کتاب استانداردهای ایماندار ۱ برادر فیروز خانجانی ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۱ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۱

 

( بازنگری شده در بهار ۱۳۹۹ )
موعظه سرکوه : خوشا به حالها

به فیض و یاری خدا قصد داریم به سلسله مباحث موعظه‌ی سر کوه مسیح یعنی کتاب متی باب ۵، ۶ و ۷ بپردازیم. عنوان کلی موعظات استاندارهای ایماندار در نظر گرفته شده است. به امید که باعث برکت شما عزیزان باشد.

ابتدا به عنوان مقدمه کمی به مقوله‌ی استاندارد می‌پردازیم. کسب بهترین نتیجه، یکی از دغدغه‌های اصلی انسان امروز است. انسان همواره خواستار بهترین‌ها برای خود است. به همین دلیل مرتب به ارزیابی‌کارکردها می‌پردازد، روند پیشرفت یک شرکت، یک کارخانه و حتی یک کارمند را بررسی می‌کند تا بتواند به حصول بهترین نتیجه نایل شود. در جوامع پیش‌رو چنین ارزیابی‌هایی جنبه‌ی حیاتی دارند. جوامع مترقی برای ایجاد بهترین امکانات جهت ترقی خود به تعریف استانداردها روی می‌آورند. بسیاری از ما با اصطلاحISO آشنا هستیم، اصطلاحی‌که به هنگام معرفی یک کالا می‌تواند استفاده شود و نشان ازکیفیت برتر آن محصول باشد. وجود چنین‌ گواهی‌هایی حکایت از کوشش انسان برای کسب بهترین نتیجه جهت ارزیابی روشها و ابزارهای کاری خود است. یکی از تفاوتهای عمده میان جوامع پیش‌رو، و جهان سوّم در این است‌که در جوامع پیش‌رو ارزیابی‌ها به صورت صادقانه صورت می‌گیرد، در حالی‌ که در کشورهای جهان سوّم ارزیابی‌ها بیشتر جنبه تشریفاتی دارند.

داوود پادشاه سه هزار سال پیش، درباره‌ی استانداردهایی‌که انسان برای مقبولیت الهی به آنها نیازمند است چنین می‌پرسد: «ای خداوند کیست که به خیمه‌ی تو فرود آید؟ و کیست در کوه مقدّس تو ساکن گردد؟» ( مزمور ۱۵ : ۱ ) در صورتی که از یک معلم معمولی شریعت چنین پرسشی می‌شد، بلافاصله شرایط برگرفته از سفر لاویان را مطرح می‌کرد. سفر لاویان شرایط ورود به خیمه‌ی خداوند را مسایلی چون ختنه و طهارت جسمانی مطرح می‌کند، ولی این پاسخ برای داوود کافی نبود. او دریافته بود که برای تشرف به حضور باریتعالی به چیزی فراتر از استانداردهای شرعی نیاز است.

خداوند در موعظه‌ی سرکوه به صورت کامل به پرسشهای انسان درباره‌ی استانداردهای آسمانی ( خدایی ) پاسخ می‌دهد. این سخنان خداوند در موعظه‌ی سرکوه در واقع تحقق نبوت عهد قدیم مبنی بر این که مردم از خداوند تعلیم خواهند یافت بود. همان خداوندی که در آتش بر کوه سینا نازل شد، تن گرفت و در منظره‌ی سرسبز جلیل، جماعتی از تشنگان حقیقت را تعلیم داد. او در موعظه‌ی سرکوه از چیزی که پروردگار توسط یکی از فرشتگان به او گفته است چیزی نمی‌گوید، بلکه با اقتداری درخور پسر یگانه‌ی خدا می‌فرماید: من به شما می‌گویم. نویسنده‌ی رساله به عبرانیان چنین می‌گوید: «لهذا لازم است به دقت بلیغ‌تر آن چه را شنیدیم گوش دهیم، مبادا که از آن ربوده شویم. زیرا هرگاه کلامی که به وساطت فرشتگان گفته شد برقرار گردید، به قسمی که هر تجاوز و تغافلی را جزای عادل می‌رسید، پس ما چگونه رستگار گردیم اگر از چنین نجاتی عظیم غافل باشیم؟ که در ابتدا تکلم به آن از خداوند بود …» ( عبرانیان۲ : ۱ – ۳ )

اکنون از کلام خدا، متی باب ۵ آیات ۱ تا ۴ را بخوانیم: «و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد و وقتی‌که او بنشست شاگردانش نزد او حاضر شدند. آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد و گفت: خوش به حال مسکینان در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. خوش به حال ماتیمان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.»

متی نخست موقعیت موعظه را مشخص می‌کند. در کلام خدا چنین خواندایم: «و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد و وقتی‌که او بنشست شاگردانش نزد او حاظر شدند.» ( متی ۵ : ۱ ) متی درباره‌ی مکان این موعظه از کوه صحبت می‌کند، در حالی که لوقا بر یک جای هموار اشاره دارد. در واقع مسیح بعد از یک شب راز و نیاز از بالای کوه پایین می‌آید و در سراشیبی‌کوه بر یک جای هموار که در حکم یک سکوی طبیعی برای موعظه بود توقف می‌کند. متی در کنار خداوند بر یک مکان بلند قرار دارد، در حالی که لوقا در دشت به پایین آمدن خداوند اشاره می‌کند. به خاطر همین تفاوت مختصری در گزارش آنها مشاهده می‌شود. بر اساس سنّت مسیحیان، مسیح در کنار شهر تیبریاد در نزدیکی دریاچه‌ی جلیل این موعظه‌ی تاریخی خود را عنوان کرده و بدین ترتیب بشریت را با بالاترین استاندارهای ممکن آشنا ساخته است.

در آیه‌ی ۲ داریم: «آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد و گفت.» متی رسول، که در کنار خداوند از کوه به پایین می‌آید، به زیباترین شکل این صحنه‌ی به یاد ماندنی را به تصویر کشیده است. چون قرار است باشکوه‌ترین تعلیم به بشریت داده شود. موسی‌ که در خانه‌ی خدا خادمی بیش نبود، درباره‌ی تعلیم خود چنین سرود: «تعلیم من مثل باران خواهد بارید و کلام من مثل شبنم خواهد ریخت. مثل قطرهای باران بر سبزه‌ی تازه و مثل بارشها بر نباتات.» ( تثنیه ۳۲ : ۲ ) اگر چنین توصیفی درباره‌ی تورات موسی شده، پس چقدر بیشتر به آن چه از دهان پسر خدا و کلمه‌ی خدا صادر گردیده ‌است باید توجه نمود.

بر اساس گواهی تاریخ، تا کنون هیچ تعلیمی به این زیبایی و با این شکوه ارائه نشده است. اگر چه در ظاهر همه‌ی جمعیت به سخنان عیسی گوش می‌داد، امّا خداوند در واقع شاگرد را مخاطب می‌سازد. لوقا بیشتر از متی بر این مطلب تأکید می‌کند و چنین می‌نویسد: «پس نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت …» ( لوقا ۶ : ۲۰ ) افراد بی‌شماری می‌توانند تعلیم مسیح را از دور تحسین‌کنند، امّا تنها شاگردان مسیح هستند که می‌توانند به سخن استاد گوش جان بسپارند. تعالیم سرکوه از بالای بسیاری از سکوهای‌ کلیسایی یا پشت منبرها ایراد می‌شود، ولی تنها شاگردان مسیح به این سخنان گوش خواهند داد. در این صحنه شاهد شروع یک روند گسست هستیم. بدین ترتیب‌که انبیای پیشین همه‌ی قوم خود را مخاطب می‌ساختند، در حالی که خداوند عیسی تنها شاگردان را مخاطب قرار می‌دهد. ما شاهد شکل‌گیری قومی هستیم‌که از اسرائیل تدریجاً متمایز می‌شود و در مأموریت بزرگ متی ۲۸ : ۱۹ به اوج خود می‌رسد: «پس رفته، همه‌ی امّتها را شاگرد سازید …»

خداوند به آن دسته از افرادی که به خاطر رعایت یک سنّت خانوادگی خود را مسیحی می‌دانند نیازی ندارد، بلکه خواهان افرادی است‌که حاضرند شاگرد او شوند. ای عزیزان، آیا ما تنها یک مسیحی اسمی هستیم که به خاطر رعایت یک سنّت خانوادگی یا یک عادت شخصی به کلیسا می‌رویم، یا این که حقیقتاً شاگرد هستیم؟ این پرسشی است‌که هر کدام از ما می‌بایست به‌ آن پاسخ گوید. البته این امکان هم وجود دارد که یک ایمان برخاسته از منطق هم ما را به ‌اصطلاح شاگرد مسیح سازد. مسیح خطاب به دسته‌ای از یهودیان ‌که ایمان آورده بودند گفت: «… اگر شما در کلام من بمانید، فی‌الحقیقه شاگرد من خواهید شد.» ( یوحنا ۸ : ۳۱ )

ما در آیه‌ی ۳ داریم: «خوشا به حال مسکینان در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.» مسیح موعظه‌ی سرکوه خود را با عبارت خوشا به ‌حال شروع می‌کند، عبارتی‌که نُه بار در مقدمه‌ی این موعظه تکرار می‌شود. شاید بهتر بود در ترجمه به جای عبارت خوشا به حال از عبارت خوشبخت‌اند یا خوشا به سعادت استفاده می‌شد. بسیاری از مردم امروزه خوشبختی را در رفاه می‌جویند، تا آنجا که میان این دو واژه تفاوت قائل نمی‌شوند.گروه دیگری سعادت را در گریزهای عرفانی جستجو می‌کنند و بسیاری نیز اشعار دلکش گذشته را پاسخ پرسشهای خود می‌دانند، یا به لذت بردن از آنها بسنده می‌کنند. آنان این تجربیات عرفانی را با وصال یا نیروی هستی بخش آفرینش یکی می‌دانند. امّا واقعیت آن است‌که چنین برداشتی برای گروه بی‌شماری از مردم تجملی بیش نیست. فیلسوفان امروز خوشبختی را لذت بردن می‌دانند. ممکن است تعاریف‌کمی متفاوت باشد امّا به گمان من این عبارت روبرت میسرایی می‌تواند به بهترین شکل ترجمه‌گر این نگرشها باشد: سعادت با لذت همراه است، و سعادتمندی به معنی سازش با نداشته‌ها نیست. یا نکلویچ به این تعارف با بدبینی نگاه می‌کند و یادآور می‌شود که لذت زودگذر است و انسان در هر لحظه به سوی سرانجام خود می‌شتابد.

یونانیان دو واژه‌ی اصلی برای ترجمه‌ی تصور خود از خوشبختی داشتند، اولین واژه عبارت بود از Eudaimonia که برگیرنده‌ی تعاریف فوق است و در متنهای ارسطو معنی عرفانی پیدا می‌کند، امّا این سعادت با مرگ به پایان می‌رسد. یک حکیم عبرانی عهد باستان خاطر نشان می‌سازد که داشتن تصور کامل از خوشبختی با وجود تصور مرگ، امکان پذیر نیست. در انجیل متی از واژه‌ی قوی‌تری برای بیان وعده‌ی مسیح استفاده می‌شود که همان makarismos است. این واژه را یونانیان برای بیان سعادت خدایان خود استفاده می‌کردند. واژه‌ی فوق، از ریشه‌ی makar به معنی نامیرا مشتق شده است، به بیان دیگر مسیح بالاترین نوع سعادت را به ما وعده می‌دهد. در حالی که فیلسوفان راز سعادت از نوی بشری یعنی eudaimonia را در هماهنگی انسان با خویش جستجو می‌کنند.

کتاب مقدّس راه هماهنگ شدن با سر منشاء حیات یعنی خدا را به ما یاد می‌دهد که چطور می‌توانیم در آشتی با حق پیش رویم به طوری‌که پس از خروج از دره‌ی هبوط به قله‌ی شکینه”shekinah”یعنی حضور حق نائل شویم. ما در اوّلین قسمت از بررسی موعظه‌ی سرکوه یاد خواهیم گرفت که چگونه می‌توانیم به قله‌ی حضور خدا برسیم.

خواندیم که خوشا به حال مسکینان در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. خوشا به حال چه کسی؟ به عبارت دقیق‌تر چه کسانی خوشبخت هستند؟ یا سعادت از آن کیست؟ کسانی‌که عارف هستند؟ فیلسوفان؟ حکمای الهیات؟ یا فضلا؟ یا این که کسانی‌که بر طبق تعاریف متداول فوق‌الذکر خوشبخت محسوب شمرده می‌شدند، سعادتمند هستند؟ شمس تبریزی خود را استاد استادان می‌خواند، در حالی که صاحب ملکوت به دنبال فضل و ثروتهای معنوی ‌که ثمره‌ی سیر و سلوک بشر هبوط شده است نمی‌باشد!!! کلام خداوند درباره‌ی کیفیت ظهور نخستین پادشاه آسمانی چنین می‌فرماید: او عادل و صاحب نجات و حلیم می‌باشد. واژه‌ی عنی”ani”که حلیم برگردانده شده به معنی فقیر و فروتن نیز است و معادل یونانی آن”ptokhos”نیز بر همین حقیقت تأکید دارد. در دوم قرنتیان ۸ : ۹ چنین آمده است: «زیراکه فیض خداوند ما عیسی مسیح را می‌دانیدکه هر چند دولتمند بود، برای شما فقیر شد …» خداوند آسمان و زمین، در لباس فقر و فروتنی به ملاقات بشریت آمده است و فقط شخصی‌که به فقر معنوی خود پی می‌برد، می‌تواند به این نقطه‌ی ملاقات برسد.

پولس رسول یکی از فرهیختگان عصر خود بود. او در الهیات یهودی و همین طور در فلسفه‌ی یونان سر رشته داشت، ولی با این وجود به محض آشنایی با مسیح، چیزهایی‌که باعث افتخار هم عصرانش می‌شد را حقیر شمرد. ( فیلیپیان ۳ : ۷ ) موسی نیز در دربار فرعون مصر، یعنی در کاخ سفید عهد باستان از بهترین امکانات تحصیلی و هم چنین از نفوذ و اقتدار قابل توجهی برخوردار بود. او صاحب موقعیتی شده بود که همگان در حسرت آن بودند، امّا ناگهان تصمیم گرفت‌که از همه چیز دست بشوید و چهل سال بعد خدا را ملاقات کرد. در آن زمان موسی گله‌ی پدر زن خود را در بیابان شبانی می‌کرد: «به ایمان چون موسی بزرگ شد، اِبا نمود از این که پسر دختر فرعون خوانده شود، و ذلیل بودن با قوم خدا را پسندیده‌تر داشت از آن که لذت اندک زمانی گناه را ببرد و عار مسیح را دولتی بزرگتر از خزائن مصر پنداشت …» ( عبرانیا ن ۱۱ : ۲۴ – ۲۶ ).

آری، برای صعود به قله‌ی”شکینه”باید به فقر روحانی خود پی ببریم.کسی ‌که علیرغم داشتن غرور گمان می‌برد که از قله‌ی حضور خدا بالا می‌رود و از تجربیات عرفانی برخوردار است، روزی خواهد فهمید که سخت در اشتباه است. او در این کیفیت از قله‌ای بالا می‌رود که شیطان بر آن سلطنت می‌کند، زیرا مکتوب است: «… خداوند متعال است، لیکن بر فروتنان نظر می‌کند. و امّا متکبران را از دور می‌شناسد.» ( مزمور ۱۳۸ : ۶ ) دسته‌ای از دوستان که بر قله‌ی شیطان قرار گرفته‌اند، تصور می‌کنند که خدا هستند و استدلالهای گوناگون آنها این حرف بی‌اساس را برای ایشان قابل قبول کرده است. خدا را با قله‌ی شیطان کاری نیست. مسیح از بالای آن قله پایین آمده است تا با ما ملاقات کند. پس بیایید دست در دست او بگذاریم تا او که خود فرموده است: من راه و راستی و حیات هستم. راهنمای ما بشود. بله، خوشا به حال فقیران در روح زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. به عبارت دیگر، خوشا به حال کسانی‌که به نیاز روحانی خود واقف هستند، زیرا صعود به قله‌ی کوه از آن ایشان است.

و امّا در آیه‌ی ۴ چنین می‌خوانیم: «خوشا به حال ماتمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.» رهبران مذهبی چنین درک کرده‌اند که گریه می‌تواند یک روش تخلیه برای مردم باشد، از این رو آن را به کار می‌برند. در واقع رهبران مذهبی نقشی را ایفا می‌کردند که امروزه روانشناسان انجام می‌دهند. به طوری‌که مراجعه به روانشناس جایگزین مراسمی چون اعتراف و امثال آن شده است. تا آنجاکه بسیاری از اوقات گریه به عنوان یک کانال تخلیه توسط روانشناسان توصیه می‌شود. انبیای عهد قدیم در مقابل این گرایشات عامه پسند، امّا منفور خدا ایستادگی‌ کردن. خدا از طریق اشعیای نبی خطاب به افراد مذهبی چنین می‌گوید: «آیا روزه‌ای که من می‌پسندم مثل این است، روزی که آدمی جان خود را برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته، پلاس و خاکستر زیر خود بگستراند؟ آیا این را روزه و روز مقبول خداوند می‌خوانی؟» ( اشعیا ۵۸ : ۵ ) چنین چیزهایی فاقد ارزش روحانی هستند و به قول پولس: «چنین چیزها هر چند در عبادت نافله و فروتنی و آزار بدن صورت حکمت دارد، ولی فایده‌ای برای رفع تن پروری ندارد.» ( کولسیان۲ : ۲۳ ) البته نقطه‌ی مقابل این وضعیت نیز وجود دارد، به طوری‌که گاهی اوقات در بسیاری از کلیسا شاهد شادیهای‌کاذب و ریاکارانه هستیم، به گونه‌ای که یک شخص دنیوی حس خواهد کرد که شادی دنیا اصالت بیشتری دارد.

کتاب مقدّس، گریه به خاطر خسران و از دست دادن عزیزان و مسائل دیگر شخصی یا اجتماعی را منع نمی‌کند. این مسائل زمانی در چارچوب ترقی و رشد روحانی معنا می‌یابند که به انزجار از گناه مربوط باشند. گریه‌ی مورد نظر خدا در آیه‌ی ۴ از وضعیت وحشتناک خودمان و جهان سرچشمه می‌گیرد. یک مسیحی گریه نمی‌کندکه خود را تخلیه کند، بلکه گریه او نتیجه‌ی آگاهی از قدّوسیّت خدا و وضعیت اسفناک خودش در رویارویی با این قدّوسیّت است. او در می‌یابد که فضل، عرفان، ریاضت و دیگر ابزارهایی ‌که دنیا به او می‌دهد، نمی‌توانند نقطه‌ی امید و اتکای او باشند. در رساله‌ی یعقوب ۴ : ۹ چنین می‌خوانیم: «خود را خوار سازید …» به عبارت دیگر از وضعیت دردناک خود و از هلاکت خود آگاه باشید و گریه کنید. ما زمانی‌که به عجز خود پی می‌بریم، از محکومیت خود نیز آگاه می‌شویم و اینجا است‌که بی‌اختیار اشک از چشمان ما سرازیر می‌شود. پولس با اشک درباره‌ی محرومیت یهودیان از فیض مسیحایی فکر می‌کرد و هم چنین به خاطر گناه بسیاری از اعضای کلیسا گریه می‌کرد.

واقعیت این است که برخورداری از نجات، همه‌ی ضعفها را از ما دور نمی‌کند. عهد جدید از ما دعوت می‌کند که انسانیت‌کهنه را نابود کنیم، پس جا دارد که در این مبارزه به حضور خدا گریه کنیم و به طور سطحی از ضعفهای خود یا ایمانداران دیگر نگذریم. ما باید برای خود و دیگران بار داشته باشیم. بنیانگذار جنبش تعمیدی به قدری برای گناهان مردم گریه کرد که بینایی خود را از دست داد. بعضی از شخصیتهای کلیسایی از عطای اشکها به عنوان یک عنصر لازم جهت حیات کلیسا یاد می‌کنند و برای ظهور آن دعا می‌نمایند.

داستان زندگی یک معلم یهودی را چنین نقل کرده‌اند: این شخص در جوانی خود به قدری کودن بود که پدرش‌که فرد فرهیخته‌ای بود، او را به مزرعه داری گماشته بود. روزی پدرش وی را گریان دید و از او پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ پسر در پاسخ گفت: می‌خواهم تورات را یاد بگیرم. پدرش تسلیم شد و وی را به نزد بهترین معلمان تورات فرستاد. او به هر زحمتی‌که بود الفبای عبری را یاد گرفت و با مقدمات کتاب مقدّس آشنا شد و استادش به او گفت: هم اکنون می‌توانی بازگردی! او دوباره گریه کرد و با اصرار استادش را راضی کرد که بیشتر به وی یاد بدهد. او در نهایت به یکی از بهترین استادان کتاب مقدّس در عصر خود تبدیل شد! اگر یک شخص کم استعداد به خاطر گریه‌های خود به جای بالایی رسید، پس چقدر بیشتر یک ایماندار که از مدد روح‌القدس برخوردار است باید چنین باشد.

آیه‌ی فوق را می‌توان به این شکل ترجمه کرد: «خوشا به حال ماتمیان زیرا مدد خواهند یافت.» در مزمور ۲۴ : ۳ آمده است: «کیست که به کوه خداوند برآید؟ …» ما در اوّلین خوشا به حال یاد گرفتیم که فقیران در روح می‌توانند وارد جاده‌ی مقدّس بشوند، ولی از مزمور ۸۴ : ۶ یاد می‌گیریم که باید از وادی بکا که به معنی گریه است عبورکنیم. «آن که با گریه بیرون می‌رود و تخم برای زراعت می‌برد، هر آینه با ترنم خواهد برگشت و بافه‌های خویش را خواهد آورد.» ( مزمور ۱۲۶ : ۶ ) آمین.

دانلود کتاب استانداردهای ایماندار ۱
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد