم بر آرند. می‌دانید چرا مسیح این اصل را عنوان نمی‌کند؟ چون می‌خواهد ما را به سمت جدیدی سوق دهد. مسیح در متی ۵ : ۳۹ – ۴۲ به ما می‌گوید: «لیکن من به شما می‌گویم، با شریر مقاومت مکنید بلکه هر که به رخساره‌ی راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان، و اگر کسی خواهد با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار، و هر گاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه او برو. هر کس از تو سوال کند، بدو ببخش و از کسی که قرض از تو خواهد روی خود را مگردان.» باید توجه داشته باشید که مسیح تمام این مجموعه را در یک چهارچوب قرار می‌دهد یعنی از آیه‌ی ۳۸ تا ۴۲ و در واقع موعظه‌ی واحدی را دنبال می‌کند.

حتماً شما فیلم ماتریکس ( matrix ) را دیده‌اید، این فیلم تمثیلهای بسیار زیبایی دارد. در قسمت دوّم، اسمیت با نیو مخالفت می‌کند و هر وقت کسی را شکست می‌دهد، او را به خودش تبدیل می‌کند و به این شکل تکثیر می‌شود. در واقع کسی که به قصد بد به ما حمله می‌کند، ممکن است همین کار را با ما انجام دهد.

آیه‌ی ۳۹ در ترجمه‌ی فارسی چنین است: «با شریر مقاومت نکن.» در اغلب ترجمه‌ها نیز نمی‌توانند به خوبی این فعل را ترجمه کنند. واژه‌ی”آنتیستمی”به معنی در موضع مخالف قرار گرفتن و جای کسی را گرفتن می‌باشد. در واقع زمانی که ما در مقابل شریر مقاومت می‌کنیم به این شکل در بسیاری اوقات، مثل او می‌شویم و او نیز می‌تواند شرارت خود را به ما منتقل کند. شیطان شرارت خودش را به این شکل منتقل کرد و زمانی که ما از او تأثیر می‌گیریم ویروس شیطان از این طریق به ما منتقل می شود. درست است که سعدی می‌گوید شخص ممکن است روزی انتقام بگیرد، ولی در خیلی از مواقع انتقام گرفتن، مساوی با ضربه خوردن است! مسیح در این جا از یک مثال استفاده کرده و سیلی زدن را به عنوان تمثیل به کار برده است، چون سیلی زدن نماد بی‌احترامی است. اگر کسی به ما مشت بزند بیشتر ناراحت می‌شویم یا سیلی بزند؟ ممکن است ضربه‌ی مشت درد بیشتری داشته باشد ولی سیلی زدن نشانه‌ی بی‌حرمتی است و روحیه‌ی شخص را جریحه‌دار می‌کند. زمانی که سیلی می‌خوریم، به ما بی‌احترامی می‌شود و زخمی که بر قلب ما ایجاد می‌شود معمولاً عمیق‌تر از جراحت جسمانی است.

عیسی مسیح به این مسأله اشاره می‌کند. شخصی که مورد بی‌احترامی قرار می‌گیرد شاید هیچ وقت در صدد بی‌احترامی کردن برنیاید، امّا این احساس شرارت به او منتقل شده است و او نیز می‌تواند این شرارت را به دیگران منتقل کند. خیلی از افرادی که به علت تجاوزگری در زندان هستند، کسانی‌اند که روزی به آنها تجاوز شده است و بسیاری از افراد خشن، به این علت که روزی مورد خشونت قرار گرفته‌اند خشن می‌باشند، یا این که ممکن است در کودکی مورد ضرب و شتم قرار گرفته باشند. تاریخ نشان داده است که خیلی‌ها نمی‌توانند از افرادی که به آنها بدی کرده‌اند انتقام بگیرند ولی در عوض از دیگران انتقام می‌گیرند.

روزی هیتلر می‌خواست وارد دانشگاهی شود که در حین ورود، چند یهودی به او بی‌احترامی کردند و هیتلر این را در دل خود نگه داشت و سالها بعد شش میلیون یهودی و چند هزار سیاه‌پوست و دو میلیون گودی را از بین برد و دلیلش این بود که ظلمی که به او شده بود را در دل خود نگه داشت. خیلی از افرادی که با احساسات دیگران بازی می‌کنند، افرادی هستند که روزی با احساساتشان بازی شده است؛ مثلاً دختری با پسری دوست بوده و پسر نسبت به او نامردی کرده است و دختر این حس نامردی را به دیگران منتقل می‌کند و تبدیل به شخص نامردی می‌شود و در ارتباطش با دیگران همان روحیه‌ای که به او منتقل شده است را انتقال می‌دهد. در خیلی از مسائل، ما آن چیزی را منتقل می‌کنیم که به ما منتقل شده است! در واقع یک واکنش زنجیره‌ای در طبیعت ایجاد می‌شود و مسیح می‌خواهد جلوی این واکنش را بگیرد. مسیح نمی‌خواهد ما به شباهت دنیا در بیاییم.

وقتی که می‌گوید: اگر کسی به رخساره‌ی راست تو طپانچه زد دیگری را نیز به سوی او بگردان؛ منظور مسیح این نیست که ما باید در مقابل افراد تسلیم محض شویم. عده‌ای از این آیه چنین استنباطی دارند! زمانی که انقلاب فرانسه به وقوع پیوست، خیلی از افرادی که از طبقه کارگر یا از قشر پایین اجتماع بودند شروع به انتقام‌گیری کردند. آنها به بهانه‌ی آزادی، انقلاب کرده بودند ولی پس از آن شروع به انتقام‌گیری کردند و آن قدر خشونت کردند که در تاریخ بی‌نظیر است. در اغلب این گونه انقلابها ما شاهد این خشونتها هستیم. و سرانجام حکومتی که نصیب آنها شد، یک حکومت ظالم بود. آنها به قول خودشان انتقام گرفتند ولی نهایتاً زیر ظلم یک حکومت ظالم‌تر رفتند و بدین ترتیب انقلاب فرانسه به دموکراسی منتهی نشد، در حالی که در آمریکا به محض این که انگلیسی‌ها شکست خوردند، با آنها محترمانه برخورد شد و کسانی که بدی کرده بودند به زندان افتادند و بدون کشتار و حس انتقام‌گیری مسأله تمام شد و اوّلین دموکراسی بزرگ جهان شکل گرفت. ما همین طور می‌توانیم این نماد را در دو کشور هند و پاکستان ببینیم؛ هند با یک مبارزه‌ی منفی از انگلیس جدا شد در حالی که در پاکستان احساس خشونت و انتقام موج می‌زد. نتیجه این شد که پاکستان، از یک حکومت ظالم به سمت حکومت ظالم دیگری رفت در حالی که هند با تمام نابرابریها و ضعفهای اجتماعی‌، وارد مرحله‌ای جلوتر شد.

عده‌ای معتقد هستند اصلی که مسیح عنوان کرد باعث شده است که جوامع در مقابل افراد شرور، ضعیف عمل کنند این دسته از مردم معتقدند که این اصل را خود امپراطور روم ایجاد کرد تا کسی در مقابل او مقاومت نکند. ولی واقعیت این است که تاریخ نشان می‌دهد اغلب کشورهایی که این اصل را رعایت کردند، به سمت آزادی پیش رفتند و کسانی که اصل انتقام را در پیش گرفتند وارد دایره‌ی بسته‌ی ظلم و خشونت شدند. آنها آزاد نشدند و این نشان می‌دهد که شرارت اسیر کننده است. در صورتی که ما اجازه‌ی نفوذ شرارت در وجودمان را بدهیم، اسیر آن می‌شویم. تاریخ و بسیاری از واقعیتهای اجتماعی بیانگر صحت این مطلب است. البته این مساله به این معنی نیست که ما در مقابل افراد ظالم کاملاً سکوت کنیم.

زمانی که ما انجیل یوحنا ۱۸ : ۲۲ – ۲۳ را می‌خوانیم: «و چون این را گفت، یکی از خادمان که در آنجا ایستاده بود، طپانچه بر عیسی زده، گفت: آیا به رئیس کهنه چنین جواب می‌دهی؟ عیسی بدو جواب داد: اگر بد گفتم، به بدی شهادت دهد و اگر خوب، برای چه مرا می‌زنی؟» متوجه می‌شویم که در اینجا مسیح سکوت نمی‌کند. هدف مسیح این نیست که مردم را در مقابل افراد شریر ذلیل کند، بلکه هدف مسیح این است که با این رویه در عوض ظلمی که می‌شود، محبت تجلی پیدا کند و مسیح این محبت را در زمان دستگیری خود نشان داد. وقتی که پطرس گوش آن غلام را برید، مسیح او را شفا داد و به او محبت کرد. پولس نیز وقتی به دستور رئیس کهنه طپانچه خورد سکوت نکرده بلکه نبوت کرد و گفت: خدا تو را خواهد زد. البته نمی‌توان گفت که پولس حس انتقام‌گیری داشت و منتظر فرصتی بود که حساب آن شخص را برسد.

افرادی که مخاطب مسیح بودند، غالباً از طرف افراد بالا دست خود مورد بدرفتاری قرار می‌گرفتند. گاهی اوقات افسران، آنها را مجبور می‌کردند تا بار بسیار سنگینی را حمل کنند. ما این مطلب را در صحنه‌ی حمل صلیب توسط شمعون قیروانی به دستور افسر رومی می‌بینیم. مسیح به جای اصل انتقام، اصل گذشت را مطرح می‌کند و به ما یاد می‌دهد که رفتار ما در مقابل افراد بد نباید جنبه‌ی واکنش داشته باشد، بسیاری از افراد به جای این که عمل کنند، واکنش نشان می‌دهند. مثلاً زمانی که نمی‌توانند ظلم کنند دچار بیماری می‌شوند و حس انتقام را در خودشان تقویت می‌کنند و چون افراد درون گرایی هستند و نمی‌توانند این حس را بروز دهند، نهایتاً دچار امراضی مثل سرطان یا بیماری معده می‌شوند. البته ممکن است بعضیها این حس را به گونه‌ای دیگر تخلیه کنند. مثلاً در آلمان، افراد زمانی که عصبانی هستند به بیرون شهر می‌روند و به ماشینهای قدیمی که در آنجا وجود دارد ضربه می‌زنند تا تخلیه شوند. ولی عده‌ی بسیاری هم هستند که نمی‌توانند به این شکل خودشان را تخلیه کنند و در نتیجه در درون خود می‌سوزند. آنها در تصویری که از خود ایجاد کرده‌اند تفاوت را می‌بینند و در واقع شریر است که آنها را تعریف می‌کند. این افراد حتی ممکن است دچار بیماری روانی بشوند، چون مورد بی‌حرمتی و نامردی قرار گرفته‌اند و اگر به علت درون گرایی نتوانند حس نامردی را از خودشان بروز دهند، به اصطلاح خودشان را خواهند خورد. مسیح از ما دعوت می‌کند تا از پدر نمونه بگیریم. پولس می‌گوید: «و هم شکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که اراده‌ی نیکوی پسندیده‌ی کامل خدا چیست.» ( رومیان ۱۲ : ۲ ) آمین. وقتی او می‌گوید هم شکل جهان نشوید، منظورش فقط پیروی نکردن از مُد رپ، پوشش نامناسب، سیگار کشیدن یا آرایش نکردن [ منظور آرایش غلیظ می‌باشد – ویراستدار ] نیست، بلکه این مسأله به تأثیری که جهان بر ما می‌گذارد، مربوط می‌شود. نیرویی در جهان سعی می‌کند که ما را مشابه خودش کند. مثلاً ممکن است کسی نه دانسینگ برود، نه اهل رپ باشد، نه مینی ژوپ بپوشد، نه آرایش کند و … ولی آن قدر نسبت به او بدی شده باشد که او نیز به شخصی بدی تبدیل و احساس بدبینی در او ایجاد شده باشد. هم شکل این جهان نشود، شامل این مطلب نیز می‌شود. خدا در رومیان می‌گوید: مغلوب بدی نشو. یادتان می‌آید که راجع به شخصیت اسمیت در فیلم ماتریکس صحبت شد. اسمیت به محض این که شخصی را مغلوب می‌نمود، او را به خودش تبدیل می‌کرد. زمانی که ما روش و طرز برخورد شخصی را می‌پذیریم، یعنی ما نیز همان رفتاری را داریم که او با ما داشت در واقع از شیطان تبعیت کرده‌ایم. شیطان در وجود شخص مقابل ما عمل می‌کند و با مقابله به مثل، روند تبدیل ما به شکل او شروع می‌شود.

در آیه‌ی ۴۲ خواندیم: «هر کس از تو سوال کند، بدو ببخش و از کسی که قرض از تو خواهد، روی خود را مگردان.» تجربه‌ی بد، در بسیاری از اوقات باعث می‌شود که چیزی به افراد ندهیم ( در اینجا ارتباط آیه‌ی اخیر با آیات قبلی را می‌بینیم ). ممکن است بارها شده باشد که به دیگران کمک کرده باشیم ولی زمانی که در این مورد از ما سوء استفاده کرده‌اند، دیگر حتی با دیدن افراد نیازمند هم نمی‌توانیم کمک کنیم، گویی ما را با این سوء استفاده‌ها تعریف کرده‌اند. از این رو باید گفت که رفتار بد دیگران نسبت به ما، در شکل‌گیری شخصیت ما نقش داشته است. بنابراین زمانی که می‌بینیم فردی نیازمند است، سعی می‌کنیم فرار کنیم و یا اگر کسی از ما قرضی بخواهد چون چند بار قرض داده‌ایم و دیگر به ما پس نداده‌اند، از قرض دادن اجتناب می‌کنیم. دلیل تمام این واکنشها تجربیات قبلی ما است که ما را تعریف کرده است.

روزی داشتم به شخصی فکر می‌کردم که کارهای زیادی را برایش انجام داده بودم و پیش خود می‌گفتم: آیا این شخص ارزش کارهای زیادی را که برایش انجام دادم داشت؟ و آیا او آن قدر ارزش داشت که کمکش کنم؟ ناگهان ندایی به من گفت: آیا تو آن قدر ارزش داشتی که مسیح به خاطر تو کشته شد؟ آیا تو آن قدر ارزش داشتی که مسیح در راه نجات تو جانش را فدا کرد؟ در واقع پذیرش کار مسیح، ما را ارزشمند می‌سازد ولی اگر اجازه دهیم که بدی دیگران، ما را تعریف کند ما نیز به افرادی عُقده‌ای تبدیل خواهیم شد و بر خلاف گذشته ممکن است به خود و یا دیگران ضرر برسانیم. آن شخص یهودی که به هیتلر بدی کرد، احتمالاً در زمان به قدرت رسیدن هیتلر مرده بود ولی میلیونها نفر از یهودیان به خاطر ظلمی که آن شخص به هیتلر کرده بود نابود شدند. هیتلر هیچ وقت آن یهودی را پیدا نکرد ولی میلیونها انسان دیگر را کشت. اگر اجازه دهیم تا توسط افراد بد تعریف شویم، شرارت در ما موج خواهد زد و از ما ساطع خواهد شد و به خود و دیگران ضربه خواهیم زد. اگر کسی سر ما کلاه بگذارد، کلاه بردار می‌شویم و می‌گوییم چه کسی به ما رحم کرده است تا ما به دیگران رحم کنیم؟! دیگران با احساسات ما بازی کردند پس ما نیز با احساسات بقیه بازی خواهیم کرد و بدین ترتیب وارد دایره‌ی بسته‌ی شرارت می‌شویم.

عزیزان به راستی چه کسی ما را تعریف می‌کند؟ آیا ما بر حسب محبت مسیح تعریف می‌شویم؟ آیا هر روز بیشتر شبیه خدا می‌شویم یا این که واکنش زنجیره‌ای بدی، ما را تعریف می‌کند؟ آیا زنجیره‌ای هستیم که بدی را به یک حلقه‌ی دیگر منتقل می‌کنیم و بدین ترتیب در پیش روی ملکوت شیطان موثریم؟ هر کدام از ما باید به این سئوالات جواب دهیم!!! مسیح در چند آیه‌ی کوتاه به ما هشدار می‌دهد و از ما می‌خواهد که به خود بیاییم و مغلوب بدی نشویم، بلکه بدی را با نیکویی مغلوب سازیم.

با وجود این که این پیغام کوتاه بود ولی فکر می‌کنم که اگر به مطالب آن توجه داشته باشیم و اجازه دهیم مسیح در ما عمل کند، می‌تواند روحیه‌ی گذشت را در ما احیاء نماید و بسیاری از سوالات زندگی ما نیز جواب خود را خواهند یافت. اشتباه نکنید منظور مسیح این نیست که بسوزیم و بسازیم؛ این در منطق مسیح جایی ندارد. منظور مسیح این است که باید سازنده باشیم، باید ابزار پیش روی در ملکوت خدا باشیم. اگر بسیاری نمی‌توانند ابزار پیش روی ملکوت خدا باشند به این دلیل است که اجازه داده‌اند نیش شیطان در درون آنها نفوذ کند و آنها را به شکل خود متبدل سازد. به این دلیل است که نمی‌توانند ملکوت خدا را پیش ببرند و امروزه یکی از مشکلات اساسی بسیاری از مسیحیان همین مساله است! گاهی اوقات ما خیلی واضح انتقام نمی‌گیریم ولی چون اجازه داده‌ایم که حس انتقام در ما نفوذ کند، به شکلهای دیگر کار شیطان را پیش می‌بریم. ولی چون روح‌القدس که خالق بشریت است بیشتر با روانشناسی ما آشنا است، از ما دعوت می‌کند تا بدون حس انتقام جلو رویم.

خدا به تکاتک شما برکت دهد.

دانلود کتاب استانداردهای ایماندار ۹
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد