کتاب آیا عهد جدید از لحاظ تاریخی معتبر است؟ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب آیا عهد جدید از لحاظ تاریخی معتبر است؟ ارائه شده توسط کلیسای اسپارتا

کتاب آیا عهد جدید از لحاظ تاریخی معتبر است؟

 

مقدّمه: معیارهای تعیین اعتبار نوشته‌های باستانی

هدف ما در این بخش، اثبات و درستی کتاب مقدّس است از لحاظ تاریخی، و نه اثبات الهامی بودن آن. اعتبار تاریخی کتاب مقدّس را باید با همان ضوابط و معیارهایی تعیین کرد که برای تمامی مدارک و متون تاریخی به کار می‌رود.

ساندِرز ( C. Sanders ) در کتاب خود به نام”مقدّمه‌ای بر تحقیق در مورد تاریخ ادبیات انگلیسی”سه اصل اساسیِ تاریخ نگاری را نام می‌برد و به تشریح آنها می‌پردازد. این سه اصل عبارتند از: معیار کتاب شناسی، معیار شواهد داخلی، و معیار شواهد خارجی. در این فصل، به بررسی بخش عهد جدید از کتاب مقدّس خواهیم پرداخت و آن را با هر یک از معیارهای فوق محک خواهیم زد تا اعتبار رویدادهای تاریخی‌ای را که در آن به عنوان منبعی تارخی ثبت شده، تعیین نماییم.

 

معیار کتاب شناختی برای اعتبار عهد جدید:

معیار کتاب شناختی یعنی بررسی چگونگی انتقال متن، این که اسناد تاریخی به چه شکل به دست ما رسیده‌اند. به عبارت دیگر، از آنجا که نسخه اصلی عهد جدید را در دسترس نداریم، باید تحقیق کنیم که متن امروزیِ آن با توجّه به تعداد نسخ خطی و فاصله زمانی میان نسخه اصلی و متن امروزی، تا چه حد معتبر است؟

تعداد نسخ خطی و نزدیکی آنها به نسخه اصلی:

پیترز ( F. E. Peters ) اظهار می‌دارد که:”اگر فقط سنّت نسخ خطی را در نظر بگیریم، کتابهای که عهد جدید را تشکیل می‌دهند، بیش از هر کتاب دیگری در دوران باستان نسخه برداری شده و در گردش بوده است.”در نتیجه، اصالت متن عهد جدید بر شهادت نسخ خطی بی‌شمار آن استوار است. اگر فقط نسخ یونانی را به حساب آوریم، تعداد ۵۶۵۶ نسخه حاوی تمام یا بخشی از عهد جدید موجود است که از قرن دوّم تا پانزدهم میلادی با دست نسخه برداری شده است. امروزه بیش از ۵۶۸۶ نسخه خطی یونانیِ عهد جدید موجود است.

اگر به این تعداد، بیش از۱۰۰۰۰ نسخه لاتین ( وولگات ) و دست کم ۹۳۰۰ نسخه خطی از سایر ترجمه‌های قدیمی عهد جدید را بیفزاییم، شمار نسخه‌های خطی موجود از عهد جدید و بخشهایی از آن، به حدود ۲۵۰۰۰ نسخه می‌رسد، البتّه اگر بیشتر از آن نشود. هیچ اثری از دوران باستان به چنین تعدادی نمی‌رسد. در مقایسه با عهد جدید ( ایلیاد ) هومِر در ردیف دوّم قرار دارد که امروزه از آن تنها ۶۴۳ نسخه خطی موجود است. نخستین متن کاملِ هومِر که محفوظ مانده، متعلّق به قرن سیزدهم میلادی می‌باشد. در زیر تعداد نسخ خطی موجود از عهد جدید به تفکیک آمده است:

نسخ موجود یونانی:

 نسخ موجود با حروف بزرگ ۳۰۷
 نسخ با حروف کوچک ۲۸۶۰
 قرائت نامه‌ها ۲۴۱۰
 نسخ پاپیروسی ۱۰۹
جمع ۵۶۸۶

نسخ موجود به زبانهای دیگر:

 وولگات لاتین بیش از ۱۰۰۰۰
 حبشی بیش از ۲۰۰۰
 الاوی ۴۱۰۱
 اَرمنی ۲۵۸۷
 پَشیتای سُریانی بیش از ۳۵۰
 بوهاری ۱۰۰
 عربی ۷۵
 لاتین باستان ۵۰
 آنگلوساکسون ۷
 گوتی ۶
 سُغدی ۳
 سُریانی باستان ۲
 فارسی ۲
 فرانکی ۱
جمع بیش از ۱۹۲۸۴

جمع کل نسخ خطی بیش از ۲۴۹۷۰

درباره اهمیّت تعداد نسخه‌های خطی هر چه بگوییم، کم گفته‌ایم. نسخه‌های اصلی کتاب مقدّس، امروزه در دسترس نیست، همان طور که نسخه‌های اصلی هیچ یک از آثار باستانی موجود نمی‌باشد. امّا خوشبختانه، وفور نسخ خطی این امکان را فراهم می‌سازد که متن اصلی را با دقّتی تقریباً کامل بازسازی کرد. جان وارویک مونتگومِری می‌گوید:”اگر نسبت به متن کتابهای عهد جدید که از این طریق حاصل می‌شود شک کنیم، عملاً تمامی آثار و نوشته‌های باستان را نیز بی‌اعتبار می‌سازیم، چرا که هیچ یک از متون متعلّق به دوران باستان به اندازه عهد جدید از نظر کتاب شناختی مورد تأیید نمی‌باشند.”

سِر فردریک کِنیون ( Sir Frederic Kenyon ) که مدیر موزه بریتانیا و سرپرست کتابخانه آن بود، و در مورد نسخ خطی صاحب نظری برجسته می‌باشد، چنین اظهار می‌دارد:”نسخ عهد جدید علاوه بر تعدادشان، از سایر جهات نیز با دیگر آثار باستان متفاوت‌اند … در هیچ مورد، فاصله میان زمان نگارش کتاب و تاریخ قدیمی‌ترین نسخه خطی موجودِ آن به اندازه عهد جدید کوتاه نیست. کتب عهد جدید در نیمه دوّم قرن اوّل میلادی به نگارش درآمد؛ قدیمی‌ترین نسخه خطی موجود ( بدون احتساب نسخ ناقص و پراکنده)، متعلّق به قرن چهارم میلادی است، یعنی حدود۲۵۰ تا ۳۰۰ سال پس از تاریخ نگارششان. این فاصله زمانی ممکن است زیاد به نظر برسد، امّا در مقایسه با قدیمی‌ترین نسخ موجود از آثار کلاسیکِ باستان و زمان نگارششان، بسیار کوتاه است. تصوّر ما این است که متنی دقیق از هفت نمایشنامه ( سوفوکِلس ) را در اختیار داریم، در حالی که قدیمی‌ترین نسخه معتبر و موجود آنها، حدود ۱۴۰۰ سال پس از مرگ این شاعر تهیّه شده است.”کِنیون در اثر خود به نام”کتاب مقدّس و باستان شناسی”چنین ادامه داده، می‌نویسد:”بدینسان، فاصله زمانی میان تاریخ نگارش کتب عهد جدید و قدیمی‌ترین نسخه موجود آن کوتاه و بی‌اهمیّت جلوه می‌کند، و واپسین پایه‌های شک در مورد درستی متن موجود و میزان شباهت آن به متن اوّلیّه از میان می‌رود. می‌توان گفت که دیگر درستی و اصالت کلی کتب عد جدید امری اثبات شده می‌باشد.”

داکِری، مَتیوز و اسلوان اخیراً چنین نوشته‌اند:”در خصوص اکثر بخشهای کتاب مقدّس، تمامی نسخ قدیمی متنی مشابه را به ما منتقل کرده‌اند. با حذف اشتباهات نسخه برداری و تغییرات عمدی، آن بخش از کتاب مقدّس که ممکن است مورد سؤال واقع شوند، درصد بسیار ناچیزی را تشکیل می‌دهند.”ایشان چنین نتیجه می‌گیرند:”باید بگوییم که فاصله زمانی میان نگارش اوّلیّه و قدیمی‌ترین نسخه موجودِ عهد جدید، بسیار کمتر از هر اثر ادبیِ یونان باستان است … گر چه در بسیاری از نسخ خطیِ عهد جدید تفاوتهایی به چشم می‌خورد، هیچ یک از اعتقادات بنیادین مسیحیّت بر چنین بخشهایی مورد اختلافی استوار نیست.”

هورت ( Hort F. J. A. ) به درستی اظهار می‌دارد که:”متن عهد جدید با توجّه به تنوع و کامل بودنِ مدارکی که مؤیّد آن هستند، در میان آثار نثر باستانی به گونه‌ای مطلق، بی‌همتا و منحصر به فرد است.”

هارولد گرینلی ( J. Harold. Greernlee ) می‌نویسد:”تعداد نسخ خطی موجودِ عهد جدید به گونه‌ای حیرت انگیز بیش از هر اثر ادبی دوران باستان می‌باشد … در مقایسه با سایر آثار ادبی باستان، قدیمی‌ترین نسخه خطی موجودِ عهد جدید متعلّق به دوره‌ای بسیار نزدیک‌تر به تاریخ نگارش متن اوّلیّه می‌باشد.”

آلبرایت ( William Foxwell Albright ) با قطع و یقین اظهار می‌دارد:”هیچ اثر ادبی دیگری مربوط به دوران باستانِ یونان و روم، به اندازه عهد جدید مورد تأیید سنّت نسخ خطی نمی‌باشد. نسخ خطی قدیمیِ عهد جدید بسیار بیشتر از نسخ مربوط به آثار نویسندگان کلاسیک باستان می‌باشد، و قدیمی‌ترین نسخه کامل آن فقط حدود دو قرن پس از تاریخ نگارش اوّلیّه‌اش تهیّه شده است.”

اِدوارد گِلنی ( Edward Glenny ) می‌نویسد:”خدا ۵۶۵۶ نسخه خطی حاوی تمام یا بخشهایی از عهد جدید یونانی را به ما ارزانی داشته است. این کتاب از میان آثار مکتوب دنیای باستان به بهترین وجه محفوظ مانده است. این نسخ نه فقط تعدادشان بسیار است، بلکه تاریخ نسخه برداریشان نیز به زمان نگارش متن اوّلیّه‌شان بسیار نزدیک است. برخی از نسخی که حاوی بخشهایی از عهد جدید هستند، متعلّق به قرن دوّم میلادی می‌باشند، و بسیاری دیگر فقط حدود چهار قرن پس از نسخه اصلی تهیّه شده‌اند. این داده‌ها زمانی حیرت انگیز می‌نمایند که با نحوه حفظ و انتقال سایر آثار ادبی باستان مقایسه شوند.”

لی استرابِل ( Lee Strobel ) در اثر خود که در سال ۱۹۹۸ منتشر شده، آخرین شمارش نسخه‌های خطی یونانی را به این شرح گزارش می‌کند: پاپیروسها۹۹؛ نسخ با حروف بزرگ ۳۰۶؛ نسخ با حروف کوچک ۲۸۵۶؛ قرائت نامه‌ها ۲۴۰۳؛ جمع ۵۶۶۴ نسخه. ( براساس نظر هر محقّق در خصوص قطعات کوچک باقیمانده از نسخ قدیمی، ممکن است در شمارشها تفاوتهای اندکی رخ دهد، امّا”انبوه شواهد”موجود، اعتبار تاریخی چشمگیری به عهد جدید می‌بخشد. )

میکائیل وِلِته ( Michael Welte ) از مؤسسه پژوهش در زمینه عهد جدید، از مونستِر آلمان، شمارش نسخ یونانی عهد را تا ماه اوت ۱۹۹۸ بدین شرح گزارش کرده است: ۱۰۹ پاپیروس، ۳۰۷ نسخه با حروف بزرگ، ۲۸۶۰ نسخه با حروف کوچک و ۲۴۱۰ قرائت نامه که جمع اینها بالغ بر ۵۶۸۶ می‌گردد.

گِلنی در تحقیق تطبیقی خود در زمینه آثار دوران باستان می‌نویسد:”هیچ کس درستی کتابهای تاریخی دوران باستان را به این علّت که نسخه‌های اصلیشان را در دست نداریم، مورد سؤال قرار نمی‌دهد، گر چه رونوشتهای خطی این آثار به مراتب کمتر از رونوشتهای موجود از عهد جدید می‌باشند.”

بروس ( F. F. Bruce ) در کتاب خود به نام”اسناد عهد جدید”مقایسه میان عهد جدید و نوشته‌های تاریخی دوران باستان را به گونه‌ای هیجان انگیز تشریح کرده، می‌نویسد:”چنان چه نسخ عهد جدید را با سایر آثار تاریخی دوران باستان مقایسه کنیم، شاید بهتر درک کنیم که عهد جدید از نشر گواهی نسخ خطی آن، تا چه حد غنی می‌باشد. برای کتاب”جنگهای سزار با اقوام گُل”که در حدود سالهای ۵۸ تا ۵۰ قبل از میلاد نوشته شده، چندین نسخه خطی موجود است، امّا فقط نُه یا ده تای آنها معتبر می‌باشند؛ قدیمی‌ترینِ این نسخ حدود ۹۰۰ سال پس از زمان سزار رونویسی شده است. از ۱۴۲ کتاب”تاریخ روم”نوشته لیوی ( ۵۹ قبل میلاد تا ۱۷ میلادی )، فقط ۳۵ کتاب باقیمانده است؛ این مقدار را نیز از حدود ۲۰ نسخه خطی می‌شناسیم که تنها یکی از آنها متعلّق به قرن چهارم میلادی است و فقط حاوی بخشهایی از کتابهای سوّم تا ششم می‌باشد. از ۱۴ کتاب “تاریخ”نوشته تاسیتوس ( حدود سال ۱۰۰ میلادی )، فقط چهار کتاب کامل و نیمی از یک کتاب باقیمانده است؛ از ۱۶ کتابِ ( سالنامه‌های ) او، ۱۰ کتاب به طور کامل و بخشهایی از دو کتاب باقیمانده است. متن موجود از این آثار عظیمِ تاریخی فقط استوار است بر دو نسخه خطی که یکی متعلّق به قرن نهم و دیگری متعلّق به قرن یازدهم میلادی می‌باشند. نسخ خطی موجود از آثار کوچک‌تر او ( گفتگوهای اوراتوریبوس، آگریکولا و گِرمانیا ) همه از نسخه‌ای متعلّق به قرن دهم رونویسی شده‌اند. کتاب”تاریخ”اثر توسیدیدِس ( حدود ۴۶۰ تا ۴۰۰ ق. م ) را از هشت نسخه خطی می‌شناسیم که قدیمی‌ترین آنها متعلّق به حدود سال ۹۰۰ میلادی است، و نیز از چند قطعه پاپیروس متعلّق به اوایل عهد مسیحیّت. همین امر در خصوص کتاب “تاریخ”نوشته هِرودوت ( حدود ۴۸۸ تا ۴۲۸ ق. م ) نیز صادق است. با این حال، هیچ محقّق آثار کلاسیک باستان حاضر نیست در خصوص اصالت و درستیِ نوشته‌های هِرودوت و توسیدیدِس تردیدی به خود راه دهد، آن هم فقط براساس این استدلال که قدیمی‌ترین نسخه خطیِِ این آثار حدود ۱۳۰۰ سال از متن اصلیشان فاصله دارد.”

گرینلی در کتاب خود به نام”مقدّمه‌ای بر نقد نسخ عهد جدید”در زمینه فاصله زمانی میان نسخه اصلی و نسخه‌های موجود ( قدیمی‌ترین رونوشت موجود ) چنین می‌نویسد:”قدیمی‌ترین نسخه‌های خطیِ آثار نویسندگان کلاسیک باستان مربوط به حدود هزار سال پس از مرگ ایشان می‌باشد. این فاصله زمانی در مورد آثار نویسندگان آثار لاتین کمتر است، و برای مثال در مورد آثار ویرژیل، به کمترین حد یعنی سه قرن می‌رسد. امّا در مورد عهد جدید، دو نسخه خطی بسیار مهم متعلّق به حدود ۳۰۰ سال پس از تکمیل نگارش آن موجود است؛ برخی از کتابهای کامل عهد جدید و نیز بسیاری از بخشهای آن، در نسخ خطی‌ای محفوظ مانده‌اند که متعلّق‌اند به حدود یک قرن پس از نگارش متن اوّلیّه.”همین نویسنده سپس می‌افزاید:”از آنجا که محقّقین، آثار کلاسیک باستان را عموماً معتبر می‌شمارند، حتّی اگر قدیمی‌ترین نسخ خطیِ آنها مدّتی طولانی پس از نگارش اوّلیّه‌شان تهیّه شده باشد و در مواردی نیز تعداد این نسخ اندک باشد، اعتبار متن عهد جدید نیز باید به همان طریق مورد یقین قرار داشته باشد.”

بروس مِتزگز ( B. Metzger ) در کتابش به نام”متن عهد جدید”دست به مقایسه زده، به گونه‌ای متقاعد کننده می‌نویسد:”بسیاری از آثار نویسندگان باستان با ریسمانی بی‌نهایت نازک به دوره ما منتقل شده است. برای مثال، تاریخ موجز امّا غنی روم اثر وِلیوس پاتِرکولوس فقط به واسطه یک نسخه ناقص به عصر ما رسیده است که آن هم پس از آن که به دست بِئاتوس رِنانوس در آمرباخ رونویسی شد، در قرن هفدهم مفقود گردید. حتّی سالنامه‌های مورّخ شهیر تاسیتوس فقط در یک نسخه خطی متعلّق به قرن نهم حفظ شده و در آن فقط شش کتاب نخست این مجموعه باقیمانده است. در ۱۸۷۰، تنها نسخه شناخته شده از”رساله به دیوگْنِتوس”که یک اثر مسیحیِ بسیار قدیمی است و محقّقین آن را جزو مجموعه آثار پدران عهد رسولان قرار می‌دهند، در آتش سوزیِ کتابخانه شهرداری استرازبورگ از میان رفت. در مقابل این داده‌ها، محقّقی که به نقد نسخ که در دسترس دارد، متحیّر می‌گردد.”

اف. اف. بروس ( F. F. Bruce ) می‌نویسد:”در میان مجموعه آثار ادبی جهان باستان، هیچ اثری به اندازه عهد جدید از چنین غنای نسخ خطی برخوردار نیست.”

در نمودار ذیل، فقر نسخ خطی سایر آثار باستان را در قیاس با حدود ۵۷۰۰ نسخه خطیِ عهد جدید به زبان یونانی می‌توان مشاهده کرد. پس جای تعجّب ندارد که راوی زاکاریاس ( Ravi Zacharias ) چنین نتیجه بگیرد:”عهد جدید به راستی تنها نوشته باستانی است که به واسطه عواملی هم چون تعدّد نسخ، فاصله زمانی میان رویدادهایش و متون مکتوب، و تنوع اسناد موجود برای حمایت یا ردش، مورد تأیید قرار دارد. در میان آثار ادبی باستان هیچ موردی نیست که با این تعداد نسخ و اصالت ناشی از آنها برابری کند.”


نسخ خطی مهم عهد جدید:

در ذیل برخی از مهم‌ترین کشفیات نسخ خطی را به ترتیب تاریخ نام می‌بریم. برخی عوامل لازم برای تاریخ گذاری و تعیین قدمت نسخ خطی عبارتند از:

۱- مواد به کار رفته
۲- اندازه حروف و شکل آنها
۳- نقطه گذاری
۴- تقسیم بندی متن
۵- تذهیب
۶- رنگ و مرکب
۷- جنس و رنگ پوست

نسخه خطی جان رایلَندز ( John Rylands ) ( 130 میلادی ) در کتابخانه جان رایلَندز در منچستر انگلستان قرار دارد. ( قدیمی‌ترین قطعه عهد جدید )”این قطعه از انجیل یوحنّا، به خاطر قدمت و محل کشف آن (مصر ) و نیز فاصله‌اش از محل سنّتی نگارشش ( آسیای صغیر ) می‌تواند دلیلی بر تأیید تاریخ نگارش سنّتی انجیل یوحنّا در اواخر قرن اوّل میلادی.”

بروس مِتزگِر در مورد بی‌اعتباری برخی از نقدها می‌نویسد:”چنان چه این قطعه کوچک در اواسط قرن نوزدهم کشف شده بود، آن مکتب نقد عهد جدید که ملهم از اندیشه‌های استاد برجسته دانشگاه توبینگِن، فِردیناند کریستیان بائِر بود، نمی‌توانست ادّعا کند که انجیل چهارم امکان نداشته که تا پیش از سال ۱۶۰ میلادی نوشته شده باشد.”

بادمِر پاپیروس ۲ ( Bodmer Papyrus II ) در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ قرن بیستم از یک تاجر مصری خریداری شد و در کتابخانه ادبیات جهان بادمِر نگهداری می‌شود. این پاپیروس شامل اکثر بخشهای انجیل یوحنّا می‌باشد. مهم‌ترین کشفیات در زمینه پاپیروسهای عهد جدید از زمان نسخه‌های خطی چِستر بیتی ( رجوع شود به بخش ذیل )، کشف مجموعه بادمِر و نگهداری آن در کتابخانه ادبیات جهان در کولاگنی در نزدیکی ژنو می‌باشد. نسخه P66 متعلّق به حدود سال ۲۰۰ میلادی یا پیش از آن، حاوی ۱۰۴ برگ شامل یوحنّا ۱ : ۱ تا ۶ : ۱۱؛ ۶ : ۳۵ تا ۱۴ : ۲۶، و قطعاتی از ۴۰ صفحه دیگر شامل یوحنّا فصلهای ۱۴تا ۲۱ می‌باشد. متن موجود در این نسخه اختلاطی است از نوع اسکندری و غربی، و حاوی حدود بیست اختلاف در خطوط است که بازتاب تعلّق آن به خانواده نسخ غربی می‌باشد.

نسخه P72 نیز که جزئی از همین مجموعه می‌باشد، قدیمی‌ترین رونوشت رساله یهودا و دو رساله پطرس است.

نسخه P75، یکی دیگر از نسخه‌های خطی و قدیمی کتاب مقدّس که توسّط بادمِر خریداری شده است، کُدِکْسی است تک دوز شامل انجیل‌های لوقا و یوحنّا … ویکتور مارتین و رودولف کاسِر، این نسخه را متعلّق به سالهای ۱۷۵ تا ۲۲۵ میلادی می‌دانند. به این ترتیب، این کتاب حاوی قدیمی‌ترین نسخه شناخته شده انجیل لوقا و یکی از قدیمی‌ترین نسخه‌های انجیل یوحنّا می‌باشد. لذا مِتزگِر آن را به عنوان مهم‌ترین کشف در زمینه نسخ خطی عهد جدید از زمان خریداری پاپیروسهای چِستر بیتی توصیف می‌کند.

پاپیروسهای چِستربیتی ( Chester Beatty )، ( سال ۲۰۰ میلادی ) این نسخ خطی در سالهای سی از قرن بیستم از یک تاجر مصری خریداری شد و در موزه چِستر بیتی در دوبلین نگهداری می‌شود. بخشی از این نسخ نیز متعلّق به دانشگاه میشیگان می‌باشد. این مجموعه شامل کُدِکْسهای پاپیروسی است که سه کُدِکْس آن شامل بخشهای مهمی از عهد جدید می‌باشد.

سِر فردریک کِنیون در کتاب خود به نام”کتاب مقدّس و پژوهشهای مدرن”می‌نویسد:”نتیجه روشن این اکتشاف که قطعاً مهم‌ترین اکتشاف پس از کشف نسخه سینایی می‌باشد، این بوده که فاصله زمانی میان قدیمی‌ترین نسخه خطی و تاریخ سنّتی نگارش کتب عهد جدید را چنان کاهش دهد که به هنگام بحث در زمینه درستی و اصالتشان، قابل اغماض می‌نماید. متن هیچ کتاب دیگری از دوران باستان از شهادتی این چنین قدیمی و فراوان برخوردار نیست، و هیچ محقّق بی‌طرفی منکر این واقعیّت نخواهد شد که متنی که به دست ما رسیده است، استوار و صحیح می‌باشد.”

دیاتِسارون ( Diatessaron )که معنی لغوی‌اش”هر چهار تا”می‌باشد، ادغام هر چهار انجیل است. تاتیان در حدود سال۱۶۰ میلادی، مطالب هر چهار انجیل را در یک کتاب واحد ادغام نمود. اوزِبیوس ( Eusebius )، مورّخ تاریخ کلیسا، قرن ۴، در کتاب”تاریخ کلیسا”می‌نویسد: “رهبر پیشین ایشان، تاتیان، نوعی ترکیب از چهار انجیل تهیّه کرده بود و آن را دیاتِسارون نامید و هنوز نیز در بعضی جاها مورد استفاده است.” اعتقاد بر این است که تاتیان، یک مسیحی سُریانی، نخستین کسی بود که ترکیبی از چهار انجیل تهیّه نمود که فقط بخش کوچکی از آن امروز باقی مانده است.

کُدِکْس واتیکان ( Codex Vaticanus ) که متعلّق به سالهای ۳۲۵ تا ۳۵۰ میلای است و در کتابخانه واتیکان نگهداری می‌شود، تقریباً حاوی تمام کتاب مقدّس می‌باشد. پس از محقّقین، کُدِکْس واتیکان را یکی از معتبرترین نسخ خطی عهد جدید می‌دانند.

کُدِکْس سینایی ( Codex Sinaiticus ) که در حدود سال ۳۵۰ میلادی تهیّه شده، در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. این نسخه خطی که تقریباً شامل تمام عهد جدید و نیمی از عهد عتیق می‌باشد، در سال ۱۸۵۹ توسّط دکتر کُنستانتین فون تیشِندورف در صومعه به تزار روسیه اهدا کرد و بعهدها دولت و مردم بریتانیا آن را در روز کریسمس سال ۱۹۳۳ از اتّحاد جماهیر شوروی به مبلغ یکصد هزار پوند خریداری کردند. کشف این نسخه خطی داستانی شگفت انگیز دارد.

بروس مُتزگُر رویدادهای منجر به کشف آن را این چنین بیان می‌دارد:”در سال ۱۸۴۴، تیشِندورف، که سی سال بیش نداشت و عضو هیئت علمی دانشگاه لایپزیک بود، دست به سفری طولانی در خاور نزدیک زد تا بلکه نسخ خطی کتاب مقدّس را بیابد. وقتی که از صومعه کاترین دیس در کوه سینا بازدید می‌کرد، به طور تصادفی به برگهای پاپیروس در یک سطل آشغال نگاه کرد که قرار بود برای تهیّه آتش در تنور آشپزی صومعه به کار روند. وقتی آنها را به دقّت بررسی کرد، پی برد که بخشی از ترجمه هفتاد ( سِپتواجنت ) عهد عتیق می‌باشد که با حروفی شبیه حروف بزرگ یونانی نوشته شده‌اند.

او توانست از آن سطل آشغال حدود ۴۳ برگ را بیرون آورد. راهبی که آنجا بود، متوجّه شد که دو سطل حاوی چنین اوراقی را قبلاً به شعله‌های آتش سپرده بودند! بعداً وقتی به تیشِدورف قسمتهای دیگر از همین کُدِکْس را نشان دادند که شامل تمام اشعیا و اوّل و دوّم مَکابیان بود، او به راهبه‌ها تذکّر داد که چنین چیزهایی بیش از آن ارزش دارند که برای تهیّه آتش استفاده شوند. آن ۴۳ برگی که او اجازه یافت نگه دارد، حاوی بخشهایی از اوّل تواریخ، ارمیا، نحمیا و استر بود. وقتی به اروپا بازگشت، آنها را در کتابخانه دانشگاه در لایپزیگ قرار داد که امروز نیز در همان جا است. در سال ۱۸۴۶ تیشِندورف محتوای آنها را منتشر ساخت و آن را به افتخار فردریک آگُستوس، شاه ساکسونی و حامی او، کُدِکْس فردریکو – آگُستانوس نامید.

در سال ۱۸۵۳، تیشِندورف چون برای بار دوّم به صومعه بازگشت، نتوانست نسخ خطی جدیدی بیابد چرا که راهبه‌ها نسبت به شور و شوق او به این نسخ خطی در سفر اوّلش مشکوک شده بودند.

او بار سوّم در سال ۱۸۵۹ تحت حمایت تزار روسیه، آلکساندر دوّم، به آن صومعه سفر کرد. اندکی پیش از ترک آنجا، تیشِندورف به سرپرست صومعه یک نسخه چاپیِ سِپتواجینت را که در لایپزیگ به چاپ رسیده بود، اهدا کرد. سرپرست صومعه در مقابل این کار تیشِندورف، به او گفت که او نیز یک نسخه از سِپتواجنت را دارد و سپس یک نسخه خطی را که در پارچه‌های قرمز رنگ پیچیده شده بود، از مخفیگاهی در اتاقش بیرون آورد و به او نشان داد. در آنجا، در مقابل چشمان بهت زده محقّق آلمانی، گنجی قرار داشت که آرزوی دیدارش را داشت. تیشِندورف که هیجانش را پنهان می‌کرد، با خونسردی اجازه خواست تا آن نسخه را آن شب بیشتر مطالعه کند. اجازه داده شد، و تیشِندورف تمام شب را در اتاقش بیدار ماند و با شادی آن نسخه خطی را مطالعه کرد.

او در خاطراتش نوشت که خوابیدن در چنین شرایطی خیانت محض بود! او به زودی دریافت که این نسخه حاوی چیزی بیش از تصوّر او می‌باشد؛ زیرا نه فقط تقریباً تمام عهد عتیق در آن یافت می‌شد، بلکه عهد جدید نیز دست نخورده و در شرایطی بسیار عالی وجود داشت؛ علاوه بر آن، دو اثر دیگر مسیحی متعلّق به قرن دوّم نیز در آن بود، یعنی رساله بَرنابا ( که قبلاً فقط ترجمه بسیار ضعیفی از آن در دست بود. ) و بخش بزرگی از کتاب شبان هِرماس که تا آن زمان فقط عنوانش شناخته شده بود.”

کُدِکْس اِسکندریه ( Codex Alexandrinus ) در موزه بریتانیا قرار دارد. طبق دائره‌المعارف بریتانیکا، این نسخه به زبان یونانی و در مصر تهیّه شده است. این نسخه خطی تقریباً تمام کتاب مقدّس را در بر دارد.

کُدِکْس اِفرایمی ( Codex Ephraemi ) متعلّق، به حدود سال ۴۰۰ میلادی، در کتابخانه ملی فرانسه نگهداری می‌شود. طبق دائره‌المعارف بریتانیکا، این نسخه خطی”به خاطر تاریخ تهیّه‌اش در قرن ۵ میلادی و شواهدی که ارایه می‌دهد، برای متن برخی از بخشهای عهد جدید از اهمیّتی وافر برخوردار است.”تمتمی کتب عهد جدید به استثنای رسالات دوّمِ تِسالونیکیان و دوّم یوحنّا در آن یافت می‌شوند. طبق نظر کامفورت ( Comfort )،”این یک سند متعلّق به قرن پنجم است که پالیمپ سِست نامیده می‌شود. پالیمپ سِست نسخه خطی‌ای است که نوشته اصلی از روی آن پاک شده و مطلب جدیدی بر روی آن نوشته شده است. محقّقین با استفاده از مواد شیمیایی و تلاشی توان فرسا، می‌توانند نوشته‌ای را که زیر نوشته نهایی وجود دارد، بخوانند.”

کُدِکْس بِزایی ( Codex Bezae ) در کتابخانه کمبریج نگهداری می‌شود و شامل چهار انجیل و کتاب اعمال رسولان است، امّا نه فقط به یونانی، بلکه به لاتین نیز.

کُدِکْس واشینگتن ( Codex Washingtonensis ) یا فریریکانوس ( Freericanus ) متعلّق به حدود ۴۵۰ میلادی، شامل چهار انجیل می‌باشد. این نسخه خطی در مؤسسه اسمیتسونیان ( Smithsonian ) در واشینگتن دی سی نگهداری می‌شود.

کُدِکْس کلارومونتانوس ( Codex Claromontanus ) متعلّق به حدود ۵۰۰ میلادی، شامل رسالات پولس است. این نسخه دو زبانه می‌باشد.

 

دقّت نسخ خطی به شهادت ترجمه‌های مختلف:

گواه نیرومند دیگر در مورد دقّت و اصالت متن عهد جدید، ترجمه‌های قدیمی این کتاب می‌باشد. در اکثر موارد، نوشته‌های باستان به ندرت به زبانی دیگر ترجمه می‌شد. مسیحیّت از همان آغاز، ایمانی تبشیری بوده است. قدیمی‌ترین ترجمه‌های عهد جدید را مبشّرین تهیّه کردند تا کمکی باشد در تبلیغ ایمان مسیحیشان به مردمانی که زبان مادریشان سُریانی، لاتین، یا قِطبی بود. ترجمه‌های عهد جدید به سُریانی و لاتین در حدود سال ۱۵۰ میلادی صورت گرفت. این ترجمه‌ها به تاریخ نگارش متن اوّلیّه بسیار نزدیک‌اند. امروزه بیش از پانزده هزار نسخه از ترجمه‌های گوناگون در دست می‌باشد.

ترجمه‌های سریانی:

ترجمه سُریانی قدیمی حاوی چهار انجیل است که در حدود قرن چهارم نسخه برداری شده است. باید توضیح داد که سُریانی نامی است که عموماً به زبان آرامیِ مسیحی اطلاق می‌شود. این زبان با الفبایی نوشته می‌شود که با الفبای آرامی اندکی متفاوت است. تئودور اهل موپسوِئستیا ( قرن پنجم ) می‌نویسد:”این کتاب به زبان سُریانیها ترجمه شده است.”

ترجمه پَشیتای سُریانی: کلمه پَشیتا در اصل به معنی”ساده”می‌باشد. پَشیتا ترجمه رسمی و تثبیت شده سُریانی ربانان بود که در حدود سالهای ۱۵۰ تا ۲۵۰ میلادی تهیّه شد. امروزه بیش از ۳۵۰ نسخه خطی متعلّق به سالهای ۴۰۰ میلادی در دست می‌باشد.

ترجمه سُریانی فلسطینی: اکثر محقّقین این ترجمه را به سالهای ۴۰۰ تا ۴۵۰ میلادی نسبت می‌دهند؛ یعنی قرن پنجم.

ترجمه فیلوگْزِناس ( Philoxenas، ۵۰۸ میلادی ): پولیکارپ عهد جدید را برای فیلوگْزِناس، اسقف مابوگ به سُریانی جدید ترجمه کرد.

ترجمه سُریانی هارکِل ( ۶۱۶ میلادی ): به دست توماس اهل هارکِل صورت گرفت.

ترجمه‌های لاتین:

ترجمه‌های لاتین قدیم. طبق احادیثی که از قرن چهارم تا سیزدهم میلادی نقل شده، می‌دانیم که در قرن سوّم ترجمه‌ای به لاتین قدیم در شمال آفریقا و اروپا مورد استفاده بوده است.

ترجمه لاتین قدیم آفریقایی ( Codex Babbiensis )، متعلّق به سال ۴۰۰ میلادی. مِتزِگر می‌نویسد:”ای. لووی ( E. A. Lowe ) به استناد نشانه‌های نویسه شناسی نشان می‌دهد که این نسخه از پاپیروسی متعلّق به قرن دوّم رونویسی شده است.

کُدِکْس کُربی ( Codex Corbiensis )، متعلّق به سالهای بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلادی، شامل چهار انجیل می‌باشد.

کُدِکْس وارسِل ( Codex Varsellensis )، متعلّق به سال ۳۶۰ میلادی.

کُدِکْس پالاتین ( Codex Palatinus )، متعلّق به قرن پنجم میلادی.

تر جمه عامیانه لاتین وولگات ( Latin Vulgate )، جِروم منشیِ داماسوس، اسقف روم به خواست او این ترجمه را بین سالهای ۳۶۶ تا ۳۸۴ میلادی تهیّه کرد.

ترجمه‌های قبطی ( مصری ):

به زعم اِف. اِف. بروس نخستین ترجمه قِبطی احتمالاً در قرن سوّم یا چهارم تهیّه شده است.

ترجمه ساهیدی، در اوایل قرن سوّم.

ترجمه بوهاری، طبق نظر محقّق معروف، رودُلف کاسِر، حدوداً متعلّق به قرن چهارم می‌باشد.

مصری میانی، متعلّق به قرن چهارم یا پنجم می‌باشد.

سایر ترجمه‌های قدیمی:

ترجمه ارمنی ( متعلّق به سال ۴۰۰ به بعد )، ظاهراً از کتاب مقدّس یونانی که از قُسطنطنیه به دست آمده، تهیّه شده است.

ترجمه گوتی، متعلّق به قرن چهارم.

ترجمه گرجی، متعلّق به قرن پنجم.

ترجمه حبشی، متعلّق به قرن ششم.

ترجمه نوبی، متعلّق به قرن ششم.

دقّت نسخ خطی به شهادت قرائت نامه‌ها:

قرائت نامه‌ها گر چه در میان نسخ خطی یونانی در مرتبه دوّم اهمیّت قرار دارند، امّا بسیار مورد بی‌توجّه‌ای قرار گرفته‌اند. بروس مِتزِگر در مورد قرائت نامه‌ها این چنین توضیح می‌دهد:”در پیروی از سنّت کنیسه‌ها که طبق آن بخشهایی از کتب موسی و انبیا در جلسات عبادتی روز شنبه قرائت می‌شد، مسیحیان نیز روش قرائت بخشهایی از کتب عهد جدید را در جلسات عبادتی خود در پیش گرفتند. به این منظور، طبق روشی منظم، بخشهایی از انجیل‌ها و رسالات انتخاب شد و آنها را به گونه‌ای ثابت میان روزهای یک شنبه سال و سایر روزهای مقدّس سال توزیع کردند.” براساس پژوهش مِتزِگر، تعداد ۲۱۳۵ قرائت نامه فهرست برداری شده است که اکثراً باید مورد تجزیه و تحلیل نقّادانه قرار گیرند. ( همان طور که در بخشهای قبلی این فصل اشاره کردیم، طبق شمارش جدید، این رقم به ۲۳۹۶ افزایش یافته است. )

جِی. هارولد گرینلی اظهار می‌دارد:”قدیمی‌ترین قطعات یافت شده از قرائت نامه‌ها متعلّق به قرن ششم است، و نسخ خطی کامل آنها متعلّق به قرون هشتم به بعد می‌باشد.”تهیه کنندگان قرائت نامه‌ها معمولاً افرادی محافظه‌کار بودند و از متون قدیمی‌تر استفاده می‌کردند؛ همین امر باعث می‌شود که از نظر نقد نسخ از ارزش بسیاری برخوردار باشند. امّا باید پذیرفت که قرائت نامه‌ها در زمینه بازسازی متن عهد جدید فقط ارزشی ثانوی دارند. برای این امر دست کم سه دلیل متصوّر است:

۱- متن عهد جدید در آنها بارها تکرار شده، به استثنای کتاب مکاشفه و بخشهایی از اعمال رسولان.

۲- قرائت نامه‌ها به دنبال پژوهشهای اخیر، نقش مهم‌تری در تعیین متن عهد جدید ایفا می‌کنند. نوع متن نقل قول شده در قرائت نامه‌ها به طور غالب بیزانتی است، امّا برخی از آنها دارای وجوه مشخصه اسکندری و قیصریّه‌ای می‌باشند.

۳- قرائت نامه‌ها همچنین بر درک ما از برخی بخشهای نظیر یوحنّا ۷ : ۵۳ تا ۸ : ۱۱ و مرقس ۱۶ : ۹ – ۲۰ تأثیر گذارده.

دقّت نسخ خطی به شهادت پدران اوّلیّه کلیسا

نقل قولهای پدران کلیسا از کتب مقدّسه جزو شهادتهای درجه یک بر متن عهد جدید به شمار نمی‌روند، با این حال دو نقش ثانوی بسیار مهم ایفا می‌کنند. نخست، وجود بیست و هفت کتابِ صاحبِ حجیتِ کانُن، عهد جدید را به گونه‌ای قاطع تأیید می‌کنند. درست است که نقل قول آنان اکثراً آزاد صورت گرفته، گر چه بعضی از پدران در این کار دقّت بسیار به خرج داده‌اند، امّا دست کم محتوای کامل متن اصلی عهد جدید را عرضه می‌دارند. دوّم، این نقل قولها چنان بی‌شمار و فراگیر می‌باشند که حتّی اگر هیچ نسخه خطی از عهد جدید موجود نمی‌بود، می‌شد آن را فقط براساس نقل قول پدران مجدّداً نگاشت. به طور خلاصه، جِی هارولد گرینلی کاملاً مُحِق بود که بنویسد:”این نقل قولها چنان بی‌شماراند که می‌توان عهد جدید را بدون استفاده از نسخ خطیِ آن، از نو بازسازی کرد.”

بروس مِتزِگر در خصوص نقل قولهای پدارن از عهد جدید نیز همین نظر را ابراز می‌دارد:”علاوه بر شهادت نسخ خطی و ترجمه‌های قدیمی از متن عهد جدید، پژوهشگر نقد نسخ، نقل قولهای بی‌شماری را از این متن در دسترس دارد که در کتب نفسیر، موعظه‌ها و سایر آثارِ پدران اوّلیّه کلیسا نهفته‌اند. اگر همه منابع آگاهی ما از عهد جدید از میان رفته بود، تعداد این نقل قولها چنان زیاد است که می‌شد تنها براساس آنها عملاً تمام عهد جدید را بازسازی کرد.”

دائره‌المعارف بریتانیکا می‌نویسد:”زمانی که نقّادِ نسخ، بررسی خود را بر روی نسخه‌های خطی و ترجمه‌های عهد جدید به پایان برد، هنوز به تمامی شواهد مربوط به متن عهد جدید نپرداخته است. نوشته‌های پدران اوّلیّه کلیسا اغلب شکلی از متن عهد جدید را ارایه می‌دهند که با یکی از نسخ خطی متفاوت است … شهادت این نوشته‌ها بر متن عهد جدید، خصوصاً وقتی که شکلی از متن را تأیید می‌کند که از منبعی متفاوت به دست آمده، نقّادِ نسخ را بر آن می‌دارد تا پیش از اخذ نتیجه، حتماً آنها را بررسی و مطالعه کند.

سر دیوید دالْریمْپِل ( Sir David Dalrymple ) از وفور آیه‌های کتاب مقدّس در نوشته‌های اوّلیّه متحیّر بود که شخصی این سؤال را از او کرد:”فرض کنید که عهد جدید از میان رفته بود، و همه نسخه‌های خطی آن نیز تا اواخر قرن سوّم مفقود شده بود. در این صورت، آیا می‌توانستیم آن را از نوشته‌های پدران متعلّق به قرنهای دوّم و سوّم بار دیگر گردآوری کنیم؟”دالْریمْپِل پس از تحقیق زیاد، چنین اظهار داشت:”به این کتابها نگاه کن! آیا سؤالت درباره عهد جدید و پدران کلیسا را به یاد داری؟ آن سؤال کنجکاوی مرا برانگیخت، و چون تمام آثار پدارنِ قرن دوّم و سوّم را در اختیار داشتم، شروع به تحقیق کردم، و تا به حال توانسته‌ام تمام عهد جدید را در آنها بیابم، به جز یازده آیه را.”

جوزف آنگس ( Joseph Angus ) در کتاب”راهنمای کتاب مقدّس”( Bible Handbook ) صفحه ۵۶، این راهنماییها را در خصوص نوشته‌های پدران اوّلیّه کلیسا ارائه می‌دهد:”۱) نقل قولها گاه بدون دقّت لغوی صورت گرفته‌اند. ۲) برخی از نسخه برداران مرتکب اشتباه سهوی یا عمدی شده‌اند. از میان پدران کلیسا، بعضی از مهم‌ترین شاهدان بر نسخه‌های اوّلیّه عهد جدید عبارتند از: کْلِمِنت اهل روم (Clement، ۹۵ میلادی)؛ اُریجِن ( قرن ۲ ) او را شاگرد رسولان می‌خواند؛”تِرتولیان ( قرن ۲ ) می‌نویسد که او را پطرس به خدمت منصوب کرد. ایرِنیوس نیز می‌گوید که موعظه رسولان هنوز در گوش او طنین انداز بود و تعالیم ایشان در مقابل چشمانش بود.

کْلِمِنت از این کتابهای عهد جدید نقل قول کرده است: متی، مرقس، لوقا، اعمال، اوّل قرنتیان، تیطس، عبرانیان، اوّل پطرس.

ایگناتیوس ( Lgnatius، ۷۰ – ۱۱۰ میلادی ) اسقف انطاکیه بود که به شهادت رسید. او شخصاً رسولان را می‌شناخت. هفت رساله او شامل نقل قولهایی است از: متی، یوحنّا، اعمال، رومیان، اوّل قرنتیان، غلاطیان، افسسیان، فیلیپیان، کولسیان، اوّل و دوّم تسالونیکیان، اوّل و دوّم تیموتاؤس، یعقوب، اوّل پطرس.

پولیکارپ ( Polycarp، ۷۰ – ۱۵۶ میلادی ) که در ۸۶ سالگی شهید شد، اسقف اسمیرنا ( اِزمیر امروزی ) و شاگرد یوحنّای رسول بود. از میان سایر کسانی که از عهد جدید نقل قول کردند، باید از بَرنابا ( سال ۷۰ میلادی )، هِرماس ( حدود ۹۵ میلادی )، تاتیان ( حدود ۱۷۰ میلادی ) و ایرِنیوس ( حدود ۱۷۰ میلادی ) نام برد.

کْلِمِنت اهل اسکندریه ( ۱۵۰ – ۲۱۲ میلادی ). او ۲۴۰۰ نقل قول از عهد جدید کرده است؛ این نقل قولها از تمام کتابهای عهد جدید است به جز سه کتاب.

تِرتولیان ( Tertullian، ۱۶۰ – ۲۲۰ میلادی ) کشیش کلیسای کارتاژ ( واقع در شمال آفریقا ) بود، و بیش از هفت هزار بار از عهد جدید نقل قول کرده است که ۳۸۰۰ مورد آن از انجیل‌ها است.

هیپولیتوس ( Hippolytus، ۱۷۰ – ۲۳۵ میلادی ) ۱۳۰۰ نقل قول دارد.

ژوستینِ شهید ( Justin Martyr، ۱۳۳ میلادی ) علیه بدعت مارسیون مبارزه کرد.

اُریجِن ( Origen، ۱۸۵ – ۲۳۵ یا ۲۵۴ میلادی )، این نویسنده پرشور بیش از شش هزار اثر تألیف کرده است. او بیش از هجده هزار بار از عهد جدید نقل قول کرده است.

سایپریان ( Cyprian، وفات ۲۵۸ میلادی ) اسقف کارتاژ بود. او ۷۴۰ نقل قول از عهد عتیق و ۱۰۳۰ نقل قول از عهد جدیدی دارد.

گایسلِر و نیکس به درستی نتیجه می‌گیرند که:”فهرستی کوتاه تا این مرحله نشان می‌دهد که پیش از شورای نیقیّه در سال ۳۲۵، ۳۲۰۰۰ نقل قول از عهد جدید به عمل آمده است. این ۳۲۰۰۰ مورد شامل تمام نقل قولها نیست و حتّی نوشته‌های پدارن قرن چهارم را در بر نمی‌گیرد. فقط اگر اشارات یک نویسنده دیگر را به این فهرست اضافه کنیم، یعنی اوزِبیوس را که پیش از شورای نیقیّه و هم زمان با آن فعّال بود، تعداد کل این نقل قولها از عهد جدید به بیش از ۳۶۰۰۰ مورد می‌رسد.

به تمام این نامها، می‌توان نام کسانی هم چون آگوستین، آمابیوس، لایتانتیوس، کریزوستوم ، جِروم، گایوس رومانوس، آتاناسیوس، آمبروز اهل میلان، سیرسیل اهل اِسکندریّه، اِفرایم سُریانی، هیلاری اهل پوآتیه، گریگوری اهل نیسا و بسیاری دیگر را نیز اضافه نمود. لِئو جاگانای ( Leo Jaganay ) پیش از مرگش، آثار بسیاری را بدون انتشار واگذاشت، خصوصاً فهرست نقل قولهای پدران کهن کلیسا از عهد جدید را. این فهرست شامل شانزده مجلّد ضخیم است که در موزه بریتانیا قرار دارد و حاوی ۸۶۴۸۹ نقل قول می‌باشد.”

 

معیار شواهد داخلی برای اعتبار عهد جدید:

فواید شک:

در خصوص این معیار، جان وارویک مونتگومِری می‌نویسد که:”نقّادان ادبی هنوز نیز پیرو آن گفته اَرسطو هستند که می‌گوید: فواید شک باید نصیب خود سند شود، نه این که نقّاد آن را نصیب خود سازد. لذا محقِق باید به ادّعاهای سند مورد آزمایش گوش بسپارد، و تا زمانی که از نویسنده سند تناقض یا اشتباهی مبتنی بر داده‌های مشخص نیافته باشد، نباید آن را جعلی یا نادرست بخواند.”

هورن ( Horn ) این نکته را بسط داده، می‌گوید:”برای لحظه‌ای به این فکر کنید که چه چیز لازم است تا از یک مشکل، در یک سند تاریخی، بتوان استدلالی علیه تعالیم موجود در آن بنا کرد. قطعاً چیزی بس فراتر از تناقضی ظاهری لازم خواهد بود. نخست، باید مطمئن شویم که متن را درست درک کرده‌ایم، به خصوص معنایی را که کلمات و اعداد در این متن می‌یابند. دوّم، باید یقین حاصل کنیم که تمامی آگاهیهای مورد نیاز در این زمینه را در اختیار داریم. سوّم، باید اطمینان بیابیم که آیا پیشرفت علم، تحقیقات گسترده‌تر در مورد نسخ، باستان شناسی، و غیره، کمکی به روشن شدنِ بیشترِ متن نخواهد کرد؟ وجود مشکل، در متن نباید به خودیِ خود موجب انتقاد از آن شود. مشکلات حل نشده، الزاماً به معنی اشتباه نیست. منظور این نیست که مشکل را کوچک نشان دهیم؛ مقصود این است که مشکل را در چهار چوب درستش بررسی کنیم. باید کوشید معضلات متن را حل کرد؛ اینها باید ما را به جستجوی راه حل سوق دهند؛ امّا تا زمانی که به طور نهایی تمام راه‌ها را نَیازموده‌ایم و تمام تلاشمان را نکرده‌ایم، در موقعیّتی نیستیم که بگوییم، این یک اشتباه اثبات شده و قطعی در کتاب مقدّسی است که ادّعای قصور ناپذیری دارد. همه می‌دانند که از آغاز قرن بیستم به این سو، تعداد بی‌شماری از این اشتباهات قطعی حل و برطرف شده‌اند.”

آیا سند، خالی از تناقض آشکار است؟

در دانشگاه او را به عنوان مردی می‌شناختند که بیش از سی زبان می‌داند که اکثر آنها زبانهای دوران عهد عتیق در جهان خاورمیانه می‌باشند. این شخص، دکتر ویلسون آرچِر ( Dr. Gleason Archer ) است که بیش از سی سال در مقطع فوق لیسانس در رشته نقد کتاب مقدّس تدریس می‌کرد؛ او در خصوص قابلیّت خویش در تشخیص معنی بخشهای دشوار کتاب مقدّس، توصیف خاضعانه زیر را ارایه می‌دهد:”وقتی در دانشگاه هاروارد در مقاطع لیسانس تحصیل می‌کردم، مسحور دفاعیات کتاب مقدّس و شواهد مربوط به آن بودم؛ به همین دلیل، سخت کوشیدم تا در مورد زبانها و فرهنگهایی که به پژوهشهای کتاب مقدّسی مربوط بود، کسب دانش کنم. از آنجا که رشته اصلی تحصیلی‌ام ادبیات کلاسیک باستان بود، لاتین و یونانی، و نیز فرانسوی و آلمانی آموختم. در دانشگاه الهیات، زبانهای عبری و آرامی و عربی را فرا گرفتم؛ در مقطع فوق لیسانس، به فراگیری زبانهای سُریانی و اَکدی پرداختم تا جایی که در دوره‌های غیر اجباری در این زمینه تدریس می‌کردم.

قبلاً در دو سال آخر دبیرستان، علاقه بسیاری به مطالعات مربوط به پادشاهی میانه مصر پیدا کرده بودم، و این علاقه بعدها با تدریس این رشته بیشتر شد. در مؤسسه خاورشناسی شیکاگو، در زمینه تاریخ سلسله هجدهم مصر و نیز در زبانهای قطبی و سومری دوره تخصّصی گذراندم. همزمان با تحقیقاتم در خصوص زبانهای باستانی، در دانشگاه حقوق نیز مشغول تحصیل بودم و در سال ۱۹۳۹ در کانون حقوقی ماساچوست پذیرفته شدم. این باعث شد که من در رشته شواهد و مدارک قانونی از تسلّطی کامل و گسترده برخوردار شوم.”

دکتر آرچِر در مقدّمه کتاب خود به نام”دائره‌المعارف مشکلات کتاب مقدّس”در مورد انسجام درونی کتاب مقدّس این چنین شهادت می‌دهد:”در فرایند بررسی ناسازگاریهای ظاهری و تناقضات مورد ادّعا میان رویدادهای کتاب مقدّس و شواهد زبان شناختی، باستان شناختی، و علمی، اطمینانم نسبت به اعتبار کتاب مقدّس مکرّراً محقّق و تقویّت گردید، چرا که مشاهده می‌کردم که هر مشکلی در کتاب مقدّس که از قدیمی‌ترین دوران تا کنون مطرح شده، به گونه‌ای کاملاً رضایت بخش در خودِ متن یا توسّط داده‌های باستان شناختی پاسخ یافته است. نتایجی که می‌توان به یقین از اسناد مصری و سومِری و اَکدی اخذ کرد، همگی با نوشته‌های کتاب مقدّس سازگاراند. هیچ پژوهشگر مؤمن و معتقد نباید از هیچ یک از استدلالات و هم آورد خواهیهای منطق‌گرایانِ اومانیست یا نظریات گوناگون هراسی به خود راه دهد.”

دیکتر آرچِر گفته خود را این چنین به پایان می‌برد:”در خودِ کتاب مقدّس پاسخی خوب و بسنده برای رد هر گونه ادّعای وارده بر آن وجود دارد. امّا چنین چیزی را فقط از کتابی می‌توان انتظار داشت که ادّعا می‌کند صورت مکتوبِ کلام قصور ناپذیر خدای زنده می‌باشد؛ و کتاب مقدّس درست همین ادّعا را دارد.”

دانش پژوهشان کتاب مقدّس وقتی بخشی را در آن می‌یابند که با بخشی دیگر متناقض به نظر می‌رسد، اغلب دچار هراس می‌شوند. برای مثال، یکی از همکارانم همیشه می‌پرسید که چرا میان نحوه مرگ یهودای اسخریوطی در روایت متی و اعمال اختلاف هست. در متی آمده که یهودا خود را حلق آویز کرد. امّا در اعمال گفته شده که یهودا در مزرعه‌ای با سر بر زمین افتاد و بدنش پاره شد و امعاء و احشایش بیرون ریخت. دوستم نمی‌دانست چگونه هر دو روایت می‌تواند درست باشد. پس این فرضیه را ارایه داد که یهودا خود را در کنار یک بلندی حلق آویز کرد، ولی چون طناب پاره شد، با سر به مزرعه‌ای که زیر آن بلندی بود افتاد. این تنها راهی است که افتادن در یک مزرعه می‌تواند باعث ترکیدن بدن شود. سالها بعد، دوستم در سفری که به سرزمین مقدّس داشت، مشاهده کرد که محلی که طبق سنّت، مکان مرگ یهودا تلقّی می‌شود، مزرعه‌ای است در پایین یک صخره مرتفع بیرون اورشلیم. فرضیه او درست بود. اتّهام و ادّعای وجود اشتباه در کتاب مقدّس معمولاً در اثر عدم آگاهی از اصول بنیادین تفسیر نوشته‌های باستانی و پذیرش این اصول ناشی می‌شود.

اصول زیر می‌تواند کمکی باشد برای تشخیص این که آیا در یک نوشته کهن، در این مورد، کتاب مقدّس، اشتباه یا تناقضی وجود دارد یا خیر:

اصل ۱: آن چه پاسخش را نمی‌دانیم، الزاماً بدون پاسخ نیست. هیچ فردِ آگاهی نمی‌تواند ادّعا کند که قادر است تمام مشکلات کتاب مقدّس را به طور کامل توضیح دهد. امّا اشتباه است که منتقد نتیجه بگیرد که چون نکته‌ای هنوز روشن نشده، هرگز نیز روشن نخواهد شد. دانشمند وقتی به پدیده‌ای غیر عادی در طبیعت برخورد می‌کند، از تحقیق بیشتر دست نمی‌کشد، بلکه از آن پدیده ناشناخته به عنوان انگیزه‌ای برای کشف پاسخ بهره می‌گیرد. به عنوان مثال، دانشمندان زمانی هیچ توجیه‌ای طبیعی برای سنگهای آسمانی، خسوف و کسوف، گردباد، تندباد، و زمین لرزه نداشتند. تا همین اواخر دانشمندان نمی‌دانستند که زنبور عسل چگونه می‌تواند پرواز کند. امّا هیچ یک از آنان نگفت که اینها همه تناقض است! همه این اسرار طبیعت راز خود را در مقابل تلاشهای خستگی ناپذیر و پژوهشهای علمی تسلیم کردند. به همین شکل، پژوهشگر مسیحی نیز به کتاب مقدّس با همین پیش فرض نزدیک می‌شود که آن چه که تا کنون بی‌پاسخ مانده، می‌تواند روزی پاسخ و توضیح داده شود. او تصوّر نمی‌کند که اختلاف به معنی تناقض است. هرگاه که به نکته‌ای برمی‌خورد که برایش توضیحی ندارد، به تحقیق ادامه می‌دهد، با این اعتقاد که سرانجام توضیحی برای آن خواهد یافت. در واقع، اگر چنین باوری نداشته باشد، دست از تحقیق و مطالعه برمی‌دارد. اگر فرضش بر این باشد که پاسخی نیست، چرا دیگر باید به دنبال آن بگردد؟ پژوهشگر کتاب مقدّس، به سان همتای دانشمند خود، پاداش امانت و جستجوی خود را یافته است.

بسیاری از مشکلات کتاب مقدّس که زمانی به زعم محقّقین پاسخی برایشان متصوّر نبود، اکنون با تلاش پیگیر دانشمندان رشته‌های تاریخ، باستان شناسی، زبان شناسی، و سایر قلمروهای علمی، به پاسخ رسیده‌اند. برای مثال، نقّادان زمانی اظهار می‌داشتند که موسی نمی‌توانسته نویسنده پنج کتاب نخست کتاب مقدّس بوده باشد زیرا در روزگار او هنوز کتابت وجود نداشت. امروزه می‌دانیم که کتابت دست کم دو هزاره پیش از دوران موسی وجود داشته است. به همان شکل، نقّادان زمانی بر این باور بودند که داده‌های کتاب مقدّس در خصوص وجود قومی به نام”حِتّی‌ها” نادرست است زیرا هیچ مورّخی در این خصوص چیزی نگفته است. اکنون علمای تاریخ با کشف کتابخانه‌ای متعلّق به حِتّی‌ها در ترکیه امروزی، از وجود چنین قومی آگاهند. این امر ما را مطمئن می‌سازد که برای آن دسته از مشکلات کتاب مقدّس که هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند، قطعاً پاسخی وجود دارد، و نباید بپنداریم که کتاب مقدّس حاوی اشتباه است.

اصل ۲: تعبیر و تفسیر نادرست از مکاشفه الهی دلیل بر نادرستی مکاشفه نیست. انسان موجودی است محدود و هر موجود محدودی ناگزیر از اشتباه است. از همین رو است که برای مداد، پاک کن درست کرده‌اند و برای کامپیوتر کلید”حذف.”تا زمانی که بشر ناکامل وجود دارد، تفسیرهای نادرست از کلام خدا و دیدگاه‌های غلط درباره خلقت او وجود خواهند داشت. نباید پنداشت که دیدگاهی متداول و حاکم در قلمرویی از علم، آخرین کلام در این خصوص می‌باشد. آن چه که زمانی دیدگاه‌های علمی معتبر انگاشته می‌شد، امروزه از سوی دانشمندان رد شده است. بنابراین، وجود تناقض میان نظرات علمی رایج و تعبیرات مورد قبول کتاب مقدّس دور از انتظار نیست. امّا این اختلافات دلیل بر این نیست که میان کلام خدا و قوانینی که او برای خلقت خود تعیین کرده است، تناقضی واقعی وجود دارد.

اصل ۳: چهار چوب نوشته را باید درک کرد. شاید متداول‌ترین اشتباه نقّادان این باشد که نوشته‌ای را خارج از چهار چوب اصلی‌اش مورد مورد مطالعه قرار می‌دهند. اگر چنین روش نادرستی را در پیش بگیریم، هر چیزی را می‌توانیم براساس کتاب مقدّس اثبات کنیم. کتاب مقدّس می‌گوید: «خدایی نیست.» ( مزمور ۱۴ : ۱ ) امّا این عبارت در چهار چوب اصلی‌اش به این شکل است: «احمق در دل خود می‌گوید که خدایی نیست.» ممکن است کسی ادّعا کند که عیسی ما را حکم کرده که: «با شریر مقاومت نکنیم.» ( متی ۵ : ۳۹ ) غافل از این که منظور عیسی از”شریر”در این آیه، نه شیطان، بلکه”شخص شرور”است و مقصود عیسی پرهیز از مقابله به مثل با چنین شخصی است. به همین شکل، بسیاری مقصود عیسی از این جمله را درک نمی‌کنند که فرمود: «هر کس از تو سؤال کند، بدو ببخش.» ( متی ۵ : ۴۲ ) آیا این به آن معنی است که اگر کودکی اسلحه‌ای از ما بخواهد باید به او بدهیم؟ یا اگر دیوانه‌ای بمب هسته‌ای بخواهد باید به او داد؟ قصور در توجّه به معنی متن در چهار چوب اصلی‌اش شاید اشتباه اصلی آنانی باشد که به دنبال اشکالات کتاب مقدّس می‌گردند.

اصل ۴: بخشهای دشوار را باید براساس بخشهای روشن تفسیر کرد. درک بعضی از قسمتهای کتاب مقدّس دشوار است. گاه این دشواری به علّت ابهام در خود متن است. بعضی اوقات نیز محتوای تعلیمی یک بخش با محتوای بخشی دیگر متناقض می‌نماید. برای مثال، یعقوب رسول ظاهراً رستگاری را از کار نیک می‌داند. ( یعقوب ۲ : ۱۴ – ۲۶ ) در حالی که پولس رسول به روشنی تعلیم می‌دهد که رستگاری تنها به واسطه فیض خدا حاصل می‌شود. ( رومیان ۴ : ۵؛ تیطُس ۳ : ۵ – ۷؛ افسسیان ۲ : ۸ – ۹ ) در این مورد، نباید پنداشت یعقوب نظری متناقض با نظر پولس بیان می‌دارد. پولس درباره عادل شمردگی در حضور خدا سخن می‌گوید، که تنها از طریق ایمان به دست می‌آید، در حالی که یعقوب به عادل بودن در حضور انسانها اشاره می‌کند، که می‌توانند فقط اعمال ما را ببینند، نه ایمان قلبی ما را.

نمونه دیگری از این امر، فیلیپیان ۲ : ۱۲ می‌باشد که در آن پولس رسول می‌فرماید: «نجات خود را به ترس و لرز به عمل آورید.» در ظاهر منظور این است که رستگاری با کار و کوشش انسان حاصل می‌شود. امّا تعداد زیادی از آیات به روشنی بیان می‌دارند که «محض فیض نجات یافته‌اید به وسیله ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خدا است، نه از اعمال تا هیچ کس فخر نکند.» ( افسسیان ۲ : ۸ – ۹ ) همچنین در رومیان می‌خوانیم: «کسی که عمل نکند، بلکه ایمان آورد به او که بی‌دینان را عادل می‌شمارد، ایمان او عدالت محسوب می‌شود.» ( رومیان ۴ : ۵ ) وقتی عبارت دشوار «نجات خود را … به عمل آورید.» را در پرتو این آیه‌های روشن مد نظر قرار می‌دهیم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که معنی آن هر چه که باشد، منظورش این نیست که ما به واسطه کارهایمان نجات می‌یابیم. در واقع، معنی آن را درست در آیه بعدی‌اش می‌یابیم، باید نجات خود را به عمل آوریم چرا که خدا قبلاً آن را در قلب ما به عمل آورده است. یا در قالب کلمات خود پولس رسول: «زیرا خدا است که در شما بر حسب رضایتمندی خود، هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد می‌کند.» ( فیلیپیان ۳ : ۲ )

اصل ۵: اصول اعتقادی را نباید بر پایه بخشهای مبهم بنا کرد. برخی از بخشهای کتاب مقدّس دشوار است زیرا معنی‌شان مبهم می‌باشد. علّت آن معمولاً این است که یک واژه کلیدی را فقط یک بار ( یا به ندرت ) به کار رفته، و به همین دلیل درک مقصود نویسنده دشوار است، مگر آن که معنی آن واژه را بتوان از مضمون متن دریافت. برای مثال، یکی از مشهورترین بخشهای کتاب مقدّس شامل کلمه‌ای است که تا زمان نگارش عهد جدید، در هیچ یک از آثار ادبی یونانی مشاهده نشده است. این کلمه در همان بخشی یافت می‌شود که به”دعای ربانی”مشهور است. ( متی ۱۱ : ۶ ) این آیه معمولاً بدین شکل ترجمه می‌شود: «نان کفاف ما را امروز به ما بده.» کلمه مورد نظر در این آیه، همان است که”کفاف”یا”روزانه” ترجمه شده است [ در یونانی Epiousion ] متخصّصین زبان یونانی تا کنون در مورد منشأ یا معنیِ دقیق آن به توافق نرسیده‌اند. شارحین مختلف کوشیده‌اند میان این کلمه و کلمات شناخته شده یونانی ارتباطی برقرار سازند، و از این راه، پیشنهادهای متعدّدی در خصوص معنی آن ارایه داده‌اند. از میان این پیشنهادها، به چند مورد زیر اشاره می‌کنیم:

 نان همیشگی ما را امروز به ما بده.
 نان فوق نیاز ( یا فوق طبیعی، آسمانی ) ما را امروز به ما بده.
 نان مورد نیاز برای بقایمان را امروز به ما بده.
 نان روزانه ( نان کفاف امروز ) ما را امروز به ما بده.

هر یک از این موارد پیشنهادی، مدافعین خود را دارد، و هر یک نیز در چهار چوب و مضمون متن از معنایی معقول برخوردار است، و هر یک براساس اطّلاعات محدود و موجود بنا شده است. هیچ دلیل منطقی نیز وجود ندارد که معنایی را که در ترجمه‌های مورد قبول به کار رفته، کنار بگذاریم. با توجّه به این نمونه مناسب، می‌توان گفت که می‌توان گفت که درک برخی از قسمتهای کتاب مقدّس به این دلیل دشوار است که بعضی از کلمات کلیدی فقط یک بار یا به ندرت به کار رفته و به همین علّت، معنی‌اش روشن نیست. گاه نیز معنی کلمات روشن است، امّا مفهوم جمله مشخص نیست زیرا مطمئن نیستیم به چه موضوعی اشاره می‌کند. در اوّل قرنتیان ۲۹ : ۱۵، پولس به کسانی اشاره می‌کند که، برای مردگان تعمید می‌گیرند. آیا منظور پولس این است که مسیحیان به نیابت از طرف ایماندارانی که بدون تعمید فوت کرده‌اند، تعمید می‌گیرند تا نجات ایشان را تضمین کنند. چیزی که مورمون‌ها به آن معتقدند؟ یا به آنانی اشاره می‌کند که تعمید می‌گیرند تا در کلیسا جای کسانی را که فوت کرده‌اند بگیرند؟ یا به ایماندارانی اشاره می‌کند که”برای”یعنی”به خاطر” مرگ و تدفین خود با مسیح تعمید می‌گیرد؟ یا به چیز دیگری اشاره می‌کند؟

چون از مقصود پولس آگاه نیستیم:

۱) نباید یک اصل اعتقادی را بر پایه یک بخش مبهم بنا کنیم. مهم‌ترین قاعده در تفسیر کتاب مقدّس این است که، موضوعات اصلی موضوعات روشن هستند، و موضوعات روشن موضوعات اصلی می‌باشند. این را”وضوح”کتاب مقدّس می‌نامند. اگر موضوعی حایز اهمیّت باشد، قطعاً در کتاب مقدّس به روشنی تعلیم داده شده است، و احتمالاً در بیش از یک بخش از آن.

۲) هرگاه بخشی از کتاب مقدّس روشن نباشد، هرگز نپندارید که چیزی مخالف با اصل روشن دیگری از کتاب مقدّس تعلیم می‌دهد.

اصل ۶: در کتاب مقدّس خصوصیات انسانی نیز منعکس است. کتاب مقدّس می‌فرماید که خدا از انسانها استفاده کرد تا حقایق ابدی را آشکار سازد. یکی از خصوصیات انسانی، زبان او است. بنابراین، صنایع بدیع ادبی ( نظیر استفاده از صنعت مبالغه در تعالیم عیسی ) را نباید به صورت تحت اللفظی و لغوی برداشت کرد و بعد آن را در مقابل بخش دیگری از کتاب مقدّس قرار داد.

اصل ۷: ماجرایی که اگر کامل نقل نشده، دلیل بر این نیست که اشتباه است. برای مثال، در ماجرای اخراج ارواح پلید، در مرقس ۵ : ۱ – ۲۰ و لوقا ۸ : ۲۶ – ۳۹ فقط به یک دیوزده اشاره شده است، در حالی که در متی ۸ : ۲۸ – ۳۴ آمده که در آنجا دو دیوزده بود. مرقس و لوقا که از همان گزارش دست اوّل در مورد این رویداد استفاده می‌کردند، احتمالاً توجّه خود را به بخشی از این ماجرا معطوف ساختند که مربوط می‌شد به یکی از آن دو دیوزده که شناخته شده‌تر بود. این دو روایت متناقض نیستند، بلکه مکمّل یک دیگرند، و اگر هر دو در کنار هم گذاشته شوند، اطّلاعات بیشتری به دست می‌دهند.

اصل ۸: نباید انتظار داشت که نقل قولهایی که در عهد جدید از عهد عتیق به عمل آمده، همیشه دقیق باشند. همان طور که ما امروزه ترجمه‌های مختلفی از کتاب مقدّس در دست داریم، مسیحیان اوّلیّه نیز اغلب از ترجمه سِپتواجینت [ ترجمه یونانی عهد عتیق ] استفاده می‌کردند که شکلی اندک متفاوت از همان متن کتاب مقدّس را به دست می‌داد.

اصل ۹: کتاب مقدّس الزاماً تمام آن چه را که در آن ثبت شده، تأیید نمی‌کند. این تصوّر اشتباه است که کتاب مقدّس تمام آن چه را که در آن ثبت شده، تأیید و توصیه می‌کند. در کتاب مقدّس سخنان دروغ افراد ثبت شده است، مثلأ دروغ شیطان ( پیدایش ۳ : ۴ مقایسه شود با یوحنّا ۸ : ۴۴ ) و دروغ راحاب ( یوشع ۲ : ۴ ) کتاب مقدّس این دروغها را تأیید نمی‌کند، بلکه آنها را با دقّت و امانت ثبت کرده است. حقایق الهی نه در هر آن چه که ثبت شده، بلکه در آن چه که مورد تأیید و توصیه کتاب مقدّس می‌باشد، مکشوف شده است. اگر به این تمایز توجّه نشود، شخص ممکن است به اشتباه نتیجه بگیرد که کتاب مقدّس با ذکر ماجرای گناه داوود، فساد اخلاقی را تأیید می‌کند. ( دوّم سموئیل ۱۱ : ۴ ) یا با اشاره به زنان متعدّد سلیمان، تعدّد زوجات را تشویق می‌کند. ( اوّل پادشاهان ۱۱ : ۳ ) یا با نقل سخن نادانان که می‌گویند: «خدایی نیست.» ( مزمور ۱۴ : ۱ ) الحاد را رواج می‌دهد.

اصل ۱۰: کتاب مقدّس از زبان روزمره و غیر تخصّصی استفاده می‌کند. اگر اصطلاحی در کتاب مقدّس غیر علمی است، ضرورتاً به این معنی نیست که این اصطلاح فاقد دقّت است. حقایق علمی نظیر گردش زمین را می‌توان در قالب اصطلاحات متداول زمان بیان کرد. مانند گردش خورشید به دور مدارش.

اصل ۱۱: کتاب مقدّس هم از اعداد گرد شده استفاده می‌کند و هم از اعداد دقیق. اعداد گرد شده هم در ادبیات باستان به کار رفته و هم در ادبیات مدرن. کتاب مقدّس نیز اغلب حاوی همین قاعده زبان شناختی است.

اصل ۱۲: کتاب مقدّس از صنایع بدیع ادبی استفاده می‌کند. معمولاً از چهار چوب و مضمون متن می‌توان تشخیص داد که آیا باید یک اصطلاح را به طور لغوی معنی کرد یا به صورت مجازی.

اصل ۱۳: اشتباه در نسخه برداری به معنی اشتباه در نسخه اصلی نیست. وقتی علمای الهیات درباره مصونیّت کتاب مقدّس از خطا سخن به میان می‌آورند، به نسخه‌های اصلی کتاب مقدّس اشاره می‌کنند، یعنی به آن چه که مردان خدا تحت الهام نوشتند، و نه به نسخه‌های رونویسی شده.

اصل ۱۴: گفتارهای کلی الزاماً به معنی وعده‌های جهان شمول نیست. نقّادان اغلب این نتیجه‌گیری شتاب زده را مطرح می‌کنند که گفتارهای کلی از هیچ استثنایی برخوردار نیستند. ایشان آیه‌هایی را که بیانگر حقایق کلی می‌باشند گرفته، ریشخندزنان استثناهای روشن را به رخ می‌کشند. ایشان گویا فراموش می‌کنند که چنین آیه‌هایی فقط کلیات را مطرح می‌سازند. کتاب امثال سلیمان نمونه خوبی است از این امر. ضرب المثلهای این کتاب به لحاظ ماهیّت خود، فقط رهنمودهایی کلی ارایه می‌دهند، نه وعده‌های جهان شمول. آنها قواعد کلی زندگی را ارایه می‌دهند، قواعدی که استثناء نیز دارد. برای مثال، به امثال ۱۶ : ۷ توجّه کنید. می‌فرماید که: «چون راه‌های شخص پسندیده خداوند باشد، دشمنانش را نیز با وی به مصالحه می‌آورد.» بدیهی است که هدف از این ضرب‌المثل ارایه حقیقتی فراگیر نبوده است. عیسی خدا را خشنود ساخت، امّا دشمنانش او را به صلیب کشیدند! پولس رسول مورد پسند خدا بود، امّا مخالفینش سنگسارش کردند. ( اعمال ۱۴ : ۱۹ ) با این حال، به طور کلی درست است که کسی که مطابق رضای خدا رفتار می‌کند، اغلب دشمنان را نیز به سوی خود جلب می‌کند. مگر پولس مجذوب عیسی نشد؟!

اصل ۱۵: مکاشفه متأخّر، جایگزین مکاشفه متقدّم می‌شود. کتاب مقدّس شواهد و قراین فراوانی از مکاشفه تدریجی و پیش رونده ارایه می‌دهد. یعنی این که خدا همه حقایق را یک جا بر بشر مکشوف نفرمود، و همیشه همان شرایط را برای دوره‌های مختلف زمانی مقرّر نکرد. بنابراین، بعضی از مکاشفات متأخّر او جایگزین احکام قبلی‌اش می‌گردند. انتقادگران گاه تغییر در مکاشفه را به حساب اشتباه در کتاب مقدّس می‌گذارند. به عنوان مثال، والدین به خردسالان اجازه می‌دهند که با انگشت غذا بخورند، امّا به موقع به او یاد می‌دهند که از قاشق استفاده کند. این کار به معنی تناقض نیست. همچنین وقتی والدین به فرزند خود می‌گویند که بعضی از خوراکها را باید با چنگال خورد، باز مرتکب تناقض نمی‌شود. این عمل والدین مانند مکاشفه پیش رونده است؛ هر حکم به مقتضای شرایط خاص خود داده می‌شود.

دوره‌ای بود که خدا طبق شریعتی که به موسی داده بود، از مردم می‌خواست که برای کفّاره گناهانشان حیوانی قربانی کنند. امّا از زمانی که مسیح قربانی کامل گناه را ارایه داد. ( عبرانیان ۱۰ : ۱۱ – ۱۴ ) این حکم عهد عتیق کم نیست. به همان شکل، خدا پس از آفرینش بشر، مقرّر داشت که انسان فقط از میوه درختان و گیاهان تغذیه کند. ( پیدایش ۱ : ۲۹ ) بعدها، وقتی شرایط جهان پس از طوفان نوح تغییر کرد، خدا حکم فرمود که گوشت نیز بخورند. ( پیدایش ۹ : ۳ ) این تغییر در شیوه تغذیّه بشر، نمونه‌ای است از مکاشفه پیش رونده و نه تناقض. در واقع، تمام مکاشفات بعدی صرفاً احکام گونانی هستند برای دوره‌های مختلف در نقشه رستگاری الهی.

کسی که کتاب مقدّس را با جدیّت مطالعه می‌کند و نمی‌کوشد اشکالات ظاهری را به گونه‌ای سطحی رفع و رجوع نماید، ممکن است با گفته مارک توآین هم عقیده باشد که گفت:”آن چه مرا بیشتر آزار می‌دهد، قسمتهای غیر قابل درک کتاب مقدّس نیست، بلکه قسمتهایی است که درک می‌کنم!”

آیا نویسندگان از منابع اوّلیّه استفاده کردند؟

نویسندگان کتاب مقدّس یا خودشان شاهد عینی ماجراها بودند، یا از اطّلاعات دست اوّل استفاده کردند. بعضی از کتابهای عهد جدید، این مدّعا را تأیید می‌کنند.

لوقا ۱ : ۱ – ۳؛ «تقدیم به عالی جناب تئوفیلوس: تا به حال نویسندگان بسیاری به نوشتن شرح وقایعی که در بین ما رخ داده است اقدام کرده‌اند و آن چه را که به وسیله شاهدان عینی اوّلیّه و ماموران آن پیام به ما رسیده است، به قلم آورده‌اند. من نیز به نوبه خود، به عنوان کسی که جریان کامل این وقایع را جزء به جزء مطالعه و بررسی کرده است، صلاح دیدم که این پیش آمدها را به ترتیب تاریخ وقوع برای تو بنویسم تا به حقیقت همه مطالبی که از آن اطّلاع یافته‌ای، پی ببری.» [ نقل از ترجمه جدید فارسی – مژده ]

دوّم پطروس ۱ : ۱۶؛ «زیرا که در پی افسانه‌های جعلی نرفتیم چون از قوّت و آمدن خداوند ما عیسی مسیح شما را اعلام دادیم، بلکه کبریایی او را دیده بودیم.»

اوّل یوحنّا ۱ : ۳؛ «از آن چه دیده و شنیده‌ایم شما را اعلام می‌نماییم تا شما هم با ما شراکت داشته باشید و امّا شراکت ما با پدر و پسرش عیسی مسیح است.»

اعمال ۲ : ۲۲؛ «ای مردان اسرائیلی این سخنان را بشنوید. عیسی ناصری مردی که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوّات و عجایب و آیاتی که خدا در میان شما از او صادر گردانید، چنان که خود می‌دانید.»

یوحنّا ۱۹ : ۳۵؛ «و آن کسی که دید شهادت داد و شهادت او راست است و او می‌داند که راست می‌گوید تا شما نیز ایمان آورید.»

لوقا ۳ : ۱، «و در سال پانزدهم از سلطنت طیباریوس قیصر در وقتی که پنطیوس پیلاطس والی یهودیّه بود و هیرودیس تیترارک جلیل و برادرش فیلپس تیتراک ایطوریّه و دیار تراخونیتس و لیسانیوس تیترارک آبلیه».

اعمال ۲۶ : ۲۴ – ۲۶؛ «چون او بدین سخنان حجّت خود را می‌آورد، فستوس به آواز بلند گفت: ای پولس دیوانه هستی! کثرت علم تو را دیوانه کرده است! گفت: ای فستوس گرامی، دیوانه نیستم بلکه سخنان راستی و هوشیاری را می‌گویم. زیرا پادشاهی که در حضور او به دلیری سخن می‌گویم از این امور مطّلع است چون که مرا یقین است که هیچ یک از این مقدّمات بر او مخفی نیست زیرا که این امور در خلوت واقع نشد.»

اِف. اِف. بروس، استاد نقد کتاب مقدّس و علم تفسیر در دانشگاه منچستر، درباره ارزش منابع اوّلیّه در نگارش عهد جدید می‌گوید:”واعظین اوّلیّه پیغام انجیل از ارزش شهادتهای دست اوّل آگاهی داشتند و بارها از آن بهره جستند. آنان همواره با اطمینان اظهار داشتند: «ما شاهدان بر این امور هستیم.» برخلاف آن چه بعضی گمان می‌برند، در آن زمان که بسیاری از رسولان عیسی زنده بودند و به یاد داشتند که چه رخ داده بود و چه رخ نداده بود، ارایه گفته‌ها و کرده‌های ساختگی برای عیسی چندان هم آسان نبود. چنین کسانی نه فقط می‌بایست به رسولان مسیح پاسخگو باشند، بلکه به آنانی نیز که از خدمت و جان فشانی عیسی دل خوشی نداشتند. رسولان عیسی نمی‌توانستند خطر هیچ نوع اشتباهی را تحمّل کنند، چه برسد به تحریف عمدی حقایق، چرا که مخالفین آن را دست آویز قرار داده، با خوشحالی افشا می‌کردند. برعکس، یکی از نقاط قوّت موعظه واعظین اوّلیّه، تکیه قاطعانه ایشان به شهادت شاهدان عینی بود؛ آنان نه فقط می‌گفتند که: «ما شاهد بر این امور هستیم،» بلکه همچنین می‌گفتند : «چنان که خود می‌دانید.» ( اعمال ۲ : ۲۲ ) چنان که کوچک‌ترین گرایشی به تحریف واقعیات وجود می‌داشت، حضور احتمالی عناصر متخاصم در میان شنوندگان، خود عاملی دیگر برای اصلاح می‌بود. امّا بعضی ممکن است بگویند، تمام اینها ادّعاهای نویسندگان کتاب است. شاید اینها را یک شخص مغرض یک قرن بعد از این وقایع، یا حتّی بعد از آن نوشته باشد.”

امّا واقعیّت این است که کتابهای عهد جدید یک قرن بعد از رویدادهای مذکور در آن یا دیرتر نوشته نشده است، بلکه در طول حیات آنانی که خود درگیر ماجرا بودند. به همین جهت دانشمندان، امروزه باید عهد جدید را همچون سندی معتبر و دست اوّل متعلّق به قرن اوّل تلقّی کنند. در نمودار رو به رو، تاریخ نگارش کتابهای عهد جدید را براساس نظریات دو گروه ارایه می‌دهیم. گروه نخست، محقّقین محافظه‌کار کتاب مقدّس می‌باشند، و گروه دوّم، محقّقین لیبرال. در مورد برخی نوشته‌ها، دو تاریخ مختلف پیشنهاد شده است.

ویلیام آلبرایت، یکی از باستان شناسان برجسته کتاب مقدّس می‌گوید:”تا کنون می‌توانیم با اطمینان بگوییم که هیچ اساس محکمی وجود ندارد که زمان نگارش کتب عهد جدید را به تاریخی بعد از سال ۸۰ میلادی نسبت دهیم، یعنی دو نسل کامل پیش از دوره ۱۳۰ تا ۱۵۰ میلادی که مورد نظر نقّادانِ رادیکالِ عهد جدید در روزگار ما است.”

او این نکته را در مصاحبه با مجلّه Christianity Today در تاریخ ۱۸ ژانویه ۱۹۶۳ مورد تأکید قرار داد و گفت:”به نظر من، تمامی کتب عهد جدید را یهودیان تعمید یافته بین سالهای ۴۰ تا ۸۰ قرن اوّل میلادی نوشته‌اند. به احتمال قوی در فاصله بین سالهای ۵۰ تا ۷۵ میلادی.”


آلبرایت گفته خود را این چنین پایان می‌دهد:”به دنبال کشفیات قُمران، ثابت شد که عهد جدید همان چیزی است که قبلاً تصوّر می‌شد، یعنی تعالیم مسیح و پیروان بلافصلش بین سالهای ۲۵ تا ۸۰ میلادی.”

بسیاری از محقّقین لیبرال مجبور شده‌اند تاریخهای متقدّم‌تری را برای کتب عهد جدید مد نظر قرار دهند. دکتر جان رابینسون ( Dr. John A. T. Robinson ) که جزو محقّقین محافظه‌کار نیست، در کتاب تکان دهنده‌اش به نام”تاریخ‌گذاری مجدّد عهد جدید”به همین نتیجه چشمگیر رسیده است. تحقیقات او منجر به این یقین شده است که تمام کتابهای عهد جدید پیش از سقوط اورشلیم در سال ۷۰ میلادی، نوشته شده است.

 

معیار شواهد خارجی برای اعتبار عهد جدید:

آیا سایر اسناد تاریخی آن شهادت داخلی را که خودِ اسناد ارائه می‌دهند، تأیید می‌کنند؟ به عبارت دیگر، به جز خودِ اسناد مورد مطالعه ( عهد جدید )، چه منابع دیگری وجود دارد که درستی و اعتبار و اصالت آن را مورد تأیید قرار می‌دهد؟

شواهدی موجود در نوشته‌های اوّلیّه مسیحی خارج از کتاب مقدّس:

اوزِبیوس در کتابش به نام”تاریخ کلیسا”نوشته‌های پاپیاس، اسقف هیراپولس ( ۱۳۰ میلادی ) را حفظ کرده که طی آن پاپیاس به سخنان آن پیر، یعنی یوحنّای رسول اشاره کرده، می‌گوید:”آن پیر همچنین چنین گفت، مرقس که دستایر پطرس رسول بود، تمام گفته‌های او ( پطرس ) را به دقّت نگاشت، یعنی سخنان و کارهای مسیح را، امّا نه به ترتیب. زیرا او نه صدای خداوند را شنیده بود، و نه از همراهان او بود؛ امّا بعدها، همان طور که گفتم، همراه پطرس شد؛ پطرس تعالیم خود را با اقتضای شرایط انطباق می‌داد، البتّه نه به این معنی که سخنان خداوند را گردآوری و تألیف می‌کرد. بنابراین، مرقس به هنگام نوشتنِ آن چه که او ( پطرس ) گفته بود، هیچ اشتباهی مرتکب نشد؛ زیرا او به این نکته بسیار توجّه داشت که هیچ چیز از آن چه شنیده بود از قلم نیندازد، و هیچ نکته جعلی و نادرستی به آنها نیفزاید.”پاپیاس در مورد انجیل متی نیز می‌گوید:”متی موعظه‌ها را به زبان عبری ( یعنی آرامی ) نوشت.”

ایرِنیوس ( Irenaeus )، اسقف لیون ( ۱۸۰ میلادی ) و شاگرد پولیکارپ، اسقف اسمیرنا، بود. پولیکارپ وقتی در سال ۱۵۶ میلادی به شهادت رسید، به مدّت هشتاد و شش سال مسیحی بود. او شاگرد یوحنّای رسول بود. او می‌نویسد:”بنیاد این انجیل‌ها آن چنان استوار است که بدعت گذاران نیز خودشان بر آنها شهادت می‌دهند و هر یک می‌کوشند تعالیم خود را به نوعی بر اینها ( این اسناد ) بنا کنند.”

چهار انجیل آن چنان در جهان مسیحیّت جا افتاده بودند که ایرِنیوس به آنها”انجیل‌های چهارگانه”به عنوان واقعیّتی تثبت شده و مورد قبول هم چون چهار نقطه اصلی قطب‌نما اشاره می‌کند و می‌گوید:”همان طور که جهان ما، چهار گوشه دارد و چهار باد اصلی هست، و کلیسا نیز در تمام نقاط جهان انتشار یافته است، و انجیل نیز ستون و بنیاد کلیسا و دم حیات است، لذا طبیعی است که انجیل چهار ستون داشته باشد و از هر چهار گوشه دم نامیرایی بدمد و زندگی بشر را از نو روشن سازد.

بدینسان آشکار است که کلمه، معمار و سازنده همه چیز، که بر کرو بیان سوار است و به همه چیز قوام می‌بخشد، وقتی خود را بر انسان مکشوف ساخت، انجیل را به شکل چهارگانه به ما ارزانی داشت، که گر چه چهارگانه است امّا توسّط یک روح‌القدس متّحد نگاه داشته می‌شود. زمانی که پطرس و پولس انجیل را در روم موعظه می‌کردند و کلیسا را در آنجا بنیان می‌گذاشتند، متی انجیل خود را در میان عِبرانیان ( یعنی یهودیان ) به زبان خودشان منتشر ساخت. پس از عزیمتِ ایشان ( یعنی شهادتشان که طبق سنّن استوار، در دوره آزار نِرون در سال ۶۴ میلادی رخ داد. )، مرقس، شاگرد و دستیار پطرس، جوهر موعظه پطرس را خودش برای ما به میراث گذارد. لوقا، دنباله‌رویِ پولس، انجیلی را که معلّمش موعظه می‌کرد، در کتابی ثبت کرد. آنگاه یوحنّا، شاگرد خداوند، همان که بر سینه او تکیه می‌زد. ( اشاره به یوحنّا ۱۳ : ۲۵ و ۲۱ : ۲۰ )، خودش زمانی که در اَفَسُس در آسیا می‌زیست، انجیلی نگاشت.”

کْلِمِنت اهل روم ( حدود ۹۵ میلادی )، از عهد جدید هم چون منبعی معتبر و موثّق استفاده می‌کند.

ایگناتیوس ( ۷۰ – ۱۱۰ میلادی )، او که اسقف اَنطاکیه بود، به خاطر ایمانش به مسیح شهید شد. او همه رسولان را می‌شناخت و شاگرد پولیکارپ بود که او نیز شاگرد یوحنّای رسول بود.

اِلگین مویِر ( Elgin Moyer ) در دائره‌المعارف کلیسایی خود می‌نویسد که:”ایگناتیوس، خودش گفت که ترجیح می‌دهم برای مسیح بمیرم تا این که بر تمام جهان فرمانروایی کنم. مرا به وحوش بسپارید تا توسّط آنان شریک خدا شوم. می‌گویند که در کولُسیوم در روم، او را در مقابل حیوانات درنده انداختند. او رسالات خود را زمانی به نگارش درآورد که از اَنطاکیه به محل شهادتش می‌بردند.”ایگناتیوس ایمان خود را بر پایه درستیِ کتاب مقدّس استوار ساخت و بدینسان اعتبار آن را اعلام داشت. او برای ایمان به اعتبار و اصالت کتب مقدّسه شواهد و قرائن بسیاری داشت.

پولیکارپ ( ۷۰ – ۱۵۶ میلادی )، شاگرد یوحنّای رسول بود و در هشتاد و شش سالگی در راه سر سپردگی بی‌وقفه‌اش به مسیح و کتب مقدّسه به شهادت رسید. مرگ پولیکارپ نشان دهنده اعتماد او به اصالت کتاب مقدّس می‌باشد. اِلگین مویِر در مورد پولیکارپ می‌نویسد:”در حدود سال ۱۵۵ میلادی، در حکومت اَنتونینوس پیوس، آزاری محلی در اسمیرنا آغاز شد و بسیاری از اعضای کلیسایی او شهید شدند؛ او را نیز به عنوان رهبر کلیسا دستگیر کردند و محکوم به اعدامش نمودند. وقتی به او گفتند که ایمانش را انکار کند و زنده بماند، او این جمله معروف را بر زبان آورد: هشتاد و شش سال است که او را خدمت کرده‌ام و هیچگاه از او بدی ندیدم. چگونه می‌توان به پادشاهی که نجاتم بخشید، بد بگویم؟ او را زنده زنده سوزاندند. او هم چون یک قهرمان در راه ایمانش شهید شد.”پولیکارپ قطعاً با افراد بسیاری در تماس بود که می‌توانستند درستی حقایق را که شنیده بود، تصدیق کنند.

تاتیان ( حدود ۱۷۰ میلادی ) انجیل‌ها را برای نخستین بار به صورت یک ترکیب واحد تدوین کرد که دیاتِسارون ( براساس چهار ) نام گرفت.

شهادت منابع غیر مسیحی در مورد عهد جدید:

انتقادگرانِ کتاب مقدّس ادّعا می‌کنند که عهد جدید چون به دست شاگردان عیسی یا مسیحیان بعدی نوشته شده، فاقد اعتبار است. می‌گویند که در منابع غیر مسیحی هیچ دلیلی بر وجود تاریخیِ عیسی یا عهد جدید به چشم نمی‌خورد. نه فقط این ادّعا نادرست است، بلکه به گفته گایسلِر”این انتقاد که این کتابها به دست افرادی نوشته شده که گرایش مشخصی داشته‌اند، این برداشت مهم امّا نادرست را به دست می‌دهد که افرادی که به شخصی نزدیک هستند، شهادتشان در مورد او فاقد اعتبار است. چنین تصوّری قطعاً نادرست است. بازماندگان قتل عام یهودیان به رویدادهایی که برای جهانیان توصیف کرده‌اند، بسیار نزدیک بودند. درست همین امر است که باعث می‌شود آگاهیشان در مورد این رویدادها درست باشد. آنها آنجا بودند، و این فجایع بر آنها رفت. همین نکته در مورد شهادت کسی که از یک سوء قصدِ شرارت آمیز جان سالم به در بُرده نیز صدق می‌کند. همچنین در مورد بازماندگان حمله نورماندی در جنگ جهانی دوّم یا حمله تِت در جنگ ویتنام نیز صادق است. شاهدان عهد جدید به این دلیل که به رویدادهایی که نقل کرده‌اند نزدیک بوده‌اند، فاقد صلاحیّت شمرده نمی‌شوند.”

گایسلِر چنین ادامه می‌دهد:”فرض کنید چهار نفر شاهد یک قتل بوده‌اند. یک شاهد دیگر نیز بعد از وقوع قتل سر رسید و فقط جسد مقتول را دید. یک نفر دیگر خبر دست دوّم ماجرا را شنید. در محاکمه، وکیل مدافع می‌گوید: به غیر از این چهار شاهد عینی، مدرک کافی برای این پرونده وجود ندارد و به علّت کمبود شواهد، باید از متّهم رفع اتّهام گردد. وکیل مدافع توجّه قاضی و هیات منصفه را از شواهدی قوی به طرف شواهد ضعیف منحرف کرد. استدلال او طبعاً اشتباه بود. از آنجا که شاهدان عهد جدید تنها شاهدان عینی و گواهان هم زمان عیسی بودند، گمراه کننده است که توجّه‌ها را معطوف به منابع غیر مسیحی کرد. با این حال، بسیار آموزنده است که نشان دهیم چه شواهد نیرومندی می‌توان خارج از عهد جدید در مورد عیسی گرد آورد.”

۱- تاسیتوس:

تاسیتوس، که در قرن اوّل در روم زندگی می‌کرد، یکی از دقیق‌ترین تاریخ نگاران دنیای باستان تلقّی می‌شود. او ماجرای حریق عظیم شهر روم را بازگو می‌کند، حریقی که بسیاری آن را به امپراتور نِرون نسبت می‌دادند:”متعاقب آن، نِرون برای این که از این شایعات خلاص شود، تقصیر را به گردن گروهی نفرت انگیز انداخت که مردم ایشان را مسیحی می‌خواندند و حیرت‌انگیزترین شکنجه‌ها را بر آنان روا داشت. مسیح که این عنوان از نام او می‌آید، در سلطنت امپراتور طیباریوس و در دوره زمامداری یکی از فرماندارنمان، پُنطیوس پیلاطُس، به اشدّ مجازات رسید، و خرافاتی شرم‌آور که فعلاً سرکوب شده، بار دیگر شایع شد، امّا نه فقط در یهودیّه، مرکز این فساد، بلکه حتّی در روم نیز که هر امر شنیع و قبیح از هر نقطه جهان در آن کانونی برای خود می‌یابد و به شهرت می‌رسد.”خرافات شرم‌آور، که تاسیتوس از آن نام می‌برد، به احتمال قوی به قیام عیسی اشاره دارد. همین امر در مورد اشارات سویتونیوس که ذیلاً می‌آید، صادق است.

 

۲- سُویتونیوس:

سُویتونیوس منشی اعظم امپراتور هادریان بود که بین سالهای ۱۱۷ تا ۱۳۸ فرمانروایی می‌کرد. او گزارش مذکور در اعمال ۱۸ : ۲ را تأیید می‌کند که امپراتور کلودیوس فرمان داده بود که همه یهودیان ( که پْرِسُکلا و اَکیلا نیز جزوشان بودند )، روم را در سال ۴۹ ترک گویند. دو اشاره در این مورد اهمیّت دارد؛ و چون یهودیان به تحریک کِرسْتوس دائماً بلوا و اختلال ایجاد می‌کردند او همگی را از روم اخراج کرد. ( سُویتونیوس، زندگی کلودیوس، بخش ۴، ۲۵ ) او در مورد حریق عظیم روم نیز گزارش داده، می‌نویسد:”مسیحیان، گروهی از مردم که معتاد به خرافاتی نو و شرم‌آور شده‌اند، متحمّل مجازات این رویداد گردیدند.”( سُویتونیوس، زندگی نِرون، بخش ۱۶ ) از آنجا که سُویتونیوس این رویدادها را حدود ۷۵ سال پس از وقوعشان می‌نویسد، در مقامی نیست که بداند آیا این آشوبها را شخصی به نام کِرسْتوس به راه انداخته، یا این که آشوبها به خاطر او به راه افتاده‌اند. او احتمالاً به مشاجره یهودیان بر سر هویّت عیسی اشاره می‌کند.

۳- یوسفوس:

یوسِفوس ( حدود ۳۷ – ۱۰۰ میلادی )، یک یهودی فَریسی متعلّق به نظام کاهنان بود و در ضمن مورّخی برجسته نیز بود؛ او تحت حاکمیّت رومیها کار می‌کرد و مراقب بود که ایشان را نرنجاند. او علاوه بر زندگینامه خودش، دو اثر بزرگ نوشت؛ یکی”جنگهای یهودیان”نام دارد. ( ۷۷ – ۷۸ میلادی )، و دیگری”دوران باستان یهودیان”( حدود ۹۴ میلادی ). او کتاب کوچکی نیز نوشته که یا به گونه‌ای کلی و عمومی، یا به طور خاص و با جزئیات، ماهیّت تاریخی عهد عتیق و عهد جدید را تصدیق می‌کنند.

شهادت یوسفوس در مورد کانُن:

یوسِفوس در خصوص کانِن عهد عتیق مانند پروتستان‌ها می‌اندیشد و نه کاتولیک‌ها که کتب مشکوک‌الاصل ( آپوکریفای ) عهد عتیق را نیز می‌پذیرند. او حتّی نام کتابها را ذکر می‌کند که مشابه سی و نه کتابِ عهد عتیق و پروتستان‌ها است. او این سی و نه کتاب را در بیست و دو بخش دسته‌بندی می‌کند تا با تعداد حروف الفبای عبری منطبق شود. او می‌نویسد:”زیرا ما تعداد بی‌شماری کتاب در میان خود نداریم که با یک دیگر اختلاف داشته، یا متناقض باشند ( همانند کتب یونانیان )، بلکه فقط بیست و دو کتاب داریم که حاوی رویدادهای کهن ما است و آنها را به درستی الهی می‌خوانیم؛ از میان آنها، پنج کتاب متعلّق به موسی است که حاوی شریعت او است … انبیاء یهود که پس از موسی آمدند، آن چه را که در روزگار ایشان به انجام رسید، در سیزده کتاب نگاشتند. چهار کتاب باقیمانده حاوی سرودهای روحانی برای خدا، و احکامی برای رفتار و زندگی آدمی است.”

یوسِفوس دانیال را نبی‌ای می‌داند که در قرن ششم پیش از میلاد می‌زیسته است. همان طور که گایسلِر اظهار داشته، این امر مؤیّد ماهیّت فوق طبیعی پیشگوییهای شگفت‌انگیز دانیال است، پیشگویی در مورد رویدادهای تاریخی پس از حیات او. برخلاف اظهارات متأخّر تَلْمود، یوسِفوس دانیال را از زمره انبیا می‌داند، چرا که آن را جزو کتب موسی یا ( سرودهای روحانی ) نیاورده که شامل مَزامیر، امثال، جامعه و غزل غزلها است. این نکته مؤیّد تاریخ متقدّم برای کتاب دانیال است.

شهادت یوسفوس در مورد عهد جدید:

۱) یعقوب برادر عیسی:

یوسِفوس می‌گوید که عیسی برادر آن یعقوب بود که شهید شد. او در اشاره به کاهن اعظم حَنایا می‌نویسد:”… او شورای مشایخ را گرد آورد، و برادر عیسی مشهور به مسیح را به میان ایشان آورد که نامش یعقوب بود، و برخی دیگر را نیز. و چون ایشان را متّهم به نقض شریعت کرد، دستور داد تا سنگسارشان کنند.”این بخش که در سال ۹۳ نوشته شده است، تصدیق می‌کند که عیسی یک شخصیّت واقعی متعلّق به قرن اوّل بوده و عدّه‌ای او را به عنوان مسیحای موعود قبول داشتند و این که برادری به نام یعقوب داشته که به دست کاهن اعظم آلبینوس و شورای مشایخ به قتل رسید.

۲) یحیی تعمید دهنده:

یوسِفوس همچنین در نوشته‌هایش زندگی و شهادت یحیی تعمید دهنده را که منادی عیسی بود، تصدیق کرده است. با توجّه به روش نگارش این بخش، هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم مسیحیان در آن دست برده‌اند. او چنین نوشته است:”برخی از یهودیان نابودی سپاه هیرودیس را از جانب خدا و مجازات بر حق او می‌دانستند به خاطر آن چه که او با یحیی کرده بود که او را تعمید دهنده نیز می‌نامیدند. هیرودیس او را به قتل رسانده بود. امّا او مردی نیک بود و یهودیان را به فضیلت حکم می‌کرد که هم با یک دیگر عدل و انصاف را به جا آورند و هم نسبت به خدا دیندار باشند. به همین جهت، ایشان را به توبه فرا می‌خواند.”تفاوت میان روایت انجیل‌ها در مورد یحیی و روایت یوسِفوس در این است که به گفته یوسِفوس تعمید یحیی به منظور آمرزش گناهان نبود، در حالی که کتاب مقدّس ( مرقس ۱ : ۴ ) می‌گوید که چنین بود. همچنین یوسِفوس اظهار داشته که قتل یحیی به علل سیاسی بوده، نه به علّت افشای ازدواج نامشروع هیرودیس تصوّر می‌کرد که با محبوس کردنِ یحیی، می‌تواند با یک سنگ دو نشان بزند. بروس در مورد اختلاف این گزارشها بر سر تعمید یحیی، می‌گوید که انجیل‌ها ماجرا را از دیگاه مذهبی – سیاسی نوشته‌اند؛ در ضمن، آنها قدیمی‌تر از نوشته‌های یوسِفوس می‌باشند و در نتیجه، دقیق‌تراند. امّا نکته مهم این است که خطوط اصلی روایت یوسِفوس تأیید کننده روایت اناجیل می‌باشد.

۳) عیسی:

یوسِفوس در بخشی از اثرش که مورد بحث و اختلاف نظر است، شرح مختصری درباره عیسی و رسالتش عرضه داشته است:”در این زمان، شخصی بود به نام عیسی. او انسانی بود دانا، اگر درست باشد که او را انسان بنامیم، چرا که او انجام دهنده کارهای شگفت‌انگیز بود، معلّم افرادی که حقیقت را با خرسندی می‌پذیرند. او بسیاری از یهودیان و غیر یهودیان را به سوی خود جذب نمود. او مسیحای موعود بود؛ و وقتی پیلاطُس، به خواست رؤسا و بزرگان ما، او را محکووم به صلیب نمود، آنانی که او را از ابتدا دوست می‌داشتند، ترکش نگفتند. زیرا او در روز سوّم خود را بر ایشان زنده ظاهر ساخت، همان طور که انبیاء خدا این را و ده هزار چیز شگفت‌انگیز دیگر را در مورد او پیشگویی کرده بودند. و طایفه مسیحیان، که نامشان را از او گرفته‌اند، تا به امروز از میان نرفته‌اند.”

این بخش را اوزِبیوس ( حدود ۳۲۵ میلادی ) در شکل کنونی‌اش نقل کرده ( کتاب تاریخ کلیسا، بخش ۱، ۱۱ ) و نسخ خطی نیز بر آن به این شکل در تمام نسخ خطی موجود یافت می‌شود. با این حال، عموماً نظر بر این است که مسیحان ان را اندکی تغییر داده‌اند چرا که احتمال اندکی هست که یوسِفوس یهودی تأیید کرده باشد که عیسی همان مسیحای موعود است و پیشگوییها و معجزات و قیام از مردگان نیز مؤیّد او هستند. حتّی اُریجِن نیز می‌گوید که یوسِفوس اعتقاد نداشت که عیسی همان مسیح باشد، و چنین چیزی نیز درباره او نگفته است.

اِف. اِف. بروس معتقد است که عبارتِ”اگر درست باشد که او را انسان بنامیم”حالتی طعنه‌آمیز دارد و بیشتر حاکی از آن است که فقط مسیحان باور داشتند که عیسی پسر خدا است. سایر محقّقین معتقدند که این متن را باید به گونه‌ای تغییر داد که ضمن حفظ اصالتش، حاکی از اعتقاد شخصی یوسِفوس به مسیح بودنِ عیسی نباشد. شاید هم متن عربی این نوشته که متعلّق به قرن چهارم میلادی است و در نسخه‌ای خطی متعلّق به قرن دهم یافت می‌شود، منعکس کننده متن اصلی باشد:”در این زمان، شخص دانایی بود که عیسی می‌نامیدندش. او نیک منش بود و مشهور به فضیلت. بسیاری از یهودیان و از سایر ملل شاگرد او شدند. پیلاطُس او را محکوم به صلیب و مرگ نمود. آنانی که شاگردان او شده بودند، شاگردیِ او را رها نکردند. آنان گفتند که او سه روز پس از مرگش بر ایشان ظاهر شده و این که زنده است؛ در نتیجه، او شاید همان مسیحایی باشد که در موردش انبیاء اعمال شگفت‌انگیز پیشگویی کرده‌اند.”

۴- تالوس:

آثار تالوس ( Thallus ) مربوط به سال ۵۲ میلادی می‌شود. هیچ یک از آثار او موجود نیست، امّا بخشهایی از نوشته‌هایش را سایر نویسندگان حفظ کرده‌اند. یکی از آنها یولیوس آفریکانوس می‌باشد که درحدود سال ۲۲۱ میلادی به هنگام بحث درباره تاریکی‌ای که متعاقب تصلیب عیسی رخ داد، از تالوس نقل قول کرده، می‌نویسد:”ظلمتی هولناک بر تمام جهان حکم فرما شد، و صخره‌ها در اثر زمین لرزه فرو ریختند، و بسیاری از نقاط یهودیّه و سایر نواحی ویران شدند. تالوس در کتاب تاریخ خود می‌گوید که این تاریکی به علّت گرفتگی خورشید بود، امّا این علّت به نظر من بی‌اساس می‌نماید.”آفریکانوس این تاریکی را که تالوس به گرفتگی خورشید نسبت می‌دهد، همان تاریکی‌ایی می‌داند که در لوقا ۲۳ : ۴۴ – ۴۵ آمده است. علّت مخالفتش با تالوس این است که گرفتگی خورشید نمی‌تواند به هنگام ماه کامل رخ دهد، در حالی که آن گزارش می‌گوید که، عیسی به هنگام عید فِصَح و ماه کامل جان سپرد.

۵- پلینیِ جوان:

مقامات حکومتی در دوران باستان برخلاف عموم مردم، به اطّلاعات رسمی دسترسی داشتند. پلینیِ جوان ( Pliny the Younger، یا پسر پلینی ) یک نویسنده رومی و از صاحب منصبان بود. او در نامه‌ای به امپراتور تراژن در حدود سال ۱۱۲ میلادی، روش عبادت مسیحیان نخستین را چنین تشریح می‌کند:”آنان را عادت بر این بود که در یک روز مشخص پیش از روشنایی گرد هم آیند و برای مسیح هم چون یک خدا سرودهایی با حالت متناوب بسرایند و خود را با سوگندی پرصلابت متعهّد سازند که هیچ کار شرورانه نکنند، مرتکب تقلّب و دزدی و زنا نشوند، هرگز سخن دروغ بر زبان نرانند، و در امانت خیانت نکنند؛ پس از آن، طبق عادت از یک دیگر جدا می‌شدند و بار دیگر گرد می‌آمدند تا خوراک را با یک دیگر بخورند، امّا خوراکی عادی و بی‌آلایش.”این متن شهادتی استوار به دست می‌دهد که مسیحان عیسی مسیح را از همان دوران نخستین هم چون خدا پرستش می‌کردند و رسم شکستن نان را آن طور که در اعمال ۲ : ۴۲ – ۴۶ آمده، ادامه می‌دادند.

۶- امپراتور تراژن:

امپراتور تراژن در پاسخ به نامه پلینی، دستورالعملهای زیر را برای مجازات مسیحیان صادر کرد:”در خصوص این افراد نباید هیچ جستجویی صورت گیرد. امّا اگر کسی آنان را معرّفی کرد و مسیحی بودنشان محرز شد، باید مجازات شوند، امّا با این محدودیّت که چنان چه مسیحی بودن خود را انکار کردند ( یعنی با پرستش خدایان ما )، باید به خاطر توبه‌شان بخشوده شوند، حتّی اگر قبلاً مورد ظن بوده باشند.”

۷- تلمود:

بخشهایی از تَلْمود که در خصوص عیسیِ تاریخی بیشترین اهمیّت را دارند، آنهایی هستند که بین سالهای ۷۰ تا ۲۰۰ میلادی نوشته شده‌اند. مهم‌ترین بخش که معروف به سَنهِدرین ۴۳ الف می‌باشد، چنین می‌گوید:”یَشوع ( تلفظ آرامی عیسی ) در شب عید فِصَح به دار آویخته شد. زیرا چهل روز پیش از آن که اعدام صورت بگیرد، یک منادی بیرون رفته، فریاد می‌زد، او به علّت انجام جادوگری و تحریک اسرائیل به ارتداد سنگسار خواهد شد. اگر کسی می‌تواند مطلبی به نفع او ارایه دهد، جلو باید و از طرف او به دفاع بپردازد. امّا از آنجا که کسی به نفع او چیزی نگفت، او را در شب فِصَح به صلیب آویختند!”( تَلْمود بابِلی )

این متن تأیید کننده واقعیّت تصلیب عیسی و زمان آن است، و نیز مؤیّد قصد سران مذهبی یهود است در کشتن عیسی.

۸- لوسیان:

لوسیان اهل ساموساتا نویسنده یونانی قرن دوّم بود که آثارش شامل انتقادات هجوم آمیز از مسیحیان است:”می‌دانید که مسیحیان تا به امروز مردی را می‌پرستیدند، یعنی همان فرد متشخص که آیینهای جدیدشان را آورد و به همین دلیل نیز مصلوب شد … می‌بینید! این مخلوقات گمراه، کار خود را با این یقین کلی آغاز می‌کنند که تا به ابد فانی خواهد بود. به همین دلیل است که مرگ را به هیچ می‌شمارند و داوطلبانه خود را فدا می‌کنند، و این کار در میانشان بسیار رایج است. همچنین قانونگذار اوّلیّه‌شان، برایشان چنین القا کرده است که ایشان همگی از لحظه گرایش به این آیین برادرند، و خدایان یونان را انکار کرده، آن دانای مصلوب را می‌پرستیدند و طبق احکام او زندگی می‌کنند. آنها همه اینها را با ایمان انجام می‌دهند و نتیجه‌اش این است که همه اموال دنیوی را حقیر می‌شمارند و آنها را جزو اموال همگانی می‌دانند.”

دکتر گَری هابِرماس، محقّق و نویسنده برجسته در رویدادهای تاریخیِ مربوط به عیسی، از چند واقعیّت روشن که می‌توان از متن فوق استنتاج کرد، نام می‌برد:”مسیحان عیسی را می‌پرستیدند … عیسی تعالیم جدیدی را در فلسطین عرضه داشت … او به علّت اشاعه همین تعالیم مصلوب شد … تعالیمی هم چون برادری همه ایمانداران از همان لحظه‌ای که به این آیین می‌گروند و خدایان دروغین را منکر می‌شوند … این تعالیم شامل پرستش عیسی و زندگی مطابق احکام او می‌باشد.”هابِرماس می‌افزاید:”طبق این نوشته، مسیحیان پیروان عیسی هستند و خود را غیر فانی می‌پندارند … ایشان تعالیم عیسی را با ایمان پذیرفتند و با بی‌اعتنایی به مادیات ایمان خود را به عمل می‌گذاشتند.”

دکتر گایسلِر در مورد لوسیان چنین نتیجه‌گیری می‌کند:”لوسیان گر چه یکی از انتقادگران پر سر و صدای کلیسا است، با این حال با ارزش‌ترین اطّلاعات را در مورد عیسی و مسیحیان اوّلیّه خارج از عهد جدید به دست می‌دهد.”

۹- مارابار – سراپیون:

مارابار – سِراپیون، اهل سوریه، در اواخر قرن دوّم و اویل قرن سوّم نامه‌ای به پسر خود سِراپیون نوشت. این نامه حاوی اشاره‌ای روشن به عیسی است:”چه نفعی عاید آتنی‌ها شد وقتی سُقراط را به مرگ سپردند؟ مگر نه این که قحطی و طاعون به عنوان مجازاتِ خطایشان بر آنان نازل شد؟ چه نفعی بردند مردان سامون که فیثاغورث را سوزاندند؟ مگر نه این که در یک لحظه شن سرزمینشان را پوشاند؟ چه نفعی عاید یهودیان شد وقتی که پادشاه دانایشان را به قتل سپردند؟ مگر نه این که حکومتشان درست پس از آن از میان رفت؟ خدا به حق انتقام این سه مرد دانا را گرفت: آتنیان از گرسنگی هلاک شدند؛ شهرِ مردم سامون را دریا پوشاند؛ یهودیان کاشانه‌شان ویران شد و از سرزمین خود رانده، در دنیا پراکنده شده‌اند. امّا سُقراط برای همیشه نمرد؛ او در تندیس هیرا زندگی می‌کند. آن پادشاه دانا نیز برای همیشه نمرد؛ او در تعالیمی که داد زندگی می‌کند.”

۱۰- انجیل راستی:

بلافاصله پس از مرگ عیسی، چندین گروهِ غیر مسیحی بدون وابستگیِ عمیق به کلیسا، سر برآوردند. یکی از موفّق‌ترینِ این گروه‌ها، گْنوسی‌ها بودند. در قرن دوّم کتابی احتمالاً به قلم والِنتینوس نوشته شد. ( ۱۳۵ – ۱۶۰میلادی ) در بخشهای مختلف این کتاب تأیید شده که عیسی شخصیّتی تاریخی بوده است:”زیرا وقتی او را دیدند و شنیدند، او به ایشان عطا کرد که پسر محبوب را بچشند و ببویند و لمس کنند. او ظاهر شد تا ایشان را درباره پدر معرفت بخشد … زیرا او به واسطه ظاهری جسمانی رؤیت شد.””عیسی در پذیرش رنجها و عذابها بردبار بود چرا که می‌دانست مرگش به معنی حیات است برای بسیار … او را به درخت میخکوب کردند؛ او بر صلیب، مَشیّت پدر را اعلام داشت … او از طریق حیات، خود را تا به مرگ فرو آورد. او جامه فناپذیری را از تن به در کرد و نامیرایی را بر خود گرفت که کسی نمی‌تواند آن را از او باز ستاند.”

۱۱- اعمال پنطیوس پیلاطس:

علاوه بر منابع مسیحیِ موجود در خصوص زندگی مسیح، اسناد دیگری نیز وجود داشته که دیگر در دسترس نیست. از میان اینها، کتاب”اعمال پُنطیوس پیلاطُس”گر چه سندی رسمی بود، امّا باقی نمانده است. ژوستین شهید در حدود ۱۵۰ میلادی و ترتولیان در حدود سال ۲۰۰ میلادی به این کتاب اشاره کرده‌اند.

ژوستین می‌نویسد:”و عبارت: «دستها و پایهای مرا سفته‌اند.» به میخهای صلیب اشاره می‌کنند که به دستها و پایهای او کوفته شد. و پس از آن که مصلوب شد، برای جامه‌هایش قرعه انداختند، و مصلوب کنندگانش آنها را میان خود تقسیم کردند. برای این که یقین حاصل کنید که همه این رویدادها واقع شد، می‌توانید به اعمال پُنطیوس پیلاطُس مراجعه کنید.”ژوستین همچنین ادّعا می‌کند که در این سند معجزات عیسی مورد تأیید قرار گرفته است.

خلاصه:

دکتر گایسلِر این مطالب را این چنین جمع‌بندی می‌کند:”منابع اوّلیّه در خصوص زندگی مسیح را چهار انجیل تشکیل می‌دهد. با این حال، در منابع غیر مسیحی گزارشهای قابل ملاحضه‌ای وجود دارد که روایات انجیل را تکمیل یا تأیید می‌کنند. اینها اکثراً متعلّق به منابع یونانی، رومی، یهودی و سامری در سده نخست مسیحیّت می‌باشند. در آنها به طور خلاصه اطّلاعات زیرا به دست می‌آوریم:

 عیسی از شهر ناصره بود؛
 او دانا و با فضیلت بود؛
 او در فلسطین در دوره فرمانداری پُنطیوس پیلاطُس و امپراتوری طیباریوس به هنگام عید فِصَح مصلوب شد، چون می‌گفتند که پادشاه یهود است؛
 شاگردانش ایمان داشتند که سه روز پس از مرگش زنده شد؛
 دشمنانش قبول داشتند که او کارهایی غیر عادی می‌کرد که ایشان آنها را جادوگری می‌نامیدند؛
 گروه کوچک شاگردانش به سرعت زیاد شدند و حتّی تا به روم نیز رسیدند؛
 شاگردان او منکر تعدّد خدایان بودند، زندگی پاکی داشتند، و مسیح را هم چون خدا می‌پرستیدند. چنین تصویری تأیید کننده شخصیّت مسیح است که در انجیل‌های عهد جدید معرّفی شده است.”

دکتر هابِرماس چنین نتیجه‌گیری کرده، می‌نویسد:”منابع کهن و خارج از کتاب مقدّس بی‌شک جزئیات بسیار و چشمگیری در مورد زندگی عیسی و ماهیّت مسیحیّت اوّلیّه به دست می‌دهند.”و نکته‌ای می‌افزاید که بسیاری آن را نادیده می‌گیرند:”باید این امر خارق‌العاده را به خوبی درک کنیم که می‌توانیم خطوط کلی و اطّلاعات عمده مربوط به زندگی عیسی را فقط براساس تاریخ غیر مذهبی به دست آوریم. چنین چیزی قطعاً بسیار مهم است.”

اِف. اِف. بروس توضیح داده، می‌نویسد:”حیرت انگیز است که حتّی این مقدار سند مکتوب از آن سالها که به سختی انتظار می‌رود چیزی در مورد مسیح نوشته شده باشد، باقی مانده باشد. ( البتّه به استثنای رسالات پولُس و چندین نوشته دیگر عهد جدید. )”

میکائیل ویلکینز ( Michael Wilkins ) و جِی. پی. مورلَند ( J. P. Moreland ) می‌نویسند که:”حتّی اگر هیچ یک از نوشته‌های مسیحی را در اختیار نمی‌داشتیم، باز می‌توانستیم از چنین اسناد غیر مسیحی نظیر نوشته‌های یوسِفوس، تَلْمود، تاسیتوس، و پلینیِ جوان نتیجه بگیریم که:

 عیسی یک معلّم یهودی بود؛
 عدّه بسیاری باور داشتند که او شفا می‌داده و ارواح پلید را اخراج می‌کرده است؛
 سران یهود با او دشمنی ورزیدند؛
 در دوره فرمانداری پُنطیوس پیلاطُس و امپراتوری طیباریوس، به صلیبش کشیدند؛
 علی‌رغم این مرگ ننگ‌آور، پیروانش که ایمان داشتند او هنوز زنده است، فراسوی فلسطین پخش شدند طوری که در سال ۶۴ میلادی، تعداد بسیاری از آنها در روم یافت می‌شدند؛
 در اوائل قرن دوّم میلادی، مردم از همه اقشار، از شهر و روستا، زن و مرد ،آزاد و برده، او را هم چون خدا پرستش می‌کردند.”

نویسنده: پرفسور جاش مک داول
ترجمه : آرمان رشدی

دانلود کتاب آیا عهد جدید از لحاظ تاریخی معتبر است؟