کتاب استانداردهای ایماندار ۱۵ برادر فیروز خانجانی ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۱۵ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۱۵

 

استانداردهای ایماندار ۱۵
موعظه سرکوه : گنج راستین ( بازنگری شده بهار ۱۳۹۹ )

چنانچه به یاد داشته باشید در جلسات گذشته راجع به وظایفی نظیر کمک کردن به دیگران، دعا و روزه که توسط خدا به ایمانداران محول شده است صحبت کردیم. مباحث پیشین بیشتر جنبه‌ی تعلیمی داشت امّا از متی باب ۶ آیه‌ی ۱۹ به بعد، باب جدیدی باز می‌شود و موضوعاتی مدنظر خداوند قرار می‌گیرد که مستقیماً به تجلی اعمال ایمان و اطاعت از خدا در زندگی ما مربوط می‌شود. ایمانداران می‌توانند بسیاری از مسائل را به زبان آورند امّا آیا همین کافی است؟ چه بسا دعاهایی خوب و کتاب مقدّسی در حضور خدا داشته باشیم امّا مطلب مهم‌تر این است که تجلی این دعاها و رابطه‌ی ما با خدا باید در زندگیمان مشاهده شود؛ خداوند باید در مرکزیت و اولویت اوّل زندگی ما جای گیرد.

کمی تأمل کنیم: به راستی، اولویت نخست در زندگی من و شما چیست؟ در دعای ربانی قبل از هر چیز صحبت از تقدیس و جلال یافتن نام خدا و انجام اراده‌ی کامل او در زندگی ایمانداران است. این گونه است که خداوند می‌خواهد پای در زندگی ما بگذارد و اولویتهایمان را تعیین کند. شاید دعای درستی داشته باشیم و به موقع نیز روزه بگیریم امّا آیا این مسائل در رفتار اجتماعی نیز دیده می‌شود؟ در این مبحث با مبنی قرار دادن متی ۶ : ۱۹ – ۲۴ به بررسی این مسائل می‌پردازیم و امّا ابتدا آیات مورد نظر را بخوانیم: «گنجها برای خود بر زمین نیندوزید، جایی که بید و زنگ زیان می‌رساند و جایی که دزدان نَقب می‌زنند و دزدی می‌نمایند. بلکه گنجها به جهت خود در آسمان بیندوزید، جایی که بید و زنگ زیان نمی‌رسانند و جایی که دزدان نَقب نمی‌زنند و دزدی نمی‌کنند. زیرا هر جا گنج تو است، دل تو نیز در آنجا خواهد بود. چراغ بدن چشم است؛ پس هرگاه چشمت بسیط باشد تمام بدنت روشن بود؛ امّا اگر چشم تو فاسد است، تمام جسدت تاریک می‌باشد. پس اگر نوری که در تو است ظلمت باشد، چه ظلمت عظیمی است! هیچ کس دو آقا را خدمت نمی‌تواند کرد، زیرا یا از یکی نفرت دارد و با دیگری محبت، و یا به یکی می‌چسبد و دیگر را حقیر می‌شمارد محال است که خدا و ممُّونا را خدمت کنید.»

با دقت در این آیات متوجه می‌شویم که منظور خداوند منع افراد از داشتن ثروت نیست بلکه تبدیل شدن آن به هدف زندگی را نفی می‌کند. در آن زمان بسیاری از مخاطبان مسیح افراد ثروتمندی نبودند امّا به جمع‌آوری جواهرات و استفاده از البسه‌ی تجملاتی عشق می‌ورزیدند، امری که در عصر حاضر نیز متداول است. ثروتمندان زیادی وجود دارند که قدر ثروت خود را نمی‌دانند. در کلام خدا آمده است که گنج یک ثروتمند در نظر او مانند برج است، یعنی جایی که در آن احساس امنیت می‌کند. گوینده‌ی این کلام، بودا و یا فردی تارک دنیا نیست که مدتی را در کوهستان به سر برده و پس از پایین آمدن از کوه، آن را گفته باشد بلکه گوینده خدا است؛ خدایی که از بالا به تمام امور می‌نگرد و از وضعیت انسان کاملاً آگاه است. مسیح، خدای مجسم است. قبل از هر چیز باید به خاطر داشته باشیم که او استاد آسمانی است. این مطلب وضعیت ما را با گوینده‌ی کلام مشخص می‌کند و زمانی که می‌فهمیم گوینده کیست و از کجا به مسائل نگاه می‌کند، درک مطلب برایمان آسان‌تر می‌شود.

همان طور که قبلاً اشاره کردم در آن زمان مردم از لباسهایی گرانبها و مزین به سنگهای قیمتی و نخهای طلایی استفاده می‌کردند. مسیح با اشاره به ناپایداری ثروت می‌گوید چیزهایی که توسط بید و زنگ از بین می‌روند نمی‌توانند امنیت کسی را تأمین کنند. بسیاری از کارهای بزرگی که انسان در طول تاریخ انجام داد، توسط یک حادثه‌ی طبیعی از بین رفت؛ شهرهای باشکوه و تمدنهای بزرگی بر اثر طوفان و سیل تخریب شدند.

در یک برنامه‌ی تلویزیونی از افول ناگهانی تمدن بزرگ دو هزار و پانصد ساله‌ی پرو صحبت می‌شد که تعجب مورخین را برانگیخته بود. در بررسیهای به عمل آمده روشن شد که وزش طوفان ال نینو، باعث از بین رفتن این تمدن عظیم گردیده است. فراعنه نیز با بنای مقبره‌های عظیم و انباشتن ثروتشان در آن تصور می‌کردند که در دنیای بعد ماندگار خواهند شد، امّا دزدان به آنجا حمله‌ور شدند و بسیاری از دانشمندان نیز با کاوشهای خود اقدام به جمع‌آوری اندوخته‌های مقبرها نموده و آنها را به آزمایشگاه‌ها و موزه‌های خود بردند.

خداوند به این نکته‌ اشاره می‌کند که آن چه که در معرض نابودی قرار دارد نمی‌تواند باعث ایجاد امنیت شود. یهودیان آن روزگار بر طبق عادت خود، پولهایی را که جمع می‌کردند در لباس، دیوار یا درون زمین مخفی می‌نمودند تا مبادا دست رومی‌ها به آن برسد. آنها پول جمع می‌کردند تا بعداً بتوانند در امنیت زندگی کنند امّا تمام این چیزها در معرض نابودی قرار دارند. در حدود هفتاد سال پیش سه تن از ثروتمندترین مردان جهان برای تعیین شیوه‌ی اقتصادداری گرد هم آمده بودند و این اتفاق باعث ایجاد سر و صدای زیادی در رسانه‌ها و نشریات گردید. امّا در نهایت تعجب، آن سه نفر که الگوی ثروت و موفقیت بودند در فقر و بدبختی جان باختند.

کسی که به دنبال ثروت اندوزی می‌رود و به آن گره می‌خورد در قدم اوّل، زندگی درونی خود را نابود می‌کند. در این باره در امثال ۱۵ : ۲۷ آمده است: «کسی که حریص سود باشد خانه‌ی خود را مکدر می‌سازد، امّا هر که از هدیه‌ها نفرت دارد خواهد زیست»، علت از هم گسستگی بسیاری از خانواده‌ها این است که پدر و مادر تمام فکر و ذکرشان را به جمع کردن پول مشغول می‌کنند و وقتی از خواب غفلت بیدار می‌شوند که یا فرزندشان معتاد شده و یا همسرشان به آنها خیانت کرده باشد و یا مواردی این چنینی، پولس در رساله‌ی خود می‌گوید کسانی که عاشق پول هستند بلایای زیادی را به سر خود می‌آورند.

شاید این موضوع انشاء را به یاد دارید: علم بهتر است یا ثروت؟ سلیمان پادشاه از هر دو اینها برخوردار بود؛ او هم ثروتی افسانه‌ای داشت و هم علمی بی‌نظیر، امّا وقتی به خود آمد متوجه شد که آن قدر خود را مشغول این مسائل کرده که از آن چه در اطرافش می‌گذرد بی‌خبر است. وقتی دریافت که تمامی این شکوه به کسی خواهد رسید که شایسته نیست، افسرده شد. بسیاری از مفسرین کتاب مقدّس معتقدند که رَحُبعام تنها پسر سلیمان بود و بر اساس قوانین یهود باید جانشین پدرش می‌شد. سلیمان وقتی به نادانی جانشین خود پی برد آن قدر افسرده شد که گفت همه چیز باطل است. ( جامعه ۱ : ۲ ) او می‌دید که تمام کارهای بزرگش توسط جانشینی نادان از بین خواهد رفت. اگر سلیمان به جای این که سرگرم ثروت شود وقت خود را صرف تعلیم پسرش می‌کرد، تاریخ اسرائیل روندی دیگر به خود می‌گرفت. ثروت مثال زدنی سلیمان به دلیل بی‌لیاقتی فرزندش چنان از بین رفت که حتی باستان شناسان چیزی از بقایای آن پادشاهی بزرگ کشف نکردند.

کسی که زندگی خود را آن قدر خوب شروع کرده بود، این قدر بد به پایان رسانید. اگر سلیمان زندگی‌اش را به درستی اولویت بندی می‌کرد کار به آنجا نمی‌رسید که با غمی مشهود کتاب جامعه را چنین بنگارد: «آن که نقره را دوست دارد از نقره سیر نمی‌شود، و هر که توانگری را دوست دارد از دخل سیر نمی‌شود. این نیز بطالت است، چون نعمت زیاد شود، خورندگانش زیاد می‌شوند و به جهت مالکش چه منفعت است غیر از آن که آن را به چشم خود می‌بیند؟» ( جامعه ۵ : ۱۰-۱۱ ) ثروت عظیم سلیمان نه تنها باعث بقای حکومتش نشد بلکه در اواخر عمر او ناامنی شدیدی را برایش ایجاد کرد. هَدَد، شاهزاده‌ی ادومیان که توسط داوود شکست خورده بودند، به ضد سلیمان برخاست؛ رزون بن الیداع نیز که یکی دیگر از شکست خوردگان داوود بود، فوجی را برای جنگ با سلیمان آماده ساخت و وضعیت تا حدی وخیم شد که یَرُبعام – غلام سلیمان – هم دست خود را به ضد پادشاه بلند کرد. ( اول پادشاهان ۱۱ )

اولویت بندی نادرست مسائل در زندگی می‌تواند چیزهایی را که روزی باعث امنیتمان می‌شوند به دلیلی برای هلاکت ما تبدیل کند. روزگاری هخامنشیان می‌توانستند بدون جنگ و اعزام سرباز، هر جایی را که می‌خواستند با پول خود بخرند امّا همان ثروت کلان و بخششهای بی‌حساب و کتاب باعث شد تا یونانیان به غارت این خزینه‌ی بزرگ تحریک شوند. مسیح با این سخن به ما می‌گوید متکی نباشیم به آن چه که با یک حادثه‌ی طبیعی نابود می‌گردد و به راحتی توسط دزدها سرقت می‌شود و حتی موریانه‌ها نیز می‌توانند به آن آسیب برسانند. امّا یک سوال: اگر حوادث طبیعی باعث از بین رفتن ثروت ما می‌شود و نمی‌تواند امنیتمان را تأمین کند، پس چه کنیم؟ کلام خدا مثل همیشه به سوال ما پاسخی روشن می‌دهد: «بلکه گنجها به جهت خود در آسمان بیندوزید، جایی که بید و زنگ زیان نمی‌رساند و جایی که دزدان نقب نمی‌زنند و دزدی نمی‌کنند.» ( متی ۶ : ۲۰ )

مسیح با کلام خود توجه ما را به آسمان معطوف می‌کند و از ما می‌خواهد تا گنج خود را در آنجا جمع کنیم، جایی که غیر قابل نفوذ است. هرگاه طلبیدن ملکوت خدا در رأس اولویتهای زندگیمان قرار گیرد، در جهت ثروت اندوزی آسمانی گام برداشته‌ایم. مسیح به یهودیان ثروتمندی که به اموال خود دلبستگی داشتند گفت آن چه دارید بفروشید و به فقرا دهید؛ حقیقتاً وقتی که فرد به مال دنیا دل نبندد و سعادت و امنیت خود را در گرو آن نداند، خداوند دروازه‌های رحمت را به رویش خواهد گشود و آن زمان است که ثروتش در آسمان اندوخته می‌شود. در افسسیان ۱ : ۳ می‌خوانیم مبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که ما را مبارک ساخت به هر برکت روحانی در جایهای آسمانی در مسیح. هر قدر به آسمان توجه کنیم خدا نیز به همان اندازه ثروتی را برای ما در آنجا ذخیره و امنیتی آسمانی – نه زمینی – برایمان ایجاد می‌نماید. مسائل زیادی که گویی با ثروت زمینی حل می‌شوند، در اصل نیاز به ثروت آسمانی دارند. همه‌ی شما باید به این امر توجه‌ی ویژه داشته باشید که گوینده‌ی این مطالب بودا نیست بلکه کسی که بر کل جریان تاریخ و کل ثروت جهان حکم فرما است و قادر است چیزهایی را که بر زمین انتظار می‌کشیم، از آسمان فراهم کند.

حتماً آن زن را به خاطر دارید که تمام دارایی خود را صرف کرده بود تا بیماریش مداوا شود امّا این چنین نشده بود و زمانی شفا یافت که ردای مسیح را با ایمان لمس کرد. شاید درک این مطلب کمی مشکل باشد امّا جای دارد تا وقت بیشتری را به تأمل در خصوص آن چه می‌شنویم اختصاص دهیم. خداوند راهها و روشهای خاص خود را دارد و ما هستیم که باید اعتماد کردن به او را یاد بگیریم. اعتماد به خداوند یکی از سخت‌ترین و مهم‌ترین نکات زندگی ایمانداران است. وقتی ایمانداری به مسیح اعتماد کند، خداوند نیز زندگی او را تحت تسلط خود خواهد گرفت و آن گونه که اراده می‌کند، در زندگی فرد جلال خواهد یافت. ممکن است از نظر دنیا زندگی یک ایماندار در مسیر پس رفت باشد در حالی که خدا از پیشروی آن شخص خشنود است. هدف خداوند از این سخنان محکوم کردن دارایی نیست چون افرادی نظیر ایوب و داوود ثروتمند بودند، امّا همان طور که ایوب می‌گفت بر ثروت خود توکل نمی‌کردند بلکه بر خدا. خداوند از ما می‌خواهد تا اموال خود را در مسیر هدفی نیکو صرف کنیم: «دولتمندان این جهان را امر فرما که بلند پروازی نکنند و به دولت ناپایدار امید ندارند، بلکه به خدای زنده که همه چیز را دولتمندانه برای تمتع به ما عطا می‌کند، که نیکوکار بوده، در اعمال صالحه دولتمند و سخی و گشاده دست باشند و برای خود اساس نیکو به جهت عالم آینده نهند تا حیات جاودانی را به دست آرند.» ( اول تیموتاؤس ۶ : ۱۷ – ۱۹ )

در ادامه داریم: «زیرا هر جا گنج تو است، دل تو نیز در آنجا خواهد بود.» ( متی ۶ : ۲۱ ) در اینجا مسیح از گنج صحبت می‌کند. ممکن است در زندگی یک فرد مواردی مثل تفریح، استراحت و … در اولویت قرار داشته باشد و بدین شکل به گنج او تبدیل گردد. در آن دوره ( زمان مسیح ) با توجه به محدودیتها و نبود امکانات، مواردی مثل شمردن سکه‌های طلا و نقره و با پوشیدن و نگاه کردن به لباسهای گرانبها جزء تفریحات مردم به شمار می‌آمد. تفریح و استراحت می‌تواند به گنج ما تبدیل شود و جای ثروت حقیقی را بگیرد. اگر اولویت و اوج لذت شخصی در مسائلی چون تفریح خلاصه شود آن، گنج او خواهد بود. گاهی هم ممکن است شُهرت برای کسی مهم شود و در اولویت قرار گیرد. او دوست دارد تا مردم اسمش را با افتخار صدا بزنند، در برابرش تعظیم کنند و به عنوان الگویی اجتماعی از او یاد کنند، تمام اینها گذرا هستند؛ چه بسا افرادی که روزی نمونه بودند امّا امروز نامی از آنها برده نمی‌شود.

چند سال پیش یک فوتبالیست مشهور انگلیسی به عنوان الگویی برای جامعه معرفی شد و با خانمی ازدواج کرد که او هم به عنوان یک الگو شناخته شده بود. او آنقدر مطرح شد که به خاطر شرکت در یک فیلم تبلیغاتی مبلغ هنگفتی درآمد کسب کرد، مبلغی که حتی از قراردادهای ورزشی‌اش نیز بیشتر بود. عده‌ای می‌گفتند اگر او دیگر فوتبال هم بازی نکند، باز هم آن قدر مشهور است که چیزی از درآمدش کم نمی‌شود، امّا در یک چشم برهم زدن، این چهره سرشناس دچار لغزشها و انحرافات اخلاقی شد و اعتبارش زیر سوال رفت. این موضوع به حدی بزرگ بود که خبرنگاران به جای این که از او راجع به مسائل ورزشی بپرسند، سوالاتی را مطرح می‌کردند که حتی ذکرشان نیز شرم‌آور است و عکسهایی از این ورزشکار منتشر شد که دیگر هیچ جایی تردیدی در انحرافات او باقی نمی‌گذاشت.

پس می‌بینیم که هر چه در دنیا وجود دارد در معرض بید و زنگ و نابودی است. شاید این نقطه‌ی اتکاء یک انسان باشد، همان انسان نیز روزی از این دنیا خواهد رفت. به همین دلیل مسیح می‌گوید که دل انسان در جایی است که گنج او قرار دارد، آیا گنج ما در ثروت و بر زمین است یا در آسمان؟ اگر در آسمان باشد، آن وقت خواهیم توانست از برکات آسمانی بهره‌مند شویم. البته باید از دیدگاه روحانی به تمام این مسائل نگاه کنیم تا اراده‌ی خدا را درک کرد، آمین.

«چراغ بدن چشم است؛ پس هرگاه چشمت بسیط باشد تمام بدنت روشن بُوَد.» یا به بیانی دیگر: چراغ بدن چشم است؛ هرگاه چشم تو روشن باشد بدن تو در نور خواهد بود. در این قسمت مسیح برای بیان منظور خود از کلمه‌ی چراغ، استفاده می‌کند. در مزمور ۱۱۹ : ۱۰۵ می‌خوانیم: «کلام تو برای پایهای من چراغ، و برای راههای من نور است.» چراغ ابزاری است که انسان را در جهت پیدا کردن راه در تاریکی کمک می‌کند. با توجه به این می‌توان گفت بصیرت و چشم ما نیز باید هم چون چراغی برای پیدا کردن جهت صحیح در جهان یاریمان کند. اگر گنج ما در آسمان باشد پس نگاهمان نیز به آنجا خواهد بود و به تبع از آن، از آسمان هدایت خواهیم شد. به قول مسیح: اگر چشم تو سالم باشد، تمام وجودت نورانی خواهد بود چون می‌توانی از برکات آسمانی بهره‌مند شوی؛ امّا اگر چشم، فاسد باشد آن وقت تمام وجود انسان نیز تاریک خواهد شد. در آیه‌ی ۲۳ کلمه‌ی”پونِروس”( Poneros ) به کار رفته است که معانی مختلفی مانند مریض، شریر و ضعیف را در خود دارد. پس در یک جمله چنین باید گفت: اگر چشم تو ناسالم باشد، نمی‌توانی از خدا هدایت یابی.

در حزقیال ۱۴ : ۱ – ۸ در مورد تعدادی از مشایخ تبعیدی اسرائیل که به منظور دریافت هدایت از خدا، به نزد حزقیال آمده بودند چنین می‌خوانیم: «و کسانی چند از مشایخ اسرائیل نزد من آمده، پیش رویم نشستند. آنگاه کلام خداوند بر من نازل شده، گفت: ای پسر انسان، این اشخاص بتهای خویش را در دلهای خود جای دادند و سنگ مصادم گناه خویش را پیش روی خود نهادند. پس آیا ایشان از من مسالت نمایند؟ لهذا ایشان را خطاب کن و به ایشان بگو خداوند یهوه چنین می‌فرماید: هر کسی از خاندان اسرائیل که بتهای خویش را در دل خود جای دهد و سنگ مصادم گناه خویش را پیش روی خود بنهد و نزد نبی بیاید، من که یهوه هستم آن را که می‌آید موافق کثرت بتهایش اجابت خواهم نمود، تا خاندان اسرائیل را در افکار خودشان گرفتار سازم چون که جمیع ایشان به سبب بتهای خویش از من مرتد شده‌اند. بنابراین به خاندان اسرائیل بگو خداوند یهوه چنین می‌فرماید: توبه کنید و از بتهای خود بازگشت نمایید و رویهای خویش را از همه‌ی رجاسات خود برگردانید. زیرا هر کس چه از خاندان اسرائیل و چه از غریبانی که در اسرائیل ساکن باشند که از پیروی من مرتد شده، بتهای خویش را در دلش جای دهد و سنگ مصادم گناه خود را پیش رویش نهاده نزد نبی‌ آید تا به واسطه‌ی او از من مسألت نماید، من که یهوه هستم خود او را جواب خواهم داد. و من نظر خود را بر آن شخص دوخته، او را مورد دهشت خواهم ساخت تا علامتی و ضرب‌المثلی بشود و او را از میان قوم خود منقطع خواهم ساخت و خواهید دانست که من یهوه هستم.»

خدا در این آیات به روشنی نشان می‌دهد که به چه کسانی هدایت نخواهد داد. در آن زمان افراد به ظاهر خداپرست بودند امّا در عین حال بتهایی را در قلب خود و یا در خلوت می‌پرستیدند. بر این اساس گاهی پیش می‌آید که ایمانداران نیز مواردی را خارج از اراده‌ی خدا در اولویتهای خود قرار می‌دهند و این اولویتهای غیرالهی به مثابه‌ی همان بتها در زندگی ایشان عمل کرده، مانع از دریافت هدایت از خداوند می‌شوند. حتماً مطلب سکوتهای خداوند را به یاد دارید؛ از دیگر عللی که می‌تواند باعث سکوت خداوند در زندگی ما شود همین اولویت بندیهای خارج از اراده‌ی خدا است. سکوت خدا می‌تواند به این معنا باشد که باید در اولویتهای خود تجدید نظر کرد. خدا غیور است و نمی‌تواند تحمل کند که چیز دیگری مثل موسیقی، ثروت، شهرت و تفریح و جایگاهش را در زندگی ایمانداران تصرف نماید. اگر روزی این اتفاق بیفتد او سکوت خواهد کرد و تلاشهای ما برای کسب هدایت الهی بی‌نتیجه خواهد ماند.

همان طور که با از دست دادن بینایی خود دیگر قادر به دیدن نخواهیم بود، با فاسد شدن بصیرت و دید روحانی نیز نمی‌توانیم جهت صحیح را در زندگی ایمانی خود تشخیص دهیم؛ آن هنگام است که حتی اگر سمت و سویی را هم برای ادامه‌ی مسیر انتخاب کنیم، از کلام خداوند خواهیم شنید: «و اگر نبی فریب خورده، سخنی گوید، من که یهوه هستم آن نبی را فریب داده‌ام و دست خود را بر او دراز کرده، او را از میان قوم خود اسرائیل منقطع خواهم ساخت.» ( حزقیال ۱۴ : ۹ ) در این مواقع باید قبل از هر درخواست هدایتی، ابتدا توبه کرد. فراموش نکنید که خداوند فریبکار و مکار نیست بلکه بر حسب تمایلات انسان، با او رفتار خواهد کرد. به قول برادر برانهام: درخت به همان سمتی که مایل است می‌افتد.

حتماً ماجرای اخاب و میکایا را خوانده‌اید. ( اول پادشاهان ۲۲ ) اخاب دروغ را دوست می‌داشت. میکایا از قول خدا به اخاب گفت که به جنگ نرو. این کلام که با تصورات اخاب منطبق نبود مورد قبول او واقع نشد و به سخنان چهارصد نبی‌ای که خود آنها را پرورش داده بود تا موافق میلش نبوّت کنند، گوش داد. اولویت زندگی او اصلاح اسرائیل نبود بلکه جنگ بود. اخاب قبل از لشکرکشی باید توبه می‌کرد و خود و جامعه‌اش را اصلاح می‌نمود هر چند که هدف او از جنگ، استرداد زمینهای متصرف شده‌ی اسرائیل توسط عراقی‌ها بود. روش کسب هدایت از خدا توسط اخاب در میان بعضی از ایمانداران دیده می‌شود؛ آنها دوست دارند برای برخی مسائل از خدا هدایت بگیرند امّا چون اولویتهایشان با اراده‌ی خدا هماهنگ نیست، چیزی جز سکوت نمی‌یابند و اگر آن لحظه پیغامی هم بشنوند، از خدا نیست. خدا دید که اخاب جنگیدن با دشمنان خارجی را دوست دارد و نه مبارزه با بت پرستی و اصلاح جامعه را، از این رو خداوند اجازه داد تا روحی کاذب اخاب و اطرافیانش را بفریبد. ( اول پادشاهان ۲۲ : ۲۳ ) و این گونه بود که اخاب از بین رفت.

با داشتن اولویتهای غیر الهی، دریافت هدایت از خدا ممکن نیست و این یکی از علل سکوتهای خداوند است. در این صورت در مثبت‌ترین حالت ممکن ما از فکر خود هدایت می‌شویم و از نگاه منفی، به الهام یک روح کاذب فریب می‌خوریم.

مسیح در ادامه آیات می‌گوید: «هیچ کس دو آقا را خدمت نمی‌تواند کرد، زیرا یا از یکی نفرت دارد و با دیگری محبت، و یا به یکی می‌چسبد و دیگر را حقیر می‌شمارد. محال است که خدا و ممُّونا را خدمت کنید.» با نظر به مطالب عنوان شده، می‌شود ممُّونا را به تمام چیزهایی که جایگاه خدا را در زندگی ایمانداران اشغال می‌کنند تعمیم داد. وقتی دو جاذبه‌ی متضاد در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند نمی‌توان به هر دوی آنها چسبید؛ باید از یکی جدا شد و به دیگری پیوست. کدام یک: هر چه زودتر باید کارم را تمام کنم و به دعا بپردازم یا هر چه زودتر باید دعایم را تمام کنم و به کارم، به ورزش، به اقوام و دوستانم و … برسم؟ دعا کردن با دلی که در تب و تاب انجام فلان کار است، فایده‌ای ندارد. نمی‌توانیم دو چیز را خدمت کنیم، چون ناخودآگاه از یکی متنفر و به دیگر علاقمند خواهیم شد و این همان خدا و ممُّونا است.

سامی‌ها ثروت اندوزی را دوست داشتند و به همین دلیل اموالشان، ممُّونای آنها بود ولی این متغیر است و ممکن است برای هر کس با بقیه متفاوت باشد. هر جا که گنج ما قرار دارد دلمان نیز به همان سمت می‌رود و به آن می‌چسبد. جا دارد هر ایمانداری از خود بپرسد که اولویت زندگی من چیست؟ و صادقانه به آن جواب دهد. اولویت ما همان جایی است که مسیح در آنجا حاضر است یا زمین و امور زمینی است؟

اگر ابراهیم از زادگاهش خارج نمی‌شد و به محلی که خدا برایش تعیین نموده بود نمی‌رفت، نقشه‌ی خدا برای بشر ناقص می‌ماند. خدا با وجود تمام ضعفهای ابراهیم، او را دوست می‌داشت زیرا اولویت زندگی وی اطاعت از خدا بود. خداوند با ابراهیم تعارفی نداشت و خیلی صریح به او گفت که زادگاه و خانه‌ی پدری‌ات را ترک کن. خدا عمداً بر نکاتی تأکید می‌کرد که ابراهیم باید از آنها جدا می‌شد. او ابراهیم را به ترک همه‌ی تصوراتش امر کرد. آیا ما هم قادر هستیم تا مثل ابراهیم زندگیمان را بر مبنای برنامه‌ریزی الهی اولویت بندی کنیم؟ ابراهیم توانست زیرا دلش با خدا بود؛ موسی توانست متحمل عار مسیح شود زیرا به آینده نظر داشت؛ پطرس توانست زیرا محبت خدا را در دل داشت و پولس نیز توانست زیرا برای رسیدن به مقبولیت الهی همه چیز را فضله شمرد. امروز فرزندان ابراهیم، موسی، پطرس و پولس نیز باید بیاموزند که بر اساس اولویت بندی خدا حرکت کنند، وگرنه چشمانشان در تاریکی فرو خواهد رفت و معلوم نخواهد شد که سرانجام راهشان چیست؟ به جا است که این سوال مهم اکنون در زندگی هر یک از ما مطرح شود. به قول کتاب جامعه، درخت به هر جا که متمایل باشد خواهد افتاد، یا به سمت شمال و یا به طرف جنوب. در کتاب مقدّس، شمال نماد داوری است و جنوب نماد فیض. ما نیز به هر سمتی که مایل باشیم، خواهیم افتاد و با هر چیزی که به آن چسبیده باشیم، حرکت خواهیم کرد. آیا این طور نیست؟

خدا به تکاتک شما برکت دهد.

دانلود کتاب استانداردهای ایماندار ۱۵
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد