کتاب عدم تحریف کلام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب عدم تحریف کلام ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب عدم تحریف کلام

 

پیش گفتار:

«و تحقیق نماییدکه پسندیده خداوند چیست.» ( افسسیان ۵ : ۱۰ )

خدا را به نوبه خود شکر می‌کنم که مرا به مسح و فیض روح خود بر آن داشت تا با مطالعه کتابها و جزوات و سایتهای گوناگون مجموعه‌ای اندک در خصوص عدم تحریف کلام گردآوری و به نگارش در آورم که حاصل سالها مطالعه اینجانب می‌باشد تا در برابر این جمله که می‌گویند”کلام شما تحریف شده است.”پاسخی منطقی و درخور فهم و درک داشته باشد. و در این باره تا جایی که امکان داشت برای پاره‌ای از توضیحات، تصاویری نیز تهیه شد.

در اینجا جا دارد از برادرم”ع. ف”که در تهیه تصاویر به اینجانب کمک نموده‌اند تشکر و قدردانی نمایم. هم چنین نیز از برادرم”ع. ش”که در ویرایش متن و طرّاحی جلد این مجموعه مرا یاری رسانده‌اند از خداوند برای ایشان برکت بطلبم. و امیدوارم این مجموعه، هر چند اندک کمک فراوانی برای رفع اتّهام موجود، برای آن دسته از عزیزانی گردد، که در این خصوص برایشان سؤالاتی مطرح شده است.

در این مجموعه سعی شده است تا در خصوص دست نوشته‌های اصیل و مسائل باستان شناسی و حتّی درج نکته‌های علمی موجود درکتاب مقدّس و پیشگوییهای مکتوب شده و شهادت خود انجیل نگاران، حقیقت جویان را به این سمت سوق دهم که آن چه پشت کلام است چیزی جز خدای قادر مطلق نیست که خود از کلامش محافظت می‌کند و بس.

امیدوارم فیض و برکت خدای آسمانها و زمین شامل حال یکایک ایرانیان و ایران عزیزم باشد. در نام خداوند زنده‌ام،
آمین.

خادم کوچک شما در خداوند : کیوان رجبی

 

مقدّمه:

«حق را خواهید شناخت و حق شما را آزاد خواهد کرد.» ( یوحنّا ۸ : ۳۲ )

برخی چنین می‌پندارند که کتاب مقدّس ( اناجیل ) تحریف شده است، امّا برای این تهمت خود هیچ دلیل و یا مدرک تاریخی ارائه نمی‌دهند. البته آنان وارد ساختن چنین اتّهاماتی را به نفع خود می‌دانند، زیرا اگر سندیّت و حقانیّت انجیل را بپذیرند، می‌بایست آن را قبول نموده، تعالیمش را به مورد اجرا در آورند. سؤال اصلی این است، آیا انجیلی که امروز در دست داریم همان است که شاگردان مسیح به رشته تحریر درآورده‌اند؟ یا این انجیل تحریف شده یعنی مطالبی از آن کم و یا به آن اضافه شده است؟

همان گونه که می‌دانیم تحریف کردن یک نوشته، اضافه کردن و یا کسر کردن مطلبی است که باعث تغییر گفته‌ها و افکار نویسنده گردد. اگر چنین فرض کنیم که شخصی خواسته باشد انجیل را تحریف کند، برای این که به خوبی به هدف خود برسد می‌بایست اقدام به نابود ساختن انجیل واقعی نماید و برای این کار می‌بایست تمام نسخه‌های انجیل را که در نقاط مختلف جهان انتشار یافته بود، پیدا نموده بسوزاند تا انجیل تحریفی خود را انتشار دهد. حتّی اگر فرض کنیم که وی قادر به انجام این کار می‌بود، چگونه می‌توانست انجیلی را که در قلب و روح مسیحیان اوّلیّه نقش بسته بود بزداید، ایماندارانی که حاضر بودند به فجیع‌ترین وضع شهید شوند تا با خون خود به حقیقت شهادت دهند و کتابی را که حاوی حقیقت بود، نجات داده، حفظ نمایند؟ کلیسا با هوشیاری، انجیل، این میراث گرانبها را که به وی سپرده شده است، حفظ می‌کرد و هر کسی را که سعی داشت آن را تغییر دهد، یا چیزی به آن اضافه نماید، به اخراج از جمع خود تهدید می‌نمود. پس به این نتیجه می‌رسیم که هیچ کس، حتّی پرقدرت‌ترین و پرنفوذترین افراد نیز جرأت نداشتند که کلمه‌ای را از انجیل تغییر دهند.

در قرن اوّل و در طول زمان بشارت رسولان نیز تحریف انجیل امری ناممکن بوده است، زیرا رسولان و در رأس ایشان پطرس، پولس و یوحنّا از میراث ایمان محافظت کرده و این اخطار سرور خود را فراموش نمی‌کردنندکه از پیامبران دروغین برحذر باشید. «امّا از انبیای‌کَذَبه احتراز کنید، که به لباس میشها نزد شما می‌آیند ولی در باطن، گرگان درنده می‌باشند.» ( متی ۷ : ۱۵ ) پولس هم چنین به ایمانداران اخطار می‌کرد که هیچ موعظه و بشارت دیگری را نپذیرید، حتّی اگر از جانب یک فرشته باشد. «پولس، رسول نه از جانب انسان و نه به وسیله انسان بلکه به عیسی مسیح و خدای پدر که او را از مردگان برخیزانید، و همه برادرانی که با من می‌باشند، بـه کلیساهای غلاّطیه، فیض و سلامتی از جانب خدای پدر و خداوند ما عیسی مسیح با شما باد؛ که خود را برای گناهان ما داد تا ما را از این عالم حاضر شریر به حسب اراده خدا و پدر ما خلاصی بخشد، که او را تا ابدالآباد جلال باد. آمین. تعجب می‌کنم که بدین زودی از آن کس که شما را به فیض مسیح خوانده است، بر می‌گردید به سوی انجیلی دیگر» ( غلاّطیان ۱ : ۶ – ۹ )

اگر چنین وانمود شود که خود رسولان مسیح، انجیل را تحریف کردند و سپس برای دفاع از واقعیّت و حقّانیّت آن جان خود را از دست دادند، تصویری بس احمقانه است. آیا یک انسان حاضر است برای دفاع از اثری که خود ابداع کرده، مرگ را بپذیرد، در حالی که می‌داند اثر او یک اثر تحریفی و جعلی بیش نیست که هیچ سودی عایدش نمی‌کند؟ علاوه بر این مقایسه مطالب چهار انجیل با یک دیگر و تطابقشان با رساله‌های پولس و اعمال رسولان، نشانگر اعتبار آنها می‌باشد. نگارندگان انجیل به هیچ وجه سعی ننموده‌اند که وقایع را به گونه‌ای صحنه سازی کنند که از خود تعریف و تمجید نمایند، بلکه با صداقت تمام حتّی وقایعی که موجب سرافکندگی ایشان بود را نقل کرده‌اند، مانند:”مباحثه بر سر این که کدامیک از ایشان در ملکوت مقامی والاتر خواهد داشت، فرارشان پس از دستگیری عیسی، انکار پطرس و حتّی فریاد مأیوسانه عیسی در باغ جتسیمانی و بر روی صلیب.”اگر نگارندگان انجیل می‌خواستند کلامی خلاف حقیقت بگویند، به هیچ وجه چنین وقایعی را بازگو نمی‌کردند.

در اینجا برای باز شدن بیشتر موضوع به طرح چند سؤال می‌پردازیم:

الف) انسانها برای حفاظت از اسناد و مدارک معتبرخود چه اقداماتی را انجام می‌دهند؟

ب) در رده‌های بالای امنیّتی برای حفظ نامه‌های فوق سرّی چه تدابیر امنیّتی را مبذول می‌دارند؟

ج ) خود ما برای پاره‌ای از مسائل مثل وصول و صدور چک چه کار می‌کنیم؟ آیا سعی نمی‌کنیم که اعداد، تاریخ و کلّیه مسائل حاشیه را رعایت کنیم و حتّی برای مراقبت بیشتر روی اعداد را چسب کاری کنیم؟

د) اگر من شخصی با نفوذ و دارای اسم و رسم باشم و برای وارثین خود نیز وصیّتی داشته باشم برای این منظور چه کار می‌کنم؟

خوب معلوم است، در ابتدا وکیلی مورد اطمینان اختیار می‌کنم، سپس آن چه که گفتم و وکیلم نوشت آن را مرور کرده و بعد از حصول اطمینان از نوشته‌ها آن را تأیید کرده و امضاء می‌کنم، و بعد آن را به سند تبدیل کرده تا وجهه قانونی هم داشته باشد، و در آخر هم به تعداد وارثین سند را تکثیر کرده، مهر نموده و در اختیار وراث قرار می‌دهم و پاره‌ای از موارد دیگر …

حال با توجّه به این که می‌دانیم خدا واقعاً قادر مطلق است، این سؤال پیش می‌آید که چطور انسان توانسته به خود جرأت دهد که در کلام خدا تغییر و تحریف به وجود آورد؟! در حالی که او در برابر کائنات خدا ذرّه‌ای بیش نیست. و یا انسانی که این گونه از مسائل مربوط به زندگی خود محافظت و مراقبت می‌کند تا آسیبی به آن نرسد، حال چگونه خدای قادر مطلق نتوانسته از کلامش که نقشه‌ای برای نجات همه جهانیان است در برابر چند انسان ضعیف محافظت کند؟! آیا لفظ تحریف کلام خدا، خود اهانتی به صاحت قدّوس خدای قادر مطلق نیست؟!

خدا می‌گوید:

«آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.» ( متی ۲۴ : ۳۵ )

«لکن کلمه خدا تا ابدالآباد باقی است …» ( اوّل پطرس ۱ : ۲۵ ، اشعیا ۴۰ : ۸ )

خدا خودش از کلام خود محافظت می‌کند:

«و چون به خرمنگاه ناکون رسیدند، عُزّه دست خود را به تابوت خداوند دراز کرده، آن را گرفت زیرا گاوان می‌لغزیدند. پس غضب خداوند بر عُزّه افروخته شده، خدا او را در آنجا به سبب تقصیرش زد، و در آنجا نزد تابوت خدا مرد.» ( دوّم سموئیل ۶ : ۶ – ۷ )

چون در عهد عتیق حفاظت از تابوت از طرف خداوند فقط به لاویان سپرده شده بود و هیچ شخص دیگری نباید به تابوت عهد دست می‌زد حتّی اگر به فکر خودش برای خیریّت باشد.

«آنگاه داوود فرمود که غیر از لاویان کسی تابوت خدا را برندارد زیرا خداوند ایشان را برگزیده بود تا تابوت خدا را بردارند و او را همیشه خدمت نمایند.» ( اوّل تواریخ ۱۵ : ۲ )

پس در آیه قبل می‌بینیم که کار عُزّه برای خیریّت بود ولی خدا نپذیرفت. حال وقتی خداوند حتّی اجازه نزدیک شدن به کلام خود را با چنین فکری هم نمی‌دهد که لااقل ظاهری زیبا و به نفع دارد؛ پس چگونه اجازه می‌دهد که فکری که اصلاً قصدش خراب کاری و برهم زدن است به کلام او دستبرد زند؟ اگر چنین باشد خدا در داوری خود جواب عُزّه را چه خواهد داد؟ آیا عُزّه در روز داوری نخواهد گفت”خداوندا تو که از تقصیر من که به جهت خیریّت بود نگذشتی! پس چگونه اجازه دادی که عدّه‌ای از انسانها که فکرشان تخریب و تحریف کلام تو بود آزادانه دست به چنین‌کاری بزنند؟! آیا در این صورت خدا جوابی دارد؟ آیا عدالت او زیر سؤال نخواهد رفت؟”

نکته دیگر این که خداوند در برابر مسائل طبیعتی هم می‌تواند کلام خود را دوباره احیا و پویا کند. و خداوند به موسی گفت: «دو لوح سنگی مثل اوّلین برای خود بتراش، و سخنانی را که بر لوحهای اوّل بود و شکستی، بر این لوحها خواهم نوشت. و بامدادان حاضر شو و صبحگاهان به کوه سینا بالا بیا، و در آنجا نزد من بر قلّه کوه بایست. و هیچ کس با تو بالا نیاید، و هیچ کس نیز در تمامی کوه دیده نشود، و گلّه و رمه نیز به طرف این کوه چرا نکند.» پس موسی دو لوح سنگی مثل اوّلین تراشید و بامدادان برخاسته، به کوه سینا بالا آمد، چنان که خداوند او را امر فرموده بود، و دو لوح سنگی را به دست خود برداشت. و خداوند در ابر نازل شده، در آنجا با وی بایستاد، و به نام خداوند ندا در داد. و خداوند پیش روی وی عبور کرده، ندا در داد که «یهوه، یهوه، خدای رحیم و رئوف و دیر خشم و کثیر احسان و وفا.» ( خروج ۳۴ : ۱ – ۶ ) «و در آن وقت خداوند به من گفت: «دو لوح سنگ موافق اوّلین براى خود بتراش، و نزد من به کوه برآى، و تابوتى از چوب براى خود بساز. و بر این لوحها کلماتى راکه بر لوحهاى اوّلین که شکستی بود، خواهم نوشت، و آنها را در تابوت بگذار.» پس تابوتى از چوب سِنْط ساختم، و دو لوح سنگ موافق اوّلین تراشیدم، و آن دو لوح را در دست داشته، به کوه برآمدم. و بر آن دو لوح موافق کتابت اوّلین، آن ده کلمه را که خداوند در کوه از میان آتش، در روز اجتماع به شما گفته بود نوشت، و خداوند آنها را به من داد. پس برگشته، از کوه فرود آمدم، و لوحها را در تابوتى که ساخته بودم گذاشتم، و در آنجا هست، چنان که خداوند مرا امر فرموده بود. ( تثنیه ۱۰ : ۱ – ۵ )

مسئله دیگری که باید به آن توجّه نمود این است که خداوند همواره کلام خود را در طول تاریخ به سمت جلو به پیش برده. و در این باره از انبیای مختلفی استفاده کرده است. و در صورت نبودن یک نبی ( کشته شدن یا مردن او ) کلامش به نبی‌ای دیگر می‌رسیده و هیچگاه مسکوت نمانده است. خداوند همواره برای نگارش کلام خود از انبیا استفاده می‌نمود. اشخاصی که هم چون یک وکیل مورد اطمینان خدا بودند و هر آن چه را که از خداوند دریافت می‌کردند، می‌نوشتند. تصورکنید هنگامی که نوح مردم را به آمدن طوفانی هولناک خبر می‌داد، آیا حقیقتاً این پیغام را از خود گفته بود؟! آیا چیزی غیر از پیغام خدا در صدای نوح موجود بود؟! «زیرا که من بعد از هفت روز دیگر، چهل روز و چهل شب باران مى‌بارانم، و هر موجودى را که ساخته‌ام، از روى زمین محو مى‌سازم. پس نوح موافق آن چه خداوند او را امر فرموده بود، عمل نمود.» ( پیدایش ۷ : ۴ – ۵ )

به شخصیّت موسی توجّه کنید، او کسی است که پنج کتاب اوّل عهد عتیق را نوشته است. ( پیدایش، خروج، لاویان، اعداد، تثنیه ) شخصیّتی که خدا درباره او می‌گوید: «و او گفت: الآن سخنان مرا بشنوید، اگر در میان شما نبی‌ای باشد، من که یهوه هستم، خود را در رؤیا بر او ظاهر می‌کنم و در خواب به او سخن می‌گویم. امّا بنده من موسی چنین نیست. او در تمامی خانه من امین است. با وی روبرو و آشکارا و نه در رمزها سخن می‌گویم، و شبیه خداوند را معاینه می‌بیند …» ( اعداد ۱۲ : ۶ – ۸ ) { مقایسه با نساء ۱۶۴}

«و خداوند با موسی روبرو سخن می‌گفت، مثل شخصی که با دوست خود سخن گوید …» ( خروج ۳۳ : ۱۱ )

موسی هر آن چه را که از خدا دریافت می‌کرد به نگارش در می‌آورد:

۱ – پس خداوند به موسی گفت: «این را برای یادگاری در کتاب بنویس، و به …» ( خروج ۱۷ : ۱۴ )

۲ – «و موسی تمامی سخنان خداوند را نوشت و … و کتاب عهد را گرفته، به سمع قوم خواند. پس گفتند: هر آن چه خداوند گفته است، خواهیم کرد و گوش خواهیم گرفت.» ( خروج ۲۴ : ۴ و ۷ )

۳ – و موسی به خداوند گفت: «اینک تو به من می‌گویی …» ( خروج ۳۳ : ۱۲ )

نتیجه:

پس می‌بینیم که تمامی این پنج کتاب تحت نظارت مستقیم خود خدا به نگارش در آمده است. هر چند در ظاهر ما با نوشته‌های موسی روبرو می‌شویم. «و خداوند به موسى گفت: اینک ایّام مردن تو نزدیک است؛ یوشع را طلب نما و در خیمه اجتماع حاضر شوید تا او را وصیّت نمایم. پس موسى و یوشع رفته، در خیمه اجتماع حاضر شدند. ( تثنیه ۳۱ : ۲۴ )

هر چند بسیاری از منتقدان اصرار می‌ورزیدند که موسی نمی‌توانست کتب پنج گانه را نوشته باشد، چون در زمان وی، فن نوشتار، ناشناخته بود امّا کشفیات اخیر، بدون هیچ تردیدی ثابت کرده‌اند که نوشتار، بسیار پیشتر از زمان موسی وجود داشته است. و باید این را بدانیم که کتاب تورات کتابی نیست که موسی در گوشه خانه‌اش در خفا نوشته باشد. برای مثال، وقتی خدا وحی بر موسی نازل می‌کرد و با او سخن می‌گفت، دیگران یا شاهد ماجرا بودند یا می‌توانستند بازتاب آن را مشاهده کنند. هنگامی که موسی بر فراز کوه سینا، ده فرمان را از خدا دریافت می‌کرد، قوم اسرائیل به چشم می‌دیدند که کوه پوشیده از دود و آتش است. هیچ یک از این اتّفاقات و هیچ یک از این وحی‌ها در خفا رخ نمی‌داد. به همین دلیل، درستی یا نادرستی پیام یک نبی را می‌شد به راحتی در زمان خودش مورد تحقیق قرار داد. چون تمامی وقایع در مقابل چشم صدها هزار نفر از قوم اسرائیل رخ می‌داد، از بلاهایی که بر سر مصریان نازل می‌گشت تا باز شدن دریا و نزول احکام و غیره لذا این وقایع نه تنها در تورات ثبت شد بلکه سینه به سینه نیز منتقل می‌گشت. و اگر موسی زمانی در نوشتن آنها خطایی می‌کرد، مشایخ قوم متوجّه آنها می‌شدند.

انجیلها نیز صرفاً حاوی تعالیم خصوصی مسیح به شاگردانش نیست، بلکه شرح معجزاتی است که در حضور انبوه مردم صورت می‌گرفت. هزاران هزار نفر به دست او شفا یافتند و ایشان برای دهها سال، شاهد زنده بر کارها و تعالیم او شدند. نام بسیاری از آنها به عنوان مدرک در انجیلها آمده است. نام”بارتیماؤس”به این علّت در انجیل آمده چون او در زمان نگارش انجیلها زنده بود و می‌توانست شهادت دهد که عیسی بینایش را به او باز گردانده است. یا وقتی در انجیل می‌خوانیم که شخصی بنام شمعون قیروانی صلیب عیسی را حمل کرد، نام او به این دلیل نوشته شده تا خوانندگان بتوانند درستی ماجرا را از او تحقیق کنند. این وقایع هیچگاه در خلوت رخ نداده است. پولس، آن رسول برجسته، هنگامی که در حضور بزرگان کشوری محاکمه می‌شد، گفت: «زیرا پادشاهی که در حضور او به دلیری سخن می‌گویم، از این امور مطّلع است، چون که مرا یقین است که هیچ یک از این مقدّمات بر او مخفی نیست، زیرا که این امور در خلوت واقع نشد.» ( اعمال ۲۶ : ۲۶ )

در ا ینجا به نقل قولی از جزوه، نامه‌ای برای تو می‌پردازیم که رئیس اداره‌ای در دفترکارش نشسته و نامه‌ای را به منشی خود دیکته می‌کند. منشی هم تمام کلماتی را که از رئیسش می‌شنود کلمه به کلمه می‌نویسد و بعد از یک ساعت نامه تایپ شده به امضای رئیس رسیده و یا کسی از طرف او آن را امضأ می‌کند. سپس نامه از طریق پست برای گیرنده آن فرستاده می‌شود.

حال پرسش این است که نامه را در واقع چه کسی نوشته است؟ رئیس اداره یا منشی او؟ کسی که سطحی فکر کند فوراً می‌گوید، منشی! ولی کسی که به عمقِ مطلب فکر می‌کند می‌گوید، رئیس اداره. زیرا که منشی فقط آن چه را که رئیسش خواسته است نوشته و تایپ کرده است.

این موضوع درباره کتاب مقدّس هم صادق است زیرا مردانی که بخشهای مختلف این کتاب را نوشته‌اند در حقیقت آن چه را که از دهان خدا شنیده‌اند کلمه به کلمه نوشته‌اند.

حال با توجّه به مسائل فوق و قدرتمند بودن بی‌نظیر خدا به عنوان یک قدرت مطلق و پذیرش تحریف کلام، آیا دوباره این سؤال در ذهن ما جای نمی‌گیرد که چطور خداوند قادر این گونه در تحریف کلام خود ضعیف عمل نموده و یا سکوت کرده است؟! آیا حقیقتاً خدا دست روی دست گذاشته و نظاره‌گر تحریف کلام خود شده است؟!

خداوند در مسئله عُزّه که نیّت خیر در دل داشت اجازه نداد که به کلامش نزدیک شده و آن را لمس کند، حال چه رسد به اشخاصی که نیّت سوء دارند! خداوند در این داستان ثابت کرد که خودش محافظ کلام خود است و برای این حفاظت نیازی به انسانها ندارد. و اگر در این مسئله، تابوت عهد به فرض هم می‌شکست خداوند دوباره آن را احیا می‌کرد.

حال در اینجا برای اثبات حقانیّت کلام به پاره‌ای از مدارک معتبر می‌پردازیم:

کلام خدا در دوّم قرنتیان ۱۳ : ۱ می‌گوید: «به گواهی دو سه شاهد، هر سخن ثابت خواهد شد.»

 

وجود پاپیروس و طومارهای مختلف:

توجّه ۱ : مسیحیان قرون اوّل، متون انجیل را به روی پاپیروس کپی می‌کردند که گر چه ارزان تمام می‌شد امّا بی‌دوام و شکننده بود. آنها ورقهای پاپیروس را با جمع‌آوری نوارهای باریک شیره نوعی گیاه که در زمینهای باتلاقی می‌روئید، به دست می‌آوردند. تا این که در قرن دوّم قبل از میلاد در”پرگامم”ترکیه امروزی، طیّ یک روشی خاص از پوست حیوانات نوعی کاغذ پوست اختراع شد که دوام بیشتری ازپاپیروس داشت ولی از لحاظ قیمت گران تمام می‌شد. آنها ورقهای منفرد را طیِ یک روشی به یک دیگر متّصل می‌کردند یا به هم دیگر می‌چسبانیدند تا تبدیل به نواری طویل گردد و دو سر آن را بر روی دو چوب جمع می‌کردند که شبیه لوله می‌گشت. ( نام لوله یا طومار از آنجا ناشی می‌شود. ) گاهی کاغذها را از یک سو به یک دیگر می‌پیوستند تا نوعی کتاب به نام”کودکس”بسازند. روش دوّم ارزان‌تر بود زیرا نوشتن بر دو روی کاغذ را میسر می‌ساخت. امروزه در حدود ۸۰ تکّه پاپیروس موجود است که بین سالهای ۱۲۵ تا ۲۵۰ میلادی نوشته شده. علاوه بر این در حدود ۲۳۰ نسخه پوستی در دست است که حاوی تمام انجیل بوده و برخی از آنان به اوائل قرن چهارم میلادی باز می‌گردد.

انجیل در مقایسه با سایر کتب باستانی و آثار فلاسفه و نویسندگان آن زمان، از همه بیشتر رونویسی و از همه بیشتر در دسترس مردم قرار می‌گرفت به جا ماندن تنها چندین نسخه خطی انگشت شمار از آثار بزرگ دوران باستان، موضوعی غیر عادی نیست. طبق گفته”اف. بروس” محقق و استاد برجسته دانشگاه منچستر، ما در حدود نه یا ده نسخه سالم از”جنگ گل”( فرانسه قدیم ) اثر قیصر، بیست نسخه از”تاریخ روم”نوشته “لیوی”دو نسخه از”سالنامه، تاسیتوس”و هشت نسخه خطی از”تاریخ، توسیدید”در اختیار داریم. پرشمارترین اثر غیر مذهبی دنیای باستان ” ایلیاد، هومر”است که تقریبا در ۶۴۳ نسخه خطی محفوظ مانده است. در مقایسه، هم اکنون بیش از ۵۳۶۶ نسخه خطی یونانی از عهد جدید موجود است.

در واقع به اذعان محققین و کارشناسان، عهد جدید مستندترین و پرنسخه‌ترین کتاب دنیای باستان است. یکی از نشانه‌های نسخه خطی خوب، قدمت آن است. معمولاً هر چه قدمت بیشتری داشته باشد، معتبرتر است. چرا که هر چه به زمان نگارش اصلی نزدیکتر باشد احتمال تحریف یا از بین رفتن متن کمتر می‌شود. اکثر کتابهای مربوط به دنیای باستان نه تنها در نسخ خطی معدود و انگشت شمار بلکه در دست نوشته‌هایی به ما رسیده‌اند که تاریخ آنها به حدود هزار سال بعد از نگارش اوّلیّه و اصلی می‌رسد. این نکته در مورد تمام کتابهای فوق‌الذکر مصداق دارد ( همان طور که در مورد”اودیسه، هومر”صادق است، حتّی به ندرت می‌توان یک نسخه خطی مربوط به پانصد سال بعد از نگارش اوّلیّه پیدا نمود. ) ولی در مقایسه با این وضعیّت، عهد جدید به صورت کامل در دست نوشته‌هایی که قدمت آنها نزدیک به ۱۵۰ سال بعد از نسخه اصلی می‌رسد محفوظ مانده و به دست ما رسیده است. حتّی قطعاتی مانند پاپیروس”جان ریلندز”که مربوط به سالهای ۱۱۷ تا ۱۳۸ میلادی و حاوی بخشهایی از انجیل یوحنّا است تنها یک نسل با زمان نگارش اوّلیّه فاصله دارد. هیچ کتابی از دنیای باستان جز عهد جدید دارای چنین فاصله کمی بین نگارش اصلی و اوّلین نسخه‌های دست نویس وجود ندارد.

اکثر کتابهای مربوط به دوران باستان در مقایسه با عهد جدید، به هیچ وجه از صحّت و اعتباری هم شأن با آن برخوردار نیستند.”بروس متزگر”محقق معروف، که مطالعات و تحقیقات بسیاری در عهد جدید داشته، در کتاب”فصولی در تاریخ نقادی متن عهد جدید”تخمین زده است که”مهابهارات”کتاب مقدّس هندوها تنها با ۹۰ درصد دقّت رونوشت شده و”ایلیاد، هومر”با حدود ۹۵ درصد، ولی طبق ارزیابی وی، دقّت نسخه برداری عهد جدید در مقایسه با این دو به چیزی حدود ۹۹/۵ درصد می‌رسد. بنابراین متن عهد جدید را می‌توان با ضریب دقّت بیش از ۹۹ درصد بازسازی نمود. و مهم‌تر از همه این که ۱۰۰ درصد پیام اصلی عهد جدید در نسخه‌های خطّی آن به دست ما رسیده است! قبل از اختراع ماشین چاپ در حدود چند سال قبل، تمام کتابها را با دست نسخه برداری می‌کردند که کاری بسیار وقت‌گیر و پر هزینه بود. به همین دلیل تقریباً تمام کتابهایی که از دنیای باستان به دست ما رسیده‌اند به تعداد انگشت شماری باقی مانده‌اند ولی حدود ۲۵ هزار نسخه دست نویس تنها از عهد جدید وجود دارد.

قابل توجّه، که اوّلین کتابی که زیر دستگاه چاپ رفت کتاب مقدّس بود و از دوران گوتنبرگ تا به امروز پرخواننده‌ترین و پرفروش‌ترین‌کتاب دنیا بوده است. حال به بررسی پاره‌ای از پاپیروسها و طومارهایی که در سده‌های اوّل مسیحیّت نوشته یا وجود می‌داشتند می‌پردازیم:

پاپیروس اگرتون۲: مربوط به سالهای ۱۵۰ – ۱۲۵ میلادی … شامل متنی می‌باشد که به اناجیل نظیر و اناجیل یوحنّا وابسته است.

پاپیروسهای جستربانی ( چستر بیتی ) و پاپیروسهای بودمر: مربوط به پایان قرن دوّم و یا آغاز قرن سوّم میلادی … که در سال ۱۹۵۶ کشف گردید که متنی کامل از انجیل یوحنّا به همراه قسمتهای زیادی از انجیل لوقا و حاوی کل رسالات پطرس و یهودا به همان صورتی است که امروزه وجود دارند را در اختیار ما قرار داده است.

پاپیروس جان رایلندز: متعلّق به سالهای ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلادی … محل کشف در سرزمین علیای مصر که شامل قسمتهایی از فصل هجدهم انجیل یوحنّا است. این پاپیروس یکی از قدیمی ‌ترین قطعه‌هایی است که تا کنون کشف گردیده است.

قطعه پاپیروس شماره ۵۲ که”رایلند”نامیده می‌شود: این قدیمی‌ترین نسخه خطی انجیل است که به دست ما رسیده. ( متعلّق به حدود سالهای ۱۲۰ – ۱۴۰ میلادی ) بر هر طرف این قطعه که در مصر پیدا شده، آیاتی از باب ۱۸ انجیل یوجنا نوشته شده است.

توجّه ۲ : تعداد طومارهای موجود در حال حاضر به حدود ۵۳۶۶ نسخه یونانی، ۱۰۰۰۰ نسخه لاتین و۹۳۰۰ نسخه آن به زبانهای غیر است. امروزه نسخه‌های خطی کتاب مقدّس به زبان یونانی وجود دارد که بیش از ۱۶۰۰ سال از عمر آنها می‌گذرد و ترجمه‌های فعلی کتاب مقدّس از روی همین نسخه‌های قدیم انجام می‌شود.

خداوند کلام خود را به جمیع بنی نوع بشر عطا فرموده است. مسیحیان سعی بلیغ کردند که تمام کتاب مقدّس یا قسمتی از آن را به تمام زبانهای جهان ترجمه نمایند تا هر کس بتواند به زبان مادری خود بخواند. کتاب مقدّس یا قسمتهائی از آن به بیش از ۲۰۰۰ زبان مختلف جهان ترجمه و منتشر گردیده است که در تمام زبانها پیغام خدا یکی است.

طومار بعد از زمان قسطنطین: متعلّق به سال ۳۳۷ میلادی …

طومار واتیکانوس: متعلّق به قرن ۴ … احتمالاً از نسخه‌ای متعلّق به قرن دوّم رونویسی شده. این طومار هم اکنون در کتابخانه واتیکان قرار دارد، و در سال ۱۴۷۵ میلادی در فهرست کتابخانه قرار گرفت.

صفحه‌ای از ( ترجمه هفتاد ) متعلّق به قرن چهارم میلادی که در کتابخانه واتیکان موجود است.

طومار سینائیتیکوس: مربوط به قرن ۴ یا ۵ میلادی … متعلّق به کتابخانه”دیرکاترین”بر کوه سینا. معروف به نسخه”سینائیه”که قدیمی‌ترین این طومارهاست که در سال ۱۸۴۴ توسط “تیشن درف”از صومعه”کاترین مقدّس”در سینای مصر کشف شد و ابتدا در اختیار تزار روسیه قرار داشت و بالاخره به سال۱۹۳۳ میلادی. به مبلغ یک صد هزار پوند استرلینگ به موزه بریتانیا فروخته شد. در این طومار در کنار عهد جدید، بخش مهمی نیز از عهد قدیم وجود دارد.

صفحه‌ای از نسخه سینائیه متعلّق به قرن چهارم میلادی که در کتابخانه دانشگاه لایپزیک موجود است.

طومار الکساندرینوس: متعلّق به قرن ۵ میلادی … این طومار نیز در مصر کشف شد و هم اکنون در اختیار موزه بریتانیا است.

صفحه‌ای از نسخه اسکندریه متعلّق به قرن پنجم میلادی که در موزه بریتانیا موجود است.

توجّه ۳ : آیرینیوس، کلمنت اسکندریه، ترتولیانوس و اریجن مربوط به اواخر قرن دوّم و اوایل قرن سوّم اغلب از این طومارها نقل قول کرده‌اند. محققی به نام”جان برگن”بیش از ۸۶۰۰ نقل قول از عهد جدید را در نوشته‌های آبای اوّلیّه کلیسا جمع‌آوری کرده است که قبل از سال ۳۲۵ میلادی می‌زیسته‌اند.

توجّه ۴ : آیرینیوس شاگرد”پالیکارپ”( رهبرکلیسای اسمیرنا ) بود. و خود پالیکارپ نیز شاگرد یوحنّای رسول بود.”ویکن هاوزرو شمید”می‌نویسند که، در دوران رسولان نوشته و رساله‌ای وجود نداشته و انتقال شفاهی رایج بوده است و هر قدر از دوران رسولان دور می‌شویم نسبت انتقال سینه به سینه ضعیف‌تر و توجّه به نوشته‌های شامل کلمات عیسی و حوّاریّون او بیشتر می‌شود. ناگفته نماند که اناجیلی که شکل گرفتند ابتدا برای هیئتهای خاصی اعتبار داشته‌اند. که انجیل متی برای یهودی ـ مسیحیان فلسطینی و سوریه ( احتمالاً در سال ۶۰ میلادی ) انجیل یوحنّا برای ایمانداران آسیای صغیر( حدود سال۹۰ میلادی ) بنابر روایتی بسیار قوی، یوحنّا کتاب مکاشفه خود را در سالهای ۹۵ تا ۹۶ میلادی به نگارش در آورده است. زمانی که در جزیره پطمس در دوران حکومت”دومیتیان”در تبعید به سر می‌برد. که در باب اوّل مکاشفه ذکر گردیده. که در این باره”کلمنت اسکندریه، یوسبیوس و آیرنیوس”شهادت می‌دهند، انجیل مرقس برای روم ( در بین سالهای ۶۰ ـ ۷۰ میلادی ) و بالاخره انجیل لوقا برای یونان ( در حدود سال۶۰ میلادی ) ملاحظه نمودید که تمامی اناجیل فوق همگی در قرن اوّل میلادی به نگارش در آمده‌اند. که تمامی طومارهای فوق‌الذکر نیز از قسمتهای مختلف همین اناجیل ثبت شده‌اند. شهادتی درونی و قوی وجود دارد که می‌گوید انجیلها در همان اوایل نوشته شدند.

کتاب اعمال رسولان فعّالیّت بشارتی کلیسای اوّلیّه را ثبت می‌کند. لوقا این کتاب را در ادامه مطالب کتاب قبلی خود، یعنی انجیل لوقا، نوشت. کتاب اعمال رسولان در حالی به پایان می‌رسد که پولس رسول هنوز در روم زنده بود و چیزی از مرگ وی در آن ثبت نشده است. این امر ما را به جایی رهنمون می‌کند که باور نماییم این کتاب قبل از مرگ وی نگاشته شد، چرا که سایر رخدادهای مهم زندگی او در این کتاب ثبت نشده است. بنا بر دلایلی که داریم، اعتقادمان بر آن است که پولس در زمان جفای نرون در سال ۶۴ میلادی کشته شد. این خود نشانگر آن است که کتاب اعمال رسولان قبل از این هنگام نگاشته شده است.

اگر کتاب اعمال رسولان قبل از سال ۶۴ میلادی نوشته شده باشد، پس انجیل لوقا که قبل از اعمال رسولان هم به نگارش در آمده بود و در واقع کتاب اعمال رسولان ادامه آن محسوب می‌شود، باید در حدود اواخر دهه پنجم یا اوایل دهه ششم قرن نخست میلادی به نگارش در آمده باشد. مرگ مسیح در حدود سال ۳۰ میلادی رخ داد که با این حساب، زمان نگارش لوقا حداکثر طی ۳۰ سال پس از وقایع مزبور بوده است. عموماً کلیسای اوّلیّه تعلیم می‌داد که نخستین انجیل توسّط متی نگاشته شدکه این، ما را به زمان خود مسیح نزدیک‌تر می‌سازد. این واقعه باعث می‌شود تا باور کنیم‌که هر سه انجیل نخست در طی ۳۰ سال پس از وقوع این رخدادها نگاشته شدند، یعنی در دورانی که شاهدان عینی هنوز زنده بودند و می‌توانستند در صورت صحیح نبودن مطلب، شهادت دیگری بدهند.

“سر ویلیام رمزی”صاحب نظر برجسته در مسائل خاور نزدیک قرن اوّل، بعد از صرف سالها تحقیق در این منطقه سرانجام در کتابی تحت عنوان”پولس رسول، مسافر و شهروند رومی” نتیجه گرفت که لوقا مورّخی ممتاز و توانا بوده است، زیرا در اشارات وی به ۳۲ کشور، ۵۴ شهر و ۹ جزیره حتّی یک اشتباه هم پیدا نمی‌شود.

توجّه ۵ : در اواخر قرن دوّم، کلیسا چهار روایت انجیل را که کاملاً شناخته شده بود به عنوان اناجیل معتبر و قانونی اعلام نمود.

“یوستیوس”مسئله نویس و فقیه مشهور قرن دوّم مسیحی و یکی از رهبران اوّلیّه‌ای که رسالاتی در دفاع از مسیحیّت و ردِ انتقادات مخالفین نوشته است در ۱۵۰ میلادی گزارش می‌دهد که در هیئتهای مسیحی و در اوقات عبادت خاطرات رسولان و رسالات انبیاء خوانده می‌شود. خاطرات رسولان را همین اناجیل تعبیر می‌کنند که هنوز نام اوانگلیون ( خبر خوب و بشارت ) بر آنها اطلاق نمی‌شده است.

نویسنده‌ای‌که برای اوّلین بار از هر چهار انجیل کانن کنونی‌کلیسا نام می‌برد آیرینیوس ( ایرنئوس ) است که در سال ۱۸۰ میلادی در کتاب خویش بر علیه بدعت گذاران می‌نویسد: “چهار انجیل وجود دارد نه کم و نـه بیش. تنها مردم سبک مغز و نـادان یا مغروران فرومایه، کـه طبیعت انجیل را تحریف و آن را به غلط تعبیر می‌کنند، ممکن است بر تعداد آنها افزوده و یا از آن بکاهند.”

“ترتولیانوس ( ترتولیان )”نیز در حدود ۲۰۰ میلادی وجود اناجیل چهارگانه را تأیید می‌کند.

طومارهای کمران: متعلّق به قرن اوّل قبل از میلاد تا قرن اوّل میلادی … که در اواخر بهار یا اوایل تابستان به سال ۱۹۴۷ میلادی توسط یکی از چوپانان محلی، در غاری نزدیک کمران ناحیهای واقع در ده کیلومتری جنوب اریحا در ارتفاعات بالای بحرالمیّت کشف گردید. طومارها در هشت کوزه بزرگ قرار داشتند که سه عدد از این طومارها به دست مدیران صومعه ارتودکس آشوری مرقس واقع در اورشلیم می‌رسد. بر اثر بازرسیهای بعدی که در غار فوق‌الذکر و غارهای هم جوار انجام شد، طومارهای دیگری به دست آمد. از قرار معلوم مقدار زیادی از طومارهای خطّی را در این غارها پنهان کرده بودند تا از دزدیده شدن یا از بین رفتن آنها جلوگیری به عمل آورند. تحقیقات بعدی نشان داد که این طومارها تقریباً در زمان اوّلین شورش یهودیان در سالهای ۶۶ ـ ۷۰ میلادی به این غارها انتقال داده شده‌اند. علاوه بر نسخه‌های خطی عهد عتیق، که شامل کتاب اشعیا هم می‌باشد. نوشته‌های دیگری هم در مورد ساکنان قبلی آن ناحیه به دست آمد. نوشته‌هایی مانند”آئین نامه انظباطی”،”مدرک دمشق”،”سرود سپاس‌گزاری”و”مقررات نبرد” حاوی اصول عقاید و مقررات مربوط به ساکنان کمران می‌باشد. از این مدارک می‌توان فهمید که این مردم با هم غذا می‌خوردند و با هم زندگی و کار می‌کردند. برخی از محققین، ساکنان فوق را همان فرقه”اسین‌ها”می‌دانند. هر چند در این طومارها این گروه چنین نامی را یا شبیه آن به خود ندادند. کاملاً روشن نیست که جماعت فوق‌الذکر همان فرقه اسین‌ها است که در کتاب یوسفوس مذکور می‌باشد یا نه. این دو، شباهت زیادی به یک دیگر دارند. محل زندگی هر دو در قسمت غربی بحرالمیّت بوده است، تمام اموال بین همه مشترک بود، به تجارت نمی‌پرداختند، دارای معیارهای اخلاقی عالی بودند و مراسمی برای عبادت دسته جمعی داشتند. از طرف دیگر، جماعت کمران شامل زنان نیز بود در حالی که در فرقه اسین‌ها زن وجود نداشت. بعضی از آنها متأهل بودند در حالی که یوسفوس می‌گوید که اسین‌ها از ازدواج خود داری می‌کردند. اسین‌ها قربانیهائی به معبد نمی‌فرستادند ولی جماعت کمران قربانی حیوانات را منع نکرده بود. اختلافاتی بین این دو دسته وجود دارد که مانع می‌شود از این که دانشمندان این دو را یکی بدانند. در هر حال شرح یوسفوس در مورد فرقه اسین‌ها به اندازه کافی به جماعت کمران شباهت دارد که بتوانیم بگوئیم اگر این دو کاملاً یکی نیستند لااقل با هم مربوط می‌باشند.

اسین‌ها یکی از فِرَق جنبی، ولی مهمِ یهودی بودند که نام آنها در ادبیات قدیم فراوان یاد شده است. تا سال ۱۹۴۷ اسین‌ها را فقط از گزارشهای معدود نویسندگان باستانی و به صورت یک فرقه فراموش شده یهودی می‌شناختند، ولی در این سال حادثه‌ای رخ داد که این فرقه را در عالم تحقیق، بسیار مشهور ساخت. در غارهای کناره جنوب غربی بحرالمیّت که به نام کمران مشهور بود، شبانان فلسطینی طومارهائی یافتند که پس از بررسی آنها مشخص شد بقایای مدارکی است‌که متعلّق به این گروه بوده است. در سالهای بعد نزدیک به همان منطقه آثار صومعه‌ای کشف شدکه آن را محل سکونت اسین‌ها تشخیص دادند. در تحقیقات و اکتشافات مداوم اطّلاعات بسیار زیادی درباره این فرقه بدست آمد که ارتباط آنها را با جنبش مسیحیّت دو هزار سال قبل روشن‌تر ساخت. از بررسی این مدارک چنین بر می‌آید که اسین‌ها تا قبل از حمله بزرگ رومیان ( ۷۰ میلادی ) در این صومعه می‌زیسته‌اند. در آغاز این یورش، که انهدام صومعه را نیز موجب شد، آنها اسناد مهم خود را در غارهای نزدیک صومعه مخفی ساخته‌اند و در حدود ۱۹ قرن این اسناد، که مقدار زیادی از آنها در اثر عوامل جوّی پوسیده و یا از بین رفته است، در شکاف سنگها دست نخورده باقی مانده بود. امروزه پس از بررسی این اسناد و تطبیق آنها با گزارشهای قدیم، یقین شده است که، رابطه نزدیکی بین این گروه و ظهور مسیحیّت وجود داشته است.

غارهای مجاور بحرالمیّت که طومارهای معروف در آنجا پیدا شد.

در بین افکار و عقاید و آداب و رسوم ساکنان کمران اسین‌ها و مسیحیان اوّلیّه مشترکات بسیاری وجود داشته است. تا جایی‌که بسیاری از محققین نظیر پرفسور تیشر به این نتیجه رسیده‌اند که فرقه کمران در حقیقت همان یهودی، مسیحیانی بوده‌اند که خود را فقرا می‌نامیدند. و برخی نیز مسیحیّت را از ریشه فرقه کمران دانسته‌اند. که با قبول این فرضیه هم حرف مسیح در انجیل یوحنّا ۴ : ۲۲ «… که نجات از یهود است.» اثبات می‌گردد. بالاخره فرقه کمران نیز خود یهودی بوده‌اند. فقط آن چه جالب است تشابهات بسیار نزدیک این دو با هم است که ما در ذیل به پاره‌ای از این تشابهات می‌پردازیم.

۱- “بلک”می‌نویسد: جالب است که در یکی از تعلیمات فرقه که”حلخت”نام دارد درباره طلاق نظریاتی ذکر می‌شود که با آن چه در مرقس۱۰ : ۶ «لیکن از ابتدای خلقت، خدا ایشان را مرد و زن آفرید.» آمده است تطبیق می‌کند. حتّی همان عبارات انجیل نیز به کار برده شده است. هم چنین تحریم ازدواج با برادرزاده و خواهرزاده و منع ازدواج با زن برادر. که برخی از فرق یهودی آن را می‌پذیرفتند و فریسیان حتّی تشویق می‌کردند، که در مرقس ۶ : ۱۷ «زیرا که هیرودیس فرستاده، یحیی را گرفتار نموده، او را در زندان بست به خاطر هیرودیا، زن برادر او فیلُپّس که او را در نکاح خویش آورده بود.» از زبان یحیی تعمید دهنده منع شده است.

۲- تکیه بسیار، به روح راستی ( تسلی دهنده ) که به خصوص در انجیل یوحنّا تکرار می‌شود: «یعنی روحِ راستی‌که جهان نمی‌تواند او را قبول کند زیرا که او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد و امّا شما او را می‌شناسید، زیرا که با شما می‌ماند و در شما خواهد بود.» ( ۱۴ : ۱۷ ) و «لیکن چون تسلّی ‌دهنده که او را از جانب پدر نزد شما می‌فرستم آید، یعنی روحِ راستی که از پدر صادر می‌گردد، او بر من شهادت خواهد داد.» ( ۱۵ : ۲۶ ) و «و لیکن چون او یعنی روحِ راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلّم نمی‌کند بلکه به آن چه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد.» ( ۱۶ : ۱۳ ) مشابه نظریات اسین‌ها است.

۳- مهمترین اصل مشترک مسیحیان و اسین‌ها اعتقاد به ظهور قریب الوقوع مسیح و روز داوری است.

۴- دستوراتی که در بند هشتم تعلیمات عملی فرقه کمران یاد شده است به موعظات عیسی بسیار شباهت دارد.

۵- اسین‌ها معتقد بودند که می‌بایستی برای شرکت در حکومت خدا خود را آماده ساخت و تحول یافت.

در ماده ۱۲ تعلیمات فرقه آمده است:

این است راه شما در روی زمین. دلهای انسانها را نورانی کنید و همه راه‌های عدالت را در مقابل آنان هموار نمایید و آنها را به قضاوت خدا متوجّه سازید. روحی فروتن، متحمل، رحیم و پر لطف و مرحمت دائم، متکی به عقل و هوش و فراست، قدرتمند که به همه اعمال خدا آشنا و به رحمت فراوان او متکی است … پاکی و نفرت از همه بتها و با ذکاوت و تواضع تحول یافتن …

منظره‌ای از حفّاریهایی که در ناحیه قمران به عمل آمده است.

توجّه ۶ : تا قبل از کشف این طومار، قدیمی‌ترین نسخه‌های عبری موجود از کتاب اشعیاء نبی مربوط به قرن نهم و یازدهم میلادی بود ولی با این کشف تاریخ فوق تقریباً هزار سال دیگر عقب‌تر رفت. تا این هنگام، دانشمندان فقط از طریق لوحهای گلی بابل و پاپیروسهای مصری که داشتند می‌توانستند به درک صحیح اطّلاعات در زمینه عهد عتیق، کتاب مقدّس برسند. زیرا تا به آن روز هیچ یک از نسخه‌های خطی قدیمی عهد عتیق باقی نمانده بودند. تنها مدرک معتبر و قابل دسترس، پاپیروسهای”نش”بودندکه بخش بسیار کوچکی از عهد عتیق را در بر می‌گرفتند. که زمان نگارش آنها هم به فاصله زمانی بین قرن دوّم پیش از میلاد مسیح و قرن اوّل میلادی می‌رسیدند. ‌امّا قدیمی‌ترین نسخه‌ کامل عهد ‌عتیق به زبان عبری نسخه”بابیلونیکوس پتروپالیتانوس” مربوط به سال ۱۰۰۸ میلادی بود. یعنی مربوط به بیش از ۱۴۰۰ سال پس از اتمام عهد عتیق.

قطعات یافت شده از طومارهای بحرالمیّت، فاصله زمانی هزار ساله را پر کرده‌اند و به جهانیان نشان داده‌اند که آیا متن عهد عتیق به درستی انتقال یافته است یا خیر. نکته مهم آنجاست که در مقایسه این دو دست نوشته‌ها ( طومار کمران و نسخه مربوط به سال ۱۰۰۸ ) هیچ مغایرتی وجود ندارد. کتاب اشعیا که در غار کمران پیدا شد، دقّت فوق‌العاده کتاب مقدّس را نشان می‌دهد. دکتر”گلیسون آرچر”که هر دو نسخه را از نزدیک دیده و بررسی کرده است، می‌نویسد با این که بین تاریخ رونویسی این دو سند بیشتر از یک هزار سال فاصله است، یگانگی لغاتی که به کار رفته در ۹۵ درصد متن اعجاب انگیز است، و ۵ درصد بقیّه نیز اختلافات در سیلاب کلمات یا ترادف لغوی است! طومارهای بحرالمیّت یقیناً پرده از این واقعیّت برداشتند که یهودیان در نسخه برداری از دست نوشته‌های کتاب مقدّس، کمال امانت را رعایت می‌کردند.

توجّه ۷ : تمام این طومارها تا قبل از قرن ششم ( ظهور اسلام ) ثبت شده‌اند. و قرآن به صراحت انجیل و تورات زمان خود را تصدیق می‌کند. ( آل عمران ۳ : این کتاب را هم خوان با کتب آسمانی پیشین است به درستی بر تو نازل کرد و تورات و انجیل را پیشتر فرو فرستاد. )

قسمتی از طومار اشعیا که در نواحی بحرالمیّت کشف شده است.

تصاویر بعدی در این خصوص در انتهای کتابچه

 

تاریخ و مسائل باستان شناسی:

طوفان:

«و خداوند، به نوح گفت: تو و تمامی اهل خانه‌ات به کشتی درآیید، زیرا تو را در این عصر به حضور خود عادل دیدم … و خدا نوح و همه حیوانات و همه بهایمى را که با وى در کشتى بودند، به یاد آورد. و خدا بادى بر زمین وزانید و آب ساکن گردید …» ( پیدایش باب ۷ و ۸ )

بررسیهایی که در مصر و بابل انجام شد نشان داد که گزارشهای متعددی در مورد این طوفان شده است. آثار باستانی کشتی نوح دقیقاً جایی کشف گردید که کتاب مقدّس محل نشستن آن را ذکر کرده بود یعنی بر کوههای آرارات ( پیدایش ۸ : ۴ ) در برخی کتابها و نشریات چنین آمده که درست پیش از انقلاب بلشویکی، چند تن از خلبانان روسی ادّعا کردند که لاشه یک کشتی بسیار عظیم را در پناهگاههای یخچالی غیر قابل عبور کوه آرارات دیده‌اند، و این کشف خود را به دولت روسیه گزارش دادند. درست در همان هنگام دولت تزاری به دست بلشویکهای ضدّ خدا سرنگون شد و این گزارشها هرگز عملی نشد.

“جورج اسمیت”از موزه بریتانیا، در سال۱۸۷۲، در کتیبه‌هایی که از کتابخانه آشور ‌بانیپال در نینوا، به دست آمده بودند، گزارشهایی درباره طوفان یافت که بسیار مشابه شرح کتاب مقدّس درباره طوفان است. این کتیبه‌ها از کتیبه‌هایی نسخه برداری شده بودند که تاریخ آنها به نخستین سلسله”اور”یعنی دوره میان طوفان و ابراهیم، بر می‌گردد. بعدها، بسیاری از این کتیبه‌ها کشف شدند. در این کتیبه‌ها، این عبارات مکرراً به چشم می‌خوردند:”طوفان”،”دوره پیش از طوفان”، “کتیبه‌های زمان پیش از طوفان”به گواهی کتیبه‌ها، کیش ( اوخمیر، ال‌احمر ) در کناره شرقی بابل، واقع بر بستری از رود فرات که امروز خشک شده است، نخستین شهری بوده که بعد از طوفان بازسازی شده است. هیأت اعزامی مشترک موزه فیلد و دانشگاه آکسفورد تحت سرپرستی دکتر”استفان لنگدان”در سال ۲۹ – ۱۹۲۸، در لایه‌های زیرین ویرانه‌های کیش، بستری از گل رسوبی خالص به ضخامت ۵ فوت یافتند که بر سیلی با وسعت فراوان بوده است. در این بستر گِلی، هیچ شیئی از هیچ نوعی وجود نداشت. بقایای زیر آن نشانگر فرهنگ کاملاً متفاوتی بودند.

“م. ا. ل. مالووان”، مدیر حفّاریهای موزه بریتانیا در نینوا ( ۳۳ ـ ۱۹۳۲ )، در “تاریخچه باستان شناسی و انسان شناسی”، جلد بیستم، صفحات ۱۳۴ ـ ۱۳۵، ضمن توصیف حفّاری تپّه بزرگی در نینوا، با ارتفاع ۹۰ فوت از نوک تپّه تا خاک بکر، اظهار می‌دارد که در ۷۰ فوت از ارتفاع مزبور، پنج قشر مسکونی ما قبل تاریخ یافت شد. در میانه راه بین قشر دوّم و سوّم از پایین، لایه‌ای به ضخامت ۸ فوت وجود داشت که از لایه‌های یک در میان گل چسبناک و شن رودخانه‌ای در ۱۳ طبقه مجزا تشکیل شده بود، که به نظر او نشان دهنده چندین فصل بارانهای شدید بوده است. تفاوت آشکاری میان ظروف سفالی موجود در زیر لایه نمناک و در بالای آن وجود داشت.

توجّه: در این باره، برای کسب اطّلاعات بیشتر می‌توانید به”راهنمای کتاب مقدّس”، صفحات ۴۶ تا ۵۳، و”فیلم مستند”و کتابچه”کشف کشتی نوح”، مراجعه نمایید.

بابل:

«و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود. و واقع شد که چون از مشرق کوچ می‌کردند، یک همواری‌ در زمین”شنعار”یافتند و در آنجا سکنی گرفتند. و به یک دیگر گفتند: بیایید، خشتها بسازیم و آنها را خوب بپزیم. و ایشان را آجر به جاى سنگ بود، و قیر به جاى گچ. و گفتند: بیایید شهرى براى خود بنا نهیم و برجى را که سرش به آسمان برسد، تا نامى براى خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم. و خداوند نزول نمود تا شهر و برجى را که بنى‌آدم بنا مى‌کردند، ملاحظه نماید. و خداوندگفت: همانا قوم یکى است و جمیح ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‌اند، و الآن هیچ کارى که قصد آن بکنند، از ایشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مُشَوَش سازیم تا سخن یک دیگر را نفهمند. پس خداوند ایشان را از آنجا بر روى تمام زمین پراکنده ساخت و از بناى شهر باز ماندند. از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامى اهل جهان را مشوّش ساخت. و خداوند ایشان را از آنجا بر روى تمام زمین پراکنده نمود.» ( پیدایش ۱۱ : ۱ تا ۹ )

“هردوت”مورّخ یونانی که پنج قرن قبل از مسیح می‌زیسته است درباره برجی سخن می‌گوید که هشت طبقه داشته و هر طبقه‌ای دارای راه مارپیچی به سوی طبقه بعدی بوده که به بالای برج می‌رسیده است. آثار بابلی نشان می‌دهد که برج بابل توسط نمرود ساخته شد. ارتفاع این برج بیش از۲۱۰ متر بود. امروزه آثار این برج به صورت تپّه‌ای به ارتفاع ده‌ها متر در عراق کنونی موجود است.

 

اورکلدانیان:

«پس تارح پسر خود ابرام، و نواده خود لوط، پسر هاران، و عروس خود ساراى، زوجه پسرش ابرام را برداشته، با ایشان از اورکلدانیان بیرون شدند تا به ارض کنعان بروند، و به حرّان رسیده، در آنجا توقف نمودند.» ( پیدایش ۱۱ : ۳۱ )

وطن اوّلیّه ابراهیم تا مدّتی قبل از این محل ناشناخته بود. ولی امروزه باستان شناسان قسمت مهمی از این شهر قدیمی را پیدا کرده‌اند. کشفیات شهر اورکلدانیان ثابت کرده است که حتّی قبل از زمان ابراهیم هم نوشته‌هایی وجود داشته است. و این نظریّه را که در آن زمان هنوز خطی نبوده و کتاب مقدّس را چگونه نوشته‌اند را رد نمود.

سدوم و عموره:

«و چون آفتاب بر زمین طلوع کرد، لوط به صوغر داخل شد. آنگاه خداوند بر سدوم و عموره، گوگرد و آتش، از حضور خداوند از آسمان بارانید. و آن شهرها، و تمام وادی، و جمیع سکنه شهرها و نباتات زمین را واژگون ساخت. امّا زن او، از عقب خود نگریسته، ستونی از نمک گردید.» ( پیدایش ۱۹ : ۲۳ تا ۲۶ )

سالهای سال این دو شهر را افسانه می‌پنداشتند. امّا در حفّاریهای اخیر در”تل مردیخ” که اکنون تحت عنوان منطقه”ابلا”شناخته می‌شود، حدود ۱۵۰۰۰ لوح یافت شده است. که در ترجمه برخی از آنها، از این دو شهر نیز یاد شده است.

بررسیهایی که اخیراً در محل این شهرها شده است نشان می‌دهد که زمین این مناطق مقادیر زیادی گوگرد و قیر طبیعی وجود دارد. و در برخی از جاها تپّه‌هایی از نمک، که امروزه این تپّه‌های نمکی به زن لوط نامیده می‌شوند. در سال۱۹۲۴ ، دکتر”و. ف. آلبرایت”و دکتر”ج. کایل”که سرپرستی هیئت اعزامی مشترک مدارس آمریکایی و”مدرسه علوم دینی خنیا”را بر عهده داشتند، در گوشه جنوب شرقی دریای مرده، پنج واحه یافتند که در کنار چشمه‌های آب تمیز واقع بودند. در آنجا به شواهدی برخوردند که سکونت”ناکهان”در حدود ۲۰۰۰ ق. میلاد. خاتمه یافته بود. این واقعیّت که سکونت در آنجا به یک باره متوقّف شد و این که پس از آن همواره متروک و ویرانه باقی مانده است، حاکی از آن است که ناحیه مذکور به وسیله فاجعه عظیمی که خاک و آب و هوای آن را تغییر داده نابود شد.

نظر”آلبرایت”و”کایل”و اکثر باستان شناسان بر آن است که سدوم و عموره در این واحه‌ها و تا پایین چشمه‌ها، واقع شده بودند، که این محل اکنون زیر آبهای دریای مرده قرار دارد.

رود اردن:

«پس الآن دوازده نفر از اسباط اسرائیل، یعنی از هر سبط یک نفر را انتخاب کنید. و واقع خواهد شد چون کف پایهای کاهنانی که تابوت یَهُوَه، خداوند تمامی زمین را بر می‌دارند در آبهای اُرْدُن قرار گیردکه آبهای اُرْدُن، یعنی آبهایی که از بالا می‌آید شکافته شده مثل توده بر روی هم خواهد ایستاد. و چون قوم از خیمه‌های خود روانه شدند تا از اُرْدُن عبورکنند و کاهنان تابوت عهد را پیش روی قوم می‌بردند. و بردارندگان تابوت به اُرْدُن رسیدند، و پایهای کاهنانی که تابوت را برداشته بودند، به کنار آب فرو رفت ( و اُرْدُن، تمام موسم حصاد، بر همه کناره‌هایش سیلاب می‌شود. ) واقع شد که آبهایی که از بالا می‌آمد، بایستاد و به مسافتی بسیار دور تا شهر آدم که به جانب صَرْتان است، بلند شد، و آبی که به سوی دریای عربه، یعنی بحرالملح می‌رفت تماماً قطع شد، و قوم در مقابل اریحا عبورکردند. و کاهنانی که تابوت عهد خداوند را بر می‌داشتند، در میان اُرْدُن بر خشکی قایم ایستادند، و جمیع اسرائیل به خشکی عبور کردند تا تمامی قوم از اُرْدُن، بالکلّیه گذشتند.» ( یوشع ۳ : ۱۲ – ۱۷ )

این حادثه را افسانه‌ای می‌پنداشتند. تا این که در سال ۱۹۲۷ ریزش دوباره قسمتی از بستر رودخانه باعث شد که آب آن به مدّت چندین ساعت متوقّف بماند! بلی خداوند با تکرار مجدد این واقعه در عصر ما خطِ بطلانی بر تمامی نظریاتی‌کشیدکه این موضوع را پوچ می‌دانست.

قوم حتّیان:

تا قبل از پایان قرن نوزدهم هیچ اطّلاع تاریخی در مورد این قوم وجود نداشت. ولی بالاخره باستان شناسان ثابت کرده‌اند که این قوم یکی از قوی‌ترین ملل قدیم بوده است.

 

سرزمین ادوم:

«و اینانند پادشاهانی که در زمین ادوم سلطنت کردند، قبل از آن که پادشاهی بر بنی‌اسرائیل سلطنت کند.» ( پیدایش ۳۶ : ۳۱ )

در تاریخ هیچ ذکری از این سرزمین وجود نداشت. ولی در اواخر قرن نوزدهم در آثار مصری و آشوری اشاراتی به ادوم یافت شد. اکتشافات بعدی باعث شد که پایتخت ادوم یعنی”پترا”نیز کشف گردد. این شهر از صخره‌های سنگی ساخته شده بود.

کتاب دانیال:

«آنگاه بَلْشصَّر امر فرمود تا دانیال را به ارغوان ملبس ساختند و طوق زرّین بر گردنش ( نهادند ) و درباره‌اش ندا کردند که در مملکت حاکم سوّم می‌باشد. در همان شب بَلْشصَّر پادشاه کلدانیان کشته شد.» ( دانیال ۵ : ۲۹ – ۳۰ )

در باب ۵ کتاب دانیال ذکر شده که وقتی داریوش بابل را فتح کرد بَلشصَّر پادشاه بود. ولی تاریخ می‌گوید”نبوندرز”منتقدین این اختلاف را دلیلی بر نادرستی‌کتاب مقدّس می‌دانستند. ولی کشفیات اخیر نشان می‌دهد که بَلشصَّر همراه پدر خود نبوندرز با هم سلطنت می‌کردند.

“سر هنری رالینسون”در مغیر و سایر نواحی کلده، استوانه‌های گلی کشف نموده که بر آنها از بَلشصَّر ( بلساروزار ) به عنوان فرزند ارشد نبوندرز ( نبونیدوس ) نام برده شده است. بدون شک، بَلشصَّر در طی غیبت پدر خود، به عنوان نایب‌السلطنه در آن شهر حکومت می‌کرده است. این را می‌توان به طور ضمنی از آنجا فهمیدکه او به دانیال گفت اگر نوشته روی دیوار را بخواند و تفسیر کند، حاکم سوّم در مملکت خواهد بود. «و من درباره‌ تو شنیده‌ام که به نمودن تعبیرها و گشودن عقده‌ها قادر می‌باشی. پس اگر بتوانی الآن نوشته را بخوانی و تفسیرش را برای من بیان کنی به ارغوان ملبس خواهی شد و طوق زرّین بر گردنت ( نهاده خواهد شد ) و در مملکت حاکم سوّم خواهی بود.» ( دانیال ۵ : ۱۶ )

خود بَلشصَّر، حاکم دوّم در مملکت بوده و دانیال پس از او قرار می‌گرفت. پس باز هم کتاب مقدّس مورد تأیید قرار می‌گیرد.

سنگ فرش جباتا:

«پس چون پیلاطُس این را شنید، عیسی را بیرون آورده، بر مسند حکومت، در موضعی که به بلاط و به عبرانی جباتا گفته می‌شد،‌ نشست.» ( یوحنّا ۱۹ : ۱۳ )

این سنگ فرش جایگاهی بود که”پیلاطوس”در آنجا بر مسند قضاوت می‌نشست، “آلبرایت”طی کشفیات باستان شناسی خود وجود این سنگ فرش را تأیید کرده است. که قبل از انهدام اورشلیم ( به سال ۷۰ میلادی ) وجود داشته است.

در مورد وجود”پیلاطس”خاک برداریهایی که در خرابه‌های قیصریه در یهودا توسط “جفری شلر”در سال ۱۹۹۰ میلادی. انجام شده لوحه سنگی را نمایان کرد که نشان می‌داد هنگام مصلوب کردن عیسی مسیح در اورشلیم، حاکم رومی”پیلاطوس”نام داشته و پلاک طلایی کوچکی یافت شد که با حروف لاتین روی آن نوشته شده بود؛”پونتیوس پیلاطوس”والی یهودیه این معبد را به افتخار”تیبیریوس”به مردم قیصریه هدیه می‌کند.

وقتی بیانات نویسندگان عهد جدید را در کنار کشفیات مورّخان و باستان شناسان بگذاریم، صحّت و دقّت آنان بیشتر به اثبات می‌رسد.

“نلسون گلوگ”باستان شناس برجسته، از تحقیقات خود این گونه نتیجه گرفته است”با قاطعیّت تمام می توان گفت که هیچ کدام از یافته‌های علم باستان شناسی با اشارات کتاب مقدّس منافات ندارد. تا آنجا که نتایج کشفیات باستان شناسی بررسی شده، مطالب تاریخی کتاب مقدّس را چه در کلّیات و چه در جزئیات تأیید می‌کند.”

“میلار باروس”درکتاب”این سنگها چه می‌گویند؟”نوشته است، بسیاری از باستان شناسانی که تجربه کاوش در فلسطین را داشته‌اند در مقابل کتاب مقدّس سرتعظیم فرود می‌آورند.

“کلیفورد ویلسون”در کتاب خود”صخره‌ها، آثار باستانی و اعتبار کتاب مقدّس”نکات بیشتری در خصوص معتبر بودن کتاب مقدّس از دیدگاه تاریخی بیان می‌کند. در حقیقت هیچ دلیلی وجود ندارد که نویسندگان عهد جدید را به دروغگوئی در نوشته‌های خود یا تحریف عمدی وقایع متّهم کنیم.

مسائل علمی:

۱- هر چند دانشمند یونانی به نام”اراتوستن”به سال ۲۳۰ ق. میلاد نتیجه گرفته بود که زمین کرویست. امّا باز عموم مردم تا حدود پنج قرن قبل به طور کلی فکر می‌کردند که زمین مسطح است. در حالی که در حدود ۲۷۰۰ سال قبل اشعیاء نبی ( یعنی ۴۷۰ سال قبل‌تر از دانشمند ذکر شده ) اعلام کرده بود که دنیا کروی شکل است. «آیا ندانسته و نشنیده‌اید و از ابتدا به شما خبر داده نشده است و از بنیاد زمین نفهمیده‌اید؟ او است که بر کرّه زمین نشسته است و ساکنانش مثل ملخ می‌باشند. اوست‌که آسمانها را مثل پرده می‌گستراند و آنها را مثل خیمه به جهت سکونت پهن می‌کند.» ( اشعیا ۴۰ : ۲۱ ـ ۲۲ )

۲- معلّق بودن زمین در فضا: «شمال را بر جَو پَهن می‌کند، و زمین را بر نیستی آویزان می‌سازد.» ( ایّوب ۲۶ : ۷ ) تاریخ کتاب ایّوب را بین ۶۰۰ الی ۴۰۰ قبل از میلاد می‌دانند.

۳- قبل از اختراع تلسکوب مردم تصور می‌کردند که در آسمان فقط چند هزار ستاره وجود دارد. در حدود ۵۰ سال قبل تازه متوجّه شدند که تعداد ستارگان به صدها میلیون می‌رسد و در ۲۵ سال اخیر نیز متوجّه شده‌اند که شمردن تعداد ستارگان عملاً امکان پذیر نیست. در حالی که ما می‌بینیم خدا چیزی حدود ۴۰۰۰ سال پیش چنین تصویری را به ابراهیم داده بود که شمارش ستارگان به خاطر زیاد بودن تعدادشان کاری تقریباً غیر ممکن است. «و او را بیرون آورده، گفت: اکنون به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه آنها را توانی شمرد. پس به وی گفت: ذرّیّت تو چنین خواهد بود.» ( پیدایش ۱۵ : ۵ )

۴- «آیا برقها را می‌فرستی تا روانه شوند، و به تو بگویند اینک حاضریم؟» ( ایّوب ۳۸ : ۳۵ ) برق زدن براثر الکتریسیته به وجود می‌آید. به عبارت دیگر در آیه فوق خدا از ایّوب می‌پرسد که آیا می‌تواند امواج رادیو را کنترل کند تا حرفها را از جایی به جای دیگر ببرد. ایّوب درباره رادیو هیچ چیز نمی‌دانست چون که اوّلین رادیو تازه به سال ۱۸۹۷ اختراع شد.

۵- در کتاب مقدّس ذکر شده بود که در مرکز زمین آتش هست. «از زمین نان بیرون می‌آید، و ژرفیهایش مثل آتش سرنگون می‌شود.» ( ایّوب ۲۸ : ۵ ) در حالی که دانشمندان زمین شناسی تازگی به این نتیجه رسیده‌اند.

۶- نیروهای نگاه دارنده افلاک ( جاذبه و دافعه ): «پایه‌هایش بر چه چیز گذاشته شد؟ و کیست که سنگ زاویه‌اش را نهاد.» ( ایّوب ۳۸ : ۶) و «و فوراً بعد از مصیبت آن ایّام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوّتهای افلاک متزلزل گردد.» ( متی ۲۴ : ۲۹ )

۷- حرکت وضعی زمین: «۲۴ زیرا چون برق که از یک جانب زیرا آسمان لامع شده تا جانب دیگر زیر آسمان درخشان می‌شود، پسر انسان در یوم خود هم چنین خواهد بود. ۳۰ بر همین منوال خواهد بود در روزی که پسر انسان ظاهر شود. ۳۱ در آن روز هر که بر پشت بام باشد و اسباب او در خانه، نزول نکند تا آنها را بردارد و کسی که در صحرا باشد هم چنین برنگردد. ۳۴ به شما می‌گویم در آن شب دو نفر بر یک تخت خواهند بود، یکی برداشته و دیگری واگذارده خواهد شد.» ( لوقا ۱۷ : ۲۴ ؛ ۳۰ ؛ ۳۱ ؛ ۳۴ ) آیات فوق مربوط به زمان ( یوم ) بازگشت ثانویّه عیسی مسیح می‌باشد، همان طور که می‌بینید در یک زمان، از یک جانب آسمان روز و از جانب دیگر آسمان شب می‌باشد.

۸- اختراع اتومبیل: «سپر جبّاران او سرخ شده و مردان جنگی به قرمز ملبس و ارّابه‌ها در روز تهیه او از فولاد لامع است و نیزه‌ها متحرک می‌باشد. ارّابه‌ها را در کوچه‌ها به تندی می‌رانند، در چهارسوها به هم بر می‌خورند. نمایش آنها مثل مشعلها است و مانند برقها می‌دوند.» ( ناحوم ۲ : ۳ و ۴ )

۹- اختراع تلویزیون: «و جنگها و اخبار جنگها را خواهید شنید. زنهار مضطرب مشوید زیرا که وقوع همه لازم است، لیکن انتها هنوز نیست.» ( متی ۲۴ : ۶ ) و «و گروهی از اقوام و قبایل و زبانها و امّتها، بدنهای ایشان را سه روز و نیم نظاره می‌کنند و اجازت نمی‌دهند که بدنهای ایشان را به قبر سپارند.» ( مکاشفه ۱۱ : ۹ ) تا حدود ۱۰۰ سال پیش قبل از اختراع تلویزیون منتقدین بسیاری به این آیات ایراد می‌گرفتند که چگونه ممکن است تمامی مردم زمین در یک لحظه واقعه‌ای را همزمان با هم ببینند. و این آیات را دلیلی برای رد کتاب مقدّس به عنوان کلامی از جانب خدا می‌دانستند.

۱۰- سیستم چرخشی آبهای زمین: «جمیع نهرها به دریا جاری می‌شود امّا دریا پر نمی‌گردد، به مکانی که نهرها از آن جاری شد به همان جا باز بر می‌گردد.» ( جامعه ۱ : ۷ )

پیشگوییها:

وجود پیشگوئیها، نظم نگارشی و تصویر نبوّتی آن از آمدن مسیح در اعصار مختلف توسط مردان مختلف در حالی که هم دیگر را هرگز ندیده‌اند. ( البته بعضیها هم عصر بودند ) خود حکایت از این دارد که کتاب مقدّس حقیقتاً کلام خدا است و خود خدا ناظر بر نگارش آن بوده است.

کلام توسط ۴۰ نفر در مدت ۱۵۰۰ سال نوشته شد. اوّلین نویسنده آن موسی بود که پنج کتاب اوّل خود را ۳۵۰۰ سال پیش به نگارش در آورد و آخرین آن نیز یوحنّای رسول که کتاب مکاشفه را تقریباً به سال ۹۵ میلادی به نگارش درآورده است. یکی از دلایلی که بنا بر آن کتاب مقدّس از سایر کتابها متمایز می‌گردد، وحدت موضوعی آن است. گر چه این کتاب توسط انسانهای مختلف به رشته نگارش در آمده، لیکن وحدت موضوعی نشانگر وجود دست خداوند قادر مطلق در آن می‌باشد. این نویسندگان از خواستگاههای اجتماعی مختلفی بودند؛ به عنوان مثال، یوشع سردار جنگی، دانیال نخست وزیر، متی باجگیر و نحمیا ساقی بود. این نویسندگان، کتب مختلف را در مکانهای گوناگونی نوشته‌اند، مثلاً موسی در بیابان، پولس در زندان و یوحنّا در تبعیدگاهش ( جزیره پطمس ) به نگارش کتب پرداخته‌اند. نوشته‌های کتاب مقدّس در سه قاره مختلف ( آفریقا، آسیا و اروپا ) و به سه زبان مختلف ( عبری، آرامی و یونانی ) نوشته شدند. در کلام بیش از ۱۰۰۰ پیشگوئی وجود دارد که ۹۷ % آن صورت گرفته است که بیش از ۳۰۰ پیشگوئی آن مربوط به عیسی مسیح است. مقصود از نبوّت این می‌باشد که ما بدانیم خدا وجود دارد و او برای این جهان نقشه‌ای دارد.

کتاب مقدّس با پیشگویی در مورد اشخاص، مکانها، رخدادها در صدها سال پیش از وقوع آنها دانشی از آینده را به نمایش می‌گذارد که به قدری خاص است که حتّی نمی‌توان آن را یک حدس صحیح نامید. کتب مقدّسه با ارائه نمونه‌هایی از نبوّتهای انجام شده، شهادتی قوی در مورد الهام شدن این نبوّتها ارائه می‌نماید. یک نمونه از این نبوّتها مربوط به کورش پادشاه است. ( اشعیا ۴۴ : ۲۸ و ۴۵ : ۱ ) اشعیاء نبی که در حدود سال ۷۰۰ ق. میلاد، این صحیفه را می‌نوشت، کورش را به نام و به عنوان پادشاهی پیشگویی می‌کند که فرمان بازسازی اورشلیم و معبد را صادر خواهد کرد. در زمان نگارش اشعیا، شهر اورشلیم تماماً ساخته شده بود و هیکل تماماً بر پا بود و تا ۱۰۰ سال دیگر هم چنان بر پا می‌ماند، تا این که نبوکد نصّر پادشاه در سال ۵۸۶ قبل از میلاد مسیح شهر و هیکل آن را منهدم ساخت.

پس از تصرّف اورشلیم به دست بابلیها، پارسیان در حدود سال ۵۳۹ ق. میلاد، آن را فتح کردند. مدّت چندانی از این واقعه نگذشت که پادشاهی پارسی به نام کورش فرمان بازسازی هیکل در اورشلیم را صادر کرد. این حدود ۱۶۰ سال پس از نبوّت اشعیا بود! بنابراین اشعیا پیشگویی کرد که مردی به نام کورش که تا حدود ۱۰۰ سال دیگر هم به دنیا نمی‌آید، فرمان می‌داد تا هیکلی را بازسازی کنند که در زمان اشعیا، هنوز بر پا بود و تا حدود ۱۰۰ سال دیگر هم از بین نمی‌رفت. این نبوّت او واقعاً حیرت انگیز است، لیکن فقط این نیست. در واقع، صدها نبوّت دیگر هم هستند که در مورد رخدادهای آینده پیشگویی می‌کنند. این نظر که انجام پیشگوییها حاصل تصادف یا شانس می‌باشد، سخنی باطل است و شواهد آن را رد می‌کنند. خدا به وسیله نبوّتهای انجام شده مدرک کافی در مورد وجود و هستی خود و نیز در خصوص الهام الهی کتب مقدّسه ارائه نموده است.

«که درباره این نجات، انبیایی که از فیضی که برای شما مقرر بود، اِخبار نمودند، تفتیش و تفحص می‌کردند و دریافت می‌نمودند که کدام و چگونه زمان است که روح مسیح که در ایشان بود از آن خبر می‌داد، چون از زحماتی که برای مسیح مقرر بود و جلالهایی که بعد از آنها خواهد بود، شهادت می‌داد؛ و بدیشان مکشوف شد که نه به خود بلکه به ما خدمت می‌کردند، در آن اموری که شما اکنون از آنها خبر یافته‌اید از کسانی که به روح‌القدّس که از آسمان فرستاده شده است،» ( اوّل پطرس ۱ : ۱۰ – ۱۲ )

«و لیکن خدا آن اخباری را که به زبان جمیع انبیای خود، پیش گفته بود که مسیح باید زحمت بیند، همین طور به انجام رسانید.» و «و هر نَفْسی که آن نبی را نشوند، از قوم منقطع گردد.» ( اعمال ۳ : ۱۸ و ۲۴ )

«و نمی‌خواهید نزد من آیید تا حیات یابید.» ( یوحنّا ۵ : ۳۹ )

«پس از موسی و سایر انبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود.» و «و به ایشان گفت: همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آن چه در تورات موسی و صحف انبیا و زبور درباره من مکتوب است به انجام رسد.» ( لوقا ۲۴ : ۲۷ و ۴۴ )

حال پاره‌ای از نبوّتهایی که به عیسی مسیح ختم می‌شود:

۱- او از خاندان داوود خواهد بود: ( واقع در لوقا ۱ : ۶۹ – ۷۰ )

«زیرا روزهای تو تمام خواهد شد و با پدران خود خواهی خوابید و ذرّیّت تو را که از صلب تو بیرون آید، بعد از تو استوار خواهم ساخت، و سلطنت او را پایدار خواهم نمود. او برای اسم من خانه‌ای بنا خواهد نمود و کرسی سلطنت او را تا به ابد پایدار خواهم ساخت. من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود، و اگر او گناه ورزد، او را با عصای مردمان و به تازیانه‌های بنی‌آدم تأدیب خواهم نمود. و لیکن رحمت من از او دور نخواهد شد، به طوری که آن را از شاؤل دور کردم که او را از حضور تو رد ساختم. و خانه و سلطنت تو، به حضورت تا به ابد پایدار خواهد شد، و کرسی تو تا به ابد استوار خواهد ماند. بر حسب تمامی این کلمات و مطابق تمامی این رؤیا ناتان به داوود تکلّم نمود.» ( دوّم سموئیل ۷ : ۱۲ ـ ۱۷) این پیشگوئی مربوط به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«با برگزیده خود عهد بسته‌ام. برای بنده خویش داوود قسم خورده‌ام که ذرّیّت تو را پایدار خواهم ساخت تا ابدالآباد و تخت تو را نسلاً بعد نسل بنا خواهم نمود، سلاه.» ( مزامیر ۸۹ : ۳ – ۴ ) این پیشگوئی مربوط به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«خداوند برای داوود به راستی قسم خورد و از آن بر نخواهد گشت که از ثمره صلب تو بر تخت تو خواهم گذاشت.» ( مزامیر ۱۳۲ : ۱۱) این پیشگوئی مربوط به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«زیرا که برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد. ترقّی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر مملکت وی انتها نخواهد بود تا آن را به انصاف و عدالت از الآن تا ابدالآباد ثابت و استوار نماید. غیرت یهوه صبایوت این را به جا خواهد آورد.» ( اشعیا ۹ : ۶ – ۷ ) این پیشگوئی مربوط به۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«و نهالی از تنه یسی ( پدر داوود ) بیرون آمده، شاخه‌ای از ریشه‌هایش خواهد شکفت. و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند. و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای تنبیه نخواهد نمود. بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود. و جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لبهای خود خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت.» ( اشعیا ۱۱ : ۱ – ۵ ) این پیشگوئی مربوط به۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۲- او از نسل زن و از باکره متولّد خواهد شد: ( واقع در متی ۱ : ۲۳ )

«و عداوت در میان تو و زن، و در میان ذرّیّت تو و ذرّیّت وی ( زن ) می‌گذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه وی را خواهی کوبید.» ( پیدایش ۳ : ۱۵ )

نکته: این اوّلین پیشگوئی است که توسط خود خدا برای آدم و حوّا گفته شد؛ که نجات دهنده می‌بایست از نسل زن می‌بود. و ما در طول تاریخ کسی را نمی‌شناسیم که از نسل زن باشد، مگر عیسی مسیح ( عیسی بن مریم ) این پیشگوئی توسط موسی به سال ۱۵۰۰ قبل از میلاد به نگارش در آمده است.

«بنابراین خود خداوند به شما آیتی خواهد داد؛ اینک باکره حامله شده، پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل ( یعنی خدا در میان ما ) خواهد خواند.» ( اشعیا ۷ : ۱۴ ) این پیشگوئی مربوط به ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۳- او در بیت لحم متولّد خواهد شد و حتّی زمان تولّد او: ( واقع در متی ۲ : ۶ ، یوحنّا ۷ : ۴۲ )

«و تو ای بیت لحم افراته. گر چه در هزاره‌های یهودا کوچک هستی، از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوعهای او از قدیم و ازایّام ازل بوده است.» ( میکا ۵ : ۲ ) این پیشگوئی مربوط به ۶۲۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«پس بدان و بفهم که از صدور فرمان به جهت تعمیر نمودن و بنا کردن اورشلیم تا ظهور مسیح رئیس، هفت هفته و شصت و دو هفته خواهد بود و اورشلیم با کوچه‌ها و حصار در زمانهای تنگی تعمیر و بنا خواهد شد.» ( دانیال۹ : ۲۵ ) این پیشگوئی مربوط به ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

نکته: جالب است که بدانیم در آن زمان بیت لحم دیگری نیز وجود داشت که تنها تفاوت آن با بیت لحم مذکور در آیه فوق تنها در پسوند آن یعنی”افراته”می‌با شد و فوق‌العاده این که مسیح دقیقاً در بیت لحم افراته به دنیا می‌آید.

۴- او به مصر خواهد رفت: ( واقع در متی ۲ : ۱۵ )

«هنگامی که اسرائیل طفل بود، او را دوست داشتم و پسر خود را از مصر خواندم.» ( هوشع ۱۱ : ۱ ) این پیشگوئی مربوط به سالهای۷۶۰ الی۷۲۰ قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۵- او در جلیل زندگی خواهد کرد: ( واقع در متی ۴ : ۱۵ – ۱۶ )

«لیکن برای او که در تنگی می‌بود، تاریکی نخواهد شد. در زمان پیشین زمین زبولون و زمین نفتالی را ذلیل ساخت، امّا در زمان آخر آن را به راه دریا به آن طرف اردن در جلیل، امتّها محترم خواهد گردانید. قومی که در تاریکی سالک می‌بودند، نور عظیمی خواهند دید و بر ساکنان زمین سایه موت نور ساطع خواهد شد.» ( اشعیا ۹ : ۱ ـ ۲ ) این پیشگویی مربوط به ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۶- ظهور او به وسیله یک ندا کننده که شبیه الیاس است، ( یحیی تعمید دهنده ) اعلام خواهد شد: ( واقع در متی ۳ : ۳ و ۱۱ : ۱۰ – ۱۴ ، مرقس ۱ : ۲ – ۳ )

«صدای ندا کننده‌ای در بیابان، راه خداوند را مهیّا سازید و طرقی برای خدای ما در صحرا راست نمایید. هر درّه‌ای برافراشته و هر کوه و تلی پست خواهد شد؛ و کجیها راست و ناهمواریها هموار خواهد گردید. و جلال خداوند مکشوف گشته، تمامی بشر آن را با هم خواهند دید زیرا که دهان خداوند این را گفته است.» ( اشعیا ۴۰ : ۳ – ۵ ) این پیشگویی مربوط به ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«اینک من رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیّا خواهد ساخت؛ و خداوندی که شما طالب او می‌باشید، ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی آن رسول عهدی که شما از او مسرور می‌باشید. هان او می‌آید! قول یهوه صبایوت این است.» ( ملاّکی ۳ : ۱ ) این پیشگوئی مربوط به۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۷- ظهور او با کشتار کودکان بیت لحم همراه خواهد بود: ( واقع در متی ۲ : ۱۷ – ۱۸ )

«پس راحیل وفات یافت، و در راه افراته که بیت لحم باشد، دفن شد. و یعقوب بر قبر وی ستونی نصب کرد که آن تا امروز ستون قبر راحیل است.» ( پیدایش ۳۵ : ۱۹ – ۲۰ )

«و هنگامی که من از فدان آمدم، راحیل نزد من در زمین کنعان به سر راه مرد، چون اندک مسافتی باقی بود که به افرات برسم، و او را در آنجا به سر راه افرات که بیت لحم باشد، دفن کردم.» ( پیدایش ۴۸ : ۷ )

«خداوند چنین می‌گوید: آوازی در رامه شنیده شد ماتم و گریه بسیار تلخ که راحیل برای فرزندان خود گریه می‌کند و برای فرزندان خود تسلّی نمی‌پذیرد زیرا که نیستند.» ( ارمیا ۳۱ : ۱۵ ) این پیشگوئی مربوط به ۶۳۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۸- او به امّتها نیز بشارت خواهد داد: ( واقع در متی ۱۲: ۱۷ – ۲۱ )

«اینک بنده من که او را دستگیری نمودم و برگزیده من که جانم از او خشنود است، من روح خود را بر او می‌نهم تا انصاف را برای امّتها صادر سازد. او فریاد نخواهد زد و آواز خود را بلند نخواهد نمود و آن را درکوچه‌ها نخواهد شنوانید. نی خرد شده را نخواهد شکست و فیتیله ضعیف را خاموش نخواهد ساخت تا عدالت را به راستی صادر گرداند.او ضعیف نخواهد گردید و منکسر نخواهد شد تا انصاف را بر زمین قرار دهد و جزیره‌ها منتظر شریعت او باشند.» و «من که یهوه هستم تو را به عدالت خوانده‌ام و دست تو را گرفته، تو را نگاه خواهم داشت و تو را عهد قوم و نور امّتها خواهم گردانید.» ( اشعیا ۴۲ : ۱ – ۴ و ۶ ) این پیشگوئی مربوط به۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۹- امر شفا جزو خدمت او خواهد بود: ( واقع در متی ۸ : ۱۷ )

«لکن او غمهای ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود. و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. و حال آن که به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تأدیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم.» ( اشعیا ۵۳ : ۴ – ۵ ) این پیشگوئی مربوط به۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۱۰- او با مثلها تعلیم خواهد داد: ( واقع در متی ۱۳ : ۳۵ )

«ای قوم من شریعت مرا بشنوید! گوشهای خود را به سخنان دهانم فرا گیرید! دهان خود را به مثل باز خواهم کرد به چیزهایی که از بنای عالم مخفی بود، تنطق خواهم نمود، که آنها را شنیده و دانسته‌ایم و پدران ما برای ما بیان کرده‌اند.» ( مزمور ۷۸ : ۱ – ۳ ) این پیشگوئی مربوط به۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۱۱- او به وسیله سلاطین طرد خواهد شد: ( واقع درمتی ۱۵ : ۸ – ۹ ، ۲۱ : ۴۲ ، لوقا ۲۰ : ۱۷ – ۱۸ )

«آنانی که بی‌سبب از من نفرت دارند، از مویهای سرم زیاده‌اند و دشمنان ناحق من که قصد هلاکت من دارند زور آورند. پس آن چه نگرفته بودم، رد کردم.» ( مزمور ۶۹ : ۴ )

«تو را حمد می‌گویم زیر که مرا اجابت فرموده و نجات من شده‌ای. سنگی را که معماران رد کردند، همان سر زاویه شده است.» ( مزمور ۱۱۸ : ۲۱ – ۲۲ )

۱۲- او ورودی پیروزمندانه به اورشلیم خواهد داشت: ( واقع در متی۲۱ : ۲ – ۱۱ )

«ای دختر صهیون بسیار وجد بنما و ای دختر اورشلیم آواز شادمانی بده! اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید. او عادل و صاحب نجات و حلیم می‌باشد و بر الاغ و برکرّه بچّه الاغ سوار است.» ( زکریّا ۹ : ۹ ) این پیشگوئی مربوط به۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«اینک خداوند تا اقصای زمین اعلان کرده است، پس به دخترصهیون بگوئید اینک نجات تو می‌آید. همانا اجرت او همراهش و مکافات او پیش رویش می‌باشد.» ( اشعیا ۶۲ : ۱۱ ) این پیشگوئی مربوط به۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«متبارک باد او که به نام خداوند می‌آید. شما را از خانه خداوند برکت می‌دهیم.» ( مزمور ۱۱۸ : ۲۶ ) این پیشگوئی مربوط به۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۱۳- او را در مقام یک شبان خواهند زد: ( واقع در متی ۲۶ : ۳۰ – ۳۲ )

«یهوه صبایوت می‌گوید: ای شمشیر به ضدّ شبان من و به ضدّ آن مردی که هم دوش من است برخیز! شبان را بزن و گوسفندان پراکنده خواهند شد و من دست خود را بر کوچکان خواهم برگردانید.» ( زکریّا ۱۳ : ۷ ) این پیشگوئی مربوط بـه۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۱۴- یکی از دوستان به جهت ۳۰ پاره نقره به او خیانت خواهد کرد: ( واقع در متی ۲۷ : ۳ – ۱۰ ، یوحنّا ۱۳ : ۱۸ – ۱۹ )

«و به ایشان گفتم: اگر در نظر شما پسند آید مزد مرا بدهید والاّ ندهید پس به جهت مزد من، سی پاره نقره وزن کردند. و خداوند مرا گفت: آن را نزد کوزه‌گر بیانداز، این قیمت گران را که مرا به آن قیمت کردند. پس سی پاره نقره را گرفته، آن را در خانه خداوند نزد کوزه‌گر انداختم.» ( زکریّا ۱۱ : ۱۲ – ۱۳ ) این پیشگوئی مربوط به۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«و آن دوست خالص من که بر او اعتماد می‌داشتم که نان مرا نیز می‌خورد، پاشنه خود را بر من بلند کرد.» ( مزمور ۴۱ : ۹ ) این پیشگوئی مربوط به۱۰۰۰سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۱۵- او همراه با تبهکاران کشته و توسط شخصی دولتمند مدفون خواهد شد: ( واقع در متی ۲۷ : ۵۷ – ۶۰ ، مرقس ۱۵ : ۲۷ ، لوقا ۲۲ : ۳۷ )

«و قبر او را با شریران تعیین نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان. هر چند هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیله‌ای نبود.» و « بنابراین او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهم نمود، به جهت این که جان خود را به مرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.» ( اشعیا ۵۳ : ۹ و ۱۲) این پیشگوئی مربوط به۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۱۶- به او سرکه و زردآب خواهند نوشانید: ( واقع در متی ۲۷ : ۳۴ ، یوحنّا ۱۹ : ۲۸ – ۳۰)

«مرا برای خوراک زردآب دادند و چون تشنه بودم مرا سرکه نوشانیدند.» ( مزمور ۶۹ : ۲۱ ) این پیشگوئی مربوط به۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۱۷- برای جامه‌اش قرعه خواهند انداخت: ( واقع در یوحنّا ۱۹ : ۲۳ – ۲۴ )

«رخت مرا در میان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند.» ( مزمور ۲۲ : ۱۸ ) این پیشگوئی مربوط به۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۱۸- استخوانی از استخوانهایش نخواهد شکست: ( واقع در یوحنّا ۱۹ : ۳۱ – ۳۳ و ۳۵ – ۳۶ )

«در یک خانه خورده شود، و چیزی از گوشتش از خانه بیرون مبر، و استخوانی از آن مشکنید.» ( خروج ۱۲ : ۴۶ )
«چیزی از آن تا صبح نگذارند و از آن استخوانی نشکنند؛ بر حسب جمیع فرایض فصح آن را معمول دارند.» ( اعداد ۹ : ۱۲ )

«همه استخوانهای خود را می‌شمارم. ایشان به من چشم دوخته، می‌نگرند.» ( مزمور ۲۲ : ۱۷ )

«همه استخوانهای ایشان را نگاه می‌دارد، که یکی از آنها شکسته نخواهد شد.» ( مزمور ۳۴ : ۲۰ )

۱۹- پهلوی او را سوراخ خواهند کرد: ( واقع در یوحنّا ۱۹: ۳۴ و ۳۷ )

«و بر خاندان داوود و بر ساکنان اورشلیم روح فیض و تضرّعات را خواهم ریخت و بر من که نیزه زده‌اند خواهند نگریست و برای من مثل نوحه‌گری برای پسر یگانه خود، نوحه‌گری خواهند نمود و مانند کسی که برای نخست زاده خویش ماتم گیرد، برای من ماتم تلخ خواهند گرفت.» ( زکریّا ۱۲ : ۱۰ ) این پیشگویی مربوط به ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۲۰- حتّی سخنان قبل از مرگش نیز پیشگویی شده: ( واقع در متی ۲۷ : ۴۶ ، لوقا ۲۳ : ۴۶ )

«ای خدای من، ای خدای من، چرا مرا ترک کرده‌ای و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی؟» ( مزمور ۲۲ : ۱ ) این پیشگویی مربوط به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«زیرا قلعه من تو هستی. روح خود را به دست تو می‌سپارم. ای یهوه، خدای حق، تو مرا فدیه دادی.» ( مزمور ۳۱ : ۵ ) این پیشگویی مربوط به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۲۱- او را به صلیب خواهند کشید و حتّی زمان مصلوب شدنش: ( واقع در مرقس ۱۵ : ۲۵ ، یوحنّا ۱۹ : ۱۸ )

«زیرا سکان دور مرا گرفته‌اند؛ جماعت اشرار مرا احاطه کرده، دستها و پایهای مرا سفته‌اند.» ( مزمور ۲۲ : ۱۶ ) این پیشگویی مربوط به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

«و بعد از آن شصت و دو هفته، مسیح منقطع خواهد گردید و از آن او نخواهد بود، بلکه قوم آن رئیس که می‌آید شهر و قدس را خراب خواهند ساخت و آخر او در آن سیلاب خواهد بود و تا آخر جنگ خرابیها معیّن است.» ( دانیال ۹ : ۲۶ ) این پیشگویی مربوط به ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

توجّه: باستان شناسان حدود سال ۱۹۹۰ در ( گیواتها میتواه ) نزدیکی”نابلس”باقی مانده جسد مردی را که متعلّق به سالهای اوّلیّه قرن اوّل مسیح بود را یافتند که مصلوب شده بود. شرایط مصلوب کردن دقیقاً همان طوری بود که در اناجیل شرح داده شده. صاحب اسکلت ۲۸ تا ۳۰ سال سن و پنج فوت قد داشته. از دستهای او دو میخ قطور عبور داده شده بود و دو پای او روی هم قرار گرفته و با میخ دیگری به چوب به صورت عمودی در صلیب ثابت شده بود و استخوان ساق پای او را شکسته بودند! درست همان گونه که در اناجیل درباره مصلوب کردن شرح داده شده است.

۲۲- در پای صلیب او را استهزا خواهند نمود: ( واقع در متی ۲۷ : ۳۹ – ۴۳ )

«هرکه مرا بیند به من استهزا می‌کند. لبهای خود را باز می‌کنند و سرهای خود را می‌جنبانند ( و می‌گویند ) بر خداوند توکل کن پس او را خلاصی بدهد. او را برهاند چون که به وی رغبت می‌دارد.» ( مزمور ۲۲ : ۷ – ۸ ) این پیشگویی مربوط به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

۲۳- و حتّی قیام او: ( واقع در متی ۲۸ : ۱ – ۷ ، اعمال ۱۳ : ۳۴ – ۳۷ )

«زیرا جانم را در عالم اموات ترک نخواهی کرد، و قدّوس خود را نخواهی گذاشت که فساد را ببیند.» ( مزمور ۱۶ : ۱۰ ) این پیشگویی مربوط به ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌باشد.

ما در این کتابچه فقط به ذکر چند تا از پیشگوییها پرداختیم چون ذکر تمامی پیشگوییها از حوصله این نوشتار خارج است؛ امّا علاقمندان برای کسب اطّلاعات بیشتر می‌توانند به کتابچه شماره ۲ از این سری نوشتار مراجعه کنند.

 

عیسی و روایات انجیل در تاریخ:

۱- یوسف فلاویانی ( فلاویوس یوسفوس): متولّد به سال ۳۷ میلادی، او یک یهودی و از سیاست پیشگان فلسطینی و نویسنده و مورّخی صاحب نظر ‌بوده است. که به خصوص دو تاریخ مهم و مفصل در شرح تحولات جامعه یهود تنظیم کرده است که از منابع مشهور دوران گذشته به شمار می‌رود. این دو اثر یکی به نام تاریخ جنگهای یهودیان است که برخوردهای این قوم را از دوران مکابه‌ایها ( مکوی ) تا جنگ بزرگ رومیان شرح داده است. (۱۷۰ ق۰ میلاد ، ۷۳ ب۰ میلاد) و دیگری تاریخ باستانی قوم یهود که در آن سرگذشت این قوم از خلقت آدم تا جنگ بزرگ به رشته تحریر درآمده است این کتاب را یوسف در سال ۹۷ میلادی به اتمام رسانده است، زمانی که مسیحیّت ریشه گرفته بوده است. و در کتاب خود شرحی درباره یحیی و قیام او نوشته است که”او موعظه‌گری بوده است که یهودیان را به غسل تعمید دعوت می‌کرده است. و چون مردم از یحیی استقبال زیادی کردند هرود، شاه فلسطین از ترس توسعه نفوذ او فرمان داد دستگیرش سازند و در قلعه ماخروس اعدامش نمایند.”

او از عیسی هم در کتاب خود که معروف به تاریخ یوسف است نام می‌برد، ولی او را مسیح نمی‌نامد. به طوری‌که”اریگنس”مشهور از ابا کلیسا در رساله”دفاعیّه”خود ( اوایل قرن سوّم ) آنجا که به تاریخ یوسف مراجعه می‌کند او را سرزنش می‌نمایدکه چرا معتقد به مسیحا بودن عیسی نیست. خوب این اعتقاد او طبیعی است، چون که یوسف یک یهودی بود آن هم از فرقه فریسی. این مسئله امروز هم در یهودیان موجود است. آنها عیسی را به عنوان یک شخصیّت تاریخی قبول دارند فقط او را مسیح نمی‌دانند!

یوسف در جایی از کتابش از یعقوب برادر عیسی هم نقل می‌کند.”انانیاس ( کاهن اعظم اورشلیم ) سنهدرین ( دادگاه عالی یهودیان ) را فرا خواند و یعقوب برادر عیسی را که مسیح نامیده می‌شد. ( در اینجا ذکر مسیح؛ تأیید نویسنده نیست بلکه منظورش این است که دیگرانی که او را مسیح می‌نامیدند. ) و گروه دیگری که قانون شکن می‌دانست به محاکمه کشید و محکوم به سنگسار شدن ساخت.”این گزارش توسط یوسف بر اعدام یعقوب به دست کاهن اعظم اورشلیم خود تأیید دیگری است بر صحّت و درستی کتاب مقدّس.

۲- کرنیلیوس تاسیتوس: مورّخ مشهور رومی ( به سال ۵۵ تا ۱۲۰ میلادی ) که تاریخ امپراطوری روم را تا آخر قرن اوّل میلادی تنظیم نموده. او درباره فرمانروایی نرون نیز چیزهایی نوشته است و هم چنین نیز بـه عیسی مسیح و وجود مسیحیان در روم اشاره می‌کند. ( سالنامه، ۱۵، ص .۴۴ ) از جمله رسالات او می‌توان تاریخ و سالنامه‌های تاریخی ( آنال ) را نام برد. او در کتاب تواریخ زمانی که به سوزاندن مردم در هیکل اورشلیم به سال ۷۰ میلادی می‌پردازد به مسیحیّت نیز اشاراتی می‌نماید. این اشاره توسط”سولیپیسیوس سوروس”نیز مورد حمایت قرار گرفته است. ( تاریخچه وقایع، ۳۰ : ۶ ) او هم چنین در شرح حال”نرون”امپراطور روم و آتش گرفتن شهر روم می‌نویسد: پس از آتش سوزی شایع شد که”نرون”خود طرّاح این کار بوده است. برای آن که این شایعه را از بین ببرند”نرون”به جستجوی یک قربانی و مقصر ساختگی افتاد. او شکنجه‌های بسیار سختی بر گروهی که مردم که آنان را مسیحی می‌نامیدند، و برای جنایاتشان از آنان نفرت داشتند، وارد ساخت. پایه گذار این جنبش مسیح بود که در حکومت”تیبیریوس”و به وسیله “پروکوراتور پونتیوس پیلاطس”اعدام گردید. پس از مدّتی که این خرافات فلاکتبار و شوم ( مسیحیّت ) زیر فشار مخفی ماند، مجدداً آشکار شد و نه تنها در یهودا این بیماری ظاهر گردید که در روم، جایی که از همه اکناف عالم تمام رسوم مذهبی نفرت انگیز و زشتِ مُضِر، جمع می‌شوند و به آنها عمل می‌نمایند، نیز رواج یافت. آنها را نه به خاطر آتش سوزی، بلکه برای تنفر بر علیه نوع بشر متّهم ساختند.

در این شرح هر چند با جملاتی تحقیرآمیز مواجهه می‌شویم ولی خود همین جملات نیز مدرک با ارزشی به شمار می‌روند برای وجود عیسی مسیح و مسیحیّان آن دوران.

۳- سووتونیوس: او نیز یک مورّخ رومی است‌که در قرن اوّل میلادی می‌زیسته و تاریخ امپراطوران روم را از”سزار”تا”دمیتیانوس”نوشته است. ( ۵۱ – ۹۶ میلادی ) او در اثر خود به نام”زندگی کلودیوس”صفحه ۹۶ اشاراتی به یهودی، مسیحیانی می‌کند که در روم دست به شورش می‌زنند که بعد از آن امپراطور حکم به اخراج آنان از روم می‌نماید. این شورش بارها در تاریخ یهود ذکر شده است. و در کلام نیز فرمان اخراج ذکر شده است؛ اعمال ۱۸ : ۲ «و مرد یهودی اکیلا نام را که مولدش پطمس بود و از ایتالیا تازه رسیده بود و زنش پرسکله را یافت زیرا کلودیوس فرمان داده بود که همه یهودیان از روم بروند. پس نزد ایشان آمد.»

توجّه: شهادت مسیحیان و غیر مسیحیان، برای کنار گذاشتن این عقیده که هرگز در واقع شخصی به نام عیسی نمی‌زیسته است، بیش از حد کفایت است. در پرتو این مدارک، داشتن چنان عقیده‌ای مهمل است. اطّلاعات ما در مورد زندگی عیسی بیشتر از اطّلاعاتی است که در مورد هر شخصیّت دیگر باستانی داریم. تولّد، زندگی، و مرگ او با جزئیاتی به مراتب بیشتر از اکثر دیگر شخصیّتهای باستانی مکشوف گردیده است که وجودشان توسط مورّخان مسَلَم پنداشته می‌شود.

“رودریک دانکرلی”، پس از بررسی مدارک مربوط به زندگی مسیح از روی منابع معاصر به غیر از عهد جدید، چنین استنتاج نمود”در هیچ یک از این شهادتهایی که در مورد واقعیّت وجود مسیح بودند، کوچک‌ترین اشاره یا عقیده‌ای در این خصوص وجود نداشته است که او از لحاظ تاریخی، شخصی واقعی نبوده است.”

۴- ما در کلام قسمت اعمال ۸ : ۹ – ۱۱ با شخص جادوگری به نام شمعون آشنا می‌شویم، جالب است که از او در روایات تاریخی آن دوران نیز نام برده می‌شود، البته با نام یونانی”سیمون ماگوس”که در عبری او را با نام شمعون جادوگر می‌شناخته‌اند. و این خود صحّت دیگری است که تاریخ به روایات کلام داده است.

۵- تالوس، مورّخ قرن اوّل ( حدود سال ۵۲ میلادی ) وقتی در مورد تاریکی‌ای که در زمان مصلوب شدن عیسی زمین را فرا گرفت سخن می‌گفت از آن به عنوان کسوف یاد می‌کرد.

۶- لوسیان، نویسنده یونانی قرن دوّم از مسیح به عنوان مردی که به خاطر آوردن آئینی جدید به جهان، در فلسطین مصلوب شد صحبت می‌کند و او را اغواگر مصلوب می‌نامد.

۷- نامه”مارا بار سراپیون”( حدود سال ۷۳ بعد از میلاد ) که در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود، از مرگ مسیح صحبت می‌کند و می‌پرسد “یهودیان از کشتن پادشاه حکیم خود چه نفعی بردند؟”در حقیقت حتّی”تلمود”یهود نیز بیان می‌کند که”در شامگاه عید فصح، یشوع ( ناصری ) را به دار آویختند … اجازه دادند هر که چیزی در دفاع از او دارد بیاید و داد خواست دهد، ولی هیچ کس چیزی برای دفاع از او نیافت و او را در شامگاه عید فصح به دارآویختند.”

۸- سرانجام به فلگون، نویسنده رومی می‌رسیم که طبق روایتی که”اوریجن” در کتاب “علیه سلسوس”ارائه می‌دهد، وی در کتاب “تاریخ نگاری”خود، از مرگ و رستاخیز عیسی مسیح صحبت می‌کند و می‌گوید:”عیسی وقتی زنده بود، هیچ کاری برای رهائی خود نکرد امّا بعد از مرگ برخاست و نشانه‌های محکومیّت خود و جای زخمهای خود را که با میخ سوراخ شده بود نشان داد.””فلگون”حتّی از ذکر این نکته غافل نمانده که”در زمان فرمانروائی طیبریوس قیصر که عیسی ظهور کرد و مصلوب شد، کسوف و به دنبال آن زلزله عظیمی روی داد.

 

شهادت خود نویسندگان اناجیل:

۱- شهادت لوقا:

«ازآن جهت که بسیاری دست خود را دراز کردند به سوی تألیف حکایت آن اموری که نزد ما به اتمام رسید، چنان چه آنانی که از ابتدا نظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند، من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من‌البدایه به تدقیق در پی رفته، به ترتیب به تو بنویسم ای تیوفلس عزیز، تا صحّت آن کلامی را که در آن تعلیم یافته‌ای دریابی.» ( لوقا ۱ : ۱ – ۴ )

۲- شهادت یوحنّا:

«و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر.» ( یوحنّا ۱ : ۱۴ و ۳۴ )

«آن چه از ابتدا بود و آن چه شنیده‌ایم و به چشم خود دیده، آن چه بر آن نگریستیم و دستهای ما لمس کرد، درباره کلمه حیات. و حیات ظاهر شد و آن را دیده‌ایم و شهادت می‌دهیم و به شما خبر می‌دهیم از حیات جاودانی که نزد پدر بود و بر ما ظاهر شد. از آن چه دیده و شنیده‌ایم شما را اعلام می‌نماییم تا شما هم با ما شراکت داشته باشید. و امّا شراکت ما با پدر و با پسرش عیسی مسیح است. و این را به شما می‌نویسم تا خوشی ما کامل گردد.» ( اوّل یوحنّا ۱ : ۱ – ۴ )

«و ما دیده‌ایم و شهادت می‌دهیم که پدر پسر را فرستاد تا نجات دهنده جهان بشود.» ( اوّل یوحنّا ۴ : ۱۴ )

 

۳- شهادت یحیی:

«و من دیده شهادت می‌دهم که این است پسر خدا.» ( یوحنّا ۱ : ۳۴ )‌‌

۴- شهادت پطرس:

«پس همان عیسی را خدا برخیزانید و همه ما شاهد بر آن هستیم.» ( اعمال ۲ : ۳۲ )

«و رئیس حیات را کشتید که خدا او را از مردگان برخیزانید و ما شاهد بر او هستیم.» ( اعمال ۳ : ۱۵ )

«زیرا که در پی افسانه‌های جعلی نرفتیم، چون از قوّت و آمدن خداوند ما عیسی مسیح شما را اعلام دادیم، بلکه کبریایی او را دیده بودیم. زیرا از خدای پدر اکرام و جلال یافت هنگامی‌که آوازی از جلال کبریایی به او رسید که: «این است پسر حبیب من که از وی خشنودم» و این آواز را ما زمانی که با وی در کوه مقدّس بودیم، شنیدیم که از آسمان آورده شد. [ رجوع به متی ۱۷ : ۱ – ۵ ؛ مرقس ۹ : ۲ – ۷ ؛ لوقا ۹ : ۲۸ – ۳۵ ] وکلام انبیا را نیز محکم‌تر داریم که نیکو می‌کنید اگر در آن اهتمام کنید، مثل چراغی درخشنده در مکان تاریک تا روز بشکافد و ستاره صبح در دلهای شما طلوع کند. و این را نخست بدانید که هیچ نبوّت کتاب از تفسیر خود نبی نیست. زیرا که نبوّت به اراده انسان هرگز آورده نشد، بلکه مردمان به روح‌القدّس مجذوب شده، از جانب خدا سخن گفتند.» ( دوّم پطرس ۱ : ۱۶ – ۲۱ )

۵- شهادت پولس:

«زیرا من از خداوند یافتم، آن چه به شما نیز سپردم که عیسی خداوند در شبی که او را تسلیم کردند، نان را گرفت،» ( اوّل قرنتیان ۱۱ : ۲۳ )

«امّا ای برادران شما را اعلام می‌کنم از انجیلی که من بدان بشارت دادم که به طریق انسان نیست. زیرا که من آن را از انسان نیافته‌ام و نیاموخته‌ام، مگر به کشف عیسی مسیح.» ( غلاّطیان ۱ : ۱۱ – ۱۲ )

«تمامی کتب از الهام خداست و به جهت تعلیم و تنبیه و اصلاح و تربیت در عدالت مفید است،» ( دوّم تیموتاؤس ۳ : ۱۶ )

مهم: یوحنّا در سالهای آخر زندگی خود نیز در رؤیایی ( که در جزیره پطمس تبعید شده بود ) کلّیه اموری را که باید در آینده اتّفاق می‌افتاد، در کتاب مکاشفه خود به رشته تحریر در ‌آورد. او در کتاب مکاشفه ۱ : ۱- ۲ چنین می‌نویسد: «مکاشفه عیسی مسیح که خدا به او داد تا اموری را که می‌باید زود واقع شود، بر غلامان خود ظاهر سازد و به وسیله فرشته خود فرستاده، آن را ظاهر نمود بر غلام خود یوحنّا، که گواهی داد به کلام خدا و به شهادت عیسی مسیح در اموری که دیده بود.

 

نتیجه‌گیری کلی:

حال با تمامی این ادلّه‌ها آنانی که سعی بر این دارند که بگویند کلام خدا تحریف شده است.

اوّلاً، ثابت کنند که در این صورت چگونه قادر مطلق بودن خدا را توجیه می‌کنند. (با توجّه به آن چه در ابتدای کتابچه گفته شده است.)

ثانیاً، به فرض درست بودن ادلّه ایشان باید ثابت کنند که کدام آیات، در چه زمان و مکانی و توسط چه شخص یا اشخاصی تحریف شده‌اند و برای اثبات این ادلّه خود باید مدارک معتبر و قدیمی‌تری را ارائه دهند، به عبارتی دیگر انجیلی را که مدّعی صحّت آن هستند را رو کنند که از لحاظ باستان شناسی قدیمی‌تر از اناجیل فوق‌الذکر باشد. در اینجا دوباره خاطر نشان می‌شویم که اناجیل زمان حاضر همگی توسط کتاب خود مدّعیان تصدیق و تأیید می‌گردد.

مـا نمی‌توانیم بی‌دلـیل و بی‌مدرک کسی را محکوم کنـیم و بگوئیم که مبـلغی بـه او داده‌ایم و اکنون پول خود را می‌خواهیم وصول کنیم؛ و برای چنین شخصی، در پیشِ محکمه عدالت از او شکایت کنیم. چون در این صورت قاضی اوّلین چیزی که از ما مطالبه خواهد کرد این است که آیا ما از او چک یا سفته‌ای به عنوان مدرک، داریم یا نه!

اکنون به پاره‌ای از فرضیات دیگری‌که درباره تحریف کلام می‌تواند وجود داشته باشد پرداخته و به آن پاسخ می‌دهیم.

۱- تحریف کلام به صورت مخفیانه هم نمی‌توانست انجام گیرد، چون به محض این که کلام تحریف شده در دسترس عموم قرار می‌گرفت، اوّلین اشخاصی که متوجّه این تغییر می‌شدند افرادی بودند که در علم کلام و حفظ کردن آیات آن مهارت خاصی داشتند، مثل کاتبان و فریسیان ( فرقه‌ای از یهودیان که در شریعت و کلام خود بسیار دقیق بودند.) آنها صد در صد عموم مردم عادی را از این تغییرات مطّلع می‌کردند. مثل شخصی که در حافظ شناسی و توازن ابیات او مهارت خاصی دارد. اگر دیوان تقلّبی وارد بازار کتاب گردد، اوّلین فردی که متوجّه این امر گردد همان شخص حافظ شناس است و مردم را از وجود چنین دیوان تقلّبی مطّلع می‌سازد.

۲- کار تحریف نیاز به یک سازمان دهی بسیار قوی‌ای بود، چون بعد از تحریف باید در ابتدا کلّیّه کتابهای اصلی جمع‌آوری شده از بین برده می‌شد و بعد کتاب تقلّبی به تکثیر فراوان می‌رسید و در اختیار عموم می‌گرفت. می‌بینید که چنین کاری پرده از مخفی بودن آن بر می‌داشت و در تاریخ نیز قید می‌شد در حالی که هرگز چنین گزارشی نه در تاریخ است و نه در روایات و گزارشهای مربوط به یهودیان و مسیحیان.

۳- تحریف کلام به صورت جبری یا زور هم نبوده است، یعنی زمانی که یهودیان در اسارت حکام وقت ( بابل و آشور ) نیز بودند هرگز چنین اتّفاقی، نیفتاده است. چون در این صورت لااقل پاره‌ای از یهودیان حتماً با چنین مسئله‌ای مقاومت نموده و یا شورشی بر پا می‌کردند حتّی اگر در این راه جان خود را از دست می‌دادند. چون به کتاب مقدّس که کلام خدا می‌باشد ایمانی راسخ می‌داشتند و چنین امری از نظر تاریخی صحّت ندارد.

۴- برخی نیز رسولان ( حوّاریّون مسیح ) را متّهم به تحریف کلام می‌کنند. این نیز به نوبه خود ادلّه‌ای دور از ذهن است، چون که کدام انسانی را می‌توانید پیدا کنید که حاضر است برای دروغی‌که خود مخترع آن است جان خود را بنهد. در حالی که بنا به گزارشهای خود تاریخ و انجیل، رسولان تا آخرین لحظات عمر خود حتّی لحظه‌ای از ایمانی که داشتند با تمام شکنجه‌ها، به زندان افتادنها و تا پای مرگ رفتن، حاضر نشدند که از آن چه که اعلام می‌کنند لحظه‌ای عقب نشینی کنند. چون که آنها به چشم خود آن منجی عالم و اعمال شگفت‌انگیز او را دیده بودند و به آن شهادت می‌دادنند. ( مراجعه به بخش: شهادت خود نویسندگان انجیل )

۵- و در پایان با نقل قولی از عالم مصری به نام شیخ محمّد عبده ( به سال ۱۹۰۵ ) این کتابچه را به پایان می‌رسانم، او این اتّهام را علیه یهودیان و مسیحیان که متون کتاب مقدّس را تحریف نموده‌اند، رد کرده. وی چنین می‌گوید:”چنین امری هیچ مفهومی ندارد. ممکن نیست که یهودیان و مسیحیان سراسر جهان در مورد تغییر متون با یک دیگر توافق کرده باشند یا حتّی اگر آنانی که در عربستان می‌زیسته‌اند دست به چنین کاری زده باشند. چنین اختلافی بین کتاب آنان و کتب برادرانشان در کشورهای دیگر مثل سوریه و یا کشورهای اروپایی خیلی زود چشمگیر می‌بود.”

 

ضمیمه: ( انجیل برنابا حقیقت یا دروغ؟ )

عدّه‌ای در دفاع از تعالیم خود غالباً به کتابی موسوم به انجیل برنابا استناد می‌کنند. نویسنده مسلمانی به نام”م. آ. یوسف”با اطمینان کامل ادّعا می‌کند: هیچ انجیل دیگری در قدمت و صحّت به گرد پای انجیل برنابا نمی‌رسد.

یک مسلمان پاکستانی به نام”آتاتور رحیم”که زحمت فراوانی کشید تا این انجیل را در پاکستان بشناساند، چنین گفته است: انجیل برنابا یگانه انجیلی است که از یکی از شاگردان عیسی باقی مانده، یعنی از کسی که بیشتر وقت خود را در معیّت عیسی در طول سه سال خدمت او گذاراند، لذا بر خلاف نویسندگان انجیلهای پذیرفته شده، تجربه و شناخت مستقیمی از تعالیم عیسی داشت.

متفکر مسلمان دیگری به نام”علی اکبر”، چنین گفته است: مسیحیان انجیل برنابا را جزء لاینفک عهد جدید به شمار نمی‌آورند و کمتر آن را در کلیساهایشان موعظه می‌کنند. شورای کلیساها حدود سیصد سال پیش از محمّد پیامبر، این انجیل را محکوم کرد. بی‌شک علّت این امر این بوده که در آن به روشنی ظهور محمّد پیامبر پیشگوئی شده است.

ادّعاهای مشابهی از سوی”عبدالاحد داوود”درکتاب مشهورش به نام”محمّد در کتاب مقدّس”عنوان شده. او می‌نویسد: این انجیل از سوی کلیساها رد شده زیرا بیان آن بیشتر شبیه قرآن است و نیز به این دلیل که ماهیّت رسالت عیسی مسیح را به وضوح بیان کرده، و مهمتر از همه، به این دلیل که کلمات دقیق عیسی در مورد محمّد را ضبط کرده است.

حال حقیقت چیست؟ چرا مسیحیان این انجیل را رد می‌کنند؟ آیا به این علّت که این کتاب حاوی پیشگوئیهایی است در مورد پیامبر اسلام، یا این که دلایل محکم‌تری علیه اعتبار آن وجود دارد؟

 

پیشینه کتاب:

نخستین باری‌که وجود چنین انجیلی مطرح شد، به واسطه کار”جرج سیل” بود، که در مقدّمه ترجمه خود از قرآن به سال ۱۷۳۷ به آن اشاره کرد. سیل در مقدّمه خود به ترجمه اسپانیایی این کتاب، نوشته شخصی به نام مصطفی اهل”آراندا” اشاره می‌کند که ادّعا کرده بود که آن را از ایتالیایی ترجمه کرده است. ادّعا شده بود که راهبی ایتالیایی به نام برادر”مارینو” آن را از کتابخانه”پاپ سیکستوس پنجم”( ۱۵۸۵ – ۱۵۹۰ ) هنگامی که وی در کتابخانه‌اش خواب بود، دزدیده و پس از خواندن آن مسلمان شده است. ترجمه ایتالیایی آن به هلند راه یافت و در سال ۱۷۰۹ جزو اموال”جی. اف. کرامر”یافت شد که از فرستادگان پادشاه پروس ( آلمان ) بود. او در سال ۱۷۱۳ آن را به شاهزاده”اوژن”اهل”ساووآ”داد و در طول سالها دست به دست گشت تا این که در سال ۱۷۳۸ به وین رسید و در کتابخانه سلطنتی قرار داده شد و هنوز نیز در آنجا است.

با توجّه به این واقعیّت که محققین و دانشمندان معتبر دنیا انجیل برنابا را به دقّت مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و مطلقاً هیچ اساسی برای اعتبار و صحّت آن پیدا نکرده‌اند، اظهار چنین ادّعاهایی عجیب به نظر می‌رسد.”جی اسلامپ”پس از مرور شواهد مستندی که در مقاله‌ای در مجله ( Islamochristiana ) ارائه داده چنین نتیجه گرفته است: به عقیده من تحقیقات علمی و کارشناسانه کاملاً ثابت نموده که این به اصطلاح انجیل جعلی و غیر واقعی است.

دو محقق به نامهای”لانگزدیل”و”لورا راگ”آن را به انگلیسی ترجمه کردند، و به سال ۱۹۰۷ آن را با ۷۰ صفحه مقدّمه به چاپ رساندند. در این مقدّمه، دلایلی قانع کننده ارائه شده بود تا شرح دهد که چرا محققان مختلف آن را انجیلی جعلی می‌دانند و این که در قرون وسطی نوشته شده است. در سال ۱۹۰۸ ترجمه عربی آن با مقدمه‌ای جدید در قاهره انتشار یافت و در سال ۱۹۱۶، دو ویرایش آن به زبان اردو منتشر شد، که مبتنی بر ترجمه عربی بودند. جالب اینجاست که هیچ یک از این تجدید چاپها حاوی آن ۷۰ صفحه مقدّمه لانگزدیل و لورا راگ نیستند، مقدّمه‌ای که شواهدی ارائه می‌داد دال بر این که این کتاب، اثری جعلی متعلّق به قرون وسطی است.

 

مدارکی دال بر عدم صحّت و اعتبار انجیل برنابا:

مسیحیان مدّعی‌اند که این انجیل در زمان رسولان و شاگردان ایشان و پدران کلیسا و شاگردان ایشان وجود نداشته است. تقریباً همه کتابهای عهد جدید در نوشته‌های مسیحیان اوّلیّه مورد اشاره قرار گرفته، امّا هیچ نوع اشاره‌ای به انجیل برنابا نشده است. امّا عدّه‌ای برای نسخه خطی این کتاب، تاریخچه‌ای طولانی و پر آب و تاب ارائه می‌دهند که به روزگار”ایرنیوس” ( ۱۳۰ – ۲۰۰ میلادی ) باز می‌گردد. برای مثال، رحیم می‌گوید که ایرنیوس در تأیید نظرات خود نقل قولهایی مبسوط از انجیل برنابا به عمل آورده است. این نشان می‌دهد که انجیل برنابا در قرن اوّل میلادی در گردش بوده است. وقتی موضوع را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، مشاهده می‌کنیم که ایرنیوس در نوشته‌های خود از رساله برنابا نقل قول می‌کند، نه از آن چه که رحیم انجیل برنابا می‌نامد. ( رساله یعنی نامه و معمولاً به تشریح تعالیم می‌پردازد، در حالی که انجیل شرح زندگی عیسی است. )

رحیم ادّعا کرده که در زمان حکومت امپراطور”زنون”( ۴۷۸ میلادی )، بقایای انجیل برنابا کشف گردید، و نسخه‌ای از این انجیل که به دست خودش نوشته شده بود، بر سینه او یافت شد. طبق نظر او، این نکته در کتاب”آکتا سانکتُریم”که به سال۱۶۹۸ در شهر”آنور”انتشار یافته، ذکر شده است، امّا آن چه این کتاب می‌گوید این است که نسخه‌ای از انجیل به روایت متی که خود برنابا نسخه برداری کرده بوده، بر سینه امپراطور یافت شده. این تحریف عمدی از این کتاب، صدق گفتار رحیم را مورد تردید قرار می‌دهد. او کلماتِ”به روایت متی که خود برنابا نسخه برداری کرده بوده”را از قلم انداخته و به جای آن نوشته”انجیل برنابا”ظاهر فیزیکی نسخه خطی انجیل برنابا که امروزه در دسترس است، با توجّه به نحوه صحّافی و سبک نگارش و واژگانش، حاکی از آن است که بین سالهای۱۵۰۰ تا ۱۵۹۰میلادی نوشته شده است.

نخست به شواهد داخلی متن می‌پردازیم، خدا در تورات به بنی‌اسرائیل امر کرد که سال یوبیل را نگاه دارند «این سال پنجاهم برای شما سال یوبیل خواهد بود.» امّا انجیل برنابا به هنگام اشاره به سال یوبیل، برای آن به فواصل صد ساله قائل می‌شود. ( انجیل برنابا، فصل۸۲ ) نویسنده این رقم را از کجا آورده است؟ در حدود سال۱۳۰۰، “پاپ بونیفاس هشتم”برای کلیسا فواصل زمانی یک صد ساله را تعیین کرد. در سال ۱۳۴۳ میلادی،”پاپ کلمنت ششم”آن را مجدداً به پنجاه سال تقلیل داد و بعداً”پاپ پل دوّم”( ۱۴۶۴ – ۱۴۷۱ میلادی ) آن را به بیست و پنج سال کاهش داد. به نظر می‌رسد که نویسنده چیزی درباره حکم پاپ می‌دانسته، امّا تصور می‌کرده که آن را عیسی مقرر کرده است. این ما را به این نتیجه می‌رساند که این انجیل نمی‌توانسته زودتر از سال ۱۳۰۰میلادی، نوشته شده باشد.

چندین نقل قول از”دانته”یافت می‌شود که در این انجیل به عیسی نسبت داده شده است. برای مثال، اصطلاح مورد استفاده دانته، یعنی”خدایان دروغین و دروغگو”، در فصلهای ۲۳ ، ۷۸ ، ۲۱۷ این انجیل به کار رفته که در هیچ جای کلام استفاده نشده است، امّا در این انجیل یافت می‌شود. توصیف جهنّم در این انجیل به گونه‌ای چشمگیر شباهت به تخیّلات دانته درباره جهنّم و برزخ و بهشت دارد. در فصل ۱۷۸ این انجیل آمده که نه آسمان وجود دارد که باز ما را به یاد دانته می‌اندازد. در این انجیل عناصر دیگری متعلّق به قرون وسطی یافت می‌شود. در فصل ۱۹۴ گفته می‌شود که خانواده ایلعازر ارباب یا حاکم دو شهرک بودند، مجدلیّه و بیت عنیا. در آن زمان، سرزمین فلسطین را رومیها تحت اشغال داشتند، لذا سیستمی تحت عنوان”حاکم”وجود نداشت. این اشاره حاکی از نظام فئودالی است که در قرون وسطی متداول بود. اشاره به بشکه شراب در فصل ۱۵۲ یک اشتباه تاریخی است. روشهای متداول در دادگاهها که در فصل ۱۲۱ مورد اشاره قرار گرفته، ایجاب می‌کند که نویسنده با جامعه قرون وسطی آشنا بوده باشد.

اشتباهات و تناقضات:

۱- در انجیل آمده که عیسی در زمانی ولایت یافت که پیلاطس فرماندار فلسطین بود. امّا مطابق گزارشهای تاریخی، پیلاطس بعد از سال ۲۶ میلادی، به فرمانداری فلسطین منصوب شد. هم چنین در فصل ۳ آمده که ولایت عیسی در دوره‌هایی روی داد که حنّا ( ۶ – ۱۵ میلادی ) و قیافا ( ۱۸- ۳۶ میلادی ) کاهنان اعظم بودند، انجیل برنابا حدود ده سال در مورد حنّا اشتباه کرده، حدود بیست و دو سال در مورد قیافا و حدود سی سال در مورد پیلاطس.

۲- در انجیل برنابا آمده که هیرودیس ( آنتیپاس ) در اورشلیم و یهودیه صاحب قدرت بود و در آنجا سربازان زیادی تحت حکم خود داشت. ( برنابا، فصل ۲۱۴ ) این اشتباه محض است زیرا او فقط پادشاه جلیل بود که حدود ۱۰۰کیلومتر دورتر بود.

۳- در فصل۸۰، آمده که دانیال وقتی به دست”نبوکدنصر”اسیر شد، دو ساله بود. این امر با روایت کتاب مقدّس ( دانیال، فصل۲ ) تناقض دارد که می‌گوید، نبوکدنصر در سال دوّم سلطنتش با دانیال در خصوص خوابش مشورت کرد. او چنان تحت تأثیر حکمت دانیال قرار گرفت که او را بر ولایت بابل حاکم ساخت. اگر شهادت این انجیل را بپذیریم، پس دانیال در این زمان سه ساله بوده است.

۴- در فصل ۹۱، روایتی آمده مبنی بر گردآوری سه لشکر که هر یک متشکل بر دویست هزار سرباز بود تا بر سر مسئله الوهیّت مسیح بجنگد. تحت حکومت رومیها در آن زمان، مالکیّت اسلحه و ساخت آن شدیداٌ تحت کنترل قرار داشت. هم چنین طبق دایره‌المعارف بریتانیا، کل لشکر منظم روم در این زمان، حدود ۳۰۰۰۰۰ نفر بود که نیمی از آن ذخیره بودند. تا پیش از ویرانی اورشلیم به سال ۶۸ – ۷۰ میلادی، در یهودیّه فقط پادگان کوچکی وجود داشت.

۵- در فصل ۱۲۷ این انجیل، گفته شده که عیسی از کنگره معبد موعظه می‌کرد. این محل به زحمت می‌توانست محل مناسبی برای موعظه باشد، چون دیوار آن حدود ۲۰۰ متر بالاتر از سطح زمین قرار داشت و کسی سخن واعظ را نمی‌شنید.

۶- در فصل ۲۰ و ۲۱، گفته شده که ناصره شهری است در ساحل دریاچه جلیل. این شهر امروز موجود است و ۱۰۰ متر بالای سطح دریا قرار دارد و در فاصله ۲۰ کیلومتری دریاچه جلیل است. در فصل ۹۹، ذکر شده که شهر صور در نزدیکی اردن واقع است، امّا چنین چیزی صحّت ندارد. صور ۵۰ کیلومتر دورتر از این محل، و در ساحل دریای مدیترانه در لبنان امروزی واقع است. اگر نویسنده با عیسی در این مناطق راه رفته باشد، چرا در خصوص چنین داده‌هایی دچار اشتباه شده است؟ آمده که زکّی عیسی را در ناصره ملاقات کرد، در حالی که مطابق انجیل لوقا، این واقعه در شهر اریحا رخ داد. ( لوقا، فصل۱۹ )

۷- در فصل ۱۶۹ این انجیل، تابستان آن گونه توصیف شده که گویی شخص در اروپا است. این امر با تابستانهای فلسطین مغایرت دارد زیرا در آنجا باران در زمستان می‌بارد و مزارع در تابستان خشک می‌شود و مطلقاً با مناطق سرسبزی که در این متن آمده شباهتی ندارد. مطابق مضمون این متن، عیسی در بیابان اردن بود، یعنی جایی که قطعاً نمی‌توانسته از تابستانی شبیه تابستانهای اروپا بهره ببرد.

۸- “حجّی”و”هوشع”دو نبی متمایزند که وحی‌های ایشان به طور مجزّا در دو کتاب عهد عتیق ثبت شده است. امّا در این انجیل آمده که ماجرای آنان در کتاب دانیال ثبت شده است. ( برنابا، فصل ۱۸۵ ) اشتباهات او در خصوص مراجع کتاب مقدّس در فصلهای ۱۶۵ و ۱۶۹ نیز آشکار می‌شود که در آنها نقل قولها را با هم دیگر اشتباه می‌گیرد.

۹- نویسنده ادّعا می‌کند که عیسی آن مسیح موعود نیست، با این حال، عنوان مسیحایی “پسر داوود”را برای او به کار می‌برد. ( برنابا، فصلهای ۱۱، ۱۹، ۲۱ و غیره )

نتیجه:

در اینجا نشان دادیم که تاریخچه و اصالتی که برخی به این انجیل برنابا نسبت می‌دهند فاقد اعتبار است. شواهد تاریخی و شواهد موجود در خود کتاب نشان می‌دهند که این کاتب نمی‌توانسته زودتر از قرن چهاردهم میلادی نوشته شده باشد. نویسنده آن نمی‌توانسته برنابای مذکور در عهد جدید باشد. این کتاب مملو از اشتباه و تناقض است. لذا به این نتیجه می‌رسیم که این انجیل اثر دست برنابای دروغین است که هرگز شاگرد عیسی در قرن اوّل نبوده و هیچگاه در سرزمینی نزیسته که عیسی در آن می‌زیسته و تعلیم می‌داده است.

 

تصاویر:

دریای مرده بر روی نقشه

غارهای مجاور دریای مرده
( طومارهای معروف در آنجا پیدا شد. )

کوزه‌هایی که طومارها در آنها نگهداری می‌شدند.

طومارهای دریای مرده

باستان شناسی، در حال باز کردن یکی از طومارهای دریای مرده ( بحرالمیّت )

طومارهای باز شده

یکی دیگر از طومارهای باز شده

حفّاریهائی در ناحیه کمران و قطعه‌ای از طومارها و درج خبر در شبکه خبری سی. ان. ان

تحقیق وتألیف :کیوان رجبی

دانلود کتاب عدم تحریف کلام