کتاب پرسش و پاسخ درباره روح القدس برادر برانهام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب پرسش و پاسخ درباره روح القدس ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب پرسش و پاسخ درباره روح القدس

 

۱- دیشب همه ما پر شدیم و من اخبار خوبی را در مورد کسانی که روح‌القدس را یافته‌اند دریافت کرده‌ام و از این بابت خوشحال هستم.

۲- خوشحالیم که امشب برادر”گراهام”با ما است، یکی از دوستان ما در خیمه، شبان کلیسای تقدّس در یوتیک( Utica ) . و برادر جکسون که دیشب اینجا بود و به گمانم یک نفر گفت که امشب هم اینجا است، بله برادر جکسون را می‌بینم که اینجا در بین جمعیّت است، و برادر”رادِل.” آیا برادر رادِل امشب اینجا است؟ او نیز یکی دیگر از دوستان ما در”۶۲″است. خوشحالیم که آنها اینجا هستند و با تمام … اوه، برادر”پَت”و سایر برادران که در بین حضّار هستند، از این که امشب همه شما اینجا هستید خوشحالیم.

۳- به این فکر می‌کردم که امشب یکی از این واعظین خوب را برای موعظه به اینجا دعوت کنم چون به خاطر اوقات عظیمی که دیشب داشتیم، اندکی صدایم گرفته است.

۴- اکنون همسر من اصلاح کننده من است، می‌دانید برادران؟ می‌دانید از چه صحبت می‌کنم؟ او گفت افرادی که دیشب انتهای سالن نشسته بودند نمی‌توانستند صدای من را به خوبی بشنوند چون من با این میکروفون صحبت می‌کردم. حالا قبل از شروع می‌خواهم یک چیزی را امتحان کنم. می‌خواهم ببینم که کدام یک بهتر است. بسیار خوب. صدای این میکرفون برای کسانی که آن انتها نشسته‌اند بهتر است؟ یا این که، این یکی بهتر است؟ عزیزم، این یکی از مواردی است که چیزی در مخالفت با تو یافته‌ام. حال می‌گویند که آن یکی بهتر است. بسیار خوب اوه خدای من. این یک زن است، یکی از آن زنان خوب، چون مدّت زیادی است که با او ازدواج کرده‌ام، معمولاً او درست می‌گوید.

۵- ما در آن سه شب جلسه‌ای که داشتیم اوقات بسیار خوبی را سپری کردیم، برای من این گونه بود. حالا نوارها، تمام نوارها به استثناء نوار دیشب …؛ دیشب از برادر”گوُد”خواستم تا بیاید و نوار را برای خیمه ضبط کند ولی متوجّه شدم که”بیلی پل”ماشینش را برداشته و رفته است و تا جایی که می‌دانم نوار دیشب ضبط نشد و ما آن را از دست دادیم، دوست داشتم آن را برای کلیسا یا بعضی افراد که می‌پرسند ما به چه ایمان داریم، نگه دارم.

۶- امشب اگر بتوانم به موقع به سؤالات پاسخ دهم قرار است که در”کنفرانس بزرگ”سخنرانی کنم. و فردا صبح یک جلسه شفا خواهیم داشت و می‌خواهیم برای بیماران دعا کنیم. بنابراین نمی‌توانیم بیاییم و بگوییم.”شما بیایید … شما بیایید …”این درست نیست. ولی تعدادی کارت دعا پخش می‌کنیم و از میان تمام آن کارتها، من تعدادی را به روی جایگاه دعوت می‌کنم. بعد اگر روح‌القدس شروع به مکشوف نمودن بنماید آن وقت تمام حضّار را برای جلسه شفا در بر خواهد گرفت. فردا صبح اگر خدا بخواهد قبل از جلسه شفا صحبت خواهم کرد. می‌بینم که همسرم در حال لبخند زدن است. عزیزم، اصلاً نمی‌توانی صدای مرا بشنوی؟ اوه، پس می‌شنوی، خوب، این خوب است. او آن انتها می‌نشیند و اگر نتواند صدای مرا بشنود دست خود را تکان می‌دهد و می‌گوید صدایت را نمی‌شنوم … نمی‌شنوم.

۷- فردا شب، فردا شب یک جلسه بشارتی با تعمید آب خواهیم داشت؛ فردا شب به محض این که موعظه را به پایان برسانیم، پرده‌ها را کنار می‌زنیم تا تعمید آب را اجرا کنیم اگر خدا بخواهد فردا صبح! فردا شب می‌خواهم در مورد موضوع”یک – یک آیت داده شده بود” صحبت کنم.

۸- اگر خدا بخواهد، اگر خدا بخواهد چهارشنبه شب اینجا باشیم و خدا اجازه بدهد می‌خواهم در مورد موضوع”ستاره او را در شرق دیده و برای پرستش او آمده‌ایم”صحبت کنیم. این، این درست قبل از شب کریسمس است.

۹- و بعد بلافاصله بعد از آن تعطیلات کریسمس را خواهم داشت. آنجا زمانی است که ما نامه‌ها را دریافت می‌کنیم. برادر مرسِیر و سایرین معمولاً تمام آنها را دریافت می‌کنند و ما همه آنها را بیرون می‌آوریم و چنان که خدا ما را هدایت کند برای آنها دعا می‌کنیم.

۱۰- انجمن تاجران مسیحی یک جماعت بزرگی دارند که قرار است برای کنفراس در فلوریدا باشند و از آنجا به کینگستون، سپس به هائیتی و به یک تور دیگر در آمریکای جنوبی و بعد بازگشت از سمت مکزیکو خواهد بود.

۱۱- ولی به نظر می‌رسد خدا مرا به سمت نروژ هدایت می‌کند. نمی‌دانم چرا؟ آن کتابچه کوچک به اسم”مردی از جانب خدا”را می‌شناسید؟ این بزرگ‌ترین انتشارات مذهبی در نروژ است. فکرش را بکنید. خدا آنجا چه کرده است. زمانی که من آنجا بودم، به من اجازه نمی‌دادند که بر بیماران دست بگذارم و می‌بینید که خدا می‌تواند چه کاری انجام دهد. جمعیّت چنان زیاد بود که مجبور بودند تعداد زیادی از پلیسها و اسب سوارها را به کار گیرند تا جمعیّت را در خیابانها نظم دهند و من بتوانم به آنجا بروم. و من بر بیماران دست نگذاشتم، پس …؛ بله مطمئنم که … [ برادر برانهام با یک نفر صحبت می‌کند. ] حال فردا صبح …؛ امشب شاید فقط به این پرسش و پاسخها بپردازیم چون سؤالات واقعاً خوبی را دریافت کرده‌ایم. و نمی‌دانیم خداوند تا چه مدّت ما را در این مسیر نگاه می‌دارد. و بعد، فردا صبح، بیلی پل نیز به همراه”جِن”و”لئو”یا یکی از آنها اینجا خواهند بود تا از ساعت ۸ الی ۳۰ : ۸ صبح کارتهای دعا را پخش کنند.

۱۲- حال افراد خارج از شهر، بگذارید یک بار دیگر بگویم که فراموش نکنید. ترجیح می‌دهم که در صورت امکان افراد خارج از شهر را در صف دعا داشته باشیم.

۱۳- بعضی اوقات در کلیسا به جایی می‌رسیم که می‌گویند خوب … ما افراد خارج از شهر را انتخاب می‌کنیم، آنها را به بالای جایگاه می‌آوریم … یک نفر می‌گوید خوب من نمی‌دانستم که او چه مشکلی دارد، شاید چیز اشتباهی را گفته باشند. بعد از افراد داخل شهر دعوت می‌کنید؛ دوباره می‌گویند خوب، ممکن است او را می‌شناختی. بعد آن وقت می‌گویند. گفته‌ام خوب، این هم از کارت دعا. بعد می‌گویند پس آنهایی که کارت دعا ندارند چه؟ همین طور روزها بعد از یک دیگر می‌روند در حالی که …؟ … [ از برادر برانهام خواسته شد تا از میکروفون فاصله بگیرد. ] از میکروفون فاصله بگیرم؟ می‌دانید؟ من همیشه این وسط موعظه می‌کنم، ظاهراً این گونه بهتر است، این گونه بهتر است؟ بهتر است؟ بسیار خوب، به شما می‌گویم که جریان چیست. روابط عمومی ما کمی مشکل دارد و در حال حاضر قصد نداریم آن را اصلاح کنیم، چون می‌خواهیم خیلی زود یک خیمه جدید را بر پا کنیم تا فضای بیشتری داشته باشیم. می‌بینید؟ که بتوانیم به این اطراف برسیم و این فضا را مقداری گسترش بدهیم و فضای بیشتری در اختیار داشته باشیم تا برای برپائی جلساتی که اینجا خواهیم داشت آماده باشیم.

۱۴- یادتان باشد که از ساعت ۰۰ : ۸ تا ۳۰ : ۸ صبح بچّه‌ها اینجا خواهند بود تا کارتهای دعا را پخش کنند. این به همه شانس این را می‌دهد تا در این جلسه حضور داشته باشند. داشتم در مورد این صحبت می‌کردم که آنها کارتها را چگونه توزیع می‌کنند، و چرا ما این کار را انجام می‌دهیم. این برای حفظ نظم است. می‌بینید؟ چطور می‌شود اگر من یک باره بیایم داخل و بگویم، این خانم، این آقا، این زن و … می‌دانید؟ این یک مقدار سخت است. خیلی اوقات این کار را کرده‌ام. اگر صبح جمعیّت زیاد نباشد شاید همین کار را بکنم. خواهم گفت چند نفر از خارج از شهر آمده‌اند که مشکل دارند، سر پا بایستید.

۱۵- برادر”مرسِیر”شما می‌آیید که من را نجات دهید. [ برادر مرسِیر پاسخ می‌دهد. ] اوه، می‌آیید …؛ او برای نجات خویش می‌آید. امروز با دوست دختر تو صحبت کردم بهتر است که با من خوب باشی. بسیار خوب، خوب است. من این روحیه را تحسین می‌کنم. برادر لئو، وقتی چیزی درست نیست، به بهترین نحو تلاش کنیم تا آن را در آن درستی که می‌شناسیم قرار دهیم.

۱۶- پس حالا از افرادی که از خارج از شهر آمده‌اند و مشکل دارند خواهیم خواست تا دست خود را بلند کنند و بعد آنجا می‌ایستیم، بر یک نفر متمرکز می‌شویم تا روح‌القدس تمام جمیّت را در بر بگیرد. چند نفر وقتی این کار انجام شده است اینجا بوده‌اند؟ می‌بینید؟ پس مهم نیست که چگونه است، این فقط …؛

۱۷- می‌خواهم این را به خاطر داشته باشید، تلاش می‌کنم که صبح این را انجام دهم. امّتها، انجیلی که به امّتها سپرده شده انجیل ایمان است و اصلاً از اعمال نیست. می‌بینید؟ همان طور که دیشب گفتم وقتی روح‌القدس در پنطیکاست فرو ریخت، زمانی که به سمت یهودیان رفتند ( اعمال ۵ : ۱۹ ) باید بر آنها دست می‌گذاردند تا روح‌القدس را دریافت کنند و بعد زمانی که به سمت سامریان رفتند باید بر آنان دست می‌گذاردند. ولی وقتی به سمت امّتها آمدند. در خانه کرنیلیوس «چون پطرس این سخنان را بگفت …» هیچ دست گذاری انجام نشد.

۱۸- وقتی آن دختر کوچک مرد، دختر”یایروس”، کاهن گفت: «بیا و بر او دست بگذار و او زنده خواهد شد.» ولی آن سردار رومی، امّتها، او گفت: «لایق آن نیستم تا زیر سقف من آیی، بگو و خواهد شد.» همین است. می‌بینید؟ یا آن زن …؛ البتّه او در اصل یونانی بود، وقتی عیسی به او گفت: «شایسته نیست که خوراک فرزندان را نزد سگان بیندازیم،» او پاسخ داد «امّا سگان هم خرده‌های نان فرزندان را می‌خورند …» عیسی پاسخ داد به خاطر آن چه گفتی شریر دختر تو را ترک نمود. پس چیزهای خوب بگویید. در مورد افراد چیزهای خوب بگویید. در مورد عیسی صحبت کنید و یک چیز راستین بگویید. این راه خلاصی از شیطان است. او هرگز برای آن دختر دعا نکرد، او هرگز یک کلمه هم در مورد این که او شفا یافته است سخن نگفت.

۱۹- او گفت به خاطر آن چه گفتی، آن چه گفتی …؛

۲۰- “هَتی رایت”در آن روز، در آن روز او هیچ درخواستی نداشت و فقط آنجا نشسته بود ولی او فقط حرف درست را زد و این روح‌القدس را خشنود نمود و روح‌القدس به او تکلّم نمود و گفت”هَتی، هر چه می‌خواهی بطلب،”( شفای خواهر فلج او که اینجا نشسته بود، ده هزار دلار برای نگهداری او هزینه شده بود، جوانی به آن بدن که داشت از بین می‌رفت، باز گشت. ) و آن چه می‌خواهی اکنون بطلب، اگر همین الآن بر تو واقع نشود من نبی کاذب هستم. این یک چیزی هست، این طور نیست؟ عیسی گفت: «به این کوه بگویید …» و شما شنیده‌اید که چه اتّفاقی رخ داده است. ما در حال وارد شدن به آن خدمت هستیم.

۲۱- ما در حال بالا رفتن در این مسیر هستیم. به زودی، آمدن خداوند عیسی و باید ایمان ربوده شدن داشته باشیم در یک کلیسایی که در یک لحظه و به طرفه‌العینی تبدیل شده و بالا خواهیم رفت، یا این که اصلاً نخواهیم رفت. ولی نگران نباشید، این آنجا خواهد بود. واقع خواهد شد و زمانی که قوّت این کلیسا بلند می‌شود، برادرانش را خواهد آورد، قوّت این کلیسا بلند می‌شود، برادرانش را خواهد آورد و در آن زمان یک رستاخیز عمومی خواهد بود. ما چشم انتظار آن هستیم.

۲۲- کارتهای دعا را فردا صبح ساعت ۰۰ : ۸ تا ۳۰ : ۸ فراموش نکنید و بعد از آنها خواهم خواست که دست از پخش کارتها بردارند و بروند آن عقب بنشینید ( می‌بینید؟ ) چون به هر حال آنها در این ساعت کارتها را توزیع می‌کنند و ما هر تعداد که بتوانیم را فرا می‌خوانیم. بچّه‌ها کارتها را پخش می‌کنند و اگر شما یک کارت یا تعدادی بیشتر بخواهید … وقتی بیایم من … هر طور که خدا بخواند … و اگر گفت اصلاً این کار را نکن، آن وقت من این کار را خواهم کرد. هر طور که باشد. و من … به هر صورت آن خدمت رو به اتمام است. چیزی بزرگ‌تر در راه است. یادتان باشد این جایی است که هر بار در این جایگاه و پشت این منبر اعلام شده و هرگز هم قاصر نبوده است شما آن خدمت در راه را یادتان هست؟ دیدید که چه کرد؟

۲۳- حال این را ببینید. کلام را بگو و ببین که چه می‌کند. می‌بینید؟ سالها پیش این را به شما گفتم؛ خطاب به اعضای خیمه صحبت می‌کنم. سالها پیش سه یا چهار سال پیش، چیزی داشت تجسّم پیدا می‌کرد، اکنون در حال رخ دادن است. و این اکنون … در حال مجسّم نمودن خویش است. از این بابت شکرگزار هستیم. اوه، چقدر شکرگزار و خشنود هستیم.

۲۴- حال ما چند سؤال خیلی خوب اینجا داریم که به آنها بپردازیم. یک نفر به تمام کتابهای من نگاه کرده است. گفته‌ام یک مرد خردمند تنها به یکی نیاز دارد. ولی من خیلی خردمند و با هوش نیستم و نیاز دارم که به تعدادی از آنها نگاه کنم. خوب این Diaglott است، این کتاب مقدّس و این هم کشف الآیات پس این … می‌خواهیم از خدا بخواهیم که ما را به سمت پاسخ این سؤالات هدایت کند و بر طبق کلام و اراده الهی خویش ما را راهنمایی نماید.

۲۵- اکنون چند لحظه سرهای خودمان را برای دعا خم می‌کنیم.

۲۶- خداوندا از صمیم قلبمان تو را به خاطر کارهایی که در سه شب گذشته برای ما انجام دادی شکر می‌کنیم، دیدن این که خادمین در یک جا جمع هستند و آنجا ایمان خود را بنا می‌کنند و کسانی که پشت تلفنها هستند، قلب ما شاد است و قوم بعد از این که کلام تو را دیده‌اند که به آنها می‌گویند چگونه قدم به قدم به سمت دریافت روح‌القدس پیش بروند و آنها روح‌القدس را یافته‌اند. خداوندا از این بابت بسیار سپاسگزاریم. تو همه چیز را برای ما ساده می‌کنی زیرا ما قومی ساده هستیم و دعای ما این است که بلند کرده خواهد شد. حکمت دنیا نزد خدا حماقت است؛ که خدا رضا بدین داد تا به جهالت موعظه گمشدگان را نجات بخشد.

۲۷- و اکنون خداوندا، سؤالاتی در دست من است که با نهایت خلوص قلب مطرح شده و پاسخ اشتباه به یکی از آن سؤالات باعث می‌شود که آنها در نور اشتباه بیفتند و در مسیری نادرست گام بردارند. پس خداوند خدا، دعای من این است که امشب روح‌القدس در بین ما به حرکت در بیاید و این چیزها را مکشوف سازد، زیرا مکتوب است: «بخواهید تا دریافت کنید، بجویید تا بیابید، بکوبید تا بر شما باز کرده شود.» و این کاری است که اینک ما انجام می‌دهیم.

۲۸- خداوندا، کوبیدن بر در رحمت، در سایه عدل الهی ایستاده‌ایم و خواستار خون مسیح خدا و روح‌القدس هستیم. ما تنها به خاطر این که آن سه شب موعظه به اتمام رسیده است دور هم جمع نشده‌ایم. بلکه با نهایت وجد و خلوص جمع شده‌ایم، تا حتّی اگر آخرین شبی باشد که ما در این جهان هستیم، به این ایمان آمده‌ایم که تو دعاهای ما را جواب می‌دهی و خداوندا، می‌خواهیم که ما را به حیات ابدی مسرور سازی و در پاسخ کلام تو، روح‌القدس … اوه خداوندا که ما دریافته‌ایم که این خود تو در بین ما هستی، امشب خواست قلب ما را مکشوف ساز. و خواست ما این است که روح ما در آرامی، ذهن ما در سلامتی و صلح باشد و به خدا ایمان داشته باشیم تا به پیش رویم و برکاتی را که او وعده داده است اعلام نماییم و مطالبه کنیم. این را در نام عیسی می‌طلبیم. آمین.

۲۹- حال تمام سؤالاتی که به من داده شده بود به جز یکی را اینجا دارم. و من به سؤالاتی که دیشب برادر مارتین از من پرسیده بود پاسخ داده‌ام. درخواستهای زیادی دیشب اینجا داشتیم ولی غالباً درخواست دعا بودند. برادر مارتین از من در مورد یوحنّا ۳ : ۱۶ یا به گمانم باب ۳ پرسشی داشتند که «هر که از آب و روح مولود نگردد وارد ملکوت نخواهد شد.» و آن را با نواری که در مورد رساله عبرانیان پخش کرده بودم مقایسه نموده بود. دیشب او را ملاقات کردم، قبل از این که فرصت پاسخ دهی داشته باشم، این کار را در موضوع دیشب انجام دادم.

۳۰- حال کسی هست که دیشب اینجا نبوده باشد؟ دست خود را بلند کنید، کسانی که دیشب اینجا نبوده‌اند. اوه، حقیقتاً دوست داشتیم که دیشب با ما می‌بودید. ما اوقاتی پر جلال داشتیم. روح‌القدس …؛

۳۱- شاید برای یک لحظه …؛ این ضبط شده است. اگر کسی بود یا اگر خادمی بود که با آن چه من تلاش می‌کنم بازگو کنم موافق نبوده، یا حتّی با نحوه سؤالات موافق نبوده، از شما می‌خواهم، فکر نکنید که این عجیب است، بلکه یادتان باشد این نوار در اینجا و در خیمه ما در حال ضبط شدن است ما در حال تعلیم به اعضای خود هستیم. ممکن است خادمینی از سایر کلیساها اینجا نشسته باشند. تمایل دارم برای کسانی که دیشب اینجا نبودند و من اکنون آنها را اینجا می‌بینم، یک مروری روی موضوع دیشب داشته باشم. تمایل دارم اگر اجازه بدهید مقداری از آن صحبت کنم. موضوع دیشب در مورد پنطیکاست بود، در مورد دریافت روح‌القدس.

۳۲- حال از روی Emphatic Diaglott از ترجمه یونانی می‌خوانم، جایی که دیشب آن را می‌خواندم و اکنون در برابر من قرار دارد. این ترجمه اصلی از یونانی به انگلیسی است و از روی ترجمه یا نسخه دیگری نیست، بلکه مستقیماً از یونانی به انگلیسی است. حالا کلمات انگلیسی. خیلی اوقات معانی متفاوتی دارند، مثل این که می‌گویم Board ( تخته ) حال این کلمه را در نظر بگیرید. ممکن است بگویید خوب، منظورش این بوده است که او را خسته کرده‌ایم. خیر! یک تخته که کنار خانه است. خوب، می‌بینید؟ یا هر یک از آنها …؛ چهار یا پنج مختلف هست که می‌توان استفاده کرد، باید جمله را نگاه کنیم. عبارت See ( دانستن ) در زبان انگلیسی به معنی”فهمیدن”است، Sea ( دریا ) یعنی حجم عظیمی از آب در جایی دیگر عبارت See به معنی”دیدن، نگریستن”می‌آید، می‌بینید؟ ولی در این ترجمه‌ها، عبارتی که شب گذشته در اعمال باب دوّم از آن صحبت کردم، جایی که می‌گوید: «زبانه‌های آتش بر ایشان قرار گرفت …» می‌خواهم یک لحظه به عقب برگردم. می‌خواهید قبل از این که ادامه دهیم چند لحظه این را دوباره مرور کنیم؟

۳۳- اکنون ترجمه‌های کینگ جیمز یا هر ترجمه‌ای که از آن استفاده می‌کنید را باز کنید …؛ حال خیلی خوب گوش کنید. اشتباه نکنید. امروز تعداد زیادی، حتّی خواهر من، خیلی از افراد تماس گرفتند و گفتند …؛ خانم مورگان …؛ خیلی از ایشان در جلسه حاضر بودند. خانم مورگان یکی از خواهران ما است که شانزده یا هفده سال پیش به دلیل ابتلا به سرطان در لوئیزویل رو به مرگ بود. فکر می‌کنم که امشب آن انتها نشسته است. او به خاطر این که مستقیماً با میکروفون صحبت می‌کردم قادر به شنیدن صدای من نبود. و به خاطر آنها می‌خواهم چند لحظه دوباره به آن بپردازم. حال می‌خواهم این بخش از اعمال رسولان باب ۲ را بخوانم: «… و چون روز پنطیکاست رسید به یک دل؛ حال این را بیش از هماهنگی می‌پسندم، چون ممکن است شما در بسیاری از موضوعات هماهنگ باشید ولی در اینجا دلهای آنها یکی بود. در یک جا جمع بودند که ناگاه آوازی چون صدای وزیدن باد شدید از آسمان آمد و تمام آن خانه را که در آنجا نشسته بودند پر ساخت. زانو نزده بودند، دعا نمی‌کردند، بلکه نشسته بودند …؛ زبانه‌های منقسم … ز – ب – ا – ن – ه، زبانه”منقسم”یعنی”تقسیم شده”زبانه‌های منقسم شده مثل زبانه‌های آتش بدیشان ظاهر گشته، بر هر یکی”یک – مفرد”از ایشان قرار گرفت. و ایشان از روح‌القدس پر گشته …؛”و”حروف عطف به زبانهای مختلف، به نوعی که روح بدیشان قدرت تلفّظ داد، مردم یهود دیندار از هر طایفه زیر فلک در اورشلیم منزل می‌داشتند. پس چون این صدا بلند شد گروهی فراهم شده، در حیرت افتادند، زیرا هر کس لغت خود را از ایشان شنید.

۳۴- حال توجّه کنید، وقتی که آتش آمد، یک زبانه بود. وقتی که شاگردان صحبت می‌کردند، زبان بود. بین زبان”به عنوان یک اندام”و زبان”به عنوان یک گویش”یک تفاوت عمده وجود دارد. برای ما هر دو عبارت یکسان به نظر می‌رسد. ولی در یونانی زبان به این معنی است، [ برادر برانهام زبان خود را نشان می‌دهد. ] گویش یعنی این و …؛ این به معنی زبان محاوره نیست بلکه یک عنصر از بدن شما است که زبان نام دارد. اگر توجّه کرده باشید در ترجمه آمده است زبانه‌های آتش که به معنی”مثل زبان”می‌باشد، یک زبانه و شعله بزرگ آتش.

۳۵- حالا، حالا می‌خواهیم امشب یک درام کوچک داشته باشیم و این را به عهده شما می‌گذارم. یادتان باشد، اگر چیزی معکوس است به شما بستگی دارد. ولی تنها راهی که یک نفر می‌تواند چیزی از خدا دریافت کند از طریق ایمان است. قبل از این که بتوانید …؛

۳۶- قبل از آن چه انجام می‌دهم ایمان داشته باشم، باید بدانم که در حال انجام چه کاری هستم. چرا با همسرتان ازدواج می‌کنید؟ به او ایمان داشته‌اید. او را آزموده‌اید، زیر نظر گرفته‌اید. می‌دانید که از کجا می‌آید و که بوده است. کلام و خدا هم همین گونه است. این چیزی است که این رؤیاها، ستون آتش و تمام این چیزها را باعث می‌شود زیرا خدا این را وعده داده است. و شما کلام او را دنبال کنید، آن وقت اگر در جایی سردرگمی وجود داشته باشد یک جای کار ایراد دارد. زیرا خدا، گوش کنید، هرگز کاری را بر خلاف کلام و قوانین خویش انجام نداده و نخواهد داد. زمستان در فصل تابستان نخواهد آمد و تابستان هم در زمستان نخواهد آمد. برگ درختان در موسم بهار نمی‌ریزد و در پاییز دوباره رشد نمی‌کند.

۳۷- همان طور که دیشب در مورد چاه آرتِزین صحبت کردم، محصول خود را آبیاری کنید. اگر در وسط زمین ایستاده باشید و همه جا در تاریکی باشد و بگویید اوه الکترسیته، می‌دانم که وجود داری، اکنون من گم شده‌ام، نمی‌دانم که به کجا می‌روم، نور بده تا بتوانم ببینم که چگونه راه برم. آن قدر الکتریسیته وجود دارد که زمین را روشن کند. قطعاً چنین است. بله آقا آن قدر الکتریسیته وجود دارد که بتواند حتّی بدون آن نور این فضا را روشن کند، امّا باید آن را کنترل کنید.

۳۸- حالا می‌توانید آن قدر بر سر آن فریاد بزنید تا از خستگی از حال بروید ولی این باعث روشنایی نخواهد شد. ولی اگر بر اساس قواعد الکتریسیته عمل کنید، آن وقت به نور دست خواهید یافت. خوب این همان حالتی است که با خدا دارید، خدا خالق عظیم آسمانها و زمین، دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است. او هنوز خدا است. ولی او تنها چنان چه شما تعالیم او را دنبال کنید عمل خواهد نمود. دوستان، این را می‌گویم، هرگز ندیده‌ام که کلام خدا در جایی باز بماند و در آینده هم نخواهم دید.

۳۹- حال توجّه کنید. عیسی در لوقا ۲۴ : ۴۹ در حالی که شاگردان نجات یافته بودند و بر طبق کلام تقدیس شده بودند به مأموریّت گمارد. آنها با ایمان به خداوند عیسی عادل شمرده شده بودند، در یوحنّا ۱۷ : ۱۷ زمانی که عیسی گفت: «ایشان را به راستی خود تقدیس نما، کلام تو راستی است.» تقدیس شدند و عیسی، کلام بود.

۴۰- حال به آنان قوّت بخشید که بیماران را شفا بخشند، دیوها را اخراج کنند، مردگان را زنده کنند و در شادی و سرور بازگشتند. و نام ایشان در دفتر حیات برّه بود. یادتان هست که چگونه با آن رو به رو بودیم ولی آنها هنوز تبدیل نشده بودند. عیسی در شب مصلوب شدنش به پطرس گفت: «بعد از این که بازگشت کنی ( تبدیل شوی ) برادران خود را استوار نما.»

۴۱- روح‌القدس چیزی است که …؛ شما به حیات ابدی ایمان دارید ولی زمانی که روح‌القدس آید خود، حیات ابدی است. شما ایمان دارید به …؛ شما در آن تقدیس شده و مولود روح هستید ولی تا زمانی که روح‌القدس بر شما نیاید به روح سوزانده نشده‌اید. درست است؟ یک نوزاد در رحم مادر خود حیات می‌یابد، عضلات کوچک شکل می‌گیرند، این حیات است ولی زمانی که از بینی خود تنفس می‌کند این حیات، حیاتی متفاوت است. این فرق می‌کند. این چیزی است که هست و …؛ برادر متدیست عزیز، زائر مقدّس، ناصری و … تعمید روح‌القدس با تقدیس شدن و تقدّس تفاوت دارد. تقدّس یعنی پاک سازی و طاهر سازی که مهیّا نمودن حیات است. ولی وقتی روح‌القدس می‌آید خود، حیات است.

۴۲- آماده سازی همان پاک کردن ظرف است، روح‌القدس است که آن ظرف را پر می‌سازد. تقدّس یعنی”پاک شده و کنار گذاشته شده برای خدمت”و روح‌القدس است که آن را در خدمت قرار می‌دهد. شما ظرفی هستید که خدا آن را تطهیر نموده است.

۴۳- و در می‌یابیم که روح‌القدس، خود خدا است که در شما است. خدا در ستون آتش بالای سر موسی بود، در عیسی مسیح کنار شما بود و اکنون در روح‌القدس درون شما است؛ سه خدا وجود ندارد. یک خدا که به سه شکل عمل می‌کند. خدا خویش را فروتن ساخت و از فوق انسان پایین آمد انسان نمی‌توانست او را لمس کند زیرا در باغ عدن گناه کرده بود و خویش را از ارتباط با خدا جدا ساخته بود. بعد چه اتّفاقی افتاد؟ او می‌بایست که فوق از انسان می‌بود.

۴۴- خون گاو و برّه‌ها نمی‌توانست باعث ارتباط دوباره او با انسان باشد ولی از طریق شریعت و فرامین آن، این زمان که باید می‌آمد را از پیش نشان می‌داد، قربانیها و هدایا و …؛ سپس زمانی که خدا پایین آمد و در یک بدن تقدیس شده ساکن شد، یک باکره، از یک باکره متولّد شد، که خود خدا …؛ می‌دانید او چه کرد؟ او کاری نکرد جز این که …؛ او خیمه خویش را در بین ما قرار داد. خدا در خیمه‌ای به نام عیسی مسیح قرار گرفت. او خیمه خود را در بین ما قرار داد …؛ فردا صبح در این مورد موعظه خواهم نمود، بهتر است همین جا آن را رها کنم. حال که …؛ خیمه خدا …؛

۴۵- و اکنون خدا در ما است عیسی در یوحنّا ۱۴ گفت: «در آن روز خواهید دانست که من در پدر هستم، پدر در من. من در شما و شما در من.» خدا در ما …؛ هدف چه بود؟ تا نقشه خویش را به پیش ببرد.

۴۶- خدا یک نقشه داشت، او می‌خواست تا در بین انسانها کار کند، پس ستون آتش را پیش آورد که همان آتش بود که با بنی‌اسرائیل حرکت می‌نمود. سپس همان آتش در بدن عیسی آشکار گردید و او گفت که آن آتش است «پیش از آن که ابراهیم باشد، من هستم.» و بعد از موت او، تدفین و قیام، پولس رسول او را در راه ملاقات نمود، زمانی که هنوز نامش شائول بود؛ و او دوباره به حالت همان ستون آتش در آمده بود. درست است؟ و او امروز اینجا است، همان ستون آتش، همان خدا، همان نشانه‌ها و همان اعمال را به جا می‌آورد. چرا؟ او در حال کار کردن در میان قوم خویش است. او در ما است.

۴۷- من …؛ او اکنون با شما است. در شما خواهم بود، با شما خواهم بود و در شما، تا انقضاء عالم. تا پایان دنیا. او با ما است.

۴۸- حال توجّه کنید. عیسی به آنها فرمان داده بود به اورشلیم بروند و منتظر باشند. عبارت Tarry به معنی صبر کردن می‌باشد و معنی دعا کردن نمی‌دهد، یعنی صبر کردن. آنها هنوز صلاحیّت موعظه را نداشتند زیرا آنها فقط قیام او را از طریق خود او و دیدن او می‌دانستند. او به آنها فرمان داده بود که دیگر موعظه نکنند و هیچ کاری انجام ندهند تا اوّلین روزی که به قوّت از اعلی آراسته گردند. گمان نمی‌کنم هیچ واعظی از طرف خدا فرستاده شده باشد یا بتواند به درستی مقدّر شده باشد … زیرا خدا نامحدود است و آن چه خدا یک بار انجام دهد، همیشه آن را انجام می‌دهد. حال که خدا به آنها اجازه نمی‌داد تا پنطیکاست و دریافت آن تجربه پنطیکاستی موعظه کنند، هیچ انسانی مگر به خواست خود یا چند فرقه که او را مقدّر نموده باشند حقّ قرار گرفتن پشت منبر را ندارند تا زمانی که به روح‌القدس پر شده باشد. کاملاً درست است. زیرا او آنها را با آن تصوّر منطقی از …؛ تا زمانی که از روح‌القدس پر شوند، و بعد خوراک کبوتر را به ایشان می‌دهد، برّه و کبوتر، همان طور که دیشب در مورد آن صحبت کردیم.

۴۹- حالا توجّه کنید، او گفت: «پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی که به قوّت از اعلی آراسته شوید.» و بعد آنها چه کردند؟ آنها صد و بیست نفر بودند، مرد و زن. آنها به یک بالاخانه در معبد رفتند. نزدیک به جشن پنطیکاست بود، از تطهیر صحن، ذبح، برّه فصح تا، تا آمدن پنطیکاست که نوبر محصول بود، یوبیل، یوبیل پنطیکاستی.

۵۰- و در ساختمان …؛ حال، من در کشورهای مختلفی بوده‌ام کشورهای شرقی ندرتاً پلکان داخلی دارند. پلکان آنها خارج از خانه است، چنان که گفته شده است خارج از معبد یک پلکان بود که به یک اطاق بالاخانه می‌رسید، بالا و بالا تا به آن اطاق برسد، چیزی شبیه یک انباری یا یک اتاق کوچک در آن بالا. و کتاب مقدّس می‌گوید که آنها داخل بودند و درها بسته بود زیرا از یهودیان هراسان بودند، زیرا بعد از آن که قیافا کاهن اعظم و پنطیوس پیلاطوس او را محکوم به مرگ نمودند، آنها را از عبادت و پرستش خداوند عیسی ممانعت می‌نمودند. آنها می‌خواستند از دست این به اصطلاح مسیحیان خلاص شوند. درها بسته بود و شاگردان منتظر بودند.

۵۱- اکنون در اتاقهایی مثل آن هیچ پنجره‌ای وجود ندارد. در چنین اتاقهایی پنجره مثل دریچه‌ای روی در است. که باید آن را بکشی تا باز شود و یک چراغ روغنی در آنجا برای روشنی آویزان است …؛ اگر تا به حال در کافه تریای کلیفتون در کالیفرنیا بوده باشید، از این نوع چراغها در زیر زمین آنجا پیدا می‌کنید. تا به حال آنجا بوده‌اید؟ چند نفر تا به حال آنجا بوده‌اند؟ می‌بینم که سر خود را به نشان تأیید تکان می‌دهید. خوب، پس می‌دانید که از چه چیزی صحبت می‌کنم؟

۵۲- بسیار خوب. به آن پایین بروید و باغ جتسیمانی را خواهید دید، قبل از آن. به یکی از آن اطاقهای شرقی وارد می‌شوید کاملاً درست است. در آنجا یک چراغ کوچک پر از روغن زیتون با پشمی که در حال سوختن در درون آن است را می‌بینید. حال، بگوییم که آنها از آن پلکان بیرونی بالا رفتند، به آن بالا رفتند و خود را پنهان نمودند، چون از یهودیان بیم داشتند. عیسی به آنها نگفته بود که به بالاخانه بروند. او فقط گفته بود «در اورشلیم منتظر بمانید.» اگر آنها این پایین و در یک خانه بودند، به سختی می‌توان گفت که چه اتّفاقی ممکن بود بیفتد. شاید می‌آمدند و آنها را می‌بردند. پس آنها به آنجا رفتند، به آن اتاقِ بالاخانه رفتند و راه را مسدود نمودند تا یهودیان نتوانند به آنها دست یابند و مدّت ده روز در آنجا منتظر ماندند.

۵۳- حالا، حالا ما در اعمال باب یک هستیم. خوب گوش کنید. تصویر را متوجّه شدید؟ خارج از ساختمان یک پلکان به سمت بالا می‌رفت و آنها به آن اتاق کوچک وارد شدند. پایین آنجا، یهودیان برای جشن پنطیکاست آماده می‌شدند. حال چون روز پنطیکاست رسید آنها به یک دل در آنجا بودند، به یک دل، ایمان داشتند که خدا می‌خواهد موعود خود را بفرستد. و بگذار امشب همه به همان تفکّر و یک دلی برسند و ببینند که چه اتّفاقی می‌افتد. این باید تکرار شود. این یک وعده است، درست به همان صورتی که آنها داشتند. می‌بینید؟

۵۴- آنها داشتند چه کاری انجام می‌دادند؟ دنبال کردن تعالیم، دنبال کردن قوانین و فرامین خداوند. و اینک، ناگاه صدایی چون صدای وزیدن باد به گوش رسید. این یک باد شدید نبود، شبیه باد شدید بود.

۵۵- برای چند دقیقه یادداشت و نظرات مترجم را می‌خوانم. این شبیه یک باد شدید بود به عبارت دیگر، یک باد ماوراء‌الطبیعه بود. اوه، چیزی که می‌توانستند آن را احساس کنند. این باد در درون آنها بود. صدایی شبیه وزیدن باد شدید به گوش رسید، مثل چیزی که [ برادر برانهام صدای یک باد را ایجاد می‌کند. ] این را احساس کردید؟ مانند وزیدن باد. حال نگاه کنید. و …؛ در اینجا گفته شده”همه”ولی در یونانی گفته شده است”تمام – با حروف بزرگ”تمام خانه، تمام نقاط آن، تمام شکاف، درزها و …، در آن بالاخانه پر شد. گفته نشد، برادران شما هم آن چه من حس می‌کنم را احساس می‌کنید؟ خیر این مانند وزیدن یک باد بود. حال ببینید که ناگاه صدای وزیدن باد شدید از آسمان آمد و – حروف عطف، به آن توجّه کنید، در غیر این صورت چیزی را می‌گویید که منظور آن نیست. می‌بینید؟ – و مثل – چیزی که در ابتدا اتّفاق افتاد یک صدا بود، مثل وزش باد شدید به آنها – و – یادتان باشد – دیشب به فروشگاه رفتم و یک قرص نان و مقداری گوشت خریدم، این چیزی است که اتّفاق افتاد، نان و گوشت و صدا، چیزی بود که از برخورد این دو پدید می‌آمد – و زبانه‌های منقسم شده این آتش بر ایشان ظاهر گشت.

۵۶- کسی در اینجا تا به حال”ده فرمان”سِسِل دِ مایلز را دیده است؟ توجّه کرده‌اید که ده فرمان در چه زمانی نوشته شده است؟ چگونه آن را گرفته است، من نمی‌دانستم …؛ دو یا سه چیز در آن دیدم که حقیقتاً خوشم آمد. اوّلین چیز آن نور زمردی رنگ است. این دقیقاً چیزی است که شبیه آن است، می‌بینید؟ مطلب بعدی زمانی است که مکتوب گشته. پس از آن حرکت آن ستون بزرگ آتش توجّه کرده بودید؟ آن زبانه کوچک آتش به آن توّجه کرده بودید؟ حال فکر کنم این چیزی است که در پنطیکاست بود. آنجا بر آنها ظاهر گشت و آنها می‌توانستند آن را ببینند. گفته نشد که آنجا بر ایشان قرار گرفت. بلکه آنجا بر ایشان ظاهر گشت، زبانه، مانند این زبان در اینجا [ برادر برانهام زبان خود را نشان می‌دهد. ] زبانه آتش. حالا گوش، همان طور که گفتم گوش، گوش است، انگشت هم انگشت است. انگشت به این معنی نیست که شما آن را حس کرده‌اید، یعنی انگشت مثل انگشت دیده می‌شود. این آتشی بود که به صورت زبانه، نه این که کسی صحبت کند، بلکه به صورت زبان دیده شد.

۵۷- حال گوش کنید. ببینید که یونانیان چگونه اینجا را می‌خوانند. که ناگاه صدایی مثل …؛ مثل وزش باد شدید … ( آیات ۲ و ۳ ) و زبانه‌های منقسم بر آنها ظاهر گشت. نه زبانهای منقسم در آنها، یا این که آنها داشتند به زبانهای منقسم صحبت می‌کردند. این زبان منقسم شده‌ای بود که بر ایشان ظاهر گشت. حالا نگاه کنید. هنوز بر ایشان نیست، آنجا در اتاق است، مانند یک باد آنجا را در بر گرفته است …؛ بر ایشان، مانند آتش- زبانه‌های منقسم شده بر ایشان ظاهر گشت …؛ این یعنی در برابر آنها … مانند آتش … زبانها مثل آتش … و بر هر یک ( مفرد ) از ایشان قرار گرفت. به داخل آنها نرفت، بلکه بر ایشان قرار گرفت.

۵۸- حالا ببینیم که ترجمه کینگ جیمز چطور می‌تواند آن را دور کند: «و زبانه‌های منقسم شده بر ایشان قرار گرفت.» کینگ جیمز چگونه می‌گوید، … بر آنها جلوس کرد، می‌بینید؟ نمی‌توانست برود آنجا و جلوس کند. این را می‌دانیم. ولی در متن مبدأ می‌گوید: «بر ایشان قرار گرفت.» به گمانم این طور نیست؟ بگذارید درست آن را نگاه کنم. بله! «بر هر یک از ایشان قرار گرفت.» می‌بینید؟ متوجّه می‌شوید؟ این دوّمین چیزی است که رخ داد. اوّلین یک باد بود، سپس ظاهر شدن زبانه‌های آتش.

۵۹- این در آن اتاق کوچک و آن چراغ کوچکی که روشن بود اتّفاق افتاد. به آنهایی که آن بالا نشسته‌اند فکر کنید. یک نفر می‌گوید: اوه، او به تمام آن خانه نگاه می‌کند و می‌بیند که تمام خانه این گونه است. سپس گفتند، نگاه کنید. زبانه‌های آتش سرتاسر آن خانه را فرا گرفت، حالا دقّت کنید. و آن وقت زبانه‌های آتش ظاهر گشت، بعدی را ببینید و …؛ یک حرف عطف دیگر، یک اتّفاق دیگر رخ داد، … و ایشان از روح‌القدس پر گشته …؛ دوّمین چیز اتّفاق افتاد. حالا می‌بینید؟ می‌خواهیم، آن را تغییر دهیم و بگوییم آنها زبانه‌های آتش را داشتند و در اینجا تندتند حرف می‌زدند و بعد بیرون رفتند و شروع کردند به صحبت به زبانهای ناشناخته. چنین چیزی در کتاب مقدّس وجود ندارد دوست من.

۶۰- هیچ کس صحبت به زبانها بر اساس دریافت روح‌القدس را بر خلاف کتاب مقدّس انجام نمی‌دهد، من می‌خواهم در چند چیز این را به شما نشان داده و اثبات کنم که ایمان دارم به صحبت به زبانها ولی نه به عنوان تعمید روح‌القدس، این عطای روح‌القدس است. روح‌القدس یک روح است.

۶۱- حال نگاه کنید. این زبانه‌ها مانند آتش در اتاق بود و بر هر یک از ایشان قرار گرفت، سپس آنها از روح‌القدس پر شدند ( اتّفاق دوّم ) و بعد وقتی از روح‌القدس پر شدند به زبانها سخن گفتند، به این توجّه کردید؟ آنها شروع به سخن گفتن کردند به نحوی که روح بدیشان قدرت تکلّم داد.

۶۲- حال نگاه کنید. یک بار دیگر آن را نشان دهیم تا فراموش نکنید. بر طبق کلام در بالاخانه منتظر بودند، ناگهان صدایی مثل یک باد، وزیدن باد شدید، که بر ایشان بود، آن روح‌القدس بود … چند نفر ایمان دارند که آن ظهور روح‌القدس بود؟ مانند یک باد ماوراءالطبیعه. سپس آنها متوجّه شدند در آنجا زبانه‌های آتش وجود دارد. صد و بیست زبانه، و آن زبانه‌ها بر هر یک از ایشان قرار گرفت. این چه بود؟ این چه بود؟ ستون آتش، که خود خدا بود که داشت خود را در میان قوم منقسم می‌کرد و وارد آنها می‌شد. عیسی تمامی پری را داشت، بدون اندازه، ولی ما به میزان آن را داریم. متوجّه منظورم می‌شوید. زیرا ما فرزند خواندگان هستیم. حیات او، حیات ابدی او در حال آمدن بود. حال چه اتّفاقی افتاد؟ سپس همه آنها از روح‌القدس پر گشتند.

۶۳- حالا می‌خواهم از شما سؤالی بپرسم چه زمانی خبر آن منتشر شد؟ آنها باید از آن بالاخانه خارج می‌شدند تا از پله‌ها پایین بروند و به صحن معبد برسند که احتمالاً از جایی که آنها در آن بودند فاصله زیادی است، در خارج از آنجا تمام مردم جمع شده بودند … و آنها مانند مستان از روح از آنجا خارج شدند. زیرا قوم می‌گفتند: «این مردان از شراب تازه سر مست هستند.» آنها هرگز چنین چیزی را ندیده بودند.

۶۴- هر یک تلاش می‌کرد که بگوید روح‌القدس آمده، وعده خدا بر من قرار دارد و من از روح‌القدس پر گشته‌ام. و او که جلیلی بود، داشت با افرادی عرب یا فارس زبان سخن می‌گفت و آنها زبان خویش را از او می‌شنیدند. چطور است که ما ( نه یک زبانه بیگانه ) فرداً فرد پیام آنان را به زبان خودمان می‌شنویم؟ مگر تمام اینها جلیلی نیستند؟ و شاید هم به جلیلی سخن می‌گفتند … ولی وقتی آنها می‌شنیدند به زبانی بود که زبان مادر زادی ایشان بود.

۶۵- اگر چنین نبود، می‌خواهم چیزی از شما بپرسم. چگونه است که پطرس برخاست و به جلیلی سخن گفت و تمام آن جماعت که آنجا بودند شنیدند که او چه می‌گویند؟ سه هزار نفر در همان جا به سمت مسیح آمدند و پطرس به یک زبان سخن می‌گفت. این خدا بود که در حال یک معجزه بود. پطرس خطاب به همان جماعتی که جمع شده بودند، ساکنان بین‌النهرین و غریبان و اهالی یهود که از سراسر دنیا آنجا جمع شده بودند … و پطرس ایستاده بود و به یک زبان موعظه می‌کرد و همه او را می‌شنیدند زیرا سه هزار نفر توبه کردند و بلافاصله به نام عیسی مسیح تعمید گرفتند. چطور ممکن است؟

۶۶- می‌دانید دوستان، نمی‌توانم از دوستان فرقه‌ای خود، برادران پنطیکاستی انتظار داشته باشم که همین الآن آن را بپذیرند. ولی این را در کتاب مقدّس دنبال کنید و به من بگویید، در چه زمانی وقتی روح‌القدس را یافتند و به زبانها صحبت کردند نمی‌دانستند که از چه صحبت می‌کنند. و اگر این طریقی است که آنها به آن رسیدند، خداوند … این باید هر بار به همان صورت اتّفاق بیفتد.

۶۷- حال من، نمی‌توانم … در خانه … یادمان باشد، وقتی دیشب به سامریان پرداختیم دیدیم که هیچ شهادتی مبنی بر این که صحبت به زبانها در آنجا شنیده شده باشد وجود ندارد. ولی وقتی به خانه کرنیلوس رفتند، جایی که سه ملّیت مختلف از مردم آنجا بودند، آنها به زبانها سخن گفتند. و زمانی که این کار را کردند، که کردند، آن را یافتند. پطرس گفت، چنان که آنها در ابتدا یافتند و آنها دانستند که امّتها از خدا فیض یافته‌اند زیرا آنها نیز مانند ایشان روح‌القدس را یافته‌اند. یک سؤال به من رسیده است، چیزی در همان مورد. می‌خواستم ابتدا اساس و پایه آن را شرح دهم، تا متوجّه شوید که چگونه است.

۶۸- حال توقّع ندارم کسانی که تعالیم متفاوتی داشته‌اند … و به من گوش کنند، برادران عزیز پنطیکاستی. این را خارج از اینجا تعلیم نمی‌دهم … کاری که باعث مجادله و بی‌نظمی باشد را انجام نمی‌دهم ولی اگر به حقیقت نرسیم، کی می‌خواهیم شروع کنیم؟ باید چیزی برای واقع شدن در اینجا داشته باشیم تا ما را استوار سازد. ما اکنون باید فیض ربوده شدن را بیابیم. حقیقت باید پیش برود. یک نفر اگر کر و لال باشد، اصلاً نتواند حرف بزند چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ می‌تواند روح‌القدس را بیابد؟ اگر به طور مادر زادی زبان نداشت ولی بیچاره می‌خواست نجات را داشته باشد چطور؟ می‌بینید؟

۶۹- اگر روح‌القدس یک تعمید است … و بعد تمام این عطایا مانند صحبت به زبانها، ترجمه زبانها، بعد از این است که تعمید روح‌القدس را یافتید و وارد بدن مسیح شوید. زیرا آن عزا در بدن مسیح هستند.

۷۰- حال دلیل آن که می‌گویم … حال اینجا را ببینید. می‌توانید از کلیسای کاتولیک انتظار داشته باشید، که اوّلین تشکیلات کلیسای جهان بعد از رسولان است … بعد کلیسای کاتولیک سازماندهی می‌شد، اوه، چند سال بعد از مرگ آخرین رسول، حدود شصت و اندی سال بعد از رسولان، بلافاصله بعد از شورای نیقیّه، زمانی که پدران نیقیّه‌ای دور هم جمع شدند، اوه، چند صد سال بعد از مرگ آخرین رسول، حدود شصت و اندی سال پس از رسولان، بلافاصله پس از شورای نیقیه، زمانی که پدران نیقیه‌ای دور هم جمع شدند و تشکیلات را ایجاد نمودند و کلیسای جهانی را بنیان گذاشتند که کلیسای کاتولیک بود. در آنجا آنها کلیسای جهان را بنا کردند. و عبارت کاتولیک به معنی”جامع، جهانی”می‌باشد. آنها از رم بت پرست تبدیل شدند به رم پاپی و آنها یک پاپ تعیین نمودند که سر باشد. و جای پطرس را بگیرد، چرا که فکر می‌کردند و می‌گفتند که عیسی کلید ملکوت را به او سپرده است و آن پاپ لغزش ناپذیر بود و تا امروز نیز در کلیسای کاتولیک چنین است. آن … کلام او قانون و شریعت است. پاپ لغزش ناپذیر است.

۷۱- و بعد آنانی که نمی‌توانستند با این داکترین کاتولیک همراه و هم رأی باشند کشته می‌شدند، سوزانده می‌شدند و … ما را از این طریق نوشته‌های یوسفوس و فاکس”کتاب شهدا”و بسیاری دیگر از نوشته‌ها … “دو بابل”از هیسلوپو تاریخچه آنان را می‌دانیم.

۷۲- و بعد، بعد از پانزده قرن تاریکی چنان که می‌دانیم، کتاب مقدّس از دست مردم گرفته شد و توسّط راهبان و … پنهان گشت. سپس بعد از آن اوّلین اصلاحات آمد که مارتین لوتر بود. او می‌گفت عشاء ربانی که کاتولیک آن را بدن واقعی مسیح می‌خواند، تنها نمایانگر و نشان دهنده بدن مسیح است. و آن عشاء ربانی را بر مذبح ریخت و از این که آن را بدن واقعی مسیح بخواند سر باز زد و موعظه می‌کرد «عادل به ایمان زیست می‌کند.» حال شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که کلیسای کاتولیک با او موافق و همراه باشد، قطعاً نه، وقتی سر لغزش ناپذیرشان به آنها می‌گویند نه. بسیار خوب.

۷۳- سپس بعد از مارتین لوتر که عادل شمردگی را موعظه می‌کرد، جان وِسِلی آمد که تقدّس را موعظه می‌کرد. او موعظه می‌کرد. او موعظه می‌کرد یک انسان بعد از این که عادل شمرده شد، بسیار خوب، ولی باید تقدیس شوید، تطهیر شوید و ریشه شریر به خون عیسی از شما برداشته شود.

۷۴- حال شما نمی‌توانید توقّع داشته باشید لوتری‌ها بیایند و تقدّس را موعظه کنند، چون این کار را نخواهند کرد. بعد از این که وِِسِلی تقدّس را موعظه نمود و بعد از توقّفهای آن که از آن متدیست و ناصری‌ها و … پدید آمدند و نور را در آن دوره مشتعل نگاه داشتند، بعد از آن پنطیکاست آمد. گفت روح‌القدس یک تعمید است و ما به نشانه دریافت آن به زبانها صحبت می‌کنیم. حتماً. بعد وقتی که آن آمد نمی‌توانید منتظر باشید. ناصری‌ها و متدیست‌ها و بقیّه به آن ایمان داشته باشید. آنها این کار را نمی‌کنند. آنها این را از شریر خواندند. بسیار خوب، چه اتّفاقی می‌افتاد؟ آنها شروع به لغزیدن کردند. تشکیلات شده، و خود را سازماندهی کرد و هیچ چیز دیگر را نپذیرفت. آنها قوانین و اساسنامه خود را یافتند و این تعیین کننده شد.

۷۵- حال زمانی که روح‌القدس می‌آید راستی هر چیزی را مکشوف می‌سازد. و با حضور خویش و با کلام خویش آن را اثبات می‌نماید. نمی‌توانید توقّع داشته باشید که افراد پنطیکاستی بگویند”با این موافقم”شما باید تنها بایستید، همان طور که لوتر تنها ایستاد، همان طور که وِسِلی تنها ایستاد و مانند سایر مردان خدا.

۷۶- شما باید همان طور که لوتر ایستاد و مانند سایر مردان خدا. شما باید برای آن بایستند زیرا اکنون زمان اینجا است. و این چیزی است … و این چیزی است که من را به یاد مثلِ جوجه اردک زشت می‌اندازد. این چیزی است که من را متفاوت می‌سازد. من نمی‌توانم مانند برادر گرانقدر خود اورال رابرتز، اوزبرن، تامی هیکس و … شروع کنم، زیرا کلیساها با من موافق نخواهند بود. آنها می‌گویند، او به امنیّت ابدی ایمان دارد. او یک باپتیست است. او به صحبت کردن به زبانها به عنوان یک گواه اصلی برای تعمید روح‌القدس اعتقاد ندارد، از آن مرد فاصله بگیرید. می‌بینید؟

۷۷- ولی با آن رو در رو شوید. آنها می‌توانند با لوتری‌ها رو به رو شوند، متدیست‌ها می‌توانند، پنطیکاستی‌ها می‌توانند، با متدیست‌ها رو به رو شوند. من با این می‌توانم با پنطیکاستی‌ها رو به رو شوم. این کاملاً درست است. درست است. این چیست؟ ما در نور گام بر می‌داریم، چنان چه او در نور است. می‌بینید؟ ما در مسیر پادشاهی گام بر می‌داریم، و این فراتر می‌آید، فیض بیشتری داده شده است، قوّت بیشتری داده شده است، اعمال ماوراء‌الطبیعه بیشتری داده شده است. و ما اینجا هستیم. اینجا زمانی است که روح‌القدس به صورت نور پایین آمده است همان طور که در ابتدا بود، یک ستون آتش، و خود را آشکار نموده است و همان اعمالی را انجام می‌دهد که وقتی او روی زمین بود انجام می‌داد. و عیسی گفت، چگونه می‌دانید که آنها درست هستند یا خیر؟ با میوه‌هایشان آنها را خواهید شناخت. هر که به من ایمان آورد، اعمالی را که من می‌کنم او نیز به جا خواهد آورد. این آیات همراه ایمان داران خواهد بود …

۷۸- حال برادران پنطیکاستی من. من با شما هستم. یکی از شما هستم. روح‌القدس را یافته‌ام. به زبانها صحبت کرده‌ام ولی این را به عنوان تعمید روح‌القدس نیافته‌ام. تعمید روح را یافته‌ام، به زبانها صحبت کرده‌ام، نبوّت نموده‌ام، و عطای دانستن اسرار، حکمت و ترجمه و … تمام اینها در حال اتّفاق افتادن است زیرا من فرزند خدا هستم. قدرتِ آتش خدا در وجود من است؛ آن زبانه آتش آورده و در درون من هر آن چه را که در تضاد با خدا بود سوزاند و من اکنون به روح‌القدس هدایت می‌شوم. او می‌تواند بگوید”برو آنجا”و من خواهم رفت.”برو آنجا”و من خواهم رفت.”اینجا صحبت کن”صحبت خواهم کرد.”این کار را انجام بده، آن کار یا کار دیگر”بفرمایید، درست مثل … شما به روح‌القدس هدایت شده‌اید. این خدا در شما است که اراده خویش را انجام می‌دهد. مهم نیست که چیست، او اراده خویش را به جا می‌آورد.

۷۹- حال گوش کنید. بگذارید قبل از این که به سؤالات بپردازیم این را از روی دایرۀ‌المعارف کاتولیک جلد هفتم صفحه ۱۹۰ – ۲۰۵ بخوانیم:”تشخیص آن دشوار است که آیا این صدای آن افراد بود که به زبانهای غیر سخن می‌گفتند یا یک گزارش و شایعه از آن واقعه است که وزش باد جماعت را به وجد آورد …”آنها نمی‌توانستند این را درک کنند، حال نگاه کنید. هر چند که آنها … من آن را نشان می‌دهم. در اینجا یک مشت جلیلی بیچاره و ژنده پوش هستند و به خیابانها آمده‌اند.

۸۰- آنها تا به حال چنین چیزی ندیده بودند، دستهای آنها رو به آسمان بود، از آن بالاخانه و از آن پلکان پایین می‌آمدند، تازه پری را تجربه کرده بودند و تا به حال این گونه سخن نگفته بودند. می‌بینید؟ اینجا آنها از آن بالاخانه می‌آیند.

۸۱- حال در نظر بگیرید که حول این موضوع در حال جست و خیز هستند. و قوم می‌گفتند … یک یونانی به سمت من می‌دود و می‌گوید … من جلیلی حرف می‌زنم. شما می‌دوید و می‌گویید”چه بلایی سرت آمده است پسر؟””من از روح‌القدس پر شده‌ام قدرت خدا در آن اتاق ریخت، یک اتّفاقی برای من افتاد. اوه جلال بر خدا”و یکی دیگر هم داشت با یک عرب صحبت می‌کرد و او به عنوان یک جلیلی داشت با یک عرب صحبت می‌کرد و او به عنوان یک جلیلی داشت با یک عرب به عربی حرف می‌زد.

۸۲- حال آنها نمی‌توانند بگویند که این وزش باد بود که قوم را دور هم جمع کرد زمانی که ازدحام مردم ایجاد شد یا این که این زبان غیری بود که آن بدان تکلّم می‌کردند؟ حالا کتاب مقدّس دقیقاً … دو چیز هست که باید به آن دقّت کنید … بیگانگان می‌گفتند، چگونه است که لغت خود را، زبان مادری خود را از دهان ایشان می‌شنویم؟ نمی‌گویند که داشتند صحبت می‌کردند، بلکه داشتند می‌شنیدند.

۸۳- همان گروه، همان قوم … پطرس پرید روی چیزی و گفت: «شما مردان جلیلی و سکنه اورشلیم، این بر شما معلوم باد ( مردمی که زبان جلیلی نداشتند. ) این بر شما معلوم باد و سخن من را بشنوید ( او داشت به چه زبانی با همه سخن می‌گفت؟ ) چرا که اینها مست نیستند چنان که شما گمان می‌برید. می‌دانید که تا کنون ساعت سوّم از روز است، بلکه این همان است که به زبان یوئیل نبی گفته شد. و واقع خواهد شد که در ایّام آخر از روح خود بر تمامی بشر خواهم ریخت، پسران و دختران شما نبوّت کنند …» و همین طور ادامه داد و گفت: «شما به دست گناهکاران پسر بی‌گناه خدا را مصلوب نمودید.»

۸۴- داوود از او سخن گفته بود: «که قدّوس خود را نخواهی گذاشت تا فساد را ببندید» و گفت: «بر شما معلوم باد که خدا همان عیسی که شما مصلوب نمودید خداوند و مسیح قرار داده است.» و چون این را شنیدند … آمین. چه کسی؟ تمام آنانی که آنجا بودند، چه چیزی رخ داده بود؟ او نمی‌گفت حال، من به جلیلی صحبت می‌کنم، من به این زبان صحبت می‌کنم و به آن …؟ وقتی پطرس این سخنان را می‌گفت، آنها گفتند: «مردان و برادران، چه کنیم تا نجات یابیم؟» و پطرس دستور‌العمل را بدیشان داد. این طریقی است که همیشه رخ می‌دهد. می‌بینید؟

۸۵- این در حال حرکت رو به بالا است، به سمت خدا، یک حرکت نزدیک. چطور می‌دانید؟ خوب، حالا وقتی لوتر عادل شمردگی را یافت، آن را روح‌القدس خواند، و این گونه بود. خدا مقداری از آن را ریخته بود. سپس او چه گفت؟ وِسِلی تقدّس را یافت و گفت، پسر، وقتی فریاد می‌زنی، آن را یافته‌ای. ولی خیلی از آنانی که فریاد می‌زدند، آن را نیافته بودند وقتی پنطیکاست به زبانها صحبت می‌کرد، به زبانهای غیر، می‌گفتند پسر، آن را یافته‌ای. ولی خیلی از آنها این را نداشته‌اند. چنین چیزی از نشانه دانستن آنها وجود ندارد. عیسی گفت تنها راهی که یک درخت را می‌شناسید از طریق میوه‌ای است که ثمر می‌آورد. اعمال روح، میوه روح، سپس وقتی یک شخص را می‌بینید که با قوّت پر شده است، که از روح‌القدس پر شده است، آن وقت یک حیات تبدیل شده را می‌بینید. این آیات را می‌بینید که همراه ایمانداران است: «… به نام من دیوها را اخراج خواهید کرد، به زبانهای تازه سخن خواهید گفت، مارها را بردارید و اگر زهر قاتلی بخورید به شما ضرری نرساند، دستها بر بیماران بگذارید و شفا خواهند یافت.» این نوع نشانه‌ها است که ایمانداران را همراهی می‌کند، ولی چگونه به آن می‌رسید؟ این عطایا در بدن قرار دارند. چگونه به بدن وارد شوید؟ نه از طریقی که سخن می‌گویید، بلکه با تعمید در یک بدن ( اوّل قرنتیان ۱۲ : ۱۳ ) به یک روح در یک بدن تعمید یافته‌ایم. خدا به شما برکت بدهد. حالا اگر کسی این نوار را شنید، یا کسی در اینجا با آن موافق نیست، یادتان باشد، برادر چون شما را دوست دارم.

۸۶- اوّلین سؤال امشب.

۸۷- برادر برانهام، به نظر من تلویزیون برای این دنیا یک لعنت است، نظر شما چیست؟ خوب هر کس که این را نوشته است، می‌خواهم بگویم که با شما موافقم. آنها تلویزیون را برای دنیا یک لعنت ساخته‌اند. این می‌توانست برای دنیا یک برکت باشد ولی از آن لعنت ساخته‌اند. دوستان عزیز، هر چیزی مثل آن، چیزی است که شما در خود می‌بینید. اگر تلویزیون لعنت است. پس روزنامه هم لعنت است؛ رادیو هم لعنت است؛ و غالب اوقات تلفن هم لعنت است. می‌بینید؟ می‌بینید؟ می‌بینید؟ بستگی به آن چیزی دارد که شما از آن می‌سازید. همان طوری که یک برادر دیگر در یکی از شبها گفت، دیگر به سختی می‌توان در تلویزیون برنامه‌ای داشت، همه چیز به پول بستگی دارد. یک واعظ که انجیل تام را موعظه می‌کند نمی‌تواند هزینه‌های برنامه در تلویزیون را پوشش دهد. پس از این رو و … آن شب برادر گفت، به گمانم یک جایی گفت، رادیو‌های خود را گردگیری کنید. یا این که گفت، دوباره رادیوهای خود را بیاورید و به آن گوش کنید. درست است؟

۸۸- ولی دوست عزیز، هر که هستی، کاملاً با تو موافقم. تلویزیون به یکی از ملعون‌ترین چیزهای بشریّت تبدیل شده است. در آنجا تنها صحبت از پول است که باید به خاطر مالیات به دولت پرداخت شود، و آن را برای برنامه‌های تبلیغاتی که مربوط به سیگار و ویسکی و … است هزینه می‌کنند و آن را به حساب بودجه دولتی می‌گذارند، و بعد می‌آیند واعظین را به دادگاه می‌کشانند تا از آنها پولی به دست بیاورند. چیز مهیبی است. حال این … می‌دانید، این چیزی است که شما به آن رسیده‌اید. متشکّرم. خواهر، برادر هر که هستی و این سؤال را پرسیدی. از شما متشکّرم.

۸۹- حال یک سؤال خوب اینجا هست.

۹۰- جاهایی که در کتاب مقدّس مثل اوّل سموئیل ۱۸ : ۱۰ به روح ناپاک از جانب خدا اشاره می‌کند، من «روح ناپاک از جانب خدا» را درک نمی‌کنم. لطفاً کمی توضیح دهید. خوب، شاید با کمک خدا بتوانم. این بدان معنی نیست که خدا یک روح ناپاک است. ولی هر روحی و هر چیزی در اختیار خدا است و او است که بر طبق اراده خویش همه چیز را به کار وا می‌دارد. می‌بینید؟ حال سؤال شما در مورد روح ناپاکی است که از جانب خدا فرستاده شد، تا شائول را پریشان سازد. او اخمو و ترش رو گشته بود زیرا ابتدا او در سیر قهقرایی و بازگشت از خدا قرار داشت و زمانی که شما در این روند باشید یک روح ناپاک، خدا به روح ناپاک اجازه می‌دهد که شما را پریشان سازد.

۹۱- می‌خواهم چند لحظه برای شما چیزی را بخوانم.

۹۲- من در این مورد به تفکّر دیگری رسیده‌ام. می‌دانید؟ هر روحی باید در اختیار خدا باشد. زمانی یهوشافاط و اخاب می‌خواستند به جنگ بروند را به یاد می‌آورید؟ و اوّلین نکته، آنها در دروازه جمع شده بودند. یهوشافاط مردی عادل بود و گفت «دو پادشاه سپاهیان خود را باهم یکی کرده بودند.» و یهوشافاط گفت: «امّا بهتر است از خداوند راهنمایی بخواهیم که آیا برویم یا نه؟» و اخاب رفت و چهارصد نبی را جمع کرد که تمام آنها را پرورانده بود و در وضعیّتی خوب بودند. آنها آمدند و به یک دل نبوّت نمودند. گفتند: «به آنجا برو. زیرا خدا پیروزی را به تو اعطا نموده است. برو و راموت جلعاد را فتح کن زیرا به دستان تو تسلیم شده است.» یکی از آنها شاخهای آهنین برای خود ساخته بود و آن شاخها را نشان داد و دوید و گفت: «خداوند چنین می‌گوید: ارامیان را به اینها خواهی زد تا تلف شوند و آنجا به تو تسلیم شده است. برآی و فیروز شو.»

۹۳- ولی می‌دانید، در نظر مرد خدا چیزی هست که با تمام آنها جور در نمی‌آید. می‌بینید؟ اگر با کلام خدا هماهنگ نباشد، یک جای کار ایراد دارد. هر ایماندار راستین … بعد یهوشافاط گفت: «خوب این چهارصد نفر درست به نظر می‌رسند، آنان مردان خوبی به نظر می‌رسند.» شاید اخاب گفت اوه، بله هستند. ولی یهوشافاط گفت: «آیا نبی دیگری نیست که از او مسئلت کنیم؟» چرا به دنبال یکی دیگر هستی وقتی چهارصد نفر به یک دل سخن می‌گویند؟ زیرا دریافته بود یک چیزی هست که درست به نظر نمی‌رسد. می‌بینید؟ اخاب گفت بله، یکی دیگر هست یعنی میکایا ابن یَملِه؛ گفت از او نفرت دارم. حتماً همین طور است در اوّلین فرصتی که بتواند کلیسای او را می‌بندد و او را از کشور بیرون می‌اندازد. می‌بینید؟ حتماً، از او نفرت دارم. او همیشه بر علیه من نبوّت می‌کند. به گمانم یهوشافاط خوب می‌دانست که یک جای کار ایراد دارد. پس گفت: «بروید و میکایا را به اینجا بیاورید.» پس به دنبال او رفتند و او به آنجا آمد … وقتی که به دنبال او می‌رفتند یک نفر را به دنبال او فرستادند که به او گفت: یک دقیقه صبر کن، آنها چهارصد نفر را که دکترای الهیات دارند به آنجا آورده‌اند آنها بهترینهای کشور هستند که هر کدام چندین مدرک معتبر مثل PHLD دارند. و گفت، می دانی تو یک آدم ضعیف و بی‌سواد هستی، نباید با همه آن روحانیون مخالفت کنی.

۹۴- میکایا به او گفت: «تا خداوند کلامی را در دهانم نگذارد هیچ نخواهم گفت و جز آن چه خداوند بگوید کلامی بر زبان نخواهم آورد.» این را دوست دارم. به عبارتی دیگر”من در کنار کلام باقی خواهم ماند.”مهم نبود که بقیّه چه می‌گویند.

۹۵- قاصد گفت: «خوب، به تو می‌گویم، اگر نمی‌خواهی بیرونت کنند، بهتر است مانند آنها سخن بگویی.» پس او به آنجا رفت. یهوشافاط گفت: «آیا بروم؟» میکایا گفت: «امشب را فرصت بدهید، بگذارید با آن چه خداوند می‌گوید سخن بگویم.» از این خوشم می‌آید، این را دوست دارم. پس آن شب، خدا به او ظاهر شد و روز بعد او به آنجا رفت و همان طور که بالا می‌رفت گفت: «برو، ولی اسرائیل را چون گلّه‌ای بدون چوپان دیدم که بر تپّه‌ها پراکنده بودند.» اوه خدای من. اخاب گفت: «به تو نگفته بودم؟ می‌دانستم، این کار همیشگی او است که بر علیه من به بدی سخن بگوید.» چرا؟ او با کلام مانده بود. چرا؟ یک نبی قبل از او، کلام خدا را به واسطه ایلیا گفته می‌شد، یک نبی راستین، او گفته بود: «چون خون تابوت را بی‌گناه ریختی، سگان خون تو را نیز خواهند لیسید.» و او را شریر خوانده بود. ایلیا به آسمان صعود کرد. ولی میکایا می‌دانست که ایلیا کلام خدا را دارد، پس با کلام مانده بود. این را دوست دارم. ماندن با کلام خدا.

۹۶- اگر کتاب مقدّس می‌گوید عیسی مسیح دیروز، امروز و تا ابدالآباد همان است، قوّت او نیز همچنان همان است، روح‌القدس از آنِ کسانی است که با کلام می‌مانند. بله آقا. مهم نیست که بقیّه چه می‌گویند، چقدر خوب پرورده شده‌اند و به چه مدارسی رفته‌اند، این هیچ ربطی به آن ندارد. پس او گفت … این دوست عالی قدر با آن شاخهای روی سر، به سمت او رفت و به صورت او سیلی زد. این واعظ کوچک، او می‌دانست که او تنها یک دین خروش ساده است که چیزی در مورد آن گفته نخواهد شد، پس سیلی به رخسار او زد. گفت: «از تو سؤالی می‌پرسم، روح خداوند به کدام راه از نزد من به سوی تو رفت تا به تو سخن گوید؟» میکایا جواب داد: اینک در روزی که به حجره اندرونی داخل شده، خود را پنهان کنی، آن را خواهی دید.»

۹۷- او گفت: «خداوند را بر کرسی خود نشسته دیدم، حالا گوش کنید. و تمامی لشکر آسمان به طرف راست و چپ ایستاده بودند.» جریان از چه قرار بود؟ نبی او گفته بود که قرار است چه اتّفاقی برای اخاب بیفتد … این ایلیا نبود که این را گفت، نبی مسح شده بود. این کلام خداوند بود. خداوند چنین می‌گوید و میکایا گفت: «تمامی لشکر آسمان را دیدم در اطراف خدا. آنها با یک دیگر سخن می‌گفتند. و خداوند گفت: که را بفرستم تا اخاب را گمراه کند تا او را از آنجا خارج کند و کلام خدا واقع شود؟ کیست که برای ما برود؟»

۹۸- خوب، همه با یک دیگر سخن می‌گفتند، بعد از مدّتی، یک روح ناپاک، یک روح فریب و دروغ از آن پایین به میان آمد و گفت، اگر اجازت دهی من روح فریب هستم. پایین رفته و در میان تمام آن انبیا قرار می‌گیرم زیرا آنها روح‌القدس را نیافته‌اند. آنها تنها افرادی تحصیل کرده هستند. در آنها قرار می‌گیرم و آنها را وادار می‌کنم که به دروغ نبوّت نمایند. این را گفت؟ و او گفت، این گونه است که گمراه می‌گردد. پس او پایین رفت. او گفت – خدا گفت «اجازه داری بروی» و آن روح پایین رفت و در آن انبیاء کذبه ساکن شد و باعث شد که آنها به دروغ نبوّت کنند. این یک روح فریب بود که به اراده خدا کار می‌کرد.

۹۹- بگذارید … یک چیز دیگر یک دقیقه اینجا را ببینید … به این دقّت کنید. می‌خواهم یک دقیقه با من اوّل قرنتیان باب پنج را باز کنید. اوّل قرنتیان … و اگر می‌خواهید که ببینید که چطور خدا … بسیار خوب، پولس رسول سخن می‌گوید: «فی‌الحقیقه شنیده می‌شود که در میان شما زنا پیدا شده است، و چنان زنایی که در بین امّتها نیست. در این مورد در بین کلیسا چه فکری می‌کنید؟ … که شخصی زن پدر خود را داشته باشد. و شما فخر می‌کنید بلکه ماتم هم ندارید. چنان که باید تا آن کسی که این عمل را کرد از میان شما بیرون شود.»

۱۰۰- من نمی‌دانم، گمان نمی‌کنم کسی بتواند در این مورد چیزی بگوید یا آن را تقلیل دهد ولی من تنها از چیزی که بدان ایمان دارم دفاع می‌کنم. اگر انسان یک بار به روح‌القدس پر شده باشد آن را از دست نخواهد داد. می‌بینید؟ می‌بینید؟ «زیرا که من هر چند در جسم غایبم، امّا در روح حاضرم؛ و الآن چون حاضرم، حکم کرد در حق کسی که این را چنین کرده است. به نام خداوند ما عیسی مسیح. هنگامی که شما با روح من با قوّت خداوند ما عیسی مسیح جمع شوید، که چنین شخص به شیطان سپرده شود به جهت هلاکت جسم. تا روح در روز خداوند عیسی نجات یابد.»

۱۰۱- خدا به کلیسای مقدّس، که بدن او به روی زمین است ( این در عهد جدید است، بعد از عهد عتیق ) می‌گوید – می‌گوید که این رجاست و آلودگی است که در بین قوم مردی همسر خویش را داشته باشد …”چنین چیزی در بدن مسیح … شما، کلیسا، او را به جهت هلاکت به شیطان بسپارید …”می‌بینید؟ خدا اجازه داد … و وقتی که او چیزی را … او روح ناپاک را بر ایشان می‌فرستد تا ایشان را پریشان سازد و او را باز گرداند. حال می‌بینیم که این فرد بعد از …

۱۰۲- این اتّفاقی است که امروز برای کلیسا می‌افتد وقتی یک نفر وارد بدن مسیح شده و یکی از اعضاء آن می‌گردد و شروع به انجام اعمال بد می‌کند، به جای این که شما جمع شوید و همین کار را بکنید … شما، خیمه برانهام … چون تا زمانی که او را بلند کنید زیر پوشش خون است و باز در تمام مدّت به انجام همان کارها دوباره و دوباره و دوباره مبادرت می‌ورزد. او را به شریر بسپارید به جهت هلاکت جسم تا روح او در روز خداوند نجات یابد. و ببینید که شلاق و تازیانه خدا چگونه عمل می‌کند. ببینید که شیطان چگونه او را در بر می‌گیرد، این روح ناپاک است که بر او است و این جسم قوّت می‌یابد، باز می‌گردد.

۱۰۳- این را در دوّم قرنتیان می‌بینیم. جایی که او در برابر خدا پاک شد.

۱۰۴- به ایّوب نگاه کنید، نگاه کنید، یک مرد کامل، یک مرد عادل خدا به روح ناپاک اجازه داد تا او را تنبیه کند. برای تکامل روح او. می‌بینید ؟ روح ناپاک … خدا بارها برای انجام اراده و نقشه خویش از روح ناپاک استفاده نموده است.

۱۰۵- حال یکی از آن سؤالات بسیار خوب را داریم. به نظرم همان فرد است چون به نظر همان دست خط می‌باشد. اگر برای یک فرد لازم است که برای تبدیل و ربوده شدن روح‌القدس را داشته باشد، وضعیّت نوزادانی که قبل از سالهای جواب گویی می‌میرند چیست؟ آنها چه زمانی دوباره قیام خواهند کرد؟ حالا برادر یا خواهرم. نمی‌توانم این را به شما بگویم. هیچ آیه‌ای در این مورد نمی‌توانم در کتاب مقدّس بیابم. این می‌تواند باعث بنای شما که به فیض خدا ایمان دارید باشد. این فرد می‌خواهد بداند. سؤال بسیار خوبی پرسیده است. این فرد می‌خواهد بداند، برای یک نوزاد او چه اتّفاقی می‌افتد، اگر برای همه لازم است که برای ربوده شدن روح‌القدس را داشته باشند … همان طور که گفتند درست است. این بر طبق کتاب مقدّس است. این تعلیم کتاب مقدّس است … زیرا افرادی که به روح‌القدس پر شده‌اند در رستاخیز اوّلیّه هستند. و مابقی آنان و سایر مردگان تا مدّت هزار سال بر نخواستند. بعد از هزاره، سپس رستاخیز دوّم، تخت سفید داوری. می‌بینید؟ این دقیقاً روند کتاب مقدّس است. ولی این فرد می‌خواهد بداند که بچّه‌ها چه می‌شوند. پس … به عبارتی دیگر، آیا آنها قبل از تولّد روح‌القدس را داشتند؟ یا آن را یافتند؟ این چیزی است که نمی‌توانم بگویم.

۱۰۶- ولی اکنون بگذارید این گونه بگویم. می‌دانیم کودکانی که می‌میرند، صرف نظر از والدینشان، نجات یافته‌اند. حال من در این مورد با مدارس انبیا و الهیات مخالفم. آنها می‌گفتند که اگر نوزادی که مرده است از والدین گناهکار باشد به جهنّم خواهد رفت.

۱۰۷- خوب، عیسی … وقتی عیسی آمد یوحنّای تعمید دهنده گفت: «اینک برّه خدا که گناه جهان را بر می‌دارد.» و اگر آن نوزاد یک بشر است که می‌بایست در داوری خدا بایستد و عیسی مرد تا گناه را بردارد، پس وقتی عیسی به خاطر آن هدف مرد تمام آن در حضور خدا محو شدند. و تنها راهی که می‌توانید، آمرزیده شوید این است که بخشش او را بپذیرید. حال نوزاد نمی‌تواند بخشش او را بپذیرد، پس کاری نکرده است. به هیچ عنوان کاری انجام نداده است. پس او برای ورود به ملکوت آزاد است. ولی شما خواهید گفت آیا آنها ربوده می‌شوند؟ حالا این – این نظر شخصی من است، اکنون این نظر من است. نمی‌توانم این را بر اساس کتاب مقدّس اثبات کنم ولی ببینید. اگر خدا قبل از بنیان زمین، انسان را بر روی زمین دید … آیا به این ایمان دارید؟ او پشه‌ها، پرندگان و همه چیز را بر روی زمین دید اگر این را می‌دانست …

۱۰۸- حال به طور مثال موسی را در نظر بگیرید. وقتی موسی متولّد شد، قبل از ارمیا … خدا به ارمیا گفت: «قبل از این که تو را در شکم صورت بندم تو را شناختم و قبل از بیرون آمدنت از رحم تو را تقدیس نمودم و تو را نبی امّتها قرار دادم.» یوحنّای تعمید دهنده قبل از این که به دنیا بیاید ۷۱۲ سال قبل از تولّدش اشعیا او را در یک رؤیا دید. او گفت: «صدای ندا کننده‌ای در بیابان …» از پیش برگزیدگی یا آگاهی خدا همه چیز را در مورد این نوزادان می‌داند. می‌بینید؟ که آنها چه می‌کنند. و او می‌دانست که آنها می‌میرند. او می‌دانست. هیچ چیز بدون آگاهی خدا نمی‌تواند اتّفاق بیفتد. هیچ چیز نمی‌تواند … درست مثل شبان نیکو … حال برای مطابقت با کتاب مقدّس، نمی‌توانم بگویم که کتاب مقدّس چنین و چنان می‌گوید. این را تنها به عنوان نظر شخصی من در نظر بگیرید.

۱۰۹- حال سؤال بعدی یکی از آنهایی است که به نظرم یک نفر … آن چه آن شب گفتم.

۱۱۰- رستگاری همسر به زاییدن را توضیح دهید؟ زن به زاییدن نجات نمی‌یابد. حال یک دقیقه اوّل تیموتاؤس ۲ : ۸ را باز کنیم و ببینیم که کتاب مقدّس در مورد فرزند چه می‌گوید. حالا این یک تعلیم کاتولیکی است، کاتولیک‌ها می‌گویند که زن با به دنیا آوردن فرزند، با زاییدن نجات می‌یابد. ولی این … من این را ایمان ندارم. اوّل تیموتاؤس باب ۲ آیه ۸ را با هم می‌خوانیم. خوب، گوش کنید: «و هم چنین زنان خویشتن را بیارایند به لباس مزّین به حیا و پرهیز … ( حالا نباید این را درخواست کنیم، این طور نیست؟ ) … نه به زلفها و طلا و مروارید و رخت گرانبها ( برادران، می‌خواهم به شما کمک کنم، امیدوارم ) بلکه ( چنان که زنانی را می‌شاید که دعوی دینداری می‌کنند. ) به اعمالی صالحه. زن با سکوت، به کمال اطاعت تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمی‌دهم که تعلیم دهد یا بر شوهر مسلّط شود، بلکه در سکوت بماند زیرا که آدم اوّل ساخته شد و بعد حوّا. و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورده در تقصیر گرفتار شد. امّا زن به زاییدن رستگار خواهد شد … ( حال او به زنانی که در دنیا هستند سخن نمی‌گوید. ) … اگر در ایمان و محبّت و قدّوسیّت و تقوا ثابت بماند.» ( می‌بینید؟ اگر ثابت بماند و اکنون این زنی که در موردش صحبت می‌شود کسی که الحال نجات یافته است. می‌بینید؟ )

۱۱۱- نه این که به زاییدن نجات می‌یابد، بلکه چون فرزندان خویش را پرورش می‌دهد و بزرگ می‌کند، وظیفه خویش را انجام می‌دهد، نه این که گربه یا سگ بزرگ کند که جای فرزندان را برایش بگیرد، همان طور که این روزها انجام می‌دهد. به آن حیوان محبّت مادرانه می‌کنند تا بتوانند شبها پرسه بزنند. بعضی از افراد این کار را می‌کنند. متأسّفم، ولی این کار را می‌کنند. گفتن این برای من سخت است، ولی حقیقت، حقیقت است. می‌بینید؟ آنها نمی‌خواهند که یک نوزاد داشته باشند. ولی در زاییدن اگر در ایمان و قدّوسیّت و تقوا ثابت بماند رستگار می‌گردند. امّا این اگر، یعنی شما هم نجات می‌یابید. اگر تولّد تازه داشته باشید. شفا می‌یابید. اگر ایمان داشته باشید، روح‌القدس را می‌یابید. اگر به آن ایمان داشته باشید و او رستگار خواهد شد. اگر به انجام این امور ادامه دهد و می‌بینید؟ ولی نه به خاطر این که یک زن است. درست است؟ برادر، خواهر. این یک تعلیم کاتولیکی نیست. حال می‌خواهم به یک سؤال دیگر که بسیار جالب است بپردازم . فکر کنم برای آن زمان داشته باشم.

۱۱۲- حالا برادر برانهام، سؤال تایپ شده است. آیا در کتاب مقدّس است که کسی که به زبانها صحبت می‌کند، پیام خویش را ترجمه کند؟ اگر این گونه است، لطفاً اوّل قرنتیان ۱۴ : ۱۹ و ۱۴ : ۲۷ را توضیح دهید. بسیار خوب، به آن متون برویم و ببینیم که متن چه می‌گوید و بعد ببینیم که آیا ما این را کتاب مقدّسی حفظ کرده‌ایم یا خیر. می‌خواهیم همیشه کتاب مقدّسی باشیم. در اوّل قرنتیان باب ۱۴ … شخص می‌خواهد بداند که آیا کتاب مقدّسی است که کسی به زبانها صحبت می‌کند. پیام خویش را ترجمه کند. اگر چنین است اوّل قرنتیان ۱۴ : ۱۹ شرح داده شود. حال اوّل قرنتیان ۱۴ : ۱۹ را با هم می‌بینیم. «لکن در کلیسا بیشتر می‌پسندم که پنج کلمه به عقل خود گویم تا دیگران را نیز تعلیم دهم از آن که هزار کلمه به زبان گویم.» آیه بعدی آیه ۲۷ است. «اگر کسی به زبانها سخن گوید، دو دو یا نهایت سه سه با شن، به ترتیب و کسی ترجمه کند.»

۱۱۳- حالا آن چه را که این فرد می‌خواهد به آن برسد در نظر داشته باشیم. می‌خواهم چند لحظه چیزی برای شما بخوانم ولی فکر می‌کنم چیزی که این برادر یا خواهر می‌خواهد به آن برسد این است. آیا این خوب است، کسی که به زبانها صحبت می‌کند پیغام خود را نیز ترجمه کند؟

۱۱۴- حالا دوست عزیز اگر شما آیه ۱۳ از همان باب را بخوانید به شما می‌گوید! بنابراین کسی که به زبان سخن می‌گوید، دعا بکند تا ترجمه نماید. قطعاً او می‌تواند پیغام خویش را ترجمه نماید. حال اگر ما فقط … تمام آن باب را بخوانند. این خیلی خوب است و این را توضیح می‌دهد.

۱۱۵- حال صحبت به زبانها … تا وقتی روی آن صحبت می‌کنیم و این ضبط می‌شود، می‌خواهم بگویم به همان اندازه که به شفای الهی ایمان دارم، به همان اندازه که به تعمید روح‌القدس ایمان دارم، به همان اندازه که به بازگشت ثانویّه مسیح ایمان دارم، به همان اندازه هم صحبت کردن به زبانها ایمان دارم، به همان اندازه ایمان دارم. ولی ایمان دارم که صحبت به زبانها جایگاه خود را دارد، همان گونه که بازگشت مسیح جایگاه خود را دارد، شفای الهی جایگاه خود را دارد و هر چیز دیگری جایگاه خود را دارد.

۱۱۶- حال خطاب به شما عزیزان، این شانس را یافته‌ام که الآن این را بگویم و دوست دارم آن را توضیح دهم. اگر باعث رنجش کسی می‌شوم، قصدم این نیست. نمی‌خواهم باعث سردرگمی شوم ولی گوش کنید. چه اتّفاقی در صحبت به زبانهای غیر در بین پنطیکاستی‌ها اتّفاق افتاده است. هر چند که خودم، من نیز یک پنطیکاستی هستم. می‌بینید؟ … حال مشکلی که وجود دارد این است، آنها به آن احترام نمی‌گذارند. و مطلب دیگر، آنها اجازه می‌دهند که این تصادفاً رخ دهد. آنها به کلام باز نمی‌گردند.

۱۱۷- حال گوش کنید این طریقی است که کلیسا بنا شده است. در یک کلیسای پنطیکاستی، اگر من این کلیسا را شبانی می‌کردم، می‌گویم که چگونه آن کلیسا بنا می‌شد، من تمام عطایا را می‌پذیرفتم، تمام عطایای کتاب مقدّس؛ ایمانداران باید ابتدا تعمید روح‌القدس را بیابند و بعد تمام عطایای اوّل قرنتیان باب ۱۲ در کلیسای من باید عمل کند، اگر بتوانم آنها را به آن نقطه برسانم تمام بدن عمل می‌کند و به کار گرفته می‌شود.

۱۱۸- حال اگر توجّه کرده باشید … یادتان باشد هرگز چیزی برخلاف کلام نمی‌گویم که باعث شود به روح‌القدس کفر گفته باشم. خدا می‌داند که اشتباه نمی‌گویم. می‌بینید؟ ولی این را بعد از تقریباً بیست سال مطالعه در این مورد به شما می‌گویم تا در این مورد یک دید داشته باشید. من حدود سی سال است که موعظه می‌کنم. و با همه چیز مواجه شده‌ام، می‌توانید تصوّر کنید که چگونه بوده است، همه نوع انسان و داکترین را دیده‌ام که چگونه هستند، این را برگزیدم چون از علاقمندیهای من است. این علاقمندی به انسانها است. من باید اینجا زندگی کنم. شما باید اینجا زندگی کنید. اگر من یک نبی کاذب باشم جان خود را از دست می‌دهم و جان شما را نیز با خودم. می‌بینید؟ دوست دارم که همیشه عمیقاً خالصانه و درست کار کنم.

۱۱۹- حال می‌روید به یک کلیسای پنطیکاستی، اوّلین چیز … منظورم همه آنها نیست، بعضی از آنها … بعضی اوقات به یک کلیسا می‌روید و شروع می‌کنید به موعظه، وقتی در حال موعظه هستید یک نفر بلند می‌شود و به زبانها صحبت می‌کند. حال، آن ممکن است کاملاً از روح پر شده باشد و روح‌القدس باشد که از طریق این فرد صحبت می‌کند، ولی مطلب اینجا است که آنها تعلیم ندیده‌اند. اگر آن خادم که پشت منبر صحبت می‌کند تحت الهام سخن می‌گوید، روح نبی، مطیع نبی است. می‌بینید؟

۱۲۰- حال من داشتم یک مذبح دعا بر پا می‌کردم که یک نفر بلند شد و به زبانها صحبت کرد. این و … خوب، شما نیز باید دست از برپایی مذبح دعا بردارید، چون این باعث توقّف کار شما می‌شود. می‌بینید؟

۱۲۱- و بعد یک چیز دیگر. بسیاری اوقات افراد بلند می‌شوند و به زبانها صحبت می‌کنند و سایرین نشسته‌اند آدامس می‌جوند و به اطراف نگاه می‌کنند. اگر خدا است که سخن می‌گوید، پس منظم بنشینید و به آن گوش کنید. ترجمه بر شما خواهد آمد. می‌بینید؟ آرام بنشینید و به ترجمه گوش کنید.

۱۲۲- حال اگر ترجمه‌ای در کلیسا وجود ندارد، آن وقت آنها باید آرامش را در بدن حفظ کنند. و بعد وقتی آنها به زبانها سخن می‌گویند، چنان که کتاب مقدّس می‌گوید، با خود و خدای خود سخن بگویند. او که به زبانها صحبت می‌کند خود را بنا می‌کند. این یک زبان غیر است، یک لهجه … پولس می‌گوید: «اینها هیچ هستند.» ولی چیزی که صدا دارد، هر صدا یک معنی دارد. وقتی یک کرنا نواخته می‌شود، باید بدانند که صدای آن چگونه است … نه این که فقط در آن بدمند. یا این که شما نخواهید دانست که چگونه خود را برای جنگ مهیّا سازید. اگر کسی که به زبانها صحبت می‌کند، مانند آن کرنایی باشد که فقط در آن دمیده می‌شود، کسی چه می‌داند چه انجام دهد. ولی وقتی همان شیپور را برای بیدار باش می‌زنند، یعنی”برخیزید”اگر آرام نواخته شود یعنی”بنشینید”این باید دارای معنی باشد، پس در کلیسا هم اگر مترجم نیست، اگر مترجم هست، آن وقت زبانها چیزی است که به کلیسا تعلّق دارد.

۱۲۳- حال برای سؤال شما دوست عزیز، که می‌گوید «ترجیح می‌دهم به پنج هزار، یا پنج کلمه به عقل سخن گویم و دیگران را نیز تعلیم دهم از آن که هزاران کلمه به زبان بگویم.» درست است ولی اینجا را بخوانید. «… مگر آن که به مکاشفه یا به معرفت تعلیم گویم.» می‌بینید؟ حال می‌خواهم یک دید به شما بدهم. اگر، اگر قرار بود من شبان کلیسایی باشم که می‌آید، اگر خدا مرا به شبانی آنجا می‌خواند، این گونه آنجا را اداره می‌کردم؛ سعی می‌کردم تمام کسانی را که صاحب عطایا هستند در آنجا بیابم. حدود یک ساعت قبل از آغاز جلسه آنها را در یک اطاق جمع می‌کردم. در یک اطاق آنها را جمع می‌کردم تا روح بر آنها قرار گیرد و در روح شوند و اوّلین کار مثلاً یک نفر می‌آید که عطای زبانها را دارد و به زبانها صحبت می‌کند. همه بی‌حرکت می‌نشینند و بعد یک نفر بلند می‌شود و ترجمه می‌کند که او چه می‌گوید.

۱۲۴- حال قبل از این که این در کلیسا انجام شود، کتاب مقدّس می‌گوید که باید توسّط دو یا سه شاهد سنجیده شود. حالا، این کسانی هستند که قدرت تمیز روح را دارند. می‌بینید؟ زیرا برخی اوقات قوّت شیطان در آنجا قرار می‌گیرد. می‌بینید؟ پولس از آن صحبت می‌کند. ولی بعد، قوّت خدا هم آنجا است. یک جماعت را به من بگویید که شیطان در آن کار نکند. یک جایی را به من نشان دهید که وقتی فرزندان خدا جمع می‌شوند شیطان هم آنجا در بین آنها نباشد. از این رنجیده نشوید. شیطان همه جا هست. حال بفرمایید که یک نفر به زبانها صحبت می‌کند. حال سه نفر آنجا نشسته‌اند که عطای تمیز ارواح دارند و یک نفر به زبانها صحبت می‌کند و پیغامی می‌دهد. حال این نمی‌تواند یک نقل قول از کلام باشد، زیرا خدا از تکرار باطل استفاده نمی‌کند و به ما هم گفته است این کار را نکنیم. می‌بینید؟ پس این نیست. این پیغامی برای کلیسا است.

۱۲۵- تا به حال دو چیز در این بیداری داشته‌ایم. ببینید که هر یک از آنها چه بوده است. می‌بینید؟ یک نفر بلند شد و به زبانها صحبت کرد و ترجمه آن را هم داد و به حرکت در آمد، عقب عقب رفت و پیغامی را که داده بود نشان داد.

۱۲۶- یک شب یک نفر دیگر بلند شد و در روح نبوّت چیزی می‌گفت که نمی‌دانست چه می‌گوید و در آخر گفت: و متبارک باد آن که ایمان دارد این خداوند است. می‌بینید … سپس روح‌القدس دیشب در ساختمان جاری شد. می‌بینید؟

۱۲۷- این به جهت تعلیم است من اینجا ایستاده بودم و سعی می‌کردم به قوم بگویم که باید روح‌القدس را بیابید و شیطان افراد را احاطه کرده بود و می‌گفت گوش نکنید، بی‌حرکت بنشینید. خواهری می‌گفت: بیلی، وقتی موعظه می‌کردی خیلی خوشحال بودم. آن قدر که احساس می‌کردم بلند شوم و از روی دیوار بپرم. گفتم: بلند شو و بپر. همین و بس؛ و گفت: امّا وقتی رفتی و این کار را کردی، زمانی که همه فریاد می‌زدند، احساس کردم که هیچ نیستم. گفتم: این شریر است این شیطان است وقتی می‌آید آن کار را انجام دهد آن وقت باید بلند شوی. ما کاهنان خداوند هستیم و قربانیهای روحانی می‌گذاریم، میوه لبهای ما نام او را جلال می‌دهد، می‌بینید؟

۱۲۸- حال، حال این چیزی است که اتّفاق می‌افتد. سپس روح‌القدس ریخته، زیرا این … «خوشا به حال کسی که ایمان بیاورد.» دو یا سه شب مدام تلاش می‌کردم تا این را … سپس روح‌القدس صحبت کرد و گفت”تحت الهام”گفت: «متبارک باد کسی که به نام خداوند می‌آید.» و قبل از آن که بتوانم چیزی بگویم، گفتم خوشا به حال کسی که ایمان دارد خدا در اینجا است. می‌بینید؟ و من داشتم این را می‌گفتم، روح‌القدس خدا است در درون شما. می‌بینید؟ و بعد روح‌القدس در بین قوم ریخته شد. می‌بینید که چگونه عمل می‌کند، با نبوّت. حال بین نبی و نبوّت تفاوت وجود دارد.

۱۲۹- نبوّت از یکی به دیگری حرکت می‌کند ولی نبی از گهواره یک نبی متولّد می‌شود.”خداوند چنین می‌گوید”را دارند و هیچ داوری بر ایشان نیست، شما نمی‌بینید که در برابر اشعیا یا ارمیا یا هر یک از آن انبیا قرار بگیرند. زیرا آنها”خداوند چنین می‌گوید”را دارند. ولی روح نبوّت در بین قوم، باید مراقب آن باشید، زیرا شیطان در آن وارد می‌شود. می‌بینید؟ اکنون، ولی این باید آزموده شود.

۱۳۰- حال ما می‌خواهیم یک بیداری داشته باشیم. حال شما خادمین، خیلی با دقّت مراقب آن باشید، ما چشم انتظار یک بیداری هستیم. بسیار خوب، یا شاید هم فقط یک جلسه کلیسایی عادی داریم. کلیسا در آتش است. همیشه باید این گونه باشد. خوب، شاید پنج یا شش نفر باشند که صاحب عطایا هستند، یکی به زبانها صحبت می‌کند، دو یا سه نفر، چهار یا پنج نفر عطای حکمت داشته باشند. بسیار خوب، همه آنها … آن عطایا برای بازی به شما داده نشده است و نه برای این که بگویید”جلال بر خدا، من به زبانها صحبت می‌کنم. هللویاه.”اینها به شما داده شده تا با آن عمل کنید. و سهم شما در کلیسا قبل از شروع جلسه اصلی است زیرا افراد تعلیم نیافته در بین ما خواهند بود.

۱۳۱- بعد شما از اطاق خارج می‌شوید و آنجا می‌نشینید، همه شما با هم، زیرا شما در انجیل همکاران هستید و پس آنجا می‌نشینید. خداوندا، آیا چیزی هست که بخواهی امشب آن را بدانیم؟ به ما سخن بگو خداوندا. اوه پدر آسمانی … دعا و تضرّع می‌کنید، سرود می‌خوانید.

۱۳۲- یک نفر بلند می‌شود و می‌گوید خداوند چنین می‌گوید. این یعنی چه؟ بروید به برادر جونز بگویید از جایی که زندگی می‌کند نقل مکان کند، چون فردا بعد از ظهر گرد بادی آنجا رخ می‌دهد و خانه او را در بر می‌گیرد و همه دارایی او را از بین می‌برد. این خوب به نظر می‌رسد. ولی یک لحظه صبر کنید. باید سه نفر که روح تشخیص داشته باشند آنجا حضور داشته باشند، یکی از آنها می‌گوید، این از خداوند بود. دیگری می‌گوید، این از خداوند بود. یعنی دو یا سه شاهد. بسیار خوب آنها این گفته را روی یک تکه ورق می‌نویسند. این چیزی است که روح گفته است. بسیار خوب. آنها بر می‌گردند دعا می‌کنند و خدا را شکر می‌گویند.

۱۳۳- بعد از مدّتی خداوند چنین می‌گوید، یک نبی بلند می‌شود. خداوند چنین می‌گوید، امشب یک زن از نیویورک می‌آید، او را با برانکار به اینجا می‌آورند، او یک روسری سبز رنگ به سر کرده است، او به خاطر سرطان در حال مرگ است.

۱۳۴- چیزی که باعث این بیماری او شده است، زمانی که او شانزده سال سن داشت یک بار از کلیسای خود پول سرقت کرد. به برادر برانهام بگویید اینها را به او بگوید. خداوند چنین می‌گوید. اگر از این کار خود توبه کند شفا خواهد یافت. این خیلی خوب به نظر می‌رسد امّا یک دقیقه صبر کنید. می‌خواهید نام خود را زیر آن کاغذ بنویسید؟ می‌خواهید نام خود را بنویسید؟ این از خدا بود. دیگری گفت، این از خدا بود. بعد می‌نویسد”خداوند چنین می‌گوید.”امشب یک زن با این مشخصات می‌آید … یک نفر با روح تشخیص، دو یا سه نفر از آنها اسم خود را زیر آن می‌نویسند. تمام این پیغامهایی که داده شده است. بسیار خوب.

۱۳۵- بعد، بعد از اندکی صدای زنگ کلیسا را می‌شنوند. جلسه در حال آغاز شدن است سپس آن پیغامها را می‌آورند و اینجا روی میز می‌گذارند. اینجا یا هر جایی که باید گذاشته شود. من خارج از آنجا در حال دعا و مطالعه هستم. بعد از مدّتی و پس از این که سرودها خوانده شد به آنجا می‌آیم. کلیسا کاملاً در نظم است. افراد می‌آیند، می‌نشینند، دعا می‌کنند، این کاری است که باید انجام دهید نه این که بیایید با یک دیگر حرف بزنید، به کلیسا می‌آیید تا با خدا صحبت کنید. ارتباطات خودتان را خارج از اینجا داشته باشید. می‌بینید؟ الآن در مشارکت با خدا هستیم. می‌آییم اینجا تا با خدا مشارکت کنیم، صحبت کنیم. همه چیز در آرامش و در روح در حرکت است. نوازنده پنج دقیقه قبل از شروع جلسه پشت پیانو می‌نشیند و خیلی آرام شروع به نواختن می‌کند.

پای صلیب جایی که منجی‌ام مرد
پای صلیب برای پاک شدن از گناهانم گریستم …
با یک سرود دیگر این حضور روح‌القدس را وارد جلسه می‌کند. می‌بینید؟ بسیار خوب.

۱۳۶- افرادی که آنجا نشسته‌اند، بعضی از آنها حتّی قبل از آن که جلسه شروع شود می‌آیند و توبه می‌کنند. روح‌القدس آنجا است می‌بینید؟ مسیحیان در حال دعا هستند، آنها جایگاه خویش را یافته‌اند. آنها آنجا ننشسته‌اند آدامس بجوند و مثلاً بگویند هی خانم، یک مقدار از آن ماتیک خود را به من بده، می‌خواهم … می‌دانی، آن روز که داشتم آنجا خرید می‌کردم … نظر تو چیست؟ اوه خدایا رحم کن، و اسم این را می‌گذارید خانه خدا. در حالی که این بی‌حرمتی است. بدن مسیح جمع می‌شود … ما آنجا می‌نشینیم. مردان نشسته‌اند و می‌گویند می‌دانید وقتی رفته بودیم آنجا فلان و فلان، فلان و فلان … خارج از اینجا این خوب است، ولی اینجا، این خانه خدا است.

۱۳۷- با دعا و برای دعا بیایید، جایگاه خودتان را به دست بیاورید. برادران، با کلیساهای شما صحبت نمی‌کنم، نمی‌دانم که شما چه می‌کنید. مخاطب من اعضای این خیمه هستند. می‌بینید؟

۱۳۸- بسیار خوب. حالا وقتی این گونه بیایید، اوّلین چیز، شبان می‌آید، با نشاط می‌آید. او مجبور نیست به این و آن جواب بدهد. مستقیماًٌ به جهت خدمت خود می‌آید. او تحت قدرت روح‌القدس بوده است. او مستقیماً به جایی وارد می‌شود که زبانه‌های منقسم شده بیشتری از آتش دور هم جمع شده‌اند. این تقریباً یک ستون است. می‌بینید؟ او می‌آید و این را از روی میز بر می‌دارد. یک پیغام از کلیسا، خداوند چنین می‌گوید. برادر جونز از خانه خود خارج شود. فردا بعد از ظهر ساعت حدوداً ۰۰ : ۲ یک گردباد در آنجا خواهد بود که تمام املاک او را از بین می‌برد. برادر جونز آن را دریافت می‌کند.

۱۳۹- بسیار خوب. خداوند چنین می‌گوید. یک زن به اسم فلان و فلان امشب اینجا خواهد بود که چنین و چنان کرده است. همان طور که گفتم، بسیار خوب آن کنار گذاشته می‌شود. همین و بس. آنها اکنون جای خود را در کلیسا یافته‌اند. بعد او پیغام را بر می‌گیرد و نکته اوّل، او شروع می‌کند به موعظه. هیچ تداخلی وجود نخواهد داشت. حال جلو می‌رویم. پیغام را موعظه کرده‌ایم.

۱۴۰- و بعد از این که موعظه به اتمام رسید، صف دعا تشکیل می‌شود. یک زن به آنجا می‌آید، قبلاً یک نفر به زبانها گفته بود که او می‌آید. می‌بینید؟ همه ما می‌دانیم که قرار است چه اتّفاقی بیفتد. همه این را می‌دانیم. حالا می‌دانید که ایمان چگونه آن زبانه‌های آتش بر شما قرار می‌گیرد. این یک کار تمام شده است. همین و بس، آن زن … خواهم گفت خانم فلان و فلان، از شهر نیویورک اینجا نشسته است … می‌بینید؟ اوه درست است از کجا این را می‌دانستید؟ این پیغامی از خداوند برای کلیسا است. وقتی شانزده ساله بودید … در یک جایی مقداری پول از کلیسا دزدیدید و رفتید برای خود یک لباس تازه خریدید. اوه درست است، درست است. این دقیقاً چیزی است که امشب خدا توسّط برادر فلان و فلان گفت، برادران فلان و فلان آن را ترجمه کردند، برادر فلان و فلان با روح تشخیص گفت که این از خداوند است و این حقیقت است؟ بله. پس، خداوند چنین می‌گوید، برو توبه کن و از سرطان رها خواهی شد.

۱۴۱- برادر جونز می‌رود منزل و واگن خود را آماده می‌کند، اثاثیه خود را در آن می‌ریزید و از آنجا دور می‌شود. ساعت دو بعد از ظهر فردا [ برادر برانهام صدای باد را ایجاد می‌کند. ] و همه چیز را از بین می‌برد. می‌بینید؟ سپس کلیسا جلال می‌دهد … خداوند عیسی، تو را برای نیکوییت شکر می‌کنیم. حال این چیزی است که هست، برای تعلیم کلیسا.

۱۴۲- حال اگر بعد از این که اینها گفته شد اتّفاقی نیفتاد چه می‌شود، آن وقت شما یک روح شریر در بین خود یافته‌اید. شما آن چیز ناپاک را نمی‌خواهید. چرا زمانی که آسمانها پر از پنطیکاست حقیقی است شما آن چیز ناپاک را بخواهید؟ یک چیز بدلی از شیطان نگیرید. بلکه آن واقعی و راستین را بیابید. خدا این را برای شما مهیّا نموده است. آن وقت دیگر به جلسه‌ای که بخواهید این گونه عمل کنید نیاز ندارید. چون خدا اکنون نشان داده و اثبات نموده است که شما درست می‌گویید زیرا شما کمکهای کلیسا در کار انجیل هستید. حال متوجّه می‌شوید که این چیست؟

۱۴۳- و زبانها، زبانهای ناشناخته … هیچ انسانی نمی‌داند که در مورد چه صحبت می‌کند. او صحبت می‌کند، ولی هر صدایی یک معنی دارد. این یک معنی دارد، [ برادر برانهام شروع می‌کند به کف زدن. ] این در بعضی مکانها یک زبان است.

۱۴۴- وقتی در آفریقا بودم، اصلاً باورم نمی‌شد ولی هر چیزی که صدایی داشته باشد دارای یک معنی و مفهوم است. کتاب مقدّس می‌گوید هیچ صدایی بدون معنی و مفهوم نیست. هر صدایی که ایجاد می‌شود برای یک چیز معنی و مفهوم دارد. مثلاً می‌شنویم که مردم می‌گویند”عیسی مسیح پسر خدا”یکی ممکن است بگوید”بو- با- یو- بو- بو”[ برادر برانهام یک لهجه آفریقایی را مثال می‌زند. ] یا یک نفر دیگر [ برادر برانهام مجدّداً یک گویش را مثال می‌زند. ] و آن به معنی عیسی مسیح پسر خدا باشد. می‌بینید؟

۱۴۵- برای من شاید این هیچ مفهومی نداشته باشد ولی برای آنها این زبان محاوره است درست به همان صورتی که من اکنون با شما صحبت می‌کنم. وقتی مترجم زبان زولو یا هر زبان محلی دیگری بیاید و آن را ترجمه کند، تمام حرفهایی که گفته شده است قابل درک خواهد بود. این چیزهایی که این افراد زمزمه می‌کنند دارای معنی و مفهوم است. پس ما باید آن را محترم شمرده و در جای خود قرار دهیم.

۱۴۶- حال شاید پیغامی نباشد جلسه به اتمام رسیده و صف دعا تشکیل شده است. بعد از زمانی اندک، هیچ پیغامی نبوده است. یک نفر به محض این که فرصت یافت بلند شود. روح‌القدس … کتاب مقدّس می‌گوید: «اگر مترجمی نبود او خاموش بنشیند.» می‌گویید نمی‌توانم این کار را انجام دهم. کتاب مقدّس می‌گوید که می‌توانید. می‌بینید؟

۱۴۷- پس این، این است که تعیین کننده است می‌بینید؟”او خاموش بماند.”بعد وقتی همه چیز در نظم و ترتیب قرار دارد، آن وقت اگر روح‌القدس بر او قرار گیرد تا پیغامی بدهد، آن وقت پیغام خود را بدهد. این دقیقاً کاری است که باید انجام دهید.

۱۴۸- سپس ترجمه می‌آید، همان گونه که گفت، اینجا زنی به نام سالی جونز هست. امیدوارم کسی به این نام در اینجا نباشد، ولی … سالی جونز می‌بینید؟ به او بگویید که این آخرین شبی است که خوانده می‌شود نزد خدا توبه کند زیرا بعد از اندک زمانی نزد خدا خواهد بود. حالا سالی جونز به محض این که بتواند خیلی سریع خود را به مذبح می‌رساند. می‌بینید؟ چون این آخرین فراخوان او است. می‌بینید؟ این دادن یک پیغام است، یا اثبات یا یک چیزی.

۱۴۹- این یک کلیسای پنطیکاستی است که در کار است امکان ندارد که شیطان بتواند به آنجا رخنه کند. زیرا اکنون … کتاب مقدّس دقیقاً می‌گوید: «آزموده شود توسّط دو یا سه نفر» این کلیسا است. ولی امروز به کجا رسیده‌ایم؟ بالا و پایین بپریم و بخندیم در حالی که یک نفر در حال صحبت به زبانها است دیگری نگاه می‌کند یا در مورد یک چیز دیگر صحبت می‌کند، شبان یک کاری می‌کند یا هر کس دیگر مشغول کاری دیگر است. خوب، این درست نیست. شبان مشغول موعظه است، یک نفر بلند می‌شود و صحبت او را قطع می‌کند … شاید با خواندن کلام … کلام را می‌خواند و یک نفر هم آن پشت به زبانها صحبت می‌کند … اوه نه. واعظ پشت منبر در حال موعظه است که یک نفر بلند می‌شود صحبت او را قطع می‌کند و به زبانها صحبت می‌کند. این بد نیست. کسی نمی‌گوید این روح‌القدس نیست ولی باید بدانید که چگونه از روح‌القدس استفاده کنید. می‌بینید؟

۱۵۰- یکی دیگر اینجا است یک سؤال بسیار خوب اگر چند لحظه تأمّل کنید ممنون می‌شوم و بعد. عمداً این را نگاه داشته بودم، این آخرین سؤال است.

۱۵۱- برادر برانهام آیا این درست است که خادمین در جلسات خود درخواست پول می‌کنند. می‌گویند خدا به من گفت افراد زیادی هستند که باید زیاد کمک کنند؟ اگر درست است می‌خواهم بدانم، اگر غلط است، می‌خواهم بدانم. این شدیداً مرا آزار می‌دهد.

۱۵۲- حال می‌دانی دوست عزیز، می‌خواهم به شما بگویم. می‌خواهم بگویم که چه فکری می‌کنم. این بدان معنی نیست که درست است. به نظرم این وحشتناک است … من این گونه فکر می‌کنم. خدا من را به خدمت گمارد. دورانی را دیده‌ام که حداقل … و هیچ پولی در جیب خود نداشتم. می‌گفتم فقط ظرف هدایا را می‌چرخانم. مسؤول را می‌دیدم که می‌گفت: ببین بیلی، امشب به ۰۰۰/۵ دلار نیاز داریم. آیا در جفرسون ویل این پول را جمع کرده‌ای تا آن را بپردازیم؟ می‌گفتم: بسیار خوب، خدا من را اینجا فرستاده است و گرنه نمی‌آمدم. من فقط ظرف هدایا را می‌گردانم. و قبل از این که جلسه به اتمام برسد، یک نفر می‌گفت: می‌دانی خدا در قلبم گذاشت که ۰۰۰/۵ دلار در این ظرف هدایا بگذارم. می‌بینید؟ می‌بینید؟ اوّل، برای این کار هدایت بگیرید.

۱۵۳- من اعتقادی به درخواست التماس دعا و این قبیل چیزها ندارم. به نظرم این کار اشتباهی است. اکنون برادر، اگر این کار را می‌کنید، قصد بی‌احترامی به شما را ندارم. شاید شما این کار را کار درستی بدانید. من در مورد خودم صحبت می‌کنم. من به این اعتقادی ندارم. حالا حتّی خادمینی را می‌شناسم که می‌روند و می‌گویند … آنجا ایستاده بودم همین مدّتی پیش … حال، پنطیکاستی نبودند، این … خوب، یک کلیسای دیگر بود. در یک جلسه بزرگ مشترک بزرگ گرتی ( Gertie ) تو با من بودی خیلیهای دیگر حاضر بودند. در یک فرقه مشهور و شناخته شده، آنها تمام بعد از ظهر را داشتند روی جایگاه، درخواست پول می‌کردند و چنان وانمود می‌کردند که اگر کسی این کار را نکند خدا محصول او را از بین می‌برد و اگر به آن جلسات کمک نکنند خدا فرزندانشان را فلج خواهد کرد. این دقیقاً چیزی است که اتّفاق می‌افتد. گفتم این کفر به خدا و پیروان او است. اگر شما را می‌فرستد. به شما فکر هم می‌کند. اگر او شما را نفرستاده، پس باید فرقه‌تان برای شما بیندیشد. ولی، ولی اگر خدا شما را می فرستد، او مراقب شما خواهد بود.

 

۱۵۴-

۱۵۵- نظر شما در مورد نقش کریسمس در کلیسای روح‌القدس چیست؟

۱۵۶- خوب اگر این درباره مسیح است، می‌تواند خوب باشد. ولی اگر درباره بابانوئل است، من اعتمادی به او ندارم. من اصلاً به بابانوئل اعتقاد ندارم. می‌بینید؟ بعضی از این کارهایی که در کریسمس می‌کنند واقعاً مسخره است. و … ولی فکر می‌کنم که آنها کلاًّ مسیح را از کریسمس خارج کرده و بابانوئل را جایگزین او کرده‌اند.

۱۵۷- بابانوئل یک داستان افسانه‌ای است. امیدوارم احساسات کسی را خدشه‌دار نکنم، البتّه به جز بچّه‌ها ولی به شما می‌گویم، حدود بیست و پنج یا سی سال قبل، یک خادم در این شهر، شبان یکی از فرقه‌های شناخته شده که من به خوبی او را می‌شناسم، یکی از دوستان صمیمی من، به نزد من آمد. چارلی بوهاتون … برادر مایک، شما چارلی بوهاتون را یادتان می‌آید، یکی از دوستان خوب من؛ در دفترش نشسته بودیم و گفت: من دیگر هرگز به فرزندانم یا نوه‌هایم آن دروغ را نخواهم گفت. او گفت پسر کوچک خود من بعد از این که به دوازده سالگی رسید، نزد من آمد و در مورد بابانوئل با من صحبت کرد … بعد گفت به او گفتم عزیزم … باید چیزی به تو بگویم، می‌دانی، همین طور ادامه دادم. برایش تعریف کردم. بعد زمانی که دوباره برگشت گفت، پس پدر، آیا عیسی مسیح هم یکی مثل همان است؟ حقیقت را بگویید. بابانوئل یک داستان کاتولیکی از یک انسان است، یک قدّیس آلمانی کاتولیک که در گذشته برای کودکان کارهای خوبی انجام می‌داد و آنها این را به یک رسم تبدیل کردند. ولی عیسی مسیح پسر خدا است. او حقیقی و زنده است. حال یک سؤال، آخرین سؤالی که خیلی …

۱۵۸- حال نگاه کنید، شاید شما در این زمینه با من موافق نباشید. ولی اگر موافق نیستید، این را دوستانه در نظر بگیرید. این کار را می‌کنید؟ من شما را دوست دارم و نمی‌خواهم که شما را برنجانم. فقط می‌خواهم صادق باشم. اگر نتوانم، اگر به پسر خودم دروغ بگویم، آن وقت دروغگو هستم. می‌بینید؟

۱۵۹- می‌خواهم که حقیقت را به او بگویم. من در مورد بابانوئل به او می‌گویم، بله حتماً بابانوئل وجود دارد در شب کریسمس به بابا نگاه کن. می‌بینید؟

۱۶۰- می‌دانید؟ یک روز در خیابان ایستاده بودم و این را روی یک دختر بچّه‌ای که دیدم امتحان کردم. من روز قبل حقوق خود را گرفته بودم. دیدم که چند نفر آنجا ایستاده‌اند. من داشتم می‌رفتم تا مواد غذایی بخرم. ما، یعنی من و همسرم آنجا بودیم. یک دختر بچّه‌ای که بیش از ۱۸ ماه سن نداشت آنجا ایستاده بود و شعر Dingle bells, Dingle bells را می‌خواند. به او گفتم: دنبال بابانوئل می‌گردی. او گفت: ایناهاش پدر من بابانوئل است. گفتم: خوشا به حال قلب کوچک تو، تو حکمت را یافتی.

۱۶۱- حال یک سؤال بسیار خوب، و در این … بعد جلسه را به اتمام می‌رسانیم. این یک متن … من خودم سالها و سالها در آن گیر کرده بودم و فقط به فیض خدا … همسر عزیزم که اینجا نشسته، وقتی شنید که امروز آن سؤال به دستم رسیده گفت بیل چطور آن را پاسخ می‌دهی. او گفت خودم همیشه می‌خواستم آن را بدانم و گفت هرگز نتوانستم آن را درک کنم. گفتم: امشب بیا به جلسه عزیزم. تمام تلاش خودم را با کمک خدا انجام می‌دهم.

۱۶۲- برادر برانهام، لطفاً عبرانیان ۶ : ۴ – ۶ را شرح دهید. این بار است که آن واقعاً … می‌دانید؟ باید این را بر اساس ایمان ما بنگرید، فیض، امنیّت ایمانداران، استواری مقدّسین و … عبرانیان باب ۶ آیات ۴ تا ۶ … حال به محض این که این را به اتمام برسانیم. امیدوارم که خدا کمکم کند تا این را کاملاً برای شما باز کنم. عذر می‌خواهم برای امشب پیغام داشتم، شاید فردا صبح آن را موعظه کنم. این سؤال خوبی است. می‌بینید؟ باید خوب دقّت کنید. حال، یادتان باشد، ما در این کلیسا ایمان داریم و تعلیم می‌دهیم نه هر کس که بیاید و در حضور خدا فریاد بزند، نه هر کس که به زبانها صحبت کند، یا هر کس که با واعظ دست بدهد حیات ابدی را یافته است. بله ایمان داریم اگر شما حیات ابدی را یافته باشید، اگر خدا حیات ابدی را به شما بده، آن را برای ابد یافته‌اید. می‌بینید؟ چون ببینید اگر این گونه نبود، عیسی تعلیم غلط داده و یک معلّم کذبه بوده است. در یوحنّا ۵ : ۲۴ او گفت: «آمین، آمین به شما می‌گویم هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد، حیات جاودانی دارد و در داوری نمی‌آید. بلکه از موت تا به حیات منتقل گشته است.» حال به او اعتراض کنید. «تمام آنان که پدر به من داده است … هیچ کس نزد من نمی‌آید جز آن که پدر به من عطا کرده باشد … هیچ انسانی نزد من نمی‌آید مگر آن که پدر من او را جذب کند، و تمام آنان که پدر به من بخشیده نزد من خواهند آمد.» می‌بینید؟ و هر که نزد من آید حیات جاودان به ایشان می‌بخشم. ( یوحنّا ۶ ) «و در ایّام آخر آنها را خواهم برخیزانید.» این کلام او است.

۱۶۳- حال نگاه کنید. هر کدام زبانها را داشتند. توجّه داشته باشید که کلیساهای دیگر دچار مشکل نبودند. او هرگز چیزی در این مورد نگفت. آیا او هرگز در رساله رومیان یا افسسیان به زبانها اشاره کرد؟ نه. آنها هم مثل قرنتیان دارای زبانها و سیر عطایا بودند، ولی آنها آن را در نظم قرار داده بودند. قرنتیان نمی‌توانستند در نظم قرار گیرند و می‌بینید؟ ولی پولس به آنجا رفت و کلیسا را به نظم آورد.

۱۶۴- حال او … همان طور که اورال رابرتز می‌گوید. من ایمان دارم که خدا یک خدای نیکو است. شما به این ایمان ندارید؟ و شما می‌گویید پس برادر برانهام، تکلیف پنطیکاستی‌ها با عطای زبانها چه می‌شود؟ به نظرم آنها روح‌القدس را یافته‌اند. حتماً همین گونه است.

۱۶۵- بسیار خوب ببینید، ایمان دارید که او خدایی نیکو است؟ یک بار توما گفت: «می‌دانی، خداوندا …» سایر شاگردان همگی ایمان آورده بودند. می‌گفتند اوه، می‌دانیم که او واقعی است. توما گفت اوه، باور نمی‌کنم. من به مدرک احتیاج دارم. من باید دست خود را در سوراخ پهلو و جای میخها در بدن او بگذارم. او خدای نیکویی است. او گفت: «بیا توما، بیا و ببین» توما گفت: «اکنون ایمان دارم» او گفت: «بله توما، بعد از این که مرا دیدی و لمس کردی و دست خود را بر بدن من گذاردی ایمان آوردی، ولی پاداش آنان که ندیده ایمان آوردند چقدر عظیم‌تر است.» او خدایی نیکو است. او خدا است قلب شما را به شما می‌دهد. فقط به او ایمان داشته باشید. این موتی است که بر شیطان وارد می‌شود. وقتی یک انسان خدا را در کلام خود می‌یابد، هر بار شیطان را خواهد کشت. این سخت‌ترین ضربه‌ای است که به شیطان وارد می‌شود. یعنی زمانی که انسان خدا را در کلام خدا می‌یابد. بله آقا. همان طور که گفتم: «انسان تنها محض نان زیست نمی‌کند، بلکه به هر کلام خدا …»

۱۶۶- حالا به این توجّه کنید. می‌خواهم اوّلین آیه را مرور کنم. بنابراین، از کلام ابتدای مسیح در گذشته، به سوی کمال سبقت بجوییم … حال اوّلین چیزی که می‌خواهم بدانید، اینجا رسول با چه کسی صحبت می‌کند؟ عبرانیان می‌گویند، عبرانیان، این تعلیم کتاب عبریان است. درست است؟ آن یهودیان عیسی مسیح را انکار و رد نموده بودند … حال می‌توانید این را متوجّه شوید؟ او با یهودیان صحبت می‌کند و به آنها نشان می‌دهد که شریعت سایه‌ای از مسیح است. تمام چیزهای گذشته الگویی از چیزهای جدید است. حال نگاه کنید. از کلام ابتدای مسیح در گذشته، به سوی کمال سبقت بجوییم.

۱۶۷- حال او در حال صحبت در مورد داکترین است. بیایید در مورد چیزهای کامل صحبت کنیم. حال شما زمانی که مهر روح‌القدس را یافتید، در خدا کامل می‌شوید تا روز رستگاریتان «کسی که مولود خدا است ( اوّل یوحنّا ) گناه نمی‌کند، زیرا نمی‌تواند گناه کند. زیرا ذرّیّت خدا در او می‌ماند.» انسانی که از روح‌القدس پر شده باشد، نه این که فکر کند پر شده است. بلکه از روح تولّد یافته باشد مرتکب گناه نمی‌گردد، زیرا نسل خدا در او است و نمی‌تواند گناه کند. می‌بینید؟ کتاب مقدّس این را گفته است؟ پس بفرمایید. شما … نه آن چه انجام می‌دهید، نه آن چه – نه آن چه که دنیا در مورد شما فکر می‌کند، بلکه آن چه که خدا در مورد شما فکر می‌کند. می‌بینید؟ شما نمی‌توانید … چطور می‌توانم یک دستور از شهردار شهر داشته باشم که من مجاز هستم با سرعت چهل مایل در ساعت رانندگی کنم و پلیس من را دستگیر نماید؟ نمی‌توانم. چطور می‌توانم گناه کنم در حالی که خون قربانی مدام در برابر خدا است، جایی که او حتّی مرا نمی‌بیند؟

۱۶۸- وقتی یک حائل در برابر من و خدا قرار دارد، یک حفاظ از خون، زیرا ما مرده‌ایم و زندگی ما توسّط خدا در مسیح مخفی است، به روح‌القدس مهر شده‌ایم. «زیرا که بعد از پذیرفتن معرفت راستی ( عبرانیان ۱۰ ) اگر عمداً گناهکار شویم، دیگر قربانی گناهان باقی نیست.» در اینجا غیر ممکن است. می‌بینید؟ برای گناه عمدی.

۱۶۹- حال ادامه دهیم به خواندن. بسیار خوب. «بنا براین، از کلام ابتدای مسیح در گذشته، به سوی کمال سبقت جوییم و بار دیگر توبه از اعمال مرده و ایمان به خدا ننهیم. و تعلیم تعمیدها و نهادن دستها و قیامت مردگان و داوری جاودانی را و این را به جا خواهیم آورد هر گاه خدا اجازت دهد.» حال اینجا جایی است که می‌خواستند شروع کنند. آیه ۴ «زیرا آنانی که یک بار منوّر گشتند و لذّت عطای سماوی را چشیدند و شریک روح‌القدس گردیدند و لذّت کلام نیکوی خدا و قوّات عالم آینده را چشیدند. اگر بیفتند محال است که ایشان را برای توبه تازه سازند، در حالتی که پسر خدا را برای خود باز مصلوب می‌کنند و او را بی‌حرمت می‌سازند.

۱۷۰- حال آن طور که شما آن را می‌خوانید، این گونه به نظر می‌رسد که یک انسان می‌تواند روح‌القدس را دریافت کند بعد برگردد و گمراه گردد. ولی این برای او غیر ممکن است. می‌بینید؟ نمی‌تواند این کار را بکند؛ اگر این کار را بکند، مسیح دروغ گفته است. می‌بینید؟ زیرا این برای منوّر شدگان غیر ممکن. حال اینجا را نگاه کنید. او با که صحبت می‌کند او با آن یهودیان صحبت می‌کند. او هرگز نگفت کسی که روح‌القدس را یافته باشد. او گفت او که کلام خدا را چشیده است.

۱۷۱- حالا بگذارید یک مثال برای شما بزنم تا خوب آن را درک کنید و از دست ندهید. حال او برای این یهودیان می‌نویسد. بعضی از آنها ایمانداران حد و مرزدار هستند. می‌بینید؟ او گفت حال می‌خواهیم که این کار را پشت سر بگذاریم و در مورد کاملیّت صحبت می‌کنیم گفت ما داریم صحبت از تعمیدها و قیامت از مردگان و گذاردن دستها و این قبیل چیزها صحبت می‌کنیم ولی اکنون بیایید که از کاملیّت صحبت کنیم.

۱۷۲- می‌خواهیم از زمانی صحبت کنیم که به روح‌القدس وارد می‌شوید. حال شما مدّت زیادی … و شما آن افراد را دیده‌اید. آنها در اطراف باقی می‌مانند؛ آنها داخل یا خارج نمی‌شوند. شاید روح‌القدس کاری انجام دهد و آنها به وجد بیایند و بالا و پایین بپرند، امّا آنها نمی‌خواهند که خودشان آن را دریافت کنند. می‌بینید؟ آنها آن قدر در گوشه و کنار باقی می‌مانند که کاملاً رانده می‌شوند. می‌توانم اسامی را نام ببرم که در خیمه بودند و همین گونه رفتار می‌کردند، دوباره فرو افتادند تا خود را تازه سازند برای توبه، توبه‌ای برای آنها باقی نمانده است. آنها روح‌القدس را از خویش محزون ساختند. آنها بسیار نزدیک بودند تا جایی که …

۱۷۳- حال اگر این آیات را با من دنبال کنید، وقت ندارید، می‌دانم، ولی اگر با من تثنیه باب ۱ را باز کنید و بخوانید به همان چیز خواهید رسید.

۱۷۴- حال این را علامت بزنید. تثنیه باب ۱. حال از آیه ۱۹ تا ۲۶ را با هم بخوانیم. تثنیه … متوجّه خواهید شد … حال ببینید. تمام اسرائیل … آن افراد چه کردند. آنها به قادش آمدند. اوه، یک چیزی می‌دانم. این خیمه، این جهان پنطیکاستی اکنون در صحرای قادش است. کاملاً درست است برادر نویل. ما در قادش هستیم، تخت داوری جهان … جاسوسان بیرون رفتند. یوشع گفت اینک جاسوسان می‌فرستم … یا موسی بود که گفت: «جاسوسان فرستادم. دوازده نفر، از هر سبط اسرائیل یک نفر، آنها را فرستادم تا زمین را جاسوسی کنند و با خود گواه و گزارش بیاورند.» درست است؟ و زمانی که بازگشتند، نه نفر از آن دوازده نفر گفتند: «اوه، اینجا زمینی نیکو است، ولی اوه، نمی‌توانیم آن را بگیریم. اوه، خدای من اموریان آنجا هستند و ما در نظر آنها ملخ هستیم. آنها مردانی مسلح هستند. حصارهای آنان بلند است. ای کاش آنجا در مصر مرده بودیم به جای این که ما را به اینجا بیاوری.»

۱۷۵- یوشع و کالیب آن بالا رفتند و همه را آرام ساختند. گفتند: «ما قادر به انجام این کار هستیم.» بله، آقا حالا نگاه کنید. چه اتّفاقی افتاد؟ کالیب و یوشع می‌دانستند که خدا این را وعده داده است. اهمیّت نمی‌دهم که چقدر بزرگ است. آنها چقدر برای ما سخت به نظر می‌رسند، چقدر بلند قد هستند. چقدر بزرگ هستند. این هیچ ربطی ندارد. خدا چنین گفته است. می‌توانیم آن را بگیریم. و می‌دانید که از بین تمام آن دو میلیون و پانصد هزار نفر تنها دو نفر بودند که از آن سرزمین عبور کرده به سرزمین وعده وارد شدند؟ زیرا آنها ایمان خود را به این که آن چه خدا گفته است حقیقت است حفظ کردند. آمین.

۱۷۶- خیمه، هم اینک در صحرای قادش است. نگاه کنید، آن قوم آن قدر به وعده نزدیک بود که انگورهای آن زمین را چشید. آنها از آن انگورها خوردند. وقتی کالیب و سایر جاسوسان به آنجا رفتند هر کدام یک گواه از آنجا آوردند و سایرین از آنها چشیدند”اوه، آنها خوب هستند، ولی ما قادر به انجام آن کار نیستیم”آنها که نیکویی خدا را چشیده‌اند، روح‌القدس را چشیده‌اند، نیکویی خدا را دیده‌اند، کلام خدا را چشیده‌اند … این را می‌بینید؟ هیچ یک از آن افراد حتّی یک نفر از آنها اجازه عبور نیافت. آنها در زمین خویش هلاک شدند، آنجا در بیابان، هرگز از آنجا عبور نکردند، در عین حال آن قدر نزدیک بودند که آن را بچشند، ولی آن قدر فیض و ایمان نداشتند که آن را به دست آورند. این چیزی است که هست.

۱۷۷- حال، حال به آن فرد عزیز که این نامه را نوشته است، گوش کنید. آیه بعدی را با هم بخوانیم. یک دقیقه نگاه کنیم. پولس را ببینید. آیه ۷ را با هم بخوانیم. زیرا زمینی که بارانی را که از ابرها بر آن می‌افتد، می‌خورد و نباتات نیکو برای فلاّحان خود می‌رویاند، از خدا برکت می‌یابد. لکن اگر خار و خسک می‌رویاند، متروک و قرین به لعنت و در آخر، سوخته می‌شود.

۱۷۸- حال ببینید که چه می‌گوید. حالا نگاه کنید. سؤال در اینجا بود … و بعد جلسه را به اتمام می‌رسانیم … این چیزها برای سالها تقریباً مرا کشته بود.

۱۷۹- یک بار در جلسه‌ای در Ishawaka در ایندیانا رفتم که افراد در حال صحبت به زبانها بودند. اکنون من در برابر جماعت خود هستم. شما از آن افراد شنیده‌اید؛ از من شنیده‌اید که داستان زندگی خود را گفتم و در مورد آن مرد سیاه پوست که گفت او اینجا است، او اینجا است؛ این را گفته‌ام. ولی بقیّه آن، من دو نفر را دیدم. آنها … یکی پیغام می‌داد و دیگری ترجمه می‌کرد. بعد آن یکی پیغام می‌داد و دیگری ترجمه می‌کرد. بعد آن یکی پیغام می‌داد و دیگری ترجمه می‌کرد. و برادر برانهام، آنها درست بودند.

۱۸۰- با خودم گفتم، خدای من، در عمرم چنین چیزی ندیده بودم. با خود گفتم، در بین فرشتگان هستم. با خود فکر می‌کردم هرگز چنین چیزی ندیده‌ام. یک نفر صحبت می‌کرد و دیگری ترجمه می‌نمود و دیگری …

۱۸۱- و من مثل یک واعظ قدیمی آنجا نشسته بودم، شما … [ فضای خالی روی نوار ] … هر دو مرد دستان خود را تکان می‌دادند. در عمرم چنین مردانی ندیده بودم. آنها پیغام می‌دادند و آن دیگری ترجمه می‌نمود. خدای من، خدای من این بسیار عالی بود. یکی صحبت می‌کرد و دیگری ترجمه می‌نمود. هر دو … وقتی دست خود را بلند می‌کردند. مثل گچ سفید می‌شدند.

۱۸۲- با خودم فکر کردم، خدای من تمام عمرم کجا بودم، این همان است … خودش است. گفتم پنطیکاستی‌ها درست هستند. این کاملاً درست است. من چیزهای زیادی ندیده‌ام، ولی آن قدر دیده‌ام که بتوانم … دو زن در این اطراف با یک میسیون … آنها داد و بیداد می‌کردند، یکی به آن دیگری لاشخور و … خطاب می‌کرد و دیگری هم جواب می‌داد. نه این که قصد بی‌اعتنایی یا بی‌احترامی به آنها داشته باشم … اگر هر یک از شما … شما یادتان هست برادر گراهام؛ در آن زمان شما یک پسر بچّه بودید، و این طریقی است که بود. من به آن گوش کردم و گفتم اوه خدای من، فرشته‌ها را ملاقات نموده‌ام.

۱۸۳- یک روز در اطراف خانه بودم، فکر کنم روز دوّم بود، یکی از آن دو مرد را دیدم. گفتم: حال شما چطور است قربان؟ گفت: حال شما چطور است؟ او گفت: اسم شما چیست؟ و من گفتم: برانهام. گفت: اهل کجا هستید؟ اینجا؟ و من گفتم: خیر، اهل جفرسون ویل هستم. او گفت: خوب، این خوب است. شما پنطیکاستی هستید؟ گفتم: خیر قربان نیستم. گفتم: من روش پنطیکاستی دریافت روح‌القدس را نمی‌پذیرم. بعد گفتم: هر چند، برای یادگیری اینجا هستم او گفت: خوب این خیلی خوب است. با او صحبت می‌کردم تا روحش را صید کنم ( مثل زن سر چاه ) او یک مسیحی راستین بود. برادر، منظورم این است که او خیلی خوب بود. او خوب بود.

۱۸۴- حال همه شما … چند نفر در جلسات من بوده‌اند و وقوع آن چیزها را دیده‌اند؟ می‌دانید؟ و آن مرد کاملاً صادق بود. بعد آن وقت، من، من با خود فکر می‌کردم خدای من چه عالی.

۱۸۵- حدود غروب آن روز، یا بعد از ظهر آن روز، آن مرد دیگر را ملاقات کردم. گفتم: حال شما چطور است قربان؟ او گفت: حال شما چطور است؟ اسم شما چیست؟ و به او پاسخ دادم او گفت: آیا شما … آیا شما پنطیکاستی هستید؟ گفتم: خیر قربان، کاملاً پنطیکاستی نیستم. گمان نکنم. گفتم: برای یادگیری اینجا هستم. او گفت، من گفتم، او گفت: روح‌القدس را یافته‌ای؟ گفتم: نمی‌دانم. گفتم: بر طبق چیزهایی که شما یافته‌اید گمان نمی‌کنم. و او، و او گفت: تا به حال به زبانها صحبت کرده‌ای؟ گفتم: خیر قربان. او گفت: پس آن را نیافته‌ای. و گفتم: شاید درست باشد.

۱۸۶- من کمتر از دو سال است که موعظه می‌کنم. و بعد گفتم: خیلی در این مورد نمی‌دانم. گفتم: شاید نمی‌دانم، شاید درک نمی‌کنم … چرا، چون تلاش می‌کردم او را آنجا نگه دارم تا آن را صید کنم. وقتی این کار را کردم، اگر در تمام عمرم یک ریا کار دیده بودم، او همان بود. همسر او یک زن مو مشکی بود و او داشت با یک زن مو بلند زندگی می‌کرد و از او دو بچّه داشت و به زبانها صحبت می‌کرد و کاملاً هم آن را ترجمه می‌نمود. بعد گفتم خداوندا وارد چه چیزی شده‌ام؟ از فرشتگان، نمی‌دانم به چه چیزی رسیده بودم. گفتم من بنیادی هستم. این باید کتاب مقدّس باشد، این باید … خداوندا، یک جای کار ایراد دارد. این چطور ممکن است؟

۱۸۷- آن شب به جلسه رفتم و روح ریخته بود، برادر، این را می‌توانستی احساس کنی. و این روح‌القدس بود. بله آقا. اگر نبود … من یک واعظ جوان بودم که خیلی در مورد تمیز ارواح چیزی نمی‌دانستم. ولی آنجا نشسته بودم و می‌دانم همان خدایی که مرا نجات داد، این همان احساس بود … احساس می‌کردم می‌خواهم از سقف عبور کنم، چنان احساس عالی در آن ساختمان بود و فکر می‌کردم … حدود هزار و پانصد نفر آنجا بودند و من گفتم، اوه خداوندا. دو یا سه گروه از آنها با هم رو به رو بودند و من می‌گفتم خداوندا، این چطور ممکن است، روح این گونه در این ساختمان می‌ریزد، این افراد به زبانها صحبت می‌کنند، یکی از آنها یک ریاکار و دیگری یک مرد راستین خدا است. با خود می‌گفتم گیج شده‌ام، نمی‌دانم چه کار کنم.

۱۸۹- خوب بلافاصله بعد از آن، یکی از دوستان خوب من، برادر دیویس شروع کرد به گفتن این که من عروسک هستم. این یک اسباب بازی دخترانه است، شما این را می‌دانید و بعد … من مجرّد بودم. او همین گونه با من رفتار می‌کرد و من را مضحکه می‌نمود. او یک … و مادران شما و همه ما جلساتی را در این اطراف در جاهای مختلف داشتند.

۱۹۰- در آن زمان خیمه بر پا نشده بود و ما جلسات کوچکی در جاهای مختلف داشتیم. و سر انجام یک روز، بعد از این که خیمه ساخته شد، سالها بعد، من به غاری در گرین میل برای دعا رفتم، زیرا برادر دیویس چیزهای وحشتناکی درباره من در روزنامه‌ها گفته بود. من او را دوست داشتم. نمی‌خواستم اتّفاقی برای او بیفتد، و رفتم آنجا تا برای او دعا کنم. رفتم آنجا و به غار وارد شدم. دو روز در آنجا ماندم و می‌گفتم خداوندا، او را ببخش، او منظوری ندارد. و فکر می‌کردم، می‌دانید …

۱۹۱- بعد از آنجا خارج شدم، یک کنده آنجا بود که هنوز آنجا است. پایین کوه و در کنار مسیری که از کنار نهر می‌گذرد. و من به آن تکیه دادم، تمام کوه را از نظر گذراندم و کتاب مقدّس خود را در آنجا گذاشتم. فکر می‌کردم؛ می‌دانی … داشتم به یک متن فکر می‌کردم. مسگر مرا خیلی آزار رسانده و چیزهایی گفته است. می‌دانید … به گمانم این را خواندم. کتاب مقدّس را باز کردم و گفتم خوب … صورتم را خشک کردم، باد وزید و صفحه کتاب من را بر عبرانیان باب ۶ گشود. گفتم خوب، اینجا جایی نیست که باید باشد. و بعد دوباره کتاب را باز کردم. دوباره باد وزید و همان بخش کلام باز شد. گفتم این عجیب است. باد این گونه می‌وزد و کلام را باز می‌کند. پس با خود فکر کردم، خوب به گمانم باید آن را بخوانم. و گفتم: «زیرا آنانی که یک بار منوّر گشتند و لذّت عطای سماوی را چشیدند و شریک روح‌القدس گردیدند و لذّت کلام نیکوی خدا و قوّات عالم آینده را چشیدند، اگر بیفتند محال است که ایشان را بار دیگری برای توبه تازه سازند …» با خود فکر کردم، خوب چیزی از آن سر در نمی‌آورم. به خواندن ادامه دادم، تا پایان باب. هیچ نیافتم. گفتم خوب، این باید مفهومی داشت باشد و دوباره آن را خواندم. با خود می‌گفتم این یعنی چه؟ به خواندن ادامه دادم. خواندم، خواندم، گفتم خوب، نمی‌توانم درک کنم؛ سپس دوباره به خواندن پرداختم. «محال است که ایشان را بار دیگر برای توبه تازه سازد. زیرا زمینی که بارانی را که بارها بر آن می‌افتد، می‌خورد و نباتات نیکو برای فلاحان خود می‌رویاند، از خدا برکت می‌یابد. لکن اگر خار و خسک می‌رویاند، متروک و قرین به لعنت و در آخر سوخته می‌شود.» گفتم یعنی این چه مفهومی دارد؟

۱۹۲- و بعد … آن بالا به هیچ چیز فکر نمی‌کردم … بعد همان طور که آنجا نشسته بودم، فکر کردم که خدا در مورد برادر دیویس و آنها یک رؤیا به من بدهد. آنجا نشسته بودم دیدم یک چیزی جلوی من در حال شکل گرفتن است. این چرخش دنیا بود. به نظر می‌رسید که تمام آن شخم خورده است. یک مرد با یک چیز بسیار بزرگ که پر از بذر بود در آن حرکت می‌کرد، او داشت در سرتاسر زمین بذر می‌کاشت و می‌رفت. او همین طور رفت تا از نظر و دید من دور شد، به محض این که او از دید من خارج شد یک نفر دزدکی وارد شد که ردایی سیاه بر تن داشت و این گونه راه می‌رفت [ برادر برانهام طرز راه رفتن او را نشان می‌دهد. ] و من او را می‌دیدم همان طور که زمین در حال چرخش بود …

۱۹۳- بعد از مدّتی گندم رشد کرد. وقتی گندم رشد کرد، علفهای هرز، خار، کرکاس و … نیز در آنجا رشد نمود. تمام آنها با هم در حال رشد بودند. و یک خشکی و عطش واقعاً بد رخ داد، گندم سر خود را بالا گرفته بود و علفهای هرز، خارها، کرکاسها نیز سر خود را بالا گرفته بودند، هر علف هرزی [ برادر برانهام صدایی ایجاد می‌کند. ] این گونه نفس می‌کشید. صدای آنها را می‌شنیدی.

۱۹۴- آنها برای باران صدا می‌کردند، باران. بعد از مدّتی یک ابر بزرگ در آنجا شکل گرفت و آب در آنجا جاری گشت. وقتی آب در آنجا جاری شد، آن گندم بالا پرید و شروع به فریاد کرد. جلال، هللویاه، جلال بر خدا. آن علف هرز پرید بالا و گفت: جلال، جلال بر خدا، هللویاه، خارها و کرکاسها و … همگی در آن زمین به رقص و شادی پرداختند و فریاد می‌زدند: جلال، هللویاه، جلال بر خدا. با خود گفتم: متوجّه نمی‌شوم.

۱۹۵- رؤیا من را ترک کرد و من دوباره اندیشیدم علف هرز که انکار خواهد شد … آن وقت این را درک کردم. عیسی گفت: «باران بر عادل و ظالم می‌بارد.» یک نفر می‌تواند در جلسه بنشیند، می‌تواند به زبانها صحبت کند. می‌تواند فریاد شادی سر دهد و مانند بقیّه به روح‌القدس ناب عمل کند و همچنان در ملکوت خدا نباشد. این کاملاً درست است. آیا عیسی نگفت: «در آن روز بسیاری آمده خواهند گفت، خداوندا، آیا به نام تو دیوها را اخراج نکردیم، آیا به نام تو نبوّت ( موعظه ) نکردیم، آیا به نام تو اعمال عظیم به جا نیاوردیم؟» عیسی گفت: «از من دور شوید ای بدکاران، هرگز شما را نشناختم.» این یعنی چه؟

۱۹۶- او گفت: «بگذارید گندم و کرکاس با هم رشد کنند، در روز حصاد کرکاس و خار در آتش سوخته و گندم انبار خواهد شد.»

۱۹۷- حال چطور می‌خواهید بدانید کدام خار است، کدام کرکاس است و کدام گندم؟ «آنها را از میوه‌هایشان خواهید شناخت.» می‌بینید، برادر، خواهر، درخت خوب نمی‌تواند میوه بد بدهد. مهم نیست … پس شما دنبال تعمید روح‌القدس هستید … هر کس این را نوشته، من خوشحالم. می‌بینید؟

۱۹۸- حال آن ایمانداران حد و مرزدار آن زمان، آنها اعمال درستی داشتند، آنها ختنه شده بودند، به آن زمینی که خدا وعده داده بود نزدیک شده و در مرز ورود به آن قرار داشتند. افراد زیادی به آن مرز وارد می‌شوند، او تا مرز دریافت تعمید روح‌القدس می‌آید و آن را انکار می‌کند. نمی‌خواهم تسلیم آن باشد. او تا مرز متن کلام در مورد تعمید به نام عیسی مسیح می‌آید، روی خود را بر می‌گرداند و از دیدن آن سر باز می‌زند.

۱۹۹- در هیچ جای کتاب مقدّس حتّی یک نفر هم نیست که به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید گرفته باشد کلیسای کاتولیک بود که این را آغاز نمود، از آن لوتر بیرون آمد، بعد وسِلی و تا الآن ادامه دارد. کاملاً درست است. ولی روش کتاب مقدّسی به نام خداوند عیسی مسیح است. این تعمید رسولانی است. نمی‌توانید این کار را بکنید و در یک فرقه باقی بمانید. درست است؟

۲۰۰- حالا آن چیزها را می‌بینید؟ تعمید روح‌القدس، عطایای روح، اعمالی که خدا به جا می‌آورد … میوه روح محبّت است. سلامتی است، متحمّل بودن است. اوه، شما می‌گویید، ولی برادر برانهام من متحمّل هستم. این گونه به نظر می‌رسد. چند وقت پیش به اوهایو رفته بودم، یک نفر از من پرسید، یک نامه داد و در آن پرسید که آیا من به نام عیسی مسیح تعمید یافتم. من هرگز یک کلمه هم نگفتم. به هر حال آنها این را متوجّه شدند و شانزده نفر از همکاران خادم کناره‌گیری کردند. این متحمّل شدن است، این طور نیست؟ – فروتنی، تواضع ، صبر و روح‌القدس. می‌بینید؟

۲۰۱- اوه برادر، خواهر، ما در قادش هستیم. شما اکنون در حال چشیدن هستید. شب گذشته روح‌القدس بر ما قرار گرفت. مانند وزش باد شدید بر ما قرار گرفت این بر خیلی از شما واقع شد. امروز خادمین در اینجا و آنجا به خانه‌ها سر می‌زدند و برای تعمید روح‌القدس دست گذاری و دعا می‌نمودند. چیز بدلی را قبول نکنید. یک جور صدا را قبول نکنید. یک جور احساس و منطق را قبول نکنید. آنجا منتظر بمانید تا زمانی که خدا شما را شکل یک خلقت تازه، یک شخصیّت تازه بسازد. اکنون در حال چشیدن هستید. بگذارید کبوتر شما را هدایت کند، برّه و کبوتر با هم می‌نشینند و یک بزم ابدی بر پایه کلام خدا خواهد بود . زیرا زمانی که دیگر آسمان و زمینی نباشد، کلام خدا باقی است. این حقیقت است.

۲۰۲- لطفاً فکر نکنید که من افراطی هستم. اگر این گونه بوده‌ام، چنین قصدی نداشتم.

۲۰۳- اگر من … امیدوارم که به سؤالات پاسخ داده باشم، بهترین تلاش خود را انجام دادم. و از این رو، در عبرانیان باب ۶ اگر می‌بینید پولس با یهودیان صحبت می‌کند و می‌گوید: «ما با شما همراه هستیم …» آنان که آمده و چشیدند …

۲۰۴- همین الآن نگاهم به انتهای ساختمان افتاد تا به شما گواه خدایی زنده را نشان دهم امیدوارم این فرد را انگشت نما نکنم. مدّتی پیش از یک جلسه به اینجا آمدم و به شما اعلام کردم که یک دوست خوب، یکی از دوستان خوب ما، یکی از کسانی که با هم شکار می‌رویم، کسی که با من و کلیسای من خوب بوده است و برادر من بوده است، او را”باستی”( Busty ) صدا می‌زدم. نام او”اِورِست روجرز”بود و در میل تاون زندگی می‌کرد.

۲۰۵- … چند نفر یادشان هست که من آمدم و این را اعلام کردم؟ او در بیمارستان بستری بود؛ پزشکان او را عمل کرده بودند، بدن او را سرطان فرا گرفته بود، بعد از عمل پزشکان گفتند او به سرعت ضعیف خواهد شد و ظرف چند هفته خواهد مرد. هیچ امیدی نیست، کار او تمام است. یادتان هست که چطور روی جایگاه ایستادم و برای او دعا کردم؟ ما به آنجا رفتیم و وارد اتاق شدیم، چیزی در قلبم بود، به محض این که همه را از اتاق خارج کردم، برگشتم داخل … برادر اورست آنجا خوابیده بود. شما این را یادتان هست. رفتم داخل و صدا زدم برادر باستی، او را باستی صدا می‌زدم.

۲۰۶- چند وقت پیش ما جلساتی را در فضای آزاد داشتیم، تمام آن متدیست‌ها در آن اطراف روی تپّه، گرِتی یکی از آنها بود، آن اطراف ایستاده بودند و زیر چشمی من را نگاه می‌کردند تا ببینند چه می‌خواهم بگویم و از این می‌ترسیدند که کلیسای متدیست آنها را طرد کند.

۲۰۷- بعد من رفتم و در آنجا یک رؤیا داشتم، گوشتهایی را دیدم که همه در قوطی بودند. من مقدار زیادی ماهی گرفته بودم و آنها را رشته رشته کردم و در این رشته‌کُنها گذاشته بودم … وقتی نگاه کردم … تمام اینها در یک رؤیا بود، آن شب آن افراد را در چمنزار ترک کردم و بالای تپّه به خانه برادر رایت رفتم. آنها تا صبح روز بعد نتوانستند من را پیدا کنند. گفتم هیچ یک از شما … هنگامی که آنجا ایستاده بودم و موعظه می‌کردم، آن نور آمد، آن ستون آتش در برابر من قرار گرفت و گفت: «اینجا را ترک کن و به جنگل برو، با تو سخن خواهم گفت.» این در همان روز بود، یعنی روزی که مرا در بالای تپّه یافتند. ماشین خود را در علفها مخفی کرده و تمام شب و صبح روز بعد را در آنجا به دعا مشغول بودم. بعضی از افراد به آن بالا آمده و ماشین من را یافته بودند … این در روزی بود که برادر گراهام اسنلینگ تعمید روح و دعوت به خدمت را یافت.

۲۰۸- آن بالا و در دامنه تپّه او چیزهای مختلفی را به من گفت که انجام دهم. او یک رؤیا درباره دیدن این ماهیها به من داد که در حال رشته رشته شدن بودند و گفت: «این کلیسای میل تاون تو است.» چهار یا پنج نفر آنها افتادند و من گفتم او کیست؟ گفت: «یکی از آنها”گای اسپنسر”و همسرش است، دیگری هم یک اسپنسر دیگر و خانواده‌اش است.» و افراد مختلفی که می‌افتادند را گفت «به آنها گفته بودم هیچ یک از شما چیزی نخورید.» من و همسرم … این قبل از ازدواج ما بود، او به منزل رفته و تمام شب را با خواهر اسپنسر یک خانم بسیار عالی مانده بود.

۲۰۹- و برادر گای اسپنسر هم یک مرد بسیار عالی و خوب که … او رفته بود و”اوپال”گفته بود”حال ببین”او به مِدا ( MEDA ) گفته بود، مِدا من به برادر بیل ایمان دارم. بعد گفته بود، ولی وقتی خواهر اوپال گرسنه می‌شود باید گوشت و تخم مرغ بخورد. بعد می‌رود گوشت را آماده می‌کند و می‌نشیند آنها را می‌خورد و شروع می‌کند که برای آن دعا کند، او خم شده بود روی میز، ولی نمی‌توانست به آن دست بزند. بعد آنها آمدند برای شکار.

۲۱۰- آن روز بالای تپّه او دقیقاً به من گفت که قرار است چه اتّفاقی بیفتد. او گفت: «این فرد خواهد رفت و بعد اینها خواهند رفت.» ولی او مقدار زیادی گوشت کنسرو داشت. او گفت: «این را برای بعد نگاهدار، برای افراد میل تاون.» و یک شب دیگر زمانی که صدای برادر”کریچ”را شنیدم … او دیشب نشسته بود. من … برادر کریچ امشب اینجا هستید؟ وقتی برادر کریچ نزد من آمد و من را صدا زد، خواهر کریچ گریه می‌کرد، پدرش بستری بود … گفت برادر بیل به او نگویید. او در حال مرگ است. گفت سرطان او را در بر گرفته، پزشکان او را عمل کرده‌اند ولی بی‌فایده است. و”ویل هال”( will hall ) همه شما او را یادتان هست. وقتی همان دکتر او را جراحی کرد او سرطان داشت … من آن روز صبح شکار سنجاب را شروع کرده بودم و آن سیبها را دیدم که در اتاق آویزان هستند. داستان آن را یادتان می‌آید؟ و آن مرد امروز زنده و سلامت در بین ما است.

۲۱۱- این مربوط به سالها قبل است. او و برادر باستی با هم دوست بودند. من به بیمارستان رفتم، آن بیمارستان جدید، نامش را فراموش کردم، در نیوآلبانی، و رفتم سراغ برادر باستی، وقتی به اطاق وارد شدم گفتم: برادر باستی. او گفت: برادر بیل و دست من را محکم با آن دستمال قدیمی گرفت. یک سرباز کهنه‌کار جنگ جهانی، نه این که این را در حضورش بگویم، ولی یکی از آنها قلبهای زیبا که زیر آن لباس آبی رنگ بود. او دست من را گرفت. من در خانه او بوده‌ام، آنجا غذا خورده‌ام، اقامت داشته‌ام. درست مثل برادر و خود او. و فرزندان او، درست مثل این که ما برادران خونی هستیم.

۲۱۲- و او … ولی او هرگز با خدا عمیق نبود. او … من او را به نام عیسی مسیح تعمید دادم. ولی آن روز، وقتی آن واعظ متدیست گفت هر کس به نام عیسی مسیح تعمید گرفته از خیمه من خارج شود. جورج رایت و سایرین از آنجا خارج شدند. آن روز بعد از ظهر من به”تاتن فورد”رفتم تا به نام عیسی مسیح تعمید دهم. تمام جماعت او وارد آب شدند تا به نام عیسی مسیح تعمید بگیرند. من ادامه دادم. خدا با تو باشد، چه کسی می‌تواند بر ضد تو باشد؟ من حتّی نمی‌دانم آن مرد کجا رفت و چه اتّفاقی برایش افتاد. در هر صورت، من وارد بیمارستان شدم. باستی آنجا خوابیده بود در حالی که پزشکان نمی‌توانستند هیچ کاری برای او انجام دهند. باستی به من گفت: برادر بیل، این برای یک هدفی است. یک اتّفاقی افتاده. گفتم: بله باستی. احساس کردم که روح مانند همان وزش باد در حال ورود است. او گفت: … وقتی وارد اینجا شدم یک رنگین کمان آن گوشه بود. رنگین کمان نشان یک عهد است. عهد خدا. خدا آن روز در آن کوه با من عهد بست. دست خود را بر برادر باستی گذاردم و برایش دعا کردم. پزشکان می‌گویند او به سرعت از بین خواهد رفت. هیچ امیدی برای او نیست، ظرف چند روز خواهد مرد. و باستی راجرز … این مربوط به هفته‌ها و هفته‌ها و هفته‌ها قبل است و او اکنون سالم و سلامت، نیرومندتر از تمام زمانی که او را می‌شناختم آن پشت نشسته است. بلند شو برادر باستی. ایناهاش همه با هم خدا را ستایش کنیم.

تمام دعاها در نام او
تعمید یافته به روح‌القدس
و قوّت خدمت آمد
حال، او آن روز برایشان چه کرد
همان را برای شما می‌کند
( خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم. ) ۲
هللویاه!
خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم
هر چند که آن افراد این را نگویند
یا چیزهای دنیا را به رخ بکشند
آنها پنطیکاست خود را یافته‌اند
در نام عیسی تعمید یافته‌اند
و اکنون همه این را می‌گویند
که قوّت او هنوز همان است
( خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم. ) ۲
این قلب تو را از گناه پاک می‌سازد
و زنگهای شادی را به صدا در می‌آورد
و جانت را در آتش حفظ می‌کند
اوه، این اکنون در قلب من در حال اشتعال است
اوه جلال بر نام او
خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم ( این را بخوانیم ) یکی از آنها، یکی از آنها

۲۱۳- چند نفر می‌توانند بگویند یکی از آنها هستند؟ دست خود را بلند کنید. اوه خدای من؛

تمام دعا ها در نام او
تعمید یافته به روح‌القدس
و قوّت خدمت آمد
حال، او آن روز برایشان چه کرد
همان را برای شما می‌کند
( خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم. ) ۲
هللویاه!
خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم
هر چند که آن افراد این را نگویند
یا چیزهای دنیا را به رخ بکشند
آنها پنطیکاست خود را یافته‌اند
در نام عیسی تعمید یافته‌اند
و اکنون همه این را می‌گویند
که قوّت او هنوز همان است
( خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم. ) ۲
این قلب تو را از گناه پاک می‌سازد
و زنگهای شادی را به صدا در می‌آورد
و جانت را در آتش حفظ می‌کند
اوه، این اکنون در قلب من در حال اشتعال است
اوه جلال بر نام او
خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم ( این را بخوانیم ) یکی از آنها، یکی از آنها

حال، همان طور که این سرود را می‌خوانیم، می‌خواهم هر یک از شما برگردید و با نفر کناری خود دست بدهید و بگویید شما یکی از آنها هستید. اوه، یکی از آنها؛ می‌دانم که هستی برادر نویل، می‌دانم که هستی … [ برادر برانهام با کسانی که نزدیک او هستند دست می‌دهد. ] یکی از آنها، یکی از آنها، یکی از آنها.

۲۱۴- از این که یکی از آنها هستید شاد نیستید چند نفر می‌خواهند که باشند؟ دست خود را بلند کنید. بسیار خوب می‌خواهم این را برای شما بخوانم.

پس برادرم بیا، به دنبال این برکت باش
این قلبت را از گناه پاک می‌سازد
زنگهای شادی را به صدا در می‌آورد
و جانت را در آتش حفظ می‌کند
اوه، این اکنون در قلب من مشتعل است
اوه، جلال بر نام او
خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم
اوه، یکی از آنها، یکی از آنها

۲۱۵- یادتان باشد که آن دختر چه گفت، پطرس آیا تو یکی از ایشان نیستی؟ من خیلی خوشحالم. شما نیستید؟ می‌دانید، پطرس در روز پنطیکاست گفت: «این همان است …» و من همیشه گفته‌ام اگر این همان نیست، خوشحالم که این را یافته‌ام و منتظر آمدن آن هستم. درست است. من از این بابت خوشحالم.

زیرا یکی از آنها هستم، یکی از آنها هستم
خوشحالم که می‌توانم بگویم، یکی از آنها هستم
اوه، یکی از آنها، یکی از آنها
خوشحالم که می‌توانم بگویم یکی از آنها هستم

۲۱۶- اوه، این عالی نیست که با هم در جایگاه آسمانی در مسیح عیسی بنشینیم، با روح مشارکت داشته باشیم، بر طبق کلام مشارکت کنیم، از چیزهای نیکو که باید بیاید صحبت کنیم. از دانستن آن بسیار شادم، شما نیستید؟ از این که مسیحی هستید شاد نیستید؟ خوشحال نیستید که گناهان شما زیر پوشش خون است؟ او یکی از این روزها خواهد آمد و ما با او خواهیم رفت. و فکر کنید، تمام پیری و بیماری و ضعف از ما برداشته می‌شود و این حیات فانی تبدیل خواهد شد. اوه خدای من. می‌توانم به آن برادر مسن و عزیزی که اینجا ایستاده بود فکر کنم. یادم می‌آید … چند نفر”ربی لاوسون”را به یاد دارند؟ اوه خدای من، بیشتر شما، می‌توانم او را ببینم که آن قوطی کوچک را در دست گرفته و این سرود را می‌خواند، و من آن پشت نشسته‌ام … یک دقیقه، برادر تدی، سعی می‌کنم ببینم. می‌توانم تنظیم کنم. نمی‌دانم.

فردایی شاد در انتظار من است
جایی که دروازه‌های مروارید به رویم گشاده است
وقتی از این پرده رنج عبور می‌کنم
در آن سو آرامی خواهم یافت
یک روز در فراسوی بصیرت فانی
یک روز فقط خدا می‌داند کی و چگونه
چرخ حیات فانی از حرکت خواهد ایستاد
من در کوه صیهون ساکن خواهم گشت

۲۱۷- بله این چرخهای کوچک که در ما در حال چرخش هستند. بینایی، چشایی، لامسه، بویایی و شنوایی، این احساسات و چرخها که در ما هستند، در این حیات فانی یک روز از حرکت خواهند ایستاد. و بعد من، خودم و شما در کوه صیهون ساکن خواهیم شد. اوه، این را دوست دارم. شما دوست ندارید؟ حال ما تضمین برکت را داریم. بسیار خوب چند نفر آن سرود تعمیدی ما را بلد هستند؟ جلال، آن را تغییر می‌دهیم. سرود پایانی را با هم بخوانیم:

نام عیسی را با خود برگیرید
فرزندان غم و ماتم
به شما شادی و تسلّی خواهم داد
هر جا می‌روید آن را با خود بر گیرید

۲۱۸- نام عیسی را با خود برگیرید. بسیار خوب، اکنون همه با هم. فراموش نکنید که فردا ساعت ۸ صبح کارت دعا برای جلسه توزیع می‌شود. جلسه ساعت ۳۰ : ۹ شروع خواهد شد. من ساعت ۱۰:۰۰ موعظه خواهم کرد. و جلسه دعا برای بیماران ساعت ۱۱:۰۰ شروع می‌شود.

۲۱۹- فردا غروب در خیمه پیغام بشارتی خواهیم داشت و فردا شب، تمام شما که از گناهان خود توبه کردید و هنوز تعمید نگرفتید، فردا حوض تعمید مهیّا بوده و افراد را در نام عیسی مسیح تعمید خواهیم داد.

۲۲۰- حالا همه با هم، با تمام قدرت این سرود را می‌خوانیم. برادر باستی، نمی‌دانی چقدر خوشحال و شکرگزار خداوند هستم. می‌دانید، او رفت پیش دکتر. به من گفتند، دکتر به او نگاه می‌کرد و نمی‌دانست چه بگوید. باور نمی‌کرد که این همان فرد باشد. اوه کاری که خدا می‌کند راز نیست. درست نیست؟ بسیار خوب.

نام عیسی را با خود بر گیرید ( بلند بخوانید )
فرزندان غم و ماتم
به شما شادی و تسلّی خواهد داد
حال، در هر جا آن را با خود برگیرید
نام پر بها، اوه چه زیبا
امید دنیا و شادی آسمان
نام پر بها او ه چه زیبا

بسیار خوب، اکنون جلسه را به دست شبان می‌سپارم. او کلامی با ما سخن خواهد گفت، ما را مرخص کند. ( م/ک/ع. )

تصویر کتاب پرسش و پاسخ درباره روح القدس کلیسای اسپارتا
دانلود کتاب پرسش و پاسخ درباره روح القدس
دانلود جهت چاپ
دانلود جلد