کتاب ادعای تحریف کلام! ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب ادعای تحریف کلام! ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب ادعای تحریف کلام!

 

ادّعای تحریف:

 

کسانی که به سخنان و نظراتِ اسلام‌گرایان و علمای آنان، پیرامون مسیحیّت و یهودیّت گوش داده‌اند و یا نوشته‌های آنان در این باره را مطالعه نموده‌اند، عموماً با واژه”تحریف”ناآشنا نیستند. واژه”تحریف”واژه‌ای است که اسلام‌گرایان به کتاب مقدّس نسبت می‌دهند، با این هدف که تا جای ممکن این کتاب را بی‌اعتبار کرده باشند و ‌از این طریق توانسته باشند به نفع عقایدشان موضع‌گیری نمایند.

آنان ادّعا می‌کنند که طبق قرآن، کتاب مقدّس دچار تحریف شده است، به آن معنی که پیروان این کتاب، در متون آن دست برده‌اند و آنها را تغییر داده‌اند. واژه”تحریف”امّا واژه‌ای نیست که توسّط این افراد اختراع شده باشد، بلکه ریشه این واژه از خودِ متن قرآن برآمده است. در نتیجه مهم‌ترین مسئله‌ای که باید در این باره بررسی کنیم آن می‌باشد که، آیا این واژه در قرآن، به همان شکلی که توسّط اسلام گرایان عموماً استعمال می‌شود به کار رفته است یا خیر؟!

واژه”تحریف”به صورت فعل، چهار بار در قرآن به کار رفته است؛ ( بقره ۷۵؛ نساء ۴۶؛ مائده ۱۳؛ مائده ۴۱ )، و هر بار بازگو کننده اتّهامی است که بر علیه رهبران و عالمان یهودی وارد شده است، و معنی‌ای که از آن برمی‌آید آن می‌باشد که آنها محتویات کتابشان را خارج از متن آن، نادرست و غلط تفسیر می‌کرده‌اند. در این باره، در کتابِ”مصونیّت قرآن از تحریف”اثر آیت‌الله محمّد هادی معرفت، چنین می‌خوانیم:

******************************************************************************************

تحریف در لغت از ریشه حرف به معنى کناره، جانب و اطراف یک چیز گرفته شده و تحریف چیزى، کنار زدن آن و از جایگاه اصلى خود کج کردن و به سوى دیگر بردن است …

تحریف در اصطلاح هفت گونه است:

۱- تحریف معنوى، یعنى تفسیر و معنایى براى لفظ بگوییم که ذاتاً بر آن دلالت ندارد، نه براى آن معنی وضع شده و نه قرائن و شواهدى بر آن گواهى مى‌دهد و آن را تفسیر به رأى مى‌گویند و در شرع مقدّس شدیداً از آن نهى شده است.

پیامبر اسلام مى‌فرماید:”من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النهار”( هر کس قرآن را به رأى و نظر خود تفسیرکند باید جایگاه خویش را در آتش برگزیند. )

منظور روایت این است که شخص، رأى و نظریّه‌اى دارد و به دنبال قرآن مى‌رود تا شاهد و آیه‌اى مناسب آن بیابد و رأى خود را تفسیر آن قرار دهد. و این مفهوم، به معنى لغوی تحریف نزدیک است، و در قرآن هر جا ماده تحریف به کار رفته به همین معنی مى‌باشد.

ایشان در جای دیگری از کتابشان می‌نویسند:”به اعتقاد ما، در قرآن مطلبى نیست که دلالت کند بر وقوع تحریف، اصطلاحى در تورات و انجیل، یعنى تبدیل متن کتاب یا کم و زیاد کردن آن، بلکه قرآن مى‌گوید: کتب عهدین دستخوش تحریف معنوى شده، آن را به غیر معنى خودش تفسیر کردند و در اخبار اسلامى و سخنان بزرگان اسلام نیز چیزى که گویاى وقوع تغییر یا تبدیل و تحریف در نص عهدین باشد وجود ندارد، البتّه دلیلى هم بر آن نداریم. حضرت امام باقر (ص) مى‌فرماید:”حروف و الفاظ کتاب را به خوبى بر پا مى داشتند، امّا حدود و محتواى آن را تحریف مى‌کردند. لذا، آن را روایت مى‌کردند، ولى مراعات نمى‌کردند.”( کافى، ج ۸، ص ۵۳، حدیث ۱۶ )

شیخ ‌طوسى در تفسیر آیه”یحرفون الکلم عن مواضعه”( نساء ۴۶؛ و مائده ۱۳ )، ( سخنان را از جایگاه اصلى آن منحرف مى‌سازند. ) گفته است:”آن را از تفسیر و تأویل مناسب خودش تغییر مى‌دهند.”( التبیان، ج ۳، ص ۴۷۰ ) شیخ محمّد عبده می‌گوید:”بخش مهمى از تحریف، تأویل گفتار خداوند است که بر غیر معنایش حمل شود و از لفظ تحریف ( در قرآن ) نیز همین معنی به ذهن مى‌رسد و همین تأویل، سبب شد که یهود و نصارى به مقابله با پیامبر (ص) پرداخته، نبوّتش را انکارکنند و این شیوه همیشگى آنان تا امروز است که بشارات عهدین را تأویل مى‌کنند. خداوند متّعال مى‌فرماید:”یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل وتکتمون الحق وانتم تعلمون”( آل‌عمران ۷۱ )، ( اى اهل کتاب! چرا حق را به باطل مى‌آمیزید و حق را مى‌پوشانید با این که مى‌دانید. )، و فرموده است:”ومن اظلم ممن کتم شهاده عنده من الله”( بقره ۱۴۰ )، ( و چه کسى ستمکارتر است از آن کس که گواهى و شهادت الهى را – که نزد او است – پنهان سازد. )

قرآن کریم آشکارا مى‌گوید:”تورات و انجیل و دیگر کتابهاى نازل شده ( از سوى خداوند ) نزد اهل کتاب محفوظ بوده است و اگر همان را اقامه نموده، بدان عمل می‌کردند زندگى بر آنان لبخند مى‌زد و از یک حیات سعادتمندانه و برتر برخوردار می‌شدند:”ولو انهم اقاموا التوریه و النجیل و ما انزل الیهم من ربهم ! کلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم منهم امه مقتصده وکثیر منهم ساء ما یعملون”( مائده ۶۶ )، ( و اگر آنان تورات و انجیل و آن چه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده بر پا دارند، از آسمان و زمین روزى خواهند خورد، جمعى از آنان معتدل و میانه‌رو هستند، ولى بیشترشان اعمال بدى انجام مى‌دهند. )

درباره تورات مى فرماید:”قل من انزل الکتاب الذى جاء به موسى نورا و هدی للناس تجعلونه قراطیس تبدونها وتخفون کثیرا”( انعام۹۱ ) ( بگو: چه کسى کتابى را که موسى آورد نازل کرد؟ کتابى که براى مردم نور و هدایت بود، ( امّا شما ) آن را به صورت پراکنده قرار مى‌دهید، بخشى را آشکار و قسمت زیادى را پنهان مى‌دارید. )

شیوه اهل کتاب این بود که کتابهایشان را تجزیه مى‌کردند و بخشهایى را که به سود مقاصدشان بود براى مردم آشکار مى ساختند، امّا بخشهایى را که به زیان منافعشان بود همیشه پنهان مى داشتند، همان گونه که بشارتهایى را که از ظهور پیامبر اسلام خبر مى‌دهد توجیه و آن را برخلاف مجراى طبیعى خود تفسیر کرده و مى‌کنند.

و بدین جهت، قرآن کسانى که کتاب را برگرفته و به محتواى آن، بدون تأویل و تحریف، عمل کردند ستایش نموده، مى‌فرماید:”الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التوریه والنجیل”( اعراف ۱۵۷ )، ( همانها که از فرستاده خدا پیامبر امى پیروى مى‌کنند، پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیل، که نزدشان است [ نوشته ] مى‌یابند. )

در واقع، آن چه مسلّم است آن می‌باشد که دانشمندان مسلمان آغاز اسلام، مانند علی الطبری، القاسم ابن ابراهیم زیدی، الحسن ابن عیوب، تنها”تحریف معنوی”( که یعنی نادرست و غلط تفسیر کردن یک متن ) را در مورد متون آسمانی مسیحیان و یهودیان به کار می‌بردند. دانشمندان بعدی از مکتب العشئریه مانند البغلانی، الغزالی، فخرالدین رازی نیز کتاب مقدّس را، از لحاظ متن آن، کتابی سالم می‌دانستند که توسّط مسیحیان و یهودیان نادرست تفسیر می‌شود. در واقع، از زمان صدر اسلام تا قرن چهارم، نه خود پیامبر مسلمانان به منحرف بودن متن کتاب مقدّس کوچک‌ترین اشاره‌ای نموده است. و نه هیچ یک از مفسّران، امامان، و علمای مسلمان چنین کرده‌اند! در واقع، قایل شدن به”تحریف نوشتاری” ( یعنی تغییر دادن متن یک نوشته )، برای کتاب مقدّس، از قرن چهارم و تحت تأثیر تفاسیر ابن حزم، اندک اندک وارد گفتمان و نوشته‌های مسلمانان شد. در این باره، در همان کتابِ مصونیّت قرآن از تحریف، چنین می‌خوانیم:

“اگر مسلمانان حرمت خویش پاس داشته، اتّحاد همه جانبه خویش را حفظ کرده بودند، دشمنان خیانت پیشه نمى‌توانستند از شکاف موجود بهره بردارى کرده، در گسترش آن بکوشند.

آرى! چرندهاى کسانى همچون ابن حزم، از دیر زمان و دشنامهاى افرادى مانند رافعى در عصر حاضر، به بیگانگان جرأت داده تا تهمتها را متوجّه طایفه‌هاى مسلمانان کنند، به ویژه متعرض قرآن کریم، یعنى مقدّس‌ترین پایه در زندگى مسلمانان شده و آن را هدف تیرهاى زهرآگین خود قرار دهند.”

******************************************************************************************

می‌بینیم که همان طور که نشان داده شد، در قرآن و سنّت صدر اسلام، هیچ اشاره‌ای به تحریف نوشتاری متن کتاب مقدّس، وجود ندارد. در واقع، همان طور که در برگرفته‌های بالا از کتاب”مصونیّت قرآن از تحریف”، نشان داده شده است، در قرآن، هر کجا سخنی یا اشاره‌ای به کتاب مقدّس می‌یابیم ( به التورات و الانجیل و آن چه از خداوند به سوى اهل‌کتاب نازل شده است. )، تنها سخن از تأیید حقانیّت و یا گواه بودن آن می‌باشد، و نه چیز دیگری.

• “و اگر آنان به تورات و انجیل و آن چه از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده است‏، عمل مى‏کردند، از برکات آسمانى و زمینى برخوردار مى‏شدند؛ برخى از آنان امّت میانه‏رویى هستند، و بسیارى از آنان بد کردارند.”( مائده ۶۶ )

• “و چون از جانب ما حق به سوى آنان آمد، گفتند: چرا او ( محمّد ) را نظیر آن چه به موسى داده بودند، نداده‏اند؟ آیا آن چه پیشتر به موسى داده شده بود، انکار نکردند؟ گفتند: این دو ( تورات و قرآن ‏) جادوهایى هستند که از هم دیگر پشتیبانى مى‏کنند؛ و گفتند ما همه آنها را منکریم‏. بگو: اگر راست مى‏گویید کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، تا از آن پیروى کنیم‏.”( قصص ۴۸ – ۴۹ )

• “و به آن چه هم خوان کتاب شما نازل کرده‏ام ایمان بیاورید و نخستین منکر آن نباشید؛ و آیات مرا به بهاى ناچیز نفروشید و تنها از من پروا کنید.”( بقره ۴۱ )

• “و اگر از آن چه بر تو نازل کرده‏ایم‏، در تردید هستى‏، از کسانى که پیش از تو کتاب آسمانى خوانده‏اند پرس و جو کن‏؛ بى‏شبهه حق از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است‏، پس هرگز از دو دلان مباش‏.”( یونس ۹۴ )

• “و چون پیامبرى از سوى خداوند به نزد ایشان آمد که گواهى دهنده بر ( حقانیّت ) کتابشان بود، گروهى از اهل کتاب‏، کتاب الهى را به پشت سر افکندند، گویى ( حقیقت را ) نمى‌دانند.”( بقره ۱۰۱ )

حال جای پرسش است که اگر کتب مقدّس مسیحیان متونی صرفاً منحرف و جعلی می‌بودند، آیا قابل‌قبول بود که قرآن چنین متونی را بر حقانیّت خویش گواه گرفته باشد؟! همچنین اگر نگارندگان قرآن قایل به منحرف بودن و جعلی بودن کتب مقدّسی که نزد مسیحیان هستند، بوده‌اند ( یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنْجِیلِ – اعراف ۱۵۷ )، چرا حتّی یک اشاره کوچک و مختصر پیرامون این مسئله در قرآن وجود ندارد؟! مگر نه این است که در قرآن ادّعا شده است که این کتاب بیان کننده و روشن‌کننده همه مسائل است.

• “به راستى که در بیان داستان ایشان مایه عبرتى براى خردمندان هست‏. ( و این قرآن ‏) سخنى برساخته نیست‏، بلکه هم خوان با کتابى است که پیشاپیش آن است و روشنگر همه چیز و رهنمود و رحمتى براى اهل ایمان است‏.”( یوسف ۱۱۱ )

• “و روزى که از هر امّتى شاهدى از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را بر اینان شاهد آوریم ( تا چه خواهند کرد. ) و کتاب آسمانى ( قرآن‏ ) را بر تو نازل کردیم که روشنگر همه چیز است‏، و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارت است‏.”( النحل ۸۹ )

در واقع قرآن تصریح می‌دارد که دلیل نازل شدنش منحرف و ناقص بودن کتب آسمانی پیشین نیست، بلکه:”و این کتابى مبارک است که آن را نازل کرده‏ایم‏، پس از آن پیروى و پروا کنید باشد که مشمول رحمت ( او ) شوید؛ تا نگویید که، کتاب آسمانى فقط بر دو طایفه پیش از ما نازل شده است‏، و ما از قرائت و تلاوت آنان بى‏خبر بوده‏ایم‏.”( الانعام ۱۵۵ – ۱۵۶ )

می‌بینیم که طبق این آیه، دلیل نزول قرآن تنها و تنها آن دانسته شده است که اعراب از کتابی آسمانی محروم نمانند!

همچنین قرآن هیچ کجا بی‌ایمانی اهل کتاب ( نسبت به اسلام ) را به خاطر نادرست بودن متونشان نمی‌داند، بلکه آن را تنها به دلیل بی‌ایمانی آنان ( نسبت به متون آسمانی خودشان، که با حق هم خوان هستند. ) دانسته است:

“و چون به ایشان گفته شود، به آن چه خداوند فرو فرستاده است ( قرآن ‏) ایمان آورید، گویند: به آن چه بر ( پیامبر ) خودمان نازل شده است ایمان مى‏آوریم‏، و جز آن را انکار مى‏کنند، حال آن که آن ( کتاب‏ ) حق و هم خوان کتاب آنها است ( مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَهُمْ )‏، بگو: اگر مؤمن بودید، پس چرا پیامبران الهى را در گذشته مى‏کشتید؟”(بقره ۹۱ )

( ترجمه‌های آیاتِ قرآن برگرفته از ترجمه بهاء‌الدین خرمشاهی می‌باشند. )

 

توضیحاتِ اضافه:

 

مردم عموماً بر این عقیده هستند که اسلام گرایان و علمایشان تنها قایل به تحریف شده بوده متون کتاب مقدّس هستند، در حالی که چنین نیست. این افراد، اگر برای توجیه عقایدشان نیازمند باشند که حتّی اعتبار قرآن را هم زیر سؤال ببرند، اندکی درنگ نخواند کرد. به عنوان مثال، به این مطلب توجّه کنید:

سلطان محمّد قاجار از مرجع شیعه، آیت‌الله على اصغر بروجردى، در خواست کرده بود که کتابى در توضیح و بیان عقیده شیعه بنویسد. بروجردى به همین منظور کتابى به نام عقاید الشیعه تألیف کرد. او در این کتاب، در مورد تحریف قرآن چنین اظهار نظر می‌کند:”بر ما واجب است معتقد باشیم که قرآن اصلى خالى از تحریف و تغییر است. امّا قرآنى را که گروهی از منافقین جمع‌آوری کردند، دستخوش تحریف و تغییر گردیده و قرآن اصلی نزد مهدی موعود می‌باشد.”( کتاب عقاید الشیعه، ص ۲۷، چاپ ایران )

همچنین نگارنده تفسیر الصافی در مقدّمه تفسیرش می‌گوید:”قرآنی که اینک در اختیار ما است آن چنان که بر محمّد (ص) نازل شده نیست، بلکه در این قرآن خلاف آن چه خداوند نازل فرموده یافت می‌شود و بعضاً قرآن موجود مورد تحریف و تغییر قرار گرفته و در بسیاری از موارد کلماتی چون”علی”،”آل محمّد”و همچنین اسامی بعضی منافقین حذف گردیده است. و اضافه می‌کند که بنا بر اعتقاد مراجع و بزرگان ما، پیرامون قرآن از جمله کلینی، چنین به نظر می‌رسد که آنها معتقد به تحریف و نقصان در قرآن بوده‌اند.”( مقدّمه تفسیر صافی، ص ۱۴ )

کمال میثم بحرانی در شرح نهج‌البلاغه ذکر کرده است که عثمان مردم را بر قرائت زید بن ثابت متّفق کرد و قرآنهاى دیگر را سوزاند و بی‌شک بسیاری از آن چه از طرف خداوند نازل شده بود، باطل گردانید. ( شرح نهج‌البلاغه، ج ۱، ص۱۱ )

همچنین در این زمینه، توصیه می‌کنم به یکی دیگر از نوشته‌های بنده نیز رجوعی بکنید:”پاره پاره”شدن قرآن! ( حجر ۹۰ – ۹۱ )

به این سایت رجوع کنید: http://www.islamicity.com

در بخش سُنَّتِ آن ( روی این لغت کلیک کنید: Sunnah )، تنها احادیثی گردآوری شده‌اند که، نزد علمای اسلامی و متخصّصین حدیث، مورد قبول و معتبر دانسته می‌شوند. امّا، نکته جالب توجّه آن است که در میان تمام این احادیث، حتّی یک نقل قول از محمّد ابن عبدالله، وجود ندارد که در آن به تحریف شده بودن متون آسمانی اهل کتاب اشاره‌ای شده باشد، یا در آن اصالتِ این متون زیر سؤال رفته باشند.

 

منابع:

 

صیانه القرآن عن تحریف ( مصونیّت قرآن از تحریف )، اثر آیت‌الله محمّد هادی معرفت، و به ترجمه محمّد شهرابی فراهانی.

در این سری نوشته‌ها، تلاش شده تا به یک سری اعتراضاتِ رایج قرآنی – اسلامی پیرامون آیین و ایمان ِ مسیحیان پاسخ داده شود.

 

اعتراض:

 

طبق قرآن، کتابی که به عیسی مسیح داده شد، کتابی به نام”الإِنجِیل”بود. با این وجود، مسیحیان چهار متن به عنوان انجیل دارند که توسّط اشخاصی غیر از مسیح نوشته شده‌اند و در شورای نیقیّه ( در قرن چهارم ) به رسمیّت شناخته شده‌اند. بر این اساس، این متون نمی‌توانند حاوی آن انجیلی باشند که به عیسی داده شد و مد نظر قرآن می‌باشد.

 

پاسخ:

 

این اعتراض اسلامی کاملاً بی‌اساس است، و از لحاظِ علمی غیر قابل دفاع می‌باشد.

در قرآن نه تنها هیچ کجا اشاره‌ای به”تحریف اصطلاحی”شدن”الإِنجِیل”که مکاشفه خاص عیسی مسیح بوده است، یافت نمی‌گردد، بلکه هر کجا در قرآن، اشاره‌ای در این رابطه می‌یابیم، تنها دربردارنده تصدیق و تمجید آن است. قرآن ظاهراً انجیل معاصر با خویش را تأیید نموده، آن را نزدِ مسیحیان موجود می‌داند، و آن را مصدق و هم خوان با خویش توصیف می‌نماید.

همچنین به هیچ عنوان چنین نیست که متون کانُن عهدِ جدید پیش از شورای نیقیّه توسّط مسیحیان به رسمیّت شناخته نمی‌شدند. بلکه، متون چهارگانه انجیل، در کنار سیزده رساله پولس رسول، پیش از این شورا نیز در میان مسیحیان دارای مقبولیّتِ چشمگیر و مستحکمی بودند.

 

آیا طبق قرآن، انجیل ِ عیسی مسیح تحریف شده است؟

 

قرآن مکاشفه‌ای را که به عیسی مسیح داده شده،”الإِنجِیل”نامیده است:

• “و به دنبال ایشان عیسى بن مریم را فرستادیم که گواهى دهنده بر ( حقانیّت‏ ) تورات بود که پیشاپیش او بود، و به او انجیل (الإِنجِیل) دادیم که در آن رهنمود و نورى هست و هم خوان با تورات است که پیشاپیش آن ( نازل شده ‏) است‏؛ و راهنما و پندآموز پارسایان است‏.”( المائده ۴۶ )

• “سپس از پى ایشان پیامبرانمان را آوردیم‏، و عیسى بن مریم را از پى آوردیم‏، و به او انجیل ( الإِنجِیل ) دادیم.”( الحدید ۲۷ )

قرآن در آیاتی از الإِنجِیل، به عنوان کتابی همتراز با تورات و قرآن که از سوی پروردگار بر مسیحیان نازل شده، یاد نموده است.

• “این کتاب را که هم خوان با کتب آسمانى پیشین است به درستى بر تو نازل کرد و تورات و انجیل ( التَّوْرَاهَ وَالإِنجِیلَ ) را پیشتر فرو فرستاد.”( آل عمران ۳ )

• “… بر وفق وعده حقى که به راستى و درستى در تورات و انجیل و قرآن ( فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ ) بر عهده او است … ( التوبه۱۱۱)

آن چه در اینجا باید به آن توجّه داشت، آن است که قرآن آن متون مقدّس هم عصر با قرآن که نزدِ مسیحیان موجود هستند، را نیز “الإِنجِیل”نامیده است.

• “کسانى که از فرستاده و پیامبر امى پیروى مى‏کنند، که نام ( و نشان‏ ) او را در تورات و انجیل که در نزدشان است‏، نوشته مى‏یابند. ( یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنْجِیلِ )، …”( الاعراف ۱۵۷ )

• “و باید که اهل انجیل ( أَهْلُ الإِنجِیلِ ) بر وفق آن چه در آن نازل کرده است حکم کنند، و کسانى که بر وفق آن چه خداوند نازل کرده است‏، حکم نکنند آنانند که نافرمانند.”( المائده ۴۷ )

• “بگو: اى اهل کتاب، مادام که به تورات و انجیل ( التَّوْرَاهَ وَالإِنجِیلَ ) و آن چه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده است‏، عمل نکرده‏اید، حقى به دست ندارید.”( المائده ۶۸ )

همچنین قرآن به عنوان کتابی معرّفی شده است که مصدّق و گواهی دهنده بر حقانیّتِ انجیل پیشارویش، و هم خوان با آن، می‌باشد.

• “و این کتابى است مبارک که فرو فرستاده‏ایم‏، و هم خوان با کتابى است که پیشاپیش آن است ( مُّصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ )‏، تا ( مردم‏ ) مکّه و پیرامونیان آن را هشدار دهى‏؛ و مؤمنان به آخرت‏، به آن ایمان مى‏آورند و آنان مواظبت بر نمازهاى خویش دارند.”( الانعام ۹۲ )

• “و آن چه از کتاب ( آسمانى ‏) به تو وحى کرده‏ایم‏، حق است و هم خوان با آن چه ( از کتب آسمانى‏، که‏ ) پیشاپیش او است‏ ( مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ )، بی‌گمان خداوند به ( احوال ‏) بندگانش آگاه بینا است‏.”( فاطر ۳۱ )

• “گفتند: ای قوم ما، ما ( آیات ‏) کتابى را شنیدیم که پس از موسى فرو فرستاده شده، ( و ) هم خوان ( کتابهاى ‏) پیشاپیش خویش است ( مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ )، و به حق و راهى راست رهنمون است‏.”( الاحقاف ۳۰ )

البتّه قرآن در آیاتی ( مانندِ التوبه ۲۹ – ۳۰ )، انحرافاتی را در بین عقاید اهل‌کتاب متذکّر شده است. امّا، باید توجّه داشت که در هیچ کجا در قرآن، نمی‌یابیم که این انحرافاتِ موجود در بین اهل کتاب ناشی از مخدوش بودن متون آسمانیشان دانسته شده باشند. در واقع، قرآن تأکیدش بر این است که اهل کتاب، کتابهای آسمانیشان را پشتِ سر می‌افکنند، یا آنها را به شکل نادرستی تفسیر و تأویل می‌نمایند. قرآن به صراحت ادّعا نموده است که اگر مسیحیان بر وفق آن چه در انجیل نازل شده و نزدِ آنان است حکم کنند، در حقیقت بر وفق آن چه خداوند نازل نموده حکم نموده‌اند. ( المائده ۴۷ و ۶۸ )

طبیعی است که اگر بخواهیم فارغ از پیش داوریهای موجود، در این رابطه داوری نماییم، باید ببینیم که یک مسلمان، در صورتی که از محتویاتِ متون کتابِ مقدّسِ مسیحیّت کاملاً بی‌اطّلاع باشد، تنها براساس آن چه در قرآن در رابطه با این متون یافت می‌شود، چه نتیجه‌گیریِ معقولی درباره آنها می‌نماید. روشن است که با توجّه به آن چه تا اینجا ارایه شد، او منطقاً بایستی”تورات، انجیل و آن چه از سوى پروردگار بر اهل‌کتاب نازل شده است”را منابعی الهی و خلل نپذیرفته بداند که تنها برخی از اهل کتاب، در مواردی، آنها را موردِ بی‌توجّه‌ای قرار می‌دهند، و یا از آنها سوء استفاده می‌نمایند. شیخ‌الاسلام ابن تیمیه موضِع علما و مفسّران بزرگِ اسلام را که در قرون نخستین اسلامی می‌زیستند، در قبال کیفیّتِ متن متون کتابِ مقدّس، چنین خلاصه نموده است.

عالمانِ نخستینِ مسلمان که اهل مباحثه بودند، هم چون علی الطبری، القاسم بن ابراهیمِ زیدی و الحسن بن ایّوب، مفهوم”تحریف المعنی”را برای متون مقدّس مسیحی، و همچنین یهودی، به کار می‌بردند. مباحثه‌گران بعدی از مکتبِ اشعریّه، هم چون البغلانی، الغزالی و فخرالدین رازی، نیز کتابِ مقدّس را به چشم متونی که اساساً صحیح‌اند، می‌نگریستند که توسّطِ مسیحیان و یهودیان سوء تأویل می‌شوند.

به دیگر سخن، مفسّران نام برده شده همگی ظاهراً بر این باور بوده‌اند که براساس قرآن و سنّت، کتابِ مقدس مسیحیان مجموعه متونی سالم هستند. در واقع،‌ بعید است که این اشخاص که از برجسته‌ترین و مهم‌ترین مفسّران و علمای اسلام به شمار می‌آیند، و در قرون نخستین اسلامی نیز می‌زیستند، در قرآن یا سنّتِ صدرِ اسلام اشاره‌ای به مخدوش بودن متون کتابِ مقدس یافته باشند، امّا با این وجود، به متون کتابِ مقدّس مسیحیان به چشم متونی اساساً سالم نگریسته باشند.

آیت‌الله محمّد هادی معرفت، از قرآن پژوهان مطرح در ایران، در این رابطه، در کتابِ”مصونیّتِ قرآن از تحریف”مطلب را چنین خلاصه می‌کند:”به اعتقاد ما، در قرآن مطلبى نیست که دلالت کند بر وقوع تحریف اصطلاحى در تورات و انجیل، یعنى تبدیل متن کتاب یا کم و زیاد کردن آن، بلکه قرآن مى‌گوید؛ کتب عهدین دستخوش تحریف معنوى شده، آن را به غیر معنى خودش تفسیر کردند و در اخبار اسلامى و سخنان بزرگان اسلام نیز چیزى که گویاى وقوع تغییر یا تبدیل و تحریف در نص عهدین باشد وجود ندارد، البتّه دلیلى هم بر آن نداریم.”( منبع )

توجّه داشته باشید که قرآن با صراحت و تأکید خویش را”روشنگر همه چیز”دانسته است. ( یوسف ۱۱۱ ) پس باید انتظار داشت که این کتاب دستِ کم در رابطه با مسائلی که خود مطرح نموده، شفاف عمل نموده باشد. بر این اساس، به هیچ عنوان معقول نیست که یک مسلمان بر این باور باشد که دست اندرکاران پیدایش و تکامل قرآن و سنّتِ اصیل اسلامی، درباره اصالت و درستی متونی که به عنوان”تورات، انجیل و آن چه از سوی پروردگار بر اهل‌کتاب نازل شده”و”نزد آنان موجودند،”از آنها یاد نموده‌اند، شکی از خویش بروز داده‌اند.

حال خواننده مسلمان بایستی از خویش بپرسد که آیا او خود را داناتر از قرآن و سنّت می‌داند؟ یا، آیا منابع بهتری از قرآن و سنّت، از لحاظِ هدایتگری و بیان حقایق، می‌شناسد؟ وقتی در قرآن و سنّت، جز تصدیق، تأیید و بزرگداشت، ذکر دیگری از”تورات، انجیل و آن چه از سوی پروردگار بر اهل کتاب نازل شده است”و”در نزدِ آنان موجود است.”( التَّوْرَاهَ وَالإِنجِیلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیهِم مِّن رَّبِّهِمْ؛ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنْجِیلِ ) به میان نیامده، او چگونه به خود جرأت می‌دهد تا به این متون به چشم متونی خلل پذیرفته، یا به کل مجعول و بی‌اعتبار، بنگرد؟!

آیا در ابتدای مسیحیّت انجیل دیگری در کار بوده و چهار متن انجیلِ کانُن عهدِ جدید تا پیش از شورای نیقیّه ( ۳۲۵ م ) فاقد رسمیّت بودند؟

مسئله‌ای که در اینجا باید به آن پرداخته شود آن است که آیا ممکن است موردِ نظر قرآن از”الانجیل،”متن یا متونی غیر از متون کانُن عهدِ جدید باشد که به شکلی نزدِ جماعتی از مسیحیان موجود بوده‌، امّا اکنون دیگر اثری از آن باقی نمانده است؟ برای بررسی این مسئله، باید توجّه داشت که در قرآن، مسیحیان هیچگاه به شکلی موردِ خطاب قرار نگرفته‌اند که گمان شود که منظور دسته خاصی از آنان است، بلکه قرآن آنان را عموماً با یک زبان و یک بیان موردِ خطاب قرار داده است. در نتیجه، وقتی قرآن صحبت از”الانجیل”می‌کند، و آن را نزدِ مسیحیان موجود می‌داند، منطقاً بایستی موردِ نظرش آن چه باشد که نزدِ بخش اعظم و اصلی آنان، و به طور کلی در مسیحیّتِ ارتودکس، به عنوان منبعی معتبر و الهی، به رسمیّت شناخته شده باشد.

آن طور که از شواهد تاریخی برمی‌آید، از اواخرِ قرن نخستین میلادی تا کنون، چهار متن انجیل کانُن عهد جدید، و ۱۳ رساله پولس رسول، همواره به عنوان متونی معتبر و الهامی در کلیسا به رسمیّت شناخته شده بودند. نه تنها کوچک‌ترین شاهدی مبنی بر این که مسیحیان، در ابتدا ( یا در عصر به خصوصی )، انجیلی، جز آن چه امروز در کتابِ مقدّس مسیحیان یافت می‌شود، در دست داشته‌اند، موجود نیست، بلکه شواهد موجود به روشنی گواهی می‌دهند که آن چه امروز در دست است همان است که توسّط رسولان مسیح به کلیسا عرضه گردیده است. تمام گواهیهای نخستین که به طور مشخص به متون کانُنی اشاره داشته‌اند، چهار انجیل را به رسمیّت می‌شناسند و چیز دیگری در کنارشان قرار نمی‌دهند.

در حدود سال ۱۱۵ میلادی، ایگناتیوس، اسقفِ انطاکیه، از”انجیل”به عنوان متونی معتبر یاد می‌کند. جاستین شهید در نوشته‌هایش ( ۱۴۵ م ) از چهار انجیل کانُن به عنوان مجموعه‌ای مشهور و تماماً صحیح و معتبر نام می‌برد. ایرنئوس، اسقفِ لیون ( ۱۸۰ م ) که شاگرد پولیکارپ ( از شاگردان یوحنّای رسول ) بود، از چهار، و تنها چهار، انجیل کانُن، به عنوان”ارکان”کلیسا نام می‌برد. این گواهیها نشان می‌دهند که اعتبار و شهرتِ متون انجیل دستِ کم از پایان قرن نخستین میلادی و آغاز قرن دوّم در میان مسیحیان فراگیر و رسمی بوده است. همچنین کانُن مُراتوری ( ۱۷۰م )، به علاوه پشیتا و سایر ترجمه‌های آشوری ( Syriac )، و نسخه‌های گوناگون قبطی از عهدِ جدید، نیز شواهد یکسانی به نفع اعتبار انجیل کانُنی ارایه می‌دهند. گواهِ دیگر یک هارمونی‌ انجیل‌های کاننی است به نام دیاتسارُن ( ۱۷۰ م ) که تتیان، شاگردِ جاستین قدّیس، آن را به نگارش درآورده است.

این که تتیان برای نگارش هارمونی‌اش تنها از متون کانُنی به عنوان منبع استفاده نموده و آنها را به چشم منابعی با بیشترین اهمیّت نگریسته است، نشان می‌دهد که او در این امر با استادش، جاستین ( ۱۰۰ – ۱۶۵ م )، هم عقیده بوده است. در واقع، جاستین در رسالاتش به روشنی به متون چهار انجیل، تحتِ عنوان”نوشته‌های رسولان( Memoirs of the Apostles ) اشاره می‌کند و اظهار می‌دارد که این متون، در کلیسا، مانندِ “نوشته‌های انبیا،”قرائت می‌شوند. ( I. Apol. Ixvii 3 – ۵ ) این که این متون به این زودی دارای چنین اعتبار و جایگاهی در کلیسا بوده‌اند، بدون شک نشان می‌دهد که شهرت و رواج این متون در میان مسیحیان به دهه‌های پیش از این زمان می‌رسد. کلمنت ( وفات ۲۱۷ ) و ترتولیان ( وفات ۲۳۵ م ) نیز مکرّراً از متون انجیل نقل قول نموده و آنها را تفسیر کرده‌اند. ایوسبیوس ( وفات ۳۲۰ م ) نیز از متون انجیل به عنوان”چهارگانه مقدّس”( Holy Quaternion ) یاد می‌کند و آنها را در دسته‌بندی‌اش، در میان متونی که اعتبار آنها مسلّم است، قرار می‌دهد.

همین ویژگی برای ۱۳ رساله پولس رسول نیز صادق می‌باشد. در دانش‌نامه The Catholic Encyclopedia، ذیل مدخل New Testament Canon، دراین باره چنین می‌یابیم:”آن طور که از شواهد و اسناد برمی‌آید، از همان دورانی که به آخرین رسولان مسیح می‌رسد، دو مجموعه‌ از متونِ عهدِ جدید، که هسته مستحکم و بخشِ پایه‌ای شکل نهائی کانُن را تشکیل می‌دهند، در کلیسا پذیرفته شده بودند: انجیل‌های چهار گانه‌ای که امروزه نیز در اختیار کلیسا هستند، و سیزده رساله پولس رسول – بخشِ انجیلی ( Evangelium )، و بخش رسولی ( Apostolicum ) …

شهادتهای پدران کلیسا ما را قدم به قدم به سوی انجیل چهارگانه الهی و خلل ناپذیری که در سالهای پایانی دوره رسولان مسیح موجود بوده است، راهنمایی می‌کنند.

می‌بینیم که اعتبار و شهرتِ متونی که امروز در کانُن عهدِ جدید می‌یابیم، به ویژه متون چهار انجیل، دست کم از اواخر قرن نخستین میلادی، در میان مسیحیان، چنان پذیرفته شده و مسلّم بوده که امکان نداشت تا در شوراهایی چون شورای اوّل نیقیّه ( ۳۲۵ م )، متنی غیر از آنها، یا متن دیگری در کنار آنها، به تصویب اعضاء شورا برسد. در واقع، قابل تصوّر نیست که مسیحیان ارتودکس، در کل، متن یا متون دیگری را، رسماً و به طور همه جانبه، در کنار یا به جای متون کانُن عهدِ جدید، پذیرفته باشند.

واژه”انجیل”( Euangelion ) در اصل به معنی خبر خوش است و نزدِ مسیحیان به خبر خوش آمدن مسیح و نجاتی که به واسطه او برای انسانها آماده شده است، اطلاق می‌شود. ( مرقس ۱ : ۱۴ – ۱۵؛ اوّل قرنتیان ۱۵ : ۱ – ۹ ) مسیحیان ظاهراً از همان ابتدا، مجموعه متون کانُن عهدِ جدید، و به طور اخص هر کدام از چهار بیوگرافی مسیح در این کانن، را نیز”انجیل”می‌نامیدند. بدون شک اگر آن طور که قرآن ادّعا نموده است،”الإِنجِیل،”به طور مکتوب، ( به ویژه در قرن هفتم میلادی ) نزد مسیحیان بوده باشد، معقول نیست که آن را کتابِ دیگری، جز کانُن عهدِ جدید، بدانیم.

آیت‌الله محمّد هادی معرفت، در همان کتابِ مصونیّت قرآن از تحریف، در این رابطه چنین می‌نویسد:”از این مسئله نباید غفلت بورزیم که قرآن با آنان ( اهل کتاب ) در نامگذارى این کتابها ( کتابِ مقدّس ) – به تورات و انجیل – همراهى کرده است.”( منبع )

امّا در اینجا پرسشی باقی می‌ماند، و آن این است که نسخه‌هایی که امروز از این متون در دست هستند تا چه اندازه دارای خلوص می‌باشند؟ آیا می‌توان اطمینان داشت که متون کانُن عهدِ جدید به مروز زمان توسّط نسخه برداران تغییری نکرده‌اند؟ آیا متون کانُن عهد جدید که امروز در کتابِ مقدّس مسیحیّت یافت می‌شوند، متنشان با نسخه‌هایی که در زمان صدر اسلام ( در قرن هفتم میلادی ) دست مسیحیان ارتودکس بوده، مطابقت می‌کند؟

در پاسخ به این پرسشها، ابتدا باید متذکّر شد که ما دو نسخه از متون کانُن عهد جدید در دست داریم که قدمت آنها به حدودِ ۳ قرن پیش از اسلام بازمی‌گردد؛ Codex Vaticanus و Codex Sinaiticus؛ تا سال ۱۹۶۸، پیرامون ۵۳۵۸ نسخه و تکه نسخه یونانی از عهد جدید توسّط متخصّصان جمع‌آوری و فهرست شده‌اند. در کنار اینها، ما ترجمه‌هایی از عهد جدید، به زبانهای لاتین، آشوری و قبطی، در دست داریم که تاریخ نگارششان نسبتاً زود هنگام هستند. همچنین ترجمه‌های ثانوی‌ای نیز به زبانهای ارمنی و گاتیک، و بسیاری دیگر از ترجمه‌ها، در دست داریم که اندکی متأخّرترند. اهمیّت این ترجمه‌ها چنانند که اگر امروز تمام نسخ اصلی را نداشتیم، می‌توانستیم عهد جدید را براساس این ترجمه‌های کهن دوباره تولید نماییم. علاوه بر اینها، بیش از ۸۶۰۰۰ نقل‌قول از عهد جدید در آثار پدران کلیسا موجود است. همچنین، نقول قولهای فراوانی هم در هزاران مناجات نامه‌های کلیسا وجود دارند. آن چه قابل ملاحظه است آن است که متخصّصان کتابِ مقدّس می‌توانند تنها با استفاده از آثاری که در طی ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پس از مسیح نگاشته شده‌اند، کل عهدِ جدید، به استثنای تنها ۱۱ آیه از آن، را دوباره سازی کنند. براساس علم ِ Textual Criticism، خلوص متن متون عهد جدید را می‌توان بیش از ۹۹٪ تخمین زد.

 

اختلافاتِ بنیادین محتویاتِ کتاب ِمقدّس با قرآن:

 

همان طور که در بخش نخستِ این نوشته نشان داده شد، نه تنها در قرآن مطلبى نیست که دلالت کند بر وقوع تحریف اصطلاحى در تورات و انجیل، بلکه هر کجا در این کتاب اشاره‌ای به تورات، انجیل و آن چه از جانبِ پروردگار بر اهل کتاب نازل شده وجود دارد، صریحاً دربردارنده تصدیق، بزرگداشت و تأییدِ اعتبارِ الهی این متون، می‌باشد. همچنین قرآن به آن چه که به عیسی مسیح داده شده و آن چه که تحتِ این عنوان نزد مسیحیان موجود است، به هر دوی اینها، همواره به یک شکل، و تحتِ عنوانِ”الإِنجِیل،”اشاره نموده است. این مسائل به روشنی و استحکام نشان می‌دهند که طبق قرآن، آن چه به عنوان”الإِنجِیل”نزد مسیحیان موجود است، دربردارنده و تفصیلِ انجیلی است که عیسی مسیح با خود آورد؛ انجیلی که به ظاهر مورد تأیید و تصدیق قرآن می‌باشد.

از طرفی این نیز نشان داده شد که همه شواهدِ موجود گواهی می‌دهند بر این که دست ِکم از اواخر قرن اوّل میلادی تا امروز، “الإِنجِیل”مکتوب نزدِ مسیحیان، کانُن عهد جدید ( یا بخش اعظم آن ) بوده است. پس تنها نتیجه معقولی که حاصل می‌گردد آن است که آن چه در قرآن ( حالا خواسته یا ناخواسته )، به عنوان”الإِنجِیل”مورد تأیید و تصدیق قرار گرفته بایستی کانُن عهدِ جدیدِ کتابِ مقدّس مسیحیّتِ ارتودکس باشد.

البتّه اسلام گرایان به هیچ عنوان حاضر نیستند که چنین نتیجه‌گیری معقولی را بپذیرند. ظاهراً، عمده‌ترین اعتراضی که توسّطِ این افراد مطرح می‌شود آن است که محتویات عهدِ جدید با قرآن تناقض دارند و ناسازگارند. به عنوان مثال قرآن ادّعا کرده است که بشارت به نام ( و نشان ) محمّد بن عبدالله در”الإِنجِیل”که نزد مسیحیان است، به عنوان نام ( و نشان ) خاتم پیامبران، به صورتِ مکتوب وجود دارد. ( الاعراف ۱۵۷ ) با این وجود، چنین بشارتی در عهدِ جدید یافت نمی‌گردد. بر پایه چنین مسائلی، این افراد نتیجه می‌گیرند که”الإِنجِیل”موردِ اشاره قرآن نمی‌تواند عهدِ جدیدِ کتابِ مقدّس باشد. امّا، روشن است که این استدلال مغلطه‌آمیز است. ( مغلطه مصادره به مطلوب ) در حقیقت چنین مسائلی تنها نشان می‌دهند که پدید آورنده / آورندگان قرآن آگاهی صحیح و موثّقی از محتویات و ساختار عهد جدید نداشته‌اند، و یا به دلایلی آگاهانه به این متون دروغ بسته‌اند.

البتّه در این باره که در قرآن آگاهانه مطالبِ نادرستی به عهدِ جدید نسبت داده شده‌اند، نمی‌توان با اطمینان اظهار نظر نمود. امّا، در رابطه با این که محمّد و اطرافیان او، و حتّی مسیحیانی که در مجاورت و دسترس این افراد می‌زیسته‌اند، آگاهی موثّق و مستقیمی از محتویاتِ این متون نداشته‌اند، شواهدِ قابل ملاحظه‌ای وجود دارند. محمّد و اطرافیان او، به اعترافِ قرآن،”أُمِّی”بوده‌اند.”أُمِّی”عموماً در قرآن به غیر اهل کتاب و افرادی که دانش موثّق و ارزشمندی از کتابهای آسمانی اهل کتاب ندارند و در این رابطه آموزش ندیده‌اند، اطلاق شده است. ( آل عمران ۲۰ و ۷۵؛ الاعراف ۱۵۷ – ۱۵۸؛ الجمعه ۲؛ همچنین البقره ۷۸ ) آن طور که از شواهدِ موجود در قرآن برمی‌آید، محمّد بن عبدالله به این دلیل”النَّبِی الأُمِّی”نامیده شده که او غیر اهل کتاب بوده است و دانسته‌های او از محتویاتِ کتابِ مقدّس از حدِ شنیده‌هایش از دیگران، فراتر نمی‌رفته است. طبیعتاً، او در این زمینه آموزش صحیحی ندیده بود و دانش موثّق، منسجم و قابل‌اطمینانی از محتویات کتابِ مقدّس نداشت. طبیعتاً، پیروان عربِ او نیز عموماً در این زمینه با وی چندان تفاوتی نداشتند.

جالب است بدانیم که ظاهراً اوضاع و احوال مسیحیان آن دوران عربستان نیز چندان بهتر از”أُمِّیِّین”نبوده است. در دانش نامه The Catholic Encyclopedia، ذیل مدخل Arabia، در این رابطه چنین نوشته شده است:”آن قسمت از سرزمین عربستان که مجاور مرزهای سوریه بود به سرزمین مادر کفر و ارتداد ( Mother of heresies ) مشهور بود. آزادیهای سیاسی و مذهبی‌ای که در میان قبایل عرب در جریان بودند در را برای ورود انواع آموزه‌ها، انحرافات و ارتدادها گشوده گذارده بودند. … همانندِ یهودیان عرب، مسیحیان عربِ در آستانه ظهور محمّد و تا اندکی پس از او نیز، هیچگاه به شکل منظبط، اهمیّت چندانی برای انجام مراسم عبادی و احکام دینیشان قایل نبودند. کلاً، عربهای پیش از اسلام به بی‌تفاوتی نسبت به اعتقادات و احکام مذهبی مشهور بودند. هر دین و مذهبی، تا جایی که برای احساسات و تفکّراتِ آنها محدودیّتی ایجاد نمی‌کرد، در میان اعراب پذیرفته می‌شد. …

… آن چه درباره مسیحیان عرب به نظر عجیب می‌آید آن است که آنها با این که در میان خود کشیش‌ها و راهب‌ها و کلیساهایی داشتند، و حتّی در میانشان عقایدِ خاصی منحرف و موجبِ ارتداد تلقّی می‌گشت، امّا کوچک‌ترین تلاشی در جهتِ ترجمه کتابهای عهد قدیم یا عهد جدید نکردند؛ و یا، اگر هم کرده باشند، چنان بوده که هیچ ذکر یا اثری از آن به ما نرسیده است. مشابهِ همین واقعیّت در موردِ یهودیان یمن نیز صادق است.

می‌بینیم که با در نظر گرفتن شواهدِ موجود، تنها نتیجه معقولی که می‌توان گرفت آن است که با وجودِ این که در قرآن، متون عهدِ جدیدِ کتابِ مقدّس، به روشنی و صراحت تأیید و تصدیق شده‌اند، امّا روشن است که پدید آورنده / آورندگان این کتاب آگاهی درست و مستقیمی از ساختار و محتویاتِ عهد جدید نداشتند، و در این زمینه از آموزش صحیح و کافی برخوردار نبودند. برای همین آن چه از این متون می‌دانستند منحرف و اشتباه و در واقع بیشتر ناشی از شنیده‌هایشان از محیطِ اطراف و آمیخته با پندارها و تفاسیر شخصی و جمعیشان بوده است.

 

همانندی تورات و قرآن، از نظر هدایتگری:

 

برای دریافتن دیدگاهِ قرآن، درباره کیفیّت و اصالتِ توراتی که هم عصر قرآن و نزد اهل کتاب است، اشاراتِ گوناگونی وجود دارند که می‌توان آنها را موردِ بررسی قرار داد. یکی از این اشارات، آیه ۴۹ سوره القصص می‌باشد. این آیه در متن آن، به قرار زیر است:

“و چون از جانب ما حق به سوى آنان آمد، گفتند: چرا او ( محمّد ) را نظیر آن چه به موسى داده بودند، نداده‏اند؟ آیا آن چه پیشتر به موسى داده شده بود، را انکار نکردند؟ گفتند: این دو جادوهایى هستند که از هم دیگر پشتیبانى مى‏کنند؛ و گفتند: ما همه آنها را منکریم‏. بگو: اگر راست مى‏گویید، کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، تا از آن پیروى کنیم‏. امّا اگر پاسخت را ندادند، پس بدان که ایشان از هوی و هوسهایشان پیروى مى‏کنند. و کیست گمراه‏تر از کسى که بدون رهنمود الهى از هواى نفس خویش پیروى کند؟ بی‌گمان خداوند ستمکاران را هدایت نمی‌‏کند.”

روشن است که برگرفته بالا یکی از”آیاتِ تحدّی”در کتابِ قرآن می‌باشد؛ چرا که در آن آمده است:”اگر راست می‌گویید.”( إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ) ( مقایسه شود با آیاتی چون: البقره ۲۳؛ یونس ۳۸؛ الطور ۳۳ – ۳۴؛ هود ۱۳) واژه تحدّی به معنی مبارزه طلبی می‌باشد، و”آیاتِ تحدّی”به آیاتی در قرآن گفته می‌شوند که در آنها، برای اثبات ادّعایی، منکران و دشمنان به یک نوع مبارزه طلبی دعوت شده باشند.

در قرآن، ادّعا شده که آیاتِ موجود در این کتاب، نازل شده از جانبِ الله می‌باشند؛ و قرآن کتابی است که غیر از الله، هیچ کس در پدید آوردن آن نقشی نداشته است. عمده‌ترین دلیلی هم که برای اثبات این ادّعا ارایه می‌شود آن است که”هیچ‌ بشر و مخلوقی نمی‌تواند سوره / سوره‌هایی یا کتابی همانند قرآن بیاورد!”البتّه در قرآن، متعاقباً تحدّی نیز شده که اگر منکران این ادّعاها را قبول ندارند، می‌توانند با تولید کردن یک یا چند سوره یا کتابِ همانند، نادرستی آنها را نشان دهند:”و اگر از آن چه بر بنده خویش فرو فرستاده‏ایم‏، شک دارید، اگر راست مى‌گویید، سوره‏اى همانندِ آن بیاورید و از یاورانتان در برابر خداوند، یارى بخواهید.”( البقره ۲۳ )

البتّه برخلاف انتظار عموم مسلمانان، قرآن تنها خود را به تحدّی نگذاشته، بلکه در آیه ۴۹ سوره القصص، کتاب دیگری را نیز در کنار و دوشادوش خود به تحدّی گذاشته است:”بگو: اگر راست مى‏گویید، کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، تا از آن پیروى کنیم‏.”

شکی نباید داشت که عبارتِ”از این دو”( مِنْهُمَا ) به دو کتاب اشاره نموده است؛ چرا که قرار است منکران”کتابی”بیاورند که”از این دو”راهنماتر باشد. ( منطقاً، کتاب را باید با کتاب مقایسه کرد، نه با چیز دیگری. ) همچنین یکی از این دو کتاب، کتابِ قرآن است. برای یافتن هویّت کتابِ دیگر، البتّه باید به متن آیه رجوع کنیم. با رجوع به آیه ۴۸ در می‌یابیم که این کتابِ دیگر، کتابی جز آن چه که به موسی داده شده است ( مَا أُوتِیَ مُوسَى )، نمی‌تواند باشد. بر این اساس، طبق این آیات، این کتاب نیز همانندِ قرآن، از جانبِ الله به تحدّی گذاشته شده است. بی‌ایمانان و منکران، اگر راست می‌گویند، باید کتابی بیاورند که از این کتاب هدایت‌کننده‌تر باشد.

در واقع، از تحدّی ِ موجود در این دو آیه نتیجه می‌شود که از دیدگاهِ نگارندگان قرآن، هیچ بشری نمی‌تواند کتابی بیاورد که از خود و “آن چه که به موسی داده شده است”هدایت‌کننده‌تر باشد. بر این اساس، این تحدّی منطقاً مستلزم این پیش شرط است که تا هنگامی که این تحدّی دارای اعتبار می‌باشد، محتوای راستین، آن چه که به موسی داده شده است”موجود”و”موردِ استناد پیروان آن”باشد؛ تا هنگام قضاوت و مقایسه هدایتگری آن، با کتابی که بی‌ایمانان قرار است ارایه دهند، بتوانیم هدایتگری مطالب آنها را با هم منصفانه قیاس کنیم. روشن است که اگر ادّعا کنیم که منظور این آیه از تورات، تنها توراتِ زمان موسی است، توراتی که تحریف شده و وجودِ خارجی ندارد، متعاقباً ناچاریم بپذیریم که تحدّی موجود در آیاتِ ۴۸ تا ۴۹ سوره القصص، پیشنهادی است که فاقد تلازم عقلی و منطقی می‌باشد.

می‌بینیم که براساس آن چه تا اینجا ارایه شد، مسلمانان اگر خود را تابع آیاتِ قرآن می‌دانند، به هیچ وجه نمی‌توانند ادّعا کنند که توراتی که نزد اهل‌کتاب موجود است و مسیحیان و یهودیان آن را در بر دارنده محتوای راستین و الهی، آن چه که به موسی داده شده است می‌دانند، نابود و مفقود شده، یا تنها محتوای منحرفِ آن باقی مانده است. به‌ دیگر سخن، طبق این آیات، تا آن هنگامی که تحدّیهای قرآن برقرار می‌باشند، و برای دفاع از اسلام کاربرد دارند، بایستی محتوای راستین، آن چه که به موسی داده شده است ( البتّه، آن چه مد نظر نگارندگان این آیات بوده ) نزد اهل کتاب موجود باشد ( مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنْجِیلِ ) و مورد استناد آنان ( حالا شاید به شیوه‌ای نادرست، همراه با تحریفِ معنایی محتویاتش ) قرار داشته باشد.

 

نظر محمّد درباره اصالتِ تورات موجود نزد یهودیان:

 

در یکی از احادیثِ صحیح و معتبر از سنن ابو داوود، چنین می‌خوانیم که محمّد با این که سوادِ خواندن توراتِ زمان خود را نداشته و برای مطّلع شدن از محتویاتِ آن،‌ ‌ناچار بوده تا به شنیدن قرائتها و ترجمه‌های یهودیان قناعت کند، با این وجود، برای آن احترامی قایل بوده که تنها شایسته کتابی الهی، مقدّس و اصیل می‌باشد.

عبدالله ابن عمر روایت کرده است:”گروهی از یهودیان نزدِ رسول الله (ص) آمدند و او را به کوفه دعوت نمودند. پس او آنان را در مدرسه‌شان ملاقات نمود.

آنها گفتند: ‌ای ابوالقاسم! یکی از مردان ما با زنی زنا کرده است. تو در این باره قضاوت نما. آنها برای رسول الله (ص) بالشی آوردند که بر آن نشست و گفت: تورات را بیاورید. آوردند. پس او بالش را از زیر خودش برداشت و تورات را بر آن قرار داد، و گفت:‌ من به تو و کسی که تو را نازل نمود، باور دارم. او سپس گفت: یکی از درس آموختگان خود را بیاورید. مردِ جوانی آورده شد‌ و حکم سنگسار را قرائت نمود.”( سنن ابو داوود، کتابِ ۳۸، شماره ۴۴۳۴ )

می‌بینیم که در این حدیث که از جمله‌ احادیثِ صحیح و معتبر به شمار می‌آید، محمّد الگویی را پیش روی پیروانش قرار داده تا بدانند که چه اصالت و قداستی را باید برای توراتی که نزدِ یهودیان است قایل باشند. همچنین شکی نباید داشت که اگر محمّد در اصالت و الهی بودن توراتی که یهودیان پیشِ رویش گذاردند، شک می‌داشت، هیچگاه چنین آن را محترم نمی‌شمرد و با اشاره به آن، نمی‌گفت:”من به تو و کسی که تو را نازل نمود، باور دارم.”

 

زیرنویس:

 

اعتراض شده است که: اصولاً این دو آیه‌ ( القصص ۴۸ – ۴۹ ) خطاب به کفّار است. خطاب به یهودی‌ها یا مسیحی‌ها نیست. خطاب به کفّار است که در واقع نه تورات را قبول دارند و نه قرآن را. اصلاً خدا را قبول ندارند. این آیه در مقام بیان تحریف شدن یا نشدن تورات نیست. آیه در مقام بیان چیز دیگر است. یک طرف، کتابی است که از جانب خدا نازل شده. یک طرف، کفّار هستند که اعتقادی به خدا و تورات و قرآن ندارند. قرار نبوده با مطالعه تمام قرآن و تمام تورات، ببینند کتابی هدایت کننده‌تر از آن دو هست یا نه؛ زیرا در زمان نزول این آیه، قرآن هنوز تمام نشده بوده. وقتی تمام قرآن ( قرآن یعنی تمام قرآن ) در آن لحظه نبوده، چرا باید بگوییم تمام تورات بوده؟ این آیه در مقام بیان تحریف شدن یا نشدن تورات نیست.

در پاسخ باید گفت که: بله، این آیه در مقام بیان تحریف شده بودن یا نبودن تورات نیست، بلکه تحریف نشده بودن متونی که به عنوان “آن چه که به موسی داده شد”موجود بوده‌اند، در آن پیش فرض گرفته شده است. ( تورات و قرآن در این دو آیه، در کنار هم و دوشادوش یک دیگر، در امر هدایتگری و حقانیّت آموزه‌هایشان، به تحدّی گذاشته‌ شده‌اند. )

همچنین اگر این سخن معترض را که گفته است: وقتی تمام قرآن ( قرآن یعنی تمام قرآن ) در آن لحظه نبوده، چرا باید بگوییم تمام تورات بوده؟ قبول کنیم، باید این را نیز بپذیریم که قرآن هیچگاه”تمام قرآن”را معجزه‌ای از جانبِ الله ندانسته است، و هیچگاه”تمام قرآن”را به تحدّی نگذاشته است؛ چرا که در زمان نزول هیچ یک از آیاتِ تحدّی ( که بیشتر مکّی نیز هستند )، تمام قرآن اصلاً وجود خارجی نداشت. به عنوان نمونه، به آیه زیر دقّت کنید.

“و نشاید که این قرآن برساخته ( و ) از سوى کسى غیر از خداوند باشد؛ بلکه هم خوان با چیزى است که پیشاپیش آن است و روشنگر آن کتاب است‏، که در آن تردیدى نیست‏، ( و ) از پروردگار جهانیان است‏.”( یونس ۳۸ )

باید پرسید آیا مگر منظور از”این قرآن”در این آیه، تمام قرآن نیست؟ امّا، مگر در زمان نزول این آیه،”تمام قرآن”وجود داشته است؟!

به عنوان مثال، این حدیث از جمله احادیثی است که در ویرایش خلاصه شده / اصلاح شده تفسیر ابن‌کثیر که تنها حاوی احادیثِ معتبر است، پذیرفته شده‌اند. ( منبع )

در مقدّمه ویرایش خلاصه شده / اصلاح شده تفسیر ابن‌کثیر در معرّفی این اثر چنین می‌خوانیم:”ابن‌کثیر ( در تفسیرش ) برخی از احادیثِ ضعیف و اسرائیلیان را نیز گردآوری نموده است. برخی مطالبِ ‌تکراری نیز در این تفسیر نگاشته شده‌اند.

از آنجا که از قوانین مؤسسه دارالسلام آن است که تنها آثاری را چاپ نماید که براساس قرآن و احادیث معتبر باشند، از تیمی از طیفهای گوناگون محقّقین و اسلام پژوهان برای ویرایش این اثر استفاده کردیم. … و نهایتِ تلاش صورت گرفته است تا هیچ کدام از احادیثِ ضعیف در این اثر وجود نداشته باشند.”( منبع )

در نوشته پیشین با بررسی‌ای که از آیاتِ ۴۸ تا ۴۹ سوره القصص ارایه شد، نشان دادیم که در این برگرفته، توراتِ هم عصر قرآن، از نظر هدایتگری، چنان توصیف شده که”بشر از آوردن کتابی برتر از آن عاجز می‌باشد.”در این نوشته، تلاش داریم تا، برای روشن‌تر شدن مطلب، مطالبی از تفاسیر المیزان و نمونه در این رابطه را ارایه نموده، و به نقد و بررسی آنها بپردازیم.

 

آیاتِ ۴۸ تا ۵۰ سوره القصص، طبق ترجمه بهاءالدّین خرّمشاهی، چنین‌اند:

 

“و چون از جانب ما حق به سوى آنان آمد، گفتند: چرا او ( محمّد ) را نظیر آن چه به موسى داده بودند، نداده‌‏اند؟ آیا آن چه پیشتر به موسى داده شده بود، انکار نکردند؟ گفتند: این دو ( تورات و قرآن ‏) جادوهایى هستند که از هم دیگر پشتیبانى مى‏کنند؛ و گفتند: ما همه آنها را منکریم‏. بگو: اگر راست مى‏گویید، کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، تا از آن پیروى کنیم‏. امّا اگر پاسخت را ندادند، پس بدان که ایشان از هوی و هوسهایشان پیروى مى‏کنند. و کیست گمراه‏تر از کسى که بدون رهنمود الهى از هواى نفس خویش پیروى کند؟ بی‌گمان خداوند ستمکاران را هدایت نمى‏‌کند.”

همان طور که از این برگرفته، آشکارا برمی‌آید، قرآن منکران را به مبارزه طلبیده تا اگر می‌توانند کتابی ارایه دهند تا از نظر هدایتگری، برتر از خود و کتابِ موسی باشد. حال اگر ادّعا شود که منظور در واقع توراتِ اصلی است و این تورات قرنها پیش از اسلام از بین رفته، متعاقباً باید پرسید که پس چگونه ممکن است کتابی که منکران قرار است ارایه دهند را بتوان با یک کتابِ مفقود و معدوم قیاس نمود؟! آیا غیر از این است که در صورتِ مفقود بودن توراتِ موردِ نظر در این آیه، این مبارزه طلبی به طرز فاحشی غیر عقلانی به نظر می‌آید؟!

آن چه نیز که در این برگرفته از قرآن به نظر نگارنده این نوشته جالبِ توجّه می‌آید، آن است که در این آیات، منکرانِ هدایتگری توراتِ هم عصر قرآن، به سختی موردِ ملامت و تحقیر واقع شده‌اند، و در وصفِ آنان چنین آمده است:”کیست گمراه‏تر از کسى که بدون رهنمودِ الهى از هواى نفس خویش پیروى کند؟ بی‌گمان خداوند ستمکاران را هدایت نمی‌‏کند.

 

تفسیر آیت‌الله مکارم شیرازی از این آیات:

 

آیت‌الله مکارم شیرازی، در تفسیر نمونه، این آیات را چنین تفسیر نموده‌اند:

و از سوى دیگر، نه به گفته‌ها و گواهى تورات درباره علایم پیامبر اعتنا مى‌کردند، و نه به قرآن مجید و آیات پرعظمتش، لذا قرآن روى سخن را به پیامبر کرده، مى‌گوید: بگو، اگر شما راست مى‌گویید که این دو کتاب از سوى خدا نیست، کتابى روشن‌تر و هدایت بخش‌تر از آنها از سوى خدا بیاورید تا من از آن پیروى کنم. ( قل فاتوا بکتاب من عندالله هو اهدى منهما اتبعه ان کنتم صادقین )

و به تعبیر دیگر، آنها دنبال کتاب هدایت مى‌گردند و دنبال معجزات! چه معجزه‌اى بالاتر از قرآن و چه کتابِ هدایتى بهتر از آن؟! اگر چیزى در دست پیامبر اسلام جز این قرآن نبود، ( بازهم ) براى اثبات حقانیّت دعوتش کفایت مى‌کرد. ولى آنها حق طلب نیستند، بلکه مشتى بهانه جویانند.

سپس اضافه مى‌کند: اگر این پیشنهاد تو را نپذیرفتند، بدان آنها از هوسهاى خود پیروى مى‌کنند. ( فان لم یستجیبوا لک فاعلم انما یتبعون اهوائهم ) زیرا، انسانى که هواپرست نباشد، در برابر یک چنین پیشنهاد منطقى تسلیم مى‌شود، امّا آنها در هیچ صراطى مستقیم نیستند و هر پیشنهادى را به بهانه‌اى رد مى‌کنند. ( تفسیر نمونه، جلدِ ۱۶، صفحه ۱۰۴ – ۱۰۵ )

ظاهراً جنابِ آیت‌الله آیه ۴۹:”اگر راست مى‏گویید، کتابى از سوى خداوند بیاورید که از این دو راهنماتر باشد، …”را چنین تعبیر نموده‌اند،”آنها دنبال کتاب هدایت مى‌گردند و دنبال معجزات! چه معجزه‌اى بالاتر از قرآن و چه کتابِ هدایتى بهتر از آن؟! …”می‌بینیم که اصلاً انگار نه ‌انگار که در این آیه از”دو کتابِ هدایت”صحبت شده است، و قرآن تنها یکی از آن دو است! ( کتابی که ) از این دو ( تورات و قرآن ) راهنماتر باشد!

در واقع، آن چه که جنابِ آیت‌الله ظاهراً از پرداختن به آن اجتناب نموده، آن است که محمّد در اینجا تورات را، به عنوان منبعی خلل ناپذیر و الهی، پشتیبانی خدشه ناپذیر بر درستی ادّعای نبوّتش دانسته است؛ منبعی که هیچ انسانی نمی‌تواند برتر از آن را جایگزینش نماید. در واقع، استدلال این برگرفته آن است که وقتی چنین کتابِ هدایتگرِ خلل ناپذیری، قرآن را تصدیق و تأیید می‌کند، الهی بودن رسالتِ ادّعایی محمّد نیز به شکل مستحکمی قابل‌اثبات است.

( البتّه، ظاهراً پذیرفتن چنین معنایی، آن‌هم از آیاتِ قرآن، برای جنابِ آیت‌الله بسیار دشوار و زورآور است که صد البتّه انتظاری زیادی نیز در این باره نباید از امثال ایشان داشت. )

 

تفسیر علاّمه طباطبایی از این آیات:

 

علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان، این آیات را چنین تفسیر نموده است:

این جمله ( آیه ۴۹ ) تفریع بر سحر بودن قرآن و تورات است، و این تفریع و نتیجه‌گیرى وقتى درست است که وجود یک کتاب از خدا در میان بشر واجب باشد، تا هادى آنان باشد، و بر بشر هم واجب باشد که آن کتاب را پیروى کنند. در این صورت است که اگر به زعم کفّار، تورات و قرآن سحر باشند، باید کتاب دیگرى باشد که حقاً کتاب خدا باشد، و همین طور هم هست، همچنان که ( در ) آیه”و لولا ان تصیبهم مصیبه …”مى‌فرماید:”مردم این حق را بر خدا دارند که کتابى بر ایشان نازل کند، و رسولى به سویشان گسیل دارد،”و چون چنین است، و نیز چون مردم قرآن و تورات را سحر خواندند، لذا به رسول خود دستور مى‌دهد به ایشان بگوید:”پس، شما کتابى غیر از این دو بیاورید که از این دو هادى‌تر و راهنماتر باشد، تا این که من آن را پیروى کنم.”

از سوى دیگر، اگر این دو کتاب سحر باشند ( Sec )، پس باطل و گمراه کننده‌اند ( Sec )، دیگر هدایتى در آنها نیست تا بگوییم کتابى بیاورند که از آن دو هادى‌تر باشد. … بنابراین جاى این سؤال هست که چرا در آیه مورد بحث فرمود:”هو اهدى منهما؟”با این که بر فرض سحر بودن تورات و قرآن، دیگر چیزى از صفت هدایت در آنها نیست تا کتابى که کفّار بیاورند هادى‌تر از آن دو باشد.

جواب این سؤال این است که آیه در مقام محاجه است؛ ادّعا مى‌کند که تورات نازل بر موسى و قرآن هادى هستند، و هادى‌تر از آن دو وجود ندارد. اگر خصم این را قبول ندارد، خودش کتابى بیاورد که هدایتِ آن بیشتر از هدایت این دو باشد، و واقع را بهتر بیان کند.

این را هم باید دانست که اگر در آیه مورد بحث اعتراف شده است به این که تورات کتابِ هدایت است، منظور توراتِ زمان موسى است، زیرا خود قرآن کریم تورات موجود در این اعصار را تحریف شده و خلل پذیرفته مى‌داند، و هر جا در قرآن کریم تورات، به عنوان کتابِ خدا و کتابِ هدایت ذکر شده، منظور آن تورات است نه این.

از این هم که بگذریم، کتاب خدا که مورد بحث در این آیه است مجموع قرآن و تورات است، و در نتیجه مراد از تورات، تورات از دیدگاه قرآن است؛ توراتى که قرآن تحریفها و خللهاى آن را اصلاح کرده است. چنین توراتى که به وسیله قرآن خللهایش اصلاح شده، همان توراتِ نازل بر موسى و کتابِ هدایت خواهد بود. و معنى این که فرمود:”ان کنتم صادقین”این است که”اگر در دعوى خود یعنى سحر بودن قرآن و تورات راست مى‌گویند.”( ترجمه تفسیر المیزان، جلدِ ۴، صفحه ۷۴ تا ۷۵ )

به کوتاه سخن، علاّمه طباطبایی معنی آیه ۴۹ را چنین توضیح داده است:”این آیه ادّعا مى‌کند که تورات نازل بر موسى و قرآن هادى هستند، و هادى‌تر از آن دو وجود ندارد. اگر خصم این را قبول ندارد، خودش کتابى بیاورد که هدایتِ آن بیشتر از هدایت این دو باشد، و واقع را بهتر بیان کند.”امّا ایشان در ادامه افزوده‌اند:”این را هم باید دانست که اگر در آیه مورد بحث اعتراف شده است به این که تورات کتاب هدایت است، منظور ( تنها ) توراتِ زمان موسى است، …”به دیگر سخن، به باور علاّمه طباطبایی، توراتِ موردِ نظر این آیه توراتی است که دستِ کم از زمان نزول آیه ۴۹ تا کنون وجودِ خارجی نداشته و به‌کل مفقود شده است. امّا ایشان به ما توضیح نمی‌دهند که چگونه می‌توان کتابی که منکران قرار است ارایه دهند را با یک کتابِ مفقود و معدوم قیاس نمود! آیا غیر از این است که در صورتِ مفقود بودن توراتِ موردِ نظرِ این آیه، تحدّیِ موجود در آن، پیشنهادی به کل، غیر عقلانی و غیر منطقی می‌باشد؟!

ایشان همچنین نوشته‌اند:”از این هم که بگذریم، کتاب خدا که مورد بحث در این آیه است مجموع قرآن و تورات است، و در نتیجه مراد از تورات، تورات از دیدگاه قرآن است؛ … چنین توراتى که به وسیله قرآن خللهایش اصلاح شده، همان توراتِ نازل بر موسى و کتابِ هدایت خواهد بود.”امّا ایشان توضیح نمی‌دهند که از کجای این آیه چنین نتیجه‌گیری‌ای را کرده‌اند و صرفاً ادّعا می‌کنند. اتفاقاً اگر به سیاق این آیه رجوع شود، خلافِ سخن ایشان به دست می‌آید.

تحدّیِ این آیه خطابش متوجّهِ منکرانِ قرآن و تورات است. بر این اساس، چطور می‌توان انتظار داشت که این منکران با رجوع به تورات، آن را از دیدگاه قرآن موردِ بررسی قرار دهند؟! در ثانی، از سیاق آیه روشن است که قرآن از تورات به عنوان پشتیبانِ خویش یاد می‌کند، و اگر خلل ناپذیر بودنِ برتری این کتاب را به رخِ منکران می‌کشد، به این دلیل است که بدانند که قرآن از چه پشتیبانِ حق مدار و قدرتمندی بهرهمند است.

علاّمه خود راجع به سیاق این آیه چنین می‌نویسد:”سیاق این آیات شهادت مى‌دهد بر این که مشرکین از قوم رسول خدا به بعضى از اهل کتاب مراجعه نموده، درباره آن جناب از ایشان نظریّه خواسته‌اند، و بعضى از آیات قرآن را هم که تورات را تصدیق کرده بر آنان عرضه کرده‌اند. اهل کتاب پاسخ داده‌اند که: آرى ما آن چه در قرآن در این باره آمده، تصدیق داریم؛ و به آن چه از معارف حقه که قرآن متضمّن آن است، ایمان داریم؛ و اصولاً آورنده قرآن را قبل از آن که مبعوث شود مى‌شناختیم. همچنان که در آیه ۵۳ از همین آیات فرموده: و اذا یتلى علیهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا انا کنا من قبله مسلمین

و مشرکین از این پاسخ اهل‌کتاب ناراحت شده، به مشاجره و درشتگویى با آنان پرداختند، و گفته‌اند که: این قرآن سحر و تورات شما هم مثل آن سحر است؛ سحران تظاهراً ( هر دو سحرند که یک دیگر را کمک مى‌کنند. )؛ و انا بکل کافرون ( و ما به هر دو کافریم. ) در نتیجه، اهل کتاب از مشرکین اعراض نموده، و گفته‌اند: سلام علیکم لا نبتغى الجاهلین”( ترجمه تفسیر المیزان، جلدِ ۱۶، صفحه ۶۸ )

می‌بینیم که سیاقِ آیات، بیشتر به”قرآن از دیدگاهِ تورات”و تأیید شدن قرآن توسّطِ تورات، پرداخته است. به هیچ عنوان، آن چه که علاّمه طباطبایی ادّعا نموده‌اند ( مراد از تورات، تورات از دیدگاه قرآن است. ) از این برگرفته نتیجه نمی‌شود.

دانلود کتاب ادعای تحریف کلام
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد