کتاب استانداردهای ایماندار ۸ برادر فیروز خانجانی ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۸ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب استانداردهای ایماندار ۸

 

استانداردهای ایماندار ۸
موعظه سرکوه : سوگند ( بازنگری شده در بهار ۱۳۹۹)
خدا به تکاتک شما برکت دهد.

امروز قصد داریم به متی باب ۵ آیات ۳۳ تا ۳۷ بپردازیم. ابتدا از کلام خدا می‌خوانیم: «باز شنیده‌اید که به اوّلین گفته شده است که، قسم دروغ مخور، بلکه قسمهای خود را به خداوند وفا کن. لیکن من به شما می‌گویم، هرگز قسم مخورید، نه به آسمان زیرا که عرش خداست، و نه به زمین زیرا که پای‌انداز او است، و نه به اورْشلیم زیرا که شهر پادشاه عظیم است، و نه به سر خود قسم یاد کن، زیرا که مویی را سفید یا سیاه نمی‌توانی کرد. بلکه سخن شما بلی بلی و نی نی باشد زیرا که زیاده بر این از شریر است.»

در جلسه‌ی پیش راجع به مقوله‌ی ازدواج و طلاق با یکدیگر صحبت کردیم و دیدیم که اراده‌ی خدا بر این قرار گرفته است که انسان را از طلاق دور کند و نیز فهمیدیم که باید یاد بگیریم به قولهایی که در زمان ازدواج می‌دهیم و به تعهداتی که داریم، در حضور خدا وفادار بمانیم. یاد گرفتیم که خداوند همیشه به عنوان ناظر یک ازدواج حضور دارد و قولها را می‌شنود و با کسی که وفادار نمی‌ماند به سختی برخورد می‌کند. هم چنین در ملاکی می‌خوانیم: «من شاهد عهدی هستم که تو با همسر جوانی‌ات بسته‌ای» و دیدیم که چطور یهودیان می‌کوشیدند تا مفسری پیدا کنند که از طریق تفسیر او بتوانند به راحتی حکم طلاق را صادر نمایند. یهودیان در این موارد بسیار کوشا بودند و به شکلی خودشان را از قید مسائلی که بر دوششان سنگینی می‌کرد، رها می‌نمودند.

جالب آن است که انسان همیشه می‌کوشد راه فراری پیدا کند تا از اجرای قانون خدا سر باز زند. به خصوص در مشرق زمین، مردم دوست دارند در مقابل قوانین موجود مفرّی پیدا کنند؛ دوست دارند قانون را به اصطلاح دور بزنند تا به هدفشان برسند و تقریباً با همه چیز معامله می‌کنند، که ممکن است این مسأله جنبه‌ی مثبت یا منفی داشته باشد. جنبه‌ی مثبت آن را در صحبت ابراهیم با خدا می‌بینیم؛ زمانی که خدا تصمیم گرفت شهرهای سدوم و عموره را نابود کند، ابراهیم از این خصلت معامله‌گری استفاده کرد تا خدا را قدم به قدم عقب براند. او گفت: خدایا تو شهر را با وجود پنجاه نفر عادل از بین نمی‌بری؟! اگر چهل نفر باشند چطور؟! اگر سی نفر چطور؟! و اگر ده نفر باشند چطور؟! ابراهیم با فکر ابتدایی خود به قولی با خدا چانه می‌زد و در انتها، زمانی که خدا قول نهایی را به ابراهیم داد. او با رضایت کامل به دستاورد خود فکر می‌کرد که چطور توانسته خدا را عقب براند، تا حدی که خدا به خواست ابراهیم جواب مثبت داد. و از سویی دیگر این مسأله می‌تواند جنبه‌ی منفی هم داشته باشد، بدین صورت که ما سعی می‌کنیم تا با قانون خدا طوری برخورد کنیم که همیشه فکرهای خودمان پیش برود و قانون خدا عقب نشینی کند. یعنی در واقع برای کارهای خود توجیه شرعی پیدا می‌کنیم و بر روی کارهای ناپسندمان کلاه شرعی می‌گذاریم! در هر جا که وضعیت مذهبی حاکم می‌شود، انسان به دنبال سرپوش شرعی می‌گردد.

بسیاری از کلیساهای پنطیکاستی اعضاء خود را از خوردن شراب منع می‌کنند و یک ایماندار خوب در چنین کلیسایی نمی‌تواند لب به شراب بزند. اگر عضوی از اعضای این کلیسا بخواهد شراب بخورد یا این که از مشروبات الکلی استفاده کند، در جواب این اصل کلیسا با خنده می‌گوید: من از سهم تیموتائوس استفاده می‌کنم ( البته ما در اینجا به این نکته کار نداریم که این اصل درست است یا غلط! ) ولی این نشان دهنده‌ی این مساله است که انسان همیشه به دنبال راه فراری است تا از قانون خدا اطاعت نکند و به هدف خود نائل شود.

همان طور که در اصلهای پیش که در موعظه‌ی سرکوه عنوان شد، خدا راه فرار بر روی هر گناهی را می‌بندد، در اصلی که امروز بررسی می‌شود نیز خدا هیچ راه فراری برای انسان باقی نمی‌گذارد. ما در متی ۵ : ۳۳ – ۳۷ چنین می‌خوانیم: «باز شنیده‌اید که به اوّلین گفته شده است که قسم دروغ مخور، بلکه قسم‌های خود را به خداوند وفاکن و، لیکن من به شما می‌گویم، هرگز قسم مخورید، نه به آسمان زیرا که عرش خدا است، و نه به زمین زیرا که پای انداز او است، و نه به اورشلیم زیرا که شهر پادشاه عظیم است، و نه به سر خود قسم یاد کن، زیرا که مویی را سفید یا سیاه نمی‌توانی کرد. بلکه سخن شما بلى بلى و نی نی باشد زیرا که زیاده بر این از شریر است.» در ترجمه‌ی دیگری چنین داریم و شنیدید که به نیاکان گفته شد قسم دروغین نخور و هر آن چه به قسم در حضور خدا عنوان کنی ادا کن. امّا من به شما می‌گویم، اصلاً قسم نخورید نگوید به آسمان قسم می‌خورم، زیرا که آسمان تخت خدا است. یا زمین را شاهد می‌آورم، چون پای انداز خدا است. یا به اورشلیم سوگند می‌خورم، چون اورشلیم شهر خدا پادشاه اعظم است. حتی نگویید به سر خود قسم می‌خورم، زیرا نمی‌توانید تار مویی را سفید یا سیاه کنید. حرف شما فقط بله و نه باشد و همه‌ی قسمهای دیگر منشاء شیطانی دارد. خدا به کلام خودش برکت دهد.

چند لحظه دعا می‌کنیم
ای خداوند خدای قدوس، تو را شکر می‌کنم که ما را با کلامت تقدیس کردی. عطا فرما که ضمن شنیدن کلام تو، رفتار خود را اصلاح کنیم تا در حضورت کاملاً مقبول باشیم و باشد که افکار و گفتار ما مطابق خواست مقدّس تو باشد. ای پدر، ما را هدایت کن. در نام مسیح، آمین.

ابتدا به انواع قسمهایی که در کتاب مقدّس آمده می‌پردازیم. ما در کتاب مقدّس با چهار یا پنج نوع قسم مواجه می‌شویم:

نوع اوّل، هنگامی که فردی طرف مقابل را برای داوری قسم می‌داد و می‌گفت: تو را به خدا قسم می‌دهم بگو این کار را کرده‌ای یا نه؟ یا فلان طور هست یا نه؟ ما نمونه‌ی این قسم را در متی ۲۶ : ۶۳ داریم، امّا عیسی خاموش ماند! تا آن که رئیس کهنه روی به وی کرده، گفت: تو را به خدای حی قسم می‌دهم ما را بگو که تو مسیح پسر خدا هستی یا نه؟ زمانی که به شخصی چنین قسمی داده می‌شد با آمین آمین جواب می‌داد.

نوع دوّم، تقریباً قسم لعنت است، یعنی انسان برای خودش لعنت می‌آورد. نمونه‌ی این قسم را در متی ۲۶ : ۷۲ – ۷۴ داریم، باز قسم خورده، انکار نمود که این مرد را نمی‌شناسم. بعد از چندی، آنانی که ایستاده بودند پیش آمده. پطرس را گفتند: البته تو هم از اینها هستی زیرا که لهجه تو بر تو دلالت می‌نماید، پس آغاز لعن کردن و قسم خوردن نمود که این شخص را نمی‌شناسم. و در ساعت خروس بانگ زد.»

و نوع سوّم، قسم طهارت بود. البته در کتاب مقدّس به این شکل عنوان نشده است ولی در زمان یهودیان رواج داشته و به این ترتیب زمانی که فردی به دزدی یا خراب کردن چیزی متهم می‌شد، وقتی که هیچ شاهدی وجود نداشت تا از او دفاع کند یا متهمش نماید، در حضور دادگاه با شهود قسم طهارت می‌خورد و به این ترتیب اگر گناه نکرده بود، در حضور مردم طاهر یعنی آزاد می‌شد و اگر گناه کرده بود برای او لعنت محسوب می‌شد.

نوع چهارم، قسم وفاداری به خدا و پادشاه است. ما نمونه‌ی این قسم را در دوم تواریخ ۱۵ : ۱۵ داریم: «و تمامی یهودا به سبب این قسم شادمان شدند زیرا که به تمامی دل خود قسم خورده بودند، و چون که او را به رضامندی تمام طلبیدند وی را یافتند و خداوند ایشان را از هر طرف امنیت داد.» و نیز در نحمیا ۱۰ : ۲۹ – ۳۰ داریم: «به برادران و بزرگان خویش ملصق شدند و لعنت و قسم بر خود نهادند که به تورات خدا که به واسطه‌ی موسی بنده‌ی خدا داده شده بود، سلوک نمایند و تمامی اوامر یهوه خداوند ما و احکام و فرایض او را نگاه دارند و به عمل آورند، و این که دختران خود را به اهل زمین ندهیم و دختران ایشان را برای پسران خود نگیریم.»

و نوع پنجم قسم، قسم نذر بود. ما درباره‌ی این نوع قسم در اعداد ۳۰ : ۳ – ۷ داریم: «و امّا چون زن برای خداوند نذر کرده، خود را در خانه‌ی پدرش در جوانی‌اش به تکلیفی الزام نماید، و پدرش نذر او و تکلیفی که خود را بر آن الزام نموده، شنیده باشد، و پدرش درباره‌ی او ساکت باشد، آنگاه تمامی نذرهایش استوار، و هر تکلیفی که خود را به آن الزام نموده باشد، قایم خواهد بود. اما اگر پدرش در روزی که شنید او را منع کرد، آنگاه هیچ کدام از نذرهایش و از تکالیفش که خود را به آن الزام نموده باشد، استوار نخواهد بود و از این جهت که پدرش او را منع نموده است، خداوند او را خواهد آمرزید. و اگر به شوهری داده شود، و نذرهای او با سختی که از لبهایش جسته، و جان خود را به آن الزام نموده، بر او باشد، و شوهرش شنید و در روز شنیدنش به وی هیچ نگفت، آنگاه نذرهایش استوار خواهد ماند. و تکلیفهایی که خویشتن را به آنها الزام نموده است، قایم خواهند ماند.» و در تثنیه ۲۳ : ۲۱ – ۲۲ می‌خوانیم: «چون نذری برای یهوه خدایت می‌کنی در وفای آن تأخیر منما، زیرا که یهوه خدایت البته آن را از تو مطالبه خواهد نمود، و برای تو گناه خواهد بود. امّا اگر از نذر کردن ابا نمایی، تو را گناه نخواهد بود.» خدا به کلام خودش برکت دهد.

بدین ترتیب ما با انواع قسم در کتاب مقدّس آشنا شدیم. یهودیان به اشکال مختلف این قسم‌ها را ادا می‌کردند. در زمان مسیح، وقتی که معلمان شریعت وارد میدان شدند، این کارها را انجام می‌دادند. عزرا که اوّلین معلم بزرگ شریعت محسوب می‌شود، تورات را تنظیم کرد و آن را به دیگران نیز آموخت. ولی با گذر زمان، کاتبان به انحراف رفتند و به دنبال راه فراری بودند تا کار خدا را انجام ندهند، سوال مهم این بود که به چه قسم بخورند که محدود و مقید نشوند و چگونه قسم بخورند که زیر لعنت خداوند قرار نگیرند!

عیسی مسیح در متی ۲۳ : ۱۵ -۲۲ خطاب به کاتبان و فریسیان چنین می‌گوید: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا که بر و بحر را می‌گردید تا مردی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست‌تر از خود، پسر جهنم می‌سازید! وای بر شما ای راهنمایان کور که می‌گویید هر که به هیکل قسم خورد باکی نیست لیکن هر که به طلای هیکل قسم خورد باید وفا کند. ای نادانان و نابینایان، آیا کدام افضل است؟ طلا یا هیکلی که طلا را مقدّس می‌سازد؟ و هر که به مذبح قسم خورد باکی نیست لیکن هر که به هدیه‌ای که بر آن است قسم خورد، باید ادا کند. ای جُهال و کوران، کدام افضل است؟ هدیه یا مذبح که هدیه را تقدیس می‌نماید؟ پس هر که به مذبح قسم خورد، به آن و به هر چه بر آن است قسم خورده است؛ و هر که به هیکل قسم خورد، به آن و به او که در آن ساکن است، قسم خورده است؛ و هر که به آسمان قسم خورد، به کرسی خدا و به او که بر آن نشسته است. قسم خورده باشد.»

پس یکی از بحثهای داغ زمان مسیح این بود که چه قسم‌هایی شخص را مقید می‌کند و در مقابل چه قسم‌هایی راه فرار وجود دارد. جواب کلام خدا این بود که هر قسمی که به حضور خداوند عنوان می‌شد، شخص را کاملاً می‌بست و هیچ راه فراری برای او باقی نمی‌گذاشت و باید به آن وفا می‌شد. بدین ترتیب هیچ کسی نمی‌توانست در حضور خداوند و به نام خداوند قسم دروغ بخورد. ولی کاتبان و فریسیان مسائلی را به شاگردانشان یاد می‌دادند و قسمهایی را به آنها می‌آموختند که فرد را مقید نکند. آنها می‌گفتند: به خدا که نمی‌شود قسم خورد، پس چه کار کنیم و چه قسمی بخوریم که فرد تحت تأثیر ما قرار بگیرد؟ در نتیجه به آسمان یا زمین قسم می‌خوردند تا طرف مقابل تحت تأثیر قرار بگیرد و قسم را بپذیرد.

در جامعه‌ی ما این عبارات رایج است به خدا راست می‌گویم، خدا شاهد است و … ولی یهودیان از این که کلمه‎‌ی خدا را به زبان بیاورند می‌ترسیدند، درست بر خلاف افراد جامعه‌ی ما که هر روز و برای هر چیزی نام خدا را به زبان می‌آورند و هیچ وحشتی از آن ندارند تنها توهینی که در شریعت یهود حکم مرگ داشت توهین به خدا بود، نه توهینی که به موسی یا داوود می‌شد، به خاطر همین زمانی که در بین یهودیان راجع به خدا، بحث می‌شد، دچار وحشت می‌شدند و هیچ کاری نمی‌کردند و در این مورد خود را مقید می‌دانستند، پس راهی پیدا کرده بودند که خدا را به میان نیاورند. یعنی به آسمان قسم می‌خوردند که تاوانش کمتر بود، یا این که از طریق ادای قربانی یا هدیه از گناهانشان فرار می‌کردند تا آن گناه بخشیده شود، امّا قسمی که به نام خداوند ادا می‌شد، غیر قابل برگشت بود. خدا درباره‌ی صدقیا می‌گوید: «این شخص به نام خداوند قسم خورد و وفا نکرد، پس من نمی‌توانم از او بگذرم.»

یهودیان این چنین مسائلی داشتند که نمی‌توانستند مثل خیلی از افرادی که می‌شناسیم بگویند، به خدا قسم، چنین چیزی از دهان یک یهودی صادر نمی‌شد، چون آنها تقدّس نام خدا را درک کرده بودند. مسیح می‌گوید: شما تقدّس نام خدا را درک کرده‌اید ولی به یاد داشته باشید آسمانی که به آن قسم می‌خورید جایگاه و تخت خدا است. اگر زمینی در کار باشد، آنجا پای انداز خدا است و اگر به اورشلیم قسم بخورید، آن قسم کمتر از قسم به نام خدا نیست، چون اورشلیم شهر خدا، آن پادشاه عظیم است. پس هیچ کدام از این قسمها کمتر از قسم به نام خدا نیست. یهودیان زمانی که می‌خواستند دروغ بگویند می‌گفتند: و ما به مذبح قسم می‌خوریم، چون معلمانشان به آنها می‌گفتند که اگر به مذبح قسم بخورید باکی نیست و هیچ ترسی وجود ندارد.

و شما وقتی در مقابل یک غیر یهودی ( رومی ) بخواهید حسن نیت خود را ثابت کنید می‌توانید به مذبح اورشلیم قسم یاد کنید. در آن زمان رومیان می‌دانستند که یهودیان افرادی مذهبی هستند و می‌گفتند که آنها نمی‌توانند دروغ بگویند، پس حتماً حرفشان راست است، در نتیجه حرف یهودیان را می‌پذیرفتند در حالی که چنین قسمهایی نباید به کار می‌رفت و بدین ترتیب فرد فکر می‌کرد که اگر فقط به آن چه بر مذبح قرار گرفته قسم بخورد، مقید نمی‌گردد. بدین شکل یهودیان برای هر مسئله‌ای راه فرار پیدا کرده بودند، چون نقشه‌ی خدا را درک نکرده و ماهیت خدا را نفهمیده بودند.

زمانی که پادشاه انگلستان خواست تا به عهد ازدواج خود خاتمه دهد – که منجر به جدایی کلیسای کاتولیک و کلیسای آنگلیکان ( کلیسای اسقفی انگلیس ) شد – یک اصل از تورات را به میان آورد. زمانی که انسان نخواهد کاری را انجام دهد و بخواهد از دست خدا فرار کند، چنین کارهایی را انجام می‌دهد. یکی از خادمین خدا چنین عنوان می‌کرد: روزی در وضعیتی خاص قرار گرفته بودم که یکی از کارمندان اداری مالیات به خانه‌ام آمد و زنگ زد و من وقتی فهمیدم که چه کسی پشت در است، از خانه خارج شدم و به همسرم گفتم: بگویید من نیستم و بیرون رفته‌ام. وقتی چند ساعت بعد خواستم برای یک بیمار دعا کنم، خدا به من گفت: تو چند ساعت پیش دروغ گفتی، و الآن چطور می‌توانی برای این بیمار دعا کنی انسان دوست دارد چنین راه‌های فراری پیدا کند، زمانی به خاطر گرفتاریهایش و زمانی هم به خاطر این که قانون خدا را دوست ندارد. ولی خدا تمام نیت قلب ما را می‌داند.

برای خدا فرقی نمی‌کند که شخص به مذبح قسم خورده باشد یا به قربانی مذبح؛ بلکه برای خدا مهم این است که فرد قسم خورده و در حضور خدا مقید گردیده است. پس نمی‌شود بر دروغ گفته شده سر پوش شرعی گذاشت و از این رو است که افراد در حضور خدا مجرم محسوب می‌شوند. مسأله‌ى قسم به قدری در جامعه‌ی شرقی حاد بود که کتاب جامعه ۹ : ۲ چنین می‌گوید: «همه چیز برای همه کس مساوی است. برای عادلان و شریران یک واقعه است؛ برای خوبان و طاهران و نجسان، برای آن که ذبح می‌کنند و برای آن که ذبح نمی‌کند واقعه یکی است. چنان که نیکانند هم چنان گناهکارانند؛ و آن که قسم می‌خورد و آن که از قسم خوردن می‌ترسد مساوی‌اند.» این آیه نشان دهنده‌ی این مطلب است که از دید نویسنده‌ی کتاب جامعه، عادت قسم خوردن مربوط به دروغگویان است. او می‌گوید: کسی که قسم می‌خورد و کسی که از قسم خوردن می‌ترسد، این عبارت بیانگر این است که از دید کتاب مقدّس، کسی که عادت به قسم خوردن دارد دروغگو است. در این آیه دو گروه معرفی می‌شوند: گناهکار و طاهر با کسی که قربانی می‌کند و کسی که قربانی نمی‌کند و در آخر، کسی که قسم می‌خورد و کسی که از قسم خوردن می‌ترسد. چقدر این اصل کتاب مقدّس زیبا است، چون زمانی که ما به جوامعی که در آن قسم خوردن رواج دارد نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که در آنجا دروغ هم به شدت رواج دارد. ممکن است افراد برای دروغهای خود کلاه شرعی داشته باشند امّا برای خدا فرقی نمی‌کند. چیزی که خدا بر آن تأکید می‌کند این است که هر آن چه ما می‌گوییم عین حقیقت باشد. بلی شما بلی و نه شما نه باشد. چون آن چه از دهان ما صادر می‌شود در حضور خدا ثبت می‌شود.

همان طور که بهترین توصیف تجلی خدا کلمه است، بهترین توصیف کننده‌ی شخصیت ما نیز کلام و سخنان، ما است. مردم باید از طریق کلام ما با خدا آشنا شوند! زمان مسیح واژگان کلام و کلمه معادل واژه‌ی شخص بود. پس در واقع با سخن گفتن، از ماهیت‌مان به دیگران خبر می‌دهیم. در کلام خدا آمده است: «زبان از زیادتی دل می‌گوید.» آیا چیزی که در قلب ما وجود دارد کلمه‌ی خدا است یا منشاء جهنمی دارد؟ فهم این گونه مسائل از طریق چیزهایی که ما عنوان می‌کنیم، قابل تشخیص است. جا دارد از خود بپرسیم: چقدر به شخصیت تازه‌ای که مسیح به ما داده است اجازه‌ی رشد داده‌ایم؟ و هنوز چقدر شخصیت کهنه‌ای که تحت تأثیر شیطان قرار می‌گیرد در ما عمل می‌کنند؟ کدام عنصر غلبه پیدا کرده است؟ عنصر الهی یا عنصر هبوط کرده از انسان کهنه؟ به راستی چقدر کلمه‌ی خدا از طریق ما متجلی می‌شود؟

در افسسیان ۴ : ۲۳ – ۲۵ داریم: «و به روح ذهن خود تازه شوید. و انسانیت تازه را که به صورت خدا در عدالت و قدّوسیّت حقیقی آفریده شده است بپوشید. لهذا دروغ را ترک کرده، هر کس با همسایه‌ی خود راست بگوید، زیرا که ما اعضای یکدیگریم.» با توجه به این آیات متوجه می‌شویم که کلام خدا، تازگی نفوذ شخصیت تازه ما را به سخنان دهان ربط می‌دهد، چون کلام ما متجلی کننده‌ی ماهیت ما است. تجربه‌ی آن برادر ( که شرحش در متن ذکر شده است ) نشان داده است که خدا به ماهیت کلام ما نگاه می‌کند و به چیزی که ما گاهی اوقات به صورت ضمنی مطرح می‌کنیم توجه‌ی ندارد. ما گاهی اوقات به شکلی حقیقت را می‌پوشانیم و تقریباً مثل یهودیان باستان عمل می‌کنیم و به نحوی از عنوان کردن حقیقت فرار می‌کنیم. این نشان می‌دهد که ما به شخصیت روحانی‌ای که در ما شکل گرفته است، اجازه نفوذ کامل نداده‌ایم. به خاطر همین، خدا در این آیات از ما دعوت می‌کند که: «به روح ذهن خود تازه شوید و انسانیت تازه را در بر بگیرید که طبق رأی خدا در عدالت و قدّوسیّت خلق شده است.» آمین.

در مزمور ۲۴ : ۳ – ۴ چنین می‌خوانیم: «کیست که به کوه خداوند برآید؟ و کیست که به مکان قدس او ساکن شود؟ او که پاک دست و صاف دل باشد، که جان خود را به بطالت ندهد و قسم دروغ نخورد.» این آیه درباره‌ی افرادی است که می‌توانند به بالای کوه خداوند بروند. کوه، نشان دهنده‌ی بلندی است. منظور داوود از نوشتن این آیات این نبود که چه کسی می‌تواند وارد اورشلیم زمینی شود. چون همه به راحتی می‌توانستند وارد اورشلیم شوند و به معبد بروند، بلکه زمانی که از کوه صحبت می‌کند، منظورش کوه خداوند است. او از جایگاه رفیع خدا صحبت می‌کند و می‌گوید که چه کسی می‌تواند به جایگاه بلند خدا نزدیک شود؟ چه کسی می‌تواند در آنجا بایستد؟ پس فقط از رفتن به آنجا صحبت نمی‌کند، بلکه از قانون آنجا نیز صحبت می‌کند. ممکن است همه بتوانند از این کوه بالا بروند، ولی واقعاً چه کسی می‌تواند بر آنجا بایستد و در آنجا بماند؟

کالونیستها معتقدند که هیچ کس نجات خود را از دست نمی‌دهد و کسانی که نجات پیدا کرده‌اند، در نجات خود باقی می‌مانند. قرنتیان نیز این طور فکر می‌کردند که چون تعمید روح گرفته‌اند دیگر کافی است و می‌توانند هر کاری که دلشان خواست انجام دهند. خیلی از مسیحیان نیز به این مسأله معتقدند! امّا در کلام خدا آمده است: چه کسی می‌تواند بالا رود و چه کسی می‌تواند در حضور خدا باقی بماند؟ البته ما شرط انجام این کار را می‌دانیم.

اینک سئوالی مطرح می‌کنم: چه کسانی می‌توانند نجات خود را حفظ کنند؟ تنها کسانی که به شکل بسیار ساده، دست بی‌گناه و قلب پاک داشته باشند، مطابق ابتدای موعظه سرکوه به سوی گناه گرایش نداشته باشند، قسم دروغ نخورند و دروغ نگویند. به خاطر همین مسائل، زمانی که خداوند با یهودیان صحبت می‌کرد، می‌گفت: شما فرزندان شیطان هستید، چون او پدر دروغگویان است و نیز در متی ۲۳ می‌گوید: «شما به هر جای جهان می‌روید و بشارت می‌دهید تا مردم یهودی شوند و به خدای زنده نزدیک شوند ولی زمانی که یهودی شدند شما آنها را چند برابر بیشتر از خود فرزندان جهنم می‌سازید.» وقتی افرادی وارد یهودیت می‌شوند تازه از فوت و فن یهودیت با خبر می‌گردند. یعنی این که چطور می‌توانند دروغ بگویند و قسم دروغ بخورند و چطور می‌توانند با گذراندن فلان قربانی با دادن فلان صدقه، از انجام کاری معاف شده و فرار کنند.

چنین مسائلی در ملکوت خدا جایی ندارد. به خاطر همین ما دعوت شدیم تا مقدّس شویم و از چیزی که نشان دهنده‌ی هبوط در ما می‌شود یعنی کلام دروغین، خارج شویم! چون همان طوری که کلمه‌ی خدا حق است، کلام ما نیز باید بر پایه حقانیت بنا شده باشد.
خدا به شما برکت دهد.

دانلود کتاب استانداردهای ایماندار ۸