کتاب شجاعت یا حماقت ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب شجاعت یا حماقت ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب شجاعت یا حماقت

 

«و داوود در همه رفتار خود عاقلانه حرکت می‌نمود، و خداوند با وی می‌بود.» ( اوّل سموئیل ۱۸ : ۱۴ )

خداوندا دعا می‌کنم که این نوشتار برای قوم تو سبب برکت و خیر گردد. در نام عیسی مسیح. آمین.

انگیزه من در این نوشتار از آن جایی شروع شد که برخی از برادران پیغامی ما معتقدند که هر حرکت کلیسایی باید در رو یا به عبارتی کاملاً آشکارا باشد. ایشان معتقدند که تمامی جلسات کلیسایی باید واضح و آشکار باشد نه به صورت مخفیانه و این چنین نیز تعلیم می‌دهند و سایرین را به دنبال خود هدایت نموده و جانها را در تیر رس خطرات قرار می‌دهند؛ ایشان برای اثبات گفته‌های خود به وقایع مختلفی در کلام می‌پردازند. داستانهای ایمان مردانی چون دانیال که حتی حاضر شد در چاه شیران بیافتد امّا شجاعت خود در ایمان را از دست ندهد و یا رسولان مسیح که در مقابل اخطار حکومتی به بشارت خود ادامه دادند و دیگر مواردی از این دست سبب برداشتشان از مفهوم شجاعت در مقابل حملات بوده است.

آیا به راستی این چنین است؟ به همین دلیل بود که من طبق تحقیقات کلام، دست به قلم شده و این تفکر را طبق پاره‌ای از آیات به چالش می‌کشانم. و امیدوارم این نوشتارها نه به جهت کوبش بلکه به جهت شفافیت بیشتر بیانجامد. زیرا من در مطالعه دقیق‌تر پاره‌ای از آیات به نکاتی برخوردم که فکر و تجربه سالیانم را عمیق‌تر نمود و حتی باید بگویم که از آن پس به بعد خیلی هوشیارانه‌تر با موضوعات متفاوت برخورد می‌نمودم. و جا دارد که در این نوشتار آن چه را که مفت یافته‌ام در بدنی که با آن یک هستم، قسمت نموده و از پدر خواهان برکت برایتان باشم.

مسیح در جایی از کلام خود به صورت واضح از ما می‌خواهد که: مثل مارها هوشیار باشیم. ( متی ۱۰ : ۱۶ ) واقعاً معنی و مفهوم دقیق این آیه در کجای زندگی ما است. آیا بنا به قولی می‌توان بدون تدبیر به آب زد … بارها در کلام دیده‌ام که خود عیسی مسیح به خاطر قرار نگرفتن در موقعیت خطر، خویشتن را مخفی می‌سازد. به راستی چرا؟!

واقعاً این برای برخی از براداران پیغامی ما که معتقد به آشکار بودن همه چیز هستند؛ چگونه قابل توجیح می‌باشد!!! در ابتدای این نوشتار خواندیم که خدا با داوود بود. خوب، دلیلش کاملاً آشکار است. به خاطر این که او در تمامی کارهایش عاقلانه حرکت می‌نمود. عیسی مسیح در مورد حکایت مباشر زیرک نیز به خاطر عاقلانه حرکت کردن مباشر از کلمه”آفرین”استفاده می‌کند. «پس آقایش، ناظر خائن را آفرین گفت، زیرا عاقلانه کار کرد. زیرا ابنای این جهان در طبقه خویش از ابنای نور عاقل‌تر هستند.» ( لوقا ۱۶ : ۸ )

ما در مطالعه کلام به آیاتی برمی‌خوریم که نشان حکیمانه برخورد کردن عیسی مسیح در مواجه شدن با خطرات احتمالی است. و این نوع عملکرد او نه نشان از ترس بلکه نشان عاقلانه و حکیمانه برخورد کردن او می‌باشد. پس بر ما است که شجاعت‌های حاصل از روند ایمان را با حماقت‌های نابجای خود ویران نسازیم. زیرا بسیار رؤیت کردم که به نام شجاعت در ایمان، چه ناحکیمانه برخورد نمودیم با پاره‌ای از موضوعات. پس لازم است که مرز میان شجاعت و حکمت و حماقت را مشخص کنیم تا در برخورد با موانع سبب ویرانی قوم خدا نگردیم. در عهد عتیق ما می‌بینیم که خداوند به جهت خروج قوم یهود از مصر و هدایت ایشان به سرزمین وعده؛ ایشان را به جهت سالم رسانیدن به آن سرزمین عمداً از مسیرهایی هدایت می‌کند که دارای کمترین خطر و ریسک بوده است. ما می‌خوانیم که: «و واقع شد که چون فرعون قوم را رها کرده بود، خدا ایشان را از راه زمین فلسطینیان رهبری نکرد، هر چند آن نزدیکتر بود. زیرا خدا گفت: مبادا که چون قوم جنگ بینند، پشیمان شوند و به مصر برگردند.» ( خروج ۱۳ : ۱۷ )

خوب، همان طور که دیدید در این آیه یک تفکر کاملاً حکیمانه مشهود است و مبحث شجاعت بی‌تدبیر در آن جایی ندارد. ما نمی‌خوانیم که: ای قوم بروید که خدا با ما است و … من به عنوان یک خادم مسح شده در اینجا اعلام می‌کنم در این نوشتار به هدایت روح بر آن هستم که به قوم اعلام نمایم هر آیه کلام را باید در جایگاه اصلی خودش تفسیر نموده و به کار برد. ما نمی‌توانیم خارج از کاربرد آیه، خداوند خود را امتحان نماییم. همان طوری که شیطان می‌خواست خداوند ما را در تجربه در بیابان به سمتی ببرد که آیات را در خارج از چهارچوب اصلی‌اش نهادینه کند. ما در آن جا با پاسخ قادر مطلق رو به رو می‌شویم که: «… خداوند خدای خود را تجربه مکن.» ( متی ۴ : ۷ ) پس چرا ما این چنین می‌کنیم!!! می‌گوییم: نترس انجامش بده زیرا خداوند تو را حمایت خواهد نمود. من با این گفتار زمانی که خارج از چهارچوب فضایی کلام باشد سخت مخالفم. زیرا شریر نیز این چنین می‌گفت: «… اگر پسر خدا هستی، خود را به زیر انداز، زیرا مکتوب است که فرشتگان خود را درباره تو فرمان دهد تا تو را به دستهای خود برگیرند، مبادا پایت به سنگی خورد.» ( متی ۴ : ۶ ) استفاده از کلام در بیرون از جایگاهش. این فن شریر است. پس ای فرزندان نور مراقب باشید که در تجربه نیافتید و هر سخنی را چون ایمانداران اهل بیریه با تمامی کلام مقایسه نمایید. ( اعمال ۱۷ : ۱۱ )

گوشهای خود را مبندید و دلهای خود را سخت مسازید در برابر آن چه به شما می‌گویم. ( عبرانیان ۳ : ۱۵ ) زیرا با تمام ایمانم می‌گویم که از خدا یافته‌ام. و اگر با شما قسمت می‌کنم به این دلیل است که می‌دانم برخی از شما در این باره در خطا به سر می‌برید. همان طوری که خودم سالها قبل از این پیغام در خطا به سر می‌بردم. من خود کسی بودم که بارها از پشت منبر موعظه کرده و بارها اعلام می‎نمودم که: از هیچ چیزی ترسان نیستم و بارها به خاطر عدم وجود این پیغام در این نوشتار شجاعتهایی را به نمایش می‌گذاشتم که اکنون به درک رسیده‌ام که نباید انجامش می‌دادم. خدا دقیقاً در زمان اسارتم در زندان من را به یاد پطرسی انداخت که می‌گفت: «… ای خداوند حاضرم با تو بروم حتّی در زندان و در موت.» ( لوقا ۲۲ : ۳۳ ) و این چنین نکرد و … امّا پس از آزادیم بود که در گفتمان با برادری ناگهان دریچه‌ای دیگر در مسیر زندگی روحانی‌ام باز شد. دریچه‌ای که این نوشتار نیز حاصل آن است. خداوند در کشف این آیات به نکته‌ای اشاره نمود و در قلبم اعلام نمود که: «کیوان این آیات را ندادم که از زاویه دیگری سقوط کنی بلکه این آیات در کنار آیاتی که قبلاً داشتی؛ ( اشاره به آیه‌هایی که ما همواره به جهت شجاعت اعضا استفاده می‌کنیم ) مکمل هم ‌باشند. تا تعادل را برقرار نموده و بدانی که در چه زمانی باید حکیمانه رفتار نمایی و در چه زمانی از شجاعت ایمانت استفاده نمایی.»

به راستی جلال بر این خدای که همیشه پشتیبان ما است تا بی‌سبب در خطر نیفتیم. خدا مرا آموخت که با حکمت جلو رفته و در صورت احتمال هر شرایطی او من را حفاظت خواهد نمود. و من نیز این چنین نمودم. آری من با این نوشتار نمی‌خواهم ترس دنیا را ترویج نمایم زیرا که نتیجه آن موت است. امّا معتقدم که باید در هر زمینه‌ای در درون کلیسا با حکمت حرکت نموده تا در صورت خطر خود خدا از قومش حفاظت نماید. نه این که ما خودمان را در خطر قرار بدهیم بعد بگوییم که: خداوند حافظ ما است. این خارج از کلام است. این همچون پیشنهاد شریر است به خداوندمان عیسی مسیح. پس به او رد کنید هر چه که از او است.

حال می‌خواهم به آیاتی دیگر در موازات این نوشتار نگاهی بیاندازیم تا در کل مفهوم، کمی عمیق‌تر شویم؛ آن جایی که متی می‌نویسد: «و چون عیسی شنید که یحیی گرفتار شده است، به جلیل روانه شد، و ناصره را ترک کرده، آمد و به کفرناحوم، به کناره دریا در حدود زبولون و نفتالیم ساکن شد.» ( متی ۴ : ۱۲ – ۱۳ ) آیا می‌توان این عمل مسیح را توجیح نمود. او پس از این که شنید هم خدمتش را دستگیر کرده‌اند؛ ناصره را ترک گفته و به جلیل رفت. می‌توانید بگویید چرا؟!!!

و در جایی دیگر: «امّا فریسیان بیرون رفته، بر او شورا نمودند که چطور او را هلاک کنند. عیسی این را درک نموده، از آن جا روانه شد و گروهی بسیار از عقب او آمدند. پس جمیع ایشان را شفا بخشید،» ( متی ۱۲ : ۱۴ – ۱۵ ) در این آیه می‌بینیم که عیسی بعد از این که متوجه حکم شورا به جهت قتل خود می‌شود. آن جا را ترک می‌کند و به اصطلاح نمی‌گوید که: همین جا می‌مانم زیرا که ایشان با من نمی‌توانند کاری بکنند چون خدا با من است. او بهتر از هر کسی دیگر می‌توانست بگوید که: خدا با من است انسان چه تواند کرد.

و در آیه‌ای دیگر ما می‌خوانیم که: «لیکن او ( جذامی شفا یافته ) بیرون رفته، به موعظه نمودن و شهرت دادن این امر شروع کرد، به قسمی که بعد از آن او ( عیسی مسیح ) نتوانست آشکارا به شهر درآید بلکه در ویرانه‌های بیرون به سر می‌برد و مردم از همه اطراف نزد وی می‌آمدند.» ( مرقس ۱ : ۴۵ ) دیدید، نتوانست آشکارا به شهر درآید. پس او چگونه وارد شهر می‌شد؟! جواب کاملاً مشخص است؛ مخفیانه!!!

و آیه‌ایی دیگر مکتوب است که: « پس از آنجا برخاسته به حوالی صور و صیدون رفته، به خانه درآمد و خواست که هیچ کس مطّلع نشود، لیکن نتوانست مخفی بماند،» ( مرقس ۷ : ۲۴ )

و همچنین: «آنگاه سنگها برداشتند تا او را سنگسار کنند. امّا عیسی خود را مخفی ساخت و از میان گذشته، از هیکل بیرون شد و همچنین برفت.» ( یوحنا ۸ : ۵۹ ) وای چه کاری، خود را مخفی نمود. ای عیسی ترسو!!!

و: «۱و بعد از آن عیسی در جلیل می‌گشت زیرا نمی‌خواست در یهودیّه راه رود چون که یهودیان قصد قتل او می‌داشتند. ۱۰لیکن چون برادرانش برای عید رفته بودند، او نیز آمد، نه آشکار بلکه در خفا.» ( یوحنا ۷ : ۱ و ۱۰ ) چرا؟!!! خوب دیگه عیسی ترسو بود حتماً!!! در این باره چند آیه دیگر باید بیاورم تا قبول کنید. مگر کلام نگفته به گواهی دو یا سه …

آیا در آیات بالا واقعاً مسیح می‌ترسید؟! یا شجاعتی مثل برخی از براداران پیغامی ما نداشت که سینه را سپر نماید و بگوید که چرا مخفی کاری، همه چیز آشکارا!!! ای وای بر من و ما که کلام را تفحص ننموده هر سخنی را پذیرا می‌گردیم. آیا خود کلام به ما نیاموخته که: «همه چیز را تحقیق کنید، و به آن چه نیکو است متمسّک باشید.» ( اوّل تسالونیکیان ۵ : ۲۱ )

ما در کلام به آیاتی برمی‌خوریم که مسیح بعد از شفا دادن اشخاص یا مواردی دیگر از ایشان می‌خواهد که در این باره با کسی گفتمان نکنند. خوب دلیل چه می‌تواند باشد؟! آیا جز حکمت و عمل قبل از وقوع می‌توان به چیز دیگری هم رسید؟! لازم است که کمی، به این دست از آیات هم نگاهی بیاندازیم:

• «و ایشان را قدغن فرمود که او را شهرت ندهند.» ( متی ۱۲ : ۱۶)
• «آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچ کس نگویند که او مسیح است.» ( متی ۱۶ : ۲۰ )
• «و چون ایشان از کوه به زیر می‌آمدند، عیسی ایشان را قدغن فرمود که تا پسر انسان از مردگان برنخیزد، زنهار این رؤیا را به کسی باز نگویید.» ( متی ۱۷ : ۹ )
• «و او را قدغن کرد و فوراً مرخّص فرموده،» ( مرقس ۱ : ۴۳ )
• «گفت: زنهار کسی را خبر مده، بلکه رفته خود را به کاهن بنما و آن چه موسی فرموده، به جهت تطهیر خود بگذران تا برای ایشان شهادتی بشود.» ( مرقس ۱ : ۴۴ )
• «پس ایشان را قدغن فرمود که هیچ کس را خبر ندهند؛ لیکن چندان که بیشتر ایشان را قدغن نمود، زیادتر او را شهرت دادند.» ( مرقس ۷ : ۳۶ ) اشاره به بعد از شفا دادن شخصی که لکنت زبان داشته.
• «۲۶پس او را به خانه‌اش فرستاده، گفت: داخل ده مشو و هیچ کس را در آنجا خبر مده.» ( مرقس ۸ : ۲۶ ) اشاره به بعد از شفا دادن شخصی که نابینا بوده.
• «و چون از کوه به زیر می‌آمدند، ایشان را قدغن فرمود که تا پسر انسان از مردگان برنخیزد، از آن چه دیده‌اند کسی را خبر ندهند.» ( مرقس ۹ : ۹ )
• «و دیوها نیز از بسیاری بیرون می‌رفتند و صیحه زنان می‌گفتند که تو مسیح پسر خدا هستی. ولی ایشان را قدغن کرده، نگذاشت که حرف زنند، زیرا که دانستند او مسیح است.» ( لوقا ۴ : ۴۱ )
• «و او را قدغن کرد که هیچ کس را خبر مده، بلکه رفته خود را به کاهن بنما و هدیه‌ای به جهت طهارت خود، به طوری که موسی فرموده است، بگذران تا به جهت ایشان شهادتی شود.» ( لوقا ۵ : ۱۴ )
• «پس ایشان را قدغن بلیغ فرمود که هیچ کس را از این اطّلاع مدهید.» ( لوقا ۹ : ۲۱ )

خوب به آیات دقت کردید. دلیل قدغن کردنهای مسیح این بود که برنامه خدا پیش از موعد، با بی‌تدبیریهایش خراب نگردد بلکه همه چیز در نظم و در راستای اراده او به پیش رود لذا عیسی مسیح درک نموده بود که خود را با برنامه خدا هماهنگ نماید و با حکمت پیش برود. از این دست تدبیرها فقط مختص عیسی مسیح نبوده بلکه ما در کلام می‌بینیم که شاگردانی که خود نیز تماماً از روح پر بوده‌اند، چنین حکمت اندیشیهایی می‌نمودند. ایشان گاهی به خاطر فشارهایی که یهودیان بر آنها وارد می‌آورند پا به فرار می‌گذاشتند. شاید ممکن است هزاران توجیح برای این مطلب بیاوریم؛ امّا آن چه که برایم مهم است این می‌باشد که ایشان فرار کردند. در این باره در کلام این چنین می‌خوانیم:

«و شاگردان پر از خوشی و روح‌القدس گردیدند.» ( اعمال ۱۳ : ۵۲ ) «امّا در ایقونیه، ایشان با هم به کنیسه یهود درآمده، به نوعی سخن گفتند که جمعی کثیر از یهود و یونانیان ایمان آوردند. لیکن یهودیان بی‌ایمان دلهای امّتها را اغوا نمودند و با برداران بداندیش ساختند. پس مدت مدیدی توقف نموده، به نام خداوندی که به کلام فیض خود شهادت می‌داد، به دلیری سخن می‌گفتند و او آیات و معجزات عطا می‌کرد که از دست ایشان ظاهر شود. و مردم شهر دو فرقه شدند، گروهی همدستان یهود و جمعی با رسولان بودند. و چون امّتها و یهود با رؤسای خود بر ایشان هجوم می‌آوردند تا ایشان را افتضاح نموده، سنگسار کنند، آگاهی یافته، به سوی لِسْتره و دِربه شهرهای لیکاؤنیه و دیار آن نواحی فرار کردند.» ( اعمال ۱۴ : ۱ – ۶ )

هر چند خدا از فرار ایشان نیز برای گسترش ملکوت خود استفاده می‌کند زیرا کلام می‌گوید که: «و در آن جا بشارت می‌دادند.» ( اعمال ۱۴ : ۷ ) برادران پیغامی ما از این آیه ۷ برای توجیح استفاده می‌کنند و می‌گویند که خدا می‌خواست که ایشان عمداً فرار کنند تا پیغام به مکانهای دیگر نیز برسد. امّا سوال این جا است چرا با فرار. آیا روح‌القدس همان طور که پولس را به جهت رساندن پیغام هدایت می‌کرد و در برخی موارد مانع می‌شد؛ نمی‌توانست باز دیگر شاگردان را نیز هدایت کند و … ( اعمال ۱۶ : ۶ – ۷ )

ما در کلام می‎بینیم که خود پولس نیز با زنبیلی فرار می‌کند آن جایی که مکتوب است: «امّا بعد ار مرور ایام چند یهودیان شورا نمودند تا او را بکشند. ولی سولس از شورای ایشان مطّلع شد و شبانه روز به دروازه‌ها پاسبانی می‌نمودند تا او را بکشند. پس شاگردان او را در شب در زنبیلی گذارده، از دیوار شهر پایین کردند.» ( اعمال ۹ : ۲۳ – ۲۵ ) «و مرا از دریچه‌ای در زنبیلی از باره قلعه پایین کردند و از دستهای وی رستم.» ( دوّم قرنتیان ۱۱ : ۳۳ ) به جمله از دستهای وی رستم خوب دقت نمودید. این دلیل اصلی فرار پولس بود. فرار از نقشه قتلی که برای او کشیده شده بود. آیا این فرار پولس از ترس او می‌باشد یا این گفته او که می‌گوید: «زیرا که مرا زیستن مسیح است و مردن نفع. ولیکن اگر زیستن در جسم، همان ثمر کار من است، پس نمی‌دانم کدام را اختیار کنم. زیرا در میان این دو سخت گرفتار هستم، چون که خواهش دارم که رحلت کنم و با مسیح باشم، زیرا این بسیار بهتر است. لیکن در جسم ماندن برای شما لازم‌تر است.» ( فیلپیان ۱ : ۲۱ – ۲۴ ) داوود نبی هم در همین راستا می‌گوید که: «در خون من چه فایده است چون به حفره فرو روم؟ آیا خاک تو را حمد می‌گوید و راستی تو را اخبار می‌نماید؟» ( مزامیر ۳۰ : ۹ )

در روند سفرهای بشارتی پولس در تسالونیکی ( اعمال ۱۷ ) ما می‌بینیم که عده‌ای از یهودیان تسالونیکی از روی حسادت عده‌ای از مردم شهر را به ضد پولس و همراهانش می‌شورانند و در این روند ما می‌بینیم که برادران شبانه پولس و سیلاس را به سوی بیریه روانه می‌کنند ( آیه ۱۰ ) امّا زمانی نمی‌گذرد که در بیریه هم آشوبی دیگر برپا می‌شود و پولس مجبور به ترک آنجا به سمت آتن می‌شود. ( اعمال ۱۷ : ۱۳ – ۱۵ )

آیا با این اوصاف در جایی که می‌دانیم صد در صد خطر وجود دارد ما می‌توانیم بگوییم که؛ اصلاً نگران نباشید برادران، خدا از ما حفاظت خواهد نمود. آیا این مصداق امتحان نمودن خدا خارج از زمانش نیست. پس چرا عده‌ای از برادران پیغامی ما در این خصوص خداوند را امتحان می‌کنند و می‌گوید نباید تدابیری در این خصوص دید بلکه به کجی اعلام می‌کنند که باید به مثال دانیال بود که حاضر شد به خاطر ایمانش، خود را به چاه شیران بیاندازد. قافل از این که دانیال پلاکارد به دست نگرفت که اعلام کند من مسیحی هستم و امروز این جا جلسه دارم. امّا او به عنوان یک ایماندار عمل ایمانی خود را فراموش ننمود بلکه کلام به وضوح می‌گوید او طبق عادت شروع به دعا نمود بدون این که زمان جلسه خود را اعلام نماید او به جهت این که جلب توجه هم نکند فقط پنجره‌های سمت اورشلیم را گشود. دقت کنید، پنجره‌های سمت اورشلیم. لذا او پنجره‌های دیگر را باز ننمود. این جملات در خود نکته‌ای مهم را دربردارند: «امّا چون دانیال دانست که نوشته امضا شده است به خانه خود درآمده و پنجره‌های بالاخانه خود را به سمت اورشلیم باز نموده، هر روز سه مرتبه زانو می‌زد و دعا می‌نمود و چنان که قبل از آن عادت می‌داشت، نزد خدای خویش دعا می‌کرد و تسبیح می‌خواند. پس آن اشخاص جمع شده، دانیال را یافتند که نزد خدای خود مسألت و تضّرع می‌نماید.» ( دانیال ۶ : ۱۱ – ۱۲ )

دانیال نیز مثل هر یهودی دیگری وقتی در مشکلی می‌افتاد برحسب شریعت خود و طبق دعای سلیمان، به سمت اورشلیم قرار می‌گرفت تا خدای آسمانها و زمین ( یهوه ) او را امداد نماید. ( اوّل پادشاهان ۸ : ۲۹ – ۳۰ ) بله ما نمی‌توانیم ایمان خود را انکار کنیم امّا نباید با دستان خود ایمانمان را در معرض خطر قرار دهیم. پس به جا بود که دانیال با همه فشارها روند ایمان خود را قطع نکند امّا او به سهم خود تدبیر نمود. زیرا فقط پنجره سمت اورشلیم را باز نمود.

ما حتی می‌بینیم که در عهد عتیق هم بوده‌اند مردان خدایی که به خاطر حفظ جان خود فرار را برقرار ترجیح داده‌اند. پس همان طوری که برای اثبات ادعاهای خود از نمونه‌های مردان خدا استفاده می‌کنیم؛ شایسته است که دیگر مواردی که در شرایط مشابه عملی عکس تعالیم ما را به انجام رسانیده‌اند را یادی بکنیم. خود به شخصه می‌دانم که در روند ایمان، ایلیا مردی کمتر از دیگر مردان خدا نبود. او در نزد قوم یهود از جایگاه والایی در حد موسی برخوردار بود. ایلیا نبی است که توسط عمل دستان خدا به آسمان بالا برده شده. عملکردهای او هنوز هم در نقشه خدا جا دارد. در عهد جدید او بود که با موسی در تبدیل هیئت بالای کوه به همراه عیسی مسیح بر شاگردان ظاهر شد. و در متی باب ۱۷ شاگردان درباره آمدن ایلیا از مسیح سوال می‌کنند. در کتاب ملاکی باب ۴ درباره آمدن نبی‌ای با نام ایلیا در زمانهای آخر ذکر شده است. و همه ما براداران پیغامی با این موضوع کاملاً آشنا هستیم. ما کاملاً می‌دانیم که دو شاهد مکاشفه باب ۱۱، موسی و ایلیا می‌باشند. و بسیار موارد دیگر درباره ایلیا می‌توان گفت که در حد فرصت این جزوه نمی‌باشد. با این حال ما می‌بینیم که چنین مرد بزرگی به خاطر حفظ جان خویش دست به فرار می‌زند. و شاید برای برخی از برادران پیغامی ما این بخش از کلام حذف شده باشد. ایشانی که معتقدند نباید در هر شرایطی فرار نمود پس این آیات را چگونه توجیح می‌کنند. به راستی که برادر برانهام چه به جا گفت که: تا تعلیمی با تمام کلام هم راستا نباشد من آن را نخواهم پذیرفت. حال از نزدیک به کلام رجوع می‌کنیم که در آن مکتوب شده است که ایلیا از دست ایزابل زن اخاب فرار می‌کند:

«و اخاب، ایزابل را از آن چه ایلیّا کرده، و چگونه جمیع انبیا را به شمشیر کشته بود، خبر داد. و ایزابل رسولی نزد ایلیّا فرستاده، گفت: خدایان به من مثل این بلکه زیاده از این عمل نمایند اگر فردا قریب به این وقت، جان تو را مثل جان یکی از ایشان نسازم. و چون این را فهمید، برخاست و به جهت جان خود روانه شده، به بئرشَبَع که در یهودا است آمد و خادم خود را در آن جا واگذاشت.» ( اوّل پادشاهان ۱۹ : ۱ – ۳ ) به جهت جان خود روانه شده …

ما در جایی از کلام در عهد جدید هم می‌بینیم که فرشته به یوسف همسر مریم اعلام می‌نماید که به خاطر حفظ جان کودک ( عیسی ) به سمت مصر فرار کنند: «و چون ایشان روانه شدند، ناگاه فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده، گفت: برخیز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرار کن و در آن جا باش تا به تو خبر دهم، زیرا که هیرودیس طفل را جستجو خواهد کرد تا او را هلاک نماید.» ( متی ۲ : ۱۳ ) می‌بینید؛ فرشته به یوسف می‌گوید؛ فرار کن. فرشته فقط حامل پیغامی از قادر مطلق بوده و از خود چیزی نمی‌گوید. یعنی در واقع این خواست و اراده خداوند بوده که به جهت محافظت از طفل او را به سمت مصر ببرند.

این عمل کاملاً برای رسولان مسیح آشکار بود. چون زمانی که پطرس نیز از زندان به واسطه فرشته آزاد می‌شود؛ ما می‌بینیم که پطرس کاملاً اوضاع را درک کرده و در راستای آزادی خود با خدا همکاری می‌کند. یعنی او به عنوان بزرگ رسولان، کاملاً حکیمانه برخورد نموده و خود را دوباره در موقعیت خطر قرار نمی‌دهد. او شرایط را درک کرده بود و فهمیده بود که خدا خواهان آزادی او است نه در زندان بودنش. به همین دلیل است که لوقا درباره این آزادی در کتاب اعمال از واژه‌هایی مثل:”اکنون به تحقیق دانستم”و”چون این را دریافت”استفاده می‌نماید به آیات زیر دقت نمایید:

«آنگاه پطرس به خود آمده گفت: اکنون به تحقیق دانستم که خداوند فرشته خود را فرستاده، مرا از دست هیرودیس و از تمامی انتظار قوم یهود رهانید. چون این را دریافت، به خانه مریم مادر یوحنّای ملقّب به مرقس آمد و در آن جا بسیاری جمع شده، دعا می‌کردند. چون او درِ خانه را کوبید، کنیزی رودا نام آمد تا بفهمد. چون آواز پطرس را شناخت، از خوشی در را باز نکرده، به اندرون شتافته، خبر داد که پطرس به درگاه ایستاده است. وی را گفتند: دیوانه‌ای. و چون تأکید کرد که چنین است، گفتند که فرشته او می‌باشد. امّا پطرس پیوسته در را می‌کوبید. پس در را گشوده، او را دیدند و در حیرت افتادند. امّا او به دست خود به سوی ایشان اشاره کرد که خاموش باشند و بیان نمود که چگونه خدا او را از زندان خلاصی داد و گفت: یعقوب و سایر برادران را از این امور مطّلع سازید. پس بیرون شده، به جای دیگر رفت و چون روز شد اضطرابی عظیم در سپاهیان افتاد که پطرس را چه شد. و هیرودیس چون او را طلبیده نیافت، کشیکچیان را بازخواست نموده، فرمود تا ایشان را به قتل رسانند؛ و خود از یهودیه به قیصریّه کوچ کرده، در آن جا اقامت نمود.» ( اعمال ۱۲ : ۱۱ – ۱۹ )

خوب دقت کردید. جمله”او به دست خود به سوی ایشان اشاره کرد که خاموش باشند”من را به یاد تصاویری در بیمارستانها می‌اندازد که نشان سکوت می‌باشد آن هم با علامت دست. به خاطر همین است که نوشته شده به دست خود. پس ما از این جمله درک می‎کنیم که پطرس دیگر افراد خانه را که با سر و صداهایشان، این امکان را داشته که بقیه اهل محل را باخبر نمایند را به سکوت معنا داری فرا می‌خواند. و شاید این احتمال وجود داشته که سربازان در پی فرار او به دنبالش می‌گشتند و او از آن جایی که درک کرده بود دیگر نباید در زندان باشد بقیه دوستان را به خاموشی فرا می‌خواند تا ایجاد سر و صدا نشده و خود به توضیح مسائل می‌پردازد. نکته جالب دیگر این است که او خود ریسک نمی‌کند و به نزد یعقوب و دیگر رسولان نمی‌رود زیرا که می‌دانست مکانهای ایشان از دید حکومت شناخته شده بوده لذا از بقیه می‌خواهد که رفته ایشان را مطلع سازند و جالب‌تر این که خود به جای دیگری می‌رود که از دید رساله نویس نیز نامعلوم بوده چون در غیر این صورت نام آن مکان حتماً ‌نوشته می‌شد؛ به همان صورتی که نامهای دیگر مکانهای کلیسایی در نامه‌های رسولان کاملاً مشهود می‌باشد؛ به عنوان نمونه: «و به اَپْفِیّه محبوبه و اَرْخِپُّس هم سپاه ما و به کلیسایی که در خانه‌ات می‌باشد.» ( فلیمون۱ : ۲ ) و … این داده‌ها به ما این را می‌رساند که حتماً کلیساهای دیگر خانگی در کتاب اعمال وجود داشته‌اند که دیگران از آن مطلع نبوده‌اند؛ به خاطر همین از واژه جای دیگر استفاده شده است. همه این موارد به خاطر حفظ جانهای ایماندارانی بود که تازه در روند ایمان با نجات خدای حقیقی آشنا شده بودند و همان طوری که خدا در خروج، قوم را در خطر قرار نداد پس بر ما می‌باشد که با تدابیری که با حکمتی آسمانی توأمان می‌باشد از جانهایی که به امانت به دستانمان سپرده شده است حفاظت نماییم.

در ادامه داستان ما می‌خوانیم که هیرودیس به جهت یافتن پطرس تدابیری را اتخاذ می‌کند امّا او را نمی‌یابد!!! چرا؟ مگر منطقه تحت نظارت او چقدر بزرگ بوده که نتوانسته پطرس را بیابد. آیا می‌توان غیر از این گفت که هیرودیس تمام مکانهایی که احتمال حضور پطرس را حدث می‌زده، رفته ولی او را در آن مکانها نیافته. این جا است که درک می‌کنیم که چرا پطرس در خانه رودانام نماند و چرا نزد یعقوب و دیگر رسولان هم شخصاً مراجعه ننمود. به راستی که کلام دقیق می‌باشد.

پس از این که هیرودیس نتوانست پطرس را بیابد به خاطر حفظ آبروی خود نیز یهودیه را ترک می‌کند و به قیصریه کوچ می‌نماید. پس از این باب هم ما می‌بینیم که لوقا بیشتر روی خدمات پولس ارجاع می‌کند و بیشتر داده‌های کتاب از این پس درباره خدمت پولس رسول می‌باشد و …

نتیجه کلی:

آن چه که من به عنوان خادمی در این کلیسا پس از سالها تجربه کسب نموده‌ام این است که ما باید یاد بگیریم که در ابتدا کاملاً حکیمانه و منطقی با موارد برخورد کنیم. و پس از آن همه چیز را به دستان خدا بسپاریم تا او در شرایط سخت از ما حفاظت نماید و صدای او را همواره با خود داشته باشیم همان گونه‌ای که به پولس گفت: «… ترسان مباش، بلکه سخن بگو و خاموش مباش زیرا که من با تو هستم و هیچ کس تو را اذّیت نخواهد رسانید زیرا که مرا در این شهر خلقِ بسیار است.» ( اعمال ۱۸ : ۹ – ۱۰ )

ما نمی‌توانیم با کج فهمی از آیات، قوم خدا را در معرض خطر قرار دهیم و خدایمان را بی‌موقع امتحان کنیم. زیرا هیچ مرد خدایی این چنین ننموده؛ و تا جایی که من می‌دانم ایشان همیشه عاقلانه و تحت هدایت روح عمل می‌نمودند و آنگاه در شرایط خطر این خدا بود که دهان ایشان را به دست می‌گرفته و به جای ایشان سخن می‌گفته و شرایط را به نفع فرزندان راستین خود عوض می‌نموده است. پس ما نیز باید این چنین کنیم. آمین.

در خداوند زنده‌یمان همیشه سرافراز باشید. کوچکترین شما؛ کیوان رجبی.

دانلود کتاب شجاعت یا حماقت