کتاب بر مذبح چه کسی؟ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب بر مذبح چه کسی؟ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب بر مذبح چه کسی؟

 

«و نه نسل ابراهیم تماماً فرزند هستند؛ بلکه نسل تو در اسحاق خوانده خواهند شد. یعنی فرزندان جسم، فرزندان خدا نیستند، بلکه فرزندان وعده از نسل محسوب می‌شوند. زیرا کلام وعده این است که موافق چنین وقت خواهم آمد و ساره را پسری خواهد بود.» ( رومیان ۹ : ۷ – ۹ )

مقدمه:

ما در این جزوه کوتاه می‌خواهیم به این موضوع رسیدگی کنیم که بر مذبح به جهت امتحان ایمان، ابراهیم کدام یک از پسران خود را به قربانگاه می‌برد؛ اسماعیل یا اسحاق را. با توجه به آیات مربوط در کتاب مقدس و تحلیل واقعه شما خواننده محترم را به سمت این واقعه تاریخی و روحانی سوق داده و نشان می‌دهیم که حقیقت چه بوده است! «و حقّ را خواهید شناخت و حقّ شما را آزاد خواهد کرد.» ( یوحنا ۸ : ۳۲ )

دانستن این موضوع کمک فراوانی به هر حقیقت‌جو می‌نمایاند. زیرا وجود هر کدام از این فرزندان نقشه خدا را به سمتی دیگر می‌کشاند. پس بر ما لازم است که بدانیم کدامین فرزند به همراه ابراهیم بر مذبح قرار می‌گیرد. زیرا براساس باور و ایمان یهودیان و مسیحیان آن فرزند به جهت قربانی اسحاق می‌باشد و براساس باور دیگران آن فرزند اسماعیل است نه اسحاق. طبیعی است که در زمان وقوع نمی‌توانسته هر دو فرزند بر مذبح قرار گرفته باشد. پس وجود یکی، آن دیگری را کنار خواهد زد و می‌تواند کل باور عده‌ای را حتی به چالش نیز بکشاند. لذا بر ما است که با تحقیق و تفحص بیشتر به قضیه نگاه کنیم زیرا یافتن اصل موضوع ما را بیشتر به نقشه نجات خدا متصل می‌کند. در این راستا حقیقتاً از خدا می‌خواهم که به روح خود مسائل را برای ما شکوفا سازد تا پذیرش آن چیزی باشیم که از آن خدا می‌باشد.

برای شروع لازم می‌بینم که به کتاب پیدایش رجوع ‌کنیم. کتابی که توسط موسی به نگارش درآمده و درباره وقایع زندگی ابراهیم نیز صحبتهای فراوانی نموده است. باید بدانیم که موسی تنها نبی‌ای بود که خدا درباره او این چنین می‌گوید: «و خداوند با موسی روبرو سخن می‌گفت، مثل شخص که با دوست خود سخن گوید …» ( خروج ۳۳ : ۱۱ ) و یا: «و خداوند در ستون ابر نازل شده، به در خیمه ایستاد، و هارون و مریم را خوانده، ایشان هر دو بیرون آمدند. و او گفت: الآن سخنان مرا بشنوید: اگر در میان شما نبی‌ای باشد، من که یهوه هستم، خود را در رؤیا بر او ظاهر می‌کنم و در خواب به او سخن می‌گویم. اما بنده من موسی چنین نیست. او در تمامی خانه من امین است. با وی روبرو و آشکارا و نه در رمزها سخن می‌گویم، و شبیه خداوند را معاینه می‌بیند. پس چرا نترسیدید که بر بنده من موسی شکایت آوردید؟» ( اعداد ۱۲ : ۵ – ۸ ) لذا با این توصیف خدا از موسی، اعتماد ما به نوشته‌های موسی قوی‌تر خواهد شد به این که داده‌های او کاملاً می‌تواند صحیح باشد. زیرا واسطی در میان او و خدا موجود نبود تا چیزی در این میان کم یا زیاد شود. لذا بر این اساس ما به نوشته‌های او در کتاب پیدایش رجوع می‌نماییم تا از نزدیک درباره ابراهیم و زندگی‌اش آشنا شده و به تحقیق و تفحص بپردازیم.

روند برکت یافتن ابراهیم:

طبق داده‌های موسی به ما در کتاب پیدایش، نسب‌نامه ابراهیم به سام یکی از پسران نوح برمی‌خورد. و باید بدانیم که نام پدر ابراهیم تارح بود. در پیدایش ۱۱ : ۲۷ – ۳۲ در ابتدا ما درباره مهاجرت ابراهیم به همراه پدرش این چنین می‌خوانیم: «و این است پیدایش تارح که تارح، ابرام و ناحور و هاران را آورد، و هاران، لوط را آورد. و هاران پیش پدر خود، تارح در زادبوم خویش در اورِ کلدانیان بمرد. و ابرام و ناحور زنان براى خود گرفتند. زن ابرام را ساراى نام بود. و زن ناحور را ملکه نام بود، دختر هاران، پدر ملکه و پدر یِسکَه. اما ساراى نازاد مانده، ولدى نیاورد. پس تارح پسر خود ابرام، و نواده خود لوط، پسر هاران، و عروس خود سارإى، زوجه پسرش ابرام را برداشته، با ایشان از اورکلدانیان بیرون شدند تا به ارض کنعان بروند، و به حران رسیده، در آنجا توقف نمودند. و مدت زندگانی تارح، دویست و پنج سال بود، و تارح در حران مرد.» همان طور که دیدیم ابراهیم به همراه پدر خود از زادگاه خویش یعنی اور مهاجرت نموده و وارد حران شده و در آنجا توقف نمودند. نکته برجسته در آیات بالا این بود که همسر ابراهیم، سارا زنی نازا بود. در روند جلوتر می‌بینیم که خدایی که عملهای غیر ممکن را ممکن می‌سازد برای سارای نازا فرزندی عطا می‌کند که در آن هدفی بزرگ پی‌ریزی شده است.

در ادامه همین روند مهاجرت بود که خدا به ابراهیم وعده‌ای می‌دهد: «وخداوند به ابرام گفت: از ولایت خود، و از مولد خویش و از خانه‌ پدر خود به سوی زمینی که به تو نشان دهم بیرون شو، و از تو امتی عظیم پیدا کنم و تو را برکت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو برکت خواهی بود. و برکت دهم به آنانی که تو را مبارک خوانند، و لعنت کنم به آن که تو را ملعون خواند. و از تو جمیع قبایل جهان برکت خواهند یافت.» ( پیدایش ۱۲ : ۱ – ۳ ) و ابراهیم نیز براساس همین وعده خدا حرکت نمود: «پس ابرام، چنان که خداوند بدو فرموده بود، روانه شد. و لوط همراه وی رفت. و ابرام هفتاد و پنج ساله بود، هنگامی که از حران بیرون آمد. و ابرام زن خود سارای، و برادرزاده خود لوط، و همه اموال اندوخته خود را با اشخاصی که در حران پیدا کرده بودند، برداشته، به عزیمت زمین کنعان بیرون شدند، و به زمین کنعان داخل شدند. و ابرام در زمین می‌گشت تا مکان شکیم تا بلوطستان موره. و در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند. و خداوند بر ابرام ظاهر شده، گفت: به ذریت تو این زمین را می‌بخشم. و در آنجا مذبحى برای خداوند که بر وی ظاهر شد، بنا نمود. پس، از آن جا به کوهی که به شرقی بیت‌ئیل است، کوچ کرده، خیمه خود را برپا نمود. و بیت‌ئیل به طرف غربی و عای به طرف شرقی آن بود. و در آن جا مذبحی برای خداوند بنا نمود و نام یهوه را خواند. و ابرام طی مراحل و منازل کرده، به سمت جنوب کوچید.» ( پیدایش ۱۲ : ۴ – ۹ ) در این مقطع از خروج همان طور که دیدیم ابراهیم ۷۵ ساله با سارا(ی) و برادر زاده خود لوط و اشخاصی دیگر از حران خارج می‌شود. ما در این آیات تنها سارا(ی) را در جایگاه زن ابراهیم می‌بینیم. کسی که جلوتر‌ها در مقام مادر اسحاق قرار می‌گیرد. اما در این مقطع سارا(ی) نازا بود. «و سارای، زوجه ابرام، برای وی فرزندی نیاورد … پس سارای به ابرام گفت: اینک خداوند مرا از زاییدن بازداشت …» ( پیدایش ۱۶: ۱ – ۲ ) نام او نیز بعد‌ها به ساره تغییر پیدا می‌کند. «و خدا به ابراهیم گفت: اما زوجه تو سارای، نام او را سارای مخوان، بلکه نام او ساره باشد.» ( پیدایش ۱۷ : ۱۵ ) عمل خدا از طریق فرزند سارا بسیار حایز اهمیت می‌باشد زیرا چندین هزار سال بعد خدا طبق وعده خود که گفته بود نجاتی وارد عرصه تاریخ می‌نمایاند که به نوعی از ریشه اسحاق می‌بوده. این امر در ثبت نسب‌نامه‌های انجیل نگاران کاملاً مشهود می‌باشد. ( متی ۱ : ۲ و لوقا ۳ : ۳۴ )

امّا در ادامه روند زندگی ابراهیم بعد از مهاجرتش در همان زمانها قحطی سخت بر زمین ایشان واقع می‌شود و ابراهیم بدون مشورت از خدا به سمت مصر کوچ می‌کند. سرزمینی که بنا به تفسیر پاره‌ای از مفسران باعث ورود هاجر مصری به عنوان کنیز سارا به خانه ابراهیم می‌گردد و کلام در این باره این چنین می‌گوید: «قحطی در آن زمین شد، و ابرام به مصر فرود آمد تا در آن جا بسر برد، زیرا که قحط در زمین شدت می‌کرد.» ( پیدایش ۱۲ : ۱۰ ) به همین دلیل در مصر دچار مشکلاتی شده و از آنجا که سارا زنی زیبارو بود. فرعون زمان او را به زنی خود خواهان می‌شود: «و واقع شد که چون نزدیک به ورود مصر شد، به زن خود سارای گفت: اینک می‌دانم که تو زن نیکومنظر هستی. همانا چون اهل مصر تو را بینند، گویند: این زوجه او است. پس مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند. پس بگو که تو خواهر من هستی تا به خاطر تو برای من خیریت شود و جانم به سبب تو زنده ماند. و به مجرد ورود ابرام به مصر، اهل مصر آن زن را دیدند که بسیار خوش منظر است. و امرای فرعون او را دیدند، و او را در حضور فرعون ستودند. پس وی را به خانه فرعون درآوردند. و به خاطر وی با ابرام احسان نمود، و او صاحب میشها و گاوان و حماران و غلامان و کنیزان و ماده الاغان و شتران شد. و خداوند فرعون و اهل خانه او را به سبب سارای، زوجه ابرام به بلایای سخت مبتلا ساخت. و فرعون ابرام را خوانده، گفت: این چیست که به من کردی؟ چرا مرا خبر ندادی که او زوجه تو است؟ چرا گفتی: او خواهر من است، که او را به زنی گرفتم؟ و الآن، اینک زوجه تو. او را برداشته، روانه شو! آنگاه فرعون در خصوص وی، کسان خود را امر فرمود تا او را با زوجه‌اش و تمام مایملکش روانه نمودند. ( پیدایش ۱۲ : ۱۱ – ۲۰ ) در آیات می‌بینیم که ابراهیم به خاطر ترس از جان خود پیشنهادی به سارا می‌کند تا موضوع همسری او مخفی بماند و به راستی چه به جا در کلام مکتوب شده است که: «پس چه گوییم؟ آیا برتری داریم؟ نه به هیچ وجه! زیرا پیش ادّعا وارد آوردیم که یهود و یونانیان هر دو به گناه گرفتارند. چنان که مکتوب است که کسی عادل نیست، یکی هم نی. کسی فهیم نیست، کسی طالب خدا نیست. همه گمراه و جمیعاً باطل گردیده‌اند. نیکوکاری نیست یکی هم نی.» ( رومیان ۳ : ۹ – ۱۱ ) واقعاً هیچ کسی بر روی زمین وجود ندارد که عاری از خطا و گناه باشد و این خطای ابراهیم بود که به عوض تکیه و اعتماد به خدا به تفکر انسانی خود عمل می‌کند.

در ادامه موسی در کتاب پیدایش درباره ابراهیم این چنین می‌نویسد: «بعد از این وقایع، کلام خداوند در رویا، به ابرام رسیده، گفت: ای ابرام مترس، من سپر تو هستم، و اجر بسیار عظیم تو. ابرام گفت: ای خداوند یهوه، مرا چه خواهی داد، و من بی اولاد می‌روم، و مختار خانه‌ام، این العاذار دمشقی است؟ و ابرام گفت: اینک مرا نسلی ندادی، و خانه زادم وارث من است. در ساعت، کلام خداوند به وی در رسیده، گفت: این وارث تو نخواهد بود، بلکه کسی که از صُلب تو درآید، وارث تو خواهد بود. و او را بیرون آورده، گفت: اکنون به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه آنها را توانی شمرد. پس به وی گفت: ذریت تو چنین خواهد بود. و به خداوند ایمان آورد، و او، این را برای وی عدالت محسوب کرد.» ( پیدایش ۱۵ : ۱ – ۶ )

خوب در این آیات ما می‌بینیم که خداوند دوباره به وعده‌ای که به ابراهیم داده تکرار می‌کند. نکته قابل توجه آن جایی است که ابراهیم به نداشتن فرزند گله‌مند است و خدا نیز وعده داشتن اولادی از صلب خودش را نوید می‌دهد. و باید بدانیم که در زمان دادن وعده همسر آزاد و اوّل ابراهیم سارا بوده و او همچنان زنی نازا بوده و در چنین شرایطی خدا به او وعده دادن فرزندی از صلب خودش را به او نوید می‌دهد. امّا در ادامه ما می‌بینیم که ابراهیم به جای انتظار در یافتن وعده پیشنهاد سارا را به این که با کنیز مصریش یعنی هاجر، همبستر شود تا برایشان اولادی بزاید را می‌پذیرد و حاصل این نزدیکی فرزندی به نام اسماعیل می‌گردد. هر چند که معتقدیم که ابراهیم در این مورد اشتباه کرده و نباید به سخن زوجه خود گوش می‌داد زیرا وعده خدا این نبود که ابراهیم از زنی دیگر صاحب فرزند گردد چون در زمان دادن وعده این سارا بود که همسر قانونی در دید خدا محسوب می‌شد و خدا می‌خواست که از طریق سارا به ابراهیم فرزندی عطا کند هر چند که او نازا بود. این عمل ایشان مثل این می‌ماند که زن و شوهری به خاطر نداشتن فرزند در دعا می‌ایستند تا خدا به ایشان کودکی عطا کند و بعد می‌روند و از پرورشگاه کودکی را به عنوان فرزند خواندگی انتخاب می‌کنند! خوب چه کاری بود از اوّل هم می‌توانستند همین کار را بکنند. موضوع ابراهیم و سارا و رفتن ایشان به سمت هاجر چیزی شبیه همین داستان می‌بوده با این تفاوت که ایشان حتی صدای وعده خدا را نیز داشته‌اند. پس به عبارتی تفکر انسانی خود را در عمل خدا دخالت دادند. و این از دید خدا خطا می‌باشد. زیرا در ادامه ما می‌بینیم که خدا با وجود اسماعیل به تکرار وعده خود به ابراهیم در اسحاق می‌پردازد.

پذیرش سخن سارا توسط ابراهیم ما را به یاد پذیرش سخن حوا توسط آدم می‌اندازد آن جایی که شریر به مکر خود به وسیله حوا، آدم را در گناه گرفتار ساخت و این عمل به نوعی در تاریخ بشر همواره در حال تکرار است. ( پیدایش ۳ : ۱۷ ) موردی که شریر بارها از آن استفاده کرده و توانسته بسیاری از مردان بزرگ ایمان را وارد چالش نماید یعنی وسوسه از راه یک زن. به همین دلیل بود که خدا نیز نجات خود را از طریق یک زن وارد عرصه تاریخ نمود تا فیض و رستگاری انسانها نیز به واسطه یک زن باشد تا عمل خطای زن، پوشش داده شود. درباره ورود هاجر به روند زندگی ابراهیم در کلام این چنین مکتوب شده است که: «سارای، زوجه ابرام، برای وی فرزندی نیاورد. و او را کنیزی مصری، هاجر نام بود. پس سارای به ابرام گفت: اینک خداوند مرا از زاییدن باز داشت. پس به کنیز من درآی، شاید از او بنا شوم. و ابرام سخن سارای را قبول نمود. و چون ده سال از اقامت ابرام در زمین کنعان سپری شد، سارای زوجه ابرام، کنیز خود هاجر مصری را برداشته، او را به شوهر خود، ابرام، به زنی داد. پس به هاجر درآمد و او حامله شد. و چون دید که حامله است، خاتونش به نظر وی حقیر شد.» ( پیدایش ۱۶ : ۱ – ۴ )

در ادامه می‌بینیم که ابراهیم پسر خود را که از طریق هاجر به دست آورده بود اسماعیل می‌نامد: «و هاجر از ابرام پسری زایید، و ابرام پسر خود را که هاجر زایید، اسماعیل نام نهاد. و ابرام هشتاد و شش ساله بود چون هاجر اسماعیل را برای ابرام بزاد.» ( پیدایش ۱۶ : ۱۵ – ۱۶ )

سیزده سال بعد از تولد اسماعیل دوباره خدا بر ابراهیم ظاهر می‌شود و با وجود داشتن اسماعیل خدا وعده خود را از طریق سارا به جهت داشتن فرزند تکرار می‌کند که این چنین در کلام آمده: «و چون ابرام نود و نه ساله بود، خداوند بر ابرام ظاهر شده، گفت: من هستم خدای قادرمطلق. پیش روی من بخرام و کامل شو. و عهد خویش را در میان خود و تو خواهم بست، و تو را بسیار بسیار کثیر خواهم گردانید. آنگاه ابرام به روی وی در افتاد و خدا به وی خطاب کرده، گفت: اما من اینک عهد من با تو است و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود. و نام تو بعد از این ابرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود، زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم. و تو را بسیار بارور نمایم و ام‌ها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند. و عهد خویش را در میان خود و تو، و ذریتت بعد از تو، استوارگردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاودانی باشد، تا تو را و بعد از تو ذریت تو را خدا باشم. زمین غربت تو، یعنی تمام زمین کنعان را، به تو و بعد از تو به ذریت تو به مِلکیّتِ ابدی دهم، و خدای ایشان خواهم بود. پس خدا به ابراهیم گفت: و اما تو عهد مرا نگاه دار، تو و بعد از تو ذریت تو در نسلهای ایشان. این است عهد من که نگاه خواهید داشت، در میان من و شما و ذریت تو بعد از تو هر ذکوری از شما مختون شود، و گوشت قَلَفِه خود را مختون سازید، تا نشان آن عهدی باشدکه در میان من و شما است. هر پسر هشت روزه از شما مختون شود. هر ذکوری در نسلهای شما، خواه خانه‌زاد خواه زرخرید، از اولاد هر اجنبی که از ذریت تو نباشد، هر خانه‌زاد تو و هر زرخرید تو البته مختون شود تا عهد من در گوشت شما عهد جاودانی باشد. و اما هر ذکور نامختون که گوشت قلفه او ختنه نشود، آن کس از قوم خود منقطع شود، زیرا که عهد مرا شکسته است. و خدا به ابراهیم گفت: اما زوجه تو سارای، نام او را سارای مخوان، بلکه نام او ساره باشد. و او را برکت خواهم داد و پسری نیز از وی به تو خواهم بخشید. او را برکت خواهم داد و امتها از وی به وجود خواهند آمد، و ملوک امتها از وی پدید خواهند شد. آنگاه ابراهیم به روی در افتاده، بخندید و در دل خود گفت: آیا برای مرد صد ساله پسری متولد شود و ساره در نود سالگی بزاید؟ و ابراهیم به خدا گفت: کاش که اسماعیل در حضور تو زیست کند. خدا گفت: به تحقیق زوجه‌ات ساره برای تو پسری خواهد زایید، و او را اسحاق نام بنه، و عهد خود را با وی استوار خواهم داشت، تا با ذریت او بعد از او عهد ابدی باشد. و اما در خصوص اسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت داده، بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی به وجود آورم. لکن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت، که ساره او را بدین وقت در سال آینده برای تو خواهد زایید. و چون خدا از سخن گفتن با وی فارغ شد، از نزد ابراهیم صعود فرمود. و ابراهیم پسر خود، اسماعیل و همه خانه‌زادان و زرخریدان خود را، یعنی هر ذکوری که در خانه ابراهیم بود، گرفته، گوشت قلفه ایشان را در همان روز ختنه کرد، چنان که خدا به وی امر فرموده بود. و ابراهیم نود و نه ساله بود، وقتی که گوشت قلفه‌اش مختون شد. و پسرش، اسماعیل سیزده ساله بود هنگامی که گوشت قلفه‌اش مختون شد. در همان روز ابراهیم و پسرش، اسماعیل مختون گشتند. و همه مردان خانه‌اش، خواه خانه‌زاد، خواه زرخرید از اولاد اجنبی، با وی مختون شدند.» ( پیدایش ۱۷ )

خداوند در آیات بالا کاملاً به وعده‌ای که قرار است از طریق ابراهیم و سارا به انجام برسد دوباره تکرار می‌کند و می‌بینیم که ابراهیم به خاطر پوشش خطای خود خواهان این است که خدا اسماعیل را تایید کند امّا خدا همیشه طبق نقشه خود عمل می‌کند و وعده را به سمت فرزند سارا می‌برد و اعلام می‌کند که او برای ابراهیم فرزندی خواهد آورد و نامش اسحاق خوانده خواهد شد. در جلوترها هم خدا دوباره به داشتن فرزندی از طریق سارا تاکید می‌کند آن جایی که مکتوب شده: «به وی گفتند: زوجه‌ات ساره کجا است؟ گفت: اینک در خیمه است. گفت: البته موافق زمان حیات، نزد تو خواهم برگشت، و زوجه‌ات ساره را پسری خواهد شد. و ساره به در خیمه‌ای که در عقب او بود، شنید. و ابراهیم و ساره پیر و سالخورده بودند، و عادت زنان از ساره منقطع شده بود. پس ساره در دل خود بخندید و گفت: آیا بعد از فرسودگی‌ام مرا شادی خواهد بود، و آقایم نیز پیر شده است؟ و خداوند به ابراهیم گفت: ساره برای چه خندید و گفت: آیا فی‌الحقیقه خواهم زایید و حال آن که پیر هستم؟ مگر هیچ امری نزد خداوند مشکل است؟ در وقت موعود، موافق زمان حیات، نزد تو خواهم برگشت و ساره را پسری خواهد شد.» ( پیدایش ۱۸ : ۹ – ۱۴ ) و در ادامه می‌بینیم که خدا به وعده خود عمل می‌کند: «و خداوند برحسب وعده‌ خود، از ساره تفقد نمود، و خداوند، آن چه به ساره گفته ‌بود، به جا آورد. و ساره حامله شده، از ابراهیم در پیری‌اش، پسری زایید، در وقتی که خدا به وی گفته‌ بود. و ابراهیم، پسر مولود خود را، که ساره از وی زایید، اسحاق نام نهاد. و ابراهیم پسر خود اسحاق را، چون هشت روزه بود، مختون ساخت، چنان که خدا او را امر فرموده بود. و ابراهیم، در هنگام ولادت پسرش، اسحاق، صد ساله بود. و ساره گفت: خدا خنده برای من ساخت، و هر که بشنود، با من خواهد خندید. و گفت: که بود که به ابراهیم بگوید، ساره اولاد را شیر خواهد داد؟ زیرا که پسری برای وی، در پیری‌اش زاییدم. و آن پسر نمو کرد، تا او را از شیر باز گرفتند. و در روزی که اسحاق را از شیر باز داشتند، ابراهیم ضیافتی عظیم کرد.» ( پیدایش ۲۱ : ۱ – ۸ )

در ادامه به خاطر اختلافات و آزار و اذیتهای هاجر و اسماعیل، سارا از ابراهیم می‌خواهد که کنیز و پسرش را از خانه بیرون کند : «آنگاه ساره، پسر هاجر مصری را که از ابراهیم زاییده بود، دید که خنده می‌کند. پس به ابراهیم گفت: این کنیز را با پسرش بیرون کن، زیرا که پسر کنیز با پسر من اسحاق، وارث نخواهد بود. امّا این امر، به نظر ابراهیم، درباره پسرش بسیار سخت آمد.» ( پیدایش ۲۱ : ۹ – ۱۱ ) خوب خواسته‌ای سخت برای ابراهیم صورت می‌گیرد. به هر حال اسماعیل پسر او بود و خدا قلب او را به خاطر دوری پسرش از او آرامش می‌دهد: «خدا به ابراهیم گفت: درباره پسر خود و کنیزت، به نظرت سخت نیاید، بلکه هر آن چه ساره به تو گفته است، سخن او را بشنو، زیرا که ذریت تو از اسحاق خوانده خواهد شد. و از پسر کنیز نیز اُمتی به وجود آورم، زیرا که او نسل تو است.» ( پیدایش ۲۱ : ۱۲ – ۱۳ ) پس از این ابراهیم براساس آن چه خدا و سارا به او گفتند عمل نمود: «بامدادان، ابراهیم برخاسته، نان و مَشکی از آب گرفته، به هاجر داد، و آنها را بر دوش وی نهاد، و او را با پسر روانه کرد. پس رفت، و در بیابان بعرشبع می‌گشت.» ( پیدایش ۲۱ : ۱۴ ) نکته کلیدی آیات آن جایی است که خدا می‌گوید: «… زیرا که ذریت تو از اسحاق خوانده خواهد شد …»

قربانی فرزند بر مذبح:

از باب ۲۲ پیدایش ما وارد اصل جریان مورد نظر این جزوه می‌شویم که کدامین پسر بر مذبح برای امتحان ایمان ابراهیم قرار می‌گیرد. تا قبل از این باب تمامی ماجراها درباره زندگی ابراهیم ثبت شده است و در لحظه امتحان باید بدانیم که اسماعیل در کنار ابراهیم نبوده بلکه اسحاق چون طبق آیات قبلاً اسماعیل به همراه مادر خود یعنی هاجر از ابراهیم جدا شده و به بئرشبع کوچ نموده بودند و درباره امتحان ایمان ابراهیم در کلام این چنین مکتوب شده است که: «و واقع شد بعد از این وقایع، که خدا ابراهیم را امتحان کرده، بدو گفت: ای ابراهیم! عرض کرد: لبیک. گفت: اکنون پسر خود را، که یگانه تو است و او را دوست می‌داری، یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو، و او را در آنجا، بر یکی از کوههایی که به تو نشان می‌دهم، برای قربانی سوختنی بگذران. بامدادان، ابراهیم برخاسته، الاغ خود را بیاراست، و دو نفر از نوکران خود را، با پسر خویش اسحاق، برداشته و هیزم برای قربانی سوختنی شکسته، روانه شد، و به سوی آن مکانی که خدا او را فرموده بود، رفت. و در روز سوم، ابراهیم چشمان خود را بلند کرده، آن مکان را از دور دید. آنگاه ابراهیم به خادمان خود گفت: شما در اینجا نزد الاغ بمانید، تا من با پسر بدانجا رویم، و عبادت کرده، نزد شما بازآییم. پس ابراهیم، هیزم قربانی سوختنی را گرفته، بر پسر خود اسحاق نهاد، و آتش و کارد را به دست خود گرفت؛ و هر دو با هم می‌رفتند. و اسحاق پدر خود، ابراهیم را خطاب کرده، گفت: ای پدر من! گفت: ای پسر من لبیک؟ گفت: اینک آتش و هیزم، لکن بره قربانی کجا است؟ ابراهیم گفت: ای پسر من، خدا بره قربانی را برای خود مهیا خواهد ساخت. و هر دو با هم رفتند. چون بدان مکانی که خدا بدو فرموده بود، رسیدند، ابراهیم در آنجا مذبح را بنا نمود، و هیزم را بر هم نهاد، و پسر خود، اسحاق را بسته، بالای هیزم، بر مذبح گذاشت. و ابراهیم، دست خود را دراز کرده، کارد را گرفت، تا پسر خویش را ذبح نماید. در حال، فرشته خداوند از آسمان وی را ندا در داد و گفت: ای ابراهیم! ای ابراهیم! عرض کرد: لبیک. گفت: دست خود را بر پسر دراز مکن، و بدو هیچ مکن، زیرا که الان دانستم که تو از خدا می‌ترسی، چون که پسر یگانه خود را از من دریخ نداشتی. آنگاه، ابراهیم، چشمان خود را بلند کرده، دید که اینک قوچی، در عقب وی، در بیشه‌ای، به شاخهایش گرفتار شده. پس ابراهیم رفت و قوچ را گرفته، آن را در عوض پسر خود، برای قربانی سوختنی گذرانید. و ابراهیم آن موضع را”یهوه یری”نامید، چنان که تا امروز گفته می‌شود: در کوه، یهوه، دیده خواهد شد. بار دیگر فرشته خداوند، به ابراهیم از آ‎سمان ندا در داد و گفت: خداوند می‌گوید: به ذات خود قسم می‌خورم، چون که این کار را کردی و پسر یگانه خود را دریغ نداشتی، هر آینه تو را برکت دهم، و ذریت تو را کثیر سازم، مانند ستارگان آسمان، و مثل ریگهایی که برکناره دریا است. و ذرت تو دروازه‌های دشمنان خود را متصرف خواهند شد. و از ذریت تو، جمیع امتهای زمین برکت خواهند یافت، چون که قول مرا شنیدی. پس ابراهیم نزد نوکران خود برگشت. و ایشان برخاسته، به بئرشبع با هم آمدند، و ابراهیم در بئرشبع ساکن شد. ( پیدایش ۲۲ : ۱ – ۱۹ ) خدا در این آیات سه بار اسحاق را پسر یگانه ابراهیم می‌خواند با توجه بر این که خدا می‌دانست ابراهیم پسر دیگری به نام اسماعیل هم دارد امّا باز اسحاق را پسر یگانه ابراهیم می‌خواند. به عبارتی از دید خدا آن که باید برکت را بعد از پدر از آن خود می‌نمود اسحاق بود نه اسماعیل هر چند که به خاطر ابراهیم او ( اسماعیل ) را هم برکت می‌دهد و از او نسلی با دوازده فرزندش به وجود می‌آورد. ( پیدایش ۲۵ : ۱۲ – ۱۶ )

امّا بهتر است که از زاویای روحانی مختلف به این عمل قربانی نگاهی بیاندازیم تا موضوع برایمان شفاف‌تر گردد که در ذیل به توضیح آنها می‌پردازیم. اوّل این که باید طبق این آیات ثابت کنیم که حقیقتاً فرزندِ بر روی مذبح اسحاق بوده نه اسماعیل و دوّم این که عمل قربانی می‌تواند سایه‌ای نبوتی بوده باشد که چند هزار سال جلوتر در زندگی آن که نجات شد یعنی عیسی مسیح تحقق یافت. با توجه به این دو اصل ما به تحلیل و تفسیر آیات طبق کشف کلام می‌پردازیم:

۱ ) به راستی باید بدانیم که خدا برای این که مردان بزرگ ایمان خود را، امتحان کند همیشه راه‌های سخت‌تر را برایشان مقدر می‌نماید زیرا ایشان تا رسیدن به اوج ایمان قبلاً راه‌های آسان‌تر را طی نموده‌اند یعنی به عبارتی هر چه به روند ایمانشان افزوده می‌گردد مراحل برای گذر، سخت‌تر می‌گردد. به همین دلیل بود که خدا از ابراهیم برای امتحان ایمانش راه سختی را جلوی پاهایش می‌گذارد و می‌خواست ببیند که آیا حاضر است فرزند خود را در راه او بدهد. هر چند خواسته خدا در کل این نبود که انسانی قربانی گردد. چون در جلوترها می‌بینیم که خدا از ابراهیم می‌خواهد که دست نگاه دارد و از قربانی کردن فرزند صرف نظر نماید و به عوض او بره‌ای که از آسمان برای همین منظور از قبل در نزد خدا تعیین شده بود ذبح نماید.

در چنین شرایطی دشوار اگر ما به جای ابراهیم باشیم واقعاً چه خواهیم کرد؟ آیا ما نیز حاضر به دادن عزیزترین کس خود خواهیم بود؟ امتحان بسیار سختی می‌باشد. برای ابراهیم نیز این چنین بود یعنی با گذراندن هر کدام از فرزندانش یعنی چه اسماعیل و یا چه اسحاق، هر گزینه‌ای برای او به عنوان یک پدر سخت بوده. امّا باید این مورد را بپذیریم که اگر فرزند مورد نظر از دید خدا اسحاق می‌بوده مرحله امتحان برای ابراهیم سخت‌تر می‌شده و گزینه اسماعیل فقط سخت بوده نه سخت‌تر. چون که اگر خدا اسماعیل را انتخاب می‌نمود با وجود این که این گزینه هم سخت بوده ولی باید بپذیریم که هاجر نازا نبوده و ابراهیم از بعد زمینی می‌توانسته پیش خود این چنین بگوید که: به فرض این که اگر این فرزند را برای خدا بدهم با این که برایم سخت است امّا باز می‌توانم از طریق هاجر صاحب فرزندی شوم و …

امّا اگر گزینه انتخابی خدا اسحاق بود آنگاه این راه فرار تفکر زمینی برای ابراهیم بسته می‌شد چون سارا نازا بوده و خدا طبق یک عمل مافوق‌الطبیعه ایشان را صاحب فرزند نموده بود یعنی در صورت دادن اسحاق، ابراهیم دیگر نمی‌توانست صاحب فرزندی از جانب سارا بشود به خاطر نازا بودن و کهولت سنی‌اش و در صورت خواستن فرزند، ایشان دوباره باید در دعا به سمت خدا می‌رفتند و باز خدا باید با یک وعده دیگری به صورت مافوق‌الطبیه عمل می‌کرد. اما از طریق هاجر دیگر نیازی به عمل مافوق‌الطبیه خدا نبود بلکه خود ابراهیم با یک تصمیم زمینی می‌توانست از طریق هاجر فرزندی را جایگزین اسماعیل کند.

در حالتی دیگر باید بدانیم که اسحاق فرزندی بود که خدا به صورتی فوق زمینی به ابراهیم عطا نمود و از آن جایی که او فرزند زن آزاد بوده پس از جایگاه مهمی برخوردار می‌بوده. چنین حالتی را ما در زندگی پادشاهان گذشته بارها رویت نموده‌ایم. همیشه فرزند ذکور پسر از زن آزاد جانشین پدر می‌شده. به خاطر همین امر چه بسا اطرافیان ولیعهد همواره با او دشمنی می‌نمودند و بسیار اتفاق افتاده که به نوعی ایشان را از مقامشان کنار زده و خود جانشین بعد از پادشاه می‌شدند و چه جنگهایی که در این باره صورت گرفته. پس در این راستا بعد از ابراهیم این اسحاق بوده که باید برکت واقعی از پدر را به ارث می‌برده و خدا بر این امور کاملاً واقف بود. لذا برای امتحان ایمان ابراهیم خدا می‌باید گزینه‌ای را انتخاب می‌نموده که از لحاظ جایگاه زمینی برای ابراهیم حایز اهمیت بیشتری بوده زیرا او آن کسی بود که باید بعد از پدر برکت را به دست می‌گرفته. و آن فرزند کسی جزء اسحاق نمی‌توانسته باشد زیرا فرزند ذکور از زن آزاد ( سارا ) بوده.

۲ ) عمل قربانی دو تصویر ( سایه ) پر معنایی از مسیح را به ما نشان می‌دهد. زیرا همان طوری که در این آیات پدری زمینی یعنی ابراهیم، تنها پسر خود را ( آیات تاکید خاصی بر پسر یگانه بودن اسحاق دارند. ) به جهت قربانی سوختنی به مذبح می‌برد؛ به همان گونه پدر آسمانی به جهت فدیه، پسر یگانه خود را یعنی عیسی مسیح را، به پای صلیب می‌کشد. و به همان نوعی که اسحاق خود هیزمهای مذبحش را حمل می‌کند؛ عیسی نیز صلیبش را خود حمل نمود.

و نکته دوّم در بره‌ای است که خدا از آسمان برای ابراهیم فراهم می‌کند تا به عوض اسحاق قربانی شود. مسیح به وضوح در کتب به بره خدا معروف بود. مثل آنجایی که یحیی می‌گوید: «… اینک برّه خدا که گناه جهان را بر می‌دارد!» ( یوحنا ۱ : ۲۹ ) همه در این امر متفق القول می‌باشند که، آن بره ( قوچ و یا گوسفند نر ) از آسمان بوده و بدون دخالت یک گوسفند نر و ماده زمینی به وجود آمده است. حتی خدا آدرس یک گوسفندی که مثلاً در نزد یک چوپانی دیگر بوده است را هم نداده بلکه ابراهیم زمانی که سر خود را بلند می‌کند به ناگاه گوسفند نری ( قوچ ) را در جلوی چشمان خود می‌بیند و متوجه منظور خدا می‌گردد که باید آنرا به عوض اسحاق قربانی نماید. آری یک بره برای قربانی مهیا شد آن هم از آسمان، درست به همان صورتی که مسیح نیز از آسمان می‌باشد. بدون دخالت مردی، و همان طوری که آن بره به عوض اسحاق جانش را داد تا اسحاق نمیرد به همان گونه نیز مسیح جان خود را به عوض ما داد تا ما هم دارای حیات شده و از مرگ روحانی برهیم.

۳ ) نکته آخر حرکت نقشه‌ای خدا در نجات خود برای انسانها حایز اهمیت است. چون همان طوری که می‌دانیم عمل حرکتی خدا از اسحاق به بعد به انجام رسیده. یعنی دقیقاً خدا همان وعده برکتی که به ابراهیم داده در اسحاق نیز تکرار می‌کند. در پیدایش ۲۲ : ۱۸ می‌خوانیم: «و از ذریت تو، جمیع امتهای زمین برکت خواهند یافت، چون که قول مرا شنیدی.» همان وعده و برکتی که خدا به ابراهیم گفته بود اینجا هم عیناً به اسحاق گفته می‌شود. وعده‌ای که در نجات خدا یعنی عیسی مسیح ختم می‌شود. نکته حایز اهمیت این است که در کلام خدا به صراحت ثبت شده که ذریت ابراهیم از طریق اسحاق خوانده خواهد شد. ( پیدایش ۲۱ : ۱۲ . ب )

و جالب‌تر این که دقیقاً همین وعده‌ای که به ابراهیم و اسحاق عیناً گفته شده بود، در فرزند اسحاق و به عبارتی نوه ابراهیم یعنی یعقوب هم تکرار می‌شود آن جایی که مکتوب شده: «… و از تو و از نسل تو جمیع قبایل زمین برکت خواهند یافت.» ( پیدایش ۲۴ : ۱۴ . ب ) همان برکت ابراهیم و اسحاق، اما این بار برای یعقوب. وعده‌ای که از مسیر پدر بزرگ ( ابراهیم ) و پدر ( اسحاق ) گذشته و به پسر ( یعقوب ) رسیده و تا به مسیح ادامه می‌یابد. با توجه به ثبت نسب ‌نامه در انجیل متی ۱ : ۱ – ۲ کاملاً مشهود است که مسیح از نسل ابراهیم، اسحاق و یعقوب می‌باشد. «کتاب نسب نامه عیسی مسیح بن داوود بن ابراهیم: ابراهیم اسحاق را آورد و اسحاق یعقوب را آورد و یعقوب یهودا و …»

خوب این نکته قابل تاملی بود زیرا ما در کلام نمی‌بینیم که خدا بعد از اسماعیل، فرزندانش را برکتی داده باشد و عمل دستان خدا در اسماعیل به نوعی قطع شده و به نسلهای بعد از او منتقل نمی‌گردد زیرا که تمامی انبیا خدا به نوعی از ریشه ابراهیم، اسحاق و یعقوب خوانده شده‌اند یا به نوعی بنی اسرائیلی‌اند. تمامی این نمادها ما را بر این می‌دارد که خدای حکیم و فهیم کاری را بی‌برنامه و خارج از نظم انجام نمی‌دهد.

جا دارد که در اینجا نقل قولی از جزوه رد پا هم داشته باشیم آن جایی که مکتوب شده: مطلب دیگر آن که ابراهیم، اسحاق، یعقوب، سارا، ربکا همسر اسحاق و لیه همسر یعقوب در یک محل و کنار هم دفن شده‌اند، در حالی که هیچ ردپایی از اسماعیل در آن جا نمی‌بینیم. و نهایتاً قومی هم که توسّط موسی از مصر بیرون آمده و به سمت سرزمین موعود هدایت شدند از قبایلی بودند که پدران این قبایل، دوازده فرزند یعقوب بودند که او نیز به نوبه خود پسر اسحاق می‌باشد. و در کل وقتی که مجموعه‌ کار خدا را در میان فرزندان ابراهیم که از نسل اسحاق بودند نگاه می‌کنیم، خصوصاً این که عیسی مسیح نیز علی‌رغم این که برای جهان و قومها فرستاده شده است، امّا از طرف مریم از همین نسل است، به صورت کاملاً آشکار و ملموس می‌توانیم مطمئن شویم که آن فرزند وعده‌ای که می‌بایست وارث ابراهیم گردد کسی جز اسحاق نمی‌توانست باشد. البتّه ذکر این نکته ضروری است که هدف اصلی ما برجسته نمودن یک قوم و کنار زدن قومی دیگر نیست، بلکه همان طورکه در بخش اوّل این جزوه اشاره شد، ایجاد زمینه‌ای برای شناخت بهتر حقیقت و نشان دادن روند تکمیلی کار خدا در طول تاریخ می‌باشد. ( رد پای خدا در تاریخ نجات – رفع پاره‌ای از سوء تفاهمات )

در همین راستا است که رساله نویس در کتاب عبرانیان زمانی که می‌خواهد از مردان و زنان ایمان خدا یادی کند نامی از اسماعیل نمی‌برد آن جایی که مکتوب شده: «به ایمان ابراهیم چون خوانده شد، اطاعت نمود و بیرون رفت به سمت آن مکانی که می‌بایست به میراث یابد. پس بیرون آمد و نمی‌دانست به کجا می‌رود. و به ایمان در زمین وعده مثل زمین بیگانه غربت پذیرفت و در خیمه‌ها با اسحاق و یعقوب که در میراث همین وعده شریک بودند مسکن نمود. زانرو که مترقّب شهری با بنیاد بود که معمار و سازنده آن خدا است. به ایمان خودِ ساره نیز قوّت قبول نسل یافت و بعد از انقضای وقت زایید، چون که وعده دهنده را امین دانست. و از این سبب، از یک نفر و آن هم مرده، مثل ستارگان آسمان، کثیر و مانند ریگهای کنار دریا، بی‌شمار زاییده شدند. در ایمان همه ایشان فوت شدند، در حالی که وعده‌ها را نیافته بودند، بلکه آنها را از دور دیده، تحیّت گفتند و اقرار کردند که بر روی زمین، بیگانه و غریب بودند. زیرا کسانی که همچنین می‌گویند، ظاهر می‌سازند که در جستجوی وطنی هستند. و اگر جایی را که از آن بیرون آمدند، به خاطر می‌آوردند، هر آینه فرصت می‌داشتند که ( بدانجا ) برگردند. لکن الحال مشتاق وطنی نیکوتر یعنی ( وطنِ ) سماوی هستند و از اینرو خدا از ایشان عار ندارد که خدای ایشان خوانده شود، چون که برای ایشان شهری مهیّا ساخته است. به ایمان ابراهیم چون امتحان شد، اسحاق را گذرانید و آن که وعده‌ها را پذیرفته بود، پسر یگانه خود را قربانی می‌کرد؛ که به او گفته شده بود که نسل تو به اسحاق خوانده خواهد شد. چون که یقین دانست که خدا قادر بر برانگیزانیدن از اموت است و همچنین او را در مَثَلی از اموات نیز بازیافت. به ایمان اسحاق نیز یعقوب و عیسو را در امور آینده برکت داد.» ( عبرانیان ۱۱ : ۸ – ۲۰ )

و پولس رسول نیز در نامه خود به ایمانداران مسیحی در غلاطیان در این باره این چنین می‌گوید: «زیرا مکتوب است ابراهیم را دو پسر بود، یکی از کنیز و دیگری از آزاد. لیکن پسر کنیز، به حسب جسم تولّد یافت و پسر آزاد، برحسب وعده. و این امور به طور مثل گفته شد زیرا که این دو زن، دو عهد می‌باشند، یکی از کوه سینا برای بندگی می‌زاید و آن هاجر است. زیرا که هاجر کوه سینا است در عَرَب، و مطابق است با اورشلیمی که موجود است، زیرا که با فرزندانش در بندگی می‌باشد. لیکن اورشلیم بالا آزاد است که مادرِ جمیع ما می‌باشد. زیرا مکتوب است: ای نازاد که نزاییده‌ای، شاد باش! صدا کن و فریاد برآور ای تو که درد زه ندیده‌ای، زیرا که فرزندان زن بی‌کس از اولاد شوهردار بیشتراند. لیکن ما ای برادران، چون اسحاق فرزندان وعده می‌باشیم. بلکه چنان که آن وقت آن که برحسب جسم تولّد یافت، بر وی که برحسب روح بود جفا می‌کرد، همچنین الآن نیز هست. لیکن کتاب چه می‌گوید؟ کنیز و پسر او را بیرون کن زیرا پسر کنیز با پسر آزاد میراث نخواهد یافت. خلاصه‌ای برادران، فرزندان کنیز نیستیم بلکه از زنِ آزادیم.» ( غلاطیان ۴ : ۲۲ – ۳۱ )

نتیجه کلی:

خوب با همه این توصیفها در کل ما به این نتیجه خواهیم رسید که تمامی این نوشته‌ها در عهد جدید حکایت از این دارد که رسولان مسیح همه بر این امر واقف بودند که عمل خدا در اسحاق خوانده شده است نه در اسماعیل و نمی‌توان جلوی عمل دستان خدا را گرفت زیرا خدا طبق نقشه ازلی خود به پیش خواهد رفت و هیچ چیزی نمی‌تواند حقایق خدا را پنهان نماید. زیرا خدا از آدم تا عیسی در یک راستا عمل نموده و تمامی مردان ایمان خود را به نوعی از نسل ابراهیم، اسحاق و یعقوب فراخوانده. پس بر ما است که به دنبال تفکر خدا حرکت کنیم. آمین.

نویسنده: کیوان رجبی

دانلود کتاب بر مذبح چه کسی؟!