کتاب استانداردهای ایماندار ۱۰ برادر فیروز خانجانی ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۱۰ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۱۰

 

استانداردهای ایماندار ۱۰
موعظه سرکوه : دوست داشتن دشمنان ( بازنگری شده در بهار ۱۳۹۹ )
خدا به تکاتک شما برکت دهد.

چند لحظه دعا می‌کنیم: ای خدای قدوس، تو را به خاطر محبت و کلام مقدّست شکر می‌کنیم، زیرا کلام تو در این دنیای تاریک برای پایهای ما نور است و ما را به سمت دروازه‌های شهر آسمانی، شهری که فوق آسمانها است رهنمون می‌سازد. ای خداوند، عطا فرما تا بتوانیم همانند حزقیال، کلام تو را خورده و درونی کنیم تا بتوانیم هر روز به هدفی که برای رسیدن به آن معین شده‌ایم، نزدیک‌تر شویم. کلام خود را برکت بده. در نام مسیح، آمین.

قصد داریم در این جلسه متی باب ۵ آیات ۴۳ تا ۴۸ را بررسی کنیم. ابتدا آیات مورد نظر را بخوانیم: «شنیده‌اید که گفته شده است، همسایه‌ی خود را محبّت نما و با دشمن خود عداوت کن. امّا من به شما می‌گویم که دشمنان خود را محبّت نمایید و برای لعن‌کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند. زیرا هرگاه آنانی را محبّت نمایید که شما را محبّت می‌نمایند، چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی‌کنند؟ و هرگاه برادران خود را فقط سلام گویید چه فضیلت دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی‌کنند؟ پس شما کامل باشید چنان که پدر شما که در آسمان است کامل است.»

چنان چه می‌دانید یکی از مهم‌ترین بحثهایی که در حال حاضر مطرح می‌شود بحث جهانی سازی است. اگر شما به برنامه‌های تحلیلی رادیو، تلویزیون و یا روزنامه‌ها نگاهی بیاندازید، متوجه خواهید شد که این بحث مطرح است و در کنار آن نیز با مسائلی از قبیل برخورد هویتها و برخورد تمدنها، و برخورد قبایل و اقوام و … رو به رو می‌شویم و در عین حال می‌بینیم که هر چه تماس انسانها با یکدیگر بیشتر می‌شود، به جای برقراری دوستی، تنش ایجاد می‌شود. هم چنین این طرز تفکر رواج دارد: کسی که در خارج از قلمرو من است، تا حدی دشمن من محسوب می‌شود.

اگر در این خصوص به جامعه‌ی خودمان هم نگاه کنیم، می‌بینیم که از خودی‌ها و غیر خودی‌ها صحبت می‌شود. عده‌ای خودی هستند و عده‌ای دیگر غیر خودی! کسانی که خودی هستند از مزایایی که صاحبان قدرت از آن برخور دارند، بهره‌مند می‌شوند و غیر خودی‌ها حتی از منابعی که در اختیار اجتماع قرار دارد هم رانده می‌شوند. معمولاً این مساله در خاورمیانه شدت زیادی دارد. اگر ما به منطقه‌ی برخوردار برویم، می‌بینیم که این منطقه از لحاظ قومی، قبیله‌ای و مذهبی ارتباط نزدیکی با رهبر آن کشور دارد ولی مناطق محروم معمولاً تطابقی با حکومت مرکزی ندارد.

وقتی اوّلین جامعه‌ی مسیحی از جامعه‌ی یهودی جدا شد این جدایی با درد و رنج صورت پذیرفت و به سهولت انجام نشد. کسانی که روزی به صورت یک خانواده در کنار هم بودند، دشمن یکدیگر شدند و کار به جایی رسید که رهبران یهودی حاضر شدند مسیح را به رومیان تسلیم کنند. [ عده‌ای فکر می‌کنند مسیحیت، زاده‌ی یهودیت است در حالی که این طور نیست. در واقع یهودیت باستانی به دو شاخه تقسیم شده است، یکی مسیحیت و دیگری یهودیت فعلی. ]

قومها و هویتها در برخورد با این گونه مسائل پاسخهای متفاوتی می‌دهند. مثلاً اگر به جنگ بین صربها، کرواتها و مسلمانان نگاه کنیم شاید بگوییم این دشمنی به ۱۰ یا ۱۵ سال پیش برمی‌گردد در حالی که ریشه‌ی این دشمنی در پانصد سال پیش است. در زمان امپراطوری روم شرقی و یا حتی زمانی که این امپراطوری نفوذ خود را از دست داد، عده‌ای از یوگسلاوها کاتولیک شدند و ارتدکسها در جفا قرار گرفتند. زمانی که امپراطوری عثمانی به روی کار آمد، عده‌ای مسلمان شدند و این بار هم مجدداً ارتدکسها بودند که در جفا قرار گرفتند و به خاطر همین به محض این که فرصت انتقام پیدا کردند، همان کارهایی را انجام دادند که بر سر نیاکانشان آمده بود. ما از طریق روزنامه‌ها این مسائل را مطالعه می‌کنیم و فکر می‌کنیم این درگیری قدمت ۱۵ ساله دارد در حالی که مربوط به چند صد سال پیش است و به زمان نفوذ کلیسای کاتولیک و امپراطوری مجارستان و اتریش و تسلط حکومت امپراطوری عثمانی مربوط می‌شود.

حال سئوالی که مطرح می‌شود این است که واکنش ما نسبت به افرادی که با ما متفاوت هستند چگونه باید باشد؟

بسیار خوب به قسمت اوّل آیه نگاه می‌کنیم: «شنیده‌اید که گفته شده است همسایه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن.» ابتدا باید به زمینه‌ی تاریخی کلام مسیح برگردیم ( البته بعد تعمیم می‌دهیم ). در آن زمان همسایه به چه کسی اطلاق می‌شد؟ می‌دانیم که یکی از معلمان شریعت از مسیح می‌پرسد: همسایه‌ی من کیست؟ جوابی که جامعه‌ی یهود به این سئوال می‌دهد این است: همسایه‌ی من یک شخص یهودی است. کسی که یهودی‌الاصل باشد یا این که یهودی شده باشد.

در فرهنگ یهود برای کسانی که غریبه بودند کلماتی خاص وجود داشت که یکی از این کلمات”گِر”، ( Ger ) است.”گِر”به افرادی اطلاق می‌شد که با وجود این که خارجی بودند ولی وارد سرزمین مقدّس شده و به جامعه‌ی یهود پیوسته بودند. این مسأله از زمان موسی شروع شد. چون زمانی که بنی‌اسرائیل از مصر خارج شدند بسیاری از سامی‌ها و یا خیلی از اقوام دیگر به اسرائیل پیوستند و یا از قبل پیوسته بودند. مثل افرادی چون کالیب که جزء قبیله‌ی یهودا بود. آنها قبل از موسی به اسرائیل پیوسته بودند و زمانی که قوم بنی‌اسرائیل خروج کردند، با آنها همراه شدند. بدین ترتیب افرادی که با قوم یهود همراه بوده یا از چند نسل پیش اسرائیلی شده بودند و یا افرادی که وارد قوم یهود می‌شدند و نامشان بعد از سه نسل در قوم یهود ثبت می‌شد به”گِر”( Ger ) معروف بودند و شریعت برای این گونه افراد دستورات خاصی داشت.

در خروج ۲۰ : ۱۷ می‌خوانیم: «به خانه‌ی همسایه‌ی خود طمع مورز، و به زن همسایه‌ات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایه‌ی تو باشد، طمع مکن.» یعنی هر کس می‌بایست حافظ جان و مال همسایه‌ی خود می‌بود و نبایست انتقام می‌گرفت. هم چنین در لاویان ۱۸ : ۲۰ داریم: «و با زن همسایه‌ی خود هم بستر مشو، تا خود را با وی نجس سازی.» چون شریعت با یک قوم جسمانی رو به رو است، اوّل سعی می‌کند پیوند بین اعضای قوم را تقویت کند. هدف خدا این است که ابتدا بین افرادی که از قبایل و قومهای مختلفی بودند پیوند عمیقی ایجاد کند چون در صورت عدم این پیوندی پراکندگی ایجاد می‌شد. مثلاً ما می‌بینیم که در روندی قبایل جنوبی بنی‌اسرائیل از قبایل شمالی فاصله گرفتند و با قبایل شرقی در جنگی که دیواره در آن حضور داشت، شرکت نمی‌کنند ( قبیله‌های روبین و یهودا در این جنگ شرکت نکردند ) پس هدف خدا از این دستور، ایجاد پیوند بین قوم و تقویت پایه‌ی ارتباط اجتماعی بین افراد آن مجموعه بود تا به آنها یک هویت واحد دهد و ایشان را از بت پرستی مصون نگه دارد. هدف شریعت در آن وضعیت همین بود.

اکنون که متوجه شدیم منظور از همسایه و در آیه مذکور چیست، می‌خواهیم معنی دشمن را نیز در این آیه بررسی کنیم. زمانی که اسرائیل از مصر خارج و به سرزمین موعود نزدیک شد، با اقوامی مواجه گشت که نوعی خویشاوندی با اسرائیل داشتند. مثلاً قوم اَمون، ادوم و مدیان. اگر چه این اقوام به شکلی خداپرست بودند امّا زمانی که شنیدند بنی‌اسرائیل آزاد شده است، خیلی خوشحال نشدند و نه تنها خوشحال نشدند بلکه بلعام را آوردند تا قوم را لعنت کند و جلوی اسرائیل را بگیرد.

در تثنیه ۲۳ : ۳ – ۶ چنین می‌خوانیم: «عمونی و موآبی داخل جماعت خداوند نشوند. حتی تا پشت دهم، اَحدى از ایشان هرگز داخل جماعت خداوند نشود. زیرا وقتی که شما از مصر بیرون آمدید، شما را در راه به نان و آب استقبال نکردند، و از این جهت که بلعام بن بعور را از فتور ارام نهرین اجیر کردند تا تو را لعنت کند، لیکن یهوه خدایت نخواست بلعام را بشنود، پس یهوه خدایت لعنت را به جهت تو، به برکت تبدیل نمود، چون که یهوه خدایت تو را دوست می‌داشت. ابداً در تمامی عمرت جویای خیریت و سعادت ایشان مباش،» در انتهای آیات خواندیم که ابداً در تمامی عمرت جویای خیریت و سعادت ایشان مباش! دلیلش این است که عمونی‌ها و موآبیان دشمنی عمیقی نسبت به قوم یهود داشتند و به جای این که از آزادی ایشان ( پسر عموهایشان ) خوشحال باشند، حتی از آنها استقبال هم نکردند و همیشه به دنبال فرصتی بودند تا به اسرائیل آسیب برسانند. به خاطر همین خداوند به بنی‌اسرائیل این دستور را می‌دهد.

همه‌ی ما می‌دانیم وقتی که یک بچه به دستور پدر و مادرش از صحبت کردن با غریبه‌ها اجتناب می‌کند و وقتی از او می‌پرسیم: چرا با غریبه‌ها صحبت نمی‌کنی؟ می‌گوید: پدر و مادرم اجازه نمی‌دهند. ولی وقتی همین فرد ۲۰ ساله شد دیگر این دستور شامل حالش نمی‌شود چون دیگر بزرگ شده و خودش مسئوول است. این دستور در موقعیتی خاص – در زمان بچگی – به او داده شده بود و وقتی بزرگ شد دیگر در مورد وی معنایی ندارد، چون او در حال طی نمودن یک روند است. چیزی که در ابتدای روند عنوان می‌شود نمی‌تواند در ادامه‌ی روند تأثیر گذار باشد. به همین خاطر پولس نیز شریعت را به یک مربی کودک تشبیه می‌کند و می‌گوید تا زمانی که فرد بچه است این مربی ( شریعت ) صاحب اختیار او است و زمانی که بزرگ می‌شود دیگر مربی صاحب اختیار وی نیست، چون او وارث است و باید خودش عهده‌دار زندگی‌اش شود.

پس از گذر هزار و پانصد سال، یهودیان هنوز بر اساس اصلی که برای یک چهارچوب دیگر تاریخی عنوان شده بود، زندگی می‌کردند. موآبی‌ها در زمان هخامنشیان از تاریخ محو شدند در حالی که پس از سده‌ی دوّم میلادی دیگر اشاره‌ای به عمونی‌ها نمی‌شود. می‌دانیم که از زمان توبیاه، حاکم عمونی، بسیاری با تبانی رهبری یهودی بر خلاف یهود شده بودند. ولی جالب است که آخرین اشاره به عمونی‌ها در سده‌ی دوّم پیش از میلاد شبهه آفرین بوده و پس از آن دیگر به آنها اشاره نمی‌شود گویی آنها یونانی یا یهودی شده بودند، اصلی که درباره‌ی آنها عنوان شده بود برای یهودیان مطرح بود.

یک فرد سامری اگر چه یکتاپرست بود، ولی چون انحرافاتی در ایمانش وجود داشت دشمن یک یهودی محسوب می‌شد. هم چنین اگر کسی یهودی نبود و یا این که در شرف یهودی شدن قرار نداشت، دشمن به حساب می‌آمد و یک فرد یهودی هیچ گونه وظیفه‌ای نسبت به او در وجودش احساس نمی‌کرد. آنها این دستور خداوند را فراتر از عمونیان و موآبیان، برای تمام افراد دنیا به کار می‌بردند. حتی با وجود این که در کلام می‌خوانیم یهودیان باید از مصریان استقبال می‌کردند امّا رفتارشان با آنها نیز به همان شکل بود. خاخامها به بدترین شکل از مصریان یاد می‌کردند و خوشحال بودند از این که آنها تحت تسلط رومیان هستند و شاد بودند از این که یونانیان، مصریان را از مناطق خود رانده بودند.

در زمان مسیح مصریان اصیل که الآن در مصر علیا ساکن هستند در شهرهای بزرگ زندگی نمی‌کردند و به روستاها یا به جاهای بد رانده شده بودند و یونانیان و رومیان در زمینهای آنان زندگی می‌کردند. خاخامها این مساله را به لعنتی که شامل کنعان شده بود ربط می‌دادند و می‌گفتند: این لعنت شامل حال همه‌ی فرزندان حام می‌شود. با وجود این که کتاب مقدّس دقیقاً اشاره می‌کند و می‌گوید که باید از مصریان استقبال کنی، ولی خاخامها از وضعیتی که برای مصر پیش آمده بود خوشحال بودند. پولس رسول با مشاهده این رویکرد یهودیان، به افرادی که غیر خودی تلقی می‌شدند، نوشت: «که عیسی خداوند و انبیاء را کشتند و ما را نیز تحریم کردند. آنها مایه‌ی خشنودی خدا نبوده و با همه‌ی آدمیان سر ناسازگاری دارند.» ( اول تسالونیکیان ۲ : ۱۵ )

این نشان می‌دهد که وقتی ما طبق روال گذشته زندگی می‌کنیم، همان طور که برادر برانهام می‌گوید، می‌توانیم بدترین برخوردها را از خود نشان بدهیم. در این مورد نیز پیغام خدا مبنی بر فاصله گرفتن از عمونیان و موآبیان شامل حال مصریان نیز شد. خوشبختانه ادومیها در آن زمان یهودی شده بودند و یهودیان بحثی با آنان نداشتند ولی با مصریان دشمنی بی‌پایه و اساسی داشتند.

جامعه‌ی اوّل مسیحی نیز به همان شکلی که یهودیان آن زمان برخورد می‌کردند، در خطر دشمنی کردن با دشمنان خود بود. در آن زمان این گونه تعبیر می‌شد که غیر خودی مساوی با دشمن است، یعنی همان تفکر غلطی که در یهودیت وجود داشت و یا به همان صورتی که در جامعه‌ی ما وجود دارد. در این صورت این طرز تفکر به وجود می‌آید که: کسی که با من نیست، دشمن است. کسی که جزء کلیسای من نیست، دشمن من محسوب می‌شود. کسی که جزء فرقه‌ی من نیست، حتماً دشمن من است و باید ریشه کن شود، در حالی که مسیح به یعقوب و یوحنا می‌گوید: کسی که به ضد ما نیست با ما است. ولی حرف یهودیان این بود: کسی که با ما نیست مخالف ما است!

ممکن است این وضعیت برای ما نیز به وجود آید. همان طور که اسرائیل هنگام خروج از مصر با خصومت مدیان، موآب و اقوام خویشاوند خود مواجه شد، کلیسا هم پس از خروج از فرقه‌ها مورد عداوت فرقه‌ای‌ها قرار گرفت و در خیلی از جاها می‌بینیم که بعضاً افرادی که نزدیک‌ترین رابطه را با یکدیگر دارند، طرف مقابل را لو می‌دهند. ما نباید طبق همان اصلی که در تثنیه عنوان شد برخورد کنیم و نباید با آنها عداوت داشته باشیم. اگر ما بشنویم کسی پیش مقامات رفته و محل تجمع و نوع افکارمان را لو داده یا این که به دروغ از ما یاد کرده باشد، چگونه برخورد می‌کنیم؟ آیا این خطر وجود دارد که ما هم مثل مردم معمولی با دیگران برخورد کنیم و به آنها عداوت بورزیم؟ زمانی که با آنها عداوت می‌کنیم این روند کم کم در ما حاکم می‌شود. امّا مسیح در این مورد چه می‌گوید؟ اگر فرقه‌ها با ما عداوت می‌کنند و از آواره شدن خویشاوندان خود خوشحال هستند، ما باید چگونه رفتار کنیم؟ آیا باید تند برخورد کنیم؟

مسیح در ادامه به این سئوال جواب می‌دهد: «امّا من به شما می‌گویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و بر آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هر که به شما فحش گوید و جفا رساند، دعای خیر کنید.» مسیح قانون و اصل جدیدی را مطرح می‌کند. به یاد داشته باشیم که در قوم بنی‌اسرائیل یک یهودی با یهودی دیگر دشمنی نداشت و طبق تورات این مسأله منتفی است. در زمان ما نیز کسی که عضو کلیسا است، دشمن ما محسوب نمی‌شود و این قانون شامل حال اعضایی از کلیسا که ما با آنها بد هستیم نمی‌شود؛ چون در واقع اگر ما با کسی بد باشیم از یک قانون اساسی تجاوز کرده‌ایم و در آن صورت قاتل، محسوب می‌شویم!

اینجا صحبت از افرادی است که طبق تعریف جامعه‌ی ما غیر خودی هستند. از نظر سامری‌ها، زمانی که از کلمه‌ی محبت، صحبت می‌شود بلافاصله عمل، هم به میان می‌آید و فقط این نیست که کسی را دوست داشته باشید بلکه باید زمانی که امکان ابراز محبت باشد، عملی هم در راستای آن انجام گیرد. در کتاب مقدّس، محبت مربوط به فرضیات و خیالات و نظریات نیست بلکه جنبه‌ی عملی دارد. باید به موآبی، عمونی و کسی که با تو دشمنی دارد محبت کنی و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبی! به راستی سبب نزول این فرمان از جانب خداوند چه بود؟ چرا خداوند در تثنیه گفت: از عمونیان و موآبیان فاصله بگیرید و نباید برای خیریت آنان فکر کنید؟ … چون آنها بلعام را برای لعنت کردن قوم اسرائیل آورده بودند – به راستی که چقدر آیات کتاب مقدّس به هم پیوسته هستند – مسیح در اینجا دقیقاً به اصل موضوع برمی‌گردد. شاید یهودیان دیگر به این موضوع فکر نمی‌کردند، امّا مسیح به اصل موضوع برمی‌گردد تا آن را ریشه کن کند.

در یونانی لعنت، از نظر تحت الفظی به معنی بدگویی و سحر و جادو، نیز می‌باشد. گاهی ممکن است به بدی از ما یاد کنند و درباره‌ی ما حرفهای زشت بزنند. هم چنین ما در برخی جوامع شاهد سحر و جادو هستیم. گاهی اوقات شیطان پرستان جمع می‌شوند و برای لغزش خوردن کسی دعا می‌کنند و در واقع یکی از دلایلی که واعظان بزرگی مثل جیم اسکارت لغزش خوردند همین مسأله بود، وظیفه ما این است که برای این افراد دعا کنیم. برای کسانی که از ما بد می‌گویند و سحر و جادو می‌کنند، برکت بطلبیم و برای کسانی که ما را نفرین می‌کنند، چیزهای نیکو بخواهیم و نیز برای کسانی که برای نابودی کلیسا جمع می‌شوند و دعا می‌کنند برکت بطلبیم، چون ما وسیله‌ی ظهور فیض خداوند در جهان هستیم.

روز جمعه به صحبتهای برادری گوش می‌کردم که از اتفاقی که در یک روستا واقع در الجزایر افتاده بود؛ صحبت می‌کرد و می‌گفت: روزی مردم روستا از خواب بیدار شدند و همگی می‌گفتند که ما مسیح را در خواب دیده‌ایم و بدین ترتیب همه توبه کردند. بعد از مدتی فهمیدند که سالها پیش یک اسقف را در آن جا کشته بودند و آخرین دعایی که آن اسقف در آن منطقه کرد طلب برکت و نجات از خدا برای مردم آن منطقه بود. خداوند هم بعد از چند صد سال به دعای او جواب داد.

کلیسای ایران یکی از بزرگ‌ترین کلیساهای جهان بود که کار خود را درخشان شروع کرد با وجود این که ایران فعلی از نظر وسعت نصف اروپا است ولی کلیسای ایران تا چین و هندوستان پیش رفته بود، یعنی بزرگ‌ترین کلیسایی که تاریخ به خود دیده بود. وقتی سرگذشت این کلیسا را می‌خواندم متوجه نکته‌ای شدم. زمانی که اعضای این کلیسا را اعدام می‌کردند آنها می‌گفتند: خداوندا تو از اینها انتقام بگیر! و به همین دلیل ایران وارد یک دوره‌ی سیاه لعنت شد، یک دوره‌ی تاریکی طولانی مدت! علت این بود که افراد برای کسانی که به آنها جفا می‌رساندند طلب خیر و برکت نمی‌کردند بلکه به دنبال جفا، جفا کنندگان را لعنت می‌کردند. به همین دلیل کار خدا دوباره با زحمت بسیار در ایران شروع شد و کلیسای فارس با وجود شکوه گذشته‌اش، به جایی رسید که گاهی فقط چند نفر در روستایی جمع می‌شدند و حتی جرأت نمی‌کردند که بگویند ما مسیحی هستیم – در منطقه‌ای از خراسان و آذربایجان به این شکل بود. بله، به جای این که برای دشمنان خود دعای برکت کنند، دعای لعنت نموده و طلب خیر نکردند.

در آیه‌ی بعدی می‌خوانیم: «تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند.» تا مثل پدر آسمانی خود باشید! مسیح برای ما یک سرمشق قرار می‌دهد. وقتی مسیح با یهودیان یا بی‌ایمانان صحبت می‌کرد، می‌گفت: پدر من ولی وقتی با ایماندران صحبت می‌کرد، می‌گفت: پدر شما که در آسمان است، یا این که پدر شما. ما باید با این محبت از خدا پیروی کنیم. عیسی مسیح بسیار ساده و واضح محبت خدا نسبت به انسانها را ترسیم می‌کند در آن موقع همه مردم حتی بت پرستان نیز می‌دیدند که در همه جا باران می‌بارد، نور آفتاب به همه می‌تابد و در همه جا برکت خداوند دیده می‌شود.

سعدی هم در اشعارش به این نکته اشاره می‌کند، چون او نیز برکت خداوند را در همه جا می‌بیند:
ای کریمی که از خزانه‌ی غیب گبـر و ترسـا وظیفه خور داری
دوسـتان را کـجا کنی مـحروم تو که با دشمن این نظر داری

می‌پرسید که آیا ما می‌توانیم دوستان مسلمان خود را فراموش کنیم؟ در اینجا مسیح اصل جدیدی را مطرح می‌کند: اوّل توجه ایماندار را به سمت برکتها جلب می‌کند و بعد می‌گوید: خداوند زمین را برکت می‌دهد. ای ایماندار، مگر تو فرزند همین خداوند نیستی؟ آیا او پدر آسمانی تو نیست؟ مگر تو نمی‌گویی پدر آسمانی؟ مگر نه این که یک فرزند خصوصیات پدر خود را دارا است. پس اگر می‌خواهید فرزندان شایسته‌ی خداوند باشید، به این شکل رفتار کنید، چون شما به واسطه تولد تازه از ژنهای آسمانی، یعنی از ژنهای خدا برخوردار شده‌اید. پس باید طبق نمونه‌ای که پدر آسمانیتان به شما می‌دهد رفتار کنید.

خداوند نمی‌توانست این مسأله را به یهودیان عهد عتیق بگوید، چون آنها در مقام فرزند خدا نبودند. ما در کتاب یوئیل داریم که خداوند روح خود را بر فرزندان و غلامان و کنیزان می‌ریزد. یهودیان در حکم غلامان و کنیزان خداوند هستند که برکت خدا شامل حال آنها نیز می‌شود، ولی ما فرزندان هستیم و باید مثل پدر آسمانی خود رفتار کنیم. مسیح سطح استاندارد را بالا می‌برد. یک بی‌ایمان نمی‌تواند به این استاندارد برسد زیرا ژنهای پدر آسمانی را دریافت نکرده و فرزند این پدر نیست. گاهی اوقات اروپاییان سگها و گربه‌هایی دارند که در حکم فرزندان آنها هستند. آیا می‌شود از این سگها و گربه‌ها انتظار داشت که مثل صاحبان خود رفتار کنند؟ این توقع نامعقول است!

مسیح فرزندان را مخاطب قرار می‌دهد و تصویری از برکت خداوند که شامل حال دنیا می‌شود را نیز نشان می‌دهد و می‌گوید که ما باید رفتار شایسته‌ای داشته باشیم. خدا در عهد عتیق با گذر زمان، از قوم خود می‌خواهد که به اقوام دیگر هم توجه کنند. در کتاب یونس می‌بینیم چگونه خدا یونس که اسرائیلی بود را برای رستگاری آشوری‌ها می‌فرستد. ملتهای منطقه به حدی از آشوری‌ها بیزار بودند که گاهی اوقات دشمنی‌های دیرینه‌ی خود را فراموش می‌کردند و برای مقابله با آشور ائتلاف می‌کردند ولی خدا یونس را برای رستگاری آنها فرستاد. باز می‌خوانیم که چگونه ارمیا کما بیش هزار سال پس از موسی، هنگام تبعید به یهودیان می‌گوید: برای شهر و منطقه‌ای که به آن وارد شدید دعا کنید.

در بخش هفتم استانداردهای ایماندار دیدیم که خدا در زمان موسی اجازه‌ی طلاق را به قوم می‌دهد ولی در زمان ملاکی می‌گوید که من از طلاق نفرت دارم. در آن هنگام هزار سال از زمان موسی گذشته بود و خداوند نمی‌توانست قبول کند که قوم او همان رفتاری را داشته باشند که پدرانشان، در هنگام خروج از مصر داشتند، پس آن چه مسیح می‌گوید دقیقاً در راستای پیغام تورات و انبیاء است. به همین دلیل به مخاطبان خود که احساس می‌کردند که مسیح می‌خواهد تورات و انبیاء را منسوخ اعلام کند، می‌گوید: «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم.» ( متی ۵ : ۱۷ )

فقط تورات نیست که دستورات خداوند را در بر دارد، بلکه خدا از طریق دهان انبیاء نیز صحبت می‌کرد امّا در موعد معین، زمان به کمال رسید و فرزند خدا ظاهر شد و مرحله‌ی فرزندی به میان آمد. در این مرحله دیگر ممکن نیست که فرد با دشمنان خود عداوت ورزد و فکر کند که چون کسی با او دشمنی کرده است، پس او نیز باید دشمنی کند. مسیح می‌گوید از عمونی‌ها نمونه نگیر بلکه از خدا نمونه بگیر، چون تو فرزند خدا هستی! تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع می‌سازد و باران بر عادلان و ظالمان می‌باراند.

در رساله‌ى یعقوب ۳ : ۱۱ – ۱۳ می‌خوانیم: «آیا چشمه از یک شکاف آب شیرین و شور جاری می‌سازد؟ یا می‌شود ای برادران من که درخت انجیر، زیتون یا درخت مو، انجیر بار آورد؟ و چشمه‌ی شور نمی‌تواند آب شیرین را موجود سازد. کیست در میان شما که حکیم و عالم باشد؟ پس اعمال خود را از سیرت نیکو به تواضع حکمت ظاهر بسازد.» پس باید به عنوان منابع برکت باشیم و کار پدر آسمانی خود را ادامه دهیم. باید نقش سازنده‌ای در جامعه‌ی خود داشته باشیم، چون در امتداد عمل پدر خود کار می‌کنیم. همان طور که مسیح کار پدر خود را بر روی زمین دنبال می‌کرد، ما هم باید این مسیر را به همین شکل ادامه دهیم. اگر این اعمال را انجام ندهیم مثل چه کسانی خواهیم بود؟

آیه ۴۶ می‌گوید: «زیرا هر گاه آنانی را محبت نمایید که شما را محبت می‌نمایند، چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی‌کنند؟» اگر شما افرادی را دوست داشته باشید که شما را دوست دارند و فقط به افرادی پول قرض دهید که به شما قرض می‌دهند، در واقع شما فقط جبران کرده‌اید. اگر کار ما فقط جبران کردن باشد، پس چه فرقی با باجگیران داریم؟ باجگیران افراد مشهوری در جامعه‌ی یهود بودند. آنها به نفع خود و دولت روم مردم را استثمار می‌کردند، درصدی به رومیان می‌دادند و درصدی سهم خودشان بود. ولی آنها سهم خود را زیاد می‌کردند و به این دلیل از جامعه‌ی یهود طرد شده و حتی جزء افرادی بودند که نباید وارد کنیسه می‌شدند ( در کلام خدا راجع به کلیسا و اخراج فردی از کلیسا، گفته می‌شود که اگر کسی به حرف کلیسا گوش ندهد و توبه نکند، مثل باجگیر و گناهکار است و باید اخراج شود. ) باجگیران جامعه‌ای جدا تشکیل داده بودند. عرق خوری می‌کردند، دنبال فاحشه‌ها می‌رفتند و به انواع گناه‌ها تن می‌دادند! مسیح می‌گوید: افراد چنین جامعه‌ای حاضر بودند برای کسانی که به آنها محبت می‌کردند جبران کنند، چون لازمه‌ی حفظ یک مجموعه این است که نوعی تعامل در کار باشد. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون وجود روابط دو سویه حفظ شود. پس جامعه‌ی باجگیران و گناهکاران و زناکاران به این شکل ادامه حیات می‌داد.

چه بسا وقتی متی و زکی گناهکار بودند پیش یکدیگر می‌رفتند، با یکدیگر عرق می‌خوردند، تریاک می‌کشیدند و زمانی که یکدیگر را می‌دیدند لذت می‌بردند، چون به یاد فساد خود می‌افتادند! این روند ادامه داشت تا زمانی که مسیح وارد زندگی آنها شد. اگر ما نیز یکدیگر را این گونه دوست داشته باشیم فرقی با این قبیل افراد نداریم. آنها از جامعه‌ی یهود طرد شده بودند. مسیح در مورد زکی می‌گوید: این شخص فرزند ابراهیم است و وقتی او توبه می‌کند، مسیح جایگاه او را دوباره باز می‌گرداند و می‌گوید که او فرد نجسی نیست.

فراموش نکنیم که در جامعه‌ی یهود، فریسیان و کاتبان نیز وجود دارند. آنها اصلاً با مردم نمی‌آمیختند و با مردم ازدواج نمی‌کردند، امّا باجگیران و گناهکاران از دید جامعه‌ی یهود نجس ‌اندر نجس بودند. در کلام خدا در خصوص شخص تعلیم ناپذیر در کلیسا آمده که اگر کسی به حرف کلیسا گوش ندهد و توبه نکند، مثل باجگیر و گناهکار است و باید اخراج شود.

پس اگر شما فقط دوستان خود را محبت کنید چه فرقی با گناهکاران دارید؟ اگر دوستی خود را صرف افراد خودی کنید، چه فرقی با مردم دنیا دارید؟ در بسیاری از مذاهبی که الآن نمی‌خواهم اسم ببرم، روال است که افراد به یکدیگر کمک می‌کنند. البته ممکن است به دیگران نیز کمک کنند، ولی زمانی که حس می‌کنند. این شخص ممکن است جزء گروه آنها محسوب شود دستشان را باز می‌کنند و بیشتر کمک می‌کنند، مسیح می‌گوید که نباید در بین شما چنین عادتی باشد.

تقریباً در خیلی از زلزله‌هایی که پیش آمده بود حتی در زلزله گیلان، بسیاری از مسیونرها برای بازسازی پول هنگفتی فرستادند. اگر چه چندین مدرسه با این پولها ساخته شد امّا پولهایی که کلیساهای خارجی فرستادند می‌توانست بیشتر به درد ایمانداران بخورد، ایماندارانی که به خاطر ایمان خود، کارشان را از دست داده و از جامعه محروم شده بودند. نباید فراموش کنیم که گاهی اوقات فرد بر طبق این اصل به یک بی‌ایمان کمک می‌کند و به یک ایماندار کمک نمی‌کند! ولی همیشه تقدم با ایماندار است. البته نباید به گونه‌ای باشد که بی‌ایمان بی‌نصیب بماند، ما زمانی که توان داریم باید به یک بی‌ایمان هم کمک کنیم، ولی اوّل باید به ایمانداران کمک کرد.

اصلی که در جوامع شرقی وجود دارد این است که غیر خودیها باید محروم باشند. بر اساس گزینشی که در این کشور انجام می‌شود، می‌گویند: کسانی که غیر خودی هستند باید از نعمتها محروم باشند. مسیح نمی‌خواهد کلیسا به این شکل عمل کند، بلکه می‌گوید اگر همین فرد گزینش کننده روزی نیازمند باشد، تو وظیفه داری به او کمک کنی حتی اگر تو را از کارت اخراج کرده باشد. او سعی داشت با زور، تو را خودی کند امّا تو با محبت خداوند در او کار می‌کنی. قدرت کلیسا در محبت است. به یاد داشته باشیم که گزینشی‌ها هم یکدیگر را دوست دارند. آیا کسانی که بی‌ایمان هستند این اعمال را انجام نمی‌دهند؟ آیا هندوها، هندوها را دوست ندارند؟ آیا یهودیان، یهودیان را دوست ندارند؟ آیا مسلمانان، یکدیگر را دوست ندارند؟ آیا افراد شکنجه‌گر، یکدیگر را دوست ندارند؟ مسیح می‌گوید که شما نباید در سطح آنها قرار بگیرید. شما فکر می‌کنید روابط اجتماعی بت پرستان، بر پایه‌ی محبت نبود؟ و اگر بر پایه‌ی محبت نبود، چرا بحث خودی و غیر خودی وجود داشت؟ این محبت بود که به آنها حکم می‌کرد فقط باید به خودی‌ها رسیدگی کنند. گاهی ممکن است افراد درجه بندی شوند، کسی که خودی است و کسی که غیر خودی است! پس ما باید چه تفاوتی با دیگران داشته باشیم؟ مخاطب این آیه می‌تواند کلیسایی باشد که در جفا قرار دارد. کلیسایی به این سمت کشیده می‌شود که از دشمنانش نفرت داشته باشد.

در حال حاضر در ایران، برخی از ارامنه و آشوریها از مسلمانان نفرت دارند. البته ممکن است خیلی از مسیحیان فارس نیز این گونه باشند. این افراد هر وقت فکر می‌کنند، به یاد قتل عام شاه عباس و محرومیتهای اجتماعی می‌افتند و نفرت در قلب آنها زبانه می‌کشد. هنگامی که کلیسا در جفا و محرومیت اجتماعی قرار دارد و با انواع چالشها رو به رو می‌شود، آیا به دنبال دشمنی مدیانیها و عمالیقی‌ها، مثل آنها رفتار خواهد کرد؟ آیا در این مورد از دستور تثنیه یا عرف جوامع انسانی پیروی خواهد کرد؟

صربها، کرواتها را از بین می‌برند کرواتها، صربها را می‌کشند و در برحه‌ای از زمان مسلمانان کرواسی، صربها را قتل عام می‌کنند. اینها وقایعی است که در تاریخ وجود دارد. توتسی‌ها، هوتوها را می‌کشند و هوتوها هم به موقع حساب توتسیها را می‌رسند. مسیح می‌گوید که: شما باید فراتر از این سطوح قرار بگیرید و مثل پدر آسمانیتان رفتار کنید. اگر می‌خواهیم باعث پیش روی ملکوت خدا در دنیا باشیم، نباید زندگی ما جنبه‌ی شعاری داشته باشد. خدا به تکاتک شما برکت دهد.

دانلود کتاب استانداردهای ایماندار ۱۰
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد