کتاب استانداردهای ایماندار ۱۷ برادر فیروز خانجانی ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۱۷ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۱۷

 

استانداردهای ایماندار ۱۷
موعظه سرکوه : حکم مکنید ( بازنگری شده تابستان ۱۳۹۹ )

در پی مباحث سلسله موعظات سر کوه، امروز قصد داریم متی ۷ آیات ۱ تا ۶ را بررسی کنیم. ابتدا آیات را بخوانیم: «حکم مکنید تا بر شما حکم نشود. زیرا بدان طریقی که حکم کنید بر شما نیز حکم خواهد شد و بدان پیمانه‌ای که پیماید برای شما خواهند پیمود. و چون است که خس را در چشم برادر خود می‌بینی و چوبی را که در چشم خود داری نمی‌یابی؟ یا چگونه به برادر خود می‌گویی اجازت ده تا خس را از چشمت بیرون کنم و اینک چوب در چشم تو است؟ ای ریاکار، اوّل چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیک خواهی دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنی! آن چه مقدّس است، به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید، مبادا آنها را پایمال کنند و برگشته شما را بدرند.» ( متی ۷ : ۱ – ۶ )

خداوند به کلام خود برکت دهد. حکم نکنید تا بر شما حکم نشود! بسیاری از ما ایمانداران در وضعیتی نیستیم که از نظر دنیوی حکم و نظرمان برای مردم سرنوشت ساز باشد به صورتی که با حکم ما آنها اعدام یا زندانی شوند. در این بین فقط عده‌ی محدودی بر مسند قضاوتند و از برخی اختیارات برخوردارند. پس منظور مسیح از حکم چیست؟ ما چه حکمی را صادر می‌کنیم که باعث اذیت و آزار مردم دنیا و ایمانداران می‌شود؟ یعقوب در رساله‌ی خود یکی از راه‌های حکم کردن را نشان می‌دهد و می‌گوید: پشت سر گویی راهی است که خواسته یا ناخواسته فرد را به سمت حکم کردن بر دیگران سوق می‌دهد. ما ناظر عملکرد دیگران می‌شویم و پیش خود پرونده‌ی آنها را بررسی می‌کنیم و نهایتاً با یک نظریه آن را می‌بندیم! این عادت برخی از ایمانداران است که با توجه به ضعفی که ممکن است در برادر یا خواهر خود ببینند، به خود اجازه می‌دهند که چهره ایشان را مخدوش کنند. این دسته از ایمانداران زمانی که با اشتباه سایرین مواجه می‌شوند، بر مبنای آن اشتباه تصور می‌کنند که این شخص دیگر راه ترقی ندارد و می‌گویند: فلان خواهر یا فلان برادر پیشرفت خوبی داشت امّا دیگر روحانی‌تر از این نمی‌شود. رفتار و برخوردهای او را می‌بینی؟ حرکات او اصلاً شایسته یک ایماندار نیست. ما با انجام چنین اعمال و تصوراتی قدرت فیض را در زندگی هم ایمانان خود زیر سوال می‌بریم.

جامعه‌ی یهود در گذشته به دو قشر عمده‌ی اجتماعی تقسیم می‌شد: یکی کاتبان و فریسیان که حتی کوچک‌ترین احکام شریعت را هم به جا می‌آوردند و دیگری افرادی عادی که ممکن بود طهارت صحیح را هم بلد نباشند و یا دو روز در هفته روزه نگیرند و این رفتارشان باعث می‌شد تا از نظر کاتبان و فریسیان، نجس باشند. کاتبان و فریسیان همواره در مورد ضعفهای این چنینی دیگران به بحث می‌نشستند امّا مسیح می‌گوید که نباید به خود اجازه حکم کردن درباره دیگران را بدهید. ما نمی‌توانیم امورات پنهانی و غیر آشکار را ببینیم و به همین خاطر بر مبنای ظاهر، صلاحیت سایرین را تعیین می‌کنیم. مسیح می‌گوید اگر حکم کنید بر شما حکم کرده خواهد شد، چون خداوند مبنای قضاوت درباره ما را از مبنای قضاوت ما در مورد دیگران می‌گیرد. به بیان دیگر بدان پیمانه‌ای که بپیماییم برای ما خواهند پیمود.

به یاد داریم که داوود مرتکب گناه بزرگی شد و با همسر اوریا زنا کرد. داوود در اتاق خود نشسته بود که ناتان به نزد او رفت و گفت: «… در شهری دو مرد بودند، یکی دولتمند و دیگری فقیر. و دولتمند را گوسفند و گاو، بی‌نهایت بسیار بود. و فقیر را جز یک ماده بره‌ی کوچک نبود که آن را خریده، و پرورش داده، همراه وی و پسرانش بزرگ می‌شد … و مسافری نزد آن مرد دولتمند آمد و او را حیف آمد که از گوسفندان و گاوان خود بگیرد تا به جهت مسافری که نزد وی آمده بود مهیا سازد؛ و بره‌ی آن مرد فقیر را گرفته، برای آن مرد که نزد وی آمده بود، مهیا ساخت. آنگاه خشم داوود بر آن شخص افروخته شده، به ناتان گفت: به حیات خداوند قسم، کسی که این کار را کرده است، مستوجب قتل است. و چون که این کار را کرده است و هیچ ترحم ننموده، بره را چهار چندان باید رد کند.» ( دوم سموئیل ۱۲ : ۱ – ۶ ) بلی، همان طور که خواندیم داوود بسیار عصبانی شد و حکم کرد که آن مرد باید چهار برابر به فقیر برگرداند؛ امّا داوود فراموش کرده بود که خود گناهی بزرگ – هم چون عمل آن مرد ثروتمند – مرتکب شده است!

گاهی اوقات به علت گناه و اشتباه دیگری بیش از حد از کوره در می‌رویم؛ دلیلش هم این است که گناه بزرگتری در خود ما وجود دارد. داوود گفت: آن ثروتمند سزاوار مرگ است و اگر قانون دست مرا نمی‌بست حتماً او را می‌کشتم. چطور ممکن است که در کشور من – پادشاه عادل – چنین اتفاقی افتاده باشد. او باید چهار برابر به آن فقیر باز گرداند. اگر چه این حکم داوود تا حدی درست بود، امّا عصبانیت و خشم او نشان دهنده‌ی گناهی بود که در وجودش سنگینی می‌کرد.

فریسیان و کاتبان از رحمت و بخشش خدا غافل بودند و از همین رو گناه در وجودشان رشد کرده بود. بدین جهت است که مسیح در متی ۲۳ : ۱۳خطاب به آنها می‌گوید: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار …» چون آنها حکم می‌کردند، مسیح هم با قدرت الهی بر آنها حکم کرد. مبنای قضاوت خداوند همان حکمی است که ما برای دیگران صادر می‌کنیم. گاهی اوقات خداوند اساس قضاوت را از شخص می‌گیرد، همان طور که در خصوص داوود چنین کرد. داوود به خاطر گناهی که مرتکب شده بود چهار نفر را از دست داد:
۱- عمون که کشته شد،
۲- تامار که بی‌عصمت شد،
۳- ابشالوم و
۴- ادونیا.

چهار نفر در خشونت داوود کشته شدند و خداوند نیز بر همین اساس، مبنای قضاوت را از داوود گرفت. در رومیان ۱ : ۲ – ۴ آمده است: «لهذا ای آدمی که حکم می‌کنی، هر که باشی عذری نداری زیرا که به آن چه بر دیگری حکم می‌کنی، فتوا بر خود می‌دهی، زیرا تو که حکم می‌کنی، همان کارها را به عمل می‌آوری. و می‌دانیم که حکم خدا بر کنندگان چنین اعمال بر حق است. پس ای آدمی که بر کنندگان چنین اعمال حکم می‌کنی و خود همان را می‌کنی، آیا گمان می‌بری که تو از حکم خدا خواهی رست؟ یا آن که دولت مهربانی و صبر و حلم او را ناچیز می‌شماری و نمی‌دانی که مهربانی خدا تو را به توبه می‌کشد؟» کلام خدا هشدار می‌دهد که برای حکم کنندگان، حکم سنگینی در راه است.

هر یک از ما می‌توانیم به اشکال مختلف مرتکب قتل شویم. می‌توانیم با حرفها و انتقاداتمان دیگران را نابود کنیم. حکم خداوند برای چنین حکم کنندگانی بسیار سنگین است. می‌پرسید چرا؟ پاسخ ساده است. چون آنقدر سرگرم حکم کردن درباره‌ی ضعفهای دیگران می‌شوند که خطایا و اشتباهات خود را از یاد می‌برند.

در آیه سوّم می‌خوانیم: «و چون است که خس را در چشم برادر خود می‌بینی و چوبی را که در چشم خود داری نمی‌یابی؟» کسی که عادت به حکم کردن دارد نسبت به ضعفهای خویش و اعمال خدا بی‌اعتنا است. حتماً می‌گویید چرا این شخص نمی‌تواند قدرت فیض خداوند را در دیگران قبول کند؟ چون اتصال خود را با منبع فیض از دست داده است. مسیح ایماندارانی را که دائماً درباره دیگران قضاوت می‌کنند به کسی تشبیه می‌کند که چوبی در چشمش است؛ چون کسی که عادت به حکم کردن دارد و از زندگی خود غافل می‌شود در وضعیت به مراتب بهتری قرار می‌گیرد. چوبی که در چشم او است مانعی است تا نتواند کارهای خداوند را پیرامون خود ببیند.

در لوقا ۱۸ : ۹ – ۱۴ در این ارتباط می‌خوانیم: «و این مثل را آورد برای بعضی که بر خود اعتماد می‌دانستند که عادل بودند و دیگران را حقیر می‌شمردند که دو نفر یکی فریسی و دیگری باجگیر به هیکل رفتند تا عبادت کنند. آن فریسی ایستاده، بدین طور با خود دعا کرد که خدایا تو را شکر می‌کنم که مثل سایر مردم حریص و ظالم و زناکار نیستم و نه مثل این باجگیر. هر هفته دو مرتبه روزه می‌دارم و از آن چه پیدا می‌کنم، ده یک می‌دهم. امّا آن باجگیر دور ایستاده، نخواست چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند بلکه به سینه‌ی خود زده گفت، خدایا بر من گناهکار ترحم فرما. به شما می‌گویم که این شخص، عادل کرده شده به خانه‌ی خود رفت به خلاف آن دیگر، زیرا هر که خود را بر افرازد، پست گردد و هر کس خویشتن را فروتن سازد، سرافرازی یابد.» مسیح صراحتاً می‌گوید کسی که مثل فریسی بر دیگران حکم کند گناهش بر او حفظ خواهد شد. این وضعیت بسیار وحشتناکی است. حکم کردن از سویی نشان دهنده‌ی این است که فرد نسبت به کار خداوند کور و نابینا شده و از سویی دیگر نشان می‌دهد که چون دید او نسبت به فیض خدا بسته و محدود است، به همین ترتیب از بخشش خدا هم فاصله می‌گیرد.

مسیح در ادامه می‌گوید: «یا چگونه به برادر خود می‌گویی اجازت ده تا خس را از چشمت بیرون کنم و اینک چوب در چشم تو است؟» ( متی ۷ : ۴ ) بعضی از ایمانداران نه تنها حکم می‌کنند بلکه گاهی اوقات در صدد اصلاح هم برمی‌آیند. در حزقیال ۱۶ : ۵۲ – ۵۶ آمده است که بنی اسرائیل همیشه از سدوم و عموره و سامره به بدی یاد می‌کردند و به یهودی بودن خود و محافظت خدا مغرورانه می‌بالیدند، غافل از این که گناهشان بدتر از آنی بود که سدومیان و عموریان و سامریان مرتکب شده بودند. وضعیت حکم کننده همیشه بدتر از وضعیت کسی است که مورد محاکمه واقع می‌شود. اگر یهود نجات یافت تنها به خاطر رحم خداوند بود و لاغیر. اشعیای نبی به وضوح می‌گوید که: اگر خدا بر ما رحم نمی‌کرد وضعیتمان از سدوم و عموره بدتر می‌شد.

کسی که حکم می‌کند معمولاً اندک شناختی از کلام خدا دارد و دقیقاً همین شناخت و آگاهی، وضعیت او را بدتر می‌کند. در سدوم و عموره – برخلاف اسرائیل – هیچ کاهنی نبود که مردم را به سوی خدای حقیقی هدایت کند؛ فقط لوط بود که خود او هم لنگ لنگان می‌رفت. یعنی اساساً معرفت خدا در آنجا بسیار کم بود. در سامره نیز مدتها هیکل نداشتند تا به درستی با تورات آشنا شوند، امّا در اورشلیم هر چند وقت یک بار جمع می‌شدند و تورات را می‌شنیدند و افتخار می‌کردند که کلام خدا را دارند، بی‌خبر از آن که این شناخت از خدا شرایط را برایشان بدتر خواهد کرد. حکم خدا برای ما، برحسب شناختی است که از او داریم. خدا از کسی که بیشتر به او داده است انتظار بیشتری هم دارد.

خداوند به اسرائیل می‌گوید: درست است که امّتهای اطراف گناهکار هستند امّا من شما را شناختم و شما نیز مرا؛ به همین دلیل فقط شما مورد موأخذه‌ی من قرار خواهید گرفت. چه بسا گناهانی که بنی‌اسرائیل انجام می‌داد کمرنگ‌تر از گناه امّتها بود. وقتی که بنهدد پادشاه ارامیان دستگیر می‌شود از مهربانی پادشاه اسرائیل یعنی اخاب می‌گوید و همین امر مسئولیت اخاب را سنگین‌تر می‌کند. درست است که اخاب یک نفر را کشته بود امّا بنهدد چندین نفر را کشته بود و به همین دلیل اخاب را مهربان‌تر می‌دانست.

زمانی که خداوند دنیا را قضاوت می‌کند یک سوّم مردم جهان از بین می‌روند. آن مردمان فرصت داشتند تا با کلام خدا مأنوس باشند؛ آنها با حقوق بشر آشنا هستند. امروزه یک غربی با حقوق بشر به خوبی آشنا است. مثلاً وقتی رئیس جمهور فلان کشور غربی با یک قاتل دست دوستی می‌دهد خداوند نمی‌تواند به راحتی از این موضوع بگذرد، چون آنها با حقوق بشر آشنا هستند. در جهان غرب به راحتی با قاتلان و گناهکاران کنار می‌آیند و به همین دلیل خداوند به سختی با دنیای غرب برخورد می‌کند. ممکن است مردمان یک کشور جهان سومی و فقیر معنای حقوق بشر را درک نکنند و هنوز وجدانشان آن قدر بیدار نشده باشد که این مسائل را بدانند، ولی یک غربی با مطالعه‌ی کتاب مقدّس و توزیع اعلامیه‌ی حقوق بشر به این درک رسیده و در قبال آن مسئول است. بنابراین اوّلین کشوری که نابود می‌شود آمریکا است؛ چون آمریکا خاستگاه بشارت و محل ظهور نبی موعود بوده است. پس باید یاد بگیریم که هر چه بیشتر از خداوند می‌یابیم در ازای آن با تواضع بیشتری هم رفتار کنیم. برای این است که مسیح می‌گوید وضعیت کسی که خودش احکام را رعایت نمی‌کنند از کسی که مورد حکم وی واقع می‌شود بدتر است.

در زبان یونانی کلمه”هوپُکریتِس”( hupokrites ) به معنای بازیگر ( ریاکار ) می‌باشد و در زبان عبری”حنیف”( hanif ) یعنی آلوده کننده. آن که حکم می‌کند از خودش هم تصور اشتباهی دارد! او فکر می‌کند که نمونه و بی‌نقص است. در مزمور ۳۶ : ۲ چنین می‌خوانیم: «زیرا خویشتن را در نظر خود تملق می‌گوید تا گناهش ظاهر نشود و مکروه نگردد.» چنین فردی آنقدر خود را مثبت می‌داند که نمی‌تواند گناهان و خطایای خویش را ببیند. این نخستین پیامد حکم کردن است.

دومین پیامد حکم کردن بستگی روحانی است. در اشعیا ۴۴ : ۲۰ آمده است: «خاکستر را خوراک خود می‌سازد و دل فریب خورده‌ی او را گمراه می‌کند که جان خود را نتواند رهانید و فکر نمی‌نماید که آیا در دست راست من دروغ نیست.» این فرد احساس می‌کند که عبادتش کامل است. اول یوحنا ۱ : ۸ به ما می‌گوید: «اگر گوییم که گناه نداریم خود را گمراه می‌کنیم و راستی در ما نیست.» آمین. حکم کننده، شنوندگی خود را نسبت به کلام خدا از دست می‌دهد. ممکن است موعظه را بشنود ولی دیگر گیرایی ندارد، چون از خود پُر شده و دیگر جاذبه‌ای نیست که او را به سمت کلام خدا مایل کند. یعقوب در رساله‌ی خود می‌گوید: «لکن کنندگان کلام باشید نه فقط شنوندگان که خود را فریب می‌دهند.» ( یعقوب ۱ : ۲۲ ) نوع شنیدن این افراد یک شنیدن سنتی است. آنها گیرایی ندارند؛ کلام خدا برایشان جنبه‌ی تکرار پیدا می‌کند و جذابیت خود را از دست می‌دهد و این مسئله نهایتاً به فقر روحانی منجر می‌شود.

خداوند در مکاشفه ۳ : ۱۷ در این باره هشدار می‌دهد: «زیرا می‌گویی دولتمند هستم و دولت اندوخته‌ام و به هیچ چیز محتاج نیستم و نمی‌دانی که تو مستمند و مسکین هستی و فقیر و کور و عریان.» لائودکیه در لغت به معنای قضاوت مردم و عدالت مردم است. کسی که قضاوت می‌کند نهایتاً به فقر مطلق روحانی دچار می‌شود و به همین خاطر مسیح از او با عنوان”حنیف”( آلوده کننده ) یاد می‌کند.

اکنون آیه‌ی ۵ را بخوانیم: «ای ریا کار، اوّل چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیک خواهی دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنی.» ( آیه ۵ ) در اینجا کسی مخاطب مسیح است که نسبت به کلام خدا شناخت دارد. مسیح می‌گوید که اوّل چوب را از چشم خود بیرون کن و سپس با محبتی که از خدا کسب کرده‌ای، خس را از چشم برادرت در آور. چنین ایمانداری تا زمانی که محبت و هدایت خدا را تجربه نکرده باشد نمی‌تواند برادر خود را اصلاح نماید.

در جامعه یهود ابتدا یک طبقه خاص وجود داشت و بعد از آن مردمان عادی و افراد گناهکار نظیر متی و … که تقریباً این طبقات از یکدیگر جدا شده بودند. دلیلش هم این بود که صفت اصلی خدا یعنی محبت را نچشیده بودند. حال این سوال مطرح است: هنگامی که ما با عیوب دیگران مواجه می‌شویم، چه برخوردی داریم؟ اگر خداوند ضعف کسی را بر تو آشکار کرد برای این نیست که به خودت مغرور شده، فخر کنی. متأسفانه بعضی از ایمانداران دائماً در پی گرفتن نقطه ضعف از دیگران هستند. شخصی را می‌شناختم که وسایل جوانان را تفتیش می‌کرد تا شاید موردی پیدا کند امّا در نهایت خودش لغزش خورد! مچ‌گیری کردن نشان دهنده‌ی این است که قدرت فیض را نادیده می‌گیریم. علت این که بلعام مرتب جای خود را تغییر می‌داد این بود که دوست داشت مشت یهودیان را باز کرده، اشتباهاتشان را برملا کند تا مورد لعنت خدا واقع شوند. او به دنبال منفذی می‌گشت تا لعنت خداوند از آن طریق وارد زندگی یهودیان شود. معمولاً افرادی که به دنبال مچ‌گیری از دیگران هستند خودشان دچار لغزش می‌شوند!

برادری تعریف می‌کرد که روزی یکی از شیوخ کلیسا به پسر جوانی که موی سر خود را بلند کرده بود گفت: این چه کاری است که تو انجام دادی؟ این موی بلند یعنی چه؟ و … آن پسر جوان از این رفتار رنجید و از کلیسا رفت و دیگر برنگشت. امّا آن شیخی هم که به ظاهر ایمان محکمی داشت، پس از مدتی لغزش خورد! برای همین مسیح به ما می‌گوید: حکم نکنید. اگر رفتار آن شیخ خوب بود پس چرا خودش لغزش خورد؟ گاهی خشونت و شدت برخورد نشان می‌دهد که موضوعی در حال تخریب ما از درون است.

در ادامه و در آیه‌ی ۶ می‌خوانیم: «آن چه مقدّس است، به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید، مبادا آنها را پایمال کنند و برگشته، شما را بدرند.» در کتاب مقدّس سگ و گراز نماد گناه هستند. این دو حیوان نجس بوده و حتی به نوعی پست‌تر از دیگر حیوانات نجس بودند. سگ به شکل ویژه نماد فساد جنسی و گراز یا خوک تداعی‌گر فساد است. جالب است درست پس از اعلام اینکه حکم کردن کار نادرستی است، خداوند ما را به هوشیاری نسبت به سگها و گرازان دعوت می‌کند که این مسئله جای تأمل دارد. این اصل مهم است که هیچ کس نباید باعث ایجاد فساد در کلیسا شود. صد البته پرهیز از قضاوت هم به این مفهوم نیست که نباید با گناه برخورد کنیم.

امروزه در بسیاری از کلیساهای غربی دیده می‌شود که شخصی زناکار به راحتی به کلیسا می‌آید و جایگاه خودش را هم پیدا می‌کند! خیلی راحت می‌نشیند و حتی در هنگام عشاء دست خود را دراز می‌کند و عشاء می‌خورد و از فیض مسیح صحبت می‌کند. این درست است که مسیح همه را با آغوش باز می‌پذیرد، امّا ما نیز نباید خیلی از یافته‌های مقدّس خود را به فردی دهیم که می‌دانیم به لحاظ اخلاقی مورد دارد. چیزهای مقدّس فقط باید به دست مقدّسان برسد. درست است که مشارکت در عشاء به وجدان ایماندار بستگی دارد و مسیح هم برای نجات گناهکاران آمد و اصلاً کلیسا محلی برای توبه گناهکاران است، امّا باید این را هم بدانیم که مسیح در کلام خود توازن را نیز رعایت کرده است. پذیرش این افراد در کلیسا را برحسب فیض مسیحایی می‌گذاریم و می‌گوییم که مسیح برای نجات گناهکارانی مثل متی آمد امّا در کنار این، متی هم بیکار نماند و به گناهان خود ادامه نداد بلکه توبه کرد و مقدّس شد.

پس می‌بینیم که نباید چیزهای مقدّس را به سگان داد و مرواریدهای خود را به خوکها؛ نباید به راحتی اسرار ملکوت و مکاشفات الهی را برای هر کسی بازگو کنیم. خداوند می‌پرسد که چه وجه اشتراکی بین دنیا و کلیسا وجود دارد؟ بسیاری از مشارکتهای بین مذاهب برای این است که باید به شکل روحانی با این قضایا برخورد کرد امّا در تمامی این برخوردها رد پای بلعام را می‌بینیم که سعی داشت تا همه را بر یک مبنای نادرست جمع کند. مسیح در بعضی اوقات سکوت می‌کرد و یا به مثلها سخن می‌گفت، امّا وقتی وارد جمع مقدّسین می‌شد معنی مثلها را تشریح می‌کرد.

یکی از دلایل حملات غیر منصفانه به برادر برانهام، بی‌حکمتی در پخش موعظات وی بود. چون موعظات او بسیار سنگین است و کمتر کسی می‌توانست آنها را درک کند، لذا به همین علت او را مورد بی‌مهری قرار دادند. مسیح در مواجهه با قیافا و پیلاطوس سکوت می‌کند در حالی که به شاگردان می‌گوید: «… من راه و راستی و حیات هستم …» ( یوحنا ۱۴ : ۶ ) نباید اجازه داد تا خیلی از چیزهای مقدّس با همه در میان گذاشته شود. این مرواریدهای گرانبها نماد مکاشفاتی است که از خدا داریم. نباید بگوییم که چون مسیح محبت است پس باید سفره خدا را در هر جا باز کنیم.

در این آیه ( آیه‌ی ۶ ) مسیح از دو لغت استفاده می‌کند:
۱- سگان و
۲- گرازان.

در فرهنگ اسرائیل، سگ نماد مثبتی نیست. سگها با شغالها آمیزش داشتند و چون هار بودند به دیگران آسیب می‌رساندند. در زبان عبری لغت سگ از کلمه”کَلِب”( kaleb ) به معنای موجودی که پارس می‌کنند گرفته شده است. اگر به آیاتی که بیان شد به دقت توجه کنیم، در می‌یابیم کسی که دائماً قضاوت کرده، در مقام اعتراض بر می‌آید و با علنی کردن ضعفهای دیگران از مشکلات خود غافل می‌شود، در نهایت به سگی تبدیل می‌شود که فقط پارس می‌کند! فقط داوری می‌کند، همیشه انتقاد می‌کند. در زبان عبری لغت گراز از کلمه”خزیر”( khezir ) به معنای محصور و بسته اخذ شده است. چنین شخصی نسبت به کلام خدا بسته است. شاید عده‌ای تصور می‌کنند که متی باری به هر جهت از این کلمات استفاده کرده است امّا با توجه به آیات قبلی، به معنای واقعی این کلمات پی می‌بریم.

مسیح در کنار این آیات یک هشدار جدی می‌دهد: کسی که خود را بدین شکل یعنی با عیب جویی و حکم کردن در مورد ضعفهای دیگران می‌بندد و به راحتی وجهه‌ی دیگران را تخریب می‌کند هم چون خوک ( گراز ) است که دائماً سر و صدا می‌کند امّا جایگاه خود را در لجن‌زار نمی‌بیند. پطرس در این ارتباط می‌گوید: «… سگ به قی خود رجوع کرده است و خنزیر شسته شده، به غلطیدن در گِل.» ( دوم پطرس ۲ : ۲۲ )

تصویر رمانتیکی نیست چون مسیح درباره‌ی گناه صحبت می‌کند که از منظر الهی زیبا نیست. سگ با ملاحظه‌ی قی خود دریغ می‌خورد و در اوّلین فرصت، آن را می‌خورد. کسانی که با حسرت به گذشته‌ی گناه‌آلود خود می‌اندیشند، به مجلس قلیان‌کشی، کتک‌کاری‌های عصر بی‌ایمانی، شنیدن جوکهای رکیک، پوشیدن لباسهای بدن‌نما، رقص، سیگار کشیدن و موارد دیگر، در واقع مصداق این آیه هستند پس نمی‌شود امور مقدّس را به آنها سپرد.

به همین ترتیب خوک زمانی از صاحب خود یاد می‌کند که گرسنه باشد. افرادی هستند که صرفاً به خاطر مسائل مالی و اجتماعی خواهان خدمت یا حضور در کلیسا هستند. این افراد در زمان مشکل مالی بحرا ن آفرینی می‌کنند و هنگامی که نیاز آنها برطرف شد، ممکن است قطع مشارکت کنند. در بسیاری از اوقات کمبودها باعث می‌شود، این افراد طبیعت خود را نشان دهند. هنگامی که آنچه به آنها داده می‌شود، پاسخگو نیازشان نیست، برمی‌گردند و به تخریب افرادی که از آنها پشتیبانی کرده‌اند، می‌پردازند. طبق آنچه در آیه آمده؛ می‌درند، فعلی که به کار رفته اوّل به معنی خرد کردن است. پولس کلیسا را به هوشیاری فرامی‌خواند و لحنی را به کار می‌برد که تند می‌نماید: «از سگها باحذر باشید و از عاملان شریر احتراز نمایید. از مقطوعان بپرهیزید.» ( فیلپیان ۳ : ۲ ) اگر هشداری که مسیح در اینجا می‌دهد و پولس هم آن را تکرار می‌کند، به درستی و در زمان مناسب تشخیص داده می‌شد، بسیاری از مشکلات در کلیسا وجود نمی‌آید!

همین طور با خواندن این بخش، متوجه می‌شویم که معلمان کذبه، بخشش مسیح را فراموش کردند و پس از آن به راه بلعام رفتند و نهایتاً هم چون سگ به قی خود و مانند خوک به غلطیدن در لجن بازگشتند. می‌بینیم که این آیه در خصوص کسانی است که فیض را چشیده‌اند و رد شده‌اند و نمی‌توانند در مشارکت مقدّسین شرکت داشته باشند. مباحث بسیاری در این رابطه وجود دارد که اگر بخواهیم به تفصیل راجع به آن صحبت کنیم، چندین ساعت طول می‌کشد.

پس باید بیاموزیم که داوری نکنیم امّا نسبت به ضعفها نیز بی‌اعتنا نباشیم. هم چنین در مقابل افراد بیرون – چه گناهکار و بی‌ایمان و چه کسانی که از کلیسا خارج شده‌اند، با احتیاط و حکمت الهی رفتار کنیم. حکم نکردن به مفهوم پذیرش همه چیز و مشارکت با هر کس نیست، بلکه مواردی هم وجود دارد که باعث می‌شود تا درک کنیم آیا شخصی در مسیح هست یا نه؟

پس برای تجلی این پیغام در زندگیمان دعا می‌کنیم: ای خداوند خدای قدوس، مکاشفات تو بسیار عجیب است و خفایای وجود ما را روشن می‌سازد. عطا فرما تا همگی بتوانیم نکاتی را که در این پیغام عنوان شد درک کرده، به عمل آوریم. این دعا را در نام عیسی مسیح طلبیدیم. آمین.

فیض خداوند با همگی شما باد.

دانلود کتاب استانداردهای ایماندار ۱۷
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد